لازم به يادآوري است كه سكنه افشار زنجان، به خاطر نقشي كه در تشكيل دولت طايفه افشار و در دولت نادرشاه بازي كرد و نيز به خاطر نقشي كه اقوام افشار آن در فروپاشي سريع همين دولت قدرتمند افشاريه خود بازي كرد، باعث لشكركشي و انتقام اقوام اوزبك و افغان‌ها به سوي اين شهر و سلطانيه و ابهر و بعد از مرگ نادرشاه شد كه در شماره قبلي نشريه به فرآيندهاي مرگ و ميرهاي دسته‌جمعي آنان و توسط همين اقوام اوزبك و افغان اشاره كردم و يا چگونه شهر زنجان در فرآيند سياسي آن ويراني وسيعي ديد و يا اجساد و جنازه‌هاي فراوان در كوچه‌ها و معابر آن باقيماند و نيز مدتي هم حاكمان دست نشانده الله‌يار خان اوزبك در شهر زنجان حكومت كردند كه به نام موسي خان اوزبك و آبدوسخان تركمان بودند و يا اهالي شهر زنجان در برابر ارتش مسلح آنان مدتي نتوانست هيچ نقشي بازي كند و جز تحمل مرض وبا و گرسنگي و فقر و مرگ و ميرهاي سريع، تا آنكه خبر لشگركشي محمدحسن‌خان قاجار را به سوي شهر زنجان شنيدند و در اين فرآيند سياسي اهالي شهر سعي كردند يا از آنان كمك گرفته و به قتل عام افغان‌ها و اوزبك‌ها در شهر زنجان متقابلا بپردازند و به نقل ص 23 دارالعرفان خمسه: اجامره اوزبك و افغان فرار را برقرار اختيار كرده و شهر خوش‌نشان زنجان را به حال خود گذاشته و با غارت تعدادي از دهات طارم و اهالي منطقه نيز فراري شدند و در اين فرآيند اجتماعي و به نقل همين كتاب هر ريش سفيدي براي احراز مقامات و كمالات دست به شمشير و تفنگ در زنجان برده و اوباش و رنود و داداش‌ها را با خود همراه مي‌كند و لذا تجديد سازمان اجتماعي ـ سياسي دوباره در شهر زنجان مي‌يابند و به نقل ص 25 كتاب دارالعرفان خمسه محمد حسن خان قاجار (پدر آقامحمدخان قاجار) در دارالملك بلده زنجان يك شبانه روز اطراق مي‌كند و اهالي شهر زنجان كه از ستم اوزبك و افغان به تنگ آمده بودند به كمك وي مي‌شتابند كه از اقوام ترك زبان بود و بعدا او هم سپاهي از زنجان به سرداري ابدالخان و جهت سركوپي آزادخان افغان به آذربايجان مي‌فرستد و كتاب گلشن مراد، زمان آمدن محمد حسن خان قاجار به زنجان را در ص 77 خود سال 1371 هـ مي‌داند كه قحط و غلا هم بر اين منطقه حاكم شده بود و هرچند به نقل ص 26 دارالعرفان در اين دور تاريخي، از بلده زنجان كه بالحقيقه دارالملك محال خمسه بود جز مخروبه و تلي از خاكستر برجاي نمانده بود و اهالي زنجان  به اطراف مهاجرت كرده بودند و يا به اسيري گرفته شده بودند ولي بعد از اين سال دوباره به زنجان برمي‌گردند و نيز تعبير كتاب دارالعرفان خمسه در ص 27 چنين است: از غايت ظلم و ستم طوايف اوزبكيه و افغان و عده‌اي از اوباش قزلباش، سفر را بر حضر ترجيح داده و روانه اقاليم سعبه شده بودند و دوباره برگشتند و در اين دوره كريم خان زند و در اين دوره كريم‌خان زند براي نفوذ در آذربايجان و نيز براي با مقابله با محمد حسن خان قاجار و آزادخان افغان دوباره طايفه افشار زنجان را احيا مي‌كند و به نقل ص 28 كتاب دارالعرفان