ایران شناسی - قوم شناسی - جامعه شناسی

جامعه شناسی تاریخی مردم ایران

فقه حکومتی سپاه پاسداران چیست؟

امروز 220 هزار شرکت بزرگ و کوچک تجاری و یا صنعتی و یا ادارات خصوصی شده ایران و یا انواع      بیمارستان ها و مدارس و مراکز دانشگاهی خصوصی شده و یا نیمه دولتی ایران در دست سپاه پاسداران  است وتقریباَ از 78 میلیون مردم ایران 50 میلیون مردم  ایران در نظام اقتصادی کشورشان عضو سپاه پاسداران هستند. یعنی آن عده از افراد ایرانی که در سن اشتغال می باشند و یا به شکلی مشغول شده اند در تشکیلاتی به نام بسیج  متشکل گروهی شده اند که با عناوین بسیج ادارات و یا بسیج اصناف و یا بسیج دانش آموزی و بسیج کارکنان و بسیج دانشجویی و بسیج مهندسان انواع شرکت ها شده اند و از عمر اجتماعی این نوع تشکل ها ی بسیجی ایران 35 سال می گذرد و کثرت یابی آنهم در دوره دولت های نهم و دهم ایران بیشتر شده است و بعبارت دیگر بجز از بچه های کم وسن وسال ایرانی و در درون خانواده ها ، هر فرد برای یافتن شغل به عضویت این تشکل های گروهی در آمده اند. و از 78 میلیون جمعیت ایران اکثریت آنان مرحله به مرحله زمانی و در درون هسته های کوچک گروهی به عضویت این تشکل های بزرگ در آمده اند و بعد از عضوگیری از سر گروه خود آموزش شغلی دیده و برای یافتن یک شغل و یا برای گرفتن یک امتیاز اداری و یا تحصیلی بتدریج وارد این تشکل بزرگ ایران شده اندو اما هنوزهیچکدام از این  جمعیت بزرگ ایرانیان معنی و مفهوم و فلسفه و مرام حقوقی اقتصادی این تشکل بزرگ خود را نمی دانند و لذا اگر از هر  کدام از آنان فلسفه این تشکل و یا فلسفه عنوان آنرا بپرسی نمی تواند به شما توضیح چند سطری  و یا چند خطی و در مورد فلسفه عمل خودشان به شما بگویند. بهمین دلیل هم جامعه امروزین ایران، تحول بزرگ اجتماعی و تشکیلاتی یافته است ولی با تحول تشکیلاتی خود و تحول سازماندهی بدنه اجتماعی مردم ایران نسبت به دوره تشکیلات سابق مردم ایران، تحول مرام مذهبی در میان آنان بوجود آمده است. لذا امروزه مرام حقوقی- مذهبی اکثریت مردم ایران با مرام حقوقی مذهبی سکنه 30-40 سال قبل مردم ایران تفاوت ماهوی پیدا کرده است و همین تحول سریع اجتماعی ،   همراه با عدم آگاهی کامل نسبت به مکانیزم آن تشکل ، مشکلات زیادی را در رابطه بین آحاد جامعه ایران و مناسبات اجتماعی آنان بوجود آورده است و یا نظم حقوقی مذهبی سنتی سابق جامعه ایرانی را در خانواده ها و کسب و کارها بهم ریخته است. بویژه با ورود مدار بسته ها و لپ تاپ ها و سیستم اینتر نتی و یا موبایل و کار برها و یا آموزش های من درآوردی آن توسط افراد ناپخته و فروشندگان ،نظم حقوقی و رابطه زن و شوهری سابق و یا نظم حقوقی نظام اداری سابق و یا نظم حقوقی سابق شرکت های تجاری بهم ریخته است و یا مناسبات سابق اجتماعی مردم ایران در مراسم رفاقت خانواده ها و یا در روابط همسایگان و یا در صمیمیت درون خانواده ها یا در روابط بین پدر و پسری بهم ریخته است و احیاناً باعث رشد مشکلات و رسیدن آن به مرز 17 طلاق در هر ساعت ایرانی شده است.

لذا راه حل اجتماعی آنست که نخست به فهم آسیب شناسی مزبور پرداخته شود و سپس به رفع مشکلات مذهبی حقوقی آن پرداخت. لذا با مواعظ ساده مذهبی تحت عنوان" این شب های رسانه ملی ایران" نمی توان این نوع مشکلات را حل کرد و نیز بدون شفاف سازی در مورد مسئله مزبور نمی توان به بهبود مناسبات میان آحاد جامعه ایران پرداخت و بیشترین تقصیر هم در این زمینه متوجه دانشجویان 5 میلیونی دانشگاه های ایران است که به صرف آشنایی فنی با کامپیوتر و یا موبایل، به رواج یک نظم حقوقی- مذهبی جدید در جامعه ایرانی پرداخته اند که شناخت عمیقی از آن مسئله نداشتند. یا باعث رواج سریع آن در درون دانشگاهها و  ادارات و نظام خانواده ها شدند. یا نظام سرگروهی ویا زیر مجموعه ای دادن و تشکیل شرکت های  امنیتی و شکل دادن اقتصادی آنها را رواج عمومی دادند و بدون آنکه نظیر جوامع سوسیالیستی آسیایی عملاً و یا مرامنامه تئوریکی آن قبلاً برایشان روشن شده باشد و لذا امروزه برای جلوگیری از متلاشی نشدن بیشتر خانواده های ایرانی خود بهمدیگرباید sms بکنند و یا همگی به اداره ثبت احوال شهرهای خود مراجعه کرده و یا برای نشان دادن تفاوت یابی مرام حقوقی خود نسبت به دوره سابق جامعه ایران در روابط اجتماعی با دیگران نسبت به ثبت مرامنامه رفاقت و یا مرامنامه پدر و پسری و روابط کسب و کار سکنه 30-40 سال قبل ایران عمل بکنند که بر اساس مذهب رسمی عمل می کردند ولی  امروزه در شناسنامه های خود عنوان مذهب بسیجی را بنویسند و در توضیح جامعه شناختی این پدیده هم باید یادآوری کنم که فرق مذهب رسمی دین اسلام در آیین شیعه سنتی مردم ایران با مذهب مردم کنونی ایران که در تشکل های بسیج سازمان یابی اجتماعی پیدا کرده اند اینست که هنوز نمی خواهند آنرا علنی کنند و یا آشکارسازی بکنند و فرقش آنست که یکی براساس"فقه  اسلام معمولی" بنیانگذاری شده بود که عامل سازمان دهی ساده جامعه سابق ایرانیان بود و دیگری بر اساس" فقه اسلام تشکیلاتی "بنیانگذاری شده ا ست و گرچه از نظر اصول و مرام و قبول عقاید و قبول کلیت دین اسلام فرقی با یکدیگر ندارند ولی از نظر کاربردی شدن و یا نظام اجرائیات مذهب ویا تفسیر آن عناصرمذهبی ویا احکام دینی و نظام یابی قضاوت در آن نوع احکام دینی مردم ایران تفاوت ماهوی با گذشته یافته اند. بعبارت دیگر آن عده از ایرانیان که در 30-40 سال گذشته ایران زندگی می کردند اساس تشکل و سازمان یابی اشان در مشاغل شهرها و یا روستاها ودر درون خانواده ها و مزرعه ها و در نظام دولتی ادارات کوچک و محدود آن دوره تاریخی بر اساس" فقه مذهب اسلام معمولی" بود. که بصورت آموزه های دینی در سطح جامعه عمل می کرد که  توسط پدران خانواده ها و یا صاحبان مغازه ها و برکسب و کارهاحاکم بود و یا اداره ها و یا در درون خانواده ها ویا  روابط خود رابر اساس آن آموزه ها به حرکت گروهی در می آوردند. وبعبارت دیگرچون خرده مالک  مغازه های خود بودند و یا خرده مالک منزل خود بودند. ویاخرده مالک  شرکت های محدود و متعلق به مالکیت شخصی خود بودند. ولذا می توانستند قوانین ارث پدری و یا احکام مهریه زنان و یا نفقه دینی فرزند و یا نذر و یا اجاره و یا رهن و یا قرض و یا عقود دین اسلام را به اجرا در خانواده ویادر مغازه خود درآورند. ویا درنظام اداره مزرعه ها و یا در مغازه ها ویا درنظام شاگرد استادی خود و بدون  ضرورت مداربسته و یا بدون ضرورت تشکل های بسیجی و بصورت فقه اسلام معمولی به اجرا بگذارند. ولی چونکه امروزه اکثریت مردم ایران می خواهند که با رفاه زندگی بکنند و لذا نیاز به خانه خوب ویا شیک یافته اند که ممکن است ارث پدری آنان نباشد و یا نیاز دارند که ماشین خوب سوار بشوند و با ماشین های شیک و متعدد ،خیابان ها را به ترافیک بکشانند که حاصل دسترنج شخصی و یا حاصل ارث پدری آنان نیست و یا در مدارس شیک و خصوصی شده در س بخوانند ویا در دانشگاهها شهریه های کلان بدهند. ویا مغازه ها و شرکت های خود را انبوه از اجناس بکنند. و یا در بیمارستانهای مجهز مداوا بشوند و اداره این همه تمول و سرمایه اجتماعی و نظام سرمایه دادن  و یا سرمایه گرفتن از یکدیگرو بکار بردن انواع سرمایه ها در مغازه ها و یا منازل خود و یا برای تحصیل خود و دیگر فرزندانشان با اصول دین سنتی سابق ایرانیان فرق دارد ولذا دیگراجرای  قواعد حقوقی مذهبی خاص گذشته آن دوره تاریخی  ایرانیان امروزه دیگر برایشان امکان پذیر نیست.

وازاین رو بر خلاف کنترل مذهبی سابق از راه کنترل وجدانی ، امروزه نیاز به سیستم مدار بسته هاو یا لپ تاپ و اینترنت و یا نظام شرکتی و سرگروه و زیر مجموعه فردی وجود دارد که از اصول و قواعد حقوقی و مرامنامه مذهبی ویژه ای تبعیت می کند. ویایا باعث می شود که نظم حقوقی دیگری در روابط میان زناشویی و یا در روابط پسر و پدری و یا استاد- شاگردی مغازه ها و روابط (صاحب کار و صاحب مراجعه اداری) بوجود آورده شود که به یک نوع( اسلام تشکیلاتی و اسلام بسیجی) تبدیل شده است. که در درون آن سیستم جدید اجتماعی دیگر، کاربرد مفاهیم مذهبی سابق نظیر مفهوم مهریه و یا ارث پدری و یا آموزه  های هبه اسلامی ویاقرض اسلامی و یا اجاره و یا سایر قواعد حقوقی دین اسلام در نظام اجاره منزل و یا در امانت دادن و یا رقبات ویا عدم تدلیس امکان وجودی ندارد ولذا رعایت احکام خیارات و غیره با دین معمولی و سنتی مردم ایران فرق کرده است که در 30-40 سال قبل هر ایرانی برای اداره منزل و یا مغازه و یا خانواده خود در مورد احکام مذهبی مزبور از روحانیون دین اسلام روال اجرایی آن را سوال می کردند ویا در طی مکاتبات کاغذی خود [ نه اینترنتی یا موبایلی] ویا بصورت سوال شفاهی خود و رودررو از حوزه فقاهت قم می پرسیدند ولی با خصوصی شدن شرکت ها (حدود 220 هزار شرکت خصوصی شده در سطح ایران) و با کشانده شدن نظام بسیج به حوزه های تمامی ادارات و یا دانشگاه ها و یا مدارس ایران و یا به اصناف و با روند تبدیل شدن کارمند معمولی سابق ایرانیان ،به کارمندان  بسیجی و یا با تبدیل شدن دانشجویان معمولی سابق دانشگاه های ایران به دانشجویان  بسیجی و یا کارگران  ساده کارخانه های سابق به کارگر بسیجی ، امروزه تحول حقوقی مذهبی ویژه ای در روابط میان استاد شاگردی  مغازه ها و یا در نظام خانواده ها بوجود آمده است. و این پدیده معضلاتی را درنظام  ارث و یا مهریه و نفقه پدری ویا ولی بودن  پدرانشان پیش آورده است. که تنها تا 18 سالگی حتی معاملات پسران بعهده ولی خانواده مزبور بود ولی امروزه از نظر دین تنها تقبل مخارج فرزند وی در دین اسلام بعهده پدر خانواده باقی مانده ولی تصمیم گیری در مورد فرزند وی به عهده دوست دانش آموز بسیجی دیگرش در مدرسه است که بعنوان سرگروه بسیجی وی شده و عمل می کند و  یا ولی جدید او شده است و بدون آنکه تقبل مخارج و یا هزینه های زیر مجموعه دوست بسیجی خود را بپردازدو و لی فرزند یک خانواده دیگرشده  است و تنها حق ولایت از پدری آن  خانواده دیگر گرفته شده است. ویا ممکن است زنی را که در عقد مهریه فرد دیگری است را به زیر مجموعه شرکتی خود آورده باشد و از راه کنترل مداربسته ها انواع تصمیم گیری ها در مورد زن دیگران بعمل آورده شود و او را به اجبار اینترنتی وادار بکند. واز این راه نظم جدید اجتماعی در جامعه ایرانی رواج یافته است و یا نظم حقوقی جامعه سابق ایران دگرگون شده است و یا جایگاه تصمیم گیری افراد و یا سلسله مراتب آنها در نظام اداری آموزشی و خانواده ها بهم خورده است ولی هنوز با شعاردهی ها و یا پوستر چسبانی های سطحی، عملاً ادعا می کنیم که دین امروزی ما مردم ایران، همان روال دین اسلام سابق ما می باشد که در 30-40 سال قبل وجود داشته است . گرچه ایرانیان امروزه نیاز شدید به رفاه و یا استفاده از سرمایه های بانک ها دارند. و نظیر خرید مسکن مهر و یا وام دانشجویی و یا استفاده ازتسهیلات شرکت های  خارجی چینی و یا ژاپنی دارند و یا ازموسسات مالی اعتباری و غیره ..

و لذا حفظ مکانیزم رفاه از روشهای مزبوربرای زندگی اجتماعی امروزی مردم ایران یک نیاز اجتماعی شده است.

ولی هنوز شفاف سازی در مورد نظام حقوقی آن نیز برای جلوگیری از متلاشی نشدن بیشتر خانواده های ایرانی بوجود نیامده است. و به همین دلیل هم با ثبت علنی مذهب بسیجی خود در شناسنامه ها یشان یک نوع شفاف سازی در روابط میان انسان ها بوجود خواهد آمد و یا نظام رفاقت و دوستی ها و یا خویشاوندی آنها چندان خراب نمی شود و نظام روابط میان انسانها نسبت به جامعه امروزی بهبود بیشتری می یابد.

چرا که امروزه مردم 200 کشور جهان هنوز هم  مذهب خود را علنی می کنند و از یکدیگر کتمان نمی کنند.و فلسفه عدم کتمان مذهب هم بدلیل آنست که با مرام مذهبی حقوقی خاصی با یکدیگر باید معامله و یا ازدواج بکنند ویا در پذیرفتن حق والدین و یا خویشاوندی خود عمل بکنند و بهمین دلیل هم مذهب اهالی همه کشورها ی جهان، ٍشفاف بوده ولذا در شناسنامه های آنان نوشته می شود. که به دلیل اعلان علنی آن به همگان می باشد و نیازبه کتمان سازی آن مذهب خود ندارند. واصولا کلمه مذهب از کلمه ذَهبَ عربی آمده و بمعنی راه رفتن است و یا حرکت در مسیر معین و مشخص و جاده شفاف و آشکار می باشد. و لذا اعلان علنی آن هم امروز ضروری است و حتی 40 کشو کمونیستی جهان هم که برای استفاده از نظام سرمایه های دولتی درنظام اداره ویادر منزل خود ویا برای وسایل کار مغازه ها و یا در تأمین مایحتاج فرزندان خود استفاده دولتی می  کنند . ولذا فلسفه سرمایه داری دولتی را پذیرفته اند و آنرا درست می دانند که بدون تکیه به ،،سرمایه دولتی،، دیگر نمی توانند کار پیدا بکنند ویا فرزندان خود را به تحصیل بفرستند ولی اصول و مرامنامه نحوه استفاده از سرمایه های دولتی را بنام مرامنامه کمونیستی خود به همگان  اعلان شفاف کرده اند و هیچکدام هم از یکدیگر پنهان نمی کنند و بویژه در جامعه شوروی بعد از دوره یلتسین هم که آزادی مذهبی  به همگان این نوح جوامغ داده شد. و هنوز هم در  اقمار تجزیه شده آن بلوک کمونیستی به معنی بی دینی  مسیحی نیست و یا انجام ندادن عبادات مسیحی نیست که نیاز به پول و سرمایه ندارد و بجز از مراسم مذهبی  حودفقط در سایر  امور صنعتی و یا تجاری و اداری ویا درمغازه خود که نیاز به سرمایه دولتی دارند.

لذامرامنامه اقتصادی کمونیستی خود را به همگان اعلام علنی می کنند که به معنای نظام  حقوقی  مالکیت دولتی است و حفظ آن نوع مالکیت دولتی هم  با سیستم جاسوسی همگانی بنام کاگ ب می باشد. که نظام مالکیت دولتی را حفظ بکند و یا نظام استفاده از سرمایه هاکه از هم نپاشد. ولی در امور مذهبی و یا در امور خصوصی خود تحت کنترل  کا-گ-ب، نیستند و آزادی مذهبی هم دارند. و از این رو سیستم کا گ- ب آنها، جاسوسی همگانی را که پذیرفته است و یا فلسفه و مرامنامه اش به همگان آن جامعه روشن و شفاف کرده  است. که بدون آن سیستم شفاف دیگر استفاده همگانی آنان از سرمایه های دولتی وجود ندارد و از هم می پاشد. ولی در جامعه ما هنوز کاربرد کلمه نظام خصوصی سازی درهمه شرکت ها و ادارات ایران و یا کاربرد بسیجی کردن 50 میلیون ایران و یا بکار بردن انواع مدار بسته ها در همه ادارات و مغازه های ایران و یا عدم شفاف سازی در مورد آن با یکدیگر مغایرت حقوقی زیادی باهم دارد. و به معنی آن نیست که همه این شرکت های خصوصی،درمالکیت شخصی آنان باشد و لذا طبق قوانین سابق دین اسلام عمل بکنند تا به محض مردن پدران آنان فوراً اموال خصوصی آنها بلافاصله به ارث فرزندانشان رسیده و یا به هرکس مهریه از آن داده شود و یا در نظام اداری هم مدیر آن نوع اداره ها ویا کارمندان  مالی آن اداره هابه هر فرزندش  از آن اموال نفقه فرزندی بدهد و یا هبه خویشاوندی داده شود و یا نذر دینی بدهد. و در صورت ادعای چنین مسئله حقوقی از خصوصی سازی ها ویا قراردادهای شرکت های ایرانی دیگر نیازی به مدار بسته ها ندارند.ویادر بنگاه های معاملات ماشین و یا شرکت ها و ادارات محتلف نیست و چراکه صاحبان آن املاک خصوصی و یا مغازه ها واداره خصوصی ،مالک شخصی آنها بوده و طبق قوانین دین اسلام  هم در مورد اموال و املاک خود می توانند استفاده شخصی بکنند ، آری ا ین عدم شفاف سازی درموردسیستم حقوقی مداربسته ها که اکثریت مغازه های ایران و یا در ادارات آن و یا در رواج کلمه خصوصی سازی برای مردم اکثریت ایران بوجود آمده که سواد حقوقی اجتماعی لازم در مورد مفاهیم بسیج و یا نظام اداری ندارند و یا در موردنظام سرمایه گذاری ویا در نظام عوامانه سخن نگفتن رسانه ای ندارند ولذا نظام  مذهبی حاکم بر ادارات ویا شرکت های ایرانی را به ورطه مجهولی کشانده است . و یا باعث سوءاستفاده های بسیاری از مدیران اداره ها از این کلمه خصوصی سازی شده است و یا مراسم مذهبی و غیره را خراب می کند ویا نظام روابط خانواده ها را هم بهم زده است. و لذا علنی کردن و اعلان شفافیت در مورد آن پدیده امروزه ضرورت همگانی دارد.چراکه امروزه سرمایه دهها هزار مغازه شیک انواع زرگرانی که در شهرهای ایران  وجود دارد ولی سرمایه اش متعلق به سرمایه شخصی خود فرد صاحبان آن مغازه هانیست و نظیر ایام 30-40 سال قبل ایران نیست که مغازه زرگری مزبورکم سرمایه و محدود باشد. وبلکه متعلق به سرمایه گذاری انواع شرکت ها و بانک هاست که صاحب آن مغازه ها از آن بانک وام گرفته اند و یا بانک مزبور هم برای کنترل سرمایه گذاری خود در مغازه های آن زرگران هم مداربسته کارگذاشته است. ویا همینطور در دهها هزار نمایشگاه اتومبیل شهرهای مختلف ایران و یا درکاربرد اموال شرکتی های مهندسی ادارات نظیر کاربرد ماشین آلات راهسازی و لودر وتریلی، وگریدر که به دست یک جوان ایرانی داده شده است که در فلان وزارتخانه کار پیمانکاری می کند. و لذا تحت کنترل مالی اینترنتی نظام سرمایه گذاری امنیتی است. تا آن فرد از آن سرمایه ها و نظام سرمایه گذاری سوء استفاده شخصی نکند. و لذا با شفاف سازی مذهبی مزبور باید اعلان علنی و همگانی در مورد  سرمایه گذاری همگانی بشودتا ادعای فرزندان آن خانواده ها در مورد ارث و غیره بالا نرود که بمحض مردن پدر آن خانواده ها فوراً اموال  مغازه های  زرگری و سرمایه های آن مغازه به ارث فرزندان آنان درخواهد آمد و یا خواهران آنها با دیدن عظمت سرمایه آن کارخانه ها در دست برادرشان فوراً به سراغ او رفته و طلب انواع هبه های اسلامی ویا بخشش های اسلامی را از برادر خود بطلبند و یا در نظام رسانه ملی و برنامه پایش ،مسئولان صدا و سیما، انواع باورهای عامیانه را در مورد آن فرد کارآفرین و یا صاحب سرمایه شدن وی بوجود آورند و یا فرزندان کارمند مالی یک دانشگاه که اموال خصوصی شده آن دانشگاه در اختیار  اوست فوراً با تشخیص های فردی خود و یا باتوقع های بیهوده اطرافیانش انواع هزینه تراشی های اداری بیهوده بکند.

آری امروزه دین اسلام مردم ایران نظیر دین اسلام مردم ایران 30-40 سال قبل نیست که کاربرد مفاهیم دینی سابق باشد و هر چند همگی معتقد به خدا و نماز و روزه و مهریه و نفقه واحکام اجاره و رهن و غیره دین اسلام هستند ولی بجز از مسئله کاربرد عبادات خدا و پیغمبر و نماز و روزه در مورد اعمال شخصی خود ولی در مورد سایر عقود اسلامی دیگر نمی توانند نظیرفقه اسلامی مردم 30-40 سال قبل عمل بکنند و یا کاربرد آن مفاهیم دینی را از حوزه علمیه قم و یا دادگاه هابطلبد. چرا که طی انواع قراردادهای حقوقی عرفی خود که با نظام بسیج شرکت و یا اداره ها و یا در  محله های  خودبسته اند در نحوه استفاده از یک نوع سرمایه ویایک مغازه و یا دراستخدامهای شاگردی وی پذیرفته اند که بجز از نظام عبادات دینی، درمورد سایر مشاغل خود دیگر احکام مهریه و یا نفقه و یا رهن و یا اجاره، دین اسلام را در اداره آن  نوع کارخانه یا شرکت و یا دکان و یا بیمارستان و مدرسه دیگر را نمی توانند بکارگیرند.و یادیگر قراردادهای عرفی خود را در[ نظام شغلی  امروزو برای اداره منزل و یامحل دکان] جایگزین و یا جانشین قراردادهای مذهبی سابق عقود اسلامی  کرده اند و لذا به آیین و فقه جدید بسیجی در آمده اند. و با این کار  پذیرفته اند که در مغازه و یا منزل و یا ماشین خود مداربسته بکار برده و یا تحت کنترل دیگران و سرمایه خود باشند. و بجای کنترل مذهبی درونی و کنترل وجدانی خود در نظام خانواده و منزل و مغازه ها ی سابق خودبه کنترل مدار بسته ها در نظام سرمایه گذاری همگانی خود در آمده اند.

لذادیگر امروزه نمی توانند توقع ارث پدری از آن کارخانه داشته باشند و یا بعد از مرگ پدر خود فوراً صاحب آن کارخانه شده و آنرا به ارث ببرند و یا آنرا به معرض فروش گذاشته و یا کارگران آنرا مرخص بکنند. و یا به انحلال کارخانه مزبور و یا ورشکستگی آن منجر بشوند و یا پرستاران و پزشکان یک بیمارستان خصوصی هم را به همین سرنوشت دچار بکنند. و یا در دعواهای حقوقی خود میان اشخاص مختلف نظیر سابق عمل کرده و به کلانتریها و نظام دادگاه مراجعه بکنند و آنان هم طبق همان احکام اسلامی سابق و یا قوانین مجازات های اسلامی سابق وملهم از عقود اسلامی به صدور حکم در مورد آن دعوای حقوقی جدید بپردازند و یا با سوال مذهبی شخصی خود از حوزه علمیه ،سوال شرعی در مورد آن مسئله اختلاف دار بکنند.

چرا که نظام سوالات شرعی هم امروزه فرق کرده است و دیگر آن روحانی حوزه علمیه قم اصلاً نمی داند که مالکیت آن شرکت خصوصی یا اداره مزبور و یا نفقه آن فرزند متعلق به چه کسی  است؟ ویا نحوه سرمایه گذاری و یا اجاره و یا رهن آن مغازه و یا ملک به چه طریقی است؟ ویا با چه نظام گردش مالی اداره می شود؟ و لذا نمی توانند در مورد مسئله ای که به آنان مجهول است جواب شرعی و یا رساله ای هم بدهند. و تنها به نظام بسیج  جامعه روشن و شفاف است که املاک و یا اموال مزبور متعلق به چه کسی و یا شرکتی و یا مشارکت گروهی است و لذا اختیار و قضاوت ویا آگاهی نسبت به گردش اموال مزبور بسیح از راه مداربسته ها نسبت به پلیس معمولی و  یادادگاه های معمولی هم بیشتر شده است تا مورد کنترل اجراییه آن املاک بشوند و یا قضاوت در مورد آن تخلفات و یاآن  اموال وبصورت قضاوت های مخفیانه بشود و یا برای کنترل تخلفات مزبور هم نیاز به دادگاه علنی دادگستری ندارند. و بهمین دلیل عدم شفاف سازی نسبت به مسئله مزبور مرامنامه حقوقی اشخاص را در اداره شرکت ها و کارخانجات و ادارات و یا در مناسبات میان افراد و خانواده ها و خویشاوندان بهم خواهد زد و بهمین دلیل حتما باید شفاف سازی در مورد آن پدیده بعمل آید. و اصول مرامنامه عمومی اداره شرکت ها به 78 میلیون ایرانی آموزش عمومی داده شود که  در نظام خانواده ها وبه عنوان زیر مجموعه فرزندان آن خانواده ها شده اند ویا به عنوان ارباب رجوع اداری هستند ویا به عنوان خریداران و مصرف کنندگان اجناس و اشیاء آن شرکت ها هستند که به عنوان مرام نامه حقوقی طبقه حکومت شوندگان بسیجی ایرانیان میباشند ویا آموزش های تخصصی تری ببینند که آن آموزش های تخصصی و پیشرفته وبه عنوان مرام نامه حقوقی بسیجیان حاکم بر جامعه می باشد(نظیر آموزش های لازم بر طبقه بسیجیان حاکم بر ادارات وپدران خانواده ها و مدیران شرکت ها و دانشگاهها و استانداری ها و غیره) تا در سایه آن آموزش ها بتوانند به نحوه جدید استفاده از امکانات مدار بسته ها و لپ تاب ها و غیره آشنایی حقوقی یابند ویا در استفاده از اموال خود و اموال اداری و اموال شرکتی مزبورچقدر اختیار مذهبی و یا اختیار بسیجی و یا اختیار اداری دارند،زیرا بر اساس فقه حکومتی بسیج کشور خود می بایست تحت کنترل فقه حکومتی بسیج بالاتر از خودشان قرار بدهند و بدانند که دیگر نباید نحوه اداره اموال آن شرکت ها و یاکارخانه ها را با فقه اسلامی شخصی و یا فقه عمومی حوزه علمیه انجام بدهند و از این راه اختیارات شخصی به خود در نحوه اداره آن اموال ویا در رتق و فتق امور فرزندان دیگران وبا فقه عمومی جامعه بدهند وبه عنوان حقوق خصوصی خود از دین اسلام تلقی بکنند (یغنی ملهم از آموزه های دینی جامعه سابق ایران که از فقه معمولی  عقود اسلامی ویا از فقه آزادی عمل در بخشش های شخصی اسلامی در هبه اداری ویا هبه مذهبی و یا هبه خویشاوندی ویا ارث گذاری خانوادگی و یا مهریه خانوادگی و غیره تلقی کنند) و بدانندکه فقه حکومتی بسیج امروزه بر همگان جامعه ایران حاکم شده است و از این راه حقوق فرزندی خانواده های دیگر و یا حقوق خصوصی زنان مهریه دار خانواده های دیگر هم بپذیرند و احساس کنندکه دیگر نمی توانند در مورد حقوق خصوصی اعضای دیگر خانواده ها دخالت بکنند و آنان را در زیر مجموعه شرکتی خود در یک نظام اداری و یا شرکتی ببرند و یا در نظام بسیج مدرسه ای بکار گیرند.

چرا که امروزه همه خانواده ها و خویشاوندان ایرانی در کنترل مدار بسته ها و موبایلی قرار گرفته اند و برعکس تصورات سطحی از فقه عمومی در مورد نفقه پدری و یا مهریه شوهری و یا ارث خانوادگی ویا نذر و هبه و حقوق ولایت خانوادگی دارند و یا در مورد حقوق خاص خواهرو برادری یاد     گرفته اند.

آری در مورد این نوع ،،حقوق خصوصی،، و یا ،،حقوق دولتی،،، بسیجیان ایرانی ،مردم ایران باید از نو  آموزش های فقه حکومتی حدید دیده و مرام نامه حقوقی مذهبی و اقتصادی آن را باید یاد بگیرند و  یااین نوع مرام نامه جدید حقوفی را به همدیگر علنی بکنند و از یکدیگر مخفی نسازند.چنانکه در چهل کشور آسیایی این مرام نامه حقوقی علنی و آشکار است و لذا مخفی کردن و یا پنهان کردن آن سیستم اقتصادی    -  حفوقی جایگاه تصمیم گیری افراد را در نظام خانواده بهم می زند و یاباعث متلاشی شدن خانواده های ایرانی می­گردد و یا نظام اداری دوایر دولتی و بیمارستان ها را بهم زده و پدیده زیر میزی حاد جامعه را بوجود می آورد و یا نمی گذارد مردم نقش وزارت اطلاعات بسیج را بفهمند که چگونه مجبور است که نظام سرمایه گذاریها ویا استفاده از سرمایه ها و یا اشتغال زایی از راه آن سرمایه ها را حفظ بکند و در نتیجه گردش سرما یه ها در جامعه ایرانی نامعلوم خواهد شد و یا نحوه ادراک اهالی جامعه اسلامی و یانحوه اجرا و یا نحوه تفسیر و یا نحوه جاری شدن احکام اسلامی را در نظام ادارات و خانواده ها و شرکت ها بهم خواهد زد که جامعه امروزین ما و یاآسیب پذیریهای آن ناشی از این نوع ناآگاهی های اجتماعی است. 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

 

 تهران- شهرسازی و ساختار کالبدی تهران در دوره دولت پهلوی

از دکتر: محمدخالقی مقدم جامعه شناس شهری

تهران، امروزه پایتخت ایرانیان و بزرگترین شهر ایرانیان معاصر می باشد و از حدود دویست و اندی سال عمر شهرسازی و شهرنشینی آن بخش عمده عمرش      ( یعنی 57 سال) در دوره پهلوی سپری شده است که تحولات کالبد شهری زیادی دیده است. ولی تا به حال 75 میلیون ایرانی معاصر هنوز یک شناخت معمولی و یا شناخت علمی از سیستم شهرسازی آن ندارند. و یا در دانشگاههای ایران کسانی که دکترای جامعه شناسی شهری و یا جغرافیای شهری می گیرند یا مدرک تاریخ و معماری وشهرسازی را می گیرند و آن را به خوبی نمی شناسند و دلیل این فقر، شناخت علمی هم آنست که شناخت یک شهر کوچک ایرانی هم برای پژوهشگران واقعا دانشگاهی هم پدیده مشکلی است ، چه رسد به شناخت یک شهر بسیار بزرگ ایرانی و یا پرجمعیت ایران و یاپر از محلات گوناگون و باوسعت زیاد وشهری نظیر تهران که حتی شناختش برای جمعیت هایی که اغلب هم از شهرهای کوچک دیگر ایران به آن مهاجرت کرده اند سخت است. و از این رو، پژوهش مزبور در مورد نظم شهرسازی و یا تحولات شهری تهران . برای اینجانب هم سخت ترین فعالیت نسبت به سایر پژوهشهایم بود. ولی احساس می کردم که اگر اینجانب هم سعی در جمع آوری و یا تدوین و طبقه بندی علمی دقیق آن نکنم، و یا به شناخت ساختار کالبدی شهری این شهر بزرگ ایرانیان نکنم. دیگران نخواهندتوانست و  نتیجتا تاریخ و هویت یک شهر بزرگ ایرانی گم خواهد شد. و از این رو با شگردهای سخت پژوهشی ام و یا با سخت کوشی های زیاد در ممارست و باپشتکار شبانه روزی زیاد و با مشاهده گریهای علمی و عینی ام از محلات مختلف آن و یا با جمع آوری دهها هزار سند تاریخی از آن که در لابه لای اسناد گوناگون گم شده بودند. سعی کردم که به تدوین تاریخ این شهر بزرگ ایرانی و در عمده ترین دوره تحولات کالید شهری آن بپردازم. اما مواجه با قلت منابع مدون آن گردیدم . و یا با نبودن نوشته جات و کتب تدوین شده عمیق مواجه بودم و لذا در راستای این پژوهش ام، علاوه از 16 سال مشاهده  گری تجربی - دانشگاهی ام و در ایام تحصیل در دانشگاه تهران ام،  و بعدا نیز 30 سال ممارست در مطالعات علمی و پژوهشی تاریخی ام بر روی 75 محله شهری تهران پایه گزاری شد و یا برای درک تحولات ساختار کالبدی تهران در دوره مزبور، مجبور شدم که هزاران سند از اسناد ساواک و یا اسناد محرمانه شهربانی قدیم ایران را جستجو بکنم و یا به مطالعه اسناد و گزارش نویسی های افراد سیاسی گذشته بپردازم که نسبت به اقشار عادی مردم هوش و فراست زیادی در درک و تدوین برخی از جزئیات  شهری تهران داشتند و یا دقت در ثبت وقایعی تاریخی داشتند که مشاهده می کردند و یابعمل آورده بودند و یا گردش آنان در ایام زندگی خود در درون شهر تهران هم نسبت به طبقه عوام با گزارشهای دقیقتر همراه بود. و بعلاوه پشتوانه دیگر این پژوهش اخیرم مهارت و تجربیات عمیق شهری ام بود که در تدوین تاریخ نویسی یا شناسنامه دار کردن علمی تاریخ و فرهنگ شهرها داشتم ویا در مورد حدودتاریخ 450 شهر ایرانی و دهها شهر جوامع دیگر بکار برده بودم که فهرست آنها در دایرة المعارف ایرانشناسی و آسیاشناسی اینجانب وجود دارد. و  حاصل آن نوع تجربه اندوزیهایم در مورد شناخت علمی تاریخ آن شهرهای دیگر ایرانی را در روش شناخت تاریخ معاصر شهر تهران بکار بردم. و لذا توانستم به دیدگاههای عمیق تئوریکی برسم ویا در علم جامعه شناسی شهری از تجربیات گذشته ام  به آ ن نائل آیم که بتوانم قوانین و یا نظام شهرسازی ایرانیان را درک علمی بکنم و یا  اسلوب و قاعده های تاریخی- جغرافیایی تکوین شهری و یا تحولات شهرها را درک علمی بکنم که مکتب جامعه شناسی شهری شیکاگو هم بدلیل نداشتن این نوع پشتوانه تجربیات عملی هم در حوزه جامعه شناسی  خودتنها شناخت لفظ جامعه شناسی شهری را یدک می کشد و  یاشناخت عمیق از مفهوم جامعه شناس شهری و قوانین اساسی آن ندارد. و نیز اگر فردوسی ایرانی توانست با صرف همه هزینه زندگی شخصی خود  ودر 30سال زحمت بتواند تاریخ و فرهنگ و زبان عجم و ایرانیان را زنده بکند و یا علامه دهخدا توانست، با صرف مشقتهای زیاد به جمع آوری فرهنگ تاریخی  ۱۰۰ حلدی ازواژه های فارسی بپردازد که نظیرش در سایر کشورها و جوامع آن وجود ندارد. اینجانب نیز مجبور شدم که برای عدم محو هویت تاریخی یک شهر بزرگ ایرانی ام و یا  عدم محوتاریخ پایتخت آنان، به مطالعه شبانه روزی بپردازم تا تاریخ  و تحولات یک شهر بزرگ ایرانی گم نشود و یا هویت شهرسازی آنان به نابودی کشیده نشود. که در آینده کسی نداند که این شهر ایرانی و یا محلات گوناگون آن چگونه  شکل گرفته است؟ و یا در چه تاریخ و به وسیله چه مکانیزمی به وجود آمده است؟ چرا که هرچند امروزه در اکثر دانشگاهها رشته تاریخ و جامعه شناسی شکل گرفته است و یا تاریخ برخی شهرها هم تدوین شده اند ولی اکثرا آثاری هستند که چندان غنی نمی باشند و بجز از کتب دوران قدیمی ایرانیان که اغلب به وسیله خانهای صاحب ملک نوشته شده بودند که به خاطر اداره ملکشان آن حوزه جغرافیایی را به خوبی می شناختند و یا به وسیله کاتبهای باسواد اداری مکتوب شده بودند که آن را می شناختند ولی اغلب تاریخ نویسیهای معاصر و یا پایان نامه های آن به معنای واقعا علمی نیست و بلکه یک نوع معلومات شخصی آن نوع نویسنده از رویت هایش و یا شنیده هایش می باشد که آن هم محدود به ایام زندگی خودش در آن شهر است و یک نوع معلومات شخصی نویسنده بوده و ایام دیگر تاریخ آن شهر را هم دربر نمی گیردو یا نظیر اخذشناسنامه انسانی هنوز شهرهای ایرانی دارای شناسنامه تاریخی نشده اند که جزئیات هر مقطع تحولش ثبت تاریخی شده باشد و از این نظر یک نوع تاریخ نویسی غیرعلمی و یا طرح جامع شهرسازی بیهوده برای آن مهندس نوپایی است که صرفا می خواهد با ژست های مزبور به فلان پول پیمانکاری دست بیابد و از این رو اینجانب مجبور شدم که در تدوین تاریخ شهرسازی تهران به 75 پژوهش مستقل بپردازم كه درمورد شناخت جامعه شناسي محلات شهر تهران بود و هنوز در هيچ رشته دانشگاهي و يا پايان نامه هاي آن وجود ندارد و نظير پژوهش جامعه شناسي محله شهري عباس آباد تهران بود و يا شناخت محله لاله زار تهران بود و يا شناخت محل كامرانيه تهران و تاريخ آن محله بود و يا شناخت محله مهر‌آباد تهران و تاريخش بود و يا شناخت محله اميريه تهران و يا  شناخت محله طرشت تهران بود كه هركدام ار محله های مزبوز از نظر وسعت خود به اندازه يك شهر ايراني است  و يا شناخت ده‌ها قصر دوران قاجاريه بود .نظير شناخت كاخ گلستان و يا كاخ نگارستان و يا كاخ بهارستان و  ثبت تحولات تاريخي آنها بود كه متأسفانه پرسنل ميراث فرهنگي  با ادعاهاي گوناگونی كه در رسانه ها و مطبوعات از حفظ ميراث فرهنگي ايرانيان مي‌كنندولی هنوز كوچكترين اهتمامی  در اين زمينه نكرده‌اند و يا دانشجويان علوم اجتماعي و يا شهر‌سازي کشور و يا  رشته جغرافي و یا رشته تاريخ به جز از شناخت لفظ  جامعه شناسي شهري و يا آموختن لفظ توخالي شهر‌سازي از اساتيد خود و يا  راهنمایی استادان خود در پايان نامه هايشان چيزي ياد نمي گيرند

آري انگيزه ام در اين تجربه تاريخ نويسي جامعه شناسي شهر تهران و يا ممارست در آن و یاتحمل زحمات تدوين آن ُشهرانگيزه عدم گم شدن تاريخ و هويت شهري پایتخت وطنم بود زيرا مي ديدم كه اگر اين جانب هم با اين همه از تجريبات فراوان خود و يابا قدرت مطالعه ام  به اين امر اقدام نكنم ، پديده‌ي تجاري شدن علم در دانشگاه های ایران و یا بيرون آمدن حدود  30- 40 هزار دكتراي نا آموخته از دانشگاه هاي ايران و با آن قلت معلوماتي كه در دانشگاه هاي كشور وجود دارد، قادر به شناخت  آن شهر ويا درك تحولات شهر‌سازي اين شهر بزرگ ايراني نخواهندشد و نتيجتاً تاريخ شهر  بزرگ تهران گم خواهد گشت و نظير شهرهاي گذشته ايرانيان نخواهد شد كه از بركت تاريخ نويسهاي باسواد ایرانیان و از برکت كاتب هاي اداري با سواد قديمي ایرانیان شناخته شده‌تر بودند و لذا شناخت تاريخ يك شهر بزرگ ايراني معاصر، گم خواهد شد به ويژه اينكه اكثر انتشاراتی ها ويا چاپخانه‌ها و يا مميز تشخيص های كتب علمي هم از اشخاص بازاري شده اند كه فقط به خاطر پول به چاپخانه روي آورده اند و لذافرق بين كتب مفيد و غير مفيد را نمي دانند و اين پديده  هم يك نوع مظلوميت براي شهر تهران بود كه شهر بزرگ ايراني شده است و یاحتي ده ها شهر دار گذشته‌ي آن هم در دوران پهلوي وبه خاطر مكانيسم اداري- سياسي خاص،اش كوچكترين مكتوباتي از عملكرد اداري خود برجاي نگذاشته اند که فرضاً در دوره شهرداري آنان ويا در دوره كارمندي عالي رتبه ي آنان در اداره شهرداري تهران كدام محله شهري شكل گرفته است؟ و يا كدام خيابان و يا ميادين كشيده شده است؟ و يا تأسيسات شهري‌اش چگونه تحول پيدا كرده است؟ تا براساس آن متون مكتوب مزبور، اشخاص مختلف بتوانند به تاريخ محله مزبور پي ببرند كه اکنون در محله تهران زندگي مي كنند و يا از راه آن آثار مكتوب معلوم بشود كه محله شهري مزبور در چه زماني شكل گرفته است؟  و يا چگونه دگرگون شده است؟ و يا شاكله ساختمان‌ها و تأسيسات شهري اش چگونه دگرگون شده است؟ و از اين رواهتمام و زحمتكشي‌هاي اين جانب هم بخاطر آن بود كه نگذارم هويت تاريخي محلات تهران از بين برود و يا تحولات شهري عمده آن و يا كالبدي آن  گم بشود و يا ايرانيان از لفظ شهرسازي و جامعه شناسي شهري فقط لفظ خشك و توخالي آن را ياد بگيرند ويا ندانند كه مفهوم جغرافياي شهري واقعی چيست؟ و لذا اين نوع زحمات شبانه روزي ام هر چند مفيد بود ولي هنوز يك اقدام شخصي مي باشد ، چرا كه  بقاي تاريخ و يا هويت شهري تهران به اهتمام ديگر ايرانيان نيز بستگي دارد تا آنان نيز با آموختنها و یايا خواندن آثار مفيد و يا سعي در نشر و پخش و ارائه آن در كتابخانه ها مانع گم شدن تاريخ شهر خود  بشوند و یا مانع محو هويت مكان زيست خود بشوند و يا با گرايش به آثار مفيد حاصل زحمات مفيد ديگران را قدر بدانند چرا تاريخ هر شهر يك نوع خودآگاهي همگاني نسبت به محله نشيمن خود مي‌‌باشد و اين پديده براي ملتي كه بيشترين دانشگاه‌ها و يا رشته‌هاي علمي را داير كرده است و یا دائما در رسانه‌هايش و مطبوعاتش برتري خود را اعلام مي‌كنند بسيار زشت است.

