شهابالدين سهروردي فيلسوف و نابغه آسيا
آشنائي با مشاهير زنجان
شهابالدين سهروردي فيلسوف و نابغه آسيا
(قسمت اول)
· ـ شهاب الدين سهروردي، فيلسوف و نابغة آسيا ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ عضو هيئت علمي دانشگاه ـ نشريه موج بيداري ـ شماره 60 ـ ص 5 ـ پنجشنبه ـ 31 فروردين ـ 1385
چكيده مقاله:
در جنوب شرقي زنجان و با فاصله اندك از شهر زنجان، شهر قديمي سهرورد قرار دارد. و در يك منطقه تپه و ماهور و بر بالاي يك تپه بزرگ استقرار يافته است و خانههاي پلكاني آن برروي تپه مزبور، از دور منظره زيبائي به شهر تاريخي سهرورد ميبخشد، شهري كه برخلاف شهرهاي جديد و بزرگ ايران كه چندان نام آنان در تاريخ و تمدن بشري ديده نميشود، شهر كوچكي است. اما برعكس آن، شهر بسيار قديمي و تاريخ مدنيت ديرينه دارد بهمين دليل هم، از همان ابتداي صدر اول اسلام. و در اغلب كتب تاريخي اين ادوار، نام شهر سهرورد دائماً بچشم ميخورد. و فرزندان شايسته و انديشمند را در دامن مدنيت فرهنگي خود پرورانده است.
و از نظر كثرت و انبوهي فرزندان عالمش ج آربري در مقالهاي بنام فرزندان سهرورد از آنان ياد ميكند. (و رجوع به مقاله اينجانب در مورد مشاهير و دانشمندان زنجان در دوره سلجوقيان و مندرج در شماره 70 نشريه موجبيداري) و شايستهترين اين فرزندان سهرورد، شيخشهابالدين سهروردي است (شيخ شهابالدين آخر) كه به فاصله صد سال از استقرار تركان سلجوقي، درمنطقه زنجان و سهرورد آن و در فاصله سالهاي 545 الي 550 هجري و به نقلي ديگر در سال 549 هجري بدنيا آمد. و او فرزند نابغهاي بود كه در مدت عمر اندك خود، به مدت 36 سالگي، بيش از 50 اثر علمي مهم در علم و فلسفه به فرهنگ بشري ارائه داد. و بخاطر كسب معرفت و دانش دائماً در سفر و كسب تجربه بود و يا با بياعتنائي به دربارهاي دولتي و تهور و بيباكي و فصاحت و بلاغت و نبوغ و حافظهاش، و زندگي توام با فقر و رياضت مي كشيد وبراي كسب دانش از او فردي ساخته كه توانسته تغييري اساسي در فلسفهي ايراني بدهد و يا از او نابغهاي ساخته كه دردنياي قديمي آسيا بينظير است و بهمين دليل هم توجه اغلب معاصرين خود را جلب كرده ،نظير ابن خلكان و ابناصيبعه و شهرزوري و عمادالدين اصفهاني و فخرالدين رازي و ابنعماد و فخرالدين مارديني را به خود جلب كرده و يا نويسندگان ريحانه الادب و معجمالدباء و مراتالجنان و نويسندگان ديگري كه ذكر خواهد شد. و نيز اغلب آنان در كتابهاي خود و با عبارات مختلف به اين نبوغ و فصاحت و دانش وي اعتراف كردهاند. و علاوه از جلب توجه بسياري از هم دورهايهاي خود و با وجود جوانياش توجه افراد بعد از دوره تاريخي خود را نيز جلب كرده است.