خمسه، از طايفه افشار، ذوالفقارنام به فرمان قضا جريان وكيل‌الدوله جم‌اقتتدار، حاكم بالكل محال خمسه عموماً و زنجان خصوصاً مي‌شودو نيز به نقل ص 224 كتاب گلش مراد در سال 1176 هجري كريم‌خان حكومت سه ولايت از محال خمسه عراق را به ذوالفقارسلطان ايرلوي افشار مرحمت و او را به لقب خاقاني سربلند فرموده (پدربزرگ خاندانهاي ذوالفقاريه زنجان) و به نقل صفحات 120 و 124 كتاب گلشن مراد مزبور كريم‌خان در سال 1172 نيز از محال خمسه گذشته بود و دو روز در آن محال توقف نموده ولي انتصاب ذوالفقارخان افشار را در سال 1176 هجري انجام مي‌دهد و به همين دليل بعد از مرگ نادرشاه افشار در سال 1160 هجري كه توسط اقوام افشار منطقه خمسه و طارم كشته شد تا سال 1176 هجري كه ذوالفقارخان افشار حاكم زنجان مي‌شود مدت 16 سال شهر زنجان در معرض بدترين شرايط شهري و ناشي از درگيريهاي قومي ميان طوايف مختلف افشار و يا بر اثر حمله اوزبك‌ها به شهر دچار بود كه باعث مرگ و مير دسته‌جمعي اهالي شهر و يا اسيري و يا مهاجرت آنان از شهر و يا  ويراني عميق زنجان گرديد و بعد از 16 سال و با استقرار حاكميت ذوالفقارخان در زنجان دوباره زنجان احيا شد و به نقل ص 29 كتاب دارالعرفان خمسه، او براي نظم و نسق دادن به امور بلده (زنجان) عده‌اي از سكنه رشت و گيلان را به شهر زنجان آورده و مشاور و امين خود قرار داده و به نقل همين ص از معظم كارهاي ايشان در عصر حاكميتش بر زنجان، عمران و آبادي دوباره زنجان خوش‌نشان بود و اين مشاوران بالحقيقه در آن زمانه پر شور و شر، الهام عظيمي بر مردم بلاد خمسه بودند و به نقل صفحات مختلف همين كتاب دارالعرفان ذوالفقارخان قدرت طوايف افشار اطراف شهر را در درون زنجان زياد مي‌كند و به آنان در اداره امور شهر قدرت بيشتري مي‌دهد و نيز به عمران و آيادي بسياري از بناها و ساخت حمام و خانقاه و مساجد و تعمير كاروانسراهاي قديمي شهر زنجان و مقابر تاريخي شهر زنجان مي‌پردازد و نيز به نقل ص 39 ـ40 كتاب دارالعرفان خمسه، در كرانه‌ي زنجانرود هم محل حكومتي به شكل مربع، مستطيل شكل براي خود مي‌سازد كه ناسخ‌التواريخ نيز در ص 1061 كتاب خود از آن به عنوان برج ذوالفقارخان ياد مي‌كند كه در جنب كاروانسرا سنگي كنوني زنجان بود و نيز ص 81 كتاب گيتي‌گشا از آن مكان به عنوان قصر ذوالفقارخان ياد مي‌كند و نيز كتاب گلشن‌مراد در ص 495 خود از آن مكان به عنوان خانه و كاشانه ذوالفقارخان ياد مي‌كند و به نقل ص 115 شماره 21 ـ 22 نشريه فرهنگ زنجان، ذوالفقارخان از تخريب برخي از آجرهاي ابنيه قديمي شهر كه خراب شده بودند، ارگي براي خود ساخته و عمارت دولتي صفويه را كوبيده و زمين آن را باغ خود كرده بود و بايد افزود كه انتصاب يك خان عشايري اطراف زنجان به حاكميت شهر زنجان، دوباره قدرت سياسي شهر را زياد مي‌كند تا در مسائل كشوري و منطقه‌اي قدرت‌نمايهايي به وجود آورد و به همين دليل زنجان، در دوره زنديه با آنكه شهر كوچكي بود ولي پروسه‌هاي سياسي ـ نظامي