و در نهايت لازم به يادآوري مي‌دانم كه اين پژوهش اخيرم در سه جلد تدوين شده است كه جلد اول ودوم آن مربوط به دوره رضا شاه مي‌باشد و ساختار تحولات شهرسازي  دوره‌ي رضاشاه و يا نحوه تحولات معماري خانه‌هاي اعياني قديم تهرانيان در دروه ي رضاشاه را در برمي گيرد و جلد سوم آن نیز مربوط به تاريخ شكل گيري مدارس تهران و تاريخ بيمارستانها و سينماها و مؤسسات اداري و ورزشگاه ها و پاساژها و هتل ها و تحول خيابانها و ميادين و يا محله هاي شهري دوران پهلوي دوم مي باشد، چيزي كه پرسنل وزارت آموزش و پرورش هم كوچكترين شناختي به آن مدارس تهراني ندارند كه خود آن را اداره مي كنند و يا پرسنل وزارت بهداشت هم اشرافي بر تاريخ بيمارستانهايش ندارند كه تحت مديريتشان مي باشد و...  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

 

خلیج فارس- جغرافیا و ژئوپلیتیک آن

از: دکتر محمد خالقی مقدم - جامعه شناس

پژوهش مزبور، در مورد جزیره ها، خورها، دماغه ها و رأس ها و خلیج ها و بنادر و رودخانه ها و سیستم عوارض طبیعی – جغرافیایی حاشیه دو طرف دریای خلیج فارس و دریای عمان می باشد. و یا شناخت نسبت به جغرافیای کوهها و جبلها و عوارض طبیعی حاشیه ساجلی آن است و یا نحوه آبرسانی شهرهای ساحلی دو طرفش است و یا  شناخت مکانیزم شکل گیری شهرهای دو طرفش و امکان تداوم تاریخی اش می باشد که به خاطر مکانیزم پیدایش نفت شکل گرفته اند و یا بزرگ شده اند ولی عوارض طبیعی مانع آن توسعه می باشد. و یا مطالعه چگونگی نقش شرکتهای نفتی در آن دریا بوده و یا شناخت میادین نفتی آن می باشد و یا نقشی که دول مختلف جهان و قاره های مختلف در حیات اقتصادی خلیج فارس بازی می کنند.

 باید یادآوری کنم که امروزه خلیج فارس دارای مشکلات عمده زیست محیطی است و با دارای عوارض اقتصادی و مشکلات بندری است که اغلب مردم ایران از آن مشکلها غافل هستند و اغلب  فقط نام آن را شنیده اند ولی هنوز منافع اقتصادی ناشی از پیدایش نفت را به صورت فرصتهای اقتصادی و یا تهدیدهای اقتصادی نمی دانند که حیات اقتصادی و یا حیات شهرنشینی اغلب مردم ایران را تهدید می کند و یا نظام صنعتی واقعی آنان را تهدید میکند و یا در روند حرفه مندی واقعی ایرانیان و کشیده شدن به سوی مشاغل مفید را مانع می شود. و یا مانع پیدایش دروس مفید و یا درسهای دانشگاهی مفید می شود. و یا مانع تکنولوژیکی مفید ایرانیان می شود که به چه ابزارها و تکنولوژیهای مفید و یا به خرید و نصب آن نوع بپردازند و یا میزان آگاهی بخشی اجتماعی و یا رشد اطلاعات رسانه ای مردم ایران را محدود می سازد و لذا اغلب مردم ایران و یا سیستم آموزشی آنان را به اشتغالهای غیرمفید و غیرحرفه ای می کشا ند. و یا اغلب شهرهایش به آلودگی محیط زیست دچار می شود و یا به اتلاف انرژی در منزل و اداره و محل صنایع و محل کار خود کشیده می شوند و یا میزان اطلاعات مفید ایرانیان از مشاغل جدید جهان پایین نگه داشته می شود.

آری امروزه اقتصاد جهان و بویژه اقتصاد ایرانیان بر اساس نفت خلیج فارس و تکنولوژیهای ناشی از آن پایه گذاری شده است و یا بازسازی و یا دوباره سازی اقتصادی می شود ولی از سوی دیگر هم هنوز میزان سناخت مردم ایران و مردم جهان از پدیده خلیج فارس و مسائل آن بسیار ناچیز مانده است و لذا معلومات مردم ایران صرفا محدود به دعوا و منازعه بر سر نام خلیج در ترانه ها و  گردهمایی های اداری و یا سمینارها شده است و لیکن باید یادآوری کنم که سیستم جغرافیایی خلیج فارس و یا مشکل خاکها و عوارض طبیعی ان و یا آسیبهای احتمالی زمین شناسی و یا محدودیت رودخانه هایش در دو طرف و یا کمی میزان بارش آن و یا کم عمقی و یا گستردگی بیابانهایش و خاکهای غیرمرغوب در سرتاسر دو سوی خلیج فارس و عمان پدیده ای است که در گذشته تاریخ هم مانع آن شده بود که معلومات  اساسی از این منطقه جهان گزارش نویسی تاریخی بشود چراکه گذر از آن ناحیه بسیار محدود بود و لذا گزارشات تاریخی در مورد دو سوی خایج فارس نسبت به مناطق دیگر جهان بسیار محدود مانده بود و تنها بعد از پیدایش نفت مطالعه نقشه ها و وضعیت جغرافیایی – طبیعی آن مد اجتماعی شد و آن هم تنها در نشریات اروپایی و آمریکایی منعکس گردید و گاهی هم  به خاطر تعصبات عربی در برخی از نشریات عربی از خلیج فارس نام برده شده است ولی هنوز مطالعه علمی و اساسی در مورد خلیج فارس و در سکنه دو طرف آن وجود ندارد و چه برای قشر ایرانی و چه قشر عربی آن هنوز نامعلوم است و یا در دانشگاهها واداراتش هنوز انگیزه ای در مورد شناخت و مطالعه آن وجود ندارد و صرفا به خلیج فارس به عنوان مکان مسافرت نگاه می کنند و یا به آن سوی خلیج به عنوان مکان و محل  کاریابی نگاه می کنند و هرچند شرکتهای بزرگ جهانی هم که صنایع نفت و یا صنایع نظامی و یا صنایع مهم کشتیرانی را اداره می کنند در حوزه خلیج فارس حضور دارند و بزرگترین کمپانی های جهان هم می باشند ولی آنها هم بجز از پدیده استحصال نفت و یا امنیت آن انگیزه دیگری در مطالعه خلیج فارس ندارند. و  حتی نظیر نقاط دیگر جهان سعی نکرده اند که مطالعات و پژوهشهای اقیانوس شناسی و یا اقلیم شناسی و یا شناخت عوارض طبیعی و یا آلودگیهای زیست محیطی و آسیبهای اقتصادی بر روی منطقه مزبور بکنند و یا نسبت به عوارض شهرسازی بی مطالعه و یا بندرسازی بی مطالعه آن دقت لازم به عمل آورند و نیز اغلب مردم ایران هم از عواقب وخیم پایه گذاری زندگی شخصی خود بر روی اقتصاد صنعت نفت در منزل و یا نظام درسی و نظام تحرک مکانی خود و یا در نقلیه و نظام شهرنشینی و هزینه های اداری خود  غافل هستند و هنوز نمی دانند که چه عواقبی نااندیشیده ای ممکن است که برایشان به وجود آید که جایگزینی برای آن نخواهند یافت.   

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

__________________________________________________________

The largest,richest and most documented encyclopedia of Iranian and  and Architecture Studies and Anthropology, University of Science and Technology and the knowledge and understanding of the Iranian community hospitals in America and the continent of Europe and the Middle East

Effect: doctor Mohamed creator Frontline (1000 vol.)

Providing access DVD or download the appropriate action on Iran ahead of a crucial Library


·       List of Yranshnasy Encyclopedia of Asian Studies

Doctor Mohamed creator prior

 

The richest and largest encyclopedia

Iranshenasi Iranian society.

1000 volumes

 

__________________________________________________________

بزرگترین و غنی ترین و مستند ترین دایره المعارف ایرانشناسی و آسیاشناسی و استان شناسی و معماری و شهرسازی و مردم شناسی و دانشگاه شناسی و صنایع شناسی و شناخت بیمارستانهای جامعه ایرانیان و شناخت قاره آمریکا و اروپا وخاورمیانه

اثر: دکتر محمد خالقی مقدم ( 1000 جلدی )

برای دسترسی و تهیه DVD مزبور اقدام مناسب و یا دانلود از امکانات


 کتابخانه های مهم ایران بفرمایید

·       فهرست آثار دایره المعارف ا یرانشناسی و آسیا شناسی

دکتر محمد خالقی مقدم

 

غنی ترین و بزرگترین دایره المعارف

ایرانشناسی جامعه ایرانیان

1000 جلدی

 

 

 

 

واحد تحقیقات

ایرانشناسی 

غنی ترین دایره المعارف ایرانشناسی جامعه ایرانی در وبلاگ فارسی - دوشنبه هفتم آذر 1390

BUDGET

DVD-R                 up to 1 6X 

   DVD

Content:


·       List of Yranshnasy Encyclopedia of Asian Studies

Doctor Mohamed creator prior

 

The richest and largest encyclopedia

Iranshenasi Iranian society.

1000 volumes

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

سازمان برنامه و رابطه انحلالش با محو هویت دولت(۳)

نقش دولت، چرا سال به سال در جامعه ایران کمرنگ تر می شود؟

از: دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس

نقش دولت چرا در جامعه ایران کم رنگ تر می شود؟ سوالی است که جوابش به علت خصوصی سازی نهاد دولت می باشد ، بعبارت دیگر دولت با خصوصی سازی خود ، سال به سال هویت و ماهیت سابق دولت خود را از دست می دهد ولی به علت فقر فرهنگی حاکم بر فضای جامعه و رسانه ها و مطبوعات تنها « توهم دولت » در جامعه ایران باقی مانده است و نیز فقر درک مسائل باعث شده است که برخی فکر می کنند که امروزه بر اقتصاد ایران فضای مافیایی حکومت می کند و یا اقتصاد زیر زمینی بر جامعه حاکم است و یا با تعابیر دیگر ولی هیچکدام از این امور نیست و بلکه تنها ناتوانی مکانیزم های نهاد دولت در تنظیم جریان های اقتصادی است که خیلی ها از آن باخبر نیستند و به همین دلیل است که در طی یکسال اخیری که  از گرانی ها می گذرد و هر روز مطبوعات و رسانه ی ملی در مورد آن سر و صدا می کنند دولت مکانیزمی برای حل آن نمی یابد ! و بعبارت دیگر دولت با مکانیزم خصوصی سازی خود همه ی ابزارهای اعمال قدرت اقتصادی را از خود سلب کرده است و تنها تشکیلات پر هزینه  پرسنلی و بروکراسی وسیع اداری آن بر دوش مردم ایران باقی مانده است و بعبارت دیگر امروزه دولت خزانه ای برای تصمیم گیری و یا بودجه ریزی پرسنلی اش ندارد و بلکه همه خزانه مالی اش متعلق به یک رشته از سازمان ها و نهادهای اقتصادی و صنعتی و اداری است که از نظر حقوقی و قضایی مکلف به تبعیت از تصمیم گیری های دولت نیستند و به عبارت دیگر امروزه اغلب بودجه  ادارات و بیمارستان ها و شرکت های اقتصادی و ورزشگاه ها و اتوبان ها و یا سرمایه گذاری های نیروگاه برق و یا سد سازی و یا دانشگاه ها و سازمان شهرداری ها ، هر کدام بودجه خصوصی متعلق به خود آن دوایر می باشد و از نظر حقوقی و فرهنگ اداری هم به راحتی در اختیار تصمیم گیریهای نهاد دولت قرار نمی گیرند چرا که بعد از انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور که مکانیزم اعمال تصمیم گیریهای مالی بر این نهاد ها بود هر کدام از آنان دیگر یک واحد خودگردان مالی – اداری هستند که چندان هم در صدد هماهنگی با یکدیگر نمی باشند تا بودجه ای تنظیم شده و به مجلس فرستاده شود و یا کسری بودجه دولت معلوم گردد که امسال و سال گذشته با آن روند رو برو بود و نیز به نقل نشریه ی دنیای اقتصاد در شماره 5 دی 91 تازه جلسه توجیهی برای نمایندگان مجلس گذاشته می شود تا نسبت به بودجه ریزی آشنا شوند و در حالی که مدت ها از انتخاب شدن آنان به نمایندگی می گذرد و یا به نقل نشریه همشهری در مورخ 13 آذر 91 ، دیوان محاسبات مجلس گزارشی از رئیس بانک مرکزی در برداشت از پول بانکها و نحوه هزینه کردن آن خواسته است که خود وی نیز ناچاراً مهلت خواسته تا کارشناسان بانک وی آن را تهیه کنند و آنها هم آنقدر تسلط مالی و دیدگاهی ندارند که علل واقعی این مسائل را در گزارششان انعکاس دهند و یا در مطبوعات بارها از 70 میلیارد بدهی معوقه ی بانک ها بحث شده و علل آن از سوی دادستانی خواسته گردیده ولی هنوز مشخص نیست که با چه مکانیزمی اتفاق افتاده است و یا در نشریه ی دنیای اقتصاد در  شماره13 آذر 91  از ممنوع الخروج شدن 13 هزار نفر بدهکار بانکی بحث به میان آمده است و یا اغلب مطبوعات ایران در مورد علل به هم ریختگی نظام ارزی کشور در چند ماه گذشته چیزی نمی دانند و به دلیل فقر دیدگاه های کارشناسانه اقتصادی خود آن را به بخشنامه های مکرر و متضاد و گاهی متناقض با یکدیگر بانک مرکزی ربط می دهند لیکن واقعیت تحلیل جامعه شناختی اقتصادی ایران معاصر نشان می دهد که همه ی این نوع از مسائل به خاطر نوع پدیده های خاص اجتماعی است که در جامعه معاصر ایران اتفاق افتاده است و یا در اتاق بازرگانی ایران که یک مؤسسه خصوصی شده است وبرای سرپا ماندن اداره و پرسنل آن متکی به سه در هزار درآمدهای شرکت های مختلف شده است اظهار نظرهایی در مطبوعات می شود که نشان می دهد چندان نسبت به مکانیزم فرایندهای تجاری جامعه ایران و مشکلات آنان مسلط نیستند ولی همه اینها امروزه به دلیل فقرمطالعاتی اقشار اجتماعی مردم ایران و حتی فقدان دیدگاه  دکتراهای اقتصادی دانشگاه ها این مکانیزم ها شناخته نشده است و آن این است که امروزه اغلب شکل گیری پروژه های سد سازی و یا راه سازی و یا تأسیس دانشگاه ها و یا تأسیس کارخانجات و ایجاد شهرک های صنعتی و یا بیمارستان ها و ورزشگاه ها و مدارس خصوصی و غیره همگی نه از راه بودجه دولت و بلکه با مکانیزم سرمایه گذاری های بانکی شکل گرفته است و یا حاصل پولهایی است که از شرکت های سرمایه گذاری سهام عام بوجود آمده که مردم ایران با خرید سهام مختلف سرب و روی (فرضاً 134 هزار نفر در زنجان) ویا با خرید سهام پتروشیمی در شهرهای دیگر ایران و یا با خرید سهام کارخانجات سیمان سازی در شهرهای مختلف این نوع تأسیسات و شرکت ها و کارخانجات پاگرفته است و حتی بسیاری از پروژه های عمران شهری نیز امروزه با سرمایه گذاری بانک ها ومؤسسات شرکت های سهامی عام است که اغلب مردم ایران دیدگاه علمی در مورد آن ندارند و مکانیزم های آن را نمی شناسند و به همین دلیل این تصور عامیانه بر همه فضای فرهنگی ایران حاکم است که دولت همه ی آنها را با بودجه نفت سرمایه گذاری کرده است و یا خود را دچار اقتصاد تک محصولی نفت نموده است و در حالی که چنین نیست وبلکه مستندات تجربی نشان می دهد که احتمالاً بالای 90 درصد سرمایه گذاری های مزبور متعلق به بانکها و این نوع شرکتهای عام سهامی است (رقمی که بالاتر از نقش بانک ها در جامعه آمریکا را بوجود می آورد) .

آری این نوع مؤسسات که در 30-40 سال قبل در سطح جامعه ایران و شهرهایش وجود نداشت امروزه با سرمایه گذاری این نوع بانک ها شکل گرفته اند و مردم ایران از یکطرف از فواید آن استفاده می کنند واز طرف دیگر مجبورند که برای استفاده از فواید این نوع مؤسسات دانشگاهی و یا اتوبانی و یا خرید منزل و یا مسافرت خارجی ، انواع وام های مختلف نظیر وام ازدواج ، وام مسکن ، وام اشتغال ، وام دانشجویی ، وام کشاورزی ، وام حج ومسافرت ، وام خرید ماشین و ... از همین بانک ها بگیرند و یا از مؤسساتی بگیرند که بدهکار این نوع بانکها هستند و لیکن اشکالی که در این مکانیزم اجتماعی بوجود آمده است حذف شدن سازمان مدیریت و بودجه در دولت نهم و دهم بود که وظیفه  کارکردی اش تنظیم گردش مالی سرمایه گذاری های مالی مؤسسات مختلف و بازپرداخت بهینه آن سرمایه گذاری ها و مدیریت بهینه آن وام های سرمایه گذاری و یا نیروهای ماهر برای آن سرمایه گذاری بود و به همین دلیل با حذف این نهاد امروزه بحران گرانی و تعطیلی سریع مؤسسات و شرکت ها و پیمانکاری ها و شهرک های صنعتی در حال شکل گیری است و بحران مالی ایران وسیع تر از جامعه آمریکایی خواهد شد که تنها 80 درصد مؤسسات آن به بانک ها بدهکارند و به همین دلیل مطبوعات آن را صخره مالی و یا پرتگاه مالی دولت اوباما می دانند و در حالی که پرتگاه مالی مردم ایران رقمی بالاتر از جامعه آمریکا را بوجود خواهد آورد که فقر دیدگاه علمی مانع درک این مسئله می شود و از سوی دیگر دولت آینده هنوز دنبال آن است که کسری بودجه خود را که به یک سوم ایام سابق عقب نشینی کرده است با مکانیزم های اخذ مالیات و یا انواع ترفندهای 5 برابر کردن یارانه ها ویا با احتساب ارز با مبنای 2000 تومانی به جای ارز1226 تومانی و  غیره بودجه ریزی دولتی بکند تا پرسنل خود را حفظ کرده و بیرون نریزد ولی باید توجه بکند که دولت دیگر نمی تواند نظیر سابق به انحاء مختلف این نوع کسری وسیع  بودجه ی خود را جبران نماید بدون آنکه به گرانی های وسیع و یا بحران های سیاسی وسیع جامعه ایران را دچار سازد چرا که دولت خود با مکانیزم خصوصی سازی خویش اقدام به منحل کردن دولت خود وخزانه ی دولتی خود کرده است و یا خزانه ی خود را به یک سوم آن کاهش داده است ولی می خواهد که کارکردهای اجتماعی سابق خود را همچنان نظیر ادوار سابق نگه دارد و این امر امکان ناپذیر است چرا که امروزه دولت با مکانیزم خصوصی سازی و حذف سازمان مدیریت از تنظیم بودجه سازمان های مختلف نظیر تسبیح رشته پاره شده ای می ماند که تمام دانه های آن تسبیح هر کدام دارای یک خزانه خصوصی خودگران می باشند که رشته نخ جمع آوری کننده و به هم اتصال دهنده این خزانه های خصوصی ومیزان دخل و خرج آنها نسبت به هم بریده شده است و نهاد دولت دیگر نقشی در هماهنگی این نوع مؤسسات پراکنده و مختلف العمل با همدیگر ندارد و تصمیم گیریهای مالی این نوع مؤسسات خودگردان و خزانه های خصوصی آنها بایکدیگر ناسازگاری عمیق اجتماعی یافته است که گرانی ها و ورشکستگی شرکت های تولیدی ناشی از همین مکانیسم است و لذا مدیریت بهینه نظام بودجه سازمان ها و دوایر به هم ریخته است ولی مخارج پرسنلی وسیع اداره ی آن برکل جامعه ایرانی و جیب های خانواده ها تحمیل می شود و صخره مالی دولت ناشی از همین مکانیسم می باشد نه آن نوع تحلیل هایی که مطبوعات عرضه میدارد و به همین دلیل دولت دیگر نمی تواند کارکردهای سابق خود را نظیر دولت های سابق حفظ کند ولی مطبوعات همچنان در انتخاب نهاد دولت آینده نظیر رویه های سابق به دنبال مکانیزم های دولت اصلاح گرا و یا دولت اصولگرا می گردند و توجه ندارند که اصولاً مقتضیات اجتماعی جامعه ایران دگرگون شده است وبه همین دلیل دولت آینده تنها نهادی خواهد بود که بجای نهاد ریاست جمهوری های سابق صرفاً نهاد سازمان برنامه و بودجه و مکانیزم هایش به جای این کارکردها بنشیند چرا که تأسیس این نوع نهاد جدید دولت دوباره قادر خواهد بود که رشته نخ بریده شده خزانه های مؤسسات خصوصی خودگردان را دوباره به همدیگر اتصال بدهد و آن ها را به همدیگر وصل کند و یا مکانیزم شکاف عرضه و تقاضای پول و سرمایه و ارز را به هم بدوزد و یا  باعث بازگشت سرمایه گذاری های مالی شود که عملاً متوقف شده است و یا به توقف واحدهای تولیدی کشیده می شوند چرا که با حذف سازمان مدیریت در اوایل این دولت هرکدام از این مؤسسات و نهادها و ادارات یکنوع خزانه خصوصی برای بیمارستان و یا دانشگاه و یا ورزشگاه خود تشکیل داده اند که اولویت تصمیم گیری مالی و یا میزان هزینه سازی آنها و یا نحوه خرج کردنشان تابع اهداف پرسنلی است که در آن دانشگاه و یا بیمارستان واحد طرح برنامه و بودجه آن اداره را دارند  و به هر مقدار که کارمندانش عشق دلشان می کشد سفارش خرید کالا را به واحد خرید آن مؤسسه داده و یا هزینه های آن را هم از راه خصوصی سازی از ارباب رجوع اداری و یا بیمارستان ویا شهرداری می گیرند و دیگر در تنظیم بودجه و یا اولویت بندی مخارج آن احساس احتیاجی به فرستادن آن بودجه های اداری خود به کارشناسان سازمان مدیریت شهری نمی کنند که آنان هم در رده بالاتر تنظیم کرده و برای هماهنگی اش به مجلس بفرستند و به همین دلیل بسیاری از معضلات سرمایه گذاری های اخیر و یا  احتیاج آنان به ارز خارجی و یا مشکلات پیمانکاری آنها ندیده گرفته می شود که باعث این نوع بحران تولید و بحران گرانی ها در ماه های اخیر شده است و از این رو برای عدم دچار شدن مردم ایران به بحران های سیاسی آتی،  انتخابات دولت آینده ، دیگر نباید نظیر دولت های سابق باشد و بلکه چون که خود دولت به طور پیش قدمانه و از راه خصوصی سازی خود اقدام به انحلال تشکیلات ماهوی و خزانه ای خود کرده  است ناچار خواهد بود که جایش را به جای نهاد ریاست جمهوری به نهاد سازمان مدیریت و برنامه ریزی ملت ایران بدهد تا کسی که انتخاب می شود به عنوان یک رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی بودجه ی دوایر مختلف ایران عمل کرده و وزرای سابق وی نیز نظیر معاونان  و مدیران دوایر سازمان مدیریت سابق باشند که به جای کارکردهای وزارتی سابق تنها کارکردهای کارشناسی بودجه و مدیریت سازمان های زیر مجموعه خود را در تشکیلات مزبور دنبال نمایند و نظیر مدیریت های سابق سازمان مدیریت در امور آموزشی و دانشگاه  ها(به جای وزیر علوم) و یا در امور ورزشگاه ها (به جای وزیر تربیت بدنی) ویا در امور سدسازی ها و نیروگاه ها (به جای وزیر نیرو)و غیره باشند و مردم ایران نیز مجبور خواهند شد که در رأی دادن خود توجه داشته باشند که این با ر به کسی رأی می دهند که دیگر نظیر دولت های سابق و کارکردهای سابق آن عمل نمی کند و بلکه کارکرد آن تنها تنظیم بودجه های عمومی کشور و رتق و فتق آن خواهد بود و یا اختیارات مدیران ادارات نیز در هزینه کردن دوایر و تحمیل مخارج آن بر ارباب رجوع اداری و بیمارستان که از تصمیم گیری های شخصی آنان نشأت نخواهد گرفت و بلکه تابع میزان بودجه ای خواهد شد که در نظام تلفیق بودجه کل کشور و یا در رابطه میان هزینه های جاری دوایر و دریافتی های آن دوایر برقرار می گردد وبدون این مکانیزم امکان حل شدن بحران سیاسی و یا بحران گرانی مردم ایران ممکن نیست و لذا باید توجه داشت که دولت آینده باید به جای تکیه کردن به بودجه خاص خود و یا راه حل های اجتماعی اخذ آن از ملت ایران، تنها می تواند به رتق و فتق بودجه بانک ها و سازمان های خصوصی و بیمارستان های خصوصی و ورزشگاه های خصوصی تکیه بکند. زیرا خودش بودجه ای مخصوص خود دیگر ندارد و یا نمی تواند آن را باز تولید بکند و فقط باید به دنبال مکانیزم  در به گردش در آوردن سرمایه گذاری های انواع بانک ها و شرکت های عام سهامی و یا  صندوق های مختلف پولی باشد که اقدام به دایر کردن آنها در سطح ملت ایران کرده است و  یا پرسنل دولت  را هم باید از نظر تخصصی و توانایی های اداری آنچنان دگرگونی ماهرانه یکند که دیدگاه کارشناسانه در رتق و فتق و دریافت فرهنگی از معضلات این نوع مؤسسات و بهبود بهینه کارآیی آن ها داشته باشند تا بتواند به تدریج از بار گرانی مردم ایران کاسته و نهایتاً بتواند شهرک های صنعتی درمعرض ورشکستگی را نجات دهد چرا که بدون این توانایی های مهارتی در نظام مدیریت سرمایه گذاری ها و  یا مدیریت پروژه های 900 گانه مهر ماندگار و یا در انواع پروژه های دیگر ایران سابق امکان سازماندهی این نوع بودجه ها با یکدیگر وجود ندارد و بلکه برای فهم بهتر مسئله نمونه ی ذیل را ذکر می کنم: فرضا ً امروزه 2500 دانشگاه نیمه خصوصی و خصوصی ایران از راه سرمایه گذاری های بانکی بوجود آمده است که مکانیزم آن چنین است که 4 میلیون و 800 هزار دانشجوی این نوع دانشگاه ها و مؤسسات برای تحصیل در این دانشگاه ها مجبور به اخذ وام شهریه و یا وام خوابگاه از صندوق های وام دانشجویی هستند تا بتوانند به تحصیل چهار ساله و یا بیشتر خود ادامه بدهند و خود آن دانشگاه ها هم پرسنل هیأت علمی و یا پرسنل اجرایی و نگهبانان و خدمه و پرسنل تعمیراتی و یا پرسنل ساخت وساز و بنایی دانشگاه های مزبور را از راه این شهریه های دانشجویی ویا شهریه های خوابگاه های خود گردان و یا پول بوفه های خصوصی دانشگاه مزبور ویا رستوران خصوصی آن و یا زیراکس خصوصی و کتابفروشی های خصوصی دانشگاه و غیره آن  تأمین می کند و برای آنکه این تعداد از دانشجویان هم بتوانند از وام های مزبور استفاده بکنند و آنها را به پرسنل خصوصی آن دانشگاه ها بدهند لذا صندوق های وام دانشجویی هم ، آن مقادیر از وام های دانشجویی را از بانک های مختلف کشور اخذمی کنند که  خود آن بانک ها هم سرمایه های مزبور را از حساب های سپرده مردمی و یا از حسابهای جاری مردمی و یا حساب های مختلف ذخیره آنان بوجود آورده و به حساب این صندوق ها می ریزند ولی زمانی که این نوع دانشجویان به دلیل فقدان دیدگاه فرهنگی خود وام اخذ می کنند نمی دانند که هر کدام بین 5 الی 10 -20 میلیون در ایام تحصیلی خود وام اخذ کرده اند و در ازای آن سند و قباله ی ملکی دیگران را گروگذاشته اند و چونکه به رشته هایی کشیده می شوند که چندان نیاز به استخدام فوری آنان وجود ندارد و یا بعد از فارغ التحصیلی هم مدتها بیکار می مانند لذا قادر به بازپرداخت آن وام های دانشجویی خود نیز نخواهند بود و از طرف دیگر  به خاطر فقدان برنامه ریزی آموزشی سابق (که در زمان رژیم پیشین آن مکانیزم را کارشناسان سازمان برنامه و بودجه انجام می دادند و یا  اولویت بندی های رشته ای و مفید بودن آنها را طبقه بندی می کردند و با در مکانیزم حق التدریس اساتید و یا نوع کیفیت تدریس آنان نظریه کارشناسی خود را می دادند ) امروزه برعکس این نوع کارشناسی ها را تنها پرسنل خود همان دانشگاه ها و کارمندان واحد وام دانشجویی دانشگاه ها و غیره انجام می دهند که اصولاً شناختی از رشته ی مفید تحصیلی از رشته ی غیر مفید ندارند و یا در هزینه کردن آن نیز از اساتیدی استفاده می کنند که چندان بر معلومات آن دانشجویان نمی افزایند که گاهی چند میلیون وام دانشجویی می گیرند و یا گاهی آن بودجه های دانشجویی را صرف امور تزئینی اتاق ها و یا میز کار خود می کنند که ربطی به نظام آموزشی دانشجویان و کیفیت تحصیلی آنان ندارد و یا در سایر مکانیزم ها بکار می گیرند و در نتیجه هم وام های بانک ها به آن دانشگاه ها معوقه مانده و به راحتی قابل بازگشت دوباره سرمایه مردمی نمی شود و به بقیه وام های دیگر معوقه 70 میلیاردی اضافه می شود که در مطبوعات درج نشده است و بعلاوه آن دانشجویان نیز بعد از پرداخت آن همه از شهریه های ناشی از وام دانشجویی از کیفیت خوب تحصیل نیز برخوردار نشده و از سوی دیگر بسیاری از اسناد و قباله های ملکی و یا سایر وثیقه های ضامن های آنان نیز در گرو بانک ها مانده و دردسر اجتماعی زیادی برای خانواده ها و خویشاوندان آن دانشجویان بوجود می آورد ولی هنوز هیچکدام از این دانشجویان و یا مطبوعات نخواسته اند که معلومات خود را در این باره افزایش داده و یا اساتید دانشگاه ها که از این راه تغذیه مالی می شوند و خود را چهره ماندگار می دانند حاضر نشده اند که شناخت خود را نسبت به این نوع مکانیزم ها بالا برده و یا مطبوعات حاضر نشده اند که با دگرگونی قلم فرسایی های خود در زمینه مسائل جامعه منجر به رشد آگاهی های اجتماعی در این جامعه گردند و در نتیجه دولت در زیر بار فشارهای مالی و رودربایستی های اجتماعی و توقع هزینه  های زائد پرسنلی مجبور می شود که به بودجه ای بیاندیشد که بار گران و سنگین آن بر دوش ملت ایران خواهد افتاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

سازمان  برنامه و رابطه‌اش با حزب در جوامع

ايران و اروپا و كشورهاي اسيايي (2)

از: دكترمحمد خالقي مقدم

جامعه‌شناس و برنامه‌ريز اجتماعي

در جامعه قديمي ايران اداره‌اي بنام سازمان برنامه وجود نداشت . بلكه اداره‌‌ي جديدي است ك از عمر آن در جامعه ايراني بيش از 60-70 سال نمي‌گذرد. ولي در طي همين 60 سال اخير هم به دليل فقر فرهنگي و يا فقر سواد اداري نسبت به فلسفه وجودي آن، هنوز معني و مفهوم واقعي خود را در جامعه ايراني پيدا نكرده است. و اين نوع فقر فرهنگي بخاطر آن است كه تا سال‌هاي 50-1340 شمسي جامعه فئوداليستي در ايران وجود داشت و يا شهرهاي آن كوچك و كم سواد بودند و بعد از انقلاب هم با آنكه تعداد زيادي دانشگاه و يا رشته تحصيلي داير شده است، ولي هنوز اغلب مردم ايران نمي‌دانند كه معني و مفهوم و يا كاركرد اين نهاد اجتماعي (يعني سازمان برنامه و برنامه ريزي در جامعه چيست؟) و يا چنين اداره‌ي جديدي در جامعه ايراني چه نقشي را بايد بازي بكند؟ و لذا اين فقدان معلومات نسبت به  كاركرد و فونكسيون اداره‌ي مزبور حتي بر بركساني هم كه سال‌ها آن را مديريت هم كرده‌اند حاكم بوده و صرفاً بصورت تقليدي تداوم سازماني اين نوع اداره جديد را از رژيم پيشين اخذ كرده‌اند، ولي به نقش واقعي آن چندان اشراف اداري و معلوماتي نداشتند و همين نقطه ضعف هم باعث شد كه در چند سال اخير عملا منحل گردد.

بايد يادآوري بكنم كه بعد از انقلاب سازمان برنامه برخي روساي جديد يافت كه نظير آقاي روغني زنجاني و يا آقاي ستاري‌فر و غيره بوده‌اند و يا عده‌اي كارشناس يافت كه ظاهراً اقتصاددان و دكتري هم بودند و نظير دكتر عظيمي و يا دكتر مشايخي و يا آقاي دكتر مسعود نيلي و دكتر مردوخي و يا دكتر برادران شركا و غيره بودند كه به اين سيستم اداري راه يافتند.

ولي آنان نيز به تاريخچه‌ و يا علل تشكيل و يا مكانيزم تشكيل اين نوع سازمان جديد اشراف عميق نداشتند و دقيقاً نمي‌دانستند كه هدف و يا فلسفه تأسيس و يا كاركرد اين سازمان در جامعه ايراني چه بايد باشد؟ و يا در برخي مراكز استان‌ها هم اداره سازمان برنامه استان‌ها نوپا بود و اغلب بعد از انقلاب تأسيس شده بودند و تعدادي از كارمندان آن شهرها را هم جذب كرده بودند ولي در مورد فلسفه تأسيس و يا علت تشكيل اين سازمان هم آموزش‌هاي  لازم را نديده بودند و به همين دليل هم نتوانست به يك نظام برنامه‌ريزي سازماني دقيق در جامعه ايراني منجر گردد. و يا گاهي كه فقط هزينه تراشي‌هاي مديران ادارات را كه با برنامه‌ريزي‌هاي شخصي و يا نظرات سليقه‌اي كه براي آن اداره مي‌تراشيدند آنها هم ارقام مالي آن را جمع‌آوري كرده و يا تدوين اسناد كرده و به مجلس براي تصويب مي‌دانند و همين نقطه ضعف‌ها هم باعث شد كه در دولت  نهم و دهم عملا سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور تعطيل گردد و عملا جزو زيرمجموعه وزارت كشور بشود و لذا امروزه بحران گراني‌ها و يا رشد تورم و يا سرمايه‌گذاري‌هاي غيركارشناسانه جامعه، نتيجه انحلال اين نوع سازمان مديريت مي‌باشد.

چرا كه اجراي يك رشته اعمال تقليدي در پذيرش سيستم اين اداره از رژيم پيشين و يا حفظ ظاهري اداره مزبور و يا عدم يادگيري كاركرد واقعي آن سازمان و يا حفظ تابلو و يا عناوين پرسنل‌اش و بدون آن‌كه به تاريخ اداري و يا شيوه عملكرد اين سازمان در جوامع ديگر جهان اشراف داشته باشيم معضلي است كه نمي‌گذارد تا اين اداره بصورت يك نهاد اجتماعي در جامعه ايراني عمل بكند و يا مجلس و دولت از كارشناسي‌هاي آن سود ببرد. و بعلاوه مباني اقتدار و يا شالوده‌گذاري سازمان‌ برنامه هم قبل از انقلاب و هم شالوده گذاري‌اش در جوامع ديگر جهان بر مباني ديگر اجتماعي و يا فونداسيون ديگر اجتماعي شالوده‌گذاري شده‌اند كه ما هنوز نخواسته‌ايم به اين نوع تفاوت شالوده‌هاي اجتماعي آن پي ببريم. چرا كه سازمان برنامه در جوامع ديگر جهان نظير اين سازمان برنامه در جامعه ايراني ما مبتني بر نظريات تعدادي كارشناس اداره و يا تحصيل كرده صرف آن اداره نيست، چرا كه برخلاف فهم اجتماعي ما از برنامه‌ريزي، تنها ارائه نظريات چند كارشناس در مورد يك رشته پروژه‌هاي اقتصادي كافي نيست، بلكه برنامه‌ريزي در جوامع ديگر جهان به منابع اقتدار برنامه‌ريزي اجتماعي نيز بايد تكيه بكند، چرا كه نظريات كارشناسي تعدادي كارشناس هم در مورد يك رشته طرح‌ها هم اگر خوب طراحي بشود ولي در همان جامعه عملاً مباني اقتدار عملياتي برنامه‌ريزي در دست مجلس و يا هيأت دولت باشد و يا در كارهاي اداري هم عملاً تصميم شخصي تعدادي از مديران تصميم‌گير آن اداره عمل بكند آن كارشناسي‌ها فايده ندارد و بلكه به يك نوع مباني اقتدار اجتماعي هم نياز دارد زيرا آن مديران به يك نوع مباني اقتدار شخصي براي مديريت فردي خود و يا قانون‌گذاري فردي خود اعتقاد فرهنگي كامل دارند.

به همين دليل چندان منتظر نمي‌مانند كه قوانين مصوب آن‌ها در مجلس و يا طرح‌هاي تصويبي در هيأت دولت با كارشناسي‌هاي تعدادي متخصص همراه بشود، اما چنين پديده‌اي در جوامع ديگر پيشرفته بشري رواج فرهنگي ندارد و بلكه سازمان‌برنامه در آن جوامع نهادينه فرهنگي شده است و لذا نمايندگان مجلس‌هايشان در جوامع ديگر يادگيري فرهنگي پيدا كرده‌اند كه با تكيه به منابع اقتدار قانون‌‌نويسي خود، نظام كارشناسي برنامه‌ريزي تعدادي متخصص را بهم نزنند و يا هم در ادارات تصميمات شخصي مديران به اين نوع برنامه‌ريزي‌هاي كارشناسانه عملاً توجه لازم داشته باشند و در هر چهار سال كه با تعويض هيأت دولت فرضاً 4000 مدير ارشد ادارات تعويض مي‌شوند و يا با آمدن آن مديران جديد ادارات و يا با تعويض دولت‌ها، نظرات شخصي و يا اقتدار مديريتي جديد آن برنامه‌هاي اجتماعي دواير و ادارات از هر چند سال دوباره دچار تغييرات عميق نشودو بلكه برنامه‌هاي معيوب آن فقط تعويض گردد، چرا كه در آن صورت ديگر نظام نظرات شخصي همان مديران در همان نظام ادارات، معني و يا مفهوم هر نوع سازمان برنامه و برنامه‌ريزي اجتماعي را در آن جامعه بهم خواهد زد.

آري، فونداسيون سازمان‌برنامه در رژيم پيشين هم طوري بود كه بخاطر اقتدار مستشاران آمريكايي كه مجري طرح‌هاي شركت‌هاي بزرگ اقتصادي در ايران بودند و مانع آن مي‌شد كه  حتي وزرا و يا مديران ارشد هم برنامه‌ريزي‌هاي كارشناسايانه اين نوع سازمان را بهم بريزند كه در جوامع ديگر هم ارتباط منطقي سازمان‌برنامه يا احزاب صاحب قدرت آن جامعه همين كاركرد را بازي مي‌كند و مانع آن مي‌شود كه برنامه‌ريزي‌هاي سازمان برنامه جوامع ديگر جهان دچار هوا و هوس‌هاي اداري زود گذر بگردند.

آري علت و فلسفه و هدف غايي اين نوع سازمان اداري تنها در جوامعي كه برنامه‌ريزي‌ها از مباني لازم اقتدار مشروعيت يافته است براي آن نوع برنامه ريزي‌ها بهره‌‌مند مي‌شود و مي‌تواند براي همان جامعه مفيد باشد و به همين دليل هم در جوامعي كه سازمان برنامه و بودجه آن كشورها با حضور مستشاران خارجي صاحب قدرت ديگر اداره نمي‌شود ضرورت مكانيزم ديگري بايد آن را هدايت بكند، زيرا در جوامع آسيايي كه نيروهاي بومي آن را برنامه‌ريزي مي‌كنند نظرات برنامه‌ريزي كارشناسانه همان افراد اداري مزبور هم طوري سازمان‌دهي شده است كه شوراي مركزي احزاب همان جامعه حافظ آن نوع سيستم برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي كارشناسانه باشد و لذا در كشورهاي بلوك شرقي (نه برنامه‌ريزي‌ها و نه بودجه بندي‌ها  در اختيارات و تصميمات شخصي مديران آن كشور هانيست) و بلكه در اين نوع از جوامع سازمان برنامه‌ بودجه ها بر خلاف جامعه ما در زيرمجموعه دولت و يا استانداران نمي‌باشد كه با تكيه‌ بر اقتدار اجرايي خود و بدون توجه به نيازمندي‌هاي عمومي و يا فني جامعه سرمايه‌گذاري بكنند. بلكه در اين نوع جوامع آسيايي اغلب سازمان‌ها برنامه‌هايشان در زيرمجموعه احزاب آن جامعه مي‌باشد، آري در آن جوامع، احزابي كه هم نمايندگان مجلس و يا هيأت دولت را از صندوق‌هاي رأي‌گيري بيرون آورده و هنگام با اين اقدام انتخاباتي خود برنامه‌ريزي و يا تصويب يك رشته برنامه‌ها را به همان مجلس و يا هيأت دولت هم مي‌دهند و لذا دولت و مجلس هم مجبور است كه با مديريت جمعي كارشناسانه همان احزاب هم در مورد بودجه‌ريزي و يا برنامه‌ريزي آن جامعه عمل بكند، و همين امر باعث شده است كه سازمان برنامه در چنين جوامع آسيايي، نهادينه اجتماعي بشود و حتي در تاريخ سياسي ايران هم قرار بود كه چنين باشد و لذا قبل از انقلاب طوري طراحي شده بود كه برخي از كارشناسان سازمان برنامه ]در عين داشتن نظرات علمي كارشناسانه‌ طرح‌ها و پروژه‌ها[ جزو شوراي مركزي حزب ايران نوين و يا حزب رستاخيز باشند تا نظرات كارشناسانه خود را با فرستادن به نمايندگان مجلس به مرحله قانون‌گذاري توأم با برنامه‌ريزي كارشناسانه تبديل بكنند و يا حتي انجمن‌هاي شهري آن دوران هم برخلاف عملكرد شخصي شوراهاي شهري كنوني در جامعه امروزي ما رابطه‌ عميقي با همان حزب داشت.

به همين دليل سازمان برنامه رابطه عميقي با حزب در اين نوع جوامع اروپايي و يا آسيايي دارد. و يا فلسفه و كاركرد حزب هم آن است كه هم كانديدا براي انتخابات مختلف به مردم معرفي بكند و هم برنامه‌ريزي‌هاي ضروري براي حيات اجتماعي آن مردم رأي دهنده را براي تصويب به همان نمايندگان كانديداي مجلس بدهد و يا به هيأت دولت و يا شوراهاي شهر بدهد كه توسط مساعي آن حزب رأي آورده‌اند. و به همين دليل برنامه‌هاي كارشناسانه حزبي در هيأت دولت و يا در قانون‌گذاري مجلس و يا در صحنه تعميم‌گيري‌هاي شوراهاي شهر عملاً به اجرا گذاشته مي‌شود و به همين دليل در اين نوع جوامع، سازمان برنامه تنها نظرات شخصي و يا علمي-تئوريكي تعدادي كارشناس محض نيست و بلكه رابطه عميقي با مكانيزم عملياتي كردن آن برنامه‌ريزي‌ها دارد كه از طريق مكانيزم احزاب صاحب قدرت در زمينه تشكيل هيأت دولت مجهز اجتماعي مي‌شود. ولي فقر فرهنگي و يا فقر شناخت در جامعه ايراني ما مانع شده است كه امروزه ما به  ضعف‌هاي كاركرد سازمان برنامه‌ و بودجه در جامعه خود عملاً پي ببريم و  يا حتي نخواسته‌ايم كه معني و يا مفهوم سياسي و علمي يك حزب را در جامعه خود نيز بدانيم و يا حتي روزنامه‌نگاران و روشنفكران به اصطلاح اصلاح‌طلب جامعه ما هم نخواسته‌اند كه هنوز معني و مفهوم واقعي كاركرد سياسي حزب در جامعه خود را بدانند و لذا از حزب تصورات عوامانه‌اي دارند كه صرفاً بايد در ايام انتخابات آن عنوان به كار رفته شود و يا در روزنامه‌ها از آن دم زده شود، ولي بعد از انتخابات ديگر حزب مزبور كاركردي در جامعه ما نداشته باشد و اين امر تصور ساده‌لوحانه از حزب هم در جامعه ما بوجود آورده است و نيز همين امر باعث شده است كه مفهوم حزب نيز نظير مفهوم سازمان‌برنامه‌ و مديريت در جامعه ما نهادنيه اجتماعي نشود.

