تأثیر حذف طبقه متوسط ایران بر پیدایش بحران های اقتصادی صنعتی معاصر

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

از نظر جامعه شناسی حقوقی ، در نظام های تولید اقتصادی جوامع مختلف دنیا و بر مبنای سیستم حقوقی نحوه اداره بنگاه های اقتصادی سه نوع گروه بندی حقوقی وجوددارد که جامعه شناسان آنان را طبقات اجتماعی می نامند و در هرواحد تولیدی به سه طبقه تقسیم می شود که شامل : 1- طبقه بالای تولید ، 2- طبقه متوسط تولید 3- طبقه پایین تولید .

ولذا برخلاف تفسیرهای عامیانه مردم ایران از این نوع مفاهیم طبقه بالا و یا طبقه پایین ویا طبقه متوسط ویا برخلاف تصورات عامیانه ی رایج در فضای فرهنگی و مطبوعاتی از این نوع مفاهیم معنای علمی دقیق آن ها صرفاً براساس استدلال های حقوقی و نقش حقوق وقوانین در سازماندهی این نوع گروه بندی های تولیدی است و به همین دلیل از نظر مفاهیم جامعه شناسی حقوقی در نظام تولید اقتصادی جدید ایرانیان نیز سه طبقه اجتماعی وجود دارند که:

 1- طبقه بالای تولید به کسانی گفته می شود که از نظر حقوقی مالکیت ابزارهای تولید و یا انحصار این نوع ابزارهای تولید را در اختیار دارد که در عصر جدید ابزار های کارخانجاتی و قطعات یدکی آن و یا کالاهای واسطه ای آن و یا مواد اولیه نایاب آن می باشد که واحدهای صنعتی به آن نیازدارند .

2- طبقه متوسط تولید که به گروه بندی های خاص اجتماعی گفته می شود که نظیر گروه بندی نخست در نظام تولید به حوزه مالکیت ابزارهای تولیدی تملک تولیدی ندارد ولی به دلیل داشتن توانایی های ذهنی وحرفه ای برای سازماندهی بهینه تولید به مالکیت نرم افزاری ذهنی و حرفه ای رفتارها وشناخت هایش متکی است و اگر سهمی هم در نظام تولید داشته باشد ناشی از این نوع توانایی های مفیدش و یا استعدادش در نظام تولید است که آنان را بعد از گروه بندی اول در ردیف گروه بندی دوم تولیدی و به عنوان طبقه متوسط می گردد که واسطه حقوقی طبقه اول با طبقات غیرمولد جامعه می شود .

3- طبقه پائین تولید از نظر حقوقی به کسانی گفته می شود که صرفاً نیروی ساده اجتماعی هستند و یا مصرف کننده همان تولیدات در کارخانجات و ادارات و مزرعه ها و شرکت ها و بیمارستان ها و غیره می باشند و داشتن مدارک فلّه ای باعث آن نمی شود که نظیر دو گروه بندی اول نقش حقوقی در نظام تولید بازی بکنند و لذا به عنوان طبقه غیر مولد مشهورند و از این نظر طبقه پایین تولید به حساب می آیند و بعلاوه لازم به ذکر است که امروزه در جامعه معاصر ایران از سه طبقه بندی اجتماعی مورد نظر تنها طبقه پایین تولید در نظام فورماسیون تولید اقتصادی جامعه موجود ایرانی باقی مانده است چرا که به دلیل فقر فرهنگی مانع آن می شود که مردم ایران مسئله مزبوررا به راحتی دریافت فرهنگی بکنند ولذا برعکس شده و با ایدئولوژی سازی های سطحی و یا با تفسیرهای عامیانه ی خود از نظام کارخانجات و یا از نظام ادارات و نحوه کارشناسی های آن و یا بدلیل سطحی نگری در درک نظام پیمانکاری ها و مفاهیم حقوقی شرکت های اقتصادی صرفاً یک رشته تفسیرگری های عامیانه در افکار عمومی بوجود آمده است که صرفاً به توجیه فرهنگی مشاغل