نهادينه شدن احزاب ، راه حل مشكلات مردم ايران
و يا از اين كانال اجتماعي دستورالعمل دهنده به رفتارهاي آنان بشود و بلكه پديده انتخابات در ايران بيشتر از سوي دولتهاي گذشته ايران سازمان دهي شده ورواج داده مي شود و شركت آحاد مردم ايرا ن در آنها نيز به خاطر آن است كه در يك مراسم دولتي حضور بيابند ولي كمتر در افكار و عقايد و ارزشهاي فكري و الگوهاي رفتاري و مناسبات اجتماعي آنان رخنه اجتماعي كرده است و در حالي كه اين نوع حركات سياسي و از جمله پديده سياسي انتخاب نمايندگان شوراهاي شهر ومجلس شوراي سرتاسري ايران و مجلس هيئت دولت زماني نهادينه اجتماعي ميشوند كه بر روحيه و فرهنگ و ارزشهاي دروني آن مردم اثر اجتماعي بگذارد و به صورت عادات مردمي (نه از كانال الزام دولتي) در بيايد و از اين راه در خلقيات اجتماعي و يا در تفكرات وروحيه آنان ريشه بدواند و يا همراه با تغيير كادرهاي دولتي و يا هياتهاي دولتها و يا با تغيير عناصر شوراهاي شهري اين نوع حركات اجتماعي مردم نيز دچار تغييرات و نوسان و افت نشود و لذا نهادينه شدن هر پديده اجتماعي از راه الزامهاي اخلاقي و يا از طريق دروني شدن است كه ميتواند رفتارهاي سياسي انتخاباتي مردم را به صورت رفتار واقعي در بياورد و نه از راه الزامهاي بيروني آن كه ناشي از الزامهاي دولتي است و يا با مكانيسمهاي ترس آفريني و يا مكانيسم نفع آفريني ماشينهاي دولتي و براي انجام آن نوع حركات اجتماعي است باشد و به تعبير جامعهشناسان تنها از راه الزامهاي دروني شدن ناشي از اخلاقيات است كه پديده اجتماعي مزبور نهادينه اجتماعي ميشود و يا فرهنگ پذيري در مورد آن پديده بوجود ميآيد ويا جزو پايه شخصيت سياسي آنان ميگردد و يا بر ذهنيت دروني و رفتارهاي بيروني آنان و در مناسبات اجتماعي مختلف آنان اثر ميگذارد و از اين راه كاركرد اصلي آن نهاد سياسي هم يك كاركرد واقعي ميشود ( نه كاركرد اجتماعي تصنعي) ويا به خاطر فوايد اجتماعي لازمي كه در جامعه به وجود ميآورد و يابه خاطر تسهيلات اجتماعي كه از كانال نهاد سازي مزبور كه درجامعه به وجود ميآورد كمكم و از راه يادگيريهاي اجتماعي در رفتارهاي آن مردم رخنه اجتماعي ميكند و مثلا نهاد اقتصادي جامعه به اين دليل در جامعه رواج يافته است كه براثر يادگيري هاي اجتماعي ، مردم مزبور ميپذيرند كه زندگي كردن بر اثر نظام داد و ستدها و يا كسب حرفه و پيشه ها و ياٍ پول درآوردن از اين كانالها ،بهتراست تااز راههاي زنده ماندن از راه سرقت اموال ديگران و يا چپاول و خوردن اموال ديگران، و كمكم اين روش اجتماعي به صورت يك راه حل اجتماعي و شيوه زندگي در ميان آنان در ميآيد و به خاطر تسهيلاتي كه اين نوع نهاد اجتماعي و براي دوام زندگي آن انسانها بر قرار ميكند دوام تاريخي در آن جامعه آورده ويا نهادينه اجتماعي ميشود ومثلا نهادينه شدن پديده ازدواج و تشكيل خانواده هم بهمين دليل است كه به خاطر تسهيلاتي كه براي بشر به وجود ميآورد و صرفا وهمراه با به جا آوردن برخي مراسم ساده اجتماعي و يا مناسك اجتماعي و درجهت رفع نيازمنديهاي جنسي راحتي وآساني بوجود مي آورد لذا جايگزين نظامهاي هرج و مرج جنسي ميگردد كه در ميان حيوانات رواج دارد و يا در زمينه نهاد سياسي نيز چنين است كه بايد تسهيلاتي را در زمينه رفع نيازمنديهاي بشري به وجود آورد و به خاطر همين تسهيلاتش است كه كمكم بر رفتارهاي آنان رخنه اجتماعي ميكند زيرا كه بشر از راه انديشه و تدبر و پذيرش اخلاقي انجام يك عمل اجتماعي رامي پذيرد و يا با استدلالهاي فرهنگي لازم منطقي بودن و يا غير منطقي بودن يك نهاد سياسي را كم كم ميپذيرد ولي هنوز ما مردم جهان سوميها نتوانستهايم برخلاف گذشتههايمان كه از راه نهادها ي سياسي سلطنتي نيازمنديهاي خود را برآورده ميكرديم امروزه نيزاز راه نهادينه شدن نظامهاي سياسي جديد .