محارم جنسي و غير محارم در جامعهي كنوني ايران
. و پديدهاي است كه امروزه جوانان جامعه ما از طريق بالا بردن سن ازدواج خود يا با پديده اجتماعي افزودن بر ميزان طلاق نسبت به ميزان ازدواج و يا با پديده طلاقهاي خاموش در درون خانوادههاي ازدواج كرده و غيره، اين نوع فاصلهگيريهاي اجتماعي از يكديگر را توليد ميكنند و يا هر روز به كاهش هر چه بيشتر مناسبات اجتماعي با يكديگر ميپردازند تا دردهاي اجتماعي ناشي از داشتن روابط اجتماعي با يكديگر را براي خود به حداقل برسانند. و يا دو جنس دختر و پسر جامعه. (عليرغم رواج شايعههاي اجتماعي فرآوران در مورد بيبند و بار شدن آنها) و بعد از چند تجربه اوليه تلخ گفتگو با يكديگر، بدنبال قطع اجتماعي هر نوع مناسبات اجتماعي ميان دو جنس دختر و پسر جامعه، متمايل ميگردند و نهايتاً با فرايند اجتماعي مزبور توليد نسل در جامعه به خطر افتاده و يا فرايند پير شدن هرم سني جامعه حاصل اين نوع مناسبات غلط ميان دو جنس است .
و اين پديده اجتماعي را كه جامعه شناسان به آن فاصله اجتماعي ميان انسانها ميگويند كه با چشم زيستي قابل مشاهده نيست و فقط با چشم عقل ميتوان اين نوع فاصلهگيري ميان انسانها را در جامعه امروزي ايران مشاهده عقلي كرد، و پديدهاي است كه ديگر نياز نيست تا ميان فضاي دانشگاهها و كوچهها و خيابانها ديوار كشي فيزيكي و از نوع بتوني و يا آجري بكنيم؟ تا فاصله و حجاب ميان دو جنس نامحرم زن و مرد ايجاد بكند.. كه سرمايهگذاريهاي مادي فراوان ميخواهد. زيرا ميتوان با الگوگذاريهاي فرهنگي ناسالم. و غلط ميان انسانها، فاصلههاي عميق اجتماعي انداخت كه كاركرد اجتماعي آن و يا توليد فاصله ميان دو نفر آن پديده بيشتر از فاصلهاندازيهاي از نوع حجاب و ديواركشي بتوني است و لذا انديودواليسم اجتماعي ميان زن و مرد و يا ميان پدر و دختر و مادر و پسر در يك خانواده و يا ميان دو همسايه و يا ميان دو خانواده و يا دو نسل جامعه حاصل اين نوع عمق يابي فاصلههاي اجتماعي ميان انسانهاست، كه از كاركردهاي دوگانه سازي الگوهاي فرهنگي جامعه ما نشات ميگيرد.
و اين نوع الگو گذاريهاي فرهنگي غلط جامعه، بخاطر نحوه بينش آن نوع از معلمين اخلاق رسانهاي است كه بجاي آنكه، پيامبرشان. حضرت محمد و كتاب قرآن باشد. حضرت فرويد و تئوريهاي وي را به پيامبري خود برگزيدهاند. تا مبشران فرهنگي آن تئوري اخلاقي باشند، آري الگوهاي فرهنگ ديني ازدواج (كه همه اديان مختلف آسماني هم در تقسيم محارم جنسي و غير محارم جنسي جامعه يك نوع وحدت نظر دارند طور ديگري است و نص آيه حرمت عليكم (حرام شد بر شما) در آيه 22 سوره نسا و با نص آيه و احل لكم ماوراء ذلكم (و حلال شد بر شما به غير از آنها ) در آيهي 23 سوره مزبور و يا نص موضوعات مادههاي قانوني 1045 تا 1061 قانون ازدواج در ايران به اين نوع تقسيمبندي محارم جنسي حلال و غير حلال ميپردازد.
آري در اين نوع از تقسيم بندي محارم جنسي حرام و يا جريمهاي حلال جنسي براي مردم كه با رضايت دو نفر به آنان حلال ميشود و با آن رضايت دو نفر اين بار دخالت در آن زمينه براي ديگران حرام ميگردد كه بايد حريم خصوصي آنان را به عنوان تكليف اجتماعي در مطبوعات و پليس ودفاتر ازدواج و ادارات و فروشگاهها و غيره رعايت كنند. و حلال جنسي ميان آن دو نفر به عنوان يك حق اجتماعي مكمل حرام جنسي براي ديگران و در دخالت در امور آنان و به عنوان يك تكليف ديني حرام براي ديگران است و حتي ماركسيسم كه يك تئوري الحادي است و دين را قبول ندارد.
ولي محارم جنسي ديني را قبول داشته و در كتاب (منشاء خانواده، مالكيت و دولت) انگلس، محارم جنسي ديني مزبور را باعث تكامل اجتماعي جوامع بشري دانسته ولي هنوز ما امروزه در جامعه موجود در ايران.، تفكر فرهنگي خاصي از محارم جنسي ديني داشته كه برخلاف حريمهاي جنسي مورد نظر اديان است و نيز برخلاف نص آيه 23 سوره نساء و نص آيه 234 سوره بقره و نص آيه و احل لكم، در مورد مناسبات اجتماعي و در گفتگوي ميان دو جنس دختر و پسرو در انواع گفتگوهاي مختلف آنان براي پيشنهاد ازدواج در تشكيل گروهبنديهاي خانوادگي و با در گفتگوي پيشنهاد همكاري اقتصادي و براي تشكيل گروههاي اقتصادي جامعه و يا در فرايند گفتگوي علمي براي تشكيل گروه بنديهاي علمي جامعه و غيره است و به خاطر بد فهميها و يا بد آموزيهاي اجتماعي خودمان از محارم جنسي و حريمهاي آن و به تبعيت از تئوري غريزه جنسي فرويدي يك نوع ايدئولوژي اجتماعي براي مردم جامعه ايران ساخته و پرداختهي فرهنگي كردهايم و در سايه اين نوع تئوري فرويدي يك نوع اخلاق اجتماعي براي جامعه ايران ساختهايم كه با آن تئوري اجتماعي ـ فرهنگي خودمان، اغلب مردم جامعهي ايران را به بيديني و يا بد ديني و يا به بيبندباري متهم ميكنيم و نيز برخلاف نص آيههاي 14 و 18 سوره نساء عمل ميكنيم كه از كلمهي فاحشه تعبير ديني خاصي دارد و از 13 تعبير آن، دو مورد آن به عمل لواط اشاره دارد و 11 مورد ديگر آن صرفاً به محارم جنسي از نوع اول اشاره ميكند و يا برخلاف نص صريح ماده 637 قانون مجازات اسلامي و در مورد منع امور منافي عفت عمومي كه اعمالي نظير تقبيل و يا مضاجعت را در انظار عمومي ممنوع ميداند و به خاطر حفظ امور عمومي جزو امور منافي عفت عمومي قلمداد كرده كه در معبرهاي عمومي منع قانوني شده است و در اكثر موارد ديگر متون سورهي نساء امور جنسي حلال را با عقد قرارداد ما بين الاشخاص حلال ميداند ولي ما در جامعه امروزي با تبعيت از فرهنگ عوامانه و با انگ زنيهايي مختلف اخلاقي، قسمتي عظيمي از مردم ايران را و بدون توجه به منصوصات قرآني متهم به فاحشه بودن و يا امور منافي عفت عمومي ميكنيم و يا در اين مورد تعابيري مختلفي به كار ميگيريم كه با نص آيهي ولا تنابزوا بالاقاب و با ديگر آيههاي مربوط به افترا و توهين، عملي مخالف شوئنات مذهبي است و يا برخلاف نص قوانين مجازات اسلامي توهين جنسي به اشخاص است و نص همان قانون مجازات اسلامي آن فرد توهين كننده جنسي را مجرم ميداند .
آري لازم به ذكر است كه در مقابل اين نوع از اخلاق گرايان متاثر از تئوري فرويدي بگويم كه از نظر علم جامعهشناسي غريزهي جنسي، كمترين نقش اجتماعي را در سازمان دهي اعضاي جامعه دارد و لذا بيشتر مسائل سازماندهي اعضاي جامعه، از طريق سازماندهيهاي اقتصادي و يا سياسي و يا فرهنگي انجام ميگيرد و فقط بقاء نوع زيستشناسانهي جامعه بشري، از طريق سازماندهي غريزهي جنسي بوجود ميآيد و به همين دليل غريزهي جنسي در مكانيسم اداره جامعه تنها، در حد يك كاليزور اجتماعي است نه بيشتر از آن!!! و اين غريضهي جنسي هم كه ما اغلب مردم را متهم به پيروي از آن و يا به تعقيب شهوات آن ميكنيم، همانطوري كه گفتم صرفاً براي بقاء نسل زيستي جامعه به درد ميخورد تا حيات جامعه بشري و در طول تاريخ ادامه جامعه از طريق فرزندان آيندهاش تداوم يابد و يا مانع آن شود كه اعضاي يك جامعه با روي آوردن به پديدي مجرد ماندن و يا با انواع تجرد گرائيهاي بعد از ازدواج و به وسيلهي طلاق و يا ديگر اشكال آن، هرم سني خود را پيرتر كند و يا بقاي زيستي آيندهگانش را به خاطر بقاي زيستي خود به خطر اندازد زيرا مردم جامعهي كه در تعقيب غريزهي خود دچار انواع مشكلات اقتصادي اداري و فرهنگي ميشوند ناچاراً هرم سني خود را پيرتر كرده تا خود را به خاطر آن غريزه به خطر نيدازند (در تنازع اجتماعي ميان دو انتخاب بقاي زيستي خود و بقاي زيستي فرزندان آتيهي خود و به ضرر بقاي موجود) و لذا در مناسبات اجتماعي جامعه ميان دو جنس زن و مرد، لذت جنسي تنها به عنوان تسهيل كنندهي اجتماعي و كاليزور اجتماعي عمل ميكند كه به خاطر كاركرد لذت موقتي غريزهي جنسي روي به كاركرد طولاني و طاقت فرساي توليد مثل آورد و در اين راه، زحمات نگهداري 9 ماهه طفل در رحم و يا تغذيه و نگهداري و نظافت دوران طفوليت را كشيده و يا تحمل هزينههاي مصرفي وي را براي آموزش و پرورش و تغذيهي و مسكن دادن وي در طي 20 سال نوجواني وي را كشيده تا به مرحلهي استقلال اقتصادي برسد و جز از اين نوع از تحمل مشكلات براي پدر و مادر ديگر ساير نقشي براي آن در سازماندهي جامعه وجود ندارد به همين دليل به اين نوع از اخلاقگرايان پيرو فرويد ميگويم كه غريزهي جنسي كه از آن تئوري انواع ملائكهاي اخلاقي براي متهم كردن ديگران ساختهاند دارائي چندان توان بالاي اجتماعي نيست كه دو جنس زن و مرد جامعهي ايراني و براي نايل شدن به آن لذت جنسي، حتماً اين همه از معضلات اقتصادي، اداري و فرهنگي و رواني جامعه را بتواند تحمل بكند (نظير زنداني شدن 4000 نفر در حال حاضر و به خاطر مهريهي ازدواج و به نقل از مطالب هفتهي پيش نشريهي تهران امروز و يا مقتول شدن تعدادي از افراد در نقاط مختلف ايران و به خاطر پوشيده ماندن و مخفي ماندن برخي روابط جنسي پنهاني و يا معضل اداري كشيده شدن پروندهي افراد مختلف به كميتههاي انضباطي ادارات و دانشگاهها و يا پديدهي سرگرداني ساليانه و متوالي در راهروهاي انواع دادگاههاي خانوادگي و يا ساير كشمكشهاي لفظي و جسمي و روحي در درون خانوادهها و يا تحمل انواع سرزنشها و ناملايمات از سوي پدر و مادر و برادر و ديگر اعضا خانواده و به خاطر معضل مزبور كه گاهي به فراري شدن دختران از خانوادهها منجر ميگردد و يا ديگر گرفتاريهاي اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي ديگر، آري متهم كردن ديگران به تعقيب شهوت و بيبندباري و بيديني، تفسيري از غريزهي جنسي به عمل ميآورد كه به جاي حل معضلات اجتماعي به انسانهاي بيسلاح و بيياور، حمله فرهنگي ـ اخلاقي بكنيم.
و از سوي ديگر هم ازسوي اخلاق گرايان فرويدي هم در رسانههاي جمعي، به بيبندباري و فحشا متهم بشوند. و لذا در روشنگري اجتماعي به اين قبيل از افراد فرويدگرا ميگويم كه علاوه از پايين بودن سطح توان غريزه جنسي در حل كردن مشكلات اجتماعي ـ اقتصادي بوسيلهي غريزهي جنسي و بر سر راه خود و براي نايل شدن به لذت آن، غريزه جنسي در برخورد با مشكلات اجتماعي، قابليت جايگزيني با لذتهاي مخرب اجتماعي ديگر هم دارد. و براي اينكه اخلاق گرايان رسانهاي متاثر از اخلاق فرويدي و برخي از نشريات افراطي كه در نشريات خود با تيترهاي درشت از فحشا و فساد دردانشگاه ايران ياد ميكنند و يا از اندلسي شدن مردم ايران ياد ميكنند بدانند، مجبورم بگويم كه لذتهاي جايگزين غريزه جنسي كه آنان با اتهام زنيهاي خود مردم را مجبور به سوق اجتماعي به سوي ساير لذتهاي مخرب ميكنند عبارتند از: لذتهاي جنسي استمناء و يا هم جنس بازي و يا فروش CDهاي حريم خصوصي اشخاص ديگر در جامعه و يا پناه بردن به الكل و يا مواد مخدر و يا روانگردان و يا توليد قتل به خاطر مخفي كردن بعضي بزهكاريهاي اجتماعي كوچك و نتيجه اجتماعي تفكرات اين نوع اخلاق گرايان فرويدي است و مقصر آلوده شدن مردم ايران نيز به اين نوع بزهها و گناهان نوع تفكرات اتهام زنندهگي اخلاقي آنان به ديگران است كه در تئوري فكري خود با حلال كردن حرامها و حرامها كردن حلالها جوانان جامعه را به مسائل مزبور سوق اجتماعي ميدهند.
آري پديدهي ازدواج در جامعه ما و حتي ازدواج دانشجويي در جامعه ما در سايهي اين نوع تفكرات سطحي اجتماعي ، يك معضل فرهنگي بزرگ و مبتني بر حاكميت دادن فرهنگ عوامانهي جامعه بر فرهنگ مذهبي واقعي شده است و اين معضلات فرهنگي را هم نميتوان با راه حلهاي مادي جامعه نظير دادن چند سكهي مادي به ازدواجهاي دانشجويي و يا با چند وام مادي شهرداري تهران و غيره حل كرد، چرا كه اصولاً معضلات فرهنگي جامعه، راهحلهاي مادي ندارند و بايد راهحلهاي فرهنگي براي آنها جستجو كرد كه تا بحال ما از اين راهحلها غافل ماندهايم.
آري بيسوادي اجتماعي ما در زمينهي كاربرد مفاهيم مذهبي و كاربرد مفاهيم فرهنگي محارم جنسي و غير جنسي و براي مصاديق عملي آن در جامعه، طوري است كه بدون آنكه معني و مفهوم اصيل مذهبي آن را براي خودمان بشكافيم گاهي با دستگيري بيهودهي برخي از افراد كه در خيابانها صرفاً راه ميروند و يا گاهي با كشاندن بيهودهي افراد به كميتههاي انظباطي ادارات و مدارس و يا آموزش ندادن رسانهاي مردم در روند امضاءهاي ازدواجهاي جامعه و معاني حقوقي آن امضاءها هر نوع ارتباط اجتماعي سالم و مناسبات اجتماعي سالم ميان دو جنس زن و مرد جامعه را به خطر انداخته و محارم جنسي جامعه با فرهنگ تفكرات عوامانهي جامعه رواج فرهنگي مييابد و لذا در سايهي اين تفكرات هر نوع صحبت و يا رفت و آمد يك پسر و يا دختر و يا برادر و خواهر و يا مادر و پسر و يا پدر و دختر در محيط كوچه و خيابان هم ممنوع فرهنگي و تابو فرهنگي ميشود چون كه همهي بينندهگان اجتماعي آنها، آنها را از دو جنس متفاوت زن و مرد ميبينند و قدرت تشخيص اجتماعي در اينكه اين روابط جزو محارم جنسي است و غير محارم جنسي است براي پليس و همسايهگان و كارمندان ادارات و غيره نامعلوم است كه با چشم ظاهري خود آنان را از دو جنس مختلف زن و مرد ميبينند