نقد سیاسی مطبوعات ایران -دکتر محمد خالقی مقدم
نقد سیاسی مطبوعات ایران
از :دکتر مخمد خالقی مقدم
وزارت فرهنگ از بزرگترین و مهمترین وزارتخانه های ایران در رزیم گذشته بود که بخاطر اهمیت اش آن را وزارت سازماندهی روشنفکران ویا وزارت سر و سامان دادن به امور متفکران می نامیدند قشری که هم در جامعه خطرناک اند و هم قشربندی مؤثر اجتماعی (هر چند در عناوین بیرونی آن مفهوم مزبور را بروز نمی دادند)چراکه اقشاری که با این وزارتخانه سرو کار دارند برخلاف اقشار عوام و عمومی جامعه اغلب با سیاست سرو کار دارند و در حالی که در وزارتخانه های دیگر موضوع و سرو کار داشتن کادر اداری اش با سیاست نیست ومثل وزارت نفت و یا وزارت بازرگانی و یا وزارت تدریس فرمولهای ریاضی و غیره در آموزش وپرورش هدفش است ولی چون وزارت فرهنگ با افکار عمومی و تلقیات فرهنگی یک جامعه سرو کار دارد که اگر خوب شناخته نشود ویا با واژه هاومفاهیمی جریحه دار . شود به طغیان های سیاسی و یا به درگیری های سیاسی در آن .جامعه منجر می شودو از این رو باید نهایت دقت را در هدایت این وزارتخانه به کار . برد. وقلم را به دست هر کسی نداد تا مبادا مشکلی بیافریند وبه همین دلیل هم امروزه مجبورم که به آن وزیر محترم بنویسم که این نوع حساسیت وزارتخانه مزبور را در سیاستهای فرهنگی خود لحاظ بکند و به اقشاری که معمولاً مجوز نشریه به آنها داده میشود بقبولاند که آنها فقط آن مجوزها را در دست داشته باشند و دست به قلم نبرند هر چند برخی ازآنان از بسیجی . هایی هستند که چون مورد اعتماد آن وزارتخانه محتر م می باشند لذا مجوزها به آنها داده شده است که سخنی در ان نیست ودر اوایل هم در تعدادی از نشریات می دیدم که آنها صرفا امور اداری نشریه را انجام می دادند و صرفاً کارکرد شغلی آنها در آن نشریه ها رتق و فتق امور مالی آن نشریه و یا امور مربوط به تقسیم کار میان نویسنده و تایپیست و کادر صفحه بند و غیره نشریه بود و یا صرفاً حق چاپ و یا عدم چاپ کردن یک مقاله را در آن نشریه حق خود می دانستند و بیشتر از این فرایند اقدام نمی نمودند ولی متأسفانه امروزه من شاهدم که کم کم این نوع افراد ادعای نویسندگی و دست به قلم بردن را می کنند که متأسفانه بسیاری از بحران های سیاسی جامعه معاصر ایران و مخصوصاً در سالهای اخیر بعلت دست پخت قلم های آنان است ولی به جای آن که وزارتخانه مزبور دیگران را شماتت فرهنگی بکند می بایست، به عملکردهای خود در دنیای مطبوعات تا حدودی خوب بیاندیشد که چگونه خود با اعمال ناشیانه خویش سردمدار جریاناتی شده است که مشکلات زیادی برای مسئولین و مردم جامعه پدید آورده است و.لطفاً به آنها یادآوری کنید که دنیای سیاست دنیای خشنی است و حتی .نظیر دنیای نبردهای نظامی نیست که برخی از آنها می توانستند با کارهای خود در آن دنیای نظامی عنوان سرداری را به دست آورند و پس بنظرشان امروز هم بهتر است که به جای سردار نظامی ،سردار فرهنگی بشویم و دست به قلم ببریم ویا با مجوز آن وزارتخانه فرایندهای سیاسی ویژه ای زادر جامعه بوجود آوریم که مهار این بحران های سیاسی برای خیلی ها مشکل گردد زیرا قلم زدن در دنیای سیاست کار آسانی نیست که گاهی با مدرک دادن های مختلف به آنان این نوع توانایی ها برایشان بوجود آید زیرا حتی کسانی که با رنج های فراوان و در دانشکده های سیاسی مهم ایران نظیر دانشکده ی علوم سیاسی تهران و غیره نیز تحصیلات زیاد .