غیر مولد آنان در شهرها بپردازد و یا به نحوی استدلال های عامیانه ای به نفع بقای مشاغل آنان و به نفع واجب شمردن شغل های آنان در نظام ادارات و یا مطبوعات و یا کارخانجات ، فلسفه تراشی های مختلفی شکل بدهند که به توجیه مالی درآمدهای آنان از مشاغل مزبور منجر شود و یا حتی از نظام مذهب هم که برخلاف این تفسیرهای عامیانه را پذیرفته است یکنوع توجیه شبه مذهبی بوجود آورده و یا از نظام نویسندگی در مطبوعات استدلال های عامیانه ی من در آوردی برای توجیه مشاغل غیر مفید خود ومشروعیت دهی به آنها بوجود آورند تا باعث شوند که افکار عمومی به مشاغل غیرمولد و غیرمفید آنان نیاندیشیده و یا به مشروعیت حقوقی منابع درآمد زایی آنان فکر نکند و یا نیاندیشد که آیا مشاغل مزبورآیا منجر به رشد اقتصادی و یا رشد تولیدی جامعه مزبور منجر خواهد شد و یا برعکس است ؟

لازم به ذکر است که از نظر علم جامعه شناسی تولیدی امروزه از میان جمعیت هفتاد  وچندمیلیونی ایرانیان تنها حدود یک میلیون نفر آنان جزوطبقه متوسط به حساب می آیند و 95% دیگر اقشار اجتماعی در طبقه بندی مزبور جزوساختمان طبقه غیر مولد جامعه معاصر هستند. اما به دلیل فقرسواد در نظام رسانه ها ومطبوعات نمی گذارد که به مسأله اجتماعی مزبور واقف اجتماعی گردند و یا هر کسی سعی می کند تفسیرگری شخصی از آن به عمل آورد چراکه امروزه طبقه اول در درون جامعه ایرانی وجود ندارد که بتواند مالکیت ابزار های تولید را در دسترس داشته باشد ویا او را از نظر حقوقی سرمایه دار ملی نامید ،چرا که در طی نود سال جامعه صنعتی ایران چنین کسانی در ایران وجود نداشته اند وبلکه انحصار همه ی ابزارآلات پیچیده کارخانجات مزبور متعلق به جامعه ی سرمایه داری خارج از کشور هست که با انحصار صنعتی ترتیبی اتخاذ کرده است که همه ی مردم ایران مجبور باشند برای خرید آن نوع کارخانجات و لوازم پیچیده ی آن از ارز خارجی و دلار خارجی در طی مدت نود ساله معاصر استفاده بکند و تفسیرهای عامیانه از سرمایه داران گذشته و جدید کارخانجات ایرانی یکنوع استدلال های عامیانه است که رواج دارد وبعلاوه مردم ایران هنوز از نظر فرهنگی معنی حقوقی تفاوت مدیر عامل های

کارخانجات را با سرمایه داران ملی آن کارخانجات نمی دانند وبه همین دلیل جامعه شناسان آنان را سرمایه داران کمپرادور می نامند و نه سرمایه دار واقعی چرا که هم در تشکیل یک نظام کارخانه ای مجبور به خرید تجهیزات کارخانه های مزبور از خارج است که از طبقه اول تولید باید بخرد و هم در نحوه اداره ی آن کارخانجات خریداری شده ی خود به طبقه متوسط تولید ایرانیان نیاز دارد که بدون آنان کارخانه های مزبور خواهد خوابید زیرا تنها قشر متوسط جامعه است که به صورت مهندسان ماهر و یا حسابداران ماهر قادر به سازماندهی مالی و فنی آن کارخانجات هستند و تنها توانایی های ذهنی و حرفه ای این طبقه متوسط است که امکان دوام و چرخاندن این نوع کارخانجات را می دهد و یا امکان تدبیر فنی و اداره ی آن کارخانجات را به آنها می دهد و بعلاوه مدیرعاملان این نوع کارخانجات ایرانی هم در نظام گردش سرمایه های تولیدی این کارخانجات به سرمایه های کوچک طبقات