مسئولیت ادارات در بهداشت شهرهای ایرانی و فرهنگ شهرنشینی
مسئولیت ادارات در بهداشت شهرهای ایرانی و فرهنگ شهرنشینی
دکتر محمد خالقی مقدم
بهداشت شهرهای ایرانی، پدیده ای است که به نوسازی کارکرد تعدادی از ادارات شهرهای ایرانی بستگی دارد که با تجدید نظر در وظایف ادارات و پست های سازمانی و وظایف شغلی آن ها، احساس مسئولیت در فرهنگ شهرنشینی هم دوباره احیا شود، چرا که شهرنشینی تنها سکونت تعدادی از افراد در محلی که شهر نامیده می شود نیست و بلکه داشتن فرهنگ لازم برای نشستن در مکان شهری است و یا ضروریات و اولویت های لازم برای اداره شهر و بهداشت شهری است و یا مسئولیت مشاع در تولید فرهنگ برای این نوع از فرهنگ شهرهای ایرانی است و برای مشکل فرهنگ شهرنشینی هم بسیاری از نظام کارشناسی ها و نحوه شناخت آن دوایر مختلف باید دگرگون شود و به علاوه سیستم اطلاع رسانی فرهنگ شهرنشینی هم باید فرآیند یادگیری نظام شهرنشینی را در سطح جامعه بالا ببرد تا تحول در فرهنگ شهرنشینی معاصر به وجود آید و از جمله در مورد بهداشت شهرهای معاصر است.
آری امروزه در سطح ایران تعدادی شهر وجود دارد و گروه های وسیعی از اقشار روستایی به آن مهاجرت کرده اند ولی هنوز فرهنگ شهرنشینی چندان در این مکان های جغرافیایی تقویت نشده است و یکی از عوامل فرهنگ شهرنشینی توجه شهرنشینان به معیارهای بهداشتی و زیست محیطی است و اصولا شهرهای ایرانی ولو شهرهای سنتی آن، فرقی که با جوامع روستایی داشت آن چنان بود که معیارهای بهداشتی در سطح شهرها، بالاتر از معیار و عملکردهای بهداشتی در سطح دهات بود و همین امر جنبه مدنی و مدنیت به شهرها می داد که با کلمه عربی مدنیت و به معنی شهرنشین است و تولید این نوع فرهنگ در نظام شهری، به انواع و اقسام رتق و فتق ادارات مختلف بستگی دارد که با عناوین مختلف اداره بهداشت شهر یا، اداره محیط زیست شهر، اداره آب و فاضلاب شهر و اداره سدهای آب آشامیدنی شهر و اداره شهرداری شهرها و اداره شوراهای شهر و اداره ارشاد شهری و مطبوعات و رسانه ملی یا سیستم اطلاع رسانی شهر و یا دوایر تولید معارف و آموزش شهری و غیره بستگی دارد که همگی مسئول مشاع تولید فرهنگ شهرنشینی و یا مسوول افزایش شناخت شهروندان در مورد این پدیده هستند ولی متاسفانه در تعدادی از این دوایر افرادی تجمع یافته اند که گرچه نسبت به عملکرد های اداری گذشته خود اصلاحاتی در آن ها به عمل آمده است ولی هنوز معایب بسیار زیادی دارند که صرفا از دیدگاه آنان نسبت به فلسفه کارکرد ادارات مزبور نشات می گیرد و گاهی در این دیدگاه های خود به این امر توجه ندارند که دوایر سازمانی مزبور برای چه اهداف اجتماعی تاسیس شده است؟ و یا گاهی با جواب های ناهمگون در برابر سئوالاتی که از مسئولیت آنان پرسیده می شود و جوابی که می دهند و نشان می دهد که تفکر آنان طوری است که فکر می کنند خداوند این نوع داویر را به خاطر آن خلق کرده است که آن ها صرفا به اشتغالزایی در آن نهادها برسند و خدا را شاکر باشند و یا دولت صرفا وظیفه اش در پول دادن به آن هاست و در یک کلمه وظایفی در مورد آن اخذ حقوق دولتی برای دیگر شهروندان نباید دنبال بکنند و به همین دلیل یکی از اهداف رشد فرهنگ شهرشینی آن است که دوایر سازمانی مزبور در تولید بهداشت لازم برای اداره شهر، اصلاح اغلب دیدگاه های سازمانی و اداره خود را طوری بالا ببرند که با تکیه بر آن وظایف و کارکردهای اداری خود یک نوع فرهنگ لازم برای شهرنشینی در شهرهای معاصر ایران شکل بگیرد تا شهرهای مزبور از روند فرهنگ زایی نظام ادارات مزبور به سرو سامان دادن شهرنشینی جدید خود بپردازند و یا معیارهای بهداشتی در سطح شهرها نهادینه گردد و اینجانب در روند مطالعات جامعه شناسی از فرآیند بهداشتی شهرهای معاصر ایران و آسیب هایش به برخی از معیارها اشاره خواهم کرد که هنوز دوایر سازمان های مزبور چندان به آن معیارهای بهداشتی شهرها توجه نکرده اند.
یکی از معیارهای حفظ فرهنگ شهرنشینی کوشیدن در فرهنگ حفظ سدها و نهرهایی است که به نحوی به بهداشت آب آشامیدنی سکنه شهرها و یا فرهنگ اداره آن نهرها و سدها مربوط می شود و در حالی که در جامعه گذشته ایران همگی مردم آن شهرها در بهداشتی نگه داشتن قنوات و آب انبارهای شهری و یا در بهداشتی نگه داشتن سرچشمه قنوات روستایی خود یک نوع فرهنگ جا افتاده همگانی و همه پذیر به وجود آورده بودند و معمولا برای سرتاسر سکنه آن شهر به صورت یک نظام فرهنگی درآمده بود که حق آب برداشتن از سرچشمه قنوات مزبور مخصوص آب آشامیدنی سکنه آن شهر و یا حتا دهات بود و به همین دلیل حتی در دهات ایران هم نمی گذاشتند که حیوانات و احشام از منشا ظهور قنوات آبی بنوشند تا مبادا در ضمن نوشیدن آب مزبور احیانا پشگلی از آن ها در آب آشامیدنی دیگران بغلتد و لیکن امروزه دیگر این نوع آب انبارها و یا سرچشمه های قنوات وجود ندارد و بلکه روش دیگر و تکنولوژی دیگر برای آبرسانی و شرب آب سکنه شهرها مد اجتماعی شده است ولی همگام با تکنولوژی مزبور هنوز فرهنگ شهرنشینی و استفاده بهداشتی از این تکنولوژی جدید و یا رواج آن ها به وسیله دوایر سازمانی مزبور شکل نگرفته است و برخی از این تکنولوژی های جدید نظیر ساخت سدهای اخیراست که آب آشامیدنی شهرها از آن سدها تامین می گردد که قبلا مورد استفاده جامعه گذشته نبود ولی متاسفانه در مورد حفظ و نگهداری بهداشتی این مکان های آب آشامیدنی تنها اداره آب و فاضلاب شهری مسوول نیست و بلکه ارگان های دیگر شهر نیز که عناوینش را بردم در حفظ بهداشت شهروندان از طریق بهداشت آن مخازن آب نیز مسئول فرهنگی و دینی هستند و یا در اطلاع رسانی و نظارت بر آن ها مسئولند و یا در احساس مسئولیت در برابر بهداشت اهالی شهر و به عنوان عناصر مطبوعاتی و یا عناصر وابسته به مدیر و مجری و خبرنگار رادیو و تلویزیون باید همه مردم ذینفع آن شهر را در جریان اخبار و اطلاعات مربوط به آب آشامیدنی خود قرار دهند و نیز پزشکان و اداره بهداشت و شوراهای شهری که مردم به آن ها رای داده اند تا در ازای آراشان حافظ منافع آنان باشند نیز در این مسئولیت شهری شریک هستند و لیکن هنوز هیچ کدامشان وظایف و نقش خود را در این رابطه بخوبی ایفا نمی کنند.
یکی از موارد بهداشت شهرهای معاصر این نوع سدهای آشامیدنی هستند که اخیرا ساخت و ساز و تامین آب شرب شهرها از طرق مخازن مزبور مد اجتماعی شده است ولیکن هنوز فرآیند حفظ زیست محیط و یا بهداشتی نگه داشتن آن ها مورد بحث محافل فرهنگی و شهرنشینان و یا نظام اطلاع رسانی و مطبوعات و یا حتی دانشکده های مدعی علم پزشکی و بهداشتی آن شهر هم نیست و در این رابطه مجبورم که یک نوع بیوگرافی اجتماعی در مورد این نوع از پدیده های جدید معاصر و یا فرآیند آسیب پذیری های بهداشتی آن ها بدهم.
و در این، رابطه زمانی اینجانب با دیدگاه مشاهده گری اجتماعی خودم و برای دریافت آسیب پذیری های این نوع سیستم آب رسانی جدید شهرها به سد تهم شهرم سر زدم که محل شرب جدید آب سکنه زنجان قرار گرفته است و ملاحظه کردم که گاهی چند جوان روستایی در آن شنا می کنند و همان وقت و در مخیله ام گذشت که ای کاش دور این سد سیم خارداری می کشیدند تا تماشا کنندگان سد مزبور و یا احیانا جوانان روستایی و غیره فرق یک سد آشامیدنی را با برکه های آب دیگر شنا و یا استخرهای شنا را در یابند که مخصوص آب آشامیدنی است ولی با خود فکر کردم که مگر می شود چنین کرد؟ زیرا امروزه صدها سد در شهرهای مختلف ایران و در جوار نزدیک به آن شهرها ساخته شده است که آب شرب آن شهرها را تامین می کند و همگی آن سدها را با میلیاردها تومان هزینه هم نمی توان با حصارکشی ایمن نمود و تنها اطلاع رسانی و بالا بردن سطح آگاهی عموم و به ویژه از طریق رادیو و تلویزیون و مطبوعات است که می تواند این نوع فرهنگ سازی را نموده و یا رعایت بهداشت این نوع مکان های آب شرب عمومی را به همگان گوشزد نماید و یا رعایت زیست محیط آن را به همگان بفهماند که متاسفانه تا به حال نگرش کارگردان ها و یا تولید کنندگان سریال های تلویزیونی به اهمیت صرفا اشتغالزایی حرفه خود و سپس اولویت داشتن مسایل عام مردم ایران باعث شده است که پدیده بهداشت و فرهنگ بهداشتی هنوز در میان شهرهای ایرانی به تاخیر بیفتد زیرا ساخت یک گزارش اجتماعی چند دقیقه ای از این نوع مسایل مبتلا به همگانی تنها گرفتن پولی اندک را برای آنان تامین می کند ولی ساخت هزاران فیلم و قصه صدقسمتی که دردی هم از مردم ایران دوا نمی کند البته آنان را به نان و نوای فیلمسازی قصه سرایانه می رساند و از این نظر ناچاریم ما نویسندگان و کادر تایپیست زحمتکش مطبوعات مزبور ولو بدون گرفتن جایزه از وزارت ارشاد و یا از وزیر علوم که میلیاردها هزینه بابت مجلات علمی فاقد محتوا صرف می کند مجبوریم که مشکلات همگانی را ماها، منعکس بکنیم و در این راستا متذکر می شوم که نظام بهداشتی شهرها وضعیت ویژه ای دارند که باید به آن اهمیت داد چرا که سدهای مزبور به خاطر سیال بودن پدیده آب و در عین حال که برای شرب اهالی وسیع آن شهرها ضروری و مفیدند ولی به دلیل سیال بودنش خطرناک هم هستند زیرا سیال بودن پدیده آب برخلاف خاک خواصی دارد که میکروب و ویروس و انگل و سموم از طریق سیالیت آن به راحتی سرایت می کند و از یک ناحیه به ناحیه دیگر آب سرایت و پخش می شود و از این رو بهداشتی نگه داشتن آن نیز جز وظیفه همگانی ادارات است و لذا حساسیت بالای افکار عمومی جامعه باید در مورد آن بالا برود و یا همگان باید نگهبانان آب و بهداشتی ماندن آن در سطح افکار عمومی شوند و از این نظر ارگان های خبرگیری و اطلاع رسانی و اطلاع دادن تلفنی و موبایلی به همدیگر جامعه باید با آموزش همگانی در مورد پدیده مزبور مانع آلوده شدن آب مزبور شوند و یا حساسیت زیست محیطی می بایست در مورد این پدیده بالا برود زیرا امروزه در اطراف هر شهر ایرانی تعداد زیادی از مرغدارای های صنعتی وجود دارد که گاهی بر اثر بی مبادلاتی صاحبان آن ها تعداد زیادی در آن واحدهای مرغداری ها دچار مرگ دسته جمعی شده و یا گاهی هم تدفین آن مردارهای مرغ ها در چاله ای از خاک صحرا برایشان هزینه برمی دارد و لذا ممکن است به یک راننده وانت و یا نیسان و یا کامیون خاور بدهند که ببرد و آن راننده هم ممکن است از طیف جامعه روستایی باشد و لذا مسایل بهداشتی را نداند تا در ازای پولی آن را در یک بیابان و دور از چشم دیگران خالی بکند ولی او نیز ممکن است براثر فقدان دیدگاهش آن ها را در یک دره گذرگاهی که از آن دره شاخه ای از آب های سدهای آشامیدنی می گذرد خالی بکند و یا فلان تانکر فاضلاب خانگی و یا چاه خالی کن های شهری و یا مغازه هایی که سوخته های روغن تعویضی دارند و یا گازوییل بی استفاده دارند خالی بکنند و یا براثر دیدگاه غلط فلان کارشناس کشتارگاه شهری لوله چند اینچی تخلیه خونابه های کشتارگاه ها در مسیرهای این نوع مجراهای آبی بریزد که به یک سد آشامیدنی منجر می شود و یا در بسیاری از رودخانه های خوزستان و گیلان و مازندران و غیره که آب های رودخانه ای و انهار مختلف دارد و یا سیستم آب رسانی شهری و یا بسیاری از روستاهای بزرگ 4-5 هزار نفری و یا کوچک تر آن استان ها هم از نهرهای مزبور آب کشی کرده و در تانکرهای دکلی آب رسانی پمپاژ می کنند آلوده گردد زیرا برخی از جوانان فاقد معلومات ممکن است که جنازه گوسفند مرده و یا حیوان دیگری را در انهار مزبور انداخته و آن ها نیز در همان نزدیکی موتورهای پمپاژ آب را بر اثر جریان آب قرار داده باشند و یا زمانی که یک مسیل فاضلاب شهری از مجرایی بگذرد که در نزدیکی های آن مسیل چاه های آب آبرسانی شهری حفر شده باشد و لذا از نشت آب های فاضلاب مزبور به درون اعماق زمین در آن نزدیکی ها چاه آبرسانی مزبور نیز آلوده گردد و از این رو حفظ آب های آشامیدنی شهرها از این پدیده های آلایندگی وظیفه همه آحاد آن شهرهاست و جزو مسئولیت دوایر سازمانی مزبور است و نیز جزو وظایف آموزشی صدها مجلات معتبر علمی وزارت علوم می باشد که تا به حال هنوز یک مقاله در نشریات مزبور در مورد مطالب مفید به حال عمومی مردم ایران وجود نداشته است و صرفا برای امتیاز گرفتن اداری کادر این وزارت خانه مطالب بی ارتباط با زندگی مردم و فناوری های ضروری برای آنان درج گردیده است و یا در سمینارهایش نیز چنین است و به علاوه از آلودگی های بهداشتی دیگر این نوع شهرها که حیات دسته جمعی سکنه آن شهرها را تهدید می کند یکی هم آنست که گاهی چند جوان بیکار یک محله شهری و برای تفریح و لذت بردن خود از فلان بازی آتش زدن حلقه لاستیک یک کامیون را در آن محله شهری آتش زده و ساعت ها دود غلیظ و سیاهی از آن حلقه آتش همه محیط شهر را آلوده می کند و یا امکان تنفس سکنه همه شهر را به خطر می اندازد و لیکن به دلیل فقدان آموزش دیدن های طبقه عوام جامعه توسط محافل دانشگاهی و یا مجلات به اصطلاح معتبر علمی آن و یا صدها فیلم و سریال تلویزیونی قصه گویانه هنوز دیدگاهی پیدا نکرده اند که در چنین مواقعی خود از نزدیک اقدام به خاموش کردن آن آتش کرده و یا حداقل با تلفن و تلفن همراه ارگان های مختلف شهر را نظیر اداره آتش نشانی شهرها و یا اداره محیط زیست را خبر دهند و با آنکه اینجانب بارها هم به کادر گزارشگران این رسانه ملی تذکر داده ام ولی اغلب از تهیه گزارشی در این زمینه ها به دلایل شخصی خود امتناع کرده اند و یا گاهی در جاده های نزدیک شهرها و یا در خیابان های آن برخی از شهروندان بی مبالات که گذر می کنند و سگ و یا حیوان دیگری که از مقابل ماشین آن ها در حال گذر است و با داشتن نور چراغ ماشین و یا ترمز و در حالیکه می توانند از زدن به آن حیوان خودداری نمایند ولی گاهی عمدا و برای لذت بردن از این کار به مرگ آن حیوان اقدام کرده و رانندگان دیگر گذرگاهی نیز با آنکه می توانستند از کنار جنازه آن حیوان بگذرند ولی با بی مبادلاتی جنازه مرده مزبور را با احمام بیشتر در سطح خیابان مزبور له و لورده کرده و دیگران نیز از گزارش تلفنی آن پدیده به ارگان های مسوول خودداری نموده و به همین دلیل خرده اجزا گوشت و اعماق و امعاء آن در جلو آفتاب مانده و روزهای مختلف تعفن کرده و بوی بد آن جنازه روزها و حتی گاهی یک ماه هم به مشام همه