درخواست اتحادیه دانش آموزان زنجان برای کاهش قیمتهای ارزاق از ریاست قوه مقننه و مجریه

بسمه تعالی

ریاست محترم مجلس شورای اسلامی ، جناب آقای قالیباف ، باسلام وادای احترام

جنابعالی که در رسانه ملی اعلام کرده اید که باید مشکلات گرانی ارزاق ویا رفاه معیشت مردم را وباید حل بکنیم ، ولی امروزه بهیچ وجه ارگانهای اجرایی دولت ویا شهرداریهای کنونی وقادربه این امروحل مشکل گرانی مردم نیستند ، ولی ما " اتحادیه های تعاونی دانش آموزی ویا دانشجویی شهرکهای 54 گانه زنجان وقادر به این کار هستیم ویا روشهای بانکی واداری ویا قانونی این امررا ودر کاهش قیمتها وبلدیم که چگونه بتوانیم 20 الی 30 درصد قیمت مایحتاج ارزاق خانواده های خود را وپائین بیاوریم ! ویا میزان سنگین مخارج پدر ومادرهای بدبختمان راو پائین بیاوریم !که از گرانی های وحشتناک معاصرورنج عمیق می برند! ویا حداقل با کاهش آن قیمت ارزاق خانواده هایمان وبتوانیم که هزینه تحصیلی مدارس ویا دانشگاههایمان را هم وبتوانیم که حفظ بکنیم ویا بپردازیم !ولذا با تکیه به بند موضوع تعاونی اصل 44 قانون اساسی کشور وامروزه می توانیم آنرا حل بکنیم ولی پرسنل شهر داریهای معاصر ومانع این نوع اصول قانون اساسی هستند ویا وزیر رفاه وتعاون آقای پزشکیان هم ویا پرسنلش نیز وبا (طرحهای ضد رفاه وضد تعاونی خودشان ) ومانع اجرای این نوع اصل قانون اساسی در ایران معاصر شده اند ولذا با دیگر قوانین کاهش قیمتها موافق نیستند وفقط با کالابرگ تورم افزا وبرمشکلات گرانی می افزایند و بعلاوه ما دانش آموزان وبا اتکا به قوانین مصوب وبهینه وقانونی شورای شهر ویا بوسیله قانون اصناف قدیم ویا بخاطرعلم نحوه ساماندهی بهینه مشاغل تعاونی محله ها وشهرکها ی محل نشیمن خود را وبلدیم وتا با تکیه به قوانین شهر داریها ومانع آن خواهیم شد که مشاغل متعدد ویا یکسان ویا مشاغل زاید وکثیر ارزاق فروشی ودرانواع محله ها ی شهری دایر بشود! که برخی پرسنل شهر داریها ودر تبانی با افراد سود جو وپدید می آورند وصرفا در ازای گرفتن پول واز این نوع افرادسود جو وبا مکانیزم گران کردن اجناس ویا با زیر پا گذاشتن انواع قوانین مختلف کشور وقسمتی از منازل مسکونی آنها را وبه دکان تجاری ارزاق فروشی گرانی آور همان ،سکنه بدبخت همان محله ها تبدیل می کنند که نیازی به آن مشاغل زاید در همان محله ها نیست ودر حالیکه قبلا وفقط (مجوز مکان مسکونی )گرفته بودند ولی بقیه اهالی همان محلات را واز این حق مزبورو محروم می کنند واز این راه وفقط مشاغل دلالی ویا گرانفروشی را ودر محلات مختلف شهری و"جواز شهر داری معاصر "می دهند ویا شهرداریهای معاصر وعده کثیری را که حرفه فنی ویا مفید شهری ویا روستایی را هم بلد نیستند وبصورت یک "گروه بزرگ استخدامی شهرداریها" وپول کلانی از مردم بدبخت شهرها گرفته وبه آنها می دهند وآنها را بعنوان پرسنل سد معبراستخدام کرده اند ولی (تعریف غیر حقوقی وغیر شرعی )از معبرهای شهر دارند و بعلاوهاز این راه برای خودشان وردیف بودجه ریزی زاید در شهرداریهای کشور ساخته اندوبعث گرانی شده اند وِا آنها هم بخاطر شغل کاذب خودشان و مانع اشتغال آفرینی جوانان بیکار ویا تحصیل کرده ویا طبقه فقیروزحمتکش شهر ها می شوند ولذا همان تحصیل کرده ها ی بیکار شهری هم و برای فروش یک گلدان تزئینی وخانگی ساز خود هم که مشتری چندانی نیز ندارد وناچارا باید 100 میلیون تومان اجاره بها وبه یک پاساژ دار پولدار بدهند وتا امکان اشتغال یابی بعد از تحصیلی را بیابند وبعلاوه همه قوانین نظارت اصناف ویا قوانین دیگر شوراهای شهر ویا قوانین شهر داریها راهم و زیر پا گذاشته اند ویا درعدم واگذاری ازاضی بایر ویا موات شهری وبه (اقشار تعاونی فروش زحمت کش شهری هم) وامتناع می کنند که مصوب قانونی است ولی آنها ولی "گروه بندی باندی انها" وعلیرغم وجودانواع قوانین کشور ونمی گذارند که توزیع ارزاق کشور با (روش تعاونی اصل 44 انجام بگیرد) وومردم شهر ها ورفاه اندکی واز ارزانی ارزاق داشته باشند ویا یک محل فروش هفتگی وبه بیکاران وجوانان بیکارشهر ها داده بشود! ویا به تحصیل کرده مکان ارزان کرایه شغل داده بشود! ومثلا وقتی می توانند که صنایع دستی خانگی بسازند ویا صنایع دستی فنی وخانگی غیر مضر به همسایه ها بسازند ویا در همان مکان خانه خود بسازند ولی در آن مکانها ی عمومی وموات شهر وشهرکها وبتوانند که به عرضه عموم مردم شهر بگذارند واین (قشر وسیع وکثیر سد معبر چی های شهرداریها ی بعد از سال 1382 به بعد که طاقت زحمتکشی دینی ویا عرق ریختن در امر کشاورزی روستایی ویا تعمیر کاری شهری را هم ندارند وامروزه سرنوشت ارزاق مردم شهرهای بدبخت ایران راودر شهرداریهای معاصر بدست خود گرفته اند ولیکن امروزه بدلیل کثرتشان ونیز به دلیل احتمال قطع بودجه استخدامی غیر دولتی کشور ویابودجه غیر نفتی دولت معاصر وممکن است که همگی بیکار بشوند ولذا تا بحالبا فشار اوردن بر قیمت ارزاق ومانع این امر شده اند که قیمت ارزاق شهرها ارزان بشود وبهمین دلیل است که بما دانش آموزان بدبخت شهری وچادر های تعاونی فروشی دانش آموزی هم نمی دهند!ویا نمی گذارند که شهر داریها وبه این وظایف قانونی اش عمل بکند ویا حتی جواز خریداری ارزان قیمت مایحتاج پدر ومادر بدبختمان را هم بما دانش اموزان نمی دهند وتا در پارکهای محله شهری خودمان وآن تعاونی قانونیدانش اموزی را دایر کرده ویا برای کاهش قیمت ارزاق غذایی 90 میلیون پدر ومادرهای خود وکوشش بکنیم ! ودر حالیکه اصل 44 قانون اساسی ومجوزدادن مزبور را به "شهر داران مدعی دین "والزام قانون اساسی کرده است ونیز در مفاد 44 ریاست محترم مجلس ویا رئیس محترم جمهور هم ومسئول حمایت از این بند قانوناساسی ومجوز دادن (شیوه تولید وتوزیع تعاونی است )و.چرا که واژه ولغت حقوقی "حمایت مجوز دهندگی مقامات فوقانی هم) ودر متن نوشتاری همان اصل 44 نیز آمده است ولی (باند سد معبر چی ها انواع شهر داریها)وبخاطر اینکه مقامات فوقانی کشور هم وتابحال به (تعاونیهای توزیع ارزاق شهر ها ) مجوز نداده اندواین نوع پرسنل خاطی شهر داریها هم وسوء استفاده کرده ونمی گذارند که ما 21 میلیون دانش اموز بدبخت شهرها واین نوع امکان اشتغال آفرینی دینی ویا کاهش قیمت ارزاقمان رابروش دینی وشرعی ودر محله شهری مسکونی امان انجام دهیم که مقصرش قانون گذاران مجلس هستند که تابحال ( تعریف حقوقی )از (معبرشهری) نکرده اند ویا حق اخذ مالیات ارزاق را در مجلس نکرده اند ویا تابحال و تعریف قانونگذارانه برای پرسنل خاطی شهرداریها نکرده اند وبرعکس خود آنهارا (بجای نمایندگان مجلس وتصویب کننده انواع اخذ مالیات ارزاق عمومی ودر معبرهای شهری نموده اند که با این نوع اختیار دادن به آنها خود همان نمایندگان مجلس واصل های 28و40 و43 و44 وو46 وو51 قانون اساسی را زیر پا گذاشتهاند ویا این نوع وظایف قانون اساسی نمایندگی مجلسی خود راواز خود سلب کرده و یا خود مختارا به (پرسنل سد معبر چی های شهرداریها) واگذار کرده اند که هر طورکه دلشان بخواهد وبا مردم شهرهارفتار کرده و یا در گران کردن ارزاق شهری آنان وعمل بکنند ویا آن معبر چی روستایی زرنگ ویا استخدامی شهر داری هاهم واز جیب گران کردن ارزاق پدر ومادرهایمان ودر شهر داریها وانواع ردیف بودجه غیر دولتی ویا غیر شرعی برای خود ساخته اند که مجوز سازمان استخدام کشور هم ندارد ونیز علیرغم بندهای مختلف قانون اساسی کشورنیز وبه مادانش اموزان ودانشجویان 21 میلیونی کشور نیز ومجوز تعاونی فروشی ارزاق پدر ومادرهای بدبختمان را نیز نمی دهند وبا آنکه انواع قوانین شرع وقانون اساسی این امکان را به داده است ولی در(اجرائیات )وفقط پرسنل سد معبر چی ها و مجوز این امر را نمی دهند وچیزی قانون وشرع بما داده است ولی آنها ودر اجرایی شدن همان قانونهای تعاونی ارزان فروشی بما نمی دهند و لذا با انواع کار شکنیهای اداری ودر اشتغال زایی وکاهش قیمت ارزاق خود روبرو هستیم ولذا این نوع پرسنل خاطی شهرداریها و علیرغم انواع قوانین کشور ویا قوانین شرع وهمه مردم کشور را به گرسنگی وفقرشدید دچار کرده اند وبه همین دلیل هم تا بحال نتوانسته ایم که در پارک محله خود ویادر محل اتصال چهار شهرک همجوارشهری خود ویا چادر تعاونی فروشی دانش آموزی محله وامکان کاهش ارزاق را وبرپا بکنیم وتا پدر ومادرانمان را واز گرسنگی نکشند که حتما برای خرید یک کیلو گیلاس و850 هزار تومان پول وباید بدهند که مغازه گیلاس فروشی را وبه توصیه شهر دار زنجان ودر کنار یک مغازه زرگری بازار سنتی زنجان ودایر کرده است وبعلاوه صاحب ملکش هم وصد میلیون تومان اجاره بها ز آن دکان گرفته ویا از آن گیلاس فروش ویا سبزی فروش و می طلبند واو هم ناچارا وسوء استفاده کرده و پول کلان کرایه را واز محل فروش یک کیلو گیلاس ویا زرد الو وسبزی واز خانواده بیچاره ما دانش اموزان بدبخت زنجانی می طلبد ویا در شهر های دیگرو اخاذی می کنند ودر حالیکه قبلا (قانون لغو مرغوبیت ملک ویا دکان ) ویا قانون واختصاص این نوع مکانها را وبه ارزاق فروشی مردم بدبخت را منع کرده است ویا ویا حتما واجب دینی نیست که حتما مغازه چند نبشی ویا فروش میوه در ان مکان گران قیمت وبرای فروش ارراق سبزی وبرنج باشد وولی شهر داریهای بعد سال 1382 ش وواین مدل را اختراع اجتماعی کردند ویا این مدل تنگی معیشت را برای مردم ایران بوجود اورده اند وبرعکس در کشورهای دیگر جهان وچنین "سیستم شهر داری "وجود ندارد ونمی گذارند ارزاق فروشی ودر خیابانهای اصلی شهردایر بشود ویا برای اختصاص مغازه سبزی فروشی ویا میوه فروشی ویا تخم مرغ فروشی ویا سایر مایحتاج اولیه وسکنه شهرها ورنج بکشند! ودر ایران هم و قانون حق لغو مرغوبیت مزبور ومصوب 1360سال ش می باشد بعلاوه قانونهای دیگرکشورومثل ماده 18 شهر داریها ویا ماده 3 قانون نظام صنفی وپروانه وسیله سیار ویا ماده های قانونی 16 و19 وو30 وو87 و14 حقوق شورای شهر ویا ماده 30 شورای محل وشورا شهرک واین نوع اختیارات شهرداران واستانداران وپرسنل سد معبر زیر نظر آنان را در فشار آوردن برارزاق مردم ولغو کرده است و رواج این امرزشت را و برای شهر داریها ی معاصر ویا برای شوراهای شهری معاصرمتمرکز ومنهای شورای محل ) منع قانونی کرده است ویا برای ستاد سد معبر های کذایی ویا کثیر الاستخدام آنان وممنوع کرده است !ولذا در چند سال معاصر وهمان پرسنل خاطی شهرداریها ویا اعضای نوین شوراهای شهر که ناگاه نسبت به نص قوانین (شوراهای محل وشورای شهرک وبازار محله آنان) هستند ویا نا آگاه به وظایف قانونی شهرداریها ونظام صنفی قانونی و(قانون ساماندهی مشاغل مورد نیاز هر محله )هستند ودر سالهای اخیر صرفا با حکم وزیر کشور تعین می شوند وبه قوانین کشور وگرانی ارزاق هم توجه ندارند ویا رعایت حقوق اولیه سکنه شهرها ومحله وصنف ها را هم وبلد نیستند وبعلاوه اصل 30 قانون شوراها ی محل ویا شورای منطقه شهری را هم رعایت نکرده ویا حق "اختیارات شورای محل وشهرکها "را هم وندیده گرفته اند وبعلاوه برخی از پرسنل شهر داری هم وبرای حفظ منافع جیب شخصی خود وبعنوان کارمند ویا کارشناس شهراری ها وهمه قوانین مصوب شوراها را وکنار می گذارند ویا قانون اصناف و یا قانون اساسی راهم کنار گذاشته اند ویا بند مجوزحق فروش دادن به تعاونی شهر ها را هم وزیر پا گذاشته اند ویا اغلب هموهمان کارمندان شهر داری وسوء استفاده از شغل کارمندی شهر داری خود کرده به شهر داران ناآگاه به قوانین کشوری وتوصیه انواع کارشناسیهای غیر قانونی خود را ومی کنند (ویا تحمیل اداری )می کنند وتا بتوانند که با کارشناسی اداری ضد قانونی خود وگرانی عمیق ودر شهر ها بوجود بیاورند وتا بلکه از این راه وانواع منزل ویا مغازه شخصی وبرای خودشان بخرند ودر حالیکه (سیستم سازمان ادارای شهردارها) وواز قبل طوری طراطی شده بود کهدر قانونهای مختلف کشوروبدوجه کشوری نداشته باشند ویا از بودجه رسمی کشوربهره مند نیستند ویا از پول نفت وبودجه رسمی سازمان برنامه وبودجه مرکزی وبودجه خاصی وبه شهر داریها اختصاص نیافته است وفقط حق دارند که پول پرسنل کوچک ومتخصص خود را واز مردم شهر ها بگیرند وآنهم وبارعایت حقوق شهروندی همان مردم ورضایت سکنه محله های شهری باشد ویا از همان اقشار شهری ورضایت مندانه بگیرند ونتیجتادر کشور های اروپایی هم ونظام شهرداریها وبرخلاف کشور ایران وکارمندان کثیر ندارند وبعلاوه در قانونهای کشورایران هم و فقط حق گرفتن عوارض جمع آوری زباله را دارند ویا مقداری هم وحق اخذ عوارض میوه ها واز ورودبرخی میوه ها وبه ورودی یک شهررا دارند ویا برخی عوارض دیگر هم واز مسافران بیک شهر را ودر(پایانه ها) می توانند که بگیرند ونیز مقداری پول اندک هم ومی توانند از کمیسیون اصل 100 وآنهم فقط برای بلند مرتبه سازی آ پارتمان بگیرند! وبعلاوه اعضای شوراهای شهر هم ونمی توانند که طبق اصل 51 قانون اساسی وانواع مالیات گیریهای ارزاق ویا معابر ویا احتکار انبارارزاق ومیوه ودر اطراف شهرها وبرای ارزاق شهروندان وضع بکنند ویا مثل نمایندگان مجلس ودر قاون اساسی نیستندا که انحصار وضع مالیات را دارند ولذا با دستور دادن اداری مدیریتی هم نمی نوانند که انواع مالیات های غیر قانونی وبرای مردم شهرهاوضع بکنند ویا برای قیمت ارزاق آنان ویا در نظام شهر داریها ووضع بکنندوبهمین دلیل بیشتر قوانین شورا های شهر ه واغلب (قوانین نظارتی) هستند و(نه قوانین تصویب مالیات برای مردم فقیر شهر ها ) ولی متاسفانه بعد از دوره شهرداری احمدی نژاد که سازمان برنامه ریزی کشوررا لغو کرد ولذا (سازمان برنامه واستانی )شدکه طبق اصلهای 52 و53 قانون اساسی ممنوع است وپرسنل بیسواد شهر داریها هم وهمه کاره سازمان برنامه 31 استان کشور شدند ویا ستاد تنظیم بازار را ودرآن (دکان سازی شهرداریهای موجود) وبوجود آوردند ولی بدلیل دانش قلیل ویا معلومات اندکشان از دانش سیاسی ویا از علم برنامه ریزی وبودجه ریزی استانها ! واقتصاد مردم 31 استان کشور را بهم ریخته اند وبعلاوه نظام شهرداریها هم وخراب کرده اند وبعلاوه وقبلا هم می توانستند که مقداری بودجه عمران شهری واز بودجه دولت بگیرند ویا از وزارت کشور ویا از معاون عمرانی آن وزارتخانه بگیرند که امروزه نیز وآنهم کنسل شده است ویا بدلیل کسری بودجه کشور وقطع شده است وبهمین دلیل است که امروزه تنها کارمندان شهرداریها هستند که اغلب سوء استفاده شغلی کرده وانواع بودجه تراشی های غیر قانونی وبرای اداره شهر ها ومحلات می سازند ویا تصمیم گیری کارمندی خودسرنه وبرای کل مردم ایران می کنند وبعلاوه شهر داران کنونی هم وبی خبرانه آن نوع کارشناسی های غیر قانونی پرسنل کارمندی زیر دست خود را امضاء کرده ونهایتا همه روزه وباعث گرانی ارزاق در شهر ها می شوند ! ولذا این گونه (پرسنل سودجو ویا قانون ستیز شهر داریها )وامروزه مسبب اصلی گرانی های وحشتناک معاصر هستند ! وبهمین دلیل امروزه وریاست محترم مجلس ویا ریاست محترم جمهوروقانونا وشرعا وظیفه دارند که برای نجا ت مردم ایران واز بار گرانی های وحشتناک وبه تصمیمهای فقر آورانه آنها خاتمه بدهند ویا به این نوع سوء استفاده های غیر قانونی ویا خودسرانه این نوع پرسنل سود جوی شهرداریها و خاتمه بدهندتا قیمت ارزاق پائین بیاید و بعلاوه بپذیرند که (پرسنل خود سرویا قانون ستیزشهرداریهای معاصر ) وهمان پرسنل وزیر مجموعه ویا زیر دست همان دو قوه قانونگذاری مجلس ویا قوه مجریه ریاست جمهور می باشند !واگر حکم عزل آنها را هم وصادر نمی کنند وحداقل به آنها یاد آورقانوی بشوند بشوند که حق قانونی چنین تصمیم گیریهای خطر ناک شهری را وندارند وتا مردم شهر ها را ونجات بدهند ویا از بدبختی ویا از فقر وگرانی شدید ونجات بدهند ! وزیرا آنان وفقط کارشناسی های غیر قانونی و اداری خودسرانه می کنند ولذا همه مردم ایران را والت دست تصمیم گیریهای شخصی خودشان کرده اند ومتکی به هیچ اصل قانونی کشور هم نیستند ! وبهمین دلیل اغلب سوء استفاده شغلی کرده ویا اغلب به شهر داران کنونی ویا ناآگاه به قانون اساسی وانواع مدلهای غیر قانونی را ودیکته می کنند! ویا همان کارمندان زرنگ شهر داریهای معاصر وبه اعضای نا آگاه به قوانین شورای شهر و(شورای محل) وحقو ق مردم شهرک خود از زمینهای موات شهرک وویک قطعه زمین دولتی وبا کرایه ارزان وجهت (تخصیص بازار محله اشان )طلب دارندو داشتن بازار محله هر شهرک ویا حداقل برای چهار شهرک همجوار وواجب تر از آنست که هر شهرک یا پارک مستقل ومدرسه متعلق به همان شهرک داشته باشد! ولی متاسفانه وزارت مسکن وشهر سازی کشور ویا شهر داریها ویا کمیسون امور شهری مجلس بعد از سال 1382 واین نوع (حقوق شهرک نشینان )بدبخت ایرانی را ضایع کرده اندوقوانین مربوط به (شهرک سازی قانونی) را هم رعایت نکردند که امروزه فلسفه دیگر گرانی ارزاق هم از آنجاست ونفع پرسنل شهرداری هم ودر بهم ریختن قوانین کشور است ولذا فرمول اداره غلط شورا ها شهر وبه همه وتحمیل می کنند ولذا (تشکیلات اداری شهر داریهای کنونی ایران )واغلب به نفع جیب شخصی این قبیل کارمندان وپرسنل شهر داریها و شکل گرفته است وبعلاوه همگی هم بی خبر از مفاد قوانین حقوقی شورای شهر واقعی می باشند وبهمین یک نوع (تشکیلات اداری مخرب ومضر به حقوق همه مردم ایران تبدیل شده ست و(یا چارت سازمانی این نهادشهرداریهای معاصر وبا هیچ کدام از قوانین کشور وسازگار نیست ولی مدل شهر داری سابق وچنین نبودند )وبهمین دلیل فقر وگرانی شدید را ودر همه شهر ها وافزایش می دهند که در (هیچ کشور جهان وچنین تشکیلات شهرداری مخرب ویا گرانی آور) وجود ندارد ونیز به همین دلیل وحداقل ما 21 میلیون دانش آموزان ودانشجویان بدبخت شهر ها ی ایران را وامروزه دچارانواع فقرهای شدید ویا دچار گرانی ارزاق کرده اند ویا بخاطر جیب شخصی پرسنلی خودشان ودچار گرانی مایحتاج نموده اند وتنها نجاتمان واز دست این نوع قشر اندک ولی پرسنل خاطی شهر داریها ی ایران وپناه بردن به اصل 44 قانون اساسی می باشد ویا تکیه به مفاد بند مشاغل تعاونی این اصل 44 و یا تکیه به قوانین دیگر کشور است که معالج مشکل ما مردم فقیر شهر ها می باشد وبهمین دلیل هم وما دانش آموزان کثیر زنجان که دچار فقر شدید ویا گرانی سرسام آور شده ایم وامروزه تصمیم داریم که برای کاهش گرانی ها وامروزه "کارپرداز خرید خانواده های خود بشویم وتا سرنوشت مخارج سنگین پدرانمان را وبدست خود بگیرم " وبهمین دلیل اولیائ خود را وقانع کرده ایم که نحوه خرید ما یحتاج خانواده هایمان را و بدست مافرزندان خودشان بسپارند ! وتا با روشهای "همکاری بهینه تعاونی وهمکاری مدرسه ا ی " خود ویک نوع راه حل ومشکل گشا یانه برای پدران خود بسازیم ویا با تکیه به اصل (سرمایه اندک خانواده ها یمان ولی با همکاری بیشتر تعاونی انواع بچه مدرسه ایهای خودمان ) ویک نوع راه حل جدید اجتماعی بسازیم واز این را ه و(نحوه سفارش خرید مایحتاج خانواده های خود را ودگرگون بکنیم )ویا بدست خود بگیریم !ویا نحوه خریدتعاونی ویا خریدن ارزان همان ارزاق پدرانمان رایاد بگیریم ورواج اجتماعی بدهیم ویا نحوه پیاده بردن ویا ارزان بردن همان ارزاق ومایحتاج وبه منزل خود مان را و(رواج فرهنگی )بدهیم ویا به بقیه دانش اموران کشور هم وبیاموزانیم ولذا برای کاهش قیمتها وبه مقامات استان خودمان نامه نوشتیم وراه حل نشان دادیم واز آنها خواستیم که با اجاره دادن (14چادرفروش تعاونی دانش اموزی به ماها )وبه کاهش رنج پدر ومادرهای شهر گرانی زده خودمان ویعنی زنجان وکمک بکنند ولی مقمات استان تمایلی به این امر نشان ندادند ! ویااز مقامات استان خواستیم که با نصب همان چادرها ی تعاونی و در حاشیه 14 پارکهای شهری ویا نزدیک وبه 54 شهر ک زنجان وکمک بمابکنند که نزدیک به منازلمان می باشد وتا عمل (کاهش دادن قیمت ارزاق )را وشروع بکنیم ویا اسناد مکاتبات ماها وبا انها وهمگی ضمیه ودر اینترنت هم می گازیم وبرای مقامات فوقانی هم و فرستاده ایم ویا به آنها گفتیم که می توانیم در همان چادرهای 14 گانه آدرس دار تعاونی کوچک دانش آموزی خودوبراساس اصل 44 ویک (جواز شغلی تعاونی خری وتعاونی فروش دانش اموزی) بما دانش اموران 54 شهر زنجان بدهندوتا مارون کاهش قیمت ارزاق را شروع بکنیم ویا (خود اشتغال زایی دانش اموزان ودانشجویان بیکار شهر) را هم فراهم بکنیم ونیز همان 14 چادرساده دانش اموریودر پرکهای محلات مختلف را می توانیم وسیله (سازماندهی بازار محله 54 شهرک زنجان )بکنیم وزیرا عصر اینترنت است وما می توانیم وبا موبایلهای خود و مکالمه وچانه زنی خرید ارزاق خانوادهای خودمان را هم بکنیم ویا از باغداران اغلب شهر های دور کشور وجستجوی اقلام عمده ویا خرید دانش آموزی خود را انجام بدهیم وتا میوه ویا ارزاق تولیدی خود شان را وبه آدرس کنار همان چادرهای تعاونی ادرس دار ما بفرستند که نماینده انتخا بی بچه های شهرمی باشند ویا برای پیش خرید پدران ساکن زنجان وثبت اقلام پیش خریدخانواده راو ثبت می کنند وتا کالای فروشی وعمده باغات مختلف را به محل آدرس ونماد چادر تعاونی دانش اموزی ما بفرستند ویا در موعدهای تعیین شد ه بفرستند وتا مادانش اموزان 54 شهرک زنجان هم وبتوانیم که با دوچرخه های خود ویا با پای پیاده وبه جنب آن چادرهای آدرس دار ومشخص برویم وسپس کل میوه و(یا ارزاق پیش خرید کرده )خود را وتحویل سریع گرفته ویا از آن وانت ارسالی وخالی کرده وسپس با بسته بندی های مشخص وخریداری نموده ویا محموله های پیش خرید خود را وتحویل گرفته وسپس به منازل پدران خودبرگردیم ویا همراه میوه وصیفی جات ادویهت وحبوبات ارزانتربرگردیم ویا بلافاصله هم وهمان محموله همان وانت را خالی کرده واو هم وبسوی شهر خود برود وبعلاوه هزینه اقامت چند روزه اش را هم برمواد صیفی جات ماها نکشد و فقط در کنار همان چادر مشخص وتوقف ربع ساعتی کرده وسپس محموله همان باغ دارویا عمده فروش راعمده خریده وبه محله خود ببریم ویا با کارتخوان وی همگی را خریده وما هم وبلا فاصله وسیصد الی 400 کارت بانکی دانش آموزی خود را در کارتخوان وی کشیده وبلافاصله میوه گیلاس مشکین شهر ویا کاهوی اهواز ویا سبزیجات جنوب ویا ارزاق دیگر همان وانت خالی شده وسپس وی هم به شهر ویا به آبادی محل خود برمی گردد وشهرداری هم می توانست از وی در هنگام ورود به شهر زنجان وعوارض بگیرد ومشکلی هم با اخذ عوارض شهر داری زنجان نداشتیم وبعلاوه می خواستیم که یک پول دیگر هم به شهر داری زنجان وجهت کرایه نصب همان چادرتعاونی ودر پارک محله خود بدهیم ولی پرسنل کثیر ویا غیر زحمکش شهر داری زنجانوبخاطر طمع زیادگشان و مانع این تلاش مردمی ما هستند وفقط با نصب (آرم پلیس یار )بر لباس های خودوگروهی در شهر حرکت می کنند وهمه مغازه ها را به درسر انداخته اند ودنبال فقر آفرینی شدید وبرای سکنه انواع شهرها می باشند وبعلاوه حاضرهم نیستند که دنبال یک شغل زحمتکشانه دیگر بروند ولذا با نصب 14 چادر تعاونی ما هم مخالفند ویا با اصول قانون اساسی کشور وبند تعاونی آنهم مخالفت دارند وومقصرقانونی ویا مقصر دادگاهی این مسایل هم کسانی می باشند که چنین (پلیس یاران مخالف قانون اساسی را )و در سازمان شهر داریها واستخدام کثیر کرده اند ویا ردیف بودجه غیر قانونی واز جیب مردم بدبخت ایران وبرای آنان ساخته اند ولذا نصب گردیدن چادرهای 14گانه مادانش اموزان زنجان ودر مکان پارکها هم مخالفند ومی گوید شما جواز شغلی ندارید واصولا تعاونی فروشی در کشور ممنوع است وبهمین دلیل هم بعد از سال1382 ش حتی (تعاونی فرهنگیان) هم در کشور جمع شد ووریاست مجلس هم نمی تواند برای پیاده کرده قانون اساسی اصل 44 (ورقه جواز تعاونی دانش آموزی ) وبدون جواز هم مامی آییم ودانش اموزان نسشته در زیر چادرهای 14 گانه شهرکها رادستگیرمی کنیم ویا ثبت سفارش گیرندگان را می بریم و یا همان دانش اموزان خرید کنننده ارزان از ان تعاونی هر می بریم وشهدار زنجان اینطور بما دستور داده است ویا از ثبت سفارش خرید ودر همان چادرهای تعاونی دانش اموزی جلوگیری می کنیم و تا خرید عمده ارزاق پدر ومادرهای خود را واز باغداران عمده دیگر شهر ها را وتهیه نکنید ویا قیمت را پائین بیاورید وفقط با بودن ماها ومجبورید که از دلالان کثیر ویا از گرانفروشان شهر خود ومیوه وبرن بخرید وتا جیب انها پر بشود ودر حالیکه با طرح پیشنهای تعاونی مزبور وما ومی توانستیم که مایحتاج خانواده خود را وقبلا سفارش بکنیم وارزان بخریم ویا وقتی وانت به شهرویا جلوتر از شهر سید ومی توانستیم با پیامک موبایلهای مطلع بشویم وهمگی خودمان حرکت کرده وبلا فاصله ارزاق را در جاده های بیرون ویا میدان عمومی ومکانها خلوت وموات شهر ارزان بخریم وسپس در موعدهای بعدی هم ومی توانستیم ومحموله ارزاقی دیگر ویا سفارش گروهی دیگر خود را وسفارش داده وان وانت داران نیز بلا فاصله به شهر خود برگردند وهزینه ایستادن زیاد دریک معبر ویا شیوه امانت فروشها میوه ها را از ما نطلبندوتا ارزاق گران بشود ووبا روش خرید تعاونی گروهی خریداری آسان ویا کم هزینه شد وماهم به منازل خود برمی گردیم ولی تابحال واین روش غیر شرعی وغیر قانونی در زنجان امکان نداشته وپرسنل شهرداری زنجان وبخاطر حفظ دلالی سرسام اور کارمندانش ویا پرکردن جیب انان وبر فقر مردم زنجان می افزاید وبهمین دلیل امروزه پدیده (پلیس یار ویا سد معبر چی های شهر شهردارمشکل افرین برای ارزاق سکنه زنجان شده اند ووبهمین دلیل در یک ماه اخیر وهنوز بما چند صد هزارنفر دانش آموز زنجانی وخانواده هایمان یک جواب قانونی نداده اند که قران به انها چه می گوید ویا نص آیه (احل الله البیع )به آنها چه می باشد ؟وبه همین دلیل هم واز شما مقامات بلند پایه کشوری می پرسیم که وچطور پلیس یار شهرویا شهر داری زنجان وبه هزاران مغازه دار پولدار واجازه خرید وفروش ودلالی گران فروشانه مغازه اش را می دهد؟ ویا اجازه ایستادن هزاران وانت را ودر جلوی مغازه آنها را ومی دهد که جلوی مغازه آنها وپارک کرده ویا محموله های ارسالی از شهرهای دیگر ویا از انبار های عمومی وزارت بازرگانی ودر اطراف شهرها را می دهد وایراد نمی گیرد وتا تخلیهبه مغازه خود بکنند ویا محصول خریداری خود واز سایر شهر ها را وخالی کرده به مغازه دلالی ویا خرده فروشی گران کننده خودشان ببرند ؟ویا آن اعمال آنان را و سدمعبر نمی دانند (ویا معبر وانتی ) تلقی نمی کنند ولی بما دانش اموزان گرسنه وهمان شهردار زنجان ویا رئیس راهنمایی ویا استاندار زنجان وعلیرغم درخواستمان تابحال و(جوازتعاونی فروشی )نداده است ویا برای همان مغازه پولداروگران فروش وبرخلاف قوانین اصناف ویا برخلاف قوانین گرافروشی قران و(جرم صنفی ویا حرام قرانی )محسوب نمی کند ووبهمین دلیل امروزه مادانش اموزان کثیر کشور واز شما نمایندگان مجلس ویا ریاست محترم قانونگذاری مجلس می پرسیم وچرا یک (تعریف حقوقی شفاف وقانونی )از معبر ویا حقوق معبر عمومی وبعمل نیم آورید که چنین افرادخودسر وبه عنوان (سد معبرچی) وهمه حقوق مردم ایران راو ضایع نکنند ؟ویا همه جوانان را به بیکاری وفقر نکشانند ؟ ویا همه اوضاع را به گران فروشی نکشانند وشهردارهم بتواند پولهای قانونی از سکنه شهر ها بگیرد ؟ولی وقتی ما دانش اموزان بدبخت ویا فقیر که به شهر دار زنجان ویا به پلیس شهر ویابه پلیس راهنمایی شهر نامه نوشتیم وواسنادش هم وضمیمه است وهنوز یک ماه است که جواب قانونی وبه همه سکنه شهر نمی دهند ؟ وبعلاوه به آنها نامه نوشتیم که حاضریم که کرایه آن چادرهای تعاونی را بدهیم ویا مدت زمان ایستادن همان وانت ودر کنار همان چادرتعاونی را وحاضریم که به شهر داری زنجان بدهیم ویا به پلیس راهنمای شهر بدهیم ولی چونکه شما ها در مجلس وبرای این نوع نظامیان خود سر وقانونی در مجلس تصویب نکرده اید وانها همطمع کاری بعمل اورده ونهایت سوء استفاد ه را از آرم پلیسی خود بعمل آورده وهمه مردم ایران را به گرسنگی ویا به گرانی وفقر شدید می کشانند که در دوره مغول نیز وچنین نبود که بتوانند باتکیه به قدرت شمشیر خود وگرانی برای مردم بدبخت شهرها بوجود آورند وهمه اسناد تاریخی وچنین گرافروشی هایی سرسام را در دوره مغول ویا تیمور لنگ هم نشان نمیدهد وربطی هم به تحریم امریکا ندارد ولی این مقامات استان وعلیرغم گذشت یک ماه از درخواستمان وهنوز جواب خواسته های قانونی وشرعی مردم زنجان را نداده اند واغلب با سفسطه بازی وجواب میدهند وبهمین دلیل آنها هنوز وبا نصب این نوع چادرهای تعاونی ما ودر پارک شهرک هایمان ومخالفت می کنند (وآنرا سد معبر غیر حقوقی تفسیر می کند ) تا نتوانیم که قیمت ارزاق مردم را ویا برخلاف دستورات شرع وقانون پائین بیاوریم ویا برخلاف دستورات قران ودر مورد حرام بودن گرانفروشی به آنها تذکر ندهیم ویا نمی خواهند جواب دهند که چرا دایره شکایت از گرانفروشی ها را واز کلانتری های شهر ها وبرچیدند ؟ ویا چرا پرسنل نظامی موجود شهر داری زنجان وبجای شهر دار ویا شورای شهر وایا ستاندار زنجان تصمیم می گیرند ؟ونمی گذارند که مردم مستقیما با شهردار واستاندار ومشکلات خودشان را مطرح بکنند ؟ویا چرا در همدستی با دلالان متعدد شهر وهر روزه وقیمتها را وعلیرم نص دهها ایه قران وبالاتر می برند ! ودر حالیکه قبلا به آنها نوشته بودیم ویا گفته بودیم که حاضریم که کرایه نصب چادر تعاونی دانش اموزی خود را به شهر داری زنجان وقانونا بدهیم وتا قیمت ارزاق مردم بدبخت شهرو پائین بیاید ولی گوش ندادند واکنون هم یک ماه تمام است که از این در خواست وتقاضای قانونی ما مردم بدبخت شهر زنجان وامتناع کرده اند ویا هنوز جواب نمی دهند ولذا امروزه ومجبوریم که دوباره وتقاضای قانونی خود را دوباره تکرار کرده ویا براساس اصل 44 قانون اساسی ووقونین دگر ودوباره با مقامات فوقانی کشورو مطرح بکنیم ویا با ریاست محترم مجلس ویا با ریاست محترم جمهورودوباره مطرح بکنیم که دعوی کاهش دادن قیمتها را ودر رسانه ها ی ایران ومطرح می کنند وبعلاوه در این باره وبه همان مقامات بلند پایه کشور می نویسیم که تنها ما دانش اموزان کشور وهمگی باهم هستیم وبخاطر رفع فقرشدید وبدبختی خودمان ویا بخاطر پدر ومادرهای بیچاره امان وقادریم که گرانی قیمتها راوبه هر قیمت وپایان بیاوریم ولذا (آرم پلیس یار ی آنان ) وهیچ فایده ای بحال آنان ندارد وبا ید که تابع قانون اساسی ویا تابع آیات قران باشند ومعیشت مردم بدبخت کشور رابیوده به تنگنا نکشانند وچراکه ما دانش اموزان ویا 90 میلیون مردم گرسنه ایران ومی خواهیم که با (روش تعاونی اینترنی و) قیمتها را کاهش بدهیم که 150 سال قبل واین نوع پدیده اجتماعی و دربهینه کردن فروش بی بضاعت های اروپا ومطرح شد وامروزه هم وبازارهای محلی ارزاق فروشی اروپا وبا همین (مدل اجتماعی) عمل می کند ویا در دانشگاههای ایران ما هم ویک رشته تحصیلی مستقا فوق لیسانس مستقل ( تعاونی ورفاه اجتماعی ) تدریس می شود وبعلاوه در قانون اساسی کنونی ما هم وضرورتش ودرج شده است وقبلا هم ووزارتخانه ای بهمین نام ( وزارت تعاون )ودر دوره پهلوی وتاسیس شد ولی امروز اغلب شهرداران معاصر ومخصوصا از دوره احمدی نژادشهردار تهران ویک نوع سیستم شهردار سازی غلط شروع شدهاند که فقط دلال پروراند است وهنوز مدل من درآوردی شهر داری وی و(الگوی شهر داران بعدی )شده است ولی با هیچ یک از اصول قانونی وشرعی وقرانی ویا شهروندی نمی خواند ویا با یا شورای شهری قانونی وساماندهی بهینه مشغل محلات وشهرکه وسازگار نیست !ولذا با انواع شرکت تعاونیها مخالف می باشند ویا با منطق بهینه کردن مشاغل شهر ها وفراهم کردن اشتغال بیکاران هم وسازگار نیست ولذا همگی ومخالفت پنهانی با اصول تعاونی قانون اساسی می کنند ویا مخالف ارزان شدن قیمت ارزاق گردید هاند ولی ما 16 میلیون دانش آموزان ایرانی وبعلاوه 5میلیون دانشجویان فقیر ویا بیکار ایرانی وامروزه مجبوریم که برای نچات فقر خود وبه پدیده تعاونی سازی مشاغل خانگی اینترنت ی خود بیاندیشم ویا به (ارزاق خری تعاونی) خود واز باغات ومزارع ودامداریهای عمده اطراف شهرها فکر بکنیم ویا یک نوع (سازماندهی نوین )بدهیم که پرسنل وزارت کشاوزی ویا سازمان بازرگانی کشور ویا وزارت رفاه ویا شهر داریها ی معاصر وعاجز ازشناخت ان نوع مدل سازماندهی نوین مشاغل شهری وشهر داریهای معاصر هستند وچرا همان شهر داران معاصر وصرفا به اقتصاد حجره داری ویا کارونسرا داری ویا انبار داری احتکار افرین غله وحبوبا ت متکی شده اند وویا به تنطیم در امد شهر داری برمبنای گران کردن قیمت برج وبرنج وگوست متکی متکی شده اند وبهمین دلیل انبارهای دولتی وبازرگانی ومیوه وتره بار اطراف شهرها به برخی با زاریان سنتی سپرده انه که فقط به جیب شخصی خودشان می اندیشند ویابعد ار سال 1388 وعلرغ قانون اساسی وبا تاسیس سازمان برنامه استانی و میدان سیاسی به حجره دارن سنتی داده اندویا می دهند ویا آنها را ورئیس اتحادیه 160 شغل جدید شهری کرده اند ولی افرادی که در عصر احمد شاهقاجار زندگی می کنند ویا افرادی که از نظر سواد ابتدایی وومعلومات داد وستد هم ندارند ویا معلومات مدرسه ای نداشتهاند ووبدرد تجارت شهری متعلق به عصر احمد شاه قاجار می خورند ولی امروزه جوان دانشگاهی تحصیل کرده وبیکار امروزین ومجبور است کهبا ترفند شهر داران و جواز شغلی خودشان واز این قبیل حجره داران بیسواد ویا زرنگ شهری بگیرند وآنها هم که 150 بند "قانون اصناف" را زیر پا گذاشته اند وانواع اخاذیها واز جوانان بیکار شهری می کنند وبعلاوه در ادارات کل حضور می یاببند وومشورت اداری به مدیر کل ها می دهند ویا مدیران را متقاعد می کنند که یک جوان بیکار شهری وباید وبرای سبزی فروشی خودش وباید که 80 میلیون کرایه به حجره کاروانسری وی بدهد وتا بتواند که سبزی فروش شهری بشود وزیرا شهرداران معاصر آنها وروسای اتحادیه انتخاب کرده اند وبهمین دلیل جوان بیکار هم وبخاطر گرانی محل کرایه سبزی فروشی و در دوام شغلشان وموفق نمی شوند وبعلاوه شهر داران معاصر وبرای ردیف کردن بودجه سنگین وغیر دولتی وتشکیلات شهر داریها وبا چنین مشاوران حکومتی حجره دار وهمه تشکیلات شهرداری را بهم ریخته است است و لذا انتخاب روسای 160 صنف قدیمی بازار وریاست بخشیدن آنها وبرصنف جدید ووهمه این حجره داران متوهم کرده است وفکر می کنند که همه کارهوزارتخانه هستند وبعلاوه چونکه چیزی هم از علم اصناف جدید نمی دانند ویا معلومات وزارتی هم ندارند ولی امروزه وبا دعوت شهر داران معاصر وهمه روزه ودر ادارات کل ویا بعنوان هیات امنائ بانکهای استانها وحضور یافته ویا خط مشی اقصتاد شهر های معاصر را به مدیر کل های ادارات ویا به قشر نااگاه وکم معلومات مدیران بانکها تحمیل می کنند ویا آموزش می دهند ویا برخی افراد سود جو و زیر دیپلمه ادارات استان بعد از دوره احمدی نژاد وهجوم به سازمان برنامه برده وکارشناس وبرنامه ریز مشاغل شهر ویا استانها شده وهمگی دست بدست همدیگر داده وفقر شدیدی بر مردم شهر ها تحمیل می کنند وبا بربرنامه احمقانه سازمان برنامه استانی دیکته می کنند وبلاوه همان حاجی بازاری های بیسوادوسود جو وبا کمک شهر داران تحمیلی وهمیشه ریئس اتحادیه باقی مانده اند ودوست دارند که به مدیران خط مشی اداری بدهند که فرضا شهر دارزنجان باید که (یک بازار جمعه ودر شمال غربی شهر) بسازد که وی ووی به اتوبوسهای شهر تحمیل کرده که تبلغ اتوبو سی بکنند تاهم افر اد 54 شهرک زنجان را وهمهگی به ان مکان بروند تا وتا ضایعات باغات حاجی بازارهای زنجان را وبا قیمت زیاد در ان مکان بفروشند ویا در آن بازار جمعه شهرداری به فروش برسانند ویا هزاران ماشین باسرعت همه خیابانها ووهر روزه عده زن وبچه ها را ودر کوچه های منتهی به آن بازار جمعه زیر بگیرند وتا به به بازار ضایعات فروشی میوه شهرداری زنجان برسند وهمان باز جمعه شهرداری زنجان که در 15 سال گذشته یک دسته سبزی ویا صیفی جات مزغوب دران فروخته نشده است وفقط بازار میوه پوسیده ویا بازار قفل وزنجیر کهنه ویا ظروف اسقاطی ولباس کهندویا گردوی فاسد کردستان است که در شهرهای مختلف نخریده اند ! وبعلاوه همان حاجی بازاری های رئیس اتحادیه وبه شهر دار زنجان توصیه کرده اند که مغازه سبزی فروشی سکنه زنجان باید که در کنار حجره وی تاسیس ویا در بازار سنتی باشد که وی کرایه 80 میلیونی مغازهاش وازآن سبزی فروش بگیرد ویا در یک حجره بازار سنتی زنجان ومغازه برنج فروشی وبا قیمت 5 میلیون تومان تاسیس بکند که وی برنج را به مردم شهر وبه قیمت 5 میلیون تومان بفروشد ویا در مکان دیگرهم و جنب حجره وی هم وگیلاس فروشی 850تومانی دایر بشود ونام آنرا ودر (سازمان برنامه وبودجه استانی )واحمقانه نام (ستاد تنظیم بازار )بگزارند ویا به دفتر پیش خوان یاد بدهد که از پول تلفن مردم بی خبر وبرای سنگ کاری وسط درختان وپول کسر بشود ویا 3500 نفر چاقو ساز زحمتکش زنجانی را واجازه فروش چاقو سازی خودش را وبه خودش ندهند که خودش بفروشد ولی به تعدادی دیگراز جوانا ن انگل زنجان ودر صاحب پاساژ مقدم زنجانبرسد وتا اجازه فروش چاقو های ساخته شده دیگران هم به او بدهند وتا به قیمت گران در همان پاساز بفروشد بفروشد وسودش هم به جیب همان پاساژ دار انگل ویا به جیب همان جوان انگل چاقو فرو ش خیابانی برود ولذا همه چاقو سازان بدبخت زنجان ودر برابر کوره آتش ویا سنگینی چکش واز زندگی خود سیر بشوند وامروزه ونحوه ساما ندهی مشاغل شهری زنجان وچنین است ویا در یک چهاراه خطرناک شهر وچهار شیرینی فروشی دایر بشود کهمشتریانش و ترافیک سنگین در هما میدان ایجاد بکنند ووآری این نوع اداره شهر داری و از علم ومعلومات با منشائ دانشگاهی نشات نمی گیرد وبلکه شهر دارا ن زنجان وتنها از حجره داران بیسواد بازارسنتی زنجان وعلم شهر داری رامی اموزند ویا یاد می گیرند که شهر دارانی که از ان حجره دارد فاقد سواد ابتدایی را وبعنوان رئیس اتحادیه انتخاب کرده است ویا ساماندهی رسته صنفی بازار بدست انها داده است ویا سرنوشت خیابانها ویا ساماندهی مکانهای اصناف شهر ی را بدست انها داده است وتا نیازمندیهای مغازه هر محله ونیازهای اشتغال زایی سکنه همه محلات زنجان را وبهم بزیزند وهمه اصناف ان شغل رنج ببرند وبهمین دلیل و ساماندهی بازار میوه وتره بار زنجان ویا بازار سنتی صنایع دستی زنجان هم وبوسیله همان شهرداران معاصرزنجان وبا تفکرات تئوری سازانه یک مشت حجره دار بیسواد وزرنگ ومتعلق به عصر احمد شاه قاجار امروزه شکل گرفته است که گرانی ارزاق را تشدید می کند و در حالیکه امروزه ونیازمندیهای های مردم شهرها وتنها ودر مزارع وباغات ویا در کارخانجات ودامداریهای بیرون شهری ی (و نه درو شهری ) تولید می شوند ونه در حجره های کاروانسراداران متعلق به عصر اواخر قاجار ولذا مردم شهر های معاصرایران هم وصرفا مجبور به مصرف همان محصول باغات ویا کارخانجات ویا مزارع اطر اف شهر ها هستند وبجای روسای اتحادیه سابق وتنها دانش اموزان نخبه ودلسوز وبا (کمی اموختن دانش سازماندهی اینترنتی ) می توانند بجای (روسای اتحادیه فروش سنتی عصر قاجاری) به نیازمندیهای همه سکنه شهر جوابگو باشند وقیمتها را پائین بیاورند ویا با موبایل خود واز باغات ومزارع اطراف شهر ها واقلام مورد سفارش را بخرند ویا توسط دوستان دانش اموزشان وتوریع شهری تعاونی توام با دوچرخه خود بکنند واز این را هزینه مدرسه رفتن خود را هم در محلات 54 گانه تامین بکنند ویا از منازل خود وبا کرایه زیاد وترافیک سنگین وبه دکانها وبازار سنتی زنجان نیامده وارزاق را بطور مستقیم به منازل ومحل اسکان جمعیت 700 هزارنفری سکنه شهر زنجان ببرند چرا امروزه مشاغل شهر ها واغلب مشاغل ازنوع و رسته خرید وفروش صرف است و(پدیده خرید وفروش )هم به مغازه مجلل ویادکوراسیون وکرایه سنگین آن مغازه نیاز ندارد و(برنامه ریزیهای جدید شهری )طوری طراحی شده اند که مکانهای شهری اغلب مکانهای خریدو فروش صرف ارزاق باشند ولذا هیچ گونه شغل تو لیدی سنگین ویا حجیم ویا پر ترافیک در شهر طراحی نمی کنند وتنها فقط تولید برخی صنایع دستی خانگی ودر شهر ها مجاز است ولذا ساختار شهر طوری که )مشاغل خانگی دستی 160 صنف و با فر وش تعاونی واگی اینترنتی امکان پذیر است وخللی در کاهش درامد ومخارج سکنه شهرها ایجاد نمی کند وبهمین دلیل و برای خرید وفروش صرف همان پنیردامداریها ویا حبوبات مزارع دیگرشهر ها هم نیازی به کرایه دکان مجلل ویا کاروانسراویا پاساژها هم نیست وتا کرایه سنگین گرفته شدوامکان اشتغال زایی وبا زرنگی (بنگاههای بیسواد املاک) نابود بشود وزیرا همه مشاغل شهرها وتنها با خرید وفروش خانگی وپیوندساختاری دارند وبهمین دلیل تنها با تعاون دانش آموزی وقابل حل شدن می باشند ولی تابحال وپرسنل شهر داری زنجان واین نوع (مجوز تعاونی خریدن) را هم به دانش آموزان نمی دهند ولذا آنها مجبورند که برای درآمد اندک تاسیس شغلی خود ومیلیونها تومان کرایه به حجره داران زرنگ بازار بدهندوبعدا هم ورشکست شده وبیکار بشوندولی 015 سال است که (پدیده تعاون )ومشکل رفاه واشتغازایی خانگی وکم کردن ترافیک شهر ها را وحل کرده است وما دانش اموزان هم در راستای خواسته های قانونی امان می پردازیم که چگونه می توانیم که با پول اندک خود ویا با ته مانده پول جیب خالی پدر ومادر های خود وعمل تعاونی بکنیم وچرا که درامد معقول با همکاری تعاونی بیشترواثر بخش می باشد ویا وقتی که بکوشیم ویا با کوشش وتلاش دلسوزانه وبیشترعمل بکنیم وتا شرمندگی پدر ومادرهای خود را وواز خریر میوه گران وکاهش بدهیم وبهمین دلیل هم وقادریم که در همان چادرهای کرایه ای 14 گانه پارکها ی شهری خودمان عمل کرده وحداقل 30 در صدارزانتر مواد غذایی از دیگر شهر ها بخریموبه خانه ببریم ویا برای خانواده 90 میلیونی خود بخریم ویا مستقیم به منزل خود ببریم ویا با قیمتهای عمده فروشی باغداران شهر های مختلف وعمل بکنیم ولذا میوه وتره بار ویا صیفی جات ویا تخم مرغ ارزان وبا روش عقلانی خود خواهیم خرید ویا از شهر های مختلف ایران وتهیه می کنیم ویا (پیش خرید اینترنتی )کرده ودرکنار همان آدرس اعلام شده وتحویل یکجا می گیریم ویا در کنار همان چادر های کرایه ای خود و تحویل می گیریم وسیس دسته جمعی وبه منازل پدران خود می بریم واین نوع روش کاهش قیمتها را هم واز (جیب دولت )هم ونمی خواهیم که ارزان بکنیم که مخالف آن باشند! وبلکه باغداران عمده دیگر شهر ها وحاضرندکه با مکالمه تلفنی وارزانتربفروشند ویا به ماها وصیفی جات ارزان بفروشند وفقط از (روسای دولت )خواهش می کنیم که (مانع اداری )ویا (مانع شهر دارانه) برسر ارزانخری ما دانش اموزان بدبخت ایرانی وایجاد نکنند !واول عیوب سیستم کنونی شهر داری ویا مدل شهر داری انگلی خودشان را وخوب بشناسند! وسپس (پلیس یاران شهر داری استخدام بکنند وامروزه آنها هم بلا تکلیفند که چه کار باید بکنند ؟وچراکه ردیف بودجه دولتی ندارند وبهمین دلیل هم مجبورند که به همه مردم ایران وگیر بدهند )ولذا همان امر ونهی های بیهوده را ودر خرید وفروش ارزاق هم وبه ماهادانش اموزان گیر می دهند ودر حالیکه ما دانش اموزان بدبخت ایرانی که نمی خواهیم که کار سیاسی بکنیم که به امر ونیهای انها بشنویم ویا دچار بشویم ؟ وبهمین دلیل باید پرسید که چرا در عصر خصوصی سازی وهیات دولت معاصر واین همه پلیس یار شهر داری ها استخدام کرده است ؟ وانهم از جیب مردم ایان ویا را راه گرانفروشی به ما مردم بدبخت ایر ان واستخدام شهر داریها کرده است ؟ وبعلاوهباید به آنها یاد بدهند که بدلیل گرانی قیمتها وکل ساختار اقتصادی شهر ها ودرحال تغییر یافتن عمیق می باشد وانها هم باد بپذیرند که ردیف بودجه دولتی ندارند ویا از پول نفت ومنبع مالی ندارند ولذا بایدکه مثل هر ایرانی زحمت بکشند واز راه (یک حرفه فنی ودرامد آن )زندگی بکنند ولی شهرداران معاصر ودر 20 سال اخیر وتوقعات زیادی در آنها ایجاد کرده اند ولذاامروزه با کاهش بودجه دولت وبا گرانی خرید اجناس مردم وانها حاضر به یک کار زحمتکشانه در یک روستا ویا دریک کارخانه دیگر نمی باشند و یاحاضر به قبول یک شعل حرفه ای تعمیر کاری هودر شهر ها ومثل بقیه نیستند ونمی خواهند بپذیرند که در سیستم آینده کشور وشهر داریها وتشکیلات شهرداریها وکمترین پرسنل را خواهند داشت ویا ارگانهاوابسته به شهرداریها هم وردیف بودجه دولتی نخواهد داشت ومردم شهر ها وتوان تحمل مخارج سنگین آنهارابا کاستن لقمه نان خود ندارند ولذا نمی بایست که تولید فقر وگرانی بیشتر برای مردم بدبخت شهر ها تولید می کردند وتا اقتصاد شهر ها ومجبور به دگرگونی باشند که دهها آیه قران وآنرا برای روسای دولت توصیه کرده اند وبهمین دلیل هم امروزه نیز روسای دولت و(اختیار سیاسی )وبه سبب جایگاه پست فوقانی خودشان دارند ولذا آنها بخواهند که اجازه بدهند وتا ما 700هزار نفری مردم زنجان وبتوانیم که در 14 مکان مشخص پارکها وچادرهای تعاونی دانش آموزی برپا بکنیم وتا با آدرس دهی چادرهای مزبور واز باغات ومزارع اطر اف 1200 شهر ایرانی و50 قلم ارزاق ضروری خرید عمده وارزان بخریم ویا با 30 در صد ااز نرخ دلالی ها و ارزانتر بخریم وتا زنده بمانیم وچراکه ما مردم ایران وبرای خرید یک میوه وحتما به دکورا سیون ویا چراغانی وکولر یک مغازه احتیاج نداریم وبلکه به ویتامین ویا به پروتئین همان محصول لبنی ویا به میوه ا ی احتیاج داریم مه بدون مغازه هم می توانیم تهیه بکنیم وبعلاوه در آینده هم اداره شهر داریها ی ایران وبا کمترین پرسنل اداره خواهند شد وبعلاوه تحویل میوه وصیفی جات هم و در شهر 700 هزار نفری زنجان ودر عصر اینترنت وتنها با موبایل هماهنگ می شود ویا تنها با نصب 14 چادرودر 14 پارک مختلف زنجان هم قابل انجام شدن می باشد وبعلاوه همان چادرهای تعاونی شهری هم ودر اغلب اوقات فاقد متصدی خواهد بودوفقط برای ثبت سفارش پیش خرید ویا آدرس دهی مکانی لازم است و یا تنها بخاطر مکان آدرس دهی وثبت سفارشات ازراق است و بعلاوه سکنه فقیر شهر هم برای خرید یک دسته سبزی ویا چهار عدد تخم مرغ وبه این همه مغازه مجلل وبه پاساژ وکاروانسرا های متعدد وبا کرایه سنگین که بنگاه داران معاملات املاک تولید کرده اند ونیز ندارد وزیراامروزه امکان خرید انها وبا مکانیزم موبایل ممکن است ویا از درون خانهها وکد پستی منزل ممکن است ووبهمین دلیل از هیات دولت ودر عصر موبایل اینترنتی خوهش داریم وفقط وفقط مجوز مکان ادرس چادرتعاونی می خواهیم وتا در کنار همان آدرس چادرهای 14 گانه دانش آموزی وهمه ازراق کل ساکنان زنجان را پیش سفارش وتهیه آسان بکنیم وتا ازمحمولهارسالی همه باغداران ویا دامدارا ن وکارخانجات اطراف شهرها مختلف ودر ان ادرس مشخص تحویل قانونی بگیریم وبعلاوه ومدیران آن باغات کشوری هم ونیاز به ادرس همان مکانهای چادری مشخص دارند که در کدام نقطه شهر می باشد ؟ برای آنکه محصول باغات ویا مزارع شان هم وازبین نرودویا خسارت مالی نبینند وان ادرس را لازم دارند که بدانند ودر کدام ادرس شهرویادر کدام نقطه شهر می باشد؟ وتا با بچه های ما ها تماس بگیرند ویا سفارش خرید ارزاق بگیرند وبعلاوه همه باغات ویا کارخانجات فروشنده ارزاق هم در بیرو ن اغلب شهر ها هستند ونیازی به سیستم شهرداری معاصر وبرای فروش رفتن محصولاتشان ندارند وبهمین دلیل هم حاضرند که با 30 در صد قیمت عمده فروشی بفروشند ویا تنها تنها به دانش اموزان بفروشندکه نماینده خنواده های ایرانی هستند و هرکدام از مادانش اموزان نیز با اطلاع رسانی موبایل های خود وفورا از محل عرضه ان محصول سفارش داده خود با خبر می شویم وبه مکان مکان مزبور رفته وتحویل فوری می گیریم واو هم فورا ودر همان مکان اینترنتی ودر عرض ربع ساعت و همان تحویل ارزاق را انجام داده وسفارشمان را به ماها تحویل خواهند داد وبهمین دلیل بهتر است که پرسنل کثیر شهر داریها وفکری بحال شغل بدون ردیف بودجه دولتی خود بکنند وزیرا ودر اینده نیز ودانش اموزان بقیه شهر ها نیز وروش آسان ویا بدون مغازه تامین مایجتاج خود را ویاد خواهند گرفت ویا به همدیگر یاد خواهند داد و بهمین دلیل است اداره سد معبر همه شهرداریهای ایران وجمع خواهد شد وخواسته ما مردم ایران هم ودر ارزان کردن ارز اق خود ویک خواسته سیاسی نیست که پلیس ویا کلانتریها ویا پرسنل راهنمای ورانندگی وبا آن مخالفت بکنند وبپذیرند که در اداراتی استخدام شده اند که دولتها وهیچ گونه رد یف بود جه نفتی وبرای آن ادارات تدوین نکرده اند ویا حتی در مجلس هم وتصویب نشده است ولذا نباید که مشی کنونی تامین ارزاق مردم شهر را اذیت بکنند ویا با آرم پلیس یار ویا ماشین راهنمایی ورانندگی وامر ونهی غیر قانونی کرده ویا سیستم نوین خرید تعا ونی ما دانش اموزان شهر رابهم بریز ند وهرچند طرح یک ماه پیش مامردم شهر نیز به نفع آنان بود وحداقل می توانستند که از محل ایستادن 700 وانت فروش ارزاق ومقداری کرایه محل وانت وبرای اداره راهنمایی ورانندگی بگیرند وتنها متکی به بودجه جرایم رانندگی اداره راهنمایی نباشند ولی حاضر به قبول این نوع پیشنهاد معقول سکنه بدبخت شهر هم نشدند ودر اینده هم وهمه دانش اموزان زنجانی ومی توانند که با کمک موبایل های خود بدون همان چادر تعاونی نیز ومی توانند که میوه جات ویا صیفی جات مورد احتیاج خانوادهای خود را واز راه دور بخرند ولذا امروزه مجبوریم که دوباره اجازه قانونی مجدد اوز مجلس ویااز هیات دولت بطلبیم .ویا (اجازه نامه تعاونی) آنها را و درهمان چادر تعاونی دانش آموزی خود رانصب کرده ودوباره شزوع بکار بکنیم ولذا از ریاست محترم مجلس وهمان در خواست راقانونی برحسب مفاد اصل44 را داریم که مسئولیت تصویب قانون ویا ابلاغ قانونهای مصوب شده مجلس را دارند ولذا نحوه اجرایی شدن ویا فلسفه معوق شدن آن نوع قانونهای مجوز تعاونی را واز انان می طلبیم وشکایت از پرسنل شهر داریها واداره سد معبر واداره راهنمایی ورانندگی زنجان ه داریم که چرا بما مردم بدبخت شهر ها وسخت می گیرند ویا چرا تابحال نگذاشته اند ویا علیرغم مفاد قانون اساسی وهنوز (اجازه تعاونی خری استانی )بما ها نداده اند ؟وتا از باغداران عمده شهر های مختلف ایران ومیوه ویا صیفی جات ارزان بخریم ؟ ویا از باغدارانی که "مزیت باغداری" ودر یک نوع محصول مشخص کشوری را دارند ومثلا باغهای وسیع پرتغال شمال که شهر های دیگر ایران وفاقد همان باغ پرتغال هستند ویاباغهای شهرهای دیگرایران هم وفاقد این نوع درخت میوه می باشند ویا اناروطالبی دهکده های فراوان ساوه ویا باغات متعدد خرمای بم وجهرم یا با غات متعدد لیموی کازرون ویا مزارع متعدد برنج شمال ویا باغات لپه آذر شهرآذربایجان که مزیت نسبی ودر لپه آذر شهردارند ویا کارخانه های متعدد شکلات سازی تبریز ویا مزارع نخود کرمانشاه ویا انبار های پنیر شرکت میهن ویا دهها کا رخانه تخم فروشی اطراف زنجان ویا باغات انگورصائین قلعه و یا ابهر وتاکستان وقزوین ودر حالیکه اگر مانع تراشی پرسنل اداری شهرداری زنجان واداره سد معبر ان نبود وماهها قبل ما روش ارزان خری واز باغات عمده کشور را بلد بودیم وبعلاوه هنوز هم می توانیم ودر موعد تعیین شده ویا با اس ام اس موبایلها یمان واز نقاط پراکنده شهر وحرکت کرده ودر محل همان ادرس کنار چادر تعاونی خود ومیوه پیش خرید کرده خود واز آنها تحویل بگیریم ویا با کشیدن کارت های بانکی دانش اموزی خودوهمانجا وبطور عمده فروشی خریده ویا از همان وانت داران ارسالی همان باغداران وعمده خری تعاون دانش آموزی بکنیم ومثلا لپه آذر شهر را وبطور عمده خرید ه ودر خانه های خودمان تقسیم ویا توزین کرده وهر کس برنج ویا لپه شهم خریداری کرده خود را به خانه خودش ببرد وبعلاوه ما دانش آموزان تعاونی ومی توانیم یک (پیک خرید دوچرخه سوار خانه خود باشیم ) ویا یک نوع دانش آموز وپیاده برنده همان محصول ارزاق وبه منز ل پد ر ومادر های بدبختمان باشیم ویا همه روزه موبایل خود را وچک بکنیم وتا چه وقت یک نوع محصول سفارشی می آید ویا زمانی به کنار ادرس همان محل چادر ماویا میعاد گاه دیگر می آید وتا با دوچرخه های خود وحرکت کرده و همان بسته بندیهای چند محصولی ارسالی را وتحویل گرفته ویا از همان وانت ارسالی وتحویل بگیرییم وسپس در عرض ربع ساعت ومحصول همان وانت وخالی شده وبرگردد ویا در پیام های اس ام اس دیگر هماهنگ شده واز وانت دیگر وبسته های سفار شی دیگر را خریداری کرده وتحویل بگیریم وبه منزل خود ببریم ویا به منزل خویشاوندان بدون فرز ند خود برده ویا به همسایه پیر خود ببریم که کارت بانکی خود ش را وبه دست ما داده است واز این راهها ست که می توانیم وحداقل 20 الی 30 در صد ارزان تر خریده ولذا قیمت ارزاق خانواده های خود را وکاهش بدهیم ومادرمان هم 150 تومان کرایه اضافی وبه تاکسی نداده ویا به اسنپ پول ندهد وتا برای خرید یک دسته سبزی واز بازار سنتی زنجان و مبلغ 300هزار تومان پول خرج بکند ولذا از شهرک گلشهر با مسافت زیاد آمده وسبزی خریده وبرگردد ؟ واین مدل اداره شهر داری ها ی ایران فقط از سال 1382 به بعد (مداجتماعی) شده وبه میراث شهردارا ن بعدی رسیده است ولی در قاموس اداری هیچ نوع شهر داری جهان وجود ندارد وبعلاوه ما دانش اموزان می توانیم که در حاشیه همان چادرهای تعاونی دانش آموزی خود و جنس ارزان ویا محصول تازه ومرغوب وغیر دور ریزخریده ویا ازهمه شهر های دورتر ایران هم خریده ویا با قیمت های ارزاق وپائین قیمت خریده وبه نزد خانواده خود ببریم و بهمین دلیل و قیمتها را وپائین وپائینتر بیاوریم واز این طریق است یک دانش اموز لایق ویا کارپرداز ومسئول خرید خانواده خود خواهیم شد! ویا با این روشها ما دانش اموز ان آگاه به محل قیمت گذاریها ویا قیمت سازیها خواهیم گردید ویا آگاه وبه احتیاجات خانواده خود می گردیم ولذا با ترفندهای هشیارانه ومنافع اقتصادی اعضای خانواده خود را پاسداری می کنیم واگر ادار ه سد معبر زنجان وباز هم نگذارد واین بار تزفند دیگر می زنیم ونیز از این راه ومی توانیم که صرفه جویی خانوادگی کرده وبلکه بتوانیم که هزینه شهریه مدارس ویا دانشگاهها ی خود را هم واز محل صرفه جوییها در بیاوریم ویا از راه کم کردن مخارج همان پدر ومادر های خود وتامین بکنیم ولی وجود دلال های متعدد شهر ی ویا وجود واسطه های گران فروش شهری ومانع آنست وبعلاوه همدستی تشکیلات اداری مخرب شهر داریها وامروزه ومانع ارزان شدن ارزاق خانواده های ما می گردد ولی عمر چنین تشکیلات غیر قانونی شهر داریها ودوام تاریخی ندارد وزیرا که به هیچ وجه و(بودجه دولتی با دوام )ندارند ولذا سریعا هم واز هم پاشیده می شوند وممکن است که امروزه بخاطر گرانی ازراق ومدتی مجبوربه ترک تحصیل هم بشویم ولذا ما دانش آموزان زنجانی وبرای حل شدن این نوع مشکل ویک ماه قبل ونامه شکایت خود ویا درخواست خود را به شهر داری زنجان نوشته بودیم ویا به شورای شهروتحویل دادیم ویا به ریاست اداره راهنمایی ورانندگی زنجان هم ونوشتیم ویا به استاندار زنجان هم واعلام کردیم واحتمالاسربازان باجه نگهبانی ادارات مزبور وآن دارخواست قانونی ماها را گرفته وبعدا هم و پاره کرده اند وبه استاندارزنجان نگفته اند ویا به شهردار زنجان هم نداده اند که جواب درخواست قانونی ماهها را وجواب بدهد ! وبعلاوه ممکن است که بخاطر منافع شخصی وپرسنلی خود وبه اطلاع مقامات مسئول مزبورهم ونرسانده باشند وتا خود سرانه عمل کرده وبجای همان استاندارزنجان ویا شهردارزنجان وخود شان تصمیم گرفته ویا بجای ریاست شورای شهروعمل بکنند ویا تنها وخودشان را ومسئولان اصلی تصمیم گیریهای شهری بسازند ! ویا از راه زد وبند اداری عمل کرده وبلکه این بار وبرمیزان افزایش بیشتر قیمت ها بیفزایند ویا از این را هها وسود بیشتری ودر همدستی با دلالان شهری ببرند! ومتاسفانه اعضای شورای شهر کنونی ویا ریاست آن شورا ویا شهر دار انتخابی آنان هم که روش اشتباهی دارند وچراکه زمان مدیریت قانونی شهر داری زنجان تمام شده ویا تاریخ شورای شهر هم گذشته است !ویا بعد از تاریخ 11اردیبهشت ودر زنجان ویا در شهر های دیگرایران هم وگذشته است ولذا مدیریت اتمام شده قانونی دارند وبهمین دلیل هم ودیگر حق تصمیم گیری شهر داری زنجان را ندارند ویا حتی شورای شهری را وبعد تاریخ 11 ازدیبهشت ندارندکه موعد انتخابات شورا ها بود ویا حتی حق "اداره سد معبر شهر داری هم " در زنجان وچنین وضعی دارد ولی هنوز اتمام مدیریت قانونی خود را به مردم زنجان وتا بحال واعلام نکرده اند وتا پرسنل شهر داریها وسوء استفاده شغلی نکنند ویا با تصمیم گیری های غلط وخود سرانه وغیر قانونی خود وبر میزان گرانی ارزاق شهر ها ونیافزایند ومتاسفانه استاندارزنجان هم که می بایست که انتخابات شورای شهر را وبرگزار می کرد و هنوز برگزار نکرده است ویا وازرت کشور هم وباز دو ماه دیگر وانتخابات شوراها را ودو باره عقب انداخته است !ولذا همه شهر ها ی ایران وامروزه ودر کنترل شدن قیمتها وبلاتکلیفند !وبهمین دلیل هم با اوضاع اداری پیش آمده کنونی وما دانش اموزان زنجانی که از شدت گرانی ورنج زیاد می بریم واز ریاست محترم مجلس وجنابعالی کمک می طلبیم وزیرا جنابعالی هم ودر رسانه ملی گفته اید و باید که (مشکل ارزاق ویا تولید رفاه مردم ایران )را تامین بکنید ویا باید که مشکل گرانی حل بشود ولذا دوباره به جنابعالی نامه می نویسیم ویا به دفترجنابعالی در مجلس شورای اسلامی هم ونامه درخواست قانونی دسته جمعی خود را ومی فرستیم وتا بعنوان مصوب کننده انواع قانون ویا ابلاغ کننده انواع قوانین کشور و(موقتا مجوز نصب چادر های تعاونی دانش اموزی راوبراساس اصل 44 قانون اساسی ) وکتبا به دانش اموزان زنجانی بدهید ویا دستور فوقانی وبه زیر دستان اداری قوه مجریه بدهید ویا در حاشیه همان درخواست کتبی ما دانش اموزان زنجانی وثبت کتبی اجازه قانون اساسی (مجوز خرید تعاونی )بدهِید ویا به شهردار زنجان وپلیس شهر بفرستید که مانع خرید ارزان خری ارزاق پدر ومادرهای ماها نشوند وتا بتوانیم اجازه نامه قانون اساسی جنابعالی را و در چادر تعاون دانش اموزی خود ونصب کرده ویا (اجازه نامه خرید تعاونی جنابعالی را )ودر چادر محله خود نصب کرده وپلیس شهر همدیده و چادر ثبت سفارش ارزاق ما را وجمع نکند ویا از استاندار زنجان واجازه بر پا کرده وبرای چادر های تعاونی دانش اموزی 14 محله زنجان را وبراساس ماده 18 قانون شهر داریها بپذیرد ونیز ما دانش اموزان با بانکها هم صحبت کرده ایم که کارت اعتباری خرید دانش اموزی بدهد ویا به استاندار زنجان و توصیه قانونی بکنید د که نگذارد پلیس شهر و مانع خرید تعا ونی ماها بشود وتا زمانی که مسئله شورای شهر ویا انحوه نتخاب شهر دار جدید وحل بشود ویا نمایندگان شهر ودر انتخابات بعدی مشخص بشوند ولذا در طی این چند ماه آینده وبراساس اصل 44قانون اساسی و ودر زیر همان چادر نصب شده و"مجوز تعاونی خری "داشته باشیم تا همان دستور جنابعالی وباعث اذیت ما دانش اموزان بدبخت نشود ویا با دستورکتبی استاندار وامکان سفارش گیری داشته باشیم وتا در چادر تعاونی خرید خود ونصب کرده وتا کلانتری های محل وبیهوده وبه محل چادر تعاونی ما ها وگیر نداده ویا خود جنابعالی ویا استاندارمحترم زنجان وموقتا میزان کرایه ان محل چادر را و تعیین بفرمائید وتا مبلغ کرایه آن چادر را هم وبه "حسابداری شهرداری زنجان "بپردازیم که بهانه نداشته باشند ویا با همان مجوز دهی موقت تعاونی دانش آموزی جنابعالی عمل کرده ویا با مجوزدهی تعاونی نصب شده در چادرهای دانش اموزی پارکهای 14 گانه زنجان ومشغول سفارش گیری ارزان واز شهر های مختلف وبرای خانواده بدبخت خود بشویم ویا با موبایل خودمان وارزاق ارزان وبرای خانوادهای خود بخریم وتا تکلیف شوراهای قانونی شهرومعلوم بشود ؟ که چه کسی انتخاب خواهد ؟ ویا نحوه انتخاب شوراهای محل ویا نحوه نظارت همان شورای بعدی شهر وبر نحوه کنترل ارزاق شهری هم ومشخص بشود؟ وبعدآ وما دانش اموزان و میزان کرایه دهی به چادر خود را و با همان شورای شهر اینده وچانه زنی می کنیم ویا روشن خواهیم نمود وتا بتوانیم که در عرض چند ماه آتی و حداقل قیمت برخی از اقلام وارزاق را وپا.یین بیاوریم ویا با کوشش وتلاش دانش آموزی ودانشجوئی خود وپائین بیاوریم وبعلاوه واین نوع در خواسته قانونی ما دانش اموزان زنجانی را نیز وبه اطلاع آقای پزشکیان ویا به اطلاع ریاست محترم جمهور هم وبرسانید که ایشان نیز وبعنوان ریاست محترم قوه مجریه واز ارزاق فروشی تعاونی ما ها وحمایت بکند وچراکه امروزه 21 میلیون دانش آموز ویا دانشجویان دانشگاههای ایران واز این گرانیها ورنج عمیق می بریم وبعلاوه ما دانش آموزان ودانشجویان زنجانی نیز ورو نوشت جداگانه ای هم وبه ریاست محترم جمهورایران نوشته ایم ویعنی و به آقای پزشکیان نیز وخواهیم فرستادواز ایشان نیزو کمک خواهیم خواست که به استاندار زنجان وبنویسند که پرسنل شهرداری ویا سد معبر ومانع اشتغال آفرینی ویا ارزان خری ویا توزیع همان ارزاق خریداری شده ماها وبرای خانواده ها ی دچار گرانی نشوند !

امضاء :درخواست اتحادیه اعضای تعاونیهای دانش آموزان ودانشجویان شهرکهای 54 گانه زنجان و برای مجوزخواهی ودر نحوه خرید ارزاق ارزانترویا مایحتاج خانواده های خودمان

رونوشت :ریاست محترم جمهور ایران

وبا ارسال مدارک مستند قانونی

متن درخواست و قوانین مختلف ضرورت تشکیل اتحادیه تعاونی دانش آموزی و در مورخ 30 خرداد 1405 از طریق پست به دفتر ریاست محترم آقای قالیباف و به دفتر آقای دکتر پزشکیان ریئس جمهور ارسال شده است و در سایت امکان انعکاس آن به دلیل ضیغ آن وجود ندارد. و لطفاً به قوانین مختلف اداره شهرداری ها و قانون اساسی و قانون اصناف و قانون شوراهای شهر و قانون ساماندهی مشاغل شهرها مراجعه بفرمائید.

اوستا کتاب مذهبی ایرانیان وآیات حقوقی وسیاسی  وحکمرانی واداری ومالکیتی اوستا- دکتر محمد خالقی مقدم

اوستا کتاب مذهبی ایرانیان وآیات حقوقی وسیاسی

وحکمرانی واداری ومالکیتی اوستا( بخش اول)

پژوهش:از دکتر محمد خالقی مقدم

جامعه شناس حقوقی

باید بگویم که تولد علم جامعه شناسی واز اوگوست کنت ودر سالهای 1798الی 1857 شروع گردید وبعدا شاگردانش ومثل امیل دورکیم وشاخه های تخصصی "علم جامعه شناسی دینی" و"علم جامعه شناسی حقوقی "را متولد نمودند ویا در کتاب " شکل ابتدایی حیات دینی" ویا در کتاب "جامعه شناسی حقوقی خودش" وسپس هم وشاگردانش مثل " لوی برول " ویا مارسل موس ودر کتابهایی مثل " ذهنیت ابتدایی و؛غیره خودشان وآنرا تکمیل نمودند " ونیز در سالهای بعدی هم وژرژ گورویچ فرانسوی وبا نوشتن کتاب "جامعه شناسی حقوقی" خودش وآنرا تکمیل نمود وبعلاوه در رابطه " دین وسیاست "هم ونخستین بار " بوسوئه وسپس اسپینوزاویا جان لاک وتوکویل وغیره هم وبا نوشتن کتب مختلف و(رابطه نهاد سیاسی ونهاد مذهبی وحکمرانی جوامع مختلف را) وتکمیل نمودند ولیکن متاسفانه در دانشگاههای جدید ایران که عمر 90 ساله دارند وهنوز کسی به آیات حقوقی ویابه آیات حکمرانی و مالکیتی کتاب مذهبی اوستا وکسی توجه ندارد که 3200سال است که در قاره آسیا وجود دارد ویا "نظام رابطه مالک وزارع "عصر زمین داری جوامع ایرانی ویا بین النهرین را نمی داند که اوستا تعیین کرده است ویانحوه زمین داری جامعه آسیای مرکزی راو با آیات حقوقی ومالکیتی بهینه خودش و تعیین کرده است ؟ویا هنوز هم و امروزه که 150 سال است که از "تولد عصر جامعه سرمایه داری در ایران "می گذرد ویااز تولد بانکداری ویا بیمه وبورس ویا پدیده تجارت خارجی ودر ایران می گذرد ولی هنوز" آیات مقدس کتاب اوستا" واین نوع از معاملات جدید بشری راویانهاد های بانکی ومالی جدیدرا ومثل ادیان دیگر آسیایی و"امری حرام "نمیداند !که رابطه بهینه آیات مذهبی اوستا را در "ارتباط دین وسیاست "عصر زمین داری گذشته را نشان می دهد ویا حتی در عصر سرمایه داری جدید را هم ونشان می دهد که چنین رابطه بهینه بین مذهب کنفسیوسی چین ومذهب هندویی کشور هندو وهنوز وجود ندارد !ویا در مذهب دینی اعراب خاورمیانه هم وجود ندارد! ویا در جوامع مذهبی مالزی ویا اندونزیایی هم وجود ندارد! ویا آنهم بامدل سرمایه داری وبانکداری جدیدشان ودیده نمی شود که در آیات قران وبه "امر حرام بانکداری" ویا "بیمه حرام "دراندونزی دچار بشوند که اساس اشتغال دهها میلیون مسلمان نیمه سطحی در اندونزی می باشد وچراکه آنقدر "سواد دینی "ندارند که "معنای دین "را بفهمند ؟"ویا معنای مشکلات عمیق وام گیری بانکی توام با "بانکداری حرام "ویا "بیمه حرام "را بفهمند! وچراکه تئوریسین های این نوع جوامع مذهبی شرق آسیا ویا اعراب مصر والجژایرهم وآدمهای بیسوادی مثل دکتر شریعتی ویا مهندس بازرگان می باشند که با نوشتن کتابهایی مثل "ابوذر سوسیالسیم گرای خدا پرست "وغیره و برای مشهور شدن خودشان وفقط جوانان خام ویا بی خبر این نوع "جوامع سطحی" را فریفته اند که برای درس خواندن ویا برای اشتغال خودشان ویا برای خرید منزل ویا ماشین خودشان وفقط مجبور به گرفتن انواع وامهای بانکی هستند ودر حالیکه قبل از دوره ناصر الدین شاه قاجار در ایران وچیزی به اسم بانک نبود ویا بیمه ویا بورس ویا شرکت تجاری ویا اتاق تجارت ودرسرتاسر خاک ایران نبود ویا حتی در کشورهای خاورمیانه هم وجود نداشت ولی امروزه تنها اساس نظم نوین اشتغال زایی است ویا اساس شغل یابی ودر جامعه نوین سرمایه داری است وبدون وام بانکی تحصیل در این نوع جوامع ممکن نیست ویا امکان تحصیل در دانشگاه صنعتی شریف ویا دانشگاه تهران وجود ندارد ودر حالیکه قران ودر یازده آیه اش وصریحا وهمین نوع بانکداری این نوع جوامع عربی ویا مالزیایی را حرام دانسته ویا ربا خواری حرام دانسته است ! ویا بیمه وبورس ویا تجارت خارجی آن نوع جوامع مذهبی را و( بعنوان حق شفعه )با مسیحیان اروپا را و"امری حرام "می داند!ومثلا در یک آیه قران وربا خواری توام بابانکداری کشور عراق اسلامی را و(قران محاربه با خدا) می داند !وبعلاوه لحن آیات دیگرش هم وشدید تر است که آن ایات را وذکر نمی کنم !ولی آیت الله محمد باقر صدر درعراق ویک روحانی عراقی بود که در 50 سال قبل وبا نوشتن کتاب (البانک لاربوی خودش) وآنرا "توجیه شرعی "کرده است که باعث شده است که امروزه وبانکداری عراق ویا لبنان اسلامی ویکنوع پولشویی کثیف باشد !ویا باعث رواج پولهایی کثیف گردیده باشد ! وکشور جدید چین هم وچنین است !وبا انکه در دین کنفونسیوسی چین ویا ویتنام ویا در دین برهمن های هندی ویا حتی در دین مسیحیت کشور های اروپایی هم چنین است وهرچند مثل دین اسلام نیست وودر دین هایشان وکمتر مخالفتی با بانکداری وجود دارد! ولذا مردمشان در گرفتن وام بانکی ومشکل دینی چندانی ندارند! ویا حتی در "ایات انجیل" مسیحیت هم وچنین است ویازده آیه مخالفت آمیز شدید ودر انجیل با بانکداری وجود نداشته ولی همان جوامع چین وهند هم وبرای رواج بانکداری جدید خودشان و"آئین بودائی ویا کنفوسیوسی "مردم کشورشان را کنار گذاشته اند ویا برای رواج بانکداری جدیدشان ویا برای بیمه صنایع اشان ودر جامعه جدید صنعتی خودشان ومذهب الحادی کمونیسم را انتخاب کرده اند ویا در جامعه معاصر خودش برقرار کرده اند !ویا همان کشور هندوستان نیزو مذهب هندوی مردمش را وکنار گذاشته است واین بار و"مذهب سکولار" را وبرای بانکداری جدید هندو ستان واتخاذ کرده است! ودر حالیکه در تمدن مذهبی زرتشتی ایرانیان ویا در ایات مقدس کتاب اوستا وچنین معضل دینی ویا حقوقی وبا زمین داری قدیم وجودنداشت ویا حتی با سرمایه داری جدید و"مکانیزم بانکداری "آن وجود ندارد !وبرعکس دین زرتشت و حتی سوسیالیسم مذهبی ایرانیان هم قبول دارد !وبهمین دلیل است که جلو تر از همه جوامع معاصربشری بوده وحتی در 18 قرن جلوتر ازبقیه جوامع (ویک نوع سوسیالسیم جدید آسیایی) را و برای دهقانان گذشته ایران و شکل داده بود که اسناد "تحولات حقوقی جامعه ایران"وآن موضوع و نشان می دهد ! وبهمین دلیل است که آیات مذهبی مختلف "اوستا "وهرگونه رابطه ناعادلانه بین "مالک وزارع "را و"مردود دینی "می داند وبهمین دلیل در عصر قباد ساسانی ویا در عهد انوشیروان عادل و"مشکلات دهقانان ایرانی "را ودر "کتاب مقدس خودش و"حل کرده بود ویا دردوره شاهان بعدی اش ومثل شیرویه ویا ایراندخت ویا دوره یزدگرد سوم حل کرده بود واین نوع "عدالت دستمزد تولید زراعی دهقاننان ویا مزد بگیران "وهمگی از دل آیات مذهبی اوستاو "استخراج فقهی وحقوقی "شده بود ونیازی به "تشکیل اتحادیه های جدید کارگری "ویا اتحادیه صنفی ویا عدم سلب شدن حقوق مدنی ودر (کتاب مذهبی اوستا) وجود نداشت !وبعلاوه نهادینه شدن 12 وزارتخانه قدیم آسیایی هم ودرهمان متون مذهبی اوستا وجود داشت ولی درمتون مذهبی جوامع دیگر وجود ندارد وبهمین دلیل دیوانهای اداری همان جوامع وبرخلاف ایران وتنها در چند قرن اخیر شکل گرفته اند ودوایر ایران وقدمت تاریخی ندارند ومثلا دیوانهای اداری چین وتنها درهفت قرن قبل وبا اقتباس فرهنگی از دیوانهای اداری ایرانی شکل گرفت ویا با کمک دو فرد ایرانی شکل گرفت وهمچنین دیوانهای اداری اروپا هم بعد از نوزائی رنسانس اروپایی شکل گرفت ویا تنها در 200 سال اخیر است که "علوم مدیریت اداری" ویا "دانشکده مدیریت "ودر همان اروپا شکل گرفته است ولی در ایران وتکامل دیوانهای اداری در 19 قران وبا کمک اوستا شکل گرفته بود وفلسفه اش انست که اردشیر بابکان ساسانی وبه" موبد باسوادی" بنام "تنسر "دستور داده بود که "ایات اوستا "را ودوباره جمع آوری با دقت بکند که اسکندر مقدونی ویا سلوکیان ودر طی 80 سال حکومتشان برایران وهمه جا کتاب اوستا را جستجو کرده وسوزانده بودند وهرچند اشکانیان ایرانی به جمع آوری آن کتاب اوستا اهتمام کرده بودند ولی چونکه متاثر از فرهنگی روم باستان شده بودند ولذا دقت کامل ودر "کاربست دقیق دستورات همان اوستا "نداشتند ولی اردشیر بابکان که پدرش "موبد باسواد "شهر اصطخر ( تخت جمشید ) بود وجمع اوری دقیق ویا کاربست آن اوستا را به "موبد تنسر" وبقیه موبدان همکارش "ودستور داد وچرا که نجات ایران وازسیستم ملوک الطوایفی در این امر می دید ویا برای رفع فقر دهقانان ایرانی ضروری می دید ویا جهت عدم ضعف در برابرارتش روم باستان لازم داشت ویا برای علاج عدم رشد کشاوزری ویا عدم شهرنشینی در ایران لازم بود ولذا دوباره جمع اوری دقیق اوستا ویا جمع اوری توام با امانت (ابخش های زند وپازند اوستا )را به موبدان باسواد وشجاع ایرانی ودستوراکید داد وهرچند بعد از 14 سال حکومت اردشیر بابکان واو فوت کرد ولی در دوره پسر ش شاهپور اول نیز ( ومانی موبد زرتشتی دیگر ) ونواقص قبلی جمع اوری اوستا را تکمیل نمود و وبا یافتن متون مذهبی واقعی اوستا بود که شاهپور اول توانست ارتش قوی امپراطوری روم را هم شکست بدهد واین بار والرین امپراطور روم ویا 70 هزارسربازش را اسیر کرده وبه عنوان غرامت جنگی و7 سال تمام وهمان سربازان رومی را بکار بگیرد ویا در ساخت وساز نخستن سد سازی بشری در ساخت سد وبندهای خوزستان بکار گیرد ویا برای سد سازی رودخانه خروشان کارون ودر شوشترویا برای عمران دشت خوزستان وهمان 70 هزار سرباز رومی ویا صد ها نفر سناتور روم باستان ویا امپراطور والرین روم واسیر شده را ودر عمران دشت خوزستان بکار گیرد ویا اولین (سد سازی بشری را بکار اندازد )وبرای رشد کشاوزری وپیدایش دهات زراعی خورشتان وفارس وکرمانشاه ودشت سلماس واستفاده از نیروی کار ان اسیران رومی نظامی را وهفت سال تمام ودر ساخت اب بند ها ویا سدها ویا پل های عظیم رود خانه ای بکار گیرد ولذا سدهای ایران وبرخلاف سدهای بقیه جهان قرن ودر 19 قرن قل قبل ساخته شده است ودر حالیکه تکنولوژی سدسازی در اروپا وامریکا وچین وروسیه ومصر وترکیه تنها در دویست سال اخیر شناخته شده است وحتی "سد اسوان رود نیل مصر" هم که روسها ساخته اند وتاریخ 65 ساله دارد ویا تمدن رود نیل وفرات ویا دانوب ویا رودخانه زرد چین ویا پنجاب هند وتاریخ اندکی دارد که قدمت تمدن ایرانیان نسبت به بقیه جهان نشان می دهد وملتی که امروزه ومغضوب همه ملل همسایه اش شده است ویا آواره کشور های دیگر جهان هستند وملتی که در همان تاریخ 19 قرن قبل وشهر دانشگاهی پزشکی جندی شاپور را ساخت ویا بین شوشتر ودزفول را ساخت که دهقانان وکشاورزان بیمار شده دهات خوزستان معالجه بشوند ویا ازطریق همان بیمارستان واطبائ آن شهر تخصصی جندی شاپور و بهره مند بشوند ونیز درهمان دوره 19 قرن قبل که بقیه جهان ودر (جهل تمدنی )جوامع قبیله اولیه بسر می بردند ولی ایرانیان زرتشتی متمدن ودر چهار ناحیه دشت کشاورزی خوزستان وچهارشهر تخصصی ساختند که بعنوان (بازار هفتگی فروش محصولات کشاوزی) بود وتا کشاوزران دهات مختلف خوزستان بتوانند درشهرهای سوق الاهواز ویا در شهر سوق الاربعه (ویا شهر چهار شنبه بازارخوزستان ویا شهر یکشنبه بازار خوزستان )را ساختند ویا همان شاهپور اول ساسانی ودستور داد که برای رشد معیشت کشاوزری تخصصی ونیاز است که تعدادی از روستا ها ی خوزستان وتغییر کارکرد تولید بدهند ویا برای عمران ورفاه بقیه دهات خوزستان وبعضی از دهات وتقسیم کار کشاورزی داده ویا برای تنوع شهر نشینی در خوزستان وبهتر است که حداقل 8 آبادی خوزستان وتغییر کارکرد داده وبجای زراعت صرف دراراضی پیرامونی دهاتشان وصرفا در همان دهاتشان کارگاه تولید پارچه ویا لباس ویا کارگاه تولید زیر انداز ودر همان دهات خود دایر بکنند وتولیدات پوشاک خود را وبا محصولات کشاورزی دهات دیگرمعاوضه کرده ویا در چهار شهر "چهار شنبه باز ویا یکشنبه بازار خوزستان ومعاوضه بکنند وهنوز این نوع تقسیم کار کشاوزی وهنوز قرنها ی زیادی است بین سرخ پوستان امریکا ویا کانادا ویابین سیاه پوستان افریقادیده نمی شود که مردم شناسان به آن اشاره کرده باشند و یا سکنه رنگین پوستان قبلی استرالیا ویا نیوزیلنددشته باشند ویا سکنه زرد پوستان رمه دار و رمه چران چین ویا مغولستان داشته باشند و لی با همان تعالیم اوستا و زارعان زرتشتی خوزستان وفارس وکرمانشاه وگرگان توانستند که آسیابهای آبی بسازند ویا چرخابهای آبیاری ساخته ویا تقسیم اب کارون ومارون وکر ورود گرگان بدهند ویا کارون را به بند های متعدد شطیط وگرگر ومسرقان وبند قیر ووغیره تقسیم بکنند ویا در چندین دشت مهم ایران وتکامل کشاورزی داده ویا تکامل معیشت وآبیاری بدهند ویا مدیرت کشت وداشت وبرداشت بوجود آورند واین بار به بقیه جوامع بشری بیاموزانند وقباد ساسانی هم و200 سال بعد ودر جنگ دیگری که ارتش روم ودوباره برخاک ایران تاخته بود ودوباره همین عمل را تکرار کرد و با فن اوری جنگی خوب ودوباره ارتش روم را شکست داد ه و دهها هزار سرباز رومی را اسیر کرده ودوباره در ساختن سد رود خانه مارون بهبهان ویا ایذه ویا در ساخت پل های رود خانه خیر اباد خورستان وبکار گرفت وهمچنین منابع مختلف تاریخی می نویسند که اردشیر بابکان و8 شهر کشاورزی در خوزستان واطراف تیسفون بوجود اورد که بنامهای "وهشت اردشیر "و"بهمن اردشیر"( بهمن شیر آبادان ) ورام اردشیر ( یا رامشیر کنونی ) خوزستان می باشد وبعلاوه امروزه اغلب شهرهای 31 استان ایران وهمگی نام ساسانی دارند ویا با سیاست های شهر سازی سا سانی ها وساخته شده اند ویا از حالت قریه ودهات صرف بیرون امده واین بارکارکرد شهری یافته اند وشاهان دیگرسا سانی هم شهرهای مختلف ساختند ومثلا حدود 70 الی 78 شهر تخصصی کشاورزی وفقط در خوزستان و بوجود آوردند واین بار تکامل معیشت کشاوزری بشری را وشکل دادند و طبری مورخ ویا کتاب المسالک والمملک ویا کتا ب احسن التقاسیم وبه این نوع 70 الی 80 شهر موفق کشاورزی در خوزستان عهد ساسانی اشاره دارند وبعلاوه 26 شهر کنونی مهم استان فارس را هم وفقط شاهان ساسانی ساخته اند که کتاب اقلیم فارس ویا کتاب فارسنامه ابن بلخی ویا کتاب فارس نامه ناصری به آنها اشاره دارند ومثلا (شهر کامفیروزفارس) که ساخته فیروز ساسانی است ویا شهر ایزد خواست فارس که ساخته یزد گرد ساسانی است ویا شهر شاپور خواست استان لرستان که امروز خرم اباد لرستان نامیده می شود ویا (شهر یزد )که ساخته یزد گرد ساسانی می باشد و یا شهر "روشن فیروز" جنب گرگان که فیروز ساسانی ساخت و"کتاب گرگان نامه "به آن اشاره دارد ویا شهرهای آذربایجان که کتاب فتوح البلدان به آنها اشاره دارد ویا شهر ریو اردشیر تهران که امروزه (ری شهر ) نامیده می شود وامروزه اسامی اغلب انها وبا اندکی از تغییر لفظ وحکایت از اسامی بنیانگذاران این نوع شهر نشینی پیشرفته 19 قرن قبل ایرانیان می باشد ویا حکایت دارد که تقدم تاریخی ویا فرهنگی ایرانیان ونسبت به سایر شهر نشینی جوامع دیگر جهان بشری را نشان می دهد وبعلاوه ایات دیگرحقوقی کتاب اوستا هم ودر شکل گیری دیوانهای اداری ایران قدم نقش دارند وبرخی درمورد وجوب دیوان استیفائ ایرانیان است (که امروزه معادل وزارت اقتصاد جدیداست ) واغلب از متن کتاب مذهبی اوستا استخراج شده است ویا ونهادینه اجتماعی شده است ویا شکل گیری دیوان بریدایرانیان هم چنین است ( ویا نظیر وزارت راه وراهداری وپست جدیداست ) واغلب از متن اوستا استخراج شده است ویا شکل گیری (دیوان داد وری ودادرسی وقضاوت ایرانیان قدیم هم چنین است (ویانظیر وزارت دادگستری جدید است ) وبهمین ترتیب می باشد ولذا از همان عهد قدیم واموزشهای دین زرتشت وکارکرد خاص اداری داشت ویا در 3200 قبل وبا تآثیر متون وایات اوستا وبروز وظهور یافت ویا در تولید نهادهای اجتماعی بشری ایرانیان موثر بود واز جمله در شکل گیری دولت ماد ایرانی ودر هکمتانه موثر بود (که امروزه همدان کنونی نامیده می شود )ویا دستورات مذهبی اوستا ودر جشن مذهبی برگزاری جشن نوروز ویا جشن سده ویا جشن خانوادگی شب یلدا وانهم در طولانی ترین شب سال ویا براساس تحول فصول سال وایام ماهها واغلب در اوستا امده است و لذا شکل گیری مذهبی این نوع از نهادهای اداری 12 گانه قدیمی ایرانیان وآنهم در 2800 سال قبل ویا در تمدن مادها وبصورت آیات مذهبی اوستا بوده وتاثیر گذارمذهبی وفرهنگی عمیقی وبر فرهنگ وتمدن ایرانیان گذاشته اداشت ویا بعنوان یک (حکم شرعی ومذهبی )وبه مردم زرتشتی ایران قدیم وتوصیه شده بود ویا به مومنان امپراطوری بزرگ آسیایی آنان وبصورت یک "دستور مذهبی اوستا"وذکر شده بود وبهمین دلیل هم وکلمه ویا واژه (زندیک )ویک کلمه اوستایی ویا لغت " زندیق عربی "است که در کتاب اوستا امده است وبه (ایرانیان مومن )به دستورات اوستا واطلاق می شود ویا به معنی پیروان صدیق ومومنانه اوامر دستوری اوستاگفته می شود (ویا در بخش آیات مذهبی زند اوستا )آمده است ولذانهادینه شدن چنین دوایر اداری معظم ایرانی وانهم در 3200 الی 2800 سال قبل وآنهم در منطقه بزرگ آسیا وبخاطر فلسفه وجودی چنین ایات مقدس کتاب اوستای ایرانی می باشد ویا فقط از متون مذهبی (دین اوستا )وبیرون آمده است وومردم شناسانی مثل دمورگان ویا بواس وچنین نهاد های مذهبی را ودر نزد سرخ پوستان امریکا ویا درنزد تمدن اینکا ومایا نیافته اند ویا ماگارت مید هم ودر جوامع اقیانوسیه نیافته است ویا درتمدن مصر باستان ویا چین باستان ویونان باستان نیست وبعلاوه آیات مختلف اوستا در (بخشهای مختلف زند وپازند کتاب مقدس اوستا واغلب ایات حقوقی اوستا هستند وکمتر ایات دعا ویا نیایش ویا ایات عبادی اوستا است )که دعا های اوستایی واغلب در ضمایم کتاب اوستا مندرج هستند ویا بصورت دستورات مذهبی ودینی ذکر شده اند که بدلیل اختصار مقاله ام وبه آن متون اوستا ویاآیاتش اشاره نمی کنم که مطالب طولانی تری دارد وآری (علم جامعه شناسی جدید دینی) وهمان متون آیات مقدس کتابهای دینی را وبه چهار بخش طبقه بندی کرده اند که شامل آیات مربوط به ( 1 -) – دسته اول وآیات خداشناسی وجهان شناسی مندرج در اوستا ست (2)-دسته دوم نیز وآیات عبادی بین انسان وخداوند ودر کتاب اوستااست که شامل ایات اوستایی وبا لغت "نماستن" است (ویانماز گذاردن به اهورائ مزدا) ودرمکان معبد مقدس (مزگت )است ( که عربها آن (کلمه مزگت ومندرج در کتاب اوستا را ) وبه (کلمه مسجدخودشان ) و(تغییر واژه عربی) داده اند ویا آیات دینی روزه گرفتن درکتاب اوستا ست ویک دستور عبادی است وهر چند تعداد روزهای روزه گیری دین زرتشتیان وبا روزه گیری 30 روزه دین مسلمانان وکمی تفاوت دارد! ویا ایات اوستایی ودر پرهیز از گوش دادن به دستورات (اهریمن ویا انگره مینو) است که انسان را وبه اعمال غیر نیک ویا به گفتار غیر نیک ویا به پندار غیر نیک ودر برابر سایر ایرانیان ودعوت می کند! وقران نیز وهمان کلمه اهریمن ویا (واژه انگره مینوی اوستا ) را وبا واژه ویا لغت ( شیطان نامیده ویا دستورات شیطانی )نامیده است وبعلاوه همان کتاب اوستا ویک نوع دین یکتا پرستی ویکتا انگاری دینی است ورب النوع های جامعه های قدیمی بابل ویا عیلام ولیدی وفینقی وسریانی وغیره را ومردود دانسته است (وهمچنین رب النوع پرستی ویا دو گانه پرستی اهریمن واهورا مزدا را قبول ندارد که اتهام اعراب مهاجم به ایرانیان است ویا چند گانه پرستی امشاسپندان را قبول ندارد که استنباط غلط برخی نوشته های برخی مولفان اخیر اروپایی کم سواد است ولی متون اصلی کتاب اوستا که جمع اوری موبدان باسواد عصر ساسانی است وبرخلاف نظرات اروپائیان اخیر وامشاذ پندان را خداوند آسمان وزمین ندانسته ولذا زهره پرستی ویا ستاره پرستی تمدن بابل ویا مهر پرستی تمدن اشور ویا بعلبک ویا اناهیتا پرستی بابل را قبول ندارد وبلکه براساس متون واقعی ونص باقی مانده از شخص زرتشت پیامبر وخدا ندانسته وبلکه یک نوع فرشته زیر نظر خداوندواحد می دانند وفقط ( اهورا مزدا ) را ودرمتن همان کتیبه ها بیستون ویا در کتیبه ها خشایارشاه وبعنوان خداوند واحد ودانا می دانند ویا در متون اصلی واتخاذ شده از کتاب اوستا می دانند ونظیر (فرشته مهر ویا مهرگان تمدن آشوری ویا فرشته خورشید آشوری را وخداوند نمی دانند )وبلکه تنها یک فرشته زیر نظر اهورا مزدا ی خداوند می دانند ویا دو الهه خرداد ومرداد(تمدن بابلی هستند )ویا دو الهه آویخته شده در چاه بابل هستند ) که در سوره بقره قران هم آنها وبا لغت (هاروت وماروت )آمده اند ویا به آن (دو وبعنوان الهه جامعه بابل )اطلاق شده است وهر دو فرشته ناهید ویا زهره بابلی وعطارد که هر دو فرشته تمدن بابل بودند وکتب اوستا ی ایرانیان ومتون اصلی وآن دو(فرشته خرتات ومرتات بابلی )را هم وزیر نظر خداوندواحد اهورا مزدا دانسته اند وبرعکس وخدای مستقل ایرانیان مومن زردتشتی نمی دانند بلکه تنها دو فرشته خرداد ومردادایرانیان می داند ویا (الهه آب ویا باران زایی اردی بهشت جوامع دیگر ) را هم تنها یک فرشته زیر نظر خداونداهورا مزدا دانسته ویا (الهه آذر) ویا آتش اقوام دیگر راهم وخداوند اصلی نمی دانند وبلکه یک فرشته آتش مفید وبرای گرمایش بشردانسته ویا فرشته اتش زیر نظر اهورا مزدا واحد دانسته ولذا برخلاف تبلیغات دروغین اعراب وهمان ایرانیان قدیم واز همان گذشته تاریخ وبا آموزشهای متون اصلی اوستا وخودشان راو آتش پرست نمی دانستند وبلکه روشن بودن آتش ودر معابد مزگت آنان ودلایل دیگری داشت ویا (دلایل ویژه ای )داشت وصرفا (برای روشنایی معابدشان )بود وچونکه در عهد قدیم وچراغ الکترونیکی ویا چراغ گازی ولامپ نبود ویا اجاق گرما زا ویا بخاری نوین هم ودر (معابد ایرانیان) نبود وبعلاوه همان آتشدان روشن ودر معابد انان ومکانی برای( جرقه آتش بردن به منازل) دهات بود ویا به محله ها یشان بود ویا اتش بردن به تنورهای اجاق منازلشان بود ویا برخی هم وبرای جرقه آتش افروختن در کوره آهنگری مغازه آنها بود وچونکه در ایام قدیم کبریت ویا چقماق زنه ومثل امروز وجود نداشت ویا در ایام قدیم نبود ویا تکنولوژی امروزین نداشتند وبعلاوه و اولین اختراع جرقه آتش را هم و (جمشید ایرانی ) وکشف کرده بود ویا از کوبیدن دوسنگ وبهمدیگر وکشف کرده بود ویا در دوره پیشدادیان کشف کرده بودولذا لغت (تخت جمشید )هم وبخاطر احترام به وی می باشد وبهمین دلیل و فلسفه روشن بودن دائمی اتش ودر مزگت های قدیمی ایرانیان واز چنین فلسفه ای نشات می گیرد ویافلسفه آتش دان ودر معابد ایرانیان وبخاطر آن بود که فضا ومحل روشنی برای خواندن کتاب دعا های اوستا داشته باشند ویا در کنار اجاق معابد مزگت زرتشتیان وهوای گرم داشته باشند ولذا با خیال راحت وعبادت بکنند ! ولی اعراب مهاجم به خاک ایران وبرای متهم کردن زرتشتیان ایران وبه دین کفر ویا جهت جزیه گیری ویا باج گیری مالیاتی دائمی از ایرانیان وهمان (زرتشتیان برده گرفته )را و متهم به آتش پرستی ویا اتشکده داری می کردند! ودر حالیکه نص قران ودین مجوس ویا دین زرتشتی را ودین آسمانی می داند وبرعکس ومتن اصلی اوستا وزرتشتیان و(فرشته آتش )را وتنها یکی از فرشتگان دوازده گانه ماههای سالیانه خودشان می دانند ولذا تنها (نام ماه نهم وسرد خودشان را ) که در آن ماه سرد می باشد وهمگان مجبوربه روشن کردن اتش می باشند ولذا همگان گرما می افروختند ویا تنها همان ماه سرد را و (ماه آذر) نامیده بودند وبعلاوه( نام ماه هفتم خودشان ) را هم (وماه مهر ویا ماه خورشید) نامیده بودند وبعلاوه (نام ماه شهریور) خودشان را هم وبنام (ماه چیدن گندم ویا محصول زرتشتیان )می دانند وبهمین دلایل مذهبی بود که درمتون اصلی کتاب مقدس اوستا ونامهای 12 گانه مزبوروهمگی (وبا لفظ فرشته ویا با لفظ امشاسپندان ) ونامگذاری شده اند وتنها کلمه اهورا مزدا وآنهم با لفظ خداوند واحدودانا ( ویا تنها با لفظ "خوتای وند" ایرانیان ودر کتاب اوستا آمده است )که ایرانیان قدیم وجدید (لفظ خوتای وند اوستا )را ودر آغاز مکتوبات ویا نامه نویسی های خود وبا لفظ بنام خداوند دانا می نویسند ولی بنام خداوند اتش نمی نویسند ولی افراد نادان 70 سال اخیرکه کتاب درسی نوشته اند ویا برای دانش اموزان بی خبرایرانی نوشته اند وبعلاوه هیچ کدام نیز و متون حقوقی ومتون اصلی اوستا را نمی شناشند ویا متون اصلی عبادی اوستا را نمی شناسند وبرخی هم از نویسندگان اخیر اروپایی که در مورد مذهب قدیمی ایرانیان واستنباط های غلط نوشته اند ولذا این نوع افکارخرافی را واشاعه داده اند ویا اسطوره چینی های خرافات گونه مغزی خود شان را وجزو دین زرتشتیان ایرانی بدبخت وجلوه دروغین می دهندوتا ایرانیان معاصر راهم وخراب بکنند ویا در افکار عمومی دنیا وجهان وخراب بکنند!!! ویا حقوق مدنی ایرانیان موجود راهم وبه نفع جوامع همسایه عربی ویا کمونیست همسایه اشان و بهم بریزند! وتا همه همسایه گان آسیایی ویا خاور میانه ای ایرانیان وهمگی به انها زور گویی کرده ویا بر سر مردم موجود ایران بزنند! ویا نان مردم بدبخت ایران را وبه نفع جوامع الحادی آسیا واز دستشان بگیرند! یا به نفع فرقه پرستی اعراب همسایه واز دستشان بگیرند! ویا به نفع ترکیه عثمانی پرست ویا نئو عثمانی خواه ویا اخوان المسلمین پرست ترکیه وقطر وازدست ایرانیان موجود بگیرند وبهمین دلیل هم و صدام حسین ویا حاکم عراق نیزو با شعار جنگ قادسیه خود ش ویا با مجوس بودن ایرانیان و8 سال جنگ ویا ویرانی راو برمردم بدبخت ایران وتحمیل کرد !واعراب دیگر منطقه هم وبا کمکهای مالی فراوان به وی کمک کردند ویا حزب الله لبنان ویا حماس غزه ویا حشد شعبی عراق ویا ونزوئلاویمن نیزو معتقد هستند که مردم ایران وبدلیل مجوس بودن ونیازی به بودجه کشوری ندارند وباید که همه بودجه اشتغال زایی ویا عمرانی خود شان را به لبنان ویا به غزه وونزوئیلا وترکیه طرفدار اخوانی المسلمین پرست بدهند وآخوند های عرب تبار جبل عامل لبنان هم ودرایام قدیم وچنین کردند ویا در دوره صفویه هم وهمین کار را وبا مردم بدبخت ایرانی کرده بودند ومتاسفانه اغلب دانشجویان ویا اساتید دانشگاههای موجود ایران نیز وامروزه فرهنگ سیاسی ویا مذهب قدیمی خودشان وتنها از منظر نویسندگان ویا از فرهنگ شناسان خودی خودشان نمی پرسند؟ ویا کتاب نویسیهای وطن دوستانه وبرای خودشان نمی کنند ؟وبلکه برعکس است ودر 90 ساله اخیر شکل گیری جدید دانشگاههای ایران وبه غلط عادت کرده اند که فرهنگ دینی ویا فرهنگ مذهبی بهینه قدیمی خودشان را نفی کرده وتنها از جوامع دیگر بپرسند ویا یادگیری بکنند !ویا نهاد سازیهای حکومت ساسانی ویا هخامنشی قدیمی خودشان راهم وتحقیر فرهنگی کرده ویا تنها از آثار کتب ویا نویسندگان دانشگاه بیروت واستخراج بکنند ویااز کتب چاپ شده در دانشگاه الازهر مصریاد بگیرند ! ویا از کتب چاپ شده در دانشگاه بغداد ویادر دانشگاه آنکارا وجستجو می کنند ویا از منظرکتب و نویسندگان مغرض وکینه جو شهر مسکووپطروگراد ودانشگاههای روسیه می ببینند که 300سال است که عادات به بلعیدن سر زمین ایرانیان بدبخت یافته اندوبهمین دلیل است که دائما در کتاب های تالیفی ویا ترجمه ای این نوع نویسندگان کینه جوی روسی ویا عربی معاصر وهمگی در صد ها کتابفروشی جلوی دانشگاه تهران چیده شده است ویا هر روزه وبفروش می روند وتا فرهنگ ویا مذهب ویا نهاد های سیاسی واداری قدیمی ایرانیان را وتحقیر بکنند !ویا با تلقینات همان کتابهای مغرض وهمان ایرانیان موجود را هم متهم به خرافه پرستی دین سابق زرتشتی خود و فرا می خوانند وتا مجبور باشند که حقوق بشری پیشرفته ویا اقتصادی را وتنها در افکار احمقانه استالین روسی بجویند ویا در افکار مهمل مائو چینی وبجویند وبعلاوه با این نوع از کتاب نویسی های فریبکارانه معاصر ومثل قدیم ومی خواهند که مثل انواع جزیه ها ویا انواع باج وخراجهای مختلف قدیمی ویا حق موالی واز ایرانیان معاصرویا تحصیل کرده هم بگیرندوویا ده میلیون ایرانیان متخصص را همگی وآواره کشورهای دیگر بکنند یا انواع اخاذی های مختلف بانکی واز کارتهای بانکی معاصر آنان بکنند ! وبهمین دلیل است که تحقیر فرهنگ سیاسی ویا فرهنگ اداری ایرانیان موجود را هم فراهم اورده اند ویا در اینوع از کتاب نویسی ها ویا کتاب فروشیهای جلوی دانشگاه تهران موجود است ویا ویترینهای ان کتابفروشی ها جلوه 70 ساله وجلوه داده اند که چاپخانه صنعتی به ایران اورده اند ویا در راستای همین نوع از اهداف شوم فرهنگی نسل نوین دانشجویان ایرانی وطراحی شده اند ویا توسط همسگایگان زرنگ ایرانیان و تدوین شده اند که نظیرنویسندگان کشور زرنگ چین ویا کشور روس هستند ویا نظیر اعراب وترکیه وغیره واهمگی ز استثمار وآوارگی ایرانیان معاصر ونفع ببرند وکشورهای زرنگی که نویسندگان زرنگی مثل پطروشفسکی ویا ایوانف وجرج جرداق لبنانی وغیره تربیت کرده اند که در 70 سال معاصر وبیشترین شتشوی مغزی را وبوسیله همان کتابهای تالیفی مهملشان اشان وانجام داده اند ویا در مورد دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف ویا امیر کبیر و غیره انجام داد ه اند وهمگی بخاطر منافع پنهانی کشورشان ودرخاک ایران است ولذا همه قشرهای فرهیخته دانشجویان ایرانی را ونسبت به تاریخ گذشته اشا ن وبدبین می کنند ویا با همان کتابهای استحمار آفرین خود می کنند ویا نسبت به فرهنگ ومذهب ویا نسبت به نهادهای سیاسی گذشته ایران وبدبین کرده اند ولذا کثرت کتابهایی که در جلوی دانشگاه تهران به فروش می رسد وهمان بیگانگان مغرضی نوشته اند ویا عرضه می کنند وتنها این نوع "تحقیرفرهنگی" را واشاعه می دهد ویا "تحقیر مدنی "قشر جوان ایرانی را وتبلیغ می کنند وتا قشرهای متخصص وهمگی آواره شده وبه خارج کشور وفرار بکنند ولذا همین مکانیزم است که سالها ست که ایرانیان موجود راو "تهدید فرهنگی" ویا "تهدید حقوق بشری" می کند

(3-)دسته سوم آیات مذهبی کتاب اوستا هم واغلب (ایات اخلاقی ) می باشند که ضامن اجرای آن نوع از دستورات اخلاقی اوستا وآنست که بخاطر عمل نکردن به ان عمل وصرفا عذاب وجدان در بر داشته باشند وفرقش با )دستورات عبادی وحقوقی اوستا ودر همین نکته است که به نقل ژرژ گورویچ جامعه شناس فرانسوی وعدم عمل کردن به دستورات دینی ویا عبادی اوستا وعوقبت اخروی دارد ومثل اعمال نمازوروزه زرتشتی است وعقوبت عدم اجرا یش تنها درروز قیامت است وتوسط اهورا مزدا در قیامت انجام می گیرد ( نه در این دنیا )ولی ضمانت اجرائ دستورات حقوقی اوستا ویا گناهان حقوقی اوستا در این دنیاست ویا عدم اجرای (دستورات حقوقی اوستا) وتنها در این جهان وانهم بوسیله قاضیان ویا دولت مجازات می شود ومثلا مجازات گناه قتل وبه قیامت دراوستا موکول نمی شود ویا توسط خداوند واهورا مزدا وانهم در روز قیامت وموکول نمی شود ویا تا پدیده (به هشتن )ویا بهشتی بودن اعمال وسنجیده نمی شود وبلکه دستورات حقوقی اوستا انست که مجازات گناهان حقوقی مندرج در اوستا وتنها در همین جهانوباید مجازات بشود وانهم توسط یک قاضی دادرس ودادور عادل وانجام بشود وبه روز قیامت موکول نشده ویا مثل دین های شمن پرستی وموکول نشود وبرعکس این دونوع از (دستورات عبادی )ویا (دستورات حقوقی اوستا) وضمانت اجرای اغلب (دستورات اخلاقی اوستا) وتنها عذاب وجدان خود شخص است ولذا تعدادی از (دستورات اخلاقی اوستا )وهمان ورعایت اخلاقیات ویا شوونات اخلاقی ودر میان خانواده های ایرانی است ویا دستورات اخلاقی وبین اقشار مختلف مردم ایران می باشد ویا دستورات اخلاقی نسبت به محیط اطراف انسانهاست ومثل آیات اوستا ودر مورد احترام به پدر ومادر ویا احترام به همسایه ویا کمک به قشر ضعیف جامعه ویاآیات اخلاقی اوستا ومربوط به رعایت تربیت وادب در جامعه است ویا دستورات اخلاقی عدم آزار دادن حیوانات اهلی ومثل سگ گله ویا عدم ادرارکردن در آبهای جاری ویا در ابهار انها رمختلف است که دیگران وهمان آب راو شرب می کنندومن بدلیل اختصار مطلبم وآن نوع از آیات اخلاقی اوستا را هم ذکر نمیکنم

(4-)- دسته چهارم و آیات حقوقی اوستا وضمانت اجرای عمل کردن ویا عمل نکردنش به ان گناه ودر همین جهان است وبوسیله نهاد دولت ویا نهاد قضایی اندولت وضمانت اجرایی می یاببد ولذا (رابطه بین دین ودولت زرتتشی )را بوجود می اورد واین دسته از ایات اوستا واغلب ایات حقوقی ویا آیات سیاسی ویا مالکیتی اوستا می باشند که ضمانت اجرایی این جهانی دارند ویا آیات قضایی ودادوری ویا دادرسی کتاب اوستاهستند ویا ایات دادوستد مجازبین دو نفر ودر معاملات هستند ویا ایات مربوط گناه قتل دیگران واضراربه دیگران وگناه سرقت اموال دیگران ودرکتاب اوستاست ویا ایات مربوط به حکمرانی وشیوه آن حکمرانی ودر کتاب اوستاست که مهمترین دستورات دینی وحقوقی کتاب اوستامی باشند که نهادهای قدیمی ایرانیان راساخته بودند ویا شکل داده بودند ومتاسفانه هنوز در( دانشکده های نوپای حقوق ایران) ویا(دانشکده های مدیریت) ویا در دانشکده های مردم شناسی معاصر ایران وهنوز دقت به ان حقوق اوستایی نشده است ولذا مطالب ذیل من وتنها مربوط به "تحولات حقوقی همین دسته از ایات حقوقی اوستاست ویا در طول 3200 سال پیدایش دین اوستا ودرایران می باشد ویا در میان مردم ایران می باشد که مختصری از شرح تاریخی آنراودر مطالب ذیل مقاله ام وشرح می دهم :

