روند تغییر مذهب در دانشگاههای ایران معاصر -  از: دکتر محمد خالقی مقدم-

 

روند تغییر مذهب در دانشگاههای ایران معاصر

 

 

از: دکتر محمد خالقی مقدم-

خاطرات دانشجویی  16   ساله از دانشگاه تهران

 

 

اینجانب دانشجوی 16 ساله دانشگاه تهران بودم  که از سال 1353 ش الی اخر اسفند سال 1369ش دانشجوی این دانشگاه بودم واز نزدیک مسایل سیاسی ویاعلمی ویاتشکیلاتی   ومذهبی ومدیریتی واداری ویاصنفی این دانشگاه بزرگ ایران  را دیده ام ویا  روایت مستند می کنم که الگوی نظام فر هنگی واندیشه جدید مردم ایران را تشکیل می داد وهنوز هم تاثیر گذار است ولذا درچند مقاله ذیل ونحوه تغییرساختار  تشکیلات اداری ویا نظام مذهبی این دانشگاه را می نویسم و بعلاوه به دلیل هوشم ویا دقت در گزارش نویسی  که از شرایط تحصیل یک دانشجوی این دانشگاه است  واز این رو خاطره خودم ویا محیط خانوادگی تحصیلم را می نویسم ویا نحوه ورودم به این دانشگاه را می نویسم ویا وقایعی را که از نزدیک ودر این دانشگاه دیده ام را ذکر می کنم ویا نحوه تغییر نگرش مذهبی را ذکر می کنم که در این دانشگاه اتفاق افتاده است !ویا  وقایع  نگاری علمی کرده  ولذا نحوه تغییرنگرش" بهائیت قدیم" را به بهائیت جدید" را ذکر می کنم "که گزارش ذیل وخاطره شخصی من واز این دانشگاه نیست وبلکه خاطره تحول سازمانهای اداری وصنفی  ومذهبی ویاعلمی این نوع از دانشگاه است ویادر طی 16 سال است  وذکر می کنم که در ابتدای ورودم به این دانشگاه ودر راس تشکیلات ایران و فردی بنام هویدا" بهایی" بود وهرچند "مذهب بهائیت" داشت ولی با "مذهب مردم ایران "کاری نداشت ویاخانم فرخ رو پارسا هم در آموزش پرورش دوره دبیرستان ما ومعتقد به این مذهب بود وبهمین دلیل بود که در دوره حکومت وزارتی آنها که با مذهب ما ملت ایران  کار ی نداشتند ومذهب 5 /34میلیون مردم ایران و مذهب مسلمانی باقی مانده بودویا در محیط مدارس ودانشگاهها وشئونات دانش آموزان مسلمان را رعایت می کردند وتنها 400 هزارنفر  بهایی ایرانی و با وی کار می کردند  ویا 58 هزار مستشار خارجی بودند که دین لائیک مسیحی داشتند ویا 60 هزار نفرتوده ای بودند که مذهب لائیک ویا لاابالی گری داشتند که محیط فرهنگی برخی از دانشگاههای بزرگ را وگاهی تحت تاثیر خود قرار می دادویا بخش اندکی را متاثر می کرد ولی با ورود من به دانشگاه تهران وبا تاسیس انجمن های اسلامی دانشگاههاودر سال 1353 ش وتفکرات برخی از همان منحرفین 250 هزار دانشجوی دانشگاههای ایرا ن راهم عوض شد و به تفکرات سنتی پدران خودشان واز محیط دانشگاه برگرداندم ولذا در پایان سال 1357 ش ومحیط اخلاقیات دینی  ویا انضباط اداری ویا انضباط کارمندی ویا آموزشی دانشگاه بسیار عالی بود وضرورت نداشت که مهندس بازرگان مسلمان ،که نخست وزیر شده بود ویا فرستاده گانش به دانشگاه تهران وآنرا غیر اسلامی اعلام بکنند که دوسال جنجال در دانشگاهها آفرید ویا بخاطر آن بود ویا بعداز تعطیلی دانشگاهها در سال 1360ش وبیشتر به جهت عدم وقوع جنگ داخلی ویا عدم حضور صدام در تهران اتفاق افتاد ولی بعدا بهانه گیری کرده واین بار شروع به پاکسازی وسیع  اکثریت همان دانشجویان کردند ویا بقول خودشان افراد مسلمان تری را وبجای آنان وبه پستهای اداری وکارمندی ودانشجویی اش بیاورند ونام آنراو "جهاد با دانشگاهیان" بگذارند ودیگری هم "جهاد با کشاورزان بدبخت" را و"جهاد سازنده" بنامند ویا  پدرش حاجی بازاری واقع در بازار بین الحرمین را وبا گرفتن مدرک از دانشگاه آزاد را وحاجی بازاری مسلمان بنامند؟

 آری ،اینجانب وبرای تاسیس "انجمنهای اسلامی دانشگاههای ایران" ودر سال 1353 ش وپایه تفکرات تئوریکی ویا تشکیلاتی انجمن های اسلامی را گذاشتم  و37 هزار دانشجو فعال عضو آن شده بودند ونیز با همکاری 33 هزار دانشجوی چپ گرای دانشگاههای تهران وصنعتی شریف ودانشسرایعالی وبعلاوه با سمپاتی 180 هزار دانشجو ودانش آموز شهرستانها  بود ویا در طی 4 سال مبارزه دانشجویی مداوم  1353 الی 1357بود که در کشور های دیگر نظیر نداشت  ورژیم شاه ویا دولت وی را واژ گون کرده بودیم ولی بعدا مهندس با زرگان وبدون زحمت و23 وزیر ش را واز خارج آورده وبه عنوان اولین "حکومت اسلامی تاریخ بشری "ودر راس وزارتخانه های مختلف چید  وهمانطوریکه در مقالات بعدی ام شرح خواهم دادو اکنون " بیوگرافی اسلامی" شکل گیری انجمن های اسلامی دانشگاهها در سال 1353ش راذکر می کنم  که قبل از آن تاریخ وچنین نهادی در دانشگاهها وجود نداشت  وتنها انجمن های دانشجویی چپگرا  در دانشگاهها وجود داشتند   وبعلاوه بعداز تعطیلی دانشگاهها در سال 1360 وآیت الله منتظری هم وبه نماینده خود در دانشگاهها ویعنی  آیت الله محفوظی گفته بود که نگذار ید دانشجویان مزبور را تصفیه وپاکسازی بکنند که گوش ندادند ولذا مجبور شد که درآخر عمرخود و نماز خواندن در مساجد خود قم را رها کرده ودر جنوب تهران بسر ببرد وتا جنگ به نفع صدام وبا ابراز نظر هایش تغییر نیابد  وهمین طور آیت الله گلپایگانی وبا نوشتن کتابی در این مورد که نوشت ولی باند بازرگان وباند حزب جمهوری    وشهریه ارسالی مقلدین اش را واز پاکستان قطع کردند ویا نظریه آیت االه مرعشی ویا آیت الله سید صادق روحانی ویا آیت آله آذری قمی  است که رئیس حوزه علمیه ومسئول نشریه رسالت بود وبیشتر از گویندگان تلویزیون معنی قران ودین را می دانستند وتذکرات مختلف به دولت داده بودند که سند آن در کتاب خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی ودر سال 1361ش وغیره وجود دارد  ولی   " انجمن اسلامی ساخته مهندس بازرگان "در بیرون  کشور ویادر خارج دانشگاه  وبا همکاری انجمن حجتیه ماسونی  بود واین پاکسازی دانشجویان انجمن های اسلامی را شروع کردند ویا بعدا وبا بهانه تعطیلی دانشگاهها ومعضل جنگ خارجی صدام وشروع کردند ودر حالیکه هر دو  انجمن نهضت آزادی ویا انجمن حجتیه هم "گروههای ماسونی ولی با چهره ظاهرا مذهبی" بودند ولذا منافقین هم واز فرصت استفاده کرده وبسیاری از آن دانشجویان را جذب کردند  وهمچنین آنها ودر فاصله سالهای 1342ش والی 1352سال ش واز افکار وعقاید این دو "گروه بندی بظاهر مذهبی"  مزبور فاصله گرفتند وتشکیلات دیگری وبرای خود  ساختند وچونکه کتاب "اسلام مکتب مبارز ومولد" نوشته بازرگان راخوانده بودند  ولی اثرش را دراعمال وی  ندیدند  ویا بازرگانی که "علم مهندسی "را ودر "لژ فرانسوی "یاد نگرفته بود ولی به او گفته بودند که  بجایش کتاب  "مطهرات در قرآن" را بنویسد  ویا کتاب "مرجعیت وروحانیت "را ودر سال 1342 ش بنویسد وهمچنین با نوشتن این نوع از کتابها و مرجعیت دینی مرحوم آیت الله بروجردی را وبه زیر سوال می برد  ویا مرجعیت مرحوم آیت الله . خویی ویا آیت اله گلپایگانی ومقلدین آنان را وبه زیر سوال می برد ! وبهمین دلیل هم بود که آیت .. خویی هم ودر ملاقات با فرح پهلوی که با چادرو قبل از انقلاب ،به دفتر وی در نجف رفته بود وبه وی گفته بود که :امثال بازرگان ودار ودسته وی وبا نوشتن این نوع از کتابها وبه "براندازی سلطنت "نمی اندیشند وبلکه به "براندازی مذهب در ایران" فکر می کنند !  ویا بازرگانی که لقب بازرگانی پدرش را در شناسنامه گرفتن وبرخود گذاشته بود ویا به نوچه اش گفته بود که "تئوری پراگماتسیم  امریکایی" را وبا نام "کتاب تعلیم تربیت اسلامی "به درون مردم ایران ببر وبا باقرارگرفتن  خودت ودر راس  همان "وزارت علوم " ایران واز نو شروع به اسلامی سازی دوباره آن دانشجویان بدبخت بکنید!

ولی منکه "تئوری اسلامی  شدن خودم" راودر تاسیس "انجمن اسلامی دانشگاههای داخل کشور" و برای دانشجویان بدبخت ایرانی ودر "مرکز اسلامی هامبورگ " یا  کانادا یاد نگرفته بودم وبلکه در طی 19 سال جلسات مرتب قرآنی واز یک دبیربا سواد عربی جلسه قرآنی  شهرم یاد گرفته بودم که در طی 19 سال نوجوانی ام   وچندین دوره تفسیر قران  از وی شنیده بودم ویا تفسیر تمام سوره های قران را واز وی شنیده بودم  ویا از پدر مرحوم خودم ودر جلسه مزبور شنیده بودم که مسگر ماهر وباسواد بود ولی حافظ قرآن شده بود و"18 جلدمکتوبات قرآنی" داشت ومنهم از او  یاد گرفته بودم  وخودش هم وتا آخر عمر "مقلد آیت الله خویی "باقی ماند   وطوری که در کلا س نهم مدرسه وبه زبان عربی مسلط بودم وبا مسافرین خارجی عرب زبان وبه زبان عربی صحبت می کردم که طلاب شهرم وبا خواندن کتابهای عربی  جامع المقدمات ویا سیوطی وقادر به آن تکلم عربی نبودند وزمانی هم که وارد دانشگاه گردیدم وکتاب عربی تفسیر قران 20 جلدی المیزان ویا تفسیر نوین ویا تفسیر های دیگر طبری وغیره را خریده بودم وقادر به خواندن آن از نوع کتب عربی  دینی ویا فارسی  بودم وبعلاوه در 23 سالگی خودم نیز ونویسنده سیاسی ماهر شده بودم ولذا کتاب "جنگ داخلی لبنان" را نوشته ودر آن  کتاب "انواع تشکل گروههای  بندیهای سیاسی لبنان " را شرح سیاسی داده بودم ویا کتاب "مطبوعات عصر پهلوی "ویا کتب دیگر را نوشتم وچاپ کردم  واین نوع از تربیت ام را ومدیون پدرم بودم که در 18 سالگی ودر سال 1320ش  مجبور به ترک تحصیل سال آخر دبیرستان عصر رضا شاه شده بودوزیرا که در سال اخر تحصیلش وپدر بزرگم دیگر نمی توانست  که پول برای تحصیل مدرسه پدرم بفرستد وچونکه از ناراحتی در ایام جوانی اش سکته کرده بود وزیرا که یک خان کردوبنام رشید خان و در "شهر تکاب" واز خروج رضاخان از کشور در سال 1320ش ونهایت سوء استفاده را کرده ودر عین حال که حزب دموکرات کردستان را در این نواحی براه می انداختند واین خان کرد هم اموال پدر بزرگم وتعدادی از ترکان ان شهر را نیز وبنام "اموال همه رشید خانی "مصادره می نماید  که باعث سکته وفوت پدر بزرگم ودرسن 38 سالگی  می شود ویا از شدت ناراحتی بود ونتوانست که هزینه سال آخر تحصیل پدرم ویا خانواده 6 نفره اش را واز تکاب بفرستد ولذا در جوانی  اش سکته کردوعلت رفتنش به شهر تکاب ویا کار در این شهر هم وبخاطر آن بود که در سال 1314 یک پاسبان رضا خانی شهرم ومی خواست که چادر از سر مادر بزرگ  مومن ام بردارد ویا کشف حجاب کند ویا در خیابان شهرمان پائین بکشد که دستور شهربانی بود  ولی پدر بزرگم تحمل آنرا نداشت ولذا به تکاب رفت ودر آنجا 6 سال خرج خانواده وهزینه تحصیل پدرم را می فرستاد که بزرگترین فرزند خانواده اش بودولذا پدرم نیز بعد از وی ناچار به ترک کلاس ودانشگاه شد ویا باهمه استعداش ناچار شد واز این رودر سن 18 سالگی ودکان مسگری کرایه کرد وتا خرج مادرش ویا برادران ویا خواهر کوچکش را دربیآورد ونیز  در سال 1321ش  هم واولین جلسه تفسیر قران شهرمان راتاسیس کرد  ویا با همکاری همان دبیر باسواد عربی شهرمان  تاسیس کرد که در دوره رضا خانی اوین نوع از جلسات دینی وممنوع بود  وبعد از آن تاریخ وبا زحمتکشی بی سابقه مسگری خودش و70 سال هم وجلسات آموزش افتخاری قرآن شهرمان را اداره می کرد ومتاسفانه     و در اواخر عمرش  و با "پولشویی های دولت اسلامی بازرگان "روبرو شد و،لذا دچار انواع بدبختی ها گردید  وطوریکه  حتی قبرش را هم شکافتند وکفن اش را هم ومقلدین بازرگان بردند وتا پلاکارد راهپیمایی بسازند وبهمین دلیل است که سعدی گفته است که رحمت بر آن کسی باد که بمرد وکفن نبرد!

   وآری اینجانب، تئوری  ،تاسیس انجمن اسلامی دانشگاه تهران را ویا  تئوری انضباط افرینی اداری آن ودر محیط دانشگاه را واز پدرم یاد گرفته بودم که شبها ودر عین خستگی مسگری روزانه خودش واز هر سه روزو یک باروکتاب  قران را تمام می کرد ویا انواع یاداشتها واز آن کتاب برمی داشت که 18 جلد دست نوشته هایش را تشکیل می دهدونیزبا آموخته های   خودم   از قرآن  وانضباط دینی  داشتم  ویا با معلومات زیادم که هر روز یک کتاب می خواندم  ویا  با پشتکار زیادم بود  ولذا  در مدت چهار ساله دوره تحصیلم در دوره لیسانس دانشگاه تهران  ودر محیط اخلاقی واداری دانشگاه تهران وتئوری سازمان دهی دانشجویان را پیاده سازی  کردم  و37بعلاوه  هزار دانشجو هم وبه من پیوست که بزرگترین تشکل سازی کشورهای خاورمیانه بود  ولی در پایان تحصیلات لیسانسم   ومن وبقیه دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف که  همگی 19 الی 24 ساله بودیم وبا "نخست وزیرمسلمانی" وبنام مهندس  بازرگان ویا بقیه بازار زادگان روبرو شدیم که از دوره قاجار وبرای گرفتن پول از کمپانی هند شرقی پولدار شده بودند ویا "فراماسون مخفی کار بازرگانی تهران" بودند  ولی   مدعی بودند که  نخیر محیط دانشگاههای 250 هزار نفری ایران واسلامی نمی باشد وباید که انرا اسلامی مجدد بکنند  وبا آنکه  بر اثر تشکل چهار ساله ما در دانشگاههای بزرگ ایران وومحیط کاملا اسلامی شده بود که بر اثر آن و باعث سقوط دولت شاه گردید   ولی بازرگان آمد تا وزراتخانه ها واز دست وزرای بهایی شاه بگیرد که کاری به دین ما در دانشگاه نداشتند وتنها وظایف اداری خود را پیاده می کردند ولی نخست وزیر مسلمان مزبورآمد  ویا   23 وزیر دکتری ویا فوق لیسانس گرفته فله ای از خارج را آورد  ویا بدون زحمت ومبازره ودر راس ادارات ایران چید  ویا در راس وزارتخانه های ایران نشستند وهمگی معتقد بودند که انقلاب ایران را دانشجویان نیافریده اند وبلکه الواط تهران آفریده اند که خودش وکار گردانهای تلویزیونی اش وآنها را طبقات مردمی می نامید که دولت اسلامی بازرگان را وسر کار آورده بوندند ولی همان الواط تهران وهدفشان از امدن به تظاهرات محیط دانشگاه تهران وذردیدن 9 هزار موتورسیکلت دانشجویان بدبخت دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف بود  که هر روزه در دانشگاه ما حضور داشتند ودر مسجد بازار  وجنوب شهر تجمع نمی یافتند  ویا هدفشان ذزدیدن وفروختن 5/1میلیون  اسلحه از پادگانهای تهران بود که باعث دهها جنگ داخلی ودر شهر های ایران بگردند   ویا  باعث غارت ماشین واموال وزارتخانه ها وکارخانجات ومنازل  شمال شهریها شدندونیز به نقل کتاب "خاطرات عزت شاهی" که مستندا در کتابش نوشته  است که به  آنها می گفتیم که بروید وببینیدکه  در خانه چه کسی اسلحه وجود دارد؟ وآنها می رفتند وسیب زمینی وپیاز آشپزخانه مردم را هم جمع کرده ومی آوردند( مستند در کتاب عزت شاهی ) ویا گاهی در خیابانها دست دختر یک پدر را واز دست پدر در آورده وبعنوان راه رفتن دو نامحرم در خیابان وبا خود می بردند ونگاه وزیر علوم فرستاده مهندس بازرگان به دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران ویا نگاه دکتر داوری ودر ستاد انقلاب فرهنگی هم به مسایل دانشگاهها واز همین نوع قماش فکری بود  و در حالیکه همان حاجی بازاری زاده ها و در خارج کشور هم وعرضه درس خواندن نداشتند وصرفا مشغول عیاشی بودند ولی در ایران مدعی بودند که ما هم مسلمانیم وهم دکتری از خارج داریم و یا بهتر از کارشناسان دفاتر سازمان برنامه زمان شاه هستیم که فرزند سحابی را به ان فرستادند  ویابهتر از  کارکنان متخصص  شرکت نفت ویا غیره هستیم که مهندس معین فر را به آن فرستادند ویا چونکه پدرمان دکتر سحابی وبجای علم زیست شناسی وکتاب "خلقت آسمان در قر آن" را نوشته است ویا دکتر ابراهیم یزدی ودر پاکسازی وزارتخانه خارجه  معتقد بود که در خارج کشوروکتاب  " نهضت های صد ساله اسلامی" ویا کتاب "جنبش تنباکو" را نوشته است و یادکتر شریعتمداری وگماشته بازرگان در وزارت علوم نیز معتقد بود که کتاب تدوینی اش در دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان وترجمه کتاب جان دیویی پراگماتیسم امریکایی نیست وبلکه کتاب  "اصول تعلیم تربیت اسلامی" می باشد   که برای اسلامی کردن دانشگاهها نوشته ویا برای مسلمان کردن دانشجویان ایرانی نوشته است  و بهمین دلیل وزیری بود که به وزارت علوم کاشتند ویا روسایی که به دانشگاهها فرستادند و همگی اعتقاد جزم داشتند  که دانشگاهها اسلامی نیست ولذا شعار اسلامی کردن دانشگاههای ایران را سر می دادند  ویا به الواط بیرون درب دانشگاه هم وانواع پلاکارد ها داده بودند که بر روی آنها نوشته شده بود که  (ما خواهان اسلامی کردن محیط دانشگاهها )هستیم که باعث درگیری لفظی وعمیق 12 ساله دانشجویان وبا آنها گردید  وبدنبالش باعث  بسته شدن دانشگاههای ایران گردید ویا باعث تصفیه وپاکسازی دانشگاههاوفراری شدن چند میلیون نفر  وبه خارج کشور گردید  ویا باعث تاسیس ستاد انقلاب فرهنگی شد که مدعی بودو رسالت پیامبری دارد ویا وزرایی بودند که  حکم از بازرگان گرفته بودند  که مامی خواهیم و "دانشجویان نا مسلمان" را و"مسلمان" بکنیم   وبعلاوه نظیر "انقلاب فرهنگی چین"  هم نبود که دانشجویان دانشگاه تهران را به "اردوگاه اجباری کار "بفرستند وبلکه دانشجویان درس خوان را واخراج می کردند  وتا دانشجویان "بنگ کشنده "را به دانشگاهها  بکشانند  وهمچنین  ساختمان ستادشان ودرابتدا در  چهار راه فلسطین ونبش  خ شاهرضا بود  ولی همانها یادشان رفته بود   وقبلا با همدستی علی امینی فراماسونر نخست وزیر شاه  وبه خارج کشور فرستاده شده بودند که پنهانی  مدرک بگیرند ویا جهت گرفتن مدرک دکترای خود از  خارج  هم وحاضر شده بودند که پنهانی بهایی ویا فراماسون – مذهبی بشوند وزیرا که کمپانی های خارجی وبا دادن پول تحصیلات آنا ن ودرکشور های  خارج  وآنها را وبهایی مخفی کار کرده بودند  ودر ازایش لقب دکتری وبه دکتر ابراهیم یزدی داده بودند  که وزیر امور خارجه ایران بشود ویا در سال 1357ش بکنندویا تفسیر قران بگوید ویا نهضتهای اسلامی یکصد ساله را  بنویسد  ویا دیگری راهم وبنام   دکتر حاج سید جوادی ومدرک داده و"وزیراسلامی دادگستری بازرگان " کرده بودند  ویا فرزند سحابی راهم و مدرک داده ووزیر سازمان برنامه کرده بودند  ویا به دیگری هم وبنام دکتر علی شریعتی ویا دکتر توسلی واز "ماسون لژ فرانسه" ومدرک الهیات داده بودند و تا با فکار وعقاید من درآوردی خودشان و ماایرانیان را و"بهایی جدید" بکنند ولی برخی هایشان  وشانس نیاورند ودر سال 1356ش فوت کردند  ولی به وزارتخانه مورد نظر خودش نرسیدونامش را وبر خیابان پیچ شمیران گذاشتند (ونگاه کنید به اسناد کتاب دامگه حادثه پرویز ثابتی که مسئول اداره سوم ساواک بود و از نحوه دکتری گرفتن دکتر شریعتی  سخن می گوید ویا ازعلل   فرانسه رفتن اش ویا علل نوشتن کتابهای مذهبی وتوسط وی یاد کرده است !ویا دوستان دیگرش که چنین است که در همان سال 1339ش وتوسط وزیر علومعلی امینی  ویا توسط ساواک دوره امینی

