مردم شناسی قوم ترک افشاری خرقان وقیدار و قوم ارشلوی زنجان پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم تخصص
مردم شناسی قوم ترک افشاری خرقان وقیدار و قوم ارشلوی زنجان پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم تخصص:
مردم شناسی اقوام آسیایی دودهستان خراقان در منطقه میان قیدار افشار نشین وآقوام بکشلوی قزوین ویا افشار ساوجبلاغ کرج می باشند که در منابع تاریخی واز دو خرقان غربی وخرقان شرقی نام برده شده است ودر جنوب کوههای خرقان هم وتعدادی دهات خرقان همدان قرار دارند واینجانب در کتاب " زنجان سرزمین اقوام افشار " واسامی برخی از تیره های خرقان غربی وشرقی راو ذکر کرده ام واغلب افشار های خرقان غربی هم واز یک سو چسبیده به شهرستان قیدار وبا 290 آبادی افشار قاسملو وبدرلو وکورحسنلوهستند ودر شمال دهستان خرقان غربی هم ودر بخش صائین قلعه افشار وقومی از افشار های قورت بیگلو مستقر هستند ویک مقاله اینترنتی من هم ومربوط به آنهاست ودر شمال شرقی خرقان غربی هم وشهرستان ابهر می باشد که از افشار های اینانلو می باشند وریاست آنان هم ودر دوره نادرشاه افشار وابوالحسن خان افشار ابهری بود واز سوی نادرشاه وحاکم اصفهان شده بود ونامش هم در کتاب عالم آرای نادری آمده است وسکنه دهستان خرقان غربی زنجان هم واز قوم ارشلوافشار می باشند وسکنه سجاس وسهرورد و وگاوه رود وقلعه پری ماهنشان هم واز قوم اصانلو افشار هستند که در در دوره نادر شاه وریاست آنان وبا" پناه خان افشاراوصانلو" وپسرش عبدالله خان اوصانلو بود که در میدان ارک زنجان هم وقلعه ویا مسجد ارک ویا باغ بزرگی را داشتند ودر اوایل دولت قاجاریه هم وعبدالله خان افشار وحاکم زنجان بودودر قلعه دروازه ارگ زنجان وحکومت می کرد ودر ابتدای حکومت فتعلیشاه وباوی درگیر بود وبعلاوه بیشتر سکنه دهستان خرقان غربی هم واز "طایفه ارشلو افشار "هستند وریاست آنان هم ودر دوره شاه عباس و" مهدیقلی بیک افشار ارشلو بود وکتاب عالم آرای عباسی وبه قوم ارشلو واوصانلوی افشار زنجان اشاره می کند و سکنه قدیم واصیل زنجان هم واز قوم ارشلو افشار بوده وخان اصلی زنجان ومحمود خان ذولفقاری نیست که از افشارهای ایرلوی طارم هستند وبرخی از خانهای ایرلوی طارم هم ودر قتل نادر شاه دست داشتند ولی قوم ارشلوی زنجان ویا سلطانیه وخرقان غربی ویا جنوب صاین قلعه وقومی وفادار به وی بودند وخان اصلی زنجان در دوره شاه صفی وامیر اصلان خان ارشلو بودکه حاکم زنجان وسلطانیه بود که سفرنامه اولئاریوس از وی نام برده است ونواده های آنان هم ودر زنجان "وخانهای جوانمرد ویا مردم سالار ووطن دوست وغیر اجحاف گر به مردم بودند ومثل علیمردان خان افشار وبرادرش عباسقلی خان افشار زنجان بودند که در دوره ناصر الدین شاه وبر حکام پست فترت قاجاریه شوریدند وبا 15 هزار مرد مسلح وبه نماز جمعه روحانی افشاری ومورد علاق خود می رفتند وامام جمعه منصوبی فتعلیشاه ودر زنجان را قبول نداشتندوتنها چند نفرحکومتی وپست سرش ونماز می خواندند وناصر الین شاه هم وانواع فوجهای نظامی شهرهای مختلف را به زنجان فرستاد واز جمله حسنعلی خان گروسی بیجار راو با توپخانه زیاد فرستا دوقوم ارشلو افشار زنجان ویازده ماه در معرض توپ باران بودند وسه هزار نفر ودر "قلعه علیمردان خان افشار ارشلو "وبه نقل کتاب جنگ زنجان ویا ناسخ التواریخ کشته شد وقلعهعلیمران خان و با هفت حیاط تودر تو ویران شد و19 هزار نفردیگر هم ودر 48 سنگر مهم زنجان وکشته شدند ویک بار دیگر هم وشاه عباس پست فترت وسکنه افشار ارشلوی زنجان وسلطانیه وسجاس را وبا خوانین قوم کرد سیاه منصورسرکوب کرد وبا جنایات قوم کرد سیا ه منصور در زنجان وسلطانیه وسجاس که شاه عباس واز ترکیه اورده بود کشت وشرح مفصل ان هم ودر کتاب عالم ارای صفوی آمده است ولی هنوز کسی سواد خواندن این نوع کتابهای تاریخی مستند را ندارد وبرخلاف تصورات عوامانه که با تبلیغات نواده ها یفتعلیشاه در زنجان شکل گرفته وخانهای اذوالفقاری زنجان واصالتا اهل زنجان نیستند وبلکه طایفه کوچکی از