طبقه روشنفکران ایرانی و کمپانی های تجاری-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس
طبقه روشنفکران ایرانی و کمپانی های تجاری
از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس
سال 1320 شمسی، سال سرنوشت ساز و نقطه عطف تاریخ جامعه ی ایران است که بعد ها همه ی حوادث جامعه ی ایران را تحت تأثیر خود قرار داده است و بعلاوه تحولات ویژه ای در سرتاسر خاک آسیا بوجود آورده است ، چه در این سال سه ارتش آمریکا و انگلیس و روسیه خاک و پایتخت ایران را اشغال کردند و بعلاوه در سال مزبور فرایند افول کمپانی های انگلیسی و جایگزینی کمپانی های آمریکایی به جای آن در سرتاسر خاک آسیا شکل گرفت و ایران یکی از حلقه های این سیستم بود و اشغال پایتخت ایرانیان نسبت به اشغال پایتخت دو کشور متخاصم با آمریکا یعنی پایتخت ژاپن و آلمان نکته نظامی چندان مهمی ندارد و بعلاوه برخلاف تاریخ نویسی های عوامانه ی جامعه ی ایرانی در سال های مزبور این ارتش آمریکا بود که پایتخت ایران را تسخیر کرد و دو ارتش روسیه و انگلیس صرفاً همیاران او بودند چرا که خاک روسیه اگر کمپانی های آمریکایی به آن ها 145 هزار ماشین جنگی و یا تعداد زیادی مهمات از خاک ایران هدیه نمی داد ، نه استالین قادر به ادامه کمونیسم در خاک آسیا بود و نه می توانست پایتخت روسیه خود را در برابر آلمانی ها نگه دارد و لذا در ازای کمک وی نیز پذیرفت چاه های نفت باکو را به آمریکا بدهد و یا ارتش انگلستان نیز به همین ترتیب است که براثر بمباران های آلمانی ها همه ی شهرهایش ویران و اقتصادش در حال نابودی بود و لذا مجبور شد بعداً چاه های نفت اش را در ایران به کمپانی های آمریکایی تحویل دهد و یا نقطه عطف دیگر شهریور 1320 به خاطر اهمیت تحولات فرهنگی – روشنفکری بود که بعد از آن تاریخ در شهر تهران بوجود آمد و به شهرهای دیگر ایرانی سرایت کرد که پیدایش چنین جریان روشنفکری ایرانی در ادوار قاجاریه و یا مشروطه و سالهای بعد آن نمی توانست بوجود آید زیرا در آن دوران مشروطیت اکثریت مردم ایران رعیت روستایی بودند و چندان به مسائل خواندن و نوشتن و موضوعات روزنامه نگاری اهمیت نمی دادند ولی سقوط رضاخان در سال 1320 باعث آن شد که 53 نفر روشنفکر تحصیلکرده ویا اغلب دارای مدرک دکترا و زندان کشیده و یا با ایدئولوژی واژگون کننده ی نظام قدرت (نه طرفدار ایدئولوژی مشروطیت و یا سلطنت) که در ادوار قبلی روشنفکری بحساب می آمدند ، از زندان های رضاخانی آزاد شده و با استفاده از فضای اشغال ایران توسط ارتش سه کشور توانستند در طی 4 سال و با استفاده از هم گسیختن سیستم پلیس و یا دوایر اداری نهایت بهره برداری لازم را از نارضایتی مردم تهران را کرده که بر اثر فروپاشی ادارات و کمبود غله بوجود آمده بود و با هوادار کردن هزار دانشجوی دانشگاه تهران که 5 سال از تأسیس آن گذشته بود و در ادوار قدیمی جامعه ایران دانشجو در فرایند روشنفکری جامعه نقش نداشت بهره برداری لازم راکرده و یا از نارضایتی ارتشیان بهره برداری بکنند که از فروپاشیدن ارتش خود در برابر ورود قوای بیگانه ناراضی شده بودند و یا با دایر کردن 36 نشریه در شهر تهران چنان جو فرهنگی خاصی بوجود آورند که عملاً مدیریت افکار عمومی را در تهران و شهرهای دیگر بدست بگیرند که قبلاً امکان وجودی آن در ادوار سابق جامعه ایران و به دلیل نفوذ روحانیت و خوانین وجود نداشت و یا زمینه ی یک ادبیات جدید ایرانی ویا سیاسی کردن مردم و اهل روزنامه کردن مردم ایران را فراهم آورند و این نوع ویژگی ها جنبش روشنفکری ایران در جوامع دیگر جهان کمتر سابقه دارد و بعلاوه لازم به یادآوری است که روشنفکران ایرانی به دلیل هوش و نبوغشان نسبت به ملل همجوار ایران و حتی نسبت به اروپاییان قدرت قلم و یا نویسندگی بیشتری در تولید پدیده ی روشنفکری داشتند ولی مقتضیات اجتماعی جامعه ی جدیدی که کمپانی های قدرتمندی ظهور کرده بود با شرایط اجتماعی روشنفکری در جوامع فئودالیته فرق می کرد که می توانستند از راه روشنفکری مدیریت اقتصادی جامعه را هم بدست بگیرند ولی روشنفکران معاصر ایران در سرتاسر 72 سال اخیر، این واقعیت تلخ اجتماعی را پنهان کرده اند و صرفاً سعی کرده اند که نبوغ نویسندگی خود را به پدیده ای تبدیل سازند که کتاب نیرنگ و سیاست فحوای آن را بیان می کند و آن این است که در سرتاسر 72 سال روشنفکری اخیر ایران به خاطر پنهان کردن واقعیتهای پشت پرده جامعه سه طیف روشنفکران چپی و یا روشنفکران ملی و یا روشنفکران مذهبی هر سه سیاست را با نیرنگ آمیخته کرده اند تا با پنهان کردن واقعیت ها و برای باقی ماندن خود در صحنه قدرت صرفاً نوشته جات و یاکتابهای آنان به یک نوع نیرنگ مردم برای پذیرش منزلت اجتماعی آنان باشد و همین امر نیز به شدت به آنان ضربه زده است و مشکلات زیادی را برایشان بوجود آورده و امروزه نیز اقتصاد انگلی و یا غیرصنعتی شدن جامعه ی ایرانی و یا عوام گرایی و حضور طبقه ی عوام جامعه در صحنه سیاست ویا آموزش نتیجه ی این نوع سیاست های روشنفکرانه ی آمیختن نیرنگ با سیاست دوره مزبور است و لذا سعی دارم در این مقاله به ریشه های جامعه شناسی آن بپردازم.
لازم به یادآوری است که هرچند روشنفکران ایرانی توانایی های قلمی و ذهنی زیادی نسبت به جوامع دیگر بشر دارند ولی گاهی به دلیل فقدان منابع تاریخی در دسترس خود و یا عوامی افراد جامعه و یا بیرون آمدن جامعه ی مزبور از درون یک جامعه ی ارباب- رعیتی و یا بازاریان نیمه باسواد زمینه ی پنهان کردن بسیاری از واقعیت های اجتماعی را برای آنان فراهم کرده است تا صرفاً در پدیده ی روشنفکری خود به منزلت شخصی خود از راه قلم زدن اندیشیده و برای باقی ماندن در صحنه ی قدرت به ساخت و پاخت پنهانی با کمپانی های تجاری پرداخته و عملاً برای حفظ وجهه خود در نزد عوام آن ساخت و پاخت را انکار بکنند و این امر در طول 72 سال اخیر سرتاسر کتابها و یا نشریات جامعه ی ایرانی را تحت تأثیر خود قرار داده است و تاریخ نویسی واقعی ایرانیان را به تاریخ نگاری ژورنالیستی و عوام فریبی تبدیل کرده است که کتاب قبله عالم به میزان معتنابه آن در دوره ی جدید توجه کرده است که مربوط به حیله گری شدید ایرانیان در دوره ی معاصر است.
لازم به یادآوری است که در برابر توانایی های ذهنی روشنفکران ایرانی و برای بدست گرفتن مدیریت افکار عمومی ایرانیان و در مقابلشان کمپانی های آمریکایی بودند که ارتش آمریکا را به خاک ایران آورده بودند و بعد از رفتن آنها از ایران هم در خاک ایران ماندند و یا هدفشان سرمایه گذاری در خاک ایران بود و همان کاری که در جوامع دیگر نیز آن را دنبال می کردند و برخلاف روشنفکران ایرانی که معنای تسخیر قدرت و یا به دست آوردن منابع اقتدار را بخوبی وبا مکانیسم علمی نمی دانند و صرفاً می خواهند از راه افکار عمومی آفرینی های خشک و خالی به قدرت برسند کمپانی های مزبور تجربیات عمیق و فراوان در تولید افکار عمومی ویا دگرگونی افکار عمومی ها و بوجود آوردن احزاب و یا جبهه های روشنفکری سازنده آن افکار داشته و یا مهارتهای زیادی در متلاشی کردن آنها و یاجایگزینی افکار عمومی دیگر به جای آن ها داشتند که سرتاسر نویسندگان ایرانی در 72 سال تاریخ معاصر ایران آن را پنهان کرده اند تا صرفاً برای بدست گرفتن قدرت جامعه به مدح و ثنای قلم زدن خود بپردازند و صرفاً دو رقیب مذهبی و یا چپی و یا ملی خود را متهم نمایند و جای آنان را در مشاغل جامعه پر بکنند و این ویژگی جامعه شناختی روشنفکران معاصر است و بر همه ی آنها صادق است .
و لذا بعد از خروج آمریکایی ها کمپانی های آمریکایی در خاک ایران باقی ماندند و به دگرگونی ساختار اقتصادی جامعه ی ایرانی پرداخته و یا جایگزین کردن کمپانی های آمریکایی به جای کمپانی های انگلیسی دوران رضاخانی کردند و از سوی دیگر نیز تحولات اداری و نظامی زیادی را در ایران به وجود آورده و ساختار ارتش و یا مهمات و اسلحه و هواپیما آن را از صنایع انگلیسی به صنایع آمریکایی تبدیل کردند و یا سازماندهی ارتش را دگرگون نمودند و یا به دایر کردن دوایر مختلف اداری جدید پرداختند که نظیر سازمان برنامه و یا بانک عمران و اتاق تجارت جدید و اداره ی گسترش صنایع و تأسیس دانشگاه های صنعتی جدید بود و یا تأسیس مدارس جدید و هنرستان های جدید و تأسیس نشریه کیهان و نشریات دیگر در رأس برنامه های آنان بود و لازم به یاد آوری می باشد که شیوه ی سرمایه گذاری کمپانی های آمریکایی در ایران بعد از جنگ جهانی شبیه شیوه ی سرمایه گذاری های دولت تیموریان در ایران بود که منابع درآمدی زراعی خود را در همان شهرهای ایرانی دوباره سرمایه گذاری می کردند تا از راه تجارت و رونق اقتصادی آن سود ببرند و هدف این کمپانی ها هم در ایران چنین مسئله ای بود ولی در مقابل آنها روشنفکرانی قرار داشت که ادعا داشتند رقیب آنها می باشند ولی عملاً هیچگونه منابع قدرت واقعی در اختیار آنان نبود که در ادوار قدیمی ایران رؤسای قبایل این نوع منابع اقتدار را در دسترس داشتند وصرفاً لفاظی و یا سخنرانی و نوشتن مطالبی بود که چندان با واقعیت های جامعه نمی خواند و همین امر مشکل روشنفکری جامعه ی معاصر ایرانی را نشان می دهد. و فریبی که تا به حال در تاریخ نویسی معاصر ایرانیان راجع به جنبش ملی کردن نفت دکتر مصدق و یا جبهه ملی و یا سایر مسائل همیشه نگارش شده است صرفاً یک نوع عوام فریبی بوده است و واقعیت های پشت پرده تاریخ ایران در چیز دیگری است که هیچکدام از تاریخ نویسان و یا سخنرانان رسانه ای به آنها اشاره نمی کنند و آن این است که کمپانی های آمریکایی برای اینکه جایگزین کمپانی های نفتی انگلیسی شوند عملاً در سال 1324 به سراغ دکتر مصدق رفتند و کاری که در کشورهای آمریکای لاتین ویا جوامع دیگر نیز بوجود آورده بودند و لذا اهداف پشت پرده ی خود را از زبان دکتر مصدق به صحنه ی جامعه آوردند و یا در چند سال بعد با توصیه ی آنان دکتر مصدق و تعدادی نماینده ی دیگر توسط توصیه ی آنان به شاه به نمایندگی مجلس راه یافتند تا توسط جو آفرینی های آنان در مجلس بتوانند از کمپانی انگلیسی نفت خلع ید کرده و آن را به کمپانی های آمریکایی خود انتقال بدهند و در این راه حسین مکی و یا بقایی و دیگرروشنفکران را نیز همراه او نموده بودند و بعلاوه در همین سال و برای پیاده کردن اهداف اجتماعی خود در افکار عمومی ایرانیان تعدادی نشریات محلی برای جوانان خام ایرانی دایر کردند که از جمله ی آنها نشریه دکتر فاطمی بود که اولین بار از نشریه ی وی فریاد ملی کردن نفت ایرانیان نسبت به جامعه ی انگلیس را تراوش فرهنگی دادند و نیز لازم به یادآوری است که کمپانی های مزبور در مقابل روشنفکران چپ ایرانی که از خلأ قدرت بعد از شهریور 20نهایت بهره برداری را کرده بودند و لذا افکار عمومی را بدست گرفته بودند شگرد سیاسی خاصی به کار بردند و در سال 1325 ش با مطرح کردن حزب دموکرات ایران عملاً زمینه ی فروپاشی تشکیلات روشنفکران چپ را فراهم نمودند و آن مسئله این بود که قوام نخست وزیر به آنان پیشنهاد داد که به جای احزاب متعدد آن دوره ی تاریخی تنها همه ی آنان در حزب دموکرات متشکل شوند و در همان حزب دموکرات هم تعداد زیادی از همان سران حزب توده وزرای کابینه ی ایران بشوند و با همین شگرد سیاسی بود که آنان طمع ورزی کرده و عملاً در ساختار قدرت دولت شرکت نمودند و کمپانی های مزبور هم از فرصت استفاده کرده و آذربایجان را دوباره به ایران برگردانده و یا شورش های جنوب ایران را خواباندند و یک سال بعد نیز در سال 1326 با افراد مختلفی که در میان روشنفکران ایرانی نفوذ داده بودند عملاً زمینه ی اختلاف جلال آل احمد و خلیل ملکی و دکتر نخشب و دیگران را با سران دیگر حزب توده را فراهم آورده و یا عملاً تشکیلات قوی و متشکل حزب توده ایران را که 6 سال قدرت مطلقه ی افکار عمومی جامعه را در شهر تهران بدست گرفته بود دچار اختلاف تشکیلاتی کردند و یکسال بعد نیز با طراحی های آنان بود که به فریب یک جوان خبرنگار سطحی روزنامه ی پرچم اسلام پرداخته بودند که نامش ناصر فخر آرایی بود و لذا با اسلحه ی غیر استاندارد و با گلوله های تقریباً ساچمه ای که به او داده بودند زمینه ی ترور شاه را در سال 1327 در دانشگاه تهران فراهم کردند تا آن را وسیله ای برای متلاشی کردن تشکیلات حزب توده ای ها و بستن دفاتر متعدد آنان در تهران و یا شهرستان ها و یا خلع قدرت آنان از مقامات دولتی و غیره بکنند که عملاً نیز در این راه موفق شده بودند و تشکیلات حزب توده ایران نیمه متلاشی شد و نوبت بعدی فرستادن مصدق و تعدادی دیگر به صحن مجلس بود تا به نام روشنفکری آنان تشکل سازماندهی شده ی دیگری به نام جبهه ملی و یا نهضت آزادی و غیره بوجود آورند تا از این طریق افکار عمومی آفرینی آنان به دگرگونی ساختار اقتصادی ایران بپردازند و عملاً در سال 1329 نیز با دادن اسلحه به یکی از بازاریان و دادن اطلاعات جاسوسی به وی در مورد محلّ حرکت رزم آرا و یا زمان حرکت به مجلس ختم وی او را که سرسخت طرفدار کمپانی نفت انگلیسی بود به ترور کشاندند که مصدق و دیگر همکارانش هم از آن ترور اظهار رضایت لفظی نموده بودند و بعلاوه با آفریدن حوادث مختلفی در 31تیر 1331 عملاً ترتیبی اتخاذ کردند که مصدق به جای نمایندگی مجلس به مقام نخست وزیری ایران انتخاب شود تا عملاً زمینه ی ملغی کردن عملی نفت ایران- انگلیس را فراهم آوردند و لذا به او کمک کردند تا در سطح ایران تعداد زیادی نشریه ی محلی و یا کشوری دایر کرده و در همه ی آنها سر و صداهای زیادی به نام جنبش ملی کردن نفت به راه بیاندازند و عملاً با این فرایند ها بود که کمپانی های جامعه انگلیسی که براثر جنگ جهانی خسارات زیادی هم دیده بود مستعمراتش را نیز در کشورهای مختلف جهان از جمله در ایران و کانال سوئز مصر و هند و غیره از دست داد به دست کمپانی های آمریکایی افتاد و بعد از منتفی شدن فرهنگی مزبور عملاً با کودتای 28 مرداد دکتر مصدق و جبهه ملی دیگر ضرورتی برای بقاء در صحنه ی جامعه نداشت و در سالهای بعد نیز حوادثی اتفاق افتاد که براثر خامی اداری حسنعلی منصور (نخست وزیر) در گماردن انواع مدیران تحصیلکرده ی خام و جوان و به جای مدیران سابق و خانزاده امکان فروپاشی دولت را فراهم می آورد لذا با اشارت های آنان بود که زمینه ی ترور او نیز فراهم آمد و یا همین طور سیاست آنان در دوره ی مزبور بود که در سال 1347 بوسیله ی اسماعیل رائین اسامی تعداد زیادی از روشنفکران هیأت علمی و یا دانشگاهی که جوانان خامی بودند و در شبکه های خاص روشنفکری به نام لژ سازماندهی شده بودند انتشار داد که هنوز اینجانب هدف پشت پرده ی آن انتشار را نمی دانم ولی مشکلاتی برای همان روشنفکران بوجود آورد و نیز براثر اقدامات این نوع کمپانی های تجاری بود که در سال 1353 دکتر نهاوندی دستور داد تا 3000 تلفن دانشگاه تهران که به ساواک تهران وصل بود قطع بکنند تا زمینه ی فعالیت سیاسی دانشجویان در دانشگاه تهران بوجود آید که به فرآیند قطع این تلفن ها بعدها در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی اشاره شده است بعلاوه لازم به یادآوری است که تأسیس محافل روشنفکران مذهبی انجمن حجتیه نیز با اهتمام این نوع کمپانی های تجاری بود که در سال 1328 به بعد امکان آن را فراهم می آوردند و هدفش این بودکه چون روشنفکران چپ ایران که با سوادتر بودند ولی چون عملاً با آثار مکتوب خود به فرایند تعطیلی کارخانجات و یا دانشگاه ها می پرداختند که توسط این شرکت های تجاری دایر شده بودند و لذا عملاً آنان را به این نتیجه رساند که تنها در میان قشرمذهبی ایرانیان پایگاه های روشنفکری مذهبی لازم برای خود بسازند و آنها را در مدارس خاصی که برایشان می ساختند تربیت بکنند و چون که قشر مذهبی معمولی ایرانیان هم در هیأت های مذهبی معمولی خود تشکیلات خود سرور بودند و تشکیلات مذهبی خود را خودشان سازماندهی میکردند (نه دیگران) و به همین دلیل سازماندهی همان جلسات مذهبی هم به عهده ی خود آنان بودند که در علم جامعه شناسی آنان را تشکیلات خود رهبر می گویند، عملاً به سازماندهی یک رشته تشکیلات مذهبی به نام انجمن حجتیه را که دیگر سرور بود بوجود آوردند تا با مدیریت فرهنگی خود آنان از این نوع تشکیلات مدارس مذهبی کارکرد خاص خود را داشته باشد که نظیر مدارس ژوزوئیت و یا مدارس آلیانس بود و لذا سالها بعد نیز با پول همین کمپانی ها مدارس مذهبی آنان در شهر تهران و یا شهرهای دیگر دایر نمودند که از راه سرمایه گذاری شرکت های خارجی مزبور بود که در صنایع سیمان ایران و یا گچ ایران ساخته شده بودند و از راه پول قلک های خیریه ی پدرانشان بوجود نیامده بود که آن پدیده وابستگی را در مقابل دو رقیب دیگر خود پنهان می کنند و همه ی اینها مشکلاتی است که عدم صداقت روشنفکران معاصر ایرانی را بوجود آورده است.
و امروزه این نوع سوء استفاده از قلم زدن ها و سخنرانی ها و رسانه ها و مطبوعات در تخریب چهره ی هموطنان و همشهری های خود چند میلیون دانشجو و استاد و مهندس و پزشک را از ایران به کشورهای دیگر آواره کرده است و اختلاف عجیبی در میان جامعه ی ایرانیان بوجود آورده است و این نوع آواره کردن هموطنان خود با آثار قلمی در هیچ کشور جهان سابقه ی تاریخی ندارد که در جامعه ی امروز ایرانیان مد اجتماعی شده است و آن هم تحت این عنوان که آن قشر متخصص جامعه جرمشان آن بود که در صد ها کارخانه و یا دانشگاه و یا شرکت و یا بیمارستان و هتل اشتغال داشتند که اغلب آن شرکت ها در دوره ی پهلوی هم متعلق به بنیاد پهلوی شده بود و فرضاً 207 شرکت مزبور را در بر می گرفت که جزوه ی اختاپوس اسامی آن را انتشار داده بود و فرضاً تعداد زیادی از سرمایه گذ اری آنان در تأسیسات دانشگاه تهران بود که بخشی از بورسیه های آن هم از بنیاد پهلوی داده می شد و یا در کارخانجات دیگر نیز به همین ترتیب بود و این نوع اهل قلم فریب کار دولتی معاصر همه ی این پرسنل استخدامی شرکت های گذشته مزبور را در تحت عنوان افراد خاندان پهلوی سر جمع زده و به جرم آنکه در همان شرکت های وابسته به بنیاد پهلوی استخدام شده بودند لذا با عوام فریبی آنان جزو خاندان پهلوی هم قلم فرسایی می شدند و هنوز هم بعد از سالها نویسندگان مزبور این نوع مسائل را دامن می زنند و در حالی که از بی سوادی خود هنوز نمی دانند که بین خاندان پهلوی و شرکت های وابسته به بنیاد پهلوی از زمین تا آسمان فرق ما هوی وجود دارد و کاربرد این نوع واژه ها و مفاهیم در حمله به هموطنان خود امروزه آثار سوئی را در متلاشی کردن اقتصاد جامعه ی ایرانی بوجود آورده است و اصولاً جامعه ی ایرانی را به یک جامعه ی ضد تخصص و یا عوام فریب تبدیل کرده است و یا رفتار چندش آوری است که در تاریخ بشر سابقه وجودی ندارد چرا که بر خلاف این نوع قلم زدنهای بی سوادانه هنوز نمی دانند که اصولاً اموال و یا شرکت های وابسته به خاندان پهلوی هم برخلاف عوام فریبی های آنان متعلق به سرمایه های شخصی خود آن خاندان نبود و بلکه اغلب آنها متعلق به شرکت های خارجی بود که در 207 شرکت و یا کارخانه در زیر پوشش بنیاد پهلوی سازماندهی شده بودند و بسیاری از آنها هم متعلق به همان شرکت های خارجی بود که برای این که بتوانند در خاک ایران سرمایه گذاری بکنند با شاه به توافق رسیده بودند که سرمایه گذاری های خارجی خود را در صندوقی به نام بنیاد پهلوی بگذارند که نظیر صندوق توسعه ملی کنونی می باشد و برای این که اموالشان در ایران هم حفظ بشود نام آن را به نام بنیاد پهلوی گذاشته بودند و طبق قرارداد اقتصادی هم با خاندان پهلوی خود این خاندان حق هزینه کردن شخصی این اموال را نداشتند و بلکه شرکت های مزبور حسابداران و یا افراد مورد اعتماد خود را در آن مؤسسات به کار می گماشتند و طبق اسناد و مدارک تاریخی شاه فقط5/2 % از سود سرمایه گذاری های آن بنیاد را می توانست بردارد و تازه آن هم صرف هزاران پرسنل ویا کادری می شد که در دفاتر مختلف آنها را استخدام کرده بودند و جمعاً این نوع شرکت ها به توافق اقتصادی رسیده بودند که سرمایه ها و یا سود 17 بانکی که در ایران تأسیس کرده بودند و یا سود دهها کارخانجات خود را و یا سود کارخانجات قند و یا دهها وام خارجی را که به شاه می دادند نخست در صندوق بنیاد پهلوی ذخیره مالی شده و سپس از این صندوق بنیاد پهلوی توسط دولت برداشته شده و صرف کارهای عمرانی و مصارف مختلف ساخت دانشگاه تهران و صنعتی شریف و یا ساخت سد کرج و سفید رود و یا خرید چاپخانه ی کیهان و یا راه اندازی صدها مدرسه ی جدید التأسیس شود و یا صرف آموزشگاه بهیاری مشهد و دامپروری گلپایگان و غیره بشود و به این طریق بود که پول های بنیاد پهلوی در رژیم گذشته مجدداً باز توزیع اقتصادی می شد و از این راه بود که تعداد زیادی متخصصین ایرانی را در آنها استخدام کرده بودند و یا امکان ارتقاء تحصیلی آنها را فراهم می کردند تا در کارخانجات جدید التأسیس مزبور بتوانند شاغل گردند و فرضاً از پول بنیاد پهلوی در دوره ی تاریخی مزبور 50 میلیون نسخه ی کتاب درسی وبا 428 عنوان کتاب در چاپخانه ی 25 شهریور (افست) چاپ می شد و با قیمت های بسیار ارزان هم در میان صدها هزار دانش آموز مدارس شهرها و روستاهای ایرانی توزیع و یا از پول بنیاد پهلوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب ویا بنگاه بنیاد فرهنگ ایران تأسیس گردید و تنها در دوره ی مزبور است که کتابهای غیر تجاری بسیار ارزان و یا تاریخی و علمی گذشته ی ایرانیان و توسط این بنیاد ها تألیف و ترجمه شده و هزینه ی آن پرداخت شد و در ادوار بعدی هر گونه کتابی که در ایران چاپ شده است صرفاً کتاب کاملاً تجاری و با محتوای بیهوده وبسیار گران می باشد که اغلب به مدح و ثنای خود شخص پرداخته است(تااهمیت دادن به سوژه های مورد نیاز ایرانیان) و یا با پول صندوق مزبور در دوره ی مزبور حداقل 12 هزار تحصیلکرده ایرانی بورس تحصیلی گرفته و به کشورهای مختلف رفتند و برای اخذ دوره های دکترای مهندسی و یا متالوژی و یا