حرمت شرعی - حقوقی نرم افزارهای خاص کامپیوتری و موبایل برای خانواده ایرانی-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جا

حرمت شرعی - حقوقی نرم افزارهای خاص کامپیوتری و موبایل برای خانواده ایرانی

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس حقوقی

امروزه در تعدادی از کشورهای جنوب شرقی آسیا، نرم افزارهایی برای موبایل و کامپیوتر ساخته شده است که استفاده از آنها در جوامع اسلامی خاورمیانه و یا در شمال آفریقا با مشکلات شرعی روبرو خواهد شد .چرا که سازندگان این نوع تکنولوژی ها که صرفاً از دیدگاه مهندسی و یا غیر حقوقی به تکنولوژی مزبور نگاه می کنند باعث شده است که کارکرد یک تکنولوژی را در نظام فرهنگی جوامع دیگر در نیابند، چرا که تکنولوژی خود بخشی از اجزاء سیاسی – حقوقی – آموزشی و خانوادگی و فرهنگی یک جامعه است و نمی تواند خارج از آن سیستم اجتماعی معنا و مفهوم بیابد وبعلاوه هر نوع تکنولوژی که فرضاً  در یک جامعه ی بودایی مثل چین و یا ژاپن و یا کره ی جنوبی طراحی می شود ولذا با نظام سیاسی و حقوقی و آموزشی و انتظامی آن جامعه سازگاری دارد ولی قابل پیاده شدن برای جوامع دیگر نمی باشد و فرضاً برخی از این نوع تکنولوژی های موبایل و یا کامپیوتر و یا لپ تاپ ها که در این نوع از جوامع ساخته شده اند و گاهی هم برخی از افراد جامعه ما از روی بی خبری به آنها نسل های پیشرفته ی موبایل نسل چهار و یا پنج و غیره نام گذاری می کنند تا با این عناوین تبلیغاتی خود باعث فروش بیشتر آنها شوند هنوز نمی دانند که چگونه این نوع موبایل ها و یا کامپیوتر ها ممکن است که به متلاشی شدن نظام های اجتماعی و یا نظام های خانوادگی جوامع دیگر منجر گردند ، چون که از علم کامپیوتر چیزی جز دانستن چند فرمول ساده مهندسی بیشتر نمی دانند و در حالی که یک تکنولوژی برای این که به جوامع دیگر صادر شود حتماً می بایست با نظام فرهنگی و یا اخلاقی و مذهبی و سیاسی آن نوع جوامع هم سازگاری داشته باشد که بسیاری از نرم افزارهای این نوع سیستم ها به هیچ وجه سازگاری لازم با فرهنگ های جوامع دیگر ندارند و یکی از آن مسائلی که این نوع سازندگان و یا وارد کنندگان و یا فروشندگان آنها به آن مسئله فرهنگی توجه نکرده اند این ا ست که هر سیستم سیاسی یک کشور و یا سیستم های حقوقی و یا قوانین کلانتری های آن جامعه و یا نظام آموزشی و اصول تربیت فرزندانشان در مدارس مزبور و یا اصول سلوک اجتماعی اعضای خانواده ها با یکدیگر در درون یک خانه و یا در بیرون آن خانه بر مبنای یک رشته از ارزش های فرهنگی خاص آن جامعه طراحی شده اند که با جوامع دیگر و نهادهایش فرق دارند و مثلاً اساس سیستم سیاسی جامعه ی ایرانی و یا اساس قدرت مدیریتی مسئولان ادارات ایرانی بر اساس یک رشته  از دستورات قرآنی پایه گذاری شده اند و یا کد های جرمی که در کلانتری ها به آن توجه می کنند و یا مبانی قضاوت دادگاه ها براساس آن متون قضاوت عمل می کنند و ریشه در متون حقوقی آیات قرآنی دارد و  از این رو وارد کردن بدون تأمل تکنولوژی های نرم افزاری که با متون قرآنی مخالفت داشته باشد عملاً به کل سیستم های آموزشی و حقوقی و خانوادگی و اجتماعی  و یا سیاسی همان جامعه لطمه خواهد زد و به همین دلیل هم هر جامعه باید از نرم افزارهای ویژه ی همان جامعه استفاده بکند که با فرهنگ دینی و یا حقوقی و یا آموزشی خود آن جامعه سازگاری لازم را داشته باشد و مثلاً نظام حقوقی دین اسلام احترام عمیقی به حریم خصوصی افراد خانواده  قائل هست و یا به پدیده ای به نام حق بیت شخصی در آیات مختلف قرآنش قائل هست که چنین متونی در کتاب تورات دیده نمی شود و برای یک جامعه ی اسرائیلی وجود ندارد و یا نظیر آن متون دینی در کتابهای مسیحیت پروتستان جامعه ی آمریکا و انگلستان وجود ندارد که از فلان نرم افزارهای کامپیوتری و یا موبایلی خاص استفاده می کنند و یا نظیر آن آیات در کتاب دینی بوداییان وجود ندارد که از آن نرم افزارها می توانند در جامعه ی چینی زبان و یا ژاپنی زبان خودشان استفاده بکنند و فرضاً بر اساس نبود آیات فوق الذکر در دین بودا اغلب زنان رؤسای جمهور و یا استانداران و مدیران کشورهای چین و یا کره ی جنوبی و یا ژاپن و غیره می توانند بدون روسری در جوامع مختلف اشان حضور یابند و یا برای پلیس و یا دادگاه ها و یا استخدام های اداری آنان  هم پدیده هایی نظیر استخدام یک زن بدون روسری در ادارات ایرانی جزو معیارهای استخدامی آنان نیست و یا گاهی رؤیت یک زن برهنه ویا نیمه برهنه در عکس برداری های موبایلی آنان جزو جرایم حقوقی و فرهنگی آنان به حساب نمی آید و لکن ارزش های جوامع اسلامی با جوامع مزبور فرق دارند چرا که اسلام احترام زیادی به نظام حقوقی حریم خصوصی و یا عدم دخالت دولت و ارگان های مختلف آن در شئونات خانواده قائل است و لذا در طی دهها آیه ی قرآن آن را امری حرام می داند که به هیچ پرسنل اداری و یا مدیریتی و یا نهاد پلیسی اجازه این نوع دخالت های خانوادگی را نمی دهد و از سوی دیگر تعاریف فرهنگی مختلفی که قرآن برای خانواده ها و دیوار کشی خانواده ها و امن بودن خانه در آیات مختلفش ذکر کرده است را اساس تشکیل یک خانواده ی اسلامی دانسته  و به همین دلیل هم پدیده دیوار کشی و یا استفاده از درب و وارد شدن افراد از همان  درب یک خانواده و یا  روش های وارد شدن وی نیز از آن درب را ذکر کرده و یا امن بودن افراد خانواده در آن خانه هم جزو دستورات قرآن است  و یا امن بودن اسرارشان در آن خانه و یا امن بودن اموالشان در آن خانه و یا عدم شکستن قفل آن خانه  (اعم از شکستن قفل فیزیکی و یا الکترونیکی نرم افزاری ) خانه مزبور را لازم شرعی دانسته و یا نحوه ی سلوک اعضای مختلف یک خانواده در قسمتهای مختلف و یا اجزای مختلف یک خانه را نظیر آشپزخانه و یا توالت و یا اتاق خواب و یا سالن عمومی و یا حیاط و غیره  را همگی  اصولی می داند که متون حقوقی آن ها اغلب در آیات قرآن ذکر شده است که متأسفانه فقر فرهنگی  و یا بی سوادی جامعه  باعث شده است که ما هنوز نخواسته ایم به این نوع مسائل توجه اساسی بکنیم که چرا اجزاء یک خانه ی ایرانی به چنین نحوه آرایش معماری شده است؟ و در حالی که چنین اصولی  در خانواده های جوامع دیگر نیست و یا حتی در نظام شهری و یا نظام اداری آن جوامع نیز وجود ندارد زیرا از ارزش های فرهنگی – حقوقی مختلفی همان جامعه تبعیت می کند و مثلاً آیات مختلفی از قرآن اشاره به بیت (خانه) و یا حق بیت شخصی و یا حرمت اشخاص در آن خانه دارد و یا به پرسنل دولتی و انتظامی دستور شرعی می دهد که آن ها را رعایت بکنند و مثلاً برخی از آیات قرآن به بیت امن برای اشخاص و یا امین یک بیت بودن و یا بیت امن برای سکونت اهالی اش (آیه ی 80 سوره نحل) و یا عدم دخول به بیت کسی بدون اذن او(آیه 27 نور) اشاره می کند و یا عدم دخول به بیت دیگران از پشت ساختمان اشاره می کند (آیه ی 189 سوره بقره)و یا آیه قرآنی که می گوید ثواب نیست که از غیر ابواب یک خانه به صورت فیزیکی و یا الکترونیکی وارد آن خانه شوید       (آیه ی 189 سوره بقره) و یا در آیات دیگرش اعلام می کند که دخول به چه مکان هایی مجاز است؟ مثل بیت غیر مسکونی برای کادر دولتی (آیه 29 سوره نور) «لیس علیکم جناح أن تدخلوا بیوتاًغیر مسکونه» که این امر شامل مکان های عمومی و یا شارع های عام و منازل غیر مسکونی را در بر می گیرد و لیکن در آیه ی 61 سوره نور به همه ی ارگان های دولتی و یا انتظامی  و مخابراتی و غیره دستور دینی می دهد که فقط به منازلی که مفتاح های آن به طور مجاز حقوقی- شرعی در دست آنان است وارد شوند و یا وارد فیزیکی و یا الکترونیکی شوند و یا به منازلی که صرفاً خانه های دوستانشان هست وارد شوند و در همین آیه حتی ورود اعضای یک خانواده به درون محفظه های مختلف یکخانه را مجاز نمی داند نظیر آشپزخانه و یا توالت ویا اتاق خواب اعضای یک خانواده را نیز محدود می کند و لذا هر چند دین اسلام محرمیت اعضای یک خانواده را در بیرون همان خانواده و یا در درون خانواده ها به دو دسته ی محرم و نامحرم تقسیم می کند و در آیه ی 22 و 23 سوره ی نساء این در نوع  حرام بودن رؤیت برای دیگران در منزل را و یا خارج منزل را تفسیر دینی می کند و  برای افراد مختلف دولتی و انتظامی و اداری و یا مخابراتی ویا همسایگی و خانوادگی طبقه بندی می کند واعلام می کند که چه کسانی شرعاً می توانند به افراد بدون روسری و یا بدون لباس در همان خانه  نگاه کنند که در آن دستورات فقط قرآن اجازه داده است که تنها شوهری که به یک زن از اموالش خودش نفقه و مهریه می دهد او را محرم خود دانسته و برای کل اعضای جامعه او را نامحرم فیزیکی ویا نامحرم الکترونیکی تلقی می نماید و حتی رؤیت بدون لباس وی را برای فرزندش و یا پدرش نیز حرام می داند و بعلاوه در طی همین آیه ی قرآن و یا در طی آیه ی 61 سوره ی نور محرمیت جنسی در درون یک خانه را نیز به دو دسته ی حقوقی محرم و نامحرم طبقه بندی کرده که دسته ی اول محرمیت جنسی اولیه است که فقط بر شوهر حلال کرده و دسته ی دوم محرمیت جنسی بدون روسری و یا غیره هست که فقط برای فرزندان ، پدران و یا اعضای دیگر خانواده ی نزدیک وی تعریف حقوقی می کند و به همین دلیل آیه ی61 سوره نور قرآن نحوه ی ورود به بیوت امهاتکم (خانه ی مادرانتان) و یا خانه ی عمه هایتان و یا خانه ی خاله هایتان و یا خانه ی خواهرانتان  و غیره را تعریف حقوقی کرده است و یا در آیات 31 سوره ی نور نحوه ی نگریستن به وی را هم در درون آن خانه نیز تعریف حقوقی –فرهنگی کرده است و به همین دلیل هم نمی توان حتی در خانه های عمه ها و خاله هایش و یا خواهران و یا مادران آنها نیز به هر نقطه ی آن خانه و بدون اجازه آنها و یا بدون اذن حقوقی آن خویشاوند نزدیکش وارد شود و حتی نحوه ی سلوک اعضای یک خانواده در درون یک خانه و یا در محفظه های مختلف یک خانه را نیز تعریف حقوقی می کند که چنین معیارها ویا مفاهیم فرهنگی در جوامع بودایی چینی و یا در جوامع پروتستان آمریکایی وجود ندارد و به همین دلیل هم نرم افزارهای الکترونیکی موبایل و کامپیوتر ساخته شده آنان هم فقط قابل استفاده همان ها در خانه های آمریکایی و یا انگلستان و یا چینی و ژاپنی هستند که چنین متون فرهنگی- حقوقی  ندارند و یا در آیات مختلف قرآن و از جمله در آیه ی29 و 21 سوره ی نور حتی رؤیت الکترونیکی یک فردی که در محفظه ی دیگر یک خانه نشسته است و فرد دوم پنجره ی الکترونیکی نرم ا فزاری خودش را باز کرده و او را در آن محفظه ی خانه و یا اداره خاص می بیند را جزو حقوق مدیریتی ویا حقوق سیاسی و یا مخابراتی و یا خانوادگی اعضای آن جامعه نمی داند و به همین دلیل هم نمی تواند از بسیاری از نرم افزارهای این نوع جوامع بیگانه در جامعه ی اسلامی استفاده بکند، چرا که اصولاً پدیده ی حجاب و یا پدیده کشف حجاب یک پدیده ی اسلامی است و  در آیه ی 53 سوره احزاب است و در تداوم آن مفهوم هم کلمه حجاب اصولاً برخلاف تصور اولیه ماست که به معنی چادر سیاه برخی خانم ها نیست وبلکه به معنی رعایت حریم خصوصی خانواده است و پوشش پارچه ی لباس زن را دین اسلام در آیه ی 21 نور با کلمه ی خمرهن نامیده است(نه حجاب) و در آیه ی 53 سوره ی احزاب قرآن هم می فرماید که در تحت عنوان اگر سؤالی از زنان پیغمبر دارید مثل اعراب وحشی و بدوی نباشید که سرخود وارد خیمه و یا چادر وی بشوید و بلکه سوال خود را از من وراء حجاب از او  بپرسید و لذا باعث شد که در دین اسلام دیوار کشی ها به دور خانه ها به وجود آید و آن زمانی بود که خانه های چادری اعراب به خانه های آجری و غیره تبدیل گردید و به همین دلیل هم دیوار کشی منازل و یا گذاشتن درب و وارد شدن از ابواب یک خانه جزو اصول اولیه یک خانواده ی اسلامی شد و بعد از این دستور قرآن بود که رواج فرهنگی یافت که هر کسی که می خواست به منزل یکی وارد شود یک یا الله می گفت و یا زنگ اخبار می گذاشتند و یا حجاب کشی های مختلفی ایجاد کردند که نظیر امروز مدار بسته ها قفل های الکترونیکی آنها را نشکند و یا با پنجره ی الکترونیکی خود به کشف حجاب منزل دیگران و یا به لباس دیگران منجر نگردد و لذا اسلام دستور می دهد که برای ورود به یک منزل از طریق نظام الکترونیکی و یا فیزیکی بی خبر وارد نشده و فقط با اذن لازم آن شخص امکان شرعی می یابند و در آیه ی دیگرش هم      می گوید که این نوع منزل ها را برای دیگران محل سکنی و یا محل امن قرار دادیم و بدون انس گرفتن و یا بدون اذن آنها وارد آن مکان ها نشوید (آیه ی 27 سوره ی نور) مگر آنکه آن فرد در خانه مزبور دارای یک جرم سیاسی و یا جرم حقوقی محرز باشد و یا احتمالات شدیدی برای ارتکاب آن جرم ها را داشته باشد و در آن صورت است که نهادهای دولتی و یا مخابراتی امکان شکستن حریم خصوصی آن منزل و یا شکستن قفل الکترونیکی اتاق یک اداره و یا مسائل درون یک مغازه فروشگاهی را دارند چرا که دین اسلام حتی عکس انداختن الکترونیکی از همه ی افراد جامعه را حرام می داند و مگر عکس انداختن از کسی که جرمی را مرتکب شده است  و یا در حال مرتکب شدن است و از بقیه ی اشخاص معمولی جامعه نمی توان عکس هم انداخت (در طی آیات 20 سوره نور و یا در طی آیه ی 7 سوره ی طه )آیاتی که علنی کردن سری را حرام می داند که یک نفر حتی در یک مغازه فروشگاهی به کسی گفته است و او هم برای انتقام گیری از آن خانم بطور غیرشرعی  عکس های الکترونیکی مدار بسته ی  مغازه ی خودش را درآورده و فوراً به شوهر او علنی بکند و یا گاهی یک جوانی که از یک دختر خانم که از او در پارک و یا دانشگاه دعوت به ازدواج نموده است عکس بردارد و سپس برای انتقام گیری از او هم به اعضای خانواده اش عکس ها را نشان بدهد و یا حتی فتوشاپ هم بکند و یا به دوستانش نشان دهد و یا در کوچه اش پخش بکند و یا به دیگران بلوتوث بکند حرام می داند ولذا همه ی این مسائل باعث متلاشی شدن خانواده های ایرانی شده و یا باعث خشمگین شدن اعضای خانواده ها شده و یا باعث رشد انتقام گیری های اجتماعی می شود و به همین دلیل هم اشتباه بزرگی بوده که موبایل هایی ساخته شدند که در آنها دوربین هم نهاده شده است و بعلاوه آن موبایل ها هم دارای یک حافظه ی قوی هستند که می تواند صدها عکس خلاف اخلاق یک فرد جوان را در حافظه اش نگه دارد و یا  از طریق بلوتوث به دیگر دوستان خلاف آن جوان هم انتقال الکترونیکی بدهد و بعلاوه در آن موبایل هم دگمه ای نیز وجود دارد که آن جرم ها را بعد از انتقال دادنش امحاء بکند و یا بعد از این که یک جوان بزهکار قصد باج گیری از یک دختر خانم را داشته باشد و یا بعد از فریب وی ممکن است که صدها عکس از او بیاندازد و وقتی نظام خواستگاری وی هم به شکست ازدواج با مخالفت پدرش و یا دیگران روبرو شود ولی برای انتقام گیری از وی آنها را در کوچه ها و دانشگاه و یا خیابان بین دیگران پخش بکند و لذا اسلام به همین دلیل است که  به همان دختران و یا زنان ایرانی اجازه ی شرعی آن را داده است که حتی دولت هم اگر نخواهد وی را به مجازات شخصی برساند و یا خودشان بر مبنای همان آیات مختلف قرآنی چنین اموری را چشم چرانی الکترونیکی ویا حرام الکترونیکی و یا اشاعه ی فساد الکترونیکی می داند و یا به هم زدن امنیت خانوادگی الکترونیکی می داند و با همان جوان خاطی خودش برخورد متقابل بکند و به همین دلیل هم معیارهای برخورد افراد یک جامعه با یکدیگر در جامعه ایرانی و یا در نحوه ی استفاده از تصاویر موبایل و یا کامپیوتر از جامعه ی ایرانی با جامعه ی چینی  بودائی مذهب تفاوتش از زمین تا آسمان است! ولی متأسفانه بی سوادی زیاد در تعداد زیادی از کسانی که به خرید و یا فروش موبایل در شهرهای ایرانی می پردازند باعث این امر شده است ولی هنوز هم نمی دانند که اسلام چه نوع دستوراتی را در مورد نحوه ی خرید و یا استفاده از موبایل های دوربین دار را داده است  ولذا با توجه به متون حقوقی شرعی قرآن که در 20-30 آیه ی خود این نوع امور را بزرگترین فساد اخلاقی یک جامعه می داند به همان افراد صدمه دیده یک خانواده و یا به جامعه نسوان آن جامعه اجازه آنرا می دهد که به دفاع شخصی  از حقوق خود بپردازند و یا اجازه ندهند که افراد مختلف خاطی مشکلات مختلفی را از راه تصاویر الکترونیکی برایشان بوجود آورند و یا بر سر راه همزیستی آنان با شوهرانشان بوجود آورند و یا با فرزندان و یا همکاران اداری شان و یا با اعضای داخل کوچه شان بوجود آورند ولی متأسفانه هنوز هم خانم های ایرانی نسبت به این متون حقوقی قرآنی آشنایی لازم را پیدا نکرده اند و همین امر نیز امروزه معضلات عمیقی را بر سر خانواده های ایرانی بوجود آورده است که سازندگان تکنولوژی های جامعه ی چینی و یا ژاپنی ویا جامعه پروتستانی آمریکایی به آن مفاهیم حقوقی – سیاسی نرم افزار نگارانه بی اعتنایی نشان می دهند و یا متأسفانه جوانان خام و بی سواد ایرانی هم در رشته های کامپیوتر دانشگاه های ایران نیز عامل اشاعه ی این نوع فسادفرهنگی هستند و به صرف اینکه فکر می کنند که تنها 4 فرمول از یک ماشین کامپیوتر در رشته ی کامپیوتر صنعتی شریف و یا در فلان دیتا پرداز یاد گرفته اند پس آنها تنها عامل بزرگترین مدرنیزاسیون شدن جامعه ی ایرانی می باشند و یا تنها آنها هستند که ایران را به جهانی سازی نزدیک کرده اند و در حالی که اغلب مشکلات خانواده های ایرانی از این امور است و یا بن بست های آنان در نظام ازدواج و یا بی احترامی عمیق به آنان در درون جامعه و یا علت کینه ورزی عمیق اعضای خانواده نسبت به یکدیگر ناشی از این نوع عدم تعقل جوانان بی خرد مزبور می باشد و به همین دلیل هم استفاده از این نوع نرم افزارهای الکترونیکی و براساس متون قرآن صرفاً در شوارع عام و یا  مکان هایی حساس مالی مجاز است نظیر بانک ها و یا مکان های نظامی  نظیر کلانتری ها و یا پادگان ها مجاز است که به امنیت نظامی احتیاج دارند ولی هر نوع استفاده از آن ها در مغازه های بوتیک و یا لوازم فروشی ها و حتی در ادارات نیز مجاز شرعی نیست چرا که علاوه از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی یک زن کارمند ایرانی که بی خبر لباس خود را در اتاقش عوض می کند و یا ممکن است که با پنجره ی الکترونیکی شخص دیگری روبرو شود و علی رغم حرمتش در آیات قرآن او را در دیوار کشی درون اتاق بسته اش هم فوراً ببیند و حتی باعث خفقان اداری نیز شده و یا مانع آن می شود که یک ارباب رجوع اداری هم انتقادات و یا پیشنهاداتش را به آن کارمند اداره ی مزبور و بدون ترس و واهمه ابلاغ نماید .

 

شهرسازی و تحولات کالبدی زنجان در ادوار تاریخی-از: دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

شهرسازی و تحولات کالبدی زنجان در ادوار تاریخی

از: دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

گزارشگر: اسدالله قربانزاده

 

آقای محمدخالقی مقدم جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه ، مؤلف تعداد زیادی آثار علمی در زمینه ی تاریخ و فرهنگ زنجان می باشد و از جمله آثار وی، کتاب شهرسازی و تحولات کالبدی زنجان در ادوار تاریخی است و یا کتاب مردم شناسی تاریخی اقوام ترک زنجان می باشد و بعلاوه وی مؤلف کتاب های زنجان سرزمین اقوام افشار و یا کتاب مشاهیر زنجان در ادوار تاریخی و یا کتاب بازار زنجان و غیره هستند  و از جمله کتاب شهرسازی زنجان وتحولات کالبدی وی اثر مستندی است که مبتنی بر منابع و اسناد تاریخی لازم از تحولات شهرسازی و یا تحولات معماری کالبد شهر زنجان از دوره ی ساسانی تا اواخر دوره ی قاجاریه می باشد که در چندین فصل بندی این کتابش ذکر شده است و از جمله فصل اول کتاب در مورد تحولات کالبدی زنجان از دوره ی ساسانی تا دوره ی سلجوقیان است و حداقل در این فصل بندی هم چندین مقاله در مورد تحول شارستان زنجان  از  دوره ی ساسانی زنجان نسبت به تغییرات شهری دوره ی اسلامی آورده است و یا مقالات مربوط به زنجان دوره ی حکومت خلفای بنی امیه و بنی عباس می باشد و یا زنجان در دوره ی قرن دوم و سوم هجری و یا در دوره ی آل بویه را در بر می گیرد و در فصل بندی دوم هم چگونگی شهرسازی زنجان در دوره ی سلجوقیان ذکر شده است و از جمله نحوه ی شکل گیری بازار سنتی دوره ی سلجوقیان زنجان است و یا ساخت عمارت حکومتی سلجوقیان در دوره ی ملک شاه سلجوقی است که به وسیله ی برادر مجدالدین کاشی (نائب الحکومه زنجان) این بنای حکومت سلجوقی و یا دارالشفای سلجوقی زنجان و یا مدرسه ی سلجوقی زنجان و ساختمان هایش ساخته شدند و یا به کاروانسرایی اشاره می کند که در بیرون شهر زنجان قرارداشت و بعلاوه در این فصل بندی از کتاب خودش هم به تعدادی از مشاهیر زنجان در دوره ی سلجوقی پرداخته است و یا به سران حکومت مختلف زنجان در دوره ی سلجوقی اشاره کرده است و حداقل در این بخش هم 11مقاله وجود دارد که به مقاله ی زنجان دوره ی خوارزمشاهیان ختم می شود و بعلاوه در بخش سوم کتاب هم به تعدادی مقاله منتهی می شود که دوره ی ایلخانی را در بر می گیرد و حاصل آن دوره ، ویرانی بسیاری از ساختمان ها و کالبد شهری زنجان در حمله ی مغول و به خاطر مقاومت سکنه ی ترک اش در برابر اقوام زرد پوست مغولی بود و بعد از ویرانی نیمه تمام شهر زنجان در این دوره تعداد زیادی از دانشمندانش در 25 کیلومتری زنجان (یعنی شهر سلطانیه ی  دوره ی ایلخانی مستقر شدند ) و نویسنده در این دوره به تعدادی از مشاهیر زنجان در دوره ی ایلخانی اشاره می کند و یا به نقل از کتاب حمدالله مستوفی می پردازد که قبر  و ساختمان آرامگاه اخی فرج زنجانی و تعداد دیگر از مشاهیر زنجان را در این دوره تاریخی از نزدیک دیده است و در فصل بندی چهارم هم دوره ی تجدید حیات شهرسازی و کالبد شهری زنجان، دوره ی قراقویونلو را در بر می گیرد که در آن دوره حاکم ترک قراقویونلو تصمیم می گیرد که به خاطر تضادش با اقوام مغولی شهرسلطانیه (پایتخت 100 ساله ی سلطانیه دوره ی ایلخانی- تیموریان ) از مرکزیت سیاسی انداخته و دوباره به نوسازی شهر ویرانه ی زنجان بپردازد و یا  مرکزیت سیاسی جدید استان را دوباره به زنجان انتقال بدهد و به همین دلیل معماری ساختمان های بافت بازار پایین زنجان شکل گرفت و یا کاروانسراها و یا مسجد جامع قراقویونلو در درون بازار پایین زنجان بود و یا حمام قراقویونلو در روبروی آن مسجد جامع بود و یا ساخت کاروانسرای قراقویونلو در جنب مسجد جامع مزبور بود و یا ساخت عمارت حکومتی ویا قیصریه ی کوچک قراقویونلو در روبروی آن کاروانسرای دولتی بود و بعلاوه در همین دوره بوده که شاهرخ تیموری هم کاروانسرای تجاری خود را در بیرون دروازه ی زنجان ساخت (جنب ساختمان مجتمع نورکنونی زنجان) و در دوره ی بعدی یعنی در دوره ی حکومت صفویان هم در بازار پایین و در زیر مجموعه ی ساختمانی قراقویونلو ها، تکیه ی کوچک حسینیه زنجان در عصر صفویه ساخته می شود و یا مؤلف دارالعرفان به ساختمان کاروانسرای شاه طهماسب در زنجان در این دوره اشاره می کند و بعلاوه کتاب های سیاحان عصر صفویه هم به کاروانسرا سنگی شاه عباسی زنجان در خیابان سعدی جنوبی کنونی و یا مقرّ دارالحکومه ی صفوی در روبروی آن اشاره دارند .

وبعلاوه مؤلف در بخش کالبدی دوره ی زندیه زنجان اشاره ی مبسوطی به نظام شهرسازی ویا معماری ویا بافت شهری زنجان در دوره ی زندیه اشاره کرده است و یا مرفولوژی شهری و یا بافت نژادی و یا پروسه های سیاسی- اجتماعی زنجان دوره ی زندیه را نشان می دهد و در این فصل کتاب خود نیز حداقل 6 مقاله را ذکر نموده است و فصل بندی آخر کتابش هم مربوط به دوره ی قاجاریه می باشد که اشاره مبسوطی به کالبد شهری زنجان در این دوره دارد و یا به ساخت دارالحکومه ی قاجاریه در بالای سبزه میدان زنجان دارد و یا اشاره به مسجد جامع میانی زنجان دارد (یعنی مسجد جامع عبدالله میرزا قاجار یا مسجد سید کنونی که ساخت اولین حاکم قاجاریه زنجان در دوره ی فتحعلی شاه ) بود و یا اشاره به ساخت مسجد فرزند وی (یعنی مسجد اسحاق میرزا قاجار) و یا مسجد شکرالله میرزا قاجار (مسجد خیابان جاوید) دارد و یا به دهها ساختمان مسجد وتکیه ی دوره ی قاجاریه اشاره می کند که در بازار بالای زنجان ساخته شدند و یا به ساخت قیصریه ی بزرگ زنجان در سبزه میدان اشاره دارد که حاصل دوره ی قاجاریه است و یا کاروانسراهایی که در بازار بالا قرار دارد که همگی متعلق به دوره ی قاجاریه می باشند و بعلاوه وی به نحوه ی ساخت مسجد  نصرالله خان افشار (نایب الحکومه ی زنجان در این دوره دارد) و یا به ساخت مسجد عباسقلی خان افشار در این دوره می پردازد و یا به ویرانی قلعه ی علیمردان خان افشار در روبروی این عمارت ها می پردازد که براثر شورش های مردم زنجان در برابر دولت قاجاریه اتفاق افتاد و در این بخش از کتاب خود نیز 17 مقاله ی مستند تاریخی ارائه کرده است .

در نهایت لازم به ذکر است که آقای خالقی مقدم معتقد است، تاریخ هر شهری تنها به وسیله ی کاتبان با سواد حکومتی حفظ شده اند و متأسفانه در طول ادوار تاریخی زنجان و به دلیل بی اهتمامی حاکمانش ، کاتب با سوادی نداشته اند که به ثبت و ضبط تاریخی مسائل زنجان بپردازد ( چیزی که کاتبان باسوادی نظیر کاتب یزدی در دوره ی حکمران شهر یزد در دوره ی شاهرخ تیموری آن را انجام داده بود ) و لذا تاریخ جدید یزد را نوشته است و یا کاتبان با سوادی نظیر ابن اسفندیار انجام داد که در دربار حاکمان محلی طبرستان  و آمل و ساری بود و مستنداً تاریخ این نوع شهرها را نگارش کرده است و اگر در تاریخ نویسی زنجان هم برخی از افراد به این پدیده اقدام کرده اند تنها دو کتاب دارالعرفان خمسه در دوره ی زندیه بوده و یا کتاب دیگری به نام  تاریخ خمسه بود که در دوره قاجاریه تدوین شده بود و متأسفانه هر دو مدتی گم شده بودند که علت آن فقر فرهنگی اهالی شهر و در بی اعتنایی به آثار تاریخی است و تنها در دوران اخیر است که وقتی کتاب خطی دارالعرفان خمسه دوباره پیدا شد تنها با توصیه های مکرر و اصرار مؤلف بود که برخی ها اقدام به چاپ جدید آن کردند و در غیر این صورت همیشه افرادی که فاقد بضاعت نویسندگی و یا فاقد مطالعات تاریخی هستند ترجیح داده اند که برای فضل فروشی های خودشان تاریخ نویسی کنند که از راه سرقت علمی آثار دیگران به نوشتن کتب تاریخی بی محتوا در مورد زنجان پرداخته اند و یا آثاری را تدوین کرده اند که کوچکترین شناختی از تاریخ زنجان به دست نمی دهد  و یا گاهی هم در دانشگاه زنجان اقدام به چاپ کتابی در مورد تاریخ زنجان کرده اند که نویسنده ی آن  هم از دانشگاه کردستان است و کوچکترین شناختی به شهر زنجان ندارد و یا سایر کتبی هستند که برخی از انتشاراتی های شهر چاپ کرده اند و اغلب بی محتوا بوده و یا گاهی حاصل سرقت علمی آثار دیگران می باشد  و از این رو عدم اعتنای فرهنگی مختلف خرید و یا نشر و یا بایگانی کردن اهالی شهر  و به خواندن یک کتاب مستند تاریخی از زنجان علت این نوع مسائل است و یا روی آوردن برخی از افراد به فضل فروشی های کتاب نویسی خود باعث آن شده است که تاریخ نویسی زنجان همیشه با مشکلات مختلف روبرو باشد.

