تأثیر حذف طبقه متوسط ایران بر پیدایش بحران های اقتصادی – صنعتی معاصر
از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس
از نظر جامعه شناسی حقوقی ، در نظام های تولید اقتصادی جوامع مختلف دنیا و بر مبنای نحوه حقوقی اداره بنگاه های اقتصادی مزبور سه نوع گروه بندی حقوقی وجوددارد که جامعه شناسان آنها را طبقات اجتماعی می نامند و در هرواحد تولیدی هم به سه طبقه اجتماعی تقسیم می شود که شامل : 1- طبقه بالای تولید ، 2- طبقه متوسط تولید 3- طبقه پایین تولید .
ولذا برخلاف تفسیرهای عامیانه مردم امروزین ایران از این نوع مفاهیم طبقه بالا و یا طبقه پایین ویا طبقه متوسط ویا برخلاف تصورات عامیانه ی رایج در فضای فرهنگی و مطبوعاتی از این نوع مفاهیم، معنای علمی و دقیق آن ها صرفاً براساس استدلال های حقوقی است و یا نقش حقوق وقوانین در سازماندهی این نوع گروه بندی های تولیدی است و به همین دلیل از نظر مفاهیم جامعه شناسی حقوقی در نظام تولید اقتصادی جدید ایرانیان، نیز سه طبقه اجتماعی وجود دارند که:
1- طبقه بالای تولید به کسانی گفته می شود که از نظر حقوقی مالکیت ابزارهای تولید را دارد و یا انحصار این نوع ابزارهای تولید را در اختیار دارد که در عصر جدید، ابزار های کارخانجاتی است و یا قطعات یدکی آنها و یا کالاهای واسطه ای آنها و یا مواد اولیه نایاب آنها می باشد که واحدهای صنعتی به آن نیازدارند و در جامعه سنتی قدیم ایرانیان که با شیوه ی تولید زراعی-فئودالی اداره می شد خان ها ، مالکیت حقوقی زمین های کشاورزی و یا مالکیت حقوقی تأسیسات آبرسانی زراعی نظیر قنات ها و یا تأسیسات جاری آبرسانی را در اختیار داشتند و یا مکانیسم توزیع آب زراعی و یا لایروبی آن را بر عهده می گرفتند و یا مالکیت حقوقی سرمایه گذاری بذرهای زراعی قابل کشت در اراضی را به عهده داشتند و یا آفت های این بذرها در برابر خشکسالی و یا سیلاب و یا آفت ها به عهده بیمه حقوقی آنان بود و رعایای روستایی نیز به عنوان طبقه ی تولیدی از نوع سوم تنها نیروی ساده کارگری بودند که فقط مالکیت نیروی کار خودشان و یا نیروی کار گاوهای شخم کننده شان را دریافت می کردند.
2- طبقه متوسط تولید که به گروه بندی های خاص اجتماعی گفته می شود که نظیر گروه بندی نخست در نظام تولید، به حوزه مالکیت ابزارهای تولیدی تملک تولیدی ندارد ولی به دلیل داشتن توانایی های ذهنی وحرفه ای مناسب برای سازماندهی بهینه تولید، به مالکیت نرم افزاری ذهنی و یا حرفه ای رفتارها وشناخت هایش متکی است و اگر سهمی هم در نظام تولید داشته باشد ناشی از این نوع توانایی های مفیدش در تولید و یا استعدادش در نظام تولید است که آنان را بعد از گروه بندی اول در ردیف گروه بندی دوم تولیدی و به عنوان طبقه متوسط می خوانند که واسطه حقوقی طبقه اول با طبقات غیرمولد جامعه می باشد .
3- طبقه پائین تولید از نظر حقوقی به کسانی گفته می شود که صرفاً نیروی ساده اجتماعی هستند و یا مصرف کننده همان تولیدات در کارخانجات و یا ادارات و مزرعه ها و شرکت ها و بیمارستان ها و غیره می باشند و داشتن مدارک فلّه ای تحصیلی باعث آن نمی شود که نظیر دو گروه بندی اول نقش حقوقی هم در نظام تولید بازی بکنند و لذا به عنوان طبقه غیر مولد جامعه مشهورند و از این نظر طبقه پایین تولید به حساب می آیند و بعلاوه لازم به ذکر است که امروزه در جامعه معاصر ایران از سه طبقه بندی اجتماعی مورد نظر، تنها طبقه پایین تولید در نظام فورماسیون تولید اقتصادی جامعه موجود ایرانی باقی مانده است ولی فقر فرهنگی مانع آن می شود که مردم ایران مسئله مزبوررا به راحتی دریافت فرهنگی بکنند ولذا دریافت فرهنگی برعکس شده و با ایدئولوژی سازی های سطحی و یا با تفسیرهای عامیانه ی خود از نظام کارخانجات و یا از نظام ادارات و یا نحوه کارشناسی های آن و یا بدلیل سطحی نگری در درک نظام پیمانکاری ها و یا مفاهیم حقوقی شرکت های اقتصادی صرفاً یک رشته تفسیرگری های عامیانه در افکار عمومی ایرانیان بوجود آمده است که صرفاً به توجیه فرهنگی مشاغل غیر مولد آنان در شهرها بپردازد و یا به نحوی استدلال های عامیانه ای به نفع بقای مشاغل آنان باشد و یا به نفع واجب شمردن شغل های آنان در نظام ادارات و یا مطبوعات و یا کارخانجات ، فلسفه تراشی های مختلفی شکل بدهند که به توجیه مالی درآمدهای آنان از مشاغل مزبور منجر شود و یا حتی نظام مذهب هم که برخلاف این تفسیرهای عامیانه را پذیرفته است یکنوع توجیه شبه مذهبی بوجود آورده باشند و یا از نظام نویسندگی در مطبوعات هم استدلال های عامیانه ی من در آوردی برای توجیه مشاغل غیر مفید خود و یا مشروعیت دهی به آنها بوجود آورند تا باعث شوند که افکار عمومی به نحوه مشاغل غیرمولد و غیرمفید آنان نیاندیشیده و یا به مشروعیت حقوقی منابع درآمد زایی آنان فکر نکند و یا نیاندیشد که آیا مشاغل مزبور منجر به رشد اقتصادی جامعه و یا به رشد تولیدی جامعه مزبور منجر خواهد شد و یا برعکس است ؟
لازم به ذکر است که از نظر علم جامعه شناسی تولیدی، امروزه از میان جمعیت هفتاد وچندمیلیونی ایرانیان تنها حدود یک میلیون نفر آنان جزوطبقه متوسط به حساب می آیند و حدود 95% دیگر اقشار اجتماعی در طبقه بندی مزبور جزوساختمان طبقه غیر مولد جامعه معاصر هستند. اما به دلیل فقرسواد در نظام رسانه ها ومطبوعات نمی گذارد که به مسأله اجتماعی مزبور واقف اجتماعی گردند و یا هر کسی سعی می کند تفسیرگری های شخصی از آن به عمل آورد چراکه امروزه گروهبندی و طبقه اول در درون جامعه ایرانی وجود ندارد که بتواند مالکیت ابزار های تولید را در دسترس خود داشته باشد ویا او را از نظر حقوقی واقعاً سرمایه دار ملی نامید ،چرا که در طی نود سال جامعه صنعتی ایران چنین کسانی در ایران وجود نداشته اند وبلکه انحصار همه ی ابزارآلات پیچیده کارخانجات مزبور متعلق به جامعه ی سرمایه داری خارج از کشور هست که با انحصار صنعتی ترتیبی اتخاذ کرده است که همه ی مردم ایران مجبور باشند تا برای خرید آن نوع کارخانجات و یا لوازم پیچیده ی آن از ارز خارجی و دلار خارجی در طی مدت نود ساله معاصر استفاده بکند و لذا تفسیرهای عامیانه از سرمایه داران گذشته و جدید کارخانجات ایرانی یکنوع استدلال های عامیانه است که رواج امروزین دارد وبعلاوه مردم ایران