ایران اینترنشنال ومردم شناسی طبقه محروم ویا قوم  ترک افشاراسد آباد , استان همدان- دکتر  محمد خالقی

ایران اینترنشنال ومردم شناسی طبقه محروم ویا

قوم ترک افشاراسد آباد , استان همدان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

شهرستان اسد آباد استان همدان یک ناحیه "افشارنشین "این استان است ومخصوصا "دهات جلگه افشار اسد آبادویا چهار دولی آنست " که اغلب از اقوام افشاری هستند که از دوره ظهور نادرشاه افشار ودراین منطقه ساکن شده اند ویا در شهر اسد آباد ویادر70 روستای حومه آن استقرار یافته اند که اغلب از نژاد قوم ترک افشاری هستند ولی اکنون دچارمشکلات عمیق اجتماعی واقتصادی هستند ولی تابحال هم کسی از رسانه ها ویا روز نامه نگاران ویا مقامات کشور هم در صدد رفع مشکل آنان نیستند وفلسفه جغرافیایی سکونتشان هم در این منطقه محروم که در اواخر عهد دولت صفویه که شهرهای همدان ویا اسد آباد ویا نهاوند وغیره که به اشغال ارتش عثمانی در آمده بودند وهمان ارتش عثمانی نیز وبه مدت 15 سال ودر اسد آباد مستقربودند ویا در دهات پیرامونش مستقر بودند که در پائین گردنه اسد آبادبود ویا یک ناحیه استراتژیک نظامی بودولذا با حضور طولانی ارتش عثمانی ودرهمان "جلگه اسد آباد" وتردد دیگران وامکان نداشت که پائین کوه الوند می باشد ویاپائین گردنه خطرناک اسد آباد بود وسکنه دهاتش هم فرار کرده بودند ویا بدلیل تسلط طولانی عثمانی ها وبر آن آبادی کوچک اسد آباد وباعث شده بود که سکنه قدیمی آن نوع دهات که اغلب از اقوام دیگر بودند وهمان دهات ویا آبادی اسد آبادو یا پائین گردنه الوند کوه را رها کرده وبه ناحیه دیگر ایران بروند ولذا منطقه مزبور ودهاتش واغلب از جمعیت خالی شده بودوبهمین دلیل وقتی نادر شاه افشار وقدرت میگرفت وتصمیم گرفت که ارتش عثمانی را واز خاک همدان ویا از کرمانشاه ویا از سرپل زهاب ویا از شهر های غربی ایران وبیرون بکند ومجبور بود که اول این گردنه نظامی غرب ایران راوپس بگیرد وسپس سایر شهر ها را وآزاد بکند ولذا تصمیم گرفت که بخشی از قوم شجاع ودلیر قوم افشاررا واز منطقه تکاب ویااز چهار دولی آذربایجان غربی وبخشرا از کلات خراسان آورده و به پائین گردنه نظامی اسد آباد کوچ بدهد وتا به محافظت گردنه خطر ناک اسد آبادبپردازند وتا مانع پیشروی دوباره ارتش بزرگ عثمانی وبه شهرهای مرکزی ایران بشوند ویا نتوانند از این گردنه خطر ناک نظامی رد بشوند ولذا این منطقه نظامی اسد آباد ونقش بزرگی در تخلیه نظامی شهرهای غربی ایران داشت ویا در تسلط نظامی دوباره نادر شاه افشار وبرشهرهای عراق داشت ویا در دوبار شکست دادن سنگین ارتش بزرگ عثمانی ودر شمال بفداد داشت وبعلاوه سکنه شجاع افشارِ آن جلگه اسد آباد هم که از طوایف قرخلو وقاسملو وگوانلو وپیر ملو وقمچلو افشار بودند ونقش بزرگی ودر آزاد کردن شهرهای غربی ایران داشتند ویا در پس گرفتن از ارتش بزرگ امپراطوری عثمانی داشتند که ارتش بزرگ ینی چری عثمانی هم واز 30 کشور خاورمیانه ویااز سربازان شمال افریقا وغرب اروپا بودند که همه این 30 کشور هم وجزو امپراطوری عثمانی بودند وتا علاوه از محافظت نظامی گردنه اسد آباد ومدت 15 سال هم ومشغول تدارکات رسانی نظامی دائمی بودند ویا مشغول آذوقه رسانی نظامی دائمی وبه ارتش نادر شاه بودند که در خاک کرمانشاه ویا درخاک کردستان عراق وبا ارتش عثمانی می جنگیدند ویا در بغدادوکناره های دجله وفرات وبا ارتش بزرگ عثمانی می جنگیدند ویا در خاک ایلام ولرستان وخوزستان وبا ارتش عثمانی ومی جنگیدند ولذاهمان اقوام افشاری جلگه اسد آباد وبا قاطر ها ویا با گاری های نظامی خودشان ودائما از گردنه خطر ناک وشیبدار وسخت اسد آباد ومشغول تدارکات رسانی نظامی وبه مقدمه سپاه نادرشاه بودند ویا آذوقه به خاک عراق می فرستادند ویا در غرب ایران بودند وبعلاوه همان گردنه خطرناک اسد آباد هم و در دولت های سابق ایران نیز مهم بود ولذا اغلب باعث شکست دولتهای مختلف شده بود واز جمله لشکر کشی ارتش سلطان محمد خوارزمشاه وبه شهر بغداد را هم وناموفق کرده بود که می خواست خلیفه بنی عباس رابردارد ولی همان ارتش بزرگ خوارزمی و در گردنه سخت زمستانی وپربرف اسد آبادومتوقف شد ولذا با شکست روبرو گردید وبهمین دلیل هم واغلب کتب قدیمی ایران وبا ذکر "گردنه اسد اباد" ویا "گریوه اسد" آبادوآنرا یاد کرده اند ویا از این "گردنه نظامی "ودر کتب تاریخی خود، ویاد کرده اند وبعلاوه در جنگهای 25 ساله نادر شاه هم ومهم وحساس بود که با ارتش 5 دولت همسایه ایران می جنگید ویا بخاطر اشغال خاک ایران ویا همه شهر ها ی ایران ویااشغال دهات ایران وتوسط همان بیگانگان اشغال شده بود ولذا همان گردنه اسد آبادهمدان نیز برای نجات همه ایرانیان مهم بود وبهمین دلیل وقوم دلیر افشاری ومحافظ این گردنه خطر ناک اسد آباد گردید ووسئولیت خطر ناک بعهده خود گرفت ومی بایست که نقش مهمی بازی بکند که کمتر مورخ ویا روزنامه نگاری ودر ایران وبه این مسئله پرداخته است ولی مستندات تاریخی این نوع تدارکات رسانی نظامی دائمی وهنوز وجود دارد ویااسناد آذوقه رسانی نظامی 25 ساله جنگهای نادر شاهی واز این گردنه اسد آباد وجود دارد وهمگی در صفحات پراکنده سه جلد کتاب " عالم آرای نادری "آمده است ویا در کتب دیگر این عصر افشاریه ومستندا آمده است که من (گزارشگر اجتماعی) که از سکنه این 70 روستای محروم همدان وپرسش های اجتماعی می گردم وتا شرح احوال آنان رابنویسم ویا در مقاله مردم شناسی منطقه اسد آباد همدان بنویسم ویا انتشاراینترنتی ورسانه ای بدهم ولذا خواسته های شرعی وحقوقی آنان را وانعکاس رسانه ای می دهم ویا وبه دیگر ایرانیان تذکر روزنامه نگارانه می دهم ونیز برای اختصار مطلب به آن اسناد تاریخی نمی پردازم وفقط برخی از درخواستها ویا گله هایشان اوز سایر ایرانیان را ذکر می کنم که تابحال وچه مشکلات عمیقی کشیده اند ونیز بمن گفتند که محتوای همه این اسناد تاریخی ودر این قبیل از کتابهای عصر افشاریه و مستندا امده است که چگونه قوم افشاری ساکن شده ودر دهات محروم اسد آبادوچگونه حق بزرگی وبر گردن همه مردم ایران دارند ویا حتی برگردن ترکان دیگر ایران هم دارند که تابحال آنان را فراموش کرده اند ونیز سکنه افشاری این 70 روستای محروم اسد آبادوبمن گفتند که مدت 15 سال بعداز سقوط صفویه وآنها ودائما کوشش وتلاش فراوانی کردند ویا با سختی تمام وعمل کرده بودند ویا با ایثار گری تمام وعمل کرده اند که خاک ایران وآزاد بشود !وبو یژه در 6 ماه سخت زمستانی که گردنه اسد آباد پر برف بود ویا آذوقه رسانی طاقت فرسا بود ویادر پائیزهای پربرف وباران وهمان جاده خاکی کوهستانهای پربرف همدان وطاقت فرسا بود که سرد ترین نقطه ایران می باشد ویادرهمان گردنه های خطر ناک اسد آباد همدان که چندین گدوک متعدد هم داردولی این نوع تدارکات رسانی نظامی طولانی ودر رفع اشغال بیگانگان را انجام می دادندویا آذوقه رسانی جنگی را وبا قاطر های خود وانجام می دادند ویا در تربیت اسبان جنگی لازم وجایگزین کردن آنها وبا اسبهای کشته شده را ودر همان دهات 70 گانه اسد اباد را وانجام می دادند وتا ارتش نادر شاهی واز بیگانگان شکست نخورد؟ ویا در تهیه ابزار آلات جنگی ودر همان 70 آبادی اسد آباد ویادر حمل ونقل توپ وخمپاره وزنبورک انداز ویا شمشیر واز این گردنه پربرف وبوران و یا سرما خیز را که انجام می گرفت که راه خاکی گردنه اش نیز وتا گردن قاطر هاوبسته می شد ویا همگی از برف ویخ ومخصوصا شبها وبالا می آمدودر عصری که ماشینهای برف روف معاصر هم نبود ولی سکنه دلیرافشاری این 70 روستا ویا سخت کوشی قوم افشاری خود وراه همان دهات اسد آبادرا وباز نگه می داشتند ویا مرتبا ودائما وتدارکات انجام می دادند ویادر تهیه وتامین وساخت وساز انواع ابزار الات جنگی وکوشش می کردند ویا در تهیه رسن وکمند جنگی .وکوشش می کردند ویادر تهیه قایق های کوچک وعبوری از دجله وفرات وکوشش می کردند که در همان دهات اسد آباد و ساخت وساز می کردند ویادر تهیه وتامین آذوقه سربازان ویادر تهیه علوفه اسبان جنگی که تامین می کردند وبعلاوه درسرتاسر دوره قاجاریه هم وتا سالهای 1342 ش وعهد پهلوی نیز ونحوه تامین امنیت جاده های تجاری ویا امنیت کاروانهای عبوری واز قصر شیرین وتا شهر همدان نیز وتوسط همان 1800 روستایی تفنگ بدست قوم افشارهای دهات اسد آبادانجام می گرفت که جاده مزبوررا وامن می کردند وزیرا ژاندارم ویا نیروی انتظامی دولتی هم نداشت وبهمین دلیل هم واز جاده بیرون شهر کنگاور وتا شهر همدان ومهمترین محافظان قراولخانه ها ویا عوامل حفظ امنیت کاروانهای تجاری ویا مسافرانش بودند ویا بدست همین قوم افشار اسد آباد همدان وانجام می گرفت ویا در جاده گذرگاهی کرمانشاه وبه شهر تهران ویا در گذر گاههای شهر های متعددش وتا گردنه اسدآباد ویا تا شهر همدان وتامین می کردند ولیکن آنهمه سخت کوشی جان فرسای اقوام افشاری اسدآباد ونافرجام بود وچرا که با قتل نادرشاه افشار ودر فتح آباد قوچان وهمگی بدبخت شدندویا وقتی که دو برادر زاده نادرشاه هم وبعد از قتل نادرشاه وبا هم ودرگیر شدند ویا بخاطر انتقام گیری از قتل نادر شاه از یکدیگر وانتقام گرفتند ولذا حدود 100000 نفر از قوم افشار نیز وهمدیگر را کشتند ویا در سه جنگ بزرگ زنجان وقم وسرخه سمنان وهمدیگر را کشتند ونتیجه آن شد که خزانه بزرگ نادرشاهی هم وتوسط اقوام زرنگ ایران غارت شدویا بدست اقوام دیگر ایرانی افتاد که بهیچ وجه ودر جنگهای ایران آن روزگار شرکت نداشتند که به نقل کتاب مجمل اتواریخ و9 هزاربار شتر طلا ویا سکه طلا بود وهمه خرنه بزرگش ودر کویر لوت وکویر نمک وبدست اقوام زرنگ ایرانی افتاد ویا بر اثر درگیریهای دوبرادرزاده نادرشاه افشار ویا کشته شدن هر دوتای آنان ودر جنگ قم واراف سمنان وهمگی غارت شد وبعلاوه همه اراضی ویا مراتع سابق اشان هم ودرشهرستانهای کلات ودر گز ومشهد خراسان هم وتوسط دیگران غصب شد ویا بدست اقوام دیگر ایرانی افتاد ویا اغلب اراضی قوم همان افشار هم ودر شهرستانهای تکاب ویا چهار دولی وشاهین دژ ومیاندوآب وجنوب ارومیه آذر بایجان هم وبدست اقوام دیگر افتاد ویادر بیجار وقروه وزنجان وقیدار وقرا اغاج کردستان هم وچنین شد ویا اراضی سابقشان هم ودر جنوب کرمان وبافت وسیرجان وبردسیر افشار نشین نیز وچنین شد ویااغلب اراضی اشان هم ودر شهرهای شوشترورامهرمز ودورق ورامشیر افشار نشین خوزستان هم وچنین شد ویا اراضی افشار نشین کازرون ودشت ارژن فارس نیز وچنین شد ویا اراضی افشارهای جنوب قزوین ویا خرقان وساوج بلاغ کرج نیز وبه چنین مصیبتی دچار شدند وهمگی توسط اقوام دیگر زرنگ ایرانی و مصادره شده ویا غصب گردید وبعلاوه اقوام افشار حومه اسد آباد همدان نیز و بدبخت شدند ودیگر آنها هم وبخاطر این نوع از تدارکات رسانی سخت خودومغضوب همه ایرانیان زرنگ شده بودند وبهمین دلیل وبعد از 25 سال جنگهای طاقت فرسای خود ودیگر نه امکان برگشت دوباره وبه اراضی دهات ومراتع سابق کلات ویا تکاب وبیجار وشوشتر ورامهرمز وکازرون ویا بافت کرمان ویا سیرجان را داشتندونه اقوام همسایه همان جلگه اسد آبادنیز وتحمل همسایگی با آنان راوتحمل نمی کردند ویا در جلگه پائین اسد آباد هم وتحمل نداشتند وچرا که اراضی قوم زندیه ویا دشمن شده با سکنه اسد اباد هم وهمگی ودرنزدیکی انها بود ویا در دهستان های پری ویا کمازان زندیه نشین تویسرکان بودند ولذا همگی همسایه دیوار به دیوار با آنان بودند که دشمنی عمیقی با افشار ها داشتند وچرا که می خواستند وبا قلع وقمع همه سکنه اسداباد ویا دهاتش برشهرهای کرمانشاه ویا کردستان وتسلط سیاسی پیدا بکنند ویا در طول حکومت 30 ساله زندیه هم ومرتبا با 70 روستای افشار نشین اسد آباد ومی جنگیدند ویا در عصر قاجاریه نیز وشاهان قاجار هم ودشمنی خونینی وبا همان افشاری اسد آباد داشتند ولذا بعد از قتل نادرشاه افشار وسختی های زیادی دیده ویا صدمات زیادی چشیده اند ویا از اقوام همسایه خوددیده بودند ویا بخاطر آزاد کردن سرتاسر خاک ایرانیان واز وجود بیگانگان وانواع فشار ها را وتحمل کرده اند ونیز بدلیل اخراج بیگانگانی مثل افغانیها ویا اوزبکها ویا عثمانیها ویا روسها ویا اعراب جنوب خلیخ فارس واز خاک ایران دیده اند که همه دهات ایران را واشغال کرده بودند ویا بعد از صفویه وسر تاسر شهر ها ویا همه دهات بقیه اقوام ایرانی را وبه اشغال خود در آورده بودند و بخاطر همان جنگهای میهنی نیز و100000جنگجوی قوم افشارنیز ودر سه جنگ خونین وهمدیگر را کشتند ویا مراتع واراضی سابق دهات قوم بزرگ افشارهم واز چنگشان خارج شد ویا در 14 استان دیگرایران هم ومصادره شد ونیز در دولت پهلوی نیز واحزاب شخصی ویا چند نفره اقوام زرنگ ایرانی ویا سیاست پیشتهگی خود وهمه انتخابات مجلس ویا دولت ویا گروه کوچک خود را وبه ضرر این قوم بزرگ ترکهای افشارایران واز صندوق ها ی رای گیری بیرون آوردند ویا با تبلیغ رسانه ای ویا اینترنتی کرده ویا هنوز هم می کنند وتا سهمیه بودجه ریزی سازمان برنامه 31 استان را وبضرر آنان و از چنگ آنان بیرون بیاورند ولذا زرنگی سابق خودشان را ودوباره تکرار می کنند وتا بر برآن قوم بدبخت افشار 14 استان ایران ودوباره ستم بکنند ! ولذا همان زرنگی های قومی عهد زندیه را ودوباره تکرار می کنند ویا در دولت قاجاریه وپهلوی هم وهمچنان انجام گرفت ونهایتا هم به مصادره شدن اراضی ویادهات ویا خزانه بزرگ افشار هاو منجر شد ودر عصر جدید هم وبه مصادره بودجه ریزی ویا سهمیه بندی دانشجویی ویا پزشکی ویا انتخاباتی ویا حزب سازی دوباره دیگران برعلیه این قوم بزرگ افشار 14 استان ایران می اندیشند وآری قتل نادرشاه افشار وفاجعه بزرگ وبرای این قوم بزرگ ایرانی بود وزیرا هیچ قوم ایرانی وبه اندازه قوم بزرگ افشار وجمعیت کثیر ندارد ویا در 31 استان ایران هم وندارند ولذا در آینده نزدیک هم وقوم افشارهای 14 استان ایران وفقط "حزب سیاسی خودشان "را تشکیل خواهند داد ولذا به کاندید ا های احزاب دیگر مجلس ویا به دولت وشوراهای ه شهر ویا روستا و"رای سیاسی انتخاباتی "نخواهند داد ولذا تبلیغات سیاسی دیگران و در خارج کشور ویا داخل کشورهم وبی فایده می باشد وبعلاوه اقوام متفرق ترک ایرانی نیز وآزاد خواهند بود که به ترکهای افشار بپیوندند ویا به "احزاب سیاسی سلطنت طلب تهران "رای بدهند! ویا به احزاب جمهورخواه قوم گیلک رشت ویا به حزب قو م مشارکت یزدرای بدهند( البته آزادند ) ویا به حزب دموکرات کردستان ویا به حزب قوم کومله وغیره رای بدهندویا ندهند! ولی قوم بزرگ ترکان افشاری ایران 14 استان ایران وبرای نجات بخشی خودشان ودیگر مثل سابق وتفنگ بدست نخواهند گرفت ویا در حوادث سیاسی ومثل ایام سابق دیگر و(حماقت سیاسی )وبخرج نخواهند که الت دست بقیه ایرانیان زرنگ بشوند ویا بخاطر منافع دیگر اقوام زرنگ ایرانی ایثار کردهرای در صندوق های رای گیری آنان ریخته ویا بخاطر منافع انان وبجنگند ویا کشته بدهند ومنافعش رافقط تنها آن زرنگهای ایرانی ببرند! وزیرا نتیجه این نوع ایثارگری های میهن پرستانه جنگی وباعث شده است که حدود 250 سال می باشد که همه هستی خود را واز دست داده اند وفقط خواهان "تاسیس حزب سیاسی قوم افشاری خود هستند ویا اقوام ترک یک میلیونی قشقایی های فارس هم ویا ترکان طالش گیلان هم وبه آنان خواهند پیوست! ویا ترکان خلج وخرقان وقزوین وابهرهم یا ترکان بهارلوی همدان نیز وبه آنان خواهند پیوست ویا ترکان قوم بیات ترک یااغاجری چند استان ایران نیز به انان خواهند پیوست ویا ترکان تبریز ویا تهران وکرج هم ومجبورند که به حزب آنان بپیوندند والا اگر زرنگی بکنندوباعث بشوند که دوباره بودجه ریزی کشور وبه ضرر اقوام دیگر ترک ایران واز صندوقهای رای گیری بیرون بیاید ویا مثل صد سال گذشته وعمل بشود ویا در تاسیس بودجه ریزی سازمان برنامه وبودجه 31 استان ایران عمل شود وسهمیه عادلانه پزشکی ویا دانشجویی اقوام بدبخت ترک ایران وحذف شود ویا درشهرهای قشقایی نشین فارس ویا سمیرم اصفهان آسیب ببیند ویا در جنوب کرمان ویا شهرهای افشار نشین بافت وبردسیر وسیرجان وآسیب ببیند و در آن صورت وانتخابات سیاسی آینده همان ترکان 31 استان ایرانی وهمگی باعث خواهد شد که سهمیه بودجه ریزی دانشگاه تبریز حذف بشود ویا بخاطر زرنگی برخی از پولداران تبریز وحتما قطع خواهد شدویا در کمیسیون بودجه ریزی آینده مجلس وبرای تخصیص "دانشگاه قوم محروم ترک قشقایی استان فارس و"اختصاص خواهد یافت !ویا برای تخصیص بیمارستان "ترکان خلج ساوه وخرقان وتفرش "اختصاص خواهد یافت !وزیرا حزب قوم افشاری 14 استان دیگر ایران هم ودوباره زرنگی سیاسی سایر ترکان پول پرست را هم وتحمل نخواهند کرد وبهمین دلیل ونام "حزب مردم سالاری ترکان 50 میلیونی ایران "را هم وانتخاب کرده اند ویا عنوان دیگرش هم وحزب مردم سالاری ترکان 14 استان ایران می با شدوآنهم با علامت اختصاری ( حزب حمتا) است وبعلاوه بقیه اقوام ایرانی ودر استانهای دیگر ومی توانند که حزبهای قومی خود را وتشکیل داده ورای بدهند وتاعقب نمانند! وزیرا بعد از قتل نادرشاه افشار واقوام زرنگ باعث شدند که شاهان پست فترت قاجاری وبه مدت 103 سال وحاکم همه شهرهای آذربایجان بشوند ویا در طول حکومت ننگین اشان نیز ودهات واراضی اغلب شهرها ویا دهات آذربایجان وزنجان وهمدان وطالش وفارس را مصادره بکنند ویا بخاطر زرنگی برخی از خوانین اهر وخلخال وباعث شدندکه قوم کوچک زندیه وبرهمه شهرهای آذربایجان ویا زنجان وقزوین وهمدان ترک نشین ومسلط بشود ویا بخاطر زرنگی خودشان وباعث شدند که خرانه نادرشاهی غارت شده ویا سربازان افشارترک 14 استان دیگر ایران ضرر ببینند که تبریز را آزاد کرده بودند وبعد از قتل نادرشاه ومجبور به تخلیه سربازخانه های آذربایجان وتبریز شدند که همه شهرهای آذربایجان را واز حمله دوباره ارتش عثمانی برتبریز ویا بقیه شهرهایش وحفظ کرده بودند و ودر راه برگشت از دهها پادگان شهرهای اذربایجان وبه دهات سابق خو دشان هم وحدود 100000 نفر از همان سربازان بدبخت افشارویا حافظ شهر های اذربایجان وبخاط قتل ناجوانمردانه نادرشاه افشار ویابخاطر قتل ناجوانمردانه 18 فرزند ویا نوه هایش وهمدیگر را کشته ویا بقیه سربازان افشاری هم ومجبور به اسکان در دهات لم یزرع ساوجبلاغ ویا در گردنه سرما خیز اسد آباد گردیدند وتنها گروه اندکی از جنگجویان دولت افشاری وبه دهات سابق قومی خودودر کلات ودر گز خراسان برگشتند ویا به شهرهای افشار نشین بافت وسیرجان وکرمان برگشتند ویا به شهرهای شوشتر ورامهرمز دورق وآغاجری وکازرون ودشت ارزن خوزستان واستان فارس برگشتند ولذا 50 هزار خانوار قوم افشار هم که امکان برگشت به دهات کلات ویا درگز ومشهد وتکاب وبیجار وچاردولی ومیاندوآب را نداشتند وناچاراحدود 250سال تمام وهمگی آواره میهنی شده ومجبور شدند که با سختی تمام و دراراضی فاقد حاصل خیزی صحرای خشک ساوجبلاغ کرج ویا صحرای خشک اشتهارد ویا درتپه های لم یزرع جنوب قزوین و خرقان اقامت طاقت فرسا کرده ویا در اطراف گردنه سخت وسرما خیز اسد آباد همدان اقامت بکنند ولذا تا اواخر عهد محمد شاه قاجار هم واقامت سخت ودر منطقه مزبور داشتند ویااقامت ناخواسته داشتند ودر این راه هم و شاهان پست فترت قاجار وفقط 22 هزار نفر واز سکنه شهر افشار نشین زنجان راودرسال 1267 هجری وقتل عام شهری نمودند ویا اراضی 130 روستای افشارنشین بدبخت شهرستان قیدار را وقف مدرسه عالی سپه سالار نخست وزیر پست فتر ت ناصرالدین شاه قاجار نمودند وبعلاوه همه دهات استان زنجان را هم وبه مالکیت شاهزادگان قاجاری در آوردندواز جمله دهات وشهر خرم دره ویا صائین قلعه افشار نشین هم و جزواملاک سلطنتی مظفر الدین شاهقاجار شد ویا هنوز هم یک میلیون جمعیت ترک بدبخت قشقایی ترک هم وصد سال است که یک سهمیه دانشجویی ویا پزشکی ندارند وبعلاوه سکنه ترک افشار اسد اباد هم واز عمران شهری ویا بودجه ریزی کشوری و بی بهره هستند واین نوع ضربه دیدنهای سنگین وبه قوم ایرانی افشار ویا به قوم پرجمعیت افشار وویا ضربه به ترکان قشقایی وقوم بیات ترک وقوم مقدم ترک مراغه و"نتیجه شرکت آنان ودر جنگهای آزاد بخشی میهنی "وبرای نجات دادن بقیه ایرانیان بود ولی متاسفانه برای خود قوم افشاری ترک وچیزی جز خسارت دیدنهای کثیرودر بر نداشت ویانتیجه ای جز کشته شدن ویا مصادره شدن املاک ویا دهات پدری اشان ودر بر نداشت ویا نتیجه ای جز محروم شدن از منافع انتخاب 120 ساله اخیر ودر بر نداشت ؟