جامعهشناسي سياسي دولت قاجار در قبال اقوام ترك زنجان و آذربايجان
جامعهشناسي سياسي دولت قاجار
در قبال اقوام ترك زنجان و آذربايجان
بررسياز: دكتر محمد خالقي مقدم
چكيده مقاله:
در اين مقاله سعي كردهايم كه رابطهي نهاد سياسي دولت قاجار، در برخورد با جوامع شهري اقوام ترك آذربايجان و زنجان را بررسي كنيم كه نتيجه اين نوع كنش سياسي دولت قاجار در قبال اين نوع اقوام ترك ايران در اين دورهي تاريخي چه بوده است؟
گر چه دو ايل قاجار و اقوام ترك آذربايجان هر دو ترك زبان هستند و به ويژه اقوام افشار ترك زنجان و اورميه و تكاب و آقكند خلخال و يا ايل ترك شقاقي ميانه و گرم رود و سراب آذربايجان و غيره همگي از اقوام ترك زبان بودند ولي در دورهي تاريخي مزبور ايل قاجار ترك به عنوان يك قوم غالب با به دست آوردن هژموني سياسي و با ديگر ترفندهاي سياسي نظير زد و بند با دولاستعماري بقيهي اقوام ترك زبان زنجان و آذربايجان را به شدت زير فشار سياسي خود قرار داد و به همين دليل وضع اقوام ترك زبان آذربايجان در دورهي تاريخي قاجاريه از بقيه اقوام ديگر ايراني بدتر گرديد.
زيرا از آنجائيكه قوم ترك قاجار همهي ويژگيهاي جوان مردانهي يك جامعه ايلي را كنار نهاد كه از قديم توام و عجين با زندگي اجتماعي همهي اقوام ايلي ايراني بود و با آموزشهاي ماكياوليستي كه معلمين انگليسي زبان خود به آنان ياد داده بودند منافع شخصي و خانوادگي خود را بر همهي منافع ايلي و همزباني و خويشاوندي ديگر تركان ايران ترجيح دادند و تا آنجا كه ميتوانستند از نهاد سياسي دولت، كاركردي بيرون آوردند كه نفع همه تركان ايران را به خطر ميانداخت چرا كه آنان براي بقاي منافع خانوادگيشان و در طي قراردادي با دولروس و انگليس در طي قرارداد تركمنچاي فقط منافع خود را پاسداري ميكردند و هر نوع معيارهاي ديگر زندگي ايلي را به خاطر همين قرار داد، زير پا گذاشتند زيرا دول استعماري روس و انگليس در طي اين قرارداد سياسي، با دولت قاجاريه قرار داد بستند كه با جلوگيري كردن از سقوط سياسي آنان در برابر انواع فشارهاي اقتصادي و قومي ديگر اقوام ايراني، فقط منافع خانوادگي آنان را پاسداري كنند و در ازاي اين نوع پاسداري از قدرت آنان نيز قاجاريه زمينه هر نوع تسلط دول مزبور را در بازارهاي تجاري ايران و يا در معادن آن و يا دخالت در مسائل سياسي ايرانيان را براي دول خارجي مزبور تسهيل نمايند و در اين راستا بود كه اقوام ترك افشار زنجان و اورميه در اين دوره تاريخي بيشترين ضربههاي سياسي ـ اقتصادي را از اين هم خويشاوندان ترك نژاد خود كشيدند كه هيچ گونه سابقه در حركتهاي سياسي دول قبلي ايران با تركان وجود ندارد اين نوع برخوردها با اقوام ترك ايران نشده بود و هيچ گونه اسناد تاريخي در اين باره وجود ندارد كه دولتهاي قبلي با اقوام ترك ايران اين نوع برخورد كرده باشند آري برخوردهاي شخصي آقامحمدخان قاجار در تضاد عميق خانوادگياش با ايل مهم افشار ايران كه در طي آن، وقتي به قدرت رسيد نخست عليخان افشار خمسهي و سپس عبدالله خان اصانلو افشار زنجان را سركوب كرد و يا خان افشار ابهر را كور نمود و در حالي كه ژوبر فرانسوي در كتابش مينويسد كه وي مانند پدري براي مردم ابهر عمل ميكرد و در برخوردهاي ديگري كه با اقوام ترك اورميه و شقاقي ميانه