.

مطبوعات وشیوه سازماندهی مردم ایران برای تبدیل


شدن به کارشناس دولت ومحلس


از :دکتر محمد خالقی مقدم

ولازم به ذکر است که  پدیده مطبوعات بیانگر فرهنگ وتوان فرهنگی یک جامعه است و اصولاً یک جامعه میزان فرهنگ. خودش را از طریق مطبوعاتش نشان می دهد

 آری ازآن همه اجزا و عناصری که زیر مجموعه های سازمانی. وزارتخانه ارشاد را تشکیل می دهد نظیر واحد های  کتابخانه ها یش که از آن جداشد ندویا امور سمعی و بصری و جشنواره ها و سینما ها و تئاتر ها و نمایشگاه هاو ...تنها واحد سازمانی  اش که متعلق به قشر استفاده کننده غیر عامه است مطبوعات می باشد زیرا سواد مکتوب نویسنده اش وسواد مکتوب خواننده اش در خواندن ونوشبن آن  باعث می شود که که به قشر های باسواد جامعه تعلق داشته باشد واز طریق  پدیده مطبوعات باهم ارتباط اجتماعی مییابند .

آری برخلاف دیدگاهی که کارگردان ها و تولید کنندگان سینما و تئاتر و جشنواره ها که که خودباسواد  هستندولی با کارهای سمعی و بصری پر سرو صدای خود که نظرها را به خود جلب کرده اند هنوز مهم ترین بخش زیر مجموعه این وزارتخانه نیستند زیرا تنها کارکرد اجتماعی خاصی که دارند لذت دادن بصری ویاصوتی به تعدادی از مردمی است که از دیدن فیلم های آنان در سینماها و یا در جشنواره ها و یا از دیدن تئاتر آنان در فلان ساختمان تئاتر  و یا از رؤیت فلان کتاب در فلان نمایشگاه و یا فرهنگسرا فقط لذت بصری ویاصوتی می بزندو یا برای پر کردن اوقات فراغت خود بهره می برند و کارکرد اجتماعی بیشتر ی ازاین ندارند و در حالی که مطبوعاتی که وزارت ارشاد این همه به آن بی توجهی کرده است تنها سازمان مؤثر فرهنگی در سرنوشت سیاسی و عمرانی و شهری و صنعتی و آموزشی یک جامعه  است و به همین دلیل هم  است که برخلاف دو عنصر سمع و بصر فقط با عنصر کتابت سروکار دارد و لذا متعلق به قشر آگاه و با قشر متمدن مکتوب ساز جامعه است و نه قشر تصویر ساز و یا صوت ساز برای قشرهای طرفدار لذت بصری و یا سمعی و به همین دلیل هم است که مطبوعات  برخلاف این امور،کارکرد عمیقی در تحولات یک جامعه دارد (چه  تاثیرخوب ویا بد) ولی برخلاف کلمه مطبوعات که صرفاً طبع شدن و به معنی چاپ شدن آنرا می رساند اما محتوای آن  را نمی رساندولی هنوز . این عنصر فرهنگی مهمش در وزارتخانه مزبور مورد بحث قرار نگرفته است و به همین دلیل هم  است که تا به حال کسی به کارکردهای اجتماعی یک نشریه فکر نکرده است ولی اینجانب از بعد انسان شناسی فرهنگی به سه بعد این پدیده فرهنگی اشاره می کنم . که سه عنصر فرهنگی مشخصه کننده وتشکیل دهنده  این نهاد اجتماعی هستند که . نهادینه شدن آنرا در جامعه ما می سازند ومابا کلمه مطبوعات نامیده ایم و شامل:

 1-  اولین کارکرد اجتماعی : قدرت و توانایی و مهارتهای تشخیص دهندگی مشکلات سیاسی ، اجتماعی ، شهری ، خانوادگی ، صنعتی و غیره

2-دومین کارکرد اجتماعی: قدرت و توانایی و مهارت بیان این معضلات فوق الذکر با واژه ها و مفاهیم وکاربرد مناسب آنها درنشریه که منعکس کننده آن تشخیص ها باشد .