از کیلومترها فاصله می رسد و هنوز نظام شهرداری ها و یا اداره محیط زیست و یا شورای شهر دایره و یا واحد ویژه ای اداری برای این امور ایجاد نکرده تا از طریق اطلاع رسانی رادیو و تلویزیونی خود از مردم بخواهند که چنین کاری را نکرده و یا در صورت وقوع آن ها را گزارش داده و با ابزاری نظیر بیل و بینی بند و دستکش بهداشتی و گونی اورژانس رفتگرانی به سراغ آن پدیده رفته و بقایای جنازه مزبور را در گونی انداخته و در مکانی از صحرا تدفین کنند و یا پدیده دیگر آنست که مسئله قربانی کردن گوسفند در خیابان ها در مراسم مذهبی است و در عین حال که در دستورات دینی تنها قربانی کردن گوسفند آمده است ولی آلوده کردن خیابان ها و یا پدیده های دیگرش در همه احکام دینی و احادیث هم حرام است ولی گاهی طبقه عوام شهری این پدیده را رواج شهری داده و روحانیون محترم نیز از ترس افکار مردم طبقه عوام نمی توانند سخنی بر زبان آورند ولذا خون آن قربانی ها در سطح خیابان های یک شهر ولو شده و از طریق کفش های عابران و گذرکنندگان در همه کوچه ها و خیابان های شهر پخش می شوند و گاهی حتی تا حیاط مساجد نیز کشیده می شود که تطهیر آنها در قرآن واجب است نیز آلوده می گردد و در این رابطه متاسفانه به دلیل فقر نظام آموزشی رسانه ها و دانشگاه ها و پزشکان محترم صاحب تابلو در شهر و یا اداره بهداشت شهر که تنها ماشین هایش در آن نزدیکی ایستاده است و یا مدیران محترم این اداره ها هنوز افکار عمومی در این مورد بهداشت شهری روشن نشده است و لذا رفتگران آن شهر به زحمت می افتند و مجبورند که ساعت ها خونابه های آن را در خیابان ها شسته و یا خونابه های آن را در جوی ها انداخته که خود خطرناک است و در حالی که می توانستند در هنگام قربانی کردن و از طریق سیستم های اطلاع رسانی آموزشی توام با آگاهی خود مردم شهر را از این نوع اعمال پرهیز داده و به مردم سفارش دهند که هنگام قربانی کردن و با انداختن یک نایلون و یا طشت پلاستیکی هنگام ذبح خون آن گوسفند نذری را جمع آوری کرده و با سرعت خالی بکنند و بدون آنکه همه شهر آلوده گردد چرا که وظیفه ادارات بهداشت و دانشکده های پزشکی و مجلات به اصطلاح معتبر علمی آنان نیز در چنین زمینه هایی است که از انتشار چنین مطالبی خودداری می کنند زیرا خون و شیر دو پدیده ای هستند که چون مواد مغذی بسیار زیادی دارند و به همین دلیل ممکن است هم به سرعت میکروب ها و ویروس ها را برای تغذیه از آن ها به خود جذب کرده و به سرعت کانون تجمع میکروب ها در همه خیابان های آلوده آن شهر گردد و به همین دلیل است که دین اسلام در دستورات خود اکیدا دستور داده است که حتی در نماز خواندن و یا وضو گرفتن هم نخست می بایست قطرات خونی که در دست و یا بدن و یا سجاده نماز و غیره است پاک شود و سپس نماز خوانده شود و یا فرضا در مراسم دیگر مذهبی که قرآن رسما در آیاتی دیگر هر نوع نذر و یا صدقه ای که باعث ایذا و اذیت دیگران شوند ممنوع دانسته و نه تنها نذر قبول نمی دانند و بلکه آن را رسما و با نص قرآنی خود باطل اعلام کرده است و یا با دستور «النظافه من الایمان» شرط مومن بودن را نظافت داشتن می داند ولی متاسفانه طبقه عوام جامعه ما پدیده ای را در مراسم مذهبی ابداع کرده اند که در محافل دینی مذهبی رواج دارد و شهرهای قدیمی نیز آن را مرتکب نمی شدند و مثلا پخش کردن لیوان های یک بار مصرفی شربت ها و شیرها و یا غیره در خیابان های شهر و با آنکه اینجانب بارها به این محافل مذهبی تذکر داده ام که حداقل یک دست خطی نوشتاری در بالای محل تقسیم شربت ها بزنید که لیوان ها را مردم شهر به زمین نیندازند و یا به برخی از گزارش گران تلویزیونی بارها گفته ام که در ضمن گزارشات خود مردم را از این نوع اعمال خلاف شرع اطلاع رسانی پیگیرانه بکنند ولی متاسفانه با جواب هایی مواجه شده ام که دیدم جوابهایشان از منافع شخصی آنان نشات می گیرد و نه خواسته مقامات کشوری و یا سیاسی کشور زیرا این امر هم هزینه عوارض شهروندان را بالا می برد و هم رفتگران شهری را به زحمت انداخته و هم سطح فرهنگ شهری ما را نشان می دهد که در شهرهای مسلمان نشین خود به نظافت شهری چندان اعتنا نمی کنیم و یا گاهی برخی از موسسات تجاری و دکان های بی مسوولیت همه با چاپ تعدادی از اوراق تجاری برای تبلیغ فرضا پیتزا و یا فلان تدریس خود هزاران ورقه آگهی را چاپ کرده و به جوانانی که فاقد اطلاعات ضروری از حقوق شهروندی هستند پولی هم می دهند که آن ها را پخش بکنند و هر کدام از آنان نیز در جایی ایستاده و به هر رهگذر یک یا چند ورقه مزبور را می دهند و یا صاحبان دکانهای عطر فروشی که به جای آنکه عطر مغازه و یا مرغوبیت آن اجناس را با مالیدن عطر مزبور در پشت دست مردم به دیگران سفارش خرید بدهند تنها آن را در کاغذهایی مالیده و به دست رهگذران می دهند که هر رهگذر نیز کاغذهای مزبور را در سرتاسر مسیرخیابانهای مزبور می ریزند و لذا شهر و معابر آن را بسیار کثیف کرده و زحمت
رفتگران شهروند را زیاد نموده و شهرداری ها و شوراها هم هزینه های آن ها را از شهروندان دیگر ساکن شهر گرفته و نه از آلوده کنندگانش.
خطر درگیری طبیعت و جوامع شهری ایران با یکدیگر
خطر درگیری طبیعت و جوامع شهری ایران با یکدیگر
دکتر محمد خالقی مقدم
جنگ همیشه بین دو جامعه انسانی اتفاق نمی افتد (چه از نوع جنگ گرم و یا از نوع نرم آن) و بلکه گاهی بین یک جامعه انسانی و طبیعت پیرامونش جنگ خشنی شکل می گیرد که هنوز در فرهنگ سیاسی جوامع شناخته نشده است و به همین دلیل علمای جامعه شناختی در تعریف علمی از پدیده جنگ، آن را هر نوع درگیری اجتماعی نمی دانند و بلکه زمانی که یک درگیری و با برخورد بین دو نیروی اجتماعی که هر دو به طور سازمان یافته با یکدیگر درگیر شوند آن پدیده را جنگ نامگذاری می کنند و لذا جنگ میان جامعه انسانی و طبیعت پیرامونش نیز از این نوع درگیری های سازمان یافته می باشد زیرا یک جامعه انسانی ممکن است که به دلایل سازمان یافتگی اقتصادی – اجتماعی خود و یا به دلایل نحوه سازمان یابی مشاغل و حرفه ها و ابزارآلات کاربردی اش در آن مشاغل و یا به دلیل طرز تلقی ها و دیدگاهایش از پدیده امرار معاش به مقابله خشن و سازمان یافته با قوای طبیعت بپردازد و طبیعت نیز چون طاقت تغییرات وسیع را در خود ندارد لذا متقابلا با قوای طبیعی سازمان یافته خود که همه اجزا و عناصر طبیعی را در بر می گیرد و با تبعیت همه اجزا و عناصرش از فلان قانون طبیعی حاکم بر اجزایش به تقابل درگیری می پردازد ولیکن در چنین درگیری ها و برخوردها همیشه شکست با جوامع انسانی خواهد بود و این در حالی است که امروزه شهرهای ایرانی که در شمار جامعه تولید کنندگان نفت به شمار می رود طوری سازمان اجتماعی یافته اند که همه مشاغل و حرفه ها و سازمان یابی اداری و فرهنگی اش براساس فرآورده های نفتی و یا سود بردن از آن فرآورده ها نفتی و منابع حاصل از آن سازمان یافته است و لذا به شدت در تخریب محیط زیست جهان به مقابله خشن با طبیعت می پردازد و یا فقدان دیدگاه علمی داشتن از صنعت هم باعث می شود که همه آحاد ایرانی به خاطر یافتن فرصت شغلی و یا جهت امرار معاش خویش و یا جهت رفاه و آسایش شخصی که برای خود ایده پروری ذهنی کرده اند بی محابا با فرآورده های فسیلی نفت و آلودگی های زیست محیطی آن نقش اساسی بازی می کنند و لذا شکاف برداشتن لایه اوزون طبیعت که به اندازه چند برابر مسافت کشور آلمان شده است را ندیده می گیرند، خطری که در منطقه نزدیک بیخ گوش ما قرار دارد که در حوزه جوی بالای بلغارستان و اکراین و در منطقه نزدیک به قطب یخ زده شمال و سیبری قرار دارد و علیرغم هشدارهای بیش از دو سه دهه دانشمندان اخیر جهان همگی با بی تفاوتی در برنامه ریزی شغلی و زندگی اجتماعی و تدبیر منزل و مکانیسم حرکت شهری عمل کرده و از راه های غیر منطقی به ناامن کردن زندگی خودشان و یا امکان زنده ماندن انسان های دیگر جهان منجر می شوند و یا تخریب لایه ای که از قرن ها قبل در برابر تشعشعات خورشیدی و طوفان های خورشیدی بود لایه امن کردن انسان های روی زمین از آسیب دیدگی بود زمینه هر نوع ذوب شدن خشن و سریع یخ های قطب شمال و منطقه سیبری و دگرگونی وسیع آب و هوایی را به دنبال می آورند که همراه با ویرانی شهرها و روستاها می باشد که هر انسان عاقلی می تواند با کمی تدبر به آن بیندیشد ولی متاسفانه جهل فرهنگی مامانع آن است که ما این نوع برخوردهای مرگ آور را به خوبی احساس عمیق بکنیم و با آنکه دانشمندان بارها متذکر شده اند که شرایطی که امروزه بر جهان طبیعت و به خاطر آلودگی آفرینی هایش حاکم است نظیر شرایط طبیعی دوره تاریخی 65 میلیون سال قبل می باشد که در آن دوره نیز که شبیه شرایط طبیعی کنونی جهان بود و منجر به نابودی حیات روی زمین شد و همه دایناسورهای بزرگ و قدرتمند آن دوره تاریخی را نابود کرد و با همه قدرت بدنی و جثه قوی خود که از جثه و اقتدار بدنی انسان ها بالاتر بود در معرض انقراض زیستی دسته جمعی قرار داد و امروزه هم شرایط طبیعی حاکم بر جهان نیز شبیه همان شرایط طبیعی شده است و به همین دلیل از سال ها قبل ذوب شدن یخچال های منطقه قطب شمال از جمله کانادا و غیره عوارض اولیه چهره خشن خود را نشان می دهد ولی ما از درک آن ها هنوز عاجزیم.
اما متاسفانه مردم شهرهای ایران که همگی در نظام جدید شهرنشینی نوپا و نوفرهنگ هستند و به علاوه از کشورهای نفت خیز جهان می باشند که جزو تولیدگان عمده نفت به شمار می آیند و در آلودگی محیط زیست شهری خود به خاطر وابسته کردن مشاغل شهریشان به صنعت نفت گوی سبقت را از خیلی ها برده اند و مثلا آلودگی محیط زیست شهرهایشان از اکثر کشورهای جهان بیشتر است که از انرژی های پاک استفاده می کنند و یا به دلیل فقدان ارز صادراتی خود برای خرید نفت و مواد پتروشیمی و داشتن قدمت بیشتر شهرنشینی های جدید و بهره مندی ازآموزش های وسیع رسانه های ملی و یا دانشگاه هایش و یا ازNGO های زیست محیطی خود کمتر آلوده می کنند اما درسطح ایران ما به دلیل فقدان فاکتورهای مزبور، هوای شهرهایش آلوده شده و بر اثر کثرت ماشین های دودزای بنزینی و گازوئیلی از مهمترین تولید کنندگان گازهای فسیلی و گلخانه ای شده است و یا در استفاده از مواد شوینده و پاک کننده ناشی از تولیدات کارخانه های پتروشیمی خود که به آسانی در دسترسشان است طبیعت آلوده می گردد و یا به دلیل فقر فرهنگی مصرف کنندگانش روزانه صدها کامیون مواد شوینده و پاک کننده شامپو و یا صابون و یا وایتکس و یا تاید و شوما و جام و گلی و غیره که در سطح مغازه های شهرهایشان خالی می شود و فورا به آشپزخانه ها و حمام های منازل شهری آن ها راه می یابد و در همان روز هم آن مقدار از مواد شوینده مزبور و توسط 70 درصد مردم آن جامعه که شهرنشین شده اند فورا در آب اکثر شهرهای ایرانی و به صورت محلول شیمیایی حل شده و به صورت مواد شیمیایی سیال که به غلط فاضلاب شهری گفته می شود از دروازه های شهری آنان بیرون فرستاده می شود و یا به دلیل فقدان دیدگاهشان از وسیله سوخت و یا گرمایش منزل مقادیر متنابهی از مواد سوختی در بخاری های گازی و یا آبگرمکن ها و یا پکیج ها و یا شوفاژخانه های سنتی و یا تنورهای نانوایی و یا اجاق های بزرگ آشپزی و غیره آنان بی رویه گاز و یا گازوئیل را سوزانده و از این طریق میلیون ها متر مکعب گاز گلخانه ای تولید شده و روانه طبیعت می گردد و یا در اراضی کشاورزیشان به جای تکیه به تعقل های منطقی روش تولید و یا زحمت کشیدن های انسانی در بهره وری از امور کشاورزی و یا آموزش دیدن های مفید از رسانه ملی که وظیفه اش دانشگاه عمومی شدن برای مسایل روزانه مردم است بهره نبرده و بلکه با تعقل روستایی و عقل غیر کارشناسی و شخصی خود روزانه هزاران تن مواد شیمیایی کود و سم را مصرف می کنند که از کارخانه های پتروشیمی اخذ کرده است و با تریلی های مختلف به روستاهای خود کشانده است و فورا مصرف بارور کردن خاک های خود و صرف نیتراتی کردن آبهای زیرزمینی کشور و محیط زیست اطراف می کنند و این در حالی است که همه قوای طبیعت با آرایش ویژه ای که از عقل طبیعی اش نشات می گیرد یک رشته از مواد معدنی را در لایه های اراضی زیستی خود طبقه بندی و ذخیره سازی معدنی جداگانه می کند ولی به خاطر فقدان تعقل نظام اداری و یا تدبیرهای غیر عاقلانه در امور شهرها و یا به دلیل نوپایی تجربیات اداره شوراهای شهری، همگی آن مواد مختلف معدنی گرفته بر در منازل از خرده شیشه تا کچ تا مواد پلاستیکی تجزیه ناپذیر در طبیعت و یا تیغ ریش تراشی و یا حلبی های کنسرو و غیره و غیره همگی با هم مخلوط کرده و توسط شوراهای نوپای شهری هم روزانه صدها کامیون، همین زباله مخلوط با یکدیگر در اطراف آن شهرها دپو می گردد و لذا در کمترین مدت زمان، ممکن است که همه اراضی کشاورزی باغی و دامی محیط اطراف شهرها را نابود بکند و با این نوع از اعمال غلط اجتماعی اکثر این افراد تازه شهرنشین شده فکر می کنند که به توسعه صنعتی هم رسیده اند ویامی توانند از این راه ها اشتغالزایی مختلف برای خود فراهم آورند و یا بهروری خاک خود را به سرعت بالا برده و یا گرمایش منزل خود را بهتر نموده و یا تامین سرعت رفتن از منزل خود به محل کار را با رفاه شخصی بیشتر توام کرده و یا در آسوده شدن از شر زباله های مزاحم منزل خود بهتر عمل نموده و غیره و غیره و متاسفانه پدیده های اخیر به عنوان نظام شهرنشینی جدید ایرانیان عملا رواج یافته و در وابسته کردن مشاغل شهریشان نیز نظام برنامه ریزی استانداریها و یا شهرداری ها و ادارات به این روند غلط برنامه ریزی شهری کمک می نمایند و ارتکاب این نوع از اعمال اجتماعی را یک نوع برنامه ریزی اجتماعی اداره امور شهرها می دانند که نه تنها توسعه صنعتی و اقتصادی نیست و بلکه فراهم آوردن زمینه انقراض جوامع شهری مزبور و دیگر انسان های بیگناه است و در حالیکه در اصل 40 قانون اساسی هم ممنوع می باشد و متاسفانه امروزه از زمان تاسیس دانشکده محیط زیست دانشکده تهران و یا از زمان تاسیس سازمان محیط زیست در خیابان ویلای تهران حدود 40-50 سال است که می گذرد و در طی این مدت هنوز مردم ایران از فقر نظام آموزشی دانشگاه ها و مخصوصا رسانه ها و مطبوعات تا به حال مفهوم اولیه