تاثير فرهنگي دانشگاه تهران در تغييرات زندگي اجتماعي مردم ايران
سخن از دانشگاهي است كه مادر فرهنگي همهي تحولات جامعه ايراني است، و يا علت اجتماعي موتاسيون فرهنگي و جهش فرهنگي جامعه ايراني در دوره معاصر ميباشد! آري با متولد شدن اين نهاد فرهنگي در جامعه ايراني، بذر همه تحولات فرهنگي ـ اجتماعي نيز در ايران زاييده شد و لذا امروزه مردم ايران هر چه دارند، از بركت اين دانشگاه بزرگ و دانشگاه سياسي و مهم ايران است، و از جمله تحول در زيباييها و استحكام فني منازلي كه ايرانيان امروزي در شهرهاي خود دارند و يا روشهاي اداري كه در رتق و فتق مسائل اداري خود به كار ميگيرند و يا روش كاربرد ابزارهاي فني جديدي كه در مشاغل و مغازههاي خود به كار ميبرند و يا روش جديد سالم نگهداشتن خود از بيماريها و بهداشت جسم و روان خود ميباشد و يا روش مطالعه و عادت دادن فرهنگي خود به خواندن مطالب و موضوعات برخلاف مردم صد سال پيش و….و…
آري در طي هفتاد و يك سال عمر اين دانشگاه و با توليد هزاران متخصص ساليانه از دامن تربيت فرهنگي خود كه هر كدام از آنها هم برخي در دانشگاههاي ديگر بعداً استاد و يا كارمند شدند و مجموعاً هرم فرهنگي سوق دادن جامعه ايراني را از يك جامعه كاملا بيسواد، به سوي جامعه ايراني كاملا با سواد را هدايت كرد و يا در طي اين مدت زمان اندك هفتاد و يك ساله را پرو.سهي اجتماعي كرد كه اين چنين پروسهي تحول فرهنگي جهش آسا هنوز در جوامع ديگر آسيايي ديده نميشود و به همين دليل است كه ملت ايران در دوره معاصر، از بركت اين دانشگاه خارقالعاده و اعجوبه، بار ديگر از ملل ديگر پيش افتاد و در حالي كه در 200 ـ 300 سال اخير به دليل پيدايش استعمار به روند توسعه نيافتگي دچار شده بود ولي توانست دوباره با كمك دانشگاه تهران به مراحل اجتماعي خاصي تكامل پيدا بكند كه ايرانيان قديم در جامعه باستان به آن تكامل رسيده بودند.
دانشگاهي كه شعلههاي فرهنگي شمع وجودش، محفل فرهنگي زندگي همه مردم ايران را روشن كرده و گرم ميكند و از فاصله هزاران كيلومتر جغرافيايي دورتر هم تاثيرات فرهنگي خود را به درون منازل آنان در شهرها و روستاهاي مختلف ميكشاند ولي با اين همه از نقشآفرينيهاي فرهنگي ـ اجتماعي هنوز مظلوميت فرهنگي آن را دارد كه تا به حال از آن همه فارغالتحصيل با سوادي كه در دامن خود تربيت كرده هنوز چيزي درباره اين مادر فرهنگي خود نميدانند و يا هنوز اغلب مردم ايران كه از بركات فرهنگي آن استفاده ميكنند هنوز يك شناخت درست و دقيق از اين دانشگاه متروپل ايراني (به جز شنيدن نام آن چيزي در خاطره خود) ندارند و به همين دليل است كه امروزه اگر براي افرادي كه در تحولات فرهنگي ايرانيان هم چندان موثر نبودند ولي در جامعه امروزي ما به عنوان چهره ماندگار برايشان جشن ميگيرند ولي يك جشن تولد فرهنگي براي اين نوزاد فرهنگي مهم ايرانيان كه كانون جمعآوري و تربيت همه اساتيد بود هنوز در هيچ محفل علمي مدعي ايراني گرفته نشده است و يا مظلوميت فرهنگي ديگرش آن است كه با آن همه از تعداد افراد باسوادي كه تربيت كرده هنوز در سرتاسر مجلات و سمينارها و انجمنهاي علمي هنوز يك مقاله درباره كم و كيف اين معجزه فرهنگي ايرانيان نوشته نشده است و بلكه برعكس در اين دوره تاريخي هر كسي سعي ميكند كه هر چه از علم ياد گرفته است ريشهاش را در منش شخصيتي خود مستقر بداند و آن را به تواناييهاي ذاتي خود نسبت بدهد و به ناحق آن نوع از تواناييهايي كه اين دانشگاه بزرگ ايرانيان به آنان داده است را با يك نوع سو استفاده از تفكرات پوپوليستي و عوامانه جامعه و يا با ديدگاه روانشناسي فردي به ذات خود منتسب دارد تا ماندگاري خود را در دنياي علم از وجود ذاتي خود قلمداد بكند.
