تبليغاتX
ایران شناسی - قوم شناسی - جامعه شناسی

ایران شناسی - قوم شناسی - جامعه شناسی

جامعه شناسی تاریخی مردم ایران

نقش رسانه ملی در آلودگی هوای تهران

دکتر محمد خالقی مقدم

تهران، بخشی از خاک دشمن نیست که به سرنوشت مردم آن در برابر آلودگی هوا بی تفاوت باشیم،  و یا حتا به سرنوشت مردمش، بغض نشان بدهیم و بلکه بخشی از خاک میهن عزیزمان ایران اسلامی است، و لذا هر خطری که نظیر زلزله و یا جنگ و یا آلودگی هوا و غیره جان مردم آن شهر را تهدید بکند، نظیر خطراتی است که کل کشور ما را تهدید می کند که به هر ایرانی واجب است که در هر حد وسع فکری و یا مالی و یا جانی و فنی و یا تصویر سازانه و نوشتار گرایانه به آن کمک بکند.

آری تهران عزیز و اطرافش، یک پنجم جمعیت مردم ایران را تشکیل می دهد که چهار پنجم مردم مناطق دیگر ایران هم خویشاوندان نزدیک آن ها هستند که به این شهر بزرگ ایرانی کوچ کرده اند و لذا با سرنوشت فکری و خویشاوندی همه ملت ایران همبستگی دارد و به همین دلیل بی تفاوتی رسانه ها و دانشگاه ها و محافل علمی – اجرایی و یا مطبوعاتی کشور به آن دیگر بس است! و مخصوصا بی تفاوتی کارگردان ها و مجریان و تولید کنندگان تلویزیونی و رادیویی به آن معضل مردمش، بسیار مضر است که مردم ایران می بایست به جای شنیدن و دیدن مباحث و گفتگوهای اولویت دار برای حیات اجتماعی خود مجبورند به فیلم ها و سخنان تفننی آن ها گوش داده و یا تصویری ببینند و در حالی که می توانند همان مباحث مورد علاقه خود را در اشل کوچکتر و صرفا  در سالن سینماها و برای اهل تفنن طرفدارانش پخش بکنند و لذا اولویت های نمایش رسانه ملی باید صرفا به مسایلی اختصاص یابد که صرفا به منافع اکثریت مردم ایران و شهرهایش ربط داشته باشد و یا صرف بودجه رسانه ای و صرف تصمیم گیری و تصمیم سازی تولید و پخش آن باید در محدوده این نوع از مسایل عمومی باشد که مردم ایران با خریدن تلویزیون خانگی مجبور به دیدن و شنیدن آن ها شده اند که چندان برایشان فایده عملی ندارد و لذا برنامه های آتی صدا و سیما باید به رشد معلومات عمومی و یا خانوادگی و یا شهری شهروندان ایرانی اختصاص یابد تا آن ها بتوانند بگویند که این رسانه ملی منافع ملی آنان را در نظر می گیرد و نه رسانه شخصی و یا سلیقه ای باشد و به همین دلیل آن نوع برنامه های ضروری برای ملت ایران مفید است که فرضا به  امور سیمای خانواده باشد  که با مسایل همه خانواده ها می پردازد و یا برنامه مفید دیگرش پزشک سلام است که به سلامتی اکثریت شهروندان ملت ایران می اندیشد و یا سیمای آبادی است که مربوط به مسایل اقتصادی 60 هزار روستای ایرانی است و یا برنامه اقتصادی حرف حساب است که مربوط به یاد دادن مشاغل و روش های شغلی به اکثریت مردم ایران است و یا برنامه تلویزیونی آب پاک می باشد که معضل آب های آشامیدنی همه شهرهای ایرانی است و دیگری برنامه آلودگی هوا می باشد که هنوز تدوین نشده است ولی امروزه معضل اساسی اکثریت شهرهای بزرگ ایران است نظیر تهران، اصفهان، تبریز، مشهد، اهواز و غیره می باشد که نصف جمعیت ایران را در بر می گیرند و یا شهرهای دیگر ایرانی نیز به آن مرحله حاد خواهند رسید و در این باره کادر صدا و سیما موظف شرعی هستند که برنامه های تفننی مختلف خود را کنسل کرده و همه روزه برنامه ویژه ای به نام آلودگی هوای شهرها و یا با عناوین دیگر اختصاص بدهند که در آن برنامه سیما، کارشناسان و اهل فن و افراد صاحب نظر به ارایه دیدگاه های فنی و علمی و کارشناسی عملیاتی و راه های منطقی مبارزه با الودگی شهرها بپردازند تا مردم آن شهرها نیز از مطالب آن متخصصان، معلوماتی را یاد بگیرند.

و به علاوه سردبیران مطبوعات نیز باید احساس مسوولیت بیشتری کرده و به جای پرداختن به مطالب بیهوده و بی فایده در صفحات و سطرهای نشریه خود، ستون و یا صفحه ای را برای تجزیه و تحلیل فنی – علمی و یا برای ارایه دلایل و راههای مبارزه با آلودگی شهرها اختصاص بدهند و یا از مقالات صاحب نظران در آن ستون خود درج بکنند و یا روسای دانشگاه های و اساتید محترم دانشگاه هم باید احساس مسوولیت بیشتری در مورد امور زندگی مردم ایران کرده و با احساس مسوولیت لازم در مورد نحوه صرف کردن بودجه دانشگاه های کشور احساس مسوولیت ملی - دینی کرده و بخشی از صرف کردن این بودجه خود را و یا مدیریت اجرایی – علمی پژوهش های فنی و علمی خود را اختصاص به پژوهش های مبارزه با الودگی هوای شهرها بدهند و یا از بسیاری از پروژه ها و یا سمینارهای بیهوده و امور فرهنگی بیهوده دانشگاه ها کاسته و به فکر پروژه هایی باشند که در صدد نجات جان مردم ایران از چنگال انواع معضلات اجتماعی نظیر آلودگی هوا و آب و غیره است و در این راه بخشی از اموال ملت ایران را که به صورت امانت اداری در اختیار ادارات آن هاست و یا دانشگاه های آن ها گذاشته شده است صرف مسایلی بکنند که به تامین و بهبود وضعیت جانی و شهری اکثریت ملت ایران منجر بشود تا مشمول آن نوع از آیات قرآن نشوند که قرآن سپردن این نوع اموال عمومی را به آنان حرام می داند و لذا باید قادر به تشخیص اولویت های زندگی مردم ایران از غیر اولویت ها باشند و به ویژه به اولویت های پایتخت و شهر مرکزی ایرانیان فکر بکنند زیرا هر ایرانی که عرق ملی به پایتخت ایران نداشته باشد مسلما نمی تواند عرق ملی در مورد سایر نقاط ایران هم از خود نشان بدهد، چرا که عدم مبارزه با آلودگی هوای تهران از راه تدابیر علمی و فنی و نوشتاری و تصویر سازانه و یا انواع کمک های دیگر مردمی و غیره علاوه از به خطر انداختن جان میلیون ها جوان و کودک و پیرمرد این شهر بزرگ ایرانی، مال و جان و ملک و دکان و کسب کار و مشاغل میلیون ها نفر از مردم ایران را که در این شهر ساکن هستند به خطر خواهد انداخت و یا سرمایه های ملی ملت ایران را به خطر خواهد انداخت که از دویست سال قبل با تریلیون ها سرمایه گذاری در این شهر انباشت اقتصادی کرده اند و لذا عدم مبارزه با آلودگی هوای تهران و شهرهای دیگر باعث نابودی بخش های مهمی از سرمایه گذاری ملی – شهری ایرانیان خواهد شد و یا به جان میلیون ها کودک و پیر مرد و بزرگ و کوچک این شهر بر اثر سکته قلبی و یا عوارض دیگر ناشی از آلودگی هوا صدمه خواهد رساند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

نقش رسانه ملی در آلودگی هوای تهران

تهران عزیز – نجاتت می دهیم!

دکتر محمد خالقی مقدم

تهران، بخشی از خاک دشمن نیست که به سرنوشت مردم آن در برابر آلودگی هوا بی تفاوت باشیم،  و یا حتا به سرنوشت مردمش، بغض نشان بدهیم و بلکه بخشی از خاک میهن عزیزمان ایران اسلامی است، و لذا هر خطری که نظیر زلزله و یا جنگ و یا آلودگی هوا و غیره جان مردم آن شهر را تهدید بکند، نظیر خطراتی است که کل کشور ما را تهدید می کند که به هر ایرانی واجب است که در هر حد وسع فکری و یا مالی و یا جانی و فنی و یا تصویر سازانه و نوشتار گرایانه به آن کمک بکند.

آری تهران عزیز و اطرافش، یک پنجم جمعیت مردم ایران را تشکیل می دهد که چهار پنجم مردم مناطق دیگر ایران هم خویشاوندان نزدیک آن ها هستند که به این شهر بزرگ ایرانی کوچ کرده اند و لذا با سرنوشت فکری و خویشاوندی همه ملت ایران همبستگی دارد و به همین دلیل بی تفاوتی رسانه ها و دانشگاه ها و محافل علمی – اجرایی و یا مطبوعاتی کشور به آن دیگر بس است! و مخصوصا بی تفاوتی کارگردان ها و مجریان و تولید کنندگان تلویزیونی و رادیویی به آن معضل مردمش، بسیار مضر است که مردم ایران می بایست به جای شنیدن و دیدن مباحث و گفتگوهای اولویت دار برای حیات اجتماعی خود مجبورند به فیلم ها و سخنان تفننی آن ها گوش داده و یا تصویری ببینند و در حالی که می توانند همان مباحث مورد علاقه خود را در اشل کوچکتر و صرفا  در سالن سینماها و برای اهل تفنن طرفدارانش پخش بکنند و لذا اولویت های نمایش رسانه ملی باید صرفا به مسایلی اختصاص یابد که صرفا به منافع اکثریت مردم ایران و شهرهایش ربط داشته باشد و یا صرف بودجه رسانه ای و صرف تصمیم گیری و تصمیم سازی تولید و پخش آن باید در محدوده این نوع از مسایل عمومی باشد که مردم ایران با خریدن تلویزیون خانگی مجبور به دیدن و شنیدن آن ها شده اند که چندان برایشان فایده عملی ندارد و لذا برنامه های آتی صدا و سیما باید به رشد معلومات عمومی و یا خانوادگی و یا شهری شهروندان ایرانی اختصاص یابد تا آن ها بتوانند بگویند که این رسانه ملی منافع ملی آنان را در نظر می گیرد و نه رسانه شخصی و یا سلیقه ای باشد و به همین دلیل آن نوع برنامه های ضروری برای ملت ایران مفید است که فرضا به  امور سیمای خانواده باشد  که با مسایل همه خانواده ها می پردازد و یا برنامه مفید دیگرش پزشک سلام است که به سلامتی اکثریت شهروندان ملت ایران می اندیشد و یا سیمای آبادی است که مربوط به مسایل اقتصادی 60 هزار روستای ایرانی است و یا برنامه اقتصادی حرف حساب است که مربوط به یاد دادن مشاغل و روش های شغلی به اکثریت مردم ایران است و یا برنامه تلویزیونی آب پاک می باشد که معضل آب های آشامیدنی همه شهرهای ایرانی است و دیگری برنامه آلودگی هوا می باشد که هنوز تدوین نشده است ولی امروزه معضل اساسی اکثریت شهرهای بزرگ ایران است نظیر تهران، اصفهان، تبریز، مشهد، اهواز و غیره می باشد که نصف جمعیت ایران را در بر می گیرند و یا شهرهای دیگر ایرانی نیز به آن مرحله حاد خواهند رسید و در این باره کادر صدا و سیما موظف شرعی هستند که برنامه های تفننی مختلف خود را کنسل کرده و همه روزه برنامه ویژه ای به نام آلودگی هوای شهرها و یا با عناوین دیگر اختصاص بدهند که در آن برنامه سیما، کارشناسان و اهل فن و افراد صاحب نظر به ارایه دیدگاه های فنی و علمی و کارشناسی عملیاتی و راه های منطقی مبارزه با الودگی شهرها بپردازند تا مردم آن شهرها نیز از مطالب آن متخصصان، معلوماتی را یاد بگیرند.

و به علاوه سردبیران مطبوعات نیز باید احساس مسوولیت بیشتری کرده و به جای پرداختن به مطالب بیهوده و بی فایده در صفحات و سطرهای نشریه خود، ستون و یا صفحه ای را برای تجزیه و تحلیل فنی – علمی و یا برای ارایه دلایل و راههای مبارزه با آلودگی شهرها اختصاص بدهند و یا از مقالات صاحب نظران در آن ستون خود درج بکنند و یا روسای دانشگاه های و اساتید محترم دانشگاه هم باید احساس مسوولیت بیشتری در مورد امور زندگی مردم ایران کرده و با احساس مسوولیت لازم در مورد نحوه صرف کردن بودجه دانشگاه های کشور احساس مسوولیت ملی - دینی کرده و بخشی از صرف کردن این بودجه خود را و یا مدیریت اجرایی – علمی پژوهش های فنی و علمی خود را اختصاص به پژوهش های مبارزه با الودگی هوای شهرها بدهند و یا از بسیاری از پروژه ها و یا سمینارهای بیهوده و امور فرهنگی بیهوده دانشگاه ها کاسته و به فکر پروژه هایی باشند که در صدد نجات جان مردم ایران از چنگال انواع معضلات اجتماعی نظیر آلودگی هوا و آب و غیره است و در این راه بخشی از اموال ملت ایران را که به صورت امانت اداری در اختیار ادارات آن هاست و یا دانشگاه های آن ها گذاشته شده است صرف مسایلی بکنند که به تامین و بهبود وضعیت جانی و شهری اکثریت ملت ایران منجر بشود تا مشمول آن نوع از آیات قرآن نشوند که قرآن سپردن این نوع اموال عمومی را به آنان حرام می داند و لذا باید قادر به تشخیص اولویت های زندگی مردم ایران از غیر اولویت ها باشند و به ویژه به اولویت های پایتخت و شهر مرکزی ایرانیان فکر بکنند زیرا هر ایرانی که عرق ملی به پایتخت ایران نداشته باشد مسلما نمی تواند عرق ملی در مورد سایر نقاط ایران هم از خود نشان بدهد، چرا که عدم مبارزه با آلودگی هوای تهران از راه تدابیر علمی و فنی و نوشتاری و تصویر سازانه و یا انواع کمک های دیگر مردمی و غیره علاوه از به خطر انداختن جان میلیون ها جوان و کودک و پیرمرد این شهر بزرگ ایرانی، مال و جان و ملک و دکان و کسب کار و مشاغل میلیون ها نفر از مردم ایران را که در این شهر ساکن هستند به خطر خواهد انداخت و یا سرمایه های ملی ملت ایران را به خطر خواهد انداخت که از دویست سال قبل با تریلیون ها سرمایه گذاری در این شهر انباشت اقتصادی کرده اند و لذا عدم مبارزه با آلودگی هوای تهران و شهرهای دیگر باعث نابودی بخش های مهمی از سرمایه گذاری ملی – شهری ایرانیان خواهد شد و یا به جان میلیون ها کودک و پیر مرد و بزرگ و کوچک این شهر بر اثر سکته قلبی و یا عوارض دیگر ناشی از آلودگی هوا صدمه خواهد رساند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

 

قرآ ن وجامعه شناسي حقوقي مردم ايران –پژوهش هاي  جامعه شناسي حقوقي دکتر محمد خالقي مقدم

 

1-حلال  وحرام  يا هنجارهاي اجتماعي – حقوقي درقرآن

2-فرهنگ پذيري  وجامعه پذيري  حق الناس در قرآن

3-حق و  حقوق  اجتما عي ومعرفي معيارهاي آن درقرآن

4-آداب  ورسو م  وعرف اجتماعي – حقوقي درقرآن

5- مفاهيم  حقوقي و وا|زه شناسي  خانواده درقرآن

6-مفهوم اجتماعي – حقوقي اذن و رضايت  در مناسبات اجتماعي  معامله  وازدواج درقرآن

7-حلال  وحرام هاي تجارت  وکسب وکار يا هنجارهاي اجتماعي – حقوقي آن درقرآن

8- حرمت  نقض حريم خصوصي وحق بيت شخصي درقرآن

9-وزن وکيل کردن   وهنجارهاي اجتماعي – حقوقي  اش درقرآن

10 - مفهوم استاندارد   و-حلال  وحرام  هاي  استاندارديزه کردن درقرآن

11- خيانت  در امانت  و هنجارهاي اجتماعي – حقوقي اش درقرآن

12–  حرمت مکتوب کردن   وشهادت غيرعادلانه  آموزشي   ومالي   وقضايي درقرآن

13-–  قضاوت  مالي  و  حقوقي  ومعيار هايش درقرآن

14-   جدال قلمي  وگفتاري   ومعيارهاي اجتماعي – حقوقي اش درقرآن

15- پروسه هاي اجتماعي  گسسته و پيوسته ، نزاع و اختلاف  و ياهمکاري و همانندي درقرآن

16- قتل نفس   ومعيارهاي حقوقي اش درقرآن

17- وعده هاي اجتماعي – وحرمت عمل  نکردن  به آن درقرآن

18- مفهوم  حکومت  وحاکميت و  هنجارهاي اجتماعي – حقوقي اش درقرآن

19 -  مفهوم دولت و حقوق  شهروندانش درقرآن

20-  مفهوم  فقر زدايي  وحلال  وحرام  هاي صدقه و نفقه  ونذر درقرآن

21-مفهوم حقوقي عدالت  وقسط  در قرآن

22-ريشه هاي مذهبي حقوق مدني  ايرانيان در قرآن

23- گستردگي حقوق خصوصي مردم در قرآن

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

روابط ایران و بحرین در ادوار تاریخی 

دکتر محمد خالقی مقدم

نامگذاری پیشین کشور بحرین در دورانی که ساسانی ها بر شبه جزیره عربستان تسلط داشتند هجر و یا هگر بودیعنی زمانی که شاهان ساسانی ایرانی می توانستند حتی پادشاهان محلی یمن و یمامه را تعیین بکنند و به همین دلیل در کتب ادوار اولیه تاریخی بعد از اسلام هم از این منطقه بحرین با عنوان هجر یاد  شده است و یا کتاب آثار و شهرهای باستانی خلیج فارس نیز در صفحه 887 خود می نویسد که، شاهان ساسانی این نواحی تحت تسلط خود را به چند ولایت و یا حکومت نشین تقسیم کرده بودند و در دوران تسلط اسکندر بر این منطقه نیز نام آن را یونانیان تیلوس و یا اوال می خواندند که در کتاب شهرهای باستانی خلیج فارس نیز به آن اشاره شده است.

به علاوه باید اشاره کرد که بحرین یک شبه جزیره در ناحیه جنوبی دریای خلیج فارس است که در فاصله 361 کیلومتری شهر بوشهر قرار دارد و همان طوری که اشاره شد در دوره ساسانی به نام هجر نامیده می شد و بعداز اسلام آن را بحرین نامیده اند که احتمالا از دو بحری که در دو طرف  این شبه جزیره قرار دارد اشتقاق یافته است و در دوران ساسانیُ دین آنان نصرانی بود و  مذهب مزبور علاوه از بحرین در یمن نیز رواج فرهنگی یافته بود و سپس در دوران اسلام عمرو عبدالقیس نصرانی بحرینی از نخستین افرادی بود که از مذهب نصرانیت روی تافته و به مذهب اسلام در آمد و به علاوه با اقتدار یافتن عرب ها در این ناحیه، مدت چند قرن بحرین و مسقط و سقطره و یمن از تسلط ایرانیان خارج شد و به تسلط اعراب درآمد و در حالی که در دوران ساسانی و اشکانی و هخامنشیان ایرانی ها که در دو سوی سواحل خلیج فارس تسلط سیاسی – فرهنگی داشتند و به همین دلیل هم نام این دریای مزبور را خلیج فارس گذاشته بودند تا اینکه در سال 633 هجری دوباره بحرین به تسلط ایرانیان درآمد و اتابک ابوبکر بن سعد که حاکم ایرانی در دوره اتابکان سلجوقی فارس بود و در شهر شیراز حکومت می کرد، جزیره بحرین را تحت سلطه خود درآورد و در دوران شاهان مغول و ایلخانی هم همچنان بحرین و نواحی دیگر آن سوی خلیج فارس در تحت تسلط مغولان یا (ایلخانان ایرانی) بود که از شهر تبریز و یا سلطانیه و غیره حاکمان آن را تعیین می کردند و در دوران تیموریان و قره قویونلو و آق قویونلو نیز به همین ترتیب عمل می شد ولی با آمدن پرتغالی ها به خلیج فارس و با تسلط آنان بر برخی شهرها و بندرهای حاشیه خلیج فارس اقتدار ایرانی ها در این ناحیه کمتر شد ولی شاه عباس کبیر بندر گمبرون و جزیره هرمز را دوباره  از تصرف پرتغالی ها خارج ساخته و به علاوه شاه عباس، خواجه معین الدین فالی را بر بحرین  حاکمیت داد که زیر نظر الله وردی خان حاکم فارس، این ناحیه اداره می شد و سپس اداره حکومت بحرین درادوار بعدی شاهان صفوی هم به شیوخ جباره فارس سپرده شد که از اعراب ناحیه لارستان ایران بودند ولی زمانی که افاغنه بر خاک ایران تسلط یافتند برخی از شیوخ عرب جباره ایرانی که در آن دوران بر بحرین حکومت می کردند از موقعیت ضعف سیاسی دربار ایران و پایتخت اصفهان استفاده کرده  و خود را مالک بحرین نامید ولیکن نادر شاه دوباره بحرین را تصرف نمود و این بار به جای شیوخ جباره حاکمیت بحرین را به محمد تقی خان شیرازی سپرد که حاکم منطقه فارس کرده بود و تا اواخر دوره زندیه هم حکومت بحرین در تحت  نظر شیخ نصرخان بوشهری بود که از اعراب ساکن شهر بوشهر بودند و خاندان زندیه ایرانی هم ترجیح می دادند که نظیر دوران صفویه اداره بحرین، توسط آن عده از اعرابی  اداره بکنند که تابعیت ایرانی گرفته بودند و مثلا در بوشهر یا لارستان ایران زندگی می کردند تا اینکه در سال 1210 هجری (یعنی دو سال مانده به مرگ آغا محمد خان قاجار) چهارهزار خانوار از اعراب طایفه بنی عتبه از خاک نجد عربستان وارد خاک بحرین شدند که آن ها را به دلیل تعلق به طایفه بنی عتبه، اعراب عتوبی می نامیدند و ناچارا در این دوره هم شیخ نصر خان بوشهری، با تفنگچی های دشتستانی خاک بحرین را ترک کرده و به منطقه بوشهر آمد و شیخ احمد رییس طایفه بنی عتبه هم بر اغلب مناطق بحرین تسلط یافت و بعد از شیخ احمد عتوبی، شیخ عبدالله و شیخ محمد و شیخ علی بر بحرین حکومت کردند و بعد از سال های 1260 هجری و در دوران تسلط ناصر الدین شاه، پسران شیخ خلیفه که از اعقاب شیخ احمد عتوبی بودند بر عموزادگان خود غلبه کرده و بحرین را تصاحب کردند که امروزه خاندان آل خلیفه دربحرین از اعقاب وی هستند و با پیدایش چاه های نفت و تسلط انگلیسی ها بر بحرین هم اقتدار این خاندان افزایش یافته، ولی بحرین همچنان تا سال 1349 شمسی در تصرف ایرانیان بود و یکی از استان های ایرانی به شمار می رفت که استاندار ویژه ای داشت و در سال 1349 شمسی با فشار دول خارجی مجلس ایران به طور پنهانی تجزیه آن را از خاک ایران به تصویب رسانده و بدون اینکه در رسانه ها سرو صدا شود از خاک ایران منفک گردید و امروزه وجود تعداد زیادی از ایرانیان و یا اعراب شیعه در خاک بحرین به دلیل سابقه طولانی رفت و آمدهای فرهنگی و بدون ویزای آنان به خاک ایران می باشد زیرا بحرین از سال مزبور به صورت یک کشور مستقل درآمد و جزو اتحادیه اعراب قرار گرفت ولی همچنان از هشتصد پایگاه برون مرزی آمریکا چند پایگاه نظامی آمریکا در خاک بحرین قرار دارد و یا ناوگان پنجم آمریکایی نیز در سواحل آن استقرار داشت و به علاوه امروزه شبه جزیره بحرین از قریه زلاق تا قریه بلدیه بحرین دو فرسخ مسافت دارد و درازی این شبه جزیره هم از آبادی فارسیه تا آبادی دمستان بحرین سه فرسخ و نیم مسافت می باشد و جمعا 692 کیلومتر مربع است و شهر منامه نیز پایتخت آن به شمار می آید که در سال 2001 میلادی، جمعیتش به 939/153 نفر می رسید و یا شهر متوسطه بحرین شهر الرفاع بود که حدود 985/79 نفر جمعیت داشت و یا کوچکتر از آن شهر حماد بحرین است که 718/52 نفر جمعیت دارد و حدود 30 شهر کوچک نیز در خاک بحرین استقرار دارد که به شرح ذیل می باشند.