داشت آنها هم در قلعه شوشي آذربايجان در توطئه قتل آقامحمد خان در پشت صحنه دست داشتند و در تحريك فردي كه با خوردن بقاياي خربزهي آقامحمدخان محكوم به مرگ شده بود او را جسارت دادند و از جمله فتحعلي خان افشار اورميهاي و صادقخان شقاقي ميانه در اين رابطه نقش داشتند و سپس صادق خان شقاقي هم جواهرات سلطنتي وي را پس از قتلش برداشته و با خود برد ولي بعداً دوباره فتحعليشاه از وي پس گرفت و قاجاريه هم براي اينكه در دنياي سياست هميشه بازيكن پيروزمند باشند بستن قرارداد تركمنچاي با دول استعماري را پيشه گرفتند كه ميتوانست آنها را بر همهي اقوام ترك زبان رقيب ايراني پيروز گرداند به همين دليل به اين روش عمل كردند و پس از بسته شدن قرار داد مزبور به قلع و قمع سران اقوام ترك زبان پرداختند و سران آنها را از همه شهرهاي ترك زبان آذربايجان برداشتند و يا در متلاشي كردن اقوام ترك و منافع آنان جديت تمام به عمل آوردند و زماني كه قدرت فتحعليشاه با منافع استعماري و در طي قرار داد تركمنچاي تثبيت گرديد لبهي تيغ سياسي دولت قاجاريه اقوام ديگر ايراني را نشانه نرفت كه حتي فارس زبان هم بودند و بلكه بيشتر متوجه متلاش كردن اقوام ترك آذربايجان گرديد و نتيجتاً نخست سران ترك افشار اروميه و تكاب و زنجان و ابهر و خلخال را از حكومت شهرها و دهات خودشان بركنار كردند و آنگاه قدرت خان شقاقي را از حكومت شهرهاي ميانه و سراب و گرمرود كم كردند و آنگاه سپس خانهاي كرد دنبلي را بر شهر ترك نشين تبريز حاكميت دادند (كه در طول تاريخ ايران چنين امري سابقه نداشت و نيز با سركوب خشن اقوام افشار زنجان در دورهي ناصرالدين شاه به وسيله حسنعلي خان كرد گروسي بيجار دخالت دادند و در سركوب مردم زنجان و تسخير قلعه عليمردان خان افشار آن وي را مامور نظامي كردند تا در ازاي آن به اراضي اقوام افشار زنجان و تكاب نيز تجاوز ملكي نمايد و به خاطر اين خوش خدمتياش در ويران كردن شهر زنجان هم او را به حاكميت كل آذربايجان در شهر تبريز گماشتند و در راستاي همين سياست بود كه قاجاريه كمكم به مصادره كردن اراضي كشاورزي و اراضي ايلي اقوام ترك زبان زنجان و آذربايجان به نفع منافع افتصادي خاندان خود اقدام نمودند.
لازم به يادآوردي است كه از هفت ايلي كه در دولت صفويه اين دولت سياسي را شكل داده بودند ايل قاجار، از كوچكترين و ضعيفترين ايلهاي اتئلاف سياسي مزبور بود و از نظر جسارتهاي سياسي هم و يا از نظر ساير ويژگيهاي ايلي هم چندان ايل مهم نبودند ولي به دلايل مختلف و در برههي تاريخي مزبور و با كمك دول استعماري از همهي ايلهاي مختلف ايراني جلوتر افتادند و ايلهاي ديگر ترك زبان ايران را تابع سياسي خود كردند كه جمعيت بزرگي داشته و يا سابقه در شجاعت سياسي و مبارزه با خارجيان داشتند و نيز به دليل افتخارات عميق تاريخي خود، نظير قاجاريه زير بار منافع استعماري هم نميرفتند ولي اين قوم ضعيفالنفس به خاطر منافع خانوادگي خود و ديگر خودخواهيهاي خويش، چنان به اقوام ديگر ترك زبان ايراني ضربهي اقتصادي فرهنگي زدند كه هنوز هم التيام نيافته است و اينجانب به ضربات آنان در نقاط مختلف آذربايجان هنوز نميپردازم ولي در اين مقاله خود سعي دارم كه فعلاً صدمات سياسي اقتصادي آنان را بر اقوام ترك زبان زنجان نشان دهم.