هم هنوز از نظر فرهنگی معنی حقوقی تفاوت مدیر عامل های کارخانجات را با سرمایه داران ملی آن کارخانجات نمی دانند وبه همین دلیل هم جامعه شناسان آنان را سرمایه داران کمپرادور می نامند ( و نه سرمایه دار واقعی) چرا که هم در تشکیل یک نظام کارخانه ای مجبور به خرید تجهیزات کارخانه های مزبور از خارج هستند که از طبقه اول تولید باید بخرند و هم در نحوه اداره ی آن کارخانجات خریداری شده ی خود هم به طبقه متوسط تولید ایرانیان نیاز دارند که بدون وجود آنان کارخانه های مزبور خواهد خوابید زیرا تنها قشر متوسط جامعه است که به صورت مهندسان ماهر و یا حسابداران ماهر قادر به سازماندهی مالی و فنی آن کارخانجات هستند و تنها توانایی های ذهنی و حرفه ای این طبقه متوسط است که امکان دوام و یا چرخاندن این نوع کارخانجات را می دهد و یا امکان تدبیر فنی و اداری آن کارخانجات را به آنها می دهد و بعلاوه مدیرعاملان این نوع کارخانجات ایرانی هم در نظام گردش سرمایه های تولیدی خود در این کارخانجات به سرمایه های کوچک طبقات دسته سوم جامعه ایرانی نیاز مالی دارند و به هیچ وجه این سه منبع اقتدار آنها در تأسیس یک کارخانه به خود آنها متعلق نیست چرا که سرمایه درگردش این کارخانجات و یا سرمایه خرید تجهیزات فنی آن کارخانه ها ازخارج هم متکی به سرمایه شخصی مدعیان آن کارخانجات نیست و بلکه اغلب متعلق به سپرده های کوچک بانکی اکثریت ملت ایران است که به صورت سپرده های جاری و یا به صورت سپرده های کوتاه مدت و یا بلند مدت در نظام بانکی شهرهای ایرانی گذاشته اند و آنان هم گاهی به رفاقت از مدیران این نوع بانکها می گیرند و یا ممکن است که حاصل خرید اوراق مشارکت مردم ایران باشد و یا حاصل سهام فروشی های مختلف در اتاق بورس باشد که مردم ایران آنها را در صندوق های سرمایه گذاری بازنشستگی گذاشته اند و یا در صندوق های سرمایه گذاری بیمه و یا در 400 صندوق دیگر سرمایه گذاری نهاده اند و این نوع مدیر عامل های کارخانجات مزبور هم بدون اجازه از صاحبان اصلی همان پول ها ، وام های مزبور را برای کارخانجات تحت مدیریت خود اخذ کرده و یا در گرفتن وام های تولید نیز احساس مسئولیت اجتماعی از خود نشان نمی دهند که حداقل امکان بازگشت دادن سرمایه های مزبور را محاسبه بکنند و یا امکان سودده کردن آن صنایع را محاسبه بکنند و یا مفید بودن آن صنایع را و یا قابل فروش بودن محصولاتش را محاسبه بکنند و از این طریق 70 میلیارد تومان بدهی بانکی معاصر را بوجود نیاورند و یا در مطبوعات هم با تیتر درشت داد بزنند که اقدام دولت در ممنوع الخروجی 13هزار نفری از آنان کار درستی نبوده است (متن تیتردرشت نشریه دنیای اقتصاد در شماره 27 دی 1391) و یا به نقل ضمیمه نشریه همشهری در شماره 25 دی ماه 91 که در زیر عنوان کمبود سرمایه ، مهم ترین مشکل بنگاه های اقتصادی را و به نقل از منابع آماری اتاق بازرگانی ایران و اسناد منتشره آن، که ذکر کرده بود ، 5931 واحد صنعتی کشور ایران در حال تعطیلی قرار گرفته است و جمعاً 67 درصد واحدهای صنعتی ایران را تشکیل می دهد و همه این تعطیل شدن ها هم به دلیل این نوع عدم احساس مسئولیت اجتماعی در اخذ وام ها و یا روش سرمایه گذاری ها و یا روش تولیدو یا روش مدیریت کارخانه است و بعلاوه مقصر اصلی این نوع به خطر افتادن سپرده های مردم ایران در بانک ها نیز پرسنل کثیر 3500 الی 5000 نشریه محلی و یا کشوری خصوصی شده است که نقش غیرمفیدی در دنیای سازماندهی فرهنگی مسائل اقتصادی مردم ایران برای نظام تولیدشان بازی می کنند وهنوز بعد از این همه مدت از قلم زدن ها متوجه معنی و مفهوم و یا کارکرد و نقش شغل خود در دنیای مطبوعات نشده اند و هنوز نمی دانند که در فضای درون خانه ی خود و یا خارج از دسترس افکار عمومی مطلب نمی نویسند و بلکه از راه ورود به دنیای مطبوعات و رسانه های دسته جمعی به افکار عمومی سازی سیاسی برای ملت ایران می پردازند که چندان قادر نیستند این دنیای سیاست افکار عمومی را به خوبی بفهمند زیرا از آنجا که به طور رفاقتی و یا رانتی وارد فضای مطبوعات و یا نویسندگی شده اند و گاهی هم سوادواقعی درک مسائل اقتصادی را ندارند و ممکن است تنها به مدارک تحصیلی فلّه ای نائل آمده باشند و لذا در درک دقیق مفاهیم علمی از مفهوم بانک در یک جامعه و یا در درک عالمانه رشد اقتصادی آن جامعه و یا در درک علمی نقش تورم در جامعه و یا مفهوم سرمایه گذاری در جامعه و یا سایر مفاهیم صندوق سرمایه گذاری و یا مفهوم کارخانه و روش اداره آن عاجز هستند ولی با همه ی این نوع از عجز های شناخت شناسی خود دائماً قلم زده وستون ها و سطر های این نوع نشریات را با پول های همان مردم پر می کنند و از این راه قیل و قال آفرینی های فرهنگی زیاد در مورد تولید و یا رشد صنعتی و غیره به راه می اندازند و از همین رو باعث آن شده اند که جامعه امروز ایران به گران ترین و یا پرتورم ترین کشور جهان و بعد از کشور ونزوئلا تبدیل بشودو در حالی که از قدیم تفاوت های عمیقی بین ملت ایران و ملت ونزوئلا وجود داشت که اغلب دهاتی های سرخ پوست آمریکای لاتین می باشند و یا تاریخ تمدن آنان هم برخلاف ملت ایران است که در قاره آسیا به قدمت 5000 ساله می رسد ولی آنها تنها به تمدن 200- 300 ساله ای می رسند که وقتی اروپائیان وارد خاک آنان شدند و یا اسب خود را از قایق پیاده کردند حتی در تاریخ تمدن خود، چیزی به نام اسب هم ندیده بودند و وحشت کردند ولی امروزه ما در ردیف همه کشورهای جهان که در 5 قاره مختلف زندگی می کنند تنها جامعه ای هستیم که بعد از جامعه ونزوئلا (از نظر تورم) قرار گرفته ایم و بقیه جوامع 5 قاره دیگر جهان و بدلیل تدابیر علمی و فنی عاقلانه ترخود همگی بعد از ما دوجامعه ی پر از تورم قرار دارند و بعلاوه این همه از پرسنل کثیر و یا غیرمولد دنیای مطبوعات ایران هم توجه ندارند که همه ی سطر پر کردن ها و یا ستون پرکردن های آنان در دنیای مطبوعات و یا هزینه ی اجاره ی محل و یا خرید آن محل و یاهزینه کاغذ نشریه مزبور و یا هزینه پخش آن و یا هزینه ی دفاتر شهرستانی آنها چقدر با نظام تولید بیگانه است که بدون آن که قلمشان منجر به مولدگردیدن ملت ایران بشود اغلب هزینه های زندگی شخصی خود ویا هزینه های فوق الذکر آنان نیز از راه اخذ آگهی های خصوصی