1-   حیان  2- تویلی 3- رفاع الاول  4- ماحوز 5- شاخور 6- مصلی 7- همله  8- بلاد 9- دارکلیب 10- عالی 11- بلد 12- سدد 13- عسکر 14- کرانه 15-  معامیر 16- نویدرات  17- مروزان 18- کرب 19- مرخ 20- گرزکان 21- سقیه 22- دمستان 23- دراز 24- ستره 25- جو 26- جدحفص 27- بوری 28- زلاق 29- فارسیه30- محرق و برخی از آبادی های کوچک دیگر و 3/63 درصد جمعیت بحرین از نژاد عرب  وعمدتا  ازشیعه و سنی می باشند و 3/30 آن نیز از نژاد اقوام ایرانی و یا پاکستانی و هندی بوده و 6 درصد جمعیت بحرین نیز از نژاد اقوام دیگر کشورهای جهان است و به علاوه 3/61 درصد مردم بحرین شیعه بوده و 5/20 درصد آن از مذهب سنی بوده و 2/18 درصد دیگر نیز از مذاهب دیگر می باشند و به علاوه زبان های محاوره ای رایج در خاک بحرین عربی و فارسی و انگلیسی می باشد.

و به علاوه مروارید بحرین که در 15 فرسخی بحرین و در ناحیه خورفشت  آن صید می شد و از مشهورترین مرواریدهای خلیج فارس به شمار می آمد که در ضرب المثل های ایرانی مشهور می باشد و هوای شبه جزیره بحرین هم گرم و مرطوب است و لذا درختان گرمسیری در آن می روید. نظیر درختان نخل و نارنج و لیمو و ترنج و تمرهندی و انبه و موز و بادام زنگی که برخی از دانه های آن را در طب سنتی به نام حب الصنوبر و یا دانه چلغوزه می نامیدند و به علاوه آب های منطقه بحرین شیرین و گوارا بوده و ابن بطوطه هم که در قرن 8 به این ناحیه سفر کرده بود گزارش های جالبی از آن دارد و یا کتاب منتظم ناصری و یا مرآت البلدان و دیگر گزارش های دوران قاجاریه نیز گزارش های اجتماعی مفیدی از این منطقه به دست می دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 


انتقاد اجتماعی اقتصادی به پیدایش گاوداری ها و مرغداری های صنعتی ایران)_بخش اول

از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس روستایی



انتقاد اجتماعی – اقتصادی به پیدایش گاوداری ها و مرغداری های صنعتی ایران از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس روستایی   شیوه یادگیری ملت ایران و فهم آنان از دامداری صنعتی، از یک نوع فقر شناخت عمیق نشأت می گیرد و کسانی که این شیوه رفتار اجتماعی را از نظام دامداری جدید غربی وارد فرهنگ ایرانیان کردند ،فاقد هر گونه شناخت اجتماعی از مسئله دام و دامداری و نقش آن پدیده در سطح  حیات یک جامعه انسانی و از جمله در حیات جمعی ملت ایران و جامعه ایرانیان معاصر هستند و لذا با عملکرد غلط خود منجر به نابودی اکثریت روستاهای ایران و مهاجرت وسیع روستاییان به شهرها و پرداختن آنها به مشاغل کاذب در شهرها شده اند و همگی این مسائل از جهل فرهنگی در فهم نظام اشتغال و نظام  تغذیه ملت ایران نشأت می گیرد و لذا کسانی که به عنوان آموزش دهندگان سرفصل های درسی دامداری جدید و یا طراحان درسی دامداری صنعتی در گذشته بودند ویا هنوز راه آنان را ادامه می دهند و یا آن نوع افراد اداری  که فاقد دانش عمیق و تئوریکی نسبت به پدیده دامداری هستند ولی در تبعیت فرهنگی از این قشر  اجتماعی به تأسیس دامداری های صنعتی در اطراف شهرهای ایرانی پرداخته اند و یا منجر به رواج اداری آنها شده اند و یا آن عده از مدیران عامل بانک ها که اغلب بانک های تازه تأسیس در سطح شهرهای ایرانی هستند که تنها در دو ،سه دهه اخیر در سطح خیابانهای شهرها شکل گرفته اند  و مدیران عامل های آنها اغلب افرادی دیپلمه و یا فارغ التحصیل دانشگاه های من در آوردی می باشند و در نتیجه فاقد دانش اساسی در زمینه نقش و کاربرد وام اقتصادی در سطح جامعه بوده ولی با دادن وام های کلان مختلف به این نوع دامداری های صنعتی و یا گاوداری های صنعتی همگی در متلاشی شدن شصت هزار روستای ایرانی و یا در تولید بیکاری برای همه ی آنان و یا مجبور شدنشان به مهاجرت وسیع به شهرها وپرداختن به مشاغل کاذب و در تولید دردسرهای این نوع مشاغل کاذب شهری و یا آسیب های آنان برای ساکنان شهرها سهم مهم اجتماعی دارند زیرا بر خلاف تصور عامیانه این قشربندی اجتماعی پدیده دامداری اصولاً پدیده مستقل و جداگانه از نظام اجتماعی و نظم اجتماعی یک جامعه و یا شیوه معیشت یک جامعه نیست که   اغلب جامعه شناسان سوژه مورد مطالعه ی خود را شیوه معیشت اجتماعی وبررسی  نظام های اجتماعی قرارداده اند و گاهی هم توسط گویندگان و سخن گویان رسانه ملی وبدون آن که تخصصی در مورد اینکه چه پدیده علمی است و یا غیر علمی است ؟داشته باشند،  ولی اظهار نظردر مورد آن را جزو وظایف سخن گفتن خود در سطح ملی ایرانیان می دانند و سعی می کنند که هرپدیده ای  را به عنوان چهره ماندگار به ملت ایران به صورت رسانه ای وسیع بقبولانند و متقابلاً هیچگونه گوشی هم ندارند که گوش بدهند و بی سوادی خود را در سطح سخن پخش کنی ملی خود بدانند و بفهمد  این نوع جهل اجتماعی را به ملت ایران چگونه تحمیل کرده اند ودر نتیجه این نوع غوغا سالاری اجتماعی درمورد ماندگاری چهره ها و یا  نفس جهاد در پدیده کشاورزی و یا دامی و یا نقش وام دهی های اقتصادی در رفع بیکاری ملت ایران مانع آن است که ملت ایران به ریشه های عمیق بیکاری اکثریت سکنه اش پی ببرد؟ چرا که عین طبل میان تهی پر سرو صداست ولی هیچ چیزی در درون آن نیست که فقط غوغا از درون آن بیرون می آید و مانع آن می شود که در هیاهوی آن غوغاها انتقادهای متقابل به این نوع جهل اجتماعی هم شنیده نشود و یا کسی جرأت بکند که آن را نقد بنماید که چقدر به ضرر مواد غذایی و زیستی و منافع ملی و حیاتی و اقتصادی کل ملت ایران است و چقدر ضربه اساسی اقتصادی به مردم ایران زده است ؟ و در حالی که باید افزود  اساس اقتباس فرهنگی ملت ایران از پدیده اجتماعی دامداری صنعتی از جوامع دیگر جهان و وارد کردن آن به درون فرهنگ یک ملت دیگر نظیر ایران نظیر هر پدیده فرهنگی از راه انتقال فرهنگی و اقتباس فرهنگی انجام می گیرد ولی تنها مردم شناسان فرهنگی - اقتصادی  و جامعه شناسان ساختار گرا درک می کنند که هر پدیده فرهنگی و یا هر پدیده اجتماعی قابل اقتباس فرهنگی و یا فرهنگ پذیری یک جامعه از جامعه دیگر نمی تواند باشد چرا که ممکن است کارکرد اجتماعی آن پدیده هم کل نظام ساختار اجتماعی آن جامعه ویا  نظم ساختاری آن را به هم بریزد ولی کسانی که تنها معلومات غیر سطحی نسبت به گوشت و پوست و دنبه و یا دل و روده یک دام دارند که آن را علم دامداری می دانند که بدلیل علمی خواندنش پس از یک جامعه به جامعه دیگر قابل انتقال اجتماعی است لذا  سریعاً در راه رواج اجتماعی آن پدیده می کوشند و  یا دروس خود را در دانشگاه ها دروس علمی نامیده و در کمیته های طراحی درسی از بی عیب بودن آموزش های خود دم می زنند و یا در سالن های بزرگ متعلق به صدا و سیما که اصلاً با نهاد علم و دانشگاه بیگانه است خود را چهره ماندگار رسانه ای برای ملت ایران می نامند مردم ایرانی که به داخل آن سالن های درب بسته راهی ندارند که از آنان نحوه ی ماندگار بودن خود را در دنیای علم برای ملت ایران بپرسند ؟ و در نتیجه در تبعیت از این غوغاسالاری فرهنگی – رسانه ای است که حتی یک پدیده اجتماعی کاملاً بیگانه با ساختار جامعه ایرانی حتماً وارد فرهنگ و اقتصاد ملت ایران شده و منافع جمعی آنان را به خطر می اندازد و یا یک نوع از خودبیگانگی فرهنگی نسبت به پدیده ای است که در مورد آن شناخت عمیق ندارند و یا نمی توانند از آن سخن گویانش و مروّجان  و رسانه ای کنندگان آن پدیده مشکل غذایی و اشتغال خود را بپرسند که علت این همه تولید بیکاری و فقر موادّ غذایی  و یا نابودی روستاهای ایران برای این قشر بندی اجتماعی خاص به چه دلیلی است؟  و چه دلایل مذهبی و یا مسئولیت ملی در قبال آموزش های ناروای خود به ملت ایران دارند ودر نقد اجتماعی – اقتصادی مسئله مزبور باید به این عده از علمای آکادمیکی که با ادعاهای بسیار غلط خود ملت ایران را به بیراهه شیوه معیشت زیستی – اجتماعی کشانده اند، باید بگویم که می بایست سرفصل های درسی خود را در دانشگاه ها رها کرده و عذر تقصیر به درگاه ملت ایران بیاورند و بدانند که امروزه ملت ایران فقر مواد غذایی وسیع خود  را در شهرها و یا بیکاری فراوان روستاهای خود در روستاها و یا آلوده بودن موادّ لبنی و گوشتی خود را به انواع مواد افزودنی و یا با قیمت های گران نتیجه تعلیمات غلط آنان می دانند  که نام آن را گذاشته اند دروس علمی دانشگاهی و در دانشکده های کشاورزی ایران و یا در مجلات به اصطلاح معتبر علمی آن دانشگاه هاست و  این گونه افراد قبل از این که ادعای استادی بکنند که همه ملت ایران مجبور باشند که از آنان تعلیم  بیابند، نخست می بایست مقدار بیشتری مطالعه علمی در مورد علت اجتماعی پیدایش دامداری های صنعتی در کشورها ی دیگری می کردند نظیر آمریکا و یا کانادا و یا هلند و یا استرالیا و یا زلاندنو و یا هلشتاین و ایرلند و بدانند که ریشه های اجتماعی – جامعه شناختی پیدایش این نوع دامداری های صنعتی و یا مرغداری های صنعتی در آن جوامع بشری چه بوده است ؟ و چه رابطه عمیقی این پدیده های اجتماعی با نوع ساختار بندی اجتماعی – اقتصادی آن نوع جوامع دارد؟ و از نظر جامعه شناسی تفاوت آن ساختارهای اجتماعی را با ساختارهای اجتماعی – اقتصادی حاکم بر ایران بهترمی فهمیدند و به عنوان یک نوپا در فهم  مسائل اجتماعی تفاوتهای عمیق دو جامعه ایران و غیر ایرانی را در امکان اقتباس فرهنگی و یا عدم امکان اقتباس فرهنگی از آن پدیده را یاد می گرفتند و آنگاه به عنوان استاد این علم به طراحی و ترویج و تبلیغ و دادن دکترا و دادن سؤال امتحانی و درآوردن مجله علمی می پرداختند ویا  درک می کردند که در میان ملت ایران غیر از آنان افراد دیگری هم خواهند بود که از آنان فقدان ریشه اساسی تعلیماتشان را بپرسند؟ و این انتقاد اجتماعی هر چند بسیار دیرتر نسبت به اقدام آنان انجام می گیرد ولی احساس مسئولیت ملی  نسبت به سرنوشت میلیون ها جوان بیکار ایرانی و یا بیکاران روستاییان ایرانیان و یا صدها هزار ایرانی که امروزه مواد آلوده گوشتی و یا لبنی خورده اند ولی فلسفه اجتماعی تفاوت محتویات گوشت و لبنیات امروزی ایران را با گوشت و لبنیات سی سال قبل را نمی دانند که علت  آنرا از چه کسی بپرسند؟ ما را به این انتقاد اجتماعی – اقتصادی نسبت به این قشر بندی اجتماعی و رسانه های بلند کردن صدای آنان به ضرر ملت ایران واداشته است ؟ آری تنها داشتن اطلاعات علمی در مورد روده و گوشت و پوست و دنبه  و نحوه تعلیف و یا ساختن آغل برای آنان به تنهایی کافی نیست که ما آن پدیده اجتماعی را از یک جامعه دیگری اقتباس فرهنگی کرده و از طریق مشاهده اجتماعی آن در جامعه دیگر که به آن مسافرت کرده ایم فوراً همان پدیده را در یک جامعه ای که خود در آن به سر می بریم پیاده سازی اجتماعی بکنیم و این قبیل از افراد اگر به مقام علمی اشان برنخورد باید بگویم که دامداری های مورد علاقه آنان که در جامعه ایرانی به رواج فرهنگی آن می پردازند نظیر هر پدیده اجتماعی دیگر مستقل از ساختار اجتماعی و یا مستقل از زیر بنای ساختمان اجتماعی (به اصطلاح جامعه شناسان زیر بنای اجتماعی) یک جامعه نیست و مثال قابل فهم که قابل ذکر برای استادان دانشکده های کشاورزی و دامپروران مدرن ذیل است که بدانند که چرا نمی شود این مدل اجتماعی را در جامعه ایرانی به این راحتی رواج فرهنگی داد ؟ زیرا وقتی گفته می شود که فهم مسائل زیر بنای یک ساختمان برای ساختن آن ساختمان ویا برای شناخت مهندسی ساختن آن ساختمان ضروری است و معنی عامیانه اش برای افرادی که به اصطلاحات تخصصی جامعه شناسی آشنایی کافی ندارند و تنها با زدن مثالهای عرفی برای آنان قابل فهم است این مثال است که اساس استحکام هر ساختمان اجتماعی که در هر شهر و یا ناحیه جغرافیایی یک جامعه ساخته می شود به استحکام زیربنا و فونداسیون آن ساختمان  در آن جامعه شهری بستگی دارد و مثلاً در زیر بنای برکه های مرداب انزلی نمی شود یک ساختمان ده طبقه ای را طراحی و ساخت و ساز کرد و یا مهندسی کرد و یا آن را به سکنه آن ناحیه جغرافیایی توصیه فرهنگی نمود و یا رواج فرهنگی داد و یا مثلاً در کنار دریای خلیج فارس و شهر بندرعباس که از یکی دو متر پی کنی آن برای ساختمان سازی فوراً آب فواره می زند همه ی مردمش و حتی طبقه عوام آن هم یادگرفته اند که  نخست مقدار زیادی سنگ در درون گودال پی کنی ریخته و سپس ساختمان خود را بر روی این فونداسیون اجتماعی و زیربنای ساختمان مزبور بسازند و این نوع زیر بنای ساختمان سازی از یک ناحیه جغرافیایی مثل شهر بندرعباس نسبت به ناحیه جغرافی – فرهنگی دیگر نظیر شهرهای کویری سمنان وکاشان ویا شهرهای مناطق کوهستانی فرق می کند که حتی با کندن ده ها متر زیر بنای ساختمان هم به آب نمی رسند و به راحتی می توانند ساختمان های بلند مرتبه با فونداسیون آن بسازند و پدیده ساخت های اجتماعی مختلف هم نظیرپدیده دامداری صنعتی و یا گاوداری صنعتی یک جامعه هم مبتنی بر زیر بنای ساختمان اجتماعی – اقتصادی خاص آن جامعه است ، نظیر جامعه کانادا و یا استرالیا و یا زلاندنو و یا هلشتاین و غیره می باشد و به این راحتی نمی شود این پدیده را از زیر بنای اقتصادی – اجتماعی آن جامعه خاص منفک اجتماعی  کرد و فوراً به درون جامعه ی دیگری برد و رواج فرهنگی داد که زیر بنای اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی دیگری دارد و یا تحولات تاریخی متفاوت با آن جامعه اولی دارد و یا ساختار اجتماعی – اقتصادی آن با جوامع مزبور فرق های اساسی داردچرا که رواج دامداری و گاوداری صنعتی مدرن در زلاندنو به این دلیل شکل گرفته بود که جوامع استعماری غرب با محو قبایل اولیه آن جوامع که از اقوام سیاه پوست و غیره  بودند و یا با معیشت های اجتماعی دیگر زندگی می کردند این مدل اجتماعی را پیاده کردند که با وارد کردن کارگران صنعتی مهاجر از دیگر کشورها، شیوه دامداری صنعتی - سرمایه داری  کنونی زلاندنو و یا استرالیا را بوجود آوردند که چاره اجتماعی دیگری غیر از آن نداشتند و این پدیده اجتماعی مورد مشاهده اجتماعی آنان در آن جوامع با ساختار تاریخی – اجتماعی ملت ایران تفاوت دارد که حدود شصت هزار جامعه روستایی دارد که نظیر آن قبایل اولیه جامعه استرالیا و زلاندنو ، روستاهاشان نابود نشده اند و قبلاً همگی هم از طرق معیشت دامداری سنتی و باغداری سنتی زندگی می کردند که امروزه مجبورند به خاطر مدل فرهنگی آنان همه آن تعداد روستاها را رها کرده و به صورت خیل بیکاران روانه شهرها گردند ویا  هزاران هکتار مرتع و مزرعه و امکانات اشتغال زایی خود را در روستاها رها کرده و به انبوه بیکاران شهری اضافه گردند .چرا که نابودی دامداری سنتی به معنی گرفتن اشتغال از مردمی است که هشتاد درصد مردم ایران را در 40 سال قبل تشکیل می دادند و امروزه به خاطر مسئله دامداری مدرن مزبور هم روستاها و هم منابع غذایی و هم مشاغل آنان  و هم مواد غذایی مردم شهرها بخاطر تفکرات مدرن طلبانه این نوع چهره های علمی از درون جامعه ایرانی زدودشده  و تنها در درون مجلات معتبر علمی آنان باید به دنبال کارآفرینی های من در آوردی ایشان بگردند.و انتقادی که به جلال آل احمد وجود  دارد این  است که فکر می کرد پدیده غرب زدگی تنها در حوزه مسائل نوشتنی جات و امور فرهنگی – هنری است و در حالی که اصل غربزدگی در اخذ فرهنگی و رواج فرهنگی  آن نوع نهادهای اجتماعی است که ریشه اجتماعی در درون جامعه ایرانی ندارد ولی به دلیل ژست علمی، روشنفکرانه یک تعداد از افراد ، وارد آن جامعه می شود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

 اشتغال روستایی ایران و ضرورت دگرگونی گاوداری ها و مرغ داری های صنعتی

بخش دوم

دکتر محمد خالقی مقدم جامعه شناس روستایی

همان طوری که در مقاله قبلی خود ذکر کردم، پیاده کردن طرح دامداری های صنعتی در سطح ایران و بدون آنکه ابعاد مثبت و منفی اجتماعی آن ارزیابی گردد، مشکلی است که امروزه به نحوه تداوم حیات اشتغالزایی سکنه 60 هزار روستای ایرانی و یا نحوه تغذیه آنان لطمه اجتماعی زده است، که قبلا همگی از راه دامداری زندگی می کردند و یا اساس معیشت اجتماعی شهرهای ایرانی هم در تغذیه اشان به دامداری آنان وابسته بود و در کشورهای کمونیستی سابق هم روال اجتماعی خاصی وجود داشت که نظیر مساله مزبور کشور ایران نمی گذاشتند که هر کسی تئوری و یا نظری من درآوردی در زمینه زیستی ملت مجارستان و یا بلغارستان و غیره بدهند و در کشورهای سرمایه داری نیز تئوری های گاوداری و مرغداری صنعتی آنان کاملا با نظام اجتماعی شان همخوانی داشت و نظیر کشور ما نبود که هر کسی بتواند با یک رشته نظریات من درآوردی و فاقد بنیان های اجتماعی صدمات زیادی به نظام اشتغال و یا تغذیه ملت ایران بزند و یا دروس بیهوده ای را در دانشکده های دامپروری و دامپزشکی آن به خورد دانشجویانش بدهند که تداوم آن ها معلوم نیست که در قیمت مواد غذایی لبنی و گوشتی و یا در کیفیت عرضه آنها چه چیزهایی خواهد بود؟ که باعث شده است امروزه ما حتا از کشور برزیل گوشت وارد کنیم و تازه مسوول اداره دامپزشکی کشور، با شهامت در رسانه ملی اعلام می کند که ما مراقب بهداشتی دام هایی هستیم که به طور زنده وارد کشورمان می شوند و یا دانشکده های دامپروری هم صرفا به نحوه تعلیف مدرن آن ها می پردازند و بدون آنکه بدانند آیا در سطح روستاهای ایران و یا  در سطح دامداری های صنعتی آن دام های موجود عملا به چه نحوی تعلیف می شوند؟

