ابوالنجيب سهروردي استاد نظاميه بغداد
آشنايي با مشاهير زنجان
ابوالنجيب سهروردي
بررسي از دكتر محمد خالقي مقدم
“چكيده مقاله”
دوره سلجوقيان ترك مصادف است با رشد فرهنگي سهرورد، زيرا با استقرار سلجوقيان ترك در منطقه استان زنجان، شهرهاي زنجان، ابهر، سجاس، سهرورد آن علاوه “از رشد اقتصادي ـ عمراني” با رشد فرهنگي وسيعي نيز روبرو شد. بهمين دليل، در اين دوره تاريخي، دانشمندان بزرگ بسيار زيادي از شهرهاي مزبور (از جمله از سهرورد) برخاستند. زيرا سلجوقيان ترك با تسخير بغداد. (مركز دنياي اسلامي) نظاميه را در آن شهر تاسيس كردند كه تا آن زمان، اعراب نتوانسته بودند آن را تأسيس كنند و لذا بسياري از افراد استان زنجان، در آن دانشگاه بزرگ قرون ميانه. استاد شده و تدريس كرده و يا به تاليف كتاب پرداختند و نيز در اين دوره تاريخي افرادي از اين استان برخاستند نظير، كمالالدين زنجاني و يا كمالالدين ابوعمروالابهري كه در سياست دست داشتند و وزراء دولت سلجوقيان بودند. بسياري از آنان نيز استاد نظاميه بودند. و بهمين دليل ج. آربري در ج 3 ش 1 مجله روزگار نو و با عنوان مقالهاي بنام (فرزندان سهرورد) از اين گونه رشد فرهنگي سهرورد يادي ميكند. شهري كه به نقل حمدالله مستوفي در كتاب نزههالقلوب، در فترت مغول به دليل مقاومت شديد تركان آن، در برابر حمله مغول با خاك يكسان شد ولي هنوز دانشمندان آن، در دوره ايلخاني نيز نظير دوره سلجوقيان تداوم داشت. دانشمنداني نظير: شيخ شهابالدين يحيي بن حبش بن اميرك سهروردي كه فيلسوف معروف به شيخ اشراق بود و در اواخراستقرار دولت سلجوقيان ظهور كرد و در فاصله سالهاي 554 هجري الي 587 هجري زندگي كرد و در حلب كشته شد و يا سالها قبل از مرگ وي، شيخابوالنجيب سهروردي در سال 490 هجري در سهرورد متولد شد و فردي است كه مورد بحث علمي مقاله اخير است و او مدتي استاد نظامي بغداد گرديد كه سلجوقيان درست كرده بودند و نيز كتابهاي آداب المريدين و شرح الاسماء الحسني و غريب المصابيح را تاليف كرد و در سال 563 هجري وفات يافت و يا در سال 539 هجري برادر زاده وي بنام ابوحفص عمر بن محمد سهروردي (شيخ شهابالدين ثاني) در سهرورد متولد شد و براي تحصيل به نزد عمويش در بغداد رفت و بعد از 93 سال زندگي در دولت سلجوقيان و به عنوان عارف و شيخالشيوخ شهر بغداد و خانقاهها و رباطهاي آن گرديد و بعد از تهاجم مغول به ايران و اندكي پس از انتهاي دولت سلجوقيان يعني در سال 632 هجري در بغداد وفات يافت و استاد و مرشد شاعران مشهور ايراني، يعني سعدي شيرازي و اوحدالدين كرماني بود و بعلاوه در همين دوره سلجوقيان، شيخ عمادالدين سهروردي از همين شهر ظهور كرد كه به نقل ص 362 كتاب تاريخ خانقاه در ايران دكتر محسن كياني، وي مدير رباط مرزبانيه بغداد در اين دوره تاريخي بود. و نيز در همين دوره سلجوقيان، در سال 533 هجري با علي سهروردي روبرو ميشويم كه به نقل ص 32 كتاب رياضيدانهاي دوره اسلامي وي مؤلف كتاب مقدمهالكافيه فياصول الجبر و المقابله ميباشد و نيز در همين دوره سلجوقيان، از شهر سهرورد، با رئيسالدين عبدالملك سهروردي روبرو ميشويم كه