مردم شناسی قوم ترک افشاری خرقان وقیدار و قوم ارشلوی زنجان پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم تخصص

مردم شناسی قوم ترک افشاری خرقان وقیدار و قوم ارشلوی زنجان پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم تخصص:

مردم شناسی اقوام آسیایی دودهستان خراقان در منطقه میان قیدار افشار نشین وآقوام بکشلوی قزوین ویا افشار ساوجبلاغ کرج می باشند که در منابع تاریخی واز دو خرقان غربی وخرقان شرقی نام برده شده است ودر جنوب کوههای خرقان هم وتعدادی دهات خرقان همدان قرار دارند واینجانب در کتاب " زنجان سرزمین اقوام افشار " واسامی برخی از تیره های خرقان غربی وشرقی راو ذکر کرده ام واغلب افشار های خرقان غربی هم واز یک سو چسبیده به شهرستان قیدار وبا 290 آبادی افشار قاسملو وبدرلو وکورحسنلوهستند ودر شمال دهستان خرقان غربی هم ودر بخش صائین قلعه افشار وقومی از افشار های قورت بیگلو مستقر هستند ویک مقاله اینترنتی من هم ومربوط به آنهاست ودر شمال شرقی خرقان غربی هم وشهرستان ابهر می باشد که از افشار های اینانلو می باشند وریاست آنان هم ودر دوره نادرشاه افشار وابوالحسن خان افشار ابهری بود واز سوی نادرشاه وحاکم اصفهان شده بود ونامش هم در کتاب عالم آرای نادری آمده است وسکنه دهستان خرقان غربی زنجان هم واز قوم ارشلوافشار می باشند وسکنه سجاس وسهرورد و وگاوه رود وقلعه پری ماهنشان هم واز قوم اصانلو افشار هستند که در در دوره نادر شاه وریاست آنان وبا" پناه خان افشاراوصانلو" وپسرش عبدالله خان اوصانلو بود که در میدان ارک زنجان هم وقلعه ویا مسجد ارک ویا باغ بزرگی را داشتند ودر اوایل دولت قاجاریه هم وعبدالله خان افشار وحاکم زنجان بودودر قلعه دروازه ارگ زنجان وحکومت می کرد ودر ابتدای حکومت فتعلیشاه وباوی درگیر بود وبعلاوه بیشتر سکنه دهستان خرقان غربی هم واز "طایفه ارشلو افشار "هستند وریاست آنان هم ودر دوره شاه عباس و" مهدیقلی بیک افشار ارشلو بود وکتاب عالم آرای عباسی وبه قوم ارشلو واوصانلوی افشار زنجان اشاره می کند و سکنه قدیم واصیل زنجان هم واز قوم ارشلو افشار بوده وخان اصلی زنجان ومحمود خان ذولفقاری نیست که از افشارهای ایرلوی طارم هستند وبرخی از خانهای ایرلوی طارم هم ودر قتل نادر شاه دست داشتند ولی قوم ارشلوی زنجان ویا سلطانیه وخرقان غربی ویا جنوب صاین قلعه وقومی وفادار به وی بودند وخان اصلی زنجان در دوره شاه صفی وامیر اصلان خان ارشلو بودکه حاکم زنجان وسلطانیه بود که سفرنامه اولئاریوس از وی نام برده است ونواده های آنان هم ودر زنجان "وخانهای جوانمرد ویا مردم سالار ووطن دوست وغیر اجحاف گر به مردم بودند ومثل علیمردان خان افشار وبرادرش عباسقلی خان افشار زنجان بودند که در دوره ناصر الدین شاه وبر حکام پست فترت قاجاریه شوریدند وبا 15 هزار مرد مسلح وبه نماز جمعه روحانی افشاری ومورد علاق خود می رفتند وامام جمعه منصوبی فتعلیشاه ودر زنجان را قبول نداشتندوتنها چند نفرحکومتی وپست سرش ونماز می خواندند وناصر الین شاه هم وانواع فوجهای نظامی شهرهای مختلف را به زنجان فرستاد واز جمله حسنعلی خان گروسی بیجار راو با توپخانه زیاد فرستا دوقوم ارشلو افشار زنجان ویازده ماه در معرض توپ باران بودند وسه هزار نفر ودر "قلعه علیمردان خان افشار ارشلو "وبه نقل کتاب جنگ زنجان ویا ناسخ التواریخ کشته شد وقلعهعلیمران خان و با هفت حیاط تودر تو ویران شد و19 هزار نفردیگر هم ودر 48 سنگر مهم زنجان وکشته شدند ویک بار دیگر هم وشاه عباس پست فترت وسکنه افشار ارشلوی زنجان وسلطانیه وسجاس را وبا خوانین قوم کرد سیاه منصورسرکوب کرد وبا جنایات قوم کرد سیا ه منصور در زنجان وسلطانیه وسجاس که شاه عباس واز ترکیه اورده بود کشت وشرح مفصل ان هم ودر کتاب عالم ارای صفوی آمده است ولی هنوز کسی سواد خواندن این نوع کتابهای تاریخی مستند را ندارد وبرخلاف تصورات عوامانه که با تبلیغات نواده ها یفتعلیشاه در زنجان شکل گرفته وخانهای اذوالفقاری زنجان واصالتا اهل زنجان نیستند وبلکه طایفه کوچکی از افشار های ایرلوی طارم زنجان بودند وبدلیل شرکت برخی از انان ودر قتل نادرشاه ویا بدلیل آوردن اوزبکها به زنجان ویا بعد از قتل وی که باعث ویران شدن شهر زنجان شدند ومنفور هستند که کتابهای "دارالعرفان خمسه "ویا "مجمل التواریخ" به آن اشاره دارندویا ذوالفقار خان افشار ایرلوی طارمی هم ودر دوره زندیه وانتخاب شده مردم شهرزنجان نبود وبلکه به نقل کتاب گلشن مراد وتنها از سوی کریم خان زند وانتخاب شده بود ودر هنگام عبورش از سلطانیه واورا صدا کرده ولقب خانی به او داده ویا حاکم زنجان کرده بود وبه نقل کتاب گلشن مراد ومردم زنجان هم ودر طول حکومتش از وی راضی نبودند ونهایتا قلعه خانی وی را ودر زنجان ومحاصره کرده وناچارا سوراخی از منزلشو به بیرون کنده واز انجا هم وفرار کرده ودر بیرون شهر هم وتوسط مردم ویا برخی از خوانین دیگرو دستگیر وکشته شد وپسرش هم رستم خان نیز در زنجان به قدرت نرسید ونهایتا در دوره محمد شاه قاجار که مردم شهر ودوباره حاکم قاجاریمحمد شاه را کشته بودند ودوباراه قدرت به نواده ذوالفقار خان ویابه حسینعلی خان ذوالفقاری داد وتا بربرخی از دهات زنجان دست اندازی کردند ومالک برخی از دهات بشود ونام ذوالفقارخان افشار ایرلوی طارمی ودر هیکدام از کتابهای عصر افشاریه ویا جنگهای نادری شاهی دیده نمی شود که شجاعت ویا لیاقتی در بیرون کردن بیگانگان واز خود نشان بدهد وفقط کتابهای عصر زندیه واز سوی کریم خان ودستور داشتند که نام وی را ودر کتاب گلشن مراد ویا در گیتی گشا بزرگ بکنند وتا بقیه مردم استان واز وی اطاعت بکنند ومحمود خان ذوالفقاری در عصر پهلوی واز نسل چندم ذوالفقارخان طارمی باشد که املاک زیادی را واز مردم غصب کرده بود ودر دوره فرقه دموکراتها هم واز زنجان ودهاتش فرار کرده بود ونام موسی خان افشارطارمی ایرلو هم وتنها در دو کتاب عالم آرا ومجمل التواریخ آمده ویا فقط در قتل نادرشاه شرکت ویا با همراهی قاجار ایروانی ودو خان دیگرطمع کار وباعث مقتول شدن نادر شاه شدند که متاسفانه نادر شاه هم وبی جهت به وی اعتماد کرده بود وموسی خان طارمی را وافسر نگهبان خیمه نظامی اش ودر اردو گاه نظامی فتح اباد قوچان گذاشته بود واحتمالا انگیز ه قتل وی هم وپول گرفتن موسی خان طارمی واز عومل کمپانی هند شرقی بود که از لشکر کشی نادرشاه به هند عصبانی بودند واین وظیفه را وبعهده موسی خان طارمی گذاشتند واو هم وبعد از کشتن نادر شاه واز ترس انتقام طرفداران نادرشاه در ایران وبخشی از توپخانه نادری را ذزدیده وبا قسمتی از اوزبکها به زنجان آورده بود که محافظ وی باشند واوزبکهای همراه وی هم واز نادرشاه عصبانی بودند که اوزبکستان را گرفته بود وازموسی خان طارمی وان توپخانه وبخشی از اوزبکها وقسمتی از خزانه نادری را از فتح اباد قوچان دزدیده وبه زنجان اورده بودندودر "محله زینبیه زنجان " وبرای خود وقلعه نظامی زده بودند واوزبکها ودر زنجان ویرانی آفریدند ولی دو سه سال بعد موسی خان طارمی گیر افتاد ودر جنگ خونین طرفداران نادرشاه کشته شد وطرفداران نادرشاه وعوامل کشندگان نادر شاه را ودرجنگ "سامان ارخی زنجان "گرفتند وکشتند وعمر موسی خان طارمی بسر آمد ویا کشته شد وبرادرش امیر گونه خان طامی هم که در طارم ومرتبا شرارت می کرد وگاهی به رشت ویا به رود بار می تاخت ودر آن جا وبا آتشی که در اطراف اقامتگاه وی وتوسط خوانین گیلان وبرافروخته بودند وکشته شد ولذا مردم افشار ارشلوی زنجان وسلطانیه وخرقان غربی وچندان دل خوشی از خوانین ایرلوی طارم نداشتند وهنوز هم در ادارت این شهر واز بودجه ادارت مردم وبه نحوه مختلف می دزدند ودر حالیکه بعد از عصر ال بویه وطارمی ها ودر زنجان نقش نداشتند وطوایف ویا خاندان های قدرتمندی در زنجان بودند که مثل خاندان جغری بیگ سلجوقی ویا خاندان قفشود ویا امیر شروین ویا منگلی خوارزمشاهی ویا خاندان ترکمان قرا قوینلوزنجان که بازار پائین زنجان را وساخته اند ویا خاندان ارشلو زنجان عصر صفویه وتا عصر ناصر الدین شاه وحاکمان زنجان بودند و نمی گذاشتند طارمی ها ودر زنجان نفوذ داشته باشند ویا لفت ولیس در دانشگاها ویا بانکها داشته باشند ولی افشار های قیداروبا انها فرق داشتند وجهانشاه افشارقیدار واز نژاد یک خان قدرتمند وجوانمرد قاسملوی ارومیه بود که خانه ای در "قلعه کرسف قیدار" داشت وخانه ایهم در زنجان داشت که برای رفت وامد به زنجان ودرآن خانه اش اقامت می کرد واگر جهانشاه افشار نبود وحتما خانهای کرد ومثل حسنعلی خان گروسی ویا علیرضا خان گروسی کردو حتما زنجان وسلطانیه وقیدار وزرین آبادرا گرفته بودند وتنها جهانشاه افشاروپدرش بود که دویست سال و امنیت زنجان ویا دهاتش را را به تنهایی تضمین کرده بود و20 روستای زرین اباد قیدار راهم و از دست خاندان بیگدلی غاصب وبیرون آورد که عباس قلی بیگ بیگدلی شاملووحاکم منصوبی شاه صفی صفوی وبر مردم زنجان وقیدار واز قوم افشارمنطقه وغصب کرده بود وبه طوایف بیگدلی داده بود ولی جهانشاه قیدارو این 20 روستای زرین رود را گرفت ویا در مرز زنجان وهمدان بود وپس گرفت ومرکز ان "دهستان زرینه رود هم و"قلعه کهله" بودودوباره به قوم افشار برگرداند وبعلاوه جهانشاه قیدار وحدود سه هزار نفر تفنگدارجان نثار داشت که زیر دستانش وهرچه دستور می داد اونجام می دادندویکبار هم وحاکم قاجاری ستمگر زنجان راو چنان تنبیه کرد که در داستانها مشهور است ولذا ارتش روسیه در جنگ اول جهانی از جهانشاه افشار ترس داشت وبهمین دلیل ودر حادثه ای وتفنگهای طرفداران وی را ومصادره کردند و4 سال هم در اغاز حکومت رضا شاه وحکومت زنجان ودر دست جهانشاه بود وتا زنجان ونا امن نشود ونهایتا سفارت روسیه ویاانگلیس وهر دوو به رضا شاه فشار آوردند که جهانشاه را ودرسال1305ش وبه نجف تبعید بکنند وفرزندش محمد حسن خان هم ومدتی دچار مشکل شده بود وتا اینکه در سال1342 ش ودر دفتر خانه ثبت اسناد زنجان وحضور یافت ویا دردفتر خانه ثبت میدان چهار راه سعدی زنجان آمد ودهاتش را وجهت اصلاحات ارضی واگذار کرد و"مهشود خان افشار" نوه دختری وی هم ودر غرب قیدارو ترور شد وامروزه دبیرستان دکتر علی شریعتی زنجان وخانه جهانشاه افشار ویا پسرش و در زنجان می باشد که از سال 1312 ش وبه آموزش وپرورش واگذار شده است وباغی هم ودر جنوب آن منزلش بود وامروزه تفکیک شده وبرخی ها ودر باغ وی وخانه ساخته اندویا کاریز ویا قناتی هم ودرخانه اش داشت واز باغ وی می گذشت ودر چقورویا گودی "با با جمال زنجان" وبه بیرون آمده وبعد ا"رختشویخانه ومحل شستن لباسهای مردم زنجان "می گردد که متاسفانه میراث فرهنگی آنرا تصرف کرده وعنوان دیگری بر آن گذاشته است ودر حالیکه مالکیت قنات شست شوی لباس ها ی مردم شهر ومتعلق به جهانشاه است ومالک آن وخانواده میربهائ عرب تبارنیست ویا مالکش واعراب حرریاحی نیست که به زنجان آمده اند ویا توفیقی شهر دارهم نیست که پول کندن چاههای قنات رختشویخانه راو نداشت وبلکه ملک ا ش واز اموا ل جهانشاه است ومظفر الدوله توپچی ویا فامیل ناصر الدین شاه گرفته ویا فامیلش در زنجان واز جهانشاه غصب کرده بود وبخشی را به آخوند میر بهای عرب تبارداده بود ویا بعد از ویران کردن زنجان وداده بود ویا قسمتی از ان محوطه هم را و"باغ توپخانه مظفرالدوله قاجاری "است ودر پائین محله شوقی شکل داده بودند وچها ر تکیه آن محله شوقی زنجان هم وهمگی متعلق به سرباژان توپچی ویا خانه های فوج خمسه زیر نظر مظفر الدوله بود ومثل تکیه داروغه اقا رحیم توپچی بود ویا تکیه مظلوم حسن توپ چی ها ی محله شوفی بود که از نظامیان آبادی ارمغان خانهبودند ویا تکیه داود قلی توپ چی بود ومسجد دیگر غرب آن هم که کتا ب شیخ ابراهیم ذکر کرده است و"تکیه مشهدی صفر" توپچی ودر محله شوقی زنجان بود ویا در پائین دیوارقلعه غربی زنجان قرار داشت وبالای محله شوقی وباغات خوانین دویران افشار انگوران" بود که بعدا در دوره احمد شاه ومحل پاسگاه ژاندامری زنجان بود واکنون محل کلانتری است وبالای ان باغ را هم به بیمارستانهای خیابان صفا داده اند که باغ بخشی می گفتند وجنوب محله شوقی زنجان هم و"باغ امان الله خان افشار" بود که مالک ابادی ارمغانه خانه قرا پشتلو بود ودر جنگهای ایران روس هم وشرکت داشت واحتمالا باغش راو درمحله شوقی وبعد از توپ باران شدن زنجان وبه خان حاکم قاجاری زنجان ومظفر الدوله فروخته بود وتا محل استقرار توپ خانه قاجاری بکنند وقسمتی از ان باغ هم ومحل استقرار اصطبل های "اسبان فوج نظامی خمسه زنجان" بود وبیرون آن باغ امان الله خان افشار را هم وبه نظامیان توپ چی ویا تفنگچی روستای اطاف زنجان دادند که در محله شوقی زنجان وخانه برای خود بسازند وچونکه از دهات مختلف بودند ولذا چهر تکیه متفاوت هم ودر محله شوقی داشتند وومحله دو "فوج نظامی اول خمسه" و"فوج جدید خمسه "که اولی فوج توپخانه بود ودومی فوج تفگ چی های ساده بودندوشرق محله شوقی هم وباغ شکرالله میرزا قاجاربود که احتملا در دوره مظفری ودران محله مسجد وحمام وغسلخانه وعمارت اعیانی دو حیاطی داشت وباغش را وفرزندانش تفکیک کرده وبعد انقلاب در جنوب خیابان جاوید فروختند وشرق محله شوقی هم وباغ جهانشاه وتا رختشویخانه ادامه داشت وپائین رخت شویخانه هم ودو قلعه نظامی افشار های ارشلوی سلطانیه قرار داشت که گاهی هم ودر زنجان بودند ودو "قلعه علی مردان خان ارشلو"و برادرش عباسقلی خان افشار بود که ناسخ الواریخ از وی ومحمد علی خان افشار وپسرش نام برده بود و ودر توپ باران یازده ماهه زنجان ویران شدند واکنون ومحل کتابخانه سهروردی می باشد ودر فوج خمسه هم برخی افسران روسیه اموزش می دادند ودرشرق ان محله شوقی را هم وبه سربازان نظامی عرب تبار شهر حله عراق وخانه دادند ویا به بحرینی های عرب زبان ودر شمال امامزاده زنجان داده بود ندکه کروانسرا وگاراژ بسازند وبخشی هم ویا به خانوده حرریاحی ویا خانواده ایوب انصاری عرب تبار داده بود که از "اعراب عراق "بودند وجزو فوج نظامی قاجار بودند وبعلاوه وبیوگرفی خانهای افشارقیدار ویا شهر های دیگر ایران و نشان می دهد که آنان دویست سال مدیریت خوب ودر 14 استان داشتند ویا در عصر صفویه داشتند ویا حدود 100 سال هم در عصر صفویه و"حکمرانی شهری مسئولانه "داشتند وبعد ا شاه عباس صفویه وبرای مالک کردن اخوند های عرب تبار وبنام شیوخ جبل عامل لبنان وبه مالکین عرب داد وبه این بهانه شرعی که مالکیت خوانین ترک ومشروعیت ندارد ویا براراضی روستایی ومرتعی ووجهه شرعی ندارند وبنام وقف واز اقوام مختلف ترک افشار 14 استان گرفت ووقف امامزادهای آن شهرها نمود ولیکن چونکه امامزاده ها ی همان شهر ها زنده نبودند که درآمدزراعی همان دهات افشار را بگیرند ولی از بیسوادی وخرافت دینی مردم سوء استفاده کرده وهمه املاک دهات استانها را وبالا کشیدند ویا به عنوان زمین وقفی وبه 400 اخوند عرب تبار جبل عامل لبنان دادند که بعنوان متولی آن دهات وقفی کرده باشند ویا زمین شهری وقفی همه شهر ها را به آنان دادند وبعنوان ملا باشی جبل عاملی وبرهمه شهر ها فرستاده بودند وزنجان هم ودر عصر 4 شاه بعدی وچند مالک عرب تبارجبل عاملی در دوره صفویه داشت که بعنوان زمینهای وقفی واز قوم ارشلو واوصانلو غصب کرده بودند وکتاب رسول جعفریان ونام این "مالکین عرب تبار استانهای مختلف" را ودر چهار کتابش تدوین کرده که از اسناد خطی اتخاذ کرده ومدتی هم آن اسناد در کتابخانه آیت االه مرعشی شهر قم یود وخوشبختانه رسول جعفریان که خودش اخوند می باشد ومی خواست که زرنگی کرده وآنها را مهم نشان بدهد وبرعکس شده واین نوع غصب زمین های عرب های جبل عمل لبنان را ولو داده است وبه نقل همان اسناد خطی کتابخانه مرعشی که همان کتاب رسول جعفریان افشائ کرده است ویا در کتاب "سیاست وفرهنگ در روزگار صفوی"ذکر کرده ویا نقش خاندان کرکی جبل عاملی را لو داده است ومجلسی وپدرش هم واز شیوخ مالک جبل عامل لبنان بودند وکه مدتی در نظنز زندگی می کردند ودر عصر شاه صفی وبه اصفهان آمده وبعنوان بزرگترین خان عرب غاصب زمین های اقوام افشار ترک می باشند وبرای مشروعیت نشان دادن املاک غصبی اشان وکتاب بحارالانوار 112 جلدی را ونوشته بود ویا استدلال مذهبی داشتند که براساس کدام حدیث ویا کدام زمین ملکی یک شهرومتعلق به انهاست ؟ ویا زمین کدام قوم وبراساس سوره انفال قران وبه کدام شخ جبل عامل می رسد ؟که همگی از اعقاب ونواده های ابوذرغفاری عرب می باشند که دوستدارو شیعه حضرت علی بوده ومعاویه وی را از دمشق وبه جبل عامل تبعید کرده بود وقبل از شاه عباس ومحروم بودند ولی شاه عباس وآنان را به نان ونوا رساند ولذا همگی این نوع شیوخ عرب جبل عامل لبنان وبعد از ان تاریخ ومدعی مالکیت زمینهای اقوام ایرانیان بودند ویا به استدلال فقهی شیخ حر جبل عاملیو معتقد بودند که خمس درامد روستا ها وبه این شیوخ عرب وسیدهای جبل عامل لبنان می رسد وهمانطوری در کتاب وسایل الشیعه هم که در دوره صفویه نوشته شده است وبراساس ایات قران وبا ایه لا اسئلکم اجرا والا مودتا فی القربا که" اجر "امامان ویا پیامبرآست که روستایان دوست دار امامان در ایران وخمس درامد روستایی وشهری خودرا به همان شیوخ عرب لبنان بدهند ویا یک دهم درآمدشان هم وبه عنوان زکات وبه آنان می رسد وچراکه همان شیوخ جبل عامل لبنان وسید ویا تنها دوستداران حضرت علی می باشند که قرب به امامان دارند ولذا "اقربا ی "امامان شیعه هستند که درامد زراعی دهات وبه عنوان انفال قرانی وبههمان شیوخ عرب لبنانی داده شود ومثل جدشان ابوذر غفاری هم ودوستدار امام علی بود ند ودکتر شریعتی هم به آن معتقد بود که کتاب ابوذر غفاری را نوشت وایرانیان هم و"موالی"همان اربابان جبل عاملی محسوب می شدند همان امام جماعت های سیدو هم به معنی انست که از نژاد قریش هستند که حضرت علی ویا پیامبر ویا ابوذر غفاری هم وهمگی از اقوام قریش بودند ویا استدلال فقهی می کردند که امامان حدیث کرده اند وبعد از انان وتنها دوست داران حضرت علی را به ولایت خود انتخاب بکنید! و اگر امام دوازدهم غایب است وفقط آخوند ها جبل عامل وجانشین وی هستند وشیخ بهایی جبل عاملی لبنان ودر اصفهان هم و همین نوع عقیده را رواج می داد ویا شاه عباس هم وبرای شیخ لطف الله جبل عاملی ودر میدان نقش جهان ومسجد ساخته بود ویا به نقل کتاب رسول جعفریان وشاه عباس ودستور داده بود که حداقل ده جلد کتاب ودر مورد "سید بودن "آنان بنویسند ووشاه طهماسب هم انان را مرجع تقلید اعلام کرده بود مثلا سید مرعشی های مازندران ومالکین عرب زبان شرعی روستاهای مازندران هستند وکتاب مرعشیان مازندران وطبرستان هم ودراین رابطه نوشته شده است ویا سید های میر میران یزد هم مالکین دهات یزد محسوب می شدند وایرانیان هم و"موالی "این نوع شیوخ عرب ویا سیدهای جبل عامل لبنان بودند وشیخ الاسلام ابوالقاسم میزرایی است که نوه سید برهان بود ودر عصر صفوی به زنجان آمده بود ودر بازا رپائین زنجان وحاکمان صفویه حاکمان صفویه وسند ملکی 600 اهل سنت طرفدار اق قوینلو را به اسم میرزایی ها ومیر بهائ زده بودند ویا مسجد میر زایی ویاحمام آنرا که در بازارپائین زنجان و سلطان یعقوب اق قوینلو ساخته بود وبنا م سید های میرزائی جبل عاملی زده بودند وبعلاوه شاه عباس هم وانها را ملا باشی بقیه اخوند ها ایرانی کرده بود ویا شیخ الاسلا م همان شهر محسوب می شدند وبقیه آخوندها وحق سخن گفتن در برابر آنان نداشتند ویا حق قضاوت ویا منبر ونماز جمعه واخذ خمس وزکات هم وبا آنان بود و"مردم شیعه دوست ایران "هم ومی بایست که درآمدزراعی ویا مالیات مغازه خودراهم می بایست به این شیوخ عرب اصفهان ویا یزد ویا ساری وگرگان و زنجان هم می دادند ( مثل سید برهان شیخ الاسلام ویا نواده اش شیخ الاسلام ابوالقاسم )ومی بایست می دادند ویا بعنوان جزیه ویا خراج قوم مجوس تبارایرانی می دادند ویا مالیات شرعی توام با خفت می دادند ولذا ایه اطاعت از اولوالامرهم ودر مورد آنان است که ولایت به همه دارند وشیوخ عرب جبل عاملی را هم واولوالامر دوستدار حضرت علی تفسیر می کردند وتا ظهو رامام زمان ومالکیت زمین های ایرانیان هم ومی بایست که در دست همان 400 اخوند جبل عاملی شهر ها ونوادها یشان باید باشد که در عین حال متولی موقوفات امامزاده های همان شهر هم بودند وبعلاوه این نوع شیوخ هم وحق گرفتن پول کاروانسراهای وقفی را داشتند وحکام شهری ویا قبایلی وحق گرفتن انرا نداشتند ودر حالیکه مالکیت زمین داری در عصر سلجوقی وبا مدل "اقطاع زمینداری" بود که ملک زمین ومتعلق به قبیله بود وروستائان وفقط مالیات عادلانه مزارعه می دادند وتا شاه نظامیانی استخدام کرده ویا مدرسه وجاده بسازد ویا در عصر مغول هم وبا با مفهوم "سیورغال عصر مغول" وطور دیگر بود یا مفهوم "یرلیغ عصر تیمویان "هم وطور دیگر بود وبا "مالکیت عربهای مقیم ایران دوره صفویه "واز زمین وتا آسمان تفاوت داشت ولی این 112 جلد کتاب حدیث ویا ایه ویا روایت وهمگی توجیه شرعی اخاذی عربها واز ایرانیان بود وبدون انکه مثل شاهان سلجوقی وهزینه ساخت وساز مدرسه ویا هزینه حفر قنوات وانهار و هزینه یا قراوا ل کوچه ها ویا جاده ها را بدهند واذا همه احادیث مجلسی وتنها توجیه شرعی این نوع اخاذی انان واز ایرانیان بود که فقه اخباریگری می گفتند ولی در رفتن همان مجلسی وبه جلسه شرابخواری شاه سلیمان صفویهم ودقران حرام بود ولی اخوندهای اصفهان وحدیثی می ساختند که در روایات امده است که در شریط مصطر بودن واشکال شرعی ندارد وهمین قصه هم ودر کتاب رسول جعفریان ذکر شده است ومن برای اینکه ایرانیان ظلم دیده وبه فساد این قبیل از اعراب جبل عملی لبنان ودر ایران پی ببرند ومعرفی ویا خواندن کتاب چهار جلد ی رسول جعفریا ن راو توصیه می کنم واز اسناد خطی کتابخانه مرعشی قم وجمع آوری و تدوین شده است وبه همه دانشجویان توصیه می کنم که بهمدیگرو توصیه خواندن انرا بکنند که استثمار این نوع شیوخ عرب جبل عاملی وچگونه بوده ؟ویا در دوره حکومت 230 ساله عصر صفویه وظالمانه تر از استثمار اعرا ب خوارج پنج قرن اولیه اسلامی بود که از روستا های ایران واخذ می کردند ویا ظالمانه تر از اخاذی اعراب هفت امامی شهرهای خراسان جنوبی ویا دامغان یا الموت ودره طارم و ودر دوران سلجوقی بودند ویادر ابتدای دولت ایلخانی هر روستایی است که مالیات زراعی خود را وبه اعراب اسماعیلی خراسان جنوبی والموت نمی داد وبلکه به دولت قانونی سلجوقیان می داد وفورا می آمدند وکدخدایان همان دهات راو بعنوان مخالف فرقه اسماعلیه عرب تبار و"ترور" می کردند ونهایتا با رشد استثمارونارضایتی عمومی وهمان دولت صفویه سقوط کرد واین بارو مالکیت اقوام افشار وبراراضی مرتعی وزراعی خودشان وبه مدل زمین داری اقطاعی عصر سلجوقیان برگشت و"خوانین افشار" هم و"تیول زمین داری بدون استثمار قبیله خود را وپیاده می کردند ویا با روش های مردم سالارانه ومالیا ت دریافتی عادلانه را ودوباره صرف رفاه ویا تعمیر دهات همان اقوام می کردند ویا صرف لایروبی قنوات ویا پلهای خراب شده همان قوم ها ویا شهرهای خودشان می کردند وخانه ومنزل ومخارج شخصی خوانین افشار هم واشرافی نبود وبعلاوه انان 25 سال هم در عصر دولت افشاریه ومدیریت خوب نظامی داشتند که خانها 30 قوم ترک کوچک آذربایجان وآن نوع "مدیریت نظامی هماهنگ "را نمیدانستند ویا" وظیفه شناسی حکمرانی "ودر برابر شهروندان دیگر نداشتند وبهمین دلیل بود که نادرشاه همه پادگانهای اذر بایجان عصر خودش را وتنها به دست افشارهای اورمیه وتکاب و میا ندواب وشاهین دز داده بودکه از جان ومال اقوام مراغه وآذر شهر وبناب ودر برابر حمله "کرد ها "ودفاع بکنند وحتی" حکمرانی اردبیل "را هم وبدست "مهدی خان افشار" داده بود که تجربه عمیق وطولانی در حکمرانی داشت که "قوم سعدلوی ترک خلخال واردبیل" آنراو نمی دانستند ودر استان فارس هم و بدست "افشارهای کازرون "داده بود ودر کرمان هم وبدست خانهای با تجربه ا فشار کرمان انجام می شد و خانهای افشارکرمان هم وساده زیست بودند و زیاد دنبال ثروت اندوزی ویا زور گویی به شهروندان قومی خود نبودند که این خصلت "روانشناسی اجتماعی قومی" ویا روش حکمرانی مردم سالارانه ودر خوانین کوچک دیگر ترک اذربایجان وجود ندارد ویا در شهرهای دیگرش نبود ویا روش انتخابی خان وتوسط آنان هم وجالب بود وانان به خانی از ایل وطایفه خود وروی می آوردند که قبلا لیاقت بخرج بدهند وسپس به صورت "رهبری خود سروری می رسیدند وهمگی طرفدار او می شدند "ویا با قضاوت افر اد قبیله ای وخصایل خان مورد انتخابی آنان وسنجیده می شد که می بایست که فردی شجاع ویا باهوش تروکاردان باشند وچنین فردی و مورد توجه بقیه ا قوام می شد وسپس "دگر سر وری"را اخذ می کردند که ریاست افراد دیگر هم وبه انان برسد ونهایتا ان قبیل از افراد وبه مقامات فوقانی معرفی شده ونهایتا توسط نظام الملک وبه ملک شاه معرفی می شد وآنگاه همان فرد شجاع ویا لایق ویا غیر طمع کار وبه شاهان سلجوقی معرفی شده وسپس حکم اداری وبرای وی زده می شد ویا جهت حکمرانی شهرهای حساس وصادر می گشت ویعنی "گزینش مدیریتی"در دیوان طغرا نویسی می شدند ویا با شاخص های محتلف وشناسائی می شدند وبه هرکسی وپست ویا "سمت مدیریت افشار کازرون "را نمی دادند ویا "مدیریت شهر تکاب واصفهان" را نمی دادند ومتاسفانه امروزه انتخاب استانداران ویا فرمانداران ومدیران پادگانها وبراساس تجربه مندی ویا لیا قت وکار بلدی نیست وفقط با " مدیریت های دیمی "انتخاب می شوند ولذا مدیران طمع کارو نوکیسه وغیر عاقبت اندیش می باشند وبهمین دلیل وامروزه مدیریت بسیاری از کارخانجات ویا حتی بیمارستانها ویا مدیریت دانشگاههای ایران را هم وخراب کرده اند ویا مدیریت شرکتهای دارو سازی را وبه تعطیلی می کشانند ودر حالیکه وعلیرغم پیدایش علم قومشناسی در غرب ویا بدلیل پیدایش علم مدیریت صنعتس وتجاری ومدیریت دانشگاهی در غرب وهنوز سالهاست که فرق تاسیس بیمارستان در میان دو قوم متفاوت وشناخته نشده است ومثلا تاسیس بیمارستان ودریک کشورعقب مانده مثل ایران ویا بلژیک وبا هم فرق دارد که فرضا مدیرانش ومثل پزشک ویا پرستار خودشان بیرون نمی کنندکه از خصلت قومی انان می باشد و یا داروهای ی لازم راهم دارند ولی در ایران برعکس است و فقط ساختمان بیمارستان باقی مانده است ولی پزشک وپرستار و دارویش را فراری داده اند وکه از "خصایل قومی متفاوت "ایرانیا ن معاصر می باشد وبا اخلاقیات قو م بلژیک تفاوت دارد در حالیکه شیوه رسیدن به مدیریت ومقام خانی وچنین می باشد که در نزد اقوام ترک سلجوقی ویا افشاروصرفا براساس بروز دادن لیاقت ویا شجاعت ودلسوزی است ویا بر اساس معیار خدمت رسانی واقعی و به اقوام ومنافع مردم اقوامش می باشد ویا در یک شهر ویا در یک استان می باشد وفقط بعد از بروز دادن لیاقت خودشان ودر برهه های مختلف وسپس ملکشاه سلجوقی انتخاب می کرد ویا نادرشاه وبراساس پیشنهاد صدر اعظمش واورا به مقام شحنگی می رساندند ویا بر قضاوت عادلانه یک شهر ویا پادگان گماشته شده ویا به حکمرانی یک شهر ویا استان می گماشتند ویا با میزان درجه لیاقتمندی آنها وپست هاومنزلت "بیگ "ویا "خان "ویا" سلطان"را داده وسپس سمت بیگلر بیگی چند استان منصوبی را وبه او می دادند وتا مشکل اداری وشهری همان مردم راوحل بکند ودر نهایت به خصایل قوم خرقان غربی اشاره می کنم که چسبیده به شهرستان قیدار بود واغلب دهاتش از قوم ارشلو بودند وکتاب عالم آرای عباسی هم به ان قوم ارشلو اشاره دارد ودرص 66 کتاب کوهها وکوهنامه گیتاشناسی ایران هم ومنطقه کوهستانی مزبور را وبا عنوان "دهستان افشاریه" ذکر می شود که کوههای خرقان هم نامیده می شود وبلند ترین قله آن کوهستان دراز خرقان هم ودر ناحیه" رامند "است وبا ارتفاع 2580 متر می باشد وبعد ازشهر آوج هم و"دهستان شرقی خرقان" هم وآغاز می شود که 38 روستای ترک نشین دارد ومرکب از اقوام ترک خلج واقوام ترک شاهسون بغدادی ویا قسمتی هم واز قوم تکلو ترک هستند ودر نواحی "خرقان همدان" هم وتعدادی از اقوام ترک قراقوینلومستقر بودند که در دوره قاجاریه وخان ویا مالک آن دهات واز "مالکین قرا گوزلو" همدان بودند ومثلا کتاب مرات البلدان ودر ص 2269 کتابش واز آبادی " چنگوری خرقان" وبعنوان "خرقان قرا گوزلو نام می برد ویا از آبادی " چپقلو " خرقان هم وبعنوان " خرقان قرا گوزلو " نام می برد که 60 خانوار داشته ودر صفحات 2174 و2204 مرآت البلدان واز آن نام می برد وهمچنین مولف کتاب "مروری بر جغرافیای ساوه "هم ودر ص 81 همان کتاب وتعداد آبادیهای خرقان شرقی راوحدود 38 آبادی می داند ومرکز آبادی خرقان شرقی هم وآبادی " راز قان " است که رود" رازقان" هم واز کنار ان آبادی گذشته وبه "مزلقان چای "می ریزد که از جنوب ساوه می گذرد وامروزه این سه دهستان خرقان ودر دو جانب کوههای ممتد سه استان زنجان وقزوین وساوه هستند ودر دوره قاجاریه و" اقوام خرقان " و800 نفرسرباز داشتند و"فوج توپخانه خرقان هم و600 "نفرسرباز داشتند ودر ذکر جغرافیای خرقان هم وبرخی منابع تاریخی نیز وبه آن موضوع پرداخته اند واز جمله ص 212 کتاب "سرزمین های خلافت شرقی " واز " خرقانین " (یعنی دو خرقان )ویا شهر آوه ( یا شهر آوج) در وسط دو خرقان نام برده است ویا در صفحات 98 وو99 و158 و159 کتاب تاریخ مبارک غازانی هم به منطقه ورزقان ودر دوره غا زان خانی اشاره کرده است وهمچنین کتاب "نزهت القلوب "نیز در عصر غازان خانی وآنرا نوشته که کاتب اداری وی بود و به املاک ودهات وممیزی مالیات خرقان اشاره کرده است ویا در صفحات 60 و61 کتابش هم واز ( آوه ویا آوج) خرقان نام می برد وبعلاوه در ص 66 کتاب نزهت القلوب هم وبه شهر مزدقان ( خرقان شرقی ) و13 آبادی دیگر اطراف آن اشاره کرده است ویا ص 62 همان دو کتاب وبه شهر ساوه ( سه آوه )ویا چگونگی آن در عصر سلجوقی اشاره کرده است ویک مناره سلجوقی هم ودر شهر ساوه وجود دارد وبعلاوه در منابع دیگرتاریخی هم ودر منطقه خرقان وبه دو برج اجری قشنگ دوره سلجوقی اشاره کرده اند وهمچنین مولف نزهت القلوب ودر ص 63 کتابش واز 125 آبادی اطراف ساوه را و یاد می کند که در دروه زندیه وقاجاریه هم وقوم ترک خلج ودر این 125آبادی ساوه زندگی می کردند ودر ص 73 کتابش هم واز برخی طوایف خرقانین ودهات آنان یاد می کنند وبعلاوه ص 28 وو322 نزهت القلوب هم واز کوههای خرقان همدان ویا آبادی "عبدالله اباد خرقان همدان" یاد می کند وهمچنین 8 کتاب دوره صفویه هم واز " " ئیلاق خرقان "" یاد می کنند که برخی اوقات هم وشاهان صفوی وازقزوین وبه همان ئیلاقات خرقان می آمدند واز جمله "کتاب زندگی شاه اسماعیل "ودر ص 927 کتابش وبه حضور شاه اسماعیل ودر "ئیلاق خرقان "اشاره دارد وهمچنین کتاب عالم آرای صفوی هم ودر صفحات 357 و359کتابش واز اقامت سلطان محمد صفوی ودر "خرقان "بحث می کند وبعلاوه کتابهای خلد برین ویا روضه الصفویه ویا تاریخ عباسی ویا عالم ارای عباسی هم واز " ئیلاق خرقان " یاد کرده اند ودر ابتدای عصر قاجاریه هم وسه دهستان خرقان واغلب گذر گاه سیاحان اروپایی بود ولذا شاهان قاجاریه وآن سه دهستان را باهم ادغام کردند وتا نگذارند که ورود وخروج اروپائیان واز آنجا نا امن بشود ولذا میرزا سعید خان وزیر امور خارجه را هم وبه ریاست ان منطقه گماشتند ویا ص 1514 مرات البلدان وبه آن مسئله اشاره دارند ونیز به نقل کتاب سیمای تاریخ وفرهنگ قزوین وبه " قریه نجف آباد خرقان "اشاره می کند که حاکمش و"میرزا علیخان افشار" ویا "اصلان سلطان افشار بود " ودر آبادی " یل آباد "خرقان هم و"طایفه ترک شاهسون بغدادی "زندگی می کردند وهمچنین ص 1712 کتاب منتظم ناصری هم واز " اصلان سلطان افشار خرقان " سخن گفته است ویا کتاب " مرات البلدان "هم ودر ص 1409 کتابش واز " خرقان افشار " یاد می کند ونیز به نقل ص 1588 مرات البلدان ودر سال 1285 هجری وناصرالدین شاه هر دو خرقان شرقی وغربی را ودرهم ادغام کرده بود ویکواحد منطقه ای واحد ساخت وبه حاجب الدوله حاجی محمد خان واگذار نمود وص 1607 کتاب سیمای تاریخ وفرهنگ قزوین هم واز "خرقان افشار" شرقی وغربی یاد می کند ویا از دو فوج نظامی آن صحبت می کند وکتاب " سفرنامه ناصر الدین شاه وبه عتبات هم واز برخی دهات خلج نشین خرقان شرقی یاد می کند وکتاب ناسخ التواریخ هم ودر ص 1405 کتابش واز " "علیقلی سرهنگ فوج افشار خرقان " بحث " می کند ویا کتابهای الماثر والاثار ویا کتاب" "اسناد مشروطیت "ویا "کتاب ولایات عصر ناصری" هم واز " فوجهای خرقان "ویاد می کند واین پژوهش من وحدود 30 صفحه اسنادمختلف تاریخی مستند دارد وخوانندگان هم ومی توانند به مقالاتم ودر اینترنت ودرمورد افشار های استانهای دیگرو دسترسی داشته باشند

 مردم شناسی قوم ترک  افشاری کازرون - دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشاری کازرون

