.  جشنواره مطبوعات در کشور. ونحوه پیدایش مطبوعات انتقادی-.دکتر محمد خالقی مقدم


جشنواره مطبوعات در کشورونحوه پیدایش مطبوعات انتقادی

دکتر محمد خالقی مقدم

آری در طی 150 سال اخیری که از پیدایش پدیده مطبوعات در جامعه ایرانی می گذرد تحولهای اجتماعی مختلفی در آن انجام شده است ولی در یک پروسه بسیار بطیی دیده می شود ولی به صورت فردی هم برخی خلاقیت های شخصی و توسط برخی از نویسندگان پرکار این نشریات در آن دوره ها ایجاد شده بود و لیکن به خاطر یک رویه سیاسی - فرهنگی واحد که بعد از پیدایش نشریه پرتیراژ اطلاعات در عصر پهلوی و سپس با تاسیس نشریه کیهان در سال 1325 شمسی پیش آ مد و یا با پیدایش نشریات همسو با آن جریان فرهنگی - سیاسی نظیرمجلات  تهران مصور ویا سپید سیاه و یا نشریه رستاخیر که بعد از انقلاب به نام ابرار نامیده شد ، همین رویه فرهنگی مزبور بر دست اندرکاران و نویسندگان آن تا 15 سال بعد از انقلاب هم ادامه داشت که کاملا آن را یک نوع نشریات محافظه کارانه و غیر انتقادی. میکرد و صرفا نشریاتی بودند که همه تیترها و ستون های آن می بایست به وقایع نگاری صرف و روزنامه نگاری صرف می پرداخت تا انتقادی از مقامات قبل از انقلاب و یا بعد از انقلاب در آن انجام نگیرد و تنها از سال 1372 بود که برخی از نشریات محلی شکل گرفت که توانستند بصورت نشریه انتقادی عمل بکنند و از جمله نویسندگان پرشور زنجانی توانستند زمینه ایجاد یک نشریه انتقادی را پایه گذاری بکنند که بتواند به درج خواسته های مردم این شهر در سطرها و ستونها و تیترهای خود بپردازد و به تدریج چون رویه اش مورد پسند مقامات کشوری قرار گرفت کم کم زمینه ساز تاسیس نشریات انتقادی دیگری در سراسرکشور شد و یا در پایتخت و در نقاط دیگر هم فراهم آمد و از این راه زمینه بسیاری از اصلاحات اداری و اجتماعی وتحول اداره شهرها و شوراها و مسایل دیگر مبتلا به دوران اصلاحات مردم ایران شد.ولی از آنجایی که بسیاری از نویسندگان آن نشریات انتقادی سراسری هم اغلب افرادی بودند که اطلاعات چندانی از علم انتقادات مردمی و یا علم ودیدگاه سیاسی پخته ای نداشتند و یا فلسفه تاسیس نشریات انتقادی را نمی دانستند و یا دانشجویانی بودند که صرفا با ساختن تیترهای درشت انتقادی در نشریات دانشجویی خود می خواستند صرفا به اشتهار بیشتر ولی با تحصیلات اندک خود برسند و آن را از راه درج تیترهای درشت جستجو می کردند  هم زمینه افراط گرایی را در نشریات مزبور فراهم آوردند و هم باعث نابودی پیدایش اصلاحات اجتماعی شدند که دنبال حل مشکلات اجتماعی مردم ایران بود تا آنان را با نوشته های منطقی مطبوعات از بحران بیکاری و یا مواد مخدر و یا از بحران اداره شهرها و یا از مشکلات اداری ازباب رجوع و غیره نجات دهند . و لذا به یکباره نظام فرهنگی کشور کاملا واژگونه شد و لذا امروزه صرفا 3500 نشریه کمّی مختلف در حال تداوم است که اهداف مختلفی بر کارکرد آنها حاکم است که گاهی تعدادی از آنان نشریه مزبور را برای وجهه تراشی شخصی خود دایره کرده اند و یا به سوژه هایی می پردازند که هیچ کدام مشکلات مردم ایران را در بر نمی گیرد و یا نشریاتی هستند که صرفا بدون اطلاعات از پدیده ورزش دایر شده اند ولی با تیترهایی که در مورد نظام ورزش کشور و ورزشکاران میادین ورزشی می زنند حتی ورزش کشور را هم سیاسی کرده اند و یا به حاشیه سازی های مختلف در مورد آن می پردازند و لذا ورزشگاه های کشور را هم به بحران سیاسی کشیده اند و یا بسیارشان نشریاتی هستند که نامشان را  به اصطلاح مجلات معتبر علمی- پژوهشی گذاشته اند که در دوران اصلاحات بی در و پیکر شکل گرفته اند  که مجوز آن ها را وزارت ارشاد صادر کرد  ولی صرفا انگیزه تاسیس آن ها سودجویی های شخصی بود تا عده ای هم بعنوان سردبیر مجله مزبور و هم نویسنده مقاله خودش و در مجله خودش ویا به عنوان هم معلم و هم تصحیح کننده انشای خودش در همان مجله خودش ولی  با عنوان گذاشتن نام مجله معتبر علمی – پژوهشی به آن و با چاپ یک مقاله به نام مقاله معتبر علمی 400 – 500 هزار تومان از دولت سرکیسه بکنند و بدون آنکه کوچکترین مشکل پزشکی و یا اجتماعی و یا اداری و یا حتی تکنولوژیکی و یا آموزشی از مردم ایران را   حل بکنند که بر سرتاسر این نوع مجلات به اصطلاح معتبر علمی- پژوهشی حاکم بود و لذا امروزه چوب دو سرطلای آن را مقامات کشوری می خورند که در مقابل مشکلات انبوه مردم باید پاسخگو باشند و یا با مجوزهای وزارت ارشاد زمینه شکل گیری دهها هزار سمینار بیهوده و یا پوستر چسبانی ها وحشتناک در سطح شهرهای ایرانی شکل گرفت که امروزه به بیکاری میلیون ها جوان ایرانی منجر شده است و لذا ضربه اقتصادی که از این بابت و به خاطر فقدان تعقل داخلی ما خورده ایم حتی از ضربه غارت منابع نفتی مان توسط استعمار هم بیشتر شده است و در حالی که امروزه حداقل وزارت صنایع باعث و بانی شکل گیری صدها کارخانه ایرانی شده است که حاصل آن شاغل نمودن بخشی از بیکاری جوانان کشور است و یا دستاورد وزارت نیرو آن است که با تاسیس صدها سد ایرانی حداقل بخشی از اشتغال روستاییان را از راه بهبود نظام آبیاری مناطق حل می کند ولی دست پخت وزارتخانه ای که نام فرهنگ را هم بر خود گذاشته است ولی اختراعش به جای کارخانه و سد آب اختراع صدها و یا  هزاران و یا میلیون ها سمینار و جشنواره و مجله معتبر علمی و پوستر چسبانی های متعدد بر خیابان هاست و در حالی که اگر یک مصاحبه مطبوعاتی از آنان به عمل آید شاید هیچ کدام از مسوولانش و یا حتی کارمندانش نتوانند سطر و یا ستونی در مورد این که جشنواره چیست تعریفی به دست بدهند و یا فرق یک جشنواره را با یک جشن حنابندان عروسی و یا خنچه بردن عروسی چیست را بشمارند که از همان واژه اخذ شده است و به همین دلیل بود که اخیرا در جشنواره مطبوعات کشوری مزبور، تعدادی از افراد صرفا کلّه معلق خوردن را در سالن مزبور فیلم برداری و تصویر برداری کرده و با عنوان این که این کارها جزو فعالیت های غرفه مطبوعات است از رسانه ملی پخش می شود و با آنکه هم فعالیت های  سمعی و بصری مربوط به کارگردانی و یا فیلم نامه نویسی و یا تصویر برداری نیز جزو ارکان اداری وزارت ارشاد و زیر مجموعه آن است و هم ارگان اداری مربوط به مطبوعات نیز جزو فعالیت های این وزارتخابه بشمار می رود ولی این وزارتخانه محترم باید بداند که فرق فعالیت میان (اهل قلم)و(اهل نمایش)از زمین تا آسمان است چه اهل نمایش با پدیده های سمعی و بصری سرکار دارند که صرفا با تعقل سمعی و بصری طبقه عوام جامعه سر و کاردارند و به همین دلیل در فرهنگ ما به آن گفته می شود عقل طرفداران آن در چشم و گوششان می باشد ولی اهل قلم و مطبوعات افرادی هستند که صرفاً با پدیده نوشتن و خواندن مکتوب سرو کار دارند که متعلق به طبقه باسواد جامعه است یعنی طبقه ای که هم بتوانند نوشته های مطبوعات را بنویسند و هم سواد خواندن مطبوعات مزبور را در مغازه و منزل خود داشته باشند ولی هنوز این وزارت محترم فرق و تفاوت این دو گروه بندی اجتماعی را نمی دانند و به همین دلیل است که کله معلق زدن اهل نمایش آن غرفه مطبوعاتی را که دوست کارگردانش هم آن صحنه نمایش را فیلم برداری کرده و به عنوان فعالیت های اهل مطبوعات جامعه جا می زنند و به خورد ملت ایران می دهند و در حالی که در جشنواره مزبور به کوچکترین مشکلات مردم ایران در آثار مکتوب توجهی نمی شود و یا به مشکلات نویسندگان مطبوعات واقعی که آنها را نوشته اند توجه      نمی شود و لذا ناچارند که برای درج مشکلات مردم ایران به کارهای طاقت فرسایی بپردازند و یا برای تأمین هزینه های نوشتاری خود از اهالی شهرها  وبه خاطر درج مشکلات مردم ایران، اعانه گدایی در یافت کنند چرا که نظیر  هزاران کارگردان و یا قصه نویسی هم نیستند که 32 سال ملت ایران  را  با قصه ها و سریال های 100 قسمتی خود سرگرم کرده اند تا پول بیشتری از آن وزارتخانه محترم و یا رسانه ملی پول دریافت می دارند و آنچه یادشان نیست که در آن پدیده های سمعی و بصری خود آن را منعکس بکنند قصه فقر مردم ایران و یا قصه بیکاری میلیون ها جوان ایرانی و یا قصه بحران آلودگی شهرها و یا قصه اعتیاد هزاران فرزند ایرانی به مواد مخدر و یا قصه کشته شدن هزاران خانواده در جاده ها و یا قصه تحصیلات بیهوده در دانشگاه ها و یا قصه بدرفتاری با ارباب رجوع در نظام اداری و یا قصه برباد رفتن میلیاردها بودجه کشور در طی سمینارها و یا قصه مجرد ماندن شانزده میلیون جوان ایرانی و یا قصه متلاشی شدن خانواده های به خاطر طلاق و غیره است و یا هزاران هزار مشکل دیگر که تنها قشر دلسوز مطبوعات ایران می باشد که توانسته اند با ایثار و فداکاری ها و با درج برخی از  آن ها مقامات کشوری را در جریان امور گذاشته و از این راه بخشی از بحران های اجتماعی و یا آلام وسیع مردم ایران را بتوانند حل بکنند و یا تنها اهل مطبوعات بودند که توانسته اند تا به حال میزان اندکی بر دانش اداری مردم ایران و یا دانش نحوه عدم متلاشی شدن خانواده ها و یا بر دانش پزشکی های مختلف مردم ایران و جلوگیری از بیماریهایشان بیفزایند و لذا قشرهای مختلف نویسنده و یا تایپیست مطبوعات به تنهایی مجبورند که کار وزارتخانه های مختلف ایران را در مقابل مردم بعهده بگیرند و در حالی که هیچ کدام از وزارتخانه مزبور هم به فکر حل تنها یک مشکل اهل قلم در مطبوعات هم نیستتد و حتی جشنواره مطبوعات وزارتخانه شان در کشور هم فقط از جشنواره مطبوعات تنها به جشن آن چسبیده است و یا جشن مزبور را به جشن پوستر چسبانی و یا جشن تحسین از خود تبدیل کرده است و بدون آنکه کسی جرات آن را داشته باشد که از مقامات آن وزارتخانه فلسفه تاسیس جشنواره مطبوعات را بپرسد!

