از دکتر محمد خالقی مقدم

جامعه ایرانی امروز، به دلیل نوپایی در درک و فهم دنیای مدرنیته، هنوز تصور صحیحی از مفهوم ماشین و توسعه صنعتی ندارد (اعم از اقشار تولید کننده ماشین و یا اقشار مصرف کننده ماشین و یا حتی دیدگاه و نگرش دانشگاه ها و عالمان رسانه هایش نسبت به فلسفه و کارکرد ماشین)

باید بیفزایم، ماشین سواری یکی از صدها ماشین اختراعی بشر در قرن 18 است و از میان همه ماشین های اختراعی بشر، احمقانه ترین نوع آن می باشد که به عواقب اختراع مزبور هنوز چندان اندیشه نشده است، زیرا ماشین سواری برخلاف ماشین های اختراع شده بشر دیگر که در تولید کالا و تولید ثروت، نقش اساسی دارند صرفا احساس برتری جویی طبقه اشراف اروپا را ارضا می نمود که در آن دوره در جوامع شهری اشان هم تعدادشان زیاد نبود و لذا کالسکه سواری خود را که به وسیله اسب حرکت می کرد به یک وسیله نقلیه آهنی تبدیل کردند که با انرژی های دیگر طبیعت حرکت می کرد ولی چون تعدادشان اندک بود لذا در آن دوره چندان به آلودگی های شهرهای اروپایی منجر نمی شد و از سویی دیگر اختراع ماشین آلات دیگر توسط آنان به خاطر آن بود که انرژی های دیگر را جایگزین انرژی بدنی انسان و حیوانات بارکش بکنند تا این انرژی طبیعی که به صورت نیروی رام سیاسی و بدون دستمزد و بدون اعتصاب و درگیری بود به جای طبقه کارگر و طبقه رعیت روستایی منافع زیادی را برایشان به بار آورد و لذا این نوع اختراع ماشین برای طبقه سرمایه دار که دنبال تسلط بر ابزارهای تولید بودند چندان ضرری برایشان در بر نداشت ولی برای طبقات اجتماعی دیگر که هیچ کدام از این منافع را و به ویژه از ماشین سواری ندارند به کارکرد اجتماعی بسیار مضری در شهرهایشان تبدیل می شود که چندان به آن نمی اندیشند و در حالی که برای حرکت ساده و رفت و آمد شهری در شهرها از مکانیسم های آسان و سهل الوصول نیز می توانستند استفاده بکنند اما برای جامعه ای که هنوز ابتدایی ترین شناخت علمی را از مفهوم ماشین و کارکرد آن ندارد ماشین سواری در شهرهای ایرانی به بزرگترین معضل اجتماعی تبدیل شده است زیرا بسیاری از اقشار روستایی که به شهرها کوچیده اند هنوز هیچ چیزی در مورد فلسفه و کارکرد و هدف ماشین نمی دانند و یا برای طبقات عوام شهری که صرفا به ماشین سواری به عنوان چشم هم چشمی و عدم تحقیر در نظر دیگران نگاه می کنند همین طور است و یا برای اقشار جوانی که صرفا در ماشین سواری خود به دنبال هوس های جوانی خود می باشند وبرای طبقه به اصطلاح عالم و دانشگاهی و رسانه ای که گاهی به ماشین های مفت اداری و یا شرکت های اقتصادی به خاطر مفت بودنش دست یافته اند، ماشین سواری عین طناب مفتی گردیده است که اگر کسی به آن دست یافت، به خاطر مفت بودنش حاضر می شود به گردن خود و دیگران انداخته و با آن طناب مفت خودش را خفه بکند و به همین دلیل در شهرها ایرانی، از پدیده صنعتی شدن تنها کارخانه ماشین سواری است که آموخته شده است و لذا شهرهای ایرانی را به بزرگترین کارخانه های ماشین های حرکتی تبدیل نموده است که نظیر ماشین آلات دیگر صنعتی نیست که کالا و  یا ثروتی تولید بکند و هیچ چیزی تولید نمی کند جز پز دادن به همدیگر و یا