در هر حال در نقد اجتماعی، پدیده مزبور و به عنوان یک جامعه شناس که آگاهی های اجتماعی ضروری به شیوه معیشت جوامع مختلف گذشته و در ادوار تاریخی دارد که شامل شناخت جوامع مبتنی بر معیشت دامداری و یا جوامع مبتنی بر معیشت فئودالی است باید بگویم که امروزه مجلس و دولت و استانداری ها باید تغییرات عمیقی در دیگاه تئوریکی خود نسبت به سرمایه گذاری در زمینه دامداری های صنعتی و یا دامداری های روستایی ایرانیان به وجود آورند زیرا سرنوشت تغذیه  ملت ایران به نتیجه تصمیمات آنان در هیات دولت و مجلس و ستادهای اشتغال استانداری ها بستگی دارد و به علاوه وزارت جهاد کشاورزی هم می بایست شیوه ترویج دامداری خود را در سطح ها استان تغییر داده و در دانشکده های دامپروری نیز دگرگونی های وسیعی در سرفصل های درسی دانشجویی آنان و یا شیوه آموزشی آنان به وجود آورند تا هم شیوه تامین مواد غذایی ملت ایران نابود نگردد و هم باعث بیکاری بسیاری از روستاییان و فرار آن ها به شهرها نگردد و یا باعث پرداختن به مشاغل کاذب نشود و یا به انواع بزه کاری ها در شهر منجر نشوند که در اثر مهاجرت بی رویه و عدم آموزش های لازم تولید ایجاد می شود و یا بانک ها نیز باید شیوه وام دهی خود را  به دامداری ها و مرغداری های ایران دگرگون نمایند و در این رابطه باید بگویم که گر چه امروز بدون وام بانکی امکان بسیاری از سرمایه گذاری های اقتصادی وجود ندارد ولی بانک ها باید به جای پرداختن وام به اشخاص حقیقی دامداری های صنعتی، آن ها را تنها به واحد های حقوقی شوراهای روستا وام بدهند که نظیر سابق می توانند شیوه معیشت اجتماعی گذشته را در نظام دامداری روستایی نهادینه اجتماعی بکنند تا نیروی انسانی اهالی آن روستا از برکت آن وام دهی بانک ها به یک نوع اشتغال دسته جمعی برسند و با نیروی کار فراوان خود در سطح جمعیت روستایی و یا با احساس مسوولیت دسته جمعی  ضروری بر مقدار و میزان  مواد لبنی گوشتی افزوده و یا از مرگ و میرهای دسته جمعی دام ها با آن احساس مسوولیت خود جلوگیری بکنند و یا باعث استفاده بهینه در تعلیف آنان از مرتع اطراف روستاها شده و از راه مزبور مقداری مازاد تولید برای امکان زندگی در روستا و یا امکان تغذیه از لبنیات پنیر و ماست و شیر و گوشت و تخم مرغ و مرغ مزبور داشته باشند تا به اشتغال های کاذب شهری نیازمند نگردند و از سویی دیگر با بهبود کیفیت تغذیه دام ها باعث بهبود کیفیت مواد غذایی شهرنشینان بشوند که محصولات آنان را مصرف می کنند و این دگرگونی ها منجر به ایجاد یک شیوه ی معیشت جدید دامداری خواهد شد که مدل خاص جامعه ایرانی است و یک نوع «شیوه معیشت دامداری سنتی صنعتی» توام با یکدیگر است و عیوب هر یک از طریق ترکیب اجتماعی با دیگری برطرف خواهد شد و در آن مدل، یک فرد مسوول دامداری یا مدیر عامل دامداری صنعتی اخیر به جای اینکه از تعدادی کارگر و یا مقدار علوفه ای ویژه ای که تنها در سالن های خودش می تواند آن ها را جمع آوری کند مقدار زیادی اهالی روستا را به عنوان کارگر دامی در خدمت دامداری مزبور درآورده و یا احساس مسوولیت آنان را به طور شبانه روز به کار گرفته و یا میزان وسعت سالن خود را با تقسیم آن به  انواع آغل های خانگی افزایش داده و یا با افزایش میزان  تغذیه و یا میزان مراقبت آنان از طریق تعلیف مراتع روستا و علف های خود رو اطراف روستا و باغاتش افزایش داده و لذا نیازی عمیق  به خرید مواد علوفه ای و غیره نخواهد داشت و به علاوه مرغ ها هم از مواد غذایی اضافه منازل و یا انواع دانه هایی که در زیر بوته ها و درختان باغات است مصرف کرده و به علاوه در فضای آزاد باغ ها و اطرف روستا و مزرعه ها که می چرند، مصونیت بیشتری در ابتلا به بیماری ها یافته و بر خلاف آغل های بسته که  به علت محدودیت فضا و یا همجواری با یکدیگر امکان سرایت میکروب و انگل هایش وسیع است و به مرگ و میرهای گسترده دچار می شوند را نخواهند داشت و برعکس با مصرف انواع دانه ها و علوفه های اطراف روستا دیگر معضل تعادل قیمت عرضه و تقاضا باعث آن نخواهد شد که دامداران مزبور از کیفیت مواد لبنی و گوشتی این نوع دام ها بکاهند و به علاوه از طرق مزبور زمینه اشتغال صدها پیرمرد و یا پیرزنی فراهم خواهد آمد که قبلا از سهام عدالت و یا کمیته امداد شهری کمک مالی می گرفتند و یا زمینه اشتغال صدها دانش آموز مدرسه روستایی را فراهم خواهد آورد که پول دفتر و کیف و کتاب خود را از طریق مراقبت از تغذیه دامی و غیره فراهم آورند و به علاوه آن ها می توانند جهت نوین کردن و یا نیمه صنعتی کردن دامداری های روستاهای خود همه روزه دام هایی که در زیر مسوولیت تعلیف و تغذیه و چرای آنان بوده است و برای شیردوشی استرلیزه به واحدهای مدرن شیردوشی جدید روستاها ببرند و هر اندازه هم شیر اضافی روزانه که تولید بکنند دستمزد آن را دریافت کرده و در عوض تنها شیردوشی آن روستا را مدرن بنمایند که استرلیزه باشد و یا تخم مرغ هایی را که هر روز در خانه خود می توانند به عمل آورند به همان واحد مدرن روستا برده تا آن ها در شانه های تخم مرغ روز گذاشته و روانه شهرها گردانند. و به علاوه در زمینه نظافت و مراقبت بهداشتی آن دام ها باید جزوات درسی جدیدی در دانشگاه ها تالیف شده و یا از طریق رسانه ها آموزش رسانه ای داده شود و یا در زمینه بهداشت و گرم نگه داشتن آغل های خانگی و نحوه تعلیف مناسب و افزودنی های ضروری غذایی هم به آنان آموزش های ضروری جدید به آن روستاییان داده شود تا از این طریق انواع لبنیات و پنیر و ماستی که در شهرها که امروزه توزیع می شود اینگونه با افزایش مواد افزودنیش آلوده نگردد زیرا به دلیل فقر فرهنگی مان امروزه فکر می کنیم که هر چیزی که بسته بندی شده است پس بهداشتی است و در حالی که ماست کپک زده و یا پنیر کپک زده ای که توسط استاندارد اداره بهداشت بسته بندی شده است اصولا فقر فرهنگی ملت ایران را در فهم اداره بهداشت و نحوه اداره آن را نشان می دهد که باعث شده و به دلیل عرضه لبنیات و مرغ های بی کیفیت مردم ایران به انواع پوکی استخوان و یا فقدان کلسیم و تخم مرغ هایی که از هر نوع کیفیت مواد پروئینی و املاح خالی است مصرف بکنند و به علاوه 80 درصد مراتع و روستاها و باغات ایران هم که در محدوده اطرف 60 هزار روستای ایرانی است از حیز انتفاع خارج شده و سکنه اش همگی مجبور به مهاجرت شهری گردند و تنها در شهرهای مان استادهای علوم کشاورزی و یا دامی به جای اندیشیدن عملی به شیوه تغذیه دامی و کشاورزی ملت ایران به صورت عملیاتی و پراتیکی آن تنها به اخذ حق التدریس خود از هر نوع درسی باشند که آن را دروس کشاورزی و یا دامپروری جدید می نامند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

اشتغال زایی از راه ایجاد ایستگاه های مکانیزاسیون کشاورزی روستاهای ایران

از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس روستایی

یکی از طرق ، احیای شصت هزار روستای ایرانی، توجه عمیق و اساسی به مکانیزاسیون کشاورزی این نوع روستاهای ایرانی می باشد و بدون مکانیزاسیون  برنامه ریزی شده ، احیای مجدد این نوع روستا ها که به مهاجر فرستی شدید و ویرانی عمیقی دچار شده اند امکان ندارد ، و به همین دلیل یکی از اولویت های ستاد اشتغال کشور ، برنامه ریزی برای مکانیزاسیون و مهندسی زراعی این نوع اراضی روستاهای ایرانی باید باشد .

هر چند در طی هشتادو دوسالی که از ورود نخستین تراکتور نفتی به عرصه کشاورزی ایران می گذرد که در آن دوره تاریخی دانشجویان مدرسه عالی فلاحت و در سال 1308 شمسی از اولین تراکتور نفتی در آموزش مدرسه مزبور استفاده کردند و در سال 1316 هم عده ای از مهندسان تحصیل  کرده وبرای اخذ دانش مکانیزاسیون به کشورهای اروپایی اعزام شدند و یا از ایجاد کارخانه  تراکتورسازی تبریز و یا کمباین سازی جاندیر اراک و یا تیلر سازی اشتادکه در فاصله سالهای 42 الی 57 شکل گرفته اند، مدت زمانی است که می گذرد ولی هیچگاه در طی 82 سال اخیر مردم ایران در نظام کشاورزی اش نتوانسته است از مکانیزاسیون واقعی به معنای اجتماعی و جامعه شناختی، آن بهره مند گردد زیرا تا سال 1342 و در زمان رژیم پیشین که وقایع اصلاحات ارضی اتفاق افتاد نظام کشاورزی اغلب روستاهای ایران نظام کاشت و داشت و برداشت سنتی و با نیروی یدی رعیت روستایی بود و لذا خان ها ترجیح نمی دادند که آن را مکانیزاسیون بکنند و بعد از اصلاحات ارضی هم که تعدادی شرکت های کشت و صنعت و یا شرکت های سهامی زراعی در استان های مختلف شکل گرفت که در آن ها تنها معدودی از خانواده های متنفذ و وابسته به دربار پهلوی از تراکتور و کمباین در این نوع شرکت ها و کشت و صنعت ها استفاده می کردند ولی بقیه روستاها از پذیرش فرهنگی این نوع مکانیزاسیون امتناع  می کردند و یا بدلیل دشواری های اجتماعی – اقتصادی معیشت خود نمی توانستند از آن بهره مند شوند و بعد از انقلاب هم تنها تعداد خاصی از جامعه روستاییان که در ستادهای تبلیغاتی برخی از نمایندگان فعالیت می کردند و در ازای فعالیت های تبلیغاتی خود از نمایندگان مجلس شهرها می خواستند که در قبال زحماتشان یک حواله تراکتور هم برای آنها به مقامات اجرایی بنویسند که این امر نیز مانع اجتماعی مکانیزاسیون اساسی روستاها می گردید زیرا اولاً میزان اراضی آنها به قدری نبود که شب و روز بشود از آن تراکتورها در جامعه روستایی کار کشید و یا بدلیل گرانی قطعات و تعمیراتش استفاده از آنها در مکانیزاسیون روستاها نیز نقش اساسی نداشت و لذا گاهی به وسایل بارکشی و یا جابه جایی احشام و مصالح ساختمانی و یا حمل و نقل جاده ای و غیره بدل می شد و افراد دیگر نیز نمی توانستند از آنان بخواهند که در کشت مکانیزاسیون مزرعه شان ، به آنان یاری بنمایند و به همین دلیل هنوز مسئله استفاده از ماشین آلات کشاورزی در نظام کشت و زرع روستاهای ایران یک پدیده تزئینی است زیرا مکانیزاسیون تنها ابزار فنی و تکنولوژیکی نیست و بلکه جهت استفاده از آن وسیله فنی یک نوع سازماندهی های اجتماعی نیز ضروری است که در طی 82 سال اخیر جامعه روستایی ایران از آن محروم بوده است و در حالی که در کشورهای دیگر جهان همراه با اختراع تراکتور و تیلر و جایگزینی آن ها به جای گاوآهن و خیش و بیل دستی که نیروی کار ستنی می طلبید تحولی هم در نظام اجتماعی سرمایه گذاری کشاورزی هم بوجود آوره بود و یا پیدایش شرکت های سرمایه داری کشاورزی در جوامع غربی و یا سازماندهی های اجتماعی از نوع سولخوز و کلخوز در جوامع سوسیالیستی بیشتر از نفس خود ماشین آلات فنی در مکانیزاسیون روستاها نقش داشت که در  جامعه ایران هنوز این نوع سازماندهی جدید اجتماعی ضروری برای کاربرد واقعی ماشین الات شکل نگرفته است و اصولاً ملت ایران هنوز معنی و مفهوم اجتماعی کاربرد ماشین را نمی داند که چگونه می تواند از قدرت فنی و تکنولوژیکی آن ها برای کارهای سنگین نظیر شخم زدن زمین سفت و سخت و یا برای کارهای پر حجم نهر کنی روستاها و یا دروکاری که نیروی انسانی وسیع می طلبد استفاده کند و تنها فهمی که از ماشین دارد کاربرد ماشین های سواری است که در شهرها اغلب مردم ایران از آن استفاده می کنند که صرفاً یک نوع وسیله جابه جایی شخص می باشد و هیچ چیزی را تولید نمی کند و در حالی که در جوامع دیگرجهان استفاده از ماشین آلات برای انواع تولیدات است و از جمله تولیدات وسیع کشاورزی است  که برای انجام آن می بایست نیروی وسیع انسانی را به کار ببرند، فرضاً در جامعه آمریکا تنها چند درصد مردم و با کمک ماشین آلات کشاورزی همان کاری را میکنند که در جوامع سنتی مردمش با 80 % نیروی کارشان همان مقدار محصول را می توانستند تولید بکنند و یا کشت و داشت بنمایند .ولذا  امروزه هم استفاده صحیح از ماشین آلات می تواند بدون آن که تعداد زیادی از مردم روستاها را بیکار کرده  و مهاجر پذیر بکند و برعکس خود در روستاها نگه داشته و با سپردن نیروی کار بدنی خود به نیروی کار مکانیزاسیون شده از رفاه اجتماعی بیشتر در روستا بهره مند شوند و با کار کمتر میوه و محصول و غله و حبوبات و صیفی جات و علوفه جات بیشتر و متعددی تولید کرده و با قیمت های ارزان تر روانه بازارهای شهری بکنند و بدون این نوع مکانیزاسیون اساسی روستاها ، نه رفاه ساکنان روستا فراهم خواهد شد و نه رفاه شهرنشینان که از محصولات آنان باید به قیمت های ارزان تر بتوانند استفاده بکنند و نتیجتاً نسپردن کار سخت و سنگین کشت و داشت و برداشت اراضی روستایی از نیروی کار بدنی روستاییان به نیروی کار ماشین آلات منجر به فرار همان نیروی کار بدنی روستاها به شهرها خواهد شد که جامعه شناسان نام آن را مهاجرین روستایی می نامند و به همین دلیل نخستین وظیفه دولت و ستادهای اشتغال زائی  استانداری ها برای تولید اشتغال زایی مردم ایران و یا جوانان  کشور نخست  باید ایجاد یک نوع خانه های اجاره دادن  ارزان و آسان تراکتور  و ماشین آلات کشاورزی به روستاییان است که باید به طور دسته جمعی باشد  که نام آن را می شود ایستگاه های ماشین آلات روستاها نامید که برای چند روستای مختلف هر استان می توان یکی از این نوع ایستگاه ها را ایجاد نمود ویا  ایجاد این نوع ایستگاه های مکانیزاسیون روستایی واجب تر از ایجاد ترمینالهای شهر ی است که در طی سالهای اخیر شهرداری ها آنها را بکار انداخته اند تا مردم آن شهرها بتوانند از شهری به شهر دیگر جابه جا شوند و یا واجب تر از ایجاد انواع آژانس های شهری است که در سالهای اخیر تعداد زیادی از آنها در شهرهای مختلف ایران  ایجاد شده است و شوراها و کمیته اصناف شهری به دادن مجوز آنها کمک نموده اند و در حالی که هیچ کدام نقشی در نظام تولید جامعه  ندارند و بلکه صرفاً آژانس های ماشین آلات خدماتی هستند که نقش خدمات حمل و نقل انسان ها را به عهده گرفته اند و به همین دلیل ایجاد این نوع ایستگاه های ماشین آلات تولیدی  روستایی نیز می تواند نظیر همان مکانیسم اجتماعی آژانس های شهری باشد که در آن استانداری ها با تبلیغات اجتماعی سراسری و مجوزدهی و ایجاد امکانات اولیه برای اجاره محل و یا  دعوت از افراد مختلف که دارای ماشین آلات سنگین و یا کشاورزی هستند به این مکان ها که نظیر مشارکت ماشین داران شخصی در آژانس های شهری می توانند در شکل گیری این نوع آژانس های ماشین آلات کشاورزی هم رانندگی و هم سرمایه خود را به مشارکت گروهی بگذارند و لیکن می بایست با سیاست گذاری دولت قیمت گذاری و نحوه سازماندهی این نوع ماشین آلات کشاورزی نظیر نظام  بنه بندی های روستایی جامعه قدیم ارباب - رعیتی ایران و یا نظیر نظام گاوبندیهای دسته جمعی درون روستاهای سابق باشد که در آن جامعه یک نوع سازماندهی اجتماعی برای تولیدهای دسته جمعی بود و همراه با گردش کار و یا  مدیریت زمان کار و  یا مدیریت سرمایه بود تا همگی بتوانند در سایه کار دسته جمعی خود و احساس مسئولیت دسته جمعی خود از منافع مشترک تولید زراعی خود بهره مند شوند و به همین دلیل می بایست در سازماندهی و قیمت گذاری و مدیریت این نوع ایستگاه های ماشین آلات جدید نیز دولت و مجلس با گذراندن قوانین ضروری ترتیبی اتخاذ بنماید که افراد روستایی مختلف را راغب  به استفاده از ماشین آلات کشاورزی اجاره ای جدید در زمین های خود گردانند زیرا اگر دولت در این زمینه پیشقدم نشود بسیاری از روستاییان  ایران که برای کشاورزی با کار سنگین خود،  حاضر به اجاره گران ماشین آلاتی نخواهند شد که پیشاپیش صاحبان آن ماشین آلات قیمت های گزاف و سنگین و بدون استاندارد و یا پیشاپیش از آنان می طلبند  و یا بدون آن که مسئولیت به فروش رفتن و یا نرفتن محصول آنان را بپذیرند که صرفاً به آنان اجاره ماشین آن محصول کشاورزی را بدهند و بلکه برعکس نظیر قراردادهای عقود اسلامی دوران سابق جامعه ایران دولت متصدی عقد قرارداد میان افراد مزبور گردد که در ازای  ماشینی کردن کشاورزی روستاییان مزبور و بعد از فروش آن هر کدام از آنان سهم و حصه خاص خود رااز آن محصول بردارند که نظیر جامعه سابق شامل سهم نیروی کار و سهم نیروی کار گاو و خیش بود که در نظام بنه بندی های روستایی قدیم به هر کدام سهم خاصی از محصول می رسید و امروزه هم به جای سهم گاو وگاو آهن جایش را به سهم ماشین تراکتور و تیلر و انواع بذر پاشها و دروگر ها بدهد آری این نوع ایستگاه های ماشین آلات برای روستاهای مختلف ایران و به نسبت  میزان اراضی زراعی آنان و یا میزان جمعیتشان و یا به میزان تنوع محصولاتشان می تواند ایستگاه های ماشین آلات بزرگ و کوچک تقسیم گردد که د ر برخی از آنها همه نوع انواع ماشین آلات کشاورزی ضروری است و در برخی دیگر تنها معدودی از ماشین آلات مزبور ضروری می باشد ولی در هر حال،  تشکیل این نوع ایستگاه های ماشین آلات کشاورزی جدید  می تواند شامل ایستگاه های ماشین آلات تراکتور ، تیلر ، ماشین آلات خاکبرداری و خاکریزی اراضی روستاها و یا ماشین آلات نرم کننده خاک و یا  ماشین های برش و پخش خاک ودیسک ها و یا  انواع بیل های مکانیکی و یا ماشین آلات حمل و نقل کشاورزی و یا ماشین آلات زهکشی و شخم زنی و غلطکها و ماله ها و موزعها و یا ماشین های بذرکار و با انواع  ابزارآلات شیاربندی آن می باشد  و یا ماشین آلات بذرکار قاشقی و بذرکار شیاری و  یا انواع دیگرش است و یا ماشین آلات نشاکاری و یا کودپاشی و کودپخش کنی و سم پاشی و گرده پاشی و وجین کاری و یا  انواع کولتیواتورها و علف برها و ردیف کنی ها و  یا علف کپه کن ها و یا انواع ماشین هایی است که برای کاشت و داشت و بهره برداری صیفی جات استفاده می شود و یا جهت کوبیدن و یا بارکردن و یا پوست کنی آن حبوبات می باشد که نظیر خرمن گاه های سابق روستایی ایران با مکانیسم دسته جمعی تولید اداره می شد .آری این نوع برنامه ریزی دسته جمعی تولید ضرورتی است که تا به حال اداره جهاد کشاورزی و یا ستادهای اشتغال زایی استانداری ها و سازمان مدیریت و برنامه ریزی و مطبوعات کشور و دانشگاه های ایران از آن غفلت کرده اند و لذا ادارات مزبور را صرفاً به ادارات اشتغال زایی شخصی خود تبدیل نموده اند و بدون آن که د ر نظام تولیدی جامعه نقش داشته باشند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

طنز اجتماعی سمینارها

دیروز که از سر درس و مشق دانشگاه به خانه آمدم، مادرم برای شام خانواده، مرغی را پخته بود و در وسط سفره گذشته بود و به محض اینکه سرسفره نشستم، یک هو مرغ پخته وسط سفره، شروع به خندیدن کرد و قاه قاه زد، با تعجب به وی نگاه کردم و ماتم برد و پرسیدم مگه کله ی  تو را نبریده اند؟ و مگر تو را نپخته اند؟ و حالا تو که زنده نیستی چگونه می خندی و یا قاه قاه می زنی؟

در جوابم گفت: مگر ضرب المثل فارسی خودتان را با آن همه از ادعای دانشجویی ات نشنیده ای؟ که گفته اند: آدم نباید چیزی بگوید و یا حرفی بزند که مرغ پخته هم به آدم بخندد و یا معادل ترکی آن در شهر شما این است که «پیشمیش تویوقدا آدما گوله»

گفتم: مگر من چیکار کردم؟

گفت: آخه تو و دوستان دانشجویت آیا عقل درست و حسابی داری؟ که هر روز با ادعاهای عجیب و غریبتان، انواع خودنمایی ها و فضل فروشی ها جوانی را انجام می دهید؟ و یا بخاطر آن فضل فروشی ها پول مملکت را برباد می دهید؟ آخه در آن دانشگاه، چه چیزی به شماها یاد می دهند؟ و چرا فکر می کنید که با این معلومات ناقص خودتان وقتی از دانشگاه مزبور، فارغ التحصیل شدید حتما مشاغل پردرآمدی هم به شماها بدهند؟ آخه تو آدم بیکار و فضل فروشی نیستی که هر روز به برگزاری انواع سمینارهای عجیب و غریب دانشجویی می پردازی که ما مرغ های پخته هم به اعمال و رفتارتان نخندیم؟

 دوباره گفتم: مگه ما چیکار می کنیم؟

گفت: هیچی! هر روز یک بساط پهن می کنید! یک روز میلیون ها تومان پول برای بنر و پوستر خرج می کنید و بر در و دیوار دانشگاه می آویزید که ما دانشجوها می خواهیم سمینار نجات تخم مرغ بدهیم! و روز دیگر می خواهید سمینار پل ماکارونی بدهید! و روز سوم می خواهید با میلیون ها تومان پول سمینار موشک کاغذی بدهید! و تازه فکر می کنید که نه تنها عقل درست و حسابی دارید که هیچ باید همه عقلای مملکت و آدمهای واقعا تحصیل کرده و سال ها زحمت کشیده برای کتاب و درس هم باید پیرو مکتب فرهنگی شما باشند و یا همه کارو بار زندگی خود را رها کرده و از شما درس و مشق زندگی یاد بگیرند که هیچ! ما مرغ ها هم باید از شما درس و مشق زندگی یاد بگیریم؟! زیرا با آن سمینار خود ادعا می کنید که ما مرغ ها هم کارخود را بلد نیستیم و باید از طریق سمینار بسیار علمی شما روش تخم زایی و زاییدن خودمان را یاد بگیریم، تا تخم مرغمان را از شکسته شدن نجات یابد و یا معلومات پر مغز شما به عنوان فن آوری نوین علمی به کمک زاییدن ما بیاید!