و نيز اغلب آنان در كتابهاي خويشتن و با عبارات مختلف به اين نوع از نبوغ و فصاحت و دانش وي اعتراف كردهاند. و بعلاوه توجه بسياري از دانشمندان اروپائي نظير هانري كربن، ماسينون و بروكلمان، ريتر، و كلودكوهن و فاندن برگ و ج، آربري و كارا دوو و الواردت و اشپيس و ادوارد براون را كه در انواع مجلات و كتب و دايرهالمعارفهاي اروپائي از وي بحث كردهاند و نيز بخاطر نبوغ علمياش در فلسفه، توجه بسياري از انديشمندان فلسفي ايراني بعداز دوره تاريخي خود رانيز بخود جلب كرده است. نظير قطبالدين شيرازي. جلالالدين دواني. نظامالدين هروي و غياثالدين دشتكي، و ودود تبريزي و ملاصدراي شيرازي و ملاهادي سبزواري و… كه بخاطر نبوغ سهروردي به كتابهايش حاشيه زدهاند. و يا آنها را تدريس كردهاند. و بعلاوه نبوغ وانديشمندي وي باعث شده كه بسياري از دانشمندان اخير كشورهاي اسلامي ديگر هم نظير اقبال لاهوري در پاكستان و يا دكتر ابوريان (استاد دانشگاه بيروت) و يا حناالفاخوري و غيره و يا دكتر سيد جعفر سجادي و دكتر ديناني در ايران و در كتاب فلسفه سهروردي و يا آقاي مدرسي و آقاي عبدالرفيع حقيقت در كتاب تاريخ فلسفه و علوم ايراني از سهروردي و آثار متعددش بحث كردهاند.
آري نبوغ و استعداد وسيع سهروردي نه تنها توجه معاصرين خود و بلكه توجه بسياري از دانشمندان بعدي ايراني و دانشمندان اروپايي و يادانشمندان معاصر ايراني را بخود جلب كرده است. كه در حوزه جغرافيايي اغلب كشورهاي آسيايي. و آن هم در نه قرن سابق وجود چنين انديشمندي ديده نميشود.
پيشينه بحث:
از شيخ شهابالدين سهروردي، نخستين بار، شاگرد باوفايش شهر زوري بحث كرده است. و در كتاب نزههالارواح و روضه الافراح خود به شرح حال شهابالدين سهروردي و احوالات وي و تعداد كتابهايش اشاره كرده است. و بعلاوه
ابنابياصيبعه در جلد 2 صفحات 16و23و167و204 كتاب خود به نام طبقات الاطباء بحث كرده است و يا كتاب ريحانهالادب درباره سهروردي مينويسد كه وي در اقسام حكمت و فلسفه وحيد عصر و افضل اهل زمان خود بود و بلافضل از ابنسينا و در جدل و مناظره بر همه كس فائق، و يا عمادالدين اصفهاني است كه در سالهاي 592 و 593 هجري كتاب بستان الجامع لتواريخ الزمان خود را نوشته و در اين كتاب به شرح حال كامل قتل سهروردي در شهر جلب ميپردازد و يا ابنعماد است كه در كتاب شذرات الذهب ج 4 ص 290 به جريان قتل سهروردي پرداخته است ويا يافعي است كه در صفحات 3 و 434 كتاب مرآتالجنان به قتل سهروردي اشاره كرده و يا ابنخلكان در صفحات 257 و 345 ج2 كتاب وفياتالعيان خود به اين مسئله اشاره كرده و يا زكريايي قزويني در صفحات 166و167و168 كتاب آثارالبلاد خود به سهروردي و قتل مظلومانه وي اشاره كرده و يا حاجي خليفه در كتاب كشفالظنون خود به برخي از حالات سهروردي اشاره ميكند و يا ابنشداد در ص 204ج2 كتاب طبقات خود به اقامت سهروردي در شهر حلب اشاره ميكند و در كشورهاي ديگر خارج از ايران هم دكتر اقبال لاهوري در كتاب تطور فلسفه پارسي به نقش سهروردي در اين تطور فلسفه ايراني ميپردازد و يا حناالفاخوري در كتابي به نام تاريخ فلسفهي اسلامي كه ترجمه آقاي عبدالمحمد آيتي است به شرح حال سهروردي در