اشتغال زایی از راه اصلاح باغداری جامعه های روستایی ایران

از :دکتر محمد خالقی مقدم -جامعه شناس روستایی

باغداری از دوران جامعه قدیمی ایران یکی از سه رکن اشتغال زایی مردم این کشور بود و از سویی دیگرعامل اساس تغذیه آنان شده بود که به یک باره با فروپاشی شیوه ی معیشت اجتماعی فئودالیته در سال 1342 هم مکانیسم اشتغال زایی آن نابود شد که نیروی زیادی از ایرانیان را به اشتغال وا می داشت و هم مبنای تغذیه و امنیت غذایی ملت ایران به خطر افتاد ، و به همین دلیل جامعه جدید ایران در تداوم سازمان یابی اجتماعی – اقتصادی خود راه جامعه گذشته خود را طی طریق نکرد و بلکه با مکانیسم سازماندهی دیگری سازمان یابی اجتماعی کرده است که یک ساختار اجتماعی ناپایدار است و از سویی  دیگر به تولید مقدار زیادی از بیکاری ها هم منجر شده است و لذا یک نوع گسستگی و عدم تداوم در خط تولید جامعه ایران بوجود آورده است که جامعه جدید نمی تواند با آن همه ازپول نفت هم آنرا جبران کند و این گسستگی اجتماعی از سوی دیگر با ادعاهای بیش از حد علمی – فنی سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و از سویی دیگر با ادعاهای بیش از حد و مبالغه آمیز اساتید دانشگاه ها که هیچگونه دیدگاه عمقی از اقتصاد و جامعه ایران ندارند و صرفاً چند فرمول اقتصادی و کلمات اقتصادی از اشتغال آفرینی یاد گرفته اند که از راه ترجمه کتب غربی به فضاهای دانشگاهی ایران وارد شده است و با مکانیسم رسانه ملی که دائماً این نوع فقدان دیدگاه عمیق اقتصادی را به عنوان تجلیل از چهره های علمی وماندگار و غیره پوشش غلط اندازانه می دهد و از سویی دیگر با عنوان نامناسبی که وزارت کشاورزی دوره پهلوی که بنا به توسعه ی کارشناسان آمریکایی در ایران تأسیس شده بود تا در راستای فروپاشی فئودالیسم تولیدی ایران عملکرد داشته باشد و بعد از انقلاب، همان کارکرد اداری را هم با گنجاندن یک کلمه قرآنی به نام جهاد در آن به یک الگوی مقدس مآبانه ای تبدیل کردیم که کلاً مکانیسم آن در فروپاشی  کامل جوامع روستایی ایران بود و لذا کلمه جهاد تنها مقدس کردن آن کارکرد است که ما به معایب کار خود زیاد نیاندیشیده ایم   و این سه رکن اساسی فقدان دیدگاه علمی نخواهد گذاشت که ما به علل استراتژیک تولید بیکاریهای عمیق جامعه خود پی ببریم زیرا ادعای گزافه گویانه در مورد جهاد  برای کشاورزان  و یا انواع ادعاهای چهره های ماندنی برای طرحهای کشاورزی و یا ادعاهای  کارشناسانه - علمی سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشاورزی مانع از هر نوع فهم عمیقی خواهد شد که ما از مشکل بیکاری و تغذیه ملت ایران داریم و به همین دلیل است که در چند روز پیش رسانه ملی بعد ازگذشت سالها از انواع وابستگی های ما به میوه ملل دیگر جهان خبر داد .

