دانشگاه تهران و انضباط آموزشی آن در ادوار گذشته-از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس
انضباط آموزشی دانشگاه تهران در ادوار گذشته
از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس
در ادوار گذشته دانشگاه تهران انضباط آموزشی خاصی بر این دانشگاه حاکم بود و اینجانب که قبل از انقلاب ، برای دوره ی تحصیلی ام وارد دانشگاه تهران شده بودم ، این انضباط آموزشی عمیق آن را بخوبی در تمام ارکان و عناصر تشکیل دهنده ی ساختار آموزشی اش ، جزء به جزء مشاهده می کردم و چرا که به عنوان یک دانشجوی مشاهده گری اجتماعی و یا پژوهشگری اجتماعی و یا پرسشگری اجتماعی وارد این دانشگاه شده بودم و در مشاهدات اجتماعی خودم نیز ، به دنبال مشاهده های کور مناظر طبیعی ویا مشاهده کوه وبیابان و دشت ها دردرون دانشگاه نبودم و بلکه به خاطر آنکه برای هدف آموزشی وارد این دانشگاه شده بودم ،لذا مهم ترین سوژه مشاهده گری من هم، جستجوی وقایع آموزشی و یا حوادث آموزشی و یا آیین نامه های آموزشی و یا انضباط آموزشی بود که در این دانشگاه ویادر ساختار آموزشی درس دادن ها و یا درس گرفتن های این دانشگاه جستجو می کردم و به همین دلیل هم به خوبی این انضباط آموزشی عمیق آن را می دیدم که چگونه بر همه ی ارکان آموزشی و یا رفتارهای آموزشی ویا ارزش های آموزشی ،یا هیأت علمی و یا دانشجویان و یا پرسنل زحمتکش این دانشگاه حاکم بود و از جمله به خوبی مشاهده می کردم که چگونه با ورود ما دانشجویان جدید الورود دانشگاه تهران ، اساتید باسواد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران چگونه عمل میکردند که به صورت پزشکانی حاذق و با هوش و تحصیل کرده تر از ما دانشجویان بودند و یا مسن تر از ما دانشجویان جدیدالورود دانشگاه بودند ولی با همه ی این احوالات می دیدم که چگونه با تواضع و احترام خاصی ، گروه، گروه وپروانه وار به دور دانشجویان جدیدالورود این دانشگاه می چرخیدند و هر کدام نیز با دقت ، به معاینه چشم و یا معاینه گوش و معاینه قلب و پوسیدگی دندان و یا دیگر اعضای بدن دانشجویان می پرداختند و برای آن معاینات خود نیز انواع پرونده های پزشکی تشکیل داده ، تا مبادا در ایام تحصیلات دانشگاهی اشان ، دچار یکنوع بیماری و یا آسیبی بشوند که آنان علتش را ندانند (چیزی که امروزه حتی در مطب های پزشکی پر از هزینه ی شهرهای ایران هم، با مردم چنین رفتارهایی نمی شود ) و یا به خوبی مشاهده می کردم که چگونه اساتید رشته های مختلف این دانشگاه گروه ، گروه در پشت میزهای مختلف نشسته بودند ( وبه جای کارمندان آموزشی کنونی دانشگاه های ایران ) شخصاً به راهنمایی آموزشی انتخاب واحدهای درسی دانشجویان ناآشنا و کم تجربه در امور اخذ درس می پرداختند تا با راهنمایی های عمیق خود آموزش بدهند که هر دانشجو می بایست کدام واحد درسی را به عنوان دروس تخصصی و یا دروس عمومی و یا دروس آزاد و یا به صورت دروس مهاد و یا دروس کهاد باید انتخاب بکنند و یا هر کدام ،چند واحد درسی و یااز کدام نوع آن می توانند انتخاب آموزشی بکنند و یا در تشکیل گروه های آموزشی این دانشگاه هم ، برخلاف گروه های آموزشی کنونی بود که گاهی