وسيعي را بازي كرده و عملا با خاندان زنديه و سپس باخاندان قاجاريه درگير و نيز با دول عثماني و اوزبك و ديگر اقوام مختلف درگير مي‌شود و نيز به همين دليل پروسه‌هاي سياسي برخورد اقشار مختلف درون شهري زنجان را هم با يكديگر تشديد مي‌كند كه كتاب دارالعرفان خمسه به تعدادي از اين جريانهاي اجتماعي درون زنجان در دوران زنديه اشاره مي‌كند كه در طي آن نامداران محله‌هاي مختلف زنجان كه در دوره مزبور قدرت يافته بودند به وسيله طرفداران ذوالفقارخان كشته مي‌شوند و يا در درگيري ميان رشتيها و طرفداران ذوالفقارخان به وجود مي‌آيد و يا نهايتاً آنها هم وقتي ذوالفقارخان از سپاه زنديه شكست مي‌خورد و به زنجان برمي‌گردد به جاي حمايت از وي به محاصره قصر او پرداخته و در آخرين روزهاي حكومتش انتقام سالهاي قبل را در نزديكي به خان زنديه با محاصره خانه او مي‌گيرند كه در صفحات 495 گلشن مراد و 81 گيتي‌ گشا به اين درگيريهاي اجتماعي درون شهري زنجان و در دوره زنديه اشاره شده است  و نيز به نقل ص 44 كتاب دارالعرفان خمسه ذوالفقارخان حدود شش سال حاكم بالكل محال خمسه بود در حالي كه كتاب گلشن مراد آن را حدود 10 سال مي‌داند يعني از سال 1176 هـ از سال 1186 هـ كه در دوره كريم‌خان است و بعلاوه كتابهاي مختلف ايران در اين دوره تاريخي به شرح حال شورشهاي و عصيان‌هاي سه‌گانه وي بر عليه خاندان زنديه مي‌پردازند و از جمله كتاب شرح حال رجال ايران در جلد 1 صفحات 235 الي 237 و يا در صفحات 329 الي 332 و 164 الي 165 جلد 5 كتاب شرح حال رجال ايران و يا در صفحات 485 الي 490 جلد 2 كتاب شرح حال و يا در منتظم ناصري در صفحات  1168 و 1169 از داعيه‌ خودسري او مي‌نويسند و نيز رستم‌التواريخ در صفحات 430 الي 435 خود با عنوان داستان باغي و ياغي گرديدن عاليجاه ذوالفقارخان افشار خمسه و نيز در صفحات 342 و 382 و 387 و 388 و 305 و 307 و 318 الي 319 خود به وي مي‌پردازد و يا دارالعرفان خمسه در صفحات 27 الي 51 به وي پرداخته و نيز تاريخ سياسي ـ اجتماعي عصر زن صفحات 129 و 82 و يا تاريخ محمدي  در صفحات 69 و يا كتاب گيتي‌گشا در صفحات 65 و 79 الي 81 خود تحت عنوان شورش ذوالفقارخان از وي ياد مي‌كند و يا مجمل‌التواريخ در صفحات ؟؟؟؟؟؟ و يا گلشن‌مراد در صفحات فوق‌الذكر و يا سيماي فرهنگ و تاريخ قزوين در صفحات 238 و 239 خود از وي ياد مي‌كند و متذكر مي‌شود كه املاك وي در خمسه متجاوز از 700 بود و يا كتاب خواجه‌تاج‌دار در صفحات 327 الي 376و 389 الي 392 خود  از جريان جنگهاي وي ياد مي‌كند در هر حال اهميت شهر زنجان و پروسه‌هاي سياسي ـ اجتماعي آن طوري است كه اغلب كتابهاي تاريخي اين دوران به اين مسئله مي‌پردازند (براي روشن شدن مسئله به پژوهش مستقل اين جانب درباره ذوالفقارخان افشار و خاندانهاي وي مراجعه شود) و به همين علت برخلاف متن كتاب دارالعرفان كه از مستندات تاريخي بعد از دوره زنديه است لذا با استناد به كتاب گلشن مراد كه سنديت تاريخي بيشتري دارد اولين