و همین امر باعث شده است که تنها برخی از شهروندان دلسوز که حاصل سخت کوشی و زحمات طاقت فرسای کادر  این نوع نشریات دلسوز را می بینند به آن ها زنگ زده و به عنوان یک شهروند دلسوز حتی از زحمات تایپیست های زحمتکش مطبوعات مزبور هم تشکر کرده اند که با داشتن مهارت های بسیار زیاد فنی و درک مفهومی عمیق از مطالب نوشتاری ، بیشترین مطالب آموزشی – فرهنگی ملت ایران را با کمترین دستمزد کار وبه صورت فنی تا به حال تایپ کرده اند تا مردم شهرهای ایرانی و به صورت مجانی در کوچه و بازار و مغازه ها و منزل های شخصی شان انواع آموزش های مجانی پزشکی و یا اداری و یا فنی و یا خانوادگی را دریافت دارند ،زیرا تا به حال به خاطر عملکرد غلط وزارت کار از مقایسه مشاغل ادارات و یا به خاطر عملکرد غلط وزارت ارشاد و وزارت علوم از درک مفهوم نظام فرهنگی و آموزش و یا آموزش عالی و یا میزان  ساعات کار علمی – فرهنگی و یا دستمزد و یا  اندازه تایپ مزبور و در مقایسه با تایپیست های ادارات مختلف ایران و یا میزان ساعات کار و د ستمزد و اندازه تایپ آنها و خدماتی که بابت استفاده از ماشین دولتی و یا نهار اداره و یا دستمزد بالا و مهد کودک و شیر اداره و یا آموزش های ضمن خدمت و غیره استفاده می کنند امروزه هر چه ملت ایران در طی 32 اخیر یاد گرفته است نه از برکت فیلم و قصه سازی رسانه ملی و یا دانشگاه های سمینار دهنده و یا برگزارنده جشنواره و بلکه از زحمات این نوع تایپیست های زحمتکش ایرانی است که تا به حال در هیچ سمینار و یا جشنواره علمی هم لوح تقدیر دریافت نکرده اند و گاهی برخی های به وزارت علوم متذکر شده اند چرا در حالی که اصلی ترین تولیدکنندگان فرهنگ و نظام آموزشی و حتی بهداشتی تنها کادر مطبوعات شده اند که به آموزش دادن مجانی و بی دریغ مردم ایران می پردازند و نه زیر مجموعه های وزارت علوم و یا حتی علوم پزشکی که هیچگونه مسئولیت بهداشت عمومی و یا خدمات آموزش عمومی را در کادر  خود ایجاد نکرده اند ولی مطبوعات ایرانی صدها مقاله ویا گزارش و یا خبر از نابسامانی های بهداشتی شهرهاو یا کوچه ها و یا مواد غذایی و یا بیمارستان ها و غیره منعکس کرده اند ولی برای دست اندرکاران آن وزارتخانه های محترم به اندازه یک دانشجوی معمولی هم ارزش فرهنگی ندارند که حتی برخی دانشجویان آنها با آیین نامه های آن مسوولان می توانند از محل تحصیل خود را از یک شهر به شهر دیگر انتقال آموزشی بدهند ولی صدها تایپیست و یا کادر نویسنده زحمت کش این نشریات که در حال تحصیل هستند علاوه از کار سنگین و طاقت فرسای آگاهی بخشی های رسانه حتی از مزایای آیین نامه یک دانشجوی معمولی ایرانی هم بهره مند نیستند و وزیر ارشاد هم این نوع حمایت از زیر مجموعه خود را به آن وزرای محترم هم کابینه خود تذکر نمی دهد و یا حتی در مهمانی های دولتی انواع دانشجویان این وزارتخانه ها در سمینار های آن دو وزارتخانه در جلسات کیک و ساندیس روزانه شان شرکت می دهند و یا به صورت دکور هم از آنان تقدیر علمی می شود ولی از سوی هیچ مقام مسئول این وزارتخانه ها کوچکترین تشکری از هزاران گزارشگر مسایل بهداشتی و اداری و فرهنگی مطبوعات انجام نشده است و در حالی که نقش خوبی که گزارشگران مطبوعاتی در انعکاس مسایل اداری آنان و یا از اخبار اداره آنان انجام داده اند هیچ کدام از روایط عمومی های این نوع وزارتخانه ها هم برایشان انجام نمی دهند ولی در آیین نامه های داخلی شان انواع مزایای مختلف برایشان درج شده است و یا حتی علی رغم افزایش قیمت ها و به ویژه بعد از گرانی های ناشی از پدیده یارانه ها حتی قیمت آگهی های مطبوعاتی آنان نیز متعلق به 20 سال قبل می باشد که تازه برخی از مدیران محترم که به دفاتر این نوع نشریات سر می زنند پول همان آگهی های جزئی خود را به این نشریات را به صورت  میوه و شیرینی دوباره در همان دفتر نشریه می خورند و قصه مدافعین از مردم ایران چنین وضعی را پیدا کرده است .