افشار های ایرلوی طارم زنجان بودند وبدلیل شرکت برخی از انان ودر قتل نادرشاه ویا بدلیل آوردن اوزبکها به زنجان ویا بعد از قتل وی که باعث ویران شدن شهر زنجان شدند ومنفور هستند که کتابهای "دارالعرفان خمسه "ویا "مجمل التواریخ" به آن اشاره دارندویا ذوالفقار خان افشار ایرلوی طارمی هم ودر دوره زندیه وانتخاب شده مردم شهرزنجان نبود وبلکه به نقل کتاب گلشن مراد وتنها از سوی کریم خان زند وانتخاب شده بود ودر هنگام عبورش از سلطانیه واورا صدا کرده ولقب خانی به او داده ویا حاکم زنجان کرده بود وبه نقل کتاب گلشن مراد ومردم زنجان هم ودر طول حکومتش از وی راضی نبودند ونهایتا قلعه خانی وی را ودر زنجان ومحاصره کرده وناچارا سوراخی از منزلشو به بیرون کنده واز انجا هم وفرار کرده ودر بیرون شهر هم وتوسط مردم ویا برخی از خوانین دیگرو دستگیر وکشته شد وپسرش هم رستم خان نیز در زنجان به قدرت نرسید ونهایتا در دوره محمد شاه قاجار که مردم شهر ودوباره حاکم قاجاریمحمد شاه را کشته بودند ودوباراه قدرت به نواده ذوالفقار خان ویابه حسینعلی خان ذوالفقاری داد وتا بربرخی از دهات زنجان دست اندازی کردند ومالک برخی از دهات بشود ونام ذوالفقارخان افشار ایرلوی طارمی ودر هیکدام از کتابهای عصر افشاریه ویا جنگهای نادری شاهی دیده نمی شود که شجاعت ویا لیاقتی در بیرون کردن بیگانگان واز خود نشان بدهد وفقط کتابهای عصر زندیه واز سوی کریم خان ودستور داشتند که نام وی را ودر کتاب گلشن مراد ویا در گیتی گشا بزرگ بکنند وتا بقیه مردم استان واز وی اطاعت بکنند ومحمود خان ذوالفقاری در عصر پهلوی واز نسل چندم ذوالفقارخان طارمی باشد که املاک زیادی را واز مردم غصب کرده بود ودر دوره فرقه دموکراتها هم واز زنجان ودهاتش فرار کرده بود ونام موسی خان افشارطارمی ایرلو هم وتنها در دو کتاب عالم آرا ومجمل التواریخ آمده ویا فقط در قتل نادرشاه شرکت ویا با همراهی قاجار ایروانی ودو خان دیگرطمع کار وباعث مقتول شدن نادر شاه شدند که متاسفانه نادر شاه هم وبی جهت به وی اعتماد کرده بود وموسی خان طارمی را وافسر نگهبان خیمه نظامی اش ودر اردو گاه نظامی فتح اباد قوچان گذاشته بود واحتمالا انگیز ه قتل وی هم وپول گرفتن موسی خان طارمی واز عومل کمپانی هند شرقی بود که از لشکر کشی نادرشاه به هند عصبانی بودند واین وظیفه را وبعهده موسی خان طارمی گذاشتند واو هم وبعد از کشتن نادر شاه واز ترس انتقام طرفداران نادرشاه در ایران وبخشی از توپخانه نادری را ذزدیده وبا قسمتی از اوزبکها به زنجان آورده بود که محافظ وی باشند واوزبکهای همراه وی هم واز نادرشاه عصبانی بودند که اوزبکستان را گرفته بود وازموسی خان طارمی وان توپخانه وبخشی از اوزبکها وقسمتی از خزانه نادری را از فتح اباد قوچان دزدیده وبه زنجان اورده بودندودر "محله زینبیه زنجان " وبرای خود وقلعه نظامی زده بودند واوزبکها ودر زنجان ویرانی آفریدند ولی دو سه سال بعد موسی خان طارمی گیر افتاد ودر جنگ خونین طرفداران نادرشاه کشته شد وطرفداران نادرشاه وعوامل کشندگان نادر شاه را ودرجنگ "سامان ارخی زنجان "گرفتند وکشتند وعمر موسی خان طارمی بسر آمد ویا کشته شد وبرادرش امیر گونه خان طامی هم که در طارم ومرتبا شرارت می کرد وگاهی به رشت ویا به رود بار می تاخت ودر آن جا وبا آتشی که در اطراف اقامتگاه وی وتوسط خوانین گیلان وبرافروخته بودند وکشته شد ولذا مردم افشار ارشلوی زنجان وسلطانیه وخرقان غربی وچندان دل خوشی از خوانین ایرلوی طارم نداشتند وهنوز هم در ادارت این شهر واز بودجه ادارت مردم وبه نحوه مختلف می دزدند ودر حالیکه بعد از عصر ال بویه وطارمی ها ودر زنجان نقش نداشتند وطوایف ویا خاندان های قدرتمندی در زنجان بودند که مثل خاندان جغری بیگ سلجوقی ویا خاندان قفشود ویا امیر شروین ویا منگلی خوارزمشاهی ویا خاندان ترکمان قرا قوینلوزنجان که بازار پائین زنجان را وساخته اند ویا خاندان ارشلو زنجان عصر صفویه وتا عصر ناصر الدین شاه وحاکمان زنجان بودند و نمی گذاشتند طارمی ها ودر زنجان نفوذ داشته باشند ویا