گزارشگر نشریه همشهری : اسدالله قربانزاده

درگیری اجتماعی چند صنف جامعه ایرانی در پدیده کامپیوتر-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس حقوقی

درگیری اجتماعی چند صنف جامعه ایرانی در پدیده رسانه کامپیوتر

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس حقوقی

تعدادی از نویسندگان و اساتید دانشگاه های ایران ، متذکر شده اند:اشتباه بزرگی بود که پدیده ی کامپیوتر، توسط طراحان صنعتی آن چند سیستمی طراحی گردید و یا اشتباه بزرگ تر از آن این بود که به ساخت نرم افزارهای متعددی پرداختند که برروی همین سیستم واحد کامپیوتر و یا موبایل ، همگی نصب می گردند و همین امر نیز باعث شده است که برای مردم ایران مشکلات اجتماعی – فرهنگی زیادی به بار آمده باشد  و بعلاوه چند صنف شغلی و یا چند قشر اجتماعی بزرگ ایران هم، به خاطر وجود همین پدیده ی کامپیوتر و موبایل و یا به خاطر نرم افزارهایش با یکدیگر درگیری اجتماعی پیدا کرده اند و یا به خاطر همین نوع وسایل صوتی – تصویری ها، درگیری های منافع تحصیلی و یا درگیری منافع در آمدی با یکدیگر پیدا کرده اند که صاحبان کارخانه های مزبور به آن بی اعتنا می باشند و لذا ضروری است که دستگاه قضایی ایران و یا پلیس کشور ایران و یا رؤسای اتحادیه های صنفی ایران، به همه ی کاربران کامپیوتری اصناف زیر مجموعه ی خود ، ابلاغ نمایند که من بعد، هر صنف شغلی که جواز آن شغل را از رؤسای اتحادیه اش گرفته است مجبور است که فقط نرم افزار خاص و یا  لازم برای آن شغل خود را بر روی کامپیوتر خود نصب کرده و از ورود به حوزه ی شغلی دیگر و یا نرم افزارهای متعلق به مشاغل دیگر خودداری نماید ودر آن صورت نرم افزارهای مزبور به انواع و اقسام نرم افزار شغلی طبقه بندی اجتماعی شده و از راه طبقه بندی مزبور هم هر کسی می تواند یک نوع نرم افزار لازم برای کامپیوترش در مغازه و یا  کامپیوتر خانگی اش را تهیه نماید و با وقوع این نوع پدیده ی شغلی هم دیگر مکانیسم کامپیوترهای مختلف درون خاک ایران ، به انواع و اقسام کامپیوتر های خاص شغلی طبقه بندی خواهند شد و نظیر کامپیوتر خانگی و یا کامپیوتر پست الکترونیکی (email ایمیل کننده) و یا کامپیوتر های مشاغل عکاسی و غیره و در آن صورت دیگر مشکلات مختلف فیلترینگ وسیع و یا نقض حریم خصوصی منازل  و یا مشکلات اخلاقی برخی فیلم های تصویری و یا برخی امور بزهکارانه حل خواهد شد و یا منجر به سلب حقوق کپی – رایت قشر وسیعی از نویسندگان و اساتید دانشگاه ها و هنرمندان و نوازندگان و فیلمسازان و غیره  نخواهد شد و در نتیجه ی این نوع واقعه ، کارخانجات سازنده ی این نوع وسایل صوتی- تصویری در خاک چین و یا کره ی جنوبی و یا سنگاپور و مالزی و یا ژاپن هم که به ساختن انواع وسایل کامپیوتر و یا رایتر ویا تلویزیون ال جی و یا ضبط صوت سونی و یا واکمن ویا فلش و مموری و سی دی و دی وی دی و غیره می پردازند و از این راه  تریلیون ها تومان از برکت هنر قشر نویسنده و یا هنرمند و یا استاددانشگاه و یا نوازنده و فیلمساز ایرانی به جیب زده اند در خواهند یافت که اشتباه بزرگی تا به حال کرده بودند که به آن پدیده هنوز مهندسانش نیاندیشیده اند زیرا اگر مردم ایران به خرید این نوع وسایل صوتی – تصویری تلویزیون و یا کامپیوتر و یا سی دی روی آورده اند صرفاً به خاطر عشق و علاقه وافر به آن مدیران کارخانجات چینی و یا کره ی جنوبی نبوده است که جیب آنان را پر پول بکنند و یا به خاطر آن نبوده است که در آن رایت کردن ها همه اش آهنگ چینی و کره ای بشنوند ویا در فلان کافی نت ایرانی  از یک استاد دانشگاه چینی سرقت مقاله چینی کرده و یا search فروشی مقاله چینی بکنند چرا که همه ی این نوع وسایل تصویری فقط بدون هنر و یا نویسندگی ایرانیان ، فقط یک مشت سنگریزه بی ارزش و یا قطعات آی سی و دگمه های کائوچویی صرف است و ارزش فرهنگی آن را ندارد که ملت ایران در مغازه هایش به آنها پول داده است و یا باعث دایر شدن تعداد زیادی مغازه ی موبایل فروشی و یا تلویزیون فروشی و یا کامپیوتر فروشی و یا فلش – مموری فروشی شده است و برعکس چندمیلیون قشر هنرمند ایرانی هم و یا استاد دانشگاه و یا نویسنده ی ایرانی به خاطر بی مغزی این نوع مدیران کارخانجات چینی هیچ نوع نفعی از تحصیلاتشان نبرده و یا از رشته ی هنری خود نبرده اند و یا به خاطر نوع نرم افزار نویسی آنان همگی خانه نشین شده اند  و یا از کشور خود آواره شده ویا از سایر طبقات اجتماعی جامعه هم در درآمد زایی خود پایین تر آمده اند ویا  به خاطر عملکرد این نوع مدیران کارخانجات چینی  است که قشر دلال و واسطه ی لوازم صوتی –تصویری از برکت تکثیر و یا رایت و یا فروش غیر مجاز این نوع آثار هنرمندان ایرانی میلیارد ها تومان به جیب زده اند و یا از برکت تکثیر این نوع آثار هنری – علمی آنان انواع مغازه ها و یا ماشین و یا لوازم سرمایه ای کسب کرده اند و در حالی که اگر با تحریم این نوع قشر هنرمند و یا نویسنده ایرانی روبرو شوند ، همه ی کارخانجات صنعتی چین وژاپن و مالزی و غیره به ورشکستگی دچار خواهند شد زیرا مردم ایران متوجه خواهند شد که تنها با دادن یک هزارم پولهایی که برای خرید انواع سی دی و یا تلویزیون ال جی و یا ضبط صوت سونی و یا ویدئو سی دی سامسونگ و غیره می پردازند می توانند در همان دهات خود و یا درون محله هایشان مستقیماً به آثار هنری آنها پناه آورند و یا به جای خرید مقاله ی یک استاد ایرانی از کافی نت ها مستقیماً از خود آن استاد بخرند و در آن صورت خواهند دانست که علاقه ی مردم ایران به خرید این نوع لوازم تصویری به خاطر شنیدن انواع صوت های جامعه ی زرد پوست چین و یا کره ای نبوده است که فقط در آنها اصوات چینگ چانگ چونگ بشنوند و یا بخاطر دیدن انواع فیلم های چینی و کره ای وغیره پناه برند که فقط چشم هایشان بادامی شود و یا حاصل این نوع دستاوردهای صنعتی آنان نیز باعث نابودی قشر وسیعی از اقشار فرهنگی و نویسنده و استاد دانشگاه و یا هنرمند ایرانی بشود که در قاره ی آسیا بزرگترین طیف فکری را بین ملل مختلف بوجود می آورند و هنوز هم ملت ایران در داشتن قشر متفکرش از همه ی اقوام آسیایی و بویژه از اقوام جنوب شرقی آسیا با فرهنگ تر هستند که از دل جنگل های جنوب شرقی آسیا بیرون آمده اند و مستقیماً از عصر جنگل نشینی و یا عصر چیدن میوه ی جنگلی مستقیماً وارد عصر صنعت کارخانه های سونی سازی ،و یا ال جی سازی (LG) و غیره شده اند که آن صنایعشان هم نیز حاصل تکامل فرهنگی و یا حاصل تکامل عقلانی خود آنان نبوده است و بلکه تنها در 30-40 سال اخیر از راه مهندسی معکوس به دست آورده اند که به انتشار شایعه ی جاسوسی صنعتی خود در دوره ی تنگ شیائوپینگ پرداخته اند و یا اقشاری هستند که ابن بطوطه در چند قرن پیش نحوه ی فرهنگ و یا زندگی فرهنگی آنان و یا میزان تمدن مکتوب و یا فرهنگ آفرینی آنان را در جنگل های جنوب آسیا خود دیده بود  و به همین دلیل هم است که امروزه صاحبان این نوع کارخانجات چینی تعقل فرهنگی آن را ندارند که بدانند وسایل صوتی- تصویری فرهنگی آنان به چه دردی می خورد  ؟ و یا قشر آفریننده ی آن نوع فرهنگ در میان ملل مختلف چه کسانی هستند؟ تا حداقل به خاطر میلیارد ها پولی که از این راه به جیب زده اند باعث نابودی قشر فرهنگی ملت ایران نشوند که 30-40 سال است که از سلب حقوق مادی – معنوی آثار فرهنگی خود رنج می برند ولی هنوز هیچ اقدامی در این راه انجام نگرفته است و به همین دلیل هم سازندگان نرم افزارهای وبلاگ نویسی و یا نرم افزارهای Nero و مهندسان طراح کامپیوترها و لپ تاپ های چینی آنان موظف اند که در نرم افزارهای خود حقوق مادی 30 درصدی مؤلفان هنری و علمی را برنامه نویسی نرم افزاری کنند  که هر چاپخانه ی سنتی قدیم  ایران هم آن را رعایت می کرد و در نرم افزارهای جدید رایت هم باید رعایت صنعتی بشود و پس از آنکه پول سی درصدی رایت مزبور را از کپی –پیست کننده ی آن کاربر کامپیوتری اخذ الکترونیکی کردند و به حساب الکترونیکی مؤلف و یا مصنف آن مقاله ی الکترونیکی و یا فیلم الکترونیکی و به شماره حساب مندرج در زیر آن مقاله و یا اثر هنری ریختند پس از آن Nero ی مزبور اجازه ی پرینت آن را بدهد و در غیر این صورت این سازندگان نرم افزارهای مزبور هستند که به سلب حقوق چندمیلیون قشر فرهنگی ایرانیان پرداخته اند و یا باعث شده اند که جوانان خام و کم تجربه و یا وارد کنندگان این نوع وسایل سمعی – بصری ویا نصب کنندگان انواع نرم افزارها و غیره همگی سود فراوان برده و فقط قشر متفکر و نویسنده و استاد و یا هنرمند و یا عالم ایرانی ضرر بکند و یا حاصل تحصیلات و یا تجربه و مهارت خود را به دست نیاورند و از همه ی اقشار دیگر جامعه ی خود هم عقب تر بمانند که نتیجه ی  تعقل فرهنگی جامعه ی زرد پوست آسیایی است که  از عصر کتابت هیروگلیفی حروف چینی و کره ای مستقیماً وارد عصر کتابت قرن بیست و یکی نرم افزارسازیهای هنری و علمی شده اند و به همین دلیل است که در این موتاسیون فرهنگی خود هم چیزی را به نام آفرینندگان هنری ایرانیان نمی شناسند که به آنها ارزش قائل باشند .

عیوب و یا تکامل حرفه خبرنگاری در جامعه معاصرایران -  از : دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس

عیوب و یا تکامل حرفه خبرنگاری در جامعه معاصر ایران

از: دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس

حرفه خبرنگاری یک هنر است، یعنی هنر نوشتن  و یا هنر تهیه گزارش ها، اعم از هنر تهیه خبر کوتاه نوشتاری و یا خبر تصویری و یا خبر بلند گزارش گونه و یا از نوع گزارش نویسی ها و یا اخبار بیوگرافانه از زندگی و یا روشهای سیاسی یک فرد و یا از یک گروه و یا خبرهای گزارش گونه ی تحلیلی از یک سوژه و یا گزارش خبری تاریخی از آن سوژه و یا تفسیری از آن سوژه شهری است و یا صنعتی و یا اقتصادی و یا تجارت است و این سوژه ها هم ممکن است که در مورد حوادث تاریخی آن سوژه بوده باشد و یا در مورد تحولات بودجه نویسی یک پارلمان باشد و یا در مورد حوادث اتفاقی در سیاستهای یک کشور باشد و یا در روند صنایع وکارخانجات آن کشور باشد و یا ممکن است که خبرهای گزارش گونه تصویری و یا نوشتاری از یک بیمارستان و روند دارو و درمان آن باشد و یا در مورد وقایع راه سازیهای یک کشور باشد و یا در مورد تحولات تورمی آن جامعه بوده باشد و یا در مورد سیل و زلزله و یا حوادث دیگر شهری باشد و همه این گزارش نویسی های بلند و یا حرفه ای و یا خلاصه نویسی خبر آنها را فرد خبرنگار در یک سیستم جمعی خبرنگارانه پدید می آورد که به آن رسانه جمعی و یا مطبوعات جامعه می گویند و چونکه با پدیده جمع و یا جماعت سرو کار  دارد لذا آن شیوه ی خبردهی را رسانه جمعی و یا مطبوعه جمعی می نامند که مکانیسم اش با خبردهی های فردی و با گزارشات خبری فردی، تفاوت جامعه شناختی دارد و برای شناخت عیوب و یا تکامل این شیوه های خبری یک جامعه هم احتیاج به کندوکاوهای تحلیل محتوایی دارد  تا از جمع بندی تمامی مندرجات آن  نوع مطبوعات  بتوان به عیوب و یا به برخی فواید اجتماعی آن پی برد.

تاریخچه پیدایش مطبوعات وخبرنگاری در جامعه ایران هم بعد از انقلاب به این شکل بود که با یک مکانیسم معرفت شناسانه ی از نوع  آزمایش توأم با خطا همراه بود که در دنیای نویسندگی اتفاق افتاد و به سرعت روش اقتباس فرهنگی آن از یک نشریه به نشریه ی دیگر محلی و یا کشوری هم سرایت یافت و بعلاوه دچار تحولات محتوایی زیادی هم نسبت به محتویات نشریه های قبل از انقلاب ایران پیدا کرد که قبلاً چاپ می شدند و بعلاوه سابقه آموزشی حرفه ی خبرنگاری آکادمیک و یا دروس روزنامه نگاری هم تغییر پیدا کرد که قبل از انقلاب وجود داشت، پیدا کرد و درمتن برخی از کتب این دوره ی تاریخی و یا در متن برخی از دروس آن دوره نهفته بود و در دانشکده ی ارتباطات اجتماعی قبل از انقلاب و در پایین میدان حر تهران، تدریس می شد و یا در برخی از دروس رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران تدریس می شد و از جمله آنها هم دروس ارتباطات اجتماعی بود و یا دروس افکار عمومی و غیره بود، اما بعد از انقلاب، رشته جامعه شناسی ایران به چهار شاخه تخصصی تقسیم شد که یکی از آنها هم شاخه ی ارتباطات اجتماعی می باشد ولی چون که طراحان و یا سرفصل نویسان درسی این رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران و یا علامه طباطبایی و یا دانشکده صدا و سیما هم، از جمله افرادی بودند که هیچ گونه آشنایی عملیاتی حرفه ای به شغل روزنامه نگاری نداشتند و چرا که هیچ کدامشان نیز در یک نشریه ایرانی و یا در مجله ایرانی و به صورت شغل حرفه ای، تمرین عملیاتی روزنامه نگاری نکرده بودند تا از نزدیک به فنون و یا معضلات حرفه ی خبرنگاری کاربردی آشنایی لازم پیدا بکنند لذا همه ی مکتوبات درسی و یا سرفصل های درسی آن رشته تحصیلی نیز، ناشی از یک رشته تئوریهای ذهنی بود که از کتب غربی مستقیماً به کتب ایرانی انتقال تدوینی و یا ترجمه ای یافته بود و بدون آنکه به کاربردهای بومی و یا فرهنگی آن نکات توجه بشود و به همین دلیل هم اغلب دانشجویان دوره لیسانس و یا فوق لیسانس این رشته ها هم بعد از گذراندن آن همه از دروس مزبور خود، قادر نمی گردیدند که از نظر عملیاتی حرفه مزبور را خوب تمرین کرده و یا عیوب خبرنگاران دیگرایرانی را به نقد اجتماعی بکشند و بعلاوه کسانی هم که در درون مطبوعات ایران عملاً به قلم فرسایی می پرداختند، اغلب نوشته جات اشان با مکانیسم آزمایش و خطای نویسندگی در آثار قلمی شان توأم بود و اصولاً تئوری های لازم برای بهبود روشهای قلم زدن خود را  نمی دانند و یا در آن مورد هم مطالعه نمی کنند و به همین دلیل مطبوعات معاصر ایران در عین حال که محاسنی برای ملت ایران داشته است و در  برخی از مقالاتم به آن مکانیسم ها اشاره کرده ام  که در وبلاگم وجود دارد ولی معایب زیادی هم داشته که باعث مشکلات اجتماعی کنونی ملت ایران شده است و می بایست به رفع عیوب و یا شیوه های تکاملی حرفه ی خبرنگاری در جامعه بعد از انقلاب توجه بیشتری نمود چرا که تأثیر مثبت و یا منفی حرفه ی خبرنگاری بر سطح جامعه ایران زیاد است، زیرا حرفه ی  خبرنگاری هنر پیوند دادن سیاست با دانش جمعی یک جامعه است که بصورت یک رشته از  دانش ها و یا باورهای جمعی در افکار عمومی قدیمی آنان وجود دارد و یا ممکن است که بوسیله خبرنگاران حرفه ای و با سیاست های قلمی آنان به دانش جمعی جدید جامعه اشان تبدیل بگردد و از راه مزبور است که ، تحولات زیادی در سبک زندگی شخصی و یا در سبک زندگی خانوادگی و یا در سبک زندگی شهرنشینی و یا در سبک بودجه نویسی دولت و یا در سبک مهار قیمت ها توسط دولت بوجود می آورد و یا برعکس مانع آن می شود و یا حتی منجر به تحولات فرهنگی لازم در سبک اداره ی دانشگاههای آن کشور شده و یا برعکس سبک اداره آن دانشگاهها و یا بیمارستانها و یا شهرنشینی را قرن ها به یک روال تکراری دچار کرده و یا بدون تحول می سازد و به همین دلیل است که هنر نویسندگی حرفه ای و یا هنر گزارش نویسی حرفه ای هم می تواند دگرگونی های مثبت اجتماعی و یا منفی اجتماعی را در آن جامعه بوجود آورد و یا در سبک های زندگی خانواده ها و یا نظام شهرنشینی و یا در ترافیک شهری و غیره آنان بن بست های اجتماعی زیادی را باعث بشود و به همین دلیل مطبوعات یک جامعه هم می تواند در تثبیت یک رشته از الگوهای غلط اداری و یا در تثبیت یک رشته از الگوهای غلط فرهنگی - اجتماعی و یا در رواج مُدهای غلط اجتماعی و یا شیوه اداری و یا صنعتی تأثیرات عمیقی بوجود آورده و به همین دلیل هم مانع اصلاحات اجتماعی و اداری آن جامعه شود و یا برعکس! چرا که پدیده مطبوعات و یا نقدهای حرفه ای مطبوعاتی هم می تواند به دگرگونی های چشم اندازهای فکری یک جامعه ازیک  نظام صنعتی و یا از شهرنشینی و یا بودجه نویسی و یا مهار تورم و غیره آن جامعه منجر شده و یا برعکس امور مزبور باشد ومعضلات آنها را تشدید نماید و وقتی می گویم که می تواند چشم انداز اجتماعی و یا تولید دیدگاه استراتژیک بکند معنی و مفهوم اجتماعی اش آن است که ممکن است یک وزیر جامعه و یا حتی یک مدیر اداره، سالها با یک سبک ویژه ای آن اداره را و یا یک وزارت خانه را اداره بنماید و یا در نگرش به فلان مواد بودجه نویسی هم از یک سبک اجتماعی خاصی تبعیت کرده و یا در صنایع و کارخانجات خود به سبک خاصی از مشکلات آن کارخانجات اندیشه بکند و لذا راه حل های دیگر را نداند و در ادوار بعدی مختلف مدیریتی هم بقیه مدیران نیز همان رویه های فکری سابق را تعقیب بکنند ولی وقتی که یک خبرنگار حرفه ای به نقد آن سوژه اجتماعی و یا سوژه اداری می پردازد و یا به نقد سوژه تورم و یا صنعتی شدن و یا بهداشتی و یا دانشگاهی آن جامعه می پردازد و از زوایای مختلف اجتماعی هم آن سوژه را مورد ارزیابی قرار می دهد در آن صورت است که برای همان مدیر و یا وزیر و یا نمایندگان مجلس هم بعد از مطالعه آن مطالب زاویه دیدوچشم اندازهای بزرگتری نسبت به زاویه دید ویادیدگاه سابقشان ، نسبت به پدیده بودجه کشور و یا نسبت به مهار تورم و یا روش سرمایه گذاری صنعتی بوجود می آورد و در آن صورت است که این اندیشه جدید بوجود می آید که چگونه می توان با روشهای سهل تر و ساده تر و یا ارزان قیمتر نسبت به روش های سابق و یا سبک های اداری سابق و یا نظام آموزشی سابق و یا نظام بهداشتی سابق آن نوع مشکلات اجتماعی را بهتر حل نمود و لیکن اگر این نوع  نقد مطبوعاتی انجام نشود قرن ها هم همان سبک اداری در یک جامعه و یا شیوه های آموزشی آن جامعه و یا شیوه ی صنعتی و یا خانوادگی آن جامعه  دچار رکود شده و یا با آسیب های زیادی روبرو می گردد و به همین دلیل سبک و سیاق گزارش نویسی ها و یا نویسندگی های یک خبرنگار می تواند هم ابعاد مثبت اجتماعی بوجود آوردو هم ابعاد منفی را در همان جامعه تولید بکند و متأسفانه مطالعه در مورد آثار محتوایی مطبوعات بعد از انقلاب ایران همگی نشان می دهد که چگونه فن تهیه گزارش ها و یا فن اخبار نویسی های آنان و یا سبک های سرمقاله نویسی و غیره دچار رکود شده است و اغلب هم یک نوع سبک تقلیدی افراطی و ناشیانه از همدیگر بوده و یا سبک های نویسندگی بدون مطالعه است و یا نویسندگی های بدون نوآوری است و یا بدون چشم انداز عمیق نوشتاری است که باعث می شود تا مدیران دوایر ایران نیز از مطالعه این نوع نشریات ایرانی و یا ازرؤیت گزارش های خبری آنان هیچگونه استنباط جدید اداری و یا صنعتی و یا دانشگاهی و یا شهرسازانه نداشته باشند و لذا نتوانند بر مشکلات اجتماعی جامعه ایران فایق آیند که عیوب حر فه ی خبرنگاری معاصر در این نوع از مسائل نهفته است و هر چند که برخی پیشرفت ها و یا برخی تکامل درگزارش نویسی ها هم گاهی دیده می شود که در برخی از مطبوعات پدید آمده است و آن پدیده هم زمانی است که برخی از نویسندگان خبره مطبوعات توانسته اند برخی از معلومات تئوریکی و معلومات حرفه ای وعملیاتی خود را با همدیگر تلفیق کرده و یا گاهی در یک نوع پرسش گروهی از فلان وزیر سابق و یا از فلان وزیر کنونی و یا از فلان کارشناس قدیمی و خبره  آن شیوه را بکار گیرند و در طی یک رشته از پرسش های سریالی -اداری خود و یا سوالات منظمی که در مورد آن سوژه اداری و یا دانشگاهی دارند و یا در سوژه شهرسازی دارندو یا موردصنعت خودرو سازی به عمل می آورند و یا در روند فولادسازی و یا روند تورم گذشته و یاجدید جامعه ایران می پرسند و وزیر مربوطه را هم ناچار بکنند که به آرشیو ذهنی خود مراجعه کرده و یا زیر دستانش را مجبور به تهیه آمارها و یا اقلام  پرسش گرانه ی آن خبرنگاران بنمایدکه در آن صورت بوده است که در آن نشریه و یا مجله خاص یک نوع گزارش نویسی چشم اندازانه و یا پخته تر بوجود آمده است و توانسته برای بقیه اعضای جامعه ایران هم رهگشا باشد ولی متأسفانه این نوع پرسشگری های حرفه ای و یا توأم با اندیشه ی قبلی و یا سؤالات بخته قبلی هم در اغلب خبرنگاران ایران اندک بوده وحتی در طراحی پرسش های قبلی آنان نیزاز آن مقام اداری هم از نظرات کارشناسان پخته آن اداره ویارشته هم معلومات لازم راکسب نمی کنند  و به همین دلیل است که اغلب خبرنویسی ها و یا تهیه گزارشات مطبوعاتی ایران سطحی مانده است و یا مانع آن می شود که جواب دهندگان آن سؤالات هم به جوابهای بهینه تری  بپردازند و به همین دلیل اغلب مطالب مطبوعات معاصر ایران هیچ گونه چشم انداز فرهنگی و یا صنعتی و یا بهداشتی برای مردم ایران و یا برای مسئولان تولید نمی کند چرا که اغلب ترجیح می دهند که به همان روش سابق خود در تهیه اخبار مطالعه نکرده و یا پرسش های عقلانی و صحیح تر را طراحی نکنند و یا احساس نیاز به آن نوع سؤالات نکنند و یا حتی از افراد خبره تر از خود نیزمشکلات نوشتاری و یا اخبار تصویرسازانه ی خود را نپرسند و لذا شیوه ی تولید فیلم و یا  سریال و یا حتی مجری گری آنان نیز در دنیای رسانه ی ملی ایران  هم چنین وضعی  راداشته است و اگر هم سؤالاتی را هم از مردم ایران  در مورد سوژه مورد نظرشان می پرسند سؤالاتشان هم در مورد یک محتوای یک فیلم تاریخی و یا  در مورد یک سوژه تخصصی اغلب از طبقه ی عوام جامعه بوده که با ارقام مختلف تلفن های موبایلشان آن کیفیت  آنرا سوال میکنند تا بگویندکه فلان مقدار از مردم ایران نیز با این موضوع ما موافق هستند و در حالی که آن تلفن کنندگان هم کوچکترین شناخت علمی  به آن سوژه هنری و یا عالم سریال تاریخی و یا تاریخ نویسی و یا حتی  سوزه اقتصادی  یاصنعتی ندارند که آن را آمار می دهند.  

و بعلاوه عیب دیگری که امروزه مطبوعات محلی وکشوری دارند آن است که باید علاوه از ضرورت دگرگونی سبک و سیاق مطالب نوشتاری خود و یا سبک گزارش گری خود یک نوع تجدید نظر هم در شیوه ی  تشکیلات سازماندهی نشریات مزبور به عمل آورند تا هزینه فراوان این نوع نشریات مختلف نیز بر دوش ملت ایران گرانی نکند که مجبورند هزینه های گران کاغذ و یا پرسنل اضافی و یا مطالب نوشتاری تکراری آنان را بپردازند که از راه مکانیسم خصوصی سازی از جیب خود مردم ایران درآورده می شود که به مکانیسم مالی آن قبلاً اشاره کرده ام و به همین دلیل هم این نوع نشریات محلی هم می توانند در یک نوع تلفیق با نشریات کشوری شکل بگیرند و بعلاوه مطالب نشریات محلی آنان هم در فرآیند همکاری با نشریات کشوری قرار بگیرد تا مردم شهرهای استانهای مختلف  که آنها را می خرند، در عین حال که یک نشریه سراسری کشوری را می خرند بعلاوه بتوانند ، چند صفحه آن را نیز جزو نشریه محلی آن استان ، با همدیگر داشته باشند و یا افراد آن شهرها هم در یک مجموعه از خرید روزنامه ی مزبور ،  هم بتوانند هم به اخبار کشوری دسترسی داشته باشند و هم خبررسانی های محلی ویا استانی را در درون صفحات همان روزنامه نیز جستجو کرده و در آن صورت دیگر نیازی به تعداد زیادی از مکانهای اجاره ای اضافی نیست و یا به پرسنل خدمه ای اضافی و یا توزیع کنندگان غیر ضروری و یا چاپهای اضافی و غیرضروری و یا کاغذ خریدنهای اضافی هم نیاز نباشد و یا بسیاری از اخبار تاریخ گذشته ی استانها هم  دائماً تکرار نشود و یا بسیاری از مطالب  بیهوده نویسندگان غیر حرفه ای هم حذف گردد ویااخبار ادارات آن شهرها و یا استانها نیز به روز وبهنگام شده و یاکیفیت مطالب  واخبا ر وگزارشهای محلی آنان نیز بهبود یابد.

 

مطبوعات و رسانه های ایران ، چگونه بر مشکلات سیاسی جامعه می  افزایند؟-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه ش

مطبوعات و رسانه های ایران ، چگونه بر مشکلات سیاسی جامعه می  افزایند؟

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

ورود رفاقتی و رانتی به دنیای مطبوعات و رسانه ها و یا عدم تحصیلکردگی واقعی و عدم حرفه ورزی عمیق در حرفه ی خبرنگاری و یا در تهیه گزارش ها و رپرتاژ ها و یا در سردبیری نشریات و یا در دنیای تولید فیلم و سریال سازی ها و کارگردانی و فیلمنامه نویسی و مستند سازی ها و بعلاوه الکترونیکی کردن و کامپیوتری کردن ويا دیجیتالی کردن سریع و برق آسای خبرگزاری ها و نشریات ایرانی و یا فیلم های خبری مزبور ، سه مشکل خطر آفرین عمده ای هستند که باعث نابودی تمامی کارکردهای اجتماعی دنیای مطبوعات و رسانه ها می شوند و از این طریق منجر به مشکلات سیاسی- اجتماعی جامعه ایران خواهند شد  و در مقاله ذیل به این مکانیسم های خطرآفرین و یا آسیب شناسانه ی آنها خواهم پرداخت.

