مردم شناسی قومیت قشقایی های ترک استان فارس وسمیرم  پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم  تخصص: مردم شناسی

مردم شناسی قومیت قشقایی های ترک

استان فارس وسمیرم

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

پژوهش اینجانب ودر مورد مردم شناسی تاریخی ایل قشقایی یک پژوهش جامع می باشد که حدود 191 صفحه می باشد وهر صفحه آن نیز وخلاصه مستندات یک کتاب تاریخی ویا سفرنامه قدیمی می باشد وکتبی که از دوره ایلخانی وتا کنون نوشته شده اند واولین کتاب نیز ونظیر "جامع التواریخ "است که در عصر ایلخانی نوشته شده است ومطلبی در مورد قشقاییها دارد وسپس هم وکتاب " جامع التواریخ حسنی " است ودر ص 41 کتابش واز " قوم قشقایی "یاد می کند وبعلاوه " کتاب روزنامه خاطرات عین السلطنه"هم ودرصفحات 7459 و 7460 جلد نهم آن کتاب نیز واز" قوم قشقایی ترک " یاد می کند وهمان کتاب می نویسد که : امیر تیمور لنگ و" قشقایی ها" را واز شامات کوچ داد که مغولها وآنها را در شامات منزل داده بودند وچونکه جمعی از آنها فرار کردند وآنها را و( قاچایی ) ویا قاچقاِ یی( قشقایی )نامیدند وقاچماق ویا قاشماقی هم ودر زبان ترکی وبه معنی "فرار کننده "می باشد وبرخی هم معتقدند و" قاشقه " وبه معنی سفیدی پیشانی اسبان آنها بود که این علامت سفیدی پیشانی اسبهای خود راو توتم "قبیله قشقایی "خود می دانستندوبعلاوه از منابع قدیمی تاریخی واستنباط می شود که قشقایی ها وشعبه ای از قوم "خرلق ترک" ویا "قرلق" ویا "خلج " عصر خوارزمشاهی بودند که قبلا در منطقه خوارزم ایران زندگی می کردند وهمراه سلطان جلال الدین خوارزمشاه واز برابر مغولها ومی گریختند وآخرین محل فرار آنهاهم وبعد از فرار از آذربایجان ویا گرجستان وبه کوههای شامات گریختند وبعلاوه به نقل منابع تاریخی مختلف وسلطان جلال الدین خوارزمشاه ودر کوههای شامات وکشته می شود و"قوم قرلق" ویا" قوم خرلق نیزویا قوم خلج "همراهش هم ومدت180 سال ودر ارتفاعات شمال شام بودند وبعلاوه به نقل کتاب " ظفرنامه یزدی وتیمور لنگ ودر اواخر عمرش ویا در حدود سال 807 هجری میخواست که "قوم خلج ترک" ویا"قوم قرا قوینلو ترک "را واز منطقه شامات کوچ داده ویا دوباره به ترکستان قدیم وکوچ بدهد که بیشتر تحت کنترل تیموریان باشندولی با فوت ناگهانی تیمور وضع تغییر یافت ودر سال 807 هجری وبعد از مرگ تیمور لنگ وبخشی از آنان فرار کرده وبه کوههای بلند زاگرس استان فارس رفتند وامروزه هم حدود 650 سال است که در ارتفاعات زاگرس استان فارس ورمه داری می کنند وبهمین دلیل است که فارسنامه ناصری ودر ص 1581 کتابش می نویسد که : وچون " ایل خلج " واز اراضی ممالک روم وبه خاک عراق عجم آمدند وگروهی از آنان فرار کرده ودر مملکت فارس وتوقف نمودند ومردمان خلج واین گروه فرار کرده را ( قاچ قایی ) گفتند ویعنی ( گریخته ) وبعد از تغییرات لفظی و( قشقایی ) شدند وسپس پاره ای از آنها ودر" بلوک قونقری استان فارس " مسکن نموده وده نشین شدند وتا کنون هم وزبان آنها وبه ترکی باقی است وآنها راو "خلج "گویندواین گروه ودو قسم شدند ویعنی خلج ویا قشقایی هستند( ماخذ فارسنامه ناصری ص 1581 ) وبعلاوه فارسنامه ناصری وادامه می دهد ومی نویسدکه : و" سلسله خوانین قشقایی " واز " طایفه شاهی لو " هستند وبرای هر تیره هم وکدخدا ویا کلانتر خاص دارند وقوم قشقایی هم وجز در اطاعت کدخدا ویا کلانتر خود نمی باشند! وخوانین قشقایی راهم و" ایلخان " گویند وامرائ زیر دست انهارانیز و" (ایل بیگی )" می گویند وبعلاوه کتاب ناسخ التواریخ نیز ودر ص 505 کتابش می نویسد و"قوم قشقایی "را وشاخه ای از قوم خلج می داند که فرار کرده بودند ولذا آنها را و" قاچ قایی " می گفتند وبعلاوه (کتاب مردم شناسی ایران هنری فیلد اروپایی )نیزمی نویسد: که قوم قشقایی وشاخه فرار کرده قوم خلج می باشد وهمچنین باید افزود که از دوره شاه عباس صفوی وعنوان قشقایی ودر ایران ورسمیت می یابد ویعنی از سال 1008 هجری که شاه عباس و" جانی آقا قشقایی" را وبه حکومت ایلات فارس ومامور می نماید که مالیات ایلی آنها وجمع آوری بکند وبه دولت صفوی بدهد از اجدادوی هم و" امیر قاضی شاهلو قشقایی" می باشد واز " جانی اقا قشقایی " ودرشهر شیراز وباغی مانده است که در دوره قاجار ونواده هایش ودر باغ وی وعمارت خوبی را می سازندوبعدا بصیر الملک ویا وزیر مالیات فارس دوره قاجار واین "باغ جانی خان قشقایی "شیراز را ومی خرد وهمان "باغ ارم " شیراز را وتجدید عمارت می کند که امروزه واز باغهای زیبای شیراز می باشد وبعلاوه درهمان شیراز وخوانین قشقایی هم ویک "مسجد قشقایی "نیز می سازند ودر "دولت های افشاریه "ویا "دولت زندیه" هم وپنج کتاب (عالم آرای نادری ویا مجمل التواریخ ویا تاریخ گلشن مراد ویا کتاب گیتی گشا ویا روضه الصفای ناصری )واز قوم قشقایی یاد کرده اند وبعلاوه وپژوهش قوم شناسی 191 صفحه ای اینجانب وحدود 6 فصل مجزا از هم دارد ودرفصل دوم آن پژوهشم نیز وحدود 23 صفحه واز پژوهشم ومربوط به "بیو گرافی خلاصه وار " واز زندگی نامه "دهها خان قشقایی" می باشد که از عصر شاه عباس صفوی وتاسال 1342 اصلاحات ارضی ودر دوره پهلوی وریاست قوم بزرگ قشقایی را بعهده خود داشتند ودر دوره پنج دولت گذشته ایران وزندگی می کردند و"فصل سوم پژوهشم "نیز ومربوط به (جغرافیای زیست قوم قشقایی )ودر دو استان جنوب اصفهان ویا در استان فارس است و فصل چهارم تحقیقم نیز ومربوط به (تحولات قوم قشفایی ودر صد ساله حکومت قاجار) می باشد ودر تنظیم این "بخش چهارم" نیز واز 98 کتاب مستند تاریخ نویسی عصر قاجاراستفاده کرده ام ویا از سفرنامه های عصر قاجار واستفاده کرده ام که به قشقایی های عصر قاجار واشاره کرده اند ونظیر : سفر نامه ممسنی ویا سفرنامه یوشیدای ژاپنی ویا دو سفرنامه از جنوب ایران ویا سفرنامه لرستان وخوزستان وغیره هستند ویا انواع گزارشهای سیاسی مورخان عصر قاجار ویا عصر مشروطیت هستند ویا برخی از ژنرالهای انگلیسی ومثل کتاب " عملیات در ایران " ویا "قضیه ایران" که نوشته اند و"فصل پنجم تحقیقم "نیز ومربوط به " بیوگرافی قوم قشقایی ودر ایران و57 سال عمر دولت پهلوی می باشد که در آن بخش "دوره پهلوی "نیز واز اسناد تاریخی معتبر ویا از 58 جلد کتب عصر پهلوی استفاده کرده ام که بخشی از آن کتب مستند عصر پهلوی نیز ونظیر 8 جلد (کتاب یادداشت های سیاسی ایران )ویا گرد اوری سفارت انگلیس واز قوم قشقایی می باشد ویا دو جلد کتاب " اسناد محرمانه شهربانی واز قوم قشقایی می باشد ویا نوشته دنیس رایت ویا سفیر انگلستان در مورد قشقایی ها می باشد ویا برخی اسناد مکتوب هم ومربوط به وزرای دولت پهلوی ودر مورد قشقایی ها می باشد وهمه این نوع کتب تاریخی عصر پهلوی ویک نوع گزارش نویسی سیاسی واز "تحولات سیاسی قوم قشقایی "ودر عصر پهلوی می باشند که دلیل اهمیت قوم قشقایی ودر مورد سرنوشت این قوم ترک استان فارس می باشد ولذا گزارشهای مردم شناسی معمولی وازنوع مراسم کوچ قشقایی ویا لباسهای آنان نیست که در دانشکدههای علوم اجتماعی وتعقیب می شوند !وفصل ششم تحقیق اینجانب نیز ومربوط به (اسامی دهات ویا قصبه های ییلاق نشین ویا قشلاق نشین قوم قشقایی )می باشد که از قرون گذشته وتا همین عصر معاصر وحدود 920 کیلومتر ومسیر کوچروی آنان بود ویا از سمیرم استان اصفهان گرفته وتا بلوک خنج وفراشبند ویا قیر وکارزین وکامفیروز ویا فیروز آباد ویا بلوک دشتی ولارستان استان فارس را در بر می گیرد ویا مستندا واسامی دهات 16 بلوک دهستانهای آنان را ودر مسیر 920 کیلومتری ویا مسیر کوچ روی آنان را ونشان داده ام ومثلا 7جلد وازهمان 198 جلدکتاب مورد استفاده ام وماخذ های مربوط به شهرستان سمیرم ویا دهات حومه ان شهر است که دهات قشقایی نشین بودند واز حمله از "قصبه خسروشیرین سمیرم" ویا ییلاقاقات اطراف شهر بروجن ویا شهر قمشه اصفهان می باشد که در منابع تاریخی وبعنوان ییلاقات قوم قشقایی یاد شده اند وهمچنین در کتابهای عصر قاجار واز دهات شمال استان فارس وبه عنوان "دهات قشقایی نشین "یاد شده است ومثلا در ص 55 کتاب (دو سفرنامه از جنوب ایران واز دهات طایفه کرانی قشقایی )و از دهات "خان زینان شمال "استان فارس یاد شده است ویا ص 275 همان سفرنامه جنوب واز دهات قوم کوچی صفر قشقایی ودر "ناحیه کوار "استان فارس ویاد می کند وبعلاوه صفحات169 وو170 همان سفرنامه جنوب ایران هم واز (دهات شاخه پازکی قشقایی )ودر اطراف شهر بیضای شمال فارس یاد می کند وهمچنین ص 247 همان سفرنامه جنوب ایران واز طایفه باوکی قشقایی ودر "ناحیه رامجرد " استان فارس ویاد می کند وبعلاوه ص 153همان سفرنامه جنوب واز "طایفه رحیمی قشقایی "ودر دهات ایزد خواست "ویا در شمال استان فارس یاد می کندوهمچنین ونشریه ایران ودر شماره مورخ 16/2/ 1392 خود نیز واز درگیری دو قوم قشقایی ودر "ناحیه خنج استان فارس "وبحث می کند وبعلاوه ص 787 کتاب مردم شناسی ایران هنری فیلدهم واز 60 هزار خانوار عشایر قشقایی ودر سال 1870 میلادی یاد کرده است ونیز در آن روزگار قاجار یه که جمعیت ایران وحدود 12 الی 15 میلیون نفر بودند وجمعیت 60 هزار خانواری ایل قشقایی وباخانوارهای بزرگش و حداقل 600000 نفر قشقایی را در برمی گرفتند که از جمعیت یک استان ایران وبیشتر بودند وهمگی نشان می دهد که دومین قوم بزرگ ترک ایران می باشند ونیز به جمعیت 60 هزار خانواری آنان ومنابع دیگر تاریخی هم واشاره کرده اند وبعلاوه هنری فیلد هم در کتابش وبنام (مردم شناسی ایران )که در اوایل عهد پهلوی تدوین کرده است وشاخه های عمده ایل قشقایی راو شامل :طوایف دره شوری ویا طایفه کشکولی ویا طایفه فارسیمیدانی ویا طایفه شش بلوکی ویا طایفه صفی خانی ویا طایفه گله زن دانسته است وبعلاوه از 39 طایفه کوچک دیگر قشقایی هم ودرهمان صفحات مختلف کتابش یاد کرده است وبعلاوه واز 60 الی 70 تیره های مختلف ایل قشقایی هم یاد کرده است وهمچنین ژنرال سایکس انگلیسی نیز ودر کتابش ویا لرد کرزن هم ودر "کتاب قضیه ایران "خودش هم ویا لیدی شیل وغیره هم از طوایف مختلف ایل قشقایی یاد می کنندوهمچنین "فارسنامه ناصری" نیز ودر عصر قاجار ویا در ص 1581 کتابش واز 16 بلوک دسته جمعی دهات ییلاق وقشلاقی ایل قشقایی ودرشهرستانهای استان فارس یاد کرده است ویا دهستانهای ییلاقی سمیرم استان اصفهان یاد کرده است وهمچنین وص 1582 همان فارسنامه ناصری نیز واز 66 تیره قوم قشقایی یاد می کند که به دلیل اختصار مطلب وبه همه آنها واشاره نمی کنم وبعلاوه کتاب " تاریخ گیتی گشای عهد زندیه هم ودر صفحات 306 و321 و237 کتابش واز ناحیه "چمن خسرو شیرین " ویا " قصبه خسرو شیرین " شهرستان سمیرم یاد می کند که جزو مراتع ییلاقی قوم قشقایی محسوب می شدند ویا در شهرستان سمیرم بودند که امروزه جزو استان اصفهان محسوب می شوند که در وسط دو کوه زرد کوه بختیاری ویا کوه دنای استان کهگیلویه می باشند ویا در ناحیه مرتفع 4409متر ی زاگرس مرکزی قرار دارند وهمچنین وصفحات 873 وو1357 وو1592 و595 کتاب فارسنامه ناصری نیز واز " مرتع خسرو شیرین " ویا سایر مراتع ییلاقی آنان ودر اطراف بروجن ویا قمشه یاد می کنند وبعلاوه 8 جلد کتاب" یاد داشتهای سیاسی ایران " هم واز آبادی سیاخ جنوب شیراز ویا از آبادی دهرام جنوب فیروز اباد یاد می کنند که از املاک قوم قشقایی محسوب می شدند وبعلاوه و(سفرنامه یوشیدای ژاپنی )هم واز فشار مالیاتی حکام قاجار وبرطوایف قشقایی ودر ص 306 سفرنامه اش یاد کرده است وبعلاوه ص 133 کتاب حیات یحیی هم ودر جلد های 3 و4 کتابش ودر دوره قاجار واز اختلاف قشقاییها وبا بختیاریها وبر سر مراتع ییلاقی مزبور واشاره می کند وهمچنین در دوره فتعلیشاه قاجار هم وبه جنگ میان دوقوم مزبور منجر گشت که ناسخ التواریخ هم وبه آن موضوع اشاره می کند ولذا فتح علیشاه قاجار نیز ودامادش را وبرای رفع اختلاف میان دو قوم می فرستد وبعلاوه ودر دو کتاب (تاریخ سیرجان در ائینه زمان )ویا (تاریخ اجتماعی ورامین )نیز وبه وجود طوایف قشقایی ودر دوشهرستان سیرجان وورامین اشاره شده است

وهمچنین باید اشاره بکنم که انگلیسی ها واز نخستین کسانی می باشند که به (اهمیت قو م قشقایی ودر جاده تجاری بین بوشهر واصفهان )پی برده بودند ولذا عواملشان در ایران ومطالب زیادی ودر مورد جغرافیای زیست قشقایی ها و جمع آوری کرده بودند که دانشکده های علوم اجتماعی 66 ساله ایران وجمع آوری نکرده است ونظیر گزارش ویلسون انگلیسی ویا جان مالکوم ویا ژنرال سایکس و یا دنیس رایت ویا لیدی شیل ویا مولف کتاب عملیات در ایران ویا پیتر آوری وغیره می باشند وبعلاوه وصفحات 136 و137 و138 کتاب" ایران وقضیه ایران"نیز وبه وجود قوم قشقایی ویا خط سیر کوچروی طولانی آنان اشاره دارد ویا به (تشکیلات منسجم قوم قشقایی )ودر همان کتاب اشاره دارد ونیز تعداد قبیله آنان را و60 هزار خانوار بزرگ عشایری وذکر کرده است وبعلاوه می نویسد که شاهان قاجار وسعی می کنند که برای کنترل قوم قشقایی وسران آنهاویا ایلخانهای قشقایی را ودر شهر تهران وبعنوان گرو گان نگه بدارند ویا در صفحه 139 کتابش هم واز 38 تیره بزرگ قوم قشقایی یاد کرده است وهمچنین وکتب اوایل عصر قاجار هم ومثل (کتاب روضه الصفا) ویا (تاریخ ذوالقرنین) ویا (ناسخ التواریخ )وغیره هم واز سران قشقایی یاد می کنند که تحت کنترل دولت قاجار بودند وبعلاوه وکتاب ناسخ التواریخ نیز ودر صفحات 505 و506 کتابش واز 60000 خانوارقشقایی ودر اوایل عصر قاجار یاد کرده است وبعلاوه همان ناسخ التواریخ وویا "خاطرات عین السلطنه " عصر قاجار هم می افزایند که قشقایی ها ویا قوم قاچقایی وجدا شده از قوم خلج می باشند واز "قلعه فیروز آباد" استان فارس انها وبعنوان مکان مرکزی گرمسیرات قوم قشقایی یاد کرده است وبعلاوه و کتاب مزبور ودر سال 1236 هجری واز درگیری قشقایی وقوم بختیاری ودر عصر فتح علیشاه یاد کرده است وبعلاوه کتاب (حقایق الاخبار ناصری) ویا (فارسنامه ناصری )هم واز نقش " فوجهای نظامی قشقایی ها ودر سالهای 1248 والی 1299 هجری یاد می کنند که دولت قاجار واز انها ودردهها جنگ ویا درگیری با ناوگان انگلیسی ها ودر بوشهر وغیرهودر دولت محمد شاه قاجار وغیره استفاده کرده بودند وهمچنین وکتاب حقایق الاخبار ناصری نیز ودر سال 1264 هجری واز ظلم نظام الدوله فرمانفرما وبرآنان یاد می کند که منجر به آن می شود کهقشقایی ها به مدت 40 روز وشهر شیراز را به محاصره بگیرند ولذا ناصر الدین شاه قاجار هم ومجبور می گردد که نظام الدوله را برداشته وبجایش واحمد خان نوایی را وحاکم شیراز وبوشهر بنماید! ودر دوره جنگ اول جهانی هم که قوای انگلیسی وبر بوشهر وشیراز وفیروز آباد لارستان وتسلط یافته بودند ویکبار دیگرهم وقوم قشقایی وبه محاصره شیراز ویا به جنگ با قوای انگلیسی می پردازد که شرح عملیات نظامی آنها ودر کتاب "عملیات در ایران" یک افسر انگلیسی ذکر شده است ویا در کتابهای "به سوی شرق "ویا در کتاب "پلیس جنوب ایران" ویا در کتابهای دیگر عصر مشروطیت ومفصلا ذکر شده است وهمگی در فصل چهارم تحقیق ایجانب ومفصلا ذکر شده اند ولذا انگلیسی ها بخوبی واقف بودند که باز ماندن جاده تجاری بوشهر وبه اصفهان وبدون جلب موافقت قوم بزرگ قشقایی وممکن نیست وزیرا که اغلب دهات قشقاییها ودر مسیر 920 کیلومتری بین بوشهر وتا قمشه اصفهان ومستقر بودوبه همین دلیل هم و ماموران انگلیسی را وبه سراغ قوم قشقایی می فرستند وبه آنها پیشنهاد می دهند که انگلیسی ها ومی توانندکه دو هزار تفنگ نوین ویا چهار عراده توپ بزرگ وبه قوم قشقایی بدهند وبشرط آنکه آنهاهم وامنیت راه تجاری کالاهای خارجی را واز بوشهر وتااصفهان را وبعهده خود بگیرند ولی قوم قشقایی نپدیرفتند ویا بدلیل روحیه سنتی میهن پرستی افراطی نپذیرفتندکه 170 سال است که چوب آنرا می چشندو زیرا دو قوم ایرانی بختیاری ویا قوم اعراب استان فارس وآن نوع عمل را ویک نوع خیانت ملی نمی دانستند وتنها با این تفکرات سطحی بود که قشقایی ها وبا انگلیسها ودر گیر شدند وبرعکس وانگلیسی ها نیز واین نوع نقش ویا وظیفه را وبه عهده "خوانین بختیاری "ویا به عهده "خوانین عرب خمسه استان فارس "گذاشتند که با همکاری خاندان قوام الدوله شیرازی وقراولی راههای تجاری بوشهر وتا اصفهان را ایفاء بکنندودر ازایش منافع زیادی بدست بیاورند ویا با کمک پلیس جنوب ویا با همکاری سربازان هندی وبه عهده خود بگیرند ولی هنوز هم ودر مقابله با قومدلیر قشقایی فارس وناتوان باقی مانده بودند وچرا که اغلب قوم قشقایی وبا تفنگهای کهنه خود وپاسگهاهای نظامی انان را در شهر شیراز ویا فیروز اباد ویا کوار فارس وزیر حمله خود گرفتند ویا در سال 1296 گرفتند وهمین مقاومت آنها هم وباعث شد که انگلیسی ها نیز بر رضا شاه پهلوی و فشار بیآوردند که صولت الدوله قشقایی را ودستگیرکرده وبه زندان بفرستد ودر زندان هم جان سپرد وبعد از عزل رضا شاه نیز در سال 1320 شمسی ودوباره فرزندان صولت الوله قشقایی وبه فارس برگشتند ویا در سال 1322هجری وشورش بزرگ در فارس وسمیرم وبراه انداختند وپادگان سمیرم را وتسخیر کرده و200 محافظان پادگان سمیرم را وبا سه سرهنگ نظامی آن پادگان را کشتند وانگلیسها هم ودوباره احساس ترس کرده وبرقوام السلطنه نخست وزیر شاه ویا معاون وی که نصرت فیروز بود ویا نوه فرمانفرما بود وفشار اوردند ونصرت فیروز هم با هواپیماهای مختلف ارتش و عشایر قشقایی را وبا هواپیما وبه زیر رگبار خودش گرفت وهمین عمل نیز واشتباه سیاسی دیگر قوم قشقایی بودکه این قوم ترک بدبخت را وحدود 170 سال است که از بقیه اقوام ایرانی وبه عقب انداخته است وبعلاوه شورش دیگر آنان هم ودر سال 1342 شمسی اتفاق می افتد که در دوره اصلاحات ارضی بود ودوباره شورش کردند وبرخی از پاسگاههای نظامی دولت را در فارس ویا در سمیرم وبه زیر اتش قومی خود گرفتند واین امر نیزدوباره بر عقب افتادگی اقتصادی ویا عقب ماندگی شغلی آنانافزود ویا دوباره برمحرومیت شدید اجتماعی انان افزودولذا امروزه ومقایسه اقتصادی اقوام دیگر ایرانی ودر استانها ی مختلف ایران وبا قوم قشقایی وهمگی نشان می دهد که چگونه روحیه سنتی آنان وبر مشکلات اقتصادی اشان وافزوده است ؟واگر این نوع شورش های کور راو براه نمی انداختند؟ وفقط با طومارهای شکایت خود وخواسته های بحق قومی خودشان ومطرح می کردند وحداقل می توانستند ودر تقسیمات کشوری معاصر وپذیرفته بشوند ولذا شهر سمیرم آنها هم ومثل شهر بجنورد ویا بیرجند ویا شهر کردبختیاری بشود ویا از حقوق اجتماعی لازم ویا حقوق مدنی واقتصادی برخوردار می شدند ویامثل اغلب استانها دیگرهم وشهر سمیرم و مرکز استان قشقایی نشین قوم قشقایی می گردید ویا نظیر شهر ایلام پشتکوهمی گردید که در 70 سال اخیر ویک شهر بهره مند از حقوق اجتماعی شده است وآنها هم ومی توانستند که در شهر سمیرم خود وهمان 18 اداره کل را داشته باشندکه مردمشان واز خدمات انها وبهرمند بشوند ویا سازمان برنامه وبودجه داشته باشندویا مرکز صدا وسیما داشته باشند ویا دانشگاه علوم پزشکی ویا دانشگاه صنعتی داشته باشند! وتا سهمیه دانشجویی ویا سهمیه پزشکی وبرای جوانان قوم قشقایی خود داشته ویا برای تحصیلشان داشته باشند وهمانطوریکه شهر کردمرکز استان بختیاری هم ودر سال 1335ش وتنها یک آبادی کوچک بود که بنام (دهکرد) نامیده می شد وادارات کل هم نداشت ویا دانشگاه زیر نظر وزارت علوم هم نداشت ویا سازمان برنامه وبودجه هم نداشت ویا شهر ایلام نیز چنین بود واستان جدید التاسیس استان ایلام هم ودر سال 1335ش وتنها یک آبادی کوچک بنام "حسین اباد پشتکوهی "بودکه قلعه حسین خان لر پشتکوهی دران ابادی کوچک بود واغلب هم ودر تقسیمات کشوری ومرکز استان نبودند ویا سازمان برنامه ویا دانشگاه پزشکی ویا پیام نور هم نداشتند و اغلب ودرطول حکومت 46 ساله جمهوری اسلامی و"مرکز استان "شده اند ویا با طومار نویسی منطقی سکنه بیرجند ویا خراسان جنوبی واز استان بزرگ خراسان تفکیک شده اند ویا داری ادارات مختلف وردیف بودجه خاص استانی شده اند ویاشهر بجنورد نیز چنین است که با شهرهای پیرامونش وتنها یک استان کرد نشین خراسان بزرگ بود ولذا در سالهای گذشته وبصورت خراسان شمالی واز خراسان رضوی وتفکیک شدند ویا شهر گرگان وبند ر ترکمن نیز چنین هستند ( یا بندر شاه قدیم ) که طوایف ترکمن زیاد داشتند ودر سالهای از استان مازندان تفکیک گردیدند و(استان مستقل ترکمن نشین وبا 18 اداره کل گردیدند) ویا با مرکزیت گرگان بوجود آمدند ویا شهر سنندج هم که قبلا دانشگاه ویا صدا وسیما نداشت ولی با خواسته های منطقی وآرام کردها وتنها ودر سالهای گذشته وصاحب دانشگاههای متعدد شدهاند ولی قوم بزرگ وپر جمعیت ترک قشقایی چنین نیست که جمعیت اش واز جمعیت اغلب استانهای ایران وجمعیت زیاد تر دارند ولی چوب ساده لوحی ویا میهن پرستی افراطی خود را می خورندوکه دیگر اقوام ایرانی وچنین نیستند ویا مثل آنها وشعارهای افراطی نمی دادند وصرفا به منافع قومی خود می اندیشیدند ولذا از مزایای اقتصادی ویا بودجه ریزی 120 ساله سایر استانهای دیگر ایران نیز بهره مند نشده اند ویا وزارت علوم ویا وزارت بهداشت نیز ویک سهمیه دانشجویی وبیک جوان بذبخت قشقایی نداده است وتا بادرس خواندن وبه میان قوم بدبخت خود ودرمنطقه فراشبند ویا فیروز آباد ویادهات سمیرم رفته وبه معالجه قوم وخویش بدبخت خودش وبپردازد ؟ویا در مجلس شورا هم ونمایندگان خاص استانی خود را وداشته باشند !وتا از ردیف بودجه دهات فراوان قشقایی خود ودفاع بکنند! ویا در عصر خصوصی سازی هم وبتوانند که دامداری ویا رمه داری سنتی خودشان را ومثل اقوام دیگرایرانی وبه "دامداری صنعتی "تبدیل بکنند؟ ولذا امروزه آنان ودر عصر سرمایه داری وتنها به قشر بندیهای حاشیه ای شهرهای استان فارس تبدیل شده اند ویا به حاشیه نشین های شهرهای جنوبی استان اصفهان تبدیل شده اندونتیجتا وفقر عمیق طبقاتی وبراغلب آنان وتحمیل می شود ونهایتانیز به مشاغل پست شغلی ودر شهرهای استان فارس ویا دهاتش کشیده می شوند؟ وامروزه نظام سرمایه داری معاصر وآنها را وبخاطر ساده لوحی میهن پرستی افراطی خودشان وهنوز تنبیه می کند! ولذا نتوانتسته اند که از ردیف بودجه چهار استان همجوارشان هم واستفاده بکنند ! ویعنی از بودجه ریزی استان اصفهان ویا از استان بختیاری ویااز استان فارس ویا استان کهکیلویه هم واستفاده نمی کنند وودر نتیجه این نوع محرومیت های اداری واقتصادی صد سال اخیر است که تخصص لازمنیافته اند ویا حرفه مناسب هم نیافته اند ویا منزل مناسب ویا شغل کارمندی مناسب هم ندارند ویا مثل اقوام دیگر ایرانی هم وترقی شغلی ویا حرفه ای جدید ندارند ولذا در 46 سال گذشته هم وبخاطر نداشتن تلویزیون استانی ویا نشریه محلی هم نداشته اند که مشکلاتشان را وانعکاس اجتماعی بدهند ویا دانشجوی قشقایی ویا فرهنگ وهنر گذشته انان راوانعکاس بدهد ونتیجتا ومثل جامعه کاستی هند شده اند وهمگی به حاشیه جوامع دیگر ایرانی ورانده می شوند وتنبیه نظام سرمایه داری هم وچنین است که حتی رمه داری سنتی خودشان را هم وبدلیل پیدایش ماشین ویا وام بانکی ویا محدودیت گذر گاه کوچ روی انان واز دستشان خارج می شود وتا به اقشار اجتماعی جدید تبدیل نشوندومثلا به دامداران صنعتی ویا به گلخانه داران جدیدتبدیل نشوند که درامد لازم را دارند ومثل سکنه گل فروش شهر محلات وتبدیل بشوندکه اغب شهر گل را ازان شهر محلات می خرند ویا مشاغل مغازه داری متوسط شهر ها را وبیابند وهنوز تبدیل نشده اند! ولذااز وضع وخیم کنونی وتنها کینه عمیقی ودر دل جوانان این قوم ایرانی وایجاد می کند که امید است که رهگشایی جدیدی ودر توسعه اقتصادی آنها وانجام بشود ویادر تقسیمات عادلانه کشوری وبیابند وتا مشکلات کاستی شدن قوم قشقایی را وازبین ببرد !وچرا که طبقاتی شدن شدیدشان وبه ضرر این قوم محروم ایرانی و تنها همفکری در آینده را وبه بن بست "احزاب مردمی آینده" خواهد کشاندکه رسانه های خارجی هم واز انعکاس محرومیت آنان هم وعمدا خودداری می کنند.