لفت ولیس در دانشگاها ویا بانکها داشته باشند ولی افشار های قیداروبا انها فرق داشتند وجهانشاه افشارقیدار واز نژاد یک خان قدرتمند وجوانمرد قاسملوی ارومیه بود که خانه ای در "قلعه کرسف قیدار" داشت وخانه ایهم در زنجان داشت که برای رفت وامد به زنجان ودرآن خانه اش اقامت می کرد واگر جهانشاه افشار نبود وحتما خانهای کرد ومثل حسنعلی خان گروسی ویا علیرضا خان گروسی کردو حتما زنجان وسلطانیه وقیدار وزرین آبادرا گرفته بودند وتنها جهانشاه افشاروپدرش بود که دویست سال و امنیت زنجان ویا دهاتش را را به تنهایی تضمین کرده بود و20 روستای زرین اباد قیدار راهم و از دست خاندان بیگدلی غاصب وبیرون آورد که عباس قلی بیگ بیگدلی شاملووحاکم منصوبی شاه صفی صفوی وبر مردم زنجان وقیدار واز قوم افشارمنطقه وغصب کرده بود وبه طوایف بیگدلی داده بود ولی جهانشاه قیدارو این 20 روستای زرین رود را گرفت ویا در مرز زنجان وهمدان بود وپس گرفت ومرکز ان "دهستان زرینه رود هم و"قلعه کهله" بودودوباره به قوم افشار برگرداند وبعلاوه جهانشاه قیدار وحدود سه هزار نفر تفنگدارجان نثار داشت که زیر دستانش وهرچه دستور می داد اونجام می دادندویکبار هم وحاکم قاجاری ستمگر زنجان راو چنان تنبیه کرد که در داستانها مشهور است ولذا ارتش روسیه در جنگ اول جهانی از جهانشاه افشار ترس داشت وبهمین دلیل ودر حادثه ای وتفنگهای طرفداران وی را ومصادره کردند و4 سال هم در اغاز حکومت رضا شاه وحکومت زنجان ودر دست جهانشاه بود وتا زنجان ونا امن نشود ونهایتا سفارت روسیه ویاانگلیس وهر دوو به رضا شاه فشار آوردند که جهانشاه را ودرسال1305ش وبه نجف تبعید بکنند وفرزندش محمد حسن خان هم ومدتی دچار مشکل شده بود وتا اینکه در سال1342 ش ودر دفتر خانه ثبت اسناد زنجان وحضور یافت ویا دردفتر خانه ثبت میدان چهار راه سعدی زنجان آمد ودهاتش را وجهت اصلاحات ارضی واگذار کرد و"مهشود خان افشار" نوه دختری وی هم ودر غرب قیدارو ترور شد وامروزه دبیرستان دکتر علی شریعتی زنجان وخانه جهانشاه افشار ویا پسرش و در زنجان می باشد که از سال 1312 ش وبه آموزش وپرورش واگذار شده است وباغی هم ودر جنوب آن منزلش بود وامروزه تفکیک شده وبرخی ها ودر باغ وی وخانه ساخته اندویا کاریز ویا قناتی هم ودرخانه اش داشت واز باغ وی می گذشت ودر چقورویا گودی "با با جمال زنجان" وبه بیرون آمده وبعد ا"رختشویخانه ومحل شستن لباسهای مردم زنجان "می گردد که متاسفانه میراث فرهنگی آنرا تصرف کرده وعنوان دیگری بر آن گذاشته است ودر حالیکه مالکیت قنات شست شوی لباس ها ی مردم شهر ومتعلق به جهانشاه است ومالک آن وخانواده میربهائ عرب تبارنیست ویا مالکش واعراب حرریاحی نیست که به زنجان آمده اند ویا توفیقی شهر دارهم نیست که پول کندن چاههای قنات رختشویخانه راو نداشت وبلکه ملک ا ش واز اموا ل جهانشاه است ومظفر الدوله توپچی ویا فامیل ناصر الدین شاه گرفته ویا فامیلش در زنجان واز جهانشاه غصب کرده بود وبخشی را به آخوند میر بهای عرب تبارداده بود ویا بعد از ویران کردن زنجان وداده بود ویا قسمتی از ان محوطه هم را و"باغ توپخانه مظفرالدوله قاجاری "است ودر پائین محله شوقی شکل داده بودند وچها ر تکیه آن محله شوقی زنجان هم وهمگی متعلق به سرباژان توپچی ویا خانه های فوج خمسه زیر نظر مظفر الدوله بود ومثل تکیه داروغه اقا رحیم توپچی بود ویا تکیه مظلوم حسن توپ چی ها ی محله شوفی بود که از نظامیان آبادی ارمغان خانهبودند ویا تکیه داود قلی توپ چی بود ومسجد دیگر غرب آن هم که کتا ب شیخ ابراهیم ذکر کرده است و"تکیه مشهدی صفر" توپچی ودر محله شوقی زنجان بود ویا در پائین دیوارقلعه غربی زنجان قرار داشت وبالای محله شوقی وباغات خوانین دویران افشار انگوران" بود که بعدا در دوره احمد شاه ومحل پاسگاه ژاندامری زنجان بود واکنون محل کلانتری است وبالای ان باغ را هم به بیمارستانهای خیابان صفا داده اند که باغ بخشی می گفتند وجنوب محله شوقی زنجان هم و"باغ امان الله خان افشار" بود که مالک ابادی ارمغانه خانه قرا پشتلو بود ودر جنگهای