دسته سوم جامعه نیاز مالی دارد و به هیچ وجه این سه منبع اقتدار تأسیس یک کارخانه به خود آنها متعلق نیست چرا که سرمایه درگردش این کارخانجات و یا سرمایه خرید تجهیزات فنی آن کارخانه ها ازخارج هم متکی به سرمایه مدعیان آن کارخانجات نیست و بلکه اغلب متعلق به سپرده های کوچک بانکی اکثریت ملت ایران است که به صورت سپرده های جاری و یا به صورت سپرده های کوتاه مدت و یا بلند مدت در نظام بانکی شهرهای ایرانی گذاشته اند و آنان گاهی به رفاقت از مدیران این نوع بانکها می گیرند و یا ممکن است که حاصل خرید اوراق مشارکت مردم ایران باشد و یا حاصل سهام فروشی های مختلف در اتاق بورس باشد که مردم ایران آنها را در صندوق های سرمایه گذاری بازنشستگی و یا در صندوق های سرمایه گذاری بیمه و یا در 400 صندوق دیگر  سرمایه گذاری نهاده اند و این نوع مدیر عامل های کارخانجات مزبور هم بدون اجازه از صاحبان اصلی همان پول ها وام های مزبور را برای کارخانجات تحت مدیریت خود اخذ کرده و در گرفتن وام ها نیز احساس مسئولیت اجتماعی از خود نشان نمی دهند که حداقل امکان بازگشت دادن سرمایه های مزبور را محاسبه بکنند و یا امکان سودده کردن آن صنایع را محاسبه بکنند و یا مفید بودن آن صنایع و یا قابل فروش بودن محصولاتش را محاسبه بکنند و از این طریق 70 میلیارد تومان بدهی بانکی معاصر را بوجود نیاورند و در مطبوعات هم با تیتر درشت داد بزنند که اقدام دولت در ممنوع الخروجی 13هزار نفر از آنان کار درستی نبوده است (متن تیتردرشت نشریه دنیای اقتصاد در شماره 27 دی 1391) و یا به نقل ضمیمه نشریه همشهری در شماره 25 دی ماه 91 که در زیر عنوان کمبود سرمایه ، مهم ترین مشکل بنگاه های اقتصادی و به نق از منابع آماری اتاق بازرگانی ایران و اسناد منتشره آن که ذکر کرده بود ، 5931 واحد صنعتی کشور ایران در حال تعطیلی قرار گرفته است که جمعاً 67 درصد واحدهای صنعتی ایران را تشکیل می دهد و همه این تعطیل شدن ها هم به دلیل این نوع عدم احساس مسئولیت اجتماعی در اخذ وام ها و یا روش سرمایه گذاری و یا روش تولیدو یا روش مدیریت کارخانه است و بعلاوه مقصر اصلی این نوع به خطر افتادن سپرده های مردم ایران در بانک ها نیز پرسنل کثیر 3500 الی 5000 نشریه محلی و یا کشوری خصوصی شده است که نقش غیرمفیدی در دنیای سازماندهی فرهنگی مسائل مردم ایران برای نظام تولید بازی می کنند وهنوز بعد از این همه مدت از قلم زدن ها متوجه معنی و مفهوم کارکرد و نقش شغل خود در دنیای مطبوعات نشده اند  و هنوز نمی دانند که در فضای درون خانه ی خود  و خارج از دسترس افکار عمومی مطلب نمی نویسند و بلکه از راه ورود به دنیای مطبوعات و رسانه ی دسته جمعی به افکار عمومی سازی سیاسی برای ملت ایران می پردازند که چندان قادر نیستند این دنیای سیاست افکار عمومی را به خوبی بفهمند زیرا از آنجا که به طور رفاقتی و یا رانتی وارد فضای مطبوعات و نویسندگی شده اند و گاهی هم سوادواقعی درک مسائل اقتصادی را ندارند و ممکن است تنها به مدارک تحصیلی فلّه ای نائل آمده باشند و لذا از درک مفاهیم علمی مفهوم بانک در یک جامعه و یا از درک عالمانه رشد اقتصادی آن جامعه و