دولت و رابطه اش با کمون اولیه در جامعه های آسیایی(5) از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس
دولت و رابطه اش با کمون اولیه در جامعه های آسیایی(5)
از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس
گرداندن دائمی موشک های دراز و بزرگ قاره پیما در خیابانهای چین و مسکو برای ترساندن مردم جامعه شان و یا برای ترساندن مردم جوامع دیگر در قاره بزرگ آسیا از راه دورهم آنان را به وحشت می اندازد ولی آنان فکرهم نمی کنند که آیا هنوز هم ضروری است که این قاره متمدن آسیا به روش حکومتی دوران مغول اداره شود؟ که از آن دوران تاریخی و وحشت آفرینی اش هشتصد سال گذشته است ولی هنوز چرا سرنوشت فرهنگی و الگوهای فرهنگی یادگیری های سیاسی مردم این قاره آسیا در حال حاضر هم همچنان بدست کسانی افتاده است که از علم حکومت و فوت و فن سیاسی جامعه داری ویا روشهای حکومت داری چیزی بیشتر از ایدئولوژی موشک گردانی نمی دانند و آن را هم در مراسم های خیابانی انجام می دهند و یا با مکانیسم تولید وحشت مخفی که به آن مشهورند در سطح جامعه عمل می کنند تا امروزه هم تأسی فرهنگی برای ملل کوچکتر از آنان بوجود آید که جوامع مزبور هم در جامعه های افغانستان و عراق وپاکستان و غیره تبعیت فرهنگی از هراس آفرینی های آنان کرده و یا به تأسی فرهنگی از روشهای سیاسی آنان بیندازند که امروزه در شهرهای کراچی پاکستان و یا در داخل خاک افغانستان و یا خاک عراق و در اشل کوچکترش این نوع هراس آفرینی ها وقوع می یابد و لذا امروزه مردم قاره آسیا را به یاد دوران وحشتی می اندازد که عصر مغول در آسیا حاکم بود و در آن دوره تاریخی ، قوبیلای قاآن و جوجی (پسران چنگیزخان مغول) بر پایتخت های این دو کشور چین و مسکو روسیه حاکم بودند و چون که از روش علم اداره جوامع بشری هم چیزی جز تولید وحشت و گرداندن منجنیق های قاروره انداز نمی دانستند ولی برای اینکه روشهای نهاد دولتی خود را متمدنانه تر نشان بدهند نام آن را با واژه مغولی گذاشته بودند شورای مرکزی و کنگره خلق های قوریلتایی و به همین دلیل هم امروزه مردم دیگر آسیای متمدن فکر می کنند که دوران وحشت ناشی از روشهای تروریستی آیا اکنون در این قاره بزرگ جهان و بعد از گذشت 800 سال هم این روشها نباید تحول سیاسی بیابد ؟ و آیا در عصری که همه آنان به عصر جامعه صنعتی پا گذاشته اند هنوز کارکرد نهادهای سیاسی تولید وحشت در این قاره متمدن به چه دلیلی است؟ و آیا نباید تحولات فرهنگی نسبت به روشهای سیاسی که قوبیلای قاآن در جامعه چین نهادینه اجتماعی کرده بود تحول یابد ؟شیوه های فرهنگی ارعاب مغولی که نسل اندر نسل تا دوران مائوی چین تداوم یافته بود و او هم به دلیل آنکه فقط فوق دیپلم کتابداری بود ولذا چیزی ازمفهوم کمونیسم و سوسیالیسم و شیوه معیشت اجتماعی و کنگره خلقی نمی دانست و غربی ها این نوع مفاهیم را طوطی وار به او یاد داده بودند ولی در عمل از مدلهای فرهنگی خشن الهام گرفته از دوران حکومت سیاسی مغولان در خاک چین ، نام گذاری سیاسی جدید بر این روشها کرده و آن شیوه ها را به عصر جدیدجامعه صنعتی قاره آسیا انتقال فرهنگی داد . و یا اقوام دیگرآسیایی که ابن فضلان از شیوه های فرهنگی آنان در آیین شمن پرستی یاد می کند که در استبهای روس بودند و یا از نشناختن مفهوم نهاد سیاسی