درگيري دولت قاجاريه و ايل ترك افشار:
همانطوريكه ميرزا زينالعابدين شيرواني، در كتاب رياض السياحه ذكر كرده است كه اغلب فراء زنجان، متعلق به شاهسونهاي افشار است. (1) و يا همانطور كه امده ژوبر در كتاب مسافرت به ايران و ارمنستان خود، ذكر كرده است كه، افشارهاي چادرنشين در خمسه فرمانروائي ميكنند (2) و يا تعبير مينورسكي در مورد آنان نيز جنين است كه: در مناطق مختلف اين ايالت (يعني زنجان) اكثراً ايل افشار ساكن ميباشند كه امير ايشان همواره در امور سياسي كشور قدرت تاثير گذاري دارد. (3) و بعد از فروپاشي دولت افشاريه تا اوائل دولت قاجاريه (تقريباً بمدت حدود 60 سال) حكمراني ايالت خمسه، در دست خوانين افشار بود نظير: ذوالفقارخان افشار ايرلو. عليخان افشار ايرلو، عبدالله خان افشار اوصانلو، امانالله خان افشار آدخلو) و طائفه زنديه كه وارث “دولت افشاريه” شده بود حكومت شاهرخ كور را كه از مرگ بعد از قتل نادر نجات يافته بوده و بصورت يك حكومت محلي در مشهد منقرض نكرد و طوايف ترك بيات (متحدين ايل افشار در نيشابور) نيز بعد از قتل نادر و در دوران زنديه، تا دوران فتحعلي شاه حكومت نيشابور را در دست داشتند و در كلات نيز بقاياي نيرهها افشار در دوران زنديه تا حدودي قدرت و اراضي خود را همچنان داشتند ولي قاجاريه تحمل بقاياي امكانات قبايل افشار و يا متحدينش (يعني طائفه ترك بيات) را در مشهد، نيشابور، كلات و اراضي جنوب شيراز نيز نكرده كه از دوران صفويه آن اراضي را داشتند و لذا اراضي و امكانات آنها را در شهرهاي خراسان و فارس از دستشان گرفت و در آذربايجان و ديگر استانهاي كشور نيز با طوايف ترك چنين عمل كرد و از جمله در كهكيوليه و خوزستان نيز تحمل طوايف ترك افشار خوزستان را نكرد كه به نقل باروندوبد سياح تا شادگان در مالكيت ايلي خود داشتند و براي تسلط خارجيان بر حوزههاي نفتي مزبور آنها را به اقوام عرب و ديگر اقوام سپرد و در بافت كرمان و جيرفت نيز با اقوام افشار آن چنين معاملهي انجام شد و در اراضي آذربايجان غربي نيز بسياري از اراضي اقوام افشار ترك به ارامنهي سپرد شد كه از خاك عثماني رانده شده بودند و به ايران آورده بودند ولي با قتلعام تركان افشار اورميه در شهر و اطراف بسياري از دهات آنان را تصاحب كردند و در خمسه نيز قاجاريه حكومت سران افشار زنجان را نپذيرفت و آنرا به خاندان قاجاريه انتقال داد و بعلاوه دست ساير خوانين قبايل اطراف خمسه را در دست درازي به املاك و امكانات اقوام افشار باز نمود و از جمله حسنعلي خان گروسي و محمدخان گيلاني و غيره كه به اراضي آنان در خمسه چشم دوخته بودند و بعلاوه همانطوري كه در كتاب ايلها و چادرنشينان ايرج افشار چشم دوخته بودند و بعلاوه همانطوري كه در كتاب ايلها و چادرنشينان ايرجافشار آمده است شهر هروآباد (مركز شهرستان خلخال) نيز كه تحت مالكيت سعدلوهاي افشار بود از آنان گرفت و حكومت خلخال را از دست افشارهاي سعدلو خارج ساخت كه از افشارهاي منطقه كاغذ كنان و قزه پشتلو و آفكند زنجان بودند و در دوره فتحعليشاه از چنگ آنان خارج شد، (4) و لذا ايل قاجاريه نه تنها سرزمينها و كشورهاي مختلف آسيا كه از قديم جزو ايران بودند و ايل افشار بدست آورده بود به استعمارگران روسي و انگليسي سپردند بلكه خود مردم افشار را تحت بيشترين فشارهاي خود قرار دادند.