محیط زیست را یاد نگرفته اند و بیش از کاربرد یک لفظ توخالی برایشان چیزی در مورد آن نمی دانند و یا نمی توانند به کسی در مورد آن توضیح بیشتری بدهند و یا مطلبی بنویسند و کسی هم در این باره برایشان چیزی نگفته است و یا معلوماتی بیش از حد کاربرد یک لفظ برایشان فراهم نکرده است و برعکس در فقر فرهنگی بیش از اندازه خود رسانه ملی ترتیبی اتخاذ کرده است که مفهوم محیط زیست و اداره محیط زیست برای مردم ایران کاملا به مفهومی غیر از اهداف اولیه اش تبدیل شده است که امروزه وقتی مردم ایران از محیط زیست چیزی می شنوند فورا به یاد محیط زیست حیوانات می افتند و خودشان از یادشان رفته اند و در این کلمه تنها مفهوم جلوگیری از انقراض نسل چند گونه نایاب یوزپلنگ در کویر ایران و یا چند آهو در فلان دشت سهرین زنجان و یا دشت های اصفهان و فیروز کوه را می فهمند و نمی دانند که مفهوم عمیق تر محیط زیست نه محیط زیست حیوانی بلکه محیط زیست انسانی است و لذا اهتمام همه کارمندان این سازمان تنها به حفظ چند یوزپلنگ شده است و در حالی که بزرگترین گونه های زیستی جهان که انسان شهرهای کنونی ایران و یا هزاران ماهی در دریاها و برکه های درونی ایران و یا هزاران گونه گیاهی و درختان میوه ای است که در طبیعت ایران است و بر اثر آلودگی های مختلف زیست محیطی همگی در معرض نابودی و انقراض اند و یا نادیده گرفته شده اند و من متاسفم که امروزه این سخن را می گویم که چنان جهلی بر فضای فرهنگی جامعه ما حاکم شده است که علیرغم آن همه از کثرت وجود دانشگاه ها و یا کثرت وجود برنامه های رسانه ای ما هنوز چیزی در مورد مفهوم زندگی و یا کار و کسب شهری و یا توسعه صنعتی در شهرهای خود و یا در مورد پدیده نقلیه و یا گرمایش و یا داشت و کاشت و برداشت یاد نگرفته ایم و لذا همه طبیعت را به چالش درگیریهای خود کشانده ایم و یا امروزه جنگ اعلام نشده ای بین انسان و طبیعت در حال گسترش است و خطرناک بودن این جنگ خشن هم از راه پدیده اعلام نشدگی جنگ مزبور میان انسان و طبیعت بیشتر می شود. زیرا شواهد و قراین اعلام جنگ سازمان یافته میان دو جامعه انسانی این خوبی را دارد که از مدت ها قبل و با دعواهای لفظی طرفین بر همگان آشکار می شود و یا در ضمن جنگ وقوع یافته بیشتر می گردد و یا از طریق پیام سفرا و رسانه ها و نظاره و شنیدن همه ملل جهان بر همگان برملا می گردد و لکن قراین جنگ سازمان یافته میان جامعه انسانی و طبیعت پیرامونش فاقد این سه فاکتور یاد شده است زیرا ظلمی که انسان ها به طبیعت می کنند توام با اخطارهای از پیش فرستاده شده نظام طبیعت نمی گردد و اگر هم ظلمی در تخریب محیط زیست به طبیعت بشود می بایست از راه آثار قلمی نویسندگان مطبوعات و یا کارگردان های تلویزیونی به جامعه انعکاس یابد که خود آن ها هم به خاطر مواجب گیر بودن دولتی آ
در نظام فرهنگی کاملا همسو با شهروندان معارض با طبیعت عمل کرده و به همین دلیل است که در طول 32 سالی که از عمر رسانه ملی در جمهوری اسلامی می گذرد و یا از عمر پیدایش هزاران مطبوعات در این مدت می گذرد کمتر سطر و یا ستونی و یا مجله تصویری و یا گزارش تصویری از این اجحاف به طبیعت انعکاس یافته است و از سوی دیگر چون خداوند هم کلام و یا الفاظی و یا تارهای صوتی لفظ پراکنی به نظام طبیعت نداده است تا انسان ها از آه و ناله های وی متوجه ایذا و اذیت وی گردند و یا از تهدیدهای متقابل وی بر حذر گردند و لذا خطر درگیری میان جامعه انسانی و نظام طبیعت پیرامونش از خطر درگیری میان دو جامعه انسانی و یا جنگ سازمان یافته ترشان بیشتر است زیرا اگر چه خداوند به طبیعت حلقوم صوتی و یا صدور بیانیه، نداده است که به معارضه کنندگان خود بفرستد ولی در عوض امکاناتی برای وی آفریده است که به شدت درگیر شدن یا وی را خطرناک می کند و آن قدرت پتانسیل وسیع نظام طبیعت در تغییر دادن شرایط طبیعی خودش است که به سرعت شرایط طبیعی اولیه خود را از یک رشته شرایط طبیعی اولیه به شرایط طبیعی ثانویه تغییر جهت می دهد که انسان ها در برابر این تغییر شرایط جدید طبیعت کاملا غافلگیر جنگی می شوند و به عبارت دیگر طبیعت با این تغییر شرایط دادن های سریع خود، قدرت لجستیکی بیشتری از ارتش های دو طرف متخاصم انسانی برای خود به وجود آورده است و با آن قدرت لجستیکی خارق العاده خود همه ابزارهای فنی و اختراعات و اکتشافات بشری را برای مقابله با ناملایمات طبیعی را فورا و سریعا از کار انداخته و انسان ها را خلع سلاح کامل می کند و برای روشن شدن پدیده مزبور ناچارم که مثالی بزنم و مثلا گرم کردن غذای انسانی به وسیله انرژی های گاز سوز چیزی است که انسان ها از قوای طبیعی گاز و یا آب استفاده می کند و مقداری گوشت را در آب ریخته و یا با بالا کشیدن میزان شعله گاز می خواهد که حرارت بیشتری به پدیده طبیعی آب بدهد تا آب مزبور در اثر گرمایش تزریقی بیشتر وی سریعا بپزد ولی همین تدبیر انسانی در دگرگون کردن طبیعت آن آب و گاز ممکن است تا مرحله خاصی دوام داشته باشد و به محض اینکه آب مزبور از 100 درجه بگذرد به یکباره به جای پخته شدن غذا توسط مکانیزم های آب طبیعی مزبور تغییر شرایط طبیعی داده و همه آب درون ظرفش به سرعت تبخیر شده و علاوه از تغییر شکل دادن آب مزبور و تبدیل شدنش به مواد بخاری خارج شونده از محتوای ظرف، تنها گوشت درون آن می سوزد که انسان مذبور به پختن آن در دورن آب مزبور امید بسته بود و لذا گوشت هم می سوزد و دچار خسران می گردد و یا اگر بخواهد آب مزبور را سرد بکند تا در برابر گرمی هوای طبیعت از آن بهره ببرد باز هم در پدیده دگرگون کردن بیشتر آن پدیده ممکن است آب مزبور به سرعت یخ زده و به جای آنکه آب سیال و خنک باشد کاملا به مواد یخ زده غیر قابل شرب تبدیل می گردد و همه دگرگونی های مواد طبیعی و عناصر طبیعی پیرامونی ما نیز از این نوع ویژگی ها برخوردارند که فیزیک دان ها به این نوع کنش های پدیده های طبیعی مزبور عنوانی از نوع واژه های تخصصی فیزیکی داده اندنظیر ضریب انبساط پدیده های طبیعی و یا ضریب شکنندگی آن و یا ضریب فرسایش و یا ضریب تحمل و غیره و غیره و از این رو آستانه تحمل قوای طبیعت در برابر تغییراتی که انسان ها در محیط زیست خود به عمل می آورند تا حدودی برایشان قابل تحمل است و به محض آن که از آستانه تحمل آن ها خارج شود سریعا تغییر شرایط طبیعی اولیه به خود داده و از این راه همه ابتکارات و اختراعات سکونتی آن ها را در شهرهایشان و یا در منزلهایشان و یا در وسایط نقلیه و یا وسایل کارشان را به هم می زنند و مثلا اختراع شیشه منزل ها و یا مغازه ها و کارخانه شیشه سازی و یا مغازه شیشه بری و یا ابزارهای شیشه بری توسط بشر در شهرها به خاطر آن بوده است که در برابر تهاجم قوای سرد و برودت خیز طبیعت و با کمک آن شیشه های اختراعی خود از شر باران های طبیعی مصون بماند و یا از سوز و سرمای اطراف طبیعت در امان بماند ولی گاهی ممکن است که طبیعت سریعا تغییر شرایط اولیه طبیعی داده و به جای تولید بادهای معمولی به تولید بادهای طوفانی و وزش دادن آن بسوی شهرها بپردازد که همه شیشه های منزل آنان را شکسته و لذا مصون ماندن آنان را از بارش باران و یا ورزش های باد معمولی را نیز از آنان خلع سلاح بکند و یا فرهنگ اختراع ماشین های سواری و کارخانجات سازنده آن و یا اجزا و عناصرش و یا اختراع آسفالت خیابان ها و یا پدیده آسفالت کشیدن شهرداری ها در خیابان های مزبور به خاطر آن بوده است که آن انسان های شهری و به هنگام خطر و با تکیه به ابتکارات مزبور فورا از منطقه خطرخود دور شده و بگریزند ولی گاهی ممکن است که قوای طبیعی چنان دگرگون شود که با پر کردن معبرهای آن خیابان ها از آب باران خود، همه مسیرهای خیابان ها را انبوه از آب کرده و نهایتا امکان فعال شدن حرکت ماشین و یا عملکرد و کارکرد آسفالت را بین برده و لذا همه ابزارهای اختراعی شهروندان را خلع سلاح بکند واز این رو شوخی و جنگ با طبیعت چیزی نیست که بتوان جامعه بشری به آن دست بزند ولی دائما مصون بماند و از این رو مقابله انسان ها با محیط زیست و یا تخریب بیش از حد محیط زیست چندان به صلاح انسان ها نیست و یا دنبال کردن مقابله وسیع با نظام طبیعت جز تسلیم کردن خودش به مرگ و میر و یا نابودی همگی وسایل و ابزارها و امکانات شهریش به پدیده دیگری منجر نخواهد شد و از این رو طبیعت جهانی با این تغییر شرایط خود چهره خشنی از قوای طبیعت را بر علیه وی به کار می گیرد و مثلا اگر زمانی کره زمین چتر ایمنی را با لایه اوزن خود و برای محافظت انسان های بی پشت و پناه در روی کره زمین و در برابر انفجارهای اتمی خورشید خشن افکنده بود تا انسان های خاکی را از تشعشع های آن خورشید خشن و انفجارات وسیعش مصون بسازد ولی در برابر اقدامات نابخردانه بشرمجبور می شود که با شکاف دادن لایه اوزن خود به یکباره همدست خورشید مزبور شده و در نابودی بشر همسو و همراه وی شود و اینجانب در مقاطع مختلفی از تجربیات جامعه شناسی ام و درک آسیب های شهری خود این پدیده را به عینه تجربه کرده ام و از جمله زمانی در ایام جوانی ام دیدم که از تجریش تهران تا میدان انقلاب طی مسیر می کردم و در مسیر اتوبان مزبور به چشم خود نابودی هزاران ماشینی را دیدم که خشم طبیعت با روند شوخی خود با انسان ها به وجود می آورد و چنان ماشین ها را مچاله می کرد که به عقل هیچ انسانی نمی رسد و مثلا در عرض کمتر از نیم ساعت و با بارش مختصری از برف و با کمک سرمای بلافاصله اش در یخ زدن سریع آن اتوبان مزبور همه اتوبان شهری مزبور به سرسره ای لغزنده ای تبدیل شد که هیچ انسانی پیش بینی نکرده بود و هزاران ماشین که در این اتوبان بودند در برابر چهره خشن طبیعت به دور خود می چرخیدند و عقب عقب لیز می خوردند و ده ها ماشین دیگر را هم در مسیر خود له و لورده می کردند و آن همه از تدبیر کمپانی های ماشین سازی در اختراع فرمان و یا ترمزهای قوی برای آن ماشین ها و برای کنترلش به هیچ گرفته شده بود و یا همه تدابیر مغزی و دست و پای انسان ها در کنترل این وسیله نقلیه و فرمان و ترمز آن نابود شده بود و به عنوان بازیچه خشن طبیعت به حال رقص در خیابانها عمل می کردند و یا در سیل دیگری که در تهران و بر اثر محاسبه غلط مهندسی شهرداری تهران شکل گرفت و در عرض یکی دو ساعت آنچنان لجن و مواد متعدد در خیابان ها و کوچه های تهران انبوه شد که مردم تهران بزرگ را چند ماه به حال تعطیلی در آورده و دهها هزار رفتگر و ماشین آلات شهرداری تنها 5-6 ماه فقط مشغول جمع آوری لجن ها از سطح خیابان های تهران شدند که قوای طبیعی مزبور تنها درعرض یکی دو ساعت در همه خیابان های تهران پخش و پلا کرده بود و یا خشم طبیعت را زمانی دیدم که چندین سال قبل چهره خشن خود را به مردم رشت نشان داد که فکر می کردند با تدابیر بسیار فنی و عقلی خود ومهارت سازندگانش جلوی باران های سیل آسای این شهر را می توانند با اختراع شیروانی ها و ناودانی ها و غیره بگیرند ولی با تغییر سریع شرایط طبیعت از روند بارش باران های سیلاب خیز به روند بارش برف سنگین ولی با همان مقدار از بارش، همه تدابیر شهری آنان در کمتر از یک ساعت فرو ریخت و همه این شهر و خانه هایش بدون سقف در برابر انواع بارش ها گردید و بی سر پناه شدند.
آری امروزه یاد گرفتن همزیستی با طبیعت و یا اتخاذ دیپلماسی عمومی در برابر آن، اصلی است که از یادگیری دیپلماسی عمومی با کشورهای دیگر بر هر سفیر ایرانی و یا نماینده مجلس که به تدوین قانون دیپلماسی عمومی پرداخته اند واجب تر است و ما باید یاد بگیریم که خشم مان به طبیعت و در آلوده کردن بیش از حد آن خشم متقابل طبیعت را بر علیه خودمان برمی انگیزد و خشمی که انسان های قدیمی جهان به خوبی قدرت و قهاریت آن را درک کرده بودند و لذا بارها در جوامع مختلف آمریکای لاتین و یا آسیایی جهان در برابر انواع خشم های طبیعت به وی قربانی های مختلف پیش کش می کردند تا ترحم آن طبیعت خشن را به نفع خود جلب بکنند.
شوراهای شهر و تأثیر زباله بر فاجعه شهرهای ایرانی
شوراهای شهر و تأثیر زباله بر فاجعه شهرهای ایرانی
از دکتر محمد خالقی مقدم
فلسفه اجتماعی تأسیس شوراها ، در نهادینه کردن خرد جمعی اداره شهرهای ایرانی بود ویکی از آنها نحوه اداره ی خردمندانۀ رتق و فتق زباله های شهری است که در برخی بندهای وظایف قانونی شوراها و یا در نظارت شهری بر آنها مندرج است و بعلاوه اتکای تجدید بنای سازمان شوراها در تکیه دادن به رأی های مردم شهری برای انتخاب شدنشان و در تکیه دادن به خرد جمعی آنها از طریق شور و مشورت با شهروندان در امور شهری است که زیر بنای تئوریکی تأسیس شوراها بود ولی متأسفانه در طی هفت سالی که از عمر شوراهای مرحلۀ دوم می گذرد این زیربنای فکری تکیه به خرد جمعی شهروندان به بوته فراموشی گذاشته شده است و نمونه آن کارکرد غیر تعقلی انتقال زباله ها به بیرون صدها شهر ایرانی و روستاهای اطرافش در آلوده کردن همه محیط زیست اطراف شهرها و روستاهاست که در آینده نزدیک به فاجعۀ عمیقی برای همه شهرها و روستاهای ایرانی و محیط زیست کل کشور تبدیل خواهد شد که فعلاً از سر بی خبری جامعه به اندیشیدن در مورد عواقب مسئله خودداری می شود .
و به همین دلیل امروزه ، مهم ترین لایحه قانونی که هیئت دولت ،می بایست از شوراهای شهری ایران تحویل گرفته و به مجلس شورای اسلامی، جهت تصویب قانونگذاری ببرد ، قانون سازمان دهی عاقلانه زباله های شهری است و لذا بر همه شوراها واجب است که در تدوین عاقلانه این لایحه مزبور اهتمام اجتماعی کرده و بر نمایندگان مجلس نیز واجب است که در تصویب این نوع قانون حفظ حیات جمعی مردم شهرها که به آنان رأی داده اند تصویب آن را بر تصویب همه قوانین دیگر کشور اولویت تام دهند.
چرا که در جوامع گذشته شهری ، شهرهای ایرانی همگی کوچک بودند و زباله های آنان با مکانیزم های خاص به بیرون شهر انتقال نمی یافت و در درون خود شهر تبدیل به احسن می شد و مردم شهرهای گذشته ایرانی نیز نظیر امروز انواع و اقسام مصارف شهری متعددی نیافته بودند که آنها را به زباله های آلوده کننده ی محیط زیست اطراف تبدیل بکنند و ادارۀ شهرها نیز توسط شوراهای سنتی محله اداره می شد که عقلایی تر از شوراهای کنونی عمل می کرد .
