جامعهشناسي تاريخي انگوران در تاريخ اجتماعي ايران
جامعهشناسي تاريخي انگوران
نشريه موج بيداري ـ شماره 129ـ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1387 ـ ص 4
چكيده:
جامعهشناسي تاريخي انگوران به دو دسته تقسيم ميشود نخست شناخت وضع موجود اين منطقه انگوران كه شامل دهات اطراف انگوران و قصبه مركزي آن كه برروي همديگر يك دهستان به نام دهستان انگوران را تشكيل ميدهند و در جنوب غربي زنجان قرار دارند و مبتني بر مشاهدات اجتماعي و عيني خود مشاهدهگر از تجربههاي امروزين اين منطقه شهري است و ديگري جامعه شناسي تاريخي اين قصبه در دوران گذشته است كه در آن به جاي تكيه به مشاهدات اجتماعي خود مشاهدهگر به مشاهدات تاريخي مورخان تاريخي و غيره استناد ميشود كه از اين منطقه مشاهده داشته و يا مشاهدات خود را در ضمن متون تاريخي ابراز نمودهاند.
پيشينه بحث:
در پيشينه، مبحث مستقلي به نام تاريخ اجتماعي انگوران ديده نميشود و تنها در برخي از گزارشات تاريخي مختلف اسمي از اين ناحيه آمده است در آن مبحث گزارشگران تاريخي در ضمن مطالب مختلف نكتهاي هم راجع به انگوران ذكر كردهاند و اين مطالب در كتابهاي فتوحالبلادان بلاذري و شهرياران گمنام كسروي و كتب تاريخي دوران سلجوقيان نظير راحتالصدور و غيره و يا در كتاب نزههالقلوب مستوفي و تاريخ آلجلاير و كتاب دياربكريه و كتاب سازمان اداري حكومت صفوي و جهانگشاي نادري و در كتاب گلش مراد و نيز در كتاب روزنامهخاطرات عينالسلطنه و سفرنامه الموت و لرستان و غيره ديده ميشود.
روش تحقيق:
در بررسي مزبور تكيهي ما به مستندات تاريخي پراكنده در مورد منطقه انگوران و زبان و نژاد و قوميت آنان است كه در برخي كتابها مثل مستوفي زبان آنان را پهلوي معرب و نژاد آنان را تركوش و در منابع ديگر مثل گلشن مراد و جهانگشاي نادري از اقوام افشار ميداند و در مورد مذهب آنان از اهل حق بودن بحث ميشود و در برخي منابع جغرافيايي از منطقه كوهستاني آنان كه در جنب تختسليمان ياد شده است نام برده ميشود و ما با جمعبندي و تجزيهتحليل اين نوع مسائل به شناخت جامعهشناسي تاريخي اين منطقه پرداختهايم.
بحث و نتيجهگيري:
انگوران از قديميترين مناطق كشور هست كه نام آن از دورههاي تاريخي گذشته در منابع مختلف وجود دارد و احتمال ميرود كه كلمه انگوران، نظير كلمه دهستان گوران در استان كرمانشاه است كه از كلمه گبران اخذ شده باشد كه قبل از اسلام به دليل واقع بودن معبد زرتشتي تختسليمان در جنب آن در اين قصبه و روستاهاي اطرافش نيز پيروان زرتشتي و گبر زندگي ميكردند كه بعد از اسلام به دست اعراب افتاد و شهر گنزه كه در منابع اوستايي از آن بسيار ذكر شده است و بعد از آمدن اعراب معرب شده و هنوز به نام آبادي گنجه و يا گنجآباد كنوني در اين دهستان قرار دارد هرچند روستاهاي دهستان انگوران، به دليل سردسيري