ريشه اقوام ترك زنجان

از منقشلاق خوارزم تا منطقه زنجان

 

تاريخ اجتماعي افشارهاي اوصانلوي زنجان ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ ماهنامه فرهنگي ،اجتماعي بايرام ـ سال دوم ، شماره 17 ـ  اسفند  1387 ـ ص 5

بسياري از اقوام مختلف دنيا و از جمله اقوام اروپايي، اقوام مهاجر از قاره بزرگ آسيا هستند كه قاره پر جمعيت و بزرگ بوده و در اغلب ادوار تاريخي سر ريز جمعيت آن براي يافتن چراگاههاي جديد و يا به دليل فشارهاي سياسي ساير اقوام آسيايي همسايه اشا ن مهاجرت جمعيتي و كوچ‌نشيني جمعيتي به حوزه جغرافيايي اين كشورهاي كنوني جهان كرده‌اند و مارك بلوخ فرانسوي در كتاب جامعه فئودالي خود ريشه بسياري از مهاجرين اروپايي را شكافته است و منابع ديگر تاريخي هم منشا بسياري از قوميت‌هاي كنوني جهان را بيان كرده‌اند كه اغلب ريشه آسيايي داشته‌اند و از جمله كشور ايران در مقاطع مختلف تاريخي، پذيراي اقوام مختلف آسياي مركزي بوده‌ است و از جمله مهاجرت‌هاي مزبور، مهاجرت اقوام ماد و اقوام پارت و يا اقوام سلجوق و غيره از آسيايي مركزي به  فلات ايران بوده است و هر سه هم اقوام ترك آسياي مركزي بودند كه در منطقه معتدل آسيا بودند و از نظر انسان شناسي جسماني  هم از نژاد سفيد پوست آسيا هستند و به همين دليل در منابع تاريخي از مادها به عنوان ماداي ابن ترك ياد شده اسث ويا از پارت‌ها يا اشكانيان به عنوان اقوام ديگر ترك ماورالنهر و يا از سلجوقيان ترك آسياي مركزي مي‌توان نام برد كه ساكنان كنوني زنجان  هم بخشي از تركان جديد از آسياي   مركزي هستند كه در دوران سلجوقيان به ايران آمدند و سلجوقيان شاخه‌اي از اقوام ترك اوغز بوده و به خاطر آنها اين منطقه از آسيايي مركزي را هم مدتها اويغورستان و يا اوغوزستان مي‌ناميدند و زبان تركي آنان را زبان اويغور مي‌نامند و هنوز امروزه برخي‌ها فكر مي‌كنند كه زبان اويغور  زبان مغولي است و در حالي كه مغولها از نژاد زرد آسيايي هستند و از نظر انسان شناسي جسماني و مشخصات فيزيكي بدن هم   با اقوام سفيد پوست ترك تفاوتهاي  مختلفي دارند و اگر هم مغولهامدتي به زبان تركي اويغوري مي‌نوشتند به خاطر آن بود كه خود مغولها از نظر درجه تمدني به آن مرحله نرسيده بودند كه داراي زبان مكتوب  نوشتاري باشند و درمرحله ماقبل خط بودند وبه همين دليل در سيستم اداري خود تعداد زيادي كاتبان دانشمند اويغوري ترك را استخدام كرده‌ بودند تا امور اداري آنان را با همان  زبان تركي خود مكتوب بكنند و به همين دليل هم  امروزه خيلي‌ها تصور مي‌كنند كه زبان مغولها،  همان زبان اويغوري است و نيز در زمان تيمور لنگ ابن عر بشاه دركتاب عجايب المقدور  خود از اين زبان اويغوري ياد كرده است كه داراي چهارده حرف براي نوشتار بوده است و درگذشته اولين بار ابن فضلان در قرن