و نیز از آنجا که در سازماندهی منطقی طبیعت، قوای تعقل طبیعی حاکم بود که قوای طبیعت مزبور با مکانیزم های خاص طبیعی خود همه اجزا و عناصر معدنی قابل مصرف را در یک مکان جغرافیایی خاص می انباشت و آن را به صورت معدن سلیس و یا معدن آهن جداگانه در می آورد که قابل بهره برداری آسان برای همه ی انسان ها باشد ولی با عملکرد شهری غلط شوراها، که تدبری در مورد فلسفه تأسیس خود ندارند این تجمع مواد معدنی در مکان خاص،امروزه به زباله های شهری متعددی تبدیل می شود که با مکانیزم تدابیر غلط آنان در همه ی مکان های بیرون شهرها و طبیعت کل کشور ،پخش و پلا می گردد و لذا همه چیز طبیعت کشور را از حیّز انتفاع خارج می سازد و مثلاً میلیونها خرده شیشه ای که قاطی زباله های دیگر می شود و یا میلیون ها مواد نایلونی که غیرقابل تجزیه در طبیعت هستند و در کیسه های پلاستیک زباله های شهری و همراه دیگر مواد زباله دفع می گردند و یا مواد گچی و آهکی که از بقایای تعمیر ساختمان ها تولید شده و مخلوط زباله های می شوند ویا هزاران تیغ ریش تراشی که هر روز در منازل افراد تولید شده و مخلوط بقایای سبزی ها و پوست خربزه و خیار و میوه می شود و ممکن است بز و یا گوسفند بیابان ها به خوردن آن بقایای سبزیجات روی بیاورند، حتی حیوانات بیابان ها را نیز در معرض خطر قرار داده است و نیز امروزه همه آنها بر اثر آموزش ندیدن فرهنگی مردم ایران در هر شهر متوسط تا شهر بزرگ از دوهزار تا 20،30 هزار کامیون روزانه و سالیانه بالای صدهزار تا یک میلیون کامیون زباله ی مخلوط با هم در اطراف همه شهرهای ایرانی تخلیه می گردد و روستاها نیز از شهرها تبعیت کرده و به همین نحو عمل می کنند و نتیجتاً کل طبیعت ایران را از حیّز انتفاع کشاورزی و یا کاربردهای ساختمانی خارج ساخته و یا با مخلوط شدن زباله ها با یکدیگر به صورت مکان های عفونتگاهی وسیعی همه شهرهای ایرانی را به محاصره عفونت خود در می آورند که در آینده نزدیک عوارض آن بروز خواهد یافت .
و به همین دلیل امروزه مهم ترین پیش نویس قانونی که می بایست شوراهای شهری تدوین اولیه کرده و به هیأت دولت و مجلس برای تصویب بدهند ،قانون تفکیک زباله های شهری و قانون انحصار جمع آوری زباله هاست که در تعدادی از بندهای قانونی الزام آور ، می بایست الزام قانونی شهروندی شود ویا آموزش گیری و سازماندهی نیروی کار تفکیک زباله براساس آن مواد قانونی را در بر بگیرد و در آن بندهای قانونی همه کارخانه های تولید پلاستیک نایلونی کشور ایران موظف به ارائه ده رنگ نایلون کیسه پلاستیک زباله شوند (و در آینده احتمالی به پاکت زباله با مواد جایگزین آن) باید اقدام بکنند که برای تفکیک انواع زباله های تفکیک رنگ شده اند و باجه های شهری وابسته به شوراها هم در مناطق مختلف شهری می بایست کیسه های مزبور را ماهیانه به تعداد 60،70 کیسه زباله با رنگ های مختلف در میان شهروندان توزیع بکنند و در طی فرایند قانون مزبور شهروندان موظف قانونی بگردند که در همان مبدأ تولیدی زباله خود در منزل و یا مغازه و در عین حال که فرصت و حوصله تفکیک هر کدام از زباله ها را دارند زباله های تولیدی منزل خود را به کیسه های زباله واحدی نیانداخته و بلکه به کیسه های الوان متعدد بریزند و چون نیروی انسانی وسیع تفکیک زباله خود هستند (به تعداد 75 میلیون نیروی کار) تفکیک اش به راحتی انجام می گیرد و شهرداری ها هم براساس تصویبات قانونی مزبور فقط موظف به دریافت زباله های تفکیک شده از منازل شهروندان گردند و بدون تفکیک زباله از بیرون گذاشتن و یا تحویل آن به رفتگران منع قانونی شوند و بعلاوه از طریق آموزش های رسانه ای در مساجد محل و یا در مدارس و یا از طریق پوسترهای اتوبوسی و یا مطبوعات ، نحوه بسته بندی زباله خود را در هر رنگ تعیین شده قانونی در درون منزل و یا مغازه خود را یاد بگیرند و نیز به آنها آموزش رسانه ای داده شود که به جز از یکی دونوع از زباله های زود تخمیر و آلاینده، نگه داشتن بقیه انواع زباله ها به مدت چند روز تا یک ماه اشکال بهداشتی برای آنان تولید نمی کند و فقط بقایای سبزیجات و صیفی جات و پوست میوه ها و بقایای غذاهای غیر چرب و یا امعاء و احشاء مرغ و ماهی و گوشت و غیره هستند که روزانه می بایست در دو کیسه جداگانه به بیرون گذاشته شوند و مابقی زباله ها نظیر خرده شیشه و یا مواد پلاستیکی و یا قوطی های حلبی کنسرو و غیره نگهداری اش در منزل و یا حیاط خانه چندان اشکال بهداشتی در بر ندارد که به محض پر شدن کیسه مربوطه اش می توانند تحویل رفتگران شهری بکنند و از این رو تفکیک زباله ها حداقل می تواند به روش ذیل در ده رنگ متفاوت آموزش رسانه ای بشود .
1. زباله های زود تخمیر نظیر بقایای سبزیجات و مواد غذایی غیر چرب و پوست میوه جات و صیفی جات و برگ های درختان منازل که همه روزه در نایلون های سفید رنگ و یا کیسه های کاغذی جامعه آینده بسته بندی شده و به بیرون گذاشته شود .
2. زباله های زود تخمیر ثانوی نظیر امعاء و احشاء مرغ و ماهی و گوشت و غذاهای چرب و استخوان و روغن های زاید در نایلون های مشکی روزانه بیرون گذاشته شود .
3. زباله های جامد نظیر لنگه کفش چرمی و یا مواد پوشاکی و یا مواد سفت کائوچویی و یا طلقی سخت و یا موهایی که آرایشگران تولید می کنند و یا در منزل تولید می شود در نایلون های طوسی رنگ .
4. زباله های مقوا و کاغذ و دستمال کاغذی و روزنامه در نایلون های زردرنگ .
5. زباله های مواد نایلونی قابل بازیافت در نایلون های سبز رنگ .
6. زباله های مواد نایلونی غیرقابل بازیافت در نایلون های بنفش رنگ .
7. زباله های شیشه های آبلیمو و دواجات و خرده شیشه منازل در نایلون های قرمز رنگ .
8. زباله های قوطی های حلبی کنسرو و تن و کمپوت و رانی و سایر مواد حلبی و یا آهنی در نایلون های آبی رنگ .
9. زباله های گچی و آهکی و سیمانی و گرد و خاک منازل در نایلون های نارنجی رنگ .
10. زباله های تخته ای و چوبی و پوست تخمه و گردو و فندق و هسته های میوه جات در نایلون های زرشکی رنگ .
و بعلاوه همین رویه از تفکیک زباله های در مغازه ها و معابر عمومی و میادین میوه و تره بار نیز الزام قانونی بشود و به شهروندان ایرانی از طریق رسانه ها آموزش داده شود که هر فردی که در خیابان میوه ای را می خورد و یا تخمه ای را که می شکند و یا شربت نذری که می نوشد کیسه فریزری به همراه خود و یا در ماشین اش داشته باشد که پوست میوه و تخمه خود را در آن انداخته و به هنگام فرصت مناسب در سطل های زباله شهرداری که به رنگ های فوقانی میبایست رنگ آمیزی مجدد گردند بیندازد . و افراد میادین میوه و تره بار نیز توسط سر دسته های صنفی خود آموزش ببینند که بقایای چوب و نایلون و کاهوی خود را در مکان های تفکیک شده آن میدان و یا خیابان و یا بازار انبوه کنند تا کارگران شهرداری مربوط به هر قسمت از زباله خاص آن را تحویل تفکیک شده بگیرند و در نتیجه این آموزش های رسانه ای که از هر گونه فیلم و سریال های کنونی تلویزیون واجب تر است مردم ایران مفهوم النظافه من الایمان را بهتر یاد می گیرند و رفتگران شهرداری هم با نگاه کردن به رنگ کیسه های مزبور آنها را در مکان های خاص کامیون و یا وسیله نقلیه دستی خود چیده و در مکان دیگر شهری هر رنگ را به یک ماشین مخصوص به آن زباله انتقال داده و در مکا ن های خاص بیرون شهر که نقشه آن ها در شهرداری ها بایگانی است تخلیه زباله شده تا سر فرصت مناسب اقدام به بازیافت سریع و آسان آنهاگردد و به علاوه در تصویب قانون مزبور انحصار جمع آوری زباله ها صرفاً به شوراهای شهری واگذار شده و از هر گونه جمع آوری زباله ها توسط دوره گردها و یا دکان های شخصی جلوگیری بشود که مکانسیم اجتماعی تفکیک زباله را با تولید انگیزه های مختلف اجتماعی به هم می ریزند و افراد مزبور می توانند خود به استخدام شهرداری در آمده و جزو زیر محموعه تفکیک زباله شهری بشوند و به علاوه در قانون مزبور کنترل برخی از مواد زباله که بر اساس دستورالعمل های قانونی مزبور انجام نیافته تذکر های قانونی به آن شهروندان داده شود و تنها از این طریق است که می توان از نابودی اراضی کشاورزی کشور جلوگیری کرده و یا مواد زود تخمیر زباله های شهری را در کوتاه ترین زمان به کمپوست و کود تبدیل نمود و توسط همان شهرداری ها مصرف دوبارۀ باروری درختان شهر و یا چمن هایش بشود و یا جهت فروش به اراضی کشاورزی اطرافش بگردد و یا تخته ها و چوب های دپو شده نیز در مکان های اطراف شهر به کارخانه های نئوپان سازی و غیره تحویل داده شده و یا قوطی های حلبی کنسرو و رب و غیره نیز به کارخانجات ذوب فلز تحویل داده شده ویا مواد پلاستیکی زائد نیز به کارخانه های بازیافت لوله های کشاورزی و غیره و بعلاوه شوراها از طریق قوانین مزبور موظف بگردند که بسپارند رفتگران برگ های زرد رنگ درختان شهری رادر ایام پاییز تفکیک شده جمع آوری کرده و در مکان های خاص انبوه کرده و به عنوان کود سبز دوباره مصرف باروری درختان شهر و یا درختان میوه اطراف شهرها بکنند و از این طریق مصرف کود های شیمیایی که مضر است کاسته بگردد و بعلاوه شوراها می توانند از طریق طرق مزبور مانع نابودی منابع اقتصادی کشور گردیده و از پخش شدن مواد متعدد در طبیعت که هم تجدید بنای نظام معدن ها را به خطر می اندازد و هم کیفیت خاک اراضی کشاورزی را به هم میزند جلوگیری به عمل آورد و بعلاوه شوراها می توانند هزینه نایلون های توزیعی خود را از طریق هزینه احیای مجدد زباله ها دربیاورند و یا در صورت کاستی بودجه شهرها از طریق افزودن بر عوارض زباله های شهری که همه ساله از مردم می گیرند این امر را جبران کرده و از طریق مزبور تفکیک زباله را به صورت یک عادت اجتماعی دایمی ،جزو رفتارهای جمعی مردم ایران بسازند .
محمد خالقی مقدم ( نویسنده، جامعه شناس، روزنامه نگار )
طراحی و ساخت فناوری بخاری ملی با هزینه دولت
طراحی و ساخت فناوری بخاری ملی با هزینه دولت
دکتر محمد خالقی مقدم
حق طبیعی همه آحاد ملت ایران آنست که با تکیه به یک وسیله گرمایشی (بخاری ملی)، امکان زیست ایام زیادی از سال های زندگی خود را و در ایام فصول سرد سال، به آسانی و ارزانی هزینه هایش فراهم آورد و زمانی هم این وسیله گرمایشی جنبه ملی به خود می گیرد که امکان دسترسی آسان و ارزان این وسیله گرمایشی در همه نقاط جغرافیایی شهری و روستاهای ایران و بدون هر گونه تمایل طبقاتی و یا مالی امکان دوام زیستی مردم را با وسیله گرمایشی مزبور فراهم آورد و بر ذمه دولت آن است که تقاضای این وسیله حیاتی را از سوی ملت های زیردست خود بپذیرد زیرا دولت ها جنبه حق امتیاز دهی صنعتی و یا حق ورود بازرگانی آن را به کسانی می دهد که چندان به عیوب این وسیله گرمایشی آنان توجهی نشان نمی دهند و از آنجا که حق انحصاری صدور مجوز تولید و یا صدور مجوز ورود بازرگانی آن ها به عهده دولت هاست لذا رفع عیوب این فناوری نیز از وظایف پاسخ گویانه دولت ها می باشد و نباید نوآوری هایش در این پدیده و یا رفع عیوب آن را به گردن آحاد مردم ایران گذاشته شود و از این رو حق زیستی گرمایش، تنها حق صنعتی نیست که نظیر صنایع دیگر جامعه صرفا به عهده صاحبان صنایع و یا سرمایه گذاران گذاشته شود و عیوب زیست محیطی و یا عیوب فنی آن ها از سوی دولت ها ندیده گرفته شود و بلکه جزو حقوق سیاسی و اجتماعی و جزو حقوق الهی – طبیعی آحاد هر ملت است که از دولت های خود باید آن را انتظار اولیه داشته باشند زیرا نظیر کالاهای دیگر نیست که وابسته به تمکن مالی و یا طبقاتی باشد که هر کسی که تمکن مالی داشته باشد بتواند وسیله گرمایش حیات زیستی خود را به دست آورد و دیگران که از تمایز اجتماعی مزبور برخوردار نیستند از حق گرمایشی زیستی مزبور محروم گردند و به همین دلیل نیز یافتن عیوب گرمایشی مزبور و فراهم ساختن امکان نوآوری و خلاقیت و امکانات اولیه سوخت و سوز و یا تعمیر و تجهیز آن وسایل جزو وظایف دولت هاست که از طریق ادارات استاندارد خود مجوز آن ها را می دهد و از این رو تکیه به این مبانی اولیه خواسته شهروندی از حقوق آحاد هر ملت است که به دولت های خود که برای روی کار آمدن بر اریکه قدرت رای سیاسی داده اند داشته باشد و از قدیم نیز در فرهنگ ایرانی، حق گرما برای هر شهروند ایرانی و با نام فرهنگی آن به نام «اجاق» نامیده می شد و نام اجاق نام چند پهلو و کنایه آمیز یک وسیله ای است که با کلمه ترکی اجاق هم به معنی وسیله گرم کننده و گرمایش است و هم به معنی خانواده و هم به معنی حق ادامه خانواده و حق مقطوع النسل نشدن خانواده مزبور به وسیله آن اجاق است و نیز حق جمع شدن اعضای آن خانواده به دور آن وسیله گرم کننده می باشد و به همین دلیل در فرهنگ قدیم ایرانی خانواده بدون اجاق (یعنی وسیله گرم کننده مزبور) خانواده ای ابتر و خانواده ای محکوم به انقراض زیستی و بدون امکان بقا بود و به همین دلیل کلمه مقابل آن نیز کور اجاق به معنی کسانی گفته می شد که هم اجاق گرمایش خانواده اشان خاموش بود و هم خاصیت ادامه نسلشان خاموش می گردید و از این راه مقطوع النسل می گردیدند و لذا شکل گرفتن یک خانواده ایرانی علاوه از لوازم مهریه و نفقه و غذا آوردن به منزل به یک رکن دیگر خانواده به نام اجاق خانواده نیز متکی بود که امروزه در فرهنگ جدید ما جزو ارکان خانواده به حساب نمی آید.
اصولا هر تمدنی در قاره های مختلف جهان بدون فراهم آوردن یک وسیله گرمایشی و بر اساس اجزا و عناصر فرهنگی وابسته به آن دوران تمدنی و اختراعاتش امکان دوام ندارد و بعد از فراهم شدن این وسیله گرمایشی قابل تداوم در آن دوره تمدنی است که بشر متعلق به آن دوره تمدنی امکان برنامه ریزی اجتماعی و اقتصادی در مورد ابعاد دیگر زندگی خود را می یابد.
