تفاوت احتماعی طبقه متوسط و طبقه مرفه در حامعه ایران-دکتر محمد خالقی مقدم
تفاوت اجتماعی "طبقه متوسط" و "طبقه مرفه" در جامعه ایران
از:دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس
خیلی ها در ایران ، فرق میان طبقه متوسط و طبقه مرفه را از یکدیگر نمی دانند و به خاطر آنکه دارای علم تمییز و تشخیص معیارهای جامعه شناسی نیستند که با تکیه به آن معیارها، تفاوت های میان این دو مقوله را دریابند و به همین دلیل در این مقاله خود، سعی دارم که به تفاوتهای اجتماعی مهم این دو طبقه در جامعه ایران بپردازم.
چرا که دو طبقه مزبور، از نظر کارکرد اجتماعی و نیز از نظر آسیب شناسی اجتماعی (به معنی داشتن و یا نداشتن آسیب برای دیگران) با یکدیگر تفاوت دارند و اصولاً خلط مفهومی آنها بایکدیگر، به خاطر وجود پدیده رفاه در هر دو طبقه می باشد که هر دو طبقه مزبور، به نحوی از یک نوع رفاه اجتماعی بهره مند می شوند ولی فرایند رفاه شخصی در طبقه متوسط جامعه ، نتیجه خلاقیت ها ، ابتکارها ،پشتکار عمل ،لیاقت تحصیلی و ذاتی و یا بدلیل شهرت مردمی و مردم داری آن طبقه متوسطد است و در حالیکه رفاه در طبقه مرفه برعکس است و از زحمات دیگران (نه تلاش شخصی اش) بوجود می آید و یک نوع پدیده عارضی است که بخاطر تعلق داشتن به سازمان ها و نهادها و تشکیلات رفاه آفرین عاید آنها می شود و همه افراد مزبور که به نحوی زیر مجموعه این تشکیلات هستند ، در چتر پوششی آن رفاه نسبی قرار می گیرند و از آن نوع رفاه سازمانی به نفع شخصی خود استفاده می کنند و بدون آن که در بهره مندی از رفاه مزبور هم به تمایزهای گوناگون تحصیلاتی و یا لیاقتی و یا ابتکار عمل و پشتکار و میزان کوشش آنها توجه بشود و حتی ممکن است برعکس هم باشد و معیار دیگر تفاوت اجتماعی آنها این است، که طبقه متوسط جامعه متعلق به جامعه فئودالی گذشته بود که در آن جامعه، بخاطر کارکرد اجتماعی مفیدی که داشت و یا به خاطر این نوع کارکردش درحفظ تعادل اجتماعی جامعه و یا در حفظ روند تولید بهینه زراعی و درون شهری جامعه این نوع طبقه ضرورت وجودی می یافت و از
ناحیه طبقات فوقانی و صاحب قدرت جامعه، به حذف آنها اقدام نمی شد و لذا قرن ها در جامعه ایرانی و تا سال 1342 شمسی که زمان اصلاحات ارضی است و به توصیه سرمایه داری آمریکایی متلاشی شد دوام داشت و نظام تولید جامعه شهری- روستایی گذشته ایرانیان، براساس لیاقت ها و پشتکارها و ابتکار عمل ها و تحصیل کردگی این نوع طبقات اجتماعی متوسط دایر بود و یا مکانیسم لیاقت آنها، در نظام تولید زراعی روستایی جامعه عملکرد خوب خود را نشان می داد و یا در دکان های شهری ایرانیان و با مکانیسم کارگاه ها ی تولید سنتی شهری به خوبی عمل می کرد و اکثریت مردم ایران از فعالیت و معامله با آنان سود برده و یا کالاهای مفید و ارزان قیمت دریافت می کردند و لذا مغازه های گذشته شهری آنان نظیر مغازه های شهری کنونی ایران و یا پاساژ داران مرفه کنونی نبود که فقط فروشنده صرف لوازم و اجناس خارجی باشند و بلکه دکان شغلی آنان یک نوع مکانیزم تولید بومی – ایرانی بود که از گذشتگان یاد گرفته بودند و حتی با مدرن شدن جامعه تلفیقی از نظام مدرن – سنتی ایرانی بود که در هر کدام، تعدادی شاگرد هم آموزش شغلی می دیدند و هم مکانیسم تولید شهری را اداره می کردند و از سوی دیگر تولیدات ایرانیان سابق را کاملاً تولید داخلی نموده بودند ( نه متکی به ارز خارجی و یا خرید خارجی ) و به عبارت دیگر مثلاً