آري خارقالعاده بودن فرهنگ جامعه ايراني تنها در آفريدن داستان شاهنامه و يا در آفريدن آثار معماري تخت جمشيد و يا بناهاي تاريخي با شكوه اصفهان تجلي نيافته است و يا صرفاُ تجلي فرهنگياش در صنايع ظريف و دستساز ايراني بروز فرهنگي نمييابد و يا صرفاً در توليد هزاران دانشمند نظير بوعليسينا و يا رازي و يا خيام در عصر تمدن كشاورزي نيست و بلكه در عصر جديد در آفريدن يك پديده فرهنگي خارقالعاده به نام دانشگاه تهران هم ديده ميشود كه از نظر ابعاد تاثيرات فرهنگياش در جامعه ايراني و به عنوان يك مكتب فرهنگي به اشاعهگرائي فرهنگي خارقالعاده پرداخته و در تحول آفريني فرهنگي مزبور نظيرش نه در جامعه عراق همسايه ديده ميشود و نه در تركيه همسايه و يا در پاكستان و يا در مصر و يا در هند و يا حتي از نظر تاثير گذاريهاي سياسي ـ فرهنگي در جامعه ايراني نظيرش در جوامع اروپائي و آمريكائي و حتي شوروي سابق نيز ديده نميشود كه در شماره آينده نشريه به آن اشاره خواهم كرد.
و اگر در تاريخ تمدن ايرانيان افرادي نظير سعدي ديده ميشود و يا كتابهاي غني او به نام گلستان و بوستان ديده ميشود كه از نظر ادبي خارقالعاده است و يا افرادي ديده ميشوند كه در عرفان و آثار عرفاني نظير سهروردي و غزالي بينظيرند تنها معلول فرهنگي پيدايش مدرسه نظاميه و آنهم به وسيله ايرانيان است كه از نخستين نهادهاي اجتماعي آموزش در قاره آسيا بود و با تاسيس اجتماعي اين نوع مدرسه در درون شهرهايش افرادي نظير سعدي و غيره را در دامن آموزش دهيهاي خود پروراند كه به آن مقام شامخ ادبي رسيدند و اگر همين نهاد اجتماعي مدرسه نظاميه نبود و يا چند سال بعد هم از آن و به پيروي فرهنگي از آن نظاميه، مدرسه مستنصريه بغداد هم تاسيس نميشد در نژاد عرب هم تحولي ايجاد نميكرد كه نظير ابن خلكان و يا ابن اثير و يا ابن فوطي افرادي به تدوين كتب تاريخي مهم بپردازند و تنها از بركت حضور آنان در اين نوع از مدارس بود كه اين نوع كتابهاي تاريخي شكل گرفتند و مثلا ابن فوطي با كتابدار شدن در مدرسه مستنصريه و يا با مطالعه هزاران كتابي كه در اين كتابخانه جمعآوري كرده بودند كتاب تاريخي خود را نوشته است و قبل از اين پديده مدارس ايراني كه ايرانيان آفريده بودند حتي در اين نژاد عرب هم چنين گرايشاتي به تاريخ نويسي ديده نميشد
آري اين دانشگاه مهم ايرانيان در دوره معاصر هم به نام دانشگاه تهران در سال 1315 شمسي رسما افتتاح شد. و به همين دليل منشا پيدايش ايران نوين در سال 1315 گرديد كه با تاريخ نويسيهاي غير علمي عدهاي منشاء اين نوع ايران نوين را به اوايل دوران رضا خاني و شخص او نسبت ميدهند (نه به پديده دانشگاه تهراني كه منشا اصلي ايران نوين ميباشد و در 5 سال آخر حكومت وي شكل گرفته بود) ليكن فرقي كه رژيم پهلوي با رژيمهاي سابق سلطنتي ايران داشت در همين تاسيس نهاد دانشگاه بود والا در زندگي در كاخها و تاجگذاري و يا ديگر تشريفات نظير گذشتهگان عمل