نابودی منابع نفتی و یا اقتصادی کشور و یا سوزاندن آن ها در خیابان ها برای حرکت های ساده شهری و یا آلوده کردن زیست محیط همه شهرهای ایرانی و به ویژه شهرهای تهران، اصفهان، تبریز و ... که تریلیون ها سرمایه گذاری دولتی و شخصی برای وزارت خانه ها و ادارات و شرکت های اقتصادی و منازل و مغازه های مردم در آن ها انجام گرفته است تا مکان زندگی و کار میلیون ها انسان باشد ولی امروزه در اختیار رفت و آمد ماشین های دود کننده است که هوای همه این شهرها را برای فراری دادن جمعیتش به بیابان ها آلوده می کنند و یا به نقل مسئولین امداد هلال احمر جامعه، از هر 24 دقیقه یک انسان بی گناه ایرانی را در جاده های شهری و یا خارج شهری به قتل رسانده و یا تعداد دیگر را مجروح و یا روانه بیمارستان می سازند و نیز هزینه بیمه خسارت زنندگان به عهده کسانی قرار می گیرد که بیمه می دهند ولی هیچ گونه درصدد خسارت زدن مالی و جانی به دیگران نیستند و این در حالی است که در کشورهای دیگر جهان، به دلیل نداشتن منابع نفتی و یا داشتن درک و فرهنگ صحیح از مفهوم و فلسفه و کارکرد ماشین استفاده از ماشین سواری به کمترین حد خود می باشد و هیچ جامعه ای نظیر جامعه ایرانی نیست و این امر در کشورهای اروپایی نظیر سوئد و بلژیک و نروژ و ایتالیا از بلوک غرب دیده می شود تا بلوک شرق که شامل کشورهای چین و سنگاپور و مالزی و غیره وجود دارد که اغلب به جای استفاده از ماشین سواری، بیشتر از دوچرخه و موتور برقی و اتوبوس برقی استفاده می کنند که در مورد تولید نیروی برق هم خودکفایی داشته و به ارز خارجی هم نیاز ندارند.

آری امروزه از برکت آموزش های انواع سمینارهای بی محتوا و انواع فیلمسازی های مدعی لوح و جایزه و مدال گرفتن مردم ایران امروزه با انواع فیلم و داستان و سریال و قصه های مختلف آشنا شده اند که در جامعه گذشته و جوامع دیگر نمی توانستند این همه از قصه ها را به صورت تصویری ببینند ولی تنها قصه ای که با آن آشنا نشده اند قصه زندگی خودشان است که نه تنها جلو دیدگاه خودشان نیست و بلکه جلو دیدگان میلیون ها دوربین فیلم برداری انواع کارگردان ها و قصه پردازها و مجریان سرگرم کردن همین مردم نیز وجود ندارد.

آری از برکت فقر فرهنگی اگر در جوامع دیگر نظیر سوئد و یا نروژ و ... اتوبوس دودزایی را از رده خارج می کنند تا آن را به یک اتوبوس برقی در شهرهای خود تبدیل بسازند سر از شهرهای ما در می آورد و یا چین با آن رندی و زرنگی که دارد اگر موتورسیکلت هوندای دودزایی هم تولید می کند ولی به پلیس و شوراهای شهری خود دستور می دهد تا از همان موتورهای تولیدی خود در شهرهایشان استفاده نکنند و بلکه به جایش مردمشان فقط دوچرخه و موتورالکترونیکی برانند و حتی سنگاپور که اتوبوس هایش را برقی کرده است ولی از برکت علاقه مندی ما به انواع قصه ها و سرگرمی های تصویری امروزه شهرهایمان به انواع ماشین های دودزا و تولید کننده مونوکسیدکربن تبدیل شده است و یا دامپرها و تراکتورها و ماشین های گازوئیلی حتی به ماشین های رساننده مواد خوراکی و بهداشتی و دارویی هم سرایت کرده است و تنها اشتباه بزرگ ما آن بود که کوره های آجر پزی دودزا را از شهرهای