تنها چند نفر گرداننده ی یک رشته تحصیلی هستند و آن هم گاهی حتی در دوره تحصیلی دکترا ، برخی از اساتیدشان ، از فوق لیسانس ها می باشند ولی در این دانشگاه تهران، هر رشته ی تحصیلی و یاگروه بندی آموزشی آن، حداقل 20-30 استاد مجرب گروه بندی تحصیلی مزبور را اداره می کردند و هر کدام نیز در یک شاخه ی تخصصی از دروس مختلف آن رشته تحصیلی ، تخصص آموزشی لازم یافته بودند و تنها در آن شاخه درسی خاص بود که به دانشجویان مزبور درس می دادند و نه این که یک نفر به تنهایی در همه ی دروس این رشته ها صاحب تخصص همگانی باشد و بعلاوه هر کدام از این اساتید هم در آن دروسی که تدریس می کردند خود دارای کتب تدوینی و یا ترجمه ای لازم بودند نه آن که کتب دیگران را با نفی حقوق کپی رایت بنام خودشان بکنند و یا برای داشتن کتاب مزبور ترجمه ای ، آن را به دانشجویانش به صورت ورقه ورقه داده و سپس ترجمه های آن دانشجویان را یک جا جمع آوری کرده و سپس به نام خود چاپ بکنند و لذا در ایامی که اینجانب در این دانشگاه بودم ، به هیچ وجه چنین روشهای آموزشی و یا مدهای آموزشی غلط را در این دانشگاه مشاهده نکردم و لذا همه ی اساتید مزبور خود صاحب کتب معتبر لازم بودند و به هیچ وجه هم مجله معتبرعلمی- پژوهشی در نمی آوردند که خود هم نویسنده ی مقاله ی آن مجله باشند و هم سردبیر آن مجله باشند و هم تصحیح کننده ی ورقه ی آموزشی خود در آن مجله باشند و گاهی هم برای ارتقای اداری خود دو مقاله هم در همان مجله را چاپ بکنند که خود سردبیر آن شده اند، چیزی که حتی دانش آموزان هم در دوران دبیرستان ها آن را تقلب درسی می دانستند و انجام نمی دادند که هم خود هم معلم ورقه ی خود باشند و هم دانش آموز نویسنده ی آن ورقه باشند و بعلاوه اینجانب در طی دوران تحصیلی ام به هیچوجه از دانشجویان رشته های مختلف دانشگاه تهران نشنیدم (اعم از دانشجویان فنی و یا پزشکی و یا رشته ی اقتصاد و یا ادبیات و یا رشته ی علوم تربیتی و غیره) گلایه ای نسبت به ورقه امتحانی شان داشته باشند که بگویند استادمان با بی انصافی ورقه ی ما را تصحیح کرده است و یا نمره ی کم و یا زیاد داده است و یا گاهی نمرات یکسان به ما بدهد! ولی بعدها خود شاهد چنین مسائلی بودم که تعدادی از اساتید بعدی چگونه به همه ی ما دانشجویان تحصیلات تکمیلی همگی نمرات یکسان 16و یا 18 و یا غیره می دادند و یا گاهی نمره ی دادنشان هم به خاطر عداوت شخصی بود و یا گاهی علی رغم قوانین آموزشی و یا آیات قرآنی بود که در مورد دین های آموزشی(آیۀ تداینتم در سوره بقره ) دستور داده است که بعد از اخذ حق التدریس و نمره دهی خود ، دستور بدهند که از کارنامه آموزشی آن دانشجویان دروس مزبور حذف شود و یا به امحاء نمرات آنان پرداخته شود که در قوانین آموزشی هم امحاء این نوع نمرات و یا دروس آموزشی امری خلاف قانون مجازات اسلامی است و یا پاک کردن دروس آن دانشجویان از کارنامه های آموزشی که 2 نفر شاهد عادل هم دارد نظیر امضاهای مدیرگروه آموزشی و یا معاون آموزشی در پای ورقه ی امتحانی مزبور ، که علاوه از خود استاد مزبور آن را تأیید آموزشی کرده بودند و از نظر آیات قرآن در سوره بقره انکار آن، یک نوع