دولت و غیره آنان یاد می کند که باعث شده بود تا آنان هم تاخیرات فرهنگی در تأسیس نهادهای سیاسی دولت نسبت به ملل متمدن قاره آسیا داشته باشند که اقوام دیگرآسیایی قبل از آنان ودر 5000 سال پیش به این درجه تمدنی رسیده بودند ولذا با آنکه همه این نوع اقوام در درون خاک آسیا زندگی می کردند و هر دو قوم نیزبخشی از اقوام این قاره آسیایی بودند ولی ضعیف ترین حلقه های فرهنگی اقوام آسیایی امروزه سیاست گذاری فرهنگی برای اقوام دیگر این قاره می کنند اقوامی که بجز از دوران معاصر درسایر دوران های تاریخی آسیا کمترین تأثیرات فرهنگی را بر اقوام دیگر این قاره داشتند. و به همین دلیل هم تا دورانهای اخیر مستقلا به تشکیل نهاد دولتی غیر قبیلگی نایل نیامده بودند و تنها در دوره صفویه بود که این امر اتفاق افتاد(یعنی متأخرتر از تشکیل نهاد دولتی دربین سایر اقوام آسیایی ) و آن هم تنها با کمک های غربی بود که به تشکیل دولت غیر قبیله ای خود نائل آمدند و یا از آیین شمن پرستی خود به عصر مذهب کلیسای ارتودوکس و با کمک غربی ها رسیدند و تازه آن تأسیس نهاد جدید دولتی خود را هم خوب یاد نگرفته بودند و به همین دلیل هم آدام اولیاریوس در کتابش در دوره صفویه نام سرزمین آنان را گذاشته بود سرزمینهای تزار مخوف و یامحتوای کتاب اخیر تزار سرخ هم نشان می دهد که از عصر صفویه تا همین دوران اواخرکه تزار سرخ با نام کمونیسم بر آنان حکومت می کرد محتوای نهاد سیاسی آنان تنها تغییر لفظی (نه محتوا) کرده است ویا علیرغم عنوان های مدرنش از نظر ماهیت سیاسی همان بود و با عصر صفویه تفاوت چندانی در محتوایش نیافته بود و تنها سرخ شدن تزاریت آن تحولی لغوی بود که همه ملت های دیگر جهان را فریفت و از جمله در ایران خیلی از جوانان و دانشجویان دانشگاه ها و ارتشیان ومردم شهرهای ایران را به کشتن و یا مشکلات زیاد دچار کرد ولی امروزه با کمک رسانه های غربی بر سرنوشت فرهنگی قاره آسیا حکومت می کنند و تنها باعث باقی ماندن سنن فرهنگی خشن عصر جوجی شده اند که بر خاک آنان حکومت می کرد و آن رسوم سیاسی را به عصر حاضر کشانده اند که در کنگره چادری آنان نیزبا نام قوریلتای جوجی و تولی در اردوهای سیمین و زرین یک نوع شورای مرکزی قوریلتایایی حکومت می کرد که امروزه آن لفظ حکومتی قوریلتا تنها به لفظ (کنگره خلق)تغییر نام یافته است ویا نامهایی که نویسندگان اروپایی، عصرترورنامیده بودند (که یک نوع اصطلاح فرانسوی بود) و روشهای سیاسی دوران بعد از انقلاب کبیر فرانسه و تحولات دیگر این جامعه را با آن عنوان اروپایی ، عصر ترور و یا عصر وحشت می نامیدند ولی مارکس بنیان گذارتفکر حکومت آنان نیز نامگذاری آن مفاهیم را تغییرنام داد و به نام کمون پاریس نامید تا زیر این عنوان عمل بکنند وآنان هم با ترکیب کردن فرهنگی شیوه های این دو نوع مفاهیم عصر ترور فرانسه با روشهای فرهنگی باقیمانده در جامعه روس که انتقال یافته از دوران جوجی مغول در خاک روسیه و مسکو بودآن را به هم آمیختند و لذا خود را به نام های کمونیست (طرفداران ایده کمون نامیدند)ولی معلوم نبود که آیا طرفدارایده کمون اولیه هستند و یا طرفدار کمون نهایی که در هر دو مفهوم نیز یک نوع جامعه ای تعریف می شد که معنی کمون به جامعه بی دولت گفته می شود و درحالی که چنین نبود و در نتیجه پست مدرنیسمی