بعد از وفات جاولي (سردار سلچوقي مستقر در منطقه زنجان) به عنوان، مشرف ارتش سلجوقي عمل ميكرد و يا با ابوالفتح سهروردي آشنا ميشويم كه در صفحات 150 و غيره كتاب آثارالوزراء به آنها اشاره شده است و با تهاجم مغول به ايران هر چند اين شهر سهرورد تخريب شد ولي رشد فرهنگي آن متوقف نگشت و به همين دليل در دوره ايلخاني نيز مشاهير معتبري از اين شهر سهرورد برخاست و از جمله امام شمسالدين محمد سهروردي است كه به نقل ص 157 جلد 1 كتاب حبيبالسير مؤلف كتاب تاريخالحكماست و يا عزالدين سهروردي است كه به نقل ص 321 شرح احوال و آثار خواجه نصير الدين طوسي آقاي مدرسي در سال 710 هجري در بغداد صاحب رباط سعاده بود و يا با احمد سهروردي آشنا ميشويم كه در دوره ايلخاني، در شهر بغداد از مشهورترين خطاطان بود كه خدمات وسيعي به خوشنويسي ايران، كرده است و به همين دليل كتابهاي مختلف خواندمير و ميراث تيمور و احسنالتواريخ و مسائل عصر ايلخانان و كتاب قراقوينلوها فاروق سومر و غيره به وي اشاره كردهاند و لذا استان زنجان يادمان اين فرزندان دانشمند سهرورد را گرامي ميدارد و جا دارد كه از اين شهر فرهنگي در تاريخ ايران و قدمتاش در امر رشد فرهنگي ايرانيان تجليل به عمل آيد.
پيشينه بحث:
پيشيه بحث در مورد ابوالنجيب سهروردي، نخست در ص 273 ج 2 كتاب وفيات و ص 37 كتاب الكامل ابناثير و نيز در ص 213 كتاب طرائق و صفحات 372 و 253 و 254 كتاب درايه و ص 142 كتاب منتظم و ص 362 كتاب تاريخ خانقاه در ايران و صفحات 147و 225 ج يك كتاب منتظم و صفحات 173 و 174 كتاب طبقات سبكي و ص 64 ج 2 كتاب طبقات اسنوي و ص 273 ج 4 كتاب شذرات و ص 151 كتاب غزالي نامه و ص 263 كتاب تاريخ زنجان شيخ ابراهيم و صفحات 246 و 247 كتاب مباني عرفان و احوال عارفان، علياصغر حلبي و صفحات 225 و 227 كتاب الدراس و ص 228 كتاب بدايه و ص 249 سفرنامه ابن بطرطه و ص 325 ج دوم كتاب حبيب السير و ص 13 كتاب خلاصه التواريخ و ص 666 كتاب تاريخ گزيده و صفحه 189 كتاب بزرگان شيراز و ص 13 كتاب مطالعاتي درباره تاريخ زبان و فرهنگ آذربايجان و صفحات يازده و دوازده مقدمه كتاب عوارف المعادف و ص 417 كتاب ايران اوژن ابن ذكر شده است. كه در شرح مطلب زندگي ابوالنجيب سهروردي به اين منابع تاريخي اشاره خواهد شد.
روش تحقيق:
روش تحقيق در اين بررسي، از نوع بيوگرافي نويسي تاريخي و در مورد ويژگي عرفاني و دوره تاريخي و معاصرين وي و مريدان عرفاني وي و منابع تاريخي متعددي است كه از وي در آن كتب تاريخي ايران، نام برده شده است و همه آنها بعنوان مستندات تاريخي لازم براي شناختن و شناساندن شخصيت عرفاني اين شخصيت استان زنجان كه در اين تحقيق بيوگرافي نگاري علمي بكار گرفته شده است. زيرا بيوگرافي وي برخلاف ساير بيوگرافيهاي شخصي، كه همگي نقل قول از خودشان است. بجاي آنكه نقل قول از خودش درباره زندگي و ويژگي عرفاني خودش باشد. بيشتر نقل قولهاي مستند برگزارشات تاريخي ديگران است و يا نقل قولهاي ديگران از وي و زندگياش و تدريساش در نظاميه بغداد و كتابهايش و مريدان وي ميباشد كه در اين شيوه تحقيق خود بكار گرفتهايم.
