ترور ناصرالدين شاه توسط صادق زنجاني

و تاثيرش بر روند مشروطيت

 

ـ جامعه شناسي تاريخي سهرورد و مشاهير آن ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ جامعه شناس ـ نشريه موج بيداري ـ شماره 139 ـ پنجشنبه 7 شهريور 1387 ـ ص 3

حادثه مشروطيت (به عنوان يك پديده معلول اجتماعي) متاثر از  علت تاثيرگذاري اجتماعي منورالفكرها و يا فرنك‌ رفته‌ها و يا نويسندگان كتب ادبي جديد نويس و يا دارالفنون ديده‌ها و يا اهل قلم مطبوعات نوپاي دوره قاجاريه نبود و يا حتي به علت تاثير اجتماعي سخنراني‌هاي روحانيون انقلابي (و به عنوان علت اجتماعي اين حادثه) نبود كه اكثريت كتب معاصر و مقالات معاصر در مورد مشروطيت  ايران به اين نوع از تجزيه و تحليل‌هاي غلط جامعه‌شناختي پرداخته‌اند كه در آن تحليل اجتماعي يك سوژه‌ي اجتماعي مثل جنبش مشروطيت را با پارامترهاي غير جامعه شناختي تحليل مي‌كنند، نظير تاثيرگذاري ادبي و يا تاثير گذاري قلمي و يا تاثيرگذاري روانشناسانه يك فرد بر آموزش‌ها و يادگيري‌هاي سياسي  فرد ديگر تجزيه تحليل تاريخي مي‌شوند تا يك رشته حوادث اجتماعي را به حوادث ديگرجامعه ربط علت و معلولي بدهند، زيرا در جامعه ايراني آن روز، دوره قاجاريه كه 90درصد مردم ايران جزو جامعه بي‌سواد رعيت روستايي بودند و 10 درصد نيز در شهرهاي كوچك ايراني و با عنوان مردم عوام كوچه و بازار به سر مي‌بردند چندان تاثيرپذيري اجتماعي از اهل مطبوعات و يا نويسندگان كتابها و يا فرنك‌ رفته‌ها نداشتند و نيز بر مبناي قوانين جامعه‌پذيري و فرهنگ پذيري همگاني، هم حتي روحانيون آن جامعه نيز نظير فرهنگ عمومي مردم در مورد سياست مي‌انديشيدند و لذا در چارچوب انديشه‌هاي رسمي جامعه به سر مي‌بردند كه قرن‌ها دوام آورده بود و با شاه و روش‌هاي اداري جامعه توسط شاه ستيز اجتماعي روشني در پيش نمي‌گرفتند و به همين دليل بود كه نظام سلطنت در ايران قرن‌ها دوام آورده بود و يا برخلاف ساير هم صنفان خود حرف و سخني در اين باره نمي‌زدند و اگر در برهه تاريخي خاص مشروطيت يك تحولي فكري در انديشه اين نوع آحاد ايراني به وجود آمد تحول فكري همگاني بود كه همزمان در همه افراد جامعه شكل گرفت، اعم از منورالفكرها و روحانيون و مردم كوچه‌ بازار در مورد روش اداره جامعه توسط شاه بود كه يك نوع تحول فكري همگاني بود كه در همه اين آحاد اجتماعي به طور همزمان در حال  شكل گرفتن بود نه اينكه برخي از آنان از نظر شيوه تفكر و شيوه انديشه مسبوق عليتي نسبت به معلوليت فكري ديگران و به طور غير همزمان باشند و به همين دليل اين نوع تجزيه و تحليل‌ها ي تاريخي هيجكدام جنبه علمي ندارند و بيشتر يك نوع داستان‌نويسي در زمينه حوادث تاريخي ايران هستند ولي آنچه كه از نظر علم جامعه شناسي مي‌تواند و به عنوان علت اجتماعي يك جنبش اجتماعي را تببين بكند گاهي كاتاليزور شدن يك رشته از حوادث تاريخ اجتماعي است كه جوادث ديگر اجتماعي همان جامعه را تحريك‌پذيري كرده و به رشد آن كمك بكند و يكي از اين  حوادث مهم  ايران  قيام مردم زنجان در اوايل حكومت ناصرالدين شاه وبه دليل فقر و بدبختيهاي وسيعي بود كه حكومت قاجار بر مردم اين منطقه تحميل مي‌كرد و يا سركوب وحشت‌ناك و خونين اكثر اهالي شهر در حكومت دايي‌اش و به عنوان حاكم شهر زنجان بود كه در آن واقعه دو سوم اهالي شهر زنجان و به مدت يازده ماه در برابر دهها فوج نظامي و توپخانه و خمپاره‌هاي ارتش قاجاريه  به مقاومت مردمي پرداختهند و بعداً شهر زنجان توسط آنان كاملا ويران و حتي به نقل سياحان خارجي سربازان قاجاريه حتي چوب سقف منازل مردمش را نيز كنده و به عنوان غنيمت با خود بردند كه اكثريت سياحان غربي از اين حادثه زنجان با تلخي ياد كرده اند ولي همين حادثه دلخراش چنان براي تعدادي از همان همشهريان زنجاني كه در آن حادثه به قتل نرسيده بودند تلخ بود كه در صدد انتقام گيري اجتماعي از كساني