کرده اند گاهی دنیای سیاست را به خوبی نمی شناسند وبعلاوه ورود به دنیای سیاست علاوه از تحصیلات سیاسی ، تجربه های عمیق سیاسی و آگاهی های وسیع مطالعاتی و دیدگاه های عمیق اجتماعی از جامعه خود و جوامع دیگر را می طلبد که کسی جرأت بکند در دنیای سیاست دست به قلم ببرد و نظیر پزشک جراح ماهری می بایست باشد که وقتی یک پدیده ی سیاسی را می خواهد بشکافد باید مهارت های دستش را در آفریدن سوژه های قلم اش چنان ظریفانه و با دقت به کار گیرد که بافت های مختلف جامعه اش با جراحی وی آسیب نبینند و به جای جراحی تنها جراحت سیاسی عمیق در جامعه بوجودنیاورد .که قابل معالجه نباشد و لذا نمی توان با تکیه به جواز یک وزارتخانه در دایر کردن یک دفتر نشریه، ادعای سیاسی هم کرد .آری مطبوعات سالهای گذشته ایران به دلیل این نوع از ویژگی های گردانندگانش . که ادعای نویسندگی می کردند ولی خود نمی دانستند که چه می نویسند ویا نوشته های آنان چه اثرات سوء سیاسی در جامعه بوجود خواهد آورد مشکلات زیاد ی بوجود آورد ویا بسیاری از مردم و مسئولین را به درگیری های مختلف باهم بکشاند که اگر مهارتی در کار قلم زدن خودمی داشتند این نوع در گیریهای عمیق بوجود نمی آمد
چراکه مطبوعات نزدیک ترین جبهه رویارویی ما با .لشکرهای سیاسی مقابل ماست که حال وهوایش بشدت متغیر سیاسی است ونظیر .طوفانهایی است که بشدت متغیر است ودر کمترین مدت ممکن است از هوای روشن و صاف به یک هوای خشن وریشه درخت برانداز وساختمان کن تبدیل گرددواگریک نشریه در سیاست قلمی خوددر این مورد خوب عمل نکند انعکاس پروسه های سیاسی . قلم مزبور در آفکار عمومی وبا اقداماتش.منجر به شکست سیاسی یک جامعه می شودو به همین دلیل است که این قبیل از افراد می بایست توجه می داشتند که هنر نویسندگی که ادعا می کنند نظیر هنر نظامی نیست که گاهی یک فرد با کمک دهها لشکر و گردان و یا با مقدار زیادی از مهمات پشتیبان می تواند یک تپه نظامی را فتح کرده و یا یک جزیره را در مناطق جنگی بگیرد زیراکه یک اشتباه سیاسی در دنیای قلم . باعث میشود که ماگاهی نه تنها یک تپه سیاسی را نمی توانیم تسخیر بکنیم وبلکه همه قله های فتح کرده قبلی خودرا هم از دست .بدهیم . زیرا قدرت قلم نظیر قدرت یک گردان ویا قدرت لشکری نیست که ما با کمک ریاست بر آن گردان میتوانستیم به فتح مواضع مورد نظر نایل .آییم . وبلکه قدرتش به . میزان تجربیات زیاد و یاعمق سیاسی . تجربیات یک نفر رابطه دارد و نظیر زیر دستان یک فرد نظامی نیست که در بیرون ودر کنارش مشاهده میشوندوبا کمک آنها ابراز شجاعت میشودوبلکه درهنر آثار دستان یک نفر مشاهده می شود که به صورت ظرافت های قلمی به مقاله تبدیل می گردد . . و من متأسفم که با اقدامات آن وزارتخانه محترم امروزه این نوع بحران های سیاسی و توسط کسانی در جامعه ایران آفریده شده است که خود بیشتر از دیگران مسئولیت در حفظ نظم سیاسی و یاپاسداری از آن نظم و حرمت آن می داشتند که با قلم های ناشیانه خود آن را خراب نکنند و آیا مجبورند که . برای اینکه درجامعه ما آنان را به عنوان یک نویسنده بشناسد حتماخیلی از مظاهر اجتماعی را به هم بریزند و من متأسفم از این که ما هنوز هم می خواهیم بگوییم که خیلی از بحران های جامعه ما به جای آن که از عمل ناشیانه خودمان نشأت می گیرد ولی به دیگران منتسب بکنیم .ودراین باره نقدسیاسی مطبوعات ضروری است