لازم به ذکر می دانم ، همانطوری که در علم زیست شناسی هم معنی و مفهوم کارکرد و یا فونکسیون اندام های زیستی در یک بدن انسان برای بقاء آن بدن لازم است که فرضاً کارکرد اندام چشم درارگانيزم بدن  برای حفظ بقیه ی اندام هاست و فرضاً از طریق مکانیسم و کارکرد دیده بانی چشم باعث می شود که بقیه ی اعضای بدن از سقوط به کانال آب و شکستن دست و پایش برحذر بماند و یا مانع آن شود که سنگی از بالای یک ساختمان پرت شده و بر سر او بیافتد و یا مانع آن شود که آتشی که شعله ور شده است به او هم سرایت بکند و یا در هنگام کاردرآشپزخانه دست خود را با چاقوببرد ، وهمینطور کارکرد مطبوعات و رسانه هم  در یک ارگانیسم اجتماعی  همان جامعه و یا در پدیده جوامع بشری از همین قبيل کارکردها می باشد که از طریق کارکردهای سه گانه ی ذیل باعث هماهنگی سایر ارگانیسم های اجتماعی بشودو نظیرهماهنگي دوایر سازمانی دانشگاه و یا سازمان بیمارستان و یا سازمان شهرداری و یا هماهنگی آنان با نهاد مجلس و غیره بشود و به همین دلیل هم برای بقاء یک جامعه به کارکرد مطبوعات و رسانه  ملي نیاز افتاده است ولی از آنجا که اغلب پرسنل مطبوعات ایران با ذهن خالی و از طریق تجربه اندوزی های ضمن خطا کردنها وارد دنیای مطبوعات شده اند  لذابه این کارکردهای عمیق مطبوعات و یا رسانه ملي آشنایی ضروری ندارند و در مقاله ذیل به شرح این سه کارکرد اجتماعی مطبوعات و رسانه می پردازم:

1-      کارکرد اول مطبوعات و  رسانه ملي، برقراری ارتباط دو سویه اجتماعی میان مردم و اعضای یک جامعه است ولی در جامعه ما، به دلیل فقر فرهنگی ویا  فقر مطالعه این نوع کارکرد دو جانبه ی مطبوعات تنها به کارکرد اجتماعی یک طرفه ی میان مسئولین و مردم و از کانال مطبوعات  مزبورتبدیل شده است ولی همان طوری که در ارگانیسم یک بدن نیز نظام گردش اطلاعات  و یا نظام اطلاع رسانی آن هم دوسویه بوده وبصورت یک سیستم عصبی دوسویه سمپاتیک –پاراسمپاتیک می باشد ولی ورود ناشیانه ی برخی از پرسنل مطبوعات ایران به دنیای مطبوعات باعث شده است که این مکانیسم وکارکرد دوگانه مزبور به یک کارکرد یک سویه ميان مردم و مسئولین از طریق نشریات و رسانه ی آنان تبدیل گردد و لذا مردم ایران هم در طی 20-30 سال اخیر عادت فرهنگی بیابند که صرفاً در مطبوعات ایران تنها به خواندن خواسته های مدیران از آنان بپردازند و یا در رسانه ها صرفا به شنیدن یکطرفه ی سخنان مدیران در گزارش های بعد از اخبار ساعت 8 و با مدیریت مجریان محترم آن شبکه ها باشند که فقط بنشينند و گوش بدهندو یا سوالاتی هم که به صورت تلفنهاي میلیونی و يابا تلفن موبایل از آنان می پرسند همگی هم در بایگانی روابط عمومی ها يشان باقی بماند و این مکانیسم اخبار رسانی یکطرفه آنان باعث شده است که مطبوعات و رسانه ها امروزه به صورت یک نوع سمپات سیاسی مدیران و رؤسای اداری و وزرا بشوند و مردم ایران هر روزه مجبور به خواندن و یا شنیدن اخبار ادارات و سازمان ها و دانشگاه ها و بیمارستان ها و رؤسای کارخانجات از آن رسانه ها و مطبوعات بشوند و به عبارت دیگر سرتاسر 3500 الی 5000 نشریه کشوری و محلی ایران هم را اگر بخواهیم تحلیل محتوایی مطبوعاتی بکنیم همه ی اخبار و یا گزارش های آنان از مفهوم روزنامه نگاری و یا رسانه ی ملی هم امروزه یک نوع بیلان نامه مدیران و یا رؤسا و نمایندگان مجلس و یا وزرای دولت ومديرنامه شده است و هنوز تولید کنندگان و یا گردانندگان ويا سردبیران این نوع نشریات نخواسته اند که از سمپاتیهاي صرف و کارچاق کنی فرهنگی دست برداشته و به صورت بلند گوی یکطرفه ی ميان مدیران و رؤسا  ومردم عمل نکنند و بلکه اجازه بدهند که تعدادی از نویسندگان باسواد  وبی طرف و ياکارشناس هم از ناحیه ی منافع  ونيازهاي مردم  ايران انواع نیازهای اداری و یا نیازهای بهداشتی و یا نیازهای دانشگاهی و یا نیازهای ترافیکی و شهرسازانه ويا نحوه ی اداره ی شهرها را از همان مدیران و یا مسئولان روابط عمومی ها و یا کارمندان ادارات ویا نمایندگان مجلس ویا مدیران بیمارستان ها بپرسند و بپذیرند که در جوامع دیگر جهان نیز که مطبوعات و رسانه هاشکل گرفته اند و به تدریج جایگاه خود را در نظام جامعه باز کرده اند  صرفابا مکانیسم دو گانه ی مزبور بوده است که باعث تقسیم کار بهینه ی سازمان یابی اجتماعی شده است واز اين راه مانع آن شده اند که نحوه ی تشکیلات اداری جامعه و یا نحوه ی سازماندهی این نوع سازمان دهی های بیمارستان ها و دانشگاه ها و شهرداری ها و یا ساختار بودجه نویسی مجلس هم صرفاً از تعقل شخصی خود آن مدیران نشأت بگیرد و برای توجیه عملکرد و یا صحیح بودن شیوه  کارکرد اداری خود نیز مرتباً در مطبوعات ایران هم خود آنان مقاله نویس و هم دیدگاه آفرین گردند، چرا که اگر عملکرد اداری آنان صحیح بود حتماً منجر به انتقادهای اجتماعی متقابل نمی شد و باید بپذیرند که یک استاندار و یا یک وزیر و یا یک مسئول اتاق بازرگانی و یا یک نماینده ی مجلس کارکردش صرفاً کارکرد رأی دادن در بودجه نويسي مجلس و یا تدبیر اداری آن دوایر است و نمی بایست مطبوعات ایران با کارچاق کنی های خود هم ترتیبی اتخاذ بکنند که همان مسئولان ویا نمایندگان مجلس هم در مطبوعات ایران به صورت مقاله نویس و یا گزارشگر و یا تلکس کننده اخبار ادار ی باشند  كه از طریق روابط عمومی های خود به مطالب سرتا سري نشریات تبدیل گردند که در ازای دادن پول آگهی ها به آن مطبوعات هم صرفاً دنیای سخن گفتن و یا  دنياي اشاعه ی فضل های اداری خود را در جامعه ی ایرانی به دست بگیرند و اجازه ندهند که از میان 75 میلیون مردم ایران که اقشار تحصیل کرده و باسواد زیادی  هم در میانشان وجود دارد یک بار هم در آن مطبوعات و یا رسانه ها سوالها ويا اشکالات کارکردی ادارات و یا سازمان ها و یا نحوه و عیوب قانون گذار یهای آنان را بپرسند و مطبوعاتی که چنین غیر بی طرفانه واسطه ی فرهنگی میان 75 میلیون نیازمندی های مردم ایران از سیستم اداری – آموزشی با تعداد چند صد هزار مدیران دوایر شده اند مسلماً باعث بحران های سیاسی معاصر ایران می شوند كه مشكلات  مردم تلنبار  شده  واز راه انتقادهاي تدريجي وسازنده اهل قلم حل نشده ويا اصلاح اداري تدريجي نشود و دلیل این امر هم آن است که به صورت رفاقتی و غیر بی طرفانه در اخبار رسانی ادارات و سازمان ها عمل می کنند و به خاطر معیشت فردی خود از طریق پول آگهی های اداری همه ی نیازمندی های اداری و آموزشی و درمانی ملت ایران را به خطر انداخته اند و مانع ضروری ترین اصلاحات اجتماعی در دگرگونی شيوه پرسنلی آنان است چرا که  به طور غیر یکطرفانه به دنیای مطبوعات و یا رسانه راه یافته اند و اینجانب كه بارها از مسئولان نشریات و یا از خبرگزاری ها شیوه ی درج اخبار آنان را پرسیده ام بارها به من گفته اند که ما مجبوریم که برای اینکه نشریات خود را سرپا نگه داریم حتماً تلکس های خبری آن مدیران را که تایپ کرده اند و یا برای ما ارسال می دارند و از راه کپی-پیست در سرتاسر ستون ها و سطرها و تیترها و حتی مقاله نویسی های خود پر بکنیم و اینجانب در طی 30 سال حرفه ی مطبوعاتی خود دائماً با چنین شگردمطبوعاتی روبرو هستم .

2-       کارکرد و فونکسیون دوم مطبوعات و رسانه ها در درون یک جامعه بشری ويا در علم جامعه شناسي  مطبوعات وعلم افكار عمومي، عبارت است از : مکانیسم تبدیل کردن افکارهای فردی اعضای یک جامعه به مکانیسم افکار عمومی همان جامعه است و یا ترميم ومرمت دوباره افکار دسته جمعی همان جامعه در مقاطع حساس تحولات ادواری است و نظیر ايام انتخابات مجلس و یا در تحول ادواری نهاد دولت  است که از طریق تحول دولت و گردش نخبگان اتفاق مي افتد که یک نوع تحول ساختار اداری – اقتصادی دولت را هم به نفع  رفع  دوباره نیازمندی های آن مردم بوجود آوردکه در هيات دولت های قبلی آنان به  رفع آن  نوع نیازهای مردمی آنان و در انواع سازمان ها و یا در انواع قانون گذاری ها  ي مجلس توجه لازم نمی شد و لذا فلسفه ی گردش نخبگان دولت و یا گردش نمایندگان مجلس هم به خاطر انجام همین نوع تحول در شیوه های اداری مدیران جدید است و یا تحول  درقانون گذاریهای جدید نمایندگان می باشد ولذا کاتالیزور انتقال دهنده ی این  نوع تحول اجتماعی هم مطبوعات هستند که باید بتواند آن نوع نارضایتی های دانشگاهی عمومی و یا بیمارستانی ویا شهرسازانه را که در ادوار قبلی دولت هامنجر به رفع نياز آنها  نمی شد و به  همين دليل  به تفرق آراء ملی آنان منجر می شد  با افكار عمومي سازي های جديد  و یا ترميم افكار عمومي سازی  به تحول گرایش های جمعی آنان  تبديل بکند ويا مانع گرایش های فردی 75 میلیونی و تجزیه ملی آراء  آنان گردند و بتوانند با تدابیر عقلانی مطلب نويسي های مطبوعات و رسانه هاي خویش باعث  بازسازی  دوباره افکار عمومی شوند  و یا افکار هاي فردی را دوباره به افکار دسته جمعی عمومی جدید تحول سیاسی بدهند و از این طریق است که هم مانع شکستن وحدت ملی آراء سیاسی شده و هم بتوانند در مقاطع حساس تحول های سیاسی جامعه به رفع ساختار عیوب  اداری و یا عیوب دانشگاهی و یا عیوب بیمارستانی و با مکانیسم انتخابات ریاست جمهوری شده و یا با انتخابات مجلس و غیره بشوند ولی مطبوعاتی که به جای سمپات ماندن سیاسی برای  تماميت ویا کل اعضای جامعه ی ایران تنها آرایش مطالب سطرها و يا ستون های خود را طوری بچینند که فقط سمپات بودن سیاسی برای برخی از مدیران را و یا نمایندگان را پاسداری بکنند مسلماً همراه تحول سیاسی جامعه هم از انظار عمومی مردم ایران نیز خواهند  افتاد و به همین دلیل است که مطبوعات و یا رسانه ها در جوامع مختلف بشری هم همیشه بی طرف بوده و سعی کرده اند که حتماً گرایشات عمومی و يا ملی را مدّ نظر داشته باشد و نه گرایشات گروهی اداری را و یا برخی از شیوه های ادرای حاکم  رابر کل فضا و فرایند رسانه جامعه حاكم بکنند و از این طریق باعث بحران آفرینی های سیاسی در کل جامعه بشوند .

3-      کارکرد سوم مطبوعات و رسانه ها در یک جامعه بشری هم ، تولید دیدگاه های دیده بانی اجتماعی است و یا تولید مکانیسم های کارشناسی اجتماعی است که  درشیوه اداره سازمان ها و يا دوایر و يا نحوه ی رفع نیازمندی های عمومی آحاد آن جامعه از همان دوایر و سازمان هاست و به عبارت دیگر کارکرد مهم نظام مطبوعات  و رسانه ها در جوامع بشری، تولید دیدگاه اجتماعی  است و یا به عبارت دیگر تولید دیدگاه های استراتژیک اجتماعی فکری در همان جامعه  است، اعم از :تولید دیدگاه استراتژیک صنعتی و یا تولید دیدگاه استراتژیک سیاسی  است و یا تولید دیدگاه استراتژیک بهداشتی و یا تولید دیدگاه استراتژیک دانشگاهی است و یا تولید دیدگاه استراتژیک مدرسه سازی و یا آمایش سرزمین همان جامعه است تا مانع آن بشوند که هر مدیر اداری و یا کارمند اداره مزبور و صرفاً در درون یک سازمان خاص و يا در یک مقطع خاص تاریخی ، به طراحی ويا به ساخت و ساز و یا پیشنهاد دهندگی این نوع دیدگاه های معيوب ویا غلط استراتژیک ملی بپردازد که حاصل و ثمره آن طرح هاي معيوب هم تولید بحران های دانشگاهی و یا سرفصل نویسی های درسی بیهوده  است و یا بحران های دارو و درمان و یا ورشکستگی های کنونی شهرک های صنعتی کنونی است و یا باعث نابسامان بودن انواع تشکیلات اداری است که صرفاً با تعقل شخصي تنهاچند مدیر و در ایام تکیه به قدرت اشان نشأت گرفته است و به همین دلیل هم در جوامع مختلف بشری به جای سمینارهای پرخرج و بیهوده کنونی ایران و یا به جای جلسات کارشناسی رفاقت آمیز ادارات و برخی از سازمان های اداری ، همیشه تولید كردن  ونقد  دیدگاه های استراتژیک جامعه در مورد ميزان رفع نیازمندی های عمومی آن جامعه در  مطبوعات ورسانه های عمومی به بحث آزاد گذاشته می شد و بی طرفانه و در انظار عمومی و توأم با نقّادی های عقلانی به بحث  افراد پخته گذاشته می شد که تا به حال مطبوعات ایران و یا رسانه های ایران چنین کارکردی را نداشته اند و اصولاً پرسنلی را جذب نکرده اند که از نظر دیدگاه کارشناسی های دانشگاهی و یا آموزشی  هم معلوماتي بالاتر از معلومات   كارشناسان  پخته جامعه داشته باشند و برعکس ممیزی های این نوع رسانه ها و مطبوعات هستند که از نظر کارشناسی مفاهیم  هم ضعیف تر از نویسندگان ویا کارشناسان ماهر هستند ولی چارچوب های فکری و یا بحث و بررسی های محتوايی مطالب این نوع مطبوعات  و یا رسانه ها را به عهده گرفته اند و لذا مانع تحول رشد اندیشه ها و يا مانع رشد افکار مدیران در شیوه ی اداره ی سازمان ها و بیمارستان ها و شهرداری ها شده اندو یا در نحوه ی قانون گذاری ها و بودجه نویسی هاي مجلس و غیره شده اند و مثلاً امروزه بسیاری از مدیران دانشگاه هنوز بعد ازگذشت 30 سال از عمر تأسیس دانشگاه ها هم مطلبی در یک نشریه ایرانی نخوانده اند که فرضاً به عیوب شیوه های مدیریتی خود از راه آن مقاله مزبور پی ببرند و یا فلان کارشناس اداره  هم به عیوب فلان طرح اداری اش پی ببرد که در فلان مقطع تاریخی ایران و به فلان وزیر پیشنهاد داده است ویا فرضاً هنوز بعد از گذشت 100 سال از عمر تدوین قانون استخدام کشوری  هم هنوز، در تعدادی از دانشگاه هاست كه گاهی از حدود 500-600 نفر پرسنل هیأت علمی و یا کارمندی آن دانشگاه  هم ممکن است که دو سوم اش معنا و يا مفهوم سیستم کارگزینی ويا حرفه گزینی تخصصی اداری و یا معنا و مفهوم خیلی از قوانین استخدام کشوری را ندانند که تأکید به این نوع کارگزینی ها و حرفه گزینی تخصصی دارند و از این طریق هم گاهی دیده می شود که فرضاً 200-300 خانوار همان سازمان و چه به صورت هیأت علمی و یا کارمندی ، زن و بچه وگاهی فامیل خود را نیز به استخدام آن دانشگاه در قرن 21 در آورده اند که به جای مکانیسم لازم اداری - کارگزینی ، به مکانیسم صرف خانواده گزینی و يا قبیله گزینی تبدیل کرده اند  و یا هنوز هیچکدام از رؤسای دانشگاه ها هم مطلبی در مورد شیوه های مطلوب اداره ی یک دانشگاه نخوانده اند و صرفاً از طریق زیر دستان اداری خود دائماً مدح و ستایش  های شیوه های آموزشی خود را می شنوند و یا هنوز کسانی که در ستادهای سرفصل نویسی درسی عمل کرده اند هنوزیک نقد اجتماعی در مطبوعات از خود ندیده اند که بدانند دانشجویان بیچاره ی ایرانی ، از برکت کارشناسی های آموزشی آنان به وضعی دچارند که ، امروزه از حدود 144 واحد درسی مختلف رشته خود که با هزینه های کلان پدرانشان و یا صرف عمر عزیزشان میگذرانند و گاهی هم که 100الی 120 آن واحدهای درسی هم هرچند با عناوین مختلف  هستند ولی  همگي آنها، محتوای درسی واحدی دارند و لذا به هیچ وجه منجر به تخصص یابی  لازم شغلی آنان در گذراندن آن رشته تحصیلی نشده و یا منجر به شغل یابی آنان و بعد از گذراندن آن همه از واحد های درسی هم نمی شود و بسیار زشت است که  در یک جامعه بشری هنوز ابتدایی ترین معضلات جامعه 8/4 میلیونی  نسل جوان دانشجوی  ایرانی و در هیچ نوع برنامه ی رسانه ی ملی و یا در انواع سطرها و ستون های مطبوعات ایران هم مورد نقادی کارشناسانه قرار نگرفته باشد و به همین دلیل هم به میزان مفید بودن مطالب این نوع نشریات ایرانی و یا رسانه  هاپی می بریم و یا خیلی از مشکلاتی هستند که اغلب مردم ایران در زمینه ی استانداردهای بهداشت آب و یا مواد غذایی و یا میوه جات دارند و یا  در مورد بیهوده بودن سیستم آموزش پزشکی در ایران می بینند و یا در مورد معضلات دارو و درمان  دارند ولی به تعدادی از پزشکان طراح اداری  آن ها منعکس نشده است که از دنیای پزشکی وارد دنیای سیاست شدند و از طریق معالجه ی برخی از مقامات کشوری به دادن طرح های تشکیلات اداری- آموزشی مختلف پرداختند که در طول 210 الی 240 واحد درسی رشته پزشکی خود هم ، کوچکترین درسی را در مورد علم سیاست جامعه نگذرانیده و یا در مورد دروس علوم اداری  و یا در مورد نحوه ی اداره ی بیمارستان ها و یا دروس حقوق و یا نحوه  ی قوانین آموزشی رشته های پزشکی و یا داروسازی و یا تأسیس پرستاری و غیره نخوانده بودند و یا در مورد قوانین حقوقی شهروندان در مورد بیمه و یا در مورد تأسیس مطب و بالا بردن تابلو پزشکی نخوانده بودند و یا دروس تاریخی لازم در مورد تحولات تشکیلات سازمان پزشکی ایران  رااز ادوار قاجاریه تا کنون نخوانده بودند و یا کارکرد این نوع تشکیلات را در جوامع دیگر نمی دانستند ولی امروزه منجر به سازماندهی هایی اداری خاصی  شده اند که بیماران کثیر ایرانی را که فقط 14 میلیون آن بیمار کلیوی هستند  و یا 10 میلیون بیمار دیابتی هستند و یا چندمیلیون بیمار قلبی و غیره هستند ولی با هزینه های گران تجهیزات پزشکی آنان و یا به هزینه های گران بیمارستان ها و یا هزینه های سنگین مطب ها و معضلات دیگر آنان دچار و با مشکل روبرو ساخته است ودر برخی از دانشکده ها هم به تأسیس رشته ی پزشکی پرداخته اند و فرضاً اینجانب کتابخانه ضروری و یا کتابخانه ضروری برای خواندن آن نوع دانش آموختگان رشته پزشکی  نمی دیدم و یا به مسائل مختلفی در شیوه های اداره ی بیمارستان ها برمی خورم که تعجب اجتماعی اینجانب را برمی انگیزد که فرضا به جای حضور خود پزشکان تنها انترن ها فقط آن بیمارستان را اداره بکنند؟ و سوالم از این نوع پزشکان محترم جامعه ام این است که تشکیلاتی که امروزه به دولت و یا به ملت ایران ارائه داده اند و یا در طی سالهای ریاست خود و یا  درطي وزارت خود قبولانده اند برمبنای چه نوع حقوق شرعی و یا قانونی و یا شهروندی و یا آموزشی بوده است؟ چیزی که در جوامع مختلف بشری هم دیده نمی شود و یا در جوامع گذشته ایران هم سابقه ی آن وجود ندارد ولی متأسفانه هنوز مورد بحث کارشناسی و یا  بحث تحول اداری لازم  در نظام مطبوعات قرار نگرفته است و یا در مورد ورشکستگی های شرکت های صنعتی ایرانیان هم و به دلیل ناآگاه بودن آن نوع وام گیرندگان بانکی صنایع مزبور است که به مشکلات اساسی  تاسيس یک کارخانه و يا نحوه ی سرمایه در گردش آنها و یا در هزینه های مختلف آن ها پی نبرده بودند و لذا امروزه با تعطیلی بسیاری از شهرکهای صنعتی روبرو شده اند، و پدیده ای است که می بایست با کارشناسی های تولید فکری  ویا با نقد دیدگاه استراتژیک صنعتی آن هم حتماً در مطبوعات ویا در انظار عمومی  وافکار عمومی ملت ایران انجام می گرفت تا این نوع سرمایه گذاران  ایرانی بدانند و با خواندن مطالب مفید در نشریات ایرانی و یا در سند چشم انداز طولانی تر با و چشم بازتر به دنیای  سرمایه گذاری صنعتی  قدم می گذاشتند و یا با نقدهای کارشناسانه ای که در مطبوعات و رسانه ها  ، از خود تولید کنندگان فیلم و سریال و یا از فیلمنامه نویس ها  انجام شد تا بدانند که چگونه عمل کنند و چطور برخی از آنان با نفوذ اداری به دنیای رسانه ملی باعث شده اند که امروزه مردم ایران بسیاری از واژه  هاي رنگا رنگ متلک گفتن ها را به اعضای خانواده ی خود ازفيلمسازي آنان یاد بگیرند که از آن فیلمهای خانوادگی ويا فیلمنامه نویس های مزبور به طور رسانه ای آموخته اند و قبلاً در جامعه ایران این نوع متلک گفتن های اجتماعی ويا در میان خانواده های ایرانی نبود و یا در محاوره های عمومی رواج نداشت و بعد از آن که آنان به طور رفاقتی وارد دنیای رسانه شدند و به اشاعه ی فرهنگی این نوع متلک ها در جامعه ی ایران نیز منجر گردید و یا به دلیل نبودن نقدهای کارشناسانه  لازم از شیوه های مدیریت شهری در مطبوعات است که بسیاری از معضلات برای مردم ایران بوجود آمده است و فرضاً به دلیل نبودن نقد مطبوعاتی باعث سیل و خسارت شهر مرند شد که براثر پر شدن مسیل این شهر بود ویا بدلیل بی اعتنایی پرسنل شهرداری و یا شورای شهر به این مسیل شهری بود و یا همین طور دلیل پر شدن متروی تهران از آب هم به دلیل عملکرد غلط پیمانکار ويا طراح آن بود و یا آب گرفتگی شهر رشت هم به دلیل عدم کارشناسی های لازم از ترازبندی های خیابان های رشت بود و یا خسارات وسیعی که اموال عمومی در سیل بهشهر و غیره پدید آمد ، همگی به خاطر آن بود که در مطبوعات ایران تذکرهای فرهنگی لازم را در شیوه های اداری شهری، به همان شهرداران و یا شوراهای شهر نمی دهند و از این طریق است که میلیارد ها خسارت و یا هزینه ی اضافی برای مردم شهرها ویا آن شهرداری ها بوجود می آید و لذا فلسفه ی نقد اجتماعی و کارشناسی در دنیای مطبوعات نیز همین نوع از مسائل است تا باعث بهبود شیوه های اداری و یا آموزشی ویا شهری  ایرانیان بشود ولی تا بحال در دنیای رسانه هاو مطبوعات ایران انجام نگرفته است.

آری امروزه بسیاری از مدیران و یا مسئولان اداری باید بدانند که کارکرد مطبوعات با کارکرد سمینار ها فرق می کند که در آن سمینارها اغلب کارکنان اداری کارچاق کن عادت می کردند که دو سوم وقت سمینار مزبور را به مراسم سخنرانی آنان و یا  به افتتاحیه ها و یا اختتامیه ها و یا به مدح و ثنای یک مجری پشت تریبون سمینار های مزبور  از آن مديرها تبدیل بسازند و امروزه هم  این نوع تریبون های  سخن گفتن طولانی تر مسئولان نیز در انواع سمینارهای ایرانی به تریبون بزرگ مطبوعات تبدیل شده است و لذا به جای درج نقدهای بی طرفانه از نظام اداری و يا دانشگاهی و یا صنعتی ، صرفاً به اختصاص سرمقاله ها و یا گزارش ها و یا اخبارهای آنان پرداخته ويا به تریبون فضل فروشی های مدیران و یا رؤسای اتاق بازرگانی و یا مدیران بیمارستان ها و یا نمایندگان مجلس واخبار اداري كثير تبدیل شده است که خود آفریننده ی همان تورم موجود جامعه هستند و اجازه هم نمی دهند که نقد متقابلی هم از آنان در همان مطبوعات بشود و اگر باور نمی کنید حتماً به محتوای اغلب نشریات و يا مجلات کنونی ایران بنگرید تا حقانیت انتقاد اینجانب را حتما ملاحظه بنمایید.

 و در حالی که کتاب قرآن چهارچوب های فکری یک نقد مطبوعاتی بی طرفانه را گفته است و یا  آیه ی و جادلهم باللتی هی احسن را بیان کرده است تا نویسندگان مزبور بتوانند که در مورد مشکلات مردم ایران به جدال قلمی شجاعانه و لازم بپردازند و در مورد عیوب یک پروژه بهداشتی و یا عمرانی و یا اداری تذکرهای لازم قلمی ر ا بدهند و یا مباحث مطبوعاتی و رسانه ای ملی را به چالش علمی و مجادله ی  علمی دوطرفه بکشانند و لکن محتوای مطبوعات و یا رسانه ی ملی ما امروزه یک طرفه شده است و به همین دلیل هم تنها به قاضی رفته های مطالب ستون ها و سطرهای این نوع مطبوعات طوری است که باعث راضی شدن این نوع از مدیران اداری می شود و یا برعکس عامل ناراضی شدن کل جامعه ایرانی خواهد شد چرا که به کارکردهای اجتماعی واقعی مطبوعات و رسانه جمعی توجه نمی شود و بعلاوه باید اضافه کنم ، تخریب کارکردهای سه گانه ی در دنیای مطبوعات و یا رسانه ها ، بیشتر در سالهای اخیر اتفاق افتاد که مکانیسم تهیه اخبار اداری و یا شرکتها به روش کامپیوتری و یا الکترونیکی تبدیل شد و یا به دلیل دیجیتالی شدن گزارشات تصویری رسانه ی ملی بود تا با تکیه به تکنولوژی مزبورهم ، هزینه های تهیه خبر و یا هزینه ی تهیه تصاویر تلویزیونی هم ،ارزان تر بشود و بعلاوه با کمک گرفتن از ماشین کامپیوتر ، بتوانند در کمترین مدت زمان بندی ها خبرنگاری کرد و یا  با ساده ترین روشها ، انواع سطرها و ستون ها و یا سرمقاله نویسی های 3500 نشریه ی محلی و یا کشوری را پر بکنند و یا با همان روشهای ساده ی تکنولوژیکی  هم ودر کمترین مدت زمان و با ارزان ترین قیمت ها عمل شود و، انواع شبکه های تلویزیونی را از طریق مکانیسم (کپی -پیست)copy-paste و cut-paste(کات-پیست) کامپیوتری پر بکنند  و تنها با دست کاری چند دگمه کامپیوتری و یا با دست چند دانش آموخته ی نو پای کامپیوتری بتوانند انواع تهیه اخبار و یا فیلمسازی ها و یا کارگردانی الکترونیکی  و غیره را به راه اندازند  ولی این نوع روش های خطرناک در یک نظام اجتماعی ، به سرعت باعث حذف شدن نویسندگان ماهر شد و یا نیمه ماهر از دنیای مطبوعات و یا تلویزیون گردید که پشتوانه قلم زدن های خود را از دستکاری چند دگمه کامپیوتر بدست نیاورده بودند و یا از  سرک کشیدن به آرشیوهای مختلف به دست نیاورده بودند و بلکه سالیان سال تحصیل کرده بودند و یا زحمت کشیده بودند تا با تکیه به هوش و ذکاوت و یا قدرت عقلانی تحلیلگری خبری خود مطلب بنویسند و یا در دنیای مطبوعات قلم فرسایی بکنند و یا برای این قلم فرسایی های خود هم مجبور به گذراندن واحدهای درسی زیادی در درون دانشگاه ها بدانند و یا حرفه آموزی عملیاتی لازم در درون دفاتر نشریات بودند و بعلاوه برای تهیه گزارش های خبری و یا مستندات صنعتی و اجتماعی و پزشکی خود نیز مجبور بودند که به مشاهده ی عینی وقایع خبری مزبور از راه مشاهده ی نزدیک و مشاهده ی میدانی بپردازند و به همین دلیل هم اغلب برای تهیه ی اخبار میدانی مزبور به دفاتر استانداران و یا به محوطه های درون ادارات می رفتند و یا به میان مردم شهرها در،خیابان ها و کوچه ها می رفتند  ویا با تکیه به مطالعات تاریخی – تحصیلی خود به تهیه گزارش های مردمی می پرداختند و یا برای تهیه خبر هم نظیر این نوع خبرگزاری های نو پا و با روش الکترونیکی جدید ،عمل نمی کردند که فقط به آرشیو های ادارات مختلف  و از راه دور سرک بکشند  ولی متأسفانه این نوع تکنولوژی جدید خبرگزاری ها باعث حذف شدن این نوع تحلیل گران عقلانی خبر شد و یا باعث حذف نویسندگان تجربه یافته و حرفه مند  گردید و یا به یکباره از صحنه ی مطبوعات و رسانه ها حذف شدند و به جای آنان هم، خیل عظیمی از کارمندان دولت ، به جرگه ی خبرنگاران جدید کشوری در آمدند ، خبرنگاران جدیدی که دوره ی تحصیلات خبرنگاری لازم را ندیده بودند ولی به صورت کارمندان معمولی ادارات و یا بیمارستان ها و دانشگاه ها و ورزشگاه ها و غیره استخدام شده بودند ولی این بار کسوت جدید خبر نگاری را پوشیده و یا از منظر و دیدگاه و نگرش مدیران خود هم در نگرش به پروژه های اداری عمل كرده و، به تهیه اخبار اداری مزبور در روابط عمومی های ادارات می پرداختند و یا خیل کثیری از جوانان جویای کار و کم تجربه بودند که فاقد آموزش های لازم دانشگاهی – ویا تازه خبرنگاربودند که در انواع شهرها جذب شده اند ويا به دفاتر انواع خبرگزاری های ، ایلناو ایسنا و یا خبرگزاری مهر و یا خبرگزاری فارس و ... و پیوسته اند و یا با روش جدید الکترونیکی هم اخبارهای مختلف را کپی –پیست می کنند و در نتیجه ی عملکرد این نوع کارمندان ویا تاره خبرنگاران، مکانیسم های خبرنگاری و یا روشهاي تهیه ی خبرها هم در جامعه ایران دچار دگرگونی عمیق گردید ولذا خیل زیادی از نویسندگان قدیمی را هم دچار مشکل کرد ه است که برای نوشتن مطالب خود مجبور بودند که علاوه از زحمات تحصیل کردگی لازم برای نوشتن آن مطالب ، هزینه های گران تایپ شخصی و یا غلط گیری و یا خرید کاغذ و یا خودکار گران قیمت را هم بکشند تا از این راه بتوانند به انعکاس برخی از مشکلات مردم ایران بپردازند ولی متأسفانه دنیای تکنولوژیکی ایران با این نوع از روش های  جديد تهیه اخبار، خطرات و يامشکلات وسیع سیاسی در عدم انعکاس عمیق نیازمندی های عمومی ایرانیان نیز به وجود می آورد.