و پدیده آتش و آتشکده ها و نگهداری دائمی آتش توسط دولت های قدیمی ایرانی در هر دوره از فصول سال ولو در تابستان های گرم و در همه مناطق جغرافیایی ایران و یا به کار گماردن افراد دائمی دولتی در روشن نگه داشتن این آتش و مانع خاموش شدن آن در مناطق مختلف ایران این راز اجتماعی را در برداشت که خانواده های مختلف ایرانی با تکیه به آن قدرت نهاد دولتی خود زمانی هم که اجاق خانواده اشان به دلیل قطع هیزم و یا اتمام سوخت آن خاموش می شد دوباره با مراجعه به آتشکده ها و اخذ شعله ای از آن آتشکده و آوردن به منزل و مغازه خود دوباره اجاق منزل خود را برای ادامه حیات خود دوام ببخشند و در ایام فئودالتیه ایرانی نیز خانواده های شهری ایرانی با تکیه به کرسی های خانگی و انبار ذخیره ذغال در منزل و توپه های خرده ذغال و در دهات نیز با تکیه به تپاله های سوختی و یا تنورهای خانگی که روزها نان خانه را می پخت و شب ها از بقایای گرمایشی آن افراد خانواده مزبور و گاهی حیوانات خانوادگی نیز در کنار آن تنور خانگی زمستان های طولانی را براحتی به سر می آوردند. و در مسجدها و مکان های عمومی تجمع جمعیت نیز صنعتگران سنتی با ساخت بخاری های آهنی هیزمی سوز و یا انبارهای ذخیره هیزم در آن مکان ها و در مغازه ها نیز با کوره های مبتنی بر انرژی ذغال سوز وسایل گرمایشی آنان برای اصناف مس گر و چاقو ساز و آهن گر و جگر پز و غیره امکان گرمای شغلی فراهم می آمد و از این نظر هیچ خانواده ایرانی دغدغه گرمایش نداشت و ابزارهای سوخت مزبور به راحتی در طبیعت پیرامونشان وجود داشت و ابزارهای سوخت وسیله مزبور هم نیز به آسانی در محیط اطرافشان هم ساخته می شد و هم قابل تعمیر دوباره برای همه آحاد جامعه در طبیعت پیرامونشان بود و با انقراض دوره فئودالیته بعد از سال های 1342 ابزارآلات و عناصر گرمایشی سنتی جامعه ایرانی به هم ریخت و ابزار آلات و محصولات گرمایشی دیگری مد فرهنگی شد ولی هنوز هیچ کدام از آن ها نتوانسته است به صورت یک مد فرهنگی با دوام و دیرپا و قابل قبول برای همگان مردم ایران در آید و از نظر سه فاکتور ارزانی و فراوانی و سهل الوصول بودن تعمیرش و یا تعویضش به وجود آید و لذا در عرصه 30 – 40 سال اخیر هر کدام مشکلات زیادی را در برداشته است و منافع حیاتی مردم ایران را به گرمایش زایی خود تامین نکرده اند و چندان به حقوق حق حیات زیستی مردم ایران با تکیه به آن وسیله سوختی روی خوش نشان نداده اند و یکی از این وسایل گرمایشی در عصر جدید، شوفاژهای خانگی است که با تبعیت از الگوی فرهنگی جوامع منطقه سردسیر نظیر جامعه سوئد و یا نروژ و یا فلاند و دانمارک که ساخت موتور سیرکولاسیون آبگرم (موتور گراندفوس) را اختراع فرهنگی کرده بودند و لذا در اوایل عصر جدید خانواده های متمکن ایرانی و در اواخر عمر رژیم پیشین ایران و در مناطق تازه ساز شهرها از این وسیله گرمایشی اقتباس فرهنگی کردند ولی چون که ابزار و عناصر تجهیزات آن وسیله مکان جداگانه ای از محل منزل برای موتورخانه و دیگ و مشعل و منبع گازوئیلی آن می طلبید و یا شوفاژها و لوله های فراوان آن همگی از جنس آهن بودند که سریعا براثر گردش آب زنگ می زدند و پوسیده می شدند و از هر چند سال احتیاج دائمی به تعویض کلیه قطعات موتورخانه و اجزا درون منزل داشتند و در فاصله زمانی 20-30 ساله عمرشان نیز قیمت خرید آن ها صدها برابر قیمت سابقش گردیده بود لذا دوام استفاده اش با مشکل روبرو شد و از سویی دیگر با روی آوردن خانواده های ایرانی به آپارتمان گزینی و به خاطر گرانی زمین و ساخت و سازهایش و قناعت کردن به منزل های کوچک در شهرها، دیگر نمی توانستند این تاسیسات گرمایش با حجم انبوه و هزینه تعمیر زیاد را در منازل کوچک خود فراهم آورند و لذا روی آوردن به پکیج های خانگی در سال اخیر مد اجتماعی گردید که عیوب آن ها به دلایل لوله های نازک اتصالات و امکان جرم گیری آن ها بر اثر آب های آهکی و گچی شهرها و یا سوخت زیاد آن ها در اتاق های در بسته که هوای منزل را می مکد پدیده دیگری است که دوام تاریخی آن ها را با مشکلات روبرو می سازد و یا زمانی بود که مردم ایران با روی آوردن به بخاری های برقی و استفاده از آن ها در خوابگاه های دانشجویی و اتاق های ادارات در ایام زمستان و یا در مغازه های شهری آن را مدتی مد اجتماعی کردند ولی به دلیل گرانی قیمت برق و یا مکش فراوان برق آن وسایل برق سوز دوامشان نیز با مشکل روبرو بود و همین طور شوفاژهای برقی مبتنی بر روغن مایع درونش به همین وضع دچار است و از سویی دیگر بخاری های دیگر خانگی هم به دلیل این که در 30 سال اخیر که از رواج فرهنگی آن ها می گذرد ولی صاحبان آن صنایع هنوز به نفع مردم ایران تا به حال کوچکترین فناوری جدید در این پدیده گرمایشی و در طی 30 سال اخیر به عمل نیاورده اند و جز به تغییر رنگ و یا اندازه آن به سایر فناوری های آن اعتنایی ننموده اند و با عیوبی که شامل سوزاندن مقادیر زیادی از گاز منازل است و یا عدم گرم کردن مکان های دورتر از بخاری مزبور در منزل است و یا سوزاندن هوای اتاق و گاهی با پدیده هایی نظیر درز کردن گاز کربونیک از لوله های خروجی آن و مسایل دیگرش نتوانسته است به صورت یک بخاری با دوام تاریخی ملی سربلند بکند و به علاوه فنکوئل ها و چیلرها که صرفا بدرد ادارات و شرکت های پولدار می خورد که با آن پول های کلان خود بتوانند طراحی های مهندسان تازه به دوران رسیده را به بوته آزمایش بگذارند ولی برای طبقات عمومی جامعه که بیشترین اقشار جامعه را تشکیل می دهند قابل تبعیت فرهنگی نیست و یا برخی وسایل گرمایشی نظیر گرمایش های شرکت سامسونگ به دلیل پیچیدگی قطعاتش و عدم تغییر مکان آن بدون نظر شرکت های نصب کننده اش و عدم امکانات تعمیر و تعویض آن در مناطق جغرافیایی پراکنده و یا دهات ایران و غیره از همین نوع مشکلات عمومی برخوردار است و نمی تواند به صورت طولانی مدت امکان گرمایش اکثریت مردم ایران را از نظر نیازمندی ها و یا دسترسی آسان و کمی هزینه ها برآورده نماید و لذا تا به حال کارخانجات و شرکت های سازنده این نوع لوازم گرمایشی به دلایل منافع گروهی و شخصی خود به حق گرمایش ملی مردم ایران چندان اعتنا نکرده اند تا عیوب وسایل گرمایشی خود را که به مردم می فروشند برطرف بکنند و از این رو وظیفه مهم سازمان نوآوری و فن آوی ریاست جمهوری و وظیفه مسوولان اداره استاندارد کشور که زیرنظر ریاست محترم جمهور هستند و هم مجوز صنعتی را می دهند و هم مجوز واردات بازرگانی آن ها را می دهند را می بایست به حقوق اجتماعی مردم ایرانی که به دولت مزبور رای سیاسی داده اند احترام بیشتر گذاشته و هر سال با پیشنهادات جدید آن مردم مصرف کننده، صاحبان صنایع مزبور و یا صاحبان وارد کننده آن ابزار آلات گرمایش را وادار نمایند که به رفع عیوب وسایل گرمایشی مزبور توجه کرده و سال به سال با پیشنهادات مردم مصرف کننده در تکامل و تجهیز جدید این نوع وسایل گرمایشی ابتکارات و اختراعات فن آورانه جدید به عمل آورند و وسایل سابق خود را برای رعایت حقوق مصرف کنندگانش اصلاح دوباره نمایند و به علاوه با هزینه خود آن شرکت ها و صنایع و یا با بودجه خود دولت و نهاد ریاست جمهوری هزینه های خلاقیت و ابتکار و رفع عیوب این نوع وسایل گرمایشی را فراهم آورند و یا یافتن عیوب آن ها را و یا ایجاد ابتکار در این وسایل را به گردن مردمی که با هزینه شخصی به تولید خلاقیت و ابتکار در آن بپردازند موکول نکنند ولی امتیازش را صاحبان صنایع و وارد کنندگان کالاهای مزبور ببرند و در این باره مهمترین اختراع و ابتکار ایرانیان حتی روی آوردن به انرژی اتمی و یا تولید گوسفند تک سلولی نیست و بلکه ساخت و ساز توام با ابتکار یک وسیله گرمایشی ضروری است که مردم ایران به صورت سهل الوصول و با هزینه کمتر و یا با سوخت کمتر بتوانند به گرمای بیشتر آن وسیله گرمایشی نایل آیند و یا در نقاط مختلف جغرافیای ایران دسترسی داشته باشند و یا در همان نقطه جغرافیایی امکان تعویض و یا تعمیر قطعات قابل تفکیک آن را به دست آورند که به دلیل کاربرد فراوان و دائمی آن وسیله گرمایش فقط آن قطعه مستهلک شده تعویض شده و بقیه سرمایه گذاری شخصی آنان برای وسیله گرمایشی مزبور لطمه نبیند و بتواند از این نظر نام یک بخاری ملی را در عصر پیدایش دانشگاه های نوآور و فن آور و یا عصر واحدهای صنعتی و اداری مدعی فن آورانه جدید را به دست آورند و از این نظر بیش از هر اختراع ایرانی روی آوردن به ساخت یک رشته آلیاژهای مخصوص که بتواند با انرژی کمتر و هزینه کمتر گرمای بیشتری برای تولید حرارات منزل و یا مغازه تولید بکند و یا هزینه تعمیر و تعویض قطعه مزبور نیز با مشاغل و حرفه های موجود شهرها به آسانی امکان پذیر گردند حق اختراعی است که هر شهروند ایرانی از دولت خود در دنیای فن آوری های عصر جدید می طلبد و مابقی فن آوریهای جامعه در مراحل اولویت دوم صنعتی قرار دارند و تکیه به نمایشگاه ها و سیمنارهای مبتنی بر این نوع اختراع نیز بر همه سیمنارها و نمایشگاه های دیگر ایرانی با هزینه دولت اولویت بالاتری دارد.
تاثیر معماران کم تجربه بر افزایش هزینه سوخت خانه های ایرانیان
تاثیر معماران کم تجربه بر افزایش هزینه سوخت خانه های ایرانیان
از دکتر محمد خالقی مقدم
معماری تنها خط کشی های ساده روی کاغذ نیست که معماران به دست افراد می دهند تا آن ها براساس همان خط کشی های معماری میلیونها تومان هزینه پس انداز خود را صرف ساخت و سازی بکنند که به عواقب آن خط کشی ها زیاد اندیشه نمی شود ولی متاسفانه از زمانی که در هر کوچه و پس کوچه شهرهای ایرانی یک دانشگاه شکل گرفته است، این نوع مهندسی خانه های ایرانی و یا معماری اجزا و عناصر آن صرفا با چند خط کشی ساده در روی صفحه کاغذ انجام می گیرد که حاصل آن افزایش هزینه های سوخت اکثریت مردم ایران در منازلشان می باشد و در حالی که از قرن ها قبل معماران با تجربه شهرهای ایرانی توام با عقلانیت اقدام به راهنمایی مردم ایران برای ساخت منازلشان می کردند و عقلانیت معماری خود را نیز از راه تجربه های بومی و آموزش های عمیق از معماران قدیمی شکل داده بودند و یا از راه توجه آنان به آسایش اهالی شهرهایشان در استفاده از انرژی های طبیعی هر اقلیم شکل گرفته بود که نسل به نسل آن تجربه بومی از معماری مختص به هر شهر و اقلیم را به همدیگر انتقال می دادند و طوری بود که مردم این شهرهای ایرانی بدون تکیه به انرژی نفت و گاز امروزی، قرنها می توانستند از برکت تعقل معماران طرف مشورت خود بهره فراوان برده و در ساخت اجزا و عناصر مختلف اتاق ها و آشپزخانه ها و راهروها و اتاق خواب و یا اتاق زمستانی ویا اتاق تابستانی منزل خود متناسب با انرژی های طبیعی حاکم بر اقلیم خود در آسایش و راحتی تمام زندگی بکنند و معماری مختص به اقلیم آن شهرها نیز این نوع دانش را از طریق تجربه معماران مزبور به آنان انتقال می داد که به دلیل ماهیت حرفه خود هیچ گونه شناختی از خانه سازی نداشتند ولی به دنبال آسایش در همان خانه خودشان بودند و مثلا در اقلیم آب و هوایی شهرهای گیلان و مازندران که اغلب از سفال پخته ساخته می شد و یا در دوره های اخیر از ایرانیت و یا شیروانی استفاده می شود تا باران های شدید این شهرها را از بالای سقف ها مهار کند ولی با اندیشیدن به گرماهایی که از راه تابش خورشید بر ایرانیت و شیروانی به وجود می آمد و مستقیما به اهالی منزل در زیر سقف انتقال می یافت با حذف پدیده زیر شیروانی توسط معماران و با گذاشتن دو گذرگاه هوا در دو سوی شیروانی های و ایرانیت های مزبور عملا انتقال حرارت آن شیروانی ها را به ساکنان منزل حذف معماری می کردند و با جریان یافتن باد در سوی این دو گذر گاه جنبه منفی شیروانی ها حذف می شد و یا در شهرهای استان های کویری یزد و کاشان و کرمان و حاشیه کویر که هوای گرم و خشک داشت با ایجاد پدیده معماری بادگیرهای منازل بادهایی که از چهار طرف در ساعت مختلف شبانه روز می ورزید از طریق آن بادگیرها به درون منزل سکونتی همان افراد انتقال می یافت و می توانستند بدون انرژی نفت و برق از انرژی طبیعی محیط اطراف خود توسط تعقل آن معمار یزدی و یا اردستانی بهره ببرند و یا با طراحی اتاق هایی در چهار طرف حیاط منزل مزبور و بر مبنای زاویه تابش خورشید در فصول مختلف سال می توانستند یک فصل سال را در اتاق مناسب مربوط به همان فصل و در اطراف همان حیاط زندگی راحت داشته باشند و یا در ایام بسیار گرم تیر و مردادماه با ساخت اتاقک های زیرزمینی که مجهر به حوضچه و فواره طبیعی درون آن بود و هوای اتاق را خنک می نمود بدون انرژی های برق و غیره از آسایش تابستانی برخوردار گردند و یا در شهرهای اطراف خلیج فارس نیز نظیر بندر بوشهر و بندر کنگان و غیره با ساخت منازل دو طبقه که در طبقه دوم آن زندگی می کردند و به چهار طرف پنجره باز داشت و می توانستند از بادهایی که از طرف دریا می وزید و یا در ایام دیگر روز تغییر جهت باد می داد و از جهت دیگر می وزید از انواع اشکال وزش باد بهره ببرند و یا در شهرهای سردسیر آذربایجان و زنجان که زمستان های طولانی و تابستان های کوتاه مدت داشت معماری های منازل طوری سازمان گرفته بود که آشپزخانه و توالت منزل که تولید کننده بو و دود غذا و غیره بود و می بایست به انواع مختلف از آن مکان ها خروج یابند از مجموعه محوطه اتاق های مسکونی و یا پذیرایی و یا نشیمنی جدا شده تا اتاق های مزبور با کمترین حد باز و بسته شدن پنجره ها و درب ها روبرو گردند و اتاق های خوابها نیز طوری طراحی شده بود که در درونی ترین و گرم ترین ناحیه منزل مسکونی مزبور قرار گرفته باشد تا زمستان های طولانی افراد این نوع شهرها از برکت معماری اقلیمی آن از کمترین صدمه برودت هوا بهره مند شده و از بیشترین بهره تابش زاویه خورشید بهره برده و با ساخت اتاق های رو به قبله نشینی در زمستان و یا پشت به قبله نشینی در تابستان بهره بگیرند ولی متاسفانه همه این معماری های توام با عقلانیت بومی مربوط به اقلیم های آب و هوایی هر شهر بر اثر ادعای فضل معماران کم تجربه کنونی ایران به هم ریخته است و مردم ایران در حال حاضر مجبورند که به دلیل اشتباهات معماری مزبور بیشترین انرژی گاز و نفت و گازوییل و برق را در گرم کردن و یا سرد کردن منازل خود به کار ببرند که این نوع مصرف انرژی در شهرهای ایرانی امروزه به بیشترین حد خود رسیده است و علاوه از نابودی منابع زیرزمینی به آلوده کننده ترین شهرهای جهان در تخریب محیط زیست تبدیل شده اند.