آخه به آن دوستان سمینار دهنده ات و یا به معاونت کمک دهنده به سمینار شما و به بودجه دهنده به سمینار شما بگو، ما مرغ ها صدها هزار سال است که تخم گذاری خود را کاملا بلدیم که چگونه تخم گذاری سالم بکنیم که یکی از آن ها نشکند. تا شما در قرن 21  نقص های علمی زاییدن ما را در یک دانشگاه مملکت کشف بکنید که ما تا به حال از درک آن عاجز بوده ایم و با فن آوری آن دانشگاه در مورد نجات دادن تخم مرغمان از شکسته شدن ما مرغها هم روش زندگی یاد بگیریم! و به همین دلیل به خاطر ادعاهای عجیب و غریب خودتان مجبوریم که قاه قاه بخندیم و یا روز دیگر کاردستی های کارخانه های چینی و کشورهای دیگر را در سالن دانشگاه می چینید و نام آن را می گذارید سیمنار پل های ماکارونی و آخه نمی دانم که مادرتان به شماها غذا نمی دهند که دائما در رویاهای خود، انواع سمینارهای مواد غذایی را می بینید که یک روز در مورد تخم مرغ است و روز دیگر در مورد فناوری ماکارونی است و یا رشته آشی؟! و آخر سمینار هم کل محوطه دانشگاه را با انواع آشغالهای چیس و پفک و کارتون و کاغذ وپوست میوه و .... تل انبار می کنید که آدم فرق کتابخوانی را با زباله دانی نداند!! و روز سوم هم می روید از آن معاون پول تلف کن خود پولی بگیرید و یک سمینار موشک کاغذی برگزار کنید و احتمالا در ایام کودکی نتوانسته اید که موشک کاغذی بسازید و در کوچه رها کنید و حالا می خواهید بعد از گذراندن آن همه از واحد درسی و مصرف کردن آن همه از پول و بودجه دانشگاه، حداقل یک موشک کاغذی در هوا پرتاب بکنید! و اگر اعمال شماها باعث خنده ما مرغهای مرده نشود، پس چیکار کنیم؟‍!!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

طنز اجتماعی

علی و فرامرز، دو هم شاگردی و در مدرسه راهنمایی آزمون ... و درباره نشریه دیواری خود گفتگو می کردند.

فرامرز: به نظر تو نشریه دیواری ما که در مدرسه راهنمایی آزمون ...در می آوریم با نشریه های دیگری که در سطح شهر ... چاپ می شوند، چه فرق هایی دارند؟

علی: خیلی فرق ها                         

فرامرز: می توانی بشماری؟

علی: مثلا ما که در مدرسه نشریه دیواری نوشته و چاپ می کنیم و اگر عیبی هم در مطالب نوشته هایمان داشته باشیم به دلیل، کم بودن جمعیت مدرسه و محوطه داخلی آن فقط آن عیوب را خودمان می بینیم ولی اگر عیبی در نشریه آن ها وجود داشته باشد، جز خودشان همه اهالی شهر آن را می بینند!

فرامرز: دیگه چی؟

علی: دیگه اینکه اگر عیبی در نشریه دیواری مان داشته باشیم وقتی معلم راهنمایمان به ما عیوب آن را می گوید فورا آن عیب های نوشته های خود را اصلاح می کنیم تا نمره بهتری بگیریم و در کلاس بالاتر قبول بشویم، ولی آن ها ممکن است در امتحان نشریه دیواری مدرسه هم قبول نشده باشند و لذا تصمیم گرفته اند تا نشریه شهری درآورند، که هیچ کسی امتحانی از آن ها نگیرد و اگر هم عیبی در نوشته هایشان باشد به دلیل آن عناوینی که به عنوان سردبیر و یا مسوول صفحه و یا نویسنده آن نشریه بر در و دیوار بیرون محوطه نشریه و یا داخل اتاق خود نصب کرده اند، فورا پلیس 110 را گرفته ومی گویند، یکی از اهالی شهر مزاحم ما شده است!

فرامرز: دیگه چی؟

علی: دیگه اینکه ما سطرها و ستون های نشریه دیواری مدرسه خود را با هر نوشته با ربط و یا بی ربط پر نمی کنیم! ولی آن ها اغلب صفحات نشریه خود را با هر مطلبی که سریعا بشود آن را از طریق حافظه کامپیوتر و غیره پر می کنند!

فرامرز: بعدی چی؟

علی: دیگه اینکه ما در مدرسه راهنمایی خود، فرق املا و انشا را یاد گرفته ایم که آنچه معلم ما می گوید و ما می نویسیم، نامگذاری آن نوشته را املا می گذاریم! ولی اگر معلم مان چیزی به ما نگوید و فقط مطلبی را که از خود پرورش ذهنی داده ایم و آن را در دفتر خود می نویسیم و یا در انشاء مقاله ای نشریه دیواری خود می نویسیم نامگذاری آن را نشریه دیواری مدرسه می نامیم. ولی آن ها فرق املا و انشا را نمی دانند، زیرا گاهی یک کارمند زیر دیپلم اداره و از پشت میز کارش، مطلبی را تلفنی به آن ها املا کرده و چون تلفن کننده مزبور زیر دیپلم است! اسم خود را در اول آن گزارش مطبوعاتی، نخست نوشته و آنگاه نام گزارشگر مطبوعاتی که لیسانس گرفته است و آن ها را در نشریه درج کرده است و بعد از وی، اسمش به دستور سردبیر، ذکر می گردد، تا از حد یک گزارشگر مطبوعاتی به حد یک میرزا بنویس نشریه تبدیل گردند!


 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

اشتغال زایی از راه اصلاح باغداری جامعه های روستایی ایران

از :دکتر محمد خالقی مقدم -جامعه شناس روستایی

باغداری از دوران جامعه قدیمی ایران یکی از سه رکن اشتغال زایی مردم این کشور بود و از سویی دیگرعامل اساس تغذیه آنان شده بود که به یک باره با فروپاشی شیوه ی معیشت اجتماعی فئودالیته در سال 1342 هم مکانیسم اشتغال زایی آن نابود شد که نیروی زیادی از ایرانیان را به اشتغال وا می داشت و هم مبنای تغذیه و امنیت غذایی ملت ایران به خطر افتاد ، و به همین دلیل جامعه جدید ایران در تداوم سازمان یابی اجتماعی – اقتصادی خود راه جامعه گذشته خود را طی طریق نکرد و بلکه با مکانیسم سازماندهی دیگری سازمان یابی اجتماعی کرده است که یک ساختار اجتماعی ناپایدار است و از سویی  دیگر به تولید مقدار زیادی از بیکاری ها هم منجر شده است و لذا یک نوع گسستگی و عدم تداوم در خط تولید جامعه ایران بوجود آورده است که جامعه جدید نمی تواند با آن همه ازپول نفت هم آنرا جبران کند و این گسستگی اجتماعی از سوی دیگر با ادعاهای بیش از حد علمی – فنی سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و از سویی دیگر با ادعاهای بیش از حد و مبالغه آمیز اساتید دانشگاه ها که هیچگونه دیدگاه عمقی از اقتصاد و جامعه ایران ندارند و صرفاً چند فرمول اقتصادی و کلمات اقتصادی از اشتغال آفرینی یاد گرفته اند که از راه ترجمه کتب غربی به فضاهای دانشگاهی ایران وارد شده است و با مکانیسم رسانه ملی که دائماً این نوع فقدان دیدگاه عمیق اقتصادی را به عنوان تجلیل از چهره های علمی وماندگار و غیره پوشش غلط اندازانه می دهد و از سویی دیگر با عنوان نامناسبی که وزارت کشاورزی دوره پهلوی که بنا به توسعه ی کارشناسان آمریکایی در ایران تأسیس شده بود تا در راستای فروپاشی فئودالیسم تولیدی ایران عملکرد داشته باشد و بعد از انقلاب، همان کارکرد اداری را هم با گنجاندن یک کلمه قرآنی به نام جهاد در آن به یک الگوی مقدس مآبانه ای تبدیل کردیم که کلاً مکانیسم آن در فروپاشی  کامل جوامع روستایی ایران بود و لذا کلمه جهاد تنها مقدس کردن آن کارکرد است که ما به معایب کار خود زیاد نیاندیشیده ایم   و این سه رکن اساسی فقدان دیدگاه علمی نخواهد گذاشت که ما به علل استراتژیک تولید بیکاریهای عمیق جامعه خود پی ببریم زیرا ادعای گزافه گویانه در مورد جهاد  برای کشاورزان  و یا انواع ادعاهای چهره های ماندنی برای طرحهای کشاورزی و یا ادعاهای  کارشناسانه - علمی سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشاورزی مانع از هر نوع فهم عمیقی خواهد شد که ما از مشکل بیکاری و تغذیه ملت ایران داریم و به همین دلیل است که در چند روز پیش رسانه ملی بعد ازگذشت سالها از انواع وابستگی های ما به میوه ملل دیگر جهان خبر داد .

آری ،تکوین معیشت اجتماعی باغداری از نظر علم جامعه شناسی به خاطر آن هدف انسانی بود که انسانها احساس می کردند دیگر نباید مثل حیوانات وحشی در جنگل ها و به دنبال خوردن میوه جاتی نظیر موز توسط میمون و غیره بگردند و بلکه همانطوری که در پیشینه تکامل اجتماعی خود از مرحله شکار حیوانات وحشی به مرحله اهلی کردن حیوانات روی آورده بودند همینطور در استفاده از میوه جات نیز به جای استفاده از میوه جات خودرو جنگلی به میوه های اهلی روی بیاورند که با کاشت و داشت و برداشت باغدارانه خود آن را تولید کنند و همانطور که با اهلی کردن حیوانات هم به جای آنکه نظیر حیوانهای وحشی مثل شیرو پلنگ و غیره در صحراها و غیره دنبال شکارپروتئینی باشند تنها مواد گوشتی و پروتئینی بدن خود را با اهلی کردن حیوانات فراهم بکنند که مثلاً با تربیت مقدار زیادی مرغ و خروس و یا گاو و گوسفند و یا ماهی در استخرهای مصنوعی تولید و تکثیر بکنند تا سر فرصت که نیاز به آنها بود با ذبح و خوردن آنها مواد گوشتی و پروتئینی خود را تأمین بنمایند و لذا تأمین میوه های اهلی نیز از اختراعات دیگر تمدن بشری بود که بوسیله آن مکانیسم انواع ویتامین هاو یا املاح مورد نیاز خود را که تنها از میوه ها می توانست تأمین شود فراهم آوردند تا از این  طریق امکان تداوم زیستی خود را فراهم نمودند و به همین دلیل همگام با روی آوردن به تمدن کشاورزی به مکانیسم باغداری نیز روی آوردند و رعیت روستایی هم به عنوان نیروی کار تولیدی بی سواد ولی در زیر مدیریت اجرایی خان های اداره کننده ی دهات، هر دو به این نتیجه مشترک رسیده بودند که حفظ و نگهداری و بهبود نظام باغداری و به عبارتی دیگر یافتن راه های فنی – اجرایی و مدیریتی و حقوقی کاشت و داشت و برداشت میوه ها و یا مکانیسم تقسیم منافع آنان بر اساس سیستم نیروی کار و مدیریت مالی و مدیریت فنی اش ضرورتی است که به دوام ساختار جامعه آنان منجر خواهد شد که امروزه این نوع نمایندگی منافع ملت ایران را در نظام تغذیه  نه تنها کارمندان جهاد شکاورزی دنبال نمی کنند و نه اساتید مدعی لوح جشنواره های چهره های ماندگار و نه کارشناسان سازمان مدیریت و برنامه ریزی که صرفاً به حرفه ی خود به عنوان پیشه یک کارمند بی احساس و بی ربط با زندگی اجتماعی مردم نگاه می کنند که مردم ایران فقط باید به بالیدن به علمشان و یا به القابشان اکتفا بکنند  آری از طریق نظام سهم بری و اصلاح گروهی – اجرایی تولید میوه های مفید و یا برقراری نظام زحمت کشی تشخیص کاشت میوه های مفید و یا بهبود آبیاری آنها در جامعه گذشته از متن جامعه بود نه از متن یک نوع بروکراسی اداری بیگانه از معیشت مردم و بلکه در دل خود نظام تولیدی جامعه استقرار داشت که اگر خود خان هم برای آن دل نمی سوزاند نتیجتاً هیچگونه منفعتی هم نمی توانست عایدش بشود و یا قدرت سیاسی اقتصادی خود را هم با بی تفاوتی اش از دست می داد و از سویی دیگر هم این نوع مکانیسم باغداری با شیوه معیشت زندگی مردم شهرها نیز عجین شده بود و حتی تأثیرات عمیقی بر فضای معماری خانه های ایرانی  و  محوطه حیاط ها و یا انواع طبقه بندی اتاقهای آنان گذاشته بود که فضاهای منازل آنان را شکل می داد و به عنوان مثال در هر خانه ایرانی یک اتاق مخصوصی برای آویختن انگورهای آویزان  بود که به نخ کشیده شده بود و از تیرهای سقف همان اتاق آویزان می شد تا در زمستانها بخورند و یا در هر خانه محفظه ای مکانی برای نگهداری و ساخت و تولید انواع مرباجاتی بود که از این میوه ها مصرف به عمل می آوردند و یا از انواع ترشیجاتی که از این میوه ها مصرف به عمل می آوردند و یا محفظه ای برای نگهداری انواع خشکبارهایی بود که برای تابستان ها آن میوه ها را به صورت تازه می خوردند و زمستان ها هم آن ها را به صورت ذخیره خشکبار در اتاقی انبوه می کردند که مکانیسم معماری مزبور نیز با طراحی معماری های جدید از نظام زندگی مردم و خانه های ایرانی نیز حذف شده است .

 و وقتی می گویم که امروزه مکانیسم تغذیه مردم ایران از نظر میوه ها به خطر افتاده است منظورم آن نیست که در جامعه کنونی ما و یا در بازارهای ما انواع میوه جات وجود  ندارد و بلکه برعکس ، ما امروزه به انواع میوه ها در شهرهای خود بر می خوریم و لی همه آنها یا متعلق به آناناس مالزی و سنگاپوری است و یا موز آمریکای لاتین و یا پرتقال اسپانیا و ترکیه و یا انگور شیلی و یا سیب فرانسه و یا بادام کانادایی و غیره و غیره که در چند روز پیش هم رسانه ملی آن را اعلام نمود و از سویی دیگر هم علی رغم انبوهی انواع میوه جات خارجی در بازارهای شهرهای ایرانی به دلیل گرانی خرید آنها امکان استفاده مردم ایران از این انواع میوه های مختلف به میزان ضروری وجود ندارد که به دوام زیستی آنها منجر شود و یا همه ی عادات قدیمی ایرانیان در رفت و آمد مداوم با یکدیگر به نابودی کشانده شده است که صرفاً با پذیرایی های میوه و غیره امکان تدوام داشت و به همین دلیل به خاطر وارداتی بودن میوه ها و یا گران بودن آنها اکثریت آحاد جامعه ایرانی تنها امکان استفاده از معدودی میوه ها را دارند و در حالی که در جامعه قدیم ایران و حتی در جامعه کاملاً فقیر روستاییان آن نیز چنین نبود و بلکه برعکس آن چیزی که ما آن را فقر روستاییان قدیم می نامیم فقر مالکیتی بود نه فقر تغذیه ای و بلکه برعکس همه ی خانواده های روستایی گذشته ایران و یا همه  خانواده های شهری ایرانی گذشته ما شبانه روز مقادیر متنابهی از میوه جات و انواع لبنیات و صیفی جات و حبوبات مصرف می کردند که جامعه امروزی ما با همه توسعه یافتگی اش شاید به یک چندم آن نیز نتوانند برسند زیرا در جامعه گذشته ایران اغلب روستاییان دارای حیاط های بزرگی بودند که در آنها انواع درختان میوه را کاشته بودند و در نظام باغداری نیز انواع میوه های مختلف برای اهالی ده مازاد فروشی هم فراهم می آوردند که علاوه از فروش مازاد تولید خود  به شهرها و یا با مصرف مقادیر متنابهی از آن برای خانواه خویش ، مقدار زیادی هم به عنوان میوه های پذیرایی به رهگذران دهات خود و یا به سیاحان و یا اتراق کنندگان در باغهای آنها و یا به مأموران دولتی و یا به معلمان مدرسه های روستایی و یا به خانواده های آنها در شهرها هدیه  و پیشکش می دادند.

 آری امروزه ما باید در شورای عالی اشتغال کشور و یا در ستادهای برنامه ریزی اشتغال استانداریهای خود دیدگاه های استراتژیک خود را نسبت به اشتغال ملت ایران و نسبت به تغذیه آنان دگرگون بکنیم و بسیاری از دیدگاه های غلطی که امروزه به عنوان سرفصلهای درسی کشاورزی و یا مدلهای زراعی و باغداری که در دانشگاه هایمان طراحی کرده ایم و فکر می کنیم که نجات دهنده ماست تغییر بدهیم و بپذیریم که ادامه روند توسعه کنونی شهرها کاملاً به بحران های سیاسی ایران منجر خواهد شد و لذا اساس اشتغال زایی ملت ایران را باید سیاست احیای دوباره شصت هزار روستای ایرانی و یا بازسازی و نوسازی همه درختان میوه آنها بکنیم که حدود 48 سال است که در معرض ویرانی کامل قرار گرفته است و این ویرانی شامل کهنه شدن و تمام شدن عمر درختان مفید گذشته آن روستاهاست که هنوزادامه دارد و یا تعلق آن درختان به عصر میوه های سنتی است که بازسازی ژنیتیکی و یا اصلاح نژادی نشده اند و یا با روش های غیر اصولی و غیر علمی دوران گذشته نگهداری و یا کاشت و برداشت می شوند و ما نتوانسته ایم د ر دانشکده های کشاورزی خود طرحی به آنها ارائه بدهیم و یا جهاد کشاورزی ما هم به جای پرداختن به احیای کشاورزی و باغی ایرانیان صرفاً این اداره را به یک مؤسسه آموزشی برای پول در آوردن کارکنان خود تبدیل کرده است .آری ما باید دیدگاه های کنونی خود را تغییر بنیادی بدهیم و نظیر هند که آموزشکده های کشاورزی خود را در روستاها قرارداده است و نه در شهرها که یک جوان شهری را که آموزش کشاورزی بدهند که اصلاً حاضر به رفتن به روستا نخواهد شد و یا با انواع پزهای سمینار گونه دانشگاه ها نمی شود مشکلات تغذیه ای  ملت ایران را حل نمود و بلکه ما می بایست به فکر اصلاح اجتماعی نظام باغداری گذشته ایران باشیم و یا براساس اصول مدرن علمی کنونی باشیم که در آن حتی در شهرهایمان نیز شهرداری ها و شوراهای شهر تصمیم بگیرند که کاشت درختان خیابانی و یا پارک ها و غیره نیز به جای کاشت درختان غیر مثمر اقاقیا و زبان گنجشک و غیره از نوع درختان میوه باشد و یا در محوطه دانشگاه ها و یا ادارات بزرگ نیز درختان میوه بکارند و هراسی از آن نداشته باشند که یک عابری آن را کنده و تناول بکند چرا که از قدیم گفته اند دیگران کاشتند و ما خوردیم ،ما بکاریم دیگران بخورند نوش جانشان !