خود بیرون کرده ایم و یا کارخانه های صنعتی را به مسافتی دورتر از شهرها تبعید نموده ایم و در حالی که همه شهرهای ما پر از ماشین های دودزا (با رنگ و یا بی رنگ) هستند که از نظر علم شیمی فرمول مرگ انسان ها را در بر دارند زیرا بنزین که یک نوع ترکیب از انواع گازهای اشتعال یابنده است نظیر گازهای اتان و متان وپروبلین و غیره که به صورت گاز غیرمتراکم نیستند و بلکه به صورت فشرده شده و به صورت مایع بنزین درآمده است ولی در اثر فشار کاربورات ماشین، به مواد پودر شده گازی قابل انبساط دوباره تبدیل شده و برای اینکه در موتورهای احتراقی درون سوز ماشین های سواری اشتعال یابند دوبرابر حجم خود نیز اکسیژن شهرها را جذب کرده تا آن شخص را چند متر به جلوتر حرکت بدهند و لذا گاهی یک ساعت حرکت یک ماشین سواری در شهرهای ایرانی به اندازه هوای یک سالن بزرگ پذیرایی و یا پاساژ بزرگ اکسیژن شهرها را مکیده و برعکس منوکسید کربن تولید می کند و انسان های ساکن در آن شهرها که از نظر زیستی متکی به اکسیژن و سوخت و ساز آن هستند مجبورند که تنفس کردن خود را رها کرده و بگذارند که ماشین های سواری به جای آنان تنفس بکنند و در حالی که یک انسان در چند شبانه روز برای زنده ماندن خود تنها اکسپژن یک اتاق در بسته را مصرف می کند ولی این نوع ماشین های سواری که 24 ساعته در خیابان های شهرها در حرکت هستند میلیاردها مترمکعب اکسیژن شهرها را مکیده و منابع زیرزمینی ثروت ملی را هم نیز نابود می کنند و از کالاهای تولیدی نیز هیچ چیزی تولید نمی کنند جز تولید مرگ و میر و قتل نفس و جراحت آفریدن و محکوم کردن تنفس دیگران به آلوده شدن و یا منجر شدنشان به سکته قلبی و مغزی به خاطر آلودگی هوا و یا اینکه با سرعت زیادی که در خیابانها حرکت می کنند امنیت تردد مردم و ورزش مردم و فضای حرکتی را در خیابان ها به خطر انداخته و انسان های شهری را که به دلیل عدم تحرک در فضای شهری دچار اسیدهای چرب و پروتئین اضافی هستند حتا نتوانند امنیت دوچرخه سواری از محل کار خود تا محل زندگی خود را نیز به دست آورند و در حالی که در اغلب کشورهای جهان و در خیابان هایشان خط ویژه ای برای میلیون ها دانش آموز شهری و یا معلولان وجود دارد که دو سوم سکنه آن شهرها را تشکیل می دهند ولی امروزه این حقوق شهروندی دانش آموزان در امنیت حرکت در خیابان ها نیز توسط ماشین های مزبور از آنان گرفته شده است و نیز نام معابر عمومی که از قدیم خیابان های شهرهای ایرانی با نام معبر عمومی نامیده شده بود که قابل استفاده برای عموم مردم و وسایط نقلیه عمومی آنان باشد امروزه به معبرهای شخصی ماشین های سواری شخصی تک سرنشین تبدیل شده است که نه تنها طول خیابان را با حرکت خود اشغال شخصی کرده اند و بلکه حتا عرض خیابان ها را هم با پارک کردن و پدیده پارک بانی خود به اشغال شخصی خود درآورده اند و این پدیده را به صورت فرهنگ عمومی جامعه ساخته اند و متاسفانه شوراهای شهری و شهرداری ها و پلیس های راهنمایی و رانندگی هم که قدرت یافتنشان در شهرها به خاطر آن بوده که از سوی مردم انتخاب شوند تا براساس منافع رای دهندگان خود به اداره شهرها پردازند ولی هیچ گونه تعریف صحیح از اداره