فقه حوزه علمیه جدید دینی حسینیه ارشاد و تأثیرش بر انقلاب  سیاسی  1357- از دکتر محمد خالقی مقدم

فقه حوزه علمیه جدید دینی حسینیه ارشاد و تأثیرش بر انقلاب  سیاسی 

1357

(قسمت اول)

از دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس حقوقی

اکثریت مردم ایران، امروزه تصورات غلط و یا عامیانه از مفهوم حسینیه ارشاد تهران و حوزه علمیه فقهی آن دارند.  زیرا مفهوم حقوقی و یا جامعه شناختی و یا تشکیلات  شناسی آنرا نمی دانند که تنها 13 الی 14 سال بعد از تأسیس این حوزه فقهی سیاسی شیعه در شهر تهران ، منجر به انقلاب سیاسی 1357 ایرانیان شد و با مراجعه به اسناد و مدارک تاریخی ، اینطور استنباط می شود که پدیده حسینیه ارشاد بر اساس تئوری سیاسی و با دیدگاه  سیاسی آیت الله میلانی از حوزه  علمیه مشهد شکل گرفت که به عنوان یک مدرسه فقهی – سیاسی و قضائی ایرانیان در بطن پایتخت ایرانیان دایر شود و یا به عنوان یک شعبه اصلی حوزه علمیه مشهد و آستان قدس (نه حوزه علمیه قم) در شهر تهران و در سال 1343 شمسی، تأسیس بگردد . تا مخفیانه کارکردهای تئوری پردازی فقهی و یا سیاسی متلاشی کردن رژیم پهلوی را در شهر مرکزی ایرانیان پایه گذاری بکند و یا نحوه تأسیس یک نهاد حکومتی مبنتی بر استنباط فقهی از آیه های قرآنی را پایه گذاری کرده و یا تفسیر فقهی خاص شیعیان را در شهر تهران به بحث علمی بگذارد و الحق  هم به این هدف گذاری اولیه خود ، نیز نایل آمد ، زیرا  طراحی  تشکیلاتی یا سازمانی آن نهاد فکری و یا کارکردهای  آموزشی اش به خوبی طراحی شده بود ویا کاملاً کارشناسانه و از روی تعقل بود که خیلی ها در ایران هنوز به مکانیزم آن نوع سیاست گذاری خاص پی نبرده اند و از این رو صرفاً تصورات عامیانه از حسینیه ارشاد دارند و در حالی که این نهاد مذهبی ایرانیان صرفاً  یک حسینیه معمولی نبود  و یا نظیر هزاران حسینیه دیگر  شهرهای ایرانی نیست که از حدود 400الی 450 سال قبل در ایران و از زمان دولت صفویه این نوع حسینیه های مختلف ایرانی به وجود آمده است و یا به صورت تأسیس تکیه های مذهبی جنب مساجد در محله های شهرهای ایرانی رواج یافت و یا در خارج از کشور ایران رواج یافت  و از همان دوره صفویه بوجود آمده بودند تا یک نوع جایگزین برای خانقاه های شهر های ایرانی بگردند که از دوره سلجوقیان  در شهر های ایرانی شکل گرفته بودند و در ایام دوره ایلخانی  و تیموریان و قراقویونلو وآق قویونلو در شهر های ایرانی دوام آورده بودند .و در اوایل دوره صفویه به یک نوع  خانقاه های همان دراویش شیعه تبدیل شدند. و عامل تبدیل این نوع خانقاه دراویش شیعه هم ، شیخ صفی الدین اردبیلی و فرزندانش شیخ حیدر و غیره بودند و از دوره شاه عباس به بعد هم از حالت خانقاه  شیعه به تکیه های حسنیه ی شیعی تبدیل گردیدند. و بعد از طی 450 سال از عمر این نوع حسینیه های معمولی ، در سال 1343 شمسی هم به شکل حسینیه ارشاد ایرانی و با مکانیزم حسینیه ارشاد فقهی- فرهنگی در امد .و  بعد از 14 سال از تاسیس اش با نابودی رژیم پهلوی، مکانهای حسینیه جماران و غیره هم جایگزین عمارت های دولتی حکم رانی اداری شدند.

آری این نوع حسینیه جدید ایرانی ، بعد از حوادث 42 خرداد ایران، و در عصر جدید وبا نحوه تأسیس حسینیه جدید در شهر تهران پایه گذاری شد که این بار به شکل حسینیه معمولی سابق نبود و بلکه با عنوان حسینیه ارشاد نامگذاری شده بود تا تفاوت کارکردی و ماهوی آن را با سایر حسینیه های ایرانی و با کارکردهای مذهبی آن بیان بکنند. و یا معنای سیاسی و حقوقی خاص آن را نشان بدهند. و معنا و مفهوم معنا شناسی آن نیز چنین نبود که این حسینیه خاص ایرانی، نظیر هزاران حسینیه شهرهای مختلف ایرانی بگردد که در ایام سابق ایران دایر شده بودند و یا صرفاً به صورت یک حسینیه ساده برای عزاداری ها و یا برای روضه خوانی های ساده مذهبی باشد که عده ای از ایرانیان در آن مکان مقدس جمع شده و یا سخنان ساده مذهبی و راجع به عاشورا و یا محرم و یا اسرای کربلا و غیره در آنجا بشنوند. و یا سینه زنی در آنجا بکنند. و بلکه عنوان و یا کلمه ارشاد برای آن مکان دینی، معنای نهفته خاصی را داشت که می بایست نظام دایگی و یا نظام ریاست فکری همه حسینیه های ایرانی و یا خارج از کشور را باید بدست بگیرد و با آموزش  های ارشاد حسینی بودن را به آن مکان های متفرقه هم بدهد. و یا به آموزش ایدئولوژیک سایر حسینیه های ایرانیان بپردازد، تا یک نوع انقلاب سیاسی بتواند، به راه اندازد و از این راه بر خلاف ظاهر عنوانش برای حسینیه بودن وی، در نهان سیاسی،آنجا می بایست که کارکرد یک نهاد آموزشی ویا مکان تئوری پردازی فقهی جدید شیعه را می یافت و یا چارت تشکیلاتی ویژه ای پیدا میکرد تا بتواند سایر کمبودهای سیاسی حوزه های فقهی سنتی سابق ایرانیان را برطرف بکند که خاصیت ضد دولت پهلوی نداشتند و یا ساختار آموزشی اغلب آنها هم فاقد قرائت مبارزه طلبانه حسینی بود و لذا زمانی که اینجانب در بررسی پژوهشی ام از  سوابق و اسناد و مدارک تاریخی، حسینه ارشاد را بعنوان یک حوزه علمیه جدید فقهی ایرانیان در شهر تهران قلمداد می کنم. سخنی برآمده از بخار معده نبوده و بلکه مبتنی بر اسناد پژوهش هایم ویا مطالعات 42 ساله ام از این نوع نهاد مذهبی جدید ایرانیان می باشد و یا بخاطر پژوهش هایم در مورد علل تدوین کتابهای خاص حسینیه ارشاد می باشد و یا در فلسفه سیاسی تدوین آن نوع کتابهاست که در درون این مکان خاص حسینیه ارشاد تدوین می شد و یا به خاطر دقت اجتماعی ام به رابطه اجتماعی میان علت پیدایش این  نوع حسینیه ارشاد و معلول پیدایش آن نوع حسینه ارشاد می باشد. (یعنی وقوع انقلاب سیاسی 1357ایرانیان به دنبال آن پدیده )

و برای اینکه دلایل اجتماعی ام را جهت مطالب مربوز بیان بکنم. نخست باید متذکر بشوم که رواج کلمه حوزه علمیه در زبان گفتاری ایرانیان، صرفاً با دیدگاههای عوامانه توأم شده است. و بهمین دلیل هنوز خیلی ها در ایران شناخت دقیق حقوقی و یا معنا شناسی از یک حوزه علمیه را ندارند. که بیان بکنند که منظور از آن کلمه چیست؟ و صرفاً با عنوان یک لفظ رایج در جامعه ایرانی، آنرا مفهوم سازی کرده اند. و در حالیکه کلمه حوزه علمیه ، یک نوع معنای خاص جامعه شناختی – آموزشی دارد. و یا معنایش آنست که هر نوع و هر گونه معرفت اعضای یک جامعه، ویژگی خاصی دارد. و از جمله معرفت مذهبی آن جامعه هم منشاء مکانی خاص بیرونی شناخت شناسی  دارد که مکان برونی آن نوع پرورش دینی است که به آن مکانها، مدرسه دینی می گویند. که از آن مکانهای درسی خاص ، به ذهنیت ویا رفتار افراد مذهبی آن جامعه راه یافته است. و از این رو سایر الگوهای مذهبی و یا رفتارهای آنان و یا رفتارهای خانوادگی آنان، از این نوع مدارس فقهی نشأت می گیرد و یا رفتارهای دادو ستدی آنان، به مکان پرورش استدلالی آن نوع مکان های درس  دینی بر می گردد و یا به مدارس خاص آموزشی آن نوع معرفت ها بر می گردد.

که در جامعه ایرانی ما هم به آن نوع مکانها، مدارس فقهی می گویند. که وظیفه تشکیلاتی آن مکانها هم، پرورش مهندس برای کارخانجات نیست و یا پرورش پزشک برای بیمارستانها نیست و بلکه تنها پرورش معرفت های دینی و جهت اعضای همان جامعه می باشد. تا افراد جامعه مزبور با مکانیزم آن نوع معرفت های پرورانیده شده آن مکانها ، به درون ذهنیت خود بکشانند ویا به درون اخلاقیات خود راه بدهند و یا در روابط حقوقی خود در سطح جامعه با آن نوع معلومات دینی تنظیم بکنند و یا همان افراد جامعه مزبور قانع بگردند که معرفت های خاص دینی خود را از مکانهای خاص فقهی مزبور بگیرند.(نه بصورت دیمی و یا به صورت آموزش غیر مستند دینی و یا بصورت آموخته های سطحی و از همسالان و همالان و از افراد هم سطح در نظام اندیشه اجتماعی خود یاد بگیرند) و بعلاوه این نوع مدارس دینی فقهی آن جامعه هم یک نوع سلسه مراتب ساختاری در تدوین اندیشه های همان جامعه دارد که بصورت مدرسه های "سرپرست فقهی" است  و یا بصورت مدرسه های دینی زیر مجموعه ای است تا مدرسه سرپرست مزبور معلومات دهی آنان و محتوای مدرسه های زیر مجموعه خود را در زیر کنترل مذهبی خود در آورده و محتوای آن نوع مدرسه سرپرست هم یک نوع مدرسه فقهی تخصصی به اعضای آن جامعه تلقی شده تا نهاد ریاست برآن مدارس دینی مختلف را به عهده بگیرد. و به همین دلیل است که مدرسه فیضیه قم در گذشته ایران، سرپرست فقهی سایر مدارس دینی حقانی و یا مدرسه خان و یا مدرسه رضویه قم و یا مدارس دینی کاشان ونائین  و  اصفهان را بر عهده داشت. و از این رو در مدرسه های دینی معمولی  ، صرفاً روحانی معمولی تربیت می شود ولی در مدرسه فقهی سرپرست آنها، پدیده اجتهاد و یا اجتهاد پیشرفته دینی آموزش داده می شود. که در "علم شیعه" به آن نوع نهاد مذهبی و کانون اندیشه فکری ،" نهاد مرجعیت شیعه" گفته می شودکه با روحانی  های پرورش یافته مدارس معمولی تفاوت ماهوی دارند. و هر چند اشخاص مراجع نیز یک نوع فرد روحانی می باشند ولی با روحانیون دیگر تفاوت ماهوی درنظام اندیشه ها و تدبیر جامعه دینی دارند و لذا صاحب حق اجتهاد و یا استنباط فقهی از آیات قران می باشند که سایر دست پروردگان مزبور، فاقد آن نوع نظام حقوق شرعی استنباط می باشند.(بویژه در امور سیاسی و یا قضائی جامعه) و بهمین دلیل است که آیت اله مطهری در سال 1341 شمسی ، و با همکاری دیگران کتابی تألیف کرد که عنوانش ، کتاب (مرجعیت و روحانیت در اسلام ) بود و هر چند در آن کتاب به تفاوت های ماهوی آن دو پدیده دینی به صورت مبسوط  پرداخته نشده است ولی بهرحال و به هر نحوی به نظام تربیت دوگانه این دو نوع نهاد حوزه های علمیه ایرانیان می پردازد.

و بهمین دلیل است که اینجانب در روند پژوهش هایم از پروسه های شکل گیری حسینه ارشاد تهران، در ایام گذشته(یعنی در فاصله سالهای 1343 الی 1352 شمسی، و در مدت فعالیت مستمر آن حسینیه ارشاد  در گذشته تاریخ ایران) یک نوع کارکرد  دگرگون کردن "روند نظام مرجعیت شیعی" دینی  قبل از انقلاب ایران، به روند نظام مرجعیت دینی بعد از انقلاب ایران را می بینم و یا به تبدیل کردن این روند مذهبی را با بحث های علمی اش می بینم و لذا بعداً هم به آن نوع هدف گذاری و کارکرد اولیه خود نایل آمد و یا روند دگرگونی نظام مرجعیت دینی بعد از انقلاب ایرانیان، نتیجه زحمات تئوری پردازیها، و یا نتیجه سخنرانی های توأم با هدفمندی این نوع مکان دینی حسینیه ارشاد می باشد و به حق نیز به این کارکرد اجتماعی خود نیز نایل آمد که سایر مدارس دینی و یا فقهی سابق ایرانیان قادر به آن هدف نبودند و یا حتی حوزه علمیه فیضیه و یا دارالشفا قم هم به این هدف گذاری های سیاسی  و با آموزش های جدید فقهی خود نمی توانستند نایل بیایند. و بهمین دلیل است که "حسینیه ارشاد تهران" ، عنوان و "لقب ارشادی" برای شیعیان معاصر ایرانی را به خود گذاشته است و یا طراحی تئوریکی این نوع مدرسه دینی هم آن بود که از روند مدارس دینی معمولی غیر سیاسی ایرانیان فاصله بگیرد ویا از کارکردهای آموزشی سنتی آنها فاصله بگیرد. و از سوی دیگر هم کارکردهای مدرسه های دینی سابق را از درون همان مدارس دینی سابق به مکان حسینیه دینی مزبور انتقال مکانی – فرهنگی  بدهد و این در حالی بودکه آموزش فقه در مدارس چهارگانه مذاهب حنبلی و شافعی و یا حنفی و یا مالکی اهل تسنن صرفاً در همان مدارس دینی جنب مساجد مجاز بودند و تا اواخر دوره پهلوی نیز در ایران  صرفاً در درون مدرسه سنتی فیضیه بود و یا در دارالشفاء قم مکان گزینی کرده بود و یا حتی حسینیه های قم نیز در گذشته به آن پدیده سیاسی دینی و یا به آن هدف گذاری و یا کارکرد تدوین دینی و یا کارکرد فقهی نمی پرداختند، ولی برای اولین بار در شهر تهران، این پدیده حسینیه ارشاد بود که تئوری پردازی فقه شیعه را به مکان خود حسینیه، انتقال فرهنگی داد. تا بر اساس احادیث و مستندات دینی شیعه، تفسیر جدیدی از فقه شیعه و از مکان اجتهاد آن فقه و یا از نحوه کاربرد سیاسی فقه شیعه را در دنیای سیاست، به دیگران آموزش جدید بدهد. و یا نحوه تشکیل دادن یک حکومت شیعه را تعلیم داده و یا نحوه تداوم اداری یک حکومت شیعه را بعد از انقلاب مزبور هم تدوین  اندیشه ای بکند و بهمین دلیل است که از همان اوائل به خودش "عنوان حسینیه ارشاد دیگران" گذاشته بود تا در حسینیه های  معمولی شهرهای ایرانی، که باقی مانده از کارکرد ایام دوره صفویه شهرها ایرانی بودند. "تفاوت ماهوی" بیابد، و یا تفاوت تشکیلاتی بیابد. و در حالیکه کارکرد حسینیه های معمولی شهرها ، صرفاً برای برگزاری عزاداری محض بود. و در کنار آن هم یک نوع کنار آمدن، با حکومت زمانه هم رایج شده بود و یا در عین حال هم ، مکان عزاداری کردن برای امام حسین را انجام میداد و یا سکوت در برابر رژیم سابق را با همدیگر عجین کرده بود ولی در حسینیه جدید تهران ، این نوع کنار آمدن با رژیم مزبور را از سرلوحه حسینیه انقلابی خود کنارگذاشته بود و صرفاً در آن "مکان مذهبی" بجای "رواج عزاداری معمولی" ویا سخنرانی های مذهبی معمولی ، خطبه های مختلف مربوط به "جهاد  و شهادت" با رژیم پهلوی را تعلیم فرهنگی به همگان می داد. و یا می خواست که روند و نحوه چیدمان فقه شیعه ادوار قبلی  مدارس دینی ایرانیان را دگرگون بکند که به بهانه عزاداری حسینی ،صرفاً به کنار آمدن با دولت  های صفویه و زندیه و قاجاریه و پهلوی عادت فرهنگی ایرانیان کرده بود.و لذا این حسینیه ارشاد جدید و سخنرانی های درونی آن ، بدنبال این تئوری دینی بود که محتوای خود را از سلطه و یا  حمایت سلطان های مزبور برهاند(ولو سلطان های شیعه و مسلمان ظاهری هم باشند) رها ساخته و یا تفکرات شیعی خود مردم ایران را بر مبنای خود متن اعتقادات مردم ایران و منهای سلطنت حاکم بر آن مردم بنیانگذاری بکند. که مدارس دینی سابق ایرانیان به آن نوع "هدف کارکردی" نمی پرداختند. و یا حتی حوزه علمیه قم (که از زمان انتقالش از نجف یه درون خاک ایران ،که بخش مهمی از روحانیون نجف ،در سال 1304 شمسی الی سال 1357 شمسی انتقال داده بودند) نتوانسته بود خود را، در مسائل سیاسی و یا در حمایت متقابل با نظام سلطنت،خود را استقلال دینی خلاصی بدهد و یا تفکرات شیعی خود را بر مبنای خود متن اعتقادات مردم ایران و منهای سلطنت حاکم برآن مردم بنیانگذاری بکند ولی حسینیه ارشاد تهران به تنهایی توانست خود را از زیر حمایت مالی – عقیدتی مزبور برهاند. تا بتواند بعد از رهسازی خود هم به ایده سازی دینی متقابل برای همه مردم ایران بپردازد. تا آنها هم بتوانند خود را از زیر یوغ نظام سیاست ، رها سازی بکنند. و به همین دلیل همانطوری که تشیع دوره صفویه و برای شکل گیری و منفک شدن از مذهب اهل تسنن دوره آق قویونلو  وقراقویونلو تا تیموریان و ایلخانی و سلجوقیان که اهل تسنن بعد از آل بویه شده بودند و هر چند توانست که در این دوره تاریخی صفویه محتوای خانقاهی اهل سنت ایرانیان را به محتوای خانقاه شیعی ایرانیان و بعنوان تکیه مذهبی و یا به حسینیه در شهر ها تبدیل بکند  که در کنار مسجدهای شهر های ایرانی وجود داشتند ولی نتوانست خود را از محتوای همان نظام سلطنت صفویه نیز برهاند. و تا زمان سلطنت پهلوی به دوام آن شیوه تفکرمنجر نشود، ولی حسینیه ارشاد تهران توانست که محتوای مذهب تشیع را ازمتن نظام سلطنتی برهاند.

و بهمین دلیل در چهار چوب تئوریک این طراحی اولیه مزبور، حسینیه ارشاد دیگر صرفاً برای تکرارمناسک ساده عزاداری نبود  و بلکه با  شهادت طلبی در حسینیه جدید توأم شده بود و یا صرفاً مکانی برای یک نوع شیوه سخنرانی معمولی نبود و بلکه یک نوع تشکیلات پیچیده نسبت به حسینیه های سابق ایرانیان تبدیل شده بود.تا به مدت زمان طولانی در آن نوع مکان حسینیه معمولی، صرفاً سخنرانی های مذهبی تکراری و توأم با منبری بودن یک نفر  واحد انجام نگیرد و بلکه تشکیلات حسینیه  ارشاد جدید طور دیگر شده بود که کاملاً تخصصی شده بود و متشکل از سالن ها و کلاس های متعدد وسالن بزرگ و یاکتابخانه و یا دایره ترجمه و تالیف آثار مذهبی و یا نمازخانه و دفتر اداری و واحدهای تبلیغاتی و یا دایره راه اندازی کنگره ها  و یا اشعار انقلابی و یا نمایش نامه های مذهبی و غیره شده بود و یا دارای گردهمایی های متعدد پاسخ به سؤالات ویا سخنرانی های حرفه ای شده بود و یا دعوت از خطیب های دینی که برای سخنرانی های خود نیز طوطی وار عمل نمی کردند، و بلکه برعکس سخنرانی های مذهبی خود را توأم با مطالعه و تحقیق همراه کرده و هر خطیب آن نیز نخست ساعت ها مطالعه و تحقیق در موضوع مذهبی مزبور  می کرد و سپس سخنرانی خود را از آن مکان حسینیه ارشاد عرضه می نمود و آنگاه آن سخنرانی های مزبور به مرحله کتاب مدون برای جامعه  تبدیل می گردید.