نميتوانست محل جالبي براي سكونت اعراب باشد كه به هواي گرمسيري عادت داشتند اما مراتع و چراگاههاي سرسبز اطرافش مكانهاي بود كه براي چراي اسبان و گلههاي اعراب ميتوانست مكان مناسب باشد و به همين دليل كتاب نزههالقلوب حمدالله مستوفي در ص 87 خود مينويسد كه: انگوران از توابع مراغه است و مردمش سفيد چهره و تركوش باشند و بيشتر در مذهب حق ميباشند و زبانشان پهلوي معرب است و همانطوريكه از متن نوشته مستوفي بر ميآيد كه مينويسد زبانشان پهلوي معرب است. و نشان ميدهد كه تركان و تركوشهاي ساكن انگوران كه از قديم زبان تركياشان به كتابت پهلوي نوشته ميشد و بر اثر اختلاط با اقوام اعرابي كه اسبان و دامهاي خود را تابستانها براي چراگاههاي اطراف آنجا ميبردند، زبانشان هم آميخته با زبان عربي شده و به تعبير مستوفي، زبان پهلوي معرب (يا فهلويات عربي شده) ميگردد و لازم به ذكر است كه به نوشته فتوحالبلادان بلازري اعراب شهر مراغه را كه به صورت چراگاه اسبان بود به عنوان مركز استان آذربايجان انتخاب كردند كه قبلاً در دوران ساساني در تخت سليمان قرار داشت و به همين دليل مستوفي هم در دوره ايلخاني مينويسد كه هنوز انگوران جزو مراغه به شمار ميرود و در دورههاي بعدي كه احمد يليان سلجوقي هنوز در مراغه زندگي ميكرد آن را جزو مراغه نگهداشته بود و بعدا فرقه اسماعيليه در اين منطقه نفوذ ميكند كه باعث تضعيف سلجوقيان شده و با آمدن هلاكو به منطقه سلطه اسماعيليان را برانداخته و خودش مراغه را مركز سياسي خود قرار ميدهد و فرزندانش نيز در درون معبد تخت سليمان بناهاي اضافه ميكنند و اسبان مغولي را براي چرا به همين كوهستانها ميآوردند و به همين دليل در دوره مستوفي كه معادل زمان غازانخان ايلخاني است حمدالله مستوفي هنوز انگوران را جزو توابع مراغه به حساب آورده است، بعلاوه گزارش مزبور نشان ميدهد كه از دوران ايلخانيان تا كنون، تعداد زيادي از دهات اطراف انگوران اهل حق بودهاند كه در گزارش مستوفي به اين مسئله اشاره شده است و لذا در عصر حاضر تعدادي از اهل حقهاي روستاهاي اطراف آن، بعد از انقلاب كوچيده و به شهر هشتگرد، مهاجرت كردند كه گورانيهاي كرمانشاه نيز به همين ترتيب است. و احتمال ميرود كه اهل حق بودن روستاهاي اطراف انگوران نيز به دليل آن باشد كه قبل از آمدن مغلولها به اين منطقه، فرقه اسماعيله نفوذ زيادي در اين منطقه پيدا كرده باشد و لذا زرتشتيهاي منطقه را كه از قديم به دليل كوهستاني بودن و دور از دسترس بودن، هنوز عقايد قديمياشان را حفظ كرده بودند و قبل از آمدن مغلولان تحت تاثير فرقه اسماعيليه اهل حق شدهاند و يا تعدادي از آنها هم بعد از دوره صفويه، مذهب تشيع را ميپذيرند و به همين دليل انگوران كه هم نام يك منطقه و دهستان است و هم نام يك قصبه، در گذشته تاريخي ساكناني مركب از مسلمانان اهل حق و مسلمانان شيعه داشت.