شهر و رتق و فتق خیابان هاو ترافیک و معابر عمومی آن ندارند و لذا حقوقی که برای خود در شماره گذاری ماشین ها و یا پارک بانی و یا خط کشی معابر و یا امور دیگر قائل هستند حقوقی است که خارج از اختیارات دولتی آنان هست زیرا این حقوق، حقوق به خطر انداختن محیط زیست و حق تنفس ساکنان شهرهاست و جزو حقوق دولتی نیست و بلکه جزو حقوق الهی است که از سوی خداوند به انسان های ساکن در آن شهرها اعطا شده است زیرا مکانیسم خلق انسان توسط خداوند طوری است که وی را با ارگانیسم های زیستی مبتنی بر تنفس اکسیژن خلق کرده است نظیر ارگانیسم بینی و حلق و شش و گردش خون که برای انتقال اکسیژن به سلول هایش و ساخت و سازها و متابولیسم سلول هایش به وسیله اکسیژن می باشد و به همین دلیل امروزه می بایست تجدید نظر اساسی در استفاده از ماشین های سواری در شهرهای ایرانی به عمل آید و کارخانه های سازنده آن ها می بایست خط تولید این نوع ماشین ها را به سوی ساخت ماشین های تولیدی دیگر کالاها و یا ماشین های برقی و غیره برده و وظیفه شوراها و شهرداری ها و پلیس محترم کشور و ادارات محیط زیست هم آن است که اقدامات تجدید نظر طلبانه در تردد عمومی شهرها به عمل آورند و با ایجاد معابر دوچرخه سواری در همه خیابانهای کشور به حقوق شهروندی همه مردم و به ویژه دانش آموزان دوچرخه سوار احترام گذاشته و سرچهارراه ها و تقاطع ها تابلو اولویت با دوچرخه است را بنویسند و مفهوم معابر عمومی را دوباره به خیابان های شهرهای ایرانی برگردانند که تنها وسایط نقلیه عمومی در آنها حرکت بکند که شامل وسایط نقلیه عمومی آمبولانس و ماشین های آتش نشانی و ماشین های گشت پلیس و ماشین های مقامات سیاسی و امنیتی و مدیران است که به خاطر رتق و فتق کار دیگران مجبور به استفاده از ماشین و سرکشی به ادارات مختلف هستند و یا ماشین های اتوبوس و تاکسی و مسافر کشی (با اولویت تاکسی و مسافرکشی ون و وسایط نقلیه بارکشی مغازه ها و منازل غیر دودزا که حتما متعهد به بارکشی هم باشند) و ماشین های شخصی تنها شب ها از ساعت 12 تا 5 صبح اجازه رفت و آمد در خیابان های عمومی شهر را گرفته و یا برای رفتن به مسافرت و تفرجگاه های بیرون شهری و باغ و غیره استفاده بشوند و همین طور پلیس محترم هم به جای گرفتن موتورهای هوندا در خیابان ها و به دلیل نداشتن گواهینامه و یا کلاه ایمنی، می بایست به آن موتورها،  شماره گذاری موتورهای خارج شهری داده تا به خاطر قدرت و سرعت خود صرفا در مناطق روستایی و بیرون شهر استفاده بشوند که گاهی جاده های سربه بالا و یا صعب العبور دارند و در درون شهرها صرفا به موتورهای الکترونیکی کم سرعت و غیر آلوده کننده پلاک موتورشهری داده شود و از سوی دیگر شهرداری ها هم باید اقدام به ترمیم خط اتوبوسرانی خود بکنند و یا در تبدیل اتوبوس های موجود به اتوبوس های برقی اهتمام نمایند. زیرا اولویت سرمایه گذاری شهری حتا با بیمارستان و یا مدرسه یا پارک نیست و بلکه در تبدیل کردن اتوبوس های موجود به اتوبوس های برقی می باشد تا بهداشت سکنه و محیط زیست شهرها امکان پذیر باشد و تا حد مقدور سرمایه گذاری شهری خود می بایست در این امور سرمایه گذاری تدریجی بکنند.