در شهر تهران، تعدادی از مغازه های شهری ، مدلی از این نوع توسعه صنعتی – شهری بودند که در آن به جای استقرار انبوه ماشین های صنعتی جوراب بافی و یا نساجی و یا تریکو بافی متعدد در زیر یک سالن سوله ساختمانی کارخانه و در درون شهرک های صنعتی که همگی دسته جمعی در آن به فعالیت تولیدی بپردازند، یک نوع تجزیه این ماشین ها و افراد به دکان های شهری بود که در هر کدام از مغازه هایش، چند نفر استاد و یا شاگرد بودند و با تکیه به دو، سه ماشین سنتی تولید و یا مدرن تولید به تولید کارگاه شهری چند نفره خود می پرداختند و در عین حال مکانیسم تولید-فروش توأم با یکدیگر را در همان مغازه خود انجام می دادند و مثلاً در تعدادی از مغازه های اطراف بهارستان تهران و جاهای دیگر هر کدام یکی ، دو دستگاه ماشین تریکو بافی گذاشته بودند و روزانه چهل،پنجاه عدد پیراهن گرم زمستانی و غیره تولید می کردند و با قیمت های ارزان هم عرضه می نمودند و یا در بازار عباس آباد تهران که متعلق به صنف جوراب بافان بود، در هر دکان و یا منازل همجوارش هر مغاره دار یکی ، دو دستگاه ماشین جوراب بافی نهاده بود و به جای کارخانه های جوراب بافی کنونی چین و واردات جوراب از چین عمل می کردند و یا در کوچه های پشت خیابان خیام تهران، مغازه هایی بودند که به تولید سماور برقی و یا نفتی و مفرخ سازی و یا ورشو کاری آن می پرداختند و یا در بازار کفاشهای تهران، به اندازه ده- بیست کارخانه صنعتی مغازه های متفرقه کفش سازی وجود داشت که در هر کدام چند نفر با چرخ های صنعتی خود به تولید کفش ارزان قیمت و مرغوب می پرداختند و یا در میدان اعدام و خیابان مولوی تهران و اطرافش تعدادی مغازه دار سنتی بودند که به جای کارخانه های مدرن پنیر و لبنیاتی امروزه عمل می کردند که پنیر سنتی لیقوان را با همکاری چند نفر شاگرد خود تولید می کردند و بعد از عمل آوردن و نمک سود کردن و لحیم کاری آن در سردخانه های کوچک زیر مغازه خود و به مدت سه ماه جهت پاستوریزه شدن نگه می داشتند و بعد از آن مرحله پنیر مرغوب و چرب و ارزان قیمت مزبور را برخلاف لبنیاتی های امروز عرضه می کردند و یا در هزاران دکان خیابان های لاله زار و لاله زارنو و شاه آباد سابق تهران و ساختمان پلاسکو و استانبول آن و یا در چهارراه امیر اکرم و یا در مغازه های بازار تهران، هزاران استاد و شاگرد به دوختن انواع پیراهنهای مختلف زنانه و یا پوشاک بچه گانه و جوان و یا ورزشی می پرداختند و بدون آنکه مجبور باشند که آن را با ارزهای وارداتی از کره و ترکیه و چین وارد بکنند و در مکانیسم مزبور هم آنها هم به صورت کارفرما و هم به صورت کارگر و یا کارگران خانوادگی چندنفره عمل می کردند که ساعات کارشان ویا میزان تلاششان برای تولید در دست خودشان بود و به خواست مدیریت کارخانه و یا ساعات منظم کارخانه بستگی نداشت که همگی همزمان به سر کار آمده و یا همزمان با همدیگر کارخانه را تعطیل بکنند و بلکه به هر میزان که علاقه داشتند می توانستند تا ساعتهایی از شب و یا تا صبح هم تداوم تولید مغازه خود را ادامه دهند و یا برخلاف دانشگاه ها و مدارس کنونی بودند که محصول نظام سرمایه داری در تفکیک نظام تولید از نظام تحصیل است و برعکس کارگاه های شهری طبقه متوسط ایرانیان، در ضمن نظام آموزشی آنان عجین شده بود و لذا به خوبی، هم عیوب تولیدی خود را می دانستند و هم مهارت های آموزشی ضمن تولید را در ضمن پروسه پول درآوردن کارگاهی خود یاد می گرفتند و از