ميكرد ولي با اقدام به اين نوع از تاسيس يك نهاد علمي جديد در ايران با ديگر رژيمهاي سلطنتي ايران تفاوت يافت زيرا در گذشته اغلب شاهان ايراني ترجيح ميدادند كه سيستمهاي اجتماعي خاصي را بسازند و يا سازماندهي اجتماعي كرده و يا پول و هزينه اقتصادي صرف نهاديي بكنند كه آن نهادها و سازمانها صرفا به حفظ قدرت آنان بپردازند و يا پروسهي اطاعت سياسي از آنان را در جامعه به وجود آورند و در حالي كه با تاسيس نهاد دانشگاه تهران و آموزش دهيهاي مختلف اساتيد آن به دانشجويان برعكس پروسهي سياسي اطاعت پذيري اجتماعي شكل ميگرفت و لذا اين نهاد ايراني نظير آنتيتز هگل عمل ميكرد و يا كاركرد اجتماعي خاصي كه داشت كه با كاركرد كارمندان دولت و نظاميان فرق ميكرد كه به مردم ايران پروسه اطاعت از سلطنت مزبور را ديگته ميكرد و لذا رژيم پهلوي با پاشيدن بذر تاسيس نهاد دانشگاه در ايران اساس انقراض خود را نيز نه در سال 1357 و بلكه در سال 1315 خودش بنيانگذاري كرد و حتي آن را با پديده محو قدرت خوانين حاكم بر رعيتهاي ايراني در سال 1342 تكميل كرد كه قدرت سياسي خوانين بر رعيت ايراني مكمل قدرت سلطنتياش بود و لذا رعيتهاي بيسواد آنان را به دنياي سواد آموزي و يادگرفتن مسائل سوق داد كه با مكانيزم دانشگاه تهران و برخي دانشگاههاي اين دوره انجام ميگرفت و لذا در طي اين مدت زمان سال 1315 ـ 1357 دو نهاد سياسي دولت و نهاد آموزشي دولت ايراني به نام دانشگاه به عنوان دو پديده اجتماعي تز و آنتيتز عمل كردند و نهايتا اين دانشگاه مهم ايراني به سوزاندن خاندان سلطنتي منجر شد كه باغبان پيدايش درخت آن نهاد علمي بود و يا عامل تولد فرهنگي آن در جامعه ايراني بود و همراه آن، خودش را نيز سوزاند چرا كه بسياري از اساتيد و فرزندانش ناچار شدند كه به كشورهاي ديگر آواره شده و يا به حاشيه جامعه رانده شده و يا در انزوا و بدبختي عمر خود را از دست بدهند و اين نوع تحول آفريني سياسي ـ فرهنگي كه دانشگاه تهران در جامعه ايراني توليد كرد كه در آن روند نظير دانشگاههاي ديگر جهان فقط به توليد كاركرد علم نميپرداخت و بلكه نظير يك حزب سياسي و يا سنديكاهاي كارگري در جامعه ايراني تحول آفريني سياسي هم ميكرد و يا تحول آفريني قشربنديهاي اجتماعي هم ميكرد و لذا هيچكدام از دانشگاههاي بزرگ جهان نظير دانشگاههاي آمريكا و يا شوروي و يا اروپا هم نيست تنها در برخي موارد دانشگاه سوربن فرانسه بود كه در برخي مقاطع تاريخي تحولات فرانسه نقش بازي كرده است و به همين دليل از اين نظر هم دانشگاه تهران در نقش آفرينيهاي خود در سطح جامعه ايراني شباهت فرهنگي با هيچكدام از دانشگاهها جهان ندارد. و نيز اين دانشگاه بزرگ و مهم و يا دانشگاه پر از دانشجويان باهوش و خارقالعاده و نيز اين دانشگاه بزرگ و سياسي ايرانيان، با همه كاركردهاي مهم خود و يا گاهي با كاركردهاي فاجعهآميز خود يك واقعيت مهم تاريخي در تمدن ايرانيان است و زماني دانشگاه تهران