فسق آموزشی به حساب می آید ولی بی انضباطی آموزشی دیگر معیارهای دینی – قانونی مزبور را نمی شناسد و بلکه گاهی هم می شود که حتی پایان نامه هایی که یک عده پول حق التدریس کلان آن را که قبلاً 4 واحد درسی بود ولی امروزه به صورت پول 24 واحددرسی می گیرند ولی همان دانشجو برود و از میادین شهری خریده و توسط پرسنل مزبور هم امضاهای مختلف آموزشی به پای آن گذاشته شود و بایگانی گردد ولی در ایام تحصیلی ما چنین مسائلی وجود نداشت زیرا هیچ استادی را ما دانشجویان دانشگاه تهران مشاهده نکرده بودیم که به صورت رفاقتی و یا از روی عداوت ورقه ی کسی را تصحیح کرده باشد و به همین دلیل هم هر دانشجوی این دانشگاه که بعد از امتحان دادنش اعتراضی نسبت به نمره دهی اساتید باسوادش داشت تا سه دفعه هم به او مراجعه می کردند که دوباره ورقه ی وی را تصحیح بکند و او هم در جلوی چشم همگان این کار را انجام می داد و بالاخره او را متقاعد فرهنگی می کرد که نمره ی درسی اش همان است که گرفته است و یا اگر اشتباهی شده بود آن را اصلاح دوباره می کرد و این روش های آموزشی در سرتاسر دانشکده های این دانشگاه حاکم بود و بعلاوه اینجانب در رفتارهای آموزشی پرسنل منضبط این دانشگاه نیز چنین مسائلی را مشاهده می کردم و یا در رفتارهای آموزشی خود دانشجویان مختلف آن هم مشاهده می کردم که چگونه تا نزدیکی های صبح (ساعت 3 الی 4 شب) مطالعه درسی می کردند و لذا در سرتاسر خوابگاه های آنان ، چراغ های این خوابگاه ها تا صبح روشن بود و نشان می داد دانشجویان مزبور هم انضباط عمیق آموزشی یافته اند و علاوه از کنکور سختی هم که گذرانده بودند حتی برای مهندس شدن و یا پزشک شدن و یا حقوقدان شدن هم مجبور بودند که تا نزدیکی های صبح مطالعه درسی بکنند و یا گاهی کتابخانه های آنان نیز تا پاسی از شب دایر بود.
و به همین دلیل انضباط آموزشی بود که دانشگاه تهران و دانشگاه های مهم دیگرایران مهندسان و یا حسابداران با سواد برای اداره ی کارخانجات و صنایع ایران تربیت می کردند که در آن کارخانجات هم انضباط عمیق صنعتی و یا حسابداری بوجود آورند وبعلاوه باید متذکر شوم که امروزه در سطح مناطق مختلف ایران تعداد زیادی شهرک های صنعتی وجود دارد که علت تأسیس صنعتی و یا تکامل صنعتی آن و یا دوام صنعتی این نوع صنایع نوپای ایرانی هم ناشی از یک نوع هوش و استعدادهای قشر متوسط شهری ایرانی در گذشته بود که با همدستی لازم خود با یکدیگر ،انضباط شدیدی را در پروسه های پیدایش و یا تکامل فنی و حرفه ای و یا انضباط حسابدارانه آن کارخانجات ها بوجود می آوردند و یا باعث انضباط عمیق ونظم واحدهای تأسیساتی این نوع صنایع میگرد ید ند که از زمان تأسیس کارخانه ی وطن در شهر اصفهان در سال 1302 شروع شده بود و بعد از سالهای 1336هم این همکاری تخصصی بیشتر تکامل یافت وهمکاری فارغ التحصیلان دانشگاه های مختلف ایران در ایجاد این نوع بنگاه های تولیدی جدید ایرانیان یک نوع مکانیسمی بوجود آورد که جایگزین شیوه عمل بنگاه های با شیوه تولید زراعی قدیمی ایرانیان گردید که در دوره ی تاریخی سابق جامعه ایران هم این نوع بنگاه های زراعی، توسط قشرمتوسط قدیمی ایرانی با همین شیوه