. وچون نقد از موضوعات مهم جامعه ماست و لذا امروزه وزارت فرهنگ می بایست سیاستهای فرهنگی خودش را در مورد پدیده نقد شفاف سازی بکند ولی متأسفانه هنوزاین وزارتخانه تا کنون نتوانسته است که چشم اندازی از اقدامات خودش و در زمینه شناخت شناسانه پدیده نقد و مشخصات آن فراهم آورد وبه زیر مجموعه نشریات خود بدهد
،آری کاری که از وظائف خود وزارتخانه است ولی از نشریات انتظار دارد که در مورد نقد مطالبی بنویسند که جنبه های منفی و مثبت.آن را در نوشتن یک مطلب با هم در نظر داشته باشند و لی خود به این جنبه سیاحتگذاری حیاتی خویش توجه نداردو به نظر اینجانب فقدان توانایی های این وزارتخانه آن است که نتوانسته است .هنوز در طی سی و دو سال اخیر چهارچوب های تئوریکی و یا عملیاتی یک نقداجتماعی را برای دیگران واز جمله برای مطبوعات زیر دستانش تعریف اجتماعی بکند و یا به زیر مجموعه هایی خودش تشریح بکندولی آنان را به عنوان نشریات خویش به فزایندعمل نقد مسائل جامعه وادار کرده است و بدون آن که پدیده ی نقد را به آن زیر مجموعه های مطبوعاتی خود بشناساند و این امر یکی از فقدان های سیاست فزهنگی.همین وزارتخانه است و به همین دلیل است که مشکل نقد در طی بیست ،سی سال اخیر یکی از مشکلات اساسی مسئولین جامعه بوده است و دائماً مسئولین جامعه از نقد مطبوعات گله کرده اند و نیز لازم به تذکر است که عیب است برای وزارتخانه ای . که هنوز نتوانسته است.علیرغم برگزاری تعداد زیادی از همایش ها و سمینارها و جشنواره ها و غیره که اغلب هم بیهوده بوده اند به تعریفی از مفهوم نقد دست بیابد و یا با وجود چاپ خیلی از کتابهایی که در زیر مجموعه انتشاراتش انجام داده است ولی هنوز برخی از نویسندگان ماهر ایرانی را متقاعد فرهنگی نکرده باشد که حداقل چهارچوبهای فرهنگی و حقوقی و نظری یک نقد اجتماعی را برایش تدوین بکنند و یا حداقل به صورت یک مقاله ارائه بدهند و در حالی که از صدها مقاله ای که در وزارت علوم و غیره ارائه شده است برای جامعه ما شناخت نقد مهم تر و حیاتی تر بودزیرا از نظر علم جامعه شناسی مطبوعات هر جامعه ای دارای دو کارکرد اجتماعی هستند که کارکرد اول آنها به نظر جامعه شناسان مشهور آمریکایی کارکرد اجتماعی مثبت می باشد که بخاطر آن کارکرد مثبتش است که یک نشریه برای مسئولان یک جامعه ضرورت وجودی پیدا می کند وبهمین دلیل هم هست که به دایر شدن تعدادی از مطبوعات در جامعه ایران ویا به تداوم و زنده ماندن آنها کمک کرده اند تا از درون کارکرد های مثبت آنها نیازمندیهای زندگی اجتماعی مردم را از . متن صفحاتش بیرون آورده و به فرایند تصمیم گیریهای خود متصل بکنند . و لی کارکرد منفی مطبوعات هم آن است که به جای پرداختن به کارکرد و فونکسیون اجتماعی اصلی خود دائماً به درگیری های اجتماعی ویا به پروسه های اجتماعی ستیز آمیز و یارقابت جویانه دامن بزنندو یا گاهی صحنه جامعه ای را به دشمنیهای کینه ورزانه . ای تبدیل . بگردانند که اغلب از فقدان دیدگاه های کادر آن نشریات است. که به فلسفه وجودی همان