ایران روس هم وشرکت داشت واحتمالا باغش راو درمحله شوقی وبعد از توپ باران شدن زنجان وبه خان حاکم قاجاری زنجان ومظفر الدوله فروخته بود وتا محل استقرار توپ خانه قاجاری بکنند وقسمتی از ان باغ هم ومحل استقرار اصطبل های "اسبان فوج نظامی خمسه زنجان" بود وبیرون آن باغ امان الله خان افشار را هم وبه نظامیان توپ چی ویا تفنگچی روستای اطاف زنجان دادند که در محله شوقی زنجان وخانه برای خود بسازند وچونکه از دهات مختلف بودند ولذا چهر تکیه متفاوت هم ودر محله شوقی داشتند وومحله دو "فوج نظامی اول خمسه" و"فوج جدید خمسه "که اولی فوج توپخانه بود ودومی فوج تفگ چی های ساده بودندوشرق محله شوقی هم وباغ شکرالله میرزا قاجاربود که احتملا در دوره مظفری ودران محله مسجد وحمام وغسلخانه وعمارت اعیانی دو حیاطی داشت وباغش را وفرزندانش تفکیک کرده وبعد انقلاب در جنوب خیابان جاوید فروختند وشرق محله شوقی هم وباغ جهانشاه وتا رختشویخانه ادامه داشت وپائین رخت شویخانه هم ودو قلعه نظامی افشار های ارشلوی سلطانیه قرار داشت که گاهی هم ودر زنجان بودند ودو "قلعه علی مردان خان ارشلو"و برادرش عباسقلی خان افشار بود که ناسخ الواریخ از وی ومحمد علی خان افشار وپسرش نام برده بود و ودر توپ باران یازده ماهه زنجان ویران شدند واکنون ومحل کتابخانه سهروردی می باشد ودر فوج خمسه هم برخی افسران روسیه اموزش می دادند ودرشرق ان محله شوقی را هم وبه سربازان نظامی عرب تبار شهر حله عراق وخانه دادند ویا به بحرینی های عرب زبان ودر شمال امامزاده زنجان داده بود ندکه کروانسرا وگاراژ بسازند وبخشی هم ویا به خانوده حرریاحی ویا خانواده ایوب انصاری عرب تبار داده بود که از "اعراب عراق "بودند وجزو فوج نظامی قاجار بودند وبعلاوه وبیوگرفی خانهای افشارقیدار ویا شهر های دیگر ایران و نشان می دهد که آنان دویست سال مدیریت خوب ودر 14 استان داشتند ویا در عصر صفویه داشتند ویا حدود 100 سال هم در عصر صفویه و"حکمرانی شهری مسئولانه "داشتند وبعد ا شاه عباس صفویه وبرای مالک کردن اخوند های عرب تبار وبنام شیوخ جبل عامل لبنان وبه مالکین عرب داد وبه این بهانه شرعی که مالکیت خوانین ترک ومشروعیت ندارد ویا براراضی روستایی ومرتعی ووجهه شرعی ندارند وبنام وقف واز اقوام مختلف ترک افشار 14 استان گرفت ووقف امامزادهای آن شهرها نمود ولیکن چونکه امامزاده ها ی همان شهر ها زنده نبودند که درآمدزراعی همان دهات افشار را بگیرند ولی از بیسوادی وخرافت دینی مردم سوء استفاده کرده وهمه املاک دهات استانها را وبالا کشیدند ویا به عنوان زمین وقفی وبه 400 اخوند عرب تبار جبل عامل لبنان دادند که بعنوان متولی آن دهات وقفی کرده باشند ویا زمین شهری وقفی همه شهر ها را به آنان دادند وبعنوان ملا باشی جبل عاملی وبرهمه شهر ها فرستاده بودند وزنجان هم ودر عصر 4 شاه بعدی وچند مالک عرب تبارجبل عاملی در دوره صفویه داشت که بعنوان زمینهای وقفی واز قوم ارشلو واوصانلو غصب کرده بودند وکتاب رسول جعفریان ونام این "مالکین عرب تبار استانهای مختلف" را ودر چهار کتابش تدوین کرده که از اسناد خطی اتخاذ کرده ومدتی هم آن اسناد در کتابخانه آیت االه مرعشی شهر قم یود وخوشبختانه رسول جعفریان که خودش اخوند می باشد ومی خواست که زرنگی کرده وآنها را مهم نشان بدهد وبرعکس شده واین نوع غصب زمین های عرب های جبل عمل لبنان را ولو داده است وبه نقل همان اسناد خطی کتابخانه مرعشی که همان کتاب رسول جعفریان افشائ کرده است ویا در کتاب "سیاست وفرهنگ در روزگار صفوی"ذکر کرده ویا نقش خاندان کرکی جبل عاملی را لو داده است ومجلسی وپدرش هم واز شیوخ مالک جبل عامل لبنان بودند وکه مدتی در نظنز زندگی می کردند ودر عصر شاه صفی وبه اصفهان آمده وبعنوان بزرگترین خان عرب غاصب زمین های اقوام افشار ترک می باشند وبرای مشروعیت نشان دادن املاک غصبی اشان وکتاب بحارالانوار 112 جلدی را ونوشته بود ویا استدلال مذهبی داشتند که براساس کدام حدیث ویا کدام زمین ملکی یک شهرومتعلق به انهاست ؟ ویا زمین کدام قوم وبراساس سوره انفال قران وبه کدام شخ جبل عامل می رسد ؟که همگی از اعقاب ونواده های ابوذرغفاری عرب می باشند که دوستدارو شیعه حضرت علی بوده ومعاویه وی را از دمشق وبه جبل عامل تبعید کرده بود وقبل از شاه عباس ومحروم بودند ولی شاه عباس وآنان را به نان ونوا رساند ولذا همگی این نوع شیوخ عرب جبل عامل لبنان وبعد از ان تاریخ ومدعی مالکیت زمینهای اقوام ایرانیان بودند ویا به استدلال فقهی شیخ حر جبل عاملیو معتقد بودند که خمس درامد روستا ها وبه این شیوخ عرب وسیدهای جبل عامل لبنان می رسد وهمانطوری در کتاب وسایل الشیعه هم که در دوره صفویه نوشته شده است وبراساس ایات قران وبا ایه لا اسئلکم اجرا والا مودتا فی القربا که" اجر "امامان ویا پیامبرآست که روستایان دوست دار امامان در ایران وخمس درامد روستایی وشهری خودرا به همان شیوخ عرب لبنان بدهند ویا یک دهم درآمدشان هم وبه عنوان زکات وبه آنان می رسد وچراکه همان شیوخ جبل عامل لبنان وسید ویا تنها دوستداران حضرت علی می باشند که قرب به امامان دارند ولذا "اقربا ی "امامان شیعه هستند که درامد زراعی دهات وبه عنوان انفال قرانی وبههمان شیوخ عرب لبنانی داده شود ومثل جدشان ابوذر غفاری هم ودوستدار امام علی بود ند ودکتر شریعتی هم به آن معتقد بود که کتاب ابوذر غفاری را نوشت وایرانیان هم و"موالی"همان اربابان جبل عاملی محسوب می شدند همان امام جماعت های سیدو هم به معنی انست که از نژاد قریش هستند که حضرت علی ویا پیامبر ویا ابوذر غفاری هم وهمگی از اقوام قریش بودند ویا استدلال فقهی می کردند که امامان حدیث کرده اند وبعد از انان وتنها دوست داران حضرت علی را به ولایت خود انتخاب بکنید! و اگر امام دوازدهم غایب است وفقط آخوند ها جبل عامل وجانشین وی هستند وشیخ بهایی جبل عاملی لبنان ودر اصفهان هم و همین نوع عقیده را رواج می داد ویا شاه عباس هم وبرای شیخ لطف الله جبل عاملی ودر میدان نقش جهان ومسجد ساخته بود ویا به نقل کتاب رسول جعفریان وشاه عباس ودستور داده بود که حداقل ده جلد کتاب ودر مورد "سید بودن "آنان بنویسند ووشاه طهماسب هم انان را مرجع تقلید اعلام کرده بود مثلا سید مرعشی های مازندران ومالکین عرب زبان شرعی روستاهای مازندران هستند وکتاب مرعشیان مازندران وطبرستان هم ودراین رابطه نوشته شده است ویا سید های میر میران یزد هم مالکین دهات یزد محسوب می شدند وایرانیان هم و"موالی "این نوع شیوخ عرب ویا سیدهای جبل عامل لبنان بودند وشیخ الاسلام ابوالقاسم میزرایی است که نوه سید برهان بود ودر عصر صفوی به زنجان آمده بود ودر بازا رپائین زنجان وحاکمان صفویه حاکمان صفویه وسند ملکی 600 اهل سنت طرفدار اق قوینلو را به اسم میرزایی ها ومیر بهائ زده بودند ویا مسجد میر زایی ویاحمام آنرا که در بازارپائین زنجان و سلطان یعقوب اق قوینلو ساخته بود وبنا م سید های میرزائی جبل عاملی زده بودند وبعلاوه شاه عباس هم وانها را ملا باشی بقیه اخوند ها ایرانی کرده بود ویا شیخ الاسلا م همان شهر محسوب می شدند وبقیه آخوندها وحق سخن گفتن در برابر آنان نداشتند ویا حق قضاوت ویا منبر ونماز جمعه واخذ خمس وزکات هم وبا آنان بود و"مردم شیعه دوست ایران "هم ومی بایست که درآمدزراعی ویا مالیات مغازه خودراهم می بایست به این شیوخ عرب اصفهان ویا یزد ویا ساری وگرگان و زنجان هم می دادند ( مثل سید برهان شیخ الاسلام ویا نواده اش شیخ الاسلام ابوالقاسم )ومی بایست می دادند ویا بعنوان جزیه ویا خراج قوم مجوس تبارایرانی می دادند ویا مالیات شرعی توام با خفت می دادند ولذا ایه اطاعت از اولوالامرهم ودر مورد آنان است که ولایت به همه دارند وشیوخ عرب جبل عاملی را هم واولوالامر دوستدار حضرت علی تفسیر می کردند وتا ظهو رامام زمان ومالکیت زمین های ایرانیان هم ومی بایست که در دست همان 400 اخوند جبل عاملی شهر ها ونوادها یشان باید باشد که در عین حال متولی موقوفات امامزاده های همان شهر هم بودند وبعلاوه این نوع شیوخ هم وحق گرفتن پول کاروانسراهای وقفی را داشتند وحکام شهری ویا قبایلی وحق گرفتن انرا نداشتند