و در سلطانيه زنجان مي‌زيسته است و از نزديك مزار و مقبره اخي فرج زنجاني را ديده است ولذا در صفحه 62 كتاب ديگرش بنام  نزهة القلوب از اين مزار اخي فرج زنجاني ياد مي‌كند و مي‌نويسد كه:  از مزار اكابر و اولياء درآن شهر (زنجان) بسيار است مثل قبر اخي فرج زنجاني و استاد عبدالغفار سكاك و عيسي كاشاني و…

و بايد يادآوري كنم كه خانقاههاي قديمي ايران علاوه از اينكه ادبيات كنوني مردم ايران را در دامن خودش پروراند و بسياري از شاعران كنوني ايران صوفي بودند و خانقاهها وسيله شعرپروري و رشد ادبيات مردم ايران شدند مثل خانقاه جامي در هرات و خانقاه مولوي در قونيه و خانقاه سعدي در شيراز و يا عطار در نيشابور و سنائي و غيره و نيزخانقاه مزبور  كاركرد اجتماعي ديگر نيز داشته است و آن پذيرايي از مسافران و ميهمانان بوده است كه از شهرهاي ديگر ايران مي‌آمدند و اگر تاجري نبودند كه بخاطر متاع خود در كاروانسراهاي آن شهر اتراق كنند اغلب در اين قبيل از شهرها ميهمان خانقاهها مي‌شدند و بهمين دليل دكتر كياني هم در كتاب تاريخ خانقهايي خود ص 238 مي‌نويسد: اخي فرج زنجان در اين شهر خانقاهي داشته و از مسافران و ميهمانان پذيرائي مي‌گرده است و كاركرد اجتماعي پذيرائي از مسافران در خانقاهها از همان دوران حكومت سلجوقيان شروع شده بود و اوج تكامل اجتماعي آن در دوران ايلخاني (يعني عصر حمدالله مستوفي است) كه ابن بطوطه در سي سال مسافرت خود از قلب آفريقا تا منطقه چين، اغلب ميهمان اين نوع خانقاهها بوده است و گزارشهايي از پذيرائي در اين  نوع خانقاههاي ايران و تركيه و مصر و شام و عراق و پاكستان و غيره را دارد و از جمله در خانقاه سعدي پذيرايي شده است و بعبارت ديگر سفرنامه ابن بطوطه (شرح زندگي وي در خانقاههاي ايران و پذيرايي مختلف از وي در اين خانقاههاست) و اين پذيرائي  هااز ميهمانان و مسافران كه در آغاز براي جلب افراد مختلف بطريقت تصوف بود از همان زندگي شيخ اخي فرج نيز شروع شده بود و بعد از مرگش نيز توسط متوليان خانقاهش تا دوران قاجاريه ادامه داشت  ولذا جامي در طي يك مسافرت و ميهمان شدن در خانقاه شيخ اخي فرج زنجاني در دوره تيموريان با شخصيت اخي فرج آشنا مي‌شود و در صفحات 147 نفحات الانس خود از اخي فرج زنجاني ياد مي‌كند و يا قاضي جهان در سال 960 هجري و در دوره شاه طهماسب صفويه كه به زنجان آمده و در جوار مقبره شيخ اخي فرج و در حجره‌هاي جنب خانقاه وي ميهمان بود وفات يافت ولذا در ص 363 كتاب خلاصه‌التواريخ و صفحات 211 و 212 كتاب تكمله‌الاخبار دوره صفوي و