چهارم و در ص 133 سفرنامه خود ازاين قبيله ترك قفچق (قفشود و قفشت) در منطقه بالاي خوارزم ياد مي‌كند كه هنوز در اين دوره تاريخي تركان سلجوقي به ايران نيامده بودند و بخشي از اين قبيله ترك قفچق  هم بعدها و در دوره سلجوقيان ساكن استان زنجان شدند و در دهات و شهرهاي آن به زندگي جديد اجتماعي خود پرداختند و به همين دليل است كه كتاب زبد‌ه‌التواريخ كه يك كتاب  تاريخي دوره سلجوقي است و در ص 201 خود، زنجان را مكان گاه بني قفشود تركمان مي‌داند و نيز به نقل صفحات 656 و 657 كتاب حبيب‌السيرهم منقشلاق خوارزم را مكان اقوام ترك و از جمله تركان قنقلي و قفشود يا قفشت مي‌داند و احتمالا اين منطقه منقشلاق خوارزم از مكانهايي بوده كه اقوام ترك مزبور زمستانها را به عنوان مكان قشلاقي خود انتخاب مي‌كردند و به همين دليل اين ناحيه  را منقشلاق مي‌ناميدند و امروزه اين ناحيه را در شمال شرقي درياي خزر خليج منقشلاق مي‌نامند و بعلاوه اين قوم ترك حتي كلمه تركي گزر را هم كه به كلمه خزر تبديل شده است به نام اين درياچه بزرگ قاره آسيا داده‌اند و در زمان سلجوقيان بخشي از اين طايفه قفشود از منطقه منقشلاق خوارزم به منطقه زنجان و دهات و شهرهاي آن آمده و ساكن شدند و به همين دليل است كه كتاب تاريخ سلاجقه در ص 117 خود مي‌نويسد كه چگونه القفشت همراه آلب‌ا‌رسلان به ايران مي‌آيد و سپس به تبريز رفته و از آنجا به فتح بيزانس روم مي‌رود و در جنگ با امپراتور رم شرقي يا بيزانس  شخص امپراتور به دست يكي از اعضاي اين ايل قفشود دستگير مي‌شود كه جزو ساكنان زنجان شده بودند و همين امر بعدها باعث نفوذ سياسي اين اقوام در منطقه زنجان و در دوره سلجوقيان مي‌شود و لازم به يادآوري است كه اعراب تا قرن پنجم هجري نتوانسته بودند امپراتور رم شرقي را در منطقه بيزانس يا منطقه كنوني تركيه شكست بدهند و يا  اسلام را به آنجا صادر كنند و تنها شكست آنان به دست تركان سلجوقي در قرن پنجم بود و لذا كتاب تاريخ سلاجقه و خوارزمشاهيان در ص 117 خود به دستگيري امپراتوري بيزانس به دست يكي از افراد ايل قفشود اشاره مي‌كند كه ساكن زنجان شده بودند  و يا از متن برخي از سطور كتاب تاريخي زبد‌ه‌التواريخ كه در ص 201 آن آمده است بر مي‌آيد كه بني قفشود تركمان كه ساكن زنجان بوده و مقامگاه اين ايل بعد از آمدن سلجوقيان به ايران در اين شهر بوده است و آنان بخشي از تركهاي غز بودند كه قبلا در ماوراءالنهر زندگي مي‌كردند و علت اينكه در اين كتاب از آنان با كلمه بني قفشود (و به معني فرزندان قفشود يا قفشت) ذكر شده است به خاطر آن بود كه در اين دوره آنان اسلام را پذيرفتند و به تبعيت از اعراب مدتي ايل خود را با كلمه بني عربي مي‌ناميدند و گاهي هم آن را با كلمات ايل قفشت يا القفشت و يا آل قفشت مي‌ناميدند كه يك نوع تغيير كلمه است.