از واحد کارخانجات خصوصی شده و زیان ده همگی بر دوش ملت ایران می افتد و باعث گران شدن نان و یا لبنیات مردم ایران و به وسیله ی هزینه های اضافی آنان می شودویا بوسیله مطالب آفرینی های بیهوده آنان می شود و از سوی دیگر هم با قیل و قال آفرینی های بیهوده خود منجر به سیل مهاجرت از روستاها به شهرهای ایرانی می شود که این رشد مهاجرت مزبور در جامعه ایرانی که به 72 درصد رسیده است و نسبت به همه جوامع جهان بالاترین رقم مهاجر فرستی روستایی به حساب می آید و به خیل جامعه غیر مولد و بیکار شهری می افزاید و نیز از آن جا که این نوع مهاجرین روستایی هم با قلم فرسایی های آنان هیچگونه شناخت فرهنگی صحیح از مفاهیم مشاغل ضروری برای شهرنشینی نمی یابند و یا از کم و کیف شغل یابی شهری آگاه نمی شوند وبرعکس با آگهی های تجاری ویا با تیترهای درشت آنان هم به مشاغل غیر مولدی روی می آورند که نظیر بنگاه های معاملاتی انبوه در شهرهای ایرانی است و یا به صورت کولونی های دسته جمعی کندوی زنبور عسل است که در گروه های 20 -30 نفره در بنگاه های معاملاتی مشغول دلالی اتومبیل می گردند ویا در امور مسافرکشی و بارکشی نیسانی شهرهاشرکت نموده و باعث ازدیاد هزینه های حمل ونقل شهری می گردند ویا با سلب حقوق تحصیلی از مهندسان باسوادتر درسازمان نظام مهندسی شهرها از دنیای عملگی به دنیای پیمانکاری ها وساخت و سازهای ساختمان ها و راه ها و اتوبان ها روی می آورند که سازمان برنامه قبلاً آن را با رتبه بندی کردن های درجه ی مهارت پیمانکاران ساختمانی ممنوع ساخته بودویا با غصب سِمَت های کارمندان با سوادتر از خود در ادارات ، خویشتن به نظام کارشناسی من درآوردی ادارات مزبور می پردازند و بدون آن که از مفاهیم حقوقی و یا کارشناسی اداری و یا واحد طرح و برنامه و یا بودجه و یا کارگزینی آن سردر آورده و یا به جای حرفه گزینی و کارگزینی ، قبیله گزینی و خانواده گزینی نکنند و یا در خیابان ها این نوع مهاجرین روستایی انبوه شده در شهرها، به خرید و فروش های دلالانه دلار و سکه و ارز و کوپن و غیره در کنار خیابان ها مشغول می شوند و یا دراتاق بورس شهرها مشغول معامله هستند و یا در حالی که مشاغل دکان های قشر متوسط شهری و طبقات متوسط ایرانیان در رژیم پیشین هم، مغازه های تولیدی – توزیعی دوگانه مولد بودند ، امروزه برعکس شده و بالای 10میلیون مغازه فروشگاهی ویا خرده فروشی ویا نیسان فروشی شکل گرفته است که هزینه کرایه محل و یا هزینه دکوراسیون محل و یا هزینه پرسنل اضافی مغازه ها هم بر دوش خریداران آنها می افتد و یا قیمت لوازم اولیه را به نقل روزنامه جام جم در شهر تهران سرسام آور کرده است که گاهی قیمت پوشاک بالای 2 میلیون شده است و در حالی که فرضاً در مغازه های شهری تهران در چهل سال قبل مغازه داران مزبور هم دستگاه جوراب بافی در مغازه خود نهاده بودند و آن را هم تولید می کردند و هم خود مستقیماً به عنوان طبقه متوسط شهری فروشنده بودند وهمان جنس تولیدی خود را مستقیماً از تولید به مصرف فروشندگی می رساندند ولی امروزه برعکس شده است وبعلاوه سیل عظیمی از مشاغل دیگر و یاغیر مولد هم به عنوان کارمندان و مدیران و معاونان بانک ها در 70 هزار شعبه بانکها و یا در 2500 واحد دانشگاه های خصوصی شهرها و یا در شعبه های دکان مانند انواع بیمه های اتومبیل وجود دارد که بالای 20-30 بیمه ی از نوع البرز، سامان، سینا، آسیاو غیره هستند و لذا سیل عظیمی از مشاغل کاذب به وجود آورده اند که قیمت ماشین سوار شدن دیگران را با اخذ بیمه های خود بالا ببرند و با پولهای آن خود را شاغل سازند و یا انواع مشاغل دیگری که با مکانیسم خصوصی سازی به پرسنل اضافی دوایر اداری منجر شده است و یا با انواع مکانیسم های هزینه تراشی های اداری بر مشکلات اضافی زندگی مردم ایران می افزاید و لذا همه ی مردم ایران نیز مجبورند هزینه ی این نوع پرسنل غیرمولد شاغل را با گران شدن وسایل اولیه خودشان به اشتغالزایی بکشانند و معنی جامعه ی غیرمولد همین است که امروزه در ایران مد اجتماعی شده است و از سوی دیگر با قیل و قال آفرینی های فرهنگی خود باعث بازنشستگی ویا بازخرید ویا فراری شدن بسیاری از اقشار طبقه متوسط ایرانیان شده اند که از درون دانشگاه ها بصورت اساتید بازخرید شده وبازنشسته گردیده و یا از کارخانجات و به صورت مهندسان باتجربه و ماهربازخرید شده هستند و یا از طرق فرهنگی مزبور به حذف حسابداران خبره منجر گردیدند و یا از طریق انحلال سازمان برنامه و مدیریت کشور به حذف کارشناسان خبره تر از طبقه ی متوسط بودجه ریز این سازمان از نهاد مزبور وبه خانه نشین شدن آن ها منجرگردیدند و یا از طرق مختلف نفوذ درنظام مهندسی و یا در وزارت مسکن و شهرسازی باعث حذف بسیاری از مهندسان ماهر راه سازی و یا اتوبان سازی شده اند و بطور کلی طبقه متوسط و تحصیلکرده ایرانی را نه تنها از نظام کارخانجات و دانشگاه ها و ادارات و بیمارستان ها و مطبوعات وغیره کنار نهاده اند و بلکه برعکس هزینه ی پرسنلی اضافی خود را نیز از راه گرانی اجناس ویا گرانی هزینه ی حمل و نقل بردوش این نوع طبقه متوسط خانه نشین شده ایرانی هم انداخته اند که نظیر این نوع مهاجرین روستایی نمی توانند به انواع مشاغل دلالی و یا تاجرپیشگی و یا کشیدن روزانه 29000چک برگشتی بپردازند ویا تقلب در ساختن روغن حیوانی و یا در لبنیات ویا در فروختن میوه درهم و غیره بپردازند و یا از راه مکانسیم خصوصی سازی عامیانه هزینه های شغل غیر مولد خود را از جیب آحاد دیگر ایرانی در آورند و یا گاهی روزانه میلیون هاپوستر و بنر را بر خیابان ها و تیرهای چراغ برق و یا بر دیوارهای ادارات چسبانیده وهزینه های گران این نوع پوستر چسبانی های خود را از ادارات بگیرندو یا شغل داربست بستن های و یا داربست جمع کردن خود را که هزینه های فراوان شهری تولید می کند و به عنوان مشاغل شهری به حساب آورند که ترکیب همه ی مشاغل شغلی ایرانیان امروز در شهرهایش چنین است و 74 میلیون انسان معاصر اغلب به این نوع مشاغل غیر مولد شهری چسبیده اند ویا ساختار و شکل جامعه ایرانی را از شکل جامعه سرمایه داری صنعتی به شکل جامعه غیر مولد و انگلی سرمایه داری مالی ، بانکی دلالانه تبدیل نموده اند وتورم بالای امروزین نتیجه چنین ساختار اجتماعی است .