آری خطیبان و مفتیان این نوع حسینیه جدید ایرانی به مدت 9 سال در سالن 5000نفری حسینیه مزبور و یا در کلاسهای درسی تخصصی آن مکان ،  ایده های فقهی خود را برای مستمعین عرضه می کردند و سپس" نهاد انتشارات حسینیه ارشاد "هم وارد صحنه می شدو  اقدام به چاپ آن نوع  سخنرانی ها می کرد و یا 23 انتشاراتی مختلف و  زیر مجموعه نظارتی آن حسینیه ارشاد هم برچاپ سریع و آسان آن نوع سخنرانی ها اقدام می کرد و آنگاه کتاب های مزبور در سرتاسر ایران ،به شیعه مذهب های ایرانی عرضه می شدند و برای اینکه در چاپ آن نوع مطالب هم اشکالات فقهی و یا حقوقی دیده نشود، نخست مجوز دینی چاپ  آنها توسط یک گروه فقهی تخصصی می بایست که تأیید می گردید و آن "گروه ویژه نظارتی" هم در رأس اش، استاد مطهری قرار داشت و با همکاری آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان بر آن نوع تألیفات دینی نظارت می کرد و بعد از بررسی های لازم و یا تأیید مذهبی آن نوع مطالب که تأیید می شدند انگاه اجازه چاپ گرفته وپخش می شدو  نیز حسینیه ارشاد مزبور مجهز به نهاد های دینی خاص دیگر بود که نظیر کتابخانه و با دایره برگزاری کنگره های بزرگداشت ها  برای متفکران برجسته دنیای اسلامی و یا دارای کنگره برای  برگزاری اشعارانقلابی شیعی بود و یا مجهز به کاروان های اعزام به حج بود و یا مجهز به دایره تخصصی ترجمه متون دینی بود که اغلب کتب انقلابی شیعی و یا اسلامی  را  از زبان های عربی و یا انگلیسی و یا اردو ویا از زبان فرانسه و روسی به زبان فارسی ترجمه می کردند و یا دارای واحد ویراستاری و خوش نویسی و تبلیغات بود و بعلاوه دارای میز گردهای پاسخ به سؤالات و انتقادات مذهبی بود و نیز دارای مسجد برای نماز جماعت بود و یا دارای دایره تبلیغات آگهی ها بود و یا دارای دایره چاپخانه و انتشارات ویژه حسینیه ارشاد بود( و همگی حاوی اجزا و عناصر  کالبدی لازمی بود  که در یک حسینیه معمولی عزاداری ایرانیان تا آن تاریخ ، عملاً وجود نداشت) و یا دارای دایره ترجمه تخصصی بود که افرادی نظیر محمد مهدی جعفری و یا غلام رضا سعیدی از بیرجند، اغلب کتاب های انقلابی را از نهضت های مسلمانان آن کشور ها ترجمه می کردند و به زبان فارسی در می آوردند و نظیر مبارزه  مسلمانان کشمیر ویا الجزایر و یا فلسطین و یا مصر و غیره بود که سریعاً و بعد از ترجمه هم چاپ می گردید و یا حسینیه مزبور ، مجهز به اداره برگزاری اشعار  انقلابی بود و لذا از هر چند وقت یک بار ، شعرای انقلابی شیعی را در محوطه حسینیه ارشاد خود جمع آوری می کرد تا به جای برگزاری نوحه خوانی های سنتی شیعیان و در حسینیه های معمولی ایرانیان اینبار در حسینیه جدید تهران و  صرفاً به خواندن اشعار انقلابی از قیام های شیعی بپردازند ، تا با مکانیزم های مزبور، محتوای نوحه خوانی های سنتی شیعیان ایرانی را دگرگون بکنند و یا محتوای جدیدی به اشعار مذهبی شیعه ایرانی بدهند و یا انواع نمایشنامه های مختلف جدید شیعه را برگزار  بکنند  تا محتوای شبیه خوانی سنتی حسینیه های معمولی را دگرگون بکنند و  نظیر برگزاری نمایشنامه سربداران شیعه خراسان و یا برگزاری نمایشنامه ابوذر شیعه (و به عنوان یکی از چهار شیعه پیرو امام علی (ع)  و به همراه سلمان و مقداد و یا یاسر ) تا مردم معاصر شیعه ایرانی از آن چهار نفر شیعه واقعی،  شیوه شیعه بودن برای خود یاد یگیرند و از این راهها ، معنی" شیعه عوامانه" را در میان ایرانیان عوام مزبور دگرگون بکنند و یا از نظر تشکیلاتی طوری عمل می کردند که دهها مسجد انقلابی تهران را به زیر پوشش تشکیلات سازمانی  خود برده بودند تا اثرات فرهنگی بر فضای  مسجد هدایت تهران بگذارند  که جوانان انقلابی دانشجویی را جذب می کرد و یا تعدادی از  دانشجویان مسلمان تهران در آن مسجد  نماز می خواندند و یا بر نحوه تبلیغات مساجد دانشگاه شریف و نمازخانه دانشسرای عالی تهران و مسجد دانشگاه تهران اثر بگذارند و یا بر تبلیغات مذهبی مسجد نارمک تهران اثر بگذارند و یا بر مسجد الهادی و مسجد موسی بن جعفرتهران  (محل اقامه نماز  آیت الله سعیدی) و یا بر مسجد جلیلی و کانون توحید و غیره تهران که   انواع دانشجویان مختلفی که در این نوع مساجد حضور می یافتند را به چهار چوب تبلیغات  خود بکشانند و یا گاهی هم مبلغین و مترجمین خود را برای سخنرانی به آن مساجد تهران می فرستادند تا بعد از نماز جماعت هم برخی خطبه خوانی های انقلابی نیز بشنوند و از این راه ها بود که اعضای انجمن های اسلامی دانشگاه های ایران را جذب کرده بودند که بعداً تعداد  این نوع گروه های دانشجویان مذهبی دانشگاه ها تا سال 1357 شمسی به 200هزار تن دانشجو  بالغ می شدند و با شگردهای مزبور هم طوری عمل می کردند تا آنان هم که جذب عقاید مزبور شده بودند در مساجد مزبور وارد عمل شده و اشخاص پیرامونی  و یاخانواده و یا هم محله های خود را جذب بکنند و در شهرهای خود رویه فرهنگی مزبور را رواج داده و به جذب اعضای  خانواده خود به آن نوع تبلیغات جدید حسینیه ارشاد قادر بگردند و یا دوستان هم محله ای خود را تحت پوشش تشکیلات تبلیغاتی آن نوع حسینیه ارشاد ببرند و از این طرق بود که بعداً و به مرور گذشت زمان،  وسعت و  تعداد و اندازه جوانان شیعه دانشگاه ها زیاد شد که جذب کانون های فرهنگی آنها می شدند و یا سال به سال تعدادشان افزون تر می گردید و یا از نظر تشکیلاتی هم بقیه هم محله ایها و یا همکلاسی ها ی  دانشگاهی خود را  در زیر تفکرات جدید شیعی حسینیه ارشاد مزبور می بردند و نیز به همین دلایل بود که کارکردهای حسینیه ارشاد  تهران در فاصله سالهای 1343 الی 1352 شمسی کاملاً کارکردهای  یک حوزه علمیه جدید  فقه  شیعه را یافته بود و لذا هر سال بیشتر از میزان سال گذشته بر چگونگی غنای معارف و یا برمیزان نظام معرفتی و پژوهشی آن افزوده تر می شد و بیشتر می توانست بر جماعت های جوان تجمع یافته در مساجد هدایت و یا جلیلی ویادر  مسجد قبا و مسجد لرزاده و مسجد جامع نارمک و قلهک و غیره تأثیر  فرهنگی عمیق بگذارد و از سوی دیگر هم نظام آموزشی مدارس سنتی دینی قم و غیره را به چالش معرفت شناختی می کشاند  که با تنش های لفظی و یا با پخش اعلامیه ها میان طرفداران حسینیه ارشاد و مخالفانش  در آن نوع  از مدارس دینی قم و اصفهان و نائین وغیره همراه بود و نتیجتاً مدرسان حوزه فقه سنتی قم ، نظیر مدرسان مدرسه فیضیه قم و یا مدرسان مدرسه خان و یا مدرسان مدرسه حقانی و مدرسه در راه حق قم  و یا مدرسه آیت الله گلپایگانی و غیره را به تنازع مباحثه وا میداشت و یا به انتقادات متقابل در مجلات  مکتب اسلام قم و یا در نشریات مکتب تشیع و یا جعفری به وجود  می آورد و حلقه فرهنگی آنها را به چالش می کشاند و یا به  نقد فقه متقابل می کشاند  و یا به لعن و نفرین متقابل می کشاند.

و این در حالی بود که حدود 125الی 140 روحانی حوزه علمیه قم نیز از سال 1343 شمسی به نوسازی فقه دینی قم خود و با چاپ مقالات نوین در نشریه های مکتب اسلام و با در مکتب تشیع و یا در مکتب  جعفری و یا  به چاپ کتب نوین مذهبی می پرداختند که به جای سخنرانی های شفاهی سنتی سابق )  بنشانند و برخی از آن علما قم نیز هر چند  در چاپ این نوع مقالات  مذهبی جدید  هم زحمات زیادی می کشیدند و یا آثار  متعدد مکتوبی می آفریدند که قابل اعتنا می باشد و مثلاً استاد مصطفی زمانی از حوزه علمیه سنتی قم با تدوین 75 اثر مذهبی فعال بود  و یا آیت الله هادی خسروشاهی هم با تدوین  تعداد زیادی از آثار مذهبی و یا استاد علی دوانی با دهها اثر و یا استاد گرامی و  آیت الله سبحانی و آیت الله مکارم شیرازی با تدوین دهها اثر  مدون واقعا زحمات زیادی می کشیدند تا تألیف و ترجمه های جدید مذهبی به عمل آورند ولی چونکه از درگیر کردن خود با مسائل سیاسی جامعه ایرانی معاصر پرهیز می کردند،  نتیجتاً با چالش طرفداران حسینیه  ارشاد و مطالب مکتوب آنها روبرو شده و به همین دلیل آثار تدوینی و تألیفی  حسینیه ارشاد  جلوتر از تألیفات آنها افتاده بود   و در میان جوانان شهر های مختلف ایرانی جذبه بیشتری یافته  و یا میزان فروش اش نسبت به کتب تدوینی حوزه علمیه قم بالاتر رفته و یا میزان فروش کتب آنها را پایین آورد و چونکه آثار تألیفی آنها هم دو جانبه بود،  زیرا از یک سو به خاطر مکتوب بودن آثار مزبور مورد مطالبه اکثریت طبقه مذهبی عوام جامعه  ایرانی نبود که سواد خواندن و نوشتن آن مطالب را نداشتند و از سوی دیگر هم به خاطر  آنکه  محتوای غیر سیاسی و صرفاً تخصصی داشت جوانان جویای نام و نشان ایرانی ،چندان استقبالی  از آثار مکتوب آنها به عمل نمی آوردند و نتیجتاً حوزه انقلابی و جدید حسینیه  ارشاد  ، آثار فقهی و مذهبی حوزه علمیه  سنتی قم را در عرصه سیاست  به چالش کشیده بود و یا در روند رقابت علمی با حوزه علمی حسینیه ارشاد هم قدرت رقابتی خود را کمتر می یافت و با قدرت جذب  مخاطب کمتری می یافت  و یا قدرت همراه سازی کمتری می یافت و یا قدرت هوادار سازی و قدرت سمپات سازی کمتری می یافت  و بر عکس، آموزش های انقلابی و توأم با خطابه سازی حسینیه ارشاد  بالاتر می رفت و با دهها سخنران و مفتیان نو اندیش خود ، سال به سال قدرت جذابیت بیشتری  در سطح جامعه ایرانی بدست می آورد و حتی در میان طلبه های جوان همان مدرسه های سنتی  قم نیز طرفدارانی می یافت و یا شیوه کتاب نویسی آنها را هم تحت تأثیر خود قرار می داد  و طوری که تألیف "کتاب شهید جاوید" که متأثر از  کتاب های تألیفی  "شهادت و پس از شهادت" دکتر شریعتی ویا متأثر  از کتاب" جهاد و شهادت" طالقانی  و یا از کتاب "از آزادی تا شهادت" طالقانی  بود  و یا تحت تأثیر کتاب  "از حسین باید آموخت"  هاشمی نژاد  و غیره بود و بعد از چاپ شدنش تنش های زیادی را در  مدارس فقهی قم به وجود آورده و  یا به درگیری های لفظی در میان طلبه های همان مدرسه های حقانی و یا در مدرسه خان و غیره منجر شد و یا بر میزان درگیری های فرهنگی میان آنها افزود و یا در مدارس سنتی اصفهان و نجف آباد که وابسته به آیت الله خادم بود  تنش هایی را ایجاد کرد و نهایتاً هم عده ای از جوانان متعصب در آبادی قهدریجان نجف آباد  منجر به قتل آیت الله شمس آبادی ودر سال 1355 شدند و یا تنش های زیادی را در مدارس نائین و اصفهان ایجاد می کردند و یا گاهی باعث بی احترامی  به شخصیت آیت الله گلپایگانی در قم میشد  که شخص بسیار محترمی بود ولی طلبه های جوان این نوع حوزه های فقه  سنتی، گاهی با پخش اعلامیه ها علیه این نوع رجال محترم قم می خواستند بگویند  که از آموزش های فقه سنتی حوزه های دینی هم ناراحت هستند  و به همین دلیل آموخته های حسینیه ارشاد (وبه عنوان یک نهاد فقهی جدید شیعه) بقیه حوزه های علمیه ایران را به چالش می کشید و یا مدارس آنها را با شعار های انقلابی خود به چالش علمی کشیده بود که اینجانب به نوبه خود، این نوع چالش ها نمی پسندم ولی به هر حال چونکه در تاریخ  ایران وقوع اجتماعی یافته است  و نتیجتاً من هم به ذکر آن نوع از حوادث تاریخی و صرفاً به عنوان یک مؤلف ایرانی مجبور می گردم.

آری باید ذکر بکنم که تئوری ایجاد  حسینیه ارشاد به وسیله  آیت الله میلانی بود (از مراجع تقلید حوزه علمیه مشهد) و به طور زیرکانه و با اهداف پنهانی طراحی شده بود تا به عوامل شاه علنی نگردد و بعلاوه توأم با کارشناسی تخصصی طراحی شده بود و بعلاوه می بایست در شهر تهران هم مستقر می شد تا حساسیت رژیم را در جنجال سازی ها علیه  خود وی و در حوزه علمیه مشهد بر نیانگیزد. و به همین دلیل هم اغلب  سخنران ها و یا خطبا و یا مفتیان فقه جدید شیعه آن نیز اغلب از روحانیون مشهد بودند و یا از نویسندگان مذهبی همکار با آن حوزه علمیه مشهد بودند و یا با مباشرت شعرای انقلابی خراسان و مترجمهای  انقلابی خراسان بودند که اغلب با آستان قدس قبلاً همکاری می کردند (تا با حوزه علمیه قم) و یا تعدادی از مجریان اداری و یا مالی حسینیه ارشاد بودند و یا تأمین کنندگان هزینه های وسیع آن سخنرانی ها و یا هزینه انتشارات وسیع آنها با هزینه های صنایع و شرکت هایی بود که من غیر مستقیم از موقوفات آستان قدس خراسان  به حساب می آمدند که نظارت مذهبی بر  نحوه صرف هزینه های خیریه ای آن اموال هم به عهده و یا با اجازه خود آیت الله میلانی بود و به همین دلیل هم نفوذ سیاسی در انتخاب خطبا و ارسال روحانیون و مفتیان وشعرا و مترجمان و پرسنل اداری و مدعوین حسینیه ارشاد هم  از سایر شهرستان ها هم با آنها بود و  طوری بود که اغلب از روحانیون و نویسندگان مذهبی استان خراسان انتخاب شده بودند که توانایی خاصی در شناخت شیعه انقلابی  نسبت به سکنه دیگر شهر های  کوچک ایرانی داشتند که هدف یا فلسفه پیوستن خود به جرگه روحانیون  را به خوبی نمی دانستند و یا عمداً  نمی خواستند که به فلسفه سیاسی تأسیس روحانیت در جامعه ایران تن بدهند  و صرفاً به دنبال یک نوع قلم زنی مذهبی صرف و یا تفننی و یا صرفاً جهت موعظه شفاهی در منبر ها بودند که از جنس گفتارهای مذهبی باشد و به همین دلیل هم در تألیف آثار جدید مذهبی،  توسط نهاد حسینیه ارشاد آیت الله مطهری از فریمان مشهد انتخاب شده بود که آشنایی کامل معرفتی نسبت به فقه شیعه داشت و یا سطح معلوماتش  بیشتر از  بقیه روحانیون عادی جامعه بود و یا خطیبی توانا  از مشهد به نام شهید هاشمی نژاد انتخاب شده بود که با تألیف کتاب خود به نام" از حسین باید آموخت" غوغا می کرد و یا با تألیف آثار دیگری نظیر کتاب "مناظره دکتر وپیر " وبا همکاری شوهر خواهر خود به نام حجت الاسلام حسن ابطحی ، پدیده نوینی در ادبیات مذهبی می آفرید  و یا خطیبی توانا از سبزوار خراسان و به نام فخرالدین حجازی بود و یا برادر  شاعر  و انقلابی اش به نام  طه حجازی از سبزوار خراسان بود و یا مترجمی بسیار توانا و برای ترجمه آثار انقلابی از مؤلفان مسلمانان دیگر کشورها و به نام غلام رضا سعیدی از شهر بیرجند  خراسان بود که مولفی بسیار پرکار بود و نیز روحانی دیگری از حوزه علمیه مشهد به نام محمد رضا حکیمی بود که علاوه از  تألیف کتاب های مختلف  ؛ سعی در معرفی چند جلدی کتاب "الذریعه الی  تصانیف الشیعه" آقا بزرگ تهرانی داشت و یا سعی در معرفی کتاب" تأسیس الشیعه" سید حسن صدر و غیره را داشت و یا روحانی دیگر حوزه علمیه مشهد که لباس شخصی داشت و بنام محمد تقی شریعتی (پدر دکتر شریعتی) بود که سالها در حوزه علمیه مشهد همکاری در تأسیس "کانون نشر حقائق  اسلام مشهد" را داشت  و یا تألیف مهمی داشت که در سخنرانی های  حسینیه ارشاد هم مجدداً آنها را باز نویسی نمود و از جمله کتاب" چرا  حسین(ع) قیام کرد؟" و یا افرادی نظیر جلال الدین فارسی از شهر مشهد بود که از تئوری پردازان  انقلابی خراسان بود و کتاب های مهمی به نام "جهاد و پیامبری" و یا کتاب  "پیامبری و انقلاب" و یا کتاب "پیامبری و حکومت " را داشت و.... یا با ترجمه کتاب "شهدا الفضیله" و یا با تألیف کتاب "تاکتیک طف" امام حسین(در کتاب انقلاب تکاملی اسلام که شخص پر کاری بود و یا روحانی دیگری بنام ، غلام رضا اسدی از حوزه علمیه مشهد بود که کتاب" جهت گیری امامان، شیعه پس از عاشورا" را تالیف کرده بود و یا کتب انقلاب دیگری در مورد نهضت مسلمانان هندوستان و غیره را تدوین نمود و یا در سالهای 1349 در مسجد هدایت تهران هم سخنرانی می کرد. و یا تألیفات خود آیت الله میلانی بود که بعداً بنام (کتاب علم و جهاد) چاپ شد و یا (کتاب جهاد) حاج شیخ عباسعلی اسلامی سبزواری بود... و یا ترجمه کتاب "عقاید و تعالیم شیعه" توسط محمد مجتهد شبستری بود و یا دعوت از حس الامین به حسینیه بود که پسر مرحوم سید محسن امین و مولف "دایره المعارف شیعه "بود و به حسینیه ارشاد و جهت سخنرانی دعوت شده بود و سخنرانی او در حسینیه ارشاد و تحت عنوان، "تشیع انقلابی زیر شکنجه ارتجاع" انجام شد و همراه آن نیز دو نمایشنامه مذهبی هم برگزار شد  ولی به خاطر انقلابی بودنش درگیریهایی را در حسینیه با ساواک تولید  کرد.. و بعلاوه دیگر کتب تدوینی و یا تالیفی حسینه ارشاد در همین راستا بود که در طول 9 سال فعالیت انقلابی آن نوع  نهاد مذهبی ، اغلب در همین راستای فرهنگی" احیای فکر دینی شیعه" بود و یا در مورد" احیای اصول احکام دینی شیعه "بود و یا در مورد "اصلاح الشریعه دین شیعه "و برای شیعه بود... که به" باز سازی فقه شیعه"  بیانجامد  و در  همین راستا بود که بعداً کتاب" تصحیح الشیعه" نواده  آیت اله عظمی سید ابوالحسن اصفهانی  (مرجع تقلید سابق ایرانیان) و در فاصله سالهای 1350 الی 1352 چاپ شد و یا کتاب 8 جلدی امام علی (امام مجاهد شیعیان) و با همکاری سید محمد مهدی جعفری در حسینیه  ترجمه شد که از مترجمان پرکار حسینیه ارشاد بود و از  عبدالفتاح ، عبدالمقصود  ترجمه شده بود. و بعد از سالهای 1344 در سطح ایرانیان این کتاب مهم پخش شد و یا تدوین کتاب (اصل الشیعه و اصولها) از علامه کاشف العظا و از علمای عرب زبان بود. و محتوای کتاب وی ناظر بر آن بود که اصل فقه شیعه و برای مبارزه با عصر استمعار باید "بازسازی فقهی "شود.و نیز از همین کانال در کتاب احیاء الشریعه فی مذهب الشیعه در آثار تدوینی مولفان حسینیه ارشاد قرار گرفت و پیگیری فقهی شد. و لذا منجر به تألیف آثاری نظیر کتاب (احیای فکر دینی در اسلام) علامه اقبال شد که در سال 1346 شمسی ترجمه شد و با کنگره ای در حسینیه ارشاد و نسبت به علامه اقبال دایر گردید. ویا کتاب (علوم روز و قران) تالیف عبدالفتاح طباره در همین سال 1346 ترجمه شد و یا منجر به تألیف کتاب  (احیاء فکردینی) استاد مطهری شد. و یا ترجمه کتاب(اسلام و مسائل روز) سید قطب اخوان المسلمین شد که اثری خاص بر فکر اصلاح فقه شیعی در برابر استعمار داشت و باید استنباط های جدید از قران و در مورد مسائل روز داشت و یا در روند فقه اصول تدوینی شیعه داشت و یا در تحول کتابهای اصولی شیعه داشت که در دوره های قاجاریه و صفویه تدوین شده بود. و می بایست که توسط متفکرین عصر جدید ، مسائل روز شیعه بازسازی فقهی بشود که محتوای کتابهای(مسائل عصر ما) از شهید هاشمی نژاد با همین فلسفه سیاسی تدوین شد و با کتاب (اسلام و افکار روز) مهندس بازرگان در همین راستا بود و یا کتاب (اسلام ومقتضیات زمان) در همین راستا بود و بعلاوه جذب مهندس  بازرگان به حوزه فقهی مشهد و تاثیر پذیری از مکتب فقه شیعه مبارز آن حوزه در سال 1332 اتفاق افتاد که آن جریان در نهضت ملی نفت و با کودتای 28 مرداد شکست خورده بودند و بلافاصله بعد از آن واقعه به دعوت نهضت آزادی مشهد وآستان قدس و حوزه علمیه مشهد رفت و درآنجا برایش یک سخن رانی انقلابی گذاشته بودند و بعلاوه با علمای حوزه علمیه مشهد آشنا شد بعلاوه با پدر دکتر شریعتی که در کانون نشر حقایق اسلامی مشهد آشنا شد و پس از آن کتابهای (اسلام مکتب مبارز و مولد) را نوشت و یا طرفدارانش در خارج از کشور نشریه (اسلام مکتب مبارز) را در می آوردند و یا همفکر دیگرش از همان نهضت  آزادی و بنام آیت اله طالقانی نیز کتابهای (از آزادی تا شهادت) را نوشت و یا کتاب (جهاد و شهادت) آیت اله طالقانی را تألیف کرد که در تداوم طرز فکر بازسازی مجدد فقه شیعیان معاصر بود. و یا دکتر شریعتی نیز در همین راستا کتابهای(شهادت و پس از شهادت و یا مسئولیت شیعه بودن و یا حسین ثاراله و یا کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی) را تدوین نمود و یا در حسینیه ارشاد ، کتابهای دیگری بنام (اسلام و آبی تازه اش باید داد) تالیف شد و در همین راستا بود که همکاری تشکیلاتی شرکت سهامی انتشار مهدی بازرگان و مفتیان و فقها و روحانیون حسینیه ارشاد شروع شد. و آنها هم فعالیت جهد گونه در نشر و پخش و اشاعه فرهنگی آثار حسینیه ارشاد و در میان جوانان دانشجو و دانش آموز جویای معارف دین کردند و یا به همکاری شدید انتشارات بعثت شد که زیر نظر فخرالدین حجازی بود که یکی از خطیبان حسینیه ارشاد و از شهر سبزوار بود. و پول انتشارات بعثت را آیت اله میلانی داده بود. و در همین راستا بود که بدلیل سیاست های حوزه علمیه مشهد، طه حجازی سبزواری (برادر فخرالدین حجازی) باشعرای انقلابی حسینیه ارشاد همراه شد و یا به همکاری حمید سبزواری از شعرای انقلابی خراسان (و سراینده شعر انقلابی خمینی ای امام) منجر شد ویا محمود سبزواری با حسینیه ارشاد همکاری می کرد و یا پرویز خرسند از مشهد بود که در دانشگاه فردوسی مشهد درس می خواند و بعنوان یک نثر نویس انقلابی با حوزه علمیه مشهد هم همکاری می کرد و این بار بعد از تأسیس حسینیه ارشاد ، جزو کادر تشکیلاتی این حوزه فقه جدید انقلابی شد و از آستان قدس مأمور همکاری با حسینیه ارشاد شد و به تهران آمد و یا نعمت زاده که شعر(خون شفق) را سروده بود و با حسینیه ارشاد همکاری می کرد و یا کتاب (مجموعه گلخون) را تصنیف کرد و یا آثار علی معلم بود که کتاب (رجعت ستاره سرخ) را در حسینیه ارشاد نوشت و یا اشعار انقلابی (سیه بپوش برادر، سپیده را کشتند) را سرود.و نیز لازم به یاد آوری است که پرویز خرسند شاعر یا نثر نویس ماهری در شهر مشهد بود که در دوره لیسانس خود و در مرحله گذرانیدن یکی از دروس تحصیلی خود ، شاگرد دکتر شریعتی شده بود و در عین حال شعرهای انقلابی هم می سرود که مورد پذیرش آستان قدس رضوی بود. و احتمالاً در همین دوره تاریخی بود که از طریق توصیه آیت اله میلانی به استخدام حسینیه ارشاد درآورده بودند و به دکتر میناچی (مسئول امور مالی- اداری حسینیه ارشاد) توصیه کرده بودند که شغل ویراستاری مذهبی کتابهای تالیفی حسینیه ارشاد را به او بدهند. و او هم به ویراستاری کتابهای مختلف این موسسه و از جمله به ویراستاری کتب تالیفی دکتر شریعتی می پرداخت و از هر دو ماه دو سخنرانی دکتر شریعتی را در حسینیه ارشاد بازنویسی می کرد. و یا برای ویرایش و جالب کردن ادبیات مزبور و یا پیشنهادهای جابجائی مطالب ادبی را به دکتر شریعتی پیشنهاد می دادو یا پیشنهاد حذف برخی مطالب اضافی و یا نکته های ادبی ایهام و تمثیل و یا طنز مذهبی را تذکر می داد تا در سخنرانی هایش رعایت بکنند. و بهمین دلیل هم کتابهای تالیفی خود پرویز خرسند هم در حسینیه ارشاد از جالب ترین آثار است که با شعر و نثر زیبا بود و نظیر کتاب(برزیگران دشت خون) و یا کتاب دیگرش بنام (آنجا که حق پیروز است) که از جذاب ترین آثار تالیفی حسینیه ارشاد بوده و اینجانب یادم می آید که در سالهای 1353 الی 1358 وقتی که در دانشگاه تهران و در رشته جامعه شناسی سیاسی- حقوقی درس می خواندم،ودر 21 خوابگاه  دانشگاه تهران و از نزدیک شاهد اعمال و رفتار دانشجویان این دانشگاه تهران و در برخورد با آثار تدوینی حسینیه ارشاد بودم و بخوبی می دیدم که دانشجویان این دانشگاه انقلابی ایران، چگونه نوار های دکلمه انقلابی پرویز خرسند را، اغلب دانشجویان و در اتاقهای خوابگاهی دانشگاه تهران ویا در دیگر  خوابگاههای صنعتی شریف و غیره  ساعت ها گوش می دادند  و یا به آنان شور انقلابی می دادند و بعلاوه لازم به ذکر می دانم که حاجی مانیان از بازاریان مسلمان تهران و دکتر میناچی که مسئول اداری- مالی حسینیه شده بودند و بعلاوه دکتر میناچی مشاور حقوقی شرکت های صنعتی میلاد و پولار بود که احتمالاً از کارخانجات موقوفه وابسته به آستان قدس بودند. و از طرف دیگر چونکه وی فرد مذهبی بود علاوه از وظیفه مشاوره  حقوقی برای همان شرکت های صنعتی مزبور ، به عنوان ناظر موقوفات در نحوه هزینه ها و توأم با ذیحسابی  هم به عضویت هیات مدیره حسینیه ارشاد گماشته شده بودند تا حسابداری آن حسینیه ارشاد را هم انجام بدهند و بعلاوه در ایامی که برادران مژدهی در مشهد بودندو بنام های ابوالحسن مژدهی و یا نصراله مژدهی بودند و هر کدام در همان ایام سابق به ریاست دانشگاه مشهد و یا به ریاست املاک آستان قدس گماشته شده بودند، ویا نظارت فقهی به هزینه های همان خیریه ها و آن املاک هم به عهده آیت اله عظمی میلانی بود که از مراجع تقلید حوزه ی علمیه مشهد بودند و ایشان توصیه کرده بود که دکتر شریعتی به جای تدوین در دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد با گرفتن حقوقش از دانشگاه فردوسی به فعالیت تحقیقات علمی لازم بر روی فقه شیعه در مکان حسینیه ارشاد تهران بپردازد که با توصیه خود آیت اله میلانی بود و فرضاً  غلامرضا سعیدی بیرجندی از آموزش و پرورش خراسان بود و یا  فخرالدین حجازی سبزواری و یا برادرش طه حجازی و یا محمدرضا حکیمی و دیگر افراد خراسانی در حسینیه ارشاد فعالیت می کردند. و مشاغلی در خراسان رضوی داشتند و یا انتشارات بعثت که احتمالاً از موقوفات آستان قدس بود و در زیر نظر فخرالدین حجازی  قرار داشت و وی با حسینیه ارشاد همکاری می کرد و یا هزینه رفت و آمدها و یا هزینه های جلسات صدها سخنران و یا کنگره ها و یا چاپ و نشر و یا نظام اداری حسینیه ارشاد و یا پرسنل حسینیه ارشاد هم از موقوفات آستان قدس و در طی 9 سال فعالیت مداومش تأمین میگردید که پرداخت آنها به عهده تعدادی از تجار تهران گذاشته شده بود که املاک موقوفه ا­ی آستان قدس را در تهران اداره می کردند.