نيازمنديهاي خود را برآورده بكنيم و به همين دليل هم است كه پديده قدرتهاي متكي به و يا ارتش و يا حكومتهاي مبتني بر كودتا حدود صد سال است كه اغلب جوامع جهان سومي قاره آسيا و آمريكاي لاتين و آفريقا را اداره ميكند و گر چه اين نوع حكومتها هم انتخابات صوري را رواج ميدهند ولي شركت آحاد جامعه در آن پديده اجتماعي به خاطر برخي نفع پرستيهاي شغلي و يا بر اثر برخي دفع ضررهاي اجتماعي ميباشد و يا گاهي به خاطر برخي جلب ثوابهاي اخروي باشد كه ما گاهي انتخابات را به مذهب خود و ثواب بردن از اين راه ربط ميدهيم و اگر همان انسانهاي مذهبي هم از نظر استدلالي بپذيرند كه اين نوع شركت آنان در انتخابات و يا عدم شركتشان تاثيري در ثواب و يا عقاب اخروي آنان ندارد و در آن صورت ديگر حتي از شركت خود در اين نوع مراسم اجتماعي ولو براي همان مردم مذهبي نيز بيمعنا ميگردد و اما زماني كه ما پذيرفتيم و يا با استدلالهاي منطقي پذيرش عقلاني كرديم كه يك نهاد سياسي جامعه عامل هماهنگي ميان همه آحاد مردم ايران است ويا براي ايجاد ثبات سياسي در ميان كل اعضاي يك جامعه يك پديده ضروري است تا هر كس زمام جامعه را به ميل فردي خود به هر طرف نكشد و جامعه با انواع درگيريها روبرو نشود، در آن صورت به صورت يك گرايش اجتماعي عام وهمگاني به يك وفاق اجتماعي لازم ميرسيم كه پس براي دوام و استمرار زندگي اجتماعيمان در اين جامعه پديده نهاد سياسي انتخاب قدرتمندان يك پديده ضروري است و براثر اين پذيرش فكري منطقي ميباشد كه اين شيوه عمل اجتماعي را به رسميت خواهيم شناخت و يا برايمان معناي اجتماعي بوجود خواهد آورد و يا از كانال استدلالهاي منطقي مزبور به تاييد و تصويب همگاني مردم ايران هم خواهد رسيد و يا در رفتارهاي مردم ايران دوام تاريخي خواهد آورد و يا از كانال مزبور مايه آسودگي فكري آنان ميشود كه پس ميتوانند انتظارات جامعه خود را از طريق اين نهاد سياسي انتخاب قدرتمندان برآورده بكنند و از اين راه همين فرهنگ پذيري همگاني است كه نهادينه شدن پديده انتخابات به وجود ميآيد و در اين رابطه احزاب سياسي مردمي آينده ميتوانند از راه بحثهاي مطبوعاتي و يا استدلالهاي منطقي ،جذابيتهاي اجتماعي لازم براي اين حركت اجتماعي به وجود آورده و آنگاه با تبليغات فرهنگي اين نوع احزاب مردمي هم ( و نه با تبليغات صرفا چشم پر كن پوستري و يا پلاكاردي عوام فريبانه و پرهزينه اخير) نهاد سياسي مزبورجا خواهد افتاد و لذا احزاب مردمي مزبور حلقه واسطه اجتماعي ميان دولت و مردم خواهند شد و يا سياست را در جامعه ايران نهادينه سازي خواهند كرد و زيرا به خاطر آنكه انسانها در سلوك اجتماعي با يكديگر از همين پديده نهادسازي استفاده ميكنند و مثلا از راه نهاداقتصادي و نهادينه شدن آن به رفع مشكلات و رفع نياز اقتصادي خود مي پردازند و لذا آنان از راه مبادله دو فرد اقتصادي فروشنده و مصرف كننده مشكل هر دو فرد راحل ميكنند و يا نيازهاي جنسي آنان از راه نهاد خانوادگي و تشكيل دو جنس مرد و زن در يك نهاد خانواده حل ميشود به همين دليل از طريق نهاد سياسي هم راههاي رفع نيازهاي اداري آن جامعه برطرف ميشود و يا ايجاد نظم عمومي در ميان آن مردم واز راه مناسبات اجتماعي ميان دو فرد انتخاب كننده و انتخاب شونده وبراي پديده قانونگذاري و اجراي آن قوانين منجر به رفع نيازمنديهاي اداري آن مردم ميشود و يا نظم عمومي را در ميان آن مردم و به طريق منطقي