برآمدند كه باعث قتل جنايت بار همشهريان آنان شده بودند و به همين دليل مدتي بعد از اين حادثه به شكل‌گيري يك گروه بزرگ تروريستي در تهران پايتخت منجر شدند كه حداقل در آن سي و چند نفر عضو تشكيلات مزبور بودند تا بسياري از عاملين كشتار مزبور و شاه و اميركبير و افراد ديگري را كه در اين كشتار سهيم بودند به قتل برسانند كه صادق زنجاني و نجف خمسه‌اي و حسن خمسه‌اي از اهالي اين شهر جزو اين تشكيلات سي و چند نفره بودند و بعداً همين حادثه ترور شاه از خود حادثه واقعه زنجان بيشتر رژيم قاجاريه را به ترس واداشت كه خود آن ترس سياسي و ترس‌آفريني سياسي متقابل جامعه ايران را در چنان وضعيت اجتماعي قرار داد كه در50 سال سيستم سياسي قاجاريه هر نوع دگرانديشي نسبت به تصميمات شاه و حكامش را در نواحي مختلف ايران با انگ سياسي ـ مذهبي مزبور به شدت سركوب مي‌كرد و اكثريت مردم ايران را كه از شاه و حكام محلي‌اش تبعيت بي‌چون و چرايي نمي‌كردند و به عنوان وابستگان به اين گروه تروريستي قلمداد مي‌كرد و به همين دليل در اغلب اظهارنظرهاي مكتوب و يا تاريخ نويسي‌هاي درباري و يا اظهارنظرهاي سياسي حكام محلي و متنفذان شهرها يك نوع تحليل سياسي  ازترساندن از مخالفان فرضي به وجود آمد تا با جنبه كاركرد امنيتي رژيم قاجاريه را در برابر هر نوع مخالفت فكري به باد سركوب بگيرد و اين امر به عنوان (كاركرد آشكار توليد ترس سياسي )و توسط رژيم قاجاريه) بعداً به كاركرد پنهان ديگري كم‌كم تبديل مي‌شد كه به مردم همان كوچه بازار اين تفكر را القا فرهنگي مي‌كرد كه پس در برابر چنين رژيمي امكان شكل‌گيري يك گروه مخالف هم امكان اجتماعي دارد تا آن گروه مخالف با انديشه‌هاي سلطنتي شاه و حكامش در همان جامعة واحد امكان وجودي بيابند و به همين دليل از نظر علم جامعه شناسي علت اجتماعي خود حادثه مشروطيت كاركردهاي تبليغاتي ـ فرهنگي خود رژيم قاجار و تبليغات دولتي ـ رسانه‌هاي آنان بود كه در اغلب منبرها و محفل‌هاي بازار و يا مجالس عمومي و محلات ،دائماً به طعن و لعن مخالفان از نوع مخالفان زنجاني و يا مخالفان تروريستي آنان پرداخته مي‌شد و با انگ‌زني مذهبي بابي شدن آنان را به وجود مي‌آوردو”ا لقامي كرد تا با اين سيستم دولتي ـ تبليغاتي خود از هر نوع گرايش مردم نواحي ديگر ايران به اين نوع از مخالفت با رژيم قاجاريه و از طريق سيستم تبليغات سياسي ـ دولتي خود جلوگيري بكنند ولي خود اين شگرد تبليغاتي و تاريخ‌نويسي و افكاري عمومي‌سازي و افكار عمومي آفريني دولت قاجاريه نتيجه معكوس اجتماعي داده و كاركرد آشكار اجتماعي آن را كه به نفع رژيم قاجاريه بود به نفع كاركرد منفي آن و به نفع مخالفان انديشه شاه و به تدريج دگرگوني فرهنگي و دگرگوني موازنه‌اي داد و نتيجه آن بعد از 50 سال و تنها چند سال بعد از ترور اصلي ناصرالدين شاه و به نام مشروطيت ايران اتفاق افتاد تروري كه در اوايل قدرتش ناموفق بود ولي تاثيرگذاري سياسي آن در جامعه ايراني بسيار زياد بود و در اين حادثه ترور و به نقل صفحات 603 الي 607 كتاب بهائيان كه به نقل از نويسندگان درباري و تاريخ‌نويسان درباري قاجاريه  بود ومردم زنجان بهائي و بابي ناميده مي‌شدند قصد ترور كنندگان وكشتن ناصرالدين شاه به عنوان عامل كشتار اصلي اهالي زنجان (و وزيرش اميركبير و به عنوان سازمان دهنده تشكيلاتي آن) و امام جمعه تهران به عنوان (مشروئيت دهند مذهبي به كشتار اهالي زنجان )و برخي افراد نظير حسنعلي خان كرد گروسي و يا عزيز خان كرد مكري و غيره بود، كه خان‌هاي طماع كردي بودند كه از خشمگين شدن دربار قاجار نسبت به مردم زنجان و روستاهاي اطرافش سوء استفاده مي‌كردند تا با همدست شدن با دربار و بعد از سركوب آنان به املاك زراعي و روستاي آنان دست درازي بكنند و لذا  در حادثه تسخير قلعه عليمردان خان افشار زنجان ،كه شورشيان در آنجا و نقاط ديگري شهر به مقاومت مي‌پرداختند دست داشتند).