اداره بهینه برپا بود و این بار هم وارثان قشر متوسط قدیمی- زراعی ایرانیان هم ، قشرمتوسط جدید صنعتی ایرانیان بود که از نخبه های تحصیلکردگان رشته نساجی و یا رشته ی الکترونیک و یا رشته ی مکانیک و یا رشته معدن و داروسازی و صنایع تغذیه ای وغیره دانشگاه های تهران و صنعتی شریف و امیرکبیر و صنعتی اصفهان و شیراز و یا تبریز و غیره بودند که از درون طبقه متوسط لایق شهرهای ایرانی برخواسته بودند و با آن که برخی از آنان از قشرمتوسط شهری خرده پا و کم بضاعت شهری بودند ولی به دلیل هوش فراوان و پشتکار و توانایی های ذهنی – فنی لازمی که در آنها بود وبعلاوه در فرهنگ بالای نظام شهری هم تربیت یافته بودند ویا می توانستند با کنکورهای سخت این نوع دانشگاه ها جذب آموزش های توام باانضباطی شدید بشوند و بعد از فارغ التحصیلی هم به تأسیس نظام منضبط حسابداری کارخانجات و یا به نظام منضبط مدیریت این نوع کارخانجات اقدام مینمودند که در رشته های مدیریت صنعتی دانشگاه صنعتی شریف و یا دردانشگاه تهران آن نوع دروس را یاد می گرفتند و یا در نظام حقوقی دانشکده های حقوق مزبور نحوه ی قوانین ضروری برای اداره ی این نوع شرکتهای صنعتی و یا روش های استخدامی آن را می آموختند ویا در دانشکده های داروسازی دانشگاه تهران می توانستند با توانایی های عمیق خود منجر به راه اندازی کارخانه های عبیددارو و تولید دارو منجر گردند که امروزه به 24 واحد تولید دارو و پخش دارو تبدیل کرده اند و یا می توانستند به انضباط تأسیساتی این نوع کارخانجات منجر گردند که در رشته ی صنایع تأسیسات دانشگاه های مزبور آموخته بودند و به همین دلیل هم در گذشته، بنگاه های جدید التأسیس تولیدی ایرانیان مکانیسم های فوق العاده ای یافته بود که شاید نظیر آن در جوامع دیگر جهان از نظر انضباط حسابداری ویا انضباط مدیریتی و یا انضباط تکنولوژیکی اش دیده نمی شد و همین امور هم باعث می شد که مردم ایران در طی سالیان گذشته هم از برکت لیاقت های این نوع جوانان ایرانی محصولات استاندارد شده ای را بخرند که گاهی نظیر یخچال ارج بود که حدود 40-50 سال، احتیاج به تعمیر نداشت و یا محصولاتی را بخرند که قیمت های آن سالها بالا نمی رفت و یا محصولاتی را داشته باشند که کارخانه های مزبور غیر زیان ده باشد و نظیر امروز به ارز دولتی فراوان و یا به یارانه های دولتی نیازمند نباشد و بلکه به جای تکیه به مکانیسم های مزبورصرفا به لیاقت های فنی و یا تخصصی و یاحسابدارانه و یا مدیر مآبانه و یا تکنولوژی گرایانه ی این نوع جوانان لایق ایرانی متکی باشد که می توانستند قدرت مهارت اقشار متوسط دوران گذشته ایرانیان رانشان بدهند که قبلا صاحب کتب معتبر بودندو در عصر جدید نیز پیاده بکنند ولذا به پیدایش بنگاه های تولیدی با بهره وری بالا منجر گردند و این نوع انضباط صنعتی و یا حسابدارانه آنان در کارخانجات مزبور هم که هنوز مورد مطالعه ی مونوگرافی صنعتی و یا مردم نگاری صنعتی و یا جامعه شناسی صنعتی دانشجویان رشته های علوم اجتماعی قرار نگرفته است پدیده ای بود که بسیار قابل احترام می باشد زیراانضباط مزبور آنان در کارخانجات ، خود ناشی از انضباط آموزشی قوی تر از آن بود