نشریه پی نبرده اندو به همین دلیل است که اگر این وزارتخانه نتواند . چهارچوبهای مفهومی و تئوریکی یک نشریه را به کسانی که دست اندرکار تولید آن هستند تفهیم اجتماعی بکند اشتباهات کادر آن نشریه هم در تفهیم شدن به دانشهای مربوطه به کارکردهای منفی در آن جامعه منجر میشود ولذابا بسته شدن موقتی اش هم نمی توانند آن معضلات را حل بکنندوتنها با تفهیم شدن فرهنگی وتوسطشناخت پدیده نقد این امر ممکن است و در حالیکه در این وزارتخانه . دائماً در جشنواره هایش.و یا در لا به لای صفحات مختلف نشریات اش از واژه نقد سخن به میان می.. آید و بدون آنکه در مورد این واژه کسی بتواند دیدگاه وسیع اجتماعی - سیاسی ارائه.. بدهد.واز این رو مجبورم درنقد بحرانهای سیاسی خاصی که ا ین نوع نشریاتی که می توانند در جامعه بیا فرینند دلایلش رابنویسم
آری گاهی یک نشریه با نحوه آرایش کردن مطالب خود وجمله هایش در صفحات و ستون ها و سطرها و تیترها و سرمقاله های خود به نقدبرخی مسائل مختلف جامعه می رود و از آنها انتقاد میکند ولی چونکه انتقاد متقابل به کارکردهای خودش را هنوز نمی شناسدو. لذامعضل می آفریند،مثلا گاهی ممکن است. یک نویسنده مطلبی را از درون صفحه نشریه بیرون آورده و در صفحه بیرونی و به صورت تیتر بزند و یا به صورت سرمقاله در آورده تا با آن سرمقاله ویا تیتر کردن خود یک سوژه اجتماعی را مورد بیشتر ین نقدخویش قرار بدهد . زیرا به نظر وی آنهایی که در درون صفحه ها قایم شده اند اولویت کمتری برای نقد وتجزیه وتحلیل دارند . ولی آیا خود همین طراحی درشت و بزرگ کردن یک تیتر یا بیرون بردن یک متن درونی . از چه چهارچوب های نظری و تئوریکی تبعیت می کندو به چه لیلی است هنوز برای اغلب سردبیران و تیتر زنندگان مجهول است و یا برای کسانی هم که در جشنواره ها ی . مطبوعاتی از نقد سخن می گویند مجهول است و از نظر علم سیاسی مهم ترین عاملی که چهارچوب های یک نقد مطبوعاتی را بوجود می آورد . سیاست پر اتیک است زیرا ایده های فرهنگی و یا پیشنهادهای فرهنگی و یا طرح ها و یا برنامه هایی که از سوی کانال هنای مختلف هدایت می شوند تا در درون یک نشریه و یا در بیرون صفحه آن جای بگیرند و یادر فرایند تیترش و یا درسرمقاله اش منعکس شوند به همین دلیل.است که جایگاه اولویت های اجتماعی بیشتری برای آن صاحب نشریه دارد ..که به مسئولان ومردم بقبولاند به آن عمل بکنند .ولی چونکه تعداد زیاد. دیگری از مطالب همان نشریه که در درون صفحات مانده اند صرفاً جهت آگاهی بخشی های اجتماعی تلقی می شوندو لذا با گنجاندن آن اخبار مربوط به یک شهر و یا محله و یا یک قشر و یا یک شغل در درون صفحات تنها می خواهیم که فقطمعلومات افراد آن جامعه را و یا آن مسئول را در مورد آن پدیده بالا ببریم و صرفاً جنبه شناخت شناسانه دارند ولی گاهی می خواهیم که علاوه از بالا بردن شناخت یک مسئول ویا مردم نسبت به حوادث و موضوعات یک محله و یا شهر و یا قوم ویا قشر اعمال اداری مسئولان آن شهر و یا جامعه را هم به تغییر عملکردی در مورد تحول آن محله و یا شغل و یا قشر واداریم .