ونيز لازم به ياد آوري است كه اقوام ترك ساكن در منطقه زنجان و روستاهاي اطرافش و برخي از شهرهاي آن تا قبل از سال 458 هجري در منطقه منقشلاق خوارزم زندگي مي‌كردند كه يك نوع منطقه قشلاقي در كنار درياي خزر براي زمستان گذراني آنان بود و اين منطقه در دشت‌هاي قبچاق و يا قفچاق قرار دارد كه اين ايل نام قفچوق و يا قفشت خود را به اين دشت نيز داده بودند و بعد از آمدن سلجوقيان به ايران، آنان هنوز در منطقه خود باقي مانده بودند و ابن فضلان در قرن چهارم نحوه زيستن آنان را از نزديك ديده و در ص 133 كتاب خود از آنان به نام قبيله قفچوق ياد مي‌كند وليكن بعد از آنكه سلجوقيان به ايران آمدند و در اين سرزمين حاكم شدند  قبيله قفچوق يا قفشود سر از اطاعت فرمانداران آنان در اين منطقه خوارزم پيچيدند و بر ديگر قبايل ترك خويشاوندشان شورش كردند كه تازه در ايران به قدرت رسيده بودند و لذا آلب ارسلان سلجوقي از ايران دوباره براي سركوبي آنان راهي منطقه سابق ايلي اجداد خود مي‌شود و ص 670 كتاب روضه‌الصفا اين پديده تاريخي را روشن مي‌كند و در اين باره از قول آلب‌ارسلان سلجوقي در سال 458 هجري مي‌نويسد: و ما اكنون عازم خوارزم هستيم تا به قفشت و به جازغ و بعضي دشمنان ديگر گوشمالي دهيم تا اينكه در دهم محرم سال 458 به خوارزم مي‌رسد و در اين مقابله، اقوام ترك جازغ و قفشت كه به نقل همين كتاب 30هزار سوار داشتند و آلب‌ارسلان سلجوقي ترك كه به نقل همين كتاب در اين سفر 130 هزار سوار داشت به مقابله پرداختند تا اينكه به نقل همين ص كتاب روضه‌الصفا جنگ ميان آنان در پيوست و در اين حال سپاه آلب‌ارسلان از عقب رسيد و در نتيجه جازغ منهزم گرديد و سلطان كس فرستاد و قفشت را طلب كرد و قفشت در مقام اطاعت درآمد و سلطان از گناه قفشت در گذشت و به سوي خوارزم بازگشت و در ص 75كتاب زبده‌التواريخ از وي به عنوان امير قفشت ياد شده است كه نظير سلجوق رئيس قبيله بوده ولي نظير وي بقيه اقوام ايل نيز با نام او شناخته مي‌شدند و متن كتاب زبد‌ه‌التواريخ در اين باره چنين است: پس از چندي سلطان از كرمان به خراسان رفت و سپس رهسپار منقشلاق شد و امير قفشت را در حصار گرفت تا از دژ‌اش به جبر به زير آورد و پس از آن از او درگذشت و به قلعه‌اش باز گردانيد و سپس زيارت گور نياي‌اش امير سلجوق مشتاق شد و ياقوت حموي هم در ص 215 كتاب خود در مورد منقشلاق مي‌نويسد كه دژ استواري است در مرزهاي خوارزم و در نزديكي دريايي كه جيحون در آن مي‌ريزد و هما نطوريكه گفتيم در اوايل شكل گيري دولت سلجوقي در ايران، برخي از اقوام ترك كه نظير ايل قفشت نيز نظير طايفه سلجوق از تركان غز بودند و همراه سلجوقيان به ايران نيامده بودند ولي به خاطر رقابت سياسي با سلجوقيان به راحتي زير حكومت آنان نرفتند و بر حكام محلي آنان شوريده و برخي راههاي بازرگاني منطقه خوارزم را مي‌بندند و لذا همانطوري  كه گفتيم آلب‌ارسلان سلجوقي براي سركوبي آنان از ايران باز مي‌گردد و اقوام ترك مزبور براي مقابله با آنان در