یا از درک علمی نقش تورم در جامعه و یا مفهوم سرمایه گذاری در جامعه و یا سایر مفاهیم صندوق سرمایه گذاری و یا مفهوم کارخانه و روش اداره آن عاجز هستند ولی با همه ی این نوع از عجز های شناخت شناسی خود دائماً قلم زده وستون ها و سطر های این نوع نشریات را با پول همان مردم پر می کنند و از این راه قیل و قال آفرینی های فرهنگی زیاد در مورد تولید و رشد صنعتی و غیره به راه می اندازند و از همین رو باعث آن شده اند که جامعه امروز ایران به گران ترین و یا پرتورم ترین کشور جهان و بعد از کشور ونزوئلا تبدیل بشودو در حالی که از قدیم تفاوت های عمیقی بین ملت ایران و ملت ونزوئلا وجود دارد که اغلب دهاتی های سرخ پوست آمریکای لاتین می باشند و تاریخ تمدن آنان هم برخلاف ملت ایران که در قاره آسیا به 5000 سال قدمت می رسدتنها به تمدن 200 ساله ای می رسد که وقتی اروپائیان وارد خاک آنان شدند و اسب خود را از قایق پیاده کردند حتی در تاریخ تمدن خود چیزی به نام اسب هم ندیده بودند ولی امروزه ما در ردیف همه کشورهای جهان که در 5 قاره زندگی می کنند تنها جامعه ای هستیم که بعد از جامعه ونزوئلا از نظر تورم قرار داریم و بقیه جوامع 5 قاره دیگر جهان بدلیل تدابیر علمی و فنی عاقلانه خود همگی بعد از ما دوجامعه ی پر از تورم قرار دارند و بعلاوه این همه از پرسنل کثیر و غیرمولد دنیای مطبوعات ایران توجه ندارند که همه ی سطر پر کردن ها و یا ستون پرکردن های آنان در دنیای مطبوعات و یا هزینه ی اجاره ی محل و یا خرید آن و یاهزینه کاغذ نشریه مزبور و یا هزینه پخش آن و هزینه ی دفاتر شهرستانی آنها چقدر با نظام تولید بیگانه است که بدون آن که قلمشان منجر به مولدگردیدن ملت ایران بشود اغلب هزینه های زندگی شخصی ویا هزینه های فوق الذکر آنان از راه اخذ آگهی های خصوصی از واحد کارخانجات خصوصی زیان ده بر دوش ملت ایران می افتد و باعث گران شدن نان و لبنیات مردم ایران به وسیله ی هزینه های اضافی آنان می شودویا بوسیله مطالب آفرینی های بیهوده آنان می شود و از سوی دیگر هم با قیل و قال آفرینی های بیهوده خود منجر به سیل مهاجرت از روستاهابه شهرهای ایرانی شدند که این مهاجرت مزبور در جامعه ایران که به 72 درصد رسیده است نسبت به همه جوامع جهان بالاترین رقم مهاجر فرستی روستایی به حساب می آید که به خیل جامعه غیر مولد شهری می افزاید  و از آن جا که این نوع مهاجرین روستایی هم با قلم فرسایی های آنان هیچگونه شناخت فرهنگی از مفاهیم مشاغل ضروری برای شهرنشینی نمی یابند و یا از کم و کیف شغل یابی شهری آگاه نمی شوند وبرعکس با آگهی های تجاری ویا با تیترهای درشت آنان هم به مشاغل غیر مولدی روی می آورند که نظیر بنگاه های معاملاتی انبوه در شهرهای ایرانی است و یا به صورت کولونی های دسته جمعی کندوی زنبور عسل و در گروه های 20 -30 نفره در بنگاه های معاملاتی مشغول دلالی اتومبیل می گردند ویا در امور مسافرکشی و بارکشی نیسانی شهرهاشرکت نموده و باعث ازدیاد هزینه ی حمل ونقل شهری می گردند ویا با سلب حقوق  تحصیلی از مهندسان باسواد سازمان نظام مهندسی شهرها از عملگی به دنیای پیمانکاری ها وساخت و سازهای ساختمان