ولذا مورد مذهب گذشته مردم ایران باید بگویم که دین رسمی مردم ایران ودین زرتشتی بوده ویا کتاب اوستا می باشد ونخستین بارهم وهمین دین زردتشت ودر استانهای آذربایجان ونشو نما کرد وسپس درمیان مردم همدان وفارس وخوزستان وخراسان ومازندران وگرگان وتکامل یافت ولذا بایدباید بگویم که نطفه اولیه دین زرتشت ونخستین بارو در آذر بایجان نشو ونما کردولذا تحولات پیدایش مذهب وزبان وفرهنگ مردم تبریز وآذربایجان هم وبه شرح ذیل می باشد که از دوره ظهور زرتشت وتا عصر شاهپور ساسانی که مجسمه اش ودر سلماس آذربایجان غربی می باشد ومذهب مردم آذربایجان و" زرتشتی اولیه" بودودر دوره اول وکتاب اوستا هم ومثل کتاب انجیل وبا خط ارامی قدیم نوشته شده بود ووبعدا با خط پلوی نوشته شد وبعلاوه از دوره شاهپور وتا دوره قباد ساسانی هم وسکنه آذربایجان و "مذهب زرتشتی مانوی" را پذیرفتند ونیز از دوره قباد ساسانی وتا "کشته شدن بابک خرم دین نیز ودرشهرهای شمال تبریزهم ومذهب اغلب مردم آذربایجان و"مذهب زرتشتی مزدکی" بود ومزدک هم یک "موبد منتقدی" بود که معتقد بود که اصول زمین داری دهات آذربایجان ویا نحوه خراج گرفتن از روستائیان بدبختش وعادلانه نیست ! ویا نحوه تقسیم محصول زراعت ویا باغداری ورمه داری آنان بایدکه براساس "آیات خاص کتاب اوستا" وتنظیم دوباره بگردد ودر عصر قباد ساسانی و مذهب مزدک زرتشتی وسریعا ورواج گسترده یافت ویا سریعا ودر میان دهقانان زرتشتی سرا سر کشور ایران ورشد یافت ولذا تعالیمش ومثل تعالیم لوتر پروتستان آلمان مسیحی بود که در قرن 15 میلادی و900 سال بعد از ظهور مزدک وگسترش سریع ودر میان دهقانان محروم آلمانی یافت ونهایتا به تغییرات عمیق در اروپا منجر شد وبعلاوه بعد از آمدن سلجوقیان ترک به تبریز وآذربایجان هم وبا پیشنهاد نظام الملک طوسی ومتون حقوقی اوستا واستنباط جدید شده و"تحول حقوقی" در زمین داری سکنه آذربایجان بوجود آورد ویا برای بهبود زمینداری وبهبود رفاه دهقانان آذربایجان تاثیر گذاشت ولذا متفکران جامعه آن روزگار وترجیح دادند که زمین داری جدید دهات آذربیجان را وتحت پوشش(قواعد مذهب شافعی )و(تفسیر جدید اوستایی )بکنند ولذا محتوای حقوقی اموزشهای مذهب شافعی راوبهانه کرده ولی در محتوای درونی همان اموزشهای حقوقی اوستا را بکار بردند وومحتوای حقوقی اش وتنها بوسیله مدرسین 16مدرسه نظامیه بود که ومحتوایش را به نفع دهقانان محروم دهات ایران وتعیین می کردند ویاشاگردان "مدرسه های حقوقی نظامیه "وتعیین مینمودند ودر ادارات دوازدگانه زیر نظر خواجه نظام الملک وکاربرد اداری می دادند که نظام الملک وبا پولش وآن 16 مدرسه حقوقی نظامیه را ساخته بود وتا با محتوای خاص آموزش های همان نظامیه ها و"حقوق اولیه زارعان آذربایجان "ورعایت در دادگاهها بشود یا حقوق به یغما رفته همان زارعان بدبخت دهات ایرانی و رعایت در حکمرانی واخذ مالیات زراعی واجریی بشود واین نوع از سیستم رعایت شدن حقوق زارعان 66 هزار روستای ایرانی وتدریس حقوقی میشد وافکاروادبیات سعدی شیرازی هم ودر دروس یابی همین نظامیه ها وشکل گرفته بود که یکی از شاگردان نابغه آن نظامیه بود وبا دروس اشان و رعایت شدن حقوق زارعان محروم وبوسیله همگان و خواستار اجتماعی می شدند وبعدا هم وهمان محتوایش ودر دوره ایلخانی وبه وسیله شاگردان حقوقی "مدرسه رشیدیه تبریز"وتعقیب می گردید که خواجه رشید الدین فضل الله ودر تبریزوسلطانیه ساخته بود و تا اوایل عصر سلطنت شاه طهماسب صفوی ادامه داشت ویا همین محتوای سیستم حقوقی زمین داری وادامه داشت وشعار شافعی گراهای های ایرانی تبارویا آذر بایجانی تبار وحافظ این نوع از سیستم حقوقی بودند ولذا کتابهای نزهت القلوب ویا عالم آرای امینی هم وآن موضوع را ونوشته اند ولی شاه طهماسب صفوی ودر حکومت خودش وبه نقل کتابهای رسول جعفریان وحدود 400 روحانی عرب تبار واز لبنان به ایران کوچانید که آنها زمین داری ویا داد وستد ویا ازدواج ایرانیان وآذربایجان را وبا "فقه اخبارگری جبل عامل لبنان "می چرخانیدند که مبتی برهیچ آیه قرانی نبو د وفقط از اخبار واحادیث خاصی نشات می گرفت که مجلسی ویا پدر جبل عاملی اش ودر 112 جلد کتاب بحار الانوار وآنها را جمع اوری کرده بودند وبه شاهان صفوی وخط مشی زمین داری می دادند که اموراقتصادی ویا اداره دهات ایران ویاآذربایجان وچگونه به نفع همان اشراف لبنانی تبار وبعمل بیاورند ویا اداره فقراهای شهر های ایرانی را وبا همان "فقه اخبارواحادث مذهبی "خود ساخته آنان واداره بشود ونهایتا هم و منجر به فقرشدید مردم ایران گردید وبالاخره هم وصفویه سقوط نمود وبعلاوه در موردسابقه تاریخی مستند پیدایش دین زرتشت هم ومنابع تاریخی مستند دیگر می گویند که زرتشت و نوه یافث بن نوح بوده وترکان نیزو نژاد خود را به همان (یافث بن نوح )می رسانند وحضرت نوح هم وچند پسر بنامهای (یافث وسام وحام وغیره )داشت وبعلاوه اغلب منابع تاریخی مختلف هم و محل زادگاه زرتشت پیامبر را ودر جنب دریاچه ارومیه میدانند ویا (آبادی شیز) آذربایجان می دانند ویا محل قبر حضرت نوح راهم وهمان منابع تاریخی مختلف و در اطراف شهر مرندویا در اطراف شهر اهرآذربایجان شرقی ویا در جنوب رود ارس می دانند وبقایای کشتی نوح را هم ودر تپه ها ی نخجوان ودر حاشیه رود ارس می دانند ونیز به نقل "تاریخ پیامبران وشاهان حمزه اصفهانی وص 33و می نویسد که : زرتشت ودر3200 قبل ودر ایام ظهور حضرت موسی ویا نوه حضرت ابراهیم وزندگی می کرد وهمزمان ویا هم عصر با زرتشت پیامبربود وبعلاوه زرتشت ویا سکنه دیگر وقدیمی آذربایجان هم در همان زمان ومورد ستم آشوریان قرار گرفته بودکه (خدای خورشید ویا بعل )را می پرستیدند وحضرت موسی هم واز دست ظلم فرعون مصرو فرار کرده بود ودر کوه طورصحرای سیناوظهور کرده بود وحضرت زرتشت هم ودر همان تاریخ ونوه حضرت نوح بود ویا نوه یافث بن نوح بود ودر برابر حمله آشوریان نینوا وبه خاک آذربایجان ویا بخاطر ستم به مردمش وفرار کرده بود ویا با حمله همان حاکمان آشوری موصل قدیم وبه خاک قدیم آذربایجان وفرار کرد ه بودکه مردمش را وبرده می گرفتند وپیامبر زرتشت هم واز آبادی کنار دریاچه اورمیه آذربایجان وفرار کرده وبه شهر بلخ ودر ساحل جنوبی رود جیحون می رود وقبلا آن ناحیه را و"ایرانویج "می گفتند که متعلق به "ایرج "وپسر فریدون بود ولفظ ایران هم واز این (لغت ایرج ایرانی) اخذ شده است وبعلاوه پیامبر زرتشت هم ودرشهر بلخ وبه نزد شاهان ایرانویج کیانی و مثل گشتاسب ویا لهراسب رفته بودو"کتاب اوستا "را هم ودر همان شهر بلخ ایرانی وتدوین الهی می کندویا (معبد مزگت بزرگ بلخ )را پایه گذاری می کند که در اغلب منابع تاریخی وبه کعبه زرتشت مشهور است ولغت آذربایجان هم واز کلمه "آذر" وبه معنی آتش می باشد که (اتش دان گرما خیز) وباعث گرمایش همان مزگت بلخ می باشد و کتاب اوستای وی ویا کتا ب مذهبی "نواده حضرت نوح "هم و(بخش های مذهبی زند وپازند اوستا را )ودر بر دارد وبعلاوه (درمحتوای آیات ویا آموزشهای کتاب اوستاوزرتشت پیامبرهم )ومدل دین توحیدی حضرت نوح ومستترمی باشد وبعلاوه نظیر یکتا پرستی حضرت ابراهیم می باشد (وحضرت ابراهیم نیز و نوه دیگر همان سام بن نوح می باشد که احتمالا دومین پسر نوح می باشد وبعلاوه نوه نهایی حضرت ابراهیم وحضرت موسی می باشد که کتاب مذهبی اش و(تورات) نامیده می شود وهمچنین به نقل کتاب (تاریخ پیامبران حمزه اصفهانیوص 33) وپیامبرزرتشت وحضرت موسی وهمزمان با یکدیگربودند ولی در دو مکان جغرافیایی متفاوت بلخ ویا صحرای سینا وزندگی می کردند ودو کتاب آسمانی (تورات واوستا) هم وهر دوو مضمونهای واحد یکتا پرستی دارند ویا متون حقوقی ومذهبی شبیه همدیگر دارند که زنا وسرقت وقتل ودر هر دو کتاب (اوستا وتورات) ومنع شرعی شده اند وبعلاوه پرستش ایزد واحد ویا یزدان پرستی واحد هم دارند !ولذا محتوای همان کتاب اوستاویا بوسیله زرتشت پیامبر که نوه یافث بن نوح می باشد ومحتوای یکتا پرستی دارد ویا دستوراتی ودر نفی اهریمن ویا در نفی اوامر شیطانی دارد ویا درتولید رفتار های انسانی مناسب می باشد که به "گفتار نیک "با دیگران مربوط است ویا " به "رفتار نیک "دینی وفرموده زردشت وبا دیگران می باشد! ویا به "پندار نیک ا"نسانها ودرمورد حقوق انسانهای دیگر مربوط می باشد ومعادل اسلامی آنها هم ودرقران ولغت امر به معروف ونهی از منکرآمده است وبعلاوه "کلمه مسجد "هم ودر قران واز "لغت مزگت "اوستا اخذ شده است ویا کلمه خراج ویا خمس ویا مالیات زمین داری ویا مالیات صید وشکار ویا غنایم جنگی در قران هم چنین است ویا پول نفقه وصدقه دادن به بی بضاعت ها هم چنین است ویا بسیاری از امورهبه اسلامی نیز وازهمان متون اوستا اخذ شده است !ویا در دین نوح ویا نوه هایش هم وتبلیغ می شد ند وقران نیز ودریک آیه اش ودین زرتشتی را و"دین آسمانی " می نامد که تعالیم 3200 ساله آن زمان واز عصر کیانی وتا بحال واز وحی الهی ونشات گرفته است ! وقران اوستا را ودستنوشته بشر نمی داند که توانسته است که قرنها وسازمانهای اداری را تولید بکند ویا سازمانهای مالی وفرهنگی وخانوادگی ایرانیان عصر کیانی ویا ماد وهخامنشی واشکانی وساسانی را بصورت یک دین 3200 ساله را واداره بکند !ویا سازمانهای اداری آن عصر راو بو جود بیآورد ویا زراعت ویا داد وستد عصرتمدن ماد ویا عصر هخامنشی وعصر اشکانی وعصر ساسانی را بوجود آورده است ! ویا شیوه اداره دینی وفرهنگی وحقوقی مردم ایران را تکامل داده است! ودر حالیکه دین های شمن پرستی دیگرنقاط آسیا وافریقا وامریکای لاتین چنین نبودند ویا فاقد این نوع از محتواهای حقوقی واجتماعی وسیاسی وحکمرانی معظم بودند !ولذا هیچ کدام از مردم شناسان دوقرن اخیراروپا هم وچنین نهادهای معظم اداری ویا سیاسی را وساخته وپرداخته دینهای سرخ پوستان امریکا ویا تمدن آینکا ومایا ندانسته ویا ساخته زرد پوستان کره شمالی و چین نمی دانند ویا ساخته دینهای ملانزی وپلی نزی استرالیا ندانسته ویا ساخته دینهای افریقایی نمی دانند! وبلکه تنها از(دین و تمدن اوستایی ایرانیان )وبیرون آمده است !وبعلاوه همان زرتشتیان حرفه مند ایرانی هم وتاعصر صفویه وحضور کثیر داشتند وتعدادی نیز تا اواخر قاجاریه ودر شهر های ایرانی مرکزی ویا در شهر های آذر بایجان ویزد وکرمان وحضور داشتند ووبه نقل کتاب یادگارهای یزد وتعداد زیادی از دهات یزد هم وزرتشتی نشین بودند ویا با "خط پهلوی اوستا" ومطلب می نوشتندکه کتاب نزهت القلوب هم ودر دهات آذربایجان به آن خط وزبان پهلوی ودر نقاط مختلف آذربایجان وآنهم در سال 804 عصر ایلخانی هجری اشاره می کند ولذا بغیر از عربها وهمه دولتهای بعد از اسلام نیز وهمگی با زردتشتیان ایران وبا مماشات رفتار می کردند ویا باعید نوروز ویا با مبداء تاریخی آنها ومراسم دینی انها مخالفت دولتی نمی کردند ولی خانواده سالوس پیشه ویا ریا کار صفویه چنین نبود وبر عکس همه دولتهای سابق ایران وظلم زیاد ی به همان زرتشتیان ایرانی نمود ویا بر آنان فشارزیاد آورد ه ویا دهات انان را مصادره کردند وناچارا بقایای انان هم واز استانهای یزد وکرمان وفارس وتهران نیز خارج شده وناچارا به هندوستان فرار کردند ویا ظلم های شدیدشان به زرتشتیان ایران نیز ودر (سفرنامه جکسون نیز )ومفصلا آمده است وبعلاوه خانواده شیخ صفی هم واول "فقه صوفی گری" خودش را وتبلیغ می کردند ولی معلوم نبود که محتوایش چه چیزی می باشد؟ وبعد همان دولت صفویه و400نفر آخوند عرب تبار جبل عامل لبنان را وبه اصفهان وشهر های دیگرایران آورد ( ماخذ سه جلد کتاب قطور رسول جعفریان )وتا با عنوان وقف شدن زمینهای شهری ویاروستایی ایران وبه متولی گری همان شیوخ لبنانی تباربدهد ویا همه اموال ویا املاک ویا منزل همه اقوام ایرانی راواز دستشان بیرون بکشند ویا جزو و اموال خاندان سلطنتی صفویه بکنند که همه روحانیون قدیمی ایران هم وبا این شیوه تفکرات آنان ومخالف بودند وبرعکس آنها و روحانیون اصیل ایرانی ومثل ملا صدرای شیرازی ویا شیخ دوانی "ومذهب شیعه گرایی صفویه را و متاثر" ازنص قران نمی دانستند ولذا منابع تاریخی مختلف می نویسند که همه روحانیون قدیمی ایرا ن وبا این نوع از غصب اموال ایرانیان واقوامش ومخالف بودند وبجزآز "اخوند مجلسی جبل عاملی "ویا "آخوندشیخ بهایی جبل عاملی" ویا "آخوند شیخ حر جبل عاملی" وغیره وهمگی این نوع از غصب اموال مردم ایران را و "دین سازی خانقاه اردبیل"می دانستند وبعلاوه باید ذکر بکنم که (مالیات دهی مذهبی اوستایی )ودرخاک ایران وبرای اولین باروبا آموزشهای زرتشت پیامبر ودر میان چوپانان ودامداران .دهکده های استا ن همدان ونهاوند اتفاق افتاد که پیرو زرتشت بودند ویا در دوره تمدن مادها آغاز شد که از ظلم وجور سر بازان آشوری ودر اراضی همدان وخشمگین بودند ویا درسالهای 2800 قبل ویا در آغاز تمدن شکل گیری دولت ماد ایرانی اتفاق افتاد که (قلعه نظامی هکمتانه ویا همدان)در دست نظامیان آشوری بود ووهمان دامداران حاشیه همدان وبا پو لهای مالیات مذهبی اوستا کمک کردند ویا در اهداکردن کمک مالی مذهبی به جنگ آوران ماد کمک کردند ویا با ان کمکهای خراج مذهبی ووبتوانند که اراضی اشغالی همدان وشهر های دیگرش را پس بگیرند ویا از زیر سلطه آشوریان خارج بسازند ولذا همان دامداران غیور استان همدان وبرای تامین مالی نظامیان مادکمک کردند ویا برای خرید اسلحه مقاومت آنها ودر برابر آشوریان وحاضر شدند که بخش کوچکی از پول ویا درآمد دامداری خودشان را بدهند ویا به دولت ماد خودشان بدهند ویا به عنوان (کمک مذهبی اوستایی )بدهند که کمکشان در متن مذهبی زند کتاب اوستاامده است وتا همان (شاهان مادایران ) هم وباهمان پولهای هدیه ای همان چوپانان دامدارکوههای الوند ونهاوند عمل کرده وبرای بیرون انداختن اشوریان واز خاک ایران ویا از همدان واسلحه خریده ویا قلعه نظامی هکمتانه را واز دست نظامیان آشوری وخارج بسازند وبعلاوه در 2500سال قبل هم و(همان مالیات مذهبی وزراعی اوستایی ادامه داشت )واین بار ونوبت سکنه دهکده های خوزستان وشوش بود ویا نوبت سکنه هفت تپه وچغا زنبیل وفارس وبه دولت نوپای هخامنشی بود وتا بتواند که دهکدهای شکل گرفته در دشت ابرفتی خوزستان را اوز چنگ حکام بابلی زهره پرست خارج بسازند ومازاد پولی دیگر هم برای شکل گیری دوباره انواع دهات زراعت خوزستان دادند وتا دولت زرتشتی هخامنشی ودوباره شهر های شوش وچغا زنبیل را باز سازی بکنند ومفهوم این نوع کمک های مالی مذهبی وبنام (خراج اوستایی ) بود وتوسط سکنه دهات خوزستان )وبه همان دولت هخامنشیو پیرو زرتشت داده می شد وتا حدود 220 سال تمام واقتدارموفق ودر ایران داشته باشد ویا در بین النهرین وبابل وماورائ النهر ودر افغانستان وتاجیکستان ولیدی( ترکیه سابق ) داشته باشد ولی دوباره اسکندرمقدونی یونانی پیدا شد ودر دوره داریوش سوم برخاک ایران دست انداخت وپیروان اسکندر هم 80 سال نیز و خاک ایران ویا دهکدهایش را واشغال کرده بودند وطرفداران اسکندر و.هر جا که کتاب اوستا را وپیدامی کردند وآن کتاب را ومثل اعراب واتش می زدند وتا خاصیت تاثیر گذاری اش را از بین ببرند واین بار ونوبت دهقانان دشت های گرگان وخراسان وفارس وکرمانشاه بود تا به سربازان اشکانی ویا ساسانی وکمک مالی وجانی مذهبی بکنند ویا (انواع کمک مالی اوستایی ودینیبدهند ) ویا مالیات دینی بدهند وتا ان اشکانی ها نیز و(اسلحه وادوات )خریده ویا سربازان اسکندربجنگند ویا با سربازان روم باستان جنگیده وآنها را را واز خاک دهات خودشان وبیرون بیاندازند! ولذا همه این نوع از مالیات دادنهای مذهبی زراعی وباغی ودامی و برمبنای آیات اوستا وبصورت (مالیات مذهبی عادلانه ودلخواهانه) انجام می گرفت وبعلاوه از روی میل باطنی وخواسته قلبی همان مردم ایران وداده می شد وبعلاوه این نوع از مالیات مذهبی دلخواهانه ودر کتاب اوستا وبا لغت ( خراج اوستایی )آمده است وتا اینکه در اواسط دولت ساسانی وبا پیدایش طبقه اشراف وهمان مالیات زراعی دهقانان ووافزایش غیر دلخواسته یافت که خارج از طاقت دهقانان ایرانی بود ویا دردوره ( مزدک زرتشتی ) اوفزایش خارج از متون اوستا یافته بود وبردهقانهای ایرانی وفشار زیادی می آورد ودر حالیکه در دوره اردشیر بابکان اندک بود وبرعکس با فتوای موبد تنسر ویک سوم تولید زراعی دهات وبه همان دهقانان ایرانی تعلق می یافت که سهم بری بیشتری از تولید زراعت داشته باشند ولی درسلهای بین 480 الی 530 میلادی و با رشد طبقه اشراف ایران وفشارزیادی بر دهقانان افزایش یافت واین بار با (فتوای انقلابی مزدک موبد) وروال مالیات گیری ساسانی هاعوض شد و دوباره تغییراساسی یافت وچراکه همان مزدک ودر عصر قباد ساسانی ویک( موبد انقلابی اهل نیشابور وآشنا به فقه کتاب اوستا) بود وبعلاوه در عصر قباد ساسانی هم و(دادستان کل دربار قباد ساسانی )منصوب شده بود و وبا تکیه آیات مذهبی اوستا واخذ خراجهای کلان را وحرام می دانست ویا از دهقانان روستایی بدبخت وحرام می دانست ویا اخذ از زرتشتیهای بدبخت را وبرمبنای آیات اوستا وامری حرام می دانست !و لذا طرح"خراج علی المقاسمه" و یا "خراج علی المقاطعه "ویا "خراج علی مساحت الارضی کتاب اوستا" راو استخراج فقهی کرده بودویا برمبنای همان آیات دادوری ودادرسی عادلانه کتاب اوستا و(گرفتن چهل زن وتوسط اعیان )را وصحیح نمی دانست ولذا توصیه کرده بود که اعیان زرتشتی دوره مزبور وکمتر زن بگیرند ! وتا دهقانان بدبخت وبی پول وهم وبتوانند که حداقل یک زن بگیرند! ودر صورت نداشتن پول مهریه وبرای ازدواج کردن وهمان شاهان ساسانی واز خزانه سلطنتی خودشان وکمک هزینه مهریه ویا شیر بهاء به همان روستائیان فقیردهات بدهند وتا بتوانند که زناشویی بکنند وبعدا هم ودر دین اسلام نیز چنین عمل شد ومثلا درمتن سوره نسائ قران هم وبه اعراب پولدارنیز و توصیه قرانی شده بود که تنها اجازه چهارزن وبه مردان پول دار می دادویا اجازه دینی داده شده بود ولی درداخل ایران قبل از مزدک هم وهمان اشراف ایرانی می توانستند تا چهل زن بگیرند که از اثار مذهبی زهره پرستی اناهیتای بابل قدیم بود واین شیوه تفکر هم در میان نقاط مختلف ایران وکم وبیش طرفدارانی داشت ومثلا طرفداران معبد اناهیتای کنگاور کرمانشاه واز ان جمله شیوه تفکر زهره پرستی بابلی بودند ودر دوره ی مزبور وحداقل اغلب مورخان واز 40 الی 50 معبد زهره پرستی ایرانی یاد می کنند معابد "چهل دختران "سمنان ونائین وهرات وسیرجان وری تهران نامیده میشدند من یک پژوهش مستقل ودرمورد ان پدیده دارم واشراف ایرانی وبرای گرفتن زنهای متعدد وبه ان معابد چهل دختران ایرانی ومراجعه می کردند وبا دادن پولهای کلان به انها واهمانها را به خانه های خود می بردند وپدران بی بضاعت اشان نیز واغلب دختران خود را به همان معابد چهل دختران می سپردند ولی فتوای مزدک انقلابی واین نوع از ازدواجهای چهل دخترانه واز میان ایرانیان رخت بربست ویا از افکار زرتشتیان رفاه پرست برچیده شد وهمچنین باید بیفزایم که در دوره هخامنشیها و(شهر شوش) ومرکز خوزستان محسوب می شد که داریوش اول هخامنشی وکاخ زمستانی آپادانای شوش خود را ودر شهر شوش وکنار رود کرخه ساخته بود که رودخانه کوچکتر بود ولی در دوره ساسانی ها و "شهر باستانی شوشتر "وپایتخت استان خوزستان گردید که در کنار رود بزرگتر کارون بود ودر همین دوره تاریخی وشهرهای کشاورزی خوزستان هم وبه 78 شهر کشاوزری افزایش یافت ویا قشر های کشاوزی حرفه ای ویا تخصصهای کشاورزی افزایش یافت ویا نهرهای متعدد آبیاری ویا بند ها وآسیابهای آبی زیاد شد ویا دستگاهای آبچرخانی ویا تخلیه آب واز رودهای بزرگ زیاد شد ویا بازارهای فروش محصولات کشاورزی زیاد شد ویا ابراز های کشاورزی ویا حقوق مدنی زارعان وفروشندگان محصولات زراعی وبیشترگردید ولذا حقوق مدنی مهمی ودر دوره قباد ساسانی شکل گرفت ویا با الهام از اوستاوشکل گرفت ولذا در دوره قباد ساسانی واصلاحات ارضی زرتشتی ومزدکی ورواج کامل یافت ویا مضامین حقوقی لازم را یافته بود وبعد هم وتوسط انوشیروان ومجبور به پذیرش همان (نحله حقوقی )شدند وهرچند در ابتدا وانوشیروان وسعی کرد که طرفداران مزدک را وسرکوب بکند ولی بعدا ومجبورو به پذیرش همان مقاطعه عادلانه اراضی زراعی گردید ودستور داد که مقاطعه ویا مساحی ویا اندازه جریب های زراعی ویا مایات دهی انها وعوض بشود ویا برمبنای اوستا ودگرگون بشود وتابتواند که شاه عادل وباقی بماند ولذا بوسیله مساحیهای جدید اراضی زراعی ویا با تغییر معیارهای مالیات گیری زراعی ودر نقاط مختلف ایران عمل کرد و یا همان طرح اصلاحات ارضی مذهبی ویا زراعی مزبورو اجرائی مجدد بنماید ولذا با وضع جدیدی که در مناسبات ارضی ایران وشکل گرفته بود ولذا اوضاع اجتماعی ویا دستمزد دهقانان وفرق کرده بود وبهمین دلیل هم وقتی اعراب به خاک ایران حمله کردند ودیگر نتوانستند که دوام بیاورند ! ویا با انواع ایات جزیه خود و(حکمرانی بدون درد سر) داشته باشند ویا با وجود نص ایه اراضی مفتوح العنوه خودوبدون درد سر باشند ویابا توجه به نص ایه حق موالی خودداشته باشند ویا با توجه به ایه حق اقربای قرانی خود داشته باشند ویا با تکیه به حق شرطه خود ویا حق عطیه اسلامی خودشان داشته باشند و وهرچند ارتش ساسانی ودر برابر اعراب نابود شد ه بودولی دهها میلیون دهقان کشاورز زرتشتی که باقی مانده بود وحاضر به دادن مالیاتهای کلان وبه همان فرماندهان اعراب ودر دوره بنی امیه نبودند ولذا با فرهنگ عربی خودشان و نتوانستند که درخاک ایران وحکمرانی توام با موفقیت بکار اندازند وچرا که با" شورشهای دهقانی" وسیع استانهای مختلف ایران وروبرو شده بودند وبالاخره در سال 132 هجری و حکومت بنی امیه هم متلاشی شد واین بار وخاندان عرب تبار بنی عباس سز کار امد که با فریب ایرانیان شکل گرفته بود ولی بنی عباس هم از همان ابتداوبا قیامهای دهقانی زرتشتی روبرو بود وبعدا نیز با شورش عمیق طرفداران بابک خرمدین روبرو شد که درابتدای عصر مامون عباسی وشروع شد وقیامشان تا سال 223 هجری ادامه داشت ویا بوسیله دهقانان شورشی زرتشتی آذربایجان بود که حدود 225 هزار سرباز اعراب را ودر دهات آذربایجان کشتند ویا با شورش (مازیار بن قارن سرخ جامگان )روبرو بودند که در دهات مازندران وفیروز کوه ودهات اطراف دماوند ولاریجان وبراه انداخته بود ند وجانانه تا سال 225 هجری می جنگیدندوسربازان عرب مهاجم را می کشتند ویا شبیه چنین شورشهای دهقانی وسیع را ودرجنگلهای مازندران وگرگان براه انداخته بودندواعرب هم ونمی توانستند که از خیر مالیات گرفتن از آنها بگذرند وشورش دهقانهای زرتشتی ناحیه اشروسنه وترمذ وبخارای ایران هم چنین بود وبنام دهقانان زرتشتی سفید جامگان بودند که دائما شورش در ماورائ النهر وبخارا داشتند وبالاخره مامون عباسی وغیره تصمیم گرفت که (سامان خداه زرتشتی ویا نخست وزیران زرتشتی دولت سامانی را) ودر بخارا وسر کار بیاورد ویا در بخارا وسمرقند وحکم حکومتی به سه فرزند سمان خداه زرتشتی بدهد که حداقل مالیات اراضی زراعی همان منطقه ویا دهات ماورائ النهر را وبرمبنای "فقه اوستایی "بگیرند !ولی ظاهرا نام آنرا و"عقود اسلامی ویا مزارعه اسلامی بگذارند وتا باعث آبرو ریزی اسلامی نشود (ماخذ :جلد اول منتظم ناصری ) وتا (شک برانگیز) نباشد وبعلاوه هارون الرشید عباسی هم وخالد بن برمکی زرتشتی را و(نخست وزیر خود نمود) که مالیات اراضی بین النهرین را وبر(مبنای فقه زرتشتی اوستا ی بگیرند)ونیز به نقل ص 246کتاب مجمل فصیحی ویک موبد زرتشتی وبنام نعمان بن ثابت ویا ملقب به ابو حنیفه که نوه انوشیر وان هم بود را وحکم دادند که بنام "فقه ابوحنیفه "وفقه خراج دادن اسلامی وبه منصور عباسی ویا به هارون الرشید را وشرعی بکند ونام انرا و"فقه حنفی" بگذارد وبعلاوه ابن فقیه همدانی ویا ابوریحان بیرونی هم در کتابهایشان نوشته اند که در دوره متوکل عباسی نیز و(ابوجعفر زردشت بن آذر موبد ) راو به در بار متوکل عباسی و فرا خواندند وتا به شورش دهقانان زرتشتی جنوب بغدادوسروسامان بدهد ونیز در همان دوران و( روز به پسر دادبه زرتشتی )وملقب به ابن المقفع نیزو (کتاب خدای نامه )را واز زبان پهلوی ساسانی وبه زبان عربی ترجمه کرد که مورد غضب همان اعراب گردید وبعلاوه به نقل کتابهای مختلف و7 موبد زرتشتی شهر های مختلف ایران نیز وکتاب (نثر شاهنامه )را وبه فردوسی تحویل می دهند که آن نثرساسانی راو به (شعر حماسی ) تبدیل بکند ! وهمچنین به نقل کتاب ظفرنامه یزدی وسلجوقیان ویا تیمور لنگ هم و در شهرهای شیروان و.شماخی وگنجه وباکو آذربایجان (وخانواده شیروانشاهیا ن زرتشتی تبار) را قدرت داده ویا در آذر بایجان شمالی وبالای ارس وبه قدرت رساندند وتا از روستائیان همان منطقه باکو و(مالیات زراعی وبرمبنای فقه اوستایی )بگیرند ویا همان (شیروانشاهیان زرتشتی تبار باکووشیروان وشماخی وگنجه ) نیزو تا عصر صفویه حکومت داشتند وبا همین روال "مزارعه اوستایی "مالیات می گرفتند ویا بین (مالک وزارع دهات )منطقه مزبور وعمل می نمودند ولی خانم لمبتون انگلیسی که کتاب "مالک وزارع درایران "راو در عصر پهلوی نوشته است وهنوز فرق (مزارعه اسلامی )وبا (مزارعه اوستایی) را ونفهمیده است ویا "فهم حقوقی صحیح "نکرده است !ویا تا عصر اصلاحات ارضی سال 1342 شمسی ونفهمیده است !که چراچنین است ؟ ویا چگونه ورعیت ایرانی و چنین عمل می کنند ؟ ویا چرا برمبنای فقه اوستایی و40 در صد محصول را ودستمزد می گیرند ؟ودر حالیکه در ابتدای حکومت اردشیر بابکان وتنها 33 درصد محصول زراعی وسهم زراعی رعیت ایرانی بود ! ولی در سالهای 1342ش ودو پنجم سهم زراعی وبهره زراعی می بردند و حتی 7 درصد هم ونسبت به دوره اردشیر بابکان وافزایش یافته بود ویا فرقش با رعیت مسیحی اروپایی چیست ؟ که مارک بلوخ آلمانی ودر کتاب فئو دالیسم اروپایی خود نوشته است ودر حالیکه او می نویسد که دهقان مسیحی اروپایی وحقوقی ندارد ویا بعنوان (سرو اراضی فیف) وجزو فیزیکی ولایتجزای همان اراضی اشراف اروپاومحسوب می شدند وهمراه خرید وفروش همان اراضی اروپا وحقوقی مدنی همان دهقانان اروپایی هم ومعاوضه می شد ویا هنگام فروش همان ملک وخرید وفروش می شدند ! ولی در جامعه ایرانی ودهقان زرتشتی ودر سایه تعالیم اوستا حقوق خرده مالکی داشتند وبعنوان حق دستمزد نیروی کار خودش وسهم 40 درصد محصولتولیدی را ودریافت می کردند که نام آنرا "حقوق مزارعه " گذاشته بودند ویا 40 درصد محصول میوه چینی ویا باغداری را هم دریافت می کرد ند که نام انرا (حقوق مساقات )ویا (حقوق ساقه کاری نهال باغداری) نهاده بودند ولی نمی دانند که فلسفه حقوقی آن چه بود] ویا در دانشکده های حقوق معاصرو به آن مسئله توجه نمی شود ؟ودر حالیکه حق نیروی کارخودرعیت وباضافه حق نیروی گاو شخم زننده زمین اش را ودر مزرعه مزبور وتواما با یکدیگرمی گیرند ویا بعنوان 40محصول تواما با هم می گیرند وبقیه 60درصد بقیه محصول هم ومتعلق به دولت ویا مالکیت دولتی بود که از یک دولت وبه دولت بعدی ارث دولتی می رسید وتقسیم ناپذیر در اوستا بود ویا متعلق مشاع به (خانها وشاهان ویا نظامیان زیر دست آن دوایر دو لتی بود) که بتوانند دسته جمعی دائمی عمل کرده وکشت همان اراضی دولتی را وسرپا نگه بدارند ویا متعلق به کاتبان اداری دولت ویا متعلق حق بیمه سرمازدگی غله وگندم بود یا متعلق مشاع به حق خشکیدن محصول ودر سالهای خشکی باران بود ویا حق تعمیر مجاری آب و یا قنوات کشاورزی بودکه در (ذمه حقوقی مالک اراضی ب)ود ویا حق ساختن پل ویا جاده سازی دهات هم وبعهده همان مالکیت دولتی بود ویا همان 60 درصدبقیه (متعلق به انواع قشرهای دولتی بود )ولذا تا دوره اصلاحات ارضی سال 1342 ش (همه قشرهای دولتی فوق الذکرو تنها 60 در صد بقیه محصول غله ویامیوه دهات ایران را دریافت می کردند ووحدود عمده مالکی وخرده مالکی رعیت ودر (انواع دولت های غیر ستم گر )رعایت می شد تا به زارع ایرانی ورفاه خانواده آنان وستم نشود ویا بعنوان مالیات دولتی وپول اضافی از انها گرفته نشود که جزو حقوق زارع ایرانی ودر مذهب اوستا بود که دریافت می کرد (ویا بعنوان حق سهم بری شخصی ویا بعنوان حق مالکیتی دولتی)دریافت خزانه می شد ویا بعنوان (حق مالکانه دولتی زمین وتامین آب وبذر) وتنها درصد 60دریافت می کردند واین (نوع سهم بری عادلانه محصول زراعی وباغی ودامی وتجاری و تنها در فقه اوستایی) ایرانیان ومندرج شده بود ویا وجود داشت واز عهد مزدک زرتشتی وتا عصر اصلاحات ارضی 1342سال ش وادامه داشت وبعنوان( مناسبات ارضی خاص ایرانیان )محسوب می شد ودرحالیکه در رابطه مالک وزارع جوامع دیگرجهان وچنین نبود ویا (عدالت مذهبی )وجود نداشت ونیزبه همین دلیل بود که سکنه دهات مختلف ایران وبرخلاف امروز وحق پروانه ساخت منزل هم به همان خان دهکده خود نمی دادند ویا به شهر داران سابق شهر ها ویا به به شورا های دهات ومثل امروز نمی دادند ولذا همه این نوع از خدمات گیری ارزان خانه سازی وآنهم برای روستائیان قبلی ایران ومجانی ویا عادلانه بود وجزو 40 در صد مخارج خانواده هایشان ومحسوب می شد ولی امروزه انواع باج وخراج ها وازکارتهای بانکی همان مردم بدبخت ایران می گیرند ویا ازسودمغازه ها و ویا از تولید خانوادگی آنان ومی گیرند! وبه کسانی می دهند که هیچ گونه نقشی ودر( تولید جامعه ندارند) ویا در خدمات دهی مفید تولیدی جامعه ندارند! وفقط انگلها اجتماعی مفت خور هستند! ودر حالیکه در گذشته چنین نبود برعکس بود وحتی نخست وزیران فهیم ایرانی نیزو در گذشته به مغولان وتیموریان سپرده بودند که انواع مالیات مغولی ومثل تمغا ویا حق قبچور واز دهقانان بدبخت ایرانی نگیرند ویا مالیات اخاذی نظامیان مغولی واز روستائیان بدبخت ایرانی ونگیرند! وتا روستا ها ی ایرانی وزراعت آنان واز هم نپاشد ویا حتی همان نخست وزیران فهیم ایرانی وهزینه دخل وخرج ادارات دوازده گانه خود را وبه ضررهمان روستائیان محاسبه نکرده ویا مثل اعمال روسای سازمان برنامه وبودجه معاصر وتنظیم نمی کردند که کسری خزانه بودجه خود را وتنها از راه تورم دادن سنگین مخارج روستائیان وتامین بکنند! وبرعکس وهمان مخارج دیوانهای اداری خود را هم وبرمبنای( فقه اوستایی )تنطیم می کردند وتا کسر بودجه نیاورده ویا در خزانه دولت نیاورده وتا ظلم بیشتری وبر روستائیان وباغداران ودامداران زحمتکش بکنند ویا بر تولید کننده های جامعه بشود ! ویا برخلاف امروز وپول کلان وبعنوان (بانک سپه) واز مغازه داران خرده پا وزارعان مظلوم ونمی گرفتند ! وتا مقدار زیادی ونیروی انتظامی ویا نظامی واستخدام بکنندویا صرف خرید باتومها ی انها بکنند ؟ که در تولید جامعه ونقشی ندارند! ولی بخاطر مخارج زیادشان وصرفا فقر ویا گرسنگی وتورم مردم ایران را وزیاد می کنند ! و بعلاوه اسناد تاریخی مختلف نشان می دهد (که این نوع مالیات گیری اوستایی) ودر خوزستان عصرهخامنشی و ساسانی آغاز شد ودر دوره های بعدی اش نیز وچنین ادامه داشت : و همانطوریکه گفتم و در ایام قدیم هخامنشی وشهر "شوش خوزستان" ودر کنار رودکرخه وتنها (مرکز خوزستان) بود ویا پایتخت دوم داریوش هخامنشی وفرزندانش بود ولی از دوره شاپور اول ساسانی ودولت ساسانی ها ترجیح دادند ویا "شهر شوشتر "ودر کنار کارون را وبجای "شهر شوش "انتخاب کرده ومرکز خوزستان می نمایند که به معنی شهر (شوش _تر) ویا (شهر سبز تر از شوش سابق است )که در کناررودکارون می باشد که میزان آب رودخانه کارون اش نیز وبرای سر سبز کردن دشتهای خوزستان وبیشتر از رودکرخه شوش می باشد ونیزاسناد تاریخی کتاب " فتوح البلدان " نیز وبیان می کند که وقتی اعراب به خوزستان حمله می کنند و"استاندار خوزستان عصر ساسانی "هم ودر همان "قلعه سلاسل شوشتر "مستقر بود و"هرمزان "نامیده می شد ونهایتا نیز وبعداز مدتی محاصره شوشتر وهمان شهر به تسخیر اعراب در می آید ووقتی هم (سلجوقیان مانوی مذهب خوارزم ) به خوزستان می آیند وهمان "قلعه ساسانی مستحکم سلاسل شوشتر "را واز اعراب پس می گیرند واز سال 428 والی 590 هجری و"قلعه سلاسل شوشتر "ومرکز حکمرانی اتابک "یعقوب بن ارسلان افشری "ویا نواده هایش "شومله اوشار(افشار ) "بود و"قوم اوشار سلجوقی "خوزستان هم وبمدت 160 سال واز طریق همان قلعه نظامی سلاسل شوشتر وبر کل خاک خوزستان وحکمرانی می کردند وتا اینکه خوزستان وشوشتر وبدست مغولها وتیموریان می افتد ولی باز هم مغولان و تیموریان نیز ونواده های (شومله اوشار)را ودر شوشتر وخوزستان وبکلی منقرض نمی کنند وتنها "حکمرانی تام وتمام "آنان را واز دستشان می گیرند که مستقل از ایلخانی ها نباشند ولی بعنوان ضابط های مالیاتی خوزستان وهنوز نگه داشته بودند ویا بنام "اتابکان خوزستان ولرستان "وهمان "خاندان افشری سلجوقی" خوزستان وشوشتر ونامگذاری شده بودند که در دوره صفویه وافشاریه هم وهمان شاخه اوشار سلجوقی خوزستان وقوم افشارنامیده می شدند ولی در دوره ایلخانی وتنها بعنوان ممیزهای خوزستان ولرستان وهمچنان وابقاء می شوندکه هنوز مورخین دانشگاههاوفلسفه این نوع از( نامگذاری اتابکان خوزستان ولزستان )را نفهمیده اند ویا مطالبی درآن باره وننوشته اند ! ولی از دوره ایلخانی به بعد وهمان اتابکان افشری خوزستان ومستقر در قلعه سلاسل شوشتربودند و یا پست ضابط مالیاتی بقیه را بعهده خود داشتند ویا بعنوان (قدرت سیاسی درجه دوم )ودر "منطقه خوزستان ولرستان "بودند ویا توسط ایلخانی ها ونگه داشته می شدند ویا بعنوان "ضابط مالیاتی "ویا بعنوان "واسطه مالیات گیری "وبین دولت ایلخانی مغولان واقوام منطقه جنوب شرقی ایران وعمل می کردند ولذا بعنوان مسئول جمع اوری وارسال مالیات اقوام تولید گر به پایتخت تبریز وسلطانیه ایلخانی بودند وبعلاوه ضابط مالیات دهندگی لرهامنطقه اطراف شوشترهم وبا آنها بود ویا ضابط مالیات دهندگی اعراب حواشی جنوبی شوشتر ویا غرب خوزستان هم وبا آنها بود! ولی هنوز در منابع تاریخی وکسی هنوز و(مفهوم اتابکان خوزستان ولرستان )را نفهمیده است که بمعنی ضابط مالیات گیرندگی آنان می باشد ! ویا بمدت 300 سال و ادامه داشت ؟ویا درهمان مدت 300 سال ودر طول امپراطوری مغولان وتیموریان برایران وعمل کرده وتنها ضابطان مالیاتی ویا "حکام درجه دوم بین مغولان واقوام لر وعرب منطقه جنوب غربی ایران بودند ولذا ضابط بودن مالیاتی همان "خاندان افشری شوشتر" هم ودر دوره 300 ساله مزبور واز آنان سلب نشده بود وبعبارت دیگر ودر طول همان 300 سال واغلب همان شاهان ایلخانی مغول ودر پایتخت تبریز ویادر سلطانیه بسر می بردند ویا دهها شاه تیموریان درپایتخت سلطانیه ویا در شهر هرات وهمه روسای اقوام مختلف لر بختیاری ویا لر ایلام ویا لرستانی ویا لر کهگیلویه راوقبول نداشتند ویا روسای همان طوایف جنوب غربی ایران را و برای "مالیات دهی" دامی مستقیم قبول نداشتند ولذا برای "مالیات دهی زراعی "خود وبطور مستقیم نمی پذیرفتند ویا "برسمیت سیاسی" ونمی شناختند وبلکه صلاح سیاسی ویا حکومتی امپراطوری مغولی خود راودر سیاست دیگر می دیدند ویا در حکومت تیموریان هم وصلاح خود را در آن امر می دیدند که برای مالیات گیری ازهمان اقوام لرایرانی وطور دیگر عمل بنمایند ویا ازاقوام اعراب غرب تر شوش وهمگی مستقیما به سلطانیه نیایند ویااز اعراب حاشیه دجله ویا از اقوام عرب حاشیه هویزه وبصره ویاا زاقوام غرب خوزستان به سلطانیه نیایند ویا همه ساله وهزاران رئیس قبیله عرب حرکت نکرده وهمگی به دربار مغولان نیایند !ویا همان روسای انواع تیره ها ویا طوایف متعدد لر ویا بختیاری وغیره وهمگی به دربارساطانیه نیایند ویا برای مالیات دهی دامی ویا زراعی خود ویا برای مالیات تیره ها وطایفه های خود وهمگی راهی پایتخت نشوند ! ویا راهی دربار تبریز ویا سلطانیه ایلخانی هانشوند ! ویا به شهر هرات وپایتخت تیموریان هم نیامده ویا حضور مستقیم نیابند ! وتا آنکه ودرهمان دربار سلطانیه ویا هرات وضمن سلام علیک وبا همان شاهان ایلخانی ویا تیموری وغیره وانواع چانه زنی های مالیاتی بکنند ! ویا برای هزاران اعضای تیره ویا طوایف اعراب غرب خوزستان خود وچانه زنی بکنند ویا برای اعراب جنوب بغداد وبصره هم وچانه زنی و براه بیاندازند! ویا صد ها روسای طوایف ویا تیره های لر ایران هم وهمگی راهی دربار ایلخانی ها ویا تیموریان بشوند!وبلکه در تشکیلات دهی اداری ومالیات گیری خاص آن منطقه وسیستم خاص ویا تشکیلات خاص ساخته بودند ویا به ضابط های اداری مزبورو بخشنامه کرده بودند که همه ساله وهمان صد ها رئیس تیره ویا طوایف لر وعرب ومالیات دامی خود را ویا مالیات زراعی ویا تجاری خود رافقط به شوشتر ببرند ویا مالیات قوم وطایفه خود را وتنها به شوشتر ببرند ! ویا به "ضابط های مالیاتی همان خاندان اوشاری "قلعه سلاسل شوشتر " بدهند که آنها هم وبه سلطانیه بفرستند! وسپس همان خاندان اتابک شومله اوشار شوشترهم وهمان مالیات جمع آوری شده همه طوایف اطراف منطقه را جمع کرده وبه دربار ایلخانی ها وتیموریان ومی فرستاد ند ویا به تبریز وسلطانیه وهرات می فرستادند والبته برای اینکه همان "خاندان اوشاری شوشتر هم "وسوء استفاده مالیاتی نکنند !ویا تنها "ضابط مالیاتی امین " باشند! ولذا همان دربار ایلخانی سلطانیه ویا هرات وترتیبی داده بود ند ویا در شوشتر وصد ها بازرس مالیاتی گماشته بودند ویاصدها دفتر دار جاسوس ویا محاسب چانه زنی مالیاتی ودر شوشتر داشتند ویا در "قلعه سلاسل شوشتر" گماشته بودند وتا "خاندان ونواده های اتابک شومله افشارشوشتر و سوء استفاده نکرده ویا دزدی مالیاتی نکنند! ویا از خزانه ایلخانی ویااز خزانه تیموریان وکم نکنند! ویا با ثروت آنان وقدرت شخصی وبرای همان "خاندان اتابک شومله خوزستان وفراهم نکنند "ویابرای خاندان "اتابکان سلجوقی فارس هم و"فراهم نکنند یا برای "اتابکان یزد هم وبراه نیاندازند !ولذا این نوع از"مفهوم اتابکی مالیاتی سلجوقی "که حاصل تئوری سیاسی خواجه نظام الملک طوسی می باشد ویا به سلجوقیان وپیشنهاد داده شده بود وسپس در دوره ایلخانی وتوسط خواجه نصیرالدین طوسی ویا توسط نخست وزیران دیگر مغولان هم ادامه یافت وهمگی آن نوع روش اداری را وپذیرفته بود ند ویا همگی به مغولان نیز وتوصیه کرده بودند ویابعدش هم وخواجه شمش الدین جوینی نخست وزیر بعدی مغول واعمال اداری به ان روش نمود ویا خواجه رشید الدین همدانی نخست وزیر هم وبه مغولان ویا به تیموریان بعدی وآن نوع روش اداری را وداده بودند ولذا یک نوع تشکیلات اداری خاص ساخته بودند که تنوع چانه زنیهای مالیاتی ویا نظامی غیر معقول را و"منع اداری"می کرد ویا حتی حق قبچور وحق تمغا وحق یامخانه مغولان ویا حق مالیاتهای اضافی مغولان هم ودرمتون کتاب جامع التواریخ وهمگی حذف شده بود ند ولذا یک روش مالیات گیری مردم سالارانه ویا سلسله مراتبی اقوام متعدد ایرانی ساخته بودند بود که خیلی از تنش های اقوام مختلف ایرانی راوحل می کرد ویا در دولت های مختلف ایران وحل می نمود واین نوع از حکومت درجه دوم اتابکان خوزستان ولرستان که 300 سال دوام داشت ویا در عصر تسلط مغولان وتیموریان هم دوام داشت وبوسیله همان خاندان اتابک شومله مانوی مذهب واعمال می شد که هنوز در شوشتر وحکمران درجه دوم منطقه شده بودندو همگی از "قوم افشارهای سلجوقی" خوزستان بودند ویا از سال 616 هجری والی 916هجری ویا تا اواسط عصر صفویه هم وضابط مالیاتی منطقه بودند وزمانی هم که پایتخت هرات تیموریان وبدست صفویه وسقوط می کند واین بار و همان حکام افشار شوشتر ویا همان "حاکمان شوشتر" وتنها ضابطان مالیاتی خوزستان باقی مانده بودند ویا تا سال هجری 1007هجری هم وباقی بودند که در اوایل دوره شاه عباس صفوی می باشد ویا در طی این 400 سال وهمچنان ونقش اتابکی مالیاتی همان خاندان شومله اوشار ودر خوزستان واز دست آنان گرفته نشده بود! وبعلاوه طوایف لرویا بختیاری مالیات دهنده هم وانرا قبول داشتند ویااقوام لرهای کهگیلویه ویا لر شول ( ویا لر ممسنی ) ویا اقوام اعراب خوزستان هم وآن نوع سیستم اداری راو پذیرفته بودندویا جامعه پذیر فرهنگی واجتماعی به آن روش اداری شده بودندولذا در دوره تاریخی مزبورو با پیشنهادهای نخست وزیران عاقل ایرانی و(اخذ انواع مالیاتهای اضافی وازهمان روستائیان بدبخت خوزستان ولرستانی وهمگی حذف شده بود ومثل اخذ جزیه عربی که حذف شده بود ویا اخذمالیاتی زکات اسلامی که حذف شده بود ویا حق سادات هم وحذف شده بود ویا حتی حق مالیات یامخانه ویا حق قبچوروتمغای مغولی وغیره هم واز همان مالیات دهندگان بدبخت ایرانی حذف شده بودوفقط مالیت زراعی خالص می گرفتند ویا از کشاورزان ودامداران خرده پای دهات خوزستان ولرستان وحذف شده بود) ودر نهایت همه روستا ئیان ایرانی به این روش مالیات گیری منصفانه ومعقول قومی دوره تاریخی مزبور وعادت پذیر شده بودند ویا سکنه همان 66هزار سکنه روستاها ی دیگر ایران هم ودر کشت وداشت وبرداشت زراعی وباغی خود وبه همان نوع از سیستم معقول مالیاتی وقوم پذیری فرهنگی شده بودند! ویا عادت کرده بودندتا کشاورزی انواع روستا ها ومتلاشی نشود! ولی متاسفانه با تشکیلات دهی اداری ومالیاتی جدید شاه عباس اول صفوی در ایران وبهم خورد! وآنگاه وهمان اقوام مختلف خوزستان وبجان همدیگر افتادند !که تئوری آنرا واز غربی ها گرفته بود ویا توسط مشاوران غربی اش والهام گرفته بود وبعلاوه با تئوری آخوند های جبل عامل لبنان هم وبهم آمیخته بودند که شاه عباس آنها را و بعنوان "حکام شرع "وبه شوشتر فرستاده بود وبعداهم با تقسیمات کشوری واستانی جدیدشان ومشکلات خوزستان بیشتر شد ویا با روشهای احمقانه 107 ساله حکومت قاجاریه نیز وبیشتر بهم خورد! وسپس هم وبا مدل مالیات گیری دیمی بعد از مشروطیت نیز و در آمیختنش با مدل غربی ترش و همگی باعث گردید که خیلی از اقوام ایرانی وبجان هم بیفتند ولی هنوز تا عصر نادرشاه افشار وهمان (نظام اتابکی خوزستان ولرستان)وهمچنان پا برجا بود و چرا که حفظ همان سیستم وهمچنان تا سال 1007 هجری ومتعلق به خاندان اتابک شومله اوشار ودر شوشتر بود وهرچند بعد از حکومت شاه عباس اول هم وهنوز کاملا فرو نپاشیده بود ولذا نادر شاه افشار ودرد وره خودش وآنرا ترمیم دوباره کرد وبعلاوه در 90 سال ابتدایی حکومت صفویه هم و وهمان روش وهمچنان دوام داشت وچراکه با سقوط اداره مالیات مرکزی ودر شهر هرات ویا درسال 616 هجری وهمان سیستم مالیات گیری قومی واتابکی مالیاتی در شوشتر باقی ماند ه بود ویا در شوشتر وهمچنان ادامه یافت وفقط محل دیوان مالیات مرکزی شهر هرات وعوض شده بود !واین بار به شهر قزوین ونقل مکان کرده بود ولذا واسطه گری (همان دیوان استیفائ شوشتر)واز آنان نیزسلب نشد ویا همزمان با سقوط هرات هم وسقوط نکرد! وبلکه تنها اداره مرکزی مالیات گیری کل کشوروعوض شد ویا ازشهر هرات وتنها به "پایتخت قزوین صفویه "وانتقال یافته بود وتنها دفتر ودستک ویا کارمندان دفتری آن ادار ه مرکزی مالیات گیری وبه پایتخت قزوین صفویه رفته بود وبهمین دلیل هم واز آغاز حکومت شاه اسماعیل اول وتا عصر حکومت سه شاه بعدی صفویه هم و(همان حکمرانهای خوانین افشارشوشتر ) وهمچنان ودر شوشترو دوام داشتند که اسناد تاریخی مختلف هم به آن موضوع اشاره دارند ولی شاه عباس اول وآن سیستم را عوض کرد ویا با مشورت آخوند های جبل عامل لبنان دربارش وآنها را عوض کرد وتا مالیات شرعی واز خوزستانیها بگیرد ویا بوسیله همان آخوندها ی لبنانی واز مردم خوزستان بگیرد ولذا بعد از مدت 90 سال وهمان حکمرانهای "اتابکی خوانین افشار شوشتر ودزفول ورامهرمز ودورق را و عزل کرد ویا ازدست بقایای نواده های اتابک شومله اوشار شوشتر گرفت ونحوه مکانیزم عزل اشان هم وچنین است که فردی را به قلعه سلاسل شوشتر می فرستد واو هم با کشتن وقتل ناجوانمردانه همان "خان افشار "ودر همان قلعه شوشتر عملکرد ه که اغلب اسناد تاریخی مختلف وبه آن موضوع اشاره دارند ولی عدم عزل انان هم ودر مدت 90 ساله اولیه صفویه وفلسفه اش ان بود که خطا ی مالیاتی نداشتند ویا از ابتدای دولت صفویه وتا عصر شاه عباس نداشتند ویعنی از سال 916 الی 1007 هجری نداشتند ویا خطای مالیاتی نکرده بودند وبعلاوه همان "حکام افشار شوشتر ودزفول وهمگی ومردم سالاران قومی منطقه جنوب غربی ایران بودند وبهمین دلیل واز سوی 4 شاه اولیه صفویه هم در قزوین هم وهنوز عزل نشده بودند! چرا که دائما همان مالیات جمع آوری شده واز اقوام لرراوهمچنان می فرستادند ویا مالیات گیری از اقوام اعراب خوزستان ویا از قوم لرستان ایران را ومرتبا جمع آوری عادلانه کرده وسپس به قزوین صفویه می فرستادند (ویا بدون اخذ جزیه ویا بدون حق قبچور ویا بدون حق خان وغیره )وبه پایتخت قزوین می فرستادند ویا این بارو بجای فرستاده شدن به پایتخت هرات تیموریان واین بار وبه پایتخت قزوین صفویه وفرستاده می گردید وبهمین دلیل هم و در طی همان 90 سال اولیه صفویه هم وهمان خوانین افشار شوشتر ویا دزفول ورامهرمز ودورق خوزستان وباقی بودند ویا همگی وفادار به خاندان صفویه باقی مانده بودند وبهمین دلیل هم وازسوی شاهان اولیه صفوی هم وهیچ کدام نیز وعزل نشده بودند ! ویا در همان 90 سال اول وعزل نشده بودند! وتنها با مشاوره عناصر غربی واخوند های لبنان و شاه عباس اول صفوی وانها حذف کرد ومثلابخاطر مشورت شاه عباس وبا شیخ بهایی جبل عاملی لبنانی ویابا شیخ حر جبل عاملی ویا همان نویسنده کتاب (فقه وسایل الشیعه) همانها را عوض کرد که معتقد بودند و عدم جزیه گیری ازروستائیان صابئین خوزستان وامری حرام امی باشد وامروزه حدود 70 هزار نفر صابئون خوزستان ودرشهرهای اهواز وشوشتر وشوش زندگی می کنند ویا نگرفتن جزیه از زارعان زرتشتی خوزستان هم حرام است ویا از ارمنی های خوزستان ویا طبق فقه کتاب آنها ودرکتاب " وسایل الشیعه شیخ حر جبل عاملی وامری حرامی می باشد " وبعلاوه نفع شاهان بعدی صفوی هم وچنین پدیده ای را واقتضاء می کرد ولذا در این مورد وزرنگیهای خاص سلطنتی داشتند تا با فتوای همان علمای جبل عامل لبنانی عمل کرده واین بارا ز همان کشاورزان بدبخت خوزستانی وغیره ومالیات اضافی بگیرند ویااز روستائیان مختلف المذهب خوزستان وغیره نیز ومالیات اضافی گرفته وجیب خورا پر بکنند ! وبغیر ازاخذ مالیات زراعی ویا باغی از آها وحق جزیه هم از انها بگیرند ویا حق اقرباء هم وبگیرند ویا حق سادات وغیره هم بگیرند !وتا خزانه خود شان راو پر بکنند وبهمین دلیل هم وپایتخت خود را واز قزوین وبه اصفهان انتقال داده بودند ویا سیستم تقسیمات کشوری واداری وقومی معقول سابق خوزستان را عوض کردند وهمچنین سیستم اتابکی نظامی ویا سیستم اتابکی مالیاتی معقول اداری سابق خوزستان راهم وبهم زدند! وبرعکس آخوند های جبل عامل را وهمه کاره نمودند! ومثل "شیخ عبدالله جبل عاملی" وپسرش را به شوشتر فرستاده بودند وبعلاوه بجای ارتش مردمی اقوام سابق ایرانی واین بار و"ارتش دیکتاتوری غلامان شخصی "خود شاه عباس را وبوجود آورده بودند که پول بیشتری می گرفت ! ونیز تقسیمات اداری عادلانه سابق ویا روش اداری سابق خوزستان راهم وبهم زدند ! ویا بهره مندی آنان واز خزانه مرکزی ویا نحوه جمع آوری عمومی مالیات راهم و بهم زدند! ویا حذف "خرانه عمومی "سابق نخست وزیران دولت وبه نفع "خزانه خالصه سلطنتی "صفویه را بوجود اوردند ! وبعلاوه تشکیلات اداری ونظامی وبودجه ریزی معقول سابق منطقه ویا روش مردم سالارانه سابق خوزستان راهم وبهم زدند ! وهنوز هم و مدت 300 سال بعدی تر نیز واین نوع روشهای اداری احمقانه وهنوز ادامه دارد ویا بخاطر ادامه همان تشکیلات اداری وقومی ناعادلانه که هنوز ادامه دارد وهمگی با پیشنهادهای شاه عباس اول بود ومشکلات زیادی برهزینه سازی متعدد وبیهوده سازمان برنامه وبودجه 31 استان کشور ویا بر خزانه خوزستان تحمیل می شود ویا بر بودجه ریری ناعادلانه استانها می افزاید ویا برتولید قشر های فاسد ورانت خوار ومفت خور جامعه می افزاید! وبعلاوه بر مالیات گیری ناعادلانه واضافی مردم مولد وفقیر استانهای ایران نیز ومی افزاید ! ولذا توزیع ثروت ناعادلانه اقوام مختلف وهنوز ادامه دارد! وبعلاوه از نظر علوم اداری ویا علم مدیریت سیاسی هم وهنوز مورد نقد وبررسی واقع نشده است ؟ ودر حالیکه وضع رفاه اقوام قدیمی وچنین نبود ویا نظیر امروز ودشمن خونی با قوم همسایه خود نیافته بودند ویا , در گذشته ایرانی نداشتند ! وبعلاوه قومیت ورفاه سکنه استانها هم وبهم ریخته است ! ویا قبلا چنین مخاصمه آمیز نبود! وزیرا منطق عاقلانه ای وبین قومیهای همسایه وجود داشت ولی امروزه بهم ریخته است ! ویا بعد از دوره شاه عباس وبهم ریخته است ! ویا "سیستم اجتماعی مسالمت آمیز بین اقوام هم و"با یکدیگرو بهم خورده است !وبهمین دلیل وتا کنون نیز وکسی در صدد اصلاح این نوع "سیستم معیوب اجتماعی ودر شهرهای خوزستان نیست "ویا در برقراری "حکمرانی عاقلانه ومسالمت آمیز" بین اقوام ایرانی نیست !ویا در روابط بین 7 قوم مختلف ساکن خورستان نیست !ویا برای بودجه ریزی عادلانه خوزستان ویا برای قومیت های استان مزبور نیست ویا در سازمان برنامه وبودجه استان خوزستان نیست ؟ولذارفاه قوم بزرگ ترک خوزستان بهم ریخته ویا رفاه لر ها ی چهارگانه خوزستان ویا رفاه کرد زنگنه خوزستان وهمگی آسیب دیده است ویا رفاه مهاجران کارمند ویا کارگران مهاجر از 30 استان دیگر وبه خوزستان وهمگی آسیب دیده اند ولذا از تامین آسایش برخوردار نیستند وهمگی آسیب زیادودر شهرهای خوزستان می بینندونظیر بیکار شده ها ی شرکت نیشکر هفت تپه خوزستان هستند ویا مثل کارگران شرکت نفت وفولاد ماهشهر ویا آبادان واهوازهستند ویا مثل بازنشستگان شهر شوش ویا آسیب دیدگان آلودگی هوا وگرد وغباردراهواز هستند ویا مثل قربانیهای خاموشی برق ودرشهر گرم اهواز ویا دهات خوزستانی هستند که آب اشامیدنی تصفیه شده ندارند

مابقی مقاله را در بخش دوم بخوانید.

اوستا کتاب مذهبی ایرانیان وآیات حقوقی وسیاسی  وحکمرانی واداری ومالکیتی اوستا-دکتر محمد خالقی مقدم

اوستا کتاب مذهبی ایرانیان وآیات حقوقی وسیاسی

وحکمرانی واداری ومالکیتی اوستا (بخش دوم)

پژوهش:از دکتر محمد خالقی مقدم

جامعه شناس حقوقی

وبعلاوه باید اضافه بکنم که تحول کشاورزی خوزستان واز زمانی شروع شد که سلجوقیان مانوی مذهب وبه خوزستان آمدند ومرکز اقتدار خود راهم ودر خوزستان وهمان " قلعه سلاسل شوشتر " قرار دادند ویا انتخاب کردند که یک قلعه محکم حکومتی واز دوره ساسانی ها بود ویا در کنار رود کارون قرار داشت که ساسانی ها واغلب "سازه های آبی "متعدد رود کارون را ودر کنار همان قلعه سلاسل شوشتر وایجاد کرده بودند که مکانیزم تقسیم آب کارون را هم وبه نهرهای مختلف وتقسیم می کرد ویا برای آبیاری کشاورزی بهینه وطراحی شده بود ونیز زمانی که سلجوقیان به خوزستان آمدند وقبلا تنها قومی دامدارمحض بودند وبهمین دلیل هم وقبلا و شیوه های معیشت کشاورزی را نمی دانستند ویا شیوه های بهینه کشاورزی ویا سازه های آبی بهینه را ونمی شناختند ولی چونکه قومی متفکر ویا زحمتکش بودند ولذا این نوع از شیوه های نوین کشاورزی بهینه را ویا شیوه کاشت وداشت انواع محصولات را واز بقایای زارعان زرتشتی اهواز یاد گرفتند که امروزه قبرستانهای بزرگی ودر شمال اهواز دارند و یااز خوزستانی های با تجربه زرتشتی شهرهای شوشتر ورام هرمز ویا رام شیر ( رام اردشیر )یاد گرفتند ویا از سکنه دزفول وهفت تپه زرتشتی نشین یاد گرفتند ویا از کاتبان وممیزان مالیاتی شوش ومساحان زرتشتی نشین شوشتریاد گرفتند ویا از ابزار سازان کشاورزی شوشتر ورامهرمزیاد گرفتند ویا از حرفه مندان زرتشتی مذهب شوشتر ورامهرمز ویا از کدخداها وخشک کنندگان باتلاقهای شوشتر ودزفول وجندی شاپوریاد گرفتند وبعلاوه همان سلجوقیان مانوی مذهب خوزستان وزود تر از بقیه سلجوقیان دیگر استانها وشیوه های خوب معیشت کشاورزی را واز همان زارعان باتجربه وزرتشتی خوزستان یاد گرفتند که مهد تمدن کشاورزی بود ویا شیوه بهینه کدخدایی دهات را ویا شیوه حکمرانی کشاورزی بهینه را ویاد گرفتند ویا بکار بستند وبعلاوه به دیگران هم وخوب یاد دادند وهمچنین زودتر از اقوام دیگر سلجوقی هم ودست از رمه داری صرف برداشتند ونیز بخاطر آنکه خوزستان وبرخلاف بقیه استانهای ایران ویک نوع مهدکشاورزی ایران بود ویا مرکز تمدن ومعیشت کشاورزی بود وبعلاوه کاربرد انواع ابزارآلات مهم کشاورزی راهم در دشت سبز خوزستان وکاربرد زیاد داشت ویا شیوه حکمرانی خاص دهات خوزستان را هم و جلوتر از بقیه استانها ویاد گرفتند ونیز این امر وبخاطر آن بود که خوزستان ودارای رودهای بزرگ کارون ومارون ویا رود کرخه ورود جراحی ورود زهره ودز واروند و غیره بود وبعلاوه همه شهرهایش نیز ودر کنار رودخانه ها وشعباتش مستقر بود وهمچنین اغلب دهاتش نیز ودر کنارهمان رودخانه های بزرگ قرار داشتند که در سایر استانها وچنین نیست !وهمچنین همان سلجوقیان مانوی مذهب وبا آمدن به خوزستان ودر همان دهستانهای جنوبی شوشتر ویا در اطراف شهر هفتگل ساکن شدندوتا کنون نیزوساکن هستند ویا در اطراف شهر رامهرمز وشرق دورق ( شادگان )هم ساکن شدند که در اطراف رود مارون می باشد! و نیز به کشاورزی پرزحمت ودر هوای گرم خوزستان وهنوز می پرداختند وبرخی هم ودر دهستانهای مابین دزفول وغرب مسجد سلیمان ساکن شدند که به شوشتر وصل می شود وبعلاوه زمانی هم که سلجوقیان به خوزستان آمدند وقبلا همگی تعالیم مانوی داشتند که مورخان متعدد به آن اشاره دارند وبعدا هم وبا آموزشهای خواجه نظام الملک طوسی وآشنا شدند ویک نو"فقه ترکیبی واز دین زرتشتی واسلامی "پدید آورده بودند ویا در "نظام زمین داری خوزستان وپدید آورده بودند ویا در تقسیم سود عادلانه بین مالک وزارع وبکارمی گرفتند ونیز قبلا هم وهمه ایرانیان وبا آموزش های "خانواده برمکیان زرتشتی" واین نوع فقه زمین داری دهات ایران ویا خوزستان ویا دهات کرمانشاه راوآموخته بودند ویا همان شیوه های تولید روستایی وشهری بهینه آن دشتها ی سبز را وآموخته بودند که همان برمکیان زرتشتی ویاد داده بودند که نخست وزیران باتجربه منصورعباسی وهارون الرشیدبودند ونام انرا "فقه حنفی زمین داری "نامیده بودند ویا همان خانواده برمکیان زرتشتی وسیستم حقوقی زمین داری جدید دهات ایرانیان را واز سال 150 هجری پایه گذاری کرده بودند ویا با کمک ابو حنیفه زرتشتی مذهب ایرانی کرده بودند ونام آنرا "فقه حنفی" گذاشته بودند ( ماخذ کتاب مجمل فصیحی )وقبلا گفتم که به نام نعمان بن ثابت موبد معروف بود (ویا ملقب به ابوحنیفه بود )که یک زرتشتی نومسلمان وزاده شهر تیسفون ونزدیک کوفه بود وبا ترکیب وتفسیر دوگانه کتاب اوستا وقران ومحتوای آن نوع فقه ترکیبی را نوشته بود و یا تئوری استنباط فقهی اش را هم ویا شیوه تنظیم قواعد واصول استخراجش را هم واز" فقه اوستا "استخراج کرده بود ویا در عهد منصور عباسی وپایه گذاری نمود ه بود وبعدا هم فردی وبنام محمد بن ادریس شافعی واین نوع تئوری را وبا تقلید از ابوحنیفه زرتشتی وپایه گذاری کرد وهمان محمد بن ادریس شافعی هم ومتولد عسقلان ویا فوت کرده در مصر می باشد ویا احمد بن حنبل هم وفقه حنبلی خود را وبا تقلید از ابو حنیفه وبرای سکنه شام می سازد ویا مالک بن انس هم وبرای سکنه عربستان ویمن و"فقه مالکی" را وتنظیم می نماید ( ماخذ کتاب مجمل فصحی )وهمگی "تئوری زمین داری اسلامی" را واز دل "کتاب اوستا" وفقه ابو حنیفه بیرون کشیدند ویا با تفسیر فقهی لغات انفال قران وتطبیقش با آیات اوستا وانجام گرفت ومثلا در تفسیر اوستایی آیات فی دریک سوره قران و ِیا با تفسیر جزیه ویا خراج قرانی واین نوع مدل مالیات عصر ساسانی را و(دوباره باز سازی )کردند وقبلا اعراب اولیه ودو قرن تمام وبه عیوب آن نوع فقه عربی اداره دهات ایرانی وپی نبرده بودند وچرا که تنها در (عصر معیشت قبیله ای )ویا در( عصر رمه داری عربستان )بسر می بردند ولذا در کشورشان وچیزی بنام (زمین داری ویا سیستم حقوقی )آن وشکل نگرفته بود وتنها (فقه رمه داری ساده )ویا کوچ رحلت الشتاء والصیف خود را بلد بودند وبه همین دلیل هم و (معنای زمین داری ویا نظام حقوقی لازم) وبرای (اداره زمین داری )را نمی شناختند ولی همان ابوحنیفه زرتشتی مذهب ونومسلمان ویا زاده تیسفون که نوه انوشیروان ساسانی هم بود( ماخذ مجمل فصیحی ) وبا تفسیر اوستایی لغات خمس قرانی وِیا در ترکیبش با آیه "خراج اوستایی" واغلب "عقود مالیات گیری زراعت دهات ایران "را وپدید آورد ومثل "مزارعه ""ویامقاسات ویا ساقه کاری "دهات ایرانی بود ویا "مالیات رمه داری"کوهپایه های زاگرس را وپایه گذاری کرد ونیز در رابطه تنظیم (حقوق کارکردن در مزرعه وتوسط همان روستائیان دهات را وپدید اورد ویا نحوه تقسیم منافعش وبا مالکین همان دهات را (ونظم حقوقی )داد ویا مقررات سازی اجرایی کرد ویا مقررات سازی وزارتخانه ای آن شیوه زراعی را وتنظیم نمود وتا در (دیوان استیفائ دولتها ی) قرون اولیه اسلمی بکار گرفته بشود ویا با فقه ترکیبی اسلامی وزرتشتیی توامان وتنظیم نمود ویک نوع مفاهیم (مزارعه ویا مضاربه ویا باغدار ی ویا مالیات رمه داری ویا مالیات راهداری )بود ووهمگی اصول حقوق مذهبی اش را وپایه گذاری کرد ویا مالیات گرفتن آن حرفه های شهری را وبه شاهان سامانی یاد داد ند ویا به مالکین روستایی همان عصر یاد داد ند که در عهد ترکان غزنوی بودند وهمگی بوسیله شکل گرفتن مدارس فقهی زرتشتی – حنفی ودر مدارس حنفی نیشابورعصر غزنوی وآموخته می شدند وافرادی مثل بیهقی( ویاوزیرباهوش غزنوی) ویا حسنک وزیرغزنوی هم ویا افرادی ومثل بلعمی ویا جیهانی ونخست وزیران با هوش دولت سامانی وغیره وهمگی این نوع مدل فقه ترکیبی دوگانه را ودر عصر"ادارات غزنویان "ویا دولت سامانی وبکار می بستند یا دراداره "اراضی زراعی وروستاهای خراسان " وبکارحقوقی می گرفتند ویا در اداره دهات بخارا وسمرقند وغزنین وهرات ونیشابور و رواج می دادند ویا تا سال 429 هجری ورواج دادند وتا آنکه خواجه نظام الملک طوسی با هوشتر واز راه رسید که در مدرسه حنفی نیشابور ودرس خوانده بود وبعلاوه در دیوان مالیات غزنوی هم وکارمندی موفق می کرد ولذا تفاوتهای فقهی چهار گانه مزبور را وخوب بلد شده بود وبهمین دلیل هم وهمان فقه ترکیبی لازم را واز فقه اسلامی وزرتشتی را و(دوباره بازسازی جدید حقوقی )نمود ! ویا با شکل جدید تفسیر آیات قرانی وتفسیر اوستایی جدید وتنظیم نمود! ویا با این تفسیر های جدید خودش ودرکارکرد اجرائیی سی سال نخست وزیری اش وبکاربرد ! ویا با همین فلسفه حقوقی بود که اطاعت واجب از خلیفه اولوالامر عباسی را هم وعوض نمود واین بار واطاعت واجب ترکان سلجوقی واز شاهان سلجوقی را وبجایش گذاشت وبا همین شیوه واطاعت از خلیفه عباسی را ومنکر شد ! وبعلاوه درمتن اوستا هم و اطاعت از شاهان ساسانی وواجب زرتشتی وشرعی شمرده شده بود ویا مشورت گیری همان شاهان ساسانی ویا با وزرای وزارتخانه های دوازده گانه دوره خودشان هم وواجب زرتشتی بود ویا درمتن کتاب اوستا آمده بود ویا شیوه مشورت گیری با کاتبان اداری هم ودرمتن اوستا آمده است ولی در قران تنها وجوب اطاعت محض از اولوالامر وذکرمحض شده است که یک نوع مرام سیاسی ودینی شخصی می باشد ! ولذا خلفای عباسی هم وتنها با آیه اولوالامرقرانی و(خلافت انحصاری )خود را و تفسیر شخصی می کردند وقایل به مشورت اداری با نخست وزیران خود نبودند ویا قائل به مشورت با کاتبان اداری عصر خودشان نبودند ویا در چهارقرن اول نبودند وفرق حقوقی (نظام نخست وزیری معاصرجهان ونهاد نخست وزیری عهد خالفای عباسی )را نشان می دهد ولذا فقط ونخست وزیران عرب تبار ویا ناآگاه خود راو انتخاب می کردند که صرفا دکور سیاسی باشند ولذا کتاب (تاریخ فخری )وبه آن نوع موضوع نخست وزیران عرب تبارعباسی ها ویا آلت دست بودن در دست خلفای عباسی واشاره کرده اند !ولیکن خواجه نظام الملک طوسی ودر طی 30همان سال (نخست وزیری مقتدرانه خودش )ویا در نخست وزیری فرزندانش هم وبرای شکل گیری وتحکیم دیوانهای اداری عصر سلجوقی ایران وکوشید ویا پشتکارهای زیاد و بخرج داد !ووبرای (نهادینه کردن نخست وزیری )وجا انداختنش وبه آیات سوره شورای قرانی ورجوع نمود! ولذا با تفسیر لغات قرانی و"شاورهم فی الا مر" واین نوع آیه قرانی را وتکیه گاه حکومتی شاهان سلجوقی می نماید که منجر به (دمکراسی نخست وزیری ومدل ایرانی معاصر می شود ویا در دولتهای بعدی جهانی شدکه مونتسکومی گوید ) وبعلاوه با پایان دان به (خلافت تا مه عباسیان ودرشهر بغداد ) وبه فقه حنفی اطاعت از خلیفه عباسی هم وهمچنان در افکار عمومی جامعه خاتمه می دهد ویادر راستای همین شیوه نخست وزیری جدید مدل ایرانی وبه دعاگویی به خلیفه عباسی هم ودر منبر ها ی مساجد وخاتمه می دهد ویا نمی گذارد که شحنه بغداد هم خود همان خلیفه بغداد تعیین بکند در منبرهای مساجد مختلف خاتمه داد وبعلاوه (وی دروس لازم وبرای نظم دادن حقوقی مزارع را تنظیم کرده ویا تدریس اش ودر مدارس نظامیه 16 گانه خودش را طراحی حقوقی کرده ویا در شهر های مختلف ایران وبراه انداخت ویا با آموزش دادن فقه جدید سیاسی واداری ودر شهرهای مختلف ایران و(تحول بزرگ حقوقی ودرنظام زمین داری ایرانیان ویا درامد ان زمین بوجود می آورد وصرف ساخت وساز بازارهای سلجوقی ویا کاروان سرای جاده ها می کند )ویا در مدیریت زراعت روستاها ی ایران وتحول ایجاد می کند وبعلاوه تدوین کتاب (سیاست نامه اش )نیز ودر این زمینه ها می باشد ولذا عربها ی مصر ویا عربهای ایرانی وچنان از وی خشمگین بودند که بالاخره زمینه ترورش رافراهم می کنند ویا ترور برخی از فرزندانش را وفراهم می کنند که بعدا نخست وزیر شده بودند ولذا وی وفدایی کشور ایران ویا فدایی مصالح طبقه ضعیف ایرانی شد ویا فدایی دهقانان محروم ایران گردید وحتی همان عربهای خشمگین ایران وهمان مدارس نظامیه وی را ودرشهرهای اصفهان ونیشابور ومرو واتش زده و سوزانیدند ویا کتابخانه های بزرگش را هم سوزانیدند وبعلاوه همان نظام الملک طوسی که خدماتش به ایرانیان وازخدمات (فردوسی طوسی )بیشتر می باشد ولی هنوز مردم ایران وپی به ان مسئله نبرده اند و لذاهنوز یاد بودش را وگرامی نمی دارند ونیز وی در این رابطه خدمات درخشانش وبه ملکشاه سلجوقی وتوصیه کرد که برای نگهداری ملک ویا مالکیت جدید خودش وفقط باید در میان ترکان سلجوقی ورمه داری مانوی مذهب سابق را ورها بکنند وبه پدیده زراعت توام با اقطاع ودر "اراضی اقطاعی " وروی بیاورند ولذا پدیده انفال قرانی را وبا فقه جدید اقطاع اراضی اوستایی و در هم آمیخت ویا در راستا ی (تحقق بخشیدن حقوقی) به این نوع پدیده زمین داری جدیدویا مفید به رفاه ایرانیان ویک رشته روحانیت جدیدوپرورش داد ویا در مدارس نظامیه خودش پرورش طولانی مدت حقوقی داد ویا فرهنگ پذیر حقوقی کرد ویا با پول خودش وپرورش داد که زمین داری جدید دهات ایرانی را وتبلیغ بکنندویا منبری بکنند !ویا در خطبه ها ویا در قضاوتها ویا در تدریس دینی مدارس هم وتبلیغ بکنند وبعلاوه همان نظام الملک و مشورت حاکم ویا حکمران شهری وبا کارمندانش را وعوض کرد ویا از دل (کتاب اوستا ) وبیرون کشید که در 16 مدرسه نظامیه بغدادونیشابور واصفهان تدریس حقوقی می شد ویا در نظامیه بصره وهرات و وری وشیوه آن نوع زمین داری اقطاعی را و تدریس می نمودند ویا پدیده "اقطاع" ودر ایات اوستا"را وبنام (انفال قرانی) وتدریس می نمودند ودر حالی که (لغت انفال ودر قران )وواژه ای مجهول ویا کوتاه یا واژه وبدون شرح وبسط جزئیاتش می باشد وبرعکس وشاگردان فراوان همان مدارس نظامیه ها و طوری "آموزش حقوقی" خاص می یافتند که بدانند خطیب ویا قاضی ودر اداره زراعت زمینهای دهات ایران وچکار باید بکنند ؟ویا همان مبلغ ها ویا مدرسهای دانش آموخته همان نظامیه ها وچکار باید بکنند ؟ ولذا سیاستی در کشور داری خود بکار برد که پیش نماز مدارس نظامیه ونمی بایست که صرفا خطبه نماز جمعه را وبنام خلیفه عباسی بخواند!وتا حکومت شاهان سلجوقی راو از (مشروعیت )نیندازند !ویا اطاعت از خلیفه را وتنها( اطاعت مشروع ودینی کشورداری ) و قلمداد نکنند وواین شیوه سیاسی وشیوه (دروس سیاسی ویا تئوری بافی )نظام الملک بود ویا دروسی بود که ماکیاول ایتالیایی ویا هابزانگلیسی ویا خانم "هانا ارنت "وتنها چند قرن بعدبه ان نوع (علم سیاست )پی بردند ویا در اروپا وتازه به شیوه های سیاسی وی پی بردند! ویا نهاد سازی سیاسی برای ملت سازی جدید ایتالیاو فرانسه کردند وهمگی وشیوه جدید حکومت مدل اروپاایی را واز وی آموخته اند وبعلاوه همان نظام الملک طوسی به شاگردان مدارس نظامیه آموخت که حتی اطاعت از شاه سلجوقی را هم ونباید که بدون مشورت با وزراء ویا با کاتبان اداری وواجب قرانی وتفسیردینی بکنند ! وتا زمین داری جدید ایرانیان وقوام بیشتر بیابد ویا استحکامش بیشتر شکل بگیرد ویا برای کشاورزان محروم جامعه وبا صرفه تر بشود ؟ویا اموزانید که زمین داری ایرانیان وباید که بدون کارشناسی کاتبان باسواد ادارات ونباید که شکل بگیرد؟ ویا کارمندان دیوانهای دوازده گانه جدید ایرانیان هم وباید که ضابطه مندتر از گذشته باشند وتا مثل مدل زمین داری عصر ساسانی وشکل صحیح بیابد ! ویا با تفسیر اوستایی آن عصرو تطابق بیشتر یافته وتا شکل نهادینه بگیرد! وبعلاوه مالیات اضافی اهم ز زارعان هم وحذف بشود وتا رفاه خانواده هایشان نیزو به خطر نیفتد ویا مثل مدل حکمرانی حکام تعیین شده بر شهر ها ی ساسانی وانجام بگیرد وبعلاوه پدیده اقطاع دادن زمین وبه همان حکام سلجوقی شهر ها هم ویاد داد که یک نوع مدلی از تفسیر اوستایی عزل ونصب حکام ودر عصر ساسانی بود !ویا نقش (شحنه سلجوقی شهر ها) هم ودر قضاوت مسایل مالی وداد رسی مالیات روستاها ویا سکنه شهرها نیز یاد داد که چنین باید وعادلانه باشد ! ویا در( اخذ مالیات تجاری کاروانها )هم واین نوع مدل (تفسیر دینی اوستا )و"یا مدل آموزش های حقوقی آن "کتاب مقدس ومد نظر ان کتاب اوستا بود وبعلاوه همان نظام الملک ایرانی کوشید که مفهوم "شرطه عربی"را هم وبه مفهوم حقوقی ("شحنه سلجوقی" )تبدیل بکند که تفاوت های حقوقی مختلف وبا ("اذاره شرطه اعراب") داشت که امروزه پلیس نامیده می شود وبعلاوه نخست وزیران بعدی ایران هم وسعی کردند که مفهوم "شحنه سلجوقی "را وبه مفهوم پیشرفته تر "(داروغه عصر تیموریان") وتبدیل بکنند وتا امنیت زراعت ویاتجارت در روستاها ی ایران وجاده ها وتضمین بیشتر بشود ونیز نخست وزیران بعدی ایران هم وسعی کردند که مفهوم (اقطاع عصر سلجوقی )را ودر عصر ایلخانی وبه پدیده حقوقی "( سیورغال ایلخانی) وتبدیل بکنند که یک پلکان بالاتراز اولی بود ویا در عصر تیموریان هم وبیشتر تکامل حقوقی داده شد وتا به (زمین داری بهتروبهینه " یرلیغ تیموریان) وتبدیل بشود ! وآری علم حقوق بشری ودر دانشکدهای حقوق غرب ودر دوقرن اخیر وتکامل نیافته است وبلکه درتفکرات ایرانیان اندیشمند ایرانی وتکامل حقوقی یافته است ولی با فقه آخوندهای دربار صفوی وزمین وتا آسمان وفرق یافت که با (فقه اخبار گری ومن درآوردی همان آخوندهای جبل عامل لبنانی واداره می شدند ولذا همه آیات قران ویا آیات اوستا را ودر فقه مدارس دینی اصفهان و کنار "گذاشتند ویا درآموزشهای مدارس دینی اصفهان وهمه "حقوق مدنی" ویا "حقوق مالی " ویا "حقوق خانوادگی" ویا "حقوق روستایی "همه مردم ایران را و انکار نمودند ویا "حقوق اقوامش" را هم وکنار نهاده بودند ولذا همه آن اخوندهای لبنان وهمه سیستم "حقوق زراعی ویا حقوق مدنی ایرانیان "را وتابع میل وغضب حکام صفوی کرده بودند و یا تابع حس شهوترانی شاهان صفویه کرده بودند ونام انرا ورواج مذهب شیعه گری صفویه گذاشته بودند ویا (توجیه دینی ویا تفسیر حوزوی )می کردند ولذا براساس میل همان شاهان صفوی وبه زن یک فرد وهمان عمل وی را هم و"تفسیرحدیثی" می کردند ومثلا می گفتند که درفلان حدیث ویا در فلان خبر دینی آمده است که عمل مزبور وی و(اشکال شرعی )ندارد ؟ ویا بر حسب میل همان شاهان صفوی ویا طبق خواسته همان حکام شهری صفوی وتفسیر می کردند ومثلا در میل کردن یک حاکم صفوی وبه تصاحب اسب یک فرد ویا به تصاحب خانه ویا زن فرد دیگروهمان شیوه عمل حاکم مزبور را و"توجیه دینی "می کردند ویا می گفتند که در فقه علمای جبل عامل لبنان وچنین عملی واشکال شرعی ندارد! ولذا مشروع بودن ویا نامشروع بودن همان نوع از اعمال را و از ایات قران و استخراج نمی کردند وفورا با "فقه اخبارگری حوزه های دینی خودشان در اصفهان وفورا بدنبا ل یک حدیث جعلی ویا واقعی می گشتند تا حب وبغض همان حاکم صفوی وتوجیه بشود !ویا ظلم همان شاهان صفویه را ونسبت بیک فرددیگر را وتوجیه بکنند ! ویا قتل یک قوم ویا سکنه یک شهری را وواجب دینی وقلمداد بکنند ! ویا با فقه جبل عاملی خودشان وتفسیر من دراوردی بگنند ویا با فتوای شیخ حر جبل عاملی ویا مجلسی وتفسیرمی کردند ومثلا در ورود علامه مجلسی به مجلس مشروب خواری شاه سلیمان صفوی واز چنین احادیثی استفاده می شد( ماخذ :فتواهای مجلسی در کتاب رسول جعفریان )! وچنین است وبرعکس وحرام بودنش را ودرنص آیات قران نمیبیند !وبجای تکیه به ایات قران وفورابدنبال یک حدیث جعلی می گشتندکه عمل حرام وی را وتوجیه کرده باشند ویا تدریس حوزوی مدرسه جده بزرگ ویا جده کوچک اصفهان بکنند ! ومثلا می گفتند که در فلان حدیث ویا در فلان خبر دینی آمده امده است که اشکال شرعی ندارد ومثلا در منابع تاریخی دیگر آمده است که شاهان صفویه ورسم کرده بودند که یک روزهفته را وبعنوان "زنانه بازار" واعلام بکنند ودرآن روزهم وهیچ شوهر مغازه داری و حق حضور ودر مغازه خودش را نداشت !ولذا همه فروشندگان همان شهرومی بایست که زنان ویاهمسران همان مردان صاحب مغازه وفروشندگان همان روز، پدیده (زنانه بازار) باشند ! وتا شاهان صفوی وآزادانه بتوانند ویاوقتی به خرید"بازار زنانه " می آمدند وبا خیال آسوده عمل کرده ویا در شهر گشت وگذار می کردند ولذا همه زنان مردم اصفهان ویا قزوین را ورویت کامل کرده ویا در اختیار مشاهده آنان وقرار بگیرند ! ولذا براساس فقه همان مجلسی ویا فقه خانقاه اردبیل وهمه زنان مورد علاقه خودشان را ودست چین می کردند واگر فلان شاه صفوی واز یک زن ودر فلان مغازه وخوشش می آمد وفورا به همسران همان افرادو پیام می فرستادند که شاه صفوی واز زن وی وخوشش آمده است وباید که اورا وطلا ق بدهد ! وتا شاه صفوی وی را بگیرد !واگراوهم وطلاق نمی داد وفورا براساس فقه اخبارگری مجلسی ویا با فقه صوفی باشی های قوم روملوی اردبیل و اعدام میشد ولذا هزارنفر زن ویا همسر سلطان حسین صفوی در اصفهان واز این راهها وانتخاب شده بودند ویا به نقل (سفرنامه سانسون )وفاحشه خانه های اروپا وعفاف امیز تر از دربار سلطان سلیمان صفوی بود و ویا زنانی که براساس همین نوع از "فقه اخبارگری حوزهای دینی اصفهان " وبه حرمسراها راه یافته بودند ودر حالیکه نحوه برخورد حاکمان سلجوقی وبا زنان مردم ایران ودر دوره تاریخی مزبور وچنین نبود ویابرخوردشان با املاک مردم ویا اقوام مختلف ایران ودر انواع استانها وچنین نبود وحداقل با تفسیر فقه ترکیبی اوستایی وقرانی انجام می گرفت ولذا منطق حقوقی لازم را داشت وبرعکس رویه صفویه و نظام حقوقی دیمی نداشت ویا مدل حقوقی دیوانهای اداری عصر سلجوقی هم وچنین بود و همگی مدل تفسیرحقوقی عصر ساسانی را داشت ویا در 12 وزارتخانه عرضه می شد ولذا کارمندان دیوان استیفایش نیزو نمی توانستند که هر نوع مالیات را که بخواهند واز مردم بدبخت بگیرند؟ ویا از روستائیان بیچاره بگیرند؟ ویا از سکنه یک شهر بگیرند ؟ویا (دیوان اشراف )عصر سلجوقی هم وبی ضابطه نبودند !که به هرکسی که بخواهند وانگ جاسوسی زده ویا فورا هم وبکشند! ویا فورا اتهام بزنند که در (دیوان اشراف )وبه آنها خبر داده اند که وی ومشغول فلان خرابکاری بوده است ؟ ویا در (دیوان برید) ویا در (دیوان سپهسالاری )وشکل گرفته عصر سلجوقی هم واز قوانین اوستا والهام می گرفت ویک چنین منطق نظامی غیر قابل قبول نداشت !ویا تجارت کاروانها ویا رونق بازار ها نیز ویا پیدایش کاروانسراهایش نیز واز یک نوع (دادوری ویا داد رسی عادلانه) بهره مند بود (وهمگی از دادوستد عادلانه ایات آوستا اخذ شده بود )که رفتار نیک بین فروشنده وخریدار ودر اوستا تعریف حقوقی کرده است ویا در همان متن اوستا ورهن واجاره ویا دستمزد عادلانه نیزومتضمن رضایت طرفین بود وبعلاوه معامله با دول مختلف هم در عصر سلجوقی وشکل خاص داشت که (کتاب اوستا )ومعامله با همان مسیحیان روم را ومنع شرعی نمی کرد ویا حرام نمی دانست واز آنجا که معامله با زرتشتیان ویا معامله با مسیحیان ویا با یهودیان ودر قران نهی شده بود و(مثل آیه لن تراضی عنک الیهود والنصاری وحتی تتبع ملتهم ) ولذا درعصر سلجوقیان ومثل عصر ساسانی ها ومعامله با مسیحیان اروپا واغلب رواج داشت ویا با معامله با افراد هندو مذهبان هندوستان هم ورواج کامل داشت وچرا که با (آموزشهای حقوقی مدارس نظامیه )وممکن شده بود وبهمین دلیل و تفسیر خاص مذهبی واز تجارت شفعه اسلامی وزرتشتیان بعمل می آوردند ولذا از معامله با مسیحیان داخل وخارج امپراطوری سلجوقی وابا نداشتند ونادرشاه افشار هم ودر دولت افشاریه خودش وبه این امر ودستور داده بود ! وبعلاوه بدلیل مشکلات خاصی که فقه اسلامی ودر حکومت داری سیاسی داشت وبعلاوه همه اعراب مهاجم به خاک ایران و(همه حق انحصاری حاکمیت سیاسی خودشان )را واز نظرتفسیر قرانی خودشان ویا از نظر ایات مختلفش ومختص خلفای عباسی عرب تبارمی دانستند ویا مختص خلفای اموی ویا فاطمی عرب تبار می دانستند ویا تفسیرنژاد پرستانه عربی می کردند ولذا دولت ویا حکومت هیچ قوم غیر عرب را و(مشروع دینی) حساب نمیکردند وبهمین دلیل و نظا م الملک طوسی نخست وزیرهم که در مدرسه دینی نیشابور واین نوع (مشکلات مشروعیت یابی حکومت سلجوقی ها) را وخوب میشناخت وبه الب ارسلان ویا به ملکشاه سلجوقی وغیر عرب تبار وتوصیه کرده بود که فقه حنفی عمید الملک کندری را وکنار بگذارد که صرفا حکومت عرب تباری خلفای عباسی را و(مشروع دینی) می شناخت !ولذا در عهد نخست عمید الملک کندری که نخست وزیر طغرل سلجوقی شده بود وکسی نمی توانست که بنام حکومت ملک شاه سلجوقی ترک تبار وخطبه دینی ودرمنبرها بخواند ویا در مسجد جامع اصفهان وبخواند ! ولذا نظام الملک ومانع نخست وزیری کندری شد وبعلاوه به همان شاهان سلجوقی وتوصیه کرد که باید که تفسیر های فقه های خوارج ویا فقه مرجئه اسلامی عصر بنی امیه راودر تدریسهای مدارس نظامیه را و کنار بگذارند !ویا تدریس "فقه کرامیه عصر غزنوی "را هم وکنار بگذارد ویا خطبه خوانی های سیاسی آنها راو درمدارس نیشابوروکنار بگذارند ! ویا فقه حنفی وخلیفه پروری مدارس حنفی عباسیان را هم ودر شهر بغداد وکناربگذارند ویا فقه شیعی ال بویه را ودرمدرسه بغداد وکنار بگذارند وحداقل در مدارس دینی 16 گانه نظامیه وفقط با فقه شافعی معتدل ویک رشته تحصیل کرده قاضی تربیت بشوند ویا مدرس وتربیت بشوند ویا خطیب منبری وتربیت بشوند !ونیز به ملک شاه سلجوقی وتوصیه کرد که اراضی مرتعی ورمه داری قبیله سابق سلجوقیان را وکنار بگذارندکه منجر به درگیری قوم سلجوق وبا سایر قبایل شهر های ایران ومنجر نشوند وبجایش از سوره انفال قران بهره برده ومفهوم حقوقی اقطاع حکومتی راوبرای آنها و استخراج کرده ویا اراضی اقطاعی محدود شده وبه آنها بدهد !ولذا در ازای خدمات خاص اجتماعی همان حکمرانیها وهمان حکمران سلجوقی وتا مدت معین حکومت کرده ویا تا ایام خاص وتعین حکم اداری داده بشود وتا همان زمین اقطاعی وقابل برگشت دادن وتخویل بگیرند وسپس در مهلت مزبور وخاتمه حکم و به دولت مرکزی تحویل بدهند وبعدا مغولها نیز وهمین روش را واز وی یاد گرفتند که که نظامیان جسور مغول هم وموی دماغ همان شاهان مغول نشوند وبعلاوه در همان دوره ایلخانی هم وبا اندکی تفاوت حقوقی و (واژه سیورغال )را وبوجود آوردند وبا اراضی مرتعی قبایل سابق آسیا و تفاوت "خان سالاری "داشت که زمین قبیله وجدا از قدرت رئیس قبیله ویا خان قبیله مغولی نبود ولذا کسی وحق پس گرفتن آن زمین را واز وی ودرایام سابق مغولی نداشت ولی در دوره جدید ایلخانی ها وسیورغال گرفتن خانهای مغول و ازهمان مفهوم حقوقی زمین داری سلجوقیان واخذ شده بود ویا در دوره تیموریان نیز و("پدیده یرلیغ حکومتی عصر تیموریان )را واز سلجوقیان آموختند وهمه این پدیده های زمین داری مفید ودر کتاب اوستای عصر ساسانی آمده است که باعث می شد که روستاهای ایران ووبا عزل ونصب خانها ی مختلف ومتلاشی نشوند ومالکیت بزرگ دولت بهم نریزد ونیز پدیده خمس ویا مالیات صید وشکار آیات قران هم ودر تفسیر فقهی عصر سلجوقیان ودگرگونی حقوقی خاص یافت وجزوی از سود دهی اقطاعی زمین های دهات ایرانی گردید وزیرا وقتی سلجوقیان ودر عصر خودشان که اراضی جدیدی را ومی گشودند ولذا براساس آیه خمس قرانی ویک پنجم غنایم جنگی خود را و به ملکشاه می قرستادند ولی چهار قسمت بقیه آنراو برای خودشان نگه می داشتند ولی همان نظام الملک وبا فرایند مزبور ومخالفت نخست وزیری کرده وبه شاهان سلجوقی وخطراتش را ویا آوری نمود ولذا پدیده (خمس قرانی )را وبه شکل دیگری درزمین داری ایرانیان در آورد ویا به شکل نظام زمین داری مفید سلجوقیان در آورد ! ولذا به شاهان سلجوقی یاد آوری کرد که تفسیر غنایم جنگی وبا همان مفهوم قرانی خمس مزبور وباعث می شود که دیگر همان حکام محلی ودر همان دوره تاریخی وبا ثروتمندشدنشان واز راه همان غنایم جنگی واز دولت مرکزی سلجوقیان وتبعیت نکنند ویا نخواهند که دیگر وتبعیت بکنند وتا دولت سلجوقیان فرو بپاشد و این تفسیر حقوقی همان نظام الملک ووپدیده مالیات صید ویا شکارقرانی را هم وجزوی از مدل "اقطاع زمین داری ساسانیان زرتشتی گردید ویا "تفسیر حقوقی "شد که درمتن کتاب اوستا امده است ولذا دستور دادکه آنرا ودر" تدریس های حقوقی "مدارس نظامیه هم وبگنجانند ویا نظام الملک و"مفهوم عطیه قرانی "را هم ودر زمین داری عصر خودش وکنار گذاشت وزیرا وی معتقد بود که در عصر ساسانی ها وبیهوده به کسی و"عطیه بزرگ" نمی دادند ویا "پاداش بزرگ" ویا "صله بزرگ "نمی دادند ومخصوصا در زمین داری بعد از اصلاحات مزدکی وعطیه اراضی نمی دادند وتا حب وبغض بقیه حکام محلی را برنیانگیزد ویا نسبت به حاکم مرکزی ونیانگیزد ونیزهمان نظام الملک معتقد بود که "مفهوم عطیه قرانی "و باعث کشته شدن عثمان گردیده بود که عطیه های بزرگ می داد وبرعکس و حضرت علی هم که عطیه نمی داد وبوسیله همان افراد طمع کار وکشته شد و بعلاوه همان نظام الملک وبه شاهان سلجوقی ویاد آوری نمود که مفهوم جزیه گرفتن آیات قرانی را هم ودر زمینداری عصر سلجوقیان واز کشاورزان محروم وکنار بگذارد وبجای "مالیات جزیه "وفقط "خراج مدل اوستایی "بگیرد ویا از همان زارعان فقیر ایرانی بگیرد وزیرا معتقد بود که جزیه گرفتن ودشمنی روستائیان زرتشتی ویا مسیحی ویا یهودی وصابئی ایرانی راو بوجود می آورد ویا انها را وادار به انتقام می کند وبهمین دلیل هم می باشد که کتاب اوستا توصیه کرده ابود که بجای "جزیه "وفقط "خراج" عادلانه واز کشاورزان گرفته بشود ولذا ملک شاه هم وعمل کرد ومثل عصر ساسانی ها عمل کرده واز زارعان مذاهب مختلف ایرانی وتنها مالیات خالص زراعت گرفت ویا بدون خوارکردن وذلیل کردن آنها و فقط "مالیات زراعت خالص "را می گرفت ویا "خراج خالص زراعت" را می گرفت ویا مالیات راهداری خالص می گرفت بعلاوه در زمین داری خودش ویاد داد که " بروات دادن "به حکام را و "جایگزین دستمزد دادن "به همان نظامیان سلجوقی بنماید وتا بقای امپراطوری سلجوقی وی وتضمین بشود ویا همچنان باقی بماند! وتا تیره های مختلف ترکان سلجوقی وسر کشی نکنند ویا در برابر شاهان سلجوقی وسرکشی نکنند ! ویا در امور قضایی وداد وستدعادلانه هم وسرکشی نکنند !ویا مفهوم شحنه را هم وجایگزین مفهوم شرطه اعراب نسازندکه با پارتی بازی وتوام بشود ! ویا جایگزین "تعزیرات حکومتی اعراب " نکنند ! وبا این نوع از (پیشنهادات حقوقی )بود که نظام الملک واصلاحات عمیق حقوقی خودش را بوجود آورد وکار" مزدک "را هم ودر زمین داری تکمیل کرد ویا در زمین داری ایرانیان وبوجود آورد وبعلاوه همان نظام الملک ومعتقد بود که مفهوم ارث بردن قرانی هم ومی بایست که در مورد (مالکیتهای بزرگ دهات) وکنار گذاشته بشود وتنها آیات ارث قرانی وفقط درمورد اموال خرده مالکی روستائیان واجرائ بشود ویا مجازبماند ویا تنها در فوت کسبه جزیی محلات شهری وپیاده بشود که اموال بزرگی ندارند وبعلاوه به همان ملک شاه سلجوقی وتذکر داد که نگذارد که علمای بیسواد ودر میان روستائیان بی خبردهات رفته و تبلیغ وتفسیر قرانی ارث بری بزرگ را ودر منبرهای روستایی بکنند ! وچرا که فرزندان همان خوانین مختلف همان روستا ها وتحریک خواهند شد وفورا ویا بعداز مرگ پدرخوانین خودشان وفوراتقاضای تقسیم شدن ارثی زمینهای دهکده پدرشان را وخوآهند نمود ! ودر همان صورت هم وهمان روستا وزراعتش ومتلاشی خواهد شد ویا دهقانانش هم وبدبخت خواهند گردید ومجبورمی گردند که کوچ بکنند ویا به محض فوت کردن یک خان روستایی وهمان اراضی هم ودر همان روستا وتقسیم ارثی خواهد گردید و لذا همان روستا ویا تولید زراعی اش نیزو نابود می شود ویا تیره های قومی ساکن همان روستا هم وآواره می شودند ویا از بین می روند وفقط تقسیم ارث قرانی ودر مورد (خرده ملکی )ومجاز بشود ! ویا فقط ارث بری ودر مورد تقسیم شدن کاسه وکوزه وفرش خانگی همان روستائیان خرده پا ومجاز بگردد ویا در میان زن وبچه همان فرددهاتی ویا خرده مالک شهری وتقسیم ارث خرده مالکی قرانی بشود واحتمالا (صاحب نسق شدن روستائیان) هم ودر مالکیت برزگ دهات ایران ویا گردشی شدن شخم زنی زمین های سخت همان دهات نیز و ممکن است که از پیشنهادهای حقوقی نظام الملک باشد ولذا همین نوع از آموزشهای فقه ترکیبی زرتشتی واسلامی ومدل سلجوقیان ویا مدل ساسانی ودر دهات ایران رواج یافت و یا چها رچوبهاوقالبهای زمین داری بزرگ وتوام با عدالت را پدید آورد که عدالت لازم را ودرگرفتن دستمزد های بیشترتامین می کرد ویا با دستمزد توام با زحمتکشی لازم را وتضمیمن می کرد ودر علم جامعه شناسی جدید هم ومناسبات ارضی نامیده می شود وبعلاوه وزمین داری سوسیالیستی-زرتشتی ایرانیان را و"فراهم حقوقی "می ساخت ویا "مرام نامه مذهبی "ان شیوه تولید عادلانه زمین داری واعلان عمومی می کرد ویا دستمزد گیری عادلانه آنرا وتامین اجتماعی می نمو د وبهمین دلیل وقرنها و قبل از پیدایش سوسیالیسم اروپایی معاصر ودر آموزشهای اوستایی ایرانیان وشکل گرفته بود وبعلاوه این نوع از (مرامنامه حقوقی ومذهبی اوستایی زراعت ویا کار وتلاش کردن عادلانه ودر اقتصاد زمین داری ) را و خواجه نصیر الدین طوسی هم قبول داشت ویا پیرو این طریقت شده بود و همچنان همگی وپیرو طریقت زمین داری بزرگمهر ویا نخست وزیرعادل انوشیروان عصر ساسانی شده بود ند وهمچنین شمس الدین جوینی نخست وزیر هم وبه مغولان وهمین شیوه عادلانه (زمین داری بدون مالیات اضافی )را وتوصیه کرده بود ویا خواجه رشید الدین فضل الله همدانی نخست وزیر هم وقبول کرده بود وبه شاهان مغول وتیموری هم وان نوع روشها ی زمین داری را ویاد داده بود ویا مدل حقوقی زراعت وکار وتلاش مفید را وتوصیه کرد ه بود که منجر به اصلاحات مالیات گیری زراعی غازان خان مغول گردید ویا چگونگی سیستم فرهنگی وحقوقی اداره کردن بهینه دهات ایرانی را ویا رعایت شدن حقوق صنفی آنها را یاد داد ویا آموزش حقوقی در مدرسه رشیدیه تبریز میداد ویا شیوه داد وستدعادلانه محصولاتش را یاد می داد ویاتحویل وتحول یافتن اقطاع گیری زمین داری بزرگ وتوام با عدالت را وآموزش می داد ویا در ادارات ویا در دیوانسالاری عهد خود ش وپیاده می کرد ودر حالیکه قبلا و همان مغولان ویا تیموریان ویا قبل از ان تاریخ وچنین مدل های حقوقی زمین داری بزرگ دولتی ویا عادلانه را نمی دانستند ویا چگونگی اداره آنرا وقبلا نمی شناختند !وتنها مدلهای اراضی قبایل اولیه را بلد بودند!