برای روشن شدن بیشتر مفهوم طبقه متوسط اجتماعی باید توضیح بدهم که طبقه متوسط درجامعه گذشته ایران شکل دیگری داشت که در آن دوره تاریخی نظام تولیدی ایرانیان تا اواخر دوره قاجاریه از نوع تولید زراعی – فئودالی بود و قشر متوسط در این جامعه ی سنتی هم عبارت از اقشار سازمان دهنده به تولیدات زراعی- شهری سنتی مزبور بود و به همین دلیل کدخدایان روستاها که با سواد تر از اقشار روستایی بودند جزوی از این طبقه متوسط بودند که می توانستند نقش سازماندهی دسته جمعی روستائیان را در بنه بندی های زراعی و یا در اداره ی بهینه ی دسته جمعی کاشت، داشت وبرداشت و با روش های عاقلانه خود به عهده بگیرند و یا اقشار دیگر شهری هم می توانستند در سازماندهی ابزارهای تولید زراعی آنان در شهرها نقش مهارت های ذهنی و حرفه ای خود را نشان بدهند و به همین دلیل از طبقات متوسط شهری رؤسای اصناف شهری و یا رؤسای کارگاه های کوچک شهری ویا رؤسای محلات شهری بودند و بعلاوه قشر متوسط دیگر این جامعه شهری هم مستوفیان اداری سازمان دهنده عقلانی امور مالی جامعه مزبور بودند و یا کاتبان اداری با سوادی بودند که قدرت ذهنی آنان می توانست کتب تاریخی و فرهنگی انبوهی را بوجود آورند که امروزه همه ی کتب تاریخ ایرانیان متعلق به این نوع قشر متوسط شهری - سنتی ایرانیان بود ولی با مدرنیته شدن جامعه ایرانی و یا با دگرگونی شیوه های تولید از نظام تولید زراعی به نظام تولید صنعتی و یا با پیدایش جامعه سرمایه داری، شکل طبقه متوسط شهری ایرانیان هم از اوایل دوره پهلوی دگرگون گردید چرا که ضرورت دگرگونی های شیوه تولید باعث آن شد که بانک مرکزی جهانی و یا صندوق بین المللی پول و یا سایر نهادهای جهانی پیشنهاد های ایجاد نهادهای جدید اجتماعی را به دولت ایران و در نظام تولید جدیدشان دادند که می بایست نهادهای جدید اجتماعی آنها برای بهبود روش تولید ایرانیان به وجود آید و یا جایگزین نهادهای اداری – تجاری قدیم گردد و از جمله این نهادهای جدید هم ایجاد نهاد اتاق بازرگانی و تجارت جدید بود که چنین نهادهای اجتماعی در جامعه سنتی قدیم ایرانیان و یا درشیوه تولید قدیمی آنان وجود نداشت که تاجران با کشورهای بیگانه هم به داد وستد بپردازند و بلکه تجارت سنتی آنان از نوع تجارت حجره داری و یا خرید علوفه داخلی کشور و یا خرید حبوبات داخلی روستاها بود و مد اجتماعی نبود که یک فردی از خارج هم جنسی بخرد که مهارت شناخت شناسی در تشخیص آن اجناس جدید تجارت خارجی ندارد و مثلاً یک حجره دار کم سواد شهری نتواندکارت بازرگانی برای خرید یک قطعه صنعتی پیچیده از خارج و یا برای کارخانه های درونی ایرانی بگیرد که به دلیل فقدان سواد خود از آن سیستم تجارت خارجی سر در نمی آورد و به همین دلیل هم اتاق بازرگانی شکل گرفت تا به کسانی فقط کارت بازرگانی بدهد که تخصصی هم در زمینه تجارت خارجی داشته باشند و به همین دلیل اتاق بازرگانی ایران اولین بار در دوره ی رضاخان بوجود آمد و یا دومین نهاد اجتماعی هم برای شیوه تولید جدید تأسیس نهاد دانشگاه بود که برای شکل دادن به نیروهای تخصصی ماهر و یا تحصیل کرده وجهت سازماندهی تولید بپردازند و از راه مهارت آفرینی های ذهنی و حرفه ای خود بتوانند در دوام کارخانجات و یا در سودده کردن این نوع واحدهای تولیدی مؤثر گردیده و یا از راه تخصص بالای خود منجر به عدم ورشکستگی کارخانجات مزبورگردند و به همین دلیل هم تأسیس نهاد دانشگاه تهران در سال 1315 ویا تأسیس دانشگاه صنعتی شریف در سال 1339 و یا تأسیس دانشگاه صنعتی اصفهان در سال 1352 بوجود آمد تا با اخذ کنکور های سفت و سخت و یا با دایر کردن آموزشهای توأم با انضباط آموزشی شدید در رشته های نساجی و رشته برق و رشته مکانیک و راه سازی و غیره منجر به تولید مهندسین ماهر برای کارخانجات گردند و بعلاوه طراحی انضباط آموزشی ویا طراحی کنکور برای این نوع نهادهای جدید هم به خاطر آن بود که باراه یافتن تحصیل کردگان درس نخوانده ویا از دانشگاه های فلّه ای و مدرک ساز باعث آن نشود که صنایع جدید ایرانی به معرض ورشکستگی کشیده شوند و لذا رشته های فنی توأم با سخت کوشی دردانشکده های نساجی امیرکبیر و یا فنی تهران و یا صنعتی شریف ویا دروسی بود که با دروس نهادهای آموزشی جامعه سنتی زراعی-فئودالیته عصر قاجار تفاوت های چشمگیری داشت و یا ضروری بود که برای این نوع کارخانجات نوپا حسابداران صنعتی درس خوانده تر و ماهرتر تربیت شود تا قدرت تنظیم حسابدارانه ی دقیق خود درکارخانجات ویا ادارات را داشته باشند تا شکافی عمیق در نرخ درآمد ومخارج به وجود نیاید ویا به تربیت آموزشی مدیران صنعتی ماهر در رشته های مدیریت صنعتی و مدیریت اداری دانشگاه ها بپردازد و یا در رشته های علوم اجتماعی دانشگاه تهران بپردازد که به صورت جامعه شناسان ماهر و تجربه دیده باشند که قدرت تجزیه و تحلیل عمیق جامعه ی صنعتی شده ایرانیان را داشته باشند و یا در دانشکده های حقوق