. جشنواره مطبوعات در کشور. ونحوه پیدایش مطبوعات انتقادی-.دکتر محمد خالقی مقدم
جشنواره مطبوعات در کشورونحوه پیدایش مطبوعات انتقادی
دکتر محمد خالقی مقدم
آری در طی 150 سال اخیری که از پیدایش پدیده مطبوعات در جامعه ایرانی می گذرد تحولهای اجتماعی مختلفی در آن انجام شده است ولی در یک پروسه بسیار بطیی دیده می شود ولی به صورت فردی هم برخی خلاقیت های شخصی و توسط برخی از نویسندگان پرکار این نشریات در آن دوره ها ایجاد شده بود و لیکن به خاطر یک رویه سیاسی - فرهنگی واحد که بعد از پیدایش نشریه پرتیراژ اطلاعات در عصر پهلوی و سپس با تاسیس نشریه کیهان در سال 1325 شمسی پیش آ مد و یا با پیدایش نشریات همسو با آن جریان فرهنگی - سیاسی نظیرمجلات تهران مصور ویا سپید سیاه و یا نشریه رستاخیر که بعد از انقلاب به نام ابرار نامیده شد ، همین رویه فرهنگی مزبور بر دست اندرکاران و نویسندگان آن تا 15 سال بعد از انقلاب هم ادامه داشت که کاملا آن را یک نوع نشریات محافظه کارانه و غیر انتقادی. میکرد و صرفا نشریاتی بودند که همه تیترها و ستون های آن می بایست به وقایع نگاری صرف و روزنامه نگاری صرف می پرداخت تا انتقادی از مقامات قبل از انقلاب و یا بعد از انقلاب در آن انجام نگیرد و تنها از سال 1372 بود که برخی از نشریات محلی شکل گرفت که توانستند بصورت نشریه انتقادی عمل بکنند و از جمله نویسندگان پرشور زنجانی توانستند زمینه ایجاد یک نشریه انتقادی را پایه گذاری بکنند که بتواند به درج خواسته های مردم این شهر در سطرها و ستونها و تیترهای خود بپردازد و به تدریج چون رویه اش مورد پسند مقامات کشوری قرار گرفت کم کم زمینه ساز تاسیس نشریات انتقادی دیگری در سراسرکشور شد و یا در پایتخت و در نقاط دیگر هم فراهم آمد و از این راه زمینه بسیاری از اصلاحات اداری و اجتماعی وتحول اداره شهرها و شوراها و مسایل دیگر مبتلا به دوران اصلاحات مردم ایران شد.ولی از آنجایی که بسیاری از نویسندگان آن نشریات انتقادی سراسری هم اغلب افرادی بودند که اطلاعات چندانی از علم انتقادات مردمی و یا علم ودیدگاه سیاسی پخته ای نداشتند و یا فلسفه تاسیس نشریات انتقادی را نمی دانستند و یا دانشجویانی بودند که صرفا با ساختن تیترهای درشت انتقادی در نشریات دانشجویی خود می خواستند صرفا به اشتهار بیشتر ولی با تحصیلات اندک خود برسند و آن را از راه درج تیترهای درشت جستجو می کردند هم زمینه افراط گرایی را در نشریات مزبور فراهم آوردند و هم باعث نابودی پیدایش اصلاحات اجتماعی شدند که دنبال حل مشکلات اجتماعی مردم ایران بود تا آنان را با نوشته های منطقی مطبوعات از بحران بیکاری و یا مواد مخدر و یا از بحران اداره شهرها و یا از مشکلات اداری ازباب رجوع و غیره نجات دهند . و لذا به یکباره نظام فرهنگی کشور کاملا واژگونه شد و لذا امروزه صرفا 3500 نشریه کمّی مختلف در حال تداوم است که اهداف مختلفی بر کارکرد آنها حاکم است که گاهی تعدادی از آنان نشریه مزبور را برای وجهه تراشی شخصی خود دایره کرده اند و یا به سوژه هایی می پردازند که هیچ کدام مشکلات مردم ایران را در بر نمی گیرد و یا نشریاتی هستند که صرفا بدون اطلاعات از پدیده ورزش دایر شده اند