1.      لکن در نهایت باید متذکر شوم تنها برادر نویسنده و ارجمند شهر زنجان  یعنی جناب اقای علیرضا سلطانی است که در طی5 -4 مقاله اخیر خود و به نام مقاله اندکی از زندگی و کار مطبوعاتی در زنگان (زنجان) توانسته است بخشی از مشکلات عمیق کادر نویسنده ویا حتی تایپیست و یا گزارشگر را مطرح بکند که مجبورند برای حل مشکلات عمیق مردم ایران به زحمات طاقت فرسایی بپردازند و به نظر اینجانب که تحصیل کرده مسایل نقد اجتماعی و ارتباطات اجتماعی هستم این 5-4 مقاله اخیر وی بهترین مقاله نویسی ایران از میان همه مقاله نویسی های 3500 نشریه و مجلات ایرانی است که امروزه انتشار می یابد و به عنوان یک هیات ژوری مردمی و غیر وابسته به مدیران عرض می کنم که جناب آقای علیرضا سلطانی تنها نویسنده ایرانی است که در این باره و برای دفاع از انعکاس مشکلات مردم ایران مجبور به انعکاس مشکلات خود مطبوعات دلسوز شده است و با توجه به 6 فاکتور تجزیه و تحلیل اجتماعی از سنجش چند مقاله وی و در هفته جشنواره مطبوعات کشوری فکر می کنم که بهترین نمره نویسندگی در سطح ایران را با مقالات مزبور به دست آورده است زیرا ما نویسندگان با تجربه وپرکار و پر مقاله هستیم که باید تشخیص بدهیم که چه مقاله ای برتری علمی و نویسندگی در دنیای مطبوعات ایران را دارد زیرا کسی که بهترین دفاع را از مطبوعات ایرانی خود بکند بهترین نویسنده  دنیای آن 3500 نشریه است و این 6 فاکتور سنجش عبارتند از :1- جملات رسا و نثر نویسی جالب وی در مقالات مزبور 2- غنای محتوا آفرینی های فرهنگی در تجزیه و تحلیل سوژه مطبوعات ایران 3- نقد ابعاد مختلف سوژه های دنیای مطبوعات 4- ادب نوشتاری مقاله های مزبور 5- خلاصه نویسی خوب وزیبا از بیوگرافی مطبوعات ایران ومفاهیم و دغدغه هایش 6- ضرورت عدم ابزاری شدن مطبوعات توسط اشخاص و جریان ها و از این روی هنوز هم زنجان بعد از گذشت 18 سال از آفریدن پدیده مطبوعاتی انتقادی در سطح ایران و یا تحول در مفهوم نقد مطبوعاتی هنوز هم برخی از نویسندگان ایرانی  (نه همگی آنان ) سرآمد بسیاری از نویسندگان ایران می باشند که باید همگان از چنین افرادی الگوی نویسندگی وقلم زدن در دنیای مطبوعات را یاد بگیرند و اینجانب که در هفته مطبوعات از وی درخواست کردم که به درج مطلبی در باره هفته مطبوعات بپردازد به  شدت از وی شرمنده هستم زیرا نه مدیر اجرایی وی بودم که او را به چنین قلم زدنی دعوت بنمایم و نه دستمزدی داشتم که به او در ازای چنین دعوتی بدهم که به قلم زدن دعوت کرده بودم  و نه مدیران شهرم را می توانم متقاعد فرهنگی بکنم که برخی از مشکلات شخصی وی را در ازای قلم زدن های وی حل بکنندکه از مفهوم فرهنگ فقط پلاکارد چسباندن را بلدند ولی از این که برای حل برخی از مشکلات مردم ایران او را به چنین کار اضافه تر و مازاد بر وظایف خود واداشته ام از وی صمیمانه تشکر می کنم.

تأثیر خرابکارانه سمینارها بر اقتصاد کشور- از دکتر محمد خالقی مقدم

 

تأثیر خرابکارانه سمینارها بر اقتصاد کشور

 از دکتر محمد خالقی مقدم

ما ایرانی ها باید در مورد سرنوشت میلیونها جوان بیکار کشور احساس مسئولیت تمام بکنیم و لذا منابع مختلف اقتصادی کشور را بی مهابا به باد ندهیم و یکی از موارد اتلاف شدید منابع مالی کشور ، سیمنارهای بیهوده ای است که امروزه به صورت مد اجتماعی در جامعه ما رواج یافته است و یا اقشار مختلف جامعه ما بدون آن که معنی اجتماعی آن را بدانند به رواج دادن این نوع مد اجتماعی کمک می کنند و در حالی که ما می بایست توجه می داشتیم که سمینارها در جوامع دیگرجهان به چه مفهوم اجتماعی برگزار می گردد و یا تفاوت اجتماعی آنها با انواع گردهمایی های مختلف دوستانه و یا گردهمایی های خانوادگی و یا گردهمایی های مذهبی و یا گردهمایی های سیاسی در چیست ؟ چرا که از قدیم بشر، انواع گردهمایی های دوستانه و یا خانوادگی و یا مذهبی و غیره همیشه داشتند ولی هیچ وقت نام آنها را با نام سمینار عنوان نمی کردند تا بابت این عنوان از دولت و یا منابع خصوصی دیگر از مردم پولی بگیرند ولی این نامگذاری جدید اجتماعی ما به جای آنکه صرفاً هدفهای گرد آمدن گروهی را تعقیب بکند صرفاً ردیف بودجه دولتی برای انواع گردهمایی های خود فراهم آورده است که در تاریخ نظام اداری و یا آموزشی و یا فرهنگی هیچ کشور گذشته  جهان و یا جدید به غیر از جامعه ما وجود ندارد چرا که از نظر علم گروه شناسی و علم جامعه شناسی هر گروه اجتماعی و گرد هم آمدن آن گروه اجتماعی با هدف کارکرد خاص معنای ویژه ای دارد و پدیدۀ سمینار هم به هیچ کدام از این نوع گردهمایی های امروزی جامعه ی ما تلقی نمی شود که امروزه در محافل اداری و یا حتی در دانشگاه ها ما به این پدیده اجتماعی دامن زده می شود.