و بعلاوه ضررها و یا آسیب های ورود این نوع خیل عظیم کارمندان دولت به جرگه ی مطبوعات زیاد است که  در روند تهیه ی خبر ها و یا در محتوای چگونگی این نوع خبر نویسی ها و یا گزارش ها دیده می شود ، زیرا نگاهی تحلیل گرانه به محتوای نوشته جات معاصر آنان و یا در گزارشات مطبوعات کنونی و یا نگرش به محتوای شبکه های رسانه ی ملی و حتی نگرش به محتوای شبکه مستندسازي هم نشان می دهد که چگونه در دنیای مطبوعات و یا در رسانه ی ملی ، انقلاب کمی خبر رسانی به عمل آمده است و یا چگونه دفعتا خیل عظیمی از کارمندان دولت به جرگه خبرنگاران الکترونیکی ايران پیوسته اند  و مرتباً هم از درون کارخانجات و دانشگاه ها و بیمارستان ها و روابط عمومی ها اخبارصحيح و یاغلط اداره خود را  تایپ کرده وبه نشریات تلکس می کنند و چگونه باعث سردر گمی های  اجتماعی بزرگ مردم ایران ، از آن نوع اخبار اداری شده اند زیرا این نوع کارمندان معمولی که در رشته ی خود هم تحصیلات لازم خبرنگاری را نمی دانند و هم اطلاع علمی لازم آنرا ندار ند که روش تهیه آن نوع اخبار چگونه باید باشد ؟ و یا تهیه ی آن اخبار برای کدام هدف اجتماعی و یا کارکرد اجتماعی ، ضروری است ؟ و یا میزان صحت  و یا سقم آن خبر را چگونه باید سنجش بکنند /؟ولی صرفاً به پر کردن حافظه کامپیوترها ويا به ارسال تلفنی و تلکسی آن اخبار اداری به محافل مختلف می پردازند همگی باعث مشکلات زیادی برای مردم ایران می شود زیرا فرضاً  کارمندی که قبلاً در فلان واحد تأسیسات یک اداره كار ميكرد و در آن واحد تأسیسات هم مشغول باز و بسته کردن پیچ و مهره ی آن تأسیسات و با آچار دستی خود بود ولی به یک باره و از سوی آن مدیر اداره اش به مسئول روابط عمومی و یا به کارمندی آن نوع روابط عمومی گمارده شده  است و این بار مسئول تهیه ی خبر شده  است ویا به ارسال آن  اخباراز اداره مزبور مامورمی شود و از آنجا که ممکن است که تحصیلات کلاسیک هم نداشته باشد و یا حتی درس دستور زبان هم نخوانده باشد تا فرق جمله ها را بداند که  فرضافرق جمله  خبری ماضی با جمله ی خبری مضارع و يا باجمله ی خبری مستقبل چيست ويا تفاوت آنها را از همدیگر و در فرایند ارسال گزارش هایش بداند و یا فرق جمله ی خبری شرطی را با جمله ی خبری ساده  بداند كه در انعکاس آن مسائل اداره نمی داند و یا در انعکاس پروژه های اداری هم  انواع تفاوت پروژه ها و يامرحل انواع و اقسام پروژه های مختلف را نمی داند که از مرحله ی طراحی اولیه  يك تصميم  اداري شامل می شود و یا مرحله ی طراحی از نوع حرف و حدیث آن را نمی داند که چه فرقی با پروژه های اداری با 20% پیشرفت دارد و یا چه فرقی با پروژه ی عمرانی – بهداشتی و آموزشی در مرحله ی آغاز طرح دارد و یا در مرحله نیمه تمام و یا تمام شده دارد ؟ و در نتیجه ی این نوع  از روشهاي تهیه ی خبر، او همه ی اخبار مستقبل اداری  مزبور را و یا آینده ی آن اداره را با اخبار اداری ماضی و یا گذشته اش را با یکدیگر قاطی نموده و در نتیجه وقتی خواننده ایرانی که در رویت  اخباربرخی از نشریات ایرانی آن نوع از اخبارهاي اداری را می خواند کاملاً سردرگم و ياکلافه می شود و یا وقتی براساس گزارشات آن نوع  ازافراد به سراغ دیدن فلان پروژه ی جاده ای می رود که یک نشریه ایرانی خبرش  راداده است و یا به سراغ فلان استخدام اداری می رود که در فلان نشریه آن مطلب را خوانده است ولي عملاً وبا چشم خود نیز عیناً آن پروژه را در جاده ی مزبور نمي  بيند و یا آن نوع استخدام را در اداره ی مزبور نمی یابد لذاگیج و مات شده و یا به شدت سردرگم می گردد که آیا به رؤیت واقعی چشم خوداعتماد بکند و یا به جمله ی خبری آن نشریه ؟

و در نتیجه ی این نوع از انعکاس اخبار است كه بدبینی های اجتماعی و يابدبینی  هاي سیاسی هم در جامعه مزبور پیدا می شود و نگاهی تحلیل گرانه به محتوای اغلب گزارشات خبری و یا تفسیری و یا سرمقاله نویسانه ی این نوع نشریات و یا  نگاهي به محتوای مطالب مختلف ستون ها و سطرهایش و یا نگرش به محتوای فیلم ها و گزارش های تصویری رسانه ی ملی همگی این واقعیت تلخ  را به وضوح نشان می دهد که چگونه انقلاب کمی خبر رسانی ها همه ی ملت ایران را به سردرگمی  بزرگ کشانده است؟ و یا چگونه کارکردهای این نوع نشریات را هم و با همه ی هزینه های گران تولیدش به نابودي می کشاند و فرضاً نشریه ی دنیای اقتصاد گاهی ویژه نامه هایی را چاپ می کند که در آن ویژه نامه هایش به جای درج مطالب تخصصی اقتصادی  مسیرش انحراف يافته  ودر ایام گراني کاغذ صرفاً به انعکاس گزارشات هنری تهیه می کند و از فلان فرد و یا فلان نوع روش زندگی او می پردازد که از آن سوژه ی هنری مزبور هم انواع و اقسام فیلم ويا عکس و دکوراسیون هنری تهیه کرده است و لذا انسان مات می ماند که آیا نشریه ی مزبور ، یک نشریه ی اقتصادی است و یا یک نشریه ی هنری ؟

و بعلاوه نگاهی به عناوین  ویاجمله هاي سر تيتر مطالب نشریات نظیر عنوان  گروه بندی های تهیه ی خبرهای آنان هم جای سؤال دارد و فرضاً در نشریه ی دنیای اقتصاد چگونه در بالای اکثر گزارشات آن انواع کلمات دیده می شود  وفرضاً کلماتي  نظير ، گروه خبری بورس و یا گروه خبر بین الملل و یا گروه خبر بنگاه ها  و یا ایسنا وغيره که  بيانگر يك گروه می کند ولی به جای زحمات گروهی آنان در تهیه خبر هم ، صرفاً به کپی-پیست الکترونیکی از درون آرشیوهاي  اتاق تجارت ایران و یا از آرشیو اتاق بورس کشور و یا از آرشیو فلان نشریه ی خارجی عمل مي كنندو فرضاً از نشریه اکونومیست و یا غیره تهیه کرده است و گاهی هم ممکن است که در کامپیوترهای خود نیز نرم افزارهای ترجمه نهاده باشند که آنها را ترجمه ی الکترونیکی بکند و یا در نشریه ی ایران ويا در صفحه ی بین المللی آن هم مطالبی از کشورهای دیگر جهان دیده می شود که با کپی-پیست از نشریات خارجی است ، و فرضاً از ژاپن تایمز و یا از پاکستان نیوز و یا نشنال امارات و یا از بنگلادش ایندپندنت و غیره کپی برداری شده است و یا در صفحات سیاسی نشریه ایران هم تنها مطالبی وجود دارد که از آرشیوهای چند نماینده ی مجلس ، کپی –پیست شده است و اغلب هم همان نمایندگان به تکراردايمي مطالب خود و در همین صفحه می پردازند و یا در نشریه ی همشهری هم انواع عناوين گروه های خبر ادب و هنر و یا گروه خبر شهری و یا گروه سیاسی و عناوین دیگر دیده می شود که صرفاً سرک کشیدن الکترونیکی به سایت های اخبار است و یا به آرشیو های روابط عمومی شهرداری ها و یا به آرشیو ادارات فرهنگ و هنر و یا به آرشیو برخی سایت های سیاسی است ودرحاليكه در این نوع روش تهیه خبر هم احتیاجی به گروه بندی چند نفره آنان ندارد و بلکه گاهی یک نفر  هم ممكن  است  که به تنهایی و با کمی از پشتکار خود و یا با دست کاری چند دگمه کامپیوتر خود بتواند به راحتی و آساني به همه ی آن نوع از اخبار و یا اطلاعات دسترسی الکترونیکی پیدا بکند و  ديگراحتیاجی هم به تایپ و یا غلط گیری ویا بازنویسی و یا حتی مصرف چسب و يا کاغذ و خودکار ندارد كه با گرانی  هاي  این نوع از وسایل ابزارالتحریر احتیاج باشدو صرفاً باید محتوای آن ها را به صفحه ی الکترونیکی  وطراحی شده ی خود در كامپيوتر ش خالی بکند و بدون آنکه هر نوع چسب کاری معمولی  هم بکند فوراً چسب کاری الکترونیکی بنماید یا در دنیای خبررسانی هم ادعا بکند که ما خبرنگاران امروزه شغل پرمخاطره ای داریم وليكن شغل پرمخاطره ی آنان امروزه مشکلات فراوان اجتماعی برای همه مردم ایران تولید کرده است  كه ذكرش  را كردم و یا باعث می شود که به نیازمندیهای مختلف مردم  ايران در انواع بیمارستان ها و یا دانشگاه ها و یا در شهرداری ها و یا درورزشگاه ها و غیره بی تفاوتی بشود و یا همین مسئله امروزه مشکلات زیادی را برای مردم ایران در دنياي سياست تولید می کندو بعلاوه در جامعه امروزین ایران باعث شده كه به نقل وزیر ارشاد3500 الی 5000 نشریه کشوری و محلی وجود دارد و یا باعث پیدایش 1200 نشریه دانشجویی گردیده است که همگی هم هزینه های زندگی خود را از پول آگهی های خصوصی می گیرند که دوایر و مؤسسات خصوصی مختلف به آنها می پردازند و خود آن مؤسسات صنعتی و خدماتی هم آن پول ها را نه از جیب دولت و بلکه با مکانیزم درآمدزایی های خصوصی از جیب مردم ایران می پردازند و در نتیجه همه نشریات مزبور هم هزینه هایشان بر دوش مردم ایران می افتد و بدون آنکه مطالب سطرها و یا ستون های این نوع نشریات به کوچکترین راه حل مفیدی در زمینه رفع معضلات اقتصادی مردم ایران منجر گردد و یا زحمت تجزیه و تحلیل و مطلب نوشتن خود را نیز در نشریات مزبور بکشند و به همین دلیل اغلب مطالب سطرها و ستون های این نوع نشریات هم دلخواه همان مطالب مدیرانی است که به روابط عمومی های خود دستور داده اند تا آن گزارش را به نفع مدیریتی خود تایپ کرده و در کامپیوترهای ادارات مزبور بگذارند و جوانان ایلنا و ایسنا و یا خبرگزاری مهر نیز آنها را در کامپیوترهای خود طبقه بندی کرده و توسط پرسنل همین نشریات مزبور هم کپی –پیست می شود و پول آگهی های آن را می گیرند.

و بعلاوه این همه از پرسنل کثیر و یا غیرمولد دنیای مطبوعات ایران هم توجه ندارند که همه ی سطر پر کردن ها و یا ستون پرکردن های آنان در دنیای مطبوعات و یا هزینه ی اجاره ی محل و یا خرید آن محل و یاهزینه کاغذ نشریه مزبور و یا هزینه پخش آن و یا هزینه ی دفاتر شهرستانی آنها چقدر با نظام تولید جامعه بیگانه است که بدون آن که قلمشان منجر به مولدگردیدن ملت ایران بشود اغلب هزینه های زندگی شخصی خود  راویا هزینه های فوق الذکر آنان نیز از راه اخذ آگهی های خصوصی از واحد کارخانجات خصوصی شده و زیان ده همگی بر دوش ملت ایران می افتد و باعث گران شدن نان و یا لبنیات مردم ایران و به وسیله ی هزینه های اضافی آنان می شودویا بوسیله مطالب آفرینی های بیهوده آنان می شود وفرضاً اینجانب نتوانستم  به برخی از این نوع مدیران نشریات محلی بفهمانم که این نوع پول آگهی هایی که همه هفته پرسنل آنان می گیرد و یا اجاره محل آنان و غیره از وجوه فلان شرکت معدنی اخذ می شود که متعلق به مدیر عامل آن نوع شرکت نیست و بلکه از پولهای 124 هزار سکنه سهام دار شهری است که به این امید سهام  مزبور راخریده اند که شاید روزی از سود آن بهره ببرند ولی شماها با بی اعتنایی به این نوع سهام خریدن آنان پول های مزبور را صرف هزینه ی زندگی خود کرده و یا به جای نوشتن مطالب مفیدی در جهت رفع مشکلات اقتصادی اهالی ان شهر و یا در مورد سایر مشکلات شهری آنان همه ی صفحات و ستون های آن نشریات را انباشته از متونی می کنید که قدرت تمرین شعرنوشتن و یا مطالب بیهوده پر کردن خود را نشان بدهید و این نوع شعر نویسی های شما برای همان صاحبان سهام کثیر  یک شهر ایرانی همه هفته ها ، دو ، سه میلیون تومان آب می خورد.

 

مطبوعات ایران و بی اعتنایی به مشکلات اقتصادی مردم-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

مطبوعات ایران و بی اعتنایی به مشکلات اقتصادی مردم

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

در جامعه امروزین ایران به نقل وزیر ارشاد3500 الی 5000 نشریه کشوری و محلی وجود دارد و یا باعث پیدایش 1200 نشریه دانشجویی گردیده است که همگی هم هزینه های زندگی خود را از پول آگهی های خصوصی می گیرند که دوایر و مؤسسات خصوصی مختلف به آنها می پردازند و خود آن مؤسسات صنعتی و خدماتی هم آن پول ها را نه از جیب دولت و بلکه با مکانیزم درآمدزایی های خصوصی از جیب مردم ایران می پردازند و در نتیجه همه نشریات مزبور هم هزینه هایشان بر دوش مردم ایران می افتد و بدون آنکه مطالب سطرها و یا ستون های این نوع نشریات به کوچکترین راه حل مفیدی در زمینه رفع معضلات اقتصادی مردم ایران منجر گردد و یا زحمت تجزیه و تحلیل و مطلب نوشتن خود را نیز در نشریات مزبور بکشند و به همین دلیل اغلب مطالب سطرها و ستون های این نوع نشریات هم دلخواه همان مطالب مدیرانی است که به روابط عمومی های خود دستور داده اند تا آن گزارش را به نفع مدیریتی خود تایپ کرده و در کامپیوترهای ادارات مزبور بگذارند و جوانان ایلنا و ایسنا و یا خبرگزاری مهر نیز آنها را در کامپیوترهای خود طبقه بندی کرده و توسط پرسنل همین نشریات مزبور هم کپی –پیست می شود و پول آگهی های آن را می گیرند.

و بعلاوه این همه از پرسنل کثیر و یا غیرمولد دنیای مطبوعات ایران هم توجه ندارند که همه ی سطر پر کردن ها و یا ستون پرکردن های آنان در دنیای مطبوعات و یا هزینه ی اجاره ی محل و یا خرید آن محل و یاهزینه کاغذ نشریه مزبور و یا هزینه پخش آن و یا هزینه ی دفاتر شهرستانی آنها چقدر با نظام تولید بیگانه است که بدون آن که قلمشان منجر به مولدگردیدن ملت ایران بشود اغلب هزینه های زندگی شخصی خود ویا هزینه های فوق الذکر آنان نیز از راه اخذ آگهی های خصوصی از واحد کارخانجات خصوصی شده و زیان ده همگی بر دوش ملت ایران می افتد و باعث گران شدن نان و یا لبنیات مردم ایران و به وسیله ی هزینه های اضافی آنان می شودویا بوسیله مطالب آفرینی های بیهوده آنان می شود وفرضاً اینجانب نتوانستم برخی از این نوع مدیران نشریات محلی بفهمانم که این نوع پول آگهی هایی که همه هفته پرسنل آنان می گیرد و یا اجاره محل آنان و غیره از وجوه فلان شرکت معدنی اخذ می شود که متعلق به مدیر عامل آن نوع شرکت نیست و بلکه از پولهای 124 هزار سکنه سهام دار شهری است که به این امید سهام خریده اند که شاید روزی از سود آن بهره ببرند ولی شماها با بی اعتنایی به این نوع سهام خریدن آنان پول های مزبور را صرف هزینه ی زندگی خود کرده و به جای نوشتن مطالب مفیدی در جهت رفع مشکلات اقتصادی اهالی شهر و یا در مورد سایر مشکلات شهری آنان همه ی صفحات و ستون های آن نشریات را انباشته از متونی می کنید که قدرت تمرین شعرنوشتن و یا مطالب بیهوده پر کردن خود را نشان بدهید و این نوع شعر نویسی های شما برای همان صاحبان سهام کثیر یک شهر ایرانی همه هفته ها ، دو ، سه میلیون تومان آب می خورد.

و بعلاوه مطبوعات ایران به بسیاری از مشکلات اقتصادهای محلی و استان های ایران بی اعتنا هستند وبرای این که مسئله مزبور را بیشتر توضیح بدهم باید بگویم که  ساختار دولت در جوامع سابق ایران بر دو اصل ذیل متکی بود :

1- تطابق پذیری دولت با اقتصاد های قومی- محلی

2-تطابق پذیری اقوام مزبور با پتانسیل های اقتصادی جغرافیای هر استان

که امروزه این تطابق پذیری کاملاً بر عکس شده  است و همه اقوام و اقتصاد های آنان مجبور به تطابق پذیری یکطرفه با اقتصاد دولتی شده اند و هم پتانسیل های اقتصادی هر استان نیز مجبور به تطابق پذیری با خواسته های کادر دولتی گردیده است چرا که امروزه این تطابق پذیری اجباری دو گانه بر اثر دیدگاه آن نوع از پرسنل دولتی اتفاق می افتد که دیدگاه صحیحی در مورد ساختار دولت و یا در مورد شیوه معیشت مردم و یا پتانسیل های اقتصادی جغرافیای ایران را ندارندو مثلاً 3500 نشریه محلی و کشوری ایران از راه اطلاع رسانی غلط خود صرفاً از مردم ایران می خواهند که به تطابق پذیری یکطرفه با اقتصاد دولتی بپردازند و یا خود را با اقتصاد مورد نظر دولت فرهنگ پذیر نمایند و یا پرسنل آموزشی دانشگاه ها و مدارس و سرفصل نویسان درسی آنان نیز همین نوع تقاضای اجتماعی را از روش اقتصادی مردم ایران دارند و یا صاحبان صنایع نو پای ایران نیز که متکی به کمک های دولتی و یا جواز دولتی و یارانه دولتی و غیره هستند از همه ی مردم ایران خواهانند که تنها صنعت ضروری برای خودشان و یا  راه های رفع معیشت خود را صرفاًدر همان پدیده هایی ببینند که آنان به عنوان صنعت و فرآورده ی صنعتی خود می شناسند و حاضر نیستند که بپذیرند، انعطاف بیشتری باید در شناخت صنعت و یا آموزش داشته باشند و پدیده صنعت و یا آموزش صرفاً همان چیزهایی نیست که آنها تلقی امروزین از آن دارند و اگر دیدگاه شناخت شناسی خود را بیشتر منعطف می کردند آنگاه در می یافتند که می توان به صنایع و یا آموزش های انعطاف پذیرتری دست یافت که این همه مشکلات عمیق اقتصادی به مردم ایران تولید نکند و یا گرانی های وسیع را برای آنان به بار نیاورد ودر حالی که این نوع کادرهای نظام رسانه ای و یا مطبوعاتی و یا نظام آموزشی و دانشگاهی و یا نظام صنعتی و صنایع دولتی ایران که امروزه خصوصی سازی شده اند ولی از راه آگهی های مطبوعاتی خصوصی مجبورند که هزینه پرسنلی خود را در آورند و یا در 2500 دانشگاه خصوصی و یا نیمه خصوصی تنها از راه هزینه های خصوصی آموزشی است که هزینه ی زندگی خود را تأمین می کنند.

وبعلاوه باید متذکر شوم که امروزه در سطح مناطق مختلف ایران تعداد زیادی شهرک های صنعتی وجود دارد که علت تأسیس صنعتی و یا تکامل صنعتی آن و یا دوام صنعتی این نوع صنایع نوپای ایرانی هم ناشی از یک نوع هوش و استعدادهای قشر متوسط شهری ایرانی در گذشته بود که با همدستی لازم خود ،انضباط شدیدی را در پروسه های پیدایش و یا تکامل فنی و حرفه ای و یا انضباط حسابدارانه آن کارخانجات ها بوجود می آوردند و یا باعث انضباط عمیق ونظم واحدهای تأسیساتی این نوع صنایع میگرد ید ند که از زمان تأسیس کارخانه ی وطن در شهر اصفهان در سال 1302 شروع شده بود و بعد از سالهای 1336هم این همکاری تخصصی بیشتر تکامل یافت وهمکاری فارغ التحصیلان دانشگاه های مختلف ایران در ایجاد این نوع بنگاه های تولیدی جدید ایرانیان یک نوع مکانیسمی بوجود آورد که جایگزین شیوه عمل بنگاه های با شیوه تولید زراعی قدیمی ایرانیان گردید که در دوره ی تاریخی سابق جامعه ایران هم این نوع بنگاه های زراعی، توسط قشرمتوسط قدیمی ایرانی  با همین شیوه اداره بهینه برپا بود  و این بار هم وارثان قشر متوسط قدیمی- زراعی ایرانیان هم ، قشرمتوسط جدید صنعتی ایرانیان بود که از نخبه های تحصیلکردگان رشته نساجی و یا رشته ی الکترونیک و یا رشته ی مکانیک و یا رشته معدن و داروسازی و صنایع تغذیه ای وغیره دانشگاه های تهران و صنعتی شریف و امیرکبیر و صنعتی اصفهان و شیراز و یا تبریز و غیره بودند که از درون طبقه متوسط لایق شهرهای ایرانی برخواسته بودند و با آن که برخی از آنان از قشرمتوسط شهری خرده پا و کم بضاعت شهری بودند ولی به دلیل هوش فراوان و پشتکار و توانایی های ذهنی – فنی لازمی که در آنها بود وبعلاوهدر فرهنگ بالای نظام شهری هم تربیت یافته بودند ویا می توانستند با کنکورهای سخت این نوع دانشگاه ها جذب آموزش های  توام  باانضباطی شدید بشوند و بعد از فارغ التحصیلی هم به تأسیس نظام منضبط حسابداری کارخانجات و یا به نظام منضبط مدیریت این نوع کارخانجات اقدام مینمودند که در رشته های مدیریت صنعتی دانشگاه صنعتی شریف و یا  دردانشگاه تهران آن نوع دروس را یاد می گرفتند و یا در نظام حقوقی دانشکده های  حقوق مزبور نحوه ی قوانین ضروری برای اداره ی این نوع شرکتهای صنعتی و یا روش های استخدامی آن را می آموختند ویا در دانشکده های داروسازی دانشگاه تهران می توانستند با توانایی های عمیق خود منجر به راه اندازی کارخانه های عبیددارو و تولید دارو منجر گردند که امروزه به 24 واحد تولید دارو و پخش دارو تبدیل کرده اند و یا می توانستند به انضباط تأسیساتی این نوع کارخانجات منجر گردند که در رشته ی صنایع تأسیسات دانشگاه های مزبور آموخته بودند و به همین دلیل هم در گذشته، بنگاه های جدید التأسیس تولیدی ایرانیان مکانیسم های فوق العاده ای یافته بود که شاید نظیر آن در جوامع دیگر جهان از نظر انضباط حسابداری ویا انضباط مدیریتی و یا انضباط تکنولوژیکی اش دیده نمی شد و همین امور هم باعث می شد که مردم ایران در طی سالیان  گذشته هم از برکت لیاقت های این نوع جوانان ایرانی محصولات استاندارد شده ای را بخرند که گاهی نظیر یخچال ارج بود که  حدود 40-50 سال، احتیاج به تعمیر نداشت و یا محصولاتی را بخرند که قیمت های آن سالها بالا نمی رفت و یا محصولاتی را داشته باشند که کارخانه های مزبور غیر زیان ده باشد و نظیر امروز به ارز دولتی فراوان و یا به یارانه های دولتی نیازمند نباشد و بلکه به جای تکیه به مکانیسم های مزبورصرفا به لیاقت های فنی و یا تخصصی و  یاحسابدارانه و یا مدیر مآبانه و یا تکنولوژی گرایانه ی این نوع جوانان لایق ایرانی متکی باشد که می توانستند قدرت مهارت اقشار متوسط دوران گذشته ایرانیان رانشان بدهند که قبلا صاحب کتب معتبر بودندو در عصر جدید نیز پیاده بکنند ولذا به پیدایش بنگاه های تولیدی با بهره وری بالا منجر گردند و این نوع انضباط صنعتی و یا حسابدارانه آنان در کارخانجات مزبور هم که هنوز مورد مطالعه ی مونوگرافی صنعتی و یا مردم نگاری صنعتی و یا جامعه شناسی صنعتی دانشجویان رشته های علوم اجتماعی قرار نگرفته است پدیده ای بود که بسیار قابل احترام می باشد  زیراانضباط مزبور آنان در کارخانجات ، خود ناشی از انضباط آموزشی قوی تر از آن بود که در دانشگاه های بزرگ ایرانی حاکم بود و لذا این نوع دانشجویان می توانستند در سایه ی انضباط آموزشی مزبور ، انواع لیاقت های تحصیلی خود را به منصه ی ظهور در کارخانجات برسانند که اینجانب در چندین مقاله ام در مورد دانشگاه تهران به این مکانیسم های عظمت آموزشی دانشگاه  مزبور اشاره کرده ام که در وبلاگم وجود دارد ولی متأسفانه این نوع نظام غنی آموزشی ایرانیان در دانشگاه هایش، هم به دلیل برخی بی لیاقتی های اقشار روستایی و درس نخوان که از راه رانتی خویشتن را به درون این نوع دانشگاه ها کشانده بودند به تباهی آموزشی  کشیده شد و  یا باعث نابودی قشر متوسط تحصیلکردگی در آنها گردید، اقشاری که در دوره ی دبیرستان هم دروس هندسه و یا علوم طبیعی را خوب نخوانده بودند ولذا زمانی که از راه امور رفاقتی و یا رانت بازی ها وارد این نوع فضای دانشگاه ها شدند برخلاف دانشجویان سابق آن بودندکه همگی مرتباً تا ساعت های 3الی 4 شب مطالعه ی درسی می کردند و لذا همه ی چراغهای اتاق های خوابگاه های 25 گانه ی آنان در دانشگاه تهران تا نزدیکی های صبح دائماً روشن بود و نشان می داد که همگی مشغول مطالعه شبانه هستند و یا کتابخانه اش تا ساعت 12 شب باز بود که دانشجویان بتوانند کتاب اخذ بکنند و یا مکانیسم های دیگر آموزشی منضبط در انواع لایه های تشکیلاتش که اینجانب آن را در مقاله ی انضباط آموزشی دانشگاه تهران نوشته ام و دیگر اینجا ذکر نمی کنم ولی بعدا به یکباره به تباهی کشیده شد وفرضا افرادی که در رشته ی مهندسی مکانیک خود را به درون دانشگاه های مزبور کشانده بودند ولی از علم هندسه چیزی نمی دانستند و به همین دلیل هم در طی 5/1 سال تحصیل خود و در حدود 60 واحد درسی خود که اخذ کرده بودند  اغلب نمره های صفر و یا دو و سه می گرفتند و یا در رشته ی مکانیک معنی محاسبه ی قطر دایره و یا دیگر امور آن را جهت محاسبات مکانیکی در ماشین آلات نمی دانستند و به همین دلیل هم بعد از اخذ 60 واحد درسی رفوزه شده  و در معرض اخراج ازدانشگاه قرار می گرفتند که در آئین نامه های قبلی دانشگاه های مزبور به این نوع از مسائل دانشجویان مشروط سه ترمه می گفتند ولی همه ی این سه ترمه ها به یکباره درس نخواندن های خود را امور سیاسی کرده و لذا باعث دگرگونی های آئین نامه ها و مقررات آموزشی دانشگاه های مزبور و یا نابودی مفهوم حقوق کپی رایت و یا باعث نابودی عدالت در نظام نمره دهی ونمره گیری شدند و یا بسیاری از مسائل را بوجود آوردند که امروزه پایان نامه های تحصیلی از چهارراه های جنب دانشگاه خریده می شود نتیجه این نوع عملکرد دانشجویان مزبور بود که دانشگاهها افول کرد  ووقتی اینجانب در سال 1367 به بازدید و نظارت آموزشی تعداد زیادی از دانشگاه های بزرگ ایران و از جمله در صنعتی شریف و یا صنعتی اصفهان و یا امیرکبیر و یا دانشگاه اصفهان رفته بودم مواجه با این نوع دانشجویانی می شدم که فرضاً در دانشگاه صنعتی اصفهان با اعتصاب خود خواهان لغو آئین نامه مشروطی دانشگاه ها بودند و به شورای عالی انقلاب فرهنگی در این باره فشار وارد می آوردند و اینجانب در صحبتی که در جمع آنان داشتم و به آنها گفتم که معنی فعالیت سیاسی در دانشگاه تهران که کانون بزرگترین فعالیت سیاسی کشور بود چنین مسائلی نبود که شماها  امروز به راه انداخته اید و یا معنی ندارد وقتی قرآن می گوید که من قتل نفساً متعمداً شماها با نخواندن دروس آناتومی و یا دروس کارکرد قلب و شش در دانشکده های پزشکی ، از اساتید خود بخواهید که نمره رفاقتی به شما داده و یا شما را به سراغ معالجه ی مردم بینوای ایرانی بفرستد که باعث مرگ و میر آنها بشویدولی متأسفانه این نوع دانشجویان درس نخوان با سیاسی کردن مسئله ی مزبور جو آفرینی های خاصی را به وجود آوردند که بعد از 10 سال از گذشت دوران انقلاب که اساتید دانشگاه های بزرگ ایرانی مزبور مسئله دار نبودند و لذا تا آن دوران هم در دانشگاه ها باقی مانده بودند ولی در این جریان  از ترس سیاسی آنان گروه گروه از دانشگاه های بزرگ ایران خارج شده و فرار کردند و یا خانه نشین شدند که از اقشار زحمتکش علمی جامعه ی ایرانی بودند وبه همین دلیل هم امروزه هم به تعداد زیاد ی از نویسندگان مطبوعات ایران می نویسم که در زمینه ی آثار قلمی خود رعایت حقوق شهروندی این نوع قشر متوسط ایرانی را بکنند که پایداری نظام تولید و یا نظام صنعت ایرانیان، به دلار یارانه ای و یا ارز تولیدی بستگی ندارد و بلکه به قشر متوسط کاردان و یا سازماندهنده ی تولیدی مردم ایران بستگی دارد که از امورات مهمه ی مزبور کنار نهاده شده اند و نباید زمینه ای بوجود آید که بیش از این، مردم ایران در بحران صنعتی قرار بگیرند و از جمله به نویسندگان جوان نشریه ی دنیای اقتصاد و یا برخی از نشریات دیگر متذکر می شوم که آثار قلمی شان در تهیه گزارش ها هر چند بهتر از گزارش نویسی های مطبوعات دیگر شده است ولی گاهی ممکن است هنوز به دلیل   بی تجربگی جوانی خود و یا در تکیه ی کردن یک جانبه به تعریف و تمجیدهای یک طرفه ای که در ویژه نامه ی اخیر خود و از قلم دیگران برای خود تهیه کرده اند و یا در هتل لاله تهران جشن ده ساله ی تأسیس خود را جشن گرفته اند مغرور شده و توجه نداشته باشند که گاهی چه مطالبی می نویسند ویا تیتر می کنند که ممکن است مشکلات اقتصادی بیشتری برای مردم ایران بوجود آورد و یا قیمت های مختلفی که دائماً در مورد نرخ آهن و یا سکه و یا نرخ دلار ها و یا مسکن  و اجاره و یا نرخ آلومینیوم و غیره انتشار می دهند باعث شود که فقط قشر دلال ها و پرسنل بنگاه های معاملاتی اتومبیل و یا مسکن فقط نشریه ی آنان را خریده تا براساس اقلام قیمت نشریه ی  آنان به دلالی های خود پرداخته و گرانی های جامعه را به ضرر قشر متوسط و دیگر آحاد ایرانی افزون تر کرده و یا دیدگاه های غلطی در مورد بودجه و کسری آن  به کارشناسان بانک مرکزی و یا  به کمیسیون امور بودجه ی مجلس و یا به افراد اتاق بازرگانی بدهند و به همین دلیل می بایست در دنیای افکار آفرینی نویسندگی خود در این نشریات و برخی نشریات نوپایی که اخیراً نسبت به گذشته مطالبشان بهینه شده است اصلاحات بیشتری را باید شکل بدهند تا  مشکلات اقتصادی عمیقی برای مردم ایران توسط مطالب آنان بوجود نیاید.