عرب تبار های ستاد انقلاب فرهنگی و  عامل اخراج ده میلیون متخصص از ایران-(1)- دکتر محمد خالقی مقدم

عرب تبار های ستاد انقلاب فرهنگی و

عامل اخراج ده میلیون متخصص از ایران( قسمت اول )

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

دهها کتاب عصر افشاریه ویا عهد زندیه ویا عصر قاجاریه وبه نقش خوانین عرب خراسان اشاره کرده اند ویا به وجود اقوام عرب ودر 17 شهر های خراسان جنوبی ویاخراسان رضوی اشاره دارند که از عهد معاویه وتا کنون و در این شهر های طبس ویا گناباد و یا بیرجند ومشهد هستند ویا در شهرهای کاشمر وقاین وازغند وفردوس وخواف وباخرز بودند ویادر محلات مشهد وفریمان وسبزوار وغیره وهنوز هم زندگی می کنند ومثلا امروزه در مشهد بیش از سی قوم عرب تبار زندگی می کنند که بعد از کشتن نادرشاه ویا نواده اش ویا بعد از غارت کردن خزانه بزرگش واز 17 شهر خراسان جنوبی کوچیده وامروزه در محلات مختلف مشهد هستند ولشکر کشی این قبایل عرب مشهد وبه ستاد انقلاب فرهنگی ودر سال 1360ش وباعث کشته شدن بیش از 120 هزار دانشجوهای دانشگاههای مختلف ایران شده است وبعلاوه این قبیله زاده های عرب مشهدی که معاویه آنان را وبه شهرهای خراسان کوچانیده بود ودر پست های حساس ستاد انقلاب فرهنگی رخنه وکودتا کرده و امروزه با دست آنان 10 میلیون متخصص ایرانی واز 30 استان کشور وآواره کشورهای دیگرشده اند وسخنم را وبا دلایل مستند می گویم واگر سخنم مغایر اسناد تاریخی باشد ومی توانند که جواب مکتوب بدهند ومثلا کتابهای عالم آرای نادری ومستندا به وجود آن عربهای خراسان رضوی ویا جنوبی اشاره دارد ویا کتاب مجمل التواریخ ویاکتاب گلشن مرادهم وبه آنها اشاره دارد ویاکتابهای تاریخ محمدی ویاکتاب مرات البلدان عصر قاجارهم وبه اقوام عرب دو استان خراسان رضوی وخراسان جنوبی اشاره دارند والبته شهر های خراسان شمالی وعرب نمی باشند وبلکه مثل قوچان ویا شیروان وبجنورد وتبادکان وچناران ویا اسفراین وغیره واغلب از اقوام کرد کیوانلو ویا کرد شاد لوویا کرد زعفرانلووغیره هستند که شاه عباس صفوی وآن کردهای ترکیه ای را آورده وجایگزین اقوام جغتایی_مغولی عصر ایلخانی ویا تیموریان شهر های مزبور کرده بود ولی بافت قومی خراسان جنوبی همگی از اقوام عرب می باشندکه از دوران معاویه وبه این شهر های ایران آمده اند ومثلا در شهرهاودهات دو خراسان رضوی وخراسان جنوبی هستند ومثلا در دهات طبس واقوام "عرب زنگویی "ویا "طایفه عرب لالوی "هستند که در صد سال اخیرهم واغلب به مشهد کوچیده اند ویا همان منابع تاریخی وبه به نقش "عربهای میش مست طبس "اشاره دارد که ایت الله طبسی هم از آن قبیله است ویا به عربهای گناباد اشاره دارند ویا به نقش "عرب بسطام" اشاره دارند ویابه "عربهای مقصودی "و"عرب طاهری کاشمر" وبردسکن وازغند که که مرات البلدان به آنان اشاره دارد وقبر سید حسن مدرس هم در کاشمر هست واشاره دارند ویا به نقش "عربهای خزیمه" و"عرب نخعی" بیرجند وقاین اشاره دارند که همگی اجداد اسداالله علم نخست وزیروزیر دربار عرب تبار شاه بود وهمه خانواده هایش ویا ایل وتبار پولدارش وامروزه در محلات مشهد زندگی می کنند واز "خوانین عرب خزیمه "شهر بیرجند بودند که قلعه خانی بزرگی هم ودر بیرجند داشتند ویا "خانهای عرب کاشمر" هم واز اجداددکتر منوچر اقبال ونخست وزیر شاه می باشند که امزوزه همه ایل وتبارش ودر محلات مشهد زندگی می کنند که انگلیسی ها ومدتی وی راو به ریاست دانشگاه تهران گذاشتند ووی هم و تاریخ نویسی دانشگاه تهران راودر دانشکده ادبیاتش خراب کردوبه نفع قوم عرب خودش وتحریف نمود ویا در راس شرکت نفت ایران گماشتند ویابعنوان "شهر دار مشهد"منصوبش کردندوکارمندانش را واز عربهای کاشمر انتخاب میکرد ویا در راس نظام پزشکی ایران گذاشتند و"سیستم پزشکی ایرانیان "را وبهم ریخت ویا مفهوم "حزب سازی در ایران" راهم وبا "حزب ملیون خودش " وبه لجن کشید! ولی دانشجویان دانشگاه تهران که شعور دانشگاهی دارند وماشین دکتر اقبال راو جلوی دانشکده پزشکی تهران وآتش زدند وبعلاوه فامیلهای عرب زیادی هم واز خودش را به "شهر داری مشهد" برده و یا به شرکت نفت برده بودویا در نظام پزشکی ایران نصب کرده ومداخلا ت غیر قانونی در پزشکی می کرد واز "خوانین "اعراب کاشمری" می باشد که مفهوم نخست وزیری ویا اداره 18 وزارتخانه دیگرزیر دستش را هم وبه لجن کشید و نخست وزیران دیگر ایران هم وهمین روش های اداری را واز وی یاد گرفتند که "قبیله سالاری "ودر وزارتخانه های ایران وایجاد بکنند وهمچنین کتاب فتوح البلدان ویا دینوری وغیره ومستندا می گویند " واین اعراب خراسان واز عهد معاویه وبه این شهرهای خراسان رضوی آمده اندودر عهد معاویه به نقل دینوری 50 هزار خانوار بودند ولی در عهد ابومسلم خراسانی وبه 200 هزار نفر رسیده بودند وآقای رحیم پور ازغدی ستاد انقلاب فرهنگی هم از نژ اد عربهای ازغند کاشمر خراسان می باشد ودائما از پاکسازی دانشجویان ویا اساتید وهنرمندان از دانشگاهها سخن می گوید ولی از نژاد عربهای ازغند کاشمر می باشد ویا دکتر علی شریعتی مشهدی که باعث کشته شدن 30 هزار دانشجوی دانشگاه تهران شد واز نژاد عربهای خراسان ومشهد می باشد که متاسفانه نامش را بر روی یک خیابان تهران هم گذاشته اند ومدرک گرفتن دکتری شریعتی هم وجامعه شناسی نبود وبلکه "الهیات" بود وآنهم مدیون کابینه فراماسونری علی امینی نخست وزیر شاه می باشد که در سال 1339 ش وبه دستور انگلیسی ها وهمان علی امینی ونخست وزیر شاه ودکتر شریعتی راوبا ده والی پانزده نفر آز "دوستان شبه مذهبی "اش که همه فراماسون شده بودند وبه اروپا فرستاد و قادر هم نبودند که در کنکورسخت ایران ودرس بخوانندویا وارد دانشگاه بشوند! ولذا در سال 1339 ش وبه فرانسه وامریکا فرستاده شدند وتا در مکتب لویی ماسنیون فرانسوی ونحوه "گول زدن دانشجویان بدبخت ایرانی "را ویاد بگیرند واز دوستان فراماسون دیگرش هم برخی نظیر :دکترحسن حبیبی ویا دکتر علی شریعتمداری ویا دکتر غلامعباس توسلی مشهدی ویا دکتر حداد عادل ویا دکتر ابراهیم یزدی ویا دکتر بنی صدر ویا دکتر چمران ودکتر عباس شیبانی غیره بودند وبرخی به فرانسه وبرخی هم وبه آمریکا رفتند ویا همدرس وهمدوره با دکتر شریعتی بودند ویا دکترا گرفتن دکتر داوری اردکانی وعضو ستاد انقلاب فرهنگی هم واز این مقوله ها می باشد وافرادی نظیر دکترحسن حبیبی ویادکتر علی شریعتمداری ویا دکتر غلامعباس توسلی که قادر نبودند که اسمشان را بنویسند ولی با حکم ستاد انقلاب فرهنگی مهندس بازرگان ومسئول شده بودند وتا دانشجویان بدبخت دانشگاهها راوبنام انقلاب فرهنگی وپاکسازی بکنند ویا سرفصل نویسی درسی دانشجویان بدبخت ایرانی راو بدست بگیرند واز این قبیل افراد هستند ویا افرادی که سردمدارآئین نامه نویسی در دانشگاههاشده بودند ویا در ستاد انقلاب فرهنگی مامورشدند وتا به دستور انگلیسی ها هاوهمه قانون ازدواج ویا طلاق را عوض کرده وخانواده های ایرانی را وبهم بریزند! واغلب این سر دمداران ستاد انقلاب فرهنگی ونوچه ونوکران فرهنگی اشان هم وتعدادی واز عرب تبار های خراسان ویا یزد ویا عرب تبار های حاشیه کویر انتخاب کرده بودند که از قوم بنی عامر عرب می باشند وهمگی برای دکترا گرفتن وگشت وگذار در اروپا رفته بودند ودر آنجا هم ودرس نخوانده اند وبلکه برای رسیدن به لقمه ای چرب و شیرین وجزو "فراماسون مذهبیهای متجدد " شده بودند و یا توسط کابینه امنیتی علی امینی فراماسون هم وکار سازی شده وبه فرانسه ویا به آمریکا فرستاده شده بودند که در نزد لویی ماسینیون فرانسوی وغیره ودرس بخوانند ویا "فقه فراماسونری" خوانده وبرگردند وسپس بنام "شیعگری انقلابی "ویا "مسئولیت شیعه بودن "شعار بدهند ودانشجویان بدبخت را وبه حسینه ارشاد بکشانند وما دانشجویان دانشگاههای تهران وصنعتی شریف وامیر کبیر ویا دانشسرای عالی وغیره را وفریب بدهندکه اغلب در سن های نوجوانی 18 الی 22 ساله کم تجربه بودیم وبعلاوه در سالهای 1339ش وبا تصویب همان کابینه امنیتی علی امینی نخست وزیر شاه و"نهضت آزادی "ویا "باند فراماسنون مذهبی ها" ومجوز امنیتی فعالیت سیاسی ومذهبی گرفت ویا چندین روحانی معزز دیگر هم واز شهرهای فریمان ویا کرمان ویا از شهرهای حاشیه کویر وغیره وبدون درس خواندن کلاسیک ویا درس خواندن حوزوی وهمگی "رتبه دانشیاری دولتی الهیات را"گرفتند ویا ازکابینه علی امینی وساواک وشهربانی زیر دستش مجوز گرفتند ویابدون درس خواندن در "حوزه قم" ویا در نزد ایت الله بروجری و"مجتهد جدید گشتند که حق انحصاری اجتهاد دادن ودر ایران وتنها با آیت الله بروجردی بود (ونه با تشخیص فقهی علی امینی فراماسون؟) ویا بدون درس خواندن کلاسیک ودر دانشکده منقول ومنقول دانشگاه تهران بود وبرعکس مدرک دکتری الهیات آنان ومصوبه ساواک 1339 شمسی می باشد ودر حالیکه "اعضای هیات امنای "آن دانشکده الهیات هم که در مدرسه عالی سپهسالار مستقر بود وتنها و"محمد علی فروغی" فراماسون ویا دوستانش واز اعضای "لژ بیداری" بودند وبرخی از این دکتری های الهیات هم وبه نقل پرویز ثابتی ویا مسئول اداره سوم امنیتی ساواک ومستند در کتاب دامگه حادثه نوشته است که برخی از آنان به مرکز اسلامی هامبورک آلمان رفتند وبرخی هم ودر مدارس جعفری ویا حسینیه ارشاد وغیره درس می دادند ویا برخی هم وبه همراهی دکتر شریعتی وانواع سخنرانی های مذهبی وارشادی وبرای دانشجویان مقتول شده دانشگاه تهران کردند وتا ما دانشجویان بدبخت را وبفریبند !وحسنیه ارشادی که با اجازه ساواک ساخته شده بود ویا با پول چند حاجی بازاری تهران وابسته به انگلیس ویا با اشاره انگلیسی ها ساخته شده بود ویا هزینه ساختمان حسینه ارشادهم ویا هزینه سخنرانهای فراوان آن حسینیه هم ویا هزینه انواع مخارج فراوان دیگرش را هم واز سال 1343 والی 1350ش وساواک می داد وتا ما دانشجویان کشور را و"مسلمان "تربیت ویا ارشاد بکند بعلاوه هزینه مسجد قبای پشت حسنیه ارشاد راهم و افرادی مثل حاج طرخانی سرمایه داربازارمی دادکه پول کارخانه روغن نباتی قو وغیره خود را واز انگلیسی ها گرفته بود ویاکارخانه های دیگری که ساخته بود ولی حاج طرخانی را ودر اول انقلاب و "گروه فرقان کشت ویا حاج حسین مهدیان هم که مخارج دکتر شریعتی را می داد ویا هزینه معممین دیگرسخنران حسینیه ارشاد راهم و می دادند ویا برایشان ومسجد جاوید را ودر "میدان هفت تیرتهران "ساخته بودند ویا "مسجد جلیلی خیابان ایرانشهر "راو ساخته بودند ویا "مسجد امیرالمومنین خیابان نصرت "راو ساخته بودندوتا ما دانشجویان راو به پای این منبر اساتید "معمم ویا مکلای "مدرک گرفته از کابینه علی امینی نخست وزیر فراماسون بکشانندوخودش هم مسجد فخرآباد مادرش راودر پیچ شمیران تهران واداره می کرد که به "گروه هیات موتلفه" داده بود وهزینه اش را هم واز استثمار روستا ئیان بدبخت شهرستان لشت نشای گیلان تامین می نمود وبعلاوه به نقل کتاب جریانهای مذهبی درایران و نوشته آقای "رسول جعفریان "وچاپ کتاب های این علمای محترم جدیدهم وتنها در دست اسدالله علم نخست وزیر عرب تبار شاه بود ودلش هم وبه حال دانشجویان ایرانی سوخته بود ولذا در همان سالهای نخست وزیری اش هم وانواع کتابهای مذهبی اساتید قم ویا مشهدرا چاپ کرد ویا کتابهای دانشکده الهیات تهران ومشهد ویا کتابهای دکتر شریعتی ومهندس بازرگان وطالقانی وجلال آل احمد راهم فقط اسدالله علم وبا چاپخانه بزرگش وچاپ می کردویا مجوز می داد ویا هتل ارم شهر قم راهم واسدالله اعلم و به دارالتبلیغ اسلامی تبدیل کردکه قبلا یک هتل مرکز عیاشی بود وتا برخی از معمین قم نیز وشفاهیات مذهبی نگویند ویا به قشر عوام شهر هانگویند وچرا که در پای منبرهایشان وفقط افراد عوام نشسته بودند وبلکه با نوشتن مجله مکتوب "مکتب اسلام "وغیره ومظالب مذهبی مختلف مکتوب را وبنویسند ویا برای قشر دبیرستانی ها بنویسند ومثلا با نوشتن کتاب منع "چشم چرانی جوانی وتوسط آقای مکارم شیرازی ویا با نوشتن کتاب "فیلسوف نماها " کهکتابش و جایزه سلطنتی هم گرفت ودلشان به حال ما جوانان می سوخت که با خواندن آن کتابها وچشم چرانی "در دانشگاهها نکنیم! ؟ وکتابهای مذهبی شیخ فلسفی نیزچنین است که پروز ثابتی معا ون ساواک ودر "کتاب دامگه حادثه "خود وبه اخلاقیات غیر مذهبی وِا ضد قرانی شیخ فلسفی اشاره دارد وبعلاوه همان اسدالله اعلمی که انگلیسها وانتشارات بزرگ فرانکلین رابه واو داده بودند وبه برخی از حاجی بازار ی ها ی تهران هم و در بازار بین الحرمین تهران وپول می داد وتابا چاپ کتابهای مذهبی ودر موسسه "دارالکتب اسلامی "ویا "پدر آقای عباس اخوندی ویا دبیرقبلی جهاد سازندگی بود وتامارابا آن کتابها واز "گمراهی جوانی" برهاند؟! ویا به مهندس بازرگان وپول تاسیس "شرکت سهامی انتشار" ویا"انتشارات بعثت "را داده بودند وتا ما را واز گمراهی جوانی نجات بدهند! ویا به خانواده جلال آل احمدهم ویا به برادرش شمس ال احمد هم وپول می دادند که در "انتشارات رواق "تهران وکتاب "غربردگی "وغیره خود شان را وچاپ وپخش بکنندوتا گمراه ویا غربزده نشویم ؟ویا خیانت روشنفکرانه نکنیم ؟ ولی همان جلال آل احمدی که کتاب غربزدگی را نوشته بود ویاکتاب "خدمت وخیانت روشنفکران" رانوشته بود ودر پشت پرده وبا "پول فراماسونها "وبه اسرائیل رفته بوده ویا "ویلایی "هم ودر "اسالم طالش "وبرایش ساخته بودند وبعد از مرگ خودش هم وبرادرش "شمش آل احمد "را وبه "ستاد انقلاب فرهنگی "فرستاده بودند وتا اخراج ما دانشجویان بدبخت را واز دانشگهای مختلف و"تصویب مذهبی وشرعی "بکند؟ وبعلاوه از عرب تبار های دیگر ستاد انقلاب فرهنگی هم ویکی نیز ونظیر دکتر رضا اردکانی می باشد که از "عرب تبارهای آل مظفر اردکان یزد" می باشدکه 70 سال در این استان یزد حکومت داشتند ووی هم در درس "مبانی تمدن غرب" خودش که وبه من درس می داد ویا به 9 نفر دیگر از همدرسی هایم ودرس میداد ویا در "دانشگاه تربیت مدرس "درس می داد وچونکه ما 9 نفررا و وی هم و(نمره قبولی یکسان 16) را داده بود ومن هم مرتبا وبه وی اعتراض می کردم! وچونکه زیاد فضولی میکردم وبه آقای علی محمد حاضری یزدی سپرده بود که همشهری یزدی اش بودوتا در کارنامه درسی ام دست برده ودر "بایگانی تربیت مدر س "ومیزان زیادی از واحدهای درسی ام و پاک بکند که از نظر آیات سوره بقره قران وعمل حرامی می باشد وبرعکس چونکه علی محمد حاضری یزدی همشهری اش بود ولذا با وجود بی سوادی اش وبمدت 38 سال تمام "مدیرگروه جامعه شناسی همان دانشگاه نگه داشت ویا در پست ومقام "مدیر گروهی جامعه شناسی تربیت مدرس "گمارده بود وهمان علی محمد حاضری یزدی ویا هم درسی درس نخوانده من هم که همشهری یزدی رضا اردکانی یزدی بود وپدرش هم وتنها با پول دادن وبرایش مدرک لیساس گرفته بود ویا از دانشگاه ملی عصر پهلوی گرفته بودکه به خانواده های پولدار ها وصرفا با پول مدرک جامعه شناسی می داد وعلی محمد حاضری هم درو تربیت مدرس و وفقط با چلو کباب دادن از اساتیدش نمره می گرفت ولی با دستور رضا اردکانی یزدی وبرای تبدیل شدنش به استاد تمامی وهمه آیین نامه های ستاد انقلا فرهنگی راعوض کردند ویا واژگون نمودند وهمین علی محمد حاضری یزدی ویا دوستان دیگرش ودر تربیت مدرس ویک مرتبه وهمگی بدون درس خواندن وهمگی "استاد تمام تربیت مدرس "شده بودند وبعلاوه همشهری یزدی اش ویعنی دکتر رضا اردکانی وبه او یاد داده بود که به بایگانی آموزشی دانشگاه تربیت مدرس رفته ودر "کارنامه درسی من هم "دست برده و90 واحددرسی ام را وباسوء استفاده از شغل وپست و مقام "مدیر گروهی جامعه شناسی اش "وپاک بکند وتنها 28 واحد درسی ام را نگه بداردو با دست وی و62 واحد درسی ام ودر آن دانشگاهزیر نظر مدیریتش پاک شد ویا زحمات تحصیلی ام حتی در دانشگاه تهران پاک شد وبرعکس در دوره بعدی تحصیلی وکار نامه درسی آقای حسین کچویی عرب تبار اردستانی ویا احمد رجب زاده عرب تبار مشهدی ویحیی علی بایایی وچند نفر دیگر از باندشان ومثل سعید سبزیان ودکتر دهقان وباگذراندن 72 واحددرسی ومدرک دکتری وازدست علی محمد حاضری یزدی ویا مدیر گروه جامعه شناسی تربیت مدرس ومدرک تحصیلی گرفتند وتارضا اردکانی یزدی همشهری اش هم وخوشحال شده وهمان حسین کچویی عرب تباراردستانی را وبا مدرک تقلبی اش وعضو ستاد انقلاب فرهنگی بکند ویا آقای "احمد رجب زاده مشهدی را وبا دادن درجه تقلبی و"دانشیاری ویا استاد تمامی "کرده ویا "مسول پرونده سازی ویا اخراج 80 استاددانشکده ام بکند؟ ویا "مسئول اخراج 500 هزار دانش آموزان بدبخت دبیرستان های مختلف ایران بکند؟ ووی هم تعداد زیادی از دانش آموزان را اخراج کرد وبه جرم آنکه روزی ودر خیابان و"نشریه میلیشا را خریده وخوانده بود و"احمد رجب زاده "هم که در دانشگاه تهران ومواظب "آن نوع دانش آموزان بود وبا گرفتن مدرک دکتری واز دست رضا اردکانی یزدی وبه بایگانی آموزش وپرورش در تهران مراجعه کرده واسامی همه آنان را واز بایگانی اش پیداکرده بود وهمه آن 500 هزار دانش آموز بدبخت ایرانی را و با مدر ک اعطایی دکتر رضا اردکانی اخراج نمود ویا همان "رجب زاده عرب تبار مشهدی "که در دولت اقای رجایی ومسئول اخراج دبیران باسواد "دبیرستانهای کردستان "شده بود ویا با همکاری "آقای جلایی پور" که فبلا فوق دیپلم فنی مدرسه تکنیکوم روبروی دانشکده ام بود ولی با همکاری وی ومدرک جامعه شناسی گرفت واکنون هم ودر دانشکده علوم اجتماعی وبا مدرک فوق دیپلم فنی خودش و"درس دکتری جامعه شناسی "می دهد وچونکه قبلا ومعاونت امنیتی کردستان شده بود وبلافاصله "مدرک دکتری جامعه شناسی "وی هم واز"خمره رنگرزی ویا خمره مدرک سازی تقلبی ستاد انقلاب فرهنگی"آقای رضا اردکانی بیرون آمد ودر کمترین مدت هم وآنان همواز فوق دیپلم فنی آمده و 80 استاد باسواد دانشکده ام را اخراج کردند وبجایش نشستند وبعدا 80 نفر تربیت مدرسی کلت به کمر وجای اساتید باسواد قبلی دانشکده ام را گرفتند ویا در اتاقهای آن دانشکده اطراق کرده اند وآری اقای رضا داوری اردکانی وبا همدستی اقوام عرب تبار مشهدی ویا اردستانی ویا یزدی وخوب یاد گرفته بود که چگونه در سمت های دانشگاهی و"انقلاب فرهنگی "براه بیاندازد؟ویا تئوریسن این نوع اخراجهای هموطنانش واز ایران باشد؟ وبهمین دلیل می باشد که 46 است که این سمت راچسبیده و رهاهم نمی کند!وبعلاوه از پاکسازی هموطنان با سوادتر از خودش لذت می برد! که تا همه اورا وتنها "چهره ماندگار"انجمن فلسفه وحکمت " ایران وبشناسند؟وبهمین دلیل است که از سال 1365 ش وتا کنون وانواع شکایتهای من ودر مورد تضییع حقوق اموزشی واحدهای درسی ام بلا تکلیف مانده است که 144 واحد جامعه شناسی ودر دانشگاه تهران گذرانیده بودم وبا 90 واحد درسی موفق دیگرم نیز ودر تربیت مدرس بود ویا با نوشتن 1200 مقاله مستنددیگر پژوهشی ام وبلا تکلیف باقی مانده است ولذا دهها شکایت من به دیوان عدالت اداری ویا به دکتر داوری وعضو ستاد انقلاب فرهنگی ویا به وزیر علوم بلا تکلیف مانده است ویا شکایتم به همدرسی های درس نخوانده ام بلا تکلیف مانده است که با کودتا مدیر گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران ویا تربیت مدرس ویا عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی شده بودندومدرک صادر می کنند وهمگی بلا تکلیف مانده است ؟ومتاسفانه من در تربیت مدرس وبا همین تعداد از"دانشجونما ی درس نخوانده" و همکلاس شده بودم که حتی تعاریف اولیه جامعه شناسی راهم نمی دانستند ولی مثل انقلاب فرهنگی مائو در چین می اندیشدند ومعتقد بودند که اساس مدرک تحصیلی ویا درس خواندن در ایران ویا اساس واحددرسی گذرانی موفق در دانشگاه وبعد انقلاب معیار واقعی نیست وبلکه به نقل مائوئیست ها وانقلاب فرهنگی آنان ومدرک تحصیلی صادره انان نیز واز لوله تفنگ ویا کلت زیر کمرشان بیرون می آید( ونه با درس خواندن واقعی ویا زحمتکشی علمی ؟)ومن چند سال پیش نحوه درس خواندن ویا نحوه نمره گرفتن متلقلبانه آنان را هم ودر مقاله ام وبنام "در تربیت مدرس چه گذشت ؟"نوشته ام که اصل مقاله ام ودراینترنت وجود دارد وبهمین دلیل است که "ترقی موتاسیونی " غلامرضا جمشیدی عرب تباراردستانی وبا دست دکتر رضا اردکانی یزدی انجام گرفت ویا در "کمیته ارتقاءزیر نظر وی " انجام گرفت واز "اعراب بنی عامری" آبادی کچو مثال اردستان می باشدویا استاد تمامی حسین کچویی اردستانی وغیره است ولی قبلا غلامرضا جمشیدی وبدلیل ضعف استعداد درس خوانی اش و در دولت پهلوی ونمی توانست که در کنکور سخت روزانه دانشکده علوم اجتماعی ام قبول بشود وبهمین دلیل و بورسیه ارتش دوره شبانه علوم اجتماعی شده بود ولی امروزه با تقلب کاری دکتر رضا داوری عرب تبار یزدی در ستاد انقلاب فرهنگی و وی هم استاد تمام دانشگاه تهران شده است ؟ ویا با تقلب دکتر توسلی مشهدی ویا فراماسون عرب تبار مشهدی وهمان جمشیدی نیز واستاد تمام شده است ویامدتی هم ورئیس دانشکده علوم اجتماعی شده بود ویا مشاور دانشگاه تهران شده بود ویا تقی آزاد عرب تباربنی عامری "آبادی ارمک کاشان "هم وچنین است که استاد تمام شده است ویا از برکت حضور آقای رضا داوری اردکانی ودر "شورای عالی انقلاب فرهنگی" است وهمگی امروزه "استاد تمام "شدهاند واخراج همه اساتید با سواد دانشگاه تهران را وبدست گرفته اند واحتمالا در کارنامه اخراج اغلب اساتید دانشگاه تهران ومهر وامضای تقی آزاد ارمکی ودر همه پرونده هایش وجود دارد وهمانطوریکه در دوره لیسانش هم ویک دانشجوی متقلب غیر مذهبی بود واصلا فعالیت سیاسی ویا مذهبی نیز ودر دانشکده ام نداشت وبعلاوه در 16 سالی هم که من مواظب نحوه درس خواندنش بودم ویابا دقت ودر نمره گرفتن وی ودقت داشتم وندیده ام که اساتیدم به وی ونمره قانونی بدهند! ولی دراول انقلاب وبازرنگی تمام و در غیاب من ومسئول اخراج اساتید ودانشجویان شده بود ودر حالیکه نماینده قانونی دانشجویان همان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و"تنها من بود م "( نه وی )ولی وی حق نمایندگی قانونی دانشجویی مرا هم غصب کرد وبجای من وتصمیم در مورد حقوق آموزشی دانشجویان ویا اساتید باسواددانشکده ام می گرفت وبدنبالش اغلب اساتید باسواد آن دانشکده ام رانیز واخراج کرد ویا با همکاری احمد رجب زادهمشهدی واخراج کرد ویا خودشان را ومسئول اخراج اساتید بدبخت دانشکده های دیگر هم وشده بودند! وتا در اوایل جوانی اشان ویک ماشین آبی رنگ و تازه پیکان سوار بشوند! ویا منزل مجانی بگیرند! ویا بدون امتحان قانونی وبه تربیت مدرس بیایند! ویا 700 نفر دانشجوی بدبخت هم دانشکده ام را نیز اخراج کرد ویا دانشجویان هم درسی ام رااخراج بکنند ویا با دست یحیی علی بابایی وباند وی واخراج کردند وبقیه 700دانشجوی آن دانشکده ام نیز وساده لوحانه می اندیشدند ویا فکر می کردند که با "رای دادن دانشجویی به من واعتماد کرده بودند که می توانم واز حقوق اولیه دانشجویی ویا آموزشی وشرعی آنان ودفاعدر دانشگاه تهران بکنم! وچونکه منهم نتوانستم ولذا امروزه خانواده های همان 700 دانشجو ویا دانشکده های دیگر می توانند که طبق قانون آموزشی ویا قانون قصاص قرانی واز وی ورجب زاده وعلی وطنی ویا حسن رحیمی مشهدی وبه "دادگاه" شکایت بکنند وچرا که ناجوانمردی کرده ویابا روش پرونده سازی واغلبشان واخراج شدند ویا توسط این چند "دانشجو نما و"اخراج شدند! ویا همه خانواده های ایرانی را وبه عزای سیاه کشانده اند ویا حقوق آموزشی ویا حقوق مدنی آن خانواده های ایرانی را واز بین برده اند ! ودر حالیکه همان دانشجویان بدبخت دانشگاهم تهران وهمگی مرا وبعنوان و"نماینده قانونی دانشگاه تهران "انتخاب کرده بودند ویا می شناختند (ونه تقی آزاد ویا رجب زاده ویا ابوالفضل آق بابا ویا جلایی پور را ؟) وبهمین دلیل هم ودر انتخاب دانشجویی بعد انقلاب وتنها مرا انتخاب کرده بودند وتا از بقیه حقوق شهروندی دوستانم ودفاع بکنم ویا از حقوق اساتیدم ودفاع قانونی بکنم! ویا نگذارم که کتابهای ترجمه شده 132 استاد بدبخت دانشگاهم را وآنها بدزدند وبنام خودشان وچاپ بکنند !ویا بنام دکتر توسلی چاپ بکنند؟ ودر ازایش نمره قبولی 20 وازدست وی بگیرند وچونکه در قران هم وجرم سرقت دارند ویا علیرغم قانون حقوق مولف ومصنف هم می باشد ولی آنان واین نوع "دزدی علمی "را ودر دانشکده های ایران ومشروعیت دادند وتا دکترای غیر قانونی واز تربیت مدرس بگیرند! ویا غیر قانونی وهمگی دانشیار بشوند! ولذا دکتر رضا اردکانی هم از نظر آیات قران وشریک جرم آنان می باشد! که قوانین قرآن ویا قوانین آموزشی دانشگاه را ودر"ستاد انقلاب فرهنگی "کنار گذاشت وتا آنان وبا مدرکهای غیر قانونی خودشان وبه مردم ایران وظلم بکنند! ویا 10 میلیون ایرانی متخصص را وفراری بدهند! ووقتی من ودر اول انقلاب وبه بعضی از تصمیمات غیر قانونی دکتر رضا اردکانی واعتراض داشتم به احمد رجب زاده مشهدی گفته بود که خالقی مقدم وغلط می کند! ودر شورای انقلاب ومن رئیس هستم واگر همه دانشگاه تهران هم ووی را انتخاب کرده باشند ولی من که رئیس هستم ومی خواهم که علی وطنی ویا حسین رحیمی مشهدی دوست لیسانسهاش را وبعنوان عضو شورای مرکزی جهاد دانشگاه تهران وانتخاب کرده ام وبروید وهمه آن کتابهای ترجمه شده اساتید مختلف علوم اجتماعی ایران را وازدست خالقی مقدم بگیرید وبه علی وطنی لیسانس مشکوک الهویه بدهیدکه من وطنی را وبجای خالقی مقدم وانتخاب کرده ام ویا بعنوان "عضو شورای جهاد مرکزی دانشگاه تهران "وانتخاب کرده ام ویاهمان کتابها را به حسین رحیمی لیسانسیه بدهید که اصلا دانشجوی لیسانس دانشگاه تهران هم نبود که توسط رضا داوری ورجب زاده مشهدی ونماینده شورای مرکزی دانشگاه تهران شده بود ! ویا توسط دکتر رضا اردکانی شده بود وآن دونفر زرنگ مشهدی هم آمدند وهمه 132 جلد کتاب ترجمه شده اساتید بدبختم راواز من گرفتند وبردند وبا حمایت رضا اردکانی و بنام خودشان چاپ کردند ویا در جهاد دانشگاهی چاپ کردند ویا برخی را هم وبنام دکتر توسلی عرب مشهدی وچاپ کردند که اصل کتابش ومتعلق به "دکتر حسین ادیبی" بود وبعدا با تقلب کاری رضا اردکانی وبا همکاری شکرچی که یک لیسانسیه ناآگاه ومسئول چاپخانه دانشگاه تهران گذاشته بودند وبعدا بنام کتاب نظریه های جامعه شناسی دکتر توسلی مشهدی چاپ شدورضا اردکانی ودکتر افروز هم هم ودر این نوع سرقت قرانی کتب دیگران ومسئول هستند ویا بعدا هم ودکتر توسلی وبا آن کتاب سرقتی خودش وبطور غیر قانونی دانشیار گردید ویا در اخراج خیلی از دانشجویان واساتید دانشگاه تهران کوشید ویا خودش را "شرکت فعال" داد که باز مقصرش وهمان "رضا اردکانی "می باشد که عضو ستاد انقلاب فرهنگی بود وچونک دکتر توسلی وقبل از انقلاب وبدلیل بیسوادی مفرطش وهنوز نتوانسته بودکه حتی یک جزوه کوچک درسی هم وبنویسد ولی همان لمپن دانشجویان عرب تبار مشهدی دانشکده ام وبا حمایت رضا اردکانی ووی را و"دانشیارش" کردند ودر حالیکه دکتر داوری ومسئولیت نمایندگی حقوقی بقیه اساتیددیگر ایران هم در ستاد انقلاب فرهنگی را بعهده وذمه خودش گرفته بود ولی برخلاف شرع وبرای سلب حقوق از بقیه اساتیدایران کوشید وهمه ان 132 کتاب تالیفی اساتید علوم اجتماعی امانتی دانشگهای مختلف ایران را و از من گرفتند وبرخی را بنام "دکتر توسلی "چاپ کردند که برخی از دوستانم ودر ازایش واز وی نمره قبولی درتربیت مدرس بگیرند وبرخی را هم وبنام خودشان چاپ کردند که تا استاد تمام دانشگاه تهران بشوند! وبعدا هم همان دکتر توسلی مشهدی که سواداولیه نداشت ولی با تقلب آنها و"درجه دانشیار ی"علوم اجتماعی دانشکده ام را بدست آورد ولذا جراتش نیز زیادتر شد و به رئیس دانشگاه تهران ودر اخراج اساتید دانشکده ام وبقیه دانشکده هاکمک کرد ویادراخراج اغلب دانشجویانش هم ومشورت می داد ویاروش اش را هم و یاد می داد که چگونه بقیه اساتید ویا دانشجویان دانشگاه تهران را هم و اخراج بکنند؟ ویا در آوردن دکتر فرهادی همشهری اش واز مشهد وبه دانشگاه تهران کوشید هم ووی را هم در این امراخراجها دخیل نمود که دوتایی در دانشگاه تهران کودتا براه بیاندازند وسپس در وارد کردن دکتر فرهادی مشهدی وبا "باند دانشجویان مشهدی "دانشکده ام همدست گردید واو را به وزارت علوم آورد که کودتایشان را وبا"همکاری دانشجویان لمپن مشهدی "وتکمیل بکنند! ویا برای پاکسازی دانشجویان دانشگاه تهران ویا بقیه دانشگاههای ایران وزیر نظر وزارت علوم ونقشه بکشند وهمان کار ناجوانمردانه دکتر اقبال مشهدی راودرریاست دانشگاه تهران وتعقیب می نمودند که 7 سال تمام و"ریاست دانشگاه تهران "را داشت تا به ضرر بقیه استانها وبکار انداخت ! وآری این نوع دانشجویان زرنگ وریا کار مشهدی وبا مشورت دانشیاری دکتر توسلی مشهدی ویا با "پست کودتایی "دکتر فرهادی مشهدی ودر وزارت علوم کودتای باندی براه انداختند وبا راه دادن باند دانشجویان مشهدی ودر وزارت علوم ویا با همدستی ریاست دکتر افروز در دانشگاه تهران وباعث قتل عام خیلی از دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران شدند! ولذا"دکتر توسلی فراماسون مشهدی "ویا همدرس وهم دوره تحصیلی دکتر شریعتی ودر خارج کشور بود واین نوع روشهای تصفیه وپاکسازی بقیه تحصیل کردگان را از "مکتب فراماسونری فرانسه "آموخته بود و یاد گرفته بودند ویا درس اشان را وخوب یاد گرفته بود به بقیه دانشجویان مشهدی دانشکده ام نیز ویاد دادند که دکتر فرهادی مشهدی را وبه دانشگاه تهران بکشانید وسپس به وزارت علوم بیاوریدکه (آیت الله منظری ومخالف آن نوع سیستم ظلم )بود که دفترش هم ودر دانشگاه تهران وجود داشت ودانشجویان دانشگاه تهران هم ودر ظلم کردن دکتر فرهادی ومرتبا به دفتر آیت الله منتظری ومرتبا شکایت می کردند ! ولی با کمک همان لومپن های مشهدی وخنثی می شد ونیز "باند مشهدیها" وبا تقلب در سوالات کنکور تربیت مدرس وتوسط دکتر توسلی وغیر قانونی وبه تربیت مدرس راه یافتند ! وسپس برای ترقی مالی وپولی خودشان هم ودکتر فرهادی مشهدی ویا همشهری خودشان را هم ووارد وزارتخانه علوم کردند ویا وارد مدیریت های وزرات علوم کردند واو هم به "علی وطنی لیسانسیه وپست ومنصب مدیریت ارتقاءوزارت علوم وهمه اساتید اران را داد وتا "کودتای مشهدیها "در وزارت علوم تکمیل بشود ! وتا آنان هم با همدیگر همکاری کرده وتقلب در سیستم آموزشی دانشگاهابکنند وودر راستای همین کودتا وهمه بچهای مشهدی تربیت مدرس وبا همکاری دکتر توسلی مشهدی ونوچه اش در مدیریت مجله های علمی وزات علوم وهمگی بیک باره و"رتبه دانشیاری "اخذ کردند که در هیچ نقطقه جهان ویادانشگاه جهان وچنین مدل اخذ "درجه دانشیاری تقلبی" وجود ندارد واز این راهها ویا حیل سیاسی مشهدی بود که سلطه سیاسی خود را وبر مدیریت دانشکده های ایران وتحمیل کردند ! وبه این طریق وکودتای عرب تباران مشهدی "ودر وزارت علوم وستاد انقلاب فرهنگی وتکمیل شده بود ویا به ضرر "سهمیه دهی دانشجویان نخبه 30 استان کشور وصورت می گرفت ویا با کودتای دکتر فرهادی وبچه های مشهدی تربیت مدرس وتکمیل می شد !وبیک باره وهمگی "سیتم دانشیار ی کشور ویا دانشکده های 30 استان کشور ایران وهمگی بیک باره وبدست "عرب تباران مشهدی "افتاد وتابتوانند از این طریق بقیه نخبگان ایران را هم پاکسازی بکنند !وهمان دانشجویان زرنگ مشهدی ویا عرب تباران ریا کار وزرنگی که دست چپ وراستشان را نمی شاختند واین بار کودتای مشهدی خود راودر وزازت علوم ودانشگاه تهران وتکمیل میکردند! واز مدیران وزارت علوم خواستند که حسین رحیمی مشهدی راهم و"مدیر سوالات کنکور وزارت علوم بشود ویا برخی از اعضای باند مشهدیها را ومدیر مجلات علمی وزارتخانه علوم نمودند وآنها نیز و در عین آنکه وهنوز دانشجوی لیسانس بودند ویا هنوز واز تربیت مدرس نیز و هنوز ومدرک تقلبی خودشان را هم نگرفته بودند ولی این سمتهای حساس وزارت علوم را وپذیرفتند ویا این پستهای کودتایی مشهدیها راوبعهده گرفتند وبا "این نوع از کودتای مشهدی " ودر وزارت علوم ونحوه راهیابی دانشجویان بقیه استانها وبه دوره دکتری وفوق لیسانس بسته شد یادر راهیابی به دوره های فوق لیسانی ویادوره دکتری ایرانیان بسته شد ویا در همه رشته های دانشگاهی وبا میل وغضب سرهنگ حسین رحیمی مشهدی انجام می گرفت ویا با تمایلات شخصی سردار احمد رجب زاده مشهدی وانجام می گرفت و یا با همگاری سرگرد سید حسن حسینی مشهدی وغیره انجام می گرفت که اجازه بدهند که چه کسی در ایران ودکتری بشود؟ ویا نشود؟ و"روش کودتای عربی خودشان" راونظیر جمال عبدالناصربلد بودند ویانظیر قذافی ویا صدام ویا حافظ اسدعرب تبار ویاد گرفته بودند ویا خوب بلد شده بودند! که چگونه در وزارت علوم ودانشگاههای ایران وکودتای دانشگاهی بکار اندازند! واحیانا اگر نمی خواستند که کسی را به دانشگاه تهران ودر دوره دکتری راه بدهند ووی اعتراض می کرد وفورا می گفتند که در "کنکور زیر نظر حسین رحیمی مشهدی "ونمره قبولی نیاورده است؟ ولذا تقلب وزرنگی خودشان را هم وخوب یاد گرفته بودند وهمان سید حسن حسینی مشهدی توده ای که قبل از انقلاب وجزو عناصر چپ دانشکده ام بود وزنش نیز روسری نمی گذاشت ولی بعد از انقلاب و"کارت پاسداری "گرفت وبجای رفتن به جنگ هفت ساله ایران وعراق وفقط به دنبال پاکسازی بچه های مومن ومسلمان دانشکده ام بود ویا وی را ومدیر گزینش وزات علوم کردند !