تولید ملی و تأثیرش بر تقابل فرهنگی میان دولت- ملتهای اروپایی – خاورمیانه ای(2)-از:دکتر محمد خالقی مق
تولید ملی و تأثیرش بر تقابل فرهنگی میان دولت- ملتهای اروپایی – خاورمیانه ای(2)
از:دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس
همانطور که قبلاً گفتم تقابل فرهنگی میان دولتها و ملت ها بر سر نحوه تولید ملی و صنعتی کردن جامعه خود که امروزه در کشورهای اروپایی هم منجر به بحران های سیاسی شده است به خاطر فهم متفاوت این دو عنصر دولت- ملت از مفهوم تولید ملی است چرا که انسانهای جوامع کنونی جهان به نیازمندی های تولیدی خود صرفاً از کانال زاویه دید دولتهای خود ویا نظام رسانه ای دولتها نمی نگرند و بلکه براساس منافع شخصی و خانوادگی و شغلی خود به مسئله مزبور می اندیشند و از این رو براساس خواسته ها و منطق گویندگان رسانه های ملی مزبور و یا براساس نظام کارشناسی ادارات دولتی در جوامع مزبور به فرایند و عواقب صنعتی کردن خود نمی اندیشند و یا به ایدئولوژی های دولتی خود بطور یک جانبه تکیه نکرده و یا به راحتی استقبال و پذیرش و درونی کردن آن نمی پردازند و بلکه اگر هم آن را بپذیرند به دلیل پذیرش های اجباری یک رشته از مشاغل و یا گرانی های ناشی از آن مشاغل و حرفه ها می باشد که از راه شرطی سازی انجام می گیرد ولی چون که در شرطی سازی مزبور هم پاداشی نمی یابند لذا برخلاف قانون پاولوف در شرطی سازی مزبور هم باعث آن نمی شود که صنعتی شدن مزبور در تولید ملی نهادینه شود و به همین دلیل تطابق پذیری صنعتی آنان بدلیل این نوع اجبارهای دولتی در آفریدن فرصتهای شغلی یک طرفه و یا بخاطر درآمدهای یک طرفه جوابی نخواهد داد و نظیر واکنشهای سیاسی ملل یونان و ایتالیا و اسپانیا و فرانسه در برابر دولتهای خودشان می گردد که آنان را به ریاضت اقتصادی در تولید ملی دعوت می کنند تا از طریق ریاضتهای مزبور یک نوع فرصتهای شغلی جدیدتر در جامعه اشان بوجود بیاورند ولی جواب مردم همه آن جوامع به جای پذیرش های فرهنگی یک نوع واکنشهای تظاهرات خیابانی شده است و لذا برای درک این نوع مکانیسم تضاد ادراک فرهنگی دوسویه میان دولتها و ملتها در مورد مفهوم تولید ملی و مصرف ملی باید اشاره کنم که رابطه و مناسبات اجتماعی دو صنف مزبور در نگرش متضاد آنان نسبت به منافع گروهی خود می باشد و از این رو جامعه صنعتی امروز نتوانسته است بسیاری از مشکلات شغلی و یا صنفی و یا سامان مندی خانوادگی و یا بهینه سازی آموزشهای مردمی را به عهده بگیرد و یا به بهینه سازی نظام شهری آنان بپردازد ولذا با ترافیک و آلودگی های شهری منجر شده است و یا نتوانسته به بهینه کردن رفاه و بازنشستگی سالمندان جامعه از طریق فرایندهای صنعتی جامعه نائل آید و لذا این پدیده ها امروزه در میان ملل مسیحی و مسلمان جهان به یک دیدگاه واحد فرهنگی تبدیل می گردد زیرا احساس می کنند که دولتهای آنان که قبلاً در جوامع فئودالی ، کارکرد لازم و تشکیلات ساده دولتی داشتند امروزه در شئونات مختلف تولیدی و زندگی آنان بنام جامعه صنعتی معاصر دخالتهای زیادی می کنند و لذا به بهانه های صنعتی کردن و یا دولت صنعتی و ایجاد اشتغال ، انواع تشکیلات اداری و سازمانی زاید بوجود آورده و یا انواع هزینه های زاید بر دوش ملتهای مختلف انبوه می کنند و در زمینه صنایع نیز دولتهای مزبور تنها صنایعی را دنبال می کنند که چندان نیازمندی های واقعی آنان را برآورده نمی کند و از سوی دیگر سرمایه داری جهان هم با تکیه به ایدئولوژی های دول میزبان که در مقاله قبلی خود به آن اشاره کرده ام از این ایدئولوژی ها حمایت کرده و در نتیجه این دولتها به صورت دولتهای توتالیتر در آمده و از این راه میزان دخالتهای خود را در سطح جامعه ها افزایش می دهند و یا دخالتهای مزبور را در همه شئونات زندگی مردم سرایت می دهند و مثلاً با دخالتهای قانون گذارانه خود مکانیسم خانواده ها را به گسستگی کشانده و یا با دخالتهای خود میزان مصرف لازم مواد غذایی آنان را به هم زده و یا به رشد دادن اصناف و اقشاری می پردازند که چندان مورد نیاز جامعه آنان نیست و یا ترتیباتی اتخاذ می کنند که اعضای جامعه ها هزینه های نگهداری این اصناف و اقشار و مغازه های متعدد زاید را بپردازند و لذا اعضای جامعه مزبور نگرششان نسبت به