آری از نظر علم جامعه شناسی باغداری اساس زیست اجتماعی یک ملت است و نمی تواند اساس تجارت بخشی از آن ملت باشد و اگر ما دیدگاه کنونی خود را ادامه بدهیم تیشه اساسی به ریشه زیست ملت ایران خواهیم زد .آری امروزه اگر دولت ایران نتواند برای بسیاری از جوانان ایرانی اشتغال زایی بوجود آورد حداقل این امکان اجتماعی – اداری را دارد که ملت ایران را طوری سازمان دهی اجتماعی بدهد ویا سازمان دهی آموزشی و سازماندهی نیروی کاری بکند که خود آنها شخصاً با کاشت و داشت میوه های مفید احتیاجی به کار دولتی و یا اشتغال زایی در مراکز دولتی و مؤسسات دولتی نداشته باشند زیرا وقتی بتوانند حداقل وسیله معاش فردی و تغذیه فردی خود را از راه تلاش های شخصی و تعقل شخصی فراهم آورند اشتغال زایی توسط دیگران اولویت دوم آنان در نظام زندگی اجتماعی ات خواهد بود و بلکه اولویت اول آنان حفظ موجودیت زیستی آنان است که می توانند با کاشت و داشت میوه و صیفی جات در حیاط منزل خود و یا در مکان های اجاره ای و غیره حداقل زنده ماندن خود را تضمین اجتماعی بنمایند و اگر مازادی تولیدی هم بر ثروت جامعه افزوده شد به اشتغال آنان بپردازد .ودر همین راستا ما می بایست به جای دادن سهام عدالت به بی بضاعتهای جامعه با بسیج تعداد زیادی از نیروهای جوان وخیّر ، درختان مفید میوه را به دهات ببریم و در دهات آنان و یا در حیاط منزلشان بکاریم آنها تا همه ساله بتوانند حداقل چند هزار تومان میوه خانگی مجانی و بدون دادن پول بخورند و یا ترتیبی اتخاذ نماییم که با ایجاد(نهالستان های دولتی)که اساتید دلسوز و متعهد اجتماعی در آنها گونه های مفید میوه جات را اصلاح نژاد  می توانند بکنند به توسعه های علمی کاشت آن در ختان میوه برای  مردم ایران بکنند و همانطورکه دولت نهاد بیمارستان را برای تأمین بهداشت فردی آنان بوجود آورده است و همانطور ایجاد  نهالستان های تخصصی دولتی برای خدمات رسانی به تغذیه ملت ایران نظیر همان ایجاد بیمارستان واجب است و یا واجب تر از ایجاد راه آهن و یا جاده کشی و یا ساخت دانشگاه می باشد و از سویی دیگر باید از مراکز دانشگاه ها بخواهند که به جای آنکه فناوری های تزیینی  و غیر مرتبط با زندگی مردم ایران بسازند و یا در آزمایشگاه ها و مؤسسات پژوهشی خود آن را دنبال بکنند به دنبال ساخت و ساز و اختراع ابزارهای جدید میوه چینی باشند که خدمات عام تغذیه ای به کل ملت ایران می دهد که بتوانند با آن ابزارهای جدید میوه چینی در کمترین زمان ممکن و به طور راحت و بدون صدمه زدن به میوه ها ویا  از فاصله چندمتری انواع میوه های زرد آلو و یا گیلاس و یا گردو و یا سیب و غیره را سریعاً و با نیروی انسانی کمتر بچینند  و یا سریعاً آنها را بسته بندی خانگی کرده  و ما با تسهیلاتی اداری – اقتصادی که هر استانداری باید بوجود آورد در همان مکان دهات ایرانی خریداران میوه سیار به هر منزل و باغ مراجعه کرده و همۀ میوه های محصول همان روز را خریداری کرده  و در کنار یکدیگر گذاشته و آنگاه به شهر بیاورند تا یک روستایی بینوا هم که تنها دو ، سه کیلو زرد آلو و یا گیلاس محصول باغ شخصی اش در آنروز است ضرر نکرده و آن را در همان د ه خود به خریداران مزبور فروخته و مجبور نباشند که به خاطر فروش آن چند کیلو زردآلو که گاهی یکی ،دو هزار تومان قیمت دارد  چند هزار تومان پول کرایه آمدن به شهر را بدهند .و یا بگویند که حال که تولید آن میوه صرف نمی کند بگذار تا خراب شود آری ما می بایست امروزه استراتژی کشاورزی و یا باغداری خود را براساس منافع ملت ایران دگرگون بکنیم و از راه سازماندهی میوه چینی های دسته جمعی خود توسط همان مردم و از راه آموزش های رسانه ای مطبوعاتی و تلویزیونی و با تدابیر مردمی شوراهای ده و شوراهای روستا به مبانی زیستی ملت ایران بیاندیشیم و یا به مبانی تغذیه ای سالم و ارزان آنان  بیاندیشیم .و بویژه که با اختراع انرژی های نوین جهانی و در میان سایر ملل جهان و با اختراع پیل های سوختی و غیره که ممکن است همه ماشین ها و همه قایق ها و کشتی ها و هواپیماها کشورهای مختلف از این نوع اختراعات جدید بشری استفاده بکنند و دیگر نیازی به خرید نفت ملت ایران هم نداشته باشند لذا احتمالش  سال به سال هم بیشتر می شود  و یا در آینده نزدیک اتفاق خواهد افتاد و از این رو مبتنی کردن اشتغال ملت ایران و یا اساس تغذیه ای ملت ایران و یا مبتنی کردن میوه جات ملت ایران به واردات ملل دیگر ضربه ای اساسی به جامعه ایرانی و اشتغال آنان خواهد زد  و به همین دلیل ما در استراتژی مزبور باید توجه بکنیم که کاشت چه نوع میوه های کشت فردی و یا کشت گروهی باشد و برای هر روستای ایرانی ضروری است و به عبارت دیگر منظورم از این کشت فردی و گروهی آن است که هر روستایی برای تغذیه ی خانواده ی خود نیاز به کاشت معدودی  درختان میوه متعدد ولی با شماره اندک دارد  که آنها را می تواند درحیاط منزل و یا باغ خود و برای تغذیه خانواده اش بکارد ولی فضای هر ده ایران و یا خاک آن و یا هوا ی گرم و یا مرطوبی و یا املاح آن ده به گونه های خاصی از کاشت میوه جات امکان تولید مفید می دهد و در آن صورت باید اقدامی کرد که کاشت میوه های گروهی که برای فروش به دیگران است از این گونه های مناسب و در اراضی آن دهات  باشد و مثلاً انگور و یا انار و یا خرما و یا پسته به نوع خاصی از املاح خاک نیاز دارد که خاک مزبور دارد و مثلاً برخی از مناطق ایران انبوهی از آن نوع املاح است و مثلاً انار اغلب در مناطق شهرها و روستاهای اطراف کویر به عمل می آید نظیر خاکهای دشت های  ساوه و قم و اردستان و غیره عمل می آید که احتمالاً در خاک آنها عناصر شیمیایی و املاح مورد نیاز میوه انار بیشتر است و یا فرضاً زیتون در مناطق طارم و رودبار کشت اش فراوان و پربارتر می شود و یا کاشت انگور در مناطق معتدل ایران از صائین قلعه و ابهر تا تاکستان و شال و اشتهارت و قزوین و غیره  و یا در اراضی اطراف ارومیه از سایر مناطق دیگر ایران بهتر بعمل می آید و یا تخمه آفتابگردان در شاهپسند و دشت خوی بهتر بعمل می آید و یا بادام زمینی در دشت های آستانه و غیره بهتر بعمل می آید و یا باغ های توتستان در گرگان  ومشهداز این قبیل است و یا درختان پسته در دامغان و رفسنجان به همین ترتیب می باشد و از سویی دیگرطول ایام گرما و یا درجه حرارت نیز بر زمان تولید میوه و کیفیت تولید میوه و یا آفت های مؤثر بر میوه اثرات خاصی دارد و مثلاً رطوبت زیاد منطقه شمال و یا حرارت سریع آن که به رشد گیاهان هرز کمک  می کند و یا به رشد قارچها و آفتها کمک می کند برای کاشت برخی درختان میوه در مازندران و گیلان مناسب نیست و بلکه در این مناطق تنها پرتقال و کیوی و برخی میوه جات متناسب با آن آب و هوا باید کاشته شود ولی مناطق دیگری نظیر دهات استان فارس که حرارت مناسب و خاک خوبی دارد برای انواع درختان لیمو و پرتقال و لیمو شیرین و زیتون و انواع میوه های طالبی و آتشی و غیره مفید است ویا برخی از مناطق مثل دشت دزفول که امکان کاشت پرتقال در آن بیشتر است و یا در مناطق دیگر صرفاً کاشت خرما بهتر می باشد مثل جهرم و بم و حاجی آباد و غیره از این نوع است و یا کاشت هندوانه و خربزه که دشت های گرم و حاصلخیز ورامین و شهریار و کرج به آن امکان اجتماعی می دهد و همه این مناطق گوناگون و مناسب برای کشت گروهی انواع میوه ها باید مطالعه علمی و سیستماتیک شده و از نظرداشتن املاح ویژه ویا حرارت ویژه و طول مدت گرما و غیره طبقه بندی علمی شده و به آن ر وستاییان مزبور توصیه گردد که در دهات متعلق به آن منطقه بندی شده علمی کاشت درختان چه گونه میوه ای خوب است و یا  برایش مفید و اقتصادی تر و پربارتر و کم آفت تر خواهد بود و یا رسانه ها و مطبوعات نیز در این زمینه ارشادهای گروهی را به عمل آورند و به شهرنشینان نیز کمک بکنند که در حیاط منزل خود چگونه درختان مفید میوه را بکارند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

معنی و مفهوم فعالیت فرهنگی در ادارات - از :دکتر محمد خالقی مقدم

برخی از مردم، چیزهایی در مورد کار فرهنگی و ضرورت انجام آن برای کشور شنیده اند، ولی از قدیم گفته اند، «شنیدن کی بود مانند دیدن؟!» زیرا انجام دادن کار فرهنگی، آن هم از راه گوش دادن و یا شنیداری از طبقه عوام جامعه ای که معنی و مفهوم فرهنگ را نمی دانند حال و روز فرهنگ کشور را به چنین وضعی می اندازد که باعث می شود تا همان مسولی که با خطاطی های زیبای تابلو نویس خیابان 17 شهریور، عنوان معاونت فرهنگی و یا کارمند فرهنگی را بر سردرب اتاق خود آویخته است و اگر کسی از وی در مورد شغلش و یا وظیفه اش و یا معنی و مفهوم کار فرهنگی بپرسد، که چه تعریفی برای آن دارد، شاید حتی یک کلمه هم پیدا نکند که به آن سوال وی جواب بدهد، ولی ضروری است که برای توجیه شغل خود و یا ضرورت اشتغالزایی خود حتما به آن تابلو برنجی بیرون اتاقش استناد اداری بکند و یا مهم بودن شغل خود را برای جامعه ایران تاکید کرده تا جزو جماعت بیکاران شهر محسوب نگردد و یا بلافاصله توجیهی هم پیدا می کند که اگر هم کار فرهنگی وی نباشد حتماً نظم سیاسی کشور بهم می خورد و یا تمام مقامات کشوری مدیون این نوع کار فرهنگی وی در همان اداره هستند و یا اگر فعالیت فرهنگی آنها نباشد هیچ کدام از مقامات جامعه کشوری هم پستشان را به دست نمی آورند و یا توجیه های اداری و فرهنگی از این قبیل ... که برای بسیاری  از سئوال کنندگان می بافند تا مشغله روزانه اداری خود را توجیه کنند که نام آن را  فعالیت فرهنگی گذاشته اند که هر روزه به برخی از این نوع فعالیت های ذیل می پردازند که نام آن را فعالیت فرهنگی گذاشته اند و مثلا در یک نهاد به اصطلاح علمی کشور  ورواج این نوع  فعالیت فرهنگی روزانه می باشد و هر روز تعداد زیادی از جلسات در برخی از سالن های اداره مزبور تشکیل می شود که مرتبا انجام آن فرایض جمع شدن های همگانی برای فعالیت فرهنگی مزبور هم از جمع شدن برای فرایض نماز جماعت و یا اجتماع وسیع برای آن بیشتر و با شکوه تر است و وقتی به علت تفاوت آن ها فکر می کنی و نمی دانی که علت این نوع اجتماعات وسیع و مکرر چیست؟ و باورت می شود که شاید احساس نیاز شدید یک جامعه به فعالیت فرهنگی و جان نثاری در راه آن باعث این نوع اجتماعات است و وقتی از نزدیک، پرس و جو می کنی، می بینی که این فعالیت فرهنگی و اجتماع های مکرر و روزانه و مرتب و فریضه گونه برای آن جلسات صرفا بر اثر معجزه کار فرهنگی نیست! و بلکه معجزه دیگری اساس ودخیل مکانیزم این نوع جمع شدن های مکرر را فراهم می کند و آن خاصیت تکثیر شدن اس ام اس (sms) است که اختراع آن پدیده مخابراتی سریعا تعدادی از افراد گرسنه را به یک کانون جمع شدن و در کمترین زمان ممکن اجتماع یافتن فراهم می آورد و خاصیت دیگرش نیز از معجزه تکثیرشدن کیک و ساندیسی است که بلافاصله از جعبه های کارتون باز شده و سریعا بین اعضاء آن سالن های بزرگ تکثیر می شود و آدم مات و متحیر می ماند که آیا این همه جمعیتی که برای فعالیت فرهنگی مورد ادعا اجتماع می کنند،آیا از همه ملل جهان، بیشتر معنی و مفهوم فرهنگ و امورفرهنگی را می فهمند؟و یا نه! آری علاقه مندی به فرهنگ و امور فرهنگی در کشور ما غوغا می کند! زیرا هر روزه اجتماعات بزرگی، در گوشه کنار هر اداره ما به خاطر آن ادعاها، برگزار می شود، یک روز اجتماع بخاطر طرفداری از ادبیات وروز دیگر بخاطر اجتماع جهت طرفداری از یک سوژه انتخاباتی، روز سوم ... و آدم می ماند که این همه جمعیت کثیر و وسیع آیا به خاطر مهم بودن این سوژه های فرهنگی، این همه با شور و حرارت اجتماع می کنند؟ و یا به خاطر دو خاصیت تکثیری دیگری که نام بردم و آنان را به جلسه مزبور کشانده است؟ و یا آن دو خاصیت تکثیری است که معجزه در کشاندن این همه جمعیت انبوه، به سالن های اجتماعات دارد؟ و یا باعث ایجاد مشاغل زیادی در اداره های ما شده است؟ که یکی در آن اداره مسول روزانه تدارکات کارمندی کیک و ساندیس مزبور باشد و دیگری کارشناس واحد بودجه و برنامه ریزی اداری کیک و ساندیس و سومی ذیحساب و حسابدار دریافت و پرداخت آن پول کیک و ساندیس ها و چهارمی معاونت اداری و مالی کیک و ساندیس مزبور و پنجمی کارخانجات تولید کننده آن ها،‌ و فقط اگر نام اداره مزبور را به جای یک واحد علمی کشور، اداره خدمات رسانی کیک و ساندیس نمی گذارند، حداقل این زرنگی را دارند که نمی گذارند مردم ایران بفهمند که آن ها در اداره مزبور، مشغول چه نوع، خدمات اداری هستند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

 درمورد ایرانشناسی  کتابها و دایره المعارفهای زیادی  نوشته شده است  ولی وبلاگ فارسی(http://drmkhm.blogfa.com/)  .غنی ترین  وبزرگترین دایره المعارف  ایرانشناسی جامعه ایرانیان است که مبتنی  بر 720 اثرپژوهشی و۲۶۰ مقاله پژوهشی مستند  وچاپ شده است وبه معنای  واقعی کلمه آن شناخت ایرانی(ایرانشناختی وایرانشناسی)است و به مفهوم دقیق  این دو کلمه بکار میرود که همه شناخت های مندرج دراین دایره المعارف به معنی شناخت های علمی ومستند ومبتنی بر منبع وماخذ وروش تحقیق علمی وغیر مبتنی بر فرهنگ طبقه عوام وشفاهیات آنان است ودر معنی کلمه ایرانی آن هم مبتنی بر شناخت همه اقوام  وشهرها واستانهای ایرانی ونهادهای آموزشی  واداری  واجتماعی  ومدنی وسکونتگاهی ساکنان این شهرها ومناطق ایران در گذشته وحال است وخلاصه ای از این دایره المعارف بزرگ ایرانی بصورت یک وبلاگ تخصصی برای دانشجویان دانشگاههای ایرانی وخارج از کشور وقشرهای دیگر  جامعه ایرانی در وبلاگ انتشار یافته است

 لازم به ذکر است که تدوین این دایره المعارف توسط تلاش شبانه روزی نویسنده مزبور وبا هزینه های شخصی وی انجام گرفته است و تابحال هیچ دانشگاه و یا موسسه و یا سمیناری به وی در این زمینه کمک مالی – اداری نکرده است و صرفا در جهت خدمت به انباشت دانش مردم ایران برای رشد شناخت آنها می باشد . و با انکه نویسنده مزبور تا کنون 260 حدود مقاله آن را با تلاشهای زیاد انتشار داده است ولی چون هنوز بخش اعظم آن بصورت 500 اثر پژوهشی انتشار نیافته  است امیدوار است که بعد از درگذشت وی خانواده اش آثار انتشار نیاقته وی را به یکی ازکتابخانه ها و یا مرکز اسناد معتبر ایزان که قائل به رعایت حقوق مولف باشد و و رثه اش هم ناظر به این رعایت حقوق گردد و در طی یک قرارداد شرعی هدیه فرهنگی بکند تا به عنوان میراث فرهنگی مردم ایران برای رشد شناخت شناسی آنان و در رده کتابهای خطی وچاپ  نشده کتابخانه مزبور باقی بماند.

بزرگترین دایره المعارف ایران شناسی، چگونه شکل گرفت؟

این دایره المعارف بزرگ ایرانیان که شامل 720 اثر پژوهشی چاپ نشده و 260 مقاله علمی چاپ شده در نشریات ایرانیست و به همه موارد شناخت ایرانیان گستره شناخت شناسی خود را گسترش داده است و از بیست و  چند سال پیش در شهر زنجان پایه گذاری شد و امروزه این هفتصد و بیست اثر پژوهشی جداگانه و  مستقل در مورد شهرها و مظاهر فرهنگی و تمدنی ایرانیان بوده و در حال تکمیل شدن است و شامل 345 اثر پژوهشی در مورد جامعه شناسی شهرهای مهم ایرانی و یا محلات شهری آنان است و یا تاسیسات شهری اش می باشد و 29 اثر دیگر آن در مورد پروسه های اجتماعی همین استان های مختلف ایران است که پروسه های اجتماعی شهرها و روستاهایش در ادوار تاریخی افشاریه، زندیه و قاجاریه است که چه روند تحول اجتماعی را طی کرده اند؟ و یا 43 اثر از دایره المعارف مزبور در مورد شیوه معماری ایرانیان در مورد محلات قدیمی شهرها و کاروانسراها و رباطها و بناهای تاریخی و قصرهای قدیمی ایرانیان است که در دوره های ساسانی و تیموری و صفوی و قاجاریه است و به علاوه 107 اثر پژوهشی این مجموعه، مربوط به قوم شناسی ایرانیان است که شامل 73 اثر پژوهشی در مورد قوم شناسی و جامعه شناسی تاریخی اقوام مختلف ایرانی می باشد و 34 اثر آن مربوط به اقوام آسیایی و قاره های دیگر جهان باشد و به علاوه 8 اثر از دایره المعارف مزبور مربوط به جامعه شناسی اقتصادی مردم ایران بوده و 11 اثر آن مربوط به جامعه شناسی پزشکی مردم ایران است که از بیمارستان های عضدی گرفته تا بیمارستان سازی و شیوه دواسازی و پزشکان دوره قاجاریه و یا بیمارستان های دوره پهلوی است و 14 اثر و یا تعدادی مقاله دیگر در مورد جامعه شناسی سیاسی ایرانیان می باشد و 13 اثر دیگر این مجموعه و تعدادی مقاله های  مختلف هم در مورد جامعه شناسی روستایی ایرانیان است و 47 اثر پژوهشی در مورد جامعه شناسی آموزشی مدارس قدیمی ایرانیان است که 27 اثر آن مربوط به مدارس تاریخی ایرانیان بوده نظیر تحول مدارس تاریخی یزد و یا مدارس تاریخی سلطانیه و یا معماری و تحولات مدرسه مادرشاه اصفهان و یا مدرسه فلاحت تهران و یا مدرسه علوم سیاسی و غیره می باشد و 20 اثر دیگر هم در مورد نحوه پیدایش دانشگاه های جدید ایران است و یا مربوط به آموزش و پرورش جدید می باشد و به علاوه در این مجموعه دایره المعارف، 40 اثر دیگر در مورد انسان شناسی ایرانیان است که شامل پژوهش های مستقلی در مورد فرهنگ مطبوعات ایرانیان و یا فرهنگ خطاطی و تدوین کتب ایرانیان و یا فرهنگ موسیقی و نقاشی و یا پوشاک و خوراک ایرانیان و یا آثار باستانی ایرانیان است، نظیر قلعه های دختر و یا پدیده تاریخی فرهاد و شیرین و یا سدسازی های باستانی ایرانیان و یا قلعه استخر و غیره می باشد و به علاوه 41 اثر پژوهشی از این مجموعه، شامل سازمان های اداری – اجتماعی ایرانیان است، نظیر احزاب و گروه ها و یا کارخانجات دوره قاجاریه و یا دوره پهلوی و یا سینماها و پدیده هنر و یا معادن و راهسازی ایرانیان و یا سازمان ها و یا دوایر جدیدالتاسیس ایرانیان که بعد از دوره قاجاریه است و تعدادی دیگر نیز مربوط به روابط اجتماعی - سیاسی ایرانیان با دول و ملل مختلف جهان است نظیر اروپا و روسیه و عثمانی و انگلیس و آمریکا و غیره می باشد و به علاوه حدود 130 اثر پژوهشی مزبور مربوط به جامعه شناسی تاریخی از ادوار مختلف ایرانیان نظیر آثار تمدنی و کشاورزی دوره ساسانیان در استان های مختلف ایران و یا دوره اسلامی است و یا آثار فرهنگی -  تاریخی دوره سلجوقیان و یا دوره های ایلخانی و آل مظفر و تیموریان و قراقویونلو و آق قویونلو و صفویه و افشاریه و زندیه و قاجاریه و پهلویه می باشد و به علاوه در مجموعه طبقه بندی دیگر از این آثار پژوهشی که در 46 کارتن طبقه بندی موضوعی شده اند که شامل شناخت موضوعات شهرهای ایرانی است و  12 اثر پژوهشی آن مربوط به استان یزد می باشد که در کارتن ویژه ای طبقه بندی شده است و یا 20 اثر در مورد استان گیلان و شهرهایش است و 43 اثر در مورد شهرهای استان مازندران و استان گلستان است و 16 اثر در مورد استان های آذربایجان غربی و شرفی و اردبیل است و 15 اثر در مورد شهرهای استان های مرکزی ایران نظیر استان قزوین و مرکزی و قم و برخی از شهرهای استان اصفهان و تهران می باشد و به علاوه 55 اثر دیگر در مورد جامعه شناسی شهری تهران (مادر شهر ایرانیان) و جامعه شناسی محلات شهری و پدیده های اجتماعی آن می باشد و به علاوه 23 اثر در مورد استان های اصفهان و کرمان و بلوچستان را در بر می گیرد و یا 14 اثر در مورد شهرهای مهم استان های خوزستان و بوشهر و هرمزگان است و 22 اثر در مورد شهرهای مهم استان های غربی ایران است که شامل استان های همدان و کردستان و کرمانشاه و ایلام و لرستان و بختیاری و کهکیلویه است و به علاوه 17 اثر در مورد جامعه شناسی شهری و ویژگی های شهرسازی – تمدنی شهرهای مهم استان های خراسان و سمنان و برخی شهرهای جدا شده از آن است نظیر مرو و هرات را در بر می گیرد. و نیز بالاترین شناخت شناسی استانی مربوط به استان زنجان می باشد که پایه گذار چنین دایره المعارفی بوده و جمعا 110 اثر پژوهشی در مورد ویژگی های قومی و شهرشناسی و بناهای تاریخی و بازار و تحولات ادوار تاریخی و فرهنگ و پوشاک و زبان شناسی استان زنجان می باشد و بیش از 100 مقاله نیز در مورد استان زنجان از نویسنده این دایره المعارف و در موضوعات این استان و در انواع نشریات ایرانی انتشار یافته است که می توان به چگونگی آن ها در فهرست مقالات نویسنده در وبلاگ  http://drmkhm.blogfa.com/post-351.aspx دسترسی یافت. و از آن جا که استان مزبور از قدیم دارای کمبودهای دیگر در مورد تولیدات فرهنگی و شناخت شناسی تاریخی داشت لذا نویسنده مزبور به خاطر جبران این نوع کم کاریهای تاریخی و فرهنگی و به خاطر علاقه به زادگاهش از میان 720 آثار ایران شناسی و 260 مقاله خود، یک پنجم آن را به استان زنجان اختصاص داده است که شامل جامعه شناسی شهری و مشاهیر تاریخی و بناهای تاریخی و جامعه شناسی روستایی و منطقه ای استان مزبور می گردد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