واو هم ودر همه درو س جامعه شناسی تربیت مدرس وفقط با چلو کباب دادن به استاد هایش و نمره قبولی گرفته بود! وچیزی از جامعه شناسی نمی دانست وبعلاوه در ابتدای استخدامش هم ودر دانشسرای عالی تهران واستخدام شده بودویا تقی آزاد و6 نفر دوست بیسوادش هم وتنها در دانشگاه دخترانه الزهرا واستخدام شده بودند ولی بعدا همان پانزده نفر دانشجویان درس نخوانده عرب تبار تربیت مدرس وهمگی برای کودتا به دانشگاه تهران و دانشکده اجتماعی آمدندوتا بقیه اساتید با سواد قدیمی دانشکده ام را نیز واخراج بکنند! ویا دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران را بیک "پادگان نظامی "خودشان تبدیل بکنند وهرکدام نیز یک سمت ناندار وآبدار همان دانشکده را انتخاب کرده بودند وسید حسن حسینی درس نخوانده هم و"مدیر موسسه تحقیقات علوم اجتماعی "دانشکده ام گردیده بود که قبلاریاستش وبا احسان نراقی با سواددر دوره پهلوی بودکه بدلیل باسوادیش ومشاور شاه بود وبعدا همان سید حسن حسینی پاسدار دانشکده علوم اجتماعی هم ومدتی هم در خارج وبه گشت وگذار ودر فرانسه وغیره مشغول بود وافراد عرب تبارمشهدی واردستانی نیز مشاوران ستاد انقلاب فرهنگی شده بودند ودر همان دانشکده ام نیز و اولین پایه های تئوریکی "کمیته های دستگیری واخراج دانشجویان ویا خوار کردن اساتید دانشکده های ایران را" وپایه گذاری وتاسیس و"نهادینه اجتماعی" کردند ویا به دیگر دانشکده های ایران هم وآموزش داده ویا سرایت فرهنگی دادند ویا این روش زشت را وتنها وآنان آموزش دادند ودرس اشان را هم وخوب یاد گرفته بودند وقبل از انقلاب وچنین مدلی وجود نداشت ویا "نهاد حراست" دانشگاهها واینقدر ناجوانمردانه نبود وزیرا در دوره پهلوی وفقط به معضل آفرینی سیاسی دانشجویان وگیر سیاسی می دادند وولی مدل "حراست مشهدیهای "بعد از انقلاب وناجوانمردانه بود وتنها گیر دادن به دانشجویان بدبخت شده بود ودر این نوع "مدل وتیپولوزی حراست مشهدیها" واگر کسی و یک نمره قبولی بیشتر از آنان می گرفت ووفورا مجازات می شد ویااگر یکی از آنان بدهکاربه کسی بودند ویا به یک دانشجو ویا استادی وبدهی مالی داشتند ونمی خواستند که پولش را پس بدهند وهمان طلبکار هم و اصرار می کرد وفورا همان دانشجویان لمپن مشهدی ویا اردستانی ویا یزدی ومجازاتش می کردند ویا پرونده سیاسی قطوری وبرایش درست می کردند ودانشجویان زرنگی که در هفت سال جنگ ویک بارهم به جبهه های جنگ نرفتند وفقط کارت پاسداری آنان ووسیله اخاذی ناجوانمردانه از بقیه بود واین نوع مرامنامه متقلبانه آنان هم وبرای اخراج بقیه دانشجویان ویا اساتید نیز وتنها بوسیله دکتر رضا داوری ونهادینه دانشگاهی شده بود ویا به تصویب نا آگاهانه بقیه اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی رسیده بودکه از اعمال آنان ودر دانشگاه بی خبر مانده بودند وبعلاوه این شیوه تسویه حساب وبا بقیه متخصصان را هم و فقط دانشجویان زرنگ مشهدی وبراه انداختند ویا به بقیه دانشگاهها یاد داده بودند! که امروزه باعث آوارگی خیلی از متخصصان ایرانی شده است ! ویا از آن دانشکده علوم اجتماعی وبه بقیه وزارتخانه هاوسرایت داده شده بود وبهمین دلیل 6 دانشجوی عرب تبار شادگانی ویا خرمشهری واز انان یاد گرفتندویا آموختندکه به صدا وسیما رفتند ویا آنان یک عده دانشجویان عرب تبار همان دانشکده علوم اجتماعی بودندکه عضو انجمن حجتیه هم بودند واز دوستان عرب تبار مشهدی وروش پاکسازی قشر هنرمند ونوازنده صدا وسیما را یاد گرفتند ولذا بعد از انقلاب ودر صدا وسیماحضور یافته و شجاعت لازم آن را یافتندکه کمیته گزینش صدا وسیما ویا وزارت ارشاد را بدست بگیرند واین نوع اعمال ننگین اخراج دانشجویان ویا پرسنل مظلوم دبیران ویا اخراج هنرمندان را وپیاده سازی بکنند! وهمگی با رضایت قلبی دکتر داوری و دکتر توسلی همراه بود که به انان مدرک تقلبی تربیت مدرس داده بود و تا آنان وچنین شجاعانه ودر اخراج بقیه وشجاعانه عمل کرده ویا در دانشگاهها وپاکسازی جسورانه بکنند وهمان دکتر داوری یزدی نیز به عنوان عضو ستاد انقلاب فرهنگی هم وبه اعمال ننگین آنها اعتراض نمی کرد ومن را هم وبا سکوت دکتر داوری ودر سال 1369ش واز همان دانشگاه تهران اخراج کردند ویا با زرنگی "تمام و خانه کوچکم را نیز ودر تهران واز من گرفتند وبه دیگران دادند ومجبور شدم که به خانه پدری ام ودر شهرستان برگردم ودر حالیکه همان خانه کوچکم راهم وبا پول دولتی نخریده بودم ویابرخلاف رویه همان دانشجونماهای نوکیسه و از حقوقهای نجومی دولتی ومثل آنها نخریده بودم وبلک از پول کارگری زحمت کشانه شبانه روزی خودم بود که قسط ماهانه اش را وداده بودم ویا بمدت 8 سال تمام ( واز سال 61 والی 1369ش) ودر کارگاه قوطی سازی رنگ دوستم وشبانه روز کار می کردم که کارگاهش در شهر ری ومتعلق به دوستم مهندس مسعود خا..) بود که از بچه های صنعتی شریف بود وبرخی روزها هم وبا موتور قدیمی سوزوکی ام وبه دانشگاه تربیت مدرس می رفتم ولی همه آنها وبا ماشین تازه پیکان دولتی وبه دانشگاه تربیت مدرس می امدند وبرخلاف من هم وهمگی با دادن چلو کباب واز اساتید پول پرست خود نمره می گرفتند وچلو کباب دادن انها وطوری موثر بود که افرادی مثل دکتر داوری ویا دکتر باهر ویا دکتر وثوقی وغیره هم وبه همه ماها ونمره واحد درسی 16 داده بودند وتفاوتی بین درس خوانی ویا درس نخوانی ماها وقایل نبودندوبلکه اختراع مخصوصی که محصول عقلانیت دکتر داوری اردکانی ودر ستاد انقلاب فرهنگی بود بعلاوه همان دانشجو نما های ستاد انقلاب فرهنگی ویا اعضای ارشد وزارت علو م که مدیران اداری دکتر فرهادی مشهدی هم شده بودند ودر ابتدای انقلاب نیز وهمان "اعضای کمیته دستگیری واخراج واعدام همان دانشکده علوم اجتماعی تهران را بدست گرفتند وفرضا در اوایل انقلاب ویک دانشجوی لمپن مشهدی وبنام "اکبر او.رعی مشهدی "را به سراغ استادم فرستا ده بودند ویا با سنگ وبه کله وسر همان استاد دانشکده ام کوبیده بود واین عمل زشت را ویک لات جنوب شهر تهران هم وانجام نمی دهد! ویا با بقیه سکنه شهر هم وانجام نمی دهد !ولی این دانشجو نماهای مشهدی می کردند! واحتمالا این شیوه تفکر واز تئوری واندیشه های رجب زاده مشهدی یاد گرفته بودند ویا آموزش می داد ویا از تفکرات سید حسن حسینی ویا سعید سبزیان( معبد فر ) ویا از علی بابایی آن دانشکده ام الهام گرفته بودکه من هنوز بی خبرمانده ام ونام همان دانشجوی مشهدی دانشکده ام نیز و"اکبر اورعی مشهدی " بود که نوچه احمد رجب زاده مشهدی شده بود وی راهم در اول انقلاب فرستاده بودند که با سنگ وبه سر معاون دانشکده ام زده بود ویا اورا به دستور احمد رجب زاده مشهدی دستگیر کرده ویا به دستور تقی آزاد عرب تبارکاشانی دانشکده ام ودستگیر کرده بود وهنوز نمی دانم ؟ ویا با همکاری یحیی علی بابا یی دستگیر کرده بودند وباز هم ونمی دانم ؟وچرا که از کارهای پشت پرده خودشان وچیزی بمن نمی گفتند؟ ولذا هنوز بی خبرباقی مانده ام ؟ ولی روزی در اول انقلاب دیدم که در دبیر خانه دانشگاه تهران ایستاده بودم وبعنوان نماینده کل دانشکده های دانشگاه تهران به رتق وفتق غذای ظهر ویا شبانه دانشجویان ومشغول بودم وتا گرسنه نمانند ومی خواستم که همان نمایندگی دانشجویی تغذیه دانشجویان مزبور را هم ورها بکنم وبرای ادامه تحصیلم وبه امریکا بروم ولی همه دانشجویان دانشگاه تهران ومخالف آن بودند وبمن اصرار می کردندکه استعفائ ندهم ویا می گفتند که تغذیه آنان نیز وبه مشکل خواهد افتاد ولذابا اصرار همان دانشجویان بدبخت دانشگاهم ورفتار های چندش آور همان لومپن های مشهدی راو تحمل کردم ویا ازسال 1357 وتا 1360ش وتحمل کردم وناچارا از صحبت کردن با آنها و در موردرعایت کردن حقوق درسی ویا حقوق مدنی دانشجویان ویا اساتید بدبخت وبا خون جگرم وخود داری میکردم که مرا نماینده دانشجویی خود کرده بودند وتنها روزانه برای به امضاء رساندن هزینه غذایی رستورانهای 30 هزار دانشجوی بدبخت دانشگاه تهران وبه دبیرخانه دانشگاه تهران می رفتم واسناد ش را وبه امضای معاون مالی دانشگاه تهران ودر دبیرخانه اداری دانشگاه تهران می رساندم وتا بتوانند که فیش غذا بگیرند ویا در رستورانهای 25 دانشکده دانشگاه تهران یک وعده غذا بخورند! ودر یکی از همان روزها که در راهرو دبیرخانه دانشگاه تهران ومقابل دفتر معاون مالی دانشگاه بودم که دیدم "اکبراورعی مشهدی" آمد و آن استادم که معاونت دانشکده ام نیز بودونیز وبه نزد من آوردند وهمان اکبر اورعی مشهدی بمن گفت که بیا ویک شکایت نامه واز وی بنویس وتا ما وی را واخراجش بکنیم ومن به وی پرخاش کردم وگفتم پست فطرت وبه تو چه ربطی دارد؟ واگر من اخراج شده ام ویا به زندان افتاده بودم ووی که مرا اخراج نکرده است وبلکه ساواک مرا اخراج کرده بود! ودر ثانی هم وبه رجب زاده پست فترت چه ربطی دارد؟ که اخراج نشده است ؟ ویا به سید حسن حسینی مشهدی چه ربطی دارد که آنهارا اخراج نکرده بود ؟ ویا به تقی آزاد چه ربطی دارد؟ که وی را واخراج نکرده بود؟ و از پست فترتی خودتان واین نوع اساتید باسواددانشکده ام را واخراج می کنید وتا شما دانشجویان بسیواد ودرهمان "دانشکده ورئیس بشوید و"بمانید؟ ویا بدون درس خواندن واستاد تمام بشوید!ویا جای آنها را بگیرید! ودر نهایت شما روستا زادگان عرب تبار خراسانی ویا اردستانی وجایگزین این نوع اساتید باسواددانشگاهم بشوید !ولذا با پرخاشگری من واو هم رفت واحتمال می دهم که بعدا وبا شگر دهای دیگر ووی را هم واخراج کرده بودندوزیرا که بعدا ودیگروی را هم ودر دانشکده ام ندیدم وبعلاوه زمانی هم شنیدم که آن "دانشجویان کمیته اخراج واعدام دانشکده ام که اکنون ادعای استادی تمامی همان دانشکده علوم دانشگاه تهران را می کنند ودر ابتدای انقلاب ودکتر خسرو خسروی باسوادرا هم واخراج کردند ویا دکتر عبدالحسین نیگ گهر باسواد ویا دکتر کتبی را هم واخراج کرده بودند ویا دکتر ادیبی با سواد واهل شهر سنقر راهم واخراج کرده بودند وانسانی شریف وبا سواد بود واز دانشگاه آمریکا ومدرک تحصیلی دکترا گرفته بود ومیخواستند که کتاب "نظریه جامعه شناسی "وی رابدزدند وبنام کتاب دکتر توسلی بیسواد مشهدی وچاپ بکنند ووقتی خبر اخراجش را شنیدم وبا سرعت خودم را وبه جلوی دانشکده ام رساندم وبا گریه گفتم استاد ارجمندم ! ومرا ببخش ومن نمی خواستم که چنین وضعی بوجود بیاید! وزیرا ودر ابتدای ورودم به دانشکده ویک جوانی خام وبی تجربه 18 ساله بودم ونمی دانستم که با فعالیت سیاسی من وچنین وضع ننگینی وبوجود می آورند! والاانجمن اسلامی ودر دانشکده های دانشگاه تهران وتاسیس نمی کردم ویا کتابهای دکتر شریعتی ومهندس بازرگان فراماسون وپست فترت را واز کتابخانه های دانشجویی وبیرون می ریختم وچونکه آنهارا ودقیقا نمی شناختم ویا نمی دانستم که مهره پست فترت غرب هستند! ویا با تبلیغ مسلمان نمایی آنها وگول خوردیم وشما اساتید عزیرم را وبا دست این نوع لمپن دانشجوهاو به خطر انداختم !وحنی جان سی هزار دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران را هم ومن به خطر انداخته ام ومی ترسم که آنها هم وبه دردسر های عمیق ودچار بشوند! وهمان دکتر ادیبی محترم وبمن خطاب کرد وگفت "پسرم عیبی ندارد! و"انقلاب "وهمیشه فرزندانش را ومی خورد !ولذا دائما وجدانم ناراحت است ویا با یادشان وگریه می کنم ویا همان دوستان ارجمندم را واز دست دادم که ازشهرهای زاهدان وتبریز وقم وهمدان ونجف اباد وتهران وملایر وغیره بودند وپدر ومادرشان هم ودر شهرستانها ومرا به خانه خودشان دعوت کرده بودند ووبخاطر بچه هایشان و از من پذیرایی می کردند ولی بعدا بدست این لمپن دانشجویان مشهدی اخراج شدند ویاپرودنده تحصیلی اشان هم وبوسیله علی وطنی کتول آبادی نابود شد ویا بدست قشر دهاتی اردستان ویا ارمک کاشان وپرونده سازی شده ولذا به زندان افتادند وتا سال 1367شمسی هم و در زندان بودند وچونکه جرم چندانی هم ونداشتند ولذا لاجوردی دادستان نیز وآنها را هم وهنوز ودر زندان نکشته بود وبلکه نگه داشته بود ولی با اصرار همین لمپن دانشجویان مشهدی دانشکده ام ونابود شدند ویا در سال 67 13ش وهمگی قتل عام شدند ولذا لعنت ابدی بر تقی آزاد می فرستم ویا بر رجب زاده مشهدی ویابر سعید سبزیان( معید فر ) می فرستم ویا لعنت بر علی وطنی پست فترت وحسین رحیمی ویا بر دکتر توسلی ودکتر فرهادی مشهدی می فرستم ویا لعنت بر رضا اردکانی پرونده ساز وآموزش دهنده آنان ومی فرستم که تا سال 1367ش ومنجر به قتل عام سی هزار دانشجوی بدبخت دانشگاه تهران شدند و یا با کشاندن این نوع دانشجویان لمپن وبه تربیت مدرس ویا با دادن مدرک به انها ویا با دانشیار کردن آنها ومقصر هستند ویا بوسیله ارتقادادن دانشگاهی آنان ومقصر هستند وهمگی آنان با حمایت ستاد انقلاب فرهنگی وجری وشجاع شده بودند ولذا همه دانشجویان دانشگاه تهران را وقربانی منافع شخصی خودشان کردند وتا خودشان واستاد تمام دانشگاه بشوند ! ویا دائما وبا ناجوانمردی خودشان و دائما نمره 20 وبه این نوع لمپن دانشجو ها می دادند وتا ادعای آنها رابیشتر وزیاد تر بکنند ویاانان را به مرتبه دانشیاری سریع رساندند وتا بتوانند که همه افراد را واخراج بکنند ویابه پست ها بالاتر ودسترسی داشته باشند که نهایتا بفکر قتل عام عمومی واخراج اغلب متخصصان بیفتند! ودر این جنایت دانشجویی آنان وسه تن از اساتید علوم اجتماعی دانشگاه شهید بهشتی هم ومقصر کامل می باشند که باید در دادگاه وبه خانواده های همان دانشجویان بیگناه دانشگاه تهران وجواب بدهند !وزیرا با تغییردادن اغلب آیین نامه های قدیمی دانشگاهها ودر وزارت علوم وبه نفع این قبیل از دانشجویان لمپن وبه همه دانشجویان ایرانی وخیانت کرده اند وافرادی که در "کمیته آیین نامه نویسی ستاد انقلاب فرهنگی وحضور یافتند ویا درکمیته تنظیم آیین نامه های وزارت علوم وبخاطر پول پرستی خود وشرکت داشتند ویابا همدستی دکتر توسلی ودکتر فرهادی مشهدی وعمل کردند ویادر همدستی با حسین رحیمی ومسئول کنکور وعمل کردند که معاون دانشجویی وزارت علوم اش کرده بودند ویا مسول کنکور شده بود ویا در همدستی با علی وطنی عمل می کردند تا بدست وی وزودتر ارتقاءشغلی بیابند ودراین مسیرننگین آمیز بودند وفقط پول پرستی خودشان راوپاس می داشتند ویا در نظر می گرفتند ولی ناجوانمردانه وبه بدبخت کردن همه مردم ایران وفرزندان دانشجویی آنان نمی اندیشیدند! وبعلاوه با تایید دانشیاری این "نوع لمپن ها" و همدست پرونده سازی آنان شده بودند وتا بر علیه منافع بقیه دانشجویان دانشگاه تهران وعمل می کردند وانگیزه همدستی با آنها هم وچنین انگیزه پول پرستی مفرط آنها بود که آثارعلمی بقیه اساتید راو دزدیده وبنام خودشان چاپ بکنند ویا با دست یکی از آنان و چاپ بکنند ولذا در راستای همین نوع از انگیزه دزدیدن آثار دیگران وبه کمک دکتر توسلی مشهدی آمده ویا با حسین رحیمی مشهدی همکاری می کردند که همگی در مجوز دهی انتشارات جهاد دانشگاهی واجازه چاپ کتابشان را بگیرند ویادر انتشارات سمت ویا در انتشارات آستان قدس ودخیل باشند وتا با کمک به آنان وبه نان ونوا برسند ! وقشر نوکیسه وبیسواد ایران را هم وبه ذزدیدن آثار نویسندگان فقیر وتشویق نمودند ! وتا از این طریق و جان نویسندگان ایرانی را هم وبخطر بیندازند! ویا درجریان قتلهای زنجیره وبه خطر انداختند !که بضاعتی جز نوشتن کتاب چاپ نشده نداشتند ولی با تثبیت دانشگاهی این نوع دانشجونماهای چماق دار ودر دانشگاه تهران ووزارت علوم واغلب همان نویسندگان خارج از گود شهر ها هم وبدببخت وقربانی شدند ویا بعدا بوسیله بعضی از وزرای کاببنه عرب تبار خاتمی یزدی ودچار قتلهای زنجیره ای گردیدند! ویا توسط "حبیب بیطرف یزدی" که "کارت بسیج "گرفته بود ودر کابینه خاتمی هم و"وزیر نیرو" شده بود واز "حق آبه"باغات ومزارعشان محروم شدند ویا با تملق همان اساتید پول پرست دانشکده فنی نیز همان حبیب بیطرف یزدی نیز شجاع گردیده واعمال ننگینی را ودر وزارت نیرو و انجام دادویا تشویق به اعمال خلاف اداری ودر وزارت نیروگردید وهمان حبیب بیطرف یزدی که از دانشکده فنی لیسانس گرفته بود ویک پاسدار بی تجربه بود که وزیر نیرو خاتمی شده بود ولی با تشویق همان عده افراد پول پرست دانشکده فنی که با فرار اغلب اساتیدباسواد قبل از انقلاب دانشکده فنی وتنها چند نفر بیسواد ودر همان دانشکده فنی وباقی مانده بود که می خواستند در دانشکده فنی هم وتنها با تملق به علی وطنی ویا حبیب بیطرف لیسانسیه نیز وآنها هم ودانشیار بشوندویا دخترشان هم ودر کابینه خاتمی وحسن روحانی وپست مهم وزارتی محیط زیست بگیرد ولذا همان حبیب بیطرف لیسانسه یزدی را وتشویق کردند که آب زاینده رود ویا آب مردم بدبتخت استان اصفهان ونجف آباد وقهدریجان ودههاشهرهای اطراف اصفهان را وقطع کرده ویا شجاعت آنرا بیابد که همه دهات وشهر های اطراف اصفهان را وبدبخت بکندودر حالیکه دخترش معاون محیط زیست شده بود ویا با با توصیه جاهلانه دخترش به حبیب بیطرف یزدی ویا وزیر نیرو واو هم وبا دادن مجوز 90هزار چاه عمیق غیر قانونی ودر وزارت نیرو ویا در اطراف دریاچه ارومیه آذربایجان ویا در اطراف باتلاق گاو خونی زاینده رود اصفهان ودشت های دو استان ایران را وبه فرو نشست زمینی ودچار نمود واین نوع پول پرستان بیسواد دانشکده فنی هم ودر ستاد انقلاب فرهنگی وهمگی همکار دکتر داوری یزدی شده بودند واورا تشویق می کر دند که آیین نامه های ستاد انقلاب فرهنگی راوارونه گرده ویا فقط به نفع لمپن دانشجوها ی عرب تبار یزدی ومشهدی واردستانی بنویسد واجبارابردانشگاهها تحمیل بکنند! وحیبب بیطرف یزدی لیسانسه هم وبا تملق گویی آنان وشجاع شده بود ولی از "اداره وزارت نیرو "ومجوز چاههای عمیق سر در نمی آوردوبعلاوه در هنگام حضورش در سفارت امریکا هم وحضور دائمی توام با زهد انقلابی نداشت وبلکهدر خارج سفارت وتنها با همکاری یک دوست آبادانی اش وشرکت تجاری خارجی دربیرون سفارت زده بودوبا کارت بازرگانی خود ودر ایام جنگ عراق وایران وتنها بدنبال پول درآوردن ورانت خواری خودش بود ولی در کابینه خاتمی یزدی همشرکت کرد وتا آب زاینده رود را واز شهر های اصفهان ونجف اباد قطع کرده به شهر خودش یزد برساند که کینه عمیقی بین مردم دواستان یزد واصفهان بوجود آورده است وتا آب اصفهان را وبه محل تولد شهر خودش ببرد؟ وتا خانواده مصباح یزدی همشهری خودش هم نفع برده ویا خانواده رضا اردکانی یزدی هم ونفع برده ویا شیخ محمدی یزدی هم ونفع برده واز آن آب زاینده رود نوشیده ومرتبا دانشجویان ایران را ومتهم به "دین التقاطی "بکنند ویا متهم به "غربزدگی ودر ستاد انقلاب فرهنگی "بکنند وتابانوشتن و انواع کتابها ونوشتجات مختلف ودر مورد "اسلام التقاطی دانشجویان" ویا نویسندگان وریختن خون دانشجویان ویا نویسندگان را حلال بکنند کشتن کاظم سامی وداریوش فروهر ویا اساتید مختلف را وبا تالیفات یزدی خود شان وحلال بکنند وپول چاپ ان کتابها را هم واز دکتر داوری یزدی ودر ستاد انقلاب فرهنگی می گرفتند ووزیرا دکتر عبدالکریم سروش که عضو ستاد انقلاب فرهنگی بود ودر تربیت مدرس بمن گفت که وی با اخذ آن پولهای بدون مفاصا حساب وتوسط مصباح یزدی ودر ستاد انقلاب فرهنگی مخالف بود وبهمین دلایل از ستادانقلاب فرهنگی استعفاء کرد واز ایران خارج گشت ویا با رضا داوری ودر کیهان فرهنگی ومشاجره زیاد نمود ولی همان پولهای بدون مفاصاحساب را وتنها با توصیه رضا داوری کابینه خاتمی یزدی وغیره وبه وی می داد وتا جان عده ای دانشجوی بدبخت را و توسط عده ای دیگر وبه خطر بیندازند که در "کابینه خاتمی یزدی" ومسئول پاکسازی دانشگاهها بودند ویا به آنها شجاعت فرهنگی می دادند که بقیه را هم واز دانشگاهها وبیرون بیاندازند وهمان پول پرست های مختلف که از ستاد انقلاب فرهنگی وپول مفت می گرفتند ویا با کمک وامضای رضا داوری یزدی وصدها کتاب درمورد التقاطی شدن دانشجویان مذهبی وبرعلیه بچه های دانشگاه تهران می نوشتند ویا پخش رسانه ای می کردندوویا در نشریه کیهان چاپ می کردند تا ریختن خون دانشجویان ایرانی وحلال بشود وبا این عمل ننگین خود وشعار پراکنی کرده ویا حتی به آیت اله شریعتمداری تبریز ی هم وتوسط مدعیان انقلاب فرهنگی عرب تبار سکنه یزد وتوهین شد ویا به دانشجویان حزب خلق مسلمان تبریز هم وظلم ودر استان اذربیجان شرقی کردند ویا با کمک باند حاکم حسین رحیمی مشهدی واز استان خراسان ویا تقی آزاد ودر وزارت علوم وهماهنگ شده بودند واغلب دانشجویان دانشگاهها را وبا انگ زنی کتابهای مصباح یزدی واز دانشگاه تهران وبیرون می انداختندویا همه حقوق آموزشی آنان را وضایع می کردند ولذا خیلی ازدانشجویان دانشگاه تبریزهم وچنین وضعی یافتند ویا از دانشگاههای تبریز وشهر های دیگر آذربایجان وبیرو ن انداخته شدند که پیرو مرجع تقلیدشان ودر تبریز بودند وهمگی اخراج شدند ویا قالی باف عرب تبار مشهدی واز استان خراسان و در کابینه محمد خاتمی یزدی وجرات یافت که در تربیت مدرس هم حضور یافته ویا با کمک رضا اردکانی ومدرک دکتری افتخاری بگیرد وبا کمک همان مدرک اعطایی به کوی دانشگاه تهران حمله ببرد ویا در دولت خاتمی یزدی وبه دانشجویان وحمله بکند! ویا دانشجویان التقاطی نامیده شده کوی دانشگاه تهران را هم وسرکوب بکند وچرا که مدرک دکتری دادن غیر قانونی به افرادی مثل قالی باف مشهدی که صرفا چکاندن ماشه تفنگ را در نیروی انتظامی بلد بود وان توسط دکتر داوری یزدی ویا توسط افراد "باندهای مشهدی همان دانشگاه تربیت مدرس و وی را هم .وشیر کرده بودند ویا تشجیع نموده بودند که به زشت بودن اعمالش ونمی اندیشید وبلکه در "دولت یزد پرستانه خاتمی" وبرای کشتار دانشجویان دانشگاه تهران ونقشه عملیاتی بکشد که در جنگ ایران وعراق وچنان شجاعتی واز خود نشان نداده بود وخاتمی یزدی هم وچیزی به وی نمی گفت! واحتمالا ودر پشت پرده لشکر کشی وی به کوی دانشگاه تهران را هم وتائید می نمود! وهمشهری دیگر ش هم دکتر رضا داوری یزدی ونیز وی را تشجیع می نمودوتا مبادا دانشجویان دانشگاه تهران هم و"غرب زده "بشوند واگر با خواندن کتاب "مبانی تمدن غرب "دکتر داوری و"آدم سربراه" نمی شدند وپس با "باتوم سردار قالبیاف "واز غربزدگی دست برمی داشتند وبعلاوه همین نوع از سیستم انتشارت وزارت ارشاد وتوسط محمد خاتمی ویا چاپ کتابهاوایدئولوژی ویژه آن عرب تبار های یزد که آقای خاتمی یزدی ودردوره وزرات ارشاد عصر خو.دش تاسیس کرده بودویا با همکاری احمد مسجد جامعی انجمن حجتیه ومدیر کیهان وبراه انداخته بود ویک نوع ایدئولوژی نژاد پرستانه بود ودکتر عارف یزدی را هم وتشجیع می نمود که با ادعای استادی ودر صنعتی شریف وادعایش وبیشتر بشود وتا از بودجه سازمان برنامه 28 استان دیگر بدبخت ویااز دانشگاهایش کاسته بشود وآنگاه به جیب استان یزد وریخته بگرددکه از نظرخودشان و"یزد یک استان دارالمومنین "بود وسی استان دیگر ایران را هم "استانهای ودارالکفر" می دانستندوبهمین دلیل نیز بود که در دوره صفویه وقاجاریه و وبا کمک نظامی حکام دو دولت قاجار ویا صفویه وسکنه قدیمی زرتشتی ومجوس تبار وکافر پیشه یزد وکرمان را واز دهات واراضی شهری اشان در یزد بیرون انداخته بودند ویا به هندوستان فراری داده بودند ووتا اراضی غصبی از ان زرتشتیان یزدی وبه سکنه اعراب آل مظفر یزد برسد که خودشان را دارالمومنین می دانستند ودر عصر جدید بعد از سال 1360 هم با تبلیغات نشریات خودشان ومتخصصان ودانشجویان سی استان دیگر ایران راهم و"دارالاسلام التقاطی "می نامیدند وتا ده میلون متخصص ایرانی هم فرار کرده وخانه هایشان ودر استانهای مختلف وبه سکنه اعراب یزد برسدکه خودشان ووارثین زمین ویا مالکان اراضی دیگران میدانستند ویادر تئوری فکری و"مکتب انجمن حجتیه مصباح یزدی می دانستند و ! ولذا با همان ادعایشان نیز و"حزب مشارکت اسلامی "را و"حزب قومی عرب تباران یزد" باور داشتند !که دانشجویان مختلف را وبا ادعای دروغین اصلاح طلبی خودشان گول زده وبا انتخاب نا آگانه آنها وفقط خودشان وبه کرسی قدرت بخزند واز این راه وکل مردم ایران را هم وگول می زدند ولذا "نشریه آفتاب یزد" آن شهریزد هم ویک "حزب قومی خاتمی" شده بود وبرعکس یک نشریه مدافع منافع همگانی واصلاح طلب ایرانیان نبود وبلکه یک "نشریه حزب عرب تبار های یزد "محسوب می شد وفقط تبلیغ دروغ می کرد ویا همان نشریه هم ودر انواع وزارتخانه ها وفقط منافع عرب تباران منفعت طلبه یزد راودر ادارات مختلف ودانشگاههای 30 استان دیگر ودنبال می کرد وهیچ فرقی با "حزب ملیون" عرب سالاری دکتر اقبال مشهدی نداشت ویا هیچ فرقی وبا "حزب مردم "اسدالله علم عرب تبار مشهدی ویا بیرجندی نداشت وفقط منافع سه استان عرب نشین ایران راو تعقیب می نمودند! ودرسالهای بعد هم و"حرب توسعه وعدالت استان سمنان "هم وچنین بود وجای حزبهای عرب پرستان قبلی را وگرفته بود ! که تنها مدافع منافع اعراب سرخه سمنان بود ویا حزب مدافع "اعراب عماری استان سمنان" شده بود ویا منافع ذی نفوذان آن شهر را وتعقیب می کرد ویا پاسداری می نمود ویا منافع اعراب "قریه اردان احمدی نژاد" را ودر "حزب پایداری اصول گرایان "وتعقیب می نمود! ولی با عنوان فریبنده تر و"نشریه مردم سالاری" وفقط منافع سه استان عرب نشین حاشیه کویر وتنها "مد نظر آنان "بود ویا منافع ذی نفوذآن دانشگاه استعماری امام صادق را ودر "دولت آقای رئیسی" را ودنبال می کردکه "متولد مشهد " خراسان بود وبقیه ایرانیان وفقط فریب عنوانهای ظاهری حزب عربی آنان را ومی خوردند ویا "دولت آقای روحانی" هم ودرظاهر "حزب عدالت وتوسعه" می نامید ولی در مرحله عمل وفقط منافع سه استان عرب نشین شرق ایران را ودر نظر داشت وهمین نوع "حزبهای مدافعان عرب" تبار های سه استان عرب نشین زرنگ ایران هم ودر دولت پهلوی تکرار شده بود ویا همین نوع خط مشی تبلیغ فریب آمیز راودر نظر داشتند ومثلا "حزب دموکرات قوام السلطنه" نخست وزیر شاه هم چنین بود ویا کابینهای مختلفشان ودر سالهای 1321 والی1325 و چنین نوع "حزب عرب سالاری "مشهد بود ویا وچنین روش فریب کارانه داشتند ومثلا قوام السلطنه که یک "خان عرب تبار وانحصار طلب عرب استان خراسان "بود ویا "مالک عربی بسیاری ازدهات خراسان "بود وبا همکاری ملک الشعرای بهار مشهدی که دروزارت آمورش پرورش ومنصوبش کرده بود وهمه استانهای دیگر ایران را فریب می داد ویا با گول زدن دانش اموزان نا آگاه وتوسط ملک الشعراءمشهدی و"منافع حزب عربی" خودشان را ودنبال می کرد ویا با عنوان "حزب دموکرات مردم ایران" وجلوه می دادند "ویا نام گذاری کرده بودند ویا در سال های 1321 الی 1325 ش هم وبا همین عنوان وسه بار محتوای حزب دمکرات عربی خودشان را وعوض کردند وهمین کار را هم و"علی منصور"ویا "منصور الملک "نخست وزیر شاه قبلی انجام می داد که یک "خان عربی دیگر استان خراسان "بود ولی منافع خان پرستی عربی خودشان را وبا نخست وزیری اشتباه گرفته بود ویا با منافع کل مردم ایران واشتباه گرفته بودند ویا درعصر پهلوی دوم هم و,قلم فرسایی مطبوعاتی می کردند وتیمور تاش عرب تبار فریمانی خراسان هم در وزارت داربار رضا شاه وهمین نوع از نقش را داشت ویک "حزب منفعت طلب عرب تبار دیگر خراسان ومشهد هم وعنوان حزب ملیون "دکتر منوچهر اقبال عرب تبار مشهدی "یدک می کشید ولی دکتر اقبال هم وبه دروغ وخودش را نخست وزیر کل ایران نامیده بود ولی تنها مدافع منافع خانهای عرب تبار کاشمروبیرجند وطبس ومشهد بود و املاک ودهاتشان هم اغلب ودر خراسان زیادبود وبجای حل کردن مشکلات بقیه استانها وفقط منافع خودشان را در استانداری مشهد ودنبال می کرد ویا منافع املاک پدر بزرگهایشان را ودر خراسان تعقیب می نمودند که پول آن املاک شهری ویا روستایی را هم واز غارت خزانه نادرشاه بدست آورده بودند ومثلا به نقل کتاب "مجمل التواریخ "وزمانی که دو برادر زاده نادرشاه افشار وباهم درگیرجنگی بودندکه از افشار های ترک آذربایجان بودند که ایران را از بیگنگان پس گرفته بودند ووبعد ازقتل قتل ناجوانمردانه نادرشاه ودر فتح اباد بین قوچان ومشهد وبه قتل رسیده بود ودو برادر زاده اش هم در شهر قم ومشغول جنگ باهمدیگر بودند ومی خواستندکه در باره خزانه نادری وتصمیم بگیرند و جنگ هم وبرای تصمیم گیری ودر باره سرنوشت 9 هزار شتر محموله طلا بود ومی خواستند که از قم وبه شهر مشهد ببرند ویا به شاهرخ نواده نادرشاه ودر مشهد بد هندولیکن در جنگ با یکدیگر ویا در جنگ قم وسرخه سمنان وهر دو برادر زاده نادرشاه وکشته می شند وخزانه اش بلا تکلیف می ماند وهمان 16الی 25 خوانین قوم عرب ساکن محلات مشهد هم که همگی در ارتش قومی خودشان وتنها اقوام عرب خراسان رضوی ویا خراسان جنوبی را استخدام کرده بودند وفرصت لازم یافته ودر وسط کویر لوت وکویر نمک وهمه سکه های 9 هزار کاروان شتر طلا خزانه نادرشاه را وغارت کردند وباخود به شهرهای خراسان جنوبی بردند وسپس با پول آنها وانواع دهات شهر های کاشمر ویا طبس وگناباد ویا تون وقاین خواف وباخزر را خریدند ویا دهات بیرجند وقائنات را خریدند ویا کاروانسراها ومغازه های مشهد را خریدند ولی نفعشان تنها دردهات زعفران کاری شهرها ی جنوبی خراسان نبود وبلکه سلطه بر اقتصاد مشهد راهم ودر نظرشان مطرح بودویا دنبال می کردند ومثلا با خرید مغازه های زعفران فروشی مشهد ویا با خرید مسافرخانه ها وکاروانسراهای قدیمی مشهد بود وبرای اینکه نوه نادرشاه هم ودر مشهد وبنام شاهرخ افشار نیز وبه غارت ایلی آنها واعتراض نکند وهمگی همدست با یکدیگر شده وهمان 16الی 25 خان عرب خراسان جنوبی که در مشهد جمع شده بودند وشاهرخ را نیز وکور کرده ویااز سلطنت بر انداختند وبعلاوه به قاجاریه هم گفتند که به مشهد بیاید وبقیه خزانه نادر راهم وازدست نواده های نادر شاه وبیرون بکشد ودر همان زمان هم آقا محمد خان قاجارهم آمده وجنازه نادر شاه بذبخت را ودر مشهد بیرون آورده وبه جای دیگر برد واین مجسمه نادرشاه هم وامروزه و در مشهد واز فرصت طلبی محمد علی فروغی ونخست وزیر فراماسون است ویا از فرصت طلبی ودرسال 1305ش آنها و در ساخت وساز مقبره های فردوسی وعطار وخیام ودرشهرهای طوس ونیشابور ومشهدمی باشد که احتمالا در برخی از ایام صدارت محمدعلی فروغی ودردوران پهلوی اول می باشد ویک نوع فرصت طلبی فریبکارانه اعراب خراسان را ونشان می دهد که به آن دونفر ویعنی نادرشاه ویا فردوسی طوسی اعتقاد قلبی ندارند ویا به مقبره خیام ویا به مقبره عطار هم ودر نیشابورواعتقاد ندارند که دکور است وشگردی است که سکنه 30 استان ایران را و بفریبند وصرفا برای کشاندن مردم همان شهر های دیگر وبه مشهدمی باشد ویا برای خالی کردن جیبب دیگران است وبعلاوه همان "خانهای اعراب شهرهای خراسان" ودشمنی خونینی با نظام الملک طوسی دارند و بهمین سبب نیز وی را هم کشتند ویا مدرسه نظامیه وی را و یا کتابخانه اش را هم ودر نیشابور ومرو آتش زدند وهنوز هم ونمی خواهند که بازسازی دوباره ودر میراث فرهنگی مشهد بکنند ویا آن نوع مدارس نظامیه را ودر نیشابور ویا شهرهای اصفهان وغیره را وبعنوان میراث فرهنگی صدساله اخیر وباز سازی بکنند! وزیرا همان نظام الملک طوسی و ترکان سلجوقی رابه ایران آورد وبه حکمرانی ظالمانه اعراب خراسان وپایان داد ویا در استانهای مختلف ایران وخاتمه داد وبعلاوه اعراب خراسان امروزین هم وبا "خواجه نصیرالدین طوسی "ودشمن می باشند که هلاکوخان مغول را آورد وصدها "قلعه نظامی اعراب خراسان جنوبی "را وخراب کرده ویا قلعه های اعراب اسماعیلی را و در قلعههای الموت وطالقان وطارم را وخراب نمودونیز به بغداد عرب نشین حمله کرد وبهمین دلیل هم وامروزه نیز وهمان خانواده خواجه نصیرالدین طوسی ویا فامیلش وتنها در شهر "اسکوی "آذربایجان ومستقر می باشند ونمی خواهند که به شهر طوس خراسان برگردند وکتاب عالم ارای عباسی هم ووبه خانوده انان ودر یک شهر آذربایجان اشاره دارد وبعلاوه اعراب خراسان هم وبا خواجه شمس الملک جوینی ویا با بیهقی وخیام وعطار هم ومخالف بودند که از نژاد اقوام اصیل زرتشتی تبار خراسان بودند واز نژاد عرب خراسان نبودند وبهمین دلیل هم ،با اعراب اشغال گر خاک خراسان ومخالف بودند وگرچند آن نوع اشخاص ومثل بیهقی خراسانی ویا نظام الملک طوسی ویا خواجه جوینی ویا پیر احمد خوافی هم ونخست وزیران ایرانی وخراسانی عصر خودشان بودند ولی با نخست وزیران عرب تبار وفراماسون وخراسان امروزین وفرق دارند ویابا نخست وزبران عرب تبار دولت های صد سال اخیر و معاصرایران وفرق عمیق داشتند وچراکه آنها خراسانی اصیل بودندومنافع 30 استان دیگر ایران را هم پاسداری می کردند ویا در 12 وزارتخانه خودشان ورعایت می نمو دند ویا در نظر داشتند وتنها به منافع جیب عربی خودشان ونمی اندیشیدند ویا به منافع سه استان شرق ایران وفکر نمی کردند وبلکه نخست وزیران با وجدان کل کشور بودند که هم "ملیت واقعی ایرانی "داشتند که از تبار زرتشتیان سابق خراسان بودند وهم "عرق ملی "داشتند ولذا در صدمه نزدن به اقوام استانهای دیگرایران واهتمام کامل داشتند ولی نخست وزیران صد ساله اخیر عرب تبار ایران وملیت گرایی توام با حفظ منافع عمومی ندارند ویا عرق ملی لازم هم وبرای دوستی با اقوام دیگرایرانی را هم و ندارند! وصرفا به منافع نژاد عربی خودشان می اندیشند ویا درنحوه باندی "تشکیل دولت "ویادر "انتخابات "ودر گول زدن مردم بقیه استانها می اندیشند ودر این صد سال اخیر هم وصرفا وبا عناوین فریبنده وفارسی عمل کرده اند ویا به جیب بزرگ عربی خود اندیشیده اند!ومتاسفانه دولت سرمایه داری انگلیس هم ودر صد سال اخیر وسرنوشت بقیه استانهای ایران را واغلب بدست همین 75خان زرنگ عرب خراسانی ویا خان زاده عرب مشهدی ویا خان زرنگ عرب یزدی داده اند واعوان وانصار انها داده است وتا احیانا کشور به دامن کمونیسم نیفتدودر حالیکه بعد از سال 1371 ش که بلوک کمونیزم آسیا وبا گور باچف وفروپاشیدو این نوع بهانه سیاسی سرمایه داری جهانی هم ومنتفی شده است ولی هنوز نظام سرمایه داری جهانی وهنوز نمی خواهد که در ایران هم وحقوق مدنی ویا حقوق اقتصادی ویا حقوق متخصصین استانها دیگر ایران هم ورعایت بشود ودرحالیکه برعکس ونخست وزیران قدیمی ایران وچنین "تئوری دولتی ظالمانه "نداشتند که در دولت ها ی سلجوقی وایلخانی وتیموری وغیره ومنافع عمومی همه مردم ایران راوبا نخست وزیری عادلانه خود ورعایت می کردند ویابا سهمیه عادلانه بهداشتی ویا آموزشی ورعایت می کردند ویابا "توسعه روستایی عادلانه" آنها وهمراه بود ویا با گزینش عادلانه نخبه های استانهای مختلف وهمراه بود ویا در نظر گرفته می شد( وبقیه مطلب مزبور م ودر قسمت دوم مقاله ام وذکر شده است که به آن مراجعه بشود.

