چراعده ای از ايرانيان مقيم خارج شدند؟
چراعده ای از ايرانيان مقيم خارج شدند؟
ـ چرا عده اي از ايرانيان مقيم خارج شدند؟ ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ نشريه موج بيداري ـ شماره 125 ـ شنبه 4 اسفند 1386 ـ ص 7
به عنوان يك نويسنده اجتماعی وظيفه اخلاقي و وجداني خود ميدانم كه مطلبي هم در مورد ايرانيان مقيم خارج بنويسم و احساس گناه ميكنم از اينكه چرا در مورد اين مسئله مهم اجتماعي تا به حال مطلبي ننوشتهام، زيرا هر موضوع اجتماعي براي نوشتن و يا نوشته شدن اهم و مهمي دارند ولي مهمترين مسئله براي يك پژوهشگر ايراني و يا نويسنده دانشگاهي، پرداختن به مسائل مبتلا به گياه يا حيوان و يا فلزات نيست و بلكه توجه به دردهاي انسانهاي ديگر است و يا نظام اجتماعي در دل كردن با همديگر است كه يك نفر از درد رنجهائي كه برده سخن بگويد و يا بنويسد و ديگري كاري كه براي وي نميتواند انجام بدهد حداقل به شنيدن و يا خواندن دردهاي او خود را همدرد بداند. و همين نظام اجتماعي ارتباطات ميان دو انسان در درد دل كردن، او را از حيوانات متمايز ميكند و پديده ادبيات هم در جوامع بشري از همين راستا شكل گرفته است كه درد دل يك عاشق و يا رنجهاي يك فرد در كار و يا در سختيهاي مختلف زندگياش را از راه آثار مكتوب خودش و يا به قلم ديگران، به سمع و يا نظر ديگران برساند و از اين راه انعكاس اجتماعي بيابد و به همين دليل هم هست كه سعدي عليه الرحمه در چند قرن پيش به همين مطلب اشاره كرده است و بر سر درب سازمان ملل نيز نوشتهاند كه بنيآدم اعضاي يكديگرند و ادامه ميدهد كه تو كز محنت ديگران بيغمي ـ نشايد كه نامت نهند آدمي و لذا اين ايرانيان مقيم خارج نه تنها بني آدم و بلكه هموطنان ما هستند و وطن هم تنها خاك نيست و بلكه شامل افرادي هم هست كه در آن خاك نيز زندگي مي كنند و جزو وطن به حساب ميآيند و به همين دليل نوشتن از ايرانيان مقيم خارج و يا مشكلات آنان هم يك نوع عرق وطن دوستي نيز هست و بعلاوه به خاطر وسعت و كثرت مهاجرين مزبور يك پديده مهم اجتماعي نيز ميباشد كه بسيار دردناك است و هدف من در اين مقاله، پرداختن به ريشههاي اجتماعي و يا سياسي و يا تحولات مختلف منجر به اين مهاجرت دستهجمعي ايرانيان نيست و بلكه هدفم صرفا توصيف اجتماعي اين واقعه مهم جامعه ايراني است ولي نظير طبقه عوام هم آنان را با يك انگ ساده طبقهبندي نميكنم كه بگويم؟ آري چون طاغوتي بودند لذا از ايران رفتند و يا نظير برخي از دانشجويان نو پا بگويم كه خوش بحالشان كه رفتند و ما هم اگر ميتوانستيم نظير آنها ميرفتيم و يا نظير برخي از كارگردانهاي سينمايي دائماً از رفتن به آن سوي آب را سوژه جذابيت فيلم خود بسازم و بلكه وظيفه من شناساندن اجتماعي اين پديده دستهجمعي مهاجرت ايرانيان خارج كنوني به ميزان حدود هفت ميليون انسان ايراني است كه تقريباً يك دهم جمعيت كنوني ايران را در بر ميگيرد و به همين دليل يك واقعه اجتماعي مهمي است كه در تاريخ تحولات اجتماعي ايران نظير آن وجود ندارد و در ادوار گذشته هم چندان اتفاق نيفتاده بود ولي تا به حال هنوز مطبوعات ايراني به اين مطلب مهم نپرداختهاند و