سوی دیگرهم منتظر اشتغال بعد از مرحله تحصیل هم نبودند و به همین دلیل در نظام شهر و شهرنشینی گذشته ایرانیان و لذا آمیختن آن با پدیده توسعه صنعتی و یا در رابطه صنعت با نظام شهرنشینی مکانیسم هایی را داشتند که توسعه صنعتی کنونی و شهرنشینی کنونی ایرانیان آن مکانیزم را ندارند و یا مغازه های کنونی شهری نظیر مغازه های گذشته آنان نمی باشد که صرفاً مغازه های فروش و یا فروشگاهی صرف باشد که امروزه بیست میلیون مغازه فروشندگی مختلف در شهرهای ایران روییده باشد و همگی بخواهند که از دایر کردن مغازه خود به رفاه شخصی برسند و بدون آنکه در ساخت و ساز آن لوازم فروش مغازه خود از نظر تولیدی هم نقش ضروری داشته باشند و به همین دلیل رفاه شهری در طبقه متوسط گذشته ایرانیان نتیجه پشتکار و ابتکار عمل و یا لیاقت شهری به میزان کوشش و تلاش و درک درست آنان از شهرنشینی بود نه نظیر طبقه مرفه امروزی که رفاهشان را از زحمات دیگران و یا از جیب دیگران می طلبند و یا شغل خود را شغل مهمی برای جامعه می پندارند که باید حتماً ماشینی شیک و یا مدرک تحصیلی و یا رفاه بیشتری هم از قِبل آن شغل هم داشته باشند .
همان طوریکه اینجانب در مقاله ام به نام" نحوه دوام ساختارهای اقتصادی جوامع شهری ایران" بیان کرده ام طبقه متوسط جامعه گذشته ایران، محصول مکانیسم های اجتماعی جامعه فئودالی بود که در نظام تولید جامعه ایرانی متکی به لیاقت ها ، تحصیل کردگی واقعی و ابتکار عمل داخلی و آزادی در انتخاب رئیس صنف و اتحادیه و گرداننده شغل و حرفه آنها بود و یا به جای متکی کردن تولید مردم ایران به واردات و صادرات خارجی، یک نوع استقلال ملی و خودکفایی ملی را در نظام تولیدی ایرنیان بوجود می آوردند، ولی متأسفانه جامعه سرمایه داری کنونی جهان چندان موافق " طبقه متوسط جامعه " نیست و به همین دلیل هم بعد از تکوین کامل نظام سرمایه داری خود سعی کرد که طبقه متوسط را از روند تولید جوامع مختلف جهان حذف بکند و به جای آن یک نوع طبقه مرفه را برویاند که خواص اجتماعی طبقه متوسط قدیم را ندارد و صرفاً متکی به تقسیم کار بین المللی و تولید خارجی است و هرچند در اوایل شکل گیری سرمایه داری هم هنوز با آن مماشات می کرد و به تبعیت از طبقه متوسط جامعه فئودالی یک نوع خرده بوژووازی متعلق به جامعه سرمایه داری را هم در شهرها حفظ نموده بود که لنین و دیگر مارکسیست ها از آنها یاد می کنند و لیکن چون این نوع طبقه متوسط به مذاق جامعه سرمایه داری خوش نمی آمد با تکیه به مکانیسم های قدرت انحصاری کردن مشاغل در سطح جامعه به امحاء طبقات متوسط در سطح جوامع مختلف جهان پرداخت و یا مظاهر فرهنگی – اجتماعی آنان را نابود کرد و به جای طبقه متوسط جامعه به رویاندن طبقات مرفه شهری کنونی در جوامع جهان پرداخت و در حالی که از نظر جامعه شناختی در نظام تولید و مصرف جامعه نوع کارکرد این دو طبقه با یکدیگر متفاوت است و یا مکانیسم اجتماعی آنان در میزان تولید آسیب های اجتماعی متفاوت است ویا طبقه مرفه جامعه به غیر از بهره مندی از رفاه حاصل از تلاش دیگران، هیچگونه ویژگی های اجتماعی طبقه متوسط قدیمی را ندارد و تنها با تکیه به پول جیب دیگران و تلاش دیگران می خواهد که به انواع رفاه شخصی خود نائل آید و بدون آنکه نقش مهمی در روند تولیدی جامعه (به غیر از نقش فروش) داشته باشد ولی می خواهد که از آخرین مدل های رفاه اجتماعی در آن شغل خود نیز بهره مند شده و در رفاه خواهی خود نیز برخلاف رفاه خواهی