آری در گردهمایی های دوستانه و یا جشن های دوستانه متعلق به آن ، پدیده آموزش و یا یادگیری از همدیگر وجود ندارد و صرفاً یک نوع گردهمایی خاص بین رفقاست که برای تجدید دیدار میان دوستان قدیمی است و یا برای فراهم آوردن برخی خوشحالی ها در میان آنان است که به این نوع گردهمایی ها منجر می شود و به همین دلیل هزینه ی آن هم بالسویه میان آن گروه دوستان تقسیم می گردد و یا در گردهمایی های خانوادگی نیز چنین رویه وجود دارد که گاهی هزینه دعوت به طور گردشی در میان هر یک از اعضای خانواده های مختلف مزبور تقسیم می گردد تا هر یک آنها به عنوان یک پوتلاج اجتماعی به همدیگر مدیون فرهنگی نباشند و گردهمایی های مذهبی نیز چنین است که اغلب در مکان هایی اتفاق می افتاد که قبلاً مکان و محل لازم برای آن گردهم آمدن های جمعی فراهم شده بود و چون هزینه اقامت و پذیرایی چند روزه از مهمانان و غیره وجود ند اشت و یا نظیر هیأت های قرائت قرآن خانگی از هر هفته هزینه آن بر عهده یک خانواده مدعو قرار می گرفت و لذا به گردن دولت و یا دولت دینی هم نمی افتاد و بعلاوه چون گردهمایی های مزبور که از هر چند به صورت مراسم چند ساعته انجام می گرفت کوچکترین بار هزینه  ای برای مدعوین و یا دولت پدید نمی آورد و بعلاوه گردهمایی های سیاسی نیز چنین است زیرا هر چند برخی گردهمایی های سیاسی که برای فراهم آمدن آن پدیده احتیاج به رفت و آمد ماشین ها و هواپیماها و محل اقامت و هزینه های مدعوین و پذیرایی وجود دارد ولی به دلیل اهمیت سیاسی این نوع تصمیم گیری های سیاسی که فایده ای برای اعضای آن جامعه دارد و یا به دلیل قلیل بودن کادر مدعوین اش که به آن گردهمایی دعوت شده اند باز هم هزینه ی زیادی را برای کل اعضای جامعه تحمیل نمی کرد و بعلاوه سمینار هم به هر نوع گردهمایی های علمی معمولی نیز گفته نمی شود که در آن صرفاً تبادل علمی عادی میان افراد جمع شونده برقرار می شود اعم از گردهمایی های عادی در محیط های دانشگاهی و یا کلاسیک که قبلاً استاد و یا مکان درس و یا هزینه ی گچ و تخته سیاه آن طراحی شده است و یا  اعضای جدیدی هم از مکان های دور نمی طلبد که به هزینه ی خاص دولتی جدید نیاز داشته باشد و لذا به تولید هزینه ی اقتصادی وسیع برای مردم جامعه منجر نمی شود و بعلاوه سمینارها به پدیده های ترویج های علمی و یا ترویج های آموزشی هم گفته نمی شود که صرفاً از طریق چاپ پوستر و آگهی ترویجی ضروری و کم هزینه و بدون گردهم آمدن اعضا با یکدیگر امکان پذیر است و به همین دلیل این نوع پدیده های ترویجی در زمینه کشاورزی و یا ترویج صنعتی و یا ترویج ازدواج آسان و یا اخلاق همسایگی و غیره نیز منجر به هزینه های وسیع اجتماعی نمی شود و بعلاوه خیلی از هدفهای ترویجی و یا آموزشی و یا فرهنگ سازی هم به جای استفاده از مکانیزم سمینارهای پر هزینه که اسراف در آن براساس متون دینی حرام است با مکانیزم های کار مطبوعاتی و رسانه ملی هم به راحتی امکانپذیر است و اگر کسی حرفی و سخنی برای گفتن در سطح جامعه داشته باشد می تواند به جای استفاده از مکانیزم گردهمایی های پر هزینه ، صرفاً با مکانیزم آموزش دهی کم هزینه ی مطبوعاتی و یا کم هزینه ی شفاهی در معابر و محافل دوستانه دیگر به افزایش یادگیری های عمومی جامعه منجر بشود و یا انتقال معلومات را در سطح جامعه انجام دهد و اگر هم حرفی و سخنی برای گفتن نداشته باشد با هزینه کردن مقدار زیادی از بودجه دولتی و یا عمومی  هم نمی تواند سخنی از متن آن گردهمایی پر هزینه برای حرف زدن غیر مفید خود فراهم آورد و از این رو در جامعه امروزی ما سمینار با همه ی گردهمایی های فوق الذکر تفاوت کیفی و تفاوت کارکردی دارد که ماها تا به حال در طی سی و دو سال اخیر        نخواسته ایم که به این تفاوت اجتماعی بپردازیم زیرا آن چه که برای طراحان اجتماعی سمینار مطرح بود این هدف اجتماعی بود که در سطح جامعه یک رشته انتقال معلومات جدید ضروری وجود دارد که به راحتی و آسانی نمی توان این نوع معلومات جدید را از یک فرد و یا گروه به گروه های دیگر اجتماعی به آسانی انتقال داد چرا که اغلب دانشمندان با ایده های جدید سعی می کنند که در ارائه یافته های جدیدتر خود بیشتر سکوت کنند و صرفاً با مکانیزم گردهمایی های دوستانه و توأم با محبت سمینار است که گرایش ویژه ای پیدا می کنند این نوع معلومات جدید خود را در محیط های توأم با آشنایی چهره به چهره به یکدیگر انتقال اجتماعی بدهند و به خاطر همین خاصیت مزبور است که  دولت ها هم هزینه این نوع انتقال معلومات جدید را بر عهده می گیرند که در آن کارکرد اجتماعی خاصی وجود دارد که در دیگر گردهمایی های بشری وجود ندارد و اگر قرار باشد که دولت هزینه ی هر نوع گردهمایی های میان انسان ها را بپردازد پس آنقدر گرایش های مختلف در میان مردم یک جامعه برای انواع جمع شدن ها و گردهمایی های دوستانه و خانوادگی و غیره وجود دارد که باید به جای انواع سرمایه گذاری های زیر بنایی جامعه برای اشتغال و یا رفع تنگناهای اقتصادی آن مردم ، صرفاً هزینه های دولتی را صرف نشستن و برخاستن و میوه خوردن و گپ زدن آنها بکند که متأسفانه در جامعه ما به چنین پدیده ای تبدیل شده است و، شوربختانه هنوز نه دانشگاه های ما و نه رؤسای دانشگاه ها هم تابه حال به فلسفه و کارکرد این هدف اجتماعی سمینار توجه نکرده اند و بلکه خود مشغول مشتعل کردن این هوس های وهم آلود جامعه هستند و به همین دلیل مکانیزم پز دادن های اجتماعی به یکدیگر از طریق سمینار های جامعه و تریبون هایی که در آن سمینار ها دایر می شود و عده ای با هزینه دولتی برای خود دایر کرده اند تا صرفاً با صرف انواع هزینه های دولتی  به اشتهار محلی و یا ملی و یا محفلی همان سالن اجتماعی دست یابی پیدا بکنند این نوع شعله های آتش زدن بر خرمن بودجه یک ملت محروم  را  مشتعل نگه می دارد که میلیون ها جوان بیکار ایرانی در شعله های وسیع آن می سوزند و هر روزه هم از یک گوشه کشور آوای انواع جشنواره ها و گردهمایی ها و الهکم التکاثر های گروهی هر فرد نسبت به فرد دیگر و یا هر دانشگاه خصوصی نسبت به دانشگاه دولتی و یا هر اداره نسبت به یک دانشگاه و غیره مشتعل می شود و انواع فضل فروشی های شهرداری ها و شوراها و ادارات مسکن  و اداره تجارت و حتی بقالهای محل هم بلند کرده است و هر روزه میلیاردها بودجه کشور به صورت پوستر و سمینار بر در و دیوار شهرها آویزان می شود و یا بر تیرهای چراغ برق خیابان ها و تابلوهای ادارات و یا دیوار ها منازل چسبانده می شوند که باعث می گردد در طی سی و دو سال اخیر نصف بودجه کشور صرف چسباندن