 به خارج فرستاده شده بودند  ویا در داخل کشور و با مصوبات هیات دولت وی ومدرک دکتری فراماسونی اسلامی گرفته بودند  ویا بدون تحصیلات کلا سیک لازم گرفته بودند وتا ماها را وبا مدرک بالای مزبور واز ضلالت در آورده و" مسلمان" بکنند و12سال هم در دوره انقلاب فرهنگی  این ادعا را داشتند وخیلی هم تلاش کردند ویا حتی  دانشگاهها را هم بستند ولی باز نشد ! ولذا آخر سرو تصمیم گرفتند که  ما دانشجویان را ویا فرزندان ویا زنانمان را هم و بجای "مسلمانی"  و"بهایی جدید" بکنند! که اخرین نتیجه گیری انان بود ولذا  در پایان سال 1369 یک "لژ  اسلامی مشهدی"ودر وزارت علوم وبهداشت وفرهنگ وغیره تشکیل شد وزمینه اینکار را فراهم می کرد که اغلب اعضایش وسکنه مشهدی بودند ونظیر دکتر شریعتی که ازشهر  مشهد بود وبه مذهب "دیدگاه ابزاری "داشت   ویا دوستان دیگر این " گرو ه ماسون مشهدی " هم وچنین دیدگاهی را داشتند  ولی در بدنه وزارتخانه های علمی وفرهنگی ایران وتشکل یافته بودند  که نظیر دکتر شریعتی   که مذهب ما ایرانیان را وبه مسخره  گرفته بودند ویا  مذهب را و"پلکان ترقی شخصی" خود کرده بودند ولذا با تشکیل این" لژ ماسونی مشهدی "وروند بهایی شدن جدید مردم ایران " وآغاز گردید  وبنام تاسیس رشته های دانشگاهی  و"مذهب جدید" را  وسازماندهی اداری – علمی میکردند  ومنکه از اول وموافق جریان مذهبی – اداری  مزبور نبودم وبخوبی می دانستم که شکل گرفتنش وبه نفع مردم ایرا ن منجر نخواهدشد  ولذا  از دانشگاه تهران خارج شدم ویا از وزارتخانه علوم خارج شدم که تنها کارشناس دفتری اش بودم  ویا از  جهاد دانشگاهی در سال 1361 ش خارج شدم که هدفش جهاد با دانشگاهیان بود ونیز مکانش را واز چهار راه فلسطین به روبروی دانشگاه تهران آوردند که اثار علمی دیگران را وعلیرغم "قانون کپی رایت "وسرقت کرده وبنام درس نخوانده ها چاپ بکنند  ولذا به شهرم آمدم ومشغول تحقیقات شخصی خودم شدم وچرا که شناخت قرآنی ویا دانشگاهی من وبا فارغ التحصیلان خارج کشورفرق اساسی داشت  وبعلاوه آنها وهدفشان از ساختن "انجمن های اسلامی خارج کشور " وبعد ازاقدام من در "تاسیس انجمن اسلامی داخلی " وجهت تحریف مسئله  بود که " انجمن های اسلامی خارج کشور" را ودر سال 1354ش ساختند وتا به وسیله عنوان  مزبور وزیرویا وکیل فلان وزارتخانه بشوند ویامدیر کل  فلان اداره بشوند و همچنین بچه های زرنگ تربیت مدرس هم واز "آنها "یاد گرفتند و"تربیت رئیس"  شدند و"تربیت رئیس" برای اددارات را و     با " تربیت مدرس " اشتباه  گرفته بودند  ومن   در مقاله خودم وبنام " در تربیت مدرس چه گذشت ؟ واین هدف را  ذکر کرده ام ولی "مفهوم وهدفی "که من از"پایه گذاری  انجمن اسلامی داخل کشور "داشتم ویا هدف غایی تاسیس آن داشتم ووارونه گردید  که رسیدن به قدرت واساس شکل گیری انجمن اسلامی داخلی نبود!  وبلکه انضباط اداری وآموزشی دادن هدفش بود ولی برعکس اش کردند ! وفرصت طلبها وبجای آن "دفتر تحکیم وحدت  "را ساختند که هم خلافکاریهای اداری  خود را مقدس بکنند وهم در موقع انتخابات واز نمایندگان "حزب جمهوری وحزب سازندگی "حمایت بکنند! وخودشان نیز واز این نوع تبلیغات ونفع مادی ببرند  وبعلاوه و"تئوری تاسیس انجمنهای  اسلامی دانشگاههای داخل کشور"و از نظر من وبا تئوری "انجمن اسلامی خارج کشور " و زمین تا آسمان تفاوت داشت ویا فرق تئوریکی – اداری داشت  ولی چونکه در تاسیس آن وجوان 23ساله بودم یا کم تجربه بودم  وبا خامی خود م وبرخی فرصت طلب ها داخل آن تشکیلات شدند و دیگران نیز وسوء استفاده لازم را کردند ولذا  با تشکیلاتدهی حساب نشده مزبور که بدست دیگران افتاد وتنها باعث بدبختی خودم ویا خانواده ام ویا خویشاوندانم  شدم   ویا دیگران هم سو" استفاده کرده وبنام جهاد دانشگاهی و250 هزار دانشجوی بدبخت را  واز  تحصیل اولیه اشان محروم کردند   ویا آواره شدن 4 میلیون ایرانی  ویا فرار به کشور های دیگر آنان را خواب دیده بودند  ویا بنام " گزینش دانشجو واداری " و هزاران کارمند قانع ویا متخصص را واز "ادارات ایران"  پاکسازی کردند وبرای تعقیب این امر وبا پرونده ای در کوچه های شهر ودنبال مشخصات بیشتر آن دانشجو یا کارمند بودند  وتا به دفتر مرکزی جهاددانشگاهی  فرستاده ویا به معاونت دانشجویی می فرستادند  وهمگی بدست این "لژ ماسونی مشهدی" انجام می گرفت که پاکسازی ادارات را و" اسلامی کردن " دانشگاهها" می نامیدند ویا جهاد دانشگاهی می نامیدند ودر این راه  محمود طلوعی ودر سال 1373 ش ووضعیت رقت بارمتخصصان ایرانی را ودر  خارج کشوردیده است  ویا در   کتاب "غول افلیج "خود ذکر کرده است  ومنهم ریشه های داخلی 16 سال آنرا ودر داخل ایران  ذکر می کنم ویا وقایع نگاری دانشگاهی می کنم وتا اسناد تاریخی اش از بین نرود ونیز لازم به ذکر می دانم که علل ویا ماهیت دکترا گرفته های ایرانی ودر خارج کشور را هم ذکر بکنم که باعث بدبختی ایرانیان معاصر شده اند واز سال 1339ش شروع شد که که توسط دولت علی امینی "لژ سازی اسلامی" شروع گشته بود  وبر جامعه ایرانی ما تحمیل فرهنگی گردید واو عده ای مسلمان نما را وبه خارج کشور فرستاد  وتا  با سیاست وی و" لژ  های معمولی فراماسونری  "  وبه " لژ ماسون – مذهبی" جدید تبدیل بگردد   که " لژ های لائیک معمولی"  واز دوره قاجاریه  در ایران وجود داشت ولی بی خطر تر بودند ولی او " به " لژ های مذهبی "تبدیل کرد وتا نقش مذهبی ایت الله بروجردی مرحوم را ودر رابطه سالم" دین وسیاست "را از بین ببرند  وزیرا نقش وی ودر مذهب ایرانیان قبل از سال 1340ش  موثر بود که در همین سال وفات کرد ویا نقش مذهبی وی  مصونیت بخشی به حقوق طبقات ضعیف جامعه ونظیر حقوق دهقانا ن وقشر خرده فروش شهری ودر برابر قدرت کارمندان رده بالای شاه بود که اختیارات اداری از بالا داشتند ولی کار کرد مذهبی ایت الله بروجردی ومانع آن می شد که  کار مندان اداری شاه وحقوق مردم طبقه ضعیف را واز بین ببرند ولذا  هزاران سرهنگ کلانتری های دوره شاه و با اقتدار این مرجع تقلید  وقدرت سوء استفاده از درجه نظامی خود را نمی یافتند وتا  تجاوز به خواهران وبرادران کوچک ما ها را وبلد باشند  ویا مدیران مدارس دوره مزبور هم  ونظیر ناظم مدرسه معین نبودند که  به بچه مدرسه ای تجاوز بکنند !وبعلاوه خوب یادم هست که به  ماها دانشجویان دانشگاه تهران ویا صنعتی شریف تجاوز ولذا با اقتدار وی ودر مدارس دوره شاه وبه انها تجاوز نمیشد  وبا انکه الواط چاقو کش زیادی در مدارس مزبور بود ولی ما دانش اموزان کوچک مدرسه ودر پناه اقتدار وی وامن از ناظم ومدیر مدرسه بودیم که آنها را با کتابهای مهندس بازرگان ویا بنی صدرو "مدیران طاغوتی "می نامیدند ولی معتقد  به "تفکیک دین از سیاست" بودند   ویا کارمندان  شهرداریها  واز ترس فتوی دهی آت الله بروجردی ویا ایت الله خویی رحمه الله وعلیه خود شاه وجرات رشوه گرفتن از مردم را نداشتند ونیز نمی توانستند که نظیر خدمه قبرستان شهرداری وکفن پدر مرا ودر مقبره اش هم وبذزدند ویا فلان عضو شورای ده اطراف رشت زمین کشاورزی دختر مرا غصب کرده ومحصولش را بردارد ویا در در پرتو تئوری "اسلامی کردن شورا ها" وتوسط پرسنل برادر دکتر مهدی چمران وتز دکتر بنی صدر ومهندس بازرگان بکار گرفته شود که معتقد بودند دین ما جدا از سیاست مانیست  ولذا از پدر من و در قبرش دزدیدند وتا پلاکارد راهپیمایی بسازند  ویک نفر ابله در صدا وسیما هم وبا فیلم سازیهای خود اوین نوع اعمال مدیران شهری را  وحماسه افرینی ایثار گرانه می نامد که در گذشته نبود  ولذا نقش مذهب ودر جامعه گذشته ایران و چنین بود که مهندس بازرگان  آنرا وخراب کرد ودر کتاب "مرجعیت وروحانیت خود" وتخریب مزبور را و"تئوریزه سازی اسلامی " کرده وتا علی امینی نخست وزیر هم  و با تئوری مزبورو "نهاد  مذهب" را وداخل " نهاد سیاست" کرده ویا مخلوط بکند وتا حقوق ضعفا را واز بین ببرند وبهمین دلیل است که در سال 1339ش و تعدادی را وبه خارج فرستادکه بجای خواندن در س اقتصاد خود ویا درس فنی خود وتنها مرجع تقلیدالهیات بگردندند  ومثلا دکتر شریعتی ودوستانش ودر سال مزبور وبجای اخذ دکتری ادبیات و"دکتری فتوی دهی مذهبی" را می گیرد وتا بجای مرحوم بروجردی وآیت الله خویی و"فتوی دهی جدید"بکنند ومثلا  کسی که دراداره  جهاد دانشگاهی کار میکند وصاحب پست است وواجب است  که کتاب یک نویسنده دیگر را ذزدیده وبنام خودش چاپ بکند و"اشکال شرعی" ندارد ویا کارگردان تلویزونی هم از این روش استفاده کرده ومرتبا وبجای خبرنگاری معمولی ومفسر قران شده ودائما فتوا از تلویزیون صادر بکنند!  ولی دکتر شریعتی  ویا دوستانش واین شیوه فتوی دهی را مد اجتماعی کردند ویا در کتاب "جهاد وشهادت "خود وتعلیم داده وگسترده نمودند وبهمین دلیل می باشد  که معتقد به (تفکیک دین واز سیاست )نیستند  وزیرا خود را هم "مدیر یک اداره" می بینند وهم "فتوی دهنده اعمال زشت خود" وزیر دستشانشان " می بینند ویا در همان اداره که مخلوق تفکر "حکومت اسلامی مدل مهندس بازرگانی "می باشد   ولذا  فراماسونهای مذهبی ونظیر بازرگان ویا بنی صدرویا دکتر یزدی ویا قطب زاده وغیره  واین نوع تفکرات را وارد  فضای مذهبی ایران نمودند  ودر این راستا هم وعده ای نیز  با "تئوری اسلامی آنها  "وبیمارستان مرحوم آیت الله گلپایگانی را به مترو انداختند ویا در شهر تهران خراب کردند وتا شخصیت وی را ودر نظر چندین میلیون مقلدش وخراب بکنند  ودرحالیکه وی تنها در  استان مرکزی ایران و چندین میلیون مقلد مذهبی دارشت وتا آیت الله تاجرزاده ای ونظر مسجد جامعی و"عضو شورای اسلامی شهر" شده وتئوری اداره شهر وبا فتواهای وی اداره بشود که در دوره چنین شورا ها وانوع پولشوییها اتفاق می افتد ویا از مردم بدبخت ودر شهر داریها وبنام شورای اسلامی انواع پولها اخذ می شود ومثلا شورای اسلامی یک ده شمالی  ایران و زمین زراعی  دختر 37 ساله مرا که فوق لیسانس بیکاراست ویا مریض می باشد و20 سال است که عضویک شورای اسلامی ده مزبور غصب کرده  و می کارد  وسودش را بالا می کشد که من برایش خریده بودم که اگر شغلی هم نیابد  وحداقل پول درمان ودوای خود را واز این راه به دست بیآورد ولی این مدعی شورای اسلامی از دستش می گیرد وشکایت از وی نیز فایده ندارد ولذا  این نوع از فتوا دهی های خبر نگارانه واز همه مردم ایران سلب حقوق کرده است که مخلوق اندیشه اسلامی دکتر علی امینی فراماسون است که مادرش در تهران مسجد فخر آباد راساخته است ویا  در لشت نشائ شمال ایران هم واز دوره مظفرالدین شاه قاجاروپدر بزرگش  اراضی زیادی داشته واز پول آنها هم وخیرات زیادی وبه حاجی بازاریهای تهران می داده است که دستجات مذهبی انجمن ججتیه ویا جمعیت موتلفه را بسازند ودر حالیکه با کمپانی های شرکتهای نفتی 7 خواهران هم وی قرار داد بسته بود   وبعلاوه با تصویب هیات دولت وی ویا ساواک تحت نظرش بود که عده ای  مدرک سازی تقلبی کرده وبدون گذراندن انواع دوره های  کلاسیک ودکتری گرفتند  ویا عده ای هم وبا مدارک" دکتری من در آوردی" مزبور وبه مدارس علوی ویا به مدرسه رفاه ویا به مدارس جعفری فرستاده شدند  که سفارش انجمن حجتیه دوره علی امینی نخست وزیر می باشد واین نوع دکترا های ی اسلامی آنان هم وبا تائید ساواک دوره شاه بوده ویا با تائید اداره  ممیزی  وزارت فرهنگ ووزارت کشور علی امینی بود و آری  این گونه دکتری گرفته های  خارج کشور ویا داخل کشور ودر دوره علی امینی  ودو دسته بودند ودر حالیکه قرآن  واساس "تعلیم وتربیت دینی "را و"تقوی" می داند و(نه مدرک دکتری) ولذا نیازی به تدریس دکتر گلزاده غفوری ودر یک مدرسه ابتدایی وبا مدرک دکتری نمی باشد  که در مقاله آینده ام و  به شرح مکانیز م آنها خواهم پرداخت  ویا نحوه شکل گیری "ماسون سازی اسلامی جدید "دکتر فرهادی هم چنین می باشد  که از شهر مشهد می باشد که هزاران مدرک دکتری فله ای به عده ای داد داد که با تئوری دوست دیگر مشهدی اش  بود که از لژ فرانسه بودویا در کمیته های برنامه ریزی درسی وزارت علوم وبا حمایت وزیر می چرخید ودر حالیکه یک جلد کتاب هم ودر عمرش وبرای استادی خودش ننوشته بود  وکتابش را واز دکتر حسین ادیبی دزدیده بود که به استرالیا فراری داد ویا از محسن ثلاثی ولی در "انتشارات سمت "که به آن گمارده شده بود ویا  خودش مدیر آن بود وبنام خودش آنهارا چاپ کرد  ونیز از برکت رسانه ها ی دولتی هم وخودش  را قهرمان علم ایرانیان می نامید  ولی او ودر دوره دکتر فرهادی ودر هر کوره ده ایران و یک رشته دکتری تاسیس می کرد وبعلاوه  همشهری مشهدی وزیرش  نیز وآنرا تائیدمی کرد ویا دونفر را ودر معاونت پژوهشی وزارت علوم نصب کرده بودوتا مجوز نشریه علمی را بگیرد ویا در جریان ان امتیاز رانتی  فقط به نوچه های پابوس اش بدهد و تا با درج مهملات مورد نظرشان  ودر مجله دولتی مزبور وخود را "دانشیار" ویا "استاد تمام" بکنند وبجای تدریس در دوره لیسانس دانشگاهها واین بار و"دکتری ""بدهند ویا از این راه ودر حالیکه خودشان ودر تربیت مدرس ویا در دانشگاههای دیگر وهنوز فوق لیسانس بودند ولی بیک باره "استاد تمام"شده ودکتری ودر همان "کوره دههای  ایرانی" می دادند وتا تحصیل کردگان واقعی را واز دانشگاهها وادارات ایران وبیرون بیندازند ویا در "هیهات ممیزه" وزارتخانه  وبرخی را گماشته بود وتا دوست دیگرش را وبا تخصص شنا کردن در استخروبا همدیگر  و به ریاست دانشکده نفت آبادان بگمارد وبعلاوه  با زیر پا گذاشتن انواع معیار های "دفتر گسترش وزارت علوم "وانواع نو چه های مشهدی خود را ومجوز تاسیس رشته می داد   وتا از این راه وهواداران  خود را وزیاد ساخته  وبرخی از هم شهریهای مشهدی اش هم وبخاطر منافع خود  واو را یاری می کردند ویا از دانشکده پزشکی مشهد وبه ریاست دانشگاه تهران آورده بود وسپس وزیر ش کردند وتا اهداف خود را در وزارت علوم وبه دست وی دنبال بکنند    ومثلا  با فاصله اندک زمانی  چند ماهه از ریاست دانشگاه تهران فرهادی   و با راه انداخته شدن تظاهرات خیابانی وعلیه دکتر فاضل وهمشهریهایش واورا وزیر کردند که  تنها دکتر فرهادی پزشک مشهدی  را وزیر علوم بکنند  ویا با شگرد های مزبور بود که زن دانشجوی رشته داروسازی من نیز   وخانه مرا واز چنگم ودر نارمک تهران بیرون آورد ولذا آواره شدم وچرا که با پرسش گریهایاداری  من در همان وزارتخانه ویا در دانشگاه تهران روبرو بودند  ولذا همدستی با او کرده وبا  انتقال غیر قانونی زنم وبه دانشکده پزشکی واز" رشته داروسازی" وبه "رشته پزشکی"که نمرات کنکور بالاتررا  می طلبید ومن مخالف این عمل وی بودم ولی او را همدست خود کردند    وسپس با وعده دادن پذیرش وی  در دوره "تخصصی پزشکی زنان وزایمان تخصصی" واو را در مقابل من گذاشتند ویا با همدستی برخی مشهدی های مزبورپزشک  بود   که زنم مرا واز خانه ام ودر نارمک تهران بیرون انداخت وتا بدلیل فقدان مسکن درشهر  تهران وموی دماغ وی ویا نوچه های ای بیسوادش ودر درون یکی از دانشکده های دانشگاه تهران نشوم! وتا یا او بتواند که دوستان مرا  از دآنشگاه  دخترانه الزهرا آورده ودر همان دانشکده وانواع مدیریت ها را به آنها بدهد ودر حالیکه  دوستان تربیت مدرسی من وقبلا تنها درآن دانشگاه دخترانه اجتماع کرده بودندومکان دیگر ی را دوست نداشتند  ولی وی وهمه آنها را به دانشگاه تهران کوچانید که من در آن دانشکده دانشگاه تهران بودم ویا صاحب رای ودر رای گیری گروه علمی دانشکده خودم بودم وبعلاوه با آرائ اساتید باسواد دیگر آن دانشکده  وموی دماغ این نوع از فراماسون بیسواد مشهدی بودم ولی بعد از دست دادن خانه ام ودر شهر تهران ومجبور به خروج ازعضویت  آن دانشکده شدم ولذا خاطرشان اسوده شد و وی بلا فاصله ودهها دوست سابق مرا ودر آن دانشکده جمع کرد ویا انواع مدیریت ها را وبه آنها داد ویا انواع دانشیاریها ویا استاد تمامی ها را برایشان فراهم کرد که به اخراج بقیه هم بپردازند  و بعلاوه خانه 80 متری  من  در تهران هم غصب شد که اینجانب وبا  دهها سال کار شبانه وروزی کارگاهی  خودم وآنرا در تهران خریده بودم وتازه فهمیدم که هدف دکتر شریعتمداری واز سپردن سر پرستی برنامه ریزی درسیبه وی ویا  همه رشته های دانشگاهی  به او چه بوده است   ؟ویا هدفش واز تالیف "کتاب تعلیم تربیت اسلامی" چیست ؟ویا چرا وی را وبه سر پرستی طراحی سوالهای کنکورودر  وزارتخانه مزبور گمارده آست ؟ ویااین قبیل از امور که با همدستی پزشکان مشهدی انجام می شد   ویا در تبانی با معاون پزشک همان وزیر انجام می داد ویا در همکاری با پزشکان دیگری بود  که در  وزارت بهداشت جمع شده بودند وروش کار را هم خوب بلد شده بودند!  

وآری برخی از آها وبرای اسلامی نمایاندن  وزارتشان  وخودشان  ریش گذاشته بود ند  ولی در عین حال درتفکرات  نظام پزشکی عصر "ماسونهای  لایئک باقی مانده بودند  وتا   "عصرتفکرات  دکتر اقبال پزشک مشهدی فراماسون باقی بماند که  سازنده دانشکده پزشکی مشهدبود   ویا سازنده  بیمارستانهای مشهدبود  و یا عامل شکل گیری "اداره نظام پزشکی فراماسونری مشهد "وبعلاوه اسامی بسیاری از پزشکان فراماسون مشهد هم  ودر کتاب فراماسونری" اسماعیل رائین" آمده است ویادر  دهها کتاب دیگر امده است که در دانشکده پزشکی شهر مزبور فعال بودند ویا تشکلشان هم وبیشتر ازشهر  تهران محسوب می شد    ونیز می افزایم که دکتر اقبال پزشک مشهدی مزبور ورئیس شرکت نفت انگلیسی  هم بود ویا فرزند یک خان کاشمری هم بود ودست کمی از خان بیرجندی خراسان نداشت ویعنی از  اسدالله علم فراماسون کم نمی آورد  وهر دوتایشان ونخست وزر شاه از خراسان بودند ویا هردو نیز ودو"حزب سیاسی" ودر دوره اقتدار خود وبراه انداخته بودند وتا نمایند گان مجلس ایرانی را وتنها از استان خراسان وبه مجلس شورا  ببرندویا جزو دارودسته انها باشند  وهمین نوع از  فوت وفن را هم به دکتر شریعتی ویا به پرویز خرسند مشهدی ودیگران هم  یاد داده بودند ویا به دهها شاعر سبزواری ویابه  نویسندگان  نیشابوری ویا فریمانی که با حسینیه ارشاد همکاری می کردند ویا به مترجم بیرجندی ونظیر غلامرضا سعیدی یاد داده بودند  که تنها کتابهای اسلامی را ترجمه بکنند  وبقیه را مسلمانان سر وکار بگذارند ویا از شهرهای خراسان و به حسینیه ارشاد بکوچانند ویا حد اقل 9 سال تمام و حقوق خود را واز دانشگاه مشهدگرفته ودر تهران مشغول فعالیت فرهنگی ومذهبی باشند  ویا آز آموزش وپرورش مشهد حقوق گرفته ولی هر هفته یک سخنرانی مهیج ودر حسینیه ارشادتهران ویا مکانهای دیگر بکنند  ویا در مسجد هدایت تهران کرده وتا دانشجویان دانشگاه تهران را وارشاد مذهبی بکنند که سرکشی نکنند ویا باعث شود که  ماشین دکتر اقبال  را ودر محوطه دانشگاه تهران آتش نزنند! وآری دکتر اقبال هم در مشهد زندگی ویا تحصیل  می کرد ولی بعد از سال 1332 ویا در سال 1336ش و به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران فرستادند وتا "نظام ماسونی" را ودر میان اساتید پزشکان متمول تهران  هم راه بیندازد  ویا در میان بیمارستان دارهای تهران هم  وتشکیل بدهد ولی در همان هنگام وبا خشم وغضب همان دانشجویان پزشکی دانشگاه تهران روبروگردید  ولذا ماشین دکتر اقبال را و در محوطه دانشگاه تهران آتش زدند وبعد ازوزارت وی نیز  وی دکتر امینی سر کار می اید که خیلی هم وبه دینداری  خودش تظاهر می کرد ویا حج می رفت ویا گوسفندان  زیاد نذرمی کرد ویا به مادرش یاد می دادکه  از پول زمین داری خود ومسجد فخر آباد تهران را بسازد که جنب موسسه پزشکی رویان بود وبعلاوه تعداد زیاد از افرادمذهبی  را هم وبه خارج کشورمی فرستاد  ویا جهت اخذ دکتری الهیات ویا نظیر آن  در داخل می فرستاد واعضای  نهضت آزادی ویا جبهه ملی دوم ویا انجمن حجتیه هم واز جمله آنان می باشند ودر عین حال  هم وبا کمپانی های امریکایی وانواع قرار دادهای نفتی را هم بسته بود که به قرار داد پیچ – امینی مشهور است  ویا برای مظلوم نمائی وتظاهرات معلمان را ودر خیابانهای تهران ویا در بهارستان جلوی مجلس  وبراه می انداخت که توسط محمد درخشش ووزیر اموزش وپرورش اش بود  واز جمله افرادی که اعضای خود را ویا عضو های انجمن خود را وجهت اخذ مدرک دکتری مزبور ومعرفی کردند ویا به وزیر فرهنگ دولت علی امینی وساواک عصر وی ومعرفی کرده بودند  ودو دسته ذیل بودند

 

 ا- معرفی شدگان انجمن جحتیه ایران بودند ،که چهارچوب فکری وتبلیغاتی سخن گفتن خود را علیه شاه را ومی بایست که نظام مند می کردند ویا در جلسات مذهبی شهرها ویا در مدرسه های دینی تهران رعایت کرده  ویا  به تصویب وزارت کشور دولت علی امینی رسانده بودند ومی باست که  درآن چهارچوب  خاص سیاسی وحرف می زدند   وتا  مدرک خاص مذهبی بگیرند  ویادر آن چهار چوب  دانشجو به خارج می فرستادند  وتا  در مدرسه دینی رفاه ویا علوی ویا جعفری ومعلم باشند  ویا در نشریه ای مطلب چاپ بکنند ودر صورت عدم رعایت ضوابط مزبور وتحت تعقیب ساواک قرار می گرفتند ولذا در فرهنگ سیاسی وبه آنها " ماسون مذهبی می گویند وبا  دکتری گرفته های " ماسون لائیک "فرق داشتند که تنها دنبال تخصص خاص خود بودند  ویاتنها در  " کلوپهای  روتاری "دانشگاهها عضو بودند که دو گروه وتفاوت ماهوی ودر ضرر رساندن به مردم داشتند وتاسیس اولیه آن انجمن حجتیه هم ودر سال 1323ش وتوسط "شیخ محمود حلبی" درشهر  مشهد اتفاق افتاد که وی عمامه خود را کنار نهاده بود ومی خواست که دنبال حرفه دیگر برود ولی با پیشنهاد یک انگلیسی وانجمنهای مزبور را تاسیس کرد که به تاریخچه آن انجمن  وکتابچه چاپی  خودشان نیز اقرار کرده است وافراد زیادی را هم ودر جلسات مذهبی شهرهای مختلف ایران براه انداخته  بودند ویا مهدیه شهر ها ی مختلف را ساختند   ولی به  وزارت کشورتعهد  داده بودند که در انجمنهای تحت مدیریت خودوتنها کسانی را عضو بکند  که فقط  علیه بهایی ها حرف سیاسی بزنند که انگلیسی ها وآنرآ مشکل ساز مهم نمی دانستند  ولذا در تجمع  شهر های مزبور وفقط علیه بهایی های شهر خودشان  سخن گفته ویا علیه مدیران بهایی  ادارات ایران مجاز بودند که حرف بزنند ویا تحریک سیاسی بکنند  ولکن سخن گفتن و علیه کل نظام سلطنت وبرایشان ممنوع بود ویا به هواداران خود گفته بودند  که به جلسات مذهبی انجمنهای اسلامی نروند که علیه شاه شعار سر می دهند ! ویا به  گروه نمازخانه آنها  نروند  ویا به جلسه سخنرانی آنها نروند  ویا به اتاق کوهنوردی ویا حتی کتابخانه  گروههای انجمن های اسلامی  نروند!  وآنها هم عمل می کردند وتنهایی  در نماز خانه دانشکده ها نماز می خواندند  ویا در چهار سال فعالیت  سیاسی  دوره اواخر حکومت وپهلوی  هم وقاطی بچه های انجمن اسلامی نشدند  ودر این باره دستور تشکیلاتی داشتند ولی   بعد از وقوع انقلاب  وفعالیت فرهنگی زیاد وعلیه بچه های انجمن های اسلامی براه انداختند  ویا در تصفیه آنها از دانشگاهها می کوشیدند ولی بعد از چند سال از این کار پشیمان شده واز دفتر تحکیم وحزب جمهوری فاصله گرفتند    وبرخی از افراد با سواد آنها هم ونظیر دکتر سروش ودر ستاد انقلاب فرهنگی ومدت اندکی باقی ماند ولی بعدا با" تز انقلاب فرهنگی "مخالف گردید ولذا استعفادادولی دکتر حداد عادل باقی ماند  ویا افراد دیگری هم واز انجمن مزبور ونظیر  "عماد الدین باقی "بود که بعدا به جریان "نشریات اصلاح طلب" پیوست ولی فرصت طلبانی هم داشتند  که نظیر احمد مسجد جامعی  بودکه مدتی معاون وزیر  ارشاد شد ویا منوچهر محمدی بود که با دسته بزرگی و برای پاکسازی پرسنل و به صدا وسیما رفت  ویا تولید کننده فیلمهای اسلامی گردید  که اسامی آنها را نمی برم وبعلاوه همان احمد  مسجد جامعی هم  ودر کنار  منوچهر محمدی ودستور تشکیلاتی واز انجمن حجتیه خود داشتند که به گروه تشکیلات انجمن اسلامی ما دانشجویان دانشگاه تهران ورخنه بکنند  واز این راه و"نشریه دانشجویی افق دانشکده ادبیات دانشگاه تهران" را وخنثی کرده واز کار بیندازند بکنند  وامثال منوچهر محمدی وآن چنان افراد مطمئنی وبرای شرکت  نفت انگلیسی ها بود که خانه ای در شرکت نفت آبادان رژیم پیشین داشتند وشرکت مطمئن بود که مذهبی بودنشان طوری نیست که کبریت بزنند وتا پالایشگاه آبادان را ودر زمان شاه بسوزانند ودوستان شهر شادگانی اش نیز واز همین قماش می باشند  که اکنون انواع فیلمای اسلامی افراطی  می سازند ویا الگوی کارگردانهای دیگر شده اند و در فحاشی به دانشجویان بدبخت دانشگاهها ی شده اند ومثلا آنها ودر زمان شاه  ما بچه های مذهبی دانشگاه تهران را دست انداختند که  با هزار زحمت و کوشش نشریه افق را به چنگ آوردیم ویا   چند هزار دانشجوی مذهبی خوابگاه دانشگاه تهران کوشیده بودیم که مدیریت هیئت تحریریه ومطلب نویسی نشریه افق دانشکده ادبیات دانشگاه تهران را بدست آوریم ویا  از چنگ دانشجویان توده ای وچپ خوابگاه  بیرون آوریم که قبلا آنان ودر نشریه افق مزبور ومطلب مارکسیتی  می نوشتند  ویااز چنگ دانشجویان  پیشگام خوابگاه تهران وبا انتخابات  دانشجویی بیرون  آوردیم ویا با مکانیرم رای گیر ی دموکراسی انتخاباتی بیشتر خودآنرااز چنگشان  بیرون آوردیم وتا مطلب دینی خود را در آن نشریه دانشجویی افق بنویسیم وزیرا که  میزان آرائ انتخاباتی  ما دانشجویان مذهبی همان خوابگاه واز گروه چپگرا ها  وحدود 200 الی  300 رای بیشتر بود وگروه چپ دانشگاه تهران نیز ودموکراسی انتقال مدیریت  را رعایت کرده وانرا می فهمیدند ولذا  حاضر  به انتقال امتیاز آن نشریه و به ما گروه مذهبیها  شدند وتا ما  مطالب انقلابی ومذهبی وعلیه رژیم شاه را و در آن نشریه درج بکنیم   ولی این دوسه نفر،که مدعی فرهنگ اسلامی ایران بعد از انقلاب هستند ویا تولید کننده انواع فیلم مذهبی شده اند  وبا رندی تمام به همه ماها کلک زده  ودر زمان رژیم شاه به کوشش ما ها می خندیدند ویا به ریش ما دهها هزار دانشجوی مذهبی دانشگاه تهران وبا فرصت طلبی ها می خندیدند    ویا یا به ریش چپی های خوابگاه دانشگاه تهران هم خندیدند که گروه چپ مزبور وامتیاز آنرا به ماها انتقال داده بودند  ودر این راه آنها چندین ماه واز در ج مطالب مذهبی ما ودر نشریه دانشجویی افق خوداری می کردند ودر حالیکه با کلک وکاندید هیات تحریریه آن نشریه شده بودند که ما مذهبی ها به چند نفر  رای بدهیم ولی می دانستند که  اگر مطلبی در آن چاپ بشودو تحت تعقیب افراد انجمن حجتیه  قرار می گیرند ویا از سوی مسئولان انجمن خود توبیخ میشوند  ولی  در گرفتن مزایای بعد از انقلاب  لحظه ای درنگ  نمی کردند ومثلا  در لباس معاونت فرهنگی وزارت ارشاد ویا در مدیریت فرهنگی دایره دیگر رسانه ملی  وانواع فحاشیهای  تشکیلاتی  خود را وعلیه بچه های انجمن اسلامی براه انداختند  وتا  با پول  وامکانات چاپخانه های این وزارت ارشاد وعلیه ما دانشجویان زندگی باخته وتیتر نویسی درشت بکنند! ودر حالیکه دکتری گرفته های خارجی وزیر  وزارت ارشاد رازیر سوال نمی بردند ومثلا دکتر مهاجرانی وزیر ارشاد را  وزیر سوال خود نمی بردند که به خارج رفت ویا علیه نظام سیاسی ایران وموضع گرفت ویا وزیر دیگری که به منشی خود ودر وزارت ارشاد دینی و نظر سوء داشت  وتنها سعی کردند که پلاکارد چماقداران را وچاپ بکنندوبدست کسانی بدهند  که جلوی دانشگاه  تهران واز اسلامی کردن دانشگاهها دم می زدند ولذا باعث تعطیلی دهها ساله دانشگاه ها شدند  ویا به شیطان پرستان دانشکده های هنرو پولهای  فراوان می دادند  که علیه ما دانشجویان زندگی باخته 250 هزار نفری دانشگاههای ایران  وانواع فیلم ها بسازند ویا پوستر ها را طراحی بکنند  ودر حالیکه همان گروه هنری وهمگی از  خانواده های لاابالی دوره شاه وشیطان پرست بودند ونیز در حالیکه در مسئله اعزام جنگی دانشجو به جبهه ها نیز  وتنها اکبر ابدی واز دانشکده ادبیات  واز اهل خرمشهرفعال بود ونه آنها که معاون وزیربودند  ویا مدیر فرهنگی شدند ویا  درانجمن اسلامی دانشکده ادبیات هم مسئولان دیگر  ودر ارسال دانشجو وبه جبهه های جنگ فعال بودند  ونه احمد مسجد جامعی ویا دکتر رضا داوری که 39 سال است که دانشگاههای ماهارا غیر اسلامی می خوانند  ویا خودشان  را پیامبر ارشاد دینی می بینند ! ویا مسئول  سر براه کردن فرهنگی ما ها می بینند که دست از ادعاها ی خودشان هم  برنمی دارند  

