فقدان تئوری دولت، عامل بحران در جوامع سرمایهداری مصاحبه با دکتر محمد خالقی مقدم
فقدان تئوری دولت، عامل بحران در جوامع سرمایهداری
مصاحبه با دکتر محمد خالقی مقدم
گفتگو:مهدی نجفی
-علت جنبش والاستریت در آمریکا و بحران اقتصادی در جوامع غربی چیست؟
علت بحران در جوامع امروزین آمریکا و اروپا و یا در جوامع دیگر، فقدان تئوری دولت در این نوع جوامع میباشد و هر چند در تمامی این جوامع دولتهایی وجود دارند ولی ساخت وسازj اجتماعی ویا طراحی ویا ساختار نهاد سیاسی آنها به خاطر فقدان تئوری سیاسی لازم با اشکال روبرو بوده و به همین دلیل امروزه در حدود 200 جامعهی جهان که وارد فاز سرمایه داری جهانی شدهاند بحران سیاسی دولت وجود دارد.
-آیا ساموئل هانتینگتون در کتاب «ساماندهی سیاسی»خود این معضلات را پیش بینی نکرده است؟
تئوری هانتینگون در مورد ساماندهی سیاسی یک نوع تئوری زودگذر است که صرفاً به پدیدهی پیوستن کشورهای مختلف جهان به سیستم انتخابات آزاد رای گیری توجه کرده ولی تئوری وی ایدهای در مورد نقش دولت و یا کارکرد دولت و یا نحوهی دوام آنها در کتابش ندارد.
-به نظر شما این فقدان تئوری دولت در پیریزی دولتهای موجود جهان به چه دلیل است؟
نهاد سیاسی دولت در جوامع سرمایهداری امروزین جهان نظیر نهاد سیاسی دولت در جوامع فئودالی سابق نیست که به علت مبانی تئوریک سنتی قوی خود از استحکام و دوام تاریخی و یا تعامل قوی با جامعه برخوردار بود چرا که در طراحی دولتهای امروزین جهان هیچ گونه تئوری در زمینه نقش و یا کار کرد و نحوهی دوام تاریخی آنها وجود ندارد.
-علت این نوع فقدان کارکردهای جامعه شناختی دولت در جوامع جدید چیست؟
علت جامعه شناختی آن به دلیل نفوذ گروه فراموسونی در کشورهای مختلف جهان است که با مکانیزم نفوذ سیاسی خود در احزاب چندگانه جوامع آمریکا و اروپا و کانادا و... بوده و یا با نفوذ سیاسی در ارتشها و دولتهای شکل گرفته جوامع لیبی و مصر و تونس ،یمن،عراق ،سوریه و ترکیه وافغانستان سابق .... بوده و یا با نفوذ در احزاب کمونیسم کشورهای روسیه و چین و دولتهای متلاشی شدهی بلوک شرق میباشد که به غلط عدهای میپندارند جزو جوامع سوسیالیستی بودهاند و یا کشورهایی که در آن انقلابهای مخملی رخ داده است.
- این فقدان تئوری دولت در جوامع مزبور چگونه خود را بروز اجتماعی میدهد؟
این فقدان تئوری دولت باعث شده است که جامعهی سرمایهداری معاصر از سرمایهداری صنعتی قرن 19و20به سرمایهداری مالی- بانکی امروزین تبدیل شود و لذا همگی جوامع مزبور به صورت سرمایهداری کمپرادور( سرمایهداری وابسته) فاقد هر نوع تئوری توسعهی صنعتی و اقتصادی و آموزشی و شهری بومی گردیده و لذا کارکردهای منطقی خود را در مقابل نیازهای صنعتی، اقتصادی جامعه از دست بدهد و در مقابل نیازها و خواستههای مردم آن جامعه فاقد هر نوع اختیار و توانمندی برآورده کردن باشد و در نتیجه دولتهای مزبور هم در مقابل جوامع خود شکننده شده و در تعامل متقابل با مردم جوامع مزبور ناتوان و دچار شکنندگی شوند.