بحث و نتيجهگيري:
بحث ما در مورد استادي ابوالنجيب سهروردي در نظاميه بغداد و دلايل ترك آن است. و نام وي ابوالنجيب سهروردي، ضياءالدين عبدالقاهرين عبدالله ميباشد و در سال 490 هجري در دوره سلجوقيان ترك (يعني سه سال بعد از مرگ سهروردي فيلسوف) در شهر سهرورد متولد شد و براي تعليم و تربيت به شهر بغداد و نظاميه آن رفت كه سلجوقيان ترك تأسيس كرده بودند و مدتي در نظاميه بغداد در نزد اسعد ميهنهاي و فصيحي استرآبادي شاگردي نمود و جلد دوم كتاب و فيات در ص 273 به شاگردي سهروردي در نزد آنان اشاره دارد و بعلاوه به نقل ص 254 كتاب درايه. مسائلي در مدرسه نظاميه بغداد پيش آمد كه سهروردي مزبور پس از يوسف دمشقي استاد مدرسه نظاميه بغداد شد و لذا در 27 محرم سال 545 هجري تا سال 547 هجري در نظاميه مزبور تدريس كرد و استاد اين دانشگاه قرون ميانه اسلامي بود. و به نقل ص 142 كتاب منتظم چون يوسف دمشقي كه به دستور ايرانيان خلعت مدرسي مدرسه مزبور را يافته بود ولي انتصابش با اذن خليفه نبود لذا در روز جمعه از ورود او به جامع خلاقت جلوگيري بعمل آمد و عدهاي از طرفداران وي مضروب شدند و از اين جهت او نماز را در جامع سلطان خواند (نه جامع خلافت) و به خانهاش رفت و به نظاميه بازنگشت لازم به ذكر است كه اين امر در اواخر سلطنت سلطان مسعود سلجوقي اتفاق ميافتد، دورهاي كه شكاف ميان خليفه و سلطان سلجوقي به اوج خود رسيده بود. و دلائلش كشته شدن دو تن از خلفاي عباسي در خاك ايران بدست فرقه اسماعيليه بود كه دربار خلاقت در اين باره سلطان مسعود سلجوقي را مقصر ميدانست در اين واقعه درگيري دربار خلافت با دربار سلطان سلجوقي، چون آنان انتصاب بوسف دمشقي را به مدرسه نظاميه بغداد از سوي سلطان سلجوقي و بدون اجازه خليفه ميدانستند و يوسف دمشقي هم ترجيح ميدهد كه نماز را بجاي آنكه در جامع خلاقت بخواند در جامع سلطان سلجوقي بخواند و در مدرسه نظاميه بخاطر مخالف بودن با خليفه تدريس نكند ناچاراً سلطان مسعود سلجوقي در طي منشور ديگري ابوالنجيب سهروردي را بجاي وي مدرس و استاد نظاميه ميكند و در محرم سال 545 هجري به اين سمت استادي نظاميه انتصاب ميشود و از سال 545 هجري تا 547 هجري در نظاميه مزبور تدريس ميكند و به نقل صفحات 225 و 227 كتاب الدراس در اين مدت مجير بغدادي، معيد درس ابوالنجيب سهروردي در مدرسه نظاميه ميشود. ولي چون ابوالنجيب سهروردي رويه ايراني و دفاع از رويه سلجوقيان را دنبال ميكرد لذا در سال 547 هجري و همگام با مرگ سلطان مسعود سلجوقي كه طرفداران خلافت در مدرسه نظاميه بغداد رو به افزوني گذاشته بود. و لذا آنها هم بدنبال بهانههايي بودند تا اداره امور نظاميه مزبور را كه سلجوقيان ساخته بودند به دست گيرند، ناچاراً ابوالنجيب سهروردي هم بدليل حوادث سال 547 هجري مدرسهي نظاميه مزبور را ترك ميكند و از آن پس نظير غزالي كه رويه فرار از مدرسه و چوبين بودن طريقت اصحاب مدرسه را شعار تئوريكي خود ساخته بود ابوالنجيب سهروردي هم ترك مدرسه را عملاً سازمان دهي اجتماعي كرده و لذا در ساحل بغداد، رباطي را به نام رباط ابوالنجيب سهروردي براي اصحاب و طرفداران خود تاسيس ميكند و بهمين دليل است كه صفحات 225 جلد 1 كتاب المنتظم و صفحات 173 و 174 كتاب طبقات سبكي و صفحه 64 جلد دوم كتاب طبقات اسنوي و صفحه 272 جلد 4 كتاب شذرات و صفحه 151 كتاب غزالي نامه از آن پس وي در سلك صوفيان در آمد و به وعظ و تذكير در رباط و خانقاه تازه تأسيس خود پرداخت و صفحه 213 كتاب طرايق و صفحه 372 كتاب تاريخ خانقاه در ايران هم متذكر شدهاند كه شيخ ابوالنحيب سهروردي در رباط كنار شط، مردم و مريدان را وعظ ميكرد و بعلاوه از اين تاريخ به بعد، وي