 2-ودسته  دوم نیز ومعرفی شدگان انجمن نهضت آزادی به خارج کشوربود ومثلا  در سال 1307 ش  وتوسط برادران ماسونی محمد علی فروغی وبرادرش  اتفاق افتاد  که مهندس بازرگان ویا دکتر سحابی را  وبه همراه 100 نفر عنصر کلیدی  رژیم رضا شاه وپسرش را به خارج فرستادند  ومثلا  به سفارش محمد علی فروغی وبرادرش ویا پسرش محسن فروغی بود که به لژ فرانسه فرستاده شده بودندوتا مدرک مهندسی اسلامی ویا دکتری اسلامی بگیرند! ونظیر مهندس بازرگان ویا دکترسحابی  بودند ویا هم دوره درسی آنهاهم  ونظیر مهندس ریاضی  ورئیس مجلس شاه بود ویا مهندس محسن فروغی بود که سازنده مجلس سنا ویا هتل هیلتون تهران بود  ودر فرانسه باهم  درس خوانده بودند ویا در لژفرانسه مدرک گرفته  وبه ایران آمدند  ودردوره  بعدی هم وعده ای از اعضای نهضت آزادی را فرستادند ویا توسط سفارش مهندس بازرگان وعلی امینی نخست وزیروبه خارج فرستاده شدند  وتعدادی دیگرهم که  عضو انجمن نهضت وی بودند وبا سفارش آن دو نفر دکتری فله ای ودر داخل کشور گرفتند وتا در محافل مذهبی دانشجویان  سخنرانی بکنند ویا در چهار چوب مصوب امنیتی مزبور سخن بگویند ویا  در حسینیه ارشاد وسخنرانی مذهبی مهار شده بکنند  ومثلا از آن نوع آزادیهای سیاسی دم بزنند که به رژیم شاه صدمه نزند ویا آن شیوه سخن گفتن خود را نیز "نهضت آزادی" می نامیدند  ویادر مسجد هدایت تهران سخن بگویند  که خانواده فراماسون ونظیر هدایت وبه آنها داده بود ویا در مراکز اسلامی هامبورگ ولندن وکانادا سخنرانی مذهبی مهار شده بکنند که توسط پسر خاله شاه اداره می شد که مسئول ساواک آلمان بود  ویا در چهار چوب امنیتی مزبورو در موسسه انتشار مطلب چاپ کنند ویا در موسسه بعثت فخرالدین حجازی سبزواری  چاپ شود ویا در موسسه رواق که چاپ کننده آثار جلال آل احمد وغیره بود  و یا در این چهارچوب کتاب ویا مقاله چاپ بکنند ودر صورت عدم رعایت چهار چوب مزبورهم  وتحت تعقیب قرار می گرفتند و  لذا تاسیس عملیاتی انجمن آزادی اسلامی بازرگان هم معلوم الحال است که درسال 1321ش راه افتاد  ودر همین راستا بود  ولذا در همین راستا به آنها  مجوز صادر شد که در چهار چوب مصوب انجمن نهضت مزبور ونیمه سیاسی سخن بگویند وقبل از آن دوره تاریخی وآنان  در دانشکده فنی کار اداری می کردند ویا دیگری هم ودر دانشکده علوم دانشگاه  تهرانبود  ومهندس بازرگان تنها چند سال مدیر مالی بود ویا تنها ماشین امضای مالی بود وچونکه  نه چیزی در مورد مهندسی در خارج  کشور خوانده بودند ونه چیزی در مورد  زیست شناسی که در س بتوانند بدهند وبعلاوه اختیار هم در این امر نداشتند که در مورد آزادی روسری وحجاب  زنان دوره رضاشاه حرف بزنند ویا در دانشگاه  وابراز وجود بکنند وفورا از دانشگاه بیرون می انداختند ! وتنها بعد از رفتن رضا شاه واجازه اظهار برخی از مطالب را یافتند  وانهم در محتوای غیر براندازنده رژیم شاه ومثلا محتوای چاپ "کتاب اسلام مکتب مبارز" مهندس بازرگان هم ودر این راستا نبود  ولذا شاگردان فنی دانشگاه تهران  هم گول خوردند که گروه منافقین را ساخته بودند   ولی با مهندس بازرگان ودر تفسیر مسئله مزبورو تفاوت فهم عمیق  و باهمدیگر د اشتند  ویا تضاد عمیق و با همدیگر  ودر مطالب ان کتاب داشتند ویا درمبارزات ضد شاه  سالهای 1342 الی 1352 ش با هم داشتند و بعلاوه  در فهم مسئله  تعلیم وتربیت اسلا می مورد نظر بازرگان ودوستانش نظیر دکتر شریعتمداری و بچه هایانجمن اسلامی دانشگاههای بعدی نیز    وتفاوت دیدگاه عمیق وبا آنها داشتند  وبهمین دلیل بود که   بعد از وقوع انقلاب وآنها وبهمراه دکتر داوری ویا شریعتمداری ویا دکتر توسلی جبهه در برابر دانشجویان مسلمان گرفتند واسلام مبارزی خود را وتنها در تصفیه ما دانشجویان بدبخت   بی پناه می دانستند ویا در رواج مبازری با ماها می دیدند   ویا در اعلان جهاد دانشگاهی وعلیه ما ها می دیدند  وتا دانشگاهها را ببندند ولی  یادشان رفته بود  که با اجازه چه کسانی  به خارج فرستاده شده بودند ؟ ویا چه کسانی انقلاب ایران براه انداختند ؟وتا آنها راحت بیایند  ووزیر 23 وزارتخانه ایران بشوند  ویا دکتر شریعتمداری   ودوستانش وبجای شمس الدین مفیدی ودر دفاتر وزارت علوم ایران بنشینند  که در اول بهمن سال 1357ش وزیر فرهنگ وآموزش عالی بود وبعلاوه با  توافق مهندس محسن فروغی  فراماسون بود که جایش را به دکتر شریعتمداری ودکتر داوری داد که تنها چند ماه قبل از آنها ووزیر فرهنگ شریف امامی بود ودر لژ فرانسه وهم دوره درسی  مهندس بازرگان بود

  

3-دسته سوم  نیزبچه های  انجمن های اسلامی دانشگاههای داخلی ایران بودند که در داخل درس خوانده بودند وحدود 37 هزار نفر عضو یافته بودند ویا با چاپ ونشر 5 میلیون کتاب وفرستادن  به شهرستانها وجایگاه فرهنگی  در میان خانواده ها یافته بودند ویا با تاسیس 24 کتابخانه انجمن ودر دانشگاه تهران ویا انواع کتابخانه های آگاهی بخش محله ای ویا در نواحی دیگرایران زدند  ویا یا انواع نمایشگاههای فرهنگی وانواع  کتابفروشی های مذهبی ویا نمازخانه ها که در میان لمپن های تهران وجود نداشت ولی با تحریک انها دوماهه مسلمان شده  وبه دانشجویان  حمله می کردند وآن انقلابیون جدید لمپنی وبه نقل تلویزیون و تا دوره مهندس فروغی که وزیر فرهنگ شریف امامی بود  وفقط عرق خوری در میکده های زیر نظر مهندس فروغی می کردند ومفهوم انقلاب ویا اسلام را نیز  نمی داستند فقط عرق خوری بلد بودند  ولی با اشاره مهندس فروغی که وزیر فرهنگ وهنرشان بود میکده های تهران ودر 13 آبان 1357ش آتش زدند وتا به مراکزحساس راه یابند  ولی  مهندس بازرگان  ویا دوستانش در وزارت ارشاد وتنها دو ماه بعد وآن تازه مسلمانها  را و به دانشگاه تهران فرستاده بودوتا دانشگاهها را "اسلامی "بکنند   ودر حالیکه دانشجویان برعکس  قشر فرهنگی جامعه بودند واز خانواده های با فرهنگ عمیق مذهبی بودند وبعلاوه با بحثهای  سیاسی گروهی ودر محیط کلاس درس  ویا در محیط تشکلهای دانشکده ای  ومحوطه دانشگاه وشعور اجتماعی کشور را بالا می بردند  ویا از دانشگاه تبریزو تا دانشگاه فردوسی مشهدوتظاهرات اعتصاب کلاسی ویا  درسی وبراه می انداختند وتا رژیم شاه وبه زیر سوال برود ولی نمی دانستند که  بازرگان ووزرایش وبه جایش خواهند نشست   ویا در ایام 26 آذر وهمه ساله  وانواع امتحات ویا کلاس درس ها را وحداقل  یک ماه وبه تعطیلی می کشاندند  ولیکن همه وزرای بعدی ودر خارج کشور در امن وآسایش بودند  ولی اکنون سابقه  فعالیتشان از یادشان  رفته است که پول می دهند وتا کارگردانهای شیطان پرست وفقط لومپن های تهران را و"آفریننده انقلاب مردمی" ایران   نشان بدهند وبرعکس   وتاریخ مبارزات 50 ساله دانشگاه تهران وصنعتی شریف را ندیده گرفته ویا هیچ گونه عکس ویا تصویر از مبارزات دانشجویان نشان نمی دهند ویا در جشنواره ها نیست

وهمچنین این نوع از دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه  ومعنی  ومفهوم دموکراسی تقسیم کاردر تظاهرات  را میدانستند  ولذا تنها خود را و آفریننده انقلاب جا نمی زدند وبهمین دلیل  هم و در پائین کشیدن رژیم شاه وبا انجمن های چپ توده ای ویاپیشگام همدست شده بودند ویا با گروه اقلیت ویا با پیکار ویا مائویست ها وجنبش مسلمانان مبارز ویا با جاما وآرمان وجبهه ملی بعد از انقلاب  وچند گروه کوچک دیگر همدست بودند که جمعا 33 هزار نفربقیه را در برمی گرفتند   واز نظر اخلاق دانشگاهی هم وبهتر از بچه های انجمن گل وبلبل کنونی  بودند وافرادی که از برکت کتاب علم تربیت اسلامی دکتر شریعتمداری وامروزه و فقط دختر بازی درمحیط  دانشگاه را یاد گرفته اند ویا بنگ کشیدن ویا انداختن ته سیگار خودوبه جیب استادان خودرا  ویاد گرفته اند وچیزی بیشتری از اینهاواز تعالیم دکتر شریعتمداری ویا دکتر داوری ویا نهضت آزادی یاد نگرفته اند 

 ونیز اضافه کنم که گروه چپ   دانشگاه هم وهر چند از نظر ایدئولوژیکی ومقداری   تفاوت  دیدگاه وبا ما مذهبی ها داشتند  ولی حاضر شده بودندکه  با مکانیزم تظاهرات دسته جمعی  همکاری کرده ویا با رای گیری دسته جمعی  انتخابات وبرخی از امکانات دولتی اداره بوفه ویا اتاق کوهها وغیره خود راواگذار کرده و یا به گروه های مذهبی بدهند ویا درهمه تظاهرات دانشگاهی وهمراه مذهبی ها بودند  ویا در پخش بیانیه ها ومسایل فرهنگی دیگر و همکاری کامل وبا گروههای مذهبی دانشگاه می کردند   وهر چند  عقاید خود را نیزو به نفع مذهبی ها وعوض نمی کردند  وبعلاوه  دو گروه فعال سیاسی مزبور ودر جذب هواداران واز شهرستانها هم  واز میان بقیه 250 هزار دانشجوی دیگر دانشگاهها می کوشیدندویا ازمیان دانشجویان مدارس عالی   ویااز میان  دانشگاههای کوچک شهرستانها  ونظیر مدرسه عالی اورمیه  ویا اراک ویا رشت وغیره ویا از میان فوق دیپلم اموزشکده ها وانستیتو تکنولوزیها می کوشیدند  واز نظر ورود به دانشگاه ویا انگیزه درس خواندنشان  هم ویا انگیزه مدرک گرفتن بچه های خارج کشور فرق داشتند  وصرفا  و برای ابراز لیاقت اداری ووارد دانشگاه شده بودند   ویا برای تخصص  یابی بعد از دانشگاه بود ونظیرمدرک گرفتنهای  اعضای دوانجمن حجتیه ویا نجمن نهضت آزادی وانگیزه قدرت طلبی بعد از سقوط شاه را هم نداشتند    ویا  نظیر آنها و مدرک گرفتن  اشان  هم وفراماسونری نبود  که برای سخنرانی خودو در محوطه دانشگاه واز وزارت کشور ، ومجوز بحث سیاسی بگیرند ؟ یا  در کلاس درس وبر  علیه عوامل شاه وبحث نکنند ؟ویا در هنگام کوهنوردی  ویا در بحث خوابگاهی وبحث نکنند ویادر تظاهرات  محوطه دانشگاه واجازه بگیرند؟وسپس تظاهرات بکنند ! ویا نظیر اعضای دو انجمن مزبور واجازه نمی گرفتند وبهمین  دلیل روانشناسی اجتمای – فرهنگی بود که رژیم را واژگون نمودند وقشر های دیگر ایران قادر به ان کار نبودند  ونه "لمپنها ی تهران "که همه کارگردانها ی رسانه ملی وتنها آنها را "موثر انقلاب "می دانند  وحتی دانشجویان مزبورو اعلامیه خواندشان نیز در پشت آمفی تتاتر مدورشکل  وسط دانشکده فنی نیز وبسیار جالب بود  که اکنون در میان مدیران کشور وکسی  از آن اعلامیه خوانهای سیاسی  وجود ندارد  که جزو انجمن اسلامی دانشکده فنی بودند ویا جزو انجمن دانشگاه صنعتی شریف بودند وهر روزه در دانشگاه تهران حضور فعال داشتند ولذا بیانیه خواندن خود راهم ومصون دسته جمعی کرده بودند  وچراکه همگی دانشجویان مزبور ومواظب بودند که کسی از کارمندان ساواکی دانشکده وآن  اعلامیه ها را وبرندارد واگر کسی بر می داشت  ودسته  جمعی وی را کتک می زدند وتنها در میان آن دانشکده فنی دکتر وطنی بود که هیچ وقت در میان دانشجویان مسلمان انقلابی دیده نشد ولی بعد از انقلاب مسلمان شد و در همه پستهای اداری  خودش را داخل کرد ویا دکتر حسن رحیمی مشهدی  بود که کسی وی را ودرفعالیت دانشگاهی   ندیده بود ولی  اعضای شورای انقلاب فرهنگی و همه دانشجویان قبل از انقلاب را کنار گذاشت وآن دو نفر  را عضو" شورای مرکزی جهاد دانشگاهی" نمود ویا انواع پست ها یافتندوبه تصفیه بچه ها پرداخختند   ویا حتی بچه های دانشگاه  صنعتی شریف را کنار گذاشتند  که سرهنگ طاهری را وبخاطر  سرکوب تظاهرات دانشجویی وترور کرده بودند  ولیلیسانسیه ای مثل  مهندس رحیمی را واز امیر کبیر اوردند که قبلا دانشکده های محدودی داشت ویا  تشکل اسلامی مهمی هم نداشت وتنها از شهر مشهدبود  ویا همشهری دکتر فرهادی بود   ویا  همشهری دکتر شریعتی ویا دکتر توسلی مشهدی بود ویاهمدست دکتر سید حسن چپگرا بود که بعدازانقلاب  و مذهبی شد ویا  رئیس موسسسه تحقیقات علوم اجتماعی شدوبدون آنکه تخصص لازم  داشته باشد  ویا  جایگزین احسان نراقی ودر موسسه مزبور بشود ویا  سالها در خارج بگرددکه از برکت همشهری گرایی اش  بود    ویا همشهری دیگرش ودکتر اقبال مشهدی می باشد   ویا دیگری و پایه گذار انجمن حجتیه بودند  ویا همشهری احمد رجب زاده بود که با دروس کمترولی  دانشیاری گرفت  واز حصارگ کرج وبه دانشگاه فردوسی فرستادند  ودر ازایش تحقیقات اساتید شهرهای مختلف را به همشهری خود ویعنی دکتر توسلی داد وتا تعدادی را وبنام خودش چاپ بکند  ویا همه دانشجویان دانشگاه را که نماینده قانونی دانشکده های خودشان بودند وندیده گرفته وبرای منافع شخصی خود ورحیمی مشهدی را وبعنوان شورای مرکزی دانشگاهها معرفی نمود ویا وارد دفتر تحکیم وحدت نمود   ویا همشهری دیگرش هم  وبنام اکبر مشهدی را فرستاده  ودکتر حبیب اله زنجانی را دستگیر که فقط من را در زمان شاه اخراج کرده بود (ونه انها را )ومن از وی عذر خواستم که این عمل زشت وی وتقصیر من نمی باشد وبلکه توطئه باند مشهدیهاست    ویا کاری کردند  که همه دانشجویان داخلی وانقلابی حذف بشوند  ولی خارج آمدگان وبی خط ها وپست های وزارتخانه علوم را بدست بگیرند  ویا دانشجویانی را مطرح کنند که نمایندگان انتخاب شده  دانشکده ها ونماینده واقعی دانشجویا ن را وکنار بزنند واین دو نفر عضو شورای مرکزی جهاد  این کار را کردند که در هیچ دانشکده ایرانی وانتخاب شده دانشجویان نبودند ویا سابقه مذهبی هم نداشتند ویا کاری کردند  که بعد از تعطیلی دانشگاههاکه در 1360ش اتفاق افتاد که اغلب  250 هزار دانشجوی قبل از انقلاب و دچار گیوتین "انقلاب فرهنگی" بشوند  وکمتر کسی به دانشگاه بعد از بازگشایی وبرگردد  ویا  فارغ التحصل بشوند! وبهمین دلیل بود که انها وهمشهری مشهدی خود را  که لیسانسه  دانشگاه امیر کبیربود و رحیمی مشهدی بود را ومعرفی کردند  وتا نظام گزینش راوبراه بیندازد ودر حالیکه دانشگاه مزبور و قبل از انقلاب دانشگاه مهمی نبود که تنها از ادغام مدرسه عالی تکنیکوم نفیسی وبا دانشکده نساجی تشکیل می شد  که ساخته لاجوردی وسرمایه دار کاشانی بود ولذا کمتر افراد سیاسی فعال داشت وبعلاوه اغلب دانشکده هایش هم وبعد از انقلاب بوجود آمده اند   ویا با سرمایه گذازی بانک جهانی ساخته شده اند  و اکنون نیز وعنصر مذهبی خاصی ودر فرهنگ محوطه دانشگاهی اش  دیده نمی شود که دفتر تحکیم وحدت را ودر آن زدندکه تنها حمایت کننده از کاندیداهای مجلس حزب جمهوری اسلآمی باشد ویا پروپاگاندای  حزب کار گزاران باشد  که 35 هزار عضو انجمن حجتیه هم که مذهبی بودند ولی این عمل را ونفرت انگیز دانسته ولذا در سال 1362ش واز دفتر تحکیم وحدت خارج شدند .

وآری بچه های انجمن اسلامی دانشگاههای ایران  و چارچوبی برای حرف زدن سیاسی خود وقایل نبودند ویا برای شعار دادنهای  خودوقایل نبودند  ویا برای  سخنرانیهای  خود و از وزارت کشورنمی گرفتند  ویا نظیر دو انجمن مذهبی فوق الذکر سابق ونگرفته بودند  وبعلاوه فرق یک انجمن اسلامی دانشجویی سیاسی را وبا "هیات جلسه قران معمولی " پدرانشان را هم  می دانستند که از سال 1321 الی 1357ش  رواج عمومی ودر هر شهر ایرانی داشت ولی در  جلسه قران دوره پهلوی  ویا در باشگاه ورزشی وزورخانه ها  وقهوه خانه ها  وتوسط چند عنصر ساواکی  وبحث های آن جلسه گروهی وگزارش  دهی به ساواک می شد وتا کسی ودر جلسه دینی مزبور وبجای تفسیر قران  معمولی وبحث سیاسی  دیگر هم نکند! ویا  تصمیم گیری سیاسی گروهی نکنند !ولذا بهمین دلایل بود که تنها  "انجمن های اسلامی دانشگاهها" وتوانستند که رژیم شاه را وواز گون بکنند  ویا فرو بپاشند ولی اعضای انجمن اسلامی خارج کشوروبا همدستی بازرگان امده  وبه قدرت نشستند   که اسم انجمن خودشان هم و تقلب آمیز بود واز روی "مدل انجمن اسلامی داخلی" اقتباس کرده بودند  ویا شبهه افرینی در مرام سیاسی خود بکنند ! ویا توطئه برای قدرت یابی بکنند ویا برای ربودن قدرت واز چنگ دانشجویان داخلی وتوطئه می کردند وبا انکه دانشجویانی که  انقلاب را آفریده بودند واز دانشجویان داخل کشور بودند که در مقاله بعدی ام به ان خواهم پرداخت وانها عمدا و نام انجمنهای اسلامی خارج کشوررا وبر خود گذاشتند وتا  بقیه فکر بکنند که وقوع انقلاب ونتیجه فعالیت آنهادر خارج است   وبعلاوه بعدا هم و در رعایت انصاف واخلاق وحقوق مذهبی ودانشگاهی هم وهمه  حقوق تحصیلی دانشجویان داخلی را وزیر پا گذاشتند  و تا  بعد از تعطیلی دانشگاهها هم وکمتر کسی را وبه دانشگاهها برگرداندند  ویا بعد  از سال 1369ش هم ویا با خاتمه جنگ هم و به سیاست دانشجو زدایی وتخصص زدایی خود پرداخته وباعث بیرون راندن 4 میلیون ایرانی واز ادارات ودانشگاهها شدند ویا باعث راندن آنها وبه خارج  کشور گردیدند   وبعدا  هم ومحیط فرهنگی وخانوادگی کشور را هم خراب کرده و"مذهب بهائیت جدید" را ودر ایران رواج دادند     که وجود  شرکت ها ی هرمی دانش بنیان دانشگاههاویا   رواج شبکه های اجتماعی اینستاگرام ومحصول خلاقیت فرهنگی دکتر داوری ویا دکتر شریعتمداری است  که نویسنده کتاب تعلیم وتربیت اسلامی ویا مبانی تمدن غرب ونحوه مبارزه با آنان را مشروع کرده است  ویا محصول تفکرات تئوریک  علی وطنی ویا حسین  رحیمی واز مشهد می باشد  که معاون دانشجویی ویا مدیر کل وزارت بودند ویا نتیجه تعقل دکتر توسلی مشهدی می باشد  که معتقد است ومیراث دار نهضت آزادی است ویا رسالت دکتر شریعتی مشهدی را  به ارث برده است ویا پدر علم جامعه شناسی در ایران می باشد  ونوچه هایش را هم و بعنوان مبلغین "مذهب بهائیت جدید"و خوب تربیت کرده بود  که نظیر دکتر حسن حسینی مشهدی می باشد واز جناح چپ ایران قبل از انقلاب است ولی تغییر ائدیولوژیک می دهد ومسلمان بعد از انقلاب می شودوتا پست اداری  بگیرد   ویا با دادن چلوکباب وبه همشهری مشهدی اش  ومدرک تحصیلی دکتری تربیت مدرس را واز وی بگیرد  ویا وقتی طرح سنجش علمی اساتید توسط پرشسنامه دانشجویان مطرح می شود ودوستانش را از دانشگاه  دخترانه می کوچاند که دسته جمعی ودر آن  دانشگاه جمع شده بودند وبه دانشکده همشهری اش می آورد که اساتید باسوادآن دانشکده  ودر مقابل همشهری مشهدی وی نایستند ویا همدست با او شده واز مشهدی مزبورو انواع پستهای اداری را بگیرند ویا پشتیبان وی باشند  ویا حکم دسته جمعی کوچاندن آنها را واز دکتر فرهادی مشهدی  بگیرند وبه پستهای من درآوردی  بگمارند ویا انها را قانع بکند که فارغ التحصلان  دانشگاه تربیت مدرس وباید جهش موتاسیونی داده شود ودر حالیکه اغلب  هم وخوب درس نخوانده بودند وبعلاوه قرار بود که تنها  در دوره لیسانس تدریس کنند ولی با همان مدرک فوق لسیانس خود و از سال 1367ش به بعدوبه پذیرش دوره  دکتری اقدام می کنند   ودانشگاههای دیگرایران  هم واز "مدل من در آوردی "مزبور تبعیت کرده  ویا "الگوگیری  اموزشی "کرده  که از اختراعات این چند  نفر مشهدی می باشد  که مسیر علمی کلیه دانشگاهها را دگرگون نمودند  ویا یا  تاسیس دوره های دکتری ودر کلیه دهات ایرانوبخاطر اخذ پول از انها  واز سال 1367ش به بعد ودر کلیه کوره دهات ایران وانسانهای بسیار مدعی را رواج دادند ویا یا سر فصل نویسی دانشگاهها وتوسط همشهری مشهدی آنهاونظام علمی را خراب کرده   ولذا نظام علمی دانشگاهها را به لجن کشیدند !   بعلاوه با فرستادن باند خود و به دفتر  اخذمجوز مجله های علمی وزارت علوم ونزد معاون پژوهشی وزارتخانه  ومجوز مجله علمی را گرفته واو را گول زده ودر این راه ودوستان خود را وبه مرتبه استادی ویا دانشیاری رساندند   ویا با فرستادن  علی وطنی به دفتر هیات ممیزه دانشگاهاوباعث شدند  که هزاران  فرد  بیسواد وبدست وی و استاد تمام دانشگاهها شده ویا چهار میلیون ایرانی متخصص را واز دانشگاهها بیرون برانند ویا توسط نظام گزینش وی واز دانشگاهها اخراج بشوند!  ویا روانه کشورهای دیگر بگردند ویا اصل 20- 30 وحادثه "مدرسه معین "در انها شکل بگیرد ویا برای ورود به دانشگاهها وبجای تست تیز هوشان کنکور  وغیره وعمل کرده شود ورواج یابد که نتیجه تفکرات  مسلمانان طرفدار اسلامی کردن دانشگاهها می باشد  که  توسط " انجمن نئوماسون اسلامی  مشهد" رواج می یافت  که به درون دانشگاهها کشانده شد ولذا  در سال 1369 ش این نهاد کاملتر می  شد و جایگزین "انجمن ماسونی شیخ محمود حلیی مشهدی" میگردید  که انجمن خود را ودر سال 1323ش براه انداخته بود ومحصولش در سال 1369 ش و در دانشگاه تهران ونهال کاری می گشت  واکنون هم محصولش دانشجویانی می باشد  که در محوطه دانشگاه و بنگ کشی می کنند ویا در پشت نرده های آن دانشگاه وپایان نامه فروشی می شود ویا  درسایت های دانشگاهی اش  وفیلم سوپر می بینند که محصول تعقل مهندس بازرگان ودوستانش وازنظام علمی است   که دکتر شریعتمداری را فرستاد ویا او را وزیر علوم وآمورش عالی نمود  واو هم وهنگام فرستادن رئیس دانشگاه مورد نظر خودش، وبه دانشگاه تهران وتعدادی چماقداررا  وانتخاب کرد وهمراه خود آورد که در پلاکاردها آنها ونوشته شده بودکه  شماها "دانشجویان  غیر اسلامی "می باشید  ودکتر شریتمداری ما را فرستاده است وتا کتاب" تعلیم تربیت اسلامی" را ودر مورد شماها وبعمل آوریم وبا با سیاست های وی وشماها را ومسلمان بکنیم !که در 3 اردیبهشت سال 1358 اتفاق افتاد وبخاطر همین رفتار چندش آور آنها وهمه مدیریتهای دانشکده های دانشگاه تهران ودسته جمعی در ان تاریخ استعفا کردند که دکتر حسن عارفی پزشک را با چنین شیوه ای ورئیس دانشگاه تهران کرده بود که مرکز فرهنگی ایرانیان می باشد   ودوسال واندی هم بحث وبر سر اسلامی کردن دانشگاهها جریان داشت  وآخر سرهم  ونتیجه گرفته نشد  زمانی هم که دانشگاهها ودر  سال 1360 ش  تعطیلگشت وبدنبال آن  نیز وپاک سازی 250 هزار دانشجو آغاز گشت  ویا با  عدم اخذ دانشجوی جدیدتر دوام یافت   ویا از سال 1367ش هم واخذ  دکترای های مدل  "تربیت مدرسی ویا تربیت رئیسی" ورواج یافت  وبعلاوه مدل شبیه  آن نیز  در دانشگاهای دیگر ایران  رواج یافت وپذیرفته شدگانش نیز  عضو  جامعه از ما بهتران بودندولی روش درس دادن ویا مدرک گرفتن ویا جهشی ترقی کردنشان هم وکپی "تربیت مدرس "شده بود  وتا  بعد از دو سه سال وسریعا فارغ التحصیل فراوان داده  ودر همه دانشگاههای  کشور استخدام بشوند     وبعلاوه در این دوره تاریخی ویا  از سال 1370ش به بعد و دانشگاه های  زنجان ویا دانشگاه یزد ویا اراک ویا خرم آبادهم شکل گرفت  ویا تاسیس انواع دانشگاههای علوم پزشکی ویا دانشگاه آزاد ویا دانشگاه پیام نورویا انواع مدارس عالی هم و در ایران رواج یافت  وبعلاوه انواع درس نخوانده هاهم  ودر دوره مزبور " واستادتمام " شده بودند ولذا 5 میلیون دانشجو را وتحت تعالیم شیطان پرستی خودمیگرفتند  وبا تعالیم مزبورهم  وخانواده های ایرانی متلاشی می گشتند که محصول تفکر وتعقل "مکتب نئو ماسونی مشهد " می باشد   که "مشاور اعظم "وزارتی _اداری خاص داشت ویا "مشاور اعظم علمی"و طراحی سرفصل در سی خاصی داشت  ویا طراحی سوال کنکور ویا چاپ کننده  کتاپ درسی ویا "مشاور اعظم دانشجویی" داشت که همان  چند نفر زرنگ  مشهدی بودند که به مساعدت همدیگرو وزارتخانه مزبور را می چرخانیدند ویا طراح سوال  انواع کنکور ها بودند ویا در پستهای حساس وزارت علوم وکاشته شده بودند وبخوبی هم می دانستند که مذهب مردم ایران راو به کدام طرف دین می برند  که اکنون وبعد ازگذشت  42سال و محصولش را می دهد ودر این دوره تاریخی واز "ستاد انقلاب فرهنگی "هم واقایان مهدی ربانی املشی ویا دکتر محمد جواد با هنر ویا جلال الدین فارسی و دکتر عبدالکریم شروش وشمش آل احمد  رفته بودند ویا به انحاء مختلف وحذف شده بودند و بعلاوه دکتر فاضل وزیر علوم هم و قبل از آمدن دکتر فرهای مشهدی وبه وزراتخانه مزبور وزیرآب ستاد انقلاب فرهنگی را زده بود ویا با سفارش برخی از آن مشهدی ها زده بود وبه "شورای عالی انقلاب فرهنگی "استحاله اداری کرده بودکه تنها چند نفر خاص تصمیم گیر آن شورا باشند  ولی بعد از آنکه این واقعه رخ داد  وچند مشهدی زرنگ مزبور  وتظاهراتی را علیه همان دکتر فاضل وزیر علوم وبراه انداختند وتا باعث عزل او بشوند  وهمشهری مشهدی خود رابیاورند ووزیر بکنند  ویا از دانشکده پزشکی مشهد آورده ووزیر آموزش عالی بکنندودر حالیکه در وزارتخانه ای بود که  رشته های غیر پزشکی  ایران را می بایست که مدیریت اداری می نمود که از عهده تخصص یک پزشک خارج بود  ونیز در همان ایام و "لایحه تفکیک وزارت بهداشت وعلوم پزشکی را هم واز وزارت آموزش عالی تهیه کردند  ویا با ادغام دوو سه وزارتخانه بهداری ویا بهزیستی وهلال احمر وبا دانشکده های پزشکی وطرح مزبور  تهیه گردید  ولذا وزارتخانه  جدیدی وبوجود آمد  که دکتر علیرضا مرندی پزشک ورئیس آن می گشت  وبجای دکتر منافی ودکتر دستجردی  که وزارتخانه های  سه گانه سابق  بهداری ویا وزارت بهزیستی و.غیره را .و اداره می کردند  وبعلاوه سالها هم واداره دو وزارتخانه مزبورهم وبا پزشکان محترم مزبور بود که در مقاله بعدی ام وبه اسامی آنها ومعاونان محترمشان اشاره خواهم کرد که جز شغل وزارتی وهیچ شغل دیگری را ودوست نداشتند ویا سوزن زدن به دیگران ویا آویختن گوشی به گردن  خود ویا رفتن به مطب خودرا نمی پسندیدند  ویا صرفا رفتن به اتاق جراحی را دوست نداشتند ولی چونکه معنای علمی "دفتر گسترش رشته" را نمی دانستند ویا معنای "دفتر برنامه ریزی درسی " را  ویا "دفتر سنجش آموزشی" را  ویا "دفتر هیات ممیزه" را نمی دانستند که چیست ؟ولذا اداره این نوع از  دفاتر اداری وزارتخانه فرهنگی را به گروه شیطان پرستان مشهدی مشاور خود موکول کرده بودندکه بچه های خانواده های ایرانی را وتحت تعالیم خود بگیرند  وتا همه مردم ایران را وبجای معالجه جسمانی وبه مذهب بهائیت جدید در بیآورند  وفقط  من یکی که حاضر به بهایی شدن در جرگه مزبور نگردیدم  ولذا در اخر سال 1369 ش وخودم از جرگه مذهب مزبور و بیرون کشیدم وتا در خانه خودم وخاطره 46 ساله خودم  را ودر چند مقاله بنویسم ویا از دانشگاه تهران بنویسم ویا  روش اسلامی کردن آن را وتوسط دکتر شریعتمداری ویا دکتر داوری  را شرح بدهم ویا توسط دکتر کچویی را بنویسم که عضو آست ویا همفکران کچومثقالی اش که مشاور دانشگاه تهران کرده بودند  ویا توسط ارمکی  کاشانی که خودش  را در نشریات ایران وغیره پدر جامعه شناسی ایران می داند ویا توسط افراد ی از  علی آباد کتول که راه اندازنده هیات ممیزه وشرکتهای دانش بنیان ریسک پذیر می داند ویا  توسط افرادی از زارچ یزدی ویا سید حسن توده ای مشهدی وتازه مسلمان گشته  که اداره می شود  ویا توسط دهها تربیت رئیس دیگرکه زود مدرک گرفته بودند  ویا توسط استادیارهایی که   حصارک کرج را نمی پسندیدند ولی با مساعدت همشهریهای مشهدی  خود وبه دانشگاه مشهد وبا درجه دانشیاری رفته بود  ویا دیگری که فامیل خود را نمی پسندید وفورا شناسنامه خود  عوض کرد و همگی مبلغین مذهب جدید دینی شده بودند  که مذهب  آباء واجدادی ماها را عوض بکنند  ولذا در اواخر سال 1369ش وجهت حفظ واز دانشکده مزبورو بیرون بیایم   ولذا برای حفظ دین ام دین آبائ  واجدادی خودم   وتصمیم گرفتم که از جرگه آنان بیرون بیایم  وتا شاید خداوند مراو بخاطر هم دین بودن با دین هویدا وبه جهنم نیندازدکه در اول انقلاب واورا اعدام کردند تا دین بهائیت ازبین برود ولی بعد ازگذشت  42 سال ودانشجویان وبا تصمیمات بنیانگذاران علمی آن دانشکده ها وبه دین وی گرویده اند  وبه همین دلیل هم  و با آمدن مدار بسته هابه جامعه ایران وتشدید شده  ویا با آمیختن آن پدیده وبا  با قشریت مذهبی این نوع از افرادگرداننده دانشگاه  و قوز  بالا قوز شده است  ومشکلات زیادی  در خانواده ها می آفریند  ویا فساد اداری واخلاقی را زیاد می کند ومن یادم می آید که درآن اوایل که برخی از افراد گزینشی ادارات مزبور که پرسشنامه به افراد گزینش  شونده می دادند که  پر بکنند  ویا اعتقادات اخلاقی خود راودر ورقه مزبور بنویسند وبا آمدن مدار بسته ها وبه محیط دانشگاههابدتر شد  ولذا یکی ازقشریون  مزبور و تصمیم گرفته بودکه   بجای پرسشنامه مزبوروفناورانه عمل کرده  ودر توالت همان دانشگاه واز طریق مداربسته  وچک بعمل آورد  وببیند که فلان پسر دانشجو که گزینش کرده است  وآیا ختنه شده است ویا نه ؟ که مسئولیت اخلاقی اش ودرنظام  گزینش  مزبورو صحیح باشد! ویا  و به زیر علامت سوال نرود ؟ ویا چک بکند وببیند که آیا فلان دختر خانم دانشجو ودر حمام خوابگاه دانشگاه دیگر وغسل ارتماسی ویا ترتیبی خود را وخوب بلد است ویا نه ؟ واین امر در حالی است که با پانزده آیه قران واین نوع از امور حرام می باشد  ومثلا یک آیه قرآن ومربوط به حفظ فروج زنان  واز بیگانه ها ست که دستور می دهد ( ومثلا آیه لیحفظن فروجهن )ویا آیه مربوط به چشم چرانی الکترونیکی اززن دیگران که حرام می باشد  ( ونظیر آیه واخفظوا بابصارهم ) ولی این دستورات دینی ندیده گرفته شدوهمه این متعصبین مذهبی ودر انواع مسایل وبا مکانیزم دوربین مدار بسته عمل می کنند ومدیرت خود را از این طریق تثبیت می کنند   ویا برخی از مدیرا ن  یک دانشگاه ویا کارخانه وپنجره الکترونیکی  راواز اتاق مدیریت خود  وباز می کنند تا ببیند که یک کارمند زن کارمند اداره وچگونه کار می کند؟ ودر حالیکه ممکن است که اوو در اتاق درب بسته خودش ومشغول تعویض لباس باشد  که آیه دیگر سوره نساء ودر دراین  باره  است ومی گوید ( وحرمت علیکم المحصنات من النساء  )ویعنی که حرام کردیم برشما و دیدن زنا ن دیگران را واین درحالی است که در  جامعه ما واینستا گرام آمده است وهرچند در رسانه ها  وادعای مسلمانی این قبیل از افراد  زیاد میشود ولی رعایت عملی اخلاقیات دینی در جامعه ما   کمتر شده است ومثلا برخی از بنگاههای معاملات شهری ودر هنگام معامله اجاره خانه  ویا در رهن دادن منزل وبه فرد دیگر ودر تبعیت فرهنگی از آنها وبه مسایل دینی دقت نمی کنند ویا شناسنامه واز مستاجران  خود نمی گیرند که  ببینند منزل مزبور راو به چه کسی اجاره می دهند؟ واز این نظر یک جوان عزب را وبا زن عقدی دیگران را وبه یک منزل فرستاده ویا قولنامه برایش تنظیم می کنند  واز ان طرف هم و ودر هنگام تخلیه منزل مزبور ویا در اسباب کشی دوربین مخفی برده ودر منزل مزبور کاشته واز روابط نامشروع برخی از آنها عکس گرفته واز این راه واخاذی مالی  از افراد مختلف می کنند ویا در دفاتر ازواج من دیده ام که فردی وبا دوشناسنامه المثی وشناسنامه اصلی ودو ازدواج کرده است  ولذا محتوی سوره نسائ قران که تنها چند زنی می باشد واین بارودر سایه تعلیم وتربیت انها وبه " نظام چند شوهری" تبدیل شده ورواج یافته است  ویا "ازواج سفید "پا می گیرد واین امر باعث شده است که دانشکده های کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف ویا صنعتی امیر کبیر وبه مراکز گسترش "ارتداد والحاد" ودرسطح ایران   تبدیل بشوند که در نرم افزار افرینی آنها و هیچ گونه اخلاقیات بکار گرفته نمیشود که برنامه نویسی درسی اش ودر ستاد انقلاب فرهنگی انجام گرفته است وبعلاوه در رشته های دیگر دانشگاهی نیز چنین می باشد  ومثلا در دانشکده های ساختمان ویا برق دانشگاه صنعتی امیر کبیرو تعدادی از وزرای سابق فعالیت می کنند که اشتغال آنها و اشکال اقتصادی ندارد ولی اشکال کار درآن می باشد  که این قبیل از افراد وکار اجرایی  خود را رها کرده وبلکه در جلسات تدوین دروس دانشگاهها وتدوین مقررات ساخت وساز شرکت می کنند که تخصص در ان مورد ندارند  ویا در سر فصل نویسی ها هم نظریات غیر کارشناسانه می دهند که گاهی باعث شده است که فارغ التحصیلان رشته های ساختمانی اشتباه کرده  واز روی نظریات آنها و به ساختن برخی از منازل وپاپلها بپردازند که در زلزله ها وسیل ها  واسیب پذیر است ودوام نمیاورد ویا زود می ریزد وبه جیب میلیونها انسان بدبخت خسارت می زند وفرضا ساختمانهای تازه سازشهر سرپل ذهاب ویا سی سخت واز این قبیل موارد می باشد  واز منازل تازه سازبودند  که در زلزله های اخیرریختند  واغلب آنها را هم ومهندسین دانشکده های راه وساختمان صنعتی شریف ویا امیر کبیر ساخته بودند ولذا خسارات زیادمالی وبه جیب مردم وارد آمد  ویا هزاران پل تازه سازکه  در سیل لرستان ویا گنبد فرو ریختند  که نتیجه این نوع از  نظر دهیهای  غیر تخصصی ویا   وغیر کارشناسی آنها می باشد  که  در کمیته های برنامه ریزی رشته ساختمان وزارتخانه انجام می گیرد ویا پزشکانی که اداره مطب ویا بیمارستان را رها کرده واداره وزارت علوم را چسبیده اند  ودر حالیکه در مسئله مزبورو تخصصی ندارند  ونظیر وزارت دکتر حسن عارفی ویا دکتر ایرج فاضل ویا وزارت دکتر فرهادی ویا معاونش دکتر سیاری ویا دکتر  ویادکتر   مصطفی معین, علیرضا مرندی ویا دکتر فیاض بخش ویا دکتر هادی منافی ویا دکتر ملکی بود ویا دکتر دستجردی رئیس هلال احمر ویا دکتر دیناروند ودکتر گلپایگانی که مهندسی پزشکی بود ویا خانم دکتر وحیده دستجردی ویا شوهرپزشک اش در دوره احمدی نژاد  ویا دکتر هاشمی قاضی زاده ویا دکتر نمکی ویا دکتر حریرچی وغیره وحتی اداره مجلس ویا وزارت خارجه هم وبوسیله دکتر ولایتی ویا دکتر پزشکیان وغیره واز نمونه های آن می باشد   واین است بیوگرافی خاطرات 16 ساله من واز حوادث دانشگاه تهران که سعی کرده ام وتا در حرفه وقایع نگاری خودم  ودقیق بنوسیم .که از قلم تاریخ نیفتد