پوستر و بنر و پلاکارد و غیره شده و یا نصفی دیگر هم رفتگرهای خیابان ها و یا کادرهای ادارات از دولت اخذ کرده تا آن پوستر ها و بنرها و پلاکاردها  و یا سریشم ها و یا داربست ها و یا بازکردن طناب آن ها را بر عهده بگیرند و در حالی که ما می توانستیم با تعقلی اندیشیدن در پدیده اقتصادی کشور و با دانستن مفهوم دینی اقتصاد که به معنی مقتصد بودن و میانه روی در خرج و دخل اداری است این نوع اسراف و بیهوده هزینه کردن ها را از بین ببریم و به جای آن امروزه حداقل شهرهای ما سه برابر بیشتر آباد شده بود و یا میزان شاغلین جوان ما سه برابر امروزی بود و یا میزان فقر و یا اعتیاد ناشی از فقر و بیکاری کمتر از دوره حاضر بود که با صرف میلیاردها هزینه نتوانسته ایم هنوز سرپناهی برای یک جوان ایرانی و یا شغلی برای میلیون ها تحصیل کرده آن و یا ابزار کاری برای کار کردن عادی آنان فراهم آوریم و در حالی که احتیاج تیرهای چراغ برق به پلاکاردهای مزبور چنان سیری ناپذیر است که از هر ده ،بیست متر یک تیر چراغ برق سیستم اطلاع رسانی آن مردم کهنه می شود و مسئولین اداره ها موظفند که  برای کهنه نشدن اطلاعات و اطلاع رسانی به آن مردم  دوباره در تیر چراغ برق با نصب پلاکارد دیگری، کهنه شدن اطلاعات وی را با هزینه اضافی بیشترترمیم کنند تا سطح اطلاعات و اطلاع رسانی مردم آن جامعه حتماً به روز گردد ویا با بیست متر قدم زدن کهنه نشود و چندش آور بودن مفهوم اطلاعات ویا  اطلاع رسانی و فناوری اطلاعات نیز در جامعه ما به چنین ابتذال اجتماعی منجر شده است .و لذا امروزه شانزده میلیون جوان ایرانی که حتا سن ازدواج آنها گذشته است و هنوز نمی توانند به دلیل گرانی هزینه زندگی و یا بیکاری به اشتغال نائل آیند نتیجه این نوع تکاثر طلبی های جاهلانه ای است که قرآن در چهارده قرن قبل از آن به عنوان کثیف ترین پدیده ی دوران جاهلیت نام می برد که امروزه ما نام آن را عصر اطلاعات و عصراطلاع رسانی و به روز کردن اطلاعات مردم گذاشته ایم و صرفاً فخر فروشی های بیهوده و فضل فروشی های بیهوده ای است که از شکل دادن به این سمینار ها آن هدف اجتماعی تعقیب می شود و این نوع سمینار ها در اوایل انقلاب صرفاً برای یک نوع فضل فروشی هایی دانشگاهی بود که عده ای با نام سمینار دهی می خواستند تریبون ویژه ای بعنوان کادر اجرایی سمینار و یا کادر قضاوت کننده در مقالات آن سمینار یک نوع تریبون شخصی و منبر شخصی برای اظهار نظر خود در میان جمع باز کنند تا اگر نتوانستند در فلان کمیته تدوین کتب درسی و یا طراحی سرفصل درسی برای دیگران آن تریبون شخصی سخن گفتن را برای خود بدست آورند لااقل از بقیه افراد عقب تر نمانده و با کسب عنوان مجری سمینار و یا هیأت ژوری سمینار و یا هیأت اجرایی سمینار قدرت رقابت و اظهار وجود و داشتن تریبون ویژه در میان اعضای جامعه ایران را از طریق برگزاری آن سمینار ویا  فضاآفرینی های آن به وجود آورند ویا مسئولین کشور را به ضرورت و فلسفه دایر کردن این نوع سمینارها متقاعد فرهنگی بکنند ولی در آن دوره تاریخی این عمل صرفاً در میان یک وزارتخانه خاصی  بود ولی از آنجا که مدهای اجتماعی همیشه در میان یک گروه خاص و یا قشر اجتماعی باقی نمی ماند و سریعاً به قشرهای دیگر جامعه سرایت فرهنگی می کند این پدیده نیز از جمع محافل وزارت علوم و آموزش عالی سریعاً به وزارت آموزش و پرورش متوسطه سرایت فرهنگی نمود و آنها هم با دایر کردن شورای تحقیقات آموزشی فرهنگیان در سرتاسر استان های کشور به دایر کردن انواع سمینارهای خود و مهمانی های جمعی دیگر آن پرداختند و یا  وزارت تجارت نیز برای این که از بقیه وزارتخانه ها عقب نماند به جای آن که به حل مشکلات تجاری مردم بپردازد سریعاً به محافل برگزار کننده سمینار تبدیل شد و در این راه وزارت مسکن و شهرداری ها و شوراها و وزارت صنعت و غیره و غیره هم نخواستند در میان انواع وزارتخانه های کابینه دولت از بقیه کم بیاورند و به همین دلیل همه مشاغل اصلی خود را رها کرده و حتی سمینار به اداره ورزشکاران هم کشید که تعداد زیادی جمع بشوند و در فلان شهر شمالی ایران با خوردن بیست و چند میلیون شام و نهار در خانه یک فرد روستایی او را بیچاره بکنند که ماجرایش از تلویزیون هم پخش شدکه اداره تربیت بدنی هم از بقیه ادارت عقب تر نماند و این پدیده باعث شده است که امروزه به بهانه های مختلف هر روزه در یک محفل اداری و یا دانشگاهی تعداد زیادی از مدیران و یا افراد مختلف متنفذ جمع بشوند و با آنکه می توانند از طریق ویدئو کنفرانس های الکترونیکی و یا تلفن و غیره سمینار های اداری بدون هزینه برگزار کنند ولی نفعشان در فلان محفل دانشگاهی است که کادر ناآگاهش مقدار زیادی صنایع دست فلزی ،مسی و یا چاقو و یا منبت کاری و غیره هم همراه با میوه و شیرینی و هوای خنک تابستانی مناطق سردسیر سمینار در تابستان ها به آنها بدهند ویا در مناطق گرمسیر سمینار ها در زمستان ها محیط خوش و آرامی را برای آن مسئولان اداری و مدعیان فرهنگی فراهم آورند و گاهی هم برخی از افراد با اشتباه گرفتن پدیده سمینار به جای این که مقالات و کتب خود را در آن سمینار ارائه دهند آن را با جشن تولد های دوران پیرمردی خود اشتباه گرفته و کیک هفتاد کیلویی معادل سن خود در آن ببرند و یا با هزینه دولتی ومردمی و به عنوان مفاخر فرهنگی ما شرح حال شخصی خود را با هزینه دولتی چاپ کرده و بدست دیگران بدهند تا مردم ایران فرضاً فلان عکس یادگاری آنان را با فلان شاه اردن در آن کتاب مزبور مشاهده نمایند وبه مفاخر ملی بودن وی پی ببرند! و اخیرا یک سمینار دانشگاهی را مشاهده رفتارشناسنانه جمعی کردند که از میان صدها نفر دست اندرکار و عضو هیات علمی که به نحوی از برگزاری این سمینار دستمزد اداری – مالی دریافت می کردند و در گوشه و کنار سالن ها و تالارهای آن سیمنار مشغول انواع کپ زدن های دسته جمعی تفریحی خود بودند و تنها چیزی که موضوع کپ زدن و یا توضیح علمی دادن آن ها نبود، سوژه صدها مقاله پوستری بود که بر در دیوار تالارها آویخته شده بود! و من مات و مبهوت شده بودم که فرق کتاب خواندن و سیمنار مزبور در رفتارهای گروهی آنان چه فرقی دارد و هر چه از مقامات آموزش عالی و شورای عالی فرهنگی کشور هم می پرسم جوابی برای‌ آن ندارند و در حالی که ما هنوز تفاوت کارکردهای سمینار را با تفاوت جشن های تولد خانوادگی و یا حتی جشن لوح دادن به یکدیگر را بعد از برگزاری این همه از کثرت وسیع سمینارها هنوز نمی دانیم و لذا امروزه میلیون ها جوان ایرانی قربانی این نوع جهل فرهنگی ما انسان های پر مدعا شده اند .