آری ،تکوین معیشت اجتماعی باغداری از نظر علم جامعه شناسی به خاطر آن هدف انسانی بود که انسانها احساس می کردند دیگر نباید مثل حیوانات وحشی در جنگل ها و به دنبال خوردن میوه جاتی نظیر موز توسط میمون و غیره بگردند و بلکه همانطوری که در پیشینه تکامل اجتماعی خود از مرحله شکار حیوانات وحشی به مرحله اهلی کردن حیوانات روی آورده بودند همینطور در استفاده از میوه جات نیز به جای استفاده از میوه جات خودرو جنگلی به میوه های اهلی روی بیاورند که با کاشت و داشت و برداشت باغدارانه خود آن را تولید کنند و همانطور که با اهلی کردن حیوانات هم به جای آنکه نظیر حیوانهای وحشی مثل شیرو پلنگ و غیره در صحراها و غیره دنبال شکارپروتئینی باشند تنها مواد گوشتی و پروتئینی بدن خود را با اهلی کردن حیوانات فراهم بکنند که مثلاً با تربیت مقدار زیادی مرغ و خروس و یا گاو و گوسفند و یا ماهی در استخرهای مصنوعی تولید و تکثیر بکنند تا سر فرصت که نیاز به آنها بود با ذبح و خوردن آنها مواد گوشتی و پروتئینی خود را تأمین بنمایند و لذا تأمین میوه های اهلی نیز از اختراعات دیگر تمدن بشری بود که بوسیله آن مکانیسم انواع ویتامین هاو یا املاح مورد نیاز خود را که تنها از میوه ها می توانست تأمین شود فراهم آوردند تا از این  طریق امکان تداوم زیستی خود را فراهم نمودند و به همین دلیل همگام با روی آوردن به تمدن کشاورزی به مکانیسم باغداری نیز روی آوردند و رعیت روستایی هم به عنوان نیروی کار تولیدی بی سواد ولی در زیر مدیریت اجرایی خان های اداره کننده ی دهات، هر دو به این نتیجه مشترک رسیده بودند که حفظ و نگهداری و بهبود نظام باغداری و به عبارتی دیگر یافتن راه های فنی – اجرایی و مدیریتی و حقوقی کاشت و داشت و برداشت میوه ها و یا مکانیسم تقسیم منافع آنان بر اساس سیستم نیروی کار و مدیریت مالی و مدیریت فنی اش ضرورتی است که به دوام ساختار جامعه آنان منجر خواهد شد که امروزه این نوع نمایندگی منافع ملت ایران را در نظام تغذیه  نه تنها کارمندان جهاد شکاورزی دنبال نمی کنند و نه اساتید مدعی لوح جشنواره های چهره های ماندگار و نه کارشناسان سازمان مدیریت و برنامه ریزی که صرفاً به حرفه ی خود به عنوان پیشه یک کارمند بی احساس و بی ربط با زندگی اجتماعی مردم نگاه می کنند که مردم ایران فقط باید به بالیدن به علمشان و یا به القابشان اکتفا بکنند  آری از طریق نظام سهم بری و اصلاح گروهی – اجرایی تولید میوه های مفید و یا برقراری نظام زحمت کشی تشخیص کاشت میوه های مفید و یا بهبود آبیاری آنها در جامعه گذشته از متن جامعه بود نه از متن یک نوع بروکراسی اداری بیگانه از معیشت مردم و بلکه در دل خود نظام تولیدی جامعه استقرار داشت که اگر خود خان هم برای آن دل نمی سوزاند نتیجتاً هیچگونه منفعتی هم نمی توانست عایدش بشود و یا قدرت سیاسی اقتصادی خود را هم با بی تفاوتی اش از دست می داد و از سویی دیگر هم این نوع مکانیسم باغداری با شیوه معیشت زندگی مردم شهرها نیز عجین شده بود و حتی تأثیرات عمیقی بر فضای معماری خانه های ایرانی  و  محوطه حیاط ها و یا انواع طبقه بندی اتاقهای آنان گذاشته بود که فضاهای منازل آنان را شکل می داد و به عنوان مثال در هر خانه ایرانی یک اتاق مخصوصی برای آویختن انگورهای آویزان  بود که به نخ کشیده شده بود و از تیرهای سقف همان اتاق آویزان می شد تا در زمستانها بخورند و یا در هر خانه محفظه ای مکانی برای نگهداری و ساخت و تولید انواع مرباجاتی بود که از این میوه ها مصرف به عمل می آوردند و یا از انواع ترشیجاتی که از این میوه ها مصرف به عمل می آوردند و یا محفظه ای برای نگهداری انواع خشکبارهایی بود که برای تابستان ها آن میوه ها را به صورت تازه می خوردند و زمستان ها هم آن ها را به صورت ذخیره خشکبار در اتاقی انبوه می کردند که مکانیسم معماری مزبور نیز با طراحی معماری های جدید از نظام زندگی مردم و خانه های ایرانی نیز حذف شده است .