مردم شناسی "اقوام تاتار آسیا" وشکل گیری شهر های جدید روسیه درآن-  از دکتر محمد خالقی مقدم

  • مردم شناسی "اقوام تاتار آسیا" وشکل گیری شهر های جدید روسیه درآن
  •  
  • از دکتر محمد خالقی مقدم
  • تخصص : مردم شناس اقوام آسیایی

مردم شناسی "اقوام تاتار آسیا" وشکل گیری شهر های جدید روسیه درآن - از دکتر محمد خالقی مقدم

  • مردم شناسی "اقوام تاتار آسیا" وشکل گیری شهر های جدید روسیه درآن
  •  
  • از دکتر محمد خالقی مقدم
  • تخصص : مردم شناس اقوام آسیایی

Anthropology of "Siberian Tatar Tribes" and 6 New Asian Civilizations (Part III) - Dr. Mohammad Khal

Anthropology of "Siberian Tatar Tribes" and 6 New Civilizations of Asia

(Part III)

 

By: Dr. Mohammad Khaleghi Moghaddam Anthropologist

of Asian Tribes

 

In the previous two articles, I discussed ethnology and ethnography of the Tatar people of Northeast Asia and pointed out that today the Russians consider the ethnic geography of this type of Asian Tatars to be part of the Siberian geography of the Russian people. Say or say something about the specific ethnicities living in that area or say the criminal function of this area ?! Therefore, today, despite the existence of hundreds of major universities in the world, there is no information in this field, or despite the various geographical departments of the world, or anthropology and orientalism, or historiography of the world's major universities, but still no one knows about the Siberians or their historical geography! Therefore, the only person who mentions the Siberian region in Asia and the comprehensive book of chronicles is 750 years ago, in one case the word "Siberia"

If a desecrated move is issued from one of them (Russian residents) and without hesitation, he is sent to "Siberia", which is a prison in Russia, and whoever goes there is still alive and cannot be returned, as well as a large number of people from Sheki or Shirvan. They blamed some of them, and some of them will be eliminated, and others will perish. Pages 210 and 212 of Adam Olearius's travelogue also refer to the exile

of Siberia. The way of life in that area or from its extreme cold and the quality of imprisonment in Siberia and writes for example on page 175:

The former Siberia had a lot of forests and the people there were "a group of themselves" and some also served the "Tatar readers and elders" who were Muslims and the current city of "Kazan" (modern city near the Volga) and their capital and in the time of Alexander the Tsar "Dmitry the Cossack", who was a member of the "Russian Corps" and was not from the Judaism group, was reprimanded for one of his faults. He was released from the Moscow governor's prison and went to "Siberia" for a while. He builds and captures many "impossible cyber" and then rules there and stops for a while and seizes the whole "cyber province" and thus achieves the perfection of independence and after independence Kelly informs me and writes a letter to the "Governor of Moscow" and sends it: I am the whole "province of Siberia"I have seized it and if you forgive my mistakes, I will leave this province and come to that province (Petersburg) (Source 175 of the travelogue of Abul Hassan Khan Elchi)

Also, p. 869 of Montazem Naseri's book and writes about this: "

Yarmak, the Beigi tribe became a Cossack tribe and by the order of the Russian king entered the" Siberian state "and

 conquered it. In addition, Montazem Naseri wrote a book on page 998 which was written in 1108 AH or in 1698 The island of Kamchatka (Kamshatka) is discovered at the eastern end of the Siberian Peninsula and inside Russia. It also mentions the subject of "Kamchatka" on page 1234 of his book Marat al-Baldanesh,

 as well as the travelogue of Dotz Kuboe, a European in the early evening. Qajar travels to this region and mentions "Siberia of Russia" on pages 238 and 249 of his travelogue.

 

And this is how the "Siberian province"It falls into the northeast of Asia and into the hands of the tsarist rulers of Russia, or the southern part of Siberia, which has smoother steppes and belongs to one hundred dispersed Tatar peoples, or is less cold than the northern part of Siberia and has been in Russian hands for about 100 to 120 years. It has fallen, or it has fallen after the First World War, or under the pretext of building the Moscow railway to the city of Vladivostok, along the warm seas of East Asia, and the Mongols took it out of the hands of various Tatar branches and then built train stations on their lands or It has been built or built on a long route, and in recent years, along the railway, a number of small Russian towns have been formed under the name of Russian Wassami, inhabited by a mixture of Tatar or Russian immigrants or exiles. They are different from Russia, and for example, in the time of Stalin and the location of the forced labor camps, it was the work of the exiles that today the names of the settlements are Russian.Most of them have left and, for example, the author of the book "History of Bigdeli" was deported to the Varkhoyansk concentration camp, which was formerly in Soviet Azerbaijan, and in the introduction to his book he writes about his forced labor in the Varkhoyansk camp. Siberia is sent to the northern part of Siberia and the Arctic Ocean, and in that area, there are a number of quays and a suitable road and in the snowy foothills it is not possible, but today we walk on the snow with an "electric sleigh". Former Tatar tribesmen also used "traditional board sled" or "chin"They used to refer to the comprehensive history with this device and also the mentioned area is full of snowy paths and waterways of several semi-icy rivers that originate from the Siberian region of Jabubi and all of them passed through the lands of the Mongols and Tatars and poured into the frozen northern ocean. Today, in the northern part of Tarsh, there are few old tribes left, and only today there are only military checkpoints in that area, or some of Russia's military airports in the northern part, and in southern Siberia, the Moscow-Vostak railway or in the lower part. Tarsh is located on the Shanghai-Beijing Commercial Railway, or in the south, passing through the Tatar lands of China, Manchuria, China, and Inner Mongolia, or along the Gobi Desert in Mongolia, and then across the Takla Plain, the Uyghurs, and the Urumqi Uyghurs, who oppose the Chinese. And then it entered the territory of present-day Russia from the middle of Mongolia and KazakhstanThen it goes to Moscow and Eastern Europe, which used to be the trade route of the Tatars of Asia, but is now the route of the Chinese-Russian trade trains, and the Tatar people have been barred from trading with the rest of the world.

In addition, page 176 of the travelogue of Mirza Abul Hassan Khan writes in this regard:

Most of the inhabitants of that province are "Tatars" and other inhabitants there are other religions and the occupation of the locals is otting or squirrels and fur and black fox or other animals. Where the blind Natur stops and is called "Kam Chatkeh" and this is "Siberia province" and because of its long distance and severe cold weather and bad roads and places, it is the "prison of the Russian tribe" and he also writes that anyone who disturbs the work of the Russian government or Something can be seen from him that angers the king of Russia and they send him to this place and he has no escape from there and it is difficult for him and it has rarely happened that someone is sent to prison there and brought a little later!

 

 Venizmi adds that the possibility of death of the exiles in the "frozen islands" is high and also in other books and it is mentioned that a number of exiles were sent to the "Kamchatka Islands" and "Sakhalin Island" in northern Japan, which are under surveillance. The forts of the Russian military are mentioned, and according to page 176 of the travelogue of Abul Hassan Khan, who said that in order to go from one town to another in the Siberian region and need a passport and a Russian military fort, it is impossible to move. There were also some gold and silver mines in the frozen Siberian lands, which, according to the book, were extracted by the tsars and the government, and made into "coins" or taken to the mints in St. Petersburg, which is next to Europe. "Coin"And used in trade with European states, as well as exiles to Siberia, who were employed as "miners," increasing the wealth or power of the Russian tsars or the number of tsarist palaces in St. Petersburg. No country in the world has so many glorious royal palaces and some people like Abdullah Mostofi and the late Qajar dynasty have seen it.

Venizabul Hassan Khan on page 176 of his

travelogue adds: It has been almost 200 years since that time that "Siberia province" has been taken over by "Russian tribe" and many mines of gold, silver, copper and copper mines have been brought from there to the king's treasury. They also mention the silver and gold mines of Siberia on page 212 of the travelogue, and Adam Olearius's travelogue mentions the gold and silver mines on both sides of the Urals of Siberia.

 In addition, on page 178 he adds that during 8 months of extreme cold. The weather in Siberia is such that in the city and its alleys you can not walk more than ten steps or get out of warm rooms and warm places.

And there are other people who passed through the Siberian region of Russia or in the late Qajar era and are "Mokhber-ol-Saltaneh Hedayat" who is considered to be from the families of the noble and literate Iranians who writes in his "Mecca Travelogue" and in the end He also traveled to Mecca, which is the title of his book, but at the beginning of his journey he traveled to Moscow, Siberia, and Beijing, and then to the events of the Japanese, Chinese, and Russian conflicts of that era, and in this region of Northeast Asia. There is a very good ethnographic report from this northeastern region of Asia that has not been considered in the anthropological departments of the world.

And they created in Asia that is not seen in our universities today or did not think like the Middle Ages today, and therefore because of the strong structure of their thought and did not mutilate a completely Asian civilization and a civilization that ruled over 300 years of Asian and Eastern European territory and authoritarian rule. In addition to the political geography, he had accepted the Asian civilization to the civilizations of other continents. Who has all this power? Therefore, in the historical book and hundreds of travelogues of Europeans and the name of Asia, called "Greater Tatarstan" In his travels to Siberia, he mentions thousands of other books that I will not mention, as well as thinkers and writers from European universities who have deliberately named their lands only the lands of the Golden Tatars of East Asia and Europe, but have not explored the deep details of their civilization. Or have they not dealt with any of the 200-year-old editorial books of their European universities, or have they dealt with the 170-year-old anthropology of Europe? Or they have not paid in the historiography departments of Cambridge, England, Sorbonne, France, etc. And do not question the completely European civilization of the Russians and in the territory belonging to them, so that it is not clear that the lands of the mentioned country belong to Russia or belong to the different Tatars of this country and which one? Or not even question the large lands of Tatarstan and Siberia that are now in their hands? In addition, the epistemological or geographical or anthropological foundations of contemporary universities in Moscow or St. Petersburg should not be questioned? Either the foundations of Peter the Great's thought in the Safavid era should not be questioned when he is in London to hire his government administrative advisers from Wazland, or the foundations of the Russian Third Ivan should not be questioned in the early days of the Safavid government and the "London Moscow Company" modern weapons. Or take modern artillery and take the territory of Moscow or the lands around the Volga from the "Tatars" Should the French or the Portuguese or the British or the US dominate most of Southeast Asia? Or spread to Burma, Malaysia, Singapore, Vietnam, the Philippines, Indonesia, and Brunei? And without the secret cooperation of the Chinese governments, it would not have been possible. Or at least this kind of military domination of the European states and the Indo-Asian soils became impossible, but today the universities and Chinese media Munker this kind of secret cooperation of the Chinese with the Western states or after the Timurid era and therefore historians or anthropology departments of Beijing and Shanghai universities. They do not know the name of "Tatarstan of Asia" or the political philosophy of the fall of China and in the "Song Dynasty" they do not accept China and the Tatars, or in the era of Genghis Khan or the Mongols or the Qubilai Khan and in the historiography of Peking University! Or do they not know the philosophy of forming the Chinese Tatar capital of Beijing, why was it built, or why was it created instead of the former capital of the Chinese race? Or they do not know the deep economic or military developments of the Chinese and in the era of Tatar rule that Ibn Battuta's Arab reported or Marco Polo European and expressed it? And today it is not seen in Chinese civilization and in the courses of Chinese universities or in the developments of the ship. Howard sailing is not seen in the Tatar era or denies the race of the Tatars in China, which led to the Chinese influence in Southeast Asia, which was the product of Tatar civilization in China.

Etc. Or to strengthen the Sanskrit language of the Indians, he gathered and strengthened the experts in Persian language, literature and poetry in this country, which led to the evolution of the Indian language, but I do not know what the Indians saw of his civilization and balanced government. Or what did they see from the Baburians of India and the Timurid dynasties and in India who built and built it with the troops of the East India Company and overthrew the remnants of the Timurids or exterminated it in India and gave its fate to the East India Company or in the days of World War I hundreds of thousands Some Indian soldiers followed the British officers and took part in the wars in the Middle East or Sudan, Egypt, etc., and now they have not seen any good in close proximity to the West, and with their nuclear missiles to China or Pakistan, and the Indians are still under pressure.

 

 

Finally, in order to clarify the mechanism of formation of the Tatar civilization in Asia, I must first mention a cultural anthropological point about them, which was the basis of the Tatar culture and civilization, or in 8 centuries ago, and that is to build a complete civilization. The great Asians and they abandoned their tribal or racist prejudice and resorted to the constructive mechanism of their culture and civilization and in the direction of cultural leap to rise from the primitive tribal society and this culmination is seen in their early capital and, for example, their new capital. New ideas established to distance themselves from their tribal ideas or in their newly established capital in the city of Qara Qorum and three places belonging to the craftsmen of other countries to use their thoughts and ideas in the administration of the new Tatar empire, such as the Mongols and the former. Since the founding of the city of Beijing (or the city of the former Khan Khan), he had founded Van City and, for example, a neighborhoodQaraqorum was left entirely to Chinese artisans and Chinese thinkers, and the other quarter was given to Muslim artisans in the Middle East, and the third quarter was given to European Christian artisans, who were separated from the rest of the people during the war and brought to Qaraqrom Nestorian artisans from Germany, Hungary, Poland, and France were captured by Batukhan Tatar in the European Wars, separated from the rest of the military, and brought to the city of Qara Qorum. In the opening of the Tatars, the Tatars helped them a lot, and for example, "administrative scribes" of different nations settled in another neighborhood of Qaraqorum, which was attached to the palaces of Manguqaan (and was the son of Genghis Khan). And the establishment of the "Court of Secretariat" or "It was the Court of Aristocracy, or the Court of Counselors, and the Court of the Brethren, who taught them how to maintain their power and power by building "Mongol yards" throughout Asia, and by keeping horses ready for the next voyage. Those yamkhanas and within a few days the news and information of various wars and to the ears of the "Tatar Emperor"Either his military commanders delivered him, or after the necessary military coordination, they took the capital's instructions to all parts of Asia, or delivered them within a few days, or they offered pharmacists to run all kinds of Asian cities, which lit up the news of the cities with wind turbines. Signs of smoke or other methods of signaling and remote Tatar special symbols and inform the center that it is one of the masterpieces of Tatar civilization that thinkers of other ethnic groups and the Tatars taught that Giving another neighborhood to the city of Qaraqorum and to the Muslim neighborhood of the Middle East and Iran had a special purpose and some of them were literate Iranian secretaries or famous historians and ethnographers who founded the comprehensive book of ethnography, including Atamelak Jovini and the great historian of the Ilkhanate era. The second Qaraqrum was stationed and with respect not to killAsian thinkers or artisans and showed them or showed them in times of war and attacks and took this kind of intellectual help from them to learn new military skills or new administrative skills or to teach them all kinds of writings and techniques and also with the establishment of artisans. The Chinese and the Iranians and the Muslims of the Middle East and the Christians of Europe and in their own capital (and in the city of Qaraqorum) or next to the palace of the Tatar emperor, made them "industrial, technical and scientific advisers of the great Tatar emperor" or assisted in managing the affairs of various Asian nations.The administration of each Asian nation was managed solely at the discretion of the thinkers and craftsmen of the same nation, and in addition they thought and reversed the military skills of the three empires of China, Khwarezm, and the European emirates, this time teaching new methods of warfare or siege or new military equipment. The battlefield was taught to the Tatars, which had a profound effect on Weber's victory and the expansion of the Tatar empire, such as Liu Ping Chong.Chinese architects, etc. were among these people who taught them how to build new cities, including the construction of the city of Pegging (or Beijing) and taught the Tatars to build this city of Beijing and the Tatars in 1266 AD. Or build in the region of North China and their ethnic region, most of which were tribes in northern China and Tatars, and the city also had several fences and in addition, several palaces were designed for it, or built villas by the lake for the Qaan tribe family or government officials and square buildings "They designed it in that city and first called it" Khan Baligh ".Liu Chutsai was a Chinese astronomer who taught the Tatars war plans, and there were other Chinese engineers who taught the Tatars how to use gunpowder, bitumen, or oil-soaked felts to throw at military forts, or with intellectual help. It was their guidance that the 200,000-strong Tatar army and the 600,000-strong army defeated the Chinese empire, and in addition the 400,000-strong army or the Khwarezmshahi empire were defeated, or the army of the Abbasid caliph and pro-caliph Arabs were defeated, with historians between 800 and 2 million. He mentions his supporters and soldiers and writes that India's army of hundreds of thousands of European emirates was defeated, and in addition, with the help of some of them, the Chinese were artisans and thinkers who accompanied the Tatars, such as building a fleet or using a compass and sailing. And used the mechanism of favorable sea winds and gave to the Tatars or to attack the Tatars andThe islands of Japan or the Indonesian island of Java or the Malaysian Peninsula are mentioned by Ibn Battuta and the advanced navies of the Tatars are mentioned in his travelogue, as well as their "cruise ships" and their "treasury ships" in the South China Sea. has done

In addition, Georgian artisans, in order to take revenge on the agents of the Abbasid caliphs in the Caucasus region, who had done a lot of oppression to the Christian Georgians, taught the Tatars a lot of technical assistance or recognition, or opened the Caucasus cities, as well as Samarkand artisans Khan and helped in the fall of Transoxiana, and went with them to the city of Qara Qorum, as well as Iranian scholars and soldiers who were dissatisfied with the Abbasid caliphs and taught the Tatars how to throw large stones through their catapults and the first wall of sect forts. They destroyed the Ismailis in Alamut or in the high mountains of central Alborz and then sent their troops into the forts of Alamut, Rokan al-Din, Shemiran, etc., which the Seljuks could not defeat or destroy because of their high forts. Iranians and taught the Tatars to disintegrateThe Khwarezmshahi empire or the Abbasid empire and the rich and precious treasuries were confiscated in Khwarezm, Samarkand and Bukhara and taken to the city of Qaraqrum and spent their new campaigns. The cooperation of hundreds of Iranians living in Baghdad or teaching the Tatars to build their own cities and build an "urban drug system" or establish them in Asian cities to sterilize the remnants of the Abbasid or Khwarezmshahi dynasties or the Song Dynasty of China. The remnants of the kings of Europe did not take advantage of the chaos of the cities after their fall to stage urban riots. The Tatars also listened to the advice of these thinkers. During the 300 years of Tatar rule, a special order emerged in Asian cities that made the city only a safe place to live and trade. "It is possible that the provocateurs in the city could not disturb the peace of those cities. The order of the Timurid period drug dealers is exemplary, they were selected from the "Berlas clan" who were also Timur Lang tribe, and it is really exemplary and the whole history is about this. He says that the "Berlas tribe" is one of the 100 Tatar tribes who formed a political alliance with the Genghis Khan clan. In most historical books of the Tatar Timurid period, the documentary "Berlas rulers" of Asian cities is mentioned. Dissatisfied European scientists can be named who were dissatisfied with the European emirates and therefore "Batukhan Tatar" or "Subota Sardar Tatar"They taught the necessary technical assistance or built temporary bridges for them to cross the Dan and Danny rivers of Old Ukraine and enter the Sayo entrance around Hungary, or in 1241 to go to the castles of Hungary, while the Hungarian army was ambushed on the other side of the river. The Tatar army also had more than two and a half divisions  

They have been named, but they have forgotten that the so-called industrial and modern civilization of modern China executed thousands of Russian students and students of science, or executed them in Tiananmen Square, or in contemporary Russia, arrested thousands of thoughtful thinkers and sent them to the "labor camp." Or they were deported to "Siberian Exile"! Unlike the Tatars, today there are no contemporary Chinese or Russian universities and no documentaries or authentic books, or there is no Asia about its exact geography, or there is no Asian ethnography, or there is no knowledge of their cities! And while the books of Jabib al-Seer The Timurid era of the Tatars is one of the names of scientists who have not been exiled, but on the contrary, have respected and respected the Asian Tatar government, which is not found in the vast country of contemporary China and Russia and is deprived of that blessing! And there was a barracks in that city, and it is the product of the cultural ideas of the Russian Empire, which, in the way of thinking, the military manages the 6 subdivisions of Asian culture. Instead of thinkers, craftsmen, and only 80-83 Asian countries, they have become versatile or in all academic matters or cities. Making an administrative or artistic intervention or making an advisory or media comment! They comment on ethnic and border crossings, and artificially demarcate the last hundred centuries, and continue to be involved in conflicts, and so that divisions and conflicts remain permanently among Asian nations, and thus a completely Asian and indigenous civilization is not formed among them, and vice versa. The paradise of a single "Asian Tatarstan" civilization will be paralyzed and, conversely, turned into 6 different spheres of Asian civilization, or it will act within the framework of divisive politics and rule the West, which will replace the "single Asian empire".

In addition, Khwarazmshah's advisers told him not to be afraid of the massacre of 400 Mongol merchants in the city of Etrar!For example, they reminded him that they are the heirs of the civilization of several thousand years, the civilization of the Achaemenid or Parthian empires, or the heirs of the Sassanid and Islamic civilizations and the 200-year-old Seljuk empire that ruled half of Asia and remember each former empire. They had taken each of them and created the necessary kind of administrative and military system for their statehood or had invented a society that today all those cultural resources have been inherited to the Khwarezmshahi empire and has strengthened their organization or previously institutionalized. They had socialized and finally reached the hands of their Khwarezmshahi empire. In addition, the administrative and state shortcomings of their former empire had been eliminated and reached their full form. Are available and thereforeIt has the necessary organization and skills and while the Tatars do not have it and a handful of desert tribes are primitive and do not have the necessary experience or live in the era of herding and therefore do not have useful administrative information or information is not properly organized or do not have cooked circles Or they do not have the new technical training and also the Chinese civilization is like them, which is involved in a war with the Tatars and has strong organizations like them, or its soldiers have war skills, or they know what to do in the war with the wild Tatars and early Asian tribes. They also called it "advanced civilization". It will never be defeated by the "civilization of the early tribes"Does not turnDoes not turnDoes not turnDoes not turn

 Therefore, it was this kind of consolation of the swimming people that the advisers of the two empires of Khwarezmshahi or the empire of China gave it to two people or gave it in command of the war with the Tatars. Cambridge or in the Center for Asian Political Studies or in American universities or in the subjects of anthropology courses are seen or included in the 6 universities of the current Asian civilization. Unfortunately, the professors or students of these 6 universities in different fields of the current Asian civilization have the same anthropological knowledge. Therefore, they believe that it is now 5 centuries that the culture and civilization of the Tatar Timurids has collapsed and the administrative system of the Tatars in Asia has disintegrated. In addition, advanced culture has not been inherited and can no longer be restored in all historical or geographical or people. Self-knowledge of these kinds of issuesAnd compare the civilizations of these six areas of present-day Asian civilization, while in their anthropological analysis they think of a superficial theory.