3- سومین کارکرد اجتماعی : قدرت و توانایی انعکاس دهندگی ومخاطب ساختن آن مشکلات به کدام مسئول و یا قشربندی اجتماعی و یا نهاد تصمیم گیرنده .؟

و از این رو یک پدیده ای که قدرت و توانایی این سه عنصر فرهنگی  را در زیر مجموعه نویسندگان و سردبیران و گردانندگان آن نشریه بوجود آورد آن پدیده احتماعی را از نظر علم جامعه شناسی پدیده مطبوعات می نامند. ودر توضیح باید بگویم:

. از آنجا که مردم عادی شهرها و مناطق مختلف ایران هر چند مشکلات و معضلات شخصی مختلف  داشته باشندویا آنها را در محله خود و یا در خانواده و یا در نظام اشتغال و یا در واحد اداری و یا صنعتی خود به خوبی احساس . بکنند . ویا از آنها هم رنج . ببرند ولی قدرت  احتماعی بیان و  یاتبدیل کردن رنج  های خود را به کلمه ها و واژه ها ومفاهیمی  ندارند. که بتوانند از راه آن واژه ها ومفاهیم دیگران را در جریان رنج ها و ناراحتی های خود قراربدهند.و نیز نمی دانند که مشکل مزبور  خود را با کدام نهاد اجتماعی و یا قشر اجتماعی و یا مسئولی بیان بکنند تا از رنج آنها و مشکلشلاتشان به انحاء اداری مختلف ویااقتصادی بکاهند و تنها این کادر متخصص و با تجربه و آگاه از مسائل اجتماعی یک جامعه مطبوعاتی هستند  که می توانند به تشخیصذقیق و مشاهده . اجتماعی ویا تبدیل کردن آن مشاهدات به صورت مقاله و یا خبر و یا تیتر و یا سرمقاله  نایل آیند( البته  اگر درست تربیت شوند) واز این طریق دقت ودیدگاه مسئولین جامعه وشهر مورد نظر خود را برانگیزند تا به مشکلات آن قشر جامعه توجه بکنند و از همین رو ست که مطبوعات تنها نهادو حلقه ی واسطه ی میان مردم و مسئولین هستند که در درون یک جامعه مردم سالاری شکل می گیرند و به همین دلیل هم آن را رکن چهارم دموکراسی می نامند که اگر وجود نداشته باشند دموکراسی هم در آن جامعه وجود نخواهد داشت و بعلاوه از آنجا که مقامات و مسئولین و وزرا و نمایندگان مجلس ویا رؤسای بانک ها و یا کارخانه ها و یا اصناف و غیره هم آن قدر وقت اداری ندارند که با تک تک آحاد مردم تماس داشته باشند ویا از آنان در مورد مشکلشان بطور شخصی بپرسند پس تنها نهاد اجتماعی مطبوعات است که می تواند از گروه بندی اجتماعی مزبور معضلاتش را تصویر برداری فرهنگی کرده و به قشر تصمیم گیرنده جامعه، انعکاس فرهنگی بدهد و اگر این حلقه واسطه درجامعه وجود نداشته باشد نه مردم می توانند حرفشان را به گوش مسئولین برسانند و نه مسئولین وقتی دارند که به همه خانه ها و منازل و یا دکان ها و خیابان ها بروند و سربزنند و به حرف آنها گوش بدهند  که چه مشکلی دارند.