ديگر كتب صفويه به او اشاره شده است و  اين نوع پذيرايي از مسافران و ميهمانان  كه توسط خود شيخ ابوالفرج زنجاني و خادم خانقاه وي انجام ميشدود ر آغاز پذيرايي  بسيار ساده بود وتنها با افرودن آب اضافي به آبگوشت روزانه خانقاه انجام مي‌گرفت كه در صفحه هاي 693 و 694 كتاب بستان السياحه و كتاب نفحات الانس دوره تيموريان هم اشاره شده است و مي‌نويسند: هر گاه جمعي از ميهمانان به خانقاه توجه مي‌نمودند آن گربه به عدد هر يك از ايشان بانگ مي‌كرد و خادم خانقاه به هر بانكي كاسه آبي در ديگ مي‌ريخت كه البته طرفدارانش كه مردم عوام زنجان بودند و براي افزودن بر عظمت شيخ اخي فرج شاخه و برگ تراشي كرده و صفاتي خارق‌العاده به اين گربه خانقاه واز روي حرفهاي عوامانه خود افزوده‌اند و به شخص جامي در هنگام زيارت قبر اخي فرج گفته‌اند كه او نيز در نفحات‌الانس آورده و مولف بستان السياحه هم در دوره قاجاريه عيناً آن را از نفحات‌الانس آورده كه متاسفانه امروزه آنان هم كه در عصر شيخ اخي فرج زندگي نمي‌كنند تا از نزديك اين نوع مسائل را بينند ولي از روي حرف عوام جامعه آن را در عصر جديد هم نقل  مكتوب كرده‌اند كه ايراد از كساني است كه در نقل گفتارهاي شفاهي طبقه عوامي كه اهل كتابت نيستند آن را به مكتوبات مستند قابل انتقال اجتماعي تبديل مي‌كنند كه به جاي معجزه بودن براي شخصيت شيخ اخي فرج زنجاني يك نوع معجزه تراشيدن براي گربه وي مي‌باشد ونيز اهميت ديگر تاريخي مقبره اخي فرج زنجاني در آن است كه علاوه ازهمجوار بودن با مقبره برخي  ازاكابر و مشاهير ديگري  كه حمدلله مستوفي آنها را ذكر كرده است در كنار قبر يكي از تاريخ نويسهاي مشهور ايران  هم است يعني مقبره حافظ ابرو كه نويسنده كتاب زبدة التواريخ مي‌باشد و به عبارت ديگر اين مكان از شهر زنجان علاوه از مقبره اخي فرج زنجاني مقبره و آرامگاه حافظ ابرو هم مي‌باشد كه متاسفانه ميراث فرهنگي  شهرهيچگونه توجهي به احياي آنها نمي‌كند و درباره اين مقبره حافظ ابرو  درشهر زنجان ص 148 كتاب تاريخ تيموريان و تركمانان نيز چنين نوشته است: حافظ ابرو به سال 834هجري در شهر زنجان از دنيا رفته است و مدفن او را منابع در جوار قبر ابوالفرج زنجاني نوشته‌اند و در مقدمه خود كتاب حافظ ابرو هم كه به نام زبدة التواريخ است و در باب وفات وي و محل دفن حافظ ابرو چنين آمده است: سال وفات حافظ ابرو را فصيحي خوافي 833 هجري و خواند مير 834 هجري مي‌نويسد و قول عبدالرزاق سمرقندي (مولف مطلع السعدين) كه صاحب حبيب سير آن را ذكر مي‌كند اين بيت است:

به سال هشتصد و سي و چهار در شوال

وفات حافظ ابرو به شهر زنجان بود.

و اين نكته قابل توجه براي كساني است كه امروزه در عصر چهره‌هاي ماندگار در شهر زنجان و ابهر دوره‌هاي دكتري و فوق‌‌ليسانس مي‌گيرند ولي محل دفن و مقبره يكي از بزرگترين چهره‌هاي عصر تمدن مكتوبات تاريخي ايران را نمي‌شناسند كه سه تن از شخصيت‌هاي ديگر تاريخ نويس  معروف هم از او تعريف كرده‌اند (از جمله مولف حبيب‌السير و مطلع السعدين و مجمل فصيحي كه هر كدام هم چند جلد براي آشنايي ما ايرانيان با مسائل تاريخي جامعه امان كتاب  به يادگار گذاشته‌اند و از بركت اين نوع مكتوبات امروزه ما ده‌ها رشته علمي داير كرده‌ايم ويا از اين راه نان مي‌خوريم ولي هنوز مكان دفن يكي از چهره‌هاي ماندگار علم تاريخ ايران را نمي‌شناسيم كه در كجاست؟ و در حالي كه مولف مجموعه چند جلدي مجمل فصيحي از حافظ ابرو چنين ياد كرده است و او را مولانا اعظم مي‌خواند كه كتاب وي را جامع مجمع‌التواريخ سلطاني مي‌داند و درباره قبر وي مي‌نويسد كه: في يوم‌الاحد ثالث شوال به موضع سرچم به وقت معاودت حضرت اعلي خاقاني (شاهرخ) از آذربايجان و مدفوناً به زنجان،قريب مزار شيخ رباني اخي ابوالفرج الزنجاني سنه‌ي ثلاث و ثلاثين و ثمانمائه و اين سند تاريخي نشان مي‌دهد كه او زماني كه همراه شاهرخ از آذربايجان مي‌آمد در سرچم وفات مي‌يابد و احتمالا به دستور شاهرخ و در شهر زنجان در جوار شيخ اخي فرج زنجاني او را دفن مي‌كنند و احتمالا شاهرخ دستور ساخت مقبره خوبي براي اين نوع نويسنده مورد نظرش در نظر مي‌گيرد و احياناً قبر اخي فرج نيز مرمت مي‌گردد زيرا همانطوري كه در مدارك تاريخي آمده است شاهرخ نظير ديگر شاهان ايراني نبوده و بلكه روحيه‌ي فرهنگي بسيار عميقي داشته و به همين دليل هم فرزندان و نوادگان او نيز همگي اهل فرهنگ و هنر بوده نظير خطاطي بايسنقر ميرزا در مشهد ويا ابراهيم ميرزا در شيراز و يا رصد خانه وزيج الغ‌بيگ در سمرقند و حمايتش از جمشيد كاشي و برادرش و يا تاسيس صدها مدرسه علمي براي دانشجويان شهرهاي مختلف آسيا در شهر هرات توسط وي و ساير فرماندارانش و يا ايجاد چندين مسجد گوهر شاد در شهرهاي مشهد و هرات و شهرهاي ديگر ايران به وسيله زنش گوهرشاد و يا نظير ايجاد مجموعه تاريخي امير چخماق يزد توسط فرماندار شاهرخ تيمور درشهر يزد كه هر روزه در تلويزيون آن را و در هنگام  اذان مشاهده مي‌كنيم و يا ايجاد دهها ساختمان براي عرفا درشهرهاي بسطام و جام و هرات و مرو و خواف و غيره كه همگي بزرگترين معماري هاي جامعه ايراني در ادوار گذشته است و احتمالا احداث بنا براي بزرگترين مورخ عصر خود ش نيز در زنجان و با بودجه دولتي توسط شاهرخ انجام مي‌گيرد كه منابع ديگر تاريخي نيز آن را اثبات مي‌كند و از جمله در مقدمه همان كتاب حافظ ابرو از حجره‌ها و مسجد و اقامتگاه و مقبره در كنار قبر اخي فرج زنجاني بحث مي‌شود كه در مقدمه كتاب زبدة‌التواريخ به اين مجموعه ساختماني از دوران شاهرخ در شهر زنجان  اشاره ميشود(واز سال 834 هجري الي 960 هجري و به مدت 126 سال) تقريباً تا دوران شاه طهماسب صفوي ادامه داشته زيرا اسناد تاريخي بعدي هم اين نوع مجموعه ساختماني در كنار قبر اخي فرج و از جمله حجره‌هاي قابل اقامت در كنار آن را تاييد تاريخي مي‌كند زيرا قاضي جهان كه در عصر شاه طهماسب صفوي و در پايتخت قزوين زندگي مي‌كرد و به نقل كتاب‌هاي ذيل علي‌رغم قدرتش عارف شده و اعتكاف كرده بودو به هنگام اقامت در جوار مقبره اخي فرج كه احتمالا يكي از حجره‌هاي مقبره او بود در سال 960 هجري وفات مي‌كند و ص 363 خلاصة التواريخ در اين باره چنين است در حين معاودت در  قصبه زنجان در خانه مجاور آن مزار كثيرالانوار شيخ ابوالفرج آخر وقت روز جمعه غروب كه هفدهم ماه مبارك ذي‌الحجه شب غدير بود به جوار رحمت ايزدي پيوست ويا ص 211 و 212 كتاب تكمله‌الاخبار نيز آن را ذكر مي‌كند و احتمالا مقبره‌هاي مزبور كه شامل تعدادي از مشاهير مختلف نظير اخي فرج و حافظ ابرو و عيسي كاشاني و عبدالغفار سكاكي و قاضي‌ جهان و غيره بود در دوره شاه عباس هم دوباره احياء مي‌شود زيرا ص 26 كتاب دارالعرفان خمسه به اين امر اشاره دارد ودر اين باره مي‌نويسد از معظم خرابيهاي بلده آرامگاه شيخ‌الابرار و جامع‌الاسرار اخي ابوالفرج زنجاني قدس‌ سره بود كه از بناهاي شاه عباس مغفور بود و اين امر اشاره به آن است كه مقبره مزبور كه توسط شاه عباس بازسازي شده بود و بعد از قتل نادر و هجوم ازبكان به شهر مركزي  قوم افشارها (يعني زنجان) كه شهر زنجان و بناهاي آن توسط ازبكها ويران شد و كتابهاي دارالعرفان ومجمل االتواريخ نيز به اين ويراني  هااشاره دارند و از جمله ويراني دوباره مقبره اخي فرج نيز در اين دوره است ولي به نقل ص 43 همين كتاب دارالعرفان دوباره قبر اخي فرج زنجاني در دوره كريم خان زندو به وسيله ذوالفقارخان افشار احياء مي‌گردد و متن ص 43 دارالعرفان خمسه در اين باره چنين است:

عاليجاه، پيغمبر پگاه، شروع به عمران مقابر و معابر و مساجد كرده و از جمله مقبره شيخ‌الابرار و جامع‌الاسرار اخي ابوالفرج زنجاني و جمال‌الدين و سكاكي را در نهايت پاگيزكي ساختند و پرداختند و چند سال بعد نيز علي مرادخان زند در تهاجم به زنجان به زيارت آرامگاه اخي فرج زنجاني رفته است كه در ص 50 و 51 دارالعرفان خمسه به آن اشاره شده است و مي‌نويسد: جناب مرادي (منظور مرادخان زند) به بارگاه شيخ‌الابرار و جامع‌الاسرار اخي ابوالفرج زنجاني شتافته و آن موضع را زيارت كرده و بعد از آن به جانب امامزاده عظيم‌الشان سيد ابراهيم نواده امام‌الجن والا نس رضا عليه‌السلام رفته ومولف بستان السياحه هم از  آن ديدار كرده ولي دوباره در دوره ناصرالدين شاه كه شهر زنجان 11 ماه در معرض توپخانه قاجاريه به ويرانه اي تبديل مي‌شد دوباره قبر اخي فرج  هم كه به وسيله ذوالفقارخان افشار در دوره كريم‌خان بازسازي شده بود دوباره ويران  ميشود زيرا براساس مدارك مختلف تاريخي در نزديكي‌هاي قلعه عليمردان‌خان زنجان بود و قلعه مزبور هم سنگر مقاومت شورشيان در برابر ارتش قاجاريه بود و بر اثر تقابل توپها و حواد ث ديگر مقبره و خانقاه اخي فرج نيز در همان نزديكي‌ها آسيب ديده است  ولذا در سال 1298 هجري در دوره ناصرالدين شاه كه مادام ديولافوا از ويراني‌هاي زنجان ديدن كرده است و در سفرنامه خود از آن ياد مي‌كند به اين ويراني قبر اخي فرج  هم در شورش مزبور نيز اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: در اين شورش يكي از ابنيه  موردتوجه كه عبارت از مقبره شيخ ابولفرج بود از ميان رفت و در شورش بابيه (1850 ميلادي ) زنجان هم به اندازه‌اي سختي و ويراني ديد كه مصايب هجوم تاتارها را فراموش كرده است و بعد از آن حاكمان قاجارهم كه دلخوشي از مردم زنجان نداشته‌اند به احياي قبر اخي فرج اقدام نكردند و در دوره پهلوي نيز در اين باره اقدامي انجام نشد ولي براساس تحقيقاتي كه انجام گرفته بود محل مقبره اخي فرج در محدوده چهارراه بالاي شهرزنجان (چهارراه انقلاب) قرار داشت كه در زمان ايجاد خيابان پهلوي سابق و چهارراه آن هم ديگر مورد توجه قرار نگرفته بود ولي حداقل يك تابلوي  يادبود در همان چهارراه و در زمان رژيم پيشين نصب شده بود كه اشاره مي‌كرد كه قبر اخي فرج و حافظ ابرو در همين نزديكي‌هاي چهارراه واقع است و متاسفانه در سالهاي بعد از مرمت آن چهارراه هم حتي اين تابلوي خطي ياد بود نيز از چهارراه مزبور برداشته شد ولي منابع مختلف شفاهي و مدارك نشان مي‌دهد كه قبر اخي فرج در همان مغازه‌هاي پشت چهارراه كه قبلا حمام عليمردان خان بود و امروزه شهرداري آن را تخريب كرده و مي‌خواهد به  پاركينگ چند طبقه تبديل كند مي باشد و نيز ممكن است در سوي ديگر چهارراه مذبور باشد كه جزو اراضي خانه عباسقلي خان بود كه از مسجدش تا چهارراه ادامه داشت زيرا ص 117 كتاب فرهنگ زنجان در اين باره مي‌نويسد: مقبره شيخ اخي فرج زنجاني را در خانه عباسقلي خان نوشته اند و اين عباسقلي‌خان زماني كه آنجا را تعمير مي‌كرده مقبره اخي فرج ظاهر شده بود هر چند امروزه ميراث فرهنگي و شهرداري  به هيچكدام از آثار تاريخي اين شهر توجه ندارد و حتي در مورد لوح‌هاي يادبود آن بناها نيز بي‌تفاوت است كه جاي تاسف دارد.

 

تذکر: رعایت حقوق مولف و نشریه الزام قانونی است