از نظام سیاسی برای مردم قاره آسیا بوجود آوردند که امروزه این پست مدرنیسم نتایج وخیم اجتماعی خود را در مناطق مختلف جهان نشان می دهد چرا که امروزه افرادی که در کنگره خلق چین نشسته اند که تعداد آنان هم تنها 2300 نفر است سرنوشت سیاسی –صنعتی یک ملیارد و سیصد ملیون اقشار محروم چینی را در قوریلتای مزبور بدست گرفته اند که معلوماتی سیاسی چندانی نسبت به سکنه روستایی های همین جامعه چین ندارند وبه همین دلیل نظیر کمونهای اولیه آسیایی تفاوت دولت و ملت در تفاوت فهم های آنان از نهاد سیاسی و یا کارکردهای آن دیده نمی شود و لذا دولت و ملت در جامعه چین هنوز تفکیک اجتماعی نشده است و از نظر جامعه شناختی هر دو تنها یک مفهوم اجتماعی واحد راتشکیل می دهند که جامعه شناسان این پدیده گروهی را به دلیل عدم تقسیم کار دولت و ملت در آن کمون اولیه می نامیدند و همانطوری که دست نیافتن به حروف غیر تصویری هیروگلیفی هم بیانگر آن است که جامعه مزبور حتی در مرحله خط و زبان هم نظیر اقوام دیگر اسیا تکامل فرهنگی نیافته است و یا هنوز هم در همان مراحل اجتماعی اقدام قدیم هستند ولی با ترمینولوژی های جدید اروپایی درک علمی این نهاد سیاسی آسیایی به اشتباه گرفته می شود چرا که اسکندر هم که با همین روش سیاسی وارد قاره آسیا شده بود و بعد از مرگش نیز این شیوه حکومتی در آسیا تداوم نیافت ولذا طرفدارانش از آسیا رانده شدند و به همین دلیل هم یونانیان تصمیم گرفتند که در یافتن واژه های لغوی سیاسی خود وبرای ساخت مفاهیم سیاسی نام آن شیوه را دموکراسی بنامند که امروزه اروپاییان آن را واژگونه کردند و به معنی برتری آن می گیرند و در حالی که از نظر یونانیان یک نوع عقب ماندگی فرهنگی بود یعنی حکومت طبقه عوام بر جامعه که در آن جامعه رابطه، دو نهاد دولت و ملت با یکدیگرتفکیک نیافته است و بجای سازمان یابندگی ملت ها با تعقل اداری- فرهنگی نهاد دولت مزبور نیز بدلیل هم سطح بودن در تعقل اداری به آنان قادر به سازماندهی آنان نیست و لذا به دلیل عدم متمایز بودن سطح افکار و اندیشه تعقل دولتیان نسبت به اندیشه ورزی همان ملت هر دو شبیه هم درنحوه اداره امور کشور می اندیشند و به همین دلیل دولت نمی توانست در این نوع جوامع تولد یابد و لذا جامعه مزبور بدون دولت بود و لذا کمون های اولیه آسیایی که امروزه اروپایی آن را با اصطلاح اروپایی community می نامیدندمراد جامعه ای بود که در آن دولت وجود نداشت و تنها سازماندهی همان جامعه(نه بوسیله نهاد دولت) و بلکه بوسیله نهاد احساسات دسته جمعی اداره می شد که امروزه هم شیوه های حاکم بر تفکرات قومی فرقه های ترور در کشورهای پاکستان و افغانستان و عراق و سوریه و غیره که از مدل سیاسی چین و روس الهام گرفته اند از همین نوع سازماندهی احساسات است که نشأت می گیرد و در عین حال با قدرت ترور می خواهند به جای دولت ها اقتدار آفرینی سیاسی کنند که الهام گرفته از این نوع جوامعی است که تفاوت دولت و کمون را نمی دانند ولی دائماً با رسانه ها و تبلیغات بر سطح افکار عمومی این قاره تأثیرگذاری می کنند و با این افکار فرهنگی آسیا را به عصر کمونهای اولیه ما قبل 5000 سال عقب می برند که در آن دوره هم نهاد دولتی وجود نداشت و تنها بعد از پیدایش قوم سومربودکه نهاد سیاسی دولت در قاره آسیا تولد یافت.