و لذا در تعدادي از شهرها و كشورهاي آسيايي، نظام برنامه‌ريزي اجتماعي طوري سازمان‌دهي شده است كه نظرات كارشناسانه افراد و در مورد سرمايه‌گذاري‌ها و اشتغال‌آفريني‌ها جامعه تنها نظرات شخصي و غير كاربردي همان فرد كارشناس يك سازمان برنامه نباشد و بلكه تأمين منابع اقتدار لازم تصميم‌گيري براي آن نوع برنامه‌ريزي كارشناسانه است و هم از طريق مكانيزم قدرت حزب فراهم مي‌گردد كه در انتخابات نقش بازي مي‌كنند و لذا قدرت سياسي حزبي مزبور به قدرت برنامه‌ريزي كارشناسانه ضميمه شده است ولي متأسفانه ما هنوز هم مفهوم رابطه حزب با سازمان برنامه را نيز در جامعه خود ياد نگرفته‌ايم و علي‌رغم داشتن عناوين حزب‌هاي مختلف در ايام انتخابات، هنوز نقش واقعي خود را بازي نمي‌كنند، و يا هيچكدام از مبلغين آن‌ها هم مفهوم و معني واقعي حزب را در جامعه امروزي ما يادگيري نكرده‌اند و در حالي‌كه در برخي ديگر جوامع جهان معناي كاركردي حزب بر ايشان كاملاً روشن شده است. و نظير دفتر حقوقي براي سكنه رأي دهنده‌ همان شهرها عمل مي‌كنند و لذا بدون كاركرد اين دفتر حقوقي حزب هم مردم و يا نظرات كارشناسانه آن‌ها در فرايند انتخابات شركت نمي‌كنند. و يا برخلاف جامعه ما از نظر سياسي آن‌ها آموزش‌هاي ضروري را ديده‌اند و به خوبي مي‌دانند كه كاركرد يك حزب در جامعه آن‌ها كمك به تشكيل ساختمان دولت در همان جامعه است و بدون مكانيزم حزب، امكان شكل‌گيري همان ساختمان دولت هم وجود ندارد. و لذا به خوبي مي‌دانند كه وجود ساختمان يك حزب در شهرشان واجب‌تر از ساختمان يك دانشگاه و يا بيمارستان و استانداري مي‌باشد و در حاليكه در جامعه ما از 70 سال پيش و بر اثر آموزش‌هاي غلط‌ برخي  گروه هاي سياسي، مفهوم حزب در جامعه  ايران تنها به يك گروه‌بندي  با گرايش‌هاي سياسي محدود، اطلاق مي‌شود .و نظير احزاب جريان سوم و يا حزب وطن و غيره ...و در حاليكه مفهوم حزب در تعدادي از جوامع ديگر جهان، نظير جامعه‌ي آمريكا و يا روسيه و چين و انگلستان و يا  در برخي از جوامع اروپا ... نهادي است كه ضرورت اجتماعي تشكيل دهندگي كابينه دولت و يا بدست گرفتن شوراها و نمايندگان مجلس را دارند و يا مي‌توانند كنگره خلق چين و يا روسيه و تاجيكستان و يا ازبكستان را بدست بگيرند و لذا سازمان برنامه‌ آن‌ جوامع  نيز  در زيرمجموعه همان حزب‌هاي صاحب اقتدار به برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي و برنامه‌ريزي‌هاي كارشناسانه براي همان مردم شركت‌كننده در انتخابات مي‌پردازند.

به عبارت ديگر بر اساس آموزش‌هاي بنيادين و تئوري‌هاي عميق، صاحب‌نظران همان جوامع اروپايي و يا آمريكائي و يا روسيه آسيايي و يا چيني. طوري تئوريزه شده‌اند  كه كارشناسي ‌هاي صنعتي و اقتصادي يك فرد عضو سازمان برنامه آن جامعه‌ها تنها نظريه كارشناسي شخصي نمي‌شود كه  در سطح  همان جامعه كاربرد لازم  نداشته باشد و بلكه با مكانيزم سياسي‌ همان حزب آن نظريه‌هاي كارشناسي شده صنعتي و يا شهري و يا كشاورزي و با مكانيزم حزب مزبور معني و مفهوم عملياتي  واقعي خود را پيدا مي كند. و بر خلاف روش‌هاي ديمي، جامعه ما كه  برنامه‌ريزي صنعتي و يا شهري و مردمی در سفرهاي استانی رياست جمهوري را به‌صورت پيشنهادات مقطعي باشد و جماعت‌هاي اجتماعي سازمان نيافته و يا ديمي آنرابكار  اندازند. و يا بصورت برنامه‌ريزي‌هاي رفاقتي و يا طرح‌هاي پيشنهادات غير كارشناسانه بگردندد.و يا منجر به سرمايه گذاري  ديمي بشوند، ولذا در جوامع ديگرجهان دوایر سازمان برنامه و بودجه ها دراختيار ارگان‌هاي اجراي مديران و يا مديريت دواير نيست وبلکه براي اينكه همان مديران با تكيه به مقام اجرايي خود، نظام بودجه‌ريزي و يا برنامه‌ريزي را شخصي نكنند و يا براي اينكه نظام بودجه بندي و برنامه ريزي از اختيار مديران و نظام اجرائي آن‌ها خارج بشود و لذا جزو زيرمجموعه احزاب گرديده اند كه در جهت منافع عمومي و همگاني ومنافع صنعت همگاني و يا بهداشت همگاني همان جامعه بودجه‌ريزي بشود و يا سرمايه‌گذاري بشود. وبعلاوه در جامعه گذشته ما هم در دوره پهلوي  بدليل حضور مستشاران آمريكائي در درون سازمان برنامه كه حافظ نظام سرمايه گذاري‌هاي شركت ها‌ي خارجي بودند مديران ادارات و يا حتي وزراي دولت پهلوي هم جرات نداشتند كه برنامه‌ريزي‌هاي مزبور را شخصي و يا رفاقتي و يا غير كاربردي بكنند.و امروزه  در جوامع آسيائي هم كه مستشاران خارجي وجود ندارند ولي با آموزش‌هاي لازمي كه كارشناسان آن كشورها مي‌بينند و لذا در زيرمجموعه‌ احزاب قدرتمند تشكيل گرديده اند كه  حزب مزبور مي‌تواند مردم را بسيج كرده و به انتخابات بكشاند و يا نظام بودجه‌ريزي صنعتي و يا آموزشي و يا  بهداشتي را  با كمك كارشناسان  پخته‌ِي همان حزب را طراحي كرده  و بصورت مواد خام و قانوني  كه براي تصويب مجلس بفرستند و مردم آن جوامع نيز در مورد مشكلات ازدواج خود و يا اشتغال خود يا مسكن و يا سر فصل‌ها‌ي درسي كاملا كاربردي دانشگاهي خود و يا طرح‌هاي زراعي خود و يا عمران شهري پيشنهاداتي را  به پرسنل حقوقي حزب مزبورداده و آن را  پيشنهاد مي‌كنند و لذا آن‌ حزب  هم همان پيشنهادات مردمي را بصورت مواد خام قانوني  مهيا كرده و براي تصويب به هيات دولت و يا نمايندگان همان مجلس مي‌فرستند كه با مساعي همان احزاب همان مردم هم  به ْآن نمايندگان  مجلس و يا  هيات وزرا و مديران زير مجموعه  هيات دولت و يا شوراها شهر راي داده‌اند.  ولذا كاركرد حزب آن‌ جوامع ، برخلاف جامعه ما داراي دو نوع كاركرد است: 1- كاركرد دعوت‌ همان مردم به انتخابات نمايندگان مجلس و هيات دولت كه  نظير جامعه ما نيست كه مردم فقط  حقوق شهروندي‌شان در راي دادن  ايشان خلاصه بشود و بعد از راي گيري  هم همان نمايندگان و يا دولت به مصوب كردن برنامه‌هاي قانوني شخصي بپردازند و يا بدون توجه به نيازمندي‌هاي عمومي جامعه بپردازند۲-و به همين دليل در برخي از جوامع جهان احزاب برنامه هاي مدوني تهيه ميكنند  كه مجلس بايد آنرا در طي چهار سال دوره سياسي  خود بايد تصويب بكند و آن برنامه دادن به محلس را حزب مزبور بصورت برنامه‌ريزي لازم اجتماعي، در مي‌آورند و به همين دليل سازمان برنامه هم معني و مفهوم واقعي خود را در آن  نوع جامعه ها  یافته است .

و فرضااگر در برخي ادارات ما،پرسنل اداره كشاورزي افرادي هستند كه مجموعه كارمندانش فقط به خدمات رساني اداري- زراعي مي‌پردازند. و يا در اداره آموزش و پرورش فقط به فعاليت  آموزش و پرورش مي‌پردازند، سازمان برنامه آن جوامع ، هم سازماني است كه متشكل ازتعدادي كارمندان متخصص و كارشناس حقوقي دولت و يا كارشناس مالي  و يا كارشناسان توجيه اقتصادي طرحها و پروژه‌هاي دولت همان جامعه هستند و لذا دولت و مجلس بدون نظريه كارشناسي‌هاي آن افراد به تصويب طرحها  ويا لوايح و يا قوانين نمي‌پردازند. و  نظير جامعه ما نيستند كه سازمان برنامه از مقام اداري معاونت رياست جمهوري هم تنزل اداري يافته باشد و با زيرمجموعه قرار گرفتن در تحت‌ نظر استانداري‌ها، سه مرحله اداري  هم تنزل يافته باشد و يك كارشناس پخته‌آنهم  از مرحله كارشناسي طرح‌ها به مرحله دفترداري صرف تقليل يافته باشند و یا زير مجموعه دفتري ساير مديران و كارمندان اداري ديگر بشوند و يا استاندارها در حوزه استاني خود شخصاً كارشناسي وامهاي عمراني را و يا صنعتي را خود تصويب و بعهده گرفته و در حاليكه وقت و يا  كنترل دائمي و يا پيگيري اداري و تعقيب اداري لازم و یا پيگيري اتمام پروژه هاي اداري مزبور را ندارند كه در چه وضعي هستند ولي با سفارش فرستادن به اين بانك و آن بانك و غيره كه فرضا فلان وامهاي سرمايه‌گذاري را به افراد و یا اشخاص خاصی بپردازند. و يا گاهي هم با نظام كارشناسي شخصی به احياء طرحهاي رفاقتي و غيركاربردي و بدون قابليت  سود دهي  منجر شده و يا به فرآيند سرمايه‌گذاري غيرقابل برگشت جامعه ایرانی تبديل بگردد كه امروزه وامهاي معوقه بانك هاي ما  حاكي از اين نوع امر است و در حاليكه كاركرد اداري سازمان برنامه ها به خاطر آن بوده كه كارشناسي‌هاي سرمايه‌گذاري ها يا توجيه اقتصادي و يا فني و يا حقوقي آن طرحها را داشته باشند و يا مرحله به مرحله با تعقيب آن طرحها و يا با تشخيص ضروري بودنش و يا اولويت داشتن آن طرحها براي افراد آن جامعه باشند و  يا رفع نيازمندي‌هاي  همگاني را به آن سرمايه گذار یها بدهند و يا مرحله به مرحله اتمام آن پروژه‌ها را تعقيب اداري بكنند و يا جنبه اقتصادي كردن آن سرمايه‌گذاري‌ها را تعقيب اداري  بكنند كه استانداران ما  تابحال مجال  برنامه‌ريزي براي چنين اموري را نداشتند و بهمين دليل هم در اين نوع جوامع ديگر جهان  سازمان برنامه در زير مجموعه احزاب  قرار گرفته‌اند.(نه زير مجموعه مقامات اجرايي) و يا نظير جامعه ما نيستند كه نمايندگان مجلس آنها بعد از مرحله انتخاب شدن خود بجاي ايفاي وظيفه قانون گذاري خود در دفاتر استاني خود بنشينند و به سفارش دادن وام گيري و يا  دادن شغل و يا دادن  تراكتور به افراد خاصي  بپردازند كه به دفتر  شخصي آنها مراجعه مي‌كنند و و بعدا هم همان سفارش‌هاي مالي  آنانرا  پرسنل سازمان برنامه و بودجه‌ريزي همان  استان هم به مجلس  بفرستند و يا پرسنل اداري همان سازمان برنامه هم از روي اجبار، همان تصميمات اداري شخصي نمايندگان شهر را و يا مديران شهر را كه بصورت ليست مالي غيركارشناسي شده اداري بكنند و براي تصويب بودجه اش به مجلس بفرستند و بلكه در تعدادي از جوامع ديگر جهان  اغلب احزابش هم مشوق همان مردم به راي دادنها در هنگام انتخابات هستند و هم نظير وكلاي حقوقي همان راي دهنده‌هامي‌باشند و لذا با كارشناسي‌هاي دائمي دفتر  خود (كه مندرج در اساس نامه ها و مرام نامه  تشكيلات آن ها شده است). همان پيشنهادات مردمي شهر خود را به صورت مواد خام قانوني  درآورده و يا به صورت برنامه‌ريزي عمومي و همگاني و يا برنامه ريزي اجتماعي همگاني همان خامعه درآورده و به نمايندگان همان مجلس مي فرستند و لذا همان مردم هم دوباره  با علاقه مندي   و به دعوت همان حزب ها به راي دادنهای دفعات بعدي مي پردازند و نيز مي‌توانند با راي دادن خود به  برنامه‌ريزي هاِي دلخواه خود برسند  و از جمله در حل مشكلات  اشتغال‌زايي خود  و يا در طرح هاي  عمران شهري خود و يا درحل شدن طرح‌هاي زراعي و يا دانشگاهي خود برسند. نه اينكه نمايندگان مزبور بعد از  اخذ راي هم  به منافع عمومي  جامعه خود توجه نكنند. و يا اينكه بجاي دادن پيشنهادات اقتصادي لازم به مجلس از  طريق وكلاي حقوقي حزب مورد اعتماد مزبور  صرفا حل شدن آن مشكلات اقتصادي جامعه خود  را به مجري برنامه پايش تلويزيوني اشان يعني به آقاي حيدري و يا اسفندياري بفرستند كه برخي از آن مشکلات را در تلويزيون پخش بكنند و بدون آنكه مجاري اجرائي شدن آن انتظارات وجود داشته باشد و يا همان مردم نتوانند كه از طريق مصوبات لازم مجلس وزير علوم جامعه خود را مجبور كرده و يا مجموعه مديران آموزش دانشگاهي را قانع اداري بكنند كه  فرضادر 140 واحد درسي مكانيك دانشگاهي دانشجويان تجديد نظر لازم را كرده كه با هزينه هاي گران خصوصي سازي شده‌اش ميگذرانند و یا بايد دروس كاربردي مكانيك برايشان تنظيم  بشود و يا  فرضابه حذف سرفصل‌هاي درسي غيركاربردي و رفاقتي توسط مديران آموزش ها منجر بشود.

آري هر چند بعد از سال 1336شمسی در تاريخ ايرانُ امكان شكل گيري برخي از احزاب در ایران فراهم شد ك بتوانند به تشكيل ساختمان دولت بپردازند و از جمله حزب مليون{و در دوره نخست وزيري دكتر اقبال بود}و يا حزب ايران نوين در دولت هويدا بود و يا حزب رستاخير دولت جمشيد آموزگار بود و يا بعد از انقلاب اسلامي هم نظير حزب جمهوري اسلامي بود و يا حزب كارگزاران سازندگي و يا حزب مشاركت بود كه در دولت آقاي خاتمي قرار داشت و يا احزاب اصول گراي دولت نهم و دهم بود ك در تشكيل ساختمان دولت ايران نقش بازي كردند ولي به دليل آنكه كاركرد نهاد دولت با نهاد حزب در احزاب دولتي مزبور طوري مخلوط شده بود كه شوراي مركزي همان حزب‌ها نخست وزيران و يا روساي مجلس همان دولت‌ها مي‌شدند لذا احزاب ايراني مزبور نظير احزاب آمريكا و يا اروپا و يا نظير احزاب سياسي روسيه و چين و تاجيكستان دائمي نشدند كه فرضاً 60-70 سال سابقه‌ي تاريخي بيابند و به دليل اين نوع مخلوط شدن كاركرد دولت و حزب با يكديگر، همه اين احزاب دوامي بيشتر از 4 الي 8 سال بيشتر نداشتند و به دليل زير سوال رفتن برنامه‌ريزي های كادر هيات دولت در همان دوره‌ي تاريخي، از نظر مردم حزب مزبور و هم وجهه اجتماعي خود را از دست داده و منحل مي‌شدند ولي كاركرد در اغلب احزاب ديگر جهانی  کارکرداحزاب ماوراي دولت هستند و يا احزاب سياست‌گذار برنامه ريزي‌هاي دولت ها هستند و لذا پرسنل مهم آن احزاب هم در هيات دولت مزبور شركت نمي كنند و يا افراد مهم همان دولت  هاهم جزو سياست‌گذاران اجتماعي همان حزبها نمي شوند و لذا كاركرد دولت و حزب مزبور از هم جدا مي ماند تا اگر برنامه‌ريزي‌هاي یک دولت و در طي يك دوره تاريخي موفق نشود ویا با مشكلات اجرائي رو به رو گردد و پرسنل دولت مزبور در جامعه به زير سوال برود، عملا همان حزب وجهه اجتماعي خود را در همان جامعه از دست نداده باشد و دوباره باقي  بماند و در انتخابات دوره بعدي مورد اعتماد و وثوق همان مردم باقي ب‌ماند و لذا مردمشان را به راي دادن دوباره به نمايندگان جديد و يا به هيات دولت جديد دعوت بكنند كه عيوب برنامه‌‌ريزي سابق هيات دولت را و يا قانون‌گذاريهاي مجلس سابق را رفع بكنند. و لذا فرآيند شركت در انتخابات هم به زير سوال نمي‌رود. و به همين دليل هم احزاب در اين نوع جامعه‌ها خارج از چهارچوب دولتها باقي مي مانند. و طوري تئوريزه اجتماعي شده‌اند كه مي‌توانند مشكلات اجتماعي و يا روند دگرگوني برنامه‌هاي همان جامعه را از طريق  انتخابات بعدي حل بكنند. و به همين دليل هم است كه در جامعه آمريكا و يا چين و يا تاجيكستان و اتحاد جماهير شوروي كاركرد حزب بعد از فروپاشي شوروي هم  در اين جامعه‌ها چندان به زير سوال نرفته است و عملا مي توانند به برنامه‌ريزي‌هاي عمومي جامعه منجر بشوند و يا احزاب و سازمان برنامه زير مجموعه آنها  موفق عمل بكنند و درجامعه  آمريكا هم عملا مي توانند به برنامه‌ريزي‌هاي صنعتي بپردازند. و لذا مديران اداري در اين نوع جامعه ها به دليل مكانيزم  حزب مزبور قدرت شخصي كردن برنامه ها و يا بودجه‌ريزي‌ها را ندارند و لذا سرمايه‌گذاري‌هاي آنها هم جنبه عمومي يافته ویا مورد احتياج عمومي مي‌شود و به مرحله سوددهي و بازده لازم مي‌رسند و مي‌توانند نيازهاي عمومي و همگاني جامعه را از نظر برنامه‌ريزي صنعتي و يا آموزشي و يا بهداشتي را برآورده سازند. و همانطوريكه در مقاله قبلی ام هم متذكر شده‌ام و در دوره پهلوي هم با حضور مستشاران آمريكايي كه حافظ منافع شركت هاي بزرگ صنعتي بودند و در سازمان برنامه و بودجه ايران هم حضور داشتند و نظير مك گرات و اريك دانكي و شرمن كانور و ويليام شاپ و وينفيلدلو و هارود و همفيل و ودراف و بانينگ و ماسون و هاربرسون و هوليس و گريفيت كه كارشناسان بودجه و يا كارشناس حسابداري تجاري و يا حسابداري دولتي و يا امور كاركزيني و يا سرشماري سازمان برنامه و بودجه مزبور بودند و از طريق بانك تخصصي صنعت و معدن هم به افراد وام هاي صنعتي مي‌دادند و لذا سرمايه‌گذاري‌هاي صنعتي دوران پهلوي هم اغلب با قيمت‌هاي ارزان سودده مي‌شدند و يا ضرورت طراحي رابطه حزب و سازمان برنامه با يكديگر و ارتباط مكانيزم آن دو به وسيله خود ايرانيان هم باعث شد كه سفير آمريكا از طريق منشي خود طرح تاسيس حزب نوين ايران را طوری به تصويب برساند كه در آن طراحي حزب مزبور از پرسنل سازمان برنامه برخي ها جزو شوراي مركزي حزب ايران نوين شده بودند و  همين امر نیز باعث شده بود كه در اين دوره  تاریخی ضرورت دروس برنامه‌ريزي اجتماعي مطرح بشود ولي هنوز بعد از گذشت 30 سال از عمرتاسيس آن رشته تحصیلی هنوز سرفصل‌هاي مفيدي براي شناخت برنامه‌ريزي در آن درس‌ها در دانشكده‌هاي علوم اجتماعي ايران به وجود نيامده اند.و دانشجویان ایرانی معنی برنامه ریزی را نمی دانند

و يا در جوامع ديگر جهان علاوه از كاربردي بودن نقش سازمان برنامه  هادرروند برنامه‌ريزي‌‌ها ُعمليات مراقبت و كنترل همان برنامه ها هم بر خلاف نظام  ارزيابي‌هاي جامعه ما كاملا جنبه ملموس اجتماعي یافته  اندو به عمين دليل هم می باشد كه نظام اطلاعاتي جامعه آمريكا  وبراي كنترل آن جامعه ویا برنامه‌هايش دو سيستمي است ویا متشكل از دو سازمان جداگانه نظام اطلاعاتي سيا [ CIA] و اف‌بي‌آي [ FBI ] است كه سيا و اف‌بي‌آي دو مجموعه تشكيلات جداگانه می باشند و يا نرم افزار‌هاي جداگانه IT و ضد آي‌تي AIT دارند ویا با دو مكانيزم جداگانه كنترل كنندگی مردم و برعكس كنترل كنندگی عملكرد مديريت‌ها و برنامه‌هاي آن جامعه طراحي شده اند و يا در جامعه روسيه هم  سازمان اطلاعاتي همان جامعه هم واحد نيست و بلكه دو سيستم جداگانه دارد و لذا خود پوتين و غيره جزو افسران ضداطلاعاتي جامعه روسيه به شمار مي روند و در زمان رژيم پيشين هم تربيت كادر ركن دو  ارتش ايران و يا تربيت حفاظت اطلاعات ادارات و  یانيروهاي انتظامي و پليس راهنمايي و رانندگي و يا آموزش نيروهاي بازرسي ادارات به عهده ژنرال فردوست بود كه يك افسر ضد اطلاعاتي ايران بشمار می رفت. ولذا بر خلاف فهم برخي از دانش آموختگان علم مديريت كه در دانشگاههاي ايرانی ما مفهوم عمليات مديريت و یا برنامه‌ريزي مديريت و كنترل مديريت را درك عميق اجتماعی نمي كنند برعکس پديده كنترل نظام مديريت ها و يا برنامه‌‌ريزي‌هايشان در جوامع اروپايي و يا آسيايي بوسيله پرسنل ضد اطلاعاتي است كه در همه وزارتخانه‌ها حضور دارند ولذا در همه وزارتخانه‌هاي اين نوع جوامع هم دونوع سازمان اطلاعات و ضد اطلاعات حضور دارند كه به عنوان دو سازمان سياسي حق دخالت دارند تا نظم  سلسله مراتب  آن وزارتخانه‌ها و يا نظم سياسي  و يا نظم نرم‌افزار‌ها و يا سيستم  عامل اطلاعات آنها را در تحت اراده خود داشته باشند. و لذا سازمان ضد اطلاعات  آنهابراي كنترل نظام مديريت‌ها و نظام  اختيارات مالي و يا نظام اختيارات سياسي است و یانظام اختيارات فني و يا نظام انتشار اطلاعات را  كنترل میكنند تا مديران از  اختيارات لازم خود سو استفاده سياسي و یا مالي  وفنی نكرده و یا برنامه‌ريزي‌هاي آن جامعه را شخصي نسازند و يا بهم نريزند و فرضا بعنوان مثال فرهنگ اختيارات يك مدير گروه آموزشي یک دانشگاه طوری است كه هزينه حسابداري و يا رديف بودجه مشخصي را دارد و بایداز چهارچوب حقوقي اداري آن تجاوز نكرده باشد و یاهزينه تراشي‌هاي آن فرد نظیر يك رئيس دانشكده براي سيستم آموزشي هزینه بوجود نياورد و لذا نگهداري نظام مديريت آموزشها و يا نظام مالي در چهارچوب‌هاي حقوق اداري و يا حقوق اقتصادي و يا حقوق سياسي بوسيله همان سازمان ضد اطلاعات روسي و چيني می باشد و يا توسط اف‌بي‌آي آمريكايي می باشد و برعكس  تنهاكنترل مردم عادي همان جامعه بعهده افراد وعناصر سازمان‌نظامي- اطلاعاتی است كه وابسته به وزارت اطلاعات هستند و بقيه  اعضای وزارتخانه ها در آن  امر ها دخالت نمي‌كنند و   تنهاكنترل فنی نظام مديريتي كه هر پرسنل اش بايد  توسط مدير اداري خود كنترل اداري  -فنی بشوند باچارچوب‌هاي وظايف امنيتي خاصي مخلوط نمي‌‌شوند و نظير جامعهما با كنترل‌هاي سياسي و امنيتي مخلوط نمي‌شود كه مداربسته  های مديران دانشگاه‌ها يا اداري  جو امنيتي بيافرينند و يا افرادي كه عضو شركت ها ي امنيتي - اقتصادی هستندد ویا داراي مداربسته هاي مغازهها هستند و يا موبايل ها و حافظه  های الكترونيكي آنها طبقه بندي خاصي دارد كه تنها اعضاي  همان گروه دروني خود را به كنترل بكشانند که سوء استفاده مالی نکنند و طبقه‌بندي خاصي دارند و  لذاهركدام در پنج طبقه‌بندي مخصوص   بخودویا با  وزارتخانه‌هاي مخصوص  اشان و با سلسله  مراتب  مختلف طبقه بندي اداري مي شوند و نظير جامعه ما درهم و مخلوط نمي‌گردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 


سازمان  برنامه و برنامه ريزي اجتماعي در ايران

و سابقه آن در اروپا و جوامع آسيايي (1)

از: دكتر محمد خالقي مقدم

جامعه شناس و برنامه‌ريز اجتماعي

سابقه سازمان برنامه در ايران و جوامع ديگر جهاني و از جمله در اروپا و آمريكاي لاتين و جوامع سوسياليستي آسيا، به حدود 70 سال قبل برمي‌گردد. كه اداره‌اي به نام سازمان برنامه در اين نوع جوامع شكل گرفت و چنين اداره‌اي قبل از اين دوران در چنين جوامعي وجود نداشت.

و آن زماني بود كه سرمايه‌داري نوين معاصر، مكانيزم اقتصادي‌اش به جاي نظام سرمايه‌داري قديمي كه انگليسي‌ها برپا كرده بودند، جايگزين گرديد، چرا كه سرمايه‌داري قديمي، تلفيقي از مكانيزم اقتصادي فئوداليسم و آميخته كردن مكانيزم‌اش با سرمايه‌داري كهن بود. ولي در ساز و كار اقتصادي سرمايه‌داري نوين و براي سازماندهي جديد نظام سرمايه ها و يا نظام كار يا نظام آموزش‌ها و حرفه‌ها و يا نظام اشتغال و نظام سكونت گزيني شهري براي كار و مسكن، يك نوع نياز به برنامه ريزي صنعتي و برنامه‌ريزي علمي و كار شناسانه داشت. تا اين نوع عناصر نوين اقتصادي با يكديگر تلفيق منطقي و علمي بيابند. كه آن را سرمايه‌داري صنعتي و برنامه‌ريزي شده مي‌ناميدند، و سابقه اين نوع سازماندهي  در برخي از جوامع آمريكاي لاتين  به پيش از 70 سال قبل که به راه انداخته  شده بودمی رسد. و الگوي فرهنگي- صنعتي- اقتصاد جديد  برای  آن جوامع بود و لذا اقتباس فرهنگي اداري ايرانيان هم از اين مدل اداري جديد و بعد از جنگ دوم جهاني واقع شد كه توسط يك سفير ايراني در آمريكا بود كه به هيات دولت ايران  ودر آن زمان  نامه نوشت و در مورد مزاياي اجتماعي این نوع برنامه‌ريزي جديد كشاورزي- شهري و صنعتي جديد تأكيد كرد كه در دومينكن  آمريكاي لاتين به نظم اقتصادي منجر شده بود وآن نوع اداره را پيشنهاد گرد و از همان موقع هم دواير سازمان جديد برنامه‌ريزي در ساير جوامع آمريكاي لاتين هم رواج فرهنگي يافته بود ، وهر چند امروزه در تعدادي از اين نوع جوامع آمريكاي لاتين ودر حل حاضرو به دليل آميزش الگوي اداري سازمان جديد برنامه ريزي با فرهنگ سنتي- روستائي همان جوامع قبيلگي سرخ پوستي آمريكاي لاتين معيارهايش افول كرده است. ولی در گذشته مفید بود آري با پيشنهادات مكاتبه‌اي آن سفير ايران در آمريكا و در مورد اهميت اين نوع مدل اداري جديد، دولت ايران هم راغب شد كه نهاد اداري جديدي و به نام سازمان برنامه و بودجه در سطح ايران هم داير بكند. و لذا برنامه ريزي هفت ساله و سپس برنامه‌ريزي 5 ساله ايران شكل گرفت و يا زمينه هاي اجتماعي آن در سال 1325 شمسي فراهم شد و در سال 1329هم رسماً رزم‌آراي نخست وزير عملاً قرارداد اداري آن را امضا كرد. و در جوامع اروپائي هم سازمان برنامه با كمك مستشاران آمريكائي سازماندهي شده است كه شهرها يا صنعت ويران اروپاي جنگ زده راو بر اساس مدل برنامه‌ريزي جديد نظم بدهدكه با وام‌هائي که بنام وام براي پيشرفت و يا با نام‌هاي طرح مارشال در اروپاي جنگ زده میدادند بازسازي اروپائي بشود. و درجوامع سوسياليستي اروپاي شرقي و يا آسيائي هم كه از تئوريها نظري ماركسيسم در سازماندهي جامعه خود بهره‌مند مي‌گرفتند ولي مدلهاي عملياتي و يا واقعي برنامه‌ريزي اجتماعي را نمي دانستند و لذا با تلفيق مدل اداري برنامه‌ريزي جديد وبا آميختن آن با تفكرات تئوريكي و ذهني سابق خود به دايركردن دواير جديد سازمان برنامه‌ريزي و در  زير مجموعه احزاب چپ  خود واين نوع جوامع هم براي برنامه‌ريزي همگاني و سوسياليستي جامعه‌هاي خود اقدام كردند تا پاسخگوئي به نيازمنديهاي عمومي صنعتي- بهداشتي اهالي جامعه خود باشند. و در ايران و تركيه و مصر هم و يا  درهند و برمه و كره‌جنوبي و غيره هم با كمك‌هاي وامهاي خارجي بنام اصل چهار ترومن بود ویا با اعزام مستشاران آمريكاييبود و يا با كمك‌هاي فني به دواير ديگر اداري جديد ايران اضافه شد. و در خود آمريكا و يا  كانادا و غيره هم برنامه ‌ريزي های صنعتي بر اساس مصالح صاحبان صنايع بود كه به برنامه ريزي صنعتي مي‌پرداختند و لذااين نوع سرمايه‌داري صنعتي («نه سرمايه‌داري مالي و بانكي و دلالي») نياز به داير كردن یک نوع  اداره سازمان برنامه و بودجه داشت و لذا به ويژگي سرمايه‌داري صنعتي جديد خود افزود.

آري تئوري اداري سازمان برنامه و بودجه كه بعدها در ايران بنام سازمان مديريت و برنامه‌ريزي تغيير نام يافت. در جوامع صنعتي جديد براساس پايه‌هاي تئوريكي سرمايه‌گذاري صنعتي پايه‌گذاري گرديد و در جوامع سوسياليستي آسيائي هم نظير روسيه و چين و تاجيكستان و غيره بر مبناي تئوريهاي برنامه ريزي سوسياليستي اجتماعي و همگاني پايه‌گذاري شد و در جوامع آمريكاي لاتين هم با كمك اصل چهار ترومن در كشورهاي نيكاراگوئه و بنام «شوراي اقتصادي ملي نيكاراگوئه» و يا در كشور كلمبيا بنام «شوراي ملي تنظيم نقشه كلمبيا» و يا در سورينام بنام «اداره تنظيم نقشه سورينام» و يا در سان دومينكن و غيره با همين نوع از اسامي بازسازي اداري شد و در جامعه ايران نيز براساس وامهاي خارجي اصل چهار ترومن بود كه اداره مركزي اين نوع وامهاي اصل چهار ترومن در واشنگتن بود و در ايران هم با كمك پرسنل كميسيون مشترك همكاري‌هاي فني ايران و آمريكا سازماندهي اداري- تشكيلاتي مي‌شدند تا در قالب اين همكاريهاي فني و يا همكاريهاي اقتصادي براي دادن وام خارجي و يا سود ده كردن آن وامها، در موسسات ايراني، باشد تا دهات كشاورزي ايران به نصب موتورآلات چاههاي عميق بپردازند كه تا آن موقع در روند كشاورزي اهالي ایران استفاده نمي‌‌شدند و يا به استفاده از ماشين‌آلات جديد كشاورزي بپردازند كه قبلاً با گاو وغيره انجام مي‌گرفتند و لذا روند سرمايه گذاري ها ویا واردات و يا ساخت تراكتور كمباين و تريلرهم برقرار گرديدو يا قرارداد آبياري نوين به جاي آبياري نهرهاي سنتي بسته شد كه منجر به ايجاد شركت سدسازي كرج و سفيد رود گرديد، و در قالب قرارداد همكاريهاي فني ايران و آمريكاهم بود که مستشاران فني و مهندسان فني از دانشگاه‌هاي آمريكا به ايران اعزام گرديدند، كه سرفصل‌هاي درسي جديد كشاورزي را بر اساس سرفصل‌هاي درسي دانشكده كشاورزي يوتاي آمريكايي آوردند و مدرسه فلاحت كرج راكه قبلاً در دوره مظفرالدين شاه شكل گرفته بود و مدل قديمي از مدرسه كشاورزي داشت. و با ديدگاه كارشناسي اين مستشاران به سطح علمي دانشكده كشاورزي ارتقا يافت و يا در همين سالها دانشكده دامپزشكي تهران با ديدگاه آنها از اداره فلاحت ایران جدا شد و به صورت دانشكده جديد دانشگاه تهران درآمد، و نيز براساس همين وامهاي اصل چهار ترومن  بودکه خوابگاه دانشجوئي و كتابخانه و خيابانكشي‌هاي دانشكده كشاورزي كرج ساخته شد.

آري در قالب همين قرارداد اداري بود كه همكاريهاي فني ايران و آمريكا، در سيستم سازماندهي‌هاي اداري سنتي و قديمي ايرانيان،  بود که مكانيزمي از سازماندهي‌هاي اداري جديد شكل مي‌گرفت كه بخش‌هاي مختلف اداري داشت كه قبلاً در ادارات سنتي ايران آن بخش‌ها در استانها و مركز تهران ديده نمي‌شدند و  نظير بخش مهندسي  ساختمان اداره اصل چهار ترومن  بودكه جونز مسئول آن بود و يا بخش فرهنگي اصل چهار ترومن  بودو يا واحدهاي اداري اصل چهار ترومن در استانداريهاي ايران بود ندكه اولين هسته اداري، سازمان برنامه و بودجه استانها مي‌شوند و در برخي از استانهاي مهم ايران هم از تشكل و سازماندهي اوليه آنها اين نوع دواير اصل چهار ترومن شكل گرفتند و از جمله در استان خراسان بوسيله ليك بود كه رئيس اداره اصل چهار ترومن خراسان بود و يا ماير كه رئيس اداره اصل چهار سيستان بود و يا والستين كه عضو اداره اصل چهار استان اصفهان بود. يا وايت كه رئيس دايره مميزي حسابهاي وامهاي اصل چهار بود و يا عده اي بنام هيات عمليات اقتصادي آمريكا در مشهد و شيراز بودند و يا هريس نامي كه در دفتر فني كميسيون همكاريهاي ايران و آمريكا بود و يا موسسه‌اي بنام مهندسين مشاور آمان و وايتني ايجاد كردند كه در تأسيسات بندر گلمانخانه درياچه اروميه فعاليت مي‌كرد و نيز فردي بنام ليك مشاور حقوقي سرمايه‌گذاريهايي مزبور بود و يا واحد اداري ديگري بنام واحد كميسيون آبياري اصل چهار ترومن داشت. و يا شوراي امور عمراني روستاها را ايجاد كردند و يا فردي بنام پناهي از ايرانيان بود كه ناظر صندوق شركت ايران و آمريكا بود و يا بيرجندي كه رئيس اداره همكاريهاي فرهنگي اصل چهار ترومن بود كه سرمايه‌گذاريهاي بخش امور فرهنگي در ايران را هدايت اداري مي‌كرد. و يا بهروش رئيس قسمت فرهنگي اصل چهار در منطقه درياي خزر بود. و يا بحريني رئيس دفتر فرهنگ استان خوزستان بود. و يا اينگبرستون وابسته كشاورزي سفارت آمريكا در ايران بود كه در امور كشاورزي دهات ايران كارشناسي مي‌كرد و يا ارت معاون اصل چهار در ايران بود و لذا اداره كل مهندسي زراعي را پيشنهاد دادند كه در وزارت فلاحت قديم ايراني داير بشود. و يا اداره اصل چهار آذربايجان و كردستان و گيلان از آن قبيل دواير بود كه شوراي كارمنداني در زير نظر استانداران تشكيل مي‌داد. و يا آدامس رئيس قسمت برنامه‌ريزي اصل چهار بودو يا افراد ايراني ديگري نيز داشتند كه نظير آل ياسين (حسابدار عمليات اقتصادي آمريكا در ايران) بود و يا ايرانيان ديگري نظير بروجردي و يا لاجوردي و بختيار و حاجي انوري و نامجو غيره كه كارمندان ايراني اداره اصل چهار بودند و يا ژوزف شوماخر اقتصاد دان بود كه در وزارت دارائي ايران و بعنوان كارشناسي نظارت مالي بر سرمايه‌گذاريهاي پروژه هاي اصل چهار ترومن بود. و يا گرشام مستشار اقتصادي وزارت دارائي ايران بود و غيره ، به همين طريق، هسته اوليه اداره سازمان برنامه هم در تهران و برخي مراكز استانهاي كشور با اين شيوه سازماندهي های اوليه به وجود آمد. كه بعدها به صورت اداره سازمان برنامه و بودجه همين استانها و با كارشناسان ايراني تبديل شدند ولي هنوز هم اطلاعات كاملي از سابقه تشكيلات اداري سابق خود ندارند و يا علت و فلسفه تشكيل اين نوع سازمان جديد را نمي‌دانند. آري اين  نوع سازماندهي اداري جديد از حدود سال 29- 1327 شمسي به ادارات قديمي ايرانيان اضافه شد تا براساس6 اصل  در روند نظام كارشناسي  هاكه طراحان امريكائي طراحي عملي و تئوريكي كرده بودند  آنهابه كارشناسي پروژه هاي سرمايه‌گذاري در ايران بپردازند كه پروژه هاي سرمايه‌گذاري ه اي اقتصادي ايرانيان توجيه اقتصادي كارشناسي بيابد و يا توجيه مالي و يا توجيه كارشناسي فني داشته باشد و يا توجيه كارشناسي حقوقي داشته باشد و يا سازمان برنامه به صورت اداره‌اي در بيايد كه كارمندان آن هم تشكلي از انواع كارشناسان فني باشند كه در سيستم توجيه اقتصادي و يا كارشناسي حقوقي و غيره و در روابط ادارات ديگر ايران عمل بنمايند تا مديران ادارات و مسئولان و استانداران كشور و بدون نظريه كارشناسي آنان به انواع سرمايه‌گذاريهاي ديمي و يا كم درآمد تجاري و يا غيرفني و يا غير اقتصادي نپردازند. ولي متأسفانه اين نوع فلسفه كاركرد سازمان مزبور امروز به فراموشي سپرده شده است. و لذا هر مدير ايراني در انواع ادارات كشور و با تشخيص‌هاي فردي خودو يا سليقه‌اي خود به سرمايه‌گذاري هامي‌پردازند كه ربطي به نيازمنديهاي عمومي و همگاني جامعه ايران ندارد و لذا بحران ‌گراني و يا بي برنامه‌گي هاي اخير از همين نوع فقر شناخت به فلسفه اداره جديد شكل مي گيرد.

آري فلسفه تاسبس و كاركرد شكل گيري سازمان برنامه در ايران هم بخاطر آن بود كه انواع سرمايه گذاري هاي كشاورزي و يا صنعتي كشور و يا عمران شهري و يا بهداشتي و مدرسه سازي و يا هنرستان سازي و يا تاسيس رشته تحصيلي و يا چارت سازماني و يا  هزينه‌هاي آن با نظر كارشناسي علمي كارشناسان سازمان برنامه و مديريت باشند و يا وام دادن انواع بانك ها به افراد سرمايه گذار شهرك هاي صنعتي و يا امور تجاري جامعه با كارشناسي هاي آنان  باشد و توسط بانك‌هاي تخصصي خاصي و به نام بانك صنعت و معدن و بانك كشاورزي باشد ولي امروزه متاسفانه معاونان و يا رؤساي اغلب 000/200 شعبه بانك جديدالتاسيس شهرهاي ايراني فقط با كارشناسي هاي خودشان است كه تازه استخدام هم شده‌اند عمل مي كنند و يا با توصيه استانداران و مديران اداري به دادن وامهاي صنعتي و عمراني و كشاورزي مي پردازند!!! و لذا معني و مفهوم نظام كارشناسي در نظام سرمايه گذاريهاي كشور و يا دادن وام هاي بهينه از بين رفته است و بعد از انقلاب هم كه رشته برنامه ريزي اجتماعي در سطح دانشكده ها ي علوم اجتماعي دانشگاه هاي ايران از رشته علوم اجتماعي جدا شد و يا با سرفصل هاي درسي جديد تأسيس يافت و سال هاست كه دكتري و فوق ليسانس مي‌دهند ولي هنوز در درس‌هاي خود، معني برنامه ريزي اجتماعي و يا فلسفه تاسيس برنامه‌ريزي علمي ايران و جهان را نمي دانند.

آري بعد از تاسيس اولين تشكيلات سازماني برنامه كه در دوره سال هاي 29-1327 بود و هنوز جامعه ايران در عصر كشاورزي و معيشتي بود و يا صنايع جديد و مدارس و دانشگاه چنداني نداشت واز این رو تنها سرمايه گذاري هاي كشاورزي نوين در ايران امكان عملي داشت و يا صرفا مجبور بودند كه به عمران روستايي و توسعه روستائي نوين و سرمايه گذاريهاي آن بپردازند و لذا اولين دوره سازمان برنامه هم برنامه هفت ساله ايران نام گرفت که از نوح کشاورزی بود و بعد از اتمام دو طرح هفت ساله ايران، كم كم زمينه پيدايش صنايع و يا كارخانجات جديد و دانشگاهي كه در شهرهاي ايراني پديد آمد ولذا طرح هاي عمراني هفت ساله هم به طرح هاي پنج ساله سازماني برنامه و بودجه تبديل شد.