و بعلاوه لازم به یاد آوری می باشد که از شعرای انقلابی دیگر حسینیه ارشاد ، استاد سید علی موسوی گرما رودی بود که در مسابقه شعر بعثت(که از طرف حسینیه ارشاد برگزار شده بود)، فعال بود و لذا اشعار انقلابی "غروب دلگیر" را در مرداد 1347 سرود و یا (اشعار بهار خون را ) و یا شعر (خط خون) را ، و یا شعر (سلام بر فلسطین) و یا اشعار (مرثیه جلال آل احمد) را در حسینیه سرود.  جلالی که تحت تأثیر  گشایش حسینیه ارشاد ، گرایش مذهبی یافته بود و یا کتاب های غربزدگی و نون والقلم را نوشته بود و  قبل از مرگش هم در سال 1348 به مکه رفته بود و یا کتاب (خسی در میقات اش را) و در مورد سفر زیارتی خود به مکه نوشته بود و یا از شعرای دیگری  حسینیه ارشاد،  طلبه ای از مشهد بود و به نام جواد محدثی که کتاب  شعر(حماسه شهادت) را سروده بود و یا شاعر دیگر حسینیه ارشاد محمد حسین بهجت بود که اشعار انقلابی و در قالب کتاب (نهضتی که دنیای اسلام را تکان داد ) را به وجود آورده بود و یا اشعاری از محمد زورق بود و یا از خانم طاهره صفار زاده بود که کتاب (بیدار پارسی) را در مورد  سلمان فارسی سرود و از چهار شیعه راستین امام علی (ع) بود و یا کتاب شعر" بیعت با بیداری را" سروده بود که حاوی مضامینی انقلابی بود که در همکاری  با حسینیه تدوین می شد و نیز در مدرسه فقهی مزبور، علاوه از برگزاری نمایشنامه های شیعی و یا برگزاری کنگره جلسات شعر شیعی ویا بزرگداشت مشاهیر شیعه و معاریف مسلمان پدیده دکلمه خوانی هم از  دست آوردهای چهارم حسینیه ارشاد بود و جزء دستورالعمل های "فعالیت احیای فقه شیعی معاصر" آنان بود  که چنین پدیده های چهارگانه انقلابی، در حوزه علمیه سنتی قم رواج نداشت.

و بعلاوه دکلمه خوانی مزبور هم که در حوزه علمیه حسینیه ارشاد باب شده بود ، کسانی نظیر پرویز خرسند و یا محمد رضا شریفی نیا آن نوع جلسات  دکلمه را اداره می کردند و یا به دیگران آموزش تجربی می دادند و لذا محتوای برخی از دکلمه خوانی ها به نام کتاب (شرمگین ما بی شرف ها)  چاپ شد و یا اشعاری از طه حجازی سبزواری( و برادر فخرالدین حجازی ) چاپ شد و بعلاوه حوزه فقهی جدید شیعیان ایران معاصر، علاوه از ترجمه وتألیف های مزبور  و یا سخنرانی ها و شعرخوانی ها و یا اجرای نمایشنامه های مذهبی و یا برگزاری  کنگره ها و یا اعزام کاروان های حج به مکه، پدیده جدیدی هم به نام کشیدن ادبیات مذهبی کودکان به سوی مذهب بود تا ادبیات کودک شیعی را رواج بدهند و در این مسیر با جذب افرادی نظیر محمود حکیمی بود که در سال 1346 معلم آموزش و پرورش بود و یا  علاقه مند  به ادبیات کودک بود و چونکه در کانون های پرورش فکری ادبیات نوجوانان و کودکان عصر پهلوی هم  اغلب کودکان ایرانی با آثار سکولار آشنا می شدند ولی او دوست داشت که در زمینه" ادبیات جدید کودکان شیعه " فعالیت بکند و چونکه اغلب پدرو مادر آنها مسلمانانی شیعه مذهب بودند ولی کودکانشان دائماً با ادبیات سکولاری سروکار داشتند که در زیر نظر دربار پهلوی و دربار فرح پهلوی بود و لذا با ادبیات کودکان سکولار آشنا می شدندو چونکه محمود حکیمی به حسینیه ارشاد رفت و آمد زیادی می کرد و بعلاوه چونکه به دکتر شریعتی نیز  علاقه زیادی داشت و از این رو از سالهای 1346 کتاب های زیادی را در زمینه داستان های کودکان و با مضامین  انقلابی و شیعی نوشت که کتاب (داستان سلحشوران  علوی) وی شرح داستان سربداران شیعه خراسان می باشد که  در هنگام  ظهور دولت تیموریان قیام کرده بودند  و یا تدوین این کتاب را تحت تأثیر نمایشنامه سربداران نوشته بود که در حسینیه ارشاد هم" نمایشنامه  جذاب سربداران خراسان" اجرا شده بود و یا نمایشنامه "ابوذر  شیعه" اجرا شده بود و هدفشان هم  از برگزاری این نوع نمایشنامه ها در درون حسینیه ارشاد و و یک نوع تحول دادن فقه سنتی و یا فهم  سنتی مردم شیعه ایرانی از نمایشنامه نویسی مذهبی و شبیه خوانی  شیعی بود که صرفاً در حسینیه های معمولی ایرانیان  و به صورت  اشعار سنتی  400ساله در آمده بود  ولذا مردم ایران  فقط یک نوع نمایشنامه سنتی را می شناختند که واقعه کربلا  را با آن با آن شکل و شمایل  نشان بدهند ولی تحولی در شبیه خوانی و یا نمایشنامه  نویسی شیعی در طول این 400 ساله به وجود نیامده بود و یا برای  اجرای این نوع نمایشنامه ها وجود نداشت و لذا ابتدا ترجمه کتاب نهضت سربداران  انجام شد و با توصیه خود دکتر شریعتی تدوین شد و سپس از روی همان  ادبیات تاریخی آن نوع بازیگران" تئاتر مذهبی حسینیه ارشاد"هم "نمایشنامه  سربداران شیعه" را پیاده کردند و الگویی شدند که بعد از انقلاب  نیز  به ساخت و یا تدوین سریال فیلم سربداران منجر شد که  از رسانه ملی پخش گردید و از افراد دیگر حسینیه ارشاد هم  محمد رضا حکیمی بود که دوران طلبگی خود را در حوزه علمیه مشهد گذرانده بود و یا در حوزه علمیه مشهد به درس آیت الله میلانی حاضر می گردید و بعلاوه تحت تأثیر  پدر دکتر شریعتی بود و یا با دکتر شریعتی نیز رفاقت خاصی داشت  و احتمالاً  او نیز به درخواست آیت الله میلانی از مشهد به تهران آمده بود و با حسینیه ارشاد همکاری وسیع می کرد و یا آثار زیادی را تدوین می نمود که کتاب (فلسفه شورش های شیعه) تالیف حکیمی  و یا کتاب (سرود جهش ها) و یا کتاب دیگرش بنام کتاب (حماسه غدیر) بود و یک نوع ترویج اجتماعی یک نوع تشیع انقلابی از "کانون حسینیه ارشاد" بود  و در همین راستا می باشد که کتاب (سلام بر عاشورای) وی نوشته شد و یا از افرادی دیگری که به همکاری با  حسینیه ارشاد می پرداختند سید غلامرضا  سعیدی بود که  اصلاً اهل بیرجند  خراسان بود و  آقای غلامرضا سعیدی که یک نویسنده مسلمان و پرتجربه بودو بعلاوه به زبان های مختلف ترجمه گری دنیا آشنایی کامل داشت  و لذا به "دایره ترجمه گری" این حوزه فقه جدید اسلامی ایرانیان پیوسته بود و با تدوین و یا ترجمه انواع کتب مختلف در مورد جنبش مسلمانان کشمیر و یا فلسطین و مصر و الجزایر غنای فرهنگ شیعیان ایرانی را از دیاد می کردند که تا آن تاریخ هنوز  ایرانیان آشنایی کامل با وضعیت مسلمانان کشورهای دیگر نداشتند و به همین دلیل هم تحول در نظام فقهی و شناختی و حوزه سنتی  معلومات شیعیان ایرانی به وجود آورد که به آثار مذهبی ملل مسلمان دیگر  کشورهای دیگر هم توجه بکنند  و صرفاً در چارچوب  معلومات  سنتی نویسندگان  گذشته خود باقی نمانند (پدیده ای که حوزه فقه  سنتی قم نتوانسته بود تا این تاریخ به این نوع تنگنای شناخت شناسانه خود نایل آید) و بعلاوه  ترجمه هایی از آثار  مردم انقلابی  الجزایر و یا فلسطین ویا نهضت های مسلحانه اسلامی آنها را وارد ایران  کرد که تنها بعد از همکاری غلامرضا سعیدی در ایران اتفاق افتاده بود که کتاب های( الجزایر و مردان مجاهد) ترجمه شد و یا کتاب( الفتح چه می گوید)  ترجمه شد یا (جنبش اسلامی الفتح در برابر سایر جنبش ها ی مارکسیستی فلسطینی ها ، نظیر جبهه خلق و غیره ترجمه شد)  و بعلاوه با همکاری وی کنگره اقبال در حسینیه ارشاد  برگزار شد و بعلاوه دکتر شریعتی  هم در ان زمینه کتابی نوشت و یا کتاب های ابوالعلا مودودی از علمای پاکستان  را در ایران چاپ و پخش می کرد و بعلاوه وی گاهی هم در مسجد هدایت آیت الله طالقانی به سخنرانی و در مورد برخی حوادث تاریخ اسلامی می  پرداخت.

و از افراد دیگری که با حسینیه ارشاد  به همکاری فقهی می پرداختند آقای سید هادی خسروشاهی بود که به درخواست آیت الله مطهری (کتاب دنیای اسلام)  را برای حسینیه ارشاد تدوین نمود و یا علی گلزاده غفوری بود که کتاب (نظامات اجتماعی اسلام) را در حسینیه ارشاد تدوین کرد و نیز سید  احمد شبستری بود که کتاب (فقر از نظر اسلام  ) را در حسینیه ارشاد نوشت و رابطه فقهی  آیات قرآنی مربوط به فقر را  دراسلام و  به کنکاش فقهی کشاند و در سال 1348 هم گاهی  هم در مسجد هدایت تهران سخنرانی می نمود و یا افراد دیگری  که سخنرانی های تند و یا خطابه آمیز می کرد  فخرالدین حجازی سبزواری  بود که در حسینیه ارشاد فعالیت می نمود که از آبان ماه 1347 به بعد  مانع سخنرانی های وی در حسینیه ارشاد  شدند و بعلاوه از روحانیون دیگر هم که با حسینیه ارشاد همکاری می کرد  صدر بلاغی بود که حدود 50جلسه  سخنرانی مذهبی در حسینیه ارشاد داشت و یا آیت الله رفسنجانی بود  که 15 جلسه سخنرانی در آنجا داشت و یا استاد  مطهری بود که تنها در عرض  دو سال 36 جلسه سخنرانی داشت و یا استاد محمد تقی شریعتی سبزواری (پدر دکتر شریعتی) بود که 24 جلسه سخنرانی در حسینیه ارشاد داشت و بعلاوه کتاب (وحی و نبوت) را برای حسینیه ارشاد تدوین نموده بود  و یا آیت الله خامنه ای از حوزه علمیه مشهد بودند که تعدادی سخنرانی در حسینیه ارشاد داشتند و نیز سید مرتضی شبستری بود که 40جسه سخنرانی در حسینیه ارشاد  ایراد کرد و اغلب آن  سخنران ها  نیز به دعوت آیت الله مطهری به حسینیه ارشاد  می آمدند  و یا تمامی اختیارات در مورد  نظارت  فقهی بر امور تبلیغی و تحقیقاتی این حوزه علمیه جدید هم با  او بود و به ویژه در انتخاب  سخن رانها و موضوعات  سخنرانی ها به عهده استاد مطهری گذاشته شده  بود  و لذا هر کسی به حسینیه ارشاد دعوت نمی شدند و یا هر سخنرانی حسینیه ارشاد  هم بدون اجازه وی و بدون تأیید  وی اجازه چاپ و نشر نداشت  و به همین  دلیل دکتر شریعتی نیز بنا به دعوت وی (در سالهای 1347) و در واقع با خواست آیت الله میلانی  به حسینیه ارشاد  آمده بود و یا همکاری با آنان را پذیرفته بود  که به جای تدریس  در دانشکده الهیات مشهد و با اخذ  حقوق خودش از دانشگاه  مشهد به مدت 4الی 5 سال به همکاری تحقیقاتی و فقهی با حسینیه ارشاد بپردازد و از افراد مدعو دیگر به حسینیه ارشاد، حجت الاسلام با هنر بود و یا آقای اسماعیل رضوانی و علی سامی بود که هر کدام تعدادی سخنرانی در حسینیه ارشاد داشتند و بعلاوه محمد مهدی جعفری بود که  در دایره ترجمه حسینیه ارشاد  همکاری می کردو یا مترجم دیگرش آقای غلامرضا سعیدی از شهر بیرجند بود و یا افراد دیگر بودند و نیز کتب زیادی را در حسینیه ارشاد به مرحله  ترجمه در می آوردند و از جمله کتاب (امام علی (ع) صوت عدالت  انسانیت) و غیره را ترجمه کردند و نیز رضا اصفهانی  بود که اتاقی در حسینیه ارشاد داشت و یا کتاب (اسلام به زبان ساده )  را برای آنجا نوشت و بعلاوه از سال 1350  به بعد نشریه انقلابی و شیعی معاصر خارج کشور نشریه (اسلام مکتب مبارز)  بود که توسط  شاخه اتحادیه انجمن های  اسلامی اروپا و کانادا (و با مرکزیت دوگانه ی مرکز اسلامی هامبورگ آلمان در اروپا و یا مرکز  اسلامی مک گیل کانادا) چاپ می شد که عملاً با تبلیغات فرهنگی حسینیه ارشاد راه افتاده بود و دانشجویان مذهبی آنها هم که در خارج از کشور از کنفدراسیون خارج کشور که مائوئیست بودند جدا شده بودند و به دانشجویان اسلامی و زیر مجموعه نهضت آزادی و طرفدار حسینیه ارشاد تبدیل شده بود و این نشریه  را در می آوردندو یا این نشریه را تحت تأثیر  کتاب های ( شهادت و پس از شهادت و یا مسئولیت شیعه بودن)  دکتر شریعتی انتشار می دادند.