حل خواهد كرد و اما زماني كه آن مردم احساس بكنند كه انتخاب شوندگان (يعني نمايندگان شوراهاي شهري و يا نمايندگان مجلس و يا نمايندگان هيئت دولت در جلسه چند نفره و بعد از برگزاري پديده انتخابات هيچگونه توجهي به رفع نيازمنديهاي همگاني آن مردم ايران ندارند و در آن صورت شركت در آن انتخابات نيز دروني مردم مزبور نشده و ياتوام با ميل و رغبت باطني و يا توام با استدلالهاي اخلاقي نميگردد و صرفاً به صورت يك مراسم اجتماعي تصنعي در ميآيد و به عنوان مثال فردي كه مراسم عيني نماز را برگزار ميكند ولي بدون آنكه اعتقاد قلبي به اين مراسم خود داشته باشد صرفاً آن را براي تظاهر مذهبي انجام داده و برگزاري مراسم انتخابات سياسي هم و براي مردمي كه اعتقادي به آن عمل انتخابات ندارند از همين نوع ميگردد كه در عين حال كه به انجام آن عمل مبادرت ميكنند ولي چون اعتقادي به آن عمل خود ندارند براي خودشان نيز به صورت طنز در ميآيد اما زماني كه برگزاري همين مراسم سياسي، با شيوه استدلال دروني و اخلاقيات دروني ميگردد كه از شكل يك تظاهر سياسي بيرون آمده و در نظم نهادي جامعه و يا نهادينه شدن رتق و فتق امور عمومي جامعه نقش واقعي بازي بكند و در حالي كه مناسك گرايي سياسي كردن آن و يا برگزاري كردن صرفاً مراسمي آن و بدون آنكه استدلالها و منطقهاي فكري در پشت اين عمل اجتماعي نهفته باشد هر نوع نظم نهادي جامعه و يا نهادينه شدن سياسي جامعه را به خطر خواهد انداخت و آن را به يك نوع نظم ظاهري و نظم تصنعي تبديل ميكند كه با هر نوسان جامعه در معرض تلاطم و لذا رواج پديده انتخابات در جامعه و صرفاً از طريق پوستر و تبليغات ظاهري و با انواع صرف وقت و انرژي و سرمايه در اين زمينه و براي كشاندن مردم به برگزاري اين مراسم اجتماعي و بدون آنكه اعتقاد فرهنگي در آنان نسبت به اين عمل پديد آورديم از همين نوع مكانيسم نشات ميگيرد و در حالي كه نهادينه شدن سياسي جامعه صرفاً از راه استدلالهاي عقلي و منطقي و فرهنگي در رسانهها و مطبوعات تنها روش پايداري است كه مردم از راه استدلالهاي منطقي مزبور به برگزاري واقعي مناسك مزبور بپردازند (و نه به برگزاري تصنعي آن) و لذا زماني كه آحاد مردم ايران از راه استدلالهاي منطقي (نه با مكانيسمهاي جلب نفع و يا دفع ضررهاي مختلف) به اين امر مبادرت نكنند اين نوع پديده سياسي انتخابات در ايران هم نهادينه نخواهد شد ولي احزاب مردمي و شيوه عمل آنان در برگزاري مراسمهاي مزبور و شيوه فرهنگي توام با استدلال و منطق آنان در اين عمل مردم ايران ميتواند به نهادينه شدن سياسي انتخابات منجر گردد و به همين لازم به ذكر ميدانم كه به پيشينه اين امر اشاره بكنم كه پيدايش احزاب در ايران تنها چند سال بعد از پيدايش پديده انتخاب قدرتمندان جامعه از راه رايگيريهاي سياسي (در دوره مشروطيت) بود و قبل از آن دوره انتخاب قدرتمندان جامعه ايراني نظير خوانين و كدخداها و يا حكام شهري صرفاً با منطق زور و غلبه شمشيرهاي يك قوم بر اقوام ديگر بود و با استدلال الحق لمن غلب بود يعني حق سياسي با كسي بود كه بر ديگران غلبه كند. و با اين منطق اجتماعي بود كه مردم شهرها و روستاهاي مختلف ايران اتوريتهي سياسي هزاران خان و يا خان خانها (يعني شاهان) و افراد قدرتمند ديگر را در طول قرنها پذيرفته بودند و به صورت عادت اجتماعي براي خود درآورده بودند و تنها از دوره مشروطيت بود كه به آنها گفته شد كه انتخاب قدرتمندان از راه رايگيري باشد و سپس چند سال بعد از رواج اين پديده اجتماعي هم ظاهراً احزابي را در سطح ايران به وجود آوردند يعني در سالهاي 1908 و 1910 م (يعني حدود 