که یک درس تاریخی بزرگ وبرای این نوع قوم ترک ایرانی می باشد که شاخه ای از ترکان سلجوقی "قوم شمله اوشار عصر سلجوقی "می باشند وهم اکنون نیز ودر 14 استان ایران وپراکنده می باشند وبعلاوه همان قوم افشار اسد اباد همدان هم وبعد از قتل نادرشاه ودر سال 1160 هجری وتا عصر محمد شاه قاجار ویا در سال 1250 هجری و حدود 90 سال تمام وچوب ایثار گری میهن دوستانه خودرا وخورده بودند ویا چوب شرکت در جنگهای میهنی خودرا وخورده بودند ویاهنوز هم و چوب تدارکات رسانی درحوزه گردنه اسد آباد همدان ویادر تامین امنیت جاده تجاری بقیه تاجران شهرهای مختلف را می خورند ویادر حفظ کاروانهای تجاری بقیه شهر ها راو می خورند والا استقرارشان ودر آن شهر سرما خیز اسد آباد ودیگر (هیچ خیر ویا خاصیت ویژه ای در 250 سال گذشته وبرایشان )دربر نداشت ولذا همچنان ومرتبا وچوب تفکرات بیهوده خود را می چشند ونهایتا نیز ناچار شدند که برای کاستن از سختیهای اقامتگاهی وجغرافیایی خود ومجبوربشوند که سر تعظیم ودر برابر محمد شاه قاجارپائین بیاورند! ویاسر تعظیم ودر برابر شاهان بعدی قاجاری وفرود بیاورند وتاباج گیری از آنان نکرده وبگذارند که در روستاهای مزبور وباقی بمانند ! ویا حتی تا سال 1342 ش ویا تا دوره اصلاحات ارضی پهلوی هم وسختی های زیاد بکشند ! وتا بتوانند که این بار هم و سختی محل اقامتگاهی خود را وتحمل کرده ویا در این منطقه گذر گاهی سخت زیستانهخاک ایران وکمی اقامت بکنند ویااقامت در منطقه سرما خیز اسد آباد را وتحمل کرده ویا همچنان داشته باشند!وهرچند به نقل کتاب "مجمل التواریخ "وبعد از کشته شدن نادرشاه واغلب اقوام افشاری اش ودر سه جنگ خونین بار وسعی کردند که با همکاری "مهر علی خان تکلو" ویک نوع همکاری نجات بخش وبرای خود فراهم بکنند که از سوی شاهرخ افشاری در مشهد وحکم حکومتی همدان ویا تویسرکان واسد آباد ویا نهاوند را گرفته بود وتا بتوانند با حکم مزبور و در برابر تهاجم قوای کریم خان زند بایستند ولی با تبانی اقوام مختلف منطقه اطراف وقدرت درگیری با همان قوای زندیه ویا کریم خان زند ومحمد خان زند را هم نداشتند! ولذا ناچارشدند که سالها ودر همان منطقه سخت وسردسیر اسد آبادوباقی بمانند! ویا سالها سختی بکشند! و در صورت عدم همزیستی با همسایگان مزبور نیز وبقیه سکنه همان 70 روستا ی اسد اباد نیز وکشته می شدند ویا تعداد دیگری از آنان همودر شهر اسد آباد افشارنشین وکشته میشدند! وهمانطوریکه به نقل مستند برخی از کتب تاریخی ودر دوره زندیه و"خان جان خان افشار اسد اباد" ودر دوره زندیه وبا تعدادی از قوم افشار اسد اباد وکشته شدند! وبعدا نیز وسه پسر او وبنامهای "یوسف خان افشار" ویا "نبی خان افشار "ویا نجف قلی خان افشار"هم به چنین سرنوشتی دچار شدند ! وافرادی هم که سرنوشت 70 روستای افشار نشین اسد اباد را وبدست گرفته بودند وبعلاوه در قبرستان شهر اسد آباد هم وسنگ قبرهایی وجود دارد که نشان می دهد که در دوره کریم خان زند و" صالح خان افشار نیز ودر سال 1183 هجری ودر درگیریهای نظامی اقوام همسایه وجان خود را واز دست داده است ونیز " قرا خان افشار "هم ودر سال 1189 هجری ودر درگیریهای دوره زندیه وجان خود را واز دست داده بود ویا سنگ قبری هم وبنام ( شریف افشار قاسملو)هم وهنوز در قبرستان همان شهراسد آباد وجود دارد که متوفی سال 1200 هجری می باشد ویامتوفی در اواخر عهد زندیه می باشد ولی بدبختی آنان تمام نشد! وبرعکس وبا با روی کار آمدن آقامحمد خان قاجار ویا برادرزاده اش وبنام فتحعلیشاه قاجار وبیشتر گردید که دشمنی عمیقی وبا همان "قوم افشارها "داشتند ومخصوصا وقتی که فتحلیشاه قاجار ودر دوره حکومت خودش هم وحاکمیت محلی وکوچک شاهرخ میرزا افشارویا نواده نادرشاه افشار را هم ودر مشهد برانداخت وبعلاوه پسرش نادر میرزا افشار راهم ودر مشهد دستگیر کرده وبه تهران آورده ودر تهران هم کشت !وبعلاوه دراسد آبادهمدان هم وظلم زیادی وبرافشارهای همان 70 روستا کردند ویادر ساوجبلاغ کرج ویا در زنجان وقیدار هم چنین کردند وسرنوشت قوم افشاری ایران وبعد از قتل نادرشاه ونظیر فرار بنی اسرائیل واز دست فرعون مصربود که 40 تمام سال ودر بیابانهای خشک صحرای سینا اواره بودندوبه نقل قران غله ویا قوتی برای خوردن خو دودران بیابان سینا نداشتند ووقوم افشار ی نیز بعد از قتل نادرشاه وبی سرپست شدن راست قومی اشان ودر صحراهای خشک اشتهارد وساوج بلاغ و تپه ه های های خشن خرقان ویا اوج ویا صحرای جنوب ساوه ویا در منطقه سرد سیر گردنه اسد اباد همان ودست کمی از شنزار های صحرای سینانبود وبعلاوه انها ومرتع زارخوب سابق خودشان را هم و در تکاب ویادر بیجار وقروه وقرااغاچ ومیاندواب وشاهین دز وغیره را هم واز دست داده بودند واقوام زرنک دیگر وبا کمک کریم خان زند لر تویسرکان وهمه دهات افشار ها را ومصادره کرده بودند وویا در کلات ودرگز افشار نشین خراسان نیزودهاتشان بوسیله اعراب خزیمه شهرهای بیرجند ویا قاینات وطبس وغصب شده بودند که شاهرخ افشار نوه نادرشاه را هم ودر مشهد کور کرده بودند وبرعکس نوه شاه سلیمان صفوی را ودوباره در مشهد وبه تخت سلطنت رسانده بودند ویا در دیگر استانهای کرمان ویا خوزستان وفارس ویزد نیز وچنین معامله ناجوانمردانه با اقوام افشار همان استانها شد که اسنادش در منابع تاریخی وجود دارد ونیز با قتل نادرشاه وهمه سران قوم افشار14 استان ایران ودچار غضب شاهان زندیه وقاجار شده ویا بر سکنه محروم افشارهمان استانها وفشارهای زیادی وارد گردید ویا املاک ملکی ویا دهات ومراتع دامداری آنان راهم گرفتند ویا همگی را واز چنگشان خارج ساختند ویا تعداد زیادی از سران افشار را هم وبه تهران تبعید نمودند که زیر نظر حکومت شهان قاجار درتهران باشند وبعلاوه از آنان خواستند که فوجهای نظامی قوم افشار را ودر خدمت دولت قاجاریه قرار بدهند! وتا دست از "آزار واذیت قومی "آنان بردارند وبا این سیاست های خبیثانه خودشان بودکه "فوجهای نظامی اقوام افشار 14 استان ایران هم ودر خدمت نظامی دولت قاجاریه قرار دادند ویا در خدمت غیر دلخواهانه فرزندان آن شاهان قاجار قرار گرفت که کتب ویا منابع تاریخی عصر قاجاریه نیز وبه آن موضوع اشاره دارند ویا همگی کتب عصر قاجاریه نیز وبه "همین معضل قومی افشار هاواشاره دارند "ویا در عصر قاجاریه اشاره دارند ولذا در ازای "بیگاری دادن نظامی به دولت قاجاریه هم ومجبور شده بودند واین امر نیز وبه توصیه و سفارش نظامیان ویا افسران پست فترت انگلیس انجام گرفت که در دوره فتحلیشاه وچندین گروه ازافسران نظامی انگلیس وبه دربار شاهان قاجار آمده بودند وچنین مشاوره های نظامی را وبه شاهان قاجار داده بودند که چونکه جمعیت قوم قاجارها واندک می باشند ویا سربازان قاجار هم واندک می باشند ولذا برای حفظ حکومتشان و بهتر است که "قوم جنگجوی افشار" را وفریب داده وبخاطر سختی زیست گاههایشان وناچار بشوندکه (بیگاری اقتصادی )هم بدهند ویا بعد از قتل نادرشاه وناچار بشوند وتا از آنان وبیگاری نظامی کشیده بشودوصرفا در خدمت حفظ تخت وتاج شاهان قاجار قرار بگیرند! وتا برای حفظ حکومت قاجارها ومجبور بشوند وسرمایه داری انگلیس هم واز این هدف خود ونفع می برد! وزیرا با وجود این نوع از (نظامیان بیگاری شونده افشار) وآنها هم می توانستند که کالای انگلیسی خود را ودر عهد قاجارو قادر باشند که براحتی ووارد شهرهای ایران بکنند ویا بانک شاهی انگلیسی را هم ودر شهر های ایران وتاسیس بکنند ویا گمرگ ایران را هم ودر انحصار انگلیسی ها در بیاورند ویا رفت وآمد سفیران کثیر ویا ماموران کثیر انگلیسی هم ودر جاده های خاکی ایران وتامین جانی بشوند! ولذا فلسفه تاسیس ویا وجود صدها فوج نظامی قوم افشاروبهمین دلیل است وآنهم در خدمت دولت 100 ساله حکومت ننگین قاجارها وچنین فلسفه ای ودربر داشت ! ویا زیر بنای چنین سیاست ویا تئوری پنهان ومکارانه دولت انگلیس بود که قوم بزرگ افشارها واستثمار می گردیدند !ویا انواع زور گویی ها راو می شنیدند وسفیران انگلیس هم وپنهانی ویا مکارانه وچنین روشهای مخفیانه را وبه آنها یاد می دادند که چگونه وچطور عمل بکنند ؟ ویا چگونه وبا چه ترفندهای سیاسی و می توانندکه برای ساختن منزل شیک هزاران شاهزاده قاجاری عمل کرده وتا همه اراضی ویا محوطه خانه های محقر قوم افشار ها را ودر شهرهای مختلف ایران را ومصادره دولتی بکنند! ویا انواع دهات اقوام افشار را ودر 1000 شهرایران ومصادره نموده و نهایتا هم وآنها را وفقیر تر کرده ویا از چنگشان بیرون بیاورند !ویا ازاراضی مصادره شده آن ودرانواع روستا های بدبخت افشارنشین وانواع محله های افشار نشین ترک وانواع باغ های ویلایی وبرای شاهزادگان کثیر قاجاری بسازند؟ ویا برای حرمسراهایشان وکاخ بسازند ؟ویا انواع محوطه هاو یا قصر های شیک وبرای حکام قاجارشهرها وبسازند؟ ویا "حمام ویژه قاجاری "ودر آن شهر هاومحله هایش وبرای خودشان بسازند؟ ویا "کاروانسراهای قاجاری "ویا "مسجدهای قاجاری "واز اراضی غصبی شده ان قوم بدبخت افشار ها ودر آن شهرهای محروم وبرای شاهزادگان فاسد قاجارها بسازند؟ وتا آن عیاشان قاجار و بتوانند که در همان قصر های غصبی وزندگی مجلل داشته باشند؟ ویا برای نواده های عیاش همان فتعلیشاهقاجار ویا 1000همسرش ویا هزاران نوه اش وانواع خانه های عیاشی ساخته بشود! وزیرا نوه های حکمرانشان نیز ومثل پدر بزرگشان وفاسد ویا حرمسرا پرور ودر همه شهرهای 1000گانه ایران بودند وبهمین دلیل هم و انواع حرم سرا ها ودر اراضی غصبی شده 1000 شهر ایرانی وبرای آنها حکام قاجاری و ساخته شده بود وبا این سیاست های خبیثانه بود که امروزه اغلب فرزندان همان قوم بزرگ وترک افشار وبدبخت شده اند ویا ترکان قشقایی شیراز وفیرواباد وسمیرم ویا تران خلج جنوب ساوه ویا خلجهای استان فارس ویا قوم بهارلوی ترک ویا خدابنده لوی ترک همدان هم وبه مدرسه نمی روند ویا پول وبرای مدرسه رفتن خود ندارند ویا امروزه وخانه های محقر وزاغه نشینی آنان هم ودرحاشیه همان شهر ها وامروزه نیز واغلب در حواشی همان شهرهامی باشد ویا برای رفتن به مدرسه نیز وامروزه هم ومجبور به دادن پول کلان وبه ماشین اسنپ هستند وزیرا وزرای عدالت پرور وزرات بهداشت ویا وزارت علوم ویا وزیر مسکن وشهر سازی و در صد سال اخیر ویک سهمیه دانشجویی وبرای آنان تعیین نکرده است ویا حتی کوچه تنگ آنان را هم آباد نکرده است ! وبلکه برعکس عمل نموده اند ودر برابر کوچه های تنگ ومحقر آنان هم وهزاران بلوک سیمانی کشیده اند وتا اتوبان چهار بانده وبرای رفت وآمد اقشار پولدار شهرها بسازند! ومثلا اتوبانهای محلات فقیر نشین قشقایی شیراز ویا در محلات ترک نشین جنوب شهر ری واسلام شهر تهران ویازنجان ویا کاری بکنند که در انتخابات شوراها ومجلس هم ومجبوربگردند که به کسانی رای بدهند که خیابانهای کوچک ویا گذر گاههای محقر سابق آنان راهم خراب بکنند ویا از چنگشان دربیاورند! وبرعکس وبرای محلات اعیان نشین شهر ها وانواع اتوبان بزرگ وچهار بانده کشیده بشود! ویا از وسط کوچه های تنگ آنان وگذرانیده شده وتا در گذرنمودن به مدرسه خودشان هم وهمگی قتل عام بشوند! وتنها پولداران شهری بتوانند ویا حق داشته باشند ویا بتوانند که با ماشینهای شیک خودبگذرند! ویا با سرعت 180 کیلومتری واز مقابل منزل محقر آنان وعبور بکنند! ولذا برای خرید نان ویا پنیر شبانه اشان هم ودر هنگام عبور از آن اتوبان چند بانده وبرای خرید همان نان وپنیر وهمگی قتل عام بشوند که چنین وزرای پست فطرت وزارت مسکن وشهر سازی طراحی کرده اند ویا در طراحی محلات شهری بکار برده اند ویا در انواع شهر های محروم ایران وپیاده سازی شهری کرده اند وتا همه زن وبچه های محروم ویا پیر زنان بدبخت همان محلات محروم شهر ها وهمگی وقتل عام بشوند وبهمین دلیل است که این نوع فرزندان خردسال قوم افشار شهرها ویا بچه های دهات افشار نشین ایران ویا پیر مردان عصا بدست قوم افشارودیگر به وعده های انتخاباتی هیچ فرد ویا قوم ویا هیچ رسانه ای واعتقاد ندارند ونیز بهمین دلیل می باشد که به هیچ رسانه خارجی نیز واعتقاد ندارند وحتی به رسانه پر جنجال "ایران اینترنشنال" ویا "ایران فردا" هم واعتقاد ندارند ویا شیوه آنها راهم وفریبکارانه می دانند که فقط سعی می کنند که در رسانه خود وحزبهای پولداران را وتبلیغ سیاسی بکنندوتا در آینده هم وفقط آنان و از صندوقهای رای انتخاباتی وبیرون آمده وبقیه اراضی زراعی ویا باغات طبقه محروم راهم و مصادره کرده ویا معبرهای این نوع قوم بزرک ترک 14 استان ایران را هم واز چنگشان بیرون بیاورند وبرعکس انواع پاساژهاویا اتوبانها ویاشهرکهای اعیان نشین ویامدارس خصوصی ویا دانشگاههای خصوصی وبرای 5 درصد جمعیت زرنگ وپولدار همان شهر های ایرانی وساخته بشود! و ویامراتع قومی روستا های بدبخت نیز ومصادره بگردد ! ویادیگر قابل بهره برداری خانوادگی هم نباشد ویا برای آنها نباشد که تنها یک بز خانگی دارند ویا نتوانند که در مراتع طبقه فقیرنشین قشقایی خودشان هم و چرا بدهند! وتا بلکه از شیرش وبرای تغذیه ماهانه خودشان وبهره اندکی ببرند! وبهمین دلیل هم و اقوام بدبخت ویا ترکان افشاری 14 استان ایران وبه همه خبرنگاران انواع رسانه های خارجی هشدار می دهند که در "آینده سیاسی ایران " وجز"حزب مخصوص ترکان افشارایران ویا سایر ترکان وفادار به خودشان را وقبول نخواهند کرد! واگر رسانه های خارجی هم به خواسته آنان وتوجه نکنند ویا خط مشی تبلیغات ویا خط دهی سیاسی خودشان راهم وعوض نکنند وحتی از گوش دادن به تبلیغات "ایران اینترناشنال "هم وخودداری خواهند کرد وفقط تبلیغلات شفاهی خودشان را وبهتر از رسانه های خارجی خواهند دانست که فریبکاری دیگری وبه این نوع قوم محروم ترکان بزرگ ایران وعرضه نکنند ! که حداقل 50 میلیون ترک محروم ودر حواشی شهرهای ایران وزندگی می کنندویا حق رای دادن ویا حق رای ندادن را هم دارند! ویا واقفند که به چه کسی ویا به چه حزبی ورای بدهند ؟ ویا ندهند ؟ویا مصلحت سیاسی خود را وبهتر از این نوع خبرنگاران رسانه ها می دانند! واین نوع حق رای را هم وهمان قانون حقوق بشری وبه آنها داده است و زیرا "قوم بزرگ ومحروم افشارایرانیان و250 سال است که رنجهای بزرگی کشیده اند ویا از بدبختی های بزرگ خودشان هم ویا بعد از قتل نادرشاه هم وخاطرات تلخ زیادی دارندکه چگونه در دنیای سیاست غرب وشرق وچگونه بازیچه شده اند! ویا در تبانی شرق وغرب و با اقوام زرنگ ایرانی وهمگی بازیچه شده اند؟ ویا در لابی گری خانواده های زرنگ وهمه زندگی خودشان را وباخته اند! ویا بهتر می دانند که همه رسانه های خارجی ویا داخلی هم ودر بدبخت شدن بیشتر انان وباهم مسابقه رسانه ای می دهند! ولذا بهتر است که بجای تبلغات خودشان واندکی هم وخاطرات سیاسی ویا تلخ این نوع قوم ترک افشار ویا قشقایی ویا طالشی وبهارلوی همدان ودر 250سالگذشته کمی بخوانند وسپس ادعای خبرنگاری در همان رسانهای خارجی داشته باشند ! ویاادعای تخصص سیاسی ودر رسانه خود داشته باشند! ومثلا یکی از آن نوع خاطرات تلخ سیاسی ویا فلسفه سیاسی ویا علت سیاسی وهمان فلسفه پنهانی تشکیل یافتن "فوج اخلاص افشار اسد آباد می باشد که در عصر محمد شاه قاجاروانجام گرفت وتا به نفع دولت قاجاریه وطبقه مرفه تهران ووافشارهای محروم اسد اباد انجام داده وبرای حفظ جان محلات مرفه تهران وبعوان (قراول شب )وخدمت بکنند ودیگری هم قراولی و"فوج افشاربکشلوی قزوین ودر حفظ امنیت راهای تجاری بازاریهای تهران عهد قاجار واوایل پهلوی است ""ویاخدمت بیگاری کشانه "فوج افشار ساوجبلاغ کرج "است که راه تجارت پولداران بازار تهران را ودر عصر قاجار وپهلوی بکنند وقربانی طبقه پولدار سکنه تهران بشوند ویاتشکیل "فوج افشار خمسه زنجان است که در یک دوره تاریخی وفقط 22 هزار نفردر خمسه زنجان و قتل عام گردیدند "ویا "فوج افشار صائین قلعهدر حفظ بندر تجاری بوشهر وبرای گذر امن تجارت بازاریان تهران است ویاخدمت مجانی فوج اینانلو افشار ابهر" ویا فوج افشار کرمان ویا افشار کازرون فارس ویا فوج نظامی خرقان وساوه وغیره هم می باشد ویا چنین فلسفه بیگاری کشیدن از این قوم بدبخت افشار می باشد ویا در همین راستاست ونیز همین نوع از سیاستهای خبیثانه پول داران تهران ویا همدستی با انگلیسی ها وباعث شده است که 250 سال است که دائما قربانی می دهندویا دائما فقیر تر از گذشته می گردند واز صندوقهای رای گیری اعیان شهرها وجز بدبختی اشان بیرون نمی اید ویک وزیر نیرو بیرون می اید که همه محلات فقیر نشین را در تاریکی محض نگه داشته ودر محلات اعیان نشیه شهرها وصدها هزاز چراغ روشن نگه می دارد ویا یک وزیر پست فترت بهداشت بیرون می اید که برای یک میلیون ترک قشقایی ویک سهمیه پرستار ویا پزشک نمی دهد ویا وزیر مسکن بیرون می اید که در مقابی کوچه انها وبلوک سیمانی انداخته وبرای پولداران شهرها واتوبان چهار بانده ودر اغلب محلات بدبتخت نشین شهرها می کشد واین نوع اعمال سفیهانه ویا ابلهانه شهر سازی ویا طراحی خیابانها ومحلات شهری را در دوره سی ساله حکومت محمد خاتمی ریاست جمهور وشوراهای شهر وروستایی ابلهانه این دوره تاریخی را ومردم سالاری اصلاح طلبانه ویا اصول گرایانه بیرون آمده از صندوقهای رای گیری ودر رسانه هاومطبوعات ضد مردمی مشارکت وهمشهری ومردم سالاری وآفتاب یزد واعتماد وشرق وجنجال سازی می کنند وبهمین دلیل است 250 سال که مستشاران انگلیسی وامریگانی که بعداز فتعلیشاه به ایران امده اند وهمگی در خدمت صندوقهای رای گیری قاجاریه عصر مشروطیت و یا حکومت جابرانه اصلاح طلبان ایران وطراحی سازمان برنامه وبودجه 31 استان ایران را انجام می دهند وهمان فوجهای نظامی افشاربدبخت تمام استانها وهمگی در خدمت منافع قوم خودشان نیستند وفقط به دستور انگلیسها وهمگی در خدمت شاهان قاجارویا طبقه پولدار شهر ها می باشند!