 

دانشگاه تهران و انضباط آموزشی آن در ادوار گذشته-از :دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

انضباط آموزشی دانشگاه تهران در ادوار گذشته

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

در ادوار گذشته دانشگاه تهران انضباط آموزشی خاصی بر این دانشگاه حاکم بود و اینجانب که قبل از انقلاب ، برای دوره ی تحصیلی ام وارد دانشگاه تهران شده بودم ، این انضباط آموزشی عمیق آن را بخوبی در تمام ارکان و عناصر تشکیل دهنده ی ساختار آموزشی اش ، جزء به جزء مشاهده می کردم و چرا که به عنوان یک دانشجوی مشاهده گری اجتماعی و یا پژوهشگری اجتماعی و یا پرسشگری اجتماعی وارد این دانشگاه شده بودم و در مشاهدات اجتماعی خودم نیز ، به دنبال مشاهده های کور مناظر طبیعی ویا مشاهده کوه وبیابان و دشت ها دردرون دانشگاه نبودم و بلکه به خاطر آنکه برای هدف آموزشی وارد این دانشگاه شده بودم ،لذا مهم ترین سوژه مشاهده گری من هم، جستجوی وقایع آموزشی و یا حوادث آموزشی  و یا آیین نامه های آموزشی و یا انضباط آموزشی بود که در این دانشگاه ویادر ساختار آموزشی درس دادن ها و یا درس گرفتن های این دانشگاه جستجو  می کردم و به همین دلیل هم به خوبی این انضباط آموزشی عمیق  آن را می دیدم که چگونه بر همه ی ارکان آموزشی  و یا رفتارهای آموزشی ویا ارزش های آموزشی ،یا هیأت علمی و یا دانشجویان و یا پرسنل زحمتکش این دانشگاه حاکم بود و از جمله به خوبی مشاهده می کردم که چگونه با ورود ما دانشجویان جدید الورود دانشگاه تهران ، اساتید باسواد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران چگونه عمل میکردند که به صورت پزشکانی حاذق و با هوش و تحصیل کرده تر از ما دانشجویان بودند و یا مسن تر از ما دانشجویان جدیدالورود دانشگاه بودند ولی با همه ی این احوالات می دیدم که چگونه با تواضع و احترام خاصی ، گروه، گروه وپروانه وار به دور دانشجویان جدیدالورود این دانشگاه می چرخیدند و هر کدام نیز با دقت ، به معاینه چشم و یا معاینه گوش و معاینه قلب و پوسیدگی دندان و یا دیگر اعضای بدن دانشجویان می پرداختند و برای آن معاینات خود نیز انواع پرونده های پزشکی تشکیل داده ، تا مبادا در ایام تحصیلات دانشگاهی اشان ، دچار یکنوع بیماری و یا آسیبی بشوند که آنان علتش را ندانند (چیزی که امروزه حتی در مطب های پزشکی پر از هزینه ی شهرهای ایران هم، با مردم چنین رفتارهایی نمی شود ) و یا به خوبی مشاهده می کردم که چگونه اساتید رشته های مختلف این دانشگاه گروه ، گروه در پشت میزهای مختلف نشسته بودند ( وبه جای کارمندان آموزشی کنونی دانشگاه های ایران ) شخصاً به راهنمایی آموزشی انتخاب واحدهای درسی دانشجویان ناآشنا و کم تجربه در امور اخذ درس می پرداختند تا با راهنمایی های عمیق خود آموزش بدهند که هر دانشجو می بایست کدام واحد درسی را به عنوان دروس تخصصی و یا دروس عمومی و یا دروس آزاد و یا به صورت دروس مهاد و یا دروس کهاد باید انتخاب بکنند و یا هر کدام ،چند واحد درسی و یااز کدام نوع آن می توانند انتخاب آموزشی بکنند و یا در تشکیل گروه های آموزشی این دانشگاه هم ، برخلاف گروه های آموزشی کنونی بود که گاهی تنها چند نفر گرداننده ی یک رشته تحصیلی هستند و آن هم گاهی حتی در دوره تحصیلی  دکترا ، برخی از اساتیدشان ، از فوق لیسانس ها می باشند ولی در این دانشگاه تهران، هر رشته ی تحصیلی و یاگروه بندی آموزشی آن، حداقل 20-30 استاد مجرب گروه بندی تحصیلی مزبور را اداره می کردند و هر کدام نیز در یک شاخه ی تخصصی از دروس مختلف آن رشته تحصیلی ، تخصص آموزشی لازم یافته بودند و تنها در آن شاخه درسی خاص بود که به دانشجویان مزبور درس می دادند  و نه این که یک نفر به تنهایی در همه ی دروس این رشته ها صاحب تخصص همگانی باشد و بعلاوه هر کدام از این اساتید هم در آن دروسی که تدریس می کردند خود دارای کتب تدوینی و یا ترجمه ای لازم بودند نه آن که کتب دیگران را با نفی حقوق کپی رایت بنام خودشان بکنند و یا برای داشتن کتاب مزبور ترجمه ای ، آن را به دانشجویانش به صورت ورقه ورقه داده و سپس ترجمه های آن دانشجویان را یک جا جمع آوری کرده و سپس به نام خود چاپ بکنند و لذا در ایامی که اینجانب در این دانشگاه بودم ، به هیچ وجه چنین روشهای آموزشی  و یا مدهای آموزشی غلط را در این دانشگاه مشاهده نکردم و لذا همه ی اساتید مزبور خود صاحب کتب معتبر لازم بودند و به هیچ وجه هم  مجله معتبرعلمی- پژوهشی  در نمی آوردند که خود هم نویسنده ی مقاله ی آن مجله باشند و هم سردبیر آن مجله باشند و هم تصحیح کننده ی ورقه ی آموزشی خود در آن مجله باشند و گاهی هم برای ارتقای اداری خود دو مقاله هم در همان مجله را چاپ بکنند که خود سردبیر آن شده اند، چیزی که حتی دانش آموزان هم در دوران دبیرستان ها آن را تقلب درسی می دانستند و انجام نمی دادند که هم خود هم معلم ورقه ی خود باشند و هم دانش آموز نویسنده ی آن ورقه باشند و بعلاوه اینجانب در طی دوران تحصیلی ام به هیچوجه از دانشجویان رشته های مختلف دانشگاه تهران نشنیدم (اعم از دانشجویان فنی و یا پزشکی و یا رشته ی اقتصاد و یا ادبیات و یا رشته ی علوم تربیتی و غیره) گلایه ای نسبت به ورقه امتحانی شان داشته باشند که بگویند استادمان با بی انصافی ورقه ی ما را تصحیح کرده است و یا نمره ی کم  و یا زیاد داده  است و یا گاهی نمرات یکسان به ما بدهد! ولی بعدها خود شاهد چنین مسائلی بودم که تعدادی از اساتید بعدی چگونه به همه ی ما دانشجویان تحصیلات تکمیلی همگی نمرات یکسان 16و یا 18 و یا غیره می دادند و یا گاهی نمره ی دادنشان هم به خاطر عداوت شخصی بود و یا گاهی علی رغم قوانین آموزشی و یا آیات قرآنی بود که در مورد دین های آموزشی(آیۀ تداینتم  در سوره بقره ) دستور داده است که بعد از اخذ حق التدریس و نمره دهی خود ، دستور بدهند که از کارنامه آموزشی آن دانشجویان دروس مزبور حذف شود و یا به امحاء نمرات آنان پرداخته شود که در قوانین آموزشی هم امحاء این نوع نمرات و یا دروس آموزشی امری خلاف قانون مجازات اسلامی است و یا پاک کردن دروس آن دانشجویان از کارنامه های آموزشی که 2 نفر شاهد عادل هم دارد نظیر امضاهای مدیرگروه آموزشی و یا معاون آموزشی در پای ورقه ی امتحانی مزبور ، که علاوه از خود استاد مزبور آن را تأیید آموزشی کرده بودند و از نظر آیات قرآن در سوره بقره  انکار آن، یک نوع فسق آموزشی به حساب می آید ولی بی انضباطی آموزشی دیگر معیارهای دینی – قانونی مزبور را نمی شناسد و بلکه گاهی هم می شود که حتی پایان نامه هایی که یک عده پول حق التدریس کلان آن را که قبلاً 4 واحد درسی بود ولی امروزه به صورت پول 24 واحددرسی می گیرند ولی همان دانشجو برود و از میادین شهری خریده و توسط پرسنل مزبور هم امضاهای مختلف آموزشی به پای آن گذاشته شود و بایگانی گردد ولی در ایام تحصیلی ما چنین مسائلی وجود نداشت زیرا هیچ استادی را ما دانشجویان دانشگاه تهران مشاهده نکرده بودیم که به صورت رفاقتی و یا از روی عداوت ورقه ی کسی را تصحیح کرده باشد و به همین دلیل هم هر دانشجوی این دانشگاه که بعد از امتحان دادنش اعتراضی نسبت به نمره دهی اساتید باسوادش داشت تا سه دفعه هم به او مراجعه می کردند که دوباره ورقه ی وی را تصحیح بکند و او هم در جلوی چشم همگان این کار را انجام می داد و بالاخره او را متقاعد فرهنگی می کرد که نمره ی درسی اش همان است که گرفته است و یا اگر اشتباهی شده بود آن را اصلاح دوباره می کرد و این روش های آموزشی در سرتاسر دانشکده های این دانشگاه حاکم بود و بعلاوه اینجانب در رفتارهای آموزشی پرسنل منضبط این دانشگاه نیز چنین مسائلی را مشاهده می کردم و یا در رفتارهای آموزشی خود دانشجویان مختلف آن هم مشاهده می کردم که چگونه تا نزدیکی های صبح (ساعت 3 الی 4 شب)  مطالعه درسی می کردند و لذا در سرتاسر خوابگاه های آنان ، چراغ های این خوابگاه ها تا صبح روشن بود و نشان می داد دانشجویان مزبور هم انضباط عمیق آموزشی یافته اند و علاوه از کنکور سختی هم که گذرانده بودند حتی برای مهندس شدن و یا پزشک شدن و یا حقوقدان شدن هم مجبور بودند که تا نزدیکی های صبح مطالعه درسی بکنند و یا گاهی کتابخانه های آنان نیز تا پاسی از شب دایر بود.

و به همین دلیل انضباط آموزشی بود که دانشگاه تهران و دانشگاه های مهم دیگرایران مهندسان و یا حسابداران با سواد برای اداره ی کارخانجات و صنایع ایران تربیت می کردند که در آن کارخانجات هم انضباط عمیق صنعتی و یا حسابداری  بوجود آورند وبعلاوه باید متذکر شوم که امروزه در سطح مناطق مختلف ایران تعداد زیادی شهرک های صنعتی وجود دارد که علت تأسیس صنعتی  و یا تکامل صنعتی آن و یا دوام صنعتی این نوع صنایع نوپای ایرانی هم ناشی از یک نوع هوش و استعدادهای قشر متوسط شهری ایرانی در گذشته بود که با همدستی لازم خود با یکدیگر ،انضباط شدیدی را در پروسه های پیدایش و یا تکامل فنی و حرفه ای و یا انضباط حسابدارانه آن کارخانجات ها بوجود می آوردند و یا باعث انضباط عمیق ونظم واحدهای تأسیساتی این نوع صنایع میگرد ید ند که از زمان تأسیس کارخانه ی وطن در شهر اصفهان در سال 1302 شروع شده بود و بعد از سالهای 1336هم این همکاری تخصصی بیشتر تکامل یافت وهمکاری فارغ التحصیلان دانشگاه های مختلف ایران در ایجاد این نوع بنگاه های تولیدی جدید ایرانیان یک نوع مکانیسمی بوجود آورد که جایگزین شیوه عمل بنگاه های با شیوه تولید زراعی قدیمی ایرانیان گردید که در دوره ی تاریخی سابق جامعه ایران هم این نوع بنگاه های زراعی، توسط قشرمتوسط قدیمی ایرانی  با همین شیوه اداره بهینه برپا بود  و این بار هم وارثان قشر متوسط قدیمی- زراعی ایرانیان هم ، قشرمتوسط جدید صنعتی ایرانیان بود که از نخبه های تحصیلکردگان رشته نساجی و یا رشته ی الکترونیک و یا رشته ی مکانیک و یا رشته معدن و داروسازی و صنایع تغذیه ای وغیره دانشگاه های تهران و صنعتی شریف و امیرکبیر و صنعتی اصفهان و شیراز و یا تبریز و غیره بودند که از درون طبقه متوسط لایق شهرهای ایرانی برخواسته بودند و با آن که برخی از آنان از قشرمتوسط شهری خرده پا و کم بضاعت شهری بودند ولی به دلیل هوش فراوان و پشتکار و توانایی های ذهنی – فنی لازمی که در آنها بود وبعلاوه در فرهنگ بالای نظام شهری هم تربیت یافته بودند ویا می توانستند با کنکورهای سخت این نوع دانشگاه ها جذب آموزش های  توام  باانضباطی شدید بشوند و بعد از فارغ التحصیلی هم به تأسیس نظام منضبط حسابداری کارخانجات و یا به نظام منضبط مدیریت این نوع کارخانجات اقدام مینمودند که در رشته های مدیریت صنعتی دانشگاه صنعتی شریف و یا  دردانشگاه تهران آن نوع دروس را یاد می گرفتند و یا در نظام حقوقی دانشکده های  حقوق مزبور نحوه ی قوانین ضروری برای اداره ی این نوع شرکتهای صنعتی و یا روش های استخدامی آن را می آموختند ویا در دانشکده های داروسازی دانشگاه تهران می توانستند با توانایی های عمیق خود منجر به راه اندازی کارخانه های عبیددارو و تولید دارو منجر گردند که امروزه به 24 واحد تولید دارو و پخش دارو تبدیل کرده اند و یا می توانستند به انضباط تأسیساتی این نوع کارخانجات منجر گردند که در رشته ی صنایع تأسیسات دانشگاه های مزبور آموخته بودند و به همین دلیل هم در گذشته، بنگاه های جدید التأسیس تولیدی ایرانیان مکانیسم های فوق العاده ای یافته بود که شاید نظیر آن در جوامع دیگر جهان از نظر انضباط حسابداری ویا انضباط مدیریتی و یا انضباط تکنولوژیکی اش دیده نمی شد و همین امور هم باعث می شد که مردم ایران در طی سالیان  گذشته هم از برکت لیاقت های این نوع جوانان ایرانی محصولات استاندارد شده ای را بخرند که گاهی نظیر یخچال ارج بود که  حدود 40-50 سال، احتیاج به تعمیر نداشت و یا محصولاتی را بخرند که قیمت های آن سالها بالا نمی رفت و یا محصولاتی را داشته باشند که کارخانه های مزبور غیر زیان ده باشد و نظیر امروز به ارز دولتی فراوان و یا به یارانه های دولتی نیازمند نباشد و بلکه به جای تکیه به مکانیسم های مزبورصرفا به لیاقت های فنی و یا تخصصی و  یاحسابدارانه و یا مدیر مآبانه و یا تکنولوژی گرایانه ی این نوع جوانان لایق ایرانی متکی باشد که می توانستند قدرت مهارت اقشار متوسط دوران گذشته ایرانیان رانشان بدهند که قبلا صاحب کتب معتبر بودندو در عصر جدید نیز پیاده بکنند ولذا به پیدایش بنگاه های تولیدی با بهره وری بالا منجر گردند و این نوع انضباط صنعتی و یا حسابدارانه آنان در کارخانجات مزبور هم که هنوز مورد مطالعه ی مونوگرافی صنعتی و یا مردم نگاری صنعتی و یا جامعه شناسی صنعتی دانشجویان رشته های علوم اجتماعی قرار نگرفته است پدیده ای بود که بسیار قابل احترام می باشد  زیراانضباط مزبور آنان در کارخانجات ، خود ناشی از انضباط آموزشی قوی تر از آن بود که در دانشگاه های بزرگ ایرانی حاکم بود و لذا این نوع دانشجویان می توانستند در سایه ی انضباط آموزشی مزبور ، انواع لیاقت های تحصیلی خود را به منصه ی ظهور در کارخانجات برسانند که اینجانب در چندین مقاله ام در مورد دانشگاه تهران به این مکانیسم های عظمت آموزشی دانشگاه  مزبور اشاره کرده ام که در وبلاگم وجود دارد ولی متأسفانه این نوع نظام غنی آموزشی ایرانیان در دانشگاه هایش، هم به دلیل برخی بی لیاقتی های اقشار روستایی و درس نخوان که از راه رانتی خویشتن را به درون این نوع دانشگاه ها کشانده بودند به تباهی آموزشی  کشیده شد و  یا باعث نابودی قشر متوسط تحصیلکردگی در آنها گردید، اقشاری که در دوره ی دبیرستان هم دروس هندسه و یا علوم طبیعی را خوب نخوانده بودند ولذا زمانی که از راه امور رفاقتی و یا رانت بازی ها وارد این نوع فضای دانشگاه ها شدند برخلاف دانشجویان سابق آن بودندکه همگی مرتباً تا ساعت های 3الی 4 شب مطالعه ی درسی می کردند و لذا همه ی چراغهای اتاق های خوابگاه های 25 گانه ی آنان در دانشگاه تهران تا نزدیکی های صبح دائماً روشن بود و نشان می داد که همگی مشغول مطالعه شبانه هستند و یا کتابخانه اش تا ساعت 12 شب باز بود که دانشجویان بتوانند کتاب اخذ بکنند و یا مکانیسم های دیگر آموزشی منضبط در انواع لایه های تشکیلاتش که اینجانب آن را در مقاله ی انضباط آموزشی دانشگاه تهران نوشته ام و دیگر اینجا ذکر نمی کنم ولی بعدا به یکباره به تباهی کشیده شد وفرضا افرادی که در رشته ی مهندسی مکانیک خود را به درون دانشگاه های مزبور کشانده بودند ولی از علم هندسه چیزی نمی دانستند و به همین دلیل هم در طی 5/1 سال تحصیل خود و در حدود 60 واحد درسی خود که اخذ کرده بودند  اغلب نمره های صفر و یا دو و سه می گرفتند و یا در رشته ی مکانیک معنی محاسبه ی قطر دایره و یا دیگر امور آن را جهت محاسبات مکانیکی در ماشین آلات نمی دانستند و به همین دلیل هم بعد از اخذ 60 واحد درسی رفوزه شده  و در معرض اخراج ازدانشگاه قرار می گرفتند که در آئین نامه های قبلی دانشگاه های مزبور به این نوع از مسائل دانشجویان مشروط سه ترمه می گفتند ولی همه ی این سه ترمه ها به یکباره درس نخواندن های خود را امور سیاسی کرده و لذا باعث دگرگونی های آئین نامه ها و مقررات آموزشی دانشگاه های مزبور و یا نابودی مفهوم حقوق کپی رایت و یا باعث نابودی عدالت در نظام نمره دهی ونمره گیری شدند و عده ای به نفع شخصی خود بسیاری از آیین نامه های آموزشی و یا مقررات آموزشی و یا روش های آموزشی را دگرگون کردند و یا بسیاری از مسائل را بوجود آوردند که امروزه پایان نامه های تحصیلی از چهارراه های جنب دانشگاه خریده می شود نتیجه این نوع عملکرد دانشجویان مزبور بود که دانشگاهها افول کرد  ووقتی اینجانب در سال 1367 به بازدید و نظارت آموزشی تعداد زیادی از دانشگاه های بزرگ ایران و از جمله در صنعتی شریف و یا صنعتی اصفهان و یا امیرکبیر و یا دانشگاه اصفهان رفته بودم مواجه با این نوع دانشجویانی می شدم که فرضاً در دانشگاه صنعتی اصفهان با اعتصاب خود خواهان لغو آئین نامه مشروطی دانشگاه ها بودند و به شورای عالی انقلاب فرهنگی در این باره فشار وارد می آوردند و اینجانب در صحبتی که در جمع آنان داشتم و به آنها گفتم که معنی فعالیت سیاسی در دانشگاه تهران که کانون بزرگترین فعالیت سیاسی کشور بود چنین مسائلی نبود که شماها  امروز به راه انداخته اید و یا معنی ندارد وقتی قرآن می گوید که من قتل نفساً متعمداً شماها با نخواندن دروس آناتومی و یا دروس کارکرد قلب و شش در دانشکده های پزشکی ، از اساتید خود بخواهید که نمره رفاقتی به شما داده و یا شما را به سراغ معالجه ی مردم بینوای ایرانی بفرستد که باعث مرگ و میر آنها بشویدولی متأسفانه این نوع دانشجویان درس نخوان با سیاسی کردن مسئله ی مزبور جو آفرینی های خاصی را به وجود آوردند که بعد از 10 سال از گذشت دوران انقلاب که اساتید دانشگاه های بزرگ ایرانی مزبور مسئله دار نبودند و لذا تا آن دوران هم در دانشگاه ها باقی مانده بودند ولی در این جریان  از ترس سیاسی آنان گروه گروه از دانشگاه های بزرگ ایران خارج شده و فرار کردند و یا خانه نشین شدند که از اقشار زحمتکش علمی جامعه ی ایرانی بودند وبه همین دلیل هم امروزه هم به تعداد زیاد ی از نویسندگان مطبوعات ایران می نویسم که در زمینه ی آثار قلمی خود رعایت حقوق شهروندی این نوع قشر متوسط ایرانی را بکنند که پایداری نظام تولید و یا نظام صنعت ایرانیان، به دلار یارانه ای و یا ارز تولیدی بستگی ندارد و بلکه به قشر متوسط کاردان و یا سازماندهنده ی تولیدی مردم ایران بستگی دارد که از امورات مهمه ی مزبور کنار نهاده شده اند و نباید زمینه ای بوجود آید که بیش از این، مردم ایران در بحران صنعتی قرار بگیرند و از جمله به نویسندگان جوان نشریه ی دنیای اقتصاد و یا برخی از نشریات دیگر متذکر می شوم که آثار قلمی شان در تهیه گزارش ها هر چند بهتر از گزارش نویسی های مطبوعات دیگر شده است ولی گاهی ممکن است هنوز به دلیل   بی تجربگی جوانی خود و یا در تکیه ی کردن یک جانبه به تعریف و تمجیدهای یک طرفه ای که در ویژه نامه ی اخیر خود و از قلم دیگران برای خود تهیه کرده اند و یا در هتل لاله تهران جشن ده ساله ی تأسیس خود را جشن گرفته اند مغرور شده و توجه نداشته باشند که گاهی چه مطالبی می نویسند ویا تیتر می کنند که ممکن است مشکلات اقتصادی بیشتری برای مردم ایران بوجود آورد و یا قیمت های مختلفی که دائماً در مورد نرخ آهن و یا سکه و یا نرخ دلار ها و یا مسکن  و اجاره و یا نرخ آلومینیوم و غیره انتشار می دهند باعث شود که فقط قشر دلال ها و پرسنل بنگاه های معاملاتی اتومبیل و یا مسکن فقط نشریه ی آنان را خریده تا براساس اقلام قیمت نشریه ی  آنان به دلالی های خود پرداخته و گرانی های جامعه را به ضرر قشر متوسط و دیگر آحاد ایرانی افزون تر کرده و یا دیدگاه های غلطی در مورد بودجه و کسری آن  به کارشناسان بانک مرکزی و یا  به کمیسیون امور بودجه ی مجلس و یا به افراد اتاق بازرگانی بدهند و به همین دلیل می بایست در دنیای افکار آفرینی نویسندگی خود در این نشریات و برخی نشریات نوپایی که اخیراً نسبت به گذشته مطالبشان بهینه شده است اصلاحات بیشتری را باید شکل بدهند تا  مشکلات اقتصادی عمیقی برای مردم ایران توسط مطالب آنان بوجود نیاید.

تأثیر حذف طبقه متوسط ایران بر پیدایش بحران های اقتصادی – صنعتی معاصر-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه ش

تأثیر حذف طبقه متوسط ایران بر پیدایش بحران های اقتصادی صنعتی معاصر

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

از نظر جامعه شناسی حقوقی ، در نظام های تولید اقتصادی جوامع مختلف دنیا و بر مبنای نحوه حقوقی اداره بنگاه های اقتصادی مزبور سه نوع گروه بندی حقوقی وجوددارد که جامعه شناسان آنها را طبقات اجتماعی می نامند و در هرواحد تولیدی هم به سه طبقه اجتماعی تقسیم می شود که شامل : 1- طبقه بالای تولید ، 2- طبقه متوسط تولید 3- طبقه پایین تولید .

ولذا برخلاف تفسیرهای عامیانه مردم امروزین ایران از این نوع مفاهیم طبقه بالا و یا طبقه پایین ویا طبقه متوسط ویا برخلاف تصورات عامیانه ی رایج در فضای فرهنگی و مطبوعاتی از این نوع مفاهیم، معنای علمی و دقیق آن ها صرفاً براساس استدلال های حقوقی است و یا نقش حقوق وقوانین در سازماندهی این نوع گروه بندی های تولیدی است و به همین دلیل از نظر مفاهیم جامعه شناسی حقوقی در نظام تولید اقتصادی جدید ایرانیان، نیز سه طبقه اجتماعی وجود دارند که:

 1- طبقه بالای تولید به کسانی گفته می شود که از نظر حقوقی مالکیت ابزارهای تولید را دارد و یا انحصار این نوع ابزارهای تولید را در اختیار دارد که در عصر جدید، ابزار های کارخانجاتی است و یا قطعات یدکی آنها و یا کالاهای واسطه ای آنها و یا مواد اولیه نایاب آنها می باشد که واحدهای صنعتی به آن نیازدارند و در جامعه سنتی قدیم ایرانیان که با شیوه ی تولید زراعی-فئودالی اداره می شد خان ها ، مالکیت حقوقی زمین های کشاورزی و یا مالکیت حقوقی تأسیسات آبرسانی زراعی نظیر قنات ها و یا تأسیسات جاری آبرسانی را در اختیار داشتند و یا مکانیسم توزیع آب زراعی و یا لایروبی آن را بر عهده می گرفتند و یا مالکیت حقوقی سرمایه گذاری بذرهای زراعی قابل کشت در اراضی را به عهده داشتند و یا آفت های این بذرها در برابر خشکسالی و یا سیلاب و یا آفت ها به عهده بیمه حقوقی آنان بود و رعایای روستایی نیز به عنوان طبقه ی تولیدی از نوع سوم تنها نیروی ساده کارگری بودند که فقط مالکیت نیروی کار خودشان و یا نیروی کار گاوهای شخم کننده شان را دریافت می کردند.

2- طبقه متوسط تولید که به گروه بندی های خاص اجتماعی گفته می شود که نظیر گروه بندی نخست در نظام تولید، به حوزه مالکیت ابزارهای تولیدی تملک تولیدی ندارد ولی به دلیل داشتن توانایی های ذهنی وحرفه ای مناسب برای سازماندهی بهینه تولید، به مالکیت نرم افزاری ذهنی و یا حرفه ای رفتارها وشناخت هایش متکی است و اگر سهمی هم در نظام تولید داشته باشد ناشی از این نوع توانایی های مفیدش در تولید و یا استعدادش در نظام تولید است که آنان را بعد از گروه بندی اول در ردیف گروه بندی دوم تولیدی و به عنوان طبقه متوسط می خوانند که واسطه حقوقی طبقه اول با طبقات غیرمولد جامعه می باشد .

3- طبقه پائین تولید از نظر حقوقی به کسانی گفته می شود که صرفاً نیروی ساده اجتماعی هستند و یا مصرف کننده همان تولیدات در کارخانجات و یا ادارات و مزرعه ها و شرکت ها و بیمارستان ها و غیره می باشند و داشتن مدارک فلّه ای تحصیلی باعث آن نمی شود که نظیر دو گروه بندی اول نقش حقوقی هم در نظام تولید بازی بکنند و لذا به عنوان طبقه غیر مولد جامعه مشهورند و از این نظر طبقه پایین تولید به حساب می آیند و بعلاوه لازم به ذکر است که امروزه در جامعه معاصر ایران از سه طبقه بندی اجتماعی مورد نظر، تنها طبقه پایین تولید در نظام فورماسیون تولید اقتصادی جامعه موجود ایرانی باقی مانده است ولی فقر فرهنگی مانع آن می شود که مردم ایران مسئله مزبوررا به راحتی دریافت فرهنگی بکنند ولذا دریافت فرهنگی برعکس شده و با ایدئولوژی سازی های سطحی و یا با تفسیرهای عامیانه ی خود از نظام کارخانجات و یا از نظام ادارات و یا نحوه کارشناسی های آن و یا بدلیل سطحی نگری در درک نظام پیمانکاری ها و یا مفاهیم حقوقی شرکت های اقتصادی صرفاً یک رشته تفسیرگری های عامیانه در افکار عمومی ایرانیان بوجود آمده است که صرفاً به توجیه فرهنگی مشاغل غیر مولد آنان در شهرها بپردازد و یا به نحوی استدلال های عامیانه ای به نفع بقای مشاغل آنان باشد و یا به نفع واجب شمردن شغل های آنان در نظام ادارات و یا مطبوعات و یا کارخانجات ، فلسفه تراشی های مختلفی شکل بدهند که به توجیه مالی درآمدهای آنان از مشاغل مزبور منجر شود و یا حتی نظام مذهب هم که برخلاف این تفسیرهای عامیانه را پذیرفته است یکنوع توجیه شبه مذهبی بوجود آورده باشند و یا از نظام نویسندگی در مطبوعات هم استدلال های عامیانه ی من در آوردی برای توجیه مشاغل غیر مفید خود و یا مشروعیت دهی به آنها بوجود آورند تا باعث شوند که افکار عمومی به نحوه مشاغل غیرمولد و غیرمفید آنان نیاندیشیده و یا به مشروعیت حقوقی منابع درآمد زایی آنان فکر نکند و یا نیاندیشد که آیا مشاغل مزبور منجر به رشد اقتصادی  جامعه و یا به رشد تولیدی جامعه مزبور منجر خواهد شد و یا برعکس است ؟