و بعد از آمدن مغولان به ايران اين بار مغولها اسبان خود را به چراگاههاي اين منطقه ميبردند و از جمله نام اورياد هنوز بقايايي از قبيله اوريات دوره مغول در جنب همين دهستان است و يا نام رودخانه آيدوغموش در منطقه ماهنشان كه به رودخانه قزلاوزن ميريزد هنوز بقاياي نام رئيس قبيله تركان سلجوقي اين منطقه است كه در دوره سلجوقيان به نام آيدوغموش قبايل خود را به چراگاهاي اين منطقه ميبرد
و گزارش ديگر از ناحيه انگوران در ص 241 سرزمينهاي خلافت شرقي ديده ميشود و يا در ص 241 همين كتاب سرزمينهاي خلافت شرقي ديده ميشود كه انگوران را در جنب انجرود يا ايجرود ميداند كه مغولان از راههاي كوهستاني آن از مراغه به سلطانيه ميرفتند و نيز در كتاب تاريخ آل جلاير ص 295 مينويسد كه: و انگوران در كنار رود قزلاوزن، يك جاده مستقيم از جنوب غربي سهند ميگذشت و مراغه را به زنجان متصل ميساخت و بعلاوه در دوره صفويه به نقل ص 188 كتاب سازمان اداري حكومت صفوي كه مينويسد: متن مورد نظر ما به انگور يا انگوران واقع در جنوب شرقي مراغه اشاره ميكند كه در حوزه قزلاوزن قرار دارد و از اين نظر متعلق به زنجان است. و احتمال ميرود كه طوايف افشار كه از دوره آققويونلو در اين منطقه ساكن شدند و در دوره صفويه نيز حضور در منطقه داشتند و بعدها طوايف افشار دويران يا دوهياران را تشكيل ميدادند كه داراي شترهاي خوبي بودند كه براي باركشي خوب بود و به همين دليل هم آنها را افشار دويران ميگفتند كه تعداد زيادشان در روستاهاي منطقه انگوران ساكن شدهاند. و لذا هنوز قلعه موسيخان افشار در دهستان انگوران قرار دارد و يا ابراهيمخان افشار در قلعه پري دهستان ماهنشان و توسط پناهخان افشار دستگير و به شاهرخ افشار تسليم ميكنند كه منابع مختلف تاريخي گيتي گشا و ديگر كتب به آن اشاره دارند.
و در دوره افشاريه كتاب جهانگشاي نادري اشاره ميكند كه در اين دوره آشورخان پاپالو كه در آن اوان حاكم اورمي در دوره نادر بود تعدادي از آنان را از اورميه و صائين قلعه و انگوران و غيره كوچانده و همراه با اردوي لشگركشي نادر ميگرداند و بعد از فروپاشي ارتش نادر كه بعد از قتل نادر اتفاق افتاد تعداد زيادي از آنان به منطقه دوباره برگشته و تعدادي نيز هنوز در شهر اصفهان مانده بودند كه به نقل ص 467 گلشن مراد در سال 1193 و يا در سال آخر عمر كريمخان زند وي آنها را كوچانده و همراه جهانگيرخان افشار كه فرزند فتحعليخان افشار ارومي بود و در تبعيد دوره زنديه به سر ميبرد ولي كريمخان زند به نقل همين ص گلش مراد تصميم ميگيرد كه او را به حكومت صائينقلعه و انگوران سرافراز فرموده و روانه محل ايالت شود و مقرر فرمودند كه كوچ و بنهي فتحعليخان و برخي از سرخيلان افشار را كه در اين مدت در اصفهان متوقفند از ولايت مزبور حركت داده و به اتفاق خود به مواطن اصلي برده و در آنجا سكني و در آن امكنه قديمي جا و ماوا دهد.
اما قبل از اين تاريخ هم تعدادي از همين طوايف افشار كه بعد از مرگ نادر به منطقه خودشان آمده بودند و در سالهاي 1187 و 1188 هجري بود به همراه ذوالفقارخان افشار زنجان به جنگ عثمانيها ميروند كه ص 318 كتاب گلشن مراد به آن اشاره كرده است و مينويسد: كه نواب معظم اليه با قشون گروس و صائينقلعه و انگوران و مراغه حسبالامر خديو موئيد منصور با عساكر مامور به محل مزبور شتافته و بعد از ورود و تلاقي او و لشگر روميه (منظورش لشگر عثماني اتفاق افتاد) و در دوره قاجاريه هم كتاب روزنامه خاطرات عينالسلطنه، مطالب ذيل را در صفحات 1591 مينويسد كه در مورد تيول شدن انگوران و دندي براي قاجاريه است و چنين مينويسد: پسران عبدالعلي خان غيرمرحوم، هرزگي كرده بودند جمعي را به مراش فرستادم هر چه دزد دخل، هرزه هست، نايب الصدر با آنها همراهي و حمايت دارد، و همين مفخم نظام از غارت گروس، صد گوسفند و يك اسب برايش فرستاده بومد. خلعت مجدد هم براي شكور دزد فرستاده است. و حضرت والا حكم به نفي بلدش فرموده بودند. از بس التماس كرد و شفيع بر انگيخت از تقصيرش گذشته باري تيول شدن اين انگوران و اورياد لطمه سختي به حكومت خمسه و ايل دويران زده، و بعد از وضع محل فوج و سوار و غيره تمامي را تيول حضرت والا سالار الدوله را دادهاند.
