جامعه معاصر ايراني را دچار بحران نكنيم!

 ـ جامعه معاصر ايراني را دچار بحران نكنيم! ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ  نشريه موج بيداري شماره 130 ـ شنبه 21 ارديبهشت 1387 ـ ص 4 

مطالعات تئوريك و تجربي‌ام از دنياي سياست و نيز مطالعات جامعه‌شناختي‌ام از بررسي ساختارهاي جوامع قديم و جديد  بشري و تحليل مقايسه‌اي آن با ساختار اجتماعي جامعه معاصر ايران ايجاب مي‌كند كه به عنوان يك جامعه‌شناس با صراحت تيتر مقاله‌ام را در دنياي سياست ايران بيان كنم، زيرا امروزه مشكلات آحاد مختلف مردم ايران و اقشار مختلف آن به اندازه‌اي است كه دچار انواع بحرانهاي روحي و رواني و فكري و فرهنگي و خانوادگي هستند و لذا همگي معضلات عميق فرهنگي و اجتماعي دارند كه تنها با رشد فرهنگي جامعه امكان حل شدن دارد و از طرق سياسي و يا دگرگوني كابينه‌ها و دولتها و يا ساير راه حل‌هاي سياسي قابل حل شدن نيست، پس سعي نكنيم كه از مشكلات شخصي آنان در دنياي اجتماعي و از ناآگاههاي آنان نسبت به دنياي پيچيده سياست سوء‌استفاده كرده و انواع مشكلات آنان را وسيله بحرانهاي سياسي مختلف براي آنها بسازيم!

اينجانب كه از اغلب  مردم ايران در دنياي پراتيك سياست و مطالعات سياسي، تجربه بيشتر دارم و با با مطالعه تاريخ سياست در دنياي معاصر ايران كه برايم بسيار دردناك هم است مي‌دانم كه دنياي سياست در جامعه ايراني، تابحال برنده نداشته است و چه حاكم و چه محكوم، هر دو بازنده دنياي سياست در جامعه معاصر ايران بودند و نه تنها در عصر كنوني و بلكه از همان هشتاد و نود سال اخير كه مردم ايران ساختارهاي جامعه سنتي و تمدن كشاورزي ـ  قومي گذشته خود را كنار گذاشتند و به ساختارهاي اجتماعي جديد آشنا شدند ولي به دليل بدآموزي‌هاي معلمين‌ اروپايي‌اش و بد فهمي‌هاي اهالي يك جامعه سنتي از ساختارهاي اداري و اقتصادي و فرهنگي جديد طوري عمل شد كه تاريخ سياسي در جامعه ايران بر مبناي يك فونداسيون اجتماعي محكم بنا نشده بود و به همين دليل هم برخلاف بسياري از جوامع غربي و يا جوامع جهان سومي ديگر در قاره آسيا و آفريقا و آمريكاي لاتين، فونداسيون ساختارهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي و اداري و برنامه‌ريزي و حتي نظامي جامعه ايراني از همان اول بر يك زير بناي اجتماعي و شالوده اجتماعي منطقي و فونداسيون اجتماعي مستحكم بنا نگرديد است كه ساختارهاي اجتماعي محكم تاروپود آن را به هم متصل بسازد و يا مانع متلاشي شدن آن شود و به همين دليل از همان اول جامعه مدرن شدن از لرزنده‌ترين ساختارهاي اجتماعي در درون جوامع بشري و سير تحولات تاريخي آن برخوردار گرديده كه با كوچكترين لرزشي فرو ريخته و اجزا و عناصر اجتماعي سازنده همان بناي اداري و يا بناي علمي و يا بناي دانشجويي و يا بناي موسسات اقتصادي و يا حتي نظامي آن را با لرزش خود له كرده است كه نظير آن را در جوامع ديگر انساني كمتر مي‌بينيم و مثلا دهها هزار دانشجوي ايراني كه وقتي نهاد آموزشي جديد در اين كشور شكل گرفت و قبلا اين نهاد وجود نداشت و وقتي وارد دانشگاههاي بزرگ ايران:  