که در دانشگاه های بزرگ ایرانی حاکم بود و لذا این نوع دانشجویان می توانستند در سایه ی انضباط آموزشی مزبور ، انواع لیاقت های تحصیلی خود را به منصه ی ظهور در کارخانجات برسانند که اینجانب در چندین مقاله ام در مورد دانشگاه تهران به این مکانیسم های عظمت آموزشی دانشگاه مزبور اشاره کرده ام که در وبلاگم وجود دارد ولی متأسفانه این نوع نظام غنی آموزشی ایرانیان در دانشگاه هایش، هم به دلیل برخی بی لیاقتی های اقشار روستایی و درس نخوان که از راه رانتی خویشتن را به درون این نوع دانشگاه ها کشانده بودند به تباهی آموزشی کشیده شد و یا باعث نابودی قشر متوسط تحصیلکردگی در آنها گردید، اقشاری که در دوره ی دبیرستان هم دروس هندسه و یا علوم طبیعی را خوب نخوانده بودند ولذا زمانی که از راه امور رفاقتی و یا رانت بازی ها وارد این نوع فضای دانشگاه ها شدند برخلاف دانشجویان سابق آن بودندکه همگی مرتباً تا ساعت های 3الی 4 شب مطالعه ی درسی می کردند و لذا همه ی چراغهای اتاق های خوابگاه های 25 گانه ی آنان در دانشگاه تهران تا نزدیکی های صبح دائماً روشن بود و نشان می داد که همگی مشغول مطالعه شبانه هستند و یا کتابخانه اش تا ساعت 12 شب باز بود که دانشجویان بتوانند کتاب اخذ بکنند و یا مکانیسم های دیگر آموزشی منضبط در انواع لایه های تشکیلاتش که اینجانب آن را در مقاله ی انضباط آموزشی دانشگاه تهران نوشته ام و دیگر اینجا ذکر نمی کنم ولی بعدا به یکباره به تباهی کشیده شد وفرضا افرادی که در رشته ی مهندسی مکانیک خود را به درون دانشگاه های مزبور کشانده بودند ولی از علم هندسه چیزی نمی دانستند و به همین دلیل هم در طی 5/1 سال تحصیل خود و در حدود 60 واحد درسی خود که اخذ کرده بودند اغلب نمره های صفر و یا دو و سه می گرفتند و یا در رشته ی مکانیک معنی محاسبه ی قطر دایره و یا دیگر امور آن را جهت محاسبات مکانیکی در ماشین آلات نمی دانستند و به همین دلیل هم بعد از اخذ 60 واحد درسی رفوزه شده و در معرض اخراج ازدانشگاه قرار می گرفتند که در آئین نامه های قبلی دانشگاه های مزبور به این نوع از مسائل دانشجویان مشروط سه ترمه می گفتند ولی همه ی این سه ترمه ها به یکباره درس نخواندن های خود را امور سیاسی کرده و لذا باعث دگرگونی های آئین نامه ها و مقررات آموزشی دانشگاه های مزبور و یا نابودی مفهوم حقوق کپی رایت و یا باعث نابودی عدالت در نظام نمره دهی ونمره گیری شدند و عده ای به نفع شخصی خود بسیاری از آیین نامه های آموزشی و یا مقررات آموزشی و یا روش های آموزشی را دگرگون کردند و یا بسیاری از مسائل را بوجود آوردند که امروزه پایان نامه های تحصیلی از چهارراه های جنب دانشگاه خریده می شود نتیجه این نوع عملکرد دانشجویان مزبور بود که دانشگاهها افول کرد ووقتی اینجانب در سال 1367 به بازدید و نظارت آموزشی تعداد زیادی از دانشگاه های بزرگ ایران و از جمله در صنعتی شریف و یا صنعتی اصفهان و یا امیرکبیر و یا دانشگاه اصفهان رفته بودم مواجه با این نوع دانشجویانی می شدم که فرضاً در دانشگاه صنعتی اصفهان با اعتصاب خود خواهان لغو آئین نامه مشروطی دانشگاه ها بودند و به شورای عالی انقلاب فرهنگی در این