دژ منقشلاق جمع شده و آماده مقابله با ارتش سلجوقيان مي‌گردند و همين كتاب زبده‌التواريخ در ص 64 خود نحوه شورش قبيله قفشت يا قبيله قفچاق را مي‌نويسد: كه چون يك چند پس از آن خدايگان خوارزم سركشي كردن گرفت و ملك داود آهنگ خوارزم كرد و هزار اسب به هفته بگشود و سپس شهرستان گرگانج امير قفجاق (نام قديم خوارزم) نيز بدو پيوست و اين امر نشان مي‌دهد كه ايل قفشت كه شاخه از تركان غز اين منطقه بودند و قبل از اين تاريخ دين شمن پرستي داشتند و ابن فضلان هم در قرن چهارم هجري  از دين و مراسم اجتماعي و نحوه عقايد و فرهنگشان در كتاب سفرنامه خود بحث كرده است و بعد از اينكه آلب‌ارسلان در سال 458 به سركوبي آنان اقدام مي‌كند اسلام مي‌آورند و در اين جريان اجتماعي احتمالا آلب‌ارسلان از قبيله قفشت يا قفشود مي‌خواهد كه آنها را در گشودن سرزمينهاي جديد همراهي بكند و همراه او به ايران بيايد و لذا ص 117 كتاب تاريخ سلاجقه و خوارزمشاهيان در اين باره مي‌نويسد كه چگونه القفشت (رئيس قبيله مزبور) همراه آلب‌ارسلان به ايران مي‌آيد و سپس آلب‌ارسلان به تبريز رفته و از آنجا به فتح بيزانس رم مي‌رود و در اين جنگ يكي از اعضاي ايل قفشت، امپراتور رم شرقي را دستگير كرده و با اين عمل خود باعث متلاشي شدن دولت بيزانس مي‌گردد كه در اين ص تاريخ سلاجقه به آن اشاره شده است و بعلاوه كتاب سلجوق نامه ظهيرالدين نيشابوري نيز در صفحات 24 و 25 خود به اين مطلب اشاره مي‌كند و بعلاوه كتاب تاريخ گزيده مستوفي نيز در ص 433 خود به اين امر اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: در ملاجرد فريقين بهم رسيدند، حرب كردند و قيصر به دست غلامي القفشت نام اسير شد و عجب آنكه عارض به وقت عرض از غايت حقارت جثه، نام او نمي‌نوشت و سلطان گفت بنويس شايد كه قيصر را خود او گيرد و آن فال راست آمد و واقعه جنگ با بيزانس در ملازگرد (ملازجرد) در سال 462 هجري اتفاق افتاده است و اين امر نشان مي‌دهد كه استقرار اقوام ترك قفشت در منطقه استان زنجان و روستاها و شهرهاي آن در فاصله سالهاي 458 هجري الي 462 هجري بوده و قبل از آن تاريخ اغلب اقوام قديمي منطقه زنجان به دليل انواع درگيريهاي قومي و مذهبي يا از بين رفته بودند و يا املاك آنان در دست سران اقوام عرب بود و وقتي قبيله قفشت و يا قفشود و قفچوق كه نظير سلجوقيان شاخه‌اي از تركان غز بودند،  در اين منطقه ساكن شدند اين شاخه قبيله‌اي تركان مزبور حدود 12 الي 15 هزار خانوار بودند كه اغلب مردان خانوارهاي مزبور در حوادث جنگي شركت مي‌كردند و به همين دليل در سال 500 هجري كه در نيمه‌هاي اوليه آمدن آنان به ايران بودو حدود 12 هزار نفر آنان در محاصره قلعه‌هاي اسماعيليان شركت كردند كه منابع تاريخي به آن اشاره دارند و در اواخر دوره حكومت سلجوقي حداقل 50 هزار خانوار در منطقه استان زنجان و آذربايجان بودند كه منابع تاريخي و به نوشته صفحات 198 و 199 كتاب زبده‌التواريخ در سال 586 هجري 50 هزار مرد جنگي و يا احتمالا خانواده