به كمك برادر زادهاش به نام ابوالحفص عمربن محمد سهروردي (يعني شيخ شهابالدين سهروردي ثاني) كه در نزد عمويش در بغداد تعليم و تربيت يافته بود و از دست وي فرقه تصوف را پوشيده بود مكتب تصوف سهرورديه خود را تاسيس ميكنند كه بعداً در سرتاسر بلاد اسلامي رخنهي فرهنگي ميكند و مكتب تصوف آنان يكي از مكتبهاي مهم صوفيان است كه سالهاي بعد، بسياري از شاخههاي مختلف تصوف از آن الهام گرفتهاند و انتشار اجتماعي پيدا كردند و يا طوري گسترش اجتماعي پيدا كرد در اوايل كه خلافت عباسي عملاً با تصوف و آموزشهاي آن مخالفت ميكرد بعداً براي استفاده از نفوذ فرهنگي آنان و جهت حفظ خلافت خود، برادرزادهي وي را شيخ الشيوخ شهر بغداد كرده و وي را ناظر خانقاهها و رباطهاي آن ميگرداند و در باره شاگردي برادرزادهاش در نزد شيخ ابوالنجيب، صفحه 262 كتاب تاريخ زنجان شيخ ابراهيم به تلمذ ابوالحفص سهروردي در نزد عمويش شيخ ابوالنجيب سهروردي اشاره دارد و نيز اوژن اون نويسنده كتاب ايران امروز هم در مسافرتش به شهر بغداد و در صفحه 417 اين كتاب، ذكر ميكند كه چگونه عمويش از شيخ ابوالقادر گيلاني (يعني بنيان گذار تصوف قادريه) ميخواهد كه برادرزادهاش را از مطالعه و خواندن كتابهاي ستارهشناسي و علوم ديگر منع كرده و او را به عرفان و كتب تصوف راغب بكند و نيز صفحه 13 كتاب عوارفالمعارف ذكر ميكند كه چگونه وي در تحت تربيت عموي خود شيخ ضياءالدين ابوالنجيب سهروردي علوم ظاهر و باطن را فرا گرفته و از مريدان وي ميگردد و بعلاوه در صفحات مختلف كتاب عوارفالمعارف و از جمله در صفحات 35،45،55،58،72،75،81،82،110،142،164 كتاب مزبور، دائماً از عمويش تجليل و تكريم كرده و به گفتههاي وي در دنياي طريقت صوفيانه استناد ميكند.
و بعلاوه به نقل ص 325 جلد دوم حبيبالسير شيخ ابوالنجيب در اكثر فنون، مصنفات متعدد دارد و نيز به نقل صفحات 246 و 247 كتاب مباني عرفان و احوال عارفان آقاي علياصغر حلبي وي در اين دوره، كتابهاي آدابالمريدين و شرحالاسماءالحسني و غريبالمصباح را در مسلك صوفيانه تأليف ميكند و به كمك برادرزادهاش كمكم پايه مكتب تصوف سهرورديه را پايهگذاري ميكند و به نقل صفحه 252 كتاب تاريخ خانقاه در ايران دكتر محسن كياني، ايمنه خاتون يكي از دختران اوحدالدين كرماني (متوفي سال 635) و نوادهي ابوالنجيب سهروردي و تربيت يافته برادرزادهاش ابوالحفص سهروردي پس از جدايي از همسرش در منطقه شام به دعوت پرداخته و مورد قبول واقع ميشود و در هفده خانقاه دمشق هم به منصب رهبري ميرسد، و نيز در دورهي مزبور طريقت سهرورديه به ميزاني رشد اجتماعي ميكند كه به نقل صفحه 206 كتاب آثارالبلاد يك نفر كه به بگو و مگو با برادرزادهاش در شهر اربيل پرداخته بود ديوانهوار مورد ضرب و شتم طرفداران سهروردي اين شهر ميشود و آنان عاشقانه از گفتار و طريقت سهرورديه دفاع ميكردند و نيز در اصفهان به نقل صفحه 249 سفرنامه ابنبطوطه و به نقل صفحه … كتاب گنجينه آثار تاريخي اصفهان دكتر هنرفر، شيخ قطبالدين حسين هم در دورهاي ايلخاني از طرفداران شيخ ابوالنجيب سهروردي بود كه از ابنبطوطه استقبال ميكند و يا به نقل صفحه 189 كتاب بزرگان شيراز نفوذش در منطقه فارس ايران است و يا به نقل صفحه 13 مطالعاتي دربارهي تاريخ زبان و فرهنگ آذربايجان نفوذش در نواحي مختلف ايران ميشود و نيز به نقل صفحات 12 مقدمه كتاب عوارفالمعارف، طريقت پيرجماليه از پيروان پيرجمالالدين احمد اردستاني (متوفي 879 هجري) هم از پيروان شيخ ابوالنجيب سهروردي بود و يا فرقه صفويه پيروان صفيالدين اسحاق اردبيلي (متوفي 735 هجري) از شيخ ابوالنجيب سهروردي متأثر فرهنگي بود و طريقتهاي ديگر تصوف نيز چنين وضعي دارند.