حزب 50 میلیونی ترکان ایران وخواسته قانونی قوم محروم افشارهای ترک اسد آباد همدان

حزب 50 میلیونی ترکان ایران وخواسته قانونی قوم

محروم افشارهای ترک اسد آباد همدان

تهیه گزارش خواسته های آنان وتوسط " محمد خالقی مقدم روز نامه نگار

شهرستان اسد آباد استان همدان یک ناحیه "افشارنشین "این استان است ومخصوصا "دهات جلگه افشار اسد آبادویا چهار دولی آنست " که اغلب از اقوام افشاری هستند که از دوره ظهور نادرشاه افشار ودراین منطقه ساکن شده اند ویا در شهر اسد آباد ویادر70 روستای حومه آن استقرار یافته اند که اغلب از نژاد قوم ترک افشاری هستند ولی اکنون دچارمشکلات عمیق اجتماعی واقتصادی هستند ولی تابحال هم کسی از رسانه ها ویا روز نامه نگاران ویا مقامات کشور هم در صدد رفع مشکل آنان نیستند وفلسفه جغرافیایی سکونتشان هم در این منطقه محروم که در اواخر عهد دولت صفویه که شهرهای همدان ویا اسد آباد ویا نهاوند وغیره که به اشغال ارتش عثمانی در آمده بودند وهمان ارتش عثمانی نیز وبه مدت 15 سال ودر اسد آباد مستقربودند ویا در دهات پیرامونش مستقر بودند که در پائین گردنه اسد آبادبود ویا یک ناحیه استراتژیک نظامی بودولذا با حضور طولانی ارتش عثمانی ودرهمان "جلگه اسد آباد" وتردد دیگران وامکان نداشت که پائین کوه الوند می باشد ویاپائین گردنه خطرناک اسد آباد بود وسکنه دهاتش هم فرار کرده بودند ویا بدلیل تسلط طولانی عثمانی ها وبر آن آبادی کوچک اسد آباد وباعث شده بود که سکنه قدیمی آن نوع دهات که اغلب از اقوام دیگر بودند وهمان دهات ویا آبادی اسد آبادو یا پائین گردنه الوند کوه را رها کرده وبه ناحیه دیگر ایران بروند ولذا منطقه مزبور ودهاتش واغلب از جمعیت خالی شده بودوبهمین دلیل وقتی نادر شاه افشار وقدرت میگرفت وتصمیم گرفت که ارتش عثمانی را واز خاک همدان ویا از کرمانشاه ویا از سرپل زهاب ویا از شهر های غربی ایران وبیرون بکند ومجبور بود که اول این گردنه نظامی غرب ایران راوپس بگیرد وسپس سایر شهر ها را وآزاد بکند ولذا تصمیم گرفت که بخشی از قوم شجاع ودلیر قوم افشاررا واز منطقه تکاب ویااز چهار دولی آذربایجان غربی وبخشرا از کلات خراسان آورده و به پائین گردنه نظامی اسد آباد کوچ بدهد وتا به محافظت گردنه خطر ناک اسد آبادبپردازند وتا مانع پیشروی دوباره ارتش بزرگ عثمانی وبه شهرهای مرکزی ایران بشوند ویا نتوانند از این گردنه خطر ناک نظامی رد بشوند ولذا این منطقه نظامی اسد آباد ونقش بزرگی در تخلیه نظامی شهرهای غربی ایران داشت ویا در تسلط نظامی دوباره نادر شاه افشار وبرشهرهای عراق داشت ویا در دوبار شکست دادن سنگین ارتش بزرگ عثمانی ودر شمال بفداد داشت وبعلاوه سکنه شجاع افشارِ آن جلگه اسد آباد هم که از طوایف قرخلو وقاسملو وگوانلو وپیر ملو وقمچلو افشار بودند ونقش بزرگی ودر آزاد کردن شهرهای غربی ایران داشتند ویا در پس گرفتن از ارتش بزرگ امپراطوری عثمانی داشتند که ارتش بزرگ ینی چری عثمانی هم واز 30 کشور خاورمیانه ویااز سربازان شمال افریقا وغرب اروپا بودند که همه این 30 کشور هم وجزو امپراطوری عثمانی بودند وتا علاوه از محافظت نظامی گردنه اسد آباد ومدت 15 سال هم ومشغول تدارکات رسانی نظامی دائمی بودند ویا مشغول آذوقه رسانی نظامی دائمی وبه ارتش نادر شاه بودند که در خاک کرمانشاه ویا درخاک کردستان عراق وبا ارتش عثمانی می جنگیدند ویا در بغدادوکناره های دجله وفرات وبا ارتش بزرگ عثمانی می جنگیدند ویا در خاک ایلام ولرستان وخوزستان وبا ارتش عثمانی ومی جنگیدند ولذاهمان اقوام افشاری جلگه اسد آباد وبا قاطر ها ویا با گاری های نظامی خودشان ودائما از گردنه خطر ناک وشیبدار وسخت اسد آباد ومشغول تدارکات رسانی نظامی وبه مقدمه سپاه نادرشاه بودند ویا آذوقه به خاک عراق می فرستادند ویا در غرب ایران بودند وبعلاوه همان گردنه خطرناک اسد آباد هم و در دولت های سابق ایران نیز مهم بود ولذا اغلب باعث شکست دولتهای مختلف شده بود واز جمله لشکر کشی ارتش سلطان محمد خوارزمشاه وبه شهر بغداد را هم وناموفق کرده بود که می خواست خلیفه بنی عباس رابردارد ولی همان ارتش بزرگ خوارزمی و در گردنه سخت زمستانی وپربرف اسد آبادومتوقف شد ولذا با شکست روبرو گردید وبهمین دلیل هم واغلب کتب قدیمی ایران وبا ذکر "گردنه اسد اباد" ویا "گریوه اسد" آبادوآنرا یاد کرده اند ویا از این "گردنه نظامی "ودر کتب تاریخی خود، ویاد کرده اند وبعلاوه در جنگهای 25 ساله نادر شاه هم ومهم وحساس بود که با ارتش 5 دولت همسایه ایران می جنگید ویا بخاطر اشغال خاک ایران ویا همه شهر ها ی ایران ویااشغال دهات ایران وتوسط همان بیگانگان اشغال شده بود ولذا همان گردنه اسد آبادهمدان نیز برای نجات همه ایرانیان مهم بود وبهمین دلیل وقوم دلیر افشاری ومحافظ این گردنه خطر ناک اسد آباد گردید ووسئولیت خطر ناک بعهده خود گرفت ومی بایست که نقش مهمی بازی بکند که کمتر مورخ ویا روزنامه نگاری ودر ایران وبه این مسئله پرداخته است ولی مستندات تاریخی این نوع تدارکات رسانی نظامی دائمی وهنوز وجود دارد ویااسناد آذوقه رسانی نظامی 25 ساله جنگهای نادر شاهی واز این گردنه اسد آباد وجود دارد وهمگی در صفحات پراکنده سه جلد کتاب " عالم آرای نادری "آمده است ویا در کتب دیگر این عصر افشاریه ومستندا آمده است که من (گزارشگر اجتماعی) که از سکنه این 70 روستای محروم همدان وپرسش های اجتماعی می گردم وتا شرح احوال آنان رابنویسم ویا در مقاله مردم شناسی منطقه اسد آباد همدان بنویسم ویا انتشاراینترنتی ورسانه ای بدهم ولذا خواسته های شرعی وحقوقی آنان را وانعکاس رسانه ای می دهم ویا وبه دیگر ایرانیان تذکر روزنامه نگارانه می دهم ونیز برای اختصار مطلب به آن اسناد تاریخی نمی پردازم وفقط برخی از درخواستها ویا گله هایشان اوز سایر ایرانیان را ذکر می کنم که تابحال وچه مشکلات عمیقی کشیده اند ونیز بمن گفتند که محتوای همه این اسناد تاریخی ودر این قبیل از کتابهای عصر افشاریه و مستندا امده است که چگونه قوم افشاری ساکن شده ودر دهات محروم اسد آبادوچگونه حق بزرگی وبر گردن همه مردم ایران دارند ویا حتی برگردن ترکان دیگر ایران هم دارند که تابحال آنان را فراموش کرده اند ونیز سکنه افشاری این 70 روستای محروم اسد آبادوبمن گفتند که مدت 15 سال بعداز سقوط صفویه وآنها ودائما کوشش وتلاش فراوانی کردند ویا با سختی تمام وعمل کرده بودند ویا با ایثار گری تمام وعمل کرده اند که خاک ایران وآزاد بشود !وبو یژه در 6 ماه سخت زمستانی که گردنه اسد آباد پر برف بود ویا آذوقه رسانی طاقت فرسا بود ویادر پائیزهای پربرف وباران وهمان جاده خاکی کوهستانهای پربرف همدان وطاقت فرسا بود که سرد ترین نقطه ایران می باشد ویادرهمان گردنه های خطر ناک اسد آباد همدان که چندین گدوک متعدد هم داردولی این نوع تدارکات رسانی نظامی طولانی ودر رفع اشغال بیگانگان را انجام می دادندویا آذوقه رسانی جنگی را وبا قاطر های خود وانجام می دادند ویا در تربیت اسبان جنگی لازم وجایگزین کردن آنها وبا اسبهای کشته شده را ودر همان دهات 70 گانه اسد اباد را وانجام می دادند وتا ارتش نادر شاهی واز بیگانگان شکست نخورد؟ ویا در تهیه ابزار آلات جنگی ودر همان 70 آبادی اسد آباد ویادر حمل ونقل توپ وخمپاره وزنبورک انداز ویا شمشیر واز این گردنه پربرف وبوران و یا سرما خیز را که انجام می گرفت که راه خاکی گردنه اش نیز وتا گردن قاطر هاوبسته می شد ویا همگی از برف ویخ ومخصوصا شبها وبالا می آمدودر عصری که ماشینهای برف روف معاصر هم نبود ولی سکنه دلیرافشاری این 70 روستا ویا سخت کوشی قوم افشاری خود وراه همان دهات اسد آبادرا وباز نگه می داشتند ویا مرتبا ودائما وتدارکات انجام می دادند ویادر تهیه وتامین وساخت وساز انواع ابزار الات جنگی وکوشش می کردند ویا در تهیه رسن وکمند جنگی .وکوشش می کردند ویادر تهیه قایق های کوچک وعبوری از دجله وفرات وکوشش می کردند که در همان دهات اسد آباد و ساخت وساز می کردند ویادر تهیه وتامین آذوقه سربازان ویادر تهیه علوفه اسبان جنگی که تامین می کردند وبعلاوه درسرتاسر دوره قاجاریه هم وتا سالهای 1342 ش وعهد پهلوی نیز ونحوه تامین امنیت جاده های تجاری ویا امنیت کاروانهای عبوری واز قصر شیرین وتا شهر همدان نیز وتوسط همان 1800 روستایی تفنگ بدست قوم افشارهای دهات اسد آبادانجام می گرفت که جاده مزبوررا وامن می کردند وزیرا ژاندارم ویا نیروی انتظامی دولتی هم نداشت وبهمین دلیل هم واز جاده بیرون شهر کنگاور وتا شهر همدان ومهمترین محافظان قراولخانه ها ویا عوامل حفظ امنیت کاروانهای تجاری ویا مسافرانش بودند ویا بدست همین قوم افشار اسد آباد همدان وانجام می گرفت ویا در جاده گذرگاهی کرمانشاه وبه شهر تهران ویا در گذر گاههای شهر های متعددش وتا گردنه اسدآباد ویا تا شهر همدان وتامین می کردند ولیکن آنهمه سخت کوشی جان فرسای اقوام افشاری اسدآباد ونافرجام بود وچرا که با قتل نادرشاه افشار ودر فتح آباد قوچان وهمگی بدبخت شدندویا وقتی که دو برادر زاده نادرشاه هم وبعد از قتل نادرشاه وبا هم ودرگیر شدند ویا بخاطر انتقام گیری از قتل نادر شاه از یکدیگر وانتقام گرفتند ولذا حدود 100000 نفر از قوم افشار نیز وهمدیگر را کشتند ویا در سه جنگ بزرگ زنجان وقم وسرخه سمنان وهمدیگر را کشتند ونتیجه آن شد که خزانه بزرگ نادرشاهی هم وتوسط اقوام زرنگ ایران غارت شدویا بدست اقوام دیگر ایرانی افتاد که بهیچ وجه ودر جنگهای ایران آن روزگار شرکت نداشتند که به نقل کتاب مجمل اتواریخ و9 هزاربار شتر طلا ویا سکه طلا بود وهمه خرنه بزرگش ودر کویر لوت وکویر نمک وبدست اقوام زرنگ ایرانی افتاد ویا بر اثر درگیریهای دوبرادرزاده نادرشاه افشار ویا کشته شدن هر دوتای آنان ودر جنگ قم واراف سمنان وهمگی غارت شد وبعلاوه همه اراضی ویا مراتع سابق اشان هم ودرشهرستانهای کلات ودر گز ومشهد خراسان هم وتوسط دیگران غصب شد ویا بدست اقوام دیگر ایرانی افتاد ویا اغلب اراضی قوم همان افشار هم ودر شهرستانهای تکاب ویا چهار دولی وشاهین دژ ومیاندوآب وجنوب ارومیه آذر بایجان هم وبدست اقوام دیگر افتاد ویادر بیجار وقروه وزنجان وقیدار وقرا اغاج کردستان هم وچنین شد ویا اراضی سابقشان هم ودر جنوب کرمان وبافت وسیرجان وبردسیر افشار نشین نیز وچنین شد ویااغلب اراضی اشان هم ودر شهرهای شوشترورامهرمز ودورق ورامشیر افشار نشین خوزستان هم وچنین شد ویا اراضی افشار نشین کازرون ودشت ارژن فارس نیز وچنین شد ویا اراضی افشارهای جنوب قزوین ویا خرقان وساوج بلاغ کرج نیز وبه چنین مصیبتی دچار شدند وهمگی توسط اقوام دیگر زرنگ ایرانی و مصادره شده ویا غصب گردید وبعلاوه اقوام افشار حومه اسد آباد همدان نیز و بدبخت شدند ودیگر آنها هم وبخاطر این نوع از تدارکات رسانی سخت خودومغضوب همه ایرانیان زرنگ شده بودند وبهمین دلیل وبعد از 25 سال جنگهای طاقت فرسای خود ودیگر نه امکان برگشت دوباره وبه اراضی دهات ومراتع سابق کلات ویا تکاب وبیجار وشوشتر ورامهرمز وکازرون ویا بافت کرمان ویا سیرجان را داشتندونه اقوام همسایه همان جلگه اسد آبادنیز وتحمل همسایگی با آنان راوتحمل نمی کردند ویا در جلگه پائین اسد آباد هم وتحمل نداشتند وچرا که اراضی قوم زندیه ویا دشمن شده با سکنه اسد اباد هم وهمگی ودرنزدیکی انها بود ویا در دهستان های پری ویا کمازان زندیه نشین تویسرکان بودند ولذا همگی همسایه دیوار به دیوار با آنان بودند که دشمنی عمیقی با افشار ها داشتند وچرا که می خواستند وبا قلع وقمع همه سکنه اسداباد ویا دهاتش برشهرهای کرمانشاه ویا کردستان وتسلط سیاسی پیدا بکنند ویا در طول حکومت 30 ساله زندیه هم ومرتبا با 70 روستای افشار نشین اسد آباد ومی جنگیدند ویا در عصر قاجاریه نیز وشاهان قاجار هم ودشمنی خونینی وبا همان افشاری اسد آباد داشتند ولذا بعد از قتل نادرشاه افشار وسختی های زیادی دیده ویا صدمات زیادی چشیده اند ویا از اقوام همسایه خوددیده بودند ویا بخاطر آزاد کردن سرتاسر خاک ایرانیان واز وجود بیگانگان وانواع فشار ها را وتحمل کرده اند ونیز بدلیل اخراج بیگانگانی مثل افغانیها ویا اوزبکها ویا عثمانیها ویا روسها ویا اعراب جنوب خلیخ فارس واز خاک ایران دیده اند که همه دهات ایران را واشغال کرده بودند ویا بعد از صفویه وسر تاسر شهر ها ویا همه دهات بقیه اقوام ایرانی را وبه اشغال خود در آورده بودند و بخاطر همان جنگهای میهنی نیز و100000جنگجوی قوم افشارنیز ودر سه جنگ خونین وهمدیگر را کشتند ویا مراتع واراضی سابق دهات قوم بزرگ افشارهم واز چنگشان خارج شد ویا در 14 استان دیگرایران هم ومصادره شد ونیز در دولت پهلوی نیز واحزاب شخصی ویا چند نفره اقوام زرنگ ایرانی ویا سیاست پیشتهگی خود وهمه انتخابات مجلس ویا دولت ویا گروه کوچک خود را وبه ضرر این قوم بزرگ ترکهای افشارایران واز صندوق ها ی رای گیری بیرون آوردند ویا با تبلیغ رسانه ای ویا اینترنتی کرده ویا هنوز هم می کنند وتا سهمیه بودجه ریزی سازمان برنامه 31 استان را وبضرر آنان و از چنگ آنان بیرون بیاورند ولذا زرنگی سابق خودشان را ودوباره تکرار می کنند وتا بر برآن قوم بدبخت افشار 14 استان ایران ودوباره ستم بکنند ! ولذا همان زرنگی های قومی عهد زندیه را ودوباره تکرار می کنند ویا در دولت قاجاریه وپهلوی هم وهمچنان انجام گرفت ونهایتا هم به مصادره شدن اراضی ویادهات ویا خزانه بزرگ افشار هاو منجر شد ودر عصر جدید هم وبه مصادره بودجه ریزی ویا سهمیه بندی دانشجویی ویا پزشکی ویا انتخاباتی ویا حزب سازی دوباره دیگران برعلیه این قوم بزرگ افشار 14 استان ایران می اندیشند وآری قتل نادرشاه افشار وفاجعه بزرگ وبرای این قوم بزرگ ایرانی بود وزیرا هیچ قوم ایرانی وبه اندازه قوم بزرگ افشار وجمعیت کثیر ندارد ویا در 31 استان ایران هم وندارند ولذا در آینده نزدیک هم وقوم افشارهای 14 استان ایران وفقط "حزب سیاسی خودشان "را تشکیل خواهند داد ولذا به کاندید ا های احزاب دیگر مجلس ویا به دولت وشوراهای ه شهر ویا روستا و"رای سیاسی انتخاباتی "نخواهند داد ولذا تبلیغات سیاسی دیگران و در خارج کشور ویا داخل کشورهم وبی فایده می باشد وبعلاوه اقوام متفرق ترک ایرانی نیز وآزاد خواهند بود که به ترکهای افشار بپیوندند ویا به "احزاب سیاسی سلطنت طلب تهران "رای بدهند! ویا به احزاب جمهورخواه قوم گیلک رشت ویا به حزب قو م مشارکت یزدرای بدهند( البته آزادند ) ویا به حزب دموکرات کردستان ویا به حزب قوم کومله وغیره رای بدهندویا ندهند! ولی قوم بزرگ ترکان افشاری ایران 14 استان ایران وبرای نجات بخشی خودشان ودیگر مثل سابق وتفنگ بدست نخواهند گرفت ویا در حوادث سیاسی ومثل ایام سابق دیگر و(حماقت سیاسی )وبخرج نخواهند که الت دست بقیه ایرانیان زرنگ بشوند ویا بخاطر منافع دیگر اقوام زرنگ ایرانی ایثار کردهرای در صندوق های رای گیری آنان ریخته ویا بخاطر منافع انان وبجنگند ویا کشته بدهند ومنافعش رافقط تنها آن زرنگهای ایرانی ببرند! وزیرا نتیجه این نوع ایثارگری های میهن پرستانه جنگی وباعث شده است که حدود 250 سال می باشد که همه هستی خود را واز دست داده اند وفقط خواهان "تاسیس حزب سیاسی قوم افشاری خود هستند ویا اقوام ترک یک میلیونی قشقایی های فارس هم ویا ترکان طالش گیلان هم وبه آنان خواهند پیوست! ویا ترکان خلج وخرقان وقزوین وابهرهم یا ترکان بهارلوی همدان نیز وبه آنان خواهند پیوست ویا ترکان قوم بیات ترک یااغاجری چند استان ایران نیز به انان خواهند پیوست ویا ترکان تبریز ویا تهران وکرج هم ومجبورند که به حزب آنان بپیوندند والا اگر زرنگی بکنندوباعث بشوند که دوباره بودجه ریزی کشور وبه ضرر اقوام دیگر ترک ایران واز صندوقهای رای گیری بیرون بیاید ویا مثل صد سال گذشته وعمل بشود ویا در تاسیس بودجه ریزی سازمان برنامه وبودجه 31 استان ایران عمل شود وسهمیه عادلانه پزشکی ویا دانشجویی اقوام بدبخت ترک ایران وحذف شود ویا درشهرهای قشقایی نشین فارس ویا سمیرم اصفهان آسیب ببیند ویا در جنوب کرمان ویا شهرهای افشار نشین بافت وبردسیر وسیرجان وآسیب ببیند و در آن صورت وانتخابات سیاسی آینده همان ترکان 31 استان ایرانی وهمگی باعث خواهد شد که سهمیه بودجه ریزی دانشگاه تبریز حذف بشود ویا بخاطر زرنگی برخی از پولداران تبریز وحتما قطع خواهد شدویا در کمیسیون بودجه ریزی آینده مجلس وبرای تخصیص "دانشگاه قوم محروم ترک قشقایی استان فارس و"اختصاص خواهد یافت !ویا برای تخصیص بیمارستان "ترکان خلج ساوه وخرقان وتفرش "اختصاص خواهد یافت !وزیرا حزب قوم افشاری 14 استان دیگر ایران هم ودوباره زرنگی سیاسی سایر ترکان پول پرست را هم وتحمل نخواهند کرد وبهمین دلیل ونام "حزب مردم سالاری ترکان 50 میلیونی ایران "را هم وانتخاب کرده اند ویا عنوان دیگرش هم وحزب مردم سالاری ترکان 14 استان ایران می با شدوآنهم با علامت اختصاری ( حزب حمتا) است وبعلاوه بقیه اقوام ایرانی ودر استانهای دیگر ومی توانند که حزبهای قومی خود را وتشکیل داده ورای بدهند وتاعقب نمانند! وزیرا بعد از قتل نادرشاه افشار واقوام زرنگ باعث شدند که شاهان پست فترت قاجاری وبه مدت 103 سال وحاکم همه شهرهای آذربایجان بشوند ویا در طول حکومت ننگین اشان نیز ودهات واراضی اغلب شهرها ویا دهات آذربایجان وزنجان وهمدان وطالش وفارس را مصادره بکنند ویا بخاطر زرنگی برخی از خوانین اهر وخلخال وباعث شدندکه قوم کوچک زندیه وبرهمه شهرهای آذربایجان ویا زنجان وقزوین وهمدان ترک نشین ومسلط بشود ویا بخاطر زرنگی خودشان وباعث شدند که خرانه نادرشاهی غارت شده ویا سربازان افشارترک 14 استان دیگر ایران ضرر ببینند که تبریز را آزاد کرده بودند وبعد از قتل نادرشاه ومجبور به تخلیه سربازخانه های آذربایجان وتبریز شدند که همه شهرهای آذربایجان را واز حمله دوباره ارتش عثمانی برتبریز ویا بقیه شهرهایش وحفظ کرده بودند و ودر راه برگشت از دهها پادگان شهرهای اذربایجان وبه دهات سابق خو دشان هم وحدود 100000 نفر از همان سربازان بدبخت افشارویا حافظ شهر های اذربایجان وبخاط قتل ناجوانمردانه نادرشاه افشار ویابخاطر قتل ناجوانمردانه 18 فرزند ویا نوه هایش وهمدیگر را کشته ویا بقیه سربازان افشاری هم ومجبور به اسکان در دهات لم یزرع ساوجبلاغ ویا در گردنه سرما خیز اسد آباد گردیدند وتنها گروه اندکی از جنگجویان دولت افشاری وبه دهات سابق قومی خودودر کلات ودر گز خراسان برگشتند ویا به شهرهای افشار نشین بافت وسیرجان وکرمان برگشتند ویا به شهرهای شوشتر ورامهرمز دورق وآغاجری وکازرون ودشت ارزن خوزستان واستان فارس برگشتند ولذا 50 هزار خانوار قوم افشار هم که امکان برگشت به دهات کلات ویا درگز ومشهد وتکاب وبیجار وچاردولی ومیاندوآب را نداشتند وناچاراحدود 250سال تمام وهمگی آواره میهنی شده ومجبور شدند که با سختی تمام و دراراضی فاقد حاصل خیزی صحرای خشک ساوجبلاغ کرج ویا صحرای خشک اشتهارد ویا درتپه های لم یزرع جنوب قزوین و خرقان اقامت طاقت فرسا کرده ویا در اطراف گردنه سخت وسرما خیز اسد آباد همدان اقامت بکنند ولذا تا اواخر عهد محمد شاه قاجار هم واقامت سخت ودر منطقه مزبور داشتند ویااقامت ناخواسته داشتند ودر این راه هم و شاهان پست فترت قاجار وفقط 22 هزار نفر واز سکنه شهر افشار نشین زنجان راودرسال 1267 هجری وقتل عام شهری نمودند ویا اراضی 130 روستای افشارنشین بدبخت شهرستان قیدار را وقف مدرسه عالی سپه سالار نخست وزیر پست فتر ت ناصرالدین شاه قاجار نمودند وبعلاوه همه دهات استان زنجان را هم وبه مالکیت شاهزادگان قاجاری در آوردندواز جمله دهات وشهر خرم دره ویا صائین قلعه افشار نشین هم و جزواملاک سلطنتی مظفر الدین شاهقاجار شد ویا هنوز هم یک میلیون جمعیت ترک بدبخت قشقایی ترک هم وصد سال است که یک سهمیه دانشجویی ویا پزشکی ندارند وبعلاوه سکنه ترک افشار اسد اباد هم واز عمران شهری ویا بودجه ریزی کشوری و بی بهره هستند واین نوع ضربه دیدنهای سنگین وبه قوم ایرانی افشار ویا به قوم پرجمعیت افشار وویا ضربه به ترکان قشقایی وقوم بیات ترک وقوم مقدم ترک مراغه و"نتیجه شرکت آنان ودر جنگهای آزاد بخشی میهنی "وبرای نجات دادن بقیه ایرانیان بود ولی متاسفانه برای خود قوم افشاری ترک وچیزی جز خسارت دیدنهای کثیرودر بر نداشت ویانتیجه ای جز کشته شدن ویا مصادره شدن املاک ویا دهات پدری اشان ودر بر نداشت ویا نتیجه ای جز محروم شدن از منافع انتخاب 120 ساله اخیر ودر بر نداشت ؟که یک درس تاریخی بزرگ وبرای این نوع قوم ترک ایرانی می باشد که شاخه ای از ترکان سلجوقی "قوم شمله اوشار عصر سلجوقی "می باشند وهم اکنون نیز ودر 14 استان ایران وپراکنده می باشند وبعلاوه همان قوم افشار اسد اباد همدان هم وبعد از قتل نادرشاه ودر سال 1160 هجری وتا عصر محمد شاه قاجار ویا در سال 1250 هجری و حدود 90 سال تمام وچوب ایثار گری میهن دوستانه خودرا وخورده بودند ویا چوب شرکت در جنگهای میهنی خودرا وخورده بودند ویاهنوز هم و چوب تدارکات رسانی درحوزه گردنه اسد آباد همدان ویادر تامین امنیت جاده تجاری بقیه تاجران شهرهای مختلف را می خورند ویادر حفظ کاروانهای تجاری بقیه شهر ها راو می خورند والا استقرارشان ودر آن شهر سرما خیز اسد آباد ودیگر (هیچ خیر ویا خاصیت ویژه ای در 250 سال گذشته وبرایشان )دربر نداشت ولذا همچنان ومرتبا وچوب تفکرات بیهوده خود را می چشند ونهایتا نیز ناچار شدند که برای کاستن از سختیهای اقامتگاهی وجغرافیایی خود ومجبوربشوند که سر تعظیم ودر برابر محمد شاه قاجارپائین بیاورند! ویاسر تعظیم ودر برابر شاهان بعدی قاجاری وفرود بیاورند وتاباج گیری از آنان نکرده وبگذارند که در روستاهای مزبور وباقی بمانند ! ویا حتی تا سال 1342 ش ویا تا دوره اصلاحات ارضی پهلوی هم وسختی های زیاد بکشند ! وتا بتوانند که این بار هم و سختی محل اقامتگاهی خود را وتحمل کرده ویا در این منطقه گذر گاهی سخت زیستانهخاک ایران وکمی اقامت بکنند ویااقامت در منطقه سرما خیز اسد آباد را وتحمل کرده ویا همچنان داشته باشند!وهرچند به نقل کتاب "مجمل التواریخ "وبعد از کشته شدن نادرشاه واغلب اقوام افشاری اش ودر سه جنگ خونین بار وسعی کردند که با همکاری "مهر علی خان تکلو" ویک نوع همکاری نجات بخش وبرای خود فراهم بکنند که از سوی شاهرخ افشاری در مشهد وحکم حکومتی همدان ویا تویسرکان واسد آباد ویا نهاوند را گرفته بود وتا بتوانند با حکم مزبور و در برابر تهاجم قوای کریم خان زند بایستند ولی با تبانی اقوام مختلف منطقه اطراف وقدرت درگیری با همان قوای زندیه ویا کریم خان زند ومحمد خان زند را هم نداشتند! ولذا ناچارشدند که سالها ودر همان منطقه سخت وسردسیر اسد آبادوباقی بمانند! ویا سالها سختی بکشند! و در صورت عدم همزیستی با همسایگان مزبور نیز وبقیه سکنه همان 70 روستا ی اسد اباد نیز وکشته می شدند ویا تعداد دیگری از آنان همودر شهر اسد آباد افشارنشین وکشته میشدند! وهمانطوریکه به نقل مستند برخی از کتب تاریخی ودر دوره زندیه و"خان جان خان افشار اسد اباد" ودر دوره زندیه وبا تعدادی از قوم افشار اسد اباد وکشته شدند! وبعدا نیز وسه پسر او وبنامهای "یوسف خان افشار" ویا "نبی خان افشار "ویا نجف قلی خان افشار"هم به چنین سرنوشتی دچار شدند ! وافرادی هم که سرنوشت 70 روستای افشار نشین اسد اباد را وبدست گرفته بودند وبعلاوه در قبرستان شهر اسد آباد هم وسنگ قبرهایی وجود دارد که نشان می دهد که در دوره کریم خان زند و" صالح خان افشار نیز ودر سال 1183 هجری ودر درگیریهای نظامی اقوام همسایه وجان خود را واز دست داده است ونیز " قرا خان افشار "هم ودر سال 1189 هجری ودر درگیریهای دوره زندیه وجان خود را واز دست داده بود ویا سنگ قبری هم وبنام ( شریف افشار قاسملو)هم وهنوز در قبرستان همان شهراسد آباد وجود دارد که متوفی سال 1200 هجری می باشد ویامتوفی در اواخر عهد زندیه می باشد ولی بدبختی آنان تمام نشد! وبرعکس وبا با روی کار آمدن آقامحمد خان قاجار ویا برادرزاده اش وبنام فتحعلیشاه قاجار وبیشتر گردید که دشمنی عمیقی وبا همان "قوم افشارها "داشتند ومخصوصا وقتی که فتحلیشاه قاجار ودر دوره حکومت خودش هم وحاکمیت محلی وکوچک شاهرخ میرزا افشارویا نواده نادرشاه افشار را هم ودر مشهد برانداخت وبعلاوه پسرش نادر میرزا افشار راهم ودر مشهد دستگیر کرده وبه تهران آورده ودر تهران هم کشت !وبعلاوه دراسد آبادهمدان هم وظلم زیادی وبرافشارهای همان 70 روستا کردند ویادر ساوجبلاغ کرج ویا در زنجان وقیدار هم چنین کردند وسرنوشت قوم افشاری ایران وبعد از قتل نادرشاه ونظیر فرار بنی اسرائیل واز دست فرعون مصربود که 40 تمام سال ودر بیابانهای خشک صحرای سینا اواره بودندوبه نقل قران غله ویا قوتی برای خوردن خو دودران بیابان سینا نداشتند ووقوم افشار ی نیز بعد از قتل نادرشاه وبی سرپست شدن راست قومی اشان ودر صحراهای خشک اشتهارد وساوج بلاغ و تپه ه های های خشن خرقان ویا اوج ویا صحرای جنوب ساوه ویا در منطقه سرد سیر گردنه اسد اباد همان ودست کمی از شنزار های صحرای سینانبود وبعلاوه انها ومرتع زارخوب سابق خودشان را هم و در تکاب ویادر بیجار وقروه وقرااغاچ ومیاندواب وشاهین دز وغیره را هم واز دست داده بودند واقوام زرنک دیگر وبا کمک کریم خان زند لر تویسرکان وهمه دهات افشار ها را ومصادره کرده بودند وویا در کلات ودرگز افشار نشین خراسان نیزودهاتشان بوسیله اعراب خزیمه شهرهای بیرجند ویا قاینات وطبس وغصب شده بودند که شاهرخ افشار نوه نادرشاه را هم ودر مشهد کور کرده بودند وبرعکس نوه شاه سلیمان صفوی را ودوباره در مشهد وبه تخت سلطنت رسانده بودند ویا در دیگر استانهای کرمان ویا خوزستان وفارس ویزد نیز وچنین معامله ناجوانمردانه با اقوام افشار همان استانها شد که اسنادش در منابع تاریخی وجود دارد ونیز با قتل نادرشاه وهمه سران قوم افشار14 استان ایران ودچار غضب شاهان زندیه وقاجار شده ویا بر سکنه محروم افشارهمان استانها وفشارهای زیادی وارد گردید ویا املاک ملکی ویا دهات ومراتع دامداری آنان راهم گرفتند ویا همگی را واز چنگشان خارج ساختند ویا تعداد زیادی از سران افشار را هم وبه تهران تبعید نمودند که زیر نظر حکومت شهان قاجار درتهران باشند وبعلاوه از آنان خواستند که فوجهای نظامی قوم افشار را ودر خدمت دولت قاجاریه قرار بدهند! وتا دست از "آزار واذیت قومی "آنان بردارند وبا این سیاست های خبیثانه خودشان بودکه "فوجهای نظامی اقوام افشار 14 استان ایران هم ودر خدمت نظامی دولت قاجاریه قرار دادند ویا در خدمت غیر دلخواهانه فرزندان آن شاهان قاجار قرار گرفت که کتب ویا منابع تاریخی عصر قاجاریه نیز وبه آن موضوع اشاره دارند ویا همگی کتب عصر قاجاریه نیز وبه "همین معضل قومی افشار هاواشاره دارند "ویا در عصر قاجاریه اشاره دارند ولذا در ازای "بیگاری دادن نظامی به دولت قاجاریه هم ومجبور شده بودند واین امر نیز وبه توصیه و سفارش نظامیان ویا افسران پست فترت انگلیس انجام گرفت که در دوره فتحلیشاه وچندین گروه ازافسران نظامی انگلیس وبه دربار شاهان قاجار آمده بودند وچنین مشاوره های نظامی را وبه شاهان قاجار داده بودند که چونکه جمعیت قوم قاجارها واندک می باشند ویا سربازان قاجار هم واندک می باشند ولذا برای حفظ حکومتشان و بهتر است که "قوم جنگجوی افشار" را وفریب داده وبخاطر سختی زیست گاههایشان وناچار بشوندکه (بیگاری اقتصادی )هم بدهند ویا بعد از قتل نادرشاه وناچار بشوند وتا از آنان وبیگاری نظامی کشیده بشودوصرفا در خدمت حفظ تخت وتاج شاهان قاجار قرار بگیرند! وتا برای حفظ حکومت قاجارها ومجبور بشوند وسرمایه داری انگلیس هم واز این هدف خود ونفع می برد! وزیرا با وجود این نوع از (نظامیان بیگاری شونده افشار) وآنها هم می توانستند که کالای انگلیسی خود را ودر عهد قاجارو قادر باشند که براحتی ووارد شهرهای ایران بکنند ویا بانک شاهی انگلیسی را هم ودر شهر های ایران وتاسیس بکنند ویا گمرگ ایران را هم ودر انحصار انگلیسی ها در بیاورند ویا رفت وآمد سفیران کثیر ویا ماموران کثیر انگلیسی هم ودر جاده های خاکی ایران وتامین جانی بشوند! ولذا فلسفه تاسیس ویا وجود صدها فوج نظامی قوم افشاروبهمین دلیل است وآنهم در خدمت دولت 100 ساله حکومت ننگین قاجارها وچنین فلسفه ای ودربر داشت ! ویا زیر بنای چنین سیاست ویا تئوری پنهان ومکارانه دولت انگلیس بود که قوم بزرگ افشارها واستثمار می گردیدند !ویا انواع زور گویی ها راو می شنیدند وسفیران انگلیس هم وپنهانی ویا مکارانه وچنین روشهای مخفیانه را وبه آنها یاد می دادند که چگونه وچطور عمل بکنند ؟ ویا چگونه وبا چه ترفندهای سیاسی و می توانندکه برای ساختن منزل شیک هزاران شاهزاده قاجاری عمل کرده وتا همه اراضی ویا محوطه خانه های محقر قوم افشار ها را ودر شهرهای مختلف ایران را ومصادره دولتی بکنند! ویا انواع دهات اقوام افشار را ودر 1000 شهرایران ومصادره نموده و نهایتا هم وآنها را وفقیر تر کرده ویا از چنگشان بیرون بیاورند !ویا ازاراضی مصادره شده آن ودرانواع روستا های بدبخت افشارنشین وانواع محله های افشار نشین ترک وانواع باغ های ویلایی وبرای شاهزادگان کثیر قاجاری بسازند؟ ویا برای حرمسراهایشان وکاخ بسازند ؟ویا انواع محوطه هاو یا قصر های شیک وبرای حکام قاجارشهرها وبسازند؟ ویا "حمام ویژه قاجاری "ودر آن شهر هاومحله هایش وبرای خودشان بسازند؟ ویا "کاروانسراهای قاجاری "ویا "مسجدهای قاجاری "واز اراضی غصبی شده ان قوم بدبخت افشار ها ودر آن شهرهای محروم وبرای شاهزادگان فاسد قاجارها بسازند؟ وتا آن عیاشان قاجار و بتوانند که در همان قصر های غصبی وزندگی مجلل داشته باشند؟ ویا برای نواده های عیاش همان فتعلیشاهقاجار ویا 1000همسرش ویا هزاران نوه اش وانواع خانه های عیاشی ساخته بشود! وزیرا نوه های حکمرانشان نیز ومثل پدر بزرگشان وفاسد ویا حرمسرا پرور ودر همه شهرهای 1000گانه ایران بودند وبهمین دلیل هم و انواع حرم سرا ها ودر اراضی غصبی شده 1000 شهر ایرانی وبرای آنها حکام قاجاری و ساخته شده بود وبا این سیاست های خبیثانه بود که امروزه اغلب فرزندان همان قوم بزرگ وترک افشار وبدبخت شده اند ویا ترکان قشقایی شیراز وفیرواباد وسمیرم ویا تران خلج جنوب ساوه ویا خلجهای استان فارس ویا قوم بهارلوی ترک ویا خدابنده لوی ترک همدان هم وبه مدرسه نمی روند ویا پول وبرای مدرسه رفتن خود ندارند ویا امروزه وخانه های محقر وزاغه نشینی آنان هم ودرحاشیه همان شهر ها وامروزه نیز واغلب در حواشی همان شهرهامی باشد ویا برای رفتن به مدرسه نیز وامروزه هم ومجبور به دادن پول کلان وبه ماشین اسنپ هستند وزیرا وزرای عدالت پرور وزرات بهداشت ویا وزارت علوم ویا وزیر مسکن وشهر سازی و در صد سال اخیر ویک سهمیه دانشجویی وبرای آنان تعیین نکرده است ویا حتی کوچه تنگ آنان را هم آباد نکرده است ! وبلکه برعکس عمل نموده اند ودر برابر کوچه های تنگ ومحقر آنان هم وهزاران بلوک سیمانی کشیده اند وتا اتوبان چهار بانده وبرای رفت وآمد اقشار پولدار شهرها بسازند! ومثلا اتوبانهای محلات فقیر نشین قشقایی شیراز ویا در محلات ترک نشین جنوب شهر ری واسلام شهر تهران ویازنجان ویا کاری بکنند که در انتخابات شوراها ومجلس هم ومجبوربگردند که به کسانی رای بدهند که خیابانهای کوچک ویا گذر گاههای محقر سابق آنان راهم خراب بکنند ویا از چنگشان دربیاورند! وبرعکس وبرای محلات اعیان نشین شهر ها وانواع اتوبان بزرگ وچهار بانده کشیده بشود! ویا از وسط کوچه های تنگ آنان وگذرانیده شده وتا در گذرنمودن به مدرسه خودشان هم وهمگی قتل عام بشوند! وتنها پولداران شهری بتوانند ویا حق داشته باشند ویا بتوانند که با ماشینهای شیک خودبگذرند! ویا با سرعت 180 کیلومتری واز مقابل منزل محقر آنان وعبور بکنند! ولذا برای خرید نان ویا پنیر شبانه اشان هم ودر هنگام عبور از آن اتوبان چند بانده وبرای خرید همان نان وپنیر وهمگی قتل عام بشوند که چنین وزرای پست فطرت وزارت مسکن وشهر سازی طراحی کرده اند ویا در طراحی محلات شهری بکار برده اند ویا در انواع شهر های محروم ایران وپیاده سازی شهری کرده اند وتا همه زن وبچه های محروم ویا پیر زنان بدبخت همان محلات محروم شهر ها وهمگی وقتل عام بشوند وبهمین دلیل است که این نوع فرزندان خردسال قوم افشار شهرها ویا بچه های دهات افشار نشین ایران ویا پیر مردان عصا بدست قوم افشارودیگر به وعده های انتخاباتی هیچ فرد ویا قوم ویا هیچ رسانه ای واعتقاد ندارند ونیز بهمین دلیل می باشد که به هیچ رسانه خارجی نیز واعتقاد ندارند وحتی به رسانه پر جنجال "ایران اینترنشنال" ویا "ایران فردا" هم واعتقاد ندارند ویا شیوه آنها راهم وفریبکارانه می دانند که فقط سعی می کنند که در رسانه خود وحزبهای پولداران را وتبلیغ سیاسی بکنندوتا در آینده هم وفقط آنان و از صندوقهای رای انتخاباتی وبیرون آمده وبقیه اراضی زراعی ویا باغات طبقه محروم راهم و مصادره کرده ویا معبرهای این نوع قوم بزرک ترک 14 استان ایران را هم واز چنگشان بیرون بیاورند وبرعکس انواع پاساژهاویا اتوبانها ویاشهرکهای اعیان نشین ویامدارس خصوصی ویا دانشگاههای خصوصی وبرای 5 درصد جمعیت زرنگ وپولدار همان شهر های ایرانی وساخته بشود! و ویامراتع قومی روستا های بدبخت نیز ومصادره بگردد ! ویادیگر قابل بهره برداری خانوادگی هم نباشد ویا برای آنها نباشد که تنها یک بز خانگی دارند ویا نتوانند که در مراتع طبقه فقیرنشین قشقایی خودشان هم و چرا بدهند! وتا بلکه از شیرش وبرای تغذیه ماهانه خودشان وبهره اندکی ببرند! وبهمین دلیل هم و اقوام بدبخت ویا ترکان افشاری 14 استان ایران وبه همه خبرنگاران انواع رسانه های خارجی هشدار می دهند که در "آینده سیاسی ایران " وجز"حزب مخصوص ترکان افشارایران ویا سایر ترکان وفادار به خودشان را وقبول نخواهند کرد! واگر رسانه های خارجی هم به خواسته آنان وتوجه نکنند ویا خط مشی تبلیغات ویا خط دهی سیاسی خودشان راهم وعوض نکنند وحتی از گوش دادن به تبلیغات "ایران اینترناشنال "هم وخودداری خواهند کرد وفقط تبلیغلات شفاهی خودشان را وبهتر از رسانه های خارجی خواهند دانست که فریبکاری دیگری وبه این نوع قوم محروم ترکان بزرگ ایران وعرضه نکنند ! که حداقل 50 میلیون ترک محروم ودر حواشی شهرهای ایران وزندگی می کنندویا حق رای دادن ویا حق رای ندادن را هم دارند! ویا واقفند که به چه کسی ویا به چه حزبی ورای بدهند ؟ ویا ندهند ؟ویا مصلحت سیاسی خود را وبهتر از این نوع خبرنگاران رسانه ها می دانند! واین نوع حق رای را هم وهمان قانون حقوق بشری وبه آنها داده است و زیرا "قوم بزرگ ومحروم افشارایرانیان و250 سال است که رنجهای بزرگی کشیده اند ویا از بدبختی های بزرگ خودشان هم ویا بعد از قتل نادرشاه هم وخاطرات تلخ زیادی دارندکه چگونه در دنیای سیاست غرب وشرق وچگونه بازیچه شده اند! ویا در تبانی شرق وغرب و با اقوام زرنگ ایرانی وهمگی بازیچه شده اند؟ ویا در لابی گری خانواده های زرنگ وهمه زندگی خودشان را وباخته اند! ویا بهتر می دانند که همه رسانه های خارجی ویا داخلی هم ودر بدبخت شدن بیشتر انان وباهم مسابقه رسانه ای می دهند! ولذا بهتر است که بجای تبلغات خودشان واندکی هم وخاطرات سیاسی ویا تلخ این نوع قوم ترک افشار ویا قشقایی ویا طالشی وبهارلوی همدان ودر 250سالگذشته کمی بخوانند وسپس ادعای خبرنگاری در همان رسانهای خارجی داشته باشند ! ویاادعای تخصص سیاسی ودر رسانه خود داشته باشند! ومثلا یکی از آن نوع خاطرات تلخ سیاسی ویا فلسفه سیاسی ویا علت سیاسی وهمان فلسفه پنهانی تشکیل یافتن "فوج اخلاص افشار اسد آباد می باشد که در عصر محمد شاه قاجاروانجام گرفت وتا به نفع دولت قاجاریه وطبقه مرفه تهران ووافشارهای محروم اسد اباد انجام داده وبرای حفظ جان محلات مرفه تهران وبعوان (قراول شب )وخدمت بکنند ودیگری هم قراولی و"فوج افشاربکشلوی قزوین ودر حفظ امنیت راهای تجاری بازاریهای تهران عهد قاجار واوایل پهلوی است ""ویاخدمت بیگاری کشانه "فوج افشار ساوجبلاغ کرج "است که راه تجارت پولداران بازار تهران را ودر عصر قاجار وپهلوی بکنند وقربانی طبقه پولدار سکنه تهران بشوند ویاتشکیل "فوج افشار خمسه زنجان است که در یک دوره تاریخی وفقط 22 هزار نفردر خمسه زنجان و قتل عام گردیدند "ویا "فوج افشار صائین قلعهدر حفظ بندر تجاری بوشهر وبرای گذر امن تجارت بازاریان تهران است ویاخدمت مجانی فوج اینانلو افشار ابهر" ویا فوج افشار کرمان ویا افشار کازرون فارس ویا فوج نظامی خرقان وساوه وغیره هم می باشد ویا چنین فلسفه بیگاری کشیدن از این قوم بدبخت افشار می باشد ویا در همین راستاست ونیز همین نوع از سیاستهای خبیثانه پول داران تهران ویا همدستی با انگلیسی ها وباعث شده است که 250 سال است که دائما قربانی می دهندویا دائما فقیر تر از گذشته می گردند واز صندوقهای رای گیری اعیان شهرها وجز بدبختی اشان بیرون نمی اید ویک وزیر نیرو بیرون می اید که همه محلات فقیر نشین را در تاریکی محض نگه داشته ودر محلات اعیان نشیه شهرها وصدها هزاز چراغ روشن نگه می دارد ویا یک وزیر پست فترت بهداشت بیرون می اید که برای یک میلیون ترک قشقایی ویک سهمیه پرستار ویا پزشک نمی دهد ویا وزیر مسکن بیرون می اید که در مقابی کوچه انها وبلوک سیمانی انداخته وبرای پولداران شهرها واتوبان چهار بانده ودر اغلب محلات بدبتخت نشین شهرها می کشد واین نوع اعمال سفیهانه ویا ابلهانه شهر سازی ویا طراحی خیابانها ومحلات شهری را در دوره سی ساله حکومت محمد خاتمی ریاست جمهور وشوراهای شهر وروستایی ابلهانه این دوره تاریخی را ومردم سالاری اصلاح طلبانه ویا اصول گرایانه بیرون آمده از صندوقهای رای گیری ودر رسانه هاومطبوعات ضد مردمی مشارکت وهمشهری ومردم سالاری وآفتاب یزد واعتماد وشرق وجنجال سازی می کنند وبهمین دلیل است 250 سال که مستشاران انگلیسی وامریگانی که بعداز فتعلیشاه به ایران امده اند وهمگی در خدمت صندوقهای رای گیری قاجاریه عصر مشروطیت و یا حکومت جابرانه اصلاح طلبان ایران وطراحی سازمان برنامه وبودجه 31 استان ایران را انجام می دهند وهمان فوجهای نظامی افشاربدبخت تمام استانها وهمگی در خدمت منافع قوم خودشان نیستند وفقط به دستور انگلیسها وهمگی در خدمت شاهان قاجارویا طبقه پولدار شهر ها می باشند!واصولا "حق شهروندی "ندارند و"حق بهره مندی از برنامه وبودجه "استان خودشان را هم ندارند و تنها بیگاری کشیدن نظامی وازهمان قوم بدبخت وکثیر افشار وهدف اصلی پاساژ داران متعدد تهران وشیراز ومشهد شده اند که پول همه انتخابات سیاسی 100 ساله اخیر ویا بعد از مشروطیت را هم وپرداخته اند و بعلاوه همه نمایندگان مجلس ویا وزرائ انتخاب شده آنان هم ودر صد سال گذشته وتنها به ضرر وزیان دهی 50 میلیون ترک ایرانی وعمل کرده اند ویا سیاست بودجه ریزی مجلس ویا سازمان برنامه 31 استان راهم وفقط به نفع انحصاری خود وتصویب در (کمسیونهای مجلس )می کنند ! وبعلاوه تنها به نفع شرکتهای خارجی وعمل نموده اند که بعد از مشروطیت وهوس کرده بودند که انواع کالا های خارجی را واز جاده های دهات 14 استان افشار نشین ترک گذرانیده باشند ویا از مسیر راه دهات قشقایی نشین ترک ویا خلج نشین ترک ساوه ویا از کنار دهات ترک بدبخت خرقان وقزوین آنان بگذرانند وتا طبقه مرفه ودر تهران ومرفه تر از گذشته شده ویا به انواع کالاهای لوکس خارجی ودست بیابند وبدون آنکه (حقوق سیاسی اولیه) ویا (حقوق مدنی اولیه )این 50 میلیون ترک محروم ایرانی را ودر انواع انتخابات سیاسی ایران رعایت بکنند ویا در صندوقهای رای گیری ویا خبر فرستادن به رسانه ها ی ضد مردمی ورعایت بکنند! وبرعکس در دنیای سیاست وتبلیغات هم وهمگی بازیچه شده اند وبهمین دلیل هم وهیچ کدام از وزرای بیرون آمده از صندوقهای رای صد ساله اخیر وهنوز سهمیه بودجه عمرانی ویا سهمیه پزشکی ویا سهمیه عادلانه دانش آموزی ویا سهمیه آب وبرق آنان ویا نصف جمعیت ترک نشین ایران را هم رعایت نکرده اند ویا به خود آنها نداده اند وبهمین دلیل هم وهمه آنها وامروزه فقط در حاشیه شهر ها وزندگی می کنند ویا در دهات پیرامونی شهر هاورنج می برند ویا با محرومیت شدید روبرو هستند! ویا هر روز ه هم وفقیر تراز گذشته می شوند! ویا در گذر از اتوبانهای قشر اعیان نشین شهرها واغلب قتل عام خیابانی می شوند وتا اعیان شهرها وعبورسرعت آمیز بکنند ! ویامجبور شده اند که در رفتن به محل کار ویا منزل خود وتنها پول کلان وبه ماشین های اسنپ بدهند ! ویا پول کلان وبه سازندگان مجتمع های مشارکت درساخت شهرها بدهند ویا پول کلان وبه اتوبوسهای گران قیمت شهر ها بدهند که به دانشگاه خودشان ودر شهر دیگر بروند ویا پول کلان ویا حق کامیون کلان به آنها وتا یک کیلو خرما ویا لیمو از شهر بم ویا از کازرون وبه شهر بدبخت اسکوی اذربایجان بیاورند وبخورند! ویا کرایه کلان کامیون وبه وزیر راه اصلاح طلبان داده وتا یک کیلو برنج رشت را وبه قیمت 400تومان وبه شهر بدبخت ویا بلوچ بدبخت زاهدان ویا خاش ببرند! ویا روغن گران وبه منزل و دهات بدبخت نشین قشقاییهای محروم سیمرم وفیروز اباد ببرند ! وآری به آنهایی که سعی دارند که در دنیای تبلیغات ویا در بازی های سیاسی وفقط ترکان افشاروطالش وخلج وقشقایی وبهارلو وغیره را ودوبار فریب داده وآنها را دوباره به پای صندوقهای آینده رای ریزی سیاسی بکشند ویا حتی با عنوان اینکه دوباره ایران را نجات خواهند وباید بدانند که قوم ترک افشارویا اقوام دیگر ترک وهمبسته با آنان هستند وزیرا در عصر نادرشاه ویک اشتباه بزرگ سیاسی ونظامی وبرای "نجات ایرانیان زرنگ "انجام دادند ودر این راه نیز وهمه زندگی خودشان را وبرباد دادند ویا در این مسیر هم وهمه زندگی خود را باخته اند ودیگر چنین اشتباه سیاسی را ودر دنیای سیاست معاصر وصندوقهای رای گیری ومرتکب نخواهند شد! وچرا که بعد از آن تاریخ وحدود 250 سال است که می گذرد وبعلاوه اقوام زرنگ دیگر ایران هم وبخاطر همین نوع از هوس میهن پرستانه این قوم افشار ی خود وانواع بیگاریهای نظامی واز آنان کشیده اند ! ویا انواع بیگاری های اقتصادی واز آنان کشیده اند ویاانواع بیگاریهای سیاسی ویا تبلیغاتی ورسانه ای واز قوم ترک بدبخت افشار ویا از قشقاییها ویا از خلجها ویا از طالشیهای ترک وانجام داده اندکه از بندر انزلی ترک نشین وتا آستارا واز همه حقوق مدنی خود محرومند وبرعکس ودر هر انتخابات سیاسی هم ودوباره به آنان یک ضربه مالی زده شده ویا ضربه عمرانی زدهشده ویا ضربه آموزشی ویا ضربه انتخاباتی زده اند و یا بخاطر نجات بخشی شهرها ویا دهات اقوام زرنگ ایرانی وهمین قوم ترک افشاری ایران وحدود 400هزار جوان افشاری خود را ودر عصر نادرشاه وبه کشته شدن دادند ویا بعداهم ودراین مسیربیگاری کشیدن از قوم افشار و"انواع ستمها دیده اند ویااراضی اجدادی اشان ومصادره شده است ویا بوسیله فوجهای نظامی تحمیلی دولت قاجاریه وستم دیده اند که "ساخته بودند ویا بخاطر نفع تجاری کالای دیگران وتعداد زیادی از همان جوانان افشار ودر دولت صد ساله قاجاریه وکشته شدند! ویا حتی در دولت پهلوی نیز چنین است وبعلاوه با طرح اصلاحات ارضی آنان هم وانواع اراضی دهات افشارنشین واز دستشان خارج گشت ویا بنام اصلاحات ارضی وهمگی از دهات مادر زادی خودشان واخراج شده ویا به حاشیه نشینی شهر های مختلف ایران رانده شده اند وبرعکس واراضی مادر زادی همان دهات آنان هم ونصیب ساخت وساز 800 کارخانه داران پول دار سایر شهر های شده است ! ودر همین راستای تولیدصنعتی احمقانه ویا همین نوع از محوطه سازی 800 شهرک صنعتی پولداران وهمه اراضی معیشت اولیه انان راوچراگاهای قشقیی ها را غصب کرده اند ویااختصاص به اتوبانکشی احمقانه وبرای پولداران شهر ها تبدیل کرده اند ویا درخدمت ساخت وساز عمرانی اعیان شهرها شده است که 90 در صد مساحت همان شهر ها وبا طراحی مهندسان پست فترت ومتعلق به طبقات اعیان نشین شده است ویا اختصاص به منازل ویا اتوبان کشی پول داران شهری شدهاست وفقط 10 درصد بقیه مساحت همان شهرهای ایرانی وبرای فقرا اختصاص یافته است وبعلاوه مسیر راههای آنها هم و بدست همان شهردارن پست فترت ویا بدست انواع شوراهای شهر پست فطرت واختصاص به اتوبان کشی اعیان شهرها شده اند وبعلاوه برنامه ریزی شهری ویا اقتصادی این نوع پست فطرت ها وهمگی از صندوق های رای گیری صد ساله اخیر وبیرون آمده اند که همگی ادعا می کنند که جزو اعضای شورای شهرهستند ویا عضو نماینده مجلس ویا وزیر مسکن ویا وزیر بهداشت شده اند وفقط حاصل این نوع صندوقهای رای گیری ویا حزبهای پولداران شده ویا باعث شده است که 50 میلیون ترک بدبخت ویا حاشیه نشین شهرها وبیچاره تر از گذشته بشوند! وهمین نوع از بدبختی ها را هم و(قوم افشار اسد آباد) ودر 70 آبادی ویادر شهر محروم اسد آباد دیده ویا هنوزهم می چشند! ویا هر روزه هم ومحدودیتهای قومی بیشتر ی وبرآنان تحمیل می شود! واز آن جمله محدویت هایی است که سران قوم افشار اسد آباد همدان دیده اند ویا روستائیان افشار آن دوره تاریخی ودر دوره محمد شاه قاجار دیده بودند ! ولذا مجبور شدند که برای بهره بردن ازکشت وکار ویا اراضی زراعی دهات خودشان وفقط با خاندان قاجاریه وکنار بیایند وتا از درگیری وبا خاندان قاجاریه پرهیز بکنند وکشته نشوند وبهمین دلیل است که کتاب ناسخ التواریخ عصر قاجاریه ودر صفحات 1401و1309 و1401 کتابش ویادرصفحات دیگر کتابش واز " سواره اخلاص افشار اسد آباد " یاد می کند ویا از " فوج افشاری آنها" ویاد می کند ویا در صفحات 682 و711 وو718 وو685 و686 کتاب ناسخ التواریخ هم واز " کلبعلیخان افشار ( یا حسام الملک افشار اسد آباد )یاد می کند که در محاصره شهر هرات ودر دوره محمد شاه قاجار وناچارا شرکت بیگاری کشانه داشت داشت ویا از حسام الملک وفوج نظامی اسد آباد زیر دستش وبهره برداری نظامی استثمار گونه نمودند! وبعلاوه اسناد تاریخی منتظم ناصری ویا مرات البلدان عصر قاجارهم می نویسد ویا اسناد کتاب "فهرس التواریخ" ویا "منتخب التواریخ "هم ومملو از بهره گیری بیگاری گونه واز " اقوام افشار اسد آباد می باشد که مجبور بودند که به دولت قاجاریه وکمک نظامی بیگاری گونه بدهند! وتا مختصر نانی واز زراعت خاک روستاهایشان و بدست بیاورند! وبعلاوه 32 سفرنامه نویس اروپایی هم ویا سفرنامه نویس ایرانی عصر قاجاریه هم ودر کتابهای عصر قاجاریه خودشان وبه این موضوع ویا معضل عمیق اقوام افشار اسد آباد همدان واشاره دارند ویا از نقش " طایفه افشار اسد آباد همدان "وگزارش مختصری می دهند ومثلا " سفرنامه چریکف "واز 70 آبادی اسد آباد یاد می کند که افشار نشین بوده واغلب روستا ئیان زیر مجموعه خوانین افشار اسد آباد بودند ودر حالیکه روستاهای اسد آباد ودر دوره ایلخانی وکمتر بود وبهمین دلیل هم وحمدالله مستوفی ودر کتاب " نزهت القلوب عصر خودش وتنها از 35 آبادی اسد آباد همدان یاد کرده است که مالیات زراعی وبه دولت ایلخانی می دادند ولی در دولت قاجاریه وهمان تعداد روستاهای مالیات دهنده به دولت قاجاریه ودو برابر سابق شده بود ولذا تعداد روستاهای اسد آباد وزیاد تر شده بود وبه تعداد 70 روستای افشار نشین رسیده بود ویا در شهرستان اسد آباد رسیده بود وهمچنین وناصرالدین شاه هم ودر ص 47 کتاب " سفرنامه عتبات " خودش واز " روستای تاجی آباد اسد آباد "یاد کرده است که زیر مجموعه " خانلر خان افشار اسد آباد " بود ویا در همان صفحه "سفر نامه عتبات ناصری هم "واز آبادی " مرحم دره "اسد آباد یاد می کند که جزو رعیت " بیوک خان افشار اسد آباد بود وبعلاوه در همان سفرنامه شاهانه اش نیز واز " آبادی ترخان آباد اسد آباد" یاد می کند که مالکش را و( نجفقلی خان افشار اسد آباد )بود ودر کتابش ذکر می کند وبعلاوه در ص 48 همان سفرنامه عتبات وی نیز واز " خان بابا خان افشار وپسر سلیمان خان افشارویا صاحب اختیار یاد می شود که در آبادی " اسفند آباد اسد آباد" وساکن بود ویک "سد آبیاری هم و"تاسیس کرده بود وهمچنین در ص 48 سفر نامه اش می نویسد که " خانلر خان افشاروسرهنگ بود " ویا "خان باباخان هم ونایب الحکومه اسد آباد "بود وبرای ناصر الدین شاه قاجار ودر هنگام گذرش واز شهر اسد آباد واسب ویا قوش هدیه ای آورده بود وبعلاوه ناصر الدین شاه نیز و در ص 49 همان سفرنامه عتباتش می نویسد که : قریه حسام آباد اسد آباد ومکانی می باشد که خانه ومنزل " خانلر خان افشار سرهنگ ودر آنجاست ویا منزلش هم ودر درون همان قلعه حسام آباد می باشد ونیز در کتابش واضافه می کند که خانلر خان ودهات زیر مجموعه زیادی ودر اسد آباد دارد وبقیه خوانین افشار اسد آباد هم ودر دوره قاجاریه وحدود 15 قلعه داشتند ویا در همان دهات اسد آباد داشتند که کتب مختلف عصر قاجاریه وبه آن "قلعه ها ی روستایی "آنان اشاره دارند ونیز همان قلعه ها هم ومتعلق به روسای طوایف افشاری بودند که به خواسته نادرشاه افشار وطوایف زیر دست خودشان را وبرای جنگ با عثمانی ها وبه جلگه اسد آباد آورده بودند وبعدا نیز وناچارا ودر همان منطقه اسد اباد ماندگار شده ویا باقی مانده بودند ویا برای محافظت از قوم وطایفه روستایی خود ودربرابر تهاجمات اقوام دیگر اطراف وهمان دیواره قلعه های روستایی متعدد اسد آباد مزبور راوساخته بودند ویا در عهد قاجار یه هم وهمچنان وجود داشت وبعلاوه در ص 54 کتاب سفرنامه عتبات هم واز مزارع افشار اسد آباد ودر اطراف همان قلعه ها ویاد می شود وهمچنین همان سفرنامه عتبات نیز ودر متن کتابش واز "مهدیقلی خان افشار اسد آباد" ودهاتش یاد می کند وبعلاوه کتاب دیگر عصر قاجاریه هم واز "خوانین افشار اسد آباد "ودهاتشان ودر عصر قاجار یاد می کنند ومثلا کتاب "آلماثر وآلاٍثار " عصر قاجاریه ودر ص 371 کتابش واز " افشار اسد آبادی " یاد کرده است وبعلاوه "کتاب مرات البلدان" عصر قاجاریه هم ودر ص 1219 کتابش واز " قاسم خان افشار ویا سرهنگ فوج افشاراسد آباد یاد کرده است که در سال 1271 هجری فوت کرده بود وبعلاوه در منطقه اسد آباد هم وصاحب نفوذ بود ونیز در ص 1617 همان کتاب مرات البلدان نیز می نویسد که :"علی خان افشار" ویا پسر سلیمان خان صاحب اختیار وبا حکم ناصر الدین شاه قاجار وسرهنگ فوج اخلاص افشار اسد آباد شده بود ومثلا در ص 1620 همان کتاب مرات البلدان می نویسد که وقتی ناصر الدین شاه به سفر عتبات می رفت ویا در گذر از قصبه اسد آباد وبا خان باباخان افشار وپسر سلیمان خان افشار وملاقات می کند وبه همراه وی وتعدادی دیگری از خوانین افشاراسد آباد را هم وملاقات می کند که به دیدار وی ودر قصبه اسد آباد آمده بودند ودر شهر کنگاور هم وبرخی از خوانین افشار دهات جنوبی اسد آبادرا ودیدار می کند ویا به دیدار ناصر الدین شاه قاجار شتافته بودند وبعلاوه در سفر بعدی ناصرالدین شاه هم که در سال 1306 هجری اتفاق افتاد واز قصبه اسد آباد می گذشت وهمان شاه قاجار نیز واز 400نفر سوار افشار اسد آباد یاد کرده است که آنها را دیده بود ونیز در ص 273 جلد سوم "کتاب منتظم ناصری "هم و از " مهدی خان افشار اسد آباد یاد می شود وبعلاوه در ص 521 کتاب منتظم ناصری واز ( جماعت افشار اسد آباد ) یاد می شود که به سرکردگی (محمد کریم خان افشاراسد آباد ) عمل می کردند وبعلاوه در دوره احمد شاه قاجار هم وبرخی کتب تاریخی دیگر نیز وبه "شجاع الممالک افشار اسد آباد"اشاره کرده اند و همچنین "سفرنامه چریکف " هم ودر ص 88 کتابش واز دهات افشار نشین اسد آباد همدان یاد می کند ونیز اشاره می کند که آب وهوای دهات اسد آباد واندکی گرمتر ازهوای بسیار سرد همدان ویا گردنه اسد اباد می باشد وبقیه دهاتش هم واز چند رودخانه نسبتا پر آب وآبیاری می شوند ونیز همان سفر نامه چریکف ودر صفحه 89 کتابش می نویسد که " قصبه اسد آباد ودر عصر قاجار و800 خانوار ویا جمعیت داشت ومالک اسد آباد هم و"همان خان بابا خان افشار " است ونیز می نویسد که آنها در اوایل قاجاریه ودر برابر دولت قاجار (ویاغی )بودند ولی بعدا (وچاره ای جز اطاعت وانقیاد از قاجاریه) را نداشتند وهمچنین اشاره می کند که " قوم افشار اسد آباد " و70 پارچه آبادی ودر منطقه اسد آباد دارند واز دهات خودشان و800 سواره نظامی ویا 1000 نفر سرباز پیاده وبه دربار قاجاریه می فرستند وبعلاوه کتاب مرات البلدان هم ودر ص 75 کتابش نوشته است ویا می نویسد که : اسد آبادودر این ( عهد قاجاریه ) وشهر نمی باشد وبلکه یک ( قصبه ای معمور )است وسکنه اش نیز (وافشارها ) می باشند وهمانطوریکه قبلا هم گفتم وتیره های قاسملوافشار ویاتیره های پیر ملو ویا تیره دیرکلو وقاملو افشار هم ودر دهات اسد آباد ساکن شده اند وفرضا (تیره گوانلو افشار) ودر آبادی ( گوانله جنوب اسد آباد) هستند ویا زندگی می کنند وهمچنین قصبه اسد آباد وشهری بود که وقتی گردنه اسد آباد وبه ناحیه هموارو پائین کوه الوند می رسد واستقرار جغرافیایی دارد ونیز جاده همدان وبه کرمانشاه نیز واز همان گردنه شیب دار ورو به پائین اسد آباد می گذرد که در همان گردنه نیز وچندین (گدوک شیبدار وخطرناک )وجود دارد که گدوگهای پر برف وبورانش واسامی مختلفی دارند! وشهر اسدآباد هم ودر انتهای همان گردنه شیب دار قرار دارد ودر حومه اش نیز وحدود 70 روستای افشار نشین وجود دارد ودر چهار بلوک این شهرستان مستقرهستند که امروزه و"بخشداری "خوانده می شوند ودشت اسد آباد هم ووقتی به شهر کنگاور(یا شهر ساسانی )نزدیک می شود وهوایش نیز واندکی ملایم می گرددویا مسیرش نیز وازشهر کنگاور واستان کرمانشاه آغاز می شود وبعلاوه ص 2095 کتاب مرات البلدان هم می نویسد که :اسد آباد وقصبه ویا شهر کوچکی است که که قصر کسری هم ودر یک فرسخی آنست وبعلاوه اسد آباد وعسل خوب دارد ویک تل وسیع هم ودر میان اسد آباد وهمدان است وآبهای جاری هم دارد که از شیارهای الوند کوه وجاری می شوند ومسجد جامع شهر اسد آبادهم ومعمور است ویا کوچه های با صفا دارد ونیز کتب قرون اولیه اسلامی هم ومی نویسند که قصر ساسانی اسد آباد ومکانی بود که آشپزخانه خسرو پرویز ساسانی در آنجا بود ودر جنب آن نیز ویک آتشکده وجود داشت ووقتی (اعراب حمیری ویا عرب خزاعی )وبه کنگاور واسد آباد تهاجم می کنند واین قصر خسرو پرویز ساسانی هم وتوسط " اسد بن ذی السرو حمیری "ویا عرب یمنی تبار وتسخیر می گردد وبهمین دلیل هم وبعد از آن تاریخ وبنام وی و" اسد آباد "نامیده شده است وبعلاوه 7 جلد کتاب قرون اولیه هم ودر چهار قرن اولیه اسلامی ومختصرا از گردنه اسد آباد ویا از آبادی کوچک پائین آن نام برده اند ومثل کتابهای " اشکال العالم " ویا کتاب احسن التقاسیم ویا کتاب اعلاق النفیسه ویا کتاب تقویم البلدان وغیره می باشند ودر عهد سلجوقیان وخوارزمشاهیان نیز وسه جلد کتاب دوره سلجوقیان واز "گریوه اسد آباد یاد کرده اند "ویا از "قلعه قزل ارسلان سلجوقی "ونزدیک گردنه اسد آباد نام برده اند! وبعدانیز ومغولان ویا تیموریان وبرای محافظت از گردنه اسد آباد ویک پایگاه نظامی ودر آبادی کوچک اسد آباد ساختندولی هنوز جمعیت زیادی ودر همان آبادی کوچک اسد آباد نبود و بعلاوه 15 جلد کتب عصر ایلخانی وتا عصر صفویه هم وچیزی از جمعیت ویا اقتصاداسد آباد ننوشته اند ویااز روستاهای حومه اسد آباد وذکر نکرده اند وفقط در دوره صفویه وپیتر دلاواله اروپایی می باشد که در سفرنامه اش واز اقامت شبانه اش ودرآبادی کوچک اسد آبادیاد کرده است ویا برای گذر کردن از گردنه اسد آباد واز آن آبادی یاد می کند ونیز از قاطر چی های آبادی اسد آباد یاد می کند که مسافران را واز گردنه سخت اسد آباد می گذرانیدندوبعلاوه کتب دیگر تاریخی هم واز شاه عباس صفوی یاد می کنند که یک کاروانسرای اقامتی ودر آبادی اسد آباد می سازد ویا در کنارش هم ومسجد جامع ساخته بود ویا در کنارش نیز وچندین دکان تجاری محقرساخت که بعد اوبنام "محله بازار اسدآباد" نامیده شده وامروزه هم ودر قرون بعدی نیز ونامیده می شود ونیز در عهد پهلوی هم ویکی از "8 محله کوچک اسد آباد" محسوب می گردد وبعلاوه در دوره شاه عباس دوم ویادر عهد شاه سلیمان صفوی هم وشیخ علیخان زنگنه ویا نخست وزیر صفویه نیز ویک "آب انبار" ودر همان محله بازار اسد آباد می سازد ولی در عهد دولت 25 ساله افشاریه وهمان محوطه اسد آباد (وبزرگتر می گردد) ویا بخاطر تدارکات رسانی جنگی وهمان قوم افشارها وساکن شده ویا قاطر چی های ماهر قوم افشارومستقر می گردند ویا خانه واصطبلهای قاطر می سازند وبقیه افشار ها هم ودراطراف همان قصبه اسد آباد ودهات اطرافش ومستقر می شوند وبعدا نیز در عهد محمد شاه قاجار هم "ومحله میدان اسد آباد "ساخته شده ویا طراحی می گردد ویا یک مسجد درون محله ای هم طراحی شده بود وبعلاوه یک قنات آبیاری دوره قاجاری هم ودر اطراف اسد آباد وساخته می شود وبعلاوه از ابتدای عهد قاجاریه هم ومحله دیگری وبنام " قلعه بالای اسد آباد" شکل می گیرد که مکان قلعه حکمرانی همان خان بزرگ افشاری اسد آباد می گردد ودریک ناحیه دیگر این قصبه کوچک هم و(محله قلعه بالاعصر قاجاریه ) شکل گرفت وبعلاوه در دوره ناصر الدین شاه نیز وجمعیت اسد آباد وبه 800 خانوار رسیده بود وهمچنین در عهد پهلوی نیز وبرخی از ادارات کوچک ویا برخی از مدرسه ها ویا یک ساختمان کوچک شهر داری هم ودر اسد آباد ساخته می شود وبعلاوه یک خیابان شاهپورهم ودر آن قصبه هم وشکل گرفت وبعد از انقلاب 1357 ش هم وجمعیت اسد آبادوزیاد می شود ویا با مهاجرت روستائیان افشاری حومه اش وافزایش می یابد ودر سالهای اخیر هم برخی شهرک های کوچک وبه 8 محله قدیمی اسد آباد واضافه شده اند که اغلب حاشیه نشین هستند وبرخی خیابانکشی های محدود ویا چهار راهها هم وساخته شده ویایک پارک شهر ویا یک بیمارستان ویک دانشگاه پیام نور نیز وبه تاسیسات شهری اسد آباد اضافه شده اند که در بخش اول پژوهش اینجانب واسامی این نوع تاسسیات شهری اسد آباد را وآورده ام واین جانب نیز وبرای شناساندن شاخه های مختلف قوم افشار ودر 14 استان ایران ویک پژوهش خاص 118 صفحه ای واز قوم افشار اسد آباد ویا از دهات حومه اش تهیه کرده ام که اغلب در در پژوهش گری میدانی واز سکنه دهات مزبور وپرسش کرده وسپس تدوین کرده ام ویا شکایات ویا خواستهای قانونی انها را ودرج کرده ام ونیز برای شناساندن افشارهای چهارده استان دیگر ایران هم ومقالات متعدد من ودر اینترنت وجود دارد وبعلاوه درپژوهشم مربوط به اسد آباد نیز ویک مقدمه 5 فصلی دارد وهمچنین در فصل اول آن پژوهش نیز وبه مشخصات تاسیسات شهری اسد آباد اشاره کرده ام ویا در فصل دوم پژوهش نیز وبه تحولات تاریخی شهر اسد آباد پرداخته ام ویا از قرون اولیه اسلامی وتا عصر قاجار پرداخته ام ودر فصل سوم نیز وبه تحولات اسد آباد ودهاتش ودر عصر قاجار پرداخته ام وبعلاوه با تکیه به 32 سفرنامه ویا کتب تاریخی عصر قاجار پرداخته ام وبعلاوه در فصل چهارم نیز وبه تحولات اسد آباد ودهات حومه اش اشاره کرده ام ویا با تکیه به مستندات 17جلد کتاب تاریخ نویسی عهد پهلوی پرداخته ام وهمچنین در فصل پنجم نیز وبه مشخصات جغرافیایی ویا مشخصات زراعی 70 روستای افشار نشین قوم افشار اسد آباد پرداخته ام که جمعا 118صفحه "پژوهش نامه قوم نگاری ومستند " می باشد ودر این مقاله ام نیزو خلاصه آن 118 صفحه پژوهشم راو "نشرقوم شناسی ویا ایرانشناسی " می دهم ویا خواسته های شرعی انان را هم وبه ایرانیان عدالت طلب وبا وجدان وانعکاس رسانه ای می دهم که چه خواسته هایی واز بقیه ایرانیان ویا از رسانه های داخلی ویا خارجی دارند ؟!

ایران اینترنشنال ومردم شناسی طبقه محروم ویا قوم  ترک افشاراسد آباد , استان همدان- دکتر  محمد خالقی

ایران اینترنشنال ومردم شناسی طبقه محروم ویا

قوم ترک افشاراسد آباد , استان همدان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

شهرستان اسد آباد استان همدان یک ناحیه "افشارنشین "این استان است ومخصوصا "دهات جلگه افشار اسد آبادویا چهار دولی آنست " که اغلب از اقوام افشاری هستند که از دوره ظهور نادرشاه افشار ودراین منطقه ساکن شده اند ویا در شهر اسد آباد ویادر70 روستای حومه آن استقرار یافته اند که اغلب از نژاد قوم ترک افشاری هستند ولی اکنون دچارمشکلات عمیق اجتماعی واقتصادی هستند ولی تابحال هم کسی از رسانه ها ویا روز نامه نگاران ویا مقامات کشور هم در صدد رفع مشکل آنان نیستند وفلسفه جغرافیایی سکونتشان هم در این منطقه محروم که در اواخر عهد دولت صفویه که شهرهای همدان ویا اسد آباد ویا نهاوند وغیره که به اشغال ارتش عثمانی در آمده بودند وهمان ارتش عثمانی نیز وبه مدت 15 سال ودر اسد آباد مستقربودند ویا در دهات پیرامونش مستقر بودند که در پائین گردنه اسد آبادبود ویا یک ناحیه استراتژیک نظامی بودولذا با حضور طولانی ارتش عثمانی ودرهمان "جلگه اسد آباد" وتردد دیگران وامکان نداشت که پائین کوه الوند می باشد ویاپائین گردنه خطرناک اسد آباد بود وسکنه دهاتش هم فرار کرده بودند ویا بدلیل تسلط طولانی عثمانی ها وبر آن آبادی کوچک اسد آباد وباعث شده بود که سکنه قدیمی آن نوع دهات که اغلب از اقوام دیگر بودند وهمان دهات ویا آبادی اسد آبادو یا پائین گردنه الوند کوه را رها کرده وبه ناحیه دیگر ایران بروند ولذا منطقه مزبور ودهاتش واغلب از جمعیت خالی شده بودوبهمین دلیل وقتی نادر شاه افشار وقدرت میگرفت وتصمیم گرفت که ارتش عثمانی را واز خاک همدان ویا از کرمانشاه ویا از سرپل زهاب ویا از شهر های غربی ایران وبیرون بکند ومجبور بود که اول این گردنه نظامی غرب ایران راوپس بگیرد وسپس سایر شهر ها را وآزاد بکند ولذا تصمیم گرفت که بخشی از قوم شجاع ودلیر قوم افشاررا واز منطقه تکاب ویااز چهار دولی آذربایجان غربی وبخشرا از کلات خراسان آورده و به پائین گردنه نظامی اسد آباد کوچ بدهد وتا به محافظت گردنه خطر ناک اسد آبادبپردازند وتا مانع پیشروی دوباره ارتش بزرگ عثمانی وبه شهرهای مرکزی ایران بشوند ویا نتوانند از این گردنه خطر ناک نظامی رد بشوند ولذا این منطقه نظامی اسد آباد ونقش بزرگی در تخلیه نظامی شهرهای غربی ایران داشت ویا در تسلط نظامی دوباره نادر شاه افشار وبرشهرهای عراق داشت ویا در دوبار شکست دادن سنگین ارتش بزرگ عثمانی ودر شمال بفداد داشت وبعلاوه سکنه شجاع افشارِ آن جلگه اسد آباد هم که از طوایف قرخلو وقاسملو وگوانلو وپیر ملو وقمچلو افشار بودند ونقش بزرگی ودر آزاد کردن شهرهای غربی ایران داشتند ویا در پس گرفتن از ارتش بزرگ امپراطوری عثمانی داشتند که ارتش بزرگ ینی چری عثمانی هم واز 30 کشور خاورمیانه ویااز سربازان شمال افریقا وغرب اروپا بودند که همه این 30 کشور هم وجزو امپراطوری عثمانی بودند وتا علاوه از محافظت نظامی گردنه اسد آباد ومدت 15 سال هم ومشغول تدارکات رسانی نظامی دائمی بودند ویا مشغول آذوقه رسانی نظامی دائمی وبه ارتش نادر شاه بودند که در خاک کرمانشاه ویا درخاک کردستان عراق وبا ارتش عثمانی می جنگیدند ویا در بغدادوکناره های دجله وفرات وبا ارتش بزرگ عثمانی می جنگیدند ویا در خاک ایلام ولرستان وخوزستان وبا ارتش عثمانی ومی جنگیدند ولذاهمان اقوام افشاری جلگه اسد آباد وبا قاطر ها ویا با گاری های نظامی خودشان ودائما از گردنه خطر ناک وشیبدار وسخت اسد آباد ومشغول تدارکات رسانی نظامی وبه مقدمه سپاه نادرشاه بودند ویا آذوقه به خاک عراق می فرستادند ویا در غرب ایران بودند وبعلاوه همان گردنه خطرناک اسد آباد هم و در دولت های سابق ایران نیز مهم بود ولذا اغلب باعث شکست دولتهای مختلف شده بود واز جمله لشکر کشی ارتش سلطان محمد خوارزمشاه وبه شهر بغداد را هم وناموفق کرده بود که می خواست خلیفه بنی عباس رابردارد ولی همان ارتش بزرگ خوارزمی و در گردنه سخت زمستانی وپربرف اسد آبادومتوقف شد ولذا با شکست روبرو گردید وبهمین دلیل هم واغلب کتب قدیمی ایران وبا ذکر "گردنه اسد اباد" ویا "گریوه اسد" آبادوآنرا یاد کرده اند ویا از این "گردنه نظامی "ودر کتب تاریخی خود، ویاد کرده اند وبعلاوه در جنگهای 25 ساله نادر شاه هم ومهم وحساس بود که با ارتش 5 دولت همسایه ایران می جنگید ویا بخاطر اشغال خاک ایران ویا همه شهر ها ی ایران ویااشغال دهات ایران وتوسط همان بیگانگان اشغال شده بود ولذا همان گردنه اسد آبادهمدان نیز برای نجات همه ایرانیان مهم بود وبهمین دلیل وقوم دلیر افشاری ومحافظ این گردنه خطر ناک اسد آباد گردید ووسئولیت خطر ناک بعهده خود گرفت ومی بایست که نقش مهمی بازی بکند که کمتر مورخ ویا روزنامه نگاری ودر ایران وبه این مسئله پرداخته است ولی مستندات تاریخی این نوع تدارکات رسانی نظامی دائمی وهنوز وجود دارد ویااسناد آذوقه رسانی نظامی 25 ساله جنگهای نادر شاهی واز این گردنه اسد آباد وجود دارد وهمگی در صفحات پراکنده سه جلد کتاب " عالم آرای نادری "آمده است ویا در کتب دیگر این عصر افشاریه ومستندا آمده است که من (گزارشگر اجتماعی) که از سکنه این 70 روستای محروم همدان وپرسش های اجتماعی می گردم وتا شرح احوال آنان رابنویسم ویا در مقاله مردم شناسی منطقه اسد آباد همدان بنویسم ویا انتشاراینترنتی ورسانه ای بدهم ولذا خواسته های شرعی وحقوقی آنان را وانعکاس رسانه ای می دهم ویا وبه دیگر ایرانیان تذکر روزنامه نگارانه می دهم ونیز برای اختصار مطلب به آن اسناد تاریخی نمی پردازم وفقط برخی از درخواستها ویا گله هایشان اوز سایر ایرانیان را ذکر می کنم که تابحال وچه مشکلات عمیقی کشیده اند ونیز بمن گفتند که محتوای همه این اسناد تاریخی ودر این قبیل از کتابهای عصر افشاریه و مستندا امده است که چگونه قوم افشاری ساکن شده ودر دهات محروم اسد آبادوچگونه حق بزرگی وبر گردن همه مردم ایران دارند ویا حتی برگردن ترکان دیگر ایران هم دارند که تابحال آنان را فراموش کرده اند ونیز سکنه افشاری این 70 روستای محروم اسد آبادوبمن گفتند که مدت 15 سال بعداز سقوط صفویه وآنها ودائما کوشش وتلاش فراوانی کردند ویا با سختی تمام وعمل کرده بودند ویا با ایثار گری تمام وعمل کرده اند که خاک ایران وآزاد بشود !وبو یژه در 6 ماه سخت زمستانی که گردنه اسد آباد پر برف بود ویا آذوقه رسانی طاقت فرسا بود ویادر پائیزهای پربرف وباران وهمان جاده خاکی کوهستانهای پربرف همدان وطاقت فرسا بود که سرد ترین نقطه ایران می باشد ویادرهمان گردنه های خطر ناک اسد آباد همدان که چندین گدوک متعدد هم داردولی این نوع تدارکات رسانی نظامی طولانی ودر رفع اشغال بیگانگان را انجام می دادندویا آذوقه رسانی جنگی را وبا قاطر های خود وانجام می دادند ویا در تربیت اسبان جنگی لازم وجایگزین کردن آنها وبا اسبهای کشته شده را ودر همان دهات 70 گانه اسد اباد را وانجام می دادند وتا ارتش نادر شاهی واز بیگانگان شکست نخورد؟ ویا در تهیه ابزار آلات جنگی ودر همان 70 آبادی اسد آباد ویادر حمل ونقل توپ وخمپاره وزنبورک انداز ویا شمشیر واز این گردنه پربرف وبوران و یا سرما خیز را که انجام می گرفت که راه خاکی گردنه اش نیز وتا گردن قاطر هاوبسته می شد ویا همگی از برف ویخ ومخصوصا شبها وبالا می آمدودر عصری که ماشینهای برف روف معاصر هم نبود ولی سکنه دلیرافشاری این 70 روستا ویا سخت کوشی قوم افشاری خود وراه همان دهات اسد آبادرا وباز نگه می داشتند ویا مرتبا ودائما وتدارکات انجام می دادند ویادر تهیه وتامین وساخت وساز انواع ابزار الات جنگی وکوشش می کردند ویا در تهیه رسن وکمند جنگی .وکوشش می کردند ویادر تهیه قایق های کوچک وعبوری از دجله وفرات وکوشش می کردند که در همان دهات اسد آباد و ساخت وساز می کردند ویادر تهیه وتامین آذوقه سربازان ویادر تهیه علوفه اسبان جنگی که تامین می کردند وبعلاوه درسرتاسر دوره قاجاریه هم وتا سالهای 1342 ش وعهد پهلوی نیز ونحوه تامین امنیت جاده های تجاری ویا امنیت کاروانهای عبوری واز قصر شیرین وتا شهر همدان نیز وتوسط همان 1800 روستایی تفنگ بدست قوم افشارهای دهات اسد آبادانجام می گرفت که جاده مزبوررا وامن می کردند وزیرا ژاندارم ویا نیروی انتظامی دولتی هم نداشت وبهمین دلیل هم واز جاده بیرون شهر کنگاور وتا شهر همدان ومهمترین محافظان قراولخانه ها ویا عوامل حفظ امنیت کاروانهای تجاری ویا مسافرانش بودند ویا بدست همین قوم افشار اسد آباد همدان وانجام می گرفت ویا در جاده گذرگاهی کرمانشاه وبه شهر تهران ویا در گذر گاههای شهر های متعددش وتا گردنه اسدآباد ویا تا شهر همدان وتامین می کردند ولیکن آنهمه سخت کوشی جان فرسای اقوام افشاری اسدآباد ونافرجام بود وچرا که با قتل نادرشاه افشار ودر فتح آباد قوچان وهمگی بدبخت شدندویا وقتی که دو برادر زاده نادرشاه هم وبعد از قتل نادرشاه وبا هم ودرگیر شدند ویا بخاطر انتقام گیری از قتل نادر شاه از یکدیگر وانتقام گرفتند ولذا حدود 100000 نفر از قوم افشار نیز وهمدیگر را کشتند ویا در سه جنگ بزرگ زنجان وقم وسرخه سمنان وهمدیگر را کشتند ونتیجه آن شد که خزانه بزرگ نادرشاهی هم وتوسط اقوام زرنگ ایران غارت شدویا بدست اقوام دیگر ایرانی افتاد که بهیچ وجه ودر جنگهای ایران آن روزگار شرکت نداشتند که به نقل کتاب مجمل اتواریخ و9 هزاربار شتر طلا ویا سکه طلا بود وهمه خرنه بزرگش ودر کویر لوت وکویر نمک وبدست اقوام زرنگ ایرانی افتاد ویا بر اثر درگیریهای دوبرادرزاده نادرشاه افشار ویا کشته شدن هر دوتای آنان ودر جنگ قم واراف سمنان وهمگی غارت شد وبعلاوه همه اراضی ویا مراتع سابق اشان هم ودرشهرستانهای کلات ودر گز ومشهد خراسان هم وتوسط دیگران غصب شد ویا بدست اقوام دیگر ایرانی افتاد ویا اغلب اراضی قوم همان افشار هم ودر شهرستانهای تکاب ویا چهار دولی وشاهین دژ ومیاندوآب وجنوب ارومیه آذر بایجان هم وبدست اقوام دیگر افتاد ویادر بیجار وقروه وزنجان وقیدار وقرا اغاج کردستان هم وچنین شد ویا اراضی سابقشان هم ودر جنوب کرمان وبافت وسیرجان وبردسیر افشار نشین نیز وچنین شد ویااغلب اراضی اشان هم ودر شهرهای شوشترورامهرمز ودورق ورامشیر افشار نشین خوزستان هم وچنین شد ویا اراضی افشار نشین کازرون ودشت ارژن فارس نیز وچنین شد ویا اراضی افشارهای جنوب قزوین ویا خرقان وساوج بلاغ کرج نیز وبه چنین مصیبتی دچار شدند وهمگی توسط اقوام دیگر زرنگ ایرانی و مصادره شده ویا غصب گردید وبعلاوه اقوام افشار حومه اسد آباد همدان نیز و بدبخت شدند ودیگر آنها هم وبخاطر این نوع از تدارکات رسانی سخت خودومغضوب همه ایرانیان زرنگ شده بودند وبهمین دلیل وبعد از 25 سال جنگهای طاقت فرسای خود ودیگر نه امکان برگشت دوباره وبه اراضی دهات ومراتع سابق کلات ویا تکاب وبیجار وشوشتر ورامهرمز وکازرون ویا بافت کرمان ویا سیرجان را داشتندونه اقوام همسایه همان جلگه اسد آبادنیز وتحمل همسایگی با آنان راوتحمل نمی کردند ویا در جلگه پائین اسد آباد هم وتحمل نداشتند وچرا که اراضی قوم زندیه ویا دشمن شده با سکنه اسد اباد هم وهمگی ودرنزدیکی انها بود ویا در دهستان های پری ویا کمازان زندیه نشین تویسرکان بودند ولذا همگی همسایه دیوار به دیوار با آنان بودند که دشمنی عمیقی با افشار ها داشتند وچرا که می خواستند وبا قلع وقمع همه سکنه اسداباد ویا دهاتش برشهرهای کرمانشاه ویا کردستان وتسلط سیاسی پیدا بکنند ویا در طول حکومت 30 ساله زندیه هم ومرتبا با 70 روستای افشار نشین اسد آباد ومی جنگیدند ویا در عصر قاجاریه نیز وشاهان قاجار هم ودشمنی خونینی وبا همان افشاری اسد آباد داشتند ولذا بعد از قتل نادرشاه افشار وسختی های زیادی دیده ویا صدمات زیادی چشیده اند ویا از اقوام همسایه خوددیده بودند ویا بخاطر آزاد کردن سرتاسر خاک ایرانیان واز وجود بیگانگان وانواع فشار ها را وتحمل کرده اند ونیز بدلیل اخراج بیگانگانی مثل افغانیها ویا اوزبکها ویا عثمانیها ویا روسها ویا اعراب جنوب خلیخ فارس واز خاک ایران دیده اند که همه دهات ایران را واشغال کرده بودند ویا بعد از صفویه وسر تاسر شهر ها ویا همه دهات بقیه اقوام ایرانی را وبه اشغال خود در آورده بودند و بخاطر همان جنگهای میهنی نیز و100000جنگجوی قوم افشارنیز ودر سه جنگ خونین وهمدیگر را کشتند ویا مراتع واراضی سابق دهات قوم بزرگ افشارهم واز چنگشان خارج شد ویا در 14 استان دیگرایران هم ومصادره شد ونیز در دولت پهلوی نیز واحزاب شخصی ویا چند نفره اقوام زرنگ ایرانی ویا سیاست پیشتهگی خود وهمه انتخابات مجلس ویا دولت ویا گروه کوچک خود را وبه ضرر این قوم بزرگ ترکهای افشارایران واز صندوق ها ی رای گیری بیرون آوردند ویا با تبلیغ رسانه ای ویا اینترنتی کرده ویا هنوز هم می کنند وتا سهمیه بودجه ریزی سازمان برنامه 31 استان را وبضرر آنان و از چنگ آنان بیرون بیاورند ولذا زرنگی سابق خودشان را ودوباره تکرار می کنند وتا بر برآن قوم بدبخت افشار 14 استان ایران ودوباره ستم بکنند ! ولذا همان زرنگی های قومی عهد زندیه را ودوباره تکرار می کنند ویا در دولت قاجاریه وپهلوی هم وهمچنان انجام گرفت ونهایتا هم به مصادره شدن اراضی ویادهات ویا خزانه بزرگ افشار هاو منجر شد ودر عصر جدید هم وبه مصادره بودجه ریزی ویا سهمیه بندی دانشجویی ویا پزشکی ویا انتخاباتی ویا حزب سازی دوباره دیگران برعلیه این قوم بزرگ افشار 14 استان ایران می اندیشند وآری قتل نادرشاه افشار وفاجعه بزرگ وبرای این قوم بزرگ ایرانی بود وزیرا هیچ قوم ایرانی وبه اندازه قوم بزرگ افشار وجمعیت کثیر ندارد ویا در 31 استان ایران هم وندارند ولذا در آینده نزدیک هم وقوم افشارهای 14 استان ایران وفقط "حزب سیاسی خودشان "را تشکیل خواهند داد ولذا به کاندید ا های احزاب دیگر مجلس ویا به دولت وشوراهای ه شهر ویا روستا و"رای سیاسی انتخاباتی "نخواهند داد ولذا تبلیغات سیاسی دیگران و در خارج کشور ویا داخل کشورهم وبی فایده می باشد وبعلاوه اقوام متفرق ترک ایرانی نیز وآزاد خواهند بود که به ترکهای افشار بپیوندند ویا به "احزاب سیاسی سلطنت طلب تهران "رای بدهند! ویا به احزاب جمهورخواه قوم گیلک رشت ویا به حزب قو م مشارکت یزدرای بدهند( البته آزادند ) ویا به حزب دموکرات کردستان ویا به حزب قوم کومله وغیره رای بدهندویا ندهند! ولی قوم بزرگ ترکان افشاری ایران 14 استان ایران وبرای نجات بخشی خودشان ودیگر مثل سابق وتفنگ بدست نخواهند گرفت ویا در حوادث سیاسی ومثل ایام سابق دیگر و(حماقت سیاسی )وبخرج نخواهند که الت دست بقیه ایرانیان زرنگ بشوند ویا بخاطر منافع دیگر اقوام زرنگ ایرانی ایثار کردهرای در صندوق های رای گیری آنان ریخته ویا بخاطر منافع انان وبجنگند ویا کشته بدهند ومنافعش رافقط تنها آن زرنگهای ایرانی ببرند! وزیرا نتیجه این نوع ایثارگری های میهن پرستانه جنگی وباعث شده است که حدود 250 سال می باشد که همه هستی خود را واز دست داده اند وفقط خواهان "تاسیس حزب سیاسی قوم افشاری خود هستند ویا اقوام ترک یک میلیونی قشقایی های فارس هم ویا ترکان طالش گیلان هم وبه آنان خواهند پیوست! ویا ترکان خلج وخرقان وقزوین وابهرهم یا ترکان بهارلوی همدان نیز وبه آنان خواهند پیوست ویا ترکان قوم بیات ترک یااغاجری چند استان ایران نیز به انان خواهند پیوست ویا ترکان تبریز ویا تهران وکرج هم ومجبورند که به حزب آنان بپیوندند والا اگر زرنگی بکنندوباعث بشوند که دوباره بودجه ریزی کشور وبه ضرر اقوام دیگر ترک ایران واز صندوقهای رای گیری بیرون بیاید ویا مثل صد سال گذشته وعمل بشود ویا در تاسیس بودجه ریزی سازمان برنامه وبودجه 31 استان ایران عمل شود وسهمیه عادلانه پزشکی ویا دانشجویی اقوام بدبخت ترک ایران وحذف شود ویا درشهرهای قشقایی نشین فارس ویا سمیرم اصفهان آسیب ببیند ویا در جنوب کرمان ویا شهرهای افشار نشین بافت وبردسیر وسیرجان وآسیب ببیند و در آن صورت وانتخابات سیاسی آینده همان ترکان 31 استان ایرانی وهمگی باعث خواهد شد که سهمیه بودجه ریزی دانشگاه تبریز حذف بشود ویا بخاطر زرنگی برخی از پولداران تبریز وحتما قطع خواهد شدویا در کمیسیون بودجه ریزی آینده مجلس وبرای تخصیص "دانشگاه قوم محروم ترک قشقایی استان فارس و"اختصاص خواهد یافت !ویا برای تخصیص بیمارستان "ترکان خلج ساوه وخرقان وتفرش "اختصاص خواهد یافت !وزیرا حزب قوم افشاری 14 استان دیگر ایران هم ودوباره زرنگی سیاسی سایر ترکان پول پرست را هم وتحمل نخواهند کرد وبهمین دلیل ونام "حزب مردم سالاری ترکان 50 میلیونی ایران "را هم وانتخاب کرده اند ویا عنوان دیگرش هم وحزب مردم سالاری ترکان 14 استان ایران می با شدوآنهم با علامت اختصاری ( حزب حمتا) است وبعلاوه بقیه اقوام ایرانی ودر استانهای دیگر ومی توانند که حزبهای قومی خود را وتشکیل داده ورای بدهند وتاعقب نمانند! وزیرا بعد از قتل نادرشاه افشار واقوام زرنگ باعث شدند که شاهان پست فترت قاجاری وبه مدت 103 سال وحاکم همه شهرهای آذربایجان بشوند ویا در طول حکومت ننگین اشان نیز ودهات واراضی اغلب شهرها ویا دهات آذربایجان وزنجان وهمدان وطالش وفارس را مصادره بکنند ویا بخاطر زرنگی برخی از خوانین اهر وخلخال وباعث شدندکه قوم کوچک زندیه وبرهمه شهرهای آذربایجان ویا زنجان وقزوین وهمدان ترک نشین ومسلط بشود ویا بخاطر زرنگی خودشان وباعث شدند که خرانه نادرشاهی غارت شده ویا سربازان افشارترک 14 استان دیگر ایران ضرر ببینند که تبریز را آزاد کرده بودند وبعد از قتل نادرشاه ومجبور به تخلیه سربازخانه های آذربایجان وتبریز شدند که همه شهرهای آذربایجان را واز حمله دوباره ارتش عثمانی برتبریز ویا بقیه شهرهایش وحفظ کرده بودند و ودر راه برگشت از دهها پادگان شهرهای اذربایجان وبه دهات سابق خو دشان هم وحدود 100000 نفر از همان سربازان بدبخت افشارویا حافظ شهر های اذربایجان وبخاط قتل ناجوانمردانه نادرشاه افشار ویابخاطر قتل ناجوانمردانه 18 فرزند ویا نوه هایش وهمدیگر را کشته ویا بقیه سربازان افشاری هم ومجبور به اسکان در دهات لم یزرع ساوجبلاغ ویا در گردنه سرما خیز اسد آباد گردیدند وتنها گروه اندکی از جنگجویان دولت افشاری وبه دهات سابق قومی خودودر کلات ودر گز خراسان برگشتند ویا به شهرهای افشار نشین بافت وسیرجان وکرمان برگشتند ویا به شهرهای شوشتر ورامهرمز دورق وآغاجری وکازرون ودشت ارزن خوزستان واستان فارس برگشتند ولذا 50 هزار خانوار قوم افشار هم که امکان برگشت به دهات کلات ویا درگز ومشهد وتکاب وبیجار وچاردولی ومیاندوآب را نداشتند وناچاراحدود 250سال تمام وهمگی آواره میهنی شده ومجبور شدند که با سختی تمام و دراراضی فاقد حاصل خیزی صحرای خشک ساوجبلاغ کرج ویا صحرای خشک اشتهارد ویا درتپه های لم یزرع جنوب قزوین و خرقان اقامت طاقت فرسا کرده ویا در اطراف گردنه سخت وسرما خیز اسد آباد همدان اقامت بکنند ولذا تا اواخر عهد محمد شاه قاجار هم واقامت سخت ودر منطقه مزبور داشتند ویااقامت ناخواسته داشتند ودر این راه هم و شاهان پست فترت قاجار وفقط 22 هزار نفر واز سکنه شهر افشار نشین زنجان راودرسال 1267 هجری وقتل عام شهری نمودند ویا اراضی 130 روستای افشارنشین بدبخت شهرستان قیدار را وقف مدرسه عالی سپه سالار نخست وزیر پست فتر ت ناصرالدین شاه قاجار نمودند وبعلاوه همه دهات استان زنجان را هم وبه مالکیت شاهزادگان قاجاری در آوردندواز جمله دهات وشهر خرم دره ویا صائین قلعه افشار نشین هم و جزواملاک سلطنتی مظفر الدین شاهقاجار شد ویا هنوز هم یک میلیون جمعیت ترک بدبخت قشقایی ترک هم وصد سال است که یک سهمیه دانشجویی ویا پزشکی ندارند وبعلاوه سکنه ترک افشار اسد اباد هم واز عمران شهری ویا بودجه ریزی کشوری و بی بهره هستند واین نوع ضربه دیدنهای سنگین وبه قوم ایرانی افشار ویا به قوم پرجمعیت افشار وویا ضربه به ترکان قشقایی وقوم بیات ترک وقوم مقدم ترک مراغه و"نتیجه شرکت آنان ودر جنگهای آزاد بخشی میهنی "وبرای نجات دادن بقیه ایرانیان بود ولی متاسفانه برای خود قوم افشاری ترک وچیزی جز خسارت دیدنهای کثیرودر بر نداشت ویانتیجه ای جز کشته شدن ویا مصادره شدن املاک ویا دهات پدری اشان ودر بر نداشت ویا نتیجه ای جز محروم شدن از منافع انتخاب 120 ساله اخیر ودر بر نداشت ؟که یک درس تاریخی بزرگ وبرای این نوع قوم ترک ایرانی می باشد که شاخه ای از ترکان سلجوقی "قوم شمله اوشار عصر سلجوقی "می باشند وهم اکنون نیز ودر 14 استان ایران وپراکنده می باشند وبعلاوه همان قوم افشار اسد اباد همدان هم وبعد از قتل نادرشاه ودر سال 1160 هجری وتا عصر محمد شاه قاجار ویا در سال 1250 هجری و حدود 90 سال تمام وچوب ایثار گری میهن دوستانه خودرا وخورده بودند ویا چوب شرکت در جنگهای میهنی خودرا وخورده بودند ویاهنوز هم و چوب تدارکات رسانی درحوزه گردنه اسد آباد همدان ویادر تامین امنیت جاده تجاری بقیه تاجران شهرهای مختلف را می خورند ویادر حفظ کاروانهای تجاری بقیه شهر ها راو می خورند والا استقرارشان ودر آن شهر سرما خیز اسد آباد ودیگر (هیچ خیر ویا خاصیت ویژه ای در 250 سال گذشته وبرایشان )دربر نداشت ولذا همچنان ومرتبا وچوب تفکرات بیهوده خود را می چشند ونهایتا نیز ناچار شدند که برای کاستن از سختیهای اقامتگاهی وجغرافیایی خود ومجبوربشوند که سر تعظیم ودر برابر محمد شاه قاجارپائین بیاورند! ویاسر تعظیم ودر برابر شاهان بعدی قاجاری وفرود بیاورند وتاباج گیری از آنان نکرده وبگذارند که در روستاهای مزبور وباقی بمانند ! ویا حتی تا سال 1342 ش ویا تا دوره اصلاحات ارضی پهلوی هم وسختی های زیاد بکشند ! وتا بتوانند که این بار هم و سختی محل اقامتگاهی خود را وتحمل کرده ویا در این منطقه گذر گاهی سخت زیستانهخاک ایران وکمی اقامت بکنند ویااقامت در منطقه سرما خیز اسد آباد را وتحمل کرده ویا همچنان داشته باشند!وهرچند به نقل کتاب "مجمل التواریخ "وبعد از کشته شدن نادرشاه واغلب اقوام افشاری اش ودر سه جنگ خونین بار وسعی کردند که با همکاری "مهر علی خان تکلو" ویک نوع همکاری نجات بخش وبرای خود فراهم بکنند که از سوی شاهرخ افشاری در مشهد وحکم حکومتی همدان ویا تویسرکان واسد آباد ویا نهاوند را گرفته بود وتا بتوانند با حکم مزبور و در برابر تهاجم قوای کریم خان زند بایستند ولی با تبانی اقوام مختلف منطقه اطراف وقدرت درگیری با همان قوای زندیه ویا کریم خان زند ومحمد خان زند را هم نداشتند! ولذا ناچارشدند که سالها ودر همان منطقه سخت وسردسیر اسد آبادوباقی بمانند! ویا سالها سختی بکشند! و در صورت عدم همزیستی با همسایگان مزبور نیز وبقیه سکنه همان 70 روستا ی اسد اباد نیز وکشته می شدند ویا تعداد دیگری از آنان همودر شهر اسد آباد افشارنشین وکشته میشدند! وهمانطوریکه به نقل مستند برخی از کتب تاریخی ودر دوره زندیه و"خان جان خان افشار اسد اباد" ودر دوره زندیه وبا تعدادی از قوم افشار اسد اباد وکشته شدند! وبعدا نیز وسه پسر او وبنامهای "یوسف خان افشار" ویا "نبی خان افشار "ویا نجف قلی خان افشار"هم به چنین سرنوشتی دچار شدند ! وافرادی هم که سرنوشت 70 روستای افشار نشین اسد اباد را وبدست گرفته بودند وبعلاوه در قبرستان شهر اسد آباد هم وسنگ قبرهایی وجود دارد که نشان می دهد که در دوره کریم خان زند و" صالح خان افشار نیز ودر سال 1183 هجری ودر درگیریهای نظامی اقوام همسایه وجان خود را واز دست داده است ونیز " قرا خان افشار "هم ودر سال 1189 هجری ودر درگیریهای دوره زندیه وجان خود را واز دست داده بود ویا سنگ قبری هم وبنام ( شریف افشار قاسملو)هم وهنوز در قبرستان همان شهراسد آباد وجود دارد که متوفی سال 1200 هجری می باشد ویامتوفی در اواخر عهد زندیه می باشد ولی بدبختی آنان تمام نشد! وبرعکس وبا با روی کار آمدن آقامحمد خان قاجار ویا برادرزاده اش وبنام فتحعلیشاه قاجار وبیشتر گردید که دشمنی عمیقی وبا همان "قوم افشارها "داشتند ومخصوصا وقتی که فتحلیشاه قاجار ودر دوره حکومت خودش هم وحاکمیت محلی وکوچک شاهرخ میرزا افشارویا نواده نادرشاه افشار را هم ودر مشهد برانداخت وبعلاوه پسرش نادر میرزا افشار راهم ودر مشهد دستگیر کرده وبه تهران آورده ودر تهران هم کشت !وبعلاوه دراسد آبادهمدان هم وظلم زیادی وبرافشارهای همان 70 روستا کردند ویادر ساوجبلاغ کرج ویا در زنجان وقیدار هم چنین کردند وسرنوشت قوم افشاری ایران وبعد از قتل نادرشاه ونظیر فرار بنی اسرائیل واز دست فرعون مصربود که 40 تمام سال ودر بیابانهای خشک صحرای سینا اواره بودندوبه نقل قران غله ویا قوتی برای خوردن خو دودران بیابان سینا نداشتند ووقوم افشار ی نیز بعد از قتل نادرشاه وبی سرپست شدن راست قومی اشان ودر صحراهای خشک اشتهارد وساوج بلاغ و تپه ه های های خشن خرقان ویا اوج ویا صحرای جنوب ساوه ویا در منطقه سرد سیر گردنه اسد اباد همان ودست کمی از شنزار های صحرای سینانبود وبعلاوه انها ومرتع زارخوب سابق خودشان را هم و در تکاب ویادر بیجار وقروه وقرااغاچ ومیاندواب وشاهین دز وغیره را هم واز دست داده بودند واقوام زرنک دیگر وبا کمک کریم خان زند لر تویسرکان وهمه دهات افشار ها را ومصادره کرده بودند وویا در کلات ودرگز افشار نشین خراسان نیزودهاتشان بوسیله اعراب خزیمه شهرهای بیرجند ویا قاینات وطبس وغصب شده بودند که شاهرخ افشار نوه نادرشاه را هم ودر مشهد کور کرده بودند وبرعکس نوه شاه سلیمان صفوی را ودوباره در مشهد وبه تخت سلطنت رسانده بودند ویا در دیگر استانهای کرمان ویا خوزستان وفارس ویزد نیز وچنین معامله ناجوانمردانه با اقوام افشار همان استانها شد که اسنادش در منابع تاریخی وجود دارد ونیز با قتل نادرشاه وهمه سران قوم افشار14 استان ایران ودچار غضب شاهان زندیه وقاجار شده ویا بر سکنه محروم افشارهمان استانها وفشارهای زیادی وارد گردید ویا املاک ملکی ویا دهات ومراتع دامداری آنان راهم گرفتند ویا همگی را واز چنگشان خارج ساختند ویا تعداد زیادی از سران افشار را هم وبه تهران تبعید نمودند که زیر نظر حکومت شهان قاجار درتهران باشند وبعلاوه از آنان خواستند که فوجهای نظامی قوم افشار را ودر خدمت دولت قاجاریه قرار بدهند! وتا دست از "آزار واذیت قومی "آنان بردارند وبا این سیاست های خبیثانه خودشان بودکه "فوجهای نظامی اقوام افشار 14 استان ایران هم ودر خدمت نظامی دولت قاجاریه قرار دادند ویا در خدمت غیر دلخواهانه فرزندان آن شاهان قاجار قرار گرفت که کتب ویا منابع تاریخی عصر قاجاریه نیز وبه آن موضوع اشاره دارند ویا همگی کتب عصر قاجاریه نیز وبه "همین معضل قومی افشار هاواشاره دارند "ویا در عصر قاجاریه اشاره دارند ولذا در ازای "بیگاری دادن نظامی به دولت قاجاریه هم ومجبور شده بودند واین امر نیز وبه توصیه و سفارش نظامیان ویا افسران پست فترت انگلیس انجام گرفت که در دوره فتحلیشاه وچندین گروه ازافسران نظامی انگلیس وبه دربار شاهان قاجار آمده بودند وچنین مشاوره های نظامی را وبه شاهان قاجار داده بودند که چونکه جمعیت قوم قاجارها واندک می باشند ویا سربازان قاجار هم واندک می باشند ولذا برای حفظ حکومتشان و بهتر است که "قوم جنگجوی افشار" را وفریب داده وبخاطر سختی زیست گاههایشان وناچار بشوندکه (بیگاری اقتصادی )هم بدهند ویا بعد از قتل نادرشاه وناچار بشوند وتا از آنان وبیگاری نظامی کشیده بشودوصرفا در خدمت حفظ تخت وتاج شاهان قاجار قرار بگیرند! وتا برای حفظ حکومت قاجارها ومجبور بشوند وسرمایه داری انگلیس هم واز این هدف خود ونفع می برد! وزیرا با وجود این نوع از (نظامیان بیگاری شونده افشار) وآنها هم می توانستند که کالای انگلیسی خود را ودر عهد قاجارو قادر باشند که براحتی ووارد شهرهای ایران بکنند ویا بانک شاهی انگلیسی را هم ودر شهر های ایران وتاسیس بکنند ویا گمرگ ایران را هم ودر انحصار انگلیسی ها در بیاورند ویا رفت وآمد سفیران کثیر ویا ماموران کثیر انگلیسی هم ودر جاده های خاکی ایران وتامین جانی بشوند! ولذا فلسفه تاسیس ویا وجود صدها فوج نظامی قوم افشاروبهمین دلیل است وآنهم در خدمت دولت 100 ساله حکومت ننگین قاجارها وچنین فلسفه ای ودربر داشت ! ویا زیر بنای چنین سیاست ویا تئوری پنهان ومکارانه دولت انگلیس بود که قوم بزرگ افشارها واستثمار می گردیدند !ویا انواع زور گویی ها راو می شنیدند وسفیران انگلیس هم وپنهانی ویا مکارانه وچنین روشهای مخفیانه را وبه آنها یاد می دادند که چگونه وچطور عمل بکنند ؟ ویا چگونه وبا چه ترفندهای سیاسی و می توانندکه برای ساختن منزل شیک هزاران شاهزاده قاجاری عمل کرده وتا همه اراضی ویا محوطه خانه های محقر قوم افشار ها را ودر شهرهای مختلف ایران را ومصادره دولتی بکنند! ویا انواع دهات اقوام افشار را ودر 1000 شهرایران ومصادره نموده و نهایتا هم وآنها را وفقیر تر کرده ویا از چنگشان بیرون بیاورند !ویا ازاراضی مصادره شده آن ودرانواع روستا های بدبخت افشارنشین وانواع محله های افشار نشین ترک وانواع باغ های ویلایی وبرای شاهزادگان کثیر قاجاری بسازند؟ ویا برای حرمسراهایشان وکاخ بسازند ؟ویا انواع محوطه هاو یا قصر های شیک وبرای حکام قاجارشهرها وبسازند؟ ویا "حمام ویژه قاجاری "ودر آن شهر هاومحله هایش وبرای خودشان بسازند؟ ویا "کاروانسراهای قاجاری "ویا "مسجدهای قاجاری "واز اراضی غصبی شده ان قوم بدبخت افشار ها ودر آن شهرهای محروم وبرای شاهزادگان فاسد قاجارها بسازند؟ وتا آن عیاشان قاجار و بتوانند که در همان قصر های غصبی وزندگی مجلل داشته باشند؟ ویا برای نواده های عیاش همان فتعلیشاهقاجار ویا 1000همسرش ویا هزاران نوه اش وانواع خانه های عیاشی ساخته بشود! وزیرا نوه های حکمرانشان نیز ومثل پدر بزرگشان وفاسد ویا حرمسرا پرور ودر همه شهرهای 1000گانه ایران بودند وبهمین دلیل هم و انواع حرم سرا ها ودر اراضی غصبی شده 1000 شهر ایرانی وبرای آنها حکام قاجاری و ساخته شده بود وبا این سیاست های خبیثانه بود که امروزه اغلب فرزندان همان قوم بزرگ وترک افشار وبدبخت شده اند ویا ترکان قشقایی شیراز وفیرواباد وسمیرم ویا تران خلج جنوب ساوه ویا خلجهای استان فارس ویا قوم بهارلوی ترک ویا خدابنده لوی ترک همدان هم وبه مدرسه نمی روند ویا پول وبرای مدرسه رفتن خود ندارند ویا امروزه وخانه های محقر وزاغه نشینی آنان هم ودرحاشیه همان شهر ها وامروزه نیز واغلب در حواشی همان شهرهامی باشد ویا برای رفتن به مدرسه نیز وامروزه هم ومجبور به دادن پول کلان وبه ماشین اسنپ هستند وزیرا وزرای عدالت پرور وزرات بهداشت ویا وزارت علوم ویا وزیر مسکن وشهر سازی و در صد سال اخیر ویک سهمیه دانشجویی وبرای آنان تعیین نکرده است ویا حتی کوچه تنگ آنان را هم آباد نکرده است ! وبلکه برعکس عمل نموده اند ودر برابر کوچه های تنگ ومحقر آنان هم وهزاران بلوک سیمانی کشیده اند وتا اتوبان چهار بانده وبرای رفت وآمد اقشار پولدار شهرها بسازند! ومثلا اتوبانهای محلات فقیر نشین قشقایی شیراز ویا در محلات ترک نشین جنوب شهر ری واسلام شهر تهران ویازنجان ویا کاری بکنند که در انتخابات شوراها ومجلس هم ومجبوربگردند که به کسانی رای بدهند که خیابانهای کوچک ویا گذر گاههای محقر سابق آنان راهم خراب بکنند ویا از چنگشان دربیاورند! وبرعکس وبرای محلات اعیان نشین شهر ها وانواع اتوبان بزرگ وچهار بانده کشیده بشود! ویا از وسط کوچه های تنگ آنان وگذرانیده شده وتا در گذرنمودن به مدرسه خودشان هم وهمگی قتل عام بشوند! وتنها پولداران شهری بتوانند ویا حق داشته باشند ویا بتوانند که با ماشینهای شیک خودبگذرند! ویا با سرعت 180 کیلومتری واز مقابل منزل محقر آنان وعبور بکنند! ولذا برای خرید نان ویا پنیر شبانه اشان هم ودر هنگام عبور از آن اتوبان چند بانده وبرای خرید همان نان وپنیر وهمگی قتل عام بشوند که چنین وزرای پست فطرت وزارت مسکن وشهر سازی طراحی کرده اند ویا در طراحی محلات شهری بکار برده اند ویا در انواع شهر های محروم ایران وپیاده سازی شهری کرده اند وتا همه زن وبچه های محروم ویا پیر زنان بدبخت همان محلات محروم شهر ها وهمگی وقتل عام بشوند وبهمین دلیل است که این نوع فرزندان خردسال قوم افشار شهرها ویا بچه های دهات افشار نشین ایران ویا پیر مردان عصا بدست قوم افشارودیگر به وعده های انتخاباتی هیچ فرد ویا قوم ویا هیچ رسانه ای واعتقاد ندارند ونیز بهمین دلیل می باشد که به هیچ رسانه خارجی نیز واعتقاد ندارند وحتی به رسانه پر جنجال "ایران اینترنشنال" ویا "ایران فردا" هم واعتقاد ندارند ویا شیوه آنها راهم وفریبکارانه می دانند که فقط سعی می کنند که در رسانه خود وحزبهای پولداران را وتبلیغ سیاسی بکنندوتا در آینده هم وفقط آنان و از صندوقهای رای انتخاباتی وبیرون آمده وبقیه اراضی زراعی ویا باغات طبقه محروم راهم و مصادره کرده ویا معبرهای این نوع قوم بزرک ترک 14 استان ایران را هم واز چنگشان بیرون بیاورند وبرعکس انواع پاساژهاویا اتوبانها ویاشهرکهای اعیان نشین ویامدارس خصوصی ویا دانشگاههای خصوصی وبرای 5 درصد جمعیت زرنگ وپولدار همان شهر های ایرانی وساخته بشود! و ویامراتع قومی روستا های بدبخت نیز ومصادره بگردد ! ویادیگر قابل بهره برداری خانوادگی هم نباشد ویا برای آنها نباشد که تنها یک بز خانگی دارند ویا نتوانند که در مراتع طبقه فقیرنشین قشقایی خودشان هم و چرا بدهند! وتا بلکه از شیرش وبرای تغذیه ماهانه خودشان وبهره اندکی ببرند! وبهمین دلیل هم و اقوام بدبخت ویا ترکان افشاری 14 استان ایران وبه همه خبرنگاران انواع رسانه های خارجی هشدار می دهند که در "آینده سیاسی ایران " وجز"حزب مخصوص ترکان افشارایران ویا سایر ترکان وفادار به خودشان را وقبول نخواهند کرد! واگر رسانه های خارجی هم به خواسته آنان وتوجه نکنند ویا خط مشی تبلیغات ویا خط دهی سیاسی خودشان راهم وعوض نکنند وحتی از گوش دادن به تبلیغات "ایران اینترناشنال "هم وخودداری خواهند کرد وفقط تبلیغلات شفاهی خودشان را وبهتر از رسانه های خارجی خواهند دانست که فریبکاری دیگری وبه این نوع قوم محروم ترکان بزرگ ایران وعرضه نکنند ! که حداقل 50 میلیون ترک محروم ودر حواشی شهرهای ایران وزندگی می کنندویا حق رای دادن ویا حق رای ندادن را هم دارند! ویا واقفند که به چه کسی ویا به چه حزبی ورای بدهند ؟ ویا ندهند ؟ویا مصلحت سیاسی خود را وبهتر از این نوع خبرنگاران رسانه ها می دانند! واین نوع حق رای را هم وهمان قانون حقوق بشری وبه آنها داده است و زیرا "قوم بزرگ ومحروم افشارایرانیان و250 سال است که رنجهای بزرگی کشیده اند ویا از بدبختی های بزرگ خودشان هم ویا بعد از قتل نادرشاه هم وخاطرات تلخ زیادی دارندکه چگونه در دنیای سیاست غرب وشرق وچگونه بازیچه شده اند! ویا در تبانی شرق وغرب و با اقوام زرنگ ایرانی وهمگی بازیچه شده اند؟ ویا در لابی گری خانواده های زرنگ وهمه زندگی خودشان را وباخته اند! ویا بهتر می دانند که همه رسانه های خارجی ویا داخلی هم ودر بدبخت شدن بیشتر انان وباهم مسابقه رسانه ای می دهند! ولذا بهتر است که بجای تبلغات خودشان واندکی هم وخاطرات سیاسی ویا تلخ این نوع قوم ترک افشار ویا قشقایی ویا طالشی وبهارلوی همدان ودر 250سالگذشته کمی بخوانند وسپس ادعای خبرنگاری در همان رسانهای خارجی داشته باشند ! ویاادعای تخصص سیاسی ودر رسانه خود داشته باشند! ومثلا یکی از آن نوع خاطرات تلخ سیاسی ویا فلسفه سیاسی ویا علت سیاسی وهمان فلسفه پنهانی تشکیل یافتن "فوج اخلاص افشار اسد آباد می باشد که در عصر محمد شاه قاجاروانجام گرفت وتا به نفع دولت قاجاریه وطبقه مرفه تهران ووافشارهای محروم اسد اباد انجام داده وبرای حفظ جان محلات مرفه تهران وبعوان (قراول شب )وخدمت بکنند ودیگری هم قراولی و"فوج افشاربکشلوی قزوین ودر حفظ امنیت راهای تجاری بازاریهای تهران عهد قاجار واوایل پهلوی است ""ویاخدمت بیگاری کشانه "فوج افشار ساوجبلاغ کرج "است که راه تجارت پولداران بازار تهران را ودر عصر قاجار وپهلوی بکنند وقربانی طبقه پولدار سکنه تهران بشوند ویاتشکیل "فوج افشار خمسه زنجان است که در یک دوره تاریخی وفقط 22 هزار نفردر خمسه زنجان و قتل عام گردیدند "ویا "فوج افشار صائین قلعهدر حفظ بندر تجاری بوشهر وبرای گذر امن تجارت بازاریان تهران است ویاخدمت مجانی فوج اینانلو افشار ابهر" ویا فوج افشار کرمان ویا افشار کازرون فارس ویا فوج نظامی خرقان وساوه وغیره هم می باشد ویا چنین فلسفه بیگاری کشیدن از این قوم بدبخت افشار می باشد ویا در همین راستاست ونیز همین نوع از سیاستهای خبیثانه پول داران تهران ویا همدستی با انگلیسی ها وباعث شده است که 250 سال است که دائما قربانی می دهندویا دائما فقیر تر از گذشته می گردند واز صندوقهای رای گیری اعیان شهرها وجز بدبختی اشان بیرون نمی اید ویک وزیر نیرو بیرون می اید که همه محلات فقیر نشین را در تاریکی محض نگه داشته ودر محلات اعیان نشیه شهرها وصدها هزاز چراغ روشن نگه می دارد ویا یک وزیر پست فترت بهداشت بیرون می اید که برای یک میلیون ترک قشقایی ویک سهمیه پرستار ویا پزشک نمی دهد ویا وزیر مسکن بیرون می اید که در مقابی کوچه انها وبلوک سیمانی انداخته وبرای پولداران شهرها واتوبان چهار بانده ودر اغلب محلات بدبتخت نشین شهرها می کشد واین نوع اعمال سفیهانه ویا ابلهانه شهر سازی ویا طراحی خیابانها ومحلات شهری را در دوره سی ساله حکومت محمد خاتمی ریاست جمهور وشوراهای شهر وروستایی ابلهانه این دوره تاریخی را ومردم سالاری اصلاح طلبانه ویا اصول گرایانه بیرون آمده از صندوقهای رای گیری ودر رسانه هاومطبوعات ضد مردمی مشارکت وهمشهری ومردم سالاری وآفتاب یزد واعتماد وشرق وجنجال سازی می کنند وبهمین دلیل است 250 سال که مستشاران انگلیسی وامریگانی که بعداز فتعلیشاه به ایران امده اند وهمگی در خدمت صندوقهای رای گیری قاجاریه عصر مشروطیت و یا حکومت جابرانه اصلاح طلبان ایران وطراحی سازمان برنامه وبودجه 31 استان ایران را انجام می دهند وهمان فوجهای نظامی افشاربدبخت تمام استانها وهمگی در خدمت منافع قوم خودشان نیستند وفقط به دستور انگلیسها وهمگی در خدمت شاهان قاجارویا طبقه پولدار شهر ها می باشند!واصولا "حق شهروندی "ندارند و"حق بهره مندی از برنامه وبودجه "استان خودشان را هم ندارند و تنها بیگاری کشیدن نظامی وازهمان قوم بدبخت وکثیر افشار وهدف اصلی پاساژ داران متعدد تهران وشیراز ومشهد شده اند که پول همه انتخابات سیاسی 100 ساله اخیر ویا بعد از مشروطیت را هم وپرداخته اند و بعلاوه همه نمایندگان مجلس ویا وزرائ انتخاب شده آنان هم ودر صد سال گذشته وتنها به ضرر وزیان دهی 50 میلیون ترک ایرانی وعمل کرده اند ویا سیاست بودجه ریزی مجلس ویا سازمان برنامه 31 استان راهم وفقط به نفع انحصاری خود وتصویب در (کمسیونهای مجلس )می کنند ! وبعلاوه تنها به نفع شرکتهای خارجی وعمل نموده اند که بعد از مشروطیت وهوس کرده بودند که انواع کالا های خارجی را واز جاده های دهات 14 استان افشار نشین ترک گذرانیده باشند ویا از مسیر راه دهات قشقایی نشین ترک ویا خلج نشین ترک ساوه ویا از کنار دهات ترک بدبخت خرقان وقزوین آنان بگذرانند وتا طبقه مرفه ودر تهران ومرفه تر از گذشته شده ویا به انواع کالاهای لوکس خارجی ودست بیابند وبدون آنکه (حقوق سیاسی اولیه) ویا (حقوق مدنی اولیه )این 50 میلیون ترک محروم ایرانی را ودر انواع انتخابات سیاسی ایران رعایت بکنند ویا در صندوقهای رای گیری ویا خبر فرستادن به رسانه ها ی ضد مردمی ورعایت بکنند! وبرعکس در دنیای سیاست وتبلیغات هم وهمگی بازیچه شده اند وبهمین دلیل هم وهیچ کدام از وزرای بیرون آمده از صندوقهای رای صد ساله اخیر وهنوز سهمیه بودجه عمرانی ویا سهمیه پزشکی ویا سهمیه عادلانه دانش آموزی ویا سهمیه آب وبرق آنان ویا نصف جمعیت ترک نشین ایران را هم رعایت نکرده اند ویا به خود آنها نداده اند وبهمین دلیل هم وهمه آنها وامروزه فقط در حاشیه شهر ها وزندگی می کنند ویا در دهات پیرامونی شهر هاورنج می برند ویا با محرومیت شدید روبرو هستند! ویا هر روز ه هم وفقیر تراز گذشته می شوند! ویا در گذر از اتوبانهای قشر اعیان نشین شهرها واغلب قتل عام خیابانی می شوند وتا اعیان شهرها وعبورسرعت آمیز بکنند ! ویامجبور شده اند که در رفتن به محل کار ویا منزل خود وتنها پول کلان وبه ماشین های اسنپ بدهند ! ویا پول کلان وبه سازندگان مجتمع های مشارکت درساخت شهرها بدهند ویا پول کلان وبه اتوبوسهای گران قیمت شهر ها بدهند که به دانشگاه خودشان ودر شهر دیگر بروند ویا پول کلان ویا حق کامیون کلان به آنها وتا یک کیلو خرما ویا لیمو از شهر بم ویا از کازرون وبه شهر بدبخت اسکوی اذربایجان بیاورند وبخورند! ویا کرایه کلان کامیون وبه وزیر راه اصلاح طلبان داده وتا یک کیلو برنج رشت را وبه قیمت 400تومان وبه شهر بدبخت ویا بلوچ بدبخت زاهدان ویا خاش ببرند! ویا روغن گران وبه منزل و دهات بدبخت نشین قشقاییهای محروم سیمرم وفیروز اباد ببرند ! وآری به آنهایی که سعی دارند که در دنیای تبلیغات ویا در بازی های سیاسی وفقط ترکان افشاروطالش وخلج وقشقایی وبهارلو وغیره را ودوبار فریب داده وآنها را دوباره به پای صندوقهای آینده رای ریزی سیاسی بکشند ویا حتی با عنوان اینکه دوباره ایران را نجات خواهند وباید بدانند که قوم ترک افشارویا اقوام دیگر ترک وهمبسته با آنان هستند وزیرا در عصر نادرشاه ویک اشتباه بزرگ سیاسی ونظامی وبرای "نجات ایرانیان زرنگ "انجام دادند ودر این راه نیز وهمه زندگی خودشان را وبرباد دادند ویا در این مسیر هم وهمه زندگی خود را باخته اند ودیگر چنین اشتباه سیاسی را ودر دنیای سیاست معاصر وصندوقهای رای گیری ومرتکب نخواهند شد! وچرا که بعد از آن تاریخ وحدود 250 سال است که می گذرد وبعلاوه اقوام زرنگ دیگر ایران هم وبخاطر همین نوع از هوس میهن پرستانه این قوم افشار ی خود وانواع بیگاریهای نظامی واز آنان کشیده اند ! ویا انواع بیگاری های اقتصادی واز آنان کشیده اند ویاانواع بیگاریهای سیاسی ویا تبلیغاتی ورسانه ای واز قوم ترک بدبخت افشار ویا از قشقاییها ویا از خلجها ویا از طالشیهای ترک وانجام داده اندکه از بندر انزلی ترک نشین وتا آستارا واز همه حقوق مدنی خود محرومند وبرعکس ودر هر انتخابات سیاسی هم ودوباره به آنان یک ضربه مالی زده شده ویا ضربه عمرانی زدهشده ویا ضربه آموزشی ویا ضربه انتخاباتی زده اند و یا بخاطر نجات بخشی شهرها ویا دهات اقوام زرنگ ایرانی وهمین قوم ترک افشاری ایران وحدود 400هزار جوان افشاری خود را ودر عصر نادرشاه وبه کشته شدن دادند ویا بعداهم ودراین مسیربیگاری کشیدن از قوم افشار و"انواع ستمها دیده اند ویااراضی اجدادی اشان ومصادره شده است ویا بوسیله فوجهای نظامی تحمیلی دولت قاجاریه وستم دیده اند که "ساخته بودند ویا بخاطر نفع تجاری کالای دیگران وتعداد زیادی از همان جوانان افشار ودر دولت صد ساله قاجاریه وکشته شدند! ویا حتی در دولت پهلوی نیز چنین است وبعلاوه با طرح اصلاحات ارضی آنان هم وانواع اراضی دهات افشارنشین واز دستشان خارج گشت ویا بنام اصلاحات ارضی وهمگی از دهات مادر زادی خودشان واخراج شده ویا به حاشیه نشینی شهر های مختلف ایران رانده شده اند وبرعکس واراضی مادر زادی همان دهات آنان هم ونصیب ساخت وساز 800 کارخانه داران پول دار سایر شهر های شده است ! ودر همین راستای تولیدصنعتی احمقانه ویا همین نوع از محوطه سازی 800 شهرک صنعتی پولداران وهمه اراضی معیشت اولیه انان راوچراگاهای قشقیی ها را غصب کرده اند ویااختصاص به اتوبانکشی احمقانه وبرای پولداران شهر ها تبدیل کرده اند ویا درخدمت ساخت وساز عمرانی اعیان شهرها شده است که 90 در صد مساحت همان شهر ها وبا طراحی مهندسان پست فترت ومتعلق به طبقات اعیان نشین شده است ویا اختصاص به منازل ویا اتوبان کشی پول داران شهری شدهاست وفقط 10 درصد بقیه مساحت همان شهرهای ایرانی وبرای فقرا اختصاص یافته است وبعلاوه مسیر راههای آنها هم و بدست همان شهردارن پست فترت ویا بدست انواع شوراهای شهر پست فطرت واختصاص به اتوبان کشی اعیان شهرها شده اند وبعلاوه برنامه ریزی شهری ویا اقتصادی این نوع پست فطرت ها وهمگی از صندوق های رای گیری صد ساله اخیر وبیرون آمده اند که همگی ادعا می کنند که جزو اعضای شورای شهرهستند ویا عضو نماینده مجلس ویا وزیر مسکن ویا وزیر بهداشت شده اند وفقط حاصل این نوع صندوقهای رای گیری ویا حزبهای پولداران شده ویا باعث شده است که 50 میلیون ترک بدبخت ویا حاشیه نشین شهرها وبیچاره تر از گذشته بشوند! وهمین نوع از بدبختی ها را هم و(قوم افشار اسد آباد) ودر 70 آبادی ویادر شهر محروم اسد آباد دیده ویا هنوزهم می چشند! ویا هر روزه هم ومحدودیتهای قومی بیشتر ی وبرآنان تحمیل می شود! واز آن جمله محدویت هایی است که سران قوم افشار اسد آباد همدان دیده اند ویا روستائیان افشار آن دوره تاریخی ودر دوره محمد شاه قاجار دیده بودند ! ولذا مجبور شدند که برای بهره بردن ازکشت وکار ویا اراضی زراعی دهات خودشان وفقط با خاندان قاجاریه وکنار بیایند وتا از درگیری وبا خاندان قاجاریه پرهیز بکنند وکشته نشوند وبهمین دلیل است که کتاب ناسخ التواریخ عصر قاجاریه ودر صفحات 1401و1309 و1401 کتابش ویادرصفحات دیگر کتابش واز " سواره اخلاص افشار اسد آباد " یاد می کند ویا از " فوج افشاری آنها" ویاد می کند ویا در صفحات 682 و711 وو718 وو685 و686 کتاب ناسخ التواریخ هم واز " کلبعلیخان افشار ( یا حسام الملک افشار اسد آباد )یاد می کند که در محاصره شهر هرات ودر دوره محمد شاه قاجار وناچارا شرکت بیگاری کشانه داشت داشت ویا از حسام الملک وفوج نظامی اسد آباد زیر دستش وبهره برداری نظامی استثمار گونه نمودند! وبعلاوه اسناد تاریخی منتظم ناصری ویا مرات البلدان عصر قاجارهم می نویسد ویا اسناد کتاب "فهرس التواریخ" ویا "منتخب التواریخ "هم ومملو از بهره گیری بیگاری گونه واز " اقوام افشار اسد آباد می باشد که مجبور بودند که به دولت قاجاریه وکمک نظامی بیگاری گونه بدهند! وتا مختصر نانی واز زراعت خاک روستاهایشان و بدست بیاورند! وبعلاوه 32 سفرنامه نویس اروپایی هم ویا سفرنامه نویس ایرانی عصر قاجاریه هم ودر کتابهای عصر قاجاریه خودشان وبه این موضوع ویا معضل عمیق اقوام افشار اسد آباد همدان واشاره دارند ویا از نقش " طایفه افشار اسد آباد همدان "وگزارش مختصری می دهند ومثلا " سفرنامه چریکف "واز 70 آبادی اسد آباد یاد می کند که افشار نشین بوده واغلب روستا ئیان زیر مجموعه خوانین افشار اسد آباد بودند ودر حالیکه روستاهای اسد آباد ودر دوره ایلخانی وکمتر بود وبهمین دلیل هم وحمدالله مستوفی ودر کتاب " نزهت القلوب عصر خودش وتنها از 35 آبادی اسد آباد همدان یاد کرده است که مالیات زراعی وبه دولت ایلخانی می دادند ولی در دولت قاجاریه وهمان تعداد روستاهای مالیات دهنده به دولت قاجاریه ودو برابر سابق شده بود ولذا تعداد روستاهای اسد آباد وزیاد تر شده بود وبه تعداد 70 روستای افشار نشین رسیده بود ویا در شهرستان اسد آباد رسیده بود وهمچنین وناصرالدین شاه هم ودر ص 47 کتاب " سفرنامه عتبات " خودش واز " روستای تاجی آباد اسد آباد "یاد کرده است که زیر مجموعه " خانلر خان افشار اسد آباد " بود ویا در همان صفحه "سفر نامه عتبات ناصری هم "واز آبادی " مرحم دره "اسد آباد یاد می کند که جزو رعیت " بیوک خان افشار اسد آباد بود وبعلاوه در همان سفرنامه شاهانه اش نیز واز " آبادی ترخان آباد اسد آباد" یاد می کند که مالکش را و( نجفقلی خان افشار اسد آباد )بود ودر کتابش ذکر می کند وبعلاوه در ص 48 همان سفرنامه عتبات وی نیز واز " خان بابا خان افشار وپسر سلیمان خان افشارویا صاحب اختیار یاد می شود که در آبادی " اسفند آباد اسد آباد" وساکن بود ویک "سد آبیاری هم و"تاسیس کرده بود وهمچنین در ص 48 سفر نامه اش می نویسد که " خانلر خان افشاروسرهنگ بود " ویا "خان باباخان هم ونایب الحکومه اسد آباد "بود وبرای ناصر الدین شاه قاجار ودر هنگام گذرش واز شهر اسد آباد واسب ویا قوش هدیه ای آورده بود وبعلاوه ناصر الدین شاه نیز و در ص 49 همان سفرنامه عتباتش می نویسد که : قریه حسام آباد اسد آباد ومکانی می باشد که خانه ومنزل " خانلر خان افشار سرهنگ ودر آنجاست ویا منزلش هم ودر درون همان قلعه حسام آباد می باشد ونیز در کتابش واضافه می کند که خانلر خان ودهات زیر مجموعه زیادی ودر اسد آباد دارد وبقیه خوانین افشار اسد آباد هم ودر دوره قاجاریه وحدود 15 قلعه داشتند ویا در همان دهات اسد آباد داشتند که کتب مختلف عصر قاجاریه وبه آن "قلعه ها ی روستایی "آنان اشاره دارند ونیز همان قلعه ها هم ومتعلق به روسای طوایف افشاری بودند که به خواسته نادرشاه افشار وطوایف زیر دست خودشان را وبرای جنگ با عثمانی ها وبه جلگه اسد آباد آورده بودند وبعدا نیز وناچارا ودر همان منطقه اسد اباد ماندگار شده ویا باقی مانده بودند ویا برای محافظت از قوم وطایفه روستایی خود ودربرابر تهاجمات اقوام دیگر اطراف وهمان دیواره قلعه های روستایی متعدد اسد آباد مزبور راوساخته بودند ویا در عهد قاجار یه هم وهمچنان وجود داشت وبعلاوه در ص 54 کتاب سفرنامه عتبات هم واز مزارع افشار اسد آباد ودر اطراف همان قلعه ها ویاد می شود وهمچنین همان سفرنامه عتبات نیز ودر متن کتابش واز "مهدیقلی خان افشار اسد آباد" ودهاتش یاد می کند وبعلاوه کتاب دیگر عصر قاجاریه هم واز "خوانین افشار اسد آباد "ودهاتشان ودر عصر قاجار یاد می کنند ومثلا کتاب "آلماثر وآلاٍثار " عصر قاجاریه ودر ص 371 کتابش واز " افشار اسد آبادی " یاد کرده است وبعلاوه "کتاب مرات البلدان" عصر قاجاریه هم ودر ص 1219 کتابش واز " قاسم خان افشار ویا سرهنگ فوج افشاراسد آباد یاد کرده است که در سال 1271 هجری فوت کرده بود وبعلاوه در منطقه اسد آباد هم وصاحب نفوذ بود ونیز در ص 1617 همان کتاب مرات البلدان نیز می نویسد که :"علی خان افشار" ویا پسر سلیمان خان صاحب اختیار وبا حکم ناصر الدین شاه قاجار وسرهنگ فوج اخلاص افشار اسد آباد شده بود ومثلا در ص 1620 همان کتاب مرات البلدان می نویسد که وقتی ناصر الدین شاه به سفر عتبات می رفت ویا در گذر از قصبه اسد آباد وبا خان باباخان افشار وپسر سلیمان خان افشار وملاقات می کند وبه همراه وی وتعدادی دیگری از خوانین افشاراسد آباد را هم وملاقات می کند که به دیدار وی ودر قصبه اسد آباد آمده بودند ودر شهر کنگاور هم وبرخی از خوانین افشار دهات جنوبی اسد آبادرا ودیدار می کند ویا به دیدار ناصر الدین شاه قاجار شتافته بودند وبعلاوه در سفر بعدی ناصرالدین شاه هم که در سال 1306 هجری اتفاق افتاد واز قصبه اسد آباد می گذشت وهمان شاه قاجار نیز واز 400نفر سوار افشار اسد آباد یاد کرده است که آنها را دیده بود ونیز در ص 273 جلد سوم "کتاب منتظم ناصری "هم و از " مهدی خان افشار اسد آباد یاد می شود وبعلاوه در ص 521 کتاب منتظم ناصری واز ( جماعت افشار اسد آباد ) یاد می شود که به سرکردگی (محمد کریم خان افشاراسد آباد ) عمل می کردند وبعلاوه در دوره احمد شاه قاجار هم وبرخی کتب تاریخی دیگر نیز وبه "شجاع الممالک افشار اسد آباد"اشاره کرده اند و همچنین "سفرنامه چریکف " هم ودر ص 88 کتابش واز دهات افشار نشین اسد آباد همدان یاد می کند ونیز اشاره می کند که آب وهوای دهات اسد آباد واندکی گرمتر ازهوای بسیار سرد همدان ویا گردنه اسد اباد می باشد وبقیه دهاتش هم واز چند رودخانه نسبتا پر آب وآبیاری می شوند ونیز همان سفر نامه چریکف ودر صفحه 89 کتابش می نویسد که " قصبه اسد آباد ودر عصر قاجار و800 خانوار ویا جمعیت داشت ومالک اسد آباد هم و"همان خان بابا خان افشار " است ونیز می نویسد که آنها در اوایل قاجاریه ودر برابر دولت قاجار (ویاغی )بودند ولی بعدا (وچاره ای جز اطاعت وانقیاد از قاجاریه) را نداشتند وهمچنین اشاره می کند که " قوم افشار اسد آباد " و70 پارچه آبادی ودر منطقه اسد آباد دارند واز دهات خودشان و800 سواره نظامی ویا 1000 نفر سرباز پیاده وبه دربار قاجاریه می فرستند وبعلاوه کتاب مرات البلدان هم ودر ص 75 کتابش نوشته است ویا می نویسد که : اسد آبادودر این ( عهد قاجاریه ) وشهر نمی باشد وبلکه یک ( قصبه ای معمور )است وسکنه اش نیز (وافشارها ) می باشند وهمانطوریکه قبلا هم گفتم وتیره های قاسملوافشار ویاتیره های پیر ملو ویا تیره دیرکلو وقاملو افشار هم ودر دهات اسد آباد ساکن شده اند وفرضا (تیره گوانلو افشار) ودر آبادی ( گوانله جنوب اسد آباد) هستند ویا زندگی می کنند وهمچنین قصبه اسد آباد وشهری بود که وقتی گردنه اسد آباد وبه ناحیه هموارو پائین کوه الوند می رسد واستقرار جغرافیایی دارد ونیز جاده همدان وبه کرمانشاه نیز واز همان گردنه شیب دار ورو به پائین اسد آباد می گذرد که در همان گردنه نیز وچندین (گدوک شیبدار وخطرناک )وجود دارد که گدوگهای پر برف وبورانش واسامی مختلفی دارند! وشهر اسدآباد هم ودر انتهای همان گردنه شیب دار قرار دارد ودر حومه اش نیز وحدود 70 روستای افشار نشین وجود دارد ودر چهار بلوک این شهرستان مستقرهستند که امروزه و"بخشداری "خوانده می شوند ودشت اسد آباد هم ووقتی به شهر کنگاور(یا شهر ساسانی )نزدیک می شود وهوایش نیز واندکی ملایم می گرددویا مسیرش نیز وازشهر کنگاور واستان کرمانشاه آغاز می شود وبعلاوه ص 2095 کتاب مرات البلدان هم می نویسد که :اسد آباد وقصبه ویا شهر کوچکی است که که قصر کسری هم ودر یک فرسخی آنست وبعلاوه اسد آباد وعسل خوب دارد ویک تل وسیع هم ودر میان اسد آباد وهمدان است وآبهای جاری هم دارد که از شیارهای الوند کوه وجاری می شوند ومسجد جامع شهر اسد آبادهم ومعمور است ویا کوچه های با صفا دارد ونیز کتب قرون اولیه اسلامی هم ومی نویسند که قصر ساسانی اسد آباد ومکانی بود که آشپزخانه خسرو پرویز ساسانی در آنجا بود ودر جنب آن نیز ویک آتشکده وجود داشت ووقتی (اعراب حمیری ویا عرب خزاعی )وبه کنگاور واسد آباد تهاجم می کنند واین قصر خسرو پرویز ساسانی هم وتوسط " اسد بن ذی السرو حمیری "ویا عرب یمنی تبار وتسخیر می گردد وبهمین دلیل هم وبعد از آن تاریخ وبنام وی و" اسد آباد "نامیده شده است وبعلاوه 7 جلد کتاب قرون اولیه هم ودر چهار قرن اولیه اسلامی ومختصرا از گردنه اسد آباد ویا از آبادی کوچک پائین آن نام برده اند ومثل کتابهای " اشکال العالم " ویا کتاب احسن التقاسیم ویا کتاب اعلاق النفیسه ویا کتاب تقویم البلدان وغیره می باشند ودر عهد سلجوقیان وخوارزمشاهیان نیز وسه جلد کتاب دوره سلجوقیان واز "گریوه اسد آباد یاد کرده اند "ویا از "قلعه قزل ارسلان سلجوقی "ونزدیک گردنه اسد آباد نام برده اند! وبعدانیز ومغولان ویا تیموریان وبرای محافظت از گردنه اسد آباد ویک پایگاه نظامی ودر آبادی کوچک اسد آباد ساختندولی هنوز جمعیت زیادی ودر همان آبادی کوچک اسد آباد نبود و بعلاوه 15 جلد کتب عصر ایلخانی وتا عصر صفویه هم وچیزی از جمعیت ویا اقتصاداسد آباد ننوشته اند ویااز روستاهای حومه اسد آباد وذکر نکرده اند وفقط در دوره صفویه وپیتر دلاواله اروپایی می باشد که در سفرنامه اش واز اقامت شبانه اش ودرآبادی کوچک اسد آبادیاد کرده است ویا برای گذر کردن از گردنه اسد آباد واز آن آبادی یاد می کند ونیز از قاطر چی های آبادی اسد آباد یاد می کند که مسافران را واز گردنه سخت اسد آباد می گذرانیدندوبعلاوه کتب دیگر تاریخی هم واز شاه عباس صفوی یاد می کنند که یک کاروانسرای اقامتی ودر آبادی اسد آباد می سازد ویا در کنارش هم ومسجد جامع ساخته بود ویا در کنارش نیز وچندین دکان تجاری محقرساخت که بعد اوبنام "محله بازار اسدآباد" نامیده شده وامروزه هم ودر قرون بعدی نیز ونامیده می شود ونیز در عهد پهلوی هم ویکی از "8 محله کوچک اسد آباد" محسوب می گردد وبعلاوه در دوره شاه عباس دوم ویادر عهد شاه سلیمان صفوی هم وشیخ علیخان زنگنه ویا نخست وزیر صفویه نیز ویک "آب انبار" ودر همان محله بازار اسد آباد می سازد ولی در عهد دولت 25 ساله افشاریه وهمان محوطه اسد آباد (وبزرگتر می گردد) ویا بخاطر تدارکات رسانی جنگی وهمان قوم افشارها وساکن شده ویا قاطر چی های ماهر قوم افشارومستقر می گردند ویا خانه واصطبلهای قاطر می سازند وبقیه افشار ها هم ودراطراف همان قصبه اسد آباد ودهات اطرافش ومستقر می شوند وبعدا نیز در عهد محمد شاه قاجار هم "ومحله میدان اسد آباد "ساخته شده ویا طراحی می گردد ویا یک مسجد درون محله ای هم طراحی شده بود وبعلاوه یک قنات آبیاری دوره قاجاری هم ودر اطراف اسد آباد وساخته می شود وبعلاوه از ابتدای عهد قاجاریه هم ومحله دیگری وبنام " قلعه بالای اسد آباد" شکل می گیرد که مکان قلعه حکمرانی همان خان بزرگ افشاری اسد آباد می گردد ودریک ناحیه دیگر این قصبه کوچک هم و(محله قلعه بالاعصر قاجاریه ) شکل گرفت وبعلاوه در دوره ناصر الدین شاه نیز وجمعیت اسد آباد وبه 800 خانوار رسیده بود وهمچنین در عهد پهلوی نیز وبرخی از ادارات کوچک ویا برخی از مدرسه ها ویا یک ساختمان کوچک شهر داری هم ودر اسد آباد ساخته می شود وبعلاوه یک خیابان شاهپورهم ودر آن قصبه هم وشکل گرفت وبعد از انقلاب 1357 ش هم وجمعیت اسد آبادوزیاد می شود ویا با مهاجرت روستائیان افشاری حومه اش وافزایش می یابد ودر سالهای اخیر هم برخی شهرک های کوچک وبه 8 محله قدیمی اسد آباد واضافه شده اند که اغلب حاشیه نشین هستند وبرخی خیابانکشی های محدود ویا چهار راهها هم وساخته شده ویایک پارک شهر ویا یک بیمارستان ویک دانشگاه پیام نور نیز وبه تاسیسات شهری اسد آباد اضافه شده اند که در بخش اول پژوهش اینجانب واسامی این نوع تاسسیات شهری اسد آباد را وآورده ام واین جانب نیز وبرای شناساندن شاخه های مختلف قوم افشار ودر 14 استان ایران ویک پژوهش خاص 118 صفحه ای واز قوم افشار اسد آباد ویا از دهات حومه اش تهیه کرده ام که اغلب در در پژوهش گری میدانی واز سکنه دهات مزبور وپرسش کرده وسپس تدوین کرده ام ویا شکایات ویا خواستهای قانونی انها را ودرج کرده ام ونیز برای شناساندن افشارهای چهارده استان دیگر ایران هم ومقالات متعدد من ودر اینترنت وجود دارد وبعلاوه درپژوهشم مربوط به اسد آباد نیز ویک مقدمه 5 فصلی دارد وهمچنین در فصل اول آن پژوهش نیز وبه مشخصات تاسیسات شهری اسد آباد اشاره کرده ام ویا در فصل دوم پژوهش نیز وبه تحولات تاریخی شهر اسد آباد پرداخته ام ویا از قرون اولیه اسلامی وتا عصر قاجار پرداخته ام ودر فصل سوم نیز وبه تحولات اسد آباد ودهاتش ودر عصر قاجار پرداخته ام وبعلاوه با تکیه به 32 سفرنامه ویا کتب تاریخی عصر قاجار پرداخته ام وبعلاوه در فصل چهارم نیز وبه تحولات اسد آباد ودهات حومه اش اشاره کرده ام ویا با تکیه به مستندات 17جلد کتاب تاریخ نویسی عهد پهلوی پرداخته ام وهمچنین در فصل پنجم نیز وبه مشخصات جغرافیایی ویا مشخصات زراعی 70 روستای افشار نشین قوم افشار اسد آباد پرداخته ام که جمعا 118صفحه "پژوهش نامه قوم نگاری ومستند " می باشد ودر این مقاله ام نیزو خلاصه آن 118 صفحه پژوهشم راو "نشرقوم شناسی ویا ایرانشناسی " می دهم ویا خواسته های شرعی انان را هم وبه ایرانیان عدالت طلب وبا وجدان وانعکاس رسانه ای می دهم که چه خواسته هایی واز بقیه ایرانیان ویا از رسانه های داخلی ویا خارجی دارند ؟!

