تحریف فیلم کلاه پهلوی از نظام شهرسازی  و شهرنشینی ایرانیان در دوره ی پهلوی اول

از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس شهری

مطلب ذیل نقد یک انحراف فکری است که بعد از رویت فیلم کلاه پهلوی در ذهنیت همه ی ایرانیان نسبت به نظام شهرسازی و شهرنشینی دوره ی پهلوی بوجود می آید که در رسانه ی ملی 75 میلیون ایرانیان آن را دیده اند ، چرا که بعد از گذشت چندین سال از تأسیس شبکه مستند در رسانه ی ملی ، هنوز هم تولید کنندگان و یا کارگردان ها و یا مجری ها و یا حتی بازیگران این نوع فیلم ها هنوز فرق ساخت یک فیلم مستند  و یا نیمه مستند تاریخی را با فیلم های کاملاً تخیلی و واهی و نظیر فیلم تارزان را یاد نگرفته اند که به معرض نمایش دیگران در نیاورند و یا حتی سواد تاریخی اولیه و یا سواد جامعه شناختی و یا حتی سواد آکادمیک فیلمنامه نویسی و بازیگری و یا حتی کارگردانی و تولید کنندگی و یا حتی نقد بعد از فیلم را هم نمی دانند که به چه اقداماتی بپردازند که بعداً مورد سوال وپرسش همه ی ایرانیان قرار نگیرند و به دلیل ناآگاهی عمیق خود نسبت به حرفه های مزبور شجاع ترین ایرانیان می باشند که معلومات  ندانسته ی خود را در معرض نمایش عمومی ایرانیان قرار می دهند چرا که از قدیم گفته اند سفره ای که بسته است یک عیب دارد ولی سفره ای که گشوده است و همه آن را می بینند صدها عیب پیدا می کند و بعلاوه از قدیم گفته اند انسانی که چیزی را نمی داند یک انسان کاملاً شجاعی می شود که نظیر فیلمسازهای مزبور و به علت نادانی عمیق هنری خود متوجه عیوبی نمی شوند که آن را در معرض دید همگانی ملت ایران قرار ندهند ویا حداقل قبل از نمایش دادن همگانی آن کمی هم در مورد عیوب ویا نادانی هنری خود در محتوای ساخت این نوع فیلم ها تأمل و یا تدبر داشته باشند و از طرف دیگر زرنگی و اندیشیدن صرف به پول ویا تولید کنندگی رفاقتی آنان و یا فیلمنامه نویسی رفاقتی آنان مانع می شود که بدانند معلومات چندانی ندارند که ادعای آن را دارند تا به ساخت و ساز و تولید کنندگی و یا به بازیگری این نوع فیلم ها نپردازند ویا حداقل این نوع فیلم های خود را در سالن های کوچک سینمای شهری نشان داده و آن را در رسانه ی ملی همگانی و به معرض نمایش عمومی مردم ایران نگذارند و در انتقاد چندروز پیش هم در رسانه ی ملی به آنان گفته شد که آقای ورزی(تولید کننده ی فیلم مزبور) به تحریف تاریخ ایران پرداخته است ولی اینجانب میگویم اصلاً فیلم مزبور تحریف تاریخی هم نیست زیرا در تحریف تاریخی هم حداقل بخشی از واقعیت های فیلم تحریف شده و گاهی ممکن است که 20 الی 30% یک واقعیت تاریخی با مسائل دروغ تاریخی آمیخته شده تا یک نتیجه گیری فرهنگی – سیاسی لازم از آن بیرون آورده شود ولی فیلم مزبور هم همین اندازه از درج واقعیت های تاریخی و یا اجتماعی عصر آن دوره را در متن سوژه پردازی بیست و چند قسمتی سریال خود هم ندارد و کاملاً با وقایع و مستندات تاریخ شهرسازی و شهرنشینی ایرانیان در دوره مزبور بیگانه است و نظیر فیلم تارزان می باشد که تمام آرتیست بازی های آن با واقعیت های زندگی یک جامعه بشری ناهمخوان است ، چرا که برخلاف مفهوم آفرینی های این سریال از مفهوم شهرسازی دوران پهلوی اول یک تصور مالیخولیایی فیلمنامه نویسی و یا سوژه پردازی و کارگردانی آن سوژه می باشد که عوامل اجرایی آن اصولاً از دیگران در هنگام تهیه فیلم نپرسیده اند که من چرا باید همچون سوژه هایی را بنویسم و یا تصویربرداری بکنم؟ و یا با کدام مدارک تاریخی و یا نیمه مستند تاریخی می خواند؟ که آن را به من نشان بدهید  تا به یک برهه تاریخی مردم ایران و یا به یک شهر موهومی منطقه ی ایران نسبت می دهم؟ و در سوالی هم که از مجریان این فیلم در مورد شهرسازی شهر سامان در کلاه پهلوی پرسیده شد ، ادعا کرده بود که منظورش یک آبادی در ناحیه ی ملایر – تویسرکان و یا آبادی دیگری به  نام سامان در استان بختیاری بوده است که وقایع سریال مزبور راجع به آن شهر موهومی بیرون آمده از تعقل فیلمنامه نویس میباشد و در حالی که عنوان فیلم مزبور اشاره به یک برهه ی تاریخی مستند ایرانیان دارد ولی  عملاً محتوایش کاملاً تخیلی شده است و با همه ی واقعیت های مستند تحول شهرسازی و یا تقسیمات کشوری  و یا شکل گیری نهادهای اداری –فرهنگی لازم برای یک شهر قدیم ایرانی و متعلق به این دوره تاریخی بیگانه است و یا حوادثی را در مورد شهرادعائی مزبور خلق آفرینی هنری می کند که اصولاً چنین حوادث اجتماعی در آن شهرها امکان وقوع اجتماعی نداشت و یا حتی در شهرهای بزرگ کنونی ایران هم هنوز قابل اتفاق افتادن نیست ولی این نوع تولید کنندگان و یا بازیگران که پولهای کلانی را برای تولید می گیرند و یا برای کارگردانی و یا صحنه سازی ودکوراسیون فیلم مزبورگرفته اند و یا کسانی که بعد از نمایش فیلم برای فضل فروشی های خود به نقد نظام شهرنشینی دوره مزبور هم می پردازند و یا حتی به نقد سیاسی دوره ی مزبور و از روی محتوای فیلم مزبور میپردازند هنوز نمی دانند که چگونه ممکن است که بعداً مورد پرسش و استهزای اجتماعی دیگران قرار بگیرند چرا که اصولاً اگر منظورشان از شهر سامان فیلم مزبور دو منطقه ی مزبور بوده باشد اصولاً این نوع فیلمنامه نویس نمی دانند که 50-60 سال است که از عمر تقسیمات کشوری ایرانیان می گذرد و حداقل هر روستایی کنونی ایرانی هم می داند که چه مناطقی می تواند نهاد فرمانداری داشته باشد و یا بخش دار و یا دهدار باید داشته باشد؟ ولی هنوز کارگردان و یا تولید کننده و یا بازیگر این نوع فیلمها و یا نقدکنندگان آن این نوع مفاهیم اولیه را هم در فیلم مزبور نمی دانند و یا ساختمانی که برای فرماندار شهر مزبور طراحی هنری کرده اند هنوز معلوم نیست که براساس کدام مستندات تاریخی و یا حتی مشاهدات افراد قدیمی این نوع مناطق استوار شده است و یا حتی پدیده هایی نظیر خیابان کشی شهر مزبور و یا استخدام مشاغل خاصی در یک ده ایرانی معلوم نیست که از کدام مستندات اخذ شده است که  از فلان آرایشگر و یا فلان طراح لباس فرانسوی در آبادی موهوم مزبور استفاده شده و یا معلوم نیست که در کدام منبع تاریخی و یا مستندات مورد ادعای سازندگان آن وجود دارد؟ و یا در مورد نهادهای شهری مثل نظمیه ی ده سامان مزبور و یا حوادث اجتماعی-  سیاسی شهری که در این نوع فیلم آفرینش هنری شده اند و به یک شهر ایرانی در دوره ی پهلوی اول (یعنی در فاصله ی سالهای 1300-1320) نسبت تاریخی داده می شوند  براساس کدام مستندات  است ؟ و یا به ساخت وساز هنری – مفهومی یک مدرسه و معلمان آن در شهر شهرسازی مزبور اشاره هنری می شود که در آن دوره ی تاریخی هم این نوع دهات ایرانی سامان ملایر و یا بختیاری اصولاً هنوز فاقد مدرسه بودند تا کسی از فرنگ در آن مدارس حضور یافته و به بچه های آن منطقه ی ایران درس فرانسه ویا فرنگی یاد بدهد؟ که در فیلم مزبور تلویحاً به این نوع مضمون آفرینی های تاریخی می شود و یا حوادثی که یک وزیر معارف کشور و یا فلان مسئول مهم کشوری تشخیص بدهد که در فلان ده ایرانی به سخنرانی بپردازد ؟ و یا به بهم زدن اجتماعات آن جامعه ی دوره ی مزبور منجر بشود ؟ ولی همه ی این نوع سیستم سازی های شکل ساختمان فرمانداری شهر و یا سیستم خیابان کشی شهر و یا سیستم تأسیس مغازه های آن شهر و یا سیستم طبقات اجتماعی ساکن در آن شهر و یا سیستم حوادث اجتماعی آن شهر و یا سیستم نهادهای مدرسه ویا اداره ی نظمیه و یا سایر مفاهیم شهرنشینی دوره ی رضاخانی مزبور از راه القائات فرهنگی موهومی به ذهن هر بیننده ی ایرانی القاء فرهنگی می شود که در پای تلویزیون نشسته اند و با دیدن آن نوع فیلم هم تصور می کنند که در شهرسازی های دوران رضاخانی چنین حوادثی واقعاً اتفاق افتاده است و حتی فیلمنامه نویس و یا تولید کننده ی آن هم به دلیل بی سوادی عمیق خود نخواسته است که حداقل این نوع مفاهیم آفرینی شهری و یا شغلی و یا حوادث آفرینی اجتماعی آن را به شهرهای بزرگ ایران نسبت بدهد و یا حتی به برخی از محلات خاص نظیر لاله زار تهران نسبت بدهد؟ و به همین دلیل ساخت این نوع فیلم ها اصولاً مشکلات عمیق ساختاری  در نظام فرهنگی- سیاسی کشور هم تولید می کند که باعث خواهد شد تا صحنه های اجتماعی کنونی ایران هم از راه مفهوم آفرینی های مالیخولیایی یک فیلمنامه نویس پول اندیش و یا کارگردان شجاع و نترس آن درگیر شده  و یا به علت نقش بازیگر کم مطالعه ی تبعیت بکند که هنوز نخواسته اند به اثرات سوء سیاسی – فرهنگی فیلم مزبور در جامعه ی موجود ایرانی هم بیاندیشند و اصولاً این نوع تولید کنندگان سریال های رانتی مدتی است که گرفتن پولهای کلان مزبور به مزاقشان سازگار افتاده است و هنوز فرق یک فیلم تاریخی را با فیلم اسطوره ای نمی شناسند که بشر از 5000 سال قبل از دوره ی اسطوره ای خود بیرون آمد و با پا گذاشتن به عصر مکتوبات تاریخی وارد دوران تاریخی شده است و حداقل از 5000 سال قبل بشر با نوشتن حوادث اجتماعی خود بر روی سنگ نوشته ها و یا کتیبه های پوستی و یا آجرپخته ی خود سعی کرده بود که  تاریخ عصر ماقبل خود را از راه اسناد و مدارک مزبور به ذهنیت افراد بعدی برسانند که بعد از آنان به دنیا می آیند ولی کارگردان ها و یا تولید کنندگان مزبور هنوز این مراحل 5000 ساله ی دوره تاریخی بشری را هم طی نمی کنند و لذا امروزه می خواهند که با ساختن این نوع سریال ها و فیلمها از ایرانیان بخواهند که نظیر 5000 سال قبل و به طور اسطوره ای و غیر مستند و  غیر واقع بینانه در مورد حوادث گذشته بیاندیشند و حتی ضرورت و یا ناچاری هم در خود نمی بینند که در مقابل سوالات وپرسش های دیگران جواب دهند و به 20-30% نیمه واقعیات مندرج کرده در فیلم سازی تاریخی خود تکیه بکنند و این نوع فیلم ها از راه ساخت فیلم حضرت یوسف مد اجتماعی