و علت كنارگيري ابوالنجيب سهروردي از استادي نظاميه بغداد و روي آوردن به تصوف هم (به عنوان يك جنبش اجتماعي در برابر خلافت رسمي) بنا بر شواهد تاريخي مختلف، به علل ذيل برميگردد، زيرا همانطوري كه گفته شد، در دورهي سلطان مسعود سلجوقي با كشته شدن دو تن از خلفاي عباسي در خاك ايران به دست فدائيان اسماعيله كه در اين بار دربار خلافت سلطان مسعود سلجوقي را مقصر ميدانست، روابط ميان خلافت و سلجوقيان رو به تيرگي گذاشت تا اينكه در سال 547 هجري سلطان مسعود سلجوقي وفات يافت و پس از 4 ماه و اندي حكومت ملكشاهابن محمود سلجوقي، سلطان محمد سلجوقي دوم به قدرت ميرسد و در دورهي وي، طرفداران خلافت دست طمع بر اقطاعات سران ارتش سلجوقي در منطقه عراق ميگذارند و صاحبان آنها نيز سلطان محمد سلجوقي را تحريك ميكنند تا مدتي در سال 550 هجري بغداد را محاصره نظامي طولاني و هر چند ناموفق بكند و نيز به نقل صفحه 384 كتاب جوامع التواريخ، بعد از سلطان مسعود، سلجوقيان را در بغداد رونقي نماند و در اين وقت مقتفي خليفه بود و نيز بايد افزود، از آنجا كه مدرسه نظاميه بغداد در زمان ملكشاه اول سلجوقي با پول سلجوقيان و به دست نظامالملك طوسي ساخته شده بود و با پول سلاطين ترك سلجوقي، هم هزينه اساتيد و هزينه طلاب و هزينه تدريس و تعميرات و غيره آن تامين ميشد و تا زمان سلطان مسعود سلجوقي، نظارت بر اوقاف مدرسه نظامي بغداد در دست فرزندان و نوادگان خواجهنظامالملك طوسي بود و از جمله در دست ابونصر محمد ابن عليابن احمدابن نظامالملك بود كه مدتي هم مدرس مدرسه مزبور بود و نيز نظارت بر مسائل مالي و اوقاف مدرسه را نيز به عهده داشت و احتمالاً در اواخر از مدرسي اين مدرسه عزل شده ولي هنوز بر اوقاف آن نظارت داشت، تا اينكه بنا به نقل منابع مختلف تاريخي و از جمله صفحه 149 جلد 6 كتاب طبقات سبكي، در سال 545 هجري، يوسف دمشقي با حكم سلطان (منظور حكم سلطان مسعود سلجوقي) و حكم فرزندان خواجه نظامالملك، به منظور تدريس به نظاميه بغداد ميآيد ولي خليفه به بهانه اينكه اين كار با اجازه خليفه نبوده، طرفدارانش را تحريك ميكند كه از تدريس وي در نظاميه مزبور با كار شكنيهاي مختلف جلوگيري كنند و نيز به نقل صفحه 228 كتاب بدايه ناچاراً سلطان مسعود سلجوقي هم حكم ديگري به تدريس شيخ ابوالنجيب سهروردي ميدهد و بعلاوه خليفه نيز با آن مخالفت نكرده و اجازه تدريس وي در نظامي بغداد به طور ضمني پذيرفته ميشود تا اينكه طرفداران خلافت كه به دنبال بهانههاي بودند كه ادارهي امور نظاميه را خود به دست گيرند، فوت سلطان مسعود سلجوقي را (به عنوان بهانه سياسي اصلي) و فوت يك فقيه مجرد در حجرهي نظاميه بغداد را (به عنوان بهانه فرعي) زمينه تحريكات خود كردند، تا از بهانههاي مزبور استفاده كرده و نتيجتاً با راه انداختن شورش و بلوا در صحن مدرسه نظاميه بغداد، و يا با ساير توهينها به ابوالنجيب سهروردي، در صدد برآمدند كه اداره امور داخلي فرهنگي ـ مذهبي مدرسه نظاميه را هم به دست بگيرند و