 و وقتی می گویم که امروزه مکانیسم تغذیه مردم ایران از نظر میوه ها به خطر افتاده است منظورم آن نیست که در جامعه کنونی ما و یا در بازارهای ما انواع میوه جات وجود  ندارد و بلکه برعکس ، ما امروزه به انواع میوه ها در شهرهای خود بر می خوریم و لی همه آنها یا متعلق به آناناس مالزی و سنگاپوری است و یا موز آمریکای لاتین و یا پرتقال اسپانیا و ترکیه و یا انگور شیلی و یا سیب فرانسه و یا بادام کانادایی و غیره و غیره که در چند روز پیش هم رسانه ملی آن را اعلام نمود و از سویی دیگر هم علی رغم انبوهی انواع میوه جات خارجی در بازارهای شهرهای ایرانی به دلیل گرانی خرید آنها امکان استفاده مردم ایران از این انواع میوه های مختلف به میزان ضروری وجود ندارد که به دوام زیستی آنها منجر شود و یا همه ی عادات قدیمی ایرانیان در رفت و آمد مداوم با یکدیگر به نابودی کشانده شده است که صرفاً با پذیرایی های میوه و غیره امکان تدوام داشت و به همین دلیل به خاطر وارداتی بودن میوه ها و یا گران بودن آنها اکثریت آحاد جامعه ایرانی تنها امکان استفاده از معدودی میوه ها را دارند و در حالی که در جامعه قدیم ایران و حتی در جامعه کاملاً فقیر روستاییان آن نیز چنین نبود و بلکه برعکس آن چیزی که ما آن را فقر روستاییان قدیم می نامیم فقر مالکیتی بود نه فقر تغذیه ای و بلکه برعکس همه ی خانواده های روستایی گذشته ایران و یا همه  خانواده های شهری ایرانی گذشته ما شبانه روز مقادیر متنابهی از میوه جات و انواع لبنیات و صیفی جات و حبوبات مصرف می کردند که جامعه امروزی ما با همه توسعه یافتگی اش شاید به یک چندم آن نیز نتوانند برسند زیرا در جامعه گذشته ایران اغلب روستاییان دارای حیاط های بزرگی بودند که در آنها انواع درختان میوه را کاشته بودند و در نظام باغداری نیز انواع میوه های مختلف برای اهالی ده مازاد فروشی هم فراهم می آوردند که علاوه از فروش مازاد تولید خود  به شهرها و یا با مصرف مقادیر متنابهی از آن برای خانواه خویش ، مقدار زیادی هم به عنوان میوه های پذیرایی به رهگذران دهات خود و یا به سیاحان و یا اتراق کنندگان در باغهای آنها و یا به مأموران دولتی و یا به معلمان مدرسه های روستایی و یا به خانواده های آنها در شهرها هدیه  و پیشکش می دادند.