ولی با تیترهایی که در مورد نظام ورزش کشور و ورزشکاران میادین ورزشی می زنند حتی ورزش کشور را هم سیاسی کرده اند و یا به حاشیه سازی های مختلف در مورد آن می پردازند و لذا ورزشگاه های کشور را هم به بحران سیاسی کشیده اند و یا بسیارشان نشریاتی هستند که نامشان را به اصطلاح مجلات معتبر علمی- پژوهشی گذاشته اند که در دوران اصلاحات بی در و پیکر شکل گرفته اند که مجوز آن ها را وزارت ارشاد صادر کرد ولی صرفا انگیزه تاسیس آن ها سودجویی های شخصی بود تا عده ای هم بعنوان سردبیر مجله مزبور و هم نویسنده مقاله خودش و در مجله خودش ویا به عنوان هم معلم و هم تصحیح کننده انشای خودش در همان مجله خودش ولی با عنوان گذاشتن نام مجله معتبر علمی – پژوهشی به آن و با چاپ یک مقاله به نام مقاله معتبر علمی 400 – 500 هزار تومان از دولت سرکیسه بکنند و بدون آنکه کوچکترین مشکل پزشکی و یا اجتماعی و یا اداری و یا حتی تکنولوژیکی و یا آموزشی از مردم ایران را حل بکنند که بر سرتاسر این نوع مجلات به اصطلاح معتبر علمی- پژوهشی حاکم بود و لذا امروزه چوب دو سرطلای آن را مقامات کشوری می خورند که در مقابل مشکلات انبوه مردم باید پاسخگو باشند و یا با مجوزهای وزارت ارشاد زمینه شکل گیری دهها هزار سمینار بیهوده و یا پوستر چسبانی ها وحشتناک در سطح شهرهای ایرانی شکل گرفت که امروزه به بیکاری میلیون ها جوان ایرانی منجر شده است و لذا ضربه اقتصادی که از این بابت و به خاطر فقدان تعقل داخلی ما خورده ایم حتی از ضربه غارت منابع نفتی مان توسط استعمار هم بیشتر شده است و در حالی که امروزه حداقل وزارت صنایع باعث و بانی شکل گیری صدها کارخانه ایرانی شده است که حاصل آن شاغل نمودن بخشی از بیکاری جوانان کشور است و یا دستاورد وزارت نیرو آن است که با تاسیس صدها سد ایرانی حداقل بخشی از اشتغال روستاییان را از راه بهبود نظام آبیاری مناطق حل می کند ولی دست پخت وزارتخانه ای که نام فرهنگ را هم بر خود گذاشته است ولی اختراعش به جای کارخانه و سد آب اختراع صدها و یا هزاران و یا میلیون ها سمینار و جشنواره و مجله معتبر علمی و پوستر چسبانی های متعدد بر خیابان هاست و در حالی که اگر یک مصاحبه مطبوعاتی از آنان به عمل آید شاید هیچ کدام از مسوولانش و یا حتی کارمندانش نتوانند سطر و یا ستونی در مورد این که جشنواره چیست تعریفی به دست بدهند و یا فرق یک جشنواره را با یک جشن حنابندان عروسی و یا خنچه بردن عروسی چیست را بشمارند که از همان واژه اخذ شده است و به همین دلیل بود که اخیرا در جشنواره مطبوعات کشوری مزبور، تعدادی از افراد صرفا کلّه معلق خوردن را در سالن مزبور فیلم برداری و تصویر برداری کرده و با عنوان این که این کارها جزو فعالیت های غرفه مطبوعات است از رسانه ملی پخش می شود و با آنکه هم فعالیت های سمعی و بصری مربوط به کارگردانی و یا فیلم نامه نویسی و یا تصویر برداری نیز جزو ارکان اداری وزارت ارشاد و زیر مجموعه آن است و هم ارگان اداری مربوط به مطبوعات نیز جزو فعالیت های این وزارتخابه بشمار می رود ولی این وزارتخانه محترم باید بداند که فرق فعالیت میان (اهل قلم)و(اهل نمایش)از زمین تا آسمان است چه اهل نمایش با پدیده های سمعی