مزبور باشندکه بتوانند به نقش قوانین در سازماندهی این نوع گروه بندی های جدید صنعتی و اداری و خانواده های جدید صنعتی بپردازند و یا سومین نهاد جدید اجتماعی هم در شیوه تولید جدید ایرانیان، تأسیس سازمان برنامه و بودجه در سال 1336 شمسی بود تا با مکانیسم نهاد جدید مزبور هم منجر به بهره ور شدن تولید جدید و یا نظام بودجه بندی های جدید آنها و به طور ماهرانه بشود و یا به مدیریت بهینه ی پرسنل صنعتی ویا پرسنل اداری وروشهای بهینه استخدامی آنها بپردازد و یا به پیمانکارانی اجازه پیمانکاری ساختمانی و یا راه سازی بدهد که هزینه آفرینی آنان کمتر بوده و یا مهارت وسابقه تجربه آنان بیشتر باشد که متأسفانه در چند سال اخیر با انحلال سازمان مدیریت مزبور و با ادغام شدن آن در وزارت کشور این نوع کارشناسان با تجربه از طبقه متوسط ایرانی همگی بازخرید و یا بازنشسته شده و لذا جوانانی تازه به دوران رسیده شکل گرفتند که با مفهوم مدیریت و یا با نظام بودجه بندی و یا با تجربیات اداری کاملاً بیگانه هستند و بعلاوه نهاد جدید چهارم تولیدی هم تأسیس بانک صنعتی - معدنی بود که با مکانیسم آن مانع شوند که بانک های عمومی شهرها و یا مدیران ناپخته اش به دادن وام های صنعتی و یا کشاورزی به اشخاصی بپردازند که مهارت حرفه ای در فلان رشته تولیدی ندارند و یا شناختی در مورد امکان بازگشت دادن آن وام ها ندارند و یا ایجاد صنایع مفید و سود ده برای مردم ایران را نمی شناسند و یا ممکن است که وام های آنان به بدهی های معوقه بانکی تبدیل گردد و بعلاوه نهاد جدید و پنجم اجتماعی هم تأسیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران بود که بتواند با کمک کارشناسان با تجربه تر و ماهرتر به شناخت نظام آمایش صنعتی استان ها بپردازد ویا به ایجاد شهرکهای صنعتی ویژه ای منجر شود که نظیر شهرکهای کنونی نباشند که اغلب آنان منجر به تعطیلی بگردند و بلکه با مطالعات عمیق تنها صنایعی پا بگیرد که با کمک کارشناسی های مهندسان خبره تر و حسابداران خبره تر و با تکیه به لیاقت های آنان و به جای تکیه به ارز دولتی و یا به یارانه دولتی و یا به وام های بانکی و جهت گردش سرمایه کارخانه خود تنها به لیاقت مهندسان حرفه ای و یا حسابداران حرفه ای و یا مهارت بازاریابان حرفه ای خارجی و بازاریابان حرفه ای داخلی خود متکی گردند که متأسفانه چنین روند اجتماعی طراحی شده ، با مدهای جدید جامعه مان از نظام صنعتی و یا شهرکسازی صنعتی به هم ریخت و یا با حذف قشر متوسط مزبور از نظام تولید اغلب آنان در معرض تعطیلی افتاده اند و بعلاوه نهادهای جدید دیگر هم درشیوه تولید مزبور، ایجاد مکانیسم خصوصی سازی و یا ایجاد اتاق بورس صنایع بود که در جوامع دیگر جهان نظیر ژاپن و یا در برخی از جوامع اروپایی هم شکل گرفته بودند و هسته اولیه آن هم در اواخر دوره پهلوی پایه گذاری شده بود ولی نمی خواستند که آن را به سرعت گسترش بدهند تا مبادا با مکانیسم خصوصی سازی افراطی و افسار گسیخته اش و یا با مکانیسم اتاق بورس افسار گسیخته، صنایع نوپای ایرانی و یا رشته تخصصی عناصر سازمان دهنده آنان از طبقه متوسط به هم بریزد که در جامعه ی امروزین به همین روال تبدیل شد و در نتیجه نظام نوپای صنعتی ایرانیان و یا نظام نوپای اداری ایرانیان ویا نظام نوپای دانشگاه های ایرانیان به کانون های اشتغالزایی روستائیان مهاجر به شهرها تبدیل شد و یا به مکانیسمی برای تشویق و ترغیب آنانی می شودکه هنوز به شهرها مهاجرت نکرده اند ولی مزایای فراوان رانتی در این نوع سازمان ها همه ی آنان را راغب تر به مهاجرت شهری خواهد نمود ودر ادامه مطلب ام به نقش و یا شیوه اجتماعی طبقه متوسط شهری ایرانیان در پیدایش صنایع جدید و یا ادارات جدید ایرانیان خواهم پرداخت.
شکل گیری طبقه متوسط نوپای شهری جامعه ی صنعتی ایرانیان در دوره معاصر که نقش قشر متوسط در آن سازمان دهنده گی به نظام تولید صنعتی جدید واقعاً عالی می باشد و این عملکرد عالی آنان که در تأسیس مغازه های شهری مولد هم دیده می شدکه مغازه های شهرنشینان باقشر متوسط آن را اداره می کردند، و اینجانب به عملکرد مزبور آنان در مقاله ی تفاوت طبقه متوسط با طبقه مرفه در جامعه معاصر ایران اشاره کرده ام و بعلاوه عملکرد عالی مزبور در تأسیس بنگاه های بزرگ تولیدی هم به خوبی دیده می شد که بنیانگذاران و یا مهندسان ویا حسابداران و یا مدیران خبره آن همگی از قشر متوسط و تحصیلکرده و گاهی از اقشار زحمت کش و خرده پای شهرهای ایرانی بودند ولی با لیاقت های ناشی از توانایی های ذهنی و حرفه ای که مختص کارکرد این نوع طبقه متوسط شهری ایرانیان است و در طی 30-40 ساله ی مابین تاریخ 1313 الی 1357 شمسی منجر به پیدایش مهم ترین کارخانجات ایرانیان در رشته های صنایع نساجی و داروسازی و صنایع غذایی و صنایع کفش سازی و یا در صنایع لوازم خانگی وصنایع الکترونیکی ایرانیان گردیدند که در مباحث ذیل به آنها می پردازم.