طبقه متوسط گذشته ایرانیان چندان سیری پذیری هم از خود نشان نمی دهد و یا در کاستن از معضلات جامعه در وابستگی به صنعت خارجی و تلاش جوامع دیگر و (به غیر از شعار دادن ها)چندان احساس مسئولیت نمی کند و به همین دلیل است که ، امروزه حداقل بیست میلیون دکان شهری در سطح شهرهای ایران متکی به صنعت خارجی کشورهای دیگر می باشد و برای دایر ماندن مغازه های خود همگی به ارز خارجی نیاز دارند تا صرف خرید ارز موبایل مغازه شان و یا ماتیک و لوازم آرایشی مغازه شان و یا پوشاک و کیف و کفش مغازه خود را از خارج بدست آورند و یا ارز لوازم خانگی و منزل را که شصت درصد آنها متکی به واردات کشورهای دیگر است بدست آورند و یا برای متحرک باقی ماندن ماشین های مسافرکشی و لوازم کشی خود در شهرها که به قطعات یدکی و ارز خارجی نیاز دارد و از این طریق مجبور نباشند که سی الی سی و پنج میلیون دکان ثابت و یا دکان متحرک (ماشین حمل و نقل) خود به ارز خارجی بتوانند متکی بکنند. و با تکیه به آن دلارهای خارجی دایر ماندن ،مغازه و پیشه شان حفظ بکنند و از سوی دیگر با گران کردن اجناس خود به ضرر دیگران بر فشارهای اجتماعی گرانی جامعه هم بیافزایند چرا که طبقه متوسط گذشته با درک نیازمندیهای واقعی درون جامعه ای خود و با تکیه به لیاقت ها و ابتکار عمل ها و پشتکار تلاش های خود هر نوع وابستگی به اقتصاد چین و یا کشورهای دیگر را به هم می زد .
آری در فرایند کارکرد اجتماعی مزبور، مکانیسم های طبقه مرفه در نظام تولیدی جامعه به شدت مخرب است و لیکن مکانیسم پیدایش آن به چه دلیلی بوده است؟ باید بگویم فلسفه وجودی این طبقه مرفه در ایران را باید در تئوری های جامعه سرمایه داری معاصر جستجوکرد که همراه با " تئوری دولت رفاه " در جوامع قبلی شکل گرفت و اصولاً علم اقتصاد امروزین جهان ، پیدایش طبقه مرفه را ضرورت بحران زدایی برای جامعه سرمایه داری می دانست و در توضیح آن باید بگویم که این" تئوری طبقه مرفه " و یا" تئوری دولت رفاه " در نیمه های دوم مرحله تکامل جامعه سرمایه داری شکل گرفت چرا که اصولاً علم اقتصاد که نتیجه تلاش های جامعه سرمایه داری برای تجزیه و تحلیل مکانیسم های اقتصادی خودش است و همراه با پیدایش سرمایه داری هم، علم اقتصاد نوین دانشگاهی پیدا شد و برای اولین بار هم جهت ایجاد تعادل به نفع جامعه سرمایه داری در علم اقتصاد و در مکانیسم عرضه و تقاضای نیروی کار با مکانیسم سرمایه گذاری اش ژان باتیست سی در سال 1814 تئوری تعادل عرضه و تقاضای علم اقتصاد کلاسیک را عرضه کرد که امروزه دانشجویان علم اقتصاد ما هنوز معنی و مفهوم آن را نمی دانند و معنی آن این بود که چگونه عرضه و تقاضای نیروی کار بدون بحران باشد و یا تئوری های آدام اسمیت و ریکاردو نیز همین مکانیسم را در عرضه و تقاضای نیروی کار در بازار سرمایه را دنبال می کرد ولی با بحران بیکاری سال 1929 میلادی در آمریکا این تئوری تعادل اقتصادی کلاسیک به هم خورد و متوجه شدند که نمی تواند یک نوع تئوری اقتصادی کامل باشد و به همین دلیل برای جلوگیری از بحران های سیاسی جامعه تئوری تعادل نئو کلاسیک کینز آفریده شد که همراه با مکانیسم عرضه- تقاضا محصولات فروشی توسط طبقه سرمایه داری یک نوع توسعه رفاه اجتماعی هم باید شکل بگیرد تا جلوی بحران های سیاسی ناشی از بیکاری را مسدود نماید و از این رو تئوری طبقه مرفه و تئوری دولت رفاه در پایه های اولیه اندیشه کینز آفریده شد ولی عملیاتی شدن این تئوری طبقه