تولد يافت كه 85 الي 90 درصد مردم ايران در درون جامعه فئوداليته و ارباب رعيتي آن بودند و در 61 هزار روستاي آن افرادي بودند كه از بركت خواندن و نوشتن نام خود نيز حتي محروم بودند و يا 10 الي 15 درصد مردم ايران هم كه در شهرهاي كوچك و نظير قصبه مانند ايراني زندگي ميكردند كه از آن همه دانش بشري امروزي تنها همان معلومات داد و ستد معمولي و يا برخي حرفههاي سنتي را ميدانستند و چيزي بيشتر از اين معلومات نداشتند و يا در روشهاي اداري نيز تنها با علم بقايايي از ديوانهاي اداري سنتي ايرانيان آشنا بودند نظيرعلم ادارهي چارپارخانهها و يا علم ادارهي داروغهخانهها و يا علم اداره مكتبخانهها و غيره و در مورد بقيهي روشهاي اداري امروزي هم چيزي نميدانستند ولي در طي مدت 71 ساله عمر اين دانشگاه بزرگ ايراني و از بركت اين بذر پاشي علمي و فرهنگي ايرانيان جامعه ايراني توانست از يك جامعه كاملا بيسواد ايراني به يك جامعه كاملا باسواد ايراني تبديل گردد و يا از كانال تحول آفريني فرهنگي اين دانشگاه به ترقي اجتماعي نايل آيد كه از نظر ابعاد جامعهشناختي اعجابانگيز است و هنوز 5 ـ 7 سال از زمان تاسيس اين دانشگاه نو پا نگذشته بود كه انواع مكتبهاي ادبي و انواع كتب داستاننويسي در ميان ايرانيان (و بعد از رفتن رضاخان) رواج يافت و يا ساخت و ساز اولين فيلمهاي ايراني و يا اولين گويندهگيهاي راديويي ايراني و يا تهيه برنامههاي فرهنگي آن و يا علمي شدن متون مذهبي سنتي ايرانيان رواج گرفت و يا رواج يافتن انواع روزنامهها و روزنامهنگاريهاي كه در فاصله سالهاي 1320 الي 1332 شكل گرفت كه در آنها، اغلب دانشآموختگان اين دانشگاه نقش بازي ميكردند و موجي از جهشهاي فرهنگي را در ميان مردم ايران آفريدند و هر ساله هم دايرههاي موجواري فرهنگي آن نيز گستردهتر ميشد و شعاع عملكردش پوشش بيشتري از مردم ايران را در پوشش فرهنگي خود ميبرد و به همين دليل است كه امروزه مردم ايران، از ساير ملل خاورميانهاي جلوتر افتاده است، آري دانشگاه تهران به خاطر قدمت تاريخي خود و نيز به خاطر بزرگي ابعاد جمعيت دانشجويي و يا اساتيدش و يا آثار علمي استادنش و يا دانشجوياني كه به دليل گزينشهاي علمي خود با هوشتر از دانشجويان ديگر بودند و نظير آهنربا از شهرهاي مختلف ايراني، بچههاي با استعداد و نابغه را به درون دامن خود كشاند افرادي كه دوست داشتند تا نظير بچههاي محلهي خود بيسواد نباشند و يا نظير افراد خانوادهي خود كه غير علاقمند به علم و مطالعه بودند و لذا نظير آنها زندگي نكنند و بلكه در كنار كساني قرار بگيرند كه نظير خودشان باهوش بودند و در نتيجه يك نوع انباشت نخبهگي اجتماعي در اين كانون فرهنگي ايرانيان به وجودآمد و يا اساتيدي كه از شهرهاي مختلف ايراني به اين دليل در اين دانشگاه بزرگ تجمع يافته بودند كه هر كدام با آثار آفرينهاي علمي خود افكار عمومي ديگران را به قدرت نويسندگي خود جلب كرده و يا به قدرت تجزيه و