و با اختياراتي كه قانون كشور در برنامه ريزي‌هاي كشور به آنان داده بود محتاج به تصويب مجلس شوراي ملي و يا عقد قرارداد با آن نبود و بلكه بر عكس مجلس مي بايست به كارشناسي هاي آنان در نظام بودجه‌ريزي و برنامه‌دهي تن مي‌داد و به اين ترتيب بود كه اداره جديد سازمان برنامه و بودجه ايراني شكل گرفت و یا نخستين رياست اش با مشرف نفيسي و محمد نخعي بود كه در سال 1329 مدير عامل سازمان برنامه ايران گرديدند و آنگاه احمد زنگنه و يا ابوالحسن ابتهاج و خسرو هدايت و احمد آرامش در دوره رياست شريف امامي بود و يا محمد صفي اصفياء و عبدالمجيد مجيدي و سميعي و حسنعلي مهران بودند و افراد ايراني ديگري هم بودند كه نظير حسين مويد كه مدير بخش آموزشهاي فني سازمان برنامه و بودجه بود و يا خسرو هدايت كه وزير مشاور در سازمان برنامه بود و حسن مشرف و غيره و يا نظير جواد منصور و كريم پاشا بهادري و عفت الملوك نحوي و يا شاپور راسخ و غيره بودند. و در اواسط دوره هاي تاسيس سازمان برنامه و بودجه هم تعدادي از مستشاران آمريكايي نيز در واحد هاي مهم اداري سازمان برنامه و بودجه كارشناسان اصلي بودند و نظير مك ورتر امريكايي كه كارشناس بودجه بود و يا مك گرات كارشناس حسابداري دولتي بود و يا اريك دانكي كارشناس حسابداري بود و يا شروين كانوور كه كارشناس مميزي يود و يا ويليام شاو كه كارشناس امور گمرگات بود و يا وينفيلدلو كه كارشناس امور كارگزيني بود و يا ادواردسوان كه كارشناس آمار و سرشماري بود و يا ويلسون هارود رئيس پروژه و طرح ها بود و همفيل و ماسون كارشناس سازمان و متد و هولس و بانينگ كارشناس مميز و گريفيت مسئول اداري بود و در زير نظر همين سيستم اداري هم مركز آمار و سرشماري وابسته به سازمان برنامه شكل گرفت كه در اوايل خيابان دكتر فاطمي تهران واقع بود و سه دوره سرشماري 1335 و 1345 و 1355 را در سطح ايران انجام داد و يا كتابچه هاي آنرا براي دهات و شهرها در آوردند و هرچند مكان اوليه ساختمان مركزي سازمان برنامه در سال هاي اوليه جاي تحقيق دارد ولي استقرار ساختمان مركزي آن در سال هاي آتي تاسيس اش در ميدان بهارستان واقع بود و بعد از انقلاب اسلامي ايران هم كه مستشاران آمريكايي از ايران رفتند لذا ايرانيان سعي كردند كه يك مدل ايراني تقليدي از نحوه اداره مزبور و يا مفهوم سازمان برنامه را برپا سازند و برخي رؤساي آن بعد از انقلاب، نظير آقاي روغني زنجاني و ستاري فر و غيره گرديدند و برخي كارشناسان هم داشتند كه نظير دكتر حسين عظيمي و يا دكتر مردوخي و يا دكتر مشايخي و دكتر مسعود نيلي و يا دكتر برادران شركاء كه صرفاً اقتصاددان و يا مديريت خوانده بودند ولي تاريخ و فلسفه تشكيل و يا نقش اجتماعي و كاركرد سازمان مزبور را در جامعه ايراني نمي‌دانستند و لذا برخي نيز با اقدامات سليقه اي خود نظير دكتر مشايخي بود كه با تأسيس موسسه عالي پژوهش و برنامه ريزي توسعه ايران مي خواست به احياء دوباره اين سازمان و غيره بپردازد ولي صرفا يك نظريه شخصي داشت و غيراجتماعي و غير عملي بود و در تعدادي از مراكز استان‌ها نيز افرادي جديدي جذب سازمان هاي برنامه و بودجه استان ها شدند كه آشنايي عميق با كاركرد و يا فلسفه اين نوع اداره جديد نداشتند و لذا عملا فقط برنامه ريزي هاي شخصي مديران و يا هزينه تراشي هاي شخصي مديران را جزو ليست برنامه و بودجه كشور رقم اداري زده و مي‌فرستادند و همين امر نيز عملاً منجر به تعطيلي سازمان برنامه و بودجه كشور در دولت نهم و دهم شد و سازمان برنامه و بودجه از جايگاه پست اداري معاونت رياست جمهور كشور تقليل اداري يافت كه مي توانست حداقل كنترل بودجه هاي زيرمجموعه وزراي رييس جمهور را به دست بگيرند ولي باصطلاح به سه مرحله پايين تر اداري يعد از رييس جمهور تقليل يافت كه با ادغام در وزارت كشور آن كه خارق العاده ترين تحول اداري جامعه بشري بود و عملا تنها استانداران در سفرهاي استاني شدند كه وقت و يا انگيزه و دقت لازم براي كارشناسي هاي مهم  عمرانی و اقتصادي و صنعتي هم نداشتند ولي عملا كارشناسان رده اول همه سرمايه گذاري هاي كل استان هاي كشور گرديدند و امروزه رشد نقدينگي و يا رشد گراني ها و يا رشد شهرك هاي صنعتي تعطيل شده و يا بدهي افزون بانك ها همگي نتيجه اين نوع عدم شناخت به فلسفه سازمان برنامه  در كشور مي باشد.

آري جوامعي كه در جهان معاصر به رويكرد اقتصادي از نوع سيستم سرمايه داري روي آورده اند و بسياري ديگر كه مي خواهند كه سيستم اقتصادي جامعه خود را بر اساس شالوده ها و يا زير ساخت اقتصادي جامعه فئوداليستي و كشاورزي قديمي برآورده نكنند و بلكه مي‌خواهند كه نيازهاي اجتماعي مردم خود را بر اساس شالوده سرمايه گذاريهاي مالي و يا بانكي و يا صنعتي و نظام سرمايه داري و سرمايه سازي آن بنيان نهند ولي حتي بعد از رفتن كارشناسان و يا مستشاران امريكايي از ايران هم باز نياز به احياء يك نوع كارشناسي پخته علمي دارند كه به برنامه ريزي اجتماعي براي سرمايه گذاري‌هاي عمومي جامعه بپردازند (فعاليتي كه فقط از عهده وزراي اقتصاد دولت برنمي آيد) و بلكه نياز به تشكيلات گروهي و يا مديريت جمعي ديگري دارد كه جمع وسيعي از كارشناسان پخته‌ي سازمان برنامه در استانها و مركز تهران داشته باشند و يا از نظر حقوقي و اداري بقيه كارمندان نظام دولت را و يا مديران ادارات را [كه رشته تخصصي ايشان كارشناسي نيست] و بلكه مي‌بايست تنها تحت نظريه‌هاي كارشناسي اين نوع اداره به سرمايه گذاريهاي اداري و تجاري دواير خود بپردازند و از نظر تئوري سياسي هم فاقد اقتداري بگردند كه تا بحال براي خود قائل بوده اند تا در كارشناسي ها از اقتدار مديريتي خود و براي كارشناسي سرمايه گذاريها استفاده نكنند و لذا دوباره همان برنامه‌ريزي كارشناس نشده و يا بودجه‌ريزي كارشناسي نشده خود را با نظريات شخصي و سليقه اي  خود و يا استخدامهاي شخصي خود به بي برنامه بودن كشوري تبديل مي‌كنند. [چيزي كه در شهرها و اداره‌هاي جوامع صنعتي اروپائي و يا در كشورهاي آسيايي نظر چين و روسيه و غيره] ديده نمي‌شود.

و بعلاوه لازم به يادآوري است كه شالوده نظام اقتصادي سرمايه‌داري آنست كه جوامعي كه اين نوع ساختار اقتصادي جديد را مي‌پذيرند. [و يا با عناصري از اين نوع سيستم اقتصادي نظير تأسيس بانك و بيمه و اتاق بورس و اتاق بازرگاني و دانشگاه و شركت‌هاي اقتصادي و غيره را] وارد فضاي سازماندهي اداري جامعه خود ميكنند. بايد بپذيرند كه درآمدهايي كه بصورت درآمد داخلي دارند و يا بصورت كمك‌هاي خارجي و يا سرمايه‌گذاريهاي خارجي دارند و يا مي‌پذيرند و يا سيستم سپرده گذاريهاي همگاني دارند. و نظير اوراق مشاركت و يا درآمدهاي جديد مالياتي دارند. لذا عنصر ضروري ديگري هم براي اين نوع سيستم اقتصادي جديد هم نياز دارند و آن پذيرش عنصر اداري سازمان برنامه و مديريت راهبردي است كه مي‌بايست براساس نظريات كارشناسانه [علمي] پرسنل مجرب و پخته آن نوع سازمان، اقدام به سرمايه‌گذاريهاي صنعتي و مالي خود بكنند و يا بر ميزان معلومات كارشناسي‌هاي پرسنل آنان افزوده و يا اختيارات تصميم ‌گيري كارشناسي به آنها داده و يا بقيه پرسنل زيرمجموعه اداري دولت خود را در اختيار نظام كارشناسي آن سيستم قرار بدهند. تا با تدبيرهاي كارشناسي‌هاي آنان نظام سرمايه‌گذاريهاي جامعه انجام شده و به سود دهي‌هاي مفيد اجتماعي و يا به انباشت ثروت جامعه منجر شده و بقيه آحاد آن جامعه هم از بركت سودها و بازده سرمايه‌گذاريها بهره مند شده و يا با انباشت ثروت‌دهي‌هاي مزبور به اشتغال زائي جديد و يا دريافت هزينه روزانه و يا مصرف نيازهاي روزانه خود بپردازند. و يا اينكه بپذيرند كه كل سرمايه‌گذاريهاي موجود كشور را [بجاي نظام سرمايه‌گذاريهای كشوري ُ بين همه آحاد ايراني، و بصورت تقسيم يارانه‌اي تقسيم مالي بكنند] تا مصرف ارتزاق روزانه آنان بشود و يا سرمايه‌گذاريهاي موجود كشور به مصرف آحاد عمومي جامعه برسد.

آري فلسفه تأسيس سازمان برنامه در جوامع مختلف جهان و از جمله در كشورهاي سوسياليستي هم براساس همين تدبير اجتماعي بود كه آنرا پذيرفتند و تدبير اجتماعي سرمايه‌گذاريهاي صنعتي در جوامع آمريكايي و يا كانادا يا اروپا و يا تدبير اجتماعي سرمايه‌گذاريهاي دولت در جوامع سوسياليستي چين و روسيه و تاجيكستان غيره هم نياز به سازمان برنامه‌ريزي علمي يافت و يا نياز به افراد و عناصر كارآمد كارشناسي و تربيت شده يافت و به آماده‌سازي و مجهز كردن ديدگاههاي آنها نياز يافت كه چگونگي كارشناسي سرمايه‌گذاري اموال كشور را داشته باشند و يا حافظ قانوني آن كارشناسي‌هاي علمي خود بگردند و يا نحوه سود ده كردن آن سرمايه‌گذاريها را به مديران و با رؤساي ادارات و وزيران مافوق در كشور يادآوري بكنند و به‌همين دليل هم بود كه اغلب روساي اداري آن كشورها بدون نظريه كارشناسي آنان، دستور سازماني صادر نمي كردند و يا امضا به اسناد اداري و نامه‌ها نمي‌گذاشتند كه از مقام اختيارات فوقاني آنان باشد ولي چنين پديده اداري در جوامع فئوداليستي 70 سال قبل وجود نداشت. و بلكه تنها بعد از پيدايش سازمان برنامه بود كه نظام كارشناسي عميق در ادارت ضرورت يافت كه متأسفانه امروزه در ايران به فراموشي گذاشته شده است و در دولت نهم و دهم هم كارمندان معمولي دولت بجاي كارشناسان نيمه ماهر سازمان برنامه نظريه اداري مي‌دادند كه گاهي هم فاقد تحصيلات رسمي ادارات بودند ولي به كارشناسي سرمايه‌گذايهاي ادارات كل كشور مي‌پرداختند.

آري اولين نوع سرمايه‌گذاريهاي نوين اداري سازمان برنامه در ايران، از نوع برنامه‌ريزيهاي كشاورزي بوده چرا كه در آن سالهاي 29-1327 كشور هنوز فئوداليسم در سطح ايران، استقرار كامل داشت و لذا شهرهاي ايران كوچك و ادارات ايران محدود بودند و كارخانجات و دانشگاه محدودي در ايران وجود داشت و يا پرسنل كارمندي ايرانيان و سواد آنان نيز محدود بوده و از صنعت و يا مظاهر عمران شهري جديد خبري نبوده و بهمين دليل هم اولين مرحله برنامه‌ريزي جديد ايرانيان، در تحت نظر اين سازمان جديد برنامه‌ريزي و از نوع برنامه‌ريزي كشاورزي بوده و بهمين دليل هم عمران روستائي و توسعه ماشين آلات كشاورزي و يا حفر چاههاي عميق كه در دهات سابق ايران نبود. جزو اهداف اداره مزبور قرار گرفت و لذا اولين بار برخي دشت‌هاي حاصلخيز ايران نظر دشت ارژن و يا جايدشت استان فارس و يا دشت گرگان شمال و يا دشتياري سيستان و بلوچستان و يا زيندشت آذربايجان غربي و يا سفيد دشت بروجن استان اصفهان و يا اراضي دشت حميديه استان خوزستان و يا دشت حاصلخيز صحنه در كنار قره سو كرمانشاه، بود که مورد اهداف سرمايه‌گذاري كشاورزي اين نوع سازمان برنامه ريزي جديد ايران گرديد. و بعلاوه براي اولين بار پديده‌هاي كارشناسي علمي در مورد مبارزه با آفات نباتات و اصلاح بذرها و مبارزه با ملخ‌ها و يا احداث چاههاي نيمه عميق كشاورزي بود و يا در مورد اعزام اكيپ هاي دامپزشكي و براي معالجه دامهاي مريض دهات ايران بود و يا ايجاد موسسه سرم‌سازي و يا موسسه رازي و يا موسسه پاستور و براي رساندن سرمايه‌گذاريهاي ايران به سطح كارشناسانه بود و از اهداف سرمايه‌گذاريهاي سازمان برنامه و بودجه ايران شد كه از وامهاي اصل چهار براي چنين اهداف توسعه روستائي ايرانيان بهره‌گيري بشود و از صرف آن وامها براي امور ديگر اجتماعي و يا نيازمنديهاي ديگر دهات ايران خود داري مي‌شد تا به سود ده كردن كشاورزي دهات ايران منجر بشود. و بخش ديگري هم از اين سرمايه‌گذاريها و يا وامهاي خارجي صرف ساخت ساختمان ژاندارمريهاي دهات مي‌شد زيرا در نظام كارشناسي آن اداره جديد و  براي توسعه روستائي و يا عمران آنها نخستين مسئله اش امنيت روستائي بود كه بخشي از آن پول‌ها بايد صرف ساخت ساختمانهاي ژاندارمري دهات مي‌شد كه در دوره فئوداليسم، چنين دوايري در دهات ايران وجود نداشت. و يا امنيت روستاها صرفاً توسط خان‌هاي محل برقرار مي‌گرديد و لذا در برخي دهات ايران و مناطق نيمه روستائي كشور ايجاد ساختمانهاي ژاندارمري و با سرمايه‌گذاري‌هاي مزبور بود كه نظير ژاندارمري منطقه سروستان و دشت ارژن فارس بود و يا بستان‌آباد آذربايجان شرقي بود و يا در باغين استان كرمان بود و يا ساختمان ژاندارمري اسلام آباد استان كرمانشاه بود و لذا عمده ترين برنامه‌ريزي كارشناسانه آنها بررسي سود ده كردن زراعت دهات ايران بود و يا سرمايه‌گذاري كشاورزي جديد بود كه قبلاً به زراعت سنتي مي پرداختند و لذا بخشي از وامهاي خارجي مزبور براي احداث و حفر چاههاي نيمه عميق در «دهات استان فارس مصرف گرديد و مثلاً در دهات قشلاق استان فارس و يا در ده شوراب فارس كه سرمايه‌گذاري شد و يا در برنامه‌ريزي‌هاي اداره آبياري اصل چهار به احداث برخي سدهاي نوين توجه گرديد كه در ايران سابقه تاريخي نداشت و از جمله ايجاد  شركت سدسازي كرج بود و يا احداث سدهاي سفيد رود و سد كرج و سد باهوكلات بلوچستان و يا پيشنهاد احداث سد لار و غيره بود.

و مثلاًً احداث سد سفيد رود با كارشناسي‌هاي سازمان برنامه و بودجه بود و بوسيله برخي مهندسان اداره اصل چهارم اتفاق افتاد زيرا احداث سد مزبور و براي آبياري نوين كشت‌زارهاي شمال ايران نخستين بار، در دوره رضاشاه بود كه در سال 1319 شمسي، انگليسي‌ها ساخت آنرا در ناحيه‌اي از گيلان پيشنهاد داده بودند و چندان مفيد نبود ولي بعد از چند سال و در سال 1325 شش مهندس ايراني و آمريكايي با رفتن به استانداري گيلان و به اداره اصل چهار آن پيشنهاد مهندسي دادند و يا ساخت آنرا در ناحيه جغرافيايي سد منجيل دادند تا آب سفيد رود كه در شمال ايران از شهر آستانه مي گذشت. مفيد واقع شود و انهار فرعي شاليزارهاي دوسوي رود مزبور را دربرگيرد و ناحيه شرقي و غربي سفيد رود را در بيه پس [به مركزيت لاهيجان قديم] و و بيه پيش به مركزيت فومن و رشت را آبياري نوين بكند و یاكارشناسي كردند كه با احداث اين سد و انهارفرعي آن  ميزان برنج شمال دوبرابر خواهد شد.

و يا از كارشناسهاي برنامه ريزي اجتماعي آنان برد كه احداث مزرعه نمونه پنبه در آباديهاي مختلف ايران اتفاق بيفتد و از جمله در روستاي فرخان استان فارس كه با سرمايه گذاريهاي وام خارجي بود و يا در آبادي كوشك فارس بود و يا هزينه احداث مزرعه نمونه چغندرقند و در آبادي قصر احمد استان فارس بود و يا هزينه هاي عمليات نمايشي مرتعداري در آبادي راهنويه استان فارس بود و يا احداث مركز آموزشي تربيت دهياران در ناحيه دشت ورامين بود و يا هزينه دادن براي احداث پروژه بررسي راندمان آب در منطقه ورامين بود و يا هزينه دادن از وامهاي خارجي براي احداث خزانه درخت صنوبر در همدان و استان اراك بود و يا هزينه دادن وام براي احداث نخستين دانشسراي كشاورزي شهر شيراز بود كه بصورت شبانه روزي داير گردد و از دهات استان فارس و حتي از استان‌هاي همجوار آن يعني سيرجان و غيره دانش‌آموزان روستائي جذب شوند كه هنوز مدارس معمولي هم نداشتند و با هزينه‌هاي مزبور جذب تحصيل دانشسراي كشاورزي شيراز بشوند و در اين دانشسرا روشهاي نوين كشاورزي براي دهات خود را آموزش ببينند و بلكه بتوانند سواد علمي پدران خود را در هنگام برگشت به روستايشان و يا نسبت به زراعت نوين و يا آبياري نوين بالا ببرند و يا نخستين بار پديده اعزام مهندسين كشاورزي و براي آموختن ترويج كشاورزي به آمريكا بود و در استان فارس شروع شد و يا هزينه دادن وام براي احداث سيلوي، چغندرقند در دهات مرودشت فارس بود و نيز اعزام اكيپ هاي مختلف مجهز دامپزشكي به دهات استان فارس بود كه بتواند به  معالجه دامهاي مريض روستائيان بپردازد و يا اولويت دادن درتهيه هزينه سرمايه گذاري‌ها براي احداث چند دستگاه ماشين جوجه‌كشي در استان فارس بود و يا هزينه دادن احداث جنگل نمايشي بود و يا احداث باغهاي نمونه ملاثاني اهواز و باغ نمونه دانشكده كشاورزي كرج بود و يا هزينه دادن وام براي احداث تعدادي مدرسه روستايي در دهات ايران بود و يا ايجاد مدارس سيار عشاير در استان فارس بود و بعلاوه هزينه دادن وام براي احداث واحدهاي دامداري باجگاه شيراز بود و يا براي احداث بنگاه دامپروري و پرورش طيور گلپايگان بود و يا براي احداث كارخانه طيور و ماكيان لاري در محله مجيديه تهران بود و يا هزينه احداث شير پاستوريزه كرج بود و يا هزينه احداث سالن‌ها و سردخانه‌ها و با انبارهاي سردخانه شركت سهامي گوشت تهران بود و يا هزينه احداث واحدهاي كنسروسازي اصفهان و آذرشهر و قائم شهر و اصفهان بود يا هزينه احداث كارخانه كنسرو ماهي بندرعباس بود و از جمله اولويت‌هاي سرمايه‌گذاري سازمان برنامه در آن دوره تاريخي بوده و بعلاوه در اين دوره تاريخي بود كه از طريق كميسيون همكاري فني ايران و آمريكا به برخي از افراد در شهر تهران و در ديگر شهرهاي ايران اجازه دادند كه از مؤسسات آمريكائي ماشين‌آلات جديد تراكتور و يا قطعات يدكي آن را وارد كرده يا ماشين‌هاي كمباين و غيره را و يا پمپ‌هاي جديد آبياري را وارد بكنند. كه در فاصله سالهاي 40-1332 در شهر تهران به چنين فعاليت‌هاي مي‌پرداختند. و همچنين در اين دوره تاريخي بود كه بنگاه دامپزشكي ايران شكل گرفت و يا بنگاه كشاورزي كرج شكل گرفت و يا بنگاه پاستور و سرم سازي حصارك بود و با شركت گوشت و يا تأسيس واحدهاي اداري و يا شواراهاي اداري  كشاورزي كه در اين دوره تاريخي بود و با كارشناسي‌هاي سازمان برنامه بود كه در ادارات و استانهاي كشور پديد آمد و يا احداث واحد عمراني روستائي و يا توسعه روستائي و يا توسعه كشاورزي و يا سازمان ترويج كشاورزي بود و با پرداخت هزينه‌هاي چاپ و نشر و يا اشاعه جزوات علمي ترويج كشاورزي بود كه به مبارزه با آفات بپردازد و يا به سم پاشي و كود‌دهي و آبياري جديد بپردازد و يا احداث اداره ي مهندسي زراعي بود كه در سطح وزارت كشاورزي قديمي ايرانيان انجام دادندا كه قبلاً چنين دايره اداري نداشتند و يا تأسيس آبادي كمال آباد كرج بود كه مركز برنامه‌ريزي براي توسعه باغات كرج بود و يا باعث زراعت نوين منطقه كرج و شهريار گرديد تا با برنامه‌ريزي جديد نظام آبياري از سد نوين كرج كه طراحي جديد شده بود، اراضي و يا دهات حاصلخيز كرج را زراعت بكنند. و بعلاوه ايجاد خزانه بذر و باغ كلكسيون دانشكده كشاورزي كرج بود و يا ايجاد سد آب پخش كن و يا اعزام مشاور در سال‌هاي 1331 و غير بود كه از دانشگاه يوتاي آمريكا و براي براي طراحي سرفصل‌هاي نوين درسي و رشته‌هاي جديد در دانشكده كشاورزي كرج آمدند و باعث تكامل سازماني و تدريس با روش علمي دانشكده كرج شدند كه از دوره قاجاريه كرج تأسيس شده بود ولي در مرحله سنتي كشاورزي دوره قاجاريه باقي مانده و به سطح علمي دانشكده نوين ارتقاء نيافته بود. و لذا در زمينه  اولويت‌هاي سرمايه‌گذاري نظير جامعه امروزي ما نبود كه اغلب تأسيس رشته هاي دانشگاهي و يا طراحي سرفصل‌هاي درسي و تربيت دانشجويي بي‌هدف و ديمي باشد و بلكه با نظرات كارشناسانه اين نوع سازمان برنامه بود كه نخستين بار دو مدرسه در شهر مراغه و در سالهاي 1333 داير گرديد و يا از نخستين اولويت‌هاي سرمايه‌گذاري سازمان برنامه و بودجه ايران در آن دوره تاريخي احداث مدرسه فروغ شهر رشت و يا مدرسه ذوالقدر شهر فسا بود و يا احداث دانشسراي كشاورزي شيراز بود كه مبدأ شكل‌گيري اوليه دانشكده كشاورزي شيراز شد و يا بعدا تأسيس مدرسه عالي جنگل و مرتع گرگان بود و يا دانشكده كشاورزي اروميه بود كه در سالهاي بعد براه افتاد و بعلاوه در اين دوره تاريخي و با كارشناسي‌هاي اين سازمان بود كه مؤسسه تحقيقات اداري و در دانشكده حقوق دانشگاه تهران تأسيس شد كه اولين بار چند مستشار آمريكائي هم روشهاي اداري جديد مديريت را در مؤسسه مزبور و در دانشكده حقوق تهران آموزش مي‌دادند و يا سزفصل‌هاي درسي آنرا تدوين مي‌كردند تا به تربيت مديران جديد ايراني و براي دواير جديد ايراني منجر بشود ... و بعلاوه با تأسيس تعداد معدودي از كارخانجات نوين در خاك ايران و بعد از سالهاي 1332 و در نواحي مختلف ايران ضرورت ايجاد مؤسسات علمي بالاتر هم احساس مي‌گرديد تا در آنها به تربيت كارشناسان ايراني كارخانجات اقدام بشود و لذا نخستين بار هنرستان شيراز تأسيس شد يا هنرستان زنان تهران بود و يا در سال 1336 هنرستان راه‌آهن تهران شكل گرفت تا به توصيه كارشناسان سازمان برنامه عمل بكند كه اداره راه‌آهن به تغيير لوكوموتيو ديزلي آمريكايي پرداخت و به جاي لوكوموتيو ذغال سنگ سوز انگليسي قديمي كرده بودند و كارشناسي كردند كه خريد قطعات و يا آموزش آنها و با هزينه‌هاي كمتري انجام بگيرد كه هزينه‌هاي تعويض ريل و يا لوازم يدكي جديد نپردازند و يا در همين سالها بود كه توصيه كردند كه مسئولان كارخانه آزمايش هنرستان ايجاد بكنند و يا به مسئولان كارخانه ايران خودرو در كرج توصيه كردند كه هنرستان فني در كرج داير بكند و يا به مسئولان برخي كارخانه‌هاي پارچه‌بافي در شهر كاشان و غيره نوصيه كردند كه به تربيت كارشناسان نساجي بپردازند. و نيز در همين راستاي تربيت نيرو و براي صنايع جديد بود كه نخستين بار انستيتو تكنولوژي تهران شكل گرفت كه در سالهاي بعدي هم به دانشگاه اميركبير تهران تبديل شد و يا هنرسراي عالي نارمك بوجود آمد و يا امكان تأسيس دانشگاه صنعتي شريف و صنعتي اصفهان فراهم شد و يا به تكامل علمي دانشكده فني و برخي دانشكده هاي دانشگاه تهران و شهرهاي ديگر مهم ايران اقدام شد.

و يا سرفصل‌هاي درسي آنها با همكاري اساتيد دانشكده هاي فني دانشگاه ماساچوست آمريكا تهيه شد و يا بوسيله ديگر دانشگاه هاي كاليفرنيا و يا هاروارد تهيه و تنظيم شد و به وزارت علوم ابلاغ گرديد.

و در زمينه برنامه‌ريزيهاي بهداشتي هم با كارشناسي‌هاي سازمان برنامه اين دوران بود كه نخستين بار بيمارستان ژاندارمري شكل گرفت و يا آسايشگاه معلولين شيراز و يا سنندج و يا بيمارستان اروميه و يا آموزشگاه پرستاري جرجاني مشهد بود كه شكل  گرفت كه از وامهاي اصل چهار ترومن و ديگر كمك‌هاي مردمي تأسيس گرديد و يا زمينه براي نأسيس بيمه‌هاي اجتماعي كارگران فراهم شد و يا ايجاد صندوق بينوايان و يا ايجاد مؤسسه پاستور و يا موسسه رازي بود و يا ساخت و ساز و نوسازي ساختمان‌هاي برخي بهداري شهرهاي كوچك ايران بود و از جمله ساخت ساختمانهاي بهداري استان آذربايجان و بهداري رشت و يا مركز بهداشت شيراز و زاهدان و سنندج و اردبيل و مهاباد بود و يا ساخت واكسن بيماريهاي واگير بود و يا واكسن آبله و غيره بود كه در اين دوره تاريخي و با اولويت بندي سرمايه‌گذاريهاي خارجي بود. و در بخش راهسازي هم پروژه ساخت فرودگاه شيراز و يا ساخت فرودگاه مهرآباد تهران بود كه در سالهاي 1337 به بعد اتفاق افتاد و يا ساخت پل ها و راههاي روستائي و راههاي مختلف اصلي بود. و يا احداث ايستگاه راه‌آهن و در برخي از شهرهاي ايران بود و نظير احداث ايستگاه شهر شاهرود و نيشابور و يا زنجان و غيره بود كه از بودجه هاي اين نوع سرمايه‌گذاريهاي اصل چهار ترومن بود و يا احداث راه بندرعباس-سيرجان بود و يا احداث بندر 800 تني بندرعباس بوده و يا تأسيس بندر بوشهر بود و يا احداث بندر 000/10 تني خرمشهر و غيره از آن جمله مي‌باشد كه در  فاصله سالهاي 40- 1330 اتفاق افتاد و بعلاوه با اولويت‌بندي كارشناسانه سازمان برنامه و بودجه مزبور بود كه براي عمران شهري و تاسيسات شهري اين دوران اقدام شد كه اغلب شهرهاي كوچك بودند و يا تأسيسات جديد آب و برق و خيابانكشي و يا قصابخانه نداشتند و نظير تأسيسات شهرهاي بندر پهلوي و يا فيروزآباد و يا شهر تبريز و يا خيابانكشي و خيابان شهناز تبريز بود و يا احداث خيابان دروازه مهاباد اروميه و  يا خيابان شيخ صفي اردبيل و خيابانكشي خوي و مرند و ميانه بود كه با سرمايه‌گذاري وامهاي اصل چهار ترومن اتفاق افتاد و يا احداث سيم برق شهر شيراز و خرم‌آباد بود و يا آبرساني شهر تهران و آبرساني شهر كاشمر و يالوله‌كشي شهري مهاباد و مرند بود كه با سرمايه‌گذاريهاي اصل چهار ترومن شد. زيرا در آن دوره تاريخي شهرهاي ايراني تنها آبرساني شهري سنتي و يا آب انبارهاي سنتي داشتند و لذا لوله‌كشي شهري جديد نيافته بودند و يا راه ‌اندا زي برق‌رساني شهري نوين آنها بود و يا نظير تأسيس مرده شويخانه ماكو و غيره بود و يا ساخت ساختمان دواير اداره شهرباني و يا ادارات ديگر شهرهاي ايراني بود كه در اولويت‌بندي سرمايه‌گذاري‌ها واجب و ضروري شمرده مي‌شدند.

آري فلسفه و كاركرد اجتماعي تأسيس سازمان برنامه و بودجه در جامعه ايراني آن بود كه با كارشناسي‌هاي علمي و ضروري آنان نيازمنديهاي مبنائي  و يا مهم و ضروري جامعه ايران را بفهمد و لذا هر دوره تاريخي آنرا تشخيص بودجه‌اي و سرمايه‌اي داده و يا درآمد اندك داخلي و يا وامهاي خارجي خود را در جهت هاي علمي به كار گيرند كه سوددهي لازم را داشته باشند و يا فوايد اجتماعي لازم را داشته باشند و يا تحول در نظام صنعتي و يا آموزشي و يا كشاورزي و يا شهري و يا بهداشتي كشور را به وجود آورند ولي فقدان همين ديدگاه علمي هم در اين زمينه و يا فقدان فهم تاريخي اين نوع سازمان‌بندي و اداره هم نظام سرمايه‌گذاري‌ها و هم نظام حسابداري‌هاي عميق ملي را  غيرنظام‌مند كرده و سرمايه‌گذاري‌هاي ضروري را از كار انداخته و يا نظام كارشناسي در انواع سرمايه‌گذاريهاي كشور را بهم زده است. و مانع آن مي‌شود كه بازده سرمايه‌گذاري‌ها و يا بازده اشتغال و يا به بازده رفع نيازمنديهاي عمومي در جامعه ايران بشود. و لذا اغلب سرمايه‌گذاريهاي داخلي و يا خارجي را به سوي اهداف بيهوده و غير كارشناسي شده مي‌راند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

تاریخ 72 ساله ی شرکت های آمریکایی در اقتصاد ایرانیان

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

در دوره ی رضاشاه پهلوی ، تنها چندشرکت آمریکایی و در رقابت سخت با شرکت های انگلیسی توانسته بودند به اقتصاد جامعه ی ایران رخنه بکنند ولی با وقوع جنگ جهانی دوم و با ورود ارتش آمریکا به شهر تهران زمینه برای ا نواع سرمایه گذاری های شرکت های آمریکایی و یا برای تأسیس انواع کارخانجات آمریکایی در خاک ایران فراهم آمد و به همان شیوه ای که در نظام سرمایه گذاری کشور آلمان و ژاپن و کره ی جنوبی عمل کرده بودند و یا منجر به صنعتی شدن آنها گردیده است در خاک ایران نیز به همان شیوه عمل نمودند و لیکن برخلاف حضور نظامی ده ساله ی آنان در خاک افغانستان و یا در عراق این حضور 72 ساله ی آنان در خاک ایران هنوز نتوانسته است به نتایج صنعتی برسد چرا که برخلاف روند کشورهای آلمان و ژاپن و کره ی جنوبی که به تخاصم نظامی هم با آنان پرداخته بود ناسیونالیسم افراطی ایرانیان قوی تر از آنان است و به همین دلیل هم چالش های سیاسی ناسیونالیسم ایرانیان عملاً ورود صنایع جدید مزبور را در درون خاکشان به دگرگونی کارکردهای اقتصادی – صنعتی کشانده و یا به جای اقتصاد صنعتی شدن لازم به یک نوع اقتصاد دلالی و واسطه گری و تولید مشاغل کاذب تبدیل نموده است که باعث شده تا جامعه ی ایرانی از سرتاسر جوامع روستایی سرخ پوست آمریکای لاتین هم در روند اقتصادی خود عقبتر بماند و یا به دلیل گرانی قیمت ها و رشد تورم بالا و رشد بیکاری انواع زورگیری های اجتماعی رواج یابد و یا از نظر گرانی در میان 200 کشور جهان نخستین کشور دنیا گردد که بعد از ایران کشور ونزوئلا قرار دارد که نظیر کشور ما یک جامعه ی نفت خیز است و یا همان طوری که در شهرهای ما به دلیل اقتصاد عقب مانده اش انواع زورگیری های اجتماعی رواج می یابد به نقل نشریه ی ایران در شماره ی 17 اردیبهشت 1392 در کشور ونزوئلا نیز میزان وقوع جرایم و یا تبهکاری های وسیع اجتماعی و یا ناامنی های اجتماعی چنان زیاد شده است که وزیر کشور آنان اعلام کرده است که با همکاری نیروهای مسلح ونزوئلا سعی دارد یک طرح  جامع امنیتی برای برقراری امنیت شهروندان در همه ی مناطق شهرهای ونزوئلا برقرار سازد .

ودر هر حال امروزه سابقه ی تأسیس شرکت های آمریکایی در خاک ایران به 72 سال می رسد که اغلب آنها یا کارخانجات صنعتی و یا شرکت های اقتصادی و یا شرکت های صنایع نظامی و یا صنایع دریایی و غیره بودند که در طول 37 سال دولت پهلوی تأسیس شده بودند و از نظر کارکرد صنعتی نیز هرچند در دوره ی مزبور موفق شده بودند ولی در برخورد با چالش های سیاسی مقابله با ناسیونالیسم افراطی ایرانیان به مشکلاتی برخوردند که این شیوه  تفکر فرهنگی ایرانیان آنها را به ستیز با صنایع بیگانه و یا سرمایه گذاری بیگانگان در خاک آنها می کشاند و عملاً در نتیجه ی این ستیزهای فرهنگی بود که کارکرد صنایع مزبور انحراف اقتصادی یافته و یا به دلیل حذف طبقه ی متوسط و متخصص از نظام صنعتی مزبور چنان دچار بحران اقتصادی شده و یا باعث مهاجرت بی رویه متخصصان از خاک ایران گردید ویا اقتصاد صنعتی ایرانیان را به اقتصادی واسطه گری کشاند که در صنایع آلمان ویا ژاپن و کره چنین وضعی دیده نمی شود .

آری بعد از استقرار ارتش آمریکا در خاک ایران و در 72 سال پیش آنها تصمیم به سرمایه گذاری صنعتی در مناطق مختلف ایران گرفتند ولی به دلیل آنکه ارزیابی علمی و یا عملیاتی صحیحی از روحیه ی فرهنگی و طرز تلقی ایرانیان نداشتند و یا این امر را با ناپختگی های مختلف انجام می دادند و یا از نظریات مستشاران و مشاوران و کارشناسان مختلف خارجی استفاده می کردند که چندان مسائل سیاسی درونی ایرانیان را نمی فهمیدند و یا گاهی به توصیه ی افراد نادان داخلی عمل می نمودند تا به مقابله این نوع ناسیونالیسم افراطی بپردازند و در نتیجه ی توصیه های غیرعاقلانه ی آنان به انواع فرهنگ سازی های من درآوردی و یا به مذهب سازی ها و یا شگردهای دیگر اجتماعی روی می آوردند تا سرمایه گذاری های مالی خود را ایمن سازند و در راستای این سیاست های غلط خود هم انواع سرمایه گذاری های صنعتی خود را با بحران های اقتصادی بیشتر روبه رو ساختند و یا باعث آن شدند که سالها بعد از ورود آنان به خاک ایران نیز حتی قشر جوان و نیمه آگاه دانشگاه های تهران و صنعتی شریف و غیره نیز به جای درس خواندن و یا کسب تخصص های صنعتی به درگیری های سیاسی با آنان می پرداختند .

و واقعه ای بودکه در دانشگاه های ژاپن  ویا آلمان  و یا کره ی جنوبی و یا کشورهای عربی نظایر آنها دیده نمی شد و لذا امروزه  این معضل اجتماعی باعث آن شده است که طبقه ی متوسط ایرانیان حذف شود که وابسته به صنایع جدید و یا وابسته به نظام اداری جدید می باشد که آنان در خاک ایران بوجود آورده بودند و یا انواع ستیزهای فرهنگی اجتماعی در جامعه ی ایرانی بوجود بیاید که اقتصاد معاصر ایرانیان را به بن بست کشانده است و در راستای ناسیونالیسم گرایی مزبور طالب برگشت به اقتصاد قبیله ای و قومی سابق داخلی خودگردند چرا که ناپختگی های مستشاران خارجی در انواع سرمایه گذاری ها و یا نادانی فکری کسانی که از داخل به آنان رهنمودهای  غلط می دادند این بن بست های اجتماعی را بوجود آورده است که به برخی از این ناپختگی ها می بایست اشاره بکنم.

فرضاً یکی از آنها دکتر میلسپو بود که گرچه در دانشگاه های آمریکا دانشیار علوم سیاسی گردیده بود ولی عملاً با مسائل واقعی سیاسی جوامع توسعه نیافته آشنایی عمیق نداشت و به دلیل عدم پختگی سیاسی خود هم به طراحی هایی پرداخت که مشکلات زیادی در سرمایه گذاری های آنان  بوجود می آورد فرضاً او که از سوی شرکت های صنعتی آمریکا تربیت شده بود و از طریق آنان هم قبل از ورودش به کشور ایران به کشور هائیتی آمریکای لاتین فرستاده شده بود تا در آنجا به عنوان مشاور امور مالی جمهوری هائیتی عمل بکند و در همان جا نیز کتابی به نام «هائیتی تحت کنترل آمریکا» را به رشته ی تحریر در آورده بود بعد از ورود به ایران نیز کتاب « آمریکایی ها در ایران » را تحریر کرده است و بلافاصله بعد از اشغال خاک ایران توسط ارتش آمریکا هم شرکت های تجاری آمریکا تصمیم گرفتند که ایشان را به درون خاک ایران بفرستند و به همراه او شصت نفر دیگر هم از مستشاران آمریکایی به خاک ایران آمدند که 50 نفر آنان در بخش های گوناگون واحدهای اداری وزارت دارایی ایران مستقر شدند و یا انواع واحدهای سازمانی این وزارتخانه را با طراحی های جدید خود بوجود آوردند که از جمله آنها تعدادی از آنان در سمت های مختلف واحدهای اداره ی کارگزینی وزارت دارایی و یا کارپردازی و یا بازرسی کل و یا در اداره ی کل در آمدها و یا در اداره ی کل بهره برداری ها و یا در اداره کل نظارت صنعتی و یا در اداره  ی کل حسابداری و یا در خزانه داری کل و یا در اداره ی غله و نان و یا در اداره ی کل پخش و غیره مستقر شده بودند و تعداد ده نفر از آنان نیز به شهرهای بزرگ ایرانی و به عنوان پیشکاران مالیه ی استان ها رفتند که از جمله ی آنها استان های کرمانشاه و اهواز و مشهد و رشت و رضائیه و غیره بودند و به عبارت دیگر ساختار اداره ی وزارتخانه ی مزبور را طوری طراحی نمودند که برای انواع سرمایه گذاری شرکت های خارجی آنان زمینه ی اداری لازم فراهم آورد و بعد از وی نیز براساس اصل 4 ترومن در استان های مختلف ایران مأموران مستشاری اصل 4ترومن مستقر شدند و یا مشاورانی که در امور شهربانی و ژاندارمری و آبیاری مدرن و یا سازمان برنامه و بودجه و حفاری سدهای ایران و یا به عنوان مشاوران تأسیس دانشگاه های جدید و یا مراکز بیمارستان ها و یا کارخانجات جدید مستقر بودند و یا به عنوان کارشناسان شهرداری تهران و بهداشت عمومی و غیره عمل می کردند و یا حدود 58 هزار مستشار نظامی هم در صنایع اسلحه سازی آنان و درکارخانجات ژ3 و یوزی سازی و هلی کوپتر سازی و یا در صنایع هوابرد و یا در آموزش فنون جدید نظامی و یا در صنایع موشک های آمریکایی و فانتوم های آمریکایی مستقر شدند که متخصصان داخلی ایران با ماهیت صنعتی و یا با چگونگی کارکرد آنها آشنایی لازم نداشتند و یا در راستای سرمایه گذاری های مزبور تحولاتی را در ساختارهای شهری ایران و راهسازی  و یا در تأسیس دانشگاه های جدید و یا  در راه اندازی سیلو ها و سدهای کرج و سفید رود  و غیره بوجود آوردند که در دوره ی رضا شاه پهلوی کمپانی های انگلیسی نتوانسته بودند نظایر آنها را بوجو د آورند و بعلاوه با سرمایه گذاری های آنان بود که  12 هزار متخصص ایرانی برای تحصیل علمی و یا فنی به دانشگاه های آمریکایی روانه شدند و  این نوع تحولات که با سرمایه گذاری های آنان انجام می شد و در جامعه ی فئودالیسم قدیمی ایرانیان هم  از راه انباشت ثروت ناشی از سود زراعی امکان وقوع آن سازمانها وجود نداشت ولی چندان نمی توانست به موفقیت دائمی منجر شود چرا که از سوی دیگر همزمان با توسعه ی نهادهای جدید صنعتی – اداری مزبور هم گرایشات سیاسی-فرهنگی تقابل ایرانیان نیز در مقابله با شرکت های مزبور رشد می یافت و یا سرتاسر دانشگاه ها را به درگیری سیاسی می کشاند و باعث رواج تألیف یک رشته از کتب و یا نوشته جاتی می شد که جامعه ی ایرانیان را به مخالفت عمیق با آنان بکشاند و بعلاوه این تقابل های سیاسی نهایتاً در سال 1357 منجر به متلاشی شدن رژیم پهلوی شد که همراه آن بسیاری از متخصصین داخلی همان صنایع و یا ادارات و یا دانشگاه ها نیز از کاربرکنار شده و یا به خارج کشور مهاجرت نمودند و عملاً همه ی آن کادرهای  اداری هم که در طول 37 سال آموزش لازم دیده بودند به یکباره فروپاشید و یا سازمان های جدید اداری در امور نظامی و کشاورزی و آموزش و پرورش و یا دانشگاه ها و یا ادارات جدید شکل گرفت که تجربیات تئوریکی و عملی در سازماندهی ادارات مزبور نداشتند و اغلب با تعقل روستایی و یا تعقل بازاری خود می خواستند که ساختار آن کارخانجات مزبور و یا ادارات و دانشگاه های مزبور را بازسازی بنمایند و در نتیجه ی این نوع فروپاشی بود که قشربندی های جدید اجتماعی نیز که براثر صنعتی شدن جدید ایرانیان بوجود آمده بودند مجبور به خروج از ادارات و یا از کشور شدند ونیز لازم به تذکر است که عدم پختگی ها در روند سرمایه گذاری های اولیه هرچند منجر به تأسیس تعدادی کارخانه ها و یا دانشگاه ها و یا اداره در شهرهای ایرانی شد و یا تعدادی از ایرانیان را شاغل نمود ولی عملاً این نوع نهادهای سازمانی تنها ساختمان کالبدهای بیرونی آن نیستند و بلکه برای دوام کارکردشان تنها نیاز به متخصصانی دارند که بتوانند آن نوع کارخانجات و یا دانشگاه ها و یا ادارات را با کارآیی بالا بچرخانند و یا مدل اداری- آموزشی آن را به یک مدل روستایی – قبیله ای تبدیل نسازند که در کوچه و محله ی  خود روش آن را یاد گرفته اند و علت خارجی این نوع فروپاشی اداری هم همان ناپختگی مستشاران خارجی در روند سرمایه گذاری های مزبور بود .