ايلي از آنان در اين نقطه ايران اعلام كرده است و به همين دليل در ص 198 اين كتاب ذكر شده است و مي‌نويسد كه سلطان طغرل (منظور طغرل سوم)از اصفهان به آذربايجان رفت و به عزالدين حسن ابن‌ قفچق پيوست و بدين سان جمعي انبوه شدند كه پنجاه هزار تركمان با ايشان بود و آنان آهنگ اٌشنه و خوي و سلماس كردند و يا ص 199 اين كتاب مي‌نويسد كه دژ عزالدين حسن ابن قفچوق در نزديكي زاب بود (منظور رودخانه زاب در منطقه آذربايجان غربي است كه به دجله مي‌ريزد و اين امر نشان مي‌دهد كه محدوده استقرار اقوام مزبور چگونه بوده است)

آري قسمت مهمي از ايل ففچوق يا قبچاق و يا قفشود و يا قفشت در منطقه دهات و شهرهاي استان زنجان ساكن شدند و مدتها در منطقه كوههاي ييلاقي تخت سليمان و انگوران تا دشت‌هاي گرم ساوه و قم و برخي نقاط اراك به قشلاق مي‌پرداختند و در اين مسير به شيوه معيشت دامداري ايلي خود مي‌پرداختند و به همين دليل در اين محدوده كوچ ايلي خود بسياري از آثار معماري سلجوقي هم در زنجان، سجاس، قروه ابهر و آوج و خرقان، ساوه و تفرش و غيره ايجاد كرده بودند كه هنوز بقاياي آن وجود دارد و از جمله شهرهايي كه مقامگاه اصلي و محل اصلي استقرار شاخه قفشت تركان غز شهر زنجان بوده‌ است و به همين دليل است كه در ص 201 تواريخ آمده است كه وقتي سلطان طغرل از زندان آزاد مي‌شود و به تبريز آمده و وقتي او را راه نمي‌دهند و در حدود 500 سوار دور خود جمع مي‌كند لذا  مجبور مي‌شود از برابر اتابكان آذربايجان كه جزو سرداران آنان بوده بگريزد و به شهر زنجان مي‌آيد و كتاب مزبور مي‌‌نويسد كه رهسپار عراق(منظور عراق عجم) شد و وقتي به زنجان رسيد بني قفشود تركمان كه شهر را به دست داشتند و آنجا مقامگاه ايشان بود، به جانب او رفتند و در شمار يارانش در آمدند و از اين متن كتاب مزبور بر مي‌آيد كه زنجان مقامگاه اصلي ايل قفشود بوده است و منابع ديگر تاريخي هم ذكر مي‌كند كه اين شاخه تركان غز زنجان حتي لشكر خوارزمشاهيان را كه قصد تسخير آذربايجان را داشت با ده‌هزار سوار شكست داده بودند و از جمله كتاب تاريخي خوارزمشاهيان قفس اوغلي است كه  به اين مطب اشاره كرده است و به دليل شجاعتهاي كه برخي از افراد ايل قفشت در جنگ ملازگرد با بيزانس نشان دادند و سه سال بعد از اين جنگ كه آلب‌ارسلان در سن جواني ترور شد و پسرش ملك شاه به قدرت رسيد ملك‌شاه برخي از آنها را به پست‌هاي سياسي مهمي گماشت و از جمله در ص 436 كتاب تاريخ گزيده آمده است كه سلطان ملكشاه غلامان خود را به امارات ولايات فرستاد و از جمله عمادالدوله بوزان را به رها فرستاد كه وي از ايل قفشود بود  و به نقل ص 2020 كتاب مرات البلادان وي مدتي والي قزوين مي‌شود و تاريخ گزيده هم در ص 796 خود به آن اشاره دارد و علت اين امر آن است كه در اين دوره حسن صباح در منطقه الموت قدرت مي‌گيرد و ملك شاه براي كاستن قدرت او از عمادالدين بوزان مي‌خواهد كه با قوم و خويش و قبيله‌اش  در اين منطقه استقرار يافته و از نفوذ آنان بكاهد و