و بصری سرکار دارند که صرفا با تعقل سمعی و بصری طبقه عوام جامعه سر و کاردارند و به همین دلیل در فرهنگ ما به آن گفته می شود عقل طرفداران آن در چشم و گوششان می باشد ولی اهل قلم و مطبوعات افرادی هستند که صرفاً با پدیده نوشتن و خواندن مکتوب سرو کار دارند که متعلق به طبقه باسواد جامعه است یعنی طبقه ای که هم بتوانند نوشته های مطبوعات را بنویسند و هم سواد خواندن مطبوعات مزبور را در مغازه و منزل خود داشته باشند ولی هنوز این وزارت محترم فرق و تفاوت این دو گروه بندی اجتماعی را نمی دانند و به همین دلیل است که کله معلق زدن اهل نمایش آن غرفه مطبوعاتی را که دوست کارگردانش هم آن صحنه نمایش را فیلم برداری کرده و به عنوان فعالیت های اهل مطبوعات جامعه جا می زنند و به خورد ملت ایران می دهند و در حالی که در جشنواره مزبور به کوچکترین مشکلات مردم ایران در آثار مکتوب توجهی نمی شود و یا به مشکلات نویسندگان مطبوعات واقعی که آنها را نوشته اند توجه نمی شود و لذا ناچارند که برای درج مشکلات مردم ایران به کارهای طاقت فرسایی بپردازند و یا برای تأمین هزینه های نوشتاری خود از اهالی شهرها وبه خاطر درج مشکلات مردم ایران، اعانه گدایی در یافت کنند چرا که نظیر هزاران کارگردان و یا قصه نویسی هم نیستند که 32 سال ملت ایران را با قصه ها و سریال های 100 قسمتی خود سرگرم کرده اند تا پول بیشتری از آن وزارتخانه محترم و یا رسانه ملی پول دریافت می دارند و آنچه یادشان نیست که در آن پدیده های سمعی و بصری خود آن را منعکس بکنند قصه فقر مردم ایران و یا قصه بیکاری میلیون ها جوان ایرانی و یا قصه بحران آلودگی شهرها و یا قصه اعتیاد هزاران فرزند ایرانی به مواد مخدر و یا قصه کشته شدن هزاران خانواده در جاده ها و یا قصه تحصیلات بیهوده در دانشگاه ها و یا قصه بدرفتاری با ارباب رجوع در نظام اداری و یا قصه برباد رفتن میلیاردها بودجه کشور در طی سمینارها و یا قصه مجرد ماندن شانزده میلیون جوان ایرانی و یا قصه متلاشی شدن خانواده های به خاطر طلاق و غیره است و یا هزاران هزار مشکل دیگر که تنها قشر دلسوز مطبوعات ایران می باشد که توانسته اند با ایثار و فداکاری ها و با درج برخی از آن ها مقامات کشوری را در جریان امور گذاشته و از این راه بخشی از بحران های اجتماعی و یا آلام وسیع مردم ایران را بتوانند حل بکنند و یا تنها اهل مطبوعات بودند که توانسته اند تا به حال میزان اندکی بر دانش اداری مردم ایران و یا دانش نحوه عدم متلاشی شدن خانواده ها و یا بر دانش پزشکی های مختلف مردم ایران و جلوگیری از بیماریهایشان بیفزایند و لذا قشرهای مختلف نویسنده و یا تایپیست مطبوعات به تنهایی مجبورند که کار وزارتخانه های مختلف ایران را در مقابل مردم بعهده بگیرند و در حالی که هیچ کدام از وزارتخانه مزبور هم به فکر حل تنها یک مشکل اهل قلم در مطبوعات هم نیستتد و حتی جشنواره مطبوعات وزارتخانه شان در کشور هم فقط از جشنواره مطبوعات تنها به جشن آن چسبیده است و یا جشن مزبور را به جشن پوستر چسبانی و یا جشن تحسین از خود تبدیل کرده است و بدون آنکه کسی جرات آن را داشته باشد که از مقامات آن وزارتخانه فلسفه تاسیس جشنواره مطبوعات را بپرسد!