آری امروزه چون اغلب ساخت و ساز منازل شهرهای ایرانی نوساز است و همگی نیز برمبنای دانش معماران کم تجربه معاصر شکل گرفته اند، دیگر کار از کار گذشته است و امکان جبران آن عیوب منزل از راه ساخت و ساز دوباره و یا تعویض و تعمیراتش وجود ندارد و لذا تنها راه حل اجتماعی که برای مردم ایرانی وجود دارد آنست که برای حفظ جان خود در برابر سرما و گرمای محیط زیستی که سیستم معماری منازلشان از آن جلوگیری نمی کنند به راه حل های موقتی ذیل توجه بکنند هر چند یکی دوسال بعد از ساخت منزل جدید و یا خرید آن کلا به عیوب منازل تازه ساز خود پی برده اندو یا در آینده نزدیک پی خواهند برد که دیگر نمی توانند راه برگشتی داشته باشند و به همین دلیل به نظر جامعه شناختی اینجانب که به احصاء مشکلات مردم این شهرهای ایرانی از راه پرسشگری اجتماعی در مورد منازلشان پرداخته ام تنها راه حل اجتماعی که می توانند دنبال کنند آن است که به دنبال ساخت اتاقک های گرم در درون منزلشان باشند که از راه ساخت کیوسک های کوچک گرم توام با دیواره های شیشه ای و یا نایلونی می باشد تا از بقیه محوطه جدا سازند که با چهارچوبهای ناشی از مفتول متوسط و یا نبشی های قفسه ای و یا mdf است و می توانند در منازل خود در زمستان ها آنها را برپا کنند و تابستان ها آن را از طریق بازکردن پیچ و مهره هایش برچینند و یا با توجه به هزینه های گرانی که دوجداره کردن پنجره های اتاقشان در بردارد و یا در تعویض و یا بنایی و یا تعمیر آن وجود دارد اگر قبلا اقدام به نصب این نوع پنجره های دوجداره نکرده اند می توانند از راه مراجعه به خیاط های محلات خود و با دستور دوختن پنجره های با نایلون شفاف و با درب های بازو بسته شونده زیپ دار و با چهارچوب هایی که سریعا نصب گردد و یا در تابستان ها جمع گردد به طرق بسیار ارزان قیمت عیوب معماری منزل خود را برطرف سازند و یا از راه انداختن پرده های با نایلون شفاف مزبور بر درب اتاق هایی که تردد در آن ها زیاد است از جابجایی وسیع هوای اتاق هایی که مخصوص نشیمن و یا اتاق خواب خود هستند جلوگیری به عمل آورند و یا در مغازه های خود از راه نصب اتاقک های کوچک که در اطراف میز دخل و خرج آنان است می توانند به راحتی در ایام سرد سال و آنها را با یک مهتابی و یا کیسه های آبگرم و غیره گرم نگه دارند و از هزینه های اضافی پرداخت های برق و یا گاز مغازه خود بعد از پدیده یارانه ها جلوگیری نمایند و یا در اتاق های گرم درون منزل نیز از راه لوله های پلاستیکی کف خواب و یا سقف خواب و یا با نصب رادیاتورهای مشبک حمامی و متصل کردن آن به شوفاژ منزل خود و یا تنها با گرم کردن شوفاژ همان محوطه و خاموش کردن بقیه شوفاژها در ایام چند ساعته خواب خود از تدبیر منزل مزبور بهره کافی ببرند و یا به جای استفاده از مشعل های اخگر که انرژی گازی وسیعی را می سوزاند می توانند از طریق یک سیرکولاسیون ساده حرکت آبگرم بهره ببرند که از یک مخزن کوچک زنگ نزن تشکیل شده که در زیرش یک شعله معمولی آشپزخانه ای توام با BM است که آب آن را داغ می کند و از لوله بالایی آن آب سرده شده رادیاتور از طریق پمپ های گراندفوس مکیده شده و به درون مخزن مزبور ریخته شده و از ناحیه 10 سانت به بالای کف اش لوله آب گرم از طریق فشار نزولی به درون رادیاتورها دوباره راه می یابد و با نصب مخزن مزبور بر محوطه خارج از اتاق نشیمن و در ناحیه بلندتر نسبت به محل نصب رادیاتورها و با ظرفیت هفت برابر آب های موجود در رادیاتورها و با رعایت پدیده ایمنی و سرکشی های مختلف به آن در کم و زیاد شدن آبش به راحتی از سیرکولاسیون گرم کردن منزل خود و با مصرف انرژی بسیار کم بهره ببرند و یا از طریق نصب آبگرمکن های خورشیدی که اخیرا در مغازه های برخی شهرها هم دیده می شود و در بالای سقف خانه ها نصب می گردد در گرم کردن آبگرمکن و یا گاهی برخی پدیده های گرمایشی منزل استفاده بکنند و افراد کم بضاعت هم می توانند با گذاشتن مخزن های کوچک آهنی زنگ نزن در پشت بام هایشان که می تواند از طریق سیفون های قطع و وصل آب نظیر سیفون های توالت و یا سیفون های کولر عمل بکند آب گرم حمام های آن ها را در تابستان ها و یا در برخی از فصول پاییز و بهار برطرف کرده و همه منازل شهری و یا روستایی هم می توانند از این طریق استفاده بکنند و به نوبت افراد خانواده در روزهای مختلف هفته از آبگرم آن مخزن های پشت بام خود شستشو بنمایند و یا معماران آینده می بایست در طراحی منازل مسکونی و ادارات ایران علاوه از نصب لوله های سیمانی دود کش بخاری در دیوار، محل هایی در سقف نیز به سفارش سازنده منزل در اتاق خواب و یا محل نشیمن تابستانی و یا زمستانی آنها طراحی بکنند که به صورت یک لوله آهنی نظیر بادگیرهای شهرهای مختلف کویری باشد که در چهارطرفش پره هایی داشته باشد که بر اثر وزش باد طبیعی به حرکت در می آید و از هر طرف که به درون منزل و محل نشیمن تابستانی راه پیدا می کند و با داشتن دریچه هایی به خواسته همان فرد فعالیتش باز و بسته شود و یا زمستان ها به یک ژنراتور تولید برق گرمایی و یا باطری های ذخیره انرژی تبدیل بگردد و نیز معماران آینده با دگرگونی در سیستم آفتاب گیر منازل مزبور و از طریق ساخت آفتابگیرهای منشوری شکل که می تواند در تابستان ها پوشانده شده و در زمستان ها با نصب آینه های مختلفی در جوانب آن انرژی خورشیدی ناشی از آن را چند برابر کرده و با زاویه حرکت خورشید هم در نواحی مختلف اتاق مزبور در زمستان ها به گرمای طبیعی تبدیل بگردد و یا با طراحی پنجره هایی که براساس میزان سردی و گرمی اقلیم مزبور است و با نصب آینه های محدب شونده و یا مقعر شونده در اطراف آن پنجره ها در تابستان ها گرمای تابشی را دوباره به بیرون برگردانده و در زمستان ها هم میزان آفتاب تابشی را چند برابر پنجره مزبور کرده و نظیر مردمک چشم عمل بکند و یا با نصب ژنراتورهای کوچک تولید برق در مسیر آبریزهای فاضلاب آشپزخانه ها و ناودان های خانه ها در ایام بارانی و به ویژه در شهرهای شمال ایران از انرژی ناشی از بارش باران در گرمایش طبیعی منزل خود بهره ببرند و یا می توانند از راه ساخت دو مخزن آبی که از طریق جراثقال خانگی متحرک به وسیله انرژی هیدرولیکی و با کشیدن یکی از آن ها به نقطه بلندی از حیاط منزل خود و با استفاده از فشار آب سرازیر شونده آن به طرف پایین که توربین کوچک برقی آن ها را برای سوخت زمستانی فعال می کند به کار انداخته و به محض خالی شدن مخزن مزبور مخزن دیگر که در پایین است از حرکت روبه پایین آب پر شده است به نقطه بلند دوباره انتقال یابد و دوباره ژنراتور کوچک گرمایشی آن منزل را فعال سازد و بعلاوه کارخانجات سازنده لوله های پلاستیکی شوفاژ ایران هم می بایست اقدام به ساخت و طراحی پره های نظیر پره هایی موتورآب رسانی ولی از جنس پلاستیکی مزبور بکنند که هم ظریف و هم زنگ نزن باشند و با استفاده از فلز زنگ نزنی که پره مزبور بر اطراف آن چرخش آب می کند و یا آب بندی شدن دیواره هایش در اثر قالب ریزی کارخانه ای است و با تعویض های مختلف آن بعد از استهلاک چند ماهه ای و یا یکی دوساله اش نظیر تعویض زانوهای پلاستیکی و سرراه ها و غیره باشد وسایلی طبیعی برای سیرکولاسیون آب گرم در درون منازل بسازند که با انرژی حرکتی همان گردش آب عمل می کند و آب منزل را در مدارهای مختلف لوله ها به گردش درآورده و نیازی به برق اضافی نداشته باشد و مردم شهرها بتوانند از برق منزل خود در پدیده های ضروری تر استفاده بکنند و یا نانواها که در شهرهای مختلف بسیار زیاد هستند با مراجعه به کارخانه هایی که ادوات تنور و یا مشعل نانوایی آن ها را می سازند ولی ماهیانه بابت مصرف گاز و غیره آب بین پانصد تا یک میلیون هزینه می پردازند از آن ها بخواهند که طبق آهنی دوار پخت نان آن ها را تغییر تکنولوژی بدهند تا بتوانند با انرژی کمتری عمل بکند که صرفا به درون آهن دوار نانوایی و با مکانیسم های خاص دمیده می شود و همان گرمای تنور دوار را با انرژی کم مصرف گاز تولید کرده و در بالای دود کشهای بزرگ تنورشان نیز مخزنی از گرم کردن شوفاژ طراحی بکنند تا به مغازه های همسایه خود آب گرم شوفاژ بفروشند و یا هدیه بدهند و سازندگان اجاق گاز خانگی نیز به جای مفتول های آهنی توپر اطراف شعله گاز منازل ایرانیان لوله های توخالی آب طراحی بکنند که با یک شیر بازو بسته شونده آب گرم اطراف شعله پخش کن گاز است و در ایام پختن غذای ظهر و یا شب و یا صبح که چند ساعت از ایام روز را تشکیل می دهد به محور سیرکولاسیون آب گرم منزل آنها و در ایام زمستان وصل بگردند تا از انرژی پخت غذا هم همزمان در گرمایش منزل استفاده بشود و به جایش انرژی های ناشی از گاز و بنزین و غیره صرفه جویی شده و تبدیل به لوله های پلاستیکی و یا آبرسانی و یا موکت و یا مواد شیمیایی رنگ و چسب و غیره شده و برای رشد اشتغال جوانان ایران و به کشورهای دیگر صادر گردد.
محیط زیست و ضرورت برقی کردن اتوبوس های شهری
دکتر محمد خالقی مقدم
امروزه برقی کردن اتوبوس های شهری، یکی از مبرم ترین نیازهای جنبش زیست محیطی است که مردم متعهد و آگاه و NGO های زیست محیطی شهرهای مختلف ایران باید عمیقا آن را تعقیب بکنند، زیرا اعمال فشار مردمی بر دگرگونی های تکنولوژیکی، تغییر سیاسی نیست که نتوان آن دنبال نمود و بلکه اصرار بر تغییراتی است که صرفا تغییر تکنولوژی و ابزارهای مورد استفاده جامعه ایرانی را تعقیب می کند و بدون این فشار مردمی، در جوامع بشری تغییرات فنی و تکنولوژیکی کمتر اتفاق می افتد و البته این اعمال فشار طوری نیست که در همه شهرهای ایرانی و به یکباره بتوان به سرعت برقی کردن اتوبوس های شهری را تعقیب نمود ولی به طور منطقی می توان تدریجا آن را دنبال کرد، زیرا هم اکنون مبنای علمی - تئوریکی و امکانات عملی - اجرایی تحقق این ایده های ابزار سازانه در دنیای معاصر به وجود آمده است.
باید یادآوری کنم که استفاده از اتوبوس های گازوئیلی، در شهرهای مختلف جهان و از جمله در ایران که با اتوبوس دوطبقه تهران شروع شده بود و برای حمل و نقل 50 الی 150 نفر در سطح شهرها قدرت موتور زیادی می خواست که بتواند با سوخت های فسیلی منجر به حرکت آن همه از وزن و تعداد انسان های مختلف باشد ولی امروزه به دلیل افزایش جمعیت شهرها و با افزایش اتوبوس های حمل و نقل شهری، خطر بزرگی در آلوده کردن هوای شهرها به وجود آمده است و خوشبختانه امروز طوری است که امکانات اولیه و وسایل سوخت و ساز غیر فسیلی و یا طراحی این نوع ابزارهای حرکتی و یا جایگزینی انرژی های دیگر به جای اتوبوس های گازوئیلی فراهم آمده است ولذا دگرگونی در اتوبوس های حمل و نقل شهری چندان پدیده دشوار و سختی نیست و تنها اراده شهرداری ها و شوراهای شهر و اعمال فشار مردمی شهرها را می طلبد که این رویای اجتماعی تحقق یابد.
آری برخی امروزه اتوبوس های شهری که همگی در مسیرهای هموار شهری (نه گردنه ها ویا مناطق صعب العبور) حرکت می کنند مشکل چندانی ندارند که نتوان آن را با تکنولوژی های دیگر حل نمود و به همین دلیل استفاده از اتوبوس های برقی در کشورهای اروپایی مدت هاست که شروع شده است و در تهران ما نیز اتوبوس های برقی از حدود 30 سال پیش در مسیر خط اتوبوسرانی میدان امام حسین - تهران نو آغاز شده بود که با ایجاد تیرهای برق در خیابان مزبور و مسیر ویژه برای این نوع اتوبوس ها شکل گرفت که عملا امکانات عملیاتی آن را نشان می دهد ولی امروزه با امکانات تکنولوژی تکامل یافته تر و با شرایط سهل تر می توان این هدف اجتماعی را تعقیب نمود و به علاوه در کشورهای مختلف جهان امروزه از پیل های سوختی در محرکه اتوبوس های شهری استفاده می شود و از جمله در سنگاپور و یا در نروژ و غیره و حتا در این کشورها، کشتی ها و قایق ها و هواپیماها نیز برای استفاده از انرژی پاک از انرژی های پیل سوختی استفاده می کنند و اخیرا دانشجویان ایرانی هم توانسته بودند پیستون هایی بسازند که قدرت محرکه برقی می توانست آن پیستون ها و میل لنگ آن را به حرکت درآورد و فقط باید کارخانجات سازنده این نوع ماشین آلات و یا تعقیب شهرداری ها در خرید این نوع ماشین آلات آن را به مرحله عملیاتی برساند.
آری هر چند استفاده از مترو در شهرهای بزرگ ایران نظیر تهران و مشهد آغاز شده است ولی به دلیل هزینه های وسیع حفاری آن و یا زمانبری زیاد آن تا حدودی مشکل هست ولی استفاده از اتوبوس های شهری برقی که بر روی سطح خیابان ها حرکت می کنند پدیده ای سهل است که تنها خواسته های شهروندان ایرانی می تواند آن را به مرحله اجرا درآورد و یا تنها رای دادن به شوراهای شهری که تعهد اجتماعی در مقابل محیط زیست و حفظ این محیط زیست شهری داشته باشند تنها راه حل اجتماعی دیگری است که آن ها را وادار می کند که مجبور به تعقیب خط مشی مردمی در اداره شهرها باشند.
آری امروزه برقی کردن اتوبوس های شهری، از واجب ترین سرمایه گذاری های دولت برای شهرهای ایرانی می باشد که حتا از سرمایه گذاری برای بیمارستان شهری و یا ساخت پارک شهری و یا ورزشگاه شهری و یا سنگ فرش کردن پیاده روهای شهری و حتی واجب تر از ساخت مدرسه شهری است زیرا با بهداشت همگانی اهالی آن شهر ارتباط عمیق دارد و شهرداریها باید با درک اهمیت مسئله با کارخانجات و کمپانی های ایجاد کننده این نوع تغییرات فنی تماس گرفته و امکانات تعویض موتورهای آن ها را فراهم آورند.
