X
تبلیغات
ایران شناسی - قوم شناسی - جامعه شناسی

ایران شناسی - قوم شناسی - جامعه شناسی

جامعه شناسی تاریخی مردم ایران

تاریخ 72 ساله ی شرکت های آمریکایی در اقتصاد ایرانیان

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

در دوره ی رضاشاه پهلوی ، تنها چندشرکت آمریکایی و در رقابت سخت با شرکت های انگلیسی توانسته بودند به اقتصاد جامعه ی ایران رخنه بکنند ولی با وقوع جنگ جهانی دوم و با ورود ارتش آمریکا به شهر تهران زمینه برای ا نواع سرمایه گذاری های شرکت های آمریکایی و یا برای تأسیس انواع کارخانجات آمریکایی در خاک ایران فراهم آمد و به همان شیوه ای که در نظام سرمایه گذاری کشور آلمان و ژاپن و کره ی جنوبی عمل کرده بودند و یا منجر به صنعتی شدن آنها گردیده است در خاک ایران نیز به همان شیوه عمل نمودند و لیکن برخلاف حضور نظامی ده ساله ی آنان در خاک افغانستان و یا در عراق این حضور 72 ساله ی آنان در خاک ایران هنوز نتوانسته است به نتایج صنعتی برسد چرا که برخلاف روند کشورهای آلمان و ژاپن و کره ی جنوبی که به تخاصم نظامی هم با آنان پرداخته بود ناسیونالیسم افراطی ایرانیان قوی تر از آنان است و به همین دلیل هم چالش های سیاسی ناسیونالیسم ایرانیان عملاً ورود صنایع جدید مزبور را در درون خاکشان به دگرگونی کارکردهای اقتصادی – صنعتی کشانده و یا به جای اقتصاد صنعتی شدن لازم به یک نوع اقتصاد دلالی و واسطه گری و تولید مشاغل کاذب تبدیل نموده است که باعث شده تا جامعه ی ایرانی از سرتاسر جوامع روستایی سرخ پوست آمریکای لاتین هم در روند اقتصادی خود عقبتر بماند و یا به دلیل گرانی قیمت ها و رشد تورم بالا و رشد بیکاری انواع زورگیری های اجتماعی رواج یابد و یا از نظر گرانی در میان 200 کشور جهان نخستین کشور دنیا گردد که بعد از ایران کشور ونزوئلا قرار دارد که نظیر کشور ما یک جامعه ی نفت خیز است و یا همان طوری که در شهرهای ما به دلیل اقتصاد عقب مانده اش انواع زورگیری های اجتماعی رواج می یابد به نقل نشریه ی ایران در شماره ی 17 اردیبهشت 1392 در کشور ونزوئلا نیز میزان وقوع جرایم و یا تبهکاری های وسیع اجتماعی و یا ناامنی های اجتماعی چنان زیاد شده است که وزیر کشور آنان اعلام کرده است که با همکاری نیروهای مسلح ونزوئلا سعی دارد یک طرح  جامع امنیتی برای برقراری امنیت شهروندان در همه ی مناطق شهرهای ونزوئلا برقرار سازد .

ودر هر حال امروزه سابقه ی تأسیس شرکت های آمریکایی در خاک ایران به 72 سال می رسد که اغلب آنها یا کارخانجات صنعتی و یا شرکت های اقتصادی و یا شرکت های صنایع نظامی و یا صنایع دریایی و غیره بودند که در طول 37 سال دولت پهلوی تأسیس شده بودند و از نظر کارکرد صنعتی نیز هرچند در دوره ی مزبور موفق شده بودند ولی در برخورد با چالش های سیاسی مقابله با ناسیونالیسم افراطی ایرانیان به مشکلاتی برخوردند که این شیوه  تفکر فرهنگی ایرانیان آنها را به ستیز با صنایع بیگانه و یا سرمایه گذاری بیگانگان در خاک آنها می کشاند و عملاً در نتیجه ی این ستیزهای فرهنگی بود که کارکرد صنایع مزبور انحراف اقتصادی یافته و یا به دلیل حذف طبقه ی متوسط و متخصص از نظام صنعتی مزبور چنان دچار بحران اقتصادی شده و یا باعث مهاجرت بی رویه متخصصان از خاک ایران گردید ویا اقتصاد صنعتی ایرانیان را به اقتصادی واسطه گری کشاند که در صنایع آلمان ویا ژاپن و کره چنین وضعی دیده نمی شود .

آری بعد از استقرار ارتش آمریکا در خاک ایران و در 72 سال پیش آنها تصمیم به سرمایه گذاری صنعتی در مناطق مختلف ایران گرفتند ولی به دلیل آنکه ارزیابی علمی و یا عملیاتی صحیحی از روحیه ی فرهنگی و طرز تلقی ایرانیان نداشتند و یا این امر را با ناپختگی های مختلف انجام می دادند و یا از نظریات مستشاران و مشاوران و کارشناسان مختلف خارجی استفاده می کردند که چندان مسائل سیاسی درونی ایرانیان را نمی فهمیدند و یا گاهی به توصیه ی افراد نادان داخلی عمل می نمودند تا به مقابله این نوع ناسیونالیسم افراطی بپردازند و در نتیجه ی توصیه های غیرعاقلانه ی آنان به انواع فرهنگ سازی های من درآوردی و یا به مذهب سازی ها و یا شگردهای دیگر اجتماعی روی می آوردند تا سرمایه گذاری های مالی خود را ایمن سازند و در راستای این سیاست های غلط خود هم انواع سرمایه گذاری های صنعتی خود را با بحران های اقتصادی بیشتر روبه رو ساختند و یا باعث آن شدند که سالها بعد از ورود آنان به خاک ایران نیز حتی قشر جوان و نیمه آگاه دانشگاه های تهران و صنعتی شریف و غیره نیز به جای درس خواندن و یا کسب تخصص های صنعتی به درگیری های سیاسی با آنان می پرداختند .

و واقعه ای بودکه در دانشگاه های ژاپن  ویا آلمان  و یا کره ی جنوبی و یا کشورهای عربی نظایر آنها دیده نمی شد و لذا امروزه  این معضل اجتماعی باعث آن شده است که طبقه ی متوسط ایرانیان حذف شود که وابسته به صنایع جدید و یا وابسته به نظام اداری جدید می باشد که آنان در خاک ایران بوجود آورده بودند و یا انواع ستیزهای فرهنگی اجتماعی در جامعه ی ایرانی بوجود بیاید که اقتصاد معاصر ایرانیان را به بن بست کشانده است و در راستای ناسیونالیسم گرایی مزبور طالب برگشت به اقتصاد قبیله ای و قومی سابق داخلی خودگردند چرا که ناپختگی های مستشاران خارجی در انواع سرمایه گذاری ها و یا نادانی فکری کسانی که از داخل به آنان رهنمودهای  غلط می دادند این بن بست های اجتماعی را بوجود آورده است که به برخی از این ناپختگی ها می بایست اشاره بکنم.

فرضاً یکی از آنها دکتر میلسپو بود که گرچه در دانشگاه های آمریکا دانشیار علوم سیاسی گردیده بود ولی عملاً با مسائل واقعی سیاسی جوامع توسعه نیافته آشنایی عمیق نداشت و به دلیل عدم پختگی سیاسی خود هم به طراحی هایی پرداخت که مشکلات زیادی در سرمایه گذاری های آنان  بوجود می آورد فرضاً او که از سوی شرکت های صنعتی آمریکا تربیت شده بود و از طریق آنان هم قبل از ورودش به کشور ایران به کشور هائیتی آمریکای لاتین فرستاده شده بود تا در آنجا به عنوان مشاور امور مالی جمهوری هائیتی عمل بکند و در همان جا نیز کتابی به نام «هائیتی تحت کنترل آمریکا» را به رشته ی تحریر در آورده بود بعد از ورود به ایران نیز کتاب « آمریکایی ها در ایران » را تحریر کرده است و بلافاصله بعد از اشغال خاک ایران توسط ارتش آمریکا هم شرکت های تجاری آمریکا تصمیم گرفتند که ایشان را به درون خاک ایران بفرستند و به همراه او شصت نفر دیگر هم از مستشاران آمریکایی به خاک ایران آمدند که 50 نفر آنان در بخش های گوناگون واحدهای اداری وزارت دارایی ایران مستقر شدند و یا انواع واحدهای سازمانی این وزارتخانه را با طراحی های جدید خود بوجود آوردند که از جمله آنها تعدادی از آنان در سمت های مختلف واحدهای اداره ی کارگزینی وزارت دارایی و یا کارپردازی و یا بازرسی کل و یا در اداره ی کل در آمدها و یا در اداره ی کل بهره برداری ها و یا در اداره کل نظارت صنعتی و یا در اداره  ی کل حسابداری و یا در خزانه داری کل و یا در اداره ی غله و نان و یا در اداره ی کل پخش و غیره مستقر شده بودند و تعداد ده نفر از آنان نیز به شهرهای بزرگ ایرانی و به عنوان پیشکاران مالیه ی استان ها رفتند که از جمله ی آنها استان های کرمانشاه و اهواز و مشهد و رشت و رضائیه و غیره بودند و به عبارت دیگر ساختار اداره ی وزارتخانه ی مزبور را طوری طراحی نمودند که برای انواع سرمایه گذاری شرکت های خارجی آنان زمینه ی اداری لازم فراهم آورد و بعد از وی نیز براساس اصل 4 ترومن در استان های مختلف ایران مأموران مستشاری اصل 4ترومن مستقر شدند و یا مشاورانی که در امور شهربانی و ژاندارمری و آبیاری مدرن و یا سازمان برنامه و بودجه و حفاری سدهای ایران و یا به عنوان مشاوران تأسیس دانشگاه های جدید و یا مراکز بیمارستان ها و یا کارخانجات جدید مستقر بودند و یا به عنوان کارشناسان شهرداری تهران و بهداشت عمومی و غیره عمل می کردند و یا حدود 58 هزار مستشار نظامی هم در صنایع اسلحه سازی آنان و درکارخانجات ژ3 و یوزی سازی و هلی کوپتر سازی و یا در صنایع هوابرد و یا در آموزش فنون جدید نظامی و یا در صنایع موشک های آمریکایی و فانتوم های آمریکایی مستقر شدند که متخصصان داخلی ایران با ماهیت صنعتی و یا با چگونگی کارکرد آنها آشنایی لازم نداشتند و یا در راستای سرمایه گذاری های مزبور تحولاتی را در ساختارهای شهری ایران و راهسازی  و یا در تأسیس دانشگاه های جدید و یا  در راه اندازی سیلو ها و سدهای کرج و سفید رود  و غیره بوجود آوردند که در دوره ی رضا شاه پهلوی کمپانی های انگلیسی نتوانسته بودند نظایر آنها را بوجو د آورند و بعلاوه با سرمایه گذاری های آنان بود که  12 هزار متخصص ایرانی برای تحصیل علمی و یا فنی به دانشگاه های آمریکایی روانه شدند و  این نوع تحولات که با سرمایه گذاری های آنان انجام می شد و در جامعه ی فئودالیسم قدیمی ایرانیان هم  از راه انباشت ثروت ناشی از سود زراعی امکان وقوع آن سازمانها وجود نداشت ولی چندان نمی توانست به موفقیت دائمی منجر شود چرا که از سوی دیگر همزمان با توسعه ی نهادهای جدید صنعتی – اداری مزبور هم گرایشات سیاسی-فرهنگی تقابل ایرانیان نیز در مقابله با شرکت های مزبور رشد می یافت و یا سرتاسر دانشگاه ها را به درگیری سیاسی می کشاند و باعث رواج تألیف یک رشته از کتب و یا نوشته جاتی می شد که جامعه ی ایرانیان را به مخالفت عمیق با آنان بکشاند و بعلاوه این تقابل های سیاسی نهایتاً در سال 1357 منجر به متلاشی شدن رژیم پهلوی شد که همراه آن بسیاری از متخصصین داخلی همان صنایع و یا ادارات و یا دانشگاه ها نیز از کاربرکنار شده و یا به خارج کشور مهاجرت نمودند و عملاً همه ی آن کادرهای  اداری هم که در طول 37 سال آموزش لازم دیده بودند به یکباره فروپاشید و یا سازمان های جدید اداری در امور نظامی و کشاورزی و آموزش و پرورش و یا دانشگاه ها و یا ادارات جدید شکل گرفت که تجربیات تئوریکی و عملی در سازماندهی ادارات مزبور نداشتند و اغلب با تعقل روستایی و یا تعقل بازاری خود می خواستند که ساختار آن کارخانجات مزبور و یا ادارات و دانشگاه های مزبور را بازسازی بنمایند و در نتیجه ی این نوع فروپاشی بود که قشربندی های جدید اجتماعی نیز که براثر صنعتی شدن جدید ایرانیان بوجود آمده بودند مجبور به خروج از ادارات و یا از کشور شدند ونیز لازم به تذکر است که عدم پختگی ها در روند سرمایه گذاری های اولیه هرچند منجر به تأسیس تعدادی کارخانه ها و یا دانشگاه ها و یا اداره در شهرهای ایرانی شد و یا تعدادی از ایرانیان را شاغل نمود ولی عملاً این نوع نهادهای سازمانی تنها ساختمان کالبدهای بیرونی آن نیستند و بلکه برای دوام کارکردشان تنها نیاز به متخصصانی دارند که بتوانند آن نوع کارخانجات و یا دانشگاه ها و یا ادارات را با کارآیی بالا بچرخانند و یا مدل اداری- آموزشی آن را به یک مدل روستایی – قبیله ای تبدیل نسازند که در کوچه و محله ی  خود روش آن را یاد گرفته اند و علت خارجی این نوع فروپاشی اداری هم همان ناپختگی مستشاران خارجی در روند سرمایه گذاری های مزبور بود .

و از سوی دیگر هم عامل داخلی  این فروپاشی اداری برخی از ایرانیان بودند که در حزب توده و در فاصله ی سالهای 1320 الی 1327 سازمان یافته بودند و همان طوری که اینجانب در مقاله ی خودم و بنام « طبقه ی روشنفکران وکمپانی های تجاری » ذکر کرده ام شالوده ی فکری – فرهنگی کنونی روشنفکری ایرانیان معاصر از طرز فکر خام این گروه بندی اجتماعی نشأت می گیرد که نظیر دیگر ایرانیان عضوی از جامعه ی ایرانیان بودند ولی پختگی عمیق و یا علمی در ارائه ی اندیشه های لازم نداشتند و یا برخی از آنان نیز با فرصت طلبی های مختلف فقط از کشورهای دیگر تبعیت می کردند و هرچند در دوره ی مزبور کادر حزب توده بزرگترین تشکیلات روشنفکری شهر تهران بود که براساس اسناد گزارش های محرمانه ی شهربانی کشور در همان دوره تاریخی بالای 90 نفر آنان فعال سیاسی بودند و بقیه ی اهالی تهران و یا دانشجویان و کارگران را به عنوان هواداران سیاسی خود کرده بودند و از نظر تشکیلات هم در کلوپ سیاسی آنان بیشترین رفت و آمدهای سیاسی می شد و یا در میان 20 گروه و یا حزب و جمعیت تأسیس شده آ« دوره تاریخی و بعد از واقعه ی ورود ارتش آمریکا به خاک ایران بالاترین تشکل اجتماعی را بوجود آورده بودند و لذا به عنوان معلمین آموزشی بقیه ی گروه بندی های اجتماعی ایران عمل می نمودند که مردم ایران را به یک نوع ناسیونالیسم مبارزه با شرکت های آمریکایی می کشاندند ولی تجزیه و تحلیل سیاسی مختلفی که  آنان به مردم عوام ایران ارائه می دادند مبتنی بر تجزیه  وتحلیل های علمی – واقعی نبود و صرفاً طبقه ی عوام جامعه را می توانست بفریبد چرا که این گروه بندی اجتماعی با شعاردهی های خود بعداً تفکراتی را در گروه های مذهبی و یا در گروه های ملی و یا جبهه ملی  و یا در دانشجویان بعدی آفریدند که هیچکدام از بن مایه های آنان از تفکر عقلانی تئوریک نشأت نمی گرفت و یا همه ی این گروه بندی های نامبرده ی مذهبی و یا ملی هم  از آنان تأثیرفرهنگی می گرفتند که در همه ی بن مایه های فکری آنان مصادره ی اموال شرکت های خارجی مزبور به نفع طبقه ی کارگر و یا به نفع ملت ایران و یا به نفع سران آن ملت و یا سران اتحادیه کارگران و غیره مندرج شده بود که سرتاسر کتب تاریخ معاصر ایرانیان را متأثر فرهنگی کرده است و بدون آنکه اندیشه لازم شود که آیا بعد از مصادره ی انقلابی آن اموال شرکت های مزبور  نحوه ی تقسیم و یا نحوه ی استفاده ی آن اموال در میان ملت ایران به چه منوالی خواهد بود؟ و درست شبیه همان شیوه تفکراتی بود که اعراب اولیه هم در حمله به خاک ایران اموال و زمین های مصادره ای ایرانیان را بین خود تقسیم کردند ولی بعداً متوجه شدند که با این اقدام خود امکان انحلال تشکیلات نظامی خود را فراهم می آورند و در هر حال این نوع عوام فریبی ها از راه گروه بندی مزبور که به جای عنوان حزب کمونیست هم عنوان عوامانه ی حزب توده و یا توده ای کردن سیاست و یا کشیدن سیاست به میان طبقه ی عوام را در رویه ی فرهنگی خود به دنبال داشتند را پیاده می کردند و نهایتاً منجر به آن شدند که تعداد زیادی از مردم ایران از راه عوامانه به دنیای سیاست راه یافته و یا با همان عوامی خود بنیان بسیاری از تشکیلات جدید علمی –صنعتی و اقتصادی – آموزشی معاصر ایرانیان را با بحران اداری – مالی روبرو بسازند.

شرکت های اقتصادی خارجی هم که در ایران سرمایه گذاری کرده بودند برای مقابله با چنین تفکرات عوامانه در مصادره گردیدن اموال شرکتشان و یا برای مصونیت بخشیدن به اموال شرکتهای خود با صرف پولهای مضاعف تر به ساخت انواع مذهب سازی ها و ایدئولوژی سازی ها و یا ایجاد مذهب انجمن حجتیه و یا برای تأسیس مدارس ویژه ای جهت تربیت آنان و یا برای رواج مذهب شیطان پرستی گروه های جوان دیگرایرانی و یا برای اعضای فراماسونری و یا برای ساخت مذاهب خاص اعضای شرکت های هرمی می پرداختند و یا انواع فرهنگ سازی های دیگری که از طرق  راه اندازی تعداد زیادی از مطبوعات ایران بوجود آوردند و یا از راه کنترل چاپخانه ها و رسانه ها و اینترنت بود تا عملاً از این راه ها و طرق فرهنگی به حفظ اموال سرمایه گذاری شرکت های خود در خاک ایران بپردازند و در نتیجه ی این نوع عواقب فعالیت سیاسی حزب توده ایران آن شرکت های اقتصادی هم به جای فعالیت صرف اقتصادی در خاک ایران و یا در شاخه ی اقتصادی – صنعتی مشاغل خاص خود ، به شاخه ی فرهنگ سازی ایرانیان کشیده می شدند و از این طریق هم به رواج انواع خرافات و باورهای عامیانه در درون جامعه ی ایران می پرداختند و یا مانع آن می شدند که فرهنگ قدیمی و اصیل ایرانی در رتق و فتق امور جاری اقتصادی و خانوادگی ملت ایران مؤثر گردد و به همین دلیل بود که آنان در همین راستا به کارشناسان علمی سازمان ملل هم پیشنهاد دادند که کتب مختلفی در مورد رابطه ی شرکت های چند ملیتی با فرهنگ های جوامع مختلف جهانی تدوین بکنند که برخی از این نوع کتب هم تدوین و چاپ گردید ، تا از این طریق برای حفظ اموال شرکت های خود بپردازند و آن ها را از حوادث اجتماعی ناشی از مصادره خواهی برخی از پرسنل ملل دیگر مصونیت ببخشند و یا گاهی هم ناچار می شدند که اموال شرکت های خارجی خود را به نام اموال خاندان سلطنتی و یا اموال بنیاد پهلوی بنامند و در این راستابود که برای کنترل و حفظ حسابداری اموال شخصی شرکت های خود نیز ناچاراً به کنترل ازدواج ها و طلاق های خاندان پهلوی نیز کشیده می شدند که مضامین و محتوای کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» حاکی از این نوع شگردهای مالی آنان است و یا همان طوری که محتوای کتاب «ناگفته های نفت ایران» نشان می دهد که محتوایش از اسناد سازمان سیای آمریکاست که چگونه کادر سازمان سیا در این راستا به افراد مذهبی ایرانی مراجعه کرده و به آنها با دادن پول ، پیشنهاد تدوین کتابهای مذهبی را می دادند و یا برای حفظ اموال شرکت های خود مجبور می شدند که رفتارهای ناسالم اداری را در رفتار وزرا و یا مدیران ادارات رژیم پهلوی رواج اجتماعی بدهند و یا به جای کنترل شفاف و قانونی مکانیسم حسابداری آن شرکت ها که به سرمایه گذاری در آن اداره مزبور پرداخته بودند شیوه های خاص و من در آوردی اداری را در سیستم ادارات ایران بوجود می آوردند که با تاریخ و فرایند وزارت و مدیریت ایرانیان مغایرت اساسی داشت و یا گاهی برای کنترل مسائل مالی خود هم در میان سازمان ها و ادارات تعدادی از رؤسای آن ادارات و بانکها و غیره را در لژ های خاصی سازمان دهی می کردند و بعداً با انتشار اسامی آن افراد خام و ناآگاه وجهه و حیثیت اجتماعی آنان هم به معرض تخریب کشیده می شد و از این راه صدمات زیادی به حیثیت قشر تحصیلکرده ی ایرانیان زده می شد و یا در مکانیسم فرهنگ سازی های مزبور  و به نقل کتاب «نیرنگ و سیاست» ویا به نقل گزارش های کتاب ، خاطرات هایزردر ایران ، مردم ایران به صحنه سازی های سیاسی خاصی کشیده می شدند که تنها نقش بازیگر تئاتر سیاسی به ملت ایران می داد و در حالی که مردم جامعه ی گذشته ی ایران که اغلب از اقشار روستایی و یا  جوامع شهری کم پول و کم درآمد بودند و امکانات عملی مالی و پولی برای تأسیس نشریه و یا برای تولید مطبوعات و قلم فرسایی نداشتند ولی با مراجعه به آنان و با راه اندازی هزینه ی تأسیس نشریات آنان به فرهنگ سازی های مورد نظر آنان  در جامعه ی ایرانی می پرداختند و از این طریق فرهنگ سازی های ادوار گذشته ایران تنها فرهنگ سازی مقطعی مختص به هر دوره ی تاریخی مزبور بوده و با تحول آن شرایط هم تحولات زیادی در آن فرهنگ سازی ها بوجود می آمد و یا فرهنگ با دوام و نهادینه شده عمیق را در میان ایرانیان از بین می برد و یا باعث می شد که فرهنگ اصیل ایرانیان برای اداره بهینه ی سیستم اقتصادی خود و یا برای اداره ی بهینه ی سیستم خانوادگی خود و یا برای اداره ی شهر نشینی و دانشگاه های خود با فرهنگ های سلیقه ای و ادواری افراد پیشنهاد دهنده مزبور اداره بشود که خطرات آمیختن نظام فرهنگی با منافع آن شرکت های چندملیتی  است که این نوع نشریات ایرانی و یا کارگردان های فیلم های ایرانی در ازای پول گرفتن در جامعه ی ایرانی به راه می انداختند و از این طریق فرهنگ سازی ها و رواج خرافه های تصویری و رسانه ای و نوشتاری منجر به نابودی قشر متوسط ایرانیان شده و یا باعث کنار گذاشته شدن آنان از سازماندهی عقلانی ادارات گردیده است و یا عامل کمک به فراری دادن آنان از خاک ایران می شد و یا زمینه را برای رواج اقتصاد دلالی و واسطه گری و تولید فقر برای کل ایرانیان می گردید .

آری شگردهای سیاسی- فرهنگی حزب توده ، در ارائه ی یک تز غلط اجتماعی ، تنها مسائل و مشکلات زیادی را در سرتاسر 72 سال گذشته برای کل ملت ایران بوجود آورده است و یا برای قشر متوسط ایرانیان بوجود آورده است و یا برای تولید معضلات اقتصادی برای همه ی ایرانیان بوجود آورده است ، چرا که بنیان گذاری تئوری مبارزه ی آنان با شرکت های تجاری خارجی تنها بر مبنای یک تئوری غلط بود که به جای آن که به آن ملت ایران دیدگاه علمی تولید بکند و یا از این راه به کمک اقتصادی آنها منجر شود ویا به روشنگری های اجتماعی در زمینه ی توسعه ی اقتصادی منجر شود ، صرفاً به ماجراجویی های سیاسی توأم با بن بست اجتماعی منجر می شد ویا به مبارزه ی سیاسی بدون عاقبت که مبتنی بر تجزیه و تحلیل عقلانی و علمی نبوده و مبتنی بر استراتژی عقلانی مبارزه نبوده و بلکه هدف آن تئوری ها فقط حادثه آفرینی های سیاسی صرف بود و یا حادثه آفرینی بدون توجه به عواقب آن حوادث آفرینی بود و یا یک نوع ماجراجویی های سیاسی بود که تعقل منطقی و علمی در به راه انداختن آن ماجراها وجود نداشت که تجزیه و تحلیل علمی بکنند که آیا تولید این نوع حوادث اجتماعی برای سرنوشت کل یک ملت چه ضررهای اجتماعی دارد ؟ و یا برای هواداران آنها چه ضررهایی دارد؟ و یا چه ضررهایی برای سایر گروه های مبارز ایرانی تولید خواهد کرد ؟ و یا چگونه باعث خواهد شد که تعداد زیادی از جوانان بیگناه ایرانی در حوادث مختلف سیاسی کشته شده و یا آواره ی کشورهای دیگر گردند و یا منجر به نابودی شالوده های اقتصادی یک ملت بشود؟ و یا بیکاری ناشی از اقتصاد انگلی را برای کل آن ملت بوجود آورد ؟

آری هدف از این نوع مبارزه فقط توده ای کردن بی عقلانه ی آن سیاست ها بود و یا کشاندن آن مسئله به میان آن مردم و توده ها و به هر قیمت بود و لذا همین شگرد سیاسی هم گاهی جواب اجتماعی برعکس می داد زیرا کمپانی های مزبور هم که این نوع حوادث  آفرینی را می شناختند ، درست همان شگردهای سیاسی خود آنان را یاد گرفته و سپس با دادن پول و یا امکانات لازم به لمپن های شهری نظیر همان حوادث را به نفع خود می آفریدند که حادثه ی 28 مرداد 1332 یکی از این نوع حوادث آفرینی توده ای فلّه ای  بود که توده های خلقی جنوب شهر تهران آنها را می آفریدند؟! و یا در حوادث دیگر نیز چنین است که تاریخ نویسان معاصر به آنها اشاره نمی کنند و در حالی که ملت ایران به دلیل مکانیسم با هوشی و یا استعداد و یا اهل قلم بودن خود که از اعقاب و اجداد عاقل خود زاده شده بودند قادر بودند و می توانستند الگوهای عقلانی بهینه ای را در حوادث اجتماعی ایران بیافرینند ولی پرسنل حزب توده همیشه سعی می کرد که این نوع رفتارهای فرهنگی متعلق به خود ملت ایران را کنار گذاشته و الگوسازی های فرهنگی مختلفی برای ملت ایران از سایر ملل جهان بتراشد که از نظر فرهنگی عقب مانده تر از ملت ایران بودند و به جای تکیه به ریشه های فرهنگی خود ایرانی ها در ساختن راه حل های اجتماعی بهینه، به اسطوره های فرهنگی و راه حل های فرهنگی ملل عقب مانده ی دیگر بیاندیشند و براساس همین الگوسازی های فرهنگی بود که با رواج « فیلم زاپاتا » در میان دانشجویان دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف همیشه سعی می کردند که جوانان خام و کم تجربه ایران ولی سیاسی این نوع دانشگاه ها را فریفته و آن ها را از روش های عاقلانه ی آبا و اجداد فرهنگی خود جدا ساخته و در میان این نوع جوانان با استعداد تنها به زاپاتا گرایی از نوع سرخ پوستان مکزیکی کشیده شوند که در مبارزه با صنایع وابسته به اجنبی ها از روح سرگردان یک سرخ پوست مکزیکی الهام فرهنگی بگیرند و یا به نجات بخشی ملی خود از راه این روح های سرگردان سرخ پوستی و فرهنگ های اقوام اولیه ی آن بیاندیشند و یا از راه فلان الگوی فرهنگی مربوط به جوامع عقب مانده ی زرد پوست آسیایی الهام فرهنگی گرفته  و با دیدن فیلم نسل اژدها و غیره آن روش ها را الگوی فرهنگی خود بسازند و یا سایر افراد را که وجهه تاریخی خوبی ندارند الگوی فرهنگی خود کرده و مثلاً استالین را الگوی یک چهره خلقی برای ایرانیان شود و در حالی که به نقل کتاب « تزار سرخ » (منظوراستالین است که یک جیره خوار وابسته به سرمایه دار غربی بود ولی حزب توده او را الگوی تمام عیار برای خلق های ایرانی مطرح می ساخت) و در حالی که به نقل سروان مرتضی زربخت که یک ایرانی قربانی شده ی همین جریان ها بود و سالها هم زندان دیده و یا مجبور به ترک ایران شده است در کتابش می نویسد که استالین و حزب چندش آور کمونیست وی و رؤسای بعدی اش در روسیه حتی حاضر به اعدام افسران نظامی ایرانیان به دست رژیم شاه بود و یا حاضر به وساطت سیاسی برای خلاصی آنان از اعدام نبود و تنها حزب کمونیست ویتنام بود که در ازای آزادی اسرای آمریکایی خوددر جنگ ویتنام  از رژیم ایران خواست که آنها را اعدام نکند ویا از فیدل کاسترو و چاوز در انواع کتابها و یا تصویرسازی های خود برای ملت ناآگاه ایران چنان چهره ی درخشانی سازند که کسی نداند که آنها جیره خواران و وابستگان تمام عیار به کمپانی های نفتی  و غیره هستند و از راه این نوع الگوسازی های فرهنگی هم ملت ایران گول می خوردند و امروزه این نوع الگوسازی ها عوام فریبانه تنگناهای عمیق اقتصادی ، فرهنگی برای کل ملت با سواد ایرانی فراهم کرده است و یا اقتصاد و نظام خانواده و نظام اشتغال و یا وطن و یا همفکری و یا دوستی را از همه ی ملت ایران گرفته است !!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