و در آن صورت سوژه مزبوررا به صورت تیتر و یا سرمقاله عرضه می کنیم تا جنبه پراتیک سیاسی بیابدویعنی . که از نوع شناخت شناسانه نیست و بلکه به حوزه پراکسس اجتماعی مربوط است که مدیر مربوطه ویا افرادجامعه اش باید به آن عمل بکنند که اولویت برای عمل کردن دیکران دارد اما در انتقاد به این اولویت سازی برای دیگران . آنها الویت . دومی نیز باید در نظر میگرفتند . آما برای اینکه دیگران فقط به اولویت اول آنها عمل بکنند الویت دوم پنهان میگردد که جامعه شناسان به آن کارکرد اجتماعی پنهانی و یا منفی می گویند تا در تبدیل یک سوژه فرهنگی شناخت شناسانه به یک سوژه فرهنگی عملگرایانه برای مدیر آن جامعه و یامردمش اولویت دوم هم ازنظرها پنهان شود تادر عمل به آن مضمون تیتردچار شک نشوندو ازاین راه یک القاءفرهنگی بوجود می اید که اختیار سنجش دو اولویت را در نظر نگیرند وحتما با القا ئ یکطرفه ان نشریه عمل بکنند ولذا تولید کارکردهای اجتماعی منفی در جامعه از فر ایند درج آن مطلب در درون . نشریه و یا بیرونش وجود می آید آما در نقد منطقی باید کاری کرد تا با تیتر کردن . و یا . سر مقاله کردن مزبور. معضل دیگری در جامعه بوجود نیاید که قابل جبران . نباشد و مثلاً وقتی ما مشکلات یک محله را از نظر نیازمندی به بازسازی شهری اش در صفحه اول تیتر می کنیم تا اولویت های عملکرد اداری یک استانداری را با آن تیتر اول خود دگرگون بکنیم تا مقداری بودجه برای آن محله هزینه بکند ودر همان موقع هم باید به اولویت های اقتصادی دیگری نیز باید توجه بکنیم که .با هزینه شدن آن بودجه در یک محله از هزینه های حیاتی همان جامعه طوری کاسته نشود که بخاطر فقدان بودجه مزبورتعداد زیادی از سکنه آن شهر بیکار بشوند. ویا درگیریهای دیگر اجتماعی بوجود بیآید . و یا گاهی . که ما می خواهیم با تیتر کردن یک سوژه سیاسی به اصلاحات در یک پدیده سیاسی بپردازیم که به نظرمان ضروری است واین پدیده اصلاح هم ممکن است .با دو شیوه وبا حمله به یک منصب سیاسی . ما فراهم آید و هم ممکن است با متقاعد کردن همان مسئول به اینکه در زیر مجموعه واحدهای خود اصلاحاتی را به نفع فضای سیاسی یک جامعه بوجود آورد و از این رو می بینیم که در نقد یک پدیده سیاسی که دارای دو کارکرد مثبت و منفی میباشد دو راه داریم که در صورت اول با حمله به آن منصب سیاسی فرع را از یاد برده و اصل را . بزنیم که جایگزینی برای آن نمی توانیم بوجود آوریم و ممکن است با بحران هایی هم که می آفرینیم جامعه دچار آسیب شود ولی با کارکرد اجتماعی دوم هم به اصلاحات سیاسی منجر می شود و هم عواقب وخیم سیاسی در آن جامعه شکل نمی گیرد که نتوان به کنترل بحران های آن پرداخت . ،ولی در صورت اول ممکن است که بسیاری از مردم را به درگیری های وسیع با یکدیگر بکشانیم ویا ویرانی های شهرها و یا تخریب اموالشان در آن نقد مطبوعاتی ما نهفته باشد . و در اینجاست که هنر. نقدسیاسی در یک مطبوعات مهارت های سیاسی لازم خود را نشان می دهد که متاسفانه در بیست سال اخیر جامعه مطبوعاتی ایران واقشار نویسنده آن فاقد هر نوع دیدگاه سیاسی و اجتماعی در آن بودند ولی با همه. فقدان دیدگاه ها ی خوددائماً هم به قلم زدنهای خود پرداخته اند و نیز تعطیل شدن موقتی برخی از نشریات نیز نتوانسته است هنوز عیوب نویسندگی آنان را تفهیم فرهنگی بکند زیرا در این باره شفاف نبودن سیاستهای فرهنگی وزارت ارشادو در تعریف فرهنگی یک نقد خوب از عوامل بحران آور سیاسی و بحران آور این ماجراست.