باره فشار وارد می آوردند و اینجانب در صحبتی که در جمع آنان داشتم و به آنها گفتم که معنی فعالیت سیاسی در دانشگاه تهران که کانون بزرگترین فعالیت سیاسی کشور بود چنین مسائلی نبود که شماها امروز به راه انداخته اید و یا معنی ندارد وقتی قرآن می گوید که من قتل نفساً متعمداً شماها با نخواندن دروس آناتومی و یا دروس کارکرد قلب و شش در دانشکده های پزشکی ، از اساتید خود بخواهید که نمره رفاقتی به شما داده و یا شما را به سراغ معالجه ی مردم بینوای ایرانی بفرستد که باعث مرگ و میر آنها بشویدولی متأسفانه این نوع دانشجویان درس نخوان با سیاسی کردن مسئله ی مزبور جو آفرینی های خاصی را به وجود آوردند که بعد از 10 سال از گذشت دوران انقلاب که اساتید دانشگاه های بزرگ ایرانی مزبور مسئله دار نبودند و لذا تا آن دوران هم در دانشگاه ها باقی مانده بودند ولی در این جریان از ترس سیاسی آنان گروه گروه از دانشگاه های بزرگ ایران خارج شده و فرار کردند و یا خانه نشین شدند که از اقشار زحمتکش علمی جامعه ی ایرانی بودند وبه همین دلیل هم امروزه هم به تعداد زیاد ی از نویسندگان مطبوعات ایران می نویسم که در زمینه ی آثار قلمی خود رعایت حقوق شهروندی این نوع قشر متوسط ایرانی را بکنند که پایداری نظام تولید و یا نظام صنعت ایرانیان، به دلار یارانه ای و یا ارز تولیدی بستگی ندارد و بلکه به قشر متوسط کاردان و یا سازماندهنده ی تولیدی مردم ایران بستگی دارد که از امورات مهمه ی مزبور کنار نهاده شده اند و نباید زمینه ای بوجود آید که بیش از این، مردم ایران در بحران صنعتی قرار بگیرند و از جمله به نویسندگان جوان نشریه ی دنیای اقتصاد و یا برخی از نشریات دیگر متذکر می شوم که آثار قلمی شان در تهیه گزارش ها هر چند بهتر از گزارش نویسی های مطبوعات دیگر شده است ولی گاهی ممکن است هنوز به دلیل بی تجربگی جوانی خود و یا در تکیه ی کردن یک جانبه به تعریف و تمجیدهای یک طرفه ای که در ویژه نامه ی اخیر خود و از قلم دیگران برای خود تهیه کرده اند و یا در هتل لاله تهران جشن ده ساله ی تأسیس خود را جشن گرفته اند مغرور شده و توجه نداشته باشند که گاهی چه مطالبی می نویسند ویا تیتر می کنند که ممکن است مشکلات اقتصادی بیشتری برای مردم ایران بوجود آورد و یا قیمت های مختلفی که دائماً در مورد نرخ آهن و یا سکه و یا نرخ دلار ها و یا مسکن و اجاره و یا نرخ آلومینیوم و غیره انتشار می دهند باعث شود که فقط قشر دلال ها و پرسنل بنگاه های معاملاتی اتومبیل و یا مسکن فقط نشریه ی آنان را خریده تا براساس اقلام قیمت نشریه ی آنان به دلالی های خود پرداخته و گرانی های جامعه را به ضرر قشر متوسط و دیگر آحاد ایرانی افزون تر کرده و یا دیدگاه های غلطی در مورد بودجه و کسری آن به کارشناسان بانک مرکزی و یا به کمیسیون امور بودجه ی مجلس و یا به افراد اتاق بازرگانی بدهند و به همین دلیل می بایست در دنیای افکار آفرینی نویسندگی خود در این نشریات و برخی نشریات نوپایی که اخیراً نسبت به گذشته مطالبشان بهینه شده است اصلاحات بیشتری را باید شکل بدهند تا مشکلات اقتصادی عمیقی برای مردم ایران توسط مطالب آنان بوجود نیاید.
این وبلاگ شامل :