دولت و ضرورت تطابق اش با اقتصادهای محلی و قومی مردم ایران

از:دکترمحمدخالقی مقدم- جامعه شناس

در جامعه کنونی ایران ، اقوام مختلفی از نژاد بلوچ ، کرد ، ترک وترکمن و لر و غیره زندگی میکنند و گرچه همگی آنان از نظر زبان قومی و یا نژاد خونی با یکدیگر متفاوتند ولی با همه ی تفاوتهای فرهنگی تنوع لباس و یا تنوع زبان شناختی و یا تنوع نژاد خونی شان با یکدیگر در یک پدیده اقتصادی – سیاسی با یکدیگر شبیه هم بودند و باعث می شد که آنان از حالت قوم های پراکنده و متضاد با یکدیگر ودر جغرافی های متفاوت با یکدیگر خارج شده و در قالب اشتراک ملی و وفاق ملی خاص به سازگاری ملی با یکدیگربپردازند و به خاطر این نوع خصوصیت مشترک خود نائل آیند ودر قالب یک ملیت واحد ایرانی در کنارهمدیگر، زندگی اقتصادی –معیشتی بنمایند و اختلاف های نژادی – قومی آنان منجر به درگیریهای میان آنان نشود واین پدیده اشتراک آنان با همدیگر به دلایل دو پارامتر اجتماعی ذیل است :

1-     اشتراک در داشتن یک دولت ملی واحد که پذیرفته بودند به جای آنکه هر قوم برای خودش دولت خاص قومی تشکیل دهد صرفاً از فواید دولت ملی در معیشت خود بهره مند شده و در مقابلش سیستم دولتی مزبور نیز به تطابق دادن کادر اداری خود با نحوه معیشت آنان در اقتصاد های ملی بپردازد وبه همین دلیل بود که در طول تاریخ ایران آن نوع دولت را می پذیرفتند و بر عکس رویه دولت جامعه معاصر بود که دولت می خواهد همه ی این اقتصاد های محلی شیوه معیشت خودشان را به نفع اقتصاد دولتی مزبور منحل گردانند.

2-      اشتراک دوم اقوام مزبور در پدیده ساختمان اقتصادی آن قوم بود که سعی داشت تا در هر جغرافیای متفاوت استانهای ایران که زندگی میکند، شاخه های مختلف قومی خود را با پتانسیل های اقتصادی همان منطقه جغرافیایی به نحوی تطابق معیشتی بدهد که کمترین صدمه اجتماعی را اقوام مزبور ببینند و به همین دلیل هم علی رغم تفاوت پتانسیل های جغرافیایی استان های مختلف ایران با یکدیگر این نوع تطابق پذیری قومی با آن جغرافیای خشن و غیره باعث می شد که بتوانند اقتصاد های محلی بهینه در  آن محیط جغرافیایی برای خود فراهم آورند و به همین دلیل ساختار دولت در جوامع سابق ایران بر دو اصل ذیل متکی بود :