و به همین دلیل است که وظیفه مطبوعات نهادینه کردن ایده های فرهنگی و طرح های فرهنگی و پیشنهاد های فرهنگی و اخبار ی است  که در باره یک محله و یا . خانواده و یا در مورد یک شغل و یا قشر وجود دارد و می تواند با درج  شدن آنها در لابه لای سطرها و ستون ها و تیترهای  یک نشریه یک نوع تحول اجتماعی وبه نفع آن اقشار بوجود آورد و یا به نفع آن محله ها و یا مشاغل بوجود آورد . .و از این رو برخلاف وظایف وزارت صنایع که کارکرد وزارتی اش سرو سامان دادن به ساخت فلان قطعه صنعتی است و یا کارکرد  اداری وزارت آموزش و پرورش که سر و سامان دادن به تدریس شدن چند فرمول شیمی و یا ریاضی در یک کلاس درس مدرسه هااست ولی هدف وزارت ارشاد سرو سامان دادن به دریافت فرهنگی از نیازمندیهای مردم جامعه  است و یا درتبدیل آن نیازمندیها به مفاهیم و مقالات و سر مقاله ها واخبار وگزارشها وبرای انعکاس به مسئولین جامعه می باشد و اگر چنانچه این وزارتخانه کار خودش را نتواند به خوبی انجام بدهد ویا خمیر مایه اولیه نیازمندیهای مردم را از مرحله اولیه آرد شناخت آن وتا خمیر کردن و پخت و پز فرهنگی آن  و  یاتا مرحله تحویل دادن خوب ومناسب آن به مسئولین جامعه نتواند انجام. بدهد،پس مشکلات اکثر مردم بر زمین خواهد ماند و نیز با زمین ماندن آن مشکلات، نارضایتی های عمیقی در جامعه شکل خواهد گرفت و بعلاوه . مسئولین هم خمیر مایه های فرهنگی لازم برای تصمیم گیریهای خود را نخواهند داشت و من امیدوارم که وزارت ارشاد پیوست فرهنگی که وزیرش در جامعه ما فعلا به صورت لفظ رواج فرهنگی داده است را رها کرده و تا حدودی به کارکردهای اجتماعی وزارتخانه خودش نگاه بکند که تا چقدر می تواند با مطبوعات زیر مجموعه اش پیوست فرهنگی در کارش ارائه بدهد  که قادر اداری به انعکاس خواسته ها و نیازمندیها و یا پیشنهاد ها و طرح ها و ایده های مردم در هیئت دولت و یادر مجلس باشدو یادر کانون های دیگر موثر بپردازد زیرا تا آنجا که من می دانم دائماً مسئولین از آحاد جامعه می خواهند که در   باره معضلاتشان به کرسی های تئوری پردازی  روی آورده و یا از طریق کلاس های آزاد اندیشی در دانشگاه ها و غیره به این هدف حامعه جواب بدهند و در حالی که کارکرد این جریانات اصلاً نمی تواند مثل مطبوعات نیازمندیهای مردم را منعکس بکند .

آری اگر جلسه نمایندگان مجلس که به علت برقراری جلسه درآن محوطه، نامش را مجلس گذاشته اند و یا جلسه هیات دولت که نامش را کابینه است و از کلمه کابین  وبمعنی اتاق جلسه می آید ولی تشکیل جلسات  درآن و برای رتق و فتق امور دیگران است نه جلسه برای رتق و فتق امور و نیازمندیهای شخصی خود آن نمایندگان و یا وزرا و یا مدیران ادارات که در آن جلسه حضور دارند وهمگیشان نیزآگاهی های کافی و وافی به نیازمندیهای شخصی خود دارند ولی نمی خواهند که در مورد نیازمندیهایی  خود  در آن جلسه تصمیم بگیرند که به آن آگاهی کافی دارند و بلکه قصد دارندکه در مورد نیازمندیهایی دیگدانی تصمیم بگیرند که در مورد آن قانون بگذرانند که مربوط به  اموردیگران است و یا در مورد آن به مشورت وزارتی و یاتصمیم گیری اجرایی در کابینه  ویا استانی بپردازند و ولی اطلاعاتی از نیازمندیهای مردم در آن موردبطور دقیق ندارندو  اگر این خمیر مایه تصمیم گیری نمایندگان مجلس و یا وزرا از سوی زیر مجموعه های وزارت ارشاد هم به خوبی سازماندهی نشود. و به اتاق جلسه آنان هدایت نشود پس خواهند ماند که در چه موردی باید قانونگذاری کرده و یا در چه موردی وزرا ی دولت تصمیم گیری بنمایند و اگر بخواهند:که از نیازمندیهای مردم و براساس نیازمندیهایی که در مطبوعات جامعه ما انعکاس می یابد به  نحوه نیازهای مردم پی ببرند لازم است که آن در در لابلای صفحات روزنامه ها و نشریات ایرانی.. ببینند که این وزارتخانه آنها رااداره می کند اما  اگر بجای  درج نیازهای اجتماعی ونحوه حل شدن آنها در مطبوعات ، تنها  . آگهیهای نیازمندیها و بدون ایده های فرهنگی . ذر آنها وجود داشته باشد پس درآن صورت آیا وزارت ارشاد و وزیرش از عملکرد اداره خودش چه دستاوردی به آن جلسه  دولت برده است؟ و مثلاً اگر دولت ببینند که در نشریات ما  یک مشت مطالب بیفایده ودر کنارش با مقدار زیادی . آگهی تبلیغ آبگوشت در فلان رستوران شهر ویا  آگهی فروش فلان . مبل در فلان مغازه شهر دیگر  هدف غالب آن نشریات را تشکیل می دهد پس. در آن صورت آیا می توان به تعقل کارکردی آن وزارتخانه شک نکنند که چرا به جای کلمه وزارت فرهنگ، لقب وزارت جار زدن آبگوشت در فلان شهر و یا لقب وزارت کمک کار فروختن فلان مبل بخود نگذاشته است و یا نقش وزیرش در جلسه هیئت وزرا چه می باشد ؟