كه به رفت و آمد با يكديگر ميپردازند و يا سوار ماشين شده و يا باهم ديگر صحبت ميكنند و برعكس در برابر اين نوع فرهنگ اجتماعي آنها هم نميتوانند قرابت نسبي و يا قرابت سببي خود را و يا قرابت مصاحبت اجتماعي خود را با يكديگر و با خط درشت و برروي پشت لباس و يا جلوي لباس خود بجسبانند تا ديگر بينندگان اجتماعي حتماً رفت و آمد و يا صحبت آنان را با همديگر نامحرمانهي ديني تلقي نكنند آري درك پوزتيويستي از رفت و آمد دو جنس زن و مرد در مناسبات اجتماعي و براي بينندگان اجتماعي و براي اين نوع ناظرين اجتماعي كه با چشم مادي خود فقط قدرت تشخيص جنس زيستشناسانهي زن و مردي را دارند و قادر به درك تفهم آميز ماكسوبري از معاني اجتماعي حلال و حرام و قرابت سببي و قرابت نسبي و قرابت مباح ديني در اين نوع مناسبات دو موجود زيستي زن و مرد را ندارند يك نوع اخلاق سطحي در جامعهي ما در روابط ميان زن و مرد آفريده است كه بر خلاف نص آيهي 234 سورهي بقره است كه مباح بودن صحبت يك خانم و آقا و يا دختر و پسر را در هر زمينهي اجتماعي همكاري با يكديگر اعلام ميكند اعم از صحبت براي همكاري اجتماعي در زمينهي تشكيل يك گروه خانوادگي و يا صحبت در زمينهي تشكيل يك گروهبندي اقتصادي جامعه كه به رشد مشاغل و رفع بيكاري نياز دارد و يا صحبت براي همكاري اجتماعي در زمينهي تشكيل يك گروهبندي علمي و آموزشي جامعه كه براي رشد علمي يك جامعه ضروري است ولي همهي اين نوع امكان اجتماعي تشكيل انواع گروهبنديهاي اجتماعي فوقالذكر كه تنها با صحبت امكان اجتماعي مييابد از طريق تفكرات اخلاقي سطحي مزبور ممنوع فرهنگي و تابو فرهنگي ميشود زيرا براي تشكيل انواع گروهبنديهاي اقتصادي و يا تعاونيهاي خانوادگي و تعاونيهاي دوستانه و همدرسي با يكديگر در سايهي اين نوع تفكرات اخلاقي اصل 44 قانون اساسي را هم به خطر مياندازد كه توسعه به رواج تعاونيها در جامعه ميكند و يا حقوق شهروندي چند ميليون زن مسلمان را به خطر مياندازد كه حق شنيدن انواع پيشنهادهاي ازدواج را به دليل محجبه بودن خود از خود سلب كنند و حق انتخاب با شنيدن انواع متعدد پيشنهاد و سپس گزينش بهينهي آن پيشنهادها را كه به دوام زندگيشان منجر ميشود نداشته باشند و تنها با اولين پيشنهاد تن به ازدواجي بدهند كه ممكن است موفقيتي در آن نيابند و بعلاوه اين نوع تفكر سطحي از محارم جنسي، همهي نهادهاي اجتماعي جامعه را به تعارض اجتماعي و تضاد اجتماعي با يكديگر ميكشاند كه در مقالات قبليام به آنها اشاره كردم و از جمله تضاد نهاد خانواده با نهاد اقتصادي و يا تضاد نهاد خانواده با نهاد حقوقي و يا تضاد نهاد خانواده با نهاد سياسي دولت و از سوي ديگر به چالشهاي اجتماعي ميان دو نسل و به چالش ميان دو جنس و به چالش ميان دولت ـ ملت منجر ميگردد كه گاهي از سوي افراطگرايان رواج فرهنگي مييابد و با متهم كردن دولت به اينكه باني اساسي بيبندباري در جامعه دولت هست و با انگشت اتهام زدن به سوي آنها كه در نشريات مختلف افراطي به آن دامن زده ميشد مقصر اين نوع اعمال افراد جامعه را نهاد سياسي دولت ايران قلمداد كنند وليكن با روشنگريهاي فرهنگي و شفافيت فرهنگي در زمينهي الگوهاي فرهنگي محارم جنسي از غير محارم بسيار از اين تضادها و تعارضها و نا همسازي اجزاع و عناصر جامعه از بين ميرود
این وبلاگ شامل :