تحليل علمي خود و يا به قدرت خلاقيت و پشتكار خود جلب بكنند و لذا صرفا براي صنار و سي شاهي دستمزد شغل كارمندي در اين دانشگاه گرد نيامده بودند و اينجانب كه دانشجوي فعال سياسي در آن دوران بودم و از نزديك آنها را ميشناختم به خوبي مي دانستم كه برخلاف تبليغات امروزي اغلب آنان در تحكيم سياسي رژيم پيشين اكثريتشان نقش نداشتند و اصولا در رژيم پيشين معيارهاي گزينش استاد و دانشجو سياسي نبود و لذا همه مخالفان شاه از مذهبي و چپي و بيطرف همگي در اين كانون علمي صرفا به دليل نبوغ علمي خود گرد آمده بودند و لذا معيارهاي رفتاري خاصي را به وجود ميآوردند كه الگوي فرهنگي نوين اداري ـ اجتماعي بود و به همين دليل هم دانشگاه تهران به يك مكتب فرهنگي ايرانيان تبديل شد كه با صدها كتاب فروشي كه نظير اقمار كرهي مريخ به دور آن جمع شده بودند و با كاركرد به درون سازماني و كاركرد بيرون سازماني ناشي از كتابفروشيهاي اطرافش هر نوع محفل كتابخانهاي و يا محيط مدارس ايراني را تحت العشاع تراوشات مكتوب علمي خود قرار ميداد و نيز به عنوان مرجعيت فرهنگي الگوهاي فرهنگي همه ادارات شهرهاي مختلف ايراني را در برخورد با ارباب رجوع خط دهي فرهنگي ميكرد و الگوهاي محترمانه برخورد با مردم ايران و ارباب رجوع را به آنان ياد ميداد تا از طريق تقليد فرهنگي مزبور آنان نيز احساس شخصيت در خودشان بيابند و اساتيدي هم كه در دانشگاههاي كوچك و گاهي مدارس عالي شهرهاي مختلف گرد آمده بودند همگي در تدوين كتاب و يا روشهاي اداري دانشگاه و يا روشهاي برخورد با دانشجويان سعي ميكردند از دانشگاه تهران و اساتيد آن تقليد فرهنگي كنند و به همين دليل هم دانشگاه تهران در طي عمر با بركت خود نه تنها علوم اداري را آموزش تئوريكي ميداد و بلكه با رفتارهاي توام با انظباط و دسيپلين فرهنگي اساتيد و كاركنان خود الگو آفرينيهاي اداري عملي براي مردم ايران در روشهاي اداري شهرهاي مختلف توليد ميكرد كه در سايهي آن الگوي رفتاري مردم ايران در شهرهاي مختلف دورتر هم براي اولين بار بود كه با كارمنداني مودب و متين روبرو ميشدند كه با كارمندان قلچماق دوره قاجار و يا دورههاي صفوي و زنديه و غيره فرق داشتند و نظيرآنان نبودند كه با مردم ايران فقط با ضرب و شتم و فحاشي روبرو شوند و يا فقط دورباش و كورباش را در برخورد با مردم ياد گرفته باشند آري نظام كارمندي ايراني در دوران اخير از دربار رژيم شاه تبعيت فرهنگي كامل نميكرد و بلكه الگوي فرهنگي رفتار آنان با مردم الگوي فرهنگي رفتار كاركنان دانشگاه تهران و شخصيت فرهنگي آنان با دانشجويانشان بود. و براي اينكه از نظر پرستيژ اجتماعي خودشان را با فرهنگ نشان دهند سعي ميكردند كه در برخورد با مردم شهرهاي مختلف ايران و يا دانشآموزان مدارس و غيره هم نظير رفتار استادان دانشگاه تهران عمل بكنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۵۶ ق.ظ توسط دکتر محمد خالقی مقدم
|
این وبلاگ شامل :