صرفاً در سالهاي گذشته از پديده فرار مغزها در برخي مجلات مختلف ايراني بحث به ميان آمده كه بيشتر از بعد اقتصادي به مسئله مزبور نگاه كردهاند كه چون براي آن مهاجرين ميزان زيادي سرمايهگذاري آموزشي شده است و لذا رفتنشان از ايران به ضرر اقتصادي ايران است و ديگر از بعد مسائل انسان شناسي و يا جامعه شناسي به معضل مزبور نگاه نشده است و خود كساني هم كه از ايران خارج شدهاند نيز با آنكه اغلب از قشر تحصيل كرده و باسواد هستند ولي كمتر سعي كردهاند كه در سايتها و يا كانالهاي مختلف ارتباطات، علل و يا دلايل خروجشان از ايران را به صورت مقاله و يا ارائه آمار و ارقام به ثبت و ضبط برسانند زيرا به خاطر رنجي كه از مهاجرت مزبور داشتند سكوت، در مورد علل مهاجرت خود را نيز وسيله آرامش خود ميدانند و لذا به بيان درد دلهاي خود نيز نميپردازند و اين پديده اجتماعي يك انقطاع فرهنگي عميق ميان دو دسته از ايرانيان از همديگر هست يعني ايرانيان مقيم داخلي هفتاد ميليوني و ايرانيان خارج از كشور 7 ميليوني و اگر مسئله را بخواهيم بيشتر بشكافيم واقعيت تلخ مزبور در هيچ دوره تاريخي و حوادث مختلف ايران و يا در هجوم بيگانگان به ايران نيز به اين وسعت اتفاق نيفتاده بود و يا مهاجرين كشورهاي ديگري هم كه درگير جنگ بودند به اين وسعت نيست، و نظير آوارگان جنگ عراق و كويت و يا آوارگان جنگ عراق و كردها و يا آوارگان جنگ داخلي افغانستان و غيره
آري پديده مهاجرت مزبور به دلايل وقوع جنگ نيست و يا به دليل اختلاف مذهبي ميان دو دسته از انسانهاي يك كشور نيست نظير برخورد مذهبي تركهاي مسلمان و ارمنيها و يا برخورد مذهبي بوسنيهاي مسلمان و صربهاي مسيحي و غيره كه برخي مهاجرتهاي اجتماعي در پي داشت و يا به دليل جنگهاي مختلف حمله به ايران نبوده مثل حمله روس و يا مغول به ايران كه به برخي مهاجرتهاي دسته جمعي منجر ميشد و در حالي كه اين مهاجرت كنوني ايرانيان ريشه فرهنگي دارد و به خاطر اختلاف فرهنگي ميان دو دسته ايراني است كه از هر ده نفر يك نفر به خاطر اين اختلاف فرهنگي از ايران خارج ميشود و يا از هر شهر يكدهم آن خالي ميگردد و يا از هر خانواده چند نفر آنان به خارج پناه ميبرند و نيز برخلاف نظر برخي مجريان وگويندگان راديو و تلويزيون ايران كه از مهمان نوازي شديد ايرانيان دم ميزنند ولي نه تنها مهماننوازي بلكه حتي ما خود نوازي را نيز فراموش كردهايم و به همين دليل تعدادي از ايرانيان مزبور محبور ميشوند كه براي يافتن كار و يا آسايش و يا احترام و يا بهينه بودن محل سكونت خود به بيگانگان پناه ببرند و يا معتقد شوند كه بيگانگان كار بهتري برايشان ميدهند و يا محل سكونت امنتري برايشان فراهم ميكنند و يا احترامشان در جوامع غيرخودي بهتر از جوامع خودي است و يا در هنگام مراجعت اداري به آنها بهتر تكريم ارباب رجوع را به عمل ميآورند و به همين دليل مهاجرت كرده و با با غير ايرانيان كمتر نظير ايرانيان خودي ستيز قلمي و يا ستيز لفظي دارند و لذا در كنار آنها آرامتر و در آرامش خواهند بود و به همين دليل است كه امروزه تنها در لسآنجلس آمريكا هشتصد هزار نفر و يا تقريباً در شهرهاي مختلف آن كشور