و بعلاوه اگر در گذشته تاریخ ایران  کتب مربوط به آداب و مناسک حج و در فقه سنتی و یا در باب "کتاب حج"  نوشته می شد  که صرفاً در کتاب اصول کافی و یا از کتب اصولی  دوره قاجاریه آداب و مناسک آن اخذ می شد  و  یا در رسالات آیت الله  بروجردی در قم  دنبال شده بود و لی این بار دکتر شریعتی  در حسینیه ارشاد و با نوشتن فقهی کتاب (حج روح همبستگی اسلامی)  تحول دیگری داده که  به  نظر وی هر چند آداب و مناسک حج  برای ایرانیان شیعه واجب است ولی اگر مسئله ای به نام قیام حسینی  و یا جهاد با یزیدیان زمانه در کار باشد همانطور که امام حسین نیز در مبارزه با یزید  زمانه خود به آن روش عمل کرده بود  و مناسک حج را رها کرده بود  و پدیده جهاد در راه دین را واجب تر از خود پدیده حج می دید و لذا وی نیز  باب استنباط فقهی این نوع  امور فقه شیعی را گشود  و بعلاوه  کتاب (خسی در میقات حج)  جلال آل احمد  نیز  تأسی فرهنگی از کتاب شریعتی  بود که ساخت و ساز های آمریکا یی هادر شهر مکه را معادل "برائت از مشرکین" می دانست و یا سکوت در برابر آنرا به شیعیان  ایرانی غیر جایز شرعی می دانست و از آن موقع به بعد بود که شعار برائت از مشرکین در هنگام  اعمال و مناسک حج  مد اجتماعی زوار ایرانی  گردید که قبل از آن تاریخ ، چنین اعمالی را معادل نص  آیه قرآنی (و لا جدل و لا رفث و لا فسوق) در اعمال حج در آن ناحیه محرم شدن را حرام می دانستند و یا هرنوع جدال سازی در محدوده و منطقه بیت الحرام و منطقه محرم شدن را ممنوع مذهبی می دانستند. و اما در فقه تدوینی دکتر شریعتی از اعمال حج برعکس بود. زیرا به نظر وی برائت از مشرکین در سوره توبه قرآن، مهمتر از استنباط این آیه جدال در سوره حج بود. و جلال آل احمد هم پیرو فرهنگی او بود که در همان راستا کتاب "خسی در میقات" را نوشت.

و در نتیجه این نوع استنباط های فقهی جدید از مفهوم تصحیح   تعالیم شیعی بود و یا از احیاء فکر دینی بود. و یا از توأم کردن آن فقه شیعی  با مسائل روز بود و یا با مسائل عصر و  متقضیات زمان بود که مجاهدین خلق نیز متأثر از تعالیم فقهی  جدید حسینیه ارشاد و  سخنرانی آنها بوجود آمدند و یا بر فلسفه قیام امام حسینی و در غلبه بر یزیدیان زمانه تاکید می کردند و یا بر مبارزات خیابانی و با عوامل استعمار در ایران تاکید مبارزه ای می کردند. زیرا بنظر آنها معنی نداشت که مفتی های الجزایری روند مبارزه با استعمار فرانسه را  بر الجزایر و به مردم مسلمانان الجزایری و  از روی نص قران، اجازه فقهی  مبارزه ای و به همان مردم الجزایر بدهند  و یا  جهاد در راه آن را بدهند ولی مفتیان شیعی  ایرانی از روی قرآن، آن مفهوم را به جوانان ایرانی اجازه ندهند و یا مسلمانان لیبی  با فتوای  عمر مختار عمل بکنند(لذا با قیام الجزایر در حدود سالهای 1339) و در آن جهاد ها اجازه فقهی مبارزه به الجزایریها و با نص  آیه  جهاد قران می داد.و یا طبق آیه فضل الله المجاهدین علی القاعدین را می داد ولی مفتیان فقهی شیعه ایران و یا در قم به ، آنها این نوع اجازه را نظیر مردم الجزایر و لیبی  نمی دادند. و نتیجتاً راه خود را از فقه سنتی حوزه علمیه قم جدا کردند و در تحت تاثیر حوزه فقهی جدید شیعه معاصر مفهوم جهاد و شهادت را فقط برای امام حسین و در راه اسلام را به تنهایی  نمی پسندیدند و  بلکه برای خودشان هم وظیفه دینی می دانستند و نمی پسندیدند که امام حسین در راه اسلام شهید شود ولی  پیروانش تنها به عزاداری وی بپردازند و بلکه شهادت و جهد نیز برای آنان نظیر امام حسین واجب بود و اذا تحت تاثیر ترجمه های غلامرضا سعیدی بیرجندی از جنبش های مسلمانان و ملل جهان و تحت تاثیر کتابهای جهادی بودند و یا تحت تاثیر آثار تالیفی حسینیه ارشاد. پدیده جهاد و شهادت را و به تبعیت از مجاهدین الجزایری  و یا عمر مختار(مفتی لیبی) لازم می دانستند و یا تحت تاثیر (مفتی مسلمانان فلسطین یعنی عز الدین قسام) بودند و بهمین دلیل  مجاهده را برای پیروزی شیعه های ایرانی نیز واجب شرعی می دانستند و لذا تحت این نوع تعالیم جدید فقهی بود که به دایر کردن حسینیه ارشاد اقدام شده بود و یا حدود 2500 دانشجو دانشگاهها به نحله مبارزاتی مجاهدین خلق  پیوسته بودند و یا تحت تاثیر کتاب(راه طی شده) مهندس بازرگان بود که آنرا "راه طی شده انبیاء" می دانست و آنها هم "جهاد در راه قسط خود" را به راه طی شده انبیاء اضافه کرده بودند و با نوشتن کتاب (راه انبیاء  و  راه بشر) خود را از روند نهضت آزادی جدا کرده و به جرگه تعالیم فقهی جدید حسینیه ارشاد پیوسته بودند و استدلال فقهی داشتند که راه بشری آنها جدا از راه انبیاء نیست و بلکه برعکس، در تبعیت از راه انبیاء مبارزه می کنند. و مبانی استنباط فقهی آنان هم آیه (یقتلون النبیین بغیرالحق... والذین  یأمرون بالقسط) می دانستند که بر مبنای آیه قران معتقد بودند چونکه اعضای ساواک هم آنها را در راه مبارزه با بی عدالتی ها  و بعنوان آمرین بالقسط به قتل می رساند. پس  نظیر قتل انبیاء به ناحق آنها را می کشتند و در نتیجه مرگ آنها هم در راه مبارزات مزبور مرگ معمولی نبوده و بلکه شهید و مقتول مجاهد می باشند و لذا کشته معمولی نیستند و چونکه به قتل غیر حق و از سوی آنان دچار می شوند، پس از نظر نصوص قرآنی، جزء کشته شدگان معمولی نبوده و بلکه کشته ها ی مأجورمی باشند. و یا شهید بحساب می آیند و با استدلالهای فقهی مزبور بود که طرفداران حسینیه ارشاد هم در 17 شهریور 1357 در میدان ژاله تهران جمع شده بودندو یا کشته می شدند و از سوی دیگر خانواده هایشان نیز آنها را بعنوان شهید قلمداد می کردند و یا نام میدان ژاله را "میدان شهداء تهران" تغییرنام داده بودند، و نیز آنان با تکیه بر نص آیه فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرًا عظیماً و نص آیه شهید برای خود اجر عظیم معتقد بودند. که اگر در راه مبارزه با عوامل رژیم قبل (اگر کشته شدند بعنوان شهید از روزی الهی برخوردار هستند و اگر هم کسی از عوامل ساواک را بکشند پس باز طبق نص آیه قرآن فضیلت جهادی دارند و مجاهد می باشند و لذا با نص قرآنی که دکتر شریعتی تفسیر می کرد. قتل معمولی نبوده و در این راه جهادی خود بر مسلمانان قاعد در منزل خود برتری دارند و یا برکسانی که در حجره های درسی خود بعنوان قاعد نشسته اند و پیرو تشیع صفویه ... می باشند ، برتری دارند. و لذا دکتر شریعتی که در فرانسه بود و متأثر از مبارزات الجزایر بود و یا دوست نزدیکش دکتر حبیبی نیز با ترجمه کتاب( افضل الجهاد) به فارسی از عمر اوزگان واز مسلمانان الجزایر به این نوع طرز فکر آنها کمک می نمود و یا با ترجمه (کتاب شهداء الفضیله) توسط جلال الدین فارسی از شهر مشهد بود و یا چندین تالیف کتاب (جهاد و شهادت) طالقانی و غیره بود و یا ترجمه کتاب (الجزایر و مردان مجاهد) و دیگر کتب عربی در این زمینه شدت گرفته بود. که مبانی فقهی این نوع از آیات قرآنی ، باعث تشدید مبارزات ایرانیان بر علیه رژیم شاه شد و یا عملاً مجاهدین خلق و یا گروه مجاهدین انقلاب اسلامی و گروه منصورون و گروه مهدیون و غیره پیدا شدند و یا حقانیت اشان هم در راه مبارزه با رژیم شاه، استمساک به این نوع از آیات قرآنی بود. و یا در کشتن مستشاران آمریکایی در ایران هم که هر دو گروه مجاهدین خلق ویا مجاهدین انقلاب اسلامی هر دو  دست داشتند و متاثر از تعالیم حسینیه ارشاد در سال 1349 شمسی هم در ایران رواج یافته بود و بعلاوه تدوین کتاب (شهید جاوید) صالحی نجف آبادی نیز متأثراز این نوع مباحث فقهی جدید بود و یا آیت الله منتظری و یا آیت الله مشکینی هم از محتوای کتاب مزبور در برابر سایر استنباط های فقهی مدارس سنتی دفاع می کرد و لذا محتوای همین کتاب هم باعث جنجال هایی در مدرسه فقهی آیت اله گلپایگانی شد که عده ای از طلبه  هاعلیه او اعلامیه پخش کردندو یا مورد اعتراض آیت اله خادم در اصفهان بود که از آیت اله شمس آبادی دفاع می کردو یا آیه الله مکارم و مرحوم کافی نیز ایرادات فقهی و دینی لازم را به آثار دکتر شریعتی می کردند ویا آیت الله مطهری نیز علی رغم دعوتش از دکتر شریعتی به حسینه ارشاد  ولی در مورد  برخی از مطالب کتب دکتر شریعتی به او ایراد داشت و خود وی را چندان مقصر نمی دانست ولی طرفدارانش را متهم به یک نوع اسلام التقاطی می کرد. و یا  کتابی در این باره نوشت و نیز راه خودش را از حسینیه ارشاد جدا کرد و به مسجد جاوید تهران رفت و یا آقای مصباح یزدی که موسسه  درراه حق را اداره می کرد، وهمین عنوان اسلام التقاطی را به آنها عنوان می کرد، و هر چند با دیگر روحانیون ایران و در ایراد گرفتن به گروه مزبور تفاوت های چشمگیری داشت زیرا مصباح یزدی در مورد نحوه استنباط آنان از آیه های قرآنی و در موردصحیح بودن  و یا غلط بودن استنباط های آنها از قرآن ، استدلال خاصی نداشت. زیرا در اینصورت مجبور بود که جمهوری اسلامی ایران و شهدا در راه آنرا به زیر سوال ببرد. و برای اینکه چنین کاری را  انجام ندهد، تنها (کتاب شناخت) آنها را بهانه کرده بود تا آنها را بعنوان مارکیست اسلامی بداند که اعتقاد به کتاب  شناخت دارند. و این کتاب آنها را بهانه التقاطی بودن آنها می دانست ولی استدلالی نمی کرد که آیا شهید به حساب می آیند  ویا نه؟ و یا چرا اسامی زیادی از آن افراد که در  راه مبارزه با رژیم کشته شده اند بعنوان شهید بر روی اسامی کوچه ها گذاشته شده است.و بهمین دلیل است که با بقیه تفاوت استدلالی داشت زیرا با پیوستن همه مردم ایران به "نهضت جهادی "و "اسلام جهادی " وکشته شدن و شهید شدن در راه انقلاب اسلامی مجبور بود که همه مردم ایران را به زیر علامت سوال ببرد و تنها خودش و د وستان مدرسه در راه حق را "طرفدار فقه غیر التقاطی" بداند. و بهمین دلیل دائماً در لفافه آنها را محکوم می نمود.

 آری دکتر شریعتی که تنها چند سال بعد از تأسیس حسینیه ارشاد و صرفاً از سال 1347 به مکتب فقهی حسینیه ارشاد پیوسته بود و هر چند در افزایش روند انقلاب، تسریع کرد ولی از سوی دیگر کتابهایش و یا نحله فقهی اش باعث شکاف و دو تکه شدن حوزه علمیه حسینیه ارشاد از سال 1352 به بعد شد... و هر چند آثارش در نزد دانشجویان و دانش آموزان محبوبیت پیدا کرده بود. ولی عملاً جریان فرهنگی خاصی را به حسینیه ارشاد میکشاند که باعث انقلاب سیاسی 1357 ایران شد و بعلاوه بعد از تعطیلی حسینیه ارشاد در "خانه حاج حسین مهدیان" به سخنرانی های تخصصی دائما می پرداخت که از آنجا به مسجد قبا در پشت حسینیه ارشاد راه می یافت و یا از طریق نوارهای سخنرانی در دانشگاهها استماع می شد و  با روند جایگزینی مسجد قبا در پشت حسینیه ارشاد، این روند همچنان ادامه یافت تا آنکه دو روز قبل از 17 شهریور که روز عید فطر بود و با نماز خواندن دانشجویان طرفدار حسینیه ارشاد در تپه های قیطریه تهران و با حرکت بطرف میدان شهدای تهران ،"جهاد با دولت پهلوی "و بعنوان "مسئولیت شیعه بودن" خود را می خواستند بوجود آورند و یا آنرا جزء مسئولیت فرهنگی جهادی  خودمی دانستند . که اگر در میدان ژاله هم کشته می شدند (مقتول معمولی نیستند و بلکه شهید فی سبیل الله  میباشند و طبق نص آیه قرآنی مأجورمی باشند. و لذا گروه سی هزار نفری آنان  نظیر طرفداران شیخ حسن جوری شیعه سبزواری شده بودند که در مسجد جمعه سبزوار و واقع در بیابانهای سبزوار و یا در حاشیه ده باشین سبزوار و بعد از نماز عید فطر آن دوره تاریخی  حیدر گویان حرکت کردند و بر شهرهای نیشابورو طوس وبسطام وجاجرم وگرگان و غیره مسلط شدند و در سال 1357 شمسی هم دوباره مکتب فقهی حسینیه ارشاد هم بعد از 9 سال فعالیت مداوم خود ، نتیجه و محصول فرهنگی خود را داده بود. و شیخ حسن جوری سبزواری دیگری پیدا شده بود که مکتب فقهی حسینیه ارشاد تهران را هدایت می کرد وگر چه در آن مکتب فقهی  ،دههانفرمفتی ، و یا خطیب و یا روحانی 9 سال فعالیت مذهبی مداوم می کردند و یا همگی ا شان آن مکتب فقهی را پایه گذاری کرده بودند ولی تندترین مفتی این مکتب فقهی حسینیه ارشاد ، دکتر شریعتی بود. که سعی می کرد که بجای رواج  استدلالهای فقهی شیعه طرفدارانش را وا دار بکند که کار رژیم را یکسره بکنند.ودر حالیکه خودش و پدرش از شهر سبزوار بودند و در مکتب فقهی حسینیه ارشاد هم جرگه سبزواریها را تقویت کرده بود و نظیر حمید سبزواری و یا طه حجازی سبزواری و یا شیح محمود اسلامی سبزواری و یا فخرالدین حجاری سبزواری و یا دیگر خراسانیان خطیب و همسو  باآنان در شهرهای نیشابور و مشهد وبیرجند و غیره ،نظیر شفیعی کدکنی نیشابوری و یا سعیدی بیرجندی و یا پرویز خرسند مشهدی و با جلال الدین فارسی  وحکیمی مشهدی وبا خطا به های آنان مردم ایران را به ا نهدام رژیم پهلوی می کشاند. و عملاً نهضت شیخ حسن جوری را در حسینیه ارشاد تهران پایه گذاری کرده بود و هر چند که بجای نماز عید فطر سبزوار در مسجد جامع سبزوار که در قرن هشتم اجرا شد ،این بار نماز عید فطر را در تپه های قیطریه تهران  ودرقرن 21 خوانده بودند و در هر حال  هردو جریان ، خودشان  را شیعه  انقلابی زمانه خود می دانستند که باید بجای عزاداری در حسینیه مزبور با احساس مسئولیت شیعه  بودن خراسانی خود،  در برابر یزیدیان زمانه عمل بکنند و هر خیابان و یا هر کوچه ایرانی را نظیر همان صحرای کربلا و یا هر روز از تظاهرات خود را نظیر روز عاشورا ببینند و الا یزیدی اند (مفاهیمی که در تمامی کتابهای دکتر شریعتی تکرار شده بود) ، و با مفاهیم مزبور بود که رژیم ایران متلاشی شد و خودوی نیز با تدفین اش در حرم حضرت زینب و،در سال 1356 مانده بودتا بعنوان مدافع شهدای حرمین و در سطح خاورمیانه عمل بکند، و دفن اش در شهر دمشق  نیز عمل کردن به محتوای کتاب (پس از شهادتش) می باشد  تا زینبی بودن های سیاسی وی را نشان بدهد.

آری بعد از آن تاریخ بود که رژیم ایران، متلاشی شد ولی چونکه مکتب فقهی حسینیه ارشاد ،تکامل استدلالی نیافته بود و لذا بعد از انقلاب ،باعث آشفتگی های زیادی در حوادث تاریخی 38 ساله بعد از انقلاب ایران هم شد، و یا با پیدایش "فرقه وگروه فرقان" و با پیدایش گروه آرمان مستضعفان و یا با رشد جنبش مسلمانان مبارز و یا پیدایش روشنفکران دینی و روزنامه های وابسته به آنها و یا (با پیدایش نشریه سلام و دیگر نشریات زنجیره ای در تهران) و یا با پیدایش گروه کیان و نظرات دکتر سروش و یا با حرکت های اعتراض آمیز انجمن های اسلامی در سالهای 1377 و 1378 و یا با رشد فتنه سال 1388 تهران و یا با تقسیم شدن  روحانیت ایران به دو دسته متمایز(روحانیت مبارز) و" روحانیون مبارز" و غیره آشفتگی های فرهنگی  در جامعه  اسلامی ایران زیادتر شده بود. و ازآ ن تاریخ به بعد دیگر حسینیه ارشاد بعنوان یک مکان فقهی تلقی نمی شد و بلکه صرفاً به یک کانون مذهبی تشریفاتی تبدیل شده بود که جهت برگزاری جلسات ختم و یا مجلس ترحیم اهالی همان محله بود و یا جهت برگزاری ستاد انتخابات بود و یا برای جمع آوری پول برای مستمندان شهر تهران و نیکوکاری ها بود ولی کار خودش را کرده بود و یا دگرگونی نظام سیاسی ایران را انجام داده بود و هر چند نحوه تدوین اسلام شناسی شیعه در حسینیه ارشاد با اختلاف  نظرها و چالش های زیادی همراه شده بود و یا چالش هایی را در مدارس دینی شیعه ایرانیان به وجود آورده بود ولی پدیده نوینی در جامعه ایرانیان بود که پایه  یک نوع" مکتب فقهی سوم" را در میان ایرانیان گذاشته بود و مکتب فقهی سوم حسینیه ارشاد را به دو مکتب فقهی قبلی ادوار شیعه آل بویه و شیعه صفویه افزوده بود که وی در کتاب تشیع علوی و صفوی خود به آن دو مکتب فقهی  شیعیان  اشاره می کند ولی به مکتب فقهی سوم که خود و دیگران پایه گذار آن بودند اشاره نمی کند که در اواخر عصر پهلوی (1343الی1352) اتفاق افتاد و یا با پیدایش این مکتب نوین فقهی علاوه از دگرگونی رژیم پهلوی ، به دگرگونی دیدگاه های مذهبی مردم ایران نیز منجر شد و یا به "تحول حکومت" و "خانواده" و" دیدگاه ایرانیان نسبت به امامان" و یا  به" تحول دیدگاه هایشان نسبت به ازدواج" و یا "نسبت به اقتصاد و سیاست" را در ایران به وجود آورده بود و لذا امروزه سوالهای زیادی از معضلات مردم ایران را همچنان بی پاسخ گذاشته است که بعد از شروع تاریخی مزبور  در مورد نحوه پیدایش مکتب فقهی سوم آن به مکتب فقهی آل بویه و مکتب فقهی دوره  صفوی خواهم پرداخت که وی در کتاب (تشیع علوی و تشیع صفوی) خود صرفاً به بیان کلامی  این دو مکتب فقهی پرداخته ولی  نکات تاریخی پنهان در پیدایش و یا تحول این دو مکتب فقهی را در آثار خود  پنهان  می دارد.

هر چند در تأسیس حسینیه ارشاد ، آیت الله میلانی ترتیبی اتخاذ کرده بود که علاوه از دکتر شریعتی  دهها نفر از زبده ترین مفتیان و خطیبان و فقیهان شیعه ایرانی پایه گذاری این مدرسه دینی را  به وجود آوردند و اگر پدیده اختلاف نظر در حسینیه ارشاد به وجود نمی آمده بود  ،پدیده خوبی  در رشد معارف شیعی ایرانیان بود و لذا مهمترین و یا اصولی ترین کتب و یا ترجمه های  معارف شیعه در ین مرکز فقه جدید شیعیان شکل گرفت که به دگرگونی دیدگاه های سنتی و فقهی و با اشکال ابتدایی ایرانیان از معارف شیعه منجر شد  و نظیر ترجمه کتاب امام علی و یا آثار دیگری که در متن مقاله ام ذکر کرده ام و....و.....