واصولا "حق شهروندی "ندارند و"حق بهره مندی از برنامه وبودجه "استان خودشان را هم ندارند و تنها بیگاری کشیدن نظامی وازهمان قوم بدبخت وکثیر افشار وهدف اصلی پاساژ داران متعدد تهران وشیراز ومشهد شده اند که پول همه انتخابات سیاسی 100 ساله اخیر ویا بعد از مشروطیت را هم وپرداخته اند و بعلاوه همه نمایندگان مجلس ویا وزرائ انتخاب شده آنان هم ودر صد سال گذشته وتنها به ضرر وزیان دهی 50 میلیون ترک ایرانی وعمل کرده اند ویا سیاست بودجه ریزی مجلس ویا سازمان برنامه 31 استان راهم وفقط به نفع انحصاری خود وتصویب در (کمسیونهای مجلس )می کنند ! وبعلاوه تنها به نفع شرکتهای خارجی وعمل نموده اند که بعد از مشروطیت وهوس کرده بودند که انواع کالا های خارجی را واز جاده های دهات 14 استان افشار نشین ترک گذرانیده باشند ویا از مسیر راه دهات قشقایی نشین ترک ویا خلج نشین ترک ساوه ویا از کنار دهات ترک بدبخت خرقان وقزوین آنان بگذرانند وتا طبقه مرفه ودر تهران ومرفه تر از گذشته شده ویا به انواع کالاهای لوکس خارجی ودست بیابند وبدون آنکه (حقوق سیاسی اولیه) ویا (حقوق مدنی اولیه )این 50 میلیون ترک محروم ایرانی را ودر انواع انتخابات سیاسی ایران رعایت بکنند ویا در صندوقهای رای گیری ویا خبر فرستادن به رسانه ها ی ضد مردمی ورعایت بکنند! وبرعکس در دنیای سیاست وتبلیغات هم وهمگی بازیچه شده اند وبهمین دلیل هم وهیچ کدام از وزرای بیرون آمده از صندوقهای رای صد ساله اخیر وهنوز سهمیه بودجه عمرانی ویا سهمیه پزشکی ویا سهمیه عادلانه دانش آموزی ویا سهمیه آب وبرق آنان ویا نصف جمعیت ترک نشین ایران را هم رعایت نکرده اند ویا به خود آنها نداده اند وبهمین دلیل هم وهمه آنها وامروزه فقط در حاشیه شهر ها وزندگی می کنند ویا در دهات پیرامونی شهر هاورنج می برند ویا با محرومیت شدید روبرو هستند! ویا هر روز ه هم وفقیر تراز گذشته می شوند! ویا در گذر از اتوبانهای قشر اعیان نشین شهرها واغلب قتل عام خیابانی می شوند وتا اعیان شهرها وعبورسرعت آمیز بکنند ! ویامجبور شده اند که در رفتن به محل کار ویا منزل خود وتنها پول کلان وبه ماشین های اسنپ بدهند ! ویا پول کلان وبه سازندگان مجتمع های مشارکت درساخت شهرها بدهند ویا پول کلان وبه اتوبوسهای گران قیمت شهر ها بدهند که به دانشگاه خودشان ودر شهر دیگر بروند ویا پول کلان ویا حق کامیون کلان به آنها وتا یک کیلو خرما ویا لیمو از شهر بم ویا از کازرون وبه شهر بدبخت اسکوی اذربایجان بیاورند وبخورند! ویا کرایه کلان کامیون وبه وزیر راه اصلاح طلبان داده وتا یک کیلو برنج رشت را وبه قیمت 400تومان وبه شهر بدبخت ویا بلوچ بدبخت زاهدان ویا خاش ببرند! ویا روغن گران وبه منزل و دهات بدبخت نشین قشقاییهای محروم سیمرم وفیروز اباد ببرند ! وآری به آنهایی که سعی دارند که در دنیای تبلیغات ویا در بازی های سیاسی وفقط ترکان افشاروطالش وخلج وقشقایی وبهارلو وغیره را ودوبار فریب داده وآنها را دوباره به پای صندوقهای آینده رای ریزی سیاسی بکشند ویا حتی با عنوان اینکه دوباره ایران را نجات خواهند وباید بدانند که قوم ترک افشارویا اقوام دیگر ترک وهمبسته با آنان هستند وزیرا در عصر نادرشاه ویک اشتباه بزرگ سیاسی ونظامی وبرای "نجات ایرانیان زرنگ "انجام دادند ودر این راه نیز وهمه زندگی خودشان را وبرباد دادند ویا در این مسیر هم وهمه زندگی خود را باخته اند ودیگر چنین اشتباه سیاسی را ودر دنیای سیاست معاصر وصندوقهای رای گیری ومرتکب نخواهند شد! وچرا که بعد از آن تاریخ وحدود 250 سال است که می گذرد وبعلاوه اقوام زرنگ دیگر ایران هم وبخاطر همین نوع از هوس میهن پرستانه این قوم افشار ی خود وانواع بیگاریهای نظامی واز آنان کشیده اند ! ویا انواع بیگاری های اقتصادی واز آنان کشیده اند ویاانواع بیگاریهای سیاسی ویا تبلیغاتی ورسانه ای واز قوم ترک بدبخت افشار ویا از قشقاییها ویا از خلجها ویا از طالشیهای ترک وانجام داده اندکه از بندر انزلی ترک نشین وتا آستارا واز همه حقوق مدنی خود محرومند وبرعکس ودر هر انتخابات سیاسی هم ودوباره به آنان یک ضربه مالی زده شده ویا ضربه عمرانی زدهشده ویا ضربه آموزشی ویا ضربه انتخاباتی زده اند و یا بخاطر نجات بخشی شهرها ویا دهات اقوام زرنگ ایرانی وهمین قوم ترک افشاری ایران وحدود 400هزار جوان افشاری خود را ودر عصر نادرشاه وبه کشته شدن دادند ویا بعداهم ودراین مسیربیگاری کشیدن از قوم افشار و"انواع ستمها دیده اند ویااراضی اجدادی اشان ومصادره شده است ویا بوسیله فوجهای نظامی تحمیلی دولت قاجاریه وستم دیده اند که "ساخته بودند ویا بخاطر نفع تجاری کالای دیگران وتعداد زیادی از همان جوانان افشار ودر دولت صد ساله قاجاریه وکشته شدند! ویا حتی در دولت پهلوی نیز چنین است وبعلاوه با طرح اصلاحات ارضی آنان هم وانواع اراضی دهات افشارنشین واز دستشان خارج گشت ویا بنام اصلاحات ارضی وهمگی از دهات مادر زادی خودشان واخراج شده ویا به حاشیه نشینی شهر های مختلف ایران رانده شده اند وبرعکس واراضی مادر زادی همان دهات آنان هم ونصیب ساخت وساز 800 کارخانه داران پول دار سایر شهر های شده است ! ودر همین راستای تولیدصنعتی احمقانه ویا همین نوع از محوطه سازی 800 شهرک صنعتی پولداران وهمه اراضی معیشت اولیه انان راوچراگاهای قشقیی ها را غصب کرده اند ویااختصاص به اتوبانکشی احمقانه وبرای پولداران شهر ها تبدیل کرده اند ویا درخدمت ساخت وساز عمرانی اعیان شهرها شده است که 90 در صد مساحت همان شهر ها وبا طراحی مهندسان پست فترت ومتعلق به طبقات اعیان نشین شده است ویا اختصاص به منازل ویا اتوبان کشی پول داران شهری شدهاست وفقط 10 درصد بقیه مساحت همان شهرهای ایرانی وبرای فقرا اختصاص یافته است وبعلاوه مسیر راههای آنها هم و بدست همان شهردارن پست فترت ویا بدست انواع شوراهای شهر پست فطرت واختصاص به اتوبان کشی اعیان شهرها شده اند وبعلاوه برنامه ریزی شهری ویا اقتصادی این نوع پست فطرت ها وهمگی از صندوق های رای گیری صد ساله اخیر وبیرون آمده اند که همگی ادعا می کنند که جزو اعضای شورای شهرهستند ویا عضو نماینده مجلس ویا وزیر مسکن ویا وزیر بهداشت شده اند وفقط حاصل این نوع صندوقهای رای گیری ویا حزبهای پولداران شده ویا باعث شده است که 50 میلیون ترک بدبخت ویا حاشیه نشین شهرها وبیچاره تر از گذشته بشوند! وهمین نوع از بدبختی ها را هم و(قوم افشار اسد آباد) ودر 70 آبادی ویادر شهر محروم اسد آباد دیده ویا هنوزهم می چشند! ویا هر روزه هم ومحدودیتهای قومی بیشتر ی وبرآنان تحمیل می شود! واز آن جمله محدویت هایی است که سران قوم افشار اسد آباد همدان دیده اند ویا روستائیان افشار آن دوره تاریخی ودر دوره محمد شاه قاجار دیده بودند ! ولذا مجبور شدند که برای بهره بردن ازکشت وکار ویا اراضی زراعی دهات خودشان وفقط با خاندان قاجاریه وکنار بیایند وتا از درگیری وبا خاندان قاجاریه پرهیز بکنند وکشته نشوند وبهمین دلیل است که کتاب ناسخ التواریخ عصر قاجاریه ودر صفحات 1401و1309 و1401 کتابش ویادرصفحات دیگر کتابش واز " سواره اخلاص افشار اسد آباد " یاد می کند ویا از " فوج افشاری آنها" ویاد می کند ویا در صفحات 682 و711 وو718 وو685 و686 کتاب ناسخ التواریخ هم واز " کلبعلیخان افشار ( یا حسام الملک افشار اسد آباد )یاد می کند که در محاصره شهر هرات ودر دوره محمد شاه قاجار وناچارا شرکت بیگاری کشانه داشت داشت ویا از حسام الملک وفوج نظامی اسد آباد زیر دستش وبهره برداری نظامی استثمار گونه نمودند! وبعلاوه اسناد تاریخی منتظم ناصری ویا مرات البلدان عصر قاجارهم می نویسد ویا اسناد کتاب "فهرس التواریخ" ویا "منتخب التواریخ "هم ومملو از بهره گیری بیگاری گونه واز " اقوام افشار اسد آباد می باشد که مجبور بودند که به دولت قاجاریه وکمک نظامی بیگاری گونه بدهند! وتا مختصر نانی واز زراعت خاک روستاهایشان و بدست بیاورند! وبعلاوه 32 سفرنامه نویس اروپایی هم ویا سفرنامه نویس ایرانی عصر قاجاریه هم ودر کتابهای عصر قاجاریه خودشان وبه این موضوع ویا معضل عمیق اقوام افشار اسد آباد همدان واشاره دارند ویا از نقش " طایفه افشار اسد آباد همدان "وگزارش مختصری می دهند ومثلا " سفرنامه چریکف "واز 70 آبادی اسد آباد یاد می کند که افشار نشین بوده واغلب روستا ئیان زیر مجموعه خوانین افشار اسد آباد بودند ودر حالیکه روستاهای اسد آباد ودر دوره ایلخانی وکمتر بود وبهمین دلیل هم وحمدالله مستوفی ودر کتاب " نزهت القلوب عصر خودش وتنها از 35 آبادی اسد آباد همدان یاد کرده است که مالیات زراعی وبه دولت ایلخانی می دادند ولی در دولت قاجاریه وهمان تعداد روستاهای مالیات دهنده به دولت قاجاریه ودو برابر سابق شده بود ولذا تعداد روستاهای اسد آباد وزیاد تر شده بود وبه تعداد 70 روستای افشار نشین رسیده بود ویا در شهرستان اسد آباد رسیده بود وهمچنین وناصرالدین شاه هم ودر ص 47 کتاب " سفرنامه عتبات " خودش واز " روستای تاجی آباد اسد آباد "یاد کرده است که زیر مجموعه " خانلر خان افشار اسد آباد " بود ویا در همان صفحه "سفر نامه عتبات ناصری هم "واز آبادی " مرحم دره "اسد آباد یاد می کند که جزو رعیت " بیوک خان افشار اسد آباد بود وبعلاوه در همان سفرنامه شاهانه اش نیز واز " آبادی ترخان آباد اسد آباد" یاد می کند که مالکش را و( نجفقلی خان افشار اسد آباد )بود ودر کتابش ذکر می کند وبعلاوه در ص 48 همان سفرنامه عتبات وی نیز واز " خان بابا خان افشار وپسر سلیمان خان افشارویا صاحب اختیار یاد می شود که در آبادی " اسفند آباد اسد آباد" وساکن بود ویک "سد آبیاری هم و"تاسیس کرده بود وهمچنین در ص 48 سفر نامه اش می نویسد که " خانلر خان افشاروسرهنگ بود " ویا "خان باباخان هم ونایب الحکومه اسد آباد "بود وبرای ناصر الدین شاه قاجار ودر هنگام گذرش واز شهر اسد آباد واسب ویا قوش هدیه ای آورده بود وبعلاوه ناصر الدین شاه نیز و در ص 49 همان سفرنامه عتباتش می نویسد که : قریه حسام آباد اسد آباد ومکانی می باشد که خانه ومنزل " خانلر خان افشار سرهنگ ودر آنجاست ویا منزلش هم ودر درون همان قلعه حسام آباد می باشد ونیز در کتابش واضافه می کند که خانلر خان ودهات زیر مجموعه زیادی ودر اسد آباد دارد وبقیه خوانین افشار اسد آباد هم ودر دوره قاجاریه وحدود 15 قلعه داشتند ویا در همان دهات اسد آباد داشتند که کتب مختلف عصر قاجاریه وبه آن "قلعه ها ی روستایی "آنان اشاره دارند ونیز همان قلعه ها هم ومتعلق به روسای طوایف افشاری بودند که به خواسته نادرشاه افشار وطوایف زیر دست خودشان را وبرای جنگ با عثمانی ها وبه جلگه اسد آباد آورده بودند وبعدا نیز وناچارا ودر همان منطقه اسد اباد ماندگار شده ویا باقی مانده بودند ویا برای محافظت از قوم وطایفه روستایی خود ودربرابر تهاجمات اقوام دیگر اطراف وهمان دیواره قلعه های روستایی متعدد اسد آباد مزبور راوساخته بودند ویا در عهد قاجار یه هم وهمچنان وجود داشت وبعلاوه در ص 54 کتاب سفرنامه عتبات هم واز مزارع افشار اسد آباد ودر اطراف همان قلعه ها ویاد می شود وهمچنین همان سفرنامه عتبات نیز ودر متن کتابش واز "مهدیقلی خان افشار اسد آباد" ودهاتش یاد می کند وبعلاوه کتاب دیگر عصر قاجاریه هم واز "خوانین افشار اسد آباد "ودهاتشان ودر عصر قاجار یاد می کنند ومثلا کتاب "آلماثر وآلاٍثار " عصر قاجاریه ودر ص 371 کتابش واز " افشار اسد آبادی " یاد کرده است وبعلاوه "کتاب مرات البلدان" عصر قاجاریه هم ودر ص 1219 کتابش واز " قاسم خان افشار ویا سرهنگ فوج افشاراسد آباد یاد کرده است که در سال 1271 هجری فوت کرده بود وبعلاوه در منطقه اسد آباد هم وصاحب نفوذ بود ونیز در ص 1617 همان کتاب مرات البلدان نیز می نویسد که :"علی خان افشار" ویا پسر سلیمان خان صاحب اختیار وبا حکم ناصر الدین شاه قاجار وسرهنگ فوج اخلاص افشار اسد آباد شده بود ومثلا در ص 1620 همان کتاب مرات البلدان می نویسد که وقتی ناصر الدین شاه به سفر عتبات می رفت ویا در گذر از قصبه اسد آباد وبا خان باباخان افشار وپسر سلیمان خان افشار وملاقات می کند وبه همراه وی وتعدادی دیگری از خوانین افشاراسد آباد را هم وملاقات می کند که به دیدار وی ودر قصبه اسد آباد آمده بودند ودر شهر کنگاور هم وبرخی از خوانین افشار دهات جنوبی اسد آبادرا ودیدار می کند ویا به دیدار ناصر الدین شاه قاجار شتافته بودند وبعلاوه در سفر بعدی ناصرالدین شاه هم که در سال 1306 هجری اتفاق افتاد واز قصبه اسد آباد می گذشت وهمان شاه قاجار نیز واز 400نفر سوار افشار اسد آباد یاد کرده است که آنها را دیده بود ونیز در ص 273 جلد سوم "کتاب منتظم ناصری "هم و از " مهدی خان افشار اسد آباد یاد می شود وبعلاوه در ص 521 کتاب منتظم ناصری واز ( جماعت افشار اسد آباد ) یاد می شود که به سرکردگی (محمد کریم خان افشاراسد آباد ) عمل می کردند وبعلاوه در دوره احمد شاه قاجار هم وبرخی کتب تاریخی دیگر نیز وبه "شجاع الممالک افشار اسد آباد"اشاره کرده اند و همچنین "سفرنامه چریکف " هم ودر ص 88 کتابش واز دهات افشار نشین اسد آباد همدان یاد می کند ونیز اشاره می کند که آب وهوای دهات اسد آباد واندکی گرمتر ازهوای بسیار سرد همدان ویا گردنه اسد اباد می باشد وبقیه دهاتش هم واز چند رودخانه نسبتا پر آب وآبیاری می شوند ونیز همان سفر نامه چریکف ودر صفحه 89 کتابش می نویسد که " قصبه اسد آباد ودر عصر قاجار و800 خانوار ویا جمعیت داشت ومالک اسد آباد هم و"همان خان بابا خان افشار " است ونیز می نویسد که آنها در اوایل قاجاریه ودر برابر دولت قاجار (ویاغی )بودند ولی بعدا (وچاره ای جز اطاعت وانقیاد از قاجاریه) را نداشتند وهمچنین اشاره می کند که " قوم افشار اسد آباد " و70 پارچه آبادی ودر منطقه اسد آباد دارند واز دهات خودشان و800 سواره نظامی ویا 1000 نفر سرباز پیاده وبه دربار قاجاریه می فرستند وبعلاوه کتاب مرات البلدان هم ودر ص 75 کتابش نوشته است ویا می نویسد که : اسد آبادودر این ( عهد قاجاریه ) وشهر نمی باشد وبلکه یک ( قصبه ای معمور )است وسکنه اش نیز (وافشارها ) می باشند وهمانطوریکه قبلا هم گفتم وتیره های قاسملوافشار ویاتیره های پیر ملو ویا تیره دیرکلو وقاملو افشار هم ودر دهات اسد آباد ساکن شده اند وفرضا (تیره گوانلو افشار) ودر آبادی ( گوانله جنوب اسد آباد) هستند ویا زندگی می کنند وهمچنین قصبه اسد آباد وشهری بود که وقتی گردنه اسد آباد وبه ناحیه هموارو پائین کوه الوند می رسد واستقرار جغرافیایی دارد ونیز جاده همدان وبه کرمانشاه نیز واز همان گردنه شیب دار ورو به پائین اسد آباد می گذرد که در همان گردنه نیز وچندین (گدوک شیبدار وخطرناک )وجود دارد که گدوگهای پر برف وبورانش واسامی مختلفی دارند! وشهر اسدآباد هم ودر انتهای همان گردنه شیب دار قرار دارد ودر حومه اش نیز وحدود 70 روستای افشار نشین وجود دارد ودر چهار بلوک این شهرستان مستقرهستند که امروزه و"بخشداری "خوانده می شوند ودشت اسد آباد هم ووقتی به شهر کنگاور(یا شهر ساسانی )نزدیک می شود وهوایش نیز واندکی ملایم می گرددویا مسیرش نیز وازشهر کنگاور واستان کرمانشاه آغاز می شود وبعلاوه ص 2095 کتاب مرات البلدان هم می نویسد که :اسد آباد وقصبه ویا شهر کوچکی است که که قصر کسری هم ودر یک فرسخی آنست وبعلاوه اسد آباد وعسل خوب دارد ویک تل وسیع هم ودر میان اسد آباد وهمدان است وآبهای جاری هم دارد که از شیارهای الوند کوه وجاری می شوند ومسجد جامع شهر اسد آبادهم ومعمور است ویا کوچه های با صفا دارد ونیز کتب قرون اولیه اسلامی هم ومی نویسند که قصر ساسانی اسد آباد ومکانی بود که آشپزخانه خسرو پرویز ساسانی در آنجا بود ودر جنب آن نیز ویک آتشکده وجود داشت ووقتی (اعراب حمیری ویا عرب خزاعی )وبه کنگاور واسد آباد تهاجم می کنند واین قصر خسرو پرویز ساسانی هم وتوسط " اسد بن ذی السرو حمیری "ویا عرب یمنی تبار وتسخیر می گردد وبهمین دلیل هم وبعد از آن تاریخ وبنام وی و" اسد آباد "نامیده شده است وبعلاوه 7 جلد کتاب قرون اولیه هم ودر چهار قرن اولیه اسلامی ومختصرا از گردنه اسد آباد ویا از آبادی کوچک پائین آن نام برده اند ومثل کتابهای " اشکال العالم " ویا کتاب احسن التقاسیم ویا کتاب اعلاق النفیسه ویا کتاب تقویم البلدان وغیره می باشند ودر عهد سلجوقیان وخوارزمشاهیان نیز وسه جلد کتاب دوره سلجوقیان واز "گریوه اسد آباد یاد کرده اند "ویا از "قلعه قزل ارسلان سلجوقی "ونزدیک گردنه اسد آباد نام برده اند! وبعدانیز ومغولان ویا تیموریان وبرای محافظت از گردنه اسد آباد ویک پایگاه نظامی ودر آبادی کوچک اسد آباد ساختندولی هنوز جمعیت زیادی ودر همان آبادی کوچک اسد آباد نبود و بعلاوه 15 جلد کتب عصر ایلخانی وتا عصر صفویه هم وچیزی از جمعیت ویا اقتصاداسد آباد ننوشته اند ویااز روستاهای حومه اسد آباد وذکر نکرده اند وفقط در دوره صفویه وپیتر دلاواله اروپایی می باشد که در سفرنامه اش واز اقامت شبانه اش ودرآبادی کوچک اسد آبادیاد کرده است ویا برای گذر کردن از گردنه اسد آباد واز آن آبادی یاد می کند ونیز از قاطر چی های آبادی اسد آباد یاد می کند که مسافران را واز گردنه سخت اسد آباد می گذرانیدندوبعلاوه کتب دیگر تاریخی هم واز شاه عباس صفوی یاد می کنند که یک کاروانسرای اقامتی ودر آبادی اسد آباد می سازد ویا در کنارش هم ومسجد جامع ساخته بود ویا در کنارش نیز وچندین دکان تجاری محقرساخت که بعد اوبنام "محله بازار اسدآباد" نامیده شده وامروزه هم ودر قرون بعدی نیز ونامیده می شود ونیز در عهد پهلوی هم ویکی از "8 محله کوچک اسد آباد" محسوب می گردد وبعلاوه در دوره شاه عباس دوم ویادر عهد شاه سلیمان صفوی هم وشیخ علیخان زنگنه ویا نخست وزیر صفویه نیز ویک "آب انبار" ودر همان محله بازار اسد آباد می سازد ولی در عهد دولت 25 ساله افشاریه وهمان محوطه اسد آباد (وبزرگتر می گردد) ویا بخاطر تدارکات رسانی جنگی وهمان قوم افشارها وساکن شده ویا قاطر چی های ماهر قوم افشارومستقر می گردند ویا خانه واصطبلهای قاطر می سازند وبقیه افشار ها هم ودراطراف همان قصبه اسد آباد ودهات اطرافش ومستقر می شوند وبعدا نیز در عهد محمد شاه قاجار هم "ومحله میدان اسد آباد "ساخته شده ویا طراحی می گردد ویا یک مسجد درون محله ای هم طراحی شده بود وبعلاوه یک قنات آبیاری دوره قاجاری هم ودر اطراف اسد آباد وساخته می شود وبعلاوه از ابتدای عهد قاجاریه هم ومحله دیگری وبنام " قلعه بالای اسد آباد" شکل می گیرد که مکان قلعه حکمرانی همان خان بزرگ افشاری اسد آباد می گردد ودریک ناحیه دیگر این قصبه کوچک هم و(محله قلعه بالاعصر قاجاریه ) شکل گرفت وبعلاوه در دوره ناصر الدین شاه نیز وجمعیت اسد آباد وبه 800 خانوار رسیده بود وهمچنین در عهد پهلوی نیز وبرخی از ادارات کوچک ویا برخی از مدرسه ها ویا یک ساختمان کوچک شهر داری هم ودر اسد آباد ساخته می شود وبعلاوه یک خیابان شاهپورهم ودر آن قصبه هم وشکل گرفت وبعد از انقلاب 1357 ش هم وجمعیت اسد آبادوزیاد می شود ویا با مهاجرت روستائیان افشاری حومه اش وافزایش می یابد ودر سالهای اخیر هم برخی شهرک های کوچک وبه 8 محله قدیمی اسد آباد واضافه شده اند که اغلب حاشیه نشین هستند وبرخی خیابانکشی های محدود ویا چهار راهها هم وساخته شده ویایک پارک شهر ویا یک بیمارستان ویک دانشگاه پیام نور نیز وبه تاسیسات شهری اسد آباد اضافه شده اند که در بخش اول پژوهش اینجانب واسامی این نوع تاسسیات شهری اسد آباد را وآورده ام واین جانب نیز وبرای شناساندن شاخه های مختلف قوم افشار ودر 14 استان ایران ویک پژوهش خاص 118 صفحه ای واز قوم افشار اسد آباد ویا از دهات حومه اش تهیه کرده ام که اغلب در در پژوهش گری میدانی واز سکنه دهات مزبور وپرسش کرده وسپس تدوین کرده ام ویا شکایات ویا خواستهای قانونی انها را ودرج کرده ام ونیز برای شناساندن افشارهای چهارده استان دیگر ایران هم ومقالات متعدد من ودر اینترنت وجود دارد وبعلاوه درپژوهشم مربوط به اسد آباد نیز ویک مقدمه 5 فصلی دارد وهمچنین در فصل اول آن پژوهش نیز وبه مشخصات تاسیسات شهری اسد آباد اشاره کرده ام ویا در فصل دوم پژوهش نیز وبه تحولات تاریخی شهر اسد آباد پرداخته ام ویا از قرون اولیه اسلامی وتا عصر قاجار پرداخته ام ودر فصل سوم نیز وبه تحولات اسد آباد ودهاتش ودر عصر قاجار پرداخته ام وبعلاوه با تکیه به 32 سفرنامه ویا کتب تاریخی عصر قاجار پرداخته ام وبعلاوه در فصل چهارم نیز وبه تحولات اسد آباد ودهات حومه اش اشاره کرده ام ویا با تکیه به مستندات 17جلد کتاب تاریخ نویسی عهد پهلوی پرداخته ام وهمچنین در فصل پنجم نیز وبه مشخصات جغرافیایی ویا مشخصات زراعی 70 روستای افشار نشین قوم افشار اسد آباد پرداخته ام که جمعا 118صفحه "پژوهش نامه قوم نگاری ومستند " می باشد ودر این مقاله ام نیزو خلاصه آن 118 صفحه پژوهشم راو "نشرقوم شناسی ویا ایرانشناسی " می دهم ویا خواسته های شرعی انان را هم وبه ایرانیان عدالت طلب وبا وجدان وانعکاس رسانه ای می دهم که چه خواسته هایی واز بقیه ایرانیان ویا از رسانه های داخلی ویا خارجی دارند ؟!

