پيشينه‌ي بحث:

فمنيسم، با واژه‌ي انگليسي و به معني يك نوع مكتب زن‌گرايي است كه با پسوند ايسم نظير همه‌ي مكاتب فكري ديگر، در دنياي معاصر، يك نوع جنبش اجتماعي براي زنان را به وجود آورده است و نيز نظير همه‌ي آنها داراي كليه‌ي ويژگي‌هاي يك پديده‌ي جنبش اجتماعي است كه شامل ويژگي‌هاي بنيان گذاران فرهنگي اين جنبش  و يا تئوريسينهاي فكري اين پديده و يا هواداران فرهنگي آن و يا عناصر و اجزا فرهنگي اين مكتب فكري و نحوه‌ي تبليغ و اشاعه فرهنگي آن در جامعه و نحوه‌ي اجرايي شدن وارگانيزه كردن اجتماعي اين پديده است.

و بايد اضافه كنم كه علت اجتماعي پيدايش اين مكتب فكري، با زوال جامعه فئودالي در اروپا به وجود آمد كه روي به جامعه صنعتي نهاد و در فرآيند آن تحول، متوجه نقايصي شد كه نهاد خانواده در جامعه فئودالي گذشته داشت و آن را نهاد خانواده‌ي پدرسالار كرده بود و در آن خانواده جامعه گذشته، زنان نقش ثانوي يافته بودند و سپس با فروپاشي جامعه فئودالي در جوامع آسيايي و آفريقايي و آمريكاي لاتين كه به دنبال اصل چهار ترومن در سي ـ چهل سال اخير در جوامع مزبور به وجود آمد از اروپا به اين جوامع نيز كشيده شد و سرايت فرهنگي يافت و نيز بايد اضافه كنم كه پس از انقلاب صنعتي صحنه‌ي جامعه براي حضور گسترده‌ي زنان در عرصه‌هاي اقتصادي جامعه فراهم گشت و به دنبال حضور اقتصادي‌ زنان در صحنه‌ي اجتماع، تئوريسين‌هاي فرهنگي ـ فكري مختلف هم در دفاع از آنها به دفاع از حقوق زنان در جوامع مختلف پرداختند و نخستين متفكر اين جنبش اجتماعي، باخوفن بود كه با نوشتن كتاب “حق مادري” خود به شكل‌گيري اجتماعي اين جريان فكري، منجر شد و سپس آليس فلچر بود كه بنيان گذار انجمن پيشبرد زنان در جامعه آمريكا بود و طرفدار اصلاحات اجتماعي به نفع زنان بود و يا زن ديگري به نام كلوز پارسونز بود كه در اوايل قرن بيستم و در سال 1906 ميلادي با نوشتن كتاب خانواده كه در آن كتاب پديده‌ي ازدواج‌هاي سه نفره را مطرح كرده بود ولي با انتقادات شديد اجتماعي روبرو شد و سپس ليكوك مي‌باشد كه استاد دانشگاه سيتي كالج نيويورك بود و مطالعات خود را به منشا نابرابري در ميان دو جنس زن و مرد و تحول تاريخي اين نابرابري متمركز كرده بود و آنگاه بتي‌فريدن است كه نويسنده‌ي كتاب “راز زنانه” مي‌باشد و با اين كتاب خود به جنبش فكري زنان كمك كرد تا در جنبش خود از انواع تئوري‌ها فرهنگي و خوراك فكري ـ فرهنگي بهره‌مند گردند و كتاب وي در كمترين مدت چندين ميليون فروش رفت ولي در مقابل موج فكري نهضت مزبور، گرايش‌هاي افراطي ضد مادرگرائي هم از يك سو شدت يافت و متقابلاً از سوي ديگر هم گرايشات ضد مرد گرائي از سوي زنان افراطي دامن زده مي‌شد و نتيجتاً مبارزات سياسي ـ فرهنگي طرفداران دو جنس زن و مرد را در جامعه‌ي امروزي جهان تشديد كرد و يا اورتنر بود كه در دانشگاه بركلي و كلمبيا تدريس مي‌كرد و با مطالعاتي درباره‌ي جنس زنان در جامعه تبت و يا در  جامعه پولينزي و جوامع جنوب شرقي آسيا به رشد اين جريان فكري كمك كرد و  سپس ميشيل روزالدو بود كه استاد دانشگاه استانفورد بود و نظير اورتنر به  مطالعه‌ي وضعيت زنان در جنوب شرقي آسيا و از جمله در جامعه فيليپيني پرداخت و با انتشار كتاب “زن، فرهنگ و جامعه” خود در سال 1974 به اين نوع تقابل اجتماعي ميان زن و مرد و در عرصه‌ي حوزه‌ي خانواده و حوزه‌ عمومي اقتصاد جامعه كمك كرد و قبلا سيمون دوبوار با انتشار كتاب جنس دوم  (زن) خود، از نظر تئوريكي با حمله به ظلم‌هايي كه به زنان شده است پايه‌هاي تئوريكي اين جنبش اجتماعي را پايه‌گذاري كرده بود و بعلاوه پست كاپلان و كارن ساكس نيز در اين باره  قلم فرسايي كرده‌ بودند و سپس شيرهيوج استاد دانشگاه بركلي بود كه در تعاقب اين نهضت اجتماعي و با  مطالعه‌ي وضعيت زنان در جوامع روستاهاي ايرلند در اروپا و جامعه‌ي كوبا در آمريكاي لاتين و يا با مطالعه‌ي خشونت عليه زنان در جامعه آفريقاي جنوبي، اين ديدگاه اجتماعي را عمق بيشتري بخشيد و آنگاه ليلا ابوالقود كه يك تحصيل كرده‌ي فلسطيني در دانشگاه هاروارد بود و خودش نيز بعدا استاد داشنگاه نيويورك شد و با مطالعه‌ي وضعيت زنان در جوامع خاورميانه‌اي و از جمله با مطالعه در مورد وضعيت زنان در جوامع تركيه و مصر و ايران به اين پديده‌ي اجتماعي پرداخت و با تدوين كتابهايي در اين باره، اين نهضت اجتماعي زنان را عمق يابي اجتماعي بيشتري بخشيد و دو كتاب وي به اسامي، “باز آفريني زنان” و نيز كتاب ديگرش به نام “فمينيسم و مدرنيته در خاورميانه” به اين نهضت اجتماعي كمك كرد و نيز آناتيسينگ با مطالعه بر روي وضعيت زنان اندونزي به اين جريان كمك كرد و بعلاوه مبارزات جنبش زنان در آمريكا بعد از سالهاي 1970 ميلادي به بعد تشديد اجتماعي شد و به صحنه‌هاي عملي جامعه كشيده شد و با افزايش مشاركت اجتماعي زنان در توليد مادي جامعه و با حضور آنان در انواع صحنه‌‌هاي اقتصادي ـ حقوقي جامعه دائما روبه افزايش گذاشت و آنگاه زنان به تسخير حوزه‌هاي بعدي جامعه، نظير تسخير حوزه سياسي جامعه و يا تسخير حوزه‌هاي مديريتي جامعه و يا حوزه‌هاي آموزشي جامعه منجر گرديد و از سوي ديگر هم به ايجاد تضاد زن و مرد در نهاد خانواده منجر گرديد و به كشمكش‌هاي خانوادگي و يا عدم تعادل خانواده‌ها منجر شد كه آرامش درون خانوادگي آن از مختصات اجتماعي جوامع قبلي بود و نتيجتاً اين جريان فكري فرهنگي ـ باعث تضعيف نهاد خانواده در جامعه جديد شده است و امروزه نيز به جامعه ايران كشيده مي‌شود

آري زناني كه در عصر فئوداليته و يا به تعبير آلوين تافلر در تمدن موج دوم كشاورزي، در جوامع اروپايي، آسيايي، آفريقايي و يا در آمريكاي لاتين و استراليا تنها توليد اجتماعي‌شان، توليد فرزند در نهاد خانواده بود ولي در تمدن مزبور مردان با تقسيم كاري نابرابر و با فرايند شركت در توليد مادي جامعه‌ي آن روز تمدن كشاورزي نظير مالكيت ابزارهاي توليدي جامعه كشاورزي در دست شاهان و خوانين و يا با مديريت اين ابزارهاي توليدي و يا   املاك توليدي در دست كدخداها و مباشران و يا با كار توليدي خود رعيت‌هاي مرد هم  در جوامع روستايي قاره‌هاي مزبور به توليد مادي مي‌پرداختند و به آنان حقوق اجتماعي ـ سياسي ـ اقتصادي و مديريتي و خانوادگي خاصي داده بود كه زنانشان از آن بهره‌مند نبودند ولي در عوض در جامعه جديد در برابر اين جريان فكري به جاي مردان پدرسالار جامعه قديم، تنها مردان جامعه جديد آماج حملات فرهنگي اين نهضت اجتماعي زنان قرار مي‌گرفتند و تئوريسين‌هاي مختلف و يا كتابهاي آنان نيز به اين تشديد مبارزات فرهنگي كمك مي‌كرد و هر چند تحولات جامعه صنعتي ايجاب كرده بود كه زنان از عرصه‌هاي خصوصي خانواده‌ها و از حوزه توليد خانگي آن (كه تنها با فرآيند توليد فرزند همراه بود) بيرون بيايند و در صحنه‌هاي عمومي جامعه و با شركت در دانشگاه‌ها جهت تحصيل و براي كسب حرفه‌هاي جديد جامعه و يا با حضور در ادارات جهت اداره‌ امور جامعه، و يا با شركت در خريد و فروش، فروشگاه‌ها و سوپرماركت‌ها و موسسات اقتصادي در تحول نظام اجتماعي جامعه جديد عملاً شركت اجتماعي مي‌كردند ولي فاقد مباني تئوري فكري ـ فرهنگي  لازم براي حقانيت خود بودند كه اين تئوري‌هاي فكري را هم صاحبان قلم مزبور براي آنان فراهم كردند كه در حقانيت خود مجهز به اين نوع از تئوريهايي فرهنگي ـ فكري هم باشند ولي اين تئوريهاي مزبور به عدم تعادل و توازن خانواده‌ها منجر مي‌شد و از اشاعه دهندگان فرهنگي ديگر اين جنبش فمينيسم افرادي نظير دونووان (در سال 1987 ميلادي) و يا كولينيس (در سال 1991 م) و يا لئوناردو (در سال 1991م) و يا بل (در سال 1993م)  و يا برتيل (در سال 1992 م) و يا چودورو (در سال 1994م) و يا هورست (در سال 1995م) و يا كاست (در سال 1996م) و يا هاكر (در سال 1997م) و يا لامپير هم در همين سال 1997 م و يا راندال (در سال 1998م) و ويكلي نيز در همين سال 1998م و يا پاركر (در سال 1999م) و يا جاكار (در سال 2000 م) همگي مطالبي درباره‌ فمينيسم و جنسيت نوشتند.

و در ايران بعد از انقلاب مشروطيت و با طرح مسائلي درباره حقوق زنان توسط انقلابيون و يا روزنامه‌نگاران و سپس نيز در دوره‌ي رضاخاني با پديده جنبش آزادي زنان و با برداشتن چادر از سر زنان و سپس در فرآيند اصلاحات ارضي ايران كه يكي از اين ابعاد انقلاب سفيد پديده‌ي مربوط به حقوق زنان و يا ايجاد موسسات مختلف زنان در ايران بود و در صحنه‌ي فرهنگي هم با انتشار كتابهاي مختلفي نظير كتاب “تاريخ مذكر” دكتر براهني و يا ديگر كتب تجلي يافت و بعد از انقلاب نيز با پيدايش نشريات مختلفي، نظير نشريه‌ي نهضت زنان مسلمان و يا مجله بانوان و يا ديگر كتب مربوط به بانوان و يا با ايجاد سمينارها و همايشهايي در دانشگاه دخترانه‌ي الزهرا و يا با ساير موسسات اجتماعي ـ اداري نظير كميسيون امور بانوان استانداريها و يا رياست جمهوري و يا با ارائه مقالاتي در مجله‌ي مربوط به بانوان دانشكده‌ي علوم اجتماعي دانشگاه تهران كه از سوي نهاد رياست جمهوري تقويت مالي مي‌شد و يا با انتشار ترجمه‌ي كتاب جنس دوم سيمون دوبووار و يا ترجمه كتاب تاريخ فمنيسم و غيره توسط برخي از نويسندگان آ‌زاد، اين نوع گرايشات اجتماعي به فمنيسيم تشديد اجتماعي شد و به همين دليل واژه فمنيسم بر سر زبانها افتاد و گاهي هم به طور افواهي در اغلب محاورات كلامي ديده مي‌شود و يا رواج فرهنگي دارد كه هزاره سوم، هزاره فمنيست‌هاست ولي ما هنوز در ايران، سابقه تاريخي اين پديده مادرسالاري در جامعه گذشته را نمي‌دانيم و يا تحولاتي كه نهضت فمينيسم در جوامع ديگر را گذارنده است را نمي‌دانيم و يا  چگونه فمنيسم به شكاف ميان دو جنس زن و مرد در نهاد خانواده شده است  را نمي‌دانيم چرا كه اين تقابل‌ها تنها با دعواي دو نفره آنان در نهاد خانواده حل نمي‌شود و بلكه يك جريان اجتماعي، سياسي، حقوقي، اخلاقي، اقتصادي و اداري مي‌باشد كه تا بحال در مورد اين ابعاد اجتماعي نهضت مزبور نيانديشيده‌ايم.

روش تحقيق:

در اين بررسي جستجو در منابع نوشتاري تاريخ در مورد پديده‌ي مادرسالاري و با استفاده از كتب تاريخي هردوت و اكتزياس و سفرنامه‌ي ابن‌بطوطه و نيز با تكيه به منابع تاريخي گزارشات انسان‌شناسان مختلف دو قرن اخير در مورد پديد‌ه‌ي مادر سالاري و علل اجتماعي وقوع آن و يا در باورها و ارزش‌هاي كه تمدن مزبور به وجود آورده بود تا نهادهاي اجتماعي همسو با تمدن مادرسالاري را شكل بدهند جستجوي تاريخي كرديم تا از خلال منابع مستند تاريخي مزبور به شناخت نظم فرهنگي كامل اين تمدن مادرسالار و نحوه تحولات تاريخي آن نايل گرديم و به همين دليل در روش تحقيق خود از روش تاريخ شناسي مفهومي و تاريخ شناسي تطبيقي و تاريخ شناسي روايت‌گري و تاريخ شناسي حادثه نگاري در اين نوع بررسي پژوهشي خود سود جسته‌ايم.

بحث و نتيجه گيري:

در اين بررسي يك نوع تاريخ نگاري از پديده‌ي مادر سالاري و سپس با تجزيه و تحليل انسان شناسي فرهنگي و جامعه شناسي حقوقي از مفهوم مادر سالاري و يا مادر تباري در جامعه‌ي  باستان به عمل آورده‌ايم  كه در آن جامعه تعدادي از زنان تمدن بابل، به نام ملكه سميراميس و يا ملكه نيكتريس با تسخير نهاد سياسي دولت در جامعه باستاني بابل، قدرت سياسي را از دست  مردان گرفتند و تمدن مادرشاهي را در تاريخ تمدن بشري بوجود آوردند  و به نواحي جغرافيايي اطراف اشاعه‌ي فرهنگي دادند و بعلاوه منجر به تغيير نهاد حقوقي جامعه در پيدايش حقوق سياسي ـ مدني براي زنان در نهاد خانواده و در مادر تباري آن در ارث خانوادگي و قدرت و ثروت خانوادگي و عنوان خانوادگي و مواصلت خانوادگي و زنانشويي شدند و همراه با آن تحول سياسي، منجر به تغييرات مذهبي و پيدايش نهاد جديد مذهبي  در پيدايش مذهب زهره پرستي  “پرستش الهه زن” در معابد بلوس بابل و يا در معبد جغازنبيل شوش و غيره شدند  و كاهنان اين معابد تمدن بابل نيز فقط زنان به  شمار مي‌رفتند و مردان در اين سيستم اداري كهانت حقي نداشتند و نيز همراه آن به  دگرگوني نهادهاي اخلاقي جامعه منجر شدند كه در آن نهاد اخلاقي، اسطوره‌ي سازي اخلاقي ـ مذهبي دو مرد عاشق زن مزبور (الهه  زهره) كه هاروت و ماروت ناميده مي‌شدند  با تغيير مذهب و نحوه‌ي تفكر سابق خود به مذهب الهه  مزبور و زن مزبور در آمدند تا به وصلت آن زن نايل آيند كه از اين هاروت و ماروت در كتاب تورات و در سوره بقره قرآن آيه‌ي 102 نام برده شده است و اسطوره‌ي مزبور بعدها به  پيدايش نام‌هاي خرداد و مرداد يا هئورتات و مورتات در تمدن زرتشتي شد آنكه امروزه بر نام‌هاي خرداد و مرداد باستاني ايرانيان باقي