وتاثیرشان برکالبد محلات شهری کازرون

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

من برای نوشتن این مقاله مختصر م ودر مورد قوم افشاری ترک کازرون واز دو پژوهشم کمک گرفته ام واولین اش پژوهشی می باشد که با تکیه به اسناد مهم تاریخی ودرتحولات جامعه شناسی شهری محلات کازرون ویا تحولات محلاتش نوشته ام ویا تحولات اقوامش ودر14 قرن گذشته اش را پیگیری کرده ام ه که پژوهش مزبور وحدود 70 صفحه می باشد ودیگری هم و پژوهش مستند قوم نگاری من ودر مورد "بیوگرافی قوم افشاری کازرون "است ویا در 450 ساله گذشته اش می باشد که در این شهر زندگی می کنند ویا در برخی ازدهات و محلات کازرون زندگی می کنند ویا برخی تاثیرات اداری وفرهنگی هم وبر اقوام ومحلات قدیمی کازرون گذاشته اند که خلاصه ای از اسناد تاریخی مستند ودر پژوهشهای دوم من می باشد ویا در مورد " قومیت افشاری ساکن در کازرون است وحدود 20 صفحه می باشد که خلاصه ای مکتوب واز گزارش های اجتماعی است ویا خلاص قوم نگارانه 20مورخ تاریخی ودر مورد انان است ویا در سفرنامه نویسی های معتبرآمده است که در 450 سال گذشته چه کرده اند؟ وویا کاروانهای ایلیاتی وتجاری وچگونه از شهر کازرون عبور کرده اند ؟ ویا چگونه مورخین واز قوم افشاری آن شهرکازرون وگزارش مکتوب تهیه کرده اند ؟ویا گزارش مستند دارند ؟وهرکدام نیز ودر مقاطع مختلف تاریخ 450 ساله گذشته کازرون وگزارش دارند ویا از 19 خان افشاری ترک این منطقه وگزارش دارند؟ ویا از مدل حکمرانی شهری ومدل حکمرانی قومی آنان وگزارش تهیه کرده اند ؟وقومی که از بقایای اتابکان ترک فارس بود ند ویا قومی سعدی شاعر بزرگ وفرهیخته ایرانی وبخاطر فرهنگی غنی کشورداری آنان ویا بخاطراید ئولوژی حکومتی عادلانه انان و خودش را مرید انان می دید که برخلاف بقیه مسلمان وتابع فرهنگی ودینی وکشورداری خلیفه عباسی نمی باشند ولذا با نظام االملک طوسی ایرانی وهمدست وهمفکر وهممرام بود بود ولذا به انان در حکمت شیراز روش صحیح کشور داری را یاد داد ویا روش صحیح برخورد با رعیت بدبخت روستاهای استان فارس را یادداد واز روش حکمرانی اعراب خوارج مسلمان استانفارس وفاصله بگیرند که پنج قرن وبرمردم بدبخت فارس وستم کرده بودند واتا بکان فارس هم وشاگردان خوبی وبرای سعدی وحافظ ویا نظام الملک طوسی بودند ویا مرامنامه حکومتی این عالمان بزرگ ایرانی را ودر شیوه حکمرانی شهر ها ویا دهات استان فارس و یادگرفتند وتعالیم 5قرنی حکمرانی اعراب خوازج فارس را وکنار گذاشتند بهمین دلیل هم سعدی وفامیل خودش را از "اتابک سعدترک زبان "گرفته است وهمان حاکم ترک زبانی که تعصب به زبان فارس استان فارس نشان نداردواورا وادار بکند که حتما به زبان ترکی شعر بگوید ویا در رعیت حقوق شهروندی تعصب به روستائیان زحمت کش وزرتشتی مذهب فارس نشان نداد ویا مثل اعرا ب پنج قرنی استان فارس معتقد نبود که روستائیان فار س وباید که علاوه از پرداخت مالیات زراعی روستا هایشان وحتما با ید به حاکمن پنج قرنی فارس هم وخراج ویا جزیه توام با خفت هم بدهند وآری سعدی شیرازی که در مدرسه دینی نظامیه بغداد ودرس فقه اسلامی خوانده بود وبا قران اشنا بود با این شیوه حکمرانی اعراب پنج قرن گذشته استان فارس وشیراز مخالف بود وتنها شاگردان سیاسی ومذهبی وی وههان اتابکان فارس بود نداد ویا مانع آن نشدند که سعدی بجای رواج زبان ترکی دراستان فارس وتنها زبان فارسی واشعار فارسی را رواج میدادوانان هم وبرعکس در رفاه سعدی کوشیدند اگر در پست حکومت واستانداری خود شان در شیراز وباغ مصلی ویا خانه ومنزل مرفه ویا کمک مالی زیاد به سعدی نمی کردند که ابن بطوطه هم به آن اشاره کرده است ومثل استانداران دیگر شهرها وبا هنرمندانش عمل می نمود وامروزه دیگر ایرانیان واشعار غنی فارسی سعدی ویا حافظ را نداشتند واین 19 خان ترک افشاری کازرون هم چنین تئوری سیاسی ودینی اتابکان سابق فارس را داشتند ولی تابحال وکسی به مدل کشور داری یا مردم سالارانه اتابکان فارس توجه وعمدا نکرده اند وفرمانداران ویا استاندارن کنونی ایران ویا استادان فرهنگساز دانشگاهها ی موجود هم وفرهنگ اداره شهر ها ویا دروس علوم مدیریت شهری وروستایی خود ویا سرفصل دروس دانشکده های خود راوهمگی از اعراب خوارج استان فارس یاد گرفته اند وبا کتابهای مهمل خودشان وتدریش در دانشگها واغلب دانشجویان کم تجربه وجوان ایرانی را به گمراهی فکری می کشانند که اگر فارغ التحصیل شدید ویا فرماندار ویا استاندار وشهردار شدید ویا مسئول شورای دهات استان فارس شدید ویا مسئول برنامه وبودجه شهر های استان فارس شدید وباید در مدل حکمرانی شهری خو دوهمان مدل حکمرانی خوارج استان فارس را ودر جوامع شهری وروستایی کنونی هم پیاده بکنید وبا این تعالیم وجحافهای زیادی به مردم ایران می کنند ولی فرهنگ اداری 19 خان ترک افشاری کازرون چنین نبود ویا در رفع نیازمندیهای سکنه دهات ویا در فرهنگ اداریویا برخوردشان با سکنه شهر کازرون وچنین عمل نمی کردند وهر چند این 20 نفر مورخ گزارش اجتماعی مختصری ازبیوگرافی آنان دارند ولی برای تفاوت گذاری حکمرانی شهری عادلانه واز حکمرانی غیر عادلانه شهرهای وشناخت شیوه دموکراسی مردمی انان مفید است واین 20 نفر مورخ مستند نویس ویا سفرنامه نویس وعبارتند از: چند سفر نامه نویس اروپایی که در مدارس عالیه اروپایی ودرس خوانده بودند ویا با علم مردم شناسی جدید آشنا شده بودند ووقتی در عصر قاجار وبه کازرون وشهرهای جنوبی ایران آمدند وگزارشهای قوم نگاری مختصروتهیه کرده وبا خود بردند ویا از شهر های جنوبی ایران واز جمله کازرون وگزارش تهیه کرده وبه اروپا بردند ورسم اشان هم وچنین بود که گزارش قوم نگاری آنان را ودر نشریات اروپایی چاپ می کردندوروش انتشاراتی اروپائیان هم ونظیر مدیران انتشارتی کنونی ایران هم پول پرست نبود که که گزارشهای مفید افراد نویسنده وعاقل ودلسوز را چاپ نکنند وبرعکس عمل کرده و مهملات افراد جاهل ونوکیسه را چاپ بکنندویا با چاپ فراوان ان کتابها ومردم ایران را به خرافات بکشانند وتا ان افراد مشهور شده وبه حکمرانی زورگویانه خود به مردم بپردازند امروزه نقش اغلب مترجمان ویا موسسات انتشاراتی ویا نویسندگان کتب دانشگاهی وامروزه تولید خرافات سیاسی ویا عقب ماندگی فکری است وبرای پول اندوزی خودشان وبزرگترین ضربه راو به فرهنگ وهنر ویا خردمندی ایرانیان زده اند که در سالهای گذشته چنین نبود واین نوع انتشارتی های فاسد ویا دروس خرفه افرین دانشگاههانبود ولذا برخی از مترجمین ایرانی فرصت یافته وهمان نوشته های سیاحان غربی را واز نشریات اروپایی اخذ کرده وسپس ترجمه به فارسی میشد وانتشاراتی عاقل هم ومثل خوارزمی وغیره هم بودند که هزینه چاپ همان کتاب مفید را می دادند وممکن هم بود که همه اش فروش نرود وبلکه نیمی از آن کتابها فروش رفته وبقیه اش بماند ولی بضرر مالی خودشان وکمک به رشد فرهنگی ایرانیان ودانشجویان ودبیران می کردند وبهمین دلیل کتابهای تاریخی قدیمی ایران ویا کتبهای مفید ومستند ودر عصر پهلویواغلب چاپ ونشر می یافت ومثلا چاپ کتاب چهار جلدی مرات البلدان عصرقاجاریه ویا خلاصه التواریخ عصر صفوی است ودر عصر پهلوی وبا بودجه دانشگاه تهران چاپ شد ولی نوکیسه گان امروزین حاکم بر دانشگاه تهران ویا شیراز واز چاپ ونشر هر نوع کتاب مستند قدیمی ایرانیان هم خود داری می کنند وبهمین دلیل کتاب " دوسفرنامه از جنوب ایران یابن رهوسه ودوستانش هم ودر عصر پهلوی چاپ ونشر یافت و مثلا در ص 161 وغیره آن کتاب وبرخی حدسیات درمورد منشا قوم افشاری کازرون وجود دارد ویا برخی مطالب از حکام کازرون نوشته شده است وبا توجه به اینکه از عمرعلم مردم شناسی اروپایی هاو حود 170 سال می گذرد وپدیده سفرنامه نویسی مردم شناسانه انها ورشد پیدا کردوبا نشریافتن غیرزراندوزانه آن واز اروپا هم وبه نویسندگان ایرانی وسرایت فرهنگی کرده بود ودر ایران برعکس است ومثلا با آنکه از عمر تاسیس رشته علمی تاریخ ویا جغرافیای علمی ویا مردم شناسی ایران ودر دانشگاههاوحدود 66 الی 90سال است که می گذرد ویا از عمر تاسیس آن رشته ها ویا آموزش دادن ویا دانشجو گرفتن در آن حرفه ها ودر دانشگاههای ایران می گذ رد ولی بدلیل نوکیسگی بعضی ها وهنوز هیچکدام از پایان نامه های دانشجویی ویا کتب درسی اساتیدش و"علم معرفت افرین "نشده اند ویا آشنایی کافی با این علوم نیافته اند ویا هیچکدام از نشریات جدید دانشگاهی هم وتعقل افرین نیستند وبهمین دلیل هم اغلب نشریات عمومی کنونی40 سال اخیر ویااغلب صاحبان انتشاراتی کنونی وعادت فرهنگی نیافته اند که یک پایان نامه علمی خوب را وچاپ ونشر بکنند ویا یک مقاله علمی مستند ودر مورد اقوام ایرانی ویا تاریخ وجغرافیای خوب شهرهای ایرانی را چاپ ونشر بدهند وعیب بزرگی برای دانشکده ادبیات ویا علوم اجتماعی دانشگاه تهران ویا دانشگاه شیراز می باشد که در دوره پهلوی .و دوره لیسانس تربیت می کردند ولی حداقل برای تربیت همان دانشجویان لیسانس و80 استاد باسواد ویا فراغ التحصیل از دانشگهای امریکا وفرانسه استخدام کرده بودند ویا کتابهای خوبی هم وچاپ ونشر می دادند و ولی امروزه ودر همان دانشگاه تهران واغلب لبو فروشهای یک محله تهران را وپست دانشیاری ویا استاد تمامی ویا چهره ماندگاری داده اند وبرعکس وکتابهای دانشگاهی چاپ شده اشان هم وعلیرغم قانون حقوق مولف ومصنف است وهمگی کتب سرقتی اینترنتی واز نویسندگان بدبخت ایرانی می باشد که فرار کرده اند ویا از شدت فقر مالی ودر جوانی مرده اند وبجای تربیت دوره لیسانس تاریخ ویا جغرافیای تاسیس شده دانشگاه تهران سال 1315 ویا دانشگاه شیراز تاسیس شده سال 1335ش وهمگی در سال 1367 به بع وبا مدرک لیسانس خود وهمگی دکتری دکتری تربیت کرده ویا مهملات خود را وبنام مجله معتبر دانشگاهی ،چاپ کردند وامروره ویا بعد از باز گشایی دانشگهای درسال 1367که هفت سال دانشگاه تعطیل بود ودران هفت سال که دانشگها تعطیل بودند ویا بدلیل انقلاب فرهنگی ودانشگاهها بسته بود ودر ان مدت وچهار میلیون تحصیل کرده ایرانی فرار کرده ویا استادان واقعی قبل از انقلاب ایران فرار کردند ودانشجویان لیسانس دانشگاهها اخراج شده بودند ووفقط در دانشگهای ایران تعدی فوق دیپلم باق مانده بود که بعد از 1367 ش هوس کردند که با مدرک فوق دیپلم خود دکتری بدهند ولذا در این فرصت وعده ای فرصت طلب وبنام "انقلاب فرهنگی" وهمان مدرک فوق دیپلم ویا مدرک نه کلا سه خود راو به مدرک فوق دکتری ویا چهره ماندگارعلمی تبدیل کرده وجعل سند دانشگاهی انجام دادند ویا برای پز دادن به دیگران وانواع رشته های دکتری ویا فوق لیسانس رشته تاریخ ویا جغرافیا ویا مردم شناسی دایر کرده ویا در این نوع دانشگاهها تاسیس کردند ولیهنوز و تابحال یک فارغ التحصیل با سواد واز این نوع دانشگها بیرون نیامدهاست ویا اساتید کتاب نویس واقعی بیرون نیامده است ویا یک پایان نامه مستند ویا مقاله مستند ویا کتاب مسند ندارند ویا بتوانند که در این باره بنویسد ومثلا در مورد کازرون واقوامش بنویسند که از دانشگاه شیراز فارغ الحصیل شده اند ودانشگاهش هم ونزدیک کازرون می باشد ویا در مورد اقوام اذربایجان وتاریخ تبریز بنویسند که از دانشگاه تبریز مدرک گرفته اند وتاسیس مجلات علمی مجوز گرفته بعد از سال 1367 ش چنین است ویا ازریابی مقاله علمی هم ودر هیات امنای فاسد دنشگهای ایران وچنین مدل فاسدی دارد ودر حالیکه قبل از انقلاب چنین نبود وتنها بعد از انقلاب تقلب در اموزش عالی ورواج جاهلانه یافته است وبعلاوه مهیار ومجوز گرفتن مجله معتبر علمی را هم دکتر منصوری فیزیک دان تعیین کرده است که همدست دکتر صالحی رئیس دانشگاه شریف ومن نمی دانم ایا اشان در دروس فیزک خود کمربوط به معیار فیزک اشیاست ویکخط ویا یک سطر از معیارهای مجوز مجله عمی خوانده بو که این پست حساس را غصب کرد ویانه ؟وحدود سال 1370 وبا همکاری دکتر عسکری خانقاه ودکتر توسلی بیسواد وبرای اینکه کتاب علمی نداشتند وترقی نمی کردند وبا سوئ استفاده از پست معاونت پژوهشی وزارت علوم براه انداختند وبه بقیه هم واین نوع روش ویرانگر فرهنگی را یاد دادند ولذا همگی در جهت فراری دادن اغلب مهندسان ویا پزشکان واقعی از ایران ومقصر هستند ودر حالیکه با غصب این نوع از پست های حساس علمی وزارت علوم وهیچگونه معلومات اندک هم ودر مورد معیارهای راه اندازی یک مجله علمی نداشتند ویا نخوانده بودند ویا معیار های معرفی چهره ماندگارعلمی را نمی دانشتند ند ویا تعقل واندیشه کلاس اول ابتدایی هم در مورد معیارهای یک کتاب علمی ودانشگاهی سرقت نشده از نویسندگان بدبخت ایرانی نداشتند وصرفا برای منفعت سه نفره خود این همه به خشکاندن درخت علم در دانشگاهها ضربه زدند ویا با غصب پست حساس معاونت اموزشی ویا معاونت پژوهشی وزارت علوم وفقط ظلم کردن به اغلب نویسندگان بدبخت ایرانی را یاد داده ویا به خانه خراب کردن انها کمک کردندویا باعث فراری شدن ده میلیون متخصص از ایران شدند ووفقط مقداری معلوات ناقص از فیزیک در صنعتی شریف یاد گرفته بودند وبرعکس به فراری دادن اغلب اساتید باسواد صنعتی شریف هم کمک کردند ودر دانشگاههای نوپای ایران ولبو فروشهای اکشور را به مقام ستاد تمامی ویا دانشیاری رساندند ویا ائین نامه هایی درست کردند و چاپخانه های دانشگاهها ویا نشر کتب دانشگاهی را وفقط در اختیار کسانی قرار بدهند که هنر سرقت اثار علمی دیگر ان را داشته باشند که قبل از انقلاب چنین نبود ویا چنین رسم اجتماعی نبود ویا در دوره پهلوی هم وهدفشان نیز تاسیس دوره دکتری ویا فوق لیسانس نبود وبلکه هدفشان تنها تربیت یک لیسانس باسوادوخردمند و یا وظیفه شناس بود کهبخاطر تحصیل خوبش در یک اداره بتواندبه مردم کمک بکند وحتی مغولان وتیمور لنگ هم با متفکران شهرها ی ایرانی وچنین ظالمانه برخورد نکرد ند وچرا که در حمله به شهرهای ایرانی وبرخلاف انها واغلب متفکران ایرانی ویا شعرا ویا حرفه مندان ویا هنرمندان را واز بقیه جدا می کردند وسپس بقیه را می کشتند ولی این نوع معاونان وبا پست های غصبی آموزشی وپژوهشی وزارت علوم ویا وزارت بهداشت وبا این نوع از اعمال احمقانه اشان ودر فراری دادن ده میلیون قشر متخصص ایرانی وظلمی بالاتر از چنگیز خان کردند ویا به قشر عاقل ایرانی نمودند وهمگی برخلاف خط مشی تاسیس دانشکده هاورشته های علمی اروپایی می باشد ویابرخلاف مدل مقاله نویسی نویسی ویا کتب درسی نوشتن انان در اروپااست که رشته مردم شناسی اقوام را تاسیس کرده بودند ویا عمر تاسیس علم مردم شناسی هم در اروپا و بین 170 والی 220 سال می باشد ولی در ایران برعکس می باشد ومخصوصا از سال 1367ش به بعد است که صرفا برای رانت جویی است ویا صرفا برای گرفتن امتیازات مالی است ویا جهت گرفتن حقوق ودستمزد بیشتر است که عمل می کنند وبهمین دلیل هم محتوای اغلب این رشته ها ویا مجلات ویا نشریات ویا مقالات درون انها ویا محتوای کتب درسی ویران کننده فرهنگ است ویا فلسفه نشر کتاب ویا پایان نامه فروشی جلوی دانشگاه تهران واحمقانه ترین اعمالی که این بزگان معاونت پزوهشی وزارت علوم براه انداختند که در جنگل های افریقا هم چنین بی فرهنگی وجود ندارد ویا استانداردهای غیر علمی وجود ندارد وحتی یک سفرنامه نویس عصر قدیم هم ان نوع معیار ها را در تدوین گزارش دهی قومی وتارخی خود رعایت می کرد ویا یک مورخ سنتی هم ودر نوشتن تاریخ دوره صفویه ویا تاریخ افشاریه ورعایت می شد ویا حتی در تاریخ عصر قاجارهم ویا حتی در بیوگرافی نگاری توام با امانت داری همین 19 خان افشار کازرون هم وچنین استانداردهای تاریخ نویسی احمقانه را نداشتند و ولذا درج حقایق را ودر سفر نامه نویسی ها خراب کرده ویا در کتاب نویسی ومردم شناسی دوره دکتری دانشگاه تهران معاصر را هم خرب کرده اند ولذا اینجانب هم ودر نوشتن مقاله اخیرم وتنها به گزارشات این 20 مورخ ویا سفرنامه نویس عهد قدیم وازشهر کازرون تکیه کرده ام ووبه بقیه دانشجویان توصیه می کنم که خواندن انواع کتب درسی دانشگهای بعد از انقلاب وفقط ان نوع دانشجویان را بدبخت می کند وبهمین دلیل هم ومن در نوشتن این مقاله ویا 1200 مقاله دیگرم ووبهیج وجه به کتابهای سرقت شده دانشگهای بعد از انقلاب مراجعه نمی کنم وفقط در ماخذ دادن تنهاز کتب عصر قدیم استفاده می کنم وسفر نامه نویس دوم وازشهر کازرون وخوانین افشار ان هم و"سفرنامه سدید السلطنه " می باشد که در دوره قاجار واز کازرون ودیدار داشت ویا در صفحات 49 و440 سفرنامه اش واز"حاج آقاسی بیگ افشار کازرونی "ویا "جدایی افشار وشاعر کازرونی "یاد کرده است وسدید السلنه هم یک سیاح با تجربه عصر قاجاریه می باشد که احتمالادر بندعباس زاده شده است ولی در شهر های فارس وزندگی کرده ویا کار اداری نموده وبعلاوه شهرهای فارس وکازرون را هم واز نزدیک دیده است و19 مورخ ویا جغرافیا نویس دیگر هم و گزارشات اجتماعی اشان ومثل سدید السلطنه است واز قوم افشار کازرون وگزارش مستند بدست داده اند ومثل اساتید اخیر دانشگها نمی باشند که برای گرفتن درجه دانشیاری ویا استاد تمامی خود ومطلب غیر مستند وسرقتی بنویسند ویا ماخذ هم ندهند که از چه کسی دزدیدهاند ویا بدون دیدن حوادث یک شهر ویا مشاهده عینی شهر کازرون ویا شیراز وکتب تاریخی ویا دانشگاهی غیر مستند وبرای دانشجویان بدبخت بنویسند که متکی به بخار معده انهااست وبخاطر انکه چاپ مقاله خودشان هم ودرهمان مجله اخودشان انجام می گیرد ومدیر مسئول همان مجله هم هستند وبعلاوه نمره ارتقائ دهنده به مقاله خودشان هم و در نشریه مزبوروخودشان می باشد ومثل دانش اموزی هستند که بجای معلم وبخودش نمره بیست میدهد وسپس به خودش هم وبعنوان چهره ماندگار علمی به به وصد افرین می گوید وتا پول بیشتر بگیرد وچراکه امتیاز گرفتن چاپ ان کتاب ویا مقاله غیر مستند و یا سرقت شده از اثار دیگران هم وبا ائین نامه های جدید ورارت علوم ودر اختیار همان استاد ان رانت جو می باشد وبعلاوه ظهور اینترنت در ایران هم و برای ما نویسندگان ایرانی ومشکلا ت زیاد ی درست کرده است ویاباعث شده است که این نوع استادان رانت جو وحدود 1200مقاله اینترنی مرا وبا کمک دانشجویان خودشان دزدیده ونام مرا از همان مقاله پاک کرده ونام خودشان را بجای نام من وبنویسند وبه دایره استخدامی دانشگاهشان بدهند و یا به هیات امنای فاسد همان دانشگاه داده که ائین نامه ارتقای مالی ویا شغلی انان رادر دست دارند وبجای من وتنها انها ودستمزد بگیرند که این همه زحمت ویا هزینه وبرای چاپ اینترنتی 1200 مقاله ام کشیده ام ویا عمر صرف کرده ام ودر حالیکه اینجانب مدتهاست که بازنشسته شده ام ویا 17 سال هم می باشد که چاپ مقاله هایم را هم ومجبورم که تنها در اینترنت بگذارم وتا زحماتم وبه هدر نرود ویا بخاطر پژوهشهایم ودر اسناد کاغذی است که وحداقل در کتابخانه های ایران ودر بخ کتب هم وراه نمی دهند که برای ایندگان بماند ویا در کتاب فروشی های شهر ها هم نیست نیست ویا در کلاسهای درسی هم که نیست وحداقل در اینترنت باشد ویا برای استفاده عمومی مردم ایران آینده می باشد ونه برای امتیاز گرفتن یک استاد فاسد وواز دزدیدن مقاله من وچراکه انتظار پاداش ویا حتی تشکر هم از کسی ندارم وصرفا برای روشنگری وقایع تاریخی ومطلب می نویسم ویا برای روشن شدن قوم شناسی واقعی جامعه ایرانیان ومطلب می نویسم ویا هزینه تایپ کردنش را هم خودم می دهم واز بودجه پژوهشی هیچ دانشگاه بعد از انقلاب وبودجه پژوهشی وبرای نوشتن اینهمه مطالبم نگرفته ام ویا هزیینه خرید کاغذ ویا خودکار ویا نشر اینترنتی آن مقالاتم را نیز در کافی نت ها واز جیب شخصی وحقوق بازنشستگی ام می پردازم وبعلاوه قضاوت در مورد مفید بودن ویا غیر مفید بودن مقالاتم را هم بعهده خوانندگان گذاشته ام ووتا بحال هم هیچ گونه امتیاز از هیات امنای فاسد دانشگهای ایران وبخاطرنشر 1200 مقالاتم نگرفته ام وفقط هدف من هم در نوشتن مقاله اخیرم وتنها روشنگری در مورد مشکلات جوانان ویا روستائی شهرستان کازرون است که مدتهاست که دچارانواع مشکلات شده اند ودر درج مشکلات اجتماعی آنان هم وتنها به گزارشات واقع بینانه 20 مورخ ویا جغرافیا نویس تکیه کرده ام وواقع بودن گزارش آنان را وبخاطر شغل مورخ بودن آنها نمی دانم وبلکه اعتبار گزارش دهی آنان هم می سنجم و بخاطر کاتب اداری بودن رسمی انان قبولشان دارم که نمی توانستند به عنوان کاتب اداری ودروغ بنویسند واز کاتب اداری عصر غازان خان گرفته که حمدلله مستوفی می باشد که مالیات گیرنده محلات شهری کازرون می باشد واول در دفتر ثبت دیوان استیفای عصر خودش وثبت اداری می کرد ولذا اسم همان محلات مالیات دهنده کازرون وبه غازان خان را می دانست وسپس در کتا ب جغرافیا نویسی نزهت القلوب خود درج کرده ویا برای فهم ایندگان می نوشت ویا در ادارات چهار دولت سابق صفویه وافشاریه وزندیه وقاجاریه هم وچنین است که اعتبارنوشته هایشان هم ودر بایگانی ادارت ان دوران ثبت می کردند واین نوع گزارشات را هم خودشان به شهرهای مختلف نمی رفتند وبلکه ماموران محلی همان دولت وبا پیک وبه دربار همان دولت می فرستاد ویا گزارش می داد که کدام خان ویا کدام قوم ودر کدام استان وچکار می کند؟ ویا حاکم فلان شهرو چه کاری انجام داده است؟ ولذا "منشی باشی های دیوان ا"نشای همان دولت " هم وگزارش همان پیک را می گرفت واول بخاطر کاتب بودن اداری اشان ونخست ثبت دفتر بایگانی همان دولت می نمود وسپس بعنوان یک مورخ ایرانی ودر کتابش می نمود ولذا بعداز ثبت همان واقعه ویا فلان حادثه ودر فلان شهر وبرای رویت مقامات بالای حکومتی می فرستاد وسپس یک نسخه از ان مطلب را هم ودر کتابنویسهای تاریخی گلشن عهد زندیه است ویا در روض] الصفای عصر قاجاریه می نوشت ویا در کتاب تاریخ محمدی ویا برای رویت اغا محمد خان قاجار می نوشت ویا در کتاب احسن التوارخ وبرای شاه اسماعیل می نوشت و لذا درج رفتار های سیاسی ویا قومی واداری همان قوم افشاری کازرون واز چنین گزارش تاریخی معتبرومستند نشات گرفته است وبهمین دلیل اعتبار سنجی معتبر دارد ویا از نظر اسلوب پژوهش علمی قوم نگاری هم ولذا روش صحیح می باشد ویا تکیه به گزارشات قوم نگارانه آنهاو اعتبار علمی لازم را دارد وبخاطرآنکه شغلی کارمندی رسمی دارند ویا در چهار دولت گذشته داشتند ولذا نمی تواشتند که گزارشا ت درو غ بنویسند ویا در مورد قوم افشار کازرون ویا خوانین انها وگزارش دروغ بدهند وبخاطر انکه گزارش تاریخی آنان ودرهمان اسناد اداری ان دوره تاریخی وبایگانی می شد وافراد دیگر همان عصرهم همان مسئله مزبور را هم می دانستند وهمین امر باعث شده است که من ودر تدوین مقاله اخیرم وبه نوشته های مکتوب ومستند این 20 نفرمورخ ویا سفرنامه عصر گذشته و تکیه بکنم ودلیلش هم آنست که هرچند اینجانب وبعنوان یک پژوهشگر دانشگاه دیده وودوبار برای نوشتن مقاله ویا تحقیق میدانی ام به کازرون رفته ام ویا از نزدیک کوچه ومحلات آن شهر را گشته ام ویا از ساکنان کنونی اشان وپرسشگری علمی کرده ام ولی تحقیق میدانی من وبه تنهای کافی نیست وچرا که عمر شهر کازرون ویا عمر قوم افشاری آن شهر وبیشتر از عمر من پژوهشگر می باشد که در دانشگاه تهران درس خوانده ام ویا در اواخر عصر پهلوی ودرس مردم شناسی ویا قوم نگاری خوانده ام ویا در مورد نحوه علمی "گزارش گیری میدانی "وصرف عمر کرده ام ولی برای فهم تاریخ محلات کازرون که عمر 1800دارد وکافی نیست وشهری که از دوره شاپور ساسانی باقی مانده است وبعلاوه عمر من پژوهشگرهم وکمتر از عمر اسکان 450 ساله خوانین افشار کازرون ودر شهر ومحلات ودارلحکومه کازرون می باشد که متعلق به نسل وقرون معاصر هستم ولی گزارشات اجتماعی همان مورخان ومتعلق به گذشته آن شهر است ولذا می بایست که قوم نگاری ویا محله نگاری آن 20 نفر مورخ وباید که به "گزارش میدانی کنونی من محقق " ووصل می شد وتا مقاله ام وتکمیل علمی بشود وچراکه گزارشات آن 20 نفر ودر برهه های مختلف تاریخ 450 ساله انجام گرفته است ویکی از این افراد هم میرزا محمد کلانتر می باشد که در اواخر عصر افشاریه وکارمند رسمی یکی از دیوانهای شهر شیراز بود که در صفحات 41 و46 و47کتابش وبنام "روزنامه میرزا محمد کلانتر "خود واز نقش معصوم علی خان افشار کازرونی ونقش وی در آن عصر سخن می گوید ویا از رفتارها وحرکات سیاسی ونظامی اش ودر ان عصر وگزارش تاریخی دارد وعین همین مطلب را هم و"تاریخ بختیاری "نوشته ویا به نقل از خاطرات میرزامحمد کلانتر وتکرار می کند ومورخ دیگر هم وکاتب اداری ویا نویسنده کتاب گلشن مراد ودر عصر زندیه می باشد واین مورخ هم ودر شهر شیراز زندگی می کرده ویا از نزدیک و"علیقلیخان افشار کازرونی "را دیده است ویا در 8 صفحه از کتابش وبنام گلشن مراد وگزارش قوم نگارانه واز وی دارد ویا از رفتار های علیقلی خان افشار کازرونی وبرای آیندگان سخن می گوید ومثلادر صفحات 730 و731 کتابش وگزارشی از زندانی شدن علیقلی خان افشار کازرونی می دهد ویا در زندان شیراز وبدست جعفر خان زند زندانی شده بود ویا در صفحات 757 و760 کتابش هم واز آزاد شدن وی از زندان شیرازخبر داده ویا از حکم امیرالامرایی وی وبرای استان فارس خبر می دهد که از طرف صید مراد خان زند وبه او داده بودند وهمین گزارش نشان می دهد که قوم افشار کازرون وآنقدر جمعیت داشته که و بتواند پست امیرالامرایی زندیه را وبا کمک آنان وبدست بگیرد ویا مورخ رسمی دیگر هم وفردی می باشد که کتاب نزهه الاخبار را نوشته است ودر حالیکه محتوای اغلب صفحات کتابش ومربوط به جغرافیای دهات ویا شهر های استان فارس می باشد ودر ص 426 همان کتاب نزهت الاخبار وبه نقش "حسنعلی خان افشار کازرونی" ودر منطقه می پردازدواز افراد دیگر وقایع نگارو معبترهم و یکی نیزو مولف کتاب چند جلدی احسن التواریخ می باشد که در صفحات 987 و991 کتابش می نویسد که ابوالفتح بیگ بایندر( واز آخرین سرداران دولت آق قویونلو در استان فارس ) وبعد از تصرف شیرازاست ورهسپار کازرون شده ویا جهت دستگیری" منصور بیگ افشار" می رود وهمین مطلب نشان می دهد که قوم ترک افشار کازرون وسردسته اشان ومنصور بیگ افشار کازرونی ودر دوره شاه اسماعیل صفوی بوده ووی از "نواده های شومله اوشار عهد سلجوقی "است که در خوزستان وجدش واتابیک ملکشاه دوم شده بود وبعد از آمدن مغولا ن به ایران ویا با سقوط دولت سلجوقیان ومجبور شدند که "دولت اتا بکان خوزستان ولرستان بزرگ "راو تشکیل بدهند ویا پذیرفتند که بجای اداره مستقیم حکمرانی شهر های ایرانی و به رمه دای سابق ودر کوههای وسط دنا وزرد کوه بختیای باشندکه ان ناحیه را اتا بکان لرستان می نامیدند ویا مجبور بودند که صرفا مالیات دهنده رمه داری خود وبه مغولان باشند وتا بتوانند منافع اقوام وتیره های زیر دست قومی خود راو نگه بدارند ویا با عنوان اتابکان فارس ویا اتابکان لرستان وخوزستان واتابکان یزد عمل کرده که در حکومت 270 ساله مغولان وصرفا رمه داری می کردند ویا زراعت مختصر ودر دهات کوهستانهای های زاگرس واستان فارس می کردند ویا درمراتع و کوههای اطراف :کوه دنای "کهگیلویه انجام می دادند ویا درمراتع شیر کوه یزد می کردند که چسبیده به کوههای فارس می باشد ولذا زمستانها وبرای قشلاق وبه مناطق گرمسیری بوانات فارس وابرقو می امدند وهمچنین افشار های کهگیلویه هم وزمستانها وبه اراضی گندوزلو افشار مسجد سلیمان ویا شوشتر ورامهرمز خوزستان می آمدند که در کنارخروجی رودهای پر اب کارون ومارون بودندکه از همان کوهستانهای بلند کهکیلویه نشات می گرفت ویادر حاشیه لرستان بزرگ اتابکان خوزستان ولرستان بزرگ آنان بود ولی تقسیمات کنونی استان کهگیلویه ویا بختیاری واز اثار تقسیمات کشوری اواخر قاجار ویا عصر رضا شاه می باشد ودر عهد قدیم نبود ولرها تنها در منطقه شولستان ناحیه ممستی مستقربودند ویا در دولت ایلخانی وتیموریان وقراقوینلو وسکنه کهکیلویه ویا اقوام لربختیاری و در شوشتر ومسجد سلیمان ویا ایذه وهفتگل خوزستان نبودند وبلکه همه این شهر ها ومتعلق به سلجوقیان خوزستان بود وتنها شاه عباس اول ویا شاهان قاجار واز اقوام افشار خوزستان گرفتند وبه قوم بختیاری دادند والبته منافع انکلیسها هم ودر این موردبود واین حرف را تنها من نمی گویم وبلکه اسناد تاریخی خلاصه التواریخ ویا عالم ارای عباسی ویا 50 جلد کتب عصر صفوی هم می گوید وبعلاوه اقوام کهگیلویه هم ودر منطقه فوقانی کهگیلویه نبودند ویا اطراف کوه دنا نبودند وبلکه در ناحیه جنوبی تر این استان ودر ناحیه ممسنی وبویر احمد وناحیه شبانکاره بین فارس وخوزستان بودند واز انجا که شغل رمه داری وزندگی سختی در کوهستانهای پربرف دنا ی کهگیلویه بود وانهم از ترس مغولان وتیموریان وبرای سلجوقیان ترک بود که بدان منطقه پناه برده بودند ولی با آغاز دولت صفویه واز همان کوههای پر پرف ویا سخت کوه دنای کهگیلویه پایین آمده وبرای پیوستن به نیروی نظامی ارتش صفوی وبه اطراف پایتخت صفویه ودر قزوین امدند ویا به ابهر وساوه وخرقان وسطانیه زنجان وقیدار وتکاب امدند وتنها قوم بدبخت ترک قشقایی ودر پشت کوه دنای کهگیلویه باقی ماند ویا در دهات اطراف سمیرم وبروجن باقی مانده است وهنوز مشکلات عمیقی هم می کشند وبرعکس قوم لر شول ویا شبانکاره ویا بویر احمد ممسنی و یاقوم باوی عرب زبان ویا اطراف بهبهان وگچساران ودو گنبدان وزیدان هم ودر قدیم ودر ان ناحیه پائین کهگیلویه زندگی می کردند وبعلاوه در قدیم آن ناحیه "شولستان "نامیده می شد وو دهها کتاب تاریخی هم وآن ناحیه را و ناحیه شولستان نوشته اند ولی این بار ودر عهد قاجار که با افشارها دشمن خونین بودند وفرصت یافته وبه لرها واجازه اسکان و دراطراف کوههای بلند کهکیلویه ویا بختیاری دادند ولی قبل از آنان چنین نبود ومنطقه مزبوروبلکه آنکه حدود 270 سال جزو مراتع ترکان سلجوقی اتابکان چند استان فارس ویا خوزستان ویزد بود و یا جزو مراتع ملکی اتابکان سلجوقی همدان بود که تابستانها در ییلاقات اطراف کوه دنا بودند وچند ماه سال هم به دشت سبز رودخانه گاماسیاب ودر اطراف نهاوند می آمدند ولیکن در عصر مغولان وبرای اینکه سلجوقیان ودوباره شورش براه نیندازند وزیرا مجبور شده بودند که بجای حکومتشان درهمدان ویا ری وتبریز ویا شیراز وکرمان ویزد وورمه داری در اطارف کوه دنا را به انها بدهند وتا از شهر های بزرگ هم دور باشند وتنها به اقوام سلجوقی ترک داده بودند وبه بختیاریها ویا اقوام لر ممسنی نداده بودند وچرا که قوم مغول ویا تیمور لنگ که چهل الی پنجاه کشوربرز گ جهان را تسخیر کرده بودند وکشور هایی مثل چین ویا هندوستان ویا مجارستان وروسیه وعراق وشام و قوم کوچک بختیاری ویا ممسنی ویا براز جانی وعددی محسوب نمی شدند که تیول شهرهای مسجد سلیمان ویا شوشتر ورامهرمز را به بختیاری ها بدهند که محمد تقی خان بختیاری وبا کمک خارجی ها واز قو م گندوزلوی افشار خوزستان گرفت و یا در دوره شاه عباس هم وی وبا گماشتن اله وردیخان ارمنی ویا پسرش امامقلی خان ارمنی وبر حکومت فارس ویا شیرازوبرترکان فارس ظلم کرد ویا با حکومتش بر بنادر خلیج فارس وبوشهر وبراز جان وجزیره هرمز که قبلا در دست اتابکان فارس بود وسعی کرد که در بیرو ن کردن وترکان واز جنوب ایران بکوشد ویا برای پا گرفتن کمپانی هند شرقی درفارس وخورستان واغلب شهر های این مناطق را از ترکان افشار گرفت که همان نواده های سلجوقیان ترک بودند وتا شرکت کشتی رانی لینچ انگلیسی بتواند دررودخانه کارون وتا شوشتر بیاید و بقیه بقایای اتابکان فارس وخورستان ویزد هم ودچار سرکوب وی شدند وناچار شدند که از کوههای زاگرس مرکزی ایران خارج شده وبخشی به شهرهای اذربایجان غربی رفته وبرخی هم به شهرستان کلات ودره گز استان خراسان بروند وتا از مرزهای ایران ودر برابر تهاجم عثمانی ها وازبکها نگه داری بکنند وهمان منصور بیگ افشارکازونی هم که کتاب احسن التواریخ عصر شاه اسماعیل وی را ذکر کرده است و"نواده اتا بیگ شومله اوشارّ"بود ویا در عهد سلجوقی بود وبخاطر نام پدر بزرگش ونام قوم زیر دست خود را هم و"قوم اوشار" ویا "قوم افشار" گذاشته بود ودر یکی از زندانهای استان فارس هم وبا خاندان صفویه اشنا شده بود ولذا به انها می پیوند ویا در سال 905 ویا 907 هجری وبه منطقه سلطانیه آمده ویا به نفع شاه اسماعیل صفوی وجهت جنگ با خاندان اق قوینلو می آید واولین خان افشاری است که نامش ودر کتاب دیاربکریه عصر آق قوینلوامده است ویا نامش در کتب ابتدای عصر صفویه امده است ولیکن هنوز تا عهد شاه عباس اول صفویه وهنوز بقیه خوانین افشار شوشترویا رامهرمز وهنوز درکوههای کهکیلویه ویا در شهر های خوزستان بودند ویا در بوانات فارس ویا ا برقوو نزدیک به آن بوانات بودند ومثل یوسف خان افشار که از اتابکان یزد بودند وتابستان ها وجهت ییلاق وبه کوه بلند شیرکوه یزد ویا دهات اطراف تفت می رفتند واجداد آنان هم ودر شهر یزد وچندین مدرسه ساخته بودند که کتاب تاریخ مدارس ایران هم وآنها را ذکرکرده است ویا دکتر محمود افشار یزدی که واقف برخی از املاکش وبه دانشگاه تهران می باشد ویا پسرش ایرج افشارکه جزو افشار های یزد بودند وچندین جلد کتاب نوشته است وبعلاوه به نقل کتاب تاریخ اصفهان دکتر لطف الله هنر فر وامیر ااصلان افشارارشلو هم و حاکم اصفهان قبل از شاه عباس اول بود واز بقایای سلجوقیان اصفهان بودکه که از دوره ملک شاه سلجوقی ودر اصفهان زندگی می کردند وامیر اصلان افشار وشعبه ای از زاینده رود را وبه داخل اصفهان اورده بود ویا اقوام زیر دستش هم ودر دوره ایل خانی وتیموریان وبرای رمه داری وبه کوههای بختیاری ویا کوههای اطررف سمیرم رفته ویا اطرا ف بروجن وسرچشمه های زاینده رود می رفتند ولی شاه عباس وبا تکیه به قدرت تفنگ وتوپی که برادران شرلی رایت انگلیسی وبه او داده بودند ویا با انتخاب اصفهان وبجای قزوین وجهت پایتختی خود وهمه اقوام افشار اصفهان ویزد وکرمان وخوزستان وزنجان وقزوین وهمدان وخراسان را برانداخت ویا سران آنها را ودر این چند استان کشت ویا حاکمیت انها را ودر کرمان وبه گنجعلی خان سیک هندی داد ویا در استان یزدهم وبه فامیلش میر میران یزدی داد ویا دراستان فارس هم وبه الهوردیخان ارمنی وپسرش امام قلی خان ارمنی داد ویا حکومت افشاری شوشتر ورامهرمزوشادگان را هم به خاندان ال مشعشع عرب داد ویا به غلام خودش وبنام فرهاد خان قرامانلو دستور داد ویا حکم داروغگی اصفهان را داد که امیر اصلان خان ارشلوافشار راو در اصفهان بکشد وفرهاد خان هم که یک برده شخصی ویا غلام شخص شاه عباس بود واز منطقه قرامان ترکیه اورده بود وبعد از امدن به اصفهان ونخست وی وداروغه شهر اصفهان شد وبعلاوه طوایف افشاری اصفهان را وقلع وقمع نمود ویا همه را واز اصفهان بیرون نمود وبعدا هم همان فرهاد خان ویا غلامش وپست سپهسالاری را از شاه عباس گرفت که همه سربازان زیر دستش از غلامان اسیر گرفته از گرجستان وارمنستان وچرکس داغستان بودند ویا از کردان زنگنه علی اللهی ویا کوچیده ازشمال بغداد ویا ناحیه سنجارعراق بودند وتا مثل ارتش غلامی ینی چری عثمانی ویک ارتش غلامی برای شاه عباس در شهر اصفهان بشوند وبه نقل مستند چندین جلد کتاب رسول جعفریا ن وهمه آخوندهای فاسد اصفهان ویا شهر های دیگر را اوز جبل عامل لبنان آورده بود وآنها را ملاباشی اخوندهای ایرانی کرده بود تا با فتوای انها واموال شخصی طوایف ترک افشار ویا ذوالقدر ویا تکلو وترکمان ویا پرناک ترک را واز دستشان بگیرد ویا سران انها را بکشد وبخاطر انانکه اغلب روحانیون با سواد ایرانی واین نوع از اعمال شاه عباس ونواده هایش را واز نظر قرانی وحرام می دانستند ولی فقط 400 آخوند ویا ملاباشی فاسد جبل عامل لبنان وپولهای کلان از وی گرفته واین نوع جنایات وی را وجزو ضروریات دین اسلام وبه خورد ملت بدبخت ایران می دادند ویا توجیه شرعی می کردند وبعلاوه در عصر صفویه وشاهان اولیه صفویه وقوم ذوالقدر ترک را هم وبمدت صد سال وحاکم شهر شیراز ویا شهر های دیگر فارس کرده بودند ولی همان شاه عباس وحکومت طایفه ذوالقدرترک را در شیراز از بین برد ویعقوب خان ذوالقدر را کشت ویا حکومت شیراز را وبه حکام ارمنی داد ویا مثل امامقلی خان ویا پدرش الهوردیخان ارمنی داد ودر عصر چهار شاه بعدی صفویه وتنها حاکمیت 9 خان افشاری شهر کازرون باقی مانده بود که از بقیه افشار ها ی ایارن ومنفک کرده بودند وهرچند نام وعنوان خوانین افشاری ودر 14 استان دیگر ایران ودر اغلب کتابهای تاریخ عمومی عصر صفوی ذکر شده است که حدود 50 جلد کتاب عصر صفویه می باشد ولی نام 19خوانین افشار کازرون ودر آن کتابها نیست وبرعکس عنوان این خوانین افشار کازرون واغلب در کتب تاریخی مخصوص استان فارس آمده است ومثل تاریخ فارسنامه ناصری ویا نزهت الا خبار که کتابهای ارزشمندی هم هستند وبهمین دلیل نام وبیوگرافی آنان وتنها در 20 جلد سفر نامه نویس می باشد ویا در کتاب مورخهای عصر افشاریه ویا زندیه وقاجاریه وساکن شیراز وغیره مکتوب شده است ویا بعنوان حاکمان محلی کازرون وهمگی مستند هستند وبعلاوه بعد از شاه عباس هم و هیچ کدام از شاهان بعدی صفویه ویا افشاریه وزندیه وقاجاریه و تا عصر مشروطیت ونخواستند که حاکمیت محلی این 19 خوانین افشاری کازرون رابهم بزنند ویا بردارند ویا بخاطر برخی ملاحظات اجتماعی ونمی توانستند بردارند! ویا افرادی را واز اقوام دیگرایرانی آورده و بجای آنان بگمارند ویا ممکن می باشد که بخاطر حمایت اقوام افشاری زیر دستشان واز آنها وعزل از حکومت کازرون نشدند وبهمین دلیل واقای مهدی بامداد ودر کتاب شرح حال رجال ایران ویا مولف فارسنامه ناصری هم ومی نویسند که خانهای مزبور افشار وحدود 250 سال براین شهر حکومت کردند وتنها در عصر پهلوی است که معیارهای حکومت عوض شد . ویا مفاهیم فرمانداری وشهر داری دگر گون شد واز مفاهیم اداری مدل غربی اخذ گردید که فرمانداران باید واز نواحی متفرقه باشند وامروزه از دوران حکومت آنانومدتی است که در کازرون می گذرد وبه همین دلیل هم وجوانان نسل جدید کازرون وانها را نمی شناشند ویا به به نقش گذشته آنان و در شهر کازرون پی نبرده اند ویابه تاثیر گذاری اشان بر شهر کازون ویا در محله سازی آن شهروپی نبرده اند ؟ ویا در سیاست رفع خطر از آن شهر پی نبرده اند ؟ ویا به نقش اشان ودر فرهنگ حکومت مردم سالارنه شهر کازون پی نبرده اند ؟ویا مطلبی در باره آنان ودر یک نشریه ایرانی ندیده اند ویا در دروس دانشگا ه شیراز ویا در دانشگاه های دیگراستن فارس نخوانده اند ولی اشارات مختصر این 20 نویسنده ویا سفر نامه نویس وکافی است ولی بدلیل پراکندگی مطلب ودر20 کتاب مزبور وکسی هم به آن پی نمی برد ویا دسترسی ندارند ویکی از این اشارات تاریخی مستند ومختصر ومطلب دو سطری از فارسنامه ناصری است ویا در صفحه 438 کتابش می با شد که نوشته است ودر سال 1001 هجری وشاه عباس وبوسیله سردارانش وحسن خان افشار را از حکومت " شوشتر " برداشته وحکومت کهگیلویه وشولستان وشوشتر را به " امیر خان افشار " وحاکم کازرون داده ویا اسماعیل خان را وبجای امیر خان افشار وحاکم قبلی کازرون گماشت ( ماخذ ص 338 فارسنامه ناصری )ومولف نزهت الاخبار فارس هم ودر ص 196 می نویسد که :اسماعیل خان افشار کازرونی وحاکم کازرون است واین دو گزارش کوتاه ومستند گویاست که در عصر شاه عباس ونخست امیر خان افشار وحاکم کازرون بوده وسپس اسماعیل خان افشار وجایگزین وی میشود ویا کتاب روز نامه میرزامحمد کلانتر هم ودر ص 111کتابش وبه خوانین افشار کازرون اشاره می کند ویا ص 1291 کتاب فارسنامه ناصری هم وبه "خوانین افشار کازون "اشاره کرده است وبدون اینکه توضیح بیشتری ودر مورد آنان بدهد ویا کتاب مجمع التواریخ هم ودر ص 111 واز "افشار فارس" نام برده است وبدو ن انکه رابطه آنان را با اتابکان فارس بگوید وشرح دیگری هم واز خوانین افشار کازرون ومربوط به صفحات 7930 و7931 کتاب روضه الصفای ناصری است که در ان گزارش قوم نگارانه وجغرافیای زیست قوم افشار کازرون را ومختصرا توضیح داده ومی نویسد که "کلبعلی خان کازرونی" واز اولاد علی قلی خان افشار وحاکم کازرون بوده ویا "قلعه ای کوچک "ودر ان شهر بنا نهاده بود ودر کنار ان قلعه خانی هم و"باغ نظر" خود راو بوجود آورده بود ودر ان باغ نظر خودهم وانواع درختان نارنج وگل سرخ ویاسمن کاشته بود ودر کنار ان قلعه وی هم ویک کاروانسری قدیمی وبازار ویا خانه های قدیمی وجدید بوجود آمده بود واحتمالا "کلبعلی خان افشار کازرونی " واز خوانین کازرون ودر اوایل دولت قاجاریه می باشد ولی کامل ترین گزارشهای تاریخی وتنهادر مورد علیقلی خان افشار کازرونی می باشد که مهمترین خان افشاری کازرون می باشد واز اواخر عهد افشاریه وتا اواخر عهد زندیه وخان مهم افشاری کازرون محسوب می شد وفارسنامه ناصری هم که مهمترین کتاب تاریخ مستند استان فارس است که در عهد ناصری تدوین شده است وبعنوان یک کاتب اداری واسامی بسیاری از دهات وشهر ها وبلوکها وحکام قومی استان فارس را ودرآن کتاب دو جلدی خود نوشته وا حتمالاکاتب اداری شهر شیرازهم بود ه ویا در اداره استیفای جهرم ویا شهر فساء بوده ویا با دستور حاکم فارس که گماشته ناصر الین شاه ودرشیرازبود واهمان کتاب را نوشته است ویا در ان کتاب فارسنامه و اسناد اداری دهات ویا بخشهاوبلوکهای استان فارس را ذکر کرده که در اداره بایگانی شیرازبوده وبرخی را هم جمع بندی کرده ویا نشر داده است وبعلاوه بیشترین مطلب را هم ودر مورد علیقلی خان افشار نوشته است ویا شرح حال وی و در سی وسه صفحه واز کتاب فارسنامه ناصری آمده است وکتابهای دیگر هم واز علیقلی خان افشار کازرونی نوشته اند وبه وی اشاره کرده اند ومثل کتاب گلشن مراد عهد زندیه که به مطالب وی واشاره کردم ویا کتاب مجمل التواریخ که کاتب دولت نادرشاه بود ودر 12 صفحه از کتابش وبه علیقلیخان افشار کازرونی اشاره دارد ویا"کتاب روز نامه میرزا محمد کلانترشیرازو در عصر نادرشاه ویا کتاب رستم التواریخ اوایل قاجاریه ویا در ص 401کتابش ویا "تاریخ محمدی" هم که کاتب "اقامحمد خان قاجار" بود ودر صفحات 156 و183 کتابشو ذکر کرده ویا تاریخ ذوالقرنین عهد قاجاریه هم ودر ص 742 کتابش ذکر کرده ویا روضه الصفای ناصری ودر ص 7317 کتابش ویا کتاب شرح حال رجال ایران ودر جلد دوم کتاب اقای مهدی بامداد به وی اشاره دارند وبه خانهای افشاری کازرون عهد قاجاریه اشاره دارند وبعلاوه به حسنعلی خان افشار کازرونی وص 426کتاب نزهت الاخبارهم اشاره دارد وهمچنین وبه "حاج اقاسی بیگ افشار"هم وهمان سفرنامه سدید السلطنه اشاره دارد ویا در ص 49 کتابش واشاره دارد ویابه "عباس قلی خان افشار "که از سال 1250 والی 1260 هجری وحاکم کازرون بود ه وهمان ص 161 کتاب" دو سفرنامه از جنوب ایران "هم اشاره دارد و قبل از وی هم "کلبعلی خان افشار" بوده که صفحه 79 31 کتاب "روضه الصفای ناصری اشاره دارد ووی 14 سال وبر کازرون حکومت کرده است ویا قبل از وی هم ودر دوره آقا محمد خان قاجار و"محمد قلی خان افشار کازرونی "بوده و10 سال وبرکازرون حکومت کرده است ودر حکومت سی ساله زندیه هم و علیقلی خان افشاراست که حاکم طولانی مدت کازرون می باشد که از اواخر دولت نادری وتا سال 1203 هجری وبرکازرون عهد زندیه وحکومت می کرد وچونکه پسری نداشت وبعلاوه دو برادرش هم ونامهای" حسنعلی خان وحسین علی خان افشار "هم وحکومت قبول نکردند ولذا ناچارا حکومت کازرون واز سال 1203هجری والی 1206 هجری وبه برادر زاده اش "حاج علی قلی خان افشار" رسید که نام خودش رضا قلی خان ونام پدرش "حسنعلی خان افشار"بود ودر سال 1206 ولطفعلیخان زند وبه کازرون لشکر کشید و"رضا قلی خان وپسرش علی نقی خان" راهم کور کرد وتا اینکه آقا محمدخان قاجار وبرلطفعلیخان زند غلبه کرد وحاکمان افشاری کازرون را وهمچنان نگهداشت ودر دولت نادر شاه افشار هم و"سه تن وحکومت کازرون "را ودر دست خود داشتند واولین انها و"خواجه محمد رضا افشار کازرونی "است ودومی نیز"و "خواجه ابوالحسن افشار کازرونی" می باشد ونفر سوم هم و "حاجی علی قلی خان کازرونی" می باشد که شرح حال وی را هم وحداقل 10 مورخ مختلف وذکر کرده اند ودر مرحله نخست وی به " لشگر نادر شاه پیوست واز نادرشاه ولقب خانی را گرفت وبعد از قتل نادرشاه وبا غلبه یافتن کریم خان زند برشیراز وبه او متمایل شده وکریم خان نیز اورا ودر حکومت کازرون نگه داشت وبعلاوه "معصوم علی خان افشار "هم ودر عهد زندیه است ودر دوره صفویه هم ومنابع مختلف تاریخی واز 9 خان افشار کازرون ودر عصر صفویه یاد کرده اند که اولین انها و"منصور بیگ افشار" است ودیگری هم و" امیر خان افشار کازرونی "است وسومی نیزو "اسماعیل خان افشار کازرونی "است وچهارمی نیز " خواجه پیر بداق افشار" است که در سال 1000 هجری ودر حکومت کازرون بود وپنجمی هم و "خواجه پیر ولی کازرونی" است وششمی نیزو" خواجه حسنعلی افشار" است وهفتمی نیز "خواجه حسین علی افشار "می باشد وهشتمی نیز" خواجه حسام الدین افشار" است ونهمی هم و"خواجه حسین علی دوم افشار" است که در عهد وی صفویه سقوط می کند وممکن است که در اوایل صفویه هم و خوانین دیکر افشار هم حکومت کازرون را در دست داشته باشند که من هنوزو به اسامی انها دسترسی ندارم ولی اسامی این 19 الی 21 خان افشار واز عصر شاه عباس وتا عصر مشروطیت ودر صفحات مختلف این 20 مورخ ویا سفر نامه نویس ذکر شده اند که مولف فارسنامه ناصری هم وعمر حکومت انان را ودر کتاب خودش و250 ساله ذکر کرده ولی من با استناد به کتب دیگروبیشتر از 250 سال می دانم ویعلاوه مولف فارسنامه ودر کتابش نوشته است که آنان واز خراسان وبه کازرو نا مده اند ولی من با استناد به تاریخهای مختلف وآنها را وشاخه ای از اتابکان فارس ویا اتابکان خوزستان ولرستان برزگ عهد ایلخانی می دانم که مدتی درعهد ایلخانی وعهد تیموریان وسیاست را رها کرده وتابستانها ودر کهگیلویه ومراتع اطراف کوه بلند دنا ورمداری می کردند وزمستا نها هم واز طریق ممسنی وبه دشت های سر سبز دشت ارژن و"دشت برم "شرق کازرون می آمدند ودر پایین آن شهر کازرون نیز ودریاچه کوچک فامور قرار داشت وبرای اشامیدن آب دامهایشان بود وبازار سنتی کازرون ویا کاروانسرای کنار آنهم ومحلی برای فروش مازاد لبنی دامها یشان ویا طیورشان بود ویا "محله بازار " کازرون هم ومرکز مبادله دامها وبامنسوجات کازرونی ویا توزی بود ویا مکانی وبرای خرید گیوه ولباس بود و سکنه محله بازار کازرون هم واز عهد ساسانی قدیمی ودر این شغل بود ند وچندین قرن هم وشهر کازرون ویک شهر قشلاق نشین موقت خانها و تیره های افشاری بود واگردر دشتهای اطراف کازرون اختلاف پیدامی کردند وبرای قضاوت به نزد خا ن افشاری خودودر شهر کازرون می آمدند در اواسط بهارهم همگی با خان خود ودسته جمعی از کازرون حرکت می کردند ویادر دشتهای اطرافش هم وچادرهای خود را جمع کرده وکوچ دسته جمعی می کردند وتا به مراتع بلند اطراف کوه دنای کگیلویه برسند ودر کازرون تنها تعدادی بافنده منسوجات ویا پوشاک باقی می ماند ویا برخی فروشنده ابزار الت دامی ویا باغداری ویا زراعت وباقی می ماند واز سال 1134هجری و الی 1918میلادی وقایع ویا جریانات سیاسی واقتصادی خاصی و در استان فارس اتفاق می افتد ویا در منطقه کازرون اتفاق می افتد که اولا قوم افشار کازرون واز بقیه اقوام افشارهای استانهای دیگر جدا می شوند ودرثانی براثر "جبر های اجتماعی وسیاسی "ومعیشت رمه داری "کوچروانه" انها عوض می شود و امکان رفتن به مراتع ییلاقی اطراف کوه دنا کهگیلویه وقطع می شود ویا از دستانشان خارج می شود واجبارا به یکجانشینی وباغداری توام با کاروانداری تجاری ومجبور می شوند و وحوادثی که با تاسیس دفتر کمپانی هند شرقی در شیرازهمراه بود ویا درادوار بعد از عهد شاه عباس اول وشاه صفی همراه بود وبعلاوه با هرج ومرجی که با ورود افاغنه وبه استان فارس تکمیل می شود که در سال 1134 اغاز شد و14 سال طول کشید وتا دوره نادرشاه که در سال 1148 هجری وبر استان فارس مسلط میشود وتازه اقوام افشار کازرون وبه افشار های دیگرکشور وتحت تحت نظر نادرشاه پیوسته بودند که با قتل نادرشاه ودر سال 1161 هجری وروبرو می شوند ولذا افشار های 14 استان کشور از هم پاشیده وهرکدام نیز به استانهای خودمی روند وافشاریه کازرون هم وتنها مانده وافشاریه کازرون وناچاراو با سیاست ورزی علیقلی خان کازرونی و برای نجات قوم افشارکازرون وبه زندیه پیوسته ویا برای نجات اقتصاد دهات وشهر کازرون وبه خاندان 300خانوار لرهای قریه پری جنوب ملایر می پیوندد که شیراز فارس راو پایتخت خود کرده بود وتا دوباره سیاست تثبیت اقتصاد قومی خود راو تعقیب بکند ولی باززندیه هم ودوام نیاورد وبدنبالش با فروپاشی دولت زندیه ودر سالهای ا1206به بعد وشیرازدوباره توسط قاجاریه ترک زبان وتسخیر می شود ولذا کازرون واقتصادش وتنها می ماند وتازه قاجاریه ترک زبان هم ودر شیرازو به قدرت رسیده بود که اولین شاه قاجار وسریعا کشته می شود وفتعلشاه قاجار هم ودچار جنگهای 30 ساله ایران روس میگردد ودر این برهه زمانی وناوگان نظامی انگلیسها وسال بسال ودر خلیج فارس وبزرگتر و انبوه تر می شوند ومرتبا از انگلستان ویا از شهر های دیگر اروپا وجنس آورده ودر بند عباس ویا بندر لنگه وبندر بوشهر وبندر گناوه ودر جنوب شهر کازرون وکالا خالی می کنند وبدنبال افرادی می گشتند که آن اجناس را واز بوشهر وبه شیرازبرده وسپس به اصفهان ونهران ودیگر شهر ها بکشانند ودر این راستا وتعدادی از سکنه افشاری بیکار شده کازرون هم ویا از دهات اطرافش هم وبفکر راه اندازی کاروانهای تجاری حمل ونقل کالای خارجی واز بوشهر وبه شیراز می افتند وبرعکس به خرید پوست دام ویا پشم واز عشایربختیاری وکهگیلویه وصادراتش می افتند ویا جهت خرید خشکبار انجیر اصهبانت ویا نیریز ویا خرمای جهرم وفسا ویا لیمو خشک فارس می افتند ویا به فرستادن انها وبه خارج کشور واز راه بوشهر وبرازجان می افتند وبرای این شیوه تجارت خارجی هم و تاجر باشی های کازرونی اواخر عصر قاجارو لازم می گردند وبرخی هم خدم وحشم ویا ماموران خریدو فروش جنس کاروان می شوند و یا به شغل ساربانی ویا نگهبانی آن کاروانهای شتر بار می افتند که مرتبا از شیراز حرکت کرده واز کازرون گذشته وبرعکس از بوشهر حرکت کرده وباز از کازرون گذشته وبه شیراز می رفتند وبا جریانات مزبورهم واین بار شیوه معیشت مردم کازرون عوض شده ویا معیشت دهات اطرافش تغییر یافته بودوبعد از حکومت "حاج اقاسی بیگ افشار" در کازرون و دیگر دوران حکومت 250 الی 270 ساله "حکومت خوانین افشار کازرون" وخاتمه یافته بود وحکومت "بدست تاجر باشی های" کازورنی افتاده بود ومخصوصا نظام اداری وکارمندی کازرون ویا شهر های دیگر فارس هم وعوض شده بود ویا از دوره فتعلیشاه ومحمدشاه قاجار وعوض شده بود ومثلا با شکست فتعلیشاه قاجار در جنگهای ایران وروس ویا با آمدن جان ملکوم انگلیسی به تهران واز راه بوشهر ووی تعدادی افسر انگلییی هم وهمراه خودش می آورد که به طرفداران شکست خورده قوم قاجار وکمک بکنند ویا به انها وروش توپ وتفنگ جدید انگلیسی را ویاد بدهند ویا نحوه سازماندهی های فوج های پراکنده قومی را ودر شهر های مختلف ایران وبه نفع دولت قاجاریه یاد بدهند ویا نحوه "امنیت قراول خانه های "تجاری بین شهر ها راهم ورهبری بکنند که جایگزین رهبری نظامی ارتش سلجوقی وتیموریان وصفوی وافشاریه بشوند ویا قراولانی برای حفظ امنیت درشهرهای شیراز ویا کازرون وبوشهر وجهرم باشند وناچارا این بارو یک پدیده نظامی جدیدبوجود می آید که بنام " پلیس جنوب ایران "می باشد که امنیت راههای تجاری وقراولی شهر ها باشند ویا امنیت منزل ومحل کار برخی از حکمرانها ی شهری وبا پلیس هندی ودر استان فارس وکازرون تامین بکنند ولذا قدرت از دست خوانین ایرانی خارج میشود وبدست ارتش پلیس جنوب امی افتد و همانطوریکه "کتاب ده هزار میل ژنرال سایکس انگلیسی نوشته ودر فارس نشان می دهد واغلب سربازا ن پلیس جنوب ایران واز سربازان هندی ویا برمه ای بود ند وتنها افسران انگلیسی وسر دسته آنان بودند وبرخی از اعراب خمسه فارس هم به انها پیوسته بودند ویا برخی نظامیان اقوام کوچک وپراکنده هم واستخدام کرده بودند وسر دسته همه آنها هم ودر استانهای کرمان وفارس یزد وبلوچستان وخوزستان هم وهمگی ژنرال سایکس انگلیسی بود وبا تسخیر بوشهر در دوره محمد شاه قاجار وبا تسلط نظامی نیروی دریایی انگلستان بر بوشهر وبرازجان وارتش انگلیسی وجایگزین ارتشهای بومی افشاریه ویا بختیاری وعرب وبلوچی شده بود وبعلاوه در شهر های جنوب ایران ویا شیراز وکازرون وبوشهر ولارستان هم و"پدیده جدیدی " بنام "بانک شاهی" وبوجود آمده بود ویا از عصر ناصرالین شاه واغاز شده بود واز سکنه استان فارس ویزد وبوشهر می خواست که دست از زراعت ودامداری وباغداری بردارند واین بار با گرفتن وام واز" بانک شاهی "وبه تجارت ودادو ستد کالای خارجی بپردازند ویا با مواد اولیه وخام کالای ایرانی وتعویض بکنند ولذا از دوران حکومت مظفر الدین شاه هم واغلب فرماندا ران ویا روسا ی دوایر 12 گانه شهر های شیراز و بوشهر و فسا وکازرون عوض شدند وافرادی از سایر استانها امدند که همبستگی قومی وبا ترکان افشار کازرونی نداشتند ویابا قوم ترک ذوالقدر ترک جهرم ویا ترک قشقایی های فیروز آباد نداشتند ویا با لرهای ممسنی وبراز جان وبهبهان نداشتند ولی آن نوع از مدیران را برشهر های فارس وبوشهر وبویر احمدی گماشتند وهدف آن مدیران ویا فرمانداران غیر بومی هم وتنها همکاری کردن با روسای بانک شاهی شهرهای جنوب بود ویا همکاری با پلیس هندی بود ویا هدف وفراهم کردن امنیت راهها وبرای گمرک جنوب بود وبه منافع قومی افشارهای کازرون ویا لرهای کهگیلویه وبرازجان وعربهای بندر لنگه وبندر بوشهر وبندر گناوه توجه نداشتند و نمی اندیشدند ولذا از عصر ناصر الین شاه وتا عصر اصلاحات ارضی سال 1342 ش وتازه 2500 مدرسه ودر 66 هزار روستا شکل گرفته بود ویا در کمتر از 100 شهر کوچک وتازه تاسیس شده وهمه اقوام لرنشین 6 استان ایران این نوع مدرسه ها راهم نداشتند که شامل لر بختیاری ویا لر کهگیلویه ویا لر ایلامی ویا لرستانی ویا لر برازجانی باشند واصلا مدرسه نداشتند که حتی خواندن ونوشتن نمی دانستند وچه به رسد اینکه بدانند از نظر قوم شناسی ویا مردم شناسی وفر ق قوم لر بختیاری وبا قوم لر کهگیلویه چست ؟و تنها با سیاست ها تقسیمات کشوری رضاخانی ویا با سیاست تخته قاپو کردن وی و6 استان لرنشین شکل گرفته بود ویا هنوز استان فارس وبا سه قومیت بزرگ ترک وعرب ولر نشین وهنوز استان مجهول الهویه بود وبعلاوه منافع اقتصادی ترکان افشاری ویا ترکان ذولقدر وترکان قشقایی ویا منافع ترکان خلج و ترکان اغاجری وبهارلو وترک بیات واینانلواستان فارس هم ونامعلوم بود ودر توسعه روستا هایشان وهنوز هم نا معلوم بود ولذا در هنگام انتخابات ویا در تصمیم گیری شورا های شهرها وروستا ها وحقوق اولیه اشان وندیده گرفته می شود وترکهی فارس ورنج بسیاری می برند ودر حالیکه احتمالا سه پنجم سکنه جمعیت استان فارس هم ودر دهاتشان واز این اقوام ترک می باشند وآری نظام سرمایه داری در استان فارس ویا تجارت جدید شهرهایش خوب می باشد ولی قومیهای مختلف استان فارس وهنوز به نظام سرمایه داری وفرهنگ پذیر قومی ویا اخلاقی نشده اند ووهرچند مدت زیادی از حکومت دوره سلجوقیان وتا عصر مشروطیت و می گذرد وفبلا هم وجملگی سرنوشت شهر ها ودهات استان فارس واغلب در درست ترکان سلجوقی بود ویا در عصر خورزمشاهی واتابکان فا رس بود ویا در دوره تیوریان بدست ترکان برلاس تیموریان بود ویاودر دوره قرا قوینلو هم بدست ترکان اغاجری وبهارلوی دولت قراقوینلوبود ویا در دروه اق قوینلو هم بدست ترکان پرناک نظامی دولت اق قوینلو بود ویا در دوره بدست ترکان ذوالقدر دولت صفویه در شیراز بود ویا در دوره افشریه هم بدست ترکان خالصا افشاریه دولت نادرشاه بود که سرنوشت اقتصادی وحکمرانی شهر ها ودهات استان فارس را در دست خود داشتند ونمی گذاشتند قومهای ترک استان فارس هم وسخت بگذرانند واز دوره زندیه وتا عصر مشروط هم حافظ منافع انان هم وهمان خوانین افشار کازرون بودند ولی از عصر مشروطیت وتا کنون وحزب ویا گروه دلسوزی ندارند که در سازمان برنانه وبودجه استان فارس واز منافع ترکان بدبخت این استان دفاع بکند ولذا امروزه حقوق اولیه شهروندی ترکان ودر این استان ندیده گرفته می شود که محتاج معیشت فردی خود هستند ولی با پدیده انتخاب عصر مشروطیت وتا کنون وحدود 170 سال است که افراد زنگ واز قومیتهای دیگر ایرانی وسعی می کنند که بنام مقدس بودن انتخاب شورا ها ویا شهر ها وحقوق اولیه فرهنگی واموزشی وتوسعه روستای ترکان این استان را ندیده بگیرند ویا با بیعدالتی ویا در عدم سهمیه دادن پزشکی ویا سهمیه پرستاری بیک جوان ترک بدبخت قشقایی ویا خلج بوانات ویا بهارلوی اباده عمل می کنند بعلاوه پدیده بانک ویا پدیده بیمه وپدیده بورس ویا اقتصاد خارجی وایا تاق بازرگانی خارجی که امروزه جزو نظام سرمایه داری غربی است وهمگی در در ایات قران حرام محسوب می شودولی در دست این باند مافیایی استان فارس است ولذا دو گانگی با فرهنگ وقومیت ایرانی بوجود اورده اند واین امر باعث شده است که عده ای از افراد زرنگ واز پدیده انتخاب سوئ استفادهرا کرده ووبعد از انتخاب شدن حقوق اولیه اموزشی وبهداشتی ویا توسعه روستایی ترکان محروم استانها را وبه نفع قوم زرنگ خود به هم بزنند ویا به اقوام ترک ایران واجازه ندهند که نمایندگان واقعی خود را در هیئت مدیره وزراتخانه ها وبا منافع منطقه ایترکان استان فارس وکرمان و عجین بکنند ویا در کمیسونهای مجلس ومخصوصا در کمیسون بودجه ریزی ویا اموزش عالی مجلس و وبیشرین بوده از ردیفهای بودجه سهمیه ترکان فارس دزدیه می شود وبه قومیهای دیگر استاها داه می شود وبعنوان انکه قومیت قشقایی ترک شورشی است وسواد دفاع از منافع خودس راهم ندارد ولذا نماینده های مختلف ویا در کمیسیون های مجلسو تبانی کرده ودر تنظیم بودجه ویا اب ویا برق استانی وسهمیه ای ندارند وهمان مشکلی که امروزه بخاطر انآب زاینده رود هم وبین سکنه دو استان یزد واصفهان واختلاف عمیق انداخته است واختلاف بین اقوام تر ک واقوام 6 استان لر نشین ایران هم چنین است وهفتصد سال است که بجان هم انداخته است وصرفابا بحث های روشنگرانه قومی ویا استدلالهای منطقی مردم شناسانه وقابل حل شدن می باشد ومثلا برخی از خانهای زرنگ بختیاری که الت دست اسعمارخارجی بودند وبا با بوق کردن شعار های مذهبی ورواج ساده لوحی در میان قوم بختیاری وبزرگترین ضربه را به اقوام دیگر ایرانی زدند که باید دست از این نوع اعمالشان بردارند ومثلا حمله قوم بختیاری به خزانه دولت نادرشاه ترک که میلیونها ترک اذربایجان وهوادار وی می باشند ویا غارت خرانه اش وتوسط قوم بختیاری ویا کشتن 18 پسر ویا نواده اش ودر صد سال ا خیر ودر صدا وسیما ی ایران وهیچوقت مطرح نشده که ایا یک روش اخلاقی وفرهنگی وجونمردانه برای قومی بختیاری می باشد ویا نه ؟ که خودشان را قوم ایرانی ویا وطن دوست در مهملات صدا وسما معرفی می کند ؟ولذا چندین قرن وتوسعه سیاسی کل مردم ایران را وبخطر انداختند وویا خیانت سیاسی به 40 میلیون ترک واز چهارده استان کشور می باشد وترکانی با بدبختی تمام وبیگانگان را از خاک ایران بیرون کرده بودند و ولی انها انها با فراهم کردن قتل 18 فرزند ونواده نادرشاه ودولت قدرتمند ترکان افشاری راوبه نفع استمای خارجی واز هم پاشید ند وکاری کردند که اسکندر مقدونی با داریوش سوم وفرزندنش نکرده بود ویا اعراب وحشی وبا یزرگرد سوم نکرده بودندودرحالی که قوم ترک افشاری وهمان سلجوقیان سابق هستند وبعد از ان واقعه سه قرن است که مردم ترک اذربایجان وهمدان وزنجان وقزوین وکرج ودچار انواع بدبختی ها شده اند ویا املاکشان واز دستشان خارج شده است ومخصوصا از ز مانی که چاههای نفت ودر منطقه بختیاری نشین پیدا شد و استعمارهمان خوانین بختیاری را و الت دست خود نمود ودوتن از خوانین بختیاری را وبا قوم خود وبا تفنگهای انگلیسی به تهران فرستاد وتا سرنوشت تهر ان ویا مجلس شورای ملی همه ایرانیان را بهم بزنند ویا سرنوشت نظمیه تهرانرا وبه نفع دول خارجی به هم بزنند ویا در پارک اتابک تهران وستار خان وباقر خان آذربایجانی را وزخمی کردند ویا باقرخان هم وفرار کرد وولشکر کشی قومی بختیاری ها به تهران وبرنامه بود که مردم سراسر ایران وپدیده مشروطیت ویا انتخابات مجلس را و فرموش بکنند وبجای محمد علی شاه وهمان خان بختیا ری شاه جدید ایرانیان بشود ویا در دوره های بعدی هم وبنام تقسیمات کشوری هفت لنگ وچهار لنگ وانواع درگیری ها وبا رضا شاه بوجود اورده بودند ووقراربود که رضا شاه راهم در مازندان ترور کرده ودوباره سرتاسر ایران راو ناامن بشازند ودر دوره محمد رضا شاه هم وبا حمایت از تیمور بختیارساواکی که بسیاری از دانشجویان را کشته بود وشاه عزلش کرده بود وبا این بهانه که از قومیت بختیاری ماست وکسی ازایرانیان نباید به وی چیزی بگوید وچندین سال ودر ناامنی اقوام دگر ایرانی کوشیدند ومتاسفانه صدا وسیما هم اوین نوع اعمال زشت انان را وعرق وطن پرستی نشان می دهد ولی معلوم نیست که در زمانی که افغانی ها ویا ازبکها وعثمانیها وسراسر ایران را واشغال کرده بودند وهمان بختیاریها در کجا بودند؟ که فقط در کشتن اقوام داخل ایران ووطن پرستی خود را نشان می هند وعلاوه ازحمایت ازتیمور بختیار که که اولن رئس ساواک جلاد ایران بود ودر دستگیری مصدق هم دست داشت ومشکلات زیادی هم برای دولت پهلوی درست کردند وبعلاوه مشکلات زیاد ی هم برترکان گندوز لوی شوشتر ورامهرمز درست کردند که اراضی این ترکان بدبخت خوزستانی وبا حمایت انگلیسها وبفع خودشان مصادره نمودند ومخصوصا برای قوم قشقایی ترک وانواع مشلات ودر دهات سمیرم پشت کوه دنا درست کرده اند ویا در وسط دو قوم بختیاری ویا لر کهکیلویه درست کرده اند وهنوز معلوم نیست که قوم بدبخت قشقایی که از بقایای ترکان خوارزمشاهی هستند وودر برابر کشتار بیرحمانه مغولها وبه دامنه وسط کوههای دو استان بختیاری و کهکیلویه پناه برده بودند وتکلیفشان چیست وچرا دولت ویا مجلس نمی خواهدبخاطر جنجال گری قوم بختیاری وتکلیف قوم ترک قشقا یی را حل بکنند ویا از نظر تقسیمات کشوری مشخص بکند که باید از حقوق شهروندی کدام استان باید سهم اداری ببرند؟ ویا از حقوق اداری کدام استان ومی بایست که استفاده بکنند ؟ومثلا آیا از حقوق اداری وبودجه بندی استان بختیاری باید شریک بشوند ؟ویا از حقوق ومزایای استان کهگلیویه باید بهره ببرند؟ ویا از حقوق ومزایای اداری استان اصفان باید بهره ببرند که سمیرم راو جزو آن کرده اند ؟ویا از حقوق اداری استان فارس باید بهرمند بشوند ؟وهمه رسانه ها هم ودرباره آنان وسکوت کرده اند ووآری این منطقه سخت پیرامون چهار سوی کوه دنا که بزرگترین درههای عمیق ایران را دارد ولیی دهات قشقایهای بدبخت ودر وسط دوکوه دنا ی کهگیلویه وزرکوه بختیاری می باشد ویا در وسط انواع کوههای بلند ودره های عمیق است که انواع شعبات چند رودخانه مهم ایران ودر ان جاری است ومثل کارون ومارون وزهره ویا جراحی وسیوند ودز واز شکافهای عمیق ووسط کوههایش می گذ رد ودر 9 ماه از ایام سال هم واغلب برف خیز است ویا پرسرما ست وتنها سه ماه به درد چراگه دامی عصر رمه داری قشقایی هاوترک خلج می خورد واحتمالا ترکان بهارلو هم انجا هستند ولی امکان تدارک مصالح ساختمانی ندارند ویا امکان ساختن خانه خشت وگلی ویا سیمان وتیراهن نیز وبرایشان نیست ولذا شکل گیری روستا های بادوام هم وبرایشان نیست د ویا جاده دائمی هم ندارند وفقط در 270 اله حکومت مغولان ووتیموریان مکانی برای فرار از کشته شدنشان بود که همدستان سلطان جلال الدین شاه خوارزمشاه بودند واز ترس کشتار مغولان وبه این ناحیه فرار کرده بودند وهنوز هم اغلب مدیران و در تقسیم بودجه واموزش وبهداشت وحقوق شهروندی انان را ندیده می گیرند واگر بعد از شاه عباس ودیگر اقوام افشاری ویا سلجوقیان هم انجا بودند واز منطقه مزبور خارج شده وبه آذربیجان وقیدار وتکاب رفتند ونجات یافتند ولی قشقاییهای همراه سلطان جلال الدین خوارزمشاه وهنوز زجر می کشند