 دایره المعارف بزرگ ایران شناسی، چگونه شکل گرفت؟

دکتر محمد خالقی مقدم – جامعه شناس -قوم شناس فرهنگی

این دایره المعارف بزرگ ایرانیان که شامل 720 اثر پژوهشی چاپ نشده و 260 مقاله علمی چاپ شده در نشریات ایرانیست و به همه موارد شناخت ایرانیان گستره شناخت شناسی خود را گسترش داده است و از بیست و  چند سال پیش در شهر زنجان پایه گذاری شد و امروزه این هفتصد و بیست اثر پژوهشی جداگانه و  مستقل در مورد شهرها و مظاهر فرهنگی و تمدنی ایرانیان بوده و در حال تکمیل شدن است و شامل 345 اثر پژوهشی در مورد جامعه شناسی شهرهای مهم ایرانی و یا محلات شهری آنان است و یا تاسیسات شهری اش می باشد و 29 اثر دیگر آن در مورد پروسه های اجتماعی همین استان های مختلف ایران است که پروسه های اجتماعی شهرها و روستاهایش در ادوار تاریخی افشاریه، زندیه و قاجاریه است که چه روند تحول اجتماعی را طی کرده اند؟ و یا 43 اثر از دایره المعارف مزبور در مورد شیوه معماری ایرانیان در مورد محلات قدیمی شهرها و کاروانسراها و رباطها و بناهای تاریخی و قصرهای قدیمی ایرانیان است که در دوره های ساسانی و تیموری و صفوی و قاجاریه است و به علاوه 107 اثر پژوهشی این مجموعه، مربوط به قوم شناسی ایرانیان است که شامل 73 اثر پژوهشی در مورد قوم شناسی و جامعه شناسی تاریخی اقوام مختلف ایرانی می باشد و 34 اثر آن مربوط به اقوام آسیایی و قاره های دیگر جهان باشد و به علاوه 8 اثر از دایره المعارف مزبور مربوط به جامعه شناسی اقتصادی مردم ایران بوده و 11 اثر آن مربوط به جامعه شناسی پزشکی مردم ایران است که از بیمارستان های عضدی گرفته تا بیمارستان سازی و شیوه دواسازی و پزشکان دوره قاجاریه و یا بیمارستان های دوره پهلوی است و 14 اثر و یا تعدادی مقاله دیگر در مورد جامعه شناسی سیاسی ایرانیان می باشد و 13 اثر دیگر این مجموعه و تعدادی مقاله های  مختلف هم در مورد جامعه شناسی روستایی ایرانیان است و 47 اثر پژوهشی در مورد جامعه شناسی آموزشی مدارس قدیمی ایرانیان است که 27 اثر آن مربوط به مدارس تاریخی ایرانیان بوده نظیر تحول مدارس تاریخی یزد و یا مدارس تاریخی سلطانیه و یا معماری و تحولات مدرسه مادرشاه اصفهان و یا مدرسه فلاحت تهران و یا مدرسه علوم سیاسی و غیره می باشد و 20 اثر دیگر هم در مورد نحوه پیدایش دانشگاه های جدید ایران است و یا مربوط به آموزش و پرورش جدید می باشد و به علاوه در این مجموعه دایره المعارف، 40 اثر دیگر در مورد انسان شناسی ایرانیان است که شامل پژوهش های مستقلی در مورد فرهنگ مطبوعات ایرانیان و یا فرهنگ خطاطی و تدوین کتب ایرانیان و یا فرهنگ موسیقی و نقاشی و یا پوشاک و خوراک ایرانیان و یا آثار باستانی ایرانیان است، نظیر قلعه های دختر و یا پدیده تاریخی فرهاد و شیرین و یا سدسازی های باستانی ایرانیان و یا قلعه استخر و غیره می باشد و به علاوه 41 اثر پژوهشی از این مجموعه، شامل سازمان های اداری – اجتماعی ایرانیان است، نظیر احزاب و گروه ها و یا کارخانجات دوره قاجاریه و یا دوره پهلوی و یا سینماها و پدیده هنر و یا معادن و راهسازی ایرانیان و یا سازمان ها و یا دوایر جدیدالتاسیس ایرانیان که بعد از دوره قاجاریه است و تعدادی دیگر نیز مربوط به روابط اجتماعی - سیاسی ایرانیان با دول و ملل مختلف جهان است نظیر اروپا و روسیه و عثمانی و انگلیس و آمریکا و غیره می باشد و به علاوه حدود 130 اثر پژوهشی مزبور مربوط به جامعه شناسی تاریخی از ادوار مختلف ایرانیان نظیر آثار تمدنی و کشاورزی دوره ساسانیان در استان های مختلف ایران و یا دوره اسلامی است و یا آثار فرهنگی -  تاریخی دوره سلجوقیان و یا دوره های ایلخانی و آل مظفر و تیموریان و قراقویونلو و آق قویونلو و صفویه و افشاریه و زندیه و قاجاریه و پهلویه می باشد و به علاوه در مجموعه طبقه بندی دیگر از این آثار پژوهشی که در 46 کارتن طبقه بندی موضوعی شده اند که شامل شناخت موضوعات شهرهای ایرانی است و  12 اثر پژوهشی آن مربوط به استان یزد می باشد که در کارتن ویژه ای طبقه بندی شده است و یا 20 اثر در مورد استان گیلان و شهرهایش است و 43 اثر در مورد شهرهای استان مازندران و استان گلستان است و 16 اثر در مورد استان های آذربایجان غربی و شرفی و اردبیل است و 15 اثر در مورد شهرهای استان های مرکزی ایران نظیر استان قزوین و مرکزی و قم و برخی از شهرهای استان اصفهان و تهران می باشد و به علاوه 55 اثر دیگر در مورد جامعه شناسی شهری تهران (مادر شهر ایرانیان) و جامعه شناسی محلات شهری و پدیده های اجتماعی آن می باشد و به علاوه 23 اثر در مورد استان های اصفهان و کرمان و بلوچستان را در بر می گیرد و یا 14 اثر در مورد شهرهای مهم استان های خوزستان و بوشهر و هرمزگان است و 22 اثر در مورد شهرهای مهم استان های غربی ایران است که شامل استان های همدان و کردستان و کرمانشاه و ایلام و لرستان و بختیاری و کهکیلویه است و به علاوه 17 اثر در مورد جامعه شناسی شهری و ویژگی های شهرسازی – تمدنی شهرهای مهم استان های خراسان و سمنان و برخی شهرهای جدا شده از آن است نظیر مرو و هرات را در بر می گیرد. و نیز بالاترین شناخت شناسی استانی مربوط به استان زنجان می باشد که پایه گذار چنین دایره المعارفی بوده و جمعا 110 اثر پژوهشی در مورد ویژگی های قومی و شهرشناسی و بناهای تاریخی و بازار و تحولات ادوار تاریخی و فرهنگ و پوشاک و زبان شناسی استان زنجان می باشد و بیش از 100 مقاله نیز در مورد استان زنجان از نویسنده این دایره المعارف و در موضوعات این استان و در انواع نشریات ایرانی انتشار یافته است که می توان به چگونگی آن ها در فهرست مقالات نویسنده در وبلاگ  http://drmkhm.blogfa.com/post-351.aspx دسترسی یافت. و از آن جا که استان مزبور از قدیم دارای کمبودهای دیگر در مورد تولیدات فرهنگی و شناخت شناسی تاریخی داشت لذا نویسنده مزبور به خاطر جبران این نوع کم کاریهای تاریخی و فرهنگی و به خاطر علاقه به زادگاهش از میان 720 آثار ایران شناسی و 260 مقاله خود، یک پنجم آن را به استان زنجان اختصاص داده است که شامل جامعه شناسی شهری و مشاهیر تاریخی و بناهای تاریخی و جامعه شناسی روستایی و منطقه ای استان مزبور می گردد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

جامعه شناسی مطبوعات و ارتباطات اجتماعی - دکتر محمد خالقی مقدم

این چند مقاله و پژوهش های اجتماعی از آثار دکتر خالقی مقدم در مورد پدیده مطبوعات و رسانه هامی باشد که برخی از آن ها را در نشریات چاپ  کردهاست و برخی به صورت پژوهش و یا پایان نامه و ... می باشد. و امید است مردم ایران با خواندن آن ها، نحوه فعالیت در یک کانون مطبوعاتی و یا قلم زدن در آن را و یا نحوه رتق و فتق امور اداری و مالی آن را از روی آثار وی دریافت  علمی کرده و در بهبود مطبوعات کنونی ایران قدم های ضروری را بردارند.

·   -   پدیده اجتماعی روزنامه ها در دوره پهلوی (پژوهش های چاپ نشده دکتر محمد خالقی مقدم)

 

 

 

·     -   مطبوعات رسانه نوین در سیاسی کردن مردم ایران در دوره قاجاریه (پژوهش های چاپ نشده دکتر محمد خالقی مقدم)

 

 

 

·     -   بررسی جامعه شناختی مطبوعات  و فرهنگ در جامعه ایرانی قبل از س-ال 1357 (پایان نامه دوره لیسانس دکتر محمد خالقی مقدم در دانشگاه تهران)

 

و مقالات چاپ شده وی در نشریات  ودرون وبلاگ نیز به شرح ذیل است.

تکوین و تحول مطبوعات در 18 سال معاصر ایران- دکتر محمد خالقی مقدم - شنبه پنجم آذر 1390
مطبوعات سر سفره خانه پدري نشستن نيست! دکتر محمد خالقی مقدم - شنبه پنجم آذر 1390
ضرورت تغییر بودجه مطبوعات توسط سازمان مدیریت و برنامه ریزی از: دکتر محمد خالقی مقدم - شنبه پنجم آذر 1390
نقش مطبوعات در افزایش دانش ملی ایرانیان-دکتر محمد خالقی مقدم - شنبه پنجم آذر 1390


.نقدتاثیر سیاسی کارگردانها وتصویر برداران بر ادبیات حاکم بر فضای سیاسی ایران از :دکتر محمد خالقی مقدم- دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389

مطبوعات و نقد حقوقی معاونت حقوقی وزارت ارشاد -دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه بیست و دوم بهمن 1389

نقد سیاسی مطبوعات ایران -دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه بیست و دوم بهمن 1389.

مطبوعات وشیوه سازماندهی مردم ایران برای تبدیل شدن به کارشناس دولت ومجلس-دکتر محمد خالقی مقدم - جمعه بیست و دوم بهمن 1389

نحوه ارتباط مطبوعات ایران با بحران های فرهنگی جامعه پژوهش از :دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس (قس - پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389

. جشنواره مطبوعات در کشور. ونحوه پیدایش مطبوعات انتقادی-.دکتر محمد خالقی مقدم - یکشنبه بیست و دوم آبان 1390

تاریخ نویسندگی و مطبوعات در جامعه ایران - دکتر محمد خالقی مقدم - پنجشنبه دوازدهم آبان 1390

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

دانشگاه تهران و نحوه پیدایش آن

از : دکتر محمد خالقی مقدم - دانشجوی همیشگی دانشگاه تهران

این چند مقاله از دکتر خالقی مقدم درباره دانشگاه تهران و نحوه پیدایش آن در محوطه شهری امیرآباد است و وی دانشجوی سابق دانشگاه تهران بود و در احترام به آموزشهایی که از این دانشگاه بزرگ ایرانیان دریافت کرده است، آن را در تجلیل از این کانون آموزشی، تقدیم به این دانشگاه بزرگ ایرانیان می کند.

 تاثير فرهنگي دانشگاه تهران در تغييرات زندگي اجتماعي مردم ايران - چهارشنبه بیست و یکم

 

مدنیت مردم تهران ، در محله ی شهری امیر آباد بروزاجتماعی مییابد! پژوهش از :دکتر محمد خالقی مقدم- جام - پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389


تحولات اجتماعی – شهرسازی قریۀ امیرکبیر در تهران از مرحلۀ روستایی امیرآباد – تا محله شهری امیرآباد پژ - جمعه پانزدهم بهمن 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

تکوین و تحول مطبوعات در 18 سال معاصر ایران

دکتر محمد خالقی مقدم

کارکرد اجتماعی مطبوعات در دوره قاجاریه با کارکرد اجتماعی آن در دوره پهلوی و با کارکرد مطبوعات در دوره جمهوری اسلامی فرق دارد و به دلیل مسائل جامعه شناختی تفاوت‌های چشم گیری داشته اند،زیرا کارکرد اجتماعی هر پدیده بر حسب ویزگی آن جامعه نوع خاصی است که با کارکرد اجتماعی نوع دیگرجامعه تفاوت تاریخی دارد زیرا پیدایش مطبوعات در دوره قاجاریه به خاطر آن بود که رسانه مطبوعات بتوانند در سیاسی کردن مردم ایران برای ایجاد انقلاب مشروطیت نقش رسانه ای بازی بکنند،زیرا بدون تحریک مطبوعات جامعه فاقد سواد دوره قاجاریه سیاسی نمیشدکه شامل قشر رعیت روستایی و یا طبقه فاقد سواد خرده پای شهری  بودندکه عادت فرهنگی و سیاسی سنتی به تبعیت از حاکمالن جامعه داشتند ولذا چندان رغبتی برای به راه انداختن نهضت مشروطیت نمی توانستند نشان بدهند ولی در دوران پهلوی نیز مطبوعات کارکرد دیگری اجتماعی پیدا کرده بود تا بواسطه نقش مطبوعات رضاخان بتواند تحولات اداری ـ- فرهنگی ایران نوین مورد نظر خود را در میان عامه جامعه ایرانیان مقبولیت اجتماعی بدهد و بعد از فروپاشی قدرت رضاخان،ٰشکل گیری یک رشته از نشریات ایرانی در راستای تحقق اهداف نهضت ملی کردن نفت درآمد.تا بتواند افکار عمومی مردم ایران را در پشتیبانی از ملی شدن صنعت نفت همدست و همفکر سازد و به همین دلیل مصدق مجوز ایجاد یک رشته  ازنشریات محلی را در شهرهای کوچک هم صادر کرد که   اهالی  آن سواد چندانی نداشتند و یاچاپخانه های آن نیز نوپا بودند و نیز قشر سردبیر و نویسنده آن نیز از مسائل اجتماعی زیاد اطلاعاتی عمقی نداشته اند و صرفا برای همفکر کردن مردم شهرها با مردم تهران و در دفاع از نهضت ملی کرد ن نفت بود و بعد از کودتا 28 مرداد نیزتعدادی از نشریات شکل گرفت که به دلیل اندک بودن تعداد ادارات در شهرها ی ایرانی و یا اندک بودن تعداد دانش آموزان دبیرستانی و افراد باسواد در شهرهای ایران و یا بیشتر بودن اقشاری که سواد خواندن مطبوعات را نداشتند صرفا در میان افراد باسواد پایتخت کارکرد اجتماعی داشت زیرا تا سال 1342 ، دوران پهلوی دوران ارباب و رعیتی بود که مطبوعات نمی توانست در آن دوره نقش اساسی بازی بکند و یا از سال 1342 تا 57 هم که مصادف با دوران فروپاشی روستاها و با مهاجرت آن اقشار روستایی به شهرها بودند صرفا  آنهادر شهرهای بزرگ به فکر تامیین شغل و تامین مسکن و کلبه حلبی نشین برای خود بودند و لذا چندان فرصت اندیشیدن به مسائل اجتماعی  از طریق مطبوعات نداشتند و اقشار روشن فکر و دانشجو و دانش آموز هم که در این دوران با پیدایش 2500 مدرسه شکل گرفته بودند در محافل شفاهی دوستانه  خودافکار عمومی خود را شکل می دادند و چندان افکار عمومی آنان با کارکرد مطبوعات رزیم پیشین سر و کار نداشت و به همین دلیل نشریه بزرگ کیهان که با سرمایه  خاندان پهلوی راه اندازی شده بود و یا نشریه رستاخیز که متعلق به حزب حاکم بو و یا نشریه اطلاعات که به همین طریق عمل می کرد همگی صرفا در میان کادرهای دولتی  کشورکه اندک بودند نفوذ داشتند و آن هم بیشتر به روزنامه نگاریهای غیرانتقادی می پرداختند و تنها نشریه انتقادی آن روزگار پهلوی، نشریه توفیق بود که بعدا نشریه انتقادی گل آقا، در دوره جمهوری اسلامی از وی تبعیت کرد و تازه انتقادات آنها نیز بصورت اشکال تصویری و رمزگونه و غیر صریح و فاقد وضوح اجتماعی بود که چندان در میان آحاد عمومی جامعه قابل فهم اجتماعی نبود و بعد از انقلاب هم تا 15 سال این نوع نشریات باقی مانده از رزیم پیشین و به همان سبک فرهنگی سابق عمل می کردند و  یاکمتر انتقادی بودند که مشکلات مردم را منعکس بکنند و نشریه گل آقا نیز صرفا در چارچوب طنزهای تصویری توفیق عمل می کرد و یا در طنزهای صبح جمعه با شمای رادیو  هم طنزهای مزبور بیشتر فقط برای خنداندن مستمین رادیو بود و کمتر محتوای طنز اجتماعی و یا طنز توام با نقد اجتماعی داشت که چندان جایگاهی در میان جامعه پیدا نمی کرد و صرفا طرفداران اهل تفریح وخوشی به آن گوش می دادند و بقیه  مردم از کنار آن رد می شدند لیکن بعد از انقلاب تعداد افراد تحصیل کرده شهرهای ایرانی زیاد شده بود ندکه سواد خواندن و نوشتن مطبوعات را می توانستند داشته باشند و نیز تعداد ادارات ویا موسسات مختلف اقتصادی شهرها نیز زیاد شده بود ولی به دلیل آنکه گردانندگان آن دوایر با نظام اداری مناسب آشنا نبودند تا مشکلات ارباب رجوع را حل بکنند  ولذابه شدت با انتقادات شفاهی مردم ودر گفتگو با یکدیگر روبرو بودند و از سوی دیگر هم با تحول در نظام سیاسی کشورهم بحث و گفتگوهای شفاهی مردم در مورد مسائل سیاسی زیاد شده بود که زیاد با روشنگری اجتماعی تئوریکی بهره مند نبود و بیشتر افکار سیاسی عوامآنه تلقی می شد و یا دیدگاههای مذهبی عوا مانه و بدون مبانی مستند دینی و یا فقهی در میان آحاد جامعه و کارمندان ادارات شکل گرفته بود که به شدت مشکلات زیادی در تفسیر نظام سیاسی و یا در نحوه اداره کشور و یا در نحوه توسعه مناطق و شهرها و شوراها پیش می آورد.و یا در روابط زن و مرد و ازدواج آحاد جامعه پیش می آمد و سوالات زیادی در اذهان عمومی جامعه بصورت شفاهی شکل گرفته بود که هیچ کس بصورت کتبی و مستند و توام با دلایل عقلانی به آنها جواب نداشت و به همین دلیل ضرورت شکل گیری نشریات انتقادی بیشتر در جامعه احساس می شد و لذا اولین بار در برخی از شهرستانها و از جمله در شهر زنجان بذر این نوع مطبوعات انتقادی شکل گرفت که انتقادات اجتماعی نه به شکل طنز تصویری گل آقایی و یا توفیقی ویا بلکه به شکل مکتوب و مستند و با اشاره به نمونه عینی اداری فرهنگی و در طی یک مقاله و یا در میان سطرها و ستونهای آن نشریات دیده می شد که گاهی از عملکرد غلط یک مدیر و یا یک عضو شورای شهر انتقاد می شد و سپس تعدادی نشریات انتقادی سراسری در پایتخت و یا نقاط دیگر ایران هم شکل گرفت که منجر به جنبش اصلاحات اجتماعی ایران شد  و با فرو کش کردن جنبش اصلاح طلبانه امروزه تعداد 3500 نشریه در سراسر کشور شکل گرفته است .وگرچه علت شکل گیری این نوع مطبوعات نیازهای اصلاح طلبانه جامعه بود ولی هنوز معایبی در برخی از این نشریات وجود دارد که باید به اصلاح آن پرداخت و نیز باید به تریبت کادر متخصص و آکادمیک در نشریه مزبور پرداخت و از سوی دیگر با تقویت مالی آنها زمینه ای فراهم کرد که بتوانند در رشد آموزش های همگانی مردم موثر باشند زیرا به نظر اینجانب ،تاثیر آموزشی مطبوعات در جامعه امروزی ایران بیشتر از تاثیردانشگاهها و رسانه ملی است وگرچه در اواخر رزیم پیشین دانشکده ارتباطات اجتماعی که  حرفه روزنامه نگاری و خبرنگاری را آموزش می دادو در جنوب میدان حر(میدان باغ شاه)شکل گرفته بود که بعدا در دانشگاه علامه طباطبایی ادغام شد ویا در دانشگاه تهران نیز در دانشکده علوم اجتماعی تعدادی از دروس ارتباطات اجتماعی را داشت که بعدا بصورت یک گرایش تحصیلی درآمد ولی عملا تحصیل کردگا ن آن افراد قلم زننده در مطبوعات  نبودند وبلکه مطبوعات انتقادی   توسط  تعدادی فعال سیاسی  شکل گرفته بود  وبتدریج باید عیوب آکادمیکی و حرفه ای آن اصلاح گردد  تابیک رشته آگهی نامه ها  ویا خبرنامه ادارت صرف تبدیل نگردنند که تهیه   اخبار  آن در ایسنا هم توسط تعدادی جوان کم تجربه انجام می گیرد  و یادر نشریه غیر تولیدی دیگر کپی شده  تا مقداری پو ل آگهی برای خودشان جذب بکنند 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

مطبوعات سر سفره خانه پدري نشستن نيست!