و همین امر باعث شده است که تنها برخی از شهروندان دلسوز که حاصل سخت کوشی و زحمات طاقت فرسای کادر این نوع نشریات دلسوز را می بینند به آن ها زنگ زده و به عنوان یک شهروند دلسوز حتی از زحمات تایپیست های زحمتکش مطبوعات مزبور هم تشکر کرده اند که با داشتن مهارت های بسیار زیاد فنی و درک مفهومی عمیق از مطالب نوشتاری ، بیشترین مطالب آموزشی – فرهنگی ملت ایران را با کمترین دستمزد کار وبه صورت فنی تا به حال تایپ کرده اند تا مردم شهرهای ایرانی و به صورت مجانی در کوچه و بازار و مغازه ها و منزل های شخصی شان انواع آموزش های مجانی پزشکی و یا اداری و یا فنی و یا خانوادگی را دریافت دارند ،زیرا تا به حال به خاطر عملکرد غلط وزارت کار از مقایسه مشاغل ادارات و یا به خاطر عملکرد غلط وزارت ارشاد و وزارت علوم از درک مفهوم نظام فرهنگی و آموزش و یا آموزش عالی و یا میزان ساعات کار علمی – فرهنگی و یا دستمزد و یا اندازه تایپ مزبور و در مقایسه با تایپیست های ادارات مختلف ایران و یا میزان ساعات کار و د ستمزد و اندازه تایپ آنها و خدماتی که بابت استفاده از ماشین دولتی و یا نهار اداره و یا دستمزد بالا و مهد کودک و شیر اداره و یا آموزش های ضمن خدمت و غیره استفاده می کنند امروزه هر چه ملت ایران در طی 32 اخیر یاد گرفته است نه از برکت فیلم و قصه سازی رسانه ملی و یا دانشگاه های سمینار دهنده و یا برگزارنده جشنواره و بلکه از زحمات این نوع تایپیست های زحمتکش ایرانی است که تا به حال در هیچ سمینار و یا جشنواره علمی هم لوح تقدیر دریافت نکرده اند و گاهی برخی های به وزارت علوم متذکر شده اند چرا در حالی که اصلی ترین تولیدکنندگان فرهنگ و نظام آموزشی و حتی بهداشتی تنها کادر مطبوعات شده اند که به آموزش دادن مجانی و بی دریغ مردم ایران می پردازند و نه زیر مجموعه های وزارت علوم و یا حتی علوم پزشکی که هیچگونه مسئولیت بهداشت عمومی و یا خدمات آموزش عمومی را در کادر خود ایجاد نکرده اند ولی مطبوعات ایرانی صدها مقاله ویا گزارش و یا خبر از نابسامانی های بهداشتی شهرهاو یا کوچه ها و یا مواد غذایی و یا بیمارستان ها و غیره منعکس کرده اند ولی برای دست اندرکاران آن وزارتخانه های محترم به اندازه یک دانشجوی معمولی هم ارزش فرهنگی ندارند که حتی برخی دانشجویان آنها با آیین نامه های آن مسوولان می توانند از محل تحصیل خود را از یک شهر به شهر دیگر انتقال آموزشی بدهند ولی صدها تایپیست و یا کادر نویسنده زحمت کش این نشریات که در حال تحصیل هستند علاوه از کار سنگین و طاقت فرسای آگاهی بخشی های رسانه حتی از مزایای آیین نامه یک دانشجوی معمولی ایرانی هم بهره مند نیستند و وزیر ارشاد هم این نوع حمایت از زیر مجموعه خود را به آن وزرای محترم هم کابینه خود تذکر نمی دهد و یا حتی در مهمانی های دولتی انواع دانشجویان این وزارتخانه ها در سمینار های آن دو وزارتخانه در جلسات کیک و ساندیس روزانه شان شرکت می دهند و یا به صورت دکور هم از آنان تقدیر علمی می شود ولی از سوی هیچ مقام مسئول این وزارتخانه ها کوچکترین تشکری از هزاران گزارشگر مسایل بهداشتی و اداری و فرهنگی مطبوعات انجام نشده است و در حالی که نقش خوبی که گزارشگران مطبوعاتی در انعکاس مسایل اداری آنان و یا از اخبار اداره آنان انجام داده اند هیچ کدام از روایط عمومی های این نوع وزارتخانه ها هم برایشان انجام نمی دهند ولی در آیین نامه های داخلی شان انواع مزایای مختلف برایشان درج شده است و یا حتی علی رغم افزایش قیمت ها و به ویژه بعد از گرانی های ناشی از پدیده یارانه ها حتی قیمت آگهی های مطبوعاتی آنان نیز متعلق به 20 سال قبل می باشد که تازه برخی از مدیران محترم که به دفاتر این نوع نشریات سر می زنند پول همان آگهی های جزئی خود را به این نشریات را به صورت میوه و شیرینی دوباره در همان دفتر نشریه می خورند و قصه مدافعین از مردم ایران چنین وضعی را پیدا کرده است .