ودر حالیکه مالکیت زمین داری در عصر سلجوقی وبا مدل "اقطاع زمینداری" بود که ملک زمین ومتعلق به قبیله بود وروستائان وفقط مالیات عادلانه مزارعه می دادند وتا شاه نظامیانی استخدام کرده ویا مدرسه وجاده بسازد ویا در عصر مغول هم وبا با مفهوم "سیورغال عصر مغول" وطور دیگر بود یا مفهوم "یرلیغ عصر تیمویان "هم وطور دیگر بود وبا "مالکیت عربهای مقیم ایران دوره صفویه "واز زمین وتا آسمان تفاوت داشت ولی این 112 جلد کتاب حدیث ویا ایه ویا روایت وهمگی توجیه شرعی اخاذی عربها واز ایرانیان بود وبدون انکه مثل شاهان سلجوقی وهزینه ساخت وساز مدرسه ویا هزینه حفر قنوات وانهار و هزینه یا قراوا ل کوچه ها ویا جاده ها را بدهند واذا همه احادیث مجلسی وتنها توجیه شرعی این نوع اخاذی انان واز ایرانیان بود که فقه اخباریگری می گفتند ولی در رفتن همان مجلسی وبه جلسه شرابخواری شاه سلیمان صفویهم ودقران حرام بود ولی اخوندهای اصفهان وحدیثی می ساختند که در روایات امده است که در شریط مصطر بودن واشکال شرعی ندارد وهمین قصه هم ودر کتاب رسول جعفریان ذکر شده است ومن برای اینکه ایرانیان ظلم دیده وبه فساد این قبیل از اعراب جبل عملی لبنان ودر ایران پی ببرند ومعرفی ویا خواندن کتاب چهار جلد ی رسول جعفریا ن راو توصیه می کنم واز اسناد خطی کتابخانه مرعشی قم وجمع آوری و تدوین شده است وبه همه دانشجویان توصیه می کنم که بهمدیگرو توصیه خواندن انرا بکنند که استثمار این نوع شیوخ عرب جبل عاملی وچگونه بوده ؟ویا در دوره حکومت 230 ساله عصر صفویه وظالمانه تر از استثمار اعرا ب خوارج پنج قرن اولیه اسلامی بود که از روستا های ایران واخذ می کردند ویا ظالمانه تر از اخاذی اعراب هفت امامی شهرهای خراسان جنوبی ویا دامغان یا الموت ودره طارم و ودر دوران سلجوقی بودند ویادر ابتدای دولت ایلخانی هر روستایی است که مالیات زراعی خود را وبه اعراب اسماعیلی خراسان جنوبی والموت نمی داد وبلکه به دولت قانونی سلجوقیان می داد وفورا می آمدند وکدخدایان همان دهات راو بعنوان مخالف فرقه اسماعلیه عرب تبار و"ترور" می کردند ونهایتا با رشد استثمارونارضایتی عمومی وهمان دولت صفویه سقوط کرد واین بارو مالکیت اقوام افشار وبراراضی مرتعی وزراعی خودشان وبه مدل زمین داری اقطاعی عصر سلجوقیان برگشت و"خوانین افشار" هم و"تیول زمین داری بدون استثمار قبیله خود را وپیاده می کردند ویا با روش های مردم سالارانه ومالیا ت دریافتی عادلانه را ودوباره صرف رفاه ویا تعمیر دهات همان اقوام می کردند ویا صرف لایروبی قنوات ویا پلهای خراب شده همان قوم ها ویا شهرهای خودشان می کردند وخانه ومنزل ومخارج شخصی خوانین افشار هم واشرافی نبود وبعلاوه انان 25 سال هم در عصر دولت افشاریه ومدیریت خوب نظامی داشتند که خانها 30 قوم ترک کوچک آذربایجان وآن نوع "مدیریت نظامی هماهنگ "را نمیدانستند ویا" وظیفه شناسی حکمرانی "ودر برابر شهروندان دیگر نداشتند وبهمین دلیل بود که نادرشاه همه پادگانهای اذر بایجان عصر خودش را وتنها به دست افشارهای اورمیه وتکاب و میا ندواب وشاهین دز داده بودکه از جان ومال اقوام مراغه وآذر شهر وبناب ودر برابر حمله "کرد ها "ودفاع بکنند وحتی" حکمرانی اردبیل "را هم وبدست "مهدی خان افشار" داده بود که تجربه عمیق وطولانی در حکمرانی داشت که "قوم سعدلوی ترک خلخال واردبیل" آنراو نمی دانستند ودر استان فارس هم و بدست "افشارهای کازرون "داده بود ودر کرمان هم وبدست خانهای با تجربه ا فشار کرمان انجام می شد و خانهای افشارکرمان هم وساده زیست بودند و زیاد دنبال ثروت اندوزی ویا زور گویی به شهروندان قومی خود نبودند که این خصلت "روانشناسی اجتماعی قومی" ویا روش حکمرانی مردم سالارانه ودر خوانین کوچک دیگر ترک اذربایجان وجود ندارد ویا در شهرهای دیگرش نبود ویا روش انتخابی خان وتوسط آنان هم وجالب بود وانان به خانی از ایل وطایفه خود وروی می آوردند که قبلا لیاقت بخرج بدهند وسپس به صورت "رهبری خود سروری می رسیدند وهمگی طرفدار او می شدند "ویا با قضاوت افر اد قبیله ای وخصایل