1-تطابق پذیری دولت با اقتصاد های قومی- محلی

2-تطابق پذیری اقوام مزبور با پتانسیل های اقتصادی جغرافیای هر استان

که امروزه این تطابق پذیری کاملاً بر عکس شده  است و همه اقوام و اقتصاد های آنان مجبور به تطابق پذیری یکطرفه با اقتصاد دولتی شده اند و هم پتانسیل های اقتصادی هر استان نیز مجبور به تطابق پذیری با خواسته های کادر دولتی گردیده است چرا که امروزه این تطابق پذیری اجباری دو گانه بر اثر دیدگاه آن نوع از پرسنل دولتی اتفاق می افتد که دیدگاه صحیحی در مورد ساختار دولت و یا در مورد شیوه معیشت مردم و یا پتانسیل های اقتصادی جغرافیای ایران را ندارندو مثلاً 3500 نشریه محلی و کشوری ایران از راه اطلاع رسانی غلط خود صرفاً از مردم ایران می خواهند که به تطابق پذیری یکطرفه با اقتصاد دولتی بپردازند و یا خود را با اقتصاد مورد نظر دولت فرهنگ پذیر نمایند و یا پرسنل آموزشی دانشگاه ها و مدارس و سرفصل نویسان درسی آنان نیز همین نوع تقاضای اجتماعی را از روش اقتصادی مردم ایران دارند و یا صاحبان صنایع نو پای ایران نیز که متکی به کمک های دولتی و یا جواز دولتی و یارانه دولتی و غیره هستند از همه ی مردم ایران خواهانند که تنها صنعت ضروری برای خودشان و یا  راه های رفع معیشت خود را صرفاًدر همان پدیده هایی ببینند که آنان به عنوان صنعت و فرآورده ی صنعتی خود می شناسند و حاضر نیستند که بپذیرند، انعطاف بیشتری باید در شناخت صنعت و یا آموزش داشته باشند و پدیده صنعت و یا آموزش صرفاً همان چیزهایی نیست که آنها تلقی امروزین از آن دارند و اگر دیدگاه شناخت شناسی خود را بیشتر منعطف می کردند آنگاه در می یافتند که می توان به صنایع و یا آموزش های انعطاف پذیرتری دست یافت که این همه مشکلات عمیق اقتصادی به مردم ایران تولید نکند و یا گرانی های وسیع را برای آنان به بار نیاورد ودر حالی که این نوع کادرهای نظام رسانه ای و یا مطبوعاتی و یا نظام آموزشی و دانشگاهی و یا نظام صنعتی و صنایع دولتی ایران که امروزه خصوصی سازی شده اند ولی از راه آگهی های مطبوعاتی خصوصی مجبورند که هزینه پرسنلی خود را در آورند و یا در 2500 دانشگاه خصوصی و یا نیمه خصوصی تنها از راه هزینه های خصوصی آموزشی است که هزینه ی زندگی خود را تأمین می کنند و یا در صنایع خصوصی سازی شده آنان که در چند سال اخیر اتفاق افتاده است ولی باز هنوز از دولت انتظار دارند که به انواع و اقسام اسامی مختلف،  از راه نظام بورس و یا نظام مالیات و یا نظام اوراق مشارکت و یا نظام یارانه گیری اداری و یا یارانه گیری صنعتی و یا یارانه گیری آموزشی، دولت پولهای مختلفی را از مردم ایران جذب کرده و برای ارتزاق زندگی آنان به آنها بدهد و بدون آنکه توجه داشته باشند که آیا صنایع و یا آموزش های آنان فایده ا ی هم به همان مردمی دارد که باید هزینه سرپا ماندن صنایع و یا اداره ها و یا شرکت های اقتصادی آنان را بپردازند و یا مطبوعاتی هم که امروزه صرفاً از راه کپی –پیست اخبار اداری به ارتزاق زندگی چند هزار پرسنل خود می پردازند توجه ندارند که اداره و یا صنایع مزبور نیز آن آگهی ها را از راه پول های خصوصی از مردم گرفته و به آنها می دهد ولی حاضر نیستنددر سطرها و ستون های مطبوعاتی خود کوچکترین تحلیلی از اقتصاد اجتماعی مردم ایران داشته باشند و صرفاً آگهی ها و ستون های مطالب آنان تطبیق پذیر کردن یکطرفه اقتصاد مردم ایران با اقتصاد مورد نظر خودشان می باشد .

آری این نوع فرهنگپذیری اجباری یکطرفه ملت ایران در ساختار اقتصادی دولتی امروزه گرانی های وسیعی را به دنبال خودش دارد و حتی سیاست انقباضی بودجه ریزی آینده و یا انواع فروش سهام ها نیز نخواهد توانست به رفع بحران های گرانی و یا تورم رکودی مردم ایران منجر گردد زیرا امروزه همه ی اقتصاد های محلی و قومی مردم ایران و یا شیوه معیشت اکثریت مردم ایران مجبور به تطابق پذیری یکطرفه با اقتصاد پرسنل مزبور می باشد و از طرف دیگر باید به رها کردن پتانسیل های موجود اقتصادی در جغرافیای استان های خود نیز بپردازند که قبلاً از آن راه می توانستند به بهترین نحو از اقتصاد آن منطقه جغرافیایی خود بهره برداری بکنند .