تاریخ نویسندگی و مطبوعات در جامعه ایران - دکتر محمد خالقی مقدم

تاریخ نویسندگی و مطبوعات در جامعه ایران(1)

دکتر محمد خالقی مقدم

باید به قدرت فرهنگی و قدرت نویسندگی ملتی افتخار کرد که در حالی که در 11 قرن قبل همه ملل جهان در فقر فرهنگی و فقر سواد دوران فئودالیته به سر می بردند ولی در جامعه ایران ،نویسندگانی بزرگ شکل گرفته بودند که حتی علیرغم مشغله پردردسر وزارت هم از بزرگترین نویسندگان ادبی و یا تاریخی آن دوران بشری به شمار می آمدند، نظیر فرزانه بیهق سبزوار که به نام بیهقی وزیر غزنوی شده بود تا با سواد بالای خود هم ظلم سیاسی دولت مزبور را بر ملت ایران اندک بکند و هم به عنوان یکی از بزرگترین نثر نویسان تاریخ جهان، مهارت های عمیق نثر نویسی داشت که هنوز هم دانش آموزان مدارس ایرانی و یا دانشگاه ها باید نثر فارسی را از روی آثار وی تمرین بنمایند و یا فرزانه دیگر ایرانی از منطقه جیحون و به نام جیحانی که نویسنده اشکال العالم و وزیر اندیشمند سامانی بود و مهارت های قلمی خود را در زمینه نگاشتن فرهنگ و فولکلور و زبان شناسی مناطق مختلف جغرافیایی ایران و تحت اداره اش نشان می دهد و یا نویسنده ماهر کتاب ادبی چهار مقاله عروضی بود که هنوز هم در عصر ما و مقالات مختلف ادبی جدید و مندرج در مجلات به اصطلاح علمی دانشگاه های ایران امروزی هم نمی توانند به گرد پایش برسند و یا  فرزانه دیگر ایرانی به نام خالدی کاشانی و از شهر کاشان و نویسنده نخبه العصره و یا نظام الملک طوسی و از شهرهای فرهنگ پرور ایران یعنی طوس به خطه فرهنگ ایرانی پا می گذارد و با نوشتن کتابهای مختلفی و از جمله کتاب سیرالملوک و سیاست نامه وغیره و به عنوان بزرگترین نویسنده سیاسی دوران گذشته ایران مهمات امورات سیاسی ضروری برای ادارۀ جامعه ایرانی را به اداره کنندگان سیاسی مملکت و با کتابت ادبی خود یادآور می شود و یا نویسنده دیگر از شهر نسا خراسان و به نام نسوی است که حتی در ایام جنگ و قتل و غارت مغول ها نیز که جانش در معرض خطر فرار از این شهر به شهر دیگر ایرانی بود باز از نوشتن دست بر نمی داشت و فرهنگ مکتوب حوادث ایام هول و هراس ر ا برای آیندگان ایرانی ،تدوین مکتوب می کرد و یا در خطه دیگر از خاک فرهنگ پرور ایران یعنی شهر شیراز دو تن از بزرگترین نویسندگان نظم و نثر جهان بوجود آمد یعنی سعدی و حافظ که چنان مهارت ادبی و قدرت نویسندگی داشتند که گاهی می توانستند همه مضامین مختلف قرآن و یا آیه های متفاوت و متعدد آن را تنها در دو جمله فارسی خلاصه نویسی ادبی بکنند ( یعنی بیت شعرتفسیر این دو حرف است ) که نشان می دادند کسی در دنیا نمی تواند نظیر آنان این همه مهارت در پروراندن مطالب ادبی نشان بدهد و یا در دوره های تاریخی دیگر ایران هم هزاران نفر از این نوع فرزانگان شهرهای مختلف ایرانی بودند که به دلیل اختصارمطلب از ذکر همه موارد مختلف آن خودداری می کنم و از جمله در دوران اخیر ایران نیز سرکارخانم پروین اعتصامی می باشد که به عنوان یک زن ایرانی باسواد و بافرهنگ ایرانی قلمداد می شود که هر زن ایرانی امروزی می بایست به وجود وی افتخار بکند و یا مجسمه اش به عنوان الگوی یک زن باسواد ایرانی در اغلب میادین شهرهای ایرانی نصب بکنند که متاسفانه از این امر غفلت شده است و یا جلال آل احمد از خطه طالقان ایران است که با تدوین حدود 20 30 اثر نثر نویسی جدید و یا قصه نویسی جدید به حق جایگاه سعدی عصر جدید را گرفته است و در حالی که در هر سطر و یا پاراگراف آثار وی ده ها کنایه و استعاره و ایجاز و تمثیل و طنز و واژه گزینی های زیبا نهفته است که بزرگترین نویسندگان جهان در روسیه و یا فرانسه و یا انگلستان هم نظیر تولستوی و یا برشت و غیره هم به پایش نمی رسند و لذا خط سیر باروری فرهنگ نویسندگی متعالی مردم ایران از طریق تولد هر فرزند ایرانی نویسنده در یک شهر وسپس تداوم رویه نویسندگی وی توسط فرزند دیگر ایرانی و در شهر دیگر از قرن ها پیش همچنان ادامه داشته است تا آن که در 150 سال پیش عرصه فرهنگ و ادبیات ایران به پیدایش چاپخانه (و مطبعه که از واژه عربی چاپ کردن هست منجر شد و مطبوعات هم از همان واژه اشتقاق یافته است و در دنیای ادبیات ایران تحولی ویژه آفرید و به عبارتی دیگر که قبلا شعر و ادبیات و هنر که تنها در دربارهای شاهان و یا منازل اعیانی خوانین پولدار قابل شکل گرفتن بود ولی مردم عادی کوچه و بازار به دلیل فقدان استطاعت مالی از لذت بردن از مفاهیم ادبی و نظم و نثرهای آن نوشته و یا قصه نویسی های آن نویسنده بهره مند نبودنداین بار از طریق پدیده مطبوعات مزبور توانستند لذت خواندن آثار یک نویسنده ادیب و یا طنز پرداز و یا سوژه پرداز و یا نثر ونظم نویس فرزانه ایرانی را در منزل و مغازه خود بچشند و لذا درک لذت های فرهنگی و هنری از طریق پدیده مطبوعات همگانی تر شد که تا قبل از اختراع چنین پدیده مطبوعات اغلب مردم از دریافت آن محروم بودند ولی مطبوعات هم خود ارزشی مستقل از نویسنده نداشت و بلکه این نویسندگان با هنر ایرانی بودند که می توانستند لذت هنر خود را عاید آحاد مختلف ایرانی بگردانند و بدون این نوع از نویسندگان مطبوعات تنها پدیده مطبوعات مزبور فقط کاغذ پاره است و ارزش فرهنگی و هنری دیگری ندارد و یا حتی ارزش حل کردن مشکلات اجتماعی مردم را هم فاقد است) و از  این رو خصلت فرهنگ دوستی ملت ایران را از همان 150 سال پیش که استعمار انگلیس .به خوبی می دید که بر دهها کشور در قاره های مختلف آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین و استرالیا دست یابی استعماری پیدا کرد و زمانی که از روی گزارش های مامورین مستعمراتی خود در این کشورها و یا از طریق سفارت خانه های خود می خواست که به مذاق فرهنگی و یا سلایق فرهنگی و علایق فرهنگی این ملل متعدد تحت سلطه خود پی ببرد و یا آن ها را با نمادهای مختلف مجسمه سازی و غیره و در پایتخت استعماری خود یعنی لندن و یا هاید پارک و یا موزه های آن معرفی بکند نما.د ملل متعدد عرب یعنی حدود 20 ملت مزبور را با نماد شتر و نی معرفی نمادین می کرد که در بالای آن شتر نی خود را می نواختند و یا ملت هند ویا هند و چین را با نماد فیلی معرفی می کرد که بر آن سوار می شدند ولی ملت ایران را به توسط مجسمه ای معرفی می کرد  که در دست او یک کتاب وجود دارد و یا در مقابلش چند کتاب قرار گرفته است و بر محوطه برخی پارک هایش آن نماد را قرار داده بود و به این طریق من غیر مستقیم اعتراف می کرد که فرزندان ملت ایران به چه پدیده ای گرایش فرهنگی دارند.