خان مورد انتخابی آنان وسنجیده می شد که می بایست که فردی شجاع ویا باهوش تروکاردان باشند وچنین فردی و مورد توجه بقیه ا قوام می شد وسپس "دگر سر وری"را اخذ می کردند که ریاست افراد دیگر هم وبه انان برسد ونهایتا ان قبیل از افراد وبه مقامات فوقانی معرفی شده ونهایتا توسط نظام الملک وبه ملک شاه معرفی می شد وآنگاه همان فرد شجاع ویا لایق ویا غیر طمع کار وبه شاهان سلجوقی معرفی شده وسپس حکم اداری وبرای وی زده می شد ویا جهت حکمرانی شهرهای حساس وصادر می گشت ویعنی "گزینش مدیریتی"در دیوان طغرا نویسی می شدند ویا با شاخص های محتلف وشناسائی می شدند وبه هرکسی وپست ویا "سمت مدیریت افشار کازرون "را نمی دادند ویا "مدیریت شهر تکاب واصفهان" را نمی دادند ومتاسفانه امروزه انتخاب استانداران ویا فرمانداران ومدیران پادگانها وبراساس تجربه مندی ویا لیا قت وکار بلدی نیست وفقط با " مدیریت های دیمی "انتخاب می شوند ولذا مدیران طمع کارو نوکیسه وغیر عاقبت اندیش می باشند وبهمین دلیل وامروزه مدیریت بسیاری از کارخانجات ویا حتی بیمارستانها ویا مدیریت دانشگاههای ایران را هم وخراب کرده اند ویا مدیریت شرکتهای دارو سازی را وبه تعطیلی می کشانند ودر حالیکه وعلیرغم پیدایش علم قومشناسی در غرب ویا بدلیل پیدایش علم مدیریت صنعتس وتجاری ومدیریت دانشگاهی در غرب وهنوز سالهاست که فرق تاسیس بیمارستان در میان دو قوم متفاوت وشناخته نشده است ومثلا تاسیس بیمارستان ودریک کشورعقب مانده مثل ایران ویا بلژیک وبا هم فرق دارد که فرضا مدیرانش ومثل پزشک ویا پرستار خودشان بیرون نمی کنندکه از خصلت قومی انان می باشد و یا داروهای ی لازم راهم دارند ولی در ایران برعکس است و فقط ساختمان بیمارستان باقی مانده است ولی پزشک وپرستار و دارویش را فراری داده اند وکه از "خصایل قومی متفاوت "ایرانیا ن معاصر می باشد وبا اخلاقیات قو م بلژیک تفاوت دارد در حالیکه شیوه رسیدن به مدیریت ومقام خانی وچنین می باشد که در نزد اقوام ترک سلجوقی ویا افشاروصرفا براساس بروز دادن لیاقت ویا شجاعت ودلسوزی است ویا بر اساس معیار خدمت رسانی واقعی و به اقوام ومنافع مردم اقوامش می باشد ویا در یک شهر ویا در یک استان می باشد وفقط بعد از بروز دادن لیاقت خودشان ودر برهه های مختلف وسپس ملکشاه سلجوقی انتخاب می کرد ویا نادرشاه وبراساس پیشنهاد صدر اعظمش واورا به مقام شحنگی می رساندند ویا بر قضاوت عادلانه یک شهر ویا پادگان گماشته شده ویا به حکمرانی یک شهر ویا استان می گماشتند ویا با میزان درجه لیاقتمندی آنها وپست هاومنزلت "بیگ "ویا "خان "ویا" سلطان"را داده وسپس سمت بیگلر بیگی چند استان منصوبی را وبه او می دادند وتا مشکل اداری وشهری همان مردم راوحل بکند ودر نهایت به خصایل قوم خرقان غربی اشاره می کنم که چسبیده به شهرستان قیدار بود واغلب دهاتش از قوم ارشلو بودند وکتاب عالم آرای عباسی هم به ان قوم ارشلو اشاره دارد ودرص 66 کتاب کوهها وکوهنامه گیتاشناسی ایران هم ومنطقه کوهستانی مزبور را وبا عنوان "دهستان افشاریه" ذکر می شود که کوههای خرقان هم نامیده می شود وبلند ترین قله آن کوهستان دراز خرقان هم ودر ناحیه" رامند "است وبا ارتفاع 2580 متر می باشد وبعد ازشهر آوج هم و"دهستان شرقی خرقان" هم وآغاز می شود که 38 روستای ترک نشین دارد ومرکب از اقوام ترک خلج واقوام ترک شاهسون بغدادی ویا قسمتی هم واز قوم تکلو ترک هستند ودر نواحی "خرقان همدان" هم وتعدادی از اقوام ترک قراقوینلومستقر بودند که در دوره قاجاریه وخان ویا مالک آن دهات واز "مالکین قرا گوزلو" همدان بودند ومثلا کتاب مرات البلدان ودر ص 2269 کتابش واز آبادی " چنگوری خرقان" وبعنوان "خرقان قرا گوزلو نام می برد ویا از آبادی " چپقلو " خرقان هم وبعنوان " خرقان قرا گوزلو " نام می برد که 60 خانوار داشته ودر صفحات 2174 و2204 مرآت البلدان واز آن نام می برد وهمچنین مولف کتاب "مروری بر جغرافیای ساوه "هم ودر ص 81 همان کتاب وتعداد آبادیهای خرقان شرقی راوحدود 38 آبادی می داند ومرکز آبادی خرقان شرقی هم