فرضاً شکل گیری صنعت یخچال سازی نوپای ایرانیان که در جامعه قدیم وجود نداشت ولی از درون طبقه متوسط شهری برخاست که در سال 1318 شمسی سید محسن آزمایش که از اقشار متوسط شهر تهران بود کارگاه کوچک یخچال سازی خود را در تهران پایه گذاری کرد و به تدریج در طی 43 سال آن را به یکی از کارخانه های مهم یخچال سازی آزمایش تبدیل نمود و یا کارخانه یخچال سازی ارج بود که توسط مهندس سیروس ارجمند پایه گذاری شد و یا تأسیس صنایع خانگی دیگر نظیر چراغ خوراک پزی عالی نسب بود که توسط میر مصطفی عالی نسب و از قشرمتوسط شهر تبریز پایه گذاری شد و اغلب خانواده های ایرانی در دوران گذشته هم از این نوع چراغ عالی نسب استفاده می کردند و یا چراغ خوراکپزی علاء الدین بود که توسط علاء الدین میر محمد صادقی از قشر متوسط شهر اصفهان پایه گذاری شد و یا صنایع بوتان بود که توسط سید محمود خلیلی از قشر متوسط شهر تهران پایه گذاری شد و منجر به پیدایش کپسول گاز بوتان خانگی و یا آبگرمکن بوتان خانگی و یا پیک نیکی بوتان و غیره شد و یا سید محمود خلیلی بود که در صنایع تأسیسات برق رسانی و آبرسانی ایرانیان فعالیت می کرد و بسیاری از مسائل روشنایی چراغ منازل مردم تهران به علت فعالیت های وی بود و یا در رشته ی صنایع داروسازی دکتر عبیدی به تأسیس کارخانه ی داروسازی عبیددارو اقدام نمود و یا دکتر کاظم خسروشاهی که دکترای داروسازی داشت و از قشر متوسط شهر تبریز بود و منجر به تأسیس شرکت تولید دارو شد و یا منجر به تأسیس 16 شرکت البرز شد که از جمله ی آنان شرکت تولید دارو و یا شرکت تولی پرس (مواد شوینده) و یا منجر به تأسیس کارخانه ی تاید و برف شد که اولین بار خانواده ها ی ایرانی و در فاصله ی سالهای 40-50 از این مواد شوینده در شستن لباس های خانگی خود استفاده می کردند و یا در رشته ی صنایع الکترونیک از طبقات متوسط شهر یزد آقای برخوردار بود که منجر به تأسیس کارخانه ی قوه ی پارس (کارخانه ای با نام باتری کوچک ری – او - واک) دررژیم سابق شد و یا منجر به پیدایش لوازم خانگی الکتریکی پارس توشیبا در شهر رشت و غیره شد و یا توانست کارخانه ی صنایع الکتریکی البرز را پایه گذاری کند و در هر کدام از این صنایع هم تعداد زیادی از دانشجویان باسواد رشته ی برق و الکترونیک دانشگاه های بزرگ ایران را جذب نمود و یا در شکل گیری کارخانه ی ایران ناسیونال هم برادران خیامی از قشرمتوسط شهر مشهد بودند که توانستند با جذب تعداد زیادی از فازغ التحصیلان رشته مکانیک دانشگاه های بزرگ تهران و صنعتی شریف و امیرکبیر به ایجاد صنعت خودروسازی و برای اولین بار در ایران اقدام بکنند و یا در رشته صنایع انتشارات هم، عبدالرحیم جعفری بود که از قشر متوسط شهری تهران بود ووی بیش از 20 سال با کارکردن و شاگردی در چاپخانه های علمی و غیره تهران توانسته بود به رموز جدید چاپ ویا انتشارات پی ببرد و بالاخره توانست به بنیان گذاری انتشارات امیرکبیر تهران و با چهار شعبه آن و یا به بنیانگذاری انتشارات خوارزمی و یا نشر فرانکلین و چاپ ونشر کتب درسی مدارس و یا به نشر سینا در شهر تهران بپردازد و یا دهها شعبات و یا نمایندگی های آن را در شهرستان ها بوجود آورد وحدود 900 اثر از نویسندگان معروف ایران را به چاپ رسانده و یا تعداد عناوین کتابهای وی از مرز 2700 تعداد هم می گذرد و در اوایل حتی اغلب غلط گیریها و اصلاح این کتب نویسندگان هم بوسیله ی خودش و زنش درخانه انجام می گرفت و از اقشار متوسط شهری دیگر در رشته ی لوازم التحریر مدرن ایرانیان علی اکبر رفوگران واز قشر متوسط شهری تهران بود که بنیانگذار کارخانه ی خودکار بیک و یا خودنویس بیک و یا مؤسس کارخانه ی مدادسازی سوسمار و یا عطر بیک در جامعه ایران بود یا از قشر متوسط دیگر ایرانیان در صنعت کفاشی رحیم ایروانی از طبقات متوسط شهری شیراز بود که باعث پیدایش کارخانه ی کفش ملی ویا اتافوکو و غیره شد و یا به تأسیس 330 فروشگاه های زنجیره ای آن در شهرستان ها پرداخت و یا برادران عمید حضور از قشر متوسط شهر کاشان بودند که توانستند به تأسیس کارخانه ی کفش سازی بلّا نائل آیند و یا سید جلال سادات تهرانی بود که منجر به تأسیس کارخانه ی کفش سازی شادان پور در دوره ی رژیم گذشته منجر شد و یا در رشته ی نساجی مدرن ایرانی هم از قشر متوسط شهری کاشان حسن تفضلی بود که با تأسیس نخستین کارگاه کوچک نساجی خود در شهر کاشان که به روش مدرن کارگاههای نساجی عمل می نمود و آن شیوه را جایگزین شیوه نساجی قدیم این نوع شهرها کرده بود توانست با پشتکار خود کارگاه کوچک مزبور را به کارخانه های بزرگ نساجی تبدیل نموده و در رشته های مختلف ریسندگی و بافندگی و رنگرزی و چاپ و یا امور دیگر نساجی اقدام بکند و پارچه های مختلفی برای اولین بار در جامعه ی ایرانیان تولید بکند که بعنوان پارچه های پشمی و یا ابریشمی و یا پوپلین و یا ساتن و یا کرپ و یا شیفون و یا نخی نامیده می شدند ودیگری کارخانه فاستونی مقدم بود که پارچه های تولیدی آن مورد استفاده مردان در کت و شلوار دوزیها قرار می گرفت و از جمله کارخانه های دیگری که در شهرهای مختلف و از جمله در تهران ویزد و کاشان و اصفهان و قائمشهر مازندران و یا در فومنات و غیره ایجاد شد ورشته ی نساجی مردم ایران را تکامل داد و از جمله سید جلال سادات تهرانی از قشر متوسط تهران بود که به تأسیس شرکت پارس تریکو در رشته نساجی اقدام نمود و یا بنیان کارخانه ی جوراب استارلایت را نهاد و یا پارچه های مختلف کرکی و گرد باف و استرچ و پلی استر و انواع تورپرده ساده و گل داررا تولید نمود که پرده های پنجره های خانه های ایرانی را متحول کرد ویا به ایجاد شرکت ریسندگی و بافندگی فرنخ و یا شرکت نخ البرز و یا شرکت ساکا و یا شرکت تولیدی نازپوش و غیره اقدام نمود و همه ی این نوع کارخانجات هم با همکاری جانانه ی تحصیلکرده های رشته های نساجی دانشکده های فنی دانشگاه تهران و یا امیرکبیر و یا صنعتی شریف همراه بود و یا محمدحسین کازرونی از قشر متوسط شهری بود که با همکاری عطاملک دهش در سال 1302 شمسی اولین کارخانه ی نساجی وطنی را به نام کارخانه ی وطن در شهر اصفهان پایه گذاری کرد که در نزدیکی پل خواجوی این شهر قرار داشت و یا دیگری خاندان لاجوردی از اقشار متوسط شهری کاشان بود که به ایجاد کارخانه های صنعتی بهشهر اقدام نمود و یا شرکت پاکسان و یا شرکت پنبه پاک کنی بهشهر را بوجود آورد و یا صنایع بسته بندی ایران را تأسیس نمود ویا اقدام به تأسیس شرکت سهامی خاص به پخش وبهکو کرد ویا علی اکبر لاجوردیان از قشر متوسط شهری کاشان بود که اقدام به تأسیس کارخانه ی مخمل کاشان و راوند کاشان و ریسندگی اراک و کارخانه ی پوشینه بافت و پلی اکریل نمود و یا علی همدانیان از اقشار متوسط شهری اصفهان بود که مؤسس کارخانه ی ریسندگی و بافندگی پشم باف اصفهان بود و یاموسس کارخانه ی شهناز (بافت ناز) گردید و یا در شهرهای همدان و اقلید به تأسیس کارخانه های قند اقدام نمود و یا از افراد دیگرهم در قشر متوسط شهری ملایر شاهرخ ظهیری بود که مؤسس صنایع غذایی مهرام است وه امروزه هم به تولید رب مهرام و سس مهرام و غیره پرداخته می شود و یا در رشته ی دیگر صنایع غذایی هم علی خسروشاهی از قشر متوسط شهری تبریز بود که منجر به تأسیس شرکت مینو و با 5 شرکت آن در شهرهای خرمدره و تهران و قوچان و غیره شد ویا منجر به تأسیس شرکت نستله گردید ویا با تأسیس شرکت شکوپارس و پفک نمکی و شرکت ساندیس، این نوع رشته صنایع غذایی ایرانیان را تکمیل نمود و دیگری شکلات سازی داداش زاده و برادران بود و یا در همین رشته مواد غذایی هم سید محمدگرامی از قشر متوسط شهر یزد بود که در رشته ی چای ایرانی منجر به تأسیس کارخانه های چای خشک کنی لاهیجان و مازندران در رژیم پیشین گردید و یا منجر به تأسیس شرکت گلستان و چای گلستان و چای عقاب و چای بره نشان و یا چای کیسه ای، برای اولین بار در ایران شد و یا حسین قاسمیه از اقشار دیگر متوسط شهری بود که در رشته صنایع غذایی منجر به تأسیس کارخانه روغن نباتی در ایران گردید که نظیر روغن نباتی های قو و اطلس در شهرهای دوران40-50 شمسی رواج یافته بود و یا به تأسیس کارخانه ی روغن کشی پارس اقدام نمود و جمعاً 18 کارخانه در این رشته را بوجود آورد ویا در سایر شاخه های تولیدات صنعتی هم افراد مختلفی از اقشار متوسط شهری منجر به تأسیس صنایع معدنی در رشته های گچسازی و سیمان سازی و یا سایر رشته های معدنی اقدام نمودند که فارغ التحصیلان صنایع خود را از دانشگاه های تهران و صنعتی شریف در رشته ی معدن استخدام نمودند و باعث پیدایش کارخانه های سیمان صوفیان و آبیک قزوین و الیگودرز و غیره شدند و بعلاوه برخی از افراد در شهرهای مختلف نیز شاخه های مختلفی از صنایع ایجاد کردند، نظیر کارخانه ی کبریت سازی بی خطر زنجان و یا کبریت سازی تبریز و یا همدان و غیره را بوجود آوردند و بعلاوه در شاخه ی صنایع کشاورزی هم علی اردکانی بود که صاحب مؤسسه آبیار کشور بود و یا علی هراتی در رشته ی ماشین آلات تراکتورسازی و کمباین فعالیت می نمود .