ها و راه ها و اتوبان ها روی آورده که سازمان برنامه قبلاً آن را با رتبه بندی کردن درجه ی مهارت پیمانکاران ساختمانی ممنوع ساخته بودویا با غصب سِمَت های کارمندان با سواد ادارات ، خود به نظام کارشناسی ادارات مزبور می پردازند و بدون آن که از مفاهیم حقوقی و یا کارشناسی و یا واحد طرح و برنامه و یا بودجه و یا کارگزینی آن سردر آورده و به جای حرفه گزینی و کارگزینی ، قبیله گزینی نکنند و یا در خیابان ها این نوع مهاجرین روستایی انبوه شده در شهرها به خرید و فروش های دلالانه دلار و سکه و ارز و کوپن و غیره در کنار خیابان ها مشغولند و یا اتاق بورس شهرها مشغول معامله هستند و یا در حالی که مشاغل دکان های شهری ایران در رژیم پیشین ، مغازه های تولیدی – توزیعی مولد بود ، امروزه برعکس شده و بالای 10میلیون مغازه فروشگاهی ویا خرده فروشی ویا نیسان فروشی شکل گرفته است که هزینه کرایه محل و یا دکوراسیون محل وپرسنل اضافی مغازه هم بر دوش خریداران آن می افتد و قیمت لوازم اولیه را به نقل روزنامه جام جم در شهر تهران سرسام آور کرده است که گاهی پوشاک بالای 2 میلیون شده است و در حالی  که فرضاً در مغازه های شهری تهران در چهل سال قبل مغازه دار مزبور هم دستگاه جوراب بافی در مغازه خود نهاده بود و آن را تولید می کرد و هم خود مستقیماً به عنوان طبقه متوسط شهری فروشنده بود وهمان جنس تولیدی خود را مستقیماً از تولید به مصرف فروشندگی می رساند که امروزه برعکس شده است وبعلاوه سیل عظیمی از مشاغل دیگر و غیر مولد به عنوان کارمندان و مدیران و معاونان بانک ها در 70 هزار شعبه بانکها و یا در 2500 واحد دانشگاه های خصوصی شهرها و یا در شعبه های دکان مانند انواع بیمه های اتومبیل که بالای 20-30 بیمه ی از نوع البرز، سامان، سینا، آسیاو غیره هستند سیل عظیمی از مشاغل کاذب به وجود آورده اند که قیمت ماشین سوار شدن دیگران را با اخذ بیمه های خود بالا ببرندویا انواع مشاغل دیگری که با مکانیسم خصوصی سازی به پرسنل اضافی دوایر اداری منجر شده و یا با انواع مکانیسم های هزینه تراشی های اداری بر مشکلات زندگی مردم ایران می افزاید و همه ی مردم ایران نیز مجبورند هزینه ی این نوع پرسنل غیرمولد ایرانیان را با گران شدن وسایل اولیه خودشان به اشتغالزایی بکشانند و معنی جامعه ی غیرمولد همین است که امروزه در ایران بوجود آمده است و از سوی دیگر با قیل و قال آفرینی های فرهنگی خود باعث بازنشستگی ویا بازخرید ویا فراری شدن بسیاری از اقشار طبقه متوسط ایرانیان از درون دانشگاه ها بصورت اساتید بازخرید شده وبازنشسته و یا از کارخانجات و به صورت بازخرید مهندسان باتجربه و ماهر و یا از طرق فرهنگی مزبور به حذف حسابداران خبره و یا از طریق انحلال سازمان برنامه و مدیریت کشور به حذف کارشناسان خبره طبقه متوسط بودجه این سازمان از نهاد مزبور و خانه نشین شدن آن ها گردیدند و یا از طرق مختلف نفوذ درنظام مهندسی و یا وزارت مسکن و شهرسازی باعث حذف بسیاری از مهندسان ماهر راه سازی و اتوبان سازی شده اند و بطور کلی طبقه متوسط و تحصیلکرده ایرانی را نه تنها از نظام کارخانجات و دانشگاه ها و ادارات و بیمارستان