چه در این مرکز فقهی جدید ایرانیان  سخن از این نبود که عده ای در حوزه های علمی ایران کتاب بنویسند که "شیعه چه می گوید" و بلکه بحث شریعتی و دیگران در مدرسه فقهی جدید بر سر این مسئله بود که "مسئولیت شیعه بودن" چیست(یعنی مسئولیت شیعیان کنونی ایران در برخورد با رژیم پهلوی چه چیزی باید باشد؟) و یا بر خلاف استدلال مولفین دارالتبلیغ  قم که تنها (کتاب شیعه و زمامداران خود سر وآن هم در ایام گذشته) را ترجمه می کردند ولی  فقهای حسینیه ارشاد نحوه بر خورد با زمامداران خود سر شیعه زمانه را مورد بحث قرار می دادند و از یزید زمانه معاصر  ویزیدیان اطرافش سخن به میان می آوردند و به همین دلیل بود که عده ای در همدان پیدا شدند و با عنوان "شیعیان راستین" چهار مأمور ساواک را کشتند و یا به دنبالش بر حوزه علمیه قم فشار وارد می آوردند که در تدوین کتب مذهبی خود تحولاتی به وجود آورند و یا در "استنباط های فقه شیعی" خود صرفاً به" مسئولیت شیعیان امروزین " توجه بکنند و یا به جای تألیف کتاب های شیعی مربوط به ادوار گذشته رانظیر کتاب(علما الشیعه) و یا کتاب (عقایدو تعالیم شیعه) و یا کتاب (فلاسفه الشیعه) بنویسد، و این بار تکیه به "معارف فقه شیعی کنونی" بکنند و یا به "نوسازی فقهی آن در عصر حاضر"بپردازند و یا "گروه خاص شیعیان را برای مبارزه با زمامداران خود سر معاصر" را به وجود آورند و یا برای استنباط فقهی اعمال خود  به دنبال آن باشند که استنباط فقهی جدید بکنند  که" من از حادثه عاشورا چنین می فهمم " را نتیجه بگیرند و یا فقه شیعه را در تفسیر آیات قرآن و استنباط نص آیات قرآنی دخالت داده و بفهمند که اسلام حسینی از آن آیه های  قرآنی چه تفسیر و یا استنباط فقهی دارد؟ وصرفاً به دنبال آن نباشند  که شیعیان در حسینیه های ایرانی به عزاداری صرف بپردازند و بدون آنکه خود را در حوادث سیاسی روزگار دخالت بدهند و به همین دلیل در آن دوره تاریخی، شیعیان در حسینیه ارشاد جمع شده بودند و از سخنرانی های حسینیه ارشاد استنباط دیگر فقهی می کردند و نظیر افکار فدائیان اسلام آنراتفسیر جهادی می کردند که در سال 1331 "نشریه گروه شیعیان"  را به وجود آورند که صادق امانی نیز در جمع مزبور بود و نیز بر سر تفسیر برخی از آیات قرآن و روایات شیعه اختلاف استدلالی با حوزه علمیه قم و تفسیر  شیعی آن با آیه الله بروجردی داشتند  و یا نظیر  "جمعیت نگهبان اسلام" بودند که چالش در مکتب فقهی دو حوزه علمیه را دنبال می کردند و یاتفاوتهای  عمیق دیدگاه خود را در فقه شیعه با یکدیگر بیان می کردند و هر چند نگارنده در بیان این نوع مطالب و در جهت گیریهای استدلال های مزبور ، جهت گیری  به هیچکدام از دو مکتب فقهی مزبور نشان نمی دهم و صرفاً  ،هدفم بیان کردن نحوه وقوع حوادث تاریخی ایران است و یا هدفم درک چالش های دو مکتب فقهی شیعه جامعه  معاصراست که آنها را ذکر بکنم و از نظر اسناد و مدارک تاریخی هم دلایل فراوان به علل وقوع این دو نوع چالش اجتماعی وجود دارد ولی به هر حال ظهور گروه هایی به نام "گروه مجاهدین اسلام در شیراز" و در فاصله سال های بعد از 1340 شمسی و یا پیدایش "گروه مجاهدین راستین "  و یا پیدایش " مجاهدین  خلق "و یا پیدایش" مجاهدین انقلاب اسلامی "و بعد از سال های 1340 به بعد و یا بعد از وفات مرحوم آیت الله بروجردی، بیانگرتحول نگرش فقهی در دو  دسته ازمذهبیون ایرانی به این نوع "مبانی استنباط فقهی شیعی "در سطح ایران می باشد و نیز در همین راستا بود که دکتر حسن حبیبی کتاب  (افضل الجهاد)را به چاپ رساند و یا کتاب (شهدا ئ الفضیله )و کتاب (جهاد و شهادت) و یا (شهادت) و (شهید جاوید) و غیره و بعلاوه بعد از سال 1341 کتاب (مرجعیت و روحانیت در اسلام) با همکاری چند تن نوشته شد و در یکی از  مقالات مزبور هم آیت الله مطهری به انتقاد از آیت الله بروجردی در برخورد با رژیم شاه پرداخته بود و به دنبال آن  هم کتاب های دیگری به نام (روحانیت و زندگی) نوشته شدو یا کتاب (روحانیت و اسلام) و یا کتاب (شریعت و روحانیت) و غیره تدوین شد که خواستار تغییر دیدگاه فقهی روحانیت نسبت به مسائل زندگی امروزین بود و یا خواهان تغییر دیدگاه فقهی آنان نسبت به" سیاست روز" بود و پیدایش نظام فقهی حسینیه ارشاد هم در ادامه  همین رویه  فدائیان اسلام و در انتقادات نسبت به شیوه فقهی حوزه علمیه سنتی ایران و یا نسبت به مسائل سیاسی روز بود و یا خواهان استنباط های جدید تر فقهی به موارد سیاسی – قضائی بودند که با مبانی فقه شیعی و احادیث و روایات شیعی بخواند وهر چند عمر این مدرسه نو پای فقه شیعی در ایران  (یعنی حسینیه ارشاد) کم دوام بود  و تنها از سال 1343الی 1352 ادامه یافت که در سه سال اول هم هنوز ساختمانش تکمیل نشده بود و در  محل دیگری  سخنرانی هایش برگزار می شد و سپس از سال 1346 ساختمان جدید آن در خیابان جاده شمیران تهران تکمیل شد و فعالیت اش تا اواخر سال 1351 و تا اوایل 52 ادامه داشت ولی از سال 1352 به تعطیلی کشانده شد  ولی باز دکتر  شریعتی در خانه حاج حسین مهدیان جلساتش را برگزار می کرد و بعداً  نیز مکان آن به مسجد قبا و در پشت همان  حسینیه ارشاد تغییر مکان داد و از سال 1352 الی 1357 نیز مسجد قبا جایگزین آن شده بود که دکتر مفتح در همان راستای اندیشه مطهری ودر انتقاد به "شیوه روحانیت سنتی"  که کتاب روحانیت و مرجعیت را نوشته بود  و دکتر مفتح نیز با جمعی از نویسندگان  دیگرکتاب (اسلام بر سر دو راهی) را تألیف کرده و مسجد قبا را جایگزین حسینیه ارشاد می دانست که به دو راهی فقه شیعه در جلسات مذهبی مسجد قبا پایان بدهد و نتیجه این چالش های فکری هم آن شد که دکتر شریعتی از فرصت استفاده کرده و حسینیه ارشاد و مسجد قبا را به صورت یک مکتب شیخ حسن جوری ایرانی درآورد و معادل اروپائی اش در چالش های فقه کاتولیک لوترآلمانی بود که قبلاً در جمع روحانیون دیگر کاتولیک آلمان بود ولی به عنوان روحانی کاتولیک معترض بود و  لذاکلمه معترض هم در زبان انگلیسی و یا لاتین با لفظ "پروتست"  خوانده می شودو چونکه لوترکاتولیک هم در مدارس دینی آلمان  نیزنسبت به اعمال دیگر روحانیون کاتولیک اعتراض دینی داشت و لذا در همین رابطه مذهبی بود که  ،یک بیانیه اعتراض آمیز بر علیه سایر روحانیون کاتولیک بر دیوار مدرسه دینی خود آویخته بود و معتقد بود که دیگران صلیب دینی ما را شکسته اند ولی بقیه روحانیون سنتی آلمان اعتراض نمی کنند و با همین اعلامیه بود که به نقل انگلس درکتاب (جنگ های داخلی 50 ساله آلمان) منجر به درگیری های 50 ساله دهقانی در آلمان شد و مردم آلمان به دو دسته مذهبی کاتولیک و پروتستان تقسیم شدند و در ایران هم این نوع اعتراضیون به فقه سنتی شیعه ،توسط فدائیان اسلام و مدرسه فیضیه قم اتفاق افتاد و دیگر بازاریان مذهبی تهران هم آنرا ادامه داده و دکتر شریعتی هم به اوج تکاملش رساند و بعد از انقلاب نیز با پیدایش انواع گروههای فرقان و آرمان مستضعفین و جنبش مسلمانان مبارز و با رشد مجاهدین خلق سیاسی و جنبش اصلاح طلبان و رشد فتنه 88 و غیره این نوع چالش اجتماعی ادامه یافت و مقصر پیدایش این نوع چالش ها هم عدم همبستگی روحانیون مهم حوزه علمیه ایران با یک دیگر بود که به مکانیزم آن اختلاف ها اشاره خواهم کرد.

همانطوریکه ذکر کردم این نوع این چالش های مذهبی بلافاصله و بعد از انتخاب آیت الله بروجردی به ریاست فکری شیعیان ایران بود و یا بعد از انتخاب شدن او به مرجعیت تمامی شیعیان جهان و از سال 1325 بود و از درون همان قم آغاز شد. و در آن مدرسه های دینی قم طلبه های طرفدار نواب صفوی در شهر قم ، نحوه استنباطهای فقهی آیت اله بروجردی را و در برخورد با مسائل سیاسی عصر پهلوی ، به زیر سوال می بردند. و یا مباحثه های فقهی مدرسه دینی فیضیه را به چالش می کشاندند و آیت الله بروجردی هم بارها تذکر می داد که شماها می خواهید که جلسه بحث دینی را تعطیل بکنید و یا گاهی بیانیه ای مخفی و دست نویس علیه او و در محوطه فیضیه و کوچه های قم پخش می کردند و یا سعی می کردند که بیانیه هایی در نشریه هایی نظیر پرچم اسلام و آئین اسلام و غیره  در شهر تهران به چاپ برسانند . طلبه هایی  که ظاهراً در زیر نظر آیت الله بروجردی بودند ولی عملاً مرجعیت  آیت اله بروجردی را بر نمی تافتند. و با  جنجال آفرینی این نوع طلبه ها بود که تازه صرف و نحو عربی را یاد گرفته بودند. ولی بدنبال" فتوا دادن"  و"فتوا گرفتن" بودند. و متاسفانه مقداری از بازاریان زرنگ تهران هم که به دنبال مذهب نبودند و بلکه در زد و بند با شرکت های خارجی و به جای تبعیت دینی از یک مرجع تقلید با سواد ایرانی، صرفاً یه  دنبال تعدادی طلبه درس نخوانده در دنیای دینی بودند. و لذا آن نوع طلبه ها را به مرجعیت دینی خود انتخاب کرده بودند و تا بقیه بازاریان شهرهای ایران را به دنبال خود هم بکشانند. نظیر خوارج زمانه عمل می کردند که باعث می شد که طرفداران آیت اله بروجردی به نتیجه رسیده بودند که طرفداران فدائیان اسلام دنبال تعطیل کردن مدرسه فیضیه هستند و یا می ترسیدند که آنها آیت الله عظمی بروجردی را و نظیر دیگر افراد خود ، به ترور بکشانند. و بعلاوه بیانیه هایی از تهدیدات آنان نیز وجود داشت . و بعلاوه در سالهای بعدی  فدائیان اسلام در خارج از کشور و با اخوان المسلمین  که طرفدار اسلام جهادی بودند تماس گرفتند و یا با سید قطب و دیگر افراد طرفدار اخوانی ها تماس داشتند و همین امر نیز باعث ترجمه کتابهایی از سید قطب در ایران شد که در یکی از کتابهایش نوشته بود(آیا ما مسلمان هستیم؟) و یا به دنبال همین نوع استنباط های جدید از اسلام بود که کتاب( افکار روز و خداپرستی ) مهندس بازرگان چاپ شد و یا کتاب (مسائل عصرمای) شهید هاشمی چاپ شد و یا کتاب( اسلام و مسائل روز) سید قطب در ایران چاپ شد. تا طرفداران این نوع کتابها( مسائل روز عصر پهلوی) را از درون مطالب کتاب سید قطب دنبال فقهی بکنند و یا آنان سخن رانی های شیخ  راشد در رادیو ایران را به زیر سوال می بردند که صرفاً فلسفه عزاداری سید الشهدا را گریه کردن برای او میدانست. ولی آنها در نظام عزاداری امام حسین (بدنبال فلسفه سیاسی دیگری)بودند و لذا از همان ایام کتاب (رموز الشهاده) یا (رمز های شهادت)چاپ شد که عنوان دیگری بر عنوان  کتاب نفس المهموم شیخ عباس قمی و یا در مورد ذکر حوادث کربلا گذاشته بودند. . و یا  آن را بنام کتاب( رموز شهادت) چاپ کرده بودند تا رمزهای سیاسی از عزاداریهای حسینی را استنباط فقهی بکنند و یا به دنبال مسائل دیگر بودند که کتاب (احیاء الشریعه فی مذهب شیعه) در همان ایام چاپ شد، که خالص زاده در دوره مزبور که سالهای مقارن پیدایش فدائیان اسلام بود،  آن را تدوین کرد و یا بعداً کتاب (علماء الشیعه و الصراع مع البدع) چاپ شد. و یا در فقه شیعه  بدنبال کتاب (تصحیح الشیعه) بودند که نواده  آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در سال 1351 تا 1352 و در نشریه نهضت روحانیت خود آنرا چاپ کرد. و یا به دنبال کتاب (اصل الشیعه و اصولها) بودند تا نحوه استنباط فقهی از کتابهای اصولی وکتاب گذشته فقه شیعه را دگرگون بکنندو کتابی بود که علامه محمد حسین کاشف الغطا در این کتاب بدنبال "راههای اصلاح فقه شیعه" بود و لذا ترجمه آن را هم در سطح ایران پیگیری کردند و یا  به دنبال تفکرات  برخی از نویسندگان شیعه لبنان و سوریه و عراق بودند که کتاب هایی نظیر کتاب (سیدالشهدا و واقعه عاشورا ) را نوشته بودند و از ابوالنصر نویسنده شیعی سوری بود و یا به دنبال کتاب امام علی مجاهد بزرگ از عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب های سید محسن الامین و یا غیره بود و نیز ترجمه کتاب امام علی  مشعلی و دژی ترجمه  جلال الدین فارسی بود و یا کتاب صوت العدالت الانسانیه جرج جورداق و غیره بود و یا کتاب (فلاسفه الشیعه)  از عبدالله نعمه چاپ و عرضه شده بود و نیز در همان اوایل و با پیدایش فدائیان اسلام در خاک ایران ، کتاب (اولین امارات شیعه )  هم در مورد قیام مختار چاپ و پخش شد که هدف خاصی را  در تشکیل امارت های بعدی برای شیعیان ایرانی معاصر داشت.

 و در تداوم همین نوع سیاست ها بود که بعداً کتاب غلامرضا اسدی از روحانیون مشهد، کتاب (جهت گیری امامان شیعه پس از عاشورا) را چاپ کرد و یا نهضت مجاهدان هندوستان را نوشت و یا بعداً دکتر حبیبی کتاب" افضل الجهاد" از عمر اوزگان از مبارزان مسلمان الجزایری را  ترجمه کرد و یا  دکتر شریعتی هم که در سالهای مبارزه الجزایری ها علیه کشور فرانسه،  در کشور فرانسه درس می خواند و هم  درس، دکتر حبیبی و غیره بود فریفته مبارزات  الجزایری ها و ادبیات انقلابی امه سه زر و فرانتس فانون الجزایری  و غیره بود و بعداً هم در همین راستا دکتر حبیبی نیز 5جلد کتاب در مورد جنبش های اسلامی فلسطین و غیره ترجمه کرد و در ایران نیز انتشار داد که یکی از آنها کتاب (الفتح سخن می گوید ) می باشد که مربوط به جنبش مسلمانان جهادی الفتح فلسطین بود و در همین راستا بود که کتاب جهاد اعلی  جلال الدین فارسی از اهل مشهد چاپ شد  و یا توصیه شد که حسن صدر (کتاب الجزایر مردان مجاهد) را چاپ بکند و یا توسط غلامرضا سعیدی اهل بیرجند کتاب های زیادی  به بخش جهادی اهالی  کشمیر و اهالی  فلسطین و الجزایر و مصر اختصاص داده شد و آنها را چاپ و پخش کرد.

آری انشعاییون ار فقه سنتی شیعه و از  حوزه علمیه سنتی قم  در (نظام فقه جدید  در دین) به دنبال چیزهای دیگر بودند و می خواستند که بگویند ما از دین  شیعه و فقه شیعه چه می خواهیم؟  ولی چونکه آیت الله بروجردی برای هرج و مرج نشدن در جامعه شیعی ایرانیان هر نوع حرکت آنان را بر نمی تابید و یا مطابق با فقه شیعه نمی دانست لذا حرکت های مذهبی  در خارج از چهارچوب  های حوزوی ایران و به دنبال ایجاد یک جنبش  فدائی اسلام و نظام فقهی آن می گشت و یا رواج "نشریه اسلام مبارز" در همین راستا بود و یا بحث های حسینیه ارشاد و پیدایش آن بعد از وفات آیت الله بروجردی  در همین راستا بود ویا پیدایش مجاهدین خلق متأثر از همین دیدگاه جدید فقهی بود که از طریق یکی از روحانیون مشهد و بنام حسین روحانی بود که  وارد فرهنگ شیعی معاصر شد  زیرا حسین روحانی  یک طلبه مشهدی بود که با نهضت جهادی جلال الدین فارسی در مشهد و یا دیگران در حوزه علمیه مشهد آشنایی کافی داشت و در عین حال که طلبگی حوزه  مشهد را داشت به دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران  راه یافت و رفیق حنیف نژاد شد که بنیانگذار مجاهدین خلق در همان دانشکده کشاورزی کرج بود و  به دعوت او به سازمان مجاهدین خلق پیوسته و تز مذهبی او باعث تأسیس مجاهدین و تدوین برخی از کتابهایشان شد و یا منجر به تدوین کتاب ( راه انبیا و راه بشر)  آنها شد و آنها را به یک نوع جنبش مسلحانه از نوع (مجاهدین الجزایری) و یا مجاهدین جنبش مسلمانان مبارز الفتح فلسطینی و غیره می کشاند و نتیجتاً سالهای 49-50 سالهای اوجگیری مبارزات مسلحانه در شهر های ایرانی بود و یا در همان ایام کتاب ( بهتر مبارزه بکنیم )و یا (نشریه اسلام مکتب مبارز )انتشار می یافت که به نحوی متأثر  از کتاب( اسلام مکتب مبارز ومولد)مهندس بازرگان  بود و یا (کتاب راه انبیا و راه بشر )آنها متأثر از کتاب( راه طی شده )مهندس بازرگان بود و یا جهاد آنان متأثر از کتابهای (جهاد و شهادت) و یا  کتاب( آزآزادی تا شهادت) طالقانی بود و یا از کتاب( شهادت )دکتر شریعتی متأثر بود که در همان سالها، سخنرانی های فراوان در حسینیه ارشاد داشت.

آری ریشه های این نوع "استباط فقهی از آیات قرآنی" در مورد جهاد یا شهادت و یا آیات دیگر آن ریشه در کلمه (تفقه در قرآن) دارد که قران در آیه ای از مومنان می خواهد که از میان شما باید عده ای تفقه در دین بکنند(نص آیه لیتفقهوا فی الدین) می باشد . که منجربه پیدایش نهاد روحانیت ومرجعیت  دردنیای اسلامی و یا در دین شیعه شده  است و یا کتاب  نویسی توسط آنها  و در مورد روش  و اصول تفقه در دین را شده و یا ریشه فقاهت و یا فقیه و یا ولی فقیه و غیره نیز  از همین مفهوم آیه قرانی بر می خیزد و یا منشأ پیدایش مدرسه های فقهی قرون گذشته در میان ایرانیان شده بود. و یا باعث ایجاد دو نهاد مجزا از همدیگر به نام های نهاد (روحانیت) و (مرجعیت) فقه شیعه شده بود. که کتاب (روحانیت و مرجعیت) استاد مطهری هم به نحوی به این مسئله مربوط می شود و لذا در همین راستا بود که کتاب (احیاء الشریعه فی مذهب شیعه ) و یا کتاب (تصحیح الشیعه) و یا کتاب (احیاء تفکر دینی ) آیت اله مطهری و علامه اقبال غیره نوشته شده و یا کتاب اجتهاد و تقلید نوشته شده بود.

ولی هنوز در فقه شیعی معاصر تفاوت اسلامی ، نهاد روحانیت با نهاد مرجعیت شیعه، کاملاً بحث فرهنگی کافی نشده است و بهمین دلیل مفهوم تفقه  در دین کاملاً به انحراف کشیده شده است و یا باعث درگیریهای زیادی میان ایرانیان و در فهم فقه شیعه ایرانیان می شود. و درگیریهای بعد از تعطیلی حسینیه ارشاد هم ناشی از همین بد فهمی ها و از عدم تفاوت گذاری میان "فقه روحانیت"، و "فقه مرجعیت" می باشد.

و در حالیکه از میان 26 الی 32 باب احادیث جمع آوری کلینی رازی  در پایه گذاری مکتب اولیه فقه شیعه،و بیست و چند باب آن در اجازه تفقه افراد  عادی است که حاضرند در راه دین به تفقه  بپردازند ولی ابواب تدبیر و یا احادیث مربوط به تدبیر و یا احادیث مربوط به تدبیر سیاسی و استنباط های سیاسی و یا استنباطهای قضایی در اصول کافی وی صرفاً در انحصار مرجعیت فقه شیعه می باشد ولی تفقه در مورد بیع و یا طلاق ویا در مورد عبادات و معاملات و یا در مورد احکام صید و غیره وی که شامل ابواب 26  گانه می باشد  وهر فرد مایل به تفقه  در دین و یا عضویت یابنده در آن سیستم ،  اجازه بحث و گفتگو در آن مورد را دارد ولی بحث های علمی در زمینه فقه سیاسی و یا در مورد فقه قضائی (باب قضا از احادیث شیعه) صرفاً تعلق به مرجعیت دین شیعه ودر عصر ما  دارد در دوره آیت اله بروجردی هم از میان مدارس دینی ایرانیان و از جمله مدرسه فیضیه و یا مدرسه دارالشفا و یا مدارس دینی اصفهان و کاشان و یزد و دانشکده های الهیات  و غیره فقط اجتهاد مربوط به  مسائل قضائی انحصاراً  در اختیار مسجد اعظم آیت الله بروجردی در قم بود که از سوی سرتاسر  مردم ایران به مقام اجتهاد برتر ، انتخاب سیاسی شده بود و در اختیار طلبه های عادی قم و یا روحانیون دیگر شهرها نبود که متاسفانه جارو جنجال های طلبه های فاقد  بینش فدائیان اسلام ، این نوع نظام مرجعیت فقه شیعه را به چالش می کشاند. و در شرح مسئله مزبور باید اشاره بکنم که  نصوص قرآن و یا هر دین دیگر از ادیان الهی و... در مورد قتل نفس و یا در مورد قتال به دو دسته آیات قرآنی متفاوت تقسیم می شود و نخست آیاتی است که قتل نفس را حرام می داند . و نظیر آیه (من قتل نفساً متعمداً) و غیره که آنرا قتل نفس حرام می داند ولی همان قرآن، برخی قتل نفس هایی را که جهت جلوگیری از امور حرام می باشد را (به عنوان قتل نفس حرام نمیداند) و بلکه به عنوان "قتال حلال" و یا حتی در برخی از مواقع "قتال واجب" بر می شمارد و این بار آن را بجای کلمه " قتال" با عنوان و کلمه "جهاد" نامگذاری می کند تا تفاوت دو نوع قتل نفس "حلال و حرام" و مصادیق آنرا در اجتهاد فقهی شیعیان نشان بدهد و این نوع بحث های دینی در باب جهاد و در یا باب قضا و یا در باب تدبیر سیاسی از احادیث شیعه و روایات شیعیان استنباط شده است که در انحصار مجتهدین خاصی  است که از سوی مردم شیعه به مقام  مرجعیت سیاسی  ایرانیان انتخاب شده اند و در حال حاضر هم صرفاً در اختیار روحانیون نهاد حکومتی جمهوری اسلامی می باشد  و در اختیار فقهی مراجع تقلید  عادی قم نمی باشد و به همین دلیل، اسلام و یا حتی" فقه شیعه" هر نوع قتل نفس را حرام دانسته و فقط اجازه فتوای قتل نفس را به قاضی ها و یا قاضیان  شرع یک کشور می دهد که آیا مجازات آن فرد با فرایند قتل حلال اجازه فقهی دارد و یا ندارد؟ و مثلاً قرآن در باب دیه نفس هر نوع قتلی را که توسط فرد دیگر انجام  بشود،  متقابلاً با قتل خود او جواب می دهد و عملاً آن نوع  قتل را  قتل حرام نمی داند و بلکه واجب می شمارد  که بعد از تشخیص فقهی و یا قضائی و مستند به اسناد قضائی شرعی،  اجازه فقهی  آن نوع مجازات قتل متقابل را و توسط فتوای خاص شرعی داده می شود تا یک کشور و یا جامعه شیعیان مزبور دچار هرج  و مرج ها  و قتل و کشتارها با یکدیگر نشوند و به همین دلیل  هم دین اسلام و یا دین شیعه انحصاراً فتوای در مورد قتل نفس را (ولو به نام مبارزه را ) بر  نمی تابد

ادامه دارد....