چهار ميليون انسان ايراني به سر ميبرند و يا تعدادي هم در كشورهاي انگستان و فرانسه و ايتاليا و كشورهاي مختلف اروپا و يا برخيها در كانادا و استراليا و كشورهاي جنوب شرقي آسيا و ژاپن و يا در كشورهايي نظير تركيه و دبي و كشورهاي ديگر جهان به سر ميبرند و اين پديده رفتن هفت ميليون انسان ايراني چندان افتخار آميز براي ما نيست و بلكه پديده بسيار تلخ و دردناك است كه يك نوع انقطاع كامل اجتماعي فرهنگي و روانشناختي يك دسته از انسانهاي ايراني از انسانهاي ديگر همين وطن پيدا بكنند و به اين معنا كه در انقطاع اجتماعي مزبور از منزل و محل سكونت و محله و از شغل خود و يا اثاثيه منزل خود به خاطر اختلافات فرهنگي مزبور بگذرند و بعلاوه از برادران و خواهران و خويشاوندان و اعضاي محله و شهر خود بريده و از الگوهاي فرهنگي ـ حقوقي و تربيتي اين جامعه كه حقوق آنان را به ديگر هموطنان خود توصيه نميكرد نيز بريده و فقط با يك بليط مهاجرت ساده ترجيح بدهند كه در هر محيط اجتماعي دنيا باشند بهتر از محيط خودي است و اين امر يك نوع اضمحلال ملي به شمار ميرود كه با اين وسعت مهاجرت هفت ميليون انسان ايراني را از تنه ملت ايران را جدا بكند و در حالي كه ما تنها اضمحلال يك خانواده و آنهم در فرار يك دختر از خانه خود اضمحال ميدانيم ولي اين رجحان مهاجرت هرچند كه در مورد علل آنها سكوت اختيار بكنند هميشه خاطر و ذهن آنها را دائماً مشوش و تلخ ميسازد كه چه وقايعي در ايران و در ميان هموطنان آنان اتفاق افتاده است كه امروزه آنان مجبورند كه از همه چيز خود بگذرند و در ميان اعضاي جوامع ديگر به سر ببرند آري ايرانيان مزبور نظير دانشجويان كنوني ايراني، روزي در دانشگاههاي صنعتي شريف و يا تهران و غيره درس خوانده بودند و يا با هزاران اميد و آرزو مسكن براي خود ساخته بودند و يا با هزاران تقلا و تلاش شغلي براي خود دست و پا كرده بودند و يا با هزاران مضيقه و سختي لوازم منزل و اثاثيه براي خود تهيه كرده و آنها را براي راحت زندگي كردن در محيط پيراموني خود چيده بودند ولي زماني پيش ميآيد كه به خاطر برخي خلاءهاي فرهنگي جامعه كه نظير گرد و باد همه چيز را ويران ميكند همه اميد و آرزوهاي آنان را در داشتن منزل و مسكن و اثاثيه و شغل و تحصيلي كه براي آن كرده بودند ويران كرده و يا از الگوهاي فرهنگي كه به آن دل بسته بودند جدا ميكند وهمه چيز را در زير پاي آنان ويران ميسازد و لذا مجبور ميشوند كه به كشورهاي بيگانه و اشخاص بيگانه پناه ببرند و شعارشان اين باشد كه من از بيگانگان هرگز ننالم كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد و به همين دليل امروزه، موضوع ايرانيان خارج از كشور يك معضل فرهنگي بزرگ جامعه ايراني است، افرادي كه برخي از آنان از اذيت و آزار همسايگان خود رنج ميبردند و بياعتنايي پليس در اين رابطه، علل مهاجرت آنهاست و يا افرادي كه در رجوع به نظام اداري، به تكريم ارباب رجوع لازم دچار نميشدند و يا در يك برخورد اداري، شان و منزلت آنان رعايت نميگرديد و همين امور، احساس حقارت را در آنها توليد كرده و براي اينكه به چنين احساس حقارتها دچار نشوند بهترين مكانيسم