مرفه نه در جامعه غربی آمریکا و بلکه در جوامع شرقی و بلوک شرقی جوامع آسیایی و بعد از جنگ دوم جهانی پیاده سازی اجتماعی شد که به غلط به جای سرمایه داری دولتی آسیایی آن را سوسیالیسم دولتی می نامیدند تا از انظار عمومی جهانیان مکانیسم های اجتماعی آن پنهان بماند و آن هم توسط آن دسته از جوامع آسیایی آفریده شد که در میان ملل آسیا از عقب مانده ترین جوامع تاریخ این قاره بوده و به غیر از دوره معاصرهم در هیچ دوره تاریخی آسیا، نقش مؤثر فرهنگی نداشتند و از نظر درجه تمدنی چین هنوز در مرحله ای است که در مرحله حروف تصویری قرار دارد و به مراحل تکامل اجتماعی حروف الفبایی نرسیده است ولی امروزه سردمدار اقتصاد جهانی گردیده و یا بزرگترین تئوریسین آن مائو می باشد که تنها یک فوق دیپلم کتابداری بوده و سواد کافی در مورد فهم تفاوت سوسیالیست با سرمایه داری را نداشت و یا در جامعه روسیه که اگر چهارسال گندم ایران ویا کمک های 145 هزار ماشین آلات و ابزارآلات نظامی آمریکایی در سال 1320 شمسی نبود هم پایتخت آن سقوط می کرد و هم امروزه 70 سال بود که در قارۀ آسیا پدیده ای به نام کمونیسم وجودنداشت ولی متفکران آن چندان سواد کافی اجتماعی نداشتند که معنی و مفهوم بسیاری از شعاردهی های خود را بدانند که وقتی در کتابهایشان اعلام می کنند که کمونیسم مرحله نهایی سوسیالیسم است ولی برای رویاندن طبقه مرفه ناشی از تئوری کینز (نه تئوری مارکس) در درون جوامع آسیایی خود به جای آن که صبر بکنند تا بعد از سوسیالیست شدن مرحله جامعه کمونیستی برسد ، همگی از ابتدا خود را احزاب کمونیست می نامیدند تا در جامعه مزبور کاملاً رفاه اجتماعی مصرف زدگی را نهادینه اجتماعی بکنند که در آن شعار کمون نهایی و به صورت یک جامعه ناکجا آباد زمینی و یا بهشت زمینی (به جای بهشت آن جهانی) یک نوع بهشت مصرف زدگی از راه شرکت های هرمی را که محصول نهادهای اجتماعی این نوع جوامع شرقی است برویانند که در آن شعاردهی خود هر کسی نظیربهشت قیامت در کنار جویهای خیابان ها و پیاده روی جوامع کمونیستی، به اندازه نیاز مصرفی خود عسل جاری در جویها و یا شیر جاری در جویها را به صورت انبوه مصرف بکنند و بی نیاز از بهشت آن جهانی گردند و به همین دلیل آن را(کمون)یا جامعه توأم با فراوانی این جهانی می نامیدند و به همین دلیل است که شعاری که از روی مدل اقتصادی تولید جامعه فئودالیته آسیایی گرفته بودند حک و تعدیل لفظی کردند و در آن شعار جدید کمون خود اعلام می کردند که در جامعه کمون نهایی آنها مصرف آن چنان بالا می رود که هرکسی نه به اندازه توان تولیدش در سطح جامعه و بلکه به اندازه نیاز مصرفی اش در سطح جامعه مزبور به هر میزان که نیاز داشته باشد می تواند مصرف داشته باشد و از آن مصرف خود هم لذت ببرد و به همین دلیل است که می توان بدون آنکه در تولید علمی جامعه نقش داشته باشی می توان از دزدیدن آثار علمی دیگران مدرک بالای تحصیلی بگیری ویا از تلاش دیگران ، آخرین سیستم ماشین های جامعه را سوار بشوی و غیره و اسم آن را هم در شعار دهی های خود می گذاشتند عدالت اجتماعی و در حالی که اینجانب در مقاله (پروسه روابط شهر و روستای در جامعه ایرانی خود) از نظر علمی نشان داده ام که چگونه عدالت اجتماعی و مفهوم تعادل اجتماعی در جامعه فئودالیسم آسیایی (برخلاف سطحی نگران جامعه مارکسیستی چینی و روسی) یک نوع سهم بری عادلانه از مصرف جمعی و در ازای نقش داشتن در نظام تولید جمعی است نه بر عکس آن .