فقه حوزه علمیه جدید دینی حسینیه ارشاد و تأثیرش بر انقلاب  سیاسی 1357  از دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه


فقه حوزه علمیه جدید دینی حسینیه ارشاد و تأثیرش بر انقلاب  سیاسی 1357
(قسمت دوم)
از دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس حقوقی
 




و یا ثواب داشتن و یا نداشتن در آن مورد فقط در اختیار انحصاری قاضی شرع و یا فقیه مجتهد و جامع الشرا یط زمانه است که از سوی مردم نیز به مرجعیت سیاسی خودشان انتخاب شد ه باشد (نه به فقیه های عادی  ویابه روحانیون عادی جامعه) تا از طریق  این نوع انحصار فقهی مزبورجامعه دچار هرج و مرج و یا قتل و غارت و کشت و کشتار و غیره نشود. و لذا اطاعت از آن مرجعیت سیاسی جامعه را واجب تر از سایر واجبات می داند، که احادیث شیعی و یا روایات شیعی  نمی تواند این نوع نصوص قرآنی را نفی بکند و یا امامان شیعه برخلاف این نوع نصوص قرآنی ، روایاتی را نقل نکرده اند و  بلکه برعکس همگی در تأیید آن نوع از  آیات قرآنی است و به دیگران هم اجازه فتوا دادن در مورد مسائل سیاسی  را نمی دهند وبویژه در مسائل سیاسی اختلاف برانگیز جامعهرا و مگر نائبان فقهی امام  عصر (ع)که عالم به مسائل سیاسی و دینی روزهم باشد ) و یا اجازه فتوا دهی در مسائل قضایی را نمی دهند. تا با فتوا دهیهای نا بجای خود فضای جامعه شیعی را به قتل و غارت و کشتار نکشانند ... و به همین دلیل هم آیت الله بروجردی که به مقام مرجعیت تمام مردم ایران و شیعه مذهب واز سوی مردم انتخاب شده بودند(نه نواب صفوی) اجازه صدور فتوای  طرفداران نواب صفوی را در مورد مسائل قتل دیگران حرام می دانست، و معتقد بود که این نوع از امور علاوه از بهم زدن نظام و سیستم مرجعیت شیعه ایرانیان، منجر به رواج فتوا دهی های خود سرانه افراد  مختلف و به کشتن افراد مختلف ایرانی منجر میشود  ، ویا جامعه  ایران را به وضعیت نظام تروریستی افغانستان دچار می کند که طالبان  آنها هم صرفاً طلبه های درس نخوانده ای می باشند که دائماً فتوای قتل دیگران را صادر می کنند ولی  فهم فقه شیعه در این مورد مبتنی بر اسناد و مدارک روائی زیادی است که فقط مجتهدان باسواد قادر به شناخت آن نوع مفاهیم هستند و بدلیل عدم آشنایی کافی با آن  نوع مکانیزم فتوادهی ، طرفداران نواب صفوی این نوع ترور ها را در ایران رواج دادند  و در حالی که  فقه شیعه را هنوز خوب نخوانده بودند ولی  به خود اجازه فتوا دادن را می دادند و نتیجه  اجتماعی این نوع فتوا های خودسرانه آن بود که در سال های بعدی هم خیلی از روحانیون برجسته ایران توسط فتوای طلبه های ایرانی ترور شدند و از جمله آیت اله مطهری و یا دهها  امام جمعه دیگر   که به نام فتواهای شیعی کشته می شدند و مروج این نوع فتوا دهی ها هم از همان نواب صفوی شروع شد. و به همین دلیل اغلب ترور های فدائیان اسلام ( و به جز از قتل حسن علی منصور که با فتوای فقهی آیت الله میلانی  مجاز شرعی بود ) ولی بقیه قتل های آنان خود سرانه و با استنباط های فقهی من درآوردی بود که بازاریان بی سواد تهرانی نیز آن شیوه را در جامعه ایرانیان رواج میدادند و بعداً طلبه هایی نظیر گودرزی از گروه فرقان و یا آشوری از طلبه های وابسته به آرمان مستضعفان نیز پیدا شدند و این شیوه فرهنگی را رواج دادند و حتی مهدی هاشمی طلبه هم آیت الله شمس آبادی را هم بی گناه کشت و یا طلبه های دیگرهم توهین های زیادی را به مراجع محترم تقلید ایران نظیر آیت الله گلپایگانی و مرعشی انجام دادند و اگر چه هدف دکتر شریعتی در عنوان کردن فقه علوی و فقه صفوی (به نام تشیع علوی و تشیع صفوی) تنها به زیر سؤال بردن خودمبانی علمی فقه باقی مانده از دوره صفویه بود که می بایست به نظر او تجدید نظر فقهی می شد ولی عده ای از طرفدارانش آن کتاب  وی را به عنوان مجوز حمله به روحانیون طرفدار سلطنت صفویه تلقی کرده و به قشر خاصی از روحانیون  ایران حمله می کردند و به همین دلیل مجبورم که تا حدودی در مورد اهداف اصلی تدوین کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی وی در حسینیه ارشاد توضیحات تاریخی بدهم:

در این باره باید یادآوری میکنم که  مردم کنونی ایران ، برای اداره حقوقی نظام خانواده ایرانی و یا برای اداره نظام ازدواج در آن جامعه و یا برای اداره نظام معاملات خود در بازار ها و یا در روند همسایگی  هاو یا در گرایش های هم وطنی و هم بستگی های فرهنگی و همکاری صنفی خود به مدت 1100سال است که حوزه فقهی مکتب تشیع را انتخاب کرده اند که در طول این 1100ساله گذشته ایران هم ، سه حوزه علمیه فقهی نسبتاً متمایز با یکدیگر به خود دیده است که شامل :

1-    حوزه علمیه فقه شیعه در دوره آل بویه و به مدت حدود 120سال ( درفاصله سال های 329هجری الی 448هجری)


2-    حوزه علمیه فقه شیعه صفوی  در ایران به مدت 520سال (در فاصله سال های 917هجری الی 1343شمسی)

3-    حوزه علمیه فقه شیعه جدید در حدود 53سال و در دوره جمهوری اسلامی و 14 سال قبل از آن تاریخ و یا (در فاصله سال های 1343شمسی الی 1395شمسی) که بانی و باعث این نوع مکتب فقهی شیعه سوم هم ، مفتیان و خطیبان حسینیه ارشاد می باشند.


و بعلاوه لازم به یادآوری می دانم که ما مردم ایران ، چه بخواهیم و چه نخواهیم (ولو میلیون ها دانشجو یان دانشگاه های ایران ) تنها در بستر فرهنگی این نوع نظام فقهی شیعه در تاریخ 1100 ساله گذشته ایران ، اشتراکات مختلف فرهنگی  با یکدیگر یافته ایم که از طریق آن اشتراکات فرهنگی در کنار یکدیگر می توانیم زندگی بکنیم و یا در بستر فرهنگی این نوع نظام فقهی  واحدمعامله با یکدیگر میکنیم و یا به تعاملات اداری با یکدیگر می پردازیم و یا تفاوت های حقوقی و ملی خود را با این شیوه فقهی- شیعی  خاص از سایر جوامع جهان متمایز می سازیم و هر چند در تعریف و یاترسیم این نوع بستر فرهنگی فقه شیعه  خودمان  نیزچالش های مختلف مباحثه ای  ودر ادوار مختلف  تاریخ با یکدیگر انجام داده ام و مخصوصاً در فاصله تکوین ویا تدوین هر سه مرحله حوزه فقهی مزبور توأم با چالش های سیاسی و بحث و گفتگو های فرهنگی  فراوان بوده است ولی هر سه حوزه فقهی مزبور متعلق به یک" بستر فرهنگی واحد" ایرانیان می باشد که 1100 سال از عمر این بستر فرهنگی ایرانیان می گذرد که از سال 329هجری در ایران آغاز شد و به شرح ذیل می باشد.



لازم به ذکر است که  اولین حوزه فقه شیعی ایرانیان در دوره دولت آل بویه به وجود آمد که دکتر شریعتی به آن "تشیع علوی " می گوید و آن زمانی بود که دولت آل بویه ، بغداد را تسخیر کرد و مرکز خلافت عباسی را از چنگ آنان در آورد و برای این که نظام حقوقی اداره خانواده های ایرانی را دگرگون بکند و یا نظام معاملات ایرانی را دگرگون بکند و یا نظام رتق و فتق شهری و ملکی و زراعی ایرانیان را دگرگون بکند که به یک نوع سیستم حقوقی – دینی خاصی نیاز داشت که با ادوار دوره خلافت عباسی در ایران تفاوت داشته باشد و به همین دلیل با کمک های مالی و اداری دولت خود و یا حمایت های سیاسی خود ، یک نوع مدرسه فقه دینی جدید را در کنار مدرسه های فقهی سابق بغداد به وجود آورد که آن مدرسه های بغداد عباسی متعلق به فقه حنفی یا حنبلی و یا شافعی در بغداد بودند که خلفای عباسی از دوره هارون الرشید آن نوع مدرسه ها را در بغداد و برای اداره امور حقوقی زندگی ایرانیان دایر کرده بودند و به همین دلیل چون که اغلب نیرو های دولت آل بویه صرفاً نظامی و یا سیاسی بودند ولذا پرسنل اداری اش قادر به این نوع کارکرد حقوقی نبود و لذا تصمیم گرفت که شیخ کلینی رازی را در سال 329 هجری به بغداد بطلبد و اوکه یک جوان ایرانی با استعداد و از همین شهر تهران و از ناحیه کلین شهر ری بود ، به حق توانست که در طی 20سال تلاش مداوم خود و یا با فعالیت شبانه روزی خود ، انواع احادیث و روایات مربوط به امامان شیعه را در مورد تفسیر فقهی قرآن جمع اوری بکند و یا ان احادیث را ابواب بندی کرده و یا طبقه بندی حقوقی  - اعتقادی  ویژه بکند تا بر اساس آن نوع از طبقه بندی های وی از احادیث امامان  شیعه ، و مردم ایران بتوانند استنباط های دقیقی از آیات حقوقی قرآن و برای اداره زندگی خود داشته باشند.  زیرا به نظر وی ، امامان شیعه بیشتر از عوامان جامعه و یا طبقات دیگر اجتماعی ، شناخت بیشتری نسبت به بقیه مردم از مفاهیم قران و یا از نصوص آیات قرآنی دارند ویا شناخت بیشتری به معناهای حقوقی آن آیات و تفسیر قرآن دارند و به همین دلیل  هم برای معنا کردن واقعی وبهتر آیات قرآن ،آنها در هر مرحله از زندگی خود احادیث و یا روایات مختلفی را نقل کرده اند که با تکیه به آن روایات، بهتر می توان معنای حقوقی آن  نوع آیات قرآنی را درک کرد که در مورد طلاق چه کار باید بکنند؟ و یا در مورد عبادات و یا در مورد معاملات و یا در شیوه معیشت و کسب و کار و یا در مورد قضاوت و غیره چگونه عمل بکنند.؟ و با همین تفسیر حقوقی – دینی  در مورد معاملات بود که وی شروع به تدوین [ کتاب فروع کافی ] کرد و یا در مورد احادیث مربوط به ازدواج و یا طلاق و یا در مورد امور حج و قضاوت  کردو یا در مورد  جهاد و یا در مورد صید و شکار آن احادیث را جمع آوری کرد و یا به طبقه بندی منظم آن  نوع احادیث شیعه پرداخت  تا از این طریق به پایه گذاری فقه شیعه و اصول و آئین های استنباط آن نوع فقه در برابر 4 مکتب فقهی  اهل تسنن بپردازد  و لذا همین طبقه بندی وی شیوه ای برای تفسیر حقوقی آیات قرآنی شد و یا شیوه استنباط از متون قرآن شد و یا شیوه های وسائل دسترسی به استنباط های فقه شیعه گردید و الحق هم فعالیت فقهی وی کامل تر و بهتر از مکتب حقوقی فقه حنبلی و یا حنفی و یا شافعی و یا مالکی بود که تا قبل از آن دوره تاریخی ، نظام زندگی اجتماعی مردم ایران ویا در دوره خلفای عباسی ، با رویه فقه حنفی اداره می شد ، زیرا طبقه بندی فقهی وی کاملاً عالمانه و آگاهانه بود ، چرا کلینی احادیث شیعه را که مربوط به اعتقادات می شود و یا مربوط به جهان بینی و شناخت شناسی  بود را در کتاب ویژه ای به نام (اصول کافی) جمع آوری نمود و یا آنها را فصل بندی جداگانه نمود و بعلاوه آن عده از احادیث شیعه را که مربوط به نماز و یا طلاق بود و یا در مورد وصیت اموال و یا در مورد قضاوت و یا در مورد شهادت و نحوه گواهی در دادگاه ها بود و یا در مورد حج ویا در مورد تدبیر و سیاست و کشورداری بود و یا در مورد صید و شکار و تجارت و معیشت در قرآن بود را در فصل بندی های جداگانه و  بصورت26الی 32 جلد کتاب ابواب بندی نمود و آن ها را به نام کتاب (فروع کافی ) نامید که شامل 16199 حدیث از امامان شیعه در آنها طبقه بندی شده بود و بعلاوه بخش سوم کتاب خود را نیز به نام کتاب (روضه کافی) نامیدو اختصاص به جمع آوری روایات و احادیث مربوط به وقایع کربلا و یا عاشورا و یا در مورد سایر امور  و حوادث نمود که تا آن دوره خلفای عباسی نگذاشته بودند که به صورت مدون مکتوب در بیاید و حتی مقبره های امامان شیعه نیز در عراق تا دوران هارون الرشید مخفی بود و بعد از آن نیز تا دوران عضد الدوله آل بویه فاقد گنبد و شبستان بود.


و همزمان با مرحوم کلینی ، دولت آل بویه ، مأموریت دیگری به شیخ صدوق داد که (از ابن بابویه ری بود) که شعبه دوم مرکز فقهی شیعه را در شهر ری دایر کرده و او هم همزمان با کلینی در شهر بغداد علاوه از تدوین فقه شیعه در مجموعه ای جداگانه  به نام کتاب (من لا یحضره الفقیه) مأموریت حرکت به طرف شهر های خراسان و ماورالنهر را یافت که در زیر سلطه فرهنگی سامانی ها به فقه حنفی گرویده بودند و یا در زیر تعالیم ترمذی و یا بخاری در شهر های خراسان و ماورالنهر عمل می کردند ولی شیخ صدوق هم اهالی آن شهر ها را با فقه شیعی خود آشنا نمود ونیز باید یاد آوری بکنم که در شهر بغداد که مرکز خلافت عباسیان بود و با حمایت سیاسی آل بویه ، نخستین مدرسه فقهی شیعه با ریاست کلینی رازی دایر شده بود و در محله کرخ بغداد  قرار داشت و نیز در همان محله کرخ بغداد تعدادی از طلاب شیعه از شهر های مختلف ایرانی گردآمده بودند تا در مدرسه فقهی شیخ کلینی ، معارف فقه شیعه را یاد بگیرند و بعداً در همان محفل فقه شیعی ، شیخ مفید و شیخ مرتضی و یا شیخ رضی شاگردی نموده بودند ولذا شاگردان کلینی حدود بیش از 120سال مکتب فقه شیعه را در شهر بغداد حفظ نمودند و زمانی که طغرل سلجوقی و در رأس بالای 100000 نفر از افراد و قبایل ترک ماورالنهر در صدد تسخیر شهر های ایرانی بود ، نزدیکانش  به او نصیحت کردند که به جای پذیرش فقه شیعه ، اگر فرهنگ اهل تسنن را بپذیرد ، امپراتوری بزرگ سلجوقیان ، سرزمین های بیشتری را در سوریه و یمن وعمان و پاکستان و ترکیه در بر خواهد گرفت و او هم بدین رویه سیاسی عمل کرد و در همان ایام ، اعراب متعصب بغداد (نظیر عملکرد کنونی داعش  در شهر بغداد  ودر تخریب محله شیعه آن شهر ) اعراب آن روز بغداد نیز در سال 448 هجری به محله کرخ شیعیان بغداد  حمله کرده و یا دو کتابخانه مهم  فقه شیعه را در شهر بغدا آتش زدند و یا کتاب ها و اسناد  و مدارک احادیث شیعه را که کلینی و شاگردانش جمع آوری کرده بود را آتش زدند و لذا شیخ طوسی که از شاگردان ادوار بعدی مکتب فقهی کلینی در شهر بغداد بود ناچار به مهاجرت از شهر بغداد گردید و شیخ طوسی در سال 408 به بغداد آمده بود تا در مدرسه فقهی شیخ کلینی طلبگی بکند و در سال 436 و بعد از وفات شیخ مفیدهم به ریاست همان مدرسه فقهی بغداد نایل آمد و 12 سال ریاست این مدرسه فقه شیعی را در بغداد به عهده گرفت و لی بعد از ورود طغرل به شهر بغداد، اعراب متعصب بغداد جسارت بیشتری یافتند و طغرل  که به خاطر ملاحظات سیاسی از خطاهای خلیفه عباسی گذشته بود و اجازه دادکه او همچنان بر مستر خلافت  اسمی( نه عملی ) باقی بماند ، اعراب عوام و متعصب عرب بغداد نیز جسارت بیشتر یافته و به کتابخانه های شیعیان و محله شیعیان بغداد حمله کردند و شیخ طوسی هم به عنوان رئیس آن مدرسه ناچار شد که مکتب فقهی بغداد را رها کرده و بقایای مکتب فقهی خود را به عمارت عضد الدوله آل بویه ودر کنار مقبره حضرت علی (ع) انتقال بدهد که در دوره سلجوقیان امن تر از شهر بغداد بود  ولی چونکه اسناد و مدارک قبلی فقه شیعه راآتش زده بودند ، در آنجا تنهاتوانست که بقایای فقه شیعه و یا معلومات ایام سابق خود را در همان مدرسه سابق ،از نو "تدوین مجدد" کرده و آن معارف دینی را این بار در 2 جلد کتاب (تذهیب و استبصار فقه شیعه) بازنویسی بکند که در 2 جزء و حاوی دو جلد بود و تنها بعد از چند سال از آن واقعه حمله به مدرسه  فقهی شیعه در بغداد بود که در دوره ملک شاه سلجوقی( نوه طغرل سلجوقی) به جای  مدرسه شیخ کلینی ، مدرسه فقهی نظامیه دایر شد ، زیرا به توصیه خواجه نظام الملک که وزیر ملک شاه بود ، تصمیم گرفتند که از چهار مکتب فقهی اهل تسنن ، مکتب فقهی شافعی را که کمتر افراطی بود ، به عنوان نظام حقوقی امپراتوری سلجوقی اعلام بکنند و لذا نظامیه بغداد و شعبات فقهی 16 گانه آن در شهر های اصفهان و مرو و نیشابور و بصره و غیره (همگی به صورت شانزده مدرسه شافعی) دایر شدند و عملاً جایگزین مدرسه فقهی شیخ کلینی در شهر بغداد گردیدند و شاگردان شیخ طوسی هم فقه شیعه را تنها در شهر نجف و به صورت نیمه خاموش  نگه داشته بود ، تا اینکه بر اثر فشار حنبلی های افراطی عراق و غیره مدرسه فقهی نجف نیز تعطیل شد و به شهر حله عراق انتقال یافت که در زیر نظر قبیله آل مزید که از اعراب شیعه عراق بودند ، قرار داشت . و آنها هم میانه چندان خوبی با سلجوقیان و اقتدار آنان در عراق نداشتند و لذا 2 علامه حلی در دوره ایلخانی ، ودر مکتب فقهی شهر حله عراق تربیت شدند و یا زمانی که ابن بطوطه و در اواخر دوره ایلخانی به نجف مسافرت کرده است ، در کنار قبر امام علی (ع) تنها خانقاه دیده بود و آنگاه  در ادوار بعدی تریعنی در اواخر دوره تیموریان هم ،عثمانیان، اهل تسنن هم به سرتاسر عراق و شام مسلط شدند و لذا مکتب فقهی حله نیز تعطیل گردید و فقه شیعه برای بقای خودش تنها به حاشیه های دور تر تمدن عثمانی پناه برد که در جبل عامل لبنان قرار داشت و در کنار مسیحیان مارونی لبنان و دره های بقاع لبنان محفوظ بود   و احتمالاً شهید اول و شهید دوم از فقیهان شیعه مزبور در برخورد با نیرو های عثمانی کشته شده اند و یا کتاب شرح لمعه دمشقیه در همان ناحیه چسبیده به جبل عامل لبنان، تدوین شده است و زمانی که در سال 917 هجری مذهب شیعه در دوره شاه اسماعیل صفوی دوباره در ایران پذیرفته شد ، هفت قبیله مهم ترک و طرفدار صفویه یعنی افشارو قاجار و شاملو و ذوالقدر و تکلو و استاجلو و روملو، عملاً چیزی از نظام حقوقی مذهب شیعه نمی دانستند و صرفاً یک نوع مذهب خانقاهی و دراویشی شیعه داشتند و تنها  خانقاه های اهل تسنن ادوار سابق ایران را  به خانقاه های شیعه دوره صفوی تبدیل کرده بودند و به جای روحانیون  شیعه تنها مرشد های خانقاهی آن مکان ها را اداره می کردند و سپس در دوره شاه طهماسب و شاه عباس ، تصمیم گرفته شد که با کوچانیدن تعدادی از فقیهان شیعه از جبل عامل لبنان ، به درون خاک ایران به احیای دوباره فقه شیعه در شهر های ایرانی بپردازند (که دکتر شریعتی ان پدیده را شیعه صفویه نام گذاری کرده است و دائماً به آن می تازد)  و بعلاوه این فقهای شیعه ، در دوره صفویه عملاً مکتب معارف فقهی جبل عامل را به درون مدارس فقهی اصفهان آوردند و جایگزین مکتب فقهی شافعی در شهر اصفهان کردند که از دوره ملک شاه سلجوقی در این شهر رواج داشت و بعد از کوچیدن فقهای شیعه از جبل عامل لبنان به اصفهان ، تحول در فقه اصفهان و مسجد جامع و مسجد علی و مدارس دیگر آن به وجود آمد و فقهای شیعه جبل عامل مهاجر به ایران هم عبارت بودند از افرادی نظیر شیخ کرکی جبل عاملی و یا شیخ بهایی جبل عاملی (وفات سال 1030ه ) و شیخ عبداللطیف جبل عاملی (شاگرد شیخ بهایی در سال 1050ه) و یا شیخ فخرالدین محمد بن حسن بن شهید ثانی (در سال 1030ه) و یا شیخ حسن بن شهید ثانی و یا شیخ ماجدبن هاشم حفصی و یا شیخ حر جبل عاملی (در سال1104ه) که مؤلف کتاب "وسائل الشیعه" بود و معارف شیعه را باز سازی مجدد کرده بود و با 35850حدیث جمع آوری وی و یا کتاب" مستدرک الوسایل" و "هدایت الامه" وی که فقه شیعه را در دوره صفویه احیا کرد و یا شیخ محمد بن علی جبل عاملی (سال 1009ه ) و یا ملا عبد الله شوشتری که از اعراب شیعه مهاجر به ایران بود و امام جمعه اصفهان در دوره شاه عباس گردیده بود و شاگرد مقدس اردبیلی بود که از روحانی های شیعه شهر حله عراق می باشد و آنها هم در اصفهان تصمیم گرفتند که احیای فقه جدید شیعه را در دو "مدرسه جده بزرگ"  و جده کوچک که توسط مادر شاهان صفویه ساخته شده بود احیا بکنند.و با اخذ شاگردان ایرانی از شهر های مختلف ایران به احیای دوباره فقه شیعه در سطح ایران بپردازند (هر چند بر اثر مرور زمان آن نوع تعلیمات عمیق و سابق دوره آل بویه و فقه شیخ کلینی ، لطمات زیادی دیده بود و علمای جبل عامل هم چندان به آن میراث فرهنگی سابق آشنایی لازم را نداشتند) و لذا علامه محمد باقر مجلسی و پدرش محمد تقی مجلسی  که مقبره شان در کنار مسجد جامع اصفهان می باشد دوباره تصمیم گرفتند که احادیث شیعه را مجدداً جمع آوری و طبقه بندی نمایند ومسلماً در این نوع از جمع آوری ها هم نقایصی دیده می شود که دکتر شریعتی به آن روال می تازد و آن را تشیع صفوی می نامد ولی علامه مجلسی تصمیم گرفته بود که دوباره نظیر دوره آل بویه احادیث مزبور را در 110 جلد جمع آوری کرده  و در 26 ابواب بندی جدید تر از نو تدوین بکند و جمعاً 24 89 باب را تشکیل می داد و علاوه از تدوین (بحارالانوار)  در دوره صفویه کتاب (سفینه البحار) نیز در این دوره نوشته شد و هر چند شاه عباس و یا نادر شاه برای احیای مذهب شیعه سعی کردند که به تعمیر و نوسازی مقبره ها و یا ایوان و گنبد امامان شیعه در نجف و کربلا  اقدام بکنند ولی برای این که فقه شیعه مصون از تاخت و تاز های اعراب و عثمانی اهل تسنن در عراق باشد ، ترجیح دادندکه باز سازی فقه شیعه تنها در درون خاک ایران انجام بگیرد و در همان مدارس جده بزرگ و کوچک و مسجد جامع اصفهان متمرکز گردد و یا کتاب هایی در این زمینه تدوین گردد که از آن جمله کتاب (جامع الاحادیث) و یا کتاب  (جامع الاخبار) در فقه شیعه تدوین شد ولی با انقراض دولت صفویه و با تسلط افاغنه اهل تسنن، بر شهر اصفهان هم بسیاری از علمای اصفهان  و شهر های دیگرایران قتل عام شدند و کتابهای شیعه نیز نابود گردید ولذا در دوره های افشاریه وزندیه واوائل قاجاریه حوزه های علمیه ایران کم رونق بود  وتنها در دوره ناصر الدین شاه  وبا ضعف دولت عثمانی در عراق  تا حدودی حوزه علمیه نجف وکاظمین احیا شد و بر خی مدارس جدید دینی  در نجف ساخته شد و کتاب فقه مکاسب شیخ انصاری و یا فقه جواهری در این دوره قاجاریه در نجف تدوین شد و یا کتاب کفایت الاصول آخوند ملا کاظم خراسانی در نجف تدوین شد و یا مرحوم میرزای شیرازی و سید کاظم یزدی و غیره در این دوره تاریخی هستند که دوباره شهر بغداد و شهر نجف به تسلط انگلیسی ها در آمد و چون که روحانیت مزبور نیز به مخالفت با آنان پرداختندناچاراً بخشی از آنان خاک عراق و شهر نجف را ترک کرده و در سال 1304 شمسی حوزه علمیه قم پا گرفت