 And yes, if the mentioned Tatars are considered as a kind of primitive and primary Asian people according to the contemporary ethnological science of London, Moscow or Beijing, but when two great civilizations with many soldiers at that time declared war on the people and they felt threatened, but because of extreme poverty and misery. They had reached their lips, or they felt the hardships of nature, and in addition to frightening their neighbors, they also saw the closure of trade routes by them and the sale of their otters or hunting fur, which could no longer be sold or exchanged with the material they needed. Or were deprived of them by the three Iranian governments of Khwarezmshahi and China and by or the European emirates, and therefore the struggle for survival or the necessity of their survival required them to fight empty-handed or take the neighbor's sword, and if their hands were cut off, there was no problem, but they could. "Disarm the same neighbor's sword and use it against themselves, and maybe in this way."The theory of social Darwinism "is correct that such risking led to their organizational cultural development, and yes this type

This type of impasse is also seen in contemporary China and Russia

 It was the enemy who ousted and served their enemy empires, which meant that the initiative that came to their minds at this critical stage was to kill the enemy forces of the four empires of their time and only the military forces of the enemy during the attacks. But the thinking thinkers have captured the same few neighboring civilizations and brought them to their service or take them to their capitals and use them as necessary, and then learn new methods of administrative warfare or military warfare or propaganda warfare from them, and this is a new leap. A tribe and gave to the Tatars that the functionalist or structuralist anthropological departments of British or European universities do not understand! Venice is the same issue of "cultural evolution" or "social evolution" He calls himself and them only a handful of primitive desert dwellers who, by force of the sword and the thought of their primitive tribe and all the great lands of Asia, but do not see the breadth of books written in their time and in Asia, or the great respect of the artisans. Or the artist has seen in their period! Which did not exist in the Achaemenid civilization, or in the civilization of the Umayyad or Abbasid empires, or even in the civilizations of the Seljuk and Khwarezmshahi empires, and even in the new empire of Russia or contemporary China, it is not seen, for example, Tolstoy's exile and in contemporary Russia It was the assassination of the Russian government, or the assassination of Trotsky and the mastermind of another Russian socialist government, or the execution of many of Mao's intellectual rivals, the "theory of the Cultural Revolution."

 Yes, the model of accelerated urban planning or the creation of streets with four gardens in the cities of Iran, which are mentioned in historical documents, or "administrative capital" in the style of Karakorum, Samarkand and Herat, and gave such structural development to Asian cities that the so-called civilized capital of the Americas is not. It has just reached that social stage or was formed after 800 years and has passed from the history of Tatar capitalization and has reached the stage and model of Tatar urban planning, which should be the capital of America and a small city with only government palaces or parliament and congress or Pentagon. Or the US Treasury or office buildings in that city where a large number of administrative specialists and the capital and other different ethnic groups of the United States and other American cities live, which indicates the antiquity of civilization in Asia and relative to other continents of the world.

 

 It is also a mixture of several scattered ethnic groups within the Neo-Asian Mazrabs, which sometimes our individuals did not form several national ethnic groups with each other, so the Westerners created an artificial nationality that had deep differences within the country or with each other or sometimes ethnic individuals on both sides of its borders. And they had divided the borders in such a way that people of the same ethnicity were on both sides of the border, but at the same time they were relatives of each other, which caused constant border clashes between the two countries or in their neighborhood and their dependent armies. Western equipment, meanwhile, wondered what to do about it. Or in founding the institution of the parliament, they formed it in such a way that it is not based on the interests of the same nation, or they do not approve it based on the interests of tribes and approvals, and only have personal approvals, or they based it on the constitutional parliament or the people's parliament.

As I said, after three centuries of Tatar-Asian civilization and the cunning of the new British Empire, which wanted to have several footholds in Asia, or to open for itself or to replace the great Timurid empire of Asia, and this kind of half-extinction of Tatar civilization occurred Via is formed in the last 500 years, which divides Asia into 6 different spheres of civilization, but the strong spirit of Asian orientalism or the spirit of de-Alexanderization of Asians is strong and will create a challenge in this regard, in addition to the Tatars and in their three hundred years of rule. It has created happy memories and in them, for example, the memory of creating Asian continental security or the memory of safe caravan trade or the memory of respect for Asian scientists or the memory of creating ethnic democracies in historical documents or seen in their 300-year civilization or respect for religions Different Asian ethnicities are seen or security memoriesThe creation of trade, price and safe residence in cities and by Tatar pharmacists and in Asian cities is a good memory of Tatar civilization, but communist Chinese civilization is contemporary and lacks this kind of administrative or urban advantages, or contemporary Russian civilization, which is a European civilization, is a liar. Hundred-year-old communism has exposed itself, or it has done a lot of oppression all over Asia, and it all reminds us of Alexander's oppression of the people of Asia, or it has no roots in Western civic teachings, as documented in The Red Tsar.He also wrote a documentary in which he wrote that Lenin and Stalin and the teachings of related matters had been seen in the educational classes of London, where they attended the theory of oppressive political institutions and brought a century to Asia and walked to dozens of countries. It has entered the territory of London and Asia, and in addition, after the collapse of communism, shows more and more of its Western capitalist nature, and therefore has the potential to create many political tendencies in contemporary industrial Asia to return to the era of true Timurid democracy. Which was a kind of "political theory of its own civilization and the people of Asia like it or a kind of political model of the Tatar empire or revive it or it may find a lot of fans in the Asian media which is a kind of" political renaissance "or" theory of return "It is in itself and in the world of politics, and the big global companies that want to benefit only or benefit only from the prosperity of their global trade and should not impose their political models inspired by Western thinking on the Asians or in their new media. And impose culture!

 

 

مردم شناسی "اقوام تاتار سیبری " و6 حوزه تمدنی جدید آسیا  (بخش سوم )- دکتر محمد خالقی مقدم


مردم شناسی "اقوام تاتار سیبری " و6 حوزه تمدنی جدید آسیا
(بخش سوم )
 
از :دکتر محمد خالقی مقدم
مردم شناس اقوام آسیایی

                                
در دومقاله قبلی خودم وراجع به اتنولوزی ویامردم نگاری قوم تاتار شمال شرقی آسیا بحث کرده واشاره نمودم که امروزه روسها ،وجغرافیای قومی این نوع تاتاران آسیا را وجزو جغرافیای سیبری متعلق به قوم روس خود  میدانند وبدون آنکه به دیگران ودر مورد سابقه تاریخی این منطقه سیبری چیزی بگویند ویا در مورد قومیت های خاص ساکن آن منطقه چیزی بگویند ویا کارکرد جزافیایی این منطقه را بگویند؟! ولذا امروزه با وجود صدها دانشگاه بزرگ درسطح  جهان ومعلوماتی در این زمینه وجود ندارد ویا با وجود انواع دپارتمانهای جغرافیایی جهان ویا مردم شناسی وشرق شناسی ویا تاریخ نگاری دانشگاههای بزرگ جهان، ولی هنوز کسی در مورد اقوام منطقه سیبری ویاجغرافیای تاریخی آنان وچیزی نمی دانند ! ولذا تنها کسی که از منطقه سیبری در خاک آسیا نام برده است وکتاب جامع التواریخ 750 سال پیش می باشد  که در یک مورد وازواژه "سیبر "نام برده است که عنوان یک قوم در شمال شرقی آسیا می داند   ولی تاکنون نیزو فقط از همه منابع تاریخی  جهان ،وفقط چهار  ویا پنج کتاب مستند تاریخی می باشد که از  " جغرافیای سیبری "  یاد کرده اند  ولی همه دانشگاههای مسکو ویا پطرزبورگ روسیه ودر مورد سابقه تاریخی آن ساکتند ویا در مورد کارکرد جغرافیایی سیبری وتاریخ الحاق آن به دولت روسیه سکوت کرده اندویا در 150 سال اخیر سکوت اختیار کرده اند واین چهار  وپنج نفری هم که در مکتوبات  جغرافیای تاریخی خودو به منطقه سیبری تاتارها اشاره کرده اند وتنها در اوایل ویا در اواخر عصر قاجاریه ایرانی می باشند   که دیداری از این مناطق روسی  داشتند ولذا آنرا ذکر کرده اند ونفر چهارم نویسنده ایرانی کتابهای منتظم ناصری ومرات البلدان است که گرچه ممکن است که از این منطقه دیدار نداشته باشد ولی چونکه در فرانسه علم جدید جغرافیا را خوب خوانده بود ویا در مدرسه علمی دارالفنون عصر ناصرالدین شاه قاجار هم در س جغرافیا می داد ولذا در تدوین دوکتاب منتظم ناصری ومرآت البلدان خود  وبه مستندات مطبوعات اروپائی عصر خود تکیه کرده ودر مورد اراضی مفتوحه دولت روس ودر خاک سیبری مطالب اندکی آورده اند  ودر چند جای دو کتاب مزبور خود و از سیبری آسیا نام برده ویا بطور مجمل ویا بصورت اشاره  اندک یاد کرده است و مثلا در ص 1234 کتاب  مرات البلدان خود واز حمله کشتی های جنگی فرانسه وانگلیس وبه یک قلعه نظامی دولت روسیه ودر خاک جزیره "کامچاتکای سیبری" یاد کرده ویا در شمال شرقی آسیا ودر سال 1271 هجری و در دوره ناصری اشاره می کند  وشش  اشاره کوتاه  دیگرش هم وبه ناحیه  سیبری آسیا ودر کتاب منظم ناصری وی وجود دارد که در صفحات 869 و998 و1503 و1862 و1870 و1955 آمده است ویا در  همان کتاب ذرج شده است که چگونگی الحاق سیبری آسیا وبه دولت روسیه را نشان می دهد  و یا چگونگی تسخیر اراضی شمالی وسرد سیر وغیر مسکون سیبری وبوسیله  "یرماق بیگ " ایل بیگی طایفه قزاق را نشان می دهد که  از بقایای ایل جوجی ودر دشت قبچاق بودند وبعد از زوال دولت تیموری در خاک آسیا   واطراف مسکو وشهر غازان کنار ولگا را داشتند که تاتار نشین بودند وشاهان تزار روس وبرای تسلط براراضی  شمال شرقی آ سیا  ویا بر نواحی مرکزی آسیا وبرخی از سران قوم تاتار قزاق را استخدام کردند ونظیر یرماق بیگی وغیر ه بود  ووارد ارتش تزاری خودکردند  ویا در شهر پطرزبورگ کرده بودند وآنها هم وجهت خوش خدمتی خود به تزار ها ویا جهت بخشودگی برخی گناهان  خود ودر نزد تزار ها ، که در ارتش تزار ها انجام داده بودند وبه نقل کتاب منتظم تاریخی این ناحیه را گرفته وبه تزار ها می دهند  ویا ص 368 کتاب "سفرنامه نامه اولئاریوس " هم واز چگونگی تسلط روسها وبرشهر "کازان" روسیه ویا شهر قازان روسیه یاد می کند که مرکز تاتار نشین سیبری بود ویا در کنار ولگای شمالی یاد می کند وکتاب ظفرنامه یزدی هم ودر ص 817 کتابش واز اقوام گوناگون  تاتار ساکن در اطراف مسکو یاد کرده ویا در دوره تیمور لنگ بحث می کند   وبعلاوه  سفرنامه ابولحسن خان شیرازی ایلچی به روسیه هم واز اراضی قومهای کوچک ومتفرق تاتار نواحی غیر مسکون شمالی تر سیبری شرقی یاد کرده که یک فرد قزاق آنها را تسخیر کرده و سپس برای برگشت دوباره به "پست ممتاز" خودودر پایتخت پطرزبورگ وغیره وآن نوع اراضی وسیع شمال شرقی آسیا را  ودر اختیار تزار های دولت روس قرار می دهد  ودر  منابع مختلف به آن موضوع اشاره دارد  وتزار های روس هم واز پیشنهاد مزبور بهره برداری کرده ونیز در راستای سیاست پطر کبیر خود عمل کرده  ویا جهت دسترسی به آبهای گرم  اقیانوس آرام واز ناحیه سیبری مزبور بهره برداری کرده ویا جهت دسترسی به دریای ژاپن ودریای زرد چین عمل می کنند که در پائین دریای نیمه یخ زده اوختسک  آنها قرار دارد ویا در شمال شرقی خاک آسیا قرار دارد  ولذا برخی قلعه های نظامی خود را ودر خاک سیبری وشمال شرقی آسیا مستقر کردند   و یا در نواحی مزبور و برخی قلعه های نظامی تزار ها رازدند که سکنه اندکی داشت و مثلا در شبه جزیره کامامچاتکا ویا در جزیره ساخالین شمال ژاپن زدند و یا در اراضی  سواحل دریایی آموری سیبری زدند  ویا در ورخویانسک سیبری زدند  واز سوی دیگر هم این نوع از جزایر یخ زده را هم ومحل مناسبی وجهت تبعید گاه زندانیان سیاسی خود تشخیص می دادند که دوراز اراضی مرغوب ویا پرجمعیت روسیه بود ویا دور از پایتختش بودندومثلا ص 30 کتاب سفرنامه میر زا ابوالحس خان ایلچی ودر باره سیبری وچنین می نویسد :
اگر فرضا حرکت مذبوحی از یکی از آ نها (سکنه روسیه ) صادر شود وبلا تامل اورا روانه " سیبر " می نمایند که محبس روسیه است وهر کس هم که به انجا رفت ومادام حیاتش است وامکان معاودت ندارد وهمچنانکه جمعی کثیر از اهالی شکی ویا شیروان را به جزئی تقصیر ، گرفته وروانه آنجا کردند که برخی از انها برطرف ، وبقیه اشان نیز تلف خواهند شد وصفحات 210 و212 سفرنامه  آدام اولئاریوس نیز به تبعید گاه شدن سیبری اشاره دارد
همچنین ص 175 و176و177سفرنامه ابواحسن خان وشرح مفصلی از جغرافیای سیبری بدست می دهد ویا از شیوه زیست آن ناحیه ویا از سرمای شدیدش  وکیفیت زندانی شدن  در سیبری را بدست می دهد ومثلا در ص 175 می نویسد :
سابق بر این سیبری جنگل بسیار داشته  واهالی آنجا "جمعی خود سر "بودند وبعضی ها هم وبه "خوانین وبزرگان تاتار "خدمت می کردند که مسلمان بودند وشهر کنونی "قازان" ( شهرکازان امروزی نزدیک ولگا )وپایتخت آنان بود ودر زمان الکساندر تزار وفردی بنام "دیمتری قزاق "که از اهل "سپاه روس" بود ونیز از جماعت نهرودن بود وبه واسطه یک تقصیرش ومستوجب مواخذه می شود واز خوف والی مسکو واز بند زندان رسته وبه " سیبر " می رود وچندی هم در آنجا توقف کرده وجمعی را با خود موافق می سازد و بسیاری از "محال  سیبر " را به حیطه تصرف خود در  می آورد وسپس در آنجا به حکمرانی مشغول می شود وچندین مدت دیگر هم وتوقف کرده ومجموع "ولایت سیبر" را متصرف می شود ولذا کمال استقلال بهم می رساند وبعد از اینکه استقلال کلی بهم رسانید ونامه ای به  " والی مسکو" می نویسد ومی فرستد که : من تمام " ولایت سیبر " را وبه حیطه تصرف در آورده ام وچنانچه از تقصیرات من گذشت بکنی ومن از این ولایت دست برداشته وبه آن ولایت ( پطرزبورگ )می آیم ( ماخذ 175 سفرنامه ابوالحس خان ایلچی )
وهمچنین ص 869 کتاب منتظم ناصری هم ودر این باره می نویسد "
یرماق ، ایل بیگی طایفه قزاق وبه حکم پادشاه روس ووارد " مملکت سیبری" شده وآنجا را متصرف می شود
 وبعلاوه  کتاب منتظم ناصری ودر ص998 می نویسد که در سال 1108 هجری ویا در سال 1698 میلادی جزیره کامچاتکا ( کامشاتکا)در انتهای شرقی مملکت سیبری کشف وداخل خاک روسیه می گردد وهمچنین در ص 1234 کتاب مرات البلدانش نیز وبه موضوع " کامچاتکا " اشاره کرده است 
 وهمچنین "سفرنامه دوتز کوبوئه" هم که یک اروپایی می باشد  ودر ایام اوایل عصر قاجاریه به این ناحیه سفر می کند ودر صفحات 238 و249 سفرنامه اش واز  "سیبری روسیه "یاد می کند
 
وبه این طریق می باشد  که "ولایت سیبری "ودر شمال شرقی آسیا وبدست حاکمان تزار روسیه  می افتد  ویا ناحیه جنوبی تر سیبری هم که استپهای هموار تر داردومتعلق به صد قوم متفرق تاتار بود  ویا کم سرما تر از ناحیه شمالی تر  سیبری می باشد  ودر حدود 100 الی 120 سال اخیر می باشد که بدست روسها افتاده است  ویا بعد از جنگ جهانی اول افتاده است ویا به بهانه کشیدن راه آهن مسکو وبه شهر ولادی وستک ودر کنار دریاهای گرم شرق آسیا واز چنگ اقوام مغول ویا از چنگ شاخه های گوناگون تاتار بیرون آوردند  وسپس در مسیر اراضی آنان وانواع ایستگاههای قطار ساختند ویا در مسیر طولانی ساخته شده ویا ریل گزاری گردید  ودر سالهای اخیر هم ودر مسیر راه اهن مزبور وتعدادی شهر ک های روسی کوچک وبا عنوان واسامی  روسی بوجود اورده اند که سکنه اش مخلوطی از اقوام تاتار ویا روسهای مهاجرت داده شده می باشند  ویا از تبعیدی های نقاط مختلف روسیه می باشند  ومثلا در دوران استالین ومحل ارودگاههای اجباری کار تبعیدیان بود که امروزه اسامی شهرک ها یروسی دارد یابر اغلب آنها گذاشته اند ومثلا نویسنده کتاب "تاریخ بیگدلی" را به اروگاه ورخویانسک تبعید کردند که قبلا در آذربایجان شوروی بود ودر مقدمه کتابش و از کار اجباری اش ودر اردوگاه ورخویانسک می نویسد ویا تولستوی نویسنده روسی نیز چنین می باشد وبه یک  تبعید گاه دیگر سیبری فرستاده می شود  ودر ناحیه شمالی تر سیبری هم و اقیانوس منجمد شمالی قرار دارد  ودر آن ناحیه نیز ،تعدادی شبه جرایر وجود دارد وراه جاده ای مناسب ودر کوهپایه های پربرف آن امکان وجود نداردولی امروزه با "سورتمه برقی "وبر روی برفها راه می روند واقوام سابق تاتار هم واز "سورتمه تخته ای سنتی" استفاده می کردند ویا  بنام "چانه "استفاده می کردند  که جامع التواریخ به آن وسیله آشاره دارد  ونیز ناحیه مزبور ومملواز مسیر های پربرف ومجرای آّ ب رودخانه های متعدد  نیمه یخی می باشد که از ناحیه  سیبری جبوبی منشاء می گیرند   وهمگی  از اراضی مغولها وتاتارها گذشته وبه آن اقیانوس منجمد شمالی می ریزند وهمچنین امروزه در ناحیه شمالی ترش  اقوام قدیمی اندکی باقی مانده اند وفقط امروزه صرفا پاسگاهای نظامی در آن ناحیه مستر هستند   ویا برخی از فرودگاههای نطامی روسیه ودر آن ناحیه شمالی تر قرار دارند ودر ناحیه  جنوب سیبری هم وراه آهن مسکو وولادی وستک قرار دارد ویا در ناحیه پائین ترش هم وراه اهن تجاری شانگهای وپکن قرار دارد  ویا در جنو ب آنست واز  ناحیه اراضی تاتارهای منچوری چین ومغولستان داخلی چین می گذرد  ویا از حاشیه صحرای گبی مغولستان  گذشته وسپس از دشت تکله مکان اویغور ها وشهر ارومچی اویغورها می گذرد که با چینی ها مخالف هستند وآنگاه از وسط خاک مغولستان وقزاقستان هم ووارد خاک روسیه کنونی شده وسپس به مسکو واروپای شرقی می رود که قبلا همگی راههای تجاری تاتارسان آسیا محسوب می شد ولی اکنون مسیر قطارهای تجاری چین وروسیه می باشد  واین قوم تاتار را هم از تجارت با نقاط دیگر جهان محروم کرده اند 
وبعلاوه  ص 176 سفرنامه میرزا ابوالحسن خان ودر این باره می نویسد :
اکثر اهالی آن ولایت " تاتار " می باشند وسایر اهالی آنجا مذاهب دیگر دارند وشغل اهل آنجا ، وصید سمور ویا سنجاب وخز وروباه سیاه ویا سایر جانورها می باشد  ونیز می افزاید که" پایتخت آنجا که کور ناطور توقف دارد و" کم چتکه " نام دارد واین " ولایت سیبر " وبعلت مسافت طولانی اش وشدت سردی هوا وبدی راه ومحل " محبس طایفه روس" می باشد ونیز وی می نویسد که هر کس  که اخلال در کار دولت روس بکند ویا کاری از او دیده شود که مورد غضب پادشاه روسیه است  واورا را بدین محل می فرستند وخلاصی از آنجا ندارد وبرایش مشکل است وکم اتفاق افتاده است که شخصی را وبه حبس آنجا بفرستند وچندی بعد آورده باشند !.
 