ودر نهایت مطلبم به نحوه سیاسی حکومت 250 ساله خوانین افشار کازرون وبا تیره های زیر دست قومی اشان می پردازم واز نظر قوم شناسی مدل رهبری خانها ی قشقایی وخانهای افشای ومثل هم می ببشد ویک نوع مدیریت جوانمردانه واخلاق مند قومی دارند که واز زنگی ایلی سخت انان نشات می گیردو بایدکه همدردی با یکدیگرو نشان بدهند وهر دوقوم نیز هم قبلا برای ئیلاق وبه مراتع ییلاقی سه الی چهار ماهه اطراف کوه دنا می رفتند وبرعکس زمستانها هم قوم افشاری کازرون وبه دشت برم ودشت ارزن برمیگشت وقوم قشقایی هم وبه دشتهای اطراف فیروزاباد وفراشبند می رفتند ودر هردوقو م قشقایی وافشارکازون هم وطبق فرهنگ قومی انان وروابط رئیس ویا مرئوسی خاص دارند که یک نوع روابط سیاسی مردم سالانه می باشد وبرای اینکه مرئوس دستور گیرنده خویشاوندش می باشد که ااطاعت پذیرش می کند ولذا ارتور کوستلر وآن راویک نوع "دموکراسی جوامع اولیه "ودر نزد ترکان ماورائ النهر می خواند وروابط 19 خان افشاری کازرون هم وبا اقوام خویشاوندو خونی خوشان چنین بود ا ویا در محلات کازرون هم وچنین بود ویا در روستا های نیمه اسکان یافته اطراف کازرون ویک نوع روابط سیاسی دموکراسی گونه اولیه ومردمسالارانه برقرار کرده بودند و یا مردم دارانه بود ویا از نوع مدل روابط مدیر وفرماندار غیر خویشاند وبا سکنه دهات کازرون اخیر نبود که رعیت روستایی بدبخت ونتواند نیازمندیهای اولیه اش را وبه مدیر اداره بگوید ویا سختی زیست اش را ودر یک روستا ی محروم و به مدیر ویا شهر دارش بگوید ویا به نماینده مجلس ان شهرستان بگوید ویا به مدیر بودجه ریزی آن شهر ش برساند وبدون اینکه بنام اخلال سیاسی وفورا بگیرندش وآری حکومت خوانین کازرون وبرخلاف تبلیغات سیاسی کمونیست ها و چنین نبود وخان در فرهنگ قومی انان ومعنای سیاسی دیگر داشت که افراد درس خوانده در مسکو ومعنای انرا نمی فهمند ویا به عمدا نمی خواهند که بفمند؟ وحتی با مفهوم مدیر اداری وفرمانده نظامی صد سال اخیر هم وفرق سیاسی دارد وابتدای پیدایش این نوع مدل سیاسی دستور دهنده ویا دستور وگیرنده ویا حکمروا وحکم بر واز عصر اسماعیل خان افشار شروع نمی شود وتا عصر اقاسی بیگ افشار بماند ویا بمدت 250 سال ادامه بیابد وبلکه تاریخ دموکراسی اولیه انان ودر شهر ودهات دوران حکومت "اتابک جلال الدین جاولی سلجوقی "شروع می شود که الب ارسلان سلجوقی واو را حاکم شیرازنموده بود وازاولین کسانی است که پایه اتابکان فارس وتفکر سیاسی انان را در ,کازرون می گذارد ویا "مدل دمو کراسی اولیه "را دراستان فارس بنا می نهد که ابن فضلان ودر اقوام غز سلجوقی در ماورائ النهر دیده بودوبعد از مهاجرتشان به استان فارسهم ودر این منطقه کازرون وان شیوه سیاسی حکمرانی را ورواج می دهند ومثلا در منابع تاریخی آمده است که سلجوقیان وبا قوم شبانکاره در گیر می شوند ولی جزئیات آن واقعه ذکر نشده است !ولی در کتاب فارسنامه ناصری وبرخی مط لب وجود دارد که به روشنگری تاریخ گذشته استان فارس کمک می کند واز جمله کشته شدن ابوسعید شبانکاره ای و بدست اتابک جلال الدی جاولی سلجوقی می باشد ویا در نزدیکی شهر کازرون است ودر توضیح بیشتر مسئله ومن اول به جامعه شناسی روستایی دهات اطراف شهر کازرون می پردازم که درحدود تقریبی سالهای 450 می باشد که مقارن دولت الب ارسلان سلجوقی وی در ری ویا اصفهان می باشد وبعلاوه "حاکم اتابک جاولی "هم وگمارده وی در شیراز است والبته در ذکر تاریخ واقعه مزبور ومن از کلمه تقریبی 450 ساله استفاده کرده ام وتاعدهای نگویند که یکی و دوسال جلوتر ویا عقب تر بوده ویا عیب برمن نگیرند ودر همین سالهاست که ابوسعید شبانکاره وبه شهر "شاپور خره "و در 5 فرسخی کازرون حمله می کند وانرا تخریب کامل کرده ویا به روستاهای اطراف دشت ارژن هم حمله کرده وانها را هم وتخریب کرده ویا سکنه اش راو فراری می دهد ومن اول فکر می کردم که ممکن است که قوم شبانکاره همان اقوام قوم لر ممسنی ویا لرهای براز جان باشند ولی مدتی در منابع تاریخی جستجو کردم ودر اسناد تاریخی آمده است که بخشی از اقوام خوارج عرب وبه استان فارس آمده بودند وچهار قرن ونیم وحتی در عصر صفاریان ویا ال بویه هم ودر استان فارس وکرمان وبلوچستان وگردش سیار می کردند وگاهی به دهات برخی شهر ها حمله کرده واموال انها را غارت می کردند ولی هیچ کدام از منابع تاریخی ویا قوم شناسی ناقص ودر ایران مشخص نمی کند که این قوم شبانکاره چه قومی میباشند؟ ویا از کجا آمده اند ؟ونه تنها تاریخ نوییس های عمومی اونرا در کتابهای خود بطور شفاف ننوشته اند وحتی تاریخ نویسهای محلی هم ومثل فارسنامه ابن بلخی ویا فارسنامه ناصری هم ودر مورد آن سکوت دارندوبعلاوه سیاحان اروپایی هم وانها شفاف نکرده اند وبعلاوه محققین مردم شناسی دانشگاههای غربی هم ودر مورد اتابکان فارس وشیوه حکمرانی انها وفرقش با شیوه حکمرانی خوارج چیست وسکوت دارند ؟حتی عمرولیث صفاری هم که در شیراز مسجد ساخته بود وخوارج عرب ودر لشکر وی زیاد بودند ویا ال بویه هم که یک گروه سیصد نفره از سکنه دیلمان گیلان بودند که یک ابادی کوچ وکم جمهیت در جنوب سیاهکل است و در اسنادتاریخی ومثل فتوح البلدان وغیره می گوید که دیلمیا ن را واحتمالا انوشیروان به تیسفون برده بود که برایش بجنگند ولی انهادرجنگ قادسیه به ایرانیان خیانت کردند وباعث شکست همه مردم ایران شدند وچندین قرن هم و در یکی از محلات کوفه می نشستند ومزدوری به اعراب می کردند ویا در همدستی چندقرنی وبا آنهاو در کشتار ایرانیان شرکت می کردند ودر حالیکه هیچ کدام از خانواده ساسانی ودر قرن سوم وچهارم زنده نمانده بودند ولی "این خاندان ال بویه پست فترت ورها نمی کردند وتنها روستائیان بی سلاح وبدبخت قرن سوم وچهارم روستاهای ایرانی هم می کشتند وبه این بهانه که آنها طرفدارساسانی ها می باشند واحتمالافرستادن انها به ایران ویا جهت تشکیل حکومت ال بویه در ایران هم با دستور یکی از خلفای عباسی بوده واصولا خودشان ایرانی حساب نمی کردند که چهار صد سال به ایرانیان خیانت نکنند ویا خون ان روستائیان بی سلاح وکرمان وخوزستان فارس را برزمین نریزند ومتاسفانه ما مردم کنونی ایران وچوب یک مشت نویسنده سفیه عصر رضا شاهی را می خوریم که بدون داشتن سوادتاریخی وسعی کرده اند در کتب دببرستانها وقوم ال بویه را یک قوم ایرانی نشان بدهند وهمین احمقهای نوسنده کتب مدارس ودبیرستانها وسعی کردند ابو مسلم عرب تبارویا اشغاگر خراسانی را یک ایرانی اصیل خراسانی جلوه بدهند ویا حسن صبا ح جنایتکار عرب تبار مروی را یک ایرانی اصیل نشان بدهند ولذا عربها بخوبی میدانستند که چه کسی را بکشند ولذا حسن صباح مروی عرب تبار واز خلیفه عرب مصرودستور داشت که برای ادامه تسلط اعراب بر ایرانیان وفقط با کشتن نظام مللک ودوباره منافع اعراب در ایران احیاء می شد لذا انتقام عربها ی مهاجم به ایران را وبا کشتن خواجه نظام الملک طوسی مظلوم گرفت که با سیاستمداری هوشمندانه وهمه عربها را واز خاک ایران وبدست سلجوقیان ترک وپاکسازی کرد وقوم فاسد کوفه نشین البویه هم چنین است وبه نقل کتاب تاریخ گزیده ودر نزدیکی اصفهان وبیکی از گنجهای ساسانها دست می یابند وبا پول ان گنجها وعده زیادی از اعراب مهاجم به شهر های مرکزی ایرا ن را خریده وآن اعراب مزدور را هم وعضدالدوله ال بویه وبه شیراز کشانده ویا به شهر های دیگراستان فارس برده بود وبخاطر آنکه خاندان گروه کوچکی بودندولذا بیشترین سربازان ال بویه هم وفقط از اعراب بود ند وبا فتوای کلینی عرب زبان وعضدالدوله ظاهرا ایرانی شعار ولی باطنا عرب تبار که اجدادش در جنگ قادسیه هم باعث شکست ایرانیان در تیسفون شده بودند ولی نگهداری انهمه ارتش عربی مزدور ودر شیراز وکرمان وخوزستان ویک خزانه پولی بزرگ می خواست ودر حالیکه سکه ها گنجشان را هم خرج کرده بدند ودوباره با فتوای کلینی عرب تبار عضدالوله ودر سالهای 3380 الی 440 وبوسیله مزدوران جیره خوار عربش و مقدار زیادی از روستائیان زرتشتی مذهب استان فارس اخاذی کرده وانواع واقسام جزیه وخراج ویا حق موالی از انان می گرفت وبه ان اعراب خوارج فارس می داد وبه نقل ابن مسکویه ونخست وزیرش هم واز زبان فارسی متفر بود ولذا همه کتابتهای اداری را با خط عربی می نوشت وخوشان هم لقب هب عضدالوله ورکن الدوله ومعز الدوله را از خلفای عباسی گرفته بودند وفردوسی طوسی ویا نظام لملک طوسی که از این وضع رنج میبرد ومخصوصا نظام الملک می دانست که سلجوقیان ترک وجمعیت زیادی دارند وبعلاوه انسانهای نترسی هستند وبعلاوه نظام الملک می دانست که ترکان از اعراب تنفر دارند وزیرا در گذشته تعدا زیادی از عربهای خراسان وبچه های همان ترکان را به تنهای گیر می اوردند واسیرش می کردند وبعنوان برده در بغداد می فروختند واین نوع رفتا راعراب ومورد تنفز ترکان بودولی این نوع برده گرفتن در دین اعراب وجزو اصول مذهبشان بود ولی در دین سلجوقیان امری تنفر امیز ناجوانمردانه بود ولذا نظام الملک وبرای گرفتن انتقام ایرانی ها وازعربها وبه الب ارسلان سلجوقی نزدیک شد ووزارت وی را بعهده گرفت وهر چند سلجوقیان و نخست می خواست که تنها در آذر بایجان بمانندولی نظام الملک می دانست که بیشترین جمعیت بدبخت روستایی ایران ودر استان فارس وخوزستان وکرمان هستند و وروستائیان کشاورز بی سلاحش هم وچهار قرن ونیم است که بوسیله اعراب خوارج مذهب وشمشیر بدست واستثمار میشوند ولذا خواجه نظام الملک که مورد شناسایی اعراب تروریست مدل داعشی حسن صباح عرب بود وخونش بخاطر وطن دوستی زیا د ویا دفاع از هموطنان روستایی ی بدبختش وخونش برزمین ریخته شد واز نظر قرانی یک شهید راه وطنش ایران می باشد واوکه الب ارسلا ن را تیزکرده بود که تنها به آذربایجان فکر نکند وبلکه بفکرنجات بخشی روستائیان بدبخت فارس وخوزستان وکرمان باشد وواو هم وسه نفر از سرداران نترس سلجوقی را فرستاد که "اتابک جا ولی" به فارس آمد و"قاورد سلجوقی" هم به کرمان رفت واحتمالا اجداد اتابک شومله سلجوقی هم وبه خوزستان رفت وباج بگیران وطن فروش ال بویه را وبا صدها هزارسرباز عرب خوارج واستثمار کننده واز چهاراستان جنوبی ایران پاکسازی کردند واری "اتابکا ن فار س" وتنها میراث دار کورش بزرگ خفته در پاساگارد ویا میراث دار شاپورخره ساسانی .نزدیک کازرون بودنده ولی متاسفانه ایرانیان موجود که هورقلیایی می اندیشند وتنها یک لغت کورش را شنیده اند ونمی دانند که چگونه کورش می تواند واز قبرستان پاسار گارد وسربازانش را بیرون بیاورد وجان بدهد ویا شمشیر بدست انها بدهد زنده شده وبیا یند وایرانیان موجود را ونجات بدهند ونمی دانند که کورش نجات دهنده انها وهمان خواجه نظام الملک بود که عدهای با ناجوانمردی اورا کشتند وعده دیگر هم وبا ناجونمردی نامش را نمی برند ویا کوزش انها وهمان نادرشاه قرخلو بود که اقوام موجود را اززیر چکمه های بیگنگان نجات دادهبود ولی از همین ایرنیان موجود وبرای غارت خزانه کورش ونه تنها خودش را کشتند وبلکه نوه های بیگناهش را هم کشتند ویا نمی دانند که کورش وهمان اتا بک جاولی است که استاد ها فاسد دانشگها که از همان تبار اعراب خوارج در ایران هستند وناجوانمردانه به دانشگاهها راه یافته اند واز غفلت دانشجویا ن ترک ویا قشائیان ترک که باسوادترین دانشجویان ایران هستند وسوئ استفاده کرده وجنا یات پدر بزرگهای خوارج وعربشان را ودر شهرهای ایران وتمدن ایرانی نشان داده وبرعکس نیمی از مردم ترک ایران را وقوم اجنبی نشان بدهند وبا همین فلسفه است که بر بودجه فرهنگی نیمی از ایرانیان که ترک زبان هستند وفاسدانه در دانشگها واداره ارشاد شهرهای ترک نشین وچنگ انداخته اند ویا بر بودجه نشریه های فاسدشهرهای ترک نشین ایرانی وچنگ انداخته اند که سهمیه قانونی ان شهرهای تر ک نشین است ویا سهمیه قانونی دانشجوی ترک ویا دانش اموز ترک همان شهر هاست ولی تابحا ل همان دهها میلیون دانشجوترک ویا استاد ترک ویا دانش اموز ترک وهنوز نتوانسته اند که از بودجه سازمان برنامه ویا بودجه دانشگاههای شهرشان پولی بگیرند واز مظلومیت اتابکان فارس ودر 1000 سال گذشته ومطلب بنویسند وبهمین دلیل است که همه اساتید رشته تاریخ دانشگاه تهران واصفهان وشیراز که از قشر خاص انتخاب شده اند وصد سال هم پول اموزش وپژوهش می گیرند ولی عمدا به همه دانشجویان اموخته اند که اتابکان فارس وهمان 8 نفر هستند که آنها در کتب دانشگاهی خودو نام برده اند ودر حالیکه اتابکان تنها ان 8 نفر نبودند وبلکه جمعیت وقوم برزگی از افراد انسانی بودند که در تاریخ 270 ساله مغولان وتیموریان در ایران زندگی می کردند وواز این جهان غیب نشده اند ویا مثل اب وبه اعماق زیر زمین نرفته اند وتا بیکباره گم بشوند ولذا معلوم نیست که امرزوه ان همه جمعیت امپراطوری عظیم سلجوقی که در دویست سال حکومتش وجمعیت زیاد داشت وامروزه در کدام شهر ویا دهات ایران زندگی می کنند ؟ ویا در کدام مناطق مخلتف ایران هستند ؟ویا چه می کنند ؟ ؟وبهمین دلیل ودر توضیح بیشتر می نویسم که دران تاریخ شروع دولت سلجو.قیان وبوسیله "اتا بک جاولی " و در منطقه کازرون ودشت ارژن وتعدادی آبادی زراعی وجود داشت که هنوز از تطاول اقوام عرب قرون اولیه وجان سالم بدر برده بودند ویا با دادن جزیه وخراج اسلامی مختلف وهنوز ابادی زراعی خود راو با بدبختی تمام وسر پا نگه داشته بودند وسکنه اش هم هنوز زرتشتی مانده بودند ودر منابع تاریخی گذشته واسم این نوع آبادیها را رستاق می گفتند ونام بخشداری منطقه هم و طسوج بود ونام استانداری منطقه هم و"خره" بود ونام مدیر رو ستا هم و(کت خدا ویا کند خدا ویا کدخدا) نامیده می شد ونام اغلب روستاهای استانداری" شاپور خره "هم وبا پسوند ( ان ) نامیده می گشتند ومثل آباد ی بوزنجان در اطراف کازرون ویا "آبادی بوشکان "ویا آبادی شاهیجان ویا آبادی دوسیران ویا آبادی سمغان ویا آبادی پریشان ویا آبادی مهریجان ویا آبادی "دوان" ویا وآبادی پارسگان ویا آبادی راهبان ویآبادی کازران ویا ابادی بلیان ونوران ومشتان وهمچنین دهقانان زحمتکش وزرتشتی دشت کازرون هم ودر طی حکومت 420 ساله ساسانی ها وفرهنگ معیشت خاصی داشتند ویا تولید زراعی زحمتکشانه و در این آبادیهای انجام می دادند ویا با زحمتکشی تمام ودر آنها ترنج ونارنج ولیمو وانار می کاشتند ویا درختان خرمایی وبنام "جیلان "می کاشتند ویا کنجد وبادام وانگورمی کاشتند ومعدودی هم وزراعت گندم ویا کتا ن ویا پنبه می کاشتند وبرای فرستادن به ابادی توج ویا توز عمل می کردند که منسوجات توجی بعمل بیآید ویا منسوجات کازورنی ودر کارگهای سنتی ان دهات بافته بشود ویا لباس کتانی ,خوبی وبرای پوشاک منطقه گرمسیری شهر های استان فارس وتهیه بگردد وشهر شاپور خره هم ویا "شهر شاپور ساسانی" ودر پنج فرسخی کازرون بودکه شاپور ساسانی ساخته بود وسپس فیروز و قباد ساسانی هم آنرا تکمیل کرده بود ودر کنار ان شهر شاپور هم و در تنگ چوگان ومجسمه شاپور ویا برخی کنده کاریهای سنگی وجود داشت وبعلاوه کتاب نزهه القلوب هم ودر ص 150 و151 کتابش ودر عهد غازان خان ایلخانی وچنین توصیف می کند وقصبه کازرون ودر اصل" سه ابادی" جدا از هم ولی در کنار یکدیگر می باشند وبنام آبادیهای "نورد" و"دریست" و"راهبان "هستند وهرکدام یک "کاریزخاص "دارند ویا دیوار قلعه مانند ودر اطراف همان آبادی دارند و بعلاوه سکنه کازرون وشستن پوشاک پنبه ای ویا کتانی خود را ودر کاریز ویا در قنات "آبادی راهبان" انجام می دهند وفارسنامه ابن بلخی هم وتعابیری این چنینی واز کازرون دارد وفارسنامه ناصری هم وکالبد شهر کازرون را ودر عصر قاجاریه واز "چهار محله" جدااز هم می داند که در مجموع یک قصبه کازرون نامیده می شد ند ونیز نویسنده روضه الصفای ناصری هم واز عمارت قدیمه وعمارات جدیده میان چهار محله کازرون بحث می کند و در عصر قاجاریه هم وهمان چهار آبادی وبه چهار محله کازرون تبدیل شده اند والبته در 120 سال اخیر ومحلات جدیدی هم وبه محلات قدیمی چها ر گانه کازرون افزوده شده اند وبنظرمعلومات جامعه شناسی شهری من که در آن مورد ودروس زیاد گذرانیده ام ولغت :کازرون "همان "آبادی کازران "حومه شهر شاپورخره می باشد که به "لغت کازرون" تبدیل شده است ودر آن ابادی چهارم که کازرون می باشد ومثل سه ابادی همجوارش /و سکنه ا ش کشاورزی ویا باغداری نمی کردند وبلکه تنها یک ابادی فروش منسوجات بود ومثلا "هفتگی بازا ر" ویا "بازار دایمی "بود که نیاز روستا های اطرافش را برطرف می کرد و مولف کتاب مرات البلدان هم واز منسوجات کازرونی مینویسد که به اطراف می بردند ویا نویسنده فارسنامه ناصری هم ودر کتابش واز چهار محله کازرون عصر قاجار یاد می کند که شامل !- محله بازار و2- مصلی محله و3- محله بالا و4- محله گنبد است وبعلاوه فارسنامه ناصریهم ودر یک صفحه دیگر می نویسد در عهد حسین علی دوم افشار واهالی محله بازار کازرون وبرحکمران شهر خودشان می شورند ویا در عهد اخرین شاه صفوی می شورند ونهایتا اورا می کشند ولی بعدا گروهی از اصفهان آمده ویا از نظامیان طرفدار حاکم کازرون آمده واجحاف زیادی وبر سکنه "محله باز کازرون "می کنند ولی بعد ااز اقدامات خود پشیمان شده وبرخی چیز ها وبرای ساکنان اهمان محله وقف می کنند واز جمله ساخت یک مدرسه دینی وبسبک مدارس دینی صفویه ودر محله بازار کازرون می باشد ودیگری هم وساخت دو "آسیاب ابی "ودر همان محله است وسومی نیز ایجاد قنات خیراتی وبرای آنان است که از وسط کازورن میگذرد وبعلاوه همان کتاب فارسنامه ناصری ودر یک صفحه دیگرش وسخن مولف روضه الصفای ناصری را ونقض می کند وادعا می کند که ساخت "باغ نظر" کازرون ودر کنار آن چند آبادی جدا ازهم ودر دوره کلبعلی خان افشار نبوده ووی تنها "قلعه خان نشین "خود را ودر باغ نظر را ساخته است وبلکه خود باغ نظر کازرون ودو نسل قبل از وی ساخته شده بود ویا در دوره زندیه ساخته شده بود ویا در دوره حکمرانی کریم خان زند ودر سال 1180 هجری ساخته شده ویا توسط علیقلی خان افشار ساخته شده است ویا با دست خودش وچهار خیابان درخت کشی ساخته واز درختان نارنج وترنخ وغیره است ویا در مسیر 200 زراعی والی 130 زراعی ساخته شده است واین مسئله هم به نظر علم تفسیر جامعه شناسی من وطور دیگر می باشد وساخت چنین باغی وتوسط یک خان نظامی افشارکازرون که سالهای مختلف عمرش را ودر شیراز می گذراندویا در جنگهای مختلف گذرانده وصرفا برای نشیمن کردن ودرآن باغ زیبا نیست ویا برای استراحت کردن در آن نیست وزیرا علیقلی خان وبه عنوان یک رئیس نظامی با تجربه قوم افشار شهر کازرون وبرای نجات اقتصاد دهات اطرافش واحساس می کردکه با تحولات سیاسی 50 سال گذشته وبرای سراسر ا قوام افشارکه در کشور اتفاق افتاده است وتا سراسر مراتع چراگاه های سه ماهه انان ودر اطراف کوه دنا واز انان گرفته شود ومشکلی است که در چهار دولت ایلخانی ویا تیموریان وقرا قوینلو واق قوینلو نبود وحتی در ابتدای دولت صفویه هم نبود و بعلاوه وهر چند جزو مراتع اقوام لرنشین هم نبوده ولی با تغییر شرایط کشوروامروزه و از دست انان گرفته می شود وناچارا اغلب اقوام مختلف افشار وآن منطقه را تخلیه کرده وبه اذربایجان ویا به نقاط دیگر رفته اند ولذا شرایطی پیش امده است که همگی افشارهای کازرون هم و در خطر از دست دادن ابزار معیشت خود می باشند ولذا قوم ترک افشاری کازرون هم و نمی توانندوبا اقوام لر کهگیویه بویر احمد وغیره وبه تنهایی درگیر بشوند ولذا با اقدام به درختکاری وکاشتن باغ مثمر باغ نظرو می خواست که بقیه اقوام افشار کازرون را ووادار بکند که کوچروی ورمه داری را رها کرده ودیگر برایشان ممکن نیست وباید که این بار وعادت بکنند که رمه داری ودامداری توام با نظامی گری را رها کرده وبه باغداری ویکجانشینی ومثل عهد ساسانی وعادت بکننند واین تئوری وی نیزو پا نگرفت وبجایش اقوام افشار کازرون وکاروانداری شتر های بار محموله های انگلیس را بعهده گرفته ویا از ر اواخر عهد قاجار وتا سال های اخر جنگ جهانی دوم را وبعهده خود گرفتند ولی با پیدایش کامیون های بزرگ ویا با تعددیافتن گمرگها ودر چهار مرزکشور ایران وامروزه سکنه افشار نشین کازرون هم ودیگر اقتصد قدیم وجدید خودشان هم واز دست داده اند ولذا فقر زیادی برایشان تحمیل می شود وهرچند استعداد رشد زراعت ویا باغداری صنعتی ودر منطقه کازون زیاد است ولی چونکه با رهبری فکری وسیاسی صحیح انجام نمی شود ویا با امایش سرزمینی منطبق با منافع قومی آنان وعجین نمی شود والا می توانست که به اشتغال دائمی جوانانش منجر بشود وآری اتابک جلال الدین جاولی دوره سلجوقیان وبا راه انداختن دموکراسی مردمی به امنیت دهات زرتشتی نشین دهات فارس کمک کرد ند وبا آنکه خودشان وبه توصیه نظام الملک ومذهب شافعی داشتند ولی در فرهنگ جوانمردانه انها ومثل اعراب نمی اندیشیدند که با کشتن زرتشتیان ودهات استان فارسرا خراب بکنند ویا نسل کشی از ایرانیان قدیمی را وبعملبی اورند ویا مثل اعراب اولیه هم نبودند که مدعی بودندکه چونکه زارع ایرانی ودین زرتشتی دارد وپس علاوه از دادن مالیات زراعت به دولت اعراب ومی باست که وی جزیه ویا خراج توام با ذلت وخواری هم بدهند ولی ترکان سلجوقی ویا اتابکان فارس واز دین اسلام ویک نوع دین خیر خواهانه ویا دگر اندیشانه ساخته بودند ویا دینی توام با دموکراسی قومی ساخته بودند ومتاسفانه استعمار غربی وامروزه مدل دین سازی دولت صفویه راو بهتر از دین اتابک جلال الدن جاولی می بیند که باعث شده است تا ده میلیون متخصص واز ایران فرار بکنند

مردم شناسی قوم ترک  افشاری اورمیه وتکاب  - دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشاری اورمیه وتکاب

وشاهین دژآذر بایجان غربی

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

قوم ترک افشاری ودر 14 استان ایران وجود دارند واز بزرگترین قومهای ترک ایران می باشند که جمعیت زیادی دارند ولی بزرگترین تنه قوم افشاری در استان آذر بایجان غربی هستند که در دهات وشهرهای شش شهرستان استان اذربایجان غربی ساکن هستند که شامل شهرستانهای ارومیه و میاندواب ویا شاهین دژ وتکاب ویا قره آغاج ویاسو کند ولیلان ودهات اطراف تخت سیلمان ساکن هستند وبعبارت دیگر در دهات اطراف زرینه رود وشعباتش ساکن می باشند که به دریاچه اورمیه می ریزد ومسیر حرکت قومی انان واز ارتفاعات ییلاقی تخت سلیمان وبطرف مناطق قشلاقات انها در دشت میاندواب ویا "قلعه میان دو آب"که وسط دو رود خانه زرینه رود وسیمینه رود می باشد که هر دو رودخانه ودر نزدیکی این شهر بهم پیوسته وبه دریاچه اورمیه می ریزد وبرای حفاظت از منافع قومی ویا چراگاهها وحقوق رمه داران افشاری آنها وچهار قلعه مهم نظامی قومی داشتند ویا درمسیر اطراف زرینه رود داشتند ویا برخی قله های نظامی هم ودر ناحیه "باران دوز رود" وروضه چای رود داشتند ولی مهمترن قلعه نظامی قوم افشا روقلعه میاندواب ویا قلعه شاهین دژ وقلعه ارومیه ویا قلعه تکاب بود ند که ازخاک ترکان اذربایجان واراضی قومهای دیگر ترک آذربایجان حفاظت می کردند هوهمان چهار قلعه مهم نظامی واز قدیم وجود داشت که بزرگترین قلعه های نظامی اذربایجان بودند واز حدود 450 سال تا کنون و"قلعه ویا ارگ نظامی ارومیه "وباز سازی شده بود که خان بزرگ قوم قاسملو افشار ودر انجا می نشسته است واز سال نوزدهم سلطنت شا عباس که چغال اوغلی وسردار عثمانی وبا کمک کردها وقصد تسخیر شهر تبریز را داشت و"پیر بوداق خان حاکم تبریز" هم ودر جنگ با انها کشته شد ولذا شاه عباس اول وبه قوم ترک افشاری منطقه جنوب اذربایجان اجازه داد که قلعه قدیمی وفرو ریخته اورمیه را باز سازی بکنند وومرکزیت قوم افشاری خود را ودر مرزمیان ایران وعثمانی ودر قلعه وارک ارومیه قرار بدهند که هم حافظ مرزهای ایران عثمانی واز قلعه ارومیه باشند وهم مدیریت قومی ایل افشار شهرهای جنوب اذربایجان غربی را واز درون قلعه نظامی یا وارگ ارومیه انجام بدهندویا مدیریت قومی بکنند والبته در اطراف ارومیه قلعه های دیگری هم بودند که در دست قوم ترک افشاری آذربایجان غربی بود که نظیر قلعه "توپراق قلعه" ویا "قلعه گویر چین" ویا "قلعه دمدم " ویا "قلعه اورمو"قبودند ولی هربار که عثمانی ها وبا کمک کردها ی ترکیه ومثل قوم دنبلی ترکیه ویا قوم حکاری ومکری ترکیه وغیره حمله می کردند واستحکام این قلعه های مرزی فرو می ریخت وحاکمان قومهای کوچک روملو که محافظان ان قلعه ها بودند ویا قوم چاوشلو ویا قوم خنسلوکه در قله خوی بودند واز قلعه های مرزی مزبور فرار کرده ولذا قلعه های توپراق قله ویا گویر چین پائین ارومیه فرو می ریخت ویا قلعه کوچک خوی ویا سلماس ویا قله تنگه قطور فرو می ریخت ونتیجتا کل خاک اذربایجان وبدست ارتش عثمانی می افتاد ولی استقرار قوم بزرگ افشاری ترک در "قلعه فرسوده اورمو(یا قلعه ارومیه سابق )وضع آذربایجان را دگرگون نمود وخاک شهرهای آذربابجان را پاسداری نمود ویا امنیت مرزهای آذربایجان را بیشتر کرد وخود "قاسم خان افشار ایمانلو" وبا کمک 8000خانوار دلیرقوم افشار وقلعه فرسوده اورمو را بازسازی کرد ه واز دوره اوایل شاه عباس اول ودر شهر ارومیه وساکن شده وشهر ارومیه را واز طایفه ذوالقدر ترک وهمان اورمیه را تحویل گرفته وطایفه ترک ذوالقدر واز اورمیه به شهر شیراز رفتند ویا شهر خوی را هم از قوم ترک خنسلو ترک تحویل گرفت وبرخی از انان به شهر تبریز رفتند وبخشی هم در خوی باقی ماندند ویا در کتب عالم ارای نادری آمده است که طایفه کرد دنبلی ترکیه که مرتبا به خوی حمله می کردند وتوسط نادر شاه وتا قلب ترکیه توسط نادرشاه تعقیب گردید وبسیاری از آنان به قتل رسیدند ونادر شاه و"محمد رضا خان افشار" را با 6000سرباز افشار ودر" قلعه خوی" آذربیجان غربی مستقر نمود ( ماخذ صفحات 999 و1000و1001 و1002 و1003 و1004 و1005 عالم آرای نادری )وقوم افشار اورمیه هم وحصار فرسوده سابق اورمیه را ومستحکم نمودند ویا دروازه ها وبرج هایش را ومستحکم نمود که تا دوران رضا شاه واورمیه هشت دروازه داشت ویا خوانین افشار قاسم خان اورمیه هم و "همگی قاسملو افشار "نامیده می شدند واز عصر شاه عباس وتا عصر مظفر الدین شاه واز درون ارگ نظامی اورمیه وحکومت برقوم افشار جنوب اذربایجان را ومدیریت می کردند ودر عین حال مرکز نگهداری خاک آذربایجان هم بودند ودر عین حال که تبریز مرکز اذربایجان محسوب ولی نگهداری وامنیت تبریزهم ویا شهر های دیگر اذربایجان هم وتنها به عهده افشارهای اورمیه بود و مخصوصادر دوره نادر شاه که اغلب پادگانهای اردبیل وتبریز ونخجوان وماکو ویا خوی وقلعه میاندواب ویا قلعه شاهین دز( صاین دژسابق ) ویا قلعه تکاب وویا قلعه یاسوکند ودر جنب بیجار وهمگی بعهده سی هزار قوم ترک افشاری بود که اغلب ازمیان سربازان شجاع ونترس اقوام قرخلو افشارانتخاب شده بودند ویا اغلب از قوم ارشلو افشار ویا گوندوزلو افشارارومیه ویا ازقوم آجرلو افشار ها ی ترک خراسان بودند که امروزه همگی در دهات وقصبه های ترک نشین اذربایجان غربی زندگی می کنند وباید گفت که اصولا اذربجان یک منطق ه یکپارچه است ومثل شهرهای دیگر ایران نیست که با "پادگان سربازان متفرقه "ومتلاشی نشود وبهمین دلیل است که کلیه پادگانهای اذربیجان ودر دوره تیمورلنگ هم تنها در دست فرماندهان قوم ترک برلاس وساکن تبریز بود ند که زیر دست میرانشاه برلاس تیموری واز تبریز اداره می شدند ودر دوره جهانشاه قرا قوینلو هم وکلیه پادگانهای اذربایجان ودر دست فرماندهان وسربازان ترکمان تبریز بود ودر دوره نادرشاه هم وی همان سیاست ها تیمور لنگ ویا جهانشاه قرا قوینلو راودر آذربیجان پیاده کرد وعلیرغم اینکه نادر شاه ترک وبه سی قوم ترک آذربایجان واحترام قایل بود ولی تنها پادگانهای اذر بایجان را وتنها به قوم افشار اذر بایجان وشهر های دیگر داده بود وتا هرکس وساز جداگانه نزند وتا از امنیت کل شهر های اذربایجان دفاع بکنند ویا از جان و.اموال واراضی همه ترکان اذربایجان دفاع بکنند( ونه فقط از یک شهر اذربیجان )ویا در در کلیت امنیت آذربایجان پاسداری بکنند وبهمین دلیل وپادگان شهر ترک نشین "اهر" را به کاظم خان قراجه داغی نداده بود که بخاطر منافع شخصی خو و"اسلحه پادگان اهر" را به ضرر سی قوم ترک آذربایجان بکار برده وبه سکنه آذربایجان خیانت بکند وبا "آزاد خان افغانی اجنبی "همدست شده وباعث شود که ترکان بدبخت اورمیه وسقوط بکنند ویا پادگان خلخال را هم وبدست ترکان خلخال نداه بود که فقط منافع شهرودهات خود را ببینند وبه همه ترکان آذربایجان خیانت بکند ومثل خیانت محمد خان سعد لوی خلخال که فقط با کریمخان لر متحد شده وامنیت بقیه شهر های آذربایجان رابخطر انداخت واراضی خیلی از مردم اذربایجان واز چنگ آنان خارج شد واین در حالی است ونادر شاه یک نظامی ترک سیاستمدار بود وآذربایجان را ترک خلخال ویا ترک اهر وبقیه شهر ها هم ترک آذربایجان بود وصلاح نمی داست که هرکدام وساز نظامی جداگانه بزند وبهمین دلیل برخلاف امروزه واز دوران گذشته طوری بود ومثل امروز نبود که هر کس سا اذربایجان غربی ویا شرقی ویا آذربیجان اردبیال وخلخال ویا اذربایجان خمسه زنجان وابهر وغیره وجود نداشت که مثل دوره پایان حکومت رضاشاه در سال 1320ش بشود ویا مثل پایان حکومت محمد رضا شاه ودر سال 1357ش بشود که پادگانهای اذربایجان وبا سیاست غلط اداره می شدند ومعجونی (از سربازان متفرقه لر وعرب وکرد ولک ومشهدی غلجایی ویا کرد قوچان وشیروان ویا عرب بیرجند وقاین بودند )وغیره بودند ولذا با خارج شدن شاه از ایران ودر سال 1357ش واسحله همان پادگانها ی تبریز واورمیه وخوی وعجب شیر وغیره وغیره وهمگی غارت شد وبا اسلحه مردم بدئبخت اذربیجان ودهها سال مردم بدبخت نقده ترک نشین را وکشتند ویا دهات قطور خوی را به غارت کشیدند ویا انوع جاده های مردم آذربیجان را بستند ودر دوره رضا شاه هم چنین بود ودر اداره پادگانهای آذربایجان وسیاست احمقانه ای وجود داشت ووقومیت ها ی مختلف ودشمن با مردم بزرگ اذرباجان واسلحههمان پادگانهای اذربایجان را وغارت کردند وحتی کردها دره شیلر عراق هم وبه شهر های اذریجان جنوبی حمله ور شدند واموال مردم ترک میاندواب وتکاب ویاسوکند ودهات قراغاج ودهات ترک نزدیک بیجار نیز غارت کردند به مردم اذربیجان زور گفتند واویا اراضی اقوام ترک اذربجان را مصادره کرده جزو املاک خوانین کردستان کردند ویا جزواملاک خوانین کرد اذربایجان غربی کردند ویا بنام فرقه دموکرات وهمان اراضی ملک اقوام افشار اذربایجان ایرانی را جزو املاک خوانین گروس بیجا روویا خوانین جاف کرد ویا خوانی کرد ه دنبلی ترکیه شدند ومتاسفانه از دوره رضا شاه به بعد یک مشت افراد سفیه ترک هم در اذربایجان پیدا شده اند که سواد اولیه خواندن ونوشتن هم ندارند ویا نمی دانند که اصلا ترک چیست؟ ویا باید یک ترک زبان واز چه چیزی باید دفاع بکند؟ویا چه سخنی باید بگوید ویا نگویند واظهار نظر سطحی نگرانه نکرده وبگذارند که افراد عاقل ویا سیاست فهم بگویند که اذربایحان چیست؟ ویا چگونه باد از منافع بقیه ترکان هم دفاع بشود وفقط با شعا ر های احقمانه بخود پسندانه اعث شده اند که مردم تبریز را در افکارعمومی خراب بکنند ویا با انواع شعارهای ابلهانه دیگرو باعث شده اند که اقوام زرنگ دیگر ایرانی واز شعا دهی این گونه افراد سفیه ترک زبان وعلیه تبریزسوئ استفاده لازم را کرده ونهایتا سوئ استفاده علیه ترکان بقیه استانها هم بکنند وسیصد سال مردم بدبخت اذربایجان وقربانی این نوع ترکان سفیه دهات کوهستانهای اذربایجان شده اند وسوادلازم ان را هم ندارند که بفمند که مردم با فرهنگ تبریز وحدود 250 سال است که دبیرستان دیده اند ویا قبل از همه دانشگاه ویا کتبخانه وکتابروش داشتند که در دهات دیگر نیست وویا دانشجویان خانواده های تبریز وبیشترین دانشجویان مستعد دانشگهای ایران را تشلیل می دهند وسیاست اذرباجان ویا نحوه اداری انرا واز افراد تحصیل کرده ترک تبریزبپرسند وچرا که سیاست را وی بهتر بهتر از یک ترک دهات خلخال وبیله سوار اردبیل می داند وکتاب وتحقیق در ان مورد دارند وولذا این قبل افارد خودستا باید از افرا دبا سواد وتحصیل کرده آذرباجان بپرسند که چه کاری بکنند؟ ویا نکنند؟ واز خودشان رهبری فکری 40 میلیون ترک بدبخت استانهای دیگر راهم انجام ندهند واول بپرسند که برای ترکان وچه کاری ضروری است که بکند ویا نکنند ؟از تعقل شخصی خود ویا سیاست فهمی دهاتی خودراو بربقیه ترکان ایران هم و تحمیل نکنند ویا منافع مردم استانهای دیگر ترک را هم وبه خطر نیندازند وبلکه جایگاه سخن گفتن خود را ودر آذربایجان بزرگ بفمند واین سخن را ومن می گویم که اصلا ساکن تبریز نیستم ولی دلم بحال ترکان بدبخت کرمان ویا همدان ویا قشقایی های بدبخت استان فارس می سوزد می سوزد که قربانی این نوع ترکان سفیه دهات اذربایجان شده اند وا رهبر فکری مردم ترک زبانبقیه شهر ها را هم می خواهنند که باعقل ناقص خود بعهده بگرند ولی نمی دانند که شهر تبریز بدلیل داشتن افراد باسواد وسیاستمدار ودر چند دولت و پایتخت کل کشور بود والا سلجوقیان ویا هلاکوخان و یا تیمور لنگ ویا دولت قرا قوینلو ویا اق قوینلو هم می توانستندکه بجای "دهات صفویه پرست اردبیل وپایتخت آذربایجان وبه همان "ده کوره اردبیل "ببرد که 500 سال است که مردم با فرهنگ شهرهای ایران راو "قربانی خانقاه احمقانه اردبیل "کرده اند ویا همه ایرانیا ن را هم بدبخت کرده اند وبهمین دلیل بود که نادرشاه برای نجات شهرهای ایران واز دست خانوادههای فاسد صفوئه اردبیل که همه شهر ها ی اذرباجان وتنها خاندان خائن شخ صفی ودر اردبیل بدست بیگانگان داده بود وحکمرانی شهر اردبیل را وتنها به "مهدی خان افشارترک وسیاستمدار داده بود وبه ترکان کم سواد خلخال ویا ردبیل اعتماد نداشت که دوباره آلت دست خانواده های فاسد صفویه در شهر اردبیل نشوند ویا از ساده لوحی خود وگول خورده ویا فریب شعارهای فاسد این خاندان صفوی را خورده ونتیجتا به بقیه ترکان ایران هم وخیانت بشود ودوباره بیگانگان وهمه شهر های آذربیجان را اشغال بکنند وباید که سخن منطقی بقیه ترکان را وگوش بکنند وساز جدا گانه واز بقیه ترکان 40 میلیونی ایران نزنند وبپذیرند که بقیه شهرهای اذرببیجان هم ترک زبان هستند وحق حیا ت دارند وباید حقوق سیاسی خودشان واز زبان خودشان وبه مسئولین آینده سیاسی ایران بگوید وخداوند آنان را وقیم بقیه ترکان اذربایجان قرار نداده است وتنها آموزش های فاسدی می باشد که خانواده مشرویخواز ویا فاحشه افرین وفرزندان شیخ صفی ویا مجهول التبارو به انها یاد داده واموخته است واگرباورنمی کنند به منابع تاریخی مراجعه بکنند ودر می یابند که اصلا خانواده شیخ صفی ونژاد ایرانی نداشتند وچه رسد به اینکه اردبیلی باشند ! وبقیه سخنم را ودر مورد افشار های اورمیه وشهر های جنوبی آذربایجان می گویم که از دوره شاه عباس وتا عصر مشروطیت هم ه"مدیریت سیاسی"همه این اقوام افشاری ودهات 6 شهرستان جنوبی آذربایجان غربی وبا خاندان قاسملو افشار ارومیه بود که تقریبا حدود 50 خان قاسملو ودر ارگ نظامی ارومیه وحدود450 ساله وان قوم شجاع را و مدیریت کرده اند و امروزه هم واکثر سکنه ارومیه از طوایف افشار ی گوندوزلو ویا آجرلو وپاپالو وایا رشلو وقاسملو وکوسه احمدلو وغیره هستند که که از دهات 6 شهرستان ترک نشین اذربایجان جنوبی وبه شهر اورمیه ومهاجرت کرده اند ولهجه واصوات ویا تکیه کلام زبان ترکی آنان هم وبا زبان ترکی شهر تبریز ویا شهر های دیگر اذربایجان واندکی می باشد ویک نوع زبان ترکی وفرهنگ افشاری خاص است واین سخن رامن واز خودم نمی گویم وبلکه از روی اسناد مستند تاریخی می گویم وفرضادرصفحه 228 تاریخ جهانگشا ی نادری آمده است که : علی پاشای عثمانی هم از ارس گذشته واز راه " خوی وسلماس " آمده و"قلعه دمدم "را که " مسکن ویورت افشار "است ومحاصره کرده وتا رخنه دراساس "قلعه داری افشاریه "بیافکنند که نتوانستند ولازم به ذکر است که "قلعه دمدم "وامروزه در جنوب ارومیه می باشد ودر "منطقه کردهای برادوست "واقع است ویا ساخت" قلعه میان دواب "هم که امروزه به شهر "میاندواب "تبدیل شده است وهنوز کسی نمی داند که از چه قومی هستند ولی همان کتاب مستند جهانگشای نادری اشاره می کند که از " ساخت "یک قلعه نظامی "میان دو رودخانه سیمینه رود وزرینه رود سخن می گوید که امروزه شهر ترک نشین میاندواب است و مغولها هم ورودخانه زرینه رود را و رودخانه "جغتو "می نامیدند ودر دوره نادرشاه افشار واقوم افشاری اذربایجان غربی وان "قلعه نظامی میان دوآب "مزبور را ساختند ودران مستقر شدند وتا هم مسیر حرکت ایلی خودرا امن کرده ویا در مسیر زرینه رود را ومحافظت کرده باشند وهم بوسیله ان قلعه نظامی میاندواب ومحافظ قوم مقدم ترک مراغه واز حمله کرد ها باشند ویا تیمور پاشا ی عثمانی ونتواند با کمک کردهای برادست ویا قلعه دمدم انها وبه شهر ترک نشین مراغه وملکان وبناب واذرشهر آذربیجان وحمله نظامی بکنند واشاره به " قلعه میان دواب هم ودر ص 169 کتاب جهانگشای نادری آمده است ویا اشاره به رود جغتو( زرینه رود )وارتش تیمورپاشا عثمانی هم ودر کنار آن رود نیز ودر همان صفحه جهانگشا امده است وبعلاوه قوم افشاری اذربایجان جنوبی که از دوره سلجوقیان ومهارت در امور نظامی داشتند و"قلعه قدیمی صائین دژ وفرسوده "را وبازسازی کردند وبخشی از قوم افشار هم ودران قلعه نظامی مستقر شدند که امروزه شهر َشاهین دژ آذربایجان غربی نامیده می شود وشهر لیلان هم ودر ان ناحیه است ویا در مورد ساختن شهر تکاب اذر بایجان غربی هم وچنین کاری را انجام دادند ومثلا سلجوقیان ترک ودر ایام قدیم ودر پائین دامنه های کوههای بلند تخت سلیمان است ویک قلعهمحکم ساخته بودند که نظیر انراهم وسلجوقیان در کنار سلطانیه وابهر ساخته بودند که هر دوشهر را وصائین قلعه می نامیدند وبه نقل نزهه القوب وهر دوشهر و در حمله مغول خراب شد وصائین قلعه بمعنی "قلعه محکم" بود ولی در عهد صفویه وخرابه های صائین قلعه ابهر وبوسیله خوانین افشار ارشلو ساخته شد وامروزه یک شهر انگور خیز است ویا خرابه های " صاین قلعه ارومیه هم وبه نقل صفحه 300جهانگشای نادری وتوسط "قوم افشار قرخلو وپاپالو "آذربایجان غربی ساخته شد وسه هزار نفر از سکنه اورمیه راا اورده ودر همان شهر صائین قلعه ویا تکاب وساکن کرد ند که که امروزه زاد ولد کرده وشهر متوسطی شده است وشهر تکاب آذربایجان غربی نامیده می شود وقبلا شهر" تکان تپه" نامیده می شد وبعد از سال 1317 شمسی وبه نام "تکاب افشار نشین "شناخته می شود که "فرشهای افشاری" مرغوب دارد وقلعه نظامی آن ودر اوایل ظهور نادرشاه ساخته شده بود که جلوی عثمانی ها را بگیرد ویا سراسر شهرهای اذربایجان را وامن نگه دارند ولی با استراتزی نظامی نادرشاه وبرای حفظت شهر های آذر بیجان بود وبجای قلعه قدیمی وفرسوده ساخته شده بود ویک "قلعه نظامی محکم" ودر روی تپه پراز خار زارومشرف به خانه های شهربود که قلعه نظامی تکاب نامیده می شد وسه هزار سرباز نظامی افشار اورمیه هم ودران تکان تپه ویا تکاب ساکن می شوند وسند تاریخی آن هم وص300 کتاب جهانگشای نادری می باشد که می نویسد : نادر شاه افشار مقرر کرد "عاشور خان افشار پاپالوکه در ان اوان و"حاکم ارومیه "بود وسه هزار خانوار از " افشاریه اورمیه را کوچانیده ودر ( صاین قلعه )ویا تکاب کنونی گنجاند که محل عبور موکب منصور است وحاضر نمایند ( ماخذ ص 300.همان کتاب )وو"محمد مومن خان افشار" را بعنوان اولین خان این شهر ومنصوب کرد که کتاب شرح حال رجال ایران وبه وی اشاره دارد وهمان قلعه نظامی خان نشین تکاب وبه خانه های شهر اشراف داشت وسفرنامه حاج سیاح هم ودر این باره می نویسد که خان تکاب واز بالای تپه اوورا دیده بود وکسیی را فرستاده بود که وی را به درون همان قلعه ببرند وپذیرایی بکنند وانعام هم وبه وی داده بود وبعلاوه قلعه نظامی تکاب وچنان محکم وزیبا بود که مدتی ساختمان هلال احمرتکاب شده بود وبعد ابخاطر محکمی وزیبایی اش ودرسال 1392 ثبت میراث فرهنگی ملی می شود و قوم افشار وقلعه قدیمی گاوه رود را باز سازی کرده وقسمتی از قوم افشار اوصانلورا دران ساکن کردند که احتمالاامروزه قره اغاج نامیده می شود وبعلاوه به نقل ص 665کتاب عالم ارای عصر نادری که می نویسد :که نادر شاه در مقابله با طایفه بلباس وکرد یزیدی که مرتبا به سکنه ترک نشین "شهر نقده "اذربایجان غربی حمله می کردند ویا در جنوب دریاچه ارومیه وحمله می کردند و نادر شاه دستور داد که "دوست محمد بیگ قرخلو افشار" وچهار هزار نفر از غاریان مراغه وافشار صائین قلعه تکاب را برده ونواحی "سلدوز"( نقده ) را محافظت بکنند و"محمد قاسم خان افشار "حاکم اورمیه هم واز انها حمایت بکند وقبلا "شهرترک نشین نقده" را وسلدوز می نامیدند وقبلا یک قوم مغولی وبنام سلدوز ودر ان ناحیه جغرافیایی زندگی می کردند ولی بعد از رفتن قوم مغولی سلدوز از ایران ودر اواخر عصر تیموریان که شهر خالی مانده بود وشاه عباس صفوی وبخشی از "قوم ترک بزچلوی "شمال ارس را آورده بود ودرشهرستان نقده ساکن کرده بود که خودشان را قوم "ترک قره پاپاق "می نامیدند ولی مرتبا توسط اقوام کرداطرافش ومثل کرد اشنویه وبلباس غیره مورد حمله واقع می شدند واقع می شدند ولی نادرشاه دستور دادکه "حاکم افشاری ارومیه "وبوسیله "دوست محم خان د قرخلوی افشار "زیر دستش ویک پادگان چهار هزار نفری ودرشهر " نقده آذر بایجان "بزنند وتا از مراتع واموال ترکان نقده ومحافظت بکنند وهر چند سکنه نقده واز قوم افشار نبودند ولی "قوم ترک افشار ارومیه "وبدلیل جمعیت زیاد وقدرتمندی که داشت ومحافظت این شهر ترک نشین آذربایجان غربی را هم وبعهده خود گرفته بودند وشهر های دیگر آذربایجان هم چنین بودند ومثلا شهر "ترک نشین تبریز "که شهری بزرگ وبا قشر حرفه ای ویا فنی وتاجر پیشه بودند د وبهمین دلیل کمتر در امور نظامی دخالت می کردند ولذا مرتبا توسط عثمانی ها اشغال می شد وبهمین دلیل ونیاز به محافت بیشتر داشت وبهمین دلیل "عاشورخان افشار" که مدتی حاکم ارومیه بود وبعدا نادر شاه وی را به حکومت تبریز می گمارد و وی هم برای استحکام نظامی تبریز ویا شهر مرکزی اذربایجان وتعدادی از سربازان شجاع افشار را به محافظت تبریز می برد می بردولی در سالهای بعدی نادرشاه "بیستون بیگ افشار" را واز اورمیه برداشته و"حاکم تبریز" می کند و"بیستون بیگ افشار" هم وبه نقل ص 179 جهانگشاوحدود 6000جوان کاری وسربازان افشار نواحی افشار نشین نواحی جنوب آذربایجان را وبه پادگانهای تبریز می برد وتا شهر مرکزی اذربایجان واز حمله عثمانی واقوام داغستان صدمه نبیند وزیرا در اذربایجان وحدود سی طایفه کوچک ترک وجود دارد که تعصبات محلی ویا قوم گرایی حاد نمی گذاشت که احساس مسئولیت در بربابر شهر خود کرد ویا وظیفه شناسی در مورد حفظ اذربایجان وتبریز واحساس مسئولیت نمی کردند وتنها "قوم بزرگ افشار" این مسئولیت را بعهده گرفته بودکه بزرگترین قوم ترک ایران می باشند وبعدابه نقل منابع تاریخی ووقتی که امیر اصلان افشارو"حاکم تبریز" شده بود وحدود 18 هزار سرباز افشار ودر "پادگانهای تبریز" بودند وحدود 12 هزار سرباز ادیگر فشار هم ودر پادگانهای مرزی آذربایجان ووظیفه حفاظت آذربایجان را وبعهدهخود داشتند ووبعد از قتل نادر شاه وآذربایجان آشفته شدو"حکمرانی تبریز" هم بدست اقوامی افتاد که با ترکان اذربایجان مخالف بودند ومثلا مدتی ارومیه وبدست "آزاد خان افغان ا"داره می شد وسراسر دوران زندیه وقاجاریه وشهر تبریز واذربایجان چنین وضعی را دارد ولازم به یاد آوری است که "قوم افشار" که امروزه در 14 استان ایران زندگی می کنند وبعد از حمله مغول وبه کوههای زاگرس فارس وکرمان وشیر کوه یزد وکوههای کهگیلویه وعقب نشینی کرده بودندودر آن "کوهساران "ومدتی سیاست را رها کرده بودند وتنها رمه داری می کردند ویا زراعت محدود داشتند که امرار معاش فردی خود را بکنند وبعدا در دوره مغولان وبا نام اتابکان فارس واتابکان یزد ویا اتابکان خوزستان ولرستان واتابکان قاوردیان سلجوقی کرمان وسکوت کردند ودرایام حکومت 270 ساله مغولان وکاری به سیاست نداشتند ولی با اغاز حکومت صفویه که نیروی نظامی نداشت وافشار ها به دولت آنان پیوستند وبخاطر بزرگ داشت "شومله اوشار" خوزستان وکهگیلویه سلجوقی وهمه اشان تصمیم گرفتند که از ابتدای دولت صفویه ونام اقوام ترک سلجوقی سابق خود را به نام اقوام افشاربنامند ویا تتغییر عنوان قومی بدهند وومثلا قوم سلجوقی قزوین وخودشان را "بکشلو افشار" نامیدند ویا سکنه خوزستان خودشان را گوندوزل افشار نامیدند ویا قوم افشار کهگلیلویه و اصفهان خودشان را ارشلو افشار نامیدند وسکنه زنجان وطارم هم و خودشان" ایرلو افشار نامیدند ویا قوم ابهر وبلوک زهر را هم و"قوم اینانلو افشار" نامیدند واقوام سجاس وگاوه رود ودره ماهنشان هم و"اصانلو افشار" خوانده می شدند و"افشار بافت کرمان وسیرجان وبردسیر "هم و"بگتاشلو افشار" ویا بچاقچیلو افشار اقطاعی " نامیده می شدند ووافشار کلات خراسان وتکاب هم و"قوم قرخلو افشا"ر بودند وقوم اورمیه هم و"قوم قاسملو افشار"وخوشان می نامیدند ومن در موردافشار های ارومیه وتکاب وسه اثر تحقیقی دارم که هرکدام حدود 67 و68 و200صفحه اسناد تاریخی دارد و" تاریخ قومی افشار های اورمیه" که دوجلد است و267 سند تاریخی دارد واز بیوگرافی حدود 60 خان قاسملوی اورمیه وگزارش قوم نگارانه تهیه کرده ام که مدیریت قومی 450 ساله سکنه افشار جنوب اذربایجان را وانجام میدادند ودر برخی از ایام تاریخی ومدیرت خوب داشتند ودر برخی از ایام تارخ نیزو" ضعف سیاست" داشتند ودر شناخت" قوم افشار تکاب" هم ویک جزوه 68 صفحه ای مستند و چاپ نشده دارم ودر این مقاله هم بدلیل اختصار مطلب وذکر همه جزئیات ان سه جلد وبرایم ممکن نسیت وفقط در اینجا متذکر می شوم که درعهد شاه عباس که" قاسم خان افشارایمانلو" که به تسخیر شهر بغداد رفته بود ونام وی وپسرش "کلبعلیخان افشار ایمانلو" ودر کتاب علم آرای عباسی ذکر شده است ودر سه وچهار جلد کتابهای خلاصه السیر ویا روضه الصفویه ویا کتاب زندگی شاه صفی وشاه عباس دوم واسامی برخی از نواده های قاسم خان افشار اورمیه امده امده است که حدود 12" خان افشار ارومیه" واز سال های اولیه حکومت شاه عباس وتا عهد سقوط سلطان حسین صفویه در این شهرارومیه حکومت کردند وکلبعلی خان افشار وپدرش با 8 هزار خانوار عشایری و"قلعه قدیمی ارومو" را انتخاب کرده ودر ان شهر ساکن شدند وبرخی از همان قوم افشارهم وبنام قوم قرخلو افشار ودر" دهات روضه چای" جنوب ارومیه ساکن شدند ویا "قوم افشاری کوه کولو " افشار در دهات اطراف رودخانه نازلو چای ساکن شدند و"قوم گوندوزلو افشار" هم ودر محال دول ارومیه وساکن شدند و"قوم افشار ایمانلو " هم وتا دهات نزدیک اشنویه ونقده ساکن گردیده بودند دو"قوم چوپقلو افشا"ر هم ودر "دهستان انزل ارومیه " ساکن هستند وبعد از کلبعلی خان و"گنجعلیخان افشار ایمانلو " وبر"حکومت اورمیه" رسید ودر سال 1052 هجری هجری "محمد عیسی خان افشار" ومقارن حکومت شاه عباس دوم و"حاکم ارومیه "شد ودر عهد شاه سلیمان صفوی هم و"امام وردیخان افشار" و حاکم ارومیه بود سپس و"فضلعلی افشار ایمانلو" و"سبحان وردیخان افشار" به "حکومت ارومیه "رسیدند وسپس "خدا داد خان افشار بیگلر بیگی" به حکومت ارومیه ودر سال 1119 رسید که در دوره سلطان حسین صفوی زندگی می کرد که "لقب بیگلر بیگی" گرفته بود و"حوزه اداره دهات افشار نشین" وی هم واز ابادی های جنوب "شهر سلماس "شروع می شد وتا "دهات تکاب "می رسید واولین فردی بود که "لقب افشار ایمانلو" را به "لقب قاسملو افشار " تغییر عنوان داد که بنام پدر بزر گش و"قاسم خان افشار ایمانلو "بود وقبر وی در نزدیکی "عمارت چهار برج شهر ارومیه "است که محل اقامت قدیمی آنان بود ودر سال 1134 هجری وفات کرد که افاغنه بر اصفهان تسلط یافتند وبعد از وی نیز و"محمد قاسم خان افشار" حکومت یافت که از سال 1134 الی 1138 هجری حکومت کرد که عثمانی وشهر ارومیه را اشغال کردند وبعد از ان تاریخ "نادر شاه افشار قرخلو" واورمیه وشهرهای دیگر آذر بایجان را گرفت که وی هم از "طایفه افشار های قرخلوی" اطراف تکاب است ودر دوره وی هم چندین "حاکم قدرتمند افشار" وبرشهر ارومیه وشهر های اطراف حکومت کردند که در قوم نگاری سه جلدی منو جزئیاتش آمده است وتنها در اینجا "خلاصه تاریخ قوم افشار" این "شش شهر ستان افشار اذربایجان غربی" را می نویسم که جغرافیای ایلی آنان است واز ارومیه وتا افشار های ساوجبلاغ اطراف کرج می باشند که 8 خان اخرین قاسملوی ویا ساکن شهر تهران ووافشار های ساوج بلاغ کرج را ودر عهد قاجار یه اداره می کردند که امروزه در عصر جامعه سرمایه داری و"افشار های منفرد" هستند که از اقوام مختلف ایران وانواع ضربه ها می بینند وسیاست کثیفی است که قاحاریه فاسد وتحت سلطه استعمار خارجی وبراآان تحمیل کرده است

مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه غز ترکمان در شهر تبریز- دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه غز ترکمان در شهر تبریز

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

امروزه شهر تبریز سومین شهر بزرگ ترک نشین ایران می باشد وبعلاوه با آنکه حدود بیش از نیم قرن است که رشته علوم اجتماعی ودر دانشگاه تبریز تاسیس شده است ولی هنوز یک قوم شناسی علمی ویا تاریخی واز سکنه تبریز ویا ازنژاد اقوام ترک آذربایجان بعمل نیامده است ولذا مقاله من در این رابطه است که با مستندات تاریخی باید بگویم که در آذربایجان کنونی و حدود سی قوم بزرگ ترک وجود دارند ویا در دهات وشهر هایش زندگی می کنند که بدلیل مهاجرت فرستی دهات آذربایجان وحدود 40 در صد سکنه کنونی تبریز واز آن 29 قوم ترک متفریه آذربایجان هستند که مهاجر به شهر تبریز می باشند ولی حدود 60 درصد نژاد سکنه تبریزو از سه الی چهار قوم ترکمان نژاد غزمی باشند ویا قومی با فرهنگ قدیمی ایران می باشند که -شامل:1-بقایای ترکمانهای غز ایوایی عصر سلجوقیان هستند که حدود 1000 سال قبل واز مراتع منقشلاق اطراف خوارزم وبه تبریز عصر اتابک شمس الدین ایلد گز سلجوقی آمده اند ودهکده وقصر ییلاقی زبیده خاتون هارون الرشید را در کنار مهران رود وبه "شهر نوپای تبریز" تبدیل کردند 2-ودوم ترکمانهای غز متحد قرا یوسف قراقویونلو می باشند که 600 سال است که در تبریز می باشند وخودشان راهم از" قوم ترکمان غز" می دانستند که کتاب "دیار بکریه" وبه آن موضوع اشاره دارد وبسیاری از بناهای تاریخی شهر تبریزومثلا مسجد کبود تبریز ویا کاروانسرای جهانشاه در تبریز ویا "مجموعه مظفریه در تبریز"ویا محله خیابان تبریزهم از ان جمله هستند واز آثار این قوم با فرهنگ وترکمان تبریز است وزبان ترکی را در ایران رواج داده ویا قوم جغتایی مغول را وازشهر های ایران بیرون کردند وواین قوم ترکمان تبریز وبعد از مرگ تیمور لنگ ودر سال 807 هجری وسپاه تیموری ویا پادگان بزرگ جغتایی میرانشاه تیموری را ودر تبریز گرفتند که فرماندار نظامی کل اذربایجان ویا ترکیه وعراق وشام ویا آذربایجان شمال ارس بود وهمه پادگانهیش را پسرتیمور ویا میرانشاه ودر تبریز اداره می کرد ومیرانشاه را هم ودر اطراف تبریز کشته واز سال 820 الی 872 شهر تبریز را "پایتخت اقوام غز "نه گانه ترکمانهای قرا قویونلو"کردند ویا تیره های مختلف این "ترکمانان غز" ومدت 50 سال ودر تبریز خانه ساخته بودند ویا محلات ومسجد ویا کاروانسرا ویا مغازه در بازار تبریز ساخته بودند ویا شاغل در پادگان بزرگ تبریز بودند نسلهای آن ترکمان های شهر واز نسل قوم جاگیر لو ویا بهارلو ویا بایبردلو ویا الپاوت ویا آغاجری ویا قرامانلو بودند که متحدان نظامی "خانواده قرا قویونلو" محسوب می شدند وامروزه در شهر تبریز ونواده هایشان مدت 600 سال است که ساکن می باشند ولی بعد از تاسیس اداره ثبت احوال عصر رضا شاهی در تبریز ودر سال 1309 شمسی واغلب رفتند ونام سابق تیره وطایفه قبلی خود را کنار نهاده وبا گرفتن شناسنام جدید واین با رنام خانوادگی جدیدی وبرای خودشان در تبریز انتخاب کرده اند ودر پرتو نام فامیلی جدید شان ونژاد وقومیت سابق آنان هم وامروزه اشکار نیست ولی در کتاب های "دیار بکریه" ویا "عالم آرای امینی "ویا "احسن التواریخ "ویا "خلد برین جلد اول" واسامی قومی ونژاد ترکمانهای ساکن شده درشهر تبریزذکر شده است ویا در قرون میانه مکتوب است 3-سومین گروه نژاد ترکمانهای غز آق قویونلووساکن شده در تبریز وافرادی هستند که در سال 872 هجری ودر طی یک جنگ خونین وجهانشاه میرزای قراقوینلورا کشتند که رقیب سیاسی آنان بود ویا سازنده مسجد کبود تبریز را ودر یک حادثه ناگهانی کشتند وبدنبلش اقوام متحد وی را ودر شهرهای مختلف ایران واز حکمرانی شهری عزل کردند واین بارو نسل جدیدی از ترکمانهای جدید غزآق قویو نلوودر شهر تبریز ساکن گردید ویا محله ساختند ومثلا محله مقصودیه تبریز ویا میدان مقصودیه اغلب از نژاد آق قوینلو ساخته بودند وبرخی هم ودر محله ویجویه ویا محله نوبرویا در محله پس کشک وکوچه آژ اباد زندگی می کردند ونیز قیصریه بازار تبریز ویا سه کاروانسرای اسفندیار ویا کاروانسرای سدلان وکاروانسری اخی یادگارتبریز را ساختند ویا مسجد نصریه ویا مسجد تاج الدین منشاری تبریز را ساختند ویا حمامهای امیر علی وحمام ویجویه ویا حمام اخی احمد شاه ویا حمام ابی یزید وحمام لیلی مجنون را ودر شهر تبریز ساختند ومهمترین طایفه این قومهای ترک غز وتیره های ترکمانهای پرناک ویا ترکمانهای موصل لو ویا دخارلو ویا حمزه حاجیلو وخنسلو وغیره بودند ودر شهر تبریزساکن بودند ومدت 50 سال وبرشهر های مختلف ایران حکومت می کردند ومثلا از سال 872 هجری والی 922هجری ومسجد نصریه تبریز را ساختند ویا قصر هشت بهشت تبریز را ساختند ویا "محله ساطنتی مقصودیه تبریز" را ساختند ویا "باغ شمال" و"باغ عشرت آباد تبریز" وباغ نصریه وباغ خان حمد را ساختند ویا کاروانسرا ها وخانقاهها وحمامهای محلات مختلف شهر را ساختند ودر کتاب دیار بکریه ویا عالم ارای امینی هم ودر ص...350 واز اقوام ترک غز آق قویونلو تبریز وبعنوان "قوم غز ناحیه منقشلاق خوارزم" یاد می کند که اجدادآنان هم و"اوغز خان ترک" ویا "نوه یافث بن نوح "می باشند 4--وچهارمین قوم ترک غز وساکن شهر تبریزکنونی وامروزه اقوام ترکمانی می باشند که بعد از سال 922 هجری وبا اغاز دولت صفویه وبا سقوط دولت آق قویونلوو ساکن تبریز شدند ومثلا سه قوم بزرگ ترکمان پرناک ویا قوم ترکمان مصل لو ویا قوم خنسلو وغیره می باشند و زمانی متحد نظامی قوم ودولت آق قویونلو ودر تبریز بودند وتنها رفت وامد موقتی به ان شهر می کردند ولی بعدا از آق قویونلو دست کشیده و تسلیم صفویه شدند و ظاهرا این چند قوم ترکمان تبریز ی وظاهرا درهمان دوره تاریخی واز مذهب اهل تسنن دست کشیده پیرو مذهب شیعه شدند وتا در تبریز باقی بمانند وازخاک ایران ودوباره بیرون نروند ویکی از همین اقوام بزرگ ترکمان غز وساکن شهر تبریز ودر تاریخ 230 ساله صفویان و"خوانین وتیره های قومی ترکمان موصل لو" می باشند وبا نزاد "ترکمن های مغولی" وزرد پوست ترکمنستان سابق شوروی وفرق قومی ونژادی دارند ویا فرق زبانی وفرهنگی دارند واحتمالا قوم زرد پوست ترکمن وبا ریش کم پشت مغولی ترکمنستان واز نژاد دیگر بوده ولفظ ترکمن خود را از لفظ "ترکمان های غز سابق خوارزم "گرفته اند ومعلوم نیست که چرا این قوم از اول خودشان را و"قوم ترکمان غز" می دانستند ودر چهار قرن اول هجری و همگی درشهر "خوارزم ترک نشین ایران " بودند وخوارزمی ریاضی دان در قرن سوم از انان بود وامروزه وبعد از حمله مغول وبه "تبریز غز ترکمان" آمده اند وشهرسابق خوارزم را به اقوام مغولی "قنقرات وکالموک واوزبک "داده اند ویا هنوز معلوم نیست که فلسفه نامگذاری این نوع لفظ ترکمان وبرای آنان چیست ؟ولی در همه منابع تاریخی واغلب نویسندگان و از لفظ ترکمان غز " وبرای آنان استفاده می کنند ومثلا در کتب عصر سلجوقی واز همین لفظ استفاده شده وتا کتب عصر نادرشاهی وهمه جا ویا در همه کتابها وآنان را با لغت "ترکمان غز" می نامیدند ومثلا قوم" ترکمان پرناک تبریز"دوره صفویه هستند ویا "ترکمان موصللو تبریز" هستند وهمچنین در 230 ساله حکومت صفویه واین چند قوم ترکمان تبریزبودند وبعلاوه بخشی از گروه خانوداگی قوم کوچک بایندری اوزن حسن اق قویونلوهستند وبقیه با شروع دولت صفویه واز دولت آق قوینلو فاصله گرفته وحاضر شدند که سقوط بکند ودر عین حال به دولت ترک عثمانی هم نپیوستند وزیرا با آن قوم عثمانی هم ومخالف بودند ودر عین حالی که در دولت اق قویونلو وپست های نیروی نظامی ویا نگهبانی قلعه های نظامی انواع سراسر شهر های ایران را بدست داشتند ولی با شکل گیری دولت صفویه وکنار کشیدند وبعدا هم که صفویه و پایتخت را از شهر تبریز به قزوین برد ویا سپس به اصفهان بردند وهمین این چند قوم نظامی پرناک تبریز ویا ووترکمان موصللوتبریز ویا "قوم چاکرلو تبریز" که اغلب توپ سازماهر بودند ودست از فعالیت نظامی سابق خود دست کشیده واز شهر های مختلف هم بیرون آمده وهمگی به شهر تبریز برگشتند واین بار به فعالیت تجاری در شهر تبریز پرداختند ویا به فعالیت زراعی ودر دهات اطراف تبریزویا مدیریت کشت وزرع دهکده های اطراف تبریز پرداختند ومثل آبادی کوزه کنان ویا صوفیان ویا طسوج ویا بندر شرفخانه ویا "ترکمان کندی" که بعدا آبادی ترکمان چای می گفتند ویا به فعالیت زراعی در قصبه شبستر ویا بستان آباد واوجان ویا در قریه آذر شهر پرداختند ویا به باغداری در باغات اطراف تبریز پرداختند که از عصر جهانشاه قرا قویونلو وزمان قتلش در سال 872 وتا زمان قتل نادر شاه افشار در سال 1161 هجری وهمه این دهات ویا قصبه های اطراف تبریز ویا سکنه محلات درون شهری تبریز وهمگی جزو "اقوام گوناگون ترکمان غز" بودند که مدیریت بقیه ترکهای اذر بایجان را بعهده خود دا شتند وشیخ زدگان خانقاه صفوی اردبیل که ایرانی بودنشان معلوم نیست وبه هیچ وجه نمی توانستند بر قوم بزگ بافرهنگ وقدیمی ترکان تبریز وغلبه فرهنگی پیدا بکنند وبعدا سعی کردند طایه کوچک سعد لوی خلخال را که از چخور سعد ترکیه اورده بودند وبه جان ترکمانهای تبریز بیاندازند ویا طایفه شیخاوند اردبیل را که فامیل شیخ صفی بودندوبعدا ساکن اردبیل شده بودند ویا "ایل سیل سپور" رانده شده ار ترکیه راکه شاه عباس ودو هزار خانوار انان را از ترکیه اورده ودر کتاب عالم ارای عباس وبعنوان "ایل جاروب کننده مخالفان صفویه ویا سیل سپور کننده مخالفان ودر لغت ترکی بودند وپیرامون خانقاه اردبیل ساکن کرده بود وتا به جاروب کردن چهل میلیون ترکان مخالف صفویه در ایران بپردازند وانها هم در پیرامون خانقاه اردبیل ویک "ایدئولوژی فاشیستی "براه انداخته بودند وخودشان را "شاهسون های طرفدار صفویه "می نامیدند وتا نظپرپیراهن قهوه ای ها ی اس اس هیتلر عمل بکنند ولذا بعنوان ترک اصیل و با ترکان قدیمی تبریز ومخالفت می کردند ویا با ترکان قدیمی 14 استان دیگر ایران هم ومخالفت می کردند ونهایتا باعث مسلط شدن سرتاسر افاغنه برخاک ایران شده وسپس باعث قتل نادرشاه ترک هم شدند وبعلاوه در عصر آق قویونلو وبه نقل مستندات سه کتاب دیار بکریه ویا کتاب عالم ارای امینی ویا کتاب احسن التواریخ وحداقل 7 خان بزرگ تبریز واز ایل ترک موصللوبودند ویا از فرماندهان ارتش آق قویونلوویا اوزن حسن بودند ویا از فرماندهان تابع فرزندان ونوه هایش بودند ودر عین حال حاکم موصل واربیل وکرکوک شمال عراق هم بودندوبعدا به تبریز امدند وقبل از آمدن به تبریزهم ویا قبل از تشکیل حکومت آق قوینو ودر موصل وکرکوک واربیل ساکن بودند وزیرا منابع تاریخی مختلف می نویسند که درآن موقع در موصل واربیل وکرکوک وتا اشنویه وهنوز طایفه کرد وکردستان وجود نداشت ویا در آن موقع ودراقلیم کردستان عراق ویا در جنوب ترکیه ویا در شمال سوریه وهنوز کردی وجود نداشت وتنها منطقه کردنشین شمال عراق و"کردان یزیدی شهر سنجار "بودند که از دوره ساسانی ومذهب یزیدی ویا یزدانپرستی زرتشتی را در سنجار داشتند ولی کرد شافعی ودر این مناطق نبود وزیرا الب ارسلان سلجوقی ودر شکست دادن بیزانس ترکیه وگرفتن شام مسیحی واین نوع مناطق را از دست کردها خارج نکرده بود وبلکه در شهرهای مزبور و فقط مسیحیان بیزانس وجود داشتند ویا ساکن بودند که با جنگ ملازگرد وبدست ترکان سلجوقی می افتد ولذا شهر های موصل واربیل وسلیمانیه وکرکوک هم وتا سقوط دولت آق قویونلو وهمگی شهر های ترک نشین سلجوقی بودند ویا همگی جزوشهر های اتابکان سلجوقی شام ویا اتابکان موصل واتابکان ارتقیه واتا بکان روم سلجوقی بودند وتنها بخشی از کردهای یزدی ودر نواحی سنجارعراق بودند ودر اطراف حمص شام ودر عصر اتابک زنگی بودند وبعدا مسلمان شافعی گردیدند وتا در پادگان حمص اتابک زنگی سلجوقی استخدام شده وسپس به جنگ صلیبیون بروند که کردهای صلاح الدین ایوبی نامیده می شدند ووبهیج وجه در شهرهای ترکیه وعراق عرب وغرب اذربایجان نبودند وبعدا همین کردهای مسلمان شده اراف حمص ودمشق و بعد از سال 580 هجری ودر اواخر عصر سلجوقی وبه فلسطن ومصر ویمن رفتند وتا دولت ایوبیان کرد را دران نواحی وکشور مصر پیاده بکند ودرآن نواحی هم زاد وولد کرده وسپس با سقوط دولت اق قویونلو به موصل واربیل واشنویه واطراف سلماس امدند وونحوه امدنشانشان هم به اذربایجان غربی ومستندا وصفحه به صفحه در کتاب عالم ارای صفوی ومستندا ذکر شده است وقبلا همگی از شاخه های کردهای مسلمان ایوبی ساکن مصر وشام بودند ووبعد از سقوط دولت اق قوینلو وبا حمایت دولت عثمانی وممالیک مصرو به نواحی شهرهای جنوب ترکیه آمدند ویابه شمال عراق ویا شمال سوریه ویا به آذرباجان غربی ایران امدند وبعلاوه در دولت 270 ساله مغولان وتیموریان جغتایی هم وهمه این مناطق جزو خاک امپراطوری مغولان وتیموریان محسوب می شد وجزو خاک عراق وسوریه هم نبود وفقط 24قوم فراری شده ترک واز خاک ترکستان وبه این مناطق واین بار در زیر نظرحاکمیت مغولان وتیموریان وبرخاک اسیای صغیروترکها در حاکمیت مغول وزیر نظر آنان و درکوههای آناطولی وشمال سوریه وشمال عراق و"رمه داری "می کردند وبرعکس مالیات رمه داری خود را هم به دولت مغولان وتیموریان در شهر" تبریز" می پرداختندکه دولت ایلخانی انها در تبریز بود وبرعکس مالیات رمه داری خود راهم به دولت ترکیهسلجوقی ویا عثمانی نمدادند که اصلا تاعصر صفویه وخاک نداشتند وبلکه همه زمینهایش متعلق به مغولان وتیموریان بود که فرماندار نظامی کل اسیای صغیرآنان هم که مایات بگیر بود وفقط در"شهر تبریزوبمدت 270 سال سکن بود ویا تنها دیوانهای اداری شهر تبریز دوره ایلخانی ویا آل جلایر ویا تیموریان حق مایات گیری وحق تعیین حکام شهرهای آسیای صغیر را داشتند ودرحاکمیت تبریز همودر این 270 سال وهیچ قوم ایرانی حکومت نمی کرد وبلکه تنها اقوام مغولی وتیموری حق حکومت را داشتند ویا حق امور نظامی شهر های ایران وترکیه وعراق وشام را داشتندویا در دست خود داشتند ویا در خاک ترکیه وشام وعراق هم چنین بود که که حاکمان مغولی حق تعیین حکمرانها را داشتند وآری به نقل ص 79 "کتاب ذیل تاریخ گزیده عصر تیموریان "که از بیرام خواجه ترکمان موصللوسخن می گوید که حاکم شهر موصل ودرآن دوران بود که تیموریان بران شهر نصب کرده بودند ومالیات زمین داری مناطق اطرافش را هم می گرفت به شهر تبریز تیموریان می فرستاد وسپس نوه هایش به تبریز امدند و"لفظ ترکمان موصللو"هم واز همین شهراخذ شده است ویا از همین فلسفه نشات می گیرد وبهمین دلیل کتاب "تاریخ جهان آرا"واز بیوگرافی "هفت خان ترکمان مرصللو ساکن شهر تبریز" سخن می گویدکه نوههای وی بودند ویا کتاب جواهر الاخبار عصر صفویه هم واز بیوگرافی "یازده خان ترکمان موصللو " تبریز سخن گفته است ویا کتاب تکمله الاخبار هم واز بیوگرافی 14 خان موصللو سخن می گوید ویا کتاب خلاصه التواریخ وعالم آرای عباسی هم وهرکدام از بیوگرافی 12 خان موصوللوی ساکن تبریز و سخن می گویندکه با پیروانش در محلات تبریز ساکن بوند وبیشترین بیوگرافی نگاری خوانین موصللوتبریزهم و مربوط به گزارش کتاب روضه الصفویه می باشد که از بیوگرافی "19 خان موصللوی تبریزو در عصر صفویه "سخن می گوید که با خویشاوندان خودشان ودر محلات مختلف تبریز زندگی می کردند که مهمترین این خوانین موصلوی تبریز هم و"امیر خان ترکمان موصللو" می باشد که به نقل ص 297 کتاب روضه الصفویه وبعدا از حمایت خاندان بایندری اق قوینلو دست برداشت وبه شاه اسماعیل صفوی گروید وشاه اسماعیل هم وللگی پسرش طهماسب میرزا را به او واگذار نمود ونیز به نقل ص 628 همان کتاب ومدتی وی را "حاکم تبریز" نمودند ولی در ایام حکومت او وشهر تبریز شلوغ شد وشاه طهماسب هم وبرای آرام کردن سکنه تبریز ودو تن از خوانین استاجلو را وبه حکومت تبریز فرستاد ونیز به نقل همان کتاب وامیرخان موصللوویک خانه اعیانی خوب ودرشهر تبریز داشت پس از عزل از حکومت تبریزهم وبه زندان قلعه قهقهه فرستاده شد ولی هنوز بقیه خوانین بعدی موصللو وساکن تبریز وهنوز ازفرزندان ویا از یاران ویا نایبان وی ودر محلات تبریز بودند ویا "بایقور میرزا ترکمان "واز قورچیان امیر ترکمان تبریز بود وخلاصه در تبریز نفوذ عمیقی داشتند وبالاخره در زندان قهقهه به قتلش رساندند وزمانی هم که چندین خان ویا حکمران واز اقوام متفرقه بوه تبریز عصر صفویه فرستادند ولی هیچ کدام نتوانست که براحتی درشهر تبریزدوره صفویه وحکومت بکند وبالاخره حاکمهای بعدی تبریز را ودوباره از "شاخه ترکمان پرناک "تبریز انتخاب کردند که انها هم وقبلا از نظامیان حامی دولت آق قویونلو بودند و مثل" قاسم بیگ پرناک" ویا "منصور بیگ پرناک "که حاکم شیراز بود ویا "مظفر بیگ پرناک" ویا "باریک بیگ پرناک "ویا "مقصود بیگ پرناک" ویا "احمد بیگ پرناک "که برخی ها هم وحاکم اصفهان شده بودند ویا افرادی مثل "جاگیر بیگ پرناک "که مدتی حاکم خلخال بود ویا "مرتضی قلی پرناک "که مدتی حاکم مشهد وغیره بود ند و"کتاب دیار بکریه" واز 13 خان پرناک تبریز وتیره های قومی آنان نام می برد که با آق قویونلو همکاری می کردند وخلاصه قوم ترکمان وقومی بزرگ وپر جمعیتی بودند ولی در عصر صفویه ودست از نظامی گری برداشته وبا تیره های قومی خود وتنها در محلات تبریزو ساکن شده بودند وبه مشاغل اقتصادیشهر وپیرمونش می پرداختند بالاخره در اواخر عصر شاه عباسهم وناچار شدند که "حاکم تبریز" را و"پیر بوداق خان پرناک" انتخاب بکنند وتا بتوانند وشهر تبریز را وبه آرامی اداره بکنند وی نیز کارونسرای پیر بواق را در تبریز ساخته بود ولی بعد از آنکه وی هم ودر مقابله با کردها کشته گردید وپسرش را بنام "شاه بنده خان پرناک انتخاب کردند "وبجای پدرش نصب نمودند که صفحه 946 کتاب عالم آرای عباسی ویا صفحات دیگرش به وی اشاره می کند وبعلاوه نفوذ اقوام ترکمان تبریز وبا فرو پاشی دولت صفویه هم ادامه داشت وطوریکه کتاب عالم آرای نادری می نویسد ویا به نفوذ ترکمان غز تبریز ودر عصر نادرشاه افشار و اشاره دارد ومثلا ص 239 همان کتاب تاریخی عصر نادرشاه واز " سرکردگی ترکمان تبریز" نام می برد ویا در صفحات 308 و309 وغیره همان کتاب واز نقش "حسنعلی بیگ ترکمان تبریزی"یاد می کند ویا بعنوان نایب شهر تبریز در عصر نادر شاهی یاد می کند ویا از نقش "شرف الدین بیگ ترکمان تبریزی "ودر صفحات 308 و313 وو366 عالم آرائ نادری سخن می گوید ویا از "میرزا عبدالرزاق تبریزی جهانشاهی "ویا نوه جهانشاه میرزای" قراقویونلوترکمان " یاد می کند که به نقل ص 926 و928 ودر تبریز زاده شده بود ولی در اصفهان مشغول شعر سرایی بود وبعلاوه در ایام بعدی هم ونوادگان جهانشاه نیز وخودشان ".قوم جهانشاهلو" در تبریز می نامیدند واحتمالانوادگان اوزن حسن نیز وشناسنامه فامیلی خود را و"بایندر ی ویا بارانی "گذاشته اند وهمه این اسناد تاریخی نشان می دهد که حدود 60 الی 70 در صد سکنه کنونی تبریز واز نوادگان چهار قوم ترکمان غز تبریز می باشند وتنها عناوین فامیلی جدید ودر عصر پهلوی "مد اجتماعی "شده ویا برخود گذاشته اند وبعلاوه لهجه و اصوات زبان ترکی تبریزیان هم ویا تکیه کلام خاص آنان وبا بقیه اقوام ترک آذر بایجان وفرق دارد وودر سالهای اخیر هم که جمعیت تبریز زیاد شده است ویا از سایر اقوام ترک شهر ها هم وحدود 30 الی 40 در صد به نژاد ترکمان غز تبریز واضافه شده اند ولی هنوز نتوانسته اند که فرهنگ وسنن سکنه قدیمی ترک غز تبریز را بهم بزنند واقوام ترک سایر شهر های آذربایجان چنین است وبه شرح ذیل می باشند که اقوام ترک سکنه شهر ودهات شهرستان نقده اذربایجان واغلب از "قوم ترک قره پاپاق" هستند ویا سکنه شهرستان مراغه وگودل وبناب ودهاتش هم از "قوم مقدم ترک" می باشند که قبلا "ایل اتوز ایکی "نامیده می شدند واقوام ساکن ارومیه وتکاب ومیاندواب وتخت سلیمان هم از بقایای چها رطایفه افشارترک ایمانلو ویا افشار قاسملو ویا افشار ارشلو وافشار قرخلو می باشند ونادرشاه افشار ویا پدر بزرگانش واز دهات حومه تکاب بودند وافشار قرخلو نامیده می شدند که امروزه در تکاب تعدادشان اندک می باشد وبیشتر در ساوج بلاغ کرج ساکن شده اند وفرش افشار تکاب ویا موسیقی افشار ویا گوسفند چند قلو زایی افشاری آنان هم مشهور هستند وسکنه میانه وگرمرود آذربایجان واز طایفه شقاقی هستند که جنگ صادق خان شقاقی وفتحلیشاه قاجار نیز ودر برخی از کتب تاریخی آمده است وسکنه خوی وسلماس هم از" قوم ترک خنسلو" می باشند وسکنه ماکو ودهات اطرافش هم وتا منطقه چالدران واز"قوم بیات ترک "هستند که از دوره خورزمشاه به اذربایجان امده اند و اهالی هشترود وقرا اغاج هم اوز "اقوام ترک گاوه رودی" هستند وسکنه خلخال ودهات جنوبی اردبیل هم واز اقوام قرپشتلو ترک ویا قرامانلوترک ویا سعد لوی ترک هستند وسکنه دهات شمال اردبیل وبیله سوار ومغان ومشکین شهرهم از طوایف متفرقه گنگرلو وشمس الدیلو وجبرئیل لووآیرملو وجوانشیر هستند وبخش کوچکی از انان طرفدار شیخ صفی ویا طایفه شیخاوند اردبیل ولی تصور عامیانه انست که همه دهات دشت مغان وهمگی شاهسون طرفدار صفویه می باشند ولی کتاب علم ارای نادری برعکس انرا نشان نشان می دهد ومثلا در عصر نادر شاه وبهبود خان مغانی ویا نجف سلطان مغانی ویا منصور خان مغانی وطرفداری شدید از نادرشاه داشتند که در جنگهای نادری وجنگ داغستان شرکت فعال داشتند ولذا صفحات 397 و371 کتاب عالم آراواز نقش مهم آنان سخن می گوید ودر دهات وشهر ستان اهر وکوهستانات ارسباران هم و"طایفه ترک بایبرد لو" ویا "کنگرلو "وقراداغلو چی" ها زندگی می کنند ووکاظم خان قرا داغی عصر نادری هم از انان است ودر شهر مرند وزنوز هم و"طایفه یکانلو " زندگی می کنند که اسم خوانین ترک انان در کتاب عالم ارای عباسی امده است و"طایفه اسپرلوی ترک" هم ودرشهر سراب زندگی می کنند و"طایفه سیل سپور" ترک هم وقومی بودند که شاه عباس ودو هزاز نفر آنان را از ترکیه عثمانی آورد و کنند ووبرخی از اعضای "طایفه کنگرلو وشمس الدینلو وطایفه جوانشیر ترک هم "که در نخجوان وقراباغ انسوی ارس زندگی می کردند وبرخی از آنان هم ودر جنگهای ایران وروس وغیره به ایران امدند ودر دهات شمالی تبریزومرند زندگی می کنند وبرخی از افراد پراکنده ایل استاجلو روملوی وورساق ترک عصر صفوی هم در شهر ها ودهات آذر بایجان زندگی می کنند وخانواده ونوه های خواجه نصیر الدین طوسی هم ودر ابادی اسکو زندگی می کنند وشاید نصیرلو ویا نصیریه خوانده می شوند ونیز لازم به یاد آوری است که بقایای "ترکمانهای غز ایوایی" غز تبریز هم ودر عصوبرخی هم ناحیه شمال عراق واز اشنویه واربیل وزاب گرفته وتا کوههای اناطولی ترکیه باقی ماندند و"اتابکان زنگی" که غلام ترک ملکشاه سلجوقی بودویا فرمانده آنان بود و9 سال در حلب وشام وموصل وحکومتی را تشکیل دادند که ریاست انان وبا "آق سنقر حاجب" بود که مدت 9 سال و برای توتوش سلجوقی وشاهزاده کار می کرد ویا نیابت حکومت انجام می داد وبالا خره "اتابک عماد الدین زنگی "در سال 521 هجری وبه حکومت عراق وبغداد منصوب شد ودر سالهای بعدی هم وشاهان سلجوقی وحکومت موصل وسنجار والجزیره وشهر حران ترکیه راهم وبه او دادند ویازده نفر از نوادگان وی هم و در این منطقه حاکم بود وبا کمک "ترکمانهای ایوایی غز" حکومت می کرد واز سال 521 هجری والی 657 هجری که هلاکوخان مغول وبه تبریزآمد وسپس به شمال عراق وشام رفت واخرین نفر از حکام اتابکان زنگی را ودر ان منطقه منقرض نمود که "اسماعیل بن لوء لوترک " واخرین انها بود وبه همان ترکمان غز رمه دار وچرا کننده در کوهستانات اناطولی دستور داد که بعد از ان تاریخ ونباید که مالیات رمه داری خود وبه اتابکان زنگی شام وموصل بدهند ویا نباید مایات خود را به سلجوقیان روم و درشهر انقوره بفرستند وبلکه تنها مالیات رمه داری خود را وبباید که به دربار ایلخانان مغول ودر شهر تبریز بفرستند وحدود 270 سال هم این وضعیت وجود داشت وتنها شهر تبریز مالیات گیرنده رکان رمه دار این کوهستانات اناطولی بود که منشائ دو روخانه دجله وفرات هم می باشد ویا مکان ییلاق وقشلاق رفتن 24 قوم ترک مهاجرت کرده از ترکستان وسط آسیا بود ند ودر طی این مدت 270 ساله حکمت امپراطوری مغولان وسلجوقیان ودر شهر تبریز همه این رمه داران غز وترک وهمگی مالیات رمه داری خود را وبه شهر تبریز وسلطانیه مغولان وتیموریان می فرستادند واولین "قوم ترکمان غز ی "که این پیمان نامه مالیات رمه داری را پاره کرد ودورانداخت و "قوم ترکمان قرا قویونلو" تبریز بود که در سال 820 هجری وبا حمله به شهر وپادگان تبریز وباعث کشته شدن میرانشاه تیموری شدند وبه تبریز امدند ودر حالیکه قبلا اقوام ترک سلجوقی تبریز و آذربایجان عهد اتابگ ایلد گز و با امدن هلاکوخان مغول به تبریز واز شهر ها ودهات اذربایجان عهد سلجوقی خارج شده وبه کوه های اناتولی فرار کرده بودند ودوباره در عصر قرا یوسف قراقوینلو وازقوم غز ترکمان وبه تبریز ودهات اطرافش برگشتند وقصه مستند "قومیت ترکمانهای غز تبریز" ودر 1000 سال گذشته وچنین می باشد., ودر مورد مذهب گذشته مردم آذربایجان بایدگفت دین زرتشت در آذر بایجان نشو ونما کردوتحولات مذهب وزبان وفرهنگ مردم تبریز وآذربایجان هم به شرح ذیل است که از دوره ظهور زرتشت وتا عص شاهپور ساسانی که مجسمه اش در سلماس است ومذهب مردم اذربایجان و" زرتشتی اولیه" بود واز دوره شاهپور وتا دوره قباد ساسانی هم وسکنه آذربایجان و "مذهب زرتشتی مانوی" را پذیرفتند وازنیز از دوره قباد ساسانی وتا "کشته شدن بابک خرم دین در شمال تبریز ومذهب مردم آذربایجان ومذهب زرتشتی مزدکی بود ووی موبد منقدی بود که معتقد بود اصول زمین داری دهات اذربایجان ویا نحوه خراج گرفتن از روستائیان ویا تقسیم محصول زراعت وباغداری ورمه داری باید براساس "آیات خاص کتاب اوستا" باشد وبعد از آمدن سلجوقیان ترک به تبریز وآذربایجان وبا پیشنهاد نظام الملک طوس ی وبرای بهبود زمینداری دهات آذربایجان ومذهب شافعی را پذیرفتند وتا اوایل عصر سلطنت شاه طهماسب صفوی ادامه داشت وشافعی مذهب بودند وکتابهای نزهت القلوب ویا عالم ارای امینی هم وآنرا می گویند ولی شاه طهماسبدر حکومت خود وحود 400 روحانی به ایران کوچانید که انها زمین داری ویا داد وستد وازدواج ایرنیان را با "فقه اخبارگری جبل عامل لبنان "می چرخانیدند که مبتی برهیچ آیه قران نبو د وفقط از اخبار واحادیثی نشات می گرفت که مجلسی ویا پدر جبل عاملی اش ودر 112 جلد کتاب بحار الانوار وآنها را جمع اوری کرده بودند وبه شاهان صفوی می گفتند که امور مردم ایران را وبا همان "فقه اخبارواحادث مذهبی "اداره بکنند ودر مورد دین زرتشت هم ومنابع تاریخی می گویند که زرتشت و نوه یافث بن نوح بوده وترکان نیزو نژاد خود را به یافث بن نوح می رسانند واغلب منابع تاریخی مختلف هم و محل زادگاه زرتشت را در جنب دریاچه ارومیه میدانند واز طرف شرق به تبریز وصل است ویا محل قبر حضرت نوح راهم ودر منابع تاریخی و در اطراف مرندویا شهر اهر جنوب ارس می دانند وبقایای کشتی نوح را هم ودر تپه ها ی نخجوان ودر حاشیه رود ارس می دانند ونیز به نقل "تاریخ پیامبران وشاهان حمزه اصفهانی که می نویسد : زرتشت در3200 قبل ودر ایام ظهور حضرت موسی ویا نوه حضرت ابراهیم بود که در کوه طورصحرای سیناوظهور کرده بود وحضرت زرتشت هم ودر همان تاریخ ونوه حضرت نوح بود ودر برابر حمله آشوریان نینوا ویا موصل قدیم که به خاک قدیم آذربایجان حمله کرده بود واز آبادی کنار دریاچه اورمیه آذربایجان فرار کرده وبه شهر بلخ ودر ساحل جنوبی رود جیحون می رود وقبلا آن ناحیه را و"ایرانویج "می گفتند که متعلق به "ایرج "بود ولفظ ایران هم واز این لغت ایرج ایرانی اخذ شده است ویا زرتشت هم ودرشهر بلخ وبه نزد شاهان ایرانویج کیانی و مثل گشتاسب ولهراسب رفته بودو"کتاب اوستا "را هم ودر همان شهر بلخ ایرانی تدوین می کندویا آتشکده بزرگ بلخ را پایه گذاری می کند که در اغلب منابع تاریخی مشهورامده است ولغت اذربایجان هم واز کلمه "آذر" وبه معنی آتش می باشد و کتاب اوستای ویا کتا مذهبی "نواده حضرت نوح "هم وبخش های زند وپازند اوستا هم ومدل دین توحیدی حضرت نوح می باشد که نوه دیگرش حضرت ابراهیم ه شبیه انرا تورات نامیده است وهمگی مضمونهای یکسان دینی وحقوقی دارند که پرستش ایزد ویا یزدان پرستی ودر اوستاست ویا نفی اهریمن ویا نفی اوامر شیطان ودر رفتار های انسانی می باشد که به "گفتار نیک "با دیگران مربوط است وویا " به "رفتار نیک "دینی فرموده زردشت با دیگران می باشد ویا "پندار نیک ا"نسانها ودرمورد حقوق انسانهای دیگر می باشد ومعادل اسلامی آنها هم ودرقران ولغت امر به معروف ونهی از منکر است و"کلمه مسجد "هم در قران واز "لغت مزگت "اوستا اخذ شده ویا کلمه خراج ویا خمس ویا مالیات زمین داری صید وشکار وغنایم جنگی هم وویا نفقه ودقه به بیبضاعت ها وبسیاری از امورهبه اسلامی از اوستا اخذ شده است ویا در دین نوح ویا نوه هایش تبلیغ می شد ند وقران هم دریک آیه اش ودین زرتشتی را و"دین آسمانی " می نامد که تعالیم 3200 ساله آن واز عصر کیانی وتا بحال واز وحی الهی نشات گرفته است ودستنوشته بشر نیست که توانسته است که قرنها وسازمانهای اداری ویا مالی وفرهنگی وخانوادگی ایرانین عصر کیانی را واداره بکند ویا سازمانهای اداری وزراعت ویا داد وستد عصرتمدن ماد ویا عصر هخامنشی وعصر اشکانی وساسانی را واداره دینی وفرهنگی وحقوقی کرده است ودر حالیکه دین های شمن پرستی آسیا وچنین نبودند ویا فاقد این نوع از محتواهای حقوقی واجتماعی وسیاسی بودند وبعلاوه زرتشتیان حرفه مند ایرانی هم وتاعصر صفویه ودر شهر های ایرانی ویا آذر بایجان بودند وبا "خط پهلوی اوستا" مطلب می نوشتندکه :تاب نزهت القلوب به آن اشاره می کند ویا همه دولتهای بعد از اسلام هم و با زردتشان ایران وبا مماشات رفتار می کردند ولی خانواده سالوس پیشه ویا ریا کار صفویه وبر عکس بود وبر انان فشارزیاد آورد ه وناچارا اغلب آنان به هندوستان فرار کردند ووخانواده شیخ صفی هم اول "فقه صوفی گری" را تبلیغ می کردند وومعلوم نبود که محتوایش چیست وبعد400 نفر آخوند عرب تبار جبل امل لبنان را وبه اصفهان وشهر های دیگرایران آورد وتا با عنوان وقف زمینهای شهری وروستایی همه اموال ویا ملک ومنزل همه اقوام ایرانی راواز دستشان بیرون بکشند وجزو و اموال خاندان سلطنتی صفویه بکنند که همه روحانیون قدیمی ایران وتفکرات انان را و"مذهب شیعی متاثر" از قران نمی دانستند ولذا منابع تاریخی مختلف می نویسند که همه روحانیون قدیمی ایرا ن وبا این نوع غصب اموال ایرانیان واقوامش ومخالف بودند وبجز "اخوند مجلسی جبل عاملی "ویا "اخوندشیخ بهایی جبل عاملی" ویا "اخوند شیخ حر جبل عاملی" وغیره واین نوع غصب اموال مردم ایران را و "دین سازی خانقاه اردبیل"می دانستند که در همه متون قرانی ویا احادیث واقعی ویا غیر جعلی پیامبر ویا امامان وجود ندارد و در حالیکه خانوده با فرهنگ اوزن حسن ویا سلطان یعقوب اق قویونلو درتبریز هم چنین نبودند ووبه غصب اموال بقیه اقوام معتقد نبودندوبعلاوه درمستندات کتاب علم آرای امینی وبه تقوا پیشگی مشهور بودند ولذا به زرتشتیان آذر بایجان ویا غصب اموال از آنان وفشار نمی آوردند ویا در همان کتاب عالم ارای امینی هم نوشته شده است که اق قوینلوهای تبریز وخودشان را به ترکان یافث بن نوح می چسباندند که مورد بغض خانقاه اردبیل بود ولذا انتقامش را وبا قتل عام دسته جمعی طوایف ترکمان شهر تبریز گرفتندکه کتاب "سفرنامه ونیزیان "هم وکشتا رخونین سکنه تبریزرا وبدست خانقاه پرستان اردبیل ویک نوع نسل کشی قومی دانسته است وبعلاوه کتاب "اوستا "هم ودر آغازو با خط میخی آشوری نوشته شده بود ولی بعدا با "خط آرامی "تحریر می شود که قبلا به آن خط وزبان پهلوی قدیم می گفتند وحمدالله مستوفی هم ودر دوره غازان خان ایلخانی ودر تبریز زندگی می کرد وبا شغل کتابتش در تبریزعمل می کرد ولذا یک کارمند باسواد دیوان استیفای تبریز بود ولذا آشنایی کامل به امورات تبریز ویا دهات اطرافش در عصر ایلخانی داشت وکه در هیجده صفحه از کتابش محتوهای انرا درج کرده است واین نوع "خط وزبان پهلوی اوستایی "شهر تبریز ویا فرهنگ اطرافش را ودر دست مردم قصبه های آذربایجان دیده است ویا در کتابش ذکر می کند ویا در نزد سکنه غز تبریز ویا در دهات وقصبات اذربایجان ترک نشین واطراف تبریز می شمارد ویا در صفحات 75 الی 93 کتاب" نزهت القلوب "آن موارد را واعلام کرده است واین زمانی بود که حدود 270 سال واز آمدن ترکان غز خوارزم وبه شهر ها ودهات اطراف تبریز می گذشت ویا مستوفی در همان کتابش از سابقه قدیمی دهات آذر بایجان ودر عهد پیشدادی ویا ساسانی می نویسد ونیز از سفید پوست بودن وقیافه زیبا ی سکنه تبریزسخن می گوید ودلیلش هم از نظر انسانشناسی جسمانی انست که اقوام غز ترک تبریز وقبلا درخوارزم ودر ناحیه معتدله وسط آسیا واطراف دریاچه خوارزم زندگی می کردند که اب وهوای معتدل دارد ویا خاک حاصل خیز وپر از انواع رودخانه های بزرگ سیحون وجیحون اطراف خوارزم دارد واین منطقه معتدله جغرافیایی واز خوارزم ترک نشین حاشیه شمال شرقی دریای خزرشروع شده وتا شهر کاشغر ترک نشین ادامه داشت وبخاطر هوای خوبش ترکان زیبا رو وسفید چهره هم داشتند ودر اشعا ر حافظ هم وترک خوارزمی و مشهور است ولی نواحی شرق آسیا چنین نیست ومثلا مغولان وچینی ها واز" نژاد زرد پوست"می باشند وبا چشمهای بادمی وریش کم پشت بوده ویا سکنه افریقا وبخاطر گرمی هواویا قرار گرفتن در خط استوا و"نژادسیاه پوست" بودند وبعلاوه سکنه روسیه وکانادا هم وبدلیل سردی شدید هوا یش که خون در پوست صورت آنها می آید واز" نژاد سرخ پوست "بودندکه "انسانشناسی جسمانی" به این مسئله می پردازدوبعلاوه لفظ آذر بایجان هم از لغت آذر ویا اتش واتشکده دین زرتشتی اخذ شده است وسکنه ترک ماوراء ا لنهر وهم مثل بلخ قدیم ویا یا بخارا وسمر کند قدیم ( سمرقند ) ویا خوارزم قدیم هم و قبلا آبادهای زرتشتی نشین بودند ودر آغاز دولت ساسانی ویا عهد شاپور ساسانی وبه "تعالیم مانی "گرویدند که یکی از روحانین منتقد زرتشتی بود وزمانی که اقوام ترک سجوقی ویا خوارزمشاهی و به داخل ایران آمدند وسلجوقیان قبلا همگی تعالیم مانوی داشتند وبعدا هم وبا اموزشهای خواجه نظام الملک طوسی آشنا شدند ویک نو"فقه ترکیبی دین زرتشتی واسلامی "است ودر "نظام زمین داری دهات اذربایجان وموثر بودویا تقسم درامد محصول ورفاه دهات را بهتر می کرد "وتعالیم وی را دردهات اذربایجان بکار گرفتند ونام آنرا "فقه شافعی "نهادند و قبلا هم ایرانیان وبا آموزش "خانواده برمکیان زرتشتی" واین نوع فقه زمین داری دهات وبا شیوه تولید روستایی وشهری بهینه را ساخته بودند که برمکیان زرتشی ونام انرا "فقه حنفی "نامیده بودند ویا خانواده برمکیان زرتشتی که نخست وزیر منصور عباسی وهارون شده بود ند وبا کمک ابو حنیفه زرتشتی مذهب ایرانی ووپایه فقه حنفی مسلمانان را گذاشت ( ماخذ کتاب مجمل فصیحی )که یک زرتشتی نومسلمان وزاده شهر تیسفون نزدیک بغداد بودوپایه فقه اسلامی حنفی مسلمانان را وبا ترکیب وتفسیر دوگانه کتاب اوستا وقران نوشته بود وبعنوان فقه دینی مسلمانان در آورد ه بود و تئوری استنباط فقهی اش هم ویا تنظیم قواعد واصول استخراجش را واز" فقه اوستا "استخراج کرده بود و در عهد منصور عباسی پایه گذاری کردوبعدا هم فردی وبنام شافعی واین نوع تئوری را وبا تقلید از ابوحنیفه زرتشتی وبرای زمین داری روستا ها وسکنه مصر ساخت ویا احمد بن حنبل هم برای سکنه شام ساخت ویا مالک بن انس هم وبرای سکنه عربستان ویمن درست کرد ( ماخذ کتاب مجمل فصحی )وهمگی "تئوری زمین داری اسلامی" را واز دل "کتاب اوستا" بیرون کشیدند ویا با تفسیر فقهی لغات انفال قران وتطبیقش با آیات اوستا انجام دادند ومثلا در تفسیر اوستایی آیات فی و ِیا جزیه ویا خراج قرانی واین مدل مالیات عصر ساسانی را دوباره راه انداختند وحدود دوقرن اعراب اولیه به آن فقه اداره دهات پی نبرده بودنه وتنها در عصر معیشت قبیله ای ورمه داری عربستان بودند که معنی زمی داری را نمی شناخت ولی ابوحنیفه زرتشی و با تفسر اوستاییی لغات خمس وِیا زکات قرانی واغلب عقود اسلامی زراعت را پدید اورد ومثل مزارعه ویامقاسات وساقه کاری ویا مالیات رمه داری را پایه گذاری کرد ودر رابطه حقوق کار بین روستائیان دهات ومالکین ان دهات تنظیم نمود ویا با فقه ترکیبی اسلامی وزرتشتیی توامان ویک نوع مفاهیم مزارعه ویا مضاربه ویا باغداریاسلامی ویا رمه داری ویا مایات راهداری را پایه گذاری کرد ویا مالیات دادن آن حرفه ها را وبه شاهان ومالکین روستایی یاد داد که در عهد ترکان غزنوی وبا شکل گرفتن مدارس فقهی وزرتشتی مدارس نیشابورپدید امدند وافرادی مثل بیهقیوزیر وحسنک وزیر ویا جیهانینخست وزیر وغیره این نوع مدل فقهی وترکیبی دوگانه را در عصر"ادارات غزنویان "ویا در "اراضی زراعی وروستاهای خراسان " بکار گرفتند ویا دهات بخارا وغزنین رواج دادند وتا سال 429 هجری رواج داشت وتا آنکه خواجه نظام الملک طوسی که در مدرسه حنفی نیشابور درس خوانده بود ودر دیوان مالیات غزنویهم کار می کرد وتفاوتهای فقی چهار گانه را خوب بلد شده بود وهمان فقه ترکیبی فقه اسلامی وزرتشتی را دوبار بازسازی جدید کرد وبا شکل جدید ایات قرانی وتفسیر اوستایی نمود ومثلا اطاعت واجب از خلیفه اولوالامر را عوض کرد واطاعت واجب ترکان سلجوقی از شاهان سلجوقی را وبجایش گذاشت ویا اطاعت از خلیفه عباسی را منکر شد ودر اوستا همو اطاعت از شاهان ساسانی واجب زرتشتی بود ویا مشورت شاه ساسانی با وزرای وزارتخانه ای دوازده گانه ویا کاتیان اداری ودر اوستا امده است ولی در قران تنها وجوب اولولامر صرف ذکر شده است که یک مرام سیاسی ودینی بود ولذا خلفای عباسی وتنها با ایه اولوالامرقرانی وآنرا تفسیر می کردند ووقایل به مشورت اداری با نخست وزیر ویا کاتبان اداری نبودند ویا در چهارقرن اول نبودند ولیکن خواجه نظام الملک طوسی وبرای شکل گیری دیوانهای اداری عصر سلجوقی وبه ایات سوره شورای قرنی رجوع نمود ویا لغات قرانی و"شاورهم فی الا مر" وغیره را تکیه گاه حکومت شاهان سلجوقی نمود کرده و به فقه حنفی اطاعت از خلیفه خاتمه داد و مدارس نظامیه 16 گانه در شهر های مختلف را هم وبا فقه جدید شافعی شکل داد وبه ملکشاه توصیه کرد که برای نگهداری ملک ویا مالکیت جدید خودت وفقط باید در میان ترکان سلجوقی رمه داری مانوی مذهب سابق را رها کرده وپدیده انفال قرانی را وبا فقه جدید شافعی وبه پدیده اقطاع ویااقطاعات ملکی باید تبدل بکنی ویک رشته روحانیت جدید باید پرورش بدهی که زمین داری جدید دهات را در خطبه وقضاوت وتدریس دینی وتبلیغ بکنند وبعلاوه مشورت حاکم وحکمران شهری با کارمندانش را از دل کتاب اوستا یی بیرون کشید که در 16 مدرسه نظامیه بغداد واصفهان ونیشابور ومرو وشیوه آننوع زمین داری اسلامی تدریس می شد ویا پدیده "اقطاع ایات اوستا"وبنام انفال قرانی تدریس می شدکه وازه ای مجهول بود ویا آنها طوری اموزش می دادند که خطیب ویا قاضی ویا مبلغ ومدرس ویا پیش نماز شافعی مذهب ونباید که صرفا خطبه نماز جمعه را وبنام خلیفه بخواندوحکومت شاهان سلجوقی را از مشروعیت بیندازد ویا اطاعت از خلیفه را وتنها اطاعت مشروع بکنند وحتی اطاعت از شاه سلجوقی هم ونباید تنها با مشورت وزراء وکاتبان اداری واجب قرانی تفسیر می شدو ووتا زمین داری جدید ایرانیان وبا کارشناسی کاتبان باسواد ادارات شکل بگیرد ویا کارمندان دیوانهای دوازده گانه جدید ایرانیان وازنوپا بگیرد ویا مثل مدل زمین داری عصر ساسانی بشوند با تفسیر اوستایی آن عصر شکل می گرفت ویا مدل حکمرانی حکام تعیین شده بر شهر ها هم ویا پدیده اقطاع دادن زمین وبه همان حکام سلجوقی شهر ها هم ومدلی از تفسر اوستای عزل ونصب حکام عصر ساسانی بود ویا نقش شحنه سلجوقی شهر ها ودر قضاوت مسایل مالی سکنه شهرها هم وچنین بود ویا در اخذ مالیات کاروانها هم واین مدل تفسیر دینی می شد وبا فقه اخوندهای دربار صفوی وزمین وتا اسمان فرق داشت که با فقه اخبار گری من درآوردی ونظام اداری شاهان صفوی را اداره می کردند ولذا همه آیات قران ویا اوستا کنار "گذاشته بودند ویا در مدارس دینی اصفهان وهمه حقوق مدنی ویا حقوق مالی وحقوق خانوادگی همه مردم ایران ویا اقوامش را کنار نهاده بودند ویا همه سیستم حقوق ایرانیان را وتابع میل وغضب و یا تابع حس شهوترانی شاهان صفویه کرده بود ونام انرا رواج مذهب شیعه گذاشته بودند ویا توجیه دینی ووتفسر حوزوی می کردند ویا براساس میل یک شاه صفوی وبه زن یک فرد تفسیرحدیثی می کردن که درفلان حدیث خبر دینی آمده است که اشکال شرعی ندارد ویا بر حسب میل شاهان صفوی ویا حکام شهری اش ودر میل به تصاحب اسب ویا خانه ویا زن فرد دیگروآن را "توجیه دینی "می کردند که در فقه علمای جبل عمل اشکال ندارد ومشروع بودن این نوع اعمال را از ایات قران هم استخراج نمی کردند ووفورا با "فقه اخبارگری حوزه های دینی اصفهان وفورا بدنبا ل یک حدیث جعلی ویا واقعی می گشتند که حب وبغض ویا ظلم شاهان صفویه را نسبت بیک فردتوجیه بکند ویا قتل یک قوم ویا سکنه شهری را واجب دینی بکند ویا تفسیر فقه جبل عاملی بکند که شیخ حر جبل عاملی ویا مجلسی ویا پدرش وحدود 112 جلد کتاب بحارلانوار را از احادیث جعلی ویا راست ودروغ جمع اوری کرده بود که بتواند همه اعمال ان شاهان فاسد ویا حکمرانهایش را وتوجیه مذهبی بکند ومثلا در ورود علامه مجلسی به مجلس مشروب خواری شاه سلیمان صفوی واز چنین حدیثی استفاده می شد ویا حرام بودنش را درایات قران نمی دیدند وبجای تکیه به ایات قران وفورابدنبال یک حدیث جعلی می گشتندکه عمل حرام وی را توجیه کرده ویا تدریس حوزوی بکنند که در فلان حدیث امده است که اشکال شرعی ندارد ومثلا در منابع تاریخی آمده است که شاهان صفویه ورسم کرده بودند که یک روز را و"زنانه بازار" اعلام بکنند ودران روز هیچ شوهر مرد حق حضور در مغازه اش را نداشت وهمه فروشندگان شهرمی بایست که زنان ویاهمسران همان مردان صاحب مغازه باشند وشاهان صفوی که به خرید"روز زنانه " می آمدند ودر شهر گشت می کردند وهمه زنان مردم اصفهان وقزوین در اختیار مشاهده آنان بود وبراساس فقه مجلسی ویا فقه خانقاه اردبیل وزنان مورد علاقه خودشان را دست چین می کردند واگر فلان شاه صفوی واز یک زن ودر فلان مغازه خوشش می آمد ووفورا به همسران آن افراد پیام می فرستادند که شاه از زن تو خوشش آمده وباید اورا طلا ق بدهی وشاه بگیرد اگر نمی داد وفورا براساس فقه مجلسی وفقه صوفی باشیهای قوم روملوی اردبیل اعدام میشد ولذا هزار زنی سلطان حسین صفوی در اصفهان واز این راه انتخاب شده بود ویا براساس همین "فقه اخبارگری حوزهای دینی اصفهان " بود ودر حالیکه نحوه برخورد حاکمان سلجوقی وبا زنان مردم ویا با املاک مردم ویا اقوام مختلف ودر انواع استانها وحداقل با تفسیر فقه ترکیبی اوستایی وقرانی انجام می گرفت ومنطق حقوفی لازم را داشت ویا نظام حقوقی دیمی نداشت ویا دیوانهای اداری عصر سلجوقی هم چنین بود و مدل تفسیرحقوقی ساسانی و در 12 وزارتخانه را داشت ولذا کارمندان دیوان استیفایش نمی توانستند که هر نوع مالیات که بخواهند واز روستائیان بگیرند ویا از سکنه شهر بگیرند ودیوان اشراف عصر سلجوقی هم بی ضابطه نبود که هرکه را بخواهند وانگ جاسوسی زده وفورا بکشد وفورا اتهام بزنند که در دیوان اشراف بما خبر داده اند که تومشغول فلان خرابکاری بودی ویا دیوان برید ویا دیوان سپهسالاری شکل گرفته عصر سلجوقی هم یک چنین منطق نظامی قابل قبول داشت ویا تجارت کاروانها ورونق بازار ها وپیدایش کاروانسراه وبا تئوری مضاربه اسلامی وزرتشت توام بود.

مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه ترک طالشی استان گیلان- دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قومیت ونژاد سکنه ترک طالشی استان گیلان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

برای قوم نگاری قوم ترکان طالش استان گیلان واینجانب دو پژوهش چاپ نشده انجام داده ام که اولی تاریخ اجتماعی شهر آستار ا می باشد که مهمترین مرکز خان نشین قوم ترک طالش ودرقرون گذشته بوده است ودیگری هم پژوهشی است که مورد مشخصات قومی ویا جغرافیایی ویا دهات وشهر ها ی طالش نشین ایران است ویا مربوط خوانین آنها ویا مطالعه روحیات وروانشناسی اجتماعی صلح طلبانه ویا جنگجویانه قوم طالش است وبعلاوه شناخت تفاوتها وشباهتهای قوم ترک طالش وبا اقوام دیگر ترکان ایران می باشد ودر این مقاله ام خلاصه آن دو پژوهشم را نشر می دهم وامروزه قوم ترک طالش جزو استان گیلان است که احتمالا در تقسیمات کشوری عصر رضا شاه وجزو استان گیلان شده بود ومشخصات جغرافیایی آنها هم طوری است که چاره ای جزواین طرح ندارند وبعلاوه ازسال 1218 هجری 1242هجری که قوم ترک طالش و با قرار داد گلستان و ترکمنچای دو تکه شد ونتیجتا قوم طالش ویا شهر آستارا هم به دو قسمت ترک طالشی ایرانی ویا ترک طالشی روسی تقسیم گردید وبا این دو قرارداد وبخش بزرگی از قوم طالش وجزو خاک ایران گردد وبخش کوچکی از قوم طالش هم و در آن سوی رود آستا راو باقی ماند وبعلاوه از همان موقع هم وقوم ترک طالش وهمین نوع از تقسیم بندی کشوری را قبول دارند وچالشی نیز ودر اینمورد وبا سکنه گیلان نشان نداده اند که از دو قوم قدیمی گیلک وگالشی عصر ساسانی هستند وبعلاوه نصفی از خاک ویا جمعیت ویا دهات استان گیلان ومتعلق به دو قوم قدیمی گیلک وگالشی فارس زبان می باشد ونیمی دیگر از خاک گیلان هم ومتعلق به دهات وشهر های طالش نشین ترک زبان می باشد وومحدوده اش از شهر ترک نشین بندر انزلی شروع شده وتا شهر آستارای طالش نشین ترک ادامه دارد ودر فاصله ان دو منطقه هم وشهر های مختلف رضوان شهرویا پره سر ویا شهر اسالم ویا شهر هشتپر وشهر لیسار ویا شهرهای کوچک حویق ولوندیل طالش نشین هستند ویا صدها آبادی طالش نشین ترک قرار دارد و ومرز تفکیک ترکان طالشی گیلان وترکان اذربایجان نیز یک رشته کوههای بلند وپر جنگل وطولانی طوالش است واین کوههای طوالش وقرنهاست که دو قوم ترک آذر بایجان وقوم ترک طالش را تفکیک می کنند ومثلاکمترین تردد جاده ای باهم دارند ویا ارتباط اداری هم با هم ندارند وویا ارتباط خوشاوندی هم ندارند وبعلاوه از نظر ویژگیهای فرهنگی متفاوتند ویا همکاری در امورسیاسی ونظامی در دولتهای مختلف ایران هم نداشتند وفقط از نظر زبانشناختی مشترکند ویا فقط در زبان ترکی واشتراک با ترکان اذر بایجان دارند وبعلاوه حسن دیگر کوههای طوالش وبرای سکنه ترک زبان طالش آنست که بعنوان یک سد محکم جان انها حفظ کرده است ویا جان آنها را ودر 8 قرن گذشته از تهاجم مغولان وبه خاک طاش ها ومصون نگه داشت وبعلاوه از آواره شدن آن ترکان طالشی وفرارشان وبه نقاط دیگر ایران جلو گیری کرده است والا اکنون قوم ترک طالش ودر نقاط دیگر ایران زندگی می کردند ویا همان سرنوشت ترکان شرق دریای خرز را پیدا می کردند که 1000 سال قبل و به چنین آوارگی های قومی دچار شدند ویا به مهاجرت های دسته جمعی واز شرق دریای خزر وبه نقاط مختلف ایران منجرشد ویا به کشورهای دیگر منجر شد ودر حالیکه قوم ترک جنوب غربی دریای خزر وهفت قرن مصون بودند وتنها در خاک مادر زادی خود زندگی می کنند واین کوهها باعث شده که کمتر قومی بتواند به خاک انان حمله بکند ویا خودشان هم وکمتر علاقه دارند که به نقاط دیگر ایران وصل بشوند د ودر حالیکه در شرق دریای خزر چنین نیست وزیرا بین ترکان شرق دریای خزر وصد قوم مهاجم مغول وتنها دشت هموار قبچاق قرار داشت ویا صحرای هموار گبی قار داشت ویا "صحرای هموار تکلا ماکان "قرارداشت ولذا هزار سال است که ترکان شرق دریای خزر را وآواره شهر ها ویا کشور های مختلف نموده است وبهمین دلیل تاثیر جغرافیای زیست وبر نظام قومیت یک نژاد مهم است وبه همین دلیل است ترکان طالشی جنوب غربی دریای خزرو به چنین بلیه عظیم قومی دچار نشدند وبعلاوه این کوههای دراز وممتد ویا پراز جنگل طالش و باعث شده بود که آنان حتی از ترکان استان اردبیل هم فاصله بگیرند که بخاطر "فرهنگ سازی مغز شویانه خانقاه اردبیل" وخطرناک شده بودند ونتیجتا اقوام ترک ساکن دو سوی کوههای طوالش که حداقل 600 کیلومتر درازا دارد ودر پانصد سال اخیروکمترین رابطه نظامی ویا فرهنگی ویا ازدواج خانوادگی باهم دارند ویا کمترین داد وستد شغلی هم باهم دارند وبعلاوه اخلاقیات جنگ جویانه ویا صلح طلبانه انهاهم با هم فرق دارد وبرخی ها تصور عامیانه دارند که داشتن زبان واحد ترکی می تواند اقوام متعدد ترک رامتحد بکند ویا همسو ویا هم فرهنگ ویا همدردبکند ویا همکار ویا سمپات همدیگر بکند ویک تز اشتباه است وبرعکس علم جامعه شناسی سیاسی ویا علم مردم شناسی فرهنگی واز اقوام همزبان ترک وچنین تصور عامیانه ندارد وهمزبانی دوقوم وحتما همدردی وهمکاری ان دو قوم مشترک الزبان را بوجود نمی اورد وفرضا اقوام نظامی ارتش دو دولت صفویه وعثمانی وهر دو به "زبان مشترک ترکی صحبت می کردند" ولیکن هیچ ملت وبه اندازه این دو دولت مشترک الزبان و از هم متفر نبودند ویا به اندازه آنان ودر 230 سال تمام وهمدیگر را نکشته بودند وبعلاوه در داخل ایران وترکان دیگر استانها نیز واز ترکان اردبیل وخلخال وبیشتری ضربه را دیده اندوسکنه این دو شهرستان واز اقوام قرامان وسعد لوی ترکیه هستند که شاهان صفویه وانان را برای هواداری از خود ش وبه این شهر ها اورد وبهمین دلیل در دوره شاه عباس صفوی بوسیله فرهاد خان قرامانلو سپهسالارویا برادرش رستم خان قرامانلو وبیشترین کشتار را ایرانیان بعمل اوردند وبعلاوه دوره کریم خان زند هم وبه نقل کتاب گلشن مراد وکشته شدن خان افشار زنجان واورمیه وبواسطه اقدام محمد خان سعد لوی حاکم اردبیل انجام گرفت وترک هم وطن ویا هم زبان نمی شناختند ویا کشته شدن بسیاری از افراد در عصر قاجاریه هم وتوسط فرج الله نسقچی باشی حاکم اردبیل وخلخال انجام گرفت که در دربار آقامحمد خان قاجار نیز و"سردسته نسقچی باشی ها "بود ولغت نسقچی باشی ودر زبان ترکی وبه معنی "سردسته شکنجه گران " می باشد ولی اقا محمدخان قاجار چنین سردسته شکنجه گران را وحاکم اردبیل کرده بود ویا همانطوریکه کتاب عالم ارای امینی نوشته که شیخ حیدرصفوی وبعنوان تبلیغ صوفی گری خانقاهشو مدتها در شهر ها ودهات ترکیه گشت وگذار وهرجا می دید که یک نفرترک اناطولی روحیه آدم کشی دارد وفورا وبه تبلیغ اومی پرداخت که مرید خانقاهش بشوند وبنقل کتاب عالم آرای امینی ویا سفر نامه ونیزیان و7 هزار نفر از انان را به اردبیل آورد وساکن کرد وبعدا هم با خودش به جهاد مردم بدبخت شیروان وشماخی وقلعه گلستان برد وکشتار فراوان براه انداخت وزن وبچه انها اسیر گرفته و بعنوان کنیز وغلام وبه همان ادم کش های خانقاه اردبیل داد واین نوع ایدئو لوژی آدمکشانه خانقاه اردبیل نمی گذارد که ترکها باهم متحد بشوند ویا فقط بر"اساس زبان واحد ومشتر ک ترکی" ومتحد هم بشوند چراکه برای اتحاد فکری ویا سیاسی وخیلی از معیارهای دیگر اخلاقی هم می خواهد ویا همدردی وهمنوایی هم لازم می باشد وبهمین دلیل مردم ترک زبان طالشی آن سوی کوههای طوالش وبا مردم ترک زبان اردبیل وخلخال این سوی طوالش وهر چند مرز کوهستانی 600کیلومتری باهم دارند ولی اختلاف فرکری وفرهنگی باهم دارند ومرز کوهستانی انها واز آقکند جنوب خلخال شروع شده وتا آبادی بیله سوار طالش خارج از کشور ادامه دارد وقسمتی هم و در اذربایجان الحاق شده به روسیه در سال 1242 هجری می باشد وواما بین آنها واختلافهای قومی واخلاقی ویا فرهنگی وجود دارد ولذا کوههای طوالش وتنها مرزجغرافیایی این دو قوم ترک نیست وبلکه یک "مرز فرهنگی واخلاقی واقتصادی " جدا کننده این دو قوم ترک می باشد وبعلاوه اخلاقیات نظامی ویا اخلاقیات اقتصادی این دو قوم ترک هم مرزباهم فرق دارد ودو همسایه را تفکیک می کند وعلاوه از اختلاف عقیدتی و فقر امکانات جغرافیایی این سوی طوالش هم موثر است که فقط برف دره های اقکند خلخال وکیوی ونمین اردبیل ویا گرمی و باعث می شود که فقر سوادهم در آنها هم تشدید بشود وبعلاوه با زرنگی باطنی آنها هم وعجین شده وعلاقه دارند که بجای پول دراوردن از ثروت خدادی طبیعت دهاتشان وصرفا بدنبا ل پول در آوردن از راه نظامی گری پول در بیاورند ولذا دائما به مزدوری نظامی دولت صفویه زندیه وقاجاریه روی آورده اند ودر حالیکه ثروت آفرینی آن سوی کوههای طوالش بر عکس است بجای برف وسرما وفقط چشمه های کوچک و مفید است که منشائ دها رودخانه های جاری شده از کوههای طالش است که از کنار دهکده هاوخانه های آنها می گذرد ویا از میان مزرعه ها وشالیزارهای همواروسبز قوم ترک طالش می گذرد ویا باغات انان را آبیاری می کند وبا آب و هوی معتدل و خوب کنار دریاست وچایکاری ویا دامداری خوب را برای ترکان طالش سهل می کند ولذا از معیشت خوب ورفاه نسبتا مناسب برخوردارند که باعث شده در 500 سال گذشته هیچ وقت دنبال استخدام شدن در فوج نظامی قاجار وبرای سرکوب مردم بلوچ نروند ویا در فوج نظامی دیگر وبه سرکوب مردم ترکمن صحرا وتویسرکان وسروستان نروند وفقط دنبال معیشت حلال برنج کاری ویا پرورش دام و در دهکده هایشان باشند وحتی برای هورائ کشیدن بیک دولت ویا "مرگ گفتن" و"درود گفتن "به گروه دیگر هم نباشند اند ومن در تحقیقات مردم شناسی فرهنگی واخلاقیات قومی آنا ن خوب دقت کرده ام وهمه اسناد تاریخی هفصد ساله این قوم با فرهنگ طالش ترک ویک سند تاریخی ودر مورد ماجرا جویی نظامی انان وجود ندارد ویا یک مورد آزار رساندن به قوم دیگر ایرانی ندیده ام واین معیارهای اخلاقی وقومی است که مردم شناسان انگلیسی ومثل مارگرت مید وغیره وانان را و"قوم صلح طلب" ویا "قوم غیر پرخاشگر" می داند ونام قوم طالش ابتدا در عصر سلطان محمد خدابنده آمده است وسپس در کتب عصر صفویه ودر کتاب خلاصه التواریخ است ویا در صفحات 49 و618 و828 و1004 آن کتاب امده است وان چهار سند هم مطالب بسار مهم نیست ومثلا یکی از آنها ودر ص 49 همان کتاب آمده و تنها انگیره ساده کمک کردن صرف وبه فرار شاه اسماعیل کودک سال واز شهر اردبیل وبه خاک گیلان است واز درون جنگهای طالش ابگذرد که علی بیگ جاگیرلو وحاکم اردبیل واز میرزامحمد طالشی ان روزگار است که کمک می خواهد که بگذارد وبدون خبر داده شدن به حکام آق قویونلو واز دل جنگلهای طالش بگذرد وبه لاهیجان گیلان فرار بکند وسند دیگر هم ودر دوره سطان محمد صفوی است که وی برخی از اراضی طالش را وبه محمد خان استاجلو می دهد ومردم طالش هم ومقاوت نمی کنند وص 1004 همان کتاب هم از برخی "امرای طالش "آن عصر یاد می کند وبعلاوه کتاب عالم ارای عباسی هم در دو جا واز "قوم طالش" یاد کرده است ومثلا در ص 141 عالم آرای عباسی آمده است ومی نویسد : "بایندر خان امیر بزرگ طالش در آستارا" می نشیند وواین سند نشان می دهد که "خان بزرگ قوم طالش" وفقط در آستارا می نشسته است وبغیر از وی و"قوم طالش" خان معتبر دیگری هم داشته که قدرتش از اولی کمتر بوده وآن هم "حمزه سلطان طالشی "بوده وسومی نیز و" حاجی اویس سلطان طالشی "بود وهمین کتاب عالم آرای عباسی وبعد از فوت بایندر خان طالشی می نویسد ویا در دوره تاریخی بعد از وی ودر ص 1086کتابش می نویسد: اکنون "سارو خان طالشی "ونواده "بایندر خان حاکم استارا"ست ودیگری هم " بدرسلطان طالشی "است که بجای " یادگار علی سلطان طالشی "بوده که به منصب خلفایی سر افرازشده و"حاکم بعضی محال در طوالش" بود ه( ماخذ ص 1086همان کتاب ) ونیز ص 411 کتاب خلد برین جلد دوم هم همین مطلب را می نویسد "حکومت بایندر خان در آستار ا"ست ویا موضوع "حمزه سلطان طالشی "را تکرار می کند ومطلب دیگر هم ص 646 کتاب خلد برین است که می نویسددر عصر صفوی و قلندری در جنگل های طالش وادعای شاهی اسماعیل میرزا را می کند وبعلاوه کتاب روضه الصفویه هم واز فرهاد خان غلام شاه عباس صفوی یاد می کند که با مشاوره رابرت شرلی انگلیسی وغلامان زیر دست خود را به انواع توپ وتفنگ جدید مجهز می کند وهمه قلاع نظامی خانهای قدیمی طالش را خراب می کند که شاهان قدیمی ایران وبا اسلحه های قدیمی نتوانسته بودند انها را خراب بکنند واز کتب عص نادرشاهی هم تنها یک صفحه در عالم آرای نادری وبه منطقه طالش اشاره می کند وان هم وقتی است که قاسم بیگ ونظامی عصر نادر شاه واز جنگ داغستان برمی گشت ولذا لوازم جنگی سنگین راو در "منطقه طالش" امانت می گزارد وتا به نزد نادرشاه رفته وگزارش جنگ را بدهد وبعد از افشاریه هم وچندین نوع کتاب عصر قاجاریه هم ومطالب مهمی در باره منطقه طالش گزارش می دهند ومثلا "روضه الصفای ناصری" ویا "ناسخ التواریخ" است که مطالب زیادی ودر مورد جنگهای ایران روس دارد که در طی ان جنگ وهمان قوم طالش ویا شهر آستا را به دو قسمت تقسیم شدند ویا در همان کتاب به کاترین تزار روسی اشاره می شود که برای "فتح منطقه طالش" 80000وسرباز روسی را می فرستد ویا با 100 عراده توپ جدید که می فرستد ویا به انواع کشتی های جنگی اشاره می کند که هر کدام 16 توپ داشتنند واز راه دریا هم وهمان منطقه طالش را می کوبیدند وناچارا "مصطفی خان طالشی" ویا "خان بزرگ طالش "در آستارا ودر عصر فتعلیشاه تسلیم می شود که به "منطقه جامیشوان "عقب نشینی کرده بود که از سه طرف دریا بوده وآهم فتح می شود وبعداهمان کتاب اضافه می کند که "شهر لنکران نشیمن" گاه مصطفی خان طالشی می شود ودر این ایام هم بسقویج فرمانده روسی نیز و لنکران را تحت فرمان خود می گیردویا این دوره وهمان کتاب می نویسد که "محمد قلی خان سعد لو حاکم خلخال" و"امان الله خان قرا پشتلو" سعی میکنند که جلوی نفوذ روسهارا بگیرند ولی قادر نبودند وبعلاوه "میر حسن خان طالشی "وفرزند مصفی خان طالش سعی می کند که دو باره مقاومت بکند که اندکی بعد فوت می کند وبعلاوه "امیر گونه بیگ طالشی "هم که بنی عم مصطفی خان بود وچنین وضعی دارد وبلاخره 14 سال کشمکش بین ایران وروس وبر سر تقسیم املاک وحدود طالش انجام می شود (ماخذ ص 357 ناسخ التواریخ )ویا بین یرملوف روسی ومیرزا ابولحسن خان شیرازی ایرانی ومذاکره می شود وبالاخره متن قرار دادتقسیم منطقه طالش روس ومنطقه طالش ایران تنظیم می سود ویا درطی ان قرار داد وبندهای مختلفش وبه حقوق رعیت طالشی اشاره شده ویابه منطقه خان نشین طالش ویا تقسیم ولایات طالش اشاره می شود ویا به مکانهاومرزهای انفصال دو ناحیه طالش اشاره می شود ودر طی این قرار داد و"منطقه ارکوان "و"لنکران" و"جامیشان طالش" و"خانه هایآاستاری ان سوی رود خانه استارا به روسها تعلق می گیرد وبخش جنوبی آستارا و لازم به ذکر است که "منطقه طالش" متعلق به روس نیز ودر امتداد کوههای طالش وتا آبادی بیله سوار ایران ودر ان سویش تا بیله سوار روسیه ادامه دارد ودر بالای شهر بیله سوارهم وکوههای طالش خاتمه یافته ودو رود خانه ارس ایران ویا رود کر آذربایجان وبهم می پیوندند وبعد از بهم پیوستن آن دو وبه یکدیگر وبه انشعبات کوچکتر تقسیم شده وسپس در یک بستر باتلاقی ومسافت زیادی وطی مسیر کرده وسپس به دریای خزر وصل می شوند وبهمین دلیل در بالای شهر لنکران طالش وتا شهر باکو واین نوع اراضی باتلاقی ودر انتهای خاک طالش روسیه قرار دارند ودر پائینش نیز "شهر تقسیم شده آستارا "قرار دارد که "رودخانه آستار ا"هم وبین دو شهر"آستا رای ایرانی وآستارای روسی "جاری است ودر بالا ی همان منطقه طالش روسیه هم واراضی باتلاقی وآبرفتی رود کر وارس قرار دارد وممکن است که مکان چاههاای نفت جنوب باکو باشد که تا منطقه طالش روسیه ادامه دارد ومرکزش هم شهر لنکران بود ونیز من هنوز نمی دانم که دو لغت ترکی طالش وگالش وآیا دو لغت ترکی میباشند ویا دو لغت ساسانی هستند ؟ وفقط می دانم که در اسناد تاریخی واز عصر سلطان محمدمخمد خدابنده ایلخانی واین قوم در اسناد تاریخی وقوم طالش خوانده شده اند واحتمال دارد که قبل از ان تاریخ هم بعنوان "قوم خزر" ویا "قوم گزر" وبا لغت ترکی نامیده می شدند ودر یای خزر هم واز نام قومی آنان منشاء می گرفت وآرتور کوستلر هم ودر کتابش آنانراو" قوم خزران "می نامد ودکتر جواد مشکور هم ودر دو جلد تاریخ ساسانی خود واز این قوم خزر ودرگیری آنان با ساسانیها سخن می گوید ویا در ناحیه شهر دربند ویا با لای شهر باکو وسخن می گوید وممکن است که در ایام قدیم وزیست گاه قوم ترک خزربوده باشد واز بند انزلی ترک نشین طالشی شروع می شد وتا شهر آستارا خان" شمال غربی دریای خزر ادامه داشته که مصب رود ولگاهم هست ولی بعد از ظهور چنگیز خان وتوسط باتو خان واز خانوده جوجی تهدید شدند ویا توسط پسر بزرگ چنگیزومضمحل شدند ویا طایفه قدیمی خزرشمالی واز شهر دربند وتا شهر آستاراخان تسخیرشده ومنقرض گردیدند واکنون نیز در این مناطق واقوام مغولی کالموک ویا قوم لزگی وچچن وچرکس زندگی می کنند وبه تعبیر آرتور کوستلر واز ناحیه استاراخان شمال غربی خزر وبه لهستان کنونی رفته باشند ولی هلاکوخان ویا تیمور لنگ بعدا بارها با قوم جوجی جنگیدند ویا تیمور حتی شهر آستاراخان جوجی نشین راو اتش زد وباعث شد که شاخه جنوبی قوم خزرباقی بماند و امروزه قوم ترک طالش نامیده می شود وبهمین دلیل وجان سالم بدر بردویا از دست مغولان نجات یافته ویا از دست جوجی وباتو خان وجانی بیگ خان وکشتار انان بیرون آمدند والاامروزه قوم خزر پائین دربند وتا انزلی هم که امروزه طالش نامیده می شود وجود نداشت ومثل قوم خزر شمال دریای خزر شده بودند و وفلسفه درگیری هلاکوخان از نسل تو لی وبا باتوخانو از نسل جوجی همین بود ویا اتش زده شدن استارا خان وتوسط تیمور لنگ" که همه ارتش اش واز قوم جغتایی بود ودر جنگ با مغولان جوجی بود ومرتبا به شیروان حمله میکردند آنست که قوم جوجی می خواست که دو دشت مرغوب مغان وبیلقان شمال ارس را بگیرد وبه تبریز پایتخت آنان نزدیک بشوند ولذا حمایت هلاکوخان وتیمور لنگ وبه آنها کمک کرد وبعلاوه با کمک دیواره بلند ومحافظ کوههای طالش وجان قوم صلح طلب طالش را نجات داد وهماطوریکه گفتم ودرآن قرار داد با روسها واز آستارا تا بندر انزلی ویا ناحیه کسگرهم به دولت ایران تعلق می گیرد ودر پائین منطقه طالش نشین هم " منطقه گیلگ نشین ایران " قرار دارد که امروزه رشت مرکز آنست که یک قوم قدیمی ایرانی بود که در دوره ساسانی مذهب زرتشتی داشت وودر ناحیه مازندان هم دو قوم قدیمی رویانی وطبری است که در طبرستان عصر ساسانی زندگی می کردند وبعد از آن منطقه رویان بود که امروزه محدود چالوس ومحمود اباد محسوب می شود ودر دوره صفویه هم "رستم اقا روز افزون" حاکم آنان بود وبعد از ساری هم ودر جنب گرگان وفیروزه کوه وقوم قدیمی "چلاوی وکبود جامه" زندگی می کرند ودر منطقه رشت ولاهیجان هم احمد خان گیلانی حاکم در دوره صفوی بود ودرناحیه فومن وصومعه سر ا وکسگر هم وبه نقل کتب دوره صفویه "امیره دباج وامیره سیاوش وامیره ساسان "حاکم بودند واین اقوام کوچک گیلان ومازندران از عصر ساسانی وتا عهد سرخ جامگان ساری وال زیاردر گیلان زرتشتی بودند وبع از انکه "زیدیان کوفه" از کوفه فرار کردند وبه طبرستان آمدند وانها را از دین زرتشتی در سال 250 هجری بیرون آوردند وتا عصر شاه عباس اول که در حدود سال 988 هجری وبه "دین علویان طیرستان" درامده بودند ویعنی "دین شیعی زیدی چهار امامی" داشتند وتا اینکه شاه عباس اول وتصمیم به تغییر مذهب آنها گرفت ولذا در حکومتش و ارتش غلامی فرهاد خان قرامانو وبرادرش رستم خان وغیره را فرستاد وهمه مازندران وگیلان را فتح کرد وخاندانهای مزبور را برانداخت که اغلب خودشان "میر کیا "خطاب می کردند وبجای شیعه چهار امامی وشیعه دوازه امامی را در گیلان ومازندان شکل داد واحتمالا شیعی شدن سکنه طالش هم از زمانی است که فرهاد خان وقلعه های منطقه طالش را می کوبد واز" امیره دبا ج "هم امروز "قلعه رود خان" ودر کوههای پشت فومن گیلان باقی مانده است که امروزه مکان گردشگری شده است.

مردم شناسی قوم  ترک افشار بکشلو , استان قزوین وافشار ساوجبلاغ کرج- دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشار بکشلو , استان قزوین