و اما با حمله انگلیسی ها به عراق و نجف دوباره احیای فقه شیعه دوره صفویه به فترت افتاد و با درگیری علمای نجف در مبارزه با انگلیسی ها که به چاه های نفت عراق دست یافته بودند و با فتوای علمای نجف در جهاد با انگلیسی دوباره نجف زیر فشار تعطیل  شدن قرار گرفت و ناچار شد که بخشی از حوزه فقهی نجف به قم بکوچد ( دوره آیت الله عبدالکریم حائری یزدی) از  نجف به شهر قم در سال 1304 شمسی آمد که به  احیا مدارس دینی جدید پرداخت و یا تصمیم داشت که به بازسازی فقه شیعه بازمانده از دوره صفویه بپردازد و هر چند مدرسه فیضیه و دارالشفا از دوره فتحعلیشاه وجود داشت ولی یک مدرسه دینی فعال نبود و در دوره پهلوی اول تنها 600طلبه در شهر قم بودند ...و تنها بعد از سال 1325 و با وفات آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی  در عراق و  با انتخاب آیت الله بروجردی  به جای وی در شهر قم سعی شد که فقه شیعه در داخل خاک ایران احیا بشود ولی خود وی مورد تهاجم فرهنگی و انتقاد فدائیان اسلام شد و یا دچار انتقاد افرادی نظیر آیت الله طالقانی و آیت الله کاشانی و آیت الله سید ابوالفضل موسوی زنجانی که جزء نهضت آزادی بودند  و می خواستند که آیت الله بروجردی نیز به نهضت آنان و در بر خورد  با پهلوی بپردازد شد و به همین دلیل مرجعیت آیت الله بروجردی با انتقاد های فدائیان اسلام و غیره روبرو شده و بعد از وفات وی، در سال 1340 هم اختلافات و تشتت آرای فقهای قم با یکدیگر و در مورد نظام فقهی اداره کشور تشدید شد و ناچاراً دوباره مرکزیت فقه شیعه از شهر قم دوباره به عراق بازگشت و آیت الله سید محسن حکیم در عراق و بعد از وفات آیت الله بروجردی به عنوان مرجعیت  تقلید ایرانیان معرفی شد که مرجعیت فقهی وی نیز تا سال 1349 شمسی ادامه داشت ک سال وفاتش بود و تنها از سال 1349 تعدادی از روحانیون قم  فتوا دادند که بعد از وفات وی باید مرجعیت تقلید باید به امام  خمینی انتقال بیابد.

همان طور که ذکر کردم بعد از وفات آیت الله بروجردی مرکزیت فقهی جدیدتر ایرانیان و به معنای جائیکه مهمترین آثار فقهی شیعی در آنجا تدوین و تألیف می شود حسینیه ارشاد گردید که تعدادی از علما و خطیبان و یا مؤلفان مذهبی در آن مکان گرد آمدند و حوزه علمیه قم که از  دوره رضا خان 900نفر روحانی داشت و در اواخر عمر آیت الله بروجردی هم به 6000 نفر بالغ شده بود، به چند دسته مختلف و گاه متضاد تقسیم شدند و دچار تشتت آرا و چند دسته فقهی شدند و معمولاً به سه دسته مهم تقسیم می شدند  که عده ای با دارالتبلیغ قم همکاری می کردند که 125 الی140  نفر روحانی مهم و مؤثر داشتند و دسته دوم در تشکل حسینیه ارشاد تهران همبستگی یافتند که پایه  اسلام جهادی را گذاشته بودند و دسته ای نیز در خارج از کشور و در زیر مجموعه  مرکز اسلامی هامبورگ و یا مرکز اسلامی مک کیل کانادا بودند که عمداً زیر نظر آیت الله بهشتی بود و پرسنل آن عمدتاً انجمن های اسلامی خارج از کشور و وابسته به نهضت آزادی بودند و گروه کوچکی هم در قم به دنبال موسسه در راه حق بود که  محلی از اعراب نداشتند و معمولاً  افکار روحانیون حوزه علمیه قم، از سوی محافل فقهی حسینیه ارشاد و به عنوان اسلام غیر منطبق با اسلام روز، و یا غیر منطبق با مقتضیات زمان مورد انتقاد بود و یا  در تعبیر سوم یعنی به نظر دکتر شریعتی،  فقه باقی مانده از عصر صفویه و مماشات کننده با دربار پهلوی تلقی می شد و مورد تهاجم حوزه فقهی حسینیه ارشاد و دیگر علمای انقلابی تهران بود   و یا کسانی که پایه روحانیون مبارز تهران را گذاشته بودند  و حوزه علمیه مشهد هم با کمک به پا گرفتن سیستم اداری – مالی حسینیه ارشاد سا ز مخالفت دیگری با حوزه علمیه سنتی قم  می زد و به خاطر  آنکه آیت الله میلانی  معتقد بود (مرکزیت اصلی فقه شیعه از اول می بایست مشهد انتخاب می شد) و بنیانگذاران این فقه مهم شیعه نیز نظیر شیخ بهایی جبل عاملی و یا شیخ حر جبل عاملی (مؤلف وسائل الشیعه و یا مستدرک الوسائل و هدایت الامه یا آخوند ملا کاظم خراسانی و شیخ نخودکی و آیت الله حسین قمی  و غیره  ) و در مشهد هستند و نتیجه 13 الی 14 سال تألیفات و امور تدوینی حسینیه ارشاد  هم  با موقوفات آستان قدس تأمین مالی می شد و نهایتاً منجر به زوال سلسله پهلوی گردیدند.

و اگر چه نمی توان اثرات عمیقی که آثار تألیفی و یا تدوینی حسینیه ارشاد بر تحول دیدگاه های مذهبی و و فقهی مردم ایران و افکار  عمومی آنان گذاشت و یا تأثیراتش را در سقوط  رژیم پیشین ندیده گرفت ولی همان آثار تألیفی حسینیه ارشاد و یا آثار تألیفی بعدی که به نحوی از آثار حسینیه ارشاد تأثیر پذیرفته است و بعد از انقلاب منجر به سردرگمی مذهبی شد و در نتیجه آن یک رشته ترورهای مذهبی شکل گرفت و یا تنش های سیاسی را در جامعه اسلامی ایران به وجود آورد و  یا حوادث انجمن های اسلامی دانشگاهی و حوادث  سال های 1377الی 1388 و یا جریانات اصلاح طلبی  و روزنامه های اصلاح طلبانه دینی و روشنفکری دینی و یا پیدایش گروه های فرقان و آرمان مستضعفین و  یا با رشد گروه مجاهدین خلق و غیره  و یا با پیدایش 30-40 دانشکده الهیات در سطح شهرستان های ایران که به تربیت مذهبی می پرداخت و یا با پیدایش  بالای 140 حوزه علمیه جدید دینی شهرستان ها که آمار  روحانیون ایران را از 6000نفر دوره فوت آیت الله بروجردی به 5/1 میلیون روحانی عصر حاضر رسانده بود و یا باعث تعدّد برداشت فقهی از آثار دینی شده است یادآور آشفتگی  تفکر مذهبی  و رشد حوادث نابسامانی است که ترورهای مذهبی فرقه اسماعیلیه در دوره سلجوقیان به وجود آورده بود  و فدائیان اسماعیلیه  هم در آن دوره تاریخی  ایران ( با تکیه بر فقه شیعه هفت امامی خود) تعداد زیادی از امام جمعه های اصفهان و   قزوین و یا قاضیان  حکومت و یا خود نظام الملک را (بانی مدرسه فقهی نظامیه را) ترور کردند و یا صدها  نفر دیگر از رجال دولت سلجوقی ایران را نشانه گرفته بودند و مشکلات عمیقی برای دولت مقتدر سلجوقیان و امپراطوری اسلامی آنها به وجود آورده بودند  و در همین راستا بود که آیت الله مطهری هم بانی مدرسه فقهی حسینیه ارشاد نیز (نظیر بانی مفتی مدرسه نظامیه اصفهان دوره سلجوقی ترور شد) و یا آیت الله مفتح و حاجی طرخانی (بنیانگذار مسجد قبای تهران  و مسجد مکمل حسینیه ارشاد در پشت همان  ناحیه حسینیه ارشاد ) ترور شدند و یا  شهید هاشمی نژاد  مفتی دیگر همان حسینیه ارشاد ترور شد و یا آیت الله بهشتی ریاست مرکز اسلامی هامبورگ   ترور شد و یا  دهها امام جمعه و مؤسس مدرسه های علمی جدید دینی در شیراز  و تبریز و کرمانشاه و یزد و غیره ترور شدند و آنهم به دست افرادی  که در محافل مذهبی خود آنان حضور داشتند و آشنایی عمیقی به رفت و آمد  ها و زندگی اشان داشتند  و به محفل مذهبی خودشان وارد کرده بودند و این در حالی  بود که آیت الله مطهری برای جلوگیری از رشد اسلام انحرافی در  حسینیه ارشاد  به آنها،  «عنوان اسلام التقاطی» را داده بود ولی  چونکه عملاً  پرورش  این طیف فکری برای آفریدن انقلاب  و یا برای نظام اداری بعد از وقوع انقلاب تربیت می شدند نتیجتاً  دو طرف تفسیر فقهی متفاوت از آیات جهاد قرآنی و یا از آیه فضل الله مجاهدین علی القاعدین داشتند  و در زمانی که دکتر حبیبی کتاب افضل الجهاد را ترجمه می کرد و در جواب سوال مخاطبین خود گفته بود که این نوع جهاد اسلامی الجزایری ها، یک نوع اسلام  غیر التقاطی است و تفاوت با مبارزه مارکسیت ها در الجزایر دارد و اصولاً  مبارزه آنها و قلمداد شدنشان به خاطر استنباط از آیه  های جهاد  قرآنی است و جلال الدین فارسی هم برای رشد  تفکر مزبور با تدوین کتاب های جهاد و پیامبری و کتاب جهاد اعلی و یا با کتاب پیامبری و انقلاب و کتاب شهداء الفضیله کمک می کرد و یا آیت اله طالقانی هم با نوشتن کتاب جهاد و شهادت و  غیره ولی همان جوانان ایرانی متحیر مانده بودند که اگر دکتر حبیبی با ترجمه کتاب افضل الجهاد از مجاهدین الجزایری و از عمر اوزگان الجزایری را که پدیده جهاد الجزایری ها علیه استعمار را یک تفسیر اسلام غیر التقاطی از قرآن می داند. و از این رو برای ایرانیان ترجمه می کنند و یا رواج فرهنگی می دهند. ولی چرا امروزه که ایرانیان مبارزه کننده با استعمار غرب را و با عوامل رژیم شاه را اسلام التقاطی نامیده می شوند ولی هیچکدام از دو دسته مزبور استدلال نمی کردند که چه کسانی حق استنباط فقهی از آیه جهاد قرآن را دارند؟ و این در حالی بود که شهید هاشمی نژاد با نوشتن کتاب (استعمار ضد اسلام) است و باید بر علیه آن جهاد کرد را رواج فرهنگی می داد. و یا آیت اله طالقانی با کتاب جهاد و شهادت و جهاد و آزادی و یا آیت اله مفتح با نوشتن (کتاب  اسلام بر سر دو راهی) در تفسیر فقهی آیات جهاد قرآن آنها را اساس قرار داده بود و یا طرفداران اتحادیه های انجمن های اسلامی خارج از کشور  بتبعیت از "اسلام مکتب مبارز و مولد" را می پرداختند و یا افرادی که در حسینیه ارشاد  مولف بودند (کتاب اسلام  و آبی تازه اش باید داد)را تا انقلاب اسلامی را با آن شعارها و کتابها به راه بیندازند ولی بعد از وقوع انقلاب همان طرز فکر «تولید کننده انقلاب» بعنوان گروه اسلام التقاطی نامیده می شدند و نتیجتاً تعالیم حسینیه ارشاد جامعه ایران را به یک جامعه دو قطبی مذهبی تبدیل کرده بود که این نوع دو قطبی شدن از زمان پیدایش فدائیان اسلام در درون حوزه علمیه قم آغاز شده بود و با قرار گرفتن فتواهای فقهی یک طلبه ایرانی بنام نواب صفوی در برابر فتواهای فقهی یک آیت اله العظمی بنام آیت اله بروجردی آغاز شده  بود و بعد از آنکه هدف نواب صفوی را در واژگونی رژیم پهلوی و عوامل تشکیل دهنده آن بر آورده کرده بود. ولی عملاً نتوانسته بود بر تقارن یا بی مذهبی  ایرانیان غلبه یابد زیرا فدائیان اسلام هم با ندیده گرفتن فتواهای فقهی آیت اله بروجردی و یا با ترور افراد مختلف و بدون تکیه به فتوای یک مرجع تقلید رسمی ایرانی، خودشان را نظیر همان طرفداران حسینیه ارشاد، مسلمانان حقیقی  نشان می دادند و این در حالی بود که فقط برای ترور حسنعلی منصور فتوای آیت اله میلانی را داشتند و در مورد بقیه آنها، فاقد مجوز شرعی بودند و یا با استنباطهای فقهی خودشان آنها را ترور کرده بودند و یا ترور مستشاران خارجی که به وسیله دو دسته مختلف  بنام های مجاهدین انقلاب اسلامی و یا مجاهدین خلق نیز بود که هر کدام تفاوت دیدگاه فقهی خود را در ترورهای مذهبی مزبور اعلام می کردند ولی از زاویه تفسیر های فقهی دوگانه تفسیر مذهبی می شدند، ولی هر دو با مبانی استدلالهای اسلامی مغایرت دارد. و این آشفتگی نسبت به مبانی استدلال فقهی و به زیر سوال بردن نظام مرجعیت شیعه و در فهم جهاد و یا در فهم آیه های جهادی و یا با تدریس کتابهای روحانیت و مرجعیت و یا با انتقاد از مرجعیت دینی آغاز شد و یا با کتاب اسلام بر سر دو راهی و یا کتاب اسلام ضد استعمار و غیره تکمیل می شد و گروه نهضت آزادی هم که  سعی می کرد، در مبارزه با دولت پهلوی، افکار عمومی حوزه علمیه قم را به دنبال خودش بکشاند و تشتت بیشتری  نسبت به روحانیت قم ایجاد می کرد تا طرفدار اسلام انقلابی و مبارز بشوند و یا آیت اله میلانی هم با تقویت حسینیه ارشاد و در برابر مطالب دارالتبلیغ قم... همگی بر رشد این نوع چند دستگی روحانیون ایران می افزودند و سپس با پایه گذاری روحانیون مبارز  و روحانیت مبارز  و در انتخاب نمایندگان مجلس، تشتت نظریه فقهی آنها در تأیید و یا عدم تأیید تفکر مذهبی نمایندگان مجلس زیادتر می شد. و بعد از مرگ آیت اله سید محسن حکیم نیز، دوباره با انتخاب یک مرجع تقلید واحد در قم شکاف بیشتر شد. زیرا  برخی از روحانیون که در دارالتبلیغ قم فعالیت می کردند، اصرار داشتند  که یکی از روحانیون قم بنام آیت اله شریعتمداری و یا آیت اله گلپایگانی و یا آیت اله مرعشی باید جایگزین آیت اله حکیم و بعد از وفاتش در سال 1349 بشود و عده ای دیگر از روحانیون انقلابی و بویژه روحانیون تهران، اصرار داشتند که بعد از وی امام خمینی مرجعیت تقلید شیعیان خواهد بود. بویژه آیت اله میلانی در حوزه علمیه مشهد و با تقویت حسینیه ارشاد، سعی داشت که آستان قدس  نقش بیشتری در تعیین مرجعیت تقلید داشته باشد. زیرا معتقد بود که انتقال مرجعیت شیعه از نجف به ایران حوزه علمیه مشهد اولویت بیشتری دارد و بقیه  بقاع متبرکه ایران تنها امامزادگان بوده و از 12 امام شیعیان، فقط امام رضا(ع) در مشهد می باشد و یا آیت اله حائری یزدی هم بعد از آمدن از نجف اشرف به ایران می بایست آستان قدس را به عنوان مرکز فقهی ایرانیان انتخاب می کرد و اصرار مردم قم در این باره، چندان مناسب نبود که قم را به وی پیشنهاد کردند و از طرف دیگر خروج آیت اله قمی از مشهد هم نمی بایست اتفاق می افتاد که در برابر فشارهای رضا خانی از شهر مشهد در برابر حادثه مسجد گوهرشاد آن شهر  را ترک کردند و مردم شهر  مشهد نیز نمی بایست به این اقدام وی رضایت می دادند. و بعلاوه چونکه میزان موقوفات آستان قدس در شهر تهران هم زیاد بود (نظیر کاروانسراهای سه گانه امیر کبیردر بازار  تهران و غیره و یا تعدادی از کارخانجات و صنایع اش در شهر تهران و غیره .... و یا دانشگاه فردوسی و کانون های مذهبی استان خراسان هم به تبعیت از حوزه علمیه مشهد، دکتر شریعتی و دیگر روحانیون و یا نویسندگان مسلمان خراسانی را به حسینیه ارشاد فرستاده بودند که صاحبان صنایع مزبور هم در مورد خمس و یا یک پنجم آن اموال  خیریه  ویا صنایع که می بایست صرف امور خیریه می کردند مسلماً با نظر آیت اله میلانی صرف سخنرانی ها و یا اعلامیه های مذهبی و یا چاپ کتابهای مذهبی حسینیه ارشاد و غیره می کردند و تأثیرات عمیقی در سخنرانی های مذهبی دوران شاه داشت و یا در حاد شدن محتوای آن داشت و روحانیون مبارز شهر تهران نظیر آیت اله سعیدی در مسجد موسی بن جعفر و یا روحانیون مسجد جلیلی و یا کانون توحید و یا مسجد هدایت تهران و یا مسجد جاوید و یا نارمک و یا مسجد لرزاده و یا روحانیون وابسته به فدائیان اسلام در مسجدهای امین الدوله و مسجد شیخ علی و مسجد سلطانی بازار که  نام روحانیون مبارز تهران را به خود گذاشته بودند ساز ناهماهنگی با علمای حوزه علمیه سنتی قم  می زدند و باعث می شدند که آثار فقهی و تالیفی دارالتبلیغ قم روز به روز کم رنگ تر وبی اثر تر بشود و برعکس فرهنگ عمیقی در عوض کردن دیدگاههای مذهبی- فقهی مردم، توسط انتشارات حسینیه ارشاد تهران بوجود آید و لذا دیدگاه های سنتی شیعی ایرانیان عوض شده و به دگرگونی رژیم پیشین منجر بگردد.