در توضیح این مطلب باید بگویم اقوام مزبور همانطوری که در زبان و لباسشان با یکدیگر متفاوت بودند ولی هرکدام در فرایند زندگی خود در یک جغرافیای متفاوت با یکدیگر، به یک نوع تطابق پذیری معیشتی با آن جغرافیای منطقه ای و پتانسیل های اقتصادی آن رسیده بودند و مثلاً اقوام گیلک و یا طبرستان چون در دشت های گرم و باران زا زندگی می کردند لذا شیوه تطابق پذیریشان با اقتصاد منطقه خود با شیوه تطابق پذیری اقوام ترکمن استان گلستان فرق می کرد که در تپه ها و کوهپایه های پر از مراتع زندگی می کردند و مجبور بودند که به زندگی دامی و یا به تولید صنایع دستی پشتی ترکمنی و غیره بپردازند و هر دو با اقوام ناحیه بلوچستان متفاوت می گردیدند که در دشت های  کم حاصلخیز و گاهی بیابان های خشک بودند و مجبور بودند که اقوام خود را به شاخه های بسیار کوچک و کوچکتر تقسیم کرده و هر شاخه آن هم به نام یک قوم زهی در یک روستای بسیار کوچک بلوچستان زندگی بکند که تنها چند درخت داشت و یا محدودی محصول می توانست در اطراف چشمه های کوچک آن بوجود آید و همین وضع نیز در میان اقوام و روستاهای جنوب خراسان و دشت های کویری اطراف یزد نیز حاکم بود  و یا شیوه معیشت آنها با شیوه معیشت اقوام ترک آذربایجان فرق می کرد که در روستاهای نسبتاً بزرگ و متمرکز باغداری زندگی میکردند که در اطراف دریاچه ارومیه بود و این روستاهای ترک نشین و یا شهرهایش نظیر شهرهای آذرشهر وملکان و میاندوآب و ارومیه و سلماس و تسوج و بندر شرفخانه و کوزه کنان و تبریز همگی در اطراف دریاچه ترک نشین ارومیه حلقه زده اند و یا روستاهایی هستند که در دشت مغان اردبیل و یا در ارتفاعات سبلان و سهندبودند و با معیشت تولید لبنیات و پنیر لیقوان زندگی می کردند و نیز شیوه تطابق پذیری اقتصادی آنها با اقوام بختیاری و یا لرستان و یا کهکیلویه فرق می کرد که د ر کوهستان های مرتفع و بلند زندگی می کردند و برای استفاده  اقتصادی از این نوع کوهستان ها صرفاً مجبور بودند که در آنها سکونت دائمی نکرده و یا دهکده ها و یا شهرهای خود را نساخته و بلکه کارکردش استفاده اقتصادی گذرگاهی دائمی از آنها بود و در هر گذر ییلاق –قشلاقی خود از این کوهستان های مرتفع هم از میلیون ها متر مربع مرتع های این کوهستان ها استفاده لازم بکنند و آنها را به ارتزاق  میلیون ها دام خود برسانند تا مجبور نشوند که با پول دلار و غیره از خارج گوسفندزنده خریده و یا گوشت برزیلی کشور وارد کرده و یا هزینه ی مایحتاج دامی خود را وارد نمایند و نیز در کنار این مرتع های وسیع کوهستان های مزبورکه می توانست دهها رودخانه بزرگ نظیر کارون ،جراحی ، کرخه ، مارون و غیره را بوجود آورد از هر نوع وابستگی اقتصادی به خارج رها شده ولی امروزه بر اثر سیاست های غلط وزارت نیرو و یا وزارت آموزش و پرورش، مجبور به اسکان دائمی شده وباید به رها کردن مرتع های مزبور و یا دام های خود شده اند چرا که وزارت خانه مزبور نمیتواند جز مدرسه دائمی برای آنان بسازد و یا جز برق رسانی  ساکن و ثابت به آنها بدهد ویا اقتصاد منطقه اقوام مزبور با اقوام دیگر سنجابی و کلهر استان کرمانشاه فرق می کرد که در دشت های گرم ماهیدشت و یا دشت ذهاب و یا گیلان غرب زندگی می کردند ومی توانستند علاوه از دامداری عمیق که به روغن کرمانشاهی منجر می شد از درختان جنگل های گیلانغرب و یا کوهستان های شمال کرند و غیره انواع سقز و غیره را بدست آورند و یا اقتصاد مردم