به اين مسئله كتاب سيماي فرهنگ و تاريخ قزوين در ص 137 نيز اشاره كرده است و به نقل همين كتاب عمادالدين بوزان‌ابن القفشت غلام‌زاده سلطان ملك شاه مدتي والي قزوين بود و پس از او پسرش القفشود متصدي آن شغل مي‌شود و ايشان 51 سال حاكم بود و بيشتر اوقات به ملازمت سلاطين مشغول بوده و مملوكشان زاهد خمار تاش كفيل مهمات قزوين بود و با پول و امكانات بوزان كه اقطاعات اين منطقه را در دست داشت خمارتاش غلامش در شهر قزوين مسجد جامع سلجوقي را مي‌سازد و در خوار سمنان نيز كاروانسرايي احداث كرده و در مناطق ديگر نيز آثاري به وجود مي‌آورد و حمدالله مستوفي در كتابش ادامه مي‌دهد كه چون القفشت پسر عمادالدوله بوزان درگذشت ائمه قزوين به دارالخلافه رفته و التماس والي كردند و در سال 535 هجري او غلام ترك خود را به عنوان يرينقش بازدار به حكومت ولايات قزوين مي‌فرستد و فرزندان او 116 سال حاكم قزوين بودند كه به نام خانواده بازداريان و يا مظفريان تا آمدن هلاكو به ايران اين منطقه قزوين را اداره مي‌كردند و آنها  نيز شاخه ديگري از تركان بودند ليكن صاحب منصبان ايل قفشت كه در منطقه قزوين مدتي اقطاع داشتند و آن را از دست داده به دلايل سياسي بعد از مدت اندكي اقطاعات منطقه زنجان و روستاهاي اطرافش را به دست‌مي‌آورند كه بسياري از خانواده‌هاي ايلي خويشاوندشان هم در اين منطقه زندگي مي‌كردند ولي وضعيت مالكيت اراضي و اقطاعات منطقه زنجان تا قبل از اين تاريخ  به دست خانواده‌هاي سلطنتي سلجوقي بود و از جمله در اوايل آمدن سلجوقيان به ايران و در زمان طغرل، اقطاعات زنجان و ابهر و غيره به ابراهيم ينال برادر طغرل داده شده بود و وقتي كه وي بر طغرل شوريد و شكست خورد به نقل ص 127 جلد يك كتاب سيماي فرهنگ و تاريخ قزوين بعد از آن در زمان سلطان ملكشاه ابهر و زنجان و رودبار و قزوين و الموت و طارم در اقطاع امير قماج حاجب سلطان ملكشاه قرار داشت و ملكشاه هم به دليل قدرت يافتن حسن‌صباح اسماعيله در منطقه الموت حكومت قزوين را به يكي از افراد مورد اعتمادش كه عمادالدوله بوزان بود وا گذاشت و احتمالا براي اداره دستگاه نظامي ـ اداري وي اقطاعات قزوين و اطرافش را نيز از امير قماج گرفته بودند و به وي داده بود و به نقل همين كتاب پس از عمادالدوله ايل قفشت كه او نيز لقب عمادالدوله داشت جانشين پدر مي‌گردد و در سال 500 هجري (يعني بعد از مرگ ملك شاه و برك‌يارق كه  زمان حكومت سلطان محمد سلجوقي بود) قارن‌ابن شهريار پادشاه طبرستان به دستور سلطان محمد به همراه ايل قفشت با 12 هزار نفر براي تسخير قلعه الموت مي‌‌روند و در اين جنگ اتابك شيرگير نيز  همراه ايل قفشود بود كه به وي نيز اقطاعات ساوه و آوه (آوج) و خرقان و قسمتي از ابهر داده شده بود و هنوز بقاياي قلعه پسرش حيدرابن اتابك شيرگير در شهر ابهر مدتي وجود داشت و دوباره اين اقوام ترك در سال 503 هجري نيز براي تسخير ساير قلاع اسماعيليان نيز به منطقه الموت و لمسر و ديگر نقاط طارم فرستاده مي‌شوند و ليكن به دليل