لازم به ذکر است که از نظر علم جامعه شناسی تولیدی، امروزه از میان جمعیت هفتاد  وچندمیلیونی ایرانیان تنها حدود یک میلیون نفر آنان جزوطبقه متوسط به حساب می آیند و حدود 95% دیگر اقشار اجتماعی در طبقه بندی مزبور جزوساختمان طبقه غیر مولد جامعه معاصر هستند. اما به دلیل فقرسواد در نظام رسانه ها ومطبوعات نمی گذارد که به مسأله اجتماعی مزبور واقف اجتماعی گردند و یا هر کسی سعی می کند تفسیرگری های شخصی از آن به عمل آورد چراکه امروزه گروهبندی و طبقه اول در درون جامعه ایرانی وجود ندارد که بتواند مالکیت ابزار های تولید را در دسترس خود داشته باشد ویا او را از نظر حقوقی واقعاً سرمایه دار ملی نامید ،چرا که در طی نود سال جامعه صنعتی ایران چنین کسانی در ایران وجود نداشته اند وبلکه انحصار همه ی ابزارآلات پیچیده کارخانجات مزبور متعلق به جامعه ی سرمایه داری خارج از کشور هست که با انحصار صنعتی ترتیبی اتخاذ کرده است که همه ی مردم ایران مجبور باشند تا برای خرید آن نوع کارخانجات و یا لوازم پیچیده ی آن از ارز خارجی و دلار خارجی در طی مدت نود ساله معاصر استفاده بکند و لذا تفسیرهای عامیانه از سرمایه داران گذشته و جدید کارخانجات ایرانی یکنوع استدلال های عامیانه است که رواج امروزین دارد وبعلاوه مردم ایران هم هنوز از نظر فرهنگی معنی حقوقی تفاوت مدیر عامل های کارخانجات را با سرمایه داران ملی آن کارخانجات نمی دانند وبه همین دلیل هم جامعه شناسان آنان را سرمایه داران کمپرادور می نامند ( و نه سرمایه دار واقعی) چرا که هم در تشکیل یک نظام کارخانه ای مجبور به خرید تجهیزات کارخانه های مزبور از خارج هستند که از طبقه اول تولید باید بخرند و هم در نحوه اداره ی آن کارخانجات خریداری شده ی خود هم به طبقه متوسط تولید ایرانیان نیاز دارند که بدون وجود آنان کارخانه های مزبور خواهد خوابید زیرا تنها قشر متوسط جامعه است که به صورت مهندسان ماهر و یا حسابداران ماهر قادر به سازماندهی مالی و فنی آن کارخانجات هستند و تنها توانایی های ذهنی و حرفه ای این طبقه متوسط است که امکان دوام و یا چرخاندن این نوع کارخانجات را می دهد و یا امکان تدبیر فنی و اداری آن کارخانجات را به آنها می دهد و بعلاوه مدیرعاملان این نوع کارخانجات ایرانی هم در نظام گردش سرمایه های تولیدی خود در این کارخانجات به سرمایه های کوچک طبقات دسته سوم جامعه ایرانی نیاز مالی دارند و به هیچ وجه این سه منبع اقتدار آنها در تأسیس یک کارخانه به خود آنها متعلق نیست چرا که سرمایه درگردش این کارخانجات و یا سرمایه خرید تجهیزات فنی آن کارخانه ها ازخارج هم متکی به سرمایه شخصی مدعیان آن کارخانجات نیست و بلکه اغلب متعلق به سپرده های کوچک بانکی اکثریت ملت ایران است که به صورت سپرده های جاری و یا به صورت سپرده های کوتاه مدت و یا بلند مدت در نظام بانکی شهرهای ایرانی گذاشته اند و آنان هم گاهی به رفاقت از مدیران این نوع بانکها می گیرند و یا ممکن است که حاصل خرید اوراق مشارکت مردم ایران باشد و یا حاصل سهام فروشی های مختلف در اتاق بورس باشد که مردم ایران آنها را در صندوق های سرمایه گذاری بازنشستگی گذاشته اند و یا در صندوق های سرمایه گذاری بیمه و یا در 400 صندوق دیگر  سرمایه گذاری نهاده اند و این نوع مدیر عامل های کارخانجات مزبور هم بدون اجازه از صاحبان اصلی همان پول ها ، وام های مزبور را برای کارخانجات تحت مدیریت خود اخذ کرده و یا در گرفتن وام های تولید نیز احساس مسئولیت اجتماعی از خود نشان نمی دهند که حداقل امکان بازگشت دادن سرمایه های مزبور را محاسبه بکنند و یا امکان سودده کردن آن صنایع را محاسبه بکنند و یا مفید بودن آن صنایع را و یا قابل فروش بودن محصولاتش را محاسبه بکنند و از این طریق 70 میلیارد تومان بدهی بانکی معاصر را بوجود نیاورند و یا در مطبوعات هم با تیتر درشت داد بزنند که اقدام دولت در ممنوع الخروجی 13هزار نفری از آنان کار درستی نبوده است (متن تیتردرشت نشریه دنیای اقتصاد در شماره 27 دی 1391) و یا به نقل ضمیمه نشریه همشهری در شماره 25 دی ماه 91 که در زیر عنوان کمبود سرمایه ، مهم ترین مشکل بنگاه های اقتصادی را و به نقل از منابع آماری اتاق بازرگانی ایران و اسناد منتشره آن، که ذکر کرده بود ، 5931 واحد صنعتی کشور ایران در حال تعطیلی قرار گرفته است و جمعاً 67 درصد واحدهای صنعتی ایران را تشکیل می دهد و همه این تعطیل شدن ها هم به دلیل این نوع عدم احساس مسئولیت اجتماعی در اخذ وام ها و یا روش سرمایه گذاری ها و یا روش تولیدو یا روش مدیریت کارخانه است و بعلاوه مقصر اصلی این نوع به خطر افتادن سپرده های مردم ایران در بانک ها نیز پرسنل کثیر 3500 الی 5000 نشریه محلی و یا کشوری خصوصی شده است که نقش غیرمفیدی در دنیای سازماندهی فرهنگی مسائل اقتصادی مردم ایران برای نظام تولیدشان بازی می کنند وهنوز بعد از این همه مدت از قلم زدن ها متوجه معنی و مفهوم و یا کارکرد و نقش شغل خود در دنیای مطبوعات نشده اند  و هنوز نمی دانند که در فضای درون خانه ی خود  و یا خارج از دسترس افکار عمومی مطلب نمی نویسند و بلکه از راه ورود به دنیای مطبوعات و رسانه های دسته جمعی به افکار عمومی سازی سیاسی برای ملت ایران می پردازند که چندان قادر نیستند این دنیای سیاست افکار عمومی را به خوبی بفهمند زیرا از آنجا که به طور رفاقتی و یا رانتی وارد فضای مطبوعات و یا نویسندگی شده اند و گاهی هم سوادواقعی درک مسائل اقتصادی را ندارند و ممکن است تنها به مدارک تحصیلی فلّه ای نائل آمده باشند و لذا  در درک دقیق مفاهیم علمی از مفهوم بانک در یک جامعه و یا در درک عالمانه رشد اقتصادی آن جامعه و یا در درک علمی نقش تورم در جامعه و یا مفهوم سرمایه گذاری در جامعه و یا سایر مفاهیم صندوق سرمایه گذاری و یا مفهوم کارخانه و روش اداره آن عاجز هستند ولی با همه ی این نوع از عجز های شناخت شناسی خود دائماً قلم زده وستون ها و سطر های این نوع نشریات را با پول های همان مردم پر می کنند و از این راه قیل و قال آفرینی های فرهنگی زیاد در مورد تولید و یا رشد صنعتی و غیره به راه می اندازند و از همین رو باعث آن شده اند که جامعه امروز ایران به گران ترین و یا پرتورم ترین کشور جهان و بعد از کشور ونزوئلا تبدیل بشودو در حالی که از قدیم تفاوت های عمیقی بین ملت ایران و ملت ونزوئلا وجود داشت که اغلب دهاتی های سرخ پوست آمریکای لاتین می باشند و یا تاریخ تمدن آنان هم برخلاف ملت ایران است که در قاره آسیا به قدمت 5000 ساله می رسد ولی آنها تنها به تمدن 200- 300 ساله ای می رسند که وقتی اروپائیان وارد خاک آنان شدند و یا اسب خود را از قایق پیاده کردند حتی در تاریخ تمدن خود، چیزی به نام اسب هم ندیده بودند و وحشت کردند ولی امروزه ما در ردیف همه کشورهای جهان که در 5 قاره مختلف زندگی می کنند تنها جامعه ای هستیم که بعد از جامعه ونزوئلا (از نظر تورم) قرار گرفته ایم و بقیه جوامع 5 قاره دیگر جهان و بدلیل تدابیر علمی و فنی عاقلانه ترخود همگی بعد از ما دوجامعه ی پر از تورم قرار دارند و بعلاوه این همه از پرسنل کثیر و یا غیرمولد دنیای مطبوعات ایران هم توجه ندارند که همه ی سطر پر کردن ها و یا ستون پرکردن های آنان در دنیای مطبوعات و یا هزینه ی اجاره ی محل و یا خرید آن محل و یاهزینه کاغذ نشریه مزبور و یا هزینه پخش آن و یا هزینه ی دفاتر شهرستانی آنها چقدر با نظام تولید بیگانه است که بدون آن که قلمشان منجر به مولدگردیدن ملت ایران بشود اغلب هزینه های زندگی شخصی خود ویا هزینه های فوق الذکر آنان نیز از راه اخذ آگهی های خصوصی از واحد کارخانجات خصوصی شده و زیان ده همگی بر دوش ملت ایران می افتد و باعث گران شدن نان و یا لبنیات مردم ایران و به وسیله ی هزینه های اضافی آنان می شودویا بوسیله مطالب آفرینی های بیهوده آنان می شود و از سوی دیگر هم با قیل و قال آفرینی های بیهوده خود منجر به سیل مهاجرت از روستاها به شهرهای ایرانی می شود که این رشد مهاجرت مزبور در جامعه ایرانی که به 72 درصد رسیده است و نسبت به همه جوامع جهان بالاترین رقم مهاجر فرستی روستایی به حساب می آید و به خیل جامعه غیر مولد و بیکار شهری می افزاید و نیز از آن جا که این نوع مهاجرین روستایی هم با قلم فرسایی های آنان هیچگونه شناخت فرهنگی صحیح از مفاهیم مشاغل ضروری برای شهرنشینی نمی یابند و یا از کم و کیف شغل یابی شهری آگاه نمی شوند وبرعکس با آگهی های تجاری ویا با تیترهای درشت آنان هم به مشاغل غیر مولدی روی می آورند که نظیر بنگاه های معاملاتی انبوه در شهرهای ایرانی است و یا به صورت کولونی های دسته جمعی کندوی زنبور عسل است که در گروه های 20 -30 نفره در بنگاه های معاملاتی مشغول دلالی اتومبیل می گردند ویا در امور مسافرکشی و بارکشی نیسانی شهرهاشرکت نموده و باعث ازدیاد هزینه های حمل ونقل شهری می گردند ویا با سلب حقوق  تحصیلی از مهندسان باسوادتر درسازمان نظام مهندسی شهرها از دنیای عملگی به دنیای پیمانکاری ها وساخت و سازهای ساختمان ها و راه ها و اتوبان ها روی می آورند که سازمان برنامه قبلاً آن را با رتبه بندی کردن های درجه ی مهارت پیمانکاران ساختمانی ممنوع ساخته بودویا با غصب سِمَت های کارمندان با سوادتر از خود در ادارات ، خویشتن به نظام کارشناسی من درآوردی ادارات مزبور می پردازند و بدون آن که از مفاهیم حقوقی و یا کارشناسی اداری و یا واحد طرح و برنامه و یا بودجه و یا کارگزینی آن سردر آورده و یا به جای حرفه گزینی و کارگزینی ، قبیله گزینی و خانواده گزینی نکنند و یا در خیابان ها این نوع مهاجرین روستایی انبوه شده در شهرها، به خرید و فروش های دلالانه دلار و سکه و ارز و کوپن و غیره در کنار خیابان ها مشغول می شوند و یا دراتاق بورس شهرها مشغول معامله هستند و یا در حالی که مشاغل دکان های قشر متوسط شهری و طبقات متوسط ایرانیان در رژیم پیشین هم، مغازه های تولیدی – توزیعی دوگانه مولد بودند ، امروزه برعکس شده و بالای 10میلیون مغازه فروشگاهی ویا خرده فروشی ویا نیسان فروشی شکل گرفته است که هزینه کرایه محل و یا هزینه دکوراسیون محل و یا هزینه پرسنل اضافی مغازه ها هم بر دوش خریداران آنها می افتد و یا قیمت لوازم اولیه را به نقل روزنامه جام جم در شهر تهران سرسام آور کرده است که گاهی قیمت پوشاک بالای 2 میلیون شده است و در حالی  که فرضاً در مغازه های شهری تهران در چهل سال قبل مغازه داران مزبور هم دستگاه جوراب بافی در مغازه خود نهاده بودند و آن را هم تولید می کردند و هم خود مستقیماً به عنوان طبقه متوسط شهری فروشنده بودند وهمان جنس تولیدی خود را مستقیماً از تولید به مصرف فروشندگی می رساندند ولی امروزه برعکس شده است وبعلاوه سیل عظیمی از مشاغل دیگر و یاغیر مولد هم به عنوان کارمندان و مدیران و معاونان بانک ها در 70 هزار شعبه بانکها و یا در 2500 واحد دانشگاه های خصوصی شهرها و یا در شعبه های دکان مانند انواع بیمه های اتومبیل وجود دارد که بالای 20-30 بیمه ی از نوع البرز، سامان، سینا، آسیاو غیره هستند و لذا سیل عظیمی از مشاغل کاذب به وجود آورده اند که قیمت ماشین سوار شدن دیگران را با اخذ بیمه های خود بالا ببرند و با پولهای آن خود را شاغل سازند و یا انواع مشاغل دیگری که با مکانیسم خصوصی سازی به پرسنل اضافی دوایر اداری منجر شده است و یا با انواع مکانیسم های هزینه تراشی های اداری بر مشکلات اضافی زندگی مردم ایران می افزاید و لذا همه ی مردم ایران نیز مجبورند هزینه ی این نوع پرسنل غیرمولد شاغل را با گران شدن وسایل اولیه خودشان به اشتغالزایی بکشانند و معنی جامعه ی غیرمولد همین است که امروزه در ایران مد اجتماعی شده است و از سوی دیگر با قیل و قال آفرینی های فرهنگی خود باعث بازنشستگی ویا بازخرید ویا فراری شدن بسیاری از اقشار طبقه متوسط ایرانیان شده اند که از درون دانشگاه ها بصورت اساتید بازخرید شده وبازنشسته گردیده و یا از کارخانجات و به صورت مهندسان باتجربه و ماهربازخرید شده هستند و یا از طرق فرهنگی مزبور به حذف حسابداران خبره منجر گردیدند و یا از طریق انحلال سازمان برنامه و مدیریت کشور به حذف کارشناسان خبره تر از طبقه ی متوسط بودجه ریز این سازمان از نهاد مزبور وبه خانه نشین شدن آن ها منجرگردیدند و یا از طرق مختلف نفوذ درنظام مهندسی و یا در وزارت مسکن و شهرسازی باعث حذف بسیاری از مهندسان ماهر راه سازی و یا اتوبان سازی شده اند و بطور کلی طبقه متوسط و تحصیلکرده ایرانی را نه تنها از نظام کارخانجات و دانشگاه ها و ادارات و بیمارستان ها و مطبوعات وغیره کنار نهاده اند و بلکه برعکس هزینه ی پرسنلی اضافی خود را نیز از راه گرانی اجناس ویا گرانی هزینه ی حمل و نقل بردوش این نوع طبقه متوسط خانه نشین شده ایرانی هم انداخته اند که نظیر این نوع مهاجرین روستایی نمی توانند به انواع مشاغل دلالی و یا تاجرپیشگی و یا کشیدن روزانه 29000چک برگشتی بپردازند  ویا تقلب در ساختن روغن حیوانی و یا در لبنیات ویا در فروختن میوه درهم و غیره بپردازند و یا از راه مکانسیم خصوصی سازی عامیانه هزینه های شغل غیر مولد خود را از جیب آحاد دیگر ایرانی در آورند و یا گاهی روزانه میلیون هاپوستر و بنر را بر خیابان ها و تیرهای چراغ برق و یا بر دیوارهای ادارات چسبانیده وهزینه های گران این نوع پوستر چسبانی های خود را از ادارات بگیرندو یا شغل داربست بستن های و یا داربست جمع کردن خود را که هزینه های فراوان شهری تولید می کند و به عنوان مشاغل شهری به حساب آورند که ترکیب همه ی مشاغل شغلی ایرانیان امروز در شهرهایش چنین است و 74 میلیون انسان معاصر اغلب به این نوع مشاغل  غیر مولد شهری چسبیده اند ویا ساختار و شکل جامعه ایرانی را از شکل جامعه سرمایه داری صنعتی به شکل جامعه غیر مولد و انگلی سرمایه داری مالی ، بانکی دلالانه تبدیل نموده اند وتورم بالای امروزین نتیجه چنین ساختار اجتماعی است .

برای روشن شدن بیشتر مفهوم طبقه متوسط اجتماعی باید توضیح بدهم که طبقه متوسط درجامعه گذشته ایران شکل دیگری داشت که در آن دوره تاریخی نظام تولیدی ایرانیان تا اواخر دوره قاجاریه از نوع تولید زراعی – فئودالی بود و قشر متوسط در این جامعه ی سنتی هم عبارت از اقشار سازمان دهنده به تولیدات زراعی- شهری سنتی مزبور بود و به همین دلیل کدخدایان روستاها که با سواد تر از اقشار روستایی بودند جزوی از این طبقه متوسط بودند که می توانستند نقش سازماندهی دسته جمعی روستائیان را در بنه بندی های زراعی و یا در اداره ی بهینه ی دسته جمعی کاشت، داشت وبرداشت و با روش های عاقلانه خود به عهده بگیرند و یا اقشار دیگر شهری هم می توانستند در سازماندهی ابزارهای تولید زراعی آنان در شهرها نقش مهارت های ذهنی و حرفه ای خود را نشان بدهند و به همین دلیل از طبقات متوسط شهری رؤسای اصناف شهری و  یا رؤسای کارگاه های کوچک شهری ویا رؤسای محلات شهری بودند و بعلاوه قشر متوسط دیگر این جامعه شهری هم مستوفیان اداری سازمان دهنده عقلانی امور مالی جامعه مزبور بودند و یا کاتبان اداری با سوادی بودند که قدرت ذهنی آنان می توانست کتب تاریخی و فرهنگی انبوهی را بوجود آورند که امروزه همه ی کتب تاریخ ایرانیان متعلق به این نوع قشر متوسط شهری - سنتی ایرانیان بود ولی با مدرنیته شدن جامعه ایرانی و یا با دگرگونی شیوه های تولید از نظام تولید زراعی به نظام تولید صنعتی و یا با پیدایش جامعه سرمایه داری، شکل طبقه متوسط شهری ایرانیان هم از اوایل دوره پهلوی دگرگون گردید چرا که ضرورت دگرگونی های شیوه تولید باعث آن شد که بانک مرکزی جهانی و یا صندوق بین المللی پول و یا سایر نهادهای جهانی پیشنهاد های ایجاد نهادهای جدید اجتماعی را به دولت ایران و در نظام تولید جدیدشان دادند که می بایست نهادهای جدید اجتماعی آنها برای بهبود روش تولید ایرانیان به وجود آید و یا جایگزین نهادهای اداری – تجاری قدیم گردد و از جمله این نهادهای جدید هم ایجاد نهاد اتاق بازرگانی و تجارت جدید بود که چنین نهادهای اجتماعی در جامعه سنتی قدیم ایرانیان و یا درشیوه تولید قدیمی آنان وجود نداشت که تاجران با کشورهای بیگانه هم به داد وستد بپردازند و بلکه تجارت سنتی آنان از نوع تجارت حجره داری  و یا خرید علوفه داخلی کشور و یا خرید حبوبات داخلی روستاها بود و مد اجتماعی نبود که یک فردی از خارج هم جنسی بخرد که مهارت شناخت شناسی در تشخیص آن اجناس جدید تجارت خارجی ندارد و مثلاً یک حجره دار کم سواد شهری نتواندکارت بازرگانی برای خرید یک قطعه صنعتی پیچیده از خارج و یا برای کارخانه های درونی ایرانی بگیرد که به دلیل فقدان سواد خود از آن سیستم تجارت خارجی سر در نمی آورد و به همین دلیل هم اتاق بازرگانی شکل گرفت تا به کسانی فقط کارت بازرگانی بدهد که تخصصی هم در زمینه تجارت خارجی داشته باشند و به همین دلیل اتاق بازرگانی ایران اولین بار در دوره ی رضاخان بوجود آمد و یا دومین نهاد اجتماعی هم برای شیوه تولید جدید تأسیس نهاد دانشگاه بود که برای شکل دادن به نیروهای تخصصی ماهر و یا تحصیل کرده وجهت سازماندهی تولید بپردازند و از راه مهارت آفرینی های ذهنی و حرفه ای خود بتوانند در دوام کارخانجات و یا در سودده کردن این نوع واحدهای تولیدی مؤثر گردیده و یا از راه تخصص بالای خود منجر به عدم ورشکستگی کارخانجات مزبورگردند و به همین دلیل هم تأسیس نهاد دانشگاه تهران در سال 1315 ویا تأسیس دانشگاه صنعتی شریف در سال 1339 و یا تأسیس دانشگاه صنعتی اصفهان در سال 1352 بوجود آمد تا با اخذ کنکور های سفت و سخت و یا با دایر کردن آموزشهای توأم با انضباط آموزشی شدید در رشته های نساجی و رشته برق و رشته مکانیک و راه سازی و غیره منجر به تولید مهندسین ماهر برای کارخانجات گردند و بعلاوه طراحی انضباط آموزشی ویا طراحی کنکور برای این نوع نهادهای جدید هم به خاطر آن بود که باراه یافتن تحصیل کردگان درس نخوانده ویا از دانشگاه های فلّه ای و مدرک ساز باعث آن نشود که صنایع جدید ایرانی به معرض ورشکستگی کشیده شوند و لذا رشته های فنی توأم با سخت کوشی دردانشکده های نساجی امیرکبیر و یا فنی تهران و یا صنعتی شریف ویا دروسی بود که با دروس نهادهای آموزشی جامعه سنتی زراعی-فئودالیته عصر قاجار تفاوت های چشمگیری داشت و یا ضروری بود که برای این نوع کارخانجات نوپا حسابداران صنعتی درس خوانده تر و ماهرتر تربیت شود تا قدرت تنظیم حسابدارانه ی دقیق خود درکارخانجات ویا ادارات را داشته باشند تا شکافی عمیق در نرخ درآمد ومخارج به وجود نیاید ویا به تربیت آموزشی مدیران صنعتی ماهر در رشته های مدیریت صنعتی و مدیریت اداری دانشگاه ها بپردازد و یا در رشته های علوم اجتماعی دانشگاه تهران بپردازد که به صورت جامعه شناسان ماهر و تجربه دیده باشند که قدرت تجزیه و تحلیل عمیق جامعه ی صنعتی شده ایرانیان را داشته باشند و یا در دانشکده های حقوق مزبور باشندکه بتوانند به نقش قوانین در سازماندهی این نوع گروه بندی های جدید صنعتی و اداری و خانواده های جدید صنعتی بپردازند و یا سومین نهاد جدید اجتماعی هم در شیوه تولید جدید ایرانیان، تأسیس سازمان برنامه و بودجه در سال 1336 شمسی بود تا با مکانیسم نهاد جدید مزبور هم منجر به بهره ور شدن تولید جدید و یا نظام بودجه بندی های جدید آنها و به طور ماهرانه بشود و یا به مدیریت بهینه ی پرسنل صنعتی ویا پرسنل اداری وروشهای بهینه استخدامی آنها بپردازد و یا به پیمانکارانی اجازه پیمانکاری ساختمانی و یا راه سازی بدهد که هزینه آفرینی آنان کمتر بوده و یا مهارت وسابقه تجربه آنان بیشتر باشد که متأسفانه در چند سال اخیر با انحلال سازمان مدیریت مزبور و با ادغام شدن آن در وزارت کشور این نوع کارشناسان با تجربه از  طبقه متوسط ایرانی همگی بازخرید و یا بازنشسته شده و لذا جوانانی تازه به دوران رسیده شکل گرفتند که با مفهوم مدیریت و یا با نظام بودجه بندی و یا با تجربیات اداری کاملاً  بیگانه هستند و بعلاوه نهاد جدید چهارم تولیدی هم تأسیس بانک صنعتی - معدنی بود که با مکانیسم آن مانع شوند که بانک های عمومی شهرها و یا مدیران ناپخته اش به دادن وام های صنعتی و یا کشاورزی به اشخاصی بپردازند که مهارت حرفه ای در فلان رشته تولیدی ندارند و یا شناختی در مورد امکان بازگشت دادن آن وام ها ندارند و یا ایجاد صنایع مفید و سود ده برای مردم ایران را نمی شناسند و یا ممکن است که وام های آنان به بدهی های معوقه بانکی تبدیل گردد و بعلاوه نهاد جدید و پنجم اجتماعی هم تأسیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران بود که بتواند با کمک کارشناسان با تجربه تر و ماهرتر به شناخت نظام آمایش صنعتی استان ها بپردازد ویا به ایجاد شهرکهای صنعتی ویژه ای منجر شود که نظیر شهرکهای کنونی نباشند که اغلب آنان منجر به تعطیلی بگردند و بلکه با مطالعات عمیق تنها صنایعی پا بگیرد که با کمک کارشناسی های مهندسان خبره تر و حسابداران خبره تر و با تکیه به لیاقت های آنان و به جای تکیه به ارز دولتی و یا به یارانه دولتی و یا به وام های بانکی و جهت گردش سرمایه کارخانه خود تنها به لیاقت مهندسان حرفه ای و یا حسابداران حرفه ای و یا مهارت بازاریابان حرفه ای خارجی و بازاریابان حرفه ای داخلی خود متکی گردند که متأسفانه چنین روند اجتماعی طراحی شده ، با مدهای جدید جامعه مان از نظام صنعتی و یا شهرکسازی صنعتی به هم ریخت و یا با حذف قشر متوسط مزبور از نظام تولید اغلب آنان در معرض تعطیلی افتاده اند و بعلاوه نهادهای جدید دیگر هم  درشیوه تولید مزبور، ایجاد مکانیسم خصوصی سازی و یا ایجاد اتاق بورس صنایع بود که در جوامع دیگر جهان نظیر ژاپن  و یا در برخی از جوامع اروپایی هم شکل گرفته بودند و هسته اولیه آن هم در اواخر دوره پهلوی پایه گذاری شده بود ولی نمی خواستند که آن را به سرعت گسترش بدهند تا مبادا با مکانیسم خصوصی سازی افراطی و افسار گسیخته اش و یا با مکانیسم اتاق بورس افسار گسیخته، صنایع نوپای ایرانی و یا رشته تخصصی عناصر سازمان دهنده آنان از طبقه متوسط به هم بریزد که در جامعه ی امروزین به همین روال تبدیل شد و در نتیجه نظام نوپای صنعتی ایرانیان و یا نظام نوپای اداری ایرانیان ویا نظام نوپای دانشگاه های ایرانیان به کانون های اشتغالزایی روستائیان مهاجر به شهرها تبدیل شد و یا به مکانیسمی برای تشویق  و ترغیب آنانی می شودکه هنوز به شهرها مهاجرت نکرده اند ولی مزایای فراوان رانتی در این نوع سازمان ها همه ی آنان را راغب تر به مهاجرت شهری خواهد نمود ودر ادامه مطلب ام به نقش و یا شیوه اجتماعی طبقه متوسط شهری ایرانیان در پیدایش صنایع جدید و یا ادارات جدید ایرانیان خواهم پرداخت.

شکل گیری  طبقه متوسط نوپای شهری جامعه ی صنعتی ایرانیان در دوره معاصر که نقش قشر متوسط در آن سازمان دهنده گی به نظام تولید صنعتی جدید واقعاً عالی می باشد و این عملکرد عالی آنان که در تأسیس مغازه های شهری مولد هم دیده می شدکه مغازه های شهرنشینان باقشر متوسط آن را اداره می کردند، و اینجانب به عملکرد مزبور آنان در مقاله ی تفاوت طبقه متوسط با طبقه مرفه در جامعه معاصر ایران اشاره کرده ام و بعلاوه عملکرد عالی مزبور در تأسیس بنگاه های بزرگ تولیدی هم به خوبی دیده می شد که بنیانگذاران و یا مهندسان ویا حسابداران و یا مدیران خبره آن همگی از قشر متوسط و تحصیلکرده و گاهی از اقشار زحمت کش و خرده پای شهرهای ایرانی بودند ولی با لیاقت های ناشی از توانایی های ذهنی و حرفه ای که مختص کارکرد این نوع طبقه متوسط شهری ایرانیان است و در طی 30-40 ساله ی مابین تاریخ 1313 الی 1357 شمسی منجر به پیدایش مهم ترین کارخانجات ایرانیان در رشته های صنایع نساجی و داروسازی و صنایع غذایی  و صنایع کفش سازی و یا در صنایع لوازم خانگی وصنایع الکترونیکی ایرانیان گردیدند که در مباحث ذیل به آنها می پردازم.

فرضاً شکل گیری  صنعت یخچال سازی نوپای ایرانیان که در جامعه قدیم وجود نداشت  ولی از درون طبقه متوسط شهری برخاست که در سال 1318 شمسی سید محسن آزمایش که از اقشار متوسط شهر تهران بود کارگاه کوچک یخچال سازی خود را در تهران پایه گذاری کرد و به تدریج در طی 43 سال آن را به یکی از کارخانه های مهم یخچال سازی آزمایش تبدیل نمود و یا کارخانه یخچال سازی ارج بود که توسط مهندس سیروس ارجمند پایه گذاری شد و یا تأسیس صنایع خانگی دیگر نظیر چراغ خوراک پزی عالی نسب بود که توسط میر مصطفی عالی نسب و از قشرمتوسط شهر تبریز پایه گذاری شد و اغلب خانواده های ایرانی در دوران گذشته هم از این نوع چراغ عالی نسب استفاده می کردند و یا چراغ خوراکپزی علاء الدین بود که توسط علاء الدین میر محمد صادقی از قشر متوسط شهر اصفهان پایه گذاری شد و یا صنایع بوتان بود که توسط سید محمود خلیلی از قشر متوسط شهر تهران پایه گذاری شد و منجر به پیدایش کپسول گاز  بوتان خانگی و یا آبگرمکن بوتان خانگی  و یا پیک نیکی بوتان  و غیره شد و یا سید محمود خلیلی بود که در صنایع تأسیسات برق رسانی و آبرسانی ایرانیان فعالیت می کرد و بسیاری از مسائل روشنایی چراغ منازل مردم تهران به علت فعالیت های وی بود و یا در رشته ی صنایع داروسازی دکتر عبیدی  به تأسیس کارخانه ی داروسازی عبیددارو اقدام نمود و یا دکتر کاظم خسروشاهی که دکترای داروسازی داشت و از قشر متوسط شهر تبریز بود و منجر به تأسیس شرکت تولید دارو شد و یا منجر به تأسیس 16 شرکت البرز شد که از جمله ی آنان شرکت تولید دارو و یا شرکت تولی پرس (مواد شوینده) و یا منجر به تأسیس کارخانه ی تاید و برف شد که اولین بار خانواده ها ی ایرانی و در فاصله ی سالهای 40-50 از این مواد شوینده در شستن لباس های خانگی خود استفاده می کردند و یا در رشته ی صنایع الکترونیک از طبقات متوسط شهر یزد آقای برخوردار بود که منجر به تأسیس کارخانه ی قوه ی پارس (کارخانه ای با نام باتری کوچک  ری – او - واک) دررژیم سابق شد و یا منجر به پیدایش لوازم خانگی الکتریکی پارس توشیبا در شهر رشت و غیره شد و یا توانست کارخانه ی صنایع الکتریکی البرز را پایه گذاری کند و در هر کدام از این صنایع هم تعداد زیادی از دانشجویان باسواد رشته ی برق و الکترونیک دانشگاه های بزرگ ایران را جذب نمود و یا در شکل گیری کارخانه ی ایران ناسیونال هم برادران خیامی از قشرمتوسط شهر مشهد بودند که توانستند با جذب تعداد زیادی از فازغ التحصیلان رشته مکانیک دانشگاه های بزرگ تهران و صنعتی شریف و امیرکبیر به ایجاد صنعت خودروسازی و برای اولین بار در ایران اقدام بکنند و یا در رشته صنایع انتشارات  هم، عبدالرحیم جعفری بود که از قشر متوسط شهری تهران بود ووی بیش از 20 سال با کارکردن و شاگردی در چاپخانه های علمی و غیره تهران توانسته بود به رموز جدید چاپ ویا انتشارات پی ببرد و بالاخره توانست به بنیان گذاری انتشارات امیرکبیر تهران و با چهار شعبه آن و یا به بنیانگذاری انتشارات خوارزمی و یا نشر فرانکلین و چاپ ونشر کتب درسی مدارس و یا به نشر سینا در شهر تهران بپردازد و یا دهها شعبات و یا نمایندگی های آن را در شهرستان ها  بوجود آورد وحدود 900 اثر از نویسندگان معروف ایران را به چاپ رسانده و یا تعداد عناوین کتابهای وی از مرز 2700 تعداد هم می گذرد و در اوایل حتی اغلب غلط گیریها و اصلاح این کتب نویسندگان هم بوسیله ی خودش و زنش درخانه انجام می گرفت و از اقشار متوسط شهری دیگر در رشته ی لوازم التحریر مدرن ایرانیان علی اکبر رفوگران  واز قشر متوسط شهری تهران بود که بنیانگذار کارخانه ی خودکار بیک و یا خودنویس بیک و یا مؤسس کارخانه ی مدادسازی سوسمار و یا عطر بیک در جامعه ایران بود  یا از قشر متوسط دیگر ایرانیان در صنعت کفاشی رحیم ایروانی از طبقات متوسط شهری شیراز بود که باعث پیدایش کارخانه ی کفش ملی ویا اتافوکو و غیره شد و یا به تأسیس 330 فروشگاه های زنجیره ای آن در شهرستان ها پرداخت و یا برادران عمید حضور از قشر متوسط شهر کاشان بودند که توانستند به تأسیس کارخانه ی کفش سازی بلّا  نائل آیند و یا سید جلال سادات تهرانی بود که منجر به تأسیس کارخانه ی کفش سازی شادان پور در دوره ی رژیم گذشته منجر شد و یا در رشته ی نساجی مدرن ایرانی هم از قشر متوسط شهری کاشان حسن تفضلی بود که با تأسیس نخستین کارگاه کوچک نساجی خود در شهر کاشان که به روش مدرن کارگاههای نساجی عمل می نمود و آن شیوه را جایگزین شیوه نساجی قدیم این نوع شهرها کرده بود توانست با پشتکار خود کارگاه کوچک مزبور را به کارخانه های بزرگ نساجی تبدیل نموده و در رشته های مختلف ریسندگی و بافندگی و رنگرزی و چاپ و یا امور دیگر نساجی اقدام بکند و پارچه های مختلفی برای اولین بار در جامعه ی ایرانیان تولید بکند که بعنوان پارچه های پشمی و یا ابریشمی و یا پوپلین و یا ساتن و یا کرپ و یا شیفون و یا نخی نامیده می شدند ودیگری کارخانه فاستونی مقدم بود که پارچه های تولیدی آن مورد استفاده مردان در کت و شلوار دوزیها قرار می گرفت و از جمله کارخانه های دیگری که در شهرهای مختلف و از جمله در تهران ویزد و کاشان و اصفهان و قائمشهر مازندران و یا در فومنات و غیره ایجاد شد ورشته ی نساجی مردم ایران را تکامل داد و از جمله سید جلال سادات تهرانی از قشر متوسط تهران بود که به تأسیس شرکت پارس تریکو در رشته نساجی اقدام نمود و یا بنیان کارخانه ی جوراب استارلایت را نهاد و یا پارچه های مختلف کرکی و گرد باف و استرچ و پلی استر و انواع تورپرده ساده و گل داررا تولید نمود که پرده های پنجره های خانه های ایرانی را متحول کرد ویا به ایجاد شرکت ریسندگی و بافندگی فرنخ  و یا شرکت نخ البرز و یا شرکت ساکا و یا شرکت تولیدی نازپوش و غیره اقدام نمود و همه ی این نوع کارخانجات هم با همکاری جانانه ی تحصیلکرده های رشته های نساجی دانشکده های فنی دانشگاه تهران و یا امیرکبیر و یا صنعتی شریف همراه بود و یا محمدحسین کازرونی از قشر متوسط شهری بود که با همکاری عطاملک دهش در سال 1302 شمسی اولین کارخانه ی نساجی وطنی را به نام کارخانه ی وطن در شهر اصفهان پایه گذاری کرد که در نزدیکی پل خواجوی این شهر قرار داشت و یا دیگری خاندان لاجوردی از اقشار متوسط شهری کاشان بود که به ایجاد کارخانه های صنعتی بهشهر اقدام نمود و یا شرکت پاکسان و یا شرکت پنبه پاک کنی بهشهر را بوجود آورد و یا صنایع بسته بندی ایران را تأسیس نمود ویا اقدام به تأسیس شرکت سهامی خاص به پخش وبهکو کرد ویا علی اکبر لاجوردیان از قشر متوسط شهری کاشان بود که اقدام به تأسیس کارخانه ی مخمل کاشان و راوند کاشان و ریسندگی اراک و کارخانه ی پوشینه بافت و پلی اکریل نمود و یا علی همدانیان از اقشار متوسط شهری اصفهان بود که مؤسس کارخانه ی ریسندگی و بافندگی پشم باف اصفهان بود و یاموسس کارخانه ی شهناز (بافت ناز) گردید و یا در شهرهای همدان و اقلید به تأسیس کارخانه های قند اقدام نمود و یا از افراد دیگرهم در قشر متوسط شهری ملایر شاهرخ ظهیری بود که مؤسس صنایع غذایی مهرام است وه امروزه هم به تولید رب مهرام و سس مهرام و غیره پرداخته می شود و یا در رشته ی دیگر صنایع غذایی هم علی خسروشاهی از قشر متوسط شهری تبریز بود که منجر به تأسیس شرکت مینو و با 5 شرکت آن در شهرهای خرمدره و تهران و قوچان و غیره شد ویا منجر به تأسیس شرکت نستله گردید  ویا با تأسیس شرکت شکوپارس و پفک نمکی و شرکت ساندیس، این نوع رشته صنایع غذایی ایرانیان را تکمیل نمود و دیگری شکلات سازی داداش زاده و برادران بود و یا در همین رشته مواد غذایی هم سید محمدگرامی از قشر متوسط شهر یزد بود که در رشته ی چای ایرانی منجر به تأسیس کارخانه های چای خشک کنی لاهیجان و مازندران در رژیم پیشین گردید و یا منجر به تأسیس شرکت گلستان و چای گلستان و چای عقاب و چای بره نشان و یا چای کیسه ای، برای اولین بار در ایران شد و یا حسین قاسمیه از اقشار دیگر متوسط شهری بود که در رشته صنایع غذایی منجر به تأسیس کارخانه روغن نباتی در ایران گردید که نظیر روغن نباتی های قو و اطلس در شهرهای دوران40-50 شمسی رواج یافته بود و یا به تأسیس کارخانه ی روغن کشی پارس اقدام نمود و جمعاً 18 کارخانه در این رشته را بوجود آورد ویا در سایر شاخه های تولیدات صنعتی هم افراد مختلفی از اقشار متوسط شهری منجر به تأسیس صنایع معدنی در رشته های گچسازی و سیمان سازی و یا سایر رشته های معدنی اقدام نمودند که فارغ التحصیلان صنایع خود را از دانشگاه های تهران و صنعتی شریف در رشته ی معدن استخدام نمودند و باعث پیدایش کارخانه های سیمان صوفیان و آبیک قزوین و الیگودرز و غیره شدند و بعلاوه برخی از افراد در شهرهای مختلف نیز شاخه های مختلفی از صنایع ایجاد کردند، نظیر کارخانه ی کبریت سازی بی خطر زنجان و یا کبریت سازی تبریز و یا همدان و غیره را بوجود آوردند و بعلاوه در شاخه ی صنایع کشاورزی هم علی اردکانی بود که صاحب مؤسسه آبیار کشور بود و یا علی هراتی در رشته ی ماشین آلات تراکتورسازی و کمباین فعالیت می نمود .