- این نوع شکنندگی نهاد سیاسی در جوامع جدید چگونه است؟
امروزه دولتها در جوامع آمریکایی و اروپایی و خاورمیانه و شمال آفریقا و جوامع دیگر به شدت شکننده شدهاند و روز به روز خواستههای مردم از آنان بیشتر میشود و لیکن اختیارات تصمیمگیری مالی و اداری و اقتصادی آنها برای پاسخ گویی به خواستههای مردم بسیار کمتر میشود و به علاوه با رشد بحرانهای سیاسی مبانی مشروعیتیابی این نوع دولتها هم در همان جوامع به زیر سوال میرود و رنگ میبازد نظیر مشروعیت ایدئولوژی سلطنتی در کشورهای عرب زبان خاورمیانه و یا رنگ باختن ایدئولوژی دموکراسی پارلمانی در جوامع اروپایی و یا رنگ باختن ایدئولوژی دولتهای نظامی و دولتهای مبتنی بر ارتش در جوامع سوریه و لیبی و عراق و مصر و یمن و یا رنگ باختن انواع ایدئولوژی انقلابهای مخملی در جوامع گرجستان و قرقیزستان و اوکراین.
- این شکنندگی دولت در جوامع جدید چگونه است؟
این نوع شکنندگی هم بر مبنای تئوریهای جامعه شناختی قابل تبیین اجتماعی است و هم تجربیات روزمره سیاسی کنونی نشان میدهد که جوامع سرمایهداری نمیتواند به خاطر این نوع سیستمسازی نهاد سیاسی دولتها برآشفتگیها و بحرانهای سیاسی جوامع مزبور غلبه یابد و از سوی دیگر با رشد بحرانهای سیاسی امکان شکنندگی آنها بیشتر شده و لذا احتمال عقبنشینی جوامع اروپایی به جوامع مرحلهی فئودالی و یا امکان عقبنشینی تاریخی جوامع آسیایی، افریقایی،خاورمیانه به مراحل جامعهی قبیلگی سابق بسیار زیاد است.
- آقای دکتر علائم این عقبنشینی اجتماعی چیست؟
سیستم جامعه و یا ساختار جامعه نیز نظیر مولکولهای شیمیایی میباشد که از ترکیب اتمهای اجتماعی تشکیل شده است و وقتی ساختمان مولکولی جامعه متزلزل باشد از طریق اضمحلال اجتماعی به مراحل اولیهی جامعه خود بر میگردد و مثلاً جامعهی امروزین ایران از تحول جامعهی فئودالی قبل از سال 1342 به وجود آمده است و به علاوه در طی 70 ، 80 سال اخیر ایران با روند اسکان قبایل و یکجانشینی و سوق دادن مردم ایران به شهرنشینی و یکجانشینی روستایی که از زمان رضاخان شروع گردید به وجود آمد ولی با آشفتگیهای اقتصادی جامعه کنونی قادر به رفع نیازهای اقتصادی مردم و یا رفع بحران بیکاری و یا بحران تغذیهای و گرانی آنها نیست و لذا امکان عقبنشینی به مراحل قبلی جامعهی قبیلگی سابق در آنها بالا میرود.