گرچه حادثه ترور ناصرالدين شاه به دست صادق زنجاني، نظير حوادث ديگر ترورهاي شاهانه در طول تاريخهاي مختلف سلطنتي مردم ايران بودو نظير ترور آلب‌ارسلان سلجوقي به دست يوسف خوارزمي و يا ترور شاهرخ تيموري به دست احمد لر و يا ترور نادرشاه به دست نگهبانان خيمه‌اش و يا ترور آقامحمدخان قاجار به دست چند نوكرش كه قصد كشتن آنها را داشت و يا ترور كوروش كبير به دست يك عضو قبيله ماوراءالنهر   كه يك نوع حادثه تروريستي به حساب مي‌آيد ولي نظير آنان از نوع ترورهاي با انتقام‌گيريهاي شخصي نبود و يا در جهت جلوگيري از انتقام متقابل شاهانه نبود و بلكه  ويژگي خاص ديگري نيز داشت كه آنرا نظير ترورهاي گروههاي چريكي دوره‌هاي معاصر مي‌كرد كه تشكيلات گروهي و سازمان‌دهي دارند و نيز به شدت در سطح افكار عمومي جامعه قابل گسترش بوده و يا تاثيرگذار فرهنگي بر اقشار ديگر اجتماعي مي‌باشد و شايد بتوان گفت كه اين گروه ،اولين گروه چريكي ايران مي‌باشد. كه حدود سي و چند نفر را در بر مي‌گرفت و گرچه اين عمليات ترور ناموفق ماند و نتيحتاً همگي دستگير و به شديدترين وجهي كشته شدند ولي بقدري در رژيم قاجاريه ترس اجتماعي  ايجاد كرد كه قابل بيان نيست و شاه احساس مي‌كرد كه گرچه آنان دستگير شدند و سركوب شدند ولي امكان دارد كه اشخاص ديگري از آنان ياد گرفته و آنگاه به آحاد ديگر مردم ايران سرايت فرهنگي بكند و لذا يك رسانه دولتي (اعم از نويسندگان درباري و مورخين درباري و سخنرانهاي مذهبي دولتي و تجزيه و تحليل كنندگان حادثه مزبور در كوچه و بازار و بزرگان محلات شهرها) تشكيل شد و دائماً براي آنكه جلوي اقدامات اين قبيل از افراد را بگيرند اين حادثه را براي مردم و سياحان خارجي و نسل‌هاي آينده تفسير سياسي ـ مذهبي مي‌كردند و يا دائماً در منابر شهرها و جلسات دولتي و رسمي و نيمه رسمي و يا با مكانيسم‌هاي ترساندن همديگر توسط درباريان وبا انتساب كردن به اين گروه و يا به خاطر نشان دادن درجه وفاداري خود نسبت به شاه و يا بد گمان كردن وي نسبت به ديگران حادثه مزبور را به عنوان يك عمل ضد ديني و يا منتسب به با بيت دائما تبليغ سياسي مي‌گردند و نظير عمل معاويه و شگردهاي وي گرديد كه دائماً در منابر، طعن و لعن به علي (ع) را به مردم ياد مي‌داد و اينكه او از دين خارج شده است تا كسي احساس وفاداري به او را نكند و اين شگرد سياسي رژيم قاجاريه در منتسب كردن هر فرد به اين گروه مخالف و يا مخالفين فرضي آينده‌اشان چنان ترس عميقي در جامعه‌اي ايجاد كرد كه سلطنت ناصرالدين شاه را در طول پنجاه سال حكومتش به يكي از سيستم‌هاي استبداد مطلقه شرق تبديل نمود،طوري كه اغلب مردم ايران در معرض اتهام عقيده بابي بودن قرار گرفته‌ بودند و حتي سيد عبدالله بهبهاني و سيد محمد طباطبايي كه از طرفداران مشروطه بودند به عنوان طرفداران عقيده بابي ناميده مي‌شدند و كتاب شرح رجال مهدي بامداد پر از اين نوع شخصيت‌هاست كه اتهام مزبور به آنها زده شده است وليكن مشروطيت كه يك نوع تحول نهاد سياسي در گنجانيده شدن خواسته‌ي ديگران در كنار خواسته شاه است (به عنوان خواسته قانوني و قانونگذاري در كنار خواسته شاه تلقي مي‌شد) با شگرد مزبور براي مخالفان هيچ‌گونه جايگاهي در جامعه ايجاد نمي‌كرد كه آنها از طريق نهادهاي مردمي و غير دولتي خود اين نوع خواسته