وباید متذکر شوم که علت تأسیس صنعتی و یا تکامل صنعتی آن و یا دوام صنعتی این نوع صنایع نوپای ایرانی هم ناشی از یک نوع هوش و استعدادهای قشر متوسط شهری ایرانی بود که با همدستی لازم خود بایکدیگر،انضباط شدیدی را در پروسه های پیدایش و یا تکامل فنی و حرفه ای و یا انضباط حسابدارانه آن کارخانجات ها بوجود می آوردند و یا باعث انضباط عمیق ونظم واحدهای تأسیساتی این نوع صنایع میگرد ید ند که از زمان تأسیس کارخانه ی وطن در شهر اصفهان در سال 1302 شروع شده بود و بعد از سالهای 1336هم این همکاری تخصصی بیشتر تکامل یافت وهمکاری فارغ التحصیلان دانشگاه های مختلف ایران در ایجاد این نوع بنگاه های تولیدی جدید ایرانیان یک نوع مکانیسمی بوجود آورد که جایگزین شیوه عمل بنگاه های با شیوه تولید زراعی قدیمی ایرانیان گردید که در دوره ی تاریخی سابق جامعه ایران هم این نوع بنگاه های زراعی، توسط قشرمتوسط قدیمی ایرانی با همین شیوه اداره بهینه برپا بود و این بار هم وارثان قشر متوسط قدیمی- زراعی ایرانیان هم ، قشرمتوسط جدید صنعتی ایرانیان بود که از نخبه های تحصیلکردگان رشته نساجی و یا رشته ی الکترونیک و یا رشته ی مکانیک و یا رشته معدن و داروسازی و صنایع تغذیه ای وغیره دانشگاه های تهران و صنعتی شریف و امیرکبیر و صنعتی اصفهان و شیراز و یا تبریز و غیره بودند که از درون طبقه متوسط لایق شهرهای ایرانی برخواسته بودند و با آن که برخی از آنان از قشرمتوسط شهری خرده پا و کم بضاعت شهری بودند ولی به دلیل هوش فراوان و پشتکار و توانایی های ذهنی – فنی لازمی که در آنها بود وبعلاوه در فرهنگ بالای نظام شهری هم تربیت یافته بودند ویا می توانستند با کنکورهای سخت این نوع دانشگاه ها جذب آموزش های توام باانضباطی شدید بشوند و بعد از فارغ التحصیلی هم به تأسیس نظام منضبط حسابداری کارخانجات و یا به نظام منضبط مدیریت این نوع کارخانجات اقدام مینمودند که در رشته های مدیریت صنعتی دانشگاه صنعتی شریف و یا دردانشگاه تهران آن نوع دروس را یاد می گرفتند و یا در نظام حقوقی دانشکده های حقوق مزبور نحوه ی قوانین ضروری برای اداره ی این نوع شرکتهای صنعتی و یا روش های استخدامی آن را می آموختند ویا در دانشکده های داروسازی دانشگاه تهران می توانستند با توانایی های عمیق خود منجر به راه اندازی کارخانه های عبیددارو و تولید دارو منجر گردند که امروزه به 24 واحد تولید دارو و پخش دارو تبدیل کرده اند و یا می توانستند به انضباط تأسیساتی این نوع کارخانجات منجر گردند که در رشته ی صنایع تأسیسات دانشگاه های مزبور آموخته بودند و به همین دلیل هم در گذشته، بنگاه های جدید التأسیس تولیدی ایرانیان مکانیسم های فوق العاده ای یافته بود که شاید نظیر آن در جوامع دیگر جهان از نظر انضباط حسابداری ویا انضباط مدیریتی و یا انضباط تکنولوژیکی اش دیده نمی شد و همین امور هم باعث می شد که مردم ایران در طی سالیان گذشته هم از برکت لیاقت های این نوع جوانان ایرانی محصولات استاندارد شده ای را بخرند که گاهی نظیر یخچال ارج بود که حدود 40-50 سال، احتیاج به تعمیر نداشت و یا محصولاتی را بخرند که قیمت های آن سالها بالا نمی رفت و یا محصولاتی را داشته باشند که کارخانه های مزبور غیر زیان ده باشد و نظیر امروز به ارز دولتی فراوان و یا به یارانه های دولتی نیازمند نباشد و بلکه به جای تکیه به مکانیسم های مزبورصرفا به لیاقت های فنی و یا تخصصی و یاحسابدارانه و یا مدیر مآبانه و یا تکنولوژی گرایانه ی این نوع جوانان لایق ایرانی متکی باشد که می توانستند قدرت مهارت اقشار متوسط دوران گذشته ایرانیان رانشان بدهند که قبلا صاحب کتب معتبر بودندو در عصر جدید نیز پیاده بکنند ولذا به پیدایش بنگاه های تولیدی با بهره وری بالا منجر گردند و این نوع انضباط صنعتی و یا حسابدارانه آنان در کارخانجات مزبور هم که هنوز مورد مطالعه ی مونوگرافی صنعتی و یا مردم نگاری صنعتی و یا جامعه شناسی صنعتی دانشجویان رشته های علوم اجتماعی قرار نگرفته است پدیده ای بود که بسیار قابل احترام می باشد زیراانضباط مزبور آنان در کارخانجات ، خود ناشی از انضباط آموزشی قوی تر از آن بود که در دانشگاه های بزرگ ایرانی حاکم بود و لذا این نوع دانشجویان می توانستند در سایه ی انضباط آموزشی مزبور ، انواع لیاقت های تحصیلی خود را به منصه ی ظهور در کارخانجات برسانند که اینجانب در چندین مقاله ام در مورد دانشگاه تهران به این مکانیسم های عظمت آموزشی دانشگاه مزبور اشاره کرده ام که در وبلاگم وجود دارد ولی متأسفانه این نوع نظام غنی آموزشی ایرانیان در دانشگاه هایش، هم به دلیل برخی بی لیاقتی های اقشار روستایی و درس نخوان که از راه رانتی خویشتن را به درون این نوع دانشگاه ها کشانده بودند به تباهی آموزشی کشیده شد و یا باعث نابودی قشر متوسط تحصیلکردگی در آنها گردید، اقشاری که در دوره ی دبیرستان هم دروس هندسه و یا علوم طبیعی را خوب نخوانده بودند ولذا زمانی که از راه امور رفاقتی و یا رانت بازی ها وارد این نوع فضای دانشگاه ها شدند برخلاف دانشجویان سابق آن بودندکه همگی مرتباً تا ساعت های 3الی 4 شب مطالعه ی درسی می کردند و لذا همه ی چراغهای اتاق های خوابگاه