این عقب نشینی اجتماعی چه معنایی میتواند داشته باشد؟
علائم این عقبنشینی در جوامع اروپایی و آمریکایی با تظاهرات میلیونی انسانها در آمریکا و اسپانیا و ایتالیا و فرانسه و انگلستان و یونان و پرتغال بروز مییابد ولی شواهد تاریخی نشان داده است که در جوامع خاورمیانه و آفریقایی این نوع سیستم سرمایهداری نه تنها نتوانسته به دوام دولتهایی منجر شود و یا دوام تاریخی آنها را حفظ و یا نگهداری کند و بلکه در تعامل میان نهاد سیاسی و نظام شهرنشینی هم همراه با سقوط دولتهایشان به ویرانی و تخریب بسیاری ازشهرهای این نوع جوامع نیز منجر شده است مثل ویرانی شهرهای بغداد، بصره و موصل در عراق و یا ویرانی شهرهای دمشق و حلب و حمص در سوریه و یا ویرانی شهرهای کابل،هرات،قندهار در افغانستان و یا ویرانی شهرهای بنغازی و سرت در لیبی و یا امکان تخریب و ویرانی در شهرهای بحرین و مصر و... اکثر مردم این جوامع در حال عقب نشینی از مرحلهی اقتصاد شهرنشینی به اقتصاد قبایلی و یا پناه بردن به بیابانها و بادیه نشینی عربی و یا کوهنشینی افغانی و یا رشد دزدیهای دریایی آن در مدیترانه و دریای سرخ و دریای عمان و خلیج فارس و اقیانوس هند بوده و یا با پناه آوردن به دزدیهای کاروانهای تجاری در راههای ابریشم و راههای خشکی قاره آسیا را فراهم خواهد آورد. چرا که جامعهی قبیلهای و عشیرتی افغانستان بر خلاف نظریهی کارشناسان جوامع غربی هیچ گونه علاقه به شهرنشینی و خرید کالاهای آن از طریق مکانیسم پول، مغازه و بانک ندارند و بلکه احتیاجات اولیهی خود را دربیابانها و کوهستانها بهتر برآورده کرده و برای برآوردن نیازهای دیگر خود نیز میتوانند با حمله به کاروانهای تجاری و بدون دادن پول آنها را به دست آورند و یا به خاطر مکانیسم قدرت طلبی قبیلگی خود مکانیسم گریز از مرکز سیاسی آنها قوی بوده و در کوهها و بیابانها هر نوع عدم تمکین از نهاد دولت را تجربه میکنند و بیابانهای خاورمیانه و آفریقا نیز با همین مکانیسم عمل کرده و می توانند مکانیسم تقسیم کار بین المللی کنونی جهان را به هم بزنند و هر چه از کارخانه های چین روانه بازارهای جهان می شود در همان بیابانها و فلات ها و کوه ها بدون دادن پول مصادره اجتماعی نمایند . که منجر به انقراض اقتصاد چین بشوند . اقتصادی که با دیدگاه های غیر منطقی همان کارشناسان روسی و چینی شکل گرفته است که در قاره ی آسیا از عقب مانده ترین جوامع فرهنگی این قاره بوده و در هیچ دوره ی تاریخی به جز از دوره ی معاصر در قاره ی آسیا تأثیر فرهنگی مهم نداشته اند و از سوی دیگر با تشدید بحران در دو سوی مدیترانه که به شدت تشدید می شود نظیر بحران های اقتصادی جامعه ی تونس،لیبی و مصر و یمن ودر ان سوی مدیترانه و یا با تشدید بحران در یمن و سومالی وسودان در دو سوی دریای سرخ و کشیده شدن بحران به خلیج فارس و امکان مین گذاری و دزدی در دریای عمان به وسیله ی فقرای بلوچ و پاکستانی و اعراب حاشیه نشین تشدید خواهد کرد و در صورت عدم مطالعه ی اجتماعی آن هیچ گونه نیروی دریایی جوامع مختلف نخواهد توانست آن را حل بکند و از سویی دیگر با پیدایش تغییرات مختلف در سیستم اقتصادی و شهری و فنی و ترافیکی موجود در جهان که هیچ گونه هماهنگی و نظم ساختاری در آن وجود ندارد ولی امکان بازگشت آرام هم به ساختار فئودالی جوامع سابق و یا ساختار دوره شبانی و قبیله گی سابق هم به دلیل نظم موجود حهان مسدود شده و لذا خطرات مختلفی مردم جهان را تهدید خواهد کرد.
این وبلاگ شامل :