را بيان بكنند زيرا از چهار منبع اقتداري كه در علم مديريت بحث مي‌شود همه مخالفان شاه فاقد آنهارا بودند تا بتوانند با تكيه به آن منابع اقتدار خواسته خود را در جامعه اجرا كرده و يا حتي به مرحله بيان شفاهي و كتبي آن درآورند زيرا بالافاصله انگ خروج از دين و بابي شدن مي‌خوردند كه خونشان نيز مباح مي‌گرديد ولي كاركرد سيستم رسانه دولتي قاجاريه برعليه خودش شدكه آن را به نفع خود طراحي اجتماعي كرده بودندو مثل هر پديده اجتماعي ديگر كه داراي دو نوع كاركرد منفي و مثبت مي‌باشد و قاجاريه نيزسعي داشت كه از كاركرد مثبت آن در جهت ارعاب مردم ايران و توليد ترس در آنان استفاده اجتماعي بنمايد ولي در طول 50 سال حكومت استبدادي ناصرالدين شاه كم كم كاركرد منفي اين رسانه تبليغي ـ فرهنگي دولتي به نفع مردم ايران تغيير كرد و كاركرد اجتماعي مثبت آن به نفع رژيم شاه و سلطنت قاجاريه تغيير موازنه داد  و نظير شمشير دو لبه دوموكلس عمل كرد كه  مردم و منورالفكرها و روحانيون ايران توانستند  بالاخره امكان بيان خواسته‌هاي خودشان را از شاه بر زبان بياورند كه به علت حوادث اجتماعي سركوب مردم زنجان و شكل‌گيري حادثه ترور شاه و متعاقبا  باشكل‌گيري نهاد تبليغي سيستماتيك سلطنتي مزبور بر عليه مردم بود. و براي اينكه مسئله روشنتر بشود بايد بيان كنم كه مورخين دولتي قاجاريه از اولين كساني بودند كه نظير مولف ناسخ‌التواريخ و با اختصاص ده صفحه به حادثه شورش زنجان  با ناميدن آنان با ادبيات سياسي ـ دولتي بابيت در كتاب خود، اين پديده را آغاز كرد ند  و عيناً اعتضادالسلطنه مورخ ديگر دربار قاجاريه و با نقل همان مطالب در يك مجموعه به نام فتنه باب در زنجان علاوه از منتسب كردن آن به باب آن را با ادبيات سياسي كلمه فتنه عنوان گذاري كرد و نيز مورخ ديگر قاجاريه در كتاب حقايق‌الاخبار ناصري و در صفحات 116 و 117 و صفحات ديگر آن  اين حادثه  ترور شاه را و با عنوان كردن آنها به عنوان بابيت اقدام نمودو نيز مولف ديگر دربار قاجاريه بنام رضا قلي‌خان هدايت در كتاب روضه‌الصفا  ي خودهمين نوع مطالب را تاريخ نويسي كرده و لذا بسياري از مردم ايران نيز كه از طبقه عوام بودندومتاثر از طبقه  بزرگان شهرها عيناً به تفسير فرهنگي اين نوع حوادث زنجان و حادثه ترور شاه و غيره مي‌پرداختند و يا آن را به اكثر سياحان و جهانگردان فرنگي بازگو  ميكردندو آنان نيز با همين ادبيات مردم كوچه و بازار مطالب مزبور را عيناً در كتاب‌هاي سفرنامه‌هاي خود-  ولي با اندكي همدردي با سركوب شدگان نقل مكتوب  ميكردند و لذا بسياري از سفرنامه‌هاي سياحان اروپايي در اين دوره راجع به حادثه زنجان و يا حادثه ترور شاه به  نقل از اين افراد است كه به علت ازدياد اين كتب به آنها اشاره نمي‌شود و تنها به خاطرات ليدي شيل ( همسر وزير مختار انگليس در صفحه 131) مي‌پردازيم كه مي‌نويسد: امسال هم (سال 1850 ميلادي )7 نفر بابي را به جرم طرح نقشه سوء قصد به جان صدراعظم (اميركبير) در تهران اعدام كردند كه سرنوشت اين چند تن شوربخت و اجراي چنين مجازات هولناكي درباره آنان وبدون ارتكاب هيچگونه جنايتي احساسات عمومي را شديداً برانگيخت و علاوه بر اينكه به گسترش هر چه بيشتر بابي‌گري در تهران كمك كرد كاملا نشان داد كه اين قصاص جز يك بهانه جويي بي دليل چيز ديگري