طبقه روشنفکران ایرانی و کمپانی های تجاری

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

سال 1320 شمسی، سال سرنوشت ساز و نقطه عطف تاریخ جامعه ی ایران است که بعد ها همه ی حوادث جامعه ی ایران را تحت تأثیر خود قرار داده است و بعلاوه تحولات ویژه ای در سرتاسر خاک آسیا بوجود آورده است ، چه در این سال سه ارتش آمریکا و انگلیس  و روسیه خاک و پایتخت ایران را اشغال کردند و بعلاوه در سال مزبور فرایند افول کمپانی های انگلیسی و جایگزینی کمپانی های آمریکایی به جای آن در سرتاسر خاک آسیا شکل گرفت و ایران یکی از حلقه های این سیستم بود و اشغال پایتخت ایرانیان نسبت به اشغال پایتخت دو کشور متخاصم با آمریکا یعنی پایتخت ژاپن و آلمان نکته نظامی چندان مهمی ندارد و بعلاوه برخلاف تاریخ نویسی های عوامانه ی جامعه ی ایرانی در سال های مزبور این ارتش آمریکا بود که پایتخت ایران را تسخیر کرد و دو ارتش روسیه و انگلیس صرفاً همیاران او بودند چرا که خاک روسیه اگر کمپانی های آمریکایی به آن ها 145 هزار ماشین جنگی و یا تعداد زیادی مهمات از خاک ایران هدیه نمی داد ، نه استالین  قادر به ادامه کمونیسم در خاک آسیا بود و نه می توانست پایتخت روسیه خود را در برابر آلمانی ها نگه دارد و لذا در ازای کمک وی نیز پذیرفت چاه های نفت باکو را به آمریکا بدهد  و یا ارتش انگلستان نیز به همین ترتیب است که براثر بمباران های آلمانی ها همه ی شهرهایش ویران و اقتصادش در حال نابودی بود و لذا مجبور شد بعداً چاه های نفت اش را در ایران به کمپانی های آمریکایی تحویل دهد و یا نقطه عطف دیگر شهریور 1320 به خاطر اهمیت تحولات فرهنگی – روشنفکری بود که بعد از آن تاریخ در شهر تهران بوجود آمد و به شهرهای دیگر ایرانی سرایت کرد که پیدایش چنین جریان روشنفکری ایرانی در ادوار قاجاریه و یا مشروطه و سالهای بعد آن نمی توانست بوجود آید زیرا در آن دوران مشروطیت اکثریت مردم ایران رعیت روستایی بودند و چندان به مسائل خواندن و نوشتن و موضوعات روزنامه نگاری اهمیت نمی دادند ولی سقوط رضاخان در سال 1320 باعث آن شد که 53 نفر روشنفکر تحصیلکرده ویا اغلب دارای مدرک دکترا و زندان کشیده و یا با ایدئولوژی واژگون کننده ی نظام قدرت (نه طرفدار ایدئولوژی مشروطیت و یا سلطنت) که در ادوار قبلی روشنفکری بحساب می آمدند ، از زندان های رضاخانی آزاد شده و با استفاده از فضای اشغال ایران توسط ارتش سه کشور توانستند در طی 4 سال و با استفاده از هم گسیختن سیستم پلیس و یا دوایر اداری نهایت بهره برداری لازم را از نارضایتی مردم تهران را کرده که بر اثر فروپاشی ادارات و کمبود غله بوجود آمده بود و با هوادار کردن هزار دانشجوی دانشگاه تهران که 5 سال از تأسیس آن گذشته بود و در ادوار قدیمی جامعه ایران دانشجو در فرایند روشنفکری جامعه نقش نداشت بهره برداری لازم راکرده و یا از نارضایتی ارتشیان بهره برداری بکنند که از فروپاشیدن ارتش خود در برابر ورود قوای بیگانه ناراضی شده بودند و یا با دایر کردن 36 نشریه در شهر تهران چنان جو فرهنگی خاصی بوجود آورند که عملاً مدیریت افکار عمومی را در تهران و شهرهای دیگر بدست بگیرند که قبلاً امکان وجودی آن در ادوار سابق جامعه ایران و به دلیل نفوذ روحانیت و خوانین وجود نداشت و یا زمینه ی یک ادبیات جدید ایرانی ویا  سیاسی کردن مردم و اهل روزنامه کردن مردم ایران را فراهم آورند و این نوع ویژگی ها جنبش روشنفکری ایران در جوامع دیگر جهان کمتر سابقه دارد و بعلاوه لازم به یادآوری است که روشنفکران ایرانی به دلیل هوش و نبوغشان نسبت به ملل همجوار ایران و حتی نسبت به اروپاییان قدرت قلم و یا نویسندگی بیشتری در تولید پدیده ی روشنفکری داشتند ولی مقتضیات اجتماعی جامعه ی جدیدی که کمپانی های قدرتمندی ظهور کرده بود با شرایط اجتماعی روشنفکری در جوامع فئودالیته فرق می کرد که می توانستند از راه روشنفکری مدیریت اقتصادی جامعه را هم بدست بگیرند ولی روشنفکران معاصر ایران در سرتاسر 72 سال اخیر، این واقعیت تلخ اجتماعی را پنهان کرده اند و صرفاً سعی کرده اند که نبوغ نویسندگی خود را به پدیده ای تبدیل سازند که کتاب نیرنگ و سیاست فحوای آن را بیان می کند و آن این است که در سرتاسر 72 سال روشنفکری اخیر ایران به خاطر پنهان کردن واقعیتهای پشت پرده جامعه سه طیف روشنفکران  چپی و یا روشنفکران ملی و یا روشنفکران مذهبی هر سه سیاست را با نیرنگ آمیخته کرده اند تا با پنهان کردن واقعیت ها و برای باقی ماندن خود در صحنه قدرت صرفاً نوشته جات و یاکتابهای آنان به یک نوع نیرنگ مردم برای پذیرش منزلت اجتماعی آنان باشد و همین امر نیز به شدت به آنان ضربه زده است و مشکلات زیادی را برایشان بوجود آورده و امروزه نیز اقتصاد انگلی و یا غیرصنعتی شدن جامعه ی ایرانی و یا عوام گرایی و حضور طبقه ی عوام جامعه در صحنه سیاست ویا آموزش  نتیجه ی این نوع سیاست های روشنفکرانه ی آمیختن نیرنگ با سیاست دوره مزبور است و لذا سعی دارم در این مقاله به ریشه های جامعه شناسی آن بپردازم.

لازم به یادآوری است که هرچند روشنفکران ایرانی توانایی های قلمی و ذهنی زیادی نسبت به جوامع دیگر بشر دارند ولی گاهی به دلیل فقدان منابع تاریخی در دسترس خود و یا عوامی افراد جامعه و یا بیرون آمدن جامعه ی مزبور از درون یک جامعه ی ارباب- رعیتی و یا بازاریان نیمه باسواد زمینه ی پنهان کردن بسیاری از واقعیت های اجتماعی را برای آنان فراهم کرده است تا صرفاً در پدیده ی روشنفکری خود به منزلت شخصی خود از راه قلم  زدن اندیشیده و برای باقی ماندن در صحنه ی قدرت به ساخت و پاخت پنهانی با کمپانی های تجاری پرداخته و عملاً برای حفظ وجهه خود در نزد عوام آن ساخت و پاخت را انکار بکنند و این امر در طول  72 سال اخیر سرتاسر کتابها و یا نشریات جامعه ی ایرانی را تحت تأثیر خود قرار داده است و تاریخ نویسی واقعی ایرانیان را به تاریخ نگاری ژورنالیستی و عوام فریبی تبدیل کرده است که کتاب قبله عالم به میزان معتنابه آن در دوره ی جدید توجه کرده است که مربوط به حیله گری شدید ایرانیان در دوره ی معاصر است.

لازم به یادآوری است که در برابر  توانایی های ذهنی روشنفکران ایرانی و برای بدست گرفتن مدیریت افکار عمومی ایرانیان و در مقابلشان کمپانی های آمریکایی بودند که ارتش آمریکا را به خاک ایران آورده بودند و بعد از رفتن آنها از ایران هم در خاک ایران ماندند و یا هدفشان سرمایه گذاری در خاک ایران بود و همان کاری که در جوامع دیگر نیز آن را دنبال می کردند و برخلاف روشنفکران ایرانی که معنای تسخیر قدرت و یا به دست آوردن منابع اقتدار را بخوبی وبا مکانیسم علمی نمی دانند و صرفاً می خواهند از راه افکار عمومی آفرینی  های خشک و خالی به قدرت برسند کمپانی های مزبور تجربیات عمیق و فراوان در تولید افکار عمومی ویا دگرگونی افکار عمومی ها و بوجود آوردن احزاب و یا جبهه های روشنفکری سازنده آن افکار داشته و یا مهارتهای زیادی در متلاشی کردن آنها و یاجایگزینی افکار عمومی دیگر به جای آن ها داشتند که سرتاسر نویسندگان ایرانی در 72 سال تاریخ معاصر ایران آن را پنهان کرده اند تا صرفاً برای بدست گرفتن قدرت جامعه  به مدح و ثنای قلم زدن خود بپردازند و صرفاً دو رقیب مذهبی و یا چپی و یا ملی خود را متهم نمایند و جای آنان را در مشاغل جامعه پر بکنند و این ویژگی جامعه شناختی  روشنفکران معاصر است و بر همه ی آنها صادق است .

و لذا بعد از خروج آمریکایی ها کمپانی های آمریکایی در خاک ایران باقی ماندند و به دگرگونی ساختار اقتصادی جامعه ی ایرانی  پرداخته و یا جایگزین کردن کمپانی های آمریکایی به جای کمپانی های انگلیسی دوران رضاخانی کردند و از سوی دیگر نیز تحولات اداری و نظامی زیادی را در ایران  به وجود آورده و ساختار ارتش و یا  مهمات و اسلحه و هواپیما آن را از صنایع انگلیسی به صنایع آمریکایی تبدیل کردند و یا سازماندهی ارتش را دگرگون نمودند و یا به دایر کردن دوایر مختلف اداری جدید پرداختند که نظیر سازمان برنامه و یا بانک عمران و اتاق تجارت جدید و اداره ی گسترش صنایع و تأسیس دانشگاه های صنعتی جدید بود و یا تأسیس مدارس جدید و هنرستان های جدید و تأسیس نشریه کیهان و نشریات دیگر در رأس برنامه های آنان بود و لازم به یاد آوری می باشد که شیوه ی سرمایه گذاری کمپانی های آمریکایی در ایران بعد از جنگ جهانی شبیه شیوه ی سرمایه گذاری های دولت تیموریان در ایران بود که منابع درآمدی زراعی خود را در همان شهرهای ایرانی دوباره سرمایه گذاری می کردند تا از راه تجارت و رونق اقتصادی آن سود ببرند و هدف این کمپانی ها هم در ایران چنین مسئله ای بود ولی در مقابل آنها روشنفکرانی قرار داشت که ادعا داشتند رقیب آنها می باشند ولی عملاً هیچگونه منابع قدرت واقعی در اختیار آنان نبود که در ادوار قدیمی ایران رؤسای قبایل این نوع منابع اقتدار را در دسترس داشتند وصرفاً لفاظی و یا سخنرانی و نوشتن مطالبی بود که چندان با واقعیت های جامعه نمی خواند و همین امر مشکل روشنفکری جامعه ی معاصر ایرانی را نشان می دهد.  و فریبی که تا به حال در تاریخ نویسی معاصر ایرانیان راجع به جنبش ملی کردن نفت دکتر مصدق و یا جبهه ملی و یا سایر مسائل همیشه نگارش شده است صرفاً یک نوع عوام فریبی بوده است و واقعیت های پشت پرده تاریخ ایران در چیز دیگری است که هیچکدام از تاریخ نویسان و یا سخنرانان رسانه ای به آنها اشاره نمی کنند و آن این است که کمپانی های آمریکایی برای اینکه جایگزین کمپانی های نفتی انگلیسی شوند عملاً در سال 1324 به سراغ دکتر مصدق رفتند و کاری که در کشورهای آمریکای لاتین ویا جوامع دیگر نیز بوجود آورده بودند و لذا اهداف پشت پرده ی خود را از زبان دکتر مصدق به صحنه ی جامعه آوردند و یا در چند سال بعد با توصیه ی آنان دکتر مصدق و تعدادی نماینده ی دیگر توسط توصیه ی آنان به شاه به نمایندگی مجلس راه یافتند تا توسط جو آفرینی های آنان در مجلس بتوانند از کمپانی انگلیسی نفت خلع ید کرده و آن را به کمپانی های آمریکایی خود انتقال بدهند و در این راه حسین مکی و یا بقایی و دیگرروشنفکران را نیز همراه او نموده بودند و بعلاوه در همین سال و برای پیاده کردن اهداف اجتماعی خود در افکار عمومی ایرانیان تعدادی نشریات محلی برای جوانان خام ایرانی دایر کردند که از جمله ی آنها نشریه دکتر فاطمی بود که  اولین بار از نشریه ی وی فریاد ملی کردن نفت ایرانیان نسبت به جامعه ی انگلیس را تراوش فرهنگی دادند و نیز لازم به یادآوری است که کمپانی های مزبور در مقابل روشنفکران چپ ایرانی که از خلأ قدرت بعد از شهریور 20نهایت بهره برداری را کرده بودند و لذا افکار عمومی را بدست گرفته بودند شگرد سیاسی خاصی به کار بردند و در سال 1325 ش با مطرح کردن حزب دموکرات ایران عملاً زمینه ی فروپاشی تشکیلات روشنفکران چپ را فراهم نمودند و آن مسئله این بود که قوام نخست وزیر به آنان پیشنهاد داد که به جای احزاب متعدد آن دوره ی تاریخی تنها همه ی آنان در حزب دموکرات متشکل شوند و در همان حزب دموکرات هم تعداد زیادی از همان سران حزب توده وزرای کابینه ی ایران بشوند و با همین شگرد سیاسی بود که آنان طمع ورزی کرده و عملاً در ساختار قدرت دولت شرکت نمودند و کمپانی های مزبور هم از فرصت استفاده کرده و آذربایجان را دوباره به ایران برگردانده و یا شورش های جنوب ایران را خواباندند و یک سال بعد نیز در سال 1326 با افراد مختلفی که در میان روشنفکران ایرانی نفوذ داده بودند عملاً زمینه ی اختلاف جلال آل احمد و خلیل ملکی و دکتر نخشب و دیگران را با سران دیگر حزب توده را فراهم آورده  و یا عملاً تشکیلات قوی و متشکل حزب توده ایران را که 6 سال قدرت مطلقه ی افکار عمومی جامعه را در شهر تهران بدست گرفته بود دچار اختلاف تشکیلاتی کردند و یکسال بعد نیز با طراحی های آنان بود که به فریب یک جوان خبرنگار سطحی روزنامه ی پرچم اسلام  پرداخته بودند که نامش ناصر فخر آرایی بود و لذا با اسلحه ی غیر استاندارد و با گلوله های تقریباً ساچمه ای که به او داده بودند زمینه ی ترور شاه را در سال 1327 در دانشگاه تهران فراهم کردند تا آن را وسیله ای برای متلاشی کردن تشکیلات حزب توده ای ها و بستن دفاتر متعدد آنان در تهران و یا شهرستان ها و یا خلع قدرت آنان از مقامات دولتی و غیره بکنند که عملاً نیز در این راه موفق شده بودند  و تشکیلات حزب توده ایران نیمه متلاشی شد و نوبت بعدی فرستادن مصدق و تعدادی دیگر به صحن مجلس بود تا به نام روشنفکری آنان تشکل سازماندهی شده ی دیگری به نام جبهه ملی و یا نهضت آزادی و غیره بوجود آورند تا از این طریق افکار عمومی آفرینی  آنان به دگرگونی ساختار اقتصادی ایران بپردازند و عملاً در سال 1329 نیز با دادن اسلحه به یکی از بازاریان و دادن اطلاعات جاسوسی به وی در مورد محلّ حرکت رزم آرا و یا زمان حرکت به مجلس ختم وی او را که سرسخت طرفدار کمپانی نفت انگلیسی بود به ترور کشاندند که مصدق و دیگر همکارانش هم از آن ترور اظهار رضایت لفظی نموده بودند و بعلاوه با آفریدن حوادث مختلفی در 31تیر 1331 عملاً ترتیبی اتخاذ کردند که مصدق به جای نمایندگی مجلس به مقام نخست وزیری ایران انتخاب شود تا عملاً زمینه ی ملغی کردن عملی نفت ایران- انگلیس را فراهم آوردند و لذا به او کمک کردند  تا در سطح ایران تعداد زیادی نشریه ی محلی و یا کشوری دایر کرده و در همه ی آنها سر و صداهای زیادی به نام جنبش ملی کردن نفت به راه بیاندازند و عملاً با این فرایند ها بود که کمپانی های جامعه انگلیسی که براثر جنگ جهانی خسارات زیادی هم دیده بود مستعمراتش را نیز در کشورهای مختلف جهان از جمله در  ایران و کانال سوئز مصر و هند و  غیره از دست داد به دست کمپانی های آمریکایی افتاد و بعد از منتفی شدن فرهنگی مزبور عملاً با کودتای 28 مرداد دکتر مصدق و جبهه ملی دیگر ضرورتی برای بقاء در صحنه ی جامعه نداشت و در سالهای بعد نیز حوادثی اتفاق افتاد که براثر خامی اداری حسنعلی منصور (نخست وزیر) در گماردن انواع مدیران تحصیلکرده ی خام و جوان و به جای مدیران سابق و خانزاده امکان فروپاشی دولت را فراهم می آورد لذا با اشارت های آنان بود که زمینه ی ترور او نیز فراهم آمد و یا همین طور سیاست آنان در دوره ی مزبور بود که در سال 1347  بوسیله ی اسماعیل رائین اسامی تعداد زیادی از روشنفکران هیأت علمی و یا دانشگاهی که جوانان خامی بودند و در شبکه های خاص روشنفکری به نام لژ سازماندهی شده بودند انتشار داد که هنوز اینجانب هدف پشت پرده ی آن  انتشار را نمی دانم ولی مشکلاتی برای همان روشنفکران بوجود آورد و نیز براثر اقدامات این نوع کمپانی های تجاری بود که در سال 1353 دکتر نهاوندی دستور داد تا 3000 تلفن دانشگاه تهران که به ساواک تهران وصل بود قطع بکنند تا زمینه ی فعالیت سیاسی دانشجویان در دانشگاه تهران بوجود آید که به فرآیند قطع این تلفن ها بعدها در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی اشاره شده است بعلاوه لازم به یادآوری است  که تأسیس محافل روشنفکران مذهبی انجمن حجتیه نیز با اهتمام این نوع کمپانی های تجاری بود که در سال 1328 به  بعد امکان آن را فراهم می آوردند و هدفش این بودکه چون روشنفکران چپ ایران که با سوادتر  بودند ولی چون عملاً با آثار مکتوب خود به فرایند تعطیلی کارخانجات و یا دانشگاه ها می پرداختند که توسط این شرکت های تجاری دایر شده بودند و لذا  عملاً آنان را به این نتیجه رساند که تنها در میان قشرمذهبی ایرانیان پایگاه های روشنفکری مذهبی لازم برای خود بسازند و آنها را در مدارس خاصی که برایشان می ساختند تربیت بکنند و چون که قشر مذهبی معمولی ایرانیان هم در هیأت های مذهبی معمولی خود تشکیلات خود سرور بودند و تشکیلات مذهبی خود را خودشان سازماندهی میکردند (نه دیگران) و به همین دلیل سازماندهی همان جلسات مذهبی هم  به عهده ی خود آنان بودند که در علم جامعه شناسی آنان را تشکیلات خود رهبر می گویند، عملاً به سازماندهی یک رشته تشکیلات مذهبی به نام انجمن حجتیه را که دیگر سرور بود بوجود آوردند تا با مدیریت فرهنگی خود آنان از این نوع تشکیلات مدارس مذهبی کارکرد خاص خود را داشته باشد که نظیر مدارس ژوزوئیت و یا مدارس آلیانس بود  و لذا سالها بعد نیز با پول همین کمپانی ها مدارس مذهبی آنان در شهر تهران و یا شهرهای دیگر دایر نمودند که  از راه سرمایه گذاری شرکت های خارجی مزبور بود که در صنایع سیمان ایران و یا  گچ ایران ساخته شده بودند  و از راه پول قلک های خیریه ی پدرانشان بوجود نیامده بود که آن پدیده وابستگی را در مقابل دو رقیب دیگر خود پنهان می کنند و همه ی اینها مشکلاتی است که عدم صداقت روشنفکران معاصر ایرانی را بوجود آورده است.

و امروزه این نوع سوء استفاده از قلم زدن ها و سخنرانی ها و رسانه ها و مطبوعات در تخریب چهره ی هموطنان و همشهری های خود چند میلیون دانشجو و استاد و مهندس و پزشک را از ایران به کشورهای دیگر آواره کرده است و اختلاف عجیبی در میان جامعه ی ایرانیان بوجود آورده است و این نوع آواره کردن هموطنان خود با آثار قلمی در هیچ کشور جهان سابقه ی تاریخی ندارد که در جامعه ی امروز ایرانیان مد اجتماعی شده است و آن هم تحت  این عنوان که  آن قشر متخصص جامعه جرمشان آن بود که در صد ها کارخانه و یا دانشگاه و یا شرکت و یا بیمارستان و هتل اشتغال داشتند که  اغلب آن شرکت ها در دوره ی پهلوی هم متعلق به بنیاد پهلوی شده بود و فرضاً 207 شرکت مزبور را در بر می گرفت که جزوه ی اختاپوس اسامی آن را انتشار داده بود  و فرضاً تعداد زیادی از سرمایه گذ اری آنان در تأسیسات دانشگاه تهران بود که بخشی از بورسیه های آن هم از بنیاد پهلوی داده می شد و یا در کارخانجات دیگر نیز به همین ترتیب بود و این نوع اهل قلم فریب کار دولتی معاصر همه ی این پرسنل استخدامی شرکت های گذشته مزبور را در تحت عنوان افراد خاندان پهلوی سر جمع زده و به جرم آنکه در همان شرکت های وابسته به بنیاد پهلوی استخدام شده بودند لذا با عوام فریبی آنان جزو خاندان پهلوی هم قلم فرسایی می شدند و هنوز هم بعد از سالها نویسندگان مزبور این نوع مسائل را دامن می زنند و در حالی که از بی سوادی خود هنوز نمی دانند که بین خاندان پهلوی و شرکت های وابسته به بنیاد پهلوی از زمین تا آسمان فرق ما هوی وجود دارد  و کاربرد این نوع واژه ها و مفاهیم در حمله به هموطنان خود امروزه آثار سوئی را در متلاشی کردن اقتصاد جامعه ی ایرانی بوجود آورده است و اصولاً جامعه ی ایرانی را به یک جامعه ی ضد تخصص و یا عوام فریب تبدیل کرده است و یا رفتار چندش آوری است که در تاریخ بشر سابقه وجودی ندارد چرا که بر خلاف  این نوع قلم زدنهای بی سوادانه  هنوز نمی دانند که اصولاً اموال و یا شرکت های وابسته به خاندان پهلوی هم برخلاف عوام فریبی های آنان متعلق به سرمایه های شخصی خود آن خاندان نبود و بلکه اغلب آنها متعلق به شرکت های خارجی بود که در 207 شرکت  و یا کارخانه در زیر پوشش بنیاد پهلوی سازماندهی شده بودند و بسیاری از آنها هم متعلق به همان شرکت های خارجی بود که برای این که بتوانند در خاک ایران سرمایه گذاری بکنند با شاه به توافق رسیده بودند که سرمایه گذاری های خارجی خود را در صندوقی به نام بنیاد پهلوی بگذارند که نظیر صندوق توسعه ملی کنونی می باشد و برای این که اموالشان در ایران هم حفظ بشود نام آن را به نام بنیاد پهلوی گذاشته بودند و طبق قرارداد اقتصادی هم با خاندان پهلوی خود این خاندان حق هزینه کردن شخصی این اموال را نداشتند و بلکه شرکت های مزبور حسابداران و یا افراد مورد اعتماد خود را در آن مؤسسات به کار می گماشتند و طبق اسناد و مدارک تاریخی شاه فقط5/2 % از سود سرمایه گذاری های آن بنیاد را می توانست بردارد و تازه آن هم صرف هزاران پرسنل ویا کادری می شد که در دفاتر مختلف آنها را استخدام کرده بودند و جمعاً این نوع شرکت ها به توافق اقتصادی رسیده بودند که سرمایه ها و یا سود 17 بانکی که در ایران تأسیس کرده بودند و یا سود دهها کارخانجات خود را و یا سود کارخانجات قند و یا دهها وام خارجی را که به شاه می دادند نخست در صندوق بنیاد پهلوی ذخیره مالی شده و سپس از این صندوق بنیاد پهلوی  توسط دولت برداشته شده و صرف کارهای عمرانی و مصارف مختلف ساخت دانشگاه تهران و صنعتی شریف و یا ساخت سد کرج و سفید رود و یا خرید چاپخانه ی کیهان و یا راه اندازی صدها مدرسه ی جدید التأسیس شود و یا صرف آموزشگاه بهیاری مشهد و دامپروری گلپایگان و غیره بشود و به این طریق بود که پول های بنیاد پهلوی در رژیم گذشته مجدداً باز توزیع اقتصادی می شد و از این راه بود که تعداد زیادی متخصصین ایرانی را در آنها استخدام کرده بودند و یا امکان ارتقاء تحصیلی آنها را فراهم می کردند تا در کارخانجات جدید التأسیس مزبور بتوانند شاغل گردند و فرضاً از پول بنیاد پهلوی در دوره ی تاریخی مزبور 50 میلیون نسخه ی کتاب درسی وبا 428 عنوان کتاب در چاپخانه ی 25 شهریور (افست) چاپ می شد و با قیمت های بسیار ارزان هم در میان صدها هزار دانش آموز مدارس شهرها و روستاهای ایرانی توزیع و یا  از پول بنیاد پهلوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب ویا بنگاه بنیاد فرهنگ ایران تأسیس گردید و تنها در دوره ی مزبور است که کتابهای غیر تجاری بسیار ارزان و یا تاریخی و علمی گذشته ی ایرانیان و توسط این بنیاد ها تألیف و ترجمه شده و هزینه ی آن پرداخت شد و در ادوار بعدی هر گونه کتابی که در ایران چاپ شده است صرفاً کتاب کاملاً تجاری و با محتوای بیهوده وبسیار گران می باشد که اغلب به مدح و ثنای خود شخص پرداخته است(تااهمیت دادن به سوژه های مورد نیاز ایرانیان) و یا با پول صندوق مزبور در دوره ی مزبور حداقل 12 هزار تحصیلکرده ایرانی بورس تحصیلی گرفته و به کشورهای مختلف رفتند و برای اخذ دوره های دکترای مهندسی و یا متالوژی و یا مکانیک و یا پزشکی رفته بودند که اگر چنین سرمایه گذاری آموزشی نمی شد امروزه دانشگاه های کنونی ایران امکان پا گرفتن نداشت  و من هنوز نمی دانم که در کدام کشور جهان چاپ کردن کتابهای درسی برای بچه های مدارس یک جامعه جزو غارتگری های این خاندان پهلوی شمرده می شود که در زیر عنوان کتابهای مفاسد پهلوی و فساد در رژیم پهلوی دوم و نهادهای فرهنگی وابسته به فراماسون این نوع محتواها را ثبت کرده اند تا انگ به هزاران دانش آموز و یا استاد و دانشجوی ایرانی زده شود و هنوز این نوع اهل قلم عوام گرا نمی دانند که در طول تاریخ چند هزار ساله ی ایرانیان هیچکدام از کاتبان با سواد قدیمی و تاریخ نویس گذشته ی ایران (الا در دوره ی معاصر) این نوع اظهار نظرهای قلم فرسایی خود رادر مورد هموطنان خود نکرده بودند که فرضاً نویسندگان دوره ی تیموریان در کتابهای حبیب السیر و یا مأ ثر الملوک نظیر مؤلفین کتابهای مزبور بنویسند که در شهر هرات هزاران ایرانی اهل فرهنگ وابسته به دربار شاهرخ تیموری بودند که یکی از آنها بهزاد نقاش بود که با پول آن خاندان سلطنتی به نقاشی می پرداخت و یا مشغول رواج فنّ تذهیب و منبت کاری بودند  و یا در کتابهای دوره ی مغول بنویسند که در ربع رشیدی تبریز صدها ایرانی وابسته به دربار مغول بودند زیرا که از خزانه ی آنها پول می گرفتند  و یا امور فرهنگی و آموزشی ربع رشیدی را انجام می دادند و یا حتی صدها ایرانی در زیر نظر خواجه نصیرالدین طوسی وابسته به دربار مغولان بودند زیرا که در رصد خانه ی مراغه از خزانه ی هلاکو دریافت مالی می کردند و این نوع رواج الفاظ مزبور در جامعه ی معاصر ایران مشکلات زیادی را برای جامعه ی متخصص  ایرانیان آفریده است و حتی بسیاری از مهندسین و یا حسابدارانی که در کارخانجاتی که دردوره ی پهلوی تأسیس شده بود وبعنوان مهندسین  51 سرمایه دار دوره ی مزبور نامیده می شدند و همراه خودآن صاحبان صنایع شدند که اغلب در کشورهای دیگر مرده اند و پرسنل متخصص آنها نیز آواره شدند و در حالی که هیچ کدام از اموال آن صنایع نیز در کارخانجات مزبور متعلق به سرمایه ی شخصی خود آنان نبود و بلکه شرکتهای خارجی ترجیح داده بودند که فرضاً 16 کارخانه ی صنایع بهشهر را تحت مدیریت آنان سازماندهی بکنند و یا کارخانجات چیت تهران و یا جوراب بافی استار لایت  و غیره را در تحت مدیریت سید جلال سادات تهرانی مدیریت بکنند و یا کارخانجات مینو را  در شهرهای مختلف ایران در تحت مدیریت خسروشاهی اداره بکنند  و یا کارخانجات آزمایش را و یا  کارخانجات کفش ملی و کفش بلا را  و امروزه این نوع جوآفرینی های فرهنگی مزبور باعث صدمات زیادی به این نوع صنایع و کارخانجات شده و یا ضربه های حیثیتی زیادی به متخصصان آن زده است و یا تعداد زیادی از اساتید و دانشجو را در کشورهای مختلف جهان با شعاردهی های طبقه ی عوام جامعه آواره نموده است که اصولاً واژه و معنی انقلاب و ضد انقلاب را نه می دانند و نه می توانند آن را بنویسند ولی در تحت بسیاری از این عناوین به مخالفت عملی و شعاری با تعداد زیادی از نویسندگان و قشر متخصص هموطن خود می پردازند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