آری هرچند مطبوعات خانه فرهنگی یک ملت است و هر ملتی هم از طریق مطبوعاتش می تواند میزان فرهنگ و درجه فرهنگی و یاتوانایی های فرهنگی و یا عدم توانایی  های فرهنگی  خود رادر حل معضلات جامعه اش را نشان بدهد و لی اگر این توانایی ها در کارکرد های . مطبوعات آن جامعه  نباشد پس مثل جامعه معاصر ما می شود  که  کارکردش در بیست سال اخیر دائماً تولیدبحران های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی  بدذ که عارض آن جامعه بکنند و لی خودش هم  مانده است  که با چه طرقی می تواند به این بحران های فرهنگی خود فایق آید.؟

و آیا کاری که مطبوعات ما با همه نویسندگان خود که قلم به دست دارند می کنند  ولی نمی توانند از راه قلم و بیان خود به حل آن معضل اجتماعی بپردازند ودر ان صورت است که مردم کوچه و بازار باید بیایند و در نهم دی  ودر حل کردن این بحران های سیاسی بکوشند ؟و همین دلیل اینجانب، می تواند میزان توانایی های مطبوعات ایران را در صدها نشریه محلی و یا سراسری آن نشان .بدهد که چگونه مقصر.ش فقدان سیاست های فرهنگی در وزارت ارشاد است .

درصورتیکه در هر شهر معمولاً تعدادی از اشخاص هستند که عموماً به سرنوشت فرهنگی مردم محله و یا خانواده شان و یا آ عقب ماندگی آموزشی دوستان دانشجو خویش غلاقه دارندو یا  به سرنوشت هم صنف های شغلی شان بیشتر از بقیه آحاد مردم آن شهر توجه و دقت اجتماعی لازم نشان می دهند که از نظر علم انسان شناسی فرهنگی این نوع اشخاص از افراد دلسوز و مؤثر فرهنگی . هستند و معمولاً برای اینکه در آن  شهربتوانند یک نوع تأثیرگذاری فرهنگی در سرنوشت محله شان، بوجود آورند ومثلا از نظر بهبود بافت ساختمانی و یا معضل بهداشتی و یا معضل ناشی از اراذل و اوباش . غیره فایق آیند و یا در مورد شغل و حرفه و یا آموزش اهالی آنشهر نیز چنین است و بهمین دلیل معمولاً اولین چیزی که به ذهنشان می رسد مراجعه به دفتر یک نشریه و انعکاس دادن آن معضل می باشد تا از طریق آن نوشته های فرهنگی خود مسئولان آن  جامعه را در فرایند وضعیت اجتماعی آن محله و یا آن قشر و یا حرفه و پیشه قرار بدهند و و یا طریق نقدها و پیشنهادها و ایده های فرهنگی خود(عناصر فرهنگی  ضروری برای بروز  یک فرهنگ) زمینه را برای یک نوع تحول فرهنگی در آن محله و یا قشر بوجود آورند .