فلسفه اسلامي ميپردازد و يا دكتر محمد علي ابوريان است كه استاد فلسفه دانشگاههاي بيروت و اسكندريه بود و در كتابي به نام مباني فلسفه اشراق از ديدگاه سهروردي به شرح حال وي پرداخته كه اين كتاب توسط دانشگاه شهيد بهشتي ايران هم ترجمه شده است و يا ايشان مقالات ديگري هم درباره سهروردي دارد و از جمله مقالهاي به نام (چگونه ريختن خون سهروردي اشراقي مباح گرديد؟) درمجلهي الثقافه، شماره 702، تاريخ 9نوامبر 1952 و يا در مقاله ديگرش به نام (نظريه امامت باطنيان و سهروردي) در مجله الثقافه، شماره 705 ژوئن سال 1952 و شماره 706، ژوئيه سال 1952 و يا در آثار ديگري كه در تركيه است و به نام (نقديسان الشيخ الشهيد) كه مجموعهي سرودهها و نيايشهاي سهروردي است كه جمعآوري شده و در كتابخانهي مراغه، استانبول، تركيه و در شماره نسخهي خطي 148 ـ برگ شماره 182 وجود دارد و در ايران نيز نخست دكتر حسين نصر به سهروردي پرداخته و در صفحات كتابش ازوي بحث ميكند و نيز وي مجموعه آثار شيخاشراق سهروردي را با تصحيح و تحشيهي خود در انستيتو فرانسوي پژوهشهاي علمي در ايران در سال 1348 در تهران چاپ كرده است و يا دكتر سيد جعفر سجادي است كه علاوه از چاپ كردن كتاب حكمتالاشراق وي به زبان فارسي كتابي هم به نام شهابالدين سهروردي و سيري در فلسفهي اشراق او نوشته است و يا كتاب سه رسالهي شهابالدين سهروردي كه به تصحيح و مقدمهي آقاي نجف قلي حبيبي و در سال 1356 در انجمن فلسفه در تهران چاپ شده است و يا آقاي دكتر ابراهيمي ديناني در كتابي به نام فلسفهي سهروردي از وي بحث كرده و يا آقاي عبدالرفيع حقيقت در صفحات 605 الي 628 كتاب تاريخ علوم و فلسفهي ايراني به شرح حال سهروردي پرداخته است و بعلاوه آقاي سيد محمد كاظم امام در كتاب فلسفه در ايران باستان و مباني حكمتالاشراق از او بحث كرده است و يا دكتر كياني در صفحات 22و 202 كتاب تاريخ خانقاه در ايران از سهروردي مقتول ميگويد و يا آقاي سيد ابراهيم موسوي در صفحات 74 الي 85 كتاب تاريخ زنجان از سهروردي بحث ميكند و يا از قدماء كه غير معاصر با سهروردي بودند افرادي نظير حمدالله مستوفي است كه در دورهي ايلخاني و در ص 695 تاريخ گزيدهي خود از تاليفات سهروردي و عالم بودن وي به علم سيمياء بحث كرده است و نيز كتاب حبيبالسيرء در صفحات 605 ج2 و ص 157 ج يك كتاب مزبور از سهروردي و تصنيفات متعدد و علم سيمياء وي بحث ميكند و مينويسد كه سهروردي در شهر حلب قرين انواع تعب بود و نيز كتاب معجمالادبا درباره سهروردي بحث كرده است و بعلاوه كتاب عالم آراي اميني در ص 66 خود از كتابهاي سهروردي بحث ميكند و يا رضا قلي هدايت در ص 363 كتاب رياضالعارفين و يا لغتنامهي دهخدا در صفحات 710 و 711 از سهروردي بحث كرده و يا از دانشمندان قديمي كه به كتابهاي فلسفي سهروردي حاشيه زده اند و يا در تعقل فلسفي خود از سهروردي تبعيت كرده اند و نتيجتاً كتابهاي سهروردي را به شاگردان خود تدريس كردهاند از شمسالدين شهر زوري شاگردش ميتوان نام برد و يا از قطبالدين شيرازي و يا نظامالدين هروي و يا ودود تبريزي و يا غياثالدين دشتكي و يا جلالالدين دواني و يا ملاصدراي شيرازي و يا ملا هادي سبزواري است.