شد که در آن دوران اصولاً چنان ساختمان ها و یا ابزارها و یا مناسبات اجتماعی و یا لباس ها وجودنداشت ویا حتی تکوین تکنولوژی و یا اجتماعی نشده بود و در فیلمهای مختلف دیگری هم که ساخته شد و نظیر ساختمان های شهر کوفه و یا مناطق دیگر فیلمهای مزبور این مسائل دیده می شود که همگی متعلق به تخیل فیلمنامه نویس مزبور است و به کوچکترین مستندات تاریخی و آثار مکتوب آن دوره ها تکیه ندارد که جای خود دارد که با زمانه ماحداقل 1400 الی 3000 سال قبل تفاوت تاریخی دارند ولی در فیلم اخیر به حوادث آفرینی ها  و یا سوژه آفرینیهای پرداخته می شود که در عصرنزدیک است و در  عصر پیدایش رشته های دکترای تاریخ و یا شهرسازی در دانشگاه های ایران فاصله ی زمانی کم دارد که با جامعه ی در حال حاضر ما حداقل 70 سال فاصله افتاده است  ولی تولید کنندگان فیلم مزبور یک بار هم به منابع تاریخی مراجعه نکرده اند که ببینند شیوه ی لباس و یا شیوه ی شهرسازی و یا نهادهای شهری و یا نهادهای مشاغل شهری و یا حوادث شهری آن دوره ی تاریخی و نزدیک 70 ساله چگونه بوده است ؟ و فرضاً حتی اگر منظور فیلم مزبور آبادی سامن ملایر (ملایر- تویسرکان) باشد ،هنوز به منابع تاریخی مراجعه نکرده اند که ببینند سه شهر تاریخی نهاوند – ملایر و تویسرکان در دوره ی رضاخان و عصر کلاه پهلوی چه بوده است و حتی هر کدام سه فرماندار مستقل نداشتند که در فیلم مزبورفرمانداری آن سوژه سازی شده است و بلکه از دوران فتحعلی شاه هم که فرزندش را بر حکومت این نوع شهرهای سه گانه ی مزبور گماشته بود تا دوران رضاخانی سه شهر مزبور تنها یک حاکم داشت که آن را حاکم محال ثلاثه می گفتند و در تقسیمات کشوری دوران رضاخانی هم  نه تنها برای شهر سامان موهومی فیلم مزبور فرماندار مستقلی نفرستادند و بلکه حتی سه شهر مزبور را هم نظیر دوران قاجاریه با یک حاکم واحد اداره می کردند که در دوره ی رضاخان هم نامش اردلان بود و حتی اگر منظورشان در فیلم مزبور آبادی سامان بختیاری باشد حتی یک بار هم به منبع تاریخی مراجعه نکرده اندکه بدانند که چرا آبادی  مزبور دهها سال طول کشیده است که تا به مرحله ی شهری و تأسیس نهادهای اداری و غیره برسد که در یک روند طبیعی شهر نشینی و شهرسازی ایرانیان در شهرهای موجودشان اتفاق افتاده است و بلکه حتی مرکز استان بختیاری هم در ادوار گذشته ی تاریخی به مرحله ی شهری نرسیده بود و به دلیل بافت قبیله ای ویا کوچ نشینی نه تنها سامان بختیاری بلکه حتی شهرکرد مرکز استان آن نیز در گذشته به نام دهکرد نامیده می شد که نشان می داد هنوز تحولات کالبدی و یا اداره ی شهرسازی موهومی فیلم کلاه پهلوی را هم ندیده است و تنها در دوران های اخیر بوده است که با تأسیس دوایر اداری و رشد جمعیت شهری و تحولات تقسیمات کشوری به مرحله ی مرکزیت استان رسیده است ولی متأسفانه ساخت این نوع فیلم های موهومی همه ی ذهنیت مردم ایران را ازچگونگی شهرسازی و شهرنشینی دوران پهلوی اول به انحراف کشانده و حتی باعث می شود که بعد از دیدن فیلم مزبور هم روابط اعضای یک خانواده با یکدیگر و یا روابط شاگرد با معلمان مدرسه ها و یا روابط افراد مختلف یک جامعه با یکدیگر از راه القائات فرهنگی فیلم مزبور به تضادهای اجتماعی کشیده شود.