شورش ذوالفقارخان برعليه خاندان زنديه در سال 1186 هجري بود كه در ص 306 كتاب گلشن مراد به اين مسئله اشاره مي‌كند و مي‌نويسد كه از سوانح اين سال طغيان و عصيان ذوالفقارخان ايرلوي افشار ـ حاكم خمسه عراق است و علت آن عصيان را هم برحسب وسعت حال و كثرت مال و منال و ازدياد جاه و جلال و رسيدن اسباب شوكت و اثاثيه دولت او به درجه كمال مي‌داند و اضافه مي‌كند كه ماموراني كه به جهت وصول مال و منال ديواني خمسه مي‌رفتند در دادن خراج به آنها تكاهل و رفتارهاي ناپسند نشان مي‌داد و در ص 307 اضافه مي‌كند كه اين خبر را درباره شورش و تسامح او و در دادن خراج به دربار به كريم‌خان گزارش دادند تا بالاخره او ذوالفقارخان را به دربار فرا مي‌خواند ولي به نقل همين ص گلشن‌مراد و ص 505 كتاب شرح‌ حال رجال ايران وي به جاي خودش مادرش را به دربار كريم‌خان مي‌فرستد كه عاقله زني سخندان و عفيفه‌ي چرب زبان بود و به رسم اعتذار و استشفاع به درگاه كريمخان روي كرد و از او مدت سه ماه مهلت براي آمدن پسرش به درگاه كريم‌خان خواست ولي دوباره شورش ذوالفقارخان شدت مي‌گيرد و لذا كريم‌خان علي مراد خان زند را از سوي منطقه قلمرو علي‌شكر و همدان مي‌فرستد و يا عليمحمد خان زند را از قم و ساوه به سوي ولايت خمسه رهسپار مي‌سازد و ذوالفقارخان كه غافل‌گير شده بود و آمادگي نبرد نداشت در سال 1186 به جنگ با سپاه زنديه از شهر زنجان حركت مي‌كند و به نقل ص 307 كتاب گلشن مراد، ذوالفقارخان نيز با جمعي كثير از جماعت شقاقي (اهالي ترك شهرهاي ميانه و سراب و گرم‌رود) را به لطايف الحيل‌الفريفته و با خود همداستان ساخته و طايفه افشاريه و قشون محال خمسه از زنجان حركت كرده و قدم جرات و جلادت به مقابله در حوالي ابهر از دو جانب صورت تلاقي و تقارب افتاد و در اين جنگ ذوالفقارخان به قلب سپاه كريم‌خان مي‌زند ولي به نقل كتاب مزبور ايل شقاقي در صحنه جنگ سستي به خرج داده و نيز ذوالفقارخان از رسيدن كمك مايوس شده و از معركه كارزار خود را دو فرسخ دور مي‌كند ولي در اين هنگام سبزعلي سلطان بلوچ و يكي دو نفر رسيده و او را از اسب به زير آورده و دستگير كرده و تحويل سپاه زنديه مي‌دهند و به نقل ص 309 همين كتاب آن دو سالار نام برده ذوالفقارخان را برداشته و رايت توجه به جانب زنجان افراشته و در آنجا اموال وي را ضبط و بعد از تصرف اموال‌اش او و كسانش را به شيراز بردند و به نقل ص 309 كتاب گلشن مراد كريم‌خان از سر خون ذوالفقارخان گذشته و خانه‌اي به او در شهر شيراز شفقت و عنايت نموده و حسب‌الامر در آن ساكن گشت و احتمالا از افراد ديگري كه همراه ذوالفقارخان در تبعيد شيراز بودند احمدخان ايرلوي افشار مي‌باشد كه صادق‌خان زند او را مي‌كشد كه ص 604 گلشن مراد به آن اشاره دارد و از افراد ديگري كه در تبعيد شيراز همراه ذوالفقارخان بودند آقامحمدخان قاجار و آزادخان افغان و فتحعلي‌خان افشار اورميه و فرزندانش بودند و لذا ذوالفقارخان هم شش سال در دوبار كريم‌خان زند در  تعبيد بود