عرب تبار های ستاد انقلاب فرهنگی و  عامل اخراج ده میلیون متخصص از ایران -(2) - دکتر محمد خالقی  مقدم

عرب تبار های ستاد انقلاب فرهنگی و

عامل اخراج ده میلیون متخصص از ایران - قسمت دوم

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

ولی وزیران ویا نخست وزیران عرب تبار ومدیران نژاد پرست کنونی وچنین نیستند ومثل دکتر فرهادی وزیر علوم مشهدی ویا حسین ر حیمی مشهدی در معاونت وزارت علوم ویا احمد رجب زاده مشهدی ودر گزینش دانشجویان ویا دکتر توسلی مشهدی در ایین نامهنویسی ظالمانه وزارت علوم ویا سید حسن حسینی مشهدی ودوستانش وکینه عمیقی با ایرانیان دارند و بخاطر کینه عمیق عربی خود هم وحدود 10 میلیون جوان متخصص بدبخت ایرانی راواخراج کرده اند ویا در ایام فعالیت وزارتی خود واز دانشگاههاوبیرو ن انداخته اند ویا از کارخانجات وادارات شهرهای خودشان وبیرون انداخته اند ویا با غصب پستهای وزارتی تهران واغلب سیاست نژادپرستی معاویه گونه خود راوبکار برده اند یا درشهر تهران ودانشجویان شهروند دانشگاهایش را واخراج کرده اند ولی در کشور های دیگروبا شعور، وچنین نیست ویا معنی حزب ویا وزارتخانه ویا سازمان برنا مه وبووجه ویاانشتارات و نشریه ومطبوعات هم وچنین نیست هم ویا معنی دانشگاه وگزینش دانشجو هم و چنین نیست !ویا نحوه استخدام در دانشگاه وآموزش وپرورش ووزارت ارشاد وچنین نیست ! ویادر اخراجشان هم و چنین نیست !و یادراخذ مالیات گیری روستا ها وبا از کارخانه هاچنین نیست ویادر اخذ عوارض مختلف بوسیله کارتخوان بانک سپه وچنین نیست که متعلق به صندوق رضوی مشهداست وواز مردم سایر استانها وچنین مالیات سنگین نمی گیرند ویا در تقسیم بودجه مناطق هم وبرخلاف عدالت و عمل نمی کنند ولذا رعایت حقوق همه استانها را و رعایت می کنند ولی در صد سال اخیر ونخست وزرانشان هم ومثل حکمران های خراسانی معاصر عمل نکرده اند وبلکه خودشان را و نخست وزیران عمومی همان مردم می بینند وفقط خودشان را وتنها رئیس جمهور سه استان شرقی عرب تبار نمی بیند وبهمین دلیل در تقسیم منافع درآمدها هم ومثل نخست وزیران عرب تبار اموی عمل کردهاند ویا مدل استعماری دارند وسعی دارند که مردم بدبخت 28 استان ترک ویا کرد ولرایران را واز بودجه ریزی عادلانه کشور ومحروم بکنند! ویا در تاریخ نویسی هم وچنین رویه ای دارند ویا در ساخت احزاب هم وچنین هستند ویا در سهمیه دهی دانشگاهها ویا سهمیه بهداشتی استانها ودر کمیسونهای مجلس وتبعیض می کنند وبقیه استانها را وکنار می گذارند ومتاسفانه در صد سال اخیر وسرنوشت همه استانهای ما چنین بوده ویا با سیاست مزورانه انگلیس ها وبدست یک مشت خان عربی خراسان داده شده است ویابدست خان زاده های عربی افتاده است کهکه حزب نوین زده اند و دائماهم "ادعای مسلمان نمایی "دارند که فقط فارسی صحبت می کنند ولی فرق نخست وزیر عمومی وعادل را وبا "خان قبیله ای" را وهنوز نمی دانند وافرادی مثل محمد علی فروغی ویا علی امینی قاجار زاده وفراماسون این نوع سیستم عربی دولتهای معاصر رابوجود آورده اند ویا در صد سال اخیر وشکل داده اند ویا تئوریزه کرده اند ویا به سرمایه داری انگلیس وپیشنهاد داده اند وتا بلکه از افتادن ایران وبه دامن کمونیسم و جلو گیری بشود! وبهمین دلیل وهمان فراماسونهاو پیشنهاد دهنده واین نوع سیستم نخست وزیری عرب تبار خراسان وبر بقیه ایرانیان بودند ویا بر دولت پهلوی تحمیل کردند ویا در صد سال اخیروبرملت ایران هم تحمیل کردند که تا سال 1357ش ودر 66 هزار روستای ایران مدرسهنداشتند که تاریخ سیاسی صد ساله نخست وزیری معاصر را بهفمند ویا "فرق مدیر مسلمان واقعی" را وبا "مدیر مسلمان دروغگوو فراماسون "را بفهمند؟ وبهمین دلیل هم وافراد سفیهی را بر دانشگاههای معاصر ومسلط نمودند ویابر امور فرهنگی واموزش وپرورش وتاریخ نویسی 28 استان دیگرایران تحمیل کرده و وسیطره سیاسی دادند ویا کابینه "نخست وزیران خان منشانه" ودر دولت پهلوی را پیشنهاد دادند ومثلادر عهد نخست وزیری اقبال ودانشگاه تهران راوانگلیسی ها و 7 سال تمام وتنها بدست دکتر اقبال داده بودند که او هم وسواد اولیه خواندن ونوشتن را نمی دانست ودکترای دروغین هم به وی داده بودند ولذا وی هم وبه دکتر باستانی پاریزی یزدی وفقط پول می داد که تاریخ اقوام ترک افشاری کرمان ویزد را وحذف بکند وفقط تاریخ کرمان ویزد را وبه نفع گنجعلی خان سیک هندی بنویسد ویا به نفع خاندانهای عرب تبار یزد بنویسد ویا به "حسن پیرنیا"هم سپرده بودند که خانواده اش واز اعراب نائین بود واو هم تاریخ را تحریف بکند ویا تاریخ وارونه بنویسد واو هم با "گرفتن پول وتاریخ قوم عرب جندق ویا نائین واردستان کاشان و"منطقه آریایی نژاد " می نوشت ویا همان دکتر اقبال نخست وزیرعرب تار مشهد وفقط به دکتر اقبال آشتیانی وپول مخصوص می داد که بتواند تاریخ اتابکان ترک فارس راو حذف کرده وفقط معدودی اعراب فارس ویا اعراب مشهد را واقوام آریایی نشان بدهد ویا سکنه نائین وکاشان وبیر جند راهم ودگرگون نموده وهمه آنان را واز نژاد کوروش وداریوش می نوشت ونژاد عربی تبار آنان را وپنهان می نمود وتا بتوانند که سهم بیشتری از بودجه استانها ببرند! ویا همه را به قوم عرب خراسان بدهند ویا در همان کتاب "تاریخ ایران باستان" ووی هم و"اقوام عربی آنان "را وبرعکس نشان می داد ویا نژاد آریایی اصیل نشان می داد! ویا همکی آنان را وفقط فرزندان کوروش کبیر قلمداد می کرد ! ولذا آنان هم ومثل دکتر فر هادی مشهدی وزارت علوم ونژاد عربی خودرا وپنهان کرده ویاخودشان را فقط از نژاد برترودر وزارت علوم تهران دیده وبقیه بچه های دانشگاه تهران وصنعتی شریف را واز "نژاد فروتر وکاست گونه هند "می دید که باید با دست وی ومدیرانش وار ایران بیرون انداخته بشوند! و بهمین دلیل هم نحوه دکتری گرفتن فرهادی هم ودر مشهد وبرای بقیه مردم مجهول مانده است ؟ ویا بر همه ما دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف مشکوک ویا نامعلوم است ؟که آیا دکترایش مثل دکترای دکتر اقبال غیر واقعی می باشد؟ ویا دکتری واقعی دارد ؟ ؟ وباندمدیران مشهدی وی هم در وزارت علوم تهران هم و ومثل باند قوم عرب "حزب ملیون بود که دکتر اقبال " عرب تبار کاشمری آنرا بوجود آورده بود که همه انتخاب کنندگان آرای مجلس راو فریب بدهد ونهایتا هم گندش درآمد وبعلاوه منافع انواع وزارتخانه های دولت دکتر اقبال عرب تبارخراسانی ویا دولت اسدالله علم عرب تبارخراسانی ویا دولت قوام السلطنه عرب تبار خراسانی هم وفقط به جیب تعدادی از خویشاوندانشان ودر شهر مشهد ریخته می شد وبعلاوه اعضای "حزب مردم" اسدالله علم ودر صدارت ووزیر درباری خود که بوسیله خویشاوندانش می چرخانید وهمه مردم ایران را سرکار گذاشته بود ووزیر دربار تیمور تاش فریمانی نیز چنین است ویا بودجه نخست وزیری آنها وفقط به "شهر مشهد "می رفت ویا به جیب سی وچهل قوم عرب نشین محلات مشهدریخته می شد ویا به ادارات وشهرداری شهر قبیله ای مشهد می رفت وحزبهای صد ساله اعراب خراسانی وهمگی چنین بودند ویا احزابی انحصار طلب بودند! وبعلاوه وظیفه ملی هم درخود احساس نمی کردند ! ویا بودجه ریزی ملی راهم نمی شناختند وبا پر رویی تمام هم واعلام می کردند که چونکه (همسایه امام رضا) هستند وپس همه مردم ایران هم ومجبورندکه بجای امام رضا وفقط به چهل قوم عرب تبار مشهد وتعظیم بکنند! ویا از چند وچون نژاد عربی آنان هم وسوال نکنند ! واکنون هم و مذهب واقعی آنان وچیزی می باشد که نمی خواهند وبقیه مردم ایران بفهمند ودر حالیکه بعد از پیامبر و 8نوع مذهب عوض کرده اند وامروز هم واولین نژادی می باشند که "مذهب فراماسونری "را ودر ایران پخش کرده اند ولی با ریا کاری تمام وهمیشه خودشان را ومسلمان واقعی تبلیغ می کنند وتا بر "گرده دیگران "بنشینند وبهمین دلیل است که خودشان را "واجب الاطاعه" می نامند ! که فقط بقیه مردم ایران وفقط آنان را وودر صد سال اخیر انتخاب بکنند ویا فقط به آنها رای بدهند !وهمان کاری که حسین رحیمی مشهدی ودر سالهای اول انقلاب انجام می داد ودرحالیکه 37 هزار دانشجوی انجمن اسلامی دانشگاه را واخراج کرده بود ودر دفتر تحکیم وحدتش وکسی از بچه های مذهبی دانشگاهها وجود نداشت وفقط کلیدش را بدست وی داه بودندووی هم وخودش را وبه تنها یی دفتر تحکیم وحدت می دانست ونظیر دکتر اقبال عرب تبار می اندیشید ویا فتوا می داد که رای دان به حزب جمهوری مورد تبلیغ او و"واجب دینی "وبه همه دانشجویان دانشگاهها می باشد ودکتر اقبال مشهدی هم وچنین می اندیشید وبهمین دلیل هم وعنوان فریبنده حزب عربی خراسانی خود را وفقط "حزب ملیون کل مردم ایران" گذاشته بود و همین کار را هم وامیر اسدالله علم وبا "حزب مردم "خودش انجام می داد که باغارت پول خزانه نادری ترک زبان افشاری ویا خزانه مالی 14 استان افشار نشین ایران وخانواده وخانواده عرب تبار خزیمه اش را به نان ونوا رسانده بود وبرعکس 14 استان افشار نشین ایران وگرسنه نگه داشته بود و برعکس اووازشهر قائنات وتا زابل وهمه دهات خراسان جنوبی راو خریده بود ودر مشهدهم ومالک بسیاری از مغازه ها ویا پاساژ ها شده بود ودر دانشگاهها هم وفقط بودجه پژوهشی را وبه کسانی می دادکه در مدح وثنای قوم عربی آنان بنویسد ویا کتاب های دانشگاهی وبنویسند وهمین کار را هم دکتر توسلی مشهدی انجام می داد ویا حسین رحیمی مهدی واا انشارات جهاد دانشگاهی ریر کنترلش انجام می داد ویا احمد رجب زاده مشهدی وهمین نوع از سیاست را وانچام می داد ویا درسرقت آثار دیگران وسپس منتشر کردن آنها وبنام خودشان عمل کرده وبهمین دلیل ودر انتشارا ت جهاد دانشگاهی وعضو شورای مرکزی آن جهاددانشگاهی شده بودندوبدون انکه حتی یک دانشجوی ایرانی وآنان به نمایندگی خودشان ودر شورای مرکزی انتشارات جهاد دانشگاهی انتخاب کرده باشند ویا در سرقت انتشارات استان قدس ووبا دخالت انان ودر دانشگاه فروسی مشهد وعمل می شد ومهارت کافی در این روش داشتند وبهمین دلیل رئیس شده بودند که کتابهای علمی اقوام دیگر راسرقت کرده وسپس به نام قوم وقبیله عربی خودشان و چاپ بکنند وهمین روش هم ودر عهد امیر اسدالله علم مشهدی ودر دانشگاه فردوسی رایج بود و یا سرنوشت دانشگاه شیرازهم وچنین بود که اسدالله علم ورئیس دانشگاه شیراز شده بود ویا چاپ خانه دانشگاه شیراز وهم بدست وی داده شده بود وبعلاوه سرنوشت چابخانه بزرگ فرانکلین را هم وانگلیسی ها وبدست وی داده بودند وفقط جهل عربی اش وباعث می شد که بودجه آموز ش عالی کشور را وتلف بکند! ویا با چاپ کتابهای بازرگان وشریعتی وهمه را ودشمن خاندان پهلوی بنماید ویا تلف می کرد وپول بورسیه آموزش عالی را به افراد جاهلی از شهر مشهدمی داد ویا برای تحصیل به خارج کشور می فرستاد که مثل دکتر شریعتی افراد بی مغز بودند ویا مثل دکتر توسلی مشهدی وهمشهری اش و عرضه یک خط نوشتن را هم ونداشتند ویا مثل دکتر ابراهیم یزدی ویا دکتر چمران که مغز درس خواندن نداشتند ودر خارج کشور را هم و درس خوانی نکرده اند وانگلیسی ها با دست آنان وو"ستاد انقلاب فرهنگی "را تشکیل دادند وسرنوشت همه دانشگاهها ودانشجویان بدبخت ایرانی راهم وخراب کردند ویا بوسیله چاپخانه های ایرانی که بدستشان داده بودند ودر صد سال اخیر وبدست چنین عرب تبارهای مشهدی که افتاده بود وهدفی جزفراری دادن ده میلیون متخصص از ایران نداشتند ویا نتیجه دیگری نداشت ! ویا درتصمیم گیروایین نامه نویسهای های وزارت علوم هم وروش جهل آمیزی داشتند وآری دکتر اقبال ویا اسدالله اعلم وهر دو وبه دکتر پرویزناتل خانلری ونویسنده کتب مادرس عصر پهلوی ویاد داده بودند که باید و تاریخ وجغرافیای مدارس را ویا دبیرستانهای عهد پهلوی را وبه نفع اعراب خراسان بنویسد ! واو هم که پول می گرفت وهمان را می نوشت وافراد دیگری هم و با گرفتن پول واز اسدالله اعلم وپول گرفته ویااز "حزب مردم " اش پول گرفته ویا از خویشاوندان اسدالله غلم پول گرفته وتاریخ ایران را ومطابق میل آنان نشان می دادند ولذا تاریخ مناطق مختلف ایران ویا تاریخ اقتصادی استانهای ایران را وتحریف می کردند ومثلا به میل وی وابومسلم خراسانی را ویک ایرانی اصیل نشان می دادند ویا به بچه های مدارس نشان می دادند ویا "آلبویه الت دست خلیفه عباسی "را هم ومدافع ایرانیان می نوشتند! وبا ارتش اعراب خوارج زیر نظر ال بویه راهم ویک دولت اصیل ایرانی ونشان می دادند ! ویا "حسن صباح عرب مروی خراسانی ویا "تروریست را هم ویک ایرانی اصیل ودر کتابهای مدارس نشان می دادند که در اصفهان ونظامیه را خراب کرده بود ویا کتابخانه وی راهم وآتش زده بود وبرعکس به نقل "دکتر هنرور "وآن عربهای دژ کوه اصفهان وهزاران نفر را ودر اصفهان کشته بودند ویا به چاههای منازل خودشان وانداخته بودند وآری اسدالله علم وخانواده اش که با خرانه نادری وصاحب پول و پله زیاد شده بودند ویا در مشهد هم واملاک زیاد خریده بودند وبه دکتر شریعتی ودکتر توسلی مشهدی وسی نفر از دوستان انجمن حجتیه اش هم وپول بورسیه داده بودند که به فرانسه وامریکا رفته وبعداز امدن به ایران و به حسینیه ارشاد آمده ودانشجویان تهرانی را وفریب بدهند! وبعدا هم همان خانواده اسدالله علم ویا محسن فروغی وکوشیدند ویا علی امینی وهم در لژ فرانسوی تهران کوشیدند که برای مهار دانشجویان دانشگاه تهران وصنعتی شریف که با انقلاب فرهنگی مخالف بودند ولی درمقابله با دانشجویان وهمان علی امینی ومحسن فروغی ومهندس بازرگان دوست فراماسونشان وبطور پنهانی ودر "لژ فراماسونری تهران "با هم وجلسه مخفی داشتند وبه استخدام همان احمد رجب زاده مشهدی پرداختند که با بقیه مقابله بکند ویا به استخدام منوچر محمدی ومهدی ارگانی وحمید ارجمند فر واز اعراب شادگان پرداختند وتا هنرمندان صدا وسیما را دوربریزند وتا ویادر دانشگاهها هم وجذب حسین رحیمی مشهدی ویا اکبر اورعی مشهدی پرداختند ویابه جذب سید حسن حسینی مشهدی پرداختند ویا به جذب تقی ازاد غرب عامری ویا کچویی عرب تباریویا غلامرضا جمشیدی عرب تبار اردستانی ستاد انقلاب فرهنگی پرداختند وتابوسیله آنان و "کمیته دستگیری واخراج" دانشگاهیان را وبکار اندازند واز این طریق و ریشه همه دانشگاهها را بر کنند! ولذا در سالهای بعدوهمان دانشکده علوم اجتماعی واز همه استاد ها باسواد وخالی شده بود وفقط تعداد زیادی بچه های تربیت مدرس وکلت به کمر باقی مانده بودند ویا زیر نظر دکتر توسلی مشهدی وباقی مانده بود و سرنوشت کنترل امنیتی همه مردم را وبدست گرفته بودند ونیز همان افراد همگی وجزو اعضای اصلی ستاد انقلاب فرهنگی شده ویا جزو اعضای زیر دست ستاد انقلاب فرهنگی ووزات علوم شده بودندودکتراهای درس نخوانده در خارج کشور ومثل دکتر حسن حبیبی ویا دکتر حداد عادل ویا دکتر توسلی ویا دکتر علی شریعتمداری ویا جلال الدین فارسی مشهدی و در سال 1339ش وبا دست علی امینی ونخست وزیر فراماسون دولت پهلوی به فرانسه رفته بودند ویا با توصیه علی امینی واسدالله علم ومهدی بازرگان بود که رفته بودند ودر سال 1357ش هم برگشته بودندوتوسط حکم مهندس بازرگان فراماسون مذهبی وستاد انقلاب فرهنگی را تاسیس کرده بودند ورسالتشان هم درآن تاریخ وچنین بود که "انقلاب فرهنگی "در دانشگاها را و به دانشجویان بقبولانند وآن دانشجویان ودبیران هم و46 سال قبول نکردند ولی با حکم مهندس بازرگان وهمگی این افراد عضو ستاد انقلاب فرهنگی شده بودند و خود مهندس بازرگان ودکتر سحابی نیز در سال 1307ش ودر دوره نخست وزیری محمد علی فروغی به فرانسه فرستاده ودوستان نهضت ازادی ویا نهضت خفقانش ودر سال 1339 ش ویا با توصیه مخفیانه علی امینی ومحسن فروغی بود که پسر محمد علی فروغی بودوبه خارج رفته بودند وومهندس محسن فروغی ودوست صمیمی مهندس بازرگان ودر خارج کشور ودر سال 1357ش ودر دولت شریف امامی و قبلا پست وزیر فرهنگ وهنر ورسانه دولت پهلوی رابعهده داشت وبا توصیه انگلیسیه ها وانرا رها کرده بود و6 ماه بعد وبا توصیه انگلیسها وهمان پست وزارت فرهنک وهنر وعلوم عهد پهلوی را به دکتر علی شریعتمداری ودوستانش در کابینه مهندس بازرگان واگذار کرده بود ومهندس بازرگان هم وبه وسیله همان اعضای ستاد انقلاب فرهنگی و حکم اخراج همه دانشجویان واساتید را داده بود ویا "بنام ستاد انقلاب فرهنگی "توصیه کرده بود وتا دانشجویان واساتید معترض را واخراج بکنند ویا به توصیه دکتر مرتضی مطهری عمل کرده وهمه دانشچویان را وبا "انگ مذهب التقاطی "واخراج بکنند! وچرا که از نظر وی وهمه دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاها ملحد بودند که کتابهای مطهری را نمی خواندند ولذا مذهب التقاطی داشتند وبرخی هم روسری نداشتند ولذا می بایست که از دانشگاهها ومدارس وپاک سازی بشوند؟ ویا می بایست که "32 گروه دانشجویی" دانشگاههای ایران وبیرون ریخته می شدند و چراکه 37 هزار نفر دانشجویان دانشگاهها وجزو انجمن اسلامی سالهای 1353 والی 1357بودند و کتابهای آنان راو قبول نداشتند وبهمین دلیل هم و"مذهب التقاطی "شمرده می شدند ونهایتا هم و به "گروه ملیشیا" پیوستند وحدود 33 هزار نفراز دانشجویان دانشگاها هم وجزو دانشجویان پیشگام وپیرو چریکهای فدایی بودندوطبیعتا التقاطی محسوب می شدند وتعدادی هم ودانشجو یان حزب خلق مسلمان وپیرو آیت اله شریعتمداری بودندکه اسلام آمریکایی شمرده می شدند ومی بایست که اخراج می شدند وبعضی هم وجزو "دانشجویان جنبش مسلمانان مبارز "بودند ویا ممنوع الورود به دانشگاه شده بودند وبرخی هم جزو "دانشجویان "پیرو جبهه ملی "بودند ویا برخی هم وپیرو جنبش "آرمان مستضعفان "ویا واجب الا خراج بودندوبرخی هم وجزو "گروه فرقان "بودند وکسی از دانشجویان پیرودولت بازرگان واخوند های فراماسون شده بدست علی امینی نبودند وومردم عوام شهرها نیز مقلد مذهبی ایت الله خویی ویاایت الله شرعتمداری ویا ایت الله گلپایگانی بودند لذا ولذا مهندس بازرگان واولین نخست وزیر ایرانی است که بدون رای گیری قانونی از مردم ونخست وزیر شده بود ولی ادعایش زیاد بود وبهمین دلیل وبرعلیه دانشجویان وچند روز بعد از 22 بهمن 1357 وادعای ستاد انقلاب فرهنگی کرد دوسال تمام وجنجال وسیاسی وفرهنگی ودر دانشگاهها بوجود آورد وبعد از سال 1360ش والی 1367 ش هم وحدودهفت سال تمام وهمه دانشگاهها رابستند ویا بنام "انقلاب فرهنگی "بستند ووقتی هم که دانشگاهها را وباز کردند ودیگر دانشجوی خرد مندی در دانشگاه نبود ویادانشحوی معترض واهل نظر ودر دانشگاهها نبودوهمگی پاک سازی شده بودند وتنها ویک مشت لبو فروش محلات پائین شهر بودند کهمدرسه ابتدایی ندیده و به دانشگاه امده بودند ویا با جعل اسناد وهمگی استاد تمام وبعد از سال 1367 ش می شدند ویا برای گرفتن دکترایشان هم وفقط کافی بود که پایان نامه ای واز کنار خیابان بخرند وسپس به اداره اموزش دانشکده ها برده وسپس مدرک دکتری خود را از تقی آزاد در دانشگاه تهران بگیرند یااز علی محمد حاضری ودر تربیت مدرس بگیرند ویااز دکتر رضا اردکانی ویا حسن کچویی ودر شورایعالی انقلاب فرهتگی بگیرند وآگهی فروش همان مدرک "پایان نامه های دکتری" هم و بر نرده های دانشگاه تهران ونصب می شدند ولذادیگر پزشکان باسواد ویا پرستاران ماهرودرس خوانده دیگر نمی توانستند در دانشگاه تهران ویا علوم پزشگی تهران وشهید بهتی بمانند ویا تدریس بکنند واغلب فرار کرده ویا مجبور به فرار بودند ویا هنرمندان ومهندسان واقعی هم وشغلشان را در کارخانجات وفرهنگ سرا ها وازدست داده بودند وفقط لبو فروش ها ودر چهره استاد تمامی ودر راهروهای دانشکده ها وقدم می زدند ویا با قیافه چهره ماندگارعلمی وجنجال سالاری می کردند وتقی آزاد هم از آنها بود وبخاطر اسلحه خودش وبعنوان پدر علم جامعه شناسی معرفی شده بود ویا بوسیله اسلحه خودکارش ورئیس دانشکده شده بود وجمشیدی هم ومشاور پایگاه نظامی وی بود ویحیی علی بابایی هم که قبلا دراخراج دانشجویان وید طولانی داشت واین بارهم ودرپشت مدار بسته دانشکده نشسته بود ومواظب بود که مبادا دانشجویان وشعار "زن وزندگی آزادی "وسر بدهند والا افراد مختلف را ومی فرستاد وتا ساچمه به چشمشان بزنند! وتا توبه بکنند که چیزی به "گشت ارشاد" بگویند وجلایی پور ویا احسان شریعتی هم وپاسبانهای کلانتری "سرگرد تقی آزاد ارمکی" بودند وبه غلط آنرا وبا عنوان "دانشکده علوم اجتماعی "می نامیدند وآری دانشکده ای که دکتر علی شریعتی ویا دکتر توسلی پایه گذاری کرده بودند وچیزی بهتر از هفت تیر کشی وبرای مردم ایران ودر بر نداشت وزیرادانش علوم اجتماعی ایران وتنها با افیون کشی پا بر جا باقی مانده بود و به همین دلیل است که کتاب "دامگه حادثه "و"پرویز ثابتی نوشته "است که به دکتر شریعتی ویا پدر جامعه شناسی ایران وساواک تریاک می داد وتا وی هم وسخنرانی "حسین وارث ادم "را ودکلمه بکندویا فردایش هم وبیشترتریاک می دادند واو هم با کشیدن تریاک بیشتر ومی توانست که کتاب " مسئولیت شیعه بودن را بنویسد ولذا یک ملتی که تئوریسین هایش ومثل شریعتی ویا توسلی عرب تبار باشند و در ان صورت وپدر علم جامعه شناسی معاصرش هم وچیزی بیشتر از "کلت کشی "وبرای کشتن همکلاسی هایش نمی فهمد!!! وبعلاوه واسناد دیگر تاریخی هم می گویند که ساواک و پرویز خرسندعرب تبار واز مشهد را به حسینیه ارشاد آورده بود وتا دکلمه دکتر شریعتی را وویراستاری بکند ! ویا هیجان افرین بکند! ویا چند فراماسون عرب تبار دیگر شهر سبزوارهم به حسینیه ویا از آبادی کدکن نیشابور را هم ودونر فرستاده بودند که اشعار داغ ودر حسینیه ارشاد قرائت کرده ویا کتاب نویسی کودکانه بکند ویا شعر خوانی بکند ویا اسداله علم هم ویک دبیرباسوادشهر بیرجندی وبنام " سعیدی "راهم به حسینیه ارشاد فرستاده بودویا بعنوان مترجم به دارالتبلیغ قم فرستاده بود وتا کتابهای آنان راو به زبانهای مختلف وترجمه بکندوآری این نوع شعر خوانی ها ویا دکلمه خوانی های حسینیه ارشاد وما دانشجویان خام 18 وتا 22 ساله ایران رافریب داد ویا جوانان کم تجربه واحمقی که با گوش دادن به مهملات این "چند ابله مشهدی" وعاقبت خودمان را خراب کردیم ویا آیندگان راهم خراب کردیم ویا به خطر انداختیم وبه حرفهای یک مشت عرب خراسانی گوش دادیم ویا هیجان زده شدیم ! ونمی دانستیم که آنان یک مشت فراماسون های اعراب زرنگ باقی مانده واز عصر بنی امیه هستند که بیهوده به دانشگاهها وتوسط امینی واسدالله علم راه یافته اند واعراب خراسانی که به نقل "کتاب دینوری "وغیره وهمان اعراب خوارجی بودند که بعد از کشتن "امام علی "در شهر کوفه وبه شهرهای خراسان تاخته بودند وبه نقل دینوری ودر دوره معاویه 50 هزار نفر ودر دوره ابومسلم خراسانی و200هزار خانوار نفردر شهرهای خراسان بودند وبرخی هم ودر دو دهکده مشهد وساکن شده بودند ویا در عصر مامون عباسی ودر مشهد و دومحله عرب نشین مشهد سکونت داشتند که ساکن دو "دهکده عربی تبار نوغان "ویا "دهکده سناباد "مشهد بودند وباغ هارون الرشیدعباسی هم ودر دهکده نوغان مشهد بود ودر همان باغ هارون هم و مقبره هارون الرشید قرار داشت و در ان باغ بود که امام رضا راهم کشتند ونیز همان باغ که همسایه محله عرب نشین مشهدانان بود ووی را کشتندو همگی هم سکنه ان دو آبادی مشهد بودند ویا از اجداد همان دکتر فرهادی مشهدی بودندکه امام هشتم را کشتند ودر سال1360ه والی 1367ش نیز وتعداد از دانشجویان ایرانی را اخراج ویا به کشته شدن دادند ویا اجداد همان دکتر توسلی مشهدی بودند ویا اجداد دکتر شریعتی مشهدی ویا اجداددکتر سید حسن حسینی مشهدی بودند ویا جد بزرگ رجب زاده مشهدی ویاحسین رحیمی مشهدی واکبر اورعی مشهدی وغیره بودند ونوه های عربشان ودر عصر جدید ویا در سال 1360 الی 1367 هجری وبه سراغ کشتن ما سی هزار دانشجوی دانشگاه تهران آمده بودند ویا با همکاری تقی آزادواز قوم بنی عامری کاشان ویابا همکاری علی بابایی بودند ولذا همه مان وقتل عام شدیم واکنون هم وکاخ هارون الرشید جدیدشان نیز وهمان جاست که تقی آزاد ودر انجا نشسته است وکشتار دوستان من هم واز همان دفتر وی وشروع شد وبعلاوه همان مردم عرب مشهد هم واز کشتن امام هشتم وناراحت نشدند که بخواهند شورش بکنند وبلکه برعکس ونانشان درآن مورد بود ولذا "مشهد الرضا "وسالها همان دو محله قدیمی عرب نشین را داشت ویا تنها در عصر صفویه وکمی بزرگ تر شده بود ویا همان مشهد ودر عصر صفویه وبدلیل حمله مکرر اوزبکها وتنها یک شهر نظامی شده بود که تعداد زیادی سرباز ترک استاجلو ساکن مشهد بودند ویا سرباز ترکمان ویا سربازترک پرناک ودرآن شهر مشهد بودند وتا ارتش اوزبکها ومشهد را نگیرند وعربهای خوارج هم در شهرهای کوچک جنوب خراسان بودندوبه مشهد نیامده بدند وبهمین دلیل ودر عصر صفویه هم واقوام عرب مشهد وکمتر بودند ولی بعد از کشته شدن نادرشاه وهمه خوانین عرب ویا خانواده های قومی اش ویا ایل وتبار سی قوم