100 سال پيش بود كه در جامعه ايران حزب اجتماعيون عاميون و حزب اجتماعيون اعتداليون به وجود آمد و سپس احزاب كوچكي ديگري به نام حزب اتفاق و ترقي و حزب ترقي خواهان ليبرال شكل گرفتند كه بيشتر در يك نوع زد و بند پنهاني با كانونهاي قدرت بودند كه دولتهاي ايراني را ميچرخاندند و به همين دليل هم آنها احزاب دولتي به شمار ميرفتند و به وجود آورندگان اين احزاب هم همان نمايندگان قدرت يافتهاي بودند كه قبلا به مجلس دوم رفته بودند و سپس احزاب سوسياليست ايران و يا حزب اصلاح طلبان هم در دوره مجلس چهارم شكل گرفت كه با اشغال خاك ايران توسط بيگانگان به كرمانشاه تبعيد شده بودند و در بيرون از چارچوب قدرت گيري مزبور هم احزاب ديگري به وجود آمدند كه شورويهاي بعد از انقلاب اكتبر در پشت اقدامات شكلگيرانه قرار داشتند كه در باكو و غيره و توسط برخي از مهاجرين ايراني به اين مناطق، پايه حزب كمنيسم ايران را در باكو پايگذاري كردند و از طريق جريان جنگل به شمال ايران آوردند و اما احزابي كه با مكانيسم اين كانونهاي قدرت پنهاني شكل گرفته بودند زماني كه رضاخان هم با تكيه به همان قدرت پنهاني در ايران شكل گرفت از صحنه قدرت ايران مجبور شدند كه كنار گذاشته شوند است و هر چند او ابتدا سعي كرد كه با همراهي برخي افراد پايه حزب تجدد يا (حزب دمكراتهاي مستقل) را بگذارد ولي و سپس حتي از تظاهر اجتماعي به اين حزب سازي نيز دست برداشت و پذيرفت تتها با تكيه به قدرت ارتش و امور خفيه شهرباني و تنها از كانال قدرت نظامي بر مردم ايران حكومت بكند و به توصيه آتا تروك و براي دوام ظاهري مجلس نمايندگان نيز سفارشهايي را به فرمانداران زير دست خود داد كه چه كساني را از صندوقهاي راي مجلس بيرون آورند و مردم جامعه ايران در دوران رضاخاني هم كه حداقل حدود 80 درصدشان رعيت روستايي بودند و قدرتمندان حاكم بر 60 هزار ده خود را انتخاب نكرده بودند نظير كدخداها و خوانين انتخاب آنان نبودند و بلكه به طور سنتي قدرت سياسي آنان را پذيرفته بودند و لذا اين اقدام رضاخاني نيز چندان برايشان ناخوشايند نبود و بر اثر سفارش دولت ايران دوباره در پديده انتخابات همان خوانين جامعه خود را به مجلس ميفرستادند و اگر خانهايشان نيز خود به مجلس نميرفتند تنها آن افرادي را كه آن خانها سفارش ميكردند را همان رعيت روستايي به سفارش خانهاي خود و شاه ايران به مجلس ميفرستادند و لذا تا سال 1341 كه سال فروپاشي قدرت خوانين است اغلب نمايندگان مجلس ايران از همين طيف خوانين يا افراد مورد اعتماد آنان بودند و اين سيستم قدرت سياسي گرچه مورد انتقاد برخي از روشنفكران و مخصوصاً آنهايي بود كه از راه ادبيات و شعر (نه از راه علم جامعه شناسي) به دنياي سياست مينگريستند براي بقيهي مردم ايران چندان ناخوشايند نبود زيرا از راه سيستم سياسي سنتي مزبور انواع نيازمنديهاي خود را هم در سطح دهات ايران و شهرهاي سنتي آن حل و فصل ميكردند و لذا چندان به تغييرات سياسي آن نميانديشيدند و يا درحافظه اجتماعيشان و حافظه طبقاتيشان نميگنجاندند و لذا اين نوع نظم سياسي سنتي براي آنان نهادينه شده بود و پذيرفته بودند كه قدرت خوانين و كدخداها در روستاها و قدرت روساي محلي محلات شهري ايران نظير روساي اصناف و ريشسفيدان محلات شهري امورات آنان را رتق و فتق ميكند و از اين راه احساسات منفي نسبت به قدرتمندان جامعه سنتي خود نداشتند و به همين دليل از آغاز مشروطيت تا سال 1341 سال فروپاشي قدرت اقتصادي خوانين و تحول اقشار جامعه ايراني است نهاد سياسي قديمي ايران پا برجا بود و صرفاً با پديده تصنعي رايگيريهاي انتخاباتي خود يك نوع