وآبادی " راز قان " است که رود" رازقان" هم واز کنار ان آبادی گذشته وبه "مزلقان چای "می ریزد که از جنوب ساوه می گذرد وامروزه این سه دهستان خرقان ودر دو جانب کوههای ممتد سه استان زنجان وقزوین وساوه هستند ودر دوره قاجاریه و" اقوام خرقان " و800 نفرسرباز داشتند و"فوج توپخانه خرقان هم و600 "نفرسرباز داشتند ودر ذکر جغرافیای خرقان هم وبرخی منابع تاریخی نیز وبه آن موضوع پرداخته اند واز جمله ص 212 کتاب "سرزمین های خلافت شرقی " واز " خرقانین " (یعنی دو خرقان )ویا شهر آوه ( یا شهر آوج) در وسط دو خرقان نام برده است ویا در صفحات 98 وو99 و158 و159 کتاب تاریخ مبارک غازانی هم به منطقه ورزقان ودر دوره غا زان خانی اشاره کرده است وهمچنین کتاب "نزهت القلوب "نیز در عصر غازان خانی وآنرا نوشته که کاتب اداری وی بود و به املاک ودهات وممیزی مالیات خرقان اشاره کرده است ویا در صفحات 60 و61 کتابش هم واز ( آوه ویا آوج) خرقان نام می برد وبعلاوه در ص 66 کتاب نزهت القلوب هم وبه شهر مزدقان ( خرقان شرقی ) و13 آبادی دیگر اطراف آن اشاره کرده است ویا ص 62 همان دو کتاب وبه شهر ساوه ( سه آوه )ویا چگونگی آن در عصر سلجوقی اشاره کرده است ویک مناره سلجوقی هم ودر شهر ساوه وجود دارد وبعلاوه در منابع دیگرتاریخی هم ودر منطقه خرقان وبه دو برج اجری قشنگ دوره سلجوقی اشاره کرده اند وهمچنین مولف نزهت القلوب ودر ص 63 کتابش واز 125 آبادی اطراف ساوه را و یاد می کند که در دروه زندیه وقاجاریه هم وقوم ترک خلج ودر این 125آبادی ساوه زندگی می کردند ودر ص 73 کتابش هم واز برخی طوایف خرقانین ودهات آنان یاد می کنند وبعلاوه ص 28 وو322 نزهت القلوب هم واز کوههای خرقان همدان ویا آبادی "عبدالله اباد خرقان همدان" یاد می کند وهمچنین 8 کتاب دوره صفویه هم واز " " ئیلاق خرقان "" یاد می کنند که برخی اوقات هم وشاهان صفوی وازقزوین وبه همان ئیلاقات خرقان می آمدند واز جمله "کتاب زندگی شاه اسماعیل "ودر ص 927 کتابش وبه حضور شاه اسماعیل ودر "ئیلاق خرقان "اشاره دارد وهمچنین کتاب عالم آرای صفوی هم ودر صفحات 357 و359کتابش واز اقامت سلطان محمد صفوی ودر "خرقان "بحث می کند وبعلاوه کتابهای خلد برین ویا روضه الصفویه ویا تاریخ عباسی ویا عالم ارای عباسی هم واز " ئیلاق خرقان " یاد کرده اند ودر ابتدای عصر قاجاریه هم وسه دهستان خرقان واغلب گذر گاه سیاحان اروپایی بود ولذا شاهان قاجاریه وآن سه دهستان را باهم ادغام کردند وتا نگذارند که ورود وخروج اروپائیان واز آنجا نا امن بشود ولذا میرزا سعید خان وزیر امور خارجه را هم وبه ریاست ان منطقه گماشتند ویا ص 1514 مرات البلدان وبه آن مسئله اشاره دارند ونیز به نقل کتاب سیمای تاریخ وفرهنگ قزوین وبه " قریه نجف آباد خرقان "اشاره می کند که حاکمش و"میرزا علیخان افشار" ویا "اصلان سلطان افشار بود " ودر آبادی " یل آباد "خرقان هم و"طایفه ترک شاهسون بغدادی "زندگی می کردند وهمچنین ص 1712 کتاب منتظم ناصری هم واز " اصلان سلطان افشار خرقان " سخن گفته است ویا کتاب " مرات البلدان "هم ودر ص 1409 کتابش واز " خرقان افشار " یاد می کند ونیز به نقل ص 1588 مرات البلدان ودر سال 1285 هجری وناصرالدین شاه هر دو خرقان شرقی وغربی را ودرهم ادغام کرده بود ویکواحد منطقه ای واحد ساخت وبه حاجب الدوله حاجی محمد خان واگذار نمود وص 1607 کتاب سیمای تاریخ وفرهنگ قزوین هم واز "خرقان افشار" شرقی وغربی یاد می کند ویا از دو فوج نظامی آن صحبت می کند وکتاب " سفرنامه ناصر الدین شاه وبه عتبات هم واز برخی دهات خلج نشین خرقان شرقی یاد می کند وکتاب ناسخ التواریخ هم ودر ص 1405 کتابش واز " "علیقلی سرهنگ فوج افشار خرقان " بحث " می کند ویا کتابهای الماثر والاثار ویا کتاب" "اسناد مشروطیت "ویا "کتاب ولایات عصر ناصری" هم واز " فوجهای خرقان "ویاد می کند واین پژوهش من وحدود 30 صفحه اسنادمختلف تاریخی مستند دارد وخوانندگان هم ومی توانند به مقالاتم ودر اینترنت ودرمورد افشار های استانهای دیگرو دسترسی داشته باشند
این وبلاگ شامل :