و از سوی دیگر هم عامل داخلی  این فروپاشی اداری برخی از ایرانیان بودند که در حزب توده و در فاصله ی سالهای 1320 الی 1327 سازمان یافته بودند و همان طوری که اینجانب در مقاله ی خودم و بنام « طبقه ی روشنفکران وکمپانی های تجاری » ذکر کرده ام شالوده ی فکری – فرهنگی کنونی روشنفکری ایرانیان معاصر از طرز فکر خام این گروه بندی اجتماعی نشأت می گیرد که نظیر دیگر ایرانیان عضوی از جامعه ی ایرانیان بودند ولی پختگی عمیق و یا علمی در ارائه ی اندیشه های لازم نداشتند و یا برخی از آنان نیز با فرصت طلبی های مختلف فقط از کشورهای دیگر تبعیت می کردند و هرچند در دوره ی مزبور کادر حزب توده بزرگترین تشکیلات روشنفکری شهر تهران بود که براساس اسناد گزارش های محرمانه ی شهربانی کشور در همان دوره تاریخی بالای 90 نفر آنان فعال سیاسی بودند و بقیه ی اهالی تهران و یا دانشجویان و کارگران را به عنوان هواداران سیاسی خود کرده بودند و از نظر تشکیلات هم در کلوپ سیاسی آنان بیشترین رفت و آمدهای سیاسی می شد و یا در میان 20 گروه و یا حزب و جمعیت تأسیس شده آ« دوره تاریخی و بعد از واقعه ی ورود ارتش آمریکا به خاک ایران بالاترین تشکل اجتماعی را بوجود آورده بودند و لذا به عنوان معلمین آموزشی بقیه ی گروه بندی های اجتماعی ایران عمل می نمودند که مردم ایران را به یک نوع ناسیونالیسم مبارزه با شرکت های آمریکایی می کشاندند ولی تجزیه و تحلیل سیاسی مختلفی که  آنان به مردم عوام ایران ارائه می دادند مبتنی بر تجزیه  وتحلیل های علمی – واقعی نبود و صرفاً طبقه ی عوام جامعه را می توانست بفریبد چرا که این گروه بندی اجتماعی با شعاردهی های خود بعداً تفکراتی را در گروه های مذهبی و یا در گروه های ملی و یا جبهه ملی  و یا در دانشجویان بعدی آفریدند که هیچکدام از بن مایه های آنان از تفکر عقلانی تئوریک نشأت نمی گرفت و یا همه ی این گروه بندی های نامبرده ی مذهبی و یا ملی هم  از آنان تأثیرفرهنگی می گرفتند که در همه ی بن مایه های فکری آنان مصادره ی اموال شرکت های خارجی مزبور به نفع طبقه ی کارگر و یا به نفع ملت ایران و یا به نفع سران آن ملت و یا سران اتحادیه کارگران و غیره مندرج شده بود که سرتاسر کتب تاریخ معاصر ایرانیان را متأثر فرهنگی کرده است و بدون آنکه اندیشه لازم شود که آیا بعد از مصادره ی انقلابی آن اموال شرکت های مزبور  نحوه ی تقسیم و یا نحوه ی استفاده ی آن اموال در میان ملت ایران به چه منوالی خواهد بود؟ و درست شبیه همان شیوه تفکراتی بود که اعراب اولیه هم در حمله به خاک ایران اموال و زمین های مصادره ای ایرانیان را بین خود تقسیم کردند ولی بعداً متوجه شدند که با این اقدام خود امکان انحلال تشکیلات نظامی خود را فراهم می آورند و در هر حال این نوع عوام فریبی ها از راه گروه بندی مزبور که به جای عنوان حزب کمونیست هم عنوان عوامانه ی حزب توده و یا توده ای کردن سیاست و یا کشیدن سیاست به میان طبقه ی عوام را در رویه ی فرهنگی خود به دنبال داشتند را پیاده می کردند و نهایتاً منجر به آن شدند که تعداد زیادی از مردم ایران از راه عوامانه به دنیای سیاست راه یافته و یا با همان عوامی خود بنیان بسیاری از تشکیلات جدید علمی –صنعتی و اقتصادی – آموزشی معاصر ایرانیان را با بحران اداری – مالی روبرو بسازند.

شرکت های اقتصادی خارجی هم که در ایران سرمایه گذاری کرده بودند برای مقابله با چنین تفکرات عوامانه در مصادره گردیدن اموال شرکتشان و یا برای مصونیت بخشیدن به اموال شرکتهای خود با صرف پولهای مضاعف تر به ساخت انواع مذهب سازی ها و ایدئولوژی سازی ها و یا ایجاد مذهب انجمن حجتیه و یا برای تأسیس مدارس ویژه ای جهت تربیت آنان و یا برای رواج مذهب شیطان پرستی گروه های جوان دیگرایرانی و یا برای اعضای فراماسونری و یا برای ساخت مذاهب خاص اعضای شرکت های هرمی می پرداختند و یا انواع فرهنگ سازی های دیگری که از طرق  راه اندازی تعداد زیادی از مطبوعات ایران بوجود آوردند و یا از راه کنترل چاپخانه ها و رسانه ها و اینترنت بود تا عملاً از این راه ها و طرق فرهنگی به حفظ اموال سرمایه گذاری شرکت های خود در خاک ایران بپردازند و در نتیجه ی این نوع عواقب فعالیت سیاسی حزب توده ایران آن شرکت های اقتصادی هم به جای فعالیت صرف اقتصادی در خاک ایران و یا در شاخه ی اقتصادی – صنعتی مشاغل خاص خود ، به شاخه ی فرهنگ سازی ایرانیان کشیده می شدند و از این طریق هم به رواج انواع خرافات و باورهای عامیانه در درون جامعه ی ایران می پرداختند و یا مانع آن می شدند که فرهنگ قدیمی و اصیل ایرانی در رتق و فتق امور جاری اقتصادی و خانوادگی ملت ایران مؤثر گردد و به همین دلیل بود که آنان در همین راستا به کارشناسان علمی سازمان ملل هم پیشنهاد دادند که کتب مختلفی در مورد رابطه ی شرکت های چند ملیتی با فرهنگ های جوامع مختلف جهانی تدوین بکنند که برخی از این نوع کتب هم تدوین و چاپ گردید ، تا از این طریق برای حفظ اموال شرکت های خود بپردازند و آن ها را از حوادث اجتماعی ناشی از مصادره خواهی برخی از پرسنل ملل دیگر مصونیت ببخشند و یا گاهی هم ناچار می شدند که اموال شرکت های خارجی خود را به نام اموال خاندان سلطنتی و یا اموال بنیاد پهلوی بنامند و در این راستابود که برای کنترل و حفظ حسابداری اموال شخصی شرکت های خود نیز ناچاراً به کنترل ازدواج ها و طلاق های خاندان پهلوی نیز کشیده می شدند که مضامین و محتوای کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» حاکی از این نوع شگردهای مالی آنان است و یا همان طوری که محتوای کتاب «ناگفته های نفت ایران» نشان می دهد که محتوایش از اسناد سازمان سیای آمریکاست که چگونه کادر سازمان سیا در این راستا به افراد مذهبی ایرانی مراجعه کرده و به آنها با دادن پول ، پیشنهاد تدوین کتابهای مذهبی را می دادند و یا برای حفظ اموال شرکت های خود مجبور می شدند که رفتارهای ناسالم اداری را در رفتار وزرا و یا مدیران ادارات رژیم پهلوی رواج اجتماعی بدهند و یا به جای کنترل شفاف و قانونی مکانیسم حسابداری آن شرکت ها که به سرمایه گذاری در آن اداره مزبور پرداخته بودند شیوه های خاص و من در آوردی اداری را در سیستم ادارات ایران بوجود می آوردند که با تاریخ و فرایند وزارت و مدیریت ایرانیان مغایرت اساسی داشت و یا گاهی برای کنترل مسائل مالی خود هم در میان سازمان ها و ادارات تعدادی از رؤسای آن ادارات و بانکها و غیره را در لژ های خاصی سازمان دهی می کردند و بعداً با انتشار اسامی آن افراد خام و ناآگاه وجهه و حیثیت اجتماعی آنان هم به معرض تخریب کشیده می شد و از این راه صدمات زیادی به حیثیت قشر تحصیلکرده ی ایرانیان زده می شد و یا در مکانیسم فرهنگ سازی های مزبور  و به نقل کتاب «نیرنگ و سیاست» ویا به نقل گزارش های کتاب ، خاطرات هایزردر ایران ، مردم ایران به صحنه سازی های سیاسی خاصی کشیده می شدند که تنها نقش بازیگر تئاتر سیاسی به ملت ایران می داد و در حالی که مردم جامعه ی گذشته ی ایران که اغلب از اقشار روستایی و یا  جوامع شهری کم پول و کم درآمد بودند و امکانات عملی مالی و پولی برای تأسیس نشریه و یا برای تولید مطبوعات و قلم فرسایی نداشتند ولی با مراجعه به آنان و با راه اندازی هزینه ی تأسیس نشریات آنان به فرهنگ سازی های مورد نظر آنان  در جامعه ی ایرانی می پرداختند و از این طریق فرهنگ سازی های ادوار گذشته ایران تنها فرهنگ سازی مقطعی مختص به هر دوره ی تاریخی مزبور بوده و با تحول آن شرایط هم تحولات زیادی در آن فرهنگ سازی ها بوجود می آمد و یا فرهنگ با دوام و نهادینه شده عمیق را در میان ایرانیان از بین می برد و یا باعث می شد که فرهنگ اصیل ایرانیان برای اداره بهینه ی سیستم اقتصادی خود و یا برای اداره ی بهینه ی سیستم خانوادگی خود و یا برای اداره ی شهر نشینی و دانشگاه های خود با فرهنگ های سلیقه ای و ادواری افراد پیشنهاد دهنده مزبور اداره بشود که خطرات آمیختن نظام فرهنگی با منافع آن شرکت های چندملیتی  است که این نوع نشریات ایرانی و یا کارگردان های فیلم های ایرانی در ازای پول گرفتن در جامعه ی ایرانی به راه می انداختند و از این طریق فرهنگ سازی ها و رواج خرافه های تصویری و رسانه ای و نوشتاری منجر به نابودی قشر متوسط ایرانیان شده و یا باعث کنار گذاشته شدن آنان از سازماندهی عقلانی ادارات گردیده است و یا عامل کمک به فراری دادن آنان از خاک ایران می شد و یا زمینه را برای رواج اقتصاد دلالی و واسطه گری و تولید فقر برای کل ایرانیان می گردید .

آری شگردهای سیاسی- فرهنگی حزب توده ، در ارائه ی یک تز غلط اجتماعی ، تنها مسائل و مشکلات زیادی را در سرتاسر 72 سال گذشته برای کل ملت ایران بوجود آورده است و یا برای قشر متوسط ایرانیان بوجود آورده است و یا برای تولید معضلات اقتصادی برای همه ی ایرانیان بوجود آورده است ، چرا که بنیان گذاری تئوری مبارزه ی آنان با شرکت های تجاری خارجی تنها بر مبنای یک تئوری غلط بود که به جای آن که به آن ملت ایران دیدگاه علمی تولید بکند و یا از این راه به کمک اقتصادی آنها منجر شود ویا به روشنگری های اجتماعی در زمینه ی توسعه ی اقتصادی منجر شود ، صرفاً به ماجراجویی های سیاسی توأم با بن بست اجتماعی منجر می شد ویا به مبارزه ی سیاسی بدون عاقبت که مبتنی بر تجزیه و تحلیل عقلانی و علمی نبوده و مبتنی بر استراتژی عقلانی مبارزه نبوده و بلکه هدف آن تئوری ها فقط حادثه آفرینی های سیاسی صرف بود و یا حادثه آفرینی بدون توجه به عواقب آن حوادث آفرینی بود و یا یک نوع ماجراجویی های سیاسی بود که تعقل منطقی و علمی در به راه انداختن آن ماجراها وجود نداشت که تجزیه و تحلیل علمی بکنند که آیا تولید این نوع حوادث اجتماعی برای سرنوشت کل یک ملت چه ضررهای اجتماعی دارد ؟ و یا برای هواداران آنها چه ضررهایی دارد؟ و یا چه ضررهایی برای سایر گروه های مبارز ایرانی تولید خواهد کرد ؟ و یا چگونه باعث خواهد شد که تعداد زیادی از جوانان بیگناه ایرانی در حوادث مختلف سیاسی کشته شده و یا آواره ی کشورهای دیگر گردند و یا منجر به نابودی شالوده های اقتصادی یک ملت بشود؟ و یا بیکاری ناشی از اقتصاد انگلی را برای کل آن ملت بوجود آورد ؟

آری هدف از این نوع مبارزه فقط توده ای کردن بی عقلانه ی آن سیاست ها بود و یا کشاندن آن مسئله به میان آن مردم و توده ها و به هر قیمت بود و لذا همین شگرد سیاسی هم گاهی جواب اجتماعی برعکس می داد زیرا کمپانی های مزبور هم که این نوع حوادث  آفرینی را می شناختند ، درست همان شگردهای سیاسی خود آنان را یاد گرفته و سپس با دادن پول و یا امکانات لازم به لمپن های شهری نظیر همان حوادث را به نفع خود می آفریدند که حادثه ی 28 مرداد 1332 یکی از این نوع حوادث آفرینی توده ای فلّه ای  بود که توده های خلقی جنوب شهر تهران آنها را می آفریدند؟! و یا در حوادث دیگر نیز چنین است که تاریخ نویسان معاصر به آنها اشاره نمی کنند و در حالی که ملت ایران به دلیل مکانیسم با هوشی و یا استعداد و یا اهل قلم بودن خود که از اعقاب و اجداد عاقل خود زاده شده بودند قادر بودند و می توانستند الگوهای عقلانی بهینه ای را در حوادث اجتماعی ایران بیافرینند ولی پرسنل حزب توده همیشه سعی می کرد که این نوع رفتارهای فرهنگی متعلق به خود ملت ایران را کنار گذاشته و الگوسازی های فرهنگی مختلفی برای ملت ایران از سایر ملل جهان بتراشد که از نظر فرهنگی عقب مانده تر از ملت ایران بودند و به جای تکیه به ریشه های فرهنگی خود ایرانی ها در ساختن راه حل های اجتماعی بهینه، به اسطوره های فرهنگی و راه حل های فرهنگی ملل عقب مانده ی دیگر بیاندیشند و براساس همین الگوسازی های فرهنگی بود که با رواج « فیلم زاپاتا » در میان دانشجویان دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف همیشه سعی می کردند که جوانان خام و کم تجربه ایران ولی سیاسی این نوع دانشگاه ها را فریفته و آن ها را از روش های عاقلانه ی آبا و اجداد فرهنگی خود جدا ساخته و در میان این نوع جوانان با استعداد تنها به زاپاتا گرایی از نوع سرخ پوستان مکزیکی کشیده شوند که در مبارزه با صنایع وابسته به اجنبی ها از روح سرگردان یک سرخ پوست مکزیکی الهام فرهنگی بگیرند و یا به نجات بخشی ملی خود از راه این روح های سرگردان سرخ پوستی و فرهنگ های اقوام اولیه ی آن بیاندیشند و یا از راه فلان الگوی فرهنگی مربوط به جوامع عقب مانده ی زرد پوست آسیایی الهام فرهنگی گرفته  و با دیدن فیلم نسل اژدها و غیره آن روش ها را الگوی فرهنگی خود بسازند و یا سایر افراد را که وجهه تاریخی خوبی ندارند الگوی فرهنگی خود کرده و مثلاً استالین را الگوی یک چهره خلقی برای ایرانیان شود و در حالی که به نقل کتاب « تزار سرخ » (منظوراستالین است که یک جیره خوار وابسته به سرمایه دار غربی بود ولی حزب توده او را الگوی تمام عیار برای خلق های ایرانی مطرح می ساخت) و در حالی که به نقل سروان مرتضی زربخت که یک ایرانی قربانی شده ی همین جریان ها بود و سالها هم زندان دیده و یا مجبور به ترک ایران شده است در کتابش می نویسد که استالین و حزب چندش آور کمونیست وی و رؤسای بعدی اش در روسیه حتی حاضر به اعدام افسران نظامی ایرانیان به دست رژیم شاه بود و یا حاضر به وساطت سیاسی برای خلاصی آنان از اعدام نبود و تنها حزب کمونیست ویتنام بود که در ازای آزادی اسرای آمریکایی خوددر جنگ ویتنام  از رژیم ایران خواست که آنها را اعدام نکند ویا از فیدل کاسترو و چاوز در انواع کتابها و یا تصویرسازی های خود برای ملت ناآگاه ایران چنان چهره ی درخشانی سازند که کسی نداند که آنها جیره خواران و وابستگان تمام عیار به کمپانی های نفتی  و غیره هستند و از راه این نوع الگوسازی های فرهنگی هم ملت ایران گول می خوردند و امروزه این نوع الگوسازی ها عوام فریبانه تنگناهای عمیق اقتصادی ، فرهنگی برای کل ملت با سواد ایرانی فراهم کرده است و یا اقتصاد و نظام خانواده و نظام اشتغال و یا وطن و یا همفکری و یا دوستی را از همه ی ملت ایران گرفته است !!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

طبقه روشنفکران ایرانی و کمپانی های تجاری

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

سال 1320 شمسی، سال سرنوشت ساز و نقطه عطف تاریخ جامعه ی ایران است که بعد ها همه ی حوادث جامعه ی ایران را تحت تأثیر خود قرار داده است و بعلاوه تحولات ویژه ای در سرتاسر خاک آسیا بوجود آورده است ، چه در این سال سه ارتش آمریکا و انگلیس  و روسیه خاک و پایتخت ایران را اشغال کردند و بعلاوه در سال مزبور فرایند افول کمپانی های انگلیسی و جایگزینی کمپانی های آمریکایی به جای آن در سرتاسر خاک آسیا شکل گرفت و ایران یکی از حلقه های این سیستم بود و اشغال پایتخت ایرانیان نسبت به اشغال پایتخت دو کشور متخاصم با آمریکا یعنی پایتخت ژاپن و آلمان نکته نظامی چندان مهمی ندارد و بعلاوه برخلاف تاریخ نویسی های عوامانه ی جامعه ی ایرانی در سال های مزبور این ارتش آمریکا بود که پایتخت ایران را تسخیر کرد و دو ارتش روسیه و انگلیس صرفاً همیاران او بودند چرا که خاک روسیه اگر کمپانی های آمریکایی به آن ها 145 هزار ماشین جنگی و یا تعداد زیادی مهمات از خاک ایران هدیه نمی داد ، نه استالین  قادر به ادامه کمونیسم در خاک آسیا بود و نه می توانست پایتخت روسیه خود را در برابر آلمانی ها نگه دارد و لذا در ازای کمک وی نیز پذیرفت چاه های نفت باکو را به آمریکا بدهد  و یا ارتش انگلستان نیز به همین ترتیب است که براثر بمباران های آلمانی ها همه ی شهرهایش ویران و اقتصادش در حال نابودی بود و لذا مجبور شد بعداً چاه های نفت اش را در ایران به کمپانی های آمریکایی تحویل دهد و یا نقطه عطف دیگر شهریور 1320 به خاطر اهمیت تحولات فرهنگی – روشنفکری بود که بعد از آن تاریخ در شهر تهران بوجود آمد و به شهرهای دیگر ایرانی سرایت کرد که پیدایش چنین جریان روشنفکری ایرانی در ادوار قاجاریه و یا مشروطه و سالهای بعد آن نمی توانست بوجود آید زیرا در آن دوران مشروطیت اکثریت مردم ایران رعیت روستایی بودند و چندان به مسائل خواندن و نوشتن و موضوعات روزنامه نگاری اهمیت نمی دادند ولی سقوط رضاخان در سال 1320 باعث آن شد که 53 نفر روشنفکر تحصیلکرده ویا اغلب دارای مدرک دکترا و زندان کشیده و یا با ایدئولوژی واژگون کننده ی نظام قدرت (نه طرفدار ایدئولوژی مشروطیت و یا سلطنت) که در ادوار قبلی روشنفکری بحساب می آمدند ، از زندان های رضاخانی آزاد شده و با استفاده از فضای اشغال ایران توسط ارتش سه کشور توانستند در طی 4 سال و با استفاده از هم گسیختن سیستم پلیس و یا دوایر اداری نهایت بهره برداری لازم را از نارضایتی مردم تهران را کرده که بر اثر فروپاشی ادارات و کمبود غله بوجود آمده بود و با هوادار کردن هزار دانشجوی دانشگاه تهران که 5 سال از تأسیس آن گذشته بود و در ادوار قدیمی جامعه ایران دانشجو در فرایند روشنفکری جامعه نقش نداشت بهره برداری لازم راکرده و یا از نارضایتی ارتشیان بهره برداری بکنند که از فروپاشیدن ارتش خود در برابر ورود قوای بیگانه ناراضی شده بودند و یا با دایر کردن 36 نشریه در شهر تهران چنان جو فرهنگی خاصی بوجود آورند که عملاً مدیریت افکار عمومی را در تهران و شهرهای دیگر بدست بگیرند که قبلاً امکان وجودی آن در ادوار سابق جامعه ایران و به دلیل نفوذ روحانیت و خوانین وجود نداشت و یا زمینه ی یک ادبیات جدید ایرانی ویا  سیاسی کردن مردم و اهل روزنامه کردن مردم ایران را فراهم آورند و این نوع ویژگی ها جنبش روشنفکری ایران در جوامع دیگر جهان کمتر سابقه دارد و بعلاوه لازم به یادآوری است که روشنفکران ایرانی به دلیل هوش و نبوغشان نسبت به ملل همجوار ایران و حتی نسبت به اروپاییان قدرت قلم و یا نویسندگی بیشتری در تولید پدیده ی روشنفکری داشتند ولی مقتضیات اجتماعی جامعه ی جدیدی که کمپانی های قدرتمندی ظهور کرده بود با شرایط اجتماعی روشنفکری در جوامع فئودالیته فرق می کرد که می توانستند از راه روشنفکری مدیریت اقتصادی جامعه را هم بدست بگیرند ولی روشنفکران معاصر ایران در سرتاسر 72 سال اخیر، این واقعیت تلخ اجتماعی را پنهان کرده اند و صرفاً سعی کرده اند که نبوغ نویسندگی خود را به پدیده ای تبدیل سازند که کتاب نیرنگ و سیاست فحوای آن را بیان می کند و آن این است که در سرتاسر 72 سال روشنفکری اخیر ایران به خاطر پنهان کردن واقعیتهای پشت پرده جامعه سه طیف روشنفکران  چپی و یا روشنفکران ملی و یا روشنفکران مذهبی هر سه سیاست را با نیرنگ آمیخته کرده اند تا با پنهان کردن واقعیت ها و برای باقی ماندن خود در صحنه قدرت صرفاً نوشته جات و یاکتابهای آنان به یک نوع نیرنگ مردم برای پذیرش منزلت اجتماعی آنان باشد و همین امر نیز به شدت به آنان ضربه زده است و مشکلات زیادی را برایشان بوجود آورده و امروزه نیز اقتصاد انگلی و یا غیرصنعتی شدن جامعه ی ایرانی و یا عوام گرایی و حضور طبقه ی عوام جامعه در صحنه سیاست ویا آموزش  نتیجه ی این نوع سیاست های روشنفکرانه ی آمیختن نیرنگ با سیاست دوره مزبور است و لذا سعی دارم در این مقاله به ریشه های جامعه شناسی آن بپردازم.

لازم به یادآوری است که هرچند روشنفکران ایرانی توانایی های قلمی و ذهنی زیادی نسبت به جوامع دیگر بشر دارند ولی گاهی به دلیل فقدان منابع تاریخی در دسترس خود و یا عوامی افراد جامعه و یا بیرون آمدن جامعه ی مزبور از درون یک جامعه ی ارباب- رعیتی و یا بازاریان نیمه باسواد زمینه ی پنهان کردن بسیاری از واقعیت های اجتماعی را برای آنان فراهم کرده است تا صرفاً در پدیده ی روشنفکری خود به منزلت شخصی خود از راه قلم  زدن اندیشیده و برای باقی ماندن در صحنه ی قدرت به ساخت و پاخت پنهانی با کمپانی های تجاری پرداخته و عملاً برای حفظ وجهه خود در نزد عوام آن ساخت و پاخت را انکار بکنند و این امر در طول  72 سال اخیر سرتاسر کتابها و یا نشریات جامعه ی ایرانی را تحت تأثیر خود قرار داده است و تاریخ نویسی واقعی ایرانیان را به تاریخ نگاری ژورنالیستی و عوام فریبی تبدیل کرده است که کتاب قبله عالم به میزان معتنابه آن در دوره ی جدید توجه کرده است که مربوط به حیله گری شدید ایرانیان در دوره ی معاصر است.

لازم به یادآوری است که در برابر  توانایی های ذهنی روشنفکران ایرانی و برای بدست گرفتن مدیریت افکار عمومی ایرانیان و در مقابلشان کمپانی های آمریکایی بودند که ارتش آمریکا را به خاک ایران آورده بودند و بعد از رفتن آنها از ایران هم در خاک ایران ماندند و یا هدفشان سرمایه گذاری در خاک ایران بود و همان کاری که در جوامع دیگر نیز آن را دنبال می کردند و برخلاف روشنفکران ایرانی که معنای تسخیر قدرت و یا به دست آوردن منابع اقتدار را بخوبی وبا مکانیسم علمی نمی دانند و صرفاً می خواهند از راه افکار عمومی آفرینی  های خشک و خالی به قدرت برسند کمپانی های مزبور تجربیات عمیق و فراوان در تولید افکار عمومی ویا دگرگونی افکار عمومی ها و بوجود آوردن احزاب و یا جبهه های روشنفکری سازنده آن افکار داشته و یا مهارتهای زیادی در متلاشی کردن آنها و یاجایگزینی افکار عمومی دیگر به جای آن ها داشتند که سرتاسر نویسندگان ایرانی در 72 سال تاریخ معاصر ایران آن را پنهان کرده اند تا صرفاً برای بدست گرفتن قدرت جامعه  به مدح و ثنای قلم زدن خود بپردازند و صرفاً دو رقیب مذهبی و یا چپی و یا ملی خود را متهم نمایند و جای آنان را در مشاغل جامعه پر بکنند و این ویژگی جامعه شناختی  روشنفکران معاصر است و بر همه ی آنها صادق است .

و لذا بعد از خروج آمریکایی ها کمپانی های آمریکایی در خاک ایران باقی ماندند و به دگرگونی ساختار اقتصادی جامعه ی ایرانی  پرداخته و یا جایگزین کردن کمپانی های آمریکایی به جای کمپانی های انگلیسی دوران رضاخانی کردند و از سوی دیگر نیز تحولات اداری و نظامی زیادی را در ایران  به وجود آورده و ساختار ارتش و یا  مهمات و اسلحه و هواپیما آن را از صنایع انگلیسی به صنایع آمریکایی تبدیل کردند و یا سازماندهی ارتش را دگرگون نمودند و یا به دایر کردن دوایر مختلف اداری جدید پرداختند که نظیر سازمان برنامه و یا بانک عمران و اتاق تجارت جدید و اداره ی گسترش صنایع و تأسیس دانشگاه های صنعتی جدید بود و یا تأسیس مدارس جدید و هنرستان های جدید و تأسیس نشریه کیهان و نشریات دیگر در رأس برنامه های آنان بود و لازم به یاد آوری می باشد که شیوه ی سرمایه گذاری کمپانی های آمریکایی در ایران بعد از جنگ جهانی شبیه شیوه ی سرمایه گذاری های دولت تیموریان در ایران بود که منابع درآمدی زراعی خود را در همان شهرهای ایرانی دوباره سرمایه گذاری می کردند تا از راه تجارت و رونق اقتصادی آن سود ببرند و هدف این کمپانی ها هم در ایران چنین مسئله ای بود ولی در مقابل آنها روشنفکرانی قرار داشت که ادعا داشتند رقیب آنها می باشند ولی عملاً هیچگونه منابع قدرت واقعی در اختیار آنان نبود که در ادوار قدیمی ایران رؤسای قبایل این نوع منابع اقتدار را در دسترس داشتند وصرفاً لفاظی و یا سخنرانی و نوشتن مطالبی بود که چندان با واقعیت های جامعه نمی خواند و همین امر مشکل روشنفکری جامعه ی معاصر ایرانی را نشان می دهد.  و فریبی که تا به حال در تاریخ نویسی معاصر ایرانیان راجع به جنبش ملی کردن نفت دکتر مصدق و یا جبهه ملی و یا سایر مسائل همیشه نگارش شده است صرفاً یک نوع عوام فریبی بوده است و واقعیت های پشت پرده تاریخ ایران در چیز دیگری است که هیچکدام از تاریخ نویسان و یا سخنرانان رسانه ای به آنها اشاره نمی کنند و آن این است که کمپانی های آمریکایی برای اینکه جایگزین کمپانی های نفتی انگلیسی شوند عملاً در سال 1324 به سراغ دکتر مصدق رفتند و کاری که در کشورهای آمریکای لاتین ویا جوامع دیگر نیز بوجود آورده بودند و لذا اهداف پشت پرده ی خود را از زبان دکتر مصدق به صحنه ی جامعه آوردند و یا در چند سال بعد با توصیه ی آنان دکتر مصدق و تعدادی نماینده ی دیگر توسط توصیه ی آنان به شاه به نمایندگی مجلس راه یافتند تا توسط جو آفرینی های آنان در مجلس بتوانند از کمپانی انگلیسی نفت خلع ید کرده و آن را به کمپانی های آمریکایی خود انتقال بدهند و در این راه حسین مکی و یا بقایی و دیگرروشنفکران را نیز همراه او نموده بودند و بعلاوه در همین سال و برای پیاده کردن اهداف اجتماعی خود در افکار عمومی ایرانیان تعدادی نشریات محلی برای جوانان خام ایرانی دایر کردند که از جمله ی آنها نشریه دکتر فاطمی بود که  اولین بار از نشریه ی وی فریاد ملی کردن نفت ایرانیان نسبت به جامعه ی انگلیس را تراوش فرهنگی دادند و نیز لازم به یادآوری است که کمپانی های مزبور در مقابل روشنفکران چپ ایرانی که از خلأ قدرت بعد از شهریور 20نهایت بهره برداری را کرده بودند و لذا افکار عمومی را بدست گرفته بودند شگرد سیاسی خاصی به کار بردند و در سال 1325 ش با مطرح کردن حزب دموکرات ایران عملاً زمینه ی فروپاشی تشکیلات روشنفکران چپ را فراهم نمودند و آن مسئله این بود که قوام نخست وزیر به آنان پیشنهاد داد که به جای احزاب متعدد آن دوره ی تاریخی تنها همه ی آنان در حزب دموکرات متشکل شوند و در همان حزب دموکرات هم تعداد زیادی از همان سران حزب توده وزرای کابینه ی ایران بشوند و با همین شگرد سیاسی بود که آنان طمع ورزی کرده و عملاً در ساختار قدرت دولت شرکت نمودند و کمپانی های مزبور هم از فرصت استفاده کرده و آذربایجان را دوباره به ایران برگردانده و یا شورش های جنوب ایران را خواباندند و یک سال بعد نیز در سال 1326 با افراد مختلفی که در میان روشنفکران ایرانی نفوذ داده بودند عملاً زمینه ی اختلاف جلال آل احمد و خلیل ملکی و دکتر نخشب و دیگران را با سران دیگر حزب توده را فراهم آورده  و یا عملاً تشکیلات قوی و متشکل حزب توده ایران را که 6 سال قدرت مطلقه ی افکار عمومی جامعه را در شهر تهران بدست گرفته بود دچار اختلاف تشکیلاتی کردند و یکسال بعد نیز با طراحی های آنان بود که به فریب یک جوان خبرنگار سطحی روزنامه ی پرچم اسلام  پرداخته بودند که نامش ناصر فخر آرایی بود و لذا با اسلحه ی غیر استاندارد و با گلوله های تقریباً ساچمه ای که به او داده بودند زمینه ی ترور شاه را در سال 1327 در دانشگاه تهران فراهم کردند تا آن را وسیله ای برای متلاشی کردن تشکیلات حزب توده ای ها و بستن دفاتر متعدد آنان در تهران و یا شهرستان ها و یا خلع قدرت آنان از مقامات دولتی و غیره بکنند که عملاً نیز در این راه موفق شده بودند  و تشکیلات حزب توده ایران نیمه متلاشی شد و نوبت بعدی فرستادن مصدق و تعدادی دیگر به صحن مجلس بود تا به نام روشنفکری آنان تشکل سازماندهی شده ی دیگری به نام جبهه ملی و یا نهضت آزادی و غیره بوجود آورند تا از این طریق افکار عمومی آفرینی  آنان به دگرگونی ساختار اقتصادی ایران بپردازند و عملاً در سال 1329 نیز با دادن اسلحه به یکی از بازاریان و دادن اطلاعات جاسوسی به وی در مورد محلّ حرکت رزم آرا و یا زمان حرکت به مجلس ختم وی او را که سرسخت طرفدار کمپانی نفت انگلیسی بود به ترور کشاندند که مصدق و دیگر همکارانش هم از آن ترور اظهار رضایت لفظی نموده بودند و بعلاوه با آفریدن حوادث مختلفی در 31تیر 1331 عملاً ترتیبی اتخاذ کردند که مصدق به جای نمایندگی مجلس به مقام نخست وزیری ایران انتخاب شود تا عملاً زمینه ی ملغی کردن عملی نفت ایران- انگلیس را فراهم آوردند و لذا به او کمک کردند  تا در سطح ایران تعداد زیادی نشریه ی محلی و یا کشوری دایر کرده و در همه ی آنها سر و صداهای زیادی به نام جنبش ملی کردن نفت به راه بیاندازند و عملاً با این فرایند ها بود که کمپانی های جامعه انگلیسی که براثر جنگ جهانی خسارات زیادی هم دیده بود مستعمراتش را نیز در کشورهای مختلف جهان از جمله در  ایران و کانال سوئز مصر و هند و  غیره از دست داد به دست کمپانی های آمریکایی افتاد و بعد از منتفی شدن فرهنگی مزبور عملاً با کودتای 28 مرداد دکتر مصدق و جبهه ملی دیگر ضرورتی برای بقاء در صحنه ی جامعه نداشت و در سالهای بعد نیز حوادثی اتفاق افتاد که براثر خامی اداری حسنعلی منصور (نخست وزیر) در گماردن انواع مدیران تحصیلکرده ی خام و جوان و به جای مدیران سابق و خانزاده امکان فروپاشی دولت را فراهم می آورد لذا با اشارت های آنان بود که زمینه ی ترور او نیز فراهم آمد و یا همین طور سیاست آنان در دوره ی مزبور بود که در سال 1347  بوسیله ی اسماعیل رائین اسامی تعداد زیادی از روشنفکران هیأت علمی و یا دانشگاهی که جوانان خامی بودند و در شبکه های خاص روشنفکری به نام لژ سازماندهی شده بودند انتشار داد که هنوز اینجانب هدف پشت پرده ی آن  انتشار را نمی دانم ولی مشکلاتی برای همان روشنفکران بوجود آورد و نیز براثر اقدامات این نوع کمپانی های تجاری بود که در سال 1353 دکتر نهاوندی دستور داد تا 3000 تلفن دانشگاه تهران که به ساواک تهران وصل بود قطع بکنند تا زمینه ی فعالیت سیاسی دانشجویان در دانشگاه تهران بوجود آید که به فرآیند قطع این تلفن ها بعدها در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی اشاره شده است بعلاوه لازم به یادآوری است  که تأسیس محافل روشنفکران مذهبی انجمن حجتیه نیز با اهتمام این نوع کمپانی های تجاری بود که در سال 1328 به  بعد امکان آن را فراهم می آوردند و هدفش این بودکه چون روشنفکران چپ ایران که با سوادتر  بودند ولی چون عملاً با آثار مکتوب خود به فرایند تعطیلی کارخانجات و یا دانشگاه ها می پرداختند که توسط این شرکت های تجاری دایر شده بودند و لذا  عملاً آنان را به این نتیجه رساند که تنها در میان قشرمذهبی ایرانیان پایگاه های روشنفکری مذهبی لازم برای خود بسازند و آنها را در مدارس خاصی که برایشان می ساختند تربیت بکنند و چون که قشر مذهبی معمولی ایرانیان هم در هیأت های مذهبی معمولی خود تشکیلات خود سرور بودند و تشکیلات مذهبی خود را خودشان سازماندهی میکردند (نه دیگران) و به همین دلیل سازماندهی همان جلسات مذهبی هم  به عهده ی خود آنان بودند که در علم جامعه شناسی آنان را تشکیلات خود رهبر می گویند، عملاً به سازماندهی یک رشته تشکیلات مذهبی به نام انجمن حجتیه را که دیگر سرور بود بوجود آوردند تا با مدیریت فرهنگی خود آنان از این نوع تشکیلات مدارس مذهبی کارکرد خاص خود را داشته باشد که نظیر مدارس ژوزوئیت و یا مدارس آلیانس بود  و لذا سالها بعد نیز با پول همین کمپانی ها مدارس مذهبی آنان در شهر تهران و یا شهرهای دیگر دایر نمودند که  از راه سرمایه گذاری شرکت های خارجی مزبور بود که در صنایع سیمان ایران و یا  گچ ایران ساخته شده بودند  و از راه پول قلک های خیریه ی پدرانشان بوجود نیامده بود که آن پدیده وابستگی را در مقابل دو رقیب دیگر خود پنهان می کنند و همه ی اینها مشکلاتی است که عدم صداقت روشنفکران معاصر ایرانی را بوجود آورده است.