وجهه تراشي فرهنگي ـ سياسي ديگر نيز براي اين قدرتمندان سنتي جامعه ايراني به وجود ميآوردند زيرا هر فرد روستايي در 60 هزار روستاهاي ايران به خوبي ميدانست كه اگر در عمل به اين خوانين و يا افراد مورد نظر آنان در پاي صندوقهاي رايگيري فرمانداريها راي ندهند نان اقتصادي آنان درون ده و يا در معاملات شهري آجر خواهد شد و به همين دليل هم نهاد سياسي قديمي ايران تا همين سالهاي اخير دوام تاريخي آورده بود و هزار فاميل و يا اوليگارشي سنتي جامعه ايران چندان تغييري نمييافت و تنها بعد از فروپاشي قدرت اقتصادي خوانين در سال 1341 و سال تحول اقشار جامعه ايران و يا شكلگيري حزب ايران نوين بعد از اين سال است كه نهاد سنتي قديمي كه قرنها دوام آورده بود در معرض متلاشي شدن اجتماعي قرار گرفت و افراد جديدي در صحنههاي قدرت ظاهر شدند كه از درون اين اولگاريشي سنتي نبودند. و روند متلاشي شدن مزبور درچند سال بعد بيشتر تكامل يافت و اما با رفتن رضا خان از ايران و با اشغال خاك ايران توسط قواي بيگانه روس و انگليس و آمريكا به مدت 4 ـ 5 سال مدتي اوتوريته دولت ايران (در نقش قدرت سلطنتي پهلوي و قدرت خوانين حاكم بر ايران در (معرض مناقشه فرهنگي و گفتگوها) قرار گرفت و از اين طريق با فرايند تسلط بيگانگان بر خاك ايران زمينه فرهنگي پيدايش و رشد احزاب سياسي مردمي جديد هم در درون جامعه ايران به وجود آمد كه تعداد پنجاه و چند حزب سياسي و 13 جمعيت سياسي و 3 جامعه سياسي و يا چندين مجمع سياسي و يا انجمن سياسي و يا كانون و يا سازمان و يا كميته و يا گروه و يا حبهه و نهضت سياسي و يا نيروي سياسي و يا نهضت مذهبي ـ سياسي در سطح محافل فرهنگي ـ اجتماعي ايران به وجود آمد و به تعبير جامعه معاصراولين دوره گروه گرايي سياسي در جامعه ايران شكل گرفت و به تعبير ديگري اولين جرقههاي فرهنگي اجتماعي و فكري مردم ايران و به وسيله اين گروهها و جمعيت و حزبها و انجمنها شكل گرفت كه زمينه فكري كنوني مردم ايران حاصل اين دوره است و به عبارت ديگر دوراني است كه پيدايش پديده داستان سراييهاي اجتماعي و يا اشعار جديد و يا تدوين كتب اجتماعي و يا دوران رشد سواد مكتوب مردم ايران در جامعه جديد ايران است و به وسيله گرداندگان اين احزاب اين آثار مكتوب مطبوعاتي و انتشاراتي شكل گرفت و بعدها مورد تقليد نسلهاي بعدي گرديد.
و گرچه اغلب اين گروهها و حزبها به صورت حزبهاي غير دولتي و غير راه يابنده به نهاد قدرت دولت ايران شدند ولي از مكانيسم دوگانگي قدرت در جامعه ايراني به سود رشد افكار فرهنگي ـ سياسي مردم ايران استفاده كرده و به همين دليل اغلب آثار ادبي و هنري و فرهنگي و سياسي كنوني مردم ايران را هم خلق كردند زيرا در اين دوران كه قدرت دوگانهاي در جامعه ايران به وجود آمده بود يعني اوتوريتهي دولت ايران در اين دوران به خاطر حضور قدرتهاي بيگانه در خاك ايران ضعيف شده بود و انحصار اعمال قدرت در چارچوب جغرافياي خاص به تعبير ماكس وبر جامعه شناس از دولت ايران گرفته شده بود و لذا نميتوانست مثل سابق چندان به سركوب گروهها و اشخاص مزبور بپردازد كه به مخالفت با او ميپرداختند و قدرتهاي خارجي مستقر در ايران نيز از جمله (قدرتمندان ارتش روسيه و آمريكا و انگليس در خاك ايران) نيز بيشتر مشغول حل كردن مشكل شخصي خود بودند يعني معضل جنگ جهاني خود ايران بودند در خاك ايران بودند و چندان توجهي به مسائل داخلي ايران و درگيريهاي داخلي مردم ايران نداشتند و به همين نيز دليل در اين دوره بر اثر تحولات آموزشي اجتماعي دوران رضاخاني كه در آن دوره تعداد زيادي مدرسه و يا دانشگاه تهران و دانشسراي عالي