مردم شناسی قوم  ترک افشار شوشترورامهرمز  وفقر سکنه شهرهای خوزستان پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشار شوشترورامهرمز

وفقر سکنه شهرهای خوزستان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص: مردم شناسی اقوام آسیایی

قوم افشار خوزستان ، منشاء نامگذاری اقوام افشار 14 استان دیگر ایران می باشد که همگی در دوره سلجوقیان ودر 14 استان ایران و,پخش شده بودند ولی از ابتدای دولت صفویه واسامی همه آنها وبنام " لفظ قوم افشار ویا اوشار "تغییر یافت و"لفظ افشار" هم واز عنوان " یعقوب بن ارسلان افشری " اخذ شده است که یک (سردار نظامی سلجوقی) ودر خوزستان بود ودر سال 547 هجری که سلطان ملکشاه دوم سلجوقی که فرزند سلطان محمود سلجوقی بود ومدتی در همدان سلطنت می کرد ووقتی توسط رقبایش از سلطنت عزل وزندانی می شود وکمی بعد از زندان فرار کرده وبه خوزستان می رود ودر خوزستان هم مورد حمایت نظامی "اتابک شومله اوشار سلجوقی "ویا سکنه سلجوقی خوزستان می شود وبه نقل اغلب منابع تاریخی وفرزندان "شومله اوشار "هم وتا سال 590 هجری ودر شهرهای خوزستان وقدرت را دردست داشتند ومرکز اقتدار سلجوقیان در خوزستان هم وشهر اهواز نبود وبلکه شهر "شوشتر" بود وزیرا به نقل منابع تاریخی وشهر اهواز واز دوره ناصر الدین شاه قاجار ومرکز استان خوزستان گردیده است که ناصر الدین شاه وآبادی قدیم وکوچک اهوازودر کنار کارون راو بازسازی ونوسازی کرد وآنرا بنام خودش " (قصبه ناصری")نامگذاری نمود واز دوره رضا شاه پهلوی هم ونام قصبه ناصری را به (اهواز )تبدیل می کنند ویا مرکز استان می شود واولین پل فلزی اهواز هم وبر روی کارون ودر دوره رضا شاه پهلوی ساخته شده است ولی ازاول دوره حکومت ساسانی ها وتا عصر دولت ناصر الدین شاه قاجار وتنها "شهر باستانی شوشتر "وپایتخت استان خوزستان بود وهر چند در دوره هخامنشی ها وشهر "شوش خوزستان" ودر کنار رودکرخه و(مرکز خوزستان) بود ویا پایتخت دوم داریوش هخامنشی وفرزندانش بود ولی از دوره شاپور اول ساسانی ودولت ساسانی ها و"شهر شوشتر "ودر کنار کارون را وبجای "شهر شوش "ومرکز خوزستان می نمایند که به معنی شهر (شوش _تر) ویا (شهر سبز تر از شوش سابق است )که در کناررودکارون می باشد که میزان آب رودخانه اش نیز وبرای سر سبز کردن دشتهای خوزستان وبیشتر از رودکرخه می باشد وکتاب " فتوح البلدان " نیز وبیان می کند که وقتی اعراب به خوزستان حمله می کنند و"استاندار خوزستان عصر ساسانی "هم ودر "قلعه سلاسل شوشتر "مستقر بود و"هرمزان "نامیده می شد ونهایتا بعداز مدتی محاصره وبه تسخیر اعراب در می آید ووقتی سلجوقیان به خوزستان می آیند و"قلعه ساسانی مستحکم سلاسل شوشتر "را واز اعراب پس می گیرند واز سال 428 والی 590 هجری و"قلعه سلاسل شوشتر "ومرکز حکمرانی اتابک "یعقوب بن ارسلان افشری "ویا نواده هایش "شومله اوشار "بود و"قوم اوشار سلجوقی "خوزستان هم وبمدت 160 سال واز طریق قلعه نظامی سلاسل شوشتر وبر کل خاک خوزستان وحکمرانی می کردند وتا اینکه خوزستان وشوشتر وبدست مغولها وتیموریان می افتد ولی باز هم مغولان ونیز تیموریان ونواده های شومله اوشار در شوشتر وخوزستان راوبکلی منقرض نکردند وبلکه "حکمرانی تام وتمام "آنان را واز دستشان نگرفتند وبلکه بنام "اتابکان خوزستان ولرستان "ویا "خاندان افشری سلجوقی" خوزستان نامگذاری ویا ابقاء می شوندکه هنوز مورخین دانشگاههاوفلسفه این نوع نامگذاری اتابکان خوزستان را نفهمیده اند ویا مطالبی درآن باره ننوشته اند ولی از دوره ایلخانی به بعد اتابکان خوزستان مستقر در قلعه سلاسل شوشتر و بعنوان (قدرت سیاسی درجه دوم )در "منطقه خوزستان ولرستان "ونگه داشته می شوند ویا بعنوان "ضابط مالیاتی "ویا "واسطه مالیات گیری "بین دولت ایلخانی مغولان وارسال به پایتخت تبریز وسلطانیه می شوند وبعلاوه ضابط مالیات دهندگی لرهامنطقه اطراف شوشترهم با آنها بود ویا مالیات دهندگی اعراب حواشی جنوبی شوشتر وغرب خوزستان هم با آنها بود ولی هنوز در منابع تاریخی وکسی هنوز (مفهوم اتابکان خوزستان ولرستان )را نفهمیده است که بمعنی ضابط مالیات گیرندگی آنان است ویا بمدت 300 سال که ادامه داشت ؟ویا درهمان مدت 300 سال طول امپراطوری مغولان وتیموریان برایران وآنهاو ضابطان و"حکام درجه دوم بین مغولان واقوام لر وعرب منطقه بودند ویا ضابط بودن مالیاتی "خاندان افشری شوشتر" هم واز آنان سلب نشده بود وبعبارت دیگر ودر طول همان 300 سال وهیچ کدام از شاهان ایلخانی مغول ودر پایتخت تبریز ویادر سلطانیه ویا دهها شاه تیموریان درپایتخت سلطانیه ویا در شهر هرات وهمه روسای اقوام مختلف لر بختیاری ویا لر ایلام ویا لرستان ویا لر کهگیلویه راقبول نداشتند ویا برای "مالیات دهی" دامی ویا "مالیات دهی زراعی "خود وبطور مستقیم نپذیرفته بودند ویا "برسمیت سیاسی" نمی شناختند وبلکه صلاح سیاسی ویا حکومتی امپراطوری مغولی ویا تیموری خود راهم و در آن امر نمی دیدند که برای مالیات گیری از اقوام لرایران ویا از اعراب غرب تر شوش بیایند ویااز اعراب حاشیه دجله ویا از اقوام عرب حاشیه هویزه وبصره ودر غرب خوزستان وهمه ساله هزاران رئیس قبیله عرب بیایند ویا به دربار مغولان بیایند ویا همان روسای انواع تیره ها ویا طوایف متعدد لر وبختیاری وغیره هم آمده ویا برای مالیات دهی دامی ویا زراعی خود ویا مالیات تیره ها وطایفه های خود وراهی پایتخت بشوند ویا همه ساله وبه دربار تبریز ویا سلطانیه ایلخانی هابیایند ویا به شهر هرات وپایتخت تیموریان آمده وحضور مستقیم بیابند وضمن سلام علیک وبا همان شاهان ایلخانی ویا تیموری وغیره وانواع چانه زنی های مالیاتی بکنند ویا برای هزاران اعضای تیره ویا طوایف اعراب غرب خوزستان هم ویا اعراب جنوب بغداد وبصره هم چانه زنی براه بیاندازند ویا صد ها روسای طوایف وتیره های لر ایران وراهی دربار ایلخانی ها ویا تیموریان بشوند!وبلکه در تشکیلات دهی اداری ومالیات گیری آن منطقه وسیستم تشکیلات خاص ساخته بودند ویا به ضابط های اداری بخشنامه کرده بودند که همه ساله وصد ها رئیس تیره ویا طوایف لر وعرب ومالیات دامی ویا زراعی ویا تجاری قوم وطایفه خود را وبه شوشتر ببرند ویا به "ضابط های مالیاتی خاندان اوشاری "قلعه سلاسل شوشتر " می دادند که به سلطانیه بفرستد وسپس همان خاندان اتابک شومله اوشار شوشترهم ومالیات جمع آوری شده همه طوایف اطراف منطقه را وبه دربار ایلخانی ها وتیموریان ودر تبریز وسلطانیه وهرات می فرستادند والبته برای اینکه "خاندان اوشار شوشتر هم "وسوء استفاده مالیاتی نکنند ویا تنها "ضابط مالیاتی امین " باشند وهمان دربار ایلخانی سلطانیه ویا هرات هم وصد ها بازرس مالیاتی ویا دفتر دار جاسوس ویا محاسب چانه زنی مالیاتی داشتند ویا در "قلعه سلاسل شوشتر" گماشته بودند وتا "خاندان ونواده های اتابک شومله ودزدی مالیاتی نکنند! ویا از خزانه ایلخانی ویااز تیموریان کم نکنند ویا با ثروت آنان وقدرت شخصی وبرای "خاندان اتابک شومله خوزستان وفراهم نکنند "ویابرای خاندان "اتابکان سلجوقی فارس "فراهم نکنند یا برای "اتابکان یزد براه نیاندازند !واین نوع "مفهوم اتابکی مالیاتی سلجوقی "که حاصل تئوری سیاسی خواجه نظام الملک طوسی بود به سلجوقیان وپیشنهاد داده شده بود وسپس خواجه نصیرالدین طوسی ویا نخست وزیر مغولان نیز آن روش اداری را پذیرفته بود وبه مغولان هم توصیه کرده بود ویابعدش هم وخواجه شمش الدین جوینی نخست وزیر ویا خواجه رشید الدین همدانی نخست وزیر هم وبه مغولان ویا تیموریان بعدی وآن روش اداری را داده بودند ویک نوع تشکیلات اداری خاص بود که تنوع چانه زنیهای مالیاتی ویا نظامی غیر معقول را و"منع اداری" ویا قبچور مالیاتی مغولان هم ودرمتون کتاب جامع التواریخ حذف شده بود ولذا یک روش مالیات گیری مردم سالارانه سلسله مراتبی اقوام متعدد ایرانی بود که خیلی از تنش های اقوام مختلف ایرانی راحل می کرد ویا در دولت های مختلف ایران وحل می نمود واین نوع حکومت درجه دوم اتابکان خوزستان ولرستان که 300 سال دوام آورد ویا در عصر تسلط مغولان وتیموریان دوام داشت وخاندان اتابک شومله هم هنوز ودر شوشتر حکمران درجه دوم منطقه شده بودندکه از "قوم افشارهای سلجوقی" خوزستان بودند ویا از سال 616 هجری والی 916هجری ویا عصر صفویه که پایتخت هرات تیموریان وبدست صفویه وسقوط می کند وهمان حکام افشار وهمچنان "حاکمان شوشتر" بودند ویا در طی این 300 سال وهمچنان ونقش اتابکی مالیاتی خاندان شومله اوشار ودر خوزستان واز دست آنان گرفته نشده بود! وطوایف لروبختیاری ویا کهگیلویه ویا شول ( یا ممسنی ) ویا اقوام اعراب خوزستان هم وآن سیستم اداری را پذیرفته بودندویا جامعه پذیر فرهنگی واجتماعی به آن روش بودندولذا با پیشنهادهای نخست وزیران عاقل ایرانی و(اخذ انواع مالیاتهای اضافی از روستائیان بدبخت حذف شده ومثل اخذ جزیه عربی ویا اخذمایات قبچورمغولی وغیره هم واز مالیات دهندگان بدبخت ایرانی وکشاورزان ودامداران وخرده پای بازار حذف شده بود) ودر نهایت همه روستا ئیان ایران به این روش مالیات گیری معقول قومی عادت پذیر شده بودند ویا سکنه 66هزار سکنه روستاها ی ایران ودر کشت وداشت وبرداشت زراعی وباغی خود وبه این سیستم معقول مالیاتی وقوم پذیری فرهنگی یافته بودند ویا عادت کرده بودندتا کشاورزی روستا ها ومتلاشی نشود ومتاسفانه با تشکیلات اداری ومالیاتی جدید شاه عباس اول صفوی در ایران وبهم خورد وآنگاه واقوام مختلف خوزستان را بجان همدیگر انداخت که تئوری آنرا واز غربی ها وتوسط مشاوران غربی اش والهام گرفته بود ویا با تئوری آخوند های جبل عامل لبنان هم وبهم آمیخته بود که بعنوان "حکام شرع "وبه شوشتر فرستاده بود وبعداهم با تقسیمات کشوری واستانی ومالیاتی احمقانه 130 ساله قاجاریه نیز وبیشتر بهم خورد وسپس هم وبا مدل مالیات گیری بعد از مشروطیت نیز و مدل غربی ترش وشدت یافته بود که باعث شد که خیلی از اقوام ایرانی را وبجان هم بیاندازد ولی هنوز تا عصر نادرشاه افشار و(نظام اتابکی خوزستان ولرستان)وهمچنان پا برجا بود و حفظ سیستم اش ومتعلق به خاندان اتابک شومله اوشار ودر شوشتر بود ولی بعد قتل نادرشاه ولی این نوع سیستم اداری معقول وکاملاعادلانه بهم رخت وهرچند بعد از حکومت شاه عباس اول متزلزل شده بود ولی کاملا هم فرو نپاشیده بود ویا 90 سال ودر ابتدای حکومت صفویه هم وهمچنان ادامه داشت وچراکه با سقوط اداره مالیات مرکزی در شهر هرات ویا درسال 616 هجری وهمان سیستم مالیات گیری قومی واتابکی مالیاتی وهمچنان ادامه یافت وفقط محل دیوان مالیات شهر هرات وبه شهر قزوین ونقل مکان کرد ولذا واسطه گری (دیوان استیفائ ) شوشترآنان نیز وهمزمان با سقوط هرات سقوط نکرد وبلکه تنها اداره مرکزی مالیات گیری کل کشور وازشهر هرات وبه "پایتخت قزوین صفویه "وانتقال یافته بود وتنها دفتر ودستک ویا کارمندان دفتری آنان وبه قزوین رفته بودند وبهمین دلیل از آغاز حکومت شاه اسماعیل اول وتا عصر حکومت سه شاه بعدی صفویه و(حکمرانی خوانین افشار) وهمچنان در شوشتر ادامه داشت که اسناد تاریخی هم به آن موضوع اشاره دارد ولی شاه عباس اول وبا مشورت آخوند های جبل عامل لبنان دربارش ویا بعد از مدت 90 سال وحکمرانی "اتابکی خوانین افشار شوشتر ودزفول ورامهرمز ودورق را عزل کرد ویا ازدست بقایای نواده های اتابک شومله اوشار گرفت ویا مکانیزمش و در قلعه سلاسل شوشتر را وبا کشتن وقتل ناجوانمردانه "خان افشار "ودر شوشتر وپایان داد که اغلب اسناد تاریخی مختلف وبه آن موضوع اذعان دارند وبلکه همان "خوانین افشار شوشتر" که نواده های "اتابک شومله عصر سلجوقی "بودند ودر این مدت 90 ساله اولیه هم ویا از ابتدای دولت صفویه ویعنی در سال 916 الی 1007 هجری ادامه داشت ویا تا اواسط حکومت شاه عباس در اصفهان واین نوع اتابکی مالیاتی خوزستان ولرستان وتوسط خاندان افشار ودر شوشتر وهمچنان ادامه داشت وچراکه "حکام افشار شوشتر ودزفول هم ومردم سالاران قومی منطقه جنوب غربی ایران بودند ولذا از سوی 4 شاه اولیه صفویه در قزوین هم وهنوز عزل نشده بودند! وبلکه دائمامالیات جمع آوری شده از اقوام لر ویا از اعراب خوزستان ویا از چندین قوم لرستان ایران را جمع آوری عادلانه کرده و(بدون اخذ جزیه ویا قبچور ویا حق خان وغیره )وبه پایتخت قزوین می فرستادند ویا این بارو بجای فرستاده شدن به پایتخت هرات واین بار وتوسط همان خوانین خوانین افشار شوشتر وجمع آوری شده وتنها به پایتخت قزوین صفویه فرستاده می شدند وبهمین دلیل و در طی همان 90 سال اول صفویه هم وخوانین افشار شوشتر ویا دزفول ورامهرمز ودورق خوزستان ووفادار به خاندان صفویه باقی مانده بودند وبهمین دلیل هم وازسوی شاهان اولیه صفوی هم وهیچ کدام نیز عزل نشده بودند ویا در همان 90 سال اول وعزل نشده بودند وتنها با مشاوره عناصر غربی بود که شاه عباس اول صفوی حذف کرد ویا این سیستم راو عوض کرد وبعلاوه در طی مشورت با عناصر آخوندهای عرب تبار لبنانی اش نیز ومثل شیخ بهایی جبل عاملی لبنانی ویا شیخ حر جبل عاملی ویا نویسنده کتاب (فقه وسایل الشیعه) عوض کرد که معتقد بود عدم جزیه گیری ازروستائیان مختلف مثل صابئن ویا زرتشتیان ویا ارمنیان خوزستان هم وطبق فقه کتابش وحرام می دانست وبعلاوه نفع شاهان بعدی صفوی هم چنین بود ودر این مورد وزرنگی خاص داشتند که با فتوای همان علمای جبل عامل لبنان واز کشاورزان بدبخت ومایات اضافی بگیرند ویااز روستائیان مختلف المذهب خوزستان وغیر ه نیز وبغیر از ازاخذ مالیات زراعی وباغی وحق جزیه ویا حق اقربای ویا حق سادات وغیره هم بگیرند ویا خزانه اشان راو پر بکنند وبهمین دلیل هم وپایتخت را واز قزوین وبه اصفهان انتقال دادند ویا سیستم تقسیمات کشوری واداری وقومی معقول سابق را وبهم زدند وبعلاوه سیستم اتابکی نظامی واتابکی مالیاتی معقول اداری سابق ایران را وبهم زدند وبرعکس آخوند های جبل عامل را همه کاره نمودند ومثل "شیخ عبدالله جبل عاملی" که به شوشتر فرستاده بود وبعلاوه بجای ارتش مردمی اقوام سابق مختلف ایرانی هم واین بار و"ارتش دیکتاتوری غلامان شخصی "خود را وبوجود آورده بود ! ونیز تقسیمات اداری عادلانه ویا روش اداری سابق را بهم زد! ویا بهره مندی آنان واز خزانه مرکزی ویا جمع آوری عمومی مالیات را بهم زدویا "خرانه عمومی "سابق را وبه نفع "خزانه خالصه سلطنتی "خود وتبدیل نمود! وبعلاوه تشکیلات اداری ونظامی وبودجه ریزی معقول سابق ویا مردم سالار سابق ایران را وبهم زد! که صد سال بعدی صفویه وبخاطر این نوع تشکیلات اداری من درآوردی واحمقانه اش وکل کشور سقوط کرد ویا با تشکیلات اداری احمقانه وچپاول گرایانه اش که ساخته بود وکل کشور و بهم ریخت ویا همه مردم فقیرتر ویا ناراضی تر شده وسپس همه شهرهای ایران ویا دهاتش هم ودربرابربیگانگان وسقوط نمود وهنوز هم و مدت 300 سال بعدی تر نیز واین نوع روش اداری احمقانه وهنوز ادامه دارد ویا بخاطر ادامه تشکیلات اداری وقومی ناعادلانه پیشنهادی شاه عباس اول وهنوز هم ومشکلات زیادی برهزینه سازی سازمان برنامه وبودجه 31 استان کشور وتحمیل می کند ویا بر بودجه ریری ناعادلانه استانها وقشر های فاسد ورانت خوار جامعه می افزاید! وبعلاوه بر مالیات گیری ناعادلانه واضافی مردم استانهای ایران می افزاید ولذا توزیع ثروت ناعادلانه اقوام وهنوز ادامه دارد! وبعلاوه از نظر علوم اداری ویا علم مدیریت سیاسی وهنوز مورد نقد وبررسی واقع نشده است ؟ وبهمین دلیل است که همه اقوام کنونی ایرانی وامروزه ودشمن خونی قوم همسایه ویا ,همجوارش شده است ! ولی در گذشته چنین نبود! ویا روابط قومیت ها ویا سکنه استانها هم بهم نریخته بود! ویا چنین مخاصمه آمیز نبود! وزیرا منطق عاقلانه ای بین قومیهای همسایه با یکدیگر بود ویا در خوزستان وجود داشت ولی امروزه بهم ریخته است ویا از دوره شاه عباس به بعد وبهم ریخته است ویا "سیستم اجتماعی مسالمت آمیز بین اقوام و"با یکدیگر بهم خورده است !وتا کنون نیز وکسی نیز در صدد اصلاح این نوع "سیستم معیوب اجتماعی ودر شهرهای خوزستان نیست "ویا در برقراری "حکمرانی عاقلانه ومسالمت آمیز" بین اقوام ایرانی ویا روابط 7 قوم ساکن خورستان نیست !ویا برای بودجه ریزی عادلانه بین استانها ویا قومیت های استان ودر سازمان برنامه وبودجه استان خوزستان وموجود نیست ؟ولذا سه قوم بزرگ ترک ویا کرد ویا لرهای اطراف خوزستان که از 24 استان هستند وامروزهنیز ساکن شهرهاودهات خوزستان می باشند واز رفاه برخوردار نبوده وآسیب زیادودر شهرهای خوزستان می بینند ویا بدلیل نداشتن سه حزب قومی ومثل حزب مردم سالاری اقوام ترک ویا لر ویا کرداز جمعیت قومی 24 استان ایران ویا بدلیل عدم وجود دفتر مرکزی دفترهای حزب قومی آنان در اهواز وآسیب زیاد دیده اند وزیرا ترکان افشار ساکن خوزستان و"دفتر مرکزی دفاع از حقوق آنان "در اهواز ندارند وبعلاوه 5 استان کردنشین ویا 5 استان لرنشین همسایه خوزستان نیزدر شهرهای خوزستان واسیب می بینند ویا صدمه دیده اند وبعلاوه بعد از عصر مشروطیت هم وتنها "حزبهای شخصی 75 نخست وزیر ظالم ویا ستمگرو بر کمسیونهای بودجه ریزی مجلس ویا بر دولت حاکم شده ویابر سازمان برنامه بودجه 31 استان ایران وحاکم شده اند واز جمله وسازمان برنامه وبودجه استان خوزستان را وبه ناترازی کامل کشیده اند کهاز 7 قوم مختلف هستند ولذ سهمیه بندی عادلانه بودجه ریزی بهداشتی ویا دانشجویی و یا آب وبرق روستا یی استان مظلوم خوزستان ویا بودجه ریری این سه قومیت بزرگ ایرانی راودر خوزستان بهم ریخته اند