آری رسانه های غربی با تبلیغات وسیع خود امروزه می خواهند مفاهیمی را به مردم قاره آسیا القا بکنند که مشکلات حاد سیاسی برای سکنه این قاره بوجود می آورد و نامیده شدن بسیاری از کشور هایی که عنوان دولت های خود را در این قاره با نام کمونیست عنوان گذاری کرده بودند ولی عملاً درک علمی و فرهنگی از آن نداشتند که معنا و مفهوم کمون چیست که آنان خودشان را با این عنوان و طرفداران آن نامگذاری می کنند امروزه این عنوان در قاره آسیا رواج شدید فرهنگی یافته است و حتی باعث افتخار و برتری نشان دادن آنان نسبت به ملل دیگری می کند که خود را با این عناوین نمی نامند و با موشک ها و تکنولوژی و کارخانجاتی که غرب به آنان داده است نیز آن را عجین اجتماعی کرده و در نتیجه این نوع موشک ها را دلیل برتری فرهنگی خود هم می دانند تا دیگران را به تأسی فرهنگی از خود وادارند و فرهنگ اقوام دیگر آسیایی را در اداره امور اجتماعی خود پایین تر از خود قلمداد کنند تا هر کسی فکرکند که اگر در یک جا مونتاژ کامپیوتر آمریکایی ساخته می شود نهادهای سیاسی اجتماعی آن نیز به اندازه تکنولوژی مزبور پیشرفته است و همین فریب اجتماعی امروزه بحران های اجتماعی زیادی را بر این قاره حاکم خواهد گرداند چرا که هنوز د ر دانشگاه های این کشورها هم حتی در دانشگاه های مسکو و چین کوچکترین شناختی از نظام فرهنگی و مقولات فرهنگی و علل تأسیس نهاد دولت و مردم شناسی اقوام آسیایی و تفاوت های فرهنگی آنان با یکدیگر وجود ندارد ولی دائماً بحث های تبلیغاتی بی خود در مورد پیشرفته بودن آنان در ساخت موشک و سالت 1و 2 باعث شده است که حتی آنان نظیر دانشگاه های آمریکا نباشند که حداقل یک مطالعه مردم شناسی که دانشگاه های آمریکا در مورد اقوام سرخ پوست آمریکا کرده اند در قاره آسیا داشته باشند و یا به عیوب نهادهای سیاسی و اجتماعی و صنعتی خود بیشتر پی ببرند و روشهایی را به دیگران القای فرهنگی نکنند که توسعه جوامع دیگر آسیایی را نیز به نابودی خواهد کشاند ولی متأسفانه امروزه این نوع توسعه های اقتصادی - اجتماعی که توسط این نوع از ملل به دیگران القای فرهنگی می شوند باعث فریب اغلب جوامع دیگر آسیایی هم شده است و حتی مراحل تمدنی اقوام دیگر آسیایی را هم از آنان می گیرد و بحران های عمیقی در جامعه افغانستان و یا پاکستان و یا عراق و یا سوریه و یا یمن و یا مصر بوجود می آورد که وزرای خارجه آنان در این جوامع حضو ر می یابد و بدون آنکه کوچکترین شناخت علمی و فرهنگی از این نوع جوامع و مشکلات آنان داشته باشد و همان طور که قربانی شدن بسیاری از دانشجویان دانشگاه های ایرانی نتیجه فریبکاری استالینی بودکه آلت دست غربی بود و بسیاری از مردم ایران را در حوادث آذربایجان و یا مسائل دیگر دانشگاه ها به معرض قربانی شدن کشاند و در حالی که حتی کوچکترین عقلانیت در اداره جامعه خود نیز نمی توانست داشته باشد جامعه ای که سازمان امنیتی اش توسط غربی ها سازماندهی شده بود ولی او مهیب بودن آن را نتیجه تفکرات بالای امنیتی خود می دانست .