وباید متذکر شوم که علت تأسیس صنعتی و یا تکامل صنعتی آن و یا دوام صنعتی این نوع صنایع نوپای ایرانی هم ناشی از یک نوع هوش و استعدادهای قشر متوسط شهری ایرانی بود که با همدستی لازم خود بایکدیگر،انضباط شدیدی را در پروسه های پیدایش و یا تکامل فنی و حرفه ای و یا انضباط حسابدارانه آن کارخانجات ها بوجود می آوردند و یا باعث انضباط عمیق ونظم واحدهای تأسیساتی این نوع صنایع میگرد ید ند که از زمان تأسیس کارخانه ی وطن در شهر اصفهان در سال 1302 شروع شده بود و بعد از سالهای 1336هم این همکاری تخصصی بیشتر تکامل یافت وهمکاری فارغ التحصیلان دانشگاه های مختلف ایران در ایجاد این نوع بنگاه های تولیدی جدید ایرانیان یک نوع مکانیسمی بوجود آورد که جایگزین شیوه عمل بنگاه های با شیوه تولید زراعی قدیمی ایرانیان گردید که در دوره ی تاریخی سابق جامعه ایران هم این نوع بنگاه های زراعی، توسط قشرمتوسط قدیمی ایرانی  با همین شیوه اداره بهینه برپا بود  و این بار هم وارثان قشر متوسط قدیمی- زراعی ایرانیان هم ، قشرمتوسط جدید صنعتی ایرانیان بود که از نخبه های تحصیلکردگان رشته نساجی و یا رشته ی الکترونیک و یا رشته ی مکانیک و یا رشته معدن و داروسازی و صنایع تغذیه ای وغیره دانشگاه های تهران و صنعتی شریف و امیرکبیر و صنعتی اصفهان و شیراز و یا تبریز و غیره بودند که از درون طبقه متوسط لایق شهرهای ایرانی برخواسته بودند و با آن که برخی از آنان از قشرمتوسط شهری خرده پا و کم بضاعت شهری بودند ولی به دلیل هوش فراوان و پشتکار و توانایی های ذهنی – فنی لازمی که در آنها بود وبعلاوه در فرهنگ بالای نظام شهری هم تربیت یافته بودند ویا می توانستند با کنکورهای سخت این نوع دانشگاه ها جذب آموزش های  توام  باانضباطی شدید بشوند و بعد از فارغ التحصیلی هم به تأسیس نظام منضبط حسابداری کارخانجات و یا به نظام منضبط مدیریت این نوع کارخانجات اقدام مینمودند که در رشته های مدیریت صنعتی دانشگاه صنعتی شریف و یا  دردانشگاه تهران آن نوع دروس را یاد می گرفتند و یا در نظام حقوقی دانشکده های  حقوق مزبور نحوه ی قوانین ضروری برای اداره ی این نوع شرکتهای صنعتی و یا روش های استخدامی آن را می آموختند ویا در دانشکده های داروسازی دانشگاه تهران می توانستند با توانایی های عمیق خود منجر به راه اندازی کارخانه های عبیددارو و تولید دارو منجر گردند که امروزه به 24 واحد تولید دارو و پخش دارو تبدیل کرده اند و یا می توانستند به انضباط تأسیساتی این نوع کارخانجات منجر گردند که در رشته ی صنایع تأسیسات دانشگاه های مزبور آموخته بودند و به همین دلیل هم در گذشته، بنگاه های جدید التأسیس تولیدی ایرانیان مکانیسم های فوق العاده ای یافته بود که شاید نظیر آن در جوامع دیگر جهان از نظر انضباط حسابداری ویا انضباط مدیریتی و یا انضباط تکنولوژیکی اش دیده نمی شد و همین امور هم باعث می شد که مردم ایران در طی سالیان  گذشته هم از برکت لیاقت های این نوع جوانان ایرانی محصولات استاندارد شده ای را بخرند که گاهی نظیر یخچال ارج بود که  حدود 40-50 سال، احتیاج به تعمیر نداشت و یا محصولاتی را بخرند که قیمت های آن سالها بالا نمی رفت و یا محصولاتی را داشته باشند که کارخانه های مزبور غیر زیان ده باشد و نظیر امروز به ارز دولتی فراوان و یا به یارانه های دولتی نیازمند نباشد و بلکه به جای تکیه به مکانیسم های مزبورصرفا به لیاقت های فنی و یا تخصصی و  یاحسابدارانه و یا مدیر مآبانه و یا تکنولوژی گرایانه ی این نوع جوانان لایق ایرانی متکی باشد که می توانستند قدرت مهارت اقشار متوسط دوران گذشته ایرانیان رانشان بدهند که قبلا صاحب کتب معتبر بودندو در عصر جدید نیز پیاده بکنند ولذا به پیدایش بنگاه های تولیدی با بهره وری بالا منجر گردند و این نوع انضباط صنعتی و یا حسابدارانه آنان در کارخانجات مزبور هم که هنوز مورد مطالعه ی مونوگرافی صنعتی و یا مردم نگاری صنعتی و یا جامعه شناسی صنعتی دانشجویان رشته های علوم اجتماعی قرار نگرفته است پدیده ای بود که بسیار قابل احترام می باشد  زیراانضباط مزبور آنان در کارخانجات ، خود ناشی از انضباط آموزشی قوی تر از آن بود که در دانشگاه های بزرگ ایرانی حاکم بود و لذا این نوع دانشجویان می توانستند در سایه ی انضباط آموزشی مزبور ، انواع لیاقت های تحصیلی خود را به منصه ی ظهور در کارخانجات برسانند که اینجانب در چندین مقاله ام در مورد دانشگاه تهران به این مکانیسم های عظمت آموزشی دانشگاه  مزبور اشاره کرده ام که در وبلاگم وجود دارد ولی متأسفانه این نوع نظام غنی آموزشی ایرانیان در دانشگاه هایش، هم به دلیل برخی بی لیاقتی های اقشار روستایی و درس نخوان که از راه رانتی خویشتن را به درون این نوع دانشگاه ها کشانده بودند به تباهی آموزشی  کشیده شد و  یا باعث نابودی قشر متوسط تحصیلکردگی در آنها گردید، اقشاری که در دوره ی دبیرستان هم دروس هندسه و یا علوم طبیعی را خوب نخوانده بودند ولذا زمانی که از راه امور رفاقتی و یا رانت بازی ها وارد این نوع فضای دانشگاه ها شدند برخلاف دانشجویان سابق آن بودندکه همگی مرتباً تا ساعت های 3الی 4 شب مطالعه ی درسی می کردند و لذا همه ی چراغهای اتاق های خوابگاه های 25 گانه ی آنان در دانشگاه تهران تا نزدیکی های صبح دائماً روشن بود و نشان می داد که همگی مشغول مطالعه شبانه هستند و یا کتابخانه اش تا ساعت 12 شب باز بود که دانشجویان بتوانند کتاب اخذ بکنند و یا مکانیسم های دیگر آموزشی منضبط در انواع لایه های تشکیلاتش که اینجانب آن را در مقاله ی انضباط آموزشی دانشگاه تهران نوشته ام و دیگر اینجا ذکر نمی کنم ولی بعدا به یکباره به تباهی کشیده شد وفرضا افرادی که در رشته ی مهندسی مکانیک خود را به درون دانشگاه های مزبور کشانده بودند ولی از علم هندسه چیزی نمی دانستند و به همین دلیل هم در طی 5/1 سال تحصیل خود و در حدود 60 واحد درسی خود که اخذ کرده بودند  اغلب نمره های صفر و یا دو و سه می گرفتند و یا در رشته ی مکانیک معنی محاسبه ی قطر دایره و یا دیگر امور آن را جهت محاسبات مکانیکی در ماشین آلات نمی دانستند و به همین دلیل هم بعد از اخذ 60 واحد درسی رفوزه شده  و در معرض اخراج ازدانشگاه قرار می گرفتند که در آئین نامه های قبلی دانشگاه های مزبور به این نوع از مسائل دانشجویان مشروط سه ترمه می گفتند ولی همه ی این سه ترمه ها به یکباره درس نخواندن های خود را امور سیاسی کرده و لذا باعث دگرگونی های آئین نامه ها و مقررات آموزشی دانشگاه های مزبور و یا نابودی مفهوم حقوق کپی رایت و یا باعث نابودی عدالت در نظام نمره دهی ونمره گیری شدند و یا بسیاری از مسائل را بوجود آوردند که امروزه پایان نامه های تحصیلی از چهارراه های جنب دانشگاه خریده می شود نتیجه این نوع عملکرد دانشجویان مزبور بود که دانشگاهها افول کرد  ووقتی اینجانب در سال 1367 به بازدید و نظارت آموزشی تعداد زیادی از دانشگاه های بزرگ ایران و از جمله در صنعتی شریف و یا صنعتی اصفهان و یا امیرکبیر و یا دانشگاه اصفهان رفته بودم مواجه با این نوع دانشجویانی می شدم که فرضاً در دانشگاه صنعتی اصفهان با اعتصاب خود خواهان لغو آئین نامه مشروطی دانشگاه ها بودند و به شورای عالی انقلاب فرهنگی در این باره فشار وارد می آوردند و اینجانب در صحبتی که در جمع آنان داشتم و به آنها گفتم که معنی فعالیت سیاسی در دانشگاه تهران که کانون بزرگترین فعالیت سیاسی کشور بود چنین مسائلی نبود که شماها  امروز به راه انداخته اید و یا معنی ندارد وقتی قرآن می گوید که من قتل نفساً متعمداً شماها با نخواندن دروس آناتومی و یا دروس کارکرد قلب و شش در دانشکده های پزشکی ، از اساتید خود بخواهید که نمره رفاقتی به شما داده و یا شما را به سراغ معالجه ی مردم بینوای ایرانی بفرستد که باعث مرگ و میر آنها بشویدولی متأسفانه این نوع دانشجویان درس نخوان با سیاسی کردن مسئله ی مزبور جو آفرینی های خاصی را به وجود آوردند که بعد از 10 سال از گذشت دوران انقلاب که اساتید دانشگاه های بزرگ ایرانی مزبور مسئله دار نبودند و لذا تا آن دوران هم در دانشگاه ها باقی مانده بودند ولی در این جریان  از ترس سیاسی آنان گروه گروه از دانشگاه های بزرگ ایران خارج شده و فرار کردند و یا خانه نشین شدند که از اقشار زحمتکش علمی جامعه ی ایرانی بودند وبه همین دلیل هم امروزه هم به تعداد زیاد ی از نویسندگان مطبوعات ایران می نویسم که در زمینه ی آثار قلمی خود رعایت حقوق شهروندی این نوع قشر متوسط ایرانی را بکنند که پایداری نظام تولید و یا نظام صنعت ایرانیان، به دلار یارانه ای و یا ارز تولیدی بستگی ندارد و بلکه به قشر متوسط کاردان و یا سازماندهنده ی تولیدی مردم ایران بستگی دارد که از امورات مهمه ی مزبور کنار نهاده شده اند و نباید زمینه ای بوجود آید که بیش از این، مردم ایران در بحران صنعتی قرار بگیرند و از جمله به نویسندگان جوان نشریه ی دنیای اقتصاد و یا برخی از نشریات دیگر متذکر می شوم که آثار قلمی شان در تهیه گزارش ها هر چند بهتر از گزارش نویسی های مطبوعات دیگر شده است ولی گاهی ممکن است هنوز به دلیل   بی تجربگی جوانی خود و یا در تکیه ی کردن یک جانبه به تعریف و تمجیدهای یک طرفه ای که در ویژه نامه ی اخیر خود و از قلم دیگران برای خود تهیه کرده اند و یا در هتل لاله تهران جشن ده ساله ی تأسیس خود را جشن گرفته اند مغرور شده و توجه نداشته باشند که گاهی چه مطالبی می نویسند ویا تیتر می کنند که ممکن است مشکلات اقتصادی بیشتری برای مردم ایران بوجود آورد و یا قیمت های مختلفی که دائماً در مورد نرخ آهن و یا سکه و یا نرخ دلار ها و یا مسکن  و اجاره و یا نرخ آلومینیوم و غیره انتشار می دهند باعث شود که فقط قشر دلال ها و پرسنل بنگاه های معاملاتی اتومبیل و یا مسکن فقط نشریه ی آنان را خریده تا براساس اقلام قیمت نشریه ی  آنان به دلالی های خود پرداخته و گرانی های جامعه را به ضرر قشر متوسط و دیگر آحاد ایرانی افزون تر کرده و یا دیدگاه های غلطی در مورد بودجه و کسری آن  به کارشناسان بانک مرکزی و یا  به کمیسیون امور بودجه ی مجلس و یا به افراد اتاق بازرگانی بدهند و به همین دلیل می بایست در دنیای افکار آفرینی نویسندگی خود در این نشریات و برخی نشریات نوپایی که اخیراً نسبت به گذشته مطالبشان بهینه شده است اصلاحات بیشتری را باید شکل بدهند تا  مشکلات اقتصادی عمیقی برای مردم ایران توسط مطالب آنان بوجود نیاید.

 

 

تأثیر حذف طبقه متوسط ایران بر پیدایش بحران های اقتصادی – صنعتی معاصر-از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه ش

تأثیر حذف طبقه متوسط ایران بر پیدایش بحران های اقتصادی صنعتی معاصر

از:دکتر محمدخالقی مقدم- جامعه شناس

از نظر جامعه شناسی حقوقی ، در نظام های تولید اقتصادی جوامع مختلف دنیا و بر مبنای سیستم حقوقی نحوه اداره بنگاه های اقتصادی سه نوع گروه بندی حقوقی وجوددارد که جامعه شناسان آنان را طبقات اجتماعی می نامند و در هرواحد تولیدی به سه طبقه تقسیم می شود که شامل : 1- طبقه بالای تولید ، 2- طبقه متوسط تولید 3- طبقه پایین تولید .

ولذا برخلاف تفسیرهای عامیانه مردم ایران از این نوع مفاهیم طبقه بالا و یا طبقه پایین ویا طبقه متوسط ویا برخلاف تصورات عامیانه ی رایج در فضای فرهنگی و مطبوعاتی از این نوع مفاهیم معنای علمی دقیق آن ها صرفاً براساس استدلال های حقوقی و نقش حقوق وقوانین در سازماندهی این نوع گروه بندی های تولیدی است و به همین دلیل از نظر مفاهیم جامعه شناسی حقوقی در نظام تولید اقتصادی جدید ایرانیان نیز سه طبقه اجتماعی وجود دارند که:

 1- طبقه بالای تولید به کسانی گفته می شود که از نظر حقوقی مالکیت ابزارهای تولید و یا انحصار این نوع ابزارهای تولید را در اختیار دارد که در عصر جدید ابزار های کارخانجاتی و قطعات یدکی آن و یا کالاهای واسطه ای آن و یا مواد اولیه نایاب آن می باشد که واحدهای صنعتی به آن نیازدارند .

2- طبقه متوسط تولید که به گروه بندی های خاص اجتماعی گفته می شود که نظیر گروه بندی نخست در نظام تولید به حوزه مالکیت ابزارهای تولیدی تملک تولیدی ندارد ولی به دلیل داشتن توانایی های ذهنی وحرفه ای برای سازماندهی بهینه تولید به مالکیت نرم افزاری ذهنی و حرفه ای رفتارها وشناخت هایش متکی است و اگر سهمی هم در نظام تولید داشته باشد ناشی از این نوع توانایی های مفیدش و یا استعدادش در نظام تولید است که آنان را بعد از گروه بندی اول در ردیف گروه بندی دوم تولیدی و به عنوان طبقه متوسط می گردد که واسطه حقوقی طبقه اول با طبقات غیرمولد جامعه می شود .

3- طبقه پائین تولید از نظر حقوقی به کسانی گفته می شود که صرفاً نیروی ساده اجتماعی هستند و یا مصرف کننده همان تولیدات در کارخانجات و ادارات و مزرعه ها و شرکت ها و بیمارستان ها و غیره می باشند و داشتن مدارک فلّه ای باعث آن نمی شود که نظیر دو گروه بندی اول نقش حقوقی در نظام تولید بازی بکنند و لذا به عنوان طبقه غیر مولد مشهورند و از این نظر طبقه پایین تولید به حساب می آیند و بعلاوه لازم به ذکر است که امروزه در جامعه معاصر ایران از سه طبقه بندی اجتماعی مورد نظر تنها طبقه پایین تولید در نظام فورماسیون تولید اقتصادی جامعه موجود ایرانی باقی مانده است چرا که به دلیل فقر فرهنگی مانع آن می شود که مردم ایران مسئله مزبوررا به راحتی دریافت فرهنگی بکنند ولذا برعکس شده و با ایدئولوژی سازی های سطحی و یا با تفسیرهای عامیانه ی خود از نظام کارخانجات و یا از نظام ادارات و نحوه کارشناسی های آن و یا بدلیل سطحی نگری در درک نظام پیمانکاری ها و مفاهیم حقوقی شرکت های اقتصادی صرفاً یک رشته تفسیرگری های عامیانه در افکار عمومی بوجود آمده است که صرفاً به توجیه فرهنگی مشاغل غیر مولد آنان در شهرها بپردازد و یا به نحوی استدلال های عامیانه ای به نفع بقای مشاغل آنان و به نفع واجب شمردن شغل های آنان در نظام ادارات و یا مطبوعات و یا کارخانجات ، فلسفه تراشی های مختلفی شکل بدهند که به توجیه مالی درآمدهای آنان از مشاغل مزبور منجر شود و یا حتی از نظام مذهب هم که برخلاف این تفسیرهای عامیانه را پذیرفته است یکنوع توجیه شبه مذهبی بوجود آورده و یا از نظام نویسندگی در مطبوعات استدلال های عامیانه ی من در آوردی برای توجیه مشاغل غیر مفید خود ومشروعیت دهی به آنها بوجود آورند تا باعث شوند که افکار عمومی به مشاغل غیرمولد و غیرمفید آنان نیاندیشیده و یا به مشروعیت حقوقی منابع درآمد زایی آنان فکر نکند و یا نیاندیشد که آیا مشاغل مزبورآیا منجر به رشد اقتصادی و یا رشد تولیدی جامعه مزبور منجر خواهد شد و یا برعکس است ؟

لازم به ذکر است که از نظر علم جامعه شناسی تولیدی امروزه از میان جمعیت هفتاد  وچندمیلیونی ایرانیان تنها حدود یک میلیون نفر آنان جزوطبقه متوسط به حساب می آیند و 95% دیگر اقشار اجتماعی در طبقه بندی مزبور جزوساختمان طبقه غیر مولد جامعه معاصر هستند. اما به دلیل فقرسواد در نظام رسانه ها ومطبوعات نمی گذارد که به مسأله اجتماعی مزبور واقف اجتماعی گردند و یا هر کسی سعی می کند تفسیرگری شخصی از آن به عمل آورد چراکه امروزه طبقه اول در درون جامعه ایرانی وجود ندارد که بتواند مالکیت ابزار های تولید را در دسترس داشته باشد ویا او را از نظر حقوقی سرمایه دار ملی نامید ،چرا که در طی نود سال جامعه صنعتی ایران چنین کسانی در ایران وجود نداشته اند وبلکه انحصار همه ی ابزارآلات پیچیده کارخانجات مزبور متعلق به جامعه ی سرمایه داری خارج از کشور هست که با انحصار صنعتی ترتیبی اتخاذ کرده است که همه ی مردم ایران مجبور باشند برای خرید آن نوع کارخانجات و لوازم پیچیده ی آن از ارز خارجی و دلار خارجی در طی مدت نود ساله معاصر استفاده بکند و تفسیرهای عامیانه از سرمایه داران گذشته و جدید کارخانجات ایرانی یکنوع استدلال های عامیانه است که رواج دارد وبعلاوه مردم ایران هنوز از نظر فرهنگی معنی حقوقی تفاوت مدیر عامل های

کارخانجات را با سرمایه داران ملی آن کارخانجات نمی دانند وبه همین دلیل جامعه شناسان آنان را سرمایه داران کمپرادور می نامند و نه سرمایه دار واقعی چرا که هم در تشکیل یک نظام کارخانه ای مجبور به خرید تجهیزات کارخانه های مزبور از خارج است که از طبقه اول تولید باید بخرد و هم در نحوه اداره ی آن کارخانجات خریداری شده ی خود به طبقه متوسط تولید ایرانیان نیاز دارد که بدون آنان کارخانه های مزبور خواهد خوابید زیرا تنها قشر متوسط جامعه است که به صورت مهندسان ماهر و یا حسابداران ماهر قادر به سازماندهی مالی و فنی آن کارخانجات هستند و تنها توانایی های ذهنی و حرفه ای این طبقه متوسط است که امکان دوام و چرخاندن این نوع کارخانجات را می دهد و یا امکان تدبیر فنی و اداره ی آن کارخانجات را به آنها می دهد و بعلاوه مدیرعاملان این نوع کارخانجات ایرانی هم در نظام گردش سرمایه های تولیدی این کارخانجات به سرمایه های کوچک طبقات دسته سوم جامعه نیاز مالی دارد و به هیچ وجه این سه منبع اقتدار تأسیس یک کارخانه به خود آنها متعلق نیست چرا که سرمایه درگردش این کارخانجات و یا سرمایه خرید تجهیزات فنی آن کارخانه ها ازخارج هم متکی به سرمایه مدعیان آن کارخانجات نیست و بلکه اغلب متعلق به سپرده های کوچک بانکی اکثریت ملت ایران است که به صورت سپرده های جاری و یا به صورت سپرده های کوتاه مدت و یا بلند مدت در نظام بانکی شهرهای ایرانی گذاشته اند و آنان گاهی به رفاقت از مدیران این نوع بانکها می گیرند و یا ممکن است که حاصل خرید اوراق مشارکت مردم ایران باشد و یا حاصل سهام فروشی های مختلف در اتاق بورس باشد که مردم ایران آنها را در صندوق های سرمایه گذاری بازنشستگی و یا در صندوق های سرمایه گذاری بیمه و یا در 400 صندوق دیگر  سرمایه گذاری نهاده اند و این نوع مدیر عامل های کارخانجات مزبور هم بدون اجازه از صاحبان اصلی همان پول ها وام های مزبور را برای کارخانجات تحت مدیریت خود اخذ کرده و در گرفتن وام ها نیز احساس مسئولیت اجتماعی از خود نشان نمی دهند که حداقل امکان بازگشت دادن سرمایه های مزبور را محاسبه بکنند و یا امکان سودده کردن آن صنایع را محاسبه بکنند و یا مفید بودن آن صنایع و یا قابل فروش بودن محصولاتش را محاسبه بکنند و از این طریق 70 میلیارد تومان بدهی بانکی معاصر را بوجود نیاورند و در مطبوعات هم با تیتر درشت داد بزنند که اقدام دولت در ممنوع الخروجی 13هزار نفر از آنان کار درستی نبوده است (متن تیتردرشت نشریه دنیای اقتصاد در شماره 27 دی 1391) و یا به نقل ضمیمه نشریه همشهری در شماره 25 دی ماه 91 که در زیر عنوان کمبود سرمایه ، مهم ترین مشکل بنگاه های اقتصادی و به نق از منابع آماری اتاق بازرگانی ایران و اسناد منتشره آن که ذکر کرده بود ، 5931 واحد صنعتی کشور ایران در حال تعطیلی قرار گرفته است که جمعاً 67 درصد واحدهای صنعتی ایران را تشکیل می دهد و همه این تعطیل شدن ها هم به دلیل این نوع عدم احساس مسئولیت اجتماعی در اخذ وام ها و یا روش سرمایه گذاری و یا روش تولیدو یا روش مدیریت کارخانه است و بعلاوه مقصر اصلی این نوع به خطر افتادن سپرده های مردم ایران در بانک ها نیز پرسنل کثیر 3500 الی 5000 نشریه محلی و یا کشوری خصوصی شده است که نقش غیرمفیدی در دنیای سازماندهی فرهنگی مسائل مردم ایران برای نظام تولید بازی می کنند وهنوز بعد از این همه مدت از قلم زدن ها متوجه معنی و مفهوم کارکرد و نقش شغل خود در دنیای مطبوعات نشده اند  و هنوز نمی دانند که در فضای درون خانه ی خود  و خارج از دسترس افکار عمومی مطلب نمی نویسند و بلکه از راه ورود به دنیای مطبوعات و رسانه ی دسته جمعی به افکار عمومی سازی سیاسی برای ملت ایران می پردازند که چندان قادر نیستند این دنیای سیاست افکار عمومی را به خوبی بفهمند زیرا از آنجا که به طور رفاقتی و یا رانتی وارد فضای مطبوعات و نویسندگی شده اند و گاهی هم سوادواقعی درک مسائل اقتصادی را ندارند و ممکن است تنها به مدارک تحصیلی فلّه ای نائل آمده باشند و لذا از درک مفاهیم علمی مفهوم بانک در یک جامعه و یا از درک عالمانه رشد اقتصادی آن جامعه و یا از درک علمی نقش تورم در جامعه و یا مفهوم سرمایه گذاری در جامعه و یا سایر مفاهیم صندوق سرمایه گذاری و یا مفهوم کارخانه و روش اداره آن عاجز هستند ولی با همه ی این نوع از عجز های شناخت شناسی خود دائماً قلم زده وستون ها و سطر های این نوع نشریات را با پول همان مردم پر می کنند و از این راه قیل و قال آفرینی های فرهنگی زیاد در مورد تولید و رشد صنعتی و غیره به راه می اندازند و از همین رو باعث آن شده اند که جامعه امروز ایران به گران ترین و یا پرتورم ترین کشور جهان و بعد از کشور ونزوئلا تبدیل بشودو در حالی که از قدیم تفاوت های عمیقی بین ملت ایران و ملت ونزوئلا وجود دارد که اغلب دهاتی های سرخ پوست آمریکای لاتین می باشند و تاریخ تمدن آنان هم برخلاف ملت ایران که در قاره آسیا به 5000 سال قدمت می رسدتنها به تمدن 200 ساله ای می رسد که وقتی اروپائیان وارد خاک آنان شدند و اسب خود را از قایق پیاده کردند حتی در تاریخ تمدن خود چیزی به نام اسب هم ندیده بودند ولی امروزه ما در ردیف همه کشورهای جهان که در 5 قاره زندگی می کنند تنها جامعه ای هستیم که بعد از جامعه ونزوئلا از نظر تورم قرار داریم و بقیه جوامع 5 قاره دیگر جهان بدلیل تدابیر علمی و فنی عاقلانه خود همگی بعد از ما دوجامعه ی پر از تورم قرار دارند و بعلاوه این همه از پرسنل کثیر و غیرمولد دنیای مطبوعات ایران توجه ندارند که همه ی سطر پر کردن ها و یا ستون پرکردن های آنان در دنیای مطبوعات و یا هزینه ی اجاره ی محل و یا خرید آن و یاهزینه کاغذ نشریه مزبور و یا هزینه پخش آن و هزینه ی دفاتر شهرستانی آنها چقدر با نظام تولید بیگانه است که بدون آن که قلمشان منجر به مولدگردیدن ملت ایران بشود اغلب هزینه های زندگی شخصی ویا هزینه های فوق الذکر آنان از راه اخذ آگهی های خصوصی از واحد کارخانجات خصوصی زیان ده بر دوش ملت ایران می افتد و باعث گران شدن نان و لبنیات مردم ایران به وسیله ی هزینه های اضافی آنان می شودویا بوسیله مطالب آفرینی های بیهوده آنان می شود و از سوی دیگر هم با قیل و قال آفرینی های بیهوده خود منجر به سیل مهاجرت از روستاهابه شهرهای ایرانی شدند که این مهاجرت مزبور در جامعه ایران که به 72 درصد رسیده است نسبت به همه جوامع جهان بالاترین رقم مهاجر فرستی روستایی به حساب می آید که به خیل جامعه غیر مولد شهری می افزاید  و از آن جا که این نوع مهاجرین روستایی هم با قلم فرسایی های آنان هیچگونه شناخت فرهنگی از مفاهیم مشاغل ضروری برای شهرنشینی نمی یابند و یا از کم و کیف شغل یابی شهری آگاه نمی شوند وبرعکس با آگهی های تجاری ویا با تیترهای درشت آنان هم به مشاغل غیر مولدی روی می آورند که نظیر بنگاه های معاملاتی انبوه در شهرهای ایرانی است و یا به صورت کولونی های دسته جمعی کندوی زنبور عسل و در گروه های 20 -30 نفره در بنگاه های معاملاتی مشغول دلالی اتومبیل می گردند ویا در امور مسافرکشی و بارکشی نیسانی شهرهاشرکت نموده و باعث ازدیاد هزینه ی حمل ونقل شهری می گردند ویا با سلب حقوق  تحصیلی از مهندسان باسواد سازمان نظام مهندسی شهرها از عملگی به دنیای پیمانکاری ها وساخت و سازهای ساختمان ها و راه ها و اتوبان ها روی آورده که سازمان برنامه قبلاً آن را با رتبه بندی کردن درجه ی مهارت پیمانکاران ساختمانی ممنوع ساخته بودویا با غصب سِمَت های کارمندان با سواد ادارات ، خود به نظام کارشناسی ادارات مزبور می پردازند و بدون آن که از مفاهیم حقوقی و یا کارشناسی و یا واحد طرح و برنامه و یا بودجه و یا کارگزینی آن سردر آورده و به جای حرفه گزینی و کارگزینی ، قبیله گزینی نکنند و یا در خیابان ها این نوع مهاجرین روستایی انبوه شده در شهرها به خرید و فروش های دلالانه دلار و سکه و ارز و کوپن و غیره در کنار خیابان ها مشغولند و یا اتاق بورس شهرها مشغول معامله هستند و یا در حالی که مشاغل دکان های شهری ایران در رژیم پیشین ، مغازه های تولیدی – توزیعی مولد بود ، امروزه برعکس شده و بالای 10میلیون مغازه فروشگاهی ویا خرده فروشی ویا نیسان فروشی شکل گرفته است که هزینه کرایه محل و یا دکوراسیون محل وپرسنل اضافی مغازه هم بر دوش خریداران آن می افتد و قیمت لوازم اولیه را به نقل روزنامه جام جم در شهر تهران سرسام آور کرده است که گاهی پوشاک بالای 2 میلیون شده است و در حالی  که فرضاً در مغازه های شهری تهران در چهل سال قبل مغازه دار مزبور هم دستگاه جوراب بافی در مغازه خود نهاده بود و آن را تولید می کرد و هم خود مستقیماً به عنوان طبقه متوسط شهری فروشنده بود وهمان جنس تولیدی خود را مستقیماً از تولید به مصرف فروشندگی می رساند که امروزه برعکس شده است وبعلاوه سیل عظیمی از مشاغل دیگر و غیر مولد به عنوان کارمندان و مدیران و معاونان بانک ها در 70 هزار شعبه بانکها و یا در 2500 واحد دانشگاه های خصوصی شهرها و یا در شعبه های دکان مانند انواع بیمه های اتومبیل که بالای 20-30 بیمه ی از نوع البرز، سامان، سینا، آسیاو غیره هستند سیل عظیمی از مشاغل کاذب به وجود آورده اند که قیمت ماشین سوار شدن دیگران را با اخذ بیمه های خود بالا ببرندویا انواع مشاغل دیگری که با مکانیسم خصوصی سازی به پرسنل اضافی دوایر اداری منجر شده و یا با انواع مکانیسم های هزینه تراشی های اداری بر مشکلات زندگی مردم ایران می افزاید و همه ی مردم ایران نیز مجبورند هزینه ی این نوع پرسنل غیرمولد ایرانیان را با گران شدن وسایل اولیه خودشان به اشتغالزایی بکشانند و معنی جامعه ی غیرمولد همین است که امروزه در ایران بوجود آمده است و از سوی دیگر با قیل و قال آفرینی های فرهنگی خود باعث بازنشستگی ویا بازخرید ویا فراری شدن بسیاری از اقشار طبقه متوسط ایرانیان از درون دانشگاه ها بصورت اساتید بازخرید شده وبازنشسته و یا از کارخانجات و به صورت بازخرید مهندسان باتجربه و ماهر و یا از طرق فرهنگی مزبور به حذف حسابداران خبره و یا از طریق انحلال سازمان برنامه و مدیریت کشور به حذف کارشناسان خبره طبقه متوسط بودجه این سازمان از نهاد مزبور و خانه نشین شدن آن ها گردیدند و یا از طرق مختلف نفوذ درنظام مهندسی و یا وزارت مسکن و شهرسازی باعث حذف بسیاری از مهندسان ماهر راه سازی و اتوبان سازی شده اند و بطور کلی طبقه متوسط و تحصیلکرده ایرانی را نه تنها از نظام کارخانجات و دانشگاه ها و ادارات و بیمارستان ها و مطبوعات وغیره کنار نهادند و بلکه برعکس هزینه ی پرسنلی اضافی خود را نیز از راه گرانی اجناس و هزینه ی حمل و نقل بردوش این نوع طبقه متوسط خانه نشین شده هم انداختند که نظیر این نوع مهاجرین روستایی نمی توانند به انواع مشاغل دلالی و یا تاجرپیشگی و یا کشیدن روزانه 29000چک برگشتی  ویا تقلب در ساختن روغن حیوانی و یا در لبنیات ویا در فروختن میوه درهم و غیره بپردازند و  از راه مکانسیم خصوصی سازی عامیانه هزینه های شغل غیر مولد خود را از جیب آحاد دیگر ایرانی در آورند و یا گاهی روزانه میلیون هاپوستر و بنر بر خیابان ها و تیرهای چراغ برق و یا دیوارهای ادارات چسبانیده وهزینه های گران این نوع پوستر چسبانی خود را از ادارات بگیرندو یا شغل داربست بستن و یا داربست جمع کردن خود را که هزینه های فراوان شهری تولید می کند به عنوان مشاغل شهری به حساب آورند که ترکیب همه ی مشاغل شغلی ایرانیان امروز در شهرهایش چنین است که 74 میلیون انسان معاصر اغلب به این نوع مشاغل  غیر مولد چسبیده اند و ساختار و شکل جامعه ایرانی را از شکل جامعه سرمایه داری صنعتی به شکل جامعه غیر مولد و انگلی سرمایه داری مالی ، بانکی دلالانه تبدیل نموده اند وتورم بالای امروز نتیجه چنین ساختار اجتماعی است .