آری خاندان ونواده های "یعقوب بن ارسلان افشری که سردمدارسلجوقیان در خوزستان بود وبا رهنمودهای خواجه نظام الملک طوسی ویک "نوع مدل حکمرانی نظامی ومالیاتی اتابکی ومردم سالارانه منطقه ای ودر جنوب غربی ایران وایجاد کرده بود ویا نظام اداری بین قومی عادلانه ودر خورستان براه انداخته بود! ویا مثل مدل حکمرانی قاوردسلجوقی ودر کرمان بود که امروزه افشارهای بافت وسیرجان وبردسیر وغیره می باشند و یا حتی پیشرفته از مدل حکمرانی اتابکان فارس ونظیر مدل افشار های کازرون ودشت ارژن واطراف شیراز بودند که اتابک سعد ودر شیراز وحاکمش بود ویا مثل مدل حکمرانی اتابکان آذربایجان به رهبری اتابک شمس الدین ایلد گز ودر تبریز بودکه امروزه افشارهای ارومیه وتکاب وزنجان وقیدار وقزوین وساوجبلاغ کرج واسد اباد همدان وغیره وهمگی زیر مجموعه او بودند ویا افشارهای خراسان ویزد نیز وچنین بودند وبعلاوه مدل حکومت افشارهای خوزستان پیشرفته تر از مدل اتابکان سلجوقی موصل وشام بود ویا به رهبری اتابک نورالدین زنگی ودر موصل بود که ماکس وبر جامعه شناس آلمانی نیز ودر طبقه بندی سه گانه بوروکراسی اداری جوامع مختلف دنیا وآنرا "دیوانسالاری ویا بوروکراسی معقول نظامی ومالیاتی عاقلانه جوامع بشر "می نامد ونیز دو نوع "بوروکراسی پدر سالانه فئو دالی "ویا بوروکراسی کریسماتیک را وشکننده تراز آنها دانسته است! وبعلاوه این نوع "بوروکراسی نظامی ومالیاتی معقول خاندان افشری سلجوقی ودر قلعه شوشتر خوزستان استقرار داشت وبخاطر عقلانیت اداری خودش ویا خدمات دادن وبه چهار استان لرنشین همسایه اش ومدل عادلانه اش و550 سال دوام آورد !ویا درخوزستان و یا در چند استان لر نشین ویا عرب نشین وهمسایه خوزستان وصلح وسازش ایجاد نموده بود ولذا 550 سال دوام آورد وبعلاوه با آنکه چندین دولتهای مالیات گیرنده سلجوقی ویا خوارزمشاهی ویا ایلخانی ویا تیموری ویا قرا قوینلو وآق قویونلو وصفویه وهمگی آمدند ورفتند ویادائما در همان مدت 550 سال واغلب عوض می شدند ولی این نوع سیستم حکمرانی عادلانه ومالیات دهندگی عادلانه منطقه ای بین اقوام متعدد همسایه عوض نمی شد و ادامه داشت ویامکانیزم اقوام همسایه با یکدیگرودر جنوب غربی ایران وادامه داشت ولذا حدود 550 سال وتغییری ودر آن نوع مدل وایجاد نشدکه اقوام متعدد لر ویا عرب ویا ترک افشاری ویاشول چند استان جنوب غربی ایران را وبجان همدیگر بیندازد ! وبهمین دلیل هم و بخاطر معقولیت اداری خودش ویا بخاطر بوروکراسی عادلانه منطقه ای خودش وحدود 550 سال وتغییر اداری نیافت ویا تغییر حکمرانی منطقه ای نیافت! وهمین نوع مدل حکمرانی عادلانه منطقه ای ودر دست "خاندان ارسلان افشری "ودر شوشتر خوزستان بود وسپس به "شومله افشری "ودر شوشتر رسید وباعث شد که حکمرانی نواده هایش هم ودر شوشتر نیز وحدود 550 سال ادامه بیابد! ولذا این نوع "حکمرانی عادلانه ونظامی ومنطقه ای ودر "خاندان افشری ویا بوسیله افشار های خوزستان ومورد قبول همه اقوام غیر همخون با آنان بودومورد قبول قرار گرفته بود و(مثل سازش با لر های همسایه ویا با شول ها وویا اعراب منطقه ) بود که حاضر بودند که مالیات زراعی ودامی وتجاری خود را با میل باطنی خود به دولتهای هفتگانه گذشته واز کانال دیوان اداری شوشتر بفرستند ویا از کانال یک "خان افشاری ترک بیطرف وغیر همخون بفرستند ! ویا بوسیله یک خان واسطه ویا غیر همخون با قوم بختیاری ویا لر ایلامی بدهند! ویا غیر همخون با قومیت عرب بپردازند!وبعلاوه نارضایتی خود راهم اظهار نکرده ویا از این نوع (اتابکی عادلانه خوزستان ولرستان بزرگ )واعلام نمی کردند! ویا توسط همان ضابطهای مالیاتی عادلانه در قلعه شوشتر می پرداختند ویا به دولتهای مرکزی مالیات گیرنده ایلخانی ویا تیموری وقراقویونلو وغیره می پرداختند ودر فرهنگ اداری امروزی و "فدراسیونهای ایالتی "نامیده می شودکه نظیر ان در آمریکا وروسیه هم وجود دارد ولذا مدل حکمرانی عادلانه وغیر همخونی آنان وبا قومهای همسایه خودش ویا توسط ترکان افشاری شوشتر ویک نوع دیوانسالاری نظامی ومالیاتی مردم سالارانه سنتی بود ویا مدل اقتصادی معقولی بود که احتمالا "دیوانسالاری ساتراپی عصر هخامنشی "در شهر شوش خوزستان نیز وچنین مدلی داشت ویا مدل دیوانسالاری وحکمرانی "پاذوسپانی عصر ساسانی "ودر "شهر شوشتر خوزستان نیز "واز چنین مدل حکمرانی ودیوانسالاری معقول بهره مند بود !ولی هنوز یک تحقیق مقایسه ای ودر مورد آنها وانجام نگرفته است !!واحتمالاسلجوقیان ترک ویا تسخیر کننده قلعه سلاسل شوشتر خوزستان هم واین نوع مدل اداری را واز ساسانی ها یاد گرفته بودند ویا این نوع شیوه اداری ومالیات گیری زراعی ویا باغی عادلانه واز اقوام متعدد را وازحکمرانی مالیاتس ساسانی ها و"روش پاذوسبان ساسانی "آنها یاد گرفته بود که کارمندانش نیز در قلعه شوشتر بودند ویا قرنها زندگی می کردند وصرفا "مزارعه اوستایی صرف از زراعت بود ویا از مالیات کشاورزی خوزستان و"بدون اخذ حق جزیه بود ویا بدون حق موالی ویا حق خمس ویا حق زکات ویا حق سهم سیدها ویا سهم الحق اقربای ویا حق فی ویا حق انفال اعراب بود وآنهم وتوسط کاتبهای اداری زرتشتی تبار خوزستان انجام می گرفت وسپس به سلجوقیان خوزستان هم آموخته شده بود ویا چهار قرن و نیم وبعداز سقوط ساسانی ها نیز واز این "کتاب اوستایی سکنه شوشتر" اخذ شده ویا اقتباس فرهنگی واقتباس اداری شده بودوزیرا به نقل ص 246 و247کتاب مجمل فصیحی واین روش مالیات گیری و(مدل اوستایی )داشت ووبوسیله ابوحنیفه کوفی ودر نخست وزیری خالد برمکی زرتشتی تبارمنصور خلیفه عباسی پیشنهاد شده بود ویا در سال 150 هجری پایه گذاری کرده بود وبنام "فقه حنفی "خودش نامگذاری کرده بود ولی در در واقع "فقه اوستایی "مالیات گیری زراعی از کشاورزان بدبخت بود وبدون آنکه حق جزیهعربی داشت باشد ویا حق موالی واز کشاورزان بدبخت گرفته بشود!وهمان مولف کتاب مجمل فصیحی هم ودر همان ص 246 کتابش می نویسد که :ابوحنیفه نیز یک " موبد زرتشتی "ویا نوه انوشیروان ساسانی بودودر واقع اسم واقعی اش نیز و"ابو حنیفه "نبود وبلکه اسم واقعی اش نیز و"نعمان بن ثابت بن نیک بخت بن هرمزان "بودکه چنین "فقه زرتشتی "راهم وبه سلجوقیان خوزستان هم ویاد داده بود( مراجعه به همان ص کتاب مجمل فصیحی بشود ) واین بار سلجوقیان ترک شهر شوشتر ودر شیوه حکمرانی سلجوقی ویا اخذ مالیات زراعت خودشان رعایت می کردند ویا در منطقه کشاورزی خیز خوزستان وبکار بردند وتا به کشاورزان خوزستان واجحاف نکنند ویا در کوههای دامداری پرورانه مناطق اطراف بختیاری نشین واجحاف نکرده ویادر کوههای لرستان وکهگیلویه هم وبعنوان "حق دام ویا حق مرتع اوستایی "گرفته وبدون آنکه مالیاتهای اضافی دیگراز دامداران بختیاری بگیرند ولذا 550 سال هم ونواده های (اتابک ارسلان افشری ویا اتابک شومله افشری )واین نوع "شیوه حکمرانی عادلانه اوستایی "را وتا زمان شاه عباس اول صفوی ونگه داشته بودندکه بابک خرم دین نیز این شیوه عادلانه زراعت را در میان سلجوقیان آذر بایجان ورواج داده بود ولی شاه عباس اول صفوی عوض کرد ویا با تکیه به کتاب "فقه شیخ حر جبل عاملی "معتقد بود که خان افشاری شوشتر و(هنوز حق مالیات شرعی )ویا (حق وقف ویا حق سیدها ) ویا (حق سلطنت وی) رارعایت نکرده واز زارعان بدبخت خوزستان ویا بختیاریها نمی گیرد ویا (حقوق شرعی )راو کنار گذاشته است ولذا آخرین حکمران افشار شوشتر را کشت ویا با فریب وحیله خاص کشت ویا بطور ناجوانمردانه کشت !وبعدا هم وهیچ وقت از "قوم باتجربه ومدبر افشار" وحاکمی برخود خوزستان نگذاشت ویا مالیات گیرندگی عادلانه وی را ودر اراضی خوزستان و رعایت نکرد وبعلاوه با آنکه هیچ کدام از خوانین افشار شوشتر ودزفول ویا رامهرمزهم وتا ان وقت وبه صفویه خیانت نکرده بودند ولی همه را وعزل کرد و بعلاوه همه آنها بیگناه بودند وزیرا هیچ گونه افکار شورش ویا سرکشی هم نداشتند ویا در برابر دولت صفویه را هم نداشتند! وبرعکس همه مالیات اخذ شده واز اقوام متعدد عرب ویا قوم لر منطقه را هم وهمگی به دربار اصفهان می فرستادند ولی به نقل مستند کتب عصر صفوی ویک فردرا واز دربار اصفهان می فرستند و یا با فریبکاری تمام وبه سراغ "حکمران افشاری شوشتر "فرستادند و او هم وحاکم ساده لوح افشاری شوشتر را وفریب داده وداخل قلعه سلاسل شوشتر می گردد وبعلاوه همان "خان شوشتر" هم وبه وی اعتماد نموده وآن فرد راهم وبه درون قلعه ومنزلش ودر آن قلعه راه می دهد وسپس آن فرد حیله گرهم وبه دستور شاه عباس صفوی ودر منزل همان "خان افشاری" شوشتر وارد شده ووی را کشته وسپس از قلعه بیرون می رود ! وبعلاوه به نقل همان منابع تاریخی عصر صفویه وبهانه اش نیز آن بود که همان خوانین افشار خوزستان وانواع مالیات زراعی شرعی را نمی گیرند ویامالیات باغی ودامی را وبه "شیوه شرعی "نمی گیرند! وبا این (بهانه شرعی) بود که او روحانیون داخل ایران را هم وقبول نداشت وتنها 400 آخوند عرب تبار واز جبل عامل لبنان آورده بود ویا به شهرهای ایران وکوچ داده بود ودستور داده بود که ده جلد کتاب هم درباره آن "سید های جبل عامل "بنویسند ویا آنهارا هم شیخ الشیوخ ویا شیخ الاسلام همه شهرها بنامندکه کسی هم از طلاب ایرانی هم وحق سوال از آنها را نداشته باشد! و کتاب "رسول جعفریان "هم ومستنداوبه آن موضوعها ودر سه جلد کتابش اشاره دارد ولذا شیخ عبدالله شوشتری را که مدتی در اصفهان وامام جمعه دربارش بود وبه شوشتر می فرستد وتا آنها هم وشیوه مالیات گیری شرعی زراعی ویا دامی ویا باغداری رارواج بدهند ویا بهتر از "خوانین افشار ی ودر خوزستان "وپیاده بکنند! وبعد از کشتن حاکم افشاری شوشتر ویا بعد از عزل حاکمهای افشاری شهرهای دیگرش وبرخی آخوندهای جبل عامل لبنان را وبه مالیات گیری شوشتر می فرستد که مثل ملاعبدالله شوشتری ویاآخوند جزایری شوشتری و غیره بودند وآنها هم و"آخوندهای درباری "بودند وهر چند آنهانیز و نیروی نظامی ودر اختیار خودشان نداشتند تا مالیات زراعی واز اقوام مختلف بگیرند ! ولذا ناچاراهمان شاه صفویه نیز وبعدا خانها دیگر قوم شاملورا وبرای تحکیم حاکمیتش به شوشتر می فرستد که مورد قبول اقوام منطقه خوزستان قرارنمی گیرد وسپس نیز یک "خان ارمنی "صفویه ومثل "اللهوردیخان ارمنی" ویا "خان جغتایی "دیگررامی فرستد ویا برای "حکمرانی شوشتر وخوزستان" می فرستد ولی هیچ کدام از آنهانیز ومورد اطاعت وقبول اقوام عرب آل کثیر ویا اقوام لروبختیاری ویا ترک خوزستان قرار نمی گیرد ویا مورد قبول اقوام اعراب آل مشعشع هویزه خوزستان هم واقع نمی شود ویا مورد قبول اقوام بختیاری مسجد سلیمان خوزستان هم واقع نمی شود ویا مورد قبول لرهای ایلامی دشت عباس خوزستان هم نمی شود ویا مورد قبول لرهای دزفولی ویا خویشاوندان لرهای خرم آباد هم نمی شود ویا مورد قبول لرهای کهگیلویه ودر بهبهان خوزستان هم نمی شود ویا مورد قبول کرد های زنگنه ودر اطراف ایذه وجانکی خوزستان واقع نمی شودکه در عهد شاه سلیمان صفوی وبهدهستان جانکی خوزستان آمدند ویا مورد قبول ترکهای آغاجاری خوزستان هم واقع نمی شوداز دوره قرا قوینلو بودند ! وبعدا بخاطر قتل آن خان بدبخت افشاری نیز وهمه "قبایل افشاری "رامهرمز ویا شوشتر ودورق خوزستان هم وشورش می کنند که مورد سرکوب شدید ارتش صفویه شده ویامورد حمله غلامان تفنگ بدست شاه عباس می شوند وبعد از ان تاریخ وتعادل اقوام متعدد خوزستان هم وبهم می ریزد! وتابحال نیز و در تقسیمات کشوری ویا استانی وهنوز انواع درگیری با یکدیگر یافته اند! وبهمین دلیل هم و همه ذهنیت ها ومغشول شده است که بفهمند که آیا باید حکمران خوزستان وچه کسی بایدباشد ؟ ویا از کدام قوم ویا قبیله باید وانتخاب بشود؟ومثلا آیا باید واز قوم بختیاری مسجد سلیمان انتخاب بشود؟ ویا از قوم عرب آل کعب شهر شادگان خوزستان باشد ؟ویااز میان اعراب آل کثیر شمال اهوازباشد؟ ویا ازمیان اعراب خفاجیه ویا بنی طرف دشت آزادگان باشد؟ ویا از میان حکمرانهای لر فیلی لر ستان باشد؟ ویااز میان لر های ایلامی دشت عباس واطراف شوش باشند ؟که اغلب برای زندگی گرمسیری ویا سردسیری خود وهمگی به دشت های خوزستان می آمدند وامروزه هم واغلب وساکن دهات خوزستان شده اند ! ولی هنوز تخصیص بودجه ودر سازمان برنامه وبودجه خوزستان ونامشخص است ویا در تقسیم بودجه بین اقوام ترک افشاری خوزستان ونامشخص است ویا در نزد اقوام لر ها ویا اعراب خوزستان وشفاف نیست !که چه سهمی دارند ؟ویادر اخذ مالیات اقوام هم وشفاف نیست که دولت شاه عباس صفوی آنرا بهم ریخته است ! ویا به بهانه وقف ویا حقوق شرعی وهمه املاک اقوام مختلف خوزستان را واز چنگ" آن اقوام بدبخت خوزستان وبیرون آورده بود ! وهمگی را جزو "املاک سلطنتی خاندان صفویه "نموده بود وقوم ترکان افشاری خوزستان هم وقربانی این نوع طمع کاری شدید خاندان صفویه می شوند ! وغیر از قربانی شدن خانهای افشاری ویا حاکمان افشاری شوشتر و رامهرمز ودزفول ویا دورق ورامشیر وهمه رعیت ها زارع افشار ویا ترکهای افشاری بدبخت خوزستان هم وبیچاره می گردند واین امر وقتی بود که سلجوقیان وزمانی که به خوزستان آمدند ومرکز اقتدار خود را ودر خوزستان وهمان " قلعه سلاسل شوشتر " قرار داده ویا انتخاب می کنند که یک قلعه محکم حکومتی واز دوره ساسانی بود که در کنار رود کارون قرار داشت که ساسانی ها واغلب "سازه های آبی "متعدد رود کارون را ودر کنار همان قلعه سلاسل شوشتر وایجاد کرده بودند که مکانیزم تقسیم آب کارون را هم وبه نهرهای مختلف تقسیم کرده ویا برای امر کشاورزی بهینه وتبدیل بسازند ونیز زمانی که سلجوقیان که به خوزستان آمدند وقبلا تنها قومی دامدار بودند وبهمین دلیل هم و شیوه های معیشت کشاورزی را نمی دانستند ویا شیوه های بهینه کشاورزی ویا سازه های آبی بهینه را ونمی شناختند ولی چونکه قومی متفکر ویا زحمتکش بودند ولذا این نوع شیوه های نوین کشاورزی بهینه را ویا شیوه کاشت وداشت انواع محصولات را واز بقایای زارعان با تجربه زرتشتی یاد گرفتند وویا از زرتشتیان شوشتر وباقی مانده از عصر ساسانی وخوب یاد گرفتند ویا زودتر از اقوام دیگرایرانی هم ویاد گرفتند ویا حتی سلجوقیان خوزستان وزود تر از سلجوقیان دیگر استانها وشیوه های معیشت کشاورزی را ویاد گرفتند ویا شیوه بهینه کدخدایی دهات ویا حکمرانی کشاورزی بهینه را ویاد گرفتند ویا بکار بستند ونیز به دیگران هم وخوب یاد دادند وبعلاوه زودتر از اقوام دیگر سلجوقی هم ودست از رمه داری صرف برداشتند وبخاطر آنکه خوزستان وبرخلاف بقیه استانهای ایران ویک نوع مهدکشاورزی ویا مرکز تمدن ومعیشت کشاورزی بود وبعلاوه کاربرد انواع ابزارآلات مهم کشاورزی راهم ویاد گرفتند ویا شیوه حکمرانی خاص کشاوزری خوزستان را ویا جلوتر از بقیه استانها ویاد گرفتند ونیز این امر وبخاطر آن بود که خوزستان ودارای رودهای بزرگ کارون ومارون ویا کرخه وجراحی وزهره ودز واروند وزهره وغیره بود ویا همه شهرهایش نیز ویا اغلب دهاتش نیز ودر کناراغلب رودخانه های بزرگ قرار داشتند که در سایر استانها وچنین نیست !