 ونیزمی افزاید که امکان مرگ ومیرآن تبعیدیان نیز  ودر "جزایر یخ زده "مزبور وزیاد می باشد  وهمچنین در کتب دیگر هم واین موضوع  آمده است که تعدادی از تبعیدیان نیز وبه "جزایر کامچاتکا" و."جزیره ساخالین"شمال ژاپن فرستادند که   در زیر نطر قلعه های نظامیان روسی مزبورمی باشد  وبه نقل ص 176کتاب سفرنامه ابوالحسن خان که گفته و برای رفتن از یک شهرک وبه شهرک دیگر ودر ناحیه  سیبری مزبور و نیاز به داشتن یک پاسپورت واز یک قلعه نظامی روسها احتیاج دارد والا امکان جابجایی وجود ندارد   وبعلاوه ذکر می کند که در اراضی سیبری یخ زده مزبور هم ومقداری معادن طلا ونقره وجود داشت  که به نقل کتاب چندگانه مزبور ودولت تزار ها وآنها را استخراج می کردند  وبصورت "مسکوک  پولی" در می آوردند ویا در ضرابخانه های شهر پطرزبورگ می بردند که جنب خاک اروپا بود و"سکه "زده ودر تجارت با دول اروپائی بکار می بردند  وهمچنین تبعیدیان به سیبری راهم وبعنوان "کارگران معادن مزبور" بکار می گرفتند واز این را ه بر ثروت ویا قدرت تزار های روسی  می افزودند  ویا بر تعداد قصر های تزار ها ودر شهر پطرزبورگ می افزودند که در هیچ کشور جهان این همه قصر با شکوه سلطنتی وجود ندارد وبرخی از افراد هم ونظیر عبدالله مستوفی ودراواخر قاجاریه وآنرا دیده است
ونیزابوالحسن خان  در ص 176 سفر نامه اش می افزاید :
از آن تازیخ وتابحال قریب 200 سال میشود که " ولایت سیبر " وبه تصرف " طایفه روس " در آمده است  ومعادن بسیار از مقوله معدن طلا ونقره ومس واهن دارد واز آنجا آورده شده وبه خزانه پادشاه روس می دهند  وهمچنین در ص 212 سفرنامه مزبور هم واز معادن نقره وطلای سیبری یاد می کند  وسفرنامه آدام اولئاریوس نیز از معادن طلا ونقره ودو طرف کوههای اورال سیبری یاد می کند
 وبعلاوه ودر ص 178 سفرنامه مزبور می افزاید که در مدت 8 ماه واز شدت سردی هوا ودر سیبری طوری است که در شهر وکوچه ها یش نمی توان بیشتر از ده قدم راه رفت ویا از اطاق گرم ومکانهای گرم بیرون آمد
واز افراد دیگری هم که از ناحیه سیبری روسیه گذشته و یا در اواخر عصر قاجاریه گذشته است و" مخبرالسلطنه هدایت"می باشد  که از خانواده های اهل فضل وباسواد ایرانی شمرده می شود که در "سفرنامه مکه "خود  وآنرا می نویسد وبعلاوه  در آخر همه مسافرتهای  خودش و به "مکه "نیز رفته است که عنوان کتابش وبه این دلیل می باشد ولی  در ابتدای مسیر حرکت خود واز شهرهای مسکو وسیبری وپکن گذشته وسپس حوادث درگیریهای ژاپن وچین وروس عصر مزبور را و در این ناحیه شمال شرقی آسیا ذکر کرده است که گزارش مردم نگاری بسیار خوبی واز این ناحیه شمال شرقی آسیامی باشد که در دپارتمانهای مردم شناسی جهان به آن توجه نشده است .
ومنبع تاریخی دیگر هم وهمان کتاب " سفر نامه میرزا ابوالحسن خان شیرازی ایلچی وبه روسیه "می باشد  که بعد از جنگهای سی ساله عصر فتحعلی شاه بودند  ودراوایل دولت قاجاریه نوشته شده است که وی وبعنوان "ایلچی ومذاکره کننده "بود وبه روسیه اعزام شده بود واز آنجا که اهل فضل واز خانواده باسواد ایرانی بود وکتابش مطالب زیادی از روسیه افشائ تاریخی می کند ونیز با آنکه  کتابش ،و تنها "عنوان کتاب  سفرنامه را دارد ولی یک نوع تدوین "تاریخ جدید شکل گیری دولت روسیه  است ویا در عصر قاجاریه است ویا جغرافیا وتاسیسات شهری آن ودر دوره مزبور نشان می دهد   که هنوز اساتید دانشگاههای مسکو وپطرزبورگ وبه آن مرحله نرسیده اند ویا دهها مولف تاریخ آسیا در  دانشگاههای اروپاهم درمورد  آن جغرافیای روسیه  مطلبی ننوشته اند  ویااساتیددانشگاههای   آمریکا هم واز تدوین چنین کتاب علمی ویا گزارش نویسی جغرافیایی و"مردم شناسانه روسیه " عاجزند   وبهمین دلیل هم وباوجود پولهای کلانی که از دانشگاههای غرب  میگیرند ولی در موسسات "روسیه شناسی" ویا "چین شناسی "خود از خاک آسیا وفاقد هر نوع اثر معرفتی و علمی عمیق مستند می باشند  وبعلاوه  با ادعاهای جاه طلبانه علمی خودشان هم  وهمه فارغ التحصیلان دانشگاههای خاک آسیا را  سر کار گذاشته اند وهمه را وبه  گمراهی علمی وتابحال کشانده اند که باعث شده است تا در صد سال اخیر ودر شناخت مسایل آسیا کتاب خوبی نوشته نشود ویا در چند حوزه "علم جغرافیا ی خاک آسیا "نوشته نشود  ویا در مورد علم مردم شناسی واتنولوزی اقوام آسیایی " نوشته نشود ویا در مورذعلم "شناخت فرهنگهای آسیایی " ومطلبی نوشته نشود ویا در مورد شناخت "تحولات سازمانهای اداری ومدنی گذشته قاره آسیا "مطلبی نوشته نشود ویا در باره علم تعاملات سیاسی گذشته اقوام آسیایی وبا یکدیگر"و مطلبی نوشته نشود ولذاباعث شده است که  در دانشگاههای جدید التاسیس و یا 70 -80 ساله اخیر قاره آسیا  هم وهیچ گونه "کشایش معرفتی " بوجود نیاید ویا در این باره بوجود نیاید که به حل مشکلات عمیق سکنه این قاره بزرگ  منجر بگردد   وبعلاوه دپارتمانهای شرق شناسی کمبریج ویا لندن انگلستان هم ویا دانشگاههای هاروارد وبرکلی هم ،کم بیاورند که گروههای علمی  شرق شناسی ویا آسیا شناسی دارند ویا  در 50 الی 60 سال اخیر دارند وتنها به آموخته های مهاجران آسیایی در کمبریج ویا در هاروارد تکیه کرده اند که نکات مهمی ننوشته اند    ویا تنها  به مطالبی تکیه بکنند  که هرنوع "انباشگی علمی "  ویا "ذخیره سازی علمی" ودر قاره اسیا را وعقیم می سازد وبویزه در 6 حوزه خرده فرهنگ آسیایی که فرهنگ زیر تمدنی  خاص تشکیل داده اند ویا همگی از  "دولت  وتمدن تاتارها ی   پنج قرن قبل ،منشعب گشته ا ند ؟!واین نوع از کوتاه نظری  ها یفرهنگی نمی گذارد  که "علوم دقیق جغرافیایی ودر باره قاره آسیا ویا در دانشگاههای آسیایی معاصر شکل بگیرد  "و یا در "علوم مردم شناسی" واقعی در آسیا پا بگیرد  ویا در "علم تعاملات سیاسی سازنده "ودر دانشگاههای قاره آسیا پا بگیرد؟ ویا در 80 سال اخیرپیدایش اش   پابگیر د ولذا ساختارهای عقب ماندگی فکری  باقی مانده وبر دانشگاههای مادر 80 ساله واین 6 حوزه فرهنگی تمدن آسیایی تحمیل می شود که  نقش تمدنی  دوره تیموریان وتاتارها را در آسیا منکر بشوند   ودر حالیکه  تمدن مزبور وبرخلاف تبلیغات جنجال برانگیزاست  ودر مورد"بی فرهنگی  تاتارها"  یک نوع ذهنیت بی پایه وجود دارد   ودر حالیکه تمدن 300 ساله تاتارها در آسیا  عمیق می باشد  ومصول تفکر قبیلگی آنان نیست وبلکه مخلوق ذهنیت نظامیان بزرک آسیا بوده  ویا محصول و مخلوق تفکرات عمیق دانشمندان اداری بزرگ آسیایی بوده که زیر دست آنها فعالیت می کردند وتتهامحصول "نظام قبیلگی تاتار ها "نبوده که برخی آن تصور را دارند که در ادامه مقاله ام وبه مکانیزم آن جهش اشاره خواهم کرد  ویا محصول "تدابیر کاتبان بزرگ اقوام متعدد آسیایی دوره مزبور بود که خودشان را به خدمت تاتار ها در آورده بودند  که صد ها کتاب تاریخی دارند ویا در این مورد  نوشته شده است  ولذا تمدن مکتوب آسیا در این دوره تاریخی شکل گرفته است ویا "قوم نگاری مناسب" واز  "اقوام اسیایی " هم ودر این دوره تدوین شده است  ویا دانش فنی وپزشکی وجغرافیایی واداری مناسب  دوره مزبورهم  واز این طریق  شکل گرفته است واین متفکران ودر دوره   در آفرینش تمدن خاص وبومی  آسیایی ها نقش خلاقانه داشته اند وواقعا هم بومی آسیایی می اندیشند ونظیر واژه "بومی سازی عصر کنونی ما" نبود که واقعیت ها پشت پرده آن کاملا پنهان بماند     بعلاوه متفکران این دوره آسیا هم ودر افریدن یک تمدن بزرگ آسیایی  خود واستادانه عمل کرده اند   وهمگی به منافع قومیتهای کوچک در دوره مزبور توجه داشتندکه بسیاری از مشکلات را حل می کرد  ویادر آفرینش  سازمان های  اداری ومدنی مفید وبرای تمام اقوام آسیایی و  تعصب کور کورانه امروزین را وبعمل نمی اوردند   ویا در تولید مشکل وبرای  رشد علم ویا اندیشمندان مدارس علمی هم ونظیر امروز عمل نمی کردند وواقعا در ان دوره تاریخی و "رنسانس علمی" ودر قاره اسیا بوجود اوردند که در دانشگاهای امروزین ما دیده نمی شود ویا نظیر امروز قرون وسطایی فکر نمی کرد ند   ولذا بدلیل ساختار قوی اندیشه خودشان  وتمدن کاملا آسیایی را مثله نمی کردند  وتمدنی که  حدود  300 سال برکل خاک  اقوام اسیایی واروپای شرقی  حاکم بود وحکومت مقتدرانه می کرد  وبعلاوه  جغرافیای سیاسی تمدن اسیا یی را به تمدنهای دیگر قاره ها نیز قبولانده بود  ودورانی بود که کل قاره اسیا وبعنوان  "تاتارستان بزرگ "شناخته می شد که در اسناد تاریخی امده است  ولذا همه مردم دنیا  می پرسیدند که تاتار ها چه کسانی می باشند  که این همه قدرت دارند؟ ولذا در کتاب تاریخی وصدها سفرنامه ی اروپایی ها ونام آسیا راو با نام" تاتارستان بزرگ "می شناختند   وتا اینکه در ایام شکل گیری حکومت شاه اسماعیل اول در ایران که در پایان اقتدار تیموریان تاتار بود وامپراطوری انگلستان هم وقصد  رخنه به  تمدن آسیایی ها در نظر داشت وتمدن پیشرفته تاتارها ی تیموری را مانع رخنه خودمی دید    ولذا برای رخنه خودش هم در قاره اسیا هم وسکنه این قاره بزرگ را وبه 6 حوزه تمدنی متفرقه اسیا تجزیه نمود ند  وکم کم تمدن درخشان وبومی وخودمانی را از ذهنیت ها بیرون نمود ه تاتمدن اجنبی و درخاک  آسیا رواج داده بشود  ودر حالیکه تمدن مزبور  ومتعلق به صد قوم جنگاور تاتار آسیایی وبه تنهایی بوجود نیاورده بودند  وبلکه تفکر هزاران  دانشمند آسیا یی بود  که در نظام اداری تاتارها وفعالیت کارمندی می کردند و سیصد سال هم وشکوفایی آنرا دوام دادند  ویا  نهادینه سازی کرده بودند وتنها محصول ذهنیت تاتارهای قبایل ابتدایی  اسیایی نبود  ولی سیاست برخی از کار گردانها غربی  وآنرا طور دیگر جلوه مداد ویا تبلیغاتچی های غربی که در برخی از ملل کم سواد آسیا ورخنه کرده بودند وآن بود که تمدن مزبور را  وتنها تمدن قوم مغول وتاتار فاقدسواد بدانند  که قوم مغول هم وتنها یکی ار صدها قوم آسیایی محسوب می شد و(نه همگی آنن)  وتا "القائ فرهنگی "از این طریق بکنند که اقوام دیگر آسیایی ودر آفریدن آن نوع تمدن ونقش اساسی نداشتند وبلکه تنهامحصول فکری  یک تمدن محلی ویاقومی خاص ابتدایی آسیایی می باشد  ودر حالیکه صدها کتاب مستند که تمدن مزبور رامعرفی کرده اند  ومکانیزم "تمدن تاتارهای آسیایی " را طور دیگر ذکر کرده اند  ودر عین حال اقرار دارند که محصول تفکرات واندیشه ورزی هزاران متفکر اسیایی است که با جان ودل به خدمت تاتار ها در آمده بودند  و حتی سیاحان گذشته اروپایی هم وانرا قبول دارند وبه آن  نام عنوان گذاری گرده اند که اینجانب در دومقاله قبلی ام به اسناد دها کتب در مقله گذشته ام اشاره کرده ام ودر اینجا هم به برخی از کتب دیگر اشاره می کنم که از تمدن مزبور بنام تمدن تاتارها نامبرده است وجامع التواریخ نیز در جلداول کتابش بیوگرافی حدود صد قوم شمال شرقی شمال آسیا را ذکر می کند که برای افریدن تمدن مزبور اتحاد قومی اسیایی بوجود آوردند وبعداقوام دیگر اسیایی هم وبه انها پیوستند وقوم مغول یکی از آن صد قوم مزبور اولیه بود (ولی نه هم انها )  ولی در سالهای گذشته عده ای از نویسندگان وفیلم سازان ژاپنی ویا روسی ویا چینی که دل خوشی از تاتارها نداشتند  وبرای سوء استفاده از اراضی قومی آنان در شمال شرقی آسیا ویا جهت ضمیمه کردن آن به خاک کشور خود وبه  تخریب تمدن 300 ساله آنان پرداخته اند  ولذا اولین بار ودر عصر جدید وبا  تدوین کتاب وفیلم در مورد چنگیز خان  وتوسط ژاپنی ها  وسعی کردند که ابعاد آسیایی تمدن انها را بزدایند ویا در جهت قوم پرستی ونزاد پرستی خود زاپنی ها در آورند ویا روسها نیز در طی حنگ جهانی اول ویا دوم واستفاده های ابزاری خاص از آنها کردند   وبعلاوه دو دولت روس وچین نیز ومغولها را نیز بچند قسمت جداگانه تقسیم کرده تا آنرا کشور بسیار کوچک ودر آسیا جلوه بدهند و بگویند که اکنون جغرافیای کوچک 5/3میلیونی دارند ویا در خاک آسیا دارند د ویا تمدن امروزین چینی ها را وبدلیل جمعیت بزرگش وتمدن بزرگ ودرخشان می باشد که از نژاد چینی نشات می گیرد  ویا بخاطر جمعیت 4/1میلیاردی خودش و نژاد چینی هاست  ویا نژاد برتر تمدن صنعتی وسیاسی واقتصادی قاره اسیا می باشند ! ویا تمدن روسها  نیز چنین می باشد  که بواسطه تسلط 150 ساله اشان بزرگ هستند  ویا بر نصف خاک اقوام دیگر آسیا تسلط دارند ولذا برترین تمدن بشری آسیا قلمداد می شوند  واز این راه  نژاد پرستی های قومیت گرایانه خود را رواج دهند ویا گرایش جمع ستیزانه خود  را وبه اوج برسانند  وبهمین دلیل تفکرات  نزاد پرستانه دارند  که " واژه تاتار " را از کلیه کتاب نویسی های دانشگاههای خود  بزدایند   ویا "شناخت مردم شناسی اقوام تاتا ر"را حذف کنند وبا با تفکرات تعصبات نزاد پرستانه خود  عجین بکنند   ویا اینکه جغرافیای بزرگ سیبری  را بپوشانند که معلوم نباشد  که به کدام قوم آسیایی تعلق دارد؟ولذا  تدوین کتاب جغرافیای سیبری را  از تمام کتابفروشی های معاصر حذف کرده اند  وتا 6 حوزه خرده فرهنگ آسیایی شکل بگیرد که در عین حال مخالف با یکدیگر هستند و"وحدت فرهنگی وتاریخی آسیا "را وبه خطر می اندازند  ویا   تمدن بزرگ وشکوفایی تیموریان وتاتارها را در دروس دانشگاههای خود نمی نویسند   که حدود  300 سال بر اسیا حکومت کرد و"مدل حکومت آسیایی "خود را هم واز امپراطوری بزرگ سلجوقبان آسیا اخذ فرهنگی کرده بودند که خود آن هم وحدود  200 سال دوام فرهنگی در آسیا داشت ویا در پرتو تفکرات تئوریک خو د وقبل ازتیموریان و بر خاک اسیا حکومت کرده بود ولذا در طول دوران حکومت 500 ساله مزبور و دو امپراطوری سلجوقیان ویا امپراطوری تاتارها ودر خاک اسیا واروپای شرقی شکل گرفت وبزرگترین تحولات کتاب نویسی بوجود آورد  ویا تحولات شهر سازی را بوجود آورد ویا پیدایش مدارس وعلوم را در این ريالاره بوجودآورد که یک "تمدن کاملا بومی ودرون جوش آسیا یی بود  ولی متاسفانه "افول تمدن اسیایی تاتار ها وتیموریان وتوام با ظهور امپراطوری انگلستان بود  ویا با رخنه آن تمدن غربی به درون خاک آسیا همراه بود "ویا با مکانیزم تقسیم فرهنگ وتمدن  وبه 6 حوزه خرده فرهنگ جداگانه ومنشعب از آن شود  ویا به تمدنهای کوچکتر تجزیه شده از تمدن تیموریان وتاتارستان بزرگ تبدیل بگردد  که تاریخ نویسان معاصر نمی خواهند به آن بپردازند   واین 6 خرده فرهنگ و بظاهر مخالف با یکدیگر چنین است ویا منشعب شده از تمدن تیموریان آسیا تجزیه گشته  و تا ظهور تمدن امپراطوری بزرگ انگستان ودر آسیا وشاخ وبرگ پیدا کردند   واز جهان غرب وبه داخل خاک آسیا کشیده شدند  ویا در اواخر عمرتیموریان و اوایل عصر صفویه ایرانیان کشیده شدند  که امروزه تاریخ نویسی دانشگاه تهران وپکن ومسکو وتاشکندودهلی وآنکارا را ومحصول  است که جایگزین  تاریخ نویسی مدارس عصر تیموری شده اند  وتفرقه افرینی تمدن واحد آسیا را تشدید می کنند  ومثلا تفسیر تاریخ نویسی ومردم نگاری دانشگاههای شهر تاشکنداوزبکستان واز تمدن درخشان   سمرقند عصر تیموری همان کشور وواژگونه می باشد ویا تفسیر دانشگاههای مسکو وپکن نیز چنین است  وتا "تمدن ازبکی معاصر "که زیر سلطه روسهاست ولی تجزیه شده از تمدن تاتار ها ست وبه زیر سوال نرود ؟ وهمین طور تفسیر تاریخ نویسی دانشگاه آنکارا وتهران نیز  از تمدن تاتارها واژگونه شده است وزیراکه زمانی تاتارها بر چند شهر مسکووپکن  وانکارا وتاشکند حکومت می کرد  وبعلاوه تفسیر اساتید دانشگاه تهران هم از تمدن تاتارها وازگونه شده است وزیرازمانی بنیان گذاران صفویه بر شهر هرات حمله کرده وآن شهر رااز دست بقایای تیموریان در آوردند  ونیز تفسیر دانشگاه انکارانیز چنین می باشد  که بدنبال "تز نئو عثمانی " ودر حالیکه زمانی تیموریان ورئیس  سلسله عثمانی را ودر اناطولی شکست دادند  تا "تاتارستان بزرگ اسیا "دچار تجزیه تمدنی نشود ویا تاتارهای شمال ترکیه ودر خاک اروپای شرقی وتوسط حرکت تجزیه طلبانه عثمانی ها دچار شکست نشوند که بعد از تیمور لنگ چنین وضعی را پیدا کردند  ویا در پی درگیری با صفویه وافشاریه وتمدن واحد اسیایی ها را دچار شکاف شش گانه شد   وظهور عثمانی ها هم وهمزمان با زوال دولت تیموریان وهمزمان با ظهور امپراطوری انگلیستان در آسیا بود ویا همزمان زمان با پیداش تمدن صفویه در ایران  بود ویا همزمان با ظهور  تمدن ازبکها ودر ماوراءالنهربود ویا همزمان با ظهور دولت روسیه ودر خاک آسیا وبیرون آوردن اراضی تاتارها وآز دست آنان بودکه ظهور این 6 خرده فرهنگگ همگی همزمان با یکدیگر بودند که با زوال تمدن تیموریان وقوع یافتند   در گرو اضمحلال بخشیدن به تمدن تاتارها  وخاک بزرگ تاتارها از خاک آسیا بود ویا ا همزمان با ظهور تمدن  صفویه در ایران بود که توسط برادران شرلی واز انگلیسی ها توپخانه وتفنگ جدید گرفتند و تا بوسیله این ابزارها ی نظامی اروپایی و"تمدن ازبکها" ویا" تمدن عثمانی ها "را ضعیف بکنند ویا در خاک اسیا تضعیف بکنند وبعلاوه  ظهور تمدن صفویه هم وهمزمان با ظهور  "تمدن روسها "ودر خاک آسیا بود ویا  هم زمان با افول قدرت تیموریان در شهر مسکو واطراف ولگا بود ویا همزمان با افول "تاتارستان اروپایی ها"می باشد  که امروزه خاک اوکراین وقفقاز وکناره های دریاچه آزوف ودریای سیاه آسیا محسوب  می شود   که امروزه همگی جزو خاک روسیه شده اند وبهمین دلیل است که ص 919 کتاب منتظم التواریخ در سال 1032 هجری ویا 1623 ودر ایام حکومت شاه عباس صفوی از "شَاهین گرای خان تاتار " وبا لقب " شاه تاتار فرنگستان "یاد می کند ونیز کتاب " خلاصه السیر " عصر صفویه از " احمد خان تاتار "ودر ص 264 کتابش واز " شاهین خان تاتار " در صفحات 73 و85 یاد می کند که در ناحیه اروپای شرقی حکومت می کرد وهنوز روسها براراضی مزبور تسلط نیافته بود وتنها در جنگ کریمه ودوران سلطنت کاترین کبیر در قرن 18 وآن اراضی را واز دست تاتار های اروپا گرفتند   وعینا در اوایل عصر صفوی هم کتاب " سفرنامه ونیزیان " ودر ص 131 از  وا"ه تاتارستان اروپا " یاد کرده است  ونیز در دوره افشاریه نیزو لفظ تاتارستان اروپا وجود داشت ولذا در ص 1131 کتاب منتظم التواریخ ودر دوره نادرشاه  ذکر شده است ویا در کتاب عالم ارای نادریو از تاتارستان اطراف دریای آزوف یاد شده است   و نیز صفحات 601و612 و614کتاب منظم التواریخ ودر چین نیز پادشاه این کشور را وبا عنوانهای " پادشاه چین وتاتار "یاد می کند ویا از لفظ" حکمران بلاد تاتار شمالی"  یاد می کند ویا از لفظ " انس بوقا خان پادشاه تاتار " یاد کرده است مرات البلدان نیز ودر ذکر تجارت تبریز وبا تاتارستان ودر عصر مزبور ودر صفحات 571 و585 و863 کتابش یاد کرده است وابن فضلان نیز ودر قرن چهارم هجری ودر صفحات 13 و50 و137 کتابش اوز قبیله تاتارآسیا یاد کرده ویا کلاویخو هم ودر ص 276 سفرنامه اش ودر دوره تیموریان واز لفظ "سرزمین تاتار"  یاد کرده است ونیز "سفرنامه کمپفر " هم دردوره صفویه ویا در صفحات 4 و50 کتابش واز " تاتارستان " یاد کرده است وحتی در دوره قاجاریه هم وکتاب "خاطرات لیدی شیل" هم ودر ص 18کتاب مزبور و از لفظ تاتار یاد کرده است ویا "سفرنامه اورسل "نیز دور صفحات مختلف 104 و109 و241 وغیره خود وازتاتارها یاد می کند وبعلاوه "سفرنامه مخبرالسلطنه "هم در صفحات 67و74 و93 کتابش واز "شهر تاتار "در مسافرت سیبری خود یاد می کند وهزاران کتاب دیگر هم که از ذکرش خود داری می کنم  و    بعلاوه متفکران ونویسندگان دانشگاههای اروپا هم به عمد اراضی آنها را تنهااراضی اردوی زرین تاتار های اسیا واروپای شرقی  نامگذاری کرده اند ولی به شکافتن جزئیات  عمقی جغرافیای تمدن آنها نپرداخته  و یا در هیچ کدام از کتب تدوینی دویست ساله دانشگاهای اروپایی خود نپرداخته اند  ویا در علم مردم شناسی 170 ساله اروپانپرداخته اند ؟ ویا در دپارتمانهای  تاریخ شناسی کمبریج انگلیس وسوربن فرانسه وغیره نپرداخته اند  ! وتا تمدن کاملا اروپایی روسیها را ودر خاک متعلق به انها به زیر سوال نبرند  که معلوم نباشد که اراضی  کشور مزبور متعلق به روسیه می باشد  ویا متعلق به تاتارهای مختلف این کشور است وکدامیک ؟ ویا حتی  اراضی بزرگ تاتارستان ودر سیبری به زیر سوال نرودکه اکنون در دست آنان است  ؟ وبعلاوه  مبانی معرفت شناسی ویا جغرافیایی ویا مردم شناسی دانشگاههای معاصر مسکو ویا پطرزبورگ به زیر سوال نرود ؟ ویا مبانی تفکر پطر کبیر ودر عصر صفویه به زیر سوال نرود که  در لندن حضور می یابد وتا مشاوران اداری حکومتی خود را وازلندن بگیرد ویا مبانی تفکر ایوان سوم روسی به زیر سوال نرود که در اوایل ظهور دولت صفویه واز "کمپانی مسکوی لندن" اسلحه مدرن ویا توپخانه مدرن می گیرد وتا خاک مسکو ویا اراضی اطراف ولگا را واز "تاتارها" بگیرد و بعلاوه مبانی تفکر جغرافیایی ویا مردم شناسی دانشگاههای پکن وشانگهای نیز به زیر سوال نرود که خود را کشور  ضد امپریالیستی وضد غربی تلقی می کنند وتا عوام فریبی کرده باشند   ودر حالیکه  بعد از تیموریان وامور خود را بدست پرتغالی های ویا کمپانی هند شرقی دادند ویا بخاطر مخالفت با تاتارهای شمالی چین وبه کمپانی هند شرقی اجازه داد ند که در هنگ وگنگ وماکائو وچندین بند ردیگر چین وتجارتخانه بزنند صرفا یک تمدن صنعتی غیر آسیایی ساختند   که ظهور اقتدار آن نیز ودر نابودی تمدن تاتارهای آسیاپی تعقیب می شد   که پایه شهر پکن را ریختند ویا در گذشته نیز وباعث  ضعف قدرت خانواده های قوبیلای قان رهبر تاتارها ودر چین جنوبی شده بودند ودر دوره تیموریان سلسله حکومتی قوی نداشته   وبعلاوه  با زوال دولت ییموریان نیز اغلب سلسله های حکومتی چین وبا کمپانی های پرتغال ویا کمپانی هلند شرقی ساختند ویا ب کمپانی  هند شرقی وهمگاری اقتصادی وفرهنگی پشت پرده کردند  وباعث شدند که نظامیان فرانسه ویا پرتغالهم  ویا انگلیس ویا امریکا نیز و بر اغلب کشورهای جنوب شرقی آسیا مسلط بشوند؟ ویا بر  کشورهای برمه ومالزی و  سنگاپور وویتنام وفلیپین واندونزی وبرونئی مسط بشوند ؟وبدون همکاری مخفیانه دولتهای چینی وممکن نبود . ویا لاقل این نوع از تسلط نظامیان دول اروپائی  وبرخاک کشورهای هندوچین آسیا و غیر ممکنمی شد  ولی امروزه دانشگاهها ورسانه های چینی مونکر این نوع همکاری مخفیانه چینی ها وبا دول غربی هستند ویا بعد از عصر تیموریان هستند ولذا تاریخ نویسها ویا دپارتمانهای  مردم شناسی دانشگاههای پکن وشانگهای  هم وچیزی وبنام "تاتارستان آسیا" را نمی شناسند ویا فلسفه سیاسی سقوط چین ودر دوره "سلسله سونگ"چین را  و بدست تاتارهارا قبول ندارند  و یا در عصر چنگیز خان ویا منگوقان ویا قوبیلای خان و در تاریخ نویسی دانشگاه پکن نمی شناسند  !ویا فلسفه شکل گیری پایتخت پکن تاتار ساز چین را نمی شناسند که چرا ساخته شدویا چرا  بجای پایتخت سابق نژاد چینی  ها بوجود آمد؟ ویا تحولات عمیق اقتصادی ویا نظامی چینی ها را ودر عصر حکومت تاتار ها نمی شناسند که ابن بطوطه عرب آنرا گزارش کرده است  ویا مارکوپلو  اروپایی  وآنرا بیان کرده است  ؟و لی امروزه در تمدن شناسی چینی ها ودر دروس دانشگاههای چینی دیده نمی شود   ویا درتحولات کشتی رانی ودریا نوردی وتجارت دریایی چینی هاودر  عصر تاتار ها دیده نمی شود   ویا میزان نژاد تاتار ها را ودر خاک چین را انکار می کنندکه  باعث نفوذ چینی ها ودر اقوام جنوب شرقی آسیا شد ند که محصول تمدن تاتارها ودر خاک چین بود
ودر حوزه ششم تمدنی آسیا هم که مربوط به هندوستان می باشد و حداقل 1/1میلیارد جمعیت آسیا را در بر می گیرد ومن هنوز نمی دانم که نظریه ویا قضاوت فارغ التحصصیلان دانشگاهای هند ویا دهلی ونسبت به فرهنگ و"تمدن تیموریان ویا بابریان تاتار" چیست ؟که از نسل تاتارهای آسیا می باشند وحداقل سازنده چندین قرن فرهنگ وتمدن هند می باشند ولی اسناد تاریخی ودرمورد تسخیر هندوستان وبدست تیمور لنگ سخن دیگر می گوید  ونظیر محتوای کتاب ظفرنامه شامی ویا کتب دیگر که اذعان دارند که هدف تیمور وصرفا تسخیر خاک هندوستان وظلم به نژاد هندوها نبوده که سایر شاهان قبل از وی ودر هند انجام می دادند ووی ازهدف  تسخیر هندوستان وچند  هدف در نظر داشته ویکی پایان دادن به ظلم وستم شاهان قدیمی هندوستان وبه سکنه فقیر ومحروم هند بود ودیگری از بین بردن فرهنگها وخرده فرهنگهای نظام اداری سابق آنان بود که بر رعیت های بیچاره هندی وبا تکیه به ان فرهنگ ظلم می کردند ودیگری هم  ایجاد اصلاحات ودر فرهنگ افرینی  سابق ورایج آنان بود  شاهان سابق هند رواج داده بودند وشاهانی که از نژاد خود هندو ها نبودند وبلکه از نژاد اعراب مروی بودند که به هند امده بودند ویا از بقایای نژاد غزنویان بودند که به نقل کتاب  "تحقیق ماللهند "ابوریحان بیرونی وظلمهای زیادی برسکنه هند رواج فرهنگی داد  وافراد بعدی تر همشاهانی  از نژاد "قوم خلج های آسیای مرکزی" بودند که بر هندوستان سلطه یافته بودند وبه نقل سفرنامه ابن بطوطه ونظیر "سلطان محمد خلج " وغیره بود که ظلمهای زیادی وبر اهالی هندوستان می کرد ولی هدف تیمور چیز دیگر  بود واول آنکه اقتدار فرهنگی این نوع از شاهان زور گو را ودر خاک هندوستان درهم بپیچد ودر ثانی هم مانع آن بشود که شاهان مزبور وتجارت دریایی تاتارهار رابهم بزنند که خاندان قوبیلای خان تاتار ویا ناوگانش در جنوب چین راه انداخته بودند  ولی شاهان مزبور ودر اقیانوس هند وآن مسیر دریایی  را تهدید می کردند وبعلاوه به مخالفان تاتارها ودر درون خاک آسیای مرکزی هم وکمک مالی می کردند که به "دولت های تاتار ها" ضربه زده ویا به کاروانهای تجاری تحت کنترل حاکمیت امپراطوری تاتارها وحمله کرده ویا غارت بکنند ولذا تیمور در صدد تنبیه آنان برآمد  وبه خاک هندوستان لشکر  کشید وتا اقتدار این نوع از شاهان مستولی بر هند را در هم بشکند وبعلاوه وقتی هم که "ازبکها وایرانیها "وبه پایتخت هرات تیموریان حمله کردند و"بابر شاه" نواده تیمور هم از هرات به هندوستان فرار کرد ولی در این کشور هم "حکومت متعادل "راه انداخته بود ویا آثار عمرانی زیاد ودر هندوستان بوجود می اوردو ونظیر "معماری تاج محل هندوستان " وغیره ویا برای تقویت زبان سانسکریت هندی ها هم ومتخصصین زبان وادبیات وشعر فارسی را در این کشور جمع کرده وتقویت می کرد که منجر به تکامل زبان هندیها می شد ولی نمی دانم که هندی ها هم از تمدن وحکومت متعادل وی چه دیدند ؟ ویا از بابریان هند ونواده های  تیمور ودر خاک هند چه دیده بودند که با نظامیان کمپانی هند شرقی ساخت وپاخت کرده وحکومت بقایای تیموریان را برانداخته ویا  در خاک هندوستان منقرض کرده وسرنوشت آنرا بدست افراد کمپانی هند شرقی دادند ویا در ایام جنگ اول جهانی هم وصدها هزار نفر از سربازان  هندی وبدنبال افسران انگلیسی راه افتاده ودر جنگهای خاورمیانه ویا خاک سودان ومصر وغیره شرکت می کردند  واکنون هم واز نزدیکی با غرب خیری ندیده اند  وبا موشکای اتمی آنها که به چین ویا پاکستان داده اند وهنوز هندیها مورد فشار می باشند  . 
 