تومان يك تومان، حشمتالسلطان نايب اين جاها معامله كرده و از شاهسون صدمه خوردهاند ميگويند هم قسم شده و ميخواهند از تيول خارج شوند و در ص 1595 هم در مورد فرع شدن انگوران مينويسد:
اين مطلب را هم تا حال ننوشته بودم، يك ماموريت من گرفتن هزار و پانصد تومان فرعانگوران و اورياد بود كه دو ساله سه هزار تومان ميشود و در اين خصوص مكرر به طهران عرض شده بود كه شش هزار تومان فرع در كتابچهي خمسه جمع است و به مردم مواجب مرحمت شده كه در حقيقت جزو اصل ماليات محسوب است. و از اين شش هزار تومان هزار و پانصد (تومان) انگوران و اورياد است (و) دويست تومان خرمن كه تيول حضرت سالارالدوله است، يا حكم شود بدهند يا از جمع ماليات كسر شود، يك دفعه پارسال، يك مرتبه امسال، هنگامي كه در منجيل (به) استقبال موكب مبارك رفته بودند دستخط انجم نقطه صادر شد كه مطالبه شود و سالارالدوله حكماً بدهد، اين سفر كه پيش آمد محرمانه حكم شد كه در صورت امكان مطالبه و وصول شود. اين بود كه هر چه كردم نيامد. من از ديروز مصمم شدم خودم رفته به قريهي دندي و حشمتالسلطان را دستگير كنم و خيال خود را از همه پوشيده داشتم. مگر در ضمن صحبت به فخرالممالك گفتم كه آنجا برويم ضرر ندارد، بنه هم به سمت قشلاق رفته بود، چون ديشب حضرت والا دستخط فرموده بودند كه مقصرين عجملو به تبريز رفتهاند، بدون احكامات و تدارك رفتن ثمر ندارد شهر بيايند، با اسعدالسلطنه و اسعد نظام (و) برهان الملك هم، مشورت طولاني شد رفتن را صلاح نديدند و اين بود كه به سمت شهر عازم شديم، يك اسب سفيد چهار سال هم، اسعدالسطنه صبح تقديم كرد و خوب اسبي است، تمام سوار در سر راه شهر، صف كشيده بود.
به سوي دندي
من عباسقلي خان را صدا زده به گوش او گفتم دندي برو. جلو افتاد و برخلاف جهت روانه شدم، هم از پشت سر و جلو فرياد زدند راه ايليبلاغ اين است، منالتفاتي نكرده رفتم. تا اسعدالسلطنه رسيد كه راه منزل امشب اين نيست عوضي ميرويد آرام گفتم ماموريت محرمانه دارم و راهش اين است كه ميروم. گفت مطلبي است عليحده، برويد.
اسب جهانشاه خاني تند راه ميرود و ميرفتم از عقب آمدند معلوم گرديد دندي است و فريا استارك هم كه در سالهاي 1927 الي 1931 به ايران آمده است، در سفرنامه الموت، لرستان خود و در صفحات 398 و 402 و 410 و 412 آن از انگوران نام ميبرد.
تذكر: رعايت حقوق مولف و نشريه الزام قانوني است.
این وبلاگ شامل :