وبعلاوه سلجوقیان وبا آمدن به خوزستان وزودتر از سایر سلجوقیان ودست از رمه داری صرف برداشتند وخیلی از آنان هم ودر دهستانهای جنوبی شوشتر ویا در اطراف شهر هفتگل ساکن شدندوتا کنون نیز هستند ویا در اطراف شهر رامهرمز وشرق دورق ساکن شدند که در اطراف رود مارون می باشد! واغلب نیز وبه کشاورزی ودر هوای گرم خوزستان می پرداختند وبرخی هم ودر دهستانهای مابین دزفول وغرب مسجد سلیمان ساکن شدند که به شوشتر وصل می شود وبعد از آن تاریخ نیز وحدود 550 سال واقوام لر بختیاری ویا قوم لرستان ویاقوم لر استان ایلام ودر هنگام آمدن به گرمسیرات خوزستان نیز واغلب از کوههای بلند بختیاری آمده ویااز لرستان وایلام می آمدند ولی از خاک ومزارع سلجوقیان عبور نمی کردند وبلکه مسیر ایلی کوچ روی اغلب اقوام لرهای سه استان مزبور وبیرون از ارضی افشارها بود ودر هنگام امدن به دشت ها ی گرم خوزستان واغلب از مسیر های گذرگاههای ملاوی و یادزفول وشوش ودشت عباس وچغا زنبیل واز غرب شوشتر می آمدند که همگی در شمال خوزستان بود وبعلاوه مراتع قشلاقی این سه قوم لرایرانی هم و در دشت های گرم خوزستان و اغلب همان دهات اطراف شوش بود ویادر اطراف هفت تپه ویا چغا زنبیل ویا دهات دشت عباس واندیمشک وچنانه غرب شوش می باشد وامروزه نیز وسکنه همان دهات واغلب جمعیت این شهرهای خوزستان ویا اغلب از نژاد لرهای سه استان کوهستانی شمال خوزستان می باشند وبه زبان لری هم در خوزستان صحبت می کنند وبعلاوه اقوام لر کهگیلویه نیز ودر هنگام آمدن به "مراتع زمستانی خود" واغلب از اراضی زراعی سلجوقیان نمی گذشتند ویا از اراضی قوم افشار خوزستان رد نمی شدند وبلکه مسیر کوچ روی اصلی آنهاهم واز جاده های ایل راهی شرق بهبهان خوزستان بود وبعلاوه مراتع گرمسیری اشان نیز ودر دهات اطراف شهرهای زیدان ویا هندیجان خوزستان قرار داشت وبعلاوه از ابتدای عصر سلجوقیان وتا عهد زندیه کریم خانی نیز وهمان اراضی کشاورزی اعراب خوزستان هم بیشتر در مزارع جنوب غربی خوزستان بود واغلب نیز در نخلستانهای هویزه وسوسنگرد وبستان وحمیدیه ونهرهاشم بودند وبرخی نیز ودر اراضی نهرهاشم غرب کارون بودند ولی بهیچ وجه ازرود کارون ونمی گذشتند که با چهار قوم لر خوزستان ودرگیر ی ملکی داشت باشند ! وبعلاوه با اقوام سلجوقی ویا افشاری ترک خوزستان هم ودرگیر نمی شدند! ونیز همان 7 قوم ساکن خوزستان هم وقرنها در حوزه ملکی قومیتهای خود می زیستند ویا در حال صلح با یکدیگر بودند ! ولی شاه عباس صفوی وهمه را بهم ریخت !ویا با خواسته غربی هاوبهم ریخت ویا این نوع زندگی مسالمت آمیزاقوام هفتگانه خوزستان را و بهم ریخت

آری سلجوقیان بعد از آمدن به ایران وخوزستان ودست از رمه داری سابق اطراف شهر خوارزم ایرانی وجیحون کنار آن شهر برداشته وبجای رود جیحون واین بار سر شاخه های اطراف دو رود کارون ومارون راانتخاب کردند ویا در سه شهرستان شوشتر ورامهرمز ورامشیر ( دورق شرقی ) وبرای کشاورزی ومعیشت کشاورزی خود وانتخاب کرده بودند وبعلاوه دهات کشاورزی خود راهم ودر این سه شهرستان خوزستان وساخت وساز کردند ونیز برای درگیر نشدن با چهار قوم لرنشین های شمال وشرق خورستان و7 قرن تمام نیز وبه کشاورزی سخت کوشانه خود ودر دهات همان سه شهرستان شرقی خوزستان بسنده کرده ومی پرداختند ونهایتا مجبور بودند که زندگی رمه داری سابق خود را ورها بکنند وتا برای مراتع چرای گوسفندان خود ومجبور نباشند که مراتع کوهستانی چهار قوم لرنشین رالگد مال بکنند! ویا از چنگ آنها بیرون بیاورند! وبعلاوه به اراضی ونخلستانهای غرب رود کارون هم وتجاوز نمی کردند! وتا با اعراب غرب رود کارون هم ودرگیر نظامی دائمی نمیشدند!ونیز برای این شیوه جدید کشاورزی خود نیز واغلب از ایرانیان زرتشتی خوزستان بهره گرفته ویا از شیوه های کاشت وداشت وبرداشت آنها را خوب یاد گرفته بودند ویا شیوه های کاشت غله ویا نیشکر ومحصولات خاص کشاورزی را ویاد گرفتند ویا شیوه ساخت وکاربرد ابزار آلات کشاورزی خاص آن محصولات راویاد گرفتند! یا مدیریت کشاورزی ودر دهات خودرا ویاد گرفتند ویا از همان زرتشتیان این سه شهرستان شرق خوزستان وشیوه های نهر کشی واز رود های کارون ومارون به دهات ومزارع خود را ویاد گرفتند ونیز شیوه های زهکشی خاکها ویا خشکاندن باتلاق هارا ویاد گرفتند! که حاصل طغیان های کارون ومارون بود وتا بهداشت وامکان محیط زیست اطراف دهکده هایشان را وخوب نگه بدارند! ویا امکان کشت دوباره ودر آن اراضی دهات خود راو حفظ بکنند !وبعلاوه چونکه در ایام ساسانی ها هم وحدود 420 سال نیز وهمان شهر شوشتر و(مرکزکشاورزی) بود ویا بجای اهواز ومرکز خوزستان بود وزمانی هم که اعراب قرون اولیه اسلامی وشهر شوشتر را وتسخیر کردند واکثر جمعیت شهر شوشتر هم واغلب کاتب های اداری زرتشتی بودند ویا قشر کارمند مالیات بگیرزرتشتی بود ویا دهقانهای زرتشتی دهات خوزستان بودند ویا کارمندان آشنا به چهار استان کوه نشین اطراف بودند وبعلاوه برخی نیز واقشارحرفه ای ابزار ساززرتشتی بودند که ساخت وساز ابزار الات کشاورزی ویا دامی را وخوب می دانستند ویا افراد محاسب جریب اراضی بودند ویا متخصصان خشکاندن باتلاق هابودند ویا آشنا به کندن نهرهای جدید بودند ونیز اعراب نیز ودر چهار قرن اولیه وهمه ان اراضی را ورها کرده بودند وزیرا در دوران بنی امیه ویا در قرون اولیه اسلامی وهمان اعراب مهاجم به خوزستان نیز وبا حجاج بن یوسف ثقفی ویا عامل بنی امیه ودر گیرجنگی در بصره وشهر واسط بودند ولذا بعنوان اعراب خوارج واغلب از خوزستان به فارس ویابه سیستان رفته بودند که در هنگام آمدن یعقوب لیث به اطراف دزفول خوزستان وکسی از اعراب ودر آن ناحیه نبود ویا در دوره آل بویه ودیلمیان نیز وخالی شده بود واین بار وهمان اقوام سلجوقیان آمده وبدون درگیری وساکن شدند وتنهااز اقشار حرفه ای زرتشتی مذهب خوزستان واستفاده کرده ویا همه چیز راواز آنها یاد گرفتند وچرا که ان زرتشتیان شوشتر ورامهرمز ورامشیر و افراد آشنا به کشاورزی خاص خوزستان بودند ونیز سلجوقیان که قبلا (مانوی مذهب )بودند وهمان زرتشتیان شوشتر را ودر دهات این سه َشهرستان شرق خوزستان وبعنوان کدخدا ومباشر ومحاسب زمین واستخدام کردند ولذا مدیریت کشاورزی دهات خود راهم وبدست این نوع اقشار حرفه مند زرتشتی ویا کدخدا منش های زرتشتی مذهب دادند ویا در این سه شهرستان سپردند که مورد خشم اعراب آل مشعشع جنوب بغداد بودند وبرعکس دربار صفویه هم وهمان اعراب مشعشعی را به زیر حمایت خود گرفتند ودائما آنها راو تحریک می کردند که به شوشتر حمله بکنند ویکبار هم وزمانی بود که نادرشاه افشار در جنگ با ارتش عثمانی ودر گیر جنگی بود وبرای اینکه در جنگ با عثمانی شکست بخورد ویکبار دیگر هم وشاهزادگان دروغین صفویه واین نوع اعراب مشعشع جنوب بغداد را وتحریک کردند ویا مشعشعیان اطراف بصره وهویزه را وتحریک کردند که با همکاری محمد خان بلوچ و به شهر شوشتر وحمله بکنند وبلوا ودر اطراف شوشتر وبراه بیندازند که نادر شاه افشارهم وخشمگین شده وجنگ با عثمانی را ونیمه کاره رها کرده وبا سپاه خود به شوشتر آمد واعراب مشعشع ویا همدست با شاهزاده دروغین صفویه مهاجم به شوشتر را وسرکوب نمود ویا محمدخان بلوچ را هم که حاکم شوشتر کرده بود وعزل کرد وبجایش از خوانین افشار یک (حاکم افشاری )گذاشت که تا زمان قتل نادرشاه هم ویا تا زمان حکومت کریم خان زند حاکم بودند ویا اغلب حاکمان شوشتر ودوباره واز (خوانین افشار )وتعیین می شدند وآری سجلوقیان خوزستان ویا(شاخه افشری سلجوقیان خوزستان )وبا تحولی که در شیوه معیشت کشاوزری خود انجام میدادند ودر صلح دائمی 550 ساله با بقیه لرها بودند ونیز 7قرن تمام نیز وبا اقوام هفت گانه خوزستان وهمزیستی داشتند وزیرا مزارع کشاورزی این سه شهرستان شرق خوزستان وملک افشار ها بود وبا ابزار سازان وکاتب هاوکدخدا های زرتشتی مذهب آباد تر از گذشته کرده بودند وبعلاوه اراضی این سه شهرستان هم وکفاف معیشت افشار های ترک خوزستان را می دادوزیرا با 9 ماه تلاش کشاورزی سخت خود وهمه محصولات را وشخصا تهیه می کردند ویا در این دهات سه شهرستان شرق خوزستان وهمه غلات ویا حبوبات وسبزیجات مورد نیاز یکساله خود را وتامین می کردند! وبعلاوه صیفی جات ویا سبزیجات ومیوه جات خود را هم ودر دهات خود می کاشتند وبعلاوه علوفه ویا یونجه هم وبرای انواع دامهای سبک وسنگین خود وتامین می کردند ودیگر نیازی به رمه داری ویا کوچ روانه نداشتند ویا مثل ایام سابق نداشتند که دامهای خود را وبرای چرابه کوهستانها ببرند ویا به کوهستانهای بلند اقوام لر بختیاری ببرند ویابه منطقه کوهستان لرفیلی لرستان ببرند ویا به کوهستانهای پشتکوه ایلام ببرند ویا به کوههای بلند کهگیلویه ببرند ومباداوبخاطر حفظ دامداری خود وبا این چهار قوم لر ایرانی ودرگیر جنگی بشوند! ولی چونکه سه ماه تابستان وهوا در خوزستان گرم بود ویا دمای خوزستان وبه بالای 50 درجه می رسید وکشاووزی هم ودر ایام تابستان ونا ممکن بود ویا در این سه شهرستان شرق خوزستان وسخت می شد ولذا با سران دو قوم لر بختیاری ولر کهکیلویه ویک قرارداد ایلیاتی دوجانبه بسته بودندویا قرار داد دوجانبه قومی بسته بودند که 700سال دوام داشت که برای خنک شدن تابستانی خود وبه دامنه های حاشیه ای کوهساران آنها بروندولی جلوتر نروند ولذا یک نوع توافق نامه قومی دائمی وبا آنها داشتند وطرفین هم آن نوع قرار داد راامضائ کرده ونمی شکستند ویا آن نوع (توافق نامه دوجانبه )وچنین مفادی داشت که زمانی که سه ماه تابستان می گردید ودمای هوادر خوزستان بالا می رفت ویا در دهات شوشتر ورامهرمز ورامشیر بالا می رفت وهمان اقوام افشاری این سه شهرستان نیز ودر همان دوره تاریخی کوتاه سه ماههتابستان که اغلب کولر ویا پنکه هم نداشتند ولذا با لرهای بختیاری ویا لر کهگیلویه توافق نامه داشتند که اجازه بدهندکه سکنه قوم افشاری سلجوقیان وسه ماه وبه کوهپایه های خنک وکم ارتفاع جنوب شرقی مسجد سلیمان بروند که کوه پایه هاو ارتفاعات کوچک وخنک داشت ویا درتپه های نزدیکی های شوشتر وهفتگل چادر بزنند ویا به کوهپایه های اطراف دهدشت کهگیلویه بروند که نزدیک رامهرمز بود ولذا همان افشار ها وسه ماه تابستان ودر این کوهپایه های خنک بودند ویا همجوار شهرستانهای سه گانه خود وچادر میزدند وتا از گرمای تابستان ودرامان بمانند !وحتی علوفه دامهای خود را هم وحمل می کردند ویا با قاطر وگاری وبه این ارتفاعات خنک می بردند ویا به ارتفاعات نزدیک دهات خودشان ودرشرق خوزستان می بردند ولی به ارتفاعات بالاترلرها نمی رفتند ! ویا به مراتع غنی لرها ودر کوههای بختیاری نمی رفتند ویابه مراتع اطراف دنای یاسوج وتجاوز نمی کردند وبعلاوه وبا این اقوام لر و (قرار داد متقابل )بسته بودندکه تابستانها وبه چادرها ویا به دامهای سکنه افشار ودر سه ماهه مزبور وحمله نکنند ویا هنگام اقامت موقت وحمله نشود! ویا دامهایشان را هم وندزدند ومتقابلا نیز افشارهای شاخه سلجوقی هم تضمین متقابل داده ویا (قرار دادقومی متقابل با آنها) داشتند که در عوض آنها نیز و اجازه داشته باشند به دشتهای غرب شوشتر بیا یند وشش والی هفت ماه تمام چادر بزنند ویا اقامت بکنند ویا در پائیز ویا در زمستان واز کوه های بختیاری ویا کهگیلویه واز لرستان آمده ویا از کوههای ایلام پائین آمده ودر زمستانهای نیمه گرم خوزستان وقشلاق بکنند! وزمانی هم که بخاری دائمی ویا گازنداشتند ویا مثل امروز نداشتند ولذا برای زمستان گذرانی خود در خوزستان ویا برای تعلیف دامهایشان وبه دشتهای نیمه گرم اطراف دزفول وشوش وچغازنبیل وهفت تپه واندیمشک ودشت عباس بیایند ویا به دشت های هندیجان وگچساران ودشت زیدان خوزستان بیایند ویا جهت زمستان گذرانی بدون گیری وآرام خود را داشته باشند که همگی این دشتهای گرم ودر همسایگی سه شهرستان افشار نشین شرق خوزستان بودند ونیز بخاطر (مفاد حقوقی این قرار دادهای قومی هفتگانه )اقوام مزبور بود که (اقامت دائمی ویا اقامت موقت خورستانی) آنها فراهم می شد ویا در (امنیت متقابل قومی) بودند ویا در(امنیت دامی وکشاورزی )بودند ونیز بخاطر وجود این نوع (قرار دادهای قومی )وسران افشار خوزستان هم ومواظب بودند که در 7 ماه مزبور وکسی از همان اقوام افشار خوزستان وبه (دامهای اقوام لر کوچرو )وحمله نکنند ویا به چادر های آنها ودر دشتهای گرم خوزستان و(دستبرد نزنند)! ویا اگر احیانا کسی خطا کرد وشبانه هم واموال آنها را دزدید می توانستند وشکایت بکنند ویااگر در جاده های خوزستان هم وباجگیری از آنها انجام می شد ! ودر صورت وقوع چنین جرایمی وهمان فردشاکی ویا از همان قوم لر خسارت دیده ومی توانست وبه خوانین افشاری شوشتر وشکایت بکند ویا طلب خسارت بکند! وتا دزد خسارت زننده را وپیدا بکنند ومجازات بکنند! ویا طبق همان قرار داد قومی منعقد شده وبین همان اقوام خوزستان وبه مجازات برسانند! واین نوع (قرار دادهای قومی متقابل) وامنیت کامل متقابل را وبین اقوام خوزستان راو برقرار می نمود ! ولذا 600 الی 800 سال تمام وتا دوره ناصرالدین شاه قاجار و("امنیت جاده ای") ویا ("امنیت کشاورزی") در خوزستان "چنین بود ویا("امنیت ملکی )"سکنه خوزستان واز طریق همین قرار دادهای قومی عادلانه وتامین می شد!ولی بعداز عصر ناصر الدین شاه ویابعد از محمدشاه قاجارتغییر یافت ویا با تقیسمات کشوری جدیدتغییر یافت ویک نوع مدل غربی انگلیسی-وشیخ خزعلی وبه مدت 25 سال حاکم شد وسپس با تسلط نظامی رضاخان پهلوی بر خوزستان هم ودر سال 1305 ش واین نوع امنیت بین اقوام سابق وبوسیله کارمند سالاری (دوایر اهواز) هم وازبین رفت ویا در خوزستان بهم ریخت !ولذا بیشترین ضربه را وبه اقوام افشاری خوزستان زد وامنیتی که قبلا بنام "اتابکان لرستان وخوزستان "تامین می شد ولی با تقسیمات کشوری من درآوردی جدید وبهم ریخته است !ولذا تابحال هم کسی ودر دانشکده های حقوق سیاسی ویا در دانشکده های مردم شناسی ایران هم وسعی نکرده است که به علل بهم خوردن (روابط بین اقوام ایرانی )را ودر خوزستان پیگیری بکند ؟ ویا در این باره تحقیق بکند ؟ ویا در دانشکده های تاریخ وفلسفه ونحوه شکل گیری (ایالت های اتابکان خوزستان )ویا فارس را بداند؟ ویا معنای اتابکان آذربایجان وغیره را بفهمد ؟که از فلسفه سیاسی نظام المللک طوسی ونشات می گرفت که یک نوع "تئوریسین با تجربه ویا نخست وزیرسی ساله" ودر تقسیمات کشوری ایران بود ویا نویسنده کتاب " سیاست نامه "بود ولذا تقسیمات کشوری بهینه اقوام راوی تهیه کرده بود ویا بهتر از کارشناسان ویا کارمندان وزارت کشور جدید ومی دانست !ویا بهتر از حقوقدانهای بعد از عصر مشروطیت ومشکلات سکنه خوزستان را می دانست