دکتر محمد خالقی مقدم

در افشاگری اجتماعی وضعیت گروه بندی مطبوعاتي هاي، واقعیتی وجود داردکه تا به حال به خاطر منافع مردم شهرمان و پا گرفتن پدیده نو پای مطبوعات مخفی کرده بودیم تا یک ارگان اجتماعی مفيد نشریه در شهر پابگیرد و به خاطر منافع مردم دوام داشته باشد و در آن نشريه بشود با قلم نویسندگان شهر مشکلات مردم زنجان را به مسئولان منعكس نمود و همین انگیزه پاک اجتماعی بود که زمینه پلکان شدن خود آنها را برایشان فراهم کرده است و یا باعث پنهان ماندن مشکلات آنها از دید مردم شهر شده است که دیگر خواب خوش آنها تمام شده است زیرا کسانی که تا به حال در این نوع از نشریات به صورت افتخاری و مجاني یا به صورت دوره های آزمایشی و آزمایشگاهی کار می کردند دیگر پایان یافته است چرا که  به خاطر گرانی های زندگی اجتماعی و یا مشکلات زندگی شخصی دیگر نخواهند توانست در کانون های مطبوعاتی شهر حضور یابند و صرفاً نهادهای اجتماعی باقیمانده از گذشته ولي  به صورت نهادهای رانت خوارانه و صرفاً از عنوان و لقب مطبوعاتي آن برای اخذ انواع پول ها سوء استفاده بشود و به همین دلیل پدیده ای که از دو سال قبل شروع شده است و اکنون هم در حال تکمیل شدن می باشد این است که یا باید مطبوعات مزبور کاملاً تعطیل گردند و یا کسانی که از نام نویسندگان و یا از مقالات و یا از اشعار و نوشته ها  و یا زحمات كادر آنان انواع سوء استفاده های مختلف می کنند به این امر پایان بدهند زیرا مطبوعات برخلاف ارگانهای اداری کشور نه واحد اداری است كه بودجه دولتی داشته باشدکه ردیف بودجه خاص اداری برای آن وجود داشته باشد و یا  مسئول طرح برنامه و بودجه، پیگیر اداره آن باشد و نه مثل مؤسسات خصوصی اقتصادی است که مدیر عامل و یا مدیر مسئولش در قبال هزینه هاي فعاليت هر کارتایپی و یا هر طراحی و یا هر چاپ کاغذ و تكثير غیره از مردم پولی بطلبد و به علاوه به همان اندازه اخذ پولهای شخصی خود از مشتریانش هم به کادر تایپیست و یا طراح و یا نویسنده و  یا جهت اجاره و آب و برق خود پولی بدهد و بلکه تا به حال اکثر نویسندگان مطبوعات مختلف شهر که باعث شکل گیری مطبوعات زنجان شدند ویا باعث اشتغال 50 ، 60 نفر در شهر شده اند صرفاً به صورت افتخاری و مجانی در این نهاداجتماعی کار می کرده اند تا پدیده ای به اسم تعدادی مطبوعات در شهر زنجان شکل بگیرد ولي فرصتی نیست که همه مدیران شهر، مطبوعات را پلکان تبلیغات شهری خود بسازند و یا معدودی از افراد از راه پول آگهی های آن فقط زندگی های شخصی خود را اداره بکنند ولي در نشريه خود به ديگران كمك نكنند و حتا در برخي از نشريات مسوول يك صفحه بندي با فریب تایپیست های آن نشریه بدون آن که پولی به وی بدهند شعر خود را در آن نشریه چاپ کرده و يا از همان تایپیست كار مجاني بکشند و یا مسئول صفحه دیگری در نشريه مزبور به همین ترتیب عمل بکند و تعريف و تحسين دوستش را در همان نشريه كه كار مي كند و با كاركشيدن از همان تايپيست مجاني انجام بدهد و پولي هم به او ندهد و یا فرد کارفرمای نشریه ی دیگری بدون این که کادر مجموعه خود را به جای واداشتن به فعالیت زحمت کشانه و توليدي نویسندگی و تایپ صرفاً با کپی پیست اخبار مجانی ادارات را که در کامپیوتر ها مدیران از برای تبلیغات خود گذاشته بودند در آن نشریه خود  فوراً چاپ کرده و به جای آن که نام آن را « مدیر نامه » بگذارند افکار عمومی شهر را به غفلت انداخته تا بابت آن پولهای کلان آگهی بگیرند و یا تعدادی دیگر از افراد جوان نو پا و خام شهری با اختراع پدیده ایسنا کاری بکنند که فعالیت طاقت فرسای صدها نویسنده شهر را که تا به حال به صورت مجانی کار کرده اند تا مطبوعات پا بگیرد خراب بکنند تا خود مقداری پول در ازای اخبار ادارات بگیرند و به همین دلیل امروزه این نوع از افراد باید توجه داشته باشند در جایی که کار می کردند نظیر خانۀ پدریشان نیست که خود آن را نساخته بودند و یا خود سر سفره ی آن غذا نیاورده بودند ولی با بی خبری و با خام خیالی و بی تجربگی ایام جوانی در سر سفره ی آن اشتغال برای خود بوجود آورده اند و بدون آن که بدانند پدیده مطبوعات چیست؟ و برای چه بوجود آمده است؟ و از چه طریق ارتزاق می کنند؟ و یا از چه طریق به کاروفعالیت آنها نیاز افتاده است؟ و یا به چه دلیل برخلاف هزاران جوان بیکار شهری امروزه كمي شاغل شده اند ؟آری مطبوعات خانۀ مشهدی قنبر نیست که افرادمختلف نسبت به علت پیدایش آن بی خبر بمانند و با بی خیالی کامل یکی شعر خود را در آن  چاپ بکند تا مشهور شود ولی به تایپیست آن نشریه پولی ندهد و یا فلان معلمی که فرضا آموزش و پرورش گفته است که اگر فلان مقاله را چاپ بکنی و بیاوری و در کارگزینی به تو ارتقا شغلی می دهیم یکسره راهی يكي از مطبوعات بشود و آن را مجانی چاپ بکند تا خود یک رتبه اداری بیابد و پول آن را بگیرد و یا فلان مدیری که احساس نیاز به مشهور شدن شدید می کند یک جوان  خام و بی تجربه ایسنا را گیر آورده و دستور بدهد تا کارمندش یک مدح نامه ای در مورد وی و کارهایش در اداره به ایسنا ایمیل کرده و او هم به جای نگه داشتن اخبار آن در حافظه کامپیوتري ايسنا که هیچ کس آن را نمی بیند فوراً در یک نشریه کاغذی شهر و به صورت مجانی چاپ بکند و بدون آن که بابت چند هزار چاپ صفحه کاغذي و یا طراحی و یا پخش و نشر آن اخبار دیناری پول اداري بدهد و نویسندگان شهر را خر حمال گیر آورده و مجانی در خدمت تبلیغات شخصی خود قرار بدهند .و از سوی دیگر باز عصر بی خبری و بی خیالی در مورد همکاری افراد مختلف در مطبوعات هم گذشته است که ندانند چه وظایف اقتصادی و یا احساس مسئولیتی شغلی وتعهد مالی در قبال همدیگر دارند، از قبیل مدیر مسئول و يا سردبیر نشریه و يا مسئول صفحه خاص و يا تایپیست و يا شاعر نشریه و يا پخش کننده و یا هر، مراجعه کننده ای که احساس نیاز شدید به مشهور کردن خود از طریق مطبوعات مزبور دارد و یا آن  ، کادر ایسنا که پشتیبان خبری مطبوعات شده است و به جای آن که آنرا صرفاً در حافظه کامپیوتر خود بگذارد مرتباً به نشریات کاغذی بدهد تا یکی دیگری پول آن را بگیرد .آری این قبیل از افراد در قهوه خانه مشهدی قنبر و یا فلان مجلس فاتحه ننشسته اند که بعد از مصرف چند مَن توتون و تنباکو  در مجلس آن مرحوم و بعد از مصرف مقدار زیادی توتون و قلیان که مخارجی برای آن صاحب عزاي برگزار کننده ای در بردارد تازه بگویند خدا رحمت کند چه کسی مرده بود(؟)آری این نوع افراد همگی باید چشم وگوش خود را باز کنند و ببینند علت شکل گیری و دوام مطبوعات شهر تا به حال چه بوده است ؟تا هر کسی وظیفه و نقش خود را در قبال دیگری بهتر بفهمد و دیگر به خاطر گرانی و مشکلات زندگی اجتماعي نمی تواند هر کسی به صورت عشقی در آن نشريه شعری را که تازه سروده است بياورد تا در جمع شعراي ايران سَری در آورد و به چاپ برساند و یا به دوستش بسپارد که یک شرح زندگی شخصی از او را در فلان نشریه چاپ بکن و بدون آن که خودش آن را تایپ بکند و یا به تایپیست آن پولی  بدهد و يا آن تعداد از جوانان بیکار شهری که اكنون در ايسنا شاغل شده اند فرضا و یا فلان نوبسندگان مجاني كار نشريات ديگر را سركار بگذارند و یا فلان مدیر مسئولی که تا به حال یک کلمه هم در همان نشریه خود ننوشته است و یا نمی تواند بنویسد ولی به عنوان پدیده مطبوعات آن را بهانه کرده است و در هر جلسه مهمانی دولتی و به عنوان اهل مطبوعات خود حضور بیابد و یا فلان مسئول اداره مطبوعات اداره ارشاد که خود تا به حال کوچکترین مطلبی در نشریات شهر ننوشته است و یا آن را تایپ نکرده است و یا زحمت پخش آن را نکشیده است زیرا حقوق اداری اش بیشتر برایش منافع در بر دارد و به راحتی می تواند جهت حل مشکلات شخصی اش انواع خدمات اداری هم  از همان مدیرش بطلبد و یا افزایش سنوات اداری و یا بیمه اش را در همان اداره خودش بهتر بکند مي بايست به جای کارشناسی مطبوعات در اداره ارشاد بايد همان ،شغل اداری خود را در اداره ارشاد رها کرده و خود در همان نشریه ای که کادرش تا به حال در آن مجانی کار کرده اند قلم بزند تا وی به عنوان کارشناس اداری فعالیت آنان تلقی نشود زیرا گاهی تا به حال 60،70 نفر نویسنده و تایپیست و ... و در طول  دهها سال بابت کارشناسی وی پولی نگرفته اند و یا کسانی که اصلاً اهل قلم نیستند ولی کوچکترین سطری هم تایپ نکرده اند و بیشتر کپی پیست کارهای دیگران را انجام داده اند با کارشناسی های اداري وی پول های کلان آگهی گرفته اند و یا فلان مدیری که خوب یاد گرفته است که چگونه از وجهه مطبوعات برای تبلیغات شخصی خود استفاده بکند فوراً کارمند خود را خواسته و از وی می خواهد که در ازای حقوق اداری اش یک مدح نامه ای هم از سخنان اش و یا از عملکردهای اداری است که معلوم نیست انجام داده است و یا نداده است هم تایپ و تحریر اداری کرده و آن را به مسئول نامه رساني اتوماسیون و زير ديپلم اداره اش بفرستد كه با ماشين شيك سمند اداره مي چرخد تا به صورت ایمیل در اسناد حافظه ایسنا گذاشته و او هم به جای آن که در همان حافظه کامپیوترش نگهدارد فوراً از ستون یک نشریه كاغذي آن مدح نامه را بیرون می آورد تا مردم نشريه كاغذي را مردم در منازلشان بخوانند و این قبیل از افراد جوان ایسنا باید بدانند که مطبوعات مدح نامه ی مدیران نیست و یا مدیر نامه نیست که آنان برای اشتغالزايي خود آن را اختراع اجتماعی کرده اند و خود آنان باید کار در ایسنا را رها کرده و بیایند در همان نشريه كاغذي و به جای همان تایپیست هایی که تا به حال در مطبوعات پول نگرفته اند و یا نویسندگانی هستند که تابه حال پول نگرفته اند در همان مطبوعات کاغذی کار بکنند.تا از این طریق بدانند که زرنگی و رندی چه مزه ای دارد که دیگران را با این شگردهای خود چگونه به کار مجانی وا می دارند و يا اهل شهر هم باید چشم و گوش خود را باز کنند و به نکته ای که تا به حال نویسندگان مطبوعات شهرشان نگفته اند و به خاطر منافع آنان سکوت کرده بودندو به آنان نگفته بودند این است که هر کاغذ پاره ای مطبوعات نیست که آنان فکر می کنندکه فوراً  با دیدن آن در فلان باجه ی مطبوعاتی شهر و یا در فلان مغازه ی بقالی شهر  و در كنار سبزي و باقلاي خود گذاشته اند و از مطالب آن سود مي برند و يا آن مشتري هم فكر مي كند در آن نشريه مطالبی را به نفع خود در آن می یابند و بلکه اختراع مطبوعات به خاطر انعکاس مشکلات مردم شهر طراحی اجتماعی شده بود و نویسندگان و شاعران شهر هم تا به حال به خاطر درج مشکلات آنان تا به حال مجانی وافتخاری کار کرده اند و در مورد فعالیت مجانی خود هم تابه حال سکوت کرده اند ولي اكنون بدانند که هر چیزی که با عنوان مطبوعات و یا نشریه و یا با عناوین دیگری مردم شهري مي باشد و با عناوين مختلف شهر زنجان چاپ و پخش می شود نامش مطبوعات نیست و بلکه از محتوای درونی آن می شود فهمید که آیا مدیر نامه است و یا مدح نامه است و یا به انعکاس مشکلات مردمي آنان می پردازد که بابت خواندن مدح و ثنای فرد دیگری که کاری از آن مردم شهر پیش نمی برد نه پولی از جیب خود بیرون آورده و به آن بدهند  و نه چشم خود را به خاطر خواندن آن مدح نامه و مدیر نامه و ثنا نامه در مغازه و منزل خود کور بکنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