و از اروپائيان نيز ميتوان از هانري كربن نام برد كه در كتاب فلسفه اسلامي خود از سهروردي بحث كرده است و مينويسد كه سهروردي از شهر سهرورد زنجان و از منطقهي ماد قديم ايران است و بعلاوه كتاب حكمتالاشراق وي را به فرانسويها ارائه ميدهد و يا كتاب مطارحات وي را به زبان فرانسوي ترجمه ميكند و يا رسالههاي متافيزيك وي را منتشر ميسازد و يا لويي ماسينيون است كه به مقايسهي ميان سهروردي و حلاج ميپردازد و نيز به طبقهبندي علمي و تجزيه و تحليل محتوايي آثار سهروردي ميپردازد و يا قاندن برگ، كتاب هياكل النور سهروردي را به زبان آلماني برميگرداند و در دايرهالمعارف اسلامي و ذيل كلمهي سهروردي، شرح حالي از سهروردي و مكتب اشراقي وي ميدهد و يا كارا دوو است كه در باب فلسفهي اشراقي سهروردي در مجله آسيايي و در سال 1902 ميلادي مطلبي مينويسد و نيز در مجلهي اسلام و به زبان آلماني مطلب مينويسد و يا اشپس است كه در كتاب سه رسالهي صوفيانه از وي مطلب مينويسد و يا الواردت و نالينو است كه دربارهي آثار سهروردي مطالبي مينويسند و يا بروكلمان در كتاب تاريخ الادب العربي است و يا كلودكوهن وختك درباره سهروردي بحث كرده و نيز هورتن درمقالهي به نام فلسفهي اسلامي در شهر مونيغ و در ص 125 سال 1924 ميلادي مطالبي دربارهي سهروردي مينويسد و يا فون كريمر است كه مطالبي دربارهي وي نوشته و يا ج.آربري در مقالهي به نام (فرزندان سهرورد) در مجلهي روزگار نوـ ج2ـ شماره 110 دربارهي سهروردي بحث كرده و يا ادوارد براون در كتاب تاريخ ادبيات ايران بحث كوتاهي دربارهي سهروردي دارد و نتيجتاً اين همه از توجهات علمي دانشمندان مختلف معاصر باعصر سهروردي و يا غير معاصر با وي و يا از دانمشندان ايراني و يا از دانشمندان ديگر كشورهاي اسلامي و يا از دانشمندان اروپايي همگي به وي ناشي از عمق انديشه و نبوغ سهروردي در فلسفه است كه توانسته علاوه از جلب توجه هم عصران خود به خويشتن، توجه افراد ديگر غير معاصر را هم به خود جلب بكند و يا بتواند نظرات ايرانيان بعد از خود را نسبت به فلسفهي يوناني دگرگون بكند. (فلسفهي كه قبلا به نام فلسفهي مشاء ناميده ميشد و از كلمهي مشي عربي و به معني راه رفتن بود كه افلاطون و شاگردانش به هنگام راه رفتن در باغهاي آكادميك يونان آن را آفريده بودند و با غلبهي اعراب برمنطقه ايران و از راه ترجمههاآفريه بودند، اين نوع فلسفهي يوناني مشاء از راه آثار فارابي و ابنسينا وارد حوزههاي بحث ايرانيان شده بود كه در مدارس ديني ايرانيان با آن آشنا ميشدند ولي سهروردي و نبوغ وي ادامهي اين نوع فلسفهي يوناني را در مدارس ايراني خاتمه داد و فلسفهي قديمي شرق و آسيا را جايگزين ان كرد كه به نام فلسفهي اشراق ناميد و مشتق از واژهي شرق و فلسفهي آنان ناميده بود، طوري كه بعد از وي ديگر تاثير فلسفهي مشائي يوناني در ايران و كشورهاي همجوار كمرنگتر شد و همهي فلاسفهي بعد از وي به جاي فلسفهي مشاي يوناني، فلسفهي اشراقي سهروردي را پذيرفتند و ايراني خود، سهروردي را با فردوسي مقايسه كرده است كه باعث احياي تمدن ايرانيان شد.
این وبلاگ شامل :