 آری امروزه ما باید در شورای عالی اشتغال کشور و یا در ستادهای برنامه ریزی اشتغال استانداریهای خود دیدگاه های استراتژیک خود را نسبت به اشتغال ملت ایران و نسبت به تغذیه آنان دگرگون بکنیم و بسیاری از دیدگاه های غلطی که امروزه به عنوان سرفصلهای درسی کشاورزی و یا مدلهای زراعی و باغداری که در دانشگاه هایمان طراحی کرده ایم و فکر می کنیم که نجات دهنده ماست تغییر بدهیم و بپذیریم که ادامه روند توسعه کنونی شهرها کاملاً به بحران های سیاسی ایران منجر خواهد شد و لذا اساس اشتغال زایی ملت ایران را باید سیاست احیای دوباره شصت هزار روستای ایرانی و یا بازسازی و نوسازی همه درختان میوه آنها بکنیم که حدود 48 سال است که در معرض ویرانی کامل قرار گرفته است و این ویرانی شامل کهنه شدن و تمام شدن عمر درختان مفید گذشته آن روستاهاست که هنوزادامه دارد و یا تعلق آن درختان به عصر میوه های سنتی است که بازسازی ژنیتیکی و یا اصلاح نژادی نشده اند و یا با روش های غیر اصولی و غیر علمی دوران گذشته نگهداری و یا کاشت و برداشت می شوند و ما نتوانسته ایم د ر دانشکده های کشاورزی خود طرحی به آنها ارائه بدهیم و یا جهاد کشاورزی ما هم به جای پرداختن به احیای کشاورزی و باغی ایرانیان صرفاً این اداره را به یک مؤسسه آموزشی برای پول در آوردن کارکنان خود تبدیل کرده است .آری ما باید دیدگاه های کنونی خود را تغییر بنیادی بدهیم و نظیر هند که آموزشکده های کشاورزی خود را در روستاها قرارداده است و نه در شهرها که یک جوان شهری را که آموزش کشاورزی بدهند که اصلاً حاضر به رفتن به روستا نخواهد شد و یا با انواع پزهای سمینار گونه دانشگاه ها نمی شود مشکلات تغذیه ای  ملت ایران را حل نمود و بلکه ما می بایست به فکر اصلاح اجتماعی نظام باغداری گذشته ایران باشیم و یا براساس اصول مدرن علمی کنونی باشیم که در آن حتی در شهرهایمان نیز شهرداری ها و شوراهای شهر تصمیم بگیرند که کاشت درختان خیابانی و یا پارک ها و غیره نیز به جای کاشت درختان غیر مثمر اقاقیا و زبان گنجشک و غیره از نوع درختان میوه باشد و یا در محوطه دانشگاه ها و یا ادارات بزرگ نیز درختان میوه بکارند و هراسی از آن نداشته باشند که یک عابری آن را کنده و تناول بکند چرا که از قدیم گفته اند دیگران کاشتند و ما خوردیم ،ما بکاریم دیگران بخورند نوش جانشان !

آری از نظر علم جامعه شناسی باغداری اساس زیست اجتماعی یک ملت است و نمی تواند اساس تجارت بخشی از آن ملت باشد و اگر ما دیدگاه کنونی خود را ادامه بدهیم تیشه اساسی به ریشه زیست ملت ایران خواهیم زد .آری امروزه اگر دولت ایران نتواند برای بسیاری از جوانان ایرانی اشتغال زایی بوجود آورد حداقل این امکان اجتماعی – اداری را دارد که ملت ایران را طوری سازمان دهی اجتماعی بدهد ویا سازمان دهی آموزشی و سازماندهی نیروی کاری بکند که خود آنها شخصاً با کاشت و داشت میوه های مفید احتیاجی به کار دولتی و یا اشتغال زایی در مراکز دولتی و مؤسسات دولتی نداشته باشند زیرا وقتی بتوانند حداقل وسیله معاش فردی و تغذیه فردی خود را از راه تلاش های شخصی و تعقل شخصی فراهم آورند اشتغال زایی توسط دیگران اولویت دوم آنان در نظام زندگی اجتماعی ات خواهد بود و بلکه اولویت اول آنان حفظ موجودیت زیستی آنان است که می توانند با کاشت و داشت میوه و صیفی جات در حیاط منزل خود و یا در مکان های اجاره ای و غیره حداقل زنده ماندن خود را تضمین اجتماعی بنمایند و اگر مازادی تولیدی هم بر ثروت جامعه افزوده شد به اشتغال آنان بپردازد .