و موسسات فرهنگي ديگر و يا اعزام دانشجو به خارج شكل گرفته بود و ميتوانست تعدادي از مردم كاملاً بيسواد مردم ايران را به دنياي علم و نويسندگي بكشاند و از طرف ديگرهم با تاسيس چاپخانهها در دوران رضاخاني آنها ميتوانستند افكار خود را به سرعت و توسط همين چاپخانهها انتشار بدهند و لذا به واسطه اين فاكتورهاي اجتماعي، اين تعداد قليل از روشنفكران و تحصيلكردگان جامعه ايراني، تفكرات جامعه ارباب و رعيتي بي سواد جامعه سابق ايران را كمكم رو به تحول ميكشاندند و با تاسيس اين پنجاه و چند حزب سياسي و گروه و جمعيت مخالفت با نهاد دولت را كه در جوامع گذشته ايران سابقه فرهنگي نداشت و بر اثر اين چند فاكتور اجتماعي به وجود آمد و لذا در اين دوران اغلب دولتهاي حاكم ايران نظير دولت فروغي و ساعد و حكيمي و قوامالملك و غيره مورد انتقاد مطبوعات همين دوران قرار گرفته بود و به مردم نيز آموزش فرهنگي ميدادند و از سوي ديگر همين مطبوعات به خاطر اشغال خاك ايران توسط بيگانگان ميتاختند و لذا تفكرات ميهنگرايي و اجنبي ستيزي را رواج ميدادند و به همين دليل هم اغلب احزاب اين دوره تاريخي نامهاي مليگرايانه دارند نظير حزب ميهن و حزب ميهنپرستان و حزب وطن و حزب اتحاد ملي و حزب اراده ملي و حزب ملت و حزب ملييون و حزب ايران و حزب وحدت ايران و حزب پان ايرانيست و حزب استقلال ايران و غيره و نهايتاً از تشكل اين احزاب ملي، جبهه ملي اول ايران شكل گرفت كه منجر به مليگرايي اقتصادي مصدق شد و احزاب ديگري نيز آموزشهايي از نوع عدالت خواهي و يا دمكراسي و يا دفاع از محرومان را تبليغ فرهنگي ميكردند و به همين دليل تعدادي از احزاب دوران مزبور نيز با عناوين حزب زحمتكشان و حزب عدالت و حزب توده و حزب خلق و حزب پيكار و حزب خدا پرستان سوسياليست و يا حزب آريا (يا ناسيونالسوسياليست) و حزب سومكا(سوسياليست ملي ايران) و حزب نيروي سوم با عناوين آزادي خواهانه نظير حزب آزادي و حزب دمكرات و حزب فرقه دمكرات و جمعيت آزادي ايران و حزب احرار ايران و حزب ترقيخواه و حزب ايران امروز و حزب ايران امروز و يا با برخي عناوين ديگر فرقهگرايانه در استانها شكل گرفت نظير فرقه دمكرات آذربايجان و فرقه دمكرات مهاباد و حزب سعادت ملي ديوان دره و سنندج براي استقلال كردها و يا با عناوين) حزب جنگل گيلان و مازندران و يا با عناوين حزب فارسيان در آبادان (براي تفكيك عرب و فارس) و يا حزب انتقام همدان و غيره از اين قبيل است و در طي اين 12 سال به خاطر فقدان اوتوريته دولت اين احزاب رشد مييابند ولي با كودتاي 1332 قدرت سر و صدا كردن خود را از دست دادند و عضوگيري گروهي آن پايان يافت و به نهاد قدرت دولتي نيز راه نيافتند ولي آثار مكتوبي كه در فرهنگ ايراني بر جاي گذاشتند سالها بر تفكرات مردم ايران اثر گذاشت تا اينكه رژيم پهلوي در سال 1336 و بنا به توصيهي جناحهاي انگليسي ـ آمريكايي و براي جلوگيري از نفوذ كمونيسم در ايران به ضرورت احزاب در ايران پي بردند و در سال 1336 توسط دكتر اقبال نخستوزير حزب ملييون و سپس به وسيله اسدا.. علم حزب مردم را و در سالهاي بعد بوسيله حسنعلي منصور و هويداي نخستوزير حزب ايران نوين را به راه انداختند و بنا به اسناد ساواك افرادي را به كارخانجات و مدرسههاي دولتي و غيره ميفرستادند و از آنها ميخواستند كه به كانديداهاي مورد نظر حزبي آنان در نمايندگي مجلس راي بدهند و چند سال بعد نيز با همكاري جمشيد آموزگار نخستوزير، حزب دولتي رستاخيز ايران را شكل دادند ولي در اين سالهاي اقشار اجتماعي مردم ايران دگرگون شده بودند و ديگر آن 80درصد مردم بيسواد جامعه ارباب رعيتي