 

دولت وراههای مقابله با فاضلاب شهری- از دکتر مجمد خالقی مقدم

از دکتر مجمد خالقی مقدم

شهرهای کنونی جهان و به ویژه در جهان سوم، به شدت با طبیعت ستیز دارند و آن را آلوده می کنند زیرا شهرهای قدیمی جهان که چند هزار ساله از عمر آنها می گذرد با طبیعت هم زیستی کامل داشته و به اندازه شهرهای کنونی با طبیعت ضدیت نمی کردند ولی شهرهای کنونی جهان که در اروپا دویست سال از عمر آنان می گذرد و در سطح ایران هم که از حدود 40 – 50 سال پا به تولد جدید شهری خود گذشته اند به عرصه معارضه خشن خود با طبیعت روی آورده اند و نقش عمیقی در تخریب محیط  زیست طبیعی یافته اند و یکی از این نقش های مخرب آنان، آلودگی آب های طبیعت از راه فاضلاب های شهری است، زیرا هر جریان آبی که به سوی شهرها (و برای سیراب کردن سکنه آن شهر می آید) نخست پاک و تمیز است ولیکن به محض خروج از آن شهر، به شدت آلوده و سمی می گردد و آنگاه به طرف آلوده کردن دریاها و مزارع کشاورزی کشیده می شوند و همانطوری که یک انسان می ترسد تا آب ظرفی را که با ریکا شسته است بخورد فورا می میرد هنوز در مخیله اش نمی گنجاند که نظیر وی اگر ماهیان زنده دریا و یا گیاهان زنده صحرا هم از آن آب بنوشند حتما خواهند مرد و از این رو شهرهای کنونی جهان نظیر اطفال نوپایی هستند که به دلیل صغر سن و تعقل خود در آلوده کردن محیط اطراف خودش اشرافیت فرهنگی و عقلانی نشان نمی دهند و علت اجتماعی تفاوت شهرهای کنونی جهان با شهرهای قدیمی در تخریب محیط زیست هم به ماهیت سازمان یابی نوپای شهری آنان و نیز به ماهیت فقر فرهنگی حاکم بر شهرنشینان معاصر (ولو در دانشگاه ها و یا در رسانه هایش) بر می گردد و نیز به دلیل عدم شناخت کامل از حرفه های صنعتی و یا استفاده از آن صنعت در معاش و زندگی شهرنشینی بر می گردد و به علاوه به دلیل تفاوت سازمان یابی نهادهای اجتماعی آنان در شهرهای گذشته و شهرهای کنونی است که با نهادینه شدن اداری غلط آن دوایر شهرهای مزبور به طوری سازمان یافته اند که ستیز با طبیعت را آغاز بکنند و یا کارگاه های صنعتی اطراف شهرها نیز به بدنه اصلی آن پیوسته اند و ما به دلیل خودخواهی های عمیق خود هنوز نخواسته ایم که به شیوه سازماندهی ناسالم خود در زندگی شهری خویش بیندیشیم و به علاوه ریشه آلودگیهای ناشی از فاضلاب شهری به دو خاصیت مهم حیاتی آب بر می گردد که شامل پدیده های ذیل است:

1-      خاصیت حیاتمند کردن انسان ها به وسیله شرب آب مزبور

2-      خاصیت پاک کردن بدن انسان ها و ظروف و لباس و فرش اش به وسیله شستشوی آب مزبور

و از این رو به دلیل نیاز حیاتی انسان به آبهای طبیعت، شهرها مکان های اولیه استقرار خود را در سرتاسر شهرهای ایرانی و در آن نواحی جغرافیای طبیعت قرار دادند که به نحوی یک جریان آبی از کوهساران و یا چشمه ها به سوی مشروب کردن اهالی آن شهر جریان بیابد تا سکنه آن شهر بتواند براساس جریان آب مزبور استقرار دائمی در زیستمند کردن سکنه آن شهر بدهد. ولیکن به دلیل خاصیت دوم آب مزبور که ویژگی شستشو دهندگی آن است خاصیت اولیه حیاتی آب مزبور به معرض نابودی می کشاند و از این رو آبها وقتی روانه شهرها می گردد از زلالی و پاکی خود ناچار است که دست بکشد و به آبهای سمی و آلوده تبدیل گردد و به همین دلیل است که هر آبی که به سوی یک شهر جریان پیدا می کند و یا از طریق چشمه ها و یا رودخانه ها و یا قنوات آب و به صورت آب انبارها و نهرهای محلات شهری قدیمی و یا امروزه به وسیله لوله کشی سازمان آب (راه می یافت) وقتی از شهرها خارج می گردید و به سوی دشت ها و دریاها روانه می شود چرخه زیستی آن دگرگون شده و به شدت آلوده می گردد و بعد از راه یابی آب مزبور به منازل آن شهر فورا به مواد سمی و شیمیایی آلوده کننده محیط زیست تبدیل می گردد و دیگر آب مزبور آن آب زلال سابق نیست و بلکه یک نوع مواد شیمیایی سیالی می باشد که برخی به غلط فکر می کنند که تنها فاضلاب شهری است.

چرا که انسان ها از قدیم به شستشوی خودش و شستشوی ظروف و وسایل منزلش علاقه فرهنگی داشت که حیوانات چنین کار فرهنگی را انجام نمی دادند و اما شستشوهای مزبور در جامعه شهری قدیم ایرانی کاملاً با زیست محیط طبیعت توافق داشت زیرا تنها تغییرات فیزیکی در آب های مزبور و بعد از شستشوهای شهری به عمل می آورد (نه تغییرات شیمیایی امروزی) و از این رو به دلیل تغییرات فیزیکی مزبور بعد از مدتی جریان یافتن و یا گذشت زمان دوباره خود خاصیت اولیه خود را به دست می آورد ولی این نوع تغییرات شیمیایی که امروزه در شهرها و بعد از جریان یافتن آب  مزبور به منازل شهری به وجود می آید دیگر نمی تواند به سادگی و به راحتی و به همان ویژگی اولیه خود برگردد چرا که در جامعه شهری گذشته ایرانی که با طبیعت اطرافش هم زیستی کامل داشت مردم آن شهرها در شستشوهایشان تنها از صابون سنتی و در استحمام حمام ها استفاده می کردند و یا در شستن ظرف ها نیز از یک نوع ماده گیاهی به نام چوغان (با نام ترکی) استفاده می کردند و در شستشوی لباس ها نیز تنها مصرف آب خالی و یا آبکشی مکرر آن را انجام می دادند ولی امروزه از حدود 40 – 50 سال قبل با تاسیس کارخانه های صنعتی جهان که توسط نظام سرمایه داری به درون جامعه ایرانی در نظام پیشین راه یافت که در آنها از مواد شیمیایی استفاده شده بود و برای اینکه عادت های فرهنگی ایرانیان در نیاز به خرید آنها را تغییر بدهند ابتدا به مصرف کنندگان این نوع تایدها و غیره جایزه می دادند که با جمع کردن تعدادی سربرگ قوطی آن ها و یا سپردن آن به مغازه داران فروشنده اش تعدادی قاشق و یا گاهی نیم سکه جایزه می گرفتند و از این راه عادت های فرهنگی مردم ایران و در مصرف کردن این نوع مواد تاید، شوما، ریکا، شامپوی استحمام، شامپوی فرش، صابون، وایتکس و غیره تغییرات عمیقی یافت و دیگر امروزه به صورت یک عادت اجتماعی نیندیشیده شده درآمده است و لذا در همه منازل و آشپزخانه شخصی شهرها روزانه هزاران کیلو و یا گاهی هزاران تن مواد شیمیایی به درون چاه های آب منازل و یا به بیرون شهرها  فرستاده می شود که این اقلام وسیع مواد شیمیایی از صدها کارخانه درون ایران و یا بیرون ایران به منازل شهرها راه یافته است و از طریق حل شدن آن ها در آب های بیرون رونده از درون منازل شهرها زندگی و زیست هزاران ماهی دریا و یا آبزیانش و یا گیاهان صحراها و دشت ها و یا درختان باغات و در مسیرجریان آب مزبور مسموم می گردد.