گیلک و طبری در استان های گیلان و مازندران طوری بود که نیاز به اشتغال دولتی در ادارات و یا در دکان های شهری نداشتند و به همین دلیل نظام خانوارهای قومی آنان طوری بود که هر کدام مستقل از همدیگر می توانست زندگی بکند و هر خانوار گیلکی هم می توانست با تکیه به مواهب طبیعت گیلان و طبیعت مازندران به جای زندگی متمرکز در یک درون روستا به زندگی غیر متمرکز در درون مزرعه ها منجر گردد و هر کدام از خانوار های مزبور نیز خانه ی خود را در درون مزرعه خود ساخته و در آن خانه خود نیز می توانستند از مواهب طبیعت بهره بگیرند زیرا باران فراوان و گرمای افزاینده  این دشت ها و یا حاصلخیزی خاک آن طوری بود که می توانستند با کمی آموزش گیری های لازم و یا با کمی زحمت، هر نوع محصولی را در همان حیاط خانه خود به عمل آورند و مثلاً می توانستند از یک بوتۀ هندوانه و یا خربزه در منزل خود دهها هندوانه و یا خربزه به عمل آورده و یا در همان حیاط خود دهها مرغ و خروس و اردک و غاز و تخم مرغ و شیر گاو بدست آورند و بی نیاز از هر نوع اشتغال در مؤسسات دولتی و یا شهری گردند و در زیر نظر خان های سابق خود نیز می توانستند گاهی به کارهای گروهی مفید برای تغذیه دیگر اقوام بپردازند که امروزه شوراهای محلی این منطقه پدیده مزبور را برعکس کرده اند و صرفاً به دنبال کسب هزینه های شخصی خود از این روستاییان می باشند و یا اقتصاد قومی نواحی اطراف خلیج فارس و استان خوزستان هم طوری بود که در تطابق پذیری کامل با امکانات اقتصادی مناطق خود می توانستند به اقتصاد ماهیگیری و یا اقتصاد حصیربافی بپردازند که مهارت های لازم را در این زمینه نیز داشتند و بعلاوه رودخانه های مهمی که به دریا ها می ریخت می توانست بهترین امکانات برکه سازی های مصنوعی را برای پرورش ماهیان پرورشی به آنها بدهد و بدون آنکه هزینه های گرانی برای سد سازی و یا ساخت سد های خاکی و غیره در نقاط دیگر ایران به عمل آید که امروزه جهاد سازندگی پدید آورده است ودر حالی که حرفه ی ماهیگیری هم در میان این اقوام نهادینه قومی شده بود و از دیگر اقوام ایرانی نیز در این زمینه بیشتر مهارت و یا سابقه ی حرفه ای داشتند و یا سبد بافی های آنان طوری بود که برای ساخت سبدهای میوه و یا لوازم زیر انداز نظیر  کفپوش خصیری ودیوارپوش و یا انواع مصارف دیگر می توانست مدرنیزه امروزی بشود چرا که کوچکترین هزینه محصول خام را در بر نداشت زیرا در سرتاسر این مناطق میلیون ها متر مکعب نیزاری بود که هم می توانست وسیله معیشت اقتصادی آنان گردد  و هم می توانست جایگزین بسیاری از محصولاتی امروزین گردد که از مواد خام دیگر ساخته می شود و امروزه به آلودگی محیط زیست منجر شده است ولی متأسفانه بر اثر دیدگاه های غلط دولتی ما امروزه بسیاری از این اقتصاد های محلی نابود شده اند وحتی به نقل نشریه فرهیختگان که نوشته بود خرمای مناطق جهرم ودشتستان و غیره کمتر از کاه فروخته می شود و این امر در سایه تدابیر غلط کادر مدیران اصناف شهری است که منجر به پیدایش هزاران دکان خرما فروشی در شهرهای مختلف شده اند تا از برکت محصول اقوام مزبور زندگی بکنند. که آنها را به قیمت کاه در شهر و منطقه آنها می خرند و در شهرهای دیگر خود صدها دکان از برکت فروش آن خرماها برای خود خریده و یا ماشین های شیک برای خود سوار شوند و نمی دانند که با نابودی قیمت آن محصول قومی آنها امکان نابودی اقتصادی شهرهایشان نیز بوجود خواهد آمد .