سركوب ساكنان افشار زنجان:
همانطوريكه ليدي مري شيل انگليسي در ص 48 سفرنامهاش مينويسد: شاهسونها (يا شاهسونهاي افشار) ايل ثروتمندي هستند كه زندگي ايلي مرفهي دارند و از اوضاع نكبتبار و پر ايلات فقير در ميانشان اثري نيست (5) ولي نه تنها بعد از فروپاشي دولت افشاريه خود قدرت و ثروت افسانهاي خود را از دست دادند بلكه به چنان وضعي دچار شدند كه فقر در دوره ناصرالدين شاه در زنجان (يعني مركزيت ايل افشار) اوج خود رسيد و منجر به قيام مردم افشار زنجان در مقابل دولت قاجاريه شد كه 11 ماه سكنه جنگجوي افشار زنجان در مقابل بيش از 20 فوج و دسته نظامي دولت قاجاريه و در برابر 30ـ40 توپ و خمپاره (اعم از زن و بچه و پيرمرد و جوان زنجاني) مقاومت كردند و گزارش اروپائيهاي از ويراني و سركوب ساكنان اين شهر و فاجعههاي انساني كه در اين شهر بعد از آن وقايع مزبور افتاد بسيار هولناك ميباشد و دولت قاجاريه نه تنها سه چهارم شهر زنجان را و به نقل سياحان اروپائي ويران كرد و بلكه حتي سربازان حكومتي قاجاريه نيز در و پنجره و تيرهاي چوبي منازل زنجان را براي فروش كندند و با خود بردند و در اين مقاومت دليرانه 48 سنگر جمعي (6) اهالي زنجان و همراه با چندين قلعه درون شهر زنجان
، كه متعلق به خوانين افشار زنجان بود ويران شد. نظير قلعه عليمردان خان افشار (7)، قلعه ولي محمدخان افشار (8) كه فرزند عباسقلي خان افشار بود (9) و يا قلعه ذوالفقار خان افشار (محل كوللوك سردار كنوني) كه ناسخ التواريخ در صفحهي 1068 از آن با نام برج ذوالفقارخان در كنار كاروانسراسنگي زنجان نام ميبرد(10) و يا محله و استحكامات عباسقليخان افشار و يا قلعه عليمراد خان افشار (11) را ويران كرد و به نقل دهها سياح اروپائي كه تدريجاً به ايران آمدهاند و با فاصلههاي مختلف زماني و در طول 50 سال سلطنت ناصرالدين شاه قاجاريه از اين شهر زنجان گذر كردهاند و همگي گزارشهاي رقتباري از ويرانههاي اين شهر و محلههاي ويران آن دادهاند و يا از نحوه مقاومت دليرانه مردان و زنان زنجاني ياد ميكنند و به نقل ص 131 خاطرات ليدي مري شيل، آنها مدت چندين ماه در مقابل قوائي كه از تهران گسل شده بود و مجهز به توپخانه و تفنگ بودند، مقاومت كردند و تن به تسليم ندادند. زيرا خود را براي مرگ آماده كرده بودند (12). و به نقل كارلاسرنا در ص 401 سفرنامه خود، جنگي سخت در خيابانهاي و كوچههاي زنجان در گرفت و آنان سنگرهائي در كوچههاي شهر ايجاد كرده و مرد و زن و پير و جوان و حتي اطفال هم در عين نوميدي با حرارت از خود دفاع كردند (13) و به نقل ادوارد براون، زنان شهر زنجان، مانند كارتاژ باستاني، گيسوان خود را بريدند و به توپها و تفنگها بسته و به مردان گفتند كه اگر شكست بخوريد مانند آنست كه زنان خود را از دست دادهايد (14) و مادام ديولافوا تخريب شهر زنجان را بوسيله قاجاريه با تخريب زنجان در دوران تاتار مقايسه ميكند و