نبوده است و يا در سفرنامه اورسل در صفحه 286 مي‌نويسد چهارسال بعد در سال 1852 سه نفر بابي در جاده نياوران بر عليه شاه سو قصد كردند به اين مناسبت تعدادي زيادي در تهران دستگير و توقيف شدند و يا مولف كتاب سه سال دربار ايران در ص 157 مي‌نويسد در نتيجه اين پيشامد يك عده بابي در تهران به بدترين وضع و به كيفياتي از بي‌رحمي كه عقل جن نيز به آنها نمي‌رسيد و درباريان به خيال تقرب بيشتر به شاه آنها را اختراع كرده بودند كشته شدند و كتاب شرح حال رجال ايران جلد 4 صفحه 259 نيز در اين باره مي‌نويسد پس از اين سو قصد حكم قتل‌عام بابيان صادر و اكثر آنان  رادر سراسر ايران به قتل رسانيدند و از اين تاريخ است كه مهاجرت بابي‌ها به خارج از مملكت آغاز مي‌گردد و ادوارد براون  نيز در كتاب انقلاب ايران از صادق زنجاني نوكر ملا شيخعلي مي‌نويسد كه اين سو قصد در آن موقع منجر به شكنجه و آزار هولناكي براي بابي‌ها گرديد و تاريخ نويس‌هاي دوران معاصر نيز به تبعيت از تاريخ نويس‌هاي دوره‌ي قاجاريه همين نوع اظهار نظرها را كرده‌اند و از جمله فريدون آدميت و يا فشاهي در كتاب«واپسين جنبش قرون وسطايي» خود همين نوع اظهار نظرها را دارند و يا  سفارت روس و سفارت انگليس نيز با همين ادبيات دربار قاجاريه آنان را در اسناد سفارت خانه خود نام گذاري كرده و برخي گزارش‌ها در مورد اين حوادث مي‌دهند و از جمله در سند شماره 22 گزارش سفير دالگوركي به وزير امور خارجه شوروي در سال 1851 ميلادي كه مي‌نويسد: اين طور به نظر مي‌رسد كه بعد از واقعه زنجان  بابيان باز ساكت نشده و خوف به دل آنان راه پيدا نكرده و درصدد تهيه شورش و اغتشاش جديدي مي‌باشند و دولت كه نسبت به آنان هيچگونه شفقتي را جايز نمي‌داند و براي از بين بردن آنان از هر وسيله بشود استفاده مي‌كندو عده‌اي از آنان را اخيراً در شهر به قتل رساندند و در سند 23 همين سفير روس  هم در اوت 1852 نيز آمده است: و اخيراً به مناسبت سو قصدي كه نسبت به شاه‌ شد دولت كليه‌ي افراد منتسب به اين فرقه را تعقيب و زنداني مي‌كند و طبق اطلاعاتي كه به دست آمده عده‌اي زيادي از آنان در تهران مخفي مي‌باشند كه در بين انهااز هر طبقه وجود دارد و در سند شماره 42 مارس سال 1851 سفارت انگليس نيز چنين آمده است: چهار بابي ـ از زندانيان زنجان ـ چند روز پيش در اين جا اعدام شدند، چندين نفر ديگر از پيروان اين مسلك در تهران زنداني هستند كه اغلب آنها در عنفوان شباب به سر مي‌برند و امروز من پيامي براي امير نظام فرستاده و اظهار اميداوري كردم كه از اعدام اين اشخاص صرف نظر شود و يادآور شدم براي اينكه بابي‌ها به عنوان ياغي شناخته شوند همين مقدار خونريزي كافي به نظر مي‌رسد و ديگر در شان شخص روشنفكري چون شما نيست كه در تصورات و اعتقادات ذهني هر طبقه مستقيماً دخالت كنيد و اين در حالي است كه خيلي‌ها مثل فريدون آدميت و ديگران اميركبير را روشنفكر دانسته و يا گاهي فيلم و سريال درباره او ساخته مي‌شود و در حالي كه رابطه مردم بيگناه زنجان با محمدعلي باب تنها يك حادثه زودگذر و اتفاقي بود كه در طي آن وقتي محمد علي باب را از شيراز به قلعه چهريق و به عنوان زنداني تبعيدي مي‌بردند، شيخ محمدعلي زنجاني سركرده شورشيان زنجان تنها چند دقيقه و يا مدت كوتاهي با وي در كاروانسراي حاجي معصوم