ها و مطبوعات وغیره کنار نهادند و بلکه برعکس هزینه ی پرسنلی اضافی خود را نیز از راه گرانی اجناس و هزینه ی حمل و نقل بردوش این نوع طبقه متوسط خانه نشین شده هم انداختند که نظیر این نوع مهاجرین روستایی نمی توانند به انواع مشاغل دلالی و یا تاجرپیشگی و یا کشیدن روزانه 29000چک برگشتی  ویا تقلب در ساختن روغن حیوانی و یا در لبنیات ویا در فروختن میوه درهم و غیره بپردازند و  از راه مکانسیم خصوصی سازی عامیانه هزینه های شغل غیر مولد خود را از جیب آحاد دیگر ایرانی در آورند و یا گاهی روزانه میلیون هاپوستر و بنر بر خیابان ها و تیرهای چراغ برق و یا دیوارهای ادارات چسبانیده وهزینه های گران این نوع پوستر چسبانی خود را از ادارات بگیرندو یا شغل داربست بستن و یا داربست جمع کردن خود را که هزینه های فراوان شهری تولید می کند به عنوان مشاغل شهری به حساب آورند که ترکیب همه ی مشاغل شغلی ایرانیان امروز در شهرهایش چنین است که 74 میلیون انسان معاصر اغلب به این نوع مشاغل  غیر مولد چسبیده اند و ساختار و شکل جامعه ایرانی را از شکل جامعه سرمایه داری صنعتی به شکل جامعه غیر مولد و انگلی سرمایه داری مالی ، بانکی دلالانه تبدیل نموده اند وتورم بالای امروز نتیجه چنین ساختار اجتماعی است .

برای روشن شدن بیشتر مفهوم طبقه متوسط اجتماعی باید توضیح بدهم که طبقه متوسط درجامعه گذشته ایران شکل دیگری داشت که در آن دوره نظام تولیدی ایران تا اواخر دوره قاجاریه از نوع تولید زراعی – فئودالی بود و قشر متوسط در این جامعه ی سنتی عبارت بود از اقشار سازمان دهنده به تولید زراعی- شهری سنتی مزبوربودند و به همین دلیل کدخدایان روستاها که با سواد تر از اقشار روستایی بودند جزوی از این طبقه متوسط بودند که می توانستند نقش سازماندهی دسته جمعی روستائیان را در بنه بندی های زراعی و یا در اداره ی بهینه ی دسته جمعی کاشت، داشت وبرداشت با روش های عاقلانه خود به عهده بگیرند و یا اقشار دیگر شهری هم می توانستند در سازماندهی ابزارهای تولید زراعی آنان در شهرها نقش مهارت های ذهنی و حرفه ای خود را نشان بدهند و به همین دلیل جزو طبقات متوسط رؤسای اصناف شهری و  یا رؤسای کارگاه های کوچک شهری ویا رؤسای محلات شهری بوده اند و بعلاوه قشر متوسط دیگر این جامعه شهری هم مستوفیان اداری سازمان دهنده عقلانی امور مالی جامعه مزبور بودند و یا کاتبان اداری با سوادی بودند که قدرت ذهنی آنان می توانست آثار تاریخی و فرهنگی انبوهی را بوجود آورد که امروزه همه ی کتب تاریخ ایرانیان متعلق به این نوع قشر متوسط شهری سنتی ا یرانیان بود و با مدرنیته شدن جامعه ایرانی و با دگرگونی شیوه های تولید از نظام تولید زراعی به نظام تولید صنعتی و با پیدایش جامعه سرمایه داری شکل طبقه متوسط شهری  هم از اوایل دوره پهلوی دگرگون گردید چرا که ضرورت دگرگونی شیوه تولید باعث شد که بانک مرکزی جهانی و یا صندوق بین المللی پول و سایر نهادهای جهانی پیشنهاد های ایجاد نهادهای جدید اجتماعی را به دولت ایران در نظام تولید جدیددادند که می بایست نهادهای جدید اجتماعی برای بهبود روش تولید ایرانیان به وجود آید و جایگزین نهادهای