آری متأسفانه دیدگاهی که امروزه کادر دولتی ما از اقتصاد مردم ایران می شناسند بسیار تنگ نظرانه و سطحی است و به همین دلیل است که امروزه ما براساس متون  و سرفصل های درسی دانشگاه هایمان چیزی از صنعت پتروشیمی جز تولید لیوان پلاستیکی و یا ظروف یکبار مصرف نمی شناسیم که آنها را در خیابان ها ومحیط اطرافمان رها بکنیم و لذا از این راه میلیاردها تومان پول از سرمایه نفت خود را برباد می دهیم و یا رسانه های ما نیز مردم را تفهیم پذیرفرهنگی نمی کنند که پدیده پتروشیمی تنها چنین صنعتی نیست وبلکه می توان آن را به صنایع غیر آلاینده ودائمی نظیر لوله های آبیاری مزارع و یا خانگی تبدیل نمود و یا صنعت ماشین سواری ما تنها صنعتی نیست که ما ایرانیان به اختراع آن نائل آمده ایم  وبلکه می توان با فرهنگ پذیری بهینه،  از انواع وسایل دیگر کم هزینه و غیرآلوده کننده و غیر کشتار آور نقلیه استفاده کرد و یا روزانه 80میلیون لیتر بنزین را نیز در خیابان های شهرهای ایران نسوزاندو یا می توان به جای تکنولوژی موجود وزارت نیرو از تکنولوژی های برق کم هزینه و گاهی متحرک استفاده نمود که بسیاری از اقوام ایرانی بتوانند در کوهستان های نظیر بختیاری و یا دشت ها از مراتع آن مناطق بهره مند گردند و یا می توان از راه آموزش های صحیح رسانه ای و غیره به هزینه های کم مصرف آب آشامیدنی  و فاضلاب نائل آمد و از این راه میلیون ها تومان هزینه برق  و آب اضافی بر مردم تحمیل نگردد چرا که امروزه به خاطر دیدگاه های محدود اندیشانه ی صنایع وزارت نیرو و یا بخاطر سرفصلهای درسی آن در دانشکده های مزبور و یا کسانی که دائماً از تکنولوژی ها و فناوری های بومی شده ایرانی دم می زنند  باعث شده است که ما امروزه انواع آب آشامیدنی را با آب دوش گرفتن در حمام ها و آب شستشوی ماشینمان در لوله کشی های وزارت نیرو به هم آمیخته ایم و علاوه از آلوده بودن ناشی از اختلاط آب  انواع چاه ها در لوله کشی های مزبور،  میلیون ها تومان هزینه هم بر همین وزارت خانه نیز تحمیل گردد و مجبور گردند که سال بعد سه برابر هزینه برق خود را افزایش دهند و یا نتوانند هزینه پیمانکاری های خود را در مورد تأسیسات آبرسانی بپردازند و یا در حالی که به گفته ی وزیر نیروی مزبور که با پول یارانه، هزینه ی برقهای مردم ایران را افزایش داده است ولی نتوانسته است هنوز از ادارات و صنایع و پادگان ها هزینه ی برق خود را بگیرد و یا همه ی پرسنلش از یادشان رفته است که چقدر در مطبوعات از افزایش برق دزدی  ها در مناطق مختلف ایران یاد می شود ویا نتوانسته ایم بپذیریم که صنعت پتروشیمی هدفش تنها تولید کوداوره و یا سایر کودهای شیمیایی نیست و بلکه می توانستیم با آموزش دهی های مفید به همه بقبولانیم که ریشه گیاهان و به عنوان بهترین پالایشگاه پتروشیمی طبیعی جهان روزانه از راه زیست شیمی طبیعی خود میلیون ها تن مواد آلی کود را می سازد و  از خاک جذب ودر برگ های خود به عناصر آلی مفید تبدیل می سازد که متأسفانه براثر فقر آموزشی رسانه ها و یا بخاطر فقر دیدگاه شوراهای شهر امروزه همه آنها در لابه لای زباله ها به بیرون شهرها  انتقال داده می شود و روستاییان بی سواد هم هر روز با گران کردن قیمت میوه های خود به افزودن انواع کود اوره و غیره در خاکهای کشاورزی خود می پردازند و از این راه همه ی خاکهای کشور را غیرحاصلخیز کرده و یا آبهای زیر زمینی را نیتراتیزه می کنند و یا هنوز دیدگاه ما از صنعت راه سازی و علم ساختمان سازی آن چنان محدود است که نپذیرفته ایم در روستاهای زلزله زده ای نظیر ورزقان و یا جنوب خراسان می توانستیم از یک نوع مصالح ساختمانی ارزان قیمت و پردوام استفاده بکنیم و آنها را برای ساخت اتاق خوابگاهی گرم و ضد زلزله تبدیل بکنیم و اجازه بدهیم که بقیه محوطه های منزل خودش را با انواع مصالح محلی و بومی ارزان قیمت بسازند تا 60هزار روستای ایرانی برپا بماند و صرفاً آموزش های بهینه سازی روستایی برای آنان ضروری بود و نه انبار کردن میلیون ها تن میلگرد و سیمان در محوطه های روستایی آنان و یا با عنوان خانه های محکم روستایی که هزینه های گرانی را برای آنان تحمیل می کند وناچارندکه  مزرعه ودام و مراتع خود را به خاطر پرداخت هزینه های وام آن ها به بانکها رها کنند ولی متأسفانه دیدگاه امروزین ما از پدیده صنعت و یا آموزش و نظام مطبوعاتی فقط همین امور است و در حالی که پرسنل دولتی مزبور امروزه صرفاً از راه پول های پرداختی اقوام مختلف ایرانی به نظام  دولت زندگی می کنند وبدون آنکه مردم ایران از آموزش و یا صنعت و یا اطلاع رسانی این نوع افراد بهره مندی لازم و کافی را ببرند.