مردم شناسی قوم  ترک افشار شوشترورامهرمز  وفقر سکنه شهرهای خوزستان پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشار شوشترورامهرمز

وفقر سکنه شهرهای خوزستان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

قوم افشار خوزستان ، منشاء نامگذاری اقوام افشار 14 استان دیگر ایران می باشد که همگی در دوره سلجوقیان ودر 14 استان ایران و,پخش شده بودند ولی از ابتدای دولت صفویه واسامی همه آنها وبنام " لفظ قوم افشار ویا اوشار "تغییر یافت و"لفظ افشار" هم واز عنوان " یعقوب بن ارسلان افشری " اخذ شده است که یک (سردار نظامی سلجوقی) ودر خوزستان بود ودر سال 547 هجری که سلطان ملکشاه دوم سلجوقی که فرزند سلطان محمود سلجوقی بود ومدتی در همدان سلطنت می کرد ووقتی توسط رقبایش از سلطنت عزل وزندانی می شود وکمی بعد از زندان فرار کرده وبه خوزستان می رود ودر خوزستان هم مورد حمایت نظامی "اتابک شومله اوشار سلجوقی "ویا سکنه سلجوقی خوزستان می شود وبه نقل اغلب منابع تاریخی وفرزندان "شومله اوشار "هم وتا سال 590 هجری ودر شهرهای خوزستان وقدرت را دردست داشتند ومرکز اقتدار سلجوقیان در خوزستان هم وشهر اهواز نبود وبلکه شهر "شوشتر" بود وزیرا به نقل منابع تاریخی وشهر اهواز واز دوره ناصر الدین شاه قاجار ومرکز استان خوزستان گردیده است که ناصر الدین شاه وآبادی قدیم وکوچک اهوازودر کنار کارون راو بازسازی ونوسازی کرد وآنرا بنام خودش " (قصبه ناصری")نامگذاری نمود واز دوره رضا شاه پهلوی هم ونام قصبه ناصری را به (اهواز )تبدیل می کنند ویا مرکز استان می شود واولین پل فلزی اهواز هم وبر روی کارون ودر دوره رضا شاه پهلوی ساخته شده است ولی ازاول دوره حکومت ساسانی ها وتا عصر دولت ناصر الدین شاه قاجار وتنها "شهر باستانی شوشتر "وپایتخت استان خوزستان بود وهر چند در دوره هخامنشی ها وشهر "شوش خوزستان" ودر کنار رودکرخه و(مرکز خوزستان) بود ویا پایتخت دوم داریوش هخامنشی وفرزندانش بود ولی از دوره شاپور اول ساسانی ودولت ساسانی ها و"شهر شوشتر "ودر کنار کارون را وبجای "شهر شوش "ومرکز خوزستان می نمایند که به معنی شهر (شوش _تر) ویا (شهر سبز تر از شوش سابق است )که در کناررودکارون می باشد که میزان آب رودخانه اش نیز وبرای سر سبز کردن دشتهای خوزستان وبیشتر از رودکرخه می باشد وکتاب " فتوح البلدان " نیز وبیان می کند که وقتی اعراب به خوزستان حمله می کنند و"استاندار خوزستان عصر ساسانی "هم ودر "قلعه سلاسل شوشتر "مستقر بود و"هرمزان "نامیده می شد ونهایتا بعداز مدتی محاصره وبه تسخیر اعراب در می آید ووقتی سلجوقیان به خوزستان می آیند و"قلعه ساسانی مستحکم سلاسل شوشتر "را واز اعراب پس می گیرند واز سال 428 والی 590 هجری و"قلعه سلاسل شوشتر "ومرکز حکمرانی اتابک "یعقوب بن ارسلان افشری "ویا نواده هایش "شومله اوشار "بود و"قوم اوشار سلجوقی "خوزستان هم وبمدت 160 سال واز طریق قلعه نظامی سلاسل شوشتر وبر کل خاک خوزستان وحکمرانی می کردند وتا اینکه خوزستان وشوشتر وبدست مغولها وتیموریان می افتد ولی باز هم مغولان ونیز تیموریان ونواده های شومله اوشار در شوشتر وخوزستان راوبکلی منقرض نکردند وبلکه "حکمرانی تام وتمام "آنان را واز دستشان نگرفتند وبلکه بنام "اتابکان خوزستان ولرستان "ویا "خاندان افشری سلجوقی" خوزستان نامگذاری ویا ابقاء می شوندکه هنوز مورخین دانشگاههاوفلسفه این نوع نامگذاری اتابکان خوزستان را نفهمیده اند ویا مطالبی درآن باره ننوشته اند ولی از دوره ایلخانی به بعد اتابکان خوزستان مستقر در قلعه سلاسل شوشتر و بعنوان (قدرت سیاسی درجه دوم )در "منطقه خوزستان ولرستان "ونگه داشته می شوند ویا بعنوان "ضابط مالیاتی "ویا "واسطه مالیات گیری "بین دولت ایلخانی مغولان وارسال به پایتخت تبریز وسلطانیه می شوند وبعلاوه ضابط مالیات دهندگی لرهامنطقه اطراف شوشترهم با آنها بود ویا مالیات دهندگی اعراب حواشی جنوبی شوشتر وغرب خوزستان هم با آنها بود ولی هنوز در منابع تاریخی وکسی هنوز (مفهوم اتابکان خوزستان ولرستان )را نفهمیده است که بمعنی ضابط مالیات گیرندگی آنان است ویا بمدت 300 سال که ادامه داشت ؟ویا درهمان مدت 300 سال طول امپراطوری مغولان وتیموریان برایران وآنهاو ضابطان و"حکام درجه دوم بین مغولان واقوام لر وعرب منطقه بودند ویا ضابط بودن مالیاتی "خاندان افشری شوشتر" هم واز آنان سلب نشده بود وبعبارت دیگر ودر طول همان 300 سال وهیچ کدام از شاهان ایلخانی مغول ودر پایتخت تبریز ویادر سلطانیه ویا دهها شاه تیموریان درپایتخت سلطانیه ویا در شهر هرات وهمه روسای اقوام مختلف لر بختیاری ویا لر ایلام ویا لرستان ویا لر کهگیلویه راقبول نداشتند ویا برای "مالیات دهی" دامی ویا "مالیات دهی زراعی "خود وبطور مستقیم نپذیرفته بودند ویا "برسمیت سیاسی" نمی شناختند وبلکه صلاح سیاسی ویا حکومتی امپراطوری مغولی ویا تیموری خود راهم و در آن امر نمی دیدند که برای مالیات گیری از اقوام لرایران ویا از اعراب غرب تر شوش بیایند ویااز اعراب حاشیه دجله ویا از اقوام عرب حاشیه هویزه وبصره ودر غرب خوزستان وهمه ساله هزاران رئیس قبیله عرب بیایند ویا به دربار مغولان بیایند ویا همان روسای انواع تیره ها ویا طوایف متعدد لر وبختیاری وغیره هم آمده ویا برای مالیات دهی دامی ویا زراعی خود ویا مالیات تیره ها وطایفه های خود وراهی پایتخت بشوند ویا همه ساله وبه دربار تبریز ویا سلطانیه ایلخانی هابیایند ویا به شهر هرات وپایتخت تیموریان آمده وحضور مستقیم بیابند وضمن سلام علیک وبا همان شاهان ایلخانی ویا تیموری وغیره وانواع چانه زنی های مالیاتی بکنند ویا برای هزاران اعضای تیره ویا طوایف اعراب غرب خوزستان هم ویا اعراب جنوب بغداد وبصره هم چانه زنی براه بیاندازند ویا صد ها روسای طوایف وتیره های لر ایران وراهی دربار ایلخانی ها ویا تیموریان بشوند!وبلکه در تشکیلات دهی اداری ومالیات گیری آن منطقه وسیستم تشکیلات خاص ساخته بودند ویا به ضابط های اداری بخشنامه کرده بودند که همه ساله وصد ها رئیس تیره ویا طوایف لر وعرب ومالیات دامی ویا زراعی ویا تجاری قوم وطایفه خود را وبه شوشتر ببرند ویا به "ضابط های مالیاتی خاندان اوشاری "قلعه سلاسل شوشتر " می دادند که به سلطانیه بفرستد وسپس همان خاندان اتابک شومله اوشار شوشترهم ومالیات جمع آوری شده همه طوایف اطراف منطقه را وبه دربار ایلخانی ها وتیموریان ودر تبریز وسلطانیه وهرات می فرستادند والبته برای اینکه "خاندان اوشار شوشتر هم "وسوء استفاده مالیاتی نکنند ویا تنها "ضابط مالیاتی امین " باشند وهمان دربار ایلخانی سلطانیه ویا هرات هم وصد ها بازرس مالیاتی ویا دفتر دار جاسوس ویا محاسب چانه زنی مالیاتی داشتند ویا در "قلعه سلاسل شوشتر" گماشته بودند وتا "خاندان ونواده های اتابک شومله ودزدی مالیاتی نکنند! ویا از خزانه ایلخانی ویااز تیموریان کم نکنند ویا با ثروت آنان وقدرت شخصی وبرای "خاندان اتابک شومله خوزستان وفراهم نکنند "ویابرای خاندان "اتابکان سلجوقی فارس "فراهم نکنند یا برای "اتابکان یزد براه نیاندازند !واین نوع "مفهوم اتابکی مالیاتی سلجوقی "که حاصل تئوری سیاسی خواجه نظام الملک طوسی بود به سلجوقیان وپیشنهاد داده شده بود وسپس خواجه نصیرالدین طوسی ویا نخست وزیر مغولان نیز آن روش اداری را پذیرفته بود وبه مغولان هم توصیه کرده بود ویابعدش هم وخواجه شمش الدین جوینی نخست وزیر ویا خواجه رشید الدین همدانی نخست وزیر هم وبه مغولان ویا تیموریان بعدی وآن روش اداری را داده بودند ویک نوع تشکیلات اداری خاص بود که تنوع چانه زنیهای مالیاتی ویا نظامی غیر معقول را و"منع اداری" ویا قبچور مالیاتی مغولان هم ودرمتون کتاب جامع التواریخ حذف شده بود ولذا یک روش مالیات گیری مردم سالارانه سلسله مراتبی اقوام متعدد ایرانی بود که خیلی از تنش های اقوام مختلف ایرانی راحل می کرد ویا در دولت های مختلف ایران وحل می نمود واین نوع حکومت درجه دوم اتابکان خوزستان ولرستان که 300 سال دوام آورد ویا در عصر تسلط مغولان وتیموریان دوام داشت وخاندان اتابک شومله هم هنوز ودر شوشتر حکمران درجه دوم منطقه شده بودندکه از "قوم افشارهای سلجوقی" خوزستان بودند ویا از سال 616 هجری والی 916هجری ویا عصر صفویه که پایتخت هرات تیموریان وبدست صفویه وسقوط می کند وهمان حکام افشار وهمچنان "حاکمان شوشتر" بودند ویا در طی این 300 سال وهمچنان ونقش اتابکی مالیاتی خاندان شومله اوشار ودر خوزستان واز دست آنان گرفته نشده بود! وطوایف لروبختیاری ویا کهگیلویه ویا شول ( یا ممسنی ) ویا اقوام اعراب خوزستان هم وآن سیستم اداری را پذیرفته بودندویا جامعه پذیر فرهنگی واجتماعی به آن روش بودندولذا با پیشنهادهای نخست وزیران عاقل ایرانی و(اخذ انواع مالیاتهای اضافی از روستائیان بدبخت حذف شده ومثل اخذ جزیه عربی ویا اخذمایات قبچورمغولی وغیره هم واز مالیات دهندگان بدبخت ایرانی وکشاورزان ودامداران وخرده پای بازار حذف شده بود) ودر نهایت همه روستا ئیان ایران به این روش مالیات گیری معقول قومی عادت پذیر شده بودند ویا سکنه 66هزار سکنه روستاها ی ایران ودر کشت وداشت وبرداشت زراعی وباغی خود وبه این سیستم معقول مالیاتی وقوم پذیری فرهنگی یافته بودند ویا عادت کرده بودندتا کشاورزی روستا ها ومتلاشی نشود ومتاسفانه با تشکیلات اداری ومالیاتی جدید شاه عباس اول صفوی در ایران وبهم خورد وآنگاه واقوام مختلف خوزستان را بجان همدیگر انداخت که تئوری آنرا واز غربی ها وتوسط مشاوران غربی اش والهام گرفته بود ویا با تئوری آخوند های جبل عامل لبنان هم وبهم آمیخته بود که بعنوان "حکام شرع "وبه شوشتر فرستاده بود وبعداهم با تقسیمات کشوری واستانی ومالیاتی احمقانه 130 ساله قاجاریه نیز وبیشتر بهم خورد وسپس هم وبا مدل مالیات گیری بعد از مشروطیت نیز و مدل غربی ترش وشدت یافته بود که باعث شد که خیلی از اقوام ایرانی را وبجان هم بیاندازد ولی هنوز تا عصر نادرشاه افشار و(نظام اتابکی خوزستان ولرستان)وهمچنان پا برجا بود و حفظ سیستم اش ومتعلق به خاندان اتابک شومله اوشار ودر شوشتر بود ولی بعد قتل نادرشاه ولی این نوع سیستم اداری معقول وکاملاعادلانه بهم رخت وهرچند بعد از حکومت شاه عباس اول متزلزل شده بود ولی کاملا هم فرو نپاشیده بود ویا 90 سال ودر ابتدای حکومت صفویه هم وهمچنان ادامه داشت وچراکه با سقوط اداره مالیات مرکزی در شهر هرات ویا درسال 616 هجری وهمان سیستم مالیات گیری قومی واتابکی مالیاتی وهمچنان ادامه یافت وفقط محل دیوان مالیات شهر هرات وبه شهر قزوین ونقل مکان کرد ولذا واسطه گری (دیوان استیفائ ) شوشترآنان نیز وهمزمان با سقوط هرات سقوط نکرد وبلکه تنها اداره مرکزی مالیات گیری کل کشور وازشهر هرات وبه "پایتخت قزوین صفویه "وانتقال یافته بود وتنها دفتر ودستک ویا کارمندان دفتری آنان وبه قزوین رفته بودند وبهمین دلیل از آغاز حکومت شاه اسماعیل اول وتا عصر حکومت سه شاه بعدی صفویه و(حکمرانی خوانین افشار) وهمچنان در شوشتر ادامه داشت که اسناد تاریخی هم به آن موضوع اشاره دارد ولی شاه عباس اول وبا مشورت آخوند های جبل عامل لبنان دربارش ویا بعد از مدت 90 سال وحکمرانی "اتابکی خوانین افشار شوشتر ودزفول ورامهرمز ودورق را عزل کرد ویا ازدست بقایای نواده های اتابک شومله اوشار گرفت ویا مکانیزمش و در قلعه سلاسل شوشتر را وبا کشتن وقتل ناجوانمردانه "خان افشار "ودر شوشتر وپایان داد که اغلب اسناد تاریخی مختلف وبه آن موضوع اذعان دارند وبلکه همان "خوانین افشار شوشتر" که نواده های "اتابک شومله عصر سلجوقی "بودند ودر این مدت 90 ساله اولیه هم ویا از ابتدای دولت صفویه ویعنی در سال 916 الی 1007 هجری ادامه داشت ویا تا اواسط حکومت شاه عباس در اصفهان واین نوع اتابکی مالیاتی خوزستان ولرستان وتوسط خاندان افشار ودر شوشتر وهمچنان ادامه داشت وچراکه "حکام افشار شوشتر ودزفول هم ومردم سالاران قومی منطقه جنوب غربی ایران بودند ولذا از سوی 4 شاه اولیه صفویه در قزوین هم وهنوز عزل نشده بودند! وبلکه دائمامالیات جمع آوری شده از اقوام لر ویا از اعراب خوزستان ویا از چندین قوم لرستان ایران را جمع آوری عادلانه کرده و(بدون اخذ جزیه ویا قبچور ویا حق خان وغیره )وبه پایتخت قزوین می فرستادند ویا این بارو بجای فرستاده شدن به پایتخت هرات واین بار وتوسط همان خوانین خوانین افشار شوشتر وجمع آوری شده وتنها به پایتخت قزوین صفویه فرستاده می شدند وبهمین دلیل و در طی همان 90 سال اول صفویه هم وخوانین افشار شوشتر ویا دزفول ورامهرمز ودورق خوزستان ووفادار به خاندان صفویه باقی مانده بودند وبهمین دلیل هم وازسوی شاهان اولیه صفوی هم وهیچ کدام نیز عزل نشده بودند ویا در همان 90 سال اول وعزل نشده بودند وتنها با مشاوره عناصر غربی بود که شاه عباس اول صفوی حذف کرد ویا این سیستم راو عوض کرد وبعلاوه در طی مشورت با عناصر آخوندهای عرب تبار لبنانی اش نیز ومثل شیخ بهایی جبل عاملی لبنانی ویا شیخ حر جبل عاملی ویا نویسنده کتاب (فقه وسایل الشیعه) عوض کرد که معتقد بود عدم جزیه گیری ازروستائیان مختلف مثل صابئن ویا زرتشتیان ویا ارمنیان خوزستان هم وطبق فقه کتابش وحرام می دانست وبعلاوه نفع شاهان بعدی صفوی هم چنین بود ودر این مورد وزرنگی خاص داشتند که با فتوای همان علمای جبل عامل لبنان واز کشاورزان بدبخت ومایات اضافی بگیرند ویااز روستائیان مختلف المذهب خوزستان وغیر ه نیز وبغیر از ازاخذ مالیات زراعی وباغی وحق جزیه ویا حق اقربای ویا حق سادات وغیره هم بگیرند ویا خزانه اشان راو پر بکنند وبهمین دلیل هم وپایتخت را واز قزوین وبه اصفهان انتقال دادند ویا سیستم تقسیمات کشوری واداری وقومی معقول سابق را وبهم زدند وبعلاوه سیستم اتابکی نظامی واتابکی مالیاتی معقول اداری سابق ایران را وبهم زدند وبرعکس آخوند های جبل عامل را همه کاره نمودند ومثل "شیخ عبدالله جبل عاملی" که به شوشتر فرستاده بود وبعلاوه بجای ارتش مردمی اقوام سابق مختلف ایرانی هم واین بار و"ارتش دیکتاتوری غلامان شخصی "خود را وبوجود آورده بود ! ونیز تقسیمات اداری عادلانه ویا روش اداری سابق را بهم زد! ویا بهره مندی آنان واز خزانه مرکزی ویا جمع آوری عمومی مالیات را بهم زدویا "خرانه عمومی "سابق را وبه نفع "خزانه خالصه سلطنتی "خود وتبدیل نمود! وبعلاوه تشکیلات اداری ونظامی وبودجه ریزی معقول سابق ویا مردم سالار سابق ایران را وبهم زد! که صد سال بعدی صفویه وبخاطر این نوع تشکیلات اداری من درآوردی واحمقانه اش وکل کشور سقوط کرد ویا با تشکیلات اداری احمقانه وچپاول گرایانه اش که ساخته بود وکل کشور و بهم ریخت ویا همه مردم فقیرتر ویا ناراضی تر شده وسپس همه شهرهای ایران ویا دهاتش هم ودربرابربیگانگان وسقوط نمود وهنوز هم و مدت 300 سال بعدی تر نیز واین نوع روش اداری احمقانه وهنوز ادامه دارد ویا بخاطر ادامه تشکیلات اداری وقومی ناعادلانه پیشنهادی شاه عباس اول وهنوز هم ومشکلات زیادی برهزینه سازی سازمان برنامه وبودجه 31 استان کشور وتحمیل می کند ویا بر بودجه ریری ناعادلانه استانها وقشر های فاسد ورانت خوار جامعه می افزاید! وبعلاوه بر مالیات گیری ناعادلانه واضافی مردم استانهای ایران می افزاید ولذا توزیع ثروت ناعادلانه اقوام وهنوز ادامه دارد! وبعلاوه از نظر علوم اداری ویا علم مدیریت سیاسی وهنوز مورد نقد وبررسی واقع نشده است ؟ وبهمین دلیل است که همه اقوام کنونی ایرانی وامروزه ودشمن خونی قوم همسایه ویا ,همجوارش شده است ! ولی در گذشته چنین نبود! ویا روابط قومیت ها ویا سکنه استانها هم بهم نریخته بود! ویا چنین مخاصمه آمیز نبود! وزیرا منطق عاقلانه ای بین قومیهای همسایه با یکدیگر بود ویا در خوزستان وجود داشت ولی امروزه بهم ریخته است ویا از دوره شاه عباس به بعد وبهم ریخته است ویا "سیستم اجتماعی مسالمت آمیز بین اقوام و"با یکدیگر بهم خورده است !وتا کنون نیز وکسی نیز در صدد اصلاح این نوع "سیستم معیوب اجتماعی ودر شهرهای خوزستان نیست "ویا در برقراری "حکمرانی عاقلانه ومسالمت آمیز" بین اقوام ایرانی ویا روابط 7 قوم ساکن خورستان نیست !ویا برای بودجه ریزی عادلانه بین استانها ویا قومیت های استان ودر سازمان برنامه وبودجه استان خوزستان وموجود نیست ؟ولذا سه قوم بزرگ ترک ویا کرد ویا لرهای اطراف خوزستان که از 24 استان هستند وامروزهنیز ساکن شهرهاودهات خوزستان می باشند واز رفاه برخوردار نبوده وآسیب زیادودر شهرهای خوزستان می بینند ویا بدلیل نداشتن سه حزب قومی ومثل حزب مردم سالاری اقوام ترک ویا لر ویا کرداز جمعیت قومی 24 استان ایران ویا بدلیل عدم وجود دفتر مرکزی دفترهای حزب قومی آنان در اهواز وآسیب زیاد دیده اند وزیرا ترکان افشار ساکن خوزستان و"دفتر مرکزی دفاع از حقوق آنان "در اهواز ندارند وبعلاوه 5 استان کردنشین ویا 5 استان لرنشین همسایه خوزستان نیزدر شهرهای خوزستان واسیب می بینند ویا صدمه دیده اند وبعلاوه بعد از عصر مشروطیت هم وتنها "حزبهای شخصی 75 نخست وزیر ظالم ویا ستمگرو بر کمسیونهای بودجه ریزی مجلس ویا بر دولت حاکم شده ویابر سازمان برنامه بودجه 31 استان ایران وحاکم شده اند واز جمله وسازمان برنامه وبودجه استان خوزستان را وبه ناترازی کامل کشیده اند کهاز 7 قوم مختلف هستند ولذ سهمیه بندی عادلانه بودجه ریزی بهداشتی ویا دانشجویی و یا آب وبرق روستا یی استان مظلوم خوزستان ویا بودجه ریری این سه قومیت بزرگ ایرانی راودر خوزستان بهم ریخته اند

آری خاندان ونواده های "یعقوب بن ارسلان افشری که سردمدارسلجوقیان در خوزستان بود وبا رهنمودهای خواجه نظام الملک طوسی ویک "نوع مدل حکمرانی نظامی ومالیاتی اتابکی ومردم سالارانه منطقه ای ودر جنوب غربی ایران وایجاد کرده بود ویا نظام اداری بین قومی عادلانه ودر خورستان براه انداخته بود! ویا مثل مدل حکمرانی قاوردسلجوقی ودر کرمان بود که امروزه افشارهای بافت وسیرجان وبردسیر وغیره می باشند و یا حتی پیشرفته از مدل حکمرانی اتابکان فارس ونظیر مدل افشار های کازرون ودشت ارژن واطراف شیراز بودند که اتابک سعد ودر شیراز وحاکمش بود ویا مثل مدل حکمرانی اتابکان آذربایجان به رهبری اتابک شمس الدین ایلد گز ودر تبریز بودکه امروزه افشارهای ارومیه وتکاب وزنجان وقیدار وقزوین وساوجبلاغ کرج واسد اباد همدان وغیره وهمگی زیر مجموعه او بودند ویا افشارهای خراسان ویزد نیز وچنین بودند وبعلاوه مدل حکومت افشارهای خوزستان پیشرفته تر از مدل اتابکان سلجوقی موصل وشام بود ویا به رهبری اتابک نورالدین زنگی ودر موصل بود که ماکس وبر جامعه شناس آلمانی نیز ودر طبقه بندی سه گانه بوروکراسی اداری جوامع مختلف دنیا وآنرا "دیوانسالاری ویا بوروکراسی معقول نظامی ومالیاتی عاقلانه جوامع بشر "می نامد ونیز دو نوع "بوروکراسی پدر سالانه فئو دالی "ویا بوروکراسی کریسماتیک را وشکننده تراز آنها دانسته است! وبعلاوه این نوع "بوروکراسی نظامی ومالیاتی معقول خاندان افشری سلجوقی ودر قلعه شوشتر خوزستان استقرار داشت وبخاطر عقلانیت اداری خودش ویا خدمات دادن وبه چهار استان لرنشین همسایه اش ومدل عادلانه اش و550 سال دوام آورد !ویا درخوزستان و یا در چند استان لر نشین ویا عرب نشین وهمسایه خوزستان وصلح وسازش ایجاد نموده بود ولذا 550 سال دوام آورد وبعلاوه با آنکه چندین دولتهای مالیات گیرنده سلجوقی ویا خوارزمشاهی ویا ایلخانی ویا تیموری ویا قرا قوینلو وآق قویونلو وصفویه وهمگی آمدند ورفتند ویادائما در همان مدت 550 سال واغلب عوض می شدند ولی این نوع سیستم حکمرانی عادلانه ومالیات دهندگی عادلانه منطقه ای بین اقوام متعدد همسایه عوض نمی شد و ادامه داشت ویامکانیزم اقوام همسایه با یکدیگرودر جنوب غربی ایران وادامه داشت ولذا حدود 550 سال وتغییری ودر آن نوع مدل وایجاد نشدکه اقوام متعدد لر ویا عرب ویا ترک افشاری ویاشول چند استان جنوب غربی ایران را وبجان همدیگر بیندازد ! وبهمین دلیل هم و بخاطر معقولیت اداری خودش ویا بخاطر بوروکراسی عادلانه منطقه ای خودش وحدود 550 سال وتغییر اداری نیافت ویا تغییر حکمرانی منطقه ای نیافت! وهمین نوع مدل حکمرانی عادلانه منطقه ای ودر دست "خاندان ارسلان افشری "ودر شوشتر خوزستان بود وسپس به "شومله افشری "ودر شوشتر رسید وباعث شد که حکمرانی نواده هایش هم ودر شوشتر نیز وحدود 550 سال ادامه بیابد! ولذا این نوع "حکمرانی عادلانه ونظامی ومنطقه ای ودر "خاندان افشری ویا بوسیله افشار های خوزستان ومورد قبول همه اقوام غیر همخون با آنان بودومورد قبول قرار گرفته بود و(مثل سازش با لر های همسایه ویا با شول ها وویا اعراب منطقه ) بود که حاضر بودند که مالیات زراعی ودامی وتجاری خود را با میل باطنی خود به دولتهای هفتگانه گذشته واز کانال دیوان اداری شوشتر بفرستند ویا از کانال یک "خان افشاری ترک بیطرف وغیر همخون بفرستند ! ویا بوسیله یک خان واسطه ویا غیر همخون با قوم بختیاری ویا لر ایلامی بدهند! ویا غیر همخون با قومیت عرب بپردازند!وبعلاوه نارضایتی خود راهم اظهار نکرده ویا از این نوع (اتابکی عادلانه خوزستان ولرستان بزرگ )واعلام نمی کردند! ویا توسط همان ضابطهای مالیاتی عادلانه در قلعه شوشتر می پرداختند ویا به دولتهای مرکزی مالیات گیرنده ایلخانی ویا تیموری وقراقویونلو وغیره می پرداختند ودر فرهنگ اداری امروزی و "فدراسیونهای ایالتی "نامیده می شودکه نظیر ان در آمریکا وروسیه هم وجود دارد ولذا مدل حکمرانی عادلانه وغیر همخونی آنان وبا قومهای همسایه خودش ویا توسط ترکان افشاری شوشتر ویک نوع دیوانسالاری نظامی ومالیاتی مردم سالارانه سنتی بود ویا مدل اقتصادی معقولی بود که احتمالا "دیوانسالاری ساتراپی عصر هخامنشی "در شهر شوش خوزستان نیز وچنین مدلی داشت ویا مدل دیوانسالاری وحکمرانی "پاذوسپانی عصر ساسانی "ودر "شهر شوشتر خوزستان نیز "واز چنین مدل حکمرانی ودیوانسالاری معقول بهره مند بود !ولی هنوز یک تحقیق مقایسه ای ودر مورد آنها وانجام نگرفته است !!واحتمالاسلجوقیان ترک ویا تسخیر کننده قلعه سلاسل شوشتر خوزستان هم واین نوع مدل اداری را واز ساسانی ها یاد گرفته بودند ویا این نوع شیوه اداری ومالیات گیری زراعی ویا باغی عادلانه واز اقوام متعدد را وازحکمرانی مالیاتس ساسانی ها و"روش پاذوسبان ساسانی "آنها یاد گرفته بود که کارمندانش نیز در قلعه شوشتر بودند ویا قرنها زندگی می کردند وصرفا "مزارعه اوستایی صرف از زراعت بود ویا از مالیات کشاورزی خوزستان و"بدون اخذ حق جزیه بود ویا بدون حق موالی ویا حق خمس ویا حق زکات ویا حق سهم سیدها ویا سهم الحق اقربای ویا حق فی ویا حق انفال اعراب بود وآنهم وتوسط کاتبهای اداری زرتشتی تبار خوزستان انجام می گرفت وسپس به سلجوقیان خوزستان هم آموخته شده بود ویا چهار قرن و نیم وبعداز سقوط ساسانی ها نیز واز این "کتاب اوستایی سکنه شوشتر" اخذ شده ویا اقتباس فرهنگی واقتباس اداری شده بودوزیرا به نقل ص 246 و247کتاب مجمل فصیحی واین روش مالیات گیری و(مدل اوستایی )داشت ووبوسیله ابوحنیفه کوفی ودر نخست وزیری خالد برمکی زرتشتی تبارمنصور خلیفه عباسی پیشنهاد شده بود ویا در سال 150 هجری پایه گذاری کرده بود وبنام "فقه حنفی "خودش نامگذاری کرده بود ولی در در واقع "فقه اوستایی "مالیات گیری زراعی از کشاورزان بدبخت بود وبدون آنکه حق جزیهعربی داشت باشد ویا حق موالی واز کشاورزان بدبخت گرفته بشود!وهمان مولف کتاب مجمل فصیحی هم ودر همان ص 246 کتابش می نویسد که :ابوحنیفه نیز یک " موبد زرتشتی "ویا نوه انوشیروان ساسانی بودودر واقع اسم واقعی اش نیز و"ابو حنیفه "نبود وبلکه اسم واقعی اش نیز و"نعمان بن ثابت بن نیک بخت بن هرمزان "بودکه چنین "فقه زرتشتی "راهم وبه سلجوقیان خوزستان هم ویاد داده بود( مراجعه به همان ص کتاب مجمل فصیحی بشود ) واین بار سلجوقیان ترک شهر شوشتر ودر شیوه حکمرانی سلجوقی ویا اخذ مالیات زراعت خودشان رعایت می کردند ویا در منطقه کشاورزی خیز خوزستان وبکار بردند وتا به کشاورزان خوزستان واجحاف نکنند ویا در کوههای دامداری پرورانه مناطق اطراف بختیاری نشین واجحاف نکرده ویادر کوههای لرستان وکهگیلویه هم وبعنوان "حق دام ویا حق مرتع اوستایی "گرفته وبدون آنکه مالیاتهای اضافی دیگراز دامداران بختیاری بگیرند ولذا 550 سال هم ونواده های (اتابک ارسلان افشری ویا اتابک شومله افشری )واین نوع "شیوه حکمرانی عادلانه اوستایی "را وتا زمان شاه عباس اول صفوی ونگه داشته بودندکه بابک خرم دین نیز این شیوه عادلانه زراعت را در میان سلجوقیان آذر بایجان ورواج داده بود ولی شاه عباس اول صفوی عوض کرد ویا با تکیه به کتاب "فقه شیخ حر جبل عاملی "معتقد بود که خان افشاری شوشتر و(هنوز حق مالیات شرعی )ویا (حق وقف ویا حق سیدها ) ویا (حق سلطنت وی) رارعایت نکرده واز زارعان بدبخت خوزستان ویا بختیاریها نمی گیرد ویا (حقوق شرعی )راو کنار گذاشته است ولذا آخرین حکمران افشار شوشتر را کشت ویا با فریب وحیله خاص کشت ویا بطور ناجوانمردانه کشت !وبعدا هم وهیچ وقت از "قوم باتجربه ومدبر افشار" وحاکمی برخود خوزستان نگذاشت ویا مالیات گیرندگی عادلانه وی را ودر اراضی خوزستان و رعایت نکرد وبعلاوه با آنکه هیچ کدام از خوانین افشار شوشتر ودزفول ویا رامهرمزهم وتا ان وقت وبه صفویه خیانت نکرده بودند ولی همه را وعزل کرد و بعلاوه همه آنها بیگناه بودند وزیرا هیچ گونه افکار شورش ویا سرکشی هم نداشتند ویا در برابر دولت صفویه را هم نداشتند! وبرعکس همه مالیات اخذ شده واز اقوام متعدد عرب ویا قوم لر منطقه را هم وهمگی به دربار اصفهان می فرستادند ولی به نقل مستند کتب عصر صفوی ویک فردرا واز دربار اصفهان می فرستند و یا با فریبکاری تمام وبه سراغ "حکمران افشاری شوشتر "فرستادند و او هم وحاکم ساده لوح افشاری شوشتر را وفریب داده وداخل قلعه سلاسل شوشتر می گردد وبعلاوه همان "خان شوشتر" هم وبه وی اعتماد نموده وآن فرد راهم وبه درون قلعه ومنزلش ودر آن قلعه راه می دهد وسپس آن فرد حیله گرهم وبه دستور شاه عباس صفوی ودر منزل همان "خان افشاری" شوشتر وارد شده ووی را کشته وسپس از قلعه بیرون می رود ! وبعلاوه به نقل همان منابع تاریخی عصر صفویه وبهانه اش نیز آن بود که همان خوانین افشار خوزستان وانواع مالیات زراعی شرعی را نمی گیرند ویامالیات باغی ودامی را وبه "شیوه شرعی "نمی گیرند! وبا این (بهانه شرعی) بود که او روحانیون داخل ایران را هم وقبول نداشت وتنها 400 آخوند عرب تبار واز جبل عامل لبنان آورده بود ویا به شهرهای ایران وکوچ داده بود ودستور داده بود که ده جلد کتاب هم درباره آن "سید های جبل عامل "بنویسند ویا آنهارا هم شیخ الشیوخ ویا شیخ الاسلام همه شهرها بنامندکه کسی هم از طلاب ایرانی هم وحق سوال از آنها را نداشته باشد! و کتاب "رسول جعفریان "هم ومستنداوبه آن موضوعها ودر سه جلد کتابش اشاره دارد ولذا شیخ عبدالله شوشتری را که مدتی در اصفهان وامام جمعه دربارش بود وبه شوشتر می فرستد وتا آنها هم وشیوه مالیات گیری شرعی زراعی ویا دامی ویا باغداری رارواج بدهند ویا بهتر از "خوانین افشار ی ودر خوزستان "وپیاده بکنند! وبعد از کشتن حاکم افشاری شوشتر ویا بعد از عزل حاکمهای افشاری شهرهای دیگرش وبرخی آخوندهای جبل عامل لبنان را وبه مالیات گیری شوشتر می فرستد که مثل ملاعبدالله شوشتری ویاآخوند جزایری شوشتری و غیره بودند وآنها هم و"آخوندهای درباری "بودند وهر چند آنهانیز و نیروی نظامی ودر اختیار خودشان نداشتند تا مالیات زراعی واز اقوام مختلف بگیرند ! ولذا ناچاراهمان شاه صفویه نیز وبعدا خانها دیگر قوم شاملورا وبرای تحکیم حاکمیتش به شوشتر می فرستد که مورد قبول اقوام منطقه خوزستان قرارنمی گیرد وسپس نیز یک "خان ارمنی "صفویه ومثل "اللهوردیخان ارمنی" ویا "خان جغتایی "دیگررامی فرستد ویا برای "حکمرانی شوشتر وخوزستان" می فرستد ولی هیچ کدام از آنهانیز ومورد اطاعت وقبول اقوام عرب آل کثیر ویا اقوام لروبختیاری ویا ترک خوزستان قرار نمی گیرد ویا مورد قبول اقوام اعراب آل مشعشع هویزه خوزستان هم واقع نمی شود ویا مورد قبول اقوام بختیاری مسجد سلیمان خوزستان هم واقع نمی شود ویا مورد قبول لرهای ایلامی دشت عباس خوزستان هم نمی شود ویا مورد قبول لرهای دزفولی ویا خویشاوندان لرهای خرم آباد هم نمی شود ویا مورد قبول لرهای کهگیلویه ودر بهبهان خوزستان هم نمی شود ویا مورد قبول کرد های زنگنه ودر اطراف ایذه وجانکی خوزستان واقع نمی شودکه در عهد شاه سلیمان صفوی وبهدهستان جانکی خوزستان آمدند ویا مورد قبول ترکهای آغاجاری خوزستان هم واقع نمی شوداز دوره قرا قوینلو بودند ! وبعدا بخاطر قتل آن خان بدبخت افشاری نیز وهمه "قبایل افشاری "رامهرمز ویا شوشتر ودورق خوزستان هم وشورش می کنند که مورد سرکوب شدید ارتش صفویه شده ویامورد حمله غلامان تفنگ بدست شاه عباس می شوند وبعد از ان تاریخ وتعادل اقوام متعدد خوزستان هم وبهم می ریزد! وتابحال نیز و در تقسیمات کشوری ویا استانی وهنوز انواع درگیری با یکدیگر یافته اند! وبهمین دلیل هم و همه ذهنیت ها ومغشول شده است که بفهمند که آیا باید حکمران خوزستان وچه کسی بایدباشد ؟ ویا از کدام قوم ویا قبیله باید وانتخاب بشود؟ومثلا آیا باید واز قوم بختیاری مسجد سلیمان انتخاب بشود؟ ویا از قوم عرب آل کعب شهر شادگان خوزستان باشد ؟ویااز میان اعراب آل کثیر شمال اهوازباشد؟ ویا ازمیان اعراب خفاجیه ویا بنی طرف دشت آزادگان باشد؟ ویا از میان حکمرانهای لر فیلی لر ستان باشد؟ ویااز میان لر های ایلامی دشت عباس واطراف شوش باشند ؟که اغلب برای زندگی گرمسیری ویا سردسیری خود وهمگی به دشت های خوزستان می آمدند وامروزه هم واغلب وساکن دهات خوزستان شده اند ! ولی هنوز تخصیص بودجه ودر سازمان برنامه وبودجه خوزستان ونامشخص است ویا در تقسیم بودجه بین اقوام ترک افشاری خوزستان ونامشخص است ویا در نزد اقوام لر ها ویا اعراب خوزستان وشفاف نیست !که چه سهمی دارند ؟ویادر اخذ مالیات اقوام هم وشفاف نیست که دولت شاه عباس صفوی آنرا بهم ریخته است ! ویا به بهانه وقف ویا حقوق شرعی وهمه املاک اقوام مختلف خوزستان را واز چنگ" آن اقوام بدبخت خوزستان وبیرون آورده بود ! وهمگی را جزو "املاک سلطنتی خاندان صفویه "نموده بود وقوم ترکان افشاری خوزستان هم وقربانی این نوع طمع کاری شدید خاندان صفویه می شوند ! وغیر از قربانی شدن خانهای افشاری ویا حاکمان افشاری شوشتر و رامهرمز ودزفول ویا دورق ورامشیر وهمه رعیت ها زارع افشار ویا ترکهای افشاری بدبخت خوزستان هم وبیچاره می گردند واین امر وقتی بود که سلجوقیان وزمانی که به خوزستان آمدند ومرکز اقتدار خود را ودر خوزستان وهمان " قلعه سلاسل شوشتر " قرار داده ویا انتخاب می کنند که یک قلعه محکم حکومتی واز دوره ساسانی بود که در کنار رود کارون قرار داشت که ساسانی ها واغلب "سازه های آبی "متعدد رود کارون را ودر کنار همان قلعه سلاسل شوشتر وایجاد کرده بودند که مکانیزم تقسیم آب کارون را هم وبه نهرهای مختلف تقسیم کرده ویا برای امر کشاورزی بهینه وتبدیل بسازند ونیز زمانی که سلجوقیان که به خوزستان آمدند وقبلا تنها قومی دامدار بودند وبهمین دلیل هم و شیوه های معیشت کشاورزی را نمی دانستند ویا شیوه های بهینه کشاورزی ویا سازه های آبی بهینه را ونمی شناختند ولی چونکه قومی متفکر ویا زحمتکش بودند ولذا این نوع شیوه های نوین کشاورزی بهینه را ویا شیوه کاشت وداشت انواع محصولات را واز بقایای زارعان با تجربه زرتشتی یاد گرفتند وویا از زرتشتیان شوشتر وباقی مانده از عصر ساسانی وخوب یاد گرفتند ویا زودتر از اقوام دیگرایرانی هم ویاد گرفتند ویا حتی سلجوقیان خوزستان وزود تر از سلجوقیان دیگر استانها وشیوه های معیشت کشاورزی را ویاد گرفتند ویا شیوه بهینه کدخدایی دهات ویا حکمرانی کشاورزی بهینه را ویاد گرفتند ویا بکار بستند ونیز به دیگران هم وخوب یاد دادند وبعلاوه زودتر از اقوام دیگر سلجوقی هم ودست از رمه داری صرف برداشتند وبخاطر آنکه خوزستان وبرخلاف بقیه استانهای ایران ویک نوع مهدکشاورزی ویا مرکز تمدن ومعیشت کشاورزی بود وبعلاوه کاربرد انواع ابزارآلات مهم کشاورزی راهم ویاد گرفتند ویا شیوه حکمرانی خاص کشاوزری خوزستان را ویا جلوتر از بقیه استانها ویاد گرفتند ونیز این امر وبخاطر آن بود که خوزستان ودارای رودهای بزرگ کارون ومارون ویا کرخه وجراحی وزهره ودز واروند وزهره وغیره بود ویا همه شهرهایش نیز ویا اغلب دهاتش نیز ودر کناراغلب رودخانه های بزرگ قرار داشتند که در سایر استانها وچنین نیست !

وبعلاوه سلجوقیان وبا آمدن به خوزستان وزودتر از سایر سلجوقیان ودست از رمه داری صرف برداشتند وخیلی از آنان هم ودر دهستانهای جنوبی شوشتر ویا در اطراف شهر هفتگل ساکن شدندوتا کنون نیز هستند ویا در اطراف شهر رامهرمز وشرق دورق ساکن شدند که در اطراف رود مارون می باشد! واغلب نیز وبه کشاورزی ودر هوای گرم خوزستان می پرداختند وبرخی هم ودر دهستانهای مابین دزفول وغرب مسجد سلیمان ساکن شدند که به شوشتر وصل می شود وبعد از آن تاریخ نیز وحدود 550 سال واقوام لر بختیاری ویا قوم لرستان ویاقوم لر استان ایلام ودر هنگام آمدن به گرمسیرات خوزستان نیز واغلب از کوههای بلند بختیاری آمده ویااز لرستان وایلام می آمدند ولی از خاک ومزارع سلجوقیان عبور نمی کردند وبلکه مسیر ایلی کوچ روی اغلب اقوام لرهای سه استان مزبور وبیرون از ارضی افشارها بود ودر هنگام امدن به دشت ها ی گرم خوزستان واغلب از مسیر های گذرگاههای ملاوی و یادزفول وشوش ودشت عباس وچغا زنبیل واز غرب شوشتر می آمدند که همگی در شمال خوزستان بود وبعلاوه مراتع قشلاقی این سه قوم لرایرانی هم و در دشت های گرم خوزستان و اغلب همان دهات اطراف شوش بود ویادر اطراف هفت تپه ویا چغا زنبیل ویا دهات دشت عباس واندیمشک وچنانه غرب شوش می باشد وامروزه نیز وسکنه همان دهات واغلب جمعیت این شهرهای خوزستان ویا اغلب از نژاد لرهای سه استان کوهستانی شمال خوزستان می باشند وبه زبان لری هم در خوزستان صحبت می کنند وبعلاوه اقوام لر کهگیلویه نیز ودر هنگام آمدن به "مراتع زمستانی خود" واغلب از اراضی زراعی سلجوقیان نمی گذشتند ویا از اراضی قوم افشار خوزستان رد نمی شدند وبلکه مسیر کوچ روی اصلی آنهاهم واز جاده های ایل راهی شرق بهبهان خوزستان بود وبعلاوه مراتع گرمسیری اشان نیز ودر دهات اطراف شهرهای زیدان ویا هندیجان خوزستان قرار داشت وبعلاوه از ابتدای عصر سلجوقیان وتا عهد زندیه کریم خانی نیز وهمان اراضی کشاورزی اعراب خوزستان هم بیشتر در مزارع جنوب غربی خوزستان بود واغلب نیز در نخلستانهای هویزه وسوسنگرد وبستان وحمیدیه ونهرهاشم بودند وبرخی نیز ودر اراضی نهرهاشم غرب کارون بودند ولی بهیچ وجه ازرود کارون ونمی گذشتند که با چهار قوم لر خوزستان ودرگیر ی ملکی داشت باشند ! وبعلاوه با اقوام سلجوقی ویا افشاری ترک خوزستان هم ودرگیر نمی شدند! ونیز همان 7 قوم ساکن خوزستان هم وقرنها در حوزه ملکی قومیتهای خود می زیستند ویا در حال صلح با یکدیگر بودند ! ولی شاه عباس صفوی وهمه را بهم ریخت !ویا با خواسته غربی هاوبهم ریخت ویا این نوع زندگی مسالمت آمیزاقوام هفتگانه خوزستان را و بهم ریخت

آری سلجوقیان بعد از آمدن به ایران وخوزستان ودست از رمه داری سابق اطراف شهر خوارزم ایرانی وجیحون کنار آن شهر برداشته وبجای رود جیحون واین بار سر شاخه های اطراف دو رود کارون ومارون راانتخاب کردند ویا در سه شهرستان شوشتر ورامهرمز ورامشیر ( دورق شرقی ) وبرای کشاورزی ومعیشت کشاورزی خود وانتخاب کرده بودند وبعلاوه دهات کشاورزی خود راهم ودر این سه شهرستان خوزستان وساخت وساز کردند ونیز برای درگیر نشدن با چهار قوم لرنشین های شمال وشرق خورستان و7 قرن تمام نیز وبه کشاورزی سخت کوشانه خود ودر دهات همان سه شهرستان شرقی خوزستان بسنده کرده ومی پرداختند ونهایتا مجبور بودند که زندگی رمه داری سابق خود را ورها بکنند وتا برای مراتع چرای گوسفندان خود ومجبور نباشند که مراتع کوهستانی چهار قوم لرنشین رالگد مال بکنند! ویا از چنگ آنها بیرون بیاورند! وبعلاوه به اراضی ونخلستانهای غرب رود کارون هم وتجاوز نمی کردند! وتا با اعراب غرب رود کارون هم ودرگیر نظامی دائمی نمیشدند!ونیز برای این شیوه جدید کشاورزی خود نیز واغلب از ایرانیان زرتشتی خوزستان بهره گرفته ویا از شیوه های کاشت وداشت وبرداشت آنها را خوب یاد گرفته بودند ویا شیوه های کاشت غله ویا نیشکر ومحصولات خاص کشاورزی را ویاد گرفتند ویا شیوه ساخت وکاربرد ابزار آلات کشاورزی خاص آن محصولات راویاد گرفتند! یا مدیریت کشاورزی ودر دهات خودرا ویاد گرفتند ویا از همان زرتشتیان این سه شهرستان شرق خوزستان وشیوه های نهر کشی واز رود های کارون ومارون به دهات ومزارع خود را ویاد گرفتند ونیز شیوه های زهکشی خاکها ویا خشکاندن باتلاق هارا ویاد گرفتند! که حاصل طغیان های کارون ومارون بود وتا بهداشت وامکان محیط زیست اطراف دهکده هایشان را وخوب نگه بدارند! ویا امکان کشت دوباره ودر آن اراضی دهات خود راو حفظ بکنند !وبعلاوه چونکه در ایام ساسانی ها هم وحدود 420 سال نیز وهمان شهر شوشتر و(مرکزکشاورزی) بود ویا بجای اهواز ومرکز خوزستان بود وزمانی هم که اعراب قرون اولیه اسلامی وشهر شوشتر را وتسخیر کردند واکثر جمعیت شهر شوشتر هم واغلب کاتب های اداری زرتشتی بودند ویا قشر کارمند مالیات بگیرزرتشتی بود ویا دهقانهای زرتشتی دهات خوزستان بودند ویا کارمندان آشنا به چهار استان کوه نشین اطراف بودند وبعلاوه برخی نیز واقشارحرفه ای ابزار ساززرتشتی بودند که ساخت وساز ابزار الات کشاورزی ویا دامی را وخوب می دانستند ویا افراد محاسب جریب اراضی بودند ویا متخصصان خشکاندن باتلاق هابودند ویا آشنا به کندن نهرهای جدید بودند ونیز اعراب نیز ودر چهار قرن اولیه وهمه ان اراضی را ورها کرده بودند وزیرا در دوران بنی امیه ویا در قرون اولیه اسلامی وهمان اعراب مهاجم به خوزستان نیز وبا حجاج بن یوسف ثقفی ویا عامل بنی امیه ودر گیرجنگی در بصره وشهر واسط بودند ولذا بعنوان اعراب خوارج واغلب از خوزستان به فارس ویابه سیستان رفته بودند که در هنگام آمدن یعقوب لیث به اطراف دزفول خوزستان وکسی از اعراب ودر آن ناحیه نبود ویا در دوره آل بویه ودیلمیان نیز وخالی شده بود واین بار وهمان اقوام سلجوقیان آمده وبدون درگیری وساکن شدند وتنهااز اقشار حرفه ای زرتشتی مذهب خوزستان واستفاده کرده ویا همه چیز راواز آنها یاد گرفتند وچرا که ان زرتشتیان شوشتر ورامهرمز ورامشیر و افراد آشنا به کشاورزی خاص خوزستان بودند ونیز سلجوقیان که قبلا (مانوی مذهب )بودند وهمان زرتشتیان شوشتر را ودر دهات این سه َشهرستان شرق خوزستان وبعنوان کدخدا ومباشر ومحاسب زمین واستخدام کردند ولذا مدیریت کشاورزی دهات خود راهم وبدست این نوع اقشار حرفه مند زرتشتی ویا کدخدا منش های زرتشتی مذهب دادند ویا در این سه شهرستان سپردند که مورد خشم اعراب آل مشعشع جنوب بغداد بودند وبرعکس دربار صفویه هم وهمان اعراب مشعشعی را به زیر حمایت خود گرفتند ودائما آنها راو تحریک می کردند که به شوشتر حمله بکنند ویکبار هم وزمانی بود که نادرشاه افشار در جنگ با ارتش عثمانی ودر گیر جنگی بود وبرای اینکه در جنگ با عثمانی شکست بخورد ویکبار دیگر هم وشاهزادگان دروغین صفویه واین نوع اعراب مشعشع جنوب بغداد را وتحریک کردند ویا مشعشعیان اطراف بصره وهویزه را وتحریک کردند که با همکاری محمد خان بلوچ و به شهر شوشتر وحمله بکنند وبلوا ودر اطراف شوشتر وبراه بیندازند که نادر شاه افشارهم وخشمگین شده وجنگ با عثمانی را ونیمه کاره رها کرده وبا سپاه خود به شوشتر آمد واعراب مشعشع ویا همدست با شاهزاده دروغین صفویه مهاجم به شوشتر را وسرکوب نمود ویا محمدخان بلوچ را هم که حاکم شوشتر کرده بود وعزل کرد وبجایش از خوانین افشار یک (حاکم افشاری )گذاشت که تا زمان قتل نادرشاه هم ویا تا زمان حکومت کریم خان زند حاکم بودند ویا اغلب حاکمان شوشتر ودوباره واز (خوانین افشار )وتعیین می شدند وآری سجلوقیان خوزستان ویا(شاخه افشری سلجوقیان خوزستان )وبا تحولی که در شیوه معیشت کشاوزری خود انجام میدادند ودر صلح دائمی 550 ساله با بقیه لرها بودند ونیز 7قرن تمام نیز وبا اقوام هفت گانه خوزستان وهمزیستی داشتند وزیرا مزارع کشاورزی این سه شهرستان شرق خوزستان وملک افشار ها بود وبا ابزار سازان وکاتب هاوکدخدا های زرتشتی مذهب آباد تر از گذشته کرده بودند وبعلاوه اراضی این سه شهرستان هم وکفاف معیشت افشار های ترک خوزستان را می دادوزیرا با 9 ماه تلاش کشاورزی سخت خود وهمه محصولات را وشخصا تهیه می کردند ویا در این دهات سه شهرستان شرق خوزستان وهمه غلات ویا حبوبات وسبزیجات مورد نیاز یکساله خود را وتامین می کردند! وبعلاوه صیفی جات ویا سبزیجات ومیوه جات خود را هم ودر دهات خود می کاشتند وبعلاوه علوفه ویا یونجه هم وبرای انواع دامهای سبک وسنگین خود وتامین می کردند ودیگر نیازی به رمه داری ویا کوچ روانه نداشتند ویا مثل ایام سابق نداشتند که دامهای خود را وبرای چرابه کوهستانها ببرند ویا به کوهستانهای بلند اقوام لر بختیاری ببرند ویابه منطقه کوهستان لرفیلی لرستان ببرند ویا به کوهستانهای پشتکوه ایلام ببرند ویا به کوههای بلند کهگیلویه ببرند ومباداوبخاطر حفظ دامداری خود وبا این چهار قوم لر ایرانی ودرگیر جنگی بشوند! ولی چونکه سه ماه تابستان وهوا در خوزستان گرم بود ویا دمای خوزستان وبه بالای 50 درجه می رسید وکشاووزی هم ودر ایام تابستان ونا ممکن بود ویا در این سه شهرستان شرق خوزستان وسخت می شد ولذا با سران دو قوم لر بختیاری ولر کهکیلویه ویک قرارداد ایلیاتی دوجانبه بسته بودندویا قرار داد دوجانبه قومی بسته بودند که 700سال دوام داشت که برای خنک شدن تابستانی خود وبه دامنه های حاشیه ای کوهساران آنها بروندولی جلوتر نروند ولذا یک نوع توافق نامه قومی دائمی وبا آنها داشتند وطرفین هم آن نوع قرار داد راامضائ کرده ونمی شکستند ویا آن نوع (توافق نامه دوجانبه )وچنین مفادی داشت که زمانی که سه ماه تابستان می گردید ودمای هوادر خوزستان بالا می رفت ویا در دهات شوشتر ورامهرمز ورامشیر بالا می رفت وهمان اقوام افشاری این سه شهرستان نیز ودر همان دوره تاریخی کوتاه سه ماههتابستان که اغلب کولر ویا پنکه هم نداشتند ولذا با لرهای بختیاری ویا لر کهگیلویه توافق نامه داشتند که اجازه بدهندکه سکنه قوم افشاری سلجوقیان وسه ماه وبه کوهپایه های خنک وکم ارتفاع جنوب شرقی مسجد سلیمان بروند که کوه پایه هاو ارتفاعات کوچک وخنک داشت ویا درتپه های نزدیکی های شوشتر وهفتگل چادر بزنند ویا به کوهپایه های اطراف دهدشت کهگیلویه بروند که نزدیک رامهرمز بود ولذا همان افشار ها وسه ماه تابستان ودر این کوهپایه های خنک بودند ویا همجوار شهرستانهای سه گانه خود وچادر میزدند وتا از گرمای تابستان ودرامان بمانند !وحتی علوفه دامهای خود را هم وحمل می کردند ویا با قاطر وگاری وبه این ارتفاعات خنک می بردند ویا به ارتفاعات نزدیک دهات خودشان ودرشرق خوزستان می بردند ولی به ارتفاعات بالاترلرها نمی رفتند ! ویا به مراتع غنی لرها ودر کوههای بختیاری نمی رفتند ویابه مراتع اطراف دنای یاسوج وتجاوز نمی کردند وبعلاوه وبا این اقوام لر و (قرار داد متقابل )بسته بودندکه تابستانها وبه چادرها ویا به دامهای سکنه افشار ودر سه ماهه مزبور وحمله نکنند ویا هنگام اقامت موقت وحمله نشود! ویا دامهایشان را هم وندزدند ومتقابلا نیز افشارهای شاخه سلجوقی هم تضمین متقابل داده ویا (قرار دادقومی متقابل با آنها) داشتند که در عوض آنها نیز و اجازه داشته باشند به دشتهای غرب شوشتر بیا یند وشش والی هفت ماه تمام چادر بزنند ویا اقامت بکنند ویا در پائیز ویا در زمستان واز کوه های بختیاری ویا کهگیلویه واز لرستان آمده ویا از کوههای ایلام پائین آمده ودر زمستانهای نیمه گرم خوزستان وقشلاق بکنند! وزمانی هم که بخاری دائمی ویا گازنداشتند ویا مثل امروز نداشتند ولذا برای زمستان گذرانی خود در خوزستان ویا برای تعلیف دامهایشان وبه دشتهای نیمه گرم اطراف دزفول وشوش وچغازنبیل وهفت تپه واندیمشک ودشت عباس بیایند ویا به دشت های هندیجان وگچساران ودشت زیدان خوزستان بیایند ویا جهت زمستان گذرانی بدون گیری وآرام خود را داشته باشند که همگی این دشتهای گرم ودر همسایگی سه شهرستان افشار نشین شرق خوزستان بودند ونیز بخاطر (مفاد حقوقی این قرار دادهای قومی هفتگانه )اقوام مزبور بود که (اقامت دائمی ویا اقامت موقت خورستانی) آنها فراهم می شد ویا در (امنیت متقابل قومی) بودند ویا در(امنیت دامی وکشاورزی )بودند ونیز بخاطر وجود این نوع (قرار دادهای قومی )وسران افشار خوزستان هم ومواظب بودند که در 7 ماه مزبور وکسی از همان اقوام افشار خوزستان وبه (دامهای اقوام لر کوچرو )وحمله نکنند ویا به چادر های آنها ودر دشتهای گرم خوزستان و(دستبرد نزنند)! ویا اگر احیانا کسی خطا کرد وشبانه هم واموال آنها را دزدید می توانستند وشکایت بکنند ویااگر در جاده های خوزستان هم وباجگیری از آنها انجام می شد ! ودر صورت وقوع چنین جرایمی وهمان فردشاکی ویا از همان قوم لر خسارت دیده ومی توانست وبه خوانین افشاری شوشتر وشکایت بکند ویا طلب خسارت بکند! وتا دزد خسارت زننده را وپیدا بکنند ومجازات بکنند! ویا طبق همان قرار داد قومی منعقد شده وبین همان اقوام خوزستان وبه مجازات برسانند! واین نوع (قرار دادهای قومی متقابل) وامنیت کامل متقابل را وبین اقوام خوزستان راو برقرار می نمود ! ولذا 600 الی 800 سال تمام وتا دوره ناصرالدین شاه قاجار و("امنیت جاده ای") ویا ("امنیت کشاورزی") در خوزستان "چنین بود ویا("امنیت ملکی )"سکنه خوزستان واز طریق همین قرار دادهای قومی عادلانه وتامین می شد!ولی بعداز عصر ناصر الدین شاه ویابعد از محمدشاه قاجارتغییر یافت ویا با تقیسمات کشوری جدیدتغییر یافت ویک نوع مدل غربی انگلیسی-وشیخ خزعلی وبه مدت 25 سال حاکم شد وسپس با تسلط نظامی رضاخان پهلوی بر خوزستان هم ودر سال 1305 ش واین نوع امنیت بین اقوام سابق وبوسیله کارمند سالاری (دوایر اهواز) هم وازبین رفت ویا در خوزستان بهم ریخت !ولذا بیشترین ضربه را وبه اقوام افشاری خوزستان زد وامنیتی که قبلا بنام "اتابکان لرستان وخوزستان "تامین می شد ولی با تقسیمات کشوری من درآوردی جدید وبهم ریخته است !ولذا تابحال هم کسی ودر دانشکده های حقوق سیاسی ویا در دانشکده های مردم شناسی ایران هم وسعی نکرده است که به علل بهم خوردن (روابط بین اقوام ایرانی )را ودر خوزستان پیگیری بکند ؟ ویا در این باره تحقیق بکند ؟ ویا در دانشکده های تاریخ وفلسفه ونحوه شکل گیری (ایالت های اتابکان خوزستان )ویا فارس را بداند؟ ویا معنای اتابکان آذربایجان وغیره را بفهمد ؟که از فلسفه سیاسی نظام المللک طوسی ونشات می گرفت که یک نوع "تئوریسین با تجربه ویا نخست وزیرسی ساله" ودر تقسیمات کشوری ایران بود ویا نویسنده کتاب " سیاست نامه "بود ولذا تقسیمات کشوری بهینه اقوام راوی تهیه کرده بود ویا بهتر از کارشناسان ویا کارمندان وزارت کشور جدید ومی دانست !ویا بهتر از حقوقدانهای بعد از عصر مشروطیت ومشکلات سکنه خوزستان را می دانست

آری سلجوقیان ترک خوزستان وافشار های 14 استان دیگر ایران وبعد از حمله مغولان به ایران ودر سال 617 هجری وابتدا سعی کردند که مقاومت بکنند ولی به دلیل کثرت ارتش مغولان وشکست خوردند ولذا بعد از سال 654 که حکومت مغولان ودر خاک ایران وتثبیت گردیدند ولذا اقوام سلجوقی خوزستان وفارس وکرمان هم وپذیرفتند ویا از اولین کسانی می باشند که پذیرفتند که دست از سیاست ویا از حکمرانی شهری بردارند ویا از نظامی گری سابق دست بردارند واین بار برای بقای معیشت خود ویا برای بقای قومیت خود وتنها به زراعت ودامداری صرف بپردازند !ویا مثل ایام 200 سال قبل خود وبپردازند! وبعلاوه برای اینکه مغولان نیز وبا قدرت شمشیر خودشان وهمان اراضی کشت وکار آنان را هم واز دست اشان خارج نکنند وطبق قوانین زمین داری آسیا و(مزارعه مدل اوستایی )بین (مالک وزارع )را وپذیرفتند که در ایام برداشتن خرمن ویا در هنگام چیدن محصول باغ ویا در هنگام پرورش دام وبخشی از حاصل کار تولید کشاورزی خود راومالیات بدهند! وبقیه اش راهم وبرای زنده ماندن خانوادهاشان و نگه بدارند وهمچنین ومالیات زراعی ویا باغی وتجاری همان دولت را وبه دیوان استیفائ دولت ایلخانی بدهند ویا به شهر های تبریز وسلطانیه وهرات بفرستند ! ولذا حمدالله مستوفی که کارمند دیوان استیفائ دولت غازان خان مغول بود ودر کتاب "نزهه القلوب" خودش می نویسد ویا میزان مالیات دهی شهرهای خوزستان رامی نویسد ویا فرستادنش وبه دربار ایلخانی را بیان کرده است ولی باید گفت که مغولان ودر اخذ مالیات اقوام لر ودر چهار استان همجوارش ودچار مشکل بودند ولذا کاتبهای دربار ایلخانی ودر شوشتر ونمی توانستند که همه ساله ودر ارتفاعات زردکوه بختیاری ویا ارتفاعات دنای یاسوج بدوند ویا در اشترانکوه لرستان ویادر کوههای پشتکوه ودائما بچرخند وآنگاه مالیات گرفته ویا میزان مالیات دهی اقوام لر چهار استان را وتعیین کرده ویا بگیرند! ولذا مالیات گیری از آنان را وبه خود اظهاری سرانشان موکول کرده بودند! ویا به همان روسای آن نوع اقوام لر بختیاری ویا کهگیلویه و یا لرستان وایلام موکول کرده بودند وآنها هم ونمی توانستند وهمه ساله راه درازی را طی کرده وتا مالیات آنها را هم ومستقیمابه تبریز ویا سلطانیه بفرستند ! وبلکه همان سران 7 قومیت مختلف وساکن در خوزستان ومثل ایام سابق عمل کرده اخذمالیات واز طوایف خود را انجام می دادند وبه دیوان مالیات شوشتر می سپردند ویا از اعضای قومیت های خود را گرفته و به دیوان استیفای شهر شوشترفرستاده می شد که دفترش هم ودر قلعه سلاسل شوشتر مستقر بود وکارمندان ویا دفترداران مالیات شوشتر هم وبعد از سال 654 هجری ودر اختیار (خوانین افشارشوشتر )قرار نداشت که (نواده های ارسلان بن افشری سلجوقی )بودند وتا بتوانند که آن نوع مالیات دامی اقوام خوزستان را ومستقیما به دربار ایل خانی نفرستند وبعلاوه نمی توانستند ویا نمی توانستند ودر کم بودن ویا زیاد بودن آن نوع مالیات دهی هم ونظر بدهند! ولذا کارمندان ویا کاتبان مالیاتی اداره مخلی شوشتر و مستقیما با (دولت ایلخانی) کار می کردند ودر دوره بعدی هم وتوسط (دولت تیمورلنگ )وغیره وتعیین می شدند وبعلاوه ونظارت بردفاتر مالیاتی آنان نیز و چنین بود ویا محاسبه مالیات گیری آنان نیز وچنین بود ! وبعلاوه خوانین افشار حاکم بر قلعه نظامی سلاسل شوشتر هم وفقط مواظب پولهای مالیاتی اخذ شده بودند وسپس به عنوان (سر ضابط مالیاتی )7 قومیت ساکن خوزستان وبه دربار ایلخانی پیام می فرستادند ویابه دولت تیموریان وپیام می فرستادند که مالیات سالانه آنها واخذ شده است وآماده ارسال می باشد وبعد از آن تاریخ نیز و(ماموران نظامی مغولان) آمده ویا تیموریان می آمدند ویا مستقیماواز تبریز ویا از هرات می آمدند وهمان مالیات اخذ شده از اقوام خوزستان ویا لرستان را ومی گرفتند به (خزانه سلطانیه )ویابه تبریز ویابه هرات می بردند وبعلاوه در دوره صفویه هم وبه (خزانه قزوین )می بردند و بنا براین وبا مکانیزم اداری مزبور و(خوانین افشار حاکم شوشتر)هیچ کاره بودند ویا زارعان افشار ساکن در دهات سه شهرستان شوشتر ویا در رامهرمز ورامشیر وهیچ کاره بودند و مقصر محسوب نمی شدند که اراضی شخصی اشان ووتوسط اعراب ویا بختیاریها و مصادره بشود ؟ ولی برعکس زور گویی وبعد از دوره کریم خان زند واین امر را تسهیل کرد وبه اراضی زراعی شخصی ترکان افشار خوزستان ودر سه شهرستان مزبور وتعرض انجام گرفت ویا برخی از اراضی ملکی آنها وبا ترفند های تبلغاتی مختلف ومورد غصب قرار گرفت !وحکام قاجار نیز که دشمنی عمیق با همان قوم افشار داشتند ودر غصب شدن اراضی ترکان افشار خوزستان وبه اقوام دیگر کمک کردند ! ومتاسفانه تاریخ نویسی معاصر هم ودر مورد این (اجحافات قومی )ساکت می باشند وتنها احمد کسروی ودر کتاب (تاریخ پانصد ساله خوزستان )خود واشاره مجمل وبه همان اقوام افشار خوزستان دارد ولی در مورد اجحاف حقوقی وبه اراضی ودهات ملکی آنان وسکوت کرده است ! وسایر سیاحان ویا سفرنامه نویسان اروپایی هم وساکتند ویا مورخان عصر قاجار هم وفقط اشاره کوتاه وبه دهات اقوام افشار خوزستان دارند ولی عمدا ومطلب روشنگرانه ای ودر مورد سلب مالکیت اراضی آنان ودر سفرنامه های خودشان ننوشته اند ولی در دوره صفویه و(تاریخ جهان آرا )ومطلب خوبی ودر مورد آنان دارد ویا رابطه اش وبا سران اقوام لر ایران را ومی نویسد ومثلا کتاب "شرفنامه "هم ودر این باره شفاف می نویسد :که چگونه شجاع الدین خورشید که سرپرست اقوام لرهای منطقه بود واقوامش نیز وپراکنده در کوههای منطقه بودند و لذا مالیات دامی خود را وبه سران سلجوقیان خوزستان می دادند وسپس آنها هم وهمان مالیات مزبور را وبه دولت ایلخانی ودر تبریز وسلطانیه می فرستادند وبرخی مورخین عصر صفویه هم وبه وجود (حکمرانی خوانین افشار) ودر 90 سال اولیه حکومت صفویه اشاره دارند ویا در شهرهای شوشتر ودزفول ورامهرمز پرداخته اند ومثلا کتاب "احسن التواریخ "ویا کتاب "خلاصه التواریخ "ویا "لب التواریخ" واز این قبیل هستند وبرخی از کتب تاریخی هم وطوایف افشار خوزستان را واز "تیره افشار گوندوزلو"دانسته اند ومثلا کتاب "تاریخ بختیاری می باشد که فلسفه تلفظ"افشار گوندوزلوو را وشرح می دهد ومی نویسد که (" قوم افشار گوندوزلو واز لفظ " کهن دژلو ")اخذ شده است ویا از لفظ "قلعه کهندژ ساسانی قلعه شوشتر " اخذ شده است که همان "قلعه سلاسل شوشتر" می باشد که چندین قرن ومحل حکمرانی " سران طایفه افشار خوزستان " بود وبعلاوه ص 2051 کتاب "مرات البلدان "عصر قاجار هم ودر باره آنان می نویسد که (" طایفه گوندوزلو") واز (طوایف شوشتر) می باشد وبعلاوه در (دهستان جانکی خوزستان )هم وتقریبا سه هزار خانوارافشار وجود دارند وبعلاوه " سفرنامه بارون دو بد" اروپایی هم ودر عصر قاجار وگزارش اجتماعی مختصر واز افشار های خوزستان بدست داده ونوشته اند که طایفه افشار ودر نواحی (مالمیر وجانکی ودورق خوزستان )ساکن هستند وهمچنین نوشته اند که برخی از اراضی آنان هم وبدست " محمد تقی خان چهار لنگ بختیاری می افتد وبعلاوه همان سفرنامه بارون دوبد هم وبرخی از اراضی ملکی انان را ودر (ناحیه شادگان ودورق خوزستان) ذکر می کند ولی با حمایت قاجاریه وبدست اعراب آل کعب می افتد وهمچنین کتاب (مجمل التواریخ عصر زندیه) هم واز طایفه عرب آل کثیر خوزستان یاد می کند که بعد از قتل نادرشاه افشار واراضی خود را وبطرف شوشتر گسترش می دهند وقسمتی از اراضی اطراف شوشتر را هم می گیرند وهمچنین ص 70 کتاب گلشن مراد عهد زندیه نیز ودر باره حوادث سال 1170 هجری می نویسد که مربوط به حوادث دهسال بعد از قتل نادرشاه می باشد ومی نویسد که "سرزمین اصلی اعراب کعب ودر کناره های شط العرب بود ونادر شاه افشار و در دوره خودش وناحیه فلاحیه ( یا شهر شادگان کنونی ) ویا ناحیه دورق راو به ("نجفقلی بیگ افشار" )داده بود ولی بعد از قتل نادرشاه وهمان "اعراب کعب "وبه "دورق" آمده ویا به اطراف رامشیر آمده وبرآنجا مسلط می شوند وهمچنین ص 330 کتاب " سفرنامه لرستان وخوزستان "عصر قاجاریه نیز واز ("طایفه افشار گوندوزلو خوزستان) "یاد می کند که در اطراف شوشتر زندگی می کنند و14 کتاب تاریخی مختلف عصر گذشته هم واجداد همان خوانین افشار خوزستان را و"شومله اوشار سلجوقی ) می دانند که در دوره سلجوقیان می زیست وبا قومیت زیر نظرش وتنها حکمران خوزستان بود ومثلاص 190 و191 کتاب (زبده التواریخ عصر سلجوقی )واز وی یاد می کند ویا همان کتاب عصر سلجوقی واز ("امیر شرف الدین شومله خوزستان") یاد کرده است وبعلاوه صفحات 67 و68 کتاب سلجوقنامه ظهیر الدین نیشابوری هم واز ("شومله اوشار )"یاد کرده است وبعلاوه کتاب (راحه الصدور عصر سلجوقی )هم ودر صفحات 260 و261 کتابش ( واز شومله ترکمان خوزستان ) یاد کرده است وهمچنین و کتاب تاریخ کامل ابن اثیرنیز و در چند صفحه خودش واز وی یاد کرده است وهمچنین و در عصر ایلخانی نیز و" (تاریخ بناکتی ") هم ودر ص 232 کتابش واز (شومله ترکمان )یاد کرده است وبعلاوه (کتاب جامع التواریخ) ویا (تاریخ وصاف )و(روضه الصفا )و(فارسنامه ناصری )هم واز (شومله افشار ) یاد کرده اند وهمچنین صفحات 289 و401 (کتاب منتظم ناصری) نیز واز وی ودر عصر سلجوقی یاد کرده است و بعلاوه چندین جلد کتاب دیگر نیز وبه وی اشاره دارند وبعلاوه در دوره قاجاریه نیز وکتاب (" ناسخ التواریخ )"هم ودر ص 1174 کتابش واز " (افشار گندوزلو خوزستان )یاد کرده ویا از سواران تفنگچی قبیله آنان ودر عصر قاجار مطلب دارد ویا ص 226 کتاب " (رسایل اعتمادالسلطنه )" هم وبه (" قوم گندوزلو افشار ") اشاره دارد وبعلاوه صفحات 2051 و2049 کتاب مرات البلدان هم واز (" قوم گندوزلو ") یاد کرده است وبعلاوه صفحات 222 و223 کتاب " گزارشهای ایالات وولایات عهد ناصری" هم که در اواخر عصر ناصر الدین شاه ونوشته شده است واز (قوم اوشار شادگان )خوزستان یاد کرده است وهمچنین صفحات 4 و220 و224 کتاب "خوزستان وکهگیلویه"احمد اقتداری نیز وبه این قوم افشار خوزستان اشاره دارد وبعلاوه (کتاب تاریخ بختیای) نیز ودر صفحات 91 و504 و275 و283 و302کتابش وبه (طایفه گندووزلو افشار )خوزستان اشاره دارد وهمچنین ص 58 کتاب (" تاریخ پانصد ساله خوزستان ")نیز می نویسد که در سال 1003 هجری و( دورق خوزستان ) ودر دست (افشارهای خوزستان )بود وبعداوبدست اعراب آل مشعشع می افتد وهمچنین و(کتاب " نگاهی به خوزستان ") نیز می نویسد که درسال 1005 هجری وبه خاطر قتل حکمران افشاری شوشتر وبدست عوامل صفویه وهمان افشارهای رامهرمز ویا کهگیلویه سر به شورش برمی دارند ولی از سوی صفویه سرکوب می شوند وبعلاوه صفحات 2045 و2049کتاب( مرات البلدان) نیز می نویسد که : دهستان جانکی و(از توابع مالمیر ایذه )و(جزو خاک گندوزلو واز توابع شوشتر )می باشد واز مغربش نیز وبه شهر رامهرمز خوزستان می رسد وهمان "قلعه تل" آن ناحیه نیز واز بناهای محمد تقی خان بختیاری می باشد که در دوره فتحعلیشاه قاجار ساخته شده است وهمین مطلب نیز نشان می دهد که قبلا ناحیه جانکی خوزستان وجزو اراضی افشار ها بوده وتنها در عصر فتحعلیشاه قاجار وبدست خوانین بختیاری می افتدکه با بیگانگان بند وبست داشت وبعلاوه کتب تاریخی عصر صفویه هم واشاره مبسوطی به قوم افشار خوزستان دارند ومثلا صفحات 500 و524 و1018 (کتاب عالم آرای عباسی )می نویسد واز افشارهای خوزستان یاد کرده است وهمچنین ص 1280 کتاب ("احسن التواریخ "عصر صفویه )می نویسد واز ("مهدی قلی سلطان افشار")و(حاکم شوشتر) یاد می کند وهمچنین همین کتاب می نویسد که : ("حیدر قلی سلطان افشار") و( وحاکم دزفول ) بود ومامور دفع ظلم وستم (مهدی قلی سلطان افشار) می شود( ماخذ ص 1270 احسن التواریخ ) وهمچنین صفحات 289 و295 کتاب خلاصه التواریخ عصر صفویه هم واز (حیدر قلی سلطان افشار) خوزستان یاد می کند وبعلاوه صفحات 161 و162 کتاب "فتوحات فریدونیه " عصر صفویه هم می نویسد که : ("احمد سلطان افشار اوخلو)"ودر شوشتر بودوبعلاوه ص 104 همان کتاب " تاریخ اجتماعی کهگیلویه می نویسد که ک امرای افشار خوزستان وبین سالهای 900 والی 1020 هجری وبر کهگیلویه وشولستان وحکومت داشتند وهمچنین اضافه می کند که در سال 936 هجری و" (الوند سلطان افشار) ( والی کهگیلویه ) وبا 5000سوار مجهز وبه کمک شاه تهماسب صفوی وبه خراسان می رود وهمین کتاب نیز ودر جای دیگرهم می نویسد که "الوند سلطان افشار" ودرسال 940 هجری وبا دو هزار سوار مجهز وبه اردوی شاهی صفویه ودر (دزفول ) می پیوندد ونیز اضافه می کند که درسال 949 هجری ودر دوره سلطنت شاه طهماسب و(" شاهرخ خان افشار) ( والی کهگیلویه وخوزستان ) وبا سپاهی مجهز وبه گرفتن قلعه ریشهر فرستاده وهمین مستندات کتب عصر صفویه ونشان می دهد که در حکومت چهار شاه اول صفویه ومشکلی با خوانین افشار خوزستان وشوشتر نداشتند ولی از دوره شاه عباس اول که وی ودر صدد مصادره اراضی اقوام شوشتر وبرای املاک سلطنتی خودش بود وبخاطر همین هدفش و"آخرین خان افشاری شوشتر" راوبنام ("شاهوردیخان افشار ")راو با ناجوانمردی تمام می کشد ویا درسال 1004 هجری کشت و وبدنبالش نیز واقوام افشار خوزستان وبرای اعتراض شوریدند وشاه عباس نیز وبرای سرکوبی اقوام افشار خوزستان ویک خان شاملو را به خوزستان می فرستد وبهمین دلیل هم وص 439 کتاب فارسنامه ناصری نیز در این باره می نویسدکه " : درسال 1004 (بین طایفه افشار وطایفه شاملو )که صفویه فرستاده بود ودر (میانه رامهرمز وشوشتر وجنگ) بوقوع می پیونددوعین همین مطلب رانیز وصفحات 6679 و6698 کتاب (روضه الصفای ناصری) نیز و تکرار می کند ویا می نویسد که جنگ میان قوم شاملو وو(دوقوم افشار گندوزلو افشارارشلو ودر میانه رامهرمز وشوشتر )واتفاق افتاد ونیز با تحریک صفویه وهمان اعراب آل کثیر ودرسالهای 1135 والی 1145 هجری سعی می کنند که به اراضی افشارهای اطراف شوشتر وتهاجم بکنند ونیز بعد از آن تاریخ هم وشاهان صفوی وخوانین مختلفی را وبه حکومت شوشتر می گمارند که چندان موفق نبودند وبالاخره هم ودر دوره شاهان بعدی صفویه ("واخشتی خان ")را وحاکم شوشتر می کنندوهرچند هنوز خوانین افشار ودرشهر "دهدشت "که نزدیک رامهرمز وجانکی می باشد وهنوز حکومت دارند وبهمین دلیل است که ص 641 کتاب خلد برین عصر صفویه نیز ومی نویسد "ویا می گوید که در این ایام و"شهر دهدشت "کهگیلویه و" (دارالملک افشارهای خوزستان )شده بود ویا "( رستم بیگ افشار" و در " دهدشت) نزدیک رامهرمز "حکومت می کرد ودر نهایت نیز وهمان دولت صفویه ودربرابرافغانها و سقوط می کنند ولی با ظهور نادرشاه افشار وهمان اقوام افشار خورستان هم ونقش مهمی ودر جنگهای نادرشاهی وبعهده خود می گیرند ویا در جنگهای نادرشاهی (وحدود 6000نفر واز اقوام افشار خوزستان )وجان فشانی می کنند وبعلاوه با فشار آنان بود که نادرشاه ودوباره حکمرانهای شوشتر راعوض می کند ویا از میان (خوانین افشار) وانتخاب می کند ومثلا صفحات 246 و250 و284 عالم آرای نادری بیان می کند که نادرشاه وبه خواسته آنان و("علیرضا بیگ سرورلو افشار ")را و(حاکم شوشتر )می کند ونیز بهمین دلیل می باشد که ص 169 جلد اول کتاب "شرح حال رجال ایران "نیز می نویسد که : در دوره نادرشاه افشار و(" قاسم بیگ قرخلوی افشار )واز سوی نادرشاه افشار وبعداز سال 1146 هجری وحاکم خوزستان وشوشتر می شود وبعلاوه ص 70 کتاب گلشن مراد عهد زندیه هم می نویسد که (" نجفقلی بیگ افشار) نیز واز سوی نادرشاه و(حاکم دورق خوزستان )می شود وهمچنین ص 108 "کتاب طوایف وایلات درگز وکلات " هم ومی نویسد که در دوره نادرشاه افشارو(" سلطان علی بیگ افشار ابیوردی )"وبه فرمان نادرشاه و{حاکم شوشتر ) می شود ویا در سال 1160 هجری که نادرشاه افشار وبه قتل می رسد وهمان ("محمد رضا خان افشار قرخلو )"وحکمران دزفول وشوشتر می باشد ولی با قتل نادرشاه افشار ومولی مطلب واز اعراب مشعشع وبر (حاکم افشاری شوشتر )ومی شورد ویا شوشتر را ومحاصره می کند ولی مدتی بعد وفردی بنام (" شاهمرادواز افشارهای گندوزلو شوشتر ")وبه خراسان رفته واز ابراهیم شاه افشار ویا برادرزاده نادرشاه وفرمان حکومت شوشتر را وبرای خودش می گیرد ولی اندکی بعد ودو برادر زاده نادرشاه افشار وبخاطر انتقام قتل نادرشاه وبه جنگ با یکدیگر پرداخته وهردو کشته می شوند واین بار دوباره دوباره حکمرانی شوشتر ودورق وغیره وبه خطر می افتد ولذا بعد از قتل نادرشاه ویا با قتل دوبرادرزاده اش وهمچنین با قتل عام شدن 18 فرزند ونواده هایش ویا با کور شدن شاهرخ میرزاافشار در مشهد وهمان (افشارهای خوزستان) وبیشتر دچار مشکل ومصادره اراضی می شوند واعراب کعب نیز به اراضی آنان ودر فلاحیه خوزستان حمله می کند ونیز در (ناحیه عقیلی اطراف شوش )هم وجنگی میان (اعراب وافشارهای گندوزلو) اتفاق می افتد وبعلاوه در ناحیه جانکی واطراف مسجد سلیمان هم وبخاطر وجود چاههای نفت و وخوانین بختیاری وبه اراضی افشارهادست انداخته وبعلاوه وقتی حکمرانهای قاجار هم وقتی به قدرت می رسند وهمان قاجارهانیز واز قدیم دشمنی خونینی وبا قوم افشار داشتند ولذا مشکلات زیادی وبرافشارهای خوزستان وتحمیل می نمایند ویا باعث میشوند که خیلی از املاک زراعی افشارهای خوزستان وتوسط اقوام دیگر همان منطقه وغصب بشودولی هنوز اسنادتاریخی نشان می دهد که افشارهای خوزستان ودریک ناحیه مثلثی شکل واز جنوب دزفول وگتوند وغرب مسجد سلیمان گرفته وتا ناحیه چهار دهستان جنوبی شوشتر گرفته وتا دهات هفتگل واطراف رامهرمز ویا رامشیرگرفته وتا شمال آغاجاری خوزستان وپراکنده هستند ویا هنوز هم وتا سال 1367 شمسی ودهستان جنوب شوشتر وبنام (" دهستان گندوزلو شوشتر )" نامیده می شد وهمچنین دراین دهستان و29 آبادی وجود داشت ونیز (دهستانهای بتوند) و(دهستان لهبری غربی) و(دهستان خران )واغلب وطوایف افشار دارد ویا در دهستان بتوند هم و11 آبادی مستقر می باشد ودر دهستان خران هم و17 آبادی وجود دارد وبرخی از دهات هفتگل نیز وتا دهات نزدیک آغاجاری و(اغلب واز افشارها) هستند وبعلاوه صفحات 104 و105 (سفرنامه خوزستان نجم الملک )هم می نویسد که محلات معتبر توابع فلاحیه ومتعلق به اوشارها ( افشارها ) می باشد وبعدا نیز واز چنگ آنها درمی آید وهمچنین چندین سفرنامه نویس اروپایی هم ودر عصر قاجار واز اراضی ودهات افشارها ی خوزستان می نویسد وبحث کرده اند واز جمله صفحات 76 و79 و178 و161 کتاب (سفرنامه جنوب ایران بابن رهوسه) می باشد ویا صفحات 319 و330 و338 (سفرنامه بارون دوبد)می باشد ویا صفحات 21 و46 و21 (تاریخ خوزستان جان گوردون لوریمر) می باشد وبعلاوه ص 798 (کتاب مردم شناسی ایران هنری فیلد )چنین است وبخاطر اینکه همه این اسناد تاریخی وگزارش های مختصراز افشارهای خوزستان دارند وبعلاوه بریده های مستند تارخی از ایام تاریخهای مختلف ودولتهای مختلف می باشند ولی بخاطر اختصارش واغلب مطلب اندکی در موردتحولات قوم نگاری افشارهای خوزستان بیان کرده اند وناچارااینجانب ویک پژوهش مستقل 159 صفحه ای تهیه کرده ویا در مورد مردم شناسی فرهنگی وحقوقی اراضی قوم افشار خوزستان نوشته ام ویا در مورد چگونگی جغرافیای زیست آنها وانجام داده ام که خلاصه اش رانیز ودراین مقاله مختصرم ونشر می دهم.

مردم شناسی قوم  ترک افشار کلات ودرگز  استان خراسان  پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشار کلات ودرگز

استان خراسان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

افشارهای خراسان بیشتر در شهر های کلات ودرگز می باشند وبعلاوه عده ای هم وقبلا در مشهد بودند که بعد از عصر فتعلیشاه وسال 1218هجری وبه میزان اندک خود رسیدند ودر ابتدا باید بگویم که افشارهای خراسان وشاخه ای از ترکان سلجوقی بودند ولی بعد از حمله مغولها به ایران و از شهر های خراسان به استانهای خوزستان وکهگیلویه وکرمان وفارس عقب نشینی کرد ند ومدت سه قرن هم در کوههای بلند این چند استان جنوبی ایران وتنها رمه داری می کردند ولی با شکل گیری دولت صفویه همان سلجوقیان پیروان ( شومله اوشار سلجوقی) واین بار وبا نام (قوم افشارترک )تشکل یافتند ویا دو باره به نواحی درگز وکلات ومرو وسرخس برگشتند واستقرار دوباره یافتند ویا در این چند شهرستان مرزی خراسان مستقر شدند واسناد مختلف عصر صفویه وهمین نوع برگشت دوباره آنان وبه خراسان را نشان می دهد واین امر در حالی بود که سلجوقیان بعد از جنگ" دندانقان سرخس ویا با شکست دادن غزنویان در خراسان مستقر شدند ولی بعد از سال 617 هجری وبا حمله چنگیزخان به خراسان وسه قرن شهرهای خراسان و از جمله شهرهای درگز وکلات ونساءهم در چنگ اقوام جغتایی ومغول بود ولی با آغاز حکومت شاه اسماعیل صفوی وشاخه افشار سلجوقی وبه شهرهای مرزی خراسان آمدند ویا جهت پاسداری از مرزها برگشتند وبهمین دلیل هم ص 36 کتاب جهانگشای نادری ذکر می کند که بعد از ظهورشاه اسماعیل ( وسرچشمه های میاب وکوبکان وقشلاق ویا دستجرد ودره گز ) وهمان قوم افشارها قشلامیشی می کردند ویا شهرستان دره گز وقشلاق آنها بود ولذا بعد از سال 907 هجری به شهرهای مرووسرخس ودره گز وسرخس وفراه برگشتند که در کناره های سه رود خانه هریرود وکشف رود وابتدای رود اترک مستقر شدند که در دره های دو کوهستان بینالود وهزار مسجد قرار گرفته است وبرخی از این افشارهای خراسان ومثل قوم افشار قرخلو وچاپشلو وپاپالو وسرورلو وغیره می باشند وهمچنین اقوام سه شهر های مرزی سرخس وودره گز وکلات هستند که ازمنطقه باجگیران وتا خانگیران مرزی وامتداد دارد ویا این ناحیه ودر منطقه ارتفاعات هزار مسجد ولبه مرز قرار دارد وآنسوی ارتفاعات مرزی هم وفقط ( صحرای قره قوم ) قرار دارد که بیشتر یک منطقه شن زار ترکمنستان می باشد که آنرا قره قوم ویا صحرای شن سیاه می گویند وبهمین دلیل هم وآبادیهای زیادی ودر همان صحرای قره قوم نمی باشد وتنها یک جاده شوسه دارد وبعلاوه یک خط ریلی مرو وعشق آباد هم درآنسوی مرز قرار دارد وقبلا فقط مکان حمله اوزبکها وجغتاییها به خاک ایران بود واز دوران اشکانی نیز وهمان ارتفاعات لبه مرز وتعداد قلعه نظامی داشت ودر دوران صفویه نیز نگهبانی در همان قلعه های نظامی را وبه قوم افشار واگذار کردند وبرخی از این قلعه های مرزی هم ومثل ( برج قلعه ویا حاتم قلعه وقلعه محمد اباد وگوران قلعه وغیره نامیده می شد) وکتاب عالم آرای نادری نیز به تعدادی از این قلعه های نظامی مرزی اشاره دارد ودر دوره صفویه وهمان قوم افشار برای مرزبانی ودر این قلعه های نظامی مرزی ومستقر شدند وبرای امرار معاش خود نیز وبه معشیت دامداری می پرداختند وهم چنین در ایام زمستان و قشلاق نیز ودر اطراف رودهای کشف رود وهریرود وابتدای رود اترک وبه قشلاق می آمدند ویا استقرار این قوم افشار در خراسان وازابتدای سال 917 والی 1218 هجری واز سوی دودولت صفوی وافشاریه ورسمیت یافته بودند ولی بعدازسال 1218 هجری ودولت قاجاریه واداره آنها را وبه قوم جلایرداد وبعدا هم و به خود خاندان قاجاریه داد ولذا در همان دوران صفویه وافشاریه همچنان و مشغول جلوگیری وپاسداری از حملات اوزبکها به شهرهای مشهد وقوچان ونیشابور وشهر جام وغیره بودند که مرتبا همان شهرهای خراسان وتوسط شیبک خان اوزبک ویا عبیدالله خان اوزبک ومورد تاخت وتاز می شدند ولی بعد از صفویه وهمان قوم افشار و بیگانگان رااز کشور راندند ویا با کمک اقوام افشار 14 استان دیگرایران واز کشور بیرون کردند بعلاوه در مدت ایام 1134 الی 1160 هجری ودر حیات زندگی خود نادرشاه بود ومدت 1261 الی 1218 هجری هم ودر حکومت محلی شاهرخ شاه افشار وپسرش نادر میرزا بود وهرچند در سال 1218هجری وفتح علیشاه و حکومت شهرهای مشهد وکلات ودرگز ونیشابور را واز نوادگان نادرشاه گرفت وبعدا هم وحکومت کلات ودرگز را وبه سران قوم جلایر واگذار نمود وحکومت مشهد ونیشابور راهم وبه پسران خود فتحعلیشاه موکول نمود بعدا همان قوم افشار وبصورت اقوام شهری وروستایی پراکنده ودر شهرستانهای مزبور باقی ماندند واینجانب که در رشته قوم شناسی تحصیل کرده ام وحداقل 50 جلد تحقیق ودر مورد قوم افشار 14 استان مختلف ایران دارم ودو جلد 520 صفحه ای هم درمورد قوم افشار خراسان پژوهش کرده ام که جلد اول آن و12 بخش می باشد وفصل اول آن پزوهش وکوچ قوم افشار به خراسان وزمانهای کوچ آنان در عصر صفویه می باشد وفصل دوم آن تحقیق نیزو مربوط به سرنوشت اقوام افشار ودر عصر قاجاریه می باشد وفصل دیگر تحقیق مزبور هم ومربوط به جغرافیای زیست آنان ویا دهات وشهر ها ویا تنوع اقوام دهاتش می باشد ودر مطالب فصل اول آمده ومثلا ص 335 کتاب " روضه الصفویه ودر مورد آنان می نویسد که : واز : سوندوک بیگ افشار وبه عنوان ( حاکم سرخس یاد می کند) ونیز ص 1085کتاب عالم آرای عباسی : از اسماعیل سلطان آلپلو افشار منطقه خراسان یاد می کند وبعلاوه ص 1088هم واز قوم افشار ایدئولوابیورد درهمان عهد یاد می شود وبعلاوه بیشترین استقرار قوم افشار ودر همان عهد صفویه ودر سال 1007 هجری اتفاق افتاد ویا در دوره شاه عباس اول اتفاق افتاد وبهمین دلیل هم وکتاب شرح رجال ایران وص 47 جلد 6 همان کتاب می نویسد : که شاه عباس اول وحدود 4500 خانوارافشار را واز اذربایجان وبه منطقه درگز وکلات کوچ داد ویا ص 5 کتاب عالم آرای نادری هم وهمین مطلب را می نویسد ویا ص 135 و810 کتاب عالم آرای نادری واز "افشار های ابیورد" در دوره صفویه یاد می کند ( ص 51 و59 ) ویاصفحات 43 و44 و45 کتاب جهانگشای نادری واز ( قوم افشار ایرلو ودر قلعه ابیورد ) ودر دوره صفویه یاد کرده است وهمچنین ص 507 کتاب " فارسنامه ناصری " هم واز افشار های قرخلوخراسان ودر دوره صفویه ودر " کلات ونسائ وابیورد " یاد می کند ونیز ص 43 کتاب جهانگشای نادری هم واز " قوم افشار پاپالو ویا قلیج خان پاپالو ودر اواخر عهد صفویه یاد می کند و نیز ص 47 کتاب شرح حال رجال ایران ونیز از " افشار های احمدلوی افشار ابیورد " یاد کرده است ونیز ص 28 کتاب" نادرنامه "می نویسد که شاه عباس اول ومرزبانی " قوچان وبجنورد ودرگز ووکلات ووسرخس را وبه ایل افشار سپرده بود وهمچنین در دوره خود نادرشاه هم ووی دستور داده بود که حدود 3000خانوار طایفه افشارهم واز منطقه تکاب وبه خراسان بکوچانند وبعلاوه ص 853 کتاب " مرات البلدان هم می نویسد که در سال 1218 نوشته ووقتی فتحعلیشاه قاجار و"نادر میرزای افشار " واز احفاد نادرشاه را ودست بسته به تهران آورده وبه قتل رساندوسلسله افشاریه و درشهرهای خراسان منقرض شد ودر فصل دیگر پژوهش اینجانب نیز به " جغرافیای زیست قومی افشارهای کلات ودر گز ودهات اطرافش وبخشداری و12 دهستان ابیورد اشاره کرده ام ویا به 7 دهستان بخشداریو ناحیه " نسائ و درون " اشاره شده ویا به 10 دهستان و" بخشداری برون "واشاره شده "ودر همین دهستانهای مزبور هم و17 " طایفه افشار " ساکن می باشند وهرچند باید بگویم که بعد از قتل نادرشاه افشار وتعدادی از جنگ جویان افشار وبه کلات واببورد وبرنگشاتند وتنها در ساوجبلاغ کرج ویا اسد آباد همدان ساکن شدند وبقیه همان خانوادهای نظامیان افشار ماندند ومثلا به نقل کتابهای عهد زندیه و20 هزار خانوار از آنان در ساوجبلاغ کرج ساکن شدند ویا عده ا ی هم ودر اسد اباد همدان مستقر شدند وبجای آنان برخی اقوام کرد ومثل شیخوانلو ویا چمشکزک در دهات درگز ساکن شدند وبعلاوه امروزه ودر برخی دهات کلات و" اقوام جلایر ساکن می باشند که در اردوی نادرشاه هم وحضور داشتند وبعلاوه در چند دهات درگز وکلات وهنوز "قوم گرایلی "وجود دارد که از بقایای قوم جغتایی مغول می باشند وهمچنین بعد از "قرار داد آخال " وبین ایران وترکمنستان وتعداد کوچکی هم از " قوم مهنه ای "ویا قوم گوارسی " و"قوم آناوی تـرکمن " در این منطقه هستند وهمگی از خاک ترکمنستان شوروی وبه منطقه درگز آمده اند ومقارن سالهای 1270 والی 1281هجری می باشد وهمچنین قوم علی ایلی ترکمن نیز ودر سال 1272 هجری وبه اطراف " قلعه شیلکان ابیورد"آمدند وهمچنین " قوم آنایولوترکمن " نیز به این ناحیه درگز آمد ه است وبعلاوه " قوم ترکمن مادرانلو " نیز ودر همان آیام وبه این ناحیه آمدند که حکام قاجار بردرگز وکلات ومشهد مسلط شده بود ند وبعلاوه در یک ابادی درگز نیزو یک قوم قره قوینلو واز همدان به کلات آمده است وهمجنین از قوم افشار خراسان وامروزه " 17 ظایفه افشار "در کلات ودرگز باقی مانده اند ویا در اطراف لطف آباد و شهرک چاپشلو ونوخندان ووبیانکوه هستند ویا در دامنه های کوههای هزار مسجد وبزداغی زندگی می کنندوهمان طوایف قدیمی قوم افشار می باشند که در دوره شاه عباس اول به شهر های خراسان آمدند واغلب هم واز طوایف قرخلو وسرورلو وپاپالو وکوسه احمد لو وچاپشلو وغیره می باشند که امروزه همان "قوم چاپشلو" ودر شهرچاپشلوی جونوب درگز زندگی می کنند ویا بیشترین طوایف افشارهم و امروزه در "دهستانهای کبکان وچاپشلو ودهستان دستجرد ودهستانهای جشن آباد ومحمد آباد هستند ویا در دهستانهای نوخندان ودهستان برون ودهستان درون همان دوشهرستان مزبور زندگی می کنند واولین گروه افشارهم که به این چند شهرستان مرزی خراسان آمدندودر سال 916 هجری بود که به خراسان کوچانیده شدند وعده ای دیگر هم ودر سال 1007 هجری به خراسان کوچانیده شدند وگروههای دیگر هم ودر عهد نادرشاه آمدند ویا در حدود سالهای 1140 هجری کوچانیده شدند وهنوز هم بقایای "قوم قرخلو افشار" ودر آبادیهای ( میاب وکوبکان ودستجرد) هستند وبعلاوه "قوم افشار چاپشلو "نیز ودر 10 آبادی مختلف همین منطقه زندگی می کنند وهمچنین " قوم افشار کوسه احمد لو " نیز ودر 5 آبادی این منطقه خراسان هستند وبعلاوه "قوم گندوزلو افشار "نیز ودر آبادیهای " (باغباده ودرونگر ونوخندان )بوده ویا " قوم افشارپاپالو" نیز ودر آبادیهای " قوزقان واق واج وغیره "هستند وبعلاوه قوم افشار ایرلو نیز ودر آبادی ینگی قلعه وغیره بوده وبعلاوه " قوم قره باشلو " هم ودر برخی دهات دیگر هستند ویا در ایام قدیم نیز واغلب آنان ودر قلعه های مختلف مرزی ومرزبانی می کردند که کتاب جهانگشای نادری به آن اشاره می کند واز جمله در قلعه خواجه قلعه سی ویا ینگی قلعه ویا حاجی تراب قلعه وفافار قلعه ویا قوزغان قلعه است که متعلق به قوم پاپالومی باشد ویا قلعه خور مند ویا قلعه باغواده (هم متعلق به قوم گندوزلو افشار ) خراسان است وبعلاوه قلعه دستجرد هم (متعلق به قوم قرخلو است ) وقلعه میاب ویا قلعه زاغچند ویا قلعه شاه توت ویا قلعه محمد آباد ویا ینگی قلعه هم ( وتعلق به قوم افشار ایرلو است ) ویا قلعه شلیکان وغیره نیز عده ای دیگر هستند وبعلاوه سکنه شهر کلات نیز وبیشتر از قوم حلایر می باشند وبعلاوه ص 239 همان کتاب وشهر کلات را قبلا و" قلعه خدا آفرین " نامیده است که می نویسد نادر شاه وآنرا و" خزانه" خود قرار داد وعمارات عالیه هم درآن ساخت ونیز به نقل ص 188 کتاب " طوایف درگز وکلات " واین نوع طوایف افشار ودر کوههای هزار مسجد بوده وقشلاق آنها نیز ودر نواحی یاقول وزرین کوه وجلگه های آسلمه است وهنوز هم واز آن دوران وبرخی قلعه های مخزوبه ودر این ناحیه مرزی باقی مانده اند که شامل قلعه سید ها ویا صفر قلعه وسادات قلعه وبرج قلعه وحاتم قلعه وقلعه صحها ومیر قلعه ویا قلعه نو وقلعه مینااست ونیز به نقل اغلب منابع قدیمی وپهلوان طوس اساطیری هم ودر این قلعه ها ومشغول مرزداری بود وبرخی بناها نیز واز دوران سلطان سنجر سلجوقی ویا از سلطان تکش خوارزمشاهی در این ناحیه وجود دارد وبعلاوه ودر فصل چهارم پژوهشم نیز وبه چگونگی نشو نمای نادرشاه افشار قرخلو وزاد گاهش پرداخته ام ویا به تحولات زندگی اش ویا به پدر واجدادش وپرداخته ام ویا به عمه زاده ها وعمو وزنان نادرشاه ویا به فرزندان ونواده هایش پرداخته ام ویا در فصل دیگر هم وبه شرح بیوگرافی خوانین افشار همدست با نادرشاه پرداخته ام ویا در جنگ با بیگانگان پرداخته ام ومثل شرح بیوگرافی خوانین قرخلواست ویا قوم کوسه احمد لو افشار ویا به خوانین قوم سرورلو وقوم چاپشلو ویا سران دیگر ارتش وی واز اقوام افشار خراسان پرداخته ام ودر نهایت هم به شرح حال برخی حکام ویا حکمرانهای جلایری کلات ویا درگز در عصرزندیه و قاجار اشاره کرده ام بعلاوه اغلب همان مطالب از کتابهای تاریخی گلشن مراد ویااز رستم التواریخ وتاریخ محمدی وغیره می باشند.

مردم شناسی قومیت قشقایی های ترک استان فارس وسمیرم  پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم  تخصص: مردم شناسی

مردم شناسی قومیت قشقایی های ترک

استان فارس وسمیرم

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

پژوهش اینجانب ودر مورد مردم شناسی تاریخی ایل قشقایی یک پژوهش جامع می باشد که حدود 191 صفحه می باشد وهر صفحه آن نیز وخلاصه مستندات یک کتاب تاریخی ویا سفرنامه قدیمی می باشد وکتبی که از دوره ایلخانی وتا کنون نوشته شده اند واولین کتاب نیز ونظیر "جامع التواریخ "است که در عصر ایلخانی نوشته شده است ومطلبی در مورد قشقاییها دارد وسپس هم وکتاب " جامع التواریخ حسنی " است ودر ص 41 کتابش واز " قوم قشقایی "یاد می کند وبعلاوه " کتاب روزنامه خاطرات عین السلطنه"هم ودرصفحات 7459 و 7460 جلد نهم آن کتاب نیز واز" قوم قشقایی ترک " یاد می کند وهمان کتاب می نویسد که : امیر تیمور لنگ و" قشقایی ها" را واز شامات کوچ داد که مغولها وآنها را در شامات منزل داده بودند وچونکه جمعی از آنها فرار کردند وآنها را و( قاچایی ) ویا قاچقاِ یی( قشقایی )نامیدند وقاچماق ویا قاشماقی هم ودر زبان ترکی وبه معنی "فرار کننده "می باشد وبرخی هم معتقدند و" قاشقه " وبه معنی سفیدی پیشانی اسبان آنها بود که این علامت سفیدی پیشانی اسبهای خود راو توتم "قبیله قشقایی "خود می دانستندوبعلاوه از منابع قدیمی تاریخی واستنباط می شود که قشقایی ها وشعبه ای از قوم "خرلق ترک" ویا "قرلق" ویا "خلج " عصر خوارزمشاهی بودند که قبلا در منطقه خوارزم ایران زندگی می کردند وهمراه سلطان جلال الدین خوارزمشاه واز برابر مغولها ومی گریختند وآخرین محل فرار آنهاهم وبعد از فرار از آذربایجان ویا گرجستان وبه کوههای شامات گریختند وبعلاوه به نقل منابع تاریخی مختلف وسلطان جلال الدین خوارزمشاه ودر کوههای شامات وکشته می شود و"قوم قرلق" ویا" قوم خرلق نیزویا قوم خلج "همراهش هم ومدت180 سال ودر ارتفاعات شمال شام بودند وبعلاوه به نقل کتاب " ظفرنامه یزدی وتیمور لنگ ودر اواخر عمرش ویا در حدود سال 807 هجری میخواست که "قوم خلج ترک" ویا"قوم قرا قوینلو ترک "را واز منطقه شامات کوچ داده ویا دوباره به ترکستان قدیم وکوچ بدهد که بیشتر تحت کنترل تیموریان باشندولی با فوت ناگهانی تیمور وضع تغییر یافت ودر سال 807 هجری وبعد از مرگ تیمور لنگ وبخشی از آنان فرار کرده وبه کوههای بلند زاگرس استان فارس رفتند وامروزه هم حدود 650 سال است که در ارتفاعات زاگرس استان فارس ورمه داری می کنند وبهمین دلیل است که فارسنامه ناصری ودر ص 1581 کتابش می نویسد که : وچون " ایل خلج " واز اراضی ممالک روم وبه خاک عراق عجم آمدند وگروهی از آنان فرار کرده ودر مملکت فارس وتوقف نمودند ومردمان خلج واین گروه فرار کرده را ( قاچ قایی ) گفتند ویعنی ( گریخته ) وبعد از تغییرات لفظی و( قشقایی ) شدند وسپس پاره ای از آنها ودر" بلوک قونقری استان فارس " مسکن نموده وده نشین شدند وتا کنون هم وزبان آنها وبه ترکی باقی است وآنها راو "خلج "گویندواین گروه ودو قسم شدند ویعنی خلج ویا قشقایی هستند( ماخذ فارسنامه ناصری ص 1581 ) وبعلاوه فارسنامه ناصری وادامه می دهد ومی نویسدکه : و" سلسله خوانین قشقایی " واز " طایفه شاهی لو " هستند وبرای هر تیره هم وکدخدا ویا کلانتر خاص دارند وقوم قشقایی هم وجز در اطاعت کدخدا ویا کلانتر خود نمی باشند! وخوانین قشقایی راهم و" ایلخان " گویند وامرائ زیر دست انهارانیز و" (ایل بیگی )" می گویند وبعلاوه کتاب ناسخ التواریخ نیز ودر ص 505 کتابش می نویسد و"قوم قشقایی "را وشاخه ای از قوم خلج می داند که فرار کرده بودند ولذا آنها را و" قاچ قایی " می گفتند وبعلاوه (کتاب مردم شناسی ایران هنری فیلد اروپایی )نیزمی نویسد: که قوم قشقایی وشاخه فرار کرده قوم خلج می باشد وهمچنین باید افزود که از دوره شاه عباس صفوی وعنوان قشقایی ودر ایران ورسمیت می یابد ویعنی از سال 1008 هجری که شاه عباس و" جانی آقا قشقایی" را وبه حکومت ایلات فارس ومامور می نماید که مالیات ایلی آنها وجمع آوری بکند وبه دولت صفوی بدهد از اجدادوی هم و" امیر قاضی شاهلو قشقایی" می باشد واز " جانی اقا قشقایی " ودرشهر شیراز وباغی مانده است که در دوره قاجار ونواده هایش ودر باغ وی وعمارت خوبی را می سازندوبعدا بصیر الملک ویا وزیر مالیات فارس دوره قاجار واین "باغ جانی خان قشقایی "شیراز را ومی خرد وهمان "باغ ارم " شیراز را وتجدید عمارت می کند که امروزه واز باغهای زیبای شیراز می باشد وبعلاوه درهمان شیراز وخوانین قشقایی هم ویک "مسجد قشقایی "نیز می سازند ودر "دولت های افشاریه "ویا "دولت زندیه" هم وپنج کتاب (عالم آرای نادری ویا مجمل التواریخ ویا تاریخ گلشن مراد ویا کتاب گیتی گشا ویا روضه الصفای ناصری )واز قوم قشقایی یاد کرده اند وبعلاوه وپژوهش قوم شناسی 191 صفحه ای اینجانب وحدود 6 فصل مجزا از هم دارد ودرفصل دوم آن پژوهشم نیز وحدود 23 صفحه واز پژوهشم ومربوط به "بیو گرافی خلاصه وار " واز زندگی نامه "دهها خان قشقایی" می باشد که از عصر شاه عباس صفوی وتاسال 1342 اصلاحات ارضی ودر دوره پهلوی وریاست قوم بزرگ قشقایی را بعهده خود داشتند ودر دوره پنج دولت گذشته ایران وزندگی می کردند و"فصل سوم پژوهشم "نیز ومربوط به (جغرافیای زیست قوم قشقایی )ودر دو استان جنوب اصفهان ویا در استان فارس است و فصل چهارم تحقیقم نیز ومربوط به (تحولات قوم قشفایی ودر صد ساله حکومت قاجار) می باشد ودر تنظیم این "بخش چهارم" نیز واز 98 کتاب مستند تاریخ نویسی عصر قاجاراستفاده کرده ام ویا از سفرنامه های عصر قاجار واستفاده کرده ام که به قشقایی های عصر قاجار واشاره کرده اند ونظیر : سفر نامه ممسنی ویا سفرنامه یوشیدای ژاپنی ویا دو سفرنامه از جنوب ایران ویا سفرنامه لرستان وخوزستان وغیره هستند ویا انواع گزارشهای سیاسی مورخان عصر قاجار ویا عصر مشروطیت هستند ویا برخی از ژنرالهای انگلیسی ومثل کتاب " عملیات در ایران " ویا "قضیه ایران" که نوشته اند و"فصل پنجم تحقیقم "نیز ومربوط به " بیوگرافی قوم قشقایی ودر ایران و57 سال عمر دولت پهلوی می باشد که در آن بخش "دوره پهلوی "نیز واز اسناد تاریخی معتبر ویا از 58 جلد کتب عصر پهلوی استفاده کرده ام که بخشی از آن کتب مستند عصر پهلوی نیز ونظیر 8 جلد (کتاب یادداشت های سیاسی ایران )ویا گرد اوری سفارت انگلیس واز قوم قشقایی می باشد ویا دو جلد کتاب " اسناد محرمانه شهربانی واز قوم قشقایی می باشد ویا نوشته دنیس رایت ویا سفیر انگلستان در مورد قشقایی ها می باشد ویا برخی اسناد مکتوب هم ومربوط به وزرای دولت پهلوی ودر مورد قشقایی ها می باشد وهمه این نوع کتب تاریخی عصر پهلوی ویک نوع گزارش نویسی سیاسی واز "تحولات سیاسی قوم قشقایی "ودر عصر پهلوی می باشند که دلیل اهمیت قوم قشقایی ودر مورد سرنوشت این قوم ترک استان فارس می باشد ولذا گزارشهای مردم شناسی معمولی وازنوع مراسم کوچ قشقایی ویا لباسهای آنان نیست که در دانشکدههای علوم اجتماعی وتعقیب می شوند !وفصل ششم تحقیق اینجانب نیز ومربوط به (اسامی دهات ویا قصبه های ییلاق نشین ویا قشلاق نشین قوم قشقایی )می باشد که از قرون گذشته وتا همین عصر معاصر وحدود 920 کیلومتر ومسیر کوچروی آنان بود ویا از سمیرم استان اصفهان گرفته وتا بلوک خنج وفراشبند ویا قیر وکارزین وکامفیروز ویا فیروز آباد ویا بلوک دشتی ولارستان استان فارس را در بر می گیرد ویا مستندا واسامی دهات 16 بلوک دهستانهای آنان را ودر مسیر 920 کیلومتری ویا مسیر کوچ روی آنان را ونشان داده ام ومثلا 7جلد وازهمان 198 جلدکتاب مورد استفاده ام وماخذ های مربوط به شهرستان سمیرم ویا دهات حومه ان شهر است که دهات قشقایی نشین بودند واز حمله از "قصبه خسروشیرین سمیرم" ویا ییلاقاقات اطراف شهر بروجن ویا شهر قمشه اصفهان می باشد که در منابع تاریخی وبعنوان ییلاقات قوم قشقایی یاد شده اند وهمچنین در کتابهای عصر قاجار واز دهات شمال استان فارس وبه عنوان "دهات قشقایی نشین "یاد شده است ومثلا در ص 55 کتاب (دو سفرنامه از جنوب ایران واز دهات طایفه کرانی قشقایی )و از دهات "خان زینان شمال "استان فارس یاد شده است ویا ص 275 همان سفرنامه جنوب واز دهات قوم کوچی صفر قشقایی ودر "ناحیه کوار "استان فارس ویاد می کند وبعلاوه صفحات169 وو170 همان سفرنامه جنوب ایران هم واز (دهات شاخه پازکی قشقایی )ودر اطراف شهر بیضای شمال فارس یاد می کند وهمچنین ص 247 همان سفرنامه جنوب ایران واز طایفه باوکی قشقایی ودر "ناحیه رامجرد " استان فارس ویاد می کند وبعلاوه ص 153همان سفرنامه جنوب واز "طایفه رحیمی قشقایی "ودر دهات ایزد خواست "ویا در شمال استان فارس یاد می کندوهمچنین ونشریه ایران ودر شماره مورخ 16/2/ 1392 خود نیز واز درگیری دو قوم قشقایی ودر "ناحیه خنج استان فارس "وبحث می کند وبعلاوه ص 787 کتاب مردم شناسی ایران هنری فیلدهم واز 60 هزار خانوار عشایر قشقایی ودر سال 1870 میلادی یاد کرده است ونیز در آن روزگار قاجار یه که جمعیت ایران وحدود 12 الی 15 میلیون نفر بودند وجمعیت 60 هزار خانواری ایل قشقایی وباخانوارهای بزرگش و حداقل 600000 نفر قشقایی را در برمی گرفتند که از جمعیت یک استان ایران وبیشتر بودند وهمگی نشان می دهد که دومین قوم بزرگ ترک ایران می باشند ونیز به جمعیت 60 هزار خانواری آنان ومنابع دیگر تاریخی هم واشاره کرده اند وبعلاوه هنری فیلد هم در کتابش وبنام (مردم شناسی ایران )که در اوایل عهد پهلوی تدوین کرده است وشاخه های عمده ایل قشقایی راو شامل :طوایف دره شوری ویا طایفه کشکولی ویا طایفه فارسیمیدانی ویا طایفه شش بلوکی ویا طایفه صفی خانی ویا طایفه گله زن دانسته است وبعلاوه از 39 طایفه کوچک دیگر قشقایی هم ودرهمان صفحات مختلف کتابش یاد کرده است وبعلاوه واز 60 الی 70 تیره های مختلف ایل قشقایی هم یاد کرده است وهمچنین ژنرال سایکس انگلیسی نیز ودر کتابش ویا لرد کرزن هم ودر "کتاب قضیه ایران "خودش هم ویا لیدی شیل وغیره هم از طوایف مختلف ایل قشقایی یاد می کنندوهمچنین "فارسنامه ناصری" نیز ودر عصر قاجار ویا در ص 1581 کتابش واز 16 بلوک دسته جمعی دهات ییلاق وقشلاقی ایل قشقایی ودرشهرستانهای استان فارس یاد کرده است ویا دهستانهای ییلاقی سمیرم استان اصفهان یاد کرده است وهمچنین وص 1582 همان فارسنامه ناصری نیز واز 66 تیره قوم قشقایی یاد می کند که به دلیل اختصار مطلب وبه همه آنها واشاره نمی کنم وبعلاوه کتاب " تاریخ گیتی گشای عهد زندیه هم ودر صفحات 306 و321 و237 کتابش واز ناحیه "چمن خسرو شیرین " ویا " قصبه خسرو شیرین " شهرستان سمیرم یاد می کند که جزو مراتع ییلاقی قوم قشقایی محسوب می شدند ویا در شهرستان سمیرم بودند که امروزه جزو استان اصفهان محسوب می شوند که در وسط دو کوه زرد کوه بختیاری ویا کوه دنای استان کهگیلویه می باشند ویا در ناحیه مرتفع 4409متر ی زاگرس مرکزی قرار دارند وهمچنین وصفحات 873 وو1357 وو1592 و595 کتاب فارسنامه ناصری نیز واز " مرتع خسرو شیرین " ویا سایر مراتع ییلاقی آنان ودر اطراف بروجن ویا قمشه یاد می کنند وبعلاوه 8 جلد کتاب" یاد داشتهای سیاسی ایران " هم واز آبادی سیاخ جنوب شیراز ویا از آبادی دهرام جنوب فیروز اباد یاد می کنند که از املاک قوم قشقایی محسوب می شدند وبعلاوه و(سفرنامه یوشیدای ژاپنی )هم واز فشار مالیاتی حکام قاجار وبرطوایف قشقایی ودر ص 306 سفرنامه اش یاد کرده است وبعلاوه ص 133 کتاب حیات یحیی هم ودر جلد های 3 و4 کتابش ودر دوره قاجار واز اختلاف قشقاییها وبا بختیاریها وبر سر مراتع ییلاقی مزبور واشاره می کند وهمچنین در دوره فتعلیشاه قاجار هم وبه جنگ میان دوقوم مزبور منجر گشت که ناسخ التواریخ هم وبه آن موضوع اشاره می کند ولذا فتح علیشاه قاجار نیز ودامادش را وبرای رفع اختلاف میان دو قوم می فرستد وبعلاوه ودر دو کتاب (تاریخ سیرجان در ائینه زمان )ویا (تاریخ اجتماعی ورامین )نیز وبه وجود طوایف قشقایی ودر دوشهرستان سیرجان وورامین اشاره شده است

وهمچنین باید اشاره بکنم که انگلیسی ها واز نخستین کسانی می باشند که به (اهمیت قو م قشقایی ودر جاده تجاری بین بوشهر واصفهان )پی برده بودند ولذا عواملشان در ایران ومطالب زیادی ودر مورد جغرافیای زیست قشقایی ها و جمع آوری کرده بودند که دانشکده های علوم اجتماعی 66 ساله ایران وجمع آوری نکرده است ونظیر گزارش ویلسون انگلیسی ویا جان مالکوم ویا ژنرال سایکس و یا دنیس رایت ویا لیدی شیل ویا مولف کتاب عملیات در ایران ویا پیتر آوری وغیره می باشند وبعلاوه وصفحات 136 و137 و138 کتاب" ایران وقضیه ایران"نیز وبه وجود قوم قشقایی ویا خط سیر کوچروی طولانی آنان اشاره دارد ویا به (تشکیلات منسجم قوم قشقایی )ودر همان کتاب اشاره دارد ونیز تعداد قبیله آنان را و60 هزار خانوار بزرگ عشایری وذکر کرده است وبعلاوه می نویسد که شاهان قاجار وسعی می کنند که برای کنترل قوم قشقایی وسران آنهاویا ایلخانهای قشقایی را ودر شهر تهران وبعنوان گرو گان نگه بدارند ویا در صفحه 139 کتابش هم واز 38 تیره بزرگ قوم قشقایی یاد کرده است وهمچنین وکتب اوایل عصر قاجار هم ومثل (کتاب روضه الصفا) ویا (تاریخ ذوالقرنین) ویا (ناسخ التواریخ )وغیره هم واز سران قشقایی یاد می کنند که تحت کنترل دولت قاجار بودند وبعلاوه وکتاب ناسخ التواریخ نیز ودر صفحات 505 و506 کتابش واز 60000 خانوارقشقایی ودر اوایل عصر قاجار یاد کرده است وبعلاوه همان ناسخ التواریخ وویا "خاطرات عین السلطنه " عصر قاجار هم می افزایند که قشقایی ها ویا قوم قاچقایی وجدا شده از قوم خلج می باشند واز "قلعه فیروز آباد" استان فارس انها وبعنوان مکان مرکزی گرمسیرات قوم قشقایی یاد کرده است وبعلاوه و کتاب مزبور ودر سال 1236 هجری واز درگیری قشقایی وقوم بختیاری ودر عصر فتح علیشاه یاد کرده است وبعلاوه کتاب (حقایق الاخبار ناصری) ویا (فارسنامه ناصری )هم واز نقش " فوجهای نظامی قشقایی ها ودر سالهای 1248 والی 1299 هجری یاد می کنند که دولت قاجار واز انها ودردهها جنگ ویا درگیری با ناوگان انگلیسی ها ودر بوشهر وغیرهودر دولت محمد شاه قاجار وغیره استفاده کرده بودند وهمچنین وکتاب حقایق الاخبار ناصری نیز ودر سال 1264 هجری واز ظلم نظام الدوله فرمانفرما وبرآنان یاد می کند که منجر به آن می شود کهقشقایی ها به مدت 40 روز وشهر شیراز را به محاصره بگیرند ولذا ناصر الدین شاه قاجار هم ومجبور می گردد که نظام الدوله را برداشته وبجایش واحمد خان نوایی را وحاکم شیراز وبوشهر بنماید! ودر دوره جنگ اول جهانی هم که قوای انگلیسی وبر بوشهر وشیراز وفیروز آباد لارستان وتسلط یافته بودند ویکبار دیگرهم وقوم قشقایی وبه محاصره شیراز ویا به جنگ با قوای انگلیسی می پردازد که شرح عملیات نظامی آنها ودر کتاب "عملیات در ایران" یک افسر انگلیسی ذکر شده است ویا در کتابهای "به سوی شرق "ویا در کتاب "پلیس جنوب ایران" ویا در کتابهای دیگر عصر مشروطیت ومفصلا ذکر شده است وهمگی در فصل چهارم تحقیق ایجانب ومفصلا ذکر شده اند ولذا انگلیسی ها بخوبی واقف بودند که باز ماندن جاده تجاری بوشهر وبه اصفهان وبدون جلب موافقت قوم بزرگ قشقایی وممکن نیست وزیرا که اغلب دهات قشقاییها ودر مسیر 920 کیلومتری بین بوشهر وتا قمشه اصفهان ومستقر بودوبه همین دلیل هم و ماموران انگلیسی را وبه سراغ قوم قشقایی می فرستند وبه آنها پیشنهاد می دهند که انگلیسی ها ومی توانندکه دو هزار تفنگ نوین ویا چهار عراده توپ بزرگ وبه قوم قشقایی بدهند وبشرط آنکه آنهاهم وامنیت راه تجاری کالاهای خارجی را واز بوشهر وتااصفهان را وبعهده خود بگیرند ولی قوم قشقایی نپدیرفتند ویا بدلیل روحیه سنتی میهن پرستی افراطی نپذیرفتندکه 170 سال است که چوب آنرا می چشندو زیرا دو قوم ایرانی بختیاری ویا قوم اعراب استان فارس وآن نوع عمل را ویک نوع خیانت ملی نمی دانستند وتنها با این تفکرات سطحی بود که قشقایی ها وبا انگلیسها ودر گیر شدند وبرعکس وانگلیسی ها نیز واین نوع نقش ویا وظیفه را وبه عهده "خوانین بختیاری "ویا به عهده "خوانین عرب خمسه استان فارس "گذاشتند که با همکاری خاندان قوام الدوله شیرازی وقراولی راههای تجاری بوشهر وتا اصفهان را ایفاء بکنندودر ازایش منافع زیادی بدست بیاورند ویا با کمک پلیس جنوب ویا با همکاری سربازان هندی وبه عهده خود بگیرند ولی هنوز هم ودر مقابله با قومدلیر قشقایی فارس وناتوان باقی مانده بودند وچرا که اغلب قوم قشقایی وبا تفنگهای کهنه خود وپاسگهاهای نظامی انان را در شهر شیراز ویا فیروز اباد ویا کوار فارس وزیر حمله خود گرفتند ویا در سال 1296 گرفتند وهمین مقاومت آنها هم وباعث شد که انگلیسی ها نیز بر رضا شاه پهلوی و فشار بیآوردند که صولت الدوله قشقایی را ودستگیرکرده وبه زندان بفرستد ودر زندان هم جان سپرد وبعد از عزل رضا شاه نیز در سال 1320 شمسی ودوباره فرزندان صولت الوله قشقایی وبه فارس برگشتند ویا در سال 1322هجری وشورش بزرگ در فارس وسمیرم وبراه انداختند وپادگان سمیرم را وتسخیر کرده و200 محافظان پادگان سمیرم را وبا سه سرهنگ نظامی آن پادگان را کشتند وانگلیسها هم ودوباره احساس ترس کرده وبرقوام السلطنه نخست وزیر شاه ویا معاون وی که نصرت فیروز بود ویا نوه فرمانفرما بود وفشار اوردند ونصرت فیروز هم با هواپیماهای مختلف ارتش و عشایر قشقایی را وبا هواپیما وبه زیر رگبار خودش گرفت وهمین عمل نیز واشتباه سیاسی دیگر قوم قشقایی بودکه این قوم ترک بدبخت را وحدود 170 سال است که از بقیه اقوام ایرانی وبه عقب انداخته است وبعلاوه شورش دیگر آنان هم ودر سال 1342 شمسی اتفاق می افتد که در دوره اصلاحات ارضی بود ودوباره شورش کردند وبرخی از پاسگاههای نظامی دولت را در فارس ویا در سمیرم وبه زیر اتش قومی خود گرفتند واین امر نیزدوباره بر عقب افتادگی اقتصادی ویا عقب ماندگی شغلی آنانافزود ویا دوباره برمحرومیت شدید اجتماعی انان افزودولذا امروزه ومقایسه اقتصادی اقوام دیگر ایرانی ودر استانها ی مختلف ایران وبا قوم قشقایی وهمگی نشان می دهد که چگونه روحیه سنتی آنان وبر مشکلات اقتصادی اشان وافزوده است ؟واگر این نوع شورش های کور راو براه نمی انداختند؟ وفقط با طومارهای شکایت خود وخواسته های بحق قومی خودشان ومطرح می کردند وحداقل می توانستند ودر تقسیمات کشوری معاصر وپذیرفته بشوند ولذا شهر سمیرم آنها هم ومثل شهر بجنورد ویا بیرجند ویا شهر کردبختیاری بشود ویا از حقوق اجتماعی لازم ویا حقوق مدنی واقتصادی برخوردار می شدند ویامثل اغلب استانها دیگرهم وشهر سمیرم و مرکز استان قشقایی نشین قوم قشقایی می گردید ویا نظیر شهر ایلام پشتکوهمی گردید که در 70 سال اخیر ویک شهر بهره مند از حقوق اجتماعی شده است وآنها هم ومی توانستند که در شهر سمیرم خود وهمان 18 اداره کل را داشته باشندکه مردمشان واز خدمات انها وبهرمند بشوند ویا سازمان برنامه وبودجه داشته باشندویا مرکز صدا وسیما داشته باشند ویا دانشگاه علوم پزشکی ویا دانشگاه صنعتی داشته باشند! وتا سهمیه دانشجویی ویا سهمیه پزشکی وبرای جوانان قوم قشقایی خود داشته ویا برای تحصیلشان داشته باشند وهمانطوریکه شهر کردمرکز استان بختیاری هم ودر سال 1335ش وتنها یک آبادی کوچک بود که بنام (دهکرد) نامیده می شد وادارات کل هم نداشت ویا دانشگاه زیر نظر وزارت علوم هم نداشت ویا سازمان برنامه وبودجه هم نداشت ویا شهر ایلام نیز چنین بود واستان جدید التاسیس استان ایلام هم ودر سال 1335ش وتنها یک آبادی کوچک بنام "حسین اباد پشتکوهی "بودکه قلعه حسین خان لر پشتکوهی دران ابادی کوچک بود واغلب هم ودر تقسیمات کشوری ومرکز استان نبودند ویا سازمان برنامه ویا دانشگاه پزشکی ویا پیام نور هم نداشتند و اغلب ودرطول حکومت 46 ساله جمهوری اسلامی و"مرکز استان "شده اند ویا با طومار نویسی منطقی سکنه بیرجند ویا خراسان جنوبی واز استان بزرگ خراسان تفکیک شده اند ویا داری ادارات مختلف وردیف بودجه خاص استانی شده اند ویاشهر بجنورد نیز چنین است که با شهرهای پیرامونش وتنها یک استان کرد نشین خراسان بزرگ بود ولذا در سالهای گذشته وبصورت خراسان شمالی واز خراسان رضوی وتفکیک شدند ویا شهر گرگان وبند ر ترکمن نیز چنین هستند ( یا بندر شاه قدیم ) که طوایف ترکمن زیاد داشتند ودر سالهای از استان مازندان تفکیک گردیدند و(استان مستقل ترکمن نشین وبا 18 اداره کل گردیدند) ویا با مرکزیت گرگان بوجود آمدند ویا شهر سنندج هم که قبلا دانشگاه ویا صدا وسیما نداشت ولی با خواسته های منطقی وآرام کردها وتنها ودر سالهای گذشته وصاحب دانشگاههای متعدد شدهاند ولی قوم بزرگ وپر جمعیت ترک قشقایی چنین نیست که جمعیت اش واز جمعیت اغلب استانهای ایران وجمعیت زیاد تر دارند ولی چوب ساده لوحی ویا میهن پرستی افراطی خود را می خورندوکه دیگر اقوام ایرانی وچنین نیستند ویا مثل آنها وشعارهای افراطی نمی دادند وصرفا به منافع قومی خود می اندیشیدند ولذا از مزایای اقتصادی ویا بودجه ریزی 120 ساله سایر استانهای دیگر ایران نیز بهره مند نشده اند ویا وزارت علوم ویا وزارت بهداشت نیز ویک سهمیه دانشجویی وبیک جوان بذبخت قشقایی نداده است وتا بادرس خواندن وبه میان قوم بدبخت خود ودرمنطقه فراشبند ویا فیروز آباد ویادهات سمیرم رفته وبه معالجه قوم وخویش بدبخت خودش وبپردازد ؟ویا در مجلس شورا هم ونمایندگان خاص استانی خود را وداشته باشند !وتا از ردیف بودجه دهات فراوان قشقایی خود ودفاع بکنند! ویا در عصر خصوصی سازی هم وبتوانند که دامداری ویا رمه داری سنتی خودشان را ومثل اقوام دیگرایرانی وبه "دامداری صنعتی "تبدیل بکنند؟ ولذا امروزه آنان ودر عصر سرمایه داری وتنها به قشر بندیهای حاشیه ای شهرهای استان فارس تبدیل شده اند ویا به حاشیه نشین های شهرهای جنوبی استان اصفهان تبدیل شده اندونتیجتا وفقر عمیق طبقاتی وبراغلب آنان وتحمیل می شود ونهایتانیز به مشاغل پست شغلی ودر شهرهای استان فارس ویا دهاتش کشیده می شوند؟ وامروزه نظام سرمایه داری معاصر وآنها را وبخاطر ساده لوحی میهن پرستی افراطی خودشان وهنوز تنبیه می کند! ولذا نتوانتسته اند که از ردیف بودجه چهار استان همجوارشان هم واستفاده بکنند ! ویعنی از بودجه ریزی استان اصفهان ویا از استان بختیاری ویااز استان فارس ویا استان کهکیلویه هم واستفاده نمی کنند وودر نتیجه این نوع محرومیت های اداری واقتصادی صد سال اخیر است که تخصص لازمنیافته اند ویا حرفه مناسب هم نیافته اند ویا منزل مناسب ویا شغل کارمندی مناسب هم ندارند ویا مثل اقوام دیگر ایرانی هم وترقی شغلی ویا حرفه ای جدید ندارند ولذا در 46 سال گذشته هم وبخاطر نداشتن تلویزیون استانی ویا نشریه محلی هم نداشته اند که مشکلاتشان را وانعکاس اجتماعی بدهند ویا دانشجوی قشقایی ویا فرهنگ وهنر گذشته انان راوانعکاس بدهد ونتیجتا ومثل جامعه کاستی هند شده اند وهمگی به حاشیه جوامع دیگر ایرانی ورانده می شوند وتنبیه نظام سرمایه داری هم وچنین است که حتی رمه داری سنتی خودشان را هم وبدلیل پیدایش ماشین ویا وام بانکی ویا محدودیت گذر گاه کوچ روی انان واز دستشان خارج می شود وتا به اقشار اجتماعی جدید تبدیل نشوندومثلا به دامداران صنعتی ویا به گلخانه داران جدیدتبدیل نشوند که درامد لازم را دارند ومثل سکنه گل فروش شهر محلات وتبدیل بشوندکه اغب شهر گل را ازان شهر محلات می خرند ویا مشاغل مغازه داری متوسط شهر ها را وبیابند وهنوز تبدیل نشده اند! ولذااز وضع وخیم کنونی وتنها کینه عمیقی ودر دل جوانان این قوم ایرانی وایجاد می کند که امید است که رهگشایی جدیدی ودر توسعه اقتصادی آنها وانجام بشود ویادر تقسیمات عادلانه کشوری وبیابند وتا مشکلات کاستی شدن قوم قشقایی را وازبین ببرد !وچرا که طبقاتی شدن شدیدشان وبه ضرر این قوم محروم ایرانی و تنها همفکری در آینده را وبه بن بست "احزاب مردمی آینده" خواهد کشاندکه رسانه های خارجی هم واز انعکاس محرومیت آنان هم وعمدا خودداری می کنند.