هرچند بضاعت فرهنگی هر شهرهم در بروز دادن فزهنگی نیازمندیهای . ضروری خود (در قالب یک مقاله فرهنگی و یا ایده فرهنگی)  مختلف است ودر شهرهای مختلف ایران متفاوت است زیرا همان طوری که بضاعت ساختمانی ویا جمعیتی و نو بودن  هرشهر و یا کهنه بودن بافت شهر سازی آن شهرهم با شهر های دیگر ایران نیز فرق می کند، این نوع بضاعت فرهنگی مردم یک شهر هم نسبت به شهر دیگر نیز متفاوت است و لذا بستگی به توانایی های فرهنگی جوانان آن شهر دارد و یا به سعی و اهتمام آنان در آفریدن فراورده های فرهنگی خود از طریق کار دسته جمعی خود در یک گروهبندی اجتماعی که به نام یک نشریه در آن شهر منتشر می شود .  و اگر نتوانند که با هم کار  دسته حمغی بکنند و یا مطلبی برای عرضه فرهنگی داشته باشند پس آنشهر از بضاعت فرهنگی کمتری برخوردار  می شو.د..

اما فرهنگ که از واژه کولتور و یا کالچر است و به معنی کشت و زرع در زبانهای اروپایی اخذ شده است و آن هم کشت  ازنوع غله و یا حبوبات نیست و بلکه کشت ایده های فرهنگی و برنامه ها ی فرهنگی اسث و یاپیشنهادها و اهداف فرهنگی برای بازسازی نظام محله  استو یا معضلات ترافیک شهری و یا معضلات مشاغل آن شهر و یا آن قشر و یا خانواده می باشد ولذا می بایست وزارت ارشاد هم برای ساماندهی انعکاس فرهنگی این نوع نیازمندیهای مردم آن شهر به سوی تصمیم گیریهای مسئولان به یک رشته از سیاستهای ذیل بپردازد و سازماندهی وزارتخانه خود را  بااین سیاستهایخود فراهم  آورد
اما باید بنویسم که یکی دیگر از سیاستهای فرهنگی وزارت ارشاد که تابحال در آن مورد به ضرر فرهنگ مردم ایران کوتاهی کرده است سیاستهای مالی مربوط به نشریات ایرانی است و یا در مورد نشریات الکترونیکی ایرانی و یا وبلاگ های ایرانی است که متأسفانه تابحال هیچ گونه دیدگاه فرهنگی در مورد آن نداشته است و صرفاً فکر میکنند که پدیده جشنواره ها و یا رفتن به تئاتر ها از
مهمترین وظایف وزارت ارشاد است و در حالی سازماندهی مالی نشریات مختلف ایرانی  مهم است که اگر درست سازماندهی مالی اداری بشوند بزرگترین مشکلات دولت ایران راو در یاری کردن های فکری به وی حل می کنند و از این جنبه باعث می شوند که مردم ایران نیز به یک نوع ساماندهی رفاه خود برسند و چنانچه اگر وزارت ارشادنیز با خصوصی شدن جامعه پولی ندارد که به این نوع نشریات ایرانی بدهد ویا برای دوام و بازسازی و ارتقاء فرهنگی شان کمک بکند ولی با توجه به این نکته که دادن مجوزهای آگهی ها و ابعاد دیگرش صرفاً در اختیار این وزارتخانه است لذا می توانست دوباره آنها را از نو چنان سازماندهی اداری- مالی خوبی  بکند که به جای کانون آگهی ها و یا گروه های مختلف دیگرتجاری  که پول آگهی می پذیرند و صرفاً کار تجاری شخصی کرده و بیشتر از جنس بقال ویا خرازی گرایانه عمل می کنند که پولهای آگهی مردم را صرفاً با یک تایپ یا طراحی تصویری ویا متن از آنان اخذ کرده و سپس به صورت آگهی های تجاری در خیابانها می ریزند و از این راه مقدار زیادی هم از هزینه های بخش خصوصی مردم بیهوده تلف می گردد  ولی می توانست به سوی کانون های مطبوعاتی هر شهر سازماندهی شود وتا مطبوعات آن شهر هم اگر بتوانند افراد لایق و شایسته ای را دور آن کانون خود جمع بکنند مقداری هم از آن هزینه های تجاری آن شهر بهره مند شده و در ازایش با نوشتن مقدارزیادی مقالات و یا سوژه ها در مورد آن شهر ویا محلات و یا