ودر حالیکه ما باید یاد بگیریم که پا برهنه وارد دنیای سیاست مردم ایران نشویم تا اگر احیاناً به خاطر نداشتن کفش در پایمان که گاهی مجبور شده ایم .مقدار زیادی هم در کوچه و خیابان ها و در درون گل و لای . هم راه رفته باشیم ولی حداقل وقتی وارد سالن اجتماعی یک جامعه می شویم و در آن سالن نیز به میزان مسافت و راهی که می توانیم راه برویم مسافت زیادی را با گل و لای پای خود گل آلود سیاسی وگل مالی نکنیم و نیز باید بدانیم که با چند واحد درسی که گاهی سازمانمان و یا دفتر نشریه مان برای ما گذاشته است تادر فلان نقطه شهرکلاس سیاسی و یا علوم خبرنگاری بگذرانیم آن قدر متخصص نشده ایم که در مسائل سیاسی مردم ایران هما ین نوع جسورانه اظهار نظر . بکنیم و تازه معلوم هم نیست که استادمان نیزچقدر رعایت مسائل آموزشی را کرده است تا به میزان معلوماتمان و نه از ترس مسئولیتمان به ما نمره قبولی داده باشد تا ناشی بودن ما در دنیای سیاست بر همگان معلوم نگردد زیرا اگر چنین بود ،اینجانب که یک متخصص مشاهده گری اجتماعی و علوم ارتباطات اجتماعی هستم و فقط 234 واحد درسی مشاهده گری اجتماعی علمی گذرانده ام و در هر روز هم که به دکه های مطبوعات شهرهای ایرانی سر می زنم و با همین چشم مشاهده گری اجتماعی علمی خودم به تیترهای درشت مطبوعات ایران نگاه می کنم که. اگر آنان نسبت به دنیای سیاست ناشی نبودند ،این قدر فضای سیاسی ایران را با تیترهای بیرونی و درشت و صفحه اول نشریات خود گل آلود سیاسی نمی کردند و از آنجا که اینجانب به تأثیرگذاری های اجتماعی یک تیتر سیاسی در کارکرد های دنیای سیاست به خوبی واقفم ولذا می بینم که چگونه این تیترهای درشت سیاسی می توانند بدبختی های ملت ایران را افزایش بیشتر بدهند و یاممکن است آنچنان آنان را به چه درگیری هایی سیاسی فاجعه آمیزی بکشانند که جمع و جور کردن آنها برای خیلی ها مقدور نباشد و نیز می بینم که چگونه این تیترهای درشت بیچارگی های مردم ایرانی را که از آن بی خبرند افزایش می دهد که سردبیران این نوع مطبوعات محترم و با ادعای تولید فرهنگ برای مردم ایرانی تولید می کنند مردمی که که از همه مسائل بی خبرند ویادچار آسیب های اجتماعی فراوان می شوند که ازآن آگاه نبودند و یاچه نتایج شومی ممکن است برای آنان به بار آورد آری اینجانب که صرفاً یک نویسنده مطبوعاتی هستم و لی ا ین نقد سیاسی را به سردبیران مطبوعاتی مختلف ایران می نویسم که به نحوی تیترهای صفحه اول نشریات آنان مربوط به دنیای سیاست مردم ایران است و این نوع.سردبیران هم که شاید دویست ،سیصد نفر هم جمعاًبیشتر نباشند که,در این نوع مطبوعات هستند و آن . سه کارکرد اجتماعی خود را . بوجود می آورندکه من به این سه کارکرد اجتماعی مطبوعات و. در اول مقاله ام اشاره کرده ام و عبارتند از (1- توان تشخیص مطبوعاتی در اخذ تیترهای سیاسی.