مکانیک و یا پزشکی رفته بودند که اگر چنین سرمایه گذاری آموزشی نمی شد امروزه دانشگاه های کنونی ایران امکان پا گرفتن نداشت و من هنوز نمی دانم که در کدام کشور جهان چاپ کردن کتابهای درسی برای بچه های مدارس یک جامعه جزو غارتگری های این خاندان پهلوی شمرده می شود که در زیر عنوان کتابهای مفاسد پهلوی و فساد در رژیم پهلوی دوم و نهادهای فرهنگی وابسته به فراماسون این نوع محتواها را ثبت کرده اند تا انگ به هزاران دانش آموز و یا استاد و دانشجوی ایرانی زده شود و هنوز این نوع اهل قلم عوام گرا نمی دانند که در طول تاریخ چند هزار ساله ی ایرانیان هیچکدام از کاتبان با سواد قدیمی و تاریخ نویس گذشته ی ایران (الا در دوره ی معاصر) این نوع اظهار نظرهای قلم فرسایی خود رادر مورد هموطنان خود نکرده بودند که فرضاً نویسندگان دوره ی تیموریان در کتابهای حبیب السیر و یا مأ ثر الملوک نظیر مؤلفین کتابهای مزبور بنویسند که در شهر هرات هزاران ایرانی اهل فرهنگ وابسته به دربار شاهرخ تیموری بودند که یکی از آنها بهزاد نقاش بود که با پول آن خاندان سلطنتی به نقاشی می پرداخت و یا مشغول رواج فنّ تذهیب و منبت کاری بودند و یا در کتابهای دوره ی مغول بنویسند که در ربع رشیدی تبریز صدها ایرانی وابسته به دربار مغول بودند زیرا که از خزانه ی آنها پول می گرفتند و یا امور فرهنگی و آموزشی ربع رشیدی را انجام می دادند و یا حتی صدها ایرانی در زیر نظر خواجه نصیرالدین طوسی وابسته به دربار مغولان بودند زیرا که در رصد خانه ی مراغه از خزانه ی هلاکو دریافت مالی می کردند و این نوع رواج الفاظ مزبور در جامعه ی معاصر ایران مشکلات زیادی را برای جامعه ی متخصص ایرانیان آفریده است و حتی بسیاری از مهندسین و یا حسابدارانی که در کارخانجاتی که دردوره ی پهلوی تأسیس شده بود وبعنوان مهندسین 51 سرمایه دار دوره ی مزبور نامیده می شدند و همراه خودآن صاحبان صنایع شدند که اغلب در کشورهای دیگر مرده اند و پرسنل متخصص آنها نیز آواره شدند و در حالی که هیچ کدام از اموال آن صنایع نیز در کارخانجات مزبور متعلق به سرمایه ی شخصی خود آنان نبود و بلکه شرکتهای خارجی ترجیح داده بودند که فرضاً 16 کارخانه ی صنایع بهشهر را تحت مدیریت آنان سازماندهی بکنند و یا کارخانجات چیت تهران و یا جوراب بافی استار لایت و غیره را در تحت مدیریت سید جلال سادات تهرانی مدیریت بکنند و یا کارخانجات مینو را در شهرهای مختلف ایران در تحت مدیریت خسروشاهی اداره بکنند و یا کارخانجات آزمایش را و یا کارخانجات کفش ملی و کفش بلا را و امروزه این نوع جوآفرینی های فرهنگی مزبور باعث صدمات زیادی به این نوع صنایع و کارخانجات شده و یا ضربه های حیثیتی زیادی به متخصصان آن زده است و یا تعداد زیادی از اساتید و دانشجو را در کشورهای مختلف جهان با شعاردهی های طبقه ی عوام جامعه آواره نموده است که اصولاً واژه و معنی انقلاب و ضد انقلاب را نه می دانند و نه می توانند آن را بنویسند ولی در تحت بسیاری از این عناوین به مخالفت عملی و شعاری با تعداد زیادی از نویسندگان و قشر متخصص هموطن خود می پردازند.
این وبلاگ شامل :