آری سلجوقیان ترک خوزستان وافشار های 14 استان دیگر ایران وبعد از حمله مغولان به ایران ودر سال 617 هجری وابتدا سعی کردند که مقاومت بکنند ولی به دلیل کثرت ارتش مغولان وشکست خوردند ولذا بعد از سال 654 که حکومت مغولان ودر خاک ایران وتثبیت گردیدند ولذا اقوام سلجوقی خوزستان وفارس وکرمان هم وپذیرفتند ویا از اولین کسانی می باشند که پذیرفتند که دست از سیاست ویا از حکمرانی شهری بردارند ویا از نظامی گری سابق دست بردارند واین بار برای بقای معیشت خود ویا برای بقای قومیت خود وتنها به زراعت ودامداری صرف بپردازند !ویا مثل ایام 200 سال قبل خود وبپردازند! وبعلاوه برای اینکه مغولان نیز وبا قدرت شمشیر خودشان وهمان اراضی کشت وکار آنان را هم واز دست اشان خارج نکنند وطبق قوانین زمین داری آسیا و(مزارعه مدل اوستایی )بین (مالک وزارع )را وپذیرفتند که در ایام برداشتن خرمن ویا در هنگام چیدن محصول باغ ویا در هنگام پرورش دام وبخشی از حاصل کار تولید کشاورزی خود راومالیات بدهند! وبقیه اش راهم وبرای زنده ماندن خانوادهاشان و نگه بدارند وهمچنین ومالیات زراعی ویا باغی وتجاری همان دولت را وبه دیوان استیفائ دولت ایلخانی بدهند ویا به شهر های تبریز وسلطانیه وهرات بفرستند ! ولذا حمدالله مستوفی که کارمند دیوان استیفائ دولت غازان خان مغول بود ودر کتاب "نزهه القلوب" خودش می نویسد ویا میزان مالیات دهی شهرهای خوزستان رامی نویسد ویا فرستادنش وبه دربار ایلخانی را بیان کرده است ولی باید گفت که مغولان ودر اخذ مالیات اقوام لر ودر چهار استان همجوارش ودچار مشکل بودند ولذا کاتبهای دربار ایلخانی ودر شوشتر ونمی توانستند که همه ساله ودر ارتفاعات زردکوه بختیاری ویا ارتفاعات دنای یاسوج بدوند ویا در اشترانکوه لرستان ویادر کوههای پشتکوه ودائما بچرخند وآنگاه مالیات گرفته ویا میزان مالیات دهی اقوام لر چهار استان را وتعیین کرده ویا بگیرند! ولذا مالیات گیری از آنان را وبه خود اظهاری سرانشان موکول کرده بودند! ویا به همان روسای آن نوع اقوام لر بختیاری ویا کهگیلویه و یا لرستان وایلام موکول کرده بودند وآنها هم ونمی توانستند وهمه ساله راه درازی را طی کرده وتا مالیات آنها را هم ومستقیمابه تبریز ویا سلطانیه بفرستند ! وبلکه همان سران 7 قومیت مختلف وساکن در خوزستان ومثل ایام سابق عمل کرده اخذمالیات واز طوایف خود را انجام می دادند وبه دیوان مالیات شوشتر می سپردند ویا از اعضای قومیت های خود را گرفته و به دیوان استیفای شهر شوشترفرستاده می شد که دفترش هم ودر قلعه سلاسل شوشتر مستقر بود وکارمندان ویا دفترداران مالیات شوشتر هم وبعد از سال 654 هجری ودر اختیار (خوانین افشارشوشتر )قرار نداشت که (نواده های ارسلان بن افشری سلجوقی )بودند وتا بتوانند که آن نوع مالیات دامی اقوام خوزستان را ومستقیما به دربار ایل خانی نفرستند وبعلاوه نمی توانستند ویا نمی توانستند ودر کم بودن ویا زیاد بودن آن نوع مالیات دهی هم ونظر بدهند! ولذا کارمندان ویا کاتبان مالیاتی اداره مخلی شوشتر و مستقیما با (دولت ایلخانی) کار می کردند ودر دوره بعدی هم وتوسط (دولت تیمورلنگ )وغیره وتعیین می شدند وبعلاوه ونظارت بردفاتر مالیاتی آنان نیز و چنین بود ویا محاسبه مالیات گیری آنان نیز وچنین بود ! وبعلاوه خوانین افشار حاکم بر قلعه نظامی سلاسل شوشتر هم وفقط مواظب پولهای مالیاتی اخذ شده بودند وسپس به عنوان (سر ضابط مالیاتی )7 قومیت ساکن خوزستان وبه دربار ایلخانی پیام می فرستادند ویابه دولت تیموریان وپیام می فرستادند که مالیات سالانه آنها واخذ شده است وآماده ارسال می باشد وبعد از آن تاریخ نیز و(ماموران نظامی مغولان) آمده ویا تیموریان می آمدند ویا مستقیماواز تبریز ویا از هرات می آمدند وهمان مالیات اخذ شده از اقوام خوزستان ویا لرستان را ومی گرفتند به (خزانه سلطانیه )ویابه تبریز ویابه هرات می بردند وبعلاوه در دوره صفویه هم وبه (خزانه قزوین )می بردند و بنا براین وبا مکانیزم اداری مزبور و(خوانین افشار حاکم شوشتر)هیچ کاره بودند ویا زارعان افشار ساکن در دهات سه شهرستان شوشتر ویا در رامهرمز ورامشیر وهیچ کاره بودند و مقصر محسوب نمی شدند که اراضی شخصی اشان ووتوسط اعراب ویا بختیاریها و مصادره بشود ؟ ولی برعکس زور گویی وبعد از دوره کریم خان زند واین امر را تسهیل کرد وبه اراضی زراعی شخصی ترکان افشار خوزستان ودر سه شهرستان مزبور وتعرض انجام گرفت ویا برخی از اراضی ملکی آنها وبا ترفند های تبلغاتی مختلف ومورد غصب قرار گرفت !وحکام قاجار نیز که دشمنی عمیق با همان قوم افشار داشتند ودر غصب شدن اراضی ترکان افشار خوزستان وبه اقوام دیگر کمک کردند ! ومتاسفانه تاریخ نویسی معاصر هم ودر مورد این (اجحافات قومی )ساکت می باشند وتنها احمد کسروی ودر کتاب (تاریخ پانصد ساله خوزستان )خود واشاره مجمل وبه همان اقوام افشار خوزستان دارد ولی در مورد اجحاف حقوقی وبه اراضی ودهات ملکی آنان وسکوت کرده است ! وسایر سیاحان ویا سفرنامه نویسان اروپایی هم وساکتند ویا مورخان عصر قاجار هم وفقط اشاره کوتاه وبه دهات اقوام افشار خوزستان دارند ولی عمدا ومطلب روشنگرانه ای ودر مورد سلب مالکیت اراضی آنان ودر سفرنامه های خودشان ننوشته اند ولی در دوره صفویه و(تاریخ جهان آرا )ومطلب خوبی ودر مورد آنان دارد ویا رابطه اش وبا سران اقوام لر ایران را ومی نویسد ومثلا کتاب "شرفنامه "هم ودر این باره شفاف می نویسد :که چگونه شجاع الدین خورشید که سرپرست اقوام لرهای منطقه بود واقوامش نیز وپراکنده در کوههای منطقه بودند و لذا مالیات دامی خود را وبه سران سلجوقیان خوزستان می دادند وسپس آنها هم وهمان مالیات مزبور را وبه دولت ایلخانی ودر تبریز وسلطانیه می فرستادند وبرخی مورخین عصر صفویه هم وبه وجود (حکمرانی خوانین افشار) ودر 90 سال اولیه حکومت صفویه اشاره دارند ویا در شهرهای شوشتر ودزفول ورامهرمز پرداخته اند ومثلا کتاب "احسن التواریخ "ویا کتاب "خلاصه التواریخ "ویا "لب التواریخ" واز این قبیل هستند وبرخی از کتب تاریخی هم وطوایف افشار خوزستان را واز "تیره افشار گوندوزلو"دانسته اند ومثلا کتاب "تاریخ بختیاری می باشد که فلسفه تلفظ"افشار گوندوزلوو را وشرح می دهد ومی نویسد که (" قوم افشار گوندوزلو واز لفظ " کهن دژلو ")اخذ شده است ویا از لفظ "قلعه کهندژ ساسانی قلعه شوشتر " اخذ شده است که همان "قلعه سلاسل شوشتر" می باشد که چندین قرن ومحل حکمرانی " سران طایفه افشار خوزستان " بود وبعلاوه ص 2051 کتاب "مرات البلدان "عصر قاجار هم ودر باره آنان می نویسد که (" طایفه گوندوزلو") واز (طوایف شوشتر) می باشد وبعلاوه در (دهستان جانکی خوزستان )هم وتقریبا سه هزار خانوارافشار وجود دارند وبعلاوه " سفرنامه بارون دو بد" اروپایی هم ودر عصر قاجار وگزارش اجتماعی مختصر واز افشار های خوزستان بدست داده ونوشته اند که طایفه افشار ودر نواحی (مالمیر وجانکی ودورق خوزستان )ساکن هستند وهمچنین نوشته اند که برخی از اراضی آنان هم وبدست " محمد تقی خان چهار لنگ بختیاری می افتد وبعلاوه همان سفرنامه بارون دوبد هم وبرخی از اراضی ملکی انان را ودر (ناحیه شادگان ودورق خوزستان) ذکر می کند ولی با حمایت قاجاریه وبدست اعراب آل کعب می افتد وهمچنین کتاب (مجمل التواریخ عصر زندیه) هم واز طایفه عرب آل کثیر خوزستان یاد می کند که بعد از قتل نادرشاه افشار واراضی خود را وبطرف شوشتر گسترش می دهند وقسمتی از اراضی اطراف شوشتر را هم می گیرند وهمچنین ص 70 کتاب گلشن مراد عهد زندیه نیز ودر باره حوادث سال 1170 هجری می نویسد که مربوط به حوادث دهسال بعد از قتل نادرشاه می باشد ومی نویسد که "سرزمین اصلی اعراب کعب ودر کناره های شط العرب بود ونادر شاه افشار و در دوره خودش وناحیه فلاحیه ( یا شهر شادگان کنونی ) ویا ناحیه دورق راو به ("نجفقلی بیگ افشار" )داده بود ولی بعد از قتل نادرشاه وهمان "اعراب کعب "وبه "دورق" آمده ویا به اطراف رامشیر آمده وبرآنجا مسلط می شوند وهمچنین ص 330 کتاب " سفرنامه لرستان وخوزستان "عصر قاجاریه نیز واز ("طایفه افشار گوندوزلو خوزستان) "یاد می کند که در اطراف شوشتر زندگی می کنند و14 کتاب تاریخی مختلف عصر گذشته هم واجداد همان خوانین افشار خوزستان را و"شومله اوشار سلجوقی ) می دانند که در دوره سلجوقیان می زیست وبا قومیت زیر نظرش وتنها حکمران خوزستان بود ومثلاص 190 و191 کتاب (زبده التواریخ عصر سلجوقی )واز وی یاد می کند ویا همان کتاب عصر سلجوقی واز ("امیر شرف الدین شومله خوزستان") یاد کرده است وبعلاوه صفحات 67 و68 کتاب سلجوقنامه ظهیر الدین نیشابوری هم واز ("شومله اوشار )"یاد کرده است وبعلاوه کتاب (راحه الصدور عصر سلجوقی )هم ودر صفحات 260 و261 کتابش ( واز شومله ترکمان خوزستان ) یاد کرده است وهمچنین و کتاب تاریخ کامل ابن اثیرنیز و در چند صفحه خودش واز وی یاد کرده است وهمچنین و در عصر ایلخانی نیز و" (تاریخ بناکتی ") هم ودر ص 232 کتابش واز (شومله ترکمان )یاد کرده است وبعلاوه (کتاب جامع التواریخ) ویا (تاریخ وصاف )و(روضه الصفا )و(فارسنامه ناصری )هم واز (شومله افشار ) یاد کرده اند وهمچنین صفحات 289 و401 (کتاب منتظم ناصری) نیز واز وی ودر عصر سلجوقی یاد کرده است و بعلاوه چندین جلد کتاب دیگر نیز وبه وی اشاره دارند وبعلاوه در دوره قاجاریه نیز وکتاب (" ناسخ التواریخ )"هم ودر ص 1174 کتابش واز " (افشار گندوزلو خوزستان )یاد کرده ویا از سواران تفنگچی قبیله آنان ودر عصر قاجار مطلب دارد ویا ص 226 کتاب " (رسایل اعتمادالسلطنه )" هم وبه (" قوم گندوزلو افشار ") اشاره دارد وبعلاوه صفحات 2051 و2049 کتاب مرات البلدان هم واز (" قوم گندوزلو ") یاد کرده است وبعلاوه صفحات 222 و223 کتاب " گزارشهای ایالات وولایات عهد ناصری" هم که در اواخر عصر ناصر الدین شاه ونوشته شده است واز (قوم اوشار شادگان )خوزستان یاد کرده است وهمچنین صفحات 4 و220 و224 کتاب "خوزستان وکهگیلویه"احمد اقتداری نیز وبه این قوم افشار خوزستان اشاره دارد وبعلاوه (کتاب تاریخ بختیای) نیز ودر صفحات 91 و504 و275 و283 و302کتابش وبه (طایفه گندووزلو افشار )خوزستان اشاره دارد وهمچنین ص 58 کتاب (" تاریخ پانصد ساله خوزستان ")نیز می نویسد که در سال 1003 هجری و( دورق خوزستان ) ودر دست (افشارهای خوزستان )بود وبعداوبدست اعراب آل مشعشع می افتد وهمچنین و(کتاب " نگاهی به خوزستان ") نیز می نویسد که درسال 1005 هجری وبه خاطر قتل حکمران افشاری شوشتر وبدست عوامل صفویه وهمان افشارهای رامهرمز ویا کهگیلویه سر به شورش برمی دارند ولی از سوی صفویه سرکوب می شوند وبعلاوه صفحات 2045 و2049کتاب( مرات البلدان) نیز می نویسد که : دهستان جانکی و(از توابع مالمیر ایذه )و(جزو خاک گندوزلو واز توابع شوشتر )می باشد واز مغربش نیز وبه شهر رامهرمز خوزستان می رسد وهمان "قلعه تل" آن ناحیه نیز واز بناهای محمد تقی خان بختیاری می باشد که در دوره فتحعلیشاه قاجار ساخته شده است وهمین مطلب نیز نشان می دهد که قبلا ناحیه جانکی خوزستان وجزو اراضی افشار ها بوده وتنها در عصر فتحعلیشاه قاجار وبدست خوانین بختیاری می افتدکه با بیگانگان بند وبست داشت وبعلاوه کتب تاریخی عصر صفویه هم واشاره مبسوطی به قوم افشار خوزستان دارند ومثلا صفحات 500 و524 و1018 (کتاب عالم آرای عباسی )می نویسد واز افشارهای خوزستان یاد کرده است وهمچنین ص 1280 کتاب ("احسن التواریخ "عصر صفویه )می نویسد واز ("مهدی قلی سلطان افشار")و(حاکم شوشتر) یاد می کند وهمچنین همین کتاب می نویسد که : ("حیدر قلی سلطان افشار") و( وحاکم دزفول ) بود ومامور دفع ظلم وستم (مهدی قلی سلطان افشار) می شود( ماخذ ص 1270 احسن التواریخ ) وهمچنین صفحات 289 و295 کتاب خلاصه التواریخ عصر صفویه هم واز (حیدر قلی سلطان افشار) خوزستان یاد می کند وبعلاوه صفحات 161 و162 کتاب "فتوحات فریدونیه " عصر صفویه هم می نویسد که : ("احمد سلطان افشار اوخلو)"ودر شوشتر بودوبعلاوه ص 104 همان کتاب " تاریخ اجتماعی کهگیلویه می نویسد که ک امرای افشار خوزستان وبین سالهای 900 والی 1020 هجری وبر کهگیلویه وشولستان وحکومت داشتند وهمچنین اضافه می کند که در سال 936 هجری و" (الوند سلطان افشار) ( والی کهگیلویه ) وبا 5000سوار مجهز وبه کمک شاه تهماسب صفوی وبه خراسان می رود وهمین کتاب نیز ودر جای دیگرهم می نویسد که "الوند سلطان افشار" ودرسال 940 هجری وبا دو هزار سوار مجهز وبه اردوی شاهی صفویه ودر (دزفول ) می پیوندد ونیز اضافه می کند که درسال 949 هجری ودر دوره سلطنت شاه طهماسب و(" شاهرخ خان افشار) ( والی کهگیلویه وخوزستان ) وبا سپاهی مجهز وبه گرفتن قلعه ریشهر فرستاده وهمین مستندات کتب عصر صفویه ونشان می دهد که در حکومت چهار شاه اول صفویه ومشکلی با خوانین افشار خوزستان وشوشتر نداشتند ولی از دوره شاه عباس اول که وی ودر صدد مصادره اراضی اقوام شوشتر وبرای املاک سلطنتی خودش بود وبخاطر همین هدفش و"آخرین خان افشاری شوشتر" راوبنام ("شاهوردیخان افشار ")راو با ناجوانمردی تمام می کشد ویا درسال 1004 هجری کشت و وبدنبالش نیز واقوام افشار خوزستان وبرای اعتراض شوریدند وشاه عباس نیز وبرای سرکوبی اقوام افشار خوزستان ویک خان شاملو را به خوزستان می فرستد وبهمین دلیل هم وص 439 کتاب فارسنامه ناصری نیز در این باره می نویسدکه " : درسال 1004 (بین طایفه افشار وطایفه شاملو )که صفویه فرستاده بود ودر (میانه رامهرمز وشوشتر وجنگ) بوقوع می پیونددوعین همین مطلب رانیز وصفحات 6679 و6698 کتاب (روضه الصفای ناصری) نیز و تکرار می کند ویا می نویسد که جنگ میان قوم شاملو وو(دوقوم افشار گندوزلو افشارارشلو ودر میانه رامهرمز وشوشتر )واتفاق افتاد ونیز با تحریک صفویه وهمان اعراب آل کثیر ودرسالهای 1135 والی 1145 هجری سعی می کنند که به اراضی افشارهای اطراف شوشتر وتهاجم بکنند ونیز بعد از آن تاریخ هم وشاهان صفوی وخوانین مختلفی را وبه حکومت شوشتر می گمارند که چندان موفق نبودند وبالاخره هم ودر دوره شاهان بعدی صفویه ("واخشتی خان ")را وحاکم شوشتر می کنندوهرچند هنوز خوانین افشار ودرشهر "دهدشت "که نزدیک رامهرمز وجانکی می باشد وهنوز حکومت دارند وبهمین دلیل است که ص 641 کتاب خلد برین عصر صفویه نیز ومی نویسد "ویا می گوید که در این ایام و"شهر دهدشت "کهگیلویه و" (دارالملک افشارهای خوزستان )شده بود ویا "( رستم بیگ افشار" و در " دهدشت) نزدیک رامهرمز "حکومت می کرد ودر نهایت نیز وهمان دولت صفویه ودربرابرافغانها و سقوط می کنند ولی با ظهور نادرشاه افشار وهمان اقوام افشار خورستان هم ونقش مهمی ودر جنگهای نادرشاهی وبعهده خود می گیرند ویا در جنگهای نادرشاهی (وحدود 6000نفر واز اقوام افشار خوزستان )وجان فشانی می کنند وبعلاوه با فشار آنان بود که نادرشاه ودوباره حکمرانهای شوشتر راعوض می کند ویا از میان (خوانین افشار) وانتخاب می کند ومثلا صفحات 246 و250 و284 عالم آرای نادری بیان می کند که نادرشاه وبه خواسته آنان و("علیرضا بیگ سرورلو افشار ")را و(حاکم شوشتر )می کند ونیز بهمین دلیل می باشد که ص 169 جلد اول کتاب "شرح حال رجال ایران "نیز می نویسد که : در دوره نادرشاه افشار و(" قاسم بیگ قرخلوی افشار )واز سوی نادرشاه افشار وبعداز سال 1146 هجری وحاکم خوزستان وشوشتر می شود وبعلاوه ص 70 کتاب گلشن مراد عهد زندیه هم می نویسد که (" نجفقلی بیگ افشار) نیز واز سوی نادرشاه و(حاکم دورق خوزستان )می شود وهمچنین ص 108 "کتاب طوایف وایلات درگز وکلات " هم ومی نویسد که در دوره نادرشاه افشارو(" سلطان علی بیگ افشار ابیوردی )"وبه فرمان نادرشاه و{حاکم شوشتر ) می شود ویا در سال 1160 هجری که نادرشاه افشار وبه قتل می رسد وهمان ("محمد رضا خان افشار قرخلو )"وحکمران دزفول وشوشتر می باشد ولی با قتل نادرشاه افشار ومولی مطلب واز اعراب مشعشع وبر (حاکم افشاری شوشتر )ومی شورد ویا شوشتر را ومحاصره می کند ولی مدتی بعد وفردی بنام (" شاهمرادواز افشارهای گندوزلو شوشتر ")وبه خراسان رفته واز ابراهیم شاه افشار ویا برادرزاده نادرشاه وفرمان حکومت شوشتر را وبرای خودش می گیرد ولی اندکی بعد ودو برادر زاده نادرشاه افشار وبخاطر انتقام قتل نادرشاه وبه جنگ با یکدیگر پرداخته وهردو کشته می شوند واین بار دوباره دوباره حکمرانی شوشتر ودورق وغیره وبه خطر می افتد ولذا بعد از قتل نادرشاه ویا با قتل دوبرادرزاده اش وهمچنین با قتل عام شدن 18 فرزند ونواده هایش ویا با کور شدن شاهرخ میرزاافشار در مشهد وهمان (افشارهای خوزستان) وبیشتر دچار مشکل ومصادره اراضی می شوند واعراب کعب نیز به اراضی آنان ودر فلاحیه خوزستان حمله می کند ونیز در (ناحیه عقیلی اطراف شوش )هم وجنگی میان (اعراب وافشارهای گندوزلو) اتفاق می افتد وبعلاوه در ناحیه جانکی واطراف مسجد سلیمان هم وبخاطر وجود چاههای نفت و وخوانین بختیاری وبه اراضی افشارهادست انداخته وبعلاوه وقتی حکمرانهای قاجار هم وقتی به قدرت می رسند وهمان قاجارهانیز واز قدیم دشمنی خونینی وبا قوم افشار داشتند ولذا مشکلات زیادی وبرافشارهای خوزستان وتحمیل می نمایند ویا باعث میشوند که خیلی از املاک زراعی افشارهای خوزستان وتوسط اقوام دیگر همان منطقه وغصب بشودولی هنوز اسنادتاریخی نشان می دهد که افشارهای خوزستان ودریک ناحیه مثلثی شکل واز جنوب دزفول وگتوند وغرب مسجد سلیمان گرفته وتا ناحیه چهار دهستان جنوبی شوشتر گرفته وتا دهات هفتگل واطراف رامهرمز ویا رامشیرگرفته وتا شمال آغاجاری خوزستان وپراکنده هستند ویا هنوز هم وتا سال 1367 شمسی ودهستان جنوب شوشتر وبنام (" دهستان گندوزلو شوشتر )" نامیده می شد وهمچنین دراین دهستان و29 آبادی وجود داشت ونیز (دهستانهای بتوند) و(دهستان لهبری غربی) و(دهستان خران )واغلب وطوایف افشار دارد ویا در دهستان بتوند هم و11 آبادی مستقر می باشد ودر دهستان خران هم و17 آبادی وجود دارد وبرخی از دهات هفتگل نیز وتا دهات نزدیک آغاجاری و(اغلب واز افشارها) هستند وبعلاوه صفحات 104 و105 (سفرنامه خوزستان نجم الملک )هم می نویسد که محلات معتبر توابع فلاحیه ومتعلق به اوشارها ( افشارها ) می باشد وبعدا نیز واز چنگ آنها درمی آید وهمچنین چندین سفرنامه نویس اروپایی هم ودر عصر قاجار واز اراضی ودهات افشارها ی خوزستان می نویسد وبحث کرده اند واز جمله صفحات 76 و79 و178 و161 کتاب (سفرنامه جنوب ایران بابن رهوسه) می باشد ویا صفحات 319 و330 و338 (سفرنامه بارون دوبد)می باشد ویا صفحات 21 و46 و21 (تاریخ خوزستان جان گوردون لوریمر) می باشد وبعلاوه ص 798 (کتاب مردم شناسی ایران هنری فیلد )چنین است وبخاطر اینکه همه این اسناد تاریخی وگزارش های مختصراز افشارهای خوزستان دارند وبعلاوه بریده های مستند تارخی از ایام تاریخهای مختلف ودولتهای مختلف می باشند ولی بخاطر اختصارش واغلب مطلب اندکی در موردتحولات قوم نگاری افشارهای خوزستان بیان کرده اند وناچارااینجانب ویک پژوهش مستقل 159 صفحه ای تهیه کرده ویا در مورد مردم شناسی فرهنگی وحقوقی اراضی قوم افشار خوزستان نوشته ام ویا در مورد چگونگی جغرافیای زیست آنها وانجام داده ام که خلاصه اش رانیز ودراین مقاله مختصرم ونشر می دهم.