بعلاوه باید یادآوری بکنم که نحوه اشنایی دانشجویان دانشگاههای تهران  و صنعتی امیر کبیر و صنعتی شریف و دانشسرای عالی با آثار تالیفی حسینیه ارشاد، تنها یک سال بعد از تعطیلی حسینیه ارشاد اتفاق افتاد، که بر اثر یک اتفاق ساده بود و آن زمانی بود که در سال 1353 شمسی با تلاش عده ای از دانشجویان مذهبی دانشگاه تهران، انجمن دانشجویی دانشگاه تهران به دو تشکیلات دانشجویی متفاوت تقسیم شد، و بعد از تقسیم شدن تشکیلات دانشجویی دانشگاه تهران در سال 1353  پدیده انجمن اسلامی در دانشکده های مختلف این دانشگاه بزرگ ایرانی شکل گرفت و نیمه دیگر این تشکیلات انجمن های دانشجویی، به عناصر چپ ایرانی نظیر فدائیان خلق و توده ای و کنفدراسیونی و مائوئیست ها و غیره تقسیم شدند و به عبارت دیگر سابقه انجمن های اسلامی در ایران گرچه به سالهای قبل بر می گردد ولی تا سال 1353 شمسی انجمن ها ی اسلامی در دانشگاههای ایران و از جمله در دانشگاه تهران کوچکترین نفوذ فرهنگی نداشتند  زیرا قبل از این تاریخ هر دانشجوی مذهبی که به دانشگاه  تهران  و غیره می آمدند بلافاصله توسط عناصر چپ ایرانی و انجمن های دانشجوئی جذب گروههای چپ ایران می شدند و انجمن اسلامی پایه گذاری شده توسط  مهندس مهدی بازرگان و دکتر شیبانی نیز فقط فعالیت اش در خارج از فضای دانشگاه بود و تنها 75 عنصر داشت ولی  در این سال با شکاف تشکیلات دانشجویی دانشگاه تهران، در سال 1353 حداقل 30 هزار دانشجوی دانشگاه بزرگ تهران به دو دسته بزرگ گروه مذهبی و گروه چپ تقسیم شدند. و تأثیر زیادی در شکل گیری انجمن های اسلامی در دانشگاههای صنعتی امیر کبیر صنعتی شریف و دانشسرای عالی و دانشگاه های مختلف نظیر دانشگاه فردوسی مشهد و شیراز و اصفهان غیره گذاشت و بسرعت در طی 4 سال (یعنی از سال 1353 الی)دویست هزار نفر عضو تشکیلات انجمن های اسلامی و دانشگاههای ایران بودند، که در هر دانشکده دانشگاه تهران اعضای آن دانشکده سعی می کرد که کتابخانه  مذهبی و یا نماز خانه و یا بوفه دانشجویی  و یا اتاق کوهنوردی و یا نشریه  دانشجویی و یا سایر  فعالیت های دانشجویی را از راه  انتخابات  دانشجویی بدست آورده و با آراء بیشتر به دست گیرد و به اداره آن بوفه  و یا کتابخانه دانشجویی مسلط گردد و در همین  رابطه بود که از سال 1353 الی 1357 در 19 دانشکده دانشگاه تهران، نوزده کتابخانه انجمن اسلامی به وجود آمد  که در آن کتابخانه های دانشجویی با تقسیم کار منظم دانشجویی، دانشجویان ساعت کار  مشخصی  را در کتابخانه اسلامی دانشکده خود  وقت می گذاشتند و کتاب امانتی به دیگر دوستان خود می دادند تا آنها  هم به خوابگاه  خود برده و آن کتاب های مذهبی را  ضمن سایر کتب درسی فیزیک و یا شیمی و یا مکانیک خود بخوانند و به همین دلیل اغلب روزها  هر دانشجوی دانشگاه تهران دو یا سه کتاب امانتی از هر کتابخانه انجمن اسلامی  دانشکده های حقوق و یا پژشکی و یا فنی و یا ادبیات و غیره به امانت می گرفتند و با خواندن  آنها به تألیفات  تدوینی حسینیه ارشاد آشنا می شدند و هر چند در کتابخانه های مذهبی  دانشگاه های مزبور کتاب هایی هم از آثار  دارالتبلیغ قم و سایر شهرستان های  مذهبی وجود داشت  ولی به خاطر جذابیت آثار تدوینی حسینیه ارشاد،  گرایش به خواندن کتاب های حسینیه ای بیشتر از علاقه  به خواندن کتاب های دیگر بود و بعلاوه دانشجویان مستقر در دانشگاه تهران و دیگر دانشگاه های تهران اغلب مهاجر  از تمامی شهرستان های ایران  بودند و هر کدام از آن دانشجویان هم که به شهر های خود می رفتند کتاب های کتابخانه های انجمن  اسلامی دانشگاه ها را به برادران و خواهران و یا دوستان محله شهری خود معرفی می کردند و به همنین دلیل در سال های 1353 الی 1357 همان  200هزار دانشجوی  انجمن های اسلامی حدود دهها میلیون  کتاب چاپ شده حسینیه ارشاد را در میان دوستان و هم محله ای های شهر های خود توزیع کردند  و آثار فرهنگی حسینیه ارشاد و به سرعت انتشار فرهنگی یافته بود و مردم ایران نیز با آن کتاب ها حتی در درون دهات ایران هم آشنا شده بودند و نظیر گرده افشانی زنبور عسل بود  و با مکانیزم انتشار فرهنگی و اشاعه فرهنگی  کتاب های تالیفی و تدوینی نویسندگان حسینیه ارشاد  در صد ها شهر ایرانی توزیع شده  بود و نگرش  فقهی مردم ایران را نسبت به مذهب شیعه و تاثیرش بر حیات اجتماعی را دگرگون کرده بود و لذا اثرات  کتاب های مزبور در همه شهر های ایرانی راه یافته بود.

و از آنجا که اسلام برای فهم فقه شیعه، طرفداران قرآن را به «تفقه» فرا می خواند  و لذا فقیه شدن در معارف قرآن را هم دین انحصاری نکرده است و بلکه هر کسی که مایل به این کار باشد و یا در یک مدرسه دینی  عضویت بیابد و یا زحماتی در این را بکشد  اجازه تفقه به دو شرط  جهد و کوشش خود  و عضویت  اش به او داده می شود و  به شرط آنکه  در راه تحصیل قرآن، خوب جهد بکند (و نه سطحی و یا تفننی ) ولی نظام مرجعیت فقه شیعی  چنین نیست که صرفاً برای تفقه فردی از قرآن باشد و بلکه برای صدور فتوای دینی برای دیگران است و برای مرجعیت شیعی تنها تفقه کافی نیست و بلکه شرط دیگری هم ضروری است و آن تقلید  دیگران از وی نیز می باشد که هر کس که بالاترین مقلد ها را داشته باشد "فقیه برتر" و "اعلم برتر" به حساب می آید و "حق صدور فتوای سیاسی "با اوست و به همین دلیل هم اسلام حق تفقه را برای افراد مختلف  جریان دینی  می پذیرد ولی "حق مرجعیت" را برای "همه قائل" نیست که هر شهر و یا هر استانی برای خودش یک مرجع تقلید خاصی  داشته باشد و از این راه به درگیری های استان ها و شهر ها منجر بشود و یا تفرقه استنباط های فقهی به وجود آید و بعلاوه در فتوادهی های سیاسی و قضائی هم " نظام مرجعیت  شیعی" به اعضای خاصی قائل است که مردم ایران تا به حال نخواسته اند این رویه را بپذیرند و آشفتگی   نظام مذهبی بعد از انقلاب هم از همین  تعدد و تشتت آرا دینی بر می خیزد و به همین دلیل رسانه ها و مطبوعات  و یا سردبیران  آنها و یا دنیای مجازی باید دقت لازم را بکنند و  یا کاری نکنند که تعداد آرا فقهی در جامعه ایران متعدد رواج یابد و یا وحدت رویه فقهی در استنباط های فقهی از اوضاع و شرایط سیاسی ایران به وجود نیاید و از این راه به  تفرقه و درگیری های سیاسی جامعه منجر بشود و یا همان کاری را بکنند که حامیان بازاری های تهران به جای تبعیت  از مرجع عالیه تحصیل کرده فقهی (یعنی آیت اله بروجردی) تبعیت از طلبه معمولی در دنیای فقه شیعه را رواح فرهنگی می دادند. و یا حامیان بازاریهای مختلف آنان که گردانندگان انتشاراتی های مذهبی در دوران رژیم پیشین بودند با کج سلیقگی و یا با بی سیاستی به انتشارات کتابهای مذهبی متضاد با یکدیگر می پرداختند و ترورهای  مختلف مذهبی و یا سیاسی- مذهبی ایرانیان  نیز ناشی از این نوع سیاست های کانونهای انتشاراتی های ایران بود و  یا در نتیجه ی اعمال غلط آنها بود که بحرانهای سیاسی-مذهبی فراوان برای جامعه ایران به وجود آورد. و بعنوان مثال باید ذکر بکنم که در  دوره "مرجعیت فقهی" آیت اله بروجردی در ایران، در همسایه های ایران، دهها کشور کمونیستی وجود داشت و یا اشخاص قدرتمندی نظیر استالین و یا خروشچف و غیره با قدرتمندی آنها را اداره می کردند   و یا مائوئیست ها دهها کشور آسیایی جنوبی را تحت تاثیر قرار داده بودند و جنگهای خونینی در ویتنام وکره و فلیپین و کامبوج و لائوس براه انداخته بودند و یا در قاره آفریقا به درگیریهای کنگو  و زیمباوه  و یا در خاورمیانه به جنگهای یمن جنوبی و یا  در دیگر مناطق منجر شده بودند. و ایران نیز در حاشیه این نوع کشورهای قدرتمند قرار داشت. که هر روز اخبار آنها از طریق رسانه ها و مطبوعات و یا رادیو و تلویزیون در درون ایران انعکاس می یافت و  تاثیر زیادی در بهم ریختن اوضاع ایرانیان داشت و در همین دوره تاریخی بود که آیت اله العظمی بروجردی مرجعیت تمامیان شیعیان ایران را بعهده پذیرفته بود. ولی در همان حجره های قم نیز، طلبه های طرفدار نواب صفوی نظیر خوارج صدر اول اسلام به زیر بار مرجعیت وی نمی رفتند. و بازاریان بی سواد تهران نیز علیرغم  ادعای مذهبی خود، این نوع نظام مرجعیت دینی را به تبعیت از نواب صفوی بهم  می زدند تا دیگران را هم به سرپیچی از مرجعیت ایشان بکشانند. و یا سرپیچی از مرجعیت دینی را مد اجتماعی بکنند. و لذا فدائیان اسلام هم با تکیه به پشتیبانی این نوع بازاریهای بیسواد تهران، بیانیه های تکفیر و تفسیق علیه را وی چاپ می کردند و یا انتشاراتی های مختلف نیز آنها را بعنوان انقلابی گری چاپ می کردند. و از جانب دیگر آمریکایی ها هم از طریق دفترش به آیت اله بروجردی فشار زیادی می آوردند که اجازه فقهی بدهد که در ایران (یک نوع اصلاحات ارضی از بالا) و اصلاحات ارضی دولتی (نه مردمی)  انجام گیرد. تا  جامعه روستائیان ایران  و مقلدین شیعه وی در روستاها، دچار یک نوع اصلاحات ارضی از پایین نشوند تا به فروپاشی و هرج و مرج و جنگهای داخلی ایران منجر نشود. و یا خسارت به شرکت های صنعتی آنها در داخل خاک ایران زده نشود.  و پیش بینی علمی این نوع احتمال جنگ های داخلی ایران و بر اثر عدم اصلاحات ارضی از بالا، احتمال می نمود، زیرا پیش بینی آن پدیده توسط خود آمریکایی ها  انجام نمی گرفت  و بلکه توسط کارشناسان باسواد و پخته آنان و با ارزیابی  از اوضاع ایران انجام گرفته بود که تجزیه و تحلیلهای علمی و دقیق از اوضاع ایران انجام می دادند. زیرا شرایط سیاسی-اجنماعی ایرانیان را بخوبی می دانستند و بخوبی آگاه بودند که آیت اله بروجردی اگر اجازه فقهی به اصلاحات ارضی ندهد بخاطر فقر شدید روستاییان ایرانی که اغلب شیعه بودند و یا تابع فقهی آیت اله بروجردی بودند ولی در  عین حال80% آن جمعیت، در همان روستاهای ایرانی و یا 20% هم در شهرهای ایرانی بودند و بدلیل فقدان مدرسه و دانشگاه و مشغول بودن به خرده فروشی شهری از هر نوع دیدگاه سیاسی و اجتماعی محروم بودند و یا فاقد بینش سیاسی –اجتماعی لازم بودند و لذا هر نوع حادثه در یکی از شهرهای ایرانی می توانست که شهرهای ایران را نظیر ویتنام و یا کامبوج و لائوس و کره شمالی به جنگ داخلی بکشاند و یا نظیر کنگو و زیمباوه بکند ... و یا نظیر کشتار کامبوج دچار نهضت خمرهای سرخ بکند و نهایتاً باعث شود که برژنف و یا مائوئیست ها  را وارد خاک ایران بگرداند و از سوی دیگر هم وجود عده ای طلاب فاقد سواد و یا طلبه های افراطی که او را متهم به هم دستی با پهلوی می نمودند، ایشان را در معرض آسیب های روحی قرار داده بود  و می ترسید که با دادن فتواهای نا اندیشیده به نفع و یا به ضرر این و آن، باعث بهم ریخته شدن اوضاع ایرانیان و هرج و مرج و کشتار زیاد بگردد و به فروپاشی جامعه ایرانیان منجر شود، و در چنین مرحله خطرناکی بود که ایشان به مرجعیت خود ادامه می داد ولی بازاریان بی سواد تهرانی  و کانونهای انتشاراتی آنها بدون توجه  به تجزیه و تحلیلهای سیاسی همیشه سعی می کردند که با چاپ پدیده های افراطی، مرتباً جامعه ایران و یا اوضاع سیاسی ایران را بهم بزیزند و بهم دلیل است که روحانیت ایران در فاصله سالهای 1340 تا 1357 بدلیل عملکرد این نوع کانونهای انتشاراتی ایران، دچار تشتت فکری و اختلاف سلیقه مذهبی شده بودند و هر روز  دامنه نزاع های مذهبی  آنان افزوده تر می گردید. و این در حالی بود که شرکت های خارجی هم وقتی دیدند که آیت اله بروجردی به زیر توصیه آنان مبنی بر اجاره فقهی دادن وی به اصلاحات ارضی نمی رود، به خیلی از چاپخانه ها و انتشاراتی های زیر مجموعه خود سپرده بودند که اگر دیدید، که کسی از ایرانیان در صدد "بازسازی فقه رسالت شیعه" است. برای جلوگیری از فروپاشی اوضاع سیاسی ایرانیان و یا دچار نشدن  به وضعیت کره شمالی و غیره به رواج طرز  فکر اسلامی او کمک بکنند. و از این رو اغلب انتشاراتی های همین ایام در دهه 1343 الی 1352 که شامل23 انتشاراتی مهم مذهبی بودند و در دست بازاریهای کم سواد تهرانی بود و اغلب هم در محافل مسجدهای تهران هیأت امنا شده بودند، ولی "با تشخیص های بازاری خود" اقدام به چاپ همان کتابهای مذهبی می کردند و یا خودشان تشخیص می دادند که کدام کتاب مذهبی خوبست و یا بد است و یا نباید چاپ بشود؟ و بهمین دلیل است که حاج کاظم طرخانی که رئیس روغن نباتی قو  بود و در عین حال رئیس هیأت امناء مسجد قبا بود و از سوی دیگر هم به چاپ 25 جلد " کتاب تفسیر قرآن فرقان "کمک کرده بود که کتب تالیفی استاد مطهری  و یا استاد مفتح را با چاپ همان کتابهای فرقان رو در روی هم قرار داده بود که معتقد بودند آن آثار اسلام التقاطی است و یا دکتر میناچی و حاج همایون و حاج مانیان در انتشارات حسینیه ارشاد  بودند و با چاپ کتابهای افراطی دکتر شریعتی، باعث شکاف و اختلاف دکتر شریعتی و استاد مطهری و بازرگان شدند و یا حاجی عالی نسب و حاجی علاء الدین محمد صادق که صاحبان شرکت های صنعتی "چراغ علاء الدین" و "چراغ  عالی نسب" در دوره رژیم پهلوی بودند و با کمک به چاپ کتابهای دارالتبلیغ قم اقدام کرده و یا در انتشارات مکتب اسلام، زمینه درگیری آنها را با روحانیون دیگر ایرانیان فراهم می کردند که معتقد بودند کتابهای مزبور دیدگاه سیاسی لازم فقه شیعه را بوجود نمی آورد و یا "کانون انتشار" و "شرکت سهامی انتشار" و " انتشارات بعثت " که مهندس سالور از شرکت سیمان فارس – خوزستان بود  و در آنها دخالت می کرد. و یا با چاپ کتابهای بازرگان و آیت اله طالقانی آثار تالیفی آنها را، در تضاد و درگیری با سایر روحانیون مذهبی ایران کشانده بود و یا عده ای نظیر حاج قاسم نظیفی و یا حاج قاسم تبریزی ویا انتشارات وابسته به بنیاد نیکوکاری نوریان در کمک به انتشارات آثار 125 نویسنده دارالتبلیغ قم بود و از سوی دیگر با چاپ آثار متضاد با آنان و در چاپ کتابهای جلال الدین فارسی و جلال آل احمد و غیره، تضاد شاعران و روحانیون و یا  مفتیان حسینیه ارشاد را با مولفان دیگر قم می افزودند. و مثلاً با چاپ کتاب شهید جاوید و یا با چاپ "کتاب توحید" طلبه  ای به نام عاشوری  و یا با کتب تفسیر قرآن گودرزی و غیره  که با پول همان طلبه ها نبود و بلکه توسط همین حاجی بازاریهایی بود که جزء فدائیان اسلام هم بودند ولی کتب اسلام التقاطی را چاپ و پخش می کردند. و مثلاً انتشارات فراهانی با همین تز چاپ آثار انقلابی جلال آل احمد را توسط حاج محسن کتابچی بعهده گرفته بود و یا انتشارات جهان آرا. به چاپ بسیاری از کتب ممنوعه در دوران شاه پرداخت و  مثلاً با چاپ کتاب (چشم به راه، اما مبارز) توسط انتشارات شفق و یا کناب نهضت های انبیای مجاهدین و کتاب انقلاب تکاملی اسلام، جلال الدین فارسی و یا کتاب (نامه رسان مبارز) توسط نشر شفق و یا انتشارات "کانون نشر پژوهشهای اسلامی " که کتابهای مهندس بازرگان را با نام مستعار عبداله  متقی چاپ می کرد. و یا به چاپ اعلامیه های سازمان فجر اسلام می پرداخت و دو جریان مختلف نهضت آزادی و طرفدار سازمان فجر اسلام را  رو در روی هم قرار می داد. و یا انتشارات بعثت توسط حاج قاسم تبریزی تعدادی از آثار را چاپ کرد که بعداً درگیری فرهنگی با همدیگر داشتند و یا دفتر نشر فرهنگ اسلامی و "رسالت قلم" و کانون انتشار و نشر حاج مرتضی عظیمی که کتابهای ممنوعه را چاپ می کرد و حاج حسن نیری که کانون انتشار را اداره می کرد و کتابفروشی ارشاد را در بازار بین الحرمین بازار  تهران را داشت و با کانون فراهانی همکاری می کرد و به انتشار کتابهای متضاد مذهبی می پرداختند که حاصل آن درگیریهای سیاسی – مذهبی بعد از انقلاب می باشد و یا انتشارات برهانی حسن کتابچی  و انتشارات حسینیه ارشاد و غیره ... همگی نظام فرهنگ مذهبی واحد ایرانیان را بهم ریختند و بویژه حاج کاظم طرخانی رئیس روغن نباتی قو با ایجاد مدرسه کمال نارمک و مدرسه رفاه که بعداً کانون پیدایش دو جریان متضاد مذهبی شدند یعنی کانون انجمن حجتیه و کانون رشد مجاهدین خلق شدند. و نمونه ای از تأثیر گذاری این نوع حاجی بازاریان تهران بر نظام مذهبی ایرانیان می باشد که آثار این تضادهای فرهنگی به این زودیها از جامعه ایرانیان زدوده نخواهند شد. و در هر حال در پایان این تضادها ی فرهنگی، "اسلام جهادی" متولد شده بود که حاصل فقه شیعه حسینیه ارشاد است و یا حاصل نظام فرهنگی ایرانیان  شیعه از کتب و معلوماتی است که حسینیه  در فقه شیعیان معاصر بوجود آورده است و حتی وصیت دکتر شریعتی  هم در  دفنش در حرم حضرت زینب (نه  درکربلا و یا در نجف و غیره) معنای خاصی دارد که می توانست طبق سخنرانی هایش حتی بعد از مرگ نیز زینبی عمل بکند والاٌ فریاد عاشورا و یا کربلا در قرن 21 هم  در اطراف عراق به کسی نمی رسد و لذا دفن اش در حرم حضرت زینب بخاطر آن بود که اگر حسینی عمل نکرده باشد تا به شهادت برسد، حداقل زینبی وار عمل کرده باشد و با نوشتن کتابهایی مربوط به شهادت و پس از شهادت و غیره خود، هر روز عاشورا اعلام بکند و یا هر سرزمین  را کربلا اعلام بکند  و با دفن خودش در حرم حضرت زینب نیز، زینبی وار عمل کرده ، و بعنوان مدافع شهدای حرمین در برابر یزیدیان زمانه (داعشیان امروز) بایستد که می توانستند کربلا و حرم زینبی را  در عراق و شام خراب بکنند ولی  او با فریاد هر روز عاشوراست مدافع قرن بیست و یکمی در دفاع از حرمین مزبور بود.