مينويسد: در اين شورش اخير مردم زنجان بقدري شجاعت و مقاومت بروز دادند كه شدت آن تا تاريخ باقي است محفوظ خواهد ماند. (15) و نايب سرهنگي هم از سوي سفير انگليس و جهت كنترل سركوب زنجان به اردوي دولتي مقابل شهر زنجان فرستاده شده بود، در سند شماره 106 سفارتخانه انگليس، چنين مينويسد:اين مردم همه جا را سنگربندي كرده و كليه منازل و محلههاي خود را بصورت فلاع و استحكامات در آوردهاند و ادامه ميدهد آنها با روحيهاي بسيار قوي و رويهاي سرسخت و لجوجانه ميجنگند. حتي زنها نيز كه چندين تن از آنان به هلاكت رسيدهاند در اين نبرد شركت دارند و چنان خوب نشانه روي ميكنند كه تاكنون بسياري از افراد قواي دولتي را از پاي در آوردهاند. (16) و ناسخالتورايخ نيز در ص 1066 از جنگ دختران زنجاني گزارش ميدهد. (17) و گزارش سفير روسيه نيز در سند شماره 74 چنين است: آنها در مقابل قواي شاهي، مقاومت سختي نشان ميدهند و از عهدهي دفع حملات محمدخان (محمدخان گيلاني و سركرده ارتش قاجاريه و نوه هدايتا… خان گيلاني) بخوبي بر ميآيند و جاي بسي تعجب است كه اين عده با چه شهامتي، وضعيت خطرناك خود را تحمل ميكنند، (18) و ادوارد يا كوب نيز در ص 241 كتاب، ايران و ايرانيان، مينويسد: زنجان ماهها در برابر توپهاي سپاه شاه دفاع كرد، منتهي سرانجام كاملاً منكوب و مقهور شدند (19) و گزارشهاي رقت بار مسافران ديگر اروپائي كه سالها بعد از اين شهر گذر ميكردند و سواد و خطي براي ثبت ويرانيهاي شهر زنجان در آن دوره داشتند و براي ما آيندگان باقي گذاشتهاند نشان ميدهد كه اين شهر از چه قدر ويراني دولت قاجاريه لطمه ديده است، سياحاني نظير اورسل (20) مادام ديولافوا (21) كنت دوگوبينو (22) ليدي مري شيل (24)، كارلاسرنا (25)، هينريش بروگش (26)، ادوارد براون (27)، ادوارد ياكوب(28)، دورو شسشوار (29) و چندين سياح ديگر كه با فاصلههاي مختلف، از اين شهر، گذر كردهاند و همگي ويرانيهاي وحشتناك شهر زنجان بوسيلهي قاجاريه را گزارش ميدهند و بعلاوه، عباس ميرزا ملك آرا (30) و نظام السلطنه (31) و احتشام السلطنه (32) نيز آن را گزارش ميدهند و بعلاوه نسل كشي و قومكشي ايل قاجار، از ايل افشاريه زنجان، طوري بود كه به نقل ص 139 كتاب ادوارد براون كه از وضعيت فقر شديد و گذاييهاي سكنه زنجان بعد از دورهي مزبور ياد ميكند (33) و يا در ص 637 هينريش بروگش از فقر مزمن مردم زنجان در اين دوره به خاطر اجحاف قاجاريه ياد ميكند (34). و يا حتي 60ـ50 سال بعد از آن واقعه و در دورهي مظفرالدين شاه، سفرنامه ظهيرالدلوله در ص 114 از اين فقر شديد مردم زنجان كه قاجاريه آن را بر مردم افشار اين منطقه تحمل ميكند ياد ميكند و مينويسد: كه چگونه قاجاريه مردم افشار زنجان را محكوم به گدايي، فقر و گرسنگي و مرگ تدريجي كرده است و در اين باره مينويسد: مردم زنجان از روي فقر ناچار شدهاند. از توي پهن اسب، جو جمع كنند و بخورند