ضرورت تغییر بودجه مطبوعات توسط سازمان مدیریت و برنامه ریزی

از: دکتر محمد خالقی مقدم

مطبوعات یا رسانه از ریشه لغوی رساندن پیام دوسویه و متقابل بین دولت و مردم به یکدیگر و در راستای رتق و فتق امور کشور و حل معضلات آن است و از این رو متحمل هزینه هایی است که دولت های مختلف جهان ، امکان آن را در جامعه های خودشان فراهم می آورند و در ایران نیز همه مطبوعات، از بودجه دولتی ، ولی با  عنوان آگهی ها تغذیه مالی می شوند که اسپانسر آنها مدیران ادارات و مدیران شرکت های دولتی است، منتها به دلیل فقر سواد و برداشت غلط از بودجه آگهی ها تا به حال مفهوم آن برای جامعه ما روشن نشده است و بویژه در مراکز استانها که قبلاً مطبوعاتی نداشتند و لذا نظام کارشناسی سازمان مدیریت و برنامه ریزی آن استان هم آشنایی لازم با این مفهوم نیافته بود و یا کارشناس فرهنگی پردازنده آن بودجه در ادارۀ ارشاد نیز که آشنایی تخصصی با مفهوم مطبوعات ندارد و اصولاً در ساختمان ادارۀ مزبور نشسته و کوچکترین کار قلمی و یا تایپی و یا اجرایی مطبوعات را نمی بیند که بداند وضعیت ادارۀ بودجه مطبوعات چه جوری است ولی در مورد آن تصمیم هایی می گیرد که کاملاً غیر کارشناسانه است و یا روابط عمومی های ادارات که آنها را به نشریات می فرستند ولی هیچ گونه دیدگاهی ندارند که هزینه آگهی آنان در مطبوعات چگونه مصرف می شود و به چه مصارفی می رسد؟ و یا به چه نحوی باید قانوناً مصرف گردد زیرا اصولاً با پدیده مطبوعات جز آشنایی لغوی، آشنایی دیگری ندارند و از سویی دیگر با مجوز گرفتن تعدادی از نشریات از سوی ادارۀ ارشاد همۀ آنها از بودجه های دولتی آگهی استفاده می کنند ولی چون الگوی هزینۀ قانونی ندارند و یا فرمول اداری هزینۀ آن که به آنها ابلاغ اداری نشده است و یا تعریف اداری نشده است لذا هر کدام با انواع سلیقه های مختلف به مصرف می رسانند ، چون هر کدام در مقاطع مختلف هجده سال اخیر استان شکل گرفته  اند و از کادرهای مختلف گرداننده ای تشکیل می شوند که گاهی نحوۀ هزینه شدن بودجه مطبوعاتی را هم نمی دانند و لذا به انواع روش های سلیقه ای این بودجه دولتی ادارات مصرف می شود که ناشی از برنامه ریزی غلط سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان است و همین امر مشکلات بسیار زیادی برای همین نوع مطبوعات و در تداوم فعالیتشان در بر داردو نیز مشکلات زیادی برای نویسندگان این نوع نشریات و در بلاتکلیفی فعالیت و نوشتن در آنها  در بر دارد و نیز مشکلات زیادی برای مردم در انعکاس مشکلات خود به دولت و  از طریق وکانال مطبوعات بوجود آورده است و با آنکه مقدار زیادی هم هزینه های آگهی های دولتی همه ساله صرف مطبوعات استان می شود ولی هنوز نتوانسته است کارکرد مطبوعات  را که در جوامع مختلف دارد  و یا در علم جامعه شناسی و ارتباطات اجتماعی ، تعریف فونکسیونی آن وجود دارد بدست آورد و اگر هم تا به حال این نوع مطبوعات محلی پابرجا مانده اند به خاطر تلاش های دلسوزانه یک رشته نویسندگان استان می باشد که به خاطر اهالی شهر و به خاطر حس همدردی و حمایت از آنان در انعکاس مشکلاتشان به دولت پابرجا مانده است تا بتوانند به انواع طرق مختلف ، مشکلات ترافیکی و یا مشکلات  تحصیلی و یا مشکلات بیکاری و یا خانوادگی و یا بهداشتی شهر و ... را به گوش مسئولین دولت رسانده و یا با درج مقاله ها و گزارش های اجتماعی لااقل بتوانند راه حل های دسته جمعی به مردم شهر ارائه بدهند ولیکن امروزه به دلیل مشکلات مالی و شخصی خود که ناشی از گرانی های اخیر است همگی آن را ترک کرده و اگر هم بخواهند باز نظیر سابق مجانی هم با مطبوعات همکاری کنند به دلیل وضعیت بودجه آگهی های مطبوعاتی قادر به همکاری با آن ها نیستند چون که بودجه ی آگهی های مزبور  از طریق روابط عمومی های ادارات به دست مطبوعات می رسد که آگاهی های ضروری در مورد علل داده شدن آن بودجه ندارند مطبوعات هم مجبورند همۀ سطر ها و ستون ها و یا محتویاتی در داخل روزنامه ویا بیرون آن را به انواع اخبار اداری و یا درج آگهی های آنان و یا تسلیت به مقامات آنان و یا درج سخنان آنان و یا کارهایشان و یا عکس ها و یا تصاویر ورزشکارانشان و یا کارخانه ها و یا مدارس دولتی و یا آگهی های حصر وراثت و غیره ای که می فرستند مصروف گردانند و علی رغم مسائلی نظیرضرورت کرسی آزاد اندیشی و ارائۀ نظرات مردمی به دولت که در رسانه ها تبلیغ صوری می شود کاملاً برعکس شده است و رسانه های کنونی استان ، یک رسانۀ یکطرفه گقتگوی دولت با مردم شده است  زیرا در هیچ سطر و یا ستونی از مطبوعات و رسانه های مزبور جایی برای گفتگوی مردم با دولت و یا درج مشکلات ترافیکی و یا اقتصادی و یا فرهنگی و یا مقالات راه حل اجتماعی و یا انواع راهنمایی های دسته جمعی و آموزش های همگانی وجود ندارد زیرا همۀ آن سطرها و ستون ها را مسئولان استان ، به این دلیل پر می کنند که بودجه مطبوعاتی را با آگهی های خود می پردازند و در حالی که پدیده مطبوعات در جوامع دیگر جهان،  یک پدیده NGO و به معنی نهاد متقابل دولتی ملتی است(و نه دولتی کامل) که نشریات کنونی شهر امروزه شکل آن را به خود گرفته اند و لذا از مفهوم روزنامۀ مردمی به یک اخبار نامه داخلی ادارات تبدیل شده اند و بدون آن که کادر اداری مختلف که انواع مزایای پرسنلی در ادارات می گیرند و از راه دور اداری ولی با شگردهای مختلف صفحات آن را پر کرده ولی  با دست کسانی پر می کنند که از نظر نظام حقوقی و شرعی و قانونی و اخلاقی هیچگونه وجهی به آنان پرداخته نمی شود و یا ساعت کار آنان را رعایت نمی کنند و یا کیفیت کار آنان را رعایت نمی کنند و در حالی که در سراسر جامعۀ ما اشکال فعالیتهای اقتصادی گروهی  یا به شکل فعالیت اداری-  دولتی است ویا به شکل مؤسسات خصوصی است که با مبنای فعالیت و دستمزد مشخص است ولی در مطبوعات کنونی  استان که یک نهاد من در آوردی فعالیت است که نه دولتی است و نه خصوصی می باشد که صرفاً از انگیزۀ فردی نویسندگان دلسوز و با سوء استفاده ادارات  از آن عجین شده است و در نتیجه آن ، محتوای مطالب مطبوعات تل انباری از انواع نوشته های اداری می شود که صدای آه و ناله مردم در انعکاس مشکلات مختلف خودشان از لای هیچ سطر و یا ستون آن به گوش مسئولین دولت و مقامات کشور نمی تواند برسد و به همین دلیل ضروری است که سازمان مدیریت و برنامه ریزی که متصدی این نوع مدیریت مسائل عمدی است و یا متصدی برنامه ریزی برای این نوع امور آشفتۀ اداری است باید تجدیدنظر ضروری در بودجۀ غیر مستقیمی بکند که از طریق بودجۀ ادارات به آن مطبوعات می دهد و یا دخالت های کارشناسانه منطقی در نحوۀ مصرف شدن آن ها بعمل آورد  به ادارات مزبور ابلاغ نماید و نیز خود نحوۀ مصرف شدن آنها را کارشناسی بودجه ای کرده و نظیر پروژه های دیگر دولتی بکند که نظارت مصرف شدنش بر عهدۀ کارشناسان آن سازمان محترم است ، یعنی بودجه های پروژه های فرهنگی مطبوعات را نیز، نظیر همان الگوی پروژه های اداری نظارت بر نحوه تکمیل عملیات پروژه ای بنماید و به همین دلیل می تواند از ادارات مزبور بخواهد که چه مقدار همه ساله بودجه های مختلف خود را صرف این نوع آگهی های مطبوعاتی می کنند و پس خودش به جای روابط عمومی های ادارات آن ها را از کل بودجۀ آن دوائر دولتی تفریق بودجه ای کرده و مستقیماً به کارشناسی ادارۀ ارشاد بفرستد و در مورد نحوۀ مصرف شدن آن هزینه ها هم دوباره از همان کارشناسی مطبوعات ارشاد بخواهد که از مطبوعات استان اسناد اداری آن پروژه ها را برایشان بفرستند که شامل پروژه مقالات آموزشی و یا گزارش های اجتماعی و یا میزان فعالیت فرهنگی لازم و یا اندازه فعالیت و کیفیت آن فعالیت فرهنگی در هر نشریه استان می باشد و بر حسب نیاز تخصصی یک نشریه به فعالیت فرهنگی تخصصی روزنامه نگاری که هزینه بیشتری می طلبد نظیر نشریات تخصصی مقاله نویسی و تحلیلی و یا نشریه های صرفاًبا اخبار اداری و اخبار معمولی که هر کدام هزینه مختلف از زیاد تا کم را می طلبد و به آن میزان سنجش مصرف بودجه را بعمل آورده و از سویی دیگر طبق الگوی قانونی دوائر دیگر هم تعریف مشخصی برای نحوۀ هزینه شدن آن در نشریات مزبور به آنها ابلاغ دارد که در تعریف پرسنلی آنها و چارت سازمانی قانونی هر نوع مطبوعات باید رعایت شود و یا با آن پرسنل که نیاز است تا فعالیت مزبور انجام شود ولی گاهی برخی از مطبوعات استان بدون داشتن آن پرسنل تخصصی و یا کیفیت پروژۀ فرهنگی مطبوعات از بودجه های ناهمسانی را مصرف کنند که این پرسنل مصرفی کننده بودجه شامل پرسنل سردبیرکارآزموده و مقاله نویس علمی و گزارش نویس اجتماعی مطبوعات است و یا خبرنگار اداری معمولی و یا خبرنویس و یا تایپیست ماهر و یا تایپیست معمولی و یا مدیر اداری مطبوعات است و یا طراح مطبوعات و یا گاهی مسئول مدیریت صفحه است که بر حسب میزان و حجم فعالیتی که امکان دارد در برخی از مطبوعات پر حجم ضرورت داشته باشد وبعلاوه همه ساله می شود نحوۀ پرداخت های آنان را به صورت پرداختهای دائمی پرسنلی و یا پرداختهای مقطعی و یا با افزایش قیمت ها و متقابلاً با افزایش هزینه ی مزبور به آن نشریات از طریق تخمین کارشناسی خود بفرستد ومتقابلاً  اسناد مکتوب اداری آنان را به صورت اسناد مقاله و اسناد گزارش اداری و اخبار دولتی و یا طراحی های فنی و حجم بالمناصفه ای از مطالب مختص به «پدیده دولت» و یا متقابلاً به «پدیده مردم شهر»  از آنان بطلبد و از این رو نحوۀ مصرف شدن هزینۀ پروژه های فرهنگی مطبوعات را کنترل کارشناسانه بودجه ای کرده و به رؤیت دوبارۀ همان کارشناسان سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان برسد و در این راستای کارشناسی هایش به  نحوۀ مصرف شدن بودجه حتماً نظر کارشناسانه نویسندگان خبرۀ مطبوعاتی را که تفاوت مطبوعات تولیدی و مطبوعات کپی پیست کار (Copy/Paste) را می فهمندکه بیشتر مطبوعات مختلف  استان به دلیل ناآگاهیهای مردم از پدیده  مطبوعات به این شگرد روی می آورند را دریابند و یا مطبوعات با مطالب مفید و ضروری برای مردم را و یا مطبوعاتی که مطالب غیر مفید و غیر ضروری برای مردم درج می کنند تا از هم تشخیص بودجه ای داده شود و یا مطبوعاتی که دارای پرسنل متفاوت دائمی و یا مقطعی هستند  و یا پرسنلی که صرفاً اسامی آنها در لیست وجود دارد ولی عملاً در سازمان های دیگر شاغلند تا از این طریق کیفیت مطالب درج شده در مطبوعات استان کاملاً سنجش بودجه ای شود و از سویی دیگر ضروری است که ابلاغ گردد تا ادارات دولتی که می خواهند تا انواع اخبار اداری و کارکردها و عکس ها و تصاویر درخواستی و یا سخنان مدیرانشان و یا شرح حال مفصل کارشناسانشان در مورد وصف یک ساختمان اداری استان و یا پروژه عمرانی و یا یک گزارش ورزشی شان منعکس کنند که گاهی نصف صفحه یک مطبوعات را پر می کند تا به همان میزان مطالبی استان که اشغال می کنند یا هزینه اداره ی آن را پرداخته و یا حداقل با پرسنل درون اداری خود آن مطالب را خلاصه نویسی و تایپ اداری کرده و از طریق ایمیل به دفاتر مطبوعات بفرستند تا حجم کار پرسنل مطبوعات زیاد نشودکه از کادر اداری آنان نیستند و بلکه از کادر خصوصی هستند که باید از بودجه های مختلف استفاده استفاده بکنند و یا  حجم و ساعات کارشان افزوده نشود و بتوانند به درج مقالات و خواسته ها و تلفن ها و گزارش های مردمی نیز و در همان ساختمان مطبوعات شهر بپردازند و یا هزینه های ساختمان و کرایه و آب و برق و چاپ کاغذ و یا خرید کاغذ آن را درآورند وبعلاوه به دادگاه ها و اداره ثبت اسناد و سایر دوائر استان توضیه شود که به انحاء مختلف آگهی های خود را برای چاپ آنها به مطبوعات می فرستند که مردم شهر آگهی های خود را در یک مغازه تایپ خصوصی تایپ بدون غلط به عمل آورند وسپس  آن را در سی دی(CD) غیر آلوده به ویروس به دست متصدی مطبوعات بسپارند و یا صرفاً برای چاپ گردن بفرستند زیرا در حالی که چند سال است که آنها علیرغم افزایش قیمت هادر جامعه قیمت های آگهی های مزبور را نیز گران نکرده اند ولی فعالیت اضافی تایپ آن را نیز به گردن کادرمطبوعات می افتد که هیچ گونه بیمه و یا ناهار اداری و یا مهد کودک و یا ماشین اداره و یا خدمات دیگری ندارند که پرسنل ادارات دیگر دارند تا از این طریق با کم شدن حجم کار صفحات مطبوعات که به صورت انواع مسائل تحمیلی بر دوش گرفته اند که حتی گاهی درج خاطرات شخصی سفارشی هم دارند و یا گاهی به خاطر مسائل سفارشی ویا جهت مشهور شدن برخی از افراد، همه ستون های آن هم پر می شود تا از فعالیت طاقت فرسایشان کاسته شده و بتوانند برای انعکاس مشکلات مردم در مورد راه حل های ترافیکی و یا اقتصادی و یا اجتماعی و یا انواع آموزش های همگانی که مردم شهر به آن نیاز دارند آن صفحات باز شود زیرا صرفاً از طریق مطبوعات است که این نوع آموزش های همگانی می تواند به مردم شهر ارائه گردد چرا که نه آموزش های پایه ای که بعهده آموزش و پرورش که آموزش های گذاشته شده صرفاً درسی و غیر مرتبط با زندگی اجتماعی است و یا امور آموزشی دانشگاه ها که بودجه های کلانی را توسط آن سازمان محترم به آنها داده شده ولی کاملاً آموزش های غیر کاربردی و گاهی غیر مفید است واغلب به درد زندگی جمعی مردم ایران نمی خورد و لذا  نمی تواند جایگزین آموزش های همگانی شود که تنها مطبوعات کشور قادر به ارائه آن نوع آموزشهای همگانی هستند ولی متأسفانه هنوز بودجه آن هم به آنها داده نمی شود که باید علاوه از بودجه های کنونی تبلیغات اداری استان به بودجه جدید مطبوعات اضافه گردد و یا ضرورت دادن آن بودجه آموزش همگانی به مطبوعات به دولت و مجلس تذکر داده شود و یا در بودجه ریزی عمومی سالیانه هر استان لحاظ شود که به مجلس می فرستند و برای آن که نحوه هزینه شدن آن و براساس فعالیت هر پرسنل مطبوعاتی هم مشخص و معین گردد ضروری است که به سازمان فنی و حرفه ای استان ابلاغ گردد که به افراد موجودی که در مطبوعات استان فعالیت کرده اند  و یا هنوز فعالیت می کنند یک نوع گواهی مهارت حرفه ای داده شود که چگونگی آن گواهینامه بر مبنای اسناد معتبر ارائه شده توسط مطبوعات باشدکه در مورد فعالیت گذشته آنان است که کاملاً غیر رفاقتی و غیر سفارشی و کاملاً مستند ادواری باشد  تا بر مبنای همان اسناد معتبر مطبوعاتی آنان گواهینامه حرفه ای مطبوعاتی به آنان داده شود که شامل رسته های شغلی فوقانی است که در سطور بالا ذکر کردم و تنها سردبیران و مقاله نویس های علمی آنان هستند که گواهینامه تحصیلات  هیئت علمی و یا تحصیلات رسمی کلاسیکی دانشگاهی و اسناد معتبر دارند با ضمیمه اسناد فعالیت علمی مطبوعاتی گذشته آنان وجهت ارائه گواهینامه های حرفه ای هم متحمل است.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

نقش مطبوعات در افزایش دانش ملی ایرانیان

دکتر محمد خالقی مقدم

به نظر جامعه شناسی این جانب که به بررسی تجربی نقش و کارکرد مطبوعات در جامعه معاصر ایران پرداخته ام نقش مطبوعات در افزایش دانش ملی ایرانیان بیش از دانشگاههای کشور می باشد. وبه همین دلیل باید تقویت اداری بیشتر شده و از نظر امکانات مالی و آموزش آکادمیکی کادر و اصلاح عیوب سابق آن اقدانات ضروری انجام گیرد.

و زمانی که می گویم نقش مطبوعات در افزایش دانش ملی ایرانیان بیشتر است منظورم آنست که یک رشته از معلومات همگانی است که با منافع جمعی و کسب و کارجمعی و رفت و آمد جمعی و مدیریت جمعی شهرها و یا خانواده ها و یا بهداشت جمعی آنان سر و کار دارد و معلوماتی هستند که با منافع آن ملت سر و کار دارند و این نوع معلومات همگانی در دانشگاههای ما و یا در مدارس و یا در رسانه ملی آموزش داده نمی شود و تنها از طریق مطبوعات مفید محلی و یا کشوری است که امکان افزایش دانش ملی بالا می رود و مثلا در دانشگاه‌ها، علم کلی گویانه از رشته جغرافیا تدریس می شود و گاهی هیچ نوع ربطی هم  به محل جغرافیایی شهر من و یا شهر دیگر کشور و در استان ربطی ندارد و یا در بهداشت عمومی یک رشته امور کلی تدریس می شود و هزینه هایی هم برای آن اختصاص می یابد ولی گاهی هیچ نوع ربطی به بهداشت آب آشامیدنی یک شهر ایرانی و یا یک سد که محل آب آشامیدنی آن شهر است، ندارد و یا به بهداشت مواد غذایی و یا میوه و یا بهداشت فاضلاب‌های آن شهر نمی‌پردازد و تنها در مطبوعات است که بصورت کاربردی معلومات اهلی آن شهر در مورد آلودگی فاضلاب‌شان .و یا ضرورت کنترل بهداشتی مواد غذایی انعکاس می یابد.ویا در رشته مدیریت دانشگاه‌ها هم صرفا یک رشته اصول تئوریکی و پایه ای همگانی تدریس می شود ولی هیچ گونه گزارش عینی و عملیاتی از فلان عملکرد مدیریتی یک شهر در امور اقتصادی دیده نمی شود و یا ترافیکی و یا اداره امور مطب‌ها و بیمارستان‌ها دیده نمی‌شود و تنها در گزارش‌های مطبوعاتی است که این نوع شیوه‌های عملیاتی مدیریت به مردم ایران آموخته می‌شود و یا معایب آن نقد می گردد و یا وقتی از تصادفات جاده‌ای و یا آلودگی شهرها بحث می‌شود همینطور است و یا در رتق و فتق زباله‌های شهری و یا نحوه هزینه های جدول کشی خیابان‌ها و غیره از طریق مطبوعات مطلبی دیده نمی‌شود که اهالی آن شهر با شیوه‌های نظام شهرداری و یا هزینه‌هایش آشنا می شوند و یا در مسائل خانوادگی تنها مطبوعات هستند که دانش ملی ایران را نسبت به معضلات خانواده‌های ایرانی و میزان صمیمیت در آن افزایش می دهد و یا میزان طلاق و یا از هم پاشیدگی در آن را مورد بحث قرار می دهند و یابه خانواده های ایرانی نحوه سازمان یابی صحیح یک خانواده را آموزش همگانی می دهند ولی مدارس و یا دانشگاهها هیچگونه احساس مسئولیتی در این زمینه احساس نمی کنند و یا رسانه ملی هم به دلیل محدودیت برنامه و زمان بندی پخش صرفا به فیلم‌های سرگرمی و یا پخش کارتون و یا اخبار می پردازد.

وبعلاوه در اکثر مطبوعات مطالب زیادی در مورد داروهای گیاهی و یا خواص فلان مواد غذایی و یا توضیحات علمی در مورد فلان بیماری های عمومی و یا گاز گرفتگی و یا مسمومیت و یا انواع مواد مفید خوردنی دیده می شود که در بروشورهای مطب‌ها و یا بیمارستان‌ها و بولتن‌های دانشگاه‌های علوم پزشکی دیده نمی شود که صرفا جهت ارتقای شغل پزشکان است از درج مطالب مزبور است و یا به معایبی که در نحوه خدمات رسانی پزشکی برای مردم شهرها و مناطق بوجود آورده اند نقدی نیست و هیچ نوع درس و یا مطلب پژوهشی و یا سمیناری دیده نمی شود و صرفا آموزشهای آنها بیشتر ذهنی و غیر کاربردی و کلی گویانه است و گاهی با منافع صنفی و قشر کارمندی و طبابتی خود آن سروکار دارد و به منافع عام و همگانی مردم شهرها و استانها توجه ندارد که چه نوع خدمات بهداشتی و یا پزشکی و یا تکریم ارباب رجویی از آن پرسنل مطبها و یا بیمارستانها و یا از آموزش کادرهایش توقع اجتماعی دارند؟ که در ازای آن مبالغی زیادی به عنوان ویزیت و یا حق بیمه و یا حق فنی دارو و یا قیمت مواد پزشکی و دارویی دریافت می‌دارند؟ و تنها مطبوعات است که در دفاع از مردم ایران به عنوان قشر مصرف کننده مواد بهداشتی و پزشکی و دندانپزشکی در مقابل قشر اندک تولیدکنندگان و یا عرضه کننده گان آن خدمات می پردازد.

و در حالی که امروزه بیشترین دانش ملت ایران تنها از طریق مطبوعات است که اندکی افزایش یافته است،چه در زمینه نحوه اداره شوراها و یا در نحوه برخورد کلانتری ها با اراذل و اوباش و یا در مورد معضل ترقه ها و آتش بازی در چهارشنبه سوری ها و یا در مورد فساد اداری و یا در مورد رشته های بیهوده دانشگاهها و سمینارهای بیهوده ای که یک عده به نفع جیب شخصی خود به راه می اندازند و یا میلیونها جوان ایرانی را بیکار می کنند و یا ضرورت‌های خاص سرمایه گذاری‌های مفید وصنعتی برای مشاغل یک شهر و یا منطقه است وصرفا از طریق مطبوعات است که  پیشنهاد و یا ارائه می گردد و لذا در هیجده سال اخیر در متن سطرها و ستونها و یا مقالات مطبوعات ایران است که مردم ایران مقدار زیاد دانش شهری و یا دانش خانوادگی و یا ازدواج و یا نحوه رفع بییکاری را یاد گرفته اند که از طریق خواندن آن مطالب در مغازه ها و منازل و اتوبوس ها و یا در دکه روزنامه فروشی و یا در قطارها و غیره مقدار زیادی مطالب روش زندگی اجتماعی یاد گرفته اند و یا احساس مسئولیت شغلی و یا کسب و کار و یا روش اداری و یا مدیریتی یاد گرفته اند که به همه آنها اینجانب افزایش دانش ملی ایرانیان می‌گویم.

و در حالی که رسانه ملی به دلیل حجم زیاد سریالها و کنترل اجتماعی جهت عدم سیاسی شدن برنامه‌هایش نمی‌تواند در افزایش دانش مردم ایران نقش یک دانشگاه همگانی را بازی کند و یا آنچه در دانشگاه‌های کشور هم به عنوان پدیده دانش نامیده می شود از نظر علم جامعه شناسی طبقاتی صرفا دانشی است که با منافع شخصی و منافع اداری و منافع تبلیغاتی قشر اندکی سر و کار دارد که تا بحال در حل کردن معضلات عمومی مردم ایران هیچ گونه نقشی انتقادی و یا سمیناری و یا تدریسی و یا مقاله نویسی در مجلات به اصطلاح معتبر علمی خود ندارند و حتی جشنواره های چهره های ماندگار و یا انواع جشنواره‌های فارابی و یا ابن سینا و یا غیره هم صرفا از بعد تعریف و تحسین خود بوسیله خود گردانندگان آن جشنواره‌هاست و تا به حال یک نظر خواهی از ملت ایران نکرده اند که ببینند کتب تدریسی و یا حتی رشته‌هایی که دایر کرده‌اند چقدر مشکل جوانان ایرانی را حل خواهد کرد؟ و یا چه مقدار حرفه‌های ضروری به آن‌ها خواهد آموخت؟ و یا چه معضلات معماری و یا ترافیکی و یا آلودگی محیط زیستی و یا بهداشتی از ملت ایران حل کرده است؟

و تنها نقادی های دنیای مطبوعات است که به داد مردم ایران در زمینه های مزبور رسیده است که تازه به خاطر عملکرد غلط این نوع نهادها مطبوعات هم هنوز نتوانسته اند از دولت و سازمان برنامه ریزی و مدیریت و مجلس تقاضای بودجه «آموزش همگانی» را دریافت دارند که به عهده خود گرفته‌اند و یا از بودجه این نوع نهادها که هیچ گونه آموزش همگانی ملت ایران را به عهده نمی گیرند ولی همه بودجه آموزشی کشور را می بلعند بطلبد و لذا مجبورند با ایثار و از خود گذشتگی و در فرایند خاموش و بدون جارو جنجال چهره سازانه برای خویش، سرگرم قلم زدن به نفع آموزش همگانی ملت ایران باشند و هزینه قلم زدن خود را تنها از پول آگهی های جزئی که آنها هم بعد از افزایش قیمت یارانه ها هنوز افزایش نیافته است دریافت دارند و یا مجبورند که بدون گرفتن پول ضروری از درج اخبار ادارات صرفا اخبار آنها را بصورت مجانی در اختیار آحاد شهری قرار دهند و بابت رفت و آمد کادر و یا پرسنل خود به این نوع جلسات مدیران و یا تایپ و تحریر آن گزارش ادارات را هم از جیب شخصی خود تایپ و هزینه کنند و به همین دلیل امروزه تنها مطبوعات هستند که کمک بزرگی به مردم ایران و مسئولان جامعه در حل مشکلات اجتماعی جامعه نموده اند و به همین دلیل می بایستی برای افزایش دانش مردم به تقویت مالی و اداری مطبوعات مختلف پرداخت و یا پرسنل آن را آموزش آکادمیکی بیشتری بدهند تا به انعکاس بهتر مسائل همگانی جامعه بپردازند و تنها از طریق افزایش آموزشهای همگانی است که مشکلات اجتماعی سیاسی و خانوادگی و اشتغال ملت ایران حل خواهد شد. و از سوی دیگر مطبوعات هم می بایست توجه داشته باشند که چه نوع مطالبی جزو مطالب آموزش همگانی است و صرفا در همان حوزه، قلم فرسایی کرده و مطبوعات مزبور را به زمینه مطبوعات انتقام گیرانه شخصی و یا مداحی های یکطرفه ادارات و غیره تبدیل نکنند که حقوق اجتماعی مردم را ضایع بکنند و یا به ستادهای انتخاباتی فلان کاندیدا تبدیل نگردند که به محض آنکه در دوره بعدی آن نماینده مجلس و یا نماینده شهر انتخاب نشوند همراه با کاهش وجهه آن نماینده سابق شهر وجهه مطبوعات تبلیغ کننده آن نماینده نیز کاهش یافته و دیگر نتوانند در آن شهر و یا جامعه به عرضه فعالیت‌های فرهنگی خود بپردازند و از سوی دیگر وقتی مجوز نشریه علمی سیاسی و اجتماعی و غیره را گرفته‌اند در همان چارچوب مجوز فرهنگی خود مطالب و مقالات و آگاهی بخشی های اجتماعی ضروری و به نفع آموزش همگانی مردم همراه آگهی های اداری و موسساتی بکنند و صرفا به نشریه های آگهی نامه و یا خبرنامه های داخلی ادارات تبدیل نگردند که در حال حاضر بیشتر نشریات محلی به همین شیوه عمل می کنند و در حالی که کادر همان ادارات از عملکرد ماهانه و سالانه خود بیشتر از دیگران خبر دارند و آنچه برای مردم از آن اخبار آن ادارات مفید است می دانند بدانند که چه مسائلی در آن ادارات به نفع آنها می گذرد و نه اینکه بطور یک‌طرفه خبرنگار خود را به آن جلسه بفرستند که صرفا به بزرگ کردن عملکرد آن مدیر و یا گنده کردن فعالیتی که انجام نگرفته است بپردازد و بلکه  بطور واقع نگرانه و بیطرفانه به انعکاس عملکردها و تنگناهای آن اداره برای مردم آن شهر بپردازند.

   

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط دکتر محمد خالقی مقدم  |