زیرا امروزه 50 سال است که مبانی تمدن عصر مکانیکی و عصر ماشین های احتراقی درون سوز به سر آمده است که اساس تمدن مکانیکی در جوامع مختلف بشری را شکل می داد و این نوع جوامع بشری، بستگی به میزان همت و میزان نبوغ فرهیختگان خود مرحله به مرحله از عصر «تمدن مکانیکی» به عصر «تمدن الکترونیکی» روی آورده اند ولی هنوز عقب ماندگی در مبانی فکری و تفکرات اجرایی ما در سازمان های دولتی و نهادهای اداره شهری و دانشگاه هایمان مانع آن شده است که ما به مبانی تغییرات تکنولوژیکی در جامعه خود کمی اندیشه بکنیم و به همین دلیل سعی کرده ایم که پیاده کردن عصر تمدن مکانیکی را در جامعه خود به مرحله کمال اجتماعی آن برسانیم و به همین دلیل هم در جوامع دیگر جهان حدود 50 سال است که از رشته های درسی مکانیک روی به رشته های درسی الکترومکانیک (با محرکه های مبتنی بر الکترون) و یا هیدرومکانیک (با محرکه های مبتنی بر حرکت آب) روی آورده اند و یا سرفصل های درسی و یا پایان نامه های دانشجویی و یا سمینارهای خود را حول و هوش این نوع استفاده از محرکه های با انرژی های پاک قرار داده اند ولی متاسفانه در جامعه ما هنوز فضای دانشگاهی و هم فضای پایان نامه ها و هم فضای تفکرات دانشجویان و هم فضای تفکرات مردم معمولی در شغل گزینی های شهریشان و یا در استفاده از وسایط نقلیه مکانیکی در شهرهایمان و یا در استفاده از وسایل خانگی مان تفکرات عصر مکانیکی و کامل کردن آن عصر حاکم است که جای تاسف فراوان دارد و یا شورای عالی برنامه ریزی درسی دانشگاه ها و شورای عالی اجرایی ادارات استان ها تنها خط مشی خود را در استفاده از ابزارآلات و تکنولوژی های متعلق به عصر مکانیکی را به عنوان تنها نهاد علمی و ابزار علمی بشری تلقی می کنند و به همین دلیل امروزه سازمان دهی اجتماعی جامعه ایرانی ما بر محور این تفکر فرهنگی سازمان یافته است که بیشترین مشاغل شهرهای ما و یا کارخانجات و کارگاه های اطراف آن ها مربوط به مشاغل تعمیر و یا تعویض و یا قطعه سازی و یا نمایشگاهی و یا فروشگاهی و یا دفاتر خدماتی – و تبلیغی مربوط به این نوع ماشین آلات مکانیکی است و در حالی که در جوامع دیگر جهان که از ما در پدیده تکنولوژی جلوتر هستند اغلب مشاغل شهریشان طوری سازمان یابی اجتماعی پیدا کرده است که اکثریت شغل های شهری مربوط به نحوه استفاده از آرمیچر بزرگ و یا کوچک و یا توربین ها و یا ماشین های الکترونیکی خانگی و یا شهری و بین شهری و معدنی و باغداری و آبیاری و غیره می باشد ولی ما هنوز نتوانسته ایم در جامعه ای ایران امروزی خود که حدود 2000 سال قبل اردشیر بابکان می توانست با ساخت ماشین چرخابه های تخته ای از انرژی آب رودخانه کارون بهره فراوان برده و با محرکه آن چرخابه ها، آب رودخانه کارون را به طرف بالا پرتاب کرده و از کانال های تخته ای ویژه آن آب را به مزارع و درختان اطراف شهر اهواز برساند، برسیم و یا حتی به تکامل تکنولوژیکی 600 سال قبل در دوره تیموریان برسیم که در آن دوره حاکمان لایق تیموری شهر یزد می توانستند در شهر کویری و بدون آب یزد و تنها با استفاده از انرژی قنات های شهری آن، دهها آسیاب آبی را در کوچه های یزد به کار اندازند ولی ما امروزه در دانشگاه ها و مشاغل شهری خود و یا در اداره شهرهای خود به وسیله شهرداری ها از عصر متعلق به تمدن مکانیکی قدمی فراتر نگذاشته ایم تا به جای تکیه به استعداد مغزی و فکری خود به استعداد ذخایر طبیعی نفت و گاز در به حرکت درآوردن وسایل مورد نیاز خود تکیه نکنیم و به همین دلیل امروزه در شهرهای ایرانی ما و مشاغل آن ها و نحوه آرایش حرفه های مردم این شهرها و نحوه تفکرات حاکم بر فضای فرهنگی مطبوعات و رسانه ها طوری است که به طور محافظه کارانه احساس تعلق عمیق و متعصبانه ای نسبت به عصر مکانیکی و تمدن ماشینی و آلوده کردن محیط زیست و با ابزارهای متکی به نفت و گاز خود پیدا کرده است و حتی تفکرات حاکم بر فضاهای اداری و شرکت های اقتصادی و نحوه تعمیر و تعویض وسایل ما نیز ملهم از تعصب عمیق به تکنولوژیکی مکانیکی است و هیچگونه احساس مسئولیتی نسبت به محیط زیست و یا عدم آلوده کردن فضاهای شهری نمی کنیم و در حالی که در جوامع جهان سومی دیگر هم که قبلا از ما عقب تر بودند ولی به دلیل نداشتن ذخایر نفتی و ارز صادراتی خود، امروزه در عرصه های اجتماعی - فرهنگی و علمی و مشاغل شهر خود از ما پیشرفته تر فکر کرده و عمل می کنند و صرفا به انرژی های مبتنی بر تعقل مغزی و انرژی های حرکتی دیگری فکر می کنند که از این تعقل ریشه می گیرد ولی ما حتا دوست داریم که رفاه اجتماعی روستاییان را نیز با کشاندن لوله های گاز به روستاها برآوریم و آن ها را نیز وادار کنیم که به جای استفاده از انرژی های دیگر طبیعت در گرم کردن منزل خود و یا آبگرم حمام خود و یا در وسایط نقلیه سنتی خود صرفا با سوزاندن مقدار زیادی از گاز و گازوئیل و غیره به رفاه اجتماعی و وزارت ناشی از این رفاه نایل آیند و در حالی که ما می توانستیم با استفاده از انرژی های نهرهای آبی که در اطراف هر روستا وجود دارد و باغات و مزارع آنان را آبیاری می کنند با استفاده از علوم هیدرومکانیک، آن ها را به انواع انرژی های تولید برق روستایی از راه حرکت رودخانه هایش تبدیل سازیم و یا گرم کردن منازل و یا استحمام آن ها را با تکیه بر انرژی های برق رودخانه های روستایی فراهم آوریم و یا حتی به جای دایر کردن انواع پمپ بنزین ها در شهرهای ایرانی وزارت نیرو و اداره برق هم می توانست با دایر کردن تعدادی از مکان های فروش برق به شارژ کردن باطری های موتورهای برقی شهری و برای مردم بپردازد که می خواهند از موتور الکترونیکی استفاده بکنند ولی به دلیل نیاز باطریهای آن به شارژ کردن و عدم امکان شارژ شدن آن ها در معابر عمومی شهرها، از خرید آنها چشم پوشی می کنند و یا تاسیسات برقی خود را در شهرهای مختلف ایرانی طوری دگرگون بکنیم که برق صرفا برای چراغانی خیابان ها و منازل و صرفا عروسیها نباشد و بلکه سازمان دهی تاسیسات فنی- اداری آن طوری باشد که مردم اکثر شهرهای ایرانی در استفاده از وسایط نقلیه و یا ابزارهای شغلی مغازه های خود و یا گرمایش های منازل خود بیشتر متکی به انرژی برق باشند که برخلاف نفت و گاز، انرژی پایان ناپذیر و پاک و بدون تکیه به ارز صادراتی و صرفا متکی به تعقل و خلاقیت انسانی است و یا در ادارات و یا شرکت های اقتصادی حتی برای تعمیر و تعویض یک قطعه در اطراف محیطش به جای استفاده از موتورالکترونیکی، از ماشین های شیک اداری استفاده می کنند و ما امروزه می بایست به جای ایجاد رشته های علوم انسانی بیش از حد و حصر خود و به جای ایجاد علوم دانشگاهی غیر کاربردی خود می بایست به دایر کردن رشته های درسی و سرفصل های درسی کاربردی و یا به دایر کردن موسسات علمی – آموزشی کاربردی بپردازیم که به جای تمدن ماشینی و تمدن مکانیکی مبتنی بر انرژی نفت و گاز در خاکمان، ما را به سوی یک تمدن الکترونیکی سازمان دهی اجتماعی بدهد و یا سازمان دهی رشته ای بدهد و یا سازمان دهی اداری بدهد تا با تکیه به آن ابزار آلات جدید مبتنی بر محرکه های آرمیچر و توربین و ماشین های الکترونیکی و یا تعمیر و تجهیز و ساخت و ساز و واردات و صادرات آن ها و یا تدریس و آموزش آن ها از تولید حرکت براساس این ابزارها بهره ببریم و یا در رفت و آمدهای شهری و یا در وسایل و ابزارهای مشاغل خود در دکان ها و یا در ابزارهای منازل خود استفاده بکنیم و یا در شرکت های اقتصادی و یا در ادارات خود به جای تکیه به انرژی های اقتصادی منبعث از پول نفت به خلاقیت های اقتصادی ناشی از تفکرات کارمندان و هیات علمی خود تکیه بکنیم و همینطور فضای حاکم بر رسانه ها و مطبوعات و فیلم بردارها و کارگردان های ما نیز چنان باشد که حاکی از اعتقاد ما به استفاده از انرژی های ناشی از خلاقیت ملی مان باشد و یا در دفاع از محیط زیست طبیعی شهرهای ایرانی ما باید باشد و یا فیلم و سریال ما به جای آن که قصه های تخیلی را با میلیاردها پولی که به کارگردان ها و تولید کننده ها از پول نفت برای قصه پرورانی های تلویزیونی می دهند که آن فیلم و سریال با همه بودجه مصرفی اش، از هر نوع خلاقیت فنی و علمی برای حل کردن ابتدایی ترین مشکل حرکتی و یا مشکل خانگی ما عاجز است و لذا ما نتوانسته ایم برای کم کردن انرژی ناشی از نیروی بدنی خود به غیر از مصرف کردن نفت و گازوئیل و گاز به هیچ انرژی دیگر ناشی از خلاقیت مغزی و یا سازمانی و یا اقتصادی و یا رسانه ای و یا اداری و دانشگاهی نایل آییم تا مبانی خرد جمعی ما به جای تکیه به انرژی نفت و گاز آلوده کننده محیط زیست به مبانی خرد ناشی از کورتکس مغزی مان متکی باشد و لذا تفاوت اجتماعی جوامع مختلف بشری با سازمان دهی اجتماعی جامعه ایرانی معاصر ما در همین تفاوت ترکیب مشاغل ما با ترکیب مشاغل آن ها در شهرهای جوامع دیگر است و یا در فضای فرهنگی حاکم بر رسانه ها و مطبوعات و تفاوت سازمان های اجتماعی و اداری و NGO های ما با آن هاست.
شهرهای ایرانی، محل کار و زندگی اند نه رفت و آمد ماشین!
از دکتر محمد خالقی مقدم
جامعه ایرانی امروز، به دلیل نوپایی در درک و فهم دنیای مدرنیته، هنوز تصور صحیحی از مفهوم ماشین و توسعه صنعتی ندارد (اعم از اقشار تولید کننده ماشین و یا اقشار مصرف کننده ماشین و یا حتی دیدگاه و نگرش دانشگاه ها و عالمان رسانه هایش نسبت به فلسفه و کارکرد ماشین)
باید بیفزایم، ماشین سواری یکی از صدها ماشین اختراعی بشر در قرن 18 است و از میان همه ماشین های اختراعی بشر، احمقانه ترین نوع آن می باشد که به عواقب اختراع مزبور هنوز چندان اندیشه نشده است، زیرا ماشین سواری برخلاف ماشین های اختراع شده بشر دیگر که در تولید کالا و تولید ثروت، نقش اساسی دارند صرفا احساس برتری جویی طبقه اشراف اروپا را ارضا می نمود که در آن دوره در جوامع شهری اشان هم تعدادشان زیاد نبود و لذا کالسکه سواری خود را که به وسیله اسب حرکت می کرد به یک وسیله نقلیه آهنی تبدیل کردند که با انرژی های دیگر طبیعت حرکت می کرد ولی چون تعدادشان اندک بود لذا در آن دوره چندان به آلودگی های شهرهای اروپایی منجر نمی شد و از سویی دیگر اختراع ماشین آلات دیگر توسط آنان به خاطر آن بود که انرژی های دیگر را جایگزین انرژی بدنی انسان و حیوانات بارکش بکنند تا این انرژی طبیعی که به صورت نیروی رام سیاسی و بدون دستمزد و بدون اعتصاب و درگیری بود به جای طبقه کارگر و طبقه رعیت روستایی منافع زیادی را برایشان به بار آورد و لذا این نوع اختراع ماشین برای طبقه سرمایه دار که دنبال تسلط بر ابزارهای تولید بودند چندان ضرری برایشان در بر نداشت ولی برای طبقات اجتماعی دیگر که هیچ کدام از این منافع را و به ویژه از ماشین سواری ندارند به کارکرد اجتماعی بسیار مضری در شهرهایشان تبدیل می شود که چندان به آن نمی اندیشند و در حالی که برای حرکت ساده و رفت و آمد شهری در شهرها از مکانیسم های آسان و سهل الوصول نیز می توانستند استفاده بکنند اما برای جامعه ای که هنوز ابتدایی ترین شناخت علمی را از مفهوم ماشین و کارکرد آن ندارد ماشین سواری در شهرهای ایرانی به بزرگترین معضل اجتماعی تبدیل شده است زیرا بسیاری از اقشار روستایی که به شهرها کوچیده اند هنوز هیچ چیزی در مورد فلسفه و کارکرد و هدف ماشین نمی دانند و یا برای طبقات عوام شهری که صرفا به ماشین سواری به عنوان چشم هم چشمی و عدم تحقیر در نظر دیگران نگاه می کنند همین طور است و یا برای اقشار جوانی که صرفا در ماشین سواری خود به دنبال هوس های جوانی خود می باشند وبرای طبقه به اصطلاح عالم و دانشگاهی و رسانه ای که گاهی به ماشین های مفت اداری و یا شرکت های اقتصادی به خاطر مفت بودنش دست یافته اند، ماشین سواری عین طناب مفتی گردیده است که اگر کسی به آن دست یافت، به خاطر مفت بودنش حاضر می شود به گردن خود و دیگران انداخته و با آن طناب مفت خودش را خفه بکند و به همین دلیل در شهرها ایرانی، از پدیده صنعتی شدن تنها کارخانه ماشین سواری است که آموخته شده است و لذا شهرهای ایرانی را به بزرگترین کارخانه های ماشین های حرکتی تبدیل نموده است که نظیر ماشین آلات دیگر صنعتی نیست که کالا و یا ثروتی تولید بکند و هیچ چیزی تولید نمی کند جز پز دادن به همدیگر و یا نابودی منابع نفتی و یا اقتصادی کشور و یا سوزاندن آن ها در خیابان ها برای حرکت های ساده شهری و یا آلوده کردن زیست محیط همه شهرهای ایرانی و به ویژه شهرهای تهران، اصفهان، تبریز و ... که تریلیون ها سرمایه گذاری دولتی و شخصی برای وزارت خانه ها و ادارات و شرکت های اقتصادی و منازل و مغازه های مردم در آن ها انجام گرفته است تا مکان زندگی و کار میلیون ها انسان باشد ولی امروزه در اختیار رفت و آمد ماشین های دود کننده است که هوای همه این شهرها را برای فراری دادن جمعیتش به بیابان ها آلوده می کنند و یا به نقل مسئولین امداد هلال احمر جامعه، از هر 24 دقیقه یک انسان بی گناه ایرانی را در جاده های شهری و یا خارج شهری به قتل رسانده و یا تعداد دیگر را مجروح و یا روانه بیمارستان می سازند و نیز هزینه بیمه خسارت زنندگان به عهده کسانی قرار می گیرد که بیمه می دهند ولی هیچ گونه درصدد خسارت زدن مالی و جانی به دیگران نیستند و این در حالی است که در کشورهای دیگر جهان، به دلیل نداشتن منابع نفتی و یا داشتن درک و فرهنگ صحیح از مفهوم و فلسفه و کارکرد ماشین استفاده از ماشین سواری به کمترین حد خود می باشد و هیچ جامعه ای نظیر جامعه ایرانی نیست و این امر در کشورهای اروپایی نظیر سوئد و بلژیک و نروژ و ایتالیا از بلوک غرب دیده می شود تا بلوک شرق که شامل کشورهای چین و سنگاپور و مالزی و غیره وجود دارد که اغلب به جای استفاده از ماشین سواری، بیشتر از دوچرخه و موتور برقی و اتوبوس برقی استفاده می کنند که در مورد تولید نیروی برق هم خودکفایی داشته و به ارز خارجی هم نیاز ندارند.
آری امروزه از برکت آموزش های انواع سمینارهای بی محتوا و انواع فیلمسازی های مدعی لوح و جایزه و مدال گرفتن مردم ایران امروزه با انواع فیلم و داستان و سریال و قصه های مختلف آشنا شده اند که در جامعه گذشته و جوامع دیگر نمی توانستند این همه از قصه ها را به صورت تصویری ببینند ولی تنها قصه ای که با آن آشنا نشده اند قصه زندگی خودشان است که نه تنها جلو دیدگاه خودشان نیست و بلکه جلو دیدگان میلیون ها دوربین فیلم برداری انواع کارگردان ها و قصه پردازها و مجریان سرگرم کردن همین مردم نیز وجود ندارد.