كارشكني‌هاي وزير سلطان محمد سلجوقي كه پنهاني با اسماعيليان زد و بند داشت محاصره‌هاي آنان طول كشيده و نتيجه نمي‌دهد و به همين دليل آنان نيز به خاندان سلطنتي سلجوقي بدبين شده و بر آنان شوريده و در برخي از درگيريهاي درون خانوادگي سلطنتي سلجوقي شركت كرده و به همين دليل بعد از مدتي امير شيرگير سلجوقي و پسرش هم به وضع بدي كشته مي‌شوند و احتمالا بر اثر همين نوع از مسائل بوده كه نفوذ پسر عمادالدوله بوزان نيز در قزوين كاسته مي‌شود و ائمه آن خواستار فرمانرواي ديگري براي قزوين مي‌شوند و ليكن در منطقه زنجان، بعد از امير قماج اقطاعات زنجان به سلطان طغرل دوم و توسط سلطان سنجر سلجوقي داده مي‌شود كه ص 121 و122 كتاب زبده‌التواريخ در اين باره مي نويسد :سلطان سنجر برادر سلطان محمود ملك طغرل، را هم احترام كرد و ساوه و آوه و سارق و سامان و قزوين و ابهر و زنجان و گيلان و ديالم و طالقان را بدو داد و ملك طغرل دوم نيز در سال 527 هجري اقطاع زنجان را به سردارش امير آق سنقر مي دهد كه ص 124 زبد‌ه‌التورايخ به آن اشاره دارد و يا ص 136 و 141 زبده‌التواريخ به اين مسئله اشاره دارد كه چگونه آق سنقر صاحب و زنجان و خدايگان زنجان (مالك بزرگ و اقطاعدار منطقه) بود و در همين دوره‌ها ي تاريخي آيدوغموش از همين ايل تركان غز سردسته نظامي عشاير مزبور بود و نام خودش را نيز به شاخه رودخانه قزل اوزن در منطقه ماهنشان داده بود و بعد از او نيز اميرجاولي سردسته نظامي قبايل مزبور بود و ليكن اقطاعدار به شمار نمي‌رفتند واما به نقل ص 689 كتاب روضه‌الصفا در زماني كه سلطان مسعود سلجوقي به ديگر اعضاي خانواده سلطنتي شوريده بود اتابك شيرگير و ايل قفشود  هم به او پيوستند و با سلطان محمود (پسر سلطان محمد) به نبرد پرداختند ولي منهزم شده و به دينور رفتند و ص 459 تاريخ گزيده نيز به همين مطلب اشاره دارد و بعد از اين جريان امير اتابك شيرگير به تحريك وزير سلطان كشته مي‌شود و احتمالا اقطاعاتشان نيز از دستشان گرفته مي‌شود كه منابع مختلف تاريخي و از جمله زبد‌ه‌التواريخ و نخبه‌العصره  هم به اين مسائل اشاره دارند و در سال 528 هجري كه سلطان طغرل دوم در مي‌گذرد اقطاعات زنجان همچنان در دست آق‌سنقر بود تا آنكه  آق‌سنقر در سال 531 هجري در يك درگيري  سلطان مسعو د با بوزابه درمي گذرد كه   چند تن از سردارنش و از جمله آق‌سنقر كشته مي‌شوند و املاك زنجان بي‌صاحب مي‌ماند و در قزوين نيز در سال 535 هجري وتا مرگ پسر عمادالدين بوزان قفشود كه  ائئمه قز وين  تقاضاي والي ديگر كرده واملاكشان گرفته مي شود ولي در اين دوره تحولات سياسي سريعي در دگرگوني اعضاي خانواده سلطنتي سلجوقي اتفاق مي‌افتد و لذا دوباره از سال 545 هجري بقاياي خانواده قفشوديان كه سر دسته قبايل مزبور بود دوباره اقطاعاتي را در منطقه زنجان به دست مي آورند كه از جمله جمال‌الدين ايل قفشت مي‌باشد و اين اقطاعات را تا اواخر دوره حكومت سلجوقيان دردست دارند(تا حدود سالهاي 588 و 590 هجري و احتمالا در