تولید ملی با نگرش خود آنها در مورد مکانیسم رفع نیازمندی های تولیدی خود متفاوت می گردد و به همین دلیل هم فرضاً اعضای آن جامعه می پرسند چرا دولت مزبور نباید به عنوان متصدی اداره صنایع و معادن به خود آنان اجازه فعالیت بدهد و یا به افراد صاحب حرفه واقعی اجازه بدهد که فرضاً یک کاسه توالت خانگی را خود آنان با مصالح ملی و با کیفیت بالا و با قیمت پایین در شهر خودشان بسازند و در عوض ترتیبی اتخاذ کرده است که با مجوز صنعتی اداره صنایع خود تنها مجوز وارداتی به کاسه توالت مزبور داده است که گاهی 250هزارتومان برایشان هزینه بر می دارد و یا به کارخانه ای مجوز تولید داده است که به همین اندازه از قیمتها آن را تمام می کند و یا به رؤسای اصناف شهری اجازه داده است که تنها این نوع اجناس را در شهرشان پخش بکنند و لذا اجناس دیگری در آن شهر نمی یابند و یا شهروندان دیگر فکر می کنند که دولتهای مزبور که دائماً از صنعتی کردن دم می زنند چرا با همکاری شوراهای شهر ترتیبی اتخاذ نکرده اند که در صنایع حمل و نقل شهری طوری سیاست گذاری شود که آنها فقط مجبور نگردند برای اشتغالزایی عده ی دیگر و برای یک مسیر کوتاه شهری گاهی تا 5 یا 10 هزارتومان هزینه بدهند و در حالی که می توانست با دگر گونی در سیاست گذاری هایش وسایل نقلیه عمومی بزرگ در آن شهر را راه انداخته و یا نظیر جامعه هند می توانست که مجوز یک دوچرخه سوار کالسکه دار را بدهد که با 500 تومان (یعنی یک دهم قیمت مزبور)آنان را به حمل و نقل شهری ارزان بکشاند و یا سومی فکر می کند که چرا مسئولان نهاد دولتی آموزش و پرورش به فکر فقر و فلاکت روستایی آنان نیستند که در هنگام فصل چیدن میوه و محصولات فاسد شدنی آنها در باغها و یا در مزرعه هایشان باشند و با آنکه خرج فرزندانشان را خود آنان می دهند نه ادارات آموزش و پرورش دولتی ولی در هنگام ضرورت های میوه چینی هم و با مکانیسم اجبار درسی مدرسه ای فرزندان آنان را مانع می شوند که به کمک پدر در میوه چینی باغات زایل شدنی اش بیاید و در چنین ساعات و اوقات ضروری هم آنان را به دروس بابا انار داد مشغول می کند و آیا چنین سیاستی می تواند به تولید ملی آنان کمک بکند و در حالیکه وی مجبور شده است که به خاطر سیاستهای آموزش و پرورش دولتی هزینه ای اضافی به یک کارگر داده و او را به جای فرزندش به کار بگیرد و یا چهارمی فکر می کند که چرا فلان تولید کننده تلویزیونی که برای مدح و ثنای خدمات تولیدی یک صاحب کارخانه باطری ساز اتومبیل و یا چیپس ساز از فک و فامیل و کارمندان مزد بگیر او کمک می خواهد که وی را مدح و ثنا بکنند و بگویند چون او فرضاً تعدادی از آنان را شاغل کرده است پس بالاترین خدمات را به ایرانیان کرده است و در حالی که آثار تولیدی اش ممکن است براثر آلودگی هوا عمر تعدادی از شهروندان را در شهرهای ایرانی به خطر انداخته باشد و یا براثر گرانی تولیدات این نوع مواد خوراکی فرزندان آنان را به درگیری خانوادگی با پدر کشانده است ودر حالی از خدمات وی سخنرانی رسانه ای می شود که هزینه های سرمایه گذاری اش نیز از جیب خودش و یا پدرش نیست و بلکه از پول وامهایی است که متعلق به سرمایه گذاری های عمومی مردم ایرانی در بانکهاست ولی او به جای آنکه آن وام ها را در جهت تولیدات مورد نیاز جامعه به کار گیرد به مصارف صنعتی باضرورتهای کمتر کشانده است و مثلاً چرا نخواسته است که از این وامهای ملی را به جای ساخت کارخانه چیپس و پفک در جهت تولیدات ملی ضروری نظیر ساخت یخچال خانگی و یا لامپ کم مصرف خانگی استفاده بکند و در نتیجه این نوع سیاست گذاری های رؤسای بانکها و یا اداره صنایع و مدیران رسانه ای مردم ایران مجبورند که یخچال چند میلیونی را از کره خریده و یا لامپ های کم مصرف خود را با 14 هزارتومان از چین خریداری نمایند ولذا نگاه کردن به مسئله تولید ملی صرفاً از دریچه کارگزاران دولتی و نظام رسانه ای آن نمی تواند به رفع نیازمندی های صنعتی مردم منجر گردد و از آنجا که نظام سرمایه داری هم براساس مکانیسم کارشناسی های این نوع دولت ها به دادن قطعات صنعتی و یا لوازم صنعتی به این نوع جوامع می پردازد لذا در این نوع تقابل فرهنگی میان دولت ها با ملت ها به تقابل با ملت های مختلف جهان نیز کشیده خواهد شد.
این وبلاگ شامل :