های 25 گانه ی آنان در دانشگاه تهران تا نزدیکی های صبح دائماً روشن بود و نشان می داد که همگی مشغول مطالعه شبانه هستند و یا کتابخانه اش تا ساعت 12 شب باز بود که دانشجویان بتوانند کتاب اخذ بکنند و یا مکانیسم های دیگر آموزشی منضبط در انواع لایه های تشکیلاتش که اینجانب آن را در مقاله ی انضباط آموزشی دانشگاه تهران نوشته ام و دیگر اینجا ذکر نمی کنم ولی بعدا به یکباره به تباهی کشیده شد وفرضا افرادی که در رشته ی مهندسی مکانیک خود را به درون دانشگاه های مزبور کشانده بودند ولی از علم هندسه چیزی نمی دانستند و به همین دلیل هم در طی 5/1 سال تحصیل خود و در حدود 60 واحد درسی خود که اخذ کرده بودند اغلب نمره های صفر و یا دو و سه می گرفتند و یا در رشته ی مکانیک معنی محاسبه ی قطر دایره و یا دیگر امور آن را جهت محاسبات مکانیکی در ماشین آلات نمی دانستند و به همین دلیل هم بعد از اخذ 60 واحد درسی رفوزه شده و در معرض اخراج ازدانشگاه قرار می گرفتند که در آئین نامه های قبلی دانشگاه های مزبور به این نوع از مسائل دانشجویان مشروط سه ترمه می گفتند ولی همه ی این سه ترمه ها به یکباره درس نخواندن های خود را امور سیاسی کرده و لذا باعث دگرگونی های آئین نامه ها و مقررات آموزشی دانشگاه های مزبور و یا نابودی مفهوم حقوق کپی رایت و یا باعث نابودی عدالت در نظام نمره دهی ونمره گیری شدند و یا بسیاری از مسائل را بوجود آوردند که امروزه پایان نامه های تحصیلی از چهارراه های جنب دانشگاه خریده می شود نتیجه این نوع عملکرد دانشجویان مزبور بود که دانشگاهها افول کرد ووقتی اینجانب در سال 1367 به بازدید و نظارت آموزشی تعداد زیادی از دانشگاه های بزرگ ایران و از جمله در صنعتی شریف و یا صنعتی اصفهان و یا امیرکبیر و یا دانشگاه اصفهان رفته بودم مواجه با این نوع دانشجویانی می شدم که فرضاً در دانشگاه صنعتی اصفهان با اعتصاب خود خواهان لغو آئین نامه مشروطی دانشگاه ها بودند و به شورای عالی انقلاب فرهنگی در این باره فشار وارد می آوردند و اینجانب در صحبتی که در جمع آنان داشتم و به آنها گفتم که معنی فعالیت سیاسی در دانشگاه تهران که کانون بزرگترین فعالیت سیاسی کشور بود چنین مسائلی نبود که شماها امروز به راه انداخته اید و یا معنی ندارد وقتی قرآن می گوید که من قتل نفساً متعمداً شماها با نخواندن دروس آناتومی و یا دروس کارکرد قلب و شش در دانشکده های پزشکی ، از اساتید خود بخواهید که نمره رفاقتی به شما داده و یا شما را به سراغ معالجه ی مردم بینوای ایرانی بفرستد که باعث مرگ و میر آنها بشویدولی متأسفانه این نوع دانشجویان درس نخوان با سیاسی کردن مسئله ی مزبور جو آفرینی های خاصی را به وجود آوردند که بعد از 10 سال از گذشت دوران انقلاب که اساتید دانشگاه های بزرگ ایرانی مزبور مسئله دار نبودند و لذا تا آن دوران هم در دانشگاه ها باقی مانده بودند ولی در این جریان از ترس سیاسی آنان گروه گروه از دانشگاه های بزرگ ایران خارج شده و فرار کردند و یا خانه نشین شدند که از اقشار زحمتکش علمی جامعه ی ایرانی بودند وبه همین دلیل هم امروزه هم به تعداد زیاد ی از نویسندگان مطبوعات ایران می نویسم که در زمینه ی آثار قلمی خود رعایت حقوق شهروندی این نوع قشر متوسط ایرانی را بکنند که پایداری نظام تولید و یا نظام صنعت ایرانیان، به دلار یارانه ای و یا ارز تولیدی بستگی ندارد و بلکه به قشر متوسط کاردان و یا سازماندهنده ی تولیدی مردم ایران بستگی دارد که از امورات مهمه ی مزبور کنار نهاده شده اند و نباید زمینه ای بوجود آید که بیش از این، مردم ایران در بحران صنعتی قرار بگیرند و از جمله به نویسندگان جوان نشریه ی دنیای اقتصاد و یا برخی از نشریات دیگر متذکر می شوم که آثار قلمی شان در تهیه گزارش ها هر چند بهتر از گزارش نویسی های مطبوعات دیگر شده است ولی گاهی ممکن است هنوز به دلیل بی تجربگی جوانی خود و یا در تکیه ی کردن یک جانبه به تعریف و تمجیدهای یک طرفه ای که در ویژه نامه ی اخیر خود و از قلم دیگران برای خود تهیه کرده اند و یا در هتل لاله تهران جشن ده ساله ی تأسیس خود را جشن گرفته اند مغرور شده و توجه نداشته باشند که گاهی چه مطالبی می نویسند ویا تیتر می کنند که ممکن است مشکلات اقتصادی بیشتری برای مردم ایران بوجود آورد و یا قیمت های مختلفی که دائماً در مورد نرخ آهن و یا سکه و یا نرخ دلار ها و یا مسکن و اجاره و یا نرخ آلومینیوم و غیره انتشار می دهند باعث شود که فقط قشر دلال ها و پرسنل بنگاه های معاملاتی اتومبیل و یا مسکن فقط نشریه ی آنان را خریده تا براساس اقلام قیمت نشریه ی آنان به دلالی های خود پرداخته و گرانی های جامعه را به ضرر قشر متوسط و دیگر آحاد ایرانی افزون تر کرده و یا دیدگاه های غلطی در مورد بودجه و کسری آن به کارشناسان بانک مرکزی و یا به کمیسیون امور بودجه ی مجلس و یا به افراد اتاق بازرگانی بدهند و به همین دلیل می بایست در دنیای افکار آفرینی نویسندگی خود در این نشریات و برخی نشریات نوپایی که اخیراً نسبت به گذشته مطالبشان بهینه شده است اصلاحات بیشتری را باید شکل بدهند تا مشکلات اقتصادی عمیقی برای مردم ایران توسط مطالب آنان بوجود نیاید.