آری از برکت فقر فرهنگی اگر در جوامع دیگر نظیر سوئد و یا نروژ و ... اتوبوس دودزایی را از رده خارج می کنند تا آن را به یک اتوبوس برقی در شهرهای خود تبدیل بسازند سر از شهرهای ما در می آورد و یا چین با آن رندی و زرنگی که دارد اگر موتورسیکلت هوندای دودزایی هم تولید می کند ولی به پلیس و شوراهای شهری خود دستور می دهد تا از همان موتورهای تولیدی خود در شهرهایشان استفاده نکنند و بلکه به جایش مردمشان فقط دوچرخه و موتورالکترونیکی برانند و حتی سنگاپور که اتوبوس هایش را برقی کرده است ولی از برکت علاقه مندی ما به انواع قصه ها و سرگرمی های تصویری امروزه شهرهایمان به انواع ماشین های دودزا و تولید کننده مونوکسیدکربن تبدیل شده است و یا دامپرها و تراکتورها و ماشین های گازوئیلی حتی به ماشین های رساننده مواد خوراکی و بهداشتی و دارویی هم سرایت کرده است و تنها اشتباه بزرگ ما آن بود که کوره های آجر پزی دودزا را از شهرهای خود بیرون کرده ایم و یا کارخانه های صنعتی را به مسافتی دورتر از شهرها تبعید نموده ایم و در حالی که همه شهرهای ما پر از ماشین های دودزا (با رنگ و یا بی رنگ) هستند که از نظر علم شیمی فرمول مرگ انسان ها را در بر دارند زیرا بنزین که یک نوع ترکیب از انواع گازهای اشتعال یابنده است نظیر گازهای اتان و متان وپروبلین و غیره که به صورت گاز غیرمتراکم نیستند و بلکه به صورت فشرده شده و به صورت مایع بنزین درآمده است ولی در اثر فشار کاربورات ماشین، به مواد پودر شده گازی قابل انبساط دوباره تبدیل شده و برای اینکه در موتورهای احتراقی درون سوز ماشین های سواری اشتعال یابند دوبرابر حجم خود نیز اکسیژن شهرها را جذب کرده تا آن شخص را چند متر به جلوتر حرکت بدهند و لذا گاهی یک ساعت حرکت یک ماشین سواری در شهرهای ایرانی به اندازه هوای یک سالن بزرگ پذیرایی و یا پاساژ بزرگ اکسیژن شهرها را مکیده و برعکس منوکسید کربن تولید می کند و انسان های ساکن در آن شهرها که از نظر زیستی متکی به اکسیژن و سوخت و ساز آن هستند مجبورند که تنفس کردن خود را رها کرده و بگذارند که ماشین های سواری به جای آنان تنفس بکنند و در حالی که یک انسان در چند شبانه روز برای زنده ماندن خود تنها اکسپژن یک اتاق در بسته را مصرف می کند ولی این نوع ماشین های سواری که 24 ساعته در خیابان های شهرها در حرکت هستند میلیاردها مترمکعب اکسیژن شهرها را مکیده و منابع زیرزمینی ثروت ملی را هم نیز نابود می کنند و از کالاهای تولیدی نیز هیچ چیزی تولید نمی کنند جز تولید مرگ و میر و قتل نفس و جراحت آفریدن و محکوم کردن تنفس دیگران به آلوده شدن و یا منجر شدنشان به سکته قلبی و مغزی به خاطر آلودگی هوا و یا اینکه با سرعت زیادی که در خیابانها حرکت می کنند امنیت تردد مردم و ورزش مردم و فضای حرکتی را در خیابان ها به خطر انداخته و انسان های شهری را که به دلیل عدم تحرک در فضای شهری دچار اسیدهای چرب و پروتئین اضافی هستند حتا نتوانند امنیت دوچرخه سواری از محل کار خود تا محل زندگی خود را نیز به دست آورند و در حالی که در اغلب کشورهای جهان و در خیابان هایشان خط ویژه ای برای میلیون ها دانش آموز شهری و یا معلولان وجود دارد که دو سوم سکنه آن شهرها را تشکیل می دهند ولی امروزه این حقوق شهروندی دانش آموزان در امنیت حرکت در خیابان ها نیز توسط ماشین های مزبور از آنان گرفته شده است و نیز نام معابر عمومی که از قدیم خیابان های شهرهای ایرانی با نام معبر عمومی نامیده شده بود که قابل استفاده برای عموم مردم و وسایط نقلیه عمومی آنان باشد امروزه به معبرهای شخصی ماشین های سواری شخصی تک سرنشین تبدیل شده است که نه تنها طول خیابان را با حرکت خود اشغال شخصی کرده اند و بلکه حتا عرض خیابان ها را هم با پارک کردن و پدیده پارک بانی خود به اشغال شخصی خود درآورده اند و این پدیده را به صورت فرهنگ عمومی جامعه ساخته اند و متاسفانه شوراهای شهری و شهرداری ها و پلیس های راهنمایی و رانندگی هم که قدرت یافتنشان در شهرها به خاطر آن بوده که از سوی مردم انتخاب شوند تا براساس منافع رای دهندگان خود به اداره شهرها پردازند ولی هیچ گونه تعریف صحیح از اداره شهر و رتق و فتق خیابان هاو ترافیک و معابر عمومی آن ندارند و لذا حقوقی که برای خود در شماره گذاری ماشین ها و یا پارک بانی و یا خط کشی معابر و یا امور دیگر قائل هستند حقوقی است که خارج از اختیارات دولتی آنان هست زیرا این حقوق، حقوق به خطر انداختن محیط زیست و حق تنفس ساکنان شهرهاست و جزو حقوق دولتی نیست و بلکه جزو حقوق الهی است که از سوی خداوند به انسان های ساکن در آن شهرها اعطا شده است زیرا مکانیسم خلق انسان توسط خداوند طوری است که وی را با ارگانیسم های زیستی مبتنی بر تنفس اکسیژن خلق کرده است نظیر ارگانیسم بینی و حلق و شش و گردش خون که برای انتقال اکسیژن به سلول هایش و ساخت و سازها و متابولیسم سلول هایش به وسیله اکسیژن می باشد و به همین دلیل امروزه می بایست تجدید نظر اساسی در استفاده از ماشین های سواری در شهرهای ایرانی به عمل آید و کارخانه های سازنده آن ها می بایست خط تولید این نوع ماشین ها را به سوی ساخت ماشین های تولیدی دیگر کالاها و یا ماشین های برقی و غیره برده و وظیفه شوراها و شهرداری ها و پلیس محترم کشور و ادارات محیط زیست هم آن است که اقدامات تجدید نظر طلبانه در تردد عمومی شهرها به عمل آورند و با ایجاد معابر دوچرخه سواری در همه خیابانهای کشور به حقوق شهروندی همه مردم و به ویژه دانش آموزان دوچرخه سوار احترام گذاشته و سرچهارراه ها و تقاطع ها تابلو اولویت با دوچرخه است را بنویسند و مفهوم معابر عمومی را دوباره به خیابان های شهرهای ایرانی برگردانند که تنها وسایط نقلیه عمومی در آنها حرکت بکند که شامل وسایط نقلیه عمومی آمبولانس و ماشین های آتش نشانی و ماشین های گشت پلیس و ماشین های مقامات سیاسی و امنیتی و مدیران است که به خاطر رتق و فتق کار دیگران مجبور به استفاده از ماشین و سرکشی به ادارات مختلف هستند و یا ماشین های اتوبوس و تاکسی و مسافر کشی (با اولویت تاکسی و مسافرکشی ون و وسایط نقلیه بارکشی مغازه ها و منازل غیر دودزا که حتما متعهد به بارکشی هم باشند) و ماشین های شخصی تنها شب ها از ساعت 12 تا 5 صبح اجازه رفت و آمد در خیابان های عمومی شهر را گرفته و یا برای رفتن به مسافرت و تفرجگاه های بیرون شهری و باغ و غیره استفاده بشوند و همین طور پلیس محترم هم به جای گرفتن موتورهای هوندا در خیابان ها و به دلیل نداشتن گواهینامه و یا کلاه ایمنی، می بایست به آن موتورها، شماره گذاری موتورهای خارج شهری داده تا به خاطر قدرت و سرعت خود صرفا در مناطق روستایی و بیرون شهر استفاده بشوند که گاهی جاده های سربه بالا و یا صعب العبور دارند و در درون شهرها صرفا به موتورهای الکترونیکی کم سرعت و غیر آلوده کننده پلاک موتورشهری داده شود و از سوی دیگر شهرداری ها هم باید اقدام به ترمیم خط اتوبوسرانی خود بکنند و یا در تبدیل اتوبوس های موجود به اتوبوس های برقی اهتمام نمایند. زیرا اولویت سرمایه گذاری شهری حتا با بیمارستان و یا مدرسه یا پارک نیست و بلکه در تبدیل کردن اتوبوس های موجود به اتوبوس های برقی می باشد تا بهداشت سکنه و محیط زیست شهرها امکان پذیر باشد و تا حد مقدور سرمایه گذاری شهری خود می بایست در این امور سرمایه گذاری تدریجی بکنند.
ضرورت تجدید نظر در اشتغال زایی و سرمایه گذاری برای مردم ایران
از دکتر محمد خالقی مقدم
جامعه امروز ایران، با مقتضیات اجتماعی جامعه قدیم فرق کرده است که در آن جامعه مزبور خودکفا بوده و صنعت قالیبافی و یا صنایع دستی اساس برخی از اشتغال ها بود. زیرا هم جامعه خودکفا 50-60 سال قبل ایران با جامعه امروز فرق کرده است و هم روابط بین جوامع که قبلا به همدیگر نیازمند نبودند فرق کرده است و در تقسیم کار بین المللی خود، به یکدیگر وابسته شده اند و هم مبانی تولید اقتصادی و هم نقش دولت ها در روند تولید با جامعه قدیم ایران فرق کرده است و هم تکنولوژی تولید با تکنولوژی جامعه قدیم فرق کرده است که اقتصاد دان ها با مبانی تفکر قدیمی خود به این تغییرات عمیق جامعه توجهی ندارند و یا به تحول نقش اقتصادی خود در آگاهی بخشی اقتصادی به مردم ایران با معلومات جدید توجه ندارند و لذا با ارایه راه حل های غلط در کتب درسی و یا در سیمنارها و یا با مشورت های اداری و یا با بحث های من درآوردی نظیر پدیده جوان کارآفرین یا دانشگاه کارآفرین و یا وام های اشتغال زای زود بازده و مباحث دیگر از این قبیل مردم ایران را به انحراف فکری در پدیده اقتصاد و اشتغالزایی وا می دارند.
از آنجا که هر تولید به مواد خام احتیاج دارد. که با آن مواد خام اشتغال زایی برای مردم به وجود می آید. لذا امروزه مهمترین مواد خام اولیه، که به صورت مزیت نسبی اقتصادی در اختیار مردم ایران است. مواد معدنی نفتی و مواد پتروشیمی و میعانات گازی و یا رنگ و مواد صنعتی دیگری است که از نفت مشتق شده نظیر موکت و لوله شوفاژ و یا لوله های آب و غیره است که در استان های مختلف داخلی امکان تهیه سهل و آسان آن برای تولیدات مردم وجود دارد. و این مزیت نسبی مواد خام نفتی و پتروشیمی برای مردم ایران از بزرگترین مزیت های تولیدات اقتصادی آن در جوامع شهری موجود ماست که با ترکیب جدید مواد خام مزبور با نیروی کار آنان که دولت ها در سازماندهی آن باید نقش اساسی بازی بکند تفاوتی است که جامعه جدید و دولت جدید برای خود نسبت به دولت های قبلی ایجاد کرده است که بابت تولیدات مردم خود حقوق گمرکی نمی گیردو یا برای تولیدات آنان مزیت صدور کالا قائل است. و یا مزیت اقتصادی سوم برای مواد خام مزبور هم به نفع مردم ایران است که مواد خام مزبور با کمترین هزینه حمل و نقل از معدن به مکان های فرآوری تولیدی ما در شهرهای مزبور می رسد و این مزیت های سه گانه اقتصادی می تواند زیربنای نظام جدید اقتصادی برای مردم ایران در اشتغالزایی جدید به وجود آورد.
به همین دلیل روی آوردن به تولیدات مواد دیگر در اشتغال زایی ها برای مردم ایران بسیار گران می گردد تا به رقابت اقتصادی با جوامع دیگر بپردازد. لیکن ساخت تولیدات مشتق از مواد نفتی و پتروشیمی و مواد معدنی دیگر به صورت صنایع واسطه ای و یا صنایع تکمیلی و صدور آن ها به کشورهای دیگر آسان است که از این مواد خام معدنی و نفتی و پتروشیمی می تواند به اشتغالزایی عمیق مردم سرتاسر استان های ایران منجر گردد و یا به رفع بیکاری جوانان و ایجاد چند میلیون شغل جدید وعده داده شده از طریق این نوع سامان دهی عاقلانه تولیدات ملی (نه تولیدات فردی و یا با رای سلیقه ای) سازمان بدهد و از کانال های دیگر صرفا شعاردهی بیهوده خواهد بود.
و به همین دلیل امروز مردم ایران باید در مصرف مواد نفتی و بنزینی و گازوئیلی خود در شهرهای ایرانی صرفه جویی کرده و آن را صرفا برای رفت و آمدهای ساده شهری و بیرون شهری مصرف نکند که با مکانیسم های دیگر می تواند این نوع حرکت های ساده شهری را فراهم بکند و لذاباید سطح دانش و فرهنگ خود را در زمینه مفهوم ماشین آلات بالا ببرد و بداند که منظور از اختراع ماشین برای تولید حرکت بوده که با نیروی بدنی ساده نمی توانست به چنان مقدار عظیم و یا زیاد حرکت نایل آید و به همین دلیل ماشین برای حرکت آفرینی های ابزار سازانه است و مثل مصرف بنزین و گازوئیل برای کارهای سخت که با توانایی های دست و یا پا و یا با مکانیسم های ساده دیگر قابل انجام نیست و مثل استفاده از بنزین برای تولید حرکت در جراثقالها و یا خاک برداری های عمیق و یا کارهای سنگین دیگر نظیر کندن آسفالت خیابان ها و یا شخم زدن مقادیر متنابهی از اراضی سفت طبیعت و غیره و زمانی که می تواند برای حرکت ساده شهری از انرژی های آسان و سهل الوصول استفاده کرد می بایست آن مواد معدنی نفتی و یا گازوئیلی و یا میعانات گازی و یا پتروشیمی خود را به صورت مواد اولیه با دوام و برای ساخت و ساز تولیدات خود اساس اشتغالزایی خود بکنیم که متاسفانه امروزه به دلیل عدم فهم عمیق از کارکرد ماشین، شهرهای ایرانی ما صرفا به بزرگترین کارخانه های حرکت ساده شهری تبدیل شده است که هم به نابودی منابع اقتصادی کشور منجر می شود و هم به آلودگی هوای شهرها و هم به تولید انواع مزاحمت ها به یکدیگر منجر می شود که از راه جرح و قتل و یا خراب کردن اعصاب دیگران با پدیده ترافیک و غیره است و این پدیده فرهنگی معاصر برخلاف شهرها همه کشور های جهان است که در آن شهرها نظیر سوئد، بلژیک و دانمارک و اتریش در بلوک غرب و یا در شهرهای بلوک کشورهای شرقی نظیر مالزی، سنگاپور، چین و غیره این همه ماشین آلات و سوخت بنزین در خیابان هایش و یا مواد گازی در منازل و یا در نانوایی ها و آشپزخانه هایش ندارند. و این نوع استفاده لجام گسیخته از انرژی های ناشی از نفت آن ها را به استفاده از دوچرخه و یا موتور الکترونیکی و یا اتوبوس برقی و غیره تبدیل کرده اند و صرفا در کارخانه های مهم خود نظیر کارخانه های تولید برق با سوخت گازی استفاده می کنند و یا در برخی کارخانه های دیگر خود که آن هم در بیرون شهرهاست ولی متاسفانه ما حتی روستاییهایمان نیز از برکت ناآگاهی فرهنگی کادر رسانه ها و فیلم سازها تراکتور با سوخت گازوئیلی آلوده کننده را نه وسیله ای برای شخم زدن زمین های سفت روستایش و بلکه حتی وسیله ای برای حرکت در جاده و حتی در شهر می دانند که گاهی با خرید یک یا دو گالن می توانند یک سال در همان روستا به شخم بپردازند و با داشتن چاله مکانیکی و دعوت از مکانیک های سیار آن وسیله را در همان روستا تعمیر کرده و اجازه حرکت در جاده های شهرها را هم نمی یابند که هزاران نفر را به تصادف جانی بکشانند و پلیس هم کاری به آن ها نداشته باشد ویا در رتق و فتق خاکبرداری ها و یا حمل و نقل مواد غذایی شهری از ماشین های کوچک و غیر دود زا استفاده می کنند تا محیط زیست شهری را به هم نزنند.
از این رو بهتر است با بالا بردن فرهنگ اجتماعی خود از طریق رسانه ها نسبت به مفهوم نقش ماشین و حرکت آفرینی های آن و با تدابیر دیگر سیاسی و اجتماعی خود کاری بکنیم که حرکت های ماشین در شهرهای ما که به سوخت نیاز دارند به کمترین حد خود برسد و از برکت مزیت های نسبی جامعه خود در فقدان حقوق گمرکی و مزیت صادراتی تولیدات آن مواد نفتی نسبت به اعضای داخلی مردم ایران و مزیت سوم در نزدیکی مکان مواد معدنی مزبور به مکان های تولیدات ما استفاده بکنیم و آن ها را به صورت تولیدات صنعتی خاص درآوریم نظیر لوله های پی وی سی فاضلاب های شهری و یا لوله های پلاستیکی آب رسانی و یا شوفاژ و یا لوله های آبیاری کشاورزی و یا موکت سازی و یا تولیدات مواد با مشتقات الکلی و رنگ و غیره که به نفت وابسته هستند و یا به صورت ظروف پلاستیکی از مواد نفتی در آوریم و ددذربه هزاران شهر کشورهای دیگر جهان بفرستیم که مصارف پایان ناپذیر و نامتنابه به این مواد تولیدی دارند و این مزیت تنها در اختیار جامعه ماست که در کنار هر شهر خود به دایر کردن تعدادی از این نوع کارخانجات صنعتی بپردازیم و به جای این که روزانه میلیون ها لیتر بنزین در رفت و آمد شهری خود نابود کنیم آن ها را صرفه جویی نموده و به صورت مواد تولیدی برای اشتغالزایی خود و رفاه خانوادگی در آوریم و یا امکان خرید منزل و ازدواج جوانان درآوریم و در این طریق خود نقش رایزن های بازرگانی وزارت خارجه و اتاق های بازرگانی خارجی که باید به عهده افراد باسوادتر از گذشته واگذار شود می تواند به اشتغالزایی عمیق مردم ایران منجر گردد که چون در کشورهای دیگر جهان حضور دائمی دارند و لذا بیشتر به نوع نیازمندی های روزانه آن مردم جوامع آشنایی بیشتر و نزدیک تر می توانند پیدا بکنند و با دستورات دولت به آنان می بایست به این امور دقت اجتماعی بیشتر و پیگیری بیشتر و ارتباط گیری بیشتر پیدا بکنند تا امکان مقایسه آن نیازمندی های مردم جوامع دیگر را با تولیدات مردم ایران را بتوانند از نظر مقایسه مواد اولیه و قیمت آن مواد و کیفیت آن ها تبادل اطلاع رسانی داخلی بکنند و از این راه بتوانند بسیاری از مشکلات اشتغالزایی مردمی را حل بکنند و نیز در کانون های داخلی کشور نیز ستادهای اشتغالزایی استانداری ها می بایست در ارتباط دائمی با این نوع نیازسنجی های اتاق های بازرگانی خارجی و رایزن های وزارت خارجه باشند تا جوانان جویای شغل شهرها و یا سرمایه گذار و یا کسب مهارت حرفه ای را در مکانیسم نیازمندی های جوامع دیگر جهان بگذارند و تنها از طریق ترکیب این اطلاعات خام و تجزیه و تحلیل اقتصادی شده و با ترکیب اطلاعات نیازمندیهای داخلی به شغل و نیازمندی های خارجی به کالا است که ستاد ساماندهی «مهارت ملی» و «دانش ملی» و «اشتغال ملی» به وجود می آید و لذا مسئولان استانداری ها و مسئولان وزارت علوم که به آموزش مهارت های جوانان برای اشتغال می پردازند باید توجه کنند که بالا بردن مهارت ملی و دانش ملی پدیده ای است که تنها با دانش فردی آن دانشجو و یا جوان شکل نمی گیرد و بلکه با هماهنگی عمیق و آگاهانه همه مسئولان کشوری است که قدرت برنامه ریزی و بودجه دادن و تسهیلات اداری را در اختیار دارند امکان پذیر است که با بحث های بیهوده جامعه ما نظیر جوان کارآفرین و غیره آن را به دیگران فرافکنی می کنند و مسئولیت خود را در امر برنامه ریزی ملی برای اشتغالزایی به بوته فراموشی می گذارند و به همین دلیل می بایست تجدید نظر اساسی در این گونه تصمیم گیری های ارگان های مختلف دولت نظیر استانداری ها و دانشگاه ها و اتاق های بازرگانی خارجی و واحدهای رایزنی وزارت خارجه برای اشتغالزایی مردم ایران در سطح ملی انجام بگیرد.
این وبلاگ شامل :