 
ودر نهایت برای روشن ساختن مکانیز م شکل گیری تمدن تاتار ها در آسیا هم وباید نخست یک نکته مردم شناسی فرهنگی را در مورد آنان ذکر بکنم که مبنای سازنده فرهنگ وتمدن تاتار ها بود ویا در 8قرن قبل می باشد  وآن اینست که برای ساختن یک تمدن کاملا بزرگ آسیا یی وآنان تعصب قبیلگی ویا نژاد پرستانه خود را کنار گذاشتند وبه  مکانیزم سازنده فرهنگ وتمدن خود  ودر جهت جهش فرهنگی دست زدند  که از جامعه قبیلگی ابتدایی اوج بگیرند  واین اوج گیری آنان ودر پایتخت سازی اولیه انان مشاهده  می شود  ومثلا پایتخت جدید خود را وبرمبنای تفکرات نوین ،پایه ریزی کردند که از تفکرات قبیگه گی آنان فاصله بگیرد  ویا در پایتخت تازه تاسیس خودو در شهر قرا قوروم وسه محل متعلق به صنعتگران کشور های دیگر تاسیس کردندو تا از افکار واندیشه آنان ودر اداره امپراطوری نوین تاتار ها استفاده بکنند ومثلا منگوقاان وقبل از تاسیس شهر پکن (ویا شهر خان بالغ سابق ) وان شهر را پایه گذاری کرده بود   ومثلا یک محله قراقروم را کاملا به صنعتگران چینی واندیشمندان چینی واگذار کرده بودند  ومحله دیگر " را هم به صنعتگرا ن مسلمان خاورمیانه اختصاص داده بودند ومحله سوم را نیز به صنعتگران مسیحی اروپا دادند  که در طی جنگ واز بقیه مردم جدا کرده وبه شهر قرا قروم آورده بودند که از صنعتگران نستوری آلمان ویا مجارستان و لهستان وفرانسه ودند که "باتوخان تاتار" در جنگهای اروپا آنها را دسگیر کرده واز بقیه نظامیان جدا کرده وبه شهر قرا قروم آورده بود  که اختصاص خانه های مزبور قراقروم هم به دانشمندان چینی ویاصنعتگران مسلمان ویا اروپایی تاثیر خودش را گذاشت ودر کشور گشائیهای تاتار ها کمک بزرگی به آنان نمود ومثلا "کاتبان اداری "ملل مختلف نیز  در محله دیگر قراقروم ساکن شدند که چسبیده به کاخهای منگوقاآن ( وپسر چنگیز خان بود )واین نوع کاتبان بسرعت پایه های برخی دیوانهای اداری را وبرای آنان در قراقوروم ریختند ونظیر تاسیس "دیوان دارالانشاء " ویا "دیوان اشراف" ویا " دیوان مشاوران "و"دیوان برید "بود که   به آنها یاد دادند که چگونه  می توانندکه  با  ساختن " "یامخانه های مغولی" ودر سر تاسر خاک آسیا وقدرت خود را حفظ ّبکنند ؟وبا آماده نگهداشتن اسبهای مسافت پیمای بعدی ودر آن یامخانه ها  ودر ظرف چند روز واخبار واطلاعات جنگهای مختلف را وبه گوش "امپراتور تاتار" ویا فرماندهان نظامی وی رسانده ویا بعد از هماهنگیهای  نظامی لازم ودستورات پایتخت را هم وبه  اقصی نقاط آسیا ببرند ویا در طی چند روز برسانند ویا داروغه های اداره کننده انواع شهر های آسیایی را پیشنهاد کردند که اخبار شهر ها را وبوسیله پیکهای باد پا ویابا  روشن کردن علائم دود ویا با سایر شیوه های علامت دهی واز راه دور ورمزهای  خاص  تاتاری وبه اطلاع مرکز برسانند که از شاهکارهای تمدن تاتار هامی باشد  که متفکران اقوام دیگر وبه تاتار ها یاد داد ند که از دیوان برید عصر هخامنشی وغزنوی وسلجوقی وخوارزمشاهی پیشرفته تر بود وبعلاوه  دراختصاص دادن محله دیگر  شهر قراقروم و به محله  مسلمانان خاورمیانه وایرانی هدف خاص داشتند  وبرخی از آنان ومنشی های باسواد ایرانی بودند ویا از مورخان وقوم شناسان معروف بودندکه کتاب قومشناسی جامع التواریخ را پایه گذاری کردند  واز جمله عطاملک جوینی ومورخ بزرگ عصر ایلخانان بود که   در آن محله دوم قراقروم مستقر بود وبا احترامی که در نکشتن متفکران ویا صنعتگران آسیایی وبه آنها نشان دادند  ویا در ایام جنگها وحمله ها نشان می دادند واین نوع کمکهای فکری  راو از آنان میگرفتند که انواع مهارت های نظامی ویا مهارتهای اداری جدید را یاد بگیرند ویا انواع کتابتها  وفنون  را وبه آنها یاد بدهند وبعلاوه با استقرار صنعتگران چینی وایرانی ومسلمان خاورمیانه ای ومسیحی اروپایی ودر همان پایتخت خودشان (ودر شهر قراقوروم ) ویا در جنب کاخ امپراطور تاتارو  آنها را بعنوان "مشاوران صنعتی وفنی وعلمی امپراطور بزرگ تاتار ها "در آوردند ویا در اداره امور اقوام مختلف آسیایی "همیار اداری کردند"  واداره هر قوم آسیایی را هم وصرفا با صلاحدید متفکران وصنعتگران همان قوم اداره می کردند وبعلاوه آنها اندیشه می کردند  ومهارتهای نظامی سه امپراطوری چین وخوارزمشاهی وامیر نشین های اروپایی را معکوس می کردند  واین بار روشهای جنگی جدید ویا محاصره وابزارسازی نظامی جدیدرا یاد می دادند  ویا مهندسی زمین جنگ را وبه تاتارها یاد می دادند که تاثیر بسیار بزرگی وبر روی پیروزی وگسترش امپراطوری تاتار ها می گذارد  ومثلا " لیو  پینگ چونگ " معمار چینی وغیره از جمله این نوع افراد بودند  که روش ساخت شهر ها ی جدید را به آنها یاد دادند واز جمله ساخت وشهر سازی شهر پگینگ ( ویا پکن ) را وبه تاتار ها یاد دادند که در سال 1266 میلادی واین شهر پکن را وتاتار ها بسازند ویا در منطقه چین شمالی ومنطقه قومی خود بسازند  که اغلب اقوامش ودر شمال چین واز اقوام  تاتار بودندو نیز شهر مزبور هم وچندین حصار داشت وبعلاوه  کاخهای متعدد برایش طراحی شده بود ویا ویلاهای کنار دریاچه وبرای خانواده قوبیلای قاآن ساخته بودند  ویا جایگاه ماموران حکومتی وساختمانهای مربع شکل را ودر آن شهر طراحی کردند  وابتدا آنراشهر  "خان بالیغ "می نامیدند وابن بطوطه ویا مارکوپلو هم  ودر سفرنامه های  خود واز زیبائیهای آن شهر  یاد کرده اند  ویا " لیو چوت سای منجم چینی بود که به تاتار ها نقشه های جنگی یاد می داد وبعلاوه مهندسان دیگر چینی هم بودند که استفاده از باروت وقیرومنجنیق  ویا نمدهای اغشته به نفت واتش زده وجهت پرتاب کردن به قلعه های نظامی را وبه تاتارها یاد دادند ویا با کمک فکری وراهنمایی های آنان بود که لشکر 200 هزار نفری تاتار ها وارتش 600 هزار نفری امپرطوری چین را شکست دادند وبعلاوه لشکر 400 هزار نفر یامپراطوری خوارزمشاهی هم شکست از آنان بخورد  ویا ارتش خلیفه عباسی واعراب طرفدار خلیفه هم شکست بخوردند که تاریخ نویسان بین 800 الی 2میلیون نفر وطرفدان وسربازان وی را ذکر کرده ونوشته اندویا ارتش چند صد هزار نفری امیر نشینهای اروپایی شکست بخورد و بعلاوه با کمک  برخی از آن چینی های صنعتگر ومتفکر بود که همراهی لازم را وبا  تاتار ها می کردند ومثلا  روش ساختن ناوگان ویا استفاده از قطب نما ونصب بادبان واستفاده از مکانیزم بادهای موافق دریایی را وبه تاتارها یا ددادند ویا جهت حمله تاتارها وبه جزیره های ژاپن و یا جزیره جاوه اندونزی ویا شبه جزیره مالزی را یاد دادند که ابن بطوطه واز پیشرفته بودن ناوگانهای دریایی آن تاتاران  ودر سفرنامه خود یاد کرده است ونیز " سفرنامه ماهوان نیز و"از "کشتی های خزانه "آنان ودر دریاهای جنوبی چین یاد کرده است
وبعلاوه  صنعتگران گرجستانی هم وبرای گرفتن انتقام از ماموران خلفای عباسی ودر ناحیه قفقازکه ظلمهای زیادی به گرجی های مسیحی کرده بودند و کمکهای فنی ویاشناسائی زیادی را به تاتارها یاد دادند ویا در گشودن شهرهای قفقاز نمودند  ونیز صنعتگران سمرقندی هم که که از خوارزمشاه ناراضی بودند وبه چگیز خان ودر سقوط ماوراء النهر کمک کردند  ونیز همراه آنان وبه  شهر قرا قوروم رفتند ونیز دانشمندان ونظامیان ایرانی هم که از خلفای عباسی ناراضی بودند وبه تاتار ها یاد دادند که چگونه با پرتاب سنگها ی بزرگ پرتابی واز طریق منجنیق ها ی خود ونخست دیواره قلعه های فرقه اسماعلیه را در الموت ویا در کوهاهی بلند البرز میانی خراب کرده وسپس نظامیان خود را وبه درون قلعه های الموت وقلعه رکن الدین وقلعه شمیران وغیره بفرستند که سلجوقیان نتوانسته بودند آن نوع اسماعلیه را شکست بدهندویا   بدلیل قلعه های مرتفع خود واز بین ببرند وبعاوه برخی از متفکران ایرانی و به تاتار ها یاد دادندکه برای متلاشی کردن امپراطوری خوارزمشاهی ویا امپراطوری عباسیان وخزانه های غنی وگرانبها آنها را ودر خوارزم وسمرقند وبخارا مصاره کرده وبه شهر قراقروم ببرد  وصرف لشگر کشی های جدید خود بکنند ومثلا لشگر کشی به بغداد واز بین بردن خلیفه عباسی هم با کمک فکری خواجه نصیر الدین طوسی بود ویا با همکاری صدها ایرانی بود که در بغداد زندگی می کردند ویا به تاتارها یاد دادند که برای اداره شهرهای گشوده شده خود و" نظام داروغه شهری " را بسازندویا  در شهرهای آسیایی دایر بکنندو تا بقایای سران وخانواده دولت عباسی ویا خوارزمشاهی ویا سلسله سونگ چین عقیم شوند ویا بقایای شاهان اروپا واز هرج ومرج شهر های مزبور وبعد از سقوطشان  سوء استفاده نکرده وتا شورشهای شهری براه اندازند وآ« تاتارها هم وه توصیه متفکران مزبور گوش دادند  ودرطی  300 سال حکومت تاتارها ونظم خاصی در شهرهای اسیایی بوجود امد که شهر فقط "مکان امن سکونت ویاتجارت "بشود وافراد تحریگ گر در شهر نتوانند که آرامش آن شهر ها را وبهم بزنند که نظم دهی داروغه های دوره تیموریان نمونه است که از "طایفه برلاس "انتخاب می شدند که هم قبیله خود تیمور لنگ بودند وواقعا مثال زدنی است وجامع التواریخ در این باره می گوید که "قوم برلاس "هم ویکی از همان 100 قوم تاتاری می باشد  که با طایفه چنگیز خان اتحاد سیاسی بوجود آورده بودند که در اغلب کتب تاریخی دوره تیموریان تاتار هم ذکر مستنداواز "حاکمان برلاس" شهر ها ی آسیایی نام برده شده است  وبعلاوه از دانشمندان ناراضی اروپایی می توان نام برد که از امیر نشینهای اروپایی ناراضی بودند ولذا به "باتوخان تاتار"  ویا به "سوبوتا سردار تاتار ها "کمک های فنی مهندسی لازم را یاد دادند  ویا پلهای موقت وبرای آنان ساختند  وتا از رودخانه ها دن ودنی پیر اوکراین ورودخانه سایو اطراف مجارستان بگذرند  ویا در سال 1241 میلادی وبطرف قلعه های مجارستان بروند ودر حالیکه لشکر  بلا وشاه مجارستان ودر ان سوی روخانه کمین کرده بود بیش از دوبرابر ونیم لشکر تاتارها هم لشکر داشت   
واری این نوع از  ساختار کالبدی شهری قراقوروم ویا پایتخت  سازی تاتارستان قرا قوروم  ودر ابتدای شکل گیری آ«  انبوهی از دانشمندان وصنعتگران را سازماندهی کرد  ودر حالیکه تا چند سال قبل از آن تاریخ  واقوام تاتار مزبور وهیچ شهری در جغرافیای زیست قومی خود نداشتند وچه رسد به اینکه در ان شهر تاتاری ومتخصص وصنعتگر هم زندگی بکند ولی به فاصله چند سال "شهر قراقوروم "شکل گرفت وانبوهی از صنعتگران ومتفکران در ان شهر مستقر شدند  ولذا اقوام ابتدایی تاتار که دهها قرن تکامل فرهنگی وتکامل فنی نیافته  بودند وبیک باره جهش کردند  وبا مصادره مغزهای متفکر همان چهار امپراطوری همسایه خودشان تکامل یافتند  واز اندیشه وتدابیر دانشمندان متعلق به خود  آن امپراطوریها  بهره گرفته ویا برعلیه خود ان دولتها بکار گرفتند  وبجز از همان سه الی چهار محله صنعتگران اسیایی وکاخهای امپرا طور هم در قراقوروم دیگر محله دیگر شکل نگرفت وفقط  کاخهای امپراطور تاتار در قراقروم ساخته شد  ودر حالیکه قبلا "خان "دشتهای گبی مغولستان وفقط الاچیق متحرک داشتند ولی این بار در آن کاخها که انبوه از کاتبها ومنشی های  اداری اقوام مختلف شده بود وچند  محله دیگر صنعتگران چینی ویا دانشمندان وصنعتگران ایرانی وخاورمیانه ویا اروپایی همسایه هم بودند ودیگر محله های پنجم ویا ششم  وبرای سکونت خود آن صد قوم تاتار متحدبا یکدیگر ساخته نشد ویا بوجود نیاوردند ویا برای خانواده افراد  تسخیر کننده سرتاسر خاک آسیا هم بوجود نیاوردند وبا این سیاست گذاری عاقلانه شهر سازی وقومی واداری بود که توانستند  موفق بشوند ویا بوسیله این "هسته مغز متفکر" واراضی تحت کنترل خودشان را ودر قاره آسیا وتحت کنترل مدیریتی خود  بگیرند ویا بوسیله آنها بود که حدود 300 سال وانواع جغرافیاهای خاک اسیا را "مدیریت علمی قاره ای "کردند  ویا منجر به تدوین صد ها کتاب قوم شناسی ویا تاریخی وزبان شناسی  در انها شدند  که سکنه قراقروم ودر این دوره تاریخی با 9 زبان دنیا آشنا شده بودند ویا به انواع دانش فنی وهنری وپزشکی وخطاطی دوران  300  ساله حکومتشان  تسلط یافته وتوانستند که بر قاره آسیا آشنا مسلط بشوند که محصول این نوع از" تفکر تئوریک تمدن تاتار ها" بود که لیست کتابهای تدوینی دانشمندان  مزبور وجود دارد ومندرج درکتاب "مجمل فصیحی" عصر تیموری می باشد که انبوهی ازاسامی  انواع کتابهای تدوینی همین عصراست  ویا  در رشته های مختلف علمی است که نوشته شده است  وهمگی محصول این نوع از تفکر تئوریک "تمدن تاتار ها"ودر قاره آسیا می باشد  ودر حالیکه دانشگاههای 80 ساله اخیر چین وروس وآنها را "اقوام وحشی وابتدائی آسیا "نامگذاری کرده اند  ولی یادشان  رفته است که تمدن باصطلاح صنعتی ومدرن خود چین وروس معاصر وهزاران دانشجوی تحصیل کننده علم را اعدام کرد ویا در "میدان تیان مین پکن "اعدام کردند ویا در روسیه معاصر  وهزارا ن متفکر وایدیشمند را گرفته وبه "اردوگاه کار" فرستادند ویا به "تبعید گاه سیبری "تبعید کردند ! ویاحتی برخلاف آن تاتارها  وامروزه از انواع دانشگاههای چینی ویا روسی معاصر ویک کتاب مستند ویا معتبروجود ندارد  ویا در مورد جغرافیای دقیق خود آسیاوجود ندارد  ویا در مورد اقوام شناسی آسیا وجود ندارد  ویا در شناخت شهر های خودشان وجود ندارد !ودر حالیکه کتابهای "جبیب السیر "عصر تیمور ی تاتارها وانبوه از نام دانشمندانی می باشد  که تبعید نگشته اند وبلکه برعکس واحترام وعزت همدیده اند  ویا از دولت تاتارهای آسیایی احترام دیده اند که در کشور پهناور چین وروسیه معاصر دیده نمی شود واز آن نعمت محرومند !و یا در کتاب "ماثر الملوک "عصر تیموریان ونام دهها مدرسه علمی تخصصی وجود داردکه شاهرخ تیموری  ساخته بود ویا زن دانشمندش ساخته بود ومثلا  کتابخانه بزرگ گوهر شاد مشهد وهرات نمونه آنست   ویا مدارسی که  فرزندان هنر مندش ودهها حاکم شهر های بزرگ عصر تیموریان  ودر شهر هرات ساخته بودند وبا با بودجه دولتی خود ودر پایتخت  سوم تاتارها ساخته بودند که شهر هرات می باشد ولذا شهر هرات آسیا ودر  اواخر عصر تیموریان حدود 90 سال پایتخت فرهنگی اسیا بود  وهزاران متفکر ودانشجوی اقوام مختلف آسیایی  در ان شهر زندگی می کرد وبه شهر هرات می امدند  ودر انواع مدارس دولتی هرات درس می خواندند ویا انواع دروس وفنون آن عصر را خوانده وسپس به شهرزادگاه  خود برمی گشتند ولی در تمدن کنونی آسیایی ها وچنین شهر مرکزی دانشگاهی آسیایی وجود ندارد ویا در این قاره به وجود نیامده است  وبرعکس  وبجای آن مدارس متعدد وفراوان هرات قدیمی وامروزه شهر هرات  وبه شهری ویران وفاقد فرهنگ صنعتی ویا علمی در خاک آسیا تبدیل شده است وهمچنین ساختار شهری سمرقندهم چنین بود  که پایتخت تیمورلنگ سردار تاتار  بود وانبوهی از صنتگران ودانشمندان داشت که تیمورلنگ از  از انواع شهرهای آسیایی  جمع آوری و به شهر سمرقند کوچانده بودویا در ایام حکومت تیمور لنگ و نظیر ساختار شهری قراقوروم ومحله بندی شهر قرا قروم را داشت  که یک شهر علمی و یا نظیر شهر هرات پسرش ونواده هایش بود که یک "ساختار اداری وفرهنگی پیشرفته "داشت که تمدن سازی آسیاییها  را یدک می کشید ولی زمانی که  نظامیان روس ودر 150 سال پیش و براین کشور ماوراءالنهر سلطه نظامی می یابند  وبرای "انکار تمدن تاتارها "ودر شهر سمرقند وپایتخت اوزبکستان ودر 150 سال گذشته  را به جای دیگر برده  ویا پایتخت این کشور را واز شهر  سمرقند فرهنگی وبه شهر کاملا نظامی "تاشکند "می برند   که  "ژنرال چرنایف روسی" ودر آن شهر پادگان زده بود ومحصول تفکرات فرهنگی امپراطوری روس  می باشد  که به شیوه تفکر نظامیان 6 حوزه خورده فرهنگ آسیایی را اداره می کنند   که بجای متفکران وصنعتگران وفقط نظامیان  80 الی 83 کشور آسیایی هستند  همه کاره شده اند  ویا در همه مسایل دانشگاهی ویا شهر سازی ویا اداری ویا هنری دخالت کرده ویا اظهار نظر مشورتی ویا رسانه ای  میکنند! وتا اظهار نظر مرزی وبا قومی میکنند وتا مرزبندیهای مصنوعی صدسا له  اخیر را ودچار درگیری کرده ویا دوام در گیری آمیز بدهند  وتا  تفرقه ودر گیری دائمی ودر میان ملل آسیایی دایما باقی بماند   واز این طریق تمدن کاملا آسیایی  وبومی در میان آنان شکل  نگیرد وبرعکس مکانیزم تبدیلش وبیک تمدن واحد "تاتارستان آسیا یی "فلج بشود  و برعکس به 6 حوزه تمدنی متفرقه  آسیا تبدیل بگردد ویا در چهار چوب سیاست تفرقه بینداز وحکومت بکن  غربی  ها عمل کرده   که بجای" امپراطوری واحدآسیایی ها " وتمدن متفرقه بوده  واین امر با کارشناسیهای غربی هاست که بعد از جنگ جهانی دوم وبا تجزیه امپراطوری عثمانی وحدود 20 کشور عربی را واز دل آن بیرون کشیدند  ونیز 20 ارتش عربی را برایش مسلط کردند ویا در تمدن هندآسیا هم  وبعدا به چند کشور هند وپاکستان وبنگلادش وکشمیر وسری لانکا وبرمه ونپال وبوتان تجزیه کردند ودر حایکه در تمدن    سابق تاتارها "وحدود 80 ارتش  متفرقه براسیا مسلط نبود که  جدال کننده با یکدیگرباقی بمانند ولی   در خاک آسیای 150 سال اخیر شکل گرفته است ! وبهمین دلیل است که غربی ها وبا تاسیس حکومت های کودتایی پادشاهی ویا با راه اندازی نظامیان کمونیستی  آسیا وحدود  80 ارتش متفرقه را وبرسرنوشت فرهنگی واقتصادی اسیاییها مسلط کرده اندونظامیانی که     که خود را محق می بینند که در مورد مسایل  دانشگاهی اظهار نظر کنند ویا در مورد مسایل جغرافیایی ویا اداری ویا شهر سازی ویا حتی در امور هنری نیز دخالت بکنند  ویا در امورشخصی افراد تحت سلطه خود دخالت بکنند  ودر حالیکه در عصر تیموریان برعکس  امروز بود  ونظامیان  آن دوره تاریخی و  خویشتن را صاحب نظر ومحق در این نوع از مسایل نمی دیدند  وبرعکس  در عصر انان و این نوع "از چهار چوب اندیشه" سیاسی وفرهنگی قاره آسیا ودر عصر 300 ساله امپراطوری تاتارها ومغولها ویک نوع "تئوری سیاسی کاملا برعکس" بود  وآنها معتقد بودند که برای وحدت بخشی قاره بزرگ آسیا وباید متفکران وصنعتگران اظهار نظر بکنند واظهار نظر  ارتش های متفرقه ومتعلق به قومیت های گوناگون اسیا ودر این مورد را خطر ناک می دیدند   ومی دانستند که باعث  جنگ ودر گیری دائمی میان اقوام آسیایی می گردد که مذهبهای  متفرقه ویا گوناگون دارند ویا فرهنگهای متفرقه وگوناگون دارند وبرعکس باید که در کنار همدیگر وبطور مسالمت آمیز زندگی بکنندآ ولذا تئوری تمدن تیموریان  آن بود که برای ساختن یک تمدن بزرگ قاره اسیا وباید قیام بکنند وارتشهای قومی را براندازند ویا در میان ملل مختلف آسیا را باید براندازندوتا امپراطوری واحد آسیایی در ان شکل بگیرد    ویا بجاطر اظهار نظر تفرقه افکنانه نظامیان  وهر قوم آسیایی وبا یکدیگر در گیر نشوند  ودر این را هتقسیم کار گروهی کرده بودند   ویک گروه بزرگ نظامی امنیت دهی همه کشورها را بعهده گرفته بود وگروههای دیگر هم کار اقتصادی ویا فرهنگی می کردند  ولذا "ارتشهای قومی" را در دوره مزبور برانداختند  وتا امنیت تمامی خاک وامنیت فرهنگ همه قومهای آسیا یی  تامین بشود  وبقیه اعضای اقوام آسیایی وبجای انان فعالیهای اقتصادی وفنی قوم مزبور را انجام می دادند  و یا در راستای چنین تقسیم کار آسیایی بود که تمدن 300 ساله تاتارها شکل گرفت  وبرعکس اظهار نظر در مورد مسایل قومی ویا منطقه ای اقوام را هم وبه خود متخصصان وصنعتگران وکاتبان همان  قوم می سپردند   که آزادانه ودر مورد مصالح ومنافع مربوط به قوم خود را ودر جنب امپراطور بزرگ تاتار ها  اظهار نظر بکنند  وبهمین  دلیل بود که این نوع از متخصصان شهر های قرا قروم وسمرقند وهرات وپایتخت  بزرگ آسیایی ها را ساختند ویا در آن شهر ها تجمع کرده بودند  ومدتی هم نقش وکارکرد شهر "سرای "شمال دریای خزر ومدتی هم "شهر کیف اکراین" ویا پایتخت تاتارستان اروپایی ویا سلطانیه هم   وچنین نقشی را داشت ویا برای اقوام اروپایی وایرانی  بازی می کرد ویا برای اقوام ایرانی مخلوط با اقوام تاتار را بازی می کرد که مورخین اروپایی وآن مکانیزم رادر تاریخ نویس خود  مجهول سازی کرده اند وبرای پوشاندن ماهیت سیاسی جغرافیایی آ« قوم تاتار اروپا  و ،عنوان مجهول جغرافیایی "اردوی زرین "را وبه جغرافیای آنان داده اند  ولذا   هنور اساتید سیاسی دانشگاههای غربی نمی خواهند که معنا ومفهوم جغرافیایی ویا "مردم شناسی سیاسی "  آن عبارت را  روشن بکنند  که در صورت عدم تشکیل چنین نهاد سیاسی متمرکز  تاتارها مجبور بودند که در  "مرحله تمدن قبیله ای اولیه "خود باقی بمانند ویا در شمال شرقی آسیا باقی بمانند  ولی سعی کردند که تشکیلات قبیله ای سابق خودشان را کنار گذاشته وخود با آخرین مدل تشکیلات سیاسی کشف شده جهانی تطبیق بدهند  ویا به کمک  برخی از افراد متفکر درون قاره ای تطبیق تشکیلاتی بدهند  ودر صورت عدم درک فرهنگی مزبور وآنگاه  همه افراد قبیله  تاتار ها کشته می شدند ویا در همان ابتدا ودر معرض نابودی دسته جمعی حتمی قرار می گرفتند ولذا جستجوی این نوع از شیوه های جدیدسیاسی را آغاز کردند و یا برای بقای زیست دسته جمعی خودشان آغاز کردند  وآنگاه افراد قوم تاتار  و  در یک "جهش موتاسیونی قبیله ای "قرار گرفتند  وعلتش آنست  که  در وضعی قرار گرفته بودند که  مجبور بودند تا تفکرات  قبیله ای سابق خود را کنار بگذارند وتا در جنگ با سربازان چینی ویا خوارزمشاهی  کشته نشده ویا قبیله اشان منقرض نگرددولذا مجبور شدند که  سیستمهای نظامی واداری وسیاسی جدید تر را پیاده بکنند که دچار قتل عام وتوسط سلسله حکومتی چین ویا امپراطوری خوارزمشاهی نشوند  واگر این نوع از صنعتگران را جمع نمی کردند  ویا در مخله های شهری متعلق به خود راه نمی دادند ویا اتحاد وهم قسمی اولیه خودشان وبا چنگیز خان  وبا همان ساختار قبیله ابتدایی خود حفظ می کردند که به ستیز دوامپراطور رفته بودند  و آنگاه دچار خطر انقراض حتمی می شدند   وبهمین دلیل بود که  قبل از چنگیزخان  ودرگیری با این امپراطوریهای همسایه را را به  ذهن خود راه نمی دادند ویا به جهت گیری وستیز فرهنگی ویاستیز  نظامی وبا آنها فکر نمی کردند  ویا به ستیز اداری وبا امپراطوریهای قدیمی وقدرتمند  آسیا فکر نمی کردند ویا  به مغز وذهنیت خود راه نمی دادند واگر این نوع از اتحاد قومی با چنگیز خان ودر ان مقطع حساس نبودکه ریسک شدید  بود و شایدقرنها هم وهمان 100 قبیله تاتار آسیا ودر "مرحله اولیه تمدن بشری" رمه گردانی باقی می ماندند ویا بصورت "قبیله های اولیه" استپ های شمال اسیا  باقی می ماندند!و"تکامل فرهنگی" نمی یافتند که "علم  مردم شناسی فرهنگی به آن مسئله پی نبرده است   ودر این صورت  هیچ وقت "جهش اجتماعی نمی یافتند ویا تکامل فرهنگی وبه درون ساختمان قومی تاتارها راه نمی یافت وچرا که این نوع از "تکامل فرهنگی  " وبا مکانیزم یادگیریهای  فردی ویا کلاسیک  اتفاق نمی افتد وحتی با تحصیلات دانشگاهی  هم اتفاق نمی افتد ویا به اختراع ونهادینه شدن اجتماعی نمی رسد ویا  سازمانهای اداری ونظامی پیچیده مزبور را بوجود نمی اورد    وبعنوان مثال ویا برای شفاف سازی مسئله باید بگویم که اقوام مزبور در شمال شرقی آسیا وهمزمان با همدیگر واعلان جنگ به دو " امپراطور بزرگ وقدیمی آسیائی آن روزگار دادندکه خطرناک بودوزیرا که  تشکیلات نظامی واداری پیچیده در مقابله با آن نداشتند نداشتند  ویا در میان  افرادهمان  100 قبیله تاتار شمال شرقی آسیایی وجود نداشتند  که در جنگ پیروز بشوند وشامل اعلان جنگ همزمان وبه دو "امپراطوری چین وایران (سلسله سونگ وخوارزمشاهی بود ) ونیز اعلان جنگ با(امپراطوری خلفای عباسی )بود ونیز جنگ با امیر نشینهای اروپای مسیحی هم به آن سه افزوده که همگی  افرادلازم را داشتند  ویا  تجهیزات لازم را داشتند ویا جغرافیای ارضی هر دو امپراطوری مزبور هم بزرگ ویا زیاد بود  ویا پخته تر از  افرادتاتار بودند  ویا فنی تر از تجهیزات نظامی تاتارها بود ویاوسیع تر از اراضی همان 100 قوم تاتار آسیایی بود وبعلاوه مرزجغرافیا یی همسایگی هر دو  همسایه امپراطوریهای مزبور  هم وبه مرزمراتع کوهستانهای التایی تاتارها وصل بود  وقرنها نیز  هر دوامپراطوری مزبور وسعی نکرده بودند که اراضی اقوام شمال شرقی آسیا راوبه خاک امپراطوری خود ضمیمه بکنند که امروزه خاک سیبری روسیه نامیده می شود وبدلیل آنکه  اراضی "تاتارهای رمه دار "مزبور وبه درد منافع اقتصادی دو امپراطور آسیایی »زبور نمی خورد ویاحتی همسایگی مرزی وبا آن دو نیز وبرای هر دو امپراطور بزرگ آسیایی دردسر ساز بود که آنان را "قوم یاجوج وماجوج می نامیدند وفقط هزینه زیاد مالی ودر این راه صرف می کردند ویا بیگاری عمیق واز رعیت های بدبخت چینی می کشیدند و تا دیوار بزرگ وطولانی چین را در برابر آنان بسازند  ویا  بین رعایای چینی وتاتار های یاجو ج وماجوج فاصله بسازندوتا   فاصله بیندازند وچاره سیاسی دیگری  هم نداشتند ویا قرنها نیافته بودند ولیکن با جهش موتاسیونی تاتارها  و هر دو امپراطوری مزبور متلاشی گردیدند   واراضی دوکشور هم بدست همان تاتار ها افتاد که "تاریخ دانهای واقع بین" را وآن را "تاتارستان آسیا " می نامیدند   که 300 سال برجغرافیای آسیا حکومت داشت   وبعلاوه آنان امپراطوری سوم را نیز از بین بردند که از اتحاد سیاسی اقوام اروپایی روس ومجار واسلاو ولهستان  تشکیل شده بود ونام حغرافیایی آنرا قرنها و"تاتارستان اروپا "گذاشته بودند که تنها در جنگ کریمه  دوران کاترین کبیر روسیه ودر قرن 18 وعنوانش حذف شد بدست دولت روسها  افتاد ولی هنوز اقوام تاتار مزبور ودر قفقاز باقی مانده اند وبه نامهای  "قوم تاتار چرکس" ویا"قوم تاتار چچن" ویا "قوم تاتارجزیره کریمه" ویا قوم تاتار قالموق "وقوم تاتار لگزی "حاشیه غربی دریای خزر ودریاچه آزوف وهمچنان باقی مانده وزندگی می کنند  وسرکوب 150 ساله آنهاهم وتوسط دولت روسیه  ومشکلی از کرملین حل نکرد ه است  ویا از دولت سوسیالیستی چین حل نخواهد کرد! وتنها تولید بدبختی ویا بن بست وبرای اقوام تاتار نواحی سرد سیر آسیایی ویا قفقاز را بوجود آورده  است ویا برای چین امروز ین بوجود آورده است  ویا برای روسیه اتمی ویا قزاقستان اتمی هم عاقبت خوشی ندارد وحتی برای ژاپن ویا کره شمالی هم عاقبت ندارد  که برعلیه انها بارها تبانی کرده اند ویا در صدسال  اخیر کرده اند ویا  در همسایگی با آنها کرده اند  واز این راه  بن بست آفرینی  تجاری ویا اقتصادی ویا عمرانی ونظامی و برای آنها درست می کنند  ویا بارها تاتارها را وبازیچه هوی وهوسهای همسایگی  خود کرده اند که  عاقبت خوشی ندارد وامکان دارد که به همان وضع 800 سال قبل برگردند واین بار بجای سه امپراطوری سابق آسیا  وچند امپراطوری صنعتی کنونی  متلاشی بگردد که خودشان را "اقتصاد اوراسیایی "می نامند که هم آسیا یی باشند  وهم اروپا را شامل بشوند ولذا ممکن است تاریخ از نو تکرار بشود وچرا که نامیدن یک جغرافیا ی سیاسی بزرگ وبا نام جغرافیای خاکی صرف وبدون توجه به منافع اقوام ساکن در آن منطقه  ویک نوع عنوان سازی ابلهانه وساده لوحانه  می باشد   که دنیای سیاسی خشنی را ممکن است  که بسازد  ویا طومار امپراطوریهای بزرگ را ودر هم پیچیده بکند   ولذا امروزه اساتید سیاسی دانشگاههای پکن ومسکو وتاشکند واسلامبول وتهران ودهلی درک تاریخی صحیحی از "معضل  آفرینی برای تاتارها ودر دانشگاههای خود ندارند که میراث خوار فرهگنی متلاشی شدن همین "تاتارسان بزرگ" می باشند ویا در پنج قرن پیش را ارث می برند  ولذا در ک آموزشی -ودانشگاهی لازم را نمی کنند که چکار باید بکنند ؟ویا حتی درک مردم شناسانه ندارند  وحتی اساتید دانشگاههای  کمبریج ویا اندیشکده های سیاسی امریکا هم واز درک آن معضل تاتارها عاجزند وبا تصور ات عوامانه  می نگرند  ودر حالیکه امزوزه  تاتارها بسیار افزون شده اند ونیز برخلاف 8 قرن سابق و امروزه در همه کشورهای آسیایی پخش وپلامی باشند د ویا کثرت جمعیتشان  هم بیشتر از سابق می باشد   ولی در همه خاک اسیا وبعنوان یک "کاست اجتماعی طرد شده " زندگی می کنند  ویا باقی  مانده اند  واز این رو  ساده لوحانه است که فکر بکنیم   ویا باور بکنیم  که تاتارهای روسیه ویا تاتارهای چین ویا تاتارهای قزاقستان ویا تاتارهای شبه جژیره کریمه واوکراین وسیبری وهمگی یک قوم" ایلیاتی اولیه وبیسواد "باقی مانده اند  که قادر به هیچ کاری  نمی باشند ویا در برابر تمدن صنعتی ونظامی ودانشگاهی وحزب سازی آنان ندارند و اشتباهی  که مشاوران امپراطوری خوازرمشاهی ودر مورد آنان کردند  ویا نظامیان امپراطوری دولت سونگ چین ودر مورد آنان کردند ویا در مورد اقتدار یابی نظامی واداری اقوام تاتارکردند که در استپ های شمال شرقی آسیا بودند ومثلا مشاوران خوارزمشاه وبه امپراطوری خوازرمشاه گفت وبه او یاد دادند که از امپراطوری تاتارهای آسیا نهراسد وفرضا به وی گفتند که اگر تاتارهای مزبور که اعلان جنگ کرده اند  واگر  همه قوای نظامی خود را جمع وجور نکنند وتازه  به زورو به مرز 200 هزار نفرسرباز  می توانند بسیج کنند  که اغلب هم ومعنی  ومفهوم رزم حرفه را نمی دانند  ویا تجربه تاریجی ودراین مورد ندارند  ویا در مورد جنگهای منظم ندارند ویا ارتش آموزش دیده ندارند ودر حالیکه امپراطوری خوارزمشاهی آنها  وحداقل دوبرابر قوای آنان نفرات دارد ویعنی 400 هزار نفر ارتش کار ازموده  وحرفه ای دارد واگر تاتارها اشتباه بکنندوجنگ را آغاز بکنند  ویا بخاطر قتل عام تاجرانشان  وجنگ را آغاز بکنند ویا بخاط قتل آنها در شهر اترار وجنگ را آغاز بکنند  وآنگاه ارتش قوی ومقتدر آنها و همه تاتار ها را ودر شمال شرق آسیا قتل عام خواهد کرد ودیگر اینکه  به وی گفتند که  جغرافیای حکومت جدید تاتارهاو جغرافیای کوچکی بوده ونیز وفاقد شهر قلعه دار می باشدکه  در شمال شرقی قاره آسیا هنوز شهر ندارند که پناهگاه آنها باشد  ودر حالیکه جغرافیای امپراطوری آنها  ویک جغرافیای بزرگی دارد   که از دجله شروع شده  وتا مرز کوهستانها ی التایی تاتارها ووسعت خاکی دارد که در آن جغرافیای خوارزمشاهی وآن ها وصدها شهر بزرگ قلعه دار دارد ند که پناهگاههای  امن می باشد  وبا انبوه از اسلحه خانه های بزرگ وخزانه هاست که     حکام گمارده زیر دست خوارزمشاه می باشند   ودر حالیکه  قوم تاتار هاو قبیله ای فاقد این نوع از امکانات نظامی می باشند ویا هنوز  قلعه شهری ندارند ویا گارگاه اسلحه سازی شهری ندارند ویا انبارهای اذوقه شهری ندارندویا دارای مجورا ستخدام سرباز شهری ذخیره نیستند  وبرعکس آنها و چندین  برابرتاتارها سرباز دارند وبعلاوه  می توانند که  سرباز جدید جذب بکنند  ویا وارد ارتش امپراطوری خوارزمشاهی خود بکنند  ولی تاتارهاویک  قبیله فاقد این نوع از امکاناتم ی باشند  وبعلاوه به خوارزمشاه گفتندکه  استپ های تاتار ها ویا نظام دامداری  توام است وبرای دوام جنگ چند روزه هم کفاف علوفه وغذایی نمی دهد  ودر حالیکه امپراطوری خوارزمشاهی آنها ودارای دشتها ی حاصل خیز می باشد  ودر صورت وقوع جنگ ومی توانند که  از درآمد زراعی دشتهای حاصلخیز خود مالیات اضافی بگیرند مثلا از دشت حاصلخیز خوزستان ویااز دشت  گرگان ویااز دشتهای  کناره جیحون ماورالنهر ویا از دشت ترکمن صحرا ودشتهای حاصل خیز خوارزم ومرو عوارض جنگی بگیرند ویا هزاران تن محصول غله سربازان  جنگی ویا جووعلوفه اسبان ارتش خودرا تامین بکنند  ویا میوه ودام سربازان خود را تامین بکنند  واز این راه  سالیان دراز وبه جنگ با آنها ادامه بدهند   وامپراطور چین هم می تواند که به آنها کمک بکند ویا مثل آنها می تواند که هزاران نفر مردم کثیر چین را بسیج بکند ویا برای قتل عام آنها بفرستد ویا از روستاهای آباد وکنار روخانه یانگ تسه بفرستد ویا میلیونها تن غله وبرای ارتش نظامی خود بفرستدویا جمعیت چین هم و چند برابر آنان جمعیت دارد   ونظیر چنین مواردی را به آنها گفتند   وامروزه هم  مشاوران پوتین و یا رئیس جمهور معاصر چین نیز  ونظیر چنین مسائلی را می گویند ودر حالیکه  ومعلومات سیاسی سطحی واز امکانات خود  وآنها دارند
وبعلاوه  مشاوران  خوارزمشاه وبه وی گفتند که از قتل عام 400 تاجر مغولی ودر شهر اترار نهراسد ! ومثلا در این باره  به وی متذکر  شدند که آنها  وارت تمدن چند هزار ساله تمدن امپراطوریهای هخامنشی ویا اشکانیها  می باشند  ویا وارث تمدن ساسانی واسلامی وامپراطوری 200 ساله سلجوقی می باشند  که نیمه خاک آسیا را اداره میکردند   واز  هر امپراطوری سابق هم و یک چیزی را یاد گرفته بودند  که هر کدام از آنها هم ویک نوع سامان اداری ونظامی لازم را وبرای کشور داری خود ساخته بودند  ویا اختراع اجتماعی کرده بودند که امروزه همه آن ذخایر فرهنگی و به امپراطوری خوارزمشاهی وبه ارث رسیده است  وتشکیلات آنان را قوی تر کرده است  ویا قبلا نهادینه اجتماعی کرده بودند ونهایتاهم  وبدست امپراطوری خوارزمشاهی آنها رسیده است   وبعلاوه سابقا  نواقص اداری وکشورداری امپراطوری سابق آنها هم حذف شده وشکل کاملش وبدست آن ها رسیده است ولذا امپراطوری خوارزمشاهی آنها  ودارای سازمانهای اداری واقتصادی پیچیده می باشد  وبا آن مکانیزمها وبرای جنگ ویا برای دوام جنگ با تاتار ها مهیا می باشد ولذا تشکیلات ومهارتهای لازم را دارد ودر حالیکه تاتارها آنرا ندارند ویک مشت قبایل صحرا گرد اولیه  می باشند وتجربه لازم را هم  ندارند  ویا در عصر معیشت رمه گردانی بسر می برند  ولذامعلومات اداری مفید را  ندارند ویا معلومات ایجا د سازماندهی مناسب را ندارند  ویا دوایر پخته را ندارند ویا تعلیمات فنی نوین را ندارند وهمچنین تمدن چین نیزمانند آنهاست که درگیر جنگی با تاتارهاشده است و نظیرآنها تشکیلات قوی دارد   ویا سربازانش  مهارتهای جنگی دارند ویا در   جنگ با تاتار های وحشی وقبایل اولیه آسیایی وبلدند  که چکار بکنند ؟ونیز به او گفتند که "تمدن پیشرفته تر" وهیچ وقت مغلوب "تمدن قبایل اولیه" نمی گردد 
 ولذا این نوع از دلداریهای مردم شنا سانه بود که مشاوران آن دو امپراطوری خوارزمشاهی ویا امپراطوری چین  وبه آن دونفرمی دادند دادند ویا در فرماندهی جنگ با تاتارها می دادند ونظیر همان مشاوره مردم شناسی دانشگاهی ماهاودر مورد قبایل مزبور است   که رشته مردم شناسی دارند ومثلا در دانشگاه کمبریج ویا در مرکز مطالعات سیاسی آسیا ویا در دانشگاهای امریکا ویا در سرفصل های دروس مردم شناسی 6 دانشگاه مادرتمدن کنونی قاره اسیا دیده میشوند ویا  گنجانیده شده اند ومتاسفانه اساتید ویا دانشجویان این 6 دانشگاه حوزه های مختلف تمدن کنونی قاره اسیا هم وهمان معارف مردم شناسی سابق را باورکرده اند   ولذا معتقدند که اکنون 5 قرن می باشد  که فرهنگ وتمدن تیموریان تاتار فروپاشیده است  ویانظام اداری تاتارها ودر قاره اسیا متلاشی شده است وبعلاوه فرهنگ پیشرفته هم وبه انها وبه ارث نرسیده است ودیگر امکان اعاده مجدد ندارند  ویادر همه دروس تاریخی ویا جغرافیایی ویا مردم شناسی خود این نوع مسایل را تکرار می کنند ویادر مقایسه تمدنی این 6 حوزه تمدنی کنونی آسیا به زبان می آورند   ودر حالیکه در تحلیل مردم شناسانه خود ومبتتی بر یک تئوری سطحی نگرانه می اندیشند 
 وآری آگر تاتار های مزبور واز نظر علم معاصر قوم شناسی لندن ویا مسکو ویا پکن یک نوع قوم ابتدائی  واولیه آسیایی بشمار می روند  ولی وقتی دوتمدن بزرگ وبا سرباران فراوان آن روزگار اعلان جنگ به قوم مزبور دادند وآنها احساس خطر کردند ولی چونکه  ازشدت  فقر وبدبختی وجان به لبشان رسیده بود  ویا سختی طبیعت را هم حس می کردند وبعلاوه وحشت آفرینی همسایگان  راهم می دیدند ونیز بسته شدن راههای تجاری  وتوسط انان وبرای فروش پوست سمور ویا خز شکاری خود را هم می دیدند که دیگر امکان فروش ندارند ویا امکان معاوضه وبا جنس مورد نیازشان را ندارند  ویا توسط سه دولت ایرانی خوارزمشاهی وچینی وتوسط یا امیر نشینهای اروپایی واز آنان سلب شده است ولذا تنازع بقا و یاضرورت بقایشان ایجاب می کرد که با دست خالی بجنگند  ویا شمشیر همسایه را بگیرند واگر دستشان هم بریده می شد عیبی نداشت  ولی می توانستند که همان شمشیر همسایه را خلع سلاح کرده  و برعلیه خودشان بکار برند  وشایددر این راه  "تئوری داروینسیم اجتماعی "صیحح باشد که چنین ریسک کردن  باعث تکامل فرهنگی تشکیلاتی آنها   شد
و آری این نوع از بن بست راهم ودر چین وروس معاصر نیز می بینند
 واقوام فقیر ومحروم  مزبور ویا تاتارهای سیبری اسیا ودر 800 سال قبل وبه تنارع بقای بشری وبا سربازان چند   تمدن همسایه خود رسیده بودند  وآری نظریه  ارزیابی رقبای سیاسی آنها ودر ارزیابی نداشتن  شمشیر وتوسط آنها نیست ویا در نداشتن امکانات اولیه وتوسط انها نیست  ویا برای جنگ باچند  امپراطوری خشن همسایه  اش نیست ولی با فشار بیشتر برآنان مجبور بود ند که همگی در معرض انقراض دسته جمعی قرار بگیرند ویا برعکس در استپ های آسیا وبا اعلان جنگ به دو همسایه بجنگند  بگیرند !ولذا  فکر کردند که یاهمان  شمشیر همسایگان خود می توانند که خویشتن را واز انقراض حتمی نجات بدهند  وبشرط آنکه دشمنان خود را وخلع سلاح کرده ومغز های متفکر دوایر آنها را بگیرند ویا  سیستمهای نظامی آنهارا مصادره کرده وبرعلیه خود انها بکار گیرند واین کار را  انجام دادند و300 سال هم واز حیا مجد د آن چهار  تمدن جلوگیری کردند که در قاره اسیا ویا اروپای شرقی وبا تدابیر اداری و دوباره از نو نرویند   واین جا تئوری داروینسیم اجتماعی چهره خود را نشان داد که مبتنی بر تنازع بقائ جنگ دوامپراطوری جدیدالولاده وقلیل الابزاز ودر جنگ باامپراطوری های قدیمی وکثیر الامکانات بود   که اولی وبرای عدم انقراض جمعی خود شمشیر نداشت  ولی ریسک کرده وشمشیر رقبای خود را گرفت وسریعا آنها را خلع سلاح می کند  وبا همان شمشیر خودشان آنها را میکشد وتاتارهای آسیا هم  وچنین کاری را  انجام دادند  ولیکن  شمشیر خلع سلاح کرده آنان واز دشمن  وشمشیر  اهنی نبود وبلکه مجبور بودند که برای کشته نشدن دسته جمعی خود ودر همان برهه تاریخی واز "تفکرات اولیه قبایلی" خود دست بردارند وطور دیگر بیندیشند ومتوسل  به حیله های  اداری ویا نظامی خود آنها بشوند ویا نهاد سازیهای مدنی جدید بوجود آورند که نداشتند  ولذا این ابزارهای تشکیلاتی خود را از دست  دشمنان خود مصادره کرده وبه خدمت خود در آوردند  ولی ساخته شدن این شمشیر تشکیلاتی چند هزار ساله وتوسط" مغز های قبیله ای "خودآنان نبود ویا توسط اندیشه آفرینی  همان 100 قوم تاتار نبود  ویا از راه "اخذ فرهنگی" ویا  " اقتباس فرهنگی هم نبوذ که مردم شناسان فرهنگی می گویند وبلکه از راه "سرقت فرهنگی اندیشه "واز دشمن بود   که  از امپراطوریهای دشمن خود خلع سلاع کردند وبه خدمت خود در آوردند وبدین معنی که ابتکاری که به ذهن آنان ودر این مرحله حساس رسید  آن بود که در جنگ با قوای چهار  امپراطوری عصر خود و فقط قوای نظامی دشمن را در هنگام حملات بکشند ولی مغر های متفکر همان چند تمدن همسایه را اسیر کرده  وبه خدمت خود أر اورند ویا به پایتخت های خود  ببرند  واز آنها استفاده  لازم را ببرند وسپس شیوه های جدید جنگ اداری ویا جنگ نظامی ویا جنگ تبلیغاتی را واز آنان یاد بگیرند و این امر  جهش تازه  قبیله ای وبه تاتارها داد که دپارتمانهای مردم شناسی فونکسیونالیستی ویا ساختارگرایانه دانشگاهای  انگلیس ویا اروپایی آنرا درک نمی کنند! ونیز همین مسئله  "تکامل فرهنگی" ویا "تکامل اجتماعی "زیادی ودر تمدن تاتار ها بوجود آورد که در پروسه تمدنی ابی  هخامنشیان ویا تمدن اسلامی ویا تمدن ساسانی دیده نیمی  شود   وتنها معضل عدم انقراض  دسته جمعی ژیست آنها  بود که   این نوع " تکامل  اندیشه گری "را ودر آنا ن بوجود آورد که ا ز راه سرقت فرهنگی مشکل خود را ححل بکنند که برخی از مردم شناسان انرا "انباشت سرمایه ذهنی" وبرای "تکامل اجتماعی" می دانند وتا در کمترین مدت وبه چنین "ذهنیت اندیشه گری خلاقانه" رسیدند    وبا   فرهنگ سازی اداری وتشکیلاتی مزبور  ووسعتی از خاک اسیا را وجزو امپراطوری خود نمودند   که هیچ امپراطوری جهان وبه چنان  وسعت قلمرو "دولت سازی" خود نرسیده بود ولی این نوع از نکشتن اندشمندان ویا صنعتگران ویا متفکران بود که دستورالعملل نظامی آنان شده  بود وبه همه سزبازان خود ودر گشودن شهر های آسیایی دستور داده بودند وبعلاوه یا فرستادن احترام آمیز آنهاوبه پایتختهای سه گانه شهرهای قراقوروم وسمرقند وهرات بود  که آنان را تکامل فرهنگی  داد ویا  تشککیلات سازی جدید امپراطوری  وبرای تاتارها بوجود آورد وبرعکس تنها  افراد نظامی را می کشتند که به جنگ آنها امده بودند  واز این راه "تمدن تاتارها "و بسرعت تکامل اجتماعی یافت  و از مرحله "قبیله ابتدایی آسیایی" بیرون آمده  وامپراطوریهای رقیب را متلاشی کردند   واین شیوه از  گرد اوردن صنعت گران ویا متکفران شهرهای آسیایی ویا فرستادن آنها وبه پایتخت های تحت قلمروی خود ، وچنان در کتابهای تاریخی آن دوران فراوانمی باشد  که اینجانب و از روی اسناد تاریخی مزبور  ویک جلد پزوهش ودر مورد مسئله مزبور نوشته ام که عنوانش  "کوچ دادن  دسته جمعی دانشمندان ایرانی وبه در بار تاتارها" میباشد واین ادعای مرا کثرت  مورخین این دوره تاریخی   هم تائید می کند که اغلب بسیاری از آن  مورخان دوره تیموری و  از شهرهای جوین بودند ومثلا نظیر مولف جهانگشای جوینی  بود ویا از شهرهای طوس ویا همدان ویا شیراز ویا یزد ویا خواف ویا سمنان ویا تبریز  ویا قزوین وغیره بودند که در هیچ دوره تاریخی واین همه از کتب تاریخی مستند نوشته نشده است که سران دولتی  تاتار وبودجه آنرا متحمل شده باشد  ونظیر کتاب تاریخی جهانگشای جوینی است ویا نظیر تاریخ ظفر نامه یزذی وغیره است  ولی متاسفانه رنه گروسه اروپایی  ودر کتاب "امپراطوری صحرا گردان "خود وآنان را صرفا یک مشت صحرا گرد ابتدایی می نامد که صرفا وبا زور شمشیر وتفکر قبیله ابتدایی خود وآن همه اراضی بزرگ  آسیا را گشودند ولی وسعت کتابهایی  نمی بیند که در دوره آنان ودر آسیا نوشته شده است ویا کثرت احترامی را نمی بیند که قشر صنعتگر ویا هنرمندودر دوره آنها دیده است! که در تمدن هخامنشی وجود نداشت ویا در تمدن امپراطوری اموی ویا عباسی وجود نداشت ویا حتی در تمدن امپراطوری سلجوقی وخوارزمشاهی هم قلیل بود وحتی در امپراطوری جدید روسیه ویا چین معاصرآسیا هم  هم دیده نمی شود ومثلا تبعید تولستوی ودر روسیه معاصر است که خود مغز متغکر شکل گیری دولت روسیه بود ویا ترور تروتسکی ومغز متفکردیگر  دولت سوسیالیستی روسیه بود ویا اعدام بسیاری از رقبای فکری مائو بود که "تئوری انقلاب فرهنگی" اورا قبول نداشتند ولی مردم شناسان غربی همچنان درک نمی کنند که  چگونه آزادی اندیشه ویا آزادی قلم ویا آزادی بیان ودر دوره حکومت انان وجود داشت  ویا  آزادی مذهب وازادی اندیشه قومی مسالمت امیز وآزادی اداری در دوره آنان وجود داشت که هر منطقه قومی آسیا و توسط متخصصان خودی همان منطقه اداره می شد  واز دستاوردهای تمدنی  همان تاتارهامی باشد  که خیلی ها واز شکل قیافه ویا لباس ظاهری آنها واین نوع از مسایل را بعید می دانند وبعلاوه آنان را جزو  اقوام ابتدایی آسیایی می دانند ولی از روی اسناد ومدارک تاریخی  وانرا تحقیق نمی کنند ومثلا یک نویسند روسی وبنام پطروشفسکی وبا نوشتن کتاب سربداران ایران می خواهد که تاتارها را قوم وحشی در برابرآنها جلوه بدهد وبرعکی وحشی گریها وآدمکشیهاواخاذی های  کثیر همان دولت کوچک سربداران خراسان راو در اسناد تاریخی ایرانی نمی بیند ویا  نمی خواند  که همان پطروشفسکی روسی وآنانرا متمدن در برابر تیموریان دانسته  ودر حالیکه تیموریان وبا این شیوه سیاسی "حکومت شهری انان"   مخالف تئوریکی بودند ولذابهمین دلیل بود که آنان را  برانداختند ولی در عوض همان  نویسنده کمونیست روسی ویعنی پطروشفسکی وبدون تکیه به اسناد تاریخی فراوان و "به به گویان در باره عدالت اجتماعی  آنان دم می زند  و یا دیگری انواع زورگویی ها ویا ظلمهایی دولت کوچک آل مظف را نمی بیند ویا  در چهار شهر تحت حکومت خودنمی بیند  که براه انداخته بودند وآل مظفری که  حتی برای حکومت خود و برادر ویا پدر خود را هم   می کشتند ویا زن همدیگر را وبزور شمشیر می گرفتند را نمی بینند ودر حالیکه چنین شیوه های سیاسی ویا خانوادگی ودر میان تاتارها  بیابا نگرد وبدوی از بین رفته بود  وبرعکس مرام سیاسی جوانمردانه یافته بودند ویا در راههای تجاری آسیا برقرار میکردند  ویا در حکمرانیهای  شهری بوجود می آوردند  ویا در عمران شهر ها بوجود آورده بودند ومثلا تاسیس صدها کاروانسرای تجاری ودر شهر تبریز ونمونه آنست ویا در شهر سلطانیه ویا درشهر  یزد ویا محله سازی رشیدیه ویا محله شنب غازانی ویا ارگ علیشاهی تبریز ویا تدوین کتاب قوم شناسی جامع التواریخ که دانشگاه تبریزهم و بعد از 8 قرن وبه ان درجه مهارت علمی هنوز نرسیده است ویا در عمران شهر سازی چند ماهه سمرقند دیده می شود که تیمورلنگ به مهندسان ومعماران ایرانی دستور داده بود که انرابا سرعت بسازندکه کتاب عجایب المقدور ویا کلاویخو به آن اشاره کرده است ویا شهرسازی سریع پکن وکانال کشی 219 کیلومتری آن وتا رود یانگ تسه که شاهکار می باشد  ویا در برچیدن حکومت لات های محلات شهر شیر از کهاقدام خوبی بود و در فاصله زوال دولت ایلخانی وآمدن تیمور به ایران  قدرت یافته بودند بود واز خلا قدرت سیاسی قدرت در شیراز سوئ استفاده را  کرده  وقداره بندان شهر مزبور وبرهمه اهالی شهر و محله خود مسلط شده  وبا قمه کشی خود ،وبه همه زور می گفتند وییمور حکومت الواطی انان را ودر شیراز برانداخت
 وآری مدل شهرسازی سرعت آمیز ویا یا ایجاد خیابانهای با چهار باغ ودر شهرهای ماء ورالنهروایران که در اسنادتاریخی آمده است  و یا "پایتخت سازی اداری  " وبه شیوه قراقروم وسمرقند وهرات و چنان تکامل ساختاری وبه شهرهای آسیایی داد که پایتخت قاره امریکای باصطلاح متمدن چنین نیست  ویا تازه به آن مرحله  اجتماعی رسیده است ویا بعد از 800 سال شکل گرفته و از تاریخ پایتخت سازی تاتارها گذشته است وبه مرحله ومدل شهرسازی قرا قروم تاتارها رسیده است که باید پایتخت امریکا هم وشهری کوچک بوده باشد  که  فقط کاخهای دولتی ویا مجلس وکنگره ویا پنتاگون داشته ویا کاخ خزانه داری آمریکا ویا ساختمانهای اداری در آن شهر باشد که  انبوه از منخصصان اداری ودر آن پایتخت بشود وسایر اقوام مختلف آمریکا ودر شهر های دیگر آمریکا ساکن بگردند که بیانگر قدمت تمدنی قاره آسیا ونسبت به قاره های دیگر جهان  می باشد
 