دفاع فرهنگيشان آن بود كه حتي جنگ لفظي هم با ديگر ايرانيان پيدا نكرده و تنها با يك بليط ساده خود را از اين مهلكه فرهنگي نجات بدهند و اگر در برخي از جوامع هم نظير افغانستان و يا پاكستان و يا عراق دو دسته از انسانهايش براي بقا خود حتي به جنگ خياباني با يكديگر هم ميپردازند اما اين قبيل از ايرانيان نه تنها جنگ خياباني با ديگر ايرانيان نيافته، بلكه حتي جنگ لفظي هم با آنها نكرده و تنها چاره خود را فرار از ميان همين افراد بدانند و بعد از رفتن هم، سكوت مطبوعاتي و يا مقالهاي درباره علل مهاجرت خود بكنند چرا كه احساس ميكردند، حتي ايرانيان موجود، حتي حس همدردي با آنان را نيز فراموش كردهاند و به همين دليل اين امر يك نوع تضاد فرهنگي عميق در ميان دو دسته از انسانهاي ايراني است كه هيچ كدام از آنها با يكديگر جنگ ندارند ولي ستيز فرهنگي عميقي با يكديگر يافتهاند كه مجبور به دور شدن از همديگر ميشوند و اين ستيز فرهنگي هرچند وجود عملي پيدا كرده ولي پنهاني و عميق است و به همين دليل است كه گاهي برخي از افراد ايراني كه به خارج رفتهاند از نظر فرهنگي حتي اعضاي خانواده خود را هم در جريان مسائل خود نميگذارند كه اكنون در كدام شهر جهان هستند؟ و يا مشغول چه كار و شغلي هستند؟ و يا چه وضعيت رفاهي دارند و بلكه ترجيح ميدهند كه حتي اعضاي خانوادهشان هم از وضع كنوني آنها بيخبر باشند و افراد ديگر هم به همين ترتيب يك نوع سكوت عميق در مورد علل مهاجرت خود كردهاند اما اين سكوت به معناي آن نيست كه دردهايي در درون آنها وجود ندارد و بلكه احساسشان آن است كه ايرانيان موجود حتي به درد دل آنان نيز گوش نميدهند و چنين حادثهاي براي جامعه ايران بسيار دردناك است و به همين دليل امروزه ما كمتر ارقام و آماري از اين نوع مهاجرين ايراني داريم ولي بايد دانست كه همه اين هفت ميليون انسان ايراني جزوي از رژيم شاه نبودند و بلكه ايرانياني بودند كه مثلا در سال گذشته از ايران خارج شدهاند و يا همه ساله حدود 150 الي 180 هزار نفر ميباشند كساني كه حتي در زمان رژيم شاه نيز به دنيا نيامده بودند ولي مجبور به مهاجرت ميگردند و يا بعد از انقلاب بر اثر جريان انقلاب فرهنگي تعداد زيادي از اساتيد دانشگاهها از ايران فرار كردند و به همين دليل با وقوع انقلاب تنها اين قبيل از افراد تحصيل كرده ضرر كردند كه گاهي هم مخالف رژيم شاه بودند و خود شاه در روند انقلاب چندان ضرري نكرد و بلكه با خانواده و ثروت خود از ايران خارج شد و افرادي كه بيشتر متضرر شدند كساني بودند كه دعوا سر لحاف ملانصرالديني آنها بود. و به همين دليل سكوت در مورد اين نوع از علل مهاجرت ايرانيان مزبور به ماها كه در صدا سيماي خود زياد از مهماننوازي ايرانيان صحبت ميكنيم و يا در كتابها و شعارها از تساهل و تسامح صحبت ميكنيم و يا از انسجام ملي ايرانيان بحث به ميان ميآوريم و در حالي كه از نظر فرهنگي هنوز حاضر به تحمل فرهنگي و يا تحمل اداري و يا تحمل همسايگي و يا تحمل شغلي برخي از ايرانيان خودمان را نداريم چندان رضايت بخش نيست و يا مدارا و مديريت را حداقل در مورد افراد خودمان را نيز رعايت نميكنيم.
این وبلاگ شامل :