و امروزه این نوع سوء استفاده از قلم زدن ها و سخنرانی ها و رسانه ها و مطبوعات در تخریب چهره ی هموطنان و همشهری های خود چند میلیون دانشجو و استاد و مهندس و پزشک را از ایران به کشورهای دیگر آواره کرده است و اختلاف عجیبی در میان جامعه ی ایرانیان بوجود آورده است و این نوع آواره کردن هموطنان خود با آثار قلمی در هیچ کشور جهان سابقه ی تاریخی ندارد که در جامعه ی امروز ایرانیان مد اجتماعی شده است و آن هم تحت  این عنوان که  آن قشر متخصص جامعه جرمشان آن بود که در صد ها کارخانه و یا دانشگاه و یا شرکت و یا بیمارستان و هتل اشتغال داشتند که  اغلب آن شرکت ها در دوره ی پهلوی هم متعلق به بنیاد پهلوی شده بود و فرضاً 207 شرکت مزبور را در بر می گرفت که جزوه ی اختاپوس اسامی آن را انتشار داده بود  و فرضاً تعداد زیادی از سرمایه گذ اری آنان در تأسیسات دانشگاه تهران بود که بخشی از بورسیه های آن هم از بنیاد پهلوی داده می شد و یا در کارخانجات دیگر نیز به همین ترتیب بود و این نوع اهل قلم فریب کار دولتی معاصر همه ی این پرسنل استخدامی شرکت های گذشته مزبور را در تحت عنوان افراد خاندان پهلوی سر جمع زده و به جرم آنکه در همان شرکت های وابسته به بنیاد پهلوی استخدام شده بودند لذا با عوام فریبی آنان جزو خاندان پهلوی هم قلم فرسایی می شدند و هنوز هم بعد از سالها نویسندگان مزبور این نوع مسائل را دامن می زنند و در حالی که از بی سوادی خود هنوز نمی دانند که بین خاندان پهلوی و شرکت های وابسته به بنیاد پهلوی از زمین تا آسمان فرق ما هوی وجود دارد  و کاربرد این نوع واژه ها و مفاهیم در حمله به هموطنان خود امروزه آثار سوئی را در متلاشی کردن اقتصاد جامعه ی ایرانی بوجود آورده است و اصولاً جامعه ی ایرانی را به یک جامعه ی ضد تخصص و یا عوام فریب تبدیل کرده است و یا رفتار چندش آوری است که در تاریخ بشر سابقه وجودی ندارد چرا که بر خلاف  این نوع قلم زدنهای بی سوادانه  هنوز نمی دانند که اصولاً اموال و یا شرکت های وابسته به خاندان پهلوی هم برخلاف عوام فریبی های آنان متعلق به سرمایه های شخصی خود آن خاندان نبود و بلکه اغلب آنها متعلق به شرکت های خارجی بود که در 207 شرکت  و یا کارخانه در زیر پوشش بنیاد پهلوی سازماندهی شده بودند و بسیاری از آنها هم متعلق به همان شرکت های خارجی بود که برای این که بتوانند در خاک ایران سرمایه گذاری بکنند با شاه به توافق رسیده بودند که سرمایه گذاری های خارجی خود را در صندوقی به نام بنیاد پهلوی بگذارند که نظیر صندوق توسعه ملی کنونی می باشد و برای این که اموالشان در ایران هم حفظ بشود نام آن را به نام بنیاد پهلوی گذاشته بودند و طبق قرارداد اقتصادی هم با خاندان پهلوی خود این خاندان حق هزینه کردن شخصی این اموال را نداشتند و بلکه شرکت های مزبور حسابداران و یا افراد مورد اعتماد خود را در آن مؤسسات به کار می گماشتند و طبق اسناد و مدارک تاریخی شاه فقط5/2 % از سود سرمایه گذاری های آن بنیاد را می توانست بردارد و تازه آن هم صرف هزاران پرسنل ویا کادری می شد که در دفاتر مختلف آنها را استخدام کرده بودند و جمعاً این نوع شرکت ها به توافق اقتصادی رسیده بودند که سرمایه ها و یا سود 17 بانکی که در ایران تأسیس کرده بودند و یا سود دهها کارخانجات خود را و یا سود کارخانجات قند و یا دهها وام خارجی را که به شاه می دادند نخست در صندوق بنیاد پهلوی ذخیره مالی شده و سپس از این صندوق بنیاد پهلوی  توسط دولت برداشته شده و صرف کارهای عمرانی و مصارف مختلف ساخت دانشگاه تهران و صنعتی شریف و یا ساخت سد کرج و سفید رود و یا خرید چاپخانه ی کیهان و یا راه اندازی صدها مدرسه ی جدید التأسیس شود و یا صرف آموزشگاه بهیاری مشهد و دامپروری گلپایگان و غیره بشود و به این طریق بود که پول های بنیاد پهلوی در رژیم گذشته مجدداً باز توزیع اقتصادی می شد و از این راه بود که تعداد زیادی متخصصین ایرانی را در آنها استخدام کرده بودند و یا امکان ارتقاء تحصیلی آنها را فراهم می کردند تا در کارخانجات جدید التأسیس مزبور بتوانند شاغل گردند و فرضاً از پول بنیاد پهلوی در دوره ی تاریخی مزبور 50 میلیون نسخه ی کتاب درسی وبا 428 عنوان کتاب در چاپخانه ی 25 شهریور (افست) چاپ می شد و با قیمت های بسیار ارزان هم در میان صدها هزار دانش آموز مدارس شهرها و روستاهای ایرانی توزیع و یا  از پول بنیاد پهلوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب ویا بنگاه بنیاد فرهنگ ایران تأسیس گردید و تنها در دوره ی مزبور است که کتابهای غیر تجاری بسیار ارزان و یا تاریخی و علمی گذشته ی ایرانیان و توسط این بنیاد ها تألیف و ترجمه شده و هزینه ی آن پرداخت شد و در ادوار بعدی هر گونه کتابی که در ایران چاپ شده است صرفاً کتاب کاملاً تجاری و با محتوای بیهوده وبسیار گران می باشد که اغلب به مدح و ثنای خود شخص پرداخته است(تااهمیت دادن به سوژه های مورد نیاز ایرانیان) و یا با پول صندوق مزبور در دوره ی مزبور حداقل 12 هزار تحصیلکرده ایرانی بورس تحصیلی گرفته و به کشورهای مختلف رفتند و برای اخذ دوره های دکترای مهندسی و یا متالوژی و یا مکانیک و یا پزشکی رفته بودند که اگر چنین سرمایه گذاری آموزشی نمی شد امروزه دانشگاه های کنونی ایران امکان پا گرفتن نداشت  و من هنوز نمی دانم که در کدام کشور جهان چاپ کردن کتابهای درسی برای بچه های مدارس یک جامعه جزو غارتگری های این خاندان پهلوی شمرده می شود که در زیر عنوان کتابهای مفاسد پهلوی و فساد در رژیم پهلوی دوم و نهادهای فرهنگی وابسته به فراماسون این نوع محتواها را ثبت کرده اند تا انگ به هزاران دانش آموز و یا استاد و دانشجوی ایرانی زده شود و هنوز این نوع اهل قلم عوام گرا نمی دانند که در طول تاریخ چند هزار ساله ی ایرانیان هیچکدام از کاتبان با سواد قدیمی و تاریخ نویس گذشته ی ایران (الا در دوره ی معاصر) این نوع اظهار نظرهای قلم فرسایی خود رادر مورد هموطنان خود نکرده بودند که فرضاً نویسندگان دوره ی تیموریان در کتابهای حبیب السیر و یا مأ ثر الملوک نظیر مؤلفین کتابهای مزبور بنویسند که در شهر هرات هزاران ایرانی اهل فرهنگ وابسته به دربار شاهرخ تیموری بودند که یکی از آنها بهزاد نقاش بود که با پول آن خاندان سلطنتی به نقاشی می پرداخت و یا مشغول رواج فنّ تذهیب و منبت کاری بودند  و یا در کتابهای دوره ی مغول بنویسند که در ربع رشیدی تبریز صدها ایرانی وابسته به دربار مغول بودند زیرا که از خزانه ی آنها پول می گرفتند  و یا امور فرهنگی و آموزشی ربع رشیدی را انجام می دادند و یا حتی صدها ایرانی در زیر نظر خواجه نصیرالدین طوسی وابسته به دربار مغولان بودند زیرا که در رصد خانه ی مراغه از خزانه ی هلاکو دریافت مالی می کردند و این نوع رواج الفاظ مزبور در جامعه ی معاصر ایران مشکلات زیادی را برای جامعه ی متخصص  ایرانیان آفریده است و حتی بسیاری از مهندسین و یا حسابدارانی که در کارخانجاتی که دردوره ی پهلوی تأسیس شده بود وبعنوان مهندسین  51 سرمایه دار دوره ی مزبور نامیده می شدند و همراه خودآن صاحبان صنایع شدند که اغلب در کشورهای دیگر مرده اند و پرسنل متخصص آنها نیز آواره شدند و در حالی که هیچ کدام از اموال آن صنایع نیز در کارخانجات مزبور متعلق به سرمایه ی شخصی خود آنان نبود و بلکه شرکتهای خارجی ترجیح داده بودند که فرضاً 16 کارخانه ی صنایع بهشهر را تحت مدیریت آنان سازماندهی بکنند و یا کارخانجات چیت تهران و یا جوراب بافی استار لایت  و غیره را در تحت مدیریت سید جلال سادات تهرانی مدیریت بکنند و یا کارخانجات مینو را  در شهرهای مختلف ایران در تحت مدیریت خسروشاهی اداره بکنند  و یا کارخانجات آزمایش را و یا  کارخانجات کفش ملی و کفش بلا را  و امروزه این نوع جوآفرینی های فرهنگی مزبور باعث صدمات زیادی به این نوع صنایع و کارخانجات شده و یا ضربه های حیثیتی زیادی به متخصصان آن زده است و یا تعداد زیادی از اساتید و دانشجو را در کشورهای مختلف جهان با شعاردهی های طبقه ی عوام جامعه آواره نموده است که اصولاً واژه و معنی انقلاب و ضد انقلاب را نه می دانند و نه می توانند آن را بنویسند ولی در تحت بسیاری از این عناوین به مخالفت عملی و شعاری با تعداد زیادی از نویسندگان و قشر متخصص هموطن خود می پردازند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

سقوط علمی- فرهنگی ایرانیان در صدساله ی اخیر

پژوهش از:دکتر محمدخالقی مقدم

سقوط علمی – فرهنگی صد ساله ی اخیر ایرانیان که نام دیگرش سکوت صد ساله ی اخیر است نظیر دو قرن سکوت ایرانیان بعد از ورود ارتش اعراب به خاک ایران می باشد و علت نامیدن دو قرن سکوت هم آن است که در دو قرن مزبور اعراب که شهرهای ایرانیان را فتح کرده بودند حتی آنقدر سواد نداشتند که مکان هایی که فتح کرده بودند و یا با چه شیوه ای فتح کرده بودند را به صورت کتاب تاریخی بنویسند و یا حتی به ایرانیان با سواد زیر دست خود نیز اجازه ی این کار را نمی دادند و به همین دلیل در دو قرن اول مزبور در میان ایرانیان هیچ نوع کتاب تاریخی و یا فلسفی و یا حتی علمی نیز وجود ندارد  و کسی نمی تواند آنرا بیابد و تنها از قرن سوم ، چهارم است که با تضعیف قدرت اعراب و پیدایش دولتهای آل بویه و سامانیان و غیره نویسندگان ایرانی به نشو و نمای فرهنگی پرداختند و کتابهای مختلف اشکال العالم جیهانی و یا حدود العالم و غیره تحریر گردید  و صرفاً از این دوره تاریخی است که کتابنویسی و تمدن مکتوب امکان وجودی دوباره در ایرانیان یافت و یک قرن سکوت معاصر ایرانیان نیز بر اثر تسلط غرب بر جامعه ی ایرانیان می باشد که باعث شده است تا سرتاپای ایرانیان یک کتاب مدوّن و یا معتبر و مستند در طول صد سال اخیر خود در مورد تاریخ شهرهایشان و یا کارخانه هایی که به وجود آمده و یا در مورد دانشگاه هایی که شکل گرفته است نداشته باشند و یا در مورد بیمارستانهایشان و یا در مورد ساختار کالبدی شهرسازی  های دوران معاصر و یا در مورد صد ها مدرسه ی جدیدی که بوجود آمده است منابع مکتوب و مستند تدوین بکنند و با آن که پیدایش نهادهای جدید، ظاهراً موهبتی برای ایرانیان در دوره ی معاصر هست ولی با سقوط فرهنگی ایرانیان هیچ گونه شناخت علمی- تاریخی از نهادهای مدرن جدید در میان ایرانیان وجود ندارد و فرضاً در شهر تهران و اطرافش حدود 14 میلیون ایرانی زندگی می کنند  ولی هیچکدام از آنها نمی دانند که شهر مزبور که  در طول صد سال اخیر به این وسعت رسیده است و یا محلات مختلف آن شکل گرفته است به چه دوره ی تاریخی مزبور متعلق بوده و یا کدام شهردار و یا شهرساز آن و یا مسئولان دوایر شهری آنها را طراحی کرده اند و یا پیاده سازی اجتماعی نموده اند و یا حتی در سرتاسر رشته های دکترای شهرسازی و برنامه ریزی شهری ایرانیان نیز مطلبی در مورد حدود 1000 شهر مدرن  ایرانی وجود ندارد که کسی از دانشجویانش به طور علمی با آن سیستم شهرسازی جدید آشنا بشود و یا در مورد دانشگاه هایش هم نیز چنین است که هزاران فارغ التحصیل از آن خارج می شوند ولی هیچ کدام تاریخ تأسیس دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف  و یا دانشکده هایش را    نمی دانند و یا هزاران مدرسه ای که در طول 100 سال اخیر شکل گرفته است ولی در سرتاسر وزارت آموزش و پرورش اطلاعات مدونی در مورد این نوع مدارس و یا هنرستان ها و یا دانشسراهایش وجود ندارد و یا در مورد کارخانجات و بیمارستان ها نیز چنین وضعی وجود دارد که وزرای پزشک و یا مدیران آن چگونگی شکل گیری بیمارستان های جدید و یا نحوه ی طبابت های جدید  و علت پیدایش آنها را نمی دانند و در یک نوع عصر بی خبری کامل و سکوت کامل جامعه ی ایرانی نسبت به نهادهای اجتماعی جدیدش به سر می برد و همین طور در مورد نحوه ی تأسیس نیروگاه های برق و شیوه ی اداره ی آنها و یا در مورد نحوه ی پیدایش آبرسانی جدید در شهرها و غیره همین سکوت علمی صد ساله وجود دارد به عبارت دیگر اگر ایرانیان 1200 سال قبل در عصر ما وجود ندارند ولی در میان آنان تعدادی کاتب با سواد در دوره مزبور بودند که نظیر مؤلف آثارالبلاد و یا مؤلف فارسنامه ی استخری و غیره که وضعیت مردم آن شهرها را در هزار سال پیش می توانستند تدوین بکنند و برای نسل های بعدی باقی بگذارند تا نسل های آینده هم از روی نوشته جات آنان بدانند که فرضاً در فلان شهر فیروز آباد فارس چه وقایعی اتفاق افتاده است؟ ولی ایرانیان موجود و با طول عمری 70 -80 ساله ای که دارند اگر روزی فوت کنند آیندگان هیچکدام نخواهند دانست که مردم ایران معاصر، در چه شهرهایی به سر می بردند و یا در کدام دانشگاه ها درس می خواندند و یا چه مدیرانی بر آنها حاکم بوده و یا شیوه ی اجتماعی شان چه بود و لذا معنی سکوت اجتماعی صدساله، همین مسأله است و نظیر حادثه ای بود که در دو قرن اول ایران اتفاق افتاد و به همین دلیل که اعراب حتی توانایی علمی تدوین تاریخ تسخیر شهرهایی که در ایران بدست آورده بودند را نداشتند و اهمیتی هم به آن نمی دادند و حتی از منابع غارت شده ی ایرانیان هم پولی را بابت آن خرج نمی کردند و اگر  یک ایرانی هم می خواست آن را بنویسد جلوی چاپ و یا نشر آن را می گرفتند و به همین دلیل هم تاریخ کشورگشایی آنان دو، سه قرن بعد تدوین و مکتوب شده است و فرضاً اگر کسی کتاب تاریخ فتوح البلدان را باز کند و بدقت بخواند می بیند که مؤلف آن اساس تاریخ نویسی اش براساس روایت ها و نقل های شفاهی فلانی از فلانی و او هم از فلان کس دیگر می باشد  که گاهی هم در مورد تسخیر یک شهر هم چندین نقل متفاوت وجود دارد  و نشان می دهد که فتوح البلدان در چندین نسل بعد تدوین شده است و یا حتی تاریخ واقعه ی عاشورا هم در همان عصر خودش و یا سالهای بعدش اتفاق نیافتاده و بلکه متعلق به 300 سال بعد است  و در دوره ی آل بویه تدوین شده است و یا حتی جمع آوری نهج البلاغه هم در دوره ی بعد از حضرت علی اتفاق نیافتاده است و بلکه ابن ابی الحدید و دیگران در ادوار بعدی آن را جمع آوری و تدوین کرده اند و در مورد حوادث اجتماعی – اقتصادی نهادهای مدرن صد سال اخیر نیز چنین اتفاقی در حال شکل گیری است و این است که بعد از تسلط غرب بر جامعه ی ایرانی هر چند نهادهای جدید اجتماعی، نظیر دانشگاه و یا مدرسه ی جدید و یا کارخانه در ایران بوجود آمده است ولی یکنوع نا آگاهی عمیق اجتماعی در میان مردم ایران نسبت به نهادهای مزبور وجود دارد که هیچکدام فلسفه ی وجودی و یا تاریخ پیدایش و یا علت تحولات آنها را نمیدانند  و در این امر نیز مقصر جامعه ی غربی است، چرا که در واقعه نویسی مسائل جدید ایران شگرد خاصی را پیاده کرده است که به ضرر نویسندگان ایرانی و یا اهل فرهنگ آن بود و برخلاف رویه ای بود که در دولتهای سابق ایران اتفاق می افتاد و فرضاً در دولت تیموریان تاریخ یزد توسط دربار تیموریان تشویق می شد و به همین دلیل هم امیر چخماق حکمران تیموری یزد با پولهایی که به کاتب یزدی می داد و مقام او را افزوده بود لذا به تدوین تاریخ پر ارزش یزد پرداخت و یا فلان نویسنده ی دیگر ایرانی کتاب فی اوصاف مدینه ی هرات را نوشت و دیگری تاریخ روضه الصفا را و یا کتاب پر ارزش حبیب السیر را تألیف کرد و حتی حکام محلی هم برایشان ارزش فرهنگی داشت که تاریخ شهرهایشان را حفظ بنمایند و به همین دلیل هم تدوین فرهنگ شهر آمل و ساری و یا تاریخ آن به کاتب های با سوادی مثل ابن اسفندیار در کتاب تاریخ طبرستان سپرده شده بود  و یا حتی در دوره ی بیست و چند ساله ی حکومت نادر هم از قوی ترین واقعه نویسان مثل کاظم مروی استفاده شد که کتاب پر ارزشش، حاوی واقعیت های اجتماعی بسیار روشنی از د وره ی تاریخی کوتاه مدت مزبور  ایرانیان در این دوره و سایر ویژگی های دولت های آسیایی است که یک هزارم آن وضوح اجتماعی نیز در دوره ی تسلط غرب بر جامعه های آسیایی وجود ندارد و یا حتی دوران تاریک مغولها هم با روشنگری های تاریخی نویسندگان ایرانی مثل نسوی و جوینی و قاسانی و رشید الدین فضل الله همدانی چنان روشن و واضح است که ما در عصر پیدایش دانشگاه ها هم هیچ کدام تاریخ شهرهایمان را آن طور نمی شناسیم و یا حتی در دوره ی ناصرالدین شاه هم که  ما آن را عصر  شاهان بی عرضه قاجار می نامیم چنان شکوفایی فرهنگی وجود دارد که فرضاً خود ناصرالدین شاه دهها کتاب  سفرنامه اش حاکی از بافرهنگ بودن وی در این دوره می باشد که حتی به اروپا هم رفته بود سیستم شهرسازی و یا نهادهای اداری آنان را در گزارش های خود تدوین مکتوب کرده است چیزی که ما در عصر تولید دکتراهای شهرسازی دانشگاه ها آن را نمی یابیم و یا دهها گزارشش از سفرنامه ی گیلان ویا خراسان و عراق عجم و غیره وی حاکی از وجود فرهنگ در میان ایرانیان است و حتی گزارش نویسان کنیزکان آن نیز نظیر  انیس الدوله و صدها حاکم قاجار هم که هر کدام حداقل یک کتاب دارند حاکی از این نوع فرهنگ بالای  ایرانیان است و حتی  این نوع اهمیت دادن به فرهنگ تا قبل از  تسلط غرب بر ایران، چنان در میان ایرانیان اهمیت داشت که علاوه از خودش که به تألیف بالای 10 جلد کتاب پرداخته است دیگران نیز دهها جلد کتاب به نام وی نوشته و یا در رشته های مختلف تاریخی و شهرشناسی و ادبیات و قوم شناسی و جغرافیایی تدوین کرده اند که نظیر کتابهای : فارس نامه ناصری در مورد شهرهای  استان فارس می باشد و یا کتاب تحفه ی ناصری  در مورد وقایع کردستان و تاریخ اقوام آن می باشد و یا منتظم ناصری و یا حقایق الاخبار ناصری و یا فرهنگ انجمن آرای ناصری و یا تهذیب اللغه ناصری و یا بدایع الحکمه ی ناصری  و یا زبده الحکمه ی ناصری و یا رجال عصر ناصری  و یا انوار ناصری  و یا مشکات الادب ناصری و یا مفتاح الادویه ناصری و یا طبقات ناصری و یا روضه الصفای ناصری و منتخب اللغه ناصری  و یا ناسخ ا لتواریخ و تاریخ دارالسلطنه تبریز و غیره و حتی دهها خان ایرانی نیز در سایه ی این نوع تفکرات فرهنگی به تدوین عالمانه ی مناطقی که اداره می کردند می پرداختند که در آثار خان های این دوره دیده می شود نظیر سفرنامه ی سهام الدوله بجنوردی خان منطقه ای خراسان و یا در سفرنامه ی فلان خان گرمرود به کهکیلویه و بویراحمد و یا در سفرنامه حسنعلی خان افشار به منطقه ی خوزستان و لرستان و غیره دیده می شود و همین جنبه اهتمام به امور فرهنگی باعث شده بود که در ادوار گذشته اگر همه ی ملل جهان  می خواستند که تاریخشان را بدانند صرفاً از روی نوشته جات ایرانیان می توانستند به وقایع تاریخ خود در شهرهای قرقیزستان و یا گرجستان و یا هندوستان و یا ارمنستان و ازبکستان و روسیه و چین و غیره پی ببرند و یا در میان خودشان افراد با سوادی نداشتند که  به انعکاس وقایع شهرها و منطقه ی خود آنها بپردازند ولی متأسفانه این نوع خودباوری فرهنگی در صد ساله ی  اخیر ایران فروکش کرده است و از دوره ی رضاخان که با تسلط غرب بر جامعه ی ایرانیان بود اقشار نویسنده و فرهنگی کنار گذاشته شدند و واقعه نویسی شهرهای ایران و یا ادارات ایران به عهده ی پاسبان های شهربانی گذاشته شد که اصولاً معنی واقعه نگاری علمی را نمی دانستند زیرا انگلستان با ایجاد پلیس سیاسی در دوره ی رضاخان صرفاً  واقعه نویسی تأسیس ادارات و یا حوادث آنها را در اقدامات  گزارش های شهربانی این دوران به وجود آورد و به همین دلیل هم در سرتاسر دوره ی رضاخان آثار مکتوب علمی  از شهرهای دوران رضاخان  و یا از نحوه ی تأسیس کارخانه در آن و یا از تأسیس دانشگاه تهران و راه آهن و غیره وجود ندارد و به جز دو ، سه کتاب اندک که آن هم چندان مربوط به وقایع شهرهای ایران و نهادهای ایران در این دوره تاریخی نیست و بقیه ی اسناد دوره ی مزبور را فرضاً به صورت اسناد وزارت خارجه ی آمریکا (در کتاب رضاشاه و بریتانیا وکتاب از قاجاریه به پهلوی می توان دید) و یا معدودی اطلاعات اجتماعی در کتاب خفیه نویس رضاخانی و به نام شوشتری وجود دارد و یا برخی گزارش های قائم مقام الملک دیده می شود که در دربار رضاخان بود و بقیه اسناد راجع به بلدیه های شهرهای ایران و یا مدارس جدید ایران و یا در مورد فرمانداری ها و ادارات دوره ی مزبور صرفاً اسنادی است که در ادارات و یا شهربانی ها تدوین شده است که بیشتر از بعد امنیتی و سیاسی است تا اهتمام به حوادث اجتماعی مختلف و حتی چند سال بعد از رفتن رضاخان از ایران هم هیچکدام از ایرانیان نمی دانند که در فاصله ی سالهای مزبور  در شهرهای ایران چه اتفاقاتی می افتاد و صرفاً گزارش های محرمانه ی شهربانی در این دوره  که تا سال 1328 وجود دارد  و اسناد اشغال متفقین در ایران  و یا اسناد جنگ جهانی دوم در ایران و یا اسناد وزارت خارجه شوروی از فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان ایران تنها منابع اطلاعاتی در این دوره می باشد که دستیابی علمی به آن اسناد هم بسیار سخت  است و یا کتاب گذشته چراغ راه آینده تدوین شده است که مؤلف آن معلوم نیست کیست؟ و بعد از کودتا و تأسیس ساواک نیز  از حوادث شهرها و ادارات ایران نیز صرفاً این وظیفه به عهده اسناد ساواک گذاشته شده است و لذا اکثر مردم ایران در مورد شیوه ی اداره ادارات و یا تاریخ تأسیس محله های جدید شهری و یا مدارس جدید بی خبر می باشند و چون گزارشگران ساواک هم که توسط غربی ها سازمان د هی شده بودند اطلاعات علمی لازم در مورد نحوه ی گزارش نویسی نداشتند لذا کمتر به موضوعات اجتماعی و اداری دوره ی خودشان اهتمام ورزیده و صرفاً در گزارش های آنان بیشتر جنبه سیاسی غلبه دارد تا مربوط به تاریخ تأسیس آن مدرسه و یا شیوه ی اجتماعی فلان نهاد اداری و یا توجه به سوژه ی اجتماعی زندگی مردم در این دوران در سرتاسر اسناد شهربانی و ساواک و مأموران دفاتر مدیران به هیچ وجه دیده نمی شود و متأسفانه این وضع فکری بعد از انقلاب نیز دوام یافت که مرکز اسناد ایران از دوره ی مزبور صدها جلد کتاب را که به صورت اوراق اسناد بود فتوکپی کرده و منگنه به آن زده و جلدگرفته و به نام معرفی چهره های دوران پهلوی بر مبنای همان اسناد ساواک ا نتشار داده است که هیچ گونه جنبه علمی - تاریخی و یا اطلاعاتی علمی قوی نمی تواند داشته باشد چرا که وقایع شهرهای ایران چنان در لابه لای آن اسناد امنیتی گم و گور شده است که هیچکدام از مستشاران خارجی هم نمی توانند آنها را استخراج بکنند و یا حوصله ی آن را نخواهند داشت که از روی اسناد مزبور به وقایع و حوادث درونی تحولات شهری و یا کارخانه ای این دوران پی ببرند و یا هیچکدام از ایرانیان نیز قادر نخواهند بود به استخراج علمی آنها بپردازند زیرا در میان آن همه از سطور متعددی  که مربوط به آن اسناد ساواک هست یافتن حوادث شکل گیری یک ناحیه ی شهری تهران در دوره ی پهلوی برای هر دانشجوی رشته ی دکترای شهرسازی سخت و توانفرساست و یا برای جامعه شناسی شهری امری بسیار مشکل است و همین امر باعث می شود که تاریخ معاصر ایرانیان در معرض امحاء فرهنگی کامل قرار بگیرد ولی متأسفانه این رویه ی فرهنگی اتفاق افتاده است  و امروزه از میان هزاران جلد کتابی که فرضاً برخی مربوط به هویدای نخست وزیر بر مبنای اسناد ساواک است نمی توان فهمید که در دوره ی دولت دوازده و نیم ساله  حکومت وی چه تحولات اداری و یا اجتماعی در جامعه ی ایرانی اتفاق افتاده است؟  زیرا مردم ایران و سازمان هایش در حاشیه ی همه ی گزارش ها قرار دارد و صرفاً مسائل مربوط به هویدا در همه ی آن اسناد دیده می شود و یا از روی اسناد ساواک از حسنعلی منصور و یا جمشید آموزگار و یا از زنان دربار به روایت اسناد ساواک و منوچهر آزمون و معینیان و دهها جلد کتابهای سریالی نیمه پنهان که از آن اسناد استخراج شده و با هزینه های گران به چاپ رسیده است و یا ازعلی امینی و یا از جبهه ملی و چپ به روایت اسناد ساواک و یا روزنامه های دوره ی کودتا به روایت اسناد ساواک و غیره نمی توان بخوبی وقایع تاریخی – اجتماعی دوران مزبور را استنباط کرد و یا از 15- 20 جلد اسناد لانه ی جاسوسی و اسناد اصل چهار ترومن و یا دهها جلد گزارش های بیهوده ای که صرفاً با هزینه ی وسیع  چاپ و تکثیر شده است تا از تدوین فلان کتاب مزبور اثبات شود که نیک پی شهردار تهران وابسته به غرب بوده است؟!!  و یا  در سرتاسر  این اسناد و یا کتابها هم مطالبی دیده نمی شود که فرضاً شهر تهران در دوره ی شهرداری نیک پی تهران چه تحولات شهری و یا شهرسازی  و محله ای به خود دیده است و یا کدام ساختمان هایش مربوط به دوره ی وی می باشد؟ و یا چندین شهردار تهران در دوره ی پهلوی نیز چنین وضعی را دارند که نظیر دوره ی شهرداری بوذرجمهری در دوره ی رضاخان بود و یا شهرداری عمادالسلطنه فاطمی در دوره ی اشغال متفقین و یا شهرداری نفیسی و یا شهرداری فتح اله فرود و یا نیک پی و غیره در تهران بود و به همین دلیل تاریخ تحولات همه ی محلات شهر تهران و یا نحوه ی شهرسازی جدید آن و یا نحوه انتقال تجربیات شهرداری از نفر اول به نفر بعدی و نحوه رفع عیوب تجربیات شهرداری همه شهرهای ایران در حال محو شدن فرهنگی وگم شدن در تاریخ صد ساله ی اخیر ایرانیان است و یا در مورد تحولات دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و جنبش های دانشجویی آن نیز چنین وضعی وجود دارد و یا در مورد تحولات کارخانجات مدرن ایران نیز همین امر دیده می شود چرا که اصولاً با ورود اینترنت به ایران هم که توسط غربی ها اتفاق افتاد و صرفاً یکنوع سرقت آثار علمی دیگران و بی ارزش کردن شخصیت نویسندگان و وسیله ی پول در آوردن عده ای بازاری بی سواد را رواج فرهنگی داد و یا صدها چاپخانه ای که توسط حاجی بازاری ها دایر شده است و هدفش صرفاً فقط فروش این نوع کارخانجات توسط غرب به بازاریان ایران بوده و هیچکدام از آنها هم نمی دانند که چه کتابی ارزش چاپ دارد؟ و یا با پدیده ی دیگر سرقت آثار علمی دیگران در سایت های دانشگاهی و یا سپرده شدن واقعه نویسی ادارات ایرانیان به پرسنل شهربانی و یا کادر ساواک که اصولاً معنی واقعه نویسی علمی را نمی دانند لذا هویت تاریخی- فرهنگی  ایرانیان در حال محو شدن کامل در دوره ی معاصر است و متأسفانه بی احترامی به اساتید واقعی جامعه و اختراع پدیده ای به نام چهره ی ماندگارسازی  که صرفاً تشدید خودستایی های شخصی می باشد  لذا هیچگونه تحولات علمی- فرهنگی در ثبت و ضبط مسائل دانشگاهی و یا صنعتی و یا آموزشی و آموزش و پرورشی در دوره ی معاصر وجود ندارد و فرضا ً اینجانب در شهر خودم که دهها مدرسه ی بزرگ  در دوره ی پهلوی و در طی 90 سال اخیر تأسیس شده بود سند مکتوبی نیافتم از آن همه دبیر و یا مدیر آموزش و پرورش هایش که آن ها را ثبت کرده باشند و تنها یک ثبت تاریخی  از مدرسه ای وجود داشت که آن هم یک مؤلف دوره ی قاجاریه  است که آن مدرسه فره وشی را در شهر زنجان تأسیس کرده بود و در کتابش هم تدوین کرده بود و فاجعه ی فرهنگی جامعه ی ما در چنین مسائلی نهفته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

جلال آل احمد و خدمت و خیانت او به روشنفکران معاصر ایران

از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

در مقابل دو کتاب غرب زدگی و خدمت و خیانت روشنفکران جلال آل احمد که به خود حق داده است تا در مورد دیگر هموطنان روشنفکر ایرانی خود کتاب بنویسد و یا به نقد سیاسی آنان بپردازد لذا دیگر هموطنان روشنفکر او نیز که اهل قلم اند این نوع حقوق شهروندی را دارند که در مقام دفاع فرهنگی از خود به نقد دو کتاب وی بپردازندچرا که همه ی آنان نظیر جلال آل احمد ، شهروندایرانی هستند و نیز نظیر او شناسنامه ی ایرانی دارند و نظیر وی قدرت قلم و قدرت پاسخگویی دارند و لذا می بایست نقاط ضعف و یا قوت کتاب وی را به مردم جامعه ایران بنویسند و در این راستا بعد از 33 سال سکوت و به خاطر فاجعه فرهنگی – علمی معاصر ایرانیان که نتیجه ی اثرات فرهنگی دو کتاب مزبور است مجبورم که سکوت را بشکنم و به نقل حقایقی از تاریخ سیاسی ایرانیان بپردازم چرا که بزرگترین ضربه از تحریر کتاب وی را دانشجویان سیاسی دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و دیگر دانشجویان باسواد ایرانی خورده اند که با جو آفرینی های طبقه ی عوام و سود جو و رند بعد از انقلاب که کتاب وی را دست آویز فرهنگی منافع شخصی خود کرده اند تا بدون  هرگونه درس خواندن واقعی و یا بدون لیاقت فرهنگی و ذاتی همه ی مناصب دانشگاهی و یا فرهنگی و یا انتشاراتی ایران را غصب فرهنگی بکنند و به حذف همه ی افراد لایق از موقعیت های شغلی و تأسیسات کارخانه ای و یا اداره جاتی  و یا آموزش و پرورش و غیره بپردازند  و لذا باعث  وخامت اقتصادی کنونی مردم ایران شده اند و یا باعث فرار تعداد زیادی از قشر متفکر و چند میلیونی از جامعه ی ایرانی گردیده اند را بیان کنم طبقه ای که جزو اقشار نالایق روستایی و یا جزو اقشار بازاری درس نخوان جامعه بودند و فقط با جوآفرینی و جو سازی های عوام فریبانه خود  تاریخ سرتاسر مشحون از افتخارات مبارزات سیاسی 30-40 ساله ی فارغ التحصیلان دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و یا اساتید آن را با مهملات فرهنگی و غیر مستند خود تخریب کرده اند و فقط ذهنیت طبقه ی عوام جامعه را آشفته ساخته اند و به آنها متذکر می شوم که در تاریخ 1400 ساله ی ایرانیان و یا جوامع دیگر جهان مد اجتماعی نبوده که این نوع طبقه ی روستایی درس نخوان به حیطه های فرهنگی حوزه ی سیاست و یا دانشگاه و آموزش و حتی تفسیر عوامانه مذهب راه یابند و حتی در صدر اول اسلام هم خلیفه دوم و  به نقل کتاب فتوح البلدان منع کرده بود که این نوع قشر بندی ها در اداره ی امور فرهنگی –سیاسی و اداری افراد مسلمان دخالت بکنند و به فرمانداران خود فوراً دستور داد که آنان را بردارند و یا در تاریخ 14 قرن ایرانیان نیز از دوره ی غزنوی ها که وزیر صاحب قلم بیهقی آن که از شهر بافرهنگ و مدنیت بیهق ایران بود و لذا قدرت قلم و نوشتن کتاب ادبی تاریخ بیهق را داشت و تا دوره ی خواجه نصیرالدین طوسی و دوره ی مغول ها که توسط جوینی ها و خواجه نصیر و خواجه رشید الدین همدانی  دیگر نویسندگان ایرانی مانع آن شده بودند که اقشاری که جزوطبقه ی عوام جامعه و یا روستایی آن بودند در حوزه ی اداره ویا  فرهنگ ایرانیان دخالت بکنند  و تا دوره ی افشاریه که میرزا مهدی استرآبادی وزیر باسواد و صاحب قلم کتاب جهان آرا و یا کتاب عالم آراء مروی و تا دوره ی قاجاریه که وزرای صاحب قلم آنان نظیر ساروی و قائم مقام فراهانی و امیرکبیر که این نوع حصار فرهنگی را بوجود آورده بودند تا دوره ی رضاخان که نویسنده ی کتاب خاطرات و خطرات هست و نظیر سعدی بود که جد اندر جد ، پدرانش صاحب فضل علمی بودند که دهها جلد نظیر کتاب روضه الصفای ناصری و یا سفارت نامه ی خوارزم و یا کتابهای دیگر را نوشته است و یا مسجد هدایت تهران را که آیت اله طالقانی  در آن نماز می خواند را بوجود آورده بودند واز خانواده ی وی نیز صادق هدایت بود که صاحب قلم بود و از این نوع اقشار به حساب می آمدند و بعد از این همه مدت در عدم حصارشکنی ها و با بدعت قلمی جلال آل احمد بوجود آمد و کسانی شکل گرفتند که به هیچ وجه قدرت نوشتن و غیره  راندارند و به غیر از سود بردن از سرقت اثار علمی دیگران و یا چاپ کردن آن به نام خودشان و یا سود بردن از چاپ انتشاراتی آنها و به ابتذال کشیدن فرهنگی ایرانیان چیزی در چنته ی فرهنگی خود ندارند  و این امر برای جلال آل احمد قابل بخشش نیست که به صنف هم قلم خود حمله کرده است و آن هم  دو کتابی که بوی شائبه ی سیاسی از نوشتن آن ها بر می آید چیزی که هنوز جلال در مورد آن صحبت نکرده است و لذا مجبورم که به خاطر ضربات سیاسی مزبور آن را مطرح بکنم وآن این است که مردم ایران امروزه باید جلال آل احمد را منهای این دو کتاب خود بپذیرند و یا در مورد علل سیاسی نوشتن این دو کتاب او کنکاش بیشتری کرده و یا دلایل پشت پرده ی تألیف آن را جستجوبکنند و نیز لازم به ذکر می دانم که جلال از بزرگترین نویسندگان ادبی ایران هم می باشد و نقد این دو کتاب وی به معنی نفی جایگاه بلند او در مقام نویسندگی و یا شاهکارهای دیگر ادبی او نیست چرا که جلال دارای 30-40 جلد کتاب قوی می باشد که  از بزرگترین شاهکارهای ادبی جامعه ی ایرانیان است و اصولاً با این آثار خود جایگاه او را به مقام سعدی دوم در جامعه ی معاصر ایران کشانده است و برخلاف تصور طبقه ی عوام که ذهنیت علمی از مفهوم کلمه ی دکترا ندارند که (به معنی دارای دکترین پیشرفته در حد و مرز دانش روز می باشد ) و یا از مفهوم علمی چهره ماندگار ندارند که در جامعه ی معاصر ما به مفهوم لجن کشیده شده است و لذا کیش شخصیت را معادل چهره ی ماندگار کرده اند ولی جلال آل احمد از نظر معیارهای دانشگاهی یک استاد تمام ادبیات معاصر ایران و یا چهره ماندگار واقعی تاریخ ادبی ایرانیان است که درجه ی دانشگاهی اش در حد فوق تخصص دکترای ادبیات  می باشد که هیچکدام از اساتید ادبیات ایران هم  نظیر دکتر زرین کوب و یا دیگران به پای او نخواهند رسید چرا که بعد از صادق هدایت که بنیانگذار داستان نویسی نوین ایرانیان می باشد ولی با سبک و سیاق سوژه های بدبینانه بود لیکن جلال همان سبک داستان نویسی جدید ایرانیان را اختراع مثبت کرد که با سوژه های متعدد و متنوع روش داستان نویسی جدید را به همه ی ایرانیان معاصر هم آموخته است و بعلاوه کتابهای وی در زمینه ی کتاب گزیده ی داستان ها و یا کتاب  داستان های سیاست و یا داستان های آسمانی و یا  داستان های زنان و داستان های کودکان و کتاب ادب و هنر بیگانه و یا کتاب سنگی بر گوری و یا کتاب مدیر مدرسه و یا نیما چشم جلال بودو یا گزارش نویسی های زیبای وی در زمینه ی سفرنامه ی آمریکا و یا سفرنامه ی روس و یا سفرنامه ی فرنگ و سفرنامه ی مکه وی (کتاب خسی در میقات) و یا کتاب تات نشین های بلوک زهرا و یا کتاب جزیره ی خارک درّ یتیم خلیج فارس وی زیبایی های عمیقی دارند که هنوز کسی نتوانسته است به پای وی در نویسندگی ایرانی برسد و در هر سطر و پاراگراف وی دهها جمله ی ادبی و زیبای کنایه آمیز و ایهام و طنز و غیره ی ادبی وجود دارد که مقام ادبی و داستان نویسی او را نه تنها در ایران و بلکه از همه ی داستان نویس های اروپایی هم بالاتر  برده است و جایگاهی بسیار بلندتر از برشت و یا برناردشاو و یا چخوف و یا داستایوسکی و غیره  را دارد که به پای وی نخواهند رسید و این امر خدمت او به روشنفکران معاصر ایرانیان هست که بنیانگذار ادبیات نوین ایرانیان می باشد که نظیر دیگر نویسندگان معاصر مثل فریدون توللی  و یا نیما یوشیج و یا نویسندگان سیاسی دیگر نظیر دکتر فریدون کشاورز و یا دکتر انور خامه ای و یا خلیل ملکی و دکتر نخشب  و یا شاملو و یا حتی یوسف افتخاری و دکتر بیگدلی (مؤلف تاریخ بیگدلی) و غیره است و یا  نظیر فردوسی که در عصر قدیم پایه گذار حماسه ی ادبی قدیم ایرانیان بود و آنان هم ادبیات ملی جدید  ایرانیان را پایه گذاری کرده اند و برخلاف طبقه ی عوام جامعه که شعار غرب زدگی و شرق زدگی آنان را از روی نادانی خودشان و برای غصب منصب های فرهنگی و علمی دیگران مد اجتماعی کرده اند و برعکس هیچکدام از این روشنفکران غرب زده و یا شرق زده نیستند و بلکه کاملاً خودشان را ادیب ملی می دانند و معنی اش هم آن است که اگر کسی کتابهایشان را خوب خوانده باشد و یا سواد خواندن آن را داشته باشد به خوبی در می یابد که آنان نظیر ابوعلی سینا و یا فردوسی و یا رازی هستند که به دلیل برتری فرهنگی ایرانیان همگی متعلق به جامعه  ی ملی ایرانیان می دانستند و تنفر عمیقی که از مشاهده ی فضای فرهنگی حاکم بر بلوک شوروی فرهنگی برایشان بوجود آمده بود و یا از نفهمی هایی که در  جامعه غرب می دیدند باعث شده بود که همه ی آثار آنان کاملاً جنبه ملی ایرانی داشته باشد و  لذا مظاهر فرهنگی جامعه ی غربی و یا جوامع بلوک شوروی را به سخره فرهنگی بگیرند که در متون کتابهایشان منعکس شده است که نظیر کتاب یوسف افتخاری است که نخست فریفته ی آنان شده بود ولی  بعد از مشاهده ی از نزدیک رفتار آنان و به عنوان حزب پاداشیست (به جای کلمه حزب کمونیست روسیه) از آنان یاد می کند تا دکتر بیگدلی که در کتابش از جهنم ورخویانسک یاد می کند تا دکتر انور خامه ای که کتاب قطورش حاکی از نفهمی های جامعه ی بلوک شرق می باشد تا کتاب خلیل ملکی و حتی بزرگ علوی که نخست فریب آنان را خورده بود ولی بعد از آن که با تدابیر دوسازمان امنیتی روسیه و ایران که هر دو در زیر نظر انگلیسی ها سازمان دهی شده بود و در هنگام گذر از مرز جنگلی آستارا به ایران و با گزارش های جاسوسی خود همان روس ها به قزاق های ایرانی رضا خان و به عنوان 53 نفر به زندان افتادند و لذا متون نوشته جات خود را تغییر دادند و یا به جای متون شرق گرایی متون آن را کتابهای ملی گرایی ایرانی کردند تا سروان بالیاقت نیروی هوایی دوران رضاخان ایران که سروان مرتضی زربخت می باشد و یا گزارش های علمی و ادبی وی که حاکی از روح ملی گرایی عمیق و دفاع از هموطنان خود می باشد که باعث دهها سال زندان وی در زندان  ابوغریب عراق و یا در جزیره ی خارک و یا زندان قصر و غیره شده بود و همه حاکی از روحیه ملی گرایه ی عمیق معاصر ایرانیان دارد که در آثار مکتوب جدید خود منعکس کرده اند و یا تأثیرات فرهنگی اش را هم در تدوین برخی آثار جلال آل احمد گذاشته است ولی به چه دلائل، جلال چرا دو کتاب غربزدگی و یا خدمت و خیانت خود را نوشته است هنوز مورد سوال است؟ چرا که از یکطرف جلال در زیر فشار غربی ها بودکه به  سازمان ساواک که ساخته ی آن ها بود دستور داده بودند  تا از استخدام و یا ادامه ی تحصیل وی جلوگیری کنند که از شگردهای سازمان های اطلاعاتی است تا دچار مضیقه ی مالی و یا شغلی شده و از طرف دیگر هم چرا باز در میان همه ی آثارش به تدوین کتاب جزیره ی خارک می پردازد جای سوال دارد؟ که به دعوت یک کمپانی نفتی ایران- انگلیس بود و یا علی رغم فشار مالی وی مسئله ویلای اسالم وی در شمال ایران و یا هزینه های مسافرتش به آمریکا و نیویورک و یا گزارش تهیه کردن  از آن هنوز جای سؤال سیاسی دارد که آیا به دستور آنان به تدوین این دو کتاب غربزدگی و خیانت روشنفکران پرداخته است یا نه؟ جای پرسش بسیاری از هموطنان روشنفکر آنان می باشد که مورد حمله ی قلمی وی قرار گرفته اند و البته این امر عیبی بر او نیست که زیر فشار مالی بود و لذا مجبور به تدوین برخی کتب باشد چرا که همه ی اساتید دانشگاه های ایران در رژیم گذشته هم از هزینه ی دولت پهلوی خانه و یا ماشین خریده بودند که در آن مشکلی نیست ولی سوال واقعی در مورد وی این است که چرا جلال در ا ین دو کتاب خودش  به حمله ی قلمی به هم صنف های خود پرداخته است که در کتابش به نام نون و القلم سعی می کند تا یک  نوع صداقت را برای اهل قلم بودن خود منعکس بکند و هر چند جلال با دکتر شریعتی هم تفاوت علمی و نویسندگی بسیار زیادی دارد زیرا که اصولاً دکتر شریعتی در معیارهای علمی نویسنده به حساب نمی آید زیرا که اغلب کتابهای وی به جز کتاب کویر و یا کتاب کم مایه ی وی به نام آثار تاریخی خراسان بقیه کتابهای دیگرش را خودش تدوین مکتوب نکرده است که یک نویسنده ی اهل کتابت به حساب بیاید و بلکه اغلب کتابهای وی بیشتر سخنرانی های دکلمه گونه ی احساسی است که با منابع و مستندات تاریخی و یا فقهی و حتی با متون  قرآنی و تاریخ شیعه هم نمی خواند و انتشار کتابهای وی را دانشجویان سیاسی دانشگاه تهران بوجود آورده  بودند که نوار سخنرانی های وی را کلمه به کلمه از ضبط صوت پیاده سازی کرده و مکتوب می کردند و به دلائل سیاسی  چاپ می کردند و یا در سرتاسر شهرهای ایران پخش می کردند تا از این راه قدرت تشکیلاتی نوپای خود را با انتشارکتابهای وی به وجود آورند ولی به ضعف های کتابهای وی نیز آشنایی داشتند و اصولاً برخلاف تصور طبقه ی عوام جامعه دکتر شریعتی تخصص اش جامعه شناسی نبود که امروزه همگان او را به این عنوان می شناسند و بلکه همان طوری که کتاب ایران میان دو انقلاب هم اسناد و سوابق تحصیلاتی وی را نشان داده بود رشته ی تحصیلی وی ادبیات و دکترای الهیات از پاریس است که اساتید آن نیز کمترین اطلاعاتی از متون قرآن و یا تاریخ شیعه نداشتند و به همین دلیل هم است که حتی واژه پردازی ها و یا مفهوم سازی های مذهبی دکتر شریعتی در کتابهای مختلفش و از جمله در کتاب ناکثین و مارقین و غیره ، با متون قرآنی هم نمی خواند و یا در مورد حوادث مدینه و یا حتی مسائلی که در مورد تاریخ سربداران گفته است و یا نکات کتاب آری این چنین بود ، در واقعیات تاریخ مصر وجود ندارد و بلکه اغلب متون احساسی و غیر مستند تاریخی هستند ولی کتابهای جلال آل احمدکاملاً برعکس می باشد که به متون تاریخی تکیه نمی کنند مگر دو کتاب غربزدگی و خدمت و خیانت او هم که می بایست مستند به مدارک تاریخی و استنادات لازم بود که متأسفانه چنین نیست و صرفاً با جمله های ادبی تدوین شده است.