ودر همین راستا ما می بایست به جای دادن سهام عدالت به بی بضاعتهای جامعه با بسیج تعداد زیادی از نیروهای جوان وخیّر ، درختان مفید میوه را به دهات ببریم و در دهات آنان و یا در حیاط منزلشان بکاریم آنها تا همه ساله بتوانند حداقل چند هزار تومان میوه خانگی مجانی و بدون دادن پول بخورند و یا ترتیبی اتخاذ نماییم که با ایجاد(نهالستان های دولتی)که اساتید دلسوز و متعهد اجتماعی در آنها گونه های مفید میوه جات را اصلاح نژاد  می توانند بکنند به توسعه های علمی کاشت آن در ختان میوه برای  مردم ایران بکنند و همانطورکه دولت نهاد بیمارستان را برای تأمین بهداشت فردی آنان بوجود آورده است و همانطور ایجاد  نهالستان های تخصصی دولتی برای خدمات رسانی به تغذیه ملت ایران نظیر همان ایجاد بیمارستان واجب است و یا واجب تر از ایجاد راه آهن و یا جاده کشی و یا ساخت دانشگاه می باشد و از سویی دیگر باید از مراکز دانشگاه ها بخواهند که به جای آنکه فناوری های تزیینی  و غیر مرتبط با زندگی مردم ایران بسازند و یا در آزمایشگاه ها و مؤسسات پژوهشی خود آن را دنبال بکنند به دنبال ساخت و ساز و اختراع ابزارهای جدید میوه چینی باشند که خدمات عام تغذیه ای به کل ملت ایران می دهد که بتوانند با آن ابزارهای جدید میوه چینی در کمترین زمان ممکن و به طور راحت و بدون صدمه زدن به میوه ها ویا  از فاصله چندمتری انواع میوه های زرد آلو و یا گیلاس و یا گردو و یا سیب و غیره را سریعاً و با نیروی انسانی کمتر بچینند  و یا سریعاً آنها را بسته بندی خانگی کرده  و ما با تسهیلاتی اداری – اقتصادی که هر استانداری باید بوجود آورد در همان مکان دهات ایرانی خریداران میوه سیار به هر منزل و باغ مراجعه کرده و همۀ میوه های محصول همان روز را خریداری کرده  و در کنار یکدیگر گذاشته و آنگاه به شهر بیاورند تا یک روستایی بینوا هم که تنها دو ، سه کیلو زرد آلو و یا گیلاس محصول باغ شخصی اش در آنروز است ضرر نکرده و آن را در همان د ه خود به خریداران مزبور فروخته و مجبور نباشند که به خاطر فروش آن چند کیلو زردآلو که گاهی یکی ،دو هزار تومان قیمت دارد  چند هزار تومان پول کرایه آمدن به شهر را بدهند .و یا بگویند که حال که تولید آن میوه صرف نمی کند بگذار تا خراب شود آری ما می بایست امروزه استراتژی کشاورزی و یا باغداری خود را براساس منافع ملت ایران دگرگون بکنیم و از راه سازماندهی میوه چینی های دسته جمعی خود توسط همان مردم و از راه آموزش های رسانه ای مطبوعاتی و تلویزیونی و با تدابیر مردمی شوراهای ده و شوراهای روستا به مبانی زیستی ملت ایران بیاندیشیم و یا به مبانی تغذیه ای سالم و ارزان آنان  بیاندیشیم .و بویژه که با اختراع انرژی های نوین جهانی و در میان سایر ملل جهان و با اختراع پیل های سوختی و غیره که ممکن است همه ماشین ها و همه قایق ها و کشتی ها و هواپیماها کشورهای مختلف از این نوع اختراعات جدید بشری استفاده بکنند و دیگر نیازی به خرید نفت ملت ایران هم نداشته باشند لذا احتمالش  سال به سال هم بیشتر می شود  و یا در آینده نزدیک اتفاق خواهد افتاد و از این رو مبتنی کردن اشتغال ملت ایران و یا اساس تغذیه ای ملت ایران و یا مبتنی کردن میوه جات ملت ایران به واردات ملل دیگر ضربه ای اساسی به