بيرون دروازه تبريز زنجان و به عنوان همدردي اجتماعي ملاقات نموده و در حالي كه قزاقان بليس همراه محمدعلي باب  بودندكه او را به قلعه چهريق مي‌بردند و لي مجبور بودند كه شبانه در كاروانسراي خارج از شهر زنجان استراحت بكنندواز اين رو مانع هر نوع رد و بدل ايد ئولوژيكي عقايد بين آنان مي‌شدند ولي درباريان قاجار همين ملاقات اندك را سوژه خوبي براي بابي عنوان كردن دو سوم مردم شهر زنجان يافته بودند كه از سالها قبل از محمدعلي  باب به مخالفت با رژيم قاجاريه پرداخته بودند و حتي در دوره محمد شاه  هم حاكم او را نيمه جان از شهر بيرون كرده بودند كه ناسخ‌التواريخ به آن اشاره دارد و يا شيخ محمدعلي زنجاني سالها در تبعيد محمدشاه در تهران بود. … آري. كتاب  ناسخ‌التواريخ در صفحات 1190 الي 1192 خود نحوه قتل فجيع تعدادي از همين افراد را بعد از حادثه ترور ناموفق ناصرالدين شاه بيان مي‌كند و مي‌نويسدكه : نجف خمسه‌اي را به مردم شهر سپردند تا با چوب و سنگ، زمين را از خونش لعل رنگ كردند و حسن خمسه‌اي را نصرالله‌خان سالار خوان و خدمتكاران مطبخ خاص مقتول ساختند و صادق زنجاني ملا زم ملا شيخ علي كه روز نخست در پاي اسب شاهنشاه از پاي در آمد فرمان رفت تا جسد او را به چند پاره كرده و از دروازه‌هاي شهر (منظور شهر تهران) بياويختند و در دو صفحه بعد نيز به نقل نحوه قتل افراد ديگر مي‌پردازد. و  ياحقايق‌الاخبار ناصري نيز در صفحه 117 خود و در ذيل واقعه سال 1268 هجري مي‌ نويسد : نجف خمسه‌اي را كسبه بازار و حسن خمسه‌اي را ناظر و مطبخيان  و شربت‌داران و صادق زنجاني  راكه ملتزمين ركاب به قتلش پرداختند، جسد پليدش را پاره‌پاره در دروازه‌هاي شهر زينت قناره نمودند و در صفحه 116 نيز نحوه قتل فجيع افراد ديگر را نظير ناسخ‌التواريخ برمي‌شمارد و اما شرح واقعه ترور ناصرالدين شاه چنين بود كه بعد از قتل عام وحشتناك دو سوم اهالي  شهرزنجان ،تعدادي از همشهريان آنان در صدد برآمدند كه مدتي بعد در شهر تهران ،انتقام خون همشهريان بي‌گناه خود را از شاه بگيرند و به همين دليل يك گروه تشكيلاتي درست كردند كه مولف مرات‌البلادان در صفحه 1136 خود تعداد آنان را 32 نفر مطرح مي‌كند و  ياحقايق الاخبار در صفحه 116 آنان را 36 نفر در دهات و نفس شهر تهران معرفي مي‌كند و متن مرات‌البلدان در مورد حادثه ترور چنين است: و دوازده نفر كه داوطلب شدند هر يك به سلاحي مسلح گرديدند كه به نياوران آمده و در كمين و منتظر وقت باشند و باقي در خانه سليمان خان مهيا بودند كه اگر موقع فساد شود بيرون تازند و در سطرهاي بعد ادامه مي‌دهد وقتي سلطان از قصر نياوران به عزم شكار سوار شده بود 3 نفر از فرقه مطروده كه در زير جامه خود به تپانچه و قمه مسلح شده و در زي متظلمين و عارضين ـ در محلي كه هنوز ملتزمين ركاب اعلا، تماماً به هم نپيوسته  بودندجلو اسب سواري و راه آمده و چند تپانچه خالي كردند ولي تيرها خطا كرده مگر يكي از آنها كه ساچمه داشت و در همان صفحه ادامه مي‌دهد : معلوم شد محمد صادق نامي كه خود را به اسب سواري همايون رسانيد و تپانچه خود را خالي كرد نوكري ملعون بوده و اسباب اسلحه حرب را آن خبيث داده و خلاصه 32نفر از فرقه مطروده گرفتار شدند. و سند شماره 99 اوت 1852 سفارت انگليس در مورد سو قصد مزبور به شرح زير است:

سوء قصد دامنه‌داري ديروز براي قتل شاه به عمل آمد اعليحضرت در اردوي تابستاني خود در فاصلة چند ميلي تهران اقامت دارد. وي تازه سوار بر اسب شده بود تا عازم يك سفر چند روزة شكار شود كه سه نفر ـ يا به طوري كه بعضيها مي‌گويند شش نفر ـ به او نزديك شدند، چنانكه انگار قصد دارند عريضه‌اي ـ همان‌طور كه در اين كشور معمول است ـ به وي تقديم كنند. يكي از آن افراد دستش را روي جامة شاه نهاد، و هنگامي كه دستش عقب زده شد هفت تيري را از كمرش بيرون كشيد، يكي از همكارانش در همين موقع دهانة اسب شاه را گرفت. حيوان كه ديد جلويش گرفته شده است عقب رفت، و وزير ماليه كه افتخار شرفيابي داشت شاه را از اسب پايين كشيد. گلوله در صلب شاه اثر گذاشت ولي تپانچه كه فقط با ساچمة كبلك زني و تنها چند چارپاره پر شده بود، فقط زخمي سطحي توليد كرد.

و سند مزبور ادامه مي‌دهد قاتل در اجراي هدف خود چنان مصمم بود كه بلا درنگ خنجر بزرگي را بيرون كشيد، و عليرغم برداشتن چندين زخم بسيار سخت، به قتل شاه اصرار مي‌ورزيد و امعاء و احشاء يكي از ملازمين را مي ديد و از كوشش خود دست‌بردار نبود تا به قتل رسيد. دو تن از آنها بشدت مجروح شده بودند در خلال اين احوال، دو گلولة ديگر نيز به شاه شليك شد. نخستين خبر اين سوء قصد با اعلام اين گزارش توام بود كه “شاه كشته شده است”. اردوي سلطنتي از هم پاشيده شد و جمعيت به سوي تهران هجوم آوردند. دكاكين بلا درنگ بسته شدند، و در مدتي كوتاه طبخ‌نان قطع شد، و همه به تكاپو پرداختند تا براي وقايع آينده مقداري آذوقه ذخيره كنند. ولي غارت و چپاول و يا شلوغي و نا امني ايجاد نشد. امروز براي اطمينان خاطر مردم و خاطر جمع ساختن آنها از سلامت وجود شاه يك صد و ده تير توپ شليك شد. افراد انبوه قشون مستقر در مجاورت تهران و همچنين جامعة روحانيت و مقامات مملكتي مجاورت تهران و براي ديدار شاه به اردوي سلطنتي رفتند و به شكرانة سلامت وي ادارات و دواير دولتي و بازار چندين شب چراغاني كردند. و حادثه مزبور چنان اهميت داشت و براي اينكه مردم ايران به اغتشاش كشيده نشوند دستور داده شد تا همه جاي ايران چراغاني شود و مرات‌البلادان هم در ص 1137 جلد 2 خود آن را اعلام مي‌كند و مي‌نويسد: و مژده سلامتي وجود مسعود مبارك را عاجلا چاپاران به اصغاء بلاد ممالك محروسه رسانيدند و براي آن كه ذات ملكوتي صفات همايون از اين فتنه و خطر محروس ماند عموم اهالي ايران جشنها گرفتند و شهرها را آئين بسته چراغان كردند. و كتاب بهائيان نيز در ص 611 خود درباره ترور مزبور چنين مي‌نويسد: سه نفر از آن جماعت…. از پناه ديوار و اشجار بيرون دويده به رسم دادخواهان استعانت نمودند يكي از رفقاي سه گانه كه از اهالي زنجان بود بي‌محابا و حفظ طريقه ادب قصد قريب حضور مبارك نمود. ملتزمين ركاب هي بر وي زدند و به التزام ادبش امر نمودند. چون ممانعت را ديد و از نزديك شدن زياده از  آنچه دست داده بود مايوس گرديد، طپانچه‌اي كه در زير بالاپوش مي‌داشت برآورده به جانب وجود مبارك سر داد. گلوله خطا نمود ولي آ شوب و انقلاب در ملتزمين ركاب و سواران همراهان روي داده به هم برآمدند در اين اثنا رفيق ثاني بيرون تاخت. نعره‌زنان طپانچه‌ي ديگر رها ساخت…. گلوله رد گشت، يك نفر از ملازمان ركاب دشنه بردهان نحسش زد، با اين جراحت طپانچه ي خالي