سابق نبودند كه نمايندگان مجلس خود را بنا به خواست خوانين منطقه خويش و سفارش دولت از همان خوانين و يا افراد مورد اعتماد آنان انتخاب بكنند و سپس به مجلس بفرستند و بلكه به اقشار جديد اجتماعي تبديل شده بودند. نظير قشر دانشجو و قشر دانشآموز و قشر كارمند و قشر كارگر و قشر بازاري جديد و غير سنتي و قشرهاي شهرنشين جديد كه به شدت در حال افزايش بودند ديگر نظير روستاييان و رعيتهاي بيسواد جامعه ارباب و رعيتي نبودند كه به راحتي زير بارسياسي اقتدار سياسي خوانين بروند و يا خوانين و نزديكان آنان را از طريق احزاب دولتيشان به مجلس انتخاب بكنند و بلكه گرايشات جديد سياسي از خود نشان ميدادند و بدون آنكه در حزبي تشكل يافته باشند و با روند انقلاب، دوباره در ايران تعداد گروه سياسي احزاب شكل گرفت ولي به دليل درگيريهاي داخلي اغلب جمع شدند و بعد از مدتي هم پيدايش احزاب مشاركت و اعتقاد ملي و كارگزاران و غيره به وجود آمد كه كمكم نفوذ مردمي آنها بيشتر ميشد ولي در دوره اصلاحات به دليل برخي اشتباهات اداريشان دوباره با مخالفت مطبوعاتي روبرور شدند و در نهايت بايد اشاره بكنم كه امروزه مردم جامعه ايران ديگر مردم جامعه گذشته ايران نيستند و بلكه جامعه كاملا دگرگون شده است و با جامعه سابق ايران در ابعاد مختلف تفاوتهاي بسيار زيادي دارد و لذا احزاب جديد و آينده ايران هم بايد همگام با تحول جامعه ايراني امروز تفاوت حزبي و كاركردهاي احزاب سياسي در آينده نشان داده و بايد با كاركردهاي سياسي احزاب گذشته كاملا فرق بايد داشته باشد زيرا از نظر علم جامعهشناسي، برخلاف جامعه قديم ايران كه 80 درصدشان جمعيت بيسواد روستايي بودند كه از طريق نظام معيشت كشاورزي هم زندگي ميكردند جمعيت كنوني ايران 80درصدشان شهرنشين ميباشد كه در نظام معيشت اقتصادي تجاري شهري به سر ميبرند و اقشار اجتماعي آن هم بسيار گوناگون شده است و بعلاوه برخلاف جامعه سابق با سواد شدهاند و در هر خانواده آنان حداقل چند دانشجو وجود دارد و ديگر زندگي اجتماعي آنان نظير زندگي اجتماعي مردم گذشته ايران نيست كه اوتوريته سياسي خان و كدخدا زندگي آنان را بچرخاند و با همكاري فرمانداران آنها نظم عمومي و نظم اداري آنان رتق و فتق بكند و يا نظام معيشت اقتصاديشان را تامين بنمايد و بلكه جامعه امروز تحولات عميقي يافته است و به اقتصاد تجاري و نيمه صنعتي شهري روي آوردهاند و بيست و چند وزارت خانه هم ميبايست تجهيز اداري شوند تا مايحتاجهاي اوليه آنان را رتق و فتق بدهند و در حالي كه مردم جامعه گذشته ايران با كمترين كارمند دولتي اداره ميشدند و به همين دليل در اثر گوناگوني حرفهها و گوناگوني قشرها و گوناگوني سليقهها و گوناگوني انتظارات اجتماعي كه رشد باسوادي و رسانهها نيز آنها را بالا ميبرند گرايشات سياسي جديدي در مردم جديد ايران به وجود ميآورد و نظممندي ساختاري آنها را در نظام سياسي از طريق اين گوناگوني قشرهاي اجتماعي به هم ميزند و احزاب دولتي سابق ديگر نميتوانند به اين همه نيازمنديهاي گوناگون آنها پاسخ بدهند و يا آنها را برآوردند و بعلاوه مردم جامعه جديد ايران برخلاف جامعه قديم جامعه جوان هستند و انواع نيازمنديهاي اداري و اقتصادي و فرهنگي علمي و خانوادگي و سكونتي و تفريحي و غيره دارند و جامعهاي پر از آرزوهاي و نيازها ميباشند و از جلمه نياز به مسكن و شغل و ازدواج و شهرتخواهي و غيره… و نيز برخلاف مردم جامعه سابق ايران كه قدرت خانها و كدخداها و قدرت محتسب و داروغه و نظميه شهر را بر خود به راحتي ميپذيرفتند و به صورت سنتي و از راه پذيرش فرهنگي نسل به نسل ياد گرفته بودند كه اقتدار سياسي آنان را بر خود پذيرا باشند براي پذيرش اقتدار نمايندگان مجلس و نمايندگان شوراهاي شهر و نمايندگان دولت جديد به استدلالهاي جديد اجتماعي نياز دارند و تنها كاركرد جديد احزاب سياسي آينده ميتواند از تنوع خواهي و تحول فرهنگي و تقسيم كارهاي جديد اجتماعي پاسخگوي اين نيازها باشد و بعلاوه احزاب آينده ميبايست دايره عضوگيري اجتماعيشان بسيار گستردهتر از احزاب سابق گردد زيرا احزاب قديمي ايران در فاصله سالهاي1320 الي 1332 احزابي بودند كه در شهرهاي كوچك ايراني شكل گرفته بودند و اغلب نيز درشهر تهران مستقر بودند و بقيه شهرهاي ايراني بسيار كوچك بودند كه تنها يك قشر نيمه باسواد سنتي و غير سياسي در آنها زندگي ميكردند و چندان هم مايل به فعاليت سياسي نبودند ولي امروزه صدها شهر بزرگ در جامعه ايراني وجود دارد و به همين دليل انتخاب قدرتمندان سياسي شوراهاي شهر و يا نمايندگان مجلس و يا هيئت دولت به وسيله آنان، به استدلالهاي فرهنگي و علمي و اخلاقي و سياسي لازمي نياز دارد تا براثر آن استدلالها، مشروعيت فرهنگي و مشروعيت سياسي براي انتخاب كردن آنان وجود داشته باشد و آنان نيز بتوانند با اين همه از گوناگوني نيازمنديهاي مردم آشنا بوده و در تصويب قوانين مخلتف براي رفع نيازمنديهاي گوناگون آنان تبحر لازم را داشته باشند و بعلاوه بايد اضافه بكنم كه در زمينه انتخاب رئيس جمهور به وسيله مردم اين جامعه جديد نكتهاي لازم است كه پيروزي يك رئيس جمهور بر كانديداهاي ديگر تنها پيروزي جسمي يك كشتيگير بر كشتيگير نيست كه با قدرت بدني فرد اول حل بشود و بلكه اين نوع پيروزيهاي سياسي و به تعبيرجامعهشناسي به آرايشهاي عقايد مردم ربط مييابد كه با غلبه يك طرز فكر بر طرز فكرهاي ديگر كه طرفداراني دارد پيروزي سياسي اولي را بر رقيب او تعين ميكند ولي از آنجا كه هنوز مردم ايران معيارهاي انتخاب يك رئيس جمهور را به خوبي نمي دانند لذا به جاي راي دادن به طرز فكر او و طرز فكر طرفدارانش، تنها به قيافه و شكل و اوصافي كه به طور شفاهي از او و يا از عكس و پوستر او در نظر دارند راي ميدهند و هيچگونه طرز فكري در انتخاب رياست جمهورها و به جز در دوره آقاي خاتمي هنوز ديده نشده است ولي ميبايست با نهادينه شدن احزاب سياسي آينده در ايران به جاي راي دادن به شخصها به طرز فكرهاي اداري يك رئيس كشور راي داده شود كه تعدادي زيادي از افراد متفكر در شهرها و روستاهاي مختلف ايران ميتوانند اين طرز فكرها را نمايندگي سياسي كرده و يا حتي آن را در قالب تفكرات حزبي خود ارائه اجتماعي بدهند اما متاسفانه با آنكه بيش از 12 سال است كه از عناوين اصلاحطلب و يا اصولگرا در ايران ميگذرد هنوز هيچكدام از افرادي كه اين عناوين را در ايران مد اجتماعي كردهاند يك تعريف چند خطي از اين عناوين پردازي سياسي هنوز ديده نميشود و نظير جامعه سنتي و گذشته ايران هنوز مردم به شكل و قيافه و عكس و پوستر پلاكارد راي ميدهند و هيچگونه هم از طرفداران اين احزاب ايدههاي اداري امور مملكت ديده نميشود كه به صورت مرام نامه سياسي آنان جلوه داده بشود و يا به مردم عرضه بكنند كه نمايندگان مورد نظر آنان با چه طرز فكري جامعه آينده را اداره خواهند كرد و يا در قالب اين طرز فكر به تصويب قوانين كشوري خواهند پرداخت و يا اداره شهرها با آن طرز فكر و آرمان و رويه اجتماعي در پيش خواهند گرفت و تنها سازماندهي احزاب سياسي آينده و نهادينه شدن آنان براي مردم ميتواند اين خلاء سياسي در رايگيرهاي مردم آينده را با راي گيريهاي جامعههاي گذشته ايران متفاوت بكند كه بيشتر مبتني براحزاب دولتي بودند.
این وبلاگ شامل :