اما امروزه ، عده ای این دو کتاب غربزدگی و خدمت و خیانت روشنفکران جلال را وسیله ای برای تاختن به روشنفکران دانشگاهی و کاملاً ملی ایرانیان ساخته اند و از راه این شیوه تفکر جلال آل احمد یک نوع مکتب سیاسی برای مشروعیت دهی به پدیده ی غصب انواع مناصب دانشگاهی و انتشاراتی و رسانه ی عده ای از افراد لایق ساخته اند و یا افرادی که با سوادتر از آنان هستند تا مانع کمک های فکری آنان به مردم ایران و از طریق انتشار قلمی شان بشوند و در تداوم این جریان نیز به تدوین کتب متعددی پرداختند که حملات جلال به روشنفکران را تداوم بعدی ببخشندکه نظیر کتابهای مبانی تمدن غرب دکتر داوری اردکانی و یا آثار دیگرش است و یا جدال های قلمی اش در نشریه ی کیهان فرهنگی است و یا آثار استادش دکتر فردید است که پیرو نیچه آلمانی و تئوریسین هیتلریسم بود  و یا هتاکی های مدرسان انجمن حجتیه به انواع دانشگاه های ایران و نحوه ی تأسیس آنها در انواع کتابهاست و بدون آن که سواد لازم آن را داشته باشند که به چه دلیلی بوجود آمده است!  و  همگی از این نوع شیوه تفکر الهام می گیرند که آن را به یک جریان سیاسی عفونی در جامعه ی معاصر ایران تبدیل کرده است تا از راه جریان سازی مزبور همه افراد اهل قلم دلسوز را از صحنه ی تألیف و تدوین و اشاعه ی فکر و اندیشه و تریبون علم آموزی خارج سازند و لذا کسی از ایرانیان نتواند از راه آثار قلمی آنان مشکلات خود را حل بکند و یا از راه مکانیسم اندیشه سازی آنان راه حل های عقلانی برای انواع مشکلات اقتصادی و صنعتی و دانشگاهی ایرانیان بوجود آورد و به همین دلیل هم مجبورم که بنویسم اتهام زنی جلال آل احمد برای غربزدگی روشنفکران یک اتهام زنی دروغی بود که به هیچوجه سندیت تاریخی ندارد و اصولاً جلال کمترین مطالعه را در زمینه ی تاریخ تحولات سازمان های ایران معاصر داشته است که در مورد امضاهای خائنانه که مربوط به عناصر دولتی است (نه روشنفکران) بحث می کند . و در حالیکه در پشت پرده ی تحولات دوران معاصر هم چیزهایی وجود دارد که جلال آل احمد اطلاعاتی از آنها ندارد و یا صرفاً نوشته های او یک نوع جنبه ادبی خالص دارد که با آن شیوه نمی توان گروه وسیعی از روشنفکران را محکوم نمود و برعکس اینجانب برای اثبات ادعایم، استنادات بسیار زیادی دارم که بگویم برعکس  تفکر جلال آل احمد، روشنفکران جامعه ی معاصر ایرانی به شدت ضد غربی و کاملاً ملی گرا بوده اند و از آن جمله می توان به محتوای آثار همان نویسندگان دوران معاصر مراجعه کرد  و یا مشاهده نمود که چگونه در هر سطر و پاراگراف کتاب آنها روحیه ی ملی گرایی و یا تنفر از ملل غرب و شرق و ایدئولوژی های مختلف آنان نهفته است که با انواع ترفندها به منافع ملت ایران ضربه می زدند و اسناد دیگرم نیز در مورد ادعای مزبورم محتوای 5 جلد مجموعه ی اسناد  ساواک از جنبش های دانشجویی دانشگاه ها و مدارس عالی ایران می باشد که در طول 42 سال تاریخ پیدایش دانشگاه ها در دولت پهلوی است و چنان غرور آمیز و مملو از روحیه ی ملی گرایی و ضد غربی است که  نشان می دهد محتوای کتاب جلال کاملاً دروغ می باشد و یا اسناد آن  از گرایشات ضد غربی  اساتید و یا دانشجویان روشنفکر این دانشگاه ها بحث می کند که بارها حتی دست و پای  استادان مزبور را شکسته بودند وهمین امر نیز باعث شده بود که دانشگاه های ایران به بزرگترین جنبش ضد غربی و در میان همه ی ملل جهان  در دوران معاصر تبدیل بگردد که نظایر آن در سایر کشورهای مختلف جهان دیده نمی شود و یا متن روزنامه ها  این نوع گرایش های ضد غربی را در دانشگاه های کره و یا ژاپن و یا کشورهای  عربی و یا کشورهای ترکیه و یا چین و روسیه و غیره گزارش نداده اند  و هرچند اینجانب هنوز نمی دانم که آیا گرایشات به شدت حادّ ضد غربی دانشگاه های ایران و در دوران رژیم پهلوی خوب بود و یا نه؟ که در این باره به نتیجه  ای نرسیده ام؟ زیرا این نوع گرایش های  به شدت ضد غربی آنان سرنوشت این نوع دانشجویان و یا اساتید آن را وخیم تر کرد و  لذا ضربات سختی خوردند و یا مجبور شدند که از ایران خارج شوند و لیکن نکته ای که بیان می کند این است که آنان نظیر آبا و اجداد فرهنگی خود به شدت روحیه ی کاملاً ملی  و یا اجنبی ستیزی دارند که نمی توان آنها  را با انگ های زدگی نظیر کلمه ی غرب زده جلال و یا شرق زده نامید که بیانگر یک نوع مفتونی و سحر شدگی آنان  در برابر فرهنگ دیگران باشد و اصولاً اگر در رژیم پیشین مردم عادی کوچه بازار ایران غربگرا می شدند برعکس محافل دانشگاهی آن و به دلیل آنکه  با سوادتر بودند  به شدت ضد غربی بودند و این نوع اسیر نشدن به فرهنگ های دیگران و یا مسحور آنان نشدن به تفکرات دیگران هم و یا ایدئولوژی های آنان نیز ناشی از یک نوع نبوغ نژادی ایرانیان می باشد که از ملل دیگر آنان را برتر می سازد که باعث شده است تا هیچوقت در طول 14 قرن تاریخ گذشته تفکرات جوامع دیگر را پدیده ی مهمی نبینند و بلکه با تعقل های خودشان  معیارهای فرهنگی بهتری بسازند که احساس می کنند برتر از معیارهای فرهنگی جوامع دیگر می باشد و یا پایبند معیارهای فرهنگی ملی خود گردند و از این رو تاریخ روشنفکری ایرانیان هم تأثیرپذیری اش از جوامع دیگر کمتر بوده  است و برعکس به تأثیرگذاری فرهنگی بر جوامع دیگر پرداخته اند که به دلیل هوش و نبوغ افزون آنان است  و اگر در مقطعی هم یک پدیده ی نوین و یا ایده ی نو و یا ایدئولوژی نوینی می دیدند صرفاً برای یادگیری  و یا شناخت مشخصات آن به آن پدیده نزدیک شده و بدون آن که مفتون و یا مسحور آن پدیده شوند و یا به اصطلاح جلال غربزده و شرقزده آن شوند صرفاً برای یادگیری آن بوده است و بعد از آن که با آن ایده هم آشنا شدند احساس می کردند که توانایی های ملی آنان برای ساختن ایده های بهتر بیشتر است و آن را کنار می گذاشتند و لذ ا این نوع واژه پردازی های جلال در مورد اسیر شدن ایرانیان به مظاهر غرب چندان مناسب شأن این نویسنده ایرانی نیست که تعدادی کتاب نوشته است و اصولاً تاریخ معاصر ایرانیان نشان داده است که به شدت در برابر تهاجم های فرهنگی  جوامع دیگرمقاومت کرده  و برخوردهای سخت فرهنگی داشته اند که تلاطم های سیاسی 40-50 ساله ی دانشگاه تهران حاکی از این نوع برخوردهای فرهنگی سخت آنان می باشد و اصولاً  ایرانیان مزبور صرفاً چیزی را می پذیرند که واقعاً معنا و مفهوم آن را بفهمند و کاملاً بشناسند و یا بعد از بومی سازی با منافع ملی خود به درونی سازی آن بپردازند  که مشکل تأسیس دانشگاه ها در جامعه ایران نیز از همین مسئله ی عدم درونی شدن ضروری مسائل فرهنگی آن نشأت می گرفت که در باره اش چندان  مطلب را طول نمی دهم.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

    

فرار اساتید دانشگاه های ایران و سقوط علمی دانشگاه ها

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

بعد از 33 سال سکوت مجبورم به واقعیت های تلخ سیاسی دانشگاه های ایران اشاره کنم که هنوز هم بزرگترین معضل سیاسی جامعه ی ایرانی می باشد که معلوم نیست چگونه حل بشود. چه از یک طرف دانشگاه محل تحصیل و آموزش است و مکان فعالیت های سیاسی و حزبی نیست و از سوی دیگر هم به خاطر غرور جریحه دار شده ملت ایران در برابر تجاوز سه کشور بیگانه و یا ارتش های آنان به خاک و پایتخت ملت ایران در سال 1320 هنوز 70 سال تاریخ سیاسی ملت ایران را دانشگاه های ایران تحت تأثیر فرهنگی- سیاسی خود قرار داده است که قبل از انقلاب به صورت تحت تأثیر جنبش سیاسی علنی دانشجویی بود و امروزه به صورت ناپیدا و پنهان می باشد ولی همچنان حل نشده است و نظیر حادثه ورود ارتش اعراب به ایران بود که منجر به پیدایش انواع جنبش های سیاسی- فرهنگی بعد از آن در سه قرن اول شد و بالاخره هم فرهنگ ملت ایران با آفریدن افراد با سوادی نظیر فردوسی و اسدی گرگانی و غیره که با سی سال زحمات شبانه روزی  خود و یا صرف اموال مزرعه خود زبان و ادبیات فارسی را احیا کرد و نگذاشت که نظیر 20 کشور کنونی عرب باشد که قبلاً از اقوام غیر عرب بودند ولی امروزه زبان عربی را پذیرفته اند ولی امروزه زبان و ادبیات ملت ایران و در سایه این نوع متفکران ملت ایران نظیر آنان به زبان و ادبیات عربی تبدیل نگردیده است و این امر نشان می دهد که ایرانیان با دهها سال  مبارزه و  تولید جنبش های سفید جامگان و سرخ جامگان و راوندیه و یعقوب لیث و غیره همچنان غیرت ملی و ادبیات ملی خود را حفظ کرده اند  و نظیر ملل دیگر بی فرهنگ نیستند که فرضاً جنبش دانشجویی در جوامع ژاپن و یا کشورهای عربی که وضعیتی نظیر ایران داشتندو مثل ایران نیست که با ورود یک ارتش به خاک آنان تحت تأثیر فرهنگی و منافع آنان نیز قرار بگیرند و لذا ادبیات نوین ملی گرایی جدید و شعارها و مناسک سازی خاصی که دانشجویان با استعداد ایرانی خاص خود و بعد از سال 1320 در دانشگاه ها آفریدند جایگزین ادبیات حماسی قدیمی ایرانیان شد که فردوسی و اسدی گرگانی  و غیره آنها را آفریده بودند و هنوز هم آمریکائیان واقفند که علی رغم اینکه اسناد و مدارک پشت پرده شان آن را نشان می دهد که با چه معضل بزرگی در دانشگاه های ایران روبرو بودند ولی حاضر به افشای علنی آن نبوده و به همین دلیل  سعی می کنند که با شگردهای فرهنگی دیگر مسئله ی مزبور را پنهان نمایند و این امر به نظر اینجانب معضلی است که خود مردم ایران و یا دانشجویان سیاسی ایران را هم دچار مشکل 70 ساله کرده است که هنوز نتوانسته اند راه حل فرهنگی سیاسی برای آن مشکل بیابند و برای توضیح مسئله باید بگویم که امروزه برای حل شدن این معضل بزرگ سیاسی مجبورشده اند که دانشگاه های ایران را برای برقراری آرامش سیاسی به سقوط فرهنگی و آموزشی بکشانند و از این راه هر چند معضل مزبور تا حدودی حل شده است ولی از یک طرف هم فقر آموزشی دانشگاه های مزبور باعث بسیاری از بدبختی ها و یا فقر اقتصادی ملت ایران و برای اداره ی علمی تأسیسات اقتصادی و یا کارخانجات و ادارات و شرکت های آن شده است که از راه تربیت متخصصان ماهر در دانشگاه ها امکان آن نوع اداره علمی وجود داشت و همین امر بر گرانیها ویا  افزایش هزینه ی تولیدی جامعه می افزاید که هنوز هم عامل آن سقوط آموزشی دانشگاه های ایران بعد از انقلاب می باشد.

  و لازم به ذکر است که  دانشگاه های ایران که مهم ترین معضل سیاسی رژیم پهلوی بود  و بالاخره هم این رژیم را به سقوط کشاند و یا هنوز هم حضور 4 میلیون و 800 هزار دانشجویی که امروزه با امیدهای فراوان و یا با بی خبری و خامی جوانی به دانشگاه ها راه یافته اند تا از راه تحصیل در آن ها به اشتغال آینده و یا امکان حرفه آینده نائل آیند ولی عملاً در محیط دانشگاه ها با دروس بیهوده و یا با اساتیدی روبرو می شوند که به دلایل سیاسی فوق الذکر از بقال های محل و یا لبوفروش های همان شهر انتخاب شده اند  و یا به دلایل امنیتی شدن محوطه دانشگاه ها و حضور هزاران مدار بسته در آن که نظیر حوادث دانشگاه های دوران پهلوی نشود باعث معضل دیگری شده است که نه تنها حتی هر نوع انتقاد معمولی ویا غیرسیاسی هم در محیط دانشگاه ها نشود که محل نشو و نمای علم و فرهنگ و اندیشه ورزی برای حرفه یابی تخصصی است و نه تنها امکان انتقاد سیاسی در جامعه و یا ارائه کرسی نظریه پردازی سیاسی برایشان وجود ندارد و حتی انتقاد معمولی و یا عادی راجع به کیفیت بد تدریس یک استاد در سر کلاس درس هم برایشان وجود ندارد و یا برخی حتی از ترس مدار بسته های مزبور که با ده بیست آیه قرآن مغایر است و اصولاً دانشگاه یک محیط معمولی است که امکان وقوع جرایم حاد در آن وجود ندارد و یا حتی نظیر مراکز حساس نظامی و یا مراکز حساس بانکی نیست که مدار بسته برای آن ضروری است ولی امروزه در دانشگاه های ایران بخاطر وجود آنها که با تفکرات و منافع غیر علمی کارمندان ناآگاه هم عجین شده است ، حتی دانشجویان دل و جرأت اعتراض به عملکرد غلط یک کارمندی که درب اتاقش را ساعتها بسته است و به پرونده ی آموزشی وی جواب نمی دهد را هم از همین دانشجویان گرفته است و یا مستأصل دهها آبدارچی مهاجر از روستا هستند که حکومت طبقه روستائیان را در دانشگاه ها بوجود آورده اند ، آنانی که متصدی رفت و روب سالن ها و رومیزها و دستشویی   و چیدن بقایای بشقاب های میوه از اتاق روسا هستند ولی چنان حکومت آمرانه ای بر دانشجویان ایرانی می کنند که حکام صاحب قدرت قاجار هم با مردم رعیت و بی سواد آن دوران این طور دورباش و کورباش نمی گفتند  و این امر چنان عقده های پنهانی تولید کرده و یا غرور جوانی آنان را جریحه دار می کند که اثراتش را به خاطر مخفی شدن جنبش دانشگاه ها به درون محفل هفتاد و چندمیلیون خانواده های خود خواهند کشاند که به دلیل فقر ثمره و نتایج آموزش بعد از  صرف آن همه از هزینه های خانواده گی خود و یا آینده نامعلوم شغلی - تحصیلشان که حتی جرأت اعتراض به سرفصل های درسی و دروس بیهوده ی آن را هم نداشتند باعث ناراضی کردن خود خانواده های آنان هم خواهد شد و من هنوز نمی دانم که چه راه حلی برای آن وجود دارد؟ چه از یکطرف به عنوان دانشجوی سیاسی قبلی دانشگاه تهران معتقدم که دانشگاه های ایران نباید همه ی مسائل دانشگاه را سیاسی بکنند که به ضرر آنان و یا اساتیدشان و تداوم فرهنگ ملت ایران منجر بشود و از طرف دیگر هم نمی دانم اگر انتقاد و یا اعتراضی هم در جوان یک مملکت نباشد که از قشر اندیشه ورز آن جامعه می باشد آیا جامعه ی ایرانی دچار نشو و نمای فرهنگی خواهد شد و یا نه و آیا آن کارمند و یا مسئول دانشگاه و یا پیشنهاد دهنده آن سرفصل بیهوده درسی بدون اعتراض و انتقاد وی متقاعد خواهد شد که نباید از پیشنهادهای خود سوء استفاده بکند و سوالی است که برای من بی جواب مانده است ؟

زیرا به نظر من فعالیت سیاسی در دانشگاه های دوران پهلوی به خاطر جریحه دار شدن غرور جوانی دانشجویان ایرانی بود و از طرف دیگر نیز به ضرر آنان تمام شد و یا باعث شد که تعداد زیادی از اساتیدشان از دانشگاه های ایران خارج شده و یا به کشورهای دیگر بروند و یا خود آنان نیز در نظام استخدامی کارخانه ها و نظام مهندسی و یا مدارس و ادارات به نفع اقشار عادی و تحصیل نکرده وکم لیاقت ترکه رقیب شغلی آنان بودند حذف شوند؟ و یا صدمات زیادی هم از این راه ببینند ولی از طرف دیگر هم نظام فرهنگی و آموزشی ایران نیز به سقوط آموزشی کشیده شود چه پنج دانشگاه مهم ایران که در دولت پهلوی و ساخته شده توسط آمریکائیان بود و از نظر طراحی آموزشی هم از مدل های پیشرفته ی آموزشی دانشگاه های آمریکایی تبعیت علمی می کرد ولی عملاً دانشجویان آن چون عرق ملی داشتند و در همان دانشگاه ها شروع به مخالفت با سازندگان همان دانشگاه ها کردند و به روایت اسناد ساواک به مخالفت عمیق با همان آمریکایی ها پرداختند و کاملاً برخلاف تبلیغات امروزین عده ای عوام فریب و عافیت طلب بعد از انقلاب است که در مورد غربزدگی آنان کتاب نوشته و یا از مبانی تمدن غربی آنان دم زده و تحریک های فراوانی در جامعه بوجود آوردند تا اقشار نالایق از راه شعارهای مزبور به مناصب آموزشی راه یابند و لذا انگ فراماسون بودن دانشگاهیان را به همه ی عوام جامعه تلقین کردند و در صورتی که کاملاً بر عکس بود و یک نوع هویت عمیق ایرانی و ملی داشتند که اسناد و مدارک مبارزات 30-40 ساله دانشگاه ها آن را نشان می دهد و دوست داشتند که دانش غربی را در خدمت ملت ایران قرار دهند ولی شاید در شگردها و روشهایشان و به دلیل جوانی و خامیشان که محیط دانشگاه هارا سیاسی کردند دچار اشتباه شده باشند و افراد این پنج دانشکده عبارت بودند از دانشجویان جوان دانشکده ی افسری دوران پهلوی که نصف آنان به دلیل جریحه دار شدن غرور ملی شان در برابر ورود ارتش سه کشور به ایران که به دلیل آن که سران فراماسونشان آنها  را در هنگام ورود سه ارتش خارجی به ایران خلع سلاح کرده بودند و لذانتوانستنددر همان موقع به دفاع نظامی از کشور خود بپردازند که به استخدام این امر مهم در آمده بودندو این امر وجدان جوان و غرور ملی آنان را به شدت جریحه دار کرد و عملاً به مبارزات  سیاسی کشیده شدند تا وظیفه ی ملی خودشان را به خاطر استخدام نظامی گری خود از راه مبارزات سیاسی به منصه ی ظهور آورند و همین امر باعث زندانی شدن و یا اعدام تعداد زیادی از آنان شد و یا روی آوردن آنان به ادبیات نوین و نویسندگی جدید در زندان ها و غیره شد و گروه دیگر هم دانشجویان دانشکده ی نیروی هوایی دولت پهلوی بودند که اغلب در دانشکده های آمریکایی تحصیل کرده بودند و با روش های جدید راندن هواپیماهای فانتوم ها و  غیره آشنا شده بودند و یا در دانشکده ی نیرو هوایی ایران هم مدل آموزشی آنان یک سیستم پیشرفته ی آمریکایی بود که با استعداد و نبوغ ایرانی آنها عجین شده بود و لذا در جریان روز 22 بهمن نیز پرسنل نیرو هوایی مزبور بود که بقیه ی پادگان های ایران را به تسخیر درآورد و طبقه ی عادی و عوام و کوچه بازار تهران به هیچ وجه در این امر دخالت نداشتند که کارگردان های رسانه ی ملی و یا دیگران با فیلم های غیر مستند خود آن را تحریف تاریخی می کنند و یا جزو افتخارات طبقه ی عوام جامعه  قلمداد می کنند چه اینجانب که دانشجوی سیاسی دانشگاه تهران بودم و از نزدیک وقایع 21 و 22 بهمن را به خوبی مشاهده علمی- دانشگاهی می کردم می دیدم که چگونه در روز 21 بهمن که پرسنل و افسران جوان دانشکده های نیرو ی هوایی که غرورملی داشتند و با گارد شاهنشاهی هم به خاطر اهداف انقلابی خود در درون پادگان درگیر شده بودند و لذا جانشان در خطر بود و از این روبرخی از دانشجویان دانشگاه های ایران هم که مخفیانه اسلحه داشتند  از بالای پادگان های فرح آباد آنان در تهران،  تعدادی اسلحه به آنان تحویل دادند که با همان اسلحه ها هم آنان به مخزن های اسلحه خانه های نیرو ی هوایی و یا دژ بانی آن حمله کرده و لذا قفل آن را شکسته و برای اینکه دچار مشکلات بعدی  بیشتری نشوند بهمین دلیل تعدادزیادی از آن اسلحه ها را از بالای دیوارها به مردم عادی تهران پخش می کردند که اصولاً نمی دانستند اسلحه چیست و یا کاربرد آن کدام است و یا برای چه هدفهایی باید از آن استفاده کرد که این امر به نظر من یک اشتباه استراتژیک بزرگی بود که آنان انجام دادند زیرا  اسلحه های وسیعی در دست مردم ایران و طبقه ی عوام کوچه بازار پخش شد  ومضرات زیادی داشت که گاهی تعداد زیادی از آن اسلحه ها را فروختند و یا به دلیل پخش شدن وسیع همان اسلحه ها در مناطق مختلف ایران 7 -8 سال انواع جنگ های داخلی و خارجی  بر مردم ایران عارض گردید چه اصولاً در دانش پدیده ی انقلاب های جهان، نمی بایستی مردم عادی به اسلحه دسترسی داشته باشند که از آن مبادا در جهت منافع شخصی و یا  غرض ورزی های شخصی خود استفاده بکنند ولی متأسفانه در انقلاب ایران چنین واقعه ای اتفاق افتاد زیرا همانطوری که گزارش کتاب سرکنسول آمریکا در ایران هم نشان می دهد از میان یک میلیون و پانصدهزار اسلحه ای که در پادگان های ایران بودند و امام خمینی دستور داده بودکه آنها را برگردانند و براساس همان مستندات تنها سیصدهزار واحد آن بازگشت داده شده بود و لذا گزارش مزبور نشان می دهد که یک میلیون و دویست هزار اسلحه ی غارت شده ی پادگان ها در دست طبقه ی عوام و سودجو افتاده بود که آنها را فروخته بودند و بهمین دلیل به سرتاسر  مناطق ایران پخش گردید و اینجانب که به عنوان یک دانشجوی سیاسی دانشگاه پیامدهای وقایع مزبور را به خوبی درک می کردم نگران وخیم تر شدن وضع مردم ایران بعد از آن حادثه بودم و به همین دلیل هم هر روز اخبار روزنامه هارا مطالعه می کردم ویا پیامدهای آن را می دیدم که چگونه در روزنامه های چندماه بعد از آن واقعه اخبار تلخ دیده می شد که تعدادی مینی بوس  و یا اتوبوس در گردنه های گوران و کرند کرمانشاه توسط دزدان گردنه زن که به خرید اسلحه های مزبور پرداخته بودند نگهداری شده و اموال مسافران آن غارت می شد و یا گاهی دیگر در جاده میان مهاباد و بوکان و یا نواحی دیگر ویا در حمله به پادگان های دیگر همین نوع حوادث اتفاق می افتاد و در هر حال واقعه ی مزبور اثرات خود را گذاشته بود زیرا این مردم عادی نبودند که انقلاب را بوجودآورده بودند و بلکه دانشجویان جوان و خام ولی با استعداد دانشکده های نیروی هوایی بودند که باعث خلع سلاح پادگان های تهران و یا پخش اسلحه های آن در میان مردم شدند و اینجانب در همان شب در پشت پادگان نیروی هوایی هم دیدم که چگونه افسران جوان نیرو ی هوایی  مزبور که آشنایی لازم به فنون رزمی و تاکتیک عملیات و کمین و یا گروه پشتیبان و غیره را  داشتند چگونه با آشنایی های نظامی خود برخی کمپرسی های آجر را متوقف کرده و در پشت فرمان آن نشسته و کمپرسی آهنی آن را بلند کرده و عقب عقب به طرف چندکلانتری  این محوطه می رفتند که گلوله ی پاسبان ها از پشت بام کلانتری به آنها آسیبی نمی زد و همه گلوله ها به کمپرسی بلند شده آهنی می خورد که نظیر سپرآهنی  جان آنان را در پشت ماشین و یا گروه کمین همراه آن حفظ می کرد و لذا عقب عقب می رفتند و از این راه باعث تسخیر کلانتری ها شدند و یا در مورد پادگان های دیگر نیز چنین است و بعلاوه اینجانب که روز 22 بهمن به کارخانه مهمات و اسلحه سازی ژ3 در سه راه ژاله سر زده بودم مات و متحیر مانده بودم که چگونه این طبقه عوام تهران که جعبه جعبه انواع قطعات تفکیک شده ژ3 را غارت می کنند؟ و یا به چه دردشان می آید  که فرضاً در همان جعبه تعداد زیادی گلنگدن خالی و یا شعله پوش خالی وجود داشتند  ولی بعدها تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه تهران به من گفتند که  ما دیدیم که در فلان نقطه تهران ، تعدادی از مردم شهر اسلحه ژ3 را به 5000 تومان می فروختند و احتمالاً با فروش چند تا از آنها می خواستند که یک پیکان 17000 تومانی بخرند و پولدارتر شوند و باضافه اینجانب به خوبی می دیدم که چگونه همان کسانی که فیلمسازها  و کارگردان های ناشی رسانه ملی آنان را طبقه انقلابی ایران می نامند چگونه در حمله به منازل افراد رژیم پهلوی و یا غارت منازل آنان عمل می کردند که اغلب آن اموال به بیت المال برنگشت و به عنوان مال مصادره ای انقلابی برای آنان به حساب می آمد که نظیر تکه پاره شدن فرش بهارستان در حمله ی اعراب بود و یا حتی متعجب بودم که چگونه برخی دانشجویانی که ادعای فرهنگ بالاتری نسبت به مردم کوچه و بازار دارند و  در مکان خوابگاه دانشجویان متأهل اینجانب تعدادزیادی از مبلمان ها ویا میز و صندلی هتل های غارت شده را به عنوان غنایم انقلابی  بین خود تقسیم می کردند و این امر تنفر عمیقی را در اینجانب نسبت به خودم بوجود آورد که در چه فضای فرهنگی  بسرمی برم  و یا گاهی می دیدم که تعدادزیادی از مردم ماشین های جیپ پادگان ها و یا ماشین های ادارات را برداشته بودند و سوار می شدند و یکی از آنها جوانی بود که هر روز زنش را با ماشین مزبور به دانشکده می برد و این امر حسادت کینه ای در زن اینجانب ایجاد کرد که دوست وی بود و من مثل او وی را با ماشین غارت شده  به دانشکده نمی رساندم  و به همین دلیل  وقتی جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد برای جنگ مزبور دولت ایران مجبور شد که تعداد زیادی انواع ماشین های تویوتا و یا اسلحه های جدید برای امور جنگ ایران و عراق بخرند که باز از اشتباهات سیاسی شدن محیط های آموزشی می باشد و از سوی دیگر خیلی از آن اموالی که توسط همان مردم عادی کوچه و بازار به یغما رفته بود به بیت المال برنگشت که چندان پدیده ی جالبی در تاریخ سیاسی ایران نیست چرا که حتی نادر در جنگها و غارت اموال مخالفان را به این روش هم منع کرده بود که عالم آرا به آن اشاره دارد  و یا  سه دانشگاه مهم دیگری هم که با مدل سیستم آموزشی دانشگاه های آمریکایی طراحی آموزشی شده بودند دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و در اواخر صنعتی اصفهان بودند  که باعث انقلاب ایران شدند ولی خود آن نوع سیاسی شدن هم همانطوری که گفتم به ضرر همان دانشجویان و یا اساتیدشان ویا  تبلیغات برعکس زیادی در مورد غربی بودن آنان گردید که چنین چیزی وجود نداشت و از سوی دیگر هم مبارزات سیاسی مزبور به دلیل خامی جوانی و غیره آنان  که نمی بایست محیط های دانشگاه ها که آموزشی است سیاسی می کردند باعث  این وضع گردید و اینجانب به یاد دارم که محیط دانشگاه تهران که در فاصله ی سالهای 1353 الی 57 همه ی کلاسهایش به کانون های بحث سیاسی تبدیل شده بود  و یا در انواع خیابان ها تظاهرات دانشجویی دیده می شد و فرضاً اسناد ساواک فقط سی و سه درگیری خیابانی را در دولت پهلوی در خیابان امیرآباد تهران گزارش کرده است و  در خیابان های دیگر نیز چنین بود و یا به نقل اسناد ساواک در سال 1350 حداقل 140 استاد دانشگاه صنعتی شریف که تحصیلکرده ی دانشگاه های ماساچوست آمریکا بودند کتک خوردند و برخلاف تبلیغات امروزین عده ای عوام فریب در مورد غربزدگی و یا فراماسون بودن دانشگاهیان  است چرا که بیانیه ای که همان 140 استاد جوان و به نقل صفحه ی 581 کتاب جنبش های دانشجویی که از اسناد ساواک است صادر کرده بودند و در آن بیانیه حمله ی گارد به دانشگاه مزبور محکوم کرده بودند که نویسندگان کتاب مبانی تمدن غربی حتی یک سیلی هم از آنان نخورده بود و یا حتی جرأت حرف زدن در آن دوران را نداشت ولی آنان در طی همان حادثه  حداقل به دلیل اشتباه گرفته شدن  استاد و دانشجو با یکدیگر را حداقل چند دست و پای استادان توسط گارد  شکسته شده بود  و از این رو خروج آنان از محیط دانشگاه ها ی ایران به دلیل طاغوتی بودن و یا وابستگی به رژیم پهلوی نبود که امروزه برخی ها در کتابهایشان آنها را ادعامیکنند و بلکه به دلیل معضلاتی بود که تعدادزیادی از دانشجویان با درس نخوان و تنبل که در 3 ترم تحصیلی هم در همه 60 واحد مشروط می شدند زیرا علم هندسه و یا مکانیک نمی دانستند که برای یک دانشجوی مهندسی مزبور لازم هست و لذا دائماً درس نخوانی خود را با سیاسی کردن مسئله ی مزبور به شورای انقلاب فرهنگی فشار وارد می آوردند که آئین نامه جدیدی را وضع بکندکه  در آن قانون ها دانشجویان مشروط و یا اخراج آنان لغو شود و یا آئین نامه هایی که حقوق کپی رایت را رعایت کند ندیده گرفته شود و یا آئین نامه هایی که امتیازات مخفی آموزشی به آنها داده شود که در لابه لای محاسبه ی نمرات سیستم کنکور و به نفع طبقه درس نخوان جامعه گنجانده شود که در متون قرآن هم این نوع امتیازات برای شهدای جنگ احد و بدر نزول قرآنی نشده است و من هنوز نمی دانم از چه مبانی دینی و یا احادیث دینی اخذ شده بودند؟وهمین حوادث حداقل باعث خروج تعداد زیادی از اساتید دانشگاه های صنعتی شریف و اصفهان و تهران از ایران در سالهای 1367 شد که عده ای افراطیون با شعارهای افراطی و نوشتن کتابهای واهی  و متهم کردن آنان به طاغوتی بودن و غیره باعث خروج آنان از ایران شدند و در حالی که حضور 10 ساله ی آنان در دانشگاه های ایران هم نشان می داد که پرونده ای برای تسویه ی سیاسی آنان وجود نداشت که تا آن تاریخ در دانشگاه های ایران باقی مانده بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

دانشگاه تهران و تحولات سازمانی آن در ادوار گذشته

پژوهش از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

رعایت حقوق مؤلف الزام قانونی – شرعی است

طراحی  تأسیس دانشگاه تهران در سال 1310 اتفاق افتاد که اساتید دانشگاه کلمبیای آمریکا  و رئیس مؤسسه ی بین المللی آن از دکتر عیسی صدیق و برای مطالعه ی یکساله وی در این دانشگاه دعوت بعمل آورد و در این مدت نیز اساتید دانشگاه کلمبیا و با همکاری وی یکنوع طراحی از شیوه ی تأسیس دانشکده ها و یا رشته ها و یا شیوه ی آموزش دانشگاهی را تهیه کردند که دکتر صدیق هم وقتی به ایران آمد آن طرح را به رضاشاه ارائه داد .

تأسیس دانشگاه تهران در 15 بهمن 1313 شمسی و در دوره رضاخان تصویب شد ولی عملاً در سال 1315 ش دایر گردید و بعد از رفتن رضاخان از ایران در سال 1322 عملاً اداره آن به صورت هیأت امنایی و به صورت نهاد مستقل از وزارت علوم درآمد که رؤسایش توسط هیأت امنا انتخاب و توسط شاه تأیید می شد و از ابتدای دانشگاه تهران تا سال 1357 حدود 10 ریاست به خود دیده است که شامل :

دکتر مرآت بود که از سال 1313 الی 1322 ریاست دانشگاه تهران را داشت  و افتتاح دانشگاه تهران در دوره ی وی اتفاق افتاده بود و سنگ یادبودی هم از وی در محوطه دانشگاه تهران وجود داشت و دیگری دکتر علی اکبرسیاسی بود که از سال 1322 الی 1333 یعنی بعد از تصویب قانون استقلال دانشگاه ها و از میان سه نفر انتخاب و با تأیید شاه به ریاست دانشگاه تهران رسید و دیگری دکتر منوچهر اقبال بود که از سال 1333  به بعد ریاست دانشگاه تهران را داشت و بعلاوه در دانشکده پزشکی هم دست اندرکار بود و یا بیمارستان دکتر اقبال در شهر تهران از یادگار های وی بود و دیگری دکتر احمد فرهاد بود که بعد از وی به ریاست دانشگاه تهران رسید و پنجمی دکتر جهانشاه صالح است که از سال 1342 الی 1345 به ریاست دانشگاه تهران رسید و یا بیمارستان جهانشاه صالح نیز در تهران از آثار وی است و بعد از وی دکتر بینا بود که در سال 1345 رئیس دانشگاه تهران شد و سپس دکتر حفیظی و آنگاه دکتر عالیخانی از سال 1349 رئیس دانشگاه تهران گردید و آنگاه دکتر هوشنگ نهاوندی بود و در اواخر هم دکتر قاسم معتمدی به ریاست دانشگاه تهران رسید.

لذا تأسیس دانشگاه تهران هرچند در سال 1315 تکمیل شده بود ولی عملاً سیستم های آموزشی آن بقایایی از سیستم آموزشی مدرسه های دوران قاجار بود که تا همین سال 1315 در تهران تداوم داشتند و از جمله مدرسه ی حقوق دوره ی قاجاریه و یا مدرسه طب دوره ی قاجاریه و یا مدرسه ی علوم معقول و منقول مدرسه سپهسالار دوره ی قاجاریه و یا مدرسه ی هنرستان عالی موسیقی و مدرسه ی صنایع مستظرفه ی دوره ی قاجاریه و دانشسرای عالی بود که در سال 1313 در تهران تأسیس شده بود و الگوی تأسیس آن هم از الگوی آموزشی دارالمعلمین استانبول و مسکو و باکو و بغداد اخذ شده بود و  برای تربیت معلمان مدارس و دبیرستان های نوپای ایران مهم ترین عنصر آموزشی اولیه به حساب می آمد و لذا از ادغام این نوع مؤسسات و مدارس دوران قاجاریه سیستم آموزشی دانشگاه تهران پا گرفت و به تدریج پرسنل این کادرها هم از ساختمان ها و بناهای خارج از دانشگاه تهران اسباب کشی کرده و به محوطه ی درون دانشگاه تهران آمدند ولی عملاً تشکیلات آموزشی آن سالها بعد بود که به صورت تشکیلات مدرن دانشکده ای و یا رشته های تحصیلی مدرن و الگوی آموزشی جدید در آمد و تا مدتی هم همچنان الگوی آموزشی آن از الگوی آموزشی مدارس قدیمی دوران قاجاریه تبعیت می کرد و برخی از معلمان و اساتید فرانسوی و یا اروپایی هم در میان آنان بودند و لذا نخستین دانشکده های  دانشگاه تهران دانشکده ی حقوق و فنی دانشگاه تهران بود که به تبعیت از دانشکده ی حقوق پاریس طراحی آموزشی شد و یا طراحی دانشکده فنی آن هم که در سال 1315 با تفکیک از مدرسه صنایع مستظرفه به وجود آمده بود از الگوی آموزشی دانشکده های فنی پاریس و دانشکده ی فنی بروکسل تبعیت می کرد و یا تأسیس دانشکده ی پزشکی دانشگاه تهران که تا مدتی به صورت مدرسه ی طب دوره ی قاجاریه بود عملاً در سال 1319 اتفاق افتاد و هر چند با مصوبه 8 مرداد 1313 مدرسه طب جزو دانشگاه تهران شده بود ولی عملاً در 12 آبان سال 1319 و به موجب ماده ی اصلاحی قانون مصوب تأسیس دانشگاه چند بیمارستان شهر تهران و برای کارآموزی به مدرسه ی طب مزبور الحاق شد و تصویب شد که عملاً مدرسه ی طب مزبور از آن تاریخ بصورت دانشکده ی پزشکی و دانشجویان آن هم به صورت پزشک نامیده شوند و هر چند در اوایل نیز ریاست آن با یک شخص فرانسوی بود و در ابتدای تأسیس اش هم از الگوی آموزشی  دانشگاه طب پاریس تبعیت می کرد ولی عملاً در سالهای بعد سیستم آموزشی و یا طراحی سرفصل های درسی آن یک نوع مدل آموزشی دانشگاه های آمریکایی گردید و از الگوی آموزشی دانشگاه های کرنل و هاروارد تبعیت می کرد و یا دانشجویان آن نیز بالاترین امتیاز را می بایست در کنکور دانشگاه ها بدست می آوردند و به تدریج هم بیمارستانهای دیگری نظیر بیمارستان هزار تختخوابی و سینا و فارابی و غیره و غیره جزو زیر مجوعه ی دانشکده ی پزشکی دانشگاه تهران قرار گرفت .