وافشار ساوجبلاغ کرج

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

واولین بار سفرنامه ونیزیان از دهات افشار نشین استان قزوین ویا اطراف ساوه بحث کرده اند وبعلاوه در دوره شاه صفی هم ودر ص 18 خلاصه السیر ومطالبی در آن مورد وجود دارد وبعلاوه "روزنامه خاطرات عین السلطنه "هم در ص 5635 کتابش از " سفر به بلوک افشاریه قزوین " بحث می کند ونیز در ص 4540همان کتاب واز " سفر به دهات افشاریه قزوین "سخن گفته شده است وبعلاوه کتاب خاطرات واسناد حسین قلی خان نظام السلطنه "هم ودر ص 75 و76 کتابش واز " ایل بکشلو " قزوین بحث نموده است ونیز باید گفت که در جنوب قزوین وچندین دهستان شال ورامند ویا چناره وخرقان وجود دارد که افشار نشین هستند ویا در برخی از دهات بوئین زهراهم تیره هایی از قوم بکشلوی افشار ساکن هستند ونیز باید گفت بعد از سقوط صفویه وبرخی از خوانین افشار بکشلوی قزوین هم وتعدادی از افراد نظامی منطقه خود را وبه جنگهای نادر شاه افشار وبا عثمانی وغیره فرستادند ونیز آن قوم افشار اطرافش هم و"تکیه ای در شهر قزوین "داشتند ومثلا کتاب عالم آرای نادری هم ودر ص 543 کتابش واز "علیرضا بیگ نسقچی باشی قزوینی "یاد می کند که پسر ابوالحسن خان افشار بکشلو یاد می کند ویا در ص 397 کتابش واز "مهراب خان قزوینی یاد می کند که از سر داران نادر شاه افشار ودر جنگ آذر بایجان وبا عثمانی ها بود وبعلاوه باید گفت افشار ها هم که بقایای قوم سلجوقیان ایران هستند که امروزه در 14 استان ایران زندگی می کردند وواز ابتدای دولت صفویه ومتحدا عنوان قومی خود را از "اتابک شومله افشار"دوره سلجوقی انتخاب کرده بودند وعنوان قوم افشار در 50 جلد دوره صفویه دیده می شود واز دوره شاه عباس هم وایدئو لوژی حکمرانی شاه عباس صفوی وبر عکساین ترکان قدیمی ایران بود که پدر بزرگشان شیخ صفی ویا شیخ حیدرکه در ایران طرفدار نداشت ووهفت هزار ادم کش را از کوههای ترکیه آورده بود ودر اردبیل ساکن کرده بود وتا بوسیله آنان ایدئولوی خانقاه اردبیل اش ش وبا فریب مردم ایران و در نظام سیاسی واداری بر همه مردم ایران وتحمیل بکند ولی ایدئولوژی خانقاهی این خاندان فاسد وهمه مردم ایرا ن را به بدبختی کشاند ونتیجتا دشمن برهمه شهر ها ودهات ایران مسلط شدند ودر این دوره است با دعوت "نادر شاه افشار قرخلو" وهمگی اقوام افشار استانها وترهای دیگر متحد شده وچهار دشمن افغانی وعثمانی ویا روس واعراب مهاجم به خاک ایران را بیرون کردند که همه شهر های ایران ویا پایتختش را هم تسخیر کرده بودند ولی با فاجعه کشته شدن نادر شاه وبوسیله افسر نگهبانان خیمه اش ویا با کشته شدن فرزندان ویا نوه هایش ووبه تعداد 18 نفر همه دولت ویا ارتش ویا خزانه ویا توپخانه ویا ا قوام تحت حکمرانی اش بیکباره فرو پاشید که در همه تاریخ سیاسی دولتها ی جهان واین نوع بهم ریختن زود رس ارکان دولت استثناست وبا کشته شدندن نفر اول حکومت وفرزندانش حکومت را بدست می گرفتند ولی دولت 25 ساله افشاریه وفقط یک مورد درتاریخ سیاسی دولت هاست ولذا همه سیستم اداری اش هم ودچار بلا تکلیفی شد ند ویا بعد از قتل خونین وی وفرزندانش هم وبه نقل ص 56 کتاب گلشن مراد وهاشم خان افشار قزوینی هم به خطر افتاد که عثمانی ها را از خاک قزوین بیرون کرده بود ویا شاه وردیخان افشار قزوینی هم چنین است ویا اقا حسن افشار هم چنین است وچرا که بعد از قتل نادر شاه ولذا بعد از فروپاشی اروگاه نظامی وی ودر فتح اباد قوچان وسران اقوام در ارودگاه نظامی نادر شاه ووبه نقل مجمل التواریخ ودر عرض چهار ساعت توپخانه ویا خزانه وی را غارت کردند وبه شهرهای خودشان برند وبا انه توپها وب ه شهر قوم دیگر ایرانی حمله می کرد وسعی می کرد زمین مادر زادی سکنه آن شهر وبوسیله همان توپهای غارتی واز اقوام همسایه اش بگیرد ومرض احمقانه اموخته خانقاه اردبیل وعود کرده بود ویا دواره بعد از 25 سان اخلاقیات اقوام ایرانی را فاسد کرده بود واز "قوم خانقاه پرست اردبیل" یاد گرفته بودند ووبه اقوام دیگر هم سرایت کرده بود ویا جزو ایدئولوی آنان هم شده بود واقوام افشار قزوین هم دوباره دچار چنین بلیه ای شدند ودر حالیکه با خوانین نظامی خود تازه وبه منطقه زیست سابق خود برگشتندومی خواستند به کشاورزی خود بپردازند ولی آزاد خان افغان که به دروغ خودش را جزو ارتش نادر کرده بود وبا قتل نادرشاه توپخانه بزرگ وی را دوباره غارت کرد و وبعد از 25 سال که از قزوین بیرو رفته بودند ودوباره با توپخانهای قوی وبه سراغ دهات قزوین امدند ودر این دوره تازه هاشم خان افشار قزوینی ویا شاه وردیخان افشار ووبعد از قتل نادر شاه وتازه به قلعه چال ( ویا قلعه شال دهستان رامند شمالی خود امده بودند وزندگی می کرد وبعدا هم دچار توپخانه غارتی کریم خان زند شدند که از دهات جنوب ملایر بود وواوهم با توپخانه خود وبساری از دهات قزوین را خراب کرد واز اقوام نانکلی ومافی ویا رشوند ویا عمارلورا ودر دهات قزوین وتا آبادی لوشان ومستقر نمود "وآری کریم خان زندی که به نقل مستند کتاب جهانگشا وتنها سیصد خانوار"قوم زند وهوادارش "بودن ولی بدلیل راهزنی اش ودر جاده ها ونادر شاه دستور داده بود که به دهات نیشابور تبعیدش بکنند ولذا با قتل نادرشاه وبا ادعای اینکه من شاه شیعه وطرفدار خانقاه اردبیل هستم وبا توپخانه غارتی خودش ودهات استان قزوی را خراب می کرد وتا ائدئولوژی قومی خودش را پیش ببرد ولذا ولکننده قضیه نبودویا "آزاد خان افغان "هم ولکننده قضیه نبود وهمان آزاد خان افغان ویا الیار خان اوزبک که در اروگاه نظامی نادر شاه بودند وبا همکاری افاغنه وقسمتی از توپخانه نادر شاهی را غارت کرده بودند وبا همان توپخانه غارتی ویا با افاغنه همراهشان دوباره وبه سراغ کوبیدن "قلعه چال"سران قوم افشار بکشلوی جنوب قزوین آمد ند واین امر در سال 1168 هجری اتفاق افتاد ویعنی هفت سالی که از قتل نادرشاه می گذشت ولی ازاد خان افغان وبرای گرفتن انتقام از ایرانیان ودر همان سا ل دوباره امد ویا با توپخانه غارتی نادر شاه که قبلا برای بیرون کردن بیگانگان تدارک دیده شده بود وکارکردش برعکس شده بود واین بار به سراغ کوبیدن قلعه چال جنوب قزوین آمدند ویا به نقل صفحات 56 و57 کتاب گلشن مرادعهد زندیه وهمان "قلعه چال "جنوب قزوین ویا قلعه های اطرافش وبا خاک یکسان کرد ند ویا به نقل مستند همان کتاب وسران قوم بکشلو ویا سکنه آن آبادی را وقتل عام نمودند وسپس به تسخیر قزوین امد ولی قوم بکشلوی قزوین وقوم بزرگی بودند که از بقایای قوم با فرهنگ وتمدن سلجوقیان بودند وفرهنگشان تنها با ان حادثه تلخ ازبین نمی رفتند وشهرت فرهنگی انان باعث شده بود که در دوره قاجاریه وحدود 30 الی 40 مورخ ویا سیاح اروپایی واز دهات افشار نشین آنان ودر جنوب قزوین یاد کرده اند ودر کتابهایشان نوشته اند ویا اسامی دهها خوانین افشار بکشلو را ذکر کرده اند که با لیاقت مزارع دهات قزوین را سازماندهی می کردند ویا مدیریت باغها ودرختان انگور اقوام زیر مدیریت خود را واداره می کردند وفرضا ناصر الدین شاه ودر صفحات 7 و15 کتاب یاد داشتهای روزانه اش خودش واز فوج افشار بکشلوی قزوین یاد می کند ویا درص7کتابش می نویسد وقتی از منطه خرقان قزوین می گذشت وبیک باره گرد وخاک شد و"محمد کاظم خان افشار بکشلو وبا دویست سوارو به استقبال وی آمد ویا ناصر الدین شاه می نویسد که انان اسبهای بسیار خوبی داشتند وهمچنین فرهنگ غنی انها باعث شده بود در این ادوار وسران بکشلوی قزوین وقراولخانه ها ویا امنیت جاده های قزوین را بدست بگیرند وتا مردم سایر استانها وبا امنیت کامل جان وکالای خودرا واز خاک قزوین عبور بدهند و یا از تنگه عبوری آوج خرقان را که بعهدهخود داشتند وزیرا دولت قاجاریه ودر ان دوره تاریخی وژاندامری ویا پلیس راهداری نداشت وحتی به نقل ص 270 "کتاب مرات الوقایع مظفری "وهمان قوم افشار قزوین وبرای امنیت تردد ودر کوچه های تهران هم وحدود 300 نفرتدارک دیده ویا در قراولخانه های نظمیه تهزان ومستقر کرده بودند وفرضا کتاب ناسخ التواریخ ودر ص 966کتابش واز سوار های افشار قزوین یاد می کند وبعلاوه سوار های افشار قزوین هم ودر عین حال که در دهات خودشان کشاورزی می کردند وبعلاوه به نقل ص 600 کتاب اکسیر التواریخ وامنیت کوچه های قزوین را هم وبعهده خود داشتند ولذا با کمک حاجی محراب خان بکشلو که رئیس افشار منطقه بودووبه نقل ان کتاب وامیری با تمکین بود ویا به نقل ص 512 اکسیر التواریخ ومحمد حسن خان افشار سردارهم ویا حاجی عبدالرحیم افشار وبا افواج قزوین خودش ویا سرتیپ حاجی یوسف خان وبا یک فوج خاصه خودش وبه حفظ دارالخلافه مامورشده بودند والحق خواجه نظام الملک طوسی وخوب این قوم رمه دار ترک سابق را وتربیت فرهنگی واجتماعی کرده بود ویادر عصر خودش خوب تربیت وآموزش حکمرانی شهری ومردم داری داده بود ویا افرادی وظیفه شناس وکوشا در اداره امور شهر ها ودهات تربیت کرده بود ویا در رفتار اداری وقومی با سایر اقوام تربیت کرده که در عبور از خاک قزوین ومثل کریم خان زند وبا اسلحه خود باجگیری نکنندوبههند که سوئ استفاده از اسلحه نظامی بسیار زشت است وهمان خانهای افشار قزوین هم اسلحه لازم را داستند ولی با اقوام دیگرودر عبور از خاک قزوین این نوع معامله را با انان نمی کردند وبگویند که "فرهنگ خانقاه اردبیل" واین نوع امور را حلال دانسته است ونیز همانطوریکه 800 سال قبل از انان هم وامیر خمارتاش سلجوقی وبا وظیفه شناسی تما م تربیت شده بود ولذا شحنگی شهر قزوین ویا جاده های بیرون شهری را خوب انجام می دادوتا تجارت وکاروانسرها وکارونهای عصر سلجوقی در ایران پا بگیرد ومیراث فرهنگی اش هم وبه خانهای افشار بعدی رسیده بود ویا خمار تاش ترک زبان بافرهنگ وبازار وکاروانسرا ومسجد جمعه خمارتاش را در قزوین تاسیس کرده بودوبا حکمرانی شهری حکام فاسد صفویه وقاجاریه قابل مقایسه نیست واین نوع وظیفه شناسی اداری راو قوم افشارقزوین و زمانی انجام می دادند که حکومت شهر شان در دست قاجار ها بود وهمانها هم با قوم افشار قزوین هم ونظیرحکام عصر صفویه رفتار ناجوانمردانه داشتند ولی طایفه افشاریه مقابله به مثل نکرده وبخاطر حل مشکلات مردم ودر رتق وفتق مشکلات مردم منطقه وشهر های دیگر می کوشیدند ولذا اغلب در برابرظلم حاکمان قاجاریه وصفویه وبر خودشان کوتاه می آمدند وهمین نوع مورد وظیفه شناسی ملی را و خانهای دیگر افشار بکشلوقزوین هم داشتند ویا در تسخیر شهر هرات دوره محمد شاه واز خود نشان دادند ودر این راه هم وکشته شدند وفرضا کتاب اکسیرالتواریخ ویا در ص 718 ناسخ التواریخ می نویسند :سر خوش خان افشار سرهنگ ودرجنگ هرات و جلادت جگر پلنگ را داشت ویا ص 1247 کتاب سیمای تاریخ وفرهنگ قزوین هم می نویسد وبا فوت محمد شاه قاجارو در تهران واوضاع آشفته می شود وآنها هم ودر کمترین مدتوحدود 600 سوار تهیه کرده وبه تهران می فرستند ویا کتاب ذوالقرنین هم ودر ص 701 کتابش واز "محمد خان بکشلو افشار" یاد می کند وکتاب مرات البلدان هم ودر ص 1422 خودش واز "محمد کاظم خان بکشلوافشار" یاد می کند ونیز درص113 کتاب منتخب التواریخ هم و از" خانباباخان افشار سرهنگ "یاد می شود که پدرش وعباسقلی خان افشار قزوین بود وهمچنین صفحات مختلف کتاب "الماثر والاثار" هم واز مصطفی خان افشار بکشلو ویا از "حاجی باقر خان سرتیپ افشار بکشلو"یاد می کند ویا از یحیی خان یاور اول افشار بکشلو یاد می کند وهمچنین کتاب اکسیر التواریخ هم ودر ص 492 از خوانین دیگر افشار بکشلوی قزوین یاد می کند که همگی در جنگ هرات کشته شدند ونظیر حسن خان ویا پسر حاجی محراب خان افشار ویا فضل علی خان وپسر سرخوش خان افشاربود ویا "عبدالرحیم خان افشا"ر ویا پسر قهرمان خان بکشلو می باشد ویا جعفرخان که پسر سرخوش خان بکشلو بود وناسخ التواریخ هم واز فرج الله خان سرهنگ بکشلو یاد می کند وبه این ترتیب بود که به نقل منتخب التواریخ ودر دوره احمد شاهو نیمی از قراولخانه های تهران وبه عهده ایل افشار بکشلو گذاشته شده بود ونیز کتاب منتظم ناصری هم واز تعدادی از سران قوم بکشلو یاد می کند وآنان هم برخی هم سکنه قوم ترک تکلو دهات جنوبی قزوین را تربیت کرده ویا سازماندهی فکری می کردند وبعنوان تکلو افشار ودر قراولخانه های جاده های قزوین گماشتند وتا تردد تجارت ودر جاده های قزوین برقرار بشود ولی حکام قاجار هیچ وقت از آنان ودر حکمرانی شهر قزوین استفاده نکردند وهمیشه حاکمان قزوین را واز" خانواده قاجار "انتخاب می کردند وبعلاوه "خاندان زندیه" هم وچنین بودند وبا قوم افشار قزوین ودر دوره حکمرانی سی ساله زندیه وبدترین برخورد ها را کردند ومثلا در ایام زندیه و کریم خان وبرای کاهش اقتدار آنان ودر قزوین تعدادی از لرهای نانکلی ویا لر های مافی ولر نوایی را واز ایلام آورد ودر دهات بین قزوین ولوشان مستقر نمود وبهمین دلیل است که تعدادی از انان که به قزوین مهاجرت کرده بودند وامروزه لهجه فارسی قزوینی ویک نوع لهجه ترکیبی فارسی-ولری ایلامی کرده اند وبعلاوه شاه عباس هم وبرای کاهش قدرت وجمعیت افشارها در قزوین وعلاوه از اینکه پایتخت را واز قزوین برد ویا به اصفهان برد وبرعکس تعداد زیادی از کردهای عمارلو قوچان وغیره راو به طارم سفلیاطاف قزوین کوچانید که قبلا همگی دهاتش از قوم افشار بودند وبهمین دلیل در دوره سلطان محمد صفوی 40 در صد شهر قزوین و از قوم افشار بودندو60 در صد بقیه شهر هم اوغلب سر بازان ترک قوم استاجلوو تکلوبودند ویا از قوم ترک شاملو وذوالقدر وقاجار وترکمان وپرناک وغیره بودند که مرتبا برای امور نظامی واداری به شهر قزوین رفت وامد می کردند وچونکه همه انها هم ترک زبان بودند و شهر قزوین هم ودر حکومت چهارشاه اولیه صفویه ویک نوع شهر ترک زبان شده بود وتنها در دهات الموت وطالقان ومقداری سکنه فارس زبان وجود داشت که انها هم مخفیانه وگرایش هفت امامی داشتند وابعدا با رفتن پایتخت ازشهر قزوین وهنوز دهات جنوبی قزوین واز افشار های ترک ویا از قوم تکلو ترک ویا از اقوام ترک اینانلو ترک می باشند ولی مظلوم تر از ترکان بکشلوی جنوب قزوین وامروزه "قوم افشارساوجبلاج کرج" می باشند وتابحال هنوز کسی نمی داند که این قوم "ساوجبلاغ کرج" وچه کسانی هستند ؟ویا هیچکدام از مورخان صاحب کتاب اروپایی ویا نویسنده ایرانی ودست به نوشتن مقاله ویا نشریه ویاپایان نامه ویا کتب درسی ودر مورد آنان نکرده اند ویا بعمد نکرده اند ویا بخاطر رقابت قومی خودشان ,با آنها نکرده اند ویا بخاطر کینه ورزی درونی نویسندگی خود وبا آنهانکرده اند ویا در طی 290 ساله بعد از قتل نادرشاه نکرده اند ولذا تاکنون کوچکترین مطلب قوم شناسی ویا جغرافیایی قومی ,در مورد انان نوشته نشده است ویا در تاریخ تحولات قومی ساوجبلاغ ننوشته اند ویا در مورد نحوه معیشت آنان ومشکلاتشان در استان البرز ننوشته اند ویا در مورد ترکان اطراف کرج وبویژه ودر دهات غرب کرج ننوشته اند ومثلا در مورد نظر آبادکرج ویا درمورد ساوجبلاغ کرج ویا در مورد دهات شهریارکرج ومطلب ننوشته اند ویا در یکی از نشریات مردم شناسی اروپایی ویا روسی ویا حتی در دانشگاه انکارا وچاپ نکرده اند که ادعاای زیادی ودر شناخت اقوام ترک شناسی آسیا یی دارند ولی بخاطر کینه ورزی عمیقی که از نادرشاه قرخلو وقوم قرخلو افشا رداشتند ویا در سه شکست بزرگشان داشتند وحاضر به آن نوع از تحقیق نشده اند که به دانشجویانشان اجازه بدهند که کوچکترین پژوهشی در مورد قوم ترک ساجبلاغ کرج بکنند که اغلب از قوم قرخلو هستند که به نقل کتاب مجمل التواریخ وحدود سی هزار قوم خویشاوند نادرشاه بودند ولی در لحظه قتل نادرشاه وقوم قرخلو ودر فتح اباد قوچان نبودند که از کشته شدن ویا غارت توپخانه نادرشاه جلو گیری کنند ویااز غارت خزانه اش وتوسط اقوام دیگر ایرانی وجلوگیری بکنند که به نقل مطالب ص 16 مجمل التواریخ وانهمه از توپخانه ویا تفنگ وشمشیر وخرانه بزرگش ودر طی 4 ساعت غارت شدوخوانین شهرهای مختلف وبا کمک اقوام زیر دستشان به شهرهای خود بردند وجزو ثروت ملکی ویا زمین داری خودشان کردند وحتی آن قوم بدبخت افشار قرقلوخراسان هم در منطقه کلات ودرگز خراسان هم نبودند که از کشته شدن 18 فرزندونوه نادرشاه ودر کلات ودر وطن قومی اشان ودفاع بکنند وتا خانواده اش وکشته نشود ویا خزانه بزرگ وثابت نادرشاه هم ودرقلعه کلات خراسان وبدست اقوام دیگر ایرانی نیفتد وچراکه قوم قرخلو اعتماد به ایرانیان داشتند وفکر می کردند که وقتی آنان بیگانگان را واز خاک ایران بیرون کرده اند وپس بقیه خیانت به آنها نخواهند کرد ولی انقدرمیهن دوستی ساده اندیشانه ویا سهل انگار داشتند که نمی دانستند که ممکن است وبا قتل نادرشاه واملاک ومراتع تیول گرفته 150 ساله آنان ودر شهرهای کلات ودرگز وممکن است که از دستشان بیرون برود ویا با قتل نادرشاه واز چنگشان بیرون بیاید وبدست اقوام دیگر ایرنی بیفتد ولی بعد از قتل نادرشاه متوجه این اشتباه خودشان هم شدند چراکه زمین ویا مزرعه ویا مرتع ویا خانه وباغ معیشت خودشان را هم بخاطر "انگیزه مهین دوستی ساده لوحانه"از دست دادند ویا بخاطر انگیزه بیرون کردن بیگانان ااز دست دادند وناچارا به ناحیه کم حاصل ساوجبلاغ پناه بردند وآری با قتل نادرشاه وانها وقومی مال باخته ویا جان باخته ویا فاقد اراضی ویا فاقد حمایت دیگران ویا فاقد همدری ودر میان اقوام متعد د 31 استان ایران شده بودند وتنها پناهگاهشان وپناه بردن به دهات غرب کرج بود که محصور در اراضی کویری شمال ساوه ویا بویین زهرا ویا اراضی بایر جنوب کوههای البرز بود وبعلاوه ودورا ز رودخانه کرج هم بود که می توانست حداقل بعد از 25 سال جنگ مداوم برای آزادی ایرانیان وحداقل می توانست امکانا ت اولیه وبرای معاش انها فراهم بکند ویا انها بتوانند که حداقل در نزدیکی رودکرج واراضی شهریار مستقر بشوند واز نهرهای رود کرج حداقل بهره برده ومثل همه اقوام ایرانی وحد اقل دامها ویا باغات خودرا وآبیاری بکنند و همانطوریکه نویسنده فرانسوی "کتاب آغا محمدخان قاجار"نوشته ویا عبدالله مستوفی هم مطالبی در این باره دارد وهر دو نوشته اند وقتی آغا محمد خان قاجار و تهران را وبعنوان پایتخت خود برگزید ودران موقع وتهران تنها 20 هزار نفر جمعیت شهری غیر نظامی داشت ولذا از استقرا ر این قوم افشار جنگ ازموده ودر ساوجبلاغ احساس خطر می کرد ولذا سعی کرد که حداقل در نزدیکی اشعبات وومجرای اصلی جنوب شرقی کرج نباشند وبقیه شاهان قاجار هم وجلوگیری 100 ساله کردند ویا با سیاست های مختلف خودشان کاری کردند که تنها در دهات غربی کرج باقی بمانند ویا در نزدیکی اراضی بایر بویین زهرا باقی بمانند ومانع شدند که درطی 290 ساله استقرارشان در ان ناحیه وکمترین مطلب مکتوب ودر ایران ویا خارج ایران ودر مورد انان وجود نداشته باشد وحتی نام "دهستان افشاریه ساوجبلاغ کرج" را هم وفقط رژیم پهلویپذیرفته بود و به عنوان مجموعه برخی از دهات انان اوجازه نامگذاری در بخشداری تهران داه بودند وبهمین دلیل ودر نقشه های سازمان برنامه سال 1355 ش این عنوان "دهستان افشاریه ساوجبلاغ "وجود ولی بعدا همان نیز حذف گردید و الحمداله با استان شدن کرج وبعنوان استان البرز ویا با پیدایش "شوراهای دهات "که روستائیان نادان وآن "شوراهای مهمل "را اداره می کنند ونام "دهستان افشاریه "ویا عنوان این قوم بدبخت هم حذف شد وتا مردم ایران وبه خدمات 450 ساله انان پی نبرند وافادی که در بیرون کردن بیگانگان از ایران وبه همه مردم ایران خدمت کرده اند ولی با ناسپاسی بقیه ربرو بود وحتی کینه دیرینه جلال ال احمد که برای نوشتن کتاب جزیره خارک واز انگلیسها پول ویا ویلای اسالم را گرفته بودواز نادرشاه وبا لفظ زشتی یاد کرده است وفردی که زاده ابادی اورازان طالقان وتات نشین است ولفظ تات در مقابل کلمه ترک است ومعنی برتری" نژاد تات "وبه نژاد ترک ودر نزد "این فرد مدعی نویسندگی "است ؟ وبجای حفظ بیطرفی واز انجا که خودشان را جزو اقوام تات ایرانی وبرتر می داند ویا بجای بیطرفی در نویسندگی اجتماعی خود وبرعکس عمل کرده ودر نوشتن قوم نگاری تات نشین های بلوک زهر اولفظ تات را درمورد جغرافیای این منطقه بکار برده که اغلب از نژاد ترک هستند وبعلاوه در نوشتن کتاب چنان تعصب نویسنگی نشان داده که کوچکترین اشاره ای به دهات ااین قوم بدبخت ساوجبلاغ نکرده که همسایه بلوک زهرا می باشند وسایر نویسند گان کتب تاریخی زندیه پرست دانشگاهها هم چنین هستند اویا مولفین صفویه پرست ایرانی نیز چنین هستند ویا مولفین "کتب قاجاریه پرست "دانشگاههای 100 ساله اخیر ایران هم چنین هستند ولذا در تحریر کتب خود وچنان به نفع قومیت خودشان قلم زده اند که در انواع کتب تاریخی ویا مردم شناسی فراوان واسمی از انن نیاورده اند ویا در مقالات جغرافیایی هم ونامی از این قوم بدبخت افشار ساوجبلاغ کرج نام نبرده اند و تنها عبدالله مستوفی که در نوشتن "کتاب خاطراتش "بیطرف مانده است واشاره مختصری به انها دارد وعبدالله مستوهی که در وزارت دارایی عهد احمد شاه کار می کرد واز نزدیک هم وبرای گرفتن مالیات دولتی وبه دهات انان می رفت وبه سابقه قومی انها آشنا بود ولذا در صفحات 506 و507 کتاب خاطرات خودش به آن "قوم افشار ساوجبلاغ" ویا به ترس اقا محمد خان قاجار از انها اشاره کرده ودر دوصفحه دیگر هم ومثلا در صفحات 16 و17 کتابش هم وازنصرالله خان افشار (یا زهر مار خان افشار قاسملوی اورمیه ای) یاد می کند که تبعید به تهران واز سوی آقا محمد خان قاجار بود وبعلاوه کنترل قوم افشار ساوجبلاغ هم وبه وی ونوه هایش سپرده شده بود ویا از شش خان افشار نوه هایش نام میبرد که امورات این قوم افشار های ساکن دهات غرب کرج عمل بکنند وانها هم در حکومت 100 قاجاریه ودر شهر تهران ساکن بودند وازشهر تهران وامورات قوم افشار ساوجبلاغ را اداره می کردند وخود خوانین قاسملوارومیه ای وافشار تکاب را هم وبعد از قتل یازده خان افشار ارشلوی اورمیه ای وظاهرا شاهان قاجار در تهران زیر نظر خود گرفته بودند وتا نقش قوم افشار را در اورمیه وتکاب و آذزبایجان کنترل بکنند ویا بیرون از تکاب واورمیه کنترل بکنند ویا برخی کتب عصر قاجار هم به افشارهای ساوجبلاغ اشاره دارند ولی هنوز فلسفه استقرار انان ودر ساوجبلاغ کرج وهنوز پنهان مانده است در حالیکه بررسی قوم نگارانه اسناد کتب تاریخی عصر نادرشاه وبوضوع نقش ویا تعدادجنگجو ویا عملکرد این قوم را نشان میدهد که بقیه بدانند که نقش ویا کارکرد این قوم ودر بیرون کردن بیگانگان چه بوده وهمگی با جزئیات اعمالشان ودر جنگهای 25 ساله نادری ومخصوصا در کتابهای عالم ارای نادری ویا جهانگشای نادری ویا دره نادری ویا درکتاب زندگی نادرشاه جونس هنوی ویا کتب دیگر وبعلاوه در سه کتاب مجمل التواریخ ویا گلشن مراد ویا گیتی گشا امده است که اغلب اساتید دانشگاهها که کتاب درسی معاصر می نویسند وآنها را نخوانده اند وبلکه از روی بخار معده وتاریخ عصر زندیه وافشاریه را نوشته اند ودر حایلکه کتب عصر مزبور وهمگی منابع مستند خوبی هستند که دلایل استقرارقوم افشار ساوجبلاغ را وبهتر تفهیم می کنند ولذا مطالعه مستندش وبخوبی نشان می دهد که چرا انها وبعد از قتل نادرشاه ومجبور به ماندن در دهات غرب کرج شدند ویا به دلایل سیاسی وبه دهات ومراتع سرسبز وبا اب فراوان درگز وکلات نرفتند وتوضیح مستند مسئله باید بگویم در ارتش نادرشاه و حداقل 180 هزارالی 200000 جنگنده افشار حضور داشتند که اسامی خودشان ویا قومشان ودر کتب مزبورو مستندا آمده است وهمگی از طوایف افشار های 14 استان ایران بودند که نظیر افشار های گوندولوی خوزستان و شوشتر ورامهرمزبودند ویا از افشار های ایرلو واوصانلو زنجان وسلطانیه وطارم وماهنشان وقیدار بودند ویا از افشار های ارشلوی اصفهان وصائین قلعه زنجان بودند و یااز افشار های قاسملو وایمانلوی اورمیه وتکاب بودند یا از افشار های اسد اباد همدان ویا افشارهای یزدبودند که دکتر محمد افشاریزدی وواقف املاکش به دانشگاه تهران واز افشاریزد بود ویا ایرج افشارفزرندش که کارمند کتابخاه دانشگاه تهران وبود ویا ایرج افشار سیستانی نویسنده از افشارهای سیستان هستند ویا برخی از ارتش نادرشاه از افشار های کرمان بودند ویا برخی از افشار های کازرون استان فارس بودند که فارسنامه ناصری واز انان نام برده است ویا افشارهای قزوین که قسمت اول مقاله من مباشد ویا از افشارهای خراسان بودند و همگی در ارتش نادری شرکت داشتند واری این قوم جنگنده 200000نفره ارتش نادر شاه وبرخی اشان و در جنگهای مختلف مزبور کشته شدند وحدود 150 هزار نفر انان هموبه نقل کتاب مجمل الواریخ و در طی در سه جنگ خونین ودر گیر شدند که بخاطر انتقام گیری خونین قتل نادرشاه از همدیگربود نکه باعث قتل نادرشاه ویا فرزندانشان شده بودند ویا باعث غارت خزانه وتوپخانهاش شده بودند ولذا همدیگر را مقصر می دانستند وبه دنبالش به جنگ خونین با یکدیگرپرداختند ویا درسه جنگ سامان ارخی زنجان ویا در جنگ قم ویا در جنگ سرخه سمنان هم ویکدیگر را کشتند ولذا به نقل مستدات مجمل التواریخ وحداقل 100000نفر نظامی افشار وهمدیگر را در این جنگهی خونین کشتند وبعدا هم وحدود 30 الی 40 هزار نفر هم وبه شهر های خودشان ودر 14 استان برگشتند وتا به رمه داری وزراعت ودر نزد خانواده هایشان بپردازند وتنها 20 هزار نفرآنان بلا تکلیف جان بدر برده بودند که جزو قوم قرخلو افشارکلات ودرگز خراسان بودند ولی جایی برای برگشت دوباره وبه دهات سابق خودشان هم نداشتند و بخش دیگری از قوم ارشلو افشار اورمیه هم اواره بودند که که کریم خان زند وبا کمک ازاد خان افغان واورمیه را محاصره کرده ومدت 7 ماه جنگ نمودند وچراکه برخی از خوانین خائن ارسباران ویا کردهای دنبلی خوی وبا کریم خان همدست شده بودند ووقتی "فتعلیخان ارشلو افشاراورمیه ای و با 9 خان دیگراورمیه وبا دو پسرش بنامهای جهانگیر بیگ ورشید بیگ و همراه کریم خان زند می رفتند که در شیاز تحت نظر باشند وناگهان در نزدیکی شهر قمشه به قتل رسیدند وبدنبلش وکردان کردستان هم هوس کردند که به دهات ومراتع قومی انان حمله بکنند ویا مصادره زمین بنمایند ویا به اراضی تکاب وشاهین دژ وقراغاج واطراف بیجار حمله کردند که همگی جزومراتع قوم افشار بود وبعدا اقا محمد خان هم به افشارهای تکاب واورمیه حمله کرد وزهر مارخان قاسملو افشار را به تهران تبعید کرد وومخصوصا قوم قرخلو افشار ودر وضعیت بدتری قرار داشتند وچرا که به نقل مجمل التواریخ و16 خان شهرهای خراسان شمالی وخراسان جنوبی وهمگی از قوم عرب ویا کردهای شادلو وزعفرانلو وکیوانلو وعمارلووقرامنلو بودند که شاه عباس وانها را ازکردهای ترکیه وبه خراسان شمالی اورده بود و واعراب خراسان جنوبی هم واز اعراب خزیمه واعراب زنگویی واعراب لالوی واعراب میش مست وغیره بودند که در دوران معاویه وبه خراسان جنوبی امده بودند واسامهی قومی اعراب مزبور ودر کتا بهای گلشن مراد وتاریخ محمدی ومجمل التواریخ امده است ودر ظاهر خودشان را وبا نادرشاه همدست نشان می دادند وبعداز قتل نادرشاه خزانه وی را غارت کردند وبه شهر های خوشان بردند واساس ثروت بعدی ان 16 خان خراسان وبدنبالش هم به طمع بیستر افتاده وشهر های کلات ونیشابور حمله کردندکه دو شهر ترک نشین خراسان بود و ونوه نادرشاه راهم که باقی مانده بود کور نمودند وسرنوشت شهر مشهد راهم بدست گرفتند ولذا 20 هزار جنگنده قوم قرخلو افشار که بقیه السیف جنگهای خونین بودند وبلا تکلیف شده بودند ووقوم غلجاییهای افغان هم جرات یافته وبه دوشهر نیشابور وسبز وار حمله کردند وان دو شهر راهم ویران نمودند وقوم بیات ترک که ساکن نیشابور ودهات اطرافش بودند وبعد از ویرانی نیشابور از این شهر خارج شده وبه آذربایجان وغرب زنجان امدند و وتنها قوم بدبخت قرخلو وجایی برای برگشت نداشتند که حدود 20 هزار نفر از انان زنده مانده بودند ومدتی اواره بودند وبالخره بیک قلعه نمی ویرانه ساوجبلاغ کرج پناه جستند وبعلاوه از دهات ارشلوی حومه ارومیه هم که از قوم ارشلو افشار بودند و11 خان انها را هم کریم خان کشته بودند ولذا 8 هزار نفر انان هم وبه قوم آواره قرخلو پیوستند که جایی برای برگشت دوباره وبعد از قتل نادر شاه نداشتند ولذا این 28 هزار نفر بقایای زنده مانده قوم قرخلوی افشار ویا ارشلوی افشار ووفدارترین افراد به نادرشاه بودند ونادر شاه اگر در جنگهای هندوستان واوزبکستان وغیره واز اقوام بختیاری ویا از اقوام کرد خراسان شمالی واقوام عرب میش مست وعرب لالوی وزنگویی ونخعی بیرجند وقاین وطبس وکاشمر وقوم برلاس تربت حیدریه استفاده نمی کرد وزنده می ماند استفاده ولذا این سی هزار نفر قوم وفادار قرخلو ویا قوم ارشلو را ودر زیر نظر پسر عمه اش در اذربایجان وبرای پاسداری مرزهای اذر بیجان نهاده بود وبا اقوام غیر قابل اعتماد ودر فتح اباد قوچان وتدارک جنگ دیده بود وبعد از فتح پاکستان وهندوستان ووهوس کرده بود که به فتح چین برود که ان بلا برسرش امد ومثل تیمور لنگ وقبل از فتح چین هر دو وفات نمودند ونادرشاه ودر اذربیجان وامیر اصلان افشارپیر عمه اش را گذاشته بود که سپهسالارکل تبریزوشهرهای آذربایجان بود ودر پادگانهای تبریز واردبیل ویا در اورمیه ونخجوان وخوی تکاب وشاهین دژواغلب قوم قرخلو وارشلو مستقر بودند وتا نگذارند که اذربایجان در برابر ارتش بزرگ ینی چری عثمانی وسقوط بکند ویا مردم تنبیه دیده داغستان که بالای شهر های شماخی وشیروان بودند وجرات کرده وبه آذربایجان وحمله بکنند که همگی از نژاد لزگی وچرکس وکالموک وچچن وغیره قوم مغول بودند وتا به آذربایجان حمله نکنند ولی باقتل نادرشاه وهمه چیز بهم خورد وکارمندان دیوان استیفائ نادری در استانهای مختلف بلا تکلیف شده ولذا حقوق نظامی انها را ودر حراست مرزهای آذربایجان بزرگ قطع کرده بودند واز سوی دیگرهم در خراسان وکلات هم نبودند وتا مثل اقوام دگر ایرانی ودر غارت خزانه وباروبنه ارتش نادری شرکت کرده باشند حداق مثل بقیه اقوام ایرانی وسهم ملی غارت ببرندوبتنها بخاطر میهن پرستی افراطی خود ودر جنگهای 25 ساله وخسرالدنیا والاخره شده بودند واز سوی دیگر هم وخبرهای تلخ از مشهد می رسید زیرا به نقل صفحات مختلف کتاب مجمل التواریخ وباخبر شده بودند که 16 خان کرد خراسان شمالی ویا اعراب خراسان جنوبی هم وببا حمایت اقوام زیر دست خود که در ابتدا نوه 14ساله نادررا مخفی وزنده مانده بودو در ابتدا به مقام شاهی در مشهد رساندند وسپس به طمع بهره مندی از خرانه نادرشاهی وی را کور نمودند ونواده شاه سلیمان صفوی را در مشهد به مقام شاهی رساندند واملاک ومراتع دامداری قوم قرخلو را هم درشهرستان کلا ت وبه تصرف اقوام افاغنه واوزبک وایل جلایر وقوم عرب خزیمه بیرجند در آمد ولذا راه برگشت به مراتع دامداری کلات ویا به منازل سابقشان هم وجود نداشت وبعلاوه با خروج از آذربایجان هم ودچار جنگهای خونین با یکدیگر شده بودند وهمچنین همرزمهای دیگرشان واز افشارهای دیگر استانها هم وبه شهرهای خود رفته بودند وفقط 20 هزار نفر قوم افشار قرخلوخراسان باقی مانده وا8 هزار نفر هم واز قوم ارشلوی افشار اورمیه اواره شده بودند وآنها با حمله های مکرر توپخانه ای امیر خان میش مست طبس ویا باحمله توپخانه ای الهیار خان اوزبک ویا توپخانه کریم خان زنددر قلعه سوجبلاغ کرج روبرو بودند ویابا توپخانه اقامحمد خان قاجار روبرو بودند وازسوی دیگر هم ودر تکاب وشاهین دژ و قراغاج هم دچار حمله کردها شده ودائما مراتع رمه داری سابقشان هم واز چنک آنها بیرون می آمد وچاره ای جز پناه بردن به قلعه ای در غرب کرج نداشتند که انرا "قلعه ساوجبلاغ ؛می نامیدند که در جنوب هشتگرد ویا پائین نظر ابادترک نشین کرج کنونی بود ویا در شرق منطقه بوئین زهرا ست که اطرافش هم زمین کشاورزی مرغوب نداشت ودر ان موقع هم شهر کرج ساخته نشده بود وکرجتنها بعد از عصر رضا شاه شکل گرفته است وبهمین دلیل منابع تاریخی قدیمی وآنرا "ساوجبلاغ شهر ری "می نامیدند وآری ده الی 20 سال این قوم نفرین شده بلاتکلیف بود وقومی که بقیه السیف زنده مانده "افشار قرخلو" بود که از جنگهای مختلف وخونین نسل کشی قومی ونجات یافته بودند وحدود 20 هزار نفربه نقل منابع تارخی زنده مانده بودند ووبهمین دلیل ص 29 کتاب "گیتی گشای" عصرز ند ومستندا در باره تعدادانان می نویسد که سلیم خان افشارقتلو وانان را به قلعه ای برد که در ساوجبلاغ شهر ری بود و20 هزار نفر از آنا نهم واز کریم خان زند تقاضای بخشش کردند واو هم گذاشت که انجا بمانند ولی اقوام دیگرایرانی و این بار دست از سر انان برنمی داشتند وبیشتر از ده الی پانزده سال این قوم افشار وطن دوست ومیهن پرست وچوب میهن پرستی خودشان را می خوردند ولذا با ترس ولرز زیاد ودر این قلعه نیمه خراب ساوجبلاغ زندگی می کردند وشبها در قلعه می خوابیدند وتا اقوام دگر ایرانی انها نکشند وروزها هم در اطراف قله ساوجبلاغ می پلکیدند وبوته ویا گیاهی می کاشتند وتا بخورند وتا از گرسنگی نمیرند ولی نمی دانستند که ممکن است حتی استانداری کرج هم وبا انان مخالفباشد که عنوان "دهستان افشا ریه انان" را بردارد ویا در بخشداری ساوجبلاغ بر دارد وتا کسی به خدمات ارزنده مرزداری 160 ساله وبیدریغ انان پی نبرد ویا در مرزهای نامن خراسان ودربرابر حمله اوزبکها پی نبرد که بمدت 134 سال مرزداریمی کردند ویا بخاطرجنگهای 25 ساله خطرافرین برایشان ووبعدا هم درمرز های اذربایجان پاسداری می کردند ودر برابر ارتش عثمانی وکردهای ترکیه ومغولهای داغستان مرزداری می کردند ولی مقامات کرج پشیزی برایشان ارزش قایل نبود که اجازه دهند که حداقل نام یک دهستان ایرانی و بنام این قوم ترک ایرانی ووفادار به میهن باقی بماند ودر حالیکه شاه عباس اول وبد جوری این قوم ساده لوح قرخلورا وگول زده بود ومثلا بعد از انکه وی به قدرت رسیدوبراساس مستندات تاریخی خود کتاب عالم آرای عباسی وهمه اقوام افشار را کنار گذاشت ویا در 14 استان وهمین قوم افشار را از پست های نظامی واداری شهرهای مختلف برداشت که از حکمرانی شهری بیرون بروند وفقط مشغول کار کشاورزی ویا دامداری بشوند ولذا از دخالت در امور نظامی شهر های مختلف و منعشان نمود وفقط احساس می کرد که قوم قرخلو افشار وایمانلو افشار تکاب وشاهین دژ وقرا اغاج واطراف اورمیه ویک قوم شجاع وپاکدل وساده دل می باشند وبعنوان یک قوم نظامی ایرانی وبرای خودش نگه داشت وبا همین استراتژی سیاسی واقوام ترک افشار تکاب واطرافش را دو دسته نمود ویک دسته از انان را وبنام "قوم قرخلو افشار "وبه 20 قلعه مرزبانی شمال کلات ودرگز فرستاد وتا شب وروز نگهبانی در مرزها بدهند وتا اوزبکها وبه مشهد وشهر های دیگر ایران ودر مدت 134 سال وحمله نکنند وتا به همه ایرانیان بگوید که من یک شاه شیعه وطرفدار امام هشتم در مشهد هستم وبرخلاف ایام گذشته صفویه هم ومانع حمله اوزبکها به مشهد شده ام ونحوه ارسال ان قوم و ز تکاب اذربایجان به قلعه های مرز کلات ودر گز ودر جلد اول تاریخ عالم آرای نادری ومستندا آمده است وبعلاوه شاخه دیکر قوم افشار تکاب را هم که در مراتع تکاب رمه داری می کردند وکردها ی کردستان هم وکاری به کارشان نداشتند وهمجواری برقرار بود ولی در دوره خودش وبخشی راهم وبرای تسخیر بغداد ونجف وکربلا فرستاد که وی هم برای تسخیر بغداد ومی بایست که از درون کردهای عراق می گذشت که نامش قاسم خان افشار ایمانلو بود وتا بغداد وکربلا ونجف را هم بگیرند وبه بقیه بگوید که من شاه شیعه هستم ودر حالیکه سلطان سلیم عثمانی ویا اهل تسنن وبا کمک اعراب بر بغداد حکومت می کرد وهمگی اهل تسنن بودند ویا کردهای شمال عراق که اهل تسنن بودند همان بغداد ونجف وکربلا را از هنگام جنگ چالدران گرفته بودندواز طرف دیگر وی یک شاه دودوزه بازی بود که هیچ احترامی به دین شیعه قائل نبود وتنها با دین مردم ایران بازی می کرد وزیراکه یک شاه شعه می بایست که ارتش شیعی مذهب ودر داخل کشور می داشت ودرحالیکه وی از ابتدای حکومتش همه خانهای شیعه را واز ارتش صفویه حذف کرد ه بود ونهایتا همه سران ارتش خود را واز قوم ارمنی ویا گرجی ویا سیک هندی ویا چرکس ویا عرب وکرد علی الهی گذاشته بود وآنها هم وعرضه نگهداری پادگانهای داخل کشور را نداشتند ولذا همه شهر ها ودهات ایران بدست افاغنه وعثمانی واعراب عربستان وامارات وعمان افتاد واناچارا 25 سال دوباره قوم افشار به زحمت افتاد ومخصوصا شاخ قرخلو افشار بشتر جانفشانی کرد وبیشتر کشته داد وجنگید وتا بیگانگان از ایران بیرون براند وعاقبت این 25 سال جنگیدن مداوم هم وآوارگی از مراتع خوب خودشان ودر تکاب آذربایجان ویا در مراتع خوب کلات خراسان بود ونهایتا پناه بردن با ترس ولرز وبه قلعه مخروبه ساوجبلاغ کرج می باشد که توام با اراضی بایر اطرافش بود ومعنی ورسم ایران پرستی 450 ساله اخیر ایرانیان هم چنین می باشد که کسی از نویسندگان ویا دانشجویان ویا اساتیدش وز خود نمی پرسند که این قوم افشارساوج بلاغ چرا در این مکان زندگی می کنند ؟ ویا یک مقاله ویا مطلب روشگرانهو در مورد انان داشته باشند وتنها در کتاب گیتی کشا ودوخط ودر مورد نحوه استقرار آنان درناحیه ساوجبلاغ آمده است وچند سطرمختصر هم ودرص36 مجمل التواریخ عصر زندیه امده ویا بعد از قتل نادرشاه نوشته شده است که متن ان چنین است وابراهیم شاه ( افشار ) وبا معدودی عنان عطف کرده وبه قلعه قلا پوررفت (که مابین ساوه وقزوین باشد ) ودر اختیار سلیم م خان افشار که وکیل الدوله اوبود وبغیر از این چند سطر دو کتاب عهد زندیی ویا چهار صفحه عبدالله مستوفی ودر مورد افشار ساوج بلاغاست ودو خط مختصر هم وبا همین مضمون ودر ص 401 کتاب تاریخ بختیاریمده است است ویا در ص 188 کتاب یاداشتهای روزانه ناصر الدین شاه هم چنین امده است وسوار شدیم وسر راه هفتاد نفر سوارهای افشار ساوجبلاغ ایستاده بودند که برای قراولی شمیران وباید بگذارند ویا ص 496 کتاب ذوالقرنین می نویسد که در عهد قاجاری ونجف قلی خان ساوج بلاغی وسر پرست انان بود ویا عبدالله مستوفی هم می نویسد ایل افشار در ساوجبلاغ ودر دوازده فرسخی مغرب تهران مستقر است ویا کتا ب "کوی سرخاب تبریز" هم ودر ص 13 کتابش واز "افشاریه ساوج بلاغ" نام می برد وهمچنین کتاب منتظم ناصری ویا کتاب الماثر والاثار هم واز "حسن خان افشار ساوجبلاغی" نام میبرند بدون اینکه به فلسفه حضور ویا علل زندگی انان ودر ناحیه ساوجبلاغ کرج اشاره بکنند؟ وصرفا از برخی ا خوانین انان نام می برند که از افشار های قاسملوی تکاب بودند ولی بجای تکاب وعملا تحت زیر نظر شاهان قاجار ودر تهران زنگی می کردند ولی رعیت انان هم در تهران ومنزل نداشتند وتنها در دهات ساوبلاغ زنگی می کردند وبعلاوه شاهان قاجار هم از همان 6 الی 8 خان قاسملوی ساکن تهران عصر قاجار می خواستند که انان راکنترل کرده وعلاوهاز کشت وزرع وگاهی برای حفظ امنیت جاده های تهران وقزوین وبه کار مضاعف گمارده شوند ویا "گاهی برای قراول مسیر حرکت ناص الدین شاه هم و70نفراز انان را بفرستند ویا گاهی برای حفظ امنیت منطقه مختلف ایران بفرستند که اقای مهدی بامداد ودر کتاب تاریخ رجال ایران نوشته ویا در صفحات 116 و117 و 118 کتابش امده است ومی نویسد که سلیمان خان افشار قاسملو وملقب به صاحب اختیار ورئیس ایل افشار مقیم ساوجبلاغ قزوین بود ویا نوه نصرالله خان افشارو ملقب به زهر مارخان که در سال 1245هجری و وارد خدمت دولت قاجاریه شده بود که در ایام محمد شاه می باشد وآری غیر از ان 20 هزار نفر اولیه وساکن در قلعه ساوجبلاغ کرج و بعدا هم وزن وبچه بعضی از آنان هم آمدند ویا پدر ومادرشان هم واز کلات وتکاب مهاجرت کرده وبه ساوجبلاغ نزد انها آمدند وعلاوه از کار زراعت سخت ودر زمینهای نامرغوب ومجبور به خدمات نظامی بیگاری گونه هم بودند وبرای شاهان قاجار هم مجبور شده بودند وبعلاوه چند نفر از مورخان عصر قاجار هم ومثل مرات البلدان ویا بصیرالملک وفقط از سیلمان خان افشار نوشته اند که رئیس قوم قاسملو ونواده قاسم خان افشار هم بود ولی در کتب مزبور وکمترین اشاره به زندگی اجتماعی قوم ساکن در دهات ساوجبلاغ کرج وجود ندارد ویا در نواحی دیگر اطراف کرج ولذا این نوع بدبخت شدن انها وافراد دیگر محصول یک ایدئولوژی حاکم بر ترکان ایران است که نصف جمعیت ایران را تشکیل می دهند واذا چوب اید ئولوژی غطی را می کشند که پانصد سال است برانها حاکم شده است وعده ای نویسنده فاسد ویا استاد دانشگاه فاسد هم و به نویسندگی در این مسیر ادامه می دهندویا به این نوع از جهل جوانان ترک ودر انواع شهرهای ایران ودامن می زنند که هرکه از کار احمقانه خانقاه صفویه اردبیل انتقاد بکند وپس توهین به همه ترکان ایران کرده است وبا این شعار دهی غوغا سلارنه وچهل میلیون ترک ایرانی موجود را والت دست 7 هزار ترک آدم کشی کرده اند که شیوخ فاسد خانقاه صفویه وبنام شیخ حیدرصفوی وغیره ازپشت کوههای اناتولی ترکیه وبه ایران اورد وسپس در اردبیل ساکن کردند که 5 قرن است که ادعای ایرانیت می کنند ولی ایدئولوژی ادم کشی ویا جنایت راو دربین ترکان رواج می دهند ویا فرهنگ سازی می کنند ولذا آبروی ما ترکان با فرهنگ قدیمی ایران را ومی برند وتوجه ندارند که چهل میلیون ترک بافرهنک استانها ی مختلف واغلب هزارسال قیل وهمرا ه سلجوقیان به ایران آمده ایم واز نژاد وجنس همان 7 هزار ترک اناتولی ساکن اردبیل نمی باشند که فقط در دوره صفویه به این شهر آمده اند ولذا فرهنگ سیاسی ویا قومی خودشان راهم واز روسای سلجوقی خودشان ومثل الب ارسلان وغیره می گیرند ونه از شیخ حیدر فاسد اردبیلی ویا از خانقاه خراب شده اش در اردبیل که در دوره خودش وکانون تولید ایدئولوژی فاشیتی کرد ویا همه ترکان را وابله حساب می کرد ویا بنام ا خانقاه این شهر وبسیاری از اجداد ماترکان ایرانی را کشت وفرضا بنام این خانقاه وصدهاهزار اجدادما قوم افشار ترکان را در دوره صفویه را کشتند واملاکشان را از دست شان دراوردن وبه فامیهای شخاون شهر اردبیل دادند که همگی مخالف حکومت صفویه بودیم وبعلاوه اسناد کشتارپدر بزرگهای ماها که همگی از ترکان افشارسلجوقی ودر 14 استان کشور بودند را کشته ویا از ترکان تکلو همدان ویااز ترکان ترکمان تبریژویا از ترکان خنسلوی خوی وسلماس را کشتند ویا ازترکان پرناک شهرهای مختلف ایران را ویا ترکان ذوالقدر شهر های استان فارس را کشتند واین تفکر را در 500 ساله اخیر شکل داده اند که ترک فقط کسی می باشد که از شیوخ همشهری اردبیلی انان وتبعیت بکند ودر افکار عمومی هم ومانع ان شده اند که بقیه مردم جهان بفهمند که این چند شیخ فاسد شهر اردبیل ویا شیخ زادگان فاسد انان ویا مریدان خانقاه اردبیلی ان شهر وتا چه انذزه از ترکان ایران را وقتل عام کرده اند که چنگیز خان مغول نکرده است که سند مکتوب دارد ووقابل مقایسه با کشتارهای مغول می باشد وبه دلیا انکه اسناد جنایتشان ودر 50 جلد کتاب عصر صفویه مکتوبا ومستندا وجود دارد واز جنایات مغول درایران بیشتر می باشد وبعلاوه باانکه پدیده خانقاه که در دوره های سلجوقیان ویا تیموری وآق قوینلو غیره وفقط برای رواج شعر وادبیات بودوبعدها در همه شهرها جمع شد ولی آنان از زرنگی خودشان وخانقاه شهرخودشان را وهنوز نگه داشته اند به پدیده حکومت ظالمانه خود بر همه ترکان ایران تبدیل کرده اند وتا نان اشان واز این طرق روغن مال بشود ودر حالیکه امروزه در همه ایران خراب شده است وفقط دران شهر اردبیل باقی مانده وانهم برای خراب کردن حکومتهای سیاسی آینده ایرانیان است که هنوز نگه داشته اند وبخاطر اینکه این نوع شیوخ فاسد اردبیل ومثل شیخ حیدر ویا شیخ صفی ویا شیخ علی ویا بقیه مریدان اجنبی انان که 500 سال است که از کوههای اناتولی ترکیه به اردبیل امده اند ودرداخل ایران نیز همه ترکان قدیمی ایران را کشتندومثل بقایای ترکان سلجوقی قدیمی ویا خوارزمشاهی ویاترکان قراقوینلو ویا آق قوینلو وافشاریه را کشتند وچراکه همه را ابله حساب می کردند وبه همه باورانده بودند که فقط "ترکان اردبیل "آدم می باشند که ازشیوخ خانقاه اردبیل تبعیت میکنند وبقیه هم بایدمثل انان بشوند ویا "بت "وبرای بقیه ایرانیان وترکان هم بشوند وتبلیغات می کردندواین نوع مدل تبلیغات هیتلری ودر خانقاه ان شهر اردبیل براه انداخته بودند که فقط خانقاه پرستان اردبیل واز نژاد ترک می باشند وبقیه ترکان ایرانی ویا فارس های شهرهای مختلف ایران وآدم حساب نمی شوند وبا این نوع از تبلیغات ننگین می خواستندکه کعبه امال بقیه ترکان باشند وتا همه ا قوام ترک ویا با فرهنگ ایران را وبدنبال ایدئولوژی خانقاه ننگین شهرشان بکشانند که بقیه ترکان هم باید وحتما آنان را بپرستند ولذا با زرنگی خودشان یک نوع ایدئولوژی غلام پروری ساخته بودند که در فرهنگ سیاسی واداری سلجوقیان ترک قدیمی ایرانیان نبود ویا در فرهنگ خوارزمشاهین ترک نبود که شهرهای مختلف ویا توسعه منطقه ای را وبا عقاید مهمل مدل صفویه نمی چرخاندند وبعلاوه این مدل تفکرات اداری برخاسته از خانقاه اردبیل حتی در فرهنگ تیموریان ترک وباسوادهم نبود که همان حاکمان تیموریان واز قوم ترک باسواد برلاس بود ند ومفهوم "سیاست" را وبا "مفهوم بزچرانی "می شناختند وفقط سربازان تیمویان ترک واز قشر مغولی عاقل هم بودند ووبهمین دلیل اداره شهرهای ایرانی در دوره انها واز اداره شهرهای دوره شیخ زادگان شهر اردبیل وبسیار با فرهنگ تروانسانی تر بود وبعلاوه حاکمان ترک وبافرهنگ تیموری هم ودر حکومت 170 ساله خودشان نیز و با سلجوقیان ترک وقدرت باخته دوران خودشان ومثل شاهان فاسد خانقاه اردبیل وبرخورد غیر انسانی نمی کردند وبعلاوه وقتی ترکان سلجوقی به ایران امدند وبا آنکه هیچ گونه فرهنک اداری ویا اقتصادی ویا عمران شهری نداشتند وومی دانشتند از چه کسانی باید یاد بگیرند ولذا در اومر اداری هرچه یاد گرفتند واز افراد ابلهی ومثل شیخ حیدر اردبیلی یاد نمی گرفتند ویا در سیستم سیاسی کشور داری خود شان بکار نمی گرفتند وبلکه واز افراد فهیم ایرانی ومثل خواجه نظام الملک وخواجه نصیرو مسایل اداری را پرسیده ومی اموختند وچراکه آن ترکان قدیمی ایران وآنقدر فهیم بودند که خودشان وفرهنگسازی برای بقیه ایرانیان نکنند وبلکه فرهنگ سیاسی واداری لازم ویا عمران شهری خود راواز قشر اگاه کشوریاد می گرفتند ویانحوه برخوردعادلانه با اقوام مغلوب ایرانی را هم واز قشر بافرهنگ ایران یاد می گرفتند ومثل نظام الملک طوسی ویا خواجه نصیر طوسی ویا شمس الدین جوینی ویااز کارمندان باسواد 12 وزارتخانه قدیمی ایران ویاد می گرفتند ولی اکنون 500 سال است که عده ای مبلغ فاسد ویا نویسنده فاسد ویا خبرنگار فاسد این انوع یدئولوژی ننگین را بوجود آورده اند که هرکه می خواهدکه یک ترک باغیرت باشد وپس باید فرهنگ قدیمی ترکان ایران را وکنار نهاده وفقط درشیوه حکمرانی شهری ویا در نگاه به اقوام زیر دست ویا در حل کردن مشکلات مردم وفقط باید تابع عقاید شیوخ فاسد خانقاه اردبیل بشوند ویا خانقاه اردبیل واموزش های تولید شده در آنرا ومثل کعبه برای ترکان دیگر شهرها وقبله گاه ساخته اند ودر حالیکه ان شیخ حیدرفاسد صفوی وپیروان هفت هزارنفری اش همگی ادم کشی هایی بودند که از کوهها ی اناتولی ترکیه وبه اردبیل امده ووبجز بز چرندن وچیزی از سیاست نمی دانستند ولی بعد دران شهر ساکن شدند وزاد ولد کردند وسعی کردند که مدیر فکری بقیه ترکان هم بشوند ودر حالیکه انان هنوز هم هم یک صد هزارمترکان بقیه شهرها نیستند که بخواهند در مرام سیاسی وفرهنگی وحکمرانی شهری وبه بقیه سیاست یاد بدهند ویا خودشان راومرجع فکری بقیه ترکان بنمایند وبرایشان ننگ اوراست که به تبلیغ حکوم خاندان فاسدی دران شهر پرداختند کههمه از انان متفربودند ودرپایان حکومتشان هم وهمه شهرهای ایران را بدست دشمن دادند وبعلاوه با تبلغات ننگینشان به نفع خاندان فاسد همان شهر اردبیل وباعث کشته شدن نادرشاه و18 فرزندش شدند که همگی تران باشعر کشور دار بودند ویا با تبلیغات ننگین اشان وباعث مصادره شدن املاک سکنه ترک صد ها شهر ترک نشین ومثل تکاب وکلات ومردمان ترکش را بدبخت کردند ویا زنجان افشا رنشین را وبا 22 هزاز سکنه اش وبه قتل عام دادند ویا شهر ترک نشین اورمیه هم را بدست ازاد خان افغان دادند وهمگی حاصل ایدئولوزی احمانه شهر اردبیل ویا خانقاهش بود که اینهمه بدبختی وبرای ترکان ایران وبوجود اورده است ولذا باید مطالعه عمیق در تاریخ بکنند وبعلاوه یک دانشجوی ترک می بایست که ودر ایدئو لوژی حاکم شده در 500 ساله اخیر برآنان تجدید نظر کرده وبعلاوه تاریخ وفرهنگ ترکان را واز هر کسی یاد نگیرند وبلکه تاریخ بدبختی ترکان قدیمی را وبخوبی بشناسد ویا درک درست بکند وبپذیرند که وقتی یک مدعی ترک زبان ووقتی بعنوان یک فرد ناآگاه و حاکم برشوراهای دهات ساوجبلاغ کرج ومسئول می شود وبصرف ترک بودن ویا فارس بودن ویا مدیر شدن وحق ندارد که نام دهستان افشاریه ساوجبلاغ را وبا اموزشهای غلط شیوخ خانقاه اردبیل وعوض بکنند وتا تاریخ بدبختی هایشان وفراموش بشود وبرعکس انتقاد واعتراض به عملکردش راهم وبا جنجال توهین به ترکان وجنجال بکند ویا با جنجال سازی اعمال خلافشان را ادامه بدهند ومردم ایران این اموررا تحمل نخواهند کرد واول فرهنگ لازم اداری را یاد بگیر ند وسپیس کارمند بخشداری استان البرز بشود بپذیرند وقضیه برعکس انست وهمین عمل آنان وتوهین به 15 میلیون ترکان افشاری ایران می باشد که از همه ترکان کشوروبیشتر می باشند وسپس کارمند بخشداری استان البرز بشوند وبعلاوه دانشجویان ترک دانشگاهها هم و فرهنگ سیاسی خود را و از این نوع مدیران تا بع خانقاه اردبیل یاد نگیرند و یا این تفکر دروغین را ورها بکنند که هرکه به مقدس مآبی اموخته های خانقاه اردبیل شک کرده ویا انتقاد بکند وپس به جامعه ترکان اهانت کرده است وعده ا ی دست به قلم مزدور وبرای نان در آوردن خودشان وبه این نوع از ایدئولوژی ننگین 500 ساله اخیر و دامن می زنند که باعث می شود که نظام اداری ایران وعادلانه تنظیم نشود ویا این نوع از طرز تفکروباعث شده است که کسی در تاریخ اقوام نیندشد ویا عمکرد خطر افرینش رانداند ویا نقش انان ودر خوشبختی ویا بدبختی بقیه ملت را نداند ویا قضاوت درست نشوند ومثلا از قوم بختیاری نپرسند که اقدام به قتل فرزندان نادرشاه کردید ویا باع سستی ارکان دول تزه پا گرفته شدید " ویا چرا بجای جنگ وبه غارت گنجنه وخزانه کشور دولت نادرشاه رفتید ؟ ویا سوئ استفاده از غفلت قوم قرخلو ودر شهر کلات کردید ودر حالیکه قوم افشار قرخلوی که در کنار خزانه نادرشاه بودند ودرشهر کلات تاسیس شده بود ولی قوم قرخلو وبجای محافظت از ان گنج کلات ویا در استفاده اش در بهبود امور همان روستاهای قرخلو نشین کلات وهمگی مجبور بودند که دوراز همان گنج خانه کلات باشند ودر مرزهای اذربایجان باشند وپاسداری بدهند وبهمین دلیل قوم بختیاری ودرغیاب انها وبه غارت گنج کلات پرداختند ودر حالیکه انقدر وظیفه شناسی ملی نداشتند که اسلحه بدست بگیرند ووقتی افاغنه اشمن وشهر ا صفهان ونزدیکشان را می گرفتند حداقل پانزده سال سعی نکردند که بوسیله شمشیر وبا افاغنه اجنبی بجنگند ؟ وبرعکس همان خوانین زرنگ بختیاری وبا عده ای همدست شده وبه قلعه کلات رفتند وعلاوه از کشتن 18 فرزند ویا نوه نادر شاه وگنجهای کلات راهم غارت کردند وسپس در کوههای بختیاری وبرای خود ویا برای انواع خوانینشان ومنازل خان نشین اعیانی ساختند واین موضوع ادعای من تنها نیست وبلکه برای ثابت شدن مطلب وبه کتاب مجمل التواریخ ومراجعه بشود ولذا امروزه دانشجویان ایرانی و باید که به اسناد تاریخی نگاه دقیق داشته باشندی وتا در مورد رابطه عادلانه بین اقوام مطلع بگردند ویا در تقسیم ثروت عادلانه کشوری و یا در توسعه مناطق مختلف هم وحق اجتماعی هر قوم را بدانند ویا در توسعه منطقه ای درک بکنند ویا زشت بودن دست اندازی به ملک ومراتع قوم استان دیگر همسایه اش را هم وخوب بشناسد والا درایران با ائد ئولوژی خانقاه اردبیل فقط حق با کسی خواهد بود که فقط جنجال بکند ویا فقط به دیگران زور بگوید وتادر فرصت لازم وزودتر از بقیه واموال بقیه راوغارت بکند ونمونه های آن زیاد می باشد ومثلا مصادره املاک ترک نشینهای شهر کلات وبه نفع اقوام عرب بیرجند که مصادره شد ویا مصادره املاک ومراتع ترکان بدبخت تکاب وشاهین دژ ویا با حمایت شاهان فاسد قاجارو در اذربایجانکه بدست کردها افتاد ویا وقتی ناصر الدین شاه و توپ بدست حسنعلی خان گروسی بیجار می دهد واو هم احساس قدرت کرده وبا تکیه به اینکه شاه قاجارکه شیعه وتابع خانقاه اردبیل می باشد وحامی اوست اواو هم از و قوم گروس کرد ووقتی امیر نظام توپخانه هم شده است وپس حق سیاسی دارد که به زنجان افشار نشین آمده و22 هزار نفرسکنه اش را بکشد ویا به توپ بسته ویا خانههای همه مردم افشار زنجان را وخراب کرده ویا 22 هزار نفر سکنه افشار استان زنجان را بکشد واین نوع تفکر ملی گریانه والهام گرفته از خانقاه صفویه است وفقط قومهای زوگودر ایران را وپرورش می دهد ویا بوجود می آورد ولذا امکان دمکراسی نیست وبا این نوع از تفکرات زور گویانه ویا الهام گرفته از خانقاه اردبیل وامروزه بد جوری ودر ذهنیت ایرانیان فرو رفته است و یا عجین شده است ولذا یک نوع گفتگوی شفاف وبین قومی وبین سکنه 31 استان انجام نمی گیرد که هر قوم ویا هر شهری میزان حقوقش را ودر رابطه با اقوام دیگروخوب بشناسد ویا در رابطه قانونی اقوام مختلف با یکدیکرو بحثهای شفاف انجام بشود وتا بتواند در ایجاد دموکراسی آینده وکمک لازم را بکند وبرای اینکه همه اقوام ایرانی موجود واز دوره صفویه به بعد وتنها زور گویی به قوم دیگر راو یاد گرفته اند ونویسندگانشان هم وفقط نفعشان ودر حفظ ائدئولوژی خانقاه اردبیل می باشد که می توانند زرنگی لازم قومی را داشته ویا ازرنگی ستانی ویا منطقه ای با یکدیگر را وداشته باشند ولیکن منطق دموکراسی در جوامع اروپایی وچنین نیست وبلکه طور دیگر می باشد که امروزه به دمکراسی لازم رسیده اند.

مردم شناسی قوم  ترک افشار شهرستان بافت و سیرجان استان کرمان- دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشار شهرستان بافت و سیرجان استان کرمان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

در استان کرمان و شهرستانی بنام شهر بافت وجود دارد ویا در جنوب شهر بم وجود دارد که بزرگی متوسطی دارد وهمه سکنه شهر بافت ویا قصبه های اطرافش ویا دهات اطرافش وهمگی ترک زبان میباشند واین شهرستان ترک زبان ودر دامنه های جبال بارزاستان کرمان ویا قله لاله زار آن کوه قرار دارد که کوهستان مرتفعی می باشد ودر شرق بافت نیزو شهر کوچک رابر وجود دارد وبعلاوه دهات ترک نشین شهرستان بافت هم وتا ناحیه اسفندقه جیرفت ویا باتلاق جزموریان جیرفت ادامه دارد که رودهای کوچک وسرچشمه گرفته از قلل بلند جبال بارزکرمان دارد که بهم پیوند می خورند وسپس رودبزرگ هلیل رود نامیده می شوندوآنگاه به باتلاق جزموریان می ریزند ودر کناره این نوع رود مهم هلیل رود هم و دهات ترک نشین بافت ورابر وکشکوئیه قرار دارند که درحاشیه شعبات این رودخانه هلیل رود می باشند وقبلا مسیر حرکت کوچروی ییلاق وقشلاقی تیره های مختلف قوم افشار استان کرمان بود وجملگی این قوم ترک زبان شهرستان بافت کرمان می باشند که تابستانهاوبرای یئلاق وهمان رمه های خود را به مرتفعات بلند جبال بارزکرمان می بردند وزمستانها هم وبرای چرای دامهای خود ودر حاشیه شعبات همان هلیل رود وبه مرتع زار های حاشیه باتلاقی جزموریان می آمدند وبعد از آبادی اسفندقه استان کرمان ودهات بلوچ نشین شمال بندر جاسک اغاز می شود ووجود این نوع دهات ترک نشین افشار ودر قلب استان فارسی زبان کرمان وجای سوالات زیاد دارد وهمه می پرسند که منشائ تاریخی آنها چیست ؟ویا چه نوع قومی هستند ؟ ولی هنوز مورد سوال علمی دانشگاهها ودانشجویان قرار نگرفته است ووبه ویژه با تحریر کتاب گنجعلیخان کرمان وتوسط باستانی پاریزی وترخ کرمان تحریف شده است وزیرا وی استاد تمام رشته تاریخ دانشگاه تهران است ودراین کتاب و7 کتاب قصه گونهای که نوشته است وتاریخ کرمان ویزد را وبه نفع خاندان فاسد ال مظفر تحریف کرده است والبته وی زاده استان کرمان نمی باشد وبلکه زاده آبادی پاریزاستان یزد است واستان یزدی که خاندان فاسد عرب تبار ال مظفرکه با خلیفه عباسی بیعت کرده بود وبسیاری از املاک "اتابکان ترک یزد" را مصادره کرده واز این طریق خاندان عرب تبار ال مظفر و مالک بسیاری از دهات یزد شدند وسپس در دوره صفویه هم وشاه عباس صفوی وبا کشتن طایفه افشار یزد وکرمان وبسیاری از املاک آن طایفه افشار یزد وکرمان را وبه نفع یک خانواده وبنام میر میران یزدی مصادره کرده که فامیل شاه عباس بود ویا برخی ازاملاک طایفه افشار کرمان را هم که کشته بود ویا گنجهای انان هم کهدر شهر کرمان داشتند ومصادره کرده وان دهات مصادره شده ویا اموال طایفه افشار کرمان راهم وبه گنجعلیخان سیک هندی داد وبرخی از آن اموال غصبی کرمان را هم به خانواده درویشی خانقاه نعمت الهی داد که فامیل خاندان صفویه بودند وبظاهر وطبق سفارش صفویه وادعای درویشی وزهد دروغین می کردند وتا طبقه فقیر ویا بدبخت دهات کرمان را وگول بزنند ودر پشت پرده ومالک بسیار ثروتمند دهات کرمان شده بودند وظاهراخانواده درویش نعمت اللهی در یزد بودند ولی اکنون قبرش در ماهان کرمان است وزیارتگاه طبقه محروم استان کرمان کرده اند وهنوز من نمی دانم که باستانی یزدی ویا خانواده اش چه رابطه مالی باخانوده میر میران یزدی ویا خانواده گنجعلیخان کرمان ویا خانواده ثروتمند نعمت الهیهای یزد دارد که همه تاریخ یزد ویا کرمان را به نفع این چند خانواده نوشته است وبدون ترس از اینکه بداند که دانشجویان رشته تاریخ دانشگاه تهران وفقط بزغاله نیستند که هرچه ایشان وبنام استاد تمام رشته تاریخ دانشگاه تهران تحریر کرده می نویسد ودربست قبول بکنند ویا جستجووتحقیق وکاوش در 100 جلد کتاب های تاریخی دوره صفی ویا تیموریان وتحقیق نکنند ویا بعنوان یک دانشجوی پرسشگرودانش طلب بدانندکه باستانی پازیری مدعی استاد تمامی دانشگاه تران و آیا در مورد گنج علی خان کرمان راست نوشته است؟ ویا دروغ نوشته است ؟ ویا چرا در مورد شاه مظفر یزد ویا شاه منصور ال مظفر یزد وبدگویی از تیمور لنگ ویا داروغه های بسار فهیمش در یزد وکرمان کرده است ؟وآیا مطالب وی صحیح تاریخی است ؟ویا از منافع شخصی باستانی پاریزی نشات می گیرد؟وفقط برخلاف محتوای اغلب کتابهای وی ومی گویم که عمران امروزین یزد ومحصول داروغه ترک زبانی وبنام "امیر چخماق یزدی "است که تیموریان برشهر یزد گماشته بودند وتا ویرانی های عمیقی که خاندان عرب تبار ال مظفر ودر یزد وکرمان وابرقو بوجود آورده بودندرا وجبران بکند ویا چرا وی درکمک به کتب نویسی مغرضانه برخی ها و نقش سلجوقیان وغز در کرمان را خراب کرده است ؟وبرعکس نقش گنجعلیخان هندی تبار کرمان را بزرگ کرده است ؟وبرعکس نقش خوانین افشار وغز سلجوقی کرمان را وعمدا پوشانده ویا با تحریر هفت جلد کتاب داستان نویسانه ودر مورد نقش ال مظفر عرب تبار که درمورد استان کرمان ویزد نوشته است وفرضا کتا ب شاه منصور باستانی پاریزی که بجای کتاب تاریخی وصرفا یک کتاب قصه نویسی غیر واقع بینانه است وبرای دانشجویان رشته تاریخ ویا جغرافیای استان کرمان ویزد تحرف امیز است ویا برای عدم شناخت قوم شناسیانه واقع بینانه آن مناطقو موثر می باشد ویا "کتاب تاریخ کرمان وزیری" ویا برخی کتب جدیدهم که در مورد تاریخ شهر کرمان نوشته اند واز وی تاثیر گرفته اند ومثلا برخی از دانشجویا ن دانشگاه تربیت مدرس نوشته اند واین نوع تحریف واقعیات تاریخی استان کرمان ویا شهر ها ودهاتش را بوجود اورده است وبوژه انکه شهرداری کرمان هم روغن داغ کرده وبرای بزرگ نمایی نقش باستانی پاریزی ونام یکی از خیابانهای کرمان را وبنام "خیابان باستانی پاریزی کرمان "نصب کرده است ودر حالیکه نام برخی از مشاهیر ایران واز خیابنها حذف شده ومثل خیام وغیره واز نام خیابانهای کرمان حذف کرده اند وهمین کار را روسای دانشگاه تهران ودر مورد بزرگ نمایی علمی باستانی پاریزی انجام داده اند وفرضا درحالیکه همین کار را هم ورئیس دانشگاه تهران انجام داده ودر حالیکه بسیاری از اساتید مهم رشته تاریخ آن دانشگاه را اخراج کرده ویا نام همه انان را از محافل علمی حذف کرده ولی نام "باستانی پاریزی" را براآمفی تئاتر دانشکده ادبیات دانشگاه تهران نصب کرده ااست وتا به دانشجویانش بگویند که وی از همه استادهای تاریخ صد ساله اخیر ایران وبیشتر تارخ می داند وبا شگرد های آگراندیسمان سازانه وکیش شخصیت از وی بسازند ولذا این مقاله من وبرای شناساندن بدبختی های دهات استان کرمان است وچرا که این قوم بدبخت ترک افشارکرمان وحدود 500 سال است که بدست حکام جور پیشه صفویه وقاجاریه استان کرمان سپرده شده اند وواین حکام جور پیشه هم وانواع بدبختیهای روستایی وبر دهات کرمان جنوبی تحمیل کرده اند که کسی خبر از آن ندارد اولذا ین ناحیه ایران وفراموش شده است که تاریخ استقرارشان ودر این منطقه وحدود هزار ساله می باشد ویا در اسکان گزینی دهات وقصبه های اطراف شهر بافت استان کرمان می باشند ومن که در رشته پژوهشگری دانشگاه تهران درس می خواندم ودر عصر پهلویبین سالهلی 53 الی 58 درس قوم نگاری می خواندم ودر همان موقع وبرای پزوهش پایان نامه ام وحداقل سه ماه تمام وانهم در ایام تابستان ودر شهر خنک بافت کرمان بودم ودر مورد شهر ودهات اطرافش وپژوهش دانشجویی می کردم ووبه ومشاهده گری و پژوهش در مورد این شهر خنک ویا دهات خنک ترک نشین ان می کردم وویا تحیق در مرد اقوام ودهات وجاده های خاکی دهاتش می کردم واز اینکه این همه مردم ترک زبان ودر این شهر دهاتش بودند و متعجب شدم ولی چونکه مستندات تاریخی ودر مورد این دهات ترک نشین نداشتم ولذا سکوت کردم ولی اکنون با پژوهش طولانی در مورد مستندات تاریخ قوم افشار کرمان ویزد وآنرا می نویسم وحداقل در حدود 80 مقاله ام نیز در مورد قوم افشار های استانهای مختلف می باشد که اغلب در اینترنت نشر داده ام کنم وباید بگویم افشار کرمان وهمان اقوام سلجوقی استانهای مختلف هستند که با امدن مغولها به ایران وسیاست وحکرانی شهری را بمدت 27 سال رها کردند ودر کوهای 14 استان ایران وتنها رمه داری صرف می کردند وتا معیشت خود را وتامین بکنند وبرخی هم در دولت ایلخانی وعنوان اتابکان فارس ویا اتابکان یزد واتابکان لرستان برخود گذاشته بودند ولی از ابتدای دولت صفویه تغییر نام قومی داده همه بقایای سلجوقیان 14 استان ایران ومتحدا نام قومی خود را عوض کرده وبنام "شومله اوشار" عصر سلجوقی وهمگی نام قوم افشار برخود گذاشتند که در انواع استانها بودند ولی همان قوم سلجوقیان ترک قدیمی می باشند ولی برای معیشت روزانه خود وبه کوهستنهای مرتفع ایران وپناهنده شدند ودر دوره حکومت 270 ساله ایلخانی وتیموریان وخودشان را اتابکان یزد واتابکان فارس ویا اتا بکان لرستان واتابکان زنگی موصل ویا اتا بکان شام واتابکان سلجوقی آذربایجان وغیره می نامیدند وبعلاوه با روی کار امدن صفویه هم سعی کردند که مدتی نیز با صفویه کار بکنند ولی در نحوه کشور داری با صفویه واختلافهای عمیق سیاسی داشتند ولذا در دوره های شاه طهماسب ویا شاه اسماعیل اول ویا سلطان محمد صفوی ودر گیری با انان داشتند وبالاخره در دوره شاه عباس اول ودرگیری عمیق با وی یافتند وشاه عباس هم باهمه انها جنگید ویا زمینهای قومی اشان گرفت وبه خاندانهای فامیلش داد ولذا مدتی از سیاست کنار کشیدند ولی با تسلط افاغه وعثمانی ها وروسیه ویا اعراب حجاز وبرهمه شهر ها ودهات ایران ویکبار دیگر هم وبرخاستند ودر دولت 25 ساله نادر شاه افشار هم ویکبار دیگر توانستند وبا بیرون کردن بیگانگان از ایران ویک بار دیگر قدرت فرهنگی وسیاسی قوم سابق سلجوقی خود را نشان بدهند ولی بدلیل اشتاباهی که در قتل نادرشاه و18 فرزند ونوهاش انجام گرفت واقوام مختلف جرات کرده وخزانه دولت افشاریه در کلات غارت کرده وبه شهرها ودهات خودشان بردند ویا توپخانه بزرگ مهمات نظامی وی را در اروگاه نظامی فتح اباد قوچان غارت کرد وبه شهرهای خود بردند وملوک الطوایفی در ایران براه اندختند وحکومت مقتدر افشاریه انان 25وحدود سال بیشتر دوام نیاورد وبعلاوه بخاطر انتقامگیری از همدیگر وبخاطر قتل نادرشاه وفرزندانش ویا بخاطر غارت خزانه دولت انان ودر سه جنگ خونین با یکدیگر شرکت کردندوهمدیگر را کشتند ومثلا در سه جنگ خونین سمان ارخی زنجان ویاجنگ قم وجنگ سرخه سمنان وبخاطر انتقام گیری وحدود 100000نفر قوم افشار وهمدیگر را کشتند وبعد از ان تاریخ هم یکبار دیگر وقدرت وهویت فرهنگی خود را از دست دادند وکمپانی های خارجی هم فرصت یافتند که قدرت راو بدست خانواده 300 خانواری زندیه بدهند ویا قوم کوچک قاجارهم وبا همراهی 70 نفراز یاران آقا محمد خان قاجار و پادگان شیراز ویا خزانه شیراز ویا دروازهای پایتخت شیراز را واز دست خاندان زندیه بیرون آمد وبدست حکمرانهای فاسد قاجاریه در شهرهای مختلف افتاد ولذا کنار گذاشتن تاریخ درخشان قوم سلجوقیان کرمان ویا قوم قرا ختایی ترک در کرمان وبرای یک "مورخ واقع بین ایرانی "وشایسته نیست که تاریخ قوم ترک عصرسلجوقی وخوارزمشاهی در کرمان را ندیده بگیرند که اثار فرهنگی ومعماری مهم ودر شهر کرمان دارند ویا از ابتدای تشکیل دولت صفویه هم مدتی خانهای افشار ترک وحاکم بر کرمان وبافت وبردسیر وسیرجان وبم وبردسیر بند ر هرموز بودند اوحدود 90 سال حکام کرمان از قوم افشار بودند ولی شاه عباس صفوی وبرای پا گرفتن دفتر تجارتی کمپانی هند شرقی در کرمان وبندر جاسک وجریزه هرمز وبقایای حکومت سلجوقیان وافشار را در کرمان وهرمز را ندیده گرفت واین بار حاکم کرمان واز قوم سیک هندی انتخاب شد که بنام "گنجعلی خان زیک" ولی بخاطرانکه سیک مذهب و ریشه قومی واجتماعی در تاریخ وفرهنگ وقومیت ومعماری واقتصاد دهات وشهر های کرمان نداشت ونمی توانست در توسعه کرمان نقش داشته باشد وفقط در کتاب گنجعلیخان باستانی پاریزی واگراندیسمان تاریخ سازانه می شوند وبعلاوه میدان ویا حمام گنجعلیخان هم در کرمان وبا پول وی ساخته نشده وبلکه با غارت اموال وملک وخزانه خان افشاری کرمان ساخته شده است که تارخ عالم اری عباسی به ان اشاره دارد ومتاسفانه امروزه مجسمه اش هم در میدان بازار کرمان وتوسط مجسمه ساز پول بگیر شهر داری کرمان نصب شده است وبدون آنکه همان ساکنان کرمان ویا گردشگران بدانند که گنجعلیخان کی بوده ؟ویا با چه مکانیزم اجتماعی ویکهو و"حاکم کرمان" شده است ویا چرا دهها حاکم سلجوقی کرمان ویاحاکم قراختایی کرمان حذف می شوند ویا چرا تاریخ "حاکم افشاری ترک کرمان " واز تاریخ هزار ساله آنان حذف می شود ؟ ویا درانواع کتب عصر جدید تاریخ نویسی کرمان وعمدا حذف می شوند وبرای توضیح بیشتر اشاره می کنم که آمدن ساجقیان به ایران وکرمان واستان فارس وآذربایجان اتفاقی بود وچراکه آنان زمین خوب ویا مراتع خوب ودر ماورائ النهر دشتند واحتیاجی به مراتع فلاتی ویا نیمه خشک دهات ایرا ن نداشتند که هوس بکنند که آنرا تسخیر بکنند وتنها یک گروه محدود از ترکان ماورائ النهر بنام "فرزندان سلجوق" که جمعیتش زیاد شده بود محدودیت داشت وبعلاوه مراتع چراگاهی اش نیز واندک بود ولذا به مراتع اطرف بخارا امده واز حاکم غزنوی بخارا خواستند که مراتع چراگاهی بیشتری به انان بدهد ولی وی هم نپذیرفت وسپس از بخارا حرکت کرده وبطرف مراتع کوههای نسائ خراسان آمدند که کوهای مرتفع بینالود وهزار مسجد شمال کلات وسرخس است وودر انجا هم نامه نوشتند واز سلطان مسعود غزنوی درخواست عاجزانه کردند که مراتع چراگاهی بیشتری به انان ودر کوههای اطراف نسائ خراسان بدهد ودر ازایش مالیات رمه داری واز آنان بگیرد وسلطان مسعود می توانست که این مراتع در خواستی آنان را برآورده بکند واحتمالا مشاوران سطان مسعود ومانع این درخواست شده بود وسلطان را واز قوم سلجوق ترسانید ه وبرعکس به او یاد ی دهد که برخی از روسای قوم سلجوقی را دستگیرکرده وبخاطر تقاضای مرتع خواهی اشان ودر زندان غزنین زندانی بکند وبعلاوه حوادث جزیی این چنینی باعث شد که ارتش مجهز غزنویان ودر جنگ دندانقان سرخس واز قوم کوچک رمه دار سلجوقی شکست بخورد ونهایتا سایر گروههای ترک رمه دارماوراءالنهر هم وهوس بکنند که همراه آنان وبه استانهای مختلف ایران بیایند ولی خوشبختی بزرگی که سلجوقیان داشتند این بود همه معلومات حیات سیاسی واقتصادی ومذهبی خود را واز معلم بزرگ ایرانی خود وبنام خواجه نظام الملک طوسی وپسران باسوادش یاد گرفته اند که در ساختن تمدن بزگ ایرانیان وبزرگترین خدمات را وبه مردم ایران کردهاست که هنوز کسی نمی داند ویا از کاتبان با تجربه 12 وزارتخانه زیر دست خواجه نظام الملک یاد گرفته بودند که بزرگترین تئوریسن اسیا می باشد ولی سایر ملت ها واز داشتن چنین معلم فکری وسازماندهنده نظامهای اداری بی نصیب هستند والا بدون نظام الملک وقوم رمه دار سلجوق واز اول بدبخت می شدند ولی با راهنمایی های این متفکر ایرانی وسلجوقیان ترک کرمان ونحوه عمران دهات ویا شهرها ویا روش حکومت در کرمان ویا شیوه کشت وزرع در دهات وروش تجارت در کرمان را یاد گرفتند و لذا در دوره صدر اعظمی وی و گروهی از تیره های ترکان غز ماء ورائ النهر .وبهمراهی " قاورد بیگ سلجوقی" وبرای رمه داری خود به کوههای بلند جبال بارز کرمان آمدند ودر حالیکه دهات شمالی وشرقی کرمان کویری بودند ومثل ابادی شهدادشمال کرمان وغیره هستند که همگی در منطقه کویر لوت شمال کرمان می باشند ویا ّبرخی هم ابادی کوچک وپراکنده ودر ناحیه خشن وخشک وبی آب وبی علف گرم واقع شدها ند و برای سکونت گاهی بشر مفید نیستند وتنها نقطه بدرد بخورکرمان وهمان نواحی کوهستانات جبال برز کرمان است ویا منطقه خنک وپر اب وپر مرتع استان گرماخیز کرمان در این ناحیه است ویا همان اراضی اطراف شهرستان بافت کرمان است ویا اراضی اطراف شهر رابر وکشکوئیه وشمال جیرفت می باشد که قابلیت کشاورزی وباغداری ورمه داری دارند که همگی هم در منطقه بن بست راههای تجاری می باشند ولی "قاورد سلجوقی "وبا راهنمایی ومشورت برخی از ایرانیان باسواد وبه مشکلات زندگی در استان کرمان پی برد وآشنا شد ویا با راهنمایی همان افراد باسواد واعضای کثیر قوم غز سلجوقی را وبه مراتع خنک ویا به دره های جبال بارزکرمان فرستادند وخود قاورد سلجوقی وبا تعدادی از سرباز ویا نگهبان ودر قلعه ساسانی کرمان باقی ماند وکه احتمالا در ان موقع "قلعه گواشیر" نامیده می شد ودر اطراف همان قلعه ساسانی هم وزمین زراعتی خوب نبود وتنها مزیتش آن بود که در مرکز چهار راه تجاری قرار داشت ویا گذر گاه چهار طرف اطرافش بود و"قاورد سلجوقی "که یک حکمران سختی کشیده بود وبا همراهی همان سربازان خود وبرخی از کاتبان اداری ویا مشاوران ایرانی خود وبا سختی تما م و 32 سال تمام ودر همان قلعه ساسانی وحکومت کرد که احتمالادر اطافش هم ومحلات شهر ی وحرفه ای مناسب نبود وبه فکر توسعه شهری کرمان هم نبود وتنها در طی آن 32 سال می کوشید که مشکلات قوم غز سلجوقی را ودر کوهستانهای جبال بارز کرمان حل بکند ویا راههای تجاری اطراف قلعه ساسانی کرمان را وامن نگه بدارد ویکبار هم برای حل مشکلات قوم خود ش وبه شهر ریجنوب تهران لشکر کشید که شاهان اولیه سلجوق هم ومدتی در برج طغرل شهر ری بودند وولی در این لشکر کشی موفق نبود وجنازه های زیادی در اراضی شهر ری باقی گذاشت وبعلاوه حکومت قاورد سلجوقی در قلعه نظامی کرمان واز سال 433 هجری والی 465 می باشد وبعد از وی هم و12 نفر از فرزندان ونوادگانش حکومت یافتند ویا با لیاقت تمام وبر منطقه کرمان ومعیشت قوم غز وغیر غزکرمان حکومت کردند ویا دهات وقصبه های کرمان وتجارت راهها را اداره می کردتد ونواده های قاورد سلجوقی هم اسامی خاصی داشتند که در منابع تاریخی آمده است ومثل ا"رسلانشاه سلجوقی کرمان" ویا ا"یرانشاه سلجوقی کرمان "ویا "ترکانشاه سلجوقی "ویا" بهرامشاه سلجوقی کرمان "ویا "تورانشاه "و"بهرام شاه "و"کرمان شاه سلجوقی کرمان "وغیره بودند واین سیزده حکمران سلجوقی و150 سال حکومت کردند ویا از سال 433 هجری وتا سال 583 بر منطقه کرمان ودهات وقصبه هایش حکومت مدل سلجوقی نمدند که از متفکران ایرانی اموخته بودند و"با حکمرانی بدوی" آنها فرق داشت ولی خصایل جوانمردی ایام سابق رمه داری خو درا وبا روش حکمرانی جدید شهری وعجین فرهنگی ویا "ترکیب فرهنگی واداری جدید کرده" بودند واتابکان استان فارس هم چنین مدل اداری وقومی خوب داشتند که اتابک سنقر بن مودود هم وبا گروه دیگری از تیره های ترک سلجوقی وبه استان فارس آمدند ویا از سال 543 والی 686 وحدود 8حکمران لایق سلجوقی فارس وبر شیراز وشهر های کوچک ودهاتش حکمرانی کردند وافراد باسواد ایرانی ومثل سعدی شیرازی هم ومشاور حکمرانی آنان بود که در نظامیه بغداد وخوب درس خواند ه بود وشناخت مدل حکمرانی اتابکان فارس برمردم ویا الگوهای فرهنگی اداره همان مردم وامروزه برهمه دانشجویان واجب است که بهفمند چگونه خصایل جوانمردی این قوم ترک ماورائالنهر وبا استعداد وفهم وشعور ایرانیان باسواد داخلی آن روز گار عجین شد وامروزه ابادی وعمران شهر ها ودهات فرس ویا روی آوردن سکنه شیرازبه شعر وادبیات ونتیجه اینو ع "عجین فرهنگی" است که تمدن جدید ایرانیان واز این دوره تاریخی آغاز شد که که نظام تولید وزراعت یا رفاه سکنه قرون میانه مردم فارس را بوجود اورد ویا برعکس تامین نمود ویا بر همه محققان علوم اداری واجب است ویا بر قوم شناسان فرهنگی واجب است که سکنه فارس وچنین مدل موفق را ودرسرتاسر عصر البویه ویا صفاریان ویا اعراب اولیه در شیرازنداشتند ویا ندیده بودند و حکمرانی انها هم در فارس ونظیر مدل حکمرانی 13 حاکم سلجوقی کرمان است ویا در 150 سال حکومت برکرمان وسکنه دهاتش می باشد وبا کوشش زیاد سعی در براوردن نیاز های اسکنه دهات وشهر هایش داشتند که از نظام الملک طوسی وخواجه نصیر طوسی وغیره اموخته بودند وبا "مدل حکمرانی رمه داری قبلی "آنان فرق داشت ویا با "خویشاوند سالاری قومی "آنان و قبل از امدنشان به داخل ایران فرق داشت واین بار با عناصر اداری وفرهنگی حکمرانی جدید وهمان روستا ها را اداره می کردند وتا نیاز های روستائیان مختلف را برآور ند ویا داد وستد شهری ها را وبهتر تامین بکندکه اعراب مسط شده برشهر های فارس وازدرک وفهم این نوع شیوه حکمرانی عاجز بودند وولی انها در رمه داری کوهستنهای جبال بارز وبهترین تامین را به روستائیان می دادند که حکام فاسد صفویه وقاجاریه هم چنین ودر 500 سال گذشته وچنین خداتی به دهات ایران نکردند وفقط به فکر دزدیدن جیب روستائیان بودند وولی انا در روستاهای کویر لوت ویا در جاده های تجاری کرمان ویا در مسیر کاروانهای شترهای کرمان وبهتر تامین اجتماعی به مردم می دادند بکند وقبل از آمدن به ایران وچنین اموزشهای بهبود تولید روستایی ویا بهبود داد وستد شهری را نمی شناختند ولیکن با تضعیف شاهان بزرگ سلجوقی واقتدار سیزدهمین حکمران سلجوقی کرمان هم ضعیف شد که "نوه قاورد سلجوقی "بود ودر سال 583 هجری به حکومت کرمان رسیده بود ودر این ایام ومدتی وضع سیاسی کرمان آشفته بود وتا اینکه سلطان محمد خوارزمشاه وتصمیم گرفت که فرزندش غیاث الدین راو به حکومت کرمان بگمارد ویا با تعدادی سر باز خوارزمی بفرستد ولی او هم وکاری از دستش بر نمی آمد وتا اینکه دولت خوارزمشاهیان تصمیم گرفتند که یک از فرماندهان قوی ارتش خورزمشاهی را وبنام "براق حاجب "وبه حکومت کرمان بگمارند ویا در سال 619 بفرستند واحتمالاوی از ترکان قرا ختایی ارتش خوارزمشاه بود و زادگاه آنان هم ودر منطقه کاشغر ترک نشین بود که تحت حکومت سلطان محمد خوارزمشاه ودر خورزم روش اداری حکومت را آموخته بود وتازه از سوی خوارزمشاهیان ومنصب حکومت کرمان را گرفته بود که سلطان محمد خوارزم شاه واز مغولان شکست خورد وبه جزیره ابسکون فرار کرد و"براق حاجب "حاکم ترک کرمان هم که فرد با تجربه وسیاستمدار بود وفورا با اوگتای قاان بیعت کرد ووسیست اداری وسیاسی سابق باقی ماند وبعد 8 تن از فرزندان ونواده هایش نیز وبا همان شیوه سابق ودر همان "قلعه گواشیرکرمان "حکومت کردند ویا از سال 619 هجری والی 703 هجری حکومت کردند وتنها مالیات رمه داری ویا باغداری ومالیات رهداری سکنه غز جبال بارز کرمان را از انان گرفته وبه تبریز وسلطانیه می فرستادو تا اینکه سلطان محمد خدابنده ودر سلطانیه تصمیم گرفت هشتمین حکمران قرا ختایی کرمان را وعوض بکند وبجای انان ویک نفرخان حکمران مغولی واز دربار سلطانیه بفرستدویا به کرمان بفرستد ولی با فوت سلطان ابوسعید ایلخانی در سلطانیه ومحمد اتابک ال مظفرقدرت گرفت که یک نظامی عرب تبارخوافی در ارتش مغول بودواز سلطانیه حکم گرفته بود وبعلاوه کنترل کا روانهای تجاری میبد یزد به خراسان را بعهده خودداشت و لذا از فرصت مرگ سلطان ابوسعید ایخانی ویا فقدان جانشینش در سلطنت استفاده لازم را کرده وبرشهر کرمان دست انداخت ودر این موقع سه قوم مغولی وجغتایی هم به خاک کرمان امده بودند ومثل قوم نکودری ویا جرمای ویا اوغانی ویا انان هم از فرصت مرگ ساطان ابوسعید و استفاد ه لازم را کرده وسعی کردند که بر اراضی مرتعی وزراعی ترکان غز سلجوقی در جبال بارزکرمان دست بیندازند ویا از افراد باقی مانده از عصر قاورودسلجوقی دست اندازی بکنند ویابر دهات اطراف سیر جان وبردسیرهم دست بیابند ولذا با همکاری ال مظفریزد و جنگهای زیادی در این راه کردند که در منابع تاریخی این عصر ذکر شده است ودر سال 841هجری امیر مبازر ال مظفر که کرمان را تسخیر کرد وبرای مشروعیت حکومتش و بر کرمان ویزد وابرقوه وبا خلیفه عباسی بغدادهم بیعت کرده بود و فردی بسیار ریا کاربود که حافظ شیرازی اورا در اشعارش "محتسب دروغگو" خطاب می کند ویا یزد محل حکومت وی را "زندان سکندر"در اشعارش ذکر کرده وارزوی بازگشت به ملک سلیمان شیراز را می کند واین فرد عرب تبار خوافی ویا فرمانده مغول گمارده در قلعه میبد یزد ودر عصر سلطان ابو سعید مغول وسردسته تعدادی قراول نظامی بود از کاروانها ی تجاری گذر کننده از میبد وبه خراسان مالیات بگیرد وولی او بجای مایات تجاری قانونی وانواع باجها هم از انان می گرفت وبرای مشروعیت اعمالش نیز فرد بیعت کننده با خلیفه عباسی بود که حتی فرزندانش هم وارزش به او قائل نبودند ولذا اورا کور کرده وخانه نشینش کردند ولی متاسفانه وی چنان مورد چاپلوسی باستانی پاریزی قرار گرفته است که در مدح وی می نویسد که اندازه پایش وچنان بزرگ بود که کفشی به پایش نمی خورد واین قبیل از امور را و"حسن حکمرانی شهری" این نوع محتسب ریاکار می داند وآری وی که قراولخانه نظامی کوچک ودر قلعه میبد داشت وافراد وفاداربخودش هم ودر حاکمیت کرمان نداشت که حکومت حکومت بکند وحتی کسی ازشهر های میبد ویزد وابرقو هم حاضر نبود درراه او کشته بشوند وومثل طوایف کثیرزیر دست 21 حکمران سلجوقی وقراختایی ترک سابق کرمان نبودند که همگی مدیران مردمی ومردم دوست بودند ولذا همه افراد غز تر ک جبال بارز حاضر بودند ودر راه اهداف ریاست روسای قبیله غز سلجوقی ویا قرا ختای خود کشته بشوند ولی محمد ال مظفر ودر حکومت بر کرمان وتنها زور گوهی براقوام ورمه داران بدبخت غز بدبخت بلد بود ویا یا ظلم بر اقوام ترقراختایی جبال بازربود ولذا مجبور بود که از سزبازان مغولی نکودری واوغانی وجرمایی تازه ورود به استان کرمان استفاده بکند که در دوره زندیه خود را "اقوام درانی "کرمان ویزد می نامیدند وولی انها هم زیر بار حکومت ال مظفر در کرمان نمی رفتند ولذا ا برای تسبیح کشیدن به انان هم ومسجدی در کرمان می سازد وهمین نوع از ریاکاری را هم ودر"حکومت شیراز" براه انداخته بود بودکه مورد تمسخر اشعار حافظ شیرازی واقع شده است واحتمالا خاندان ال اینجو وحاکم مغولی شیراز که از سوی سلاطین ایلخانی وجانشن "ابش خاتون سلجوقی شده بود که وی اخرین حکمران اتابکان فارس در شیراز می باشد ومغولان این زن سجلوقی وبا فرهنگ را از حکومت شیراز بر می دارد وبجایش خاندان آل اینجو را بر"شیراز حاکم" می کند که یک فرد مغولی بود ولی زیاد برمردم شیراز ظلم نمی کرد ویا مثل امیر مظفروریا کار نبود ویا زیا داخاذی مالیاتی واز مردم شیراز نمی کرد ویا مخارج زیاد وبر سکنه ودهات شیراز نمی بست وبرعکس هنوز خاندان ال اینجو ی مغولی دو سه میکده که در شیرازبود وهنوز نبسته بود وهمان امیر محمد ال مظفر می بندد وتا خودش را مسلمان دو اتشه جا بزند ولذا اگر "اتابک سعدسلجوقی" حاکم شیراز و مورد ستایش سعدی شیرازی است وبرعکس امیر مبارز ال مظفر وحکمران منفور شیراز ومورد تمسخر شعر حافظ شیرازی می باشد که در اشعارش می سراید : (ودر میخانه ببستند خدایا مپسند )..واین نوع اشعا رحافظ شیرازی وبخاطر ان نیست که حافظ شیرازی مشروب دوست دارد وبلکه حافظ فردی فرهیخته وبا سواد است که در راه دانش اندوزی خوش ومشقات زیاد کشیده است ولذا بخاطر علاقه به میخوارگی این نوع اشعار را می سراید وبلکه وی می خواهد که فرق یک "حکمران عدل شهری و"حکمران ظالم وریاکارشهری " را نشان بدهد ولذا در اشعارش منقد سیاسی حکمرانی فاسد شهرهای ایران است وحتی حافظ که در دروازه شیرازو به استقبال تیمور لنک میرود ودر چند لحظه گفتکو با وی به سواد عمیق نظامی وسیاسی تیمور پی می برد وویا به جوانمردی تیمور لنگ پی می برد ولذا حکمرانی نوه تیموردر شیراز بهتر از حکومت ال مظفر در شیراز می داند ولذا در عهد ابراهیم میرزا تیموری در شیراز وفرهنگ وتمدن در شیراز احیائ شد وبرای تحریر کتاب دو جلدی ظفر نامه در شیراز وزحمات زیادی کشیده شد ویا مدارس جدید ی درشیراز ساخته شد ویا خطاطی وهنر ومنبت کاری در شیراز احیاء می شود وبعلاوه معماران شیرازی هم انواع بناهای مهم وبرای تیموریان ودر شهر های مختلف ایران می سازند ولذا حافظ یک فرد عوام نیست که بخاطر طعم شراب واین نوع اشعار را بسراید وبلکه انقدر فهیم است که فرق "حکمرانهای فاسد و عادل شهرش شیراز" را می فهمد وهر چند در دوران 45 ساله حکومت ظالمانه ال مظفر برکرمان وشیراز ودوران سختی بردهات شیارز وکرمان گذشت ویا بر رمه دران غز بدبخت جبال بارز کرمان گذشت ولی بالاخره حکومت ظالمانه ال مظفر بر کرمان وشیرازو در 789 هجری پایان یافت وتیمورلنگ و در این سال وکرمان را از دست "احمد ال مظفر" گرفت وهمه خاندان ال مظفر را جمع آوری کرده ودر آبادی قمشه اصفهان ودسته جمعی کشت وتا به ظلم هفتاد سله انان وبر جمعیت شهر های مرکزی ایرانو خاتمه بدهد ودر دوران حکومت تیموریا ن ویا در حکومت داروغه های قدرتمند وعادلانه تیمورین بر شهر های کرمان واصفهان ویزد وابرقو وشیراز وهمه رمه داران غز ترک اتابکان فارس ویا اتابکان یزد ویا اتابکان ال قاورود کرمان ودر اسایش بود وهرچند هیچ کدام از آنان وحاکمان شهرهای مزبور نشده بودند که برایشان مهم نبود ولی در سایه اقتدار داروغه های قدرتمند تیمورلنگ وفررندش شاهرخ ویا نواگان با فرهنگشان در پایتخت هرات ودر آسایش بودند ویا آسیب زیاد روستایی وشهری ندیدند ووبهمین دلیل من به حکمرانهای عهد تیموری در کرمان ویزد نمی پردازم که چه کسانی بودند ویا چه کردند؟ ؟وچرا که در این دوره تاریخی وهر قشر حرفه ای و کدام به کار خاص خودشان ودر کرمان وشیراز مشغول بودند ومثلا حکمرانهای قدرتمند وعادل عصر تیموری وحدود 120 سال وبر شهرهای کرمان ویزد وشیراز وحکومت سیاسی عادلانه وقدرتمندانه کردند وترکان غز سلجوقی کرمان وشیراز هم به معیشت رمه داری خود راضی بودند ولذا در عصر انان ودست از سیاست وحکمرانی شهر ها برداشته بودند وتنها در کوههای زاگرس فارس ویا جبال بارز کرمان ویا درمراتع شیر کوه یزد وابرقوه ومشغول رمه داری ومعیشت ساده خود بودند ومی دانستند که وی مثل شاه عباس فاسد صفویه و ظالم نیست که اراضی زراعی یا ومراتع آنان را در کرمان وشیراز ویزد ومصادره بکند وسپس به خانواده فاسد میر میران یزدیفامیلش بدهد ویا به دراویش نعمت الهی فامیلش ودر کرمان بدهد ویا به اماقلی خان ارمنی وحاکم شیراز بدهد نمی دهد ولذا جان ودل هم ومالیات رمه داری خود را به دربار هرات می فرستادند و نیز انها وحدود 50 سال هم با حکمرانهای قرا قویونلو واق قویونل ترک تبریز مشکل نداشتند ودر عصر انان هم بجای هرات وتنها مالیات رمه داری خود را از جبال بارزکرمان وزاگرس فارس به تبریز می فرستادند ولی با ظهور دولت صفویه وبدبختی اشان آغازشد وزیرا خاندان صفویه وبرخلاف دول قبلی بودند وچراکه یک قبیله نظامی بزرگ ومثل تیموریان ویا مغولان نبودند که جوانمردانه عمل بکنند ویا مثل قبایل جنگجوی .ی قرا قونلو نبودند وبلکه یک خاندان کوچک وفاسد خانقاه دار بودند که تنها با ریاکاری می توانستند حکومت بکنند وبرای حکومت کردن بر شهر های مختلف ایران هم به فریب سر بازان ده قبیله ترک افشار وذوالقدر واستاجلو وتکلو وترکان وشاملو وقاجار وروملو ومقدم وپرناک نیاز داشتند ولی بعد از روی کار آمدن وانها را کنارگذاشته واراضی ومرتع انان را هم غصب کردند وسلجوقیان قدیمی غز کرمان وفارس ویزد وغیره واین بار نام جدید "قوم افشار" برخود گذاشته بودند ودر ابتدای حکومت صفویه هم از آنان دعوت بعمل امدکه در منطقه فراه افغانستان وبا ازبکها بجنگند وبه این ترتیب دوباره با دعوت شاهان صفویه وروسای عشایر غز سلجوقی جبال بارز کرمان فریب خوردند وبه دارالحکومه کرمان دعوت شدند وکتا ب خلاصه التواریخ ویا عالم ارای عباسی ویا کتب دیگر ودر ابتدای دولت صفویه واز "حکام افشار کرمان "نام می برند که بخاطر" نام شومله اوشار "اتابک ملک شاه دوم عصر سلجوقی واین نام را وبرخود وقبیله خود گذاشته بودند ومثلا ص 213 خلاصه التواریخ واز احمد سلطان افشار و"حاکم افشار کرمان "یاد می کند ویا در ص 126 همان کتاب واز فرستادن "شاهرخ بیگ افشار" به سوی قندها روتوسط شاه اسماعیل سخن می گوید ویا در ص 345 هم واز وجود "سنجاب سلطان افشار" ودر جنگ هرات سخن می گوید ویا در ص 1026 از "افشار کرمان "سخن گفته شده ویا همان کتاب خلاصه التواریخ می نویسد که "احمد سلطان افشار"وحاکم کرمان وحدود 20 سال ودر خراسان وبا طایفه اوزبک جنگید ویا ص 263 همان کتاب می نویسد که "افشار های کرمان" وروانه خراسان گردیدند وویا ص 707همان کتاب نیز واز لشکر "افشار کرمان" سخن می گوید ونیز ص 309 همان کتاب واز" شاهقلی سلطان افشار وحاکم کرمان" ودر عصر شاه طهماسب صفوی سخن می گوید ویا ص 622 همان کتاب ومی نویسد که "محمود بیگ افشار "را از حکومت ساوه عزل کرده وبه "حکومت کرمان" فرستادند ونیز ص 729 و753 همان کتاب و"حاکم کرمان" را در سالهای 990 و991 هجری "ولی سلطا ن افشار"می داند که حاکم کرمان کرده بودند ونیز صفحات 903 و913 همان کتاب ومتذکر می شود که "ولی سلطان افشار حاکم کرمان "ودر عصر سلطان محمد صفوی زندگی می کرد ونیز ص 888 همان کتاب واز" بیگتاش خان افشارحاکم کرمان "ودر عصر شاه عباس صفوی یاد می کند که پسر "ولی سلطان افشار" بود ویا ص 420کتاب عالم ارای عباسی هم می نویسد که "عباس سلطان افشار وعموی بیگتاش خان اقشار حاکم کرمان "بو د واری خوانین افشار کرمان واز عصر شاه اسماعیل وتا سال سوم سلطنت شاه عباس اول همچنان بودند وحدود 90 سال به خاندان صفوی خدمت کرده بودند ودر برابر آنان هم شورش نداشتند که اعزلشان بکنند ویا از حکومت کرمان بردارند واحتمالا بخاطر نفوذ کمپانی هند شرقی در دربار شاه عباس بود ویا برای پا گرفتن دفتر کمپانی هند شرقی ودرشهر کرمان وبندر جاسک وبندر عباس وجزیره هرمز ولذا "بیگتاش خان افشار" واخرین خان افشار کرمان را بدست یعقوب سلطان ذوالقدر شیرازبه کشتن دادند وواز یزد وارقو هم خان افشار را برداشتند وبجایش گنجعلی خان سیک هندی را وحاکم کرمان کردند وخود "یعقوب سلطان ذوالقدر" هم ودر شیراز حذف گردید وبجایش اماقلی خان ارمنی وحاکم شیرازشد ویا حاکم لار وبندر لنگه وجزیره هرمز می شود وتا در شیراز هم دفتر کمپانی هند شرقی باز بشود ودر عصر نادر شاه افشار هم وبرای انکه مشکلات عمیق ودر زندگی ورمه داری طوایف ترک جبال بارزکرمان و بوجود امده بود ولذا دوباره" نادر شاه و"شاه قلی خان افشار" راو بیگلر بیگی کرمان می کند که صفحات 662 و1173و1176 کتاب عالم آرای نادر ی وبه حکومت وی اشاره دارد ولی با قتل نادرشاه وکریم خان زند نیز وی را برمی دارد ودردوره قاجاریه هم واغلب حکام کرمان واز فرزندان فتحلیشاه ویا از حکام دیگر قاجار بودند که ستم زیادی برسکنه ودهات بدبخت کرمان کردند.