سقوط علمی- فرهنگی ایرانیان در صدساله ی اخیر

پژوهش از:دکتر محمدخالقی مقدم

سقوط علمی – فرهنگی صد ساله ی اخیر ایرانیان که نام دیگرش سکوت صد ساله ی اخیر است نظیر دو قرن سکوت ایرانیان بعد از ورود ارتش اعراب به خاک ایران می باشد و علت نامیدن دو قرن سکوت هم آن است که در دو قرن مزبور اعراب که شهرهای ایرانیان را فتح کرده بودند حتی آنقدر سواد نداشتند که مکان هایی که فتح کرده بودند و یا با چه شیوه ای فتح کرده بودند را به صورت کتاب تاریخی بنویسند و یا حتی به ایرانیان با سواد زیر دست خود نیز اجازه ی این کار را نمی دادند و به همین دلیل در دو قرن اول مزبور در میان ایرانیان هیچ نوع کتاب تاریخی و یا فلسفی و یا حتی علمی نیز وجود ندارد  و کسی نمی تواند آنرا بیابد و تنها از قرن سوم ، چهارم است که با تضعیف قدرت اعراب و پیدایش دولتهای آل بویه و سامانیان و غیره نویسندگان ایرانی به نشو و نمای فرهنگی پرداختند و کتابهای مختلف اشکال العالم جیهانی و یا حدود العالم و غیره تحریر گردید  و صرفاً از این دوره تاریخی است که کتابنویسی و تمدن مکتوب امکان وجودی دوباره در ایرانیان یافت و یک قرن سکوت معاصر ایرانیان نیز بر اثر تسلط غرب بر جامعه ی ایرانیان می باشد که باعث شده است تا سرتاپای ایرانیان یک کتاب مدوّن و یا معتبر و مستند در طول صد سال اخیر خود در مورد تاریخ شهرهایشان و یا کارخانه هایی که به وجود آمده و یا در مورد دانشگاه هایی که شکل گرفته است نداشته باشند و یا در مورد بیمارستانهایشان و یا در مورد ساختار کالبدی شهرسازی  های دوران معاصر و یا در مورد صد ها مدرسه ی جدیدی که بوجود آمده است منابع مکتوب و مستند تدوین بکنند و با آن که پیدایش نهادهای جدید، ظاهراً موهبتی برای ایرانیان در دوره ی معاصر هست ولی با سقوط فرهنگی ایرانیان هیچ گونه شناخت علمی- تاریخی از نهادهای مدرن جدید در میان ایرانیان وجود ندارد و فرضاً در شهر تهران و اطرافش حدود 14 میلیون ایرانی زندگی می کنند  ولی هیچکدام از آنها نمی دانند که شهر مزبور که  در طول صد سال اخیر به این وسعت رسیده است و یا محلات مختلف آن شکل گرفته است به چه دوره ی تاریخی مزبور متعلق بوده و یا کدام شهردار و یا شهرساز آن و یا مسئولان دوایر شهری آنها را طراحی کرده اند و یا پیاده سازی اجتماعی نموده اند و یا حتی در سرتاسر رشته های دکترای شهرسازی و برنامه ریزی شهری ایرانیان نیز مطلبی در مورد حدود 1000 شهر مدرن  ایرانی وجود ندارد که کسی از دانشجویانش به طور علمی با آن سیستم شهرسازی جدید آشنا بشود و یا در مورد دانشگاه هایش هم نیز چنین است که هزاران فارغ التحصیل از آن خارج می شوند ولی هیچ کدام تاریخ تأسیس دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف  و یا دانشکده هایش را    نمی دانند و یا هزاران مدرسه ای که در طول 100 سال اخیر شکل گرفته است ولی در سرتاسر وزارت آموزش و پرورش اطلاعات مدونی در مورد این نوع مدارس و یا هنرستان ها و یا دانشسراهایش وجود ندارد و یا در مورد کارخانجات و بیمارستان ها نیز چنین وضعی وجود دارد که وزرای پزشک و یا مدیران آن چگونگی شکل گیری بیمارستان های جدید و یا نحوه ی طبابت های جدید  و علت پیدایش آنها را نمی دانند و در یک نوع عصر بی خبری کامل و سکوت کامل جامعه ی ایرانی نسبت به نهادهای اجتماعی جدیدش به سر می برد و همین طور در مورد نحوه ی تأسیس نیروگاه های برق و شیوه ی اداره ی آنها و یا در مورد نحوه ی پیدایش آبرسانی جدید در شهرها و غیره همین سکوت علمی صد ساله وجود دارد به عبارت دیگر اگر ایرانیان 1200 سال قبل در عصر ما وجود ندارند ولی در میان آنان تعدادی کاتب با سواد در دوره مزبور بودند که نظیر مؤلف آثارالبلاد و یا مؤلف فارسنامه ی استخری و غیره که وضعیت مردم آن شهرها را در هزار سال پیش می توانستند تدوین بکنند و برای نسل های بعدی باقی بگذارند تا نسل های آینده هم از روی نوشته جات آنان بدانند که فرضاً در فلان شهر فیروز آباد فارس چه وقایعی اتفاق افتاده است؟ ولی ایرانیان موجود و با طول عمری 70 -80 ساله ای که دارند اگر روزی فوت کنند آیندگان هیچکدام نخواهند دانست که مردم ایران معاصر، در چه شهرهایی به سر می بردند و یا در کدام دانشگاه ها درس می خواندند و یا چه مدیرانی بر آنها حاکم بوده و یا شیوه ی اجتماعی شان چه بود و لذا معنی سکوت اجتماعی صدساله، همین مسأله است و نظیر حادثه ای بود که در دو قرن اول ایران اتفاق افتاد و به همین دلیل که اعراب حتی توانایی علمی تدوین تاریخ تسخیر شهرهایی که در ایران بدست آورده بودند را نداشتند و اهمیتی هم به آن نمی دادند و حتی از منابع غارت شده ی ایرانیان هم پولی را بابت آن خرج نمی کردند و اگر  یک ایرانی هم می خواست آن را بنویسد جلوی چاپ و یا نشر آن را می گرفتند و به همین دلیل هم تاریخ کشورگشایی آنان دو، سه قرن بعد تدوین و مکتوب شده است و فرضاً اگر کسی کتاب تاریخ فتوح البلدان را باز کند و بدقت بخواند می بیند که مؤلف آن اساس تاریخ نویسی اش براساس روایت ها و نقل های شفاهی فلانی از فلانی و او هم از فلان کس دیگر می باشد  که گاهی هم در مورد تسخیر یک شهر هم چندین نقل متفاوت وجود دارد  و نشان می دهد که فتوح البلدان در چندین نسل بعد تدوین شده است و یا حتی تاریخ واقعه ی عاشورا هم در همان عصر خودش و یا سالهای بعدش اتفاق نیافتاده و بلکه متعلق به 300 سال بعد است  و در دوره ی آل بویه تدوین شده است و یا حتی جمع آوری نهج البلاغه هم در دوره ی بعد از حضرت علی اتفاق نیافتاده است و بلکه ابن ابی الحدید و دیگران در ادوار بعدی آن را جمع آوری و تدوین کرده اند و در مورد حوادث اجتماعی – اقتصادی نهادهای مدرن صد سال اخیر نیز چنین اتفاقی در حال شکل گیری است و این است که بعد از تسلط غرب بر جامعه ی ایرانی هر چند نهادهای جدید اجتماعی، نظیر دانشگاه و یا مدرسه ی جدید و یا کارخانه در ایران بوجود آمده است ولی یکنوع نا آگاهی عمیق اجتماعی در میان مردم ایران نسبت به نهادهای مزبور وجود دارد که هیچکدام فلسفه ی وجودی و یا تاریخ پیدایش و یا علت تحولات آنها را نمیدانند  و در این امر نیز مقصر جامعه ی غربی است، چرا که در واقعه نویسی مسائل جدید ایران شگرد خاصی را پیاده کرده است که به ضرر نویسندگان ایرانی و یا اهل فرهنگ آن بود و برخلاف رویه ای بود که در دولتهای سابق ایران اتفاق می افتاد و فرضاً در دولت تیموریان تاریخ یزد توسط دربار تیموریان تشویق می شد و به همین دلیل هم امیر چخماق حکمران تیموری یزد با پولهایی که به کاتب یزدی می داد و مقام او را افزوده بود لذا به تدوین تاریخ پر ارزش یزد پرداخت و یا فلان نویسنده ی دیگر ایرانی کتاب فی اوصاف مدینه ی هرات را نوشت و دیگری تاریخ روضه الصفا را و یا کتاب پر ارزش حبیب السیر را تألیف کرد و حتی حکام محلی هم برایشان ارزش فرهنگی داشت که تاریخ شهرهایشان را حفظ بنمایند و به همین دلیل هم تدوین فرهنگ شهر آمل و ساری و یا تاریخ آن به کاتب های با سوادی مثل ابن اسفندیار در کتاب تاریخ طبرستان سپرده شده بود  و یا حتی در دوره ی بیست و چند ساله ی حکومت نادر هم از قوی ترین واقعه نویسان مثل کاظم مروی استفاده شد که کتاب پر ارزشش، حاوی واقعیت های اجتماعی بسیار روشنی از د وره ی تاریخی کوتاه مدت مزبور  ایرانیان در این دوره و سایر ویژگی های دولت های آسیایی است که یک هزارم آن وضوح اجتماعی نیز در دوره ی تسلط غرب بر جامعه های آسیایی وجود ندارد و یا حتی دوران تاریک مغولها هم با روشنگری های تاریخی نویسندگان ایرانی مثل نسوی و جوینی و قاسانی و رشید الدین فضل الله همدانی چنان روشن و واضح است که ما در عصر پیدایش دانشگاه ها هم هیچ کدام تاریخ شهرهایمان را آن طور نمی شناسیم و یا حتی در دوره ی ناصرالدین شاه هم که  ما آن را عصر  شاهان بی عرضه قاجار می نامیم چنان شکوفایی فرهنگی وجود دارد که فرضاً خود ناصرالدین شاه دهها کتاب  سفرنامه اش حاکی از بافرهنگ بودن وی در این دوره می باشد که حتی به اروپا هم رفته بود سیستم شهرسازی و یا نهادهای اداری آنان را در گزارش های خود تدوین مکتوب کرده است چیزی که ما در عصر تولید دکتراهای شهرسازی دانشگاه ها آن را نمی یابیم و یا دهها گزارشش از سفرنامه ی گیلان ویا خراسان و عراق عجم و غیره وی حاکی از وجود فرهنگ در میان ایرانیان است و حتی گزارش نویسان کنیزکان آن نیز نظیر  انیس الدوله و صدها حاکم قاجار هم که هر کدام حداقل یک کتاب دارند حاکی از این نوع فرهنگ بالای  ایرانیان است و حتی  این نوع اهمیت دادن به فرهنگ تا قبل از  تسلط غرب بر ایران، چنان در میان ایرانیان اهمیت داشت که علاوه از خودش که به تألیف بالای 10 جلد کتاب پرداخته است دیگران نیز دهها جلد کتاب به نام وی نوشته و یا در رشته های مختلف تاریخی و شهرشناسی و ادبیات و قوم شناسی و جغرافیایی تدوین کرده اند که نظیر کتابهای : فارس نامه ناصری در مورد شهرهای  استان فارس می باشد و یا کتاب تحفه ی ناصری  در مورد وقایع کردستان و تاریخ اقوام آن می باشد و یا منتظم ناصری و یا حقایق الاخبار ناصری و یا فرهنگ انجمن آرای ناصری و یا تهذیب اللغه ناصری و یا بدایع الحکمه ی ناصری  و یا زبده الحکمه ی ناصری و یا رجال عصر ناصری  و یا انوار ناصری  و یا مشکات الادب ناصری و یا مفتاح الادویه ناصری و یا طبقات ناصری و یا روضه الصفای ناصری و منتخب اللغه ناصری  و یا ناسخ ا لتواریخ و تاریخ دارالسلطنه تبریز و غیره و حتی دهها خان ایرانی نیز در سایه ی این نوع تفکرات فرهنگی به تدوین عالمانه ی مناطقی که اداره می کردند می پرداختند که در آثار خان های این دوره دیده می شود نظیر سفرنامه ی سهام الدوله بجنوردی خان منطقه ای خراسان و یا در سفرنامه ی فلان خان گرمرود به کهکیلویه و بویراحمد و یا در سفرنامه حسنعلی خان افشار به منطقه ی خوزستان و لرستان و غیره دیده می شود و همین جنبه اهتمام به امور فرهنگی باعث شده بود که در ادوار گذشته اگر همه ی ملل جهان  می خواستند که تاریخشان را بدانند صرفاً از روی نوشته جات ایرانیان می توانستند به وقایع تاریخ خود در شهرهای قرقیزستان و یا گرجستان و یا هندوستان و یا ارمنستان و ازبکستان و روسیه و چین و غیره پی ببرند و یا در میان خودشان افراد با سوادی نداشتند که  به انعکاس وقایع شهرها و منطقه ی خود آنها بپردازند ولی متأسفانه این نوع خودباوری فرهنگی در صد ساله ی  اخیر ایران فروکش کرده است و از دوره ی رضاخان که با تسلط غرب بر جامعه ی ایرانیان بود اقشار نویسنده و فرهنگی کنار گذاشته شدند و واقعه نویسی شهرهای ایران و یا ادارات ایران به عهده ی پاسبان های شهربانی گذاشته شد که اصولاً معنی واقعه نگاری علمی را نمی دانستند زیرا انگلستان با ایجاد پلیس سیاسی در دوره ی رضاخان صرفاً  واقعه نویسی تأسیس ادارات و یا حوادث آنها را در اقدامات  گزارش های شهربانی این دوران به وجود آورد و به همین دلیل هم در سرتاسر دوره ی رضاخان آثار مکتوب علمی  از شهرهای دوران رضاخان  و یا از نحوه ی تأسیس کارخانه در آن و یا از تأسیس دانشگاه تهران و راه آهن و غیره وجود ندارد و به جز دو ، سه کتاب اندک که آن هم چندان مربوط به وقایع شهرهای ایران و نهادهای ایران در این دوره تاریخی نیست و بقیه ی اسناد دوره ی مزبور را فرضاً به صورت اسناد وزارت خارجه ی آمریکا (در کتاب رضاشاه و بریتانیا وکتاب از قاجاریه به پهلوی می توان دید) و یا معدودی اطلاعات اجتماعی در کتاب خفیه نویس رضاخانی و به نام شوشتری وجود دارد و یا برخی گزارش های قائم مقام الملک دیده می شود که در دربار رضاخان بود و بقیه اسناد راجع به بلدیه های شهرهای ایران و یا مدارس جدید ایران و یا در مورد فرمانداری ها و ادارات دوره ی مزبور صرفاً اسنادی است که در ادارات و یا شهربانی ها تدوین شده است که بیشتر از بعد امنیتی و سیاسی است تا اهتمام به حوادث اجتماعی مختلف و حتی چند سال بعد از رفتن رضاخان از ایران هم هیچکدام از ایرانیان نمی دانند که در فاصله ی سالهای مزبور  در شهرهای ایران چه اتفاقاتی می افتاد و صرفاً گزارش های محرمانه ی شهربانی در این دوره  که تا سال 1328 وجود دارد  و اسناد اشغال متفقین در ایران  و یا اسناد جنگ جهانی دوم در ایران و یا اسناد وزارت خارجه شوروی از فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان ایران تنها منابع اطلاعاتی در این دوره می باشد که دستیابی علمی به آن اسناد هم بسیار سخت  است و یا کتاب گذشته چراغ راه آینده تدوین شده است که مؤلف آن معلوم نیست کیست؟ و بعد از کودتا و تأسیس ساواک نیز  از حوادث شهرها و ادارات ایران نیز صرفاً این وظیفه به عهده اسناد ساواک گذاشته شده است و لذا اکثر مردم ایران در مورد شیوه ی اداره ادارات و یا تاریخ تأسیس محله های جدید شهری و یا مدارس جدید بی خبر می باشند و چون گزارشگران ساواک هم که توسط غربی ها سازمان د هی شده بودند اطلاعات علمی لازم در مورد نحوه ی گزارش نویسی نداشتند لذا کمتر به موضوعات اجتماعی و اداری دوره ی خودشان اهتمام ورزیده و صرفاً در گزارش های آنان بیشتر جنبه سیاسی غلبه دارد تا مربوط به تاریخ تأسیس آن مدرسه و یا شیوه ی اجتماعی فلان نهاد اداری و یا توجه به سوژه ی اجتماعی زندگی مردم در این دوران در سرتاسر اسناد شهربانی و ساواک و مأموران دفاتر مدیران به هیچ وجه دیده نمی شود و متأسفانه این وضع فکری بعد از انقلاب نیز دوام یافت که مرکز اسناد ایران از دوره ی مزبور صدها جلد کتاب را که به صورت اوراق اسناد بود فتوکپی کرده و منگنه به آن زده و جلدگرفته و به نام معرفی چهره های دوران پهلوی بر مبنای همان اسناد ساواک ا نتشار داده است که هیچ گونه جنبه علمی - تاریخی و یا اطلاعاتی علمی قوی نمی تواند داشته باشد چرا که وقایع شهرهای ایران چنان در لابه لای آن اسناد امنیتی گم و گور شده است که هیچکدام از مستشاران خارجی هم نمی توانند آنها را استخراج بکنند و یا حوصله ی آن را نخواهند داشت که از روی اسناد مزبور به وقایع و حوادث درونی تحولات شهری و یا کارخانه ای این دوران پی ببرند و یا هیچکدام از ایرانیان نیز قادر نخواهند بود به استخراج علمی آنها بپردازند زیرا در میان آن همه از سطور متعددی  که مربوط به آن اسناد ساواک هست یافتن حوادث شکل گیری یک ناحیه ی شهری تهران در دوره ی پهلوی برای هر دانشجوی رشته ی دکترای شهرسازی سخت و توانفرساست و یا برای جامعه شناسی شهری امری بسیار مشکل است و همین امر باعث می شود که تاریخ معاصر ایرانیان در معرض امحاء فرهنگی کامل قرار بگیرد ولی متأسفانه این رویه ی فرهنگی اتفاق افتاده است  و امروزه از میان هزاران جلد کتابی که فرضاً برخی مربوط به هویدای نخست وزیر بر مبنای اسناد ساواک است نمی توان فهمید که در دوره ی دولت دوازده و نیم ساله  حکومت وی چه تحولات اداری و یا اجتماعی در جامعه ی ایرانی اتفاق افتاده است؟  زیرا مردم ایران و سازمان هایش در حاشیه ی همه ی گزارش ها قرار دارد و صرفاً مسائل مربوط به هویدا در همه ی آن اسناد دیده می شود و یا از روی اسناد ساواک از حسنعلی منصور و یا جمشید آموزگار و یا از زنان دربار به روایت اسناد ساواک و منوچهر آزمون و معینیان و دهها جلد کتابهای سریالی نیمه پنهان که از آن اسناد استخراج شده و با هزینه های گران به چاپ رسیده است و یا ازعلی امینی و یا از جبهه ملی و چپ به روایت اسناد ساواک و یا روزنامه های دوره ی کودتا به روایت اسناد ساواک و غیره نمی توان بخوبی وقایع تاریخی – اجتماعی دوران مزبور را استنباط کرد و یا از 15- 20 جلد اسناد لانه ی جاسوسی و اسناد اصل چهار ترومن و یا دهها جلد گزارش های بیهوده ای که صرفاً با هزینه ی وسیع  چاپ و تکثیر شده است تا از تدوین فلان کتاب مزبور اثبات شود که نیک پی شهردار تهران وابسته به غرب بوده است؟!!  و یا  در سرتاسر  این اسناد و یا کتابها هم مطالبی دیده نمی شود که فرضاً شهر تهران در دوره ی شهرداری نیک پی تهران چه تحولات شهری و یا شهرسازی  و محله ای به خود دیده است و یا کدام ساختمان هایش مربوط به دوره ی وی می باشد؟ و یا چندین شهردار تهران در دوره ی پهلوی نیز چنین وضعی را دارند که نظیر دوره ی شهرداری بوذرجمهری در دوره ی رضاخان بود و یا شهرداری عمادالسلطنه فاطمی در دوره ی اشغال متفقین و یا شهرداری نفیسی و یا شهرداری فتح اله فرود و یا نیک پی و غیره در تهران بود و به همین دلیل تاریخ تحولات همه ی محلات شهر تهران و یا نحوه ی شهرسازی جدید آن و یا نحوه انتقال تجربیات شهرداری از نفر اول به نفر بعدی و نحوه رفع عیوب تجربیات شهرداری همه شهرهای ایران در حال محو شدن فرهنگی وگم شدن در تاریخ صد ساله ی اخیر ایرانیان است و یا در مورد تحولات دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و جنبش های دانشجویی آن نیز چنین وضعی وجود دارد و یا در مورد تحولات کارخانجات مدرن ایران نیز همین امر دیده می شود چرا که اصولاً با ورود اینترنت به ایران هم که توسط غربی ها اتفاق افتاد و صرفاً یکنوع سرقت آثار علمی دیگران و بی ارزش کردن شخصیت نویسندگان و وسیله ی پول در آوردن عده ای بازاری بی سواد را رواج فرهنگی داد و یا صدها چاپخانه ای که توسط حاجی بازاری ها دایر شده است و هدفش صرفاً فقط فروش این نوع کارخانجات توسط غرب به بازاریان ایران بوده و هیچکدام از آنها هم نمی دانند که چه کتابی ارزش چاپ دارد؟ و یا با پدیده ی دیگر سرقت آثار علمی دیگران در سایت های دانشگاهی و یا سپرده شدن واقعه نویسی ادارات ایرانیان به پرسنل شهربانی و یا کادر ساواک که اصولاً معنی واقعه نویسی علمی را نمی دانند لذا هویت تاریخی- فرهنگی  ایرانیان در حال محو شدن کامل در دوره ی معاصر است و متأسفانه بی احترامی به اساتید واقعی جامعه و اختراع پدیده ای به نام چهره ی ماندگارسازی  که صرفاً تشدید خودستایی های شخصی می باشد  لذا هیچگونه تحولات علمی- فرهنگی در ثبت و ضبط مسائل دانشگاهی و یا صنعتی و یا آموزشی و آموزش و پرورشی در دوره ی معاصر وجود ندارد و فرضا ً اینجانب در شهر خودم که دهها مدرسه ی بزرگ  در دوره ی پهلوی و در طی 90 سال اخیر تأسیس شده بود سند مکتوبی نیافتم از آن همه دبیر و یا مدیر آموزش و پرورش هایش که آن ها را ثبت کرده باشند و تنها یک ثبت تاریخی  از مدرسه ای وجود داشت که آن هم یک مؤلف دوره ی قاجاریه  است که آن مدرسه فره وشی را در شهر زنجان تأسیس کرده بود و در کتابش هم تدوین کرده بود و فاجعه ی فرهنگی جامعه ی ما در چنین مسائلی نهفته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

جلال آل احمد و خدمت و خیانت او به روشنفکران معاصر ایران

از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

در مقابل دو کتاب غرب زدگی و خدمت و خیانت روشنفکران جلال آل احمد که به خود حق داده است تا در مورد دیگر هموطنان روشنفکر ایرانی خود کتاب بنویسد و یا به نقد سیاسی آنان بپردازد لذا دیگر هموطنان روشنفکر او نیز که اهل قلم اند این نوع حقوق شهروندی را دارند که در مقام دفاع فرهنگی از خود به نقد دو کتاب وی بپردازندچرا که همه ی آنان نظیر جلال آل احمد ، شهروندایرانی هستند و نیز نظیر او شناسنامه ی ایرانی دارند و نظیر وی قدرت قلم و قدرت پاسخگویی دارند و لذا می بایست نقاط ضعف و یا قوت کتاب وی را به مردم جامعه ایران بنویسند و در این راستا بعد از 33 سال سکوت و به خاطر فاجعه فرهنگی – علمی معاصر ایرانیان که نتیجه ی اثرات فرهنگی دو کتاب مزبور است مجبورم که سکوت را بشکنم و به نقل حقایقی از تاریخ سیاسی ایرانیان بپردازم چرا که بزرگترین ضربه از تحریر کتاب وی را دانشجویان سیاسی دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و دیگر دانشجویان باسواد ایرانی خورده اند که با جو آفرینی های طبقه ی عوام و سود جو و رند بعد از انقلاب که کتاب وی را دست آویز فرهنگی منافع شخصی خود کرده اند تا بدون  هرگونه درس خواندن واقعی و یا بدون لیاقت فرهنگی و ذاتی همه ی مناصب دانشگاهی و یا فرهنگی و یا انتشاراتی ایران را غصب فرهنگی بکنند و به حذف همه ی افراد لایق از موقعیت های شغلی و تأسیسات کارخانه ای و یا اداره جاتی  و یا آموزش و پرورش و غیره بپردازند  و لذا باعث  وخامت اقتصادی کنونی مردم ایران شده اند و یا باعث فرار تعداد زیادی از قشر متفکر و چند میلیونی از جامعه ی ایرانی گردیده اند را بیان کنم طبقه ای که جزو اقشار نالایق روستایی و یا جزو اقشار بازاری درس نخوان جامعه بودند و فقط با جوآفرینی و جو سازی های عوام فریبانه خود  تاریخ سرتاسر مشحون از افتخارات مبارزات سیاسی 30-40 ساله ی فارغ التحصیلان دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و یا اساتید آن را با مهملات فرهنگی و غیر مستند خود تخریب کرده اند و فقط ذهنیت طبقه ی عوام جامعه را آشفته ساخته اند و به آنها متذکر می شوم که در تاریخ 1400 ساله ی ایرانیان و یا جوامع دیگر جهان مد اجتماعی نبوده که این نوع طبقه ی روستایی درس نخوان به حیطه های فرهنگی حوزه ی سیاست و یا دانشگاه و آموزش و حتی تفسیر عوامانه مذهب راه یابند و حتی در صدر اول اسلام هم خلیفه دوم و  به نقل کتاب فتوح البلدان منع کرده بود که این نوع قشر بندی ها در اداره ی امور فرهنگی –سیاسی و اداری افراد مسلمان دخالت بکنند و به فرمانداران خود فوراً دستور داد که آنان را بردارند و یا در تاریخ 14 قرن ایرانیان نیز از دوره ی غزنوی ها که وزیر صاحب قلم بیهقی آن که از شهر بافرهنگ و مدنیت بیهق ایران بود و لذا قدرت قلم و نوشتن کتاب ادبی تاریخ بیهق را داشت و تا دوره ی خواجه نصیرالدین طوسی و دوره ی مغول ها که توسط جوینی ها و خواجه نصیر و خواجه رشید الدین همدانی  دیگر نویسندگان ایرانی مانع آن شده بودند که اقشاری که جزوطبقه ی عوام جامعه و یا روستایی آن بودند در حوزه ی اداره ویا  فرهنگ ایرانیان دخالت بکنند  و تا دوره ی افشاریه که میرزا مهدی استرآبادی وزیر باسواد و صاحب قلم کتاب جهان آرا و یا کتاب عالم آراء مروی و تا دوره ی قاجاریه که وزرای صاحب قلم آنان نظیر ساروی و قائم مقام فراهانی و امیرکبیر که این نوع حصار فرهنگی را بوجود آورده بودند تا دوره ی رضاخان که نویسنده ی کتاب خاطرات و خطرات هست و نظیر سعدی بود که جد اندر جد ، پدرانش صاحب فضل علمی بودند که دهها جلد نظیر کتاب روضه الصفای ناصری و یا سفارت نامه ی خوارزم و یا کتابهای دیگر را نوشته است و یا مسجد هدایت تهران را که آیت اله طالقانی  در آن نماز می خواند را بوجود آورده بودند واز خانواده ی وی نیز صادق هدایت بود که صاحب قلم بود و از این نوع اقشار به حساب می آمدند و بعد از این همه مدت در عدم حصارشکنی ها و با بدعت قلمی جلال آل احمد بوجود آمد و کسانی شکل گرفتند که به هیچ وجه قدرت نوشتن و غیره  راندارند و به غیر از سود بردن از سرقت اثار علمی دیگران و یا چاپ کردن آن به نام خودشان و یا سود بردن از چاپ انتشاراتی آنها و به ابتذال کشیدن فرهنگی ایرانیان چیزی در چنته ی فرهنگی خود ندارند  و این امر برای جلال آل احمد قابل بخشش نیست که به صنف هم قلم خود حمله کرده است و آن هم  دو کتابی که بوی شائبه ی سیاسی از نوشتن آن ها بر می آید چیزی که هنوز جلال در مورد آن صحبت نکرده است و لذا مجبورم که به خاطر ضربات سیاسی مزبور آن را مطرح بکنم وآن این است که مردم ایران امروزه باید جلال آل احمد را منهای این دو کتاب خود بپذیرند و یا در مورد علل سیاسی نوشتن این دو کتاب او کنکاش بیشتری کرده و یا دلایل پشت پرده ی تألیف آن را جستجوبکنند و نیز لازم به ذکر می دانم که جلال از بزرگترین نویسندگان ادبی ایران هم می باشد و نقد این دو کتاب وی به معنی نفی جایگاه بلند او در مقام نویسندگی و یا شاهکارهای دیگر ادبی او نیست چرا که جلال دارای 30-40 جلد کتاب قوی می باشد که  از بزرگترین شاهکارهای ادبی جامعه ی ایرانیان است و اصولاً با این آثار خود جایگاه او را به مقام سعدی دوم در جامعه ی معاصر ایران کشانده است و برخلاف تصور طبقه ی عوام که ذهنیت علمی از مفهوم کلمه ی دکترا ندارند که (به معنی دارای دکترین پیشرفته در حد و مرز دانش روز می باشد ) و یا از مفهوم علمی چهره ماندگار ندارند که در جامعه ی معاصر ما به مفهوم لجن کشیده شده است و لذا کیش شخصیت را معادل چهره ی ماندگار کرده اند ولی جلال آل احمد از نظر معیارهای دانشگاهی یک استاد تمام ادبیات معاصر ایران و یا چهره ماندگار واقعی تاریخ ادبی ایرانیان است که درجه ی دانشگاهی اش در حد فوق تخصص دکترای ادبیات  می باشد که هیچکدام از اساتید ادبیات ایران هم  نظیر دکتر زرین کوب و یا دیگران به پای او نخواهند رسید چرا که بعد از صادق هدایت که بنیانگذار داستان نویسی نوین ایرانیان می باشد ولی با سبک و سیاق سوژه های بدبینانه بود لیکن جلال همان سبک داستان نویسی جدید ایرانیان را اختراع مثبت کرد که با سوژه های متعدد و متنوع روش داستان نویسی جدید را به همه ی ایرانیان معاصر هم آموخته است و بعلاوه کتابهای وی در زمینه ی کتاب گزیده ی داستان ها و یا کتاب  داستان های سیاست و یا داستان های آسمانی و یا  داستان های زنان و داستان های کودکان و کتاب ادب و هنر بیگانه و یا کتاب سنگی بر گوری و یا کتاب مدیر مدرسه و یا نیما چشم جلال بودو یا گزارش نویسی های زیبای وی در زمینه ی سفرنامه ی آمریکا و یا سفرنامه ی روس و یا سفرنامه ی فرنگ و سفرنامه ی مکه وی (کتاب خسی در میقات) و یا کتاب تات نشین های بلوک زهرا و یا کتاب جزیره ی خارک درّ یتیم خلیج فارس وی زیبایی های عمیقی دارند که هنوز کسی نتوانسته است به پای وی در نویسندگی ایرانی برسد و در هر سطر و پاراگراف وی دهها جمله ی ادبی و زیبای کنایه آمیز و ایهام و طنز و غیره ی ادبی وجود دارد که مقام ادبی و داستان نویسی او را نه تنها در ایران و بلکه از همه ی داستان نویس های اروپایی هم بالاتر  برده است و جایگاهی بسیار بلندتر از برشت و یا برناردشاو و یا چخوف و یا داستایوسکی و غیره  را دارد که به پای وی نخواهند رسید و این امر خدمت او به روشنفکران معاصر ایرانیان هست که بنیانگذار ادبیات نوین ایرانیان می باشد که نظیر دیگر نویسندگان معاصر مثل فریدون توللی  و یا نیما یوشیج و یا نویسندگان سیاسی دیگر نظیر دکتر فریدون کشاورز و یا دکتر انور خامه ای و یا خلیل ملکی و دکتر نخشب  و یا شاملو و یا حتی یوسف افتخاری و دکتر بیگدلی (مؤلف تاریخ بیگدلی) و غیره است و یا  نظیر فردوسی که در عصر قدیم پایه گذار حماسه ی ادبی قدیم ایرانیان بود و آنان هم ادبیات ملی جدید  ایرانیان را پایه گذاری کرده اند و برخلاف طبقه ی عوام جامعه که شعار غرب زدگی و شرق زدگی آنان را از روی نادانی خودشان و برای غصب منصب های فرهنگی و علمی دیگران مد اجتماعی کرده اند و برعکس هیچکدام از این روشنفکران غرب زده و یا شرق زده نیستند و بلکه کاملاً خودشان را ادیب ملی می دانند و معنی اش هم آن است که اگر کسی کتابهایشان را خوب خوانده باشد و یا سواد خواندن آن را داشته باشد به خوبی در می یابد که آنان نظیر ابوعلی سینا و یا فردوسی و یا رازی هستند که به دلیل برتری فرهنگی ایرانیان همگی متعلق به جامعه  ی ملی ایرانیان می دانستند و تنفر عمیقی که از مشاهده ی فضای فرهنگی حاکم بر بلوک شوروی فرهنگی برایشان بوجود آمده بود و یا از نفهمی هایی که در  جامعه غرب می دیدند باعث شده بود که همه ی آثار آنان کاملاً جنبه ملی ایرانی داشته باشد و  لذا مظاهر فرهنگی جامعه ی غربی و یا جوامع بلوک شوروی را به سخره فرهنگی بگیرند که در متون کتابهایشان منعکس شده است که نظیر کتاب یوسف افتخاری است که نخست فریفته ی آنان شده بود ولی  بعد از مشاهده ی از نزدیک رفتار آنان و به عنوان حزب پاداشیست (به جای کلمه حزب کمونیست روسیه) از آنان یاد می کند تا دکتر بیگدلی که در کتابش از جهنم ورخویانسک یاد می کند تا دکتر انور خامه ای که کتاب قطورش حاکی از نفهمی های جامعه ی بلوک شرق می باشد تا کتاب خلیل ملکی و حتی بزرگ علوی که نخست فریب آنان را خورده بود ولی بعد از آن که با تدابیر دوسازمان امنیتی روسیه و ایران که هر دو در زیر نظر انگلیسی ها سازمان دهی شده بود و در هنگام گذر از مرز جنگلی آستارا به ایران و با گزارش های جاسوسی خود همان روس ها به قزاق های ایرانی رضا خان و به عنوان 53 نفر به زندان افتادند و لذا متون نوشته جات خود را تغییر دادند و یا به جای متون شرق گرایی متون آن را کتابهای ملی گرایی ایرانی کردند تا سروان بالیاقت نیروی هوایی دوران رضاخان ایران که سروان مرتضی زربخت می باشد و یا گزارش های علمی و ادبی وی که حاکی از روح ملی گرایی عمیق و دفاع از هموطنان خود می باشد که باعث دهها سال زندان وی در زندان  ابوغریب عراق و یا در جزیره ی خارک و یا زندان قصر و غیره شده بود و همه حاکی از روحیه ملی گرایه ی عمیق معاصر ایرانیان دارد که در آثار مکتوب جدید خود منعکس کرده اند و یا تأثیرات فرهنگی اش را هم در تدوین برخی آثار جلال آل احمد گذاشته است ولی به چه دلائل، جلال چرا دو کتاب غربزدگی و یا خدمت و خیانت خود را نوشته است هنوز مورد سوال است؟ چرا که از یکطرف جلال در زیر فشار غربی ها بودکه به  سازمان ساواک که ساخته ی آن ها بود دستور داده بودند  تا از استخدام و یا ادامه ی تحصیل وی جلوگیری کنند که از شگردهای سازمان های اطلاعاتی است تا دچار مضیقه ی مالی و یا شغلی شده و از طرف دیگر هم چرا باز در میان همه ی آثارش به تدوین کتاب جزیره ی خارک می پردازد جای سوال دارد؟ که به دعوت یک کمپانی نفتی ایران- انگلیس بود و یا علی رغم فشار مالی وی مسئله ویلای اسالم وی در شمال ایران و یا هزینه های مسافرتش به آمریکا و نیویورک و یا گزارش تهیه کردن  از آن هنوز جای سؤال سیاسی دارد که آیا به دستور آنان به تدوین این دو کتاب غربزدگی و خیانت روشنفکران پرداخته است یا نه؟ جای پرسش بسیاری از هموطنان روشنفکر آنان می باشد که مورد حمله ی قلمی وی قرار گرفته اند و البته این امر عیبی بر او نیست که زیر فشار مالی بود و لذا مجبور به تدوین برخی کتب باشد چرا که همه ی اساتید دانشگاه های ایران در رژیم گذشته هم از هزینه ی دولت پهلوی خانه و یا ماشین خریده بودند که در آن مشکلی نیست ولی سوال واقعی در مورد وی این است که چرا جلال در ا ین دو کتاب خودش  به حمله ی قلمی به هم صنف های خود پرداخته است که در کتابش به نام نون و القلم سعی می کند تا یک  نوع صداقت را برای اهل قلم بودن خود منعکس بکند و هر چند جلال با دکتر شریعتی هم تفاوت علمی و نویسندگی بسیار زیادی دارد زیرا که اصولاً دکتر شریعتی در معیارهای علمی نویسنده به حساب نمی آید زیرا که اغلب کتابهای وی به جز کتاب کویر و یا کتاب کم مایه ی وی به نام آثار تاریخی خراسان بقیه کتابهای دیگرش را خودش تدوین مکتوب نکرده است که یک نویسنده ی اهل کتابت به حساب بیاید و بلکه اغلب کتابهای وی بیشتر سخنرانی های دکلمه گونه ی احساسی است که با منابع و مستندات تاریخی و یا فقهی و حتی با متون  قرآنی و تاریخ شیعه هم نمی خواند و انتشار کتابهای وی را دانشجویان سیاسی دانشگاه تهران بوجود آورده  بودند که نوار سخنرانی های وی را کلمه به کلمه از ضبط صوت پیاده سازی کرده و مکتوب می کردند و به دلائل سیاسی  چاپ می کردند و یا در سرتاسر شهرهای ایران پخش می کردند تا از این راه قدرت تشکیلاتی نوپای خود را با انتشارکتابهای وی به وجود آورند ولی به ضعف های کتابهای وی نیز آشنایی داشتند و اصولاً برخلاف تصور طبقه ی عوام جامعه دکتر شریعتی تخصص اش جامعه شناسی نبود که امروزه همگان او را به این عنوان می شناسند و بلکه همان طوری که کتاب ایران میان دو انقلاب هم اسناد و سوابق تحصیلاتی وی را نشان داده بود رشته ی تحصیلی وی ادبیات و دکترای الهیات از پاریس است که اساتید آن نیز کمترین اطلاعاتی از متون قرآن و یا تاریخ شیعه نداشتند و به همین دلیل هم است که حتی واژه پردازی ها و یا مفهوم سازی های مذهبی دکتر شریعتی در کتابهای مختلفش و از جمله در کتاب ناکثین و مارقین و غیره ، با متون قرآنی هم نمی خواند و یا در مورد حوادث مدینه و یا حتی مسائلی که در مورد تاریخ سربداران گفته است و یا نکات کتاب آری این چنین بود ، در واقعیات تاریخ مصر وجود ندارد و بلکه اغلب متون احساسی و غیر مستند تاریخی هستند ولی کتابهای جلال آل احمدکاملاً برعکس می باشد که به متون تاریخی تکیه نمی کنند مگر دو کتاب غربزدگی و خدمت و خیانت او هم که می بایست مستند به مدارک تاریخی و استنادات لازم بود که متأسفانه چنین نیست و صرفاً با جمله های ادبی تدوین شده است.

اما امروزه ، عده ای این دو کتاب غربزدگی و خدمت و خیانت روشنفکران جلال را وسیله ای برای تاختن به روشنفکران دانشگاهی و کاملاً ملی ایرانیان ساخته اند و از راه این شیوه تفکر جلال آل احمد یک نوع مکتب سیاسی برای مشروعیت دهی به پدیده ی غصب انواع مناصب دانشگاهی و انتشاراتی و رسانه ی عده ای از افراد لایق ساخته اند و یا افرادی که با سوادتر از آنان هستند تا مانع کمک های فکری آنان به مردم ایران و از طریق انتشار قلمی شان بشوند و در تداوم این جریان نیز به تدوین کتب متعددی پرداختند که حملات جلال به روشنفکران را تداوم بعدی ببخشندکه نظیر کتابهای مبانی تمدن غرب دکتر داوری اردکانی و یا آثار دیگرش است و یا جدال های قلمی اش در نشریه ی کیهان فرهنگی است و یا آثار استادش دکتر فردید است که پیرو نیچه آلمانی و تئوریسین هیتلریسم بود  و یا هتاکی های مدرسان انجمن حجتیه به انواع دانشگاه های ایران و نحوه ی تأسیس آنها در انواع کتابهاست و بدون آن که سواد لازم آن را داشته باشند که به چه دلیلی بوجود آمده است!  و  همگی از این نوع شیوه تفکر الهام می گیرند که آن را به یک جریان سیاسی عفونی در جامعه ی معاصر ایران تبدیل کرده است تا از راه جریان سازی مزبور همه افراد اهل قلم دلسوز را از صحنه ی تألیف و تدوین و اشاعه ی فکر و اندیشه و تریبون علم آموزی خارج سازند و لذا کسی از ایرانیان نتواند از راه آثار قلمی آنان مشکلات خود را حل بکند و یا از راه مکانیسم اندیشه سازی آنان راه حل های عقلانی برای انواع مشکلات اقتصادی و صنعتی و دانشگاهی ایرانیان بوجود آورد و به همین دلیل هم مجبورم که بنویسم اتهام زنی جلال آل احمد برای غربزدگی روشنفکران یک اتهام زنی دروغی بود که به هیچوجه سندیت تاریخی ندارد و اصولاً جلال کمترین مطالعه را در زمینه ی تاریخ تحولات سازمان های ایران معاصر داشته است که در مورد امضاهای خائنانه که مربوط به عناصر دولتی است (نه روشنفکران) بحث می کند . و در حالیکه در پشت پرده ی تحولات دوران معاصر هم چیزهایی وجود دارد که جلال آل احمد اطلاعاتی از آنها ندارد و یا صرفاً نوشته های او یک نوع جنبه ادبی خالص دارد که با آن شیوه نمی توان گروه وسیعی از روشنفکران را محکوم نمود و برعکس اینجانب برای اثبات ادعایم، استنادات بسیار زیادی دارم که بگویم برعکس  تفکر جلال آل احمد، روشنفکران جامعه ی معاصر ایرانی به شدت ضد غربی و کاملاً ملی گرا بوده اند و از آن جمله می توان به محتوای آثار همان نویسندگان دوران معاصر مراجعه کرد  و یا مشاهده نمود که چگونه در هر سطر و پاراگراف کتاب آنها روحیه ی ملی گرایی و یا تنفر از ملل غرب و شرق و ایدئولوژی های مختلف آنان نهفته است که با انواع ترفندها به منافع ملت ایران ضربه می زدند و اسناد دیگرم نیز در مورد ادعای مزبورم محتوای 5 جلد مجموعه ی اسناد  ساواک از جنبش های دانشجویی دانشگاه ها و مدارس عالی ایران می باشد که در طول 42 سال تاریخ پیدایش دانشگاه ها در دولت پهلوی است و چنان غرور آمیز و مملو از روحیه ی ملی گرایی و ضد غربی است که  نشان می دهد محتوای کتاب جلال کاملاً دروغ می باشد و یا اسناد آن  از گرایشات ضد غربی  اساتید و یا دانشجویان روشنفکر این دانشگاه ها بحث می کند که بارها حتی دست و پای  استادان مزبور را شکسته بودند وهمین امر نیز باعث شده بود که دانشگاه های ایران به بزرگترین جنبش ضد غربی و در میان همه ی ملل جهان  در دوران معاصر تبدیل بگردد که نظایر آن در سایر کشورهای مختلف جهان دیده نمی شود و یا متن روزنامه ها  این نوع گرایش های ضد غربی را در دانشگاه های کره و یا ژاپن و یا کشورهای  عربی و یا کشورهای ترکیه و یا چین و روسیه و غیره گزارش نداده اند  و هرچند اینجانب هنوز نمی دانم که آیا گرایشات به شدت حادّ ضد غربی دانشگاه های ایران و در دوران رژیم پهلوی خوب بود و یا نه؟ که در این باره به نتیجه  ای نرسیده ام؟ زیرا این نوع گرایش های  به شدت ضد غربی آنان سرنوشت این نوع دانشجویان و یا اساتید آن را وخیم تر کرد و  لذا ضربات سختی خوردند و یا مجبور شدند که از ایران خارج شوند و لیکن نکته ای که بیان می کند این است که آنان نظیر آبا و اجداد فرهنگی خود به شدت روحیه ی کاملاً ملی  و یا اجنبی ستیزی دارند که نمی توان آنها  را با انگ های زدگی نظیر کلمه ی غرب زده جلال و یا شرق زده نامید که بیانگر یک نوع مفتونی و سحر شدگی آنان  در برابر فرهنگ دیگران باشد و اصولاً اگر در رژیم پیشین مردم عادی کوچه بازار ایران غربگرا می شدند برعکس محافل دانشگاهی آن و به دلیل آنکه  با سوادتر بودند  به شدت ضد غربی بودند و این نوع اسیر نشدن به فرهنگ های دیگران و یا مسحور آنان نشدن به تفکرات دیگران هم و یا ایدئولوژی های آنان نیز ناشی از یک نوع نبوغ نژادی ایرانیان می باشد که از ملل دیگر آنان را برتر می سازد که باعث شده است تا هیچوقت در طول 14 قرن تاریخ گذشته تفکرات جوامع دیگر را پدیده ی مهمی نبینند و بلکه با تعقل های خودشان  معیارهای فرهنگی بهتری بسازند که احساس می کنند برتر از معیارهای فرهنگی جوامع دیگر می باشد و یا پایبند معیارهای فرهنگی ملی خود گردند و از این رو تاریخ روشنفکری ایرانیان هم تأثیرپذیری اش از جوامع دیگر کمتر بوده  است و برعکس به تأثیرگذاری فرهنگی بر جوامع دیگر پرداخته اند که به دلیل هوش و نبوغ افزون آنان است  و اگر در مقطعی هم یک پدیده ی نوین و یا ایده ی نو و یا ایدئولوژی نوینی می دیدند صرفاً برای یادگیری  و یا شناخت مشخصات آن به آن پدیده نزدیک شده و بدون آن که مفتون و یا مسحور آن پدیده شوند و یا به اصطلاح جلال غربزده و شرقزده آن شوند صرفاً برای یادگیری آن بوده است و بعد از آن که با آن ایده هم آشنا شدند احساس می کردند که توانایی های ملی آنان برای ساختن ایده های بهتر بیشتر است و آن را کنار می گذاشتند و لذ ا این نوع واژه پردازی های جلال در مورد اسیر شدن ایرانیان به مظاهر غرب چندان مناسب شأن این نویسنده ایرانی نیست که تعدادی کتاب نوشته است و اصولاً تاریخ معاصر ایرانیان نشان داده است که به شدت در برابر تهاجم های فرهنگی  جوامع دیگرمقاومت کرده  و برخوردهای سخت فرهنگی داشته اند که تلاطم های سیاسی 40-50 ساله ی دانشگاه تهران حاکی از این نوع برخوردهای فرهنگی سخت آنان می باشد و اصولاً  ایرانیان مزبور صرفاً چیزی را می پذیرند که واقعاً معنا و مفهوم آن را بفهمند و کاملاً بشناسند و یا بعد از بومی سازی با منافع ملی خود به درونی سازی آن بپردازند  که مشکل تأسیس دانشگاه ها در جامعه ایران نیز از همین مسئله ی عدم درونی شدن ضروری مسائل فرهنگی آن نشأت می گرفت که در باره اش چندان  مطلب را طول نمی دهم.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

    

فرار اساتید دانشگاه های ایران و سقوط علمی دانشگاه ها

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

بعد از 33 سال سکوت مجبورم به واقعیت های تلخ سیاسی دانشگاه های ایران اشاره کنم که هنوز هم بزرگترین معضل سیاسی جامعه ی ایرانی می باشد که معلوم نیست چگونه حل بشود. چه از یک طرف دانشگاه محل تحصیل و آموزش است و مکان فعالیت های سیاسی و حزبی نیست و از سوی دیگر هم به خاطر غرور جریحه دار شده ملت ایران در برابر تجاوز سه کشور بیگانه و یا ارتش های آنان به خاک و پایتخت ملت ایران در سال 1320 هنوز 70 سال تاریخ سیاسی ملت ایران را دانشگاه های ایران تحت تأثیر فرهنگی- سیاسی خود قرار داده است که قبل از انقلاب به صورت تحت تأثیر جنبش سیاسی علنی دانشجویی بود و امروزه به صورت ناپیدا و پنهان می باشد ولی همچنان حل نشده است و نظیر حادثه ورود ارتش اعراب به ایران بود که منجر به پیدایش انواع جنبش های سیاسی- فرهنگی بعد از آن در سه قرن اول شد و بالاخره هم فرهنگ ملت ایران با آفریدن افراد با سوادی نظیر فردوسی و اسدی گرگانی و غیره که با سی سال زحمات شبانه روزی  خود و یا صرف اموال مزرعه خود زبان و ادبیات فارسی را احیا کرد و نگذاشت که نظیر 20 کشور کنونی عرب باشد که قبلاً از اقوام غیر عرب بودند ولی امروزه زبان عربی را پذیرفته اند ولی امروزه زبان و ادبیات ملت ایران و در سایه این نوع متفکران ملت ایران نظیر آنان به زبان و ادبیات عربی تبدیل نگردیده است و این امر نشان می دهد که ایرانیان با دهها سال  مبارزه و  تولید جنبش های سفید جامگان و سرخ جامگان و راوندیه و یعقوب لیث و غیره همچنان غیرت ملی و ادبیات ملی خود را حفظ کرده اند  و نظیر ملل دیگر بی فرهنگ نیستند که فرضاً جنبش دانشجویی در جوامع ژاپن و یا کشورهای عربی که وضعیتی نظیر ایران داشتندو مثل ایران نیست که با ورود یک ارتش به خاک آنان تحت تأثیر فرهنگی و منافع آنان نیز قرار بگیرند و لذا ادبیات نوین ملی گرایی جدید و شعارها و مناسک سازی خاصی که دانشجویان با استعداد ایرانی خاص خود و بعد از سال 1320 در دانشگاه ها آفریدند جایگزین ادبیات حماسی قدیمی ایرانیان شد که فردوسی و اسدی گرگانی  و غیره آنها را آفریده بودند و هنوز هم آمریکائیان واقفند که علی رغم اینکه اسناد و مدارک پشت پرده شان آن را نشان می دهد که با چه معضل بزرگی در دانشگاه های ایران روبرو بودند ولی حاضر به افشای علنی آن نبوده و به همین دلیل  سعی می کنند که با شگردهای فرهنگی دیگر مسئله ی مزبور را پنهان نمایند و این امر به نظر اینجانب معضلی است که خود مردم ایران و یا دانشجویان سیاسی ایران را هم دچار مشکل 70 ساله کرده است که هنوز نتوانسته اند راه حل فرهنگی سیاسی برای آن مشکل بیابند و برای توضیح مسئله باید بگویم که امروزه برای حل شدن این معضل بزرگ سیاسی مجبورشده اند که دانشگاه های ایران را برای برقراری آرامش سیاسی به سقوط فرهنگی و آموزشی بکشانند و از این راه هر چند معضل مزبور تا حدودی حل شده است ولی از یک طرف هم فقر آموزشی دانشگاه های مزبور باعث بسیاری از بدبختی ها و یا فقر اقتصادی ملت ایران و برای اداره ی علمی تأسیسات اقتصادی و یا کارخانجات و ادارات و شرکت های آن شده است که از راه تربیت متخصصان ماهر در دانشگاه ها امکان آن نوع اداره علمی وجود داشت و همین امر بر گرانیها ویا  افزایش هزینه ی تولیدی جامعه می افزاید که هنوز هم عامل آن سقوط آموزشی دانشگاه های ایران بعد از انقلاب می باشد.

  و لازم به ذکر است که  دانشگاه های ایران که مهم ترین معضل سیاسی رژیم پهلوی بود  و بالاخره هم این رژیم را به سقوط کشاند و یا هنوز هم حضور 4 میلیون و 800 هزار دانشجویی که امروزه با امیدهای فراوان و یا با بی خبری و خامی جوانی به دانشگاه ها راه یافته اند تا از راه تحصیل در آن ها به اشتغال آینده و یا امکان حرفه آینده نائل آیند ولی عملاً در محیط دانشگاه ها با دروس بیهوده و یا با اساتیدی روبرو می شوند که به دلایل سیاسی فوق الذکر از بقال های محل و یا لبوفروش های همان شهر انتخاب شده اند  و یا به دلایل امنیتی شدن محوطه دانشگاه ها و حضور هزاران مدار بسته در آن که نظیر حوادث دانشگاه های دوران پهلوی نشود باعث معضل دیگری شده است که نه تنها حتی هر نوع انتقاد معمولی ویا غیرسیاسی هم در محیط دانشگاه ها نشود که محل نشو و نمای علم و فرهنگ و اندیشه ورزی برای حرفه یابی تخصصی است و نه تنها امکان انتقاد سیاسی در جامعه و یا ارائه کرسی نظریه پردازی سیاسی برایشان وجود ندارد و حتی انتقاد معمولی و یا عادی راجع به کیفیت بد تدریس یک استاد در سر کلاس درس هم برایشان وجود ندارد و یا برخی حتی از ترس مدار بسته های مزبور که با ده بیست آیه قرآن مغایر است و اصولاً دانشگاه یک محیط معمولی است که امکان وقوع جرایم حاد در آن وجود ندارد و یا حتی نظیر مراکز حساس نظامی و یا مراکز حساس بانکی نیست که مدار بسته برای آن ضروری است ولی امروزه در دانشگاه های ایران بخاطر وجود آنها که با تفکرات و منافع غیر علمی کارمندان ناآگاه هم عجین شده است ، حتی دانشجویان دل و جرأت اعتراض به عملکرد غلط یک کارمندی که درب اتاقش را ساعتها بسته است و به پرونده ی آموزشی وی جواب نمی دهد را هم از همین دانشجویان گرفته است و یا مستأصل دهها آبدارچی مهاجر از روستا هستند که حکومت طبقه روستائیان را در دانشگاه ها بوجود آورده اند ، آنانی که متصدی رفت و روب سالن ها و رومیزها و دستشویی   و چیدن بقایای بشقاب های میوه از اتاق روسا هستند ولی چنان حکومت آمرانه ای بر دانشجویان ایرانی می کنند که حکام صاحب قدرت قاجار هم با مردم رعیت و بی سواد آن دوران این طور دورباش و کورباش نمی گفتند  و این امر چنان عقده های پنهانی تولید کرده و یا غرور جوانی آنان را جریحه دار می کند که اثراتش را به خاطر مخفی شدن جنبش دانشگاه ها به درون محفل هفتاد و چندمیلیون خانواده های خود خواهند کشاند که به دلیل فقر ثمره و نتایج آموزش بعد از  صرف آن همه از هزینه های خانواده گی خود و یا آینده نامعلوم شغلی - تحصیلشان که حتی جرأت اعتراض به سرفصل های درسی و دروس بیهوده ی آن را هم نداشتند باعث ناراضی کردن خود خانواده های آنان هم خواهد شد و من هنوز نمی دانم که چه راه حلی برای آن وجود دارد؟ چه از یکطرف به عنوان دانشجوی سیاسی قبلی دانشگاه تهران معتقدم که دانشگاه های ایران نباید همه ی مسائل دانشگاه را سیاسی بکنند که به ضرر آنان و یا اساتیدشان و تداوم فرهنگ ملت ایران منجر بشود و از طرف دیگر هم نمی دانم اگر انتقاد و یا اعتراضی هم در جوان یک مملکت نباشد که از قشر اندیشه ورز آن جامعه می باشد آیا جامعه ی ایرانی دچار نشو و نمای فرهنگی خواهد شد و یا نه و آیا آن کارمند و یا مسئول دانشگاه و یا پیشنهاد دهنده آن سرفصل بیهوده درسی بدون اعتراض و انتقاد وی متقاعد خواهد شد که نباید از پیشنهادهای خود سوء استفاده بکند و سوالی است که برای من بی جواب مانده است ؟

زیرا به نظر من فعالیت سیاسی در دانشگاه های دوران پهلوی به خاطر جریحه دار شدن غرور جوانی دانشجویان ایرانی بود و از طرف دیگر نیز به ضرر آنان تمام شد و یا باعث شد که تعداد زیادی از اساتیدشان از دانشگاه های ایران خارج شده و یا به کشورهای دیگر بروند و یا خود آنان نیز در نظام استخدامی کارخانه ها و نظام مهندسی و یا مدارس و ادارات به نفع اقشار عادی و تحصیل نکرده وکم لیاقت ترکه رقیب شغلی آنان بودند حذف شوند؟ و یا صدمات زیادی هم از این راه ببینند ولی از طرف دیگر هم نظام فرهنگی و آموزشی ایران نیز به سقوط آموزشی کشیده شود چه پنج دانشگاه مهم ایران که در دولت پهلوی و ساخته شده توسط آمریکائیان بود و از نظر طراحی آموزشی هم از مدل های پیشرفته ی آموزشی دانشگاه های آمریکایی تبعیت علمی می کرد ولی عملاً دانشجویان آن چون عرق ملی داشتند و در همان دانشگاه ها شروع به مخالفت با سازندگان همان دانشگاه ها کردند و به روایت اسناد ساواک به مخالفت عمیق با همان آمریکایی ها پرداختند و کاملاً برخلاف تبلیغات امروزین عده ای عوام فریب و عافیت طلب بعد از انقلاب است که در مورد غربزدگی آنان کتاب نوشته و یا از مبانی تمدن غربی آنان دم زده و تحریک های فراوانی در جامعه بوجود آوردند تا اقشار نالایق از راه شعارهای مزبور به مناصب آموزشی راه یابند و لذا انگ فراماسون بودن دانشگاهیان را به همه ی عوام جامعه تلقین کردند و در صورتی که کاملاً بر عکس بود و یک نوع هویت عمیق ایرانی و ملی داشتند که اسناد و مدارک مبارزات 30-40 ساله دانشگاه ها آن را نشان می دهد و دوست داشتند که دانش غربی را در خدمت ملت ایران قرار دهند ولی شاید در شگردها و روشهایشان و به دلیل جوانی و خامیشان که محیط دانشگاه هارا سیاسی کردند دچار اشتباه شده باشند و افراد این پنج دانشکده عبارت بودند از دانشجویان جوان دانشکده ی افسری دوران پهلوی که نصف آنان به دلیل جریحه دار شدن غرور ملی شان در برابر ورود ارتش سه کشور به ایران که به دلیل آن که سران فراماسونشان آنها  را در هنگام ورود سه ارتش خارجی به ایران خلع سلاح کرده بودند و لذانتوانستنددر همان موقع به دفاع نظامی از کشور خود بپردازند که به استخدام این امر مهم در آمده بودندو این امر وجدان جوان و غرور ملی آنان را به شدت جریحه دار کرد و عملاً به مبارزات  سیاسی کشیده شدند تا وظیفه ی ملی خودشان را به خاطر استخدام نظامی گری خود از راه مبارزات سیاسی به منصه ی ظهور آورند و همین امر باعث زندانی شدن و یا اعدام تعداد زیادی از آنان شد و یا روی آوردن آنان به ادبیات نوین و نویسندگی جدید در زندان ها و غیره شد و گروه دیگر هم دانشجویان دانشکده ی نیروی هوایی دولت پهلوی بودند که اغلب در دانشکده های آمریکایی تحصیل کرده بودند و با روش های جدید راندن هواپیماهای فانتوم ها و  غیره آشنا شده بودند و یا در دانشکده ی نیرو هوایی ایران هم مدل آموزشی آنان یک سیستم پیشرفته ی آمریکایی بود که با استعداد و نبوغ ایرانی آنها عجین شده بود و لذا در جریان روز 22 بهمن نیز پرسنل نیرو هوایی مزبور بود که بقیه ی پادگان های ایران را به تسخیر درآورد و طبقه ی عادی و عوام و کوچه بازار تهران به هیچ وجه در این امر دخالت نداشتند که کارگردان های رسانه ی ملی و یا دیگران با فیلم های غیر مستند خود آن را تحریف تاریخی می کنند و یا جزو افتخارات طبقه ی عوام جامعه  قلمداد می کنند چه اینجانب که دانشجوی سیاسی دانشگاه تهران بودم و از نزدیک وقایع 21 و 22 بهمن را به خوبی مشاهده علمی- دانشگاهی می کردم می دیدم که چگونه در روز 21 بهمن که پرسنل و افسران جوان دانشکده های نیرو ی هوایی که غرورملی داشتند و با گارد شاهنشاهی هم به خاطر اهداف انقلابی خود در درون پادگان درگیر شده بودند و لذا جانشان در خطر بود و از این روبرخی از دانشجویان دانشگاه های ایران هم که مخفیانه اسلحه داشتند  از بالای پادگان های فرح آباد آنان در تهران،  تعدادی اسلحه به آنان تحویل دادند که با همان اسلحه ها هم آنان به مخزن های اسلحه خانه های نیرو ی هوایی و یا دژ بانی آن حمله کرده و لذا قفل آن را شکسته و برای اینکه دچار مشکلات بعدی  بیشتری نشوند بهمین دلیل تعدادزیادی از آن اسلحه ها را از بالای دیوارها به مردم عادی تهران پخش می کردند که اصولاً نمی دانستند اسلحه چیست و یا کاربرد آن کدام است و یا برای چه هدفهایی باید از آن استفاده کرد که این امر به نظر من یک اشتباه استراتژیک بزرگی بود که آنان انجام دادند زیرا  اسلحه های وسیعی در دست مردم ایران و طبقه ی عوام کوچه بازار پخش شد  ومضرات زیادی داشت که گاهی تعداد زیادی از آن اسلحه ها را فروختند و یا به دلیل پخش شدن وسیع همان اسلحه ها در مناطق مختلف ایران 7 -8 سال انواع جنگ های داخلی و خارجی  بر مردم ایران عارض گردید چه اصولاً در دانش پدیده ی انقلاب های جهان، نمی بایستی مردم عادی به اسلحه دسترسی داشته باشند که از آن مبادا در جهت منافع شخصی و یا  غرض ورزی های شخصی خود استفاده بکنند ولی متأسفانه در انقلاب ایران چنین واقعه ای اتفاق افتاد زیرا همانطوری که گزارش کتاب سرکنسول آمریکا در ایران هم نشان می دهد از میان یک میلیون و پانصدهزار اسلحه ای که در پادگان های ایران بودند و امام خمینی دستور داده بودکه آنها را برگردانند و براساس همان مستندات تنها سیصدهزار واحد آن بازگشت داده شده بود و لذا گزارش مزبور نشان می دهد که یک میلیون و دویست هزار اسلحه ی غارت شده ی پادگان ها در دست طبقه ی عوام و سودجو افتاده بود که آنها را فروخته بودند و بهمین دلیل به سرتاسر  مناطق ایران پخش گردید و اینجانب که به عنوان یک دانشجوی سیاسی دانشگاه پیامدهای وقایع مزبور را به خوبی درک می کردم نگران وخیم تر شدن وضع مردم ایران بعد از آن حادثه بودم و به همین دلیل هم هر روز اخبار روزنامه هارا مطالعه می کردم ویا پیامدهای آن را می دیدم که چگونه در روزنامه های چندماه بعد از آن واقعه اخبار تلخ دیده می شد که تعدادی مینی بوس  و یا اتوبوس در گردنه های گوران و کرند کرمانشاه توسط دزدان گردنه زن که به خرید اسلحه های مزبور پرداخته بودند نگهداری شده و اموال مسافران آن غارت می شد و یا گاهی دیگر در جاده میان مهاباد و بوکان و یا نواحی دیگر ویا در حمله به پادگان های دیگر همین نوع حوادث اتفاق می افتاد و در هر حال واقعه ی مزبور اثرات خود را گذاشته بود زیرا این مردم عادی نبودند که انقلاب را بوجودآورده بودند و بلکه دانشجویان جوان و خام ولی با استعداد دانشکده های نیروی هوایی بودند که باعث خلع سلاح پادگان های تهران و یا پخش اسلحه های آن در میان مردم شدند و اینجانب در همان شب در پشت پادگان نیروی هوایی هم دیدم که چگونه افسران جوان نیرو ی هوایی  مزبور که آشنایی لازم به فنون رزمی و تاکتیک عملیات و کمین و یا گروه پشتیبان و غیره را  داشتند چگونه با آشنایی های نظامی خود برخی کمپرسی های آجر را متوقف کرده و در پشت فرمان آن نشسته و کمپرسی آهنی آن را بلند کرده و عقب عقب به طرف چندکلانتری  این محوطه می رفتند که گلوله ی پاسبان ها از پشت بام کلانتری به آنها آسیبی نمی زد و همه گلوله ها به کمپرسی بلند شده آهنی می خورد که نظیر سپرآهنی  جان آنان را در پشت ماشین و یا گروه کمین همراه آن حفظ می کرد و لذا عقب عقب می رفتند و از این راه باعث تسخیر کلانتری ها شدند و یا در مورد پادگان های دیگر نیز چنین است و بعلاوه اینجانب که روز 22 بهمن به کارخانه مهمات و اسلحه سازی ژ3 در سه راه ژاله سر زده بودم مات و متحیر مانده بودم که چگونه این طبقه عوام تهران که جعبه جعبه انواع قطعات تفکیک شده ژ3 را غارت می کنند؟ و یا به چه دردشان می آید  که فرضاً در همان جعبه تعداد زیادی گلنگدن خالی و یا شعله پوش خالی وجود داشتند  ولی بعدها تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه تهران به من گفتند که  ما دیدیم که در فلان نقطه تهران ، تعدادی از مردم شهر اسلحه ژ3 را به 5000 تومان می فروختند و احتمالاً با فروش چند تا از آنها می خواستند که یک پیکان 17000 تومانی بخرند و پولدارتر شوند و باضافه اینجانب به خوبی می دیدم که چگونه همان کسانی که فیلمسازها  و کارگردان های ناشی رسانه ملی آنان را طبقه انقلابی ایران می نامند چگونه در حمله به منازل افراد رژیم پهلوی و یا غارت منازل آنان عمل می کردند که اغلب آن اموال به بیت المال برنگشت و به عنوان مال مصادره ای انقلابی برای آنان به حساب می آمد که نظیر تکه پاره شدن فرش بهارستان در حمله ی اعراب بود و یا حتی متعجب بودم که چگونه برخی دانشجویانی که ادعای فرهنگ بالاتری نسبت به مردم کوچه و بازار دارند و  در مکان خوابگاه دانشجویان متأهل اینجانب تعدادزیادی از مبلمان ها ویا میز و صندلی هتل های غارت شده را به عنوان غنایم انقلابی  بین خود تقسیم می کردند و این امر تنفر عمیقی را در اینجانب نسبت به خودم بوجود آورد که در چه فضای فرهنگی  بسرمی برم  و یا گاهی می دیدم که تعدادزیادی از مردم ماشین های جیپ پادگان ها و یا ماشین های ادارات را برداشته بودند و سوار می شدند و یکی از آنها جوانی بود که هر روز زنش را با ماشین مزبور به دانشکده می برد و این امر حسادت کینه ای در زن اینجانب ایجاد کرد که دوست وی بود و من مثل او وی را با ماشین غارت شده  به دانشکده نمی رساندم  و به همین دلیل  وقتی جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد برای جنگ مزبور دولت ایران مجبور شد که تعداد زیادی انواع ماشین های تویوتا و یا اسلحه های جدید برای امور جنگ ایران و عراق بخرند که باز از اشتباهات سیاسی شدن محیط های آموزشی می باشد و از سوی دیگر خیلی از آن اموالی که توسط همان مردم عادی کوچه و بازار به یغما رفته بود به بیت المال برنگشت که چندان پدیده ی جالبی در تاریخ سیاسی ایران نیست چرا که حتی نادر در جنگها و غارت اموال مخالفان را به این روش هم منع کرده بود که عالم آرا به آن اشاره دارد  و یا  سه دانشگاه مهم دیگری هم که با مدل سیستم آموزشی دانشگاه های آمریکایی طراحی آموزشی شده بودند دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و در اواخر صنعتی اصفهان بودند  که باعث انقلاب ایران شدند ولی خود آن نوع سیاسی شدن هم همانطوری که گفتم به ضرر همان دانشجویان و یا اساتیدشان ویا  تبلیغات برعکس زیادی در مورد غربی بودن آنان گردید که چنین چیزی وجود نداشت و از سوی دیگر هم مبارزات سیاسی مزبور به دلیل خامی جوانی و غیره آنان  که نمی بایست محیط های دانشگاه ها که آموزشی است سیاسی می کردند باعث  این وضع گردید و اینجانب به یاد دارم که محیط دانشگاه تهران که در فاصله ی سالهای 1353 الی 57 همه ی کلاسهایش به کانون های بحث سیاسی تبدیل شده بود  و یا در انواع خیابان ها تظاهرات دانشجویی دیده می شد و فرضاً اسناد ساواک فقط سی و سه درگیری خیابانی را در دولت پهلوی در خیابان امیرآباد تهران گزارش کرده است و  در خیابان های دیگر نیز چنین بود و یا به نقل اسناد ساواک در سال 1350 حداقل 140 استاد دانشگاه صنعتی شریف که تحصیلکرده ی دانشگاه های ماساچوست آمریکا بودند کتک خوردند و برخلاف تبلیغات امروزین عده ای عوام فریب در مورد غربزدگی و یا فراماسون بودن دانشگاهیان  است چرا که بیانیه ای که همان 140 استاد جوان و به نقل صفحه ی 581 کتاب جنبش های دانشجویی که از اسناد ساواک است صادر کرده بودند و در آن بیانیه حمله ی گارد به دانشگاه مزبور محکوم کرده بودند که نویسندگان کتاب مبانی تمدن غربی حتی یک سیلی هم از آنان نخورده بود و یا حتی جرأت حرف زدن در آن دوران را نداشت ولی آنان در طی همان حادثه  حداقل به دلیل اشتباه گرفته شدن  استاد و دانشجو با یکدیگر را حداقل چند دست و پای استادان توسط گارد  شکسته شده بود  و از این رو خروج آنان از محیط دانشگاه ها ی ایران به دلیل طاغوتی بودن و یا وابستگی به رژیم پهلوی نبود که امروزه برخی ها در کتابهایشان آنها را ادعامیکنند و بلکه به دلیل معضلاتی بود که تعدادزیادی از دانشجویان با درس نخوان و تنبل که در 3 ترم تحصیلی هم در همه 60 واحد مشروط می شدند زیرا علم هندسه و یا مکانیک نمی دانستند که برای یک دانشجوی مهندسی مزبور لازم هست و لذا دائماً درس نخوانی خود را با سیاسی کردن مسئله ی مزبور به شورای انقلاب فرهنگی فشار وارد می آوردند که آئین نامه جدیدی را وضع بکندکه  در آن قانون ها دانشجویان مشروط و یا اخراج آنان لغو شود و یا آئین نامه هایی که حقوق کپی رایت را رعایت کند ندیده گرفته شود و یا آئین نامه هایی که امتیازات مخفی آموزشی به آنها داده شود که در لابه لای محاسبه ی نمرات سیستم کنکور و به نفع طبقه درس نخوان جامعه گنجانده شود که در متون قرآن هم این نوع امتیازات برای شهدای جنگ احد و بدر نزول قرآنی نشده است و من هنوز نمی دانم از چه مبانی دینی و یا احادیث دینی اخذ شده بودند؟وهمین حوادث حداقل باعث خروج تعداد زیادی از اساتید دانشگاه های صنعتی شریف و اصفهان و تهران از ایران در سالهای 1367 شد که عده ای افراطیون با شعارهای افراطی و نوشتن کتابهای واهی  و متهم کردن آنان به طاغوتی بودن و غیره باعث خروج آنان از ایران شدند و در حالی که حضور 10 ساله ی آنان در دانشگاه های ایران هم نشان می داد که پرونده ای برای تسویه ی سیاسی آنان وجود نداشت که تا آن تاریخ در دانشگاه های ایران باقی مانده بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

دانشگاه تهران و تحولات سازمانی آن در ادوار گذشته

پژوهش از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

رعایت حقوق مؤلف الزام قانونی – شرعی است

طراحی  تأسیس دانشگاه تهران در سال 1310 اتفاق افتاد که اساتید دانشگاه کلمبیای آمریکا  و رئیس مؤسسه ی بین المللی آن از دکتر عیسی صدیق و برای مطالعه ی یکساله وی در این دانشگاه دعوت بعمل آورد و در این مدت نیز اساتید دانشگاه کلمبیا و با همکاری وی یکنوع طراحی از شیوه ی تأسیس دانشکده ها و یا رشته ها و یا شیوه ی آموزش دانشگاهی را تهیه کردند که دکتر صدیق هم وقتی به ایران آمد آن طرح را به رضاشاه ارائه داد .

تأسیس دانشگاه تهران در 15 بهمن 1313 شمسی و در دوره رضاخان تصویب شد ولی عملاً در سال 1315 ش دایر گردید و بعد از رفتن رضاخان از ایران در سال 1322 عملاً اداره آن به صورت هیأت امنایی و به صورت نهاد مستقل از وزارت علوم درآمد که رؤسایش توسط هیأت امنا انتخاب و توسط شاه تأیید می شد و از ابتدای دانشگاه تهران تا سال 1357 حدود 10 ریاست به خود دیده است که شامل :

دکتر مرآت بود که از سال 1313 الی 1322 ریاست دانشگاه تهران را داشت  و افتتاح دانشگاه تهران در دوره ی وی اتفاق افتاده بود و سنگ یادبودی هم از وی در محوطه دانشگاه تهران وجود داشت و دیگری دکتر علی اکبرسیاسی بود که از سال 1322 الی 1333 یعنی بعد از تصویب قانون استقلال دانشگاه ها و از میان سه نفر انتخاب و با تأیید شاه به ریاست دانشگاه تهران رسید و دیگری دکتر منوچهر اقبال بود که از سال 1333  به بعد ریاست دانشگاه تهران را داشت و بعلاوه در دانشکده پزشکی هم دست اندرکار بود و یا بیمارستان دکتر اقبال در شهر تهران از یادگار های وی بود و دیگری دکتر احمد فرهاد بود که بعد از وی به ریاست دانشگاه تهران رسید و پنجمی دکتر جهانشاه صالح است که از سال 1342 الی 1345 به ریاست دانشگاه تهران رسید و یا بیمارستان جهانشاه صالح نیز در تهران از آثار وی است و بعد از وی دکتر بینا بود که در سال 1345 رئیس دانشگاه تهران شد و سپس دکتر حفیظی و آنگاه دکتر عالیخانی از سال 1349 رئیس دانشگاه تهران گردید و آنگاه دکتر هوشنگ نهاوندی بود و در اواخر هم دکتر قاسم معتمدی به ریاست دانشگاه تهران رسید.

لذا تأسیس دانشگاه تهران هرچند در سال 1315 تکمیل شده بود ولی عملاً سیستم های آموزشی آن بقایایی از سیستم آموزشی مدرسه های دوران قاجار بود که تا همین سال 1315 در تهران تداوم داشتند و از جمله مدرسه ی حقوق دوره ی قاجاریه و یا مدرسه طب دوره ی قاجاریه و یا مدرسه ی علوم معقول و منقول مدرسه سپهسالار دوره ی قاجاریه و یا مدرسه ی هنرستان عالی موسیقی و مدرسه ی صنایع مستظرفه ی دوره ی قاجاریه و دانشسرای عالی بود که در سال 1313 در تهران تأسیس شده بود و الگوی تأسیس آن هم از الگوی آموزشی دارالمعلمین استانبول و مسکو و باکو و بغداد اخذ شده بود و  برای تربیت معلمان مدارس و دبیرستان های نوپای ایران مهم ترین عنصر آموزشی اولیه به حساب می آمد و لذا از ادغام این نوع مؤسسات و مدارس دوران قاجاریه سیستم آموزشی دانشگاه تهران پا گرفت و به تدریج پرسنل این کادرها هم از ساختمان ها و بناهای خارج از دانشگاه تهران اسباب کشی کرده و به محوطه ی درون دانشگاه تهران آمدند ولی عملاً تشکیلات آموزشی آن سالها بعد بود که به صورت تشکیلات مدرن دانشکده ای و یا رشته های تحصیلی مدرن و الگوی آموزشی جدید در آمد و تا مدتی هم همچنان الگوی آموزشی آن از الگوی آموزشی مدارس قدیمی دوران قاجاریه تبعیت می کرد و برخی از معلمان و اساتید فرانسوی و یا اروپایی هم در میان آنان بودند و لذا نخستین دانشکده های  دانشگاه تهران دانشکده ی حقوق و فنی دانشگاه تهران بود که به تبعیت از دانشکده ی حقوق پاریس طراحی آموزشی شد و یا طراحی دانشکده فنی آن هم که در سال 1315 با تفکیک از مدرسه صنایع مستظرفه به وجود آمده بود از الگوی آموزشی دانشکده های فنی پاریس و دانشکده ی فنی بروکسل تبعیت می کرد و یا تأسیس دانشکده ی پزشکی دانشگاه تهران که تا مدتی به صورت مدرسه ی طب دوره ی قاجاریه بود عملاً در سال 1319 اتفاق افتاد و هر چند با مصوبه 8 مرداد 1313 مدرسه طب جزو دانشگاه تهران شده بود ولی عملاً در 12 آبان سال 1319 و به موجب ماده ی اصلاحی قانون مصوب تأسیس دانشگاه چند بیمارستان شهر تهران و برای کارآموزی به مدرسه ی طب مزبور الحاق شد و تصویب شد که عملاً مدرسه ی طب مزبور از آن تاریخ بصورت دانشکده ی پزشکی و دانشجویان آن هم به صورت پزشک نامیده شوند و هر چند در اوایل نیز ریاست آن با یک شخص فرانسوی بود و در ابتدای تأسیس اش هم از الگوی آموزشی  دانشگاه طب پاریس تبعیت می کرد ولی عملاً در سالهای بعد سیستم آموزشی و یا طراحی سرفصل های درسی آن یک نوع مدل آموزشی دانشگاه های آمریکایی گردید و از الگوی آموزشی دانشگاه های کرنل و هاروارد تبعیت می کرد و یا دانشجویان آن نیز بالاترین امتیاز را می بایست در کنکور دانشگاه ها بدست می آوردند و به تدریج هم بیمارستانهای دیگری نظیر بیمارستان هزار تختخوابی و سینا و فارابی و غیره و غیره جزو زیر مجوعه ی دانشکده ی پزشکی دانشگاه تهران قرار گرفت .

 و نیز دانشکده ی معماری و هنرهای زیبای دانشگاه تهران که شکل ساختمان اش هم با ساختمان های دیگر دانشگاه تهران فرق دارد عملاً در سال 1319 – 1320 اتفاق افتاد که براساس مصوبه هفتاد ونهمین جلسه ی شورای دانشگاه تهران تأسیس این دانشکده به سایر دانشکده های دانشگاه تهران اضافه شده بود و بعلاوه باید یادآوری کنم که شکل طراحی ساختمان های مختلف دانشگاه تهران  از جمله دانشکده ی فنی و حقوق و پزشکی و غیره همگی با یکدیگر تفاوت شکل ساختار درونی و بیرونی داشت که بر زیبایی های آن می افزاید و یا تأسیس دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران که در محوطه ی بیرونی دانشگاه تهران بود و درخیابان منتهی به میدان آزادی قرار دارد در سال 1323 اتفاق افتاد که در این سال که هنوز آمریکایی ها در تهران بودند عملاً دانشکده ی دامپزشکی دانشگاه تهران از وزارت کشاورزی جدا شد و به موجب مصوبه هیأت وزیران به دانشگاه تهران پیوست و نیز تأسیس دانشکده ی کشاورزی آن نیز در همین سالهایی بودکه تهران در اشغال متفقین بود و با مصوبه 13 اسفند 1324 که قبلاً به صورت مدرسه عالی کشاورزی کرج در دوره ی رضاخان بود از وزارت کشاورزی تفکیک شده و عملاً ضمیمه دانشگاه تهران گردید و نیز الگوی آموزشی آن نیز که تا این دوران بقایایی از الگوی آموزشی مدرسه ی فلاحت دوران مظفرالدین شاه بود از الگوی آموزشی دانشکده ی کشاورزی یوتای آمریکا  و یا مرکز تحقیقات باغبانی مالینگ وست مالینگ و یا دانشگاه ایالتی میشیگان آمریکا تبعیت کرد و نیز پردیس آن نیز تأسیس شد و در محوطه ای که قبلاً کاخ سلیمانیه ی دوران قاجار بود وجایش را به  مدرسه ی فلاحت قاجاریه داده بود و عملاً در این سالها به دانشکده های کشاورزی و منابع طبیعی تبدیل گردید و نیز خوابگاه آن نیز در همان محوطه و جدا از کوی خوابگاه امیرآباد تهران بود و یا تأسیس دانشکده ی داروسازی دانشگاه تهران در سال 1325 اتفاق افتاد که به موجب تبصره ی قانون استخدام معلمان خارجی رشته ی داروسازی از رشته ی پزشکی دانشگاه تهران جدا شد و عملاً به خاطر اهمیت آن به صورت دانشکده ی مستقل دارو سازی در آمد که در جنب همان دانشکده ی پزشکی قرار دارد و نیز در همین سال 1325 ش دانشکده دندانپزشکی هم به موجب همین قانون استخدام معلمان خارجی  از شعب رشته ی پزشکی تفکیک شد و به صورت دانشکده ی مستقل درآمد و یا تأسیس کوی امیرآباد دانشگاه تهران در سال 1324 که ساختمانهایش از آمریکایی ها خریداری شد و به صورت خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران درآمد و اولیه ترین ساختمان های خوابگاه مزبور هم تعدادی تأسیسات و یا خوابگاه و سالن کوچک سینما و قبرستان و پادگان آمریکایی ها و چند ساختمان یو شکل بود که آمریکایی ها بعد از اشغال تهران آن پادگان نظامی را در تپه های بلند امیرآباد که اشرافیت نظامی بر اطراف و یا جاده ها داشت به اشغال خود در آورده بودند و پادگان نظامی خود را در آن تأسیس کرده بودند و در سال 1323 هم سه سران دولتهای آمریکا و انگلیس و شوروی در همین خوابگاه دانشگاه تهران که پادگان امن آمریکایی ها بود گرد آمده و یا تهران را پل پیروزی خود نامیدند  و بعد از آنکه ساختمان های مزبور را آمریکایی ها به دولت ایران فروختند و یا دانشجویان در آن مستقر شدند عملاً تأسیسات جدید خوابگاه امیر آباد در سال 1328 بوجود آمد و اشرف پهلوی کلنگ تأسیس برخی از خوابگاه های جدید را بر زمین زد و در سالهای بعد خیرین یزدی و کاشانی هم  دو ساختمان کاشان و ساختمان یزد خوابگاه تهران را به دانشجویان همشهری خود هدیه کردند و بعدها نیز چندین خوابگاه جدید 14-15 الی 21 در آن تأسیس شد و عملاً 2 رستوران و یک خوابگاه دانشجویان خارجی هم در آن محوطه تا سال 1357 بوجود آمد و یا تأسیس دانشکده ی علوم دانشگاه تهران عملاً در سال 1332 ش بود که در همین سال دانشکده ی علوم دانشگاه تهران از دانشسرای عالی که جزو مجموعه ی دانشگاه تهران بود تفکیک شده و به صورت دانشکده ی مستقل علوم دانشگاه تهران درآمد و در همین سال 1332 نیز دانشکده ی ادبیات نیز از دانشسرای عالی دانشگاه تهران جدا شد و به صورت دانشکده ی مستقل دانشگاه تهران در آمد و یا تأسیس کتابخانه ی ادبیات نیز در سال 1340 اتفاق افتاده است که کتاب رهبران مشروطه به آن اشاره کرده است  و بعلاوه در این سال دانشسرای عالی و دو دانشکده ی دیگر که مجموعاً و به صورت تفکیک شده از هم جزو دانشگاه تهران بودند و در سال 1338 هم دانشسرای عالی از دانشگاه تهران تفکیک شد و به صورت یک دانشگاه مستقل در آمد و به خیابان جنب دروازه دولت تهران رفت و بعلاوه تأسیس دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران هم در سال 1340 از دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران تفکیک شد و به صورت دانشکده مستقل در آمد و یا ساختمان دانشکده ی مزبور که قبلاً در میدان بهارستان و در محلی بود که قبلاً باغ نگارستان دوره ی قاجاریه را تشکیل می داد و در پشت ساختمان برنامه و بودجه هم قرار داشت و یا مؤسسه تحقیقات اجتماعی هم به صورت یک ساختمان مستقل و وابسته به این دانشکده در همین مجموعه قرار داشت، عملاً در سال های بعدی به سه راه جلال آل احمد و جنب پل گیشا انتقال داده شد و نیز تأسیس دانشکده ی علوم اداری دانشگاه تهران در سال 1342 الی 1344 اتفاق افتاد که در این سال، مؤسسه ی علوم اداری و بازرگانی که قبلاً براساس اصل چهار ترومن تأسیس شده بود  و مدتها هم جزو دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران بود و در همین فاصله ی سالهای 42 تا 44  بود که از  دانشکده ی حقوق تفکیک شد و به صورت دانشکده ی مستقل مدیریت و علوم اداری دانشگاه تهران در آمد که اکنون نیز ساختمان آن در جنب پل گیشا قرار دارد و نیز در سال 1348 و در بازدیدی که حبیب لاجوردی از دانشگاه هاروارد آمریکا داشت و با کمک این دانشگاه مرکز مطالعات مدیریت ایران شکل گرفت و نیز شکل آموزشی دانشکده ی علوم اداری نیز از الگوی آموزشی دانشگاه هاروارد تبعیت کرد زیرا به دلیل پیدایش ادارات جدیدی در  ایران که در همین سالها ، نیاز آنان به مدیران با سواد و تحصیلکرده جدید بود که با مدیریت های دوران قاجار و عصر کشاورزی می بایست تفاوت دیدگاه مدیریتی می داشتند و بعلاوه براساس برآورد برنامه ی چهارم عمرانی  هم در ایران نیاز به تربیت 17600 مدیر و با تحصیلات مدرن بود که باعث پیدایش این مرکز مدیریت جدید ایران شد و با تأسیس رشته های مدیریت صنعتی و مدیریت اداری و مدیریت بازرگانی آن گردید و بعلاوه در همین سالها و به دلیل پیدایش کارخانجات جدیدتر در ایران که نیاز به مهندسین تحصیلکرده تر و با شناخت فنی بیشتر نسبت به ابزارآلات مدرن داشت عملاً سیستم آموزشی دانشکده فنی دانشگاه تهران از مدل آموزشی دانشگاه ماساچوست آمریکا تبعیت کرد و نیز در سال 1342 الی 44 نیز دانشکده ی علوم تربیتی دانشگاه تهران و به موجب پیشنهاد و تصویب شورای مرکزی دانشگاه ها به وجود آمد  و مدتی نیز ساختمان آن درآن سوی پل گیشا قرار داشت و بعلاوه دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران هم  در سال 1340  از دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران جدا شد و ساختمانش به تقاطع خیابان امیرآباد شمالی – سه راه جلال آل احمد انتقال یافت و یا سیستم آموزشی آن نیز از الگوی آموزشی دانشگاه علوم سیاسی – اقتصادی دانشگاه لندن تبعیت می کرد و بعلاوه تأسیس دانشکده ی الهیات نیز که قبلاً جزو مدرسه ی عالی سپهسالار بود و به نام دانشکده ی معقول و منقول بود که تا مدتها در خیابان بهارستان و در درون مدرسه ی سپهسالار قرار داشت و بعداً به صورت دانشکده ی مستقل در آمد و نیز ساختمان آن از مدرسه سپهسالار تفکیک شد و به خیابان دکتر مفتح انتقال یافت و بعدها نیز مؤسسه ی زبان های خارجی دانشگاه تهران که قبلاً به صورت مؤسسه ی آموزشی وابسته به دانشکده ادبیات بود و برمبنای اسناد تاریخی سال 1351 هنوز در این سال  نامش مدرسه ی زبان خارجه و مؤسسه ی زبان خارجه نامیده می شد بعدها به صورت دانشکده ی مستقل زبان های خارجه در آمد و بعد از انقلاب نیز چند دانشکده دیگر به مجموعه ی دانشکده های دانشگاه تهران افزوده شد  و از جمله ی آنها دانشکده برق دانشگاه تهران است که از دانشکده ی فنی آن تفکیک گردید و یا ساختمان های جدیدی هم در خوابگاه و یا محوطه های دیگر به آن افزوده شد و لذا در پایان سال 1357 دانشگاه تهران دارای 15 دانشکده و چند مؤسسه و یا ساختمان کوی دانشگاه بود و یا دبیرخانه ی مرکزی و مرکز بهداشت دانشگاه تهران و سازمان ورزشی دانشگاه تهران بود و  بعلاوه تا قبل از انقلاب هم چند مؤسسه ی آموزشی تحقیقاتی هم در دانشگاه تهران وجود داشت و از جمله آنها مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی وابسته به دانشکده ی علوم اجتماعی و نیز مؤسسه تحقیقات بهداشتی وابسته به دانشکده ی پزشکی دانشگاه تهران و مؤسسه ژئوفیزیک وابسته به دانشکده ی علوم دانشگاه تهران بود که در بالای ساختمان امیرآباد قرار داشت و نیز مؤسسه ی فیزیوتراپی وابسته به دانشکده ی پزشکی دانشگاه تهران بود و یا مؤسسه ی مالاریا لوژی دانشگاه تهران بود و یا مؤسسه مطالعات عالی بین المللی وابسته به دانشکده ی حقوق و مؤسسه ی روزنامه نگاری و مؤسسه ی اعتباری دانشگاه تهران بود و یا سازمان کوی دانشگاه تهران و پردیس کوی خوابگاه کرج و سازمان انتشارات دانشگاه تهران بودکه چاپخانه ی مستقلی در روبروی کوی امیرآباد تهران داشت  و نیز چند کتابفروشی وابسته به دانشگاه تهران بودکه در خیابان شاهرضای قدیم تهران قرار داشتند و نیز انتشاراتی های دانشکده ها که جزوه ی دانشجویان را با قراداد با شرکت زیراکس بسته بودند و به صورت مجانی به دانشجویان تحویل می دادند و نیز سالن ورزشی دانشگاه تهران که چند سالن در جنب دانشگاه و روبروی خوابگاه داشت و تعدادی رستوران ها و بوفه های دانشجویی بود که در خیابان جنب دانشگاه تهران و کوی دانشگاه تهران و یا در درون دانشکده ها قرار داشتند و بعلاوه کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران بود که در چند طبقه قرار داشت و یا طبقات فوقانی آن به مخزن کتاب اختصاص داشت  و در طبقات پایین آن هم فقط محل ارباب رجوع بود که با کمترین پله ها می توانستند انواع کتابها را از مخزن کتاب داران طبقات مختلف، تحویل آسان گرفته و با سیستم مکش لوله بادی آن تقاضای کتاب را از راه آسانسور کتاب مورد درخواست وی را تحویل بدهند که بهترین سیستم طراحی کتابخانه در سطح  ایران بود و در حالی که طراحی کتابخانه های مرکزی دانشگاه های دیگر ایران که بعدها ایجاد شدند با اصول کارشناسی معماری و علمی نبود که باعث مشکلات زیادی برای کتابداران و تحویل گیرندگان کتابها می شود و بعلاوه چندین سالن کتابخانه ی خطی و یا محوطه ی مطالعه ی اساتید و تالار گردهمایی و غیره نیز در محوطه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران قرار داشت و بعلاوه  در محوطه ی دانشگاه تهران تعدادی کتابخانه های مختلف دانشکده های ادبیات و علوم و حقوق و فنی و غیره هم تأسیس شده بودند و نیز غنی ترین سیستم تحویل کتاب را به دانشجویان می دادند و کتابخانه ای نیز در کوی امیرآباد وجود داشت که  تا ساعت 12 شب باز بود تا دانشجویانی که تا صبح ها مطالعه می کردند و یا چراغهایشان روشن بود بتوانند کتاب شبانه بگیرند و بعلاوه در همین محوطه ی کوی امیر آباد هم تعدادی حمام دسته جمعی و یا نانوایی و سالن سینما و دو رستوان  غذاخوری و آرایشگری دانشجویی  و یا ساختمان بهداشت کوی دانشگاه و چند مجموعه دیگر قرار داشتند و بعلاوه از نظر سالن اجتماعات نیز تالار فردوسی دانشگاه تهران و یا چند تالار دیگر آن مکان ها، محل گردهمایی ها و سخنرانی ها  و سمینارها بود.

در پایان لازم به ذکر است که دانشگاه تهران که قبلاً سیستم آموزشی اش از مدل آموزشی دانشگاه های اروپایی و از جمله سیستم آموزشی دانشگاه پاریس و سوربون تبعیت می کرد و یا در اوایل هم تعدادی از اساتید آن از فارغ التحصیلان کشورهای  اروپایی و فرانسوی بودند ولی بعد از سالهای 1340 ش سیستم آموزشی آن کاملاً سیستم آموزشی پیشرفته ی آمریکایی شد که با کنکورهای سخت و اخذ واحدهای درسی متعدد همراه بود و چند واحد پایان نامه و بعد از گذراندن همه واحدها و یا با محاسبه ی گذراندن دروس بر مبنای ترم های تحصیلی لازم و گذراندن موفق هر درس نیز در طول 17 جلسه آموزشی 2 ساعته بود ونیز داشتن تعدادی متخصص آموزشی متعدد در هر رشته ی تحصیلی بود ویا  طراحی 144 واحد درسی آن بر مبنای دروس ضروری و تخصصی و عمومی برای هر رشته بود که برخلاف امروز بود که کاملاً دروس آن با رشته ی تخصصی دانشجوی مزبور همخوانی داشت و یا در هر رشته 20-30 استاد متخصص داشت که یک درس خاص دانشجویان را تغذیه ی آموزشی  می کردند و هر استاد نیز مجبور به دادن تنها درسی بود که صرفاً در آن شاخه درسی تخصص و تحصیلکردگی لازم داشت و بعلاوه تقسیم بندی دروس هم بر مبنای واحدهای مهاد و کهاد و یا طبقه بندی نمره های دروس هم بر مبنای نمرات الف ، ب ، ج و د بود و این سیستم آموزشی که با سیستم های من در آوردی آموزشی دانشگاه های باکو و یا تحصیلات دیمی دانشگاه های لندن فرق  داشت که اصلاً واحد درسی ندارند و یا با سیستم کهنه ی دانشگاه های اروپایی تفاوت های چشم گیر آموزشی داشت و بعلاوه این سیستم آموزشی پیشرفته هم با استعداد  و توانایی های دانشجویان با سواد ایرانی  عجین می شد و لذا پدیده ای از دانشگاه تهران بیرون آورده بود که نسبت به سیستم های آموزشی خود دانشگاه های آمریکا برتری آموزشی - علمی می یافت و اینجانب در طول ایامی که در این دانشگاه تحصیل می کردم به خوبی می دیدم که چگونه دانشجویانی که با کنکورهای سخت و یا گذراندن واحدهای تخصصی و مطالعات شبانه و پرسشگری علمی واقعی در کلاس ها حاضر می شدند و یا با مطالعات و خرید انواع کتب متعدد  از کتابفروشی های ارزان و یا با اخذ کتاب از کتابخانه ها چگونه نسبت به دانشجویان آمریکایی و اروپایی و تا قبل از انقلاب فاصله ی آموزشی  عمیقی می یافتند ویا  اخذ نمرات آموزشی آنان نیز به هیچوجه رفاقتی ویا از راه دوستی ها و حب و بغض ها نبود و همین امرنیز  باعث برتری سیستم آموزشی دانشگاه تهران نسبت به سیستم دانشگاه های اروپایی و آمریکایی می شد که عملاً الگوی آموزشی اش را از آنها گرفته بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

دانشگاه های آمریکا و اروپا و نحوه ی پیدایش آنها

 پژوهش از: دکتر محمدخالقی مقدم

گرچه اروپاییان تأسیس مدرسه را از ایرانیان یاد گرفته اند و بویژه از سلجوقیان و مدارس نظامیه آنان اخذ فرهنگی کرده اند ولی تحولاتی را در شکل گیری و یا در شیوه ی اداره و یا در دروس و رشته های آن بوجود آوردند که دانشگاه های  کنونی آمریکا و اروپا محصول این نوع تحولات فرهنگی آنان می باشد و اروپاییان اولین بار تحولات آموزش عالی خود را در دوره ی صفویه آغاز کردند که فیگو ئروا سیاح اروپایی در دوره ی صفویه و در کتاب سفرنامه ی خود از برخی کالج های تحول یافته ایشان در این دوره ی صفویه یاد می کند که در کتابش آمده است و نظیر کالج سن توماس و کالج سه پادشاه ذکر می کند و به تدریج در دوره های زندیه و قاجاریه دانشگاه های اروپایی و آمریکایی تحولات اجتماعی – آموزشی بیشتری یافتند و منجر به تأسیس کالج ها و انیستیتو های پیشرفته ای شدند که برخی از متنفذان قاجاریه و یا ملل دیگرجهان در آنها به درس خواندن می پرداختند و از جمله این نوع کالج ها و یا دانشگاه های اروپایی نظیر کالج آکسفورد و کالج کمبریج و دیگر کالج هایی است که پژوهشگر در تاریخ شکل گیری کالج های اروپایی در کتابش اسامی آنها را تدوین کرده است و به تدریج که مهاجرت به آمریکا و کانادا شروع شد منجر به تأسیس کالج ها و دانشگاه های آمریکایی کردند که در سیستم آموزشی خود پیشرفته تر از سیستم آموزشی کالج ها و دانشگاه های اروپایی بود و منجر به تأسیس دانشگاه آمریکایی هاروارد و یا دانشگاه کلمبیا  و دانشگاه ایالتی میشیگان و دانشگاه ییل و دانشگاه ماساچوست و دهها دانشگاه دیگری شدند که پژوهشگر در آثارش به تاریخ تکوین و یا تکامل آموزشی آنها اشاره کرده است و دردوره ی قاجاریه و بویژه در دوره ی پهلوی هم تعدادی از دانشگاه های آمریکایی و از طریق بنیادها ، بورسیه های مختلفی را به متخصصان جوامع آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین می دادند که در دانشگاه های آمریکایی تحصیل بکنند و بعلاوه در دوره ی قاجاریه و یا پهلوی مدل آموزشی و طراحی درسی و نوع رشته های تحصیلی و مدل اداری مراکز دانشگاهی ایران اغلب یک نوع اقتباس فرهنگی از این نوع دانشگاه های اروپایی – آمریکایی بود که هنوز در جامعه ایران به سابقه ی تاریخی آنها اشاره نشده است و از جمله در دوره ی رضاشاه که در سال 1313 به تأسیس دانشسرای عالی تهران پرداخت یک نوع اخذ فرهنگی از مدل فرهنگی – آموزشی دارالمعلمین مسکو و استانبول و باکو و بغداد بود که قبل از شهر تهران در این شهرها دایر شده بودند و یا زمانی که فرقه ی دموکرات آذربایجان و  بعد از سال  1320 می خواستند که پایه گذاری دانشگاه تبریز را بکنند مدل فرهنگی رشته های تحصیلی و یا شیوه ی اداره ی آن را از دانشگاه کیروف آباد و باکوی آذربایجان شوروی اخذ فرهنگی کردند و یا در تأسیس  دانشکده ی کشاورزی دانشگاه تهران و بعد از سال 1324 از مدل آموزشی دانشکده کشاورزی یوتای آمریکا اخذ شد و یا در تأسیس رشته ی باغبانی آن از دانشکده ی باغبانی مالینگ وست مالینگ آمریکا و یا دانشگاه ایالتی میشیگان اخذ فرهنگی شد که قبلاً در دوره ی قاجاریه مدرسه ی فلاحت بود که در شهر کرج و تا سال مزبور به این شیوه ی آموزشی دوره ی قاجاریه اداره می شد و یا در تأسیس دانشکده ی پزشکی دانشگاه تهران در سال 1319 بود که قبلاًٌ بقایای یک نوع مدرسه ی طب دوره ی قاجاریه بود و از مدل آموزشی – فرهنگی دانشکده ی پزشکی کورنل و هاروارد آمریکا  و یا دانشکده ی پزشکی پاریس اخذ فرهنگی شد و یا در تأسیس دانشکده های افسری  ایران و یا در تأسیس دانشکده ی پلیس ایران در دوره  ی پهلوی هم  از دانشکده های توپخانه ی آمریکا و یا دانشکده ی توپخانه ی فرانسه و دانشکده ی توپخانه سن پطرزبورگ  اخذ فرهنگی شد و در سالهای بعد هم که فانتوم های  اف 5 و اف 4 به ایران آمد و برای آموزش خلبانان ، آن ها را به دانشکده های نیروی هوایی آمریکا می فرستادند و یا تأسیس دانشکده ی نیروی هوایی ایران نیز از مدل فرهنگی مزبور اخذ شده بود و بعلاوه در تأسیس دانشکده ی حقوق ایران هم در سال 1315  که قبلاً از بقایای مدرسه ی حقوق دوره ی قاجاریه تبعیت آموزشی می کرد  از مدل دانشکده ی حقوق فرانسه و یا دانشکده ی حقوق آمریکایی یونیور سیتی واشنگتن اخذ فرهنگی شد و یا در تأسیس دانشکده ی فنی دانشگاه تهران در این سالها که از بقایای مدرسه ی صناعت دوره ی قاجاریه الهام آموزشی می گرفت  از الگوی آموزشی – تحصیلی دانشکده های فنی فرانسه و دانشکده ی فنی بروکسل اخذ فرهنگی شد و بعدها که در فاصله ی سالهای 1330 الی 1340 تعداد و یا تأسیس کارخانه های ایران هم زیاد شدند و مجبور به اخذ مهندسان بیشتری بودند و لذا مجبور شدند که مدل آموزشی دانشکده های فنی دانشگاه تهران را از مدل دانشکده ی فنی بین المللی دانشگاه ماساچوست آمریکا و غیره اخذ فرهنگی بکنند و یا بسیاری از اساتید دانشگاه صنعتی شریف ویا صنعتی اصفهان نیز که در اواخر دولت پهلوی تأسیس شده بودند اغلب از فارغ التحصیلان دانشگاه ماساچوست آمریکا بودند که بعد از انقلاب و به دلیل معضل آموزشی دانشجویان مشروطی دانشگاه مزیور که علم هندسه و علم مکانیک را نمی دانستند و مسئله مزبور را دائماً سیاسی می کردند مجبور شدند که از ایران خارج شوند و یا در تأسیس مرکز مطالعات  مدیریت ایران و یا دانشکده ی  علوم اداری ایران هم از مدل دروس علوم اداری دانشگاه هاروارد اخذ فرهنگی شده بود و یا در تأسیس دانشکده ی علوم اجتماعی ایران هم  از مدل های آموزشی دانشگاه های آمریکایی الهام گرفت که در سالهای قبل قاجاریه و غیره انواع مؤسسات مطالعات اقوام ایرانی راه انداخته بودند  و نظیر آموزشگاه آمریکایی مطالعات هند و ایران بود و یا در تأسیس علوم جغرافیای پیشرفته هم از مؤسسه ی تفحصات جغرافیایی دانشگاه هاروارد الهام آموزشی می گرفت و یا در تأسیس دانشگاه صنعتی امیرکبیرتهران در دولت پهلوی  از مدل آموزشی پلی تکنیک فرانسه الهام می گرفت و یا نفیسی ریاست آن که قبلاً معاون آموزش حرفه ای وزارت آموزش و پرورش در دولت پهلوی بود و بعلاوه در بالای  میدان بهارستان هم انستیتو تکنولوژی تهران را تأسیس کرده بود از مدل انستیتو تکنولوژی فرانسه الهام گرفته بود .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

شکل گیری و معماری شهرهای آمریکایی در ادوار گذشته

پژوهش از: دکتر محمدخالقی مقدم

شکل گیری شهرها و شیوه ی معماری شهرهای آمریکایی مسئله ای است که شاید خود متخصصان آمریکایی هم بر روی آن مطالعه نکرده باشند ولی نویسندگان و سیاحان باهوش ایرانی در ادوار گذشته به آن دقت کرده و بویژه در دوره ی قاجاریه  و دوره ی پهلوی نکاتی را به طور پراکنده در سفرنامه ها و یا کتب تاریخی خود ذکر کرده اند که چگونگی معماری و یا طراحی شهری و یا تنوع مؤسسات شهری این نوع شهرهای آمریکا و اروپائی  را نشان می دهد و لذا دکتر محمدخالقی مقدم در راستای پژوهش های خود سعی کرده است که این نوع اسناد و مدارک تاریخی را جمع آوری کرده و یا چگونگی مدل شهرسازی جوامع آمریکایی را از روی مشاهدات عینی مشاهده گران ایرانی گذشته بازسازی فرهنگی بکند و حاصل پژوهش های ذیل در این راستا است و به شرح ذیل می باشد که عناوین آن در فهرست پائین آمده است و شامل :

1-    شکل گیری معماری شهرهای آمریکایی در ادوار گذشته

2-    شکل گیری دانشگاه های آمریکا و اروپا و نحوه ی تأسیس آنها

3-    شیوه ی معماری شهرهای انگلستان و فرانسه دردوره ی قاجاریه

4-    تحولات اجتماعی جامعه ی کانادا و قطب شمال در دوره ی قاجاریه

5-     تحولات اجتماعی جوامع آمریکای لاتین دردوره ی قاجاریه

6-    دریای مدیترانه و تحولات سیاسی- اجتماعی آن در تمدن بشری

7-    شناخت اجتماعی مسعودی از حوزه ی تمدنی – جغرافیایی مدیترانه

8-     شناخت اجتماعی مسعودی از اقیانوس شناسی و  دریاها

9-    تحولات اجتماعی جوامع استرالیایی و زلاندنو در دوران قاجاریه

10- کشتی سازی و نیروی دریایی در تمدن بشری

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

پژوهش های ذیل از دکتر محمدخالقی مقدم می باشدکه یک متخصص آموزش عالی و مدارس قدیمی ایرانیان می باشد و حداقل 50 جلد در مورد مدارس قدیمی و جدید ایرانیان نوشته است نظیر مدارس نظامیه و مستنصریه و مدارس دوره ی ایلخانی و مدارس دوره ی تیموریان و یا صفویه و قاجاریه و دارالفنون و مدرسه ی فلاحت و مدارس دوره ی پهلوی کتاب تدوین کرده و یا دهها جلد در مورد دانشگاه های ایران پژوهش نموده است و خلاصه ی عناوین پژوهش های وی در فهرست ذیل آمده است:

1-    دانشگاه های آمریکا و اروپا و نحوه ی پیدایش آنها

2-    دانشگاه تبریز و  نحوه ی پیدایش و تکوین آن

3-    دانشسرای عالی و نحوه ی پیدایش آن  و دانشسراهای مقدماتی ایران

4-    فلسفه ی تأسیس هنرستان ها و انستیتوهای تکنولوژی در جامعه ی ایران

5-    دانشگاه ها و مدارس عالی ایران و نحوه ی شکل گیری آن ها در دولت پهلوی

6-    دانشگاه تهران و تحولات سازمانی آن در ادوار گذشته

7-    دانشگاه های صنعتی شریف و امیرکبیر و علم و صنعت و خواجه نصیر طوسی

و نحوه ی تکوین سازمانی آنها

8-    دانشگاه های شیراز و اصفهان و اهواز و مشهد و شهید بهشتی و نحوه ی تکوین سازمانی آنها

9-    دانشکده های پزشکی ایران و نحوه ی شکل گیری آنهادر دولت پهلوی

10- دامپزشکی و نحوه ی پیدایش اداره و دانشکده ی آن در جامعه ی ایران

11- بیوگرافی اجتماعی رؤسای دانشگاه تهران در دولت پهلوی

12- بیوگرافی اجتماعی وزارت علوم و آموزش عالی از سال 1313 الی 1357

13- تأثیرات اجتماعی جنبش های دانشجویی دانشگاه ها بر جامعه ی ایران

14- حوادث سیاسی کوی دانشگاه تهران از سال 1320 الی 1357

15- حوادث پدیده ی 16 آذر در دانشگاه تهران در دولت پهلوی

۱۶- پیدایش ادبیات نوین ایرانیان در درون دانشگاه ها بعد از شهریور ۱۳۲۰

۱۷- مؤسسات مردم شناسی آمریکایی و اروپایی و مطالعات اقوام ایرانی

۱۸- تحولات مدارس ایران و آموزش و پرورش در دوره ی دولت پهلوی

۱۹- دانشکده های افسری و پلیس و نحوه  تأسیس آن ها در دولت پهلوی

۲۰- دانشگاه تهران و نحوه پیدایش آن - از : دکتر محمد خالقی مقدم - شنبه پنجم آذر 1390

 

و در مورد جامعه‌شناسي آموزشي مدارس ايراني پژوهش‌هاي ذيل از آقاي دكترمحمد خالقي مقدم وجود دارد كه هنوز چاپ نشده است.

1-    جامعه‌شناسي مدارس ايراني در دوره سلجوقيان

2-    جامعه شناسي آموزشي مدرسه نظاميه بغداد

3-    جامعه شناسي آموزشي مدرسه مستنصريه

4-    جامعه‌ شناسي آموزشي مدارس ايراني در دوره ايلخاني

5-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره تيموريان

6-    جامعه شناسي آموزشي مدارس اولغ‌بيك سمرقند و بخارا

7-    جامعه شناسي آموزشي مدارس غياثيه هرات و خرگرد

8-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني آل مظفر و آل جلاير و آق قويونلو و قراقويونلو

9-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره صفويه

10-جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره قاجاريه

11- جامعه شناسي آموزشي مدرسه‌ دارالفنون ايران

12- جامعه شناسي آموزشي مدارس مصر و شام و مغرب و عثماني

۱۳- مدارس نظاميه ايران، نخستين نهاد اجتماعي علم در ميان اقوام آسيائي

۱۴- تاثير نهاد سياسي دولت سلجوقي در كاركرد اجتماعي نهاد علم و مدارس نظاميه ايرانيان

۱۵- جامعه شناسي آموزشي مقايسه آموزش و پرورش استان زنجان با ساير استانها (4 جلد)

16- بررسي تنگناهاي آموزش و پرورش استان زنجان

17- برنامه‌ريزي نيروي انساني آموزش و پرورش استان زنجان

18- نقش آموزش و پرورش در توسعه نيروي انساني استان زنجان

19-مدرسه علوم سیاسی در دوره قاجار یه وفازغ التحصیلان آن(موجود در وبلاگ)

 20-جامعه شناسی آ موزشی مدارس تبریز در دوره  قاجاریه

  21-شیوه معماری وتحولات مدرسه مادر شاه اصفهان.

22-اشاعه فرهنگی مدرسه سازی در جامعه ایرانیان در دوره قاجاریه

 23-مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون وجوامع اروپایی(موجود در وبلاگ)

دارالفنون نخستین نهاد آموزشی مدرنیته جامعه ایرانی - دکتر محمد خالقی مقدم - دوشنبه هشتم آذر 1389 (موجود در وبلاگ)

۲۴ -جامعه شناسی آموزشی مدارس تاریخی شیراز

.مدرسه علوم سیاسی دوره قاجاریه وکارکرداجتماعی آن--دکتر محمدخالقی مقدم - دوشنبه هشتم آذر  

1389

 25-جامعه شناسی آموزشی مدرسه فلاحت دوره قاجاریه

جامعه .شناسی آموزشی مدارس قاجاریه در شهر تهران. پژوهش ، دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس - سه شنبه هجدهم آبان 1389

مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون تهران و جوامع اروپایی -اثر :دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس - چهارشنبه بیست و دوم دی


1389

مقالات و پژوهش‌هاي جامعه‌شناسي آموزشي دانشگاه‌ها و مدارس ايران دكتر محمد خالقي مقدم - چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388

 
- غنای فرهنگی و کیفیت آموزشی دانشگاههای ایران -دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
طرح ایجاد دانشگاه های اینترنتی ایران -دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
کارایی دانشگاههای ایران - مرور راهبردها-دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
در آموزش عالی کیفیت را فدای کمیت نکنیم! -دکتر محمد خالقی مقدم- - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
برنامه ریزی اوقات آموزشی در دانشگاهها ،چگونه؟دکترمحمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
مراحل تکوین و رشد دانشگاه در ایران - دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389

دارالفنون نخستین نهاد آموزشی  مدرنیته جامعه ایرانی

تغییر فونکسیونالیستی مدارس دوره قاجاریه  تهران ومردم شناسی نهادهای.آموزشی آن

جامعه شناسی آموزشی مدارس قاجاریه  در شهر تهران.

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره قاجاريه.

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره صفويه.

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره آل جلاير،آل مظفر، قراقويونلو وآق قويو نلو.

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره تيموريان.

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره ايلخاني..

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره سلجوقي..

جامعه شناسی آموزشي مدارس الغ بيگ دردوره تيموريان.

جامعه‌شناسي آموزشي ومدارس قدیمی ايران.

مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون تهران و جوامع اروپایی..

مدرسه علوم سیاسی دوره قاجاریه  وکارکرداجتماعی آن.

اين پژوهش‌ها شامل تعدادي پژوهش و برخي مقالات چاپ شده در نشريات ايراني است كه شامل موارد ذيل است:

1-    گسترش كمي دانشگاههاي ايران و تاثير آن بر كيفيت آموزشي

2-    تكوين و تحول و تنگناهاي دانشگاههاي ايران

3-    ساختارهاي توسعه نيافتگي در دانشگاههاي ايران  

4-    بهره وري آموزشي در دانشگاه‌هاي ايران

5-    مكانيسم تحول دانشگاه‌هاي ايران

 

6-    بررسي علاقمندي دانشجويان نسبت به رشته تحصيلي خود در دانشگاه‌هاي ايران

7-    مدرنيته كردن دانشگاه‌هاي ايران

8-    نقش علم و دانشگاه در توسعه اقتصادي – اجتماعي جامعه ايران

9-    عقيده سنجي و طرز نگرش دانشجويان دانشگاه‌ها نسبت به درس خواندن

10-           مباني تمدني ما ايرانيان در مورد نهاد دانشگاه‌ و علم

11-           چگونه دانشگاه‌هاي ايران را اينترنتي كنيم؟

12- نقش دانشگاه‌ها در استقلال اقتصادي كشور

و مقالات ايشان در اين زمينه به شرح ذيل است:

 

 

 

 

و در مورد جامعه‌شناسي آموزشي مدارس ايراني پژوهش‌هاي ذيل از آقاي دكترمحمد خالقي مقدم وجود دارد كه هنوز چاپ نشده است.

1-    جامعه‌شناسي مدارس ايراني در دوره سلجوقيان

2-    جامعه شناسي آموزشي مدرسه نظاميه بغداد

3-    جامعه شناسي آموزشي مدرسه مستنصريه

4-    جامعه‌ شناسي آموزشي مدارس ايراني در دوره ايلخاني

5-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره تيموريان

6-    جامعه شناسي آموزشي مدارس اولغ‌بيك سمرقند و بخارا

7-    جامعه شناسي آموزشي مدارس غياثيه هرات و خرگرد

8-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني آل مظفر و آل جلاير و آق قويونلو و قراقويونلو

9-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره صفويه

10-جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره قاجاريه

11- جامعه شناسي آموزشي مدرسه‌ دارالفنون ايران

12- جامعه شناسي آموزشي مدارس مصر و شام و مغرب و عثماني

13- جامعه شناسي آموزشي مقايسه آموزش و پرورش استان زنجان با ساير استانها (4 جلد)

14- مدارس نظاميه ايران، نخستين نهاد اجتماعي علم در ميان اقوام آسيائي

15- تاثير نهاد سياسي دولت سلجوقي در كاركرد اجتماعي نهاد علم و مدارس نظاميه ايرانيان

16- بررسي تنگناهاي آموزش و پرورش استان زنجان

17- برنامه‌ريزي نيروي انساني آموزش و پرورش استان زنجان

 

18- نقش آموزش و پرورش در توسعه نيروي انساني استان زنجان

19-مدرسه علوم سیاسی در دوره قاجار یه وفازغ التحصیلان آن

20- دارالفنون  مدرنیته کردن نهاد آموزشی  جامعه ایرانی

 

 21-جامعه شناسی آموزشی مدرسه فلاحت در دوره قاجاریه

 22-اشاعه فرهنگی مدرسه سازی در جامعه ایرانیان در دوره قاجاریه

 23جامعه شناسی آ موزشی مدارس تبریز در دوره  قاجاریه

 شیوه معماری وتحولات مدرسه مادر شاه اصفهان

...

 مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون تهران و جوامع اروپایی -اثر :دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس - چهارشنبه بیست و دوم دی 1389

  جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره قاجاريه- -پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره صفويه .- پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره آل جلاير،آل مظفر، قراقويونلو وآق قويو نلو- پژوهش :دکتر محمد خالقی مق - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره تيموريان - .پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره ايلخاني -پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره سلجوقي - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس الغ بيگ دردوره تيموريان - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

 - غنای فرهنگی و کیفیت آموزشی دانشگاههای ایران -دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
طرح ایجاد دانشگاه های اینترنتی ایران -دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
کارایی دانشگاههای ایران - مرور راهبردها-دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
در آموزش عالی کیفیت را فدای کمیت نکنیم! -دکتر محمد خالقی مقدم- - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
برنامه ریزی اوقات آموزشی در دانشگاهها ،چگونه؟دکترمحمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
مراحل تکوین و رشد دانشگاه در ایران - دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
تغییر فونکسیونالیستی مدارس دوره قاجاریه تهران ومردم شناسی نهادهای.آموزشی آن - پژوهش ، دکتر محمد خا - سه شنبه هجدهم آبان 1389
جامعه .شناسی آموزشی مدارس قاجاریه در شهر تهران. پژوهش ، دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس - سه شنبه هجدهم آبان 1389
0 تأثیر فرهنگی تحول مدارس قاجاریه تهران بر شهرنشینی تهران و ایرانیان پژوهش ، دکتر محمد خالقی مقدم - سه شنبه هجدهم آبان 1389
آگهی - سه شنبه یازدهم آبان 1389

 تاثير فرهنگي دانشگاه تهران در تغييرات زندگي اجتماعي مردم ايران - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

مدیترانه و حوزه ی تمدنی و تحولات ژئوپولیتیکی آن در ادوار تاریخی

 پژوهش از: دکتر محمدخالقی مقدم

دریای مدیترانه ، حوزه تمدنی – جغرافیایی ویژه ای در جامعه ی بشری، نسبت به سایر دریاها و اقیانوس ها دارد چرا که از قدیم مرکز فرهنگی و برخوردهای فرهنگی اقوام و ملل مختلف جهان در این حوزه ی تمدنی اتفاق افتاده و تأثیرات فرهنگی زیادی بر روی ملل کنونی جهان گذاشته است چرا که ظهور و بروز  قدرت های بزرگ  و یا سقوط آنها اغلب در حواشی این دریای جهان اتفاق افتاده است  که هنوز مورد پژوهش جامعه شناختی – سیاسی قرار نگرفته است  و در سه حاشیه ی ساحلی این دریا انواع سکنه ی جهانی از نوع مذاهب مسیحی و مسلمان و یهودی زندگی می کنند و یا انواع نژادها و اقوام ترک  و عرب و اروپایی و عبری  و مالتی ویا  با زبان های مختلف یونانی و عبری و عربی و ترکی و فرانسوی و اسپانیایی و غیره به اختلاط فرهنگی می پردازند و یا داد و ستد فرهنگی و داد و ستد مالی  و غیره می پردازند و لذا حوزه ی فرهنگی - تمدنی خاصی را نسبت به دریاهای دیگر بوجود آورده اند که تنوع قومی و فرهنگی در حواشی آن دریاها و اقیانوس های دیگر جهان  نسبت به حوزه ی تمدنی مدیترانه کمتر است و لذا نخستین بار مسعودی نویسنده ی مروج الذهب پژوهش نیمه مدونی در مورد حوزه ی تمدنی مدیترانه تدوین کرده بودکه  در فاصله ی سالهای 320 تا 350 هجری می باشد  و پژوهشگر هم به خاطر احترام به این دیدگاه جغرافیدان باسواد شرقی به پژوهش های دیگری در حوزه ی تمدنی مدیترانه و در ادوار تاریخی سلجوقیان و ایلخانان و تیموریان و صفویان و قاجاریه و دوره ی پهلوی کشیده شد  و یا به انواع مطالعه ی جزایر حوزه ی مدیترانه و یا انواع خلیج ها و دماغه ها و یا بندرها و یا رودخانه هایی پرداخت که  به دریای مزبور  ریخته می شوند و یا به تنوع زبان شناختی و یا تنوع قومی و تنوع مذهبی سکنه ی بندرهای اطراف این دریای بزرگ جهانی وحوادث سیاسی – اجتماعی حوزه ی این دریای بزرگ کشیده شد که پژوهشهای  مزبور حاصل این نوع تلاش هاست ولی متأسفانه تاکنون امکان چاپ و یا تکثیر آن را بسیاری از دانشگاه های بزرگی که در اطراف این دریا قرار دارند هنوز به عهده نگرفته اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

کاخ گلستان تهران و زیبایی های آن

پژوهش از :دکتر محمد خالقی مقدم

ما ایرانیان عادت فرهنگی داده شدیم که همیشه مفاخر ملی خود را از منظر دیدگاه سیاحان اروپایی ببینیم که آن را در یک خط و یا چند خط به ما معرفی کرده اند  و در حالی که کاخ گلستان تهران و یا زیبایی های آن چیزی بیشتر از این مفاهیم است، چرا که در  این کاخ ایرانی اجزا و عناصر معماری ویا  تالارها و قسمت های مختلفی وجود دارند که اغلب سیاحان اروپایی در دوره ی قاجاریه و یا پهلوی آن را ندیده بودند ویا  اجازه ی ورود به آن محوطه ها را هم نداشتند و یا فلسفه ی تأسیس آن محوطه ها و یا تالارها و یا تاریخ تأسیس آن هارا نمی دانستند ولذا اینجانب در دو پژوهشی مستقلی که بر روی میدان ارگ تهران  و دیگری بر روی کاخ گلستان و مجموعه اجزاء وابسته به آن انجام داده بودم متوجه بسیاری از نکاتی شدم که هنوز  اغلب ایرانیان و از طریق رسانه ی ملی و یا از طریق بروشورهای میراث فرهنگی تهران و غیره به آن دسترسی نیافته اند و  این بافت معماری ایرانیان و یا تحولات تالارها و اجزا و عناصر تاریخی آن  چیزی است که در دوران قاجاریه شکل گرفته بود و تحولات زیادی را در بافت معماری مزبور  انجام داده است و تنها کاتبان باسواد اداره ی ایرانی بودند و یا افراد متنفذ باسوادی که به دربار قاجار می رفتند و می توانستند آن پدیده های معماری را  به خوبی رؤیت کرده و یا مشاهدات قابل رویت خود را در اسناد تاریخی ومتن نویسندگی خود مکتوب تاریخی بکنند و لذا ایرانیان از این نظر واقعاً در فن نویسندگی هایشان شایستگی های لازم را نشان داده اند و کاتبان باسوادی که برای امور اداری خود دائماً به قسمت های مختلف کاخ گلستان و اجزا و عناصر مجموعه های وابسته به آن رفت و آمد می کردند ویا  از نزدیک تمام این اجزا و عناصر معماری را روزانه مشاهده کرده  و یا گاهی مشاهدات خود را  هم در لابه لای نوشته جات مختلف خود مکتوب می کردند ولی متأسفانه هنوز ما نخواسته ایم که این نوع مکتوبات افراد مزبور ایرانی را در دانشگاه ها ویا در میراث فرهنگی جمع آوری بکنیم و دائماً هم برای ابراز وجهه ی شخصی خود به گزارشات اروپاییان تکیه می کنیم و  لازم به ذکر است که شدت علاقه به این نوع مکتوب نویسی های ایرانیان وگزارشات آنان  از بافت های شهری و کاخ های ایرانی باعث شد که اینجانب در مورد دهها کاخ قاجاریه در شهر تهران نظیر کاخ نگارستان و یا کاخ محمدیه و یا کاخ شهرستانک و کاخ جاجرود و کاخ قصر قجر و کاخ نیاوران دوره ی قاجاریه و کاخ صاحبقرانیه دوره ی قاجاریه و کاخ قصرفیروزه و کاخ عشرت آباد و کاخ فرح آباد تهران و کاخ سلطنت آباد تهران و یا دیگر عمارت های اعیانی شهر تهران پژوهش مستقلی بکنم ولی زیباترین و جالبترین کاخ های  ایرانی در دوره ی قاجاریه مربوط به کاخ گلستان تهران است که برتری های زیادی نسبت به کاخ های دوره  صفویه در شهر اصفهان دارد و یا به کاخ های دوره ی تیموریان دارد ولی هنوز خودباختگی فرهنگی ما مانع آن شده است که به زیبایی های معماری آن توجه لازم در پایتخت ایرانی خود توجه بکنیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

جامعه شناسی روستایی واژه ی روستا و رستاق در تاریخ ایران

پژوهش از : دکتر محمدخالقی مقدم

امروزه حدود 60 هزار روستا در خاک ایران وجود دارند و بعلاوه در انواع دروس دانشگاهی ایران هم دروسی به نام درس جامعه شناسی روستایی و یا درس برنامه ریزی روستایی و در دانشکده های علوم اجتماعی ویا در دانشکده های جغرافیا و کشاورزی تدریس می شوند ولی هنوز هیچ کس نمی داند که واژه ی روستا از کجا نشأت گرفته است ؟ و به چه مفهومی می باشد ؟

و این مسئله هم همیشه مورد کنجکاوی اینجانب بود که در دانشگاه تهران درس جامعه شناسی  می خواندم و کسی هم در ایام تحصیلم به سؤال اینجانب جواب مناسبی نداشت و لذا ناچار به مطالعه ی میدانی و درباره ی واژه ی روستا شدم و لذا در مطالعات تاریخی خود به اسناد و مدارک زیادی برخوردم که درباره ی واژه ی دهات کنونی ایران می باشد ویا  هسته ی اولیه ی کلمه ی روستا  و روستایی می باشد و آن کلمه ی رستاق است که هنوز هم اسامی تعداد زیادی از مناطق مرکزی ایران ویا نام دهات مختلف  استان ها  با نام رستاق نامیده می شوند و یا در منطقه ی مازندران و در ناحیه ی مابین لار و نور و چالوس دهستان ها و دهاتی به نام کلارستاق و دیگر عناوین دیده می شود ویا در شهرستان گرگان دهستان سدن رستاق وجود دارد و یا صدها نام رستاق دیگری که پژوهشگر در استان های مختلف ایران آن  ها را پژوهش کرده است و همگی در دو مجموعه ی پژوهش ذیل ذکر شده اند :

1-    جامعه شناسی پدیده ی رستاق در نواحی مرکزی ایران

2-    جامعه شناسی روستایی و تحولات پدیده ی رستاق به روستا در استان های مازندران و گرگان

و امید است  که دروس دانشگاهی ما نیز امروزه الهام گرفته از متون میدانی باشد که مبتنی بر تحقیقات میدانی از جامعه ی ایرانی و یا تحولات روستایی آن باشد  که هنوز مردم ایران در این مورد نتوانسته اند از ضعف دروس دانشگاهی عصر حاضر چیزهایی را یاد بگیرند و مثلاً بدانند که چرا در دوره ی ساسانی نام روستاها را با واژه رستاق می نامیدند و یا به جای کلمه دهستان از کلمه ی طسوج استفاده می کردند که هنوز آبادی طسوج آذربایجان شرقی  از بقایای آن مفهوم می باشد و یا بسیاری از دهاتی که هنوز نام باستانی رستاق خود را هنوز در نواحی مرکزی ایران حفظ کرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

سد سازی و بند و مکانیسم تقسیم آب در تمدن کشاورزی فئودالیته ایرانیان

از:دکترمحمدخالقی مقدم-جامعه شناس

رعایت حقوق مؤلف الزام قانونی شرعی است

آب و آبیاری و آبادی سه مفهوم وابسته به هم در عنصرشصت هزار روستاهای ایرانی است چرا که واژه آبادی از لفظ آب گرفته شده است و به معنی آن است که هر جا آب هست ، آبادی هم وابسته به آن آب می باشد و ایرانیان در پدیده ی سد سازی و یا ساختن بند آب و مکانیسم های تقسیم عقلانی آبهای مزبور برای زراعت ، در میان ملل دیگر جهان سرآمد فرهنگی هستند و این پدیده ی اجتماعی فرهنگی را به ملل دیگر جهان آموخته اند چرا که منابع مختلف تاریخی ایران نحوه ی استفاده ی بهینه از آب را برای پدیده زراعت را به تصویر کشیده است و از جمله این منابع تاریخی می توان به صفحه ی 303 کتاب فی اوصاف مدینه هرات اشاره کرده است که در پدیده ی زراعت ناحیه ی خشک دامغان می نویسد و به نقل از کتاب عجایب المخلوقات ذکر می کند که در ناحیه ی دامغان چشمه هایی وجود داشت (که احتمالاً چشمه علی دامغان می باشد)که کسری آب آن را به 120 قسمت تقسیم کرده و هر قسمتی به قریه ای خاص می رفت و چنان تقسیم آبش برابر بود که شخصی صد و بیست جوز(گردو) را به سرچشمه آب مزبور انداخت و هر جوز آن به ناحیه ی خاص خودش رفت و بعلاوه کتاب سفرنامه خراسان هم در دوره ی قاجاریه از این نوع چشمه علی دامغان و یا عمارت چشمه علی آن در صفحات 35 و 48 و 49 یاد می کند ونیز کتاب منتخب التواریخ دوره ی قاجاریه هم درصفحه ی 145 خود از چشمه علی و چشمه  بادخان دامغان یاد می کند و یا در برخی از نواحی خشک ایران نظیر کاشان و اردکان و اردستان و لار فارس جهت استفاده ی از آب آشامیدنی در دهات یکنوع آب انبارهای سقف داری را می ساختند که در زمستان ها آب سیلاب های مقطعی را به درون آنها هدایت کرده و یا برای آشامیدن فصول دیگر سال ذخیره می کردند و مثلاً در ناحیه ی اردکان یزد 57 آب انبار مزبور وجود داشت و یا در شهر کاشان و غیره هم دیده می شوند و یا قنوات سازی آب ایرانیان از مهم ترین پدیده های اختراع فرهنگی جهان می باشد که هنوز ملل دیگر جهان آن را نمی شناختند و میزان حفر قنوات ایرانیان از کانال های زیر زمینی و به نقل منابع تاریخی مختلف به 50هزار فرسخ بالغ می شد و  لذا می توانست آبها را از نواحی دیگر آورده و از کانال های زیر زمین به ناحیه ی مورد دلخواه آنان شیب دهی مهندسی و درون زمینی کرده و از مظهر خاص ناحیه ای و مورد دلخواه آنان آبش را بیرون آورند و یا گاهی نظیر قنات اردستان ، قنات دو طبقه را ساخته و یا نظیر قنات میمه ی اصفهان باشد که از بزرگترین قنات ها بوده و سابقه ی تاریخی آن به 2000 سال می رسد و بعلاوه استفاده از این نوع قنوات را در تمدن زراعی – کشاورزی عصر فئودالیته ی ایرانیان مربوط به ایام چند هزار ساله  می دانند که یکی از این نوع قنوات در بیابان های اطراف یزد باعث نجات جان اسکندر و لشکریانش شد که بیگداربه آب زده و  از این بیابان سوزان می رفتند و در صفحه ی41 و 42 کتاب تاریخ جدید یزد هم و از علل  شکل گیری این نوع آبادی ها که مبتنی بر قنوات است و نظیر آبادی اشک زر یزد یاد می کند که مربوط به دوران اشکانیان است و احتمال می دهد که ریشه ی  آبادی مزبور از آب اشک زال آمده باشد و یا  در صفحه 44 کتاب خود نیز از یزد به عنوان ناحیه ای که آن را یزدگرد ساسانی ساخته است یاد می کند که نوشته است : چون یزد را خسرو به اقطاع دختران کرد و معماران بفرستاد که در قهستان بود و دهی معمور بساخت و آن را به نام خود خواندکه نشان می  دهد آبادی یزد مبتنی بر آب قناتی بوده که معماران یا قنات کن های قهستانی آن را کنده بودند  و یا صفحات 41 و 42 از آبادی مهریجرد یزد  و غیره یاد می کند و می نویسد شاه قباد ساسانی آنرا ساخت و یا آبادی خورمیز توسط شاه هرمز ساخته شد و یا آبادی مهریجرد را مهر نگار ساسانی بوجود آورد ودرصفحه 35 کتاب مزبورآمده است که آبادی فیروزآباد مجومرد و فیروزآباد میبد این ناحیه هم توسط شاه فیروزشکل گرفت و یا درصفحه ی 37 ذکرشده است که آبادی بلاش گرد یزد توسط شاه بلاش ساسانی دراطراف یزد ساخته شده است و بعلاوه نقش قنات در شهر شاهرود استان سمنان نیز به همین ترتیب است که مبتنی بر قنات سیل شاهرود بود و یا قنات دریا شور و قنات دهژیر شهرجُندق است که باعث شکل گیری این آبادی شده است و یا قنات چهار میدان شهر سنگسر هم  به همین ترتیب است و یا تاریخ قومس نیز در صفحه ی 215 خود به نحوه ی تقسیم بهینه آب در شهر سمنان اشاره دارد که آبش را از دوازده کیلومتری شهر سمنان می آوردند و در محلی موسوم به محل پارا (تقسیم آب یا آب پخش کن ) آن را به 5 نهر مختلف تقسیم می کردند که اسامی اش را در کتاب مزبو آورده است و می نویسد که هر 15 روز و  بر اساس تقسیم بندی آب مزبور 36 واحد آب به ده درجزین حاشیه سمنان داده شده ویا  12 قسمت آب به سه محله ی شهرسمنان داده می شد و در آبادی ظفرقند جنوب اردستان نیز به همین ترتیب بوده است که گاهی تقسیم آب هم بوسیله ی کاسه های سوراخ دار بود که یک نوع ساعت آبی بود تقسیم آب می شد و یاکاتب یزدی در قرن نهم به روش منطقی تقسیم آب در نواحی مختلف شهری یزد اشاره می کند و تقسیم آب اراضی شوشتر نیز بوسیله بند میزان شوشتر که در زمان شاهپورساسانی ساخته شده بود به همین روش تقسیم آبیاری می کرد وبعلاوه کاتبان دوره تیموریان یزد نحوه آبیاری این منطقه را ذکرکرده و  مثلاً ذکر می کنند که چگونه آب سردار یزد به چه دلیل اجتماعی بوده است؟ و یا آب مداور (آبی که محمد آورد)بوده است؟ و بعلاوه کتابهای دیگر ایرانیان به نحوه ی تقسیم آب تفت از قنات های اطراف شهر تفت اشاره می کند و یا آب سلغر آبی بود که سلطان قطب الدین سلغری از اتابکان یزد آن را بوجود آورده بود و یا آب فیروز آباد یزد و محله ریگ فیروزی آن  که نتیجه ی عملکرد شاه فیروز ساسانی می باشد و یا آب شاهی نعیم آباد یزد که نتیجه ی عملکرد عمرانی شاه یحیی آل مظفر می باشد و یا کتاب تاریخ جندق و قومس در صفحه 145 کتاب خود و در اواخر دوره ی قاجاریه به رشته قنات آب غفور آباد ناحیه ی کویر اشاره می کند و یا کتاب تاریخ جندق و قومس در صفحات 46 و118 و 119 خود به عملکرد شاه عباس صفوی در ساخت قنات عباس آباد و قریه عباس آباد در مسیر کویری یزد –کاشان اشاره   می کند و یا صفحه ی 149 و150 کتاب تاریخ سیاسی – اجتماعی عصر زند به نحوه ی نظام آبیاری در عصر دولت زندیه اشاره دارد و بعلاوه کلنل لوات در صفحه ی 253 و 254 استر آباد نامه خود به 7 چشمه ی ناحیه  استر آباد و روش های دیگر آبیاری این ناحیه اشاره دارد و یا در صفحه ی 32 و 33 کتاب تویسرکان و کتاب مرآت البلدان هم به قنوات ناحیه ی دهات تویسرکان اشاره می شود که از جمله آنها قریه ی ولاشجرد که متعلق به والاش یا بلاش دوره ی اشکانی و یا بلاش ساسانی است و یا نحوه ی آبیاری سرکان که ازاین نوع آبادی های متعلق به عصر ساسانی است و یا سهام آباد این ناحیه تویسرکان نیز به همین روال بود وبعلاوه روش تقسیم آب در چشمه  سلیمانیه ی قریه ی  فین کاشان هم از زیباترین مکانیسم های تقسیم آب دنیای بشری است که باعث می شد تا آب مزبور به صورت مکانیسم های ظروف مرتبطه و یا روش های دیگر علم فیزیک و علم الحیل ایرانی به انواع قسمت ها تقسیم بهینه شده و به باغهای مختلف کاشان تقسیم گردند و به همین دلیل بود که شاه عباس در عصر خود هم چهارباغ کاشان را با استفاده از مکانیسم تقسیم آب مزبور ساخته بود که قصر شاه عباس در کاشان هم از آن مکانیسم آبیاری استفاده می کرد و یا سفرنامه کمپفر هم در صفحه ی 188 خود به جدول و نهرها و نحوه های آبیاری عصر صفویه اشاره کرده است و بعلاوه کتاب سیرجان در آینه ی زمان و در صفحه 116 خود به قنات کهن شهر سیرجان اشاره کرده است که چگونه در دوران ساسانی ها ساخته شده است و یا چگونه شیب دهی آب آن طراحی مهندسی گردیده است و بعلاوه صفحه ی 2254 کتاب مرآت البلدان هم به نقش سرابها(چشمه های بزرگ و پر آب ) ناحیه ی استان کرمانشاه اشاره دارد که دهها سراب این منطقه نظیر سراب بیستون ویا سراب بابا ولی و یا سرابهای غیره ای که نقش اساسی در آبیاری زراعی منطقه ی کرمانشاه داشتند و باعث آبیاری دهات این منطقه می شد و برای ساخت این قنوات ایرانیان از قدیم ابزارهای خاصی را اختراع کرده بودند که از جمله ی آن ابزارها می توان به منبع عالم آرای نادری اشاره کرد که در صفحه ی 916 خود به کلنگ کوچکی به نام میتین اشاره دارد و یا کتاب تاریخ پیامبران و شاهان در قرون اولیه ی اسلامی و در صفحه ی 32 خود به کلنگ دیس اشاره دارد و یا کتاب اشکال العالم در قرون اولیه اسلامی  و در صفحات مختلف خود به جویهای آبیاری دهات ایران اشاره دارد و یا صفحات 221 کتاب نقاوة الآثار صفویه برخی الفاظ و اصطلاحات کشاورزی دهات ایرانی دوره ی صفویه را ذکر کرده است و بعلاوه کتاب عالم آرای نادری هم در صفحات مختلف خود به یک نوع کانال آبروی و تازه کنده به نام نوغانه اشاره دارد که در صفحات 205 و 433 و 434 کتاب مزبور به آن اشاره کرده است و یا در صفحات 203 و 614 خود به یک نوع شتر گلو (که یک نوع آبراهه زیر زمینی یا با لوله و تنبوشه بود) اشاره کرده است و یا به واژه ناوچه در صفحه ی 612 کتابش اشاره کرده است که یک نوع چوب میان تهی برای آب رسانی بود و یا به واژه بند که یک نوع سد آبی بود و در صفحات 433 و 435 اشاره کرده است و یا به واژه ی کال یا آبکند و یا کال کردن در صفحات 463 و 464 و 1041 و 1069 کتابش اشاره کرده است و یا در صفحات 367 و 373 و 613 و 970 و 971 به یک نوع گودال آب یا گولاب اشاره کرده است و یا در صفحات 433 به واژه ی وارغ تابیدن که یک نوع نوردیدن شاخ و گیاه و برای ساخت سد آب بود اشاره کرده است و یا در صفحات432  و 612 به واژه ی پیخواران یا کارگران ساخت سد در عصر دولت افشاریه اشاره کرده است و بعلاوه در صفحه ها ی 816 و 863 وی به دوستُم بیگ میرآب و کوچک میرآب اشاره می کند و یا در صفحات 189 و 191 خود به کاظم بیک میرآب باشی شهر  هرات اشاره می کند که نشان می دهد که شهرهای مزبور و یا حتی دهات ایرانی مزبور برای نظام آبیاری زراعی خود یک نوع سازمان اداری میرآبی را اختراع اجتماعی کرده بودند تا در زیر نظر حاکم محلی شهر و یا کدخدای دهات مزبورعملکرد تقسیم آب شهرها و دهات مزبور را سازماندهی اداری بکنند و یا در صفحه 433 خودکتاب وی از واژه ی آب را ترازو نمودن استفاده کرده است که نشان میدهد که آبیاران مزبور و یا میرآبان مزبور و برای سنجش آب مکانیسم های خاصی به نام ترازوی آب مزبور داشتند و بعلاوه وی در صفحه ی 431 و 433 خود به ساخت سد مرو و توسط ملکشاه سلجوقی اشاره کرده است و یا در صفحه ی 432 خود اشاره می کند که چگونه نادر شاه برای تعمیر دوباره ی آن سد دستور داد که چوب های طویل را بریده و با میخهای قوی به هم چسبانده و یا با طناب های محکم تابیده و به اصطلاح سکنه ی محل بند وازق بکنند و یک ماه تمام عمله ها چوب و خاشاک بسیاری را جمع کرده و یا در نواله ها یا کیسه های بزرگی که خاک را پر می کردند و آورده و آنها را نصب میکردند و چگونگی مکانیسم طراحی سد مزبور را ذکر می کند که چگونه ملکشاه سلجوقی در دوره ی تاریخی خود هم ده هزار نفر آهک آورده بود و یا ده هزار وزق تابیده و یا 10 هزار خط نوغانه بوجود آورده بود و یا با آمیختن آهک با شیر در دوره ی ملک شاه سلجوقی سد مرو را ساخته بودند و لذا مکانیسم های دیگر ساخت سدهای دیگر ایرانی نیز به همین شیوه بود که تنها کتاب عالم آراء نادری عملاً  به مکانیسم ساخت و ساز آن اشاره کرده است و بقیه ی کتابها صرفاً به ذکر اسامی سدهای مزبور پرداخته اندو یکی از این نوع سدها هم سد قمصر و یا سد قهرود بود که کتاب آثار تاریخی کاشان و نطنز اشاره ی مختصری به آنها در دوره ی ملکشاه سلجوقی دارد و یا صفحه 378 کتاب جغرافیای تاریخی ولایت زاوه و صفحه 200 کتاب روضات الجنّات از سد سلامه و در ناحیه ی خواف خراسان یاد می کند که چگونه نظام الملک خوافی وزیر سلطان حسین بایقرای تیموری آن سد را در نزدیکی آبادی سلامه و در 6 کیلومتری شهر خواف ساخته بود و برای آبیاری زراعی سکنه ی شهرخواف و مزرعه های دهات اطرافش بود و احتمالاً بند فریمان خراسان نیز در همین تاریخ ساخته شده است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

سدسازی از ادوار تاریخی قدیمی ایرانیان تا سدهای جامعه معاصر

از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

رعایت حقوق مؤلف الزام قانونی شرعی است

اینجانب در مقاله قبلی ام ، در مورد شیوه تمدن کشاورزی ایرانیان قدیم نکاتی را ذکر کردم که چگونه تمدن کشاورزی ایرانیان با ظهورنهاد قدرت سیاسی ساسانی ها تکامل اجتماعی یافت و یا با آمیختن اقتدار سیاسی دولت به مکانیسم زراعت آبی بود که پول و انرژی فراوانی در نظام زراعت می طلبید و لذا باعث ظهور مکانیسم های آبیاری پیشرفته و زراعت پیشرفته در تمدن کشاورزی خود شدند و به همین دلیل هم در میان ملل مختلف جهان ، ایرانیان پیشرفته ترین سیستم های آبیاری را اختراع اجتماعی کردند که از طریق سدسازی ها ویا جمع آوری آب در آنها و سپس تقسیم عقلانی آب انبوه شده در آن سدها و به مجرای انهار طراحی شده می رفت که یکی از آنها انهار پیشرفته آبی نواحی مرو رود و ترکستان است که بارتولد در کتاب آبیاری ترکستان خود از آن به شگفت آمده است و نیز خوزستان ایران که مهمترین ناحیه کشاورزی ایرانیان بود منجر به پیدایش پیشرفته ترین سدهای قدیمی جهان گردید که با تکنولوژی و ابزار آلات آن دوران تاریخی هنوز هم سد شادروان شاپوری خوزستان در جنب شوشتر و بر روی رودخانه مهم  و خروشان کارون و یا بند میزان آن یک نوع اعجاز تاریخی است که آبها را تقسیم عقلانی می کرد و یکی از عجایب تکنولوژی های آبی جهان قدیم به شمار می آید و بعلاوه سد اهواز بود که اردشیر بابکان آن را ساخته بود و یا سدهای دیگری بود که در این ناحیه خوزستان قرار داشت و از جمله توسط قباد ساسانی در ناحیه ارّجان خوزستان(نزدیکی رودخانه جراحی بهبهان) طراحی شده بود و یا در استان فارس سد شاپور و بر روی رودخانه شاپور کازرون بود و یا سدهایی که در اصفهان و بر روی رودخانه زاینده رود ساسانیان طراحی کردند و یا سدمرو در ناحیه خراسان بود و در این مقاله ام نیز به سدهای بعد از دوره ی اسلامی می پردازم ، چرا که بعد از دوره ظهور اسلام ، شیوه های آبیاری زراعی ساسانیان که یک نوع آبیاری پیشرفته ی عصر فئودالیته بود هنوز هم مورد استفاده و تقلید اجتماعی اعراب گردیده بود ولی چیزی بر سدهای سابق مزبور ساسانی ها نیفزودند و تنها در دوره ی آل بویه بود که عضدالدوله دیلمی دوباره این مکانیسم آبیاری ایرانیان را احیا نمود و لذا به ساخت بند کُر یا سد کُر و برروی رودخانه ی کُر استان فارس پرداخت ، تا به آبیاری پیشرفته ی منطقه ی حاصلخیز مرو دشت فارس بپردازد و بعد از آنان نیز که سلجوقیان  بر سر کار آمدند ، روش های آبیاری پیشرفته را از کارشناسان زراعی ایرانیان پرسیده ویاد گرفتند و  این نوع سیستم آبیاری را در تعدادی از نواحی تحت قلمرو سیاسی خود پیاده کردند و از جمله در ساخت سد  و انهار آبیاری پیشرفته ی شهر مرو پیاده سازی نمودند که کتاب عالم آراء نادری به ساخت سد مرو در دوره ی جلال الدین ملک شاه سلجوقی اشاره کرده است و یا وقتی جلال الدین ملک شاه ، شهر اصفهان را برای پایتختی خود انتخاب نمود و به همین دلیل هم کاروانیان مختلف ، برای رفتن به پایتخت ایرانیان در شهر اصفهان مجبور به گذر از بیابانها  و کویر قم و کاشان و از کناره های کوهستانی ناحیه  کرکس بودند و برای حفظ نظامی و یا جان کاروان های این منطقه   ، ملک شاه دستور ساخت قلعه ی جلالیه را در شهر کاشان صادر نمود که در کتاب آثار تاریخی نطنز وکاشان به آن مسئله اشاره شده است ، و او برای تأمین آب شرب قلعه ی مزبور و یا جهت اراضی اطراف آن نیز دستور ساخت سد قهرود و سد قمصر را در ارتفاعات کرکس صادر نمود که امروزه رودخانه ی قهرود مزبور به سیلاب های قم رود مشهور است و یا وقتی هلاکوخان مغول در دوره ی ایلخانی به ایران آمد ، و بنابه توصیه ی کارشناسان زراعی ایرانیان تعدادی از سدها را در مناطق مختلف ایران ساخت که از جمله ی آنان سد هلاکوخان بر روی رودخانه ی جغتو (یکی از دو رود میاندوآب کنونی آذربایجان)می باشد که در نزدیکی روستای جاموش گلی (و در زبان ترکی به معنی بندآبی گاو میش) میاندوآب است و یا در یک فرسخی کرمان هم سد هلاکوی دیگری را  ساخت که آب های سیلابی زمستانی را برای مصارف اهل کرمان جمع آوری می نمود ونیز در همین دوره ی تاریخی مغول ها، سد دیگری توسط قتلغ شاه در نزدیکی اسفر جان اصفهان ساختند و  بعلاوه منابع تاریخی دیگری هم از تخریب سد کهک سیستان بوسیله ی تیمور لنگ خبر می دهد که  در چند کیلومتری شهر زابل  و بر روی رودخانه ی هیرمند ساخته شده بود و وی آن را  به دلایل سیاسی تخریب نمود تا 150 روستای منطقه مزبور به مهاجرت بپردازند و یا صفحه 372 کتاب جغرافیای تاریخی ولایت زاوه از سد سلامه و در ناحیه ی خواف خراسان یاد می کند که چگونه نظام الملک خوافی وزیر سلطان حسین بایقرای تیموری آن سد را در نزدیکی آبادی سلامه و در 6 کیلومتری شهر خواف ساخته بود و برای آبیاری زراعی سکنه ی شهرخواف و مزرعه های دهات اطرافش بود و احتمالاً بند فریمان خراسان نیز در همین تاریخ ساخته شده است و یا در منابع دیگر تاریخی ایران در دوره ی صفویه هم از ساخت سد شیخ علی خان زنگنه که وزیر صفویه بود و بر روی رودخانه ی گاماساب یاد کرده اند و نیز همانطوریکه کتاب عالم آراء نادری ذکر کرده است  در دولت افشاریه هم، نادر شاه افشار دستور احیای مجدد سد ملک شاهی مرو را که تخریب شده بود صادر کرد و یا مقدار زیادی هزینه ی دولتی و برای احیای دوباره ی آن مصرف نمود و بعلاوه در دوره ی کریمخان زند وی سدی را در شیراز تأسیس نموده بود و یا بنابه نقل کتاب تاریخ گیتی گشا دستور تخریب سد شادگان را داده بود که اعراب بنی کعب را که از عراق به ایران کوچیده بودند ویا  باعث ناامنی منطقه می شدند را دوباره بکوچاند که بنا به نوشته ی کتاب لایارد  و غیره قبلاً در منطقه ی مزبور شادگان خوزستان اقوام افشار خوزستان سدی را به نام سد (اوشار)افشار شادگان ساخته بودند که احتمالاً متعلق به دوره ی صفویه و یا دولت افشاریه است که حکام افشار ترک منطقه ی کهکیلویه و خوزستان آن را اداره می کردند و یا در دوره ی قاجاریه هم برخی از حکام قاجار اقدام به تعمیر سد شادروان شوشتر نمودند و یا در همین دوره ی تاریخی قاجاریه رؤسای اقوام بکشلو  افشار ناحیه ی افشاریه ی قزوین دو سدی را در منطقه ی حاصلخیز شهر شال قزوین و غیره بر روی رودخانه ی خره رود ساخته بودند که در منابع تاریخی ایران به سدهای حاج عبدالرحیم خان افشار قزوینی و یا سد حاج محراب خان افشار بکشلوی قزوینی مشهور است و برای زراعت اقوام خویشاوند افشار خود در دهات مناطق مزبور آن را در دوره ی محمد شاه قاجار ساخته بودند و بعلاوه  در همین دوره ی تاریخی قاجاریه ، سد خلعتبری قزوین در نزدیکی  این شهر ساخته شده بود و یا سد سید علی خان در شمال قزوین ساخته شده بود و در همین ادوار تاریخی است که خان های مشعشعیان هویزه سد نهر هاشم را در جنوب دشت آزادگان (دشت میشان سابق و جنوب سوسنگرد کنونی) ساختند که از شاخه های رودخانه ی کرخه نشأت می گرفت و هنوز هم دهستان جنوب سوسنگرد به دهستان نهر هاشم مشهور است  و یا در همین دوران و یا در ادوار قبلی تاریخ سد جیرفت در کرمان ساخته شده بود  و یا سد دهنه غار کرمان بود و بعلاوه در منطقه ی دره علی کان و در نزدیکی شهر ارومیه و بر روی یکی از رودخانه های آبی آن که به دریاچه ارومیه می ریزد سد قدیمی دیگری وجود داشت که معلوم نیست که در چه دوره ی تاریخی ساخته شده بود ؟ و بعلاوه در خوزستان هم که مهم ترین ناحیه ی تمدن زراعی ایرانیان بود و از قدیم هم مکانیسم آموزش دهی زراعی از آنجا به نواحی دیگر ایران سرایت فرهنگی می یافت و بعدها منشأ تأسیس تعداد زیادی از سدهای زراعی گردید که در ناحیه ی میان دو رودخانه ی جراحی و  کارون ساخته شده بودند که در نزدیکی دریا قرار داشت  و لذا فشار آب آن کاسته می شد و یا امکان می داد که در نواحی شادگان خور بزرگی شکل بگیرد و یا امکان آن را می داد که برخی سدها و بندهای آب و بر روی آبهای آرام یافته ی مزبور ساخته شود و از جمله  آنها می توان به سد جهانگیری شادگان و یا سد خزینه ی شادگان و یا سد مقطوع شادگان و یا سد اوشار شادگان و یا سد ام الصخر شادگان و یا سد چم صبی شادگان و یا سد صویره شادگان و یا سد عربیدیه شادگان و یا سد منصوره ی شادگان ویا سد شن شادگان اشاره کرد و بعد از دولت قاجاریه هم و بویژه بعد از سقوط رضاخان در شهریور 1320 دوباره مکانیسم سد سازی ایرانیان احیا شد و نظیر وام های طرح مارشال که برای احیای اروپای جنگ زده و بعد از جنگ جهانی دوم بود، نظام سد سازی ایرانیان و بعد از جنگ جهانی دوم هم با استفاده از وام های خارجی و ناشی از اصل چهار ترومن منجر به احیای برخی از سدهای جدید در جامعه ایران شد که از جمله ی آنها می توان به مکانیسم شکل گیری سازمان سد کرج اشاره نمود که در این دوره تاریخی سازمان اداری مزبور به وجود آمد تا به احیای سد کرج و بر روی رودخانه ی کرج بپردازد تا از طریق ذخیره آب آن و یااز طریق تقسیم سازماند هی آب آن به آبیاری زمین های حاصلخیز کرج وناحیه شهریار بپردازد که در این دوره تاریخی و با استفاده از سد مزبور مقدار زیادی درخت کاری میوه جات در شهرستان کرج و یا شهریار هم شکل گرفت و نیز در همین دوره ی تاریخی و بعد از 1320 شمسی بود که سد سفید رود و بر روی رودخانه قزل اوزن در منجیل زده شد تا با مکانیسم کارکردآبیاری آن مقدار زیادی از اراضی شالیکاری شمال ایران و در شهرهای آستانه و فومن و رشت سازماندهی مجدد آبیاری شده و یا انهار مهندسی شده پیشرفته شکل بگیرد تا بتواند آب مزبور را به صورت منطقی و شبکه ای به سرتاسر شالیزارهای مزبور برساند و نیز در همین دوره تاریخی هم سد لار در شمال تهران شکل گرفت و یا سد باهوکلات در استان سیستان و بلوچستان ساخته شد و بعلاوه در همین دوره ی تاریخی سد معروف دزفول و برای آبیاری اراضی حاصلخیز شمال خوزستان و در ناحیه ی زیر سد مزبور ساخته شد و یا مقدار زیادی باغات پرتقال دزفولی و یا نیشکر و غیره در مناطق مزبور کاشته شد و در همین دوره ی تاریخی و برای ساخت این نوع سدها شرکت حفاری سد ایران بوجود آمد و بعد از انقلاب اسلامی نیز مکانیسم سد سازی ایرانیان تکامل بیشتری یافت و لذا امروزه تعداد زیادی سد مخزنی و یا سد خاکی در مناطق مختلف ایران طراحی و یا ساخته شده اند و از جمله آن می توان به سدهای لار ، کرخه ، دز ، پیشین ، استقلال ، سیمره ، زاینده رود ، جیرفت ، ساوه، 15 خرداد ، ملاصدرا اشاره کرد و بعلاوه به سدهای سفید رود و یا سد ستارخان و یا سد گلستان 1 و یا سد عباسپور و سد کارون 3 و سد نهند  و سد گاووشان و سد درود زن و سد لتیان اشاره نمود و یا سدهای دیگری مثل سد چگین و یا سد کینه ورس و یا آی دوغموش ویا سد تهم و سد دامغان اشاره نمود و بعلاوه تعداد دیگر از سدهای ایران  که خاکی هستند و منابع نشریاتی ایران هم آنها را 36 سد خاکی کشور ذکر کرده اند که از جمله ی آنها می توان به سد خاکی ارس ، لار ، شهید رجایی ، ماکو ، طالقان ، استقلال ، بوکان ، علویان، جیرفت ، 15 خرداد ، دوستی ، کارده کرخه، اشاره نمود و یا در استان های کرمانشاه هم می توان به سدهایی که در دست مطالعه است و یا در دست ساخت است اشاره نمود که از جمله ی آنها سدهای جامیشان و سد قشلاق و سد کبوتر لاله و سد زمکان و سد تنگه حمام و سد آزادی استان کرمانشاه است و یا سدهای هواسان و کل کش می باشد و از جمله سدهایی که در اطراف تهران ساخته شده اند می توان به سدهای لار ، سد طالقان ، سد ماملو و سد کرج وسد لتیان اشاره نمود که منجر به آبیاری اراضی اطراف تهران و کرج و شهریار و یا اراضی حاصلخیز ورامین می شود و یا مقامات وزارت نیرو از آغاز ساخت سه سد جدید در استان خراسان شمالی خبر داده اند و یا سد گلول در ناحیه ی شیروان ویا سد شیرین دره به بجنورد می باشد و  یا از سد گلستان مشهد و یا از سد فرخی قائن خراسان و یا سد مخزنی کوثر در گناباد خبر داده اند و بعلاوه در استان مرکزی هم سد 15 خرداد در 5 کیلومتری شهر دلیجان قرار دارد و یا سد کوچری استان مرکزی و یا سد سرابی تویسرکان می باشد که در اسفند ماه 91 آبگیری شد و یا سدهای ایوشان خرم آباد ومروک دورود است ویا سد دویرج استان ایلام و شبکه ی آبیاری و زهکشی دویرج و عین خوش و فکه و دشت عباس می باشد که به آبیاری منطقه ی حاصلخیز دشت عباس می پردازد و یا سد خاکی حسین آباد لردگان شهرکرد و یا سد بختیاری می باشد و یا سد سبلان در استان اردبیل می باشد و یا سد و نیروگاه سیاه بیشه در استان مازندران است و یا طراحی ساخت سد دیورش استان گیلان و در منطقه ی رودبار می باشد وبعلاوه در استان بوشهر هم می توان از ساخت سد دالکی بوشهر یاد نمود و یا در استان خوزستان سد های گتوند و سد گدار و سد عباسپور و سد کاورن 3 و سد دز قرار دارند و بعلاوه در سد کارون 4 هم که قرار است 120 تن ماهی خاویاری هم به عمل آورده شود از جمله ی آنهاست و بعلاوه می توان به طراحی و ساخت سدهای برق آبی ناحیه ی ارس اشاره نمود که برای منطقه ی ایرانی و ارمنستان و در رودخانه ی ارس به مکانیزم تولید برق بپردازد که از جمله ی آنها می توان به طراحی سد مزبور در ناحیه ی قره چیلر و ناحیه (مگری) ارمنستان در کنار رودخانه ی ارس اشاره نمود و بعلاوه تعدادی سد مخزنی و یا خاکی هم در مناطق فارس و کرمان قرار دارند که به آمار سدهای  مزبور اضافه می شوند و یا سدهایی هستند که در استان گلستان قرار دارند  و از جمله ی آنها سد وشمگیر و سد گلستان هستند  و امروزه از سدهای مزبور علاوه از پدیده استفاده  آبیاری زراعی ویا تأمین آب شرب شهرها مقدار زیادی هم برق اخذ می شود که ظرفیت تولید برق نیروگاه های ایران را به 67 هزار مگاوات افزایش داده است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

وزارت کشاورزی  ونحوه ی پیدایش آن در جامعه معاصر ایران

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

وزارت کشاورزی یکی از مهمترین نهادهای اداری ایرانیان معاصر می باشد که امروزه خیلی ها اطلاعات عمیقی در مورد این وزارتخانه و نحوه ی شکل گیری آن ندارند و حتی مسئولان  و دست اندرکاران و یا کارمندان این وزارتخانه هم سابقه ی مدون ومستند تاریخی وزارتخانه ی مزبور را نمی دانند و یا حتی دانشجویان رشته های کشاورزی دانشکده های کشاورزی دانشگاه ها هم اطلاعات عمیقی نسبت به نحوه ی پیدایش این وزارتخانه و یا تطورات سازمانی آن ندارند و بعلاوه دانشجویان علوم اجتماعی دانشگاه ها هم که دروس مربوط به جامعه شناسی روستایی و یا رشته ی برنامه ریزی توسعه ی روستایی را می خوانند هنوز شناخت عمیقی از روستاهای جدید ایران ندارند و یا نحوه ی کشاورزی جدید آنها را نمی دانند و یا علل تحولات کشاورزی روستاهای جدید ایران را نمی دانند و در سرفصل های درسی آنان این امور گنجانیده نشده است و به همین دلیل هم است که پژوهشگر سعی کرده است که از لابه لای مستندات تاریخی ایرانیان، نحوه ی پیدایش وزارت کشاورزی را استخراج کند که ساختمان مجلل آن در دوره دولت پهلوی و در پارک لاله تهران ساخته شد و یا منجر به تأسیس دوایر و سازمان ها و رشته ها و یا شاخه های جدید کشاورزی و حرفه های موجود ایرانی شد و این پژوهش در چهار جلد ذیل مندرج شده است:

1-    مدرسه فلاحتی ایران و نحوه ی تحولات تاریخی آن

که در مجلد مزبور نحوه ی شکل گیری مدرسه ی فلاحت ایران ذکر می شود که در دوره ی مظفر الدین شاه شکل گرفت و یا براساس مستندات تاریخی ایرانیان نحوه ی سازماندهی و یا اجزای آموزشی آن بررسی شده است و یا چگونه در دوران دولت پهلوی به مدرسه کشاورزی کرج تبدیل می گردد؟ که امروزه جایگزین دانشکده ی کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران در شهر کرج شده است و بعلاوه از روی الگوی آموزشی آن انواع هنرستان های کشاورزی و یا آموزشکده های کشاورزی و یا دانشکده های کشاورزی هم، در دولت پهلوی و یا در دولت جمهوری اسلامی دایر شدند.

2-    تحولات نهادهای کشاورزی – دامی مدرن دردوره دولت پهلوی

و در جلد دوم این پژوهش هم تحولات نهادهای کشاورزی دولت پهلوی بررسی می شود که منجر به نفوذ نظام سرمایه و یا سرمایه داری در نهادهای کشاورزی و دامی ایرانیان و در دوره ی دولت پهلوی می شود ویا باعث تحولات زیادی در اراضی زراعی  و یا در سازمان د هی های زراعی ایرانیان می شود و یا در شیوه های آبیاری و یا در شیوه های ابزارآلات زراعی آنان می گردد و یا باعث پیدایش بنگاه های مختلف کشاورزی نیمه مدرن می شود که از مکانیسم سرمایه استفاده می کرد ، و جایگزین نهادهای کشاورزی قدیمی ایرانیان گردید که بر مبنای نظام کشاورزی فئوالیته و ابزارهای سنتی بودند و با تأسیس بنگاه مستقل آبیاری و بنگاه های ماشین آلات کشاورزی و یا با تأسیس مؤسسات مختلف زراعی  و نظیر مؤسسه ی  اصلاح بذر و نباتات و یا با تأسیس باجگاه دامپروری استان فارس بود که به روش سرمایه داری اداره می شدند و این نوع تحول در شیوه های کشاورزی ایرانیان از  دوره دولت پهلوی آغاز شد و بعلاوه با تأسیس کارخانه های قند و تحول اراضی متعلق به آنان آغاز شد که به کشت صنعتی چغندر قند می پرداختند و یا منجر به اصلاح روش های آبیاری و زهکشی نیمه مدرن در استان های مختلف گردید و لذا سالها بعد با کمک های خارجی و مبتنی بر اصل 4 ترومن بودند و لذا سدسازی کرج و سد سازی سفیدرود و سد لار و غیره تأسیس می گردد تا به آبیاری مدرن کشاورزی اراضی زیر سدهای مزبور بپردازد  و در سالهای  بعد نیز  با تأسیس سد دز و غیره تکامل یافت و بعلاوه ماشین آلات مختلف تراکتورسازی تبریز و یا ماشین های کمباین و یا ابزارآلات مدرن درو کاری و کاشت و برداشت جدید هم در شهرهای مختلف ایران دایر گردید و یا مغازه های فروش آنان در شهرهای مختلف ایران رواج یافت و یا منجر به استفاده از سم و کود کشاورزی شد که بعد از تأسیس صنایع پتروشیمی ایران بوجود آمده بودند و مغازه داران جدید شهری و یا تعاونی های روستایی ، خرید از آنها را در روستاها و شهرها مد اجتماعی کردند ویا در دوره ی دولت پهلوی دهها شرکت کشت و صنعت و در استان های مختلف ایران دایر گردید که منجر به تحول پنبه کاری و یا نیشکر کاری و یا کاشت آفتابگردان شد و یا دانه های روغنی دیگر گردید و مثلاً نظیر کشت و صنعت هفت تپه و یا کشت و صنعت مغان و یا نواحی گرگان و غیره بود و بعلاوه در این دوره ی تاریخی تحولات زیادی در تأسیس کارخانجات مواد غذایی و یا درتولید روغن های مختلف نظیر روغن قو و شاه پسند و غیره در صنایع بهشهر و کرج و خرمشهر و غیره گردید و یا به تأسیس دامداری های جدید صنعتی و گاوداری های جدید صنعتی منجر شد و یا به تأسیس مرغداری های جدید صنعتی و یا به تأسیس کارخانجات شیرپاستوریزه کرج  و تهران و شیر پاستوریزه خوزستان و غیره منجر شد و لذا تحولات زیادی را در زمینه ی باغداری نیمه مدرن و یا در روش های کاشت و داشت و برداشت جدید روستاهای ایرانی بوجود آوردکه امروزه توسعه ی روستاهای معاصر ایران از مدل فرهنگی مزبور و الگوی فرهنگی مزبور الهام می گیرند.

3-    نحوه ی پیدایش کارخانجات قند ایران

و در پژوهش مجلد سوم هم به تحول اراضی زراعی بزرگ ایران می پردازد که به کاشت چغندر قند و یا به کاشت نیشکر در دولت پهلوی می پرداختند ولذا باعث تحول عمیقی در اراضی کشاورزی ایرانیان گردید ، چرا که پدیده قند و شکر در جامعه ی معاصر ایران یکی از عمده ترین واردات ایرانیان می باشد که به مصرف آن در شهرها و خانواده ها ، عادت اجتماعی پیدا شده است و همین عادت اجتماعی جدید آنان هم باعث تحول عمیقی در اراضی زراعی جدید روستاها شد که در دوره ی دولت پهلوی بوجود آمد ، چرا که اغلب خانواده های ایرانی به مصرف انواع شیرینی ها و شکلات ها و مواد غذایی جدید و توأم با قند و شکر در آشپزخانه ها و شیرینی پزی های شهری و یا کارخانه ای عادت اجتماعی کردند که باعث مصرف زیاد قند و شکر و در جامعه ی ایرانی معاصر می شود و برای برآوردن این نیاز جدید هم  می بایست اراضی کشاورزی ایرانیان تحول اجتماعی بشری پیدا می کرد و به همین دلیل هم کارخانجات جدید قند سازی در دوران رضاخانی در شهرهای مختلف شاه آباد کرمانشاه و یا در شیروان و یا در شهرهای فسا و غیره دایر گردیدند و یا در دوره ی پهلوی دوم منجر به شرکت های کشت و صنعت هفت تپه ی خوزستان و غیره گردید و یا تحولات عظیمی را در عرصه ی اراضی زراعی جدید روستاها بوجود آورد.

4-    وضعیت اجتماعی- اقتصادی کشاورزی – دامداری در جامعه معاصر ایران

و در مجلد چهارم نیز به پژوهش های میدانی و در زمینه تحولات دامداری و کشاورزی و باغداری روستاهای ایران و در جامعه بعد از انقلاب می پردازد که باعث دگرگونی های عمیقی در بافت روستایی و یا در شیوه های کاشت و یا داشت و برداشت آنان شده است و به تنوع محصولات و یا اراضی کشاورزی آنان منجر گردیده و در پژوهش مزبور هم تنوع نظام کشاورزی و یا چگونگی محصولات کشاورزی روستاها و یا نحوه ی صدور آنها به خارج بررسی شده و یا به نحوه ی سازماندهی نیروهای کار زراعی و در اراضی کشاورزی جدیدایرانیان می پردازد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

کارخانجات نساجی مدرن در جامعه معاصر ایران و پیشینه ی تاریخی آنها

از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

این پژوهش اجتماعی توسط دکتر محمدخالقی مقدم و در دو جلد انجام گرفته است و در جلد نخست آن به نحوه ی نساجی های سنتی پوشاک ایرانیان پرداخته می شود و یا به انواع لباس های قدیمی ایرانیان  در ادوار تاریخی گذشته اشاره می گردد که براساس منابع تاریخی ذکر شده اند و  این نوع پوشاک ها به صورت لباس های مردانه  و یا زنانه  و یا لباس های درباری  و لباس های نظامی بودند که مردم ایران و در انواع دوره های تاریخی ساسانیان و یا بعد از دوره ی اسلامی می پوشیدند و در دوره ی سامانیان در منابع تاریخی ذکر شده اند و یا در ادوار تاریخی آل بویه و سلجوقیان و یا در دوره ی ایلخانی  و تیموریان ذکر شده اند و یا در ادوار تاریخی دولت های قراقویونلو تا صفویه و افشاریه و زندیه ذکر شده اند و در جلد دوم آن نیز به نحوه ی پیدایش صنعت مدرن نساجی ایرانیان و از اوایل دوره ی قاجاریه اشاره می شود  که در آن دوره تاریخی عباس میرزا قاجار نخستین بار یکنوع کارخانه ی مدرن نساجی را از روسیه خریده و در شهر خوی نصب نمود و به عنوان نخستین کارخانه ی نساجی مدرن ایرانی بود که به پارچه بافی ماهوت می پرداخت و بعدها محل  این کارخانه را کاروانسرای چیت سازی خوی می نامیدند و بعلاوه در  این جلد به نحوه ی پیدایش نساجی های نیمه مدرنی اشاره می شود که به صورت کارخانجات شال بافی و یا شعر بافی  و یا ریسمان بافی و پنبه پاک کنی و نخ ریسی بودند و در انواع شهرهای ایرانی دایرگردیدند و از جمله در دوره ی امیرکبیر به آن اشاره می شود و یا در دوره ی ناصرالدین شاه وی دستور به خرید کارخانه ای در شهر تهران می دهد و یا بسیاری از این کارگاه های نیمه مدرن هم در شهرهای یزد و کرمان و مشهد و تبریز و تهران دایر شده بودند  که گاهی پارچه های بافته شده ی آنان توسط نظامیان قاجاریه خریده می شد و یا در دوره ی مظفرالدین شاه این نوع نساجی های نیمه مدرن ایرانیان توسعه ی بیشتری یافتند و در سال 1302 شمسی هم و در دوره ی دولت پهلوی نخستین کارخانه ی نساجی پارچه های وطنی جدید و به نام کارخانه وطن در شهر اصفهان تأسیس گردید که بعدها ابزار آلات و دستگاه های ریسندگی و بافندگی آن کارخانه را تکامل دادند و در دوره ی دولت پهلوی اول این نوع کارخانه های نساجی مدرن ودر شهرهای مختلف ایران زیاد شد و از جمله در نساجی قائمشهر (یا شاهی قدیم) بودو یادر شهرهای دیگرایران به هشت واحد کارخانه ی نساجی مدرن افزایش یافته بودند و بعد از حوادث 20 شهریور و بویژه در فاصله ی سالهای 1331  الی 1340 هم کارخانجات نساجی مدرن ایرانی افزایش و تکامل بیشتری یافتند ویا باعث پیدایش کارخانجات مخمل بافی کاشان و پوشینه  بافت اراک و یا فاستونی مقدم نظر آبادکرج و یا چیت سازی تهران و یا صنایع نساجی مدرن بهشهر ونازبافت و غیره شدند و یا منجر به تأسیس کارخانجات وابسته به بنیاد پهلوی و نظیر شه بافت و غیره گردید وبعلاوه تعدادی از خاندان های مختلف ایرانی نظیر بنیاد پهلوی و یا خاندان کازرونی و یا همدانیان و یا لاجوردی و یا تفضلی و یا لاجوردیان و سید جلال سادات تهرانی و مقدم و غیره در شهرهای مختلف ایران به تأسیس این نوع صنایع نساجی جدید پرداختند و بعد از انقلاب نیز تعدادی دیگر از آنها تأسیس شدند .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  |