برای روشن شدن بیشتر مفهوم طبقه متوسط اجتماعی باید توضیح بدهم که طبقه متوسط درجامعه گذشته ایران شکل دیگری داشت که در آن دوره نظام تولیدی ایران تا اواخر دوره قاجاریه از نوع تولید زراعی – فئودالی بود و قشر متوسط در این جامعه ی سنتی عبارت بود از اقشار سازمان دهنده به تولید زراعی- شهری سنتی مزبوربودند و به همین دلیل کدخدایان روستاها که با سواد تر از اقشار روستایی بودند جزوی از این طبقه متوسط بودند که می توانستند نقش سازماندهی دسته جمعی روستائیان را در بنه بندی های زراعی و یا در اداره ی بهینه ی دسته جمعی کاشت، داشت وبرداشت با روش های عاقلانه خود به عهده بگیرند و یا اقشار دیگر شهری هم می توانستند در سازماندهی ابزارهای تولید زراعی آنان در شهرها نقش مهارت های ذهنی و حرفه ای خود را نشان بدهند و به همین دلیل جزو طبقات متوسط رؤسای اصناف شهری و  یا رؤسای کارگاه های کوچک شهری ویا رؤسای محلات شهری بوده اند و بعلاوه قشر متوسط دیگر این جامعه شهری هم مستوفیان اداری سازمان دهنده عقلانی امور مالی جامعه مزبور بودند و یا کاتبان اداری با سوادی بودند که قدرت ذهنی آنان می توانست آثار تاریخی و فرهنگی انبوهی را بوجود آورد که امروزه همه ی کتب تاریخ ایرانیان متعلق به این نوع قشر متوسط شهری سنتی ا یرانیان بود و با مدرنیته شدن جامعه ایرانی و با دگرگونی شیوه های تولید از نظام تولید زراعی به نظام تولید صنعتی و با پیدایش جامعه سرمایه داری شکل طبقه متوسط شهری  هم از اوایل دوره پهلوی دگرگون گردید چرا که ضرورت دگرگونی شیوه تولید باعث شد که بانک مرکزی جهانی و یا صندوق بین المللی پول و سایر نهادهای جهانی پیشنهاد های ایجاد نهادهای جدید اجتماعی را به دولت ایران در نظام تولید جدیددادند که می بایست نهادهای جدید اجتماعی برای بهبود روش تولید ایرانیان به وجود آید و جایگزین نهادهای اداری – تجاری قدیم گردد و از جمله این نهادهای جدید ایجاد نهاد اتاق بازرگانی  تجارت جدید بود که چنین نهاد اجتماعی در جامعه سنتی قدیم ایرانیان  و شیوه تولید آنان وجود نداشت که تاجران با کشورهای بیگانه هم به داد وستد بپردازند و بلکه تجارت سنتی آنان از نوع تجارت حجره داری  و خرید علوفه داخلی کشور و یا خرید حبوبات داخلی روستاها بود و مد اجتماعی نبود که یک فردی از خارج هم جنسی بخرد که مهارت شناخت شناسی در تشخیص آن ندارد و  مثلاً یک حجره دار کم سواد شهری کارت بازرگانی برای خرید یک قطعه صنعتی پیچیده از خارج و برای کارخانه های درونی ایران بخرد که به دلیل فقدان سواد خود از آن سیستم تجارت خارجی سر در نمی آورد و به همین دلیل اتاق بازرگانی شکل گرفت تا به کسانی کارت بازرگانی بدهد که تخصصی هم در زمینه تجارت خارجی داشته باشند و به همین دلیل اتاق بازرگانی  اولین بار در دوره ی رضاخان بوجود آمد و یا دومین نهاد اجتماعی برای شیوه تولید جدید تأسیس نهاد دانشگاه بود که برای شکل دادن به نیروهای تخصصی ماهر وتحصیل کرده جهت سازماندهی تولید بپردازند و از راه مهارت های ذهنی و حرفه ای خود بتوانند در دوام کارخانجات و یا سودده کردن این نوع واحدهای تولیدی مؤثر گردیده و از راه تخصص بالای خود منجر به عدم ورشکستگی کارخانجات گردند  و به همین دلیل تأسیس نهاد دانشگاه تهران در سال 1315 ویا تأسیس دانشگاه صنعتی شریف در سال 1349 و یا تأسیس دانشگاه صنعتی اصفهان در سال 1352 بوجود آمد تا با اخذ کنکور های سفت و سخت و با دایر کردن آموزشهای توأم با انضباط آموزشی شدید در رشته های نساجی و رشته برق و رشته مکانیک و راه سازی و غیره منجر به تولید مهندسین ماهر برای کارخانجات گردد و طراحی انضباط آموزشی و طراحی کنکور برای این نوع نهادهای جدید هم به خاطر آن بود که باراه یافتن تحصیل کردگان درس نخوانده و از دانشگاه های فلّه ای و مدرک ساز باعث آن نشود که صنایع جدید ایران به معرض ورشکستگی کشیده شوند و لذا رشته های فنی توأم با سخت کوشی دردانشکده های نساجی امیرکبیر و یا فنی تهران و یا صنعتی شریف دروسی بود که با دروس نهادهای آموزشی جامعه سنتی زراعی-فئودالیته عصر قاجار تفاوت های چشمگیری داشت و یا ضروری بود که برای این نوع کارخانجات نوپا حسابداران صنعتی درس خوانده و ماهر تربیت شود تا قدرت تنظیم حسابدارانه ی  دقیق کارخانجات ویا ادارات را داشته باشند تا شکافی در نرخ فروش ومخارج به وجود نیاید ویا به تربیت آموزشی مدیران صنعتی ماهر در رشته های مدیریت صنعتی و مدیریت اداری دانشگاه ها بپردازد و یا در رشته های علوم اجتماعی دانشگاه تهران به صورت جامعه شناسان ماهر و تجربه دیده باشند که قدرت تجزیه و تحلیل عمیق جامعه ی صنعتی شده ایرانیان را داشته باشند و یا در دانشکده های حقوق مزبور بتوانند به نقش قوانین در سازماندهی این نوع گروه بندی های جدید صنعتی و اداری و خانواده های جدید صنعتی بپردازند و یا سومین نهاد جدید اجتماعی در شیوه تولید جدید تأسیس سازمان برنامه بودجه در سال 1336 شمسی بود تا با مکانیسم نهاد جدید مزبور منجر به بهره ور شدن تولید جدید و یا نظام بودجه بندی های جدید آنها به طور ماهرانه بپردازد و یا به مدیریت بهینه ی پرسنل صنعتی و اداری وروشهای بهینه استخدامی آنها بپردازد و یا به پیمانکارانی اجازه پیمانکاری ساختمانی و یا راه سازی بدهد که هزینه آفرینی آنان کمتر بوده و مهارت وسابقه تجربه آنان بیشتر باشد که متأسفانه در چند سال اخیر با انحلال سازمان مدیریت و ادغام شدن آن در وزارت کشور این نوع کارشناسان با تجربه طبقه متوسط همگی بازخرید و یا بازنشسته شده و جوانانی تازه به دوران رسیده شکل گرفتند که با مفهوم مدیریت و نظام بودجه بندی و یا تجربیات اداری کاملاً  بیگانه هستند و نهاد جدید چهارم تولیدی تأسیس بانک صنعتی - معدنی بود که با مکانیسم آن مانع شوند که بانک های عمومی شهرها و مدیران ناپخته اش به دادن وام های صنعتی و یا کشاورزی به اشخاصی بپردازند که مهارت حرفه ای در فلان رشته تولیدی ندارند و یا شناختی در مورد امکان بازگشت دادن آن وام ها را ندارند و یا ایجاد صنایع مفید و سود ده برای مردم ایران را نمی شناسند و ممکن است که وام های آنان به بدهی های معوقه بانکی تبدیل گردد و بعلاوه نهاد جدید و پنجم اجتماعی تأسیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران بود که بتواند با کمک کارشناسان با تجربه و ماهر به شناخت نظام آمایش صنعتی استان ها بپردازد و به ایجاد شهرکهای صنعتی ویژه ای منجر شود که نظیر شهرکهای کنونی اغلب آنان منجر به تعطیلی نگردند و بلکه با مطالعات عمیق تنها صنایعی پابگیرد که با کمک کارشناسی های مهندسان خبره و حسابداران خبره و با تکیه به لیاقت های آنان به جای تکیه به ارز دولتی و یا به یارانه دولتی و یا به وام های بانکی جهت گردش سرمایه خود تنها به لیاقت مهندسان حرفه ای و حسابداران حرفه ای و مهارت بازاریابان حرفه ای خارجی و بازاریابان حرفه ای داخلی متکی گردند که متأسفانه چنین روند اجتماعی ، با مدهای جدید جامعه ما از نظام صنعتی و شهرکسازی صنعتی به هم ریخت و با حذف قشر متوسط مزبور اغلب آنان در معرض تعطیلی افتاده اند و نهادهای جدید دیگر شیوه تولید مزبور ایجاد مکانیسم خصوصی سازی و یا اتاق بورس صنایع بود که در جوامع دیگر جهان نظیر ژاپن  و یا در برخی از جوامع اروپایی هم شکل گرفته بود و هسته اولیه آن هم در اواخر دوره پهلوی پایه گذاری شده بود ولی نمی خواستند که آن را به سرعت گسترش بدهند تا مبادا با مکانیسم خصوصی سازی افراطی و افسار گسیخته و یا با مکانیسم اتاق بورس افسار گسیخته صنایع نوپای ایرانی ورشته تخصصی عناصر سازمان دهنده آنان از طبقه متوسط به هم بریزد که در جامعه ی امروزین به همین روال تبدیل شد  و در نتیجه نظام نوپای صنعتی ایرانیان و یا نظام نوپای اداری ایرانیان ویا نظام نوپای دانشگاه های ایرانیان به کانون های اشتغالزایی روستائیان مهاجر به شهرها تبدیل شد و یا به مکانیسمی برای تشویق  و ترغیب آنانی که هنوز به شهرها مهاجرت نکرده اند ولی مزایای فراوان رانتی در این نوع سازمان ها همه ی آنان را راغب به مهاجرت شهری خواهد نمود ودر ادامه مطلب به نقش و شیوه اجتماعی طبقه متوسط شهری ایرانیان در پیدایش صنایع جدید و یا ادارات جدید ایرانیان خواهم پرداخت.

تفاوت اجتماعی "طبقه  متوسط" و "طبقه مرفه" در جامعه ایران-از:دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس


تفاوت اجتماعی "طبقه  متوسط" و "طبقه مرفه" در جامعه ایران

از:دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس

خیلی ها در ایران ، فرق میان طبقه متوسط و طبقه مرفه را از یکدیگر نمی دانند و به خاطر آنکه دارای علم تمییز و تشخیص معیارهای جامعه شناسی نیستند که با تکیه به آن معیارها، تفاوت های میان این دو مقوله را دریابند و به همین دلیل در این مقاله خود، سعی دارم که به تفاوتهای اجتماعی مهم این دو طبقه در جامعه ایران بپردازم.

چرا که دو طبقه مزبور، از نظر کارکرد اجتماعی و نیز از نظر آسیب شناسی اجتماعی (به معنی داشتن و یا نداشتن آسیب برای دیگران) با یکدیگر تفاوت دارند و اصولاً خلط مفهومی آنها بایکدیگر، به خاطر وجود پدیده رفاه در هر دو طبقه می باشد که هر دو طبقه مزبور، به نحوی از یک نوع رفاه اجتماعی بهره مند می شوند ولی فرایند رفاه شخصی در طبقه متوسط جامعه ، نتیجه خلاقیت ها ، ابتکارها ،پشتکار عمل ،لیاقت تحصیلی و ذاتی و یا بدلیل شهرت مردمی و مردم داری آن طبقه متوسطد است و در حالیکه رفاه در طبقه مرفه برعکس است و  از زحمات دیگران (نه تلاش شخصی اش) بوجود می آید و یک نوع پدیده عارضی است که بخاطر تعلق داشتن به سازمان ها و نهادها و تشکیلات رفاه آفرین عاید آنها می شود و همه افراد مزبور که به نحوی زیر مجموعه این تشکیلات هستند ، در چتر پوششی آن رفاه نسبی قرار می گیرند و از آن نوع رفاه سازمانی به نفع شخصی خود استفاده می کنند و بدون آن که در بهره مندی از رفاه مزبور هم به تمایزهای گوناگون تحصیلاتی و یا لیاقتی و یا ابتکار عمل و پشتکار و میزان کوشش آنها توجه بشود و حتی ممکن است برعکس هم باشد و معیار دیگر تفاوت اجتماعی آنها این است، که طبقه متوسط جامعه متعلق به جامعه فئودالی گذشته بود که در آن جامعه، بخاطر کارکرد اجتماعی مفیدی که داشت و یا به خاطر این نوع کارکردش درحفظ تعادل اجتماعی جامعه و یا در حفظ روند تولید بهینه زراعی و درون شهری جامعه این نوع طبقه ضرورت وجودی می یافت و از

ناحیه طبقات فوقانی و صاحب قدرت جامعه، به حذف آنها اقدام نمی شد و لذا قرن ها در جامعه ایرانی و تا سال 1342 شمسی که زمان اصلاحات ارضی است و به توصیه سرمایه داری آمریکایی متلاشی شد دوام داشت و نظام تولید جامعه شهری- روستایی گذشته ایرانیان، براساس لیاقت ها و پشتکارها و ابتکار عمل ها و تحصیل کردگی این نوع طبقات اجتماعی متوسط دایر بود و یا مکانیسم لیاقت آنها، در نظام تولید زراعی روستایی جامعه عملکرد خوب خود را نشان می داد و یا در دکان های شهری ایرانیان و با مکانیسم کارگاه ها ی تولید سنتی شهری به خوبی عمل می کرد و اکثریت مردم ایران از فعالیت و معامله با آنان سود برده و یا کالاهای مفید و ارزان قیمت دریافت می کردند و لذا مغازه های گذشته شهری آنان نظیر مغازه های شهری کنونی ایران و یا پاساژ داران مرفه کنونی  نبود که فقط فروشنده  صرف لوازم و اجناس خارجی باشند و بلکه دکان شغلی آنان یک نوع مکانیزم تولید بومی – ایرانی بود که از گذشتگان یاد گرفته بودند و حتی با مدرن شدن جامعه تلفیقی از نظام مدرن – سنتی ایرانی بود که در هر کدام، تعدادی شاگرد هم آموزش شغلی می دیدند و هم مکانیسم تولید شهری را اداره می کردند و از سوی دیگر تولیدات ایرانیان سابق را کاملاً تولید داخلی نموده بودند ( نه متکی به ارز خارجی و یا خرید خارجی ) و به عبارت دیگر مثلاً در شهر تهران، تعدادی از مغازه های شهری ، مدلی از این نوع توسعه صنعتی – شهری بودند که در آن به جای استقرار انبوه ماشین های صنعتی جوراب بافی و یا نساجی و یا تریکو بافی متعدد در زیر یک سالن سوله ساختمانی کارخانه و در درون شهرک های صنعتی که همگی دسته جمعی در آن به فعالیت تولیدی بپردازند، یک نوع تجزیه این ماشین ها و افراد به دکان های شهری بود که در هر کدام از مغازه هایش، چند نفر استاد و یا شاگرد بودند  و با تکیه به دو، سه ماشین سنتی تولید و یا مدرن تولید به تولید کارگاه شهری چند نفره خود می پرداختند و در عین حال مکانیسم تولید-فروش توأم با یکدیگر را در همان مغازه خود انجام می دادند  و مثلاً در تعدادی از مغازه های اطراف بهارستان تهران و جاهای دیگر هر کدام یکی ، دو دستگاه ماشین تریکو بافی گذاشته بودند و روزانه چهل،پنجاه عدد پیراهن گرم زمستانی و غیره تولید می کردند و با قیمت های ارزان هم عرضه می نمودند و یا در بازار عباس آباد تهران که متعلق به صنف جوراب بافان بود، در هر دکان و یا منازل همجوارش هر مغاره دار یکی ، دو دستگاه ماشین جوراب بافی نهاده بود و به جای کارخانه های جوراب بافی کنونی چین و واردات جوراب از چین عمل می کردند و یا در کوچه های پشت خیابان خیام تهران، مغازه هایی بودند که به تولید سماور برقی و یا نفتی و مفرخ سازی و یا ورشو کاری آن می پرداختند و یا در بازار کفاشهای تهران، به اندازه ده- بیست کارخانه صنعتی مغازه های متفرقه کفش سازی وجود داشت که در هر کدام چند نفر با چرخ های صنعتی خود به تولید کفش ارزان قیمت و مرغوب می پرداختند و یا در میدان اعدام و خیابان مولوی تهران و اطرافش تعدادی مغازه دار سنتی بودند که به جای کارخانه های مدرن پنیر و لبنیاتی امروزه عمل می کردند که پنیر سنتی لیقوان را با همکاری چند نفر شاگرد خود تولید می کردند و بعد از عمل آوردن و نمک سود کردن و لحیم کاری آن در سردخانه های کوچک زیر مغازه خود و به مدت سه ماه جهت پاستوریزه شدن نگه می داشتند و بعد از آن مرحله پنیر مرغوب و چرب و ارزان قیمت مزبور را برخلاف لبنیاتی های امروز عرضه می کردند و یا در هزاران دکان خیابان های لاله زار و لاله زارنو و شاه آباد سابق تهران و ساختمان پلاسکو و استانبول آن و یا در چهارراه امیر اکرم و یا در مغازه های بازار تهران، هزاران استاد و شاگرد به دوختن انواع پیراهنهای  مختلف زنانه و یا پوشاک     بچه گانه و جوان و یا ورزشی می پرداختند و بدون آنکه مجبور باشند که آن را با ارزهای وارداتی از کره و ترکیه و چین وارد بکنند و در مکانیسم مزبور هم آنها هم به صورت کارفرما و هم به صورت کارگر و یا کارگران خانوادگی چندنفره عمل می کردند که ساعات کارشان ویا میزان تلاششان برای تولید در دست خودشان بود و به خواست مدیریت کارخانه  و یا ساعات منظم کارخانه بستگی نداشت که همگی  همزمان به سر کار آمده و یا همزمان با همدیگر کارخانه را تعطیل بکنند و بلکه به هر میزان که علاقه داشتند می توانستند تا ساعتهایی از شب و یا تا صبح هم تداوم تولید مغازه خود را ادامه دهند   و یا برخلاف دانشگاه ها و مدارس کنونی بودند که محصول نظام سرمایه داری در تفکیک نظام تولید از نظام تحصیل است و برعکس کارگاه های شهری طبقه متوسط ایرانیان، در ضمن نظام آموزشی آنان عجین شده بود و لذا به خوبی، هم عیوب تولیدی خود را می دانستند و هم مهارت های آموزشی ضمن تولید را در ضمن پروسه پول درآوردن کارگاهی خود یاد می گرفتند و از سوی دیگرهم منتظر اشتغال بعد از مرحله تحصیل هم نبودند و به همین دلیل در نظام شهر و شهرنشینی گذشته ایرانیان و لذا آمیختن آن با پدیده توسعه صنعتی و یا در رابطه صنعت با نظام شهرنشینی مکانیسم هایی را داشتند که توسعه صنعتی کنونی و شهرنشینی کنونی ایرانیان آن مکانیزم را ندارند و یا مغازه های کنونی شهری نظیر مغازه های گذشته آنان نمی باشد که صرفاً مغازه های فروش و یا فروشگاهی صرف باشد که امروزه بیست میلیون مغازه فروشندگی مختلف در شهرهای ایران روییده باشد و همگی بخواهند که از دایر کردن مغازه خود به رفاه شخصی برسند و بدون آنکه در ساخت و ساز آن لوازم فروش مغازه خود از نظر تولیدی هم نقش ضروری داشته باشند و به همین دلیل رفاه شهری در طبقه متوسط گذشته ایرانیان نتیجه پشتکار و ابتکار عمل و یا لیاقت شهری به میزان کوشش و تلاش و درک درست آنان از شهرنشینی بود نه نظیر طبقه مرفه امروزی که رفاهشان را از زحمات دیگران و یا از جیب دیگران می طلبند و یا شغل خود را شغل مهمی برای جامعه می پندارند که باید حتماً ماشینی شیک و یا مدرک تحصیلی و یا رفاه بیشتری هم از قِبل آن شغل هم داشته باشند .

همان طوریکه اینجانب در مقاله ام به نام" نحوه دوام ساختارهای اقتصادی جوامع شهری ایران" بیان کرده ام طبقه متوسط جامعه گذشته ایران، محصول مکانیسم های اجتماعی جامعه فئودالی بود که در نظام تولید جامعه ایرانی متکی به لیاقت ها ، تحصیل کردگی واقعی و ابتکار عمل داخلی و آزادی در انتخاب رئیس صنف و اتحادیه  و گرداننده شغل و حرفه آنها بود و یا به جای متکی کردن تولید مردم ایران به واردات و صادرات خارجی، یک نوع استقلال ملی و خودکفایی ملی را در نظام تولیدی ایرنیان بوجود می آوردند، ولی متأسفانه جامعه سرمایه داری کنونی جهان چندان موافق " طبقه متوسط جامعه " نیست و به همین دلیل هم بعد از تکوین کامل نظام سرمایه داری خود سعی کرد که طبقه متوسط را از روند تولید جوامع مختلف جهان حذف بکند و به جای آن یک نوع طبقه مرفه را برویاند که خواص اجتماعی طبقه متوسط قدیم را ندارد و صرفاً متکی به تقسیم کار بین المللی و تولید خارجی است و هرچند در اوایل شکل گیری سرمایه داری هم هنوز با آن مماشات می کرد و به تبعیت از طبقه متوسط جامعه فئودالی یک نوع خرده بوژووازی متعلق به جامعه سرمایه داری را هم در شهرها حفظ نموده بود که لنین و دیگر مارکسیست ها از آنها یاد می کنند و لیکن چون این نوع طبقه متوسط به مذاق جامعه سرمایه داری خوش نمی آمد با تکیه به مکانیسم های قدرت انحصاری کردن مشاغل در سطح جامعه به امحاء طبقات متوسط در سطح جوامع مختلف جهان پرداخت و یا مظاهر فرهنگی – اجتماعی آنان را نابود کرد و به جای طبقه متوسط جامعه به رویاندن طبقات مرفه شهری کنونی در جوامع جهان پرداخت و در حالی که از نظر جامعه شناختی در نظام تولید و مصرف جامعه نوع کارکرد این دو طبقه با یکدیگر متفاوت است و یا مکانیسم اجتماعی آنان در میزان تولید آسیب های اجتماعی متفاوت است ویا طبقه مرفه جامعه به غیر از بهره مندی از رفاه حاصل از تلاش دیگران، هیچگونه ویژگی های اجتماعی طبقه متوسط قدیمی را ندارد و تنها با تکیه به پول جیب دیگران و تلاش دیگران می خواهد که به انواع رفاه شخصی خود نائل آید و بدون آنکه نقش مهمی در روند تولیدی جامعه (به  غیر از نقش فروش) داشته باشد ولی می خواهد که از آخرین مدل های رفاه اجتماعی در آن شغل خود نیز بهره مند شده و در رفاه خواهی خود نیز برخلاف رفاه خواهی طبقه متوسط گذشته ایرانیان چندان سیری پذیری هم از خود نشان نمی دهد و یا در کاستن از معضلات جامعه در وابستگی به صنعت خارجی و تلاش جوامع دیگر و (به غیر از شعار دادن ها)چندان احساس مسئولیت نمی کند و به همین دلیل است که ، امروزه حداقل بیست میلیون دکان شهری در سطح شهرهای ایران متکی به صنعت خارجی کشورهای دیگر می باشد و برای دایر ماندن مغازه های خود همگی به ارز خارجی نیاز دارند تا صرف خرید ارز موبایل مغازه شان و یا ماتیک و لوازم آرایشی مغازه شان و یا پوشاک و کیف و کفش مغازه خود را از خارج بدست آورند و یا ارز لوازم خانگی و منزل را که شصت درصد آنها متکی به واردات کشورهای دیگر است بدست آورند و یا برای متحرک باقی ماندن ماشین های مسافرکشی و لوازم کشی خود در شهرها که به قطعات یدکی و ارز خارجی نیاز دارد و از این طریق  مجبور نباشند که سی الی سی و پنج میلیون دکان ثابت و یا دکان متحرک (ماشین حمل و نقل) خود به ارز خارجی بتوانند متکی بکنند. و با تکیه به آن دلارهای خارجی دایر ماندن ،مغازه و پیشه شان حفظ بکنند و از سوی دیگر با گران کردن اجناس خود به ضرر دیگران بر فشارهای اجتماعی گرانی جامعه هم بیافزایند چرا که طبقه متوسط گذشته با درک نیازمندیهای واقعی درون جامعه ای خود و با تکیه به لیاقت ها و ابتکار عمل ها و پشتکار تلاش های خود هر نوع وابستگی به اقتصاد چین و یا کشورهای دیگر را به هم می زد .

آری در فرایند کارکرد اجتماعی مزبور، مکانیسم های طبقه مرفه در نظام تولیدی جامعه به شدت مخرب است و لیکن مکانیسم پیدایش آن به چه دلیلی بوده است؟ باید بگویم فلسفه وجودی این طبقه مرفه در ایران را باید در تئوری های جامعه سرمایه داری معاصر جستجوکرد که همراه با " تئوری دولت رفاه " در جوامع قبلی شکل گرفت و اصولاً علم اقتصاد امروزین جهان ، پیدایش طبقه مرفه را ضرورت بحران زدایی برای جامعه سرمایه داری می دانست و در توضیح آن باید بگویم که این" تئوری طبقه مرفه " و یا" تئوری دولت رفاه "  در نیمه های دوم مرحله تکامل جامعه سرمایه داری شکل گرفت چرا که اصولاً علم اقتصاد که نتیجه  تلاش های جامعه سرمایه داری برای تجزیه و تحلیل مکانیسم های اقتصادی خودش است و همراه با پیدایش سرمایه داری هم، علم اقتصاد نوین دانشگاهی پیدا شد و برای اولین بار هم جهت ایجاد تعادل به نفع جامعه سرمایه داری در علم اقتصاد و در مکانیسم عرضه و تقاضای نیروی کار با مکانیسم سرمایه گذاری اش ژان باتیست سی در سال 1814 تئوری تعادل عرضه و تقاضای علم اقتصاد کلاسیک را عرضه کرد که امروزه دانشجویان علم اقتصاد ما هنوز معنی و مفهوم آن را نمی دانند و معنی آن این بود که چگونه عرضه و تقاضای نیروی کار بدون بحران باشد و یا تئوری های آدام اسمیت و ریکاردو نیز همین مکانیسم را در عرضه و تقاضای نیروی کار در بازار سرمایه را دنبال می کرد ولی با بحران بیکاری سال 1929 میلادی در آمریکا این تئوری تعادل اقتصادی کلاسیک به هم خورد و متوجه شدند که نمی تواند یک نوع تئوری اقتصادی کامل باشد و به همین دلیل برای جلوگیری از بحران های سیاسی جامعه تئوری تعادل نئو کلاسیک کینز آفریده شد که همراه با مکانیسم عرضه- تقاضا محصولات فروشی توسط طبقه  سرمایه داری یک نوع توسعه رفاه اجتماعی هم باید شکل بگیرد تا جلوی بحران های سیاسی ناشی از بیکاری را مسدود نماید و از این رو  تئوری طبقه مرفه و تئوری دولت رفاه در پایه های اولیه اندیشه کینز آفریده شد ولی عملیاتی شدن این تئوری طبقه مرفه نه در جامعه غربی آمریکا و بلکه در جوامع شرقی و بلوک شرقی جوامع آسیایی و بعد از جنگ دوم جهانی  پیاده سازی اجتماعی شد که به غلط به جای سرمایه داری دولتی آسیایی آن را  سوسیالیسم دولتی می نامیدند تا از انظار عمومی جهانیان مکانیسم های اجتماعی آن پنهان بماند و آن هم توسط آن دسته از جوامع آسیایی آفریده شد که در میان ملل آسیا از عقب مانده ترین جوامع تاریخ این قاره بوده و به غیر از دوره معاصرهم در هیچ دوره تاریخی آسیا، نقش مؤثر فرهنگی نداشتند و از نظر درجه تمدنی چین هنوز در مرحله ای است که در مرحله حروف تصویری قرار دارد و به مراحل تکامل اجتماعی حروف الفبایی نرسیده است ولی امروزه سردمدار اقتصاد جهانی گردیده و یا بزرگترین تئوریسین آن مائو می باشد که تنها یک فوق دیپلم کتابداری بوده و سواد کافی در مورد فهم تفاوت سوسیالیست با سرمایه داری را نداشت و یا در جامعه روسیه که اگر چهارسال گندم ایران ویا کمک های 145 هزار ماشین آلات و ابزارآلات نظامی آمریکایی در سال 1320 شمسی نبود هم پایتخت آن سقوط می کرد و هم امروزه 70 سال بود که در قارۀ آسیا پدیده ای به نام کمونیسم وجودنداشت ولی متفکران آن چندان سواد کافی اجتماعی نداشتند که معنی و مفهوم بسیاری از شعاردهی های خود را بدانند که وقتی  در کتابهایشان اعلام می کنند که کمونیسم مرحله نهایی سوسیالیسم است ولی برای رویاندن طبقه مرفه ناشی از تئوری کینز (نه تئوری مارکس) در درون جوامع آسیایی خود به جای آن که صبر بکنند تا بعد از سوسیالیست شدن مرحله جامعه کمونیستی برسد ، همگی از ابتدا خود را احزاب کمونیست می  نامیدند تا در جامعه مزبور کاملاً رفاه اجتماعی مصرف زدگی را نهادینه اجتماعی بکنند که در آن شعار کمون نهایی و به صورت یک جامعه ناکجا آباد زمینی و یا بهشت زمینی (به جای بهشت آن جهانی) یک نوع بهشت مصرف زدگی از راه شرکت های هرمی را که محصول نهادهای اجتماعی این نوع جوامع شرقی است برویانند که در آن شعاردهی خود هر کسی نظیربهشت قیامت در کنار جویهای خیابان ها و پیاده روی جوامع کمونیستی، به اندازه نیاز مصرفی خود عسل جاری در جویها و یا شیر جاری در جویها را به صورت انبوه مصرف بکنند و بی نیاز از بهشت آن جهانی گردند و به همین دلیل آن را(کمون)یا جامعه توأم با فراوانی این جهانی می نامیدند و به همین دلیل است که شعاری که از روی مدل اقتصادی تولید جامعه فئودالیته آسیایی گرفته بودند  حک و تعدیل لفظی کردند و در آن شعار جدید کمون خود اعلام می کردند که در جامعه کمون نهایی آنها مصرف آن چنان بالا می رود که هرکسی نه به اندازه توان تولیدش در سطح جامعه و بلکه به اندازه نیاز مصرفی اش در سطح جامعه مزبور به هر میزان که نیاز داشته باشد می تواند مصرف داشته باشد و از آن مصرف خود هم لذت ببرد و به همین دلیل است که می توان بدون آنکه در تولید علمی جامعه نقش داشته باشی می توان از دزدیدن آثار علمی دیگران مدرک بالای تحصیلی بگیری ویا از تلاش دیگران ، آخرین سیستم ماشین های جامعه را سوار بشوی و غیره و اسم آن را هم در شعار دهی های خود می گذاشتند عدالت اجتماعی و در حالی که اینجانب در مقاله (پروسه روابط شهر و روستای در جامعه ایرانی خود) از نظر علمی نشان داده ام که چگونه عدالت اجتماعی و مفهوم تعادل اجتماعی در جامعه فئودالیسم آسیایی (برخلاف سطحی نگران جامعه مارکسیستی چینی و روسی) یک نوع سهم بری عادلانه از مصرف جمعی و در ازای نقش داشتن در نظام تولید جمعی است نه بر عکس آن .

ژنرال فردوست ، ارتش ایرانی ، در رابطه با رفاه طلبی طبقه مرفه روسیه کمونیستی و در حدود 7 – 8 دهه قبل در کتاب خاطراتش می نویسد : وقتی به مسافرت تحصیلات عالیه خودم به سوئیس می رفتم و از درون خاک کمونیستی روسیه می گذشتم ، از وسایل تزئینی ویا گردنبندهای تزئینی گرانبهای سکنه ی کمونیستی آنجا تعجب کردم و حیرت نمودم و لذا فردوست از آنها می پرسد، مگر شما ادعا نمی کنید که جزو جامعه ی کمونیستی هستید و یا جزو جامعه ی انقلابی می باشید ؟ پس این نوع تجملات و وسایل تزئینی اتان برای چیست؟ و در جواب وی گفته بودند: این وسایل و گردنبندهای گران بها جزو اموال شخصی ما نیست و بلکه جزو مالکیت دولتی است ولی آنها را برای رفاه اجتماعی مان به ