تمدن مادرسالاري در خاورميانه و اشاعهي فرهنگي آن به حوزههاي جغرافيايي اطراف
پيشينهي بحث:
پيشينيه بحث در مورد تمدن بابل، نخست در كتاب تاريخي هرودوت (450 سال قبل از ميلاد مسيح) و سپس در كتاب تاريخي اكتزياس يوناني (در حدود 400سال قبل از ميلاد) و آنگاه در كتاب تاريخي بروز كه مورخ كلداني بود (در حدود 350 سال قبل از ميلاد) و آنگاه در كتاب ديودور يوناني (در حدود 330 تا 325 قبل از ميلاد) و نيز در كتاب اتين دبيزانس و نيز مقداري اشارات هم در كتاب تورات در مورد بابل ديده ميشود. چرا كه اين نوع كتابها و منابع تاريخي به دوره تاريخي تمدن مادر سالاري بابل نزديك است و بعدا در دوره اسلامي نيز مطالبي درباره بابل، در كتاب ابومعشر و يا در كتاب آثارالبلاد ديده ميشود و نيز ابنبطوطه در كتاب سفرنامه خود، در حدود سال 753 بعد ازظهور اسلام، بقايايي از تمدن مادرسالاري را ديده كه هنوز در كشور مالي آفريقا بود و يا در جنوب شبهقاره هند آسيا (در جزيره مالديو آن) گزارش تاريخي آنرا ميدهد كه از خاورميانه سرايت فرهنگي يافته بود و نيز دكتر تولوزان فرانسوي و ولني فرانسوي و يا مادام ديولافوا در كتابهاي سفرنامهي خود، در دوره قاجار و در سفر به بابل و غيره شرحي در اين باره ميدهند و نيز ا . ت . كلي از دانشگاه ييل آمريكا از كاوش گران تپههاي باستاني بابل بودند و نيز افرادي مثل ريچ و لايارد و اوپر و رسام در فاصلهي سالهاي 1811 تا 1889 از طرف موزه لندن كه مامور كاوش در تپههاي بابل بودند و نيز دكتر كلدوي و دكتر شونه كه چند سال بعد به كاوش در تپههاي بابل پرداختند چگونگي اين تمدن را تا حدودي منعكس كردهاند و در سالهاي اخير هم كتابهايي نظير كتاب “تاريخ بابل” دكتر لئوناردو، كينگ و كتاب “الواح بابل” ادوارد شييرا و كتاب “تمدنهاي بابل و آشور” دلاپورت و غيره چاپ شدهاند ولي همگي آنها كمتر در مورد نظام مادر سالاري اين تمدن بحث كردهاند و بيشتر از ابعاد باستان شناسي به بابل نگاه كردهاند و تنها باخوفن در كتاب حق مادري خود بحث محدودي درباره مادرسالاري دارد و نيز مكلنان از انسان شناسان غربي در كتاب“ ازدواجهاي ابتدايي” خود، و يا وسترمارك ادوارد در كتاب “تاريخچه ازدواج ميان انسانها” برخي بررسيهاي تئوريك در مورد نهاد ازدواج در ميان انسانها دارد و يا عدهي ديگر از انسانشناسان هم از ازدواجهاي درون گروهي و يا ازدواجهاي برون گروهي و ازدواجهاي تك همسري و يا چند همسري و يا همخوني در پيوندهاي ازدواج بحث اجتماعي كردهاند ولي كمتر نمونههاي عيني آن را در تاريخ تمدن بشري نشان دادهاند و به همين دليل در اين مقاله سعي كردهايم كه تمدن مادر تباري و نظام حقوقي ـ سياسي و مذهبي و اقتصادي همسو با اين تمدن مادر سالار و تحولات تاريخي آن را در جامعه بابل باستان جستجو كنيم.
روش تحقيق:
در اين بررسي با جستجو در منابع نوشتاري تاريخي در مورد پديدهي مادرسالاري و با استفاده از كتب تاريخي هردوت و اكتزياس و سفرنامهي ابنبطوطه و غيره و نيز با تكيه به منابع تاريخي گزارشات انسانشناسان مختلف دو قرن اخير در مورد پديدهي مادر سالاري و علل اجتماعي وقوع آن و يا در باورها و ارزشهايي كه تمدن مزبور به وجود آورده بود تا نهادهاي اجتماعي همسو با تمدن مادرسالاري را شكل بدهند را جستجوي تاريخي كرديم تا از خلال منابع مستند تاريخي مزبور به شناخت نظم فرهنگي كامل اين تمدن مادرسالار و نحوه تحولات تاريخي آن نايل گرديم و به همين دليل در روش تحقيق خود از روش تاريخ شناسي مفهومي و تاريخ شناسي تطبيقي و تاريخ شناسي روايتگري و تاريخ شناسي حادثه نگاري در اين نوع بررسي پژوهشي خود سود جستهايم.
بحث و نتيجهگيري:
ملكهي سميراميس، ملكه قدرتمند تمدن بابل، با تسخير نهاد سياسي دولت، قدرت را از مردان به زنان انتقال داد و پايه گذار تمدن مادرسالاري و مادر تباري در خاورميانه بود و بعدها بابليها، مجسمهي وي را به عنوان كبوتر، مورد پرستش قرار ميدادند و كلمهي سميراميس نيز در زبان سرياني به معني كبوتر هست.
ملكه سميراميس در حدود سالهاي 1936 الي 1874 قبل از ميلاد مسيح زندگي ميكرد ولي هرودوت در بحث درباره وي، زمان تمدن بابل قديم را كه سميراميس در آن بود با تمدن بابل متاخر اشتباه گرفته بود و بايد افزود كه تمدن مادرسالاري در خاورميانه زماني شكل گرفت كه حدود هزاره از تمدن سومر گذشته بود و جامعه بشري هنوز وارد عصر كشاورزي نشده بود و تنها در عصر بوستان كاري بود كه زنان در آن نقش داشتند و پدر ملكه سميراميس در دمشق (شام) يك كاهن مذهبي بود ولي به علت بيبضاعتي دخترش را در صحرا رها ميكند ولي به هر حال سميراميس در صحرا با سختي بزرگ شده تا اينكه يكي از سرداران قشون نينوس بابلي كه منويس نام داشت و براي فتح منطقه دمشق و سرياني لشكر كشي ميكرد، سميراميس را نيز به اسيري گرفت و به علت زيبائياش عاشق او شد و به ازدواج خود درآورد و بعد از آن واقعه، چون پادشاه بابل (يعني نينوس) اين بار عزم تسخير ماورالنهر را كرد، شوهر سميراميس كه سردار نينوس بود از فتح بلخ عاجز ماند ولي با تدابير زنش سميراميس توانست بلخ را تسخير كند و همين مسئله باعث شد كه نينوس پادشاه بابل و با ديدن اين نوع ذكاوت و هوش نظامي سميراميس عاشق او شود و با قتل سردار خود منويس و يا با درخواست از او ، سميراميس را به عقد پادشاهي خود در آورد. و بعد از فتح بلخ و بازگشت به بابل. سميراميس از شوهر خود خواست تا چندي اختيار سلطنت را به عهده او بگذارد تا وي با درايتهاي نظامي ـ سياسي خود، فتوحات ديگري كرده و يا مشكلات كشوري را حل بكند و شوهرش هم در برابر اين استدلال. سميراميس اين نوع خواهش زنش را پذيرفته و آنگاه سميراميس با همدستي گارد ويژه خود. نينوس پادشاه بابل را مقتول كرد و خود مستقلا زمام سلطنت را بدست گرفت و به تحولات مختلف حقوقي، خانوادگي و مذهبي اداري و اقتصادي به نفع زنان پرداخت و بنيان تمدن مادرسالاري و مادر تباري و همسر مكاني را گذاشت. و در راستاي اين سياست همسر مكاني و همسر تباري بود كه از پادشاه ارمنستان خواست كه به شوهري او در بيايد ولي وي با ديدن اقدام سميراميس با شوهر سابق خود، امتناع از ازدواج با وي را كرده و نهايتاً به جنگ آنها منجر شد و در اين جنگ، پادشاه ارمنستان كشته شد و ملكه سميراميس بعد از پايهگذاري شهر ارته مپا (وان كنوني) به پايتختي ارمنستان، پسرش نينوس دوم را حاكم آن منطقه كرده و كارلوس پسر شاه سابق ارمنستان را دست نشانده وي كرد. و در راستاي اين تغييرات سياسي ـ اجتماعي، همانطوريكه انسانشناسان اشاعهگرا هم معقتدند الگوهاي فرهنگي مزبور از طريق تسخيرات سياسي وي از خاورميانه به حوزههاي جغرافياي ارمنستان و سپس با تسخير عربستان و حجاز و آنگاه با تسخير مصر و حبشه به آفريقا هم كشيده شد و با تسخير ايران و ماورالنهر به حوزههاي جغرافياي تمدن ايران و هند نيز سرايت فرهنگي كرد و گر چه در منطقه پنجاب هند، قشون سميراميس شكست خورد. ولي هنوز آثار تمدن مادرسالاري تاكنون هم در مجسمههاي سه گانه “ويشنو ـ شيوا و… ” در تمدن برهمني هند ديده ميشود. كه آثار و بقاياي تاريخي اين مادرسالاري را ابن بطوطه هم در شبه قاره هند و در جزيره مالديو جنوب اين شپه قاره، در هفت قرن قبل ديده بود. و يا تاثيرات اشاعه فرهنگي اين تمدن مادرسالار. هم در تمدن يمن وجود داشت كه بعنوان ملكه سبا بعداً توسط حضرت سليمان (پادشاه جامعه اسرائيلي) انقراض اجتماعي يافت. (نص آيه 20 سوره نمل قران) و يا در تمدن مصري و با وجود ملكه كلئوپترا انعكاس اجتماعي داشت كه بعداً توسط امپراطور روم، حكومت زنانهاش منقرض ميگردد.
و همانطوري كه بقاياي آنرا نيز ابنبطوطه در كشورهاي جنوب شبه قاره هند در قرن هفتم ديده است و هنوز هم سهولت احتماعي نخست وزيري بسياري از زنان در كشورهاي هند و پاكستان و سيلان و بنگلادش كه در عصر جامعه معاصر ديده ميشود نتيجه اين نوع از تفكرات فرهنگي است.
ملكه سميراميس آنگاه به بنيان گذاري معبد بلوس بابل و ايجاد قصري در آن و يا به ايجاد ارك بابل اقدام كرد و نيز در خوزستان سد اهواز را ايجاد كرد و بنايي نيز در طاق بستان كرمانشاه بنا نمود و نيز كانالهاي آبياري متعددي ايجاد كرد و نيز تغييراتي در نظام حقوقي زن و مرد به وجود آورد و نهاد مذهبي جديدي را پايهگذاري كرد كه در آن اسطورهي اخلاقي زهره (زن بابلي) با دو معشوق مرد وي (بنام هاروت و ماروت) سه الهه و يا سه اقنوم را تشكيل ميدادند كه دو اقنوم مرد مزبور، بخاطر قتل ناخودآگاه معشوقهي زن خود (يعني زهره بابلي) دچار عذاب دنيوي شدند و در نتيجه در چاه بابل آويزان گرديدند و زهره زن زيباي بابلي نيز بعد از قتل به آسمان عروج كرده و به صورت ستاره درخشان زهره آسمان در آمد و اين امر باعث ستاره پرستي در ميان بابليان شد كه قران از آنان با نام صابئين (يعني ستاره پرستان) در سه جاي قرآن نام ميبرد كه شامل سوره بقره آيه 62 و سوره حج آيه 10 و سوره مائده آيه 69 ميباشد و بقاياي آنان نيز امروزه در خوزستان و جنوب عراق هنوز به نام صبيها ناميده ميشوند و بعلاوه در نهاد مذهبي مزبور به جاي مردان زنان كاهنان معابد بودند و هيچ مردي اجازه ورود به سيستم اداري كهانت آنرا نداشت و در آن معابد زنان كاهن به رواج مذهب زهره پرستي ميپرداختند و همانطوري كه لنسكي هم در كتاب “سير جوامع بشري” خود متذكر شده است زنان مزبور مديريت جامعه بستان كاري مزبور را هم داشتند كه قبل از دوره تمدن كشاورزي بود و بعلاوه سميراميس در نظام خانواده هم، نظام مادرتباري و يا مكان همسري را جايگزين كرد و اين تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي، ديني، اخلاقي، حقوقي، و خانوادگي سميراميس تاثيرات عميقي بر جامعه بابلي گذاشت و هر چند در ابتدا براي آنان قابل تحمل نبود و به همين دليل هم در برخي از منابع تاريخي ذكر شده است كه به دليل مقاومت مردم در برابر اصلاحات او در برخي از محلات بابل شورشي بر عليه او روي داد ولي وي شخصاً در همان محلات حضور يافته و به سركوب اين شورش پرداخت و به تدريج نهادهاي اجتماعي مزبور در جامعه بابلي تثبيت اجتماعي ميشود و حتي فرزندان سميراميس نيز كه همگي از نينوس (پادشاه سابق بابل) بودند عليه اقدامات فرهنگي ـ حقوقي سميراميس مادرشان به مخالفت پرداختند ولي همگي آنها نيز به قتل رسيدند مگر نينياس فرزند ديگرش كه در ارمنستان بود و او را نايب السلطنه ارمنستان كرده بود تا همراه فرزند شاه مخلوع سابق ارمنستان به اداره منطقه مزبور بپردازند و عاقبت به قصد تنبيه نينياس در ارمنستان و همدستش كارلوس پسر شاه سابق ارمنستان، به اين منطقه لشكركشي كرد ولي در جنگي در سال 1876 قبل از ميلاد در ارمنستان كشته شد اما نظام فرهنگي ـ حقوقي تمدن مادرسالارانه سميراميس جا افتاده بود و لذا در طول ساليان دراز تمدن مادرشاهي جامعه بابل و مادرسالاري آن ادامه يافت و تاثيرات فرهنگي مختلفي بر ملل همجوار جغرافيايي در تمدنهاي ارمني و آشوري و قبطي مصري و حبشه و جامعه سامي اسرائيلي و جامعه يمني و حوزه هند گذاشت و 32 نفر از اولاد و اخلاف سميراميس، نسلاً بعد نسل سلطنت بابل را داشتند و برخي منابع تاريخي تعداد آنها را 45 نفر نوشتهاند و به عقيده اكتزياس آنها مدت هزاروسيصد شصت سال حكومت كردند ولي عاقبت به دست مادهاي ايراني منقرض شدند.
گرچه مردم شناسان، در تحول نظام خويشاوندي و نظام خانواده از سه مرحله 1ـ هرج و مرج جنسي جامعه بشري كه در آن محارم جنسي مشخصي وجود نداشت ياد كردهاند و در آن مرحله اغلب ازدواجها درون گروهي و درون قومي بود و سپس در مرحله ديگر 2ـ مرحله ازدواج مادرسالارانه و مادر تباري است كه نظمي به ازدواجها ميدهد و با تحول آن دو مرحله اول و دوم، ازدواجهاي برون گروهي و برون قومي بشري و مبتني بر نظام خانواده پدر سالاري شكل ميگيرد ولي اين نوع از مردمشناسان در مورد چگونگي تطورات تاريخي اين سه مرحله ازدواج كه در كدام جوامع بشري اتفاق افتاده است چيزي نگفتهاند و اما جامعه تمدني بابل يك مرحله گذر اجتماعي از جامعه پر از هرج و مرج جنسي تمدن سومري به مرحله نظم جنسي مبتني بر جامعه مادرسالاري بابل است و با پيدايش اديان آسماني يهود و مسيحيت و اسلام نظم فرهنگي ـ حقوقي خانواده پدر سالار شكل ميگيرد و در جامعه مادرسالارانه سميراميسي، تبار خويشاوندي صرفا از راه مادر شناخته ميشد و نام خانوادگي و يا ارث خانوادگي و يا قدرت خانوادگي صرفا از راه مادر و دايي همسر به خواهرزادهاش انتقال مييافت و نيز به جاي آنكه زن به منزل شوهر رود، برعكس مرد به منزل زن ميرفت و همين امر پديده همسر مكاني را در نظام خانواده پديد آورده بود و يا تغييرات حقوقي كه سميراميس در تمدن بابل به وجود آورد بود اين بود كه پدران (نظير مردان امروز) حقوقي در شوهر دادن دختران خود نداشتند و بلكه خود دختران گاهي با لباسهاي فاخر به معبد زهره ميرفتند و جوانان نيز به آن معبد آمده و دختران بابلي در ازاي دريافت مبالغي خود را به ازدواج آن جوانان در ميآوردند و بدون آنكه در ازاي آن پول به ازدواج دائمي آنان درآيند (و نظير سيستم حقوقي امروزي، ازدواج آنان منجر به عقد ازدواج دائمي نميشد و به همين دليل اگر از آن ازدواج هم كه در معبد زهره انجام ميگرفت فرزندي به دنيا ميآوردند متعلق به پدر آن فرزند نبود و بلكه در نظام حقوقي مزبور، به زن مزبور تعلق داشت و لذا سلسله خانوادگي مادري و مادر تباري مشروعيت حقوقي يافته بود و پولي هم كه مردان براي وصلت با زنان مزبور ميپرداختند، صرف خود آن زنها نميشد و بلكه توسط دبيران معبد زهره و خزانه دار معبد جمع آوري ميشد و صرف امور خيريه ميگشت، زيرا زنان مزبور از راه كشاورزي بستان كاري مزرعه و مديريت كشتزارها زندگي ميكردند و به پول مردان نيازي نداشتند و وصلت با مردان هم صرفا براي توليد فرزند بود (نه براي اقتصاد خانوادگي زنان و يا وسيله معيشيت زنانهي امروزي كه در تمدن پدرسالارانه و نظام حقوقي آن شكل گرفته است) و به همين دليل همه ساله زنان در معبد مزبور جمع ميشدند و مردان نيز به آنجا ميرفتند و با زناني كه دلشان ميخواست براي توليد فرزند داشته باشند به وصلت ميپرداختند و زنان متمول هم ترجيح ميدادند كه در معبد مزبور در كنار زنان فقير ديگر قرار نگيرند ولي آنان نيز در محملهاي سربسته و هودجهاي سربسته نظير ديگر زنان در همان معبد عمل ميكردند.