آری در حالی که یک انسان شهری امروزی شستشوی خودش و یا خوب شستن ظرفهایش با ریکا و یا مکرر شستن پیراهن و لباسش را با شوما یک پدیده فرهنگ شهرنشینی جدید تلقی می کند ولی از سوی دیگر در ضربه زدن به زندگی دیگران و یا زندگی حیوانات و ماهیها و در تبدیل چرخه دوباره همان آب آلوده برای زنده ماندن دوباره خودش به یک نوع پدیده ضد فرهنگی تبدیل می شود ولی فقر فرهنگی عمیق جوامع شهری کنونی مانع آن است که به خاطر نفع طلبی های شخصی خودش مضرات آن را برای دیگران و یا خودش دوباره دریابد و در این پدیده هم منافع اقتصادی طبقات تولید کننده این نوع مواد شوینده و یا صاحبان صنایع مزبور و هم منفعت شخصی مصرف کنندگان آن مواد شوینده هم طوری سودجویانه و شخصی شده است که تنها با کوتاه دیدن دیوار طبیعت این پدیده را به ضرر طبیعت و به نفع شخصی خود حل می کنند و نهاد اجتماعی دولت نیز به عنوان نهاد نظارت کننده و کنترل کننده بی طرف جامعه عمل نکرده و امروزه در این عرصه اجتماعی بی طرفی خود را حفظ نکرده است و صرفا با سکوت به نفع صاحبان صنایع مزبور و یا با سکوت در برابر مردم مصرف کننده آن مواد شوینده و برای ناراضی نشدن مصرف کنندگانش تنها این نوع سکوت محافظه کارانه خود را نمی شکند و همین امر یک نوع سازماندهی غلط اجتماعی بر سازماندهی شهرهای کنونی ایران حاکم کرده است که با عدم سازماندهی صحیح سیستم فاضلاب شهری و با عدم سازماندهی صحیح نهاد وزارت ارشاد و در بالا بردن معیارهای فرهنگی جدید شهرنشینی و یا با سکوت رسانه ها و صدا و سیما به خاطر مواجب گیر بودن آن ها از سیستم دولت که صرفا امور فرهنگی را آن چیزهایی می دانند که حقوق ماهیانه و یا مواجب اقتصادی و یا دستور مدیران را قطع نکند و به همین دلیل است که در طول 32 سال اخیر کوچکترین روشنگری اجتماعی در این زمینه بعمل نیامده است و حتا بحث های مذهبی گذشته هم در مورد پاک نگه داشتن آب ها را نیز کنار گذاشته ایم که دردستورات دینی اسلام آمده بود که به آبهای جاری و یا آب های قابل استحمام مکروه بود که شاشیده شود زیرا آمونیاک و نجسی که در شاشیدن مزبور وجود داشت و به ضرر دیگران بود و یا در تعالیم دین قدیمی ایرانیان نیز که زرتشتی بود تعبیرات بسیار زیادی در مورد پاک نگه داشتن آب ها برای ایرانیان مزبور وجود داشت ولی امروزه همه این بحث های فرهنگی از رده مطالب  سطرها و ستون های همه مطبوعات ایران و یا از درون صدها بحث تصویری تلویزیون یا مجلات تصویری آن ها و در طول 32 سال اخیر کنار گذاشته شده است و ما آموزش های فرهنگی مردم درباره این امور جزو وظایف رسانه ای و یا سمیناری و یا کتب درسی و یا حتا مذهبی خود نمی دانیم و در حالی که پدیده فرهنگ در نیالودن آب های شهری در برخی از جوامع اروپایی به دلیل قدمت بیشتر آن ها در روند شهرنشینی جدید و یا سطح بالای آموزششان توسط رسانه ها و یا به دلیل وجود NGO های زیست محیطی آنها بالا رفته است و مثلا در آلمان وقتی ظروف آشپزخانه را می شویند، نظیر ماها مقدار زیادی آب مصرف نمی کنند و بلکه تنها در یک سینی ظرفشویی استیل آشپزخانه ظروف چربی خود را با ریکا و آب مختصر شسته و یا نخست لکه گیری چربی کرده و سپس در سینی دیگر ظرف شویی که آب مختصر دارد مواد شوینده آن را به وسیله آب مختصری مزبور از بین برده و آن گاه اگر بخواهند بیشتر آب می کشند و آب تمیز مزبور را روانه طبیعت و یا چاه های شهری خود می سازند ولی ما که شستن ظرف ها با جام و یا ریکا را از غربی ها یاد گرفته ایم ولی حاضر نشده ایم که رویه فرهنگی دیگر روش ظرفشویی صحیح آنان را با همان ریکا اقتباس فرهنگی بکنیم و لذا ایرانیان نیز می بایست از رویه های فرهنگی مناسب استفاده کرده و کارخانجات سازنده مواد مزبور هم می بایست در رسانه ها و تلویزیون ها و سمینارها آگاهی های اجتماعی عمیقی به مردم در نحوه استفاده از این مواد شوینده بدهند تا طبیعت کشور به نحو سودجویی آنان آلوده نشود و از این رو ساخت و ساز یک نوع دستگاههای فاضلاب خانگی ضرورت وجودی هر آشپزخانه و یا حمام خانه ایرانی است که ما از آوردن آن نوع وسایل به منازل خود امتناع فرهنگی کرده ایم و تنها وسایل ظرفشویی های استیل آشپزخانه را از کارخانجات سازنده آن ها گرفته و یا ماشین های لباسشویی را از آن ها گرفته و یا آب مصرفی را هم از دولت در سازمان آب اخذ کرده ایم ولی از صنایع مکمل آن ها که مربوط به صنایع فاضلاب خانگی است و یا از مصرف کردنش در آشپزخانه و یا حمام خود خودداری می کنیم زیرا دیواری کوتاه تر از دیوار طبیعت نمی یابیم زیرا  هم صدایش از درون حلقوم مطبوعات و یا صدها فیلم کارگردان تلویزیونی بیرون نمی آید و هم خداوند حلقی را برای طبیعت نیافرینده است که آهی در باره ظلم به خودش بکشد و به همین دلیل ما می بایست علاوه از این که از صاحبان صنایع مزبور و تاجران آن بخواهیم که در ازای سودهای فراوانی که در تولید و یا پخش این نوع مواد شوینده می برند و یا گاهی پول آگهی های وسیع به تلویزیون برای تبلیغ شامپو و یا فلان مواد شوینده خود می دهند مقدار پول آگهی نیز در مورد نحوه مصرف کردن صحیح آنها و یا نحوه خنثی کردن آن مواد شیمیایی و بعد از مصرف کردنش را و یا نحوه رسوبی کردن سریع آن مواد را و یا شیوه استفاده از مواد تجزیه کننده بدون ضرر آن ها را به مردم آگهی های تلویزیونی بدهند و یا بنری و یا پوستری بدهند تا بلافاصله بعد از شستشوی ظروف مزبور در آشپزخانه ها و یا بعد از شستشوی لباس ها در ماشین های لباسشویی خانه ها بلافاصله آب شیمیایی آن فاضلاب خانگی کوچک و از طریق یک شیر رابط فاضلاب خانگی انتقال پیدا بکند و با مواد مصرفی خنثی کننده دیگرش بلافاصله رسوب یافته و از طریق فیلترهای درونش از هر چند روز تخلیه و دفن گردد و با آگهی های تلویزیونی مزبور و یا مطبوعاتی مزبور مردم ایران نسبت به نحوه استفاده از مواد شوینده شیمیایی اطلاعات فرهنگی و اجتماعی بیشتر  پیدا بکنند و سپس آب حاصل  از ادامه شستشوی  آن لباس  و خالی از مواد شیمیایی و یا ظرف و یا حمام کردن خالی و به صورت آب خالی روانه طبیعت می گردد و یا روانه چاه های شهری  گردد که به دلیل فاقد مواد شیمیایی بودن آنها چندان ضرری به طبیعت و یا آب های آشامیدنی دیگران ندارد که سر از جاهای دیگر شهر در می آورد  و یا توسط رسانه های مزبور از مردم شهرها بخواهند که در مسیر فاضلاب های شهری سبزیجات خود را نکارند و تنها زمین های این اراضی را به کشت مواد غیر مصرفی اختصاص بدهند نظیر گلکاری ها و یا کاشت پنبه و یا کتان و یا غیره  و یا صرفا در آن اراضی بیرون شهرها سبزی کاشته شود که دارای آب های پاک و غیر شیمیایی باشد و یا سازماندهی سازمان آب و فاضلاب شهرها و یا اداره ارشاد شهرها و کانون های فرهنگی تبلیغاتی آن نیز می بایست در این راستای فرهنگی سازماندهی دوباره شده تا شهرهای ایرانی معاصر با شعار محیط زیست را پاس بداریم به صورت عملیاتی آشنا بشود و فاضلاب بیرون رونده از شهرها نیز دوباره نظیر فاضلاب شهرهای سابق ایرانی تا حدودی زلال و غیر آلوده گردند.