است و آن دو جوان بابلي بعد از نايل شدن به وصلت معشوقه‌ي خود در حال مستي منجر به قتل ناخودآگاه معشوقه‌ي خود شدند كه منشا آن ترس از تغيير مذهب‌شان بود و زن مزبور هم بعد از قتل در اسطوره‌ي بابلي مزبور به صورت ستاره‌ي درخشان زهره‌ي آسمان به آسمان عروج كرد و آن دو جوان بعد هوشياري از عالم مستي خود از اعمال خود پشيمان شدند ولي براي كشيدن عذاب دنيوي خود در چاه بابل زنداني گرديدند و بعدها بابليان اين نوع اسطوره‌ي اخلاقي خود را منشا پرستش ستاره‌ي زهره‌ي آسمان و منشا تكامل ستاره‌شناسي و علم نجوم خود كردند و به ايجاد معابدي براي آن ستاره‌هاي مزبور پرداختند و نيز در  تمدن مادرسالاري مزبور پديده حقوق مادري و ازدواج مكان همسري به  وجود آمد و يا نهادهاي اقتصادي جامعه نيز توليد مادي بوستانكاري كشاورزي را در مديريت زنان مزبور قرار داده بود و به عبارت ديگر همه‌ي نهادهاي سياسي و اداري و مذهبي و اخلاقي و اقتصادي جامعه در دست زنان بود كه از آن به عنوان مادرسالاري نام برده مي‌شد و ملكه سبا (بلقيس) در كشور يمن بقاياي اين نوع از مادرسالاري بود كه توسط حضرت سليمان منقرض گرديد و يا  ملكه كلئوپترا در كشور مصر كه توسط قيصرروم حكومت زنانه‌اش منقرض گرديد در تداوم آن بود و بقاياي اين نوع مادرسالاري در تمدن‌هاي جغرافيايي همجوار را ابن بطوطه در سال 753 هجري يعني در هفتصد سال پيش در كشور مالي آفريقا و يا در جزايرمالديو  جنوب شپه قاره‌ هند ديده است و گزارش‌هايي از آن را در سفرنامه‌ي خود داده است و بايد افزود كه   مذهب برهمني درشپه قاره هند نيز با الهه‌هاي زنانه خود حقوق بيشتري به زنان مي‌بخشيد كه منجر به سهولت نخست وزيري تعدادي از زنان در  كشورهاي بنگلادش و سيلان و هند و پاكستان در دهه‌هاي اخير شده است و در حالي كه به خاطر پديده‌ي پدرسالاري جوامع از نوع تمدن كشاورزي   گذشته از نوع پدر شاهي بودند نظير حكومتهاي اشكاني و يا  ساساني و يا سلجوقي و يا صفويه و يا قاجاريه و يا غيره و مبتني بر انتخاب نام فرزندان از نام  خانوادگي پدر و يا ارث بردن از پدر و يا ساير حقوقي كه پدران در دادن مهريه و نفقه به زنان و يا ارث بري از مردان داشتند كه از آن پديده‌ها در جوامع گذشته به نام  پديده‌ي پدرسالاري عنوان مي‌شود و همگي نهادهاي سياسي ـ اقتصادي ـ حقوقي مذهبي ـ اخلاقي همرخساره و هم چهره با  همديگر به وجود آورده بودن  و لذا  تنها تضاد زيست‌شناسانه‌ي و جنسيتي زن و مرد نيست. كه امروزه نهضت فمينيسم آن را مطرح مي‌سازد و به ساير ابعاد حقوقي ـ سياسي و مذهبي و اخلاقي آن توجه نمي‌كند