آري در تمدن مادرسالاري مزبور، نهاد اخلاقي خاصي به نام اسطوره سهگانه (زهره و هاروت و ماروت) اين نوع نظم زناشوئي و رتق و فتق اخلاقي آنرا مشروعيت اخلاقي ميدادند و بدين معني كه در اعتقادات تمدني بابل، اسطوره هاروت و ماروت كه كتاب تورات هم به آن دو اشاره كرده و يا در سوره بقره آيه 102 قران به هاروت و ماروت بابل و اينكه آنان به آموزش سحر و اختلاف ميان زن و مرد ميپرداختند اشاره شده است ولي همين هاروت ماروت دو جواني بودند كه در جامعه بابلي، امور اداري لازم را انجام ميدادند، تا اينكه يك روز زن زيبايي به نام زهره براي كار اداري به آنها مراجعه ميكند و چون او را زيبا ميبينند، هر دو راغب او شده ولي علاقهمندي به وي را از همديگر پنهان ميكنند تا اينكه منزل او را جستجو كرده و در نزديكي منزل زهره هر دو هاروت و ماروت به هم ميرسند و ناچارا راز علاقه خود را به زهره به همديگر فاش ميكنند و اجازه ورود به منزل زهره را ميطلبند ولي زهره از آنان ميخواهد كه عقيده ديني خود را تغيير دهند و به عقيده ديني او بگرايند تا به وصلت وي نايل آيند اما آنان ابتدا از تغيير عقيده ديني خود امتناع كرده و پس از اينكه زهره شرابي به آنان ميدهد آنگاه در عالم مستي وادار به تغيير عقيده ديني خود ميشوند و پس از هوشياري از عالم مستي از ترس تغيير مذهب خود به قتل معشوقهي خود منجر ميگردند و آنگاه زهره عروج كرده و به آسمان ميرود و به صورت ستاره درخشان ناهيد (زهره) در ميآيد و بعدها بابليها براي آن تراژدي قتل مزبور، معبد ديني زهره را به وجود آوردند و هاروت و ماروت نيز در چاه بابل براي معذب شدن آويزان گرديدند ولي كمكم اين اسطوره به يك نظام ديني تبديل شد كه سازمان دهي نظام ازدواج را در جامعه بابل به عهده ميگرفت و كاهنان زن آن نيز با رواج فرهنگي پرستش زهره و با جمع شدن زنان در اين معبد مراسم و مناسك ساليانه خاصي به وجود ميآوردند و كمكم زمينه علاقه به ساير ستارهگان و ماه نيز رايج شد و اين معشوقه و دو عاشق آن، بعدها به تمدن زرتشتي نيز راه يافت و هاروت و ماروت مزبور با دو نام هئوروتات و موروتات بعدا برروي نامهاي خرداد و مرداد ايرانيان در تمدن زرتشتي گذاشته شد و اين علاقه به ستاره زهره توجه ديگر كاهنان بابل را به ديگر ستارهگان آسمان را جلب كرد و علم نجوم و ستاره شناسي را در تمدن بابل رشد داد و بعدها براي هر كدام از ستارهگان و ماه و خورشيد معابدي را در بابل ايجاد كردند كه حضرت ابراهيم به نقل قرآن از پرستش ماه و خورشيد و ستاره را به دليل آنكه افول ميكنند لايق خداوندي ندانسته و از مذاهب آنان امتناع كرد و باعث به آتش انداخته شدن و رانده شدن وي از بابل گرديد و بعلاوه در سال 971 قبل از ميلاد حضرت سليمان از شاهان و پيامبران يهود با منقرض كردن سلطنت ملكه يمن (ملكه سبا) كه زن بود نظام مادرسالاري را در يمن منقرض نمود و نيز قيصر روم كه مسيحي بود بعد از ظهور مسيح، حكومت مادرسلارانه ملكه كلئوپترا را در مصر منقرض نمود و بقاياي اين نوع از مادرسالاري را هم ابنبطوطه در قرن هفتم هجري (در فاصله سالهاي 726 ـ753 در كشور مالي آفريقا ديده است و در صفحات 344 و 345 جلد دوم سفرنامه خود به آن اشاره كرده و يا در صفحات 226 و 227 و 229 به اين نوع نظام مادرسالاري در جزيره مالديو جنوب شبه قاره هند و ملكه آنان اشاره ميكند.
تذكر: رعايت حقوق مولف و نشريه الزام قانوني است
این وبلاگ شامل :