حوادث اش به مردم آن شهر خدمت کرده وهم اطلاعات اجتماعی مردم آن شهر را بالا ببرند و هم همان آگهی ها به زمین ریخته نشود که شهرداری ها مجبور شوند هزینه  ی زیادی را برای جمع آوری آنها بپردازند و بعلاوه با سازماندهی شدن خوب این نوع هزینه های خصوصی می توانست به رشد فرهنگی همان شهر از طریق درج مقالات لازم در آن شهرمنجر شود و یا اگر هم نمی توانستند در ازای  آن پیشنهادها  وایده های آنها را  در نشریه خود چاپ بکنند حداقل با کمک مالی مزبور آن کانون نشریات سرپا می ماند که افراد مختلفی از محلات و اقشار و اصناف و خانواده ها یش بتوانند مسائل و مشکلاتی را که می خواستند با دولت مطرح بکنند  تابه آن کانونهای مطبوعاتی مراجعه کرده و آن کانون هاهم اگرآن پیشنهادها و خبرها را چاپ نیز نمی کردند  حداقل می توانستند با جمع آوری کردن و دسته بندی کردن و کدگذاری  خواسته های مردم آن شهر آنهارا انبوه کرده و نهایتاً از همه شهرهای مختلف ایران هم باز دوباره در یک کانون واحد سراسریدوباره دسته بندی و طبقه بندی مجدد  شود و نهایتا به صورت طرح های پیشنهادی  و برنامه های پیشنهادی و ایده های پیشنهادی مردم شهرهای مختلف ایران آماده شود و در پشت دربهای جلسه کابینه دولت و یا در پشت درب جلسه نمایندگان مجلس آماده تحویل فرهنگی به آنها گردد تا بدانند که مردم نقاط مختلف ایران و در چه نقطه ای و در چه مکانی و یا  در چه حوزه فکری ویا در چه موضوع و چه سوژه اجتماعی ویا چه نوع مشکل اقتصادی یا اجتماعی و یا سکونتی  دارند و نیز دوباره با همان دسته بندی ها و شمارش موضوعی هابدانتد که کدام موضوع و سوژه از همه بیشتر مورد نیاز  مردم ایران است و در کدام شهرهاست ؟تا درباره آن موضوع و برنامه پیشنهادی مردم ایران تصمیم گیری  های قانون گذارانه و یا تصمیم گیریهای هیئت وزارئی خود را بگیرند ولی متأسفانه این نوع سیاست فرهنگی مالی وزارت ارشاد نیز تا کنون ضربه های زیادی به نهاد دولت و به پیشنهادهای درخواستی مردم ایران زده است و امیدوارم که روزی این وزارتخانه محترم متوجه بسیاری ازنقایصی گردد که از فقدان دیدگاه های خود در زمینه بندهای شش گانه سیاستهای فرهنگی اش نشات می گیرد که در این مقاله خود شمرده ام و شامل فقدان دیدگاه های آماده سازی و نظارتی و فرهنگی و سیاسی و حقوقی و مالی این وزارتخانه در مورد سیاستهای زیر مجموعه مطبوعاتش می باشد و به دلیل همین ضعف های ششگانه اش نیز می باشد که تا بحال مطبوعات زیر مجموعه اش در ایران  موفق نیست و در طی بیست سال اخیر خوب عمل نکرده است ولی باید دوباره با نگرشهای جامعه شناختی جدید به آن و یابا سازماندهی جدیدش بتواند به حل مشکلات مردم ایران از طرق سازماندهی مزبور منجر شود تا از این طریق بتوان ادعا نمود که وزارت ارشاد وزارت سازماندهی روشنفکران و متفکران ایرانی است و به حق نام آن وزارت فرهنگ است که میزان فرهنگ مردم ایران را نشان می دهد و یاسازماندهی خوب و مناسب  را در ارائه ایده های فرهنگی  به دولت خود  رانشان می دهد و من امیدوارم که روزی مردم ایران به  چنین توانایی ها و لیاقت های اجتماعی اداری خاصی نائل آیند که چنین سازماندهی اجتماعی- فرهنگی  را دارا شدنذ و ازشیوه همکاری های مردم شهرهایش پا بگیرد ویا با اعتناهای احتماعی لازم دولت به چنین نوعی از سازماندهی هاشکل بگیرد که می توان نام آنرا "خانه فرهنگ ومطبوعات جوانا.ن آن شهر" نامید