اداری – تجاری قدیم گردد و از جمله این نهادهای جدید ایجاد نهاد اتاق بازرگانی  تجارت جدید بود که چنین نهاد اجتماعی در جامعه سنتی قدیم ایرانیان  و شیوه تولید آنان وجود نداشت که تاجران با کشورهای بیگانه هم به داد وستد بپردازند و بلکه تجارت سنتی آنان از نوع تجارت حجره داری  و خرید علوفه داخلی کشور و یا خرید حبوبات داخلی روستاها بود و مد اجتماعی نبود که یک فردی از خارج هم جنسی بخرد که مهارت شناخت شناسی در تشخیص آن ندارد و  مثلاً یک حجره دار کم سواد شهری کارت بازرگانی برای خرید یک قطعه صنعتی پیچیده از خارج و برای کارخانه های درونی ایران بخرد که به دلیل فقدان سواد خود از آن سیستم تجارت خارجی سر در نمی آورد و به همین دلیل اتاق بازرگانی شکل گرفت تا به کسانی کارت بازرگانی بدهد که تخصصی هم در زمینه تجارت خارجی داشته باشند و به همین دلیل اتاق بازرگانی  اولین بار در دوره ی رضاخان بوجود آمد و یا دومین نهاد اجتماعی برای شیوه تولید جدید تأسیس نهاد دانشگاه بود که برای شکل دادن به نیروهای تخصصی ماهر وتحصیل کرده جهت سازماندهی تولید بپردازند و از راه مهارت های ذهنی و حرفه ای خود بتوانند در دوام کارخانجات و یا سودده کردن این نوع واحدهای تولیدی مؤثر گردیده و از راه تخصص بالای خود منجر به عدم ورشکستگی کارخانجات گردند  و به همین دلیل تأسیس نهاد دانشگاه تهران در سال 1315 ویا تأسیس دانشگاه صنعتی شریف در سال 1349 و یا تأسیس دانشگاه صنعتی اصفهان در سال 1352 بوجود آمد تا با اخذ کنکور های سفت و سخت و با دایر کردن آموزشهای توأم با انضباط آموزشی شدید در رشته های نساجی و رشته برق و رشته مکانیک و راه سازی و غیره منجر به تولید مهندسین ماهر برای کارخانجات گردد و طراحی انضباط آموزشی و طراحی کنکور برای این نوع نهادهای جدید هم به خاطر آن بود که باراه یافتن تحصیل کردگان درس نخوانده و از دانشگاه های فلّه ای و مدرک ساز باعث آن نشود که صنایع جدید ایران به معرض ورشکستگی کشیده شوند و لذا رشته های فنی توأم با سخت کوشی دردانشکده های نساجی امیرکبیر و یا فنی تهران و یا صنعتی شریف دروسی بود که با دروس نهادهای آموزشی جامعه سنتی زراعی-فئودالیته عصر قاجار تفاوت های چشمگیری داشت و یا ضروری بود که برای این نوع کارخانجات نوپا حسابداران صنعتی درس خوانده و ماهر تربیت شود تا قدرت تنظیم حسابدارانه ی  دقیق کارخانجات ویا ادارات را داشته باشند تا شکافی در نرخ فروش ومخارج به وجود نیاید ویا به تربیت آموزشی مدیران صنعتی ماهر در رشته های مدیریت صنعتی و مدیریت اداری دانشگاه ها بپردازد و یا در رشته های علوم اجتماعی دانشگاه تهران به صورت جامعه شناسان ماهر و تجربه دیده باشند که قدرت تجزیه و تحلیل عمیق جامعه ی صنعتی شده ایرانیان را داشته باشند و یا در دانشکده های حقوق مزبور بتوانند به نقش قوانین در سازماندهی این نوع گروه بندی های جدید صنعتی و اداری و خانواده های جدید صنعتی بپردازند و یا سومین نهاد جدید اجتماعی در شیوه تولید جدید تأسیس سازمان برنامه بودجه در سال 1336 شمسی بود تا با مکانیسم نهاد جدید مزبور منجر به بهره ور شدن تولید جدید و یا نظام بودجه بندی