آری این نوع مشکلات مختلف امروزه باعث شده است که قاره آسیا در شناخت مفاهیم فرهنگی اداره جوامع ویا در شناخت نهادهای سیاسی و یا در شناخت مفاهیم توسعه و یا در شناخت حرفه و فن و یا در سایر مسائل حاکم بر شرایط جامعه به تعقل دورانی برسد که اقوام روسی در آن دوران به سر می بردند و ابن فضلان از آن مفاهیم یاد می کند وهمین ا مر بحران سیاسی زیادی برای قاره آسیا و حتی برای غرب بوجود خواهد آورد که با تبلیغات رسانه ای خود آنها را مهم قلمداد می کنند ودر حالی که حتی در تعریف مفهوم کمون نیز از درک مسائل اولیه جامعه شناختی هم عاجز هستند و امروزه بسیاری از مشکلات توسعه اقتصادی ما ناشی از القائات فرهنگی است که آنان در کتابهای مختلف انتشار اجتماعی داده اند ویا از انواع توسعه های خود یاد کرده اند و به همین دلیل هر گونه تأسی فرهنگی جوامع دیگر به این نوع توسعه های اقتصادی بحران های عمیق اقتصادی در آن جامعه ها بوجود خواهد آورد که در مقالات بعدی ام در مورد تاریخ تکوین نهاد سیاسی در قاره آسیا به آن اشاره خواهم کرد و امروزه بسیاری از مشکلات مردم اندونزیایی و یا حتی پاکستان و یا عراق ناشی از نظام فهم غلط از اقتصاد جامعه ای است که جوامع مزبور آن را در کتابهای خود به این نوع جوامع القا کرده اند ومتأسفانه تا به حال هنوز مورد بحث دانشگاه های ما مردم ایران نیز قرار نگرفته است و امیدواریم مللی که از نظر فرهنگی نسبت به اقوام دیگر تأخر فرهنگی دارند بپذیرند که جایگاه تأثیرگذاری شان را در این قاره مهم جهان به اندازه تعقل درجه تمدن خودشان در تاریخ سیاسی- فرهنگی آسیا باشند و بپذیرند که آنها هستند که باید از دیگران یاد بگیرند و غرب هم نباید با رسانه های خود به این شیوه تبلیغات فرهنگی بپردازد چرا که قاره آسیا نظیر قاره کوچک آمریکا و یا قاره اروپا نیست که جمعیت کوچکتر و اقوام کوچکتر داشت و حتی اقوام آن نیز نظیر اقوام سرخ پوست آمریکا اقوامی صلح جو بودند و بلکه قاره آسیا به تنهایی همه قاره ها را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد و اقوام خشن آن اقوامی بودند که در تاریخ سیاسی خود همیشه از راه جنگجویی معیشت می کردند و القای روشهای فرهنگی جامعه روسی در این قاره جز ساختن جهنمی عمیق برای مردم جهان نخواهد بود چرا که اقوامی که امروزه در کوهستان های سخت افغانستان زندگی می کنند که آن را هندوکش می نامند یعنی کوهستان هایی که همه هندوها را می کشد و یا در بیابانها و صحراهایی زندگی می کنند که اقوام دیگر جهان نمی توانند در آنها زندگی کنند وقتی با روشهای امنیتی خاصی به اسلحه مدرن به تخریب عملیاتی و اسلحه و شنود و غیره مجهز می شوند از آن کمون های آسیایی کمون هایی خواهد ساخت که جنگ های خشنی با یکدیگر در این قاره داشته باشند که حوادث کنونی پاکستان ویا افغانستان و یا عراق نتیجه این نوع فقدان درایت در دنیای سیاست است.
این وبلاگ شامل :