عرب ویا متنفذ های نیمه پولدارشده عرب خراسان جنوبی ونواحی اطراف کویر نمک وهمگی کوچیده وبه مشهد آمدند ویا قشر بندی های جدیدشان ویا کدخداهای اطراف شهر هاودهاتشان هم واغلب ساکن مشهد گردیدند وبعلاوه از 30 شهر خراسان جنوبی وبه مشهد کوچیده ودر 30 محله مختلف مشهدوساکن شدند ویا خانه خریده ومشهد را بیک شهر قبیله ای عرب نشین تبدیل کردند ونظیر کوفه عربی شده بود وفرضا در یک محله مشهد وطایفه "اعراب زنگویی" ساکن شده بود ویا در محله دیگر هم وطایفه عرب "میش مست طبس" ساکن شدند و در محله دیگرمشهد هم و"اعراب خزیمه "بیرجند ساکن شدند که از بیرجندآمده بودند و یا محله گزینی کرده بودندویا در محله دیگر هم و"اعراب طاهری" و"اعراب مقصودی" و"اعراب ازغندی" و"اعراب لالوی" ساکن بودند وحدود سی والی چهل قوم عرب دیگر ودر مشهد ساکن شده بودند ویا "عرب بهلولی "ترشیز وکاشمر وبسطام وقوم عرب عماری سمنان هم ودر محلات دیگر مشهدمستقر بودند ویا "اعراب ازغند" وفامیل های آقای رحیم پور ازغدی هم ودر محلات مشهد بودند وزبان مشهدی آنان هم ویک نوع زبان ترکیبی از زبان عربی وزبان فارسی بود ولی عمدا نمی خواستند که عربی صحبت بکنند وتا ترکان ویا لرها وبه درون مغازه زعفران فروشی آنان نیایند ویامی خواستند که آنان را به مغازههای عطر فروشی خود بکشانند ویا به مسافرخانه های خودشان وبکشاند ودولت انگلیس هم وحدود صد سال است که سرنوست ما ایرانیان بدبخت را وبدست انها داده است ولذا با بی خردی خود وهمه خوانین عرب تبار را وبرماها مسلط نموده است ومجبوریم که آنان را وبعنوان نخست وزیران خود بپذیریم ودر حالیکه از خدمت رسانی دولتی آنان وصد سال است که محرومیم وبهره نمی بریم! ویا مجبوریم که بعنوان ریاست جههورهای خود وقبول بکنیم! وامروزه صد سال است که با تحمیل خوانین عرب خراسان برماها وفریبمان می دهند ومشهد را بجای پایتخت تهران واشتباه گرفته اند ویا شهر عرب نشین توام با تعصب عربی خودشان و پایتخت ما ایرانیان کرده اند ! ویا در 46 سال اخیر هم وآن وزراء ویا مدیران عرب تبار مشهدی وسوء استفاده کرده واز شهر هایمان وحدود 10 میلیون افراد باسواد ایرانی را وفراری داده اند! ویا با شعار دهی های خیابانی خود ویا با نوحه خوانیهای سیاسی خود وباعث شده اند که فشارخارجیها هم و برپزشکان شهر های ماها نیز و بیشتر بشود که برای درمان مریضی خودمان وبه آن پزشکان شهر هایمان نیاز داریم ولی آنها با شعارهای روزانه خود که از تلویزیون هم پخش می کنند وسکنه شهر های دیگر ایران را و "یزید زمانه خطاب" می کنند وبرعکس سکنه عرب مشهد راو "امام حسین دوران اخیر "می خوانند ویا افراد سلطه طلب شهر هایشان را هم وبروزارتخانه های تهران وتحمیل می کنند وبدین وسیله ومنافع بقیه ایرانیان را وبه خطر می اندازند ویا با شعار دهی نوحه خوانها که پخش عمومی می کنند ویا از تلویزیون پخش می کنند و90 میلیون سکنه شهر های ایران را وهمگی ضد انقلاب نامیده اند وتنها خودشان را وتنها نجات دهنده بشری می دانند واین نوع خود خواهی ویا عرب پرستی خود را و"دکتر شریعتی مشهدی" وبه آنها یاد داده است که بعد از آمدن از فرانسه ونخواست که درهمان دانشکده الهیات مشهد باقی مانده وهمانجا درس بدهد وبلکه هوس کرده بود که به تهران بیاید وبچه های دانشجو ویا دانش اموز صد ها شهر راودر دانشگاههای بزرگ تهران وبه کشتن بدهد ویا خیلی از خانواده ها را وعزا دار کرده واین نوع فریب کاری مذهبی وی هم واز سال 1343 ش والی 1350 ادامه داشت که به فریب جوانان شهر های دیگر می پرداخت و بخاطر فریب دهی های وی بود که جهت کشیدن تریاک وانجام می داد وحدود 120 هزار خانواده بدبخت ایرانی ویا فرزندان عزیرشان را واز دست دادند ویا ده میلیون تحصیل کرده وبدبخت ایرانی هم واز کشور آواره شده اند ومشکل دیگر هم آنست نوحه خوانهای مشهدی هم ونظیر وی می اندیشند ونمی خواهند که نوحه خوانی خود را ودر همان حرم مشهد وانجام بدهند وبلکه می خواهند که فقط از تلویزیون پخش بشود وتا تحریم خارجی ها وبیشتر بشود ومشکل دیگر هم آنست که پول نذریه صندوق امام رضاراهم وبا رباخواری واز همه مردم ایران ومخلوط کرده اند ویا از دوره احمدی نژاد وشروع شده که پول استان قدس را وبه پول "بانک مهر رضا "تبدیل کردند ودر حالیکه قران وبانکداری سپه آنان راحرام دانسته ویا با یازده آیه قران وحرام می داندولینمی خواهند که با پول نذری همان مردم زوار بدبخت سایر شهرها ویک دستگاه اب سردکن خریده ودر خیابانها مشهد وبرای همان زوار مسافر بگذارند ونیز بوسیله بانک سپه خود وگرانفروشی خوار بار را هم وبر فقرای همه شهرهای دیگرایران تحمیل می کنند ویا انجام می دهند که برنج را به قیمت 350 تومان بخرند ودر حالیکه قران وگرانفروسی آنان را وبا کارت خوان بانک سپه هم حرام کرده است وهمچنین نمی خواهند که به ستاد انقلاب فرهنگی ایران وپایان بدهند که 44 سال است که از عمر آن نهاد می گذرد وبعلاوه نمی خواهند که بپذیرند که ستاد انقلاب فرهنگی قدیمی ویا شورایعالی انقلاب فرهنگی امروزین ویک "نهاد مذهبی واسلامی" نیست وبلکه فرماسونهای ایران وآنرا درست کرده اند واین سخن را من نمی گویم و بلکه مهندس محسن فروغی مستندا ودر کتاب خاطراتش می نویسد که مهندس بازرگان ویا بنیانگذار ستاد انقلاب فرهنگی وهمدرس محسن فروغی ودر فرانسه بود وبا فراماسون شدنش ودر مدرسه پدرش محمدعلی فروغی ودرس خوانده بود وبعدهم پدرش وی را وهمراه تعدادی از فراماسون های دیگرایران ودر سال 1307ش به فرانسه می فرستد ودر فرانسه هم وهمان مهندس بازرگان ودر س مهندسی نخوانده بود واز مهندسی برق هم وچیزی نمی دانست وتنها درس الهیات مسیحی را وپیش فراماسونها خوانده بود ویا مهندس سحابی دوستش هم از حزب نهضت ازادی فاسد آنان ویا دکتر ابراهیم یزدی نیز چنین بودند ونضت ارادی انان را هم علی امینی ودر سال 1339 درست کرده بود وبرای رسیدن به پست ومقام هم و با سازمان سیا همکاری می کردندونظیر امیر انتظام که دبیر نهضت ازادی آنان بود ونام "حزب فراماسونری خیانتکار خودشان "راهم "نهضت ازادی ایران "گذاشته بودند وبیش از همه حزبهای صد ساله معاصرایران وخیانت بزرگی به ملت ویا دانشجویان ایران کردند واز حزب دکتر اقبال هم فاسد تر بودند وبه نقل منابع تاریخی دیگر ومهندس بازرگان ویا مهندس سحابی دوستش هم وبعد از آمدن به ایران نیز واز خانواده "مخبرالسلطنه هدایت ونخست وزیر دیگر رضاشاه وکمک گرفتند که فراماسون بودند وانان هم مسجد هدایت خودشان را ودر اختیار مهندس بازرگان ویا مهندسحابی می گذارند وتا دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران را بفریبند وتا "انقلاب فرهنگی " مورد نظرشان را ودر ایران به راه بیاندازد وسپس به کشتار دسته جمعی دانشجویان منجر بشوند و دانشجویان هم ومخالف این نوع سیستم انقلاب فرهنگی آنان بودند ولذا مقاومت کرده و در جنبشهای دانشجویی سالهای 60 و77 و78 و88و96 و98 و1401 شرکت کردند ولی تنها واز دانشگاهها اخراج گردیدند ودر آخر سخنم نیز ومطلب ذیل را واز کتاب " تاریخچه "انجمن ججتیه ایران " ذکر می کنم که "شیخ محمود حلبی مشهدی "ویک طلبه ساده واز شهر مشهد بود ودر سال 1322 شمسی وعمامه خودش را برداشته بود ومی خواست که دنبال شغل دیگری برود ودر همین ایام واز سفارت انگلستان وبه سراغ وی می روند ویا در مشهد می آیند وبه او می گویند که دوباره عمامه اش راو بر سر خودش بگذارد ودر شهرهای مختلف ایران ویک نوع "تشکیلات فراماسونری جدید مذهبی "بسازد ویا بنام "انجمن حجتیه "براه بیاندازد که چهارشنبه ها ودر شهرهای مختلف وگرد هم آمده وبه بهانه خواندن "دعای سمات "ودور هم جمع بشوند وآنهاهم قول داده بودندکه به تشکیلات وی و بودجه بدهند ویا امکانات بیشتر بدهند ویا به اعضای گروه مذهبی آنها وبورس تحصیلی داده ویا وبعنوان دبیرمدرک داده وبه دبیرستانها بفرستند ویا خدمات نشر ویا مکان تبلیع وغیره هم وبرایشان بدهند ویا به برخی انها ومثل دکتر رضا پاک نژادیزدی ومدرک دکترا دادند وتا وی هم و کتابهای مهدویت گرایی خودش را ودرشهر یزد چاپ بکند ویا به دکتر علی قائمی ومدرک دکترمی دهند ویابه دکتر سروش هم ومدرک دکتری می دهند ( والبته دکتر سروش یک فرد درس خوان بود وبعلاوه یک فردایرانی جوانمرد وبا سواد بود وبهمین دلیل هم واز ستاد انقلاب فرهنگی استعفا کرد ویا از ایران خارج شد ویا کتاب "قبض وبسط شریعت "راهم نوشت ویا با دکتر رضا داوری وبحث زیاد نمود ویا در نشریه کیهان فرهنگی ودرگیری قلمی وبا وی داشت ) وبعدا انگلیسی ها وبه برخی از دبیران انجمن ججتیه تهران ومجوز "مدرسه جعفری "ویا "علوی "تهران را دادند ویا به "رضا روزبه "ویک نه کلاسه ساده زنجانی بود ومدرک لیسانس داده واز شهرش به تهران بردند وچونکه از انجمن حجتیه بود ودر خیابان ایران تهران ومدرسه مخصوص انجمن حجتیه را به او دادند را دادند ویا به شیخ کافی مشهدی هم و"مسجد مهدیه" را ودر محله امیریه تهران ساختند ویا به افراد دیگر انجمن ججتیه هم و"مهدیه رشت "ویا "مهدیه مشهد" را ساختند ونیز به افراد دیگر هم و مسجد صاحب الزمان جنب دانشگاه صنعتی شریف را ساختند ویا نظبر همین مسجد را هم وبرای فرد دیگرانجمن حجتیه ودر خیابان پشت میدان ژاله تهران را وساختند ویا به پدر عباس اخوندی هم و"موسسه دارالکتب الاسلامیه" را دادند ویا به پدر احمد مسجد جامعی ویا اخراج کننده اغلب دانشجویان هم ودکان ودستگاه دیگری را درست کردند یا به حاجی برخوردار یزدی که وابسته به انگیس بود وانواع پولهای بانکی می دادند که انواع کارخانجات را ودر شهر یزدبسازد ویا با پول انگلیسی ها و"انجمن حجتیه یزد" را تقویت کند ویا به وی گفتند که مسجد صدوقی شهر یزد رابسازد ویا به "مصباح یزدی "هم ودرشهر قم هم و یک "موسسه دارالحق قم"را بسازد ویا به وی کمک پولی فراوان بدهد که با نوشتن انواع کتابهای مختلف و خون دانشجویان دانشگاه تهران را وحلال بکند !وتا قالیباف مشهدی هم وبا تبلیغات وی واغلب دانشجویان را واز بالای کوی دانشگاه وبه پائین پرت بکند ویا کتابهای دکتر رضا پاک نژاد یزدی را هم ودر یزد چاپ بکند که چندین جلد می باشد وهمگی نیز واغلب راجع به "مهدی موعود" می باشد و یا به مصباح یزدی هم ودر تقویت مرکز اسلامی هامبورگ ویا مک گیل کانادا وکمک بکند وبعدا وان پیروان انجمن حجتیه انگلیسی که قبلا قدرت اداری نداشتند ولی با تشکیل دولت فراماسونری مهندس بازرگان واز شغل بقالی خارخ شده ووارد سیستم اداری شدند وبدون درس خوانده وصاحب اختیارات اداری مهم شدند وتئوری مهندس بازرکان واز حکومت اسلامی ووارد کردن چنین بقالها در دانگشگاه ووزارت علوم بود ویابا تئوری دکترابراهیم یزدی و یا دکتر شریعتمداری در وزارت علوم ودکتر توسلی ویا تئوری مهندس سحابی در بودجه ریزی سازمان برنامه چنین بود ولذا با کمک پیروان شیخ حلبی ویا شیخ خزعلی وحکومت اسلامی مهندس بازرگان وهمکارانش را که عضو سازمان سیا بودند ودر دانشگاهها ودبیرستانها تشکیل دادند ومنجر به وقوع انقلاب فرهنگی در دانشگاههاشدند وهمان اعضای انجمن حجتیه سابق قدرت یافته وویا بوسیله مهندس بازرگان واختیارات اداری بیشتر یافتند ویا برای اخراج متخصصان ایران واز دانشگاهها ویا از ادارات ومدارس وپست ومقام اداری یافتند که قبل از انقلاب وچنین اختیارات اداری اخراج ویا گزینش متخصصان ایرانی را نداشتند ولی از برکت فریبکاریهای مذهبی کابینه مهندس بازرگان فراماسون ویانهضت ازادی وهمکار با سازمان سیا ویا توسط ستاد انقلاب فرهنگی ساخته شده به وسیله وی قدرت یافتندد ویا با کمک سه وزیر فاسدش در وزارت علوم مهندس بازرگان ویا در وزارت فرهنگ وهنر وی ویا در وزارت اموزش وپرورش مهندس بازرگان وعمل کرده وبا دست آن سه وزیر ابله وهمدست با سازمان سیا ودکانهای بقالی خود را در شهر ها رها کرده به دانشگاهها امده ویا جهت گزینش دانشجویان صنعتی شریف ویادانشگاه تهران آمدند ویا همه همان افراد بقال ساده انجمن حجتیه ویا عطارشهرهای مختلف که سابقا بعنوان عضوانجمن ججتیه شهر های مختلف بودند وفقط دعای ندبه ودعای سمات خواندن بلد بودند ولی بعداز انقلاب وشغل نان واب دار یافته ویا توسط مهندس بازرگان وسه وزیرفاسدش یافته بودند وافراد انجمن حجتیه که قبل از انقلاب وفقط شغل بقالی ونجاری داشتند ویا از سال 1322 والی 1357 ش و تنها میوه فروشی شهر ها را داشتند ولی بعد از انقلاب وبنام "گزینش گزینش" دانشجو ویا "گزینش اساتید وزارت علوم" وتوسط وزیر علوم ابله مهندس بازرگان عمل کرده ویا بوسیله دکتر شریعتمداری ویا دکتر میناچی وغیره که وزیر علوم ویا وزیر فرهنگ وهنرشان وغیرهوی بودند عمل کرده وهمان بقالهای ساده انجمن حجتیه را به درون دانشگها ویا دبیرستانها وصدا وسیما ایران کشانیده شدند وبجای انقلاب اسلامی و"انقلاب ایدئولوزک طبقات درس نخوانده "ایران شکل گرفت ولی با شعار مقدس مابانه انقلاب فرهنگی دکتر رضا اردکانی تکمیل شد ویا با دست همان علی شریعتمداری وبه نان ونوا رسیدند ویا اختیار اداری گزینش دانشجوویا اخراج فرهنگی اساتید ودبیران را یافته بودند ویا یا با حیله گری دکتر توسلی وعضو نهضت آزادی واختیارات اداری بیرون کردن دانشجویان ویا اساتید دانشگاه را ویافته بودند ! وهمه اعضای ستاد انقلاب فرهنگی وی هم درسال 1339 شمشی وبا آغاز پیدایش نهضت ازادی وی در سال 1339 وبا کمک سیا ویا علی امینی فراماسون و ومجوز حزب نهضت ازادی گرفته بودند وبعداهم بعنوان اعضای ستاد انقلاب فرهنگی و همگی باسازمان سیا همکاربودند و وبه نان ونوا رسیده ویا مدرک تقلبی دکتری یافته بودند وبهوسیله انان واعضای ساده انجمن حجتیه واختیارات اداری سلب حقوق دانشجویان بدبخت ایرانی رایافتند ودر حالی که اسناد تاریخی نشان می دهد که همه وزرای دولت بازرگان ویا خودش با کمک علی امینی نخست وزیر ویا سازمان سیا وساواک وجهت گرفتن مدرک دکتری وبه فرانسه وامریکا رفته بودند و یا اغب کابینه اش هم وبه همکاری با سیا ودر ایران و در دولت وی وکابینه تشکیل داده بودند وبعلاوه قشربیسواد انجمن حجتیه راهم با مشاغل قبلی بقالی ویا دستمال فروشی خود وبه اخراج دانشگاهیان وخوار کردن 120 هزار جوان دانشجوی ایرانی کشانده بودند ویابعدا همان باندفراماسونری ستاد انقلاب فرهنگی وبا کمک حزب جمهوری اسلامی ودر اطراف احمد رجب زاده مشهدی وجمع شدند ویا در اطراف حسین رحیمی مشهدی ویادر اطراف احمد مسجد جامعی دانشکده ادبیات ویا عباس آخوندی ویا برادرش در جهاد سازندگی جمع شدندویادر اطراف منوچر محمدی ویا مهدی ارگانی ودر گزینش صدا وسیما جمع شدند وبدست همان عرب تبار های مخالف علم و واندیشه وفرهنگ و انواع "کمیته های گزینش "ویا "انواع کمیته پاکسازی "را ودر همه ادارات براه انداختند ویا در همه آموزش پرورش ویا بیمارستانها براه انداختند و تا بیشترین نفوذ را در آموزش پرورش دوره دولت رجایی ویا وزارت اژه ای اصفهانی ووزیر اموزش وپرورش واز انجمن حجتیه براه انداختند وتئورسین پاکسازی آنان آنها هم واحمد رجب زاده مشهدی بود که مدتی در دانشسرای عالی حصارک کرج بود وبعدا مدرک تقلبی به وی ویا از تربیت مدرس دادند ویا توسط دکتر توسلی مشهدی وبه وی دادند ویا با تقلب هم ودانشیارش کردند وسپس به دانشگاه فردوسی مشهد وانتقال دادندوتا جانشین دکتر شریعتی مشهدی بشود وان پرسنل بقال انجمن حجتیه هم ودر وزارتخانه ها و"دایره گزینش ادارات" را شکل دادند که قبل از انقلاب وفقط "گزینش حرفه ای" بود (ونه گزینش ایدئولوژیگی انجمن حجتیه) وبهمین دلیل هم وانها هم وسوء استفاده لازم را کرده واز فلان دبیرفیزیک فلان دبیر ستان می پرسیدند که صرفا فیزیک خوانده بود ویا فقط فیزیک هم درس می داد ومثلااز وی می پرسیدند که به ما بگو که "شکیات نماز "وچگونه می باشد؟ وچونکه وی هم ورشته فیزیک خوانده بود ولذا شکیات نمی دانست و فورااو را واز آموزش وپرورش استانها واخراج می کردند وبجایش یک فرد روستا زاده دیگر ودر دبیرستان مزبور می گذاشتند که فیزیک ویا زیست شناسی درس بدهد ویا از فلان پزشک معالج یک بیمارستان بزرگ کرج هممی پرسیدند که هزاربیماررا ومعالجه می کرد ودر هنگام گزینش وی ویا در تداوم استخدامش وسوال می کردند : که بما بگو که کفن میت چند تکه پارچه دارد ؟ واگر نمی دانست وفورا همان پزشک متخصص بیمارستان ویا پرستار تحصیل کرده راواخراج می کردند وبجایش یک فرد بقال ویا نه کلاسه را ومدیرهمان بیمارستان تخصصی امام حسین تهران می گذاشتند ویابعنوان مدیر در بیمارستان شفیعیه زنجان می گذاشتند ویا از کارگردانها وموسیقی دانها وفیلمسازهای وزارت ارشاد هم همین نوع از سوالات را می پرسیدند وباند انجمن حجتیه ای ساخته ستاد انقلاب فرهنگی وچنین عمل می کردند که نوچه هایی زرنگی مثل احمد مسجد جامعی ویا منوچهر محمدی داشت ویا مثل مهدی ارگانی عرب تبار شادگانی بودند و یا مثل احمد رجب زاده مشهدی داشتند واعضای گزینش انها هم وبه کسی که یک "فیلم خوب ایرانی "می ساخت وپول نمی دادند ویا هزینه کارگردانی اش را ونمی دادند وفقط برای ساخت فیلمهای عربی ومثل فیلم وسریال مختاروبا لباسهای عربی ومجوزوپول می دادند ویابه "فیلم مسافر ری "ویابه فیلم "راه شام وپول "می دادند ودر گزینش وزارت ارشاد هم اجازه تاسیس اموزشکده هنر هم چنین عمل می کردند ویا در صدا وسیما هم واز چند میلیون فارغ التحصیل انواع دانشکده های هنرهای زیبا وچنین سوالاتی را می پرسیدند که فرضا مختار ثقفی چه کسی بود؟ویا نام همکارانش که در کنار فرات کشته شدند وچه بود ؟ واگر نمیدانست وفورا اخراجش می کردند واز این طریق وچندین میلیون هنرمند ویا فیلمساز ویا موسیقی دان بدبخت واز ایران اخراج شدند که اشتباه کرده بودند که به دهها دانشکده هنر رفته بودند ویا هزینه تحصیل داده بودند وحتی علیرضا افتخاری ویا شجریان هم وازنظر انان وجزو مسلمانان التقاطی محسوب می شدندکه بجای روضه خوانی وفقط آواز می خواندند؟ ولذا اجازه یک کنسرت شخصی هم ودر فلان شهر وبه انان نمی دادند ویا مجوز شغلی هم نداشتند ولذا آموزشهای حرفه ای آنان ودر انواع اموزشگاه های هنر شهر ها ی مختلف هم وهمگی تعطیل شد ومجبور شدند که به کشور ها ی غریبه وفرار بکنندوبعلاوه همین انجمن ججتیه شیخ محود حلبی ویا شیخ احمد کافی مشهدی هم ویا "شیخ احمد رجب زاده مشهدی" وباعث آواره شدن هزاران پرسنل سینماها ودرانواع َشبکه های تلوینوی 31 استان کشور شدند وبجای آنها وتنها نوحه خوانها ویا روضه خوانها و به همان سالن سینماها ویا به تلویزون 31 استان ایران راه یافته بودند ویابه فرهنگسرا ها ویا به تئاتر شهر ها و آموزشکدههای هنر راه یافته بودند وفقط پاکسازی دانشگاهها وتنها بوسیله احمد رجب زاده مشهدی انجام می گرفت و یابوسیله حسین رحیمی مشهدی ویا سید حسن حسنی مشهدی ویا بوسیله علی وطنی که از آبادی علی اباد کتول گرگان انجام می گرفت وقبلا جز چغندر کاری در ابادی کتول گرگان وچیز ی از علم شیمی ویا علم جامعه شناسی نمی شناختند ویا وسر درنمی آوردند وبعدا با مدرک دادن به انان ودر تربیت مدرس میرت ارتقائ واخراج بقیه شدند وبهمین دلیل وانان وعلیرغم میل 30 هزار دانشجوی دانشگاه تهران وتنها کسانی بودند که توسط دکتر رضا اردکانی ویادکتر علی شریعتمداری ودکتر غلام عباس توسلی مشهدی وحکم راست در جهاد دانشگاهی وگزینش وارتقاه اساتید را گرفتهبودند وبصورت تحمیلی واجباری واز سال 1360 به بعدوتحمیل بر دانشجویان شدند ویا به نام انقلاب فرهنگی وبعدا وعلیرغم میل دانشجویان وبه عضویت "شورای مرکزی جهاد دانشگاهی "در آورده شده بودند وتا بهانه داشته باشندکه بقیه را وپاکسازی بکنند ویا بانام فریبنده جهاد دانشگاهی وتنها "جهاد اخراج کردن دانشگاهیان" را وبدست بیاورند ویا بنام واحد های جهاد دانشگاهی انواع شهر ها وانواع جاسوسی ها واز همه استادهای باسواد شهر هاودانشجویان بکنند وتا از دانشگاها واخراج بشوند وبجایش لبو فروشهای محله جوادیه تهران راآورده ودر دانشکده ادبیات دانشگاه تهران استخدام بکنند ویافلان فاضلا ب پاک کن های شهر ری را ودر دانشکده علوم اجتماعی شهید بهشتی منصوب بکنند ویا ادعای استاد تمامی بکنند وتا باتخصص وی در "رشته دانش فاضلاب روبی " ودر همکاری با دکتر توسلی وهمکاری شایان کرده ویا در شورای برنامه ریزی درسی وآیین نامه نویسی وزارت علوم همکاری کرده و"همه ایین نامه دانشگاههارا دانشگاهها را وبه لجن بکشند" ! ویا صدها نفر از فارغ التحصیلان ام ای تی امریکا را واز دانشگاه صنعتی شریف واخراج کرده ویا از صنعتی امیر کبیر وصنعتی اصفهان واخراج کرده وبجایش میر سلیم لیسانسیه را وبعنوان استاد تمام صنعتی آیران نصب بکنند !ویا کتابهای انواع نویسندگان را ذردیده ودر چابخانه دانشگاه تهران ویا در نشر سمت ویا در انتشارات استان قدس وبنام دکتر توسلی ویا پاپلی یزدی چاپ بکنند ویابنام حسین صارمی نه کلاسه دانشگاه زنجان وچاپ بکنند ویا قانعی رادوفرد معتاددانشکده علوم اجتماعی تهران را ودر مدیریت مجله های علمی وزارت علوم بگذارند وبه وی بگویند که با چاپ مقالات دیگران وبنام جمشیدی کچو مثقالی ویا تقی آزاد ویا حسن کچویی را ودرس نخوانده وانها را استاد تمام کرده ویا در علوم اجتماعی دانشگاه تهران کرده ویا پدر علم جامعه شناسی بکنند وهمین رویه غلط را هم ودر مورد مهندسان باسواد کارخانجات ومعادن انجام داد ند ویا با تحمیل علی وطنی وبر"ریاست شرکتهای دانش بنیان " وهمه دانشجویان صنعتی شریف را وبدبخت کردند ویا در دولت حسن روحانی وظلم بزرگی ودر مورد دانشجویان مستعد دوره دکتری ویا فوق لیسانس صنعتی شریف کردند ویا در مورد دانشجویان امیر کبیر ویا خواجه نصیر الدین طوسی انجام دادند وآن دانشجویان نخبه صنعتی را واز زندگی خودشان ومنزجر نمودند ومجبور شدند که به خارج کشور وفرار بکنند وبا این نوع از تفکرات قرون وسطایی خودشان ومردم شهر های ایران را و در استفاده از خدمات یک پزشک باسواد شهرشان ومحروم نمودند ویادر استفاده از خدمات واقعی بیمارستانها ی همان شهر ومحروم کردند ویا در یک کارخانه ویادر یک دبیرستان و یا در دانشگاه بلوچستان و یادر تئاترهنراصفهان محروم کردند وانگیره این نوع عناصر عرب تبار مشهدی ویا اردستانی ویا یزدی ویا شادگانی خوزستان هم ومثل منوچهر محمدی ویا مهدی ارگانی چنین است ویاانگیزه آنان وبرای گرفتن کارت بسیج وبرای جانفشانی ورفتن به جبهه های جنگ نبود وبلکه انگیزه انقلاب فرهنگی آنان ویک نوع انقلا ب فرهنگی خانمان سوزانه بود و تنها یک نوع "انقلاب فرهنگ سوزی " بود وکاری که چنگیزخان وبا نخبگان ابرانی نمی کرد ولی این قوم عرب تبار مشهدی ویا یزدی ویا اردستانی ویا شادگانی انجام دادند وبا کمک دکتر فرهادی عر تبار ومعا ونان وومدیران عرب تبارش انجام دادند ویا همان کاری که اعراب جاهلی ودر هنگام آمدن به ایران و"انقلاب اتش سوزی "براه انداخته بودند ودر مرحله اول هم و کتابخانه تیسفون را وآتش زدند ویا بعدا هم وکتابخانه پزشکی جندی شاپور خوزستان را وآتش زدند وسپس هم و کتابخانه شاپور خره کازرون ویا فیروز آبادویا تخت سلیمان را واتش زدند ودر عصر سلجوقیان هم وبرای گرفتن انتقام از خواجه نظام الملک شهید راه وطن ونخست اورا ترور کردند وسپس کتابخانه نظامیه اصفهان ویا نیشابور ومرو راکه او ساخته بود وآتش زدند ودر سال 1357 ش هم وده میلیون متخصص وتحصیل کرده را واز ایران وفراری دادند وقوم عرب تبار خاورمیانه که در تاریخ 5 هزار ساله جاهلانه خودشان ودر بیابانهای عربستان وتا در کویر لوت ایران وهیچ وقت عاقلانه عمل نکردند ویا انگیزه درس خواندن هم ونداشتندویا عرضه کتاب نویسی را وهم در 14 قرن نداشتند ویاانگیزه فرهنگ ،،آفرینی ویا علم دوستی وهنر دوستی هم نداشتند ولی متاسفانه انگلیسی ها وبا متهم کردن خاندان پهلوی که هیچ کاره اش کرده بودند وفقط هیات دولت وی ویانخست وزرانش را ودر صد سال اخیر وی واز عرب تباران خراسانی انتخاب کرده بودند که تاریخچه سیاسی احزاب آنان را گفتم ویا تنها از خوانین عرب مشهدویا اطراف کویر لوت ونمک ایران ودر صد سال اخیر سرمایه داری معاصر ایران وانتخاب کرده اند تا سرنوشت همه ادارات ویا دانشگاهها ویا چابخانه های مردم ایران را هم وخراب بکنند ! ویا بدست همین خوانین عرب نژاد مشهدی ویزدی واردستانی بدهند ویا در هیجده وزارتخانه ایران وداده بودند که هیچ چیزی ازنهاد نخست وزیری نمی دانستند ویا از چاپخانه وعلم ودانشگاه نمی دانستند ولی انتخاب 75 نخست وزیران گذشته ایران ویا تحمیلش بر خاندان پهلوی ویا حزب سازی آنها وچنین شگرد ی داشت که انواع وزارتخانه ها ویا دانشگاههای ایران را وبعنوان ابزاری برای برده کردن مردم ایران واداره هایش تبدیل کرده بودند ویا سکنه سی استان دیگر ایران راهم وبعنوان جزیه دهندگان مجوس ایرانی وتنهاوموالی این نوع خان زاده زرنگ وعرب تبار مشهدی کرده بودند