وبعلاوه در دهات سیرجان وبردسیراستان کرمان نیزوتعداد زیادی از اقوام ترک افشار هم وجود دارند که ژنرال سایکس ویا افسر انگلیسی ودر دوره قاجاریه وبه بررسی تیره ها وطوایف آنها پرداخته است ویا دیگر سیاحان اروپایی ویا مورخان عصر قاجار واز قوم افشاری این مناطق ویا از روسای طوایف افشاری ویا بوچاقچی افشاری آن مناطق سخن گفته اند ومن بدلیل اختصار مطلب واز ذکر ان می گذرم وتنها مفصل آن موضوع ودر پژوهش 151 صفحه ای اینجانب ودر مورد قوم افشاری استان کرمان وجود دارد

مردم شناسی تاریخی قوم بیات ترک شهرهای مختلف ایران - پژوهش از:دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی تاریخی قوم بیات ترک شهرهای مختلف ایران

پژوهش از:دکتر محمد خالقی مقدم- قوم شناس

اقوام بیات ترک یکی از اقوام بزرگ ترک ایرانی میباشد که بعد از اقوام افشار، از بزرگترین قوم های ترک ایران می باشند ولی متاسفانه از این قوم ایرانی تا به حال در دانشکده های علوم اجتماعی ایران شناخت مردم شناسی وجود نداشت و این پژوهش مردم شناسانه توسط دکتر محمد خالقی مقدم در 300 صفحه تدوین گردیده است که در آن به نحوه آمدن اقوام بیات ترک از منطقه ماورالنهر به منطقه ایران در دوران سلجوقیان و یا نحوه ی استقرار اجتماعی آنها در نقاط جغرافیایی مختلف ایران،نظیر آذربایجان (ماکو) و زنجان و اطراف ساوه و جنوب استان همدان و شیراز و خراسان (نیشابور)و در شهرهای دیگر ایران به بحث گذاشته شده است و نیز در این پژوهش به روند حوادث سیاسی –اجتماعی قوم بیات ترک در ادوار تاریخی خوارزمشاهیان و ایلخانی و آق قویونلو و صفویه و افشاریه و زندیه و قاجاریه می پردازد. و از این قوم یک نوع نت های موسیقی قوم بیات وجود دارد که در کتاب زنجان سرزمین اقوام افشار چاپ شده است.

اصل پژوهش در یک جزوه 300 صفحه ای چاپ نشده و در نزد پژوهشگر وجود دارد و به دلیل هزینه زیاد چاپش از نشر آن خودداری ورزیده ام.

مردم شناسی تاریخی اقوام ترك مقدم مراغه و شمال ابهر - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی تاریخی اقوام ترك مقدم مراغه و شمال ابهر

پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم

این پژوهش مردم شناسی تاریخی توسط دکتر محمد خالقی مقدم در صد وهشتاد وشش صفحه ودر چند فصل تدوین گردیده است و در این پژوهش مردم شناسی قوم .ترك مقدم مراغه آذر بايجان وزنجان از.دوران. صفويه مورد بررسی قوم شناسی قرار گرفته و نحوه استقرار جغرافیایی این قوم در مناطق خاص آذر بايجان و زنحان ویا ریشه های قومی آنان و مهاجرت آنها به اين ناحيه ويا دهات وروستا هايشان يا شیوه فرهنگ و آداب و رسوم آنان و یامناسبات اجتماعی آنان با اقوام دیگرهمسایه و نیز وضع ظاهر و لباس و آداب و رسوم و سنن فرهنگی آنان و یا موقعیت سیاسی آنها در این ادوار تاریخی ویا چگونگی ازدواج و مذهب و مراسم مذهبی وزبان .ویا تحولات اجتماعی وقومی آنها به بحث مردم شناسی گذاشته شده است.

اصل مقاله در یکی از نشریات محلی زنجان در دهه 70-80 در چند صفحه ای و با مستندات تاریخی و محل زندگی اقوام مقدم مراغه آمده و یا در دهات شمالی ذکر زنجان و تا دهات شمالی ابهر از این قوم مقدم می باشد و به نقل عالم آرای عباسی نام قبلی ایل مقدم مراغه (ایل اوتوز ایکی) به معنی ایل سی و دو قومی بود که شاه عباس آنان را از شمال ارس به ناحیه مراغه آورد و در کتاب خلاصه السیر آقاخان مقدم حاکم زنجان از این قوم مراغه می باشد و در دوره وی بخشی از آنان را آقاخان مقدم به دهات شمالی زنجان کوچانید و برخی از خوانین حاکم خرمدره و ابهر هم از آنان بود و در دوره ی نادرشاه افشار هم این قوم مقدم به لشکر نادری و در بیرون کردن عثمانی کمک کرد و در کتاب عالم آرای نادری اسامی آنان وجود دارد.

مردم شناسی تاریخی اقوام ترك بزچلوي استان مركزي - پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی تاریخی اقوام ترك بزچلوي استان مركزي- اراک

پژوهش :دکتر محمد خالقی مقدم

این پژوهش مردم شناسی تاریخی توسط دکتر محمد خالقی مقدم در چهل وودو صفحه ودر چند فصل تدوین گردیده است و در این پژوهش مردم شناسی قوم .ترك بزچلواز.دوران.قاجاريه مورد بررسی قوم شناسی قرار گرفته و نحوه استقرار جغرافیایی این قوم در مناطق خاص استان مركزي ویا ریشه های قومی آنان و مهاجرت آنها به اين ناحيه ويا دهات وروستا هايشان يا شیوه فرهنگ و آداب و رسوم آنان و یامناسبات اجتماعی آنان با اقوام دیگرهمسایه و نیز وضع ظاهر و لباس و آداب و رسوم و سنن فرهنگی آنان و یا موقعیت سیاسی آنها در این ادوار تاریخی ویا چگونگی ازدواج و مذهب و مراسم مذهبی وزبان .ویا تحولات اجتماعی وقومی آنها به بحث مردم شناسی گذاشته شده است.

مردم شناسی افشارهای ایرلوی منطقه زنجان - آقای دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی افشارهای ایرلوی منطقه زنجان

آقای دکتر محمد خالقی مقدم

هر ایل به شاخه های طایفه ای و تیره ای خود تقسیم می گردد و ایل افشار که از بزرگترین قومیت های ایرانی است و یکی از شاخه های این قوم ترک در استان زنجان و به نام افشارهای ایرلو به سر می برد و هر چند هیچ قومی در ایران به بزرگی و اهمیت تاریخی ایل افشار نیست و حتی در بین اقوام ترک ها نیز از مهم ترین قومیت های ترک می باشد؛ ولی متأسفانه در دانشگاههای ما و با وجود دهها شاخۀ تخصصی و درسی ازعلم مردم شناسی وعلم انسان شناسی هنوز هیچ گونه شناختی از این قوم مهم ایرانی وقوم ترک و شاخه های طایفۀ ای آن وجود ندارد که تیره ایرلوی آن می باشد وبیشتر در استان زنجان ساکن بودند. و در منطقۀ طارم زنجان و ایجرود و سعیدآباد و ... پخش هستند و نیزدر دورۀ صفوی به خاطر آن که ایل افشار با شش ایل دیگر ترک باعث سرکار آمدن دولت صفویه شدند ولی چون مشکلاتی برسرراه اقتدار خاندان سلطنتی صفویه فراهم می کردند خود قربانی قدرتی شدند که برسرکار آورده بودند و به همین دلیل شاه عباس هم در استانهای مختلف ایران به سرکوب آنان پرداخت و از جمله در کرمان و یزد و کهکیلویه و خوزستان واصفهان و جنوب خراسان « نظیر تربت جام و سبزوار و ... » ویا درمنطقۀ زنجان و سلطانیه به سرکوب سرتاسری ایل افشار و شاخه های مختلف آن پرداخت و از جمله به نقل ص 520 جلد اول عالم آرای عباسی که ذکر می کند:

هر ایل به شاخه های طایفه ای و تیره ای خود تقسیم می گردد و ایل افشار که از بزرگترین قومیت های ایرانی است و یکی از شاخه های این قوم ترک در استان زنجان و به نام افشارهای ایرلو به سر می برد و هر چند هیچ قومی در ایران به بزرگی و اهمیت تاریخی ایل افشار نیست و حتی در بین اقوام ترک ها نیز از مهم ترین قومیت های ترک می باشد؛ ولی متأسفانه در دانشگاههای ما و با وجود دهها شاخۀ تخصصی و درسی ازعلم مردم شناسی وعلم انسان شناسی هنوز هیچ گونه شناختی از این قوم مهم ایرانی وقوم ترک و شاخه های طایفۀ ای آن وجود ندارد که تیره ایرلوی آن می باشد وبیشتر در استان زنجان ساکن بودند. و در منطقۀ طارم زنجان و ایجرود و سعیدآباد و ... پخش هستند و نیزدر دورۀ صفوی به خاطر آن که ایل افشار با شش ایل دیگر ترک باعث سرکار آمدن دولت صفویه شدند ولی چون مشکلاتی برسرراه اقتدار خاندان سلطنتی صفویه فراهم می کردند خود قربانی قدرتی شدند که برسرکار آورده بودند و به همین دلیل شاه عباس هم در استانهای مختلف ایران به سرکوب آنان پرداخت و از جمله در کرمان و یزد و کهکیلویه و خوزستان واصفهان و جنوب خراسان « نظیر تربت جام و سبزوار و ... » ویا درمنطقۀ زنجان و سلطانیه به سرکوب سرتاسری ایل افشار و شاخه های مختلف آن پرداخت و از جمله به نقل ص 520 جلد اول عالم آرای عباسی که ذکر می کند:

شاه عباس امر نمودند و جمعی را بر سر ایل اوصانلو و ایرلوی افشار فرستادند و غارت و تاراج کردند واین شاخه های اوصانلو و ایرلو بیشتر در منطقۀ ُزنجان بودند و نیز به نقل کتاب دستور شهریاران در اواخر دورۀ صفویه هم یک بار دیگر افشارهای ایرلوی طارم مورد سرکوب دولت صفویه قرار گرفت که در این کتاب درج شده است و. لکن شاه عباس در اوایل دولت خود، و برای محافظت خراسان شمالی از تاخت و تاز ازبک ها و ترکمنها بخشی از ترکان منطقۀ آذربایجان را به شمال خراسان و گرگان کوچانیده بود. واز جمله قاجارهای ترک را به استرآباد (گرگان) فرستاد ویا شاخه هایی از افشارهای ایرلو و چاپشلو و قرخلو و کوسه احمدلو را به قلعه های نظامی شمال خراسان فرستاد ودر مرزهای ابیورد و درگز و سرخس مستقرگردانید.و ازجمله به نقل صفحۀ 50 کتاب جهانگشای نادری که در مورد قلعۀ نظامی طایفۀ ایرلوی افشار خراسان می نویسد واز آن جمله جماعت ایرلو سکنۀ ینگی قلعه بودند که در دو فرسخی ابیورد واقع است.و نیز شاه عباس برای مقابله با ازبک ها، تعدادی هم کردهای شیعه شده را به شهرهای شمالی خراسان فرستاد نظیرشهرهای قوچان و شیروان و اسفراین و ... به همین دلیل در دورۀ صفویه شاخۀ کوچکی از طایفۀ ایرلوی افشار نیزغیراز زنجان در منطقۀ ابیورد خراسان زندگی می کرد وبعد از مرگ نادرشاه طوایف افشار خراسان اغلب کوچیده و به آذربایجان وزنجان آمدند و به همین دلیل است که گاهی در منابع تاریخی از افشارهای ایرلوی خراسان نیز یاد می شود.و از آن جمله می توان در صفحات 42 و 44 و 45 کتاب جهانگشای نادری و دیگر کتابها به نامهایی نظیر امامقلی خان ایرلو و ... برخورد می کنیم که در قیام ملی نادر با او همکاری نکردند ولی تعدادی از افشارهای ایرلوی منطقۀ طارم و ایجرود و جنوب غربی زنجان هم به ارتش نادر پیوستند و در جنگ های مهم نادرهمراه او بودند و از آن جمله موسی بیگ افشار ایرلوی طارمی بود که به همراهی اقوام ایرلوی منطقۀ خودش در ارتش نادر همکاری می کرد. به همین دلیل نیز صفحۀ 1195 عالم آرای نادری او را سرکردۀ شاهسئونهای افشار طارمی می داند که در ارتش نادر بودند.و نیزبه نقل صفحۀ 121 کتاب مجمع التواریخ مرعشی مدتی ازسوی نادر حکومت گیلان به موسی خان ایرلوی افشار داده شده بود و بعداً نیز در ارتش وی سرکردۀ نظامی افشار می گردد؛ ولی متأسفانه وی به همراهی سه تن دیگر در توطئه ای که منجر به قتل نادر گردید شرکت می کند و با سوء استفاده از قدرتی که در ارتش و نگهبانی و سیستم های حفاظتی ارتش نادر داشتند علاوه ازتبانی درمرگ نادر باعث فرو پاشیدن قدرت ایل افشار و دولتی شدند که بر سرکار آورده بودند و به توطئۀ وی در صفحۀ 541 جهانگشای نادری ویا صفحات 1195 و 1196 عالم آرای نادری ویا صفحۀ 152 فواید الصفویه و صفحۀ 35 گلشن مراد وصفحه 330 کتاب شرح حال رجال ایران ویا در پاورقی فارس نامه ناصری و ... اشاره شده است. ونیزکتاب خواجۀ تاجدار هم به وی در این توطئه قتل نادراشاره دارد ولی بعد از مرگ نادرشاه هم سرنوشت موسی خان افشار ایرلو و به خاطر ترس از انتقام گیری طرفداران نادر ویا خویشاوندانش نامعلوم است و هرچند کتاب خواجۀ تاجدار اشاره می کند که برخی از این افراد از ایران خارج شده اند؛ ولی برادرش امیرگونه خان افشار ایرلوی طارمی بود که همچنان سی و چند سال بعد از مرگ نادر هم ودر دوران دولت زندیه همچنان به قدرت نمایی های نظامی مختلف خود می پرداخت و لذا صفحۀ 76 کتاب گلشن مراد به وی اشاره دارد که او برادر موسی خان ایرلوی افشار بود و یا صفحۀ 330 کتاب شرح حال رجال ایران نیز به برادری وی با موسی خان افشار ایرلو اشاره دارد و نیز در طی این مدت سی و هفت سال امیر گونه خان در شهرهای ارومیه و کرمان و اصفهان و بوشهر و جنوب فارس و گیلان و مازندران همچنان به نقش آفرینیهای سیاسی – نظامی خودو با همکاری شاخۀ افشار ایرلوی خویشاوندانش می پرداخت و از جمله عباس قلی خان افشارفرزندش را هم در درگیریهای خود با محمدخان قاجار در شهر آمل به کشتن داد و یک اثر پژوهشی این جانب در مورد این گونه حوادث سیاسی مربوط به امیرگونه خان افشار ایرلو می باشد و قسمتی دیگرازطایفۀ ایرلوافشاردرمنطقۀ زنجان نیزدر ناحیۀ جنوبی زنجان و در منطقۀ ایجرود و سعید آباد و قلتوق زندگی می کردند که کتاب مجمل التواریخ هم در صفحۀ 378 خود به آنها اشاره می کند و در این باره می نویسد:

ایرلوی افشار نام طایفه ای است که جمعی از آنان در خمسۀ عراق عجم ( منظور استان زنجان در زمان قدیم ) و ایجرود و سعید آباد و ... سکنی دارند و یا کتاب بستان السیاحه نیز در این باره می نویسد: زنجان مرکز نشین طوایف افشار خمسه ای است که در دهات اطراف آن اقوام افشار زندگی می کنند.و سفرنامۀ ژوبر فرانسوی نیز در صفحۀ 155 خود می نویسد که چگونه طوایف افشار مزبور از بازار زنجان باروت و اسلحه و ساچمه خریده و محصولات فرش و پشمی و غیره خود را در این بازار عرضه می کردند.و مینورسکی نیز اشاره دارد که چگونه زنجان مرکزیتی برای طوایف افشار اطراف است.و بعد از مرگ نادر یکی از بزرگان شاخۀ ایرلوی افشار جنوب زنجان که در منطقۀ قلتوق زندگی می کردو به نام ذوالفقارخان افشارایرلوبود( پدر بزرگ خاندان ذوالفقاریهای کنونی زنجان) وحاکمیت منطقۀ خمسه را در دورۀ کریم خان زند به دست می آورد و با قدرت نمایی تمام در برابر کریم خان زند و دولت وی می ایستد که منابع مختلف تاریخی به قدرت او اشاره دارند. به خاطر وی مدتها دروازۀ جنوبی زنجان هم که به شهربیجار وصل می شد و به عنوان دروازه قلتوق معروف بود. و این جانب نیز پژوهش دیگری در مورد حاکمیت وی در این دوره انجام داده ام که قابل انتشار است و از جمله کتابهای تاریخی گیتی گشا و تاریخ محمدی و مجمع التواریخ وگلشن مراد و رستم التواریخ و اکسیرالتواریخ و منتظم ناصری و دارالعرفان خمسه و کتب دیگر به طایفۀ ایرلوی افشار در منطقۀ زنجان وبه نقش آنان در جنگ های این دوره اشاره می کنند.و نیزصفحۀ 604 کتاب گلشن مراد به احمد خان افشار خمسه اشاره می کند که در نزد کریم خان در شیراز گروگان بود و در همان شهر کشته می شود و نیززمانی که ذوالفقار خان افشار( حاکم خمسه ) در مقابله باخاندان زندیه استان های دیگر ایران را گرفت واز جمله گیلان و قزوین و همدان و تا حدود اراک را تسخیر کرده بود ولی در درگیری با خاندان زندیه کشته می شود. خویشاوند دیگرش به نام علی خان افشار ایرلو حاکمیت منطقۀ خمسه را به دست می گیرد که آقا محمد خان قاجار هم در مقابله با وی 50 هزار نیروی نظامی به بیرون قلعۀ شهرزنجان می آورد.و صفحۀ 51 دارالعرفان خمسه در مورد طایفۀ ایرلوی افشار در دورۀ علیخان ایرلو چنین می نویسد: و اما عالیجاه علی خان مذکور ( علیخان افشار ایرلو) باز همت التفات بر قوم افشاریه فرموده و خصوصاً طایفۀ ایرلو را به مرتبۀ اعلی رساند و یا در صفحۀ 62 کتاب دارالعرفان خمسه آمده است که چگونه علیخان افشار ایرلو با سپاهی مرکب از ایرلو و افشار به سمت قم انتهاض فرمود ویا در صفحۀ 62 هم از ایرلو بودن او بحث کرده و در 65 کتاب مزبور نیز از مراسلات علیخان ایرلوی مزبور با طایفۀ زندیه بحث می کند و به خاطر این نوع قدرتی که شاخۀ ایرلوی افشار یافته بود آقامحمدخان قاجارهم با ترفند سیاسی علیخان افشار را کورکرده و سپس قدرت را از شاخۀ ایرلوی افشار به شاخۀ اوصانلوی افشارزنجان وبه سرکردگی عبدالله خان اصانلو انتقال می دهد؛ ولی باز افشارهای ایرلو همچنان در منطقۀ زنجان درنهایت قدرت بودندو چنان که در زمان ذوالفقار خان افشار دوم ( یعنی نوادۀ ذوالفقار خان افشار اول که مقارن دورۀ ناصرالدین شاه زندگی می کرد) و به نقل کتاب ادیب الملک در سال 1275 این شاخۀ ازافشار ایرلو حداقل 6 هزار چادر نشین داشت و نیز به نقل همین کتاب، ذوالفقار خان مزبورسردستۀ این طایفه 700 سوار در اختیار داشت و توپچی 500نفر بود و نیزمی توانست دو فوج نظامی را از طایفۀ شاهسئون افشارخود بسیج کند.

تذکر: رعایت حقوق مؤلف و نشریه الزام قانونی است.

مردم شناسی مستند قوم ترک آغاجری ایران - بررسی از: دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی مستند قوم ترک آغاجری ایران

بررسی از: دکتر محمد خالقی مقدم- تخصص قم شناسی

در مورد واژه قوم ترک «آغاجری» ایران، فرهنگ معین در جلد پنجم خود می نویسد که واژه آغاجری از لغت مرد بیشه و مرد درخت و مرد چوب می آید و در منطقه آناتولی ترکیه قوم ترک آغاجری را تخته چی می نامند و معروف است که آنها چون ابزارهای چوبی می ساختند و به همین دلیل هم به تخته چی و چوب تراش و درودگر و چوب بر معروف شدند ولی کتاب تاریخ تیموریان و ترکمانان در صفحه 230 خود، ریشه واژه آغاجری را واژه آغاج ایری می داند که از کلمه ترکی آغاج ایری و به معنی درخت کج می باشد که بعداً براثر کثرت استعمال خود از آغاج ایری به آغاجری تبدیل شده است. که احتمالاً نام توتمی این قبیله ترک در مناطق ماوراء النهر بود.

در روزگاران گذشته، یعنی در قرن پنجم میلادی قبیله ترک آغاجری در کناره های رود ولگا و در منطقه دشت های قپچاق زندگی می کردند و برخی از منابع تاریخی و سفرنامه های قرون اولیه اسلامی از آنان به نام قوم برطاس نام برد ه اند و از این قوم در دوره سلجوقیان هم در کتاب مسامره الاخبارآقسرایی و در صفحات 302 و 303 و 305 آن نام برده شده و از امیر آغاجری آن نام برده شده است و کاشغری هم در صفحه 40 کتاب دیوان لغات الترک خود از این قوم آغاجری نام می برد و ابوالغازی بهادرخان در صفحه 31 کتاب خود که به نام شجره تراکمه است آنان را یکی از 24 قبیله ترکان اوغوز می داند و بعدها قبیله آغاجری به همراه قبایل دیگر اوغوز به ایران آمده و برخی هم به منطقه آناتولی ترکیه کوچ کردند و برخی از آنان نیز به شمال دریای سیاه مهاجرت نمودند و مغولان نیردر سرکوب آنان در دوره هلاکوخان به شدت اقدام نمودند و آنان هم در تقابل با مغولان و تیموریان در خدمت قراقویونلوهای ترک درآمدند و بعد از دوره سلجوقیان جامع التواریخ در صفحات 42 و 52 و 54 و 207 خود از آغاجریان مزبور نام می برد و امروزه هم تعدادی از طوایف ترک آغاجری در منطقه آذربایجان شرقی و در استان زنجان و همدان و خوزستان به سرمی برند و اصولاً منطقه نفت خیز آغاجری بهبهان که در خوزستان است به نام این قوم ترک نامگذاری شده است. که همراه با دیگر اقوام افشار خوزستان در دوره سلجوقیان در منطقه خوزستان اسکان یافته بودند و نیز صفحات 13 و 17 و 81 و 82 و 122 کتاب تاریخ مراغه از دهات آنان در این شهرستان آذربایجان شرقی نام می برد و در استان زنجان نیز برخی دهات متعلق به آنان است که از آن جمله ده آغاجری که در نزدیکی سجاس قرار دارد و در استان همدان نیز در برخی دهات سکونت دارند و برخی نیز به شهر همدان کوچیده اند.وحمدالله مستوفی در دوره ایلخانی و در صفحه 81 کتاب نزهب القلوب خود در مورد 4 ناحیه شهر خلخال از آنان یاد می کند و در این باره می نویسد: خامده بیل یکی از چهار ناحیه خلخال بود که درسابق شهر فیروزآباد نام داشت که حکامش را آغاجریان تشکیل می دادند و این شهر فیروزآباد را در صفحات دیگر کتاب خود بخشی از طارم زنجان می داند که چسبیده به منطقه خلخال است. و صفحه 203 کتاب تاریخ تیموریان و ترکمانان در این باره نیز می نویسد که آغاجریها همراه طوایف دیگر حاجی لو و دوخارها و بایراملوها و اینانلوها از قبایل متحد ایل ترک قره قویونلو بودند. و نیز صفحات 37 و 145 کتاب دیاربکریه که به حوادث دوران قرا قویونلوها می پردازد در این صفحات حود از حسن بیک آغاجری در این دوره تاریخی نام می برد که رئیس قبیله آنان بود و در صفحه 37 دیار بکریه می نویسد که مسماة تاتار خاتون که خواهر قرا محمد و والده حسن بیک آغاجری بود یک قطار شتر نزد عثمان بیک پیشکش آورد و در صفحه 145 کتاب دیاربکریه در جریان قتل اسکندر میرزای قراقویونلو که بعد از قرا یوسف قراقویونلو در رأس قدرت آنان در آذربایجان بود و در دوره شاهرخ تیموری به قتل رسید و دراین باره می نویسد که در جریان اسکندر میرزا قراقویونلو جمعی از امرا مثل شهسوار بیرامی و حسن آغاجری نیز با شاه قباد اتفاق نمودند و او را به امارت قبول کردند و با او عهد و پیمان بستند و شاه قباد خزانه را متصرف شد و بعضی از آن را برلشکر قسمت کرد و صورت امر به عم خود، جهان شاه میرزا اعلام نمود. و در مورد جهان شاه قراقویونلو که در زنجان نیز مسجد جامعی نظیر مسجد کبود تبریز ساخته بود و به نقل صفحه 146 کتاب دیاربکریه وی یکی از بیوه های پدرش قره یوسف را به سولان بیگ آغاجری داد. تا از طریق وصلت خویشاوندی با وی همبستگی اقوام قبیله آغاجری را در مسائل نظامی به دست آورد و نیز کتاب دیار بکریه در صفحات 194 و 197 و 241 و 271 و 542 کتابش از علی بیگ آغاجری نام می برد که یکی از سران قبیله ترک آغاجری بود. و از متحدان سیاسی آنان در مسائل آذربایجان بود. و همین کتاب از علی بیگ اغاجری در صفحات 194 و 197خود از وی نام می برد که چگونه در درگیری های نظامی دوران آق قویونلوها شرکت داشت. و در صفحه 241 کتابش از همین علی بیگ آغاجری به عنوان سردار جهانشاه قره قویونلو نام می برد که در ایلغار منطقه ارزنجان نقش داشت و بعد از مرگ جهانشاه قره قویونلو هم به خدمت اوزون حسن آق قویونلو در می آید. و نیز به نقل صفحه 471کتاب دیار بکریه او در تقابل با آق قویونلو ها از حسن علی فرار کرده و به اردوی سلطان ابوسعید تیموری می پیوندد ولی بعضی از سران قبیله آغاجری ترک به آق قویونلوها می پیوندند و از جمله حاجی حسن آغاجری بود که به نقل صفحات 438 و 441 و 442 کتاب دیار بکریه به همراه حاجی بیگ گاورودی به اوزون حسن آق قویونلو می پیوندد و نیز به نقل صفحه442 کتاب دیار بکریه اوزون حسن آق قویونلو هم در عوض منطقه قزوین را به حاجی حسن آغاجری می دهد. و در دوره صفویه هم گرچه طوایف ترک آغاجری یکی از هفت ایل ترک قزلباش و تشکیل دهنده دولت صفویه نبودند ولی همچنان اقتدار خود را تا حدودی حفظ کرده بودند و به همین دلیل در صفحات 332 و 333 کتاب تاریخ ایلچی نظام شاه در دوره شاه طهماسب صفوی و درسال 953 هجری در این کتاب از آقاهای آغاجری و طایفه آغاجری خوزستان که در منطقه دزفول و شوشتر آن موقع مستقر بودند نام می برد و نیز کتاب مرآت البلدان در صفحه 2371 خود از طوایف آغاجری خوزستان و بهمراه دیگر طوایف لر و بهمئی نام می برد که به صورت 7 هزار خانواده ایلی در اطراف بهبهان پراکنده بودند و نیز کتاب تاریخ و جغرافیای کهکیلویه هم در صفحات 72 و 122 و 138 و 152 و 243 و 395 و 411 و 412 و452 و 453 خود از قوم آغاجری منطقه کهکیلویه و بهبهان نام می برد. و در فرهنگ آبادی های کشور نیز در صفحات 12 و 17 و 81 و 83 و 122 آن و درباره دهستانهای دیزجرود از دهات اقدام ترک آغاجری نام برده شده است. و بعلاوه جلد چهارم کتاب آثار و بناهای تاریخی خوزستان و در صفحه 366 خود از تیره های آغاجری و طوایف دیگر متحد این ترکان خوزستان نام مییرد که در منطقه بهبهان زندگی می کردندو در این باره می نویسد : اولین آغاجری است که از تیره های افشار ، بیگدلی، تیلکوز ، جامه بزرگی ، جغتایی، داوری ، شولی ، قره باغی ، گشتیلی و برخی لرها تشکیل شده اند . و در حومه بهبهان زندگی می کنند و در صفحه 400 جلد چهارم کتاب آثار و بناهای تاریخی خوزستان هم می نویسد در اطراف بهبهان و زیدان و قلعه کلات و طرفین روزخانه خیرآباد و مارون ، طوایف آغاجری و قره جری سکونت دارند و تیره های آغاجری و قره جری عبارتند از: افشار، داوری، جغتایی، شولی، لرزبان، بیگدلی، جامه بزرگی، گشتیل، قره باغی، تیلکوز، و این طوایف ترک زبان هم و خوانین آنها به نام آقا شهرت گرفته اند مانند یوسف خان پسر آقاخان پسر الله ور آقا، به جای پسر آقای برات آقا و امثال آن .

آری امروزه تعداد زیادی از این اقوام ترک زبان ایرانی علاوه از منطقه آذربایجان و زنجان و همدان در خوزستان هم هستند و منطقه نفت خیز آغاجری این منطقه به نام این قبیله ترک است که قبلا متحدان ایل قرا قویونلوها بودند ولی هنوز در علم مردم شناسی دانشکده های ایرانی تحقیقی درباره این قوم ترک ایرانی تابحال انجام نشده بود.

تذکر: رعایت حقوق مؤلف و نشریه الزام قانونی است.