خاص برای نشریه، )و(2- توان و قدرت سردبیری به عنوان رئیس دستور دهنده به تایپیست نشریه در بزرگ کردن فونت تیتر و به مقدار دلخواهش و یا دستور به صحاف زیر دستش در چسبانیدن آن به صفحه اول نشریه )و(3- توان مطبوعاتی مخاطب قرار دادن قشرهای مختلف ایران از طریق چیدن آن تیترهای سیاسی در معرض مشاهده گری هفتاد و پنج میلیون مردم ایران و در دکه های روزنامه فروشی های صدها شهر ایرانی )و نکته ای که در همان مقاله ام به آن اشاره کرده ام هدف اجتماعی آوردن آن موضوع تیتر به متن صفحه اول هم با هدف پراکسیس گرایانه بود (نه بخاطر رشد شناخت گرایانه مردم ایران)تا با این پراکسیس مطبوعاتی نهفته . در آن تیتری که قابل مشاهده برای همگان.است و در دکه های مطبوعاتی. دیده میشودذهنیت خاص اجتماعی در مردم ایران و یا در رفتارها و اعمال اجتماعی آنان تولید کرده و از این راه به انواع درگیری های سیاسی- اجتماعی تحریک پراکسیسی مشوند( با دوبعد مثبت ومنفی )و این نکته سیاسی را اینجانب در نقد سیاسی ام امروزه متقابلاً به آن ها می نویسم تا خوب مفهوم کارکردهای اجتماعی مختلف تیتر های مطبوعاتی خود را بدانندکه در علم جامعه شناسی از انها بحث می شود که شامل کارکردهای اجتماعی منفی و یا پنهان تیترهای آنان است و یا کارکردهای آشکار و یا مثبتی است که از آن تیترها خواسته خویشتن راادعا می کنند و مجبورم که این نکته سیاسی را بعد از مشاهده گری اجتماعی بیست ساله ام از تیترهای آنان در دنیای مطبوعات ایران متقابلاً به آنان انعکاس اجتماعی بدهم تا معنای کارکردهای منفی و پنهان .شده در عواقبش رابدانند.و یانهفته در میان تیترهای خود را که بر صفحه اول زده اند . زا بدانند و اگر روزی هم در کلاسهایی که ادعا می کنند دروس خبرنگاری و یا سیاسی گذرانده اند و یا احیاناً هم ممکن است نگذرانده باشند ولی این نکات جامعه شناختی سیاسی را به آنها یاد نداده باشند و متقابلاً به عنوان نقد سیاسی وبرای آرام کردن سیاسی تیترهای آنان . یاد آور شان شوم تا از این طریق منجر به ناآرامی های سیاسی جامعه ایرانی و با تیترهای خود نگردند.واز دهن مطبوعات حامعه وبا تیترهایی که ا ز .دهانش بصورت.تف سیاسی بلند پروانه در می آیدکه به افراد مختلف بخوردوآنرا دلیل شجاعت خود می دانندوبدلیل بلند پروازانه بودن تف مزبوراز قدیم گقثه اند ودر ادبیات فارسی ما به آن پدیده می گفتند تف سر بالا وفرق اش باتف های دیگر آنست که اولین کاری که می کند بعد از چند دقیقه نه تنها صورت آن تف اندازنده نشسته وبلکه همه هیکل واعمال ورفتار ملت ایران راودر طی 32 سال اخیر زیر سوال برده وبشدت خیس می کند و لذاما نباید کاری بکنیم که در تاریخ ایران ثبت بشود که مطبوعات ایران تف سربالای ملت ایران بود
این وبلاگ شامل :