نظير دانشگاه تهران و يا دانشگاه صنعتي شريف و غيره شدند ولي فكر نمي‌كردند كه به دليل ناپخته بودن تفكرات جواني خودشان و پدر و مادرنشان در دنياي سياست ورود آنها به دانشگاه را مصادف با نابودي و يا فراري شدن اغلب آنان از ايران بكند و يا اساتيدي كه سالها زحمت مطالعات علمي كرده بودند و ولي فكر نمي‌كردند كه همين ورودشان به دنياي علم باعث مي‌شود كه روزي از ايران و آن هم با حرمان و اندوه خاك كشور را ترك بكنند و يا دهها موسسات صنعتي و كارگران آنها كه حتي حقوق كار و قراردادهاي دائمي كار هم داشتند ولي فكر نمي‌كردند كه با اعتصاب‌هاي بيهوده خود منجر به متلاشي شدن ساختارهاي صنعتي و اقتصادي كشور مي‌شوند و يا چهارصد هشتاد سرلشگر و سپهبد پادگانهاي ايران كه نهادها نظامي را در جامعه جديد ايران به وجود آورده بودند ولي فكر نمي‌كردند كه روزي ورود آنان به دنياي نظامي ايران برايشان مشكلات عديده‌اي به وجود خواهد آورد كه در رويارويي با يكديگر به محو همديگر خواهند پرداخت و يا از صدها افسري كه در دانشكده افسري دوران رضاخاني كه دنياي تمدن زراعي قديمي جامعه خود را رها كرده بودند و سعي داشتند كه از طريق ديدن دوره‌هاي آموزشي جديد و پيوسته به هم اساس يك سازمان‌بندي نظامي جديد را در ايران به وجود آورند و وقتي كه در سال 1320 شمسي و عليرغم همه ادبيات پردازيهاي سطحي جامعه ايراني از اشعار فردوسي و حماسه سازيهاي ملي آن در برابر نقش ايرانيان در مقابله  با بيگانگان و چون ديدند كه بيگانگان به اين راحتي وارد خاك ايران شده‌اند و بدون آنكه دوره‌هاي افسري ديدن آنها موثر در حماسه‌ سازيهاي ملي آنها  باشد، چنان گيچ و منگ شدند كه به يك پروسه سياسي كشيده شدند كه در آن اغلب دانشجويان اين دانشكده افسري به دو دسته متخاصم با يكديگر تبديل شدند و در اين پروسه اجتماعي نيمي از آنان به سياه چاله‌ها و زندانهاي نيمي ديگر كشيده شدند و خود آنان هم در دنياي مخوف زندانها چنان ادبيات سياسي كاشتند كه نيمي ديگر از دوستان آنان، در معرض طوفان سياسي ادبيات سياسي آنان درو شدند و يا هزاران دبيري كه به زور و با با پيدايش تدريجي نظام آموزشي مدارس استخدام شده بودند ولي قرباني سركشي‌هاي دانش‌آموزانشان شدند كه با تجربه‌هاي اندك درسي خود دوست داشتند كه در دنياي سياست ايران اظهار نظرهاي سياسي بكنند و يا كادرهاي اداري و برنامه‌ريزي كشور نيز به همين ترتيب بود و حتي سازمان ساواك ايران كه محصول آموزش ديدن مردم جامعه سنتي ايران از دنياي سياسي پليسي جديد بود چنان ناشيانه عمل كردند كه در عمر كوتاه 22 ساله سازماني خود هر چهار رئيس آن سازمان اعدام شدند و يا اغلب‌شان كشته و يا پاكسازي شدند و در حالي كه نيروهاي امنيتي در جوامع ديگر به چنين وضعي دچار نشده‌اند و به همين دليل ساختارهاي اجتماعي جوامع ديگر آسيايي و يا آمريكاي لاتين و آفريقا و يا جامعه سنتي و قديمي ايران به اين شكنندگي اجتماعي نبودند كه در 80 و 90 سال اخير ايران ديده مي‌شود و هنوز هم چنين ناپختگي در دنياي سياست ايران امروزي به چشم مي‌خورد طوري كه ما امروزه هنوز يك تجزيه و تحليل از اعمال و رفتارهاي سياسي خود نداريم كه در جامعه موجود ايران مشغول چه كاري هستيم؟ و مثلا من هنوز نمي‌دانم كه بسياري از سرمايه‌گذاريهاي بيهوده آموزشي و يا سمينارهاي علمي و يا نهادهاي تبليغي گران قيمت و سرسام‌آور در ايام انتخابات از چه تعقل اجتماعي برخوردار است؟ و يا در ساير هزينه‌هاي بيهوده‌‌اي كه ثمرات توليدي براي اعضاي جامعه و يا اثرات مفيد و موثري براي كادر سازي اداري ما در بر ندارد و صرفاً نابودي امكانات كشوري است و يا باعث ناراضي شدن اكثريت است و مثلا من هنوز نمي‌دانم در تعقل امروزين مردم ايران از دنياي سياست چه مي‌گذرد كه ما حدود بيست سال است كه با انواع القاب و عناوين و واژه‌هاي مختلفي نظير مردم سالاري و يا مردم سالاري ديني و غيره ميلياردها بودجه كشور را بر مي‌داريم و به صورت كاغذهاي هاي بيهوده و يا پارچه و پلاكارد وغيره بر در ديوار شهرها مي‌جسبانيم تا وجهه‌تراشي فرهنگي براي چند هزار نماينده‌ي بكنيم كه تنها كاركردشان در مجلس ريختن آراء ممتنع و يا مخالف و يا موافق به راي‌گيريهاي مجلس است و در حالي كه تنها با توجيه منطقي و فرهنگي مردم ايران، مي‌توان، با داشتن همان نمايندگان مزبور هزينه‌هاي نابود شونده مزبور را صرف رفاه همان مردم  كرد؟ و اين بودجه‌ها  را هم بيهوده بر ديوار شهرها و يا كثيف كردن آنها و يا زير دست و پاي عابران گذر كننده از خيابان نكرد و يا در مورد نحوه برنامه‌ ريزي سرمايه‌گذاريهاي كشور و تركيب معقول اين سرمايه‌گذاريها، از افراد عاقل نظر خواسته شود تا بسياري از سرمايه‌گذاريهاي ما  صرف اموري نشود كه هيچ‌گونه مشكلي از مردم ايران را حل نمي‌كند؟ و يا نيازمنديهاي اوليه آنان در مورد تغذيه و يا ازدواج و يا آسايش فكري به خطر نيندازد و مثلا من نمي‌دانم هنوز تعقل ما از سرمايه‌گذاريهاي اجتماعي در سازمان مديريت و برنامه‌ريزي چه بوده است؟ كه ما هنوز نتوانسته‌ايم در جامعه نيمه مدرن امروزي نظير جامعه سنتي و ابتدايي قديمي عمل بكنيم كه در آن يك چوپان بيسواد جامعه قديمي مي‌توانست  حداقل در همان صحرا 10 و 15 ليتر روزانه  شير بنوشد و تغذيه خود را حل بكند و يا در آغل‌هاي خانه‌هاي قديمي شهرها و روستاها و باغات خانگي و بيرون منزلي آنان هيچ‌كدام  مشكلات تغذيه‌اي پيدا نمي‌كردند و در حالي كه در عصر سمينارهاي علمي ميلياردي ما و عصر رشته‌هاي بيهوده سرمايه‌گذاري علمي شده هر فرد مجبور است يك ليتر شير را به 850 تومان در جامعه جديد ايران بنوشد و يا دهها نفر مي‌خواهند از فروش رفتن آن براي خود شغل‌يابي و يا سوددهي ايجاد بكنند و يا سمينار دهي در دانشگاه و رسانه‌ها داشته باشند؟ و در مورد نيازهاي ديگر اوليه جامعه ايراني كه مازلو هم به آن اشاره كرده است نظير نياز به ازدواج و نياز به مسكن و آرامش فكري حل نمي شود و در حالي كه همه نيازمنديهاي آنان با تعقل اجتماعي جامعه سنتي و بي‌سواد قديمي ايران حل مي‌شد و مثلا در مورد مسكن آنها خان‌ها و كدخداها نظير ادارات مسكن شهرسازي و شهرداريها به پروانه ساختمان سازي نمي‌پرداختند و به راحتي مشكلات مسكن آنان را حل مي‌كردند و كدخداي ده به هزاران نفر نظير اداره بازرگاني و يا مجتمع اصناف شهرها اجازه بنگاه معاملات ملكي نمي‌داد كه براي مسكن گزيني يك نفر از آنها، دهها نفر ديگر بخواهند نان بخورند و يا در مورد مصالح ساختماني طوري طراحي شده بود كه از مصالح ارزان و فراوان در طبيعت و فور آن استفاده شود، نظير خشت خام و خشت پخته كه كوره‌ آن را در نزديكي ده خودشان مي‌زدند و يا از چوب و غيره استفاده مي‌كردند كه در طبيعت زياد بود و يا با ارزان‌ترين قيمت نياز اوليه خود را به مسكن حل مي‌كردند و در مورد ازدواج نيز چنين بود كه در همان محلات قديمي شهر و يا ده، شرطه و عسس در شهرها و محلات نمي‌گشت كه مردم را به خاطر ازدواج كردن و يا نكردن ارشاد اخلاقي بكند و لذا حتي فقيرترين افراد جامعه ايراني كه يك رعيت روستاي فقيربود نيز نياز به ازدواجش تامين مي‌شد و در حالي كه امروزه اوليه‌ترين نيازهاي جامعه ظاهرا با سواد و نيمه مدرن مردم ايران از بركت بحران مديريت و بحران تفكر عقلاني در نظام اجتماعي ايران حل نمي‌شود؟ و يا آنقدر در يك نظام توليد و مصرف كنندگي جامعه  پارامترهاي بيهوده ايجاد كرده‌ايم كه هر كدام خلل رساننده به مصرف ديگران و يا خلل رساننده به توليد دسته اول مي‌باشند و با با اين همه كه از عصر تفكر و دانشگاه و تحصيلات عالي و پژوهشي دم مي‌زنيم و مثلا در شهر تهران كه 200هزار خانه مسكوني خالي است و مي‌تواند حداقل يك ميليون انسان بي‌مسكن اين شهر را با اجاره كردن آنها نجات دهد (با احتساب هر واحد مسكن خالي براي يك خانواده 5 نفره) و جمعاً يك ميليون انسان خواهان اجاره مسكن و 200هزار نفرآنان متمايل به اجاره دادن هستند و مي‌توانند از تعقل فرهنگي برخي از افرادي كه در مسكن شهرسازي اين شهر نشسته‌اند سود جسته و به معاملات اجتماعي معقول با يكديگر بپردازند ولي اكنون نحوه معامله و اجاره ملكي آنها  با عدم تعقل‌هاي اداري گرده خورده است و بحران فكري و اجتماعي براي همان يك ميليون و دويست هزار انسان تهراني به وجود مي‌آورد و در ساير شهرها نيز چنين است و يا با راه‌حلهاي پليسي و بستن عوارض و غيره نيز قابل حل شدن نيست و در مورد عمل متقابل اجتماعي ازدواج  نيز بين خواهان ازدواج و تن دهنده به ازدواج هم همين گره‌هاي فرهنگي و اجتماعي خورده است و در حالي كه اساتيد ما در صدا و سيما ساعت‌ها مشغول معرفي شخصيت‌ خودشان و يا در مورد فلان خوردگي فلزات و يا زبان شناسي و يا در فلان عمل جراحي هستند از اين رو به نظر من آشنايي مردم ايران با دنياي سياست و دنياي علم و دنياي ادارات و دنياي شوراهاي شهري و روستاي و دنياي مديريت ادارات و بانكها هنوز برروي  يك ساختار اجتماعي معقول و هم پيوند با يكيدگر بنا نشده است و به همين دليل مبناي اقتصادي همه مردم ايران بر يك مبناي كاملا غير توليدي و با با زرنگي‌هاي اجتماعي مختلف بنا شده است و يا هيچ‌كدام از آحاد ايراني قدرت تجزيه و تحليل رفتار ديگري را در برخورد با يكديگر ندارد و حتي يك مرد نمي‌داند منظورش از ازدواج يك زن با او در يك موسسه اجتماعي خانواده چيست؟ و يا منظور از استخدام فلان نيرو در يك واحد توليدي جامعه چيست؟ و يا منظور از شكل گرفتن يك رشته موسسات آموزشي در شهرهاي مختلف  ايراني چيست؟ و به همين دليل ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي جامعه ايراني هنوز  بر يك مبناي مستحكم و قوي نهاده نشده است كه از بحرانهاي اجتماعي جامعه نلرزد و يا چندان هم مناسب نيست كه دنياي مردم ايران را كه فاقد تجربه‌هاي عميق از دنياي سياست هستند قول نزند و به همين دليل سعي نبايد بكنيم كه با يك رشته از پارامترهاي اجتماعي به دنياي پيچيده سياست كشيده شوند كه براي همه آنها مضر است و به همين دليل امروزه مشكلات مردم ايران راه حل سياسي ندارد و تنها از طريق راه‌حل‌هاي فرهنگي قابل حل شدن هستند و به همين دليل تنها مطبوعات غني و پرمحتوا و يا با فراهم كردن امكان عملي لازم براي نويسندگان پخته و آگاه به مسائل اجتماعي جامعه، مشكلات مردم ايران ممكن است در آينده حل شود آنهم صرفاً از طريق رشد دادن عقلاني تفكرات مردم از دنياي ازدواج و دنياي توليد و دنياي ادارات و دنياي آموزش دانشگاهي و يا دنياي بحرانهايي كه امروزه در جوامع اطراف ما مي‌گذرد و به همين دليل به نظر من ساختار اجتماعي امروزي جامعه ما طوري است كه به يك نوع بحران توليد دچار است و در اين بحران اجتماعي هم انواع قشر بنديهاي مختلف اجتماعي پيدا شده‌اند كه اتصال منطقي با ديگر قشر بندي اجتماعي ندارند و لذا ساختار اجتماعي جديد يك پيوند اجتماعي عميق با يكديگر نخورده است و در اين راستا نقش قشر متوسط كه مي‌تواند در ميان طبقات بالا و پايين جامعه به عنوان واسطه عمل آگاه و عاقل عمل بكند بسيار خالي است و لذا طبقات اجتماعي كنوني ايران فاقد حلقه‌هاي پيوند يابنده با يكديگر هستند كه  از طريق يك قشر متوسط عقل‌گرا انجام مي‌شود تا با تعقل آنها عناصر اجتماعي زن و مرد جامعه ايراني در يك نهاد خانواده و يا رابطه دختر و پسر در سطح جامعه و يا رابطه بين كارگر و توليد كننده در سطح موسسات اقتصادي و يا رابطه بين يك كارگزار فرهنگي و كارپذير فرهنگي در سطح رسانه‌ها و تبليغات ديدگاههاي معقولي نسبت به همديگر پيدا بكنند و يا رابطه بين يك ارباب رجوع اداري با يك كارمند همان اداره رتق و فتق عقلاني بيابد و به همين دليل بسياري از مسائل علمي و اداري و اقتصادي و توليدي كنوني جامعه با همه سرمايه‌گذاريهاي كه براي آنها مي‌شود هنوز كاركرد اجتماعي لازم را براي هفتاد ميليون انسان ايراني ندارند كه يكي از بركت آن كاركرد اداري يك عده شاغل شده و به دستمزد اداري برسند و بقيه جامعه كه شاغل نشده‌اند از بركت شغل يابي آنها  و رفتارهاي معقول شغل يابي آنها  به رفاه اجتماعي در سطح جامعه هفتاد ميليوني نايل آيند كه از بركت آن كاركرد متقابل، مشكل مسكن، و ازدواج و تغذيه و سرگرمي و آسايش فكري و شادي لحظات و ساير همكاريهاي اجتماعي‌جامعه‌شان حل شود و به همين دليل عدم پرداختن به اين ضعف‌هاي اجتماعي و شفاف نكردن آنها و يا ترسيدن از شفاف سازي آنها ممكن است مردم ناآگاه را به يك نوع حركتهاي سياسي نامعقولي بكشاند كه براي همه مردم ايران مضر است و دود آن به چشم همگان مي‌رود.