در نتيجه آن در سال 547 هجري شيخ ابوالنجيب، استادي نظاميه بغداد را رها كرده و در ساحل بغداد، رباط ابوالنجيب را براي مريدان و طرفداران خود ميسازد و در آن به وعظ و ارشاد مينشيند. و صفحه 37 كتاب الكامل ابناثير در جلد 9 خود زمينههاي بهانه جويي براي شورش در مدرسه نظاميه بغداد را توسط طرفداران خلافت به شرح ذيل گزارش تاريخي ميدهد و مينويسد: يعقوب كاتب يكي از فقيهان مجرد نظاميه وفات يافت و مسئول تركات، در مدرسه حضور يافت و غرفه او را در نظاميه بست و ممهور نمود (و طبيعي است كه بعد از مرگ يك نفر طلبه مجرد حجره وي توسط مسئولين اداره مدرسه بسته ميشود ولي عوامل خلافت اين عمل طبيعي را زمينه تحريك برخي از فقهاي ديگر مدرسه كردند تا نتيجه مطلوب خود را از آن تحريكات بدست آورند) و لذا كتابالكامل ادامه ميدهد: فقها طبق معمول شورش كردند و مسئول تركات را مضروب ساختند، و دربان مدرسه دو تن از فقها را گرفته و به زندان افكند، فقها مدرسه را بستند و كرسي وعظ در راه انداختند و بر بام مدرسه رفتند و به شعار و تظاهر پرداختند، ابوالنجيب سهروردي مدرس وقت به عذر خواهي پرداخت و مورد بخشش قرار گرفت و خانه نشين گرديد و ادامه ماجراي شورش در مدرسه نظاميه بغداد را صفحه 147 جلد 10 كتابالمنتظم چنين ادامه ميدهد: فقها بار ديگر به دارالملك پناهنده شدند و به اتفاق استاد خود ابوالنجيب به نظاميه بازگشتند و بدون اجازه به تدريس پرداختند و اين بار درس و وضع را به زبان فارسي شروع كردند (قابل دقت اجتماعي براي هر فرد) و در اين خلال خبر مرگ سلطان مسعود از همدان به بغداد رسيد و ابوالنصرابن نظامالملك هم به مدرسه نظاميه منصوب گرديد و ابوالنجيب گرفتار و زنداني شد و عمامه از سر او برگرفتند و تازيانهاش زدند.
و بعد از اين توهينهاي بيهوده به شخصي كه فقط جرمش استادي و تدريس بود و آن هم به وسيلهي دار و دستهي خلافت كه انجام ميگرفت ابوالنجيب سهروردي نظاميه را به كلي در سال 547 هجري ترك كرد و در كنار شط بغداد، رباط ابوالنجيب سهروردي خود را بنا نمود و همراه آن مكتب تصوف سهرورديه را پايهگذاري كرد و رشد عميقي نمود و هرچند بعد از سالهاي 547 هجري، قدرت سياسي سلجوقيان در درون شهر بغداد رو به كاهش گذاشت ولي مكتب سهرورديه آن در درون شهر بغداد رشد كرد و اين بار نه در شكل دروس رسمي مدرسه نظاميه بغداد و بلكه در شكل دروس غيررسمي خانقاه سهرورديه و مكتب سهرورديه آن كه به سرتاسر بلاد اسلامي آن دوره تاريخي رخنه فرهنگي كرد. و در پايان بايد افزود كه وفات ابوالنجيب سهروردي در سال 563 هجري در بغداد اتفاق افتاد و حمدالله مستوفي در صفحه 666 تاريخ گزيده خود آن را در سال مزبور و در دوره خلافت مستنجد ذكر كرده است و نيز كتاب حبيبالسير نيز در صفحه 325 جلد دوم خود آن را در سال 563 هجري ذكر ميكند.
فهرست منابع و مأخذ:
در متن تحقيق به برخي از منابع و مأخذ اشاره شده است.
نقل اين مطالب بر اساس حقوق مؤلف، فقط با رعايت حقوق مؤلف و نشريه مجاز است.
این وبلاگ شامل :