را از دست داده خنجر از كمر كشيده به قصد مقصود خويش حمله‌ور گرديد چند نفر را مجروح گردانيد تا آن كه به دركات جحيم واصل گرديد در اين حيص و بيص رفيق ثالث از مقابل بيرون تاخت ذات اقدس شاهنشاهي را هدف گلوله ي طپانچه‌ي ديگر ساخت. آن هم به پهلوي مبارك رسيده از زير پوست دويد از بالاي شانه بيرون شد. چنان كه بحمدالله والمنه به استخوان اذيتي نرسيد و ادامه مطلب چنين است: چون ظاهر بود كه از انتشار اين اخبار اختلال و فتور در امورات نزديك و دور روي خواهد نمود، لهذا به تمامي ممالك محروسه‌ي ايران فرامين قضا جريان شرف صدور يافته مصحوب چاپاران دولتي به سرعت روانه گردانيد كه قبل از رسيدن خبر وحشت اثر، به توسط چاپاران، بلا د و امصار را استحضار حاصل آيد. و جراحان به معالجه‌ي جراحت مشغول گرديدند. و بعد از جريان مزبور سي و چند نفر از اعضاي تشكيلات مزبور دستگير و به انحاء بسيار فجيعي به قتل رسيدند كه هم ناسخ‌التواريخ و هم حقايق الاخبار آن را نوشته اند و تاريخ پزشكي ايران سيريل‌الگود نيز در ضمن اقدامات دكتر كلوكه كه به معالجه شاه پرداخته بود وآ نرا در صفحات557و558و559 خود چنين مي نويسد و نمايش عجيب و شرم‌آوري از طرف دربار ترتيب يافت كليه ماموران عاليرتبة دولت به صورت مامور اعدام در آمدند و هر يك از ادارات حكومت به جلب متهمان به شركت در توطئة سوء قصد به شاه مشغول شدند ،وزير امور خارجه، وزير دارايي، پسر صدراعظم، ژنرال آجودان ارتش و رئيس ضرابخانه هر كدام دستور داشتند وقتي متهمي به آنان سپرده مي‌شد اولين گلوله را به وي شليك يا اولين ضربت شمشير را بر او وارد آورند كار قتل بعدا وسيلة افراد زير دست انجام مي‌گرفت توپخانه‌، پياده نظام، سواره نظام توپخانة شترسوار، هر يك در اين قرباني‌ها سهمي داشتند. حتي روحانيون هم در اجراي اين كشتارها شريك بودند. حكيم‌باشي يعني ملامحمد قبله وقتي خود را با زندانيان رويه‌رو ديد استدعا كرد او را از وظيفة اجراي حكم قتل معاف دارند زيرا پزشكان طبق يك اصل كلي مي‌بايستي از قدرت خود براي حفظ حيات افراد انساني - نه براي گرفتن جان آنان  -استفاده كنند دكتركلوكه نيز اظهار داشت كه در طي انجام وظايف روزانه آن قدر از مردم را به آن عالم فرستاد  ه است كه ديگر نمي‌تواند چيزي بر آن‌ها بيفزايد و با اين دليل خود را از اجراي چنان وظيفة وحشتناكي خلاص كرد.

آري بعد از واقعه اجتماعي مزيور حكومت وحشت و يا حكومت ترور بر سرتاسر ايران حاكم گرديد و نظير همان حكومت تروري بود كه بعد از انقلاب فرانسه اتفاق افتاده بود و در آن يك سيستم رسانه دولتي قاجاريه شكل گرفت كه هر نوع اظهار نظر اجتماعي و يا دگرانديشي و يا ابراز نظرياتي برخلاف نظر شاه و يا حكامش را  به شدت سركوب مي‌كرد و يا انگ بابي شدن و خروج از دين و انتصاب به گروه مزبور را مي‌خورد كه در سرتاسر دوران حكومت ناصرالدين شاه و مدتي بعد از آن نيز در زمان مظفرالدين شاه  همين روندادامه داشت ولي باز ميرزارضاي كرماني به تبعيت  از صادق زنجاني و با تحريك سيدجمال‌الدين اسدآبادي ترور موفق ناصرالدين شاه را انجام داد اما در طي اين مدت  ،كاركرد مثبت ترس آفريني حكومت ترور به كاركرد منفي و به تدريج تبديل شد و در سرتاسر مردم ايران مخالفت با شاه را سازماندهي فكري كرد. كه  مشروعيت ايران نتيجه اجتماعي آن است.