1. لکن در نهایت باید متذکر شوم تنها برادر نویسنده و ارجمند شهر زنجان یعنی جناب اقای علیرضا سلطانی است که در طی5 -4 مقاله اخیر خود و به نام مقاله اندکی از زندگی و کار مطبوعاتی در زنگان (زنجان) توانسته است بخشی از مشکلات عمیق کادر نویسنده ویا حتی تایپیست و یا گزارشگر را مطرح بکند که مجبورند برای حل مشکلات عمیق مردم ایران به زحمات طاقت فرسایی بپردازند و به نظر اینجانب که تحصیل کرده مسایل نقد اجتماعی و ارتباطات اجتماعی هستم این 5-4 مقاله اخیر وی بهترین مقاله نویسی ایران از میان همه مقاله نویسی های 3500 نشریه و مجلات ایرانی است که امروزه انتشار می یابد و به عنوان یک هیات ژوری مردمی و غیر وابسته به مدیران عرض می کنم که جناب آقای علیرضا سلطانی تنها نویسنده ایرانی است که در این باره و برای دفاع از انعکاس مشکلات مردم ایران مجبور به انعکاس مشکلات خود مطبوعات دلسوز شده است و با توجه به 6 فاکتور تجزیه و تحلیل اجتماعی از سنجش چند مقاله وی و در هفته جشنواره مطبوعات کشوری فکر می کنم که بهترین نمره نویسندگی در سطح ایران را با مقالات مزبور به دست آورده است زیرا ما نویسندگان با تجربه وپرکار و پر مقاله هستیم که باید تشخیص بدهیم که چه مقاله ای برتری علمی و نویسندگی در دنیای مطبوعات ایران را دارد زیرا کسی که بهترین دفاع را از مطبوعات ایرانی خود بکند بهترین نویسنده دنیای آن 3500 نشریه است و این 6 فاکتور سنجش عبارتند از :1- جملات رسا و نثر نویسی جالب وی در مقالات مزبور 2- غنای محتوا آفرینی های فرهنگی در تجزیه و تحلیل سوژه مطبوعات ایران 3- نقد ابعاد مختلف سوژه های دنیای مطبوعات 4- ادب نوشتاری مقاله های مزبور 5- خلاصه نویسی خوب وزیبا از بیوگرافی مطبوعات ایران ومفاهیم و دغدغه هایش 6- ضرورت عدم ابزاری شدن مطبوعات توسط اشخاص و جریان ها و از این روی هنوز هم زنجان بعد از گذشت 18 سال از آفریدن پدیده مطبوعاتی انتقادی در سطح ایران و یا تحول در مفهوم نقد مطبوعاتی هنوز هم برخی از نویسندگان ایرانی (نه همگی آنان ) سرآمد بسیاری از نویسندگان ایران می باشند که باید همگان از چنین افرادی الگوی نویسندگی وقلم زدن در دنیای مطبوعات را یاد بگیرند و اینجانب که در هفته مطبوعات از وی درخواست کردم که به درج مطلبی در باره هفته مطبوعات بپردازد به شدت از وی شرمنده هستم زیرا نه مدیر اجرایی وی بودم که او را به چنین قلم زدنی دعوت بنمایم و نه دستمزدی داشتم که به او در ازای چنین دعوتی بدهم که به قلم زدن دعوت کرده بودم و نه مدیران شهرم را می توانم متقاعد فرهنگی بکنم که برخی از مشکلات شخصی وی را در ازای قلم زدن های وی حل بکنندکه از مفهوم فرهنگ فقط پلاکارد چسباندن را بلدند ولی از این که برای حل برخی از مشکلات مردم ایران او را به چنین کار اضافه تر و مازاد بر وظایف خود واداشته ام از وی صمیمانه تشکر می کنم.
این وبلاگ شامل :