مردم شناسی قوم  ترک افشار کلات ودرگز  استان خراسان  پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

مردم شناسی قوم ترک افشار کلات ودرگز

استان خراسان

پژوهش از : دکتر محمد خالقی مقدم

افشارهای خراسان بیشتر در شهر های کلات ودرگز می باشند وبعلاوه عده ای هم وقبلا در مشهد بودند که بعد از عصر فتعلیشاه وسال 1218هجری وبه میزان اندک خود رسیدند ودر ابتدا باید بگویم که افشارهای خراسان وشاخه ای از ترکان سلجوقی بودند ولی بعد از حمله مغولها به ایران و از شهر های خراسان به استانهای خوزستان وکهگیلویه وکرمان وفارس عقب نشینی کرد ند ومدت سه قرن هم در کوههای بلند این چند استان جنوبی ایران وتنها رمه داری می کردند ولی با شکل گیری دولت صفویه همان سلجوقیان پیروان ( شومله اوشار سلجوقی) واین بار وبا نام (قوم افشارترک )تشکل یافتند ویا دو باره به نواحی درگز وکلات ومرو وسرخس برگشتند واستقرار دوباره یافتند ویا در این چند شهرستان مرزی خراسان مستقر شدند واسناد مختلف عصر صفویه وهمین نوع برگشت دوباره آنان وبه خراسان را نشان می دهد واین امر در حالی بود که سلجوقیان بعد از جنگ" دندانقان سرخس ویا با شکست دادن غزنویان در خراسان مستقر شدند ولی بعد از سال 617 هجری وبا حمله چنگیزخان به خراسان وسه قرن شهرهای خراسان و از جمله شهرهای درگز وکلات ونساءهم در چنگ اقوام جغتایی ومغول بود ولی با آغاز حکومت شاه اسماعیل صفوی وشاخه افشار سلجوقی وبه شهرهای مرزی خراسان آمدند ویا جهت پاسداری از مرزها برگشتند وبهمین دلیل هم ص 36 کتاب جهانگشای نادری ذکر می کند که بعد از ظهورشاه اسماعیل ( وسرچشمه های میاب وکوبکان وقشلاق ویا دستجرد ودره گز ) وهمان قوم افشارها قشلامیشی می کردند ویا شهرستان دره گز وقشلاق آنها بود ولذا بعد از سال 907 هجری به شهرهای مرووسرخس ودره گز وسرخس وفراه برگشتند که در کناره های سه رود خانه هریرود وکشف رود وابتدای رود اترک مستقر شدند که در دره های دو کوهستان بینالود وهزار مسجد قرار گرفته است وبرخی از این افشارهای خراسان ومثل قوم افشار قرخلو وچاپشلو وپاپالو وسرورلو وغیره می باشند وهمچنین اقوام سه شهر های مرزی سرخس وودره گز وکلات هستند که ازمنطقه باجگیران وتا خانگیران مرزی وامتداد دارد ویا این ناحیه ودر منطقه ارتفاعات هزار مسجد ولبه مرز قرار دارد وآنسوی ارتفاعات مرزی هم وفقط ( صحرای قره قوم ) قرار دارد که بیشتر یک منطقه شن زار ترکمنستان می باشد که آنرا قره قوم ویا صحرای شن سیاه می گویند وبهمین دلیل هم وآبادیهای زیادی ودر همان صحرای قره قوم نمی باشد وتنها یک جاده شوسه دارد وبعلاوه یک خط ریلی مرو وعشق آباد هم درآنسوی مرز قرار دارد وقبلا فقط مکان حمله اوزبکها وجغتاییها به خاک ایران بود واز دوران اشکانی نیز وهمان ارتفاعات لبه مرز وتعداد قلعه نظامی داشت ودر دوران صفویه نیز نگهبانی در همان قلعه های نظامی را وبه قوم افشار واگذار کردند وبرخی از این قلعه های مرزی هم ومثل ( برج قلعه ویا حاتم قلعه وقلعه محمد اباد وگوران قلعه وغیره نامیده می شد) وکتاب عالم آرای نادری نیز به تعدادی از این قلعه های نظامی مرزی اشاره دارد ودر دوره صفویه وهمان قوم افشار برای مرزبانی ودر این قلعه های نظامی مرزی ومستقر شدند وبرای امرار معاش خود نیز وبه معشیت دامداری می پرداختند وهم چنین در ایام زمستان و قشلاق نیز ودر اطراف رودهای کشف رود وهریرود وابتدای رود اترک وبه قشلاق می آمدند ویا استقرار این قوم افشار در خراسان وازابتدای سال 917 والی 1218 هجری واز سوی دودولت صفوی وافشاریه ورسمیت یافته بودند ولی بعدازسال 1218 هجری ودولت قاجاریه واداره آنها را وبه قوم جلایرداد وبعدا هم و به خود خاندان قاجاریه داد ولذا در همان دوران صفویه وافشاریه همچنان و مشغول جلوگیری وپاسداری از حملات اوزبکها به شهرهای مشهد وقوچان ونیشابور وشهر جام وغیره بودند که مرتبا همان شهرهای خراسان وتوسط شیبک خان اوزبک ویا عبیدالله خان اوزبک ومورد تاخت وتاز می شدند ولی بعد از صفویه وهمان قوم افشار و بیگانگان رااز کشور راندند ویا با کمک اقوام افشار 14 استان دیگرایران واز کشور بیرون کردند بعلاوه در مدت ایام 1134 الی 1160 هجری ودر حیات زندگی خود نادرشاه بود ومدت 1261 الی 1218 هجری هم ودر حکومت محلی شاهرخ شاه افشار وپسرش نادر میرزا بود وهرچند در سال 1218هجری وفتح علیشاه و حکومت شهرهای مشهد وکلات ودرگز ونیشابور را واز نوادگان نادرشاه گرفت وبعدا هم وحکومت کلات ودرگز را وبه سران قوم جلایر واگذار نمود وحکومت مشهد ونیشابور راهم وبه پسران خود فتحعلیشاه موکول نمود بعدا همان قوم افشار وبصورت اقوام شهری وروستایی پراکنده ودر شهرستانهای مزبور باقی ماندند واینجانب که در رشته قوم شناسی تحصیل کرده ام وحداقل 50 جلد تحقیق ودر مورد قوم افشار 14 استان مختلف ایران دارم ودو جلد 520 صفحه ای هم درمورد قوم افشار خراسان پژوهش کرده ام که جلد اول آن و12 بخش می باشد وفصل اول آن پزوهش وکوچ قوم افشار به خراسان وزمانهای کوچ آنان در عصر صفویه می باشد وفصل دوم آن تحقیق نیزو مربوط به سرنوشت اقوام افشار ودر عصر قاجاریه می باشد وفصل دیگر تحقیق مزبور هم ومربوط به جغرافیای زیست آنان ویا دهات وشهر ها ویا تنوع اقوام دهاتش می باشد ودر مطالب فصل اول آمده ومثلا ص 335 کتاب " روضه الصفویه ودر مورد آنان می نویسد که : واز : سوندوک بیگ افشار وبه عنوان ( حاکم سرخس یاد می کند) ونیز ص 1085کتاب عالم آرای عباسی : از اسماعیل سلطان آلپلو افشار منطقه خراسان یاد می کند وبعلاوه ص 1088هم واز قوم افشار ایدئولوابیورد درهمان عهد یاد می شود وبعلاوه بیشترین استقرار قوم افشار ودر همان عهد صفویه ودر سال 1007 هجری اتفاق افتاد ویا در دوره شاه عباس اول اتفاق افتاد وبهمین دلیل هم وکتاب شرح رجال ایران وص 47 جلد 6 همان کتاب می نویسد : که شاه عباس اول وحدود 4500 خانوارافشار را واز اذربایجان وبه منطقه درگز وکلات کوچ داد ویا ص 5 کتاب عالم آرای نادری هم وهمین مطلب را می نویسد ویا ص 135 و810 کتاب عالم آرای نادری واز "افشار های ابیورد" در دوره صفویه یاد می کند ( ص 51 و59 ) ویاصفحات 43 و44 و45 کتاب جهانگشای نادری واز ( قوم افشار ایرلو ودر قلعه ابیورد ) ودر دوره صفویه یاد کرده است وهمچنین ص 507 کتاب " فارسنامه ناصری " هم واز افشار های قرخلوخراسان ودر دوره صفویه ودر " کلات ونسائ وابیورد " یاد می کند ونیز ص 43 کتاب جهانگشای نادری هم واز " قوم افشار پاپالو ویا قلیج خان پاپالو ودر اواخر عهد صفویه یاد می کند و نیز ص 47 کتاب شرح حال رجال ایران ونیز از " افشار های احمدلوی افشار ابیورد " یاد کرده است ونیز ص 28 کتاب" نادرنامه "می نویسد که شاه عباس اول ومرزبانی " قوچان وبجنورد ودرگز ووکلات ووسرخس را وبه ایل افشار سپرده بود وهمچنین در دوره خود نادرشاه هم ووی دستور داده بود که حدود 3000خانوار طایفه افشارهم واز منطقه تکاب وبه خراسان بکوچانند وبعلاوه ص 853 کتاب " مرات البلدان هم می نویسد که در سال 1218 نوشته ووقتی فتحعلیشاه قاجار و"نادر میرزای افشار " واز احفاد نادرشاه را ودست بسته به تهران آورده وبه قتل رساندوسلسله افشاریه و درشهرهای خراسان منقرض شد ودر فصل دیگر پژوهش اینجانب نیز به " جغرافیای زیست قومی افشارهای کلات ودر گز ودهات اطرافش وبخشداری و12 دهستان ابیورد اشاره کرده ام ویا به 7 دهستان بخشداریو ناحیه " نسائ و درون " اشاره شده ویا به 10 دهستان و" بخشداری برون "واشاره شده "ودر همین دهستانهای مزبور هم و17 " طایفه افشار " ساکن می باشند وهرچند باید بگویم که بعد از قتل نادرشاه افشار وتعدادی از جنگ جویان افشار وبه کلات واببورد وبرنگشاتند وتنها در ساوجبلاغ کرج ویا اسد آباد همدان ساکن شدند وبقیه همان خانوادهای نظامیان افشار ماندند ومثلا به نقل کتابهای عهد زندیه و20 هزار خانوار از آنان در ساوجبلاغ کرج ساکن شدند ویا عده ا ی هم ودر اسد اباد همدان مستقر شدند وبجای آنان برخی اقوام کرد ومثل شیخوانلو ویا چمشکزک در دهات درگز ساکن شدند وبعلاوه امروزه ودر برخی دهات کلات و" اقوام جلایر ساکن می باشند که در اردوی نادرشاه هم وحضور داشتند وبعلاوه در چند دهات درگز وکلات وهنوز "قوم گرایلی "وجود دارد که از بقایای قوم جغتایی مغول می باشند وهمچنین بعد از "قرار داد آخال " وبین ایران وترکمنستان وتعداد کوچکی هم از " قوم مهنه ای "ویا قوم گوارسی " و"قوم آناوی تـرکمن " در این منطقه هستند وهمگی از خاک ترکمنستان شوروی وبه منطقه درگز آمده اند ومقارن سالهای 1270 والی 1281هجری می باشد وهمچنین قوم علی ایلی ترکمن نیز ودر سال 1272 هجری وبه اطراف " قلعه شیلکان ابیورد"آمدند وهمچنین " قوم آنایولوترکمن " نیز به این ناحیه درگز آمد ه است وبعلاوه " قوم ترکمن مادرانلو " نیز ودر همان آیام وبه این ناحیه آمدند که حکام قاجار بردرگز وکلات ومشهد مسلط شده بود ند وبعلاوه در یک ابادی درگز نیزو یک قوم قره قوینلو واز همدان به کلات آمده است وهمجنین از قوم افشار خراسان وامروزه " 17 ظایفه افشار "در کلات ودرگز باقی مانده اند ویا در اطراف لطف آباد و شهرک چاپشلو ونوخندان ووبیانکوه هستند ویا در دامنه های کوههای هزار مسجد وبزداغی زندگی می کنندوهمان طوایف قدیمی قوم افشار می باشند که در دوره شاه عباس اول به شهر های خراسان آمدند واغلب هم واز طوایف قرخلو وسرورلو وپاپالو وکوسه احمد لو وچاپشلو وغیره می باشند که امروزه همان "قوم چاپشلو" ودر شهرچاپشلوی جونوب درگز زندگی می کنند ویا بیشترین طوایف افشارهم و امروزه در "دهستانهای کبکان وچاپشلو ودهستان دستجرد ودهستانهای جشن آباد ومحمد آباد هستند ویا در دهستانهای نوخندان ودهستان برون ودهستان درون همان دوشهرستان مزبور زندگی می کنند واولین گروه افشارهم که به این چند شهرستان مرزی خراسان آمدندودر سال 916 هجری بود که به خراسان کوچانیده شدند وعده ای دیگر هم ودر سال 1007 هجری به خراسان کوچانیده شدند وگروههای دیگر هم ودر عهد نادرشاه آمدند ویا در حدود سالهای 1140 هجری کوچانیده شدند وهنوز هم بقایای "قوم قرخلو افشار" ودر آبادیهای ( میاب وکوبکان ودستجرد) هستند وبعلاوه "قوم افشار چاپشلو "نیز ودر 10 آبادی مختلف همین منطقه زندگی می کنند وهمچنین " قوم افشار کوسه احمد لو " نیز ودر 5 آبادی این منطقه خراسان هستند وبعلاوه "قوم گندوزلو افشار "نیز ودر آبادیهای " (باغباده ودرونگر ونوخندان )بوده ویا " قوم افشارپاپالو" نیز ودر آبادیهای " قوزقان واق واج وغیره "هستند وبعلاوه قوم افشار ایرلو نیز ودر آبادی ینگی قلعه وغیره بوده وبعلاوه " قوم قره باشلو " هم ودر برخی دهات دیگر هستند ویا در ایام قدیم نیز واغلب آنان ودر قلعه های مختلف مرزی ومرزبانی می کردند که کتاب جهانگشای نادری به آن اشاره می کند واز جمله در قلعه خواجه قلعه سی ویا ینگی قلعه ویا حاجی تراب قلعه وفافار قلعه ویا قوزغان قلعه است که متعلق به قوم پاپالومی باشد ویا قلعه خور مند ویا قلعه باغواده (هم متعلق به قوم گندوزلو افشار ) خراسان است وبعلاوه قلعه دستجرد هم (متعلق به قوم قرخلو است ) وقلعه میاب ویا قلعه زاغچند ویا قلعه شاه توت ویا قلعه محمد آباد ویا ینگی قلعه هم ( وتعلق به قوم افشار ایرلو است ) ویا قلعه شلیکان وغیره نیز عده ای دیگر هستند وبعلاوه سکنه شهر کلات نیز وبیشتر از قوم حلایر می باشند وبعلاوه ص 239 همان کتاب وشهر کلات را قبلا و" قلعه خدا آفرین " نامیده است که می نویسد نادر شاه وآنرا و" خزانه" خود قرار داد وعمارات عالیه هم درآن ساخت ونیز به نقل ص 188 کتاب " طوایف درگز وکلات " واین نوع طوایف افشار ودر کوههای هزار مسجد بوده وقشلاق آنها نیز ودر نواحی یاقول وزرین کوه وجلگه های آسلمه است وهنوز هم واز آن دوران وبرخی قلعه های مخزوبه ودر این ناحیه مرزی باقی مانده اند که شامل قلعه سید ها ویا صفر قلعه وسادات قلعه وبرج قلعه وحاتم قلعه وقلعه صحها ومیر قلعه ویا قلعه نو وقلعه مینااست ونیز به نقل اغلب منابع قدیمی وپهلوان طوس اساطیری هم ودر این قلعه ها ومشغول مرزداری بود وبرخی بناها نیز واز دوران سلطان سنجر سلجوقی ویا از سلطان تکش خوارزمشاهی در این ناحیه وجود دارد وبعلاوه ودر فصل چهارم پژوهشم نیز وبه چگونگی نشو نمای نادرشاه افشار قرخلو وزاد گاهش پرداخته ام ویا به تحولات زندگی اش ویا به پدر واجدادش وپرداخته ام ویا به عمه زاده ها وعمو وزنان نادرشاه ویا به فرزندان ونواده هایش پرداخته ام ویا در فصل دیگر هم وبه شرح بیوگرافی خوانین افشار همدست با نادرشاه پرداخته ام ویا در جنگ با بیگانگان پرداخته ام ومثل شرح بیوگرافی خوانین قرخلواست ویا قوم کوسه احمد لو افشار ویا به خوانین قوم سرورلو وقوم چاپشلو ویا سران دیگر ارتش وی واز اقوام افشار خراسان پرداخته ام ودر نهایت هم به شرح حال برخی حکام ویا حکمرانهای جلایری کلات ویا درگز در عصرزندیه و قاجار اشاره کرده ام بعلاوه اغلب همان مطالب از کتابهای تاریخی گلشن مراد ویااز رستم التواریخ وتاریخ محمدی وغیره می باشند.