ولي سالار الدوله پسر اعليحضرت، كه بايد پدر رعيت باشد و حاكم خمسه است به اين مردم بينوا، تعدي و مداخل فرموده و به سلامتي در تهران پارك ميسازد. (35) و گزارش ياكوب پزشك دربار قاجاريه نيز در ص 474 كتابش چنين است كه مردم زنجان در اين دوره، به انواع بيماريها و از جمله جذام دچار شدهاند و مينويسد: خمسه كانون جذام شده است. (36) و دكتر احمد سيف در ص 258 كتاب اقتصاد ايران در قرن نوزدهم، هم از قول بات مامور انگليسي كه در ژوئيه 1872 (تقريباً 21 سال بعد از سركوب ساكنان زنجان به شهر زنجان آمده است) مينويسد و از فقر و قحطي و مرگ و مير ساكنان زنجان گزارش ميدهد و در اين باره مينويسد: مردن زنجانيها شروع شد و در 9 ماه گذشته، از يكي از دروازههاي شهر 5630 جنازه را براي دفن بيرون بردند و در 46 روز گذشته 1100 نفر از گرسنگي تلف شدند و در همين 9 ماه گذشته، از يكي از دروازههاي شهر هم 5000 جسد را براي دفن خارج كردند. (37)
فهرست منابع و ماخذ:
1ـ رياض السياحه ـ ص 693
2ـ مسافرت به ايران و ارمنستان ـ امده ژوير ـ ص 154
3ـ تارخي زنجان ـ رامين سلطاني ـ ص 90
4ـ مقدمهاي بر شناخت ايلها و چادرنشينان ـ ايرج افشار ـ ص 120 و گلشن مراد ص 224 و 496
5ـ خاطرات ليدي مري شيل ـ ص 48
6ـ ناسخ التواريخ ـ ص 1064 و حقايق الاخبار ناصري ـ ص 73
7ـ ناسخالتواريخ ـ ص 1061 و 234 و حقايق الاخبار ناصري ـ ص 71
8ـ ناسخ التورايخ ـ ص 1062
9ـ ناسخ التواريخ ـ ص 549
10ـ ناسخ التواريخ ـ ص 1068
11ـ ناسخ التواريخ ـ ص 323
12ـ خاطرات ليدي مري شيل ـ ص 131
13ـ مردم و ديدنيهاي ايران ـ كارلارسرنا ـ ص 401
14ـ تاريخ زنجان، هوشنگ ثبوتي ـ ص 92
15ـ سفرنامه مادام ديوالافوا ـ ص 89
16ـ نئوماسوني ـ بهرام افراسيابي ـ ص 426 و 427
17ـ ناسخالتواريخ ـ ص 1066
18ـ نئوماسوني ـ بهرام افراسيابي ـ ص 351
19ـ ايران و ايرانيان ـ ادوارد ياكوب ـ ص 241
20ـ سفرنامه اورسل ـ ص 284
21ـ سفرنامه ديولافوا ـ ص 89
22ـ سه سال در آسيا ـ كنت دوگوبينو ـ ص 464
23ـ سه سال در دربار ايران ـ دكتر فوريه ـ ص 156
24ـ خاطرات ليدي مري شيل ـ ص 131
25ـ مردم و ديدنيهاي ايران ـ ص 401
26ـ سفري به دربار سلطان صاحب قران ـ دكتر هينريش بروگش ـ ص 152 و 153
27ـ يكسال در ميان ايرانيان ـ ادوارد براون ـ ص 138و 140
28ـ خاطرات ادواردياكوب ـ ص
29ـ خاطرات سفر ايران ـ ژولين دورو سششوار ـ ص 14
30ـ شرح حال عباس ميرزا ملك آرا ـ ص 116
31ـ خاطرات نظام السلطنه مافي ـ ص 115 و 116
32ـ خاطرات احتشام السلطنه ـ ص 64و95الي 97
33ـ يكسال در ميان ايرانيان ـ ادوارد براون ـ ص 139
34ـ سفري به دربار سلطان صاحبقران ـ دكتر هينريش بروگش ـ ص 637و368
35ـ سفرنامه ظهير الدوله ـ ص 114
36ـ ايران و ايرانيان ـ ادوارد ياكوب ـ ص 474
37ـ اقتصاد ايران در قرن نوزدهم ـ دكتر احمد سيف ـ ص 258
تذکر : رعایت حقوق مولف و نشریه الزام قانونی است.
این وبلاگ شامل :