های جدید آنها به طور ماهرانه بپردازد و یا به مدیریت بهینه ی پرسنل صنعتی و اداری وروشهای بهینه استخدامی آنها بپردازد و یا به پیمانکارانی اجازه پیمانکاری ساختمانی و یا راه سازی بدهد که هزینه آفرینی آنان کمتر بوده و مهارت وسابقه تجربه آنان بیشتر باشد که متأسفانه در چند سال اخیر با انحلال سازمان مدیریت و ادغام شدن آن در وزارت کشور این نوع کارشناسان با تجربه طبقه متوسط همگی بازخرید و یا بازنشسته شده و جوانانی تازه به دوران رسیده شکل گرفتند که با مفهوم مدیریت و نظام بودجه بندی و یا تجربیات اداری کاملاً  بیگانه هستند و نهاد جدید چهارم تولیدی تأسیس بانک صنعتی - معدنی بود که با مکانیسم آن مانع شوند که بانک های عمومی شهرها و مدیران ناپخته اش به دادن وام های صنعتی و یا کشاورزی به اشخاصی بپردازند که مهارت حرفه ای در فلان رشته تولیدی ندارند و یا شناختی در مورد امکان بازگشت دادن آن وام ها را ندارند و یا ایجاد صنایع مفید و سود ده برای مردم ایران را نمی شناسند و ممکن است که وام های آنان به بدهی های معوقه بانکی تبدیل گردد و بعلاوه نهاد جدید و پنجم اجتماعی تأسیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران بود که بتواند با کمک کارشناسان با تجربه و ماهر به شناخت نظام آمایش صنعتی استان ها بپردازد و به ایجاد شهرکهای صنعتی ویژه ای منجر شود که نظیر شهرکهای کنونی اغلب آنان منجر به تعطیلی نگردند و بلکه با مطالعات عمیق تنها صنایعی پابگیرد که با کمک کارشناسی های مهندسان خبره و حسابداران خبره و با تکیه به لیاقت های آنان به جای تکیه به ارز دولتی و یا به یارانه دولتی و یا به وام های بانکی جهت گردش سرمایه خود تنها به لیاقت مهندسان حرفه ای و حسابداران حرفه ای و مهارت بازاریابان حرفه ای خارجی و بازاریابان حرفه ای داخلی متکی گردند که متأسفانه چنین روند اجتماعی ، با مدهای جدید جامعه ما از نظام صنعتی و شهرکسازی صنعتی به هم ریخت و با حذف قشر متوسط مزبور اغلب آنان در معرض تعطیلی افتاده اند و نهادهای جدید دیگر شیوه تولید مزبور ایجاد مکانیسم خصوصی سازی و یا اتاق بورس صنایع بود که در جوامع دیگر جهان نظیر ژاپن  و یا در برخی از جوامع اروپایی هم شکل گرفته بود و هسته اولیه آن هم در اواخر دوره پهلوی پایه گذاری شده بود ولی نمی خواستند که آن را به سرعت گسترش بدهند تا مبادا با مکانیسم خصوصی سازی افراطی و افسار گسیخته و یا با مکانیسم اتاق بورس افسار گسیخته صنایع نوپای ایرانی ورشته تخصصی عناصر سازمان دهنده آنان از طبقه متوسط به هم بریزد که در جامعه ی امروزین به همین روال تبدیل شد  و در نتیجه نظام نوپای صنعتی ایرانیان و یا نظام نوپای اداری ایرانیان ویا نظام نوپای دانشگاه های ایرانیان به کانون های اشتغالزایی روستائیان مهاجر به شهرها تبدیل شد و یا به مکانیسمی برای تشویق  و ترغیب آنانی که هنوز به شهرها مهاجرت نکرده اند ولی مزایای فراوان رانتی در این نوع سازمان ها همه ی آنان را راغب به مهاجرت شهری خواهد نمود ودر ادامه مطلب به نقش و شیوه اجتماعی طبقه متوسط شهری ایرانیان در پیدایش صنایع جدید و یا ادارات جدید ایرانیان خواهم پرداخت.