مردم شناسی قوم ترک  ذوالقدراستان  فارس ایران  پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک ذوالقدراستان فارس ایران

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

قوم ترک ذوالقدر ایران وحدود 500سال است که به ایران آمده اند ویا به استان فارس آمده اندویا جایگزین قوم ترک پرناک فارس شده اند که عمدتا ادر دوره اق قویونلووا ز خاندان آق قوینلو در استان فارس ویا استانهای جنوبی ایران و"پاسداری قومی ونظامی "می کردند ومثل منصور بیگ پرناک وغیره بودند ولی در دوره صفویه وبا عوض شدن سیستم دولت وقوم ترک ذوالقدرفارس وجایگزین قوم ترک پرناک فارس شدند ویا در دوره 100 سال اولیه دوره صفویه وجای "قوم ترک پرناک "را گرفته بودند وحکام ویا سربازان اداره شیراز ویا شهر های کوچک فارس ویا راههایش بعهده این قوم ذوالقدر ترک بود ویا اداره دهات زراعت ومالیات گیری از دهاتش بعهده اغلب خوانین ترک ذوالقدر ودر همان صد سال اولیه حکومت صفویه بود ولذا اغلب حاکمان شیراز ویا حکام شهرهای جنوبی آن استان وبعهده این "قوم ترک" بود که معلومات عمیقی از" اداره منطقه ای بدست آورده بودند ومثل اداره شهر های جهرم وفسا ولار وداراب وقیر وکازین وسروستان بودند ولی با روی کار آمدن شاه عباس ووی با مشاوره سیاحان غربی وقوم ترک ذوالقدر را واز حکومت شیراز وشهر های اطرافش برداشت وبجایش امامقلی خان ارمنی را وحاکم شیراز ولار وهرموزوبندر عباس کرده بود وبعلاوه گنجعلیخان سیک هندی را هم وحاکم کرمان می کند وویا اداره شهر های یزد وابرقو وکرمان وسیرجان وبم وبافت را هم ودر دست "حکام ترک افشارکرمان "میگیرد که از دوره سلجویان کرمان وتجربه اداری وزراعی ایننوع مناطق در دست خوانین افشار کرمان ویزد وابرقوه بود ویا اداره جدید انها را بدست گنجعلیخان زیک ویا سیک هندی می دهد وتا دفاتر تجارت کمپانی هند شرقی ودر شهرهای مزبور پا بگیرد ویا دفاتر تجاری کمپانی هند شرقی درشهر های شیراز وبندر لنگه وبندر عباس وبندر جاسک وانواع جزایرخلیج فارس و هرموزپا بگیرد ویا دفاتر تجاری ان کمپانی ودر شهر های یزد واصفهان وکرمان پا بگیرد ویا تاجران ارمنی اروپا واز مسیر همین شهر ها واز راه دریا وکالا به داخل ایران آورده باشند ویا از اصفهان وپایتخت ایران وبه خارج کشور ببرند که خوانین باتجربه ذوالقدراستان فارس ویا خوانین ترک افشار کرمان ویزد وفقط تجربه فراوان دراداره سیستم عصر زمین داری داشتند وتوجهی به تاسیس این نوع دفاتر کمپانی هندشرقی ودر اصفهان وشیراز وشهر های فوق الذکرش نمی کردند ویا توجی به مسیر های تجاری مورد نیازش ویا به کاروانسراهای جدیدش ویا به قشربندیهای تجاری متعلق به آن دفاتررا از خود نشان نمی دادند وفلسفه انقراض قوم باتجربه ذوالقدر وافشار چنین است ویا کوتا شدن دستشان از اداره جدید سه استان فارس وکرمان ویزد چنین است ونه اینکه آن دو قو م با تجربه ترک ذوالقدر ویا افشارفارس وکرمان و با دولت صفویه واقعا مخالف باشند ویا شورش ودر راه اقتدار صفویه ودر استانهای جنوبی ایران براه بیندازند که در صد سال اولیه دولت صفویه وچنین نمی کردند وچنین مخالفت هایی واز ان دو قوم باتجربه فارس وکرمان ویزد دیده نمی شود که گزارشهای اجتماعی مکتوب ویا نوشتجات کتب عصر صفویه ویک نوع گزارش آن نوع مخالفت های قومی ذوالقدرفارس ویا افشار کرمان باشد وتنها صفحات مختلف کتاب "انقراض سلسله صفویه لکهارت""وبه تاسیس دفاتر کمپانی هند شرقی ودراین شهر های جنوبی ایران شاره می کنند وبقیه کتب معاصر ایرانیان ودرمورد فلسفه تاسیس آنها ورابطه اش با انقراض قوم ذوالقدر وافشار از سه استان جنوبی ساکت می باشند وبعلاوه هنوز متاسفانه تاسیس رشته تاریخ ویا قوم شناسی در دانشگاه تهران ویا در دانشگاهای دیگرایران که حدود 66 الی 90 سال است که تاسیس جدید شده اند ولی هنوزمعلومات اساتید ویا دانشجویانش ومثل معلومات تاریخ نویسان عصر فئو دالیته می اندیشند ویا کتب دانشگاهی وبا محتوای عصر قدیم می نویسند ولذا در عصر تاریخ نویسی وقوم شناسی قرون وسطی باقی مانده اند وبهمین دلیل در تدوین کتب درسی دانشگاهها ویا درقوم شناسی وشهر شناسی معاصر ایرانیان وبه تحولات اجتماعی وسیاسی بعد از صفویه توجه نمی کنند وآری فراموش شدن قومیت بزرگ ترک ذوالقدر استان فارس چنین است که درانواع کتب ومجلات دانشگاهی 90 ساله اخیر ویا درانواع پایان نامه ها ویک مقاله مختصر ویا دست نوشته خطی ودر مورد آن دو قوم ایرانی وجود ندارد وصرفا انقراض آن دو قوم را واز میل شخصی شاه عباس نتیجه گیری کرده ویا از مخالفت آن دو قوم وبا شخص شاه عباس صفوی ونتیجه گیری دانشگاهی ودر کتب معاصر دانشگاهی می کنند ودر حالیکه فلسفه انقراض ان دو قوم وچیز دیگر می باشد که باعث شد شاه عباس صفوی وقومیت بزرگ وبا تجربه ذوالقدر را واز حکومت شیراز وشهر های اطرافش بردارد وبجایش الهوردی خان ارمنی وپسرش امامقلی خان ارمنی را ودر فارس بگذارد ویا در دوره 130 ساله حکومت بعدی شاهان صفویه ودر استان فارس ولار وهرموز وبندر عباس وحکام جدیدی برای آن شهر ها نصب بگردند ولذا باعث فراموشی قوم ترک ذوالقدرو در استان فارس گردید وبعلاوه در دولت 25 ساله نادرشاه افشار هم که محمد خان بلوچ وبا همکاری اعراب هوله جنوب لار وشورش بزرگی در شهر شیراز براه انداختند واین نوع فراموشی قوم ذوالقدر فارس را تکمیل کرد وچرا که نادر شاه هم برای کنترل شیراز ویا استان فارس وبخش مهمی از قوم بیات ترک نیشابور را وبه حاکمیت شیراز نصب کرده بود واز اقتدار دادن به بقایای قوم ترک ذوالقدردر استان فارس خوداری ورزید که قبلا همدست صفویه ودر استان فارس بودند ونیز در دولت سی ساله زندیه ودر شیراز هم چنین است که شاهانه زندیه وبجای خوانین ویا "قوم ذوالقدر فارس" وتنها از برخی از اقوام کوچک لرمافی ویا لرنوایی دراداره شیراز ویا دهاتش استفاده می کردند که تجربیات اندکی از امور ادری داشتند ویا زندیه در شیراز واز قوم کوچک شهرستان نور مازندران استفاده میکرد ویا خلج های ساوه استفاده می کرد وبعلاوه در حکومت 100 ساله قاجاریه هم که تجارت با هندوستان واروپا ودر فارس وبوشهر شدت گرفته بود ولذا قاجاریه هم حکام متفرقه واز شهرهای مختلف ایران برفارس وشیراز وبوشهر وکرمان وشهر های مختلفش گماشته بودکه "سیاست یک دست اداری وواحد" واز اداره این مناطق وشهرهای جنوبی ایران نداشتند ولذادر طول این همه ایم فترت تاریخی ونقش قوم ترک ذوالقدر فارس وبه "حاشیه کامل سیاسی ومنطقه ای" رانده شده ولذااز وجود این قوم ذوالقدر در استان فارس و در کتابهای عهد زندیه وقاجار هم وعمدا مطلبی نوشته نشد وحتی کتاب فارسنامه ناصری هم تنها اشاره مختصر دو صفحه ایو به آنان ودر عصر قاجار وجودارد ولی در کتابهی نزهت الاخبار ویا حقایق الاخبار ناصری ویادر سایر سفر نامه نویسان عصر قاجار هم وچیزی در مورد انان نوشته نمی شود ولذا به عمد واز قومیت متلاشی شده انان وفلسفه اش سخن نمی گویند! ویا از محل سکونت روستایی وشهری آنان ودر استان فارس سخن نمی گویند ولذا کمترین مطلب را نوشته اند وحتی هتوم وشیندلر اروپایی هم ذکری از انان نمی کند وبرعکس می گوید بقایای ذوالقدر در ایران نیستند ویا می گوید که تنها بخش کوچکی از آنان ودر آذربایجان زندگی می کنند ودر حالیکه اسناد تاریخی ,برعکس آنرا نشان می دهد که در دوران صفویه ویکی از بزرگترین قومهای ترک ایران بودند وچرا که ص33 کتاب عالم آرای عباسی می نویسد که قوم ذوالقدر ودر آن دوران یا اواخر آق قوینلو وحدود 80 هزار خانوار بزرگ عشایری در منطقه کوهستانات ماراش ویوز تات ومرعش داشتند وتجربه های عمیق هم واز اداره قوم بزرگ خود واز اقوام قدیمی اموخته بودند که بعدا اغلب آنان از قوم عثمانی ترکیه جدا شده وبریدند وبه ایران آمدندوشاهان صفوی هم پذیرا شدند که در اطرافشان نیروی نظامی مهمی نداشتند ولذا آنان را به سوی اراضی بزرگ استان فارس گسیل داشتند که قبلا در دست قوم پرناک ترک وطرفدار آق قویونلو قرار داشت وبا آمدن طایفه ترک ذوالقدر وفورا خوانین ترک پرناک وازاستان فارس ویا از ایران خارج شده وبه بغداد وعثمانی رفتند وبعلاوه در سابقه نژادی وجغرافیایی قوم ترک ذوالقدرباید گفت که یکی از 24 قوم ترک بودند ویا یکی از 24 قوم ترک غز می باشند که قبلا در ترکستان وسط اسیا بودند وبا تسلط مغولان وبر اراضی آنان ودر ترکستان غربی ویا ماوراء النهروناچار شدند که هنگام آمدن هلاکوخان مغول وبه آسیای صغیروآذربایجان مهاجرت بکنند ویا بهمراه ویو به آسیای صغیر آمدند ودر ناحیه "مرعش آسیای صغیر" سکونت گزیدند که اکنون ترکیه نامیده می شود ویا مراتع ییلاقی این ناحیه را وبجای "مراتع رمه داری قبلی اشان ودر ماء ورالنهر وازهلاکوخان مغول وتیول گرفتند وبه شرط آنکه مالیات رمه داری خود را هم به سلجوقیان روم ودر قونیه نفرستند ویا به "سلجوقیان اتابک زنگی "ودر شام نفرستند وتنها مالیات رمه داری این ناحیه کوهستانی خود را وبه تبریز وبه دیوان استیفاء ایلخانی های ایران ودرشهر های تبریز وسلطانیه بفرستند وحدود 270 سال وبا این نوع از قرار داد قومی رمه داری وزمین داری مرتعی خودزندگی می کردند ویا در ناحیه "کوهستانات مرعش آسیای صغیر" بودند ونام وعنوان قومیت جدید خود را هم معلوم نیست که از چه توتم قبیله ای اخذ کرده اند ولی بعد از گذشت 40 سال از فرو پاشی اقتدار دولت جغتایی تیمور لنگ ودر تبریز وسلطانیه که بوسیله ترکان قرا قوینلو انجام گرفت وناچار به تجدید نظر در مرام وجغرافیای زیست قومی خود بودند واین "قوم تکلوغز " هم وبهمراه 8 الی 9 قوم دیگر ترک غز تصمیم گرفتند که از دولت نوپای عثمانلو ومالیات دادن به آنان بریده وبا پیوستن به دولت صفویه وکوهستانات آسیای صغیر را رها کرده واز دولت نوپای صفویه در تبریز وقزوین ومراتع رمه داری جدید در کوهستانها ی زاگرس فارس ویا در اراضی داخلی ایران را بطلبند وچرا که در این دوره تاریخی وتازه " دولت نوپای عثمانی و در ترکیه قرون وسطی شکل می گرفت و"قوم عثمانلو ترکیه "هم نظیر آنان بود ویا یکی از اقوام ترک غز ماوراءالنهر بود ویا قبل از حمله مغول بود ولی استقلال خواهی قوم عثمانلو و درکوهستانات ترکیه ودر عصر تیمور لنگ اغاز شد که از دادن مالیات به حکام تیموری سرپیچی کردند ولذا با سرکوب شدید تیمور لنگ روبرو شد که کتاب ظفر نامه یزدی به آن موضوع اشاره می کند که حاضر نبودند که مالیات رمه داری خود راو به تبریز وجهت میرانشاه بفرستند که از سوی تیمور وفرماندار نظامی کل آسیای صغیر تعیین شده بود ویا به پسر تیمورلنگ (وحدود سال 803هجری ) بفرستند وقوم ترک قرا قوینلو هم وچنین سرکشی مالیاتی ودر برابر حاکم محلی تیمورو در شهر ماردین ترکیه داشتند ولی این نوع سرکشی دو قوم مزبور وسرکوب شد ولی بعد از مرگ شاهر خ تیموری ودر سال 850 هجری ونیز با مرگ جهانشاه قرا قوینلو در سال 872 هجری و دوباره "قوم ترک غز عثمانلوادعای جدید کرد ویا با مرکزیت آنقوره ترکیه ویا آنکارای قدیم وادعای استقلال" بیشتر کرد ودر صدد برامد که 8 الی 9 قوم ترک غز مستقر در اراضی ترکیه قرون وسطی را وتابع سیاسی خود بکند که قبلا مالیات قومی خود را وبه تیموریان ودر تبریز می فرستادند ولی این بار وروسای بسیاری از این اقوام ترک تکلو وذوالقدر وروملو واستاجلو وشاملو وقاجارویا موصل لو وترکمان وورساق وغیره حاضر به پذیرش "ریاست قوم عثمانلو ترکیه "نشدند وبلکه خودشان را ومثل آنان یک قوم مستقل ونیمه بزرگ آسیای صغیر می پنداشتند واصولا کشور ترکیه ویا مرزهای ان هم در قرون وسطی وجود نداشت که اساتید ودانشجویان دانشگاه آنکارا وبرخلاف اسناد تاریخی وآن موضوع را و"تاریخ سازی معاصر" خود کرده اند وبلکه همه کوهستانات ویا شهرهای ترکیه قرون وسطی وهمگی متعلق به قوم مغول شده بود ویا از سال 617 هجری ویعنی از آغازحمله مغول وتا سال 910 هجری شده بود که سال انقراض دولت آق قوینلو شده بود که خودش را تابع دولت مرکزی تیموریان در ترکیه می دانست ویا در حدود 290 سال وخاک ترکیه وبخشی از خاک امپراطوری ایلخانی های مغول وتیموریان شده بود ولذا همه اقوام ساکن درکوهستانات شرقی ترکیه ویا آسیای صغیر آن دوره تاریخی ودر خاک امپراطوری بزرگ مغولان وتیموریان زندگی می کردند ویا روسای اصناف شهر هایش هم ومالیات صنفی وتجاری ورمه داری خود رافقط به تبریز وسلطانیه وهرات وسمرقند می فرستادند وآری با فروپاشی دولت جغتایی تیموریان در هرات "اقوام ترک غز ترکیه "هم ودو دسته شدند ووبخشی از آنان ومثل اقوام ترک عثمانلو وآیدینلو وقرامانلو وغیره در ترکیه باقی مانده ودولت ترکیه جدید ویا دولت عثمانی را تشکیل دادند وبخشی هم از اقوام ترک مزبور ونظیر اقوام ترک تکلو ویا ذوالقدر واستاجلو وشاملووقاجار هم وبا انان نساختند وبلکه ترجیح دادند که همراه صفویه گردیده ومراتع رمه داری جدید خود را واین بارو در کوهستانات زاگرس ویا در اذربایجان ایران وجستجو بکنند والبته خود همین اقوام ترک هم همگی وبه خاک ایران نیامدند وبلکه تنها بخشی از آنان وبه شعار های دولت صفویه پیوستند, وقوم ذوالقدر هم دراراضی مرعش ترکیه عهد تیمور لنگ ویکی از همان 9 قبیله بزرگ ومستقل ترک بودکه در اراضی اناتولی بودند وفقط از دولت تیموریان تبعیت می کردند ویا مالیات رمه داری خود را به تیموریان هرات می فرستادند ولذا کتاب ظفرنامه یزدی ویا کتاب مطلع سعدین عهد تیموریان واز مهم بودن ویا مستقل بودن قوم ذوالقدرودرخاک مرعش ترکیه یاد کرده اند ویا کتاب ظفرنامه یزدی که به جنگهای تیمورلنگ وبا طایفه عثمانلو پرداخته است ویا شکست یافتن ایلدرم بایزید عثمانلو واز تیمور لنک را ودرج کرده است وودر کتابهای خود واز لفظ " احشام ذوالقدر در خاک ترکیه یاد می کنند ولی بعد از مرگ تیمور وسه نسل بعد از ایدرم بایزد ونوه هایش دولت عثمانی را پدید آوردند و9از قوم ترک ساکن کوهستانات آناتولی خواستند که قوم عثمانلو را به ریاست خود بپذیرند ویا مالیات وبه انان بدهند ولی مورد قبول ان 9 قوم ترک واقع نشد که قبلا تنها تابع دولت تیموریان بودند ویکی از همان اقوام ترک مستقل هم وقوم ترک ذوالقدر بود ولذا در ص 1087 کتاب ظفر نامه یزدی وعنوان " طایفه ذوالقدر امده است ویادر ص 871 کتاب مطلع سعدین عصر تیموریان هم و واز " لغت آحشام ذوالقدر " استفاده می شود که به معنی بزرگی جمعیت ایل ذوالقدر ودر عصر تیموریان می باشد وبعلاوه "کتاب دیاربکریه" عهد قرا قوینلو هم چنین می نویسد ویا در سه صفحه 226 و255 وو370 کتابش واز" لغت احشام ذوالقدر "در کوهستانا ت خرپرت ترکیه یاد می کند که محل ییلاقات ان قوم بود بود ویا در 16 صفحه کتاب دیار بکریه هم واز 8 خان بزرگ ذوالقدر در کوهستانات ترکیه یاد می کند که بدلیل اختصار مطلب وبه آنها نمی پردازم وبعلاوه کتاب "احسن التواریخ عصر صفویه" هم ودر صفحات 1118 و1449 کتابش واز"ولایت مستقل قوم ذوالقدر" در ترکیه بحث می کند که ملک خاص دارد ویا در ص 632 کتابش می نویسد که " ملک اصلان ذوالقدر وفرمانروای "ابلستان ومرعش" ترکیه بود ویا همین کتاب مهم عصر صفویه می نویسد که در آن هنگام ودر منطقه قوم ذوالقدر وچهار ملک وجود داشت ویا از بزرگان قومی وریاست ایل بزرگ ذوالقدر را وبعهده خود داشتند ویکی از آنها هم و"علاءالدوله ذوالقدر "بودکه با پنج تن از پسرانش به ایران امدند ویا با تیره های قومی زیردست ذوالقدر خود به ایران آمدند واز سوی حکام صفویه مورد استقبال قرار گرفتند ونیز به نقل صفحات 1309 و1310 کتاب احسن التواریخ وفورا شاهان صفویه وحکومت اورمیه ویا نواحی کردستان ایران را وبه "ولی سلطان ذوالقدر "می سپارد وبعدا هم وبه نقل ص 278 احسن التواریخ وحکومت شیراز هم به آنان داده می شود که شهر مهمی در نواحی جنوبی ایران بود ویا به "ابراهیم بیگ ذوالقدر" داده می شود وبعد از مرگ شاه طهماسب هم به نقل ص 1549 همان کتاب و"ولی سلطان ذوالقدر "واز سوی شاه اسماعیل دوم و"والی فارس وشهر شیراز می گردد واین بار بجای کوهستانات مرعش ترکیه واداره دهات وشهرهای کوهستانات زاگرس استان فارس را وبعهده می گیرند وگرچه در ابتدای حکومت شاه اسماعیل اول وتنها گروه اندکی از يایف ذوالقدر به صفویه پیوسته بود ولی بعدا زیاد شدند ویکی از انها هم قبلا و" دده ابدال بیگ ذوالقدر" بود که به شاه اسماعیل پیوست ونفر دیگر هم " سلیمان بیگ ذوالقدر بود که در جنگ گیلان کشته میشود وسپاه ذوالقدر وی را که اندک بود وبه "امت بیگ ذوالقدر" می دهند ولی با آمدن قوم "علاءالدوله ذوالقدر" به ایران وجمعیت ونفرات ایل ذوالقدرو در خاک ایران زیاد می شوند ولی اغلب انان ودرشهر شیراز وشهر هاودهات اطرافش مستقرویا حاکم می شوند ومثلا ص55 63 کتاب نقاوه الاثار وبه "حاکمیت ولی خان ذوالقدر "در شیراز اشاره داردویا ص 361 همان کتاب عالم آرای عباسی هم وبه حاکمیت "شاه قلی ذوا لقدر "در" شهر دارابجرد فارس "اشاره دارد ویا همان کتاب عالم ارای عباسی وبه حکومت "یعقوب سلطان ذوالقدر "در شیراز اشاره دارد ویا صفحات 275 و293 و294 کتاب" روضه الصفویه"هم وبه حکومت "خلیل سلطان ذوالقدر" در "حکومت شیراز "اشاره دارد ویا صفحات 378 و380 کتاب "روضه الصفویه "می نویسد که "علی سلطان ذوالقدر"و "والی شیراز "می باشد ویا ص 395 کتابش هم می نویسد که "سلطان جامشلوی ذوالقدر "وحاکم شیراز مباشد ویا در دوره شاه صفی هم ودر ص 148 کتاب خلاصه السیر آمده است که "برخوردار سلطان ذوالقدر"وحاکم هرمز می باشد ویا در ص 278 کتاب مزبور هم آمده استکه " قرا خان بیگ ذوالقدر" وحکومت هرموز را ودر دست خود دارد ویا در ص 1280 فارسنامه ناصری هم امده است که "سلیمان بیگ ذوالقدر "وحاکم جهرم استان فارس بودویا در همان ص 1280 فارسنامه ناصری هم آمدهاست که وقتی در سال 998 ویعقوب سلطان ذوالقدر را واز حکومت شیراز برداشتند ومدتی حکومت فارس راو به "بنیاد خان ذوالقدر" داده وولی بعد هم آنان را از حکومت شیراز برداشته وبه امام قلی خان ارمنی وپدرش دادند ولی باز ماندگان ذوالقدر را به حکومت جهرم وشهر های نزدیک آن گماشتندونیز همان ص 1280 فارسنامه ناصریو می افزاید که " حاجی قنبر بیگ جهرمی ودر ایام شاهان بعدی صفویه وبه حکومت خطه لارستان وجهرم وبلوک فساو وسروستان فارس وبرقرار بودند وبعد از وفات وی هم وحکومت جهرم وفساء وسروستان ودر دست اولاد او باقی می ماند که این نواحی را هم با کمک تیره ها وطوایف ترک ذوالقدر وکدخایان ومباشران وکاتبان ان قوم اداره می کردند ونیز به نقل همان صکتاب فارسنامه ناصری ودر حکومت سی ساله زندیه هم "احمد خان ذوالقدر"و به حکومت جهرم وفسامنصوب شده بود ویا بعد از وفات وی هم وحکومتش را به "سلیمان بیگ ذوالقدر "می دهند که پسر عموی "احمد خان ذوالقدر "بودوچهار پسرش هم وتا سال 1250 هجری حکومت می کنند که دوره محمد شاه قاجار می باشد وبرحکومت جهرم وفسابودند ویا فارسنامه می نویسد که وقتی "حاجی محمد حسین خان جهرمی ذوالقدر"و به "حکومت جهرم "نصب می شود ووی "بازار مهم جهرم" را می سازد که شبیه "بازار وکیل شیراز "بود ویا "کاروانسرای گلشن جهرم "ویا "باغ گلشن جهرم "را ساخت ونیزص 1281 فارسنامه ناصری هم می نویسد که "حاجی علی نقی خان جهرمی ذوالقدر" ومدتی در حکومت جهرم وبلوکات قیر وکارزین استان فارس بود ونیز ص 1281همان کتاب فارسنامه ناصری می نویسد که "میرزا هادی خان جهرمی ذوالقدر "ومدتی" نایب حکومت جهرم" را داشت ویا وپسرانشهم در امورات خطه مزبورو دخالت می کردند وآری این نوع از بررسی قوم شناسانه وسابقه تاریخی اقامت قوم ترک بزرگ ذوالقدردر استان فارس که تیره ها وطوایف گوناگون داشت واهمیت اداری ویا فرهنگی این قوم را ودر پانصد سال اخیر استان فارس نشان می دهد ویا اهمیت تجربه ومعلومات طوایف آن قوم را ودر"اداره سنتی " انواع دهات جهرم وفساو وقیر وکارزین ولارستان وداراب راودر 500 سال اخیر نشان می دهد که رحل اقامت در آن استان گزیده اند و"خرده فرهنگ ایرانیان معاصر" را ودرآن استان ساخته اند واز تاریخ استقرار آنان در استان فارس شروع می شود وتا اواخر عصر ناصری ادامه دارد که فرهنگ اداری وقومی روشن ومکتوب در شیوه اقتصادسنتی وروش حکمرانی شهر ها می باشد ولی در عصر مشر وطیت ویا اواخر عصر قاجار دگرگون می شود که مالکیت دهات فارس وبدست افراد مختلف شهر های دیگر می افتد واحتمالا در دوره پهلوی وتا عصر اصلاحات ارضی 1342ش ومالک اغلب دهات اطراف جهرم وفسا وقیر وکارزین وبدست از اقوام دیگر اشهر ها می افتد وتیره های ذوالقدر وتنها رعیت روستایی صرف این قبیل از دهات فارس بودند ولی مالکها ویا کدخداهای دهات فارس واز اقوام دیگر شهر انتخاب شده بودند که باعث شده است که تاریخ مکتوب قوم ترک ذوالقدرفارس وطوایف وتیره های آن وبه فراموشی سپرده وتاریخ قوم اتابکان سلجوقی فارس هم چنین سر نوشتی دارد وبهمین دلیل تابحال دانشجویان مردم شناسی دانشگاههای مختلف وبیوگرافی آنان راو "تک نگاری قومی" نکرده اند وبعلاوه اسناد تاریخی نشان می دهد که قوم ترک ذواالقدر وتیره ها وطوایف گوناگون داشت ومثل "طایفه جامشلوی ذوالقدر "ویا" "طایفه ساری شیخلوی ذوالقدر" ویا "طایفه قورغلوی ذوالقدر "ویا "طایفه حاجیلرویا حاجیلوی ذوالقدر" ویا "طایفه خامسلو ذوالقدر" ویا "طایفه چنچکلوی ذوالقدر" ویا "طایفه شادی بیگلوی ذوالقدر" وغیره می باشند که این نوع از اسامی طوایف آنان ودر منابع متفرقه کتب عصر صفویه آمده است وبعلاوه صفحات 263 کتاب خلاصه التواریخ وآنان را و"ذوالقدران شیراز خطاب کرده ویا ص 857 همان کتاب و انان را "ذوالقدران فارس "می داند ونشان می دهد بخش بزرگی از ترک زبانان ساکن شیراز ویا مهاجرت کرده به شیراز هم واز قوم ترک ذوالقدر می باشند و البته در شیراز ویا شهرهای دیگرش واقوام ترک قشقایی وخلج وبهارلو نیز زندگی می کنند ولی کثرت قوم ذوالقدر ویا قشقایی در شیراز بیشتر می باشد وقوم قشقایی هم وبه نقل کتاب ناسخ التواریخ وبخشی از قوم خلج فارس می باشند واز اقوام باقی مانده از دوره خورزمشاهیان می باشند واین مقاله من هم وخلاصه ای از اسناد تاریخی ودر مورد ذوالقدر است که متن اصلی تحقیقاتم وصفحات زیادی دارد وهمگی بیوگرافی زندگی ویا ماجرهای بیش از صد خان ذوالقدراستان فارس می بشد ویا گزارش اجتماعی واز محل حکمرانی آنها ویا از ایام وطول حکمرانی آنهاودر شهر های استان فارس می باشد وخلاصه اش را هم در این چند صفحه مختصر انتشار می دهم
.

مردم شناسی قوم ترک تکلو تویسرکان وجنوب قزوین  پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک تکلو تویسرکان وجنوب قزوین

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

قوم ترک تکلو ایران یکی از 24 قوم ترک غز می باشد که با تسلط مغولان وبر اراضی آنان در ترکستان غربی وماوراء النهرناچار شدند که هنگام آمدن هلاکوخان مغول به آسیای صغیرویا به آذربایجان مهاجرت کرده ویا به همراه وی به آسیای صغیر آمدند و برخی در ناحیه "تکه آسیای صغیر"سکونت گزیدند که اکنون ترکیه نامیده می شود ومراتع ییلاقی این ناحیه را وبجای "مراتع رمه داری قبلی اشان در ماء ورالنهرگرفتند ویا ازهلاکوخان مغول تیول گرفتند وبه شرط آنکه مالیات رمه داری خود را به سلجوقیان روم در قونیه نفرستند ویا به "سلجوقیان اتابک زنگی "در شام نفرستند وتنها مالیات رمه داری این ناحیه کوهستانی خود راو به تبریز وبه دیوان استیفاء ایلخانی های ایران ودرشهر های تبریز ویا سلطانیه بفرستند وحدود 270 سال در این ناحیه بودند وبا این نوع از "قرار داد قومی ورمه داری وزمین داری ومرتعداری خود وسیستم امپراطوری مغولها ودر ایران ویا در آسیای صغیر وعراق وشام می چرخید ولذا قوم تکلو غز هم ومدتی در ناحیه "کوهستانات تکه آسیای صغیر" بودند ونام وعنوان قومیت تکلو خود را هم واز نام جغرافیایی این منطقه اخذ کرده بودند وبعد از 40 سال که اقتدار دولت جغتایی دولت تیمور لنگ بهم ریخت ویا در تبریز وسلطانیه وبوسیله ترکان قرا قوینلو از هم پاشیدومیرانشاه پسر تیمور لنگ که فرماندار نظامی کل آسیای صغیر بود ودر اطراف تبریز کشته شد وپسرانش هم فرار کردند واین "قوم تکلوغز " هم وبهمراه 8 الی 9 قوم ترک غز دیگربه ایران امدند ویا تصمیم گرفتند که با پیوستن به دولت صفویه وکوهستات آسیای صغیر را ترک کرده واین بار از دولت نوپای صفویه در تبریز وقزوین ومراتع رمه داری جدید بطلبند ویا در کوهستانها واراضی ایران بطلبند ودر این دوره تاریخی هم " دولت نوپای عثمانی هم در ترکیه قرون وسطیوتازه شکل می گرفت ولی "قوم عثمانلو ترکیه "هم ونظیر آنان یکی از اقوام ترک غز ماوراءالنهرویک قوم رمه دار بود ویا قبل از حمله مغول ونظیر انها بود ولی به نقل کتاب ظفر نامه یزدی واستقلال خواهی جدید قوم عثمانلو هم ودرکوهستانات غربی ترکیه هم وبا سرکوب شدید تیمور لنگ روبرو گردد که کتاب ظفر نامه یزدی به آن موضوع اشاره مفصل می کند که حاضر نبودند که مالیات رمه داری خود را به تبریزبفرستند ویا جهت میرانشاه ویا پسر تیمورلنگ (وحدود سال 803هجری ) بفرستند ولی بعد از مرگ شاهر خ تیموری ودر سال 850 هجری واقتدار دیوانهای اداری و مالیاتی تیموریان فرو پاشید ونیز با مرگ جهانشاه قرا قوینلو هم در سال 872 هجری که تبریز را مرکز فرماندهی اداری ومالیاتی کرده بود وبیشتر فرو پاشید و لذا "قوم ترک غز عثمانلو وبا مرکزیت آنقوره ویا آنکارای قدیم وشکل گرفت ویااستقلال" بیشتراز گذشته یافت وپایه دولت عثمانی ترکیه را تاسیس می کردند را واین بار 8 الی 9 قوم ترک غز اراضی کوهستانهای شرق ترکیه قرون وسطی وسر گردان شدند ونمی دانستند که خودشان را تابع سیاسی کدام طرف بکنند ویا سرگردان بودند که مالیات رمه داری خود را به تبریز بفرستند ویا به انکارا بفرستند ؟ ودر این تردید قومی و روسای بسیاری از این اقوام ترک غز تکلو ویا ذوالقدر وروملو واستاجلو وشاملو وقاجارو موصل لو وترکمان وورساق وسعدلو وغیره حاضر به پذیرش "ریاست قوم عثمانلو ترکیه "نبودند وبلکه خودشان را مثل آنانمی دانستند ویا یک قوم مستقل ونیمه بزرگ آسیای صغیر می پنداشتند واصولا کشور ترکیه ودر قرون وسطی وجود نداشت که اساتید ودانشجویان دانشگاه آنکارا وبرخلاف اسناد تاریخی وآن موضوع را وتاریخ سازی جدید کرده اند وبلکه همه کوهستانات ویا شهرهای ترکیه قرون وسطی وهمگی متعلق به قوم مغول وامپراطوری آنان بود شده بودواز همه اقوامش مالیات رمه داری وزراعی ویا صنفی می گرفتند ویااز سال 617 هجری به بعد می گرفتند ویعنی از آغازحمله مغول وتا سال 905 هجری وجزو اراضی امپراطوری مغول وتیموریان بود که سال انقراض دولت آق قوینلو بود که تابع دولت مرکزی تیموریان در ترکیه بود ویا در حدود 290 سال وبخشی از خاک امپراطوری ایلخانی های مغول وتیموریان بودند وهمه اقوام ساکن در ترکیه ویا آسیای صغیر وعراق وشام آن دوره تاریخیهم ودر خاک امپراطوری بزرگ مغولان وتیموریان زندگی می کردند واقوام مستقل ویا دولت مستقل از تیموریان نداشتند ویا روسای اصناف شهر هایش هم مالیات صنفی وتجاری ورمه داری خود را فقط به دیوانهای مالیاتی تبریز وسلطانیه وهرات وسمرقند می فرستادند وآری با فرپاشی دولت جغتایی تیموریان در هرات واین بار "اقوام ترک غز ترکیه "هم دو دسته شدند ووبخشی آنان ومثل اقوام ترک عثمانلو وآیدینلو وقرامانلو وغیره در ترکیه باقی مانده ودولت ترکیه جدیدرا بوجود آوردند ویا دولت عثمانی را تشکیل دادند وبخشی از اقوام ترک نیزو نظیر اقوام ترک تکلو وذوالقدر واستاجلو وشاملووقاجار هم با انان نساختند وبلکه ترجیح دادند که همراه صفویه بگردند ومراتع رمه داری جدید خود را واین بار در کوهستانات زاگرس ویا آذربایجان ایران وجستجو بکنند والبته همه عناصر همین اقوام ترک هم وهمگی وبه خاک ایران نیامدند وبلکه بخشی از آن اقوام ترک دو دسته شده وبرخی به شعار های دولت صفویه پیوستند وبرخی هم به شعار های قوم عثمانلو ترکیه گرویدند واقوام ترک مهاجر به ایران هم با اقوام ترک افشارهمراه شدند که بقایای سلجوقیان قدیم بودند که در دولت 270 ساله مغولان ودست از سیاست برداشته بودند ودر کوهستانات زاگرس فارس وکرمان ورمه داری صرف می کردند وواقوامی که در دولت ایلخانی خودشان را اتابکان فارس ولرستان وویا اتابکان غز سلجوقی کرمان واتابکان یزد ودر کوههای شیر کوه یزد ویا ابرقومی نامیدند وانها هم مالیات رمه داری خود را ودر کوههای زاگرس وبه سلطانیه مغولها میفرستادندولذا با فروپاشی دولت تیموریان در تبریز وهمان اقوام ترک مهاجر از کوههای ترکیه و به ترکان خلج وقشقایی وبیات وجلایری ایران پیوستند که بقایای ترکان خوارزمشاهی قدیم بودند واقوام ترک سلجوقی قدیم واز ابتدای عصر صفوی ونام افشار برخود گذاشتند که نام "اتابیگ شومله اوشر"سردسته انان در دوره سلجوقیان بود وبخشی دیگر از اقوام غزترکیه هم که قبلا تابع امپراطوری ایلخانی بودند وحدود 270 الی 290 سال ودرزیر نظر مغولان وتیموریان بودند و در ترکیه مانده "خاک جدید ترکیه " ومرزهای جدید ترکیه را بوجود اوردند که از دولت عثمانی آغاز می شود و"قوم ترک تکلو "هم که موضوع مقاله مردم شناسی اینجانب می باشد وبا فرو پاشی دولت آق قوینلوشکل می گیرد وبا کشته شدنالوند میرزاو سلطان مراد آق قوینلو ودر خاک ترکیه آغاز می شود ولذا "قوم ترک تکه لو "هم وبا قتل الوند میرزاوسلطان مراد به ایران آمدند وبه شعار های صفویه پیوستند ولی قوم ترک تکلو وتنها حدود صد سال وبا صفویه کنار آمدند وبعدا بدلیل اختلافات تیول رمه داری خود که با دولت صفویه داشتندوبخشی از انان واز خاک ایران خارج شدند ودوباره به ترکیه رفتند ویا بخاطر برخی از اختلافات قومی که با اقوام استاجلوو روملو صفویه یافته بودند ویا در طی سه جنگ سلطانیه وصایئن قلعه و"آبادی خان گور مز" با ارتش صفویه در گیر شدند وبه جنگ "آبادی خان گورمز تویسرکان" وسه نوع کتاب عصر صفویه اشاره دارند ولذا شاه عباس صفوی هم در آغا ز سلطنت خودو دستور قتل عام شدید "قوم ترک تکلو" را می دهد ولذا بخش بزرگی از آنان وبعد از صد سال زندگی خاک ایران وحکمرانی در شهر های مختلف ایران را ترک کرده واز دولت عثمانی عذر خواهی کرده وبخشی هم به بغداد وعراق وترکیه عثمانی رفتند وتنها بخش کوچکی از اآن قوم تکلو و در دهات اطراف تویسرکان ویا در دهات جنوبی قزوین باقی مانده اند که در اطراف دهات افشار بکشلوی در دهستانهای شال ورامند وخره رود جنوب قزوین زندگی می کنند ومتن اصلی تحقیق اینجانب در مورد "مردم شناسی قوم ترک تکلو" وحدود 40 صفحه اسناد تاریخی است که همگی اسنادماخوذ از صفحات مختلف وپراکنده دهها جلد کتب تاریخی ویا سفرنامه های 500 سال اخیر است وهمگی در مورد بیوگرافی وسر گذشت خوانین تکلو وماجراهای سر گذشت آنان ودر ادوار صفویه وزندیه وقاجاریه می باشد وتا عصر اصلاحات ارضی دوره پهلوی و در سال 1342 ش ادامه دارد ویا در مورد جغرافیای زیست گذشته وکنونی آن قوم تکلومی باشد ویا در مورد ماجراها ی قوم شناسانه آنها و"دوره های حکمرانی آنها" ودرشهرهای ایران می باشد ولذا خلاصه همان اسناد تاریخی چهل صفحه ای خودم را ودر این مقاله مختصرمو نشر می دهم وباید گفت که اولین اشاره به "قوم ترک تکلو "ونخستین بار در" سفرنامه ونیزیان "دیده می شود وبعلاوه بعدا در صفحات مختلف کتاب "احسن التواریخ "امده است ویا در ص 1062 همان کتاب نوشته که "شاهقلی بابا تکلو "ودر اواخر عصر آق قوینلو ووبا تبلیغ شیخ حیدر در این ناحیه واز طرفداران شیخ حیدر صفوی شده بود ووی به نقل خلاصه التواریخ وهمان" شاه قلی بابا تکلو" وحدود 4000 نفر از "ایل تکلو "جدا کرده به طرفداری صفویه وبه جنگهای گرجستان می فرستد وبعلاوه به نقل ص 984 "احسن التواریخ "وفرد دیگر هم "یکان بیگ تکلو "است که یکی از سران "قوم تکلو"بود ودر جنگ بین سلطان مراد آق قوینلو وبا شاه اسماعیل صفویو در خاک ترکیه شرکت می کند ولذادر جنگ طرف شاه صفوی را گرفته ویا به نقل صفحات 77 و88کتا ب "خلاصه التواریخ "هم چنین است و"سارو علی مهر دار تکلو" هم ودر ان جنگ سلطان مراد وبا شاه اسماعیل کشته می شود وبعدا هم بخشی از همان "قوم ترک تکلو " به ایران آمده واز سوی صفویه و"حاکمان برخی از شهر ها "می شوند مثلا وبه نقل همان کتاب و" المه تکلو" و"حاکم آذر بایجان "می شود ویا به نقل ص 1540 "احسن التواریخ" و"اردوغدی خلیفه تکلو" هم و"حاکم شهر ری " می شود ویا به نقل ص 1088 و"برون سلطان تکلو "هم و"حاکم شهر اسفراین "می گردد ویا "اخی سلطان تکلو"هم وبه دفع اوزبکان در هرات می رود ویا کتاب" تاریخ جهان آرا "هم بطور خلاصه وپراکنده وبیوگرافی مختصر 10 تن از خوانین تکلورا ودر ابتدای عصر صفوی نوشته است ویا کتابهای دیگر عصر صفوی هم سر گذشت دهها خوانین قوم تکلو را درجریان جنگها وماجارهای عصر صفوی درج کرده اند ویا کتاب "عالم آرای عباسی"هم وحداقل اسامی ویا سرگذشت 30خان دیگر "قوم تکلو" را ودر صفحات مختلف کتابش وتا اوایل سلطنت شاه عباس اول ذکر کرده است وبعلاوه "راجر سیوری ومورخ اروپایی "هم وبنام کتاب " ایران عصر صفوی " ودر ص47 کتابش واز "چوهه سلطان تکلو "یاد می کند که در حمله به شهر هرات وفرمانده جناح راست ارتش صفویه شده بود ویا در مقابل اوزبکها بود ویا به نقل ص 48 و54 همان کتاب راجر سیوری و"قوم تکلو" وریاست پادگان بغداد را ودر دست خود داشتند ونیز به نقل "راجر سیوری" در ص 46 کتابش که به جنگ تکلو ها وبا قوم استاجلو ها در سلطانیه می پردازد ویا در ص 48 کتابش هم به حمله "حسن خان شاملو" وبه "چادر قوم تکلو ها "اشاره می کند ولذا در همین ایام وشاه صفوی و از اقتدار قوم تکلو در وحشت بود وبه همین دلیل وبه ارتش خودو فرمان قتل عام دسته جمعی " قبیله تکلو " را صادر می کند ودر حالیکه اغلب آنان وبیشتر انان و اراضی اطراف قزوین ویا استان همدان را واز شاهان صفوی وبه تیول خود گرفته بودند وبا این "شرط قومی "وحدود صد سال تمام ودراقتدار شاهان صفویه وجنگیده بودند ولی با با این فرمان شاه صفوی وحدود 300 نفر از قوم تکلو ودر دم قتل عام می شوند وبعدا روسای تکلوو ناچار می شوند که از ایران خارج شده ودوباره به خاک عثمانی برگردند وتنها اندکی از آنان تسلیم شده و در برخی از دهات قزوین واطارف تویسرکان واسد آباد همدان باقی ماندند ومثلا به نقل صفحات 378 و382 کتاب روضه الصفویه وقبلا "قراجه سلطان تکلو " واز سوی شاهان قبلی صفوی و" امیر همدان " شده بود ویا به نقل ص 378همان کتاب و " جوقه سلطان تکلو "هم و"حاکم اصفهان" شده بود بود ویا به نقل صفحات 378 وو382 همان کتاب روضه الصفویه و"برون سلطان تکلو"هم تیول دار مشهد شده بود ولی همان کتاب روضه الصفویه ودر ص 412 و421 کتابش به" قتل عام قوم تکلو" وبنام "آفت تکلو"می پردازد ویا توسط ارتش صفویه می پردازد واز"سران قوم تکلو در ایران عصر زندیه "هم تنها کتاب مجمل التواریخ محمد امین گلستانه یاد می کند ویا صفحات ( ص 147 وتا 150همان مجمل التواریخ ویا صفحات 307 و308 و309 جلد پنجم کتاب شرح رجان ایران مهدی بامداد ویاد می کنند ویا ص 236 کتاب تاریخ محمدییاد می کند ویا ص 589 فارسنامه ناصری ویا حقایق الاخبار ناصری ویا تاریخ بختیاری یاد کرده است که "مهرعلی خان تکلو "وبعد از قتل نادرشاه افشار واز سوی شاهرخ شاه افشار در مشهد وفرمان حکومت همدان وبروجرد را گرفته بود ولی اقوام دیگرمنطقه ومخصوصا زندیه وبا آنها مخالفت می کنند و ومهر علی خان تکلو وبرادرش عبدالغفار خان تکلوی عهد زندیه هم سپس به قلعه ولاشجرد اطراف تویسرکان می گریزد که مدتها قلعه خوانین قوم تکلو ودر جنوب غربی الوند کوه همدان بود واز دوران بلاش اشکانی ویا ساسانی باقی مانده بود ولی در همان قلعه ولاشگرد هم وتوسط نیرو های نظامی محمد خان زند ومحاصره شده وکشته می شود ودر ادوار بعدی تاریخ هم برخی از سیاحان اروپایی ویا مورخان ایرانی واز وجود چندین خان قوم تکلوو در اداره املاک دهات وزندگی اقوام اطراف تویسرکان نام برده اند که همچنان اداره اراضی دهات اطراف قلعه والاشگرد غرب تویسرکان را در دست خود داشتند ویا اداره سه ابادی گنجوران علیا ویا گنجوران وسطی ویا گنجوران سفلی ودهات خان گورمز وغیره اطاف تویسرکان را که در دست روسای قوم تکلو بود وکتاب تویسرکان اقای گل محمدی هم به اسامی برخی از "خوانین تکلو"اطراف ودر عصر اواخر قاجار ودوره پهلوی اشاره دارد ومثلا به اسامی "دو خان تکلو"ودر سال 1303 شمسی ودر ص 148 کتابش اشاره دارد ویا در ص 113 همان وبه "خدایار خان تکلو" ودر دهات اطراف تویسرکان اشاره کرده ویا گتاریخ ذوالقرنین "عهد قاجار ویا" کتاب فهرس التواریخ "و"کتاب بختیاری" هم به اسامی قوم تکلو وخوانین عهد قاجاری آن قوم ودر اطراف تویسرکان اشاره کرده اندولی "خاطرات بصیر الملک مستوفی ودر برخی از صفحاتش واسامی مالکین جدید همان دهات اطراف تویسرکان راذکر می کند که اغلب از دست "قوم تکلو "خارج شده بود ومثلا بعد از عصر فتح علیشاه وناصر الدین قاجار و"مالک برخی از آن دهات تویسرکان و"میرزا شفیع وزیر قاجار "شده بود ویا مالکیتش بدست حکام تویسرکان افتاده بود که از فرزندان فتعلیشاه قاجار بودند ویا کتاب " سیمای تاریخ وفرهنگ قزوین هم ودر دهات جنوبی قزوین وازبقایای قوم تکلو در صفحات 351 و352 و192کتابش یاد می کند ویا از" سه خان تکلو "ودر دهات جنوبی قزوین گزارش اجتماعی می دهد که بنام "حاجی محمد رضا خان افشار تکلو" ویا "حاجی قدرت تکلو" وِیا "مسیب خان تکلو "می باشند ویا همان کتاب سیمای قزوین هم و در صفحات 1542 و1616کتابش ویا در صفحات 189 و1001 و1301 کتابش واز قوم تکلوها ی اطراف قزوین نام برده است ونیز لازم به یاد آوری است که "اقوام تکلوی جنوب قزوین"هم ودر دهات چند دهستان شال ویا دهستان رامند ویا دهات اطراف خره رود جنوب قزوین می باشند وبنام "افشار تکلو قزوین" یاد می شوند وهمگی "بقایای قوم تکلو عصر شاه عباس می باشند کهدر دهات ایران مانده اند ویا بعد از قیام نادر شاه وخودشان را افشار تکلو نامیده ابودند ووافشار تکلوهای اطراف تویسرکان ودهات اسد اباد همدان نیز واز همین قبیل"هستند که در عهد نادر شاه وتدارکات رسانی لشکر های نادری رادر دست داشتند ویا از همین دهات انجام می دادندکه مثلا چرای اسبان جنگیارتش نادرشاه افشار را در هات خود پرورش می دادند ویا سایر تدارکات غله و یا نان ارتش ویا ساخت سلاح آنان که صفحات مختلف کتاب عالم ارای نادری وبه آن تدارکات رسانی اشاره دارد وبهمین دلیل عناوین "سواران افشار تکلوودر دوره قاجار از همین مسایل است که فرضا در ص 1404 کتاب ناسخ التواریخ عصر قاجار واز عنوان" فوج افشار تکلو "همین نواحی استفاده می شود ویا در صفحات 114و113کتاب منتخب التواریخ عصر احمد شاه هم چنین عنوانی وجود که "محمد صالح خان تکلو" وریاست ان فوج نظامی افشار تکلو را در دست خود داشت ودر کتاب منخب التواریخ واسم این خان تکلو امده است ودر ابتدای عصر پهلوی هم وهنری فیلد وانسان شناس اروپایی وبه منطقه تکلو نشین دهات انها رفته و در عهد پهلویهم وبه اندازه گیری فرم جسمانی قیافه ویا لب ویا گونه وجمجمه سر اقوام تکلوپرداخته است ویا در صفحات مختلف "کتاب مردم شناسی " و"انسانشناسی جسمانی "خود پرداخته است که رشته تازه تاسیس ودر دانشگاههای امریکا بود وسپس تاسیس رشته انسانشناسی ومردم شناسی هم ودر دانشگاه تهران واز سال 1338 ش به بعد وبوجود می آید ولی هنوز این نوع علم تازه تاسیس انسانشناسی فرهنگی وجسمانی ودر دانشکده های مختلف ایران و تکامل معلومات نیافته ویا دانشجویان ویا اساتید آن دانشکده ها هم وبعد از گذشت 66 سال وهنوز معلومات عمیق واز اقوام ایرانی ندارند ویا از فرهنگ ورسوم وبیوگرافی قومی انان ویا دهاتشان ندارند .

مردم شناسی دو قوم ترک  استاجلو وروملوآذربایجان پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی دو قوم ترک استاجلو وروملوآذربایجان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

در این مقاله سعی دارم که به سرنوشت دو قوم ترک استاجلو ویا روملو بپردازم که حدود پانصد سال قبل وبه صفویه پیوسته بودند واز کوهستانهای اناتولی ترکیه وبه ایران آمدند ویا در جنگهای مختلف صد ساله اولیه صفویه شرکت کردند وتا در رشد قدرت صفویه ونقش نظامی مهمی وبازی بکنند ولی بعد از قدرت یابی شاه عباس اول افول کردند ویا کم کم به حاشیه سیاسی رفتند ولذادیگر شاهان بعدی صفوی و از آنان در امور نظامی استفاده نمی کرد وبلکه ازغلامان ارمنی وگرجی وچرکس وغلامان سیک هندی در ارتش صفویه استفاده می شد و تنها خوانین بعدی استاجلوویا روملو و فقط در امور سیاسی واداری بکار می گرفته می شدند ویا فقط پستهای اداری ومثل ایشیک آقاسی باشی ویا ریاست قورچی تیر وکمان ویا ریاست جبه خانه ویا ریاست سفره چی را داشتند وفقط هم به سران این دو قوم ترک داده شده بود که وفاداری شدید به دولت صفویه ویا بیش از اقوام دیگر نشان می دادند بودند ولی در امور نظامی وآنهم با توصیه غربی ها وتنها از ارتش غلامان ارمنی ویا گرجی وچرکس ویا زیک هندی وزنگنه کرد استفاده می شد وبهمین دلیل شهرت طوایف وتیره های دو قوم مزبور وبعد از مرگ مرشد قلی خان استاجلوویا حاکم مشهد از دست رفت ویا کارکرد نظامی آنها کاهش یافت ویا کار کرد قومی خود را واز دست دادندواین بار تیره های قومی زیر دست آنها وسعی کردند که در برخی از شهر ها ودهات پراکنده ایران ساکن بشوند وتنها برخی از افراد نظامی این د.و قوم نیز ودر گروه های صد نفره باقی ماندند که "یوزباشی" نامیده می شدند وآنهاهم وتنها در برخی از عملیات نظامی غیر مهم ادوار بعدی صفویه شرکت می کردند ونهایتا با کشته شدن" جعفر خان استاجلو "قومتشان خاتمه یافت که برای سرکوب ابدالیهای هرات رفته بود ویا در اواخر دولت شاه سلطان حسین صفوی رفته بود ولذا پرونده این دو قوم ترک ودر سال هجری 1134بسته شد ودر ادوار دیگر تاریخ ومثل عصر افشاریه ویا زندیه وقاجاریه وپهلوی وجود ندارد ویادر ایام دیگر تارخی و خبری از این دو قوم استاجلوو روملو نیست ویا در منابع وکتب تاریخی بعدی وجود ندارد ولذا قومیت آنان وتنها در صد سال اولیه صفویه می باشد که تبلور خارجی شدید دارد وبعدا در نیمه دوم صفویه که تعدادی از این دو قوم استاجلو وروملو ودر مناطق گیلان وطالش وآذربایجان شمال ارس ویا در نججوان سکونت یافتند واز زشهرت آنان کاسته شد ونیز در ایام جنگهای ایران وروس هم وبرخی از تیره های قوم استاجلوودوباره به داخل ایران امدند ویا دردوره جنگهای عباس میرزا قاجارو به نا م قوم کنگرلوویا تیره شمس الدینلو ویا جوانشیر وبه اذربایجان جنوبی آمدندولی مهاجرت اولیه انان به داخل ایران ودر سال 910 هجری می باشد که دولت صفویه شکل می گیرد ومثلا ص 8 کتاب "تاریخ ایلچی نظام شاه" عصر صفویه ومنشائ قوم استاجلو را واراضی اطراف "قلعه منتش ترکیه "می داند ویا ص 95 کتاب " تشکیلات دولت ملی در ایران والتر هینس هم ومنشائ قبیله ترک استاجلو را در "ناحیه ارزنجان ترکیه "می داند ونیز به نقل ص 55 کتاب خلاصه التواریخ هم می نویسد که :" محمد بیک استاجلو" ودر جنگ با سلطان مراد اق قوینلو وبه همراهی شاه اسماعیل صفوی شرکت می کند ویا صفحات مختلف کتاب عالم آآرای عباسی هم ودر ص 365 کتابش واز" طایفه فتحلوی استاجلو"نام می برد ویا در صفحات 440 و778 کتابش واز طایفه قوچیلو استاجلو نام میبرد ویا در ص 642 کتابش واز" طایفه کرامپا استاجلو" نام برده است ویا در ص 1042 کتابش هم واز "طایفه قزللو استاجلو "نام برده است ویا در ص 409 کتاب خلد برین جلد دوم عصر صفوی هم واز "طایفه شرفلو استاجلو "نام برده ویا در ص 789 هم از "طایفه کنگرلو استاجلو "نام برده است ونیز ص 100 خلاصه التواریخ هم واز طایفه عاشورلو استاجلو نام برده است ویا صفحات 45 وو62 کتاب "تکمله الاخبار" هم واز "طایفه "چاوشلو استاجلو" ویا از "طایفه شیخلو استاجلو" نام می برد ویا صفحات 310 وو761 و1058 و1081 و955 و43 کتاب احسن التواریخ هم وقوم استاجلو را وبا نام "منتشائ ایلی" نام برده که مرکز آنانؤا و قلعه منتش نام می برد وبعدا نام قوم استاجلورا به خود گذاشتند ودیگری هم و"قوم روملو" وساکن ارزروم ترکیه می باشد که "اروم ایلی ویا روملو ایلی "نامیده می شدند وآنها دو قوم ترک غز بودند که بعد از قدرت یابی هلاکو خان مغول واز ترکستان اطراف سیحون وجیحون وبه اراضی ییلاقی کوههای ترکیه آمدند ومدت 270 سال هم مالیات رمه داری خود را وبه هلاکوخان مغول وفرزندانش در تبریز می پرداختند ویا به تیمور وفرزندانش ودر تبریز می پرداختند ولی با فروپاشی دولت تیموریان وآق قوینلو وطرفدار صفویه شدند ویا با کشته شدن سلطان مراد آق قویونلو ودر کوههای ترکیه واین دو قوم ترک هم از دولت عثمانی نوپا بریده وبه ایران آمدند ودر اوایل دولت صفوی هم که هنوز اقوام جغتایی تیموریان ودر شهر های خراسان شمالی بودند ویا در برخی از شهر های خراسان جنوبی بودند وضعیف شده بودند وهمان قوم استاجلو وحاکمیت برخی از شهر های خراسان را بدست آوردند که نظیر حکومت یافتن استاجلوها در نیشابوربود ویا توسط منتشائ سلطان استاجلو بود ( ص 1201 احسن التواریخ ) ویا حکومت شهر قاین وبوسیله ولی بیک استاجلوبود ( ص 1481 احسن التواریخ ) ویا حکومت شهر هرات وبوسیله "یکان شاهقلی استاجلو" بود ( ص 1445 احسن التواریخ ) ویا حکومت شهرا سفراین وبوسیله ابومسلم خان استاجلوبود ( ص 680 کتاب روضه الصفویه ) ویا حکومت مهدیقلی خان استاجلو ودر شهر زاوه خراسان جنوبی بود ( ص 688 کتاب روضه االصفویه ) ویا حکومت یافتن مرشد قلی خان استاجلو وسلیمان خان استاجلو ودر حکومت مشهد خراسان بود ( صفحات 620 و651 کتاب روضه الصفویه ) واین امر زمانی بود که هنوز شاه عباس واقوام کرد شیعه را به شهر های خراسان شمالی کوچ نداده بود که نظیر کردهای شهر های قوچان وشیروان وچناران واسفراین وبجنورد می باشند وتا آن موقع ودر شهرهای خراسان وهنوز اقوام ضعیف شده جغتایی زندگی می کردند ولذا حکومت استاجلوها را وبراین شهر های خراسان را می پذیرفتند ولی در شهرهای Hذربایجان وهمدان واستان زنجان وضعیت مردم وطور دیگر بود وزیرا سه قوم بزرگ خشن ترک در این سه استان زندگی میکردند که براحتی حاکمان قو استاجلو را نمی پذیرفتند وفرضا اقوام ترکمان در تبریز وآذربایجان زندگی می کردند که از اقوام ترک قدیمی دوران قرا قویونلو بودند ویا قوم قوم افشارهم که بقایای قوم سلجوقیان ترک بودند ودر زنجان وساطانیه وقزوین وساوجبلاغ ساکن بودند ویا قوم خشن وبزرگ تکلوهم که اراضی ودهات همدان راو از شاهان اولیه صفویه وبه تیول خود گرفته بودند وبراحتی حاکمان استاجلو را نمی پذیرفتند وبرعکس سران قوم استاجلو که از اول وخودشان را به دولت صفویه نزدیک کرده بودند وتا پست ومقام امیر الامرایی بقیه اقوام ترک رابدست آورند ویا از شاه اسماعیل وشاه طهماسب این لقب را گرفته بودندولی سایر اقوام ترک وآنان را به "امیر الامرایی "خود قبول نداشتند ولذا زمانی که بخاطر شورش شهر تبریز وهمان شاه طهماسب و"حکومت تبریزترکمان نشین را بدست "الله قلی بیگ استاجلو " داد وانها نپذیرفتند ویا بدست "یوسف بیگ استاجلو" داد وقوم امیر خان ترکمان در تبریز مقاوت کرد که نفوذ عمیق در تبریز وشهرهای اطراف داشت ولذا برخورد در تبریز را وبا استاجلو ها در پیش گرفتند وبههمین دلیل به شاه اسماعیل دوم نزدیک شدند ودر حالیکه شاه طهماسب وهمان فرزندش را ودر یک قلعه آذربایجان وزندانی کرده بود ویا وقتی که شاهان صفویه و"قراحسن استاجلو "را حاکم همدان کردند وهمان قوم تکلو ساکن استان همدان هم مقاومت کردند و با آنان برخورد کردند وبهمین دلایل ودر جنگ نزدیک سلطانیه وهمان استاجلو هاوبا دو قوم ترکمان وتکلو وبه جنگ کشیده شدند و قوم افشا رزنجان وسلطانیه هم واز آن دو قوم ترک حمایت می کردند ولذا قوم استاجلو شکست خورد واز طریق کوهای طارم زنجان به جنگل های گیلان عقب نشستند ومدتی در گیلان حکومت می کردند ولی بعد از عصر شاه عباس اول که وی اراضی گیلان را واز دست خانواده احمد خان گیلانی گرفت ووان دهات گیلان را جزو اراضی سلطنتی صفویه نمود وهمان قوم استاجلوو از را ه طالش وبه نواحی آذر بایجان شمال ارس رفتند ودر اواخر عصر صفویه هم ودر نواحی شمال رود ارس مستقر بودندویا در شهر های ان طرف ارس حاکم شدند وبهمین دلیل و کتاب خلاصه السیر عصر شاه صفی واز "حکومت استاجلو ها "در شهر های دربند وایروان وشیروان بحث می کند وودر کتابش از حکومت "شاه وردی سلطان استاجلو" در شهر دربند شمال ارس در دوره شاه صفی یاد می کند (ماخذ : ص 196 خلاصه السیر )ویا در کتابش واز حکومت بهرام سلطان استاجلو وحاکم دربند در شمال ارس یاد می کند ( ماخذ :ص 257 خلاصه السیر ) ویا در کتابشاز حکومت شاهقلی سلطان استاجلو وحاکم ایروان یاد می کند (ماخذ ص 220 کتاب خلاصه السیر )ویا از حکومت عبدالله خان استاجلو وحاکم شیروان شمال رود ارس یاد می کند ( ماخذ ص 484 کتاب روضه الصفویه ) ولذا درگیری سه قوم ترکمان وتکلو افشار ودر سه استان ترک نشین وضربه بزرگی به استاجلو ودر دور شاه اسماعیل دوم وساطان محمد خدابنده صفوی زد که همیشه خودشان را وبه صفویه نزدیک می کردند ونیز به نقل اغلب کتب عصر صفویه واین سه قوم ترک هم وخودشان را به شاه اسماعیل دو م نزدیک کرده بودند وبه همین دلیل ویا به نقل ص 71 کتاب "راجر سیوری" که می نویسد و شاه اسماعیل دوم نیز وتلفات زیادی وبه همان قوم استاجلو می زند ونهایتا "جعفرخان استاجلو" وآخرین خاناستاجلو عصر سلطان حسین صفوی می باشد که در هرات کشته می گردد وبهمین دلایل و در اواخر دولت صفویه وقوم استاجلو وبیشتر در اراضی شمال ارس مستقر بودند ولی در جنگهای سی ساله ایران وروس وبرخی از اقوام کنگرلو استاجلو ویا شمس الدینلو استاجلو ودوباره به جنوب ارس آمدند وبطور پراکنده وانفرادی وبدون هویت قومی در برخی از شهر های آذربایجان زندگی می کنند ووضعیت قوم ترک روملو نیز چنین می باشد وبا این تفاوت که سران قوم روملو واز همه اقوام دیگر ووخودشان را ونزدیکتر به شاهان صفوی می دیدند که خودشان را "خلیفه الخلفا"بقیه اقوام می دانستند ولی از نظر جمعیت وشرکت در جنگهای تقویت کننده صفویه اندک بودن ویا از همه اقوام ترک ایران وعقب تر بودند وآنان از اول "لقب خلیفه الخلفایی"را از شاه اسماعیل وبقیه شاهان گرفته بود وهمه خوانین روملو ودر نامگذاری خو دوعلاوه از نام کوچک خود وبا پسوند نام فامیلی { خلیفه روملو ) خودشان را خطاب می کردند وهمین لقب فرمایشی هم وبرایشان گول زننده بود وزیرا هیچ قوم ایرانی وبه "ریاست خلفایی "آنان تن نداندد ولی این موضوع وادعای پوچ "ریاست بربقیه اقوام را وانها وکنار نمی گذاشتند وتا با این نوع لقب گذاری وخودشان را به پست های فرمایشی بکشانند که از دولت صفویه گرفته بودند ولی واین نوع اعای بزر گ انان وباعث در گیری اغلب خوانین روملو با سه قوم تکلوو شاملو واستاجلو در ایان شده بود شده بود ولذا اغلب کتب تاریخی عصر صفویه وآنان را "قوم ارو م ایلی" "منطقه ارض روم "ترکیه می دانند که همراه 9 قوم ترک دیگر به ایران آمدند ویا به دولت صفویه پیوستند واز سران آن قوم وافرادی می باشند که مثل "دیو سلطان روملو"می باشد که شاه طهماسب صفوی وبه تحریک چوهه سلطان تکلو ودر دربا رخودش و تیری بطرف دیو سلطان روملو می اندازد ( ماخذ ص 46 کتاب ایران صفوی راجر سیوری ) ویا افراد دیگرطایفه روملو هم و"ارس سلطان روملو " می باشد که به نقل ص 37کتاب "نقاوه الاثار" ووی حاکم شهر شیروان آذر بایجان شده بود ویا دیگری هم و"محمود بیگ روملو می باشد که وی را حاکم شهر خوی آذربایجان کرده بودند( ماخذ ص 1554 کتاب احسن التواریخ ویا دیگری هم وحسن جان سلطان روملو ست که از طرف صفویه وحاکم چخور سعد شده بود که انطرف شهر ماکوست ( ص 1331 احسن التواریخ ) ویا ادیگری هم وخان روملوست که حاکم شیروان شمال ارس کرده بودند ( ص 599 روضه الصفویه )ولی چونکه افراد نظامی ایل روملو ودر ایران اندک بودند ولذا فقط "ریاست یوز باشی" ویا "گروه صد نفره " را در ارتش صفویه وبه عهده خود داشتندکه نظیر "علی بیک یوز باشی روملو" می باشد ( ماخذ ص 499 کتاب خلد برین ج 2) ویا ص 1036 کتاب عالم ارای عباسی هم و"طایفه حصار لو" را یکی از شاخه های قوم ترک روملو می داندوبعلاوه همان کتاب عالم ارای عباسی واز 26 خوانین ابتدای دولت صفویه یاد می کند وبرخی م پست ها فرمایشی در دربار صفویه داشتند ومثل "علی خان بیگ جارچی باشی روملو " بودند ( ماخذ ص 780 کتاب خلدبرین جلد دوم ) ویا ریاست جار زدن در کوچه وبازار را داشتند ولذا نقش نظامی طایفه روملو وبعد از عصر شاه عباس اول افول کرد ویا روز به روز کمتر می شد ولذا برخی از آنان ودر شهرهای مختلف ایران ساکن شده وپست های اداری وقومی سابق را رها کردند ودر عصر شاه عباس دو م نیز تنها از دو نفر سران روملو یاد می شود که بنامهای "محمد حسن بیگ روملو "ویا دیگری هم و"میر بیات روملو"ست ویا بعد از انقراض صفویه هم ودیگرخبری از آنان نیست ویا در منابع تاریخی مکتوب وخبری از قوم روملو دیده نمی شود !