جامعه ایرانی و اشتغال آنان خواهد زد  و به همین دلیل ما در استراتژی مزبور باید توجه بکنیم که کاشت چه نوع میوه های کشت فردی و یا کشت گروهی باشد و برای هر روستای ایرانی ضروری است و به عبارت دیگر منظورم از این کشت فردی و گروهی آن است که هر روستایی برای تغذیه ی خانواده ی خود نیاز به کاشت معدودی  درختان میوه متعدد ولی با شماره اندک دارد  که آنها را می تواند درحیاط منزل و یا باغ خود و برای تغذیه خانواده اش بکارد ولی فضای هر ده ایران و یا خاک آن و یا هوا ی گرم و یا مرطوبی و یا املاح آن ده به گونه های خاصی از کاشت میوه جات امکان تولید مفید می دهد و در آن صورت باید اقدامی کرد که کاشت میوه های گروهی که برای فروش به دیگران است از این گونه های مناسب و در اراضی آن دهات  باشد و مثلاً انگور و یا انار و یا خرما و یا پسته به نوع خاصی از املاح خاک نیاز دارد که خاک مزبور دارد و مثلاً برخی از مناطق ایران انبوهی از آن نوع املاح است و مثلاً انار اغلب در مناطق شهرها و روستاهای اطراف کویر به عمل می آید نظیر خاکهای دشت های  ساوه و قم و اردستان و غیره عمل می آید که احتمالاً در خاک آنها عناصر شیمیایی و املاح مورد نیاز میوه انار بیشتر است و یا فرضاً زیتون در مناطق طارم و رودبار کشت اش فراوان و پربارتر می شود و یا کاشت انگور در مناطق معتدل ایران از صائین قلعه و ابهر تا تاکستان و شال و اشتهارت و قزوین و غیره  و یا در اراضی اطراف ارومیه از سایر مناطق دیگر ایران بهتر بعمل می آید و یا تخمه آفتابگردان در شاهپسند و دشت خوی بهتر بعمل می آید و یا بادام زمینی در دشت های آستانه و غیره بهتر بعمل می آید و یا باغ های توتستان در گرگان  ومشهداز این قبیل است و یا درختان پسته در دامغان و رفسنجان به همین ترتیب می باشد و از سویی دیگرطول ایام گرما و یا درجه حرارت نیز بر زمان تولید میوه و کیفیت تولید میوه و یا آفت های مؤثر بر میوه اثرات خاصی دارد و مثلاً رطوبت زیاد منطقه شمال و یا حرارت سریع آن که به رشد گیاهان هرز کمک  می کند و یا به رشد قارچها و آفتها کمک می کند برای کاشت برخی درختان میوه در مازندران و گیلان مناسب نیست و بلکه در این مناطق تنها پرتقال و کیوی و برخی میوه جات متناسب با آن آب و هوا باید کاشته شود ولی مناطق دیگری نظیر دهات استان فارس که حرارت مناسب و خاک خوبی دارد برای انواع درختان لیمو و پرتقال و لیمو شیرین و زیتون و انواع میوه های طالبی و آتشی و غیره مفید است ویا برخی از مناطق مثل دشت دزفول که امکان کاشت پرتقال در آن بیشتر است و یا در مناطق دیگر صرفاً کاشت خرما بهتر می باشد مثل جهرم و بم و حاجی آباد و غیره از این نوع است و یا کاشت هندوانه و خربزه که دشت های گرم و حاصلخیز ورامین و شهریار و کرج به آن امکان اجتماعی می دهد و همه این مناطق گوناگون و مناسب برای کشت گروهی انواع میوه ها باید مطالعه علمی و سیستماتیک شده و از نظرداشتن املاح ویژه ویا حرارت ویژه و طول مدت گرما و غیره طبقه بندی علمی شده و به آن ر وستاییان مزبور توصیه گردد که در دهات متعلق به آن منطقه بندی شده علمی کاشت درختان چه گونه میوه ای خوب است و یا  برایش مفید و اقتصادی تر و پربارتر و کم آفت تر خواهد بود و یا رسانه ها و مطبوعات نیز در این زمینه ارشادهای گروهی را به عمل آورند و به شهرنشینان نیز کمک بکنند که در حیاط منزل خود چگونه درختان مفید میوه را بکارند .