ژنرال فردوست ، ارتش ایرانی ، در رابطه با رفاه طلبی طبقه مرفه روسیه کمونیستی و در حدود 7 – 8 دهه قبل در کتاب خاطراتش می نویسد : وقتی به مسافرت تحصیلات عالیه خودم به سوئیس می رفتم و از درون خاک کمونیستی روسیه می گذشتم ، از وسایل تزئینی ویا گردنبندهای تزئینی گرانبهای سکنه ی کمونیستی آنجا تعجب کردم و حیرت نمودم و لذا فردوست از آنها می پرسد، مگر شما ادعا نمی کنید که جزو جامعه ی کمونیستی هستید و یا جزو جامعه ی انقلابی می باشید ؟ پس این نوع تجملات و وسایل تزئینی اتان برای چیست؟ و در جواب وی گفته بودند: این وسایل و گردنبندهای گران بها جزو اموال شخصی ما نیست و بلکه جزو مالکیت دولتی است ولی آنها را برای رفاه اجتماعی مان به ما داده اند تا ما به گردن خود بیاندازیم .
به علاوه تفاوت های دو طبقه مرفه ، و طبقه متوسط درچگونگی آسیب شناسی آنهاست و از آنجا که فرایند کسب رفاه در طبقه متوسطه ، نتیجه لیاقتها و زحمات خود این طبقه متوسط بود لذا رفاه شخصی شان صدمات و آسیب های اجتماعی به دیگر اقشار جامعه نمی رساند ولی این کارکرد در مورد طبقه مرفه برعکس است و اگر ما بخواهیم که براساس مکتب فونکسیونالیزم و کارکردگرایی به نحوه کارکردهای مثبت و یا منفی طبقه مرفه در جامعه نگاه بکنیم طبقه مرفه مزبور برای کسب رفاه خود از جیب و تلاش دیگران بهره می برد( نه از زحمات شخصی شان) و لذا کارکردهای اجتماعی طبقه مرفه آن بسیار منفی است و یا آسیبهای اجتماعی زیادی بر سایر اقشار اجتماعی جامعه می زند و از جمله رفاه طلبی بیش از حد آنها باعث تولید گرانی در جامعه شده و یا باعث رواج بی کیفیت شدن محصولات و یا باعث آلودگی هوای شهرها و به خاطر ماشین های تک سرنشین آنها شده و یا باعث ترافیک شهری و بعلاوه باعث رشد بزهکاری های اجتماعی و یا رشد مواد مخدر و یا باعث رشد طلاق و گسستگی خانواده ها و کاهش وفاق جمعی شهری و غیره می شود ودر حالی که طبقه متوسط با کارکردها و عملکردهای منطقی خود این همه آسیب های اجتماعی در جامعه بوجود نمی آورد.
آری این نوع پرچم جامعه رفاه زده را امروزه غرب برنداشته است و بلکه محصول مقوله ای به نام جوامع شرقی است و یا آسیایی شدن سرمایه داری در برخی جوامع شرقی است که امروزه دامن200 کشور بحران زده سیاسی جهان را گرفته است و چوب این نوع شعاردهی های شرق زدگی حادّ (نه غرب زدگی را) می خورند و مثلاً اسپانیا که ساختار شغلی شهرهای خود را به جای تکیه دادن به اقتصاد داخلی اش ، متکی به تئوری دولت رفاه جوامع آسیایی نموده است ودر نتیجه آن برای رفاه شهروندانش صدها هزار شغل متکی به درآمد توریستی در اقتصاد اسپانیا دایر نموده بود ولی با قطع توریسم خارجی ویا دلارهای ناشی از آن ، میلیون ها نفر شغل خود را در شهرهایشان از دست داده و هر روز در خیابان ها تظاهرات می کنند و بدون آن که این تظاهرات خیابانی مشکلی از آنان را حل بکند و یا این نوع بحران سیاسی دولت رفاه دامن جامعه فرانسه را نیز گرفته است که با انتقال اقتصاد 6000 کارخانه و مؤسسات اقتصادی اش به چین و جوامع شرقی آسیا هر روزه در شهرهایش با بحران تظاهرات خیابانی روبروست ودر جوامع دیگر نیز چنین است .