عرب تبار های ستاد انقلاب فرهنگی و  عامل اخراج ده میلیون متخصص از ایران-(1)- دکتر محمد خالقی مقدم

عرب تبار های ستاد انقلاب فرهنگی و

عامل اخراج ده میلیون متخصص از ایران( قسمت اول )

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

دهها کتاب عصر افشاریه ویا عهد زندیه ویا عصر قاجاریه وبه نقش خوانین عرب خراسان اشاره کرده اند ویا به وجود اقوام عرب ودر 17 شهر های خراسان جنوبی ویاخراسان رضوی اشاره دارند که از عهد معاویه وتا کنون و در این شهر های طبس ویا گناباد و یا بیرجند ومشهد هستند ویا در شهرهای کاشمر وقاین وازغند وفردوس وخواف وباخرز بودند ویادر محلات مشهد وفریمان وسبزوار وغیره وهنوز هم زندگی می کنند ومثلا امروزه در مشهد بیش از سی قوم عرب تبار زندگی می کنند که بعد از کشتن نادرشاه ویا نواده اش ویا بعد از غارت کردن خزانه بزرگش واز 17 شهر خراسان جنوبی کوچیده وامروزه در محلات مختلف مشهد هستند ولشکر کشی این قبایل عرب مشهد وبه ستاد انقلاب فرهنگی ودر سال 1360ش وباعث کشته شدن بیش از 120 هزار دانشجوهای دانشگاههای مختلف ایران شده است وبعلاوه این قبیله زاده های عرب مشهدی که معاویه آنان را وبه شهرهای خراسان کوچانیده بود ودر پست های حساس ستاد انقلاب فرهنگی رخنه وکودتا کرده و امروزه با دست آنان 10 میلیون متخصص ایرانی واز 30 استان کشور وآواره کشورهای دیگرشده اند وسخنم را وبا دلایل مستند می گویم واگر سخنم مغایر اسناد تاریخی باشد ومی توانند که جواب مکتوب بدهند ومثلا کتابهای عالم آرای نادری ومستندا به وجود آن عربهای خراسان رضوی ویا جنوبی اشاره دارد ویا کتاب مجمل التواریخ ویاکتاب گلشن مرادهم وبه آنها اشاره دارد ویاکتابهای تاریخ محمدی ویاکتاب مرات البلدان عصر قاجارهم وبه اقوام عرب دو استان خراسان رضوی وخراسان جنوبی اشاره دارند والبته شهر های خراسان شمالی وعرب نمی باشند وبلکه مثل قوچان ویا شیروان وبجنورد وتبادکان وچناران ویا اسفراین وغیره واغلب از اقوام کرد کیوانلو ویا کرد شاد لوویا کرد زعفرانلووغیره هستند که شاه عباس صفوی وآن کردهای ترکیه ای را آورده وجایگزین اقوام جغتایی_مغولی عصر ایلخانی ویا تیموریان شهر های مزبور کرده بود ولی بافت قومی خراسان جنوبی همگی از اقوام عرب می باشندکه از دوران معاویه وبه این شهر های ایران آمده اند ومثلا در شهرهاودهات دو خراسان رضوی وخراسان جنوبی هستند ومثلا در دهات طبس واقوام "عرب زنگویی "ویا "طایفه عرب لالوی "هستند که در صد سال اخیرهم واغلب به مشهد کوچیده اند ویا همان منابع تاریخی وبه به نقش "عربهای میش مست طبس "اشاره دارد که ایت الله طبسی هم از آن قبیله است ویا به عربهای گناباد اشاره دارند ویا به نقش "عرب بسطام" اشاره دارند ویابه "عربهای مقصودی "و"عرب طاهری کاشمر" وبردسکن وازغند که که مرات البلدان به آنان اشاره دارد وقبر سید حسن مدرس هم در کاشمر هست واشاره دارند ویا به نقش "عربهای خزیمه" و"عرب نخعی" بیرجند وقاین اشاره دارند که همگی اجداد اسداالله علم نخست وزیروزیر دربار عرب تبار شاه بود وهمه خانواده هایش ویا ایل وتبار پولدارش وامروزه در محلات مشهد زندگی می کنند واز "خوانین عرب خزیمه "شهر بیرجند بودند که قلعه خانی بزرگی هم ودر بیرجند داشتند ویا "خانهای عرب کاشمر" هم واز اجداددکتر منوچر اقبال ونخست وزیر شاه می باشند که امزوزه همه ایل وتبارش ودر محلات مشهد زندگی می کنند که انگلیسی ها ومدتی وی راو به ریاست دانشگاه تهران گذاشتند ووی هم و تاریخ نویسی دانشگاه تهران راودر دانشکده ادبیاتش خراب کردوبه نفع قوم عرب خودش وتحریف نمود ویا در راس شرکت نفت ایران گماشتند ویابعنوان "شهر دار مشهد"منصوبش کردندوکارمندانش را واز عربهای کاشمر انتخاب میکرد ویا در راس نظام پزشکی ایران گذاشتند و"سیستم پزشکی ایرانیان "را وبهم ریخت ویا مفهوم "حزب سازی در ایران" راهم وبا "حزب ملیون خودش " وبه لجن کشید! ولی دانشجویان دانشگاه تهران که شعور دانشگاهی دارند وماشین دکتر اقبال راو جلوی دانشکده پزشکی تهران وآتش زدند وبعلاوه فامیلهای عرب زیادی هم واز خودش را به "شهر داری مشهد" برده و یا به شرکت نفت برده بودویا در نظام پزشکی ایران نصب کرده ومداخلا ت غیر قانونی در پزشکی می کرد واز "خوانین "اعراب کاشمری" می باشد که مفهوم نخست وزیری ویا اداره 18 وزارتخانه دیگرزیر دستش را هم وبه لجن کشید و نخست وزیران دیگر ایران هم وهمین روش های اداری را واز وی یاد گرفتند که "قبیله سالاری "ودر وزارتخانه های ایران وایجاد بکنند وهمچنین کتاب فتوح البلدان ویا دینوری وغیره ومستندا می گویند " واین اعراب خراسان واز عهد معاویه وبه این شهرهای خراسان رضوی آمده اندودر عهد معاویه به نقل دینوری 50 هزار خانوار بودند ولی در عهد ابومسلم خراسانی وبه 200 هزار نفر رسیده بودند وآقای رحیم پور ازغدی ستاد انقلاب فرهنگی هم از نژ اد عربهای ازغند کاشمر خراسان می باشد ودائما از پاکسازی دانشجویان ویا اساتید وهنرمندان از دانشگاهها سخن می گوید ولی از نژاد عربهای ازغند کاشمر می باشد ویا دکتر علی شریعتی مشهدی که باعث کشته شدن 30 هزار دانشجوی دانشگاه تهران شد واز نژاد عربهای خراسان ومشهد می باشد که متاسفانه نامش را بر روی یک خیابان تهران هم گذاشته اند ومدرک گرفتن دکتری شریعتی هم وجامعه شناسی نبود وبلکه "الهیات" بود وآنهم مدیون کابینه فراماسونری علی امینی نخست وزیر شاه می باشد که در سال 1339 ش وبه دستور انگلیسی ها وهمان علی امینی ونخست وزیر شاه ودکتر شریعتی راوبا ده والی پانزده نفر آز "دوستان شبه مذهبی "اش که همه فراماسون شده بودند وبه اروپا فرستاد و قادر هم نبودند که در کنکورسخت ایران ودرس بخوانندویا وارد دانشگاه بشوند! ولذا در سال 1339 ش وبه فرانسه وامریکا فرستاده شدند وتا در مکتب لویی ماسنیون فرانسوی ونحوه "گول زدن دانشجویان بدبخت ایرانی "را ویاد بگیرند واز دوستان فراماسون دیگرش هم برخی نظیر :دکترحسن حبیبی ویا دکتر علی شریعتمداری ویا دکتر غلامعباس توسلی مشهدی ویا دکتر حداد عادل ویا دکتر ابراهیم یزدی ویا دکتر بنی صدر ویا دکتر چمران ودکتر عباس شیبانی غیره بودند وبرخی به فرانسه وبرخی هم وبه آمریکا رفتند ویا همدرس وهمدوره با دکتر شریعتی بودند ویا دکترا گرفتن دکتر داوری اردکانی وعضو ستاد انقلاب فرهنگی هم واز این مقوله ها می باشد وافرادی نظیر دکترحسن حبیبی ویادکتر علی شریعتمداری ویا دکتر غلامعباس توسلی که قادر نبودند که اسمشان را بنویسند ولی با حکم ستاد انقلاب فرهنگی مهندس بازرگان ومسئول شده بودند وتا دانشجویان بدبخت دانشگاهها راوبنام انقلاب فرهنگی وپاکسازی بکنند ویا سرفصل نویسی درسی دانشجویان بدبخت ایرانی راو بدست بگیرند واز این قبیل افراد هستند ویا افرادی که سردمدارآئین نامه نویسی در دانشگاههاشده بودند ویا در ستاد انقلاب فرهنگی مامورشدند وتا به دستور انگلیسی ها هاوهمه قانون ازدواج ویا طلاق را عوض کرده وخانواده های ایرانی را وبهم بریزند! واغلب این سر دمداران ستاد انقلاب فرهنگی ونوچه ونوکران فرهنگی اشان هم وتعدادی واز عرب تبار های خراسان ویا یزد ویا عرب تبار های حاشیه کویر انتخاب کرده بودند که از قوم بنی عامر عرب می باشند وهمگی برای دکترا گرفتن وگشت وگذار در اروپا رفته بودند ودر آنجا هم ودرس نخوانده اند وبلکه برای رسیدن به لقمه ای چرب و شیرین وجزو "فراماسون مذهبیهای متجدد " شده بودند و یا توسط کابینه امنیتی علی امینی فراماسون هم وکار سازی شده وبه فرانسه ویا به آمریکا فرستاده شده بودند که در نزد لویی ماسینیون فرانسوی وغیره ودرس بخوانند ویا "فقه فراماسونری" خوانده وبرگردند وسپس بنام "شیعگری انقلابی "ویا "مسئولیت شیعه بودن "شعار بدهند ودانشجویان بدبخت را وبه حسینه ارشاد بکشانند وما دانشجویان دانشگاههای تهران وصنعتی شریف وامیر کبیر ویا دانشسرای عالی وغیره را وفریب بدهندکه اغلب در سن های نوجوانی 18 الی 22 ساله کم تجربه بودیم وبعلاوه در سالهای 1339ش وبا تصویب همان کابینه امنیتی علی امینی نخست وزیر شاه و"نهضت آزادی "ویا "باند فراماسنون مذهبی ها" ومجوز امنیتی فعالیت سیاسی ومذهبی گرفت ویا چندین روحانی معزز دیگر هم واز شهرهای فریمان ویا کرمان ویا از شهرهای حاشیه کویر وغیره وبدون درس خواندن کلاسیک ویا درس خواندن حوزوی وهمگی "رتبه دانشیاری دولتی الهیات را"گرفتند ویا ازکابینه علی امینی وساواک وشهربانی زیر دستش مجوز گرفتند ویابدون درس خواندن در "حوزه قم" ویا در نزد ایت الله بروجری و"مجتهد جدید گشتند که حق انحصاری اجتهاد دادن ودر ایران وتنها با آیت الله بروجردی بود (ونه با تشخیص فقهی علی امینی فراماسون؟) ویا بدون درس خواندن کلاسیک ودر دانشکده منقول ومنقول دانشگاه تهران بود وبرعکس مدرک دکتری الهیات آنان ومصوبه ساواک 1339 شمسی می باشد ودر حالیکه "اعضای هیات امنای "آن دانشکده الهیات هم که در مدرسه عالی سپهسالار مستقر بود وتنها و"محمد علی فروغی" فراماسون ویا دوستانش واز اعضای "لژ بیداری" بودند وبرخی از این دکتری های الهیات هم وبه نقل پرویز ثابتی ویا مسئول اداره سوم امنیتی ساواک ومستند در کتاب دامگه حادثه نوشته است که برخی از آنان به مرکز اسلامی هامبورک آلمان رفتند وبرخی هم ودر مدارس جعفری ویا حسینیه ارشاد وغیره درس می دادند ویا برخی هم وبه همراهی دکتر شریعتی وانواع سخنرانی های مذهبی وارشادی وبرای دانشجویان مقتول شده دانشگاه تهران کردند وتا ما دانشجویان بدبخت را وبفریبند !وحسنیه ارشادی که با اجازه ساواک ساخته شده بود ویا با پول چند حاجی بازاری تهران وابسته به انگلیس ویا با اشاره انگلیسی ها ساخته شده بود ویا هزینه ساختمان حسینه ارشادهم ویا هزینه سخنرانهای فراوان آن حسینیه هم ویا هزینه انواع مخارج فراوان دیگرش را هم واز سال 1343 والی 1350ش وساواک می داد وتا ما دانشجویان کشور را و"مسلمان "تربیت ویا ارشاد بکند بعلاوه هزینه مسجد قبای پشت حسنیه ارشاد راهم و افرادی مثل حاج طرخانی سرمایه داربازارمی دادکه پول کارخانه روغن نباتی قو وغیره خود را واز انگلیسی ها گرفته بود ویاکارخانه های دیگری که ساخته بود ولی حاج طرخانی را ودر اول انقلاب و "گروه فرقان کشت ویا حاج حسین مهدیان هم که مخارج دکتر شریعتی را می داد ویا هزینه معممین دیگرسخنران حسینیه ارشاد راهم و می دادند ویا برایشان ومسجد جاوید را ودر "میدان هفت تیرتهران "ساخته بودند ویا "مسجد جلیلی خیابان ایرانشهر "راو ساخته بودند ویا "مسجد امیرالمومنین خیابان نصرت "راو ساخته بودندوتا ما دانشجویان راو به پای این منبر اساتید "معمم ویا مکلای "مدرک گرفته از کابینه علی امینی نخست وزیر فراماسون بکشانندوخودش هم مسجد فخرآباد مادرش راودر پیچ شمیران تهران واداره می کرد که به "گروه هیات موتلفه" داده بود وهزینه اش را هم واز استثمار روستا ئیان بدبخت شهرستان لشت نشای گیلان تامین می نمود وبعلاوه به نقل کتاب جریانهای مذهبی درایران و نوشته آقای "رسول جعفریان "وچاپ کتاب های این علمای محترم جدیدهم وتنها در دست اسدالله علم نخست وزیر عرب تبار شاه بود ودلش هم وبه حال دانشجویان ایرانی سوخته بود ولذا در همان سالهای نخست وزیری اش هم وانواع کتابهای مذهبی اساتید قم ویا مشهدرا چاپ کرد ویا کتابهای دانشکده الهیات تهران ومشهد ویا کتابهای دکتر شریعتی ومهندس بازرگان وطالقانی وجلال آل احمد راهم فقط اسدالله علم وبا چاپخانه بزرگش وچاپ می کردویا مجوز می داد ویا هتل ارم شهر قم راهم واسدالله اعلم و به دارالتبلیغ اسلامی تبدیل کردکه قبلا یک هتل مرکز عیاشی بود وتا برخی از معمین قم نیز وشفاهیات مذهبی نگویند ویا به قشر عوام شهر هانگویند وچرا که در پای منبرهایشان وفقط افراد عوام نشسته بودند وبلکه با نوشتن مجله مکتوب "مکتب اسلام "وغیره ومظالب مذهبی مختلف مکتوب را وبنویسند ویا برای قشر دبیرستانی ها بنویسند ومثلا با نوشتن کتاب منع "چشم چرانی جوانی وتوسط آقای مکارم شیرازی ویا با نوشتن کتاب "فیلسوف نماها " کهکتابش و جایزه سلطنتی هم گرفت ودلشان به حال ما جوانان می سوخت که با خواندن آن کتابها وچشم چرانی "در دانشگاهها نکنیم! ؟ وکتابهای مذهبی شیخ فلسفی نیزچنین است که پروز ثابتی معا ون ساواک ودر "کتاب دامگه حادثه "خود وبه اخلاقیات غیر مذهبی وِا ضد قرانی شیخ فلسفی اشاره دارد وبعلاوه همان اسدالله اعلمی که انگلیسها وانتشارات بزرگ فرانکلین رابه واو داده بودند وبه برخی از حاجی بازار ی ها ی تهران هم و در بازار بین الحرمین تهران وپول می داد وتابا چاپ کتابهای مذهبی ودر موسسه "دارالکتب اسلامی "ویا "پدر آقای عباس اخوندی ویا دبیرقبلی جهاد سازندگی بود وتامارابا آن کتابها واز "گمراهی جوانی" برهاند؟! ویا به مهندس بازرگان وپول تاسیس "شرکت سهامی انتشار" ویا"انتشارات بعثت "را داده بودند وتا ما را واز گمراهی جوانی نجات بدهند! ویا به خانواده جلال آل احمدهم ویا به برادرش شمس ال احمد هم وپول می دادند که در "انتشارات رواق "تهران وکتاب "غربردگی "وغیره خود شان را وچاپ وپخش بکنندوتا گمراه ویا غربزده نشویم ؟ویا خیانت روشنفکرانه نکنیم ؟ ولی همان جلال آل احمدی که کتاب غربزدگی را نوشته بود ویاکتاب "خدمت وخیانت روشنفکران" رانوشته بود ودر پشت پرده وبا "پول فراماسونها "وبه اسرائیل رفته بوده ویا "ویلایی "هم ودر "اسالم طالش "وبرایش ساخته بودند وبعد از مرگ خودش هم وبرادرش "شمش آل احمد "را وبه "ستاد انقلاب فرهنگی "فرستاده بودند وتا اخراج ما دانشجویان بدبخت را واز دانشگهای مختلف و"تصویب مذهبی وشرعی "بکند؟ وبعلاوه از عرب تبار های دیگر ستاد انقلاب فرهنگی هم ویکی نیز ونظیر دکتر رضا اردکانی می باشد که از "عرب تبارهای آل مظفر اردکان یزد" می باشدکه 70 سال در این استان یزد حکومت داشتند ووی هم در درس "مبانی تمدن غرب" خودش که وبه من درس می داد ویا به 9 نفر دیگر از همدرسی هایم ودرس میداد ویا در "دانشگاه تربیت مدرس "درس می داد وچونکه ما 9 نفررا و وی هم و(نمره قبولی یکسان 16) را داده بود ومن هم مرتبا وبه وی اعتراض می کردم! وچونکه زیاد فضولی میکردم وبه آقای علی محمد حاضری یزدی سپرده بود که همشهری یزدی اش بودوتا در کارنامه درسی ام دست برده ودر "بایگانی تربیت مدر س "ومیزان زیادی از واحدهای درسی ام و پاک بکند که از نظر آیات سوره بقره قران وعمل حرامی می باشد وبرعکس چونکه علی محمد حاضری یزدی همشهری اش بود ولذا با وجود بی سوادی اش وبمدت 38 سال تمام "مدیرگروه جامعه شناسی همان دانشگاه نگه داشت ویا در پست ومقام "مدیر گروهی جامعه شناسی تربیت مدرس "گمارده بود وهمان علی محمد حاضری یزدی ویا هم درسی درس نخوانده من هم که همشهری یزدی رضا اردکانی یزدی بود وپدرش هم وتنها با پول دادن وبرایش مدرک لیساس گرفته بود ویا از دانشگاه ملی عصر پهلوی گرفته بودکه به خانواده های پولدار ها وصرفا با پول مدرک جامعه شناسی می داد وعلی محمد حاضری هم درو تربیت مدرس و وفقط با چلو کباب دادن از اساتیدش نمره می گرفت ولی با دستور رضا اردکانی یزدی وبرای تبدیل شدنش به استاد تمامی وهمه آیین نامه های ستاد انقلا فرهنگی راعوض کردند ویا واژگون نمودند وهمین علی محمد حاضری یزدی ویا دوستان دیگرش ودر تربیت مدرس ویک مرتبه وهمگی بدون درس خواندن وهمگی "استاد تمام تربیت مدرس "شده بودند وبعلاوه همشهری یزدی اش ویعنی دکتر رضا اردکانی وبه او یاد داده بود که به بایگانی آموزشی دانشگاه تربیت مدرس رفته ودر "کارنامه درسی من هم "دست برده و90 واحددرسی ام را وباسوء استفاده از شغل وپست و مقام "مدیر گروهی جامعه شناسی اش "وپاک بکند وتنها 28 واحد درسی ام را نگه بداردو با دست وی و62 واحد درسی ام ودر آن دانشگاهزیر نظر مدیریتش پاک شد ویا زحمات تحصیلی ام حتی در دانشگاه تهران پاک شد وبرعکس در دوره بعدی تحصیلی وکار نامه درسی آقای حسین کچویی عرب تبار اردستانی ویا احمد رجب زاده عرب تبار مشهدی ویحیی علی بایایی وچند نفر دیگر از باندشان ومثل سعید سبزیان ودکتر دهقان وباگذراندن 72 واحددرسی ومدرک دکتری وازدست علی محمد حاضری یزدی ویا مدیر گروه جامعه شناسی تربیت مدرس ومدرک تحصیلی گرفتند وتارضا اردکانی یزدی همشهری اش هم وخوشحال شده وهمان حسین کچویی عرب تباراردستانی را وبا مدرک تقلبی اش وعضو ستاد انقلاب فرهنگی بکند ویا آقای "احمد رجب زاده مشهدی را وبا دادن درجه تقلبی و"دانشیاری ویا استاد تمامی "کرده ویا "مسول پرونده سازی ویا اخراج 80 استاددانشکده ام بکند؟ ویا "مسئول اخراج 500 هزار دانش آموزان بدبخت دبیرستان های مختلف ایران بکند؟ ووی هم تعداد زیادی از دانش آموزان را اخراج کرد وبه جرم آنکه روزی ودر خیابان و"نشریه میلیشا را خریده وخوانده بود و"احمد رجب زاده "هم که در دانشگاه تهران ومواظب "آن نوع دانش آموزان بود وبا گرفتن مدرک دکتری واز دست رضا اردکانی یزدی وبه بایگانی آموزش وپرورش در تهران مراجعه کرده واسامی همه آنان را واز بایگانی اش پیداکرده بود وهمه آن 500 هزار دانش آموز بدبخت ایرانی را و با مدر ک اعطایی دکتر رضا اردکانی اخراج نمود ویا همان "رجب زاده عرب تبار مشهدی "که در دولت اقای رجایی ومسئول اخراج دبیران باسواد "دبیرستانهای کردستان "شده بود ویا با همکاری "آقای جلایی پور" که فبلا فوق دیپلم فنی مدرسه تکنیکوم روبروی دانشکده ام بود ولی با همکاری وی ومدرک جامعه شناسی گرفت واکنون هم ودر دانشکده علوم اجتماعی وبا مدرک فوق دیپلم فنی خودش و"درس دکتری جامعه شناسی "می دهد وچونکه قبلا ومعاونت امنیتی کردستان شده بود وبلافاصله "مدرک دکتری جامعه شناسی "وی هم واز"خمره رنگرزی ویا خمره مدرک سازی تقلبی ستاد انقلاب فرهنگی"آقای رضا اردکانی بیرون آمد ودر کمترین مدت هم وآنان همواز فوق دیپلم فنی آمده و 80 استاد باسواد دانشکده ام را اخراج کردند وبجایش نشستند وبعدا 80 نفر تربیت مدرسی کلت به کمر وجای اساتید باسواد قبلی دانشکده ام را گرفتند ویا در اتاقهای آن دانشکده اطراق کرده اند وآری اقای رضا داوری اردکانی وبا همدستی اقوام عرب تبار مشهدی ویا اردستانی ویا یزدی وخوب یاد گرفته بود که چگونه در سمت های دانشگاهی و"انقلاب فرهنگی "براه بیاندازد؟ویا تئوریسن این نوع اخراجهای هموطنانش واز ایران باشد؟ وبهمین دلیل می باشد که 46 است که این سمت راچسبیده و رهاهم نمی کند!وبعلاوه از پاکسازی هموطنان با سوادتر از خودش لذت می برد! که تا همه اورا وتنها "چهره ماندگار"انجمن فلسفه وحکمت " ایران وبشناسند؟وبهمین دلیل است که از سال 1365 ش وتا کنون وانواع شکایتهای من ودر مورد تضییع حقوق اموزشی واحدهای درسی ام بلا تکلیف مانده است که 144 واحد جامعه شناسی ودر دانشگاه تهران گذرانیده بودم وبا 90 واحد درسی موفق دیگرم نیز ودر تربیت مدرس بود ویا با نوشتن 1200 مقاله مستنددیگر پژوهشی ام وبلا تکلیف باقی مانده است ولذا دهها شکایت من به دیوان عدالت اداری ویا به دکتر داوری وعضو ستاد انقلاب فرهنگی ویا به وزیر علوم بلا تکلیف مانده است ویا شکایتم به همدرسی های درس نخوانده ام بلا تکلیف مانده است که با کودتا مدیر گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران ویا تربیت مدرس ویا عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی شده بودندومدرک صادر می کنند وهمگی بلا تکلیف مانده است ؟ومتاسفانه من در تربیت مدرس وبا همین تعداد از"دانشجونما ی درس نخوانده" و همکلاس شده بودم که حتی تعاریف اولیه جامعه شناسی راهم نمی دانستند ولی مثل انقلاب فرهنگی مائو در چین می اندیشدند ومعتقد بودند که اساس مدرک تحصیلی ویا درس خواندن در ایران ویا اساس واحددرسی گذرانی موفق در دانشگاه وبعد انقلاب معیار واقعی نیست وبلکه به نقل مائوئیست ها وانقلاب فرهنگی آنان ومدرک تحصیلی صادره انان نیز واز لوله تفنگ ویا کلت زیر کمرشان بیرون می آید( ونه با درس خواندن واقعی ویا زحمتکشی علمی ؟)ومن چند سال پیش نحوه درس خواندن ویا نحوه نمره گرفتن متلقلبانه آنان را هم ودر مقاله ام وبنام "در تربیت مدرس چه گذشت ؟"نوشته ام که اصل مقاله ام ودراینترنت وجود دارد وبهمین دلیل است که "ترقی موتاسیونی " غلامرضا جمشیدی عرب تباراردستانی وبا دست دکتر رضا اردکانی یزدی انجام گرفت ویا در "کمیته ارتقاءزیر نظر وی " انجام گرفت واز "اعراب بنی عامری" آبادی کچو مثال اردستان می باشدویا استاد تمامی حسین کچویی اردستانی وغیره است ولی قبلا غلامرضا جمشیدی وبدلیل ضعف استعداد درس خوانی اش و در دولت پهلوی ونمی توانست که در کنکور سخت روزانه دانشکده علوم اجتماعی ام قبول بشود وبهمین دلیل و بورسیه ارتش دوره شبانه علوم اجتماعی شده بود ولی امروزه با تقلب کاری دکتر رضا داوری عرب تبار یزدی در ستاد انقلاب فرهنگی و وی هم استاد تمام دانشگاه تهران شده است ؟ ویا با تقلب دکتر توسلی مشهدی ویا فراماسون عرب تبار مشهدی وهمان جمشیدی نیز واستاد تمام شده است ویامدتی هم ورئیس دانشکده علوم اجتماعی شده بود ویا مشاور دانشگاه تهران شده بود ویا تقی آزاد عرب تباربنی عامری "آبادی ارمک کاشان "هم وچنین است که استاد تمام شده است ویا از برکت حضور آقای رضا داوری اردکانی ودر "شورای عالی انقلاب فرهنگی" است وهمگی امروزه "استاد تمام "شدهاند واخراج همه اساتید با سواد دانشگاه تهران را وبدست گرفته اند واحتمالا در کارنامه اخراج اغلب اساتید دانشگاه تهران ومهر وامضای تقی آزاد ارمکی ودر همه پرونده هایش وجود دارد وهمانطوریکه در دوره لیسانش هم ویک دانشجوی متقلب غیر مذهبی بود واصلا فعالیت سیاسی ویا مذهبی نیز ودر دانشکده ام نداشت وبعلاوه در 16 سالی هم که من مواظب نحوه درس خواندنش بودم ویابا دقت ودر نمره گرفتن وی ودقت داشتم وندیده ام که اساتیدم به وی ونمره قانونی بدهند! ولی دراول انقلاب وبازرنگی تمام و در غیاب من ومسئول اخراج اساتید ودانشجویان شده بود ودر حالیکه نماینده قانونی دانشجویان همان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و"تنها من بود م "( نه وی )ولی وی حق نمایندگی قانونی دانشجویی مرا هم غصب کرد وبجای من وتصمیم در مورد حقوق آموزشی دانشجویان ویا اساتید باسواددانشکده ام می گرفت وبدنبالش اغلب اساتید باسواد آن دانشکده ام رانیز واخراج کرد ویا با همکاری احمد رجب زادهمشهدی واخراج کرد ویا خودشان را ومسئول اخراج اساتید بدبخت دانشکده های دیگر هم وشده بودند! وتا در اوایل جوانی اشان ویک ماشین آبی رنگ و تازه پیکان سوار بشوند! ویا منزل مجانی بگیرند! ویا بدون امتحان قانونی وبه تربیت مدرس بیایند! ویا 700 نفر دانشجوی بدبخت هم دانشکده ام را نیز اخراج کرد ویا دانشجویان هم درسی ام رااخراج بکنند ویا با دست یحیی علی بابایی وباند وی واخراج کردند وبقیه 700دانشجوی آن دانشکده ام نیز وساده لوحانه می اندیشدند ویا فکر می کردند که با "رای دادن دانشجویی به من واعتماد کرده بودند که می توانم واز حقوق اولیه دانشجویی ویا آموزشی وشرعی آنان ودفاعدر دانشگاه تهران بکنم! وچونکه منهم نتوانستم ولذا امروزه خانواده های همان 700 دانشجو ویا دانشکده های دیگر می توانند که طبق قانون آموزشی ویا قانون قصاص قرانی واز وی ورجب زاده وعلی وطنی ویا حسن رحیمی مشهدی وبه "دادگاه" شکایت بکنند وچرا که ناجوانمردی کرده ویابا روش پرونده سازی واغلبشان واخراج شدند ویا توسط این چند "دانشجو نما و"اخراج شدند! ویا همه خانواده های ایرانی را وبه عزای سیاه کشانده اند ویا حقوق آموزشی ویا حقوق مدنی آن خانواده های ایرانی را واز بین برده اند ! ودر حالیکه همان دانشجویان بدبخت دانشگاهم تهران وهمگی مرا وبعنوان و"نماینده قانونی دانشگاه تهران "انتخاب کرده بودند ویا می شناختند (ونه تقی آزاد ویا رجب زاده ویا ابوالفضل آق بابا ویا جلایی پور را ؟) وبهمین دلیل هم ودر انتخاب دانشجویی بعد انقلاب وتنها مرا انتخاب کرده بودند وتا از بقیه حقوق شهروندی دوستانم ودفاع بکنم ویا از حقوق اساتیدم ودفاع قانونی بکنم! ویا نگذارم که کتابهای ترجمه شده 132 استاد بدبخت دانشگاهم را وآنها بدزدند وبنام خودشان وچاپ بکنند !ویا بنام دکتر توسلی چاپ بکنند؟ ودر ازایش نمره قبولی 20 وازدست وی بگیرند وچونکه در قران هم وجرم سرقت دارند ویا علیرغم قانون حقوق مولف ومصنف هم می باشد ولی آنان واین نوع "دزدی علمی "را ودر دانشکده های ایران ومشروعیت دادند وتا دکترای غیر قانونی واز تربیت مدرس بگیرند! ویا غیر قانونی وهمگی دانشیار بشوند! ولذا دکتر رضا اردکانی هم از نظر آیات قران وشریک جرم آنان می باشد! که قوانین قرآن ویا قوانین آموزشی دانشگاه را ودر"ستاد انقلاب فرهنگی "کنار گذاشت وتا آنان وبا مدرکهای غیر قانونی خودشان وبه مردم ایران وظلم بکنند! ویا 10 میلیون ایرانی متخصص را وفراری بدهند! ووقتی من ودر اول انقلاب وبه بعضی از تصمیمات غیر قانونی دکتر رضا اردکانی واعتراض داشتم به احمد رجب زاده مشهدی گفته بود که خالقی مقدم وغلط می کند! ودر شورای انقلاب ومن رئیس هستم واگر همه دانشگاه تهران هم ووی را انتخاب کرده باشند ولی من که رئیس هستم ومی خواهم که علی وطنی ویا حسین رحیمی مشهدی دوست لیسانسهاش را وبعنوان عضو شورای مرکزی جهاد دانشگاه تهران وانتخاب کرده ام وبروید وهمه آن کتابهای ترجمه شده اساتید مختلف علوم اجتماعی ایران را وازدست خالقی مقدم بگیرید وبه علی وطنی لیسانس مشکوک الهویه بدهیدکه من وطنی را وبجای خالقی مقدم وانتخاب کرده ام ویا بعنوان "عضو شورای جهاد مرکزی دانشگاه تهران "وانتخاب کرده ام ویاهمان کتابها را به حسین رحیمی لیسانسیه بدهید که اصلا دانشجوی لیسانس دانشگاه تهران هم نبود که توسط رضا داوری ورجب زاده مشهدی ونماینده شورای مرکزی دانشگاه تهران شده بود ! ویا توسط دکتر رضا اردکانی شده بود وآن دونفر زرنگ مشهدی هم آمدند وهمه 132 جلد کتاب ترجمه شده اساتید بدبختم راواز من گرفتند وبردند وبا حمایت رضا اردکانی و بنام خودشان چاپ کردند ویا در جهاد دانشگاهی چاپ کردند ویا برخی را هم وبنام دکتر توسلی عرب مشهدی وچاپ کردند که اصل کتابش ومتعلق به "دکتر حسین ادیبی" بود وبعدا با تقلب کاری رضا اردکانی وبا همکاری شکرچی که یک لیسانسیه ناآگاه ومسئول چاپخانه دانشگاه تهران گذاشته بودند وبعدا بنام کتاب نظریه های جامعه شناسی دکتر توسلی مشهدی چاپ شدورضا اردکانی ودکتر افروز هم هم ودر این نوع سرقت قرانی کتب دیگران ومسئول هستند ویا بعدا هم ودکتر توسلی وبا آن کتاب سرقتی خودش وبطور غیر قانونی دانشیار گردید ویا در اخراج خیلی از دانشجویان واساتید دانشگاه تهران کوشید ویا خودش را "شرکت فعال" داد که باز مقصرش وهمان "رضا اردکانی "می باشد که عضو ستاد انقلاب فرهنگی بود وچونک دکتر توسلی وقبل از انقلاب وبدلیل بیسوادی مفرطش وهنوز نتوانسته بودکه حتی یک جزوه کوچک درسی هم وبنویسد ولی همان لمپن دانشجویان عرب تبار مشهدی دانشکده ام وبا حمایت رضا اردکانی ووی را و"دانشیارش" کردند ودر حالیکه دکتر داوری ومسئولیت نمایندگی حقوقی بقیه اساتیددیگر ایران هم در ستاد انقلاب فرهنگی را بعهده وذمه خودش گرفته بود ولی برخلاف شرع وبرای سلب حقوق از بقیه اساتیدایران کوشید وهمه ان 132 کتاب تالیفی اساتید علوم اجتماعی امانتی دانشگهای مختلف ایران را و از من گرفتند وبرخی را بنام "دکتر توسلی "چاپ کردند که برخی از دوستانم ودر ازایش واز وی نمره قبولی درتربیت مدرس بگیرند وبرخی را هم وبنام خودشان چاپ کردند که تا استاد تمام دانشگاه تهران بشوند! وبعدا هم همان دکتر توسلی مشهدی که سواداولیه نداشت ولی با تقلب آنها و"درجه دانشیار ی"علوم اجتماعی دانشکده ام را بدست آورد ولذا جراتش نیز زیادتر شد و به رئیس دانشگاه تهران ودر اخراج اساتید دانشکده ام وبقیه دانشکده هاکمک کرد ویادراخراج اغلب دانشجویانش هم ومشورت می داد ویاروش اش را هم و یاد می داد که چگونه بقیه اساتید ویا دانشجویان دانشگاه تهران را هم و اخراج بکنند؟ ویا در آوردن دکتر فرهادی همشهری اش واز مشهد وبه دانشگاه تهران کوشید هم ووی را هم در این امراخراجها دخیل نمود که دوتایی در دانشگاه تهران کودتا براه بیاندازند وسپس در وارد کردن دکتر فرهادی مشهدی وبا "باند دانشجویان مشهدی "دانشکده ام همدست گردید واو را به وزارت علوم آورد که کودتایشان را وبا"همکاری دانشجویان لمپن مشهدی "وتکمیل بکنند! ویا برای پاکسازی دانشجویان دانشگاه تهران ویا بقیه دانشگاههای ایران وزیر نظر وزارت علوم ونقشه بکشند وهمان کار ناجوانمردانه دکتر اقبال مشهدی راودرریاست دانشگاه تهران وتعقیب می نمودند که 7 سال تمام و"ریاست دانشگاه تهران "را داشت تا به ضرر بقیه استانها وبکار انداخت ! وآری این نوع دانشجویان زرنگ وریا کار مشهدی وبا مشورت دانشیاری دکتر توسلی مشهدی ویا با "پست کودتایی "دکتر فرهادی مشهدی ودر وزارت علوم کودتای باندی براه انداختند وبا راه دادن باند دانشجویان مشهدی ودر وزارت علوم ویا با همدستی ریاست دکتر افروز در دانشگاه تهران وباعث قتل عام خیلی از دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران شدند! ولذا"دکتر توسلی فراماسون مشهدی "ویا همدرس وهم دوره تحصیلی دکتر شریعتی ودر خارج کشور بود واین نوع روشهای تصفیه وپاکسازی بقیه تحصیل کردگان را از "مکتب فراماسونری فرانسه "آموخته بود و یاد گرفته بودند ویا درس اشان را وخوب یاد گرفته بود به بقیه دانشجویان مشهدی دانشکده ام نیز ویاد دادند که دکتر فرهادی مشهدی را وبه دانشگاه تهران بکشانید وسپس به وزارت علوم بیاوریدکه (آیت الله منظری ومخالف آن نوع سیستم ظلم )بود که دفترش هم ودر دانشگاه تهران وجود داشت ودانشجویان دانشگاه تهران هم ودر ظلم کردن دکتر فرهادی ومرتبا به دفتر آیت الله منتظری ومرتبا شکایت می کردند ! ولی با کمک همان لومپن های مشهدی وخنثی می شد ونیز "باند مشهدیها" وبا تقلب در سوالات کنکور تربیت مدرس وتوسط دکتر توسلی وغیر قانونی وبه تربیت مدرس راه یافتند ! وسپس برای ترقی مالی وپولی خودشان هم ودکتر فرهادی مشهدی ویا همشهری خودشان را هم ووارد وزارتخانه علوم کردند ویا وارد مدیریت های وزرات علوم کردند واو هم به "علی وطنی لیسانسیه وپست ومنصب مدیریت ارتقاءوزارت علوم وهمه اساتید اران را داد وتا "کودتای مشهدیها "در وزارت علوم تکمیل بشود ! وتا آنان هم با همدیگر همکاری کرده وتقلب در سیستم آموزشی دانشگاهابکنند وودر راستای همین کودتا وهمه بچهای مشهدی تربیت مدرس وبا همکاری دکتر توسلی مشهدی ونوچه اش در مدیریت مجله های علمی وزات علوم وهمگی بیک باره و"رتبه دانشیاری "اخذ کردند که در هیچ نقطقه جهان ویادانشگاه جهان وچنین مدل اخذ "درجه دانشیاری تقلبی" وجود ندارد واز این راهها ویا حیل سیاسی مشهدی بود که سلطه سیاسی خود را وبر مدیریت دانشکده های ایران وتحمیل کردند ! وبه این طریق وکودتای عرب تباران مشهدی "ودر وزارت علوم وستاد انقلاب فرهنگی وتکمیل شده بود ویا به ضرر "سهمیه دهی دانشجویان نخبه 30 استان کشور وصورت می گرفت ویا با کودتای دکتر فرهادی وبچه های مشهدی تربیت مدرس وتکمیل می شد !وبیک باره وهمگی "سیتم دانشیار ی کشور ویا دانشکده های 30 استان کشور ایران وهمگی بیک باره وبدست "عرب تباران مشهدی "افتاد وتابتوانند از این طریق بقیه نخبگان ایران را هم پاکسازی بکنند !وهمان دانشجویان زرنگ مشهدی ویا عرب تباران ریا کار وزرنگی که دست چپ وراستشان را نمی شاختند واین بار کودتای مشهدی خود راودر وزازت علوم ودانشگاه تهران وتکمیل میکردند! واز مدیران وزارت علوم خواستند که حسین رحیمی مشهدی راهم و"مدیر سوالات کنکور وزارت علوم بشود ویا برخی از اعضای باند مشهدیها را ومدیر مجلات علمی وزارتخانه علوم نمودند وآنها نیز و در عین آنکه وهنوز دانشجوی لیسانس بودند ویا هنوز واز تربیت مدرس نیز و هنوز ومدرک تقلبی خودشان را هم نگرفته بودند ولی این سمتهای حساس وزارت علوم را وپذیرفتند ویا این پستهای کودتایی مشهدیها راوبعهده گرفتند وبا "این نوع از کودتای مشهدی " ودر وزارت علوم ونحوه راهیابی دانشجویان بقیه استانها وبه دوره دکتری وفوق لیسانس بسته شد یادر راهیابی به دوره های فوق لیسانی ویادوره دکتری ایرانیان بسته شد ویا در همه رشته های دانشگاهی وبا میل وغضب سرهنگ حسین رحیمی مشهدی انجام می گرفت ویا با تمایلات شخصی سردار احمد رجب زاده مشهدی وانجام می گرفت و یا با همگاری سرگرد سید حسن حسینی مشهدی وغیره انجام می گرفت که اجازه بدهند که چه کسی در ایران ودکتری بشود؟ ویا نشود؟ و"روش کودتای عربی خودشان" راونظیر جمال عبدالناصربلد بودند ویانظیر قذافی ویا صدام ویا حافظ اسدعرب تبار ویاد گرفته بودند ویا خوب بلد شده بودند! که چگونه در وزارت علوم ودانشگاههای ایران وکودتای دانشگاهی بکار اندازند! واحیانا اگر نمی خواستند که کسی را به دانشگاه تهران ودر دوره دکتری راه بدهند ووی اعتراض می کرد وفورا می گفتند که در "کنکور زیر نظر حسین رحیمی مشهدی "ونمره قبولی نیاورده است؟ ولذا تقلب وزرنگی خودشان را هم وخوب یاد گرفته بودند وهمان سید حسن حسینی مشهدی توده ای که قبل از انقلاب وجزو عناصر چپ دانشکده ام بود وزنش نیز روسری نمی گذاشت ولی بعد از انقلاب و"کارت پاسداری "گرفت وبجای رفتن به جنگ هفت ساله ایران وعراق وفقط به دنبال پاکسازی بچه های مومن ومسلمان دانشکده ام بود ویا وی را ومدیر گزینش وزات علوم کردند !واو هم ودر همه درو س جامعه شناسی تربیت مدرس وفقط با چلو کباب دادن به استاد هایش و نمره قبولی گرفته بود! وچیزی از جامعه شناسی نمی دانست وبعلاوه در ابتدای استخدامش هم ودر دانشسرای عالی تهران واستخدام شده بودویا تقی آزاد و6 نفر دوست بیسوادش هم وتنها در دانشگاه دخترانه الزهرا واستخدام شده بودند ولی بعدا همان پانزده نفر دانشجویان درس نخوانده عرب تبار تربیت مدرس وهمگی برای کودتا به دانشگاه تهران و دانشکده اجتماعی آمدندوتا بقیه اساتید با سواد قدیمی دانشکده ام را نیز واخراج بکنند! ویا دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران را بیک "پادگان نظامی "خودشان تبدیل بکنند وهرکدام نیز یک سمت ناندار وآبدار همان دانشکده را انتخاب کرده بودند وسید حسن حسینی درس نخوانده هم و"مدیر موسسه تحقیقات علوم اجتماعی "دانشکده ام گردیده بود که قبلاریاستش وبا احسان نراقی با سواددر دوره پهلوی بودکه بدلیل باسوادیش ومشاور شاه بود وبعدا همان سید حسن حسینی پاسدار دانشکده علوم اجتماعی هم ومدتی هم در خارج وبه گشت وگذار ودر فرانسه وغیره مشغول بود وافراد عرب تبارمشهدی واردستانی نیز مشاوران ستاد انقلاب فرهنگی شده بودند ودر همان دانشکده ام نیز و اولین پایه های تئوریکی "کمیته های دستگیری واخراج دانشجویان ویا خوار کردن اساتید دانشکده های ایران را" وپایه گذاری وتاسیس و"نهادینه اجتماعی" کردند ویا به دیگر دانشکده های ایران هم وآموزش داده ویا سرایت فرهنگی دادند ویا این روش زشت را وتنها وآنان آموزش دادند ودرس اشان را هم وخوب یاد گرفته بودند وقبل از انقلاب وچنین مدلی وجود نداشت ویا "نهاد حراست" دانشگاهها واینقدر ناجوانمردانه نبود وزیرا در دوره پهلوی وفقط به معضل آفرینی سیاسی دانشجویان وگیر سیاسی می دادند وولی مدل "حراست مشهدیهای "بعد از انقلاب وناجوانمردانه بود وتنها گیر دادن به دانشجویان بدبخت شده بود ودر این نوع "مدل وتیپولوزی حراست مشهدیها" واگر کسی و یک نمره قبولی بیشتر از آنان می گرفت ووفورا مجازات می شد ویااگر یکی از آنان بدهکاربه کسی بودند ویا به یک دانشجو ویا استادی وبدهی مالی داشتند ونمی خواستند که پولش را پس بدهند وهمان طلبکار هم و اصرار می کرد وفورا همان دانشجویان لمپن مشهدی ویا اردستانی ویا یزدی ومجازاتش می کردند ویا پرونده سیاسی قطوری وبرایش درست می کردند ودانشجویان زرنگی که در هفت سال جنگ ویک بارهم به جبهه های جنگ نرفتند وفقط کارت پاسداری آنان ووسیله اخاذی ناجوانمردانه از بقیه بود واین نوع مرامنامه متقلبانه آنان هم وبرای اخراج بقیه دانشجویان ویا اساتید نیز وتنها بوسیله دکتر رضا داوری ونهادینه دانشگاهی شده بود ویا به تصویب نا آگاهانه بقیه اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی رسیده بودکه از اعمال آنان ودر دانشگاه بی خبر مانده بودند وبعلاوه این شیوه تسویه حساب وبا بقیه متخصصان را هم و فقط دانشجویان زرنگ مشهدی وبراه انداختند ویا به بقیه دانشگاهها یاد داده بودند! که امروزه باعث آوارگی خیلی از متخصصان ایرانی شده است ! ویا از آن دانشکده علوم اجتماعی وبه بقیه وزارتخانه هاوسرایت داده شده بود وبهمین دلیل 6 دانشجوی عرب تبار شادگانی ویا خرمشهری واز انان یاد گرفتندویا آموختندکه به صدا وسیما رفتند ویا آنان یک عده دانشجویان عرب تبار همان دانشکده علوم اجتماعی بودندکه عضو انجمن حجتیه هم بودند واز دوستان عرب تبار مشهدی وروش پاکسازی قشر هنرمند ونوازنده صدا وسیما را یاد گرفتند ولذا بعد از انقلاب ودر صدا وسیماحضور یافته و شجاعت لازم آن را یافتندکه کمیته گزینش صدا وسیما ویا وزارت ارشاد را بدست بگیرند واین نوع اعمال ننگین اخراج دانشجویان ویا پرسنل مظلوم دبیران ویا اخراج هنرمندان را وپیاده سازی بکنند! وهمگی با رضایت قلبی دکتر داوری و دکتر توسلی همراه بود که به انان مدرک تقلبی تربیت مدرس داده بود و تا آنان وچنین شجاعانه ودر اخراج بقیه وشجاعانه عمل کرده ویا در دانشگاهها وپاکسازی جسورانه بکنند وهمان دکتر داوری یزدی نیز به عنوان عضو ستاد انقلاب فرهنگی هم وبه اعمال ننگین آنها اعتراض نمی کرد ومن را هم وبا سکوت دکتر داوری ودر سال 1369ش واز همان دانشگاه تهران اخراج کردند ویا با زرنگی "تمام و خانه کوچکم را نیز ودر تهران واز من گرفتند وبه دیگران دادند ومجبور شدم که به خانه پدری ام ودر شهرستان برگردم ودر حالیکه همان خانه کوچکم راهم وبا پول دولتی نخریده بودم ویابرخلاف رویه همان دانشجونماهای نوکیسه و از حقوقهای نجومی دولتی ومثل آنها نخریده بودم وبلک از پول کارگری زحمت کشانه شبانه روزی خودم بود که قسط ماهانه اش را وداده بودم ویا بمدت 8 سال تمام ( واز سال 61 والی 1369ش) ودر کارگاه قوطی سازی رنگ دوستم وشبانه روز کار می کردم که کارگاهش در شهر ری ومتعلق به دوستم مهندس مسعود خا..) بود که از بچه های صنعتی شریف بود وبرخی روزها هم وبا موتور قدیمی سوزوکی ام وبه دانشگاه تربیت مدرس می رفتم ولی همه آنها وبا ماشین تازه پیکان دولتی وبه دانشگاه تربیت مدرس می امدند وبرخلاف من هم وهمگی با دادن چلو کباب واز اساتید پول پرست خود نمره می گرفتند وچلو کباب دادن انها وطوری موثر بود که افرادی مثل دکتر داوری ویا دکتر باهر ویا دکتر وثوقی وغیره هم وبه همه ماها ونمره واحد درسی 16 داده بودند وتفاوتی بین درس خوانی ویا درس نخوانی ماها وقایل نبودندوبلکه اختراع مخصوصی که محصول عقلانیت دکتر داوری اردکانی ودر ستاد انقلاب فرهنگی بود بعلاوه همان دانشجو نما های ستاد انقلاب فرهنگی ویا اعضای ارشد وزارت علو م که مدیران اداری دکتر فرهادی مشهدی هم شده بودند ودر ابتدای انقلاب نیز وهمان "اعضای کمیته دستگیری واخراج واعدام همان دانشکده علوم اجتماعی تهران را بدست گرفتند وفرضا در اوایل انقلاب ویک دانشجوی لمپن مشهدی وبنام "اکبر او.رعی مشهدی "را به سراغ استادم فرستا ده بودند ویا با سنگ وبه کله وسر همان استاد دانشکده ام کوبیده بود واین عمل زشت را ویک لات جنوب شهر تهران هم وانجام نمی دهد! ویا با بقیه سکنه شهر هم وانجام نمی دهد !ولی این دانشجو نماهای مشهدی می کردند! واحتمالا این شیوه تفکر واز تئوری واندیشه های رجب زاده مشهدی یاد گرفته بودند ویا آموزش می داد ویا از تفکرات سید حسن حسینی ویا سعید سبزیان( معبد فر ) ویا از علی بابایی آن دانشکده ام الهام گرفته بودکه من هنوز بی خبرمانده ام ونام همان دانشجوی مشهدی دانشکده ام نیز و"اکبر اورعی مشهدی " بود که نوچه احمد رجب زاده مشهدی شده بود وی راهم در اول انقلاب فرستاده بودند که با سنگ وبه سر معاون دانشکده ام زده بود ویا اورا به دستور احمد رجب زاده مشهدی دستگیر کرده ویا به دستور تقی آزاد عرب تبارکاشانی دانشکده ام ودستگیر کرده بود وهنوز نمی دانم ؟ ویا با همکاری یحیی علی بابا یی دستگیر کرده بودند وباز هم ونمی دانم ؟وچرا که از کارهای پشت پرده خودشان وچیزی بمن نمی گفتند؟ ولذا هنوز بی خبرباقی مانده ام ؟ ولی روزی در اول انقلاب دیدم که در دبیر خانه دانشگاه تهران ایستاده بودم وبعنوان نماینده کل دانشکده های دانشگاه تهران به رتق وفتق غذای ظهر ویا شبانه دانشجویان ومشغول بودم وتا گرسنه نمانند ومی خواستم که همان نمایندگی دانشجویی تغذیه دانشجویان مزبور را هم ورها بکنم وبرای ادامه تحصیلم وبه امریکا بروم ولی همه دانشجویان دانشگاه تهران ومخالف آن بودند وبمن اصرار می کردندکه استعفائ ندهم ویا می گفتند که تغذیه آنان نیز وبه مشکل خواهد افتاد ولذابا اصرار همان دانشجویان بدبخت دانشگاهم ورفتار های چندش آور همان لومپن های مشهدی راو تحمل کردم ویا ازسال 1357 وتا 1360ش وتحمل کردم وناچارا از صحبت کردن با آنها و در موردرعایت کردن حقوق درسی ویا حقوق مدنی دانشجویان ویا اساتید بدبخت وبا خون جگرم وخود داری میکردم که مرا نماینده دانشجویی خود کرده بودند وتنها روزانه برای به امضاء رساندن هزینه غذایی رستورانهای 30 هزار دانشجوی بدبخت دانشگاه تهران وبه دبیرخانه دانشگاه تهران می رفتم واسناد ش را وبه امضای معاون مالی دانشگاه تهران ودر دبیرخانه اداری دانشگاه تهران می رساندم وتا بتوانند که فیش غذا بگیرند ویا در رستورانهای 25 دانشکده دانشگاه تهران یک وعده غذا بخورند! ودر یکی از همان روزها که در راهرو دبیرخانه دانشگاه تهران ومقابل دفتر معاون مالی دانشگاه بودم که دیدم "اکبراورعی مشهدی" آمد و آن استادم که معاونت دانشکده ام نیز بودونیز وبه نزد من آوردند وهمان اکبر اورعی مشهدی بمن گفت که بیا ویک شکایت نامه واز وی بنویس وتا ما وی را واخراجش بکنیم ومن به وی پرخاش کردم وگفتم پست فطرت وبه تو چه ربطی دارد؟ واگر من اخراج شده ام ویا به زندان افتاده بودم ووی که مرا اخراج نکرده است وبلکه ساواک مرا اخراج کرده بود! ودر ثانی هم وبه رجب زاده پست فترت چه ربطی دارد؟ که اخراج نشده است ؟ ویا به سید حسن حسینی مشهدی چه ربطی دارد که آنهارا اخراج نکرده بود ؟ ویا به تقی آزاد چه ربطی دارد؟ که وی را واخراج نکرده بود؟ و از پست فترتی خودتان واین نوع اساتید باسواددانشکده ام را واخراج می کنید وتا شما دانشجویان بسیواد ودرهمان "دانشکده ورئیس بشوید و"بمانید؟ ویا بدون درس خواندن واستاد تمام بشوید!ویا جای آنها را بگیرید! ودر نهایت شما روستا زادگان عرب تبار خراسانی ویا اردستانی وجایگزین این نوع اساتید باسواددانشگاهم بشوید !ولذا با پرخاشگری من واو هم رفت واحتمال می دهم که بعدا وبا شگر دهای دیگر ووی را هم واخراج کرده بودندوزیرا که بعدا ودیگروی را هم ودر دانشکده ام ندیدم وبعلاوه زمانی هم شنیدم که آن "دانشجویان کمیته اخراج واعدام دانشکده ام که اکنون ادعای استادی تمامی همان دانشکده علوم دانشگاه تهران را می کنند ودر ابتدای انقلاب ودکتر خسرو خسروی باسوادرا هم واخراج کردند ویا دکتر عبدالحسین نیگ گهر باسواد ویا دکتر کتبی را هم واخراج کرده بودند ویا دکتر ادیبی با سواد واهل شهر سنقر راهم واخراج کرده بودند وانسانی شریف وبا سواد بود واز دانشگاه آمریکا ومدرک تحصیلی دکترا گرفته بود ومیخواستند که کتاب "نظریه جامعه شناسی "وی رابدزدند وبنام کتاب دکتر توسلی بیسواد مشهدی وچاپ بکنند ووقتی خبر اخراجش را شنیدم وبا سرعت خودم را وبه جلوی دانشکده ام رساندم وبا گریه گفتم استاد ارجمندم ! ومرا ببخش ومن نمی خواستم که چنین وضعی بوجود بیاید! وزیرا ودر ابتدای ورودم به دانشکده ویک جوانی خام وبی تجربه 18 ساله بودم ونمی دانستم که با فعالیت سیاسی من وچنین وضع ننگینی وبوجود می آورند! والاانجمن اسلامی ودر دانشکده های دانشگاه تهران وتاسیس نمی کردم ویا کتابهای دکتر شریعتی ومهندس بازرگان فراماسون وپست فترت را واز کتابخانه های دانشجویی وبیرون می ریختم وچونکه آنهارا ودقیقا نمی شناختم ویا نمی دانستم که مهره پست فترت غرب هستند! ویا با تبلیغ مسلمان نمایی آنها وگول خوردیم وشما اساتید عزیرم را وبا دست این نوع لمپن دانشجوهاو به خطر انداختم !وحنی جان سی هزار دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران را هم ومن به خطر انداخته ام ومی ترسم که آنها هم وبه دردسر های عمیق ودچار بشوند! وهمان دکتر ادیبی محترم وبمن خطاب کرد وگفت "پسرم عیبی ندارد! و"انقلاب "وهمیشه فرزندانش را ومی خورد !ولذا دائما وجدانم ناراحت است ویا با یادشان وگریه می کنم ویا همان دوستان ارجمندم را واز دست دادم که ازشهرهای زاهدان وتبریز وقم وهمدان ونجف اباد وتهران وملایر وغیره بودند وپدر ومادرشان هم ودر شهرستانها ومرا به خانه خودشان دعوت کرده بودند ووبخاطر بچه هایشان و از من پذیرایی می کردند ولی بعدا بدست این لمپن دانشجویان مشهدی اخراج شدند ویاپرودنده تحصیلی اشان هم وبوسیله علی وطنی کتول آبادی نابود شد ویا بدست قشر دهاتی اردستان ویا ارمک کاشان وپرونده سازی شده ولذا به زندان افتادند وتا سال 1367شمسی هم و در زندان بودند وچونکه جرم چندانی هم ونداشتند ولذا لاجوردی دادستان نیز وآنها را هم وهنوز ودر زندان نکشته بود وبلکه نگه داشته بود ولی با اصرار همین لمپن دانشجویان مشهدی دانشکده ام ونابود شدند ویا در سال 67 13ش وهمگی قتل عام شدند ولذا لعنت ابدی بر تقی آزاد می فرستم ویا بر رجب زاده مشهدی ویابر سعید سبزیان( معید فر ) می فرستم ویا لعنت بر علی وطنی پست فترت وحسین رحیمی ویا بر دکتر توسلی ودکتر فرهادی مشهدی می فرستم ویا لعنت بر رضا اردکانی پرونده ساز وآموزش دهنده آنان ومی فرستم که تا سال 1367ش ومنجر به قتل عام سی هزار دانشجوی بدبخت دانشگاه تهران شدند و یا با کشاندن این نوع دانشجویان لمپن وبه تربیت مدرس ویا با دادن مدرک به انها ویا با دانشیار کردن آنها ومقصر هستند ویا بوسیله ارتقادادن دانشگاهی آنان ومقصر هستند وهمگی آنان با حمایت ستاد انقلاب فرهنگی وجری وشجاع شده بودند ولذا همه دانشجویان دانشگاه تهران را وقربانی منافع شخصی خودشان کردند وتا خودشان واستاد تمام دانشگاه بشوند ! ویا دائما وبا ناجوانمردی خودشان و دائما نمره 20 وبه این نوع لمپن دانشجو ها می دادند وتا ادعای آنها رابیشتر وزیاد تر بکنند ویاانان را به مرتبه دانشیاری سریع رساندند وتا بتوانند که همه افراد را واخراج بکنند ویابه پست ها بالاتر ودسترسی داشته باشند که نهایتا بفکر قتل عام عمومی واخراج اغلب متخصصان بیفتند! ودر این جنایت دانشجویی آنان وسه تن از اساتید علوم اجتماعی دانشگاه شهید بهشتی هم ومقصر کامل می باشند که باید در دادگاه وبه خانواده های همان دانشجویان بیگناه دانشگاه تهران وجواب بدهند !وزیرا با تغییردادن اغلب آیین نامه های قدیمی دانشگاهها ودر وزارت علوم وبه نفع این قبیل از دانشجویان لمپن وبه همه دانشجویان ایرانی وخیانت کرده اند وافرادی که در "کمیته آیین نامه نویسی ستاد انقلاب فرهنگی وحضور یافتند ویا درکمیته تنظیم آیین نامه های وزارت علوم وبخاطر پول پرستی خود وشرکت داشتند ویابا همدستی دکتر توسلی ودکتر فرهادی مشهدی وعمل کردند ویادر همدستی با حسین رحیمی ومسئول کنکور وعمل کردند که معاون دانشجویی وزارت علوم اش کرده بودند ویا مسول کنکور شده بود ویا در همدستی با علی وطنی عمل می کردند تا بدست وی وزودتر ارتقاءشغلی بیابند ودراین مسیرننگین آمیز بودند وفقط پول پرستی خودشان راوپاس می داشتند ویا در نظر می گرفتند ولی ناجوانمردانه وبه بدبخت کردن همه مردم ایران وفرزندان دانشجویی آنان نمی اندیشیدند! وبعلاوه با تایید دانشیاری این "نوع لمپن ها" و همدست پرونده سازی آنان شده بودند وتا بر علیه منافع بقیه دانشجویان دانشگاه تهران وعمل می کردند وانگیزه همدستی با آنها هم وچنین انگیزه پول پرستی مفرط آنها بود که آثارعلمی بقیه اساتید راو دزدیده وبنام خودشان چاپ بکنند ویا با دست یکی از آنان و چاپ بکنند ولذا در راستای همین نوع از انگیزه دزدیدن آثار دیگران وبه کمک دکتر توسلی مشهدی آمده ویا با حسین رحیمی مشهدی همکاری می کردند که همگی در مجوز دهی انتشارات جهاد دانشگاهی واجازه چاپ کتابشان را بگیرند ویادر انتشارات سمت ویا در انتشارات آستان قدس ودخیل باشند وتا با کمک به آنان وبه نان ونوا برسند ! وقشر نوکیسه وبیسواد ایران را هم وبه ذزدیدن آثار نویسندگان فقیر وتشویق نمودند ! وتا از این طریق و جان نویسندگان ایرانی را هم وبخطر بیندازند! ویا درجریان قتلهای زنجیره وبه خطر انداختند !که بضاعتی جز نوشتن کتاب چاپ نشده نداشتند ولی با تثبیت دانشگاهی این نوع دانشجونماهای چماق دار ودر دانشگاه تهران ووزارت علوم واغلب همان نویسندگان خارج از گود شهر ها هم وبدببخت وقربانی شدند ویا بعدا بوسیله بعضی از وزرای کاببنه عرب تبار خاتمی یزدی ودچار قتلهای زنجیره ای گردیدند! ویا توسط "حبیب بیطرف یزدی" که "کارت بسیج "گرفته بود ودر کابینه خاتمی هم و"وزیر نیرو" شده بود واز "حق آبه"باغات ومزارعشان محروم شدند ویا با تملق همان اساتید پول پرست دانشکده فنی نیز همان حبیب بیطرف یزدی نیز شجاع گردیده واعمال ننگینی را ودر وزارت نیرو و انجام دادویا تشویق به اعمال خلاف اداری ودر وزارت نیروگردید وهمان حبیب بیطرف یزدی که از دانشکده فنی لیسانس گرفته بود ویک پاسدار بی تجربه بود که وزیر نیرو خاتمی شده بود ولی با تشویق همان عده افراد پول پرست دانشکده فنی که با فرار اغلب اساتیدباسواد قبل از انقلاب دانشکده فنی وتنها چند نفر بیسواد ودر همان دانشکده فنی وباقی مانده بود که می خواستند در دانشکده فنی هم وتنها با تملق به علی وطنی ویا حبیب بیطرف لیسانسیه نیز وآنها هم ودانشیار بشوندویا دخترشان هم ودر کابینه خاتمی وحسن روحانی وپست مهم وزارتی محیط زیست بگیرد ولذا همان حبیب بیطرف لیسانسه یزدی را وتشویق کردند که آب زاینده رود ویا آب مردم بدبتخت استان اصفهان ونجف آباد وقهدریجان ودههاشهرهای اطراف اصفهان را وقطع کرده ویا شجاعت آنرا بیابد که همه دهات وشهر های اطراف اصفهان را وبدبخت بکندودر حالیکه دخترش معاون محیط زیست شده بود ویا با با توصیه جاهلانه دخترش به حبیب بیطرف یزدی ویا وزیر نیرو واو هم وبا دادن مجوز 90هزار چاه عمیق غیر قانونی ودر وزارت نیرو ویا در اطراف دریاچه ارومیه آذربایجان ویا در اطراف باتلاق گاو خونی زاینده رود اصفهان ودشت های دو استان ایران را وبه فرو نشست زمینی ودچار نمود واین نوع پول پرستان بیسواد دانشکده فنی هم ودر ستاد انقلاب فرهنگی وهمگی همکار دکتر داوری یزدی شده بودند واورا تشویق می کر دند که آیین نامه های ستاد انقلاب فرهنگی راوارونه گرده ویا فقط به نفع لمپن دانشجوها ی عرب تبار یزدی ومشهدی واردستانی بنویسد واجبارابردانشگاهها تحمیل بکنند! وحیبب بیطرف یزدی لیسانسه هم وبا تملق گویی آنان وشجاع شده بود ولی از "اداره وزارت نیرو "ومجوز چاههای عمیق سر در نمی آوردوبعلاوه در هنگام حضورش در سفارت امریکا هم وحضور دائمی توام با زهد انقلابی نداشت وبلکهدر خارج سفارت وتنها با همکاری یک دوست آبادانی اش وشرکت تجاری خارجی دربیرون سفارت زده بودوبا کارت بازرگانی خود ودر ایام جنگ عراق وایران وتنها بدنبال پول درآوردن ورانت خواری خودش بود ولی در کابینه خاتمی یزدی همشرکت کرد وتا آب زاینده رود را واز شهر های اصفهان ونجف اباد قطع کرده به شهر خودش یزد برساند که کینه عمیقی بین مردم دواستان یزد واصفهان بوجود آورده است وتا آب اصفهان را وبه محل تولد شهر خودش ببرد؟ وتا خانواده مصباح یزدی همشهری خودش هم نفع برده ویا خانواده رضا اردکانی یزدی هم ونفع برده ویا شیخ محمدی یزدی هم ونفع برده واز آن آب زاینده رود نوشیده ومرتبا دانشجویان ایران را ومتهم به "دین التقاطی "بکنند ویا متهم به "غربزدگی ودر ستاد انقلاب فرهنگی "بکنند وتابانوشتن و انواع کتابها ونوشتجات مختلف ودر مورد "اسلام التقاطی دانشجویان" ویا نویسندگان وریختن خون دانشجویان ویا نویسندگان را حلال بکنند کشتن کاظم سامی وداریوش فروهر ویا اساتید مختلف را وبا تالیفات یزدی خود شان وحلال بکنند وپول چاپ ان کتابها را هم واز دکتر داوری یزدی ودر ستاد انقلاب فرهنگی می گرفتند ووزیرا دکتر عبدالکریم سروش که عضو ستاد انقلاب فرهنگی بود ودر تربیت مدرس بمن گفت که وی با اخذ آن پولهای بدون مفاصا حساب وتوسط مصباح یزدی ودر ستاد انقلاب فرهنگی مخالف بود وبهمین دلایل از ستادانقلاب فرهنگی استعفاء کرد واز ایران خارج گشت ویا با رضا داوری ودر کیهان فرهنگی ومشاجره زیاد نمود ولی همان پولهای بدون مفاصاحساب را وتنها با توصیه رضا داوری کابینه خاتمی یزدی وغیره وبه وی می داد وتا جان عده ای دانشجوی بدبخت را و توسط عده ای دیگر وبه خطر بیندازند که در "کابینه خاتمی یزدی" ومسئول پاکسازی دانشگاهها بودند ویا به آنها شجاعت فرهنگی می دادند که بقیه را هم واز دانشگاهها وبیرون بیاندازند وهمان پول پرست های مختلف که از ستاد انقلاب فرهنگی وپول مفت می گرفتند ویا با کمک وامضای رضا داوری یزدی وصدها کتاب درمورد التقاطی شدن دانشجویان مذهبی وبرعلیه بچه های دانشگاه تهران می نوشتند ویا پخش رسانه ای می کردندوویا در نشریه کیهان چاپ می کردند تا ریختن خون دانشجویان ایرانی وحلال بشود وبا این عمل ننگین خود وشعار پراکنی کرده ویا حتی به آیت اله شریعتمداری تبریز ی هم وتوسط مدعیان انقلاب فرهنگی عرب تبار سکنه یزد وتوهین شد ویا به دانشجویان حزب خلق مسلمان تبریز هم وظلم ودر استان اذربیجان شرقی کردند ویا با کمک باند حاکم حسین رحیمی مشهدی واز استان خراسان ویا تقی آزاد ودر وزارت علوم وهماهنگ شده بودند واغلب دانشجویان دانشگاهها را وبا انگ زنی کتابهای مصباح یزدی واز دانشگاه تهران وبیرون می انداختندویا همه حقوق آموزشی آنان را وضایع می کردند ولذا خیلی ازدانشجویان دانشگاه تبریزهم وچنین وضعی یافتند ویا از دانشگاههای تبریز وشهر های دیگر آذربایجان وبیرو ن انداخته شدند که پیرو مرجع تقلیدشان ودر تبریز بودند وهمگی اخراج شدند ویا قالی باف عرب تبار مشهدی واز استان خراسان و در کابینه محمد خاتمی یزدی وجرات یافت که در تربیت مدرس هم حضور یافته ویا با کمک رضا اردکانی ومدرک دکتری افتخاری بگیرد وبا کمک همان مدرک اعطایی به کوی دانشگاه تهران حمله ببرد ویا در دولت خاتمی یزدی وبه دانشجویان وحمله بکند! ویا دانشجویان التقاطی نامیده شده کوی دانشگاه تهران را هم وسرکوب بکند وچرا که مدرک دکتری دادن غیر قانونی به افرادی مثل قالی باف مشهدی که صرفا چکاندن ماشه تفنگ را در نیروی انتظامی بلد بود وان توسط دکتر داوری یزدی ویا توسط افراد "باندهای مشهدی همان دانشگاه تربیت مدرس و وی را هم .وشیر کرده بودند ویا تشجیع نموده بودند که به زشت بودن اعمالش ونمی اندیشید وبلکه در "دولت یزد پرستانه خاتمی" وبرای کشتار دانشجویان دانشگاه تهران ونقشه عملیاتی بکشد که در جنگ ایران وعراق وچنان شجاعتی واز خود نشان نداده بود وخاتمی یزدی هم وچیزی به وی نمی گفت! واحتمالا ودر پشت پرده لشکر کشی وی به کوی دانشگاه تهران را هم وتائید می نمود! وهمشهری دیگر ش هم دکتر رضا داوری یزدی ونیز وی را تشجیع می نمودوتا مبادا دانشجویان دانشگاه تهران هم و"غرب زده "بشوند واگر با خواندن کتاب "مبانی تمدن غرب "دکتر داوری و"آدم سربراه" نمی شدند وپس با "باتوم سردار قالبیاف "واز غربزدگی دست برمی داشتند وبعلاوه همین نوع از سیستم انتشارت وزارت ارشاد وتوسط محمد خاتمی ویا چاپ کتابهاوایدئولوژی ویژه آن عرب تبار های یزد که آقای خاتمی یزدی ودردوره وزرات ارشاد عصر خو.دش تاسیس کرده بودویا با همکاری احمد مسجد جامعی انجمن حجتیه ومدیر کیهان وبراه انداخته بود ویک نوع ایدئولوژی نژاد پرستانه بود ودکتر عارف یزدی را هم وتشجیع می نمود که با ادعای استادی ودر صنعتی شریف وادعایش وبیشتر بشود وتا از بودجه سازمان برنامه 28 استان دیگر بدبخت ویااز دانشگاهایش کاسته بشود وآنگاه به جیب استان یزد وریخته بگرددکه از نظرخودشان و"یزد یک استان دارالمومنین "بود وسی استان دیگر ایران را هم "استانهای ودارالکفر" می دانستندوبهمین دلیل نیز بود که در دوره صفویه وقاجاریه و وبا کمک نظامی حکام دو دولت قاجار ویا صفویه وسکنه قدیمی زرتشتی ومجوس تبار وکافر پیشه یزد وکرمان را واز دهات واراضی شهری اشان در یزد بیرون انداخته بودند ویا به هندوستان فراری داده بودند ووتا اراضی غصبی از ان زرتشتیان یزدی وبه سکنه اعراب آل مظفر یزد برسد که خودشان را دارالمومنین می دانستند ودر عصر جدید بعد از سال 1360 هم با تبلیغات نشریات خودشان ومتخصصان ودانشجویان سی استان دیگر ایران راهم و"دارالاسلام التقاطی "می نامیدند وتا ده میلون متخصص ایرانی هم فرار کرده وخانه هایشان ودر استانهای مختلف وبه سکنه اعراب یزد برسدکه خودشان ووارثین زمین ویا مالکان اراضی دیگران میدانستند ویادر تئوری فکری و"مکتب انجمن حجتیه مصباح یزدی می دانستند و ! ولذا با همان ادعایشان نیز و"حزب مشارکت اسلامی "را و"حزب قومی عرب تباران یزد" باور داشتند !که دانشجویان مختلف را وبا ادعای دروغین اصلاح طلبی خودشان گول زده وبا انتخاب نا آگانه آنها وفقط خودشان وبه کرسی قدرت بخزند واز این راه وکل مردم ایران را هم وگول می زدند ولذا "نشریه آفتاب یزد" آن شهریزد هم ویک "حزب قومی خاتمی" شده بود وبرعکس یک نشریه مدافع منافع همگانی واصلاح طلب ایرانیان نبود وبلکه یک "نشریه حزب عرب تبار های یزد "محسوب می شد وفقط تبلیغ دروغ می کرد ویا همان نشریه هم ودر انواع وزارتخانه ها وفقط منافع عرب تباران منفعت طلبه یزد راودر ادارات مختلف ودانشگاههای 30 استان دیگر ودنبال می کرد وهیچ فرقی با "حزب ملیون" عرب سالاری دکتر اقبال مشهدی نداشت ویا هیچ فرقی وبا "حزب مردم "اسدالله علم عرب تبار مشهدی ویا بیرجندی نداشت وفقط منافع سه استان عرب نشین ایران راو تعقیب می نمودند! ودرسالهای بعد هم و"حرب توسعه وعدالت استان سمنان "هم وچنین بود وجای حزبهای عرب پرستان قبلی را وگرفته بود ! که تنها مدافع منافع اعراب سرخه سمنان بود ویا حزب مدافع "اعراب عماری استان سمنان" شده بود ویا منافع ذی نفوذان آن شهر را وتعقیب می کرد ویا پاسداری می نمود ویا منافع اعراب "قریه اردان احمدی نژاد" را ودر "حزب پایداری اصول گرایان "وتعقیب می نمود! ولی با عنوان فریبنده تر و"نشریه مردم سالاری" وفقط منافع سه استان عرب نشین حاشیه کویر وتنها "مد نظر آنان "بود ویا منافع ذی نفوذآن دانشگاه استعماری امام صادق را ودر "دولت آقای رئیسی" را ودنبال می کردکه "متولد مشهد " خراسان بود وبقیه ایرانیان وفقط فریب عنوانهای ظاهری حزب عربی آنان را ومی خوردند ویا "دولت آقای روحانی" هم ودرظاهر "حزب عدالت وتوسعه" می نامید ولی در مرحله عمل وفقط منافع سه استان عرب نشین شرق ایران را ودر نظر داشت وهمین نوع "حزبهای مدافعان عرب" تبار های سه استان عرب نشین زرنگ ایران هم ودر دولت پهلوی تکرار شده بود ویا همین نوع خط مشی تبلیغ فریب آمیز راودر نظر داشتند ومثلا "حزب دموکرات قوام السلطنه" نخست وزیر شاه هم چنین بود ویا کابینهای مختلفشان ودر سالهای 1321 والی1325 و چنین نوع "حزب عرب سالاری "مشهد بود ویا وچنین روش فریب کارانه داشتند ومثلا قوام السلطنه که یک "خان عرب تبار وانحصار طلب عرب استان خراسان "بود ویا "مالک عربی بسیاری ازدهات خراسان "بود وبا همکاری ملک الشعرای بهار مشهدی که دروزارت آمورش پرورش ومنصوبش کرده بود وهمه استانهای دیگر ایران را فریب می داد ویا با گول زدن دانش اموزان نا آگاه وتوسط ملک الشعراءمشهدی و"منافع حزب عربی" خودشان را ودنبال می کرد ویا با عنوان "حزب دموکرات مردم ایران" وجلوه می دادند "ویا نام گذاری کرده بودند ویا در سال های 1321 الی 1325 ش هم وبا همین عنوان وسه بار محتوای حزب دمکرات عربی خودشان را وعوض کردند وهمین کار را هم و"علی منصور"ویا "منصور الملک "نخست وزیر شاه قبلی انجام می داد که یک "خان عربی دیگر استان خراسان "بود ولی منافع خان پرستی عربی خودشان را وبا نخست وزیری اشتباه گرفته بود ویا با منافع کل مردم ایران واشتباه گرفته بودند ویا درعصر پهلوی دوم هم و,قلم فرسایی مطبوعاتی می کردند وتیمور تاش عرب تبار فریمانی خراسان هم در وزارت داربار رضا شاه وهمین نوع از نقش را داشت ویک "حزب منفعت طلب عرب تبار دیگر خراسان ومشهد هم وعنوان حزب ملیون "دکتر منوچهر اقبال عرب تبار مشهدی "یدک می کشید ولی دکتر اقبال هم وبه دروغ وخودش را نخست وزیر کل ایران نامیده بود ولی تنها مدافع منافع خانهای عرب تبار کاشمروبیرجند وطبس ومشهد بود و املاک ودهاتشان هم اغلب ودر خراسان زیادبود وبجای حل کردن مشکلات بقیه استانها وفقط منافع خودشان را در استانداری مشهد ودنبال می کرد ویا منافع املاک پدر بزرگهایشان را ودر خراسان تعقیب می نمودند که پول آن املاک شهری ویا روستایی را هم واز غارت خزانه نادرشاه بدست آورده بودند ومثلا به نقل کتاب "مجمل التواریخ "وزمانی که دو برادر زاده نادرشاه افشار وباهم درگیرجنگی بودندکه از افشار های ترک آذربایجان بودند که ایران را از بیگنگان پس گرفته بودند ووبعد ازقتل قتل ناجوانمردانه نادرشاه ودر فتح اباد بین قوچان ومشهد وبه قتل رسیده بود ودو برادر زاده اش هم در شهر قم ومشغول جنگ باهمدیگر بودند ومی خواستندکه در باره خزانه نادری وتصمیم بگیرند و جنگ هم وبرای تصمیم گیری ودر باره سرنوشت 9 هزار شتر محموله طلا بود ومی خواستند که از قم وبه شهر مشهد ببرند ویا به شاهرخ نواده نادرشاه ودر مشهد بد هندولیکن در جنگ با یکدیگر ویا در جنگ قم وسرخه سمنان وهر دو برادر زاده نادرشاه وکشته می شند وخزانه اش بلا تکلیف می ماند وهمان 16الی 25 خوانین قوم عرب ساکن محلات مشهد هم که همگی در ارتش قومی خودشان وتنها اقوام عرب خراسان رضوی ویا خراسان جنوبی را استخدام کرده بودند وفرصت لازم یافته ودر وسط کویر لوت وکویر نمک وهمه سکه های 9 هزار کاروان شتر طلا خزانه نادرشاه را وغارت کردند وباخود به شهرهای خراسان جنوبی بردند وسپس با پول آنها وانواع دهات شهر های کاشمر ویا طبس وگناباد ویا تون وقاین خواف وباخزر را خریدند ویا دهات بیرجند وقائنات را خریدند ویا کاروانسراها ومغازه های مشهد را خریدند ولی نفعشان تنها دردهات زعفران کاری شهرها ی جنوبی خراسان نبود وبلکه سلطه بر اقتصاد مشهد راهم ودر نظرشان مطرح بودویا دنبال می کردند ومثلا با خرید مغازه های زعفران فروشی مشهد ویا با خرید مسافرخانه ها وکاروانسراهای قدیمی مشهد بود وبرای اینکه نوه نادرشاه هم ودر مشهد وبنام شاهرخ افشار نیز وبه غارت ایلی آنها واعتراض نکند وهمگی همدست با یکدیگر شده وهمان 16الی 25 خان عرب خراسان جنوبی که در مشهد جمع شده بودند وشاهرخ را نیز وکور کرده ویااز سلطنت بر انداختند وبعلاوه به قاجاریه هم گفتند که به مشهد بیاید وبقیه خزانه نادر راهم وازدست نواده های نادر شاه وبیرون بکشد ودر همان زمان هم آقا محمد خان قاجارهم آمده وجنازه نادر شاه بذبخت را ودر مشهد بیرون آورده وبه جای دیگر برد واین مجسمه نادرشاه هم وامروزه و در مشهد واز فرصت طلبی محمد علی فروغی ونخست وزیر فراماسون است ویا از فرصت طلبی ودرسال 1305ش آنها و در ساخت وساز مقبره های فردوسی وعطار وخیام ودرشهرهای طوس ونیشابور ومشهدمی باشد که احتمالا در برخی از ایام صدارت محمدعلی فروغی ودردوران پهلوی اول می باشد ویک نوع فرصت طلبی فریبکارانه اعراب خراسان را ونشان می دهد که به آن دونفر ویعنی نادرشاه ویا فردوسی طوسی اعتقاد قلبی ندارند ویا به مقبره خیام ویا به مقبره عطار هم ودر نیشابورواعتقاد ندارند که دکور است وشگردی است که سکنه 30 استان ایران را و بفریبند وصرفا برای کشاندن مردم همان شهر های دیگر وبه مشهدمی باشد ویا برای خالی کردن جیبب دیگران است وبعلاوه همان "خانهای اعراب شهرهای خراسان" ودشمنی خونینی با نظام الملک طوسی دارند و بهمین سبب نیز وی را هم کشتند ویا مدرسه نظامیه وی را و یا کتابخانه اش را هم ودر نیشابور ومرو آتش زدند وهنوز هم ونمی خواهند که بازسازی دوباره ودر میراث فرهنگی مشهد بکنند ویا آن نوع مدارس نظامیه را ودر نیشابور ویا شهرهای اصفهان وغیره را وبعنوان میراث فرهنگی صدساله اخیر وباز سازی بکنند! وزیرا همان نظام الملک طوسی و ترکان سلجوقی رابه ایران آورد وبه حکمرانی ظالمانه اعراب خراسان وپایان داد ویا در استانهای مختلف ایران وخاتمه داد وبعلاوه اعراب خراسان امروزین هم وبا "خواجه نصیرالدین طوسی "ودشمن می باشند که هلاکوخان مغول را آورد وصدها "قلعه نظامی اعراب خراسان جنوبی "را وخراب کرده ویا قلعه های اعراب اسماعیلی را و در قلعههای الموت وطالقان وطارم را وخراب نمودونیز به بغداد عرب نشین حمله کرد وبهمین دلیل هم وامروزه نیز وهمان خانواده خواجه نصیرالدین طوسی ویا فامیلش وتنها در شهر "اسکوی "آذربایجان ومستقر می باشند ونمی خواهند که به شهر طوس خراسان برگردند وکتاب عالم ارای عباسی هم ووبه خانوده انان ودر یک شهر آذربایجان اشاره دارد وبعلاوه اعراب خراسان هم وبا خواجه شمس الملک جوینی ویا با بیهقی وخیام وعطار هم ومخالف بودند که از نژاد اقوام اصیل زرتشتی تبار خراسان بودند واز نژاد عرب خراسان نبودند وبهمین دلیل هم ،با اعراب اشغال گر خاک خراسان ومخالف بودند وگرچند آن نوع اشخاص ومثل بیهقی خراسانی ویا نظام الملک طوسی ویا خواجه جوینی ویا پیر احمد خوافی هم ونخست وزیران ایرانی وخراسانی عصر خودشان بودند ولی با نخست وزیران عرب تبار وفراماسون وخراسان امروزین وفرق دارند ویابا نخست وزبران عرب تبار دولت های صد سال اخیر و معاصرایران وفرق عمیق داشتند وچراکه آنها خراسانی اصیل بودندومنافع 30 استان دیگر ایران را هم پاسداری می کردند ویا در 12 وزارتخانه خودشان ورعایت می نمو دند ویا در نظر داشتند وتنها به منافع جیب عربی خودشان ونمی اندیشیدند ویا به منافع سه استان شرق ایران وفکر نمی کردند وبلکه نخست وزیران با وجدان کل کشور بودند که هم "ملیت واقعی ایرانی "داشتند که از تبار زرتشتیان سابق خراسان بودند وهم "عرق ملی "داشتند ولذا در صدمه نزدن به اقوام استانهای دیگرایران واهتمام کامل داشتند ولی نخست وزیران صد ساله اخیر عرب تبار ایران وملیت گرایی توام با حفظ منافع عمومی ندارند ویا عرق ملی لازم هم وبرای دوستی با اقوام دیگرایرانی را هم و ندارند! وصرفا به منافع نژاد عربی خودشان می اندیشند ویا درنحوه باندی "تشکیل دولت "ویادر "انتخابات "ودر گول زدن مردم بقیه استانها می اندیشند ودر این صد سال اخیر هم وصرفا وبا عناوین فریبنده وفارسی عمل کرده اند ویا به جیب بزرگ عربی خود اندیشیده اند!ومتاسفانه دولت سرمایه داری انگلیس هم ودر صد سال اخیر وسرنوشت بقیه استانهای ایران را واغلب بدست همین 75خان زرنگ عرب خراسانی ویا خان زاده عرب مشهدی ویا خان زرنگ عرب یزدی داده اند واعوان وانصار انها داده است وتا احیانا کشور به دامن کمونیسم نیفتدودر حالیکه بعد از سال 1371 ش که بلوک کمونیزم آسیا وبا گور باچف وفروپاشیدو این نوع بهانه سیاسی سرمایه داری جهانی هم ومنتفی شده است ولی هنوز نظام سرمایه داری جهانی وهنوز نمی خواهد که در ایران هم وحقوق مدنی ویا حقوق اقتصادی ویا حقوق متخصصین استانها دیگر ایران هم ورعایت بشود ودرحالیکه برعکس ونخست وزیران قدیمی ایران وچنین "تئوری دولتی ظالمانه "نداشتند که در دولت ها ی سلجوقی وایلخانی وتیموری وغیره ومنافع عمومی همه مردم ایران راوبا نخست وزیری عادلانه خود ورعایت می کردند ویابا سهمیه عادلانه بهداشتی ویا آموزشی ورعایت می کردند ویابا "توسعه روستایی عادلانه" آنها وهمراه بود ویا با گزینش عادلانه نخبه های استانهای مختلف وهمراه بود ویا در نظر گرفته می شد( وبقیه مطلب مزبور م ودر قسمت دوم مقاله ام وذکر شده است که به آن مراجعه بشود.

عرب تبار های ستاد انقلاب فرهنگی و  عامل اخراج ده میلیون متخصص از ایران -(2) - دکتر محمد خالقی  مقدم

عرب تبار های ستاد انقلاب فرهنگی و

عامل اخراج ده میلیون متخصص از ایران - قسمت دوم

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

ولی وزیران ویا نخست وزیران عرب تبار ومدیران نژاد پرست کنونی وچنین نیستند ومثل دکتر فرهادی وزیر علوم مشهدی ویا حسین ر حیمی مشهدی در معاونت وزارت علوم ویا احمد رجب زاده مشهدی ودر گزینش دانشجویان ویا دکتر توسلی مشهدی در ایین نامهنویسی ظالمانه وزارت علوم ویا سید حسن حسینی مشهدی ودوستانش وکینه عمیقی با ایرانیان دارند و بخاطر کینه عمیق عربی خود هم وحدود 10 میلیون جوان متخصص بدبخت ایرانی راواخراج کرده اند ویا در ایام فعالیت وزارتی خود واز دانشگاههاوبیرو ن انداخته اند ویا از کارخانجات وادارات شهرهای خودشان وبیرون انداخته اند ویا با غصب پستهای وزارتی تهران واغلب سیاست نژادپرستی معاویه گونه خود راوبکار برده اند یا درشهر تهران ودانشجویان شهروند دانشگاهایش را واخراج کرده اند ولی در کشور های دیگروبا شعور، وچنین نیست ویا معنی حزب ویا وزارتخانه ویا سازمان برنا مه وبووجه ویاانشتارات و نشریه ومطبوعات هم وچنین نیست هم ویا معنی دانشگاه وگزینش دانشجو هم و چنین نیست !ویا نحوه استخدام در دانشگاه وآموزش وپرورش ووزارت ارشاد وچنین نیست ! ویادر اخراجشان هم و چنین نیست !و یادراخذ مالیات گیری روستا ها وبا از کارخانه هاچنین نیست ویادر اخذ عوارض مختلف بوسیله کارتخوان بانک سپه وچنین نیست که متعلق به صندوق رضوی مشهداست وواز مردم سایر استانها وچنین مالیات سنگین نمی گیرند ویا در تقسیم بودجه مناطق هم وبرخلاف عدالت و عمل نمی کنند ولذا رعایت حقوق همه استانها را و رعایت می کنند ولی در صد سال اخیر ونخست وزرانشان هم ومثل حکمران های خراسانی معاصر عمل نکرده اند وبلکه خودشان را و نخست وزیران عمومی همان مردم می بینند وفقط خودشان را وتنها رئیس جمهور سه استان شرقی عرب تبار نمی بیند وبهمین دلیل در تقسیم منافع درآمدها هم ومثل نخست وزیران عرب تبار اموی عمل کردهاند ویا مدل استعماری دارند وسعی دارند که مردم بدبخت 28 استان ترک ویا کرد ولرایران را واز بودجه ریزی عادلانه کشور ومحروم بکنند! ویا در تاریخ نویسی هم وچنین رویه ای دارند ویا در ساخت احزاب هم وچنین هستند ویا در سهمیه دهی دانشگاهها ویا سهمیه بهداشتی استانها ودر کمیسونهای مجلس وتبعیض می کنند وبقیه استانها را وکنار می گذارند ومتاسفانه در صد سال اخیر وسرنوشت همه استانهای ما چنین بوده ویا با سیاست مزورانه انگلیس ها وبدست یک مشت خان عربی خراسان داده شده است ویابدست خان زاده های عربی افتاده است کهکه حزب نوین زده اند و دائماهم "ادعای مسلمان نمایی "دارند که فقط فارسی صحبت می کنند ولی فرق نخست وزیر عمومی وعادل را وبا "خان قبیله ای" را وهنوز نمی دانند وافرادی مثل محمد علی فروغی ویا علی امینی قاجار زاده وفراماسون این نوع سیستم عربی دولتهای معاصر رابوجود آورده اند ویا در صد سال اخیر وشکل داده اند ویا تئوریزه کرده اند ویا به سرمایه داری انگلیس وپیشنهاد داده اند وتا بلکه از افتادن ایران وبه دامن کمونیسم و جلو گیری بشود! وبهمین دلیل وهمان فراماسونهاو پیشنهاد دهنده واین نوع سیستم نخست وزیری عرب تبار خراسان وبر بقیه ایرانیان بودند ویا بر دولت پهلوی تحمیل کردند ویا در صد سال اخیروبرملت ایران هم تحمیل کردند که تا سال 1357ش ودر 66 هزار روستای ایران مدرسهنداشتند که تاریخ سیاسی صد ساله نخست وزیری معاصر را بهفمند ویا "فرق مدیر مسلمان واقعی" را وبا "مدیر مسلمان دروغگوو فراماسون "را بفهمند؟ وبهمین دلیل هم وافراد سفیهی را بر دانشگاههای معاصر ومسلط نمودند ویابر امور فرهنگی واموزش وپرورش وتاریخ نویسی 28 استان دیگرایران تحمیل کرده و وسیطره سیاسی دادند ویا کابینه "نخست وزیران خان منشانه" ودر دولت پهلوی را پیشنهاد دادند ومثلادر عهد نخست وزیری اقبال ودانشگاه تهران راوانگلیسی ها و 7 سال تمام وتنها بدست دکتر اقبال داده بودند که او هم وسواد اولیه خواندن ونوشتن را نمی دانست ودکترای دروغین هم به وی داده بودند ولذا وی هم وبه دکتر باستانی پاریزی یزدی وفقط پول می داد که تاریخ اقوام ترک افشاری کرمان ویزد را وحذف بکند وفقط تاریخ کرمان ویزد را وبه نفع گنجعلی خان سیک هندی بنویسد ویا به نفع خاندانهای عرب تبار یزد بنویسد ویا به "حسن پیرنیا"هم سپرده بودند که خانواده اش واز اعراب نائین بود واو هم تاریخ را تحریف بکند ویا تاریخ وارونه بنویسد واو هم با "گرفتن پول وتاریخ قوم عرب جندق ویا نائین واردستان کاشان و"منطقه آریایی نژاد " می نوشت ویا همان دکتر اقبال نخست وزیرعرب تار مشهد وفقط به دکتر اقبال آشتیانی وپول مخصوص می داد که بتواند تاریخ اتابکان ترک فارس راو حذف کرده وفقط معدودی اعراب فارس ویا اعراب مشهد را واقوام آریایی نشان بدهد ویا سکنه نائین وکاشان وبیر جند راهم ودگرگون نموده وهمه آنان را واز نژاد کوروش وداریوش می نوشت ونژاد عربی تبار آنان را وپنهان می نمود وتا بتوانند که سهم بیشتری از بودجه استانها ببرند! ویا همه را به قوم عرب خراسان بدهند ویا در همان کتاب "تاریخ ایران باستان" ووی هم و"اقوام عربی آنان "را وبرعکس نشان می داد ویا نژاد آریایی اصیل نشان می داد! ویا همکی آنان را وفقط فرزندان کوروش کبیر قلمداد می کرد ! ولذا آنان هم ومثل دکتر فر هادی مشهدی وزارت علوم ونژاد عربی خودرا وپنهان کرده ویاخودشان را فقط از نژاد برترودر وزارت علوم تهران دیده وبقیه بچه های دانشگاه تهران وصنعتی شریف را واز "نژاد فروتر وکاست گونه هند "می دید که باید با دست وی ومدیرانش وار ایران بیرون انداخته بشوند! و بهمین دلیل هم نحوه دکتری گرفتن فرهادی هم ودر مشهد وبرای بقیه مردم مجهول مانده است ؟ ویا بر همه ما دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف مشکوک ویا نامعلوم است ؟که آیا دکترایش مثل دکترای دکتر اقبال غیر واقعی می باشد؟ ویا دکتری واقعی دارد ؟ ؟ وباندمدیران مشهدی وی هم در وزارت علوم تهران هم و ومثل باند قوم عرب "حزب ملیون بود که دکتر اقبال " عرب تبار کاشمری آنرا بوجود آورده بود که همه انتخاب کنندگان آرای مجلس راو فریب بدهد ونهایتا هم گندش درآمد وبعلاوه منافع انواع وزارتخانه های دولت دکتر اقبال عرب تبارخراسانی ویا دولت اسدالله علم عرب تبارخراسانی ویا دولت قوام السلطنه عرب تبار خراسانی هم وفقط به جیب تعدادی از خویشاوندانشان ودر شهر مشهد ریخته می شد وبعلاوه اعضای "حزب مردم" اسدالله علم ودر صدارت ووزیر درباری خود که بوسیله خویشاوندانش می چرخانید وهمه مردم ایران را سرکار گذاشته بود ووزیر دربار تیمور تاش فریمانی نیز چنین است ویا بودجه نخست وزیری آنها وفقط به "شهر مشهد "می رفت ویا به جیب سی وچهل قوم عرب نشین محلات مشهدریخته می شد ویا به ادارات وشهرداری شهر قبیله ای مشهد می رفت وحزبهای صد ساله اعراب خراسانی وهمگی چنین بودند ویا احزابی انحصار طلب بودند! وبعلاوه وظیفه ملی هم درخود احساس نمی کردند ! ویا بودجه ریزی ملی راهم نمی شناختند وبا پر رویی تمام هم واعلام می کردند که چونکه (همسایه امام رضا) هستند وپس همه مردم ایران هم ومجبورندکه بجای امام رضا وفقط به چهل قوم عرب تبار مشهد وتعظیم بکنند! ویا از چند وچون نژاد عربی آنان هم وسوال نکنند ! واکنون هم و مذهب واقعی آنان وچیزی می باشد که نمی خواهند وبقیه مردم ایران بفهمند ودر حالیکه بعد از پیامبر و 8نوع مذهب عوض کرده اند وامروز هم واولین نژادی می باشند که "مذهب فراماسونری "را ودر ایران پخش کرده اند ولی با ریا کاری تمام وهمیشه خودشان را ومسلمان واقعی تبلیغ می کنند وتا بر "گرده دیگران "بنشینند وبهمین دلیل است که خودشان را "واجب الاطاعه" می نامند ! که فقط بقیه مردم ایران وفقط آنان را وودر صد سال اخیر انتخاب بکنند ویا فقط به آنها رای بدهند !وهمان کاری که حسین رحیمی مشهدی ودر سالهای اول انقلاب انجام می داد ودرحالیکه 37 هزار دانشجوی انجمن اسلامی دانشگاه را واخراج کرده بود ودر دفتر تحکیم وحدتش وکسی از بچه های مذهبی دانشگاهها وجود نداشت وفقط کلیدش را بدست وی داه بودندووی هم وخودش را وبه تنها یی دفتر تحکیم وحدت می دانست ونظیر دکتر اقبال عرب تبار می اندیشید ویا فتوا می داد که رای دان به حزب جمهوری مورد تبلیغ او و"واجب دینی "وبه همه دانشجویان دانشگاهها می باشد ودکتر اقبال مشهدی هم وچنین می اندیشید وبهمین دلیل هم وعنوان فریبنده حزب عربی خراسانی خود را وفقط "حزب ملیون کل مردم ایران" گذاشته بود و همین کار را هم وامیر اسدالله علم وبا "حزب مردم "خودش انجام می داد که باغارت پول خزانه نادری ترک زبان افشاری ویا خزانه مالی 14 استان افشار نشین ایران وخانواده وخانواده عرب تبار خزیمه اش را به نان ونوا رسانده بود وبرعکس 14 استان افشار نشین ایران وگرسنه نگه داشته بود و برعکس اووازشهر قائنات وتا زابل وهمه دهات خراسان جنوبی راو خریده بود ودر مشهدهم ومالک بسیاری از مغازه ها ویا پاساژ ها شده بود ودر دانشگاهها هم وفقط بودجه پژوهشی را وبه کسانی می دادکه در مدح وثنای قوم عربی آنان بنویسد ویا کتاب های دانشگاهی وبنویسند وهمین کار را هم دکتر توسلی مشهدی انجام می داد ویا حسین رحیمی مهدی واا انشارات جهاد دانشگاهی ریر کنترلش انجام می داد ویا احمد رجب زاده مشهدی وهمین نوع از سیاست را وانچام می داد ویا درسرقت آثار دیگران وسپس منتشر کردن آنها وبنام خودشان عمل کرده وبهمین دلیل ودر انتشارا ت جهاد دانشگاهی وعضو شورای مرکزی آن جهاددانشگاهی شده بودندوبدون انکه حتی یک دانشجوی ایرانی وآنان به نمایندگی خودشان ودر شورای مرکزی انتشارات جهاد دانشگاهی انتخاب کرده باشند ویا در سرقت انتشارات استان قدس ووبا دخالت انان ودر دانشگاه فروسی مشهد وعمل می شد ومهارت کافی در این روش داشتند وبهمین دلیل رئیس شده بودند که کتابهای علمی اقوام دیگر راسرقت کرده وسپس به نام قوم وقبیله عربی خودشان و چاپ بکنند وهمین روش هم ودر عهد امیر اسدالله علم مشهدی ودر دانشگاه فردوسی رایج بود و یا سرنوشت دانشگاه شیرازهم وچنین بود که اسدالله علم ورئیس دانشگاه شیراز شده بود ویا چاپ خانه دانشگاه شیراز وهم بدست وی داده شده بود وبعلاوه سرنوشت چابخانه بزرگ فرانکلین را هم وانگلیسی ها وبدست وی داده بودند وفقط جهل عربی اش وباعث می شد که بودجه آموز ش عالی کشور را وتلف بکند! ویا با چاپ کتابهای بازرگان وشریعتی وهمه را ودشمن خاندان پهلوی بنماید ویا تلف می کرد وپول بورسیه آموزش عالی را به افراد جاهلی از شهر مشهدمی داد ویا برای تحصیل به خارج کشور می فرستاد که مثل دکتر شریعتی افراد بی مغز بودند ویا مثل دکتر توسلی مشهدی وهمشهری اش و عرضه یک خط نوشتن را هم ونداشتند ویا مثل دکتر ابراهیم یزدی ویا دکتر چمران که مغز درس خواندن نداشتند ودر خارج کشور را هم و درس خوانی نکرده اند وانگلیسی ها با دست آنان وو"ستاد انقلاب فرهنگی "را تشکیل دادند وسرنوشت همه دانشگاهها ودانشجویان بدبخت ایرانی راهم وخراب کردند ویا بوسیله چاپخانه های ایرانی که بدستشان داده بودند ودر صد سال اخیر وبدست چنین عرب تبارهای مشهدی که افتاده بود وهدفی جزفراری دادن ده میلیون متخصص از ایران نداشتند ویا نتیجه دیگری نداشت ! ویا درتصمیم گیروایین نامه نویسهای های وزارت علوم هم وروش جهل آمیزی داشتند وآری دکتر اقبال ویا اسدالله اعلم وهر دو وبه دکتر پرویزناتل خانلری ونویسنده کتب مادرس عصر پهلوی ویاد داده بودند که باید و تاریخ وجغرافیای مدارس را ویا دبیرستانهای عهد پهلوی را وبه نفع اعراب خراسان بنویسد ! واو هم که پول می گرفت وهمان را می نوشت وافراد دیگری هم و با گرفتن پول واز اسدالله اعلم وپول گرفته ویااز "حزب مردم " اش پول گرفته ویا از خویشاوندان اسدالله غلم پول گرفته وتاریخ ایران را ومطابق میل آنان نشان می دادند ولذا تاریخ مناطق مختلف ایران ویا تاریخ اقتصادی استانهای ایران را وتحریف می کردند ومثلا به میل وی وابومسلم خراسانی را ویک ایرانی اصیل نشان می دادند ویا به بچه های مدارس نشان می دادند ویا "آلبویه الت دست خلیفه عباسی "را هم ومدافع ایرانیان می نوشتند! وبا ارتش اعراب خوارج زیر نظر ال بویه راهم ویک دولت اصیل ایرانی ونشان می دادند ! ویا "حسن صباح عرب مروی خراسانی ویا "تروریست را هم ویک ایرانی اصیل ودر کتابهای مدارس نشان می دادند که در اصفهان ونظامیه را خراب کرده بود ویا کتابخانه وی راهم وآتش زده بود وبرعکس به نقل "دکتر هنرور "وآن عربهای دژ کوه اصفهان وهزاران نفر را ودر اصفهان کشته بودند ویا به چاههای منازل خودشان وانداخته بودند وآری اسدالله علم وخانواده اش که با خرانه نادری وصاحب پول و پله زیاد شده بودند ویا در مشهد هم واملاک زیاد خریده بودند وبه دکتر شریعتی ودکتر توسلی مشهدی وسی نفر از دوستان انجمن حجتیه اش هم وپول بورسیه داده بودند که به فرانسه وامریکا رفته وبعداز امدن به ایران و به حسینیه ارشاد آمده ودانشجویان تهرانی را وفریب بدهند! وبعدا هم همان خانواده اسدالله علم ویا محسن فروغی وکوشیدند ویا علی امینی وهم در لژ فرانسوی تهران کوشیدند که برای مهار دانشجویان دانشگاه تهران وصنعتی شریف که با انقلاب فرهنگی مخالف بودند ولی درمقابله با دانشجویان وهمان علی امینی ومحسن فروغی ومهندس بازرگان دوست فراماسونشان وبطور پنهانی ودر "لژ فراماسونری تهران "با هم وجلسه مخفی داشتند وبه استخدام همان احمد رجب زاده مشهدی پرداختند که با بقیه مقابله بکند ویا به استخدام منوچر محمدی ومهدی ارگانی وحمید ارجمند فر واز اعراب شادگان پرداختند وتا هنرمندان صدا وسیما را دوربریزند وتا ویادر دانشگاهها هم وجذب حسین رحیمی مشهدی ویا اکبر اورعی مشهدی پرداختند ویابه جذب سید حسن حسینی مشهدی پرداختند ویا به جذب تقی ازاد غرب عامری ویا کچویی عرب تباریویا غلامرضا جمشیدی عرب تبار اردستانی ستاد انقلاب فرهنگی پرداختند وتابوسیله آنان و "کمیته دستگیری واخراج" دانشگاهیان را وبکار اندازند واز این طریق و ریشه همه دانشگاهها را بر کنند! ولذا در سالهای بعدوهمان دانشکده علوم اجتماعی واز همه استاد ها باسواد وخالی شده بود وفقط تعداد زیادی بچه های تربیت مدرس وکلت به کمر باقی مانده بودند ویا زیر نظر دکتر توسلی مشهدی وباقی مانده بود و سرنوشت کنترل امنیتی همه مردم را وبدست گرفته بودند ونیز همان افراد همگی وجزو اعضای اصلی ستاد انقلاب فرهنگی شده ویا جزو اعضای زیر دست ستاد انقلاب فرهنگی ووزات علوم شده بودندودکتراهای درس نخوانده در خارج کشور ومثل دکتر حسن حبیبی ویا دکتر حداد عادل ویا دکتر توسلی ویا دکتر علی شریعتمداری ویا جلال الدین فارسی مشهدی و در سال 1339ش وبا دست علی امینی ونخست وزیر فراماسون دولت پهلوی به فرانسه رفته بودند ویا با توصیه علی امینی واسدالله علم ومهدی بازرگان بود که رفته بودند ودر سال 1357ش هم برگشته بودندوتوسط حکم مهندس بازرگان فراماسون مذهبی وستاد انقلاب فرهنگی را تاسیس کرده بودند ورسالتشان هم درآن تاریخ وچنین بود که "انقلاب فرهنگی "در دانشگاها را و به دانشجویان بقبولانند وآن دانشجویان ودبیران هم و46 سال قبول نکردند ولی با حکم مهندس بازرگان وهمگی این افراد عضو ستاد انقلاب فرهنگی شده بودند و خود مهندس بازرگان ودکتر سحابی نیز در سال 1307ش ودر دوره نخست وزیری محمد علی فروغی به فرانسه فرستاده ودوستان نهضت ازادی ویا نهضت خفقانش ودر سال 1339 ش ویا با توصیه مخفیانه علی امینی ومحسن فروغی بود که پسر محمد علی فروغی بودوبه خارج رفته بودند وومهندس محسن فروغی ودوست صمیمی مهندس بازرگان ودر خارج کشور ودر سال 1357ش ودر دولت شریف امامی و قبلا پست وزیر فرهنگ وهنر ورسانه دولت پهلوی رابعهده داشت وبا توصیه انگلیسیه ها وانرا رها کرده بود و6 ماه بعد وبا توصیه انگلیسها وهمان پست وزارت فرهنک وهنر وعلوم عهد پهلوی را به دکتر علی شریعتمداری ودوستانش در کابینه مهندس بازرگان واگذار کرده بود ومهندس بازرگان هم وبه وسیله همان اعضای ستاد انقلاب فرهنگی و حکم اخراج همه دانشجویان واساتید را داده بود ویا "بنام ستاد انقلاب فرهنگی "توصیه کرده بود وتا دانشجویان واساتید معترض را واخراج بکنند ویا به توصیه دکتر مرتضی مطهری عمل کرده وهمه دانشچویان را وبا "انگ مذهب التقاطی "واخراج بکنند! وچرا که از نظر وی وهمه دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاها ملحد بودند که کتابهای مطهری را نمی خواندند ولذا مذهب التقاطی داشتند وبرخی هم روسری نداشتند ولذا می بایست که از دانشگاهها ومدارس وپاک سازی بشوند؟ ویا می بایست که "32 گروه دانشجویی" دانشگاههای ایران وبیرون ریخته می شدند و چراکه 37 هزار نفر دانشجویان دانشگاهها وجزو انجمن اسلامی سالهای 1353 والی 1357بودند و کتابهای آنان راو قبول نداشتند وبهمین دلیل هم و"مذهب التقاطی "شمرده می شدند ونهایتا هم و به "گروه ملیشیا" پیوستند وحدود 33 هزار نفراز دانشجویان دانشگاها هم وجزو دانشجویان پیشگام وپیرو چریکهای فدایی بودندوطبیعتا التقاطی محسوب می شدند وتعدادی هم ودانشجو یان حزب خلق مسلمان وپیرو آیت اله شریعتمداری بودندکه اسلام آمریکایی شمرده می شدند ومی بایست که اخراج می شدند وبعضی هم وجزو "دانشجویان جنبش مسلمانان مبارز "بودند ویا ممنوع الورود به دانشگاه شده بودند وبرخی هم جزو "دانشجویان "پیرو جبهه ملی "بودند ویا برخی هم وپیرو جنبش "آرمان مستضعفان "ویا واجب الا خراج بودندوبرخی هم وجزو "گروه فرقان "بودند وکسی از دانشجویان پیرودولت بازرگان واخوند های فراماسون شده بدست علی امینی نبودند وومردم عوام شهرها نیز مقلد مذهبی ایت الله خویی ویاایت الله شرعتمداری ویا ایت الله گلپایگانی بودند لذا ولذا مهندس بازرگان واولین نخست وزیر ایرانی است که بدون رای گیری قانونی از مردم ونخست وزیر شده بود ولی ادعایش زیاد بود وبهمین دلیل وبرعلیه دانشجویان وچند روز بعد از 22 بهمن 1357 وادعای ستاد انقلاب فرهنگی کرد دوسال تمام وجنجال وسیاسی وفرهنگی ودر دانشگاهها بوجود آورد وبعد از سال 1360ش والی 1367 ش هم وحدودهفت سال تمام وهمه دانشگاهها رابستند ویا بنام "انقلاب فرهنگی "بستند ووقتی هم که دانشگاهها را وباز کردند ودیگر دانشجوی خرد مندی در دانشگاه نبود ویادانشحوی معترض واهل نظر ودر دانشگاهها نبودوهمگی پاک سازی شده بودند وتنها ویک مشت لبو فروش محلات پائین شهر بودند کهمدرسه ابتدایی ندیده و به دانشگاه امده بودند ویا با جعل اسناد وهمگی استاد تمام وبعد از سال 1367 ش می شدند ویا برای گرفتن دکترایشان هم وفقط کافی بود که پایان نامه ای واز کنار خیابان بخرند وسپس به اداره اموزش دانشکده ها برده وسپس مدرک دکتری خود را از تقی آزاد در دانشگاه تهران بگیرند یااز علی محمد حاضری ودر تربیت مدرس بگیرند ویااز دکتر رضا اردکانی ویا حسن کچویی ودر شورایعالی انقلاب فرهتگی بگیرند وآگهی فروش همان مدرک "پایان نامه های دکتری" هم و بر نرده های دانشگاه تهران ونصب می شدند ولذادیگر پزشکان باسواد ویا پرستاران ماهرودرس خوانده دیگر نمی توانستند در دانشگاه تهران ویا علوم پزشگی تهران وشهید بهتی بمانند ویا تدریس بکنند واغلب فرار کرده ویا مجبور به فرار بودند ویا هنرمندان ومهندسان واقعی هم وشغلشان را در کارخانجات وفرهنگ سرا ها وازدست داده بودند وفقط لبو فروش ها ودر چهره استاد تمامی ودر راهروهای دانشکده ها وقدم می زدند ویا با قیافه چهره ماندگارعلمی وجنجال سالاری می کردند وتقی آزاد هم از آنها بود وبخاطر اسلحه خودش وبعنوان پدر علم جامعه شناسی معرفی شده بود ویا بوسیله اسلحه خودکارش ورئیس دانشکده شده بود وجمشیدی هم ومشاور پایگاه نظامی وی بود ویحیی علی بابایی هم که قبلا دراخراج دانشجویان وید طولانی داشت واین بارهم ودرپشت مدار بسته دانشکده نشسته بود ومواظب بود که مبادا دانشجویان وشعار "زن وزندگی آزادی "وسر بدهند والا افراد مختلف را ومی فرستاد وتا ساچمه به چشمشان بزنند! وتا توبه بکنند که چیزی به "گشت ارشاد" بگویند وجلایی پور ویا احسان شریعتی هم وپاسبانهای کلانتری "سرگرد تقی آزاد ارمکی" بودند وبه غلط آنرا وبا عنوان "دانشکده علوم اجتماعی "می نامیدند وآری دانشکده ای که دکتر علی شریعتی ویا دکتر توسلی پایه گذاری کرده بودند وچیزی بهتر از هفت تیر کشی وبرای مردم ایران ودر بر نداشت وزیرادانش علوم اجتماعی ایران وتنها با افیون کشی پا بر جا باقی مانده بود و به همین دلیل است که کتاب "دامگه حادثه "و"پرویز ثابتی نوشته "است که به دکتر شریعتی ویا پدر جامعه شناسی ایران وساواک تریاک می داد وتا وی هم وسخنرانی "حسین وارث ادم "را ودکلمه بکندویا فردایش هم وبیشترتریاک می دادند واو هم با کشیدن تریاک بیشتر ومی توانست که کتاب " مسئولیت شیعه بودن را بنویسد ولذا یک ملتی که تئوریسین هایش ومثل شریعتی ویا توسلی عرب تبار باشند و در ان صورت وپدر علم جامعه شناسی معاصرش هم وچیزی بیشتر از "کلت کشی "وبرای کشتن همکلاسی هایش نمی فهمد!!! وبعلاوه واسناد دیگر تاریخی هم می گویند که ساواک و پرویز خرسندعرب تبار واز مشهد را به حسینیه ارشاد آورده بود وتا دکلمه دکتر شریعتی را وویراستاری بکند ! ویا هیجان افرین بکند! ویا چند فراماسون عرب تبار دیگر شهر سبزوارهم به حسینیه ویا از آبادی کدکن نیشابور را هم ودونر فرستاده بودند که اشعار داغ ودر حسینیه ارشاد قرائت کرده ویا کتاب نویسی کودکانه بکند ویا شعر خوانی بکند ویا اسداله علم هم ویک دبیرباسوادشهر بیرجندی وبنام " سعیدی "راهم به حسینیه ارشاد فرستاده بودویا بعنوان مترجم به دارالتبلیغ قم فرستاده بود وتا کتابهای آنان راو به زبانهای مختلف وترجمه بکندوآری این نوع شعر خوانی ها ویا دکلمه خوانی های حسینیه ارشاد وما دانشجویان خام 18 وتا 22 ساله ایران رافریب داد ویا جوانان کم تجربه واحمقی که با گوش دادن به مهملات این "چند ابله مشهدی" وعاقبت خودمان را خراب کردیم ویا آیندگان راهم خراب کردیم ویا به خطر انداختیم وبه حرفهای یک مشت عرب خراسانی گوش دادیم ویا هیجان زده شدیم ! ونمی دانستیم که آنان یک مشت فراماسون های اعراب زرنگ باقی مانده واز عصر بنی امیه هستند که بیهوده به دانشگاهها وتوسط امینی واسدالله علم راه یافته اند واعراب خراسانی که به نقل "کتاب دینوری "وغیره وهمان اعراب خوارجی بودند که بعد از کشتن "امام علی "در شهر کوفه وبه شهرهای خراسان تاخته بودند وبه نقل دینوری ودر دوره معاویه 50 هزار نفر ودر دوره ابومسلم خراسانی و200هزار خانوار نفردر شهرهای خراسان بودند وبرخی هم ودر دو دهکده مشهد وساکن شده بودند ویا در عصر مامون عباسی ودر مشهد و دومحله عرب نشین مشهد سکونت داشتند که ساکن دو "دهکده عربی تبار نوغان "ویا "دهکده سناباد "مشهد بودند وباغ هارون الرشیدعباسی هم ودر دهکده نوغان مشهد بود ودر همان باغ هارون هم و مقبره هارون الرشید قرار داشت و در ان باغ بود که امام رضا راهم کشتند ونیز همان باغ که همسایه محله عرب نشین مشهدانان بود ووی را کشتندو همگی هم سکنه ان دو آبادی مشهد بودند ویا از اجداد همان دکتر فرهادی مشهدی بودندکه امام هشتم را کشتند ودر سال1360ه والی 1367ش نیز وتعداد از دانشجویان ایرانی را اخراج ویا به کشته شدن دادند ویا اجداد همان دکتر توسلی مشهدی بودند ویا اجداد دکتر شریعتی مشهدی ویا اجداددکتر سید حسن حسینی مشهدی بودند ویا جد بزرگ رجب زاده مشهدی ویاحسین رحیمی مشهدی واکبر اورعی مشهدی وغیره بودند ونوه های عربشان ودر عصر جدید ویا در سال 1360 الی 1367 هجری وبه سراغ کشتن ما سی هزار دانشجوی دانشگاه تهران آمده بودند ویا با همکاری تقی آزادواز قوم بنی عامری کاشان ویابا همکاری علی بابایی بودند ولذا همه مان وقتل عام شدیم واکنون هم وکاخ هارون الرشید جدیدشان نیز وهمان جاست که تقی آزاد ودر انجا نشسته است وکشتار دوستان من هم واز همان دفتر وی وشروع شد وبعلاوه همان مردم عرب مشهد هم واز کشتن امام هشتم وناراحت نشدند که بخواهند شورش بکنند وبلکه برعکس ونانشان درآن مورد بود ولذا "مشهد الرضا "وسالها همان دو محله قدیمی عرب نشین را داشت ویا تنها در عصر صفویه وکمی بزرگ تر شده بود ویا همان مشهد ودر عصر صفویه وبدلیل حمله مکرر اوزبکها وتنها یک شهر نظامی شده بود که تعداد زیادی سرباز ترک استاجلو ساکن مشهد بودند ویا سرباز ترکمان ویا سربازترک پرناک ودرآن شهر مشهد بودند وتا ارتش اوزبکها ومشهد را نگیرند وعربهای خوارج هم در شهرهای کوچک جنوب خراسان بودندوبه مشهد نیامده بدند وبهمین دلیل ودر عصر صفویه هم واقوام عرب مشهد وکمتر بودند ولی بعد از کشته شدن نادرشاه وهمه خوانین عرب ویا خانواده های قومی اش ویا ایل وتبار سی قوم عرب ویا متنفذ های نیمه پولدارشده عرب خراسان جنوبی ونواحی اطراف کویر نمک وهمگی کوچیده وبه مشهد آمدند ویا قشر بندی های جدیدشان ویا کدخداهای اطراف شهر هاودهاتشان هم واغلب ساکن مشهد گردیدند وبعلاوه از 30 شهر خراسان جنوبی وبه مشهد کوچیده ودر 30 محله مختلف مشهدوساکن شدند ویا خانه خریده ومشهد را بیک شهر قبیله ای عرب نشین تبدیل کردند ونظیر کوفه عربی شده بود وفرضا در یک محله مشهد وطایفه "اعراب زنگویی" ساکن شده بود ویا در محله دیگر هم وطایفه عرب "میش مست طبس" ساکن شدند و در محله دیگرمشهد هم و"اعراب خزیمه "بیرجند ساکن شدند که از بیرجندآمده بودند و یا محله گزینی کرده بودندویا در محله دیگر هم و"اعراب طاهری" و"اعراب مقصودی" و"اعراب ازغندی" و"اعراب لالوی" ساکن بودند وحدود سی والی چهل قوم عرب دیگر ودر مشهد ساکن شده بودند ویا "عرب بهلولی "ترشیز وکاشمر وبسطام وقوم عرب عماری سمنان هم ودر محلات دیگر مشهدمستقر بودند ویا "اعراب ازغند" وفامیل های آقای رحیم پور ازغدی هم ودر محلات مشهد بودند وزبان مشهدی آنان هم ویک نوع زبان ترکیبی از زبان عربی وزبان فارسی بود ولی عمدا نمی خواستند که عربی صحبت بکنند وتا ترکان ویا لرها وبه درون مغازه زعفران فروشی آنان نیایند ویامی خواستند که آنان را به مغازههای عطر فروشی خود بکشانند ویا به مسافرخانه های خودشان وبکشاند ودولت انگلیس هم وحدود صد سال است که سرنوست ما ایرانیان بدبخت را وبدست انها داده است ولذا با بی خردی خود وهمه خوانین عرب تبار را وبرماها مسلط نموده است ومجبوریم که آنان را وبعنوان نخست وزیران خود بپذیریم ودر حالیکه از خدمت رسانی دولتی آنان وصد سال است که محرومیم وبهره نمی بریم! ویا مجبوریم که بعنوان ریاست جههورهای خود وقبول بکنیم! وامروزه صد سال است که با تحمیل خوانین عرب خراسان برماها وفریبمان می دهند ومشهد را بجای پایتخت تهران واشتباه گرفته اند ویا شهر عرب نشین توام با تعصب عربی خودشان و پایتخت ما ایرانیان کرده اند ! ویا در 46 سال اخیر هم وآن وزراء ویا مدیران عرب تبار مشهدی وسوء استفاده کرده واز شهر هایمان وحدود 10 میلیون افراد باسواد ایرانی را وفراری داده اند! ویا با شعار دهی های خیابانی خود ویا با نوحه خوانیهای سیاسی خود وباعث شده اند که فشارخارجیها هم و برپزشکان شهر های ماها نیز و بیشتر بشود که برای درمان مریضی خودمان وبه آن پزشکان شهر هایمان نیاز داریم ولی آنها با شعارهای روزانه خود که از تلویزیون هم پخش می کنند وسکنه شهر های دیگر ایران را و "یزید زمانه خطاب" می کنند وبرعکس سکنه عرب مشهد راو "امام حسین دوران اخیر "می خوانند ویا افراد سلطه طلب شهر هایشان را هم وبروزارتخانه های تهران وتحمیل می کنند وبدین وسیله ومنافع بقیه ایرانیان را وبه خطر می اندازند ویا با شعار دهی نوحه خوانها که پخش عمومی می کنند ویا از تلویزیون پخش می کنند و90 میلیون سکنه شهر های ایران را وهمگی ضد انقلاب نامیده اند وتنها خودشان را وتنها نجات دهنده بشری می دانند واین نوع خود خواهی ویا عرب پرستی خود را و"دکتر شریعتی مشهدی" وبه آنها یاد داده است که بعد از آمدن از فرانسه ونخواست که درهمان دانشکده الهیات مشهد باقی مانده وهمانجا درس بدهد وبلکه هوس کرده بود که به تهران بیاید وبچه های دانشجو ویا دانش اموز صد ها شهر راودر دانشگاههای بزرگ تهران وبه کشتن بدهد ویا خیلی از خانواده ها را وعزا دار کرده واین نوع فریب کاری مذهبی وی هم واز سال 1343 ش والی 1350 ادامه داشت که به فریب جوانان شهر های دیگر می پرداخت و بخاطر فریب دهی های وی بود که جهت کشیدن تریاک وانجام می داد وحدود 120 هزار خانواده بدبخت ایرانی ویا فرزندان عزیرشان را واز دست دادند ویا ده میلیون تحصیل کرده وبدبخت ایرانی هم واز کشور آواره شده اند ومشکل دیگر هم آنست نوحه خوانهای مشهدی هم ونظیر وی می اندیشند ونمی خواهند که نوحه خوانی خود را ودر همان حرم مشهد وانجام بدهند وبلکه می خواهند که فقط از تلویزیون پخش بشود وتا تحریم خارجی ها وبیشتر بشود ومشکل دیگر هم آنست که پول نذریه صندوق امام رضاراهم وبا رباخواری واز همه مردم ایران ومخلوط کرده اند ویا از دوره احمدی نژاد وشروع شده که پول استان قدس را وبه پول "بانک مهر رضا "تبدیل کردند ودر حالیکه قران وبانکداری سپه آنان راحرام دانسته ویا با یازده آیه قران وحرام می داندولینمی خواهند که با پول نذری همان مردم زوار بدبخت سایر شهرها ویک دستگاه اب سردکن خریده ودر خیابانها مشهد وبرای همان زوار مسافر بگذارند ونیز بوسیله بانک سپه خود وگرانفروشی خوار بار را هم وبر فقرای همه شهرهای دیگرایران تحمیل می کنند ویا انجام می دهند که برنج را به قیمت 350 تومان بخرند ودر حالیکه قران وگرانفروسی آنان را وبا کارت خوان بانک سپه هم حرام کرده است وهمچنین نمی خواهند که به ستاد انقلاب فرهنگی ایران وپایان بدهند که 44 سال است که از عمر آن نهاد می گذرد وبعلاوه نمی خواهند که بپذیرند که ستاد انقلاب فرهنگی قدیمی ویا شورایعالی انقلاب فرهنگی امروزین ویک "نهاد مذهبی واسلامی" نیست وبلکه فرماسونهای ایران وآنرا درست کرده اند واین سخن را من نمی گویم و بلکه مهندس محسن فروغی مستندا ودر کتاب خاطراتش می نویسد که مهندس بازرگان ویا بنیانگذار ستاد انقلاب فرهنگی وهمدرس محسن فروغی ودر فرانسه بود وبا فراماسون شدنش ودر مدرسه پدرش محمدعلی فروغی ودرس خوانده بود وبعدهم پدرش وی را وهمراه تعدادی از فراماسون های دیگرایران ودر سال 1307ش به فرانسه می فرستد ودر فرانسه هم وهمان مهندس بازرگان ودر س مهندسی نخوانده بود واز مهندسی برق هم وچیزی نمی دانست وتنها درس الهیات مسیحی را وپیش فراماسونها خوانده بود ویا مهندس سحابی دوستش هم از حزب نهضت ازادی فاسد آنان ویا دکتر ابراهیم یزدی نیز چنین بودند ونضت ارادی انان را هم علی امینی ودر سال 1339 درست کرده بود وبرای رسیدن به پست ومقام هم و با سازمان سیا همکاری می کردندونظیر امیر انتظام که دبیر نهضت ازادی آنان بود ونام "حزب فراماسونری خیانتکار خودشان "راهم "نهضت ازادی ایران "گذاشته بودند وبیش از همه حزبهای صد ساله معاصرایران وخیانت بزرگی به ملت ویا دانشجویان ایران کردند واز حزب دکتر اقبال هم فاسد تر بودند وبه نقل منابع تاریخی دیگر ومهندس بازرگان ویا مهندس سحابی دوستش هم وبعد از آمدن به ایران نیز واز خانواده "مخبرالسلطنه هدایت ونخست وزیر دیگر رضاشاه وکمک گرفتند که فراماسون بودند وانان هم مسجد هدایت خودشان را ودر اختیار مهندس بازرگان ویا مهندسحابی می گذارند وتا دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران را بفریبند وتا "انقلاب فرهنگی " مورد نظرشان را ودر ایران به راه بیاندازد وسپس به کشتار دسته جمعی دانشجویان منجر بشوند و دانشجویان هم ومخالف این نوع سیستم انقلاب فرهنگی آنان بودند ولذا مقاومت کرده و در جنبشهای دانشجویی سالهای 60 و77 و78 و88و96 و98 و1401 شرکت کردند ولی تنها واز دانشگاهها اخراج گردیدند ودر آخر سخنم نیز ومطلب ذیل را واز کتاب " تاریخچه "انجمن ججتیه ایران " ذکر می کنم که "شیخ محمود حلبی مشهدی "ویک طلبه ساده واز شهر مشهد بود ودر سال 1322 شمسی وعمامه خودش را برداشته بود ومی خواست که دنبال شغل دیگری برود ودر همین ایام واز سفارت انگلستان وبه سراغ وی می روند ویا در مشهد می آیند وبه او می گویند که دوباره عمامه اش راو بر سر خودش بگذارد ودر شهرهای مختلف ایران ویک نوع "تشکیلات فراماسونری جدید مذهبی "بسازد ویا بنام "انجمن حجتیه "براه بیاندازد که چهارشنبه ها ودر شهرهای مختلف وگرد هم آمده وبه بهانه خواندن "دعای سمات "ودور هم جمع بشوند وآنهاهم قول داده بودندکه به تشکیلات وی و بودجه بدهند ویا امکانات بیشتر بدهند ویا به اعضای گروه مذهبی آنها وبورس تحصیلی داده ویا وبعنوان دبیرمدرک داده وبه دبیرستانها بفرستند ویا خدمات نشر ویا مکان تبلیع وغیره هم وبرایشان بدهند ویا به برخی انها ومثل دکتر رضا پاک نژادیزدی ومدرک دکترا دادند وتا وی هم و کتابهای مهدویت گرایی خودش را ودرشهر یزد چاپ بکند ویا به دکتر علی قائمی ومدرک دکترمی دهند ویابه دکتر سروش هم ومدرک دکتری می دهند ( والبته دکتر سروش یک فرد درس خوان بود وبعلاوه یک فردایرانی جوانمرد وبا سواد بود وبهمین دلیل هم واز ستاد انقلاب فرهنگی استعفا کرد ویا از ایران خارج شد ویا کتاب "قبض وبسط شریعت "راهم نوشت ویا با دکتر رضا داوری وبحث زیاد نمود ویا در نشریه کیهان فرهنگی ودرگیری قلمی وبا وی داشت ) وبعدا انگلیسی ها وبه برخی از دبیران انجمن ججتیه تهران ومجوز "مدرسه جعفری "ویا "علوی "تهران را دادند ویا به "رضا روزبه "ویک نه کلاسه ساده زنجانی بود ومدرک لیسانس داده واز شهرش به تهران بردند وچونکه از انجمن حجتیه بود ودر خیابان ایران تهران ومدرسه مخصوص انجمن حجتیه را به او دادند را دادند ویا به شیخ کافی مشهدی هم و"مسجد مهدیه" را ودر محله امیریه تهران ساختند ویا به افراد دیگر انجمن ججتیه هم و"مهدیه رشت "ویا "مهدیه مشهد" را ساختند ونیز به افراد دیگر هم و مسجد صاحب الزمان جنب دانشگاه صنعتی شریف را ساختند ویا نظبر همین مسجد را هم وبرای فرد دیگرانجمن حجتیه ودر خیابان پشت میدان ژاله تهران را وساختند ویا به پدر عباس اخوندی هم و"موسسه دارالکتب الاسلامیه" را دادند ویا به پدر احمد مسجد جامعی ویا اخراج کننده اغلب دانشجویان هم ودکان ودستگاه دیگری را درست کردند یا به حاجی برخوردار یزدی که وابسته به انگیس بود وانواع پولهای بانکی می دادند که انواع کارخانجات را ودر شهر یزدبسازد ویا با پول انگلیسی ها و"انجمن حجتیه یزد" را تقویت کند ویا به وی گفتند که مسجد صدوقی شهر یزد رابسازد ویا به "مصباح یزدی "هم ودرشهر قم هم و یک "موسسه دارالحق قم"را بسازد ویا به وی کمک پولی فراوان بدهد که با نوشتن انواع کتابهای مختلف و خون دانشجویان دانشگاه تهران را وحلال بکند !وتا قالیباف مشهدی هم وبا تبلیغات وی واغلب دانشجویان را واز بالای کوی دانشگاه وبه پائین پرت بکند ویا کتابهای دکتر رضا پاک نژاد یزدی را هم ودر یزد چاپ بکند که چندین جلد می باشد وهمگی نیز واغلب راجع به "مهدی موعود" می باشد و یا به مصباح یزدی هم ودر تقویت مرکز اسلامی هامبورگ ویا مک گیل کانادا وکمک بکند وبعدا وان پیروان انجمن حجتیه انگلیسی که قبلا قدرت اداری نداشتند ولی با تشکیل دولت فراماسونری مهندس بازرگان واز شغل بقالی خارخ شده ووارد سیستم اداری شدند وبدون درس خوانده وصاحب اختیارات اداری مهم شدند وتئوری مهندس بازرکان واز حکومت اسلامی ووارد کردن چنین بقالها در دانگشگاه ووزارت علوم بود ویابا تئوری دکترابراهیم یزدی و یا دکتر شریعتمداری در وزارت علوم ودکتر توسلی ویا تئوری مهندس سحابی در بودجه ریزی سازمان برنامه چنین بود ولذا با کمک پیروان شیخ حلبی ویا شیخ خزعلی وحکومت اسلامی مهندس بازرگان وهمکارانش را که عضو سازمان سیا بودند ودر دانشگاهها ودبیرستانها تشکیل دادند ومنجر به وقوع انقلاب فرهنگی در دانشگاههاشدند وهمان اعضای انجمن حجتیه سابق قدرت یافته وویا بوسیله مهندس بازرگان واختیارات اداری بیشتر یافتند ویا برای اخراج متخصصان ایران واز دانشگاهها ویا از ادارات ومدارس وپست ومقام اداری یافتند که قبل از انقلاب وچنین اختیارات اداری اخراج ویا گزینش متخصصان ایرانی را نداشتند ولی از برکت فریبکاریهای مذهبی کابینه مهندس بازرگان فراماسون ویانهضت ازادی وهمکار با سازمان سیا ویا توسط ستاد انقلاب فرهنگی ساخته شده به وسیله وی قدرت یافتندد ویا با کمک سه وزیر فاسدش در وزارت علوم مهندس بازرگان ویا در وزارت فرهنگ وهنر وی ویا در وزارت اموزش وپرورش مهندس بازرگان وعمل کرده وبا دست آن سه وزیر ابله وهمدست با سازمان سیا ودکانهای بقالی خود را در شهر ها رها کرده به دانشگاهها امده ویا جهت گزینش دانشجویان صنعتی شریف ویادانشگاه تهران آمدند ویا همه همان افراد بقال ساده انجمن حجتیه ویا عطارشهرهای مختلف که سابقا بعنوان عضوانجمن ججتیه شهر های مختلف بودند وفقط دعای ندبه ودعای سمات خواندن بلد بودند ولی بعداز انقلاب وشغل نان واب دار یافته ویا توسط مهندس بازرگان وسه وزیرفاسدش یافته بودند وافراد انجمن حجتیه که قبل از انقلاب وفقط شغل بقالی ونجاری داشتند ویا از سال 1322 والی 1357 ش و تنها میوه فروشی شهر ها را داشتند ولی بعد از انقلاب وبنام "گزینش گزینش" دانشجو ویا "گزینش اساتید وزارت علوم" وتوسط وزیر علوم ابله مهندس بازرگان عمل کرده ویا بوسیله دکتر شریعتمداری ویا دکتر میناچی وغیره که وزیر علوم ویا وزیر فرهنگ وهنرشان وغیرهوی بودند عمل کرده وهمان بقالهای ساده انجمن حجتیه را به درون دانشگها ویا دبیرستانها وصدا وسیما ایران کشانیده شدند وبجای انقلاب اسلامی و"انقلاب ایدئولوزک طبقات درس نخوانده "ایران شکل گرفت ولی با شعار مقدس مابانه انقلاب فرهنگی دکتر رضا اردکانی تکمیل شد ویا با دست همان علی شریعتمداری وبه نان ونوا رسیدند ویا اختیار اداری گزینش دانشجوویا اخراج فرهنگی اساتید ودبیران را یافته بودند ویا یا با حیله گری دکتر توسلی وعضو نهضت آزادی واختیارات اداری بیرون کردن دانشجویان ویا اساتید دانشگاه را ویافته بودند ! وهمه اعضای ستاد انقلاب فرهنگی وی هم درسال 1339 شمشی وبا آغاز پیدایش نهضت ازادی وی در سال 1339 وبا کمک سیا ویا علی امینی فراماسون و ومجوز حزب نهضت ازادی گرفته بودند وبعداهم بعنوان اعضای ستاد انقلاب فرهنگی و همگی باسازمان سیا همکاربودند و وبه نان ونوا رسیده ویا مدرک تقلبی دکتری یافته بودند وبهوسیله انان واعضای ساده انجمن حجتیه واختیارات اداری سلب حقوق دانشجویان بدبخت ایرانی رایافتند ودر حالی که اسناد تاریخی نشان می دهد که همه وزرای دولت بازرگان ویا خودش با کمک علی امینی نخست وزیر ویا سازمان سیا وساواک وجهت گرفتن مدرک دکتری وبه فرانسه وامریکا رفته بودند و یا اغب کابینه اش هم وبه همکاری با سیا ودر ایران و در دولت وی وکابینه تشکیل داده بودند وبعلاوه قشربیسواد انجمن حجتیه راهم با مشاغل قبلی بقالی ویا دستمال فروشی خود وبه اخراج دانشگاهیان وخوار کردن 120 هزار جوان دانشجوی ایرانی کشانده بودند ویابعدا همان باندفراماسونری ستاد انقلاب فرهنگی وبا کمک حزب جمهوری اسلامی ودر اطراف احمد رجب زاده مشهدی وجمع شدند ویا در اطراف حسین رحیمی مشهدی ویادر اطراف احمد مسجد جامعی دانشکده ادبیات ویا عباس آخوندی ویا برادرش در جهاد سازندگی جمع شدندویادر اطراف منوچر محمدی ویا مهدی ارگانی ودر گزینش صدا وسیما جمع شدند وبدست همان عرب تبار های مخالف علم و واندیشه وفرهنگ و انواع "کمیته های گزینش "ویا "انواع کمیته پاکسازی "را ودر همه ادارات براه انداختند ویا در همه آموزش پرورش ویا بیمارستانها براه انداختند و تا بیشترین نفوذ را در آموزش پرورش دوره دولت رجایی ویا وزارت اژه ای اصفهانی ووزیر اموزش وپرورش واز انجمن حجتیه براه انداختند وتئورسین پاکسازی آنان آنها هم واحمد رجب زاده مشهدی بود که مدتی در دانشسرای عالی حصارک کرج بود وبعدا مدرک تقلبی به وی ویا از تربیت مدرس دادند ویا توسط دکتر توسلی مشهدی وبه وی دادند ویا با تقلب هم ودانشیارش کردند وسپس به دانشگاه فردوسی مشهد وانتقال دادندوتا جانشین دکتر شریعتی مشهدی بشود وان پرسنل بقال انجمن حجتیه هم ودر وزارتخانه ها و"دایره گزینش ادارات" را شکل دادند که قبل از انقلاب وفقط "گزینش حرفه ای" بود (ونه گزینش ایدئولوژیگی انجمن حجتیه) وبهمین دلیل هم وانها هم وسوء استفاده لازم را کرده واز فلان دبیرفیزیک فلان دبیر ستان می پرسیدند که صرفا فیزیک خوانده بود ویا فقط فیزیک هم درس می داد ومثلااز وی می پرسیدند که به ما بگو که "شکیات نماز "وچگونه می باشد؟ وچونکه وی هم ورشته فیزیک خوانده بود ولذا شکیات نمی دانست و فورااو را واز آموزش وپرورش استانها واخراج می کردند وبجایش یک فرد روستا زاده دیگر ودر دبیرستان مزبور می گذاشتند که فیزیک ویا زیست شناسی درس بدهد ویا از فلان پزشک معالج یک بیمارستان بزرگ کرج هممی پرسیدند که هزاربیماررا ومعالجه می کرد ودر هنگام گزینش وی ویا در تداوم استخدامش وسوال می کردند : که بما بگو که کفن میت چند تکه پارچه دارد ؟ واگر نمی دانست وفورا همان پزشک متخصص بیمارستان ویا پرستار تحصیل کرده راواخراج می کردند وبجایش یک فرد بقال ویا نه کلاسه را ومدیرهمان بیمارستان تخصصی امام حسین تهران می گذاشتند ویابعنوان مدیر در بیمارستان شفیعیه زنجان می گذاشتند ویا از کارگردانها وموسیقی دانها وفیلمسازهای وزارت ارشاد هم همین نوع از سوالات را می پرسیدند وباند انجمن حجتیه ای ساخته ستاد انقلاب فرهنگی وچنین عمل می کردند که نوچه هایی زرنگی مثل احمد مسجد جامعی ویا منوچهر محمدی داشت ویا مثل مهدی ارگانی عرب تبار شادگانی بودند و یا مثل احمد رجب زاده مشهدی داشتند واعضای گزینش انها هم وبه کسی که یک "فیلم خوب ایرانی "می ساخت وپول نمی دادند ویا هزینه کارگردانی اش را ونمی دادند وفقط برای ساخت فیلمهای عربی ومثل فیلم وسریال مختاروبا لباسهای عربی ومجوزوپول می دادند ویابه "فیلم مسافر ری "ویابه فیلم "راه شام وپول "می دادند ودر گزینش وزارت ارشاد هم اجازه تاسیس اموزشکده هنر هم چنین عمل می کردند ویا در صدا وسیما هم واز چند میلیون فارغ التحصیل انواع دانشکده های هنرهای زیبا وچنین سوالاتی را می پرسیدند که فرضا مختار ثقفی چه کسی بود؟ویا نام همکارانش که در کنار فرات کشته شدند وچه بود ؟ واگر نمیدانست وفورا اخراجش می کردند واز این طریق وچندین میلیون هنرمند ویا فیلمساز ویا موسیقی دان بدبخت واز ایران اخراج شدند که اشتباه کرده بودند که به دهها دانشکده هنر رفته بودند ویا هزینه تحصیل داده بودند وحتی علیرضا افتخاری ویا شجریان هم وازنظر انان وجزو مسلمانان التقاطی محسوب می شدندکه بجای روضه خوانی وفقط آواز می خواندند؟ ولذا اجازه یک کنسرت شخصی هم ودر فلان شهر وبه انان نمی دادند ویا مجوز شغلی هم نداشتند ولذا آموزشهای حرفه ای آنان ودر انواع اموزشگاه های هنر شهر ها ی مختلف هم وهمگی تعطیل شد ومجبور شدند که به کشور ها ی غریبه وفرار بکنندوبعلاوه همین انجمن ججتیه شیخ محود حلبی ویا شیخ احمد کافی مشهدی هم ویا "شیخ احمد رجب زاده مشهدی" وباعث آواره شدن هزاران پرسنل سینماها ودرانواع َشبکه های تلوینوی 31 استان کشور شدند وبجای آنها وتنها نوحه خوانها ویا روضه خوانها و به همان سالن سینماها ویا به تلویزون 31 استان ایران راه یافته بودند ویابه فرهنگسرا ها ویا به تئاتر شهر ها و آموزشکدههای هنر راه یافته بودند وفقط پاکسازی دانشگاهها وتنها بوسیله احمد رجب زاده مشهدی انجام می گرفت و یابوسیله حسین رحیمی مشهدی ویا سید حسن حسنی مشهدی ویا بوسیله علی وطنی که از آبادی علی اباد کتول گرگان انجام می گرفت وقبلا جز چغندر کاری در ابادی کتول گرگان وچیز ی از علم شیمی ویا علم جامعه شناسی نمی شناختند ویا وسر درنمی آوردند وبعدا با مدرک دادن به انان ودر تربیت مدرس میرت ارتقائ واخراج بقیه شدند وبهمین دلیل وانان وعلیرغم میل 30 هزار دانشجوی دانشگاه تهران وتنها کسانی بودند که توسط دکتر رضا اردکانی ویادکتر علی شریعتمداری ودکتر غلام عباس توسلی مشهدی وحکم راست در جهاد دانشگاهی وگزینش وارتقاه اساتید را گرفتهبودند وبصورت تحمیلی واجباری واز سال 1360 به بعدوتحمیل بر دانشجویان شدند ویا به نام انقلاب فرهنگی وبعدا وعلیرغم میل دانشجویان وبه عضویت "شورای مرکزی جهاد دانشگاهی "در آورده شده بودند وتا بهانه داشته باشندکه بقیه را وپاکسازی بکنند ویا بانام فریبنده جهاد دانشگاهی وتنها "جهاد اخراج کردن دانشگاهیان" را وبدست بیاورند ویا بنام واحد های جهاد دانشگاهی انواع شهر ها وانواع جاسوسی ها واز همه استادهای باسواد شهر هاودانشجویان بکنند وتا از دانشگاها واخراج بشوند وبجایش لبو فروشهای محله جوادیه تهران راآورده ودر دانشکده ادبیات دانشگاه تهران استخدام بکنند ویافلان فاضلا ب پاک کن های شهر ری را ودر دانشکده علوم اجتماعی شهید بهشتی منصوب بکنند ویا ادعای استاد تمامی بکنند وتا باتخصص وی در "رشته دانش فاضلاب روبی " ودر همکاری با دکتر توسلی وهمکاری شایان کرده ویا در شورای برنامه ریزی درسی وآیین نامه نویسی وزارت علوم همکاری کرده و"همه ایین نامه دانشگاههارا دانشگاهها را وبه لجن بکشند" ! ویا صدها نفر از فارغ التحصیلان ام ای تی امریکا را واز دانشگاه صنعتی شریف واخراج کرده ویا از صنعتی امیر کبیر وصنعتی اصفهان واخراج کرده وبجایش میر سلیم لیسانسیه را وبعنوان استاد تمام صنعتی آیران نصب بکنند !ویا کتابهای انواع نویسندگان را ذردیده ودر چابخانه دانشگاه تهران ویا در نشر سمت ویا در انتشارات استان قدس وبنام دکتر توسلی ویا پاپلی یزدی چاپ بکنند ویابنام حسین صارمی نه کلاسه دانشگاه زنجان وچاپ بکنند ویا قانعی رادوفرد معتاددانشکده علوم اجتماعی تهران را ودر مدیریت مجله های علمی وزارت علوم بگذارند وبه وی بگویند که با چاپ مقالات دیگران وبنام جمشیدی کچو مثقالی ویا تقی آزاد ویا حسن کچویی را ودرس نخوانده وانها را استاد تمام کرده ویا در علوم اجتماعی دانشگاه تهران کرده ویا پدر علم جامعه شناسی بکنند وهمین رویه غلط را هم ودر مورد مهندسان باسواد کارخانجات ومعادن انجام داد ند ویا با تحمیل علی وطنی وبر"ریاست شرکتهای دانش بنیان " وهمه دانشجویان صنعتی شریف را وبدبخت کردند ویا در دولت حسن روحانی وظلم بزرگی ودر مورد دانشجویان مستعد دوره دکتری ویا فوق لیسانس صنعتی شریف کردند ویا در مورد دانشجویان امیر کبیر ویا خواجه نصیر الدین طوسی انجام دادند وآن دانشجویان نخبه صنعتی را واز زندگی خودشان ومنزجر نمودند ومجبور شدند که به خارج کشور وفرار بکنند وبا این نوع از تفکرات قرون وسطایی خودشان ومردم شهر های ایران را و در استفاده از خدمات یک پزشک باسواد شهرشان ومحروم نمودند ویادر استفاده از خدمات واقعی بیمارستانها ی همان شهر ومحروم کردند ویا در یک کارخانه ویادر یک دبیرستان و یا در دانشگاه بلوچستان و یادر تئاترهنراصفهان محروم کردند وانگیره این نوع عناصر عرب تبار مشهدی ویا اردستانی ویا یزدی ویا شادگانی خوزستان هم ومثل منوچهر محمدی ویا مهدی ارگانی چنین است ویاانگیزه آنان وبرای گرفتن کارت بسیج وبرای جانفشانی ورفتن به جبهه های جنگ نبود وبلکه انگیزه انقلاب فرهنگی آنان ویک نوع انقلا ب فرهنگی خانمان سوزانه بود و تنها یک نوع "انقلاب فرهنگ سوزی " بود وکاری که چنگیزخان وبا نخبگان ابرانی نمی کرد ولی این قوم عرب تبار مشهدی ویا یزدی ویا اردستانی ویا شادگانی انجام دادند وبا کمک دکتر فرهادی عر تبار ومعا ونان وومدیران عرب تبارش انجام دادند ویا همان کاری که اعراب جاهلی ودر هنگام آمدن به ایران و"انقلاب اتش سوزی "براه انداخته بودند ودر مرحله اول هم و کتابخانه تیسفون را وآتش زدند ویا بعدا هم وکتابخانه پزشکی جندی شاپور خوزستان را وآتش زدند وسپس هم و کتابخانه شاپور خره کازرون ویا فیروز آبادویا تخت سلیمان را واتش زدند ودر عصر سلجوقیان هم وبرای گرفتن انتقام از خواجه نظام الملک شهید راه وطن ونخست اورا ترور کردند وسپس کتابخانه نظامیه اصفهان ویا نیشابور ومرو راکه او ساخته بود وآتش زدند ودر سال 1357 ش هم وده میلیون متخصص وتحصیل کرده را واز ایران وفراری دادند وقوم عرب تبار خاورمیانه که در تاریخ 5 هزار ساله جاهلانه خودشان ودر بیابانهای عربستان وتا در کویر لوت ایران وهیچ وقت عاقلانه عمل نکردند ویا انگیزه درس خواندن هم ونداشتندویا عرضه کتاب نویسی را وهم در 14 قرن نداشتند ویاانگیزه فرهنگ ،،آفرینی ویا علم دوستی وهنر دوستی هم نداشتند ولی متاسفانه انگلیسی ها وبا متهم کردن خاندان پهلوی که هیچ کاره اش کرده بودند وفقط هیات دولت وی ویانخست وزرانش را ودر صد سال اخیر وی واز عرب تباران خراسانی انتخاب کرده بودند که تاریخچه سیاسی احزاب آنان را گفتم ویا تنها از خوانین عرب مشهدویا اطراف کویر لوت ونمک ایران ودر صد سال اخیر سرمایه داری معاصر ایران وانتخاب کرده اند تا سرنوشت همه ادارات ویا دانشگاهها ویا چابخانه های مردم ایران را هم وخراب بکنند ! ویا بدست همین خوانین عرب نژاد مشهدی ویزدی واردستانی بدهند ویا در هیجده وزارتخانه ایران وداده بودند که هیچ چیزی ازنهاد نخست وزیری نمی دانستند ویا از چاپخانه وعلم ودانشگاه نمی دانستند ولی انتخاب 75 نخست وزیران گذشته ایران ویا تحمیلش بر خاندان پهلوی ویا حزب سازی آنها وچنین شگرد ی داشت که انواع وزارتخانه ها ویا دانشگاههای ایران را وبعنوان ابزاری برای برده کردن مردم ایران واداره هایش تبدیل کرده بودند ویا سکنه سی استان دیگر ایران راهم وبعنوان جزیه دهندگان مجوس ایرانی وتنهاوموالی این نوع خان زاده زرنگ وعرب تبار مشهدی کرده بودند