دوره حكومت اتابكان آذربايجان  هم( يعني در حدود سالهاي 590 الي 613 و حمله مغول ويا احتمالا  تا زمان آمدن هلاكو به ايران هم همچنان در دست داشتند  و لذا قدرت يافتن دوباره خاندان آل قفشود در منطقه زنجان  وبه ويژه بعد از مرگ امير جاولي كه سردار اين منطقه بود و   در سال 541 هجري در زنجان مي‌ميرد و احتمالا در اين فاصله سالهاي 531 تا 545 هجري   اقطاعات زنجان در دست خاصبگ بلنگري بود كه به دست سلطان محمد دوم سلجوقي كشته مي‌شود و املاك و اموال زيادي از وي گرفته مي‌شود كه منابع تاريخي مختلف به آن اشاره دارند و در تحريك به قتل وي نيز احتمالا جمال‌الدين قفشت هم دست داشت و از جمله بعد از مرگ وي جمال‌الدين ايل قفشت امير حاجب دربار سلجوقي شده و اقطاعات زنجان و روستاهاي اطرافش را به دست مي‌آورد و به همين دليل صفحات 67 و 69 كتاب سلجوق نامه ظهيرالدين نيشابوري به امير حاجبي جمال‌الدين قفشت اشاره دارد و يا ص 302 كتاب سلجوقيان و غز در كرمان و يا بخش 152 ب كتاب تاريخ‌الوزراء  هم به وي اشاره دارد و در اين دوره  تاريخي  امير حاجبي جمال‌الدين دين قفشت:مدتي كريم‌الدين كلنكبيني نيز از دهات قره‌پشتلو زنجان مشرف ارتش سلجوقي مي‌شود و مدتي نيز عميد‌الملك سهروردي سمت مشرفي را داشته كه كتاب تاريخ وزراء به آن اشاره دارد و احتمالا كمال‌الدين ابو شجاع تعجيلي زنجاني نيز در زمان قدرت سياسي ـ اقتصادي وي سمت وزارت سلجوقي يافته و بعلاوه ص 259 كتاب راحت‌الصدور در سال 548 هجري به جمال‌الدين قفشود اشاره دارد و يا در ص 260 خود به امير قفشود و شومله (اولين رئيس ايل افشار منطقه كه از تركان غز بودند) اشاره دارد و نيز در صفحات 458 و 459 تاريخ گزيده حمد‌الله مستوفي  هم به همين امير قفشود اشاره مي‌شود و يا  صفحات267 و 346 كتاب راحت‌‌الصدور به او اشاره دارد و بعلاوه بنداري نيز در كتاب نخبه‌العصره وصفحات 228 و 272 و 273 از جمال‌الدين قفشود ياد مي‌كند و  كتاب راحت‌الصدور در يكي از قسمتهاي كتابش اشاره دارد كه قفشود  بن قيماز در يك  واقعه  با هزار سرباز به اصفهان مي‌رود و يا صفحات 191 و 196 كتاب زبد‌التواريخ به اين قفشوديان زنجان اشاره دارد و نيز  در ص 191 خود مي‌نويسد كه قفشود‌ابن قايماز با هزار سوار به اصفهان آمد و يا در ص 196 خود از بني‌قفشود به عنوان خداوندگاران زنجان نام مي‌برد و يا در ص 201 خود اشاره دارد كه وقتي سلطان طغرل سوم از تبريز به زنجان مي رسد بني‌قفشود تركمان كه شهر را به دست داشتند و آنجا مقامگاه ايشان بود به جانب او رفتند و در شمار يارانش در آمدند و يا وقتي ركن‌الدين طغرل به درگيري با خوارزمشاه مي‌پردازدو در ص 209 زبده‌التواريخ  به آن ا شاره دارد كه چگونه عزالدين فرج از اصفهان  وقفشوديان  زنجان به كمك شاه مي‌شتابند و هر چند از سپاه او عقب افتاده بودند و در ص 210 كتاب مزبور اضافه مي‌كند كه طغرل در ساوه مي‌ماند تا از اصفهان و زنجان سپاه كمكي‌اش برسد.

تذكر: رعايت حقوق مولف و نشريه الزام قانوني و شرعي است