آری در ایران ما نیز امروزه تئوری دولت، رفاه اوج تکامل خود را نموده است و به همین دلیل است که رفاه گرایی مردم ایران در اوج تکامل جوامع بشری کنونی جهان قرار دارد چرا که اگر رفاه را با معیارهای مختلف تعریف اجتماعی بکنیم و از جمله معیار رفاه دسترسی به تحصیلات عالیه و غیره را بی زحمت ، باید بگویم ایرانیان امروزه دارای 2500 دانشگاه دولتی و خصوصی هستند که در اغلب کشورهای جهان هم این همه دانشگاه و دسترسی به آن وجود ندارد که رفاه تحصیلی را برای سکنه اش و حتی در سطح دهات هم بوجود آورد ویا اگر روزی هویدای نخست وزیر ایران آرزو می کرد که هر ایرانی یک پیکان سواری باید داشته باشدو نتوانست ولی امروزه هر خانواده ایرانی به یک ماشین شیک اداری و یا ماشین شرکتها و مؤسسات اقتصادی و یا ماشین های توأم با لیزینگ بانکها دسترسی دارد که خیابانهایش از برکت رفاه ناشی از ماشین سواری همه بسته است و لذا ساعتها همه در آن رفاه ماشین سواری خود در خیابانهای شهری به جای حرکت ایستاده اند و نظیرش را در جوامع دیگر جهان نمی توان یافت و یا از نظر رفاه دسترسی به جواز شغلی هم همگی به راحتی می توانند انواع جواز مغازه داری را و حتی در سطح محلات شهر هم به آسانی بدست بیاورند و با خرده فروشی و یا گرانفروشی به دیگران هم یک نوع رفاه شخصی برای خود بوجود آورند و یا از نظر ساخت و ساز ساختمانی و انبوه سازی منزل هم ایرانیان الگوی تولید این نوع مسکن سازی درسطح جهانیان شده و براساس آمارها حتی در شهر تهران که گران ترین شهر جهان از نظر مسکن سازی است و در آن انبوهی از مسکن های شیک ولی با اندازه کوچک و با قیمت های گران (در برخی از محلات تهران با متری 3میلیون تومان) عرضه می شود و یا در سطح شهرهای ایران، حداقل 20میلیون دکان است که همه از جیب دیگران انواع تابلوهای مغازه و یا دکوراسیون مغازه برای رفاه شخصی خود در آن مغازه های خود طراحی کرده اند تا رفاه شخصی شان در پدیده فروش در مغازه مزبور به خطر نیافتد و یا در نظام اداری هم اغلب کارمندان مجهز به انواع مبلمان های میز و صندلی و دکوراسیون چندمیلیونی هستند تا مفهوم طبقه مرفه را به خوبی در فرایند فروش و کار اداری و یا حین حرکت خود در شهر دریابند و به همین دلیل امروزه ایرانیان به میزانی از رفاه بهره مند هستند که شاید نظیرش در جوامع دیگر جهان هم کمتر دیده می شود ولیکن این پدیده طبقه مرفه و یا تئوری دولت رفاه امروزه با گران شدن وسیع اجناس در سطح جامعه، مشکل مردم ایران را نمی تواند در مرحله تولید اجتماعی حل بکند ویا در سطح جوامع دیگر جهان نیز بحران آفریده است و به همین دلیل بعد از گذشت 70 سال از عمر تئوری دولت رفاه و طبقه مرفه جوامع امروزه سرمایه داری پی برده است که برخلاف تئوری کینز، نمی تواند پدیده ی طبقه مرفه این همه مشکلات جامعه سرمایه داری را از نظر بحران های سیاسی حل بکند و به همین دلیل هم اگر در گذشته به تظاهرات ضد سرمایه داری در سطح شهرهای آمریکا و اروپا اجازه سیاسی نمی داد و لیکن امروزه مجبور شده است که اجازه سیاسی برای بیان آنها بدهد ویا در رسانه ها و اینترنتش به انعکاس اجتماعی آن بپردازد زیرا تئوری دولت رفاه و تئوری طبقه مرفه و یا جایگزین کردن آن به جای طبقه متوسط نتوانسته است مشکلات ساختاری جامعه سرمایه داری را حل بکند .
این وبلاگ شامل :