ودر قسمت نهایی مقاله ام وبه اعراب خراسان جنوبی ویا شهرهای کویری ایران هم واشاره بکنم ومنابع مستند تاریخی می نویسد که وبرخی از اقوام خراسان جنوبی واز اعراب میش مست و در شهرهای طبس ویا در گناباد وقاین وتون وکاشمر ویا در خواف وزوزن وعرب تبار هستند ویاکتاب تاریخ قم و در قرن چهارم نیز و نوشته است ویا به اعراب اشعری و در قم وتفرش اشاره دارد وهمچنین ص 835 کتاب خلاصه التواریخ هم واز دو طایفه "عرب سعیدی" و"عرب نمیری" ودر منطقه قمرود وقمصرکاشان وشهر نراق یاد میکنند ویا در سال 999هجری یاد می کند! وبعلاوه صفحات مختلف کتاب "تاریخ کاشان " هم وبه استقرار (قوم عرب عامریهای) شهر های کاشان ویا شهر زواره ویازید اباد و ی اردستان ونایین وانارک وارمک کاشان اشاره می کند که دولت مشیر الدوله هم وازمیان آنان می باشدومدتی بعنوان "نخست وزیر وبرایرانیان حکومت کرد ویامنابع تاریخی مختلف و به اعراب ورامین وخوارو گرمسارهم اشاره دارند ویا ص 290 کتاب عالم آرای عباسی هم وبه قوم (عرب عماری سمنان )اشاره دارد که دولت احمدی نژاد واز عربهای اردان گرمسار می باشد وهمچنین فارسنامه ناصری نیز ودر صفحات 1577و1578و1579 کتابش واز دهها گروه طایفه عرب یاد می کند ویا از تیره اعراب ودر شمال فارس یزد وسخن می گوید که اغلب در آبادیهای ونزدیک آباده ویزد هستند ویا به اعراب ال مظفر منطقه یزد هم واشاره میکنندکه سر دسته اشان واز اعراب خواف خراسان بودکه که اقوام عربش را بعد از عصر ایلخانی وبه یزد ومیبدواردکان وپاریزاستان یزد برده بود وبا کمک آن اعراب وحکومت 70 ساله ودر استان یزد وبرای خودش ساخته بود که تیمورلنگ وبه حکومت آنان وپایان می دهد ولی دوباره شاه عباس صفوی وبرای پاگرفتن دفتر کمپانی هند شرقی ودر "شهر یزد" ودوباره فرهنگ وسنن سابق اعراب یزد را احیا کردوانان هم وزرتشتیان بدبخت وایرانی استان یزد ویا کرمان راهم اخراج کردند وبه هندوستان فرستادند وبعلاوه فارسنامه ناصری هم می نویسدکه ان اعراب شمال شرقی فارس ویا یزد ودر دوره بنی امیه به این ناحیه آمده بودند وازقوم "اعراب جباره" ویا از "اعراب شیبانی" هستندکه دکتر عباس شیبانی که چماقداران تهران را برای راه اندازی انقلاب فرهنگی آورده بود واز آنان است ویا هر روزه آنان را و به محوطه دانشگاه تهران می فرستاد وتا دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران را بزنند ویا موتور همان دانشجویان دانشگاه تهران راو بدزدند واز "قوم عرب شیبانی" می باشند وبعلاوه فارس نامه ناصری هم ودر کتابش واز 57 تیره اعراب فارس نام می برد! ولی بر خلاف نژاد عربها وامروزه هنوزهم بودجه وبه ترکان بدبخت ترک قشقایی استان فارس نمی دهند ویا سهمیه دانشجویی هم به قشقایی ها نمی دادند که چهار پنجم سکنه استان فارس واز اقوام بدبخت ترک قشقایی ویا قوم بهارلو ویا قوم ذوالقدر ویا قوم بیات ویا قوم پرناک وآغاجری وخلج ترک فارس هستند ویاجزو قوم ترک افشار ترک کازرون وجهرم وفیروزاباد وغیره هستندولی اغلب مدیران سازمان برنامه وبودجه استان فارس ویا استان کرمان انتخاب شده اند ودر صد سال اخیر وفقط از میان عرب تبارهای این دواستان انتخاب شده اندوتا منافع چند میلیون سکنه ترک زبان شهرهای بافت وکرمان ویا سیرجان وبردسیر وجیرفت ویاکشکوئیه این استانها ومحروم بشوند وحقوق اجتماعی واداری اشان وندیده گرفته بشود ولذا تنها40 میلیون ترک 14 استان ترک نشین ایران وهنوز وبنظر حزبهای عرب تبار صد سال اخیر وفقط اقوام اجنبی شمرده می شوند وحق گرفتن بودجه بهداشتی ویا سهمیه برق ویا نان استان خودشان را هم ندارند وبعلاوه در همان فارسنامه ناصری در ص 1576 کتابش واز" شفیع خان امیر مهدی خان عرب شیبانی "یاد شده ویا از خوانین دیگر این قوم عرب یاد می کند وبعلاوه همان کتاب فارسنامه ناصری هم ودر صفحات 1576و 1577کتابش واز "ایل عرب باصری "فارس یاد می کند که تا اواخر عصر قاجار ودر دهات اطرف سروستان شیراز وبلوک ارسنجان وآباده نزدیک یزد زنگی می کنند وبا ژنرال سایکس انگلیسی ونهایت همکاری را وداشتندویابا قوام الدوله عرب تبار دولت پهلوی هم همکاری کرده وبنفع انگلیسها وبسیاری از ان ترکان بدبخت استان فارس وکرمان را وسرکوب کردند ودر دوره وزارت اقای دکتر فر هادی عرب تبارمشهدی هم واز 120 هزار دانشجوی ایرانی اخراج شده ویا 95 درصددانشجویان اخراجی واغلب از میان دانشجویان کردوترک ولر های 28 استان ایران بودند که بدست دکتر فرهادی عرب تبار مشهدی واز دانشگاهها بیرون انداخته شدند وفقط دانشجویان عرب تبار سه استان حاشیه کویرنفع بردند ویا در 46 سال اخیر وبه نان ونوا رسیده اند که مدعیان انقلاب فرهنگی می باشند