 وآری این شیوه فرهنگی تمدن سازی  تاتارها ویا تشکیلات سازی تاتارها وچنان قوی بود که سه قرن در آسیا دوام آورد  ولی در این دوره تاریخی و تازه امپراطوری انگلیستان ودر حال شکل گری بود ومی خواست که رخنه به قاره بزرگ آسیا بکند    ولی بزرگترین مانع سر راه خود را و"امپراطوری تاتارهای تیموری "می دید که گزارشگران واقع بین سیاحان اروپایی و آن را "گزارش کرده  بودند ونظیر مارکوپلو ویا سفر نامه نویسان ونیزی  دیگر ویا "سفیران پاپ به دریار خانان مغول " ویا "سفرنامه کلاویخو "و غیره وبه انها تذکر داده بودند ولذا تنها چاره اشان  وتجزیه تمدن اسیایی تیموریان وبه 6 حوزه تمدنی زیر مجموع آن تمدن بود که به تدریج دشمنان "تمدن تاتار ها" بگردند  واین کار را هم کرد ویا در پنج قرن قبل شروع کردند  ودر 120 سال اخیر هم وبا تولید جنگ جهانی اول ودوم وآنرا تکمیل نمودند ومثلا از طریق شکل دادن  نهادهای  سیایی مدرن حکومتها سلطنتی ومتکی به ارتش ها  بود ویا  با سر کار آوردن دولت های بظاهر انقلابی سوسیالسی  ومتکی به ارتش خلقی بود وبا با مکانیزم مجلس خلقی وبا از کانال تجزیه ارتش بزرگ امپراطوری بزرگ تاتارها وبه ارتش 80 وچند کشور  وابسته به تجهیزات نظامی غربی وبا سلطه دادن نظامیان همان 80 کشورآسیایی  وبر سرنوشت متفکران وصنعگران ودانشگاهیان آسیا یی ویا در مشروعیت  بخشیدن  وبه همان ارتش های کودتایی  وابسته وبنام پاس دارنده مرزهای قومی خاص آسیا یی ها که نام آنرا "ملت "گذاشته بودند  ودر حالیکه  پیدایش چنین لفظ "ملیت" وبجای "اقوام اسیایی "وتنها از دوره صفویه به بعد بود که در آسیا ووارد قاموس سیاسی می شود  ودر اروپا نیز و با واژه "ناسیونالیزم فرانسه والمان "ودر عهد ناپلئون وهیتلر رواج می یابد   ولی همان مفهوم "ملیت خاص "هم ودر درون مزربندیهای جدیدآسییی و خود ترکیبی از چند قوم پراکنده می باشد  که گاهی افرادهمان چند قوم ملی  باهمدیگر  نمی ساختند  ولذا غربی ها  ویک نوع ملیت مصنوعی ساخته بودند که اختلاف عمیق درون کشوری داشت  ویا با همدگر داشتند ویا گاهی هم وافراد قومی دوسوی مرزهایش بودند  و طوری مرزها را تقسیم کرده بودند که افراد یک قومیت هم ودر دوسوی آن  مرز افتاده باشد  ولی در عین حال خویشاوند همدیگر هم باشند  که باعث می شدکه دائما در گیری مرزی ودر میان آن دو کشور ویا در همیسایگی همدیکر آنان وپدید بی اید  وبعلاوه ارتشهای وابسته به تجهیزات غربی هم ودر این میان متحیر بودند که در این باره چکار باید بکنند ؟ ویا در بنیانگذاری  نهاد  مجلس هم وآنرا طوری  شکل داده بودند که براساس منافع همان ملت نباشد  ویا براساس منافع اقوام ومصوبات تصویب نکنند  وتنها مصوبا ت شخصی داشته باشند ویا شالوده آنرا  واساس مجلس مشروطیت ویا اساس مجلس خلقی  کردند   که برای اقوام آسیایی قابل پذیرش نبود وخلاصه نهادسازیهای سیاسی غربیها  ودر 120سال اخیر ودر درون 80 کشور آسیاییها و انواع مشکلات آفریده است واز این رو قاره آسیا وناچارا مجبور به پوست اندازی خود می باشد که فرمول بندیهای غلط غربی بوجود آورده است ویا برای مفاهیم قومی ویا ملی اسیا ییها  درست کرده است که در عهد تیموریان وجود نداشت
واری همانطوریکه گفتم  وبعد از سه قرن دوام تمدن تاتارآسیایی ها وبا حیله گری های امپراطوری جدید انگلستان که می خواست جا پاهای متعد دودر قاره آسیا داشته باشد ویا برای خود باز بکندویا جایگزین امپراطوری بززگ تیموریان آسیا بشود واین نوع از نیمه انقراض تمدن تاتار ها اتفاق افتاد ویا در 500 سال گذشته شکل می گیرد  که اسیا را وبه 6 حوزه تمدنی مختلف تقسیم می کند     ولی روحیه شدید شرق گرایی آسیایی ها ویا روحیه اسکندر زدایی آسیایی ها  وقوی می باشد وچالش در این باره  بوجود خواهد آورد  وبعلاوه تاتارهای مزبور ودر حکومت سیصد ساله خود  وخاطره افرینیهای  خوشی ودر آنها ایجاد کرده است ومثلا خاطره  ایجاد امنیت قاره ای آسیا ویا خاطره تجارت امن کاروانها ویا خاطره احترام به دانشمندان آسیا  ویا خاطره ایجاد دمکراسیهای  قومی که در اسناد تاریخی وجود دارند ویا در تمدن 300 ساله آنها دیده می شود  ویا احترام به دینهای  های مختلف  اقوام آسیایی دیده می شود ویا   خاطره   امنیت افرینی تجارت وقیمت وسکونت امن در شهرها وتوسط داروغه های تاتار ودر شهر های اسیایی مگی خاطره خوش از تمدن تاتار است  ولی تمدن کمونیستی چین معاصر و فاقد این نوع از  مزیت های اداری ویاشهری است  ویا تمدن روسی معاصر هم که تمدن اروپایی دروغگویانه می باشد  ودر دوران کمونیسم صد ساله خودوچهره خود را برملا کرده  ویا ظلم زیاد وبه سرتاسر  مردم آسیا کرده است وهمگی  یاد آور ظلمهای اسکندرو به مردم آسیا می باشد  ویا ریشه  در تعالیم مدنی سکنه غربی  نارد و همانطوریکه اسناد کتاب " تزار سرخ " هم مستندا نوشته است ودر این باره می نویسد که لنین واستالین وآموزشهای امور مربوطه  راو در کلاسهای اموزشی لندن دیده بود که در کلاسهای مزبور حضور می یافتند  وآز آنجا بود که تئوری نهادهای سیاسی ظلم افرین یک قرنی خود را  وبه قاره اسیا آوردند ودر دها کشور پیاده کردند واز خاک لندن وبه خاک آسیا وارد شده است  وبعلاوه  بعد از فروپاشی کمونسیم هم و بیشتر ماهیت استمارگرانه غربی خود را نشان می دهد ولذااحتمال دارد که گرایش سیاسی زیادی و  در آسیای صنعتی معاصر ایجاد بکند  که  به عصراقتدار توام با دموکراس واقعی دوره  تیموریان بر گردند  که یک نوع "تئوری سیاسی تمدن خودی بود وسکنه آسیا آنرا دوست دارند  ویا  یک نوع مدل سیاسی  امپراطوری تاتاری را احیائ بکنند  ویا ممکن است که طرفداران زیادی  ودر رسانه های قاره اسیا پیدابکند که یک نوع "رنسانس سیاسی " است ویا "تئوری بازگشت "به خویشتن ودر دنیای سیاست می باشد   وشرکت های بزرگ جهانی هم که می خواهند تنها نفع ببرند ویا تنها  از رونق تجارت جهانی خود  نفع ببرند ونباید که  مدلهای سیاسی الهام گرفته از تفکر غربی خود را وبر اقوام آسیاییها  تحمیل سیاسی بکنند ویا در رسانه های جدید خود وتحمیل فرهنگی بکنند !