 و نیز دانشکده ی معماری و هنرهای زیبای دانشگاه تهران که شکل ساختمان اش هم با ساختمان های دیگر دانشگاه تهران فرق دارد عملاً در سال 1319 – 1320 اتفاق افتاد که براساس مصوبه هفتاد ونهمین جلسه ی شورای دانشگاه تهران تأسیس این دانشکده به سایر دانشکده های دانشگاه تهران اضافه شده بود و بعلاوه باید یادآوری کنم که شکل طراحی ساختمان های مختلف دانشگاه تهران  از جمله دانشکده ی فنی و حقوق و پزشکی و غیره همگی با یکدیگر تفاوت شکل ساختار درونی و بیرونی داشت که بر زیبایی های آن می افزاید و یا تأسیس دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران که در محوطه ی بیرونی دانشگاه تهران بود و درخیابان منتهی به میدان آزادی قرار دارد در سال 1323 اتفاق افتاد که در این سال که هنوز آمریکایی ها در تهران بودند عملاً دانشکده ی دامپزشکی دانشگاه تهران از وزارت کشاورزی جدا شد و به موجب مصوبه هیأت وزیران به دانشگاه تهران پیوست و نیز تأسیس دانشکده ی کشاورزی آن نیز در همین سالهایی بودکه تهران در اشغال متفقین بود و با مصوبه 13 اسفند 1324 که قبلاً به صورت مدرسه عالی کشاورزی کرج در دوره ی رضاخان بود از وزارت کشاورزی تفکیک شده و عملاً ضمیمه دانشگاه تهران گردید و نیز الگوی آموزشی آن نیز که تا این دوران بقایایی از الگوی آموزشی مدرسه ی فلاحت دوران مظفرالدین شاه بود از الگوی آموزشی دانشکده ی کشاورزی یوتای آمریکا  و یا مرکز تحقیقات باغبانی مالینگ وست مالینگ و یا دانشگاه ایالتی میشیگان آمریکا تبعیت کرد و نیز پردیس آن نیز تأسیس شد و در محوطه ای که قبلاً کاخ سلیمانیه ی دوران قاجار بود وجایش را به  مدرسه ی فلاحت قاجاریه داده بود و عملاً در این سالها به دانشکده های کشاورزی و منابع طبیعی تبدیل گردید و نیز خوابگاه آن نیز در همان محوطه و جدا از کوی خوابگاه امیرآباد تهران بود و یا تأسیس دانشکده ی داروسازی دانشگاه تهران در سال 1325 اتفاق افتاد که به موجب تبصره ی قانون استخدام معلمان خارجی رشته ی داروسازی از رشته ی پزشکی دانشگاه تهران جدا شد و عملاً به خاطر اهمیت آن به صورت دانشکده ی مستقل دارو سازی در آمد که در جنب همان دانشکده ی پزشکی قرار دارد و نیز در همین سال 1325 ش دانشکده دندانپزشکی هم به موجب همین قانون استخدام معلمان خارجی  از شعب رشته ی پزشکی تفکیک شد و به صورت دانشکده ی مستقل درآمد و یا تأسیس کوی امیرآباد دانشگاه تهران در سال 1324 که ساختمانهایش از آمریکایی ها خریداری شد و به صورت خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران درآمد و اولیه ترین ساختمان های خوابگاه مزبور هم تعدادی تأسیسات و یا خوابگاه و سالن کوچک سینما و قبرستان و پادگان آمریکایی ها و چند ساختمان یو شکل بود که آمریکایی ها بعد از اشغال تهران آن پادگان نظامی را در تپه های بلند امیرآباد که اشرافیت نظامی بر اطراف و یا جاده ها داشت به اشغال خود در آورده بودند و پادگان نظامی خود را در آن تأسیس کرده بودند و در سال 1323 هم سه سران دولتهای آمریکا و انگلیس و شوروی در همین خوابگاه دانشگاه تهران که پادگان امن آمریکایی ها بود گرد آمده و یا تهران را پل پیروزی خود نامیدند  و بعد از آنکه ساختمان های مزبور را آمریکایی ها به دولت ایران فروختند و یا دانشجویان در آن مستقر شدند عملاً تأسیسات جدید خوابگاه امیر آباد در سال 1328 بوجود آمد و اشرف پهلوی کلنگ تأسیس برخی از خوابگاه های جدید را بر زمین زد و در سالهای بعد خیرین یزدی و کاشانی هم  دو ساختمان کاشان و ساختمان یزد خوابگاه تهران را به دانشجویان همشهری خود هدیه کردند و بعدها نیز چندین خوابگاه جدید 14-15 الی 21 در آن تأسیس شد و عملاً 2 رستوران و یک خوابگاه دانشجویان خارجی هم در آن محوطه تا سال 1357 بوجود آمد و یا تأسیس دانشکده ی علوم دانشگاه تهران عملاً در سال 1332 ش بود که در همین سال دانشکده ی علوم دانشگاه تهران از دانشسرای عالی که جزو مجموعه ی دانشگاه تهران بود تفکیک شده و به صورت دانشکده ی مستقل علوم دانشگاه تهران درآمد و در همین سال 1332 نیز دانشکده ی ادبیات نیز از دانشسرای عالی دانشگاه تهران جدا شد و به صورت دانشکده ی مستقل دانشگاه تهران در آمد و یا تأسیس کتابخانه ی ادبیات نیز در سال 1340 اتفاق افتاده است که کتاب رهبران مشروطه به آن اشاره کرده است  و بعلاوه در این سال دانشسرای عالی و دو دانشکده ی دیگر که مجموعاً و به صورت تفکیک شده از هم جزو دانشگاه تهران بودند و در سال 1338 هم دانشسرای عالی از دانشگاه تهران تفکیک شد و به صورت یک دانشگاه مستقل در آمد و به خیابان جنب دروازه دولت تهران رفت و بعلاوه تأسیس دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران هم در سال 1340 از دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران تفکیک شد و به صورت دانشکده مستقل در آمد و یا ساختمان دانشکده ی مزبور که قبلاً در میدان بهارستان و در محلی بود که قبلاً باغ نگارستان دوره ی قاجاریه را تشکیل می داد و در پشت ساختمان برنامه و بودجه هم قرار داشت و یا مؤسسه تحقیقات اجتماعی هم به صورت یک ساختمان مستقل و وابسته به این دانشکده در همین مجموعه قرار داشت، عملاً در سال های بعدی به سه راه جلال آل احمد و جنب پل گیشا انتقال داده شد و نیز تأسیس دانشکده ی علوم اداری دانشگاه تهران در سال 1342 الی 1344 اتفاق افتاد که در این سال، مؤسسه ی علوم اداری و بازرگانی که قبلاً براساس اصل چهار ترومن تأسیس شده بود  و مدتها هم جزو دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران بود و در همین فاصله ی سالهای 42 تا 44  بود که از  دانشکده ی حقوق تفکیک شد و به صورت دانشکده ی مستقل مدیریت و علوم اداری دانشگاه تهران در آمد که اکنون نیز ساختمان آن در جنب پل گیشا قرار دارد و نیز در سال 1348 و در بازدیدی که حبیب لاجوردی از دانشگاه هاروارد آمریکا داشت و با کمک این دانشگاه مرکز مطالعات مدیریت ایران شکل گرفت و نیز شکل آموزشی دانشکده ی علوم اداری نیز از الگوی آموزشی دانشگاه هاروارد تبعیت کرد زیرا به دلیل پیدایش ادارات جدیدی در  ایران که در همین سالها ، نیاز آنان به مدیران با سواد و تحصیلکرده جدید بود که با مدیریت های دوران قاجار و عصر کشاورزی می بایست تفاوت دیدگاه مدیریتی می داشتند و بعلاوه براساس برآورد برنامه ی چهارم عمرانی  هم در ایران نیاز به تربیت 17600 مدیر و با تحصیلات مدرن بود که باعث پیدایش این مرکز مدیریت جدید ایران شد و با تأسیس رشته های مدیریت صنعتی و مدیریت اداری و مدیریت بازرگانی آن گردید و بعلاوه در همین سالها و به دلیل پیدایش کارخانجات جدیدتر در ایران که نیاز به مهندسین تحصیلکرده تر و با شناخت فنی بیشتر نسبت به ابزارآلات مدرن داشت عملاً سیستم آموزشی دانشکده فنی دانشگاه تهران از مدل آموزشی دانشگاه ماساچوست آمریکا تبعیت کرد و نیز در سال 1342 الی 44 نیز دانشکده ی علوم تربیتی دانشگاه تهران و به موجب پیشنهاد و تصویب شورای مرکزی دانشگاه ها به وجود آمد  و مدتی نیز ساختمان آن درآن سوی پل گیشا قرار داشت و بعلاوه دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران هم  در سال 1340  از دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران جدا شد و ساختمانش به تقاطع خیابان امیرآباد شمالی – سه راه جلال آل احمد انتقال یافت و یا سیستم آموزشی آن نیز از الگوی آموزشی دانشگاه علوم سیاسی – اقتصادی دانشگاه لندن تبعیت می کرد و بعلاوه تأسیس دانشکده ی الهیات نیز که قبلاً جزو مدرسه ی عالی سپهسالار بود و به نام دانشکده ی معقول و منقول بود که تا مدتها در خیابان بهارستان و در درون مدرسه ی سپهسالار قرار داشت و بعداً به صورت دانشکده ی مستقل در آمد و نیز ساختمان آن از مدرسه سپهسالار تفکیک شد و به خیابان دکتر مفتح انتقال یافت و بعدها نیز مؤسسه ی زبان های خارجی دانشگاه تهران که قبلاً به صورت مؤسسه ی آموزشی وابسته به دانشکده ادبیات بود و برمبنای اسناد تاریخی سال 1351 هنوز در این سال  نامش مدرسه ی زبان خارجه و مؤسسه ی زبان خارجه نامیده می شد بعدها به صورت دانشکده ی مستقل زبان های خارجه در آمد و بعد از انقلاب نیز چند دانشکده دیگر به مجموعه ی دانشکده های دانشگاه تهران افزوده شد  و از جمله ی آنها دانشکده برق دانشگاه تهران است که از دانشکده ی فنی آن تفکیک گردید و یا ساختمان های جدیدی هم در خوابگاه و یا محوطه های دیگر به آن افزوده شد و لذا در پایان سال 1357 دانشگاه تهران دارای 15 دانشکده و چند مؤسسه و یا ساختمان کوی دانشگاه بود و یا دبیرخانه ی مرکزی و مرکز بهداشت دانشگاه تهران و سازمان ورزشی دانشگاه تهران بود و  بعلاوه تا قبل از انقلاب هم چند مؤسسه ی آموزشی تحقیقاتی هم در دانشگاه تهران وجود داشت و از جمله آنها مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی وابسته به دانشکده ی علوم اجتماعی و نیز مؤسسه تحقیقات بهداشتی وابسته به دانشکده ی پزشکی دانشگاه تهران و مؤسسه ژئوفیزیک وابسته به دانشکده ی علوم دانشگاه تهران بود که در بالای ساختمان امیرآباد قرار داشت و نیز مؤسسه ی فیزیوتراپی وابسته به دانشکده ی پزشکی دانشگاه تهران بود و یا مؤسسه ی مالاریا لوژی دانشگاه تهران بود و یا مؤسسه مطالعات عالی بین المللی وابسته به دانشکده ی حقوق و مؤسسه ی روزنامه نگاری و مؤسسه ی اعتباری دانشگاه تهران بود و یا سازمان کوی دانشگاه تهران و پردیس کوی خوابگاه کرج و سازمان انتشارات دانشگاه تهران بودکه چاپخانه ی مستقلی در روبروی کوی امیرآباد تهران داشت  و نیز چند کتابفروشی وابسته به دانشگاه تهران بودکه در خیابان شاهرضای قدیم تهران قرار داشتند و نیز انتشاراتی های دانشکده ها که جزوه ی دانشجویان را با قراداد با شرکت زیراکس بسته بودند و به صورت مجانی به دانشجویان تحویل می دادند و نیز سالن ورزشی دانشگاه تهران که چند سالن در جنب دانشگاه و روبروی خوابگاه داشت و تعدادی رستوران ها و بوفه های دانشجویی بود که در خیابان جنب دانشگاه تهران و کوی دانشگاه تهران و یا در درون دانشکده ها قرار داشتند و بعلاوه کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران بود که در چند طبقه قرار داشت و یا طبقات فوقانی آن به مخزن کتاب اختصاص داشت  و در طبقات پایین آن هم فقط محل ارباب رجوع بود که با کمترین پله ها می توانستند انواع کتابها را از مخزن کتاب داران طبقات مختلف، تحویل آسان گرفته و با سیستم مکش لوله بادی آن تقاضای کتاب را از راه آسانسور کتاب مورد درخواست وی را تحویل بدهند که بهترین سیستم طراحی کتابخانه در سطح  ایران بود و در حالی که طراحی کتابخانه های مرکزی دانشگاه های دیگر ایران که بعدها ایجاد شدند با اصول کارشناسی معماری و علمی نبود که باعث مشکلات زیادی برای کتابداران و تحویل گیرندگان کتابها می شود و بعلاوه چندین سالن کتابخانه ی خطی و یا محوطه ی مطالعه ی اساتید و تالار گردهمایی و غیره نیز در محوطه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران قرار داشت و بعلاوه  در محوطه ی دانشگاه تهران تعدادی کتابخانه های مختلف دانشکده های ادبیات و علوم و حقوق و فنی و غیره هم تأسیس شده بودند و نیز غنی ترین سیستم تحویل کتاب را به دانشجویان می دادند و کتابخانه ای نیز در کوی امیرآباد وجود داشت که  تا ساعت 12 شب باز بود تا دانشجویانی که تا صبح ها مطالعه می کردند و یا چراغهایشان روشن بود بتوانند کتاب شبانه بگیرند و بعلاوه در همین محوطه ی کوی امیر آباد هم تعدادی حمام دسته جمعی و یا نانوایی و سالن سینما و دو رستوان  غذاخوری و آرایشگری دانشجویی  و یا ساختمان بهداشت کوی دانشگاه و چند مجموعه دیگر قرار داشتند و بعلاوه از نظر سالن اجتماعات نیز تالار فردوسی دانشگاه تهران و یا چند تالار دیگر آن مکان ها، محل گردهمایی ها و سخنرانی ها  و سمینارها بود.

در پایان لازم به ذکر است که دانشگاه تهران که قبلاً سیستم آموزشی اش از مدل آموزشی دانشگاه های اروپایی و از جمله سیستم آموزشی دانشگاه پاریس و سوربون تبعیت می کرد و یا در اوایل هم تعدادی از اساتید آن از فارغ التحصیلان کشورهای  اروپایی و فرانسوی بودند ولی بعد از سالهای 1340 ش سیستم آموزشی آن کاملاً سیستم آموزشی پیشرفته ی آمریکایی شد که با کنکورهای سخت و اخذ واحدهای درسی متعدد همراه بود و چند واحد پایان نامه و بعد از گذراندن همه واحدها و یا با محاسبه ی گذراندن دروس بر مبنای ترم های تحصیلی لازم و گذراندن موفق هر درس نیز در طول 17 جلسه آموزشی 2 ساعته بود ونیز داشتن تعدادی متخصص آموزشی متعدد در هر رشته ی تحصیلی بود ویا  طراحی 144 واحد درسی آن بر مبنای دروس ضروری و تخصصی و عمومی برای هر رشته بود که برخلاف امروز بود که کاملاً دروس آن با رشته ی تخصصی دانشجوی مزبور همخوانی داشت و یا در هر رشته 20-30 استاد متخصص داشت که یک درس خاص دانشجویان را تغذیه ی آموزشی  می کردند و هر استاد نیز مجبور به دادن تنها درسی بود که صرفاً در آن شاخه درسی تخصص و تحصیلکردگی لازم داشت و بعلاوه تقسیم بندی دروس هم بر مبنای واحدهای مهاد و کهاد و یا طبقه بندی نمره های دروس هم بر مبنای نمرات الف ، ب ، ج و د بود و این سیستم آموزشی که با سیستم های من در آوردی آموزشی دانشگاه های باکو و یا تحصیلات دیمی دانشگاه های لندن فرق  داشت که اصلاً واحد درسی ندارند و یا با سیستم کهنه ی دانشگاه های اروپایی تفاوت های چشم گیر آموزشی داشت و بعلاوه این سیستم آموزشی پیشرفته هم با استعداد  و توانایی های دانشجویان با سواد ایرانی  عجین می شد و لذا پدیده ای از دانشگاه تهران بیرون آورده بود که نسبت به سیستم های آموزشی خود دانشگاه های آمریکا برتری آموزشی - علمی می یافت و اینجانب در طول ایامی که در این دانشگاه تحصیل می کردم به خوبی می دیدم که چگونه دانشجویانی که با کنکورهای سخت و یا گذراندن واحدهای تخصصی و مطالعات شبانه و پرسشگری علمی واقعی در کلاس ها حاضر می شدند و یا با مطالعات و خرید انواع کتب متعدد  از کتابفروشی های ارزان و یا با اخذ کتاب از کتابخانه ها چگونه نسبت به دانشجویان آمریکایی و اروپایی و تا قبل از انقلاب فاصله ی آموزشی  عمیقی می یافتند ویا  اخذ نمرات آموزشی آنان نیز به هیچوجه رفاقتی ویا از راه دوستی ها و حب و بغض ها نبود و همین امرنیز  باعث برتری سیستم آموزشی دانشگاه تهران نسبت به سیستم دانشگاه های اروپایی و آمریکایی می شد که عملاً الگوی آموزشی اش را از آنها گرفته بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

دانشگاه های آمریکا و اروپا و نحوه ی پیدایش آنها

 پژوهش از: دکتر محمدخالقی مقدم

گرچه اروپاییان تأسیس مدرسه را از ایرانیان یاد گرفته اند و بویژه از سلجوقیان و مدارس نظامیه آنان اخذ فرهنگی کرده اند ولی تحولاتی را در شکل گیری و یا در شیوه ی اداره و یا در دروس و رشته های آن بوجود آوردند که دانشگاه های  کنونی آمریکا و اروپا محصول این نوع تحولات فرهنگی آنان می باشد و اروپاییان اولین بار تحولات آموزش عالی خود را در دوره ی صفویه آغاز کردند که فیگو ئروا سیاح اروپایی در دوره ی صفویه و در کتاب سفرنامه ی خود از برخی کالج های تحول یافته ایشان در این دوره ی صفویه یاد می کند که در کتابش آمده است و نظیر کالج سن توماس و کالج سه پادشاه ذکر می کند و به تدریج در دوره های زندیه و قاجاریه دانشگاه های اروپایی و آمریکایی تحولات اجتماعی – آموزشی بیشتری یافتند و منجر به تأسیس کالج ها و انیستیتو های پیشرفته ای شدند که برخی از متنفذان قاجاریه و یا ملل دیگرجهان در آنها به درس خواندن می پرداختند و از جمله این نوع کالج ها و یا دانشگاه های اروپایی نظیر کالج آکسفورد و کالج کمبریج و دیگر کالج هایی است که پژوهشگر در تاریخ شکل گیری کالج های اروپایی در کتابش اسامی آنها را تدوین کرده است و به تدریج که مهاجرت به آمریکا و کانادا شروع شد منجر به تأسیس کالج ها و دانشگاه های آمریکایی کردند که در سیستم آموزشی خود پیشرفته تر از سیستم آموزشی کالج ها و دانشگاه های اروپایی بود و منجر به تأسیس دانشگاه آمریکایی هاروارد و یا دانشگاه کلمبیا  و دانشگاه ایالتی میشیگان و دانشگاه ییل و دانشگاه ماساچوست و دهها دانشگاه دیگری شدند که پژوهشگر در آثارش به تاریخ تکوین و یا تکامل آموزشی آنها اشاره کرده است و دردوره ی قاجاریه و بویژه در دوره ی پهلوی هم تعدادی از دانشگاه های آمریکایی و از طریق بنیادها ، بورسیه های مختلفی را به متخصصان جوامع آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین می دادند که در دانشگاه های آمریکایی تحصیل بکنند و بعلاوه در دوره ی قاجاریه و یا پهلوی مدل آموزشی و طراحی درسی و نوع رشته های تحصیلی و مدل اداری مراکز دانشگاهی ایران اغلب یک نوع اقتباس فرهنگی از این نوع دانشگاه های اروپایی – آمریکایی بود که هنوز در جامعه ایران به سابقه ی تاریخی آنها اشاره نشده است و از جمله در دوره ی رضاشاه که در سال 1313 به تأسیس دانشسرای عالی تهران پرداخت یک نوع اخذ فرهنگی از مدل فرهنگی – آموزشی دارالمعلمین مسکو و استانبول و باکو و بغداد بود که قبل از شهر تهران در این شهرها دایر شده بودند و یا زمانی که فرقه ی دموکرات آذربایجان و  بعد از سال  1320 می خواستند که پایه گذاری دانشگاه تبریز را بکنند مدل فرهنگی رشته های تحصیلی و یا شیوه ی اداره ی آن را از دانشگاه کیروف آباد و باکوی آذربایجان شوروی اخذ فرهنگی کردند و یا در تأسیس  دانشکده ی کشاورزی دانشگاه تهران و بعد از سال 1324 از مدل آموزشی دانشکده کشاورزی یوتای آمریکا اخذ شد و یا در تأسیس رشته ی باغبانی آن از دانشکده ی باغبانی مالینگ وست مالینگ آمریکا و یا دانشگاه ایالتی میشیگان اخذ فرهنگی شد که قبلاً در دوره ی قاجاریه مدرسه ی فلاحت بود که در شهر کرج و تا سال مزبور به این شیوه ی آموزشی دوره ی قاجاریه اداره می شد و یا در تأسیس دانشکده ی پزشکی دانشگاه تهران در سال 1319 بود که قبلاًٌ بقایای یک نوع مدرسه ی طب دوره ی قاجاریه بود و از مدل آموزشی – فرهنگی دانشکده ی پزشکی کورنل و هاروارد آمریکا  و یا دانشکده ی پزشکی پاریس اخذ فرهنگی شد و یا در تأسیس دانشکده های افسری  ایران و یا در تأسیس دانشکده ی پلیس ایران در دوره  ی پهلوی هم  از دانشکده های توپخانه ی آمریکا و یا دانشکده ی توپخانه ی فرانسه و دانشکده ی توپخانه سن پطرزبورگ  اخذ فرهنگی شد و در سالهای بعد هم که فانتوم های  اف 5 و اف 4 به ایران آمد و برای آموزش خلبانان ، آن ها را به دانشکده های نیروی هوایی آمریکا می فرستادند و یا تأسیس دانشکده ی نیروی هوایی ایران نیز از مدل فرهنگی مزبور اخذ شده بود و بعلاوه در تأسیس دانشکده ی حقوق ایران هم در سال 1315  که قبلاً از بقایای مدرسه ی حقوق دوره ی قاجاریه تبعیت آموزشی می کرد  از مدل دانشکده ی حقوق فرانسه و یا دانشکده ی حقوق آمریکایی یونیور سیتی واشنگتن اخذ فرهنگی شد و یا در تأسیس دانشکده ی فنی دانشگاه تهران در این سالها که از بقایای مدرسه ی صناعت دوره ی قاجاریه الهام آموزشی می گرفت  از الگوی آموزشی – تحصیلی دانشکده های فنی فرانسه و دانشکده ی فنی بروکسل اخذ فرهنگی شد و بعدها که در فاصله ی سالهای 1330 الی 1340 تعداد و یا تأسیس کارخانه های ایران هم زیاد شدند و مجبور به اخذ مهندسان بیشتری بودند و لذا مجبور شدند که مدل آموزشی دانشکده های فنی دانشگاه تهران را از مدل دانشکده ی فنی بین المللی دانشگاه ماساچوست آمریکا و غیره اخذ فرهنگی بکنند و یا بسیاری از اساتید دانشگاه صنعتی شریف ویا صنعتی اصفهان نیز که در اواخر دولت پهلوی تأسیس شده بودند اغلب از فارغ التحصیلان دانشگاه ماساچوست آمریکا بودند که بعد از انقلاب و به دلیل معضل آموزشی دانشجویان مشروطی دانشگاه مزیور که علم هندسه و علم مکانیک را نمی دانستند و مسئله مزبور را دائماً سیاسی می کردند مجبور شدند که از ایران خارج شوند و یا در تأسیس مرکز مطالعات  مدیریت ایران و یا دانشکده ی  علوم اداری ایران هم از مدل دروس علوم اداری دانشگاه هاروارد اخذ فرهنگی شده بود و یا در تأسیس دانشکده ی علوم اجتماعی ایران هم  از مدل های آموزشی دانشگاه های آمریکایی الهام گرفت که در سالهای قبل قاجاریه و غیره انواع مؤسسات مطالعات اقوام ایرانی راه انداخته بودند  و نظیر آموزشگاه آمریکایی مطالعات هند و ایران بود و یا در تأسیس علوم جغرافیای پیشرفته هم از مؤسسه ی تفحصات جغرافیایی دانشگاه هاروارد الهام آموزشی می گرفت و یا در تأسیس دانشگاه صنعتی امیرکبیرتهران در دولت پهلوی  از مدل آموزشی پلی تکنیک فرانسه الهام می گرفت و یا نفیسی ریاست آن که قبلاً معاون آموزش حرفه ای وزارت آموزش و پرورش در دولت پهلوی بود و بعلاوه در بالای  میدان بهارستان هم انستیتو تکنولوژی تهران را تأسیس کرده بود از مدل انستیتو تکنولوژی فرانسه الهام گرفته بود .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

شکل گیری و معماری شهرهای آمریکایی در ادوار گذشته

پژوهش از: دکتر محمدخالقی مقدم

شکل گیری شهرها و شیوه ی معماری شهرهای آمریکایی مسئله ای است که شاید خود متخصصان آمریکایی هم بر روی آن مطالعه نکرده باشند ولی نویسندگان و سیاحان باهوش ایرانی در ادوار گذشته به آن دقت کرده و بویژه در دوره ی قاجاریه  و دوره ی پهلوی نکاتی را به طور پراکنده در سفرنامه ها و یا کتب تاریخی خود ذکر کرده اند که چگونگی معماری و یا طراحی شهری و یا تنوع مؤسسات شهری این نوع شهرهای آمریکا و اروپائی  را نشان می دهد و لذا دکتر محمدخالقی مقدم در راستای پژوهش های خود سعی کرده است که این نوع اسناد و مدارک تاریخی را جمع آوری کرده و یا چگونگی مدل شهرسازی جوامع آمریکایی را از روی مشاهدات عینی مشاهده گران ایرانی گذشته بازسازی فرهنگی بکند و حاصل پژوهش های ذیل در این راستا است و به شرح ذیل می باشد که عناوین آن در فهرست پائین آمده است و شامل :

1-    شکل گیری معماری شهرهای آمریکایی در ادوار گذشته

2-    شکل گیری دانشگاه های آمریکا و اروپا و نحوه ی تأسیس آنها

3-    شیوه ی معماری شهرهای انگلستان و فرانسه دردوره ی قاجاریه

4-    تحولات اجتماعی جامعه ی کانادا و قطب شمال در دوره ی قاجاریه

5-     تحولات اجتماعی جوامع آمریکای لاتین دردوره ی قاجاریه

6-    دریای مدیترانه و تحولات سیاسی- اجتماعی آن در تمدن بشری

7-    شناخت اجتماعی مسعودی از حوزه ی تمدنی – جغرافیایی مدیترانه

8-     شناخت اجتماعی مسعودی از اقیانوس شناسی و  دریاها

9-    تحولات اجتماعی جوامع استرالیایی و زلاندنو در دوران قاجاریه

10- کشتی سازی و نیروی دریایی در تمدن بشری

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

پژوهش های ذیل از دکتر محمدخالقی مقدم می باشدکه یک متخصص آموزش عالی و مدارس قدیمی ایرانیان می باشد و حداقل 50 جلد در مورد مدارس قدیمی و جدید ایرانیان نوشته است نظیر مدارس نظامیه و مستنصریه و مدارس دوره ی ایلخانی و مدارس دوره ی تیموریان و یا صفویه و قاجاریه و دارالفنون و مدرسه ی فلاحت و مدارس دوره ی پهلوی کتاب تدوین کرده و یا دهها جلد در مورد دانشگاه های ایران پژوهش نموده است و خلاصه ی عناوین پژوهش های وی در فهرست ذیل آمده است:

1-    دانشگاه های آمریکا و اروپا و نحوه ی پیدایش آنها

2-    دانشگاه تبریز و  نحوه ی پیدایش و تکوین آن

3-    دانشسرای عالی و نحوه ی پیدایش آن  و دانشسراهای مقدماتی ایران

4-    فلسفه ی تأسیس هنرستان ها و انستیتوهای تکنولوژی در جامعه ی ایران

5-    دانشگاه ها و مدارس عالی ایران و نحوه ی شکل گیری آن ها در دولت پهلوی

6-    دانشگاه تهران و تحولات سازمانی آن در ادوار گذشته

7-    دانشگاه های صنعتی شریف و امیرکبیر و علم و صنعت و خواجه نصیر طوسی

و نحوه ی تکوین سازمانی آنها

8-    دانشگاه های شیراز و اصفهان و اهواز و مشهد و شهید بهشتی و نحوه ی تکوین سازمانی آنها

9-    دانشکده های پزشکی ایران و نحوه ی شکل گیری آنهادر دولت پهلوی

10- دامپزشکی و نحوه ی پیدایش اداره و دانشکده ی آن در جامعه ی ایران

11- بیوگرافی اجتماعی رؤسای دانشگاه تهران در دولت پهلوی

12- بیوگرافی اجتماعی وزارت علوم و آموزش عالی از سال 1313 الی 1357

13- تأثیرات اجتماعی جنبش های دانشجویی دانشگاه ها بر جامعه ی ایران

14- حوادث سیاسی کوی دانشگاه تهران از سال 1320 الی 1357

15- حوادث پدیده ی 16 آذر در دانشگاه تهران در دولت پهلوی

۱۶- پیدایش ادبیات نوین ایرانیان در درون دانشگاه ها بعد از شهریور ۱۳۲۰

۱۷- مؤسسات مردم شناسی آمریکایی و اروپایی و مطالعات اقوام ایرانی

۱۸- تحولات مدارس ایران و آموزش و پرورش در دوره ی دولت پهلوی

۱۹- دانشکده های افسری و پلیس و نحوه  تأسیس آن ها در دولت پهلوی

۲۰- دانشگاه تهران و نحوه پیدایش آن - از : دکتر محمد خالقی مقدم - شنبه پنجم آذر 1390

 

و در مورد جامعه‌شناسي آموزشي مدارس ايراني پژوهش‌هاي ذيل از آقاي دكترمحمد خالقي مقدم وجود دارد كه هنوز چاپ نشده است.

1-    جامعه‌شناسي مدارس ايراني در دوره سلجوقيان

2-    جامعه شناسي آموزشي مدرسه نظاميه بغداد

3-    جامعه شناسي آموزشي مدرسه مستنصريه

4-    جامعه‌ شناسي آموزشي مدارس ايراني در دوره ايلخاني

5-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره تيموريان

6-    جامعه شناسي آموزشي مدارس اولغ‌بيك سمرقند و بخارا

7-    جامعه شناسي آموزشي مدارس غياثيه هرات و خرگرد

8-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني آل مظفر و آل جلاير و آق قويونلو و قراقويونلو

9-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره صفويه

10-جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره قاجاريه

11- جامعه شناسي آموزشي مدرسه‌ دارالفنون ايران

12- جامعه شناسي آموزشي مدارس مصر و شام و مغرب و عثماني

۱۳- مدارس نظاميه ايران، نخستين نهاد اجتماعي علم در ميان اقوام آسيائي

۱۴- تاثير نهاد سياسي دولت سلجوقي در كاركرد اجتماعي نهاد علم و مدارس نظاميه ايرانيان

۱۵- جامعه شناسي آموزشي مقايسه آموزش و پرورش استان زنجان با ساير استانها (4 جلد)

16- بررسي تنگناهاي آموزش و پرورش استان زنجان

17- برنامه‌ريزي نيروي انساني آموزش و پرورش استان زنجان

18- نقش آموزش و پرورش در توسعه نيروي انساني استان زنجان

19-مدرسه علوم سیاسی در دوره قاجار یه وفازغ التحصیلان آن(موجود در وبلاگ)

 20-جامعه شناسی آ موزشی مدارس تبریز در دوره  قاجاریه

  21-شیوه معماری وتحولات مدرسه مادر شاه اصفهان.

22-اشاعه فرهنگی مدرسه سازی در جامعه ایرانیان در دوره قاجاریه

 23-مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون وجوامع اروپایی(موجود در وبلاگ)

دارالفنون نخستین نهاد آموزشی مدرنیته جامعه ایرانی - دکتر محمد خالقی مقدم - دوشنبه هشتم آذر 1389 (موجود در وبلاگ)

۲۴ -جامعه شناسی آموزشی مدارس تاریخی شیراز

.مدرسه علوم سیاسی دوره قاجاریه وکارکرداجتماعی آن--دکتر محمدخالقی مقدم - دوشنبه هشتم آذر  

1389

 25-جامعه شناسی آموزشی مدرسه فلاحت دوره قاجاریه

جامعه .شناسی آموزشی مدارس قاجاریه در شهر تهران. پژوهش ، دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس - سه شنبه هجدهم آبان 1389

مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون تهران و جوامع اروپایی -اثر :دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس - چهارشنبه بیست و دوم دی


1389

مقالات و پژوهش‌هاي جامعه‌شناسي آموزشي دانشگاه‌ها و مدارس ايران دكتر محمد خالقي مقدم - چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388

 
- غنای فرهنگی و کیفیت آموزشی دانشگاههای ایران -دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
طرح ایجاد دانشگاه های اینترنتی ایران -دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
کارایی دانشگاههای ایران - مرور راهبردها-دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
در آموزش عالی کیفیت را فدای کمیت نکنیم! -دکتر محمد خالقی مقدم- - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
برنامه ریزی اوقات آموزشی در دانشگاهها ،چگونه؟دکترمحمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
مراحل تکوین و رشد دانشگاه در ایران - دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389

دارالفنون نخستین نهاد آموزشی  مدرنیته جامعه ایرانی

تغییر فونکسیونالیستی مدارس دوره قاجاریه  تهران ومردم شناسی نهادهای.آموزشی آن

جامعه شناسی آموزشی مدارس قاجاریه  در شهر تهران.

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره قاجاريه.

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره صفويه.

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره آل جلاير،آل مظفر، قراقويونلو وآق قويو نلو.

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره تيموريان.

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره ايلخاني..

جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره سلجوقي..

جامعه شناسی آموزشي مدارس الغ بيگ دردوره تيموريان.

جامعه‌شناسي آموزشي ومدارس قدیمی ايران.

مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون تهران و جوامع اروپایی..

مدرسه علوم سیاسی دوره قاجاریه  وکارکرداجتماعی آن.

اين پژوهش‌ها شامل تعدادي پژوهش و برخي مقالات چاپ شده در نشريات ايراني است كه شامل موارد ذيل است:

1-    گسترش كمي دانشگاههاي ايران و تاثير آن بر كيفيت آموزشي

2-    تكوين و تحول و تنگناهاي دانشگاههاي ايران

3-    ساختارهاي توسعه نيافتگي در دانشگاههاي ايران  

4-    بهره وري آموزشي در دانشگاه‌هاي ايران

5-    مكانيسم تحول دانشگاه‌هاي ايران

 

6-    بررسي علاقمندي دانشجويان نسبت به رشته تحصيلي خود در دانشگاه‌هاي ايران

7-    مدرنيته كردن دانشگاه‌هاي ايران

8-    نقش علم و دانشگاه در توسعه اقتصادي – اجتماعي جامعه ايران

9-    عقيده سنجي و طرز نگرش دانشجويان دانشگاه‌ها نسبت به درس خواندن

10-           مباني تمدني ما ايرانيان در مورد نهاد دانشگاه‌ و علم

11-           چگونه دانشگاه‌هاي ايران را اينترنتي كنيم؟

12- نقش دانشگاه‌ها در استقلال اقتصادي كشور

و مقالات ايشان در اين زمينه به شرح ذيل است:

 

 

 

 

و در مورد جامعه‌شناسي آموزشي مدارس ايراني پژوهش‌هاي ذيل از آقاي دكترمحمد خالقي مقدم وجود دارد كه هنوز چاپ نشده است.

1-    جامعه‌شناسي مدارس ايراني در دوره سلجوقيان

2-    جامعه شناسي آموزشي مدرسه نظاميه بغداد

3-    جامعه شناسي آموزشي مدرسه مستنصريه

4-    جامعه‌ شناسي آموزشي مدارس ايراني در دوره ايلخاني

5-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره تيموريان

6-    جامعه شناسي آموزشي مدارس اولغ‌بيك سمرقند و بخارا

7-    جامعه شناسي آموزشي مدارس غياثيه هرات و خرگرد

8-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني آل مظفر و آل جلاير و آق قويونلو و قراقويونلو

9-    جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره صفويه

10-جامعه شناسي آموزشي مدارس ايراني دوره قاجاريه

11- جامعه شناسي آموزشي مدرسه‌ دارالفنون ايران

12- جامعه شناسي آموزشي مدارس مصر و شام و مغرب و عثماني

13- جامعه شناسي آموزشي مقايسه آموزش و پرورش استان زنجان با ساير استانها (4 جلد)

14- مدارس نظاميه ايران، نخستين نهاد اجتماعي علم در ميان اقوام آسيائي

15- تاثير نهاد سياسي دولت سلجوقي در كاركرد اجتماعي نهاد علم و مدارس نظاميه ايرانيان

16- بررسي تنگناهاي آموزش و پرورش استان زنجان

17- برنامه‌ريزي نيروي انساني آموزش و پرورش استان زنجان

 

18- نقش آموزش و پرورش در توسعه نيروي انساني استان زنجان

19-مدرسه علوم سیاسی در دوره قاجار یه وفازغ التحصیلان آن

20- دارالفنون  مدرنیته کردن نهاد آموزشی  جامعه ایرانی

 

 21-جامعه شناسی آموزشی مدرسه فلاحت در دوره قاجاریه

 22-اشاعه فرهنگی مدرسه سازی در جامعه ایرانیان در دوره قاجاریه

 23جامعه شناسی آ موزشی مدارس تبریز در دوره  قاجاریه

 شیوه معماری وتحولات مدرسه مادر شاه اصفهان

...

 مقایسه کارکرد اجتماعی دارالفنون تهران و جوامع اروپایی -اثر :دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس - چهارشنبه بیست و دوم دی 1389

  جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره قاجاريه- -پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره صفويه .- پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره آل جلاير،آل مظفر، قراقويونلو وآق قويو نلو- پژوهش :دکتر محمد خالقی مق - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره تيموريان - .پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره ايلخاني -پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس دوره سلجوقي - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389
جامعه شناسی آموزشي مدارس الغ بيگ دردوره تيموريان - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه پنجم آذر 1389

 - غنای فرهنگی و کیفیت آموزشی دانشگاههای ایران -دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
طرح ایجاد دانشگاه های اینترنتی ایران -دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
کارایی دانشگاههای ایران - مرور راهبردها-دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
در آموزش عالی کیفیت را فدای کمیت نکنیم! -دکتر محمد خالقی مقدم- - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
برنامه ریزی اوقات آموزشی در دانشگاهها ،چگونه؟دکترمحمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
مراحل تکوین و رشد دانشگاه در ایران - دکتر محمد خالقی مقدم - چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
تغییر فونکسیونالیستی مدارس دوره قاجاریه تهران ومردم شناسی نهادهای.آموزشی آن - پژوهش ، دکتر محمد خا - سه شنبه هجدهم آبان 1389
جامعه .شناسی آموزشی مدارس قاجاریه در شهر تهران. پژوهش ، دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس - سه شنبه هجدهم آبان 1389
0 تأثیر فرهنگی تحول مدارس قاجاریه تهران بر شهرنشینی تهران و ایرانیان پژوهش ، دکتر محمد خالقی مقدم - سه شنبه هجدهم آبان 1389
آگهی - سه شنبه یازدهم آبان 1389

 تاثير فرهنگي دانشگاه تهران در تغييرات زندگي اجتماعي مردم ايران - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

مدیترانه و حوزه ی تمدنی و تحولات ژئوپولیتیکی آن در ادوار تاریخی

 پژوهش از: دکتر محمدخالقی مقدم

دریای مدیترانه ، حوزه تمدنی – جغرافیایی ویژه ای در جامعه ی بشری، نسبت به سایر دریاها و اقیانوس ها دارد چرا که از قدیم مرکز فرهنگی و برخوردهای فرهنگی اقوام و ملل مختلف جهان در این حوزه ی تمدنی اتفاق افتاده و تأثیرات فرهنگی زیادی بر روی ملل کنونی جهان گذاشته است چرا که ظهور و بروز  قدرت های بزرگ  و یا سقوط آنها اغلب در حواشی این دریای جهان اتفاق افتاده است  که هنوز مورد پژوهش جامعه شناختی – سیاسی قرار نگرفته است  و در سه حاشیه ی ساحلی این دریا انواع سکنه ی جهانی از نوع مذاهب مسیحی و مسلمان و یهودی زندگی می کنند و یا انواع نژادها و اقوام ترک  و عرب و اروپایی و عبری  و مالتی ویا  با زبان های مختلف یونانی و عبری و عربی و ترکی و فرانسوی و اسپانیایی و غیره به اختلاط فرهنگی می پردازند و یا داد و ستد فرهنگی و داد و ستد مالی  و غیره می پردازند و لذا حوزه ی فرهنگی - تمدنی خاصی را نسبت به دریاهای دیگر بوجود آورده اند که تنوع قومی و فرهنگی در حواشی آن دریاها و اقیانوس های دیگر جهان  نسبت به حوزه ی تمدنی مدیترانه کمتر است و لذا نخستین بار مسعودی نویسنده ی مروج الذهب پژوهش نیمه مدونی در مورد حوزه ی تمدنی مدیترانه تدوین کرده بودکه  در فاصله ی سالهای 320 تا 350 هجری می باشد  و پژوهشگر هم به خاطر احترام به این دیدگاه جغرافیدان باسواد شرقی به پژوهش های دیگری در حوزه ی تمدنی مدیترانه و در ادوار تاریخی سلجوقیان و ایلخانان و تیموریان و صفویان و قاجاریه و دوره ی پهلوی کشیده شد  و یا به انواع مطالعه ی جزایر حوزه ی مدیترانه و یا انواع خلیج ها و دماغه ها و یا بندرها و یا رودخانه هایی پرداخت که  به دریای مزبور  ریخته می شوند و یا به تنوع زبان شناختی و یا تنوع قومی و تنوع مذهبی سکنه ی بندرهای اطراف این دریای بزرگ جهانی وحوادث سیاسی – اجتماعی حوزه ی این دریای بزرگ کشیده شد که پژوهشهای  مزبور حاصل این نوع تلاش هاست ولی متأسفانه تاکنون امکان چاپ و یا تکثیر آن را بسیاری از دانشگاه های بزرگی که در اطراف این دریا قرار دارند هنوز به عهده نگرفته اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

کاخ گلستان تهران و زیبایی های آن

پژوهش از :دکتر محمد خالقی مقدم

ما ایرانیان عادت فرهنگی داده شدیم که همیشه مفاخر ملی خود را از منظر دیدگاه سیاحان اروپایی ببینیم که آن را در یک خط و یا چند خط به ما معرفی کرده اند  و در حالی که کاخ گلستان تهران و یا زیبایی های آن چیزی بیشتر از این مفاهیم است، چرا که در  این کاخ ایرانی اجزا و عناصر معماری ویا  تالارها و قسمت های مختلفی وجود دارند که اغلب سیاحان اروپایی در دوره ی قاجاریه و یا پهلوی آن را ندیده بودند ویا  اجازه ی ورود به آن محوطه ها را هم نداشتند و یا فلسفه ی تأسیس آن محوطه ها و یا تالارها و یا تاریخ تأسیس آن هارا نمی دانستند ولذا اینجانب در دو پژوهشی مستقلی که بر روی میدان ارگ تهران  و دیگری بر روی کاخ گلستان و مجموعه اجزاء وابسته به آن انجام داده بودم متوجه بسیاری از نکاتی شدم که هنوز  اغلب ایرانیان و از طریق رسانه ی ملی و یا از طریق بروشورهای میراث فرهنگی تهران و غیره به آن دسترسی نیافته اند و  این بافت معماری ایرانیان و یا تحولات تالارها و اجزا و عناصر تاریخی آن  چیزی است که در دوران قاجاریه شکل گرفته بود و تحولات زیادی را در بافت معماری مزبور  انجام داده است و تنها کاتبان باسواد اداره ی ایرانی بودند و یا افراد متنفذ باسوادی که به دربار قاجار می رفتند و می توانستند آن پدیده های معماری را  به خوبی رؤیت کرده و یا مشاهدات قابل رویت خود را در اسناد تاریخی ومتن نویسندگی خود مکتوب تاریخی بکنند و لذا ایرانیان از این نظر واقعاً در فن نویسندگی هایشان شایستگی های لازم را نشان داده اند و کاتبان باسوادی که برای امور اداری خود دائماً به قسمت های مختلف کاخ گلستان و اجزا و عناصر مجموعه های وابسته به آن رفت و آمد می کردند ویا  از نزدیک تمام این اجزا و عناصر معماری را روزانه مشاهده کرده  و یا گاهی مشاهدات خود را  هم در لابه لای نوشته جات مختلف خود مکتوب می کردند ولی متأسفانه هنوز ما نخواسته ایم که این نوع مکتوبات افراد مزبور ایرانی را در دانشگاه ها ویا در میراث فرهنگی جمع آوری بکنیم و دائماً هم برای ابراز وجهه ی شخصی خود به گزارشات اروپاییان تکیه می کنیم و  لازم به ذکر است که شدت علاقه به این نوع مکتوب نویسی های ایرانیان وگزارشات آنان  از بافت های شهری و کاخ های ایرانی باعث شد که اینجانب در مورد دهها کاخ قاجاریه در شهر تهران نظیر کاخ نگارستان و یا کاخ محمدیه و یا کاخ شهرستانک و کاخ جاجرود و کاخ قصر قجر و کاخ نیاوران دوره ی قاجاریه و کاخ صاحبقرانیه دوره ی قاجاریه و کاخ قصرفیروزه و کاخ عشرت آباد و کاخ فرح آباد تهران و کاخ سلطنت آباد تهران و یا دیگر عمارت های اعیانی شهر تهران پژوهش مستقلی بکنم ولی زیباترین و جالبترین کاخ های  ایرانی در دوره ی قاجاریه مربوط به کاخ گلستان تهران است که برتری های زیادی نسبت به کاخ های دوره  صفویه در شهر اصفهان دارد و یا به کاخ های دوره ی تیموریان دارد ولی هنوز خودباختگی فرهنگی ما مانع آن شده است که به زیبایی های معماری آن توجه لازم در پایتخت ایرانی خود توجه بکنیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

جامعه شناسی روستایی واژه ی روستا و رستاق در تاریخ ایران

پژوهش از : دکتر محمدخالقی مقدم

امروزه حدود 60 هزار روستا در خاک ایران وجود دارند و بعلاوه در انواع دروس دانشگاهی ایران هم دروسی به نام درس جامعه شناسی روستایی و یا درس برنامه ریزی روستایی و در دانشکده های علوم اجتماعی ویا در دانشکده های جغرافیا و کشاورزی تدریس می شوند ولی هنوز هیچ کس نمی داند که واژه ی روستا از کجا نشأت گرفته است ؟ و به چه مفهومی می باشد ؟

و این مسئله هم همیشه مورد کنجکاوی اینجانب بود که در دانشگاه تهران درس جامعه شناسی  می خواندم و کسی هم در ایام تحصیلم به سؤال اینجانب جواب مناسبی نداشت و لذا ناچار به مطالعه ی میدانی و درباره ی واژه ی روستا شدم و لذا در مطالعات تاریخی خود به اسناد و مدارک زیادی برخوردم که درباره ی واژه ی دهات کنونی ایران می باشد ویا  هسته ی اولیه ی کلمه ی روستا  و روستایی می باشد و آن کلمه ی رستاق است که هنوز هم اسامی تعداد زیادی از مناطق مرکزی ایران ویا نام دهات مختلف  استان ها  با نام رستاق نامیده می شوند و یا در منطقه ی مازندران و در ناحیه ی مابین لار و نور و چالوس دهستان ها و دهاتی به نام کلارستاق و دیگر عناوین دیده می شود ویا در شهرستان گرگان دهستان سدن رستاق وجود دارد و یا صدها نام رستاق دیگری که پژوهشگر در استان های مختلف ایران آن  ها را پژوهش کرده است و همگی در دو مجموعه ی پژوهش ذیل ذکر شده اند :

1-    جامعه شناسی پدیده ی رستاق در نواحی مرکزی ایران

2-    جامعه شناسی روستایی و تحولات پدیده ی رستاق به روستا در استان های مازندران و گرگان

و امید است  که دروس دانشگاهی ما نیز امروزه الهام گرفته از متون میدانی باشد که مبتنی بر تحقیقات میدانی از جامعه ی ایرانی و یا تحولات روستایی آن باشد  که هنوز مردم ایران در این مورد نتوانسته اند از ضعف دروس دانشگاهی عصر حاضر چیزهایی را یاد بگیرند و مثلاً بدانند که چرا در دوره ی ساسانی نام روستاها را با واژه رستاق می نامیدند و یا به جای کلمه دهستان از کلمه ی طسوج استفاده می کردند که هنوز آبادی طسوج آذربایجان شرقی  از بقایای آن مفهوم می باشد و یا بسیاری از دهاتی که هنوز نام باستانی رستاق خود را هنوز در نواحی مرکزی ایران حفظ کرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

مطالب قدیمی‌تر