ودر قسمت نهایی مقاله ام وبه اعراب خراسان جنوبی ویا شهرهای کویری ایران هم واشاره بکنم ومنابع مستند تاریخی می نویسد که وبرخی از اقوام خراسان جنوبی واز اعراب میش مست و در شهرهای طبس ویا در گناباد وقاین وتون وکاشمر ویا در خواف وزوزن وعرب تبار هستند ویاکتاب تاریخ قم و در قرن چهارم نیز و نوشته است ویا به اعراب اشعری و در قم وتفرش اشاره دارد وهمچنین ص 835 کتاب خلاصه التواریخ هم واز دو طایفه "عرب سعیدی" و"عرب نمیری" ودر منطقه قمرود وقمصرکاشان وشهر نراق یاد میکنند ویا در سال 999هجری یاد می کند! وبعلاوه صفحات مختلف کتاب "تاریخ کاشان " هم وبه استقرار (قوم عرب عامریهای) شهر های کاشان ویا شهر زواره ویازید اباد و ی اردستان ونایین وانارک وارمک کاشان اشاره می کند که دولت مشیر الدوله هم وازمیان آنان می باشدومدتی بعنوان "نخست وزیر وبرایرانیان حکومت کرد ویامنابع تاریخی مختلف و به اعراب ورامین وخوارو گرمسارهم اشاره دارند ویا ص 290 کتاب عالم آرای عباسی هم وبه قوم (عرب عماری سمنان )اشاره دارد که دولت احمدی نژاد واز عربهای اردان گرمسار می باشد وهمچنین فارسنامه ناصری نیز ودر صفحات 1577و1578و1579 کتابش واز دهها گروه طایفه عرب یاد می کند ویا از تیره اعراب ودر شمال فارس یزد وسخن می گوید که اغلب در آبادیهای ونزدیک آباده ویزد هستند ویا به اعراب ال مظفر منطقه یزد هم واشاره میکنندکه سر دسته اشان واز اعراب خواف خراسان بودکه که اقوام عربش را بعد از عصر ایلخانی وبه یزد ومیبدواردکان وپاریزاستان یزد برده بود وبا کمک آن اعراب وحکومت 70 ساله ودر استان یزد وبرای خودش ساخته بود که تیمورلنگ وبه حکومت آنان وپایان می دهد ولی دوباره شاه عباس صفوی وبرای پاگرفتن دفتر کمپانی هند شرقی ودر "شهر یزد" ودوباره فرهنگ وسنن سابق اعراب یزد را احیا کردوانان هم وزرتشتیان بدبخت وایرانی استان یزد ویا کرمان راهم اخراج کردند وبه هندوستان فرستادند وبعلاوه فارسنامه ناصری هم می نویسدکه ان اعراب شمال شرقی فارس ویا یزد ودر دوره بنی امیه به این ناحیه آمده بودند وازقوم "اعراب جباره" ویا از "اعراب شیبانی" هستندکه دکتر عباس شیبانی که چماقداران تهران را برای راه اندازی انقلاب فرهنگی آورده بود واز آنان است ویا هر روزه آنان را و به محوطه دانشگاه تهران می فرستاد وتا دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران را بزنند ویا موتور همان دانشجویان دانشگاه تهران راو بدزدند واز "قوم عرب شیبانی" می باشند وبعلاوه فارس نامه ناصری هم ودر کتابش واز 57 تیره اعراب فارس نام می برد! ولی بر خلاف نژاد عربها وامروزه هنوزهم بودجه وبه ترکان بدبخت ترک قشقایی استان فارس نمی دهند ویا سهمیه دانشجویی هم به قشقایی ها نمی دادند که چهار پنجم سکنه استان فارس واز اقوام بدبخت ترک قشقایی ویا قوم بهارلو ویا قوم ذوالقدر ویا قوم بیات ویا قوم پرناک وآغاجری وخلج ترک فارس هستند ویاجزو قوم ترک افشار ترک کازرون وجهرم وفیروزاباد وغیره هستندولی اغلب مدیران سازمان برنامه وبودجه استان فارس ویا استان کرمان انتخاب شده اند ودر صد سال اخیر وفقط از میان عرب تبارهای این دواستان انتخاب شده اندوتا منافع چند میلیون سکنه ترک زبان شهرهای بافت وکرمان ویا سیرجان وبردسیر وجیرفت ویاکشکوئیه این استانها ومحروم بشوند وحقوق اجتماعی واداری اشان وندیده گرفته بشود ولذا تنها40 میلیون ترک 14 استان ترک نشین ایران وهنوز وبنظر حزبهای عرب تبار صد سال اخیر وفقط اقوام اجنبی شمرده می شوند وحق گرفتن بودجه بهداشتی ویا سهمیه برق ویا نان استان خودشان را هم ندارند وبعلاوه در همان فارسنامه ناصری در ص 1576 کتابش واز" شفیع خان امیر مهدی خان عرب شیبانی "یاد شده ویا از خوانین دیگر این قوم عرب یاد می کند وبعلاوه همان کتاب فارسنامه ناصری هم ودر صفحات 1576و 1577کتابش واز "ایل عرب باصری "فارس یاد می کند که تا اواخر عصر قاجار ودر دهات اطرف سروستان شیراز وبلوک ارسنجان وآباده نزدیک یزد زنگی می کنند وبا ژنرال سایکس انگلیسی ونهایت همکاری را وداشتندویابا قوام الدوله عرب تبار دولت پهلوی هم همکاری کرده وبنفع انگلیسها وبسیاری از ان ترکان بدبخت استان فارس وکرمان را وسرکوب کردند ودر دوره وزارت اقای دکتر فر هادی عرب تبارمشهدی هم واز 120 هزار دانشجوی ایرانی اخراج شده ویا 95 درصددانشجویان اخراجی واغلب از میان دانشجویان کردوترک ولر های 28 استان ایران بودند که بدست دکتر فرهادی عرب تبار مشهدی واز دانشگاهها بیرون انداخته شدند وفقط دانشجویان عرب تبار سه استان حاشیه کویرنفع بردند ویا در 46 سال اخیر وبه نان ونوا رسیده اند که مدعیان انقلاب فرهنگی می باشند

مردم شناسی قوم ترک افشاری خرقان وقیدار و قوم ارشلوی زنجان پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم تخصص

مردم شناسی قوم ترک افشاری خرقان وقیدار و قوم ارشلوی زنجان پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم تخصص:

مردم شناسی اقوام آسیایی دودهستان خراقان در منطقه میان قیدار افشار نشین وآقوام بکشلوی قزوین ویا افشار ساوجبلاغ کرج می باشند که در منابع تاریخی واز دو خرقان غربی وخرقان شرقی نام برده شده است ودر جنوب کوههای خرقان هم وتعدادی دهات خرقان همدان قرار دارند واینجانب در کتاب " زنجان سرزمین اقوام افشار " واسامی برخی از تیره های خرقان غربی وشرقی راو ذکر کرده ام واغلب افشار های خرقان غربی هم واز یک سو چسبیده به شهرستان قیدار وبا 290 آبادی افشار قاسملو وبدرلو وکورحسنلوهستند ودر شمال دهستان خرقان غربی هم ودر بخش صائین قلعه افشار وقومی از افشار های قورت بیگلو مستقر هستند ویک مقاله اینترنتی من هم ومربوط به آنهاست ودر شمال شرقی خرقان غربی هم وشهرستان ابهر می باشد که از افشار های اینانلو می باشند وریاست آنان هم ودر دوره نادرشاه افشار وابوالحسن خان افشار ابهری بود واز سوی نادرشاه وحاکم اصفهان شده بود ونامش هم در کتاب عالم آرای نادری آمده است وسکنه دهستان خرقان غربی زنجان هم واز قوم ارشلوافشار می باشند وسکنه سجاس وسهرورد و وگاوه رود وقلعه پری ماهنشان هم واز قوم اصانلو افشار هستند که در در دوره نادر شاه وریاست آنان وبا" پناه خان افشاراوصانلو" وپسرش عبدالله خان اوصانلو بود که در میدان ارک زنجان هم وقلعه ویا مسجد ارک ویا باغ بزرگی را داشتند ودر اوایل دولت قاجاریه هم وعبدالله خان افشار وحاکم زنجان بودودر قلعه دروازه ارگ زنجان وحکومت می کرد ودر ابتدای حکومت فتعلیشاه وباوی درگیر بود وبعلاوه بیشتر سکنه دهستان خرقان غربی هم واز "طایفه ارشلو افشار "هستند وریاست آنان هم ودر دوره شاه عباس و" مهدیقلی بیک افشار ارشلو بود وکتاب عالم آرای عباسی وبه قوم ارشلو واوصانلوی افشار زنجان اشاره می کند و سکنه قدیم واصیل زنجان هم واز قوم ارشلو افشار بوده وخان اصلی زنجان ومحمود خان ذولفقاری نیست که از افشارهای ایرلوی طارم هستند وبرخی از خانهای ایرلوی طارم هم ودر قتل نادر شاه دست داشتند ولی قوم ارشلوی زنجان ویا سلطانیه وخرقان غربی ویا جنوب صاین قلعه وقومی وفادار به وی بودند وخان اصلی زنجان در دوره شاه صفی وامیر اصلان خان ارشلو بودکه حاکم زنجان وسلطانیه بود که سفرنامه اولئاریوس از وی نام برده است ونواده های آنان هم ودر زنجان "وخانهای جوانمرد ویا مردم سالار ووطن دوست وغیر اجحاف گر به مردم بودند ومثل علیمردان خان افشار وبرادرش عباسقلی خان افشار زنجان بودند که در دوره ناصر الدین شاه وبر حکام پست فترت قاجاریه شوریدند وبا 15 هزار مرد مسلح وبه نماز جمعه روحانی افشاری ومورد علاق خود می رفتند وامام جمعه منصوبی فتعلیشاه ودر زنجان را قبول نداشتندوتنها چند نفرحکومتی وپست سرش ونماز می خواندند وناصر الین شاه هم وانواع فوجهای نظامی شهرهای مختلف را به زنجان فرستاد واز جمله حسنعلی خان گروسی بیجار راو با توپخانه زیاد فرستا دوقوم ارشلو افشار زنجان ویازده ماه در معرض توپ باران بودند وسه هزار نفر ودر "قلعه علیمردان خان افشار ارشلو "وبه نقل کتاب جنگ زنجان ویا ناسخ التواریخ کشته شد وقلعهعلیمران خان و با هفت حیاط تودر تو ویران شد و19 هزار نفردیگر هم ودر 48 سنگر مهم زنجان وکشته شدند ویک بار دیگر هم وشاه عباس پست فترت وسکنه افشار ارشلوی زنجان وسلطانیه وسجاس را وبا خوانین قوم کرد سیاه منصورسرکوب کرد وبا جنایات قوم کرد سیا ه منصور در زنجان وسلطانیه وسجاس که شاه عباس واز ترکیه اورده بود کشت وشرح مفصل ان هم ودر کتاب عالم ارای صفوی آمده است ولی هنوز کسی سواد خواندن این نوع کتابهای تاریخی مستند را ندارد وبرخلاف تصورات عوامانه که با تبلیغات نواده ها یفتعلیشاه در زنجان شکل گرفته وخانهای اذوالفقاری زنجان واصالتا اهل زنجان نیستند وبلکه طایفه کوچکی از افشار های ایرلوی طارم زنجان بودند وبدلیل شرکت برخی از انان ودر قتل نادرشاه ویا بدلیل آوردن اوزبکها به زنجان ویا بعد از قتل وی که باعث ویران شدن شهر زنجان شدند ومنفور هستند که کتابهای "دارالعرفان خمسه "ویا "مجمل التواریخ" به آن اشاره دارندویا ذوالفقار خان افشار ایرلوی طارمی هم ودر دوره زندیه وانتخاب شده مردم شهرزنجان نبود وبلکه به نقل کتاب گلشن مراد وتنها از سوی کریم خان زند وانتخاب شده بود ودر هنگام عبورش از سلطانیه واورا صدا کرده ولقب خانی به او داده ویا حاکم زنجان کرده بود وبه نقل کتاب گلشن مراد ومردم زنجان هم ودر طول حکومتش از وی راضی نبودند ونهایتا قلعه خانی وی را ودر زنجان ومحاصره کرده وناچارا سوراخی از منزلشو به بیرون کنده واز انجا هم وفرار کرده ودر بیرون شهر هم وتوسط مردم ویا برخی از خوانین دیگرو دستگیر وکشته شد وپسرش هم رستم خان نیز در زنجان به قدرت نرسید ونهایتا در دوره محمد شاه قاجار که مردم شهر ودوباره حاکم قاجاریمحمد شاه را کشته بودند ودوباراه قدرت به نواده ذوالفقار خان ویابه حسینعلی خان ذوالفقاری داد وتا بربرخی از دهات زنجان دست اندازی کردند ومالک برخی از دهات بشود ونام ذوالفقارخان افشار ایرلوی طارمی ودر هیکدام از کتابهای عصر افشاریه ویا جنگهای نادری شاهی دیده نمی شود که شجاعت ویا لیاقتی در بیرون کردن بیگانگان واز خود نشان بدهد وفقط کتابهای عصر زندیه واز سوی کریم خان ودستور داشتند که نام وی را ودر کتاب گلشن مراد ویا در گیتی گشا بزرگ بکنند وتا بقیه مردم استان واز وی اطاعت بکنند ومحمود خان ذوالفقاری در عصر پهلوی واز نسل چندم ذوالفقارخان طارمی باشد که املاک زیادی را واز مردم غصب کرده بود ودر دوره فرقه دموکراتها هم واز زنجان ودهاتش فرار کرده بود ونام موسی خان افشارطارمی ایرلو هم وتنها در دو کتاب عالم آرا ومجمل التواریخ آمده ویا فقط در قتل نادرشاه شرکت ویا با همراهی قاجار ایروانی ودو خان دیگرطمع کار وباعث مقتول شدن نادر شاه شدند که متاسفانه نادر شاه هم وبی جهت به وی اعتماد کرده بود وموسی خان طارمی را وافسر نگهبان خیمه نظامی اش ودر اردو گاه نظامی فتح اباد قوچان گذاشته بود واحتمالا انگیز ه قتل وی هم وپول گرفتن موسی خان طارمی واز عومل کمپانی هند شرقی بود که از لشکر کشی نادرشاه به هند عصبانی بودند واین وظیفه را وبعهده موسی خان طارمی گذاشتند واو هم وبعد از کشتن نادر شاه واز ترس انتقام طرفداران نادرشاه در ایران وبخشی از توپخانه نادری را ذزدیده وبا قسمتی از اوزبکها به زنجان آورده بود که محافظ وی باشند واوزبکهای همراه وی هم واز نادرشاه عصبانی بودند که اوزبکستان را گرفته بود وازموسی خان طارمی وان توپخانه وبخشی از اوزبکها وقسمتی از خزانه نادری را از فتح اباد قوچان دزدیده وبه زنجان اورده بودندودر "محله زینبیه زنجان " وبرای خود وقلعه نظامی زده بودند واوزبکها ودر زنجان ویرانی آفریدند ولی دو سه سال بعد موسی خان طارمی گیر افتاد ودر جنگ خونین طرفداران نادرشاه کشته شد وطرفداران نادرشاه وعوامل کشندگان نادر شاه را ودرجنگ "سامان ارخی زنجان "گرفتند وکشتند وعمر موسی خان طارمی بسر آمد ویا کشته شد وبرادرش امیر گونه خان طامی هم که در طارم ومرتبا شرارت می کرد وگاهی به رشت ویا به رود بار می تاخت ودر آن جا وبا آتشی که در اطراف اقامتگاه وی وتوسط خوانین گیلان وبرافروخته بودند وکشته شد ولذا مردم افشار ارشلوی زنجان وسلطانیه وخرقان غربی وچندان دل خوشی از خوانین ایرلوی طارم نداشتند وهنوز هم در ادارت این شهر واز بودجه ادارت مردم وبه نحوه مختلف می دزدند ودر حالیکه بعد از عصر ال بویه وطارمی ها ودر زنجان نقش نداشتند وطوایف ویا خاندان های قدرتمندی در زنجان بودند که مثل خاندان جغری بیگ سلجوقی ویا خاندان قفشود ویا امیر شروین ویا منگلی خوارزمشاهی ویا خاندان ترکمان قرا قوینلوزنجان که بازار پائین زنجان را وساخته اند ویا خاندان ارشلو زنجان عصر صفویه وتا عصر ناصر الدین شاه وحاکمان زنجان بودند و نمی گذاشتند طارمی ها ودر زنجان نفوذ داشته باشند ویا لفت ولیس در دانشگاها ویا بانکها داشته باشند ولی افشار های قیداروبا انها فرق داشتند وجهانشاه افشارقیدار واز نژاد یک خان قدرتمند وجوانمرد قاسملوی ارومیه بود که خانه ای در "قلعه کرسف قیدار" داشت وخانه ایهم در زنجان داشت که برای رفت وامد به زنجان ودرآن خانه اش اقامت می کرد واگر جهانشاه افشار نبود وحتما خانهای کرد ومثل حسنعلی خان گروسی ویا علیرضا خان گروسی کردو حتما زنجان وسلطانیه وقیدار وزرین آبادرا گرفته بودند وتنها جهانشاه افشاروپدرش بود که دویست سال و امنیت زنجان ویا دهاتش را را به تنهایی تضمین کرده بود و20 روستای زرین اباد قیدار راهم و از دست خاندان بیگدلی غاصب وبیرون آورد که عباس قلی بیگ بیگدلی شاملووحاکم منصوبی شاه صفی صفوی وبر مردم زنجان وقیدار واز قوم افشارمنطقه وغصب کرده بود وبه طوایف بیگدلی داده بود ولی جهانشاه قیدارو این 20 روستای زرین رود را گرفت ویا در مرز زنجان وهمدان بود وپس گرفت ومرکز ان "دهستان زرینه رود هم و"قلعه کهله" بودودوباره به قوم افشار برگرداند وبعلاوه جهانشاه قیدار وحدود سه هزار نفر تفنگدارجان نثار داشت که زیر دستانش وهرچه دستور می داد اونجام می دادندویکبار هم وحاکم قاجاری ستمگر زنجان راو چنان تنبیه کرد که در داستانها مشهور است ولذا ارتش روسیه در جنگ اول جهانی از جهانشاه افشار ترس داشت وبهمین دلیل ودر حادثه ای وتفنگهای طرفداران وی را ومصادره کردند و4 سال هم در اغاز حکومت رضا شاه وحکومت زنجان ودر دست جهانشاه بود وتا زنجان ونا امن نشود ونهایتا سفارت روسیه ویاانگلیس وهر دوو به رضا شاه فشار آوردند که جهانشاه را ودرسال1305ش وبه نجف تبعید بکنند وفرزندش محمد حسن خان هم ومدتی دچار مشکل شده بود وتا اینکه در سال1342 ش ودر دفتر خانه ثبت اسناد زنجان وحضور یافت ویا دردفتر خانه ثبت میدان چهار راه سعدی زنجان آمد ودهاتش را وجهت اصلاحات ارضی واگذار کرد و"مهشود خان افشار" نوه دختری وی هم ودر غرب قیدارو ترور شد وامروزه دبیرستان دکتر علی شریعتی زنجان وخانه جهانشاه افشار ویا پسرش و در زنجان می باشد که از سال 1312 ش وبه آموزش وپرورش واگذار شده است وباغی هم ودر جنوب آن منزلش بود وامروزه تفکیک شده وبرخی ها ودر باغ وی وخانه ساخته اندویا کاریز ویا قناتی هم ودرخانه اش داشت واز باغ وی می گذشت ودر چقورویا گودی "با با جمال زنجان" وبه بیرون آمده وبعد ا"رختشویخانه ومحل شستن لباسهای مردم زنجان "می گردد که متاسفانه میراث فرهنگی آنرا تصرف کرده وعنوان دیگری بر آن گذاشته است ودر حالیکه مالکیت قنات شست شوی لباس ها ی مردم شهر ومتعلق به جهانشاه است ومالک آن وخانواده میربهائ عرب تبارنیست ویا مالکش واعراب حرریاحی نیست که به زنجان آمده اند ویا توفیقی شهر دارهم نیست که پول کندن چاههای قنات رختشویخانه راو نداشت وبلکه ملک ا ش واز اموا ل جهانشاه است ومظفر الدوله توپچی ویا فامیل ناصر الدین شاه گرفته ویا فامیلش در زنجان واز جهانشاه غصب کرده بود وبخشی را به آخوند میر بهای عرب تبارداده بود ویا بعد از ویران کردن زنجان وداده بود ویا قسمتی از ان محوطه هم را و"باغ توپخانه مظفرالدوله قاجاری "است ودر پائین محله شوقی شکل داده بودند وچها ر تکیه آن محله شوقی زنجان هم وهمگی متعلق به سرباژان توپچی ویا خانه های فوج خمسه زیر نظر مظفر الدوله بود ومثل تکیه داروغه اقا رحیم توپچی بود ویا تکیه مظلوم حسن توپ چی ها ی محله شوفی بود که از نظامیان آبادی ارمغان خانهبودند ویا تکیه داود قلی توپ چی بود ومسجد دیگر غرب آن هم که کتا ب شیخ ابراهیم ذکر کرده است و"تکیه مشهدی صفر" توپچی ودر محله شوقی زنجان بود ویا در پائین دیوارقلعه غربی زنجان قرار داشت وبالای محله شوقی وباغات خوانین دویران افشار انگوران" بود که بعدا در دوره احمد شاه ومحل پاسگاه ژاندامری زنجان بود واکنون محل کلانتری است وبالای ان باغ را هم به بیمارستانهای خیابان صفا داده اند که باغ بخشی می گفتند وجنوب محله شوقی زنجان هم و"باغ امان الله خان افشار" بود که مالک ابادی ارمغانه خانه قرا پشتلو بود ودر جنگهای ایران روس هم وشرکت داشت واحتمالا باغش راو درمحله شوقی وبعد از توپ باران شدن زنجان وبه خان حاکم قاجاری زنجان ومظفر الدوله فروخته بود وتا محل استقرار توپ خانه قاجاری بکنند وقسمتی از ان باغ هم ومحل استقرار اصطبل های "اسبان فوج نظامی خمسه زنجان" بود وبیرون آن باغ امان الله خان افشار را هم وبه نظامیان توپ چی ویا تفنگچی روستای اطاف زنجان دادند که در محله شوقی زنجان وخانه برای خود بسازند وچونکه از دهات مختلف بودند ولذا چهر تکیه متفاوت هم ودر محله شوقی داشتند وومحله دو "فوج نظامی اول خمسه" و"فوج جدید خمسه "که اولی فوج توپخانه بود ودومی فوج تفگ چی های ساده بودندوشرق محله شوقی هم وباغ شکرالله میرزا قاجاربود که احتملا در دوره مظفری ودران محله مسجد وحمام وغسلخانه وعمارت اعیانی دو حیاطی داشت وباغش را وفرزندانش تفکیک کرده وبعد انقلاب در جنوب خیابان جاوید فروختند وشرق محله شوقی هم وباغ جهانشاه وتا رختشویخانه ادامه داشت وپائین رخت شویخانه هم ودو قلعه نظامی افشار های ارشلوی سلطانیه قرار داشت که گاهی هم ودر زنجان بودند ودو "قلعه علی مردان خان ارشلو"و برادرش عباسقلی خان افشار بود که ناسخ الواریخ از وی ومحمد علی خان افشار وپسرش نام برده بود و ودر توپ باران یازده ماهه زنجان ویران شدند واکنون ومحل کتابخانه سهروردی می باشد ودر فوج خمسه هم برخی افسران روسیه اموزش می دادند ودرشرق ان محله شوقی را هم وبه سربازان نظامی عرب تبار شهر حله عراق وخانه دادند ویا به بحرینی های عرب زبان ودر شمال امامزاده زنجان داده بود ندکه کروانسرا وگاراژ بسازند وبخشی هم ویا به خانوده حرریاحی ویا خانواده ایوب انصاری عرب تبار داده بود که از "اعراب عراق "بودند وجزو فوج نظامی قاجار بودند وبعلاوه وبیوگرفی خانهای افشارقیدار ویا شهر های دیگر ایران و نشان می دهد که آنان دویست سال مدیریت خوب ودر 14 استان داشتند ویا در عصر صفویه داشتند ویا حدود 100 سال هم در عصر صفویه و"حکمرانی شهری مسئولانه "داشتند وبعد ا شاه عباس صفویه وبرای مالک کردن اخوند های عرب تبار وبنام شیوخ جبل عامل لبنان وبه مالکین عرب داد وبه این بهانه شرعی که مالکیت خوانین ترک ومشروعیت ندارد ویا براراضی روستایی ومرتعی ووجهه شرعی ندارند وبنام وقف واز اقوام مختلف ترک افشار 14 استان گرفت ووقف امامزادهای آن شهرها نمود ولیکن چونکه امامزاده ها ی همان شهر ها زنده نبودند که درآمدزراعی همان دهات افشار را بگیرند ولی از بیسوادی وخرافت دینی مردم سوء استفاده کرده وهمه املاک دهات استانها را وبالا کشیدند ویا به عنوان زمین وقفی وبه 400 اخوند عرب تبار جبل عامل لبنان دادند که بعنوان متولی آن دهات وقفی کرده باشند ویا زمین شهری وقفی همه شهر ها را به آنان دادند وبعنوان ملا باشی جبل عاملی وبرهمه شهر ها فرستاده بودند وزنجان هم ودر عصر 4 شاه بعدی وچند مالک عرب تبارجبل عاملی در دوره صفویه داشت که بعنوان زمینهای وقفی واز قوم ارشلو واوصانلو غصب کرده بودند وکتاب رسول جعفریان ونام این "مالکین عرب تبار استانهای مختلف" را ودر چهار کتابش تدوین کرده که از اسناد خطی اتخاذ کرده ومدتی هم آن اسناد در کتابخانه آیت االه مرعشی شهر قم یود وخوشبختانه رسول جعفریان که خودش اخوند می باشد ومی خواست که زرنگی کرده وآنها را مهم نشان بدهد وبرعکس شده واین نوع غصب زمین های عرب های جبل عمل لبنان را ولو داده است وبه نقل همان اسناد خطی کتابخانه مرعشی که همان کتاب رسول جعفریان افشائ کرده است ویا در کتاب "سیاست وفرهنگ در روزگار صفوی"ذکر کرده ویا نقش خاندان کرکی جبل عاملی را لو داده است ومجلسی وپدرش هم واز شیوخ مالک جبل عامل لبنان بودند وکه مدتی در نظنز زندگی می کردند ودر عصر شاه صفی وبه اصفهان آمده وبعنوان بزرگترین خان عرب غاصب زمین های اقوام افشار ترک می باشند وبرای مشروعیت نشان دادن املاک غصبی اشان وکتاب بحارالانوار 112 جلدی را ونوشته بود ویا استدلال مذهبی داشتند که براساس کدام حدیث ویا کدام زمین ملکی یک شهرومتعلق به انهاست ؟ ویا زمین کدام قوم وبراساس سوره انفال قران وبه کدام شخ جبل عامل می رسد ؟که همگی از اعقاب ونواده های ابوذرغفاری عرب می باشند که دوستدارو شیعه حضرت علی بوده ومعاویه وی را از دمشق وبه جبل عامل تبعید کرده بود وقبل از شاه عباس ومحروم بودند ولی شاه عباس وآنان را به نان ونوا رساند ولذا همگی این نوع شیوخ عرب جبل عامل لبنان وبعد از ان تاریخ ومدعی مالکیت زمینهای اقوام ایرانیان بودند ویا به استدلال فقهی شیخ حر جبل عاملیو معتقد بودند که خمس درامد روستا ها وبه این شیوخ عرب وسیدهای جبل عامل لبنان می رسد وهمانطوری در کتاب وسایل الشیعه هم که در دوره صفویه نوشته شده است وبراساس ایات قران وبا ایه لا اسئلکم اجرا والا مودتا فی القربا که" اجر "امامان ویا پیامبرآست که روستایان دوست دار امامان در ایران وخمس درامد روستایی وشهری خودرا به همان شیوخ عرب لبنان بدهند ویا یک دهم درآمدشان هم وبه عنوان زکات وبه آنان می رسد وچراکه همان شیوخ جبل عامل لبنان وسید ویا تنها دوستداران حضرت علی می باشند که قرب به امامان دارند ولذا "اقربا ی "امامان شیعه هستند که درامد زراعی دهات وبه عنوان انفال قرانی وبههمان شیوخ عرب لبنانی داده شود ومثل جدشان ابوذر غفاری هم ودوستدار امام علی بود ند ودکتر شریعتی هم به آن معتقد بود که کتاب ابوذر غفاری را نوشت وایرانیان هم و"موالی"همان اربابان جبل عاملی محسوب می شدند همان امام جماعت های سیدو هم به معنی انست که از نژاد قریش هستند که حضرت علی ویا پیامبر ویا ابوذر غفاری هم وهمگی از اقوام قریش بودند ویا استدلال فقهی می کردند که امامان حدیث کرده اند وبعد از انان وتنها دوست داران حضرت علی را به ولایت خود انتخاب بکنید! و اگر امام دوازدهم غایب است وفقط آخوند ها جبل عامل وجانشین وی هستند وشیخ بهایی جبل عاملی لبنان ودر اصفهان هم و همین نوع عقیده را رواج می داد ویا شاه عباس هم وبرای شیخ لطف الله جبل عاملی ودر میدان نقش جهان ومسجد ساخته بود ویا به نقل کتاب رسول جعفریان وشاه عباس ودستور داده بود که حداقل ده جلد کتاب ودر مورد "سید بودن "آنان بنویسند ووشاه طهماسب هم انان را مرجع تقلید اعلام کرده بود مثلا سید مرعشی های مازندران ومالکین عرب زبان شرعی روستاهای مازندران هستند وکتاب مرعشیان مازندران وطبرستان هم ودراین رابطه نوشته شده است ویا سید های میر میران یزد هم مالکین دهات یزد محسوب می شدند وایرانیان هم و"موالی "این نوع شیوخ عرب ویا سیدهای جبل عامل لبنان بودند وشیخ الاسلام ابوالقاسم میزرایی است که نوه سید برهان بود ودر عصر صفوی به زنجان آمده بود ودر بازا رپائین زنجان وحاکمان صفویه حاکمان صفویه وسند ملکی 600 اهل سنت طرفدار اق قوینلو را به اسم میرزایی ها ومیر بهائ زده بودند ویا مسجد میر زایی ویاحمام آنرا که در بازارپائین زنجان و سلطان یعقوب اق قوینلو ساخته بود وبنا م سید های میرزائی جبل عاملی زده بودند وبعلاوه شاه عباس هم وانها را ملا باشی بقیه اخوند ها ایرانی کرده بود ویا شیخ الاسلا م همان شهر محسوب می شدند وبقیه آخوندها وحق سخن گفتن در برابر آنان نداشتند ویا حق قضاوت ویا منبر ونماز جمعه واخذ خمس وزکات هم وبا آنان بود و"مردم شیعه دوست ایران "هم ومی بایست که درآمدزراعی ویا مالیات مغازه خودراهم می بایست به این شیوخ عرب اصفهان ویا یزد ویا ساری وگرگان و زنجان هم می دادند ( مثل سید برهان شیخ الاسلام ویا نواده اش شیخ الاسلام ابوالقاسم )ومی بایست می دادند ویا بعنوان جزیه ویا خراج قوم مجوس تبارایرانی می دادند ویا مالیات شرعی توام با خفت می دادند ولذا ایه اطاعت از اولوالامرهم ودر مورد آنان است که ولایت به همه دارند وشیوخ عرب جبل عاملی را هم واولوالامر دوستدار حضرت علی تفسیر می کردند وتا ظهو رامام زمان ومالکیت زمین های ایرانیان هم ومی بایست که در دست همان 400 اخوند جبل عاملی شهر ها ونوادها یشان باید باشد که در عین حال متولی موقوفات امامزاده های همان شهر هم بودند وبعلاوه این نوع شیوخ هم وحق گرفتن پول کاروانسراهای وقفی را داشتند وحکام شهری ویا قبایلی وحق گرفتن انرا نداشتند ودر حالیکه مالکیت زمین داری در عصر سلجوقی وبا مدل "اقطاع زمینداری" بود که ملک زمین ومتعلق به قبیله بود وروستائان وفقط مالیات عادلانه مزارعه می دادند وتا شاه نظامیانی استخدام کرده ویا مدرسه وجاده بسازد ویا در عصر مغول هم وبا با مفهوم "سیورغال عصر مغول" وطور دیگر بود یا مفهوم "یرلیغ عصر تیمویان "هم وطور دیگر بود وبا "مالکیت عربهای مقیم ایران دوره صفویه "واز زمین وتا آسمان تفاوت داشت ولی این 112 جلد کتاب حدیث ویا ایه ویا روایت وهمگی توجیه شرعی اخاذی عربها واز ایرانیان بود وبدون انکه مثل شاهان سلجوقی وهزینه ساخت وساز مدرسه ویا هزینه حفر قنوات وانهار و هزینه یا قراوا ل کوچه ها ویا جاده ها را بدهند واذا همه احادیث مجلسی وتنها توجیه شرعی این نوع اخاذی انان واز ایرانیان بود که فقه اخباریگری می گفتند ولی در رفتن همان مجلسی وبه جلسه شرابخواری شاه سلیمان صفویهم ودقران حرام بود ولی اخوندهای اصفهان وحدیثی می ساختند که در روایات امده است که در شریط مصطر بودن واشکال شرعی ندارد وهمین قصه هم ودر کتاب رسول جعفریان ذکر شده است ومن برای اینکه ایرانیان ظلم دیده وبه فساد این قبیل از اعراب جبل عملی لبنان ودر ایران پی ببرند ومعرفی ویا خواندن کتاب چهار جلد ی رسول جعفریا ن راو توصیه می کنم واز اسناد خطی کتابخانه مرعشی قم وجمع آوری و تدوین شده است وبه همه دانشجویان توصیه می کنم که بهمدیگرو توصیه خواندن انرا بکنند که استثمار این نوع شیوخ عرب جبل عاملی وچگونه بوده ؟ویا در دوره حکومت 230 ساله عصر صفویه وظالمانه تر از استثمار اعرا ب خوارج پنج قرن اولیه اسلامی بود که از روستا های ایران واخذ می کردند ویا ظالمانه تر از اخاذی اعراب هفت امامی شهرهای خراسان جنوبی ویا دامغان یا الموت ودره طارم و ودر دوران سلجوقی بودند ویادر ابتدای دولت ایلخانی هر روستایی است که مالیات زراعی خود را وبه اعراب اسماعیلی خراسان جنوبی والموت نمی داد وبلکه به دولت قانونی سلجوقیان می داد وفورا می آمدند وکدخدایان همان دهات راو بعنوان مخالف فرقه اسماعلیه عرب تبار و"ترور" می کردند ونهایتا با رشد استثمارونارضایتی عمومی وهمان دولت صفویه سقوط کرد واین بارو مالکیت اقوام افشار وبراراضی مرتعی وزراعی خودشان وبه مدل زمین داری اقطاعی عصر سلجوقیان برگشت و"خوانین افشار" هم و"تیول زمین داری بدون استثمار قبیله خود را وپیاده می کردند ویا با روش های مردم سالارانه ومالیا ت دریافتی عادلانه را ودوباره صرف رفاه ویا تعمیر دهات همان اقوام می کردند ویا صرف لایروبی قنوات ویا پلهای خراب شده همان قوم ها ویا شهرهای خودشان می کردند وخانه ومنزل ومخارج شخصی خوانین افشار هم واشرافی نبود وبعلاوه انان 25 سال هم در عصر دولت افشاریه ومدیریت خوب نظامی داشتند که خانها 30 قوم ترک کوچک آذربایجان وآن نوع "مدیریت نظامی هماهنگ "را نمیدانستند ویا" وظیفه شناسی حکمرانی "ودر برابر شهروندان دیگر نداشتند وبهمین دلیل بود که نادرشاه همه پادگانهای اذر بایجان عصر خودش را وتنها به دست افشارهای اورمیه وتکاب و میا ندواب وشاهین دز داده بودکه از جان ومال اقوام مراغه وآذر شهر وبناب ودر برابر حمله "کرد ها "ودفاع بکنند وحتی" حکمرانی اردبیل "را هم وبدست "مهدی خان افشار" داده بود که تجربه عمیق وطولانی در حکمرانی داشت که "قوم سعدلوی ترک خلخال واردبیل" آنراو نمی دانستند ودر استان فارس هم و بدست "افشارهای کازرون "داده بود ودر کرمان هم وبدست خانهای با تجربه ا فشار کرمان انجام می شد و خانهای افشارکرمان هم وساده زیست بودند و زیاد دنبال ثروت اندوزی ویا زور گویی به شهروندان قومی خود نبودند که این خصلت "روانشناسی اجتماعی قومی" ویا روش حکمرانی مردم سالارانه ودر خوانین کوچک دیگر ترک اذربایجان وجود ندارد ویا در شهرهای دیگرش نبود ویا روش انتخابی خان وتوسط آنان هم وجالب بود وانان به خانی از ایل وطایفه خود وروی می آوردند که قبلا لیاقت بخرج بدهند وسپس به صورت "رهبری خود سروری می رسیدند وهمگی طرفدار او می شدند "ویا با قضاوت افر اد قبیله ای وخصایل خان مورد انتخابی آنان وسنجیده می شد که می بایست که فردی شجاع ویا باهوش تروکاردان باشند وچنین فردی و مورد توجه بقیه ا قوام می شد وسپس "دگر سر وری"را اخذ می کردند که ریاست افراد دیگر هم وبه انان برسد ونهایتا ان قبیل از افراد وبه مقامات فوقانی معرفی شده ونهایتا توسط نظام الملک وبه ملک شاه معرفی می شد وآنگاه همان فرد شجاع ویا لایق ویا غیر طمع کار وبه شاهان سلجوقی معرفی شده وسپس حکم اداری وبرای وی زده می شد ویا جهت حکمرانی شهرهای حساس وصادر می گشت ویعنی "گزینش مدیریتی"در دیوان طغرا نویسی می شدند ویا با شاخص های محتلف وشناسائی می شدند وبه هرکسی وپست ویا "سمت مدیریت افشار کازرون "را نمی دادند ویا "مدیریت شهر تکاب واصفهان" را نمی دادند ومتاسفانه امروزه انتخاب استانداران ویا فرمانداران ومدیران پادگانها وبراساس تجربه مندی ویا لیا قت وکار بلدی نیست وفقط با " مدیریت های دیمی "انتخاب می شوند ولذا مدیران طمع کارو نوکیسه وغیر عاقبت اندیش می باشند وبهمین دلیل وامروزه مدیریت بسیاری از کارخانجات ویا حتی بیمارستانها ویا مدیریت دانشگاههای ایران را هم وخراب کرده اند ویا مدیریت شرکتهای دارو سازی را وبه تعطیلی می کشانند ودر حالیکه وعلیرغم پیدایش علم قومشناسی در غرب ویا بدلیل پیدایش علم مدیریت صنعتس وتجاری ومدیریت دانشگاهی در غرب وهنوز سالهاست که فرق تاسیس بیمارستان در میان دو قوم متفاوت وشناخته نشده است ومثلا تاسیس بیمارستان ودریک کشورعقب مانده مثل ایران ویا بلژیک وبا هم فرق دارد که فرضا مدیرانش ومثل پزشک ویا پرستار خودشان بیرون نمی کنندکه از خصلت قومی انان می باشد و یا داروهای ی لازم راهم دارند ولی در ایران برعکس است و فقط ساختمان بیمارستان باقی مانده است ولی پزشک وپرستار و دارویش را فراری داده اند وکه از "خصایل قومی متفاوت "ایرانیا ن معاصر می باشد وبا اخلاقیات قو م بلژیک تفاوت دارد در حالیکه شیوه رسیدن به مدیریت ومقام خانی وچنین می باشد که در نزد اقوام ترک سلجوقی ویا افشاروصرفا براساس بروز دادن لیاقت ویا شجاعت ودلسوزی است ویا بر اساس معیار خدمت رسانی واقعی و به اقوام ومنافع مردم اقوامش می باشد ویا در یک شهر ویا در یک استان می باشد وفقط بعد از بروز دادن لیاقت خودشان ودر برهه های مختلف وسپس ملکشاه سلجوقی انتخاب می کرد ویا نادرشاه وبراساس پیشنهاد صدر اعظمش واورا به مقام شحنگی می رساندند ویا بر قضاوت عادلانه یک شهر ویا پادگان گماشته شده ویا به حکمرانی یک شهر ویا استان می گماشتند ویا با میزان درجه لیاقتمندی آنها وپست هاومنزلت "بیگ "ویا "خان "ویا" سلطان"را داده وسپس سمت بیگلر بیگی چند استان منصوبی را وبه او می دادند وتا مشکل اداری وشهری همان مردم راوحل بکند ودر نهایت به خصایل قوم خرقان غربی اشاره می کنم که چسبیده به شهرستان قیدار بود واغلب دهاتش از قوم ارشلو بودند وکتاب عالم آرای عباسی هم به ان قوم ارشلو اشاره دارد ودرص 66 کتاب کوهها وکوهنامه گیتاشناسی ایران هم ومنطقه کوهستانی مزبور را وبا عنوان "دهستان افشاریه" ذکر می شود که کوههای خرقان هم نامیده می شود وبلند ترین قله آن کوهستان دراز خرقان هم ودر ناحیه" رامند "است وبا ارتفاع 2580 متر می باشد وبعد ازشهر آوج هم و"دهستان شرقی خرقان" هم وآغاز می شود که 38 روستای ترک نشین دارد ومرکب از اقوام ترک خلج واقوام ترک شاهسون بغدادی ویا قسمتی هم واز قوم تکلو ترک هستند ودر نواحی "خرقان همدان" هم وتعدادی از اقوام ترک قراقوینلومستقر بودند که در دوره قاجاریه وخان ویا مالک آن دهات واز "مالکین قرا گوزلو" همدان بودند ومثلا کتاب مرات البلدان ودر ص 2269 کتابش واز آبادی " چنگوری خرقان" وبعنوان "خرقان قرا گوزلو نام می برد ویا از آبادی " چپقلو " خرقان هم وبعنوان " خرقان قرا گوزلو " نام می برد که 60 خانوار داشته ودر صفحات 2174 و2204 مرآت البلدان واز آن نام می برد وهمچنین مولف کتاب "مروری بر جغرافیای ساوه "هم ودر ص 81 همان کتاب وتعداد آبادیهای خرقان شرقی راوحدود 38 آبادی می داند ومرکز آبادی خرقان شرقی هم وآبادی " راز قان " است که رود" رازقان" هم واز کنار ان آبادی گذشته وبه "مزلقان چای "می ریزد که از جنوب ساوه می گذرد وامروزه این سه دهستان خرقان ودر دو جانب کوههای ممتد سه استان زنجان وقزوین وساوه هستند ودر دوره قاجاریه و" اقوام خرقان " و800 نفرسرباز داشتند و"فوج توپخانه خرقان هم و600 "نفرسرباز داشتند ودر ذکر جغرافیای خرقان هم وبرخی منابع تاریخی نیز وبه آن موضوع پرداخته اند واز جمله ص 212 کتاب "سرزمین های خلافت شرقی " واز " خرقانین " (یعنی دو خرقان )ویا شهر آوه ( یا شهر آوج) در وسط دو خرقان نام برده است ویا در صفحات 98 وو99 و158 و159 کتاب تاریخ مبارک غازانی هم به منطقه ورزقان ودر دوره غا زان خانی اشاره کرده است وهمچنین کتاب "نزهت القلوب "نیز در عصر غازان خانی وآنرا نوشته که کاتب اداری وی بود و به املاک ودهات وممیزی مالیات خرقان اشاره کرده است ویا در صفحات 60 و61 کتابش هم واز ( آوه ویا آوج) خرقان نام می برد وبعلاوه در ص 66 کتاب نزهت القلوب هم وبه شهر مزدقان ( خرقان شرقی ) و13 آبادی دیگر اطراف آن اشاره کرده است ویا ص 62 همان دو کتاب وبه شهر ساوه ( سه آوه )ویا چگونگی آن در عصر سلجوقی اشاره کرده است ویک مناره سلجوقی هم ودر شهر ساوه وجود دارد وبعلاوه در منابع دیگرتاریخی هم ودر منطقه خرقان وبه دو برج اجری قشنگ دوره سلجوقی اشاره کرده اند وهمچنین مولف نزهت القلوب ودر ص 63 کتابش واز 125 آبادی اطراف ساوه را و یاد می کند که در دروه زندیه وقاجاریه هم وقوم ترک خلج ودر این 125آبادی ساوه زندگی می کردند ودر ص 73 کتابش هم واز برخی طوایف خرقانین ودهات آنان یاد می کنند وبعلاوه ص 28 وو322 نزهت القلوب هم واز کوههای خرقان همدان ویا آبادی "عبدالله اباد خرقان همدان" یاد می کند وهمچنین 8 کتاب دوره صفویه هم واز " " ئیلاق خرقان "" یاد می کنند که برخی اوقات هم وشاهان صفوی وازقزوین وبه همان ئیلاقات خرقان می آمدند واز جمله "کتاب زندگی شاه اسماعیل "ودر ص 927 کتابش وبه حضور شاه اسماعیل ودر "ئیلاق خرقان "اشاره دارد وهمچنین کتاب عالم آرای صفوی هم ودر صفحات 357 و359کتابش واز اقامت سلطان محمد صفوی ودر "خرقان "بحث می کند وبعلاوه کتابهای خلد برین ویا روضه الصفویه ویا تاریخ عباسی ویا عالم ارای عباسی هم واز " ئیلاق خرقان " یاد کرده اند ودر ابتدای عصر قاجاریه هم وسه دهستان خرقان واغلب گذر گاه سیاحان اروپایی بود ولذا شاهان قاجاریه وآن سه دهستان را باهم ادغام کردند وتا نگذارند که ورود وخروج اروپائیان واز آنجا نا امن بشود ولذا میرزا سعید خان وزیر امور خارجه را هم وبه ریاست ان منطقه گماشتند ویا ص 1514 مرات البلدان وبه آن مسئله اشاره دارند ونیز به نقل کتاب سیمای تاریخ وفرهنگ قزوین وبه " قریه نجف آباد خرقان "اشاره می کند که حاکمش و"میرزا علیخان افشار" ویا "اصلان سلطان افشار بود " ودر آبادی " یل آباد "خرقان هم و"طایفه ترک شاهسون بغدادی "زندگی می کردند وهمچنین ص 1712 کتاب منتظم ناصری هم واز " اصلان سلطان افشار خرقان " سخن گفته است ویا کتاب " مرات البلدان "هم ودر ص 1409 کتابش واز " خرقان افشار " یاد می کند ونیز به نقل ص 1588 مرات البلدان ودر سال 1285 هجری وناصرالدین شاه هر دو خرقان شرقی وغربی را ودرهم ادغام کرده بود ویکواحد منطقه ای واحد ساخت وبه حاجب الدوله حاجی محمد خان واگذار نمود وص 1607 کتاب سیمای تاریخ وفرهنگ قزوین هم واز "خرقان افشار" شرقی وغربی یاد می کند ویا از دو فوج نظامی آن صحبت می کند وکتاب " سفرنامه ناصر الدین شاه وبه عتبات هم واز برخی دهات خلج نشین خرقان شرقی یاد می کند وکتاب ناسخ التواریخ هم ودر ص 1405 کتابش واز " "علیقلی سرهنگ فوج افشار خرقان " بحث " می کند ویا کتابهای الماثر والاثار ویا کتاب" "اسناد مشروطیت "ویا "کتاب ولایات عصر ناصری" هم واز " فوجهای خرقان "ویاد می کند واین پژوهش من وحدود 30 صفحه اسنادمختلف تاریخی مستند دارد وخوانندگان هم ومی توانند به مقالاتم ودر اینترنت ودرمورد افشار های استانهای دیگرو دسترسی داشته باشند

 مردم شناسی قوم ترک  افشاری کازرون - دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشاری کازرون

وتاثیرشان برکالبد محلات شهری کازرون

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

من برای نوشتن این مقاله مختصر م ودر مورد قوم افشاری ترک کازرون واز دو پژوهشم کمک گرفته ام واولین اش پژوهشی می باشد که با تکیه به اسناد مهم تاریخی ودرتحولات جامعه شناسی شهری محلات کازرون ویا تحولات محلاتش نوشته ام ویا تحولات اقوامش ودر14 قرن گذشته اش را پیگیری کرده ام ه که پژوهش مزبور وحدود 70 صفحه می باشد ودیگری هم و پژوهش مستند قوم نگاری من ودر مورد "بیوگرافی قوم افشاری کازرون "است ویا در 450 ساله گذشته اش می باشد که در این شهر زندگی می کنند ویا در برخی ازدهات و محلات کازرون زندگی می کنند ویا برخی تاثیرات اداری وفرهنگی هم وبر اقوام ومحلات قدیمی کازرون گذاشته اند که خلاصه ای از اسناد تاریخی مستند ودر پژوهشهای دوم من می باشد ویا در مورد " قومیت افشاری ساکن در کازرون است وحدود 20 صفحه می باشد که خلاصه ای مکتوب واز گزارش های اجتماعی است ویا خلاص قوم نگارانه 20مورخ تاریخی ودر مورد انان است ویا در سفرنامه نویسی های معتبرآمده است که در 450 سال گذشته چه کرده اند؟ وویا کاروانهای ایلیاتی وتجاری وچگونه از شهر کازرون عبور کرده اند ؟ ویا چگونه مورخین واز قوم افشاری آن شهرکازرون وگزارش مکتوب تهیه کرده اند ؟ویا گزارش مستند دارند ؟وهرکدام نیز ودر مقاطع مختلف تاریخ 450 ساله گذشته کازرون وگزارش دارند ویا از 19 خان افشاری ترک این منطقه وگزارش دارند؟ ویا از مدل حکمرانی شهری ومدل حکمرانی قومی آنان وگزارش تهیه کرده اند ؟وقومی که از بقایای اتابکان ترک فارس بود ند ویا قومی سعدی شاعر بزرگ وفرهیخته ایرانی وبخاطر فرهنگی غنی کشورداری آنان ویا بخاطراید ئولوژی حکومتی عادلانه انان و خودش را مرید انان می دید که برخلاف بقیه مسلمان وتابع فرهنگی ودینی وکشورداری خلیفه عباسی نمی باشند ولذا با نظام االملک طوسی ایرانی وهمدست وهمفکر وهممرام بود بود ولذا به انان در حکمت شیراز روش صحیح کشور داری را یاد داد ویا روش صحیح برخورد با رعیت بدبخت روستاهای استان فارس را یادداد واز روش حکمرانی اعراب خوارج مسلمان استانفارس وفاصله بگیرند که پنج قرن وبرمردم بدبخت فارس وستم کرده بودند واتا بکان فارس هم وشاگردان خوبی وبرای سعدی وحافظ ویا نظام الملک طوسی بودند ویا مرامنامه حکومتی این عالمان بزرگ ایرانی را ودر شیوه حکمرانی شهر ها ویا دهات استان فارس و یادگرفتند وتعالیم 5قرنی حکمرانی اعراب خوازج فارس را وکنار گذاشتند بهمین دلیل هم سعدی وفامیل خودش را از "اتابک سعدترک زبان "گرفته است وهمان حاکم ترک زبانی که تعصب به زبان فارس استان فارس نشان نداردواورا وادار بکند که حتما به زبان ترکی شعر بگوید ویا در رعیت حقوق شهروندی تعصب به روستائیان زحمت کش وزرتشتی مذهب فارس نشان نداد ویا مثل اعرا ب پنج قرنی استان فارس معتقد نبود که روستائیان فار س وباید که علاوه از پرداخت مالیات زراعی روستا هایشان وحتما با ید به حاکمن پنج قرنی فارس هم وخراج ویا جزیه توام با خفت هم بدهند وآری سعدی شیرازی که در مدرسه دینی نظامیه بغداد ودرس فقه اسلامی خوانده بود وبا قران اشنا بود با این شیوه حکمرانی اعراب پنج قرن گذشته استان فارس وشیراز مخالف بود وتنها شاگردان سیاسی ومذهبی وی وههان اتابکان فارس بود نداد ویا مانع آن نشدند که سعدی بجای رواج زبان ترکی دراستان فارس وتنها زبان فارسی واشعار فارسی را رواج میدادوانان هم وبرعکس در رفاه سعدی کوشیدند اگر در پست حکومت واستانداری خود شان در شیراز وباغ مصلی ویا خانه ومنزل مرفه ویا کمک مالی زیاد به سعدی نمی کردند که ابن بطوطه هم به آن اشاره کرده است ومثل استانداران دیگر شهرها وبا هنرمندانش عمل می نمود وامروزه دیگر ایرانیان واشعار غنی فارسی سعدی ویا حافظ را نداشتند واین 19 خان ترک افشاری کازرون هم چنین تئوری سیاسی ودینی اتابکان سابق فارس را داشتند ولی تابحال وکسی به مدل کشور داری یا مردم سالارانه اتابکان فارس توجه وعمدا نکرده اند وفرمانداران ویا استاندارن کنونی ایران ویا استادان فرهنگساز دانشگاهها ی موجود هم وفرهنگ اداره شهر ها ویا دروس علوم مدیریت شهری وروستایی خود ویا سرفصل دروس دانشکده های خود راوهمگی از اعراب خوارج استان فارس یاد گرفته اند وبا کتابهای مهمل خودشان وتدریش در دانشگها واغلب دانشجویان کم تجربه وجوان ایرانی را به گمراهی فکری می کشانند که اگر فارغ التحصیل شدید ویا فرماندار ویا استاندار وشهردار شدید ویا مسئول شورای دهات استان فارس شدید ویا مسئول برنامه وبودجه شهر های استان فارس شدید وباید در مدل حکمرانی شهری خو دوهمان مدل حکمرانی خوارج استان فارس را ودر جوامع شهری وروستایی کنونی هم پیاده بکنید وبا این تعالیم وجحافهای زیادی به مردم ایران می کنند ولی فرهنگ اداری 19 خان ترک افشاری کازرون چنین نبود ویا در رفع نیازمندیهای سکنه دهات ویا در فرهنگ اداریویا برخوردشان با سکنه شهر کازرون وچنین عمل نمی کردند وهر چند این 20 نفر مورخ گزارش اجتماعی مختصری ازبیوگرافی آنان دارند ولی برای تفاوت گذاری حکمرانی شهری عادلانه واز حکمرانی غیر عادلانه شهرهای وشناخت شیوه دموکراسی مردمی انان مفید است واین 20 نفر مورخ مستند نویس ویا سفرنامه نویس وعبارتند از: چند سفر نامه نویس اروپایی که در مدارس عالیه اروپایی ودرس خوانده بودند ویا با علم مردم شناسی جدید آشنا شده بودند ووقتی در عصر قاجار وبه کازرون وشهرهای جنوبی ایران آمدند وگزارشهای قوم نگاری مختصروتهیه کرده وبا خود بردند ویا از شهر های جنوبی ایران واز جمله کازرون وگزارش تهیه کرده وبه اروپا بردند ورسم اشان هم وچنین بود که گزارش قوم نگاری آنان را ودر نشریات اروپایی چاپ می کردندوروش انتشاراتی اروپائیان هم ونظیر مدیران انتشارتی کنونی ایران هم پول پرست نبود که که گزارشهای مفید افراد نویسنده وعاقل ودلسوز را چاپ نکنند وبرعکس عمل کرده و مهملات افراد جاهل ونوکیسه را چاپ بکنندویا با چاپ فراوان ان کتابها ومردم ایران را به خرافات بکشانند وتا ان افراد مشهور شده وبه حکمرانی زورگویانه خود به مردم بپردازند امروزه نقش اغلب مترجمان ویا موسسات انتشاراتی ویا نویسندگان کتب دانشگاهی وامروزه تولید خرافات سیاسی ویا عقب ماندگی فکری است وبرای پول اندوزی خودشان وبزرگترین ضربه راو به فرهنگ وهنر ویا خردمندی ایرانیان زده اند که در سالهای گذشته چنین نبود واین نوع انتشارتی های فاسد ویا دروس خرفه افرین دانشگاههانبود ولذا برخی از مترجمین ایرانی فرصت یافته وهمان نوشته های سیاحان غربی را واز نشریات اروپایی اخذ کرده وسپس ترجمه به فارسی میشد وانتشاراتی عاقل هم ومثل خوارزمی وغیره هم بودند که هزینه چاپ همان کتاب مفید را می دادند وممکن هم بود که همه اش فروش نرود وبلکه نیمی از آن کتابها فروش رفته وبقیه اش بماند ولی بضرر مالی خودشان وکمک به رشد فرهنگی ایرانیان ودانشجویان ودبیران می کردند وبهمین دلیل کتابهای تاریخی قدیمی ایران ویا کتبهای مفید ومستند ودر عصر پهلویواغلب چاپ ونشر می یافت ومثلا چاپ کتاب چهار جلدی مرات البلدان عصرقاجاریه ویا خلاصه التواریخ عصر صفوی است ودر عصر پهلوی وبا بودجه دانشگاه تهران چاپ شد ولی نوکیسه گان امروزین حاکم بر دانشگاه تهران ویا شیراز واز چاپ ونشر هر نوع کتاب مستند قدیمی ایرانیان هم خود داری می کنند وبهمین دلیل کتاب " دوسفرنامه از جنوب ایران یابن رهوسه ودوستانش هم ودر عصر پهلوی چاپ ونشر یافت و مثلا در ص 161 وغیره آن کتاب وبرخی حدسیات درمورد منشا قوم افشاری کازرون وجود دارد ویا برخی مطالب از حکام کازرون نوشته شده است وبا توجه به اینکه از عمرعلم مردم شناسی اروپایی هاو حود 170 سال می گذرد وپدیده سفرنامه نویسی مردم شناسانه انها ورشد پیدا کردوبا نشریافتن غیرزراندوزانه آن واز اروپا هم وبه نویسندگان ایرانی وسرایت فرهنگی کرده بود ودر ایران برعکس است ومثلا با آنکه از عمر تاسیس رشته علمی تاریخ ویا جغرافیای علمی ویا مردم شناسی ایران ودر دانشگاههاوحدود 66 الی 90سال است که می گذرد ویا از عمر تاسیس آن رشته ها ویا آموزش دادن ویا دانشجو گرفتن در آن حرفه ها ودر دانشگاههای ایران می گذ رد ولی بدلیل نوکیسگی بعضی ها وهنوز هیچکدام از پایان نامه های دانشجویی ویا کتب درسی اساتیدش و"علم معرفت افرین "نشده اند ویا آشنایی کافی با این علوم نیافته اند ویا هیچکدام از نشریات جدید دانشگاهی هم وتعقل افرین نیستند وبهمین دلیل هم اغلب نشریات عمومی کنونی40 سال اخیر ویااغلب صاحبان انتشاراتی کنونی وعادت فرهنگی نیافته اند که یک پایان نامه علمی خوب را وچاپ ونشر بکنند ویا یک مقاله علمی مستند ودر مورد اقوام ایرانی ویا تاریخ وجغرافیای خوب شهرهای ایرانی را چاپ ونشر بدهند وعیب بزرگی برای دانشکده ادبیات ویا علوم اجتماعی دانشگاه تهران ویا دانشگاه شیراز می باشد که در دوره پهلوی .و دوره لیسانس تربیت می کردند ولی حداقل برای تربیت همان دانشجویان لیسانس و80 استاد باسواد ویا فراغ التحصیل از دانشگهای امریکا وفرانسه استخدام کرده بودند ویا کتابهای خوبی هم وچاپ ونشر می دادند و ولی امروزه ودر همان دانشگاه تهران واغلب لبو فروشهای یک محله تهران را وپست دانشیاری ویا استاد تمامی ویا چهره ماندگاری داده اند وبرعکس وکتابهای دانشگاهی چاپ شده اشان هم وعلیرغم قانون حقوق مولف ومصنف است وهمگی کتب سرقتی اینترنتی واز نویسندگان بدبخت ایرانی می باشد که فرار کرده اند ویا از شدت فقر مالی ودر جوانی مرده اند وبجای تربیت دوره لیسانس تاریخ ویا جغرافیای تاسیس شده دانشگاه تهران سال 1315 ویا دانشگاه شیراز تاسیس شده سال 1335ش وهمگی در سال 1367 به بع وبا مدرک لیسانس خود وهمگی دکتری دکتری تربیت کرده ویا مهملات خود را وبنام مجله معتبر دانشگاهی ،چاپ کردند وامروره ویا بعد از باز گشایی دانشگهای درسال 1367که هفت سال دانشگاه تعطیل بود ودران هفت سال که دانشگها تعطیل بودند ویا بدلیل انقلاب فرهنگی ودانشگاهها بسته بود ودر ان مدت وچهار میلیون تحصیل کرده ایرانی فرار کرده ویا استادان واقعی قبل از انقلاب ایران فرار کردند ودانشجویان لیسانس دانشگاهها اخراج شده بودند ووفقط در دانشگهای ایران تعدی فوق دیپلم باق مانده بود که بعد از 1367 ش هوس کردند که با مدرک فوق دیپلم خود دکتری بدهند ولذا در این فرصت وعده ای فرصت طلب وبنام "انقلاب فرهنگی" وهمان مدرک فوق دیپلم ویا مدرک نه کلا سه خود راو به مدرک فوق دکتری ویا چهره ماندگارعلمی تبدیل کرده وجعل سند دانشگاهی انجام دادند ویا برای پز دادن به دیگران وانواع رشته های دکتری ویا فوق لیسانس رشته تاریخ ویا جغرافیا ویا مردم شناسی دایر کرده ویا در این نوع دانشگاهها تاسیس کردند ولیهنوز و تابحال یک فارغ التحصیل با سواد واز این نوع دانشگها بیرون نیامدهاست ویا اساتید کتاب نویس واقعی بیرون نیامده است ویا یک پایان نامه مستند ویا مقاله مستند ویا کتاب مسند ندارند ویا بتوانند که در این باره بنویسد ومثلا در مورد کازرون واقوامش بنویسند که از دانشگاه شیراز فارغ الحصیل شده اند ودانشگاهش هم ونزدیک کازرون می باشد ویا در مورد اقوام اذربایجان وتاریخ تبریز بنویسند که از دانشگاه تبریز مدرک گرفته اند وتاسیس مجلات علمی مجوز گرفته بعد از سال 1367 ش چنین است ویا ازریابی مقاله علمی هم ودر هیات امنای فاسد دنشگهای ایران وچنین مدل فاسدی دارد ودر حالیکه قبل از انقلاب چنین نبود وتنها بعد از انقلاب تقلب در اموزش عالی ورواج جاهلانه یافته است وبعلاوه مهیار ومجوز گرفتن مجله معتبر علمی را هم دکتر منصوری فیزیک دان تعیین کرده است که همدست دکتر صالحی رئیس دانشگاه شریف ومن نمی دانم ایا اشان در دروس فیزک خود کمربوط به معیار فیزک اشیاست ویکخط ویا یک سطر از معیارهای مجوز مجله عمی خوانده بو که این پست حساس را غصب کرد ویانه ؟وحدود سال 1370 وبا همکاری دکتر عسکری خانقاه ودکتر توسلی بیسواد وبرای اینکه کتاب علمی نداشتند وترقی نمی کردند وبا سوئ استفاده از پست معاونت پژوهشی وزارت علوم براه انداختند وبه بقیه هم واین نوع روش ویرانگر فرهنگی را یاد دادند ولذا همگی در جهت فراری دادن اغلب مهندسان ویا پزشکان واقعی از ایران ومقصر هستند ودر حالیکه با غصب این نوع از پست های حساس علمی وزارت علوم وهیچگونه معلومات اندک هم ودر مورد معیارهای راه اندازی یک مجله علمی نداشتند ویا نخوانده بودند ویا معیار های معرفی چهره ماندگارعلمی را نمی دانشتند ند ویا تعقل واندیشه کلاس اول ابتدایی هم در مورد معیارهای یک کتاب علمی ودانشگاهی سرقت نشده از نویسندگان بدبخت ایرانی نداشتند وصرفا برای منفعت سه نفره خود این همه به خشکاندن درخت علم در دانشگاهها ضربه زدند ویا با غصب پست حساس معاونت اموزشی ویا معاونت پژوهشی وزارت علوم وفقط ظلم کردن به اغلب نویسندگان بدبخت ایرانی را یاد داده ویا به خانه خراب کردن انها کمک کردندویا باعث فراری شدن ده میلیون متخصص از ایران شدند ووفقط مقداری معلوات ناقص از فیزیک در صنعتی شریف یاد گرفته بودند وبرعکس به فراری دادن اغلب اساتید باسواد صنعتی شریف هم کمک کردند ودر دانشگاههای نوپای ایران ولبو فروشهای اکشور را به مقام ستاد تمامی ویا دانشیاری رساندند ویا ائین نامه هایی درست کردند و چاپخانه های دانشگاهها ویا نشر کتب دانشگاهی را وفقط در اختیار کسانی قرار بدهند که هنر سرقت اثار علمی دیگر ان را داشته باشند که قبل از انقلاب چنین نبود ویا چنین رسم اجتماعی نبود ویا در دوره پهلوی هم وهدفشان نیز تاسیس دوره دکتری ویا فوق لیسانس نبود وبلکه هدفشان تنها تربیت یک لیسانس باسوادوخردمند و یا وظیفه شناس بود کهبخاطر تحصیل خوبش در یک اداره بتواندبه مردم کمک بکند وحتی مغولان وتیمور لنگ هم با متفکران شهرها ی ایرانی وچنین ظالمانه برخورد نکرد ند وچرا که در حمله به شهرهای ایرانی وبرخلاف انها واغلب متفکران ایرانی ویا شعرا ویا حرفه مندان ویا هنرمندان را واز بقیه جدا می کردند وسپس بقیه را می کشتند ولی این نوع معاونان وبا پست های غصبی آموزشی وپژوهشی وزارت علوم ویا وزارت بهداشت وبا این نوع از اعمال احمقانه اشان ودر فراری دادن ده میلیون قشر متخصص ایرانی وظلمی بالاتر از چنگیز خان کردند ویا به قشر عاقل ایرانی نمودند وهمگی برخلاف خط مشی تاسیس دانشکده هاورشته های علمی اروپایی می باشد ویابرخلاف مدل مقاله نویسی نویسی ویا کتب درسی نوشتن انان در اروپااست که رشته مردم شناسی اقوام را تاسیس کرده بودند ویا عمر تاسیس علم مردم شناسی هم در اروپا و بین 170 والی 220 سال می باشد ولی در ایران برعکس می باشد ومخصوصا از سال 1367ش به بعد است که صرفا برای رانت جویی است ویا صرفا برای گرفتن امتیازات مالی است ویا جهت گرفتن حقوق ودستمزد بیشتر است که عمل می کنند وبهمین دلیل هم محتوای اغلب این رشته ها ویا مجلات ویا نشریات ویا مقالات درون انها ویا محتوای کتب درسی ویران کننده فرهنگ است ویا فلسفه نشر کتاب ویا پایان نامه فروشی جلوی دانشگاه تهران واحمقانه ترین اعمالی که این بزگان معاونت پزوهشی وزارت علوم براه انداختند که در جنگل های افریقا هم چنین بی فرهنگی وجود ندارد ویا استانداردهای غیر علمی وجود ندارد وحتی یک سفرنامه نویس عصر قدیم هم ان نوع معیار ها را در تدوین گزارش دهی قومی وتارخی خود رعایت می کرد ویا یک مورخ سنتی هم ودر نوشتن تاریخ دوره صفویه ویا تاریخ افشاریه ورعایت می شد ویا حتی در تاریخ عصر قاجارهم ویا حتی در بیوگرافی نگاری توام با امانت داری همین 19 خان افشار کازرون هم وچنین استانداردهای تاریخ نویسی احمقانه را نداشتند و ولذا درج حقایق را ودر سفر نامه نویسی ها خراب کرده ویا در کتاب نویسی ومردم شناسی دوره دکتری دانشگاه تهران معاصر را هم خرب کرده اند ولذا اینجانب هم ودر نوشتن مقاله اخیرم وتنها به گزارشات این 20 مورخ ویا سفرنامه نویس عهد قدیم وازشهر کازرون تکیه کرده ام ووبه بقیه دانشجویان توصیه می کنم که خواندن انواع کتب درسی دانشگهای بعد از انقلاب وفقط ان نوع دانشجویان را بدبخت می کند وبهمین دلیل هم ومن در نوشتن این مقاله ویا 1200 مقاله دیگرم ووبهیج وجه به کتابهای سرقت شده دانشگهای بعد از انقلاب مراجعه نمی کنم وفقط در ماخذ دادن تنهاز کتب عصر قدیم استفاده می کنم وسفر نامه نویس دوم وازشهر کازرون وخوانین افشار ان هم و"سفرنامه سدید السلطنه " می باشد که در دوره قاجار واز کازرون ودیدار داشت ویا در صفحات 49 و440 سفرنامه اش واز"حاج آقاسی بیگ افشار کازرونی "ویا "جدایی افشار وشاعر کازرونی "یاد کرده است وسدید السلنه هم یک سیاح با تجربه عصر قاجاریه می باشد که احتمالادر بندعباس زاده شده است ولی در شهر های فارس وزندگی کرده ویا کار اداری نموده وبعلاوه شهرهای فارس وکازرون را هم واز نزدیک دیده است و19 مورخ ویا جغرافیا نویس دیگر هم و گزارشات اجتماعی اشان ومثل سدید السلطنه است واز قوم افشار کازرون وگزارش مستند بدست داده اند ومثل اساتید اخیر دانشگها نمی باشند که برای گرفتن درجه دانشیاری ویا استاد تمامی خود ومطلب غیر مستند وسرقتی بنویسند ویا ماخذ هم ندهند که از چه کسی دزدیدهاند ویا بدون دیدن حوادث یک شهر ویا مشاهده عینی شهر کازرون ویا شیراز وکتب تاریخی ویا دانشگاهی غیر مستند وبرای دانشجویان بدبخت بنویسند که متکی به بخار معده انهااست وبخاطر انکه چاپ مقاله خودشان هم ودرهمان مجله اخودشان انجام می گیرد ومدیر مسئول همان مجله هم هستند وبعلاوه نمره ارتقائ دهنده به مقاله خودشان هم و در نشریه مزبوروخودشان می باشد ومثل دانش اموزی هستند که بجای معلم وبخودش نمره بیست میدهد وسپس به خودش هم وبعنوان چهره ماندگار علمی به به وصد افرین می گوید وتا پول بیشتر بگیرد وچراکه امتیاز گرفتن چاپ ان کتاب ویا مقاله غیر مستند و یا سرقت شده از اثار دیگران هم وبا ائین نامه های جدید ورارت علوم ودر اختیار همان استاد ان رانت جو می باشد وبعلاوه ظهور اینترنت در ایران هم و برای ما نویسندگان ایرانی ومشکلا ت زیاد ی درست کرده است ویاباعث شده است که این نوع استادان رانت جو وحدود 1200مقاله اینترنی مرا وبا کمک دانشجویان خودشان دزدیده ونام مرا از همان مقاله پاک کرده ونام خودشان را بجای نام من وبنویسند وبه دایره استخدامی دانشگاهشان بدهند و یا به هیات امنای فاسد همان دانشگاه داده که ائین نامه ارتقای مالی ویا شغلی انان رادر دست دارند وبجای من وتنها انها ودستمزد بگیرند که این همه زحمت ویا هزینه وبرای چاپ اینترنتی 1200 مقاله ام کشیده ام ویا عمر صرف کرده ام ودر حالیکه اینجانب مدتهاست که بازنشسته شده ام ویا 17 سال هم می باشد که چاپ مقاله هایم را هم ومجبورم که تنها در اینترنت بگذارم وتا زحماتم وبه هدر نرود ویا بخاطر پژوهشهایم ودر اسناد کاغذی است که وحداقل در کتابخانه های ایران ودر بخ کتب هم وراه نمی دهند که برای ایندگان بماند ویا در کتاب فروشی های شهر ها هم نیست نیست ویا در کلاسهای درسی هم که نیست وحداقل در اینترنت باشد ویا برای استفاده عمومی مردم ایران آینده می باشد ونه برای امتیاز گرفتن یک استاد فاسد وواز دزدیدن مقاله من وچراکه انتظار پاداش ویا حتی تشکر هم از کسی ندارم وصرفا برای روشنگری وقایع تاریخی ومطلب می نویسم ویا برای روشن شدن قوم شناسی واقعی جامعه ایرانیان ومطلب می نویسم ویا هزینه تایپ کردنش را هم خودم می دهم واز بودجه پژوهشی هیچ دانشگاه بعد از انقلاب وبودجه پژوهشی وبرای نوشتن اینهمه مطالبم نگرفته ام ویا هزیینه خرید کاغذ ویا خودکار ویا نشر اینترنتی آن مقالاتم را نیز در کافی نت ها واز جیب شخصی وحقوق بازنشستگی ام می پردازم وبعلاوه قضاوت در مورد مفید بودن ویا غیر مفید بودن مقالاتم را هم بعهده خوانندگان گذاشته ام ووتا بحال هم هیچ گونه امتیاز از هیات امنای فاسد دانشگهای ایران وبخاطرنشر 1200 مقالاتم نگرفته ام وفقط هدف من هم در نوشتن مقاله اخیرم وتنها روشنگری در مورد مشکلات جوانان ویا روستائی شهرستان کازرون است که مدتهاست که دچارانواع مشکلات شده اند ودر درج مشکلات اجتماعی آنان هم وتنها به گزارشات واقع بینانه 20 مورخ ویا جغرافیا نویس تکیه کرده ام وواقع بودن گزارش آنان را وبخاطر شغل مورخ بودن آنها نمی دانم وبلکه اعتبار گزارش دهی آنان هم می سنجم و بخاطر کاتب اداری بودن رسمی انان قبولشان دارم که نمی توانستند به عنوان کاتب اداری ودروغ بنویسند واز کاتب اداری عصر غازان خان گرفته که حمدلله مستوفی می باشد که مالیات گیرنده محلات شهری کازرون می باشد واول در دفتر ثبت دیوان استیفای عصر خودش وثبت اداری می کرد ولذا اسم همان محلات مالیات دهنده کازرون وبه غازان خان را می دانست وسپس در کتا ب جغرافیا نویسی نزهت القلوب خود درج کرده ویا برای فهم ایندگان می نوشت ویا در ادارات چهار دولت سابق صفویه وافشاریه وزندیه وقاجاریه هم وچنین است که اعتبارنوشته هایشان هم ودر بایگانی ادارت ان دوران ثبت می کردند واین نوع گزارشات را هم خودشان به شهرهای مختلف نمی رفتند وبلکه ماموران محلی همان دولت وبا پیک وبه دربار همان دولت می فرستاد ویا گزارش می داد که کدام خان ویا کدام قوم ودر کدام استان وچکار می کند؟ ویا حاکم فلان شهرو چه کاری انجام داده است؟ ولذا "منشی باشی های دیوان ا"نشای همان دولت " هم وگزارش همان پیک را می گرفت واول بخاطر کاتب بودن اداری اشان ونخست ثبت دفتر بایگانی همان دولت می نمود وسپس بعنوان یک مورخ ایرانی ودر کتابش می نمود ولذا بعداز ثبت همان واقعه ویا فلان حادثه ودر فلان شهر وبرای رویت مقامات بالای حکومتی می فرستاد وسپس یک نسخه از ان مطلب را هم ودر کتابنویسهای تاریخی گلشن عهد زندیه است ویا در روض] الصفای عصر قاجاریه می نوشت ویا در کتاب تاریخ محمدی ویا برای رویت اغا محمد خان قاجار می نوشت ویا در کتاب احسن التوارخ وبرای شاه اسماعیل می نوشت و لذا درج رفتار های سیاسی ویا قومی واداری همان قوم افشاری کازرون واز چنین گزارش تاریخی معتبرومستند نشات گرفته است وبهمین دلیل اعتبار سنجی معتبر دارد ویا از نظر اسلوب پژوهش علمی قوم نگاری هم ولذا روش صحیح می باشد ویا تکیه به گزارشات قوم نگارانه آنهاو اعتبار علمی لازم را دارد وبخاطرآنکه شغلی کارمندی رسمی دارند ویا در چهار دولت گذشته داشتند ولذا نمی تواشتند که گزارشا ت درو غ بنویسند ویا در مورد قوم افشار کازرون ویا خوانین انها وگزارش دروغ بدهند وبخاطر انکه گزارش تاریخی آنان ودرهمان اسناد اداری ان دوره تاریخی وبایگانی می شد وافراد دیگر همان عصرهم همان مسئله مزبور را هم می دانستند وهمین امر باعث شده است که من ودر تدوین مقاله اخیرم وبه نوشته های مکتوب ومستند این 20 نفرمورخ ویا سفرنامه عصر گذشته و تکیه بکنم ودلیلش هم آنست که هرچند اینجانب وبعنوان یک پژوهشگر دانشگاه دیده وودوبار برای نوشتن مقاله ویا تحقیق میدانی ام به کازرون رفته ام ویا از نزدیک کوچه ومحلات آن شهر را گشته ام ویا از ساکنان کنونی اشان وپرسشگری علمی کرده ام ولی تحقیق میدانی من وبه تنهای کافی نیست وچرا که عمر شهر کازرون ویا عمر قوم افشاری آن شهر وبیشتر از عمر من پژوهشگر می باشد که در دانشگاه تهران درس خوانده ام ویا در اواخر عصر پهلوی ودرس مردم شناسی ویا قوم نگاری خوانده ام ویا در مورد نحوه علمی "گزارش گیری میدانی "وصرف عمر کرده ام ولی برای فهم تاریخ محلات کازرون که عمر 1800دارد وکافی نیست وشهری که از دوره شاپور ساسانی باقی مانده است وبعلاوه عمر من پژوهشگرهم وکمتر از عمر اسکان 450 ساله خوانین افشار کازرون ودر شهر ومحلات ودارلحکومه کازرون می باشد که متعلق به نسل وقرون معاصر هستم ولی گزارشات اجتماعی همان مورخان ومتعلق به گذشته آن شهر است ولذا می بایست که قوم نگاری ویا محله نگاری آن 20 نفر مورخ وباید که به "گزارش میدانی کنونی من محقق " ووصل می شد وتا مقاله ام وتکمیل علمی بشود وچراکه گزارشات آن 20 نفر ودر برهه های مختلف تاریخ 450 ساله انجام گرفته است ویکی از این افراد هم میرزا محمد کلانتر می باشد که در اواخر عصر افشاریه وکارمند رسمی یکی از دیوانهای شهر شیراز بود که در صفحات 41 و46 و47کتابش وبنام "روزنامه میرزا محمد کلانتر "خود واز نقش معصوم علی خان افشار کازرونی ونقش وی در آن عصر سخن می گوید ویا از رفتارها وحرکات سیاسی ونظامی اش ودر ان عصر وگزارش تاریخی دارد وعین همین مطلب را هم و"تاریخ بختیاری "نوشته ویا به نقل از خاطرات میرزامحمد کلانتر وتکرار می کند ومورخ دیگر هم وکاتب اداری ویا نویسنده کتاب گلشن مراد ودر عصر زندیه می باشد واین مورخ هم ودر شهر شیراز زندگی می کرده ویا از نزدیک و"علیقلیخان افشار کازرونی "را دیده است ویا در 8 صفحه از کتابش وبنام گلشن مراد وگزارش قوم نگارانه واز وی دارد ویا از رفتار های علیقلی خان افشار کازرونی وبرای آیندگان سخن می گوید ومثلادر صفحات 730 و731 کتابش وگزارشی از زندانی شدن علیقلی خان افشار کازرونی می دهد ویا در زندان شیراز وبدست جعفر خان زند زندانی شده بود ویا در صفحات 757 و760 کتابش هم واز آزاد شدن وی از زندان شیرازخبر داده ویا از حکم امیرالامرایی وی وبرای استان فارس خبر می دهد که از طرف صید مراد خان زند وبه او داده بودند وهمین گزارش نشان می دهد که قوم افشار کازرون وآنقدر جمعیت داشته که و بتواند پست امیرالامرایی زندیه را وبا کمک آنان وبدست بگیرد ویا مورخ رسمی دیگر هم وفردی می باشد که کتاب نزهه الاخبار را نوشته است ودر حالیکه محتوای اغلب صفحات کتابش ومربوط به جغرافیای دهات ویا شهر های استان فارس می باشد ودر ص 426 همان کتاب نزهت الاخبار وبه نقش "حسنعلی خان افشار کازرونی" ودر منطقه می پردازدواز افراد دیگر وقایع نگارو معبترهم و یکی نیزو مولف کتاب چند جلدی احسن التواریخ می باشد که در صفحات 987 و991 کتابش می نویسد که ابوالفتح بیگ بایندر( واز آخرین سرداران دولت آق قویونلو در استان فارس ) وبعد از تصرف شیرازاست ورهسپار کازرون شده ویا جهت دستگیری" منصور بیگ افشار" می رود وهمین مطلب نشان می دهد که قوم ترک افشار کازرون وسردسته اشان ومنصور بیگ افشار کازرونی ودر دوره شاه اسماعیل صفوی بوده ووی از "نواده های شومله اوشار عهد سلجوقی "است که در خوزستان وجدش واتابیک ملکشاه دوم شده بود وبعد از آمدن مغولا ن به ایران ویا با سقوط دولت سلجوقیان ومجبور شدند که "دولت اتا بکان خوزستان ولرستان بزرگ "راو تشکیل بدهند ویا پذیرفتند که بجای اداره مستقیم حکمرانی شهر های ایرانی و به رمه دای سابق ودر کوههای وسط دنا وزرد کوه بختیای باشندکه ان ناحیه را اتا بکان لرستان می نامیدند ویا مجبور بودند که صرفا مالیات دهنده رمه داری خود وبه مغولان باشند وتا بتوانند منافع اقوام وتیره های زیر دست قومی خود راو نگه بدارند ویا با عنوان اتابکان فارس ویا اتابکان لرستان وخوزستان واتابکان یزد عمل کرده که در حکومت 270 ساله مغولان وصرفا رمه داری می کردند ویا زراعت مختصر ودر دهات کوهستانهای های زاگرس واستان فارس می کردند ویا درمراتع و کوههای اطراف :کوه دنای "کهگیلویه انجام می دادند ویا درمراتع شیر کوه یزد می کردند که چسبیده به کوههای فارس می باشد ولذا زمستانها وبرای قشلاق وبه مناطق گرمسیری بوانات فارس وابرقو می امدند وهمچنین افشار های کهگیلویه هم وزمستانها وبه اراضی گندوزلو افشار مسجد سلیمان ویا شوشتر ورامهرمز خوزستان می آمدند که در کنارخروجی رودهای پر اب کارون ومارون بودندکه از همان کوهستانهای بلند کهکیلویه نشات می گرفت ویادر حاشیه لرستان بزرگ اتابکان خوزستان ولرستان بزرگ آنان بود ولی تقسیمات کنونی استان کهگیلویه ویا بختیاری واز اثار تقسیمات کشوری اواخر قاجار ویا عصر رضا شاه می باشد ودر عهد قدیم نبود ولرها تنها در منطقه شولستان ناحیه ممستی مستقربودند ویا در دولت ایلخانی وتیموریان وقراقوینلو وسکنه کهکیلویه ویا اقوام لربختیاری و در شوشتر ومسجد سلیمان ویا ایذه وهفتگل خوزستان نبودند وبلکه همه این شهر ها ومتعلق به سلجوقیان خوزستان بود وتنها شاه عباس اول ویا شاهان قاجار واز اقوام افشار خوزستان گرفتند وبه قوم بختیاری دادند والبته منافع انکلیسها هم ودر این موردبود واین حرف را تنها من نمی گویم وبلکه اسناد تاریخی خلاصه التواریخ ویا عالم ارای عباسی ویا 50 جلد کتب عصر صفوی هم می گوید وبعلاوه اقوام کهگیلویه هم ودر منطقه فوقانی کهگیلویه نبودند ویا اطراف کوه دنا نبودند وبلکه در ناحیه جنوبی تر این استان ودر ناحیه ممسنی وبویر احمد وناحیه شبانکاره بین فارس وخوزستان بودند واز انجا که شغل رمه داری وزندگی سختی در کوهستانهای پربرف دنا ی کهگیلویه بود وانهم از ترس مغولان وتیموریان وبرای سلجوقیان ترک بود که بدان منطقه پناه برده بودند ولی با آغاز دولت صفویه واز همان کوههای پر پرف ویا سخت کوه دنای کهگیلویه پایین آمده وبرای پیوستن به نیروی نظامی ارتش صفوی وبه اطراف پایتخت صفویه ودر قزوین امدند ویا به ابهر وساوه وخرقان وسطانیه زنجان وقیدار وتکاب امدند وتنها قوم بدبخت ترک قشقایی ودر پشت کوه دنای کهگیلویه باقی ماند ویا در دهات اطراف سمیرم وبروجن باقی مانده است وهنوز مشکلات عمیقی هم می کشند وبرعکس قوم لر شول ویا شبانکاره ویا بویر احمد ممسنی و یاقوم باوی عرب زبان ویا اطراف بهبهان وگچساران ودو گنبدان وزیدان هم ودر قدیم ودر ان ناحیه پائین کهگیلویه زندگی می کردند وبعلاوه در قدیم آن ناحیه "شولستان "نامیده می شد وو دهها کتاب تاریخی هم وآن ناحیه را و ناحیه شولستان نوشته اند ولی این بار ودر عهد قاجار که با افشارها دشمن خونین بودند وفرصت یافته وبه لرها واجازه اسکان و دراطراف کوههای بلند کهکیلویه ویا بختیاری دادند ولی قبل از آنان چنین نبود ومنطقه مزبوروبلکه آنکه حدود 270 سال جزو مراتع ترکان سلجوقی اتابکان چند استان فارس ویا خوزستان ویزد بود و یا جزو مراتع ملکی اتابکان سلجوقی همدان بود که تابستانها در ییلاقات اطراف کوه دنا بودند وچند ماه سال هم به دشت سبز رودخانه گاماسیاب ودر اطراف نهاوند می آمدند ولیکن در عصر مغولان وبرای اینکه سلجوقیان ودوباره شورش براه نیندازند وزیرا مجبور شده بودند که بجای حکومتشان درهمدان ویا ری وتبریز ویا شیراز وکرمان ویزد وورمه داری در اطارف کوه دنا را به انها بدهند وتا از شهر های بزرگ هم دور باشند وتنها به اقوام سلجوقی ترک داده بودند وبه بختیاریها ویا اقوام لر ممسنی نداده بودند وچرا که قوم مغول ویا تیمور لنگ که چهل الی پنجاه کشوربرز گ جهان را تسخیر کرده بودند وکشور هایی مثل چین ویا هندوستان ویا مجارستان وروسیه وعراق وشام و قوم کوچک بختیاری ویا ممسنی ویا براز جانی وعددی محسوب نمی شدند که تیول شهرهای مسجد سلیمان ویا شوشتر ورامهرمز را به بختیاری ها بدهند که محمد تقی خان بختیاری وبا کمک خارجی ها واز قو م گندوزلوی افشار خوزستان گرفت و یا در دوره شاه عباس هم وی وبا گماشتن اله وردیخان ارمنی ویا پسرش امامقلی خان ارمنی وبر حکومت فارس ویا شیرازوبرترکان فارس ظلم کرد ویا با حکومتش بر بنادر خلیج فارس وبوشهر وبراز جان وجزیره هرمز که قبلا در دست اتابکان فارس بود وسعی کرد که در بیرو ن کردن وترکان واز جنوب ایران بکوشد ویا برای پا گرفتن کمپانی هند شرقی درفارس وخورستان واغلب شهر های این مناطق را از ترکان افشار گرفت که همان نواده های سلجوقیان ترک بودند وتا شرکت کشتی رانی لینچ انگلیسی بتواند دررودخانه کارون وتا شوشتر بیاید و بقیه بقایای اتابکان فارس وخورستان ویزد هم ودچار سرکوب وی شدند وناچار شدند که از کوههای زاگرس مرکزی ایران خارج شده وبخشی به شهرهای اذربایجان غربی رفته وبرخی هم به شهرستان کلات ودره گز استان خراسان بروند وتا از مرزهای ایران ودر برابر تهاجم عثمانی ها وازبکها نگه داری بکنند وهمان منصور بیگ افشارکازونی هم که کتاب احسن التواریخ عصر شاه اسماعیل وی را ذکر کرده است و"نواده اتا بیگ شومله اوشارّ"بود ویا در عهد سلجوقی بود وبخاطر نام پدر بزرگش ونام قوم زیر دست خود را هم و"قوم اوشار" ویا "قوم افشار" گذاشته بود ودر یکی از زندانهای استان فارس هم وبا خاندان صفویه اشنا شده بود ولذا به انها می پیوند ویا در سال 905 ویا 907 هجری وبه منطقه سلطانیه آمده ویا به نفع شاه اسماعیل صفوی وجهت جنگ با خاندان اق قوینلو می آید واولین خان افشاری است که نامش ودر کتاب دیاربکریه عصر آق قوینلوامده است ویا نامش در کتب ابتدای عصر صفویه امده است ولیکن هنوز تا عهد شاه عباس اول صفویه وهنوز بقیه خوانین افشار شوشترویا رامهرمز وهنوز درکوههای کهکیلویه ویا در شهر های خوزستان بودند ویا در بوانات فارس ویا ا برقوو نزدیک به آن بوانات بودند ومثل یوسف خان افشار که از اتابکان یزد بودند وتابستان ها وجهت ییلاق وبه کوه بلند شیرکوه یزد ویا دهات اطراف تفت می رفتند واجداد آنان هم ودر شهر یزد وچندین مدرسه ساخته بودند که کتاب تاریخ مدارس ایران هم وآنها را ذکرکرده است ویا دکتر محمود افشار یزدی که واقف برخی از املاکش وبه دانشگاه تهران می باشد ویا پسرش ایرج افشارکه جزو افشار های یزد بودند وچندین جلد کتاب نوشته است وبعلاوه به نقل کتاب تاریخ اصفهان دکتر لطف الله هنر فر وامیر ااصلان افشارارشلو هم و حاکم اصفهان قبل از شاه عباس اول بود واز بقایای سلجوقیان اصفهان بودکه که از دوره ملک شاه سلجوقی ودر اصفهان زندگی می کردند وامیر اصلان افشار وشعبه ای از زاینده رود را وبه داخل اصفهان اورده بود ویا اقوام زیر دستش هم ودر دوره ایل خانی وتیموریان وبرای رمه داری وبه کوههای بختیاری ویا کوههای اطررف سمیرم رفته ویا اطرا ف بروجن وسرچشمه های زاینده رود می رفتند ولی شاه عباس وبا تکیه به قدرت تفنگ وتوپی که برادران شرلی رایت انگلیسی وبه او داده بودند ویا با انتخاب اصفهان وبجای قزوین وجهت پایتختی خود وهمه اقوام افشار اصفهان ویزد وکرمان وخوزستان وزنجان وقزوین وهمدان وخراسان را برانداخت ویا سران آنها را ودر این چند استان کشت ویا حاکمیت انها را ودر کرمان وبه گنجعلی خان سیک هندی داد ویا در استان یزدهم وبه فامیلش میر میران یزدی داد ویا دراستان فارس هم وبه الهوردیخان ارمنی وپسرش امام قلی خان ارمنی داد ویا حکومت افشاری شوشتر ورامهرمزوشادگان را هم به خاندان ال مشعشع عرب داد ویا به غلام خودش وبنام فرهاد خان قرامانلو دستور داد ویا حکم داروغگی اصفهان را داد که امیر اصلان خان ارشلوافشار راو در اصفهان بکشد وفرهاد خان هم که یک برده شخصی ویا غلام شخص شاه عباس بود واز منطقه قرامان ترکیه اورده بود وبعد از امدن به اصفهان ونخست وی وداروغه شهر اصفهان شد وبعلاوه طوایف افشاری اصفهان را وقلع وقمع نمود ویا همه را واز اصفهان بیرون نمود وبعدا هم همان فرهاد خان ویا غلامش وپست سپهسالاری را از شاه عباس گرفت که همه سربازان زیر دستش از غلامان اسیر گرفته از گرجستان وارمنستان وچرکس داغستان بودند ویا از کردان زنگنه علی اللهی ویا کوچیده ازشمال بغداد ویا ناحیه سنجارعراق بودند وتا مثل ارتش غلامی ینی چری عثمانی ویک ارتش غلامی برای شاه عباس در شهر اصفهان بشوند وبه نقل مستند چندین جلد کتاب رسول جعفریا ن وهمه آخوندهای فاسد اصفهان ویا شهر های دیگر را اوز جبل عامل لبنان آورده بود وآنها را ملاباشی اخوندهای ایرانی کرده بود تا با فتوای انها واموال شخصی طوایف ترک افشار ویا ذوالقدر ویا تکلو وترکمان ویا پرناک ترک را واز دستشان بگیرد ویا سران انها را بکشد وبخاطر انانکه اغلب روحانیون با سواد ایرانی واین نوع از اعمال شاه عباس ونواده هایش را واز نظر قرانی وحرام می دانستند ولی فقط 400 آخوند ویا ملاباشی فاسد جبل عامل لبنان وپولهای کلان از وی گرفته واین نوع جنایات وی را وجزو ضروریات دین اسلام وبه خورد ملت بدبخت ایران می دادند ویا توجیه شرعی می کردند وبعلاوه در عصر صفویه وشاهان اولیه صفویه وقوم ذوالقدر ترک را هم وبمدت صد سال وحاکم شهر شیراز ویا شهر های دیگر فارس کرده بودند ولی همان شاه عباس وحکومت طایفه ذوالقدرترک را در شیراز از بین برد ویعقوب خان ذوالقدر را کشت ویا حکومت شیراز را وبه حکام ارمنی داد ویا مثل امامقلی خان ویا پدرش الهوردیخان ارمنی داد ودر عصر چهار شاه بعدی صفویه وتنها حاکمیت 9 خان افشاری شهر کازرون باقی مانده بود که از بقیه افشار ها ی ایارن ومنفک کرده بودند وهرچند نام وعنوان خوانین افشاری ودر 14 استان دیگر ایران ودر اغلب کتابهای تاریخ عمومی عصر صفوی ذکر شده است که حدود 50 جلد کتاب عصر صفویه می باشد ولی نام 19خوانین افشار کازرون ودر آن کتابها نیست وبرعکس عنوان این خوانین افشار کازرون واغلب در کتب تاریخی مخصوص استان فارس آمده است ومثل تاریخ فارسنامه ناصری ویا نزهت الا خبار که کتابهای ارزشمندی هم هستند وبهمین دلیل نام وبیوگرافی آنان وتنها در 20 جلد سفر نامه نویس می باشد ویا در کتاب مورخهای عصر افشاریه ویا زندیه وقاجاریه وساکن شیراز وغیره مکتوب شده است ویا بعنوان حاکمان محلی کازرون وهمگی مستند هستند وبعلاوه بعد از شاه عباس هم و هیچ کدام از شاهان بعدی صفویه ویا افشاریه وزندیه وقاجاریه و تا عصر مشروطیت ونخواستند که حاکمیت محلی این 19 خوانین افشاری کازرون رابهم بزنند ویا بردارند ویا بخاطر برخی ملاحظات اجتماعی ونمی توانستند بردارند! ویا افرادی را واز اقوام دیگرایرانی آورده و بجای آنان بگمارند ویا ممکن می باشد که بخاطر حمایت اقوام افشاری زیر دستشان واز آنها وعزل از حکومت کازرون نشدند وبهمین دلیل واقای مهدی بامداد ودر کتاب شرح حال رجال ایران ویا مولف فارسنامه ناصری هم ومی نویسند که خانهای مزبور افشار وحدود 250 سال براین شهر حکومت کردند وتنها در عصر پهلوی است که معیارهای حکومت عوض شد . ویا مفاهیم فرمانداری وشهر داری دگر گون شد واز مفاهیم اداری مدل غربی اخذ گردید که فرمانداران باید واز نواحی متفرقه باشند وامروزه از دوران حکومت آنانومدتی است که در کازرون می گذرد وبه همین دلیل هم وجوانان نسل جدید کازرون وانها را نمی شناشند ویا به به نقش گذشته آنان و در شهر کازرون پی نبرده اند ویابه تاثیر گذاری اشان بر شهر کازون ویا در محله سازی آن شهروپی نبرده اند ؟ ویا در سیاست رفع خطر از آن شهر پی نبرده اند ؟ ویا به نقش اشان ودر فرهنگ حکومت مردم سالارنه شهر کازون پی نبرده اند ؟ویا مطلبی در باره آنان ودر یک نشریه ایرانی ندیده اند ویا در دروس دانشگا ه شیراز ویا در دانشگاه های دیگراستن فارس نخوانده اند ولی اشارات مختصر این 20 نویسنده ویا سفر نامه نویس وکافی است ولی بدلیل پراکندگی مطلب ودر20 کتاب مزبور وکسی هم به آن پی نمی برد ویا دسترسی ندارند ویکی از این اشارات تاریخی مستند ومختصر ومطلب دو سطری از فارسنامه ناصری است ویا در صفحه 438 کتابش می با شد که نوشته است ودر سال 1001 هجری وشاه عباس وبوسیله سردارانش وحسن خان افشار را از حکومت " شوشتر " برداشته وحکومت کهگیلویه وشولستان وشوشتر را به " امیر خان افشار " وحاکم کازرون داده ویا اسماعیل خان را وبجای امیر خان افشار وحاکم قبلی کازرون گماشت ( ماخذ ص 338 فارسنامه ناصری )ومولف نزهت الاخبار فارس هم ودر ص 196 می نویسد که :اسماعیل خان افشار کازرونی وحاکم کازرون است واین دو گزارش کوتاه ومستند گویاست که در عصر شاه عباس ونخست امیر خان افشار وحاکم کازرون بوده وسپس اسماعیل خان افشار وجایگزین وی میشود ویا کتاب روز نامه میرزامحمد کلانتر هم ودر ص 111کتابش وبه خوانین افشار کازرون اشاره می کند ویا ص 1291 کتاب فارسنامه ناصری هم وبه "خوانین افشار کازون "اشاره کرده است وبدون اینکه توضیح بیشتری ودر مورد آنان بدهد ویا کتاب مجمع التواریخ هم ودر ص 111 واز "افشار فارس" نام برده است وبدو ن انکه رابطه آنان را با اتابکان فارس بگوید وشرح دیگری هم واز خوانین افشار کازرون ومربوط به صفحات 7930 و7931 کتاب روضه الصفای ناصری است که در ان گزارش قوم نگارانه وجغرافیای زیست قوم افشار کازرون را ومختصرا توضیح داده ومی نویسد که "کلبعلی خان کازرونی" واز اولاد علی قلی خان افشار وحاکم کازرون بوده ویا "قلعه ای کوچک "ودر ان شهر بنا نهاده بود ودر کنار ان قلعه خانی هم و"باغ نظر" خود راو بوجود آورده بود ودر ان باغ نظر خودهم وانواع درختان نارنج وگل سرخ ویاسمن کاشته بود ودر کنار ان قلعه وی هم ویک کاروانسری قدیمی وبازار ویا خانه های قدیمی وجدید بوجود آمده بود واحتمالا "کلبعلی خان افشار کازرونی " واز خوانین کازرون ودر اوایل دولت قاجاریه می باشد ولی کامل ترین گزارشهای تاریخی وتنهادر مورد علیقلی خان افشار کازرونی می باشد که مهمترین خان افشاری کازرون می باشد واز اواخر عهد افشاریه وتا اواخر عهد زندیه وخان مهم افشاری کازرون محسوب می شد وفارسنامه ناصری هم که مهمترین کتاب تاریخ مستند استان فارس است که در عهد ناصری تدوین شده است وبعنوان یک کاتب اداری واسامی بسیاری از دهات وشهر ها وبلوکها وحکام قومی استان فارس را ودرآن کتاب دو جلدی خود نوشته وا حتمالاکاتب اداری شهر شیرازهم بود ه ویا در اداره استیفای جهرم ویا شهر فساء بوده ویا با دستور حاکم فارس که گماشته ناصر الین شاه ودرشیرازبود واهمان کتاب را نوشته است ویا در ان کتاب فارسنامه و اسناد اداری دهات ویا بخشهاوبلوکهای استان فارس را ذکر کرده که در اداره بایگانی شیرازبوده وبرخی را هم جمع بندی کرده ویا نشر داده است وبعلاوه بیشترین مطلب را هم ودر مورد علیقلی خان افشار نوشته است ویا شرح حال وی و در سی وسه صفحه واز کتاب فارسنامه ناصری آمده است وکتابهای دیگر هم واز علیقلی خان افشار کازرونی نوشته اند وبه وی اشاره کرده اند ومثل کتاب گلشن مراد عهد زندیه که به مطالب وی واشاره کردم ویا کتاب مجمل التواریخ که کاتب دولت نادرشاه بود ودر 12 صفحه از کتابش وبه علیقلیخان افشار کازرونی اشاره دارد ویا"کتاب روز نامه میرزا محمد کلانترشیرازو در عصر نادرشاه ویا کتاب رستم التواریخ اوایل قاجاریه ویا در ص 401کتابش ویا "تاریخ محمدی" هم که کاتب "اقامحمد خان قاجار" بود ودر صفحات 156 و183 کتابشو ذکر کرده ویا تاریخ ذوالقرنین عهد قاجاریه هم ودر ص 742 کتابش ذکر کرده ویا روضه الصفای ناصری ودر ص 7317 کتابش ویا کتاب شرح حال رجال ایران ودر جلد دوم کتاب اقای مهدی بامداد به وی اشاره دارند وبه خانهای افشاری کازرون عهد قاجاریه اشاره دارند وبعلاوه به حسنعلی خان افشار کازرونی وص 426کتاب نزهت الاخبارهم اشاره دارد وهمچنین وبه "حاج اقاسی بیگ افشار"هم وهمان سفرنامه سدید السلطنه اشاره دارد ویا در ص 49 کتابش واشاره دارد ویابه "عباس قلی خان افشار "که از سال 1250 والی 1260 هجری وحاکم کازرون بود ه وهمان ص 161 کتاب" دو سفرنامه از جنوب ایران "هم اشاره دارد و قبل از وی هم "کلبعلی خان افشار" بوده که صفحه 79 31 کتاب "روضه الصفای ناصری اشاره دارد ووی 14 سال وبر کازرون حکومت کرده است ویا قبل از وی هم ودر دوره آقا محمد خان قاجار و"محمد قلی خان افشار کازرونی "بوده و10 سال وبرکازرون حکومت کرده است ودر حکومت سی ساله زندیه هم و علیقلی خان افشاراست که حاکم طولانی مدت کازرون می باشد که از اواخر دولت نادری وتا سال 1203 هجری وبرکازرون عهد زندیه وحکومت می کرد وچونکه پسری نداشت وبعلاوه دو برادرش هم ونامهای" حسنعلی خان وحسین علی خان افشار "هم وحکومت قبول نکردند ولذا ناچارا حکومت کازرون واز سال 1203هجری والی 1206 هجری وبه برادر زاده اش "حاج علی قلی خان افشار" رسید که نام خودش رضا قلی خان ونام پدرش "حسنعلی خان افشار"بود ودر سال 1206 ولطفعلیخان زند وبه کازرون لشکر کشید و"رضا قلی خان وپسرش علی نقی خان" راهم کور کرد وتا اینکه آقا محمدخان قاجار وبرلطفعلیخان زند غلبه کرد وحاکمان افشاری کازرون را وهمچنان نگهداشت ودر دولت نادر شاه افشار هم و"سه تن وحکومت کازرون "را ودر دست خود داشتند واولین انها و"خواجه محمد رضا افشار کازرونی "است ودومی نیز"و "خواجه ابوالحسن افشار کازرونی" می باشد ونفر سوم هم و "حاجی علی قلی خان کازرونی" می باشد که شرح حال وی را هم وحداقل 10 مورخ مختلف وذکر کرده اند ودر مرحله نخست وی به " لشگر نادر شاه پیوست واز نادرشاه ولقب خانی را گرفت وبعد از قتل نادرشاه وبا غلبه یافتن کریم خان زند برشیراز وبه او متمایل شده وکریم خان نیز اورا ودر حکومت کازرون نگه داشت وبعلاوه "معصوم علی خان افشار "هم ودر عهد زندیه است ودر دوره صفویه هم ومنابع مختلف تاریخی واز 9 خان افشار کازرون ودر عصر صفویه یاد کرده اند که اولین انها و"منصور بیگ افشار" است ودیگری هم و" امیر خان افشار کازرونی "است وسومی نیزو "اسماعیل خان افشار کازرونی "است وچهارمی نیز " خواجه پیر بداق افشار" است که در سال 1000 هجری ودر حکومت کازرون بود وپنجمی هم و "خواجه پیر ولی کازرونی" است وششمی نیزو" خواجه حسنعلی افشار" است وهفتمی نیز "خواجه حسین علی افشار "می باشد وهشتمی نیز" خواجه حسام الدین افشار" است ونهمی هم و"خواجه حسین علی دوم افشار" است که در عهد وی صفویه سقوط می کند وممکن است که در اوایل صفویه هم و خوانین دیکر افشار هم حکومت کازرون را در دست داشته باشند که من هنوزو به اسامی انها دسترسی ندارم ولی اسامی این 19 الی 21 خان افشار واز عصر شاه عباس وتا عصر مشروطیت ودر صفحات مختلف این 20 مورخ ویا سفر نامه نویس ذکر شده اند که مولف فارسنامه ناصری هم وعمر حکومت انان را ودر کتاب خودش و250 ساله ذکر کرده ولی من با استناد به کتب دیگروبیشتر از 250 سال می دانم ویعلاوه مولف فارسنامه ودر کتابش نوشته است که آنان واز خراسان وبه کازرو نا مده اند ولی من با استناد به تاریخهای مختلف وآنها را وشاخه ای از اتابکان فارس ویا اتابکان خوزستان ولرستان برزگ عهد ایلخانی می دانم که مدتی درعهد ایلخانی وعهد تیموریان وسیاست را رها کرده وتابستانها ودر کهگیلویه ومراتع اطراف کوه بلند دنا ورمداری می کردند وزمستا نها هم واز طریق ممسنی وبه دشت های سر سبز دشت ارژن و"دشت برم "شرق کازرون می آمدند ودر پایین آن شهر کازرون نیز ودریاچه کوچک فامور قرار داشت وبرای اشامیدن آب دامهایشان بود وبازار سنتی کازرون ویا کاروانسرای کنار آنهم ومحلی برای فروش مازاد لبنی دامها یشان ویا طیورشان بود ویا "محله بازار " کازرون هم ومرکز مبادله دامها وبامنسوجات کازرونی ویا توزی بود ویا مکانی وبرای خرید گیوه ولباس بود و سکنه محله بازار کازرون هم واز عهد ساسانی قدیمی ودر این شغل بود ند وچندین قرن هم وشهر کازرون ویک شهر قشلاق نشین موقت خانها و تیره های افشاری بود واگردر دشتهای اطراف کازرون اختلاف پیدامی کردند وبرای قضاوت به نزد خا ن افشاری خودودر شهر کازرون می آمدند در اواسط بهارهم همگی با خان خود ودسته جمعی از کازرون حرکت می کردند ویادر دشتهای اطرافش هم وچادرهای خود را جمع کرده وکوچ دسته جمعی می کردند وتا به مراتع بلند اطراف کوه دنای کگیلویه برسند ودر کازرون تنها تعدادی بافنده منسوجات ویا پوشاک باقی می ماند ویا برخی فروشنده ابزار الت دامی ویا باغداری ویا زراعت وباقی می ماند واز سال 1134هجری و الی 1918میلادی وقایع ویا جریانات سیاسی واقتصادی خاصی و در استان فارس اتفاق می افتد ویا در منطقه کازرون اتفاق می افتد که اولا قوم افشار کازرون واز بقیه اقوام افشارهای استانهای دیگر جدا می شوند ودرثانی براثر "جبر های اجتماعی وسیاسی "ومعیشت رمه داری "کوچروانه" انها عوض می شود و امکان رفتن به مراتع ییلاقی اطراف کوه دنا کهگیلویه وقطع می شود ویا از دستانشان خارج می شود واجبارا به یکجانشینی وباغداری توام با کاروانداری تجاری ومجبور می شوند و وحوادثی که با تاسیس دفتر کمپانی هند شرقی در شیرازهمراه بود ویا درادوار بعد از عهد شاه عباس اول وشاه صفی همراه بود وبعلاوه با هرج ومرجی که با ورود افاغنه وبه استان فارس تکمیل می شود که در سال 1134 اغاز شد و14 سال طول کشید وتا دوره نادرشاه که در سال 1148 هجری وبر استان فارس مسلط میشود وتازه اقوام افشار کازرون وبه افشار های دیگرکشور وتحت تحت نظر نادرشاه پیوسته بودند که با قتل نادرشاه ودر سال 1161 هجری وروبرو می شوند ولذا افشار های 14 استان کشور از هم پاشیده وهرکدام نیز به استانهای خودمی روند وافشاریه کازرون هم وتنها مانده وافشاریه کازرون وناچاراو با سیاست ورزی علیقلی خان کازرونی و برای نجات قوم افشارکازرون وبه زندیه پیوسته ویا برای نجات اقتصاد دهات وشهر کازرون وبه خاندان 300خانوار لرهای قریه پری جنوب ملایر می پیوندد که شیراز فارس راو پایتخت خود کرده بود وتا دوباره سیاست تثبیت اقتصاد قومی خود راو تعقیب بکند ولی باززندیه هم ودوام نیاورد وبدنبالش با فروپاشی دولت زندیه ودر سالهای ا1206به بعد وشیرازدوباره توسط قاجاریه ترک زبان وتسخیر می شود ولذا کازرون واقتصادش وتنها می ماند وتازه قاجاریه ترک زبان هم ودر شیرازو به قدرت رسیده بود که اولین شاه قاجار وسریعا کشته می شود وفتعلشاه قاجار هم ودچار جنگهای 30 ساله ایران روس میگردد ودر این برهه زمانی وناوگان نظامی انگلیسها وسال بسال ودر خلیج فارس وبزرگتر و انبوه تر می شوند ومرتبا از انگلستان ویا از شهر های دیگر اروپا وجنس آورده ودر بند عباس ویا بندر لنگه وبندر بوشهر وبندر گناوه ودر جنوب شهر کازرون وکالا خالی می کنند وبدنبال افرادی می گشتند که آن اجناس را واز بوشهر وبه شیرازبرده وسپس به اصفهان ونهران ودیگر شهر ها بکشانند ودر این راستا وتعدادی از سکنه افشاری بیکار شده کازرون هم ویا از دهات اطرافش هم وبفکر راه اندازی کاروانهای تجاری حمل ونقل کالای خارجی واز بوشهر وبه شیراز می افتند وبرعکس به خرید پوست دام ویا پشم واز عشایربختیاری وکهگیلویه وصادراتش می افتند ویا جهت خرید خشکبار انجیر اصهبانت ویا نیریز ویا خرمای جهرم وفسا ویا لیمو خشک فارس می افتند ویا به فرستادن انها وبه خارج کشور واز راه بوشهر وبرازجان می افتند وبرای این شیوه تجارت خارجی هم و تاجر باشی های کازرونی اواخر عصر قاجارو لازم می گردند وبرخی هم خدم وحشم ویا ماموران خریدو فروش جنس کاروان می شوند و یا به شغل ساربانی ویا نگهبانی آن کاروانهای شتر بار می افتند که مرتبا از شیراز حرکت کرده واز کازرون گذشته وبرعکس از بوشهر حرکت کرده وباز از کازرون گذشته وبه شیراز می رفتند وبا جریانات مزبورهم واین بار شیوه معیشت مردم کازرون عوض شده ویا معیشت دهات اطرافش تغییر یافته بودوبعد از حکومت "حاج اقاسی بیگ افشار" در کازرون و دیگر دوران حکومت 250 الی 270 ساله "حکومت خوانین افشار کازرون" وخاتمه یافته بود وحکومت "بدست تاجر باشی های" کازورنی افتاده بود ومخصوصا نظام اداری وکارمندی کازرون ویا شهر های دیگر فارس هم وعوض شده بود ویا از دوره فتعلیشاه ومحمدشاه قاجار وعوض شده بود ومثلا با شکست فتعلیشاه قاجار در جنگهای ایران وروس ویا با آمدن جان ملکوم انگلیسی به تهران واز راه بوشهر ووی تعدادی افسر انگلییی هم وهمراه خودش می آورد که به طرفداران شکست خورده قوم قاجار وکمک بکنند ویا به انها وروش توپ وتفنگ جدید انگلیسی را ویاد بدهند ویا نحوه سازماندهی های فوج های پراکنده قومی را ودر شهر های مختلف ایران وبه نفع دولت قاجاریه یاد بدهند ویا نحوه "امنیت قراول خانه های "تجاری بین شهر ها راهم ورهبری بکنند که جایگزین رهبری نظامی ارتش سلجوقی وتیموریان وصفوی وافشاریه بشوند ویا قراولانی برای حفظ امنیت درشهرهای شیراز ویا کازرون وبوشهر وجهرم باشند وناچارا این بارو یک پدیده نظامی جدیدبوجود می آید که بنام " پلیس جنوب ایران "می باشد که امنیت راههای تجاری وقراولی شهر ها باشند ویا امنیت منزل ومحل کار برخی از حکمرانها ی شهری وبا پلیس هندی ودر استان فارس وکازرون تامین بکنند ولذا قدرت از دست خوانین ایرانی خارج میشود وبدست ارتش پلیس جنوب امی افتد و همانطوریکه "کتاب ده هزار میل ژنرال سایکس انگلیسی نوشته ودر فارس نشان می دهد واغلب سربازا ن پلیس جنوب ایران واز سربازان هندی ویا برمه ای بود ند وتنها افسران انگلیسی وسر دسته آنان بودند وبرخی از اعراب خمسه فارس هم به انها پیوسته بودند ویا برخی نظامیان اقوام کوچک وپراکنده هم واستخدام کرده بودند وسر دسته همه آنها هم ودر استانهای کرمان وفارس یزد وبلوچستان وخوزستان هم وهمگی ژنرال سایکس انگلیسی بود وبا تسخیر بوشهر در دوره محمد شاه قاجار وبا تسلط نظامی نیروی دریایی انگلستان بر بوشهر وبرازجان وارتش انگلیسی وجایگزین ارتشهای بومی افشاریه ویا بختیاری وعرب وبلوچی شده بود وبعلاوه در شهر های جنوب ایران ویا شیراز وکازرون وبوشهر ولارستان هم و"پدیده جدیدی " بنام "بانک شاهی" وبوجود آمده بود ویا از عصر ناصرالین شاه واغاز شده بود واز سکنه استان فارس ویزد وبوشهر می خواست که دست از زراعت ودامداری وباغداری بردارند واین بار با گرفتن وام واز" بانک شاهی "وبه تجارت ودادو ستد کالای خارجی بپردازند ویا با مواد اولیه وخام کالای ایرانی وتعویض بکنند ولذا از دوران حکومت مظفر الدین شاه هم واغلب فرماندا ران ویا روسا ی دوایر 12 گانه شهر های شیراز و بوشهر و فسا وکازرون عوض شدند وافرادی از سایر استانها امدند که همبستگی قومی وبا ترکان افشار کازرونی نداشتند ویابا قوم ترک ذوالقدر ترک جهرم ویا ترک قشقایی های فیروز آباد نداشتند ویا با لرهای ممسنی وبراز جان وبهبهان نداشتند ولی آن نوع از مدیران را برشهر های فارس وبوشهر وبویر احمدی گماشتند وهدف آن مدیران ویا فرمانداران غیر بومی هم وتنها همکاری کردن با روسای بانک شاهی شهرهای جنوب بود ویا همکاری با پلیس هندی بود ویا هدف وفراهم کردن امنیت راهها وبرای گمرک جنوب بود وبه منافع قومی افشارهای کازرون ویا لرهای کهگیلویه وبرازجان وعربهای بندر لنگه وبندر بوشهر وبندر گناوه توجه نداشتند و نمی اندیشدند ولذا از عصر ناصر الین شاه وتا عصر اصلاحات ارضی سال 1342 ش وتازه 2500 مدرسه ودر 66 هزار روستا شکل گرفته بود ویا در کمتر از 100 شهر کوچک وتازه تاسیس شده وهمه اقوام لرنشین 6 استان ایران این نوع مدرسه ها راهم نداشتند که شامل لر بختیاری ویا لر کهگیلویه ویا لر ایلامی ویا لرستانی ویا لر برازجانی باشند واصلا مدرسه نداشتند که حتی خواندن ونوشتن نمی دانستند وچه به رسد اینکه بدانند از نظر قوم شناسی ویا مردم شناسی وفر ق قوم لر بختیاری وبا قوم لر کهگیلویه چست ؟و تنها با سیاست ها تقسیمات کشوری رضاخانی ویا با سیاست تخته قاپو کردن وی و6 استان لرنشین شکل گرفته بود ویا هنوز استان فارس وبا سه قومیت بزرگ ترک وعرب ولر نشین وهنوز استان مجهول الهویه بود وبعلاوه منافع اقتصادی ترکان افشاری ویا ترکان ذولقدر وترکان قشقایی ویا منافع ترکان خلج و ترکان اغاجری وبهارلو وترک بیات واینانلواستان فارس هم ونامعلوم بود ودر توسعه روستا هایشان وهنوز هم نا معلوم بود ولذا در هنگام انتخابات ویا در تصمیم گیری شورا های شهرها وروستا ها وحقوق اولیه اشان وندیده گرفته می شود وترکهی فارس ورنج بسیاری می برند ودر حالیکه احتمالا سه پنجم سکنه جمعیت استان فارس هم ودر دهاتشان واز این اقوام ترک می باشند وآری نظام سرمایه داری در استان فارس ویا تجارت جدید شهرهایش خوب می باشد ولی قومیهای مختلف استان فارس وهنوز به نظام سرمایه داری وفرهنگ پذیر قومی ویا اخلاقی نشده اند ووهرچند مدت زیادی از حکومت دوره سلجوقیان وتا عصر مشروطیت و می گذرد وفبلا هم وجملگی سرنوشت شهر ها ودهات استان فارس واغلب در درست ترکان سلجوقی بود ویا در عصر خورزمشاهی واتابکان فا رس بود ویا در دوره تیوریان بدست ترکان برلاس تیموریان بود ویاودر دوره قرا قوینلو هم بدست ترکان اغاجری وبهارلوی دولت قراقوینلوبود ویا در دروه اق قوینلو هم بدست ترکان پرناک نظامی دولت اق قوینلو بود ویا در دوره بدست ترکان ذوالقدر دولت صفویه در شیراز بود ویا در دوره افشریه هم بدست ترکان خالصا افشاریه دولت نادرشاه بود که سرنوشت اقتصادی وحکمرانی شهر ها ودهات استان فارس را در دست خود داشتند ونمی گذاشتند قومهای ترک استان فارس هم وسخت بگذرانند واز دوره زندیه وتا عصر مشروط هم حافظ منافع انان هم وهمان خوانین افشار کازرون بودند ولی از عصر مشروطیت وتا کنون وحزب ویا گروه دلسوزی ندارند که در سازمان برنانه وبودجه استان فارس واز منافع ترکان بدبخت این استان دفاع بکند ولذا امروزه حقوق اولیه شهروندی ترکان ودر این استان ندیده گرفته می شود که محتاج معیشت فردی خود هستند ولی با پدیده انتخاب عصر مشروطیت وتا کنون وحدود 170 سال است که افراد زنگ واز قومیتهای دیگر ایرانی وسعی می کنند که بنام مقدس بودن انتخاب شورا ها ویا شهر ها وحقوق اولیه فرهنگی واموزشی وتوسعه روستای ترکان این استان را ندیده بگیرند ویا با بیعدالتی ویا در عدم سهمیه دادن پزشکی ویا سهمیه پرستاری بیک جوان ترک بدبخت قشقایی ویا خلج بوانات ویا بهارلوی اباده عمل می کنند بعلاوه پدیده بانک ویا پدیده بیمه وپدیده بورس ویا اقتصاد خارجی وایا تاق بازرگانی خارجی که امروزه جزو نظام سرمایه داری غربی است وهمگی در در ایات قران حرام محسوب می شودولی در دست این باند مافیایی استان فارس است ولذا دو گانگی با فرهنگ وقومیت ایرانی بوجود اورده اند واین امر باعث شده است که عده ای از افراد زرنگ واز پدیده انتخاب سوئ استفادهرا کرده ووبعد از انتخاب شدن حقوق اولیه اموزشی وبهداشتی ویا توسعه روستایی ترکان محروم استانها را وبه نفع قوم زرنگ خود به هم بزنند ویا به اقوام ترک ایران واجازه ندهند که نمایندگان واقعی خود را در هیئت مدیره وزراتخانه ها وبا منافع منطقه ایترکان استان فارس وکرمان و عجین بکنند ویا در کمیسونهای مجلس ومخصوصا در کمیسون بودجه ریزی ویا اموزش عالی مجلس و وبیشرین بوده از ردیفهای بودجه سهمیه ترکان فارس دزدیه می شود وبه قومیهای دیگر استاها داه می شود وبعنوان انکه قومیت قشقایی ترک شورشی است وسواد دفاع از منافع خودس راهم ندارد ولذا نماینده های مختلف ویا در کمیسیون های مجلسو تبانی کرده ودر تنظیم بودجه ویا اب ویا برق استانی وسهمیه ای ندارند وهمان مشکلی که امروزه بخاطر انآب زاینده رود هم وبین سکنه دو استان یزد واصفهان واختلاف عمیق انداخته است واختلاف بین اقوام تر ک واقوام 6 استان لر نشین ایران هم چنین است وهفتصد سال است که بجان هم انداخته است وصرفابا بحث های روشنگرانه قومی ویا استدلالهای منطقی مردم شناسانه وقابل حل شدن می باشد ومثلا برخی از خانهای زرنگ بختیاری که الت دست اسعمارخارجی بودند وبا با بوق کردن شعار های مذهبی ورواج ساده لوحی در میان قوم بختیاری وبزرگترین ضربه را به اقوام دیگر ایرانی زدند که باید دست از این نوع اعمالشان بردارند ومثلا حمله قوم بختیاری به خزانه دولت نادرشاه ترک که میلیونها ترک اذربایجان وهوادار وی می باشند ویا غارت خرانه اش وتوسط قوم بختیاری ویا کشتن 18 پسر ویا نواده اش ودر صد سال ا خیر ودر صدا وسیما ی ایران وهیچوقت مطرح نشده که ایا یک روش اخلاقی وفرهنگی وجونمردانه برای قومی بختیاری می باشد ویا نه ؟ که خودشان را قوم ایرانی ویا وطن دوست در مهملات صدا وسما معرفی می کند ؟ولذا چندین قرن وتوسعه سیاسی کل مردم ایران را وبخطر انداختند وویا خیانت سیاسی به 40 میلیون ترک واز چهارده استان کشور می باشد وترکانی با بدبختی تمام وبیگانگان را از خاک ایران بیرون کرده بودند و ولی انها انها با فراهم کردن قتل 18 فرزند ونواده نادرشاه ودولت قدرتمند ترکان افشاری راوبه نفع استمای خارجی واز هم پاشید ند وکاری کردند که اسکندر مقدونی با داریوش سوم وفرزندنش نکرده بود ویا اعراب وحشی وبا یزرگرد سوم نکرده بودندودرحالی که قوم ترک افشاری وهمان سلجوقیان سابق هستند وبعد از ان واقعه سه قرن است که مردم ترک اذربایجان وهمدان وزنجان وقزوین وکرج ودچار انواع بدبختی ها شده اند ویا املاکشان واز دستشان خارج شده است ومخصوصا از ز مانی که چاههای نفت ودر منطقه بختیاری نشین پیدا شد و استعمارهمان خوانین بختیاری را و الت دست خود نمود ودوتن از خوانین بختیاری را وبا قوم خود وبا تفنگهای انگلیسی به تهران فرستاد وتا سرنوشت تهر ان ویا مجلس شورای ملی همه ایرانیان را بهم بزنند ویا سرنوشت نظمیه تهرانرا وبه نفع دول خارجی به هم بزنند ویا در پارک اتابک تهران وستار خان وباقر خان آذربایجانی را وزخمی کردند ویا باقرخان هم وفرار کرد وولشکر کشی قومی بختیاری ها به تهران وبرنامه بود که مردم سراسر ایران وپدیده مشروطیت ویا انتخابات مجلس را و فرموش بکنند وبجای محمد علی شاه وهمان خان بختیا ری شاه جدید ایرانیان بشود ویا در دوره های بعدی هم وبنام تقسیمات کشوری هفت لنگ وچهار لنگ وانواع درگیری ها وبا رضا شاه بوجود اورده بودند ووقراربود که رضا شاه راهم در مازندان ترور کرده ودوباره سرتاسر ایران راو ناامن بشازند ودر دوره محمد رضا شاه هم وبا حمایت از تیمور بختیارساواکی که بسیاری از دانشجویان را کشته بود وشاه عزلش کرده بود وبا این بهانه که از قومیت بختیاری ماست وکسی ازایرانیان نباید به وی چیزی بگوید وچندین سال ودر ناامنی اقوام دگر ایرانی کوشیدند ومتاسفانه صدا وسیما هم اوین نوع اعمال زشت انان را وعرق وطن پرستی نشان می دهد ولی معلوم نیست که در زمانی که افغانی ها ویا ازبکها وعثمانیها وسراسر ایران را واشغال کرده بودند وهمان بختیاریها در کجا بودند؟ که فقط در کشتن اقوام داخل ایران ووطن پرستی خود را نشان می هند وعلاوه ازحمایت ازتیمور بختیار که که اولن رئس ساواک جلاد ایران بود ودر دستگیری مصدق هم دست داشت ومشکلات زیادی هم برای دولت پهلوی درست کردند وبعلاوه مشکلات زیاد ی هم برترکان گندوز لوی شوشتر ورامهرمز درست کردند که اراضی این ترکان بدبخت خوزستانی وبا حمایت انگلیسها وبفع خودشان مصادره نمودند ومخصوصا برای قوم قشقایی ترک وانواع مشلات ودر دهات سمیرم پشت کوه دنا درست کرده اند ویا در وسط دو قوم بختیاری ویا لر کهکیلویه درست کرده اند وهنوز معلوم نیست که قوم بدبخت قشقایی که از بقایای ترکان خوارزمشاهی هستند وودر برابر کشتار بیرحمانه مغولها وبه دامنه وسط کوههای دو استان بختیاری و کهکیلویه پناه برده بودند وتکلیفشان چیست وچرا دولت ویا مجلس نمی خواهدبخاطر جنجال گری قوم بختیاری وتکلیف قوم ترک قشقا یی را حل بکنند ویا از نظر تقسیمات کشوری مشخص بکند که باید از حقوق شهروندی کدام استان باید سهم اداری ببرند؟ ویا از حقوق اداری کدام استان ومی بایست که استفاده بکنند ؟ومثلا آیا از حقوق اداری وبودجه بندی استان بختیاری باید شریک بشوند ؟ویا از حقوق ومزایای استان کهگلیویه باید بهره ببرند؟ ویا از حقوق ومزایای اداری استان اصفان باید بهره ببرند که سمیرم راو جزو آن کرده اند ؟ویا از حقوق اداری استان فارس باید بهرمند بشوند ؟وهمه رسانه ها هم ودرباره آنان وسکوت کرده اند ووآری این منطقه سخت پیرامون چهار سوی کوه دنا که بزرگترین درههای عمیق ایران را دارد ولیی دهات قشقایهای بدبخت ودر وسط دوکوه دنا ی کهگیلویه وزرکوه بختیاری می باشد ویا در وسط انواع کوههای بلند ودره های عمیق است که انواع شعبات چند رودخانه مهم ایران ودر ان جاری است ومثل کارون ومارون وزهره ویا جراحی وسیوند ودز واز شکافهای عمیق ووسط کوههایش می گذ رد ودر 9 ماه از ایام سال هم واغلب برف خیز است ویا پرسرما ست وتنها سه ماه به درد چراگه دامی عصر رمه داری قشقایی هاوترک خلج می خورد واحتمالا ترکان بهارلو هم انجا هستند ولی امکان تدارک مصالح ساختمانی ندارند ویا امکان ساختن خانه خشت وگلی ویا سیمان وتیراهن نیز وبرایشان نیست ولذا شکل گیری روستا های بادوام هم وبرایشان نیست د ویا جاده دائمی هم ندارند وفقط در 270 اله حکومت مغولان ووتیموریان مکانی برای فرار از کشته شدنشان بود که همدستان سلطان جلال الدین شاه خوارزمشاه بودند واز ترس کشتار مغولان وبه این ناحیه فرار کرده بودند وهنوز هم اغلب مدیران و در تقسیم بودجه واموزش وبهداشت وحقوق شهروندی انان را ندیده می گیرند واگر بعد از شاه عباس ودیگر اقوام افشاری ویا سلجوقیان هم انجا بودند واز منطقه مزبور خارج شده وبه آذربیجان وقیدار وتکاب رفتند ونجات یافتند ولی قشقاییهای همراه سلطان جلال الدین خوارزمشاه وهنوز زجر می کشند

ودر نهایت مطلبم به نحوه سیاسی حکومت 250 ساله خوانین افشار کازرون وبا تیره های زیر دست قومی اشان می پردازم واز نظر قوم شناسی مدل رهبری خانها ی قشقایی وخانهای افشای ومثل هم می ببشد ویک نوع مدیریت جوانمردانه واخلاق مند قومی دارند که واز زنگی ایلی سخت انان نشات می گیردو بایدکه همدردی با یکدیگرو نشان بدهند وهر دوقوم نیز هم قبلا برای ئیلاق وبه مراتع ییلاقی سه الی چهار ماهه اطراف کوه دنا می رفتند وبرعکس زمستانها هم قوم افشاری کازرون وبه دشت برم ودشت ارزن برمیگشت وقوم قشقایی هم وبه دشتهای اطراف فیروزاباد وفراشبند می رفتند ودر هردوقو م قشقایی وافشارکازون هم وطبق فرهنگ قومی انان وروابط رئیس ویا مرئوسی خاص دارند که یک نوع روابط سیاسی مردم سالانه می باشد وبرای اینکه مرئوس دستور گیرنده خویشاوندش می باشد که ااطاعت پذیرش می کند ولذا ارتور کوستلر وآن راویک نوع "دموکراسی جوامع اولیه "ودر نزد ترکان ماورائ النهر می خواند وروابط 19 خان افشاری کازرون هم وبا اقوام خویشاوندو خونی خوشان چنین بود ا ویا در محلات کازرون هم وچنین بود ویا در روستا های نیمه اسکان یافته اطراف کازرون ویک نوع روابط سیاسی دموکراسی گونه اولیه ومردمسالارانه برقرار کرده بودند و یا مردم دارانه بود ویا از نوع مدل روابط مدیر وفرماندار غیر خویشاند وبا سکنه دهات کازرون اخیر نبود که رعیت روستایی بدبخت ونتواند نیازمندیهای اولیه اش را وبه مدیر اداره بگوید ویا سختی زیست اش را ودر یک روستا ی محروم و به مدیر ویا شهر دارش بگوید ویا به نماینده مجلس ان شهرستان بگوید ویا به مدیر بودجه ریزی آن شهر ش برساند وبدون اینکه بنام اخلال سیاسی وفورا بگیرندش وآری حکومت خوانین کازرون وبرخلاف تبلیغات سیاسی کمونیست ها و چنین نبود وخان در فرهنگ قومی انان ومعنای سیاسی دیگر داشت که افراد درس خوانده در مسکو ومعنای انرا نمی فهمند ویا به عمدا نمی خواهند که بفمند؟ وحتی با مفهوم مدیر اداری وفرمانده نظامی صد سال اخیر هم وفرق سیاسی دارد وابتدای پیدایش این نوع مدل سیاسی دستور دهنده ویا دستور وگیرنده ویا حکمروا وحکم بر واز عصر اسماعیل خان افشار شروع نمی شود وتا عصر اقاسی بیگ افشار بماند ویا بمدت 250 سال ادامه بیابد وبلکه تاریخ دموکراسی اولیه انان ودر شهر ودهات دوران حکومت "اتابک جلال الدین جاولی سلجوقی "شروع می شود که الب ارسلان سلجوقی واو را حاکم شیرازنموده بود وازاولین کسانی است که پایه اتابکان فارس وتفکر سیاسی انان را در ,کازرون می گذارد ویا "مدل دمو کراسی اولیه "را دراستان فارس بنا می نهد که ابن فضلان ودر اقوام غز سلجوقی در ماورائ النهر دیده بودوبعد از مهاجرتشان به استان فارسهم ودر این منطقه کازرون وان شیوه سیاسی حکمرانی را ورواج می دهند ومثلا در منابع تاریخی آمده است که سلجوقیان وبا قوم شبانکاره در گیر می شوند ولی جزئیات آن واقعه ذکر نشده است !ولی در کتاب فارسنامه ناصری وبرخی مط لب وجود دارد که به روشنگری تاریخ گذشته استان فارس کمک می کند واز جمله کشته شدن ابوسعید شبانکاره ای و بدست اتابک جلال الدی جاولی سلجوقی می باشد ویا در نزدیکی شهر کازرون است ودر توضیح بیشتر مسئله ومن اول به جامعه شناسی روستایی دهات اطراف شهر کازرون می پردازم که درحدود تقریبی سالهای 450 می باشد که مقارن دولت الب ارسلان سلجوقی وی در ری ویا اصفهان می باشد وبعلاوه "حاکم اتابک جاولی "هم وگمارده وی در شیراز است والبته در ذکر تاریخ واقعه مزبور ومن از کلمه تقریبی 450 ساله استفاده کرده ام وتاعدهای نگویند که یکی و دوسال جلوتر ویا عقب تر بوده ویا عیب برمن نگیرند ودر همین سالهاست که ابوسعید شبانکاره وبه شهر "شاپور خره "و در 5 فرسخی کازرون حمله می کند وانرا تخریب کامل کرده ویا به روستاهای اطراف دشت ارژن هم حمله کرده وانها را هم وتخریب کرده ویا سکنه اش راو فراری می دهد ومن اول فکر می کردم که ممکن است که قوم شبانکاره همان اقوام قوم لر ممسنی ویا لرهای براز جان باشند ولی مدتی در منابع تاریخی جستجو کردم ودر اسناد تاریخی آمده است که بخشی از اقوام خوارج عرب وبه استان فارس آمده بودند وچهار قرن ونیم وحتی در عصر صفاریان ویا ال بویه هم ودر استان فارس وکرمان وبلوچستان وگردش سیار می کردند وگاهی به دهات برخی شهر ها حمله کرده واموال انها را غارت می کردند ولی هیچ کدام از منابع تاریخی ویا قوم شناسی ناقص ودر ایران مشخص نمی کند که این قوم شبانکاره چه قومی میباشند؟ ویا از کجا آمده اند ؟ونه تنها تاریخ نوییس های عمومی اونرا در کتابهای خود بطور شفاف ننوشته اند وحتی تاریخ نویسهای محلی هم ومثل فارسنامه ابن بلخی ویا فارسنامه ناصری هم ودر مورد آن سکوت دارندوبعلاوه سیاحان اروپایی هم وانها شفاف نکرده اند وبعلاوه محققین مردم شناسی دانشگاههای غربی هم ودر مورد اتابکان فارس وشیوه حکمرانی انها وفرقش با شیوه حکمرانی خوارج چیست وسکوت دارند ؟حتی عمرولیث صفاری هم که در شیراز مسجد ساخته بود وخوارج عرب ودر لشکر وی زیاد بودند ویا ال بویه هم که یک گروه سیصد نفره از سکنه دیلمان گیلان بودند که یک ابادی کوچ وکم جمهیت در جنوب سیاهکل است و در اسنادتاریخی ومثل فتوح البلدان وغیره می گوید که دیلمیا ن را واحتمالا انوشیروان به تیسفون برده بود که برایش بجنگند ولی انهادرجنگ قادسیه به ایرانیان خیانت کردند وباعث شکست همه مردم ایران شدند وچندین قرن هم و در یکی از محلات کوفه می نشستند ومزدوری به اعراب می کردند ویا در همدستی چندقرنی وبا آنهاو در کشتار ایرانیان شرکت می کردند ودر حالیکه هیچ کدام از خانواده ساسانی ودر قرن سوم وچهارم زنده نمانده بودند ولی "این خاندان ال بویه پست فترت ورها نمی کردند وتنها روستائیان بی سلاح وبدبخت قرن سوم وچهارم روستاهای ایرانی هم می کشتند وبه این بهانه که آنها طرفدارساسانی ها می باشند واحتمالافرستادن انها به ایران ویا جهت تشکیل حکومت ال بویه در ایران هم با دستور یکی از خلفای عباسی بوده واصولا خودشان ایرانی حساب نمی کردند که چهار صد سال به ایرانیان خیانت نکنند ویا خون ان روستائیان بی سلاح وکرمان وخوزستان فارس را برزمین نریزند ومتاسفانه ما مردم کنونی ایران وچوب یک مشت نویسنده سفیه عصر رضا شاهی را می خوریم که بدون داشتن سوادتاریخی وسعی کرده اند در کتب دببرستانها وقوم ال بویه را یک قوم ایرانی نشان بدهند وهمین احمقهای نوسنده کتب مدارس ودبیرستانها وسعی کردند ابو مسلم عرب تبارویا اشغاگر خراسانی را یک ایرانی اصیل خراسانی جلوه بدهند ویا حسن صبا ح جنایتکار عرب تبار مروی را یک ایرانی اصیل نشان بدهند ولذا عربها بخوبی میدانستند که چه کسی را بکشند ولذا حسن صباح مروی عرب تبار واز خلیفه عرب مصرودستور داشت که برای ادامه تسلط اعراب بر ایرانیان وفقط با کشتن نظام مللک ودوباره منافع اعراب در ایران احیاء می شد لذا انتقام عربها ی مهاجم به ایران را وبا کشتن خواجه نظام الملک طوسی مظلوم گرفت که با سیاستمداری هوشمندانه وهمه عربها را واز خاک ایران وبدست سلجوقیان ترک وپاکسازی کرد وقوم فاسد کوفه نشین البویه هم چنین است وبه نقل کتاب تاریخ گزیده ودر نزدیکی اصفهان وبیکی از گنجهای ساسانها دست می یابند وبا پول ان گنجها وعده زیادی از اعراب مهاجم به شهر های مرکزی ایرا ن را خریده وآن اعراب مزدور را هم وعضدالدوله ال بویه وبه شیراز کشانده ویا به شهر های دیگراستان فارس برده بود وبخاطر آنکه خاندان گروه کوچکی بودندولذا بیشترین سربازان ال بویه هم وفقط از اعراب بود ند وبا فتوای کلینی عرب زبان وعضدالدوله ظاهرا ایرانی شعار ولی باطنا عرب تبار که اجدادش در جنگ قادسیه هم باعث شکست ایرانیان در تیسفون شده بودند ولی نگهداری انهمه ارتش عربی مزدور ودر شیراز وکرمان وخوزستان ویک خزانه پولی بزرگ می خواست ودر حالیکه سکه ها گنجشان را هم خرج کرده بدند ودوباره با فتوای کلینی عرب تبار عضدالوله ودر سالهای 3380 الی 440 وبوسیله مزدوران جیره خوار عربش و مقدار زیادی از روستائیان زرتشتی مذهب استان فارس اخاذی کرده وانواع واقسام جزیه وخراج ویا حق موالی از انان می گرفت وبه ان اعراب خوارج فارس می داد وبه نقل ابن مسکویه ونخست وزیرش هم واز زبان فارسی متفر بود ولذا همه کتابتهای اداری را با خط عربی می نوشت وخوشان هم لقب هب عضدالوله ورکن الدوله ومعز الدوله را از خلفای عباسی گرفته بودند وفردوسی طوسی ویا نظام لملک طوسی که از این وضع رنج میبرد ومخصوصا نظام الملک می دانست که سلجوقیان ترک وجمعیت زیادی دارند وبعلاوه انسانهای نترسی هستند وبعلاوه نظام الملک می دانست که ترکان از اعراب تنفر دارند وزیرا در گذشته تعدا زیادی از عربهای خراسان وبچه های همان ترکان را به تنهای گیر می اوردند واسیرش می کردند وبعنوان برده در بغداد می فروختند واین نوع رفتا راعراب ومورد تنفز ترکان بودولی این نوع برده گرفتن در دین اعراب وجزو اصول مذهبشان بود ولی در دین سلجوقیان امری تنفر امیز ناجوانمردانه بود ولذا نظام الملک وبرای گرفتن انتقام ایرانی ها وازعربها وبه الب ارسلان سلجوقی نزدیک شد ووزارت وی را بعهده گرفت وهر چند سلجوقیان و نخست می خواست که تنها در آذر بایجان بمانندولی نظام الملک می دانست که بیشترین جمعیت بدبخت روستایی ایران ودر استان فارس وخوزستان وکرمان هستند و وروستائیان کشاورز بی سلاحش هم وچهار قرن ونیم است که بوسیله اعراب خوارج مذهب وشمشیر بدست واستثمار میشوند ولذا خواجه نظام الملک که مورد شناسایی اعراب تروریست مدل داعشی حسن صباح عرب بود وخونش بخاطر وطن دوستی زیا د ویا دفاع از هموطنان روستایی ی بدبختش وخونش برزمین ریخته شد واز نظر قرانی یک شهید راه وطنش ایران می باشد واوکه الب ارسلا ن را تیزکرده بود که تنها به آذربایجان فکر نکند وبلکه بفکرنجات بخشی روستائیان بدبخت فارس وخوزستان وکرمان باشد وواو هم وسه نفر از سرداران نترس سلجوقی را فرستاد که "اتابک جا ولی" به فارس آمد و"قاورد سلجوقی" هم به کرمان رفت واحتمالا اجداد اتابک شومله سلجوقی هم وبه خوزستان رفت وباج بگیران وطن فروش ال بویه را وبا صدها هزارسرباز عرب خوارج واستثمار کننده واز چهاراستان جنوبی ایران پاکسازی کردند واری "اتابکا ن فار س" وتنها میراث دار کورش بزرگ خفته در پاساگارد ویا میراث دار شاپورخره ساسانی .نزدیک کازرون بودنده ولی متاسفانه ایرانیان موجود که هورقلیایی می اندیشند وتنها یک لغت کورش را شنیده اند ونمی دانند که چگونه کورش می تواند واز قبرستان پاسار گارد وسربازانش را بیرون بیاورد وجان بدهد ویا شمشیر بدست انها بدهد زنده شده وبیا یند وایرانیان موجود را ونجات بدهند ونمی دانند که کورش نجات دهنده انها وهمان خواجه نظام الملک بود که عدهای با ناجوانمردی اورا کشتند وعده دیگر هم وبا ناجونمردی نامش را نمی برند ویا کوزش انها وهمان نادرشاه قرخلو بود که اقوام موجود را اززیر چکمه های بیگنگان نجات دادهبود ولی از همین ایرنیان موجود وبرای غارت خزانه کورش ونه تنها خودش را کشتند وبلکه نوه های بیگناهش را هم کشتند ویا نمی دانند که کورش وهمان اتا بک جاولی است که استاد ها فاسد دانشگها که از همان تبار اعراب خوارج در ایران هستند وناجوانمردانه به دانشگاهها راه یافته اند واز غفلت دانشجویا ن ترک ویا قشائیان ترک که باسوادترین دانشجویان ایران هستند وسوئ استفاده کرده وجنا یات پدر بزرگهای خوارج وعربشان را ودر شهرهای ایران وتمدن ایرانی نشان داده وبرعکس نیمی از مردم ترک ایران را وقوم اجنبی نشان بدهند وبا همین فلسفه است که بر بودجه فرهنگی نیمی از ایرانیان که ترک زبان هستند وفاسدانه در دانشگها واداره ارشاد شهرهای ترک نشین وچنگ انداخته اند ویا بر بودجه نشریه های فاسدشهرهای ترک نشین ایرانی وچنگ انداخته اند که سهمیه قانونی ان شهرهای تر ک نشین است ویا سهمیه قانونی دانشجوی ترک ویا دانش اموز ترک همان شهر هاست ولی تابحا ل همان دهها میلیون دانشجوترک ویا استاد ترک ویا دانش اموز ترک وهنوز نتوانسته اند که از بودجه سازمان برنامه ویا بودجه دانشگاههای شهرشان پولی بگیرند واز مظلومیت اتابکان فارس ودر 1000 سال گذشته ومطلب بنویسند وبهمین دلیل است که همه اساتید رشته تاریخ دانشگاه تهران واصفهان وشیراز که از قشر خاص انتخاب شده اند وصد سال هم پول اموزش وپژوهش می گیرند ولی عمدا به همه دانشجویان اموخته اند که اتابکان فارس وهمان 8 نفر هستند که آنها در کتب دانشگاهی خودو نام برده اند ودر حالیکه اتابکان تنها ان 8 نفر نبودند وبلکه جمعیت وقوم برزگی از افراد انسانی بودند که در تاریخ 270 ساله مغولان وتیموریان در ایران زندگی می کردند وواز این جهان غیب نشده اند ویا مثل اب وبه اعماق زیر زمین نرفته اند وتا بیکباره گم بشوند ولذا معلوم نیست که امرزوه ان همه جمعیت امپراطوری عظیم سلجوقی که در دویست سال حکومتش وجمعیت زیاد داشت وامروزه در کدام شهر ویا دهات ایران زندگی می کنند ؟ ویا در کدام مناطق مخلتف ایران هستند ؟ویا چه می کنند ؟ ؟وبهمین دلیل ودر توضیح بیشتر می نویسم که دران تاریخ شروع دولت سلجو.قیان وبوسیله "اتا بک جاولی " و در منطقه کازرون ودشت ارژن وتعدادی آبادی زراعی وجود داشت که هنوز از تطاول اقوام عرب قرون اولیه وجان سالم بدر برده بودند ویا با دادن جزیه وخراج اسلامی مختلف وهنوز ابادی زراعی خود راو با بدبختی تمام وسر پا نگه داشته بودند وسکنه اش هم هنوز زرتشتی مانده بودند ودر منابع تاریخی گذشته واسم این نوع آبادیها را رستاق می گفتند ونام بخشداری منطقه هم و طسوج بود ونام استانداری منطقه هم و"خره" بود ونام مدیر رو ستا هم و(کت خدا ویا کند خدا ویا کدخدا) نامیده می شد ونام اغلب روستاهای استانداری" شاپور خره "هم وبا پسوند ( ان ) نامیده می گشتند ومثل آباد ی بوزنجان در اطراف کازرون ویا "آبادی بوشکان "ویا آبادی شاهیجان ویا آبادی دوسیران ویا آبادی سمغان ویا آبادی پریشان ویا آبادی مهریجان ویا آبادی "دوان" ویا وآبادی پارسگان ویا آبادی راهبان ویآبادی کازران ویا ابادی بلیان ونوران ومشتان وهمچنین دهقانان زحمتکش وزرتشتی دشت کازرون هم ودر طی حکومت 420 ساله ساسانی ها وفرهنگ معیشت خاصی داشتند ویا تولید زراعی زحمتکشانه و در این آبادیهای انجام می دادند ویا با زحمتکشی تمام ودر آنها ترنج ونارنج ولیمو وانار می کاشتند ویا درختان خرمایی وبنام "جیلان "می کاشتند ویا کنجد وبادام وانگورمی کاشتند ومعدودی هم وزراعت گندم ویا کتا ن ویا پنبه می کاشتند وبرای فرستادن به ابادی توج ویا توز عمل می کردند که منسوجات توجی بعمل بیآید ویا منسوجات کازورنی ودر کارگهای سنتی ان دهات بافته بشود ویا لباس کتانی ,خوبی وبرای پوشاک منطقه گرمسیری شهر های استان فارس وتهیه بگردد وشهر شاپور خره هم ویا "شهر شاپور ساسانی" ودر پنج فرسخی کازرون بودکه شاپور ساسانی ساخته بود وسپس فیروز و قباد ساسانی هم آنرا تکمیل کرده بود ودر کنار ان شهر شاپور هم و در تنگ چوگان ومجسمه شاپور ویا برخی کنده کاریهای سنگی وجود داشت وبعلاوه کتاب نزهه القلوب هم ودر ص 150 و151 کتابش ودر عهد غازان خان ایلخانی وچنین توصیف می کند وقصبه کازرون ودر اصل" سه ابادی" جدا از هم ولی در کنار یکدیگر می باشند وبنام آبادیهای "نورد" و"دریست" و"راهبان "هستند وهرکدام یک "کاریزخاص "دارند ویا دیوار قلعه مانند ودر اطراف همان آبادی دارند و بعلاوه سکنه کازرون وشستن پوشاک پنبه ای ویا کتانی خود را ودر کاریز ویا در قنات "آبادی راهبان" انجام می دهند وفارسنامه ابن بلخی هم وتعابیری این چنینی واز کازرون دارد وفارسنامه ناصری هم وکالبد شهر کازرون را ودر عصر قاجاریه واز "چهار محله" جدااز هم می داند که در مجموع یک قصبه کازرون نامیده می شد ند ونیز نویسنده روضه الصفای ناصری هم واز عمارت قدیمه وعمارات جدیده میان چهار محله کازرون بحث می کند و در عصر قاجاریه هم وهمان چهار آبادی وبه چهار محله کازرون تبدیل شده اند والبته در 120 سال اخیر ومحلات جدیدی هم وبه محلات قدیمی چها ر گانه کازرون افزوده شده اند وبنظرمعلومات جامعه شناسی شهری من که در آن مورد ودروس زیاد گذرانیده ام ولغت :کازرون "همان "آبادی کازران "حومه شهر شاپورخره می باشد که به "لغت کازرون" تبدیل شده است ودر آن ابادی چهارم که کازرون می باشد ومثل سه ابادی همجوارش /و سکنه ا ش کشاورزی ویا باغداری نمی کردند وبلکه تنها یک ابادی فروش منسوجات بود ومثلا "هفتگی بازا ر" ویا "بازار دایمی "بود که نیاز روستا های اطرافش را برطرف می کرد و مولف کتاب مرات البلدان هم واز منسوجات کازرونی مینویسد که به اطراف می بردند ویا نویسنده فارسنامه ناصری هم ودر کتابش واز چهار محله کازرون عصر قاجار یاد می کند که شامل !- محله بازار و2- مصلی محله و3- محله بالا و4- محله گنبد است وبعلاوه فارسنامه ناصریهم ودر یک صفحه دیگر می نویسد در عهد حسین علی دوم افشار واهالی محله بازار کازرون وبرحکمران شهر خودشان می شورند ویا در عهد اخرین شاه صفوی می شورند ونهایتا اورا می کشند ولی بعدا گروهی از اصفهان آمده ویا از نظامیان طرفدار حاکم کازرون آمده واجحاف زیادی وبر سکنه "محله باز کازرون "می کنند ولی بعد ااز اقدامات خود پشیمان شده وبرخی چیز ها وبرای ساکنان اهمان محله وقف می کنند واز جمله ساخت یک مدرسه دینی وبسبک مدارس دینی صفویه ودر محله بازار کازرون می باشد ودیگری هم وساخت دو "آسیاب ابی "ودر همان محله است وسومی نیز ایجاد قنات خیراتی وبرای آنان است که از وسط کازورن میگذرد وبعلاوه همان کتاب فارسنامه ناصری ودر یک صفحه دیگرش وسخن مولف روضه الصفای ناصری را ونقض می کند وادعا می کند که ساخت "باغ نظر" کازرون ودر کنار آن چند آبادی جدا ازهم ودر دوره کلبعلی خان افشار نبوده ووی تنها "قلعه خان نشین "خود را ودر باغ نظر را ساخته است وبلکه خود باغ نظر کازرون ودو نسل قبل از وی ساخته شده بود ویا در دوره زندیه ساخته شده بود ویا در دوره حکمرانی کریم خان زند ودر سال 1180 هجری ساخته شده ویا توسط علیقلی خان افشار ساخته شده است ویا با دست خودش وچهار خیابان درخت کشی ساخته واز درختان نارنج وترنخ وغیره است ویا در مسیر 200 زراعی والی 130 زراعی ساخته شده است واین مسئله هم به نظر علم تفسیر جامعه شناسی من وطور دیگر می باشد وساخت چنین باغی وتوسط یک خان نظامی افشارکازرون که سالهای مختلف عمرش را ودر شیراز می گذراندویا در جنگهای مختلف گذرانده وصرفا برای نشیمن کردن ودرآن باغ زیبا نیست ویا برای استراحت کردن در آن نیست وزیرا علیقلی خان وبه عنوان یک رئیس نظامی با تجربه قوم افشار شهر کازرون وبرای نجات اقتصاد دهات اطرافش واحساس می کردکه با تحولات سیاسی 50 سال گذشته وبرای سراسر ا قوام افشارکه در کشور اتفاق افتاده است وتا سراسر مراتع چراگاه های سه ماهه انان ودر اطراف کوه دنا واز انان گرفته شود ومشکلی است که در چهار دولت ایلخانی ویا تیموریان وقرا قوینلو واق قوینلو نبود وحتی در ابتدای دولت صفویه هم نبود و بعلاوه وهر چند جزو مراتع اقوام لرنشین هم نبوده ولی با تغییر شرایط کشوروامروزه و از دست انان گرفته می شود وناچارا اغلب اقوام مختلف افشار وآن منطقه را تخلیه کرده وبه اذربایجان ویا به نقاط دیگر رفته اند ولذا شرایطی پیش امده است که همگی افشارهای کازرون هم و در خطر از دست دادن ابزار معیشت خود می باشند ولذا قوم ترک افشاری کازرون هم و نمی توانندوبا اقوام لر کهگیویه بویر احمد وغیره وبه تنهایی درگیر بشوند ولذا با اقدام به درختکاری وکاشتن باغ مثمر باغ نظرو می خواست که بقیه اقوام افشار کازرون را ووادار بکند که کوچروی ورمه داری را رها کرده ودیگر برایشان ممکن نیست وباید که این بار وعادت بکنند که رمه داری ودامداری توام با نظامی گری را رها کرده وبه باغداری ویکجانشینی ومثل عهد ساسانی وعادت بکننند واین تئوری وی نیزو پا نگرفت وبجایش اقوام افشار کازرون وکاروانداری شتر های بار محموله های انگلیس را بعهده گرفته ویا از ر اواخر عهد قاجار وتا سال های اخر جنگ جهانی دوم را وبعهده خود گرفتند ولی با پیدایش کامیون های بزرگ ویا با تعددیافتن گمرگها ودر چهار مرزکشور ایران وامروزه سکنه افشار نشین کازرون هم ودیگر اقتصد قدیم وجدید خودشان هم واز دست داده اند ولذا فقر زیادی برایشان تحمیل می شود وهرچند استعداد رشد زراعت ویا باغداری صنعتی ودر منطقه کازون زیاد است ولی چونکه با رهبری فکری وسیاسی صحیح انجام نمی شود ویا با امایش سرزمینی منطبق با منافع قومی آنان وعجین نمی شود والا می توانست که به اشتغال دائمی جوانانش منجر بشود وآری اتابک جلال الدین جاولی دوره سلجوقیان وبا راه انداختن دموکراسی مردمی به امنیت دهات زرتشتی نشین دهات فارس کمک کرد ند وبا آنکه خودشان وبه توصیه نظام الملک ومذهب شافعی داشتند ولی در فرهنگ جوانمردانه انها ومثل اعراب نمی اندیشیدند که با کشتن زرتشتیان ودهات استان فارسرا خراب بکنند ویا نسل کشی از ایرانیان قدیمی را وبعملبی اورند ویا مثل اعراب اولیه هم نبودند که مدعی بودندکه چونکه زارع ایرانی ودین زرتشتی دارد وپس علاوه از دادن مالیات زراعت به دولت اعراب ومی باست که وی جزیه ویا خراج توام با ذلت وخواری هم بدهند ولی ترکان سلجوقی ویا اتابکان فارس واز دین اسلام ویک نوع دین خیر خواهانه ویا دگر اندیشانه ساخته بودند ویا دینی توام با دموکراسی قومی ساخته بودند ومتاسفانه استعمار غربی وامروزه مدل دین سازی دولت صفویه راو بهتر از دین اتابک جلال الدن جاولی می بیند که باعث شده است تا ده میلیون متخصص واز ایران فرار بکنند

مردم شناسی قوم ترک  افشاری اورمیه وتکاب  - دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشاری اورمیه وتکاب

وشاهین دژآذر بایجان غربی

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

قوم ترک افشاری ودر 14 استان ایران وجود دارند واز بزرگترین قومهای ترک ایران می باشند که جمعیت زیادی دارند ولی بزرگترین تنه قوم افشاری در استان آذر بایجان غربی هستند که در دهات وشهرهای شش شهرستان استان اذربایجان غربی ساکن هستند که شامل شهرستانهای ارومیه و میاندواب ویا شاهین دژ وتکاب ویا قره آغاج ویاسو کند ولیلان ودهات اطراف تخت سیلمان ساکن هستند وبعبارت دیگر در دهات اطراف زرینه رود وشعباتش ساکن می باشند که به دریاچه اورمیه می ریزد ومسیر حرکت قومی انان واز ارتفاعات ییلاقی تخت سلیمان وبطرف مناطق قشلاقات انها در دشت میاندواب ویا "قلعه میان دو آب"که وسط دو رود خانه زرینه رود وسیمینه رود می باشد که هر دو رودخانه ودر نزدیکی این شهر بهم پیوسته وبه دریاچه اورمیه می ریزد وبرای حفاظت از منافع قومی ویا چراگاهها وحقوق رمه داران افشاری آنها وچهار قلعه مهم نظامی قومی داشتند ویا درمسیر اطراف زرینه رود داشتند ویا برخی قله های نظامی هم ودر ناحیه "باران دوز رود" وروضه چای رود داشتند ولی مهمترن قلعه نظامی قوم افشا روقلعه میاندواب ویا قلعه شاهین دژ وقلعه ارومیه ویا قلعه تکاب بود ند که ازخاک ترکان اذربایجان واراضی قومهای دیگر ترک آذربایجان حفاظت می کردند هوهمان چهار قلعه مهم نظامی واز قدیم وجود داشت که بزرگترین قلعه های نظامی اذربایجان بودند واز حدود 450 سال تا کنون و"قلعه ویا ارگ نظامی ارومیه "وباز سازی شده بود که خان بزرگ قوم قاسملو افشار ودر انجا می نشسته است واز سال نوزدهم سلطنت شا عباس که چغال اوغلی وسردار عثمانی وبا کمک کردها وقصد تسخیر شهر تبریز را داشت و"پیر بوداق خان حاکم تبریز" هم ودر جنگ با انها کشته شد ولذا شاه عباس اول وبه قوم ترک افشاری منطقه جنوب اذربایجان اجازه داد که قلعه قدیمی وفرو ریخته اورمیه را باز سازی بکنند وومرکزیت قوم افشاری خود را ودر مرزمیان ایران وعثمانی ودر قلعه وارک ارومیه قرار بدهند که هم حافظ مرزهای ایران عثمانی واز قلعه ارومیه باشند وهم مدیریت قومی ایل افشار شهرهای جنوب اذربایجان غربی را واز درون قلعه نظامی یا وارگ ارومیه انجام بدهندویا مدیریت قومی بکنند والبته در اطراف ارومیه قلعه های دیگری هم بودند که در دست قوم ترک افشاری آذربایجان غربی بود که نظیر قلعه "توپراق قلعه" ویا "قلعه گویر چین" ویا "قلعه دمدم " ویا "قلعه اورمو"قبودند ولی هربار که عثمانی ها وبا کمک کردها ی ترکیه ومثل قوم دنبلی ترکیه ویا قوم حکاری ومکری ترکیه وغیره حمله می کردند واستحکام این قلعه های مرزی فرو می ریخت وحاکمان قومهای کوچک روملو که محافظان ان قلعه ها بودند ویا قوم چاوشلو ویا قوم خنسلوکه در قله خوی بودند واز قلعه های مرزی مزبور فرار کرده ولذا قلعه های توپراق قله ویا گویر چین پائین ارومیه فرو می ریخت ویا قلعه کوچک خوی ویا سلماس ویا قله تنگه قطور فرو می ریخت ونتیجتا کل خاک اذربایجان وبدست ارتش عثمانی می افتاد ولی استقرار قوم بزرگ افشاری ترک در "قلعه فرسوده اورمو(یا قلعه ارومیه سابق )وضع آذربایجان را دگرگون نمود وخاک شهرهای آذربابجان را پاسداری نمود ویا امنیت مرزهای آذربایجان را بیشتر کرد وخود "قاسم خان افشار ایمانلو" وبا کمک 8000خانوار دلیرقوم افشار وقلعه فرسوده اورمو را بازسازی کرد ه واز دوره اوایل شاه عباس اول ودر شهر ارومیه وساکن شده وشهر ارومیه را واز طایفه ذوالقدر ترک وهمان اورمیه را تحویل گرفته وطایفه ترک ذوالقدر واز اورمیه به شهر شیراز رفتند ویا شهر خوی را هم از قوم ترک خنسلو ترک تحویل گرفت وبرخی از انان به شهر تبریز رفتند وبخشی هم در خوی باقی ماندند ویا در کتب عالم ارای نادری آمده است که طایفه کرد دنبلی ترکیه که مرتبا به خوی حمله می کردند وتوسط نادر شاه وتا قلب ترکیه توسط نادرشاه تعقیب گردید وبسیاری از آنان به قتل رسیدند ونادر شاه و"محمد رضا خان افشار" را با 6000سرباز افشار ودر" قلعه خوی" آذربیجان غربی مستقر نمود ( ماخذ صفحات 999 و1000و1001 و1002 و1003 و1004 و1005 عالم آرای نادری )وقوم افشار اورمیه هم وحصار فرسوده سابق اورمیه را ومستحکم نمودند ویا دروازه ها وبرج هایش را ومستحکم نمود که تا دوران رضا شاه واورمیه هشت دروازه داشت ویا خوانین افشار قاسم خان اورمیه هم و "همگی قاسملو افشار "نامیده می شدند واز عصر شاه عباس وتا عصر مظفر الدین شاه واز درون ارگ نظامی اورمیه وحکومت برقوم افشار جنوب اذربایجان را ومدیریت می کردند ودر عین حال مرکز نگهداری خاک آذربایجان هم بودند ودر عین حال که تبریز مرکز اذربایجان محسوب ولی نگهداری وامنیت تبریزهم ویا شهر های دیگر اذربایجان هم وتنها به عهده افشارهای اورمیه بود و مخصوصادر دوره نادر شاه که اغلب پادگانهای اردبیل وتبریز ونخجوان وماکو ویا خوی وقلعه میاندواب ویا قلعه شاهین دز( صاین دژسابق ) ویا قلعه تکاب وویا قلعه یاسوکند ودر جنب بیجار وهمگی بعهده سی هزار قوم ترک افشاری بود که اغلب ازمیان سربازان شجاع ونترس اقوام قرخلو افشارانتخاب شده بودند ویا اغلب از قوم ارشلو افشار ویا گوندوزلو افشارارومیه ویا ازقوم آجرلو افشار ها ی ترک خراسان بودند که امروزه همگی در دهات وقصبه های ترک نشین اذربایجان غربی زندگی می کنند وباید گفت که اصولا اذربجان یک منطق ه یکپارچه است ومثل شهرهای دیگر ایران نیست که با "پادگان سربازان متفرقه "ومتلاشی نشود وبهمین دلیل است که کلیه پادگانهای اذربیجان ودر دوره تیمورلنگ هم تنها در دست فرماندهان قوم ترک برلاس وساکن تبریز بود ند که زیر دست میرانشاه برلاس تیموری واز تبریز اداره می شدند ودر دوره جهانشاه قرا قوینلو هم وکلیه پادگانهای اذربایجان ودر دست فرماندهان وسربازان ترکمان تبریز بود ودر دوره نادرشاه هم وی همان سیاست ها تیمور لنگ ویا جهانشاه قرا قوینلو راودر آذربیجان پیاده کرد وعلیرغم اینکه نادر شاه ترک وبه سی قوم ترک آذربایجان واحترام قایل بود ولی تنها پادگانهای اذر بایجان را وتنها به قوم افشار اذر بایجان وشهر های دیگر داده بود وتا هرکس وساز جداگانه نزند وتا از امنیت کل شهر های اذربایجان دفاع بکنند ویا از جان و.اموال واراضی همه ترکان اذربایجان دفاع بکنند( ونه فقط از یک شهر اذربیجان )ویا در در کلیت امنیت آذربایجان پاسداری بکنند وبهمین دلیل وپادگان شهر ترک نشین "اهر" را به کاظم خان قراجه داغی نداده بود که بخاطر منافع شخصی خو و"اسلحه پادگان اهر" را به ضرر سی قوم ترک آذربایجان بکار برده وبه سکنه آذربایجان خیانت بکند وبا "آزاد خان افغانی اجنبی "همدست شده وباعث شود که ترکان بدبخت اورمیه وسقوط بکنند ویا پادگان خلخال را هم وبدست ترکان خلخال نداه بود که فقط منافع شهرودهات خود را ببینند وبه همه ترکان آذربایجان خیانت بکند ومثل خیانت محمد خان سعد لوی خلخال که فقط با کریمخان لر متحد شده وامنیت بقیه شهر های آذربایجان رابخطر انداخت واراضی خیلی از مردم اذربایجان واز چنگ آنان خارج شد واین در حالی است ونادر شاه یک نظامی ترک سیاستمدار بود وآذربایجان را ترک خلخال ویا ترک اهر وبقیه شهر ها هم ترک آذربایجان بود وصلاح نمی داست که هرکدام وساز نظامی جداگانه بزند وبهمین دلیل برخلاف امروزه واز دوران گذشته طوری بود ومثل امروز نبود که هر کس سا اذربایجان غربی ویا شرقی ویا آذربیجان اردبیال وخلخال ویا اذربایجان خمسه زنجان وابهر وغیره وجود نداشت که مثل دوره پایان حکومت رضاشاه در سال 1320ش بشود ویا مثل پایان حکومت محمد رضا شاه ودر سال 1357ش بشود که پادگانهای اذربایجان وبا سیاست غلط اداره می شدند ومعجونی (از سربازان متفرقه لر وعرب وکرد ولک ومشهدی غلجایی ویا کرد قوچان وشیروان ویا عرب بیرجند وقاین بودند )وغیره بودند ولذا با خارج شدن شاه از ایران ودر سال 1357ش واسحله همان پادگانها ی تبریز واورمیه وخوی وعجب شیر وغیره وغیره وهمگی غارت شد وبا اسلحه مردم بدئبخت اذربیجان ودهها سال مردم بدبخت نقده ترک نشین را وکشتند ویا دهات قطور خوی را به غارت کشیدند ویا انوع جاده های مردم آذربیجان را بستند ودر دوره رضا شاه هم چنین بود ودر اداره پادگانهای آذربایجان وسیاست احمقانه ای وجود داشت ووقومیت ها ی مختلف ودشمن با مردم بزرگ اذرباجان واسلحههمان پادگانهای اذربایجان را وغارت کردند وحتی کردها دره شیلر عراق هم وبه شهر های اذریجان جنوبی حمله ور شدند واموال مردم ترک میاندواب وتکاب ویاسوکند ودهات قراغاج ودهات ترک نزدیک بیجار نیز غارت کردند به مردم اذربیجان زور گفتند واویا اراضی اقوام ترک اذربجان را مصادره کرده جزو املاک خوانین کردستان کردند ویا جزواملاک خوانین کرد اذربایجان غربی کردند ویا بنام فرقه دموکرات وهمان اراضی ملک اقوام افشار اذربایجان ایرانی را جزو املاک خوانین گروس بیجا روویا خوانین جاف کرد ویا خوانی کرد ه دنبلی ترکیه شدند ومتاسفانه از دوره رضا شاه به بعد یک مشت افراد سفیه ترک هم در اذربایجان پیدا شده اند که سواد اولیه خواندن ونوشتن هم ندارند ویا نمی دانند که اصلا ترک چیست؟ ویا باید یک ترک زبان واز چه چیزی باید دفاع بکند؟ویا چه سخنی باید بگوید ویا نگویند واظهار نظر سطحی نگرانه نکرده وبگذارند که افراد عاقل ویا سیاست فهم بگویند که اذربایحان چیست؟ ویا چگونه باد از منافع بقیه ترکان هم دفاع بشود وفقط با شعا ر های احقمانه بخود پسندانه اعث شده اند که مردم تبریز را در افکارعمومی خراب بکنند ویا با انواع شعارهای ابلهانه دیگرو باعث شده اند که اقوام زرنگ دیگر ایرانی واز شعا دهی این گونه افراد سفیه ترک زبان وعلیه تبریزسوئ استفاده لازم را کرده ونهایتا سوئ استفاده علیه ترکان بقیه استانها هم بکنند وسیصد سال مردم بدبخت اذربایجان وقربانی این نوع ترکان سفیه دهات کوهستانهای اذربایجان شده اند وسوادلازم ان را هم ندارند که بفمند که مردم با فرهنگ تبریز وحدود 250 سال است که دبیرستان دیده اند ویا قبل از همه دانشگاه ویا کتبخانه وکتابروش داشتند که در دهات دیگر نیست وویا دانشجویان خانواده های تبریز وبیشترین دانشجویان مستعد دانشگهای ایران را تشلیل می دهند وسیاست اذرباجان ویا نحوه اداری انرا واز افراد تحصیل کرده ترک تبریزبپرسند وچرا که سیاست را وی بهتر بهتر از یک ترک دهات خلخال وبیله سوار اردبیل می داند وکتاب وتحقیق در ان مورد دارند وولذا این قبل افارد خودستا باید از افرا دبا سواد وتحصیل کرده آذرباجان بپرسند که چه کاری بکنند؟ ویا نکنند؟ واز خودشان رهبری فکری 40 میلیون ترک بدبخت استانهای دیگر راهم انجام ندهند واول بپرسند که برای ترکان وچه کاری ضروری است که بکند ویا نکنند ؟از تعقل شخصی خود ویا سیاست فهمی دهاتی خودراو بربقیه ترکان ایران هم و تحمیل نکنند ویا منافع مردم استانهای دیگر ترک را هم وبه خطر نیندازند وبلکه جایگاه سخن گفتن خود را ودر آذربایجان بزرگ بفمند واین سخن را ومن می گویم که اصلا ساکن تبریز نیستم ولی دلم بحال ترکان بدبخت کرمان ویا همدان ویا قشقایی های بدبخت استان فارس می سوزد می سوزد که قربانی این نوع ترکان سفیه دهات اذربایجان شده اند وا رهبر فکری مردم ترک زبانبقیه شهر ها را هم می خواهنند که باعقل ناقص خود بعهده بگرند ولی نمی دانند که شهر تبریز بدلیل داشتن افراد باسواد وسیاستمدار ودر چند دولت و پایتخت کل کشور بود والا سلجوقیان ویا هلاکوخان و یا تیمور لنگ ویا دولت قرا قوینلو ویا اق قوینلو هم می توانستندکه بجای "دهات صفویه پرست اردبیل وپایتخت آذربایجان وبه همان "ده کوره اردبیل "ببرد که 500 سال است که مردم با فرهنگ شهرهای ایران راو "قربانی خانقاه احمقانه اردبیل "کرده اند ویا همه ایرانیا ن را هم بدبخت کرده اند وبهمین دلیل بود که نادرشاه برای نجات شهرهای ایران واز دست خانوادههای فاسد صفوئه اردبیل که همه شهر ها ی اذرباجان وتنها خاندان خائن شخ صفی ودر اردبیل بدست بیگانگان داده بود وحکمرانی شهر اردبیل را وتنها به "مهدی خان افشارترک وسیاستمدار داده بود وبه ترکان کم سواد خلخال ویا ردبیل اعتماد نداشت که دوباره آلت دست خانواده های فاسد صفویه در شهر اردبیل نشوند ویا از ساده لوحی خود وگول خورده ویا فریب شعارهای فاسد این خاندان صفوی را خورده ونتیجتا به بقیه ترکان ایران هم وخیانت بشود ودوباره بیگانگان وهمه شهر های آذربیجان را اشغال بکنند وباید که سخن منطقی بقیه ترکان را وگوش بکنند وساز جدا گانه واز بقیه ترکان 40 میلیونی ایران نزنند وبپذیرند که بقیه شهرهای اذرببیجان هم ترک زبان هستند وحق حیا ت دارند وباید حقوق سیاسی خودشان واز زبان خودشان وبه مسئولین آینده سیاسی ایران بگوید وخداوند آنان را وقیم بقیه ترکان اذربایجان قرار نداده است وتنها آموزش های فاسدی می باشد که خانواده مشرویخواز ویا فاحشه افرین وفرزندان شیخ صفی ویا مجهول التبارو به انها یاد داده واموخته است واگرباورنمی کنند به منابع تاریخی مراجعه بکنند ودر می یابند که اصلا خانواده شیخ صفی ونژاد ایرانی نداشتند وچه رسد به اینکه اردبیلی باشند ! وبقیه سخنم را ودر مورد افشار های اورمیه وشهر های جنوبی آذربایجان می گویم که از دوره شاه عباس وتا عصر مشروطیت هم ه"مدیریت سیاسی"همه این اقوام افشاری ودهات 6 شهرستان جنوبی آذربایجان غربی وبا خاندان قاسملو افشار ارومیه بود که تقریبا حدود 50 خان قاسملو ودر ارگ نظامی ارومیه وحدود450 ساله وان قوم شجاع را و مدیریت کرده اند و امروزه هم واکثر سکنه ارومیه از طوایف افشار ی گوندوزلو ویا آجرلو وپاپالو وایا رشلو وقاسملو وکوسه احمدلو وغیره هستند که که از دهات 6 شهرستان ترک نشین اذربایجان جنوبی وبه شهر اورمیه ومهاجرت کرده اند ولهجه واصوات ویا تکیه کلام زبان ترکی آنان هم وبا زبان ترکی شهر تبریز ویا شهر های دیگر اذربایجان واندکی می باشد ویک نوع زبان ترکی وفرهنگ افشاری خاص است واین سخن رامن واز خودم نمی گویم وبلکه از روی اسناد مستند تاریخی می گویم وفرضادرصفحه 228 تاریخ جهانگشا ی نادری آمده است که : علی پاشای عثمانی هم از ارس گذشته واز راه " خوی وسلماس " آمده و"قلعه دمدم "را که " مسکن ویورت افشار "است ومحاصره کرده وتا رخنه دراساس "قلعه داری افشاریه "بیافکنند که نتوانستند ولازم به ذکر است که "قلعه دمدم "وامروزه در جنوب ارومیه می باشد ودر "منطقه کردهای برادوست "واقع است ویا ساخت" قلعه میان دواب "هم که امروزه به شهر "میاندواب "تبدیل شده است وهنوز کسی نمی داند که از چه قومی هستند ولی همان کتاب مستند جهانگشای نادری اشاره می کند که از " ساخت "یک قلعه نظامی "میان دو رودخانه سیمینه رود وزرینه رود سخن می گوید که امروزه شهر ترک نشین میاندواب است و مغولها هم ورودخانه زرینه رود را و رودخانه "جغتو "می نامیدند ودر دوره نادرشاه افشار واقوم افشاری اذربایجان غربی وان "قلعه نظامی میان دوآب "مزبور را ساختند ودران مستقر شدند وتا هم مسیر حرکت ایلی خودرا امن کرده ویا در مسیر زرینه رود را ومحافظت کرده باشند وهم بوسیله ان قلعه نظامی میاندواب ومحافظ قوم مقدم ترک مراغه واز حمله کرد ها باشند ویا تیمور پاشا ی عثمانی ونتواند با کمک کردهای برادست ویا قلعه دمدم انها وبه شهر ترک نشین مراغه وملکان وبناب واذرشهر آذربیجان وحمله نظامی بکنند واشاره به " قلعه میان دواب هم ودر ص 169 کتاب جهانگشای نادری آمده است ویا اشاره به رود جغتو( زرینه رود )وارتش تیمورپاشا عثمانی هم ودر کنار آن رود نیز ودر همان صفحه جهانگشا امده است وبعلاوه قوم افشاری اذربایجان جنوبی که از دوره سلجوقیان ومهارت در امور نظامی داشتند و"قلعه قدیمی صائین دژ وفرسوده "را وبازسازی کردند وبخشی از قوم افشار هم ودران قلعه نظامی مستقر شدند که امروزه شهر َشاهین دژ آذربایجان غربی نامیده می شود وشهر لیلان هم ودر ان ناحیه است ویا در مورد ساختن شهر تکاب اذر بایجان غربی هم وچنین کاری را انجام دادند ومثلا سلجوقیان ترک ودر ایام قدیم ودر پائین دامنه های کوههای بلند تخت سلیمان است ویک قلعهمحکم ساخته بودند که نظیر انراهم وسلجوقیان در کنار سلطانیه وابهر ساخته بودند که هر دوشهر را وصائین قلعه می نامیدند وبه نقل نزهه القوب وهر دوشهر و در حمله مغول خراب شد وصائین قلعه بمعنی "قلعه محکم" بود ولی در عهد صفویه وخرابه های صائین قلعه ابهر وبوسیله خوانین افشار ارشلو ساخته شد وامروزه یک شهر انگور خیز است ویا خرابه های " صاین قلعه ارومیه هم وبه نقل صفحه 300جهانگشای نادری وتوسط "قوم افشار قرخلو وپاپالو "آذربایجان غربی ساخته شد وسه هزار نفر از سکنه اورمیه راا اورده ودر همان شهر صائین قلعه ویا تکاب وساکن کرد ند که که امروزه زاد ولد کرده وشهر متوسطی شده است وشهر تکاب آذربایجان غربی نامیده می شود وقبلا شهر" تکان تپه" نامیده می شد وبعد از سال 1317 شمسی وبه نام "تکاب افشار نشین "شناخته می شود که "فرشهای افشاری" مرغوب دارد وقلعه نظامی آن ودر اوایل ظهور نادرشاه ساخته شده بود که جلوی عثمانی ها را بگیرد ویا سراسر شهرهای اذربایجان را وامن نگه دارند ولی با استراتزی نظامی نادرشاه وبرای حفظت شهر های آذر بیجان بود وبجای قلعه قدیمی وفرسوده ساخته شده بود ویک "قلعه نظامی محکم" ودر روی تپه پراز خار زارومشرف به خانه های شهربود که قلعه نظامی تکاب نامیده می شد وسه هزار سرباز نظامی افشار اورمیه هم ودران تکان تپه ویا تکاب ساکن می شوند وسند تاریخی آن هم وص300 کتاب جهانگشای نادری می باشد که می نویسد : نادر شاه افشار مقرر کرد "عاشور خان افشار پاپالوکه در ان اوان و"حاکم ارومیه "بود وسه هزار خانوار از " افشاریه اورمیه را کوچانیده ودر ( صاین قلعه )ویا تکاب کنونی گنجاند که محل عبور موکب منصور است وحاضر نمایند ( ماخذ ص 300.همان کتاب )وو"محمد مومن خان افشار" را بعنوان اولین خان این شهر ومنصوب کرد که کتاب شرح حال رجال ایران وبه وی اشاره دارد وهمان قلعه نظامی خان نشین تکاب وبه خانه های شهر اشراف داشت وسفرنامه حاج سیاح هم ودر این باره می نویسد که خان تکاب واز بالای تپه اوورا دیده بود وکسیی را فرستاده بود که وی را به درون همان قلعه ببرند وپذیرایی بکنند وانعام هم وبه وی داده بود وبعلاوه قلعه نظامی تکاب وچنان محکم وزیبا بود که مدتی ساختمان هلال احمرتکاب شده بود وبعد ابخاطر محکمی وزیبایی اش ودرسال 1392 ثبت میراث فرهنگی ملی می شود و قوم افشار وقلعه قدیمی گاوه رود را باز سازی کرده وقسمتی از قوم افشار اوصانلورا دران ساکن کردند که احتمالاامروزه قره اغاج نامیده می شود وبعلاوه به نقل ص 665کتاب عالم ارای عصر نادری که می نویسد :که نادر شاه در مقابله با طایفه بلباس وکرد یزیدی که مرتبا به سکنه ترک نشین "شهر نقده "اذربایجان غربی حمله می کردند ویا در جنوب دریاچه ارومیه وحمله می کردند و نادر شاه دستور داد که "دوست محمد بیگ قرخلو افشار" وچهار هزار نفر از غاریان مراغه وافشار صائین قلعه تکاب را برده ونواحی "سلدوز"( نقده ) را محافظت بکنند و"محمد قاسم خان افشار "حاکم اورمیه هم واز انها حمایت بکند وقبلا "شهرترک نشین نقده" را وسلدوز می نامیدند وقبلا یک قوم مغولی وبنام سلدوز ودر ان ناحیه جغرافیایی زندگی می کردند ولی بعد از رفتن قوم مغولی سلدوز از ایران ودر اواخر عصر تیموریان که شهر خالی مانده بود وشاه عباس صفوی وبخشی از "قوم ترک بزچلوی "شمال ارس را آورده بود ودرشهرستان نقده ساکن کرده بود که خودشان را قوم "ترک قره پاپاق "می نامیدند ولی مرتبا توسط اقوام کرداطرافش ومثل کرد اشنویه وبلباس غیره مورد حمله واقع می شدند واقع می شدند ولی نادرشاه دستور دادکه "حاکم افشاری ارومیه "وبوسیله "دوست محم خان د قرخلوی افشار "زیر دستش ویک پادگان چهار هزار نفری ودرشهر " نقده آذر بایجان "بزنند وتا از مراتع واموال ترکان نقده ومحافظت بکنند وهر چند سکنه نقده واز قوم افشار نبودند ولی "قوم ترک افشار ارومیه "وبدلیل جمعیت زیاد وقدرتمندی که داشت ومحافظت این شهر ترک نشین آذربایجان غربی را هم وبعهده خود گرفته بودند وشهر های دیگر آذربایجان هم چنین بودند ومثلا شهر "ترک نشین تبریز "که شهری بزرگ وبا قشر حرفه ای ویا فنی وتاجر پیشه بودند د وبهمین دلیل کمتر در امور نظامی دخالت می کردند ولذا مرتبا توسط عثمانی ها اشغال می شد وبهمین دلیل ونیاز به محافت بیشتر داشت وبهمین دلیل "عاشورخان افشار" که مدتی حاکم ارومیه بود وبعدا نادر شاه وی را به حکومت تبریز می گمارد و وی هم برای استحکام نظامی تبریز ویا شهر مرکزی اذربایجان وتعدادی از سربازان شجاع افشار را به محافظت تبریز می برد می بردولی در سالهای بعدی نادرشاه "بیستون بیگ افشار" را واز اورمیه برداشته و"حاکم تبریز" می کند و"بیستون بیگ افشار" هم وبه نقل ص 179 جهانگشاوحدود 6000جوان کاری وسربازان افشار نواحی افشار نشین نواحی جنوب آذربایجان را وبه پادگانهای تبریز می برد وتا شهر مرکزی اذربایجان واز حمله عثمانی واقوام داغستان صدمه نبیند وزیرا در اذربایجان وحدود سی طایفه کوچک ترک وجود دارد که تعصبات محلی ویا قوم گرایی حاد نمی گذاشت که احساس مسئولیت در بربابر شهر خود کرد ویا وظیفه شناسی در مورد حفظ اذربایجان وتبریز واحساس مسئولیت نمی کردند وتنها "قوم بزرگ افشار" این مسئولیت را بعهده گرفته بودکه بزرگترین قوم ترک ایران می باشند وبعدابه نقل منابع تاریخی ووقتی که امیر اصلان افشارو"حاکم تبریز" شده بود وحدود 18 هزار سرباز افشار ودر "پادگانهای تبریز" بودند وحدود 12 هزار سرباز ادیگر فشار هم ودر پادگانهای مرزی آذربایجان ووظیفه حفاظت آذربایجان را وبعهدهخود داشتند ووبعد از قتل نادر شاه وآذربایجان آشفته شدو"حکمرانی تبریز" هم بدست اقوامی افتاد که با ترکان اذربایجان مخالف بودند ومثلا مدتی ارومیه وبدست "آزاد خان افغان ا"داره می شد وسراسر دوران زندیه وقاجاریه وشهر تبریز واذربایجان چنین وضعی را دارد ولازم به یاد آوری است که "قوم افشار" که امروزه در 14 استان ایران زندگی می کنند وبعد از حمله مغول وبه کوههای زاگرس فارس وکرمان وشیر کوه یزد وکوههای کهگیلویه وعقب نشینی کرده بودندودر آن "کوهساران "ومدتی سیاست را رها کرده بودند وتنها رمه داری می کردند ویا زراعت محدود داشتند که امرار معاش فردی خود را بکنند وبعدا در دوره مغولان وبا نام اتابکان فارس واتابکان یزد ویا اتابکان خوزستان ولرستان واتابکان قاوردیان سلجوقی کرمان وسکوت کردند ودرایام حکومت 270 ساله مغولان وکاری به سیاست نداشتند ولی با اغاز حکومت صفویه که نیروی نظامی نداشت وافشار ها به دولت آنان پیوستند وبخاطر بزرگ داشت "شومله اوشار" خوزستان وکهگیلویه سلجوقی وهمه اشان تصمیم گرفتند که از ابتدای دولت صفویه ونام اقوام ترک سلجوقی سابق خود را به نام اقوام افشاربنامند ویا تتغییر عنوان قومی بدهند وومثلا قوم سلجوقی قزوین وخودشان را "بکشلو افشار" نامیدند ویا سکنه خوزستان خودشان را گوندوزل افشار نامیدند ویا قوم افشار کهگلیلویه و اصفهان خودشان را ارشلو افشار نامیدند وسکنه زنجان وطارم هم و خودشان" ایرلو افشار نامیدند ویا قوم ابهر وبلوک زهر را هم و"قوم اینانلو افشار" نامیدند واقوام سجاس وگاوه رود ودره ماهنشان هم و"اصانلو افشار" خوانده می شدند و"افشار بافت کرمان وسیرجان وبردسیر "هم و"بگتاشلو افشار" ویا بچاقچیلو افشار اقطاعی " نامیده می شدند ووافشار کلات خراسان وتکاب هم و"قوم قرخلو افشا"ر بودند وقوم اورمیه هم و"قوم قاسملو افشار"وخوشان می نامیدند ومن در موردافشار های ارومیه وتکاب وسه اثر تحقیقی دارم که هرکدام حدود 67 و68 و200صفحه اسناد تاریخی دارد و" تاریخ قومی افشار های اورمیه" که دوجلد است و267 سند تاریخی دارد واز بیوگرافی حدود 60 خان قاسملوی اورمیه وگزارش قوم نگارانه تهیه کرده ام که مدیریت قومی 450 ساله سکنه افشار جنوب اذربایجان را وانجام میدادند ودر برخی از ایام تاریخی ومدیرت خوب داشتند ودر برخی از ایام تارخ نیزو" ضعف سیاست" داشتند ودر شناخت" قوم افشار تکاب" هم ویک جزوه 68 صفحه ای مستند و چاپ نشده دارم ودر این مقاله هم بدلیل اختصار مطلب وذکر همه جزئیات ان سه جلد وبرایم ممکن نسیت وفقط در اینجا متذکر می شوم که درعهد شاه عباس که" قاسم خان افشارایمانلو" که به تسخیر شهر بغداد رفته بود ونام وی وپسرش "کلبعلیخان افشار ایمانلو" ودر کتاب علم آرای عباسی ذکر شده است ودر سه وچهار جلد کتابهای خلاصه السیر ویا روضه الصفویه ویا کتاب زندگی شاه صفی وشاه عباس دوم واسامی برخی از نواده های قاسم خان افشار اورمیه امده امده است که حدود 12" خان افشار ارومیه" واز سال های اولیه حکومت شاه عباس وتا عهد سقوط سلطان حسین صفویه در این شهرارومیه حکومت کردند وکلبعلی خان افشار وپدرش با 8 هزار خانوار عشایری و"قلعه قدیمی ارومو" را انتخاب کرده ودر ان شهر ساکن شدند وبرخی از همان قوم افشارهم وبنام قوم قرخلو افشار ودر" دهات روضه چای" جنوب ارومیه ساکن شدند ویا "قوم افشاری کوه کولو " افشار در دهات اطراف رودخانه نازلو چای ساکن شدند و"قوم گوندوزلو افشار" هم ودر محال دول ارومیه وساکن شدند و"قوم افشار ایمانلو " هم وتا دهات نزدیک اشنویه ونقده ساکن گردیده بودند دو"قوم چوپقلو افشا"ر هم ودر "دهستان انزل ارومیه " ساکن هستند وبعد از کلبعلی خان و"گنجعلیخان افشار ایمانلو " وبر"حکومت اورمیه" رسید ودر سال 1052 هجری هجری "محمد عیسی خان افشار" ومقارن حکومت شاه عباس دوم و"حاکم ارومیه "شد ودر عهد شاه سلیمان صفوی هم و"امام وردیخان افشار" و حاکم ارومیه بود سپس و"فضلعلی افشار ایمانلو" و"سبحان وردیخان افشار" به "حکومت ارومیه "رسیدند وسپس "خدا داد خان افشار بیگلر بیگی" به حکومت ارومیه ودر سال 1119 رسید که در دوره سلطان حسین صفوی زندگی می کرد که "لقب بیگلر بیگی" گرفته بود و"حوزه اداره دهات افشار نشین" وی هم واز ابادی های جنوب "شهر سلماس "شروع می شد وتا "دهات تکاب "می رسید واولین فردی بود که "لقب افشار ایمانلو" را به "لقب قاسملو افشار " تغییر عنوان داد که بنام پدر بزر گش و"قاسم خان افشار ایمانلو "بود وقبر وی در نزدیکی "عمارت چهار برج شهر ارومیه "است که محل اقامت قدیمی آنان بود ودر سال 1134 هجری وفات کرد که افاغنه بر اصفهان تسلط یافتند وبعد از وی نیز و"محمد قاسم خان افشار" حکومت یافت که از سال 1134 الی 1138 هجری حکومت کرد که عثمانی وشهر ارومیه را اشغال کردند وبعد از ان تاریخ "نادر شاه افشار قرخلو" واورمیه وشهرهای دیگر آذر بایجان را گرفت که وی هم از "طایفه افشار های قرخلوی" اطراف تکاب است ودر دوره وی هم چندین "حاکم قدرتمند افشار" وبرشهر ارومیه وشهر های اطراف حکومت کردند که در قوم نگاری سه جلدی منو جزئیاتش آمده است وتنها در اینجا "خلاصه تاریخ قوم افشار" این "شش شهر ستان افشار اذربایجان غربی" را می نویسم که جغرافیای ایلی آنان است واز ارومیه وتا افشار های ساوجبلاغ اطراف کرج می باشند که 8 خان اخرین قاسملوی ویا ساکن شهر تهران ووافشار های ساوج بلاغ کرج را ودر عهد قاجار یه اداره می کردند که امروزه در عصر جامعه سرمایه داری و"افشار های منفرد" هستند که از اقوام مختلف ایران وانواع ضربه ها می بینند وسیاست کثیفی است که قاحاریه فاسد وتحت سلطه استعمار خارجی وبراآان تحمیل کرده است

مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه غز ترکمان در شهر تبریز- دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه غز ترکمان در شهر تبریز

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

امروزه شهر تبریز سومین شهر بزرگ ترک نشین ایران می باشد وبعلاوه با آنکه حدود بیش از نیم قرن است که رشته علوم اجتماعی ودر دانشگاه تبریز تاسیس شده است ولی هنوز یک قوم شناسی علمی ویا تاریخی واز سکنه تبریز ویا ازنژاد اقوام ترک آذربایجان بعمل نیامده است ولذا مقاله من در این رابطه است که با مستندات تاریخی باید بگویم که در آذربایجان کنونی و حدود سی قوم بزرگ ترک وجود دارند ویا در دهات وشهر هایش زندگی می کنند که بدلیل مهاجرت فرستی دهات آذربایجان وحدود 40 در صد سکنه کنونی تبریز واز آن 29 قوم ترک متفریه آذربایجان هستند که مهاجر به شهر تبریز می باشند ولی حدود 60 درصد نژاد سکنه تبریزو از سه الی چهار قوم ترکمان نژاد غزمی باشند ویا قومی با فرهنگ قدیمی ایران می باشند که -شامل:1-بقایای ترکمانهای غز ایوایی عصر سلجوقیان هستند که حدود 1000 سال قبل واز مراتع منقشلاق اطراف خوارزم وبه تبریز عصر اتابک شمس الدین ایلد گز سلجوقی آمده اند ودهکده وقصر ییلاقی زبیده خاتون هارون الرشید را در کنار مهران رود وبه "شهر نوپای تبریز" تبدیل کردند 2-ودوم ترکمانهای غز متحد قرا یوسف قراقویونلو می باشند که 600 سال است که در تبریز می باشند وخودشان راهم از" قوم ترکمان غز" می دانستند که کتاب "دیار بکریه" وبه آن موضوع اشاره دارد وبسیاری از بناهای تاریخی شهر تبریزومثلا مسجد کبود تبریز ویا کاروانسرای جهانشاه در تبریز ویا "مجموعه مظفریه در تبریز"ویا محله خیابان تبریزهم از ان جمله هستند واز آثار این قوم با فرهنگ وترکمان تبریز است وزبان ترکی را در ایران رواج داده ویا قوم جغتایی مغول را وازشهر های ایران بیرون کردند وواین قوم ترکمان تبریز وبعد از مرگ تیمور لنگ ودر سال 807 هجری وسپاه تیموری ویا پادگان بزرگ جغتایی میرانشاه تیموری را ودر تبریز گرفتند که فرماندار نظامی کل اذربایجان ویا ترکیه وعراق وشام ویا آذربایجان شمال ارس بود وهمه پادگانهیش را پسرتیمور ویا میرانشاه ودر تبریز اداره می کرد ومیرانشاه را هم ودر اطراف تبریز کشته واز سال 820 الی 872 شهر تبریز را "پایتخت اقوام غز "نه گانه ترکمانهای قرا قویونلو"کردند ویا تیره های مختلف این "ترکمانان غز" ومدت 50 سال ودر تبریز خانه ساخته بودند ویا محلات ومسجد ویا کاروانسرا ویا مغازه در بازار تبریز ساخته بودند ویا شاغل در پادگان بزرگ تبریز بودند نسلهای آن ترکمان های شهر واز نسل قوم جاگیر لو ویا بهارلو ویا بایبردلو ویا الپاوت ویا آغاجری ویا قرامانلو بودند که متحدان نظامی "خانواده قرا قویونلو" محسوب می شدند وامروزه در شهر تبریز ونواده هایشان مدت 600 سال است که ساکن می باشند ولی بعد از تاسیس اداره ثبت احوال عصر رضا شاهی در تبریز ودر سال 1309 شمسی واغلب رفتند ونام سابق تیره وطایفه قبلی خود را کنار نهاده وبا گرفتن شناسنام جدید واین با رنام خانوادگی جدیدی وبرای خودشان در تبریز انتخاب کرده اند ودر پرتو نام فامیلی جدید شان ونژاد وقومیت سابق آنان هم وامروزه اشکار نیست ولی در کتاب های "دیار بکریه" ویا "عالم آرای امینی "ویا "احسن التواریخ "ویا "خلد برین جلد اول" واسامی قومی ونژاد ترکمانهای ساکن شده درشهر تبریزذکر شده است ویا در قرون میانه مکتوب است 3-سومین گروه نژاد ترکمانهای غز آق قویونلووساکن شده در تبریز وافرادی هستند که در سال 872 هجری ودر طی یک جنگ خونین وجهانشاه میرزای قراقوینلورا کشتند که رقیب سیاسی آنان بود ویا سازنده مسجد کبود تبریز را ودر یک حادثه ناگهانی کشتند وبدنبلش اقوام متحد وی را ودر شهرهای مختلف ایران واز حکمرانی شهری عزل کردند واین بارو نسل جدیدی از ترکمانهای جدید غزآق قویو نلوودر شهر تبریز ساکن گردید ویا محله ساختند ومثلا محله مقصودیه تبریز ویا میدان مقصودیه اغلب از نژاد آق قوینلو ساخته بودند وبرخی هم ودر محله ویجویه ویا محله نوبرویا در محله پس کشک وکوچه آژ اباد زندگی می کردند ونیز قیصریه بازار تبریز ویا سه کاروانسرای اسفندیار ویا کاروانسرای سدلان وکاروانسری اخی یادگارتبریز را ساختند ویا مسجد نصریه ویا مسجد تاج الدین منشاری تبریز را ساختند ویا حمامهای امیر علی وحمام ویجویه ویا حمام اخی احمد شاه ویا حمام ابی یزید وحمام لیلی مجنون را ودر شهر تبریز ساختند ومهمترین طایفه این قومهای ترک غز وتیره های ترکمانهای پرناک ویا ترکمانهای موصل لو ویا دخارلو ویا حمزه حاجیلو وخنسلو وغیره بودند ودر شهر تبریزساکن بودند ومدت 50 سال وبرشهر های مختلف ایران حکومت می کردند ومثلا از سال 872 هجری والی 922هجری ومسجد نصریه تبریز را ساختند ویا قصر هشت بهشت تبریز را ساختند ویا "محله ساطنتی مقصودیه تبریز" را ساختند ویا "باغ شمال" و"باغ عشرت آباد تبریز" وباغ نصریه وباغ خان حمد را ساختند ویا کاروانسرا ها وخانقاهها وحمامهای محلات مختلف شهر را ساختند ودر کتاب دیار بکریه ویا عالم ارای امینی هم ودر ص...350 واز اقوام ترک غز آق قویونلو تبریز وبعنوان "قوم غز ناحیه منقشلاق خوارزم" یاد می کند که اجدادآنان هم و"اوغز خان ترک" ویا "نوه یافث بن نوح "می باشند 4--وچهارمین قوم ترک غز وساکن شهر تبریزکنونی وامروزه اقوام ترکمانی می باشند که بعد از سال 922 هجری وبا اغاز دولت صفویه وبا سقوط دولت آق قویونلوو ساکن تبریز شدند ومثلا سه قوم بزرگ ترکمان پرناک ویا قوم ترکمان مصل لو ویا قوم خنسلو وغیره می باشند و زمانی متحد نظامی قوم ودولت آق قویونلو ودر تبریز بودند وتنها رفت وامد موقتی به ان شهر می کردند ولی بعدا از آق قویونلو دست کشیده و تسلیم صفویه شدند و ظاهرا این چند قوم ترکمان تبریز ی وظاهرا درهمان دوره تاریخی واز مذهب اهل تسنن دست کشیده پیرو مذهب شیعه شدند وتا در تبریز باقی بمانند وازخاک ایران ودوباره بیرون نروند ویکی از همین اقوام بزرگ ترکمان غز وساکن شهر تبریز ودر تاریخ 230 ساله صفویان و"خوانین وتیره های قومی ترکمان موصل لو" می باشند وبا نزاد "ترکمن های مغولی" وزرد پوست ترکمنستان سابق شوروی وفرق قومی ونژادی دارند ویا فرق زبانی وفرهنگی دارند واحتمالا قوم زرد پوست ترکمن وبا ریش کم پشت مغولی ترکمنستان واز نژاد دیگر بوده ولفظ ترکمن خود را از لفظ "ترکمان های غز سابق خوارزم "گرفته اند ومعلوم نیست که چرا این قوم از اول خودشان را و"قوم ترکمان غز" می دانستند ودر چهار قرن اول هجری و همگی درشهر "خوارزم ترک نشین ایران " بودند وخوارزمی ریاضی دان در قرن سوم از انان بود وامروزه وبعد از حمله مغول وبه "تبریز غز ترکمان" آمده اند وشهرسابق خوارزم را به اقوام مغولی "قنقرات وکالموک واوزبک "داده اند ویا هنوز معلوم نیست که فلسفه نامگذاری این نوع لفظ ترکمان وبرای آنان چیست ؟ولی در همه منابع تاریخی واغلب نویسندگان و از لفظ ترکمان غز " وبرای آنان استفاده می کنند ومثلا در کتب عصر سلجوقی واز همین لفظ استفاده شده وتا کتب عصر نادرشاهی وهمه جا ویا در همه کتابها وآنان را با لغت "ترکمان غز" می نامیدند ومثلا قوم" ترکمان پرناک تبریز"دوره صفویه هستند ویا "ترکمان موصللو تبریز" هستند وهمچنین در 230 ساله حکومت صفویه واین چند قوم ترکمان تبریزبودند وبعلاوه بخشی از گروه خانوداگی قوم کوچک بایندری اوزن حسن اق قویونلوهستند وبقیه با شروع دولت صفویه واز دولت آق قوینلو فاصله گرفته وحاضر شدند که سقوط بکند ودر عین حال به دولت ترک عثمانی هم نپیوستند وزیرا با آن قوم عثمانی هم ومخالف بودند ودر عین حالی که در دولت اق قویونلو وپست های نیروی نظامی ویا نگهبانی قلعه های نظامی انواع سراسر شهر های ایران را بدست داشتند ولی با شکل گیری دولت صفویه وکنار کشیدند وبعدا هم که صفویه و پایتخت را از شهر تبریز به قزوین برد ویا سپس به اصفهان بردند وهمین این چند قوم نظامی پرناک تبریز ویا ووترکمان موصللوتبریز ویا "قوم چاکرلو تبریز" که اغلب توپ سازماهر بودند ودست از فعالیت نظامی سابق خود دست کشیده واز شهر های مختلف هم بیرون آمده وهمگی به شهر تبریز برگشتند واین بار به فعالیت تجاری در شهر تبریز پرداختند ویا به فعالیت زراعی ودر دهات اطراف تبریزویا مدیریت کشت وزرع دهکده های اطراف تبریز پرداختند ومثل آبادی کوزه کنان ویا صوفیان ویا طسوج ویا بندر شرفخانه ویا "ترکمان کندی" که بعدا آبادی ترکمان چای می گفتند ویا به فعالیت زراعی در قصبه شبستر ویا بستان آباد واوجان ویا در قریه آذر شهر پرداختند ویا به باغداری در باغات اطراف تبریز پرداختند که از عصر جهانشاه قرا قویونلو وزمان قتلش در سال 872 وتا زمان قتل نادر شاه افشار در سال 1161 هجری وهمه این دهات ویا قصبه های اطراف تبریز ویا سکنه محلات درون شهری تبریز وهمگی جزو "اقوام گوناگون ترکمان غز" بودند که مدیریت بقیه ترکهای اذر بایجان را بعهده خود دا شتند وشیخ زدگان خانقاه صفوی اردبیل که ایرانی بودنشان معلوم نیست وبه هیچ وجه نمی توانستند بر قوم بزگ بافرهنگ وقدیمی ترکان تبریز وغلبه فرهنگی پیدا بکنند وبعدا سعی کردند طایه کوچک سعد لوی خلخال را که از چخور سعد ترکیه اورده بودند وبه جان ترکمانهای تبریز بیاندازند ویا طایفه شیخاوند اردبیل را که فامیل شیخ صفی بودندوبعدا ساکن اردبیل شده بودند ویا "ایل سیل سپور" رانده شده ار ترکیه راکه شاه عباس ودو هزار خانوار انان را از ترکیه اورده ودر کتاب عالم ارای عباس وبعنوان "ایل جاروب کننده مخالفان صفویه ویا سیل سپور کننده مخالفان ودر لغت ترکی بودند وپیرامون خانقاه اردبیل ساکن کرده بود وتا به جاروب کردن چهل میلیون ترکان مخالف صفویه در ایران بپردازند وانها هم در پیرامون خانقاه اردبیل ویک "ایدئولوژی فاشیستی "براه انداخته بودند وخودشان را "شاهسون های طرفدار صفویه "می نامیدند وتا نظپرپیراهن قهوه ای ها ی اس اس هیتلر عمل بکنند ولذا بعنوان ترک اصیل و با ترکان قدیمی تبریز ومخالفت می کردند ویا با ترکان قدیمی 14 استان دیگر ایران هم ومخالفت می کردند ونهایتا باعث مسلط شدن سرتاسر افاغنه برخاک ایران شده وسپس باعث قتل نادرشاه ترک هم شدند وبعلاوه در عصر آق قویونلو وبه نقل مستندات سه کتاب دیار بکریه ویا کتاب عالم ارای امینی ویا کتاب احسن التواریخ وحداقل 7 خان بزرگ تبریز واز ایل ترک موصللوبودند ویا از فرماندهان ارتش آق قویونلوویا اوزن حسن بودند ویا از فرماندهان تابع فرزندان ونوه هایش بودند ودر عین حال حاکم موصل واربیل وکرکوک شمال عراق هم بودندوبعدا به تبریز امدند وقبل از آمدن به تبریزهم ویا قبل از تشکیل حکومت آق قوینو ودر موصل وکرکوک واربیل ساکن بودند وزیرا منابع تاریخی مختلف می نویسند که درآن موقع در موصل واربیل وکرکوک وتا اشنویه وهنوز طایفه کرد وکردستان وجود نداشت ویا در آن موقع ودراقلیم کردستان عراق ویا در جنوب ترکیه ویا در شمال سوریه وهنوز کردی وجود نداشت وتنها منطقه کردنشین شمال عراق و"کردان یزیدی شهر سنجار "بودند که از دوره ساسانی ومذهب یزیدی ویا یزدانپرستی زرتشتی را در سنجار داشتند ولی کرد شافعی ودر این مناطق نبود وزیرا الب ارسلان سلجوقی ودر شکست دادن بیزانس ترکیه وگرفتن شام مسیحی واین نوع مناطق را از دست کردها خارج نکرده بود وبلکه در شهرهای مزبور و فقط مسیحیان بیزانس وجود داشتند ویا ساکن بودند که با جنگ ملازگرد وبدست ترکان سلجوقی می افتد ولذا شهر های موصل واربیل وسلیمانیه وکرکوک هم وتا سقوط دولت آق قویونلو وهمگی شهر های ترک نشین سلجوقی بودند ویا همگی جزوشهر های اتابکان سلجوقی شام ویا اتابکان موصل واتابکان ارتقیه واتا بکان روم سلجوقی بودند وتنها بخشی از کردهای یزدی ودر نواحی سنجارعراق بودند ودر اطراف حمص شام ودر عصر اتابک زنگی بودند وبعدا مسلمان شافعی گردیدند وتا در پادگان حمص اتابک زنگی سلجوقی استخدام شده وسپس به جنگ صلیبیون بروند که کردهای صلاح الدین ایوبی نامیده می شدند ووبهیج وجه در شهرهای ترکیه وعراق عرب وغرب اذربایجان نبودند وبعدا همین کردهای مسلمان شده اراف حمص ودمشق و بعد از سال 580 هجری ودر اواخر عصر سلجوقی وبه فلسطن ومصر ویمن رفتند وتا دولت ایوبیان کرد را دران نواحی وکشور مصر پیاده بکند ودرآن نواحی هم زاد وولد کرده وسپس با سقوط دولت اق قویونلو به موصل واربیل واشنویه واطراف سلماس امدند وونحوه امدنشانشان هم به اذربایجان غربی ومستندا وصفحه به صفحه در کتاب عالم ارای صفوی ومستندا ذکر شده است وقبلا همگی از شاخه های کردهای مسلمان ایوبی ساکن مصر وشام بودند ووبعد از سقوط دولت اق قوینلو وبا حمایت دولت عثمانی وممالیک مصرو به نواحی شهرهای جنوب ترکیه آمدند ویابه شمال عراق ویا شمال سوریه ویا به آذرباجان غربی ایران امدند وبعلاوه در دولت 270 ساله مغولان وتیموریان جغتایی هم وهمه این مناطق جزو خاک امپراطوری مغولان وتیموریان محسوب می شد وجزو خاک عراق وسوریه هم نبود وفقط 24قوم فراری شده ترک واز خاک ترکستان وبه این مناطق واین بار در زیر نظرحاکمیت مغولان وتیموریان وبرخاک اسیای صغیروترکها در حاکمیت مغول وزیر نظر آنان و درکوههای آناطولی وشمال سوریه وشمال عراق و"رمه داری "می کردند وبرعکس مالیات رمه داری خود را هم به دولت مغولان وتیموریان در شهر" تبریز" می پرداختندکه دولت ایلخانی انها در تبریز بود وبرعکس مالیات رمه داری خود راهم به دولت ترکیهسلجوقی ویا عثمانی نمدادند که اصلا تاعصر صفویه وخاک نداشتند وبلکه همه زمینهایش متعلق به مغولان وتیموریان بود که فرماندار نظامی کل اسیای صغیرآنان هم که مایات بگیر بود وفقط در"شهر تبریزوبمدت 270 سال سکن بود ویا تنها دیوانهای اداری شهر تبریز دوره ایلخانی ویا آل جلایر ویا تیموریان حق مایات گیری وحق تعیین حکام شهرهای آسیای صغیر را داشتند ودرحاکمیت تبریز همودر این 270 سال وهیچ قوم ایرانی حکومت نمی کرد وبلکه تنها اقوام مغولی وتیموری حق حکومت را داشتند ویا حق امور نظامی شهر های ایران وترکیه وعراق وشام را داشتندویا در دست خود داشتند ویا در خاک ترکیه وشام وعراق هم چنین بود که که حاکمان مغولی حق تعیین حکمرانها را داشتند وآری به نقل ص 79 "کتاب ذیل تاریخ گزیده عصر تیموریان "که از بیرام خواجه ترکمان موصللوسخن می گوید که حاکم شهر موصل ودرآن دوران بود که تیموریان بران شهر نصب کرده بودند ومالیات زمین داری مناطق اطرافش را هم می گرفت به شهر تبریز تیموریان می فرستاد وسپس نوه هایش به تبریز امدند و"لفظ ترکمان موصللو"هم واز همین شهراخذ شده است ویا از همین فلسفه نشات می گیرد وبهمین دلیل کتاب "تاریخ جهان آرا"واز بیوگرافی "هفت خان ترکمان مرصللو ساکن شهر تبریز" سخن می گویدکه نوههای وی بودند ویا کتاب جواهر الاخبار عصر صفویه هم واز بیوگرافی "یازده خان ترکمان موصللو " تبریز سخن گفته است ویا کتاب تکمله الاخبار هم واز بیوگرافی 14 خان موصللو سخن می گوید ویا کتاب خلاصه التواریخ وعالم آرای عباسی هم وهرکدام از بیوگرافی 12 خان موصوللوی ساکن تبریز و سخن می گویندکه با پیروانش در محلات تبریز ساکن بوند وبیشترین بیوگرافی نگاری خوانین موصللوتبریزهم و مربوط به گزارش کتاب روضه الصفویه می باشد که از بیوگرافی "19 خان موصللوی تبریزو در عصر صفویه "سخن می گوید که با خویشاوندان خودشان ودر محلات مختلف تبریز زندگی می کردند که مهمترین این خوانین موصلوی تبریز هم و"امیر خان ترکمان موصللو" می باشد که به نقل ص 297 کتاب روضه الصفویه وبعدا از حمایت خاندان بایندری اق قوینلو دست برداشت وبه شاه اسماعیل صفوی گروید وشاه اسماعیل هم وللگی پسرش طهماسب میرزا را به او واگذار نمود ونیز به نقل ص 628 همان کتاب ومدتی وی را "حاکم تبریز" نمودند ولی در ایام حکومت او وشهر تبریز شلوغ شد وشاه طهماسب هم وبرای آرام کردن سکنه تبریز ودو تن از خوانین استاجلو را وبه حکومت تبریز فرستاد ونیز به نقل همان کتاب وامیرخان موصللوویک خانه اعیانی خوب ودرشهر تبریز داشت پس از عزل از حکومت تبریزهم وبه زندان قلعه قهقهه فرستاده شد ولی هنوز بقیه خوانین بعدی موصللو وساکن تبریز وهنوز ازفرزندان ویا از یاران ویا نایبان وی ودر محلات تبریز بودند ویا "بایقور میرزا ترکمان "واز قورچیان امیر ترکمان تبریز بود وخلاصه در تبریز نفوذ عمیقی داشتند وبالاخره در زندان قهقهه به قتلش رساندند وزمانی هم که چندین خان ویا حکمران واز اقوام متفرقه بوه تبریز عصر صفویه فرستادند ولی هیچ کدام نتوانست که براحتی درشهر تبریزدوره صفویه وحکومت بکند وبالاخره حاکمهای بعدی تبریز را ودوباره از "شاخه ترکمان پرناک "تبریز انتخاب کردند که انها هم وقبلا از نظامیان حامی دولت آق قویونلو بودند و مثل" قاسم بیگ پرناک" ویا "منصور بیگ پرناک "که حاکم شیراز بود ویا "مظفر بیگ پرناک" ویا "باریک بیگ پرناک "ویا "مقصود بیگ پرناک" ویا "احمد بیگ پرناک "که برخی ها هم وحاکم اصفهان شده بودند ویا افرادی مثل "جاگیر بیگ پرناک "که مدتی حاکم خلخال بود ویا "مرتضی قلی پرناک "که مدتی حاکم مشهد وغیره بود ند و"کتاب دیار بکریه" واز 13 خان پرناک تبریز وتیره های قومی آنان نام می برد که با آق قویونلو همکاری می کردند وخلاصه قوم ترکمان وقومی بزرگ وپر جمعیتی بودند ولی در عصر صفویه ودست از نظامی گری برداشته وبا تیره های قومی خود وتنها در محلات تبریزو ساکن شده بودند وبه مشاغل اقتصادیشهر وپیرمونش می پرداختند بالاخره در اواخر عصر شاه عباسهم وناچار شدند که "حاکم تبریز" را و"پیر بوداق خان پرناک" انتخاب بکنند وتا بتوانند وشهر تبریز را وبه آرامی اداره بکنند وی نیز کارونسرای پیر بواق را در تبریز ساخته بود ولی بعد از آنکه وی هم ودر مقابله با کردها کشته گردید وپسرش را بنام "شاه بنده خان پرناک انتخاب کردند "وبجای پدرش نصب نمودند که صفحه 946 کتاب عالم آرای عباسی ویا صفحات دیگرش به وی اشاره می کند وبعلاوه نفوذ اقوام ترکمان تبریز وبا فرو پاشی دولت صفویه هم ادامه داشت وطوریکه کتاب عالم آرای نادری می نویسد ویا به نفوذ ترکمان غز تبریز ودر عصر نادرشاه افشار و اشاره دارد ومثلا ص 239 همان کتاب تاریخی عصر نادرشاه واز " سرکردگی ترکمان تبریز" نام می برد ویا در صفحات 308 و309 وغیره همان کتاب واز نقش "حسنعلی بیگ ترکمان تبریزی"یاد می کند ویا بعنوان نایب شهر تبریز در عصر نادر شاهی یاد می کند ویا از نقش "شرف الدین بیگ ترکمان تبریزی "ودر صفحات 308 و313 وو366 عالم آرائ نادری سخن می گوید ویا از "میرزا عبدالرزاق تبریزی جهانشاهی "ویا نوه جهانشاه میرزای" قراقویونلوترکمان " یاد می کند که به نقل ص 926 و928 ودر تبریز زاده شده بود ولی در اصفهان مشغول شعر سرایی بود وبعلاوه در ایام بعدی هم ونوادگان جهانشاه نیز وخودشان ".قوم جهانشاهلو" در تبریز می نامیدند واحتمالانوادگان اوزن حسن نیز وشناسنامه فامیلی خود را و"بایندر ی ویا بارانی "گذاشته اند وهمه این اسناد تاریخی نشان می دهد که حدود 60 الی 70 در صد سکنه کنونی تبریز واز نوادگان چهار قوم ترکمان غز تبریز می باشند وتنها عناوین فامیلی جدید ودر عصر پهلوی "مد اجتماعی "شده ویا برخود گذاشته اند وبعلاوه لهجه و اصوات زبان ترکی تبریزیان هم ویا تکیه کلام خاص آنان وبا بقیه اقوام ترک آذر بایجان وفرق دارد وودر سالهای اخیر هم که جمعیت تبریز زیاد شده است ویا از سایر اقوام ترک شهر ها هم وحدود 30 الی 40 در صد به نژاد ترکمان غز تبریز واضافه شده اند ولی هنوز نتوانسته اند که فرهنگ وسنن سکنه قدیمی ترک غز تبریز را بهم بزنند واقوام ترک سایر شهر های آذربایجان چنین است وبه شرح ذیل می باشند که اقوام ترک سکنه شهر ودهات شهرستان نقده اذربایجان واغلب از "قوم ترک قره پاپاق" هستند ویا سکنه شهرستان مراغه وگودل وبناب ودهاتش هم از "قوم مقدم ترک" می باشند که قبلا "ایل اتوز ایکی "نامیده می شدند واقوام ساکن ارومیه وتکاب ومیاندواب وتخت سلیمان هم از بقایای چها رطایفه افشارترک ایمانلو ویا افشار قاسملو ویا افشار ارشلو وافشار قرخلو می باشند ونادرشاه افشار ویا پدر بزرگانش واز دهات حومه تکاب بودند وافشار قرخلو نامیده می شدند که امروزه در تکاب تعدادشان اندک می باشد وبیشتر در ساوج بلاغ کرج ساکن شده اند وفرش افشار تکاب ویا موسیقی افشار ویا گوسفند چند قلو زایی افشاری آنان هم مشهور هستند وسکنه میانه وگرمرود آذربایجان واز طایفه شقاقی هستند که جنگ صادق خان شقاقی وفتحلیشاه قاجار نیز ودر برخی از کتب تاریخی آمده است وسکنه خوی وسلماس هم از" قوم ترک خنسلو" می باشند وسکنه ماکو ودهات اطرافش هم وتا منطقه چالدران واز"قوم بیات ترک "هستند که از دوره خورزمشاه به اذربایجان امده اند و اهالی هشترود وقرا اغاج هم اوز "اقوام ترک گاوه رودی" هستند وسکنه خلخال ودهات جنوبی اردبیل هم واز اقوام قرپشتلو ترک ویا قرامانلوترک ویا سعد لوی ترک هستند وسکنه دهات شمال اردبیل وبیله سوار ومغان ومشکین شهرهم از طوایف متفرقه گنگرلو وشمس الدیلو وجبرئیل لووآیرملو وجوانشیر هستند وبخش کوچکی از انان طرفدار شیخ صفی ویا طایفه شیخاوند اردبیل ولی تصور عامیانه انست که همه دهات دشت مغان وهمگی شاهسون طرفدار صفویه می باشند ولی کتاب علم ارای نادری برعکس انرا نشان نشان می دهد ومثلا در عصر نادر شاه وبهبود خان مغانی ویا نجف سلطان مغانی ویا منصور خان مغانی وطرفداری شدید از نادرشاه داشتند که در جنگهای نادری وجنگ داغستان شرکت فعال داشتند ولذا صفحات 397 و371 کتاب عالم آراواز نقش مهم آنان سخن می گوید ودر دهات وشهر ستان اهر وکوهستانات ارسباران هم و"طایفه ترک بایبرد لو" ویا "کنگرلو "وقراداغلو چی" ها زندگی می کنند ووکاظم خان قرا داغی عصر نادری هم از انان است ودر شهر مرند وزنوز هم و"طایفه یکانلو " زندگی می کنند که اسم خوانین ترک انان در کتاب عالم ارای عباسی امده است و"طایفه اسپرلوی ترک" هم ودرشهر سراب زندگی می کنند و"طایفه سیل سپور" ترک هم وقومی بودند که شاه عباس ودو هزاز نفر آنان را از ترکیه عثمانی آورد و کنند ووبرخی از اعضای "طایفه کنگرلو وشمس الدینلو وطایفه جوانشیر ترک هم "که در نخجوان وقراباغ انسوی ارس زندگی می کردند وبرخی از آنان هم ودر جنگهای ایران وروس وغیره به ایران امدند ودر دهات شمالی تبریزومرند زندگی می کنند وبرخی از افراد پراکنده ایل استاجلو روملوی وورساق ترک عصر صفوی هم در شهر ها ودهات آذر بایجان زندگی می کنند وخانواده ونوه های خواجه نصیر الدین طوسی هم ودر ابادی اسکو زندگی می کنند وشاید نصیرلو ویا نصیریه خوانده می شوند ونیز لازم به یاد آوری است که بقایای "ترکمانهای غز ایوایی" غز تبریز هم ودر عصوبرخی هم ناحیه شمال عراق واز اشنویه واربیل وزاب گرفته وتا کوههای اناطولی ترکیه باقی ماندند و"اتابکان زنگی" که غلام ترک ملکشاه سلجوقی بودویا فرمانده آنان بود و9 سال در حلب وشام وموصل وحکومتی را تشکیل دادند که ریاست انان وبا "آق سنقر حاجب" بود که مدت 9 سال و برای توتوش سلجوقی وشاهزاده کار می کرد ویا نیابت حکومت انجام می داد وبالا خره "اتابک عماد الدین زنگی "در سال 521 هجری وبه حکومت عراق وبغداد منصوب شد ودر سالهای بعدی هم وشاهان سلجوقی وحکومت موصل وسنجار والجزیره وشهر حران ترکیه راهم وبه او دادند ویازده نفر از نوادگان وی هم و در این منطقه حاکم بود وبا کمک "ترکمانهای ایوایی غز" حکومت می کرد واز سال 521 هجری والی 657 هجری که هلاکوخان مغول وبه تبریزآمد وسپس به شمال عراق وشام رفت واخرین نفر از حکام اتابکان زنگی را ودر ان منطقه منقرض نمود که "اسماعیل بن لوء لوترک " واخرین انها بود وبه همان ترکمان غز رمه دار وچرا کننده در کوهستانات اناطولی دستور داد که بعد از ان تاریخ ونباید که مالیات رمه داری خود وبه اتابکان زنگی شام وموصل بدهند ویا نباید مایات خود را به سلجوقیان روم و درشهر انقوره بفرستند وبلکه تنها مالیات رمه داری خود را وبباید که به دربار ایلخانان مغول ودر شهر تبریز بفرستند وحدود 270 سال هم این وضعیت وجود داشت وتنها شهر تبریز مالیات گیرنده رکان رمه دار این کوهستانات اناطولی بود که منشائ دو روخانه دجله وفرات هم می باشد ویا مکان ییلاق وقشلاق رفتن 24 قوم ترک مهاجرت کرده از ترکستان وسط آسیا بود ند ودر طی این مدت 270 ساله حکمت امپراطوری مغولان وسلجوقیان ودر شهر تبریز همه این رمه داران غز وترک وهمگی مالیات رمه داری خود را وبه شهر تبریز وسلطانیه مغولان وتیموریان می فرستادند واولین "قوم ترکمان غز ی "که این پیمان نامه مالیات رمه داری را پاره کرد ودورانداخت و "قوم ترکمان قرا قویونلو" تبریز بود که در سال 820 هجری وبا حمله به شهر وپادگان تبریز وباعث کشته شدن میرانشاه تیموری شدند وبه تبریز امدند ودر حالیکه قبلا اقوام ترک سلجوقی تبریز و آذربایجان عهد اتابگ ایلد گز و با امدن هلاکوخان مغول به تبریز واز شهر ها ودهات اذربایجان عهد سلجوقی خارج شده وبه کوه های اناتولی فرار کرده بودند ودوباره در عصر قرا یوسف قراقوینلو وازقوم غز ترکمان وبه تبریز ودهات اطرافش برگشتند وقصه مستند "قومیت ترکمانهای غز تبریز" ودر 1000 سال گذشته وچنین می باشد., ودر مورد مذهب گذشته مردم آذربایجان بایدگفت دین زرتشت در آذر بایجان نشو ونما کردوتحولات مذهب وزبان وفرهنگ مردم تبریز وآذربایجان هم به شرح ذیل است که از دوره ظهور زرتشت وتا عص شاهپور ساسانی که مجسمه اش در سلماس است ومذهب مردم اذربایجان و" زرتشتی اولیه" بود واز دوره شاهپور وتا دوره قباد ساسانی هم وسکنه آذربایجان و "مذهب زرتشتی مانوی" را پذیرفتند وازنیز از دوره قباد ساسانی وتا "کشته شدن بابک خرم دین در شمال تبریز ومذهب مردم آذربایجان ومذهب زرتشتی مزدکی بود ووی موبد منقدی بود که معتقد بود اصول زمین داری دهات اذربایجان ویا نحوه خراج گرفتن از روستائیان ویا تقسیم محصول زراعت وباغداری ورمه داری باید براساس "آیات خاص کتاب اوستا" باشد وبعد از آمدن سلجوقیان ترک به تبریز وآذربایجان وبا پیشنهاد نظام الملک طوس ی وبرای بهبود زمینداری دهات آذربایجان ومذهب شافعی را پذیرفتند وتا اوایل عصر سلطنت شاه طهماسب صفوی ادامه داشت وشافعی مذهب بودند وکتابهای نزهت القلوب ویا عالم ارای امینی هم وآنرا می گویند ولی شاه طهماسبدر حکومت خود وحود 400 روحانی به ایران کوچانید که انها زمین داری ویا داد وستد وازدواج ایرنیان را با "فقه اخبارگری جبل عامل لبنان "می چرخانیدند که مبتی برهیچ آیه قران نبو د وفقط از اخبار واحادیثی نشات می گرفت که مجلسی ویا پدر جبل عاملی اش ودر 112 جلد کتاب بحار الانوار وآنها را جمع اوری کرده بودند وبه شاهان صفوی می گفتند که امور مردم ایران را وبا همان "فقه اخبارواحادث مذهبی "اداره بکنند ودر مورد دین زرتشت هم ومنابع تاریخی می گویند که زرتشت و نوه یافث بن نوح بوده وترکان نیزو نژاد خود را به یافث بن نوح می رسانند واغلب منابع تاریخی مختلف هم و محل زادگاه زرتشت را در جنب دریاچه ارومیه میدانند واز طرف شرق به تبریز وصل است ویا محل قبر حضرت نوح راهم ودر منابع تاریخی و در اطراف مرندویا شهر اهر جنوب ارس می دانند وبقایای کشتی نوح را هم ودر تپه ها ی نخجوان ودر حاشیه رود ارس می دانند ونیز به نقل "تاریخ پیامبران وشاهان حمزه اصفهانی که می نویسد : زرتشت در3200 قبل ودر ایام ظهور حضرت موسی ویا نوه حضرت ابراهیم بود که در کوه طورصحرای سیناوظهور کرده بود وحضرت زرتشت هم ودر همان تاریخ ونوه حضرت نوح بود ودر برابر حمله آشوریان نینوا ویا موصل قدیم که به خاک قدیم آذربایجان حمله کرده بود واز آبادی کنار دریاچه اورمیه آذربایجان فرار کرده وبه شهر بلخ ودر ساحل جنوبی رود جیحون می رود وقبلا آن ناحیه را و"ایرانویج "می گفتند که متعلق به "ایرج "بود ولفظ ایران هم واز این لغت ایرج ایرانی اخذ شده است ویا زرتشت هم ودرشهر بلخ وبه نزد شاهان ایرانویج کیانی و مثل گشتاسب ولهراسب رفته بودو"کتاب اوستا "را هم ودر همان شهر بلخ ایرانی تدوین می کندویا آتشکده بزرگ بلخ را پایه گذاری می کند که در اغلب منابع تاریخی مشهورامده است ولغت اذربایجان هم واز کلمه "آذر" وبه معنی آتش می باشد و کتاب اوستای ویا کتا مذهبی "نواده حضرت نوح "هم وبخش های زند وپازند اوستا هم ومدل دین توحیدی حضرت نوح می باشد که نوه دیگرش حضرت ابراهیم ه شبیه انرا تورات نامیده است وهمگی مضمونهای یکسان دینی وحقوقی دارند که پرستش ایزد ویا یزدان پرستی ودر اوستاست ویا نفی اهریمن ویا نفی اوامر شیطان ودر رفتار های انسانی می باشد که به "گفتار نیک "با دیگران مربوط است وویا " به "رفتار نیک "دینی فرموده زردشت با دیگران می باشد ویا "پندار نیک ا"نسانها ودرمورد حقوق انسانهای دیگر می باشد ومعادل اسلامی آنها هم ودرقران ولغت امر به معروف ونهی از منکر است و"کلمه مسجد "هم در قران واز "لغت مزگت "اوستا اخذ شده ویا کلمه خراج ویا خمس ویا مالیات زمین داری صید وشکار وغنایم جنگی هم وویا نفقه ودقه به بیبضاعت ها وبسیاری از امورهبه اسلامی از اوستا اخذ شده است ویا در دین نوح ویا نوه هایش تبلیغ می شد ند وقران هم دریک آیه اش ودین زرتشتی را و"دین آسمانی " می نامد که تعالیم 3200 ساله آن واز عصر کیانی وتا بحال واز وحی الهی نشات گرفته است ودستنوشته بشر نیست که توانسته است که قرنها وسازمانهای اداری ویا مالی وفرهنگی وخانوادگی ایرانین عصر کیانی را واداره بکند ویا سازمانهای اداری وزراعت ویا داد وستد عصرتمدن ماد ویا عصر هخامنشی وعصر اشکانی وساسانی را واداره دینی وفرهنگی وحقوقی کرده است ودر حالیکه دین های شمن پرستی آسیا وچنین نبودند ویا فاقد این نوع از محتواهای حقوقی واجتماعی وسیاسی بودند وبعلاوه زرتشتیان حرفه مند ایرانی هم وتاعصر صفویه ودر شهر های ایرانی ویا آذر بایجان بودند وبا "خط پهلوی اوستا" مطلب می نوشتندکه :تاب نزهت القلوب به آن اشاره می کند ویا همه دولتهای بعد از اسلام هم و با زردتشان ایران وبا مماشات رفتار می کردند ولی خانواده سالوس پیشه ویا ریا کار صفویه وبر عکس بود وبر انان فشارزیاد آورد ه وناچارا اغلب آنان به هندوستان فرار کردند ووخانواده شیخ صفی هم اول "فقه صوفی گری" را تبلیغ می کردند وومعلوم نبود که محتوایش چیست وبعد400 نفر آخوند عرب تبار جبل امل لبنان را وبه اصفهان وشهر های دیگرایران آورد وتا با عنوان وقف زمینهای شهری وروستایی همه اموال ویا ملک ومنزل همه اقوام ایرانی راواز دستشان بیرون بکشند وجزو و اموال خاندان سلطنتی صفویه بکنند که همه روحانیون قدیمی ایران وتفکرات انان را و"مذهب شیعی متاثر" از قران نمی دانستند ولذا منابع تاریخی مختلف می نویسند که همه روحانیون قدیمی ایرا ن وبا این نوع غصب اموال ایرانیان واقوامش ومخالف بودند وبجز "اخوند مجلسی جبل عاملی "ویا "اخوندشیخ بهایی جبل عاملی" ویا "اخوند شیخ حر جبل عاملی" وغیره واین نوع غصب اموال مردم ایران را و "دین سازی خانقاه اردبیل"می دانستند که در همه متون قرانی ویا احادیث واقعی ویا غیر جعلی پیامبر ویا امامان وجود ندارد و در حالیکه خانوده با فرهنگ اوزن حسن ویا سلطان یعقوب اق قویونلو درتبریز هم چنین نبودند ووبه غصب اموال بقیه اقوام معتقد نبودندوبعلاوه درمستندات کتاب علم آرای امینی وبه تقوا پیشگی مشهور بودند ولذا به زرتشتیان آذر بایجان ویا غصب اموال از آنان وفشار نمی آوردند ویا در همان کتاب عالم ارای امینی هم نوشته شده است که اق قوینلوهای تبریز وخودشان را به ترکان یافث بن نوح می چسباندند که مورد بغض خانقاه اردبیل بود ولذا انتقامش را وبا قتل عام دسته جمعی طوایف ترکمان شهر تبریز گرفتندکه کتاب "سفرنامه ونیزیان "هم وکشتا رخونین سکنه تبریزرا وبدست خانقاه پرستان اردبیل ویک نوع نسل کشی قومی دانسته است وبعلاوه کتاب "اوستا "هم ودر آغازو با خط میخی آشوری نوشته شده بود ولی بعدا با "خط آرامی "تحریر می شود که قبلا به آن خط وزبان پهلوی قدیم می گفتند وحمدالله مستوفی هم ودر دوره غازان خان ایلخانی ودر تبریز زندگی می کرد وبا شغل کتابتش در تبریزعمل می کرد ولذا یک کارمند باسواد دیوان استیفای تبریز بود ولذا آشنایی کامل به امورات تبریز ویا دهات اطرافش در عصر ایلخانی داشت وکه در هیجده صفحه از کتابش محتوهای انرا درج کرده است واین نوع "خط وزبان پهلوی اوستایی "شهر تبریز ویا فرهنگ اطرافش را ودر دست مردم قصبه های آذربایجان دیده است ویا در کتابش ذکر می کند ویا در نزد سکنه غز تبریز ویا در دهات وقصبات اذربایجان ترک نشین واطراف تبریز می شمارد ویا در صفحات 75 الی 93 کتاب" نزهت القلوب "آن موارد را واعلام کرده است واین زمانی بود که حدود 270 سال واز آمدن ترکان غز خوارزم وبه شهر ها ودهات اطراف تبریز می گذشت ویا مستوفی در همان کتابش از سابقه قدیمی دهات آذر بایجان ودر عهد پیشدادی ویا ساسانی می نویسد ونیز از سفید پوست بودن وقیافه زیبا ی سکنه تبریزسخن می گوید ودلیلش هم از نظر انسانشناسی جسمانی انست که اقوام غز ترک تبریز وقبلا درخوارزم ودر ناحیه معتدله وسط آسیا واطراف دریاچه خوارزم زندگی می کردند که اب وهوای معتدل دارد ویا خاک حاصل خیز وپر از انواع رودخانه های بزرگ سیحون وجیحون اطراف خوارزم دارد واین منطقه معتدله جغرافیایی واز خوارزم ترک نشین حاشیه شمال شرقی دریای خزرشروع شده وتا شهر کاشغر ترک نشین ادامه داشت وبخاطر هوای خوبش ترکان زیبا رو وسفید چهره هم داشتند ودر اشعا ر حافظ هم وترک خوارزمی و مشهور است ولی نواحی شرق آسیا چنین نیست ومثلا مغولان وچینی ها واز" نژاد زرد پوست"می باشند وبا چشمهای بادمی وریش کم پشت بوده ویا سکنه افریقا وبخاطر گرمی هواویا قرار گرفتن در خط استوا و"نژادسیاه پوست" بودند وبعلاوه سکنه روسیه وکانادا هم وبدلیل سردی شدید هوا یش که خون در پوست صورت آنها می آید واز" نژاد سرخ پوست "بودندکه "انسانشناسی جسمانی" به این مسئله می پردازدوبعلاوه لفظ آذر بایجان هم از لغت آذر ویا اتش واتشکده دین زرتشتی اخذ شده است وسکنه ترک ماوراء ا لنهر وهم مثل بلخ قدیم ویا یا بخارا وسمر کند قدیم ( سمرقند ) ویا خوارزم قدیم هم و قبلا آبادهای زرتشتی نشین بودند ودر آغاز دولت ساسانی ویا عهد شاپور ساسانی وبه "تعالیم مانی "گرویدند که یکی از روحانین منتقد زرتشتی بود وزمانی که اقوام ترک سجوقی ویا خوارزمشاهی و به داخل ایران آمدند وسلجوقیان قبلا همگی تعالیم مانوی داشتند وبعدا هم وبا اموزشهای خواجه نظام الملک طوسی آشنا شدند ویک نو"فقه ترکیبی دین زرتشتی واسلامی "است ودر "نظام زمین داری دهات اذربایجان وموثر بودویا تقسم درامد محصول ورفاه دهات را بهتر می کرد "وتعالیم وی را دردهات اذربایجان بکار گرفتند ونام آنرا "فقه شافعی "نهادند و قبلا هم ایرانیان وبا آموزش "خانواده برمکیان زرتشتی" واین نوع فقه زمین داری دهات وبا شیوه تولید روستایی وشهری بهینه را ساخته بودند که برمکیان زرتشی ونام انرا "فقه حنفی "نامیده بودند ویا خانواده برمکیان زرتشتی که نخست وزیر منصور عباسی وهارون شده بود ند وبا کمک ابو حنیفه زرتشتی مذهب ایرانی ووپایه فقه حنفی مسلمانان را گذاشت ( ماخذ کتاب مجمل فصیحی )که یک زرتشتی نومسلمان وزاده شهر تیسفون نزدیک بغداد بودوپایه فقه اسلامی حنفی مسلمانان را وبا ترکیب وتفسیر دوگانه کتاب اوستا وقران نوشته بود وبعنوان فقه دینی مسلمانان در آورد ه بود و تئوری استنباط فقهی اش هم ویا تنظیم قواعد واصول استخراجش را واز" فقه اوستا "استخراج کرده بود و در عهد منصور عباسی پایه گذاری کردوبعدا هم فردی وبنام شافعی واین نوع تئوری را وبا تقلید از ابوحنیفه زرتشتی وبرای زمین داری روستا ها وسکنه مصر ساخت ویا احمد بن حنبل هم برای سکنه شام ساخت ویا مالک بن انس هم وبرای سکنه عربستان ویمن درست کرد ( ماخذ کتاب مجمل فصحی )وهمگی "تئوری زمین داری اسلامی" را واز دل "کتاب اوستا" بیرون کشیدند ویا با تفسیر فقهی لغات انفال قران وتطبیقش با آیات اوستا انجام دادند ومثلا در تفسیر اوستایی آیات فی و ِیا جزیه ویا خراج قرانی واین مدل مالیات عصر ساسانی را دوباره راه انداختند وحدود دوقرن اعراب اولیه به آن فقه اداره دهات پی نبرده بودنه وتنها در عصر معیشت قبیله ای ورمه داری عربستان بودند که معنی زمی داری را نمی شناخت ولی ابوحنیفه زرتشی و با تفسر اوستاییی لغات خمس وِیا زکات قرانی واغلب عقود اسلامی زراعت را پدید اورد ومثل مزارعه ویامقاسات وساقه کاری ویا مالیات رمه داری را پایه گذاری کرد ودر رابطه حقوق کار بین روستائیان دهات ومالکین ان دهات تنظیم نمود ویا با فقه ترکیبی اسلامی وزرتشتیی توامان ویک نوع مفاهیم مزارعه ویا مضاربه ویا باغداریاسلامی ویا رمه داری ویا مایات راهداری را پایه گذاری کرد ویا مالیات دادن آن حرفه ها را وبه شاهان ومالکین روستایی یاد داد که در عهد ترکان غزنوی وبا شکل گرفتن مدارس فقهی وزرتشتی مدارس نیشابورپدید امدند وافرادی مثل بیهقیوزیر وحسنک وزیر ویا جیهانینخست وزیر وغیره این نوع مدل فقهی وترکیبی دوگانه را در عصر"ادارات غزنویان "ویا در "اراضی زراعی وروستاهای خراسان " بکار گرفتند ویا دهات بخارا وغزنین رواج دادند وتا سال 429 هجری رواج داشت وتا آنکه خواجه نظام الملک طوسی که در مدرسه حنفی نیشابور درس خوانده بود ودر دیوان مالیات غزنویهم کار می کرد وتفاوتهای فقی چهار گانه را خوب بلد شده بود وهمان فقه ترکیبی فقه اسلامی وزرتشتی را دوبار بازسازی جدید کرد وبا شکل جدید ایات قرانی وتفسیر اوستایی نمود ومثلا اطاعت واجب از خلیفه اولوالامر را عوض کرد واطاعت واجب ترکان سلجوقی از شاهان سلجوقی را وبجایش گذاشت ویا اطاعت از خلیفه عباسی را منکر شد ودر اوستا همو اطاعت از شاهان ساسانی واجب زرتشتی بود ویا مشورت شاه ساسانی با وزرای وزارتخانه ای دوازده گانه ویا کاتیان اداری ودر اوستا امده است ولی در قران تنها وجوب اولولامر صرف ذکر شده است که یک مرام سیاسی ودینی بود ولذا خلفای عباسی وتنها با ایه اولوالامرقرانی وآنرا تفسیر می کردند ووقایل به مشورت اداری با نخست وزیر ویا کاتبان اداری نبودند ویا در چهارقرن اول نبودند ولیکن خواجه نظام الملک طوسی وبرای شکل گیری دیوانهای اداری عصر سلجوقی وبه ایات سوره شورای قرنی رجوع نمود ویا لغات قرانی و"شاورهم فی الا مر" وغیره را تکیه گاه حکومت شاهان سلجوقی نمود کرده و به فقه حنفی اطاعت از خلیفه خاتمه داد و مدارس نظامیه 16 گانه در شهر های مختلف را هم وبا فقه جدید شافعی شکل داد وبه ملکشاه توصیه کرد که برای نگهداری ملک ویا مالکیت جدید خودت وفقط باید در میان ترکان سلجوقی رمه داری مانوی مذهب سابق را رها کرده وپدیده انفال قرانی را وبا فقه جدید شافعی وبه پدیده اقطاع ویااقطاعات ملکی باید تبدل بکنی ویک رشته روحانیت جدید باید پرورش بدهی که زمین داری جدید دهات را در خطبه وقضاوت وتدریس دینی وتبلیغ بکنند وبعلاوه مشورت حاکم وحکمران شهری با کارمندانش را از دل کتاب اوستا یی بیرون کشید که در 16 مدرسه نظامیه بغداد واصفهان ونیشابور ومرو وشیوه آننوع زمین داری اسلامی تدریس می شد ویا پدیده "اقطاع ایات اوستا"وبنام انفال قرانی تدریس می شدکه وازه ای مجهول بود ویا آنها طوری اموزش می دادند که خطیب ویا قاضی ویا مبلغ ومدرس ویا پیش نماز شافعی مذهب ونباید که صرفا خطبه نماز جمعه را وبنام خلیفه بخواندوحکومت شاهان سلجوقی را از مشروعیت بیندازد ویا اطاعت از خلیفه را وتنها اطاعت مشروع بکنند وحتی اطاعت از شاه سلجوقی هم ونباید تنها با مشورت وزراء وکاتبان اداری واجب قرانی تفسیر می شدو ووتا زمین داری جدید ایرانیان وبا کارشناسی کاتبان باسواد ادارات شکل بگیرد ویا کارمندان دیوانهای دوازده گانه جدید ایرانیان وازنوپا بگیرد ویا مثل مدل زمین داری عصر ساسانی بشوند با تفسیر اوستایی آن عصر شکل می گرفت ویا مدل حکمرانی حکام تعیین شده بر شهر ها هم ویا پدیده اقطاع دادن زمین وبه همان حکام سلجوقی شهر ها هم ومدلی از تفسر اوستای عزل ونصب حکام عصر ساسانی بود ویا نقش شحنه سلجوقی شهر ها ودر قضاوت مسایل مالی سکنه شهرها هم وچنین بود ویا در اخذ مالیات کاروانها هم واین مدل تفسیر دینی می شد وبا فقه اخوندهای دربار صفوی وزمین وتا اسمان فرق داشت که با فقه اخبار گری من درآوردی ونظام اداری شاهان صفوی را اداره می کردند ولذا همه آیات قران ویا اوستا کنار "گذاشته بودند ویا در مدارس دینی اصفهان وهمه حقوق مدنی ویا حقوق مالی وحقوق خانوادگی همه مردم ایران ویا اقوامش را کنار نهاده بودند ویا همه سیستم حقوق ایرانیان را وتابع میل وغضب و یا تابع حس شهوترانی شاهان صفویه کرده بود ونام انرا رواج مذهب شیعه گذاشته بودند ویا توجیه دینی ووتفسر حوزوی می کردند ویا براساس میل یک شاه صفوی وبه زن یک فرد تفسیرحدیثی می کردن که درفلان حدیث خبر دینی آمده است که اشکال شرعی ندارد ویا بر حسب میل شاهان صفوی ویا حکام شهری اش ودر میل به تصاحب اسب ویا خانه ویا زن فرد دیگروآن را "توجیه دینی "می کردند که در فقه علمای جبل عمل اشکال ندارد ومشروع بودن این نوع اعمال را از ایات قران هم استخراج نمی کردند ووفورا با "فقه اخبارگری حوزه های دینی اصفهان وفورا بدنبا ل یک حدیث جعلی ویا واقعی می گشتند که حب وبغض ویا ظلم شاهان صفویه را نسبت بیک فردتوجیه بکند ویا قتل یک قوم ویا سکنه شهری را واجب دینی بکند ویا تفسیر فقه جبل عاملی بکند که شیخ حر جبل عاملی ویا مجلسی ویا پدرش وحدود 112 جلد کتاب بحارلانوار را از احادیث جعلی ویا راست ودروغ جمع اوری کرده بود که بتواند همه اعمال ان شاهان فاسد ویا حکمرانهایش را وتوجیه مذهبی بکند ومثلا در ورود علامه مجلسی به مجلس مشروب خواری شاه سلیمان صفوی واز چنین حدیثی استفاده می شد ویا حرام بودنش را درایات قران نمی دیدند وبجای تکیه به ایات قران وفورابدنبال یک حدیث جعلی می گشتندکه عمل حرام وی را توجیه کرده ویا تدریس حوزوی بکنند که در فلان حدیث امده است که اشکال شرعی ندارد ومثلا در منابع تاریخی آمده است که شاهان صفویه ورسم کرده بودند که یک روز را و"زنانه بازار" اعلام بکنند ودران روز هیچ شوهر مرد حق حضور در مغازه اش را نداشت وهمه فروشندگان شهرمی بایست که زنان ویاهمسران همان مردان صاحب مغازه باشند وشاهان صفوی که به خرید"روز زنانه " می آمدند ودر شهر گشت می کردند وهمه زنان مردم اصفهان وقزوین در اختیار مشاهده آنان بود وبراساس فقه مجلسی ویا فقه خانقاه اردبیل وزنان مورد علاقه خودشان را دست چین می کردند واگر فلان شاه صفوی واز یک زن ودر فلان مغازه خوشش می آمد ووفورا به همسران آن افراد پیام می فرستادند که شاه از زن تو خوشش آمده وباید اورا طلا ق بدهی وشاه بگیرد اگر نمی داد وفورا براساس فقه مجلسی وفقه صوفی باشیهای قوم روملوی اردبیل اعدام میشد ولذا هزار زنی سلطان حسین صفوی در اصفهان واز این راه انتخاب شده بود ویا براساس همین "فقه اخبارگری حوزهای دینی اصفهان " بود ودر حالیکه نحوه برخورد حاکمان سلجوقی وبا زنان مردم ویا با املاک مردم ویا اقوام مختلف ودر انواع استانها وحداقل با تفسیر فقه ترکیبی اوستایی وقرانی انجام می گرفت ومنطق حقوفی لازم را داشت ویا نظام حقوقی دیمی نداشت ویا دیوانهای اداری عصر سلجوقی هم چنین بود و مدل تفسیرحقوقی ساسانی و در 12 وزارتخانه را داشت ولذا کارمندان دیوان استیفایش نمی توانستند که هر نوع مالیات که بخواهند واز روستائیان بگیرند ویا از سکنه شهر بگیرند ودیوان اشراف عصر سلجوقی هم بی ضابطه نبود که هرکه را بخواهند وانگ جاسوسی زده وفورا بکشد وفورا اتهام بزنند که در دیوان اشراف بما خبر داده اند که تومشغول فلان خرابکاری بودی ویا دیوان برید ویا دیوان سپهسالاری شکل گرفته عصر سلجوقی هم یک چنین منطق نظامی قابل قبول داشت ویا تجارت کاروانها ورونق بازار ها وپیدایش کاروانسراه وبا تئوری مضاربه اسلامی وزرتشت توام بود.

مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه ترک طالشی استان گیلان- دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه ترک طالشی استان گیلان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

برای قوم نگاری قوم ترکان طالش استان گیلان واینجانب دو پژوهش چاپ نشده انجام داده ام که اولی تاریخ اجتماعی شهر آستار ا می باشد که مهمترین مرکز خان نشین قوم ترک طالش ودرقرون گذشته بوده است ودیگری هم پژوهشی است که مورد مشخصات قومی ویا جغرافیایی ویا دهات وشهر ها ی طالش نشین ایران است ویا مربوط خوانین آنها ویا مطالعه روحیات وروانشناسی اجتماعی صلح طلبانه ویا جنگجویانه قوم طالش است وبعلاوه شناخت تفاوتها وشباهتهای قوم ترک طالش وبا اقوام دیگر ترکان ایران می باشد ودر این مقاله ام خلاصه آن دو پژوهشم را نشر می دهم وامروزه قوم ترک طالش جزو استان گیلان است که احتمالا در تقسیمات کشوری عصر رضا شاه وجزو استان گیلان شده بود ومشخصات جغرافیایی آنها هم طوری است که چاره ای جزواین طرح ندارند وبعلاوه ازسال 1218 هجری 1242هجری که قوم ترک طالش و با قرار داد گلستان و ترکمنچای دو تکه شد ونتیجتا قوم طالش ویا شهر آستارا هم به دو قسمت ترک طالشی ایرانی ویا ترک طالشی روسی تقسیم گردید وبا این دو قرارداد وبخش بزرگی از قوم طالش وجزو خاک ایران گردد وبخش کوچکی از قوم طالش هم و در آن سوی رود آستا راو باقی ماند وبعلاوه از همان موقع هم وقوم ترک طالش وهمین نوع از تقسیم بندی کشوری را قبول دارند وچالشی نیز ودر اینمورد وبا سکنه گیلان نشان نداده اند که از دو قوم قدیمی گیلک وگالشی عصر ساسانی هستند وبعلاوه نصفی از خاک ویا جمعیت ویا دهات استان گیلان ومتعلق به دو قوم قدیمی گیلک وگالشی فارس زبان می باشد ونیمی دیگر از خاک گیلان هم ومتعلق به دهات وشهر های طالش نشین ترک زبان می باشد وومحدوده اش از شهر ترک نشین بندر انزلی شروع شده وتا شهر آستارای طالش نشین ترک ادامه دارد ودر فاصله ان دو منطقه هم وشهر های مختلف رضوان شهرویا پره سر ویا شهر اسالم ویا شهر هشتپر وشهر لیسار ویا شهرهای کوچک حویق ولوندیل طالش نشین هستند ویا صدها آبادی طالش نشین ترک قرار دارد و ومرز تفکیک ترکان طالشی گیلان وترکان اذربایجان نیز یک رشته کوههای بلند وپر جنگل وطولانی طوالش است واین کوههای طوالش وقرنهاست که دو قوم ترک آذر بایجان وقوم ترک طالش را تفکیک می کنند ومثلاکمترین تردد جاده ای باهم دارند ویا ارتباط اداری هم با هم ندارند وویا ارتباط خوشاوندی هم ندارند وبعلاوه از نظر ویژگیهای فرهنگی متفاوتند ویا همکاری در امورسیاسی ونظامی در دولتهای مختلف ایران هم نداشتند وفقط از نظر زبانشناختی مشترکند ویا فقط در زبان ترکی واشتراک با ترکان اذر بایجان دارند وبعلاوه حسن دیگر کوههای طوالش وبرای سکنه ترک زبان طالش آنست که بعنوان یک سد محکم جان انها حفظ کرده است ویا جان آنها را ودر 8 قرن گذشته از تهاجم مغولان وبه خاک طاش ها ومصون نگه داشت وبعلاوه از آواره شدن آن ترکان طالشی وفرارشان وبه نقاط دیگر ایران جلو گیری کرده است والا اکنون قوم ترک طالش ودر نقاط دیگر ایران زندگی می کردند ویا همان سرنوشت ترکان شرق دریای خرز را پیدا می کردند که 1000 سال قبل و به چنین آوارگی های قومی دچار شدند ویا به مهاجرت های دسته جمعی واز شرق دریای خزر وبه نقاط مختلف ایران منجرشد ویا به کشورهای دیگر منجر شد ودر حالیکه قوم ترک جنوب غربی دریای خزر وهفت قرن مصون بودند وتنها در خاک مادر زادی خود زندگی می کنند واین کوهها باعث شده که کمتر قومی بتواند به خاک انان حمله بکند ویا خودشان هم وکمتر علاقه دارند که به نقاط دیگر ایران وصل بشوند د ودر حالیکه در شرق دریای خزر چنین نیست وزیرا بین ترکان شرق دریای خزر وصد قوم مهاجم مغول وتنها دشت هموار قبچاق قرار داشت ویا صحرای هموار گبی قار داشت ویا "صحرای هموار تکلا ماکان "قرارداشت ولذا هزار سال است که ترکان شرق دریای خزر را وآواره شهر ها ویا کشور های مختلف نموده است وبهمین دلیل تاثیر جغرافیای زیست وبر نظام قومیت یک نژاد مهم است وبه همین دلیل است ترکان طالشی جنوب غربی دریای خزرو به چنین بلیه عظیم قومی دچار نشدند وبعلاوه این کوههای دراز وممتد ویا پراز جنگل طالش و باعث شده بود که آنان حتی از ترکان استان اردبیل هم فاصله بگیرند که بخاطر "فرهنگ سازی مغز شویانه خانقاه اردبیل" وخطرناک شده بودند ونتیجتا اقوام ترک ساکن دو سوی کوههای طوالش که حداقل 600 کیلومتر درازا دارد ودر پانصد سال اخیروکمترین رابطه نظامی ویا فرهنگی ویا ازدواج خانوادگی باهم دارند ویا کمترین داد وستد شغلی هم باهم دارند وبعلاوه اخلاقیات جنگ جویانه ویا صلح طلبانه انهاهم با هم فرق دارد وبرخی ها تصور عامیانه دارند که داشتن زبان واحد ترکی می تواند اقوام متعدد ترک رامتحد بکند ویا همسو ویا هم فرهنگ ویا همدردبکند ویا همکار ویا سمپات همدیگر بکند ویک تز اشتباه است وبرعکس علم جامعه شناسی سیاسی ویا علم مردم شناسی فرهنگی واز اقوام همزبان ترک وچنین تصور عامیانه ندارد وهمزبانی دوقوم وحتما همدردی وهمکاری ان دو قوم مشترک الزبان را بوجود نمی اورد وفرضا اقوام نظامی ارتش دو دولت صفویه وعثمانی وهر دو به "زبان مشترک ترکی صحبت می کردند" ولیکن هیچ ملت وبه اندازه این دو دولت مشترک الزبان و از هم متفر نبودند ویا به اندازه آنان ودر 230 سال تمام وهمدیگر را نکشته بودند وبعلاوه در داخل ایران وترکان دیگر استانها نیز واز ترکان اردبیل وخلخال وبیشتری ضربه را دیده اندوسکنه این دو شهرستان واز اقوام قرامان وسعد لوی ترکیه هستند که شاهان صفویه وانان را برای هواداری از خود ش وبه این شهر ها اورد وبهمین دلیل در دوره شاه عباس صفوی بوسیله فرهاد خان قرامانلو سپهسالارویا برادرش رستم خان قرامانلو وبیشترین کشتار را ایرانیان بعمل اوردند وبعلاوه دوره کریم خان زند هم وبه نقل کتاب گلشن مراد وکشته شدن خان افشار زنجان واورمیه وبواسطه اقدام محمد خان سعد لوی حاکم اردبیل انجام گرفت وترک هم وطن ویا هم زبان نمی شناختند ویا کشته شدن بسیاری از افراد در عصر قاجاریه هم وتوسط فرج الله نسقچی باشی حاکم اردبیل وخلخال انجام گرفت که در دربار آقامحمد خان قاجار نیز و"سردسته نسقچی باشی ها "بود ولغت نسقچی باشی ودر زبان ترکی وبه معنی "سردسته شکنجه گران " می باشد ولی اقا محمدخان قاجار چنین سردسته شکنجه گران را وحاکم اردبیل کرده بود ویا همانطوریکه کتاب عالم ارای امینی نوشته که شیخ حیدرصفوی وبعنوان تبلیغ صوفی گری خانقاهشو مدتها در شهر ها ودهات ترکیه گشت وگذار وهرجا می دید که یک نفرترک اناطولی روحیه آدم کشی دارد وفورا وبه تبلیغ اومی پرداخت که مرید خانقاهش بشوند وبنقل کتاب عالم آرای امینی ویا سفر نامه ونیزیان و7 هزار نفر از انان را به اردبیل آورد وساکن کرد وبعدا هم با خودش به جهاد مردم بدبخت شیروان وشماخی وقلعه گلستان برد وکشتار فراوان براه انداخت وزن وبچه انها اسیر گرفته و بعنوان کنیز وغلام وبه همان ادم کش های خانقاه اردبیل داد واین نوع ایدئو لوژی آدمکشانه خانقاه اردبیل نمی گذارد که ترکها باهم متحد بشوند ویا فقط بر"اساس زبان واحد ومشتر ک ترکی" ومتحد هم بشوند چراکه برای اتحاد فکری ویا سیاسی وخیلی از معیارهای دیگر اخلاقی هم می خواهد ویا همدردی وهمنوایی هم لازم می باشد وبهمین دلیل مردم ترک زبان طالشی آن سوی کوههای طوالش وبا مردم ترک زبان اردبیل وخلخال این سوی طوالش وهر چند مرز کوهستانی 600کیلومتری باهم دارند ولی اختلاف فرکری وفرهنگی باهم دارند ومرز کوهستانی انها واز آقکند جنوب خلخال شروع شده وتا آبادی بیله سوار طالش خارج از کشور ادامه دارد وقسمتی هم و در اذربایجان الحاق شده به روسیه در سال 1242 هجری می باشد وواما بین آنها واختلافهای قومی واخلاقی ویا فرهنگی وجود دارد ولذا کوههای طوالش وتنها مرزجغرافیایی این دو قوم ترک نیست وبلکه یک "مرز فرهنگی واخلاقی واقتصادی " جدا کننده این دو قوم ترک می باشد وبعلاوه اخلاقیات نظامی ویا اخلاقیات اقتصادی این دو قوم ترک هم مرزباهم فرق دارد ودو همسایه را تفکیک می کند وعلاوه از اختلاف عقیدتی و فقر امکانات جغرافیایی این سوی طوالش هم موثر است که فقط برف دره های اقکند خلخال وکیوی ونمین اردبیل ویا گرمی و باعث می شود که فقر سوادهم در آنها هم تشدید بشود وبعلاوه با زرنگی باطنی آنها هم وعجین شده وعلاقه دارند که بجای پول دراوردن از ثروت خدادی طبیعت دهاتشان وصرفا بدنبا ل پول در آوردن از راه نظامی گری پول در بیاورند ولذا دائما به مزدوری نظامی دولت صفویه زندیه وقاجاریه روی آورده اند ودر حالیکه ثروت آفرینی آن سوی کوههای طوالش بر عکس است بجای برف وسرما وفقط چشمه های کوچک و مفید است که منشائ دها رودخانه های جاری شده از کوههای طالش است که از کنار دهکده هاوخانه های آنها می گذرد ویا از میان مزرعه ها وشالیزارهای همواروسبز قوم ترک طالش می گذرد ویا باغات انان را آبیاری می کند وبا آب و هوی معتدل و خوب کنار دریاست وچایکاری ویا دامداری خوب را برای ترکان طالش سهل می کند ولذا از معیشت خوب ورفاه نسبتا مناسب برخوردارند که باعث شده در 500 سال گذشته هیچ وقت دنبال استخدام شدن در فوج نظامی قاجار وبرای سرکوب مردم بلوچ نروند ویا در فوج نظامی دیگر وبه سرکوب مردم ترکمن صحرا وتویسرکان وسروستان نروند وفقط دنبال معیشت حلال برنج کاری ویا پرورش دام و در دهکده هایشان باشند وحتی برای هورائ کشیدن بیک دولت ویا "مرگ گفتن" و"درود گفتن "به گروه دیگر هم نباشند اند ومن در تحقیقات مردم شناسی فرهنگی واخلاقیات قومی آنا ن خوب دقت کرده ام وهمه اسناد تاریخی هفصد ساله این قوم با فرهنگ طالش ترک ویک سند تاریخی ودر مورد ماجرا جویی نظامی انان وجود ندارد ویا یک مورد آزار رساندن به قوم دیگر ایرانی ندیده ام واین معیارهای اخلاقی وقومی است که مردم شناسان انگلیسی ومثل مارگرت مید وغیره وانان را و"قوم صلح طلب" ویا "قوم غیر پرخاشگر" می داند ونام قوم طالش ابتدا در عصر سلطان محمد خدابنده آمده است وسپس در کتب عصر صفویه ودر کتاب خلاصه التواریخ است ویا در صفحات 49 و618 و828 و1004 آن کتاب امده است وان چهار سند هم مطالب بسار مهم نیست ومثلا یکی از آنها ودر ص 49 همان کتاب آمده و تنها انگیره ساده کمک کردن صرف وبه فرار شاه اسماعیل کودک سال واز شهر اردبیل وبه خاک گیلان است واز درون جنگهای طالش ابگذرد که علی بیگ جاگیرلو وحاکم اردبیل واز میرزامحمد طالشی ان روزگار است که کمک می خواهد که بگذارد وبدون خبر داده شدن به حکام آق قویونلو واز دل جنگلهای طالش بگذرد وبه لاهیجان گیلان فرار بکند وسند دیگر هم ودر دوره سطان محمد صفوی است که وی برخی از اراضی طالش را وبه محمد خان استاجلو می دهد ومردم طالش هم ومقاوت نمی کنند وص 1004 همان کتاب هم از برخی "امرای طالش "آن عصر یاد می کند وبعلاوه کتاب عالم ارای عباسی هم در دو جا واز "قوم طالش" یاد کرده است ومثلا در ص 141 عالم آرای عباسی آمده است ومی نویسد : "بایندر خان امیر بزرگ طالش در آستارا" می نشیند وواین سند نشان می دهد که "خان بزرگ قوم طالش" وفقط در آستارا می نشسته است وبغیر از وی و"قوم طالش" خان معتبر دیگری هم داشته که قدرتش از اولی کمتر بوده وآن هم "حمزه سلطان طالشی "بوده وسومی نیز و" حاجی اویس سلطان طالشی "بود وهمین کتاب عالم آرای عباسی وبعد از فوت بایندر خان طالشی می نویسد ویا در دوره تاریخی بعد از وی ودر ص 1086کتابش می نویسد: اکنون "سارو خان طالشی "ونواده "بایندر خان حاکم استارا"ست ودیگری هم " بدرسلطان طالشی "است که بجای " یادگار علی سلطان طالشی "بوده که به منصب خلفایی سر افرازشده و"حاکم بعضی محال در طوالش" بود ه( ماخذ ص 1086همان کتاب ) ونیز ص 411 کتاب خلد برین جلد دوم هم همین مطلب را می نویسد "حکومت بایندر خان در آستار ا"ست ویا موضوع "حمزه سلطان طالشی "را تکرار می کند ومطلب دیگر هم ص 646 کتاب خلد برین است که می نویسددر عصر صفوی و قلندری در جنگل های طالش وادعای شاهی اسماعیل میرزا را می کند وبعلاوه کتاب روضه الصفویه هم واز فرهاد خان غلام شاه عباس صفوی یاد می کند که با مشاوره رابرت شرلی انگلیسی وغلامان زیر دست خود را به انواع توپ وتفنگ جدید مجهز می کند وهمه قلاع نظامی خانهای قدیمی طالش را خراب می کند که شاهان قدیمی ایران وبا اسلحه های قدیمی نتوانسته بودند انها را خراب بکنند واز کتب عص نادرشاهی هم تنها یک صفحه در عالم آرای نادری وبه منطقه طالش اشاره می کند وان هم وقتی است که قاسم بیگ ونظامی عصر نادر شاه واز جنگ داغستان برمی گشت ولذا لوازم جنگی سنگین راو در "منطقه طالش" امانت می گزارد وتا به نزد نادرشاه رفته وگزارش جنگ را بدهد وبعد از افشاریه هم وچندین نوع کتاب عصر قاجاریه هم ومطالب مهمی در باره منطقه طالش گزارش می دهند ومثلا "روضه الصفای ناصری" ویا "ناسخ التواریخ" است که مطالب زیادی ودر مورد جنگهای ایران روس دارد که در طی ان جنگ وهمان قوم طالش ویا شهر آستا را به دو قسمت تقسیم شدند ویا در همان کتاب به کاترین تزار روسی اشاره می شود که برای "فتح منطقه طالش" 80000وسرباز روسی را می فرستد ویا با 100 عراده توپ جدید که می فرستد ویا به انواع کشتی های جنگی اشاره می کند که هر کدام 16 توپ داشتنند واز راه دریا هم وهمان منطقه طالش را می کوبیدند وناچارا "مصطفی خان طالشی" ویا "خان بزرگ طالش "در آستارا ودر عصر فتعلیشاه تسلیم می شود که به "منطقه جامیشوان "عقب نشینی کرده بود که از سه طرف دریا بوده وآهم فتح می شود وبعداهمان کتاب اضافه می کند که "شهر لنکران نشیمن" گاه مصطفی خان طالشی می شود ودر این ایام هم بسقویج فرمانده روسی نیز و لنکران را تحت فرمان خود می گیردویا این دوره وهمان کتاب می نویسد که "محمد قلی خان سعد لو حاکم خلخال" و"امان الله خان قرا پشتلو" سعی میکنند که جلوی نفوذ روسهارا بگیرند ولی قادر نبودند وبعلاوه "میر حسن خان طالشی "وفرزند مصفی خان طالش سعی می کند که دو باره مقاومت بکند که اندکی بعد فوت می کند وبعلاوه "امیر گونه بیگ طالشی "هم که بنی عم مصطفی خان بود وچنین وضعی دارد وبلاخره 14 سال کشمکش بین ایران وروس وبر سر تقسیم املاک وحدود طالش انجام می شود (ماخذ ص 357 ناسخ التواریخ )ویا بین یرملوف روسی ومیرزا ابولحسن خان شیرازی ایرانی ومذاکره می شود وبالاخره متن قرار دادتقسیم منطقه طالش روس ومنطقه طالش ایران تنظیم می سود ویا درطی ان قرار داد وبندهای مختلفش وبه حقوق رعیت طالشی اشاره شده ویابه منطقه خان نشین طالش ویا تقسیم ولایات طالش اشاره می شود ویا به مکانهاومرزهای انفصال دو ناحیه طالش اشاره می شود ودر طی این قرار داد و"منطقه ارکوان "و"لنکران" و"جامیشان طالش" و"خانه هایآاستاری ان سوی رود خانه استارا به روسها تعلق می گیرد وبخش جنوبی آستارا و لازم به ذکر است که "منطقه طالش" متعلق به روس نیز ودر امتداد کوههای طالش وتا آبادی بیله سوار ایران ودر ان سویش تا بیله سوار روسیه ادامه دارد ودر بالای شهر بیله سوارهم وکوههای طالش خاتمه یافته ودو رود خانه ارس ایران ویا رود کر آذربایجان وبهم می پیوندند وبعد از بهم پیوستن آن دو وبه یکدیگر وبه انشعبات کوچکتر تقسیم شده وسپس در یک بستر باتلاقی ومسافت زیادی وطی مسیر کرده وسپس به دریای خزر وصل می شوند وبهمین دلیل در بالای شهر لنکران طالش وتا شهر باکو واین نوع اراضی باتلاقی ودر انتهای خاک طالش روسیه قرار دارند ودر پائینش نیز "شهر تقسیم شده آستارا "قرار دارد که "رودخانه آستار ا"هم وبین دو شهر"آستا رای ایرانی وآستارای روسی "جاری است ودر بالا ی همان منطقه طالش روسیه هم واراضی باتلاقی وآبرفتی رود کر وارس قرار دارد وممکن است که مکان چاههاای نفت جنوب باکو باشد که تا منطقه طالش روسیه ادامه دارد ومرکزش هم شهر لنکران بود ونیز من هنوز نمی دانم که دو لغت ترکی طالش وگالش وآیا دو لغت ترکی میباشند ویا دو لغت ساسانی هستند ؟ وفقط می دانم که در اسناد تاریخی واز عصر سلطان محمدمخمد خدابنده ایلخانی واین قوم در اسناد تاریخی وقوم طالش خوانده شده اند واحتمال دارد که قبل از ان تاریخ هم بعنوان "قوم خزر" ویا "قوم گزر" وبا لغت ترکی نامیده می شدند ودر یای خزر هم واز نام قومی آنان منشاء می گرفت وآرتور کوستلر هم ودر کتابش آنانراو" قوم خزران "می نامد ودکتر جواد مشکور هم ودر دو جلد تاریخ ساسانی خود واز این قوم خزر ودرگیری آنان با ساسانیها سخن می گوید ویا در ناحیه شهر دربند ویا با لای شهر باکو وسخن می گوید وممکن است که در ایام قدیم وزیست گاه قوم ترک خزربوده باشد واز بند انزلی ترک نشین طالشی شروع می شد وتا شهر آستارا خان" شمال غربی دریای خزر ادامه داشته که مصب رود ولگاهم هست ولی بعد از ظهور چنگیز خان وتوسط باتو خان واز خانوده جوجی تهدید شدند ویا توسط پسر بزرگ چنگیزومضمحل شدند ویا طایفه قدیمی خزرشمالی واز شهر دربند وتا شهر آستاراخان تسخیرشده ومنقرض گردیدند واکنون نیز در این مناطق واقوام مغولی کالموک ویا قوم لزگی وچچن وچرکس زندگی می کنند وبه تعبیر آرتور کوستلر واز ناحیه استاراخان شمال غربی خزر وبه لهستان کنونی رفته باشند ولی هلاکوخان ویا تیمور لنگ بعدا بارها با قوم جوجی جنگیدند ویا تیمور حتی شهر آستاراخان جوجی نشین راو اتش زد وباعث شد که شاخه جنوبی قوم خزرباقی بماند و امروزه قوم ترک طالش نامیده می شود وبهمین دلیل وجان سالم بدر بردویا از دست مغولان نجات یافته ویا از دست جوجی وباتو خان وجانی بیگ خان وکشتار انان بیرون آمدند والاامروزه قوم خزر پائین دربند وتا انزلی هم که امروزه طالش نامیده می شود وجود نداشت ومثل قوم خزر شمال دریای خزر شده بودند و وفلسفه درگیری هلاکوخان از نسل تو لی وبا باتوخانو از نسل جوجی همین بود ویا اتش زده شدن استارا خان وتوسط تیمور لنگ" که همه ارتش اش واز قوم جغتایی بود ودر جنگ با مغولان جوجی بود ومرتبا به شیروان حمله میکردند آنست که قوم جوجی می خواست که دو دشت مرغوب مغان وبیلقان شمال ارس را بگیرد وبه تبریز پایتخت آنان نزدیک بشوند ولذا حمایت هلاکوخان وتیمور لنگ وبه آنها کمک کرد وبعلاوه با کمک دیواره بلند ومحافظ کوههای طالش وجان قوم صلح طلب طالش را نجات داد وهماطوریکه گفتم ودرآن قرار داد با روسها واز آستارا تا بندر انزلی ویا ناحیه کسگرهم به دولت ایران تعلق می گیرد ودر پائین منطقه طالش نشین هم " منطقه گیلگ نشین ایران " قرار دارد که امروزه رشت مرکز آنست که یک قوم قدیمی ایرانی بود که در دوره ساسانی مذهب زرتشتی داشت وودر ناحیه مازندان هم دو قوم قدیمی رویانی وطبری است که در طبرستان عصر ساسانی زندگی می کردند وبعد از آن منطقه رویان بود که امروزه محدود چالوس ومحمود اباد محسوب می شود ودر دوره صفویه هم "رستم اقا روز افزون" حاکم آنان بود وبعد از ساری هم ودر جنب گرگان وفیروزه کوه وقوم قدیمی "چلاوی وکبود جامه" زندگی می کرند ودر منطقه رشت ولاهیجان هم احمد خان گیلانی حاکم در دوره صفوی بود ودرناحیه فومن وصومعه سر ا وکسگر هم وبه نقل کتب دوره صفویه "امیره دباج وامیره سیاوش وامیره ساسان "حاکم بودند واین اقوام کوچک گیلان ومازندران از عصر ساسانی وتا عهد سرخ جامگان ساری وال زیاردر گیلان زرتشتی بودند وبع از انکه "زیدیان کوفه" از کوفه فرار کردند وبه طبرستان آمدند وانها را از دین زرتشتی در سال 250 هجری بیرون آوردند وتا عصر شاه عباس اول که در حدود سال 988 هجری وبه "دین علویان طیرستان" درامده بودند ویعنی "دین شیعی زیدی چهار امامی" داشتند وتا اینکه شاه عباس اول وتصمیم به تغییر مذهب آنها گرفت ولذا در حکومتش و ارتش غلامی فرهاد خان قرامانو وبرادرش رستم خان وغیره را فرستاد وهمه مازندران وگیلان را فتح کرد وخاندانهای مزبور را برانداخت که اغلب خودشان "میر کیا "خطاب می کردند وبجای شیعه چهار امامی وشیعه دوازه امامی را در گیلان ومازندان شکل داد واحتمالا شیعی شدن سکنه طالش هم از زمانی است که فرهاد خان وقلعه های منطقه طالش را می کوبد واز" امیره دبا ج "هم امروز "قلعه رود خان" ودر کوههای پشت فومن گیلان باقی مانده است که امروزه مکان گردشگری شده است.

مردم شناسی قوم  ترک افشار بکشلو , استان قزوین وافشار ساوجبلاغ کرج- دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشار بکشلو , استان قزوین

وافشار ساوجبلاغ کرج

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

واولین بار سفرنامه ونیزیان از دهات افشار نشین استان قزوین ویا اطراف ساوه بحث کرده اند وبعلاوه در دوره شاه صفی هم ودر ص 18 خلاصه السیر ومطالبی در آن مورد وجود دارد وبعلاوه "روزنامه خاطرات عین السلطنه "هم در ص 5635 کتابش از " سفر به بلوک افشاریه قزوین " بحث می کند ونیز در ص 4540همان کتاب واز " سفر به دهات افشاریه قزوین "سخن گفته شده است وبعلاوه کتاب خاطرات واسناد حسین قلی خان نظام السلطنه "هم ودر ص 75 و76 کتابش واز " ایل بکشلو " قزوین بحث نموده است ونیز باید گفت که در جنوب قزوین وچندین دهستان شال ورامند ویا چناره وخرقان وجود دارد که افشار نشین هستند ویا در برخی از دهات بوئین زهراهم تیره هایی از قوم بکشلوی افشار ساکن هستند ونیز باید گفت بعد از سقوط صفویه وبرخی از خوانین افشار بکشلوی قزوین هم وتعدادی از افراد نظامی منطقه خود را وبه جنگهای نادر شاه افشار وبا عثمانی وغیره فرستادند ونیز آن قوم افشار اطرافش هم و"تکیه ای در شهر قزوین "داشتند ومثلا کتاب عالم آرای نادری هم ودر ص 543 کتابش واز "علیرضا بیگ نسقچی باشی قزوینی "یاد می کند که پسر ابوالحسن خان افشار بکشلو یاد می کند ویا در ص 397 کتابش واز "مهراب خان قزوینی یاد می کند که از سر داران نادر شاه افشار ودر جنگ آذر بایجان وبا عثمانی ها بود وبعلاوه باید گفت افشار ها هم که بقایای قوم سلجوقیان ایران هستند که امروزه در 14 استان ایران زندگی می کردند وواز ابتدای دولت صفویه ومتحدا عنوان قومی خود را از "اتابک شومله افشار"دوره سلجوقی انتخاب کرده بودند وعنوان قوم افشار در 50 جلد دوره صفویه دیده می شود واز دوره شاه عباس هم وایدئو لوژی حکمرانی شاه عباس صفوی وبر عکساین ترکان قدیمی ایران بود که پدر بزرگشان شیخ صفی ویا شیخ حیدرکه در ایران طرفدار نداشت ووهفت هزار ادم کش را از کوههای ترکیه آورده بود ودر اردبیل ساکن کرده بود وتا بوسیله آنان ایدئولوی خانقاه اردبیل اش ش وبا فریب مردم ایران و در نظام سیاسی واداری بر همه مردم ایران وتحمیل بکند ولی ایدئولوژی خانقاهی این خاندان فاسد وهمه مردم ایرا ن را به بدبختی کشاند ونتیجتا دشمن برهمه شهر ها ودهات ایران مسلط شدند ودر این دوره است با دعوت "نادر شاه افشار قرخلو" وهمگی اقوام افشار استانها وترهای دیگر متحد شده وچهار دشمن افغانی وعثمانی ویا روس واعراب مهاجم به خاک ایران را بیرون کردند که همه شهر های ایران ویا پایتختش را هم تسخیر کرده بودند ولی با فاجعه کشته شدن نادر شاه وبوسیله افسر نگهبانان خیمه اش ویا با کشته شدن فرزندان ویا نوه هایش ووبه تعداد 18 نفر همه دولت ویا ارتش ویا خزانه ویا توپخانه ویا ا قوام تحت حکمرانی اش بیکباره فرو پاشید که در همه تاریخ سیاسی دولتها ی جهان واین نوع بهم ریختن زود رس ارکان دولت استثناست وبا کشته شدندن نفر اول حکومت وفرزندانش حکومت را بدست می گرفتند ولی دولت 25 ساله افشاریه وفقط یک مورد درتاریخ سیاسی دولت هاست ولذا همه سیستم اداری اش هم ودچار بلا تکلیفی شد ند ویا بعد از قتل خونین وی وفرزندانش هم وبه نقل ص 56 کتاب گلشن مراد وهاشم خان افشار قزوینی هم به خطر افتاد که عثمانی ها را از خاک قزوین بیرون کرده بود ویا شاه وردیخان افشار قزوینی هم چنین است ویا اقا حسن افشار هم چنین است وچرا که بعد از قتل نادر شاه ولذا بعد از فروپاشی اروگاه نظامی وی ودر فتح اباد قوچان وسران اقوام در ارودگاه نظامی نادر شاه ووبه نقل مجمل التواریخ ودر عرض چهار ساعت توپخانه ویا خزانه وی را غارت کردند وبه شهرهای خودشان برند وبا انه توپها وب ه شهر قوم دیگر ایرانی حمله می کرد وسعی می کرد زمین مادر زادی سکنه آن شهر وبوسیله همان توپهای غارتی واز اقوام همسایه اش بگیرد ومرض احمقانه اموخته خانقاه اردبیل وعود کرده بود ویا دواره بعد از 25 سان اخلاقیات اقوام ایرانی را فاسد کرده بود واز "قوم خانقاه پرست اردبیل" یاد گرفته بودند ووبه اقوام دیگر هم سرایت کرده بود ویا جزو ایدئولوی آنان هم شده بود واقوام افشار قزوین هم دوباره دچار چنین بلیه ای شدند ودر حالیکه با خوانین نظامی خود تازه وبه منطقه زیست سابق خود برگشتندومی خواستند به کشاورزی خود بپردازند ولی آزاد خان افغان که به دروغ خودش را جزو ارتش نادر کرده بود وبا قتل نادرشاه توپخانه بزرگ وی را دوباره غارت کرد و وبعد از 25 سال که از قزوین بیرو رفته بودند ودوباره با توپخانهای قوی وبه سراغ دهات قزوین امدند ودر این دوره تازه هاشم خان افشار قزوینی ویا شاه وردیخان افشار ووبعد از قتل نادر شاه وتازه به قلعه چال ( ویا قلعه شال دهستان رامند شمالی خود امده بودند وزندگی می کرد وبعدا هم دچار توپخانه غارتی کریم خان زند شدند که از دهات جنوب ملایر بود وواوهم با توپخانه خود وبساری از دهات قزوین را خراب کرد واز اقوام نانکلی ومافی ویا رشوند ویا عمارلورا ودر دهات قزوین وتا آبادی لوشان ومستقر نمود "وآری کریم خان زندی که به نقل مستند کتاب جهانگشا وتنها سیصد خانوار"قوم زند وهوادارش "بودن ولی بدلیل راهزنی اش ودر جاده ها ونادر شاه دستور داده بود که به دهات نیشابور تبعیدش بکنند ولذا با قتل نادرشاه وبا ادعای اینکه من شاه شیعه وطرفدار خانقاه اردبیل هستم وبا توپخانه غارتی خودش ودهات استان قزوی را خراب می کرد وتا ائدئولوژی قومی خودش را پیش ببرد ولذا ولکننده قضیه نبودویا "آزاد خان افغان "هم ولکننده قضیه نبود وهمان آزاد خان افغان ویا الیار خان اوزبک که در اروگاه نظامی نادر شاه بودند وبا همکاری افاغنه وقسمتی از توپخانه نادر شاهی را غارت کرده بودند وبا همان توپخانه غارتی ویا با افاغنه همراهشان دوباره وبه سراغ کوبیدن "قلعه چال"سران قوم افشار بکشلوی جنوب قزوین آمد ند واین امر در سال 1168 هجری اتفاق افتاد ویعنی هفت سالی که از قتل نادرشاه می گذشت ولی ازاد خان افغان وبرای گرفتن انتقام از ایرانیان ودر همان سا ل دوباره امد ویا با توپخانه غارتی نادر شاه که قبلا برای بیرون کردن بیگانگان تدارک دیده شده بود وکارکردش برعکس شده بود واین بار به سراغ کوبیدن قلعه چال جنوب قزوین آمدند ویا به نقل صفحات 56 و57 کتاب گلشن مرادعهد زندیه وهمان "قلعه چال "جنوب قزوین ویا قلعه های اطرافش وبا خاک یکسان کرد ند ویا به نقل مستند همان کتاب وسران قوم بکشلو ویا سکنه آن آبادی را وقتل عام نمودند وسپس به تسخیر قزوین امد ولی قوم بکشلوی قزوین وقوم بزرگی بودند که از بقایای قوم با فرهنگ وتمدن سلجوقیان بودند وفرهنگشان تنها با ان حادثه تلخ ازبین نمی رفتند وشهرت فرهنگی انان باعث شده بود که در دوره قاجاریه وحدود 30 الی 40 مورخ ویا سیاح اروپایی واز دهات افشار نشین آنان ودر جنوب قزوین یاد کرده اند ودر کتابهایشان نوشته اند ویا اسامی دهها خوانین افشار بکشلو را ذکر کرده اند که با لیاقت مزارع دهات قزوین را سازماندهی می کردند ویا مدیریت باغها ودرختان انگور اقوام زیر مدیریت خود را واداره می کردند وفرضا ناصر الدین شاه ودر صفحات 7 و15 کتاب یاد داشتهای روزانه اش خودش واز فوج افشار بکشلوی قزوین یاد می کند ویا درص7کتابش می نویسد وقتی از منطه خرقان قزوین می گذشت وبیک باره گرد وخاک شد و"محمد کاظم خان افشار بکشلو وبا دویست سوارو به استقبال وی آمد ویا ناصر الدین شاه می نویسد که انان اسبهای بسیار خوبی داشتند وهمچنین فرهنگ غنی انها باعث شده بود در این ادوار وسران بکشلوی قزوین وقراولخانه ها ویا امنیت جاده های قزوین را بدست بگیرند وتا مردم سایر استانها وبا امنیت کامل جان وکالای خودرا واز خاک قزوین عبور بدهند و یا از تنگه عبوری آوج خرقان را که بعهدهخود داشتند وزیرا دولت قاجاریه ودر ان دوره تاریخی وژاندامری ویا پلیس راهداری نداشت وحتی به نقل ص 270 "کتاب مرات الوقایع مظفری "وهمان قوم افشار قزوین وبرای امنیت تردد ودر کوچه های تهران هم وحدود 300 نفرتدارک دیده ویا در قراولخانه های نظمیه تهزان ومستقر کرده بودند وفرضا کتاب ناسخ التواریخ ودر ص 966کتابش واز سوار های افشار قزوین یاد می کند وبعلاوه سوار های افشار قزوین هم ودر عین حال که در دهات خودشان کشاورزی می کردند وبعلاوه به نقل ص 600 کتاب اکسیر التواریخ وامنیت کوچه های قزوین را هم وبعهده خود داشتند ولذا با کمک حاجی محراب خان بکشلو که رئیس افشار منطقه بودووبه نقل ان کتاب وامیری با تمکین بود ویا به نقل ص 512 اکسیر التواریخ ومحمد حسن خان افشار سردارهم ویا حاجی عبدالرحیم افشار وبا افواج قزوین خودش ویا سرتیپ حاجی یوسف خان وبا یک فوج خاصه خودش وبه حفظ دارالخلافه مامورشده بودند والحق خواجه نظام الملک طوسی وخوب این قوم رمه دار ترک سابق را وتربیت فرهنگی واجتماعی کرده بود ویادر عصر خودش خوب تربیت وآموزش حکمرانی شهری ومردم داری داده بود ویا افرادی وظیفه شناس وکوشا در اداره امور شهر ها ودهات تربیت کرده بود ویا در رفتار اداری وقومی با سایر اقوام تربیت کرده که در عبور از خاک قزوین ومثل کریم خان زند وبا اسلحه خود باجگیری نکنندوبههند که سوئ استفاده از اسلحه نظامی بسیار زشت است وهمان خانهای افشار قزوین هم اسلحه لازم را داستند ولی با اقوام دیگرودر عبور از خاک قزوین این نوع معامله را با انان نمی کردند وبگویند که "فرهنگ خانقاه اردبیل" واین نوع امور را حلال دانسته است ونیز همانطوریکه 800 سال قبل از انان هم وامیر خمارتاش سلجوقی وبا وظیفه شناسی تما م تربیت شده بود ولذا شحنگی شهر قزوین ویا جاده های بیرون شهری را خوب انجام می دادوتا تجارت وکاروانسرها وکارونهای عصر سلجوقی در ایران پا بگیرد ومیراث فرهنگی اش هم وبه خانهای افشار بعدی رسیده بود ویا خمار تاش ترک زبان بافرهنگ وبازار وکاروانسرا ومسجد جمعه خمارتاش را در قزوین تاسیس کرده بودوبا حکمرانی شهری حکام فاسد صفویه وقاجاریه قابل مقایسه نیست واین نوع وظیفه شناسی اداری راو قوم افشارقزوین و زمانی انجام می دادند که حکومت شهر شان در دست قاجار ها بود وهمانها هم با قوم افشار قزوین هم ونظیرحکام عصر صفویه رفتار ناجوانمردانه داشتند ولی طایفه افشاریه مقابله به مثل نکرده وبخاطر حل مشکلات مردم ودر رتق وفتق مشکلات مردم منطقه وشهر های دیگر می کوشیدند ولذا اغلب در برابرظلم حاکمان قاجاریه وصفویه وبر خودشان کوتاه می آمدند وهمین نوع مورد وظیفه شناسی ملی را و خانهای دیگر افشار بکشلوقزوین هم داشتند ویا در تسخیر شهر هرات دوره محمد شاه واز خود نشان دادند ودر این راه هم وکشته شدند وفرضا کتاب اکسیرالتواریخ ویا در ص 718 ناسخ التواریخ می نویسند :سر خوش خان افشار سرهنگ ودرجنگ هرات و جلادت جگر پلنگ را داشت ویا ص 1247 کتاب سیمای تاریخ وفرهنگ قزوین هم می نویسد وبا فوت محمد شاه قاجارو در تهران واوضاع آشفته می شود وآنها هم ودر کمترین مدتوحدود 600 سوار تهیه کرده وبه تهران می فرستند ویا کتاب ذوالقرنین هم ودر ص 701 کتابش واز "محمد خان بکشلو افشار" یاد می کند وکتاب مرات البلدان هم ودر ص 1422 خودش واز "محمد کاظم خان بکشلوافشار" یاد می کند ونیز درص113 کتاب منتخب التواریخ هم و از" خانباباخان افشار سرهنگ "یاد می شود که پدرش وعباسقلی خان افشار قزوین بود وهمچنین صفحات مختلف کتاب "الماثر والاثار" هم واز مصطفی خان افشار بکشلو ویا از "حاجی باقر خان سرتیپ افشار بکشلو"یاد می کند ویا از یحیی خان یاور اول افشار بکشلو یاد می کند وهمچنین کتاب اکسیر التواریخ هم ودر ص 492 از خوانین دیگر افشار بکشلوی قزوین یاد می کند که همگی در جنگ هرات کشته شدند ونظیر حسن خان ویا پسر حاجی محراب خان افشار ویا فضل علی خان وپسر سرخوش خان افشاربود ویا "عبدالرحیم خان افشا"ر ویا پسر قهرمان خان بکشلو می باشد ویا جعفرخان که پسر سرخوش خان بکشلو بود وناسخ التواریخ هم واز فرج الله خان سرهنگ بکشلو یاد می کند وبه این ترتیب بود که به نقل منتخب التواریخ ودر دوره احمد شاهو نیمی از قراولخانه های تهران وبه عهده ایل افشار بکشلو گذاشته شده بود ونیز کتاب منتظم ناصری هم واز تعدادی از سران قوم بکشلو یاد می کند وآنان هم برخی هم سکنه قوم ترک تکلو دهات جنوبی قزوین را تربیت کرده ویا سازماندهی فکری می کردند وبعنوان تکلو افشار ودر قراولخانه های جاده های قزوین گماشتند وتا تردد تجارت ودر جاده های قزوین برقرار بشود ولی حکام قاجار هیچ وقت از آنان ودر حکمرانی شهر قزوین استفاده نکردند وهمیشه حاکمان قزوین را واز" خانواده قاجار "انتخاب می کردند وبعلاوه "خاندان زندیه" هم وچنین بودند وبا قوم افشار قزوین ودر دوره حکمرانی سی ساله زندیه وبدترین برخورد ها را کردند ومثلا در ایام زندیه و کریم خان وبرای کاهش اقتدار آنان ودر قزوین تعدادی از لرهای نانکلی ویا لر های مافی ولر نوایی را واز ایلام آورد ودر دهات بین قزوین ولوشان مستقر نمود وبهمین دلیل است که تعدادی از انان که به قزوین مهاجرت کرده بودند وامروزه لهجه فارسی قزوینی ویک نوع لهجه ترکیبی فارسی-ولری ایلامی کرده اند وبعلاوه شاه عباس هم وبرای کاهش قدرت وجمعیت افشارها در قزوین وعلاوه از اینکه پایتخت را واز قزوین برد ویا به اصفهان برد وبرعکس تعداد زیادی از کردهای عمارلو قوچان وغیره راو به طارم سفلیاطاف قزوین کوچانید که قبلا همگی دهاتش از قوم افشار بودند وبهمین دلیل در دوره سلطان محمد صفوی 40 در صد شهر قزوین و از قوم افشار بودندو60 در صد بقیه شهر هم اوغلب سر بازان ترک قوم استاجلوو تکلوبودند ویا از قوم ترک شاملو وذوالقدر وقاجار وترکمان وپرناک وغیره بودند که مرتبا برای امور نظامی واداری به شهر قزوین رفت وامد می کردند وچونکه همه انها هم ترک زبان بودند و شهر قزوین هم ودر حکومت چهارشاه اولیه صفویه ویک نوع شهر ترک زبان شده بود وتنها در دهات الموت وطالقان ومقداری سکنه فارس زبان وجود داشت که انها هم مخفیانه وگرایش هفت امامی داشتند وابعدا با رفتن پایتخت ازشهر قزوین وهنوز دهات جنوبی قزوین واز افشار های ترک ویا از قوم تکلو ترک ویا از اقوام ترک اینانلو ترک می باشند ولی مظلوم تر از ترکان بکشلوی جنوب قزوین وامروزه "قوم افشارساوجبلاج کرج" می باشند وتابحال هنوز کسی نمی داند که این قوم "ساوجبلاغ کرج" وچه کسانی هستند ؟ویا هیچکدام از مورخان صاحب کتاب اروپایی ویا نویسنده ایرانی ودست به نوشتن مقاله ویا نشریه ویاپایان نامه ویا کتب درسی ودر مورد آنان نکرده اند ویا بعمد نکرده اند ویا بخاطر رقابت قومی خودشان ,با آنها نکرده اند ویا بخاطر کینه ورزی درونی نویسندگی خود وبا آنهانکرده اند ویا در طی 290 ساله بعد از قتل نادرشاه نکرده اند ولذا تاکنون کوچکترین مطلب قوم شناسی ویا جغرافیایی قومی ,در مورد انان نوشته نشده است ویا در تاریخ تحولات قومی ساوجبلاغ ننوشته اند ویا در مورد نحوه معیشت آنان ومشکلاتشان در استان البرز ننوشته اند ویا در مورد ترکان اطراف کرج وبویژه ودر دهات غرب کرج ننوشته اند ومثلا در مورد نظر آبادکرج ویا درمورد ساوجبلاغ کرج ویا در مورد دهات شهریارکرج ومطلب ننوشته اند ویا در یکی از نشریات مردم شناسی اروپایی ویا روسی ویا حتی در دانشگاه انکارا وچاپ نکرده اند که ادعاای زیادی ودر شناخت اقوام ترک شناسی آسیا یی دارند ولی بخاطر کینه ورزی عمیقی که از نادرشاه قرخلو وقوم قرخلو افشا رداشتند ویا در سه شکست بزرگشان داشتند وحاضر به آن نوع از تحقیق نشده اند که به دانشجویانشان اجازه بدهند که کوچکترین پژوهشی در مورد قوم ترک ساجبلاغ کرج بکنند که اغلب از قوم قرخلو هستند که به نقل کتاب مجمل التواریخ وحدود سی هزار قوم خویشاوند نادرشاه بودند ولی در لحظه قتل نادرشاه وقوم قرخلو ودر فتح اباد قوچان نبودند که از کشته شدن ویا غارت توپخانه نادرشاه جلو گیری کنند ویااز غارت خزانه اش وتوسط اقوام دیگر ایرانی وجلوگیری بکنند که به نقل مطالب ص 16 مجمل التواریخ وانهمه از توپخانه ویا تفنگ وشمشیر وخرانه بزرگش ودر طی 4 ساعت غارت شدوخوانین شهرهای مختلف وبا کمک اقوام زیر دستشان به شهرهای خود بردند وجزو ثروت ملکی ویا زمین داری خودشان کردند وحتی آن قوم بدبخت افشار قرقلوخراسان هم در منطقه کلات ودرگز خراسان هم نبودند که از کشته شدن 18 فرزندونوه نادرشاه ودر کلات ودر وطن قومی اشان ودفاع بکنند وتا خانواده اش وکشته نشود ویا خزانه بزرگ وثابت نادرشاه هم ودرقلعه کلات خراسان وبدست اقوام دیگر ایرانی نیفتد وچراکه قوم قرخلو اعتماد به ایرانیان داشتند وفکر می کردند که وقتی آنان بیگانگان را واز خاک ایران بیرون کرده اند وپس بقیه خیانت به آنها نخواهند کرد ولی انقدرمیهن دوستی ساده اندیشانه ویا سهل انگار داشتند که نمی دانستند که ممکن است وبا قتل نادرشاه واملاک ومراتع تیول گرفته 150 ساله آنان ودر شهرهای کلات ودرگز وممکن است که از دستشان بیرون برود ویا با قتل نادرشاه واز چنگشان بیرون بیاید وبدست اقوام دیگر ایرنی بیفتد ولی بعد از قتل نادرشاه متوجه این اشتباه خودشان هم شدند چراکه زمین ویا مزرعه ویا مرتع ویا خانه وباغ معیشت خودشان را هم بخاطر "انگیزه مهین دوستی ساده لوحانه"از دست دادند ویا بخاطر انگیزه بیرون کردن بیگانان ااز دست دادند وناچارا به ناحیه کم حاصل ساوجبلاغ پناه بردند وآری با قتل نادرشاه وانها وقومی مال باخته ویا جان باخته ویا فاقد اراضی ویا فاقد حمایت دیگران ویا فاقد همدری ودر میان اقوام متعد د 31 استان ایران شده بودند وتنها پناهگاهشان وپناه بردن به دهات غرب کرج بود که محصور در اراضی کویری شمال ساوه ویا بویین زهرا ویا اراضی بایر جنوب کوههای البرز بود وبعلاوه ودورا ز رودخانه کرج هم بود که می توانست حداقل بعد از 25 سال جنگ مداوم برای آزادی ایرانیان وحداقل می توانست امکانا ت اولیه وبرای معاش انها فراهم بکند ویا انها بتوانند که حداقل در نزدیکی رودکرج واراضی شهریار مستقر بشوند واز نهرهای رود کرج حداقل بهره برده ومثل همه اقوام ایرانی وحد اقل دامها ویا باغات خودرا وآبیاری بکنند و همانطوریکه نویسنده فرانسوی "کتاب آغا محمدخان قاجار"نوشته ویا عبدالله مستوفی هم مطالبی در این باره دارد وهر دو نوشته اند وقتی آغا محمد خان قاجار و تهران را وبعنوان پایتخت خود برگزید ودران موقع وتهران تنها 20 هزار نفر جمعیت شهری غیر نظامی داشت ولذا از استقرا ر این قوم افشار جنگ ازموده ودر ساوجبلاغ احساس خطر می کرد ولذا سعی کرد که حداقل در نزدیکی اشعبات وومجرای اصلی جنوب شرقی کرج نباشند وبقیه شاهان قاجار هم وجلوگیری 100 ساله کردند ویا با سیاست های مختلف خودشان کاری کردند که تنها در دهات غربی کرج باقی بمانند ویا در نزدیکی اراضی بایر بویین زهرا باقی بمانند ومانع شدند که درطی 290 ساله استقرارشان در ان ناحیه وکمترین مطلب مکتوب ودر ایران ویا خارج ایران ودر مورد انان وجود نداشته باشد وحتی نام "دهستان افشاریه ساوجبلاغ کرج" را هم وفقط رژیم پهلویپذیرفته بود و به عنوان مجموعه برخی از دهات انان اوجازه نامگذاری در بخشداری تهران داه بودند وبهمین دلیل ودر نقشه های سازمان برنامه سال 1355 ش این عنوان "دهستان افشاریه ساوجبلاغ "وجود ولی بعدا همان نیز حذف گردید و الحمداله با استان شدن کرج وبعنوان استان البرز ویا با پیدایش "شوراهای دهات "که روستائیان نادان وآن "شوراهای مهمل "را اداره می کنند ونام "دهستان افشاریه "ویا عنوان این قوم بدبخت هم حذف شد وتا مردم ایران وبه خدمات 450 ساله انان پی نبرند وافادی که در بیرون کردن بیگانگان از ایران وبه همه مردم ایران خدمت کرده اند ولی با ناسپاسی بقیه ربرو بود وحتی کینه دیرینه جلال ال احمد که برای نوشتن کتاب جزیره خارک واز انگلیسها پول ویا ویلای اسالم را گرفته بودواز نادرشاه وبا لفظ زشتی یاد کرده است وفردی که زاده ابادی اورازان طالقان وتات نشین است ولفظ تات در مقابل کلمه ترک است ومعنی برتری" نژاد تات "وبه نژاد ترک ودر نزد "این فرد مدعی نویسندگی "است ؟ وبجای حفظ بیطرفی واز انجا که خودشان را جزو اقوام تات ایرانی وبرتر می داند ویا بجای بیطرفی در نویسندگی اجتماعی خود وبرعکس عمل کرده ودر نوشتن قوم نگاری تات نشین های بلوک زهر اولفظ تات را درمورد جغرافیای این منطقه بکار برده که اغلب از نژاد ترک هستند وبعلاوه در نوشتن کتاب چنان تعصب نویسنگی نشان داده که کوچکترین اشاره ای به دهات ااین قوم بدبخت ساوجبلاغ نکرده که همسایه بلوک زهرا می باشند وسایر نویسند گان کتب تاریخی زندیه پرست دانشگاهها هم چنین هستند اویا مولفین صفویه پرست ایرانی نیز چنین هستند ویا مولفین "کتب قاجاریه پرست "دانشگاههای 100 ساله اخیر ایران هم چنین هستند ولذا در تحریر کتب خود وچنان به نفع قومیت خودشان قلم زده اند که در انواع کتب تاریخی ویا مردم شناسی فراوان واسمی از انن نیاورده اند ویا در مقالات جغرافیایی هم ونامی از این قوم بدبخت افشار ساوجبلاغ کرج نام نبرده اند و تنها عبدالله مستوفی که در نوشتن "کتاب خاطراتش "بیطرف مانده است واشاره مختصری به انها دارد وعبدالله مستوهی که در وزارت دارایی عهد احمد شاه کار می کرد واز نزدیک هم وبرای گرفتن مالیات دولتی وبه دهات انان می رفت وبه سابقه قومی انها آشنا بود ولذا در صفحات 506 و507 کتاب خاطرات خودش به آن "قوم افشار ساوجبلاغ" ویا به ترس اقا محمد خان قاجار از انها اشاره کرده ودر دوصفحه دیگر هم ومثلا در صفحات 16 و17 کتابش هم وازنصرالله خان افشار (یا زهر مار خان افشار قاسملوی اورمیه ای) یاد می کند که تبعید به تهران واز سوی آقا محمد خان قاجار بود وبعلاوه کنترل قوم افشار ساوجبلاغ هم وبه وی ونوه هایش سپرده شده بود ویا از شش خان افشار نوه هایش نام میبرد که امورات این قوم افشار های ساکن دهات غرب کرج عمل بکنند وانها هم در حکومت 100 قاجاریه ودر شهر تهران ساکن بودند وازشهر تهران وامورات قوم افشار ساوجبلاغ را اداره می کردند وخود خوانین قاسملوارومیه ای وافشار تکاب را هم وبعد از قتل یازده خان افشار ارشلوی اورمیه ای وظاهرا شاهان قاجار در تهران زیر نظر خود گرفته بودند وتا نقش قوم افشار را در اورمیه وتکاب و آذزبایجان کنترل بکنند ویا بیرون از تکاب واورمیه کنترل بکنند ویا برخی کتب عصر قاجار هم به افشارهای ساوجبلاغ اشاره دارند ولی هنوز فلسفه استقرار انان ودر ساوجبلاغ کرج وهنوز پنهان مانده است در حالیکه بررسی قوم نگارانه اسناد کتب تاریخی عصر نادرشاه وبوضوع نقش ویا تعدادجنگجو ویا عملکرد این قوم را نشان میدهد که بقیه بدانند که نقش ویا کارکرد این قوم ودر بیرون کردن بیگانگان چه بوده وهمگی با جزئیات اعمالشان ودر جنگهای 25 ساله نادری ومخصوصا در کتابهای عالم ارای نادری ویا جهانگشای نادری ویا دره نادری ویا درکتاب زندگی نادرشاه جونس هنوی ویا کتب دیگر وبعلاوه در سه کتاب مجمل التواریخ ویا گلشن مراد ویا گیتی گشا امده است که اغلب اساتید دانشگاهها که کتاب درسی معاصر می نویسند وآنها را نخوانده اند وبلکه از روی بخار معده وتاریخ عصر زندیه وافشاریه را نوشته اند ودر حایلکه کتب عصر مزبور وهمگی منابع مستند خوبی هستند که دلایل استقرارقوم افشار ساوجبلاغ را وبهتر تفهیم می کنند ولذا مطالعه مستندش وبخوبی نشان می دهد که چرا انها وبعد از قتل نادرشاه ومجبور به ماندن در دهات غرب کرج شدند ویا به دلایل سیاسی وبه دهات ومراتع سرسبز وبا اب فراوان درگز وکلات نرفتند وتوضیح مستند مسئله باید بگویم در ارتش نادرشاه و حداقل 180 هزارالی 200000 جنگنده افشار حضور داشتند که اسامی خودشان ویا قومشان ودر کتب مزبورو مستندا آمده است وهمگی از طوایف افشار های 14 استان ایران بودند که نظیر افشار های گوندولوی خوزستان و شوشتر ورامهرمزبودند ویا از افشار های ایرلو واوصانلو زنجان وسلطانیه وطارم وماهنشان وقیدار بودند ویا از افشار های ارشلوی اصفهان وصائین قلعه زنجان بودند و یااز افشار های قاسملو وایمانلوی اورمیه وتکاب بودند یا از افشار های اسد اباد همدان ویا افشارهای یزدبودند که دکتر محمد افشاریزدی وواقف املاکش به دانشگاه تهران واز افشاریزد بود ویا ایرج افشارفزرندش که کارمند کتابخاه دانشگاه تهران وبود ویا ایرج افشار سیستانی نویسنده از افشارهای سیستان هستند ویا برخی از ارتش نادرشاه از افشار های کرمان بودند ویا برخی از افشار های کازرون استان فارس بودند که فارسنامه ناصری واز انان نام برده است ویا افشارهای قزوین که قسمت اول مقاله من مباشد ویا از افشارهای خراسان بودند و همگی در ارتش نادری شرکت داشتند واری این قوم جنگنده 200000نفره ارتش نادر شاه وبرخی اشان و در جنگهای مختلف مزبور کشته شدند وحدود 150 هزار نفر انان هموبه نقل کتاب مجمل الواریخ و در طی در سه جنگ خونین ودر گیر شدند که بخاطر انتقام گیری خونین قتل نادرشاه از همدیگربود نکه باعث قتل نادرشاه ویا فرزندانشان شده بودند ویا باعث غارت خزانه وتوپخانهاش شده بودند ولذا همدیگر را مقصر می دانستند وبه دنبالش به جنگ خونین با یکدیگرپرداختند ویا درسه جنگ سامان ارخی زنجان ویا در جنگ قم ویا در جنگ سرخه سمنان هم ویکدیگر را کشتند ولذا به نقل مستدات مجمل التواریخ وحداقل 100000نفر نظامی افشار وهمدیگر را در این جنگهی خونین کشتند وبعدا هم وحدود 30 الی 40 هزار نفر هم وبه شهر های خودشان ودر 14 استان برگشتند وتا به رمه داری وزراعت ودر نزد خانواده هایشان بپردازند وتنها 20 هزار نفرآنان بلا تکلیف جان بدر برده بودند که جزو قوم قرخلو افشارکلات ودرگز خراسان بودند ولی جایی برای برگشت دوباره وبه دهات سابق خودشان هم نداشتند و بخش دیگری از قوم ارشلو افشار اورمیه هم اواره بودند که که کریم خان زند وبا کمک ازاد خان افغان واورمیه را محاصره کرده ومدت 7 ماه جنگ نمودند وچراکه برخی از خوانین خائن ارسباران ویا کردهای دنبلی خوی وبا کریم خان همدست شده بودند ووقتی "فتعلیخان ارشلو افشاراورمیه ای و با 9 خان دیگراورمیه وبا دو پسرش بنامهای جهانگیر بیگ ورشید بیگ و همراه کریم خان زند می رفتند که در شیاز تحت نظر باشند وناگهان در نزدیکی شهر قمشه به قتل رسیدند وبدنبلش وکردان کردستان هم هوس کردند که به دهات ومراتع قومی انان حمله بکنند ویا مصادره زمین بنمایند ویا به اراضی تکاب وشاهین دژ وقراغاج واطراف بیجار حمله کردند که همگی جزومراتع قوم افشار بود وبعدا اقا محمد خان هم به افشارهای تکاب واورمیه حمله کرد وزهر مارخان قاسملو افشار را به تهران تبعید کرد وومخصوصا قوم قرخلو افشار ودر وضعیت بدتری قرار داشتند وچرا که به نقل مجمل التواریخ و16 خان شهرهای خراسان شمالی وخراسان جنوبی وهمگی از قوم عرب ویا کردهای شادلو وزعفرانلو وکیوانلو وعمارلووقرامنلو بودند که شاه عباس وانها را ازکردهای ترکیه وبه خراسان شمالی اورده بود و واعراب خراسان جنوبی هم واز اعراب خزیمه واعراب زنگویی واعراب لالوی واعراب میش مست وغیره بودند که در دوران معاویه وبه خراسان جنوبی امده بودند واسامهی قومی اعراب مزبور ودر کتا بهای گلشن مراد وتاریخ محمدی ومجمل التواریخ امده است ودر ظاهر خودشان را وبا نادرشاه همدست نشان می دادند وبعداز قتل نادرشاه خزانه وی را غارت کردند وبه شهر های خوشان بردند واساس ثروت بعدی ان 16 خان خراسان وبدنبالش هم به طمع بیستر افتاده وشهر های کلات ونیشابور حمله کردندکه دو شهر ترک نشین خراسان بود و ونوه نادرشاه راهم که باقی مانده بود کور نمودند وسرنوشت شهر مشهد راهم بدست گرفتند ولذا 20 هزار جنگنده قوم قرخلو افشار که بقیه السیف جنگهای خونین بودند وبلا تکلیف شده بودند ووقوم غلجاییهای افغان هم جرات یافته وبه دوشهر نیشابور وسبز وار حمله کردند وان دو شهر راهم ویران نمودند وقوم بیات ترک که ساکن نیشابور ودهات اطرافش بودند وبعد از ویرانی نیشابور از این شهر خارج شده وبه آذربایجان وغرب زنجان امدند و وتنها قوم بدبخت قرخلو وجایی برای برگشت نداشتند که حدود 20 هزار نفر از انان زنده مانده بودند ومدتی اواره بودند وبالخره بیک قلعه نمی ویرانه ساوجبلاغ کرج پناه جستند وبعلاوه از دهات ارشلوی حومه ارومیه هم که از قوم ارشلو افشار بودند و11 خان انها را هم کریم خان کشته بودند ولذا 8 هزار نفر انان هم وبه قوم آواره قرخلو پیوستند که جایی برای برگشت دوباره وبعد از قتل نادر شاه نداشتند ولذا این 28 هزار نفر بقایای زنده مانده قوم قرخلوی افشار ویا ارشلوی افشار ووفدارترین افراد به نادرشاه بودند ونادر شاه اگر در جنگهای هندوستان واوزبکستان وغیره واز اقوام بختیاری ویا از اقوام کرد خراسان شمالی واقوام عرب میش مست وعرب لالوی وزنگویی ونخعی بیرجند وقاین وطبس وکاشمر وقوم برلاس تربت حیدریه استفاده نمی کرد وزنده می ماند استفاده ولذا این سی هزار نفر قوم وفادار قرخلو ویا قوم ارشلو را ودر زیر نظر پسر عمه اش در اذربایجان وبرای پاسداری مرزهای اذر بیجان نهاده بود وبا اقوام غیر قابل اعتماد ودر فتح اباد قوچان وتدارک جنگ دیده بود وبعد از فتح پاکستان وهندوستان ووهوس کرده بود که به فتح چین برود که ان بلا برسرش امد ومثل تیمور لنگ وقبل از فتح چین هر دو وفات نمودند ونادرشاه ودر اذربیجان وامیر اصلان افشارپیر عمه اش را گذاشته بود که سپهسالارکل تبریزوشهرهای آذربایجان بود ودر پادگانهای تبریز واردبیل ویا در اورمیه ونخجوان وخوی تکاب وشاهین دژواغلب قوم قرخلو وارشلو مستقر بودند وتا نگذارند که اذربایجان در برابر ارتش بزرگ ینی چری عثمانی وسقوط بکند ویا مردم تنبیه دیده داغستان که بالای شهر های شماخی وشیروان بودند وجرات کرده وبه آذربایجان وحمله بکنند که همگی از نژاد لزگی وچرکس وکالموک وچچن وغیره قوم مغول بودند وتا به آذربایجان حمله نکنند ولی باقتل نادرشاه وهمه چیز بهم خورد وکارمندان دیوان استیفائ نادری در استانهای مختلف بلا تکلیف شده ولذا حقوق نظامی انها را ودر حراست مرزهای آذربایجان بزرگ قطع کرده بودند واز سوی دیگرهم در خراسان وکلات هم نبودند وتا مثل اقوام دگر ایرانی ودر غارت خزانه وباروبنه ارتش نادری شرکت کرده باشند حداق مثل بقیه اقوام ایرانی وسهم ملی غارت ببرندوبتنها بخاطر میهن پرستی افراطی خود ودر جنگهای 25 ساله وخسرالدنیا والاخره شده بودند واز سوی دیگر هم وخبرهای تلخ از مشهد می رسید زیرا به نقل صفحات مختلف کتاب مجمل التواریخ وباخبر شده بودند که 16 خان کرد خراسان شمالی ویا اعراب خراسان جنوبی هم وببا حمایت اقوام زیر دست خود که در ابتدا نوه 14ساله نادررا مخفی وزنده مانده بودو در ابتدا به مقام شاهی در مشهد رساندند وسپس به طمع بهره مندی از خرانه نادرشاهی وی را کور نمودند ونواده شاه سلیمان صفوی را در مشهد به مقام شاهی رساندند واملاک ومراتع دامداری قوم قرخلو را هم درشهرستان کلا ت وبه تصرف اقوام افاغنه واوزبک وایل جلایر وقوم عرب خزیمه بیرجند در آمد ولذا راه برگشت به مراتع دامداری کلات ویا به منازل سابقشان هم وجود نداشت وبعلاوه با خروج از آذربایجان هم ودچار جنگهای خونین با یکدیگر شده بودند وهمچنین همرزمهای دیگرشان واز افشارهای دیگر استانها هم وبه شهرهای خود رفته بودند وفقط 20 هزار نفر قوم افشار قرخلوخراسان باقی مانده وا8 هزار نفر هم واز قوم ارشلوی افشار اورمیه اواره شده بودند وآنها با حمله های مکرر توپخانه ای امیر خان میش مست طبس ویا باحمله توپخانه ای الهیار خان اوزبک ویا توپخانه کریم خان زنددر قلعه سوجبلاغ کرج روبرو بودند ویابا توپخانه اقامحمد خان قاجار روبرو بودند وازسوی دیگر هم ودر تکاب وشاهین دژ و قراغاج هم دچار حمله کردها شده ودائما مراتع رمه داری سابقشان هم واز چنک آنها بیرون می آمد وچاره ای جز پناه بردن به قلعه ای در غرب کرج نداشتند که انرا "قلعه ساوجبلاغ ؛می نامیدند که در جنوب هشتگرد ویا پائین نظر ابادترک نشین کرج کنونی بود ویا در شرق منطقه بوئین زهرا ست که اطرافش هم زمین کشاورزی مرغوب نداشت ودر ان موقع هم شهر کرج ساخته نشده بود وکرجتنها بعد از عصر رضا شاه شکل گرفته است وبهمین دلیل منابع تاریخی قدیمی وآنرا "ساوجبلاغ شهر ری "می نامیدند وآری ده الی 20 سال این قوم نفرین شده بلاتکلیف بود وقومی که بقیه السیف زنده مانده "افشار قرخلو" بود که از جنگهای مختلف وخونین نسل کشی قومی ونجات یافته بودند وحدود 20 هزار نفربه نقل منابع تارخی زنده مانده بودند ووبهمین دلیل ص 29 کتاب "گیتی گشای" عصرز ند ومستندا در باره تعدادانان می نویسد که سلیم خان افشارقتلو وانان را به قلعه ای برد که در ساوجبلاغ شهر ری بود و20 هزار نفر از آنا نهم واز کریم خان زند تقاضای بخشش کردند واو هم گذاشت که انجا بمانند ولی اقوام دیگرایرانی و این بار دست از سر انان برنمی داشتند وبیشتر از ده الی پانزده سال این قوم افشار وطن دوست ومیهن پرست وچوب میهن پرستی خودشان را می خوردند ولذا با ترس ولرز زیاد ودر این قلعه نیمه خراب ساوجبلاغ زندگی می کردند وشبها در قلعه می خوابیدند وتا اقوام دگر ایرانی انها نکشند وروزها هم در اطراف قله ساوجبلاغ می پلکیدند وبوته ویا گیاهی می کاشتند وتا بخورند وتا از گرسنگی نمیرند ولی نمی دانستند که ممکن است حتی استانداری کرج هم وبا انان مخالفباشد که عنوان "دهستان افشا ریه انان" را بردارد ویا در بخشداری ساوجبلاغ بر دارد وتا کسی به خدمات ارزنده مرزداری 160 ساله وبیدریغ انان پی نبرد ویا در مرزهای نامن خراسان ودربرابر حمله اوزبکها پی نبرد که بمدت 134 سال مرزداریمی کردند ویا بخاطرجنگهای 25 ساله خطرافرین برایشان ووبعدا هم درمرز های اذربایجان پاسداری می کردند ودر برابر ارتش عثمانی وکردهای ترکیه ومغولهای داغستان مرزداری می کردند ولی مقامات کرج پشیزی برایشان ارزش قایل نبود که اجازه دهند که حداقل نام یک دهستان ایرانی و بنام این قوم ترک ایرانی ووفادار به میهن باقی بماند ودر حالیکه شاه عباس اول وبد جوری این قوم ساده لوح قرخلورا وگول زده بود ومثلا بعد از انکه وی به قدرت رسیدوبراساس مستندات تاریخی خود کتاب عالم آرای عباسی وهمه اقوام افشار را کنار گذاشت ویا در 14 استان وهمین قوم افشار را از پست های نظامی واداری شهرهای مختلف برداشت که از حکمرانی شهری بیرون بروند وفقط مشغول کار کشاورزی ویا دامداری بشوند ولذا از دخالت در امور نظامی شهر های مختلف و منعشان نمود وفقط احساس می کرد که قوم قرخلو افشار وایمانلو افشار تکاب وشاهین دژ وقرا اغاج واطراف اورمیه ویک قوم شجاع وپاکدل وساده دل می باشند وبعنوان یک قوم نظامی ایرانی وبرای خودش نگه داشت وبا همین استراتژی سیاسی واقوام ترک افشار تکاب واطرافش را دو دسته نمود ویک دسته از انان را وبنام "قوم قرخلو افشار "وبه 20 قلعه مرزبانی شمال کلات ودرگز فرستاد وتا شب وروز نگهبانی در مرزها بدهند وتا اوزبکها وبه مشهد وشهر های دیگر ایران ودر مدت 134 سال وحمله نکنند وتا به همه ایرانیان بگوید که من یک شاه شیعه وطرفدار امام هشتم در مشهد هستم وبرخلاف ایام گذشته صفویه هم ومانع حمله اوزبکها به مشهد شده ام ونحوه ارسال ان قوم و ز تکاب اذربایجان به قلعه های مرز کلات ودر گز ودر جلد اول تاریخ عالم آرای نادری ومستندا آمده است وبعلاوه شاخه دیکر قوم افشار تکاب را هم که در مراتع تکاب رمه داری می کردند وکردها ی کردستان هم وکاری به کارشان نداشتند وهمجواری برقرار بود ولی در دوره خودش وبخشی راهم وبرای تسخیر بغداد ونجف وکربلا فرستاد که وی هم برای تسخیر بغداد ومی بایست که از درون کردهای عراق می گذشت که نامش قاسم خان افشار ایمانلو بود وتا بغداد وکربلا ونجف را هم بگیرند وبه بقیه بگوید که من شاه شیعه هستم ودر حالیکه سلطان سلیم عثمانی ویا اهل تسنن وبا کمک اعراب بر بغداد حکومت می کرد وهمگی اهل تسنن بودند ویا کردهای شمال عراق که اهل تسنن بودند همان بغداد ونجف وکربلا را از هنگام جنگ چالدران گرفته بودندواز طرف دیگر وی یک شاه دودوزه بازی بود که هیچ احترامی به دین شیعه قائل نبود وتنها با دین مردم ایران بازی می کرد وزیراکه یک شاه شعه می بایست که ارتش شیعی مذهب ودر داخل کشور می داشت ودرحالیکه وی از ابتدای حکومتش همه خانهای شیعه را واز ارتش صفویه حذف کرد ه بود ونهایتا همه سران ارتش خود را واز قوم ارمنی ویا گرجی ویا سیک هندی ویا چرکس ویا عرب وکرد علی الهی گذاشته بود وآنها هم وعرضه نگهداری پادگانهای داخل کشور را نداشتند ولذا همه شهر ها ودهات ایران بدست افاغنه وعثمانی واعراب عربستان وامارات وعمان افتاد واناچارا 25 سال دوباره قوم افشار به زحمت افتاد ومخصوصا شاخ قرخلو افشار بشتر جانفشانی کرد وبیشتر کشته داد وجنگید وتا بیگانگان از ایران بیرون براند وعاقبت این 25 سال جنگیدن مداوم هم وآوارگی از مراتع خوب خودشان ودر تکاب آذربایجان ویا در مراتع خوب کلات خراسان بود ونهایتا پناه بردن با ترس ولرز وبه قلعه مخروبه ساوجبلاغ کرج می باشد که توام با اراضی بایر اطرافش بود ومعنی ورسم ایران پرستی 450 ساله اخیر ایرانیان هم چنین می باشد که کسی از نویسندگان ویا دانشجویان ویا اساتیدش وز خود نمی پرسند که این قوم افشارساوج بلاغ چرا در این مکان زندگی می کنند ؟ ویا یک مقاله ویا مطلب روشگرانهو در مورد انان داشته باشند وتنها در کتاب گیتی کشا ودوخط ودر مورد نحوه استقرار آنان درناحیه ساوجبلاغ آمده است وچند سطرمختصر هم ودرص36 مجمل التواریخ عصر زندیه امده ویا بعد از قتل نادرشاه نوشته شده است که متن ان چنین است وابراهیم شاه ( افشار ) وبا معدودی عنان عطف کرده وبه قلعه قلا پوررفت (که مابین ساوه وقزوین باشد ) ودر اختیار سلیم م خان افشار که وکیل الدوله اوبود وبغیر از این چند سطر دو کتاب عهد زندیی ویا چهار صفحه عبدالله مستوفی ودر مورد افشار ساوج بلاغاست ودو خط مختصر هم وبا همین مضمون ودر ص 401 کتاب تاریخ بختیاریمده است است ویا در ص 188 کتاب یاداشتهای روزانه ناصر الدین شاه هم چنین امده است وسوار شدیم وسر راه هفتاد نفر سوارهای افشار ساوجبلاغ ایستاده بودند که برای قراولی شمیران وباید بگذارند ویا ص 496 کتاب ذوالقرنین می نویسد که در عهد قاجاری ونجف قلی خان ساوج بلاغی وسر پرست انان بود ویا عبدالله مستوفی هم می نویسد ایل افشار در ساوجبلاغ ودر دوازده فرسخی مغرب تهران مستقر است ویا کتا ب "کوی سرخاب تبریز" هم ودر ص 13 کتابش واز "افشاریه ساوج بلاغ" نام می برد وهمچنین کتاب منتظم ناصری ویا کتاب الماثر والاثار هم واز "حسن خان افشار ساوجبلاغی" نام میبرند بدون اینکه به فلسفه حضور ویا علل زندگی انان ودر ناحیه ساوجبلاغ کرج اشاره بکنند؟ وصرفا از برخی ا خوانین انان نام می برند که از افشار های قاسملوی تکاب بودند ولی بجای تکاب وعملا تحت زیر نظر شاهان قاجار ودر تهران زنگی می کردند ولی رعیت انان هم در تهران ومنزل نداشتند وتنها در دهات ساوبلاغ زنگی می کردند وبعلاوه شاهان قاجار هم از همان 6 الی 8 خان قاسملوی ساکن تهران عصر قاجار می خواستند که انان راکنترل کرده وعلاوهاز کشت وزرع وگاهی برای حفظ امنیت جاده های تهران وقزوین وبه کار مضاعف گمارده شوند ویا "گاهی برای قراول مسیر حرکت ناص الدین شاه هم و70نفراز انان را بفرستند ویا گاهی برای حفظ امنیت منطقه مختلف ایران بفرستند که اقای مهدی بامداد ودر کتاب تاریخ رجال ایران نوشته ویا در صفحات 116 و117 و 118 کتابش امده است ومی نویسد که سلیمان خان افشار قاسملو وملقب به صاحب اختیار ورئیس ایل افشار مقیم ساوجبلاغ قزوین بود ویا نوه نصرالله خان افشارو ملقب به زهر مارخان که در سال 1245هجری و وارد خدمت دولت قاجاریه شده بود که در ایام محمد شاه می باشد وآری غیر از ان 20 هزار نفر اولیه وساکن در قلعه ساوجبلاغ کرج و بعدا هم وزن وبچه بعضی از آنان هم آمدند ویا پدر ومادرشان هم واز کلات وتکاب مهاجرت کرده وبه ساوجبلاغ نزد انها آمدند وعلاوه از کار زراعت سخت ودر زمینهای نامرغوب ومجبور به خدمات نظامی بیگاری گونه هم بودند وبرای شاهان قاجار هم مجبور شده بودند وبعلاوه چند نفر از مورخان عصر قاجار هم ومثل مرات البلدان ویا بصیرالملک وفقط از سیلمان خان افشار نوشته اند که رئیس قوم قاسملو ونواده قاسم خان افشار هم بود ولی در کتب مزبور وکمترین اشاره به زندگی اجتماعی قوم ساکن در دهات ساوجبلاغ کرج وجود ندارد ویا در نواحی دیگر اطراف کرج ولذا این نوع بدبخت شدن انها وافراد دیگر محصول یک ایدئولوژی حاکم بر ترکان ایران است که نصف جمعیت ایران را تشکیل می دهند واذا چوب اید ئولوژی غطی را می کشند که پانصد سال است برانها حاکم شده است وعده ای نویسنده فاسد ویا استاد دانشگاه فاسد هم و به نویسندگی در این مسیر ادامه می دهندویا به این نوع از جهل جوانان ترک ودر انواع شهرهای ایران ودامن می زنند که هرکه از کار احمقانه خانقاه صفویه اردبیل انتقاد بکند وپس توهین به همه ترکان ایران کرده است وبا این شعار دهی غوغا سلارنه وچهل میلیون ترک ایرانی موجود را والت دست 7 هزار ترک آدم کشی کرده اند که شیوخ فاسد خانقاه صفویه وبنام شیخ حیدرصفوی وغیره ازپشت کوههای اناتولی ترکیه وبه ایران اورد وسپس در اردبیل ساکن کردند که 5 قرن است که ادعای ایرانیت می کنند ولی ایدئولوژی ادم کشی ویا جنایت راو دربین ترکان رواج می دهند ویا فرهنگ سازی می کنند ولذا آبروی ما ترکان با فرهنگ قدیمی ایران را ومی برند وتوجه ندارند که چهل میلیون ترک بافرهنک استانها ی مختلف واغلب هزارسال قیل وهمرا ه سلجوقیان به ایران آمده ایم واز نژاد وجنس همان 7 هزار ترک اناتولی ساکن اردبیل نمی باشند که فقط در دوره صفویه به این شهر آمده اند ولذا فرهنگ سیاسی ویا قومی خودشان راهم واز روسای سلجوقی خودشان ومثل الب ارسلان وغیره می گیرند ونه از شیخ حیدر فاسد اردبیلی ویا از خانقاه خراب شده اش در اردبیل که در دوره خودش وکانون تولید ایدئولوژی فاشیتی کرد ویا همه ترکان را وابله حساب می کرد ویا بنام ا خانقاه این شهر وبسیاری از اجداد ماترکان ایرانی را کشت وفرضا بنام این خانقاه وصدهاهزار اجدادما قوم افشار ترکان را در دوره صفویه را کشتند واملاکشان را از دست شان دراوردن وبه فامیهای شخاون شهر اردبیل دادند که همگی مخالف حکومت صفویه بودیم وبعلاوه اسناد کشتارپدر بزرگهای ماها که همگی از ترکان افشارسلجوقی ودر 14 استان کشور بودند را کشته ویا از ترکان تکلو همدان ویااز ترکان ترکمان تبریژویا از ترکان خنسلوی خوی وسلماس را کشتند ویا ازترکان پرناک شهرهای مختلف ایران را ویا ترکان ذوالقدر شهر های استان فارس را کشتند واین تفکر را در 500 ساله اخیر شکل داده اند که ترک فقط کسی می باشد که از شیوخ همشهری اردبیلی انان وتبعیت بکند ودر افکار عمومی هم ومانع ان شده اند که بقیه مردم جهان بفهمند که این چند شیخ فاسد شهر اردبیل ویا شیخ زادگان فاسد انان ویا مریدان خانقاه اردبیلی ان شهر وتا چه انذزه از ترکان ایران را وقتل عام کرده اند که چنگیز خان مغول نکرده است که سند مکتوب دارد ووقابل مقایسه با کشتارهای مغول می باشد وبه دلیا انکه اسناد جنایتشان ودر 50 جلد کتاب عصر صفویه مکتوبا ومستندا وجود دارد واز جنایات مغول درایران بیشتر می باشد وبعلاوه باانکه پدیده خانقاه که در دوره های سلجوقیان ویا تیموری وآق قوینلو غیره وفقط برای رواج شعر وادبیات بودوبعدها در همه شهرها جمع شد ولی آنان از زرنگی خودشان وخانقاه شهرخودشان را وهنوز نگه داشته اند به پدیده حکومت ظالمانه خود بر همه ترکان ایران تبدیل کرده اند وتا نان اشان واز این طرق روغن مال بشود ودر حالیکه امروزه در همه ایران خراب شده است وفقط دران شهر اردبیل باقی مانده وانهم برای خراب کردن حکومتهای سیاسی آینده ایرانیان است که هنوز نگه داشته اند وبخاطر اینکه این نوع شیوخ فاسد اردبیل ومثل شیخ حیدر ویا شیخ صفی ویا شیخ علی ویا بقیه مریدان اجنبی انان که 500 سال است که از کوههای اناتولی ترکیه به اردبیل امده اند ودرداخل ایران نیز همه ترکان قدیمی ایران را کشتندومثل بقایای ترکان سلجوقی قدیمی ویا خوارزمشاهی ویاترکان قراقوینلو ویا آق قوینلو وافشاریه را کشتند وچراکه همه را ابله حساب می کردند وبه همه باورانده بودند که فقط "ترکان اردبیل "آدم می باشند که ازشیوخ خانقاه اردبیل تبعیت میکنند وبقیه هم بایدمثل انان بشوند ویا "بت "وبرای بقیه ایرانیان وترکان هم بشوند وتبلیغات می کردندواین نوع مدل تبلیغات هیتلری ودر خانقاه ان شهر اردبیل براه انداخته بودند که فقط خانقاه پرستان اردبیل واز نژاد ترک می باشند وبقیه ترکان ایرانی ویا فارس های شهرهای مختلف ایران وآدم حساب نمی شوند وبا این نوع از تبلیغات ننگین می خواستندکه کعبه امال بقیه ترکان باشند وتا همه ا قوام ترک ویا با فرهنگ ایران را وبدنبال ایدئولوژی خانقاه ننگین شهرشان بکشانند که بقیه ترکان هم باید وحتما آنان را بپرستند ولذا با زرنگی خودشان یک نوع ایدئولوژی غلام پروری ساخته بودند که در فرهنگ سیاسی واداری سلجوقیان ترک قدیمی ایرانیان نبود ویا در فرهنگ خوارزمشاهین ترک نبود که شهرهای مختلف ویا توسعه منطقه ای را وبا عقاید مهمل مدل صفویه نمی چرخاندند وبعلاوه این مدل تفکرات اداری برخاسته از خانقاه اردبیل حتی در فرهنگ تیموریان ترک وباسوادهم نبود که همان حاکمان تیموریان واز قوم ترک باسواد برلاس بود ند ومفهوم "سیاست" را وبا "مفهوم بزچرانی "می شناختند وفقط سربازان تیمویان ترک واز قشر مغولی عاقل هم بودند ووبهمین دلیل اداره شهرهای ایرانی در دوره انها واز اداره شهرهای دوره شیخ زادگان شهر اردبیل وبسیار با فرهنگ تروانسانی تر بود وبعلاوه حاکمان ترک وبافرهنگ تیموری هم ودر حکومت 170 ساله خودشان نیز و با سلجوقیان ترک وقدرت باخته دوران خودشان ومثل شاهان فاسد خانقاه اردبیل وبرخورد غیر انسانی نمی کردند وبعلاوه وقتی ترکان سلجوقی به ایران امدند وبا آنکه هیچ گونه فرهنک اداری ویا اقتصادی ویا عمران شهری نداشتند وومی دانشتند از چه کسانی باید یاد بگیرند ولذا در اومر اداری هرچه یاد گرفتند واز افراد ابلهی ومثل شیخ حیدر اردبیلی یاد نمی گرفتند ویا در سیستم سیاسی کشور داری خود شان بکار نمی گرفتند وبلکه واز افراد فهیم ایرانی ومثل خواجه نظام الملک وخواجه نصیرو مسایل اداری را پرسیده ومی اموختند وچراکه آن ترکان قدیمی ایران وآنقدر فهیم بودند که خودشان وفرهنگسازی برای بقیه ایرانیان نکنند وبلکه فرهنگ سیاسی واداری لازم ویا عمران شهری خود راواز قشر اگاه کشوریاد می گرفتند ویانحوه برخوردعادلانه با اقوام مغلوب ایرانی را هم واز قشر بافرهنگ ایران یاد می گرفتند ومثل نظام الملک طوسی ویا خواجه نصیر طوسی ویا شمس الدین جوینی ویااز کارمندان باسواد 12 وزارتخانه قدیمی ایران ویاد می گرفتند ولی اکنون 500 سال است که عده ای مبلغ فاسد ویا نویسنده فاسد ویا خبرنگار فاسد این انوع یدئولوژی ننگین را بوجود آورده اند که هرکه می خواهدکه یک ترک باغیرت باشد وپس باید فرهنگ قدیمی ترکان ایران را وکنار نهاده وفقط درشیوه حکمرانی شهری ویا در نگاه به اقوام زیر دست ویا در حل کردن مشکلات مردم وفقط باید تابع عقاید شیوخ فاسد خانقاه اردبیل بشوند ویا خانقاه اردبیل واموزش های تولید شده در آنرا ومثل کعبه برای ترکان دیگر شهرها وقبله گاه ساخته اند ودر حالیکه ان شیخ حیدرفاسد صفوی وپیروان هفت هزارنفری اش همگی ادم کشی هایی بودند که از کوهها ی اناتولی ترکیه وبه اردبیل امده ووبجز بز چرندن وچیزی از سیاست نمی دانستند ولی بعد دران شهر ساکن شدند وزاد ولد کردند وسعی کردند که مدیر فکری بقیه ترکان هم بشوند ودر حالیکه انان هنوز هم هم یک صد هزارمترکان بقیه شهرها نیستند که بخواهند در مرام سیاسی وفرهنگی وحکمرانی شهری وبه بقیه سیاست یاد بدهند ویا خودشان راومرجع فکری بقیه ترکان بنمایند وبرایشان ننگ اوراست که به تبلیغ حکوم خاندان فاسدی دران شهر پرداختند کههمه از انان متفربودند ودرپایان حکومتشان هم وهمه شهرهای ایران را بدست دشمن دادند وبعلاوه با تبلغات ننگینشان به نفع خاندان فاسد همان شهر اردبیل وباعث کشته شدن نادرشاه و18 فرزندش شدند که همگی تران باشعر کشور دار بودند ویا با تبلیغات ننگین اشان وباعث مصادره شدن املاک سکنه ترک صد ها شهر ترک نشین ومثل تکاب وکلات ومردمان ترکش را بدبخت کردند ویا زنجان افشا رنشین را وبا 22 هزاز سکنه اش وبه قتل عام دادند ویا شهر ترک نشین اورمیه هم را بدست ازاد خان افغان دادند وهمگی حاصل ایدئولوزی احمانه شهر اردبیل ویا خانقاهش بود که اینهمه بدبختی وبرای ترکان ایران وبوجود اورده است ولذا باید مطالعه عمیق در تاریخ بکنند وبعلاوه یک دانشجوی ترک می بایست که ودر ایدئو لوژی حاکم شده در 500 ساله اخیر برآنان تجدید نظر کرده وبعلاوه تاریخ وفرهنگ ترکان را واز هر کسی یاد نگیرند وبلکه تاریخ بدبختی ترکان قدیمی را وبخوبی بشناسد ویا درک درست بکند وبپذیرند که وقتی یک مدعی ترک زبان ووقتی بعنوان یک فرد ناآگاه و حاکم برشوراهای دهات ساوجبلاغ کرج ومسئول می شود وبصرف ترک بودن ویا فارس بودن ویا مدیر شدن وحق ندارد که نام دهستان افشاریه ساوجبلاغ را وبا اموزشهای غلط شیوخ خانقاه اردبیل وعوض بکنند وتا تاریخ بدبختی هایشان وفراموش بشود وبرعکس انتقاد واعتراض به عملکردش راهم وبا جنجال توهین به ترکان وجنجال بکند ویا با جنجال سازی اعمال خلافشان را ادامه بدهند ومردم ایران این اموررا تحمل نخواهند کرد واول فرهنگ لازم اداری را یاد بگیر ند وسپیس کارمند بخشداری استان البرز بشود بپذیرند وقضیه برعکس انست وهمین عمل آنان وتوهین به 15 میلیون ترکان افشاری ایران می باشد که از همه ترکان کشوروبیشتر می باشند وسپس کارمند بخشداری استان البرز بشوند وبعلاوه دانشجویان ترک دانشگاهها هم و فرهنگ سیاسی خود را و از این نوع مدیران تا بع خانقاه اردبیل یاد نگیرند و یا این تفکر دروغین را ورها بکنند که هرکه به مقدس مآبی اموخته های خانقاه اردبیل شک کرده ویا انتقاد بکند وپس به جامعه ترکان اهانت کرده است وعده ا ی دست به قلم مزدور وبرای نان در آوردن خودشان وبه این نوع از ایدئولوژی ننگین 500 ساله اخیر و دامن می زنند که باعث می شود که نظام اداری ایران وعادلانه تنظیم نشود ویا این نوع از طرز تفکروباعث شده است که کسی در تاریخ اقوام نیندشد ویا عمکرد خطر افرینش رانداند ویا نقش انان ودر خوشبختی ویا بدبختی بقیه ملت را نداند ویا قضاوت درست نشوند ومثلا از قوم بختیاری نپرسند که اقدام به قتل فرزندان نادرشاه کردید ویا باع سستی ارکان دول تزه پا گرفته شدید " ویا چرا بجای جنگ وبه غارت گنجنه وخزانه کشور دولت نادرشاه رفتید ؟ ویا سوئ استفاده از غفلت قوم قرخلو ودر شهر کلات کردید ودر حالیکه قوم افشار قرخلوی که در کنار خزانه نادرشاه بودند ودرشهر کلات تاسیس شده بود ولی قوم قرخلو وبجای محافظت از ان گنج کلات ویا در استفاده اش در بهبود امور همان روستاهای قرخلو نشین کلات وهمگی مجبور بودند که دوراز همان گنج خانه کلات باشند ودر مرزهای اذربایجان باشند وپاسداری بدهند وبهمین دلیل قوم بختیاری ودرغیاب انها وبه غارت گنج کلات پرداختند ودر حالیکه انقدر وظیفه شناسی ملی نداشتند که اسلحه بدست بگیرند ووقتی افاغنه اشمن وشهر ا صفهان ونزدیکشان را می گرفتند حداقل پانزده سال سعی نکردند که بوسیله شمشیر وبا افاغنه اجنبی بجنگند ؟ وبرعکس همان خوانین زرنگ بختیاری وبا عده ای همدست شده وبه قلعه کلات رفتند وعلاوه از کشتن 18 فرزند ویا نوه نادر شاه وگنجهای کلات راهم غارت کردند وسپس در کوههای بختیاری وبرای خود ویا برای انواع خوانینشان ومنازل خان نشین اعیانی ساختند واین موضوع ادعای من تنها نیست وبلکه برای ثابت شدن مطلب وبه کتاب مجمل التواریخ ومراجعه بشود ولذا امروزه دانشجویان ایرانی و باید که به اسناد تاریخی نگاه دقیق داشته باشندی وتا در مورد رابطه عادلانه بین اقوام مطلع بگردند ویا در تقسیم ثروت عادلانه کشوری و یا در توسعه مناطق مختلف هم وحق اجتماعی هر قوم را بدانند ویا در توسعه منطقه ای درک بکنند ویا زشت بودن دست اندازی به ملک ومراتع قوم استان دیگر همسایه اش را هم وخوب بشناسد والا درایران با ائد ئولوژی خانقاه اردبیل فقط حق با کسی خواهد بود که فقط جنجال بکند ویا فقط به دیگران زور بگوید وتادر فرصت لازم وزودتر از بقیه واموال بقیه راوغارت بکند ونمونه های آن زیاد می باشد ومثلا مصادره املاک ترک نشینهای شهر کلات وبه نفع اقوام عرب بیرجند که مصادره شد ویا مصادره املاک ومراتع ترکان بدبخت تکاب وشاهین دژ ویا با حمایت شاهان فاسد قاجارو در اذربایجانکه بدست کردها افتاد ویا وقتی ناصر الدین شاه و توپ بدست حسنعلی خان گروسی بیجار می دهد واو هم احساس قدرت کرده وبا تکیه به اینکه شاه قاجارکه شیعه وتابع خانقاه اردبیل می باشد وحامی اوست اواو هم از و قوم گروس کرد ووقتی امیر نظام توپخانه هم شده است وپس حق سیاسی دارد که به زنجان افشار نشین آمده و22 هزار نفرسکنه اش را بکشد ویا به توپ بسته ویا خانههای همه مردم افشار زنجان را وخراب کرده ویا 22 هزار نفر سکنه افشار استان زنجان را بکشد واین نوع تفکر ملی گریانه والهام گرفته از خانقاه صفویه است وفقط قومهای زوگودر ایران را وپرورش می دهد ویا بوجود می آورد ولذا امکان دمکراسی نیست وبا این نوع از تفکرات زور گویانه ویا الهام گرفته از خانقاه اردبیل وامروزه بد جوری ودر ذهنیت ایرانیان فرو رفته است و یا عجین شده است ولذا یک نوع گفتگوی شفاف وبین قومی وبین سکنه 31 استان انجام نمی گیرد که هر قوم ویا هر شهری میزان حقوقش را ودر رابطه با اقوام دیگروخوب بشناسد ویا در رابطه قانونی اقوام مختلف با یکدیکرو بحثهای شفاف انجام بشود وتا بتواند در ایجاد دموکراسی آینده وکمک لازم را بکند وبرای اینکه همه اقوام ایرانی موجود واز دوره صفویه به بعد وتنها زور گویی به قوم دیگر راو یاد گرفته اند ونویسندگانشان هم وفقط نفعشان ودر حفظ ائدئولوژی خانقاه اردبیل می باشد که می توانند زرنگی لازم قومی را داشته ویا ازرنگی ستانی ویا منطقه ای با یکدیگر را وداشته باشند ولیکن منطق دموکراسی در جوامع اروپایی وچنین نیست وبلکه طور دیگر می باشد که امروزه به دمکراسی لازم رسیده اند.

مردم شناسی قوم  ترک افشار شهرستان بافت و سیرجان استان کرمان- دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشار شهرستان بافت و سیرجان استان کرمان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

در استان کرمان و شهرستانی بنام شهر بافت وجود دارد ویا در جنوب شهر بم وجود دارد که بزرگی متوسطی دارد وهمه سکنه شهر بافت ویا قصبه های اطرافش ویا دهات اطرافش وهمگی ترک زبان میباشند واین شهرستان ترک زبان ودر دامنه های جبال بارزاستان کرمان ویا قله لاله زار آن کوه قرار دارد که کوهستان مرتفعی می باشد ودر شرق بافت نیزو شهر کوچک رابر وجود دارد وبعلاوه دهات ترک نشین شهرستان بافت هم وتا ناحیه اسفندقه جیرفت ویا باتلاق جزموریان جیرفت ادامه دارد که رودهای کوچک وسرچشمه گرفته از قلل بلند جبال بارزکرمان دارد که بهم پیوند می خورند وسپس رودبزرگ هلیل رود نامیده می شوندوآنگاه به باتلاق جزموریان می ریزند ودر کناره این نوع رود مهم هلیل رود هم و دهات ترک نشین بافت ورابر وکشکوئیه قرار دارند که درحاشیه شعبات این رودخانه هلیل رود می باشند وقبلا مسیر حرکت کوچروی ییلاق وقشلاقی تیره های مختلف قوم افشار استان کرمان بود وجملگی این قوم ترک زبان شهرستان بافت کرمان می باشند که تابستانهاوبرای یئلاق وهمان رمه های خود را به مرتفعات بلند جبال بارزکرمان می بردند وزمستانها هم وبرای چرای دامهای خود ودر حاشیه شعبات همان هلیل رود وبه مرتع زار های حاشیه باتلاقی جزموریان می آمدند وبعد از آبادی اسفندقه استان کرمان ودهات بلوچ نشین شمال بندر جاسک اغاز می شود ووجود این نوع دهات ترک نشین افشار ودر قلب استان فارسی زبان کرمان وجای سوالات زیاد دارد وهمه می پرسند که منشائ تاریخی آنها چیست ؟ویا چه نوع قومی هستند ؟ ولی هنوز مورد سوال علمی دانشگاهها ودانشجویان قرار نگرفته است ووبه ویژه با تحریر کتاب گنجعلیخان کرمان وتوسط باستانی پاریزی وترخ کرمان تحریف شده است وزیرا وی استاد تمام رشته تاریخ دانشگاه تهران است ودراین کتاب و7 کتاب قصه گونهای که نوشته است وتاریخ کرمان ویزد را وبه نفع خاندان فاسد ال مظفر تحریف کرده است والبته وی زاده استان کرمان نمی باشد وبلکه زاده آبادی پاریزاستان یزد است واستان یزدی که خاندان فاسد عرب تبار ال مظفرکه با خلیفه عباسی بیعت کرده بود وبسیاری از املاک "اتابکان ترک یزد" را مصادره کرده واز این طریق خاندان عرب تبار ال مظفر و مالک بسیاری از دهات یزد شدند وسپس در دوره صفویه هم وشاه عباس صفوی وبا کشتن طایفه افشار یزد وکرمان وبسیاری از املاک آن طایفه افشار یزد وکرمان را وبه نفع یک خانواده وبنام میر میران یزدی مصادره کرده که فامیل شاه عباس بود ویا برخی ازاملاک طایفه افشار کرمان را هم که کشته بود ویا گنجهای انان هم کهدر شهر کرمان داشتند ومصادره کرده وان دهات مصادره شده ویا اموال طایفه افشار کرمان راهم وبه گنجعلیخان سیک هندی داد وبرخی از آن اموال غصبی کرمان را هم به خانواده درویشی خانقاه نعمت الهی داد که فامیل خاندان صفویه بودند وبظاهر وطبق سفارش صفویه وادعای درویشی وزهد دروغین می کردند وتا طبقه فقیر ویا بدبخت دهات کرمان را وگول بزنند ودر پشت پرده ومالک بسیار ثروتمند دهات کرمان شده بودند وظاهراخانواده درویش نعمت اللهی در یزد بودند ولی اکنون قبرش در ماهان کرمان است وزیارتگاه طبقه محروم استان کرمان کرده اند وهنوز من نمی دانم که باستانی یزدی ویا خانواده اش چه رابطه مالی باخانوده میر میران یزدی ویا خانواده گنجعلیخان کرمان ویا خانواده ثروتمند نعمت الهیهای یزد دارد که همه تاریخ یزد ویا کرمان را به نفع این چند خانواده نوشته است وبدون ترس از اینکه بداند که دانشجویان رشته تاریخ دانشگاه تهران وفقط بزغاله نیستند که هرچه ایشان وبنام استاد تمام رشته تاریخ دانشگاه تهران تحریر کرده می نویسد ودربست قبول بکنند ویا جستجووتحقیق وکاوش در 100 جلد کتاب های تاریخی دوره صفی ویا تیموریان وتحقیق نکنند ویا بعنوان یک دانشجوی پرسشگرودانش طلب بدانندکه باستانی پازیری مدعی استاد تمامی دانشگاه تران و آیا در مورد گنج علی خان کرمان راست نوشته است؟ ویا دروغ نوشته است ؟ ویا چرا در مورد شاه مظفر یزد ویا شاه منصور ال مظفر یزد وبدگویی از تیمور لنگ ویا داروغه های بسار فهیمش در یزد وکرمان کرده است ؟وآیا مطالب وی صحیح تاریخی است ؟ویا از منافع شخصی باستانی پاریزی نشات می گیرد؟وفقط برخلاف محتوای اغلب کتابهای وی ومی گویم که عمران امروزین یزد ومحصول داروغه ترک زبانی وبنام "امیر چخماق یزدی "است که تیموریان برشهر یزد گماشته بودند وتا ویرانی های عمیقی که خاندان عرب تبار ال مظفر ودر یزد وکرمان وابرقو بوجود آورده بودندرا وجبران بکند ویا چرا وی درکمک به کتب نویسی مغرضانه برخی ها و نقش سلجوقیان وغز در کرمان را خراب کرده است ؟وبرعکس نقش گنجعلیخان هندی تبار کرمان را بزرگ کرده است ؟وبرعکس نقش خوانین افشار وغز سلجوقی کرمان را وعمدا پوشانده ویا با تحریر هفت جلد کتاب داستان نویسانه ودر مورد نقش ال مظفر عرب تبار که درمورد استان کرمان ویزد نوشته است وفرضا کتا ب شاه منصور باستانی پاریزی که بجای کتاب تاریخی وصرفا یک کتاب قصه نویسی غیر واقع بینانه است وبرای دانشجویان رشته تاریخ ویا جغرافیای استان کرمان ویزد تحرف امیز است ویا برای عدم شناخت قوم شناسیانه واقع بینانه آن مناطقو موثر می باشد ویا "کتاب تاریخ کرمان وزیری" ویا برخی کتب جدیدهم که در مورد تاریخ شهر کرمان نوشته اند واز وی تاثیر گرفته اند ومثلا برخی از دانشجویا ن دانشگاه تربیت مدرس نوشته اند واین نوع تحریف واقعیات تاریخی استان کرمان ویا شهر ها ودهاتش را بوجود اورده است وبوژه انکه شهرداری کرمان هم روغن داغ کرده وبرای بزرگ نمایی نقش باستانی پاریزی ونام یکی از خیابانهای کرمان را وبنام "خیابان باستانی پاریزی کرمان "نصب کرده است ودر حالیکه نام برخی از مشاهیر ایران واز خیابنها حذف شده ومثل خیام وغیره واز نام خیابانهای کرمان حذف کرده اند وهمین کار را روسای دانشگاه تهران ودر مورد بزرگ نمایی علمی باستانی پاریزی انجام داده اند وفرضا درحالیکه همین کار را هم ورئیس دانشگاه تهران انجام داده ودر حالیکه بسیاری از اساتید مهم رشته تاریخ آن دانشگاه را اخراج کرده ویا نام همه انان را از محافل علمی حذف کرده ولی نام "باستانی پاریزی" را براآمفی تئاتر دانشکده ادبیات دانشگاه تهران نصب کرده ااست وتا به دانشجویانش بگویند که وی از همه استادهای تاریخ صد ساله اخیر ایران وبیشتر تارخ می داند وبا شگرد های آگراندیسمان سازانه وکیش شخصیت از وی بسازند ولذا این مقاله من وبرای شناساندن بدبختی های دهات استان کرمان است وچرا که این قوم بدبخت ترک افشارکرمان وحدود 500 سال است که بدست حکام جور پیشه صفویه وقاجاریه استان کرمان سپرده شده اند وواین حکام جور پیشه هم وانواع بدبختیهای روستایی وبر دهات کرمان جنوبی تحمیل کرده اند که کسی خبر از آن ندارد اولذا ین ناحیه ایران وفراموش شده است که تاریخ استقرارشان ودر این منطقه وحدود هزار ساله می باشد ویا در اسکان گزینی دهات وقصبه های اطراف شهر بافت استان کرمان می باشند ومن که در رشته پژوهشگری دانشگاه تهران درس می خواندم ودر عصر پهلویبین سالهلی 53 الی 58 درس قوم نگاری می خواندم ودر همان موقع وبرای پزوهش پایان نامه ام وحداقل سه ماه تمام وانهم در ایام تابستان ودر شهر خنک بافت کرمان بودم ودر مورد شهر ودهات اطرافش وپژوهش دانشجویی می کردم ووبه ومشاهده گری و پژوهش در مورد این شهر خنک ویا دهات خنک ترک نشین ان می کردم وویا تحیق در مرد اقوام ودهات وجاده های خاکی دهاتش می کردم واز اینکه این همه مردم ترک زبان ودر این شهر دهاتش بودند و متعجب شدم ولی چونکه مستندات تاریخی ودر مورد این دهات ترک نشین نداشتم ولذا سکوت کردم ولی اکنون با پژوهش طولانی در مورد مستندات تاریخ قوم افشار کرمان ویزد وآنرا می نویسم وحداقل در حدود 80 مقاله ام نیز در مورد قوم افشار های استانهای مختلف می باشد که اغلب در اینترنت نشر داده ام کنم وباید بگویم افشار کرمان وهمان اقوام سلجوقی استانهای مختلف هستند که با امدن مغولها به ایران وسیاست وحکرانی شهری را بمدت 27 سال رها کردند ودر کوهای 14 استان ایران وتنها رمه داری صرف می کردند وتا معیشت خود را وتامین بکنند وبرخی هم در دولت ایلخانی وعنوان اتابکان فارس ویا اتابکان یزد واتابکان لرستان برخود گذاشته بودند ولی از ابتدای دولت صفویه تغییر نام قومی داده همه بقایای سلجوقیان 14 استان ایران ومتحدا نام قومی خود را عوض کرده وبنام "شومله اوشار" عصر سلجوقی وهمگی نام قوم افشار برخود گذاشتند که در انواع استانها بودند ولی همان قوم سلجوقیان ترک قدیمی می باشند ولی برای معیشت روزانه خود وبه کوهستنهای مرتفع ایران وپناهنده شدند ودر دوره حکومت 270 ساله ایلخانی وتیموریان وخودشان را اتابکان یزد واتابکان فارس ویا اتا بکان لرستان واتابکان زنگی موصل ویا اتا بکان شام واتابکان سلجوقی آذربایجان وغیره می نامیدند وبعلاوه با روی کار امدن صفویه هم سعی کردند که مدتی نیز با صفویه کار بکنند ولی در نحوه کشور داری با صفویه واختلافهای عمیق سیاسی داشتند ولذا در دوره های شاه طهماسب ویا شاه اسماعیل اول ویا سلطان محمد صفوی ودر گیری با انان داشتند وبالاخره در دوره شاه عباس اول ودرگیری عمیق با وی یافتند وشاه عباس هم باهمه انها جنگید ویا زمینهای قومی اشان گرفت وبه خاندانهای فامیلش داد ولذا مدتی از سیاست کنار کشیدند ولی با تسلط افاغه وعثمانی ها وروسیه ویا اعراب حجاز وبرهمه شهر ها ودهات ایران ویکبار دیگر هم وبرخاستند ودر دولت 25 ساله نادر شاه افشار هم ویکبار دیگر توانستند وبا بیرون کردن بیگانگان از ایران ویک بار دیگر قدرت فرهنگی وسیاسی قوم سابق سلجوقی خود را نشان بدهند ولی بدلیل اشتاباهی که در قتل نادرشاه و18 فرزند ونوهاش انجام گرفت واقوام مختلف جرات کرده وخزانه دولت افشاریه در کلات غارت کرده وبه شهرها ودهات خودشان بردند ویا توپخانه بزرگ مهمات نظامی وی را در اروگاه نظامی فتح اباد قوچان غارت کرد وبه شهرهای خود بردند وملوک الطوایفی در ایران براه اندختند وحکومت مقتدر افشاریه انان 25وحدود سال بیشتر دوام نیاورد وبعلاوه بخاطر انتقامگیری از همدیگر وبخاطر قتل نادرشاه وفرزندانش ویا بخاطر غارت خزانه دولت انان ودر سه جنگ خونین با یکدیگر شرکت کردندوهمدیگر را کشتند ومثلا در سه جنگ خونین سمان ارخی زنجان ویاجنگ قم وجنگ سرخه سمنان وبخاطر انتقام گیری وحدود 100000نفر قوم افشار وهمدیگر را کشتند وبعد از ان تاریخ هم یکبار دیگر وقدرت وهویت فرهنگی خود را از دست دادند وکمپانی های خارجی هم فرصت یافتند که قدرت راو بدست خانواده 300 خانواری زندیه بدهند ویا قوم کوچک قاجارهم وبا همراهی 70 نفراز یاران آقا محمد خان قاجار و پادگان شیراز ویا خزانه شیراز ویا دروازهای پایتخت شیراز را واز دست خاندان زندیه بیرون آمد وبدست حکمرانهای فاسد قاجاریه در شهرهای مختلف افتاد ولذا کنار گذاشتن تاریخ درخشان قوم سلجوقیان کرمان ویا قوم قرا ختایی ترک در کرمان وبرای یک "مورخ واقع بین ایرانی "وشایسته نیست که تاریخ قوم ترک عصرسلجوقی وخوارزمشاهی در کرمان را ندیده بگیرند که اثار فرهنگی ومعماری مهم ودر شهر کرمان دارند ویا از ابتدای تشکیل دولت صفویه هم مدتی خانهای افشار ترک وحاکم بر کرمان وبافت وبردسیر وسیرجان وبم وبردسیر بند ر هرموز بودند اوحدود 90 سال حکام کرمان از قوم افشار بودند ولی شاه عباس صفوی وبرای پا گرفتن دفتر تجارتی کمپانی هند شرقی در کرمان وبندر جاسک وجریزه هرمز وبقایای حکومت سلجوقیان وافشار را در کرمان وهرمز را ندیده گرفت واین بار حاکم کرمان واز قوم سیک هندی انتخاب شد که بنام "گنجعلی خان زیک" ولی بخاطرانکه سیک مذهب و ریشه قومی واجتماعی در تاریخ وفرهنگ وقومیت ومعماری واقتصاد دهات وشهر های کرمان نداشت ونمی توانست در توسعه کرمان نقش داشته باشد وفقط در کتاب گنجعلیخان باستانی پاریزی واگراندیسمان تاریخ سازانه می شوند وبعلاوه میدان ویا حمام گنجعلیخان هم در کرمان وبا پول وی ساخته نشده وبلکه با غارت اموال وملک وخزانه خان افشاری کرمان ساخته شده است که تارخ عالم اری عباسی به ان اشاره دارد ومتاسفانه امروزه مجسمه اش هم در میدان بازار کرمان وتوسط مجسمه ساز پول بگیر شهر داری کرمان نصب شده است وبدون آنکه همان ساکنان کرمان ویا گردشگران بدانند که گنجعلیخان کی بوده ؟ویا با چه مکانیزم اجتماعی ویکهو و"حاکم کرمان" شده است ویا چرا دهها حاکم سلجوقی کرمان ویاحاکم قراختایی کرمان حذف می شوند ویا چرا تاریخ "حاکم افشاری ترک کرمان " واز تاریخ هزار ساله آنان حذف می شود ؟ ویا درانواع کتب عصر جدید تاریخ نویسی کرمان وعمدا حذف می شوند وبرای توضیح بیشتر اشاره می کنم که آمدن ساجقیان به ایران وکرمان واستان فارس وآذربایجان اتفاقی بود وچراکه آنان زمین خوب ویا مراتع خوب ودر ماورائ النهر دشتند واحتیاجی به مراتع فلاتی ویا نیمه خشک دهات ایرا ن نداشتند که هوس بکنند که آنرا تسخیر بکنند وتنها یک گروه محدود از ترکان ماورائ النهر بنام "فرزندان سلجوق" که جمعیتش زیاد شده بود محدودیت داشت وبعلاوه مراتع چراگاهی اش نیز واندک بود ولذا به مراتع اطرف بخارا امده واز حاکم غزنوی بخارا خواستند که مراتع چراگاهی بیشتری به انان بدهد ولی وی هم نپذیرفت وسپس از بخارا حرکت کرده وبطرف مراتع کوههای نسائ خراسان آمدند که کوهای مرتفع بینالود وهزار مسجد شمال کلات وسرخس است وودر انجا هم نامه نوشتند واز سلطان مسعود غزنوی درخواست عاجزانه کردند که مراتع چراگاهی بیشتری به انان ودر کوههای اطراف نسائ خراسان بدهد ودر ازایش مالیات رمه داری واز آنان بگیرد وسلطان مسعود می توانست که این مراتع در خواستی آنان را برآورده بکند واحتمالا مشاوران سطان مسعود ومانع این درخواست شده بود وسلطان را واز قوم سلجوق ترسانید ه وبرعکس به او یاد ی دهد که برخی از روسای قوم سلجوقی را دستگیرکرده وبخاطر تقاضای مرتع خواهی اشان ودر زندان غزنین زندانی بکند وبعلاوه حوادث جزیی این چنینی باعث شد که ارتش مجهز غزنویان ودر جنگ دندانقان سرخس واز قوم کوچک رمه دار سلجوقی شکست بخورد ونهایتا سایر گروههای ترک رمه دارماوراءالنهر هم وهوس بکنند که همراه آنان وبه استانهای مختلف ایران بیایند ولی خوشبختی بزرگی که سلجوقیان داشتند این بود همه معلومات حیات سیاسی واقتصادی ومذهبی خود را واز معلم بزرگ ایرانی خود وبنام خواجه نظام الملک طوسی وپسران باسوادش یاد گرفته اند که در ساختن تمدن بزگ ایرانیان وبزرگترین خدمات را وبه مردم ایران کردهاست که هنوز کسی نمی داند ویا از کاتبان با تجربه 12 وزارتخانه زیر دست خواجه نظام الملک یاد گرفته بودند که بزرگترین تئوریسن اسیا می باشد ولی سایر ملت ها واز داشتن چنین معلم فکری وسازماندهنده نظامهای اداری بی نصیب هستند والا بدون نظام الملک وقوم رمه دار سلجوق واز اول بدبخت می شدند ولی با راهنمایی های این متفکر ایرانی وسلجوقیان ترک کرمان ونحوه عمران دهات ویا شهرها ویا روش حکومت در کرمان ویا شیوه کشت وزرع در دهات وروش تجارت در کرمان را یاد گرفتند و لذا در دوره صدر اعظمی وی و گروهی از تیره های ترکان غز ماء ورائ النهر .وبهمراهی " قاورد بیگ سلجوقی" وبرای رمه داری خود به کوههای بلند جبال بارز کرمان آمدند ودر حالیکه دهات شمالی وشرقی کرمان کویری بودند ومثل ابادی شهدادشمال کرمان وغیره هستند که همگی در منطقه کویر لوت شمال کرمان می باشند ویا ّبرخی هم ابادی کوچک وپراکنده ودر ناحیه خشن وخشک وبی آب وبی علف گرم واقع شدها ند و برای سکونت گاهی بشر مفید نیستند وتنها نقطه بدرد بخورکرمان وهمان نواحی کوهستانات جبال برز کرمان است ویا منطقه خنک وپر اب وپر مرتع استان گرماخیز کرمان در این ناحیه است ویا همان اراضی اطراف شهرستان بافت کرمان است ویا اراضی اطراف شهر رابر وکشکوئیه وشمال جیرفت می باشد که قابلیت کشاورزی وباغداری ورمه داری دارند که همگی هم در منطقه بن بست راههای تجاری می باشند ولی "قاورد سلجوقی "وبا راهنمایی ومشورت برخی از ایرانیان باسواد وبه مشکلات زندگی در استان کرمان پی برد وآشنا شد ویا با راهنمایی همان افراد باسواد واعضای کثیر قوم غز سلجوقی را وبه مراتع خنک ویا به دره های جبال بارزکرمان فرستادند وخود قاورد سلجوقی وبا تعدادی از سرباز ویا نگهبان ودر قلعه ساسانی کرمان باقی ماند وکه احتمالا در ان موقع "قلعه گواشیر" نامیده می شد ودر اطراف همان قلعه ساسانی هم وزمین زراعتی خوب نبود وتنها مزیتش آن بود که در مرکز چهار راه تجاری قرار داشت ویا گذر گاه چهار طرف اطرافش بود و"قاورد سلجوقی "که یک حکمران سختی کشیده بود وبا همراهی همان سربازان خود وبرخی از کاتبان اداری ویا مشاوران ایرانی خود وبا سختی تما م و 32 سال تمام ودر همان قلعه ساسانی وحکومت کرد که احتمالادر اطافش هم ومحلات شهر ی وحرفه ای مناسب نبود وبه فکر توسعه شهری کرمان هم نبود وتنها در طی آن 32 سال می کوشید که مشکلات قوم غز سلجوقی را ودر کوهستانهای جبال بارز کرمان حل بکند ویا راههای تجاری اطراف قلعه ساسانی کرمان را وامن نگه بدارد ویکبار هم برای حل مشکلات قوم خود ش وبه شهر ریجنوب تهران لشکر کشید که شاهان اولیه سلجوق هم ومدتی در برج طغرل شهر ری بودند وولی در این لشکر کشی موفق نبود وجنازه های زیادی در اراضی شهر ری باقی گذاشت وبعلاوه حکومت قاورد سلجوقی در قلعه نظامی کرمان واز سال 433 هجری والی 465 می باشد وبعد از وی هم و12 نفر از فرزندان ونوادگانش حکومت یافتند ویا با لیاقت تمام وبر منطقه کرمان ومعیشت قوم غز وغیر غزکرمان حکومت کردند ویا دهات وقصبه های کرمان وتجارت راهها را اداره می کردتد ونواده های قاورد سلجوقی هم اسامی خاصی داشتند که در منابع تاریخی آمده است ومثل ا"رسلانشاه سلجوقی کرمان" ویا ا"یرانشاه سلجوقی کرمان "ویا "ترکانشاه سلجوقی "ویا" بهرامشاه سلجوقی کرمان "ویا "تورانشاه "و"بهرام شاه "و"کرمان شاه سلجوقی کرمان "وغیره بودند واین سیزده حکمران سلجوقی و150 سال حکومت کردند ویا از سال 433 هجری وتا سال 583 بر منطقه کرمان ودهات وقصبه هایش حکومت مدل سلجوقی نمدند که از متفکران ایرانی اموخته بودند و"با حکمرانی بدوی" آنها فرق داشت ولی خصایل جوانمردی ایام سابق رمه داری خو درا وبا روش حکمرانی جدید شهری وعجین فرهنگی ویا "ترکیب فرهنگی واداری جدید کرده" بودند واتابکان استان فارس هم چنین مدل اداری وقومی خوب داشتند که اتابک سنقر بن مودود هم وبا گروه دیگری از تیره های ترک سلجوقی وبه استان فارس آمدند ویا از سال 543 والی 686 وحدود 8حکمران لایق سلجوقی فارس وبر شیراز وشهر های کوچک ودهاتش حکمرانی کردند وافراد باسواد ایرانی ومثل سعدی شیرازی هم ومشاور حکمرانی آنان بود که در نظامیه بغداد وخوب درس خواند ه بود وشناخت مدل حکمرانی اتابکان فارس برمردم ویا الگوهای فرهنگی اداره همان مردم وامروزه برهمه دانشجویان واجب است که بهفمند چگونه خصایل جوانمردی این قوم ترک ماورائالنهر وبا استعداد وفهم وشعور ایرانیان باسواد داخلی آن روز گار عجین شد وامروزه ابادی وعمران شهر ها ودهات فرس ویا روی آوردن سکنه شیرازبه شعر وادبیات ونتیجه اینو ع "عجین فرهنگی" است که تمدن جدید ایرانیان واز این دوره تاریخی آغاز شد که که نظام تولید وزراعت یا رفاه سکنه قرون میانه مردم فارس را بوجود اورد ویا برعکس تامین نمود ویا بر همه محققان علوم اداری واجب است ویا بر قوم شناسان فرهنگی واجب است که سکنه فارس وچنین مدل موفق را ودرسرتاسر عصر البویه ویا صفاریان ویا اعراب اولیه در شیرازنداشتند ویا ندیده بودند و حکمرانی انها هم در فارس ونظیر مدل حکمرانی 13 حاکم سلجوقی کرمان است ویا در 150 سال حکومت برکرمان وسکنه دهاتش می باشد وبا کوشش زیاد سعی در براوردن نیاز های اسکنه دهات وشهر هایش داشتند که از نظام الملک طوسی وخواجه نصیر طوسی وغیره اموخته بودند وبا "مدل حکمرانی رمه داری قبلی "آنان فرق داشت ویا با "خویشاوند سالاری قومی "آنان و قبل از امدنشان به داخل ایران فرق داشت واین بار با عناصر اداری وفرهنگی حکمرانی جدید وهمان روستا ها را اداره می کردند وتا نیاز های روستائیان مختلف را برآور ند ویا داد وستد شهری ها را وبهتر تامین بکندکه اعراب مسط شده برشهر های فارس وازدرک وفهم این نوع شیوه حکمرانی عاجز بودند وولی انها در رمه داری کوهستنهای جبال بارز وبهترین تامین را به روستائیان می دادند که حکام فاسد صفویه وقاجاریه هم چنین ودر 500 سال گذشته وچنین خداتی به دهات ایران نکردند وفقط به فکر دزدیدن جیب روستائیان بودند وولی انا در روستاهای کویر لوت ویا در جاده های تجاری کرمان ویا در مسیر کاروانهای شترهای کرمان وبهتر تامین اجتماعی به مردم می دادند بکند وقبل از آمدن به ایران وچنین اموزشهای بهبود تولید روستایی ویا بهبود داد وستد شهری را نمی شناختند ولیکن با تضعیف شاهان بزرگ سلجوقی واقتدار سیزدهمین حکمران سلجوقی کرمان هم ضعیف شد که "نوه قاورد سلجوقی "بود ودر سال 583 هجری به حکومت کرمان رسیده بود ودر این ایام ومدتی وضع سیاسی کرمان آشفته بود وتا اینکه سلطان محمد خوارزمشاه وتصمیم گرفت که فرزندش غیاث الدین راو به حکومت کرمان بگمارد ویا با تعدادی سر باز خوارزمی بفرستد ولی او هم وکاری از دستش بر نمی آمد وتا اینکه دولت خوارزمشاهیان تصمیم گرفتند که یک از فرماندهان قوی ارتش خورزمشاهی را وبنام "براق حاجب "وبه حکومت کرمان بگمارند ویا در سال 619 بفرستند واحتمالاوی از ترکان قرا ختایی ارتش خوارزمشاه بود و زادگاه آنان هم ودر منطقه کاشغر ترک نشین بود که تحت حکومت سلطان محمد خوارزمشاه ودر خورزم روش اداری حکومت را آموخته بود وتازه از سوی خوارزمشاهیان ومنصب حکومت کرمان را گرفته بود که سلطان محمد خوارزم شاه واز مغولان شکست خورد وبه جزیره ابسکون فرار کرد و"براق حاجب "حاکم ترک کرمان هم که فرد با تجربه وسیاستمدار بود وفورا با اوگتای قاان بیعت کرد ووسیست اداری وسیاسی سابق باقی ماند وبعد 8 تن از فرزندان ونواده هایش نیز وبا همان شیوه سابق ودر همان "قلعه گواشیرکرمان "حکومت کردند ویا از سال 619 هجری والی 703 هجری حکومت کردند وتنها مالیات رمه داری ویا باغداری ومالیات رهداری سکنه غز جبال بارز کرمان را از انان گرفته وبه تبریز وسلطانیه می فرستادو تا اینکه سلطان محمد خدابنده ودر سلطانیه تصمیم گرفت هشتمین حکمران قرا ختایی کرمان را وعوض بکند وبجای انان ویک نفرخان حکمران مغولی واز دربار سلطانیه بفرستدویا به کرمان بفرستد ولی با فوت سلطان ابوسعید ایلخانی در سلطانیه ومحمد اتابک ال مظفرقدرت گرفت که یک نظامی عرب تبارخوافی در ارتش مغول بودواز سلطانیه حکم گرفته بود وبعلاوه کنترل کا روانهای تجاری میبد یزد به خراسان را بعهده خودداشت و لذا از فرصت مرگ سلطان ابوسعید ایخانی ویا فقدان جانشینش در سلطنت استفاده لازم را کرده وبرشهر کرمان دست انداخت ودر این موقع سه قوم مغولی وجغتایی هم به خاک کرمان امده بودند ومثل قوم نکودری ویا جرمای ویا اوغانی ویا انان هم از فرصت مرگ ساطان ابوسعید و استفاد ه لازم را کرده وسعی کردند که بر اراضی مرتعی وزراعی ترکان غز سلجوقی در جبال بارزکرمان دست بیندازند ویا از افراد باقی مانده از عصر قاورودسلجوقی دست اندازی بکنند ویابر دهات اطراف سیر جان وبردسیرهم دست بیابند ولذا با همکاری ال مظفریزد و جنگهای زیادی در این راه کردند که در منابع تاریخی این عصر ذکر شده است ودر سال 841هجری امیر مبازر ال مظفر که کرمان را تسخیر کرد وبرای مشروعیت حکومتش و بر کرمان ویزد وابرقوه وبا خلیفه عباسی بغدادهم بیعت کرده بود و فردی بسیار ریا کاربود که حافظ شیرازی اورا در اشعارش "محتسب دروغگو" خطاب می کند ویا یزد محل حکومت وی را "زندان سکندر"در اشعارش ذکر کرده وارزوی بازگشت به ملک سلیمان شیراز را می کند واین فرد عرب تبار خوافی ویا فرمانده مغول گمارده در قلعه میبد یزد ودر عصر سلطان ابو سعید مغول وسردسته تعدادی قراول نظامی بود از کاروانها ی تجاری گذر کننده از میبد وبه خراسان مالیات بگیرد وولی او بجای مایات تجاری قانونی وانواع باجها هم از انان می گرفت وبرای مشروعیت اعمالش نیز فرد بیعت کننده با خلیفه عباسی بود که حتی فرزندانش هم وارزش به او قائل نبودند ولذا اورا کور کرده وخانه نشینش کردند ولی متاسفانه وی چنان مورد چاپلوسی باستانی پاریزی قرار گرفته است که در مدح وی می نویسد که اندازه پایش وچنان بزرگ بود که کفشی به پایش نمی خورد واین قبیل از امور را و"حسن حکمرانی شهری" این نوع محتسب ریاکار می داند وآری وی که قراولخانه نظامی کوچک ودر قلعه میبد داشت وافراد وفاداربخودش هم ودر حاکمیت کرمان نداشت که حکومت حکومت بکند وحتی کسی ازشهر های میبد ویزد وابرقو هم حاضر نبود درراه او کشته بشوند وومثل طوایف کثیرزیر دست 21 حکمران سلجوقی وقراختایی ترک سابق کرمان نبودند که همگی مدیران مردمی ومردم دوست بودند ولذا همه افراد غز تر ک جبال بارز حاضر بودند ودر راه اهداف ریاست روسای قبیله غز سلجوقی ویا قرا ختای خود کشته بشوند ولی محمد ال مظفر ودر حکومت بر کرمان وتنها زور گوهی براقوام ورمه داران بدبخت غز بدبخت بلد بود ویا یا ظلم بر اقوام ترقراختایی جبال بازربود ولذا مجبور بود که از سزبازان مغولی نکودری واوغانی وجرمایی تازه ورود به استان کرمان استفاده بکند که در دوره زندیه خود را "اقوام درانی "کرمان ویزد می نامیدند وولی انها هم زیر بار حکومت ال مظفر در کرمان نمی رفتند ولذا ا برای تسبیح کشیدن به انان هم ومسجدی در کرمان می سازد وهمین نوع از ریاکاری را هم ودر"حکومت شیراز" براه انداخته بود بودکه مورد تمسخر اشعار حافظ شیرازی واقع شده است واحتمالا خاندان ال اینجو وحاکم مغولی شیراز که از سوی سلاطین ایلخانی وجانشن "ابش خاتون سلجوقی شده بود که وی اخرین حکمران اتابکان فارس در شیراز می باشد ومغولان این زن سجلوقی وبا فرهنگ را از حکومت شیراز بر می دارد وبجایش خاندان آل اینجو را بر"شیراز حاکم" می کند که یک فرد مغولی بود ولی زیاد برمردم شیراز ظلم نمی کرد ویا مثل امیر مظفروریا کار نبود ویا زیا داخاذی مالیاتی واز مردم شیراز نمی کرد ویا مخارج زیاد وبر سکنه ودهات شیراز نمی بست وبرعکس هنوز خاندان ال اینجو ی مغولی دو سه میکده که در شیرازبود وهنوز نبسته بود وهمان امیر محمد ال مظفر می بندد وتا خودش را مسلمان دو اتشه جا بزند ولذا اگر "اتابک سعدسلجوقی" حاکم شیراز و مورد ستایش سعدی شیرازی است وبرعکس امیر مبارز ال مظفر وحکمران منفور شیراز ومورد تمسخر شعر حافظ شیرازی می باشد که در اشعارش می سراید : (ودر میخانه ببستند خدایا مپسند )..واین نوع اشعا رحافظ شیرازی وبخاطر ان نیست که حافظ شیرازی مشروب دوست دارد وبلکه حافظ فردی فرهیخته وبا سواد است که در راه دانش اندوزی خوش ومشقات زیاد کشیده است ولذا بخاطر علاقه به میخوارگی این نوع اشعار را می سراید وبلکه وی می خواهد که فرق یک "حکمران عدل شهری و"حکمران ظالم وریاکارشهری " را نشان بدهد ولذا در اشعارش منقد سیاسی حکمرانی فاسد شهرهای ایران است وحتی حافظ که در دروازه شیرازو به استقبال تیمور لنک میرود ودر چند لحظه گفتکو با وی به سواد عمیق نظامی وسیاسی تیمور پی می برد وویا به جوانمردی تیمور لنگ پی می برد ولذا حکمرانی نوه تیموردر شیراز بهتر از حکومت ال مظفر در شیراز می داند ولذا در عهد ابراهیم میرزا تیموری در شیراز وفرهنگ وتمدن در شیراز احیائ شد وبرای تحریر کتاب دو جلدی ظفر نامه در شیراز وزحمات زیادی کشیده شد ویا مدارس جدید ی درشیراز ساخته شد ویا خطاطی وهنر ومنبت کاری در شیراز احیاء می شود وبعلاوه معماران شیرازی هم انواع بناهای مهم وبرای تیموریان ودر شهر های مختلف ایران می سازند ولذا حافظ یک فرد عوام نیست که بخاطر طعم شراب واین نوع اشعار را بسراید وبلکه انقدر فهیم است که فرق "حکمرانهای فاسد و عادل شهرش شیراز" را می فهمد وهر چند در دوران 45 ساله حکومت ظالمانه ال مظفر برکرمان وشیراز ودوران سختی بردهات شیارز وکرمان گذشت ویا بر رمه دران غز بدبخت جبال بارز کرمان گذشت ولی بالاخره حکومت ظالمانه ال مظفر بر کرمان وشیرازو در 789 هجری پایان یافت وتیمورلنگ و در این سال وکرمان را از دست "احمد ال مظفر" گرفت وهمه خاندان ال مظفر را جمع آوری کرده ودر آبادی قمشه اصفهان ودسته جمعی کشت وتا به ظلم هفتاد سله انان وبر جمعیت شهر های مرکزی ایرانو خاتمه بدهد ودر دوران حکومت تیموریا ن ویا در حکومت داروغه های قدرتمند وعادلانه تیمورین بر شهر های کرمان واصفهان ویزد وابرقو وشیراز وهمه رمه داران غز ترک اتابکان فارس ویا اتابکان یزد ویا اتابکان ال قاورود کرمان ودر اسایش بود وهرچند هیچ کدام از آنان وحاکمان شهرهای مزبور نشده بودند که برایشان مهم نبود ولی در سایه اقتدار داروغه های قدرتمند تیمورلنگ وفررندش شاهرخ ویا نواگان با فرهنگشان در پایتخت هرات ودر آسایش بودند ویا آسیب زیاد روستایی وشهری ندیدند ووبهمین دلیل من به حکمرانهای عهد تیموری در کرمان ویزد نمی پردازم که چه کسانی بودند ویا چه کردند؟ ؟وچرا که در این دوره تاریخی وهر قشر حرفه ای و کدام به کار خاص خودشان ودر کرمان وشیراز مشغول بودند ومثلا حکمرانهای قدرتمند وعادل عصر تیموری وحدود 120 سال وبر شهرهای کرمان ویزد وشیراز وحکومت سیاسی عادلانه وقدرتمندانه کردند وترکان غز سلجوقی کرمان وشیراز هم به معیشت رمه داری خود راضی بودند ولذا در عصر انان ودست از سیاست وحکمرانی شهر ها برداشته بودند وتنها در کوههای زاگرس فارس ویا جبال بارز کرمان ویا درمراتع شیر کوه یزد وابرقوه ومشغول رمه داری ومعیشت ساده خود بودند ومی دانستند که وی مثل شاه عباس فاسد صفویه و ظالم نیست که اراضی زراعی یا ومراتع آنان را در کرمان وشیراز ویزد ومصادره بکند وسپس به خانواده فاسد میر میران یزدیفامیلش بدهد ویا به دراویش نعمت الهی فامیلش ودر کرمان بدهد ویا به اماقلی خان ارمنی وحاکم شیراز بدهد نمی دهد ولذا جان ودل هم ومالیات رمه داری خود را به دربار هرات می فرستادند و نیز انها وحدود 50 سال هم با حکمرانهای قرا قویونلو واق قویونل ترک تبریز مشکل نداشتند ودر عصر انان هم بجای هرات وتنها مالیات رمه داری خود را از جبال بارزکرمان وزاگرس فارس به تبریز می فرستادند ولی با ظهور دولت صفویه وبدبختی اشان آغازشد وزیرا خاندان صفویه وبرخلاف دول قبلی بودند وچراکه یک قبیله نظامی بزرگ ومثل تیموریان ویا مغولان نبودند که جوانمردانه عمل بکنند ویا مثل قبایل جنگجوی .ی قرا قونلو نبودند وبلکه یک خاندان کوچک وفاسد خانقاه دار بودند که تنها با ریاکاری می توانستند حکومت بکنند وبرای حکومت کردن بر شهر های مختلف ایران هم به فریب سر بازان ده قبیله ترک افشار وذوالقدر واستاجلو وتکلو وترکان وشاملو وقاجار وروملو ومقدم وپرناک نیاز داشتند ولی بعد از روی کار آمدن وانها را کنارگذاشته واراضی ومرتع انان را هم غصب کردند وسلجوقیان قدیمی غز کرمان وفارس ویزد وغیره واین بار نام جدید "قوم افشار" برخود گذاشته بودند ودر ابتدای حکومت صفویه هم از آنان دعوت بعمل امدکه در منطقه فراه افغانستان وبا ازبکها بجنگند وبه این ترتیب دوباره با دعوت شاهان صفویه وروسای عشایر غز سلجوقی جبال بارز کرمان فریب خوردند وبه دارالحکومه کرمان دعوت شدند وکتا ب خلاصه التواریخ ویا عالم ارای عباسی ویا کتب دیگر ودر ابتدای دولت صفویه واز "حکام افشار کرمان "نام می برند که بخاطر" نام شومله اوشار "اتابک ملک شاه دوم عصر سلجوقی واین نام را وبرخود وقبیله خود گذاشته بودند ومثلا ص 213 خلاصه التواریخ واز احمد سلطان افشار و"حاکم افشار کرمان "یاد می کند ویا در ص 126 همان کتاب واز فرستادن "شاهرخ بیگ افشار" به سوی قندها روتوسط شاه اسماعیل سخن می گوید ویا در ص 345 هم واز وجود "سنجاب سلطان افشار" ودر جنگ هرات سخن می گوید ویا در ص 1026 از "افشار کرمان "سخن گفته شده ویا همان کتاب خلاصه التواریخ می نویسد که "احمد سلطان افشار"وحاکم کرمان وحدود 20 سال ودر خراسان وبا طایفه اوزبک جنگید ویا ص 263 همان کتاب می نویسد که "افشار های کرمان" وروانه خراسان گردیدند وویا ص 707همان کتاب نیز واز لشکر "افشار کرمان" سخن می گوید ونیز ص 309 همان کتاب واز" شاهقلی سلطان افشار وحاکم کرمان" ودر عصر شاه طهماسب صفوی سخن می گوید ویا ص 622 همان کتاب ومی نویسد که "محمود بیگ افشار "را از حکومت ساوه عزل کرده وبه "حکومت کرمان" فرستادند ونیز ص 729 و753 همان کتاب و"حاکم کرمان" را در سالهای 990 و991 هجری "ولی سلطا ن افشار"می داند که حاکم کرمان کرده بودند ونیز صفحات 903 و913 همان کتاب ومتذکر می شود که "ولی سلطان افشار حاکم کرمان "ودر عصر سلطان محمد صفوی زندگی می کرد ونیز ص 888 همان کتاب واز" بیگتاش خان افشارحاکم کرمان "ودر عصر شاه عباس صفوی یاد می کند که پسر "ولی سلطان افشار" بود ویا ص 420کتاب عالم ارای عباسی هم می نویسد که "عباس سلطان افشار وعموی بیگتاش خان اقشار حاکم کرمان "بو د واری خوانین افشار کرمان واز عصر شاه اسماعیل وتا سال سوم سلطنت شاه عباس اول همچنان بودند وحدود 90 سال به خاندان صفوی خدمت کرده بودند ودر برابر آنان هم شورش نداشتند که اعزلشان بکنند ویا از حکومت کرمان بردارند واحتمالا بخاطر نفوذ کمپانی هند شرقی در دربار شاه عباس بود ویا برای پا گرفتن دفتر کمپانی هند شرقی ودرشهر کرمان وبندر جاسک وبندر عباس وجزیره هرمز ولذا "بیگتاش خان افشار" واخرین خان افشار کرمان را بدست یعقوب سلطان ذوالقدر شیرازبه کشتن دادند وواز یزد وارقو هم خان افشار را برداشتند وبجایش گنجعلی خان سیک هندی را وحاکم کرمان کردند وخود "یعقوب سلطان ذوالقدر" هم ودر شیراز حذف گردید وبجایش اماقلی خان ارمنی وحاکم شیرازشد ویا حاکم لار وبندر لنگه وجزیره هرمز می شود وتا در شیراز هم دفتر کمپانی هند شرقی باز بشود ودر عصر نادر شاه افشار هم وبرای انکه مشکلات عمیق ودر زندگی ورمه داری طوایف ترک جبال بارزکرمان و بوجود امده بود ولذا دوباره" نادر شاه و"شاه قلی خان افشار" راو بیگلر بیگی کرمان می کند که صفحات 662 و1173و1176 کتاب عالم آرای نادر ی وبه حکومت وی اشاره دارد ولی با قتل نادرشاه وکریم خان زند نیز وی را برمی دارد ودردوره قاجاریه هم واغلب حکام کرمان واز فرزندان فتحلیشاه ویا از حکام دیگر قاجار بودند که ستم زیادی برسکنه ودهات بدبخت کرمان کردند.

وبعلاوه در دهات سیرجان وبردسیراستان کرمان نیزوتعداد زیادی از اقوام ترک افشار هم وجود دارند که ژنرال سایکس ویا افسر انگلیسی ودر دوره قاجاریه وبه بررسی تیره ها وطوایف آنها پرداخته است ویا دیگر سیاحان اروپایی ویا مورخان عصر قاجار واز قوم افشاری این مناطق ویا از روسای طوایف افشاری ویا بوچاقچی افشاری آن مناطق سخن گفته اند ومن بدلیل اختصار مطلب واز ذکر ان می گذرم وتنها مفصل آن موضوع ودر پژوهش 151 صفحه ای اینجانب ودر مورد قوم افشاری استان کرمان وجود دارد

مردم شناسی تاریخی قوم بیات ترک شهرهای مختلف ایران - پژوهش از:دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی تاریخی قوم بیات ترک شهرهای مختلف ایران

پژوهش از:دکتر محمد خالقی مقدم- قوم شناس

اقوام بیات ترک یکی از اقوام بزرگ ترک ایرانی میباشد که بعد از اقوام افشار، از بزرگترین قوم های ترک ایران می باشند ولی متاسفانه از این قوم ایرانی تا به حال در دانشکده های علوم اجتماعی ایران شناخت مردم شناسی وجود نداشت و این پژوهش مردم شناسانه توسط دکتر محمد خالقی مقدم در 300 صفحه تدوین گردیده است که در آن به نحوه آمدن اقوام بیات ترک از منطقه ماورالنهر به منطقه ایران در دوران سلجوقیان و یا نحوه ی استقرار اجتماعی آنها در نقاط جغرافیایی مختلف ایران،نظیر آذربایجان (ماکو) و زنجان و اطراف ساوه و جنوب استان همدان و شیراز و خراسان (نیشابور)و در شهرهای دیگر ایران به بحث گذاشته شده است و نیز در این پژوهش به روند حوادث سیاسی –اجتماعی قوم بیات ترک در ادوار تاریخی خوارزمشاهیان و ایلخانی و آق قویونلو و صفویه و افشاریه و زندیه و قاجاریه می پردازد. و از این قوم یک نوع نت های موسیقی قوم بیات وجود دارد که در کتاب زنجان سرزمین اقوام افشار چاپ شده است.

اصل پژوهش در یک جزوه 300 صفحه ای چاپ نشده و در نزد پژوهشگر وجود دارد و به دلیل هزینه زیاد چاپش از نشر آن خودداری ورزیده ام.

مردم شناسی تاریخی اقوام ترك مقدم مراغه و شمال ابهر - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی تاریخی اقوام ترك مقدم مراغه و شمال ابهر

پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم

این پژوهش مردم شناسی تاریخی توسط دکتر محمد خالقی مقدم در صد وهشتاد وشش صفحه ودر چند فصل تدوین گردیده است و در این پژوهش مردم شناسی قوم .ترك مقدم مراغه آذر بايجان وزنجان از.دوران. صفويه مورد بررسی قوم شناسی قرار گرفته و نحوه استقرار جغرافیایی این قوم در مناطق خاص آذر بايجان و زنحان ویا ریشه های قومی آنان و مهاجرت آنها به اين ناحيه ويا دهات وروستا هايشان يا شیوه فرهنگ و آداب و رسوم آنان و یامناسبات اجتماعی آنان با اقوام دیگرهمسایه و نیز وضع ظاهر و لباس و آداب و رسوم و سنن فرهنگی آنان و یا موقعیت سیاسی آنها در این ادوار تاریخی ویا چگونگی ازدواج و مذهب و مراسم مذهبی وزبان .ویا تحولات اجتماعی وقومی آنها به بحث مردم شناسی گذاشته شده است.

اصل مقاله در یکی از نشریات محلی زنجان در دهه 70-80 در چند صفحه ای و با مستندات تاریخی و محل زندگی اقوام مقدم مراغه آمده و یا در دهات شمالی ذکر زنجان و تا دهات شمالی ابهر از این قوم مقدم می باشد و به نقل عالم آرای عباسی نام قبلی ایل مقدم مراغه (ایل اوتوز ایکی) به معنی ایل سی و دو قومی بود که شاه عباس آنان را از شمال ارس به ناحیه مراغه آورد و در کتاب خلاصه السیر آقاخان مقدم حاکم زنجان از این قوم مراغه می باشد و در دوره وی بخشی از آنان را آقاخان مقدم به دهات شمالی زنجان کوچانید و برخی از خوانین حاکم خرمدره و ابهر هم از آنان بود و در دوره ی نادرشاه افشار هم این قوم مقدم به لشکر نادری و در بیرون کردن عثمانی کمک کرد و در کتاب عالم آرای نادری اسامی آنان وجود دارد.

مردم شناسی تاریخی اقوام ترك بزچلوي استان مركزي - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی تاریخی اقوام ترك بزچلوي استان مركزي- اراک

پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم

این پژوهش مردم شناسی تاریخی توسط دکتر محمد خالقی مقدم در چهل وودو صفحه ودر چند فصل تدوین گردیده است و در این پژوهش مردم شناسی قوم .ترك بزچلواز.دوران.قاجاريه مورد بررسی قوم شناسی قرار گرفته و نحوه استقرار جغرافیایی این قوم در مناطق خاص استان مركزي ویا ریشه های قومی آنان و مهاجرت آنها به اين ناحيه ويا دهات وروستا هايشان يا شیوه فرهنگ و آداب و رسوم آنان و یامناسبات اجتماعی آنان با اقوام دیگرهمسایه و نیز وضع ظاهر و لباس و آداب و رسوم و سنن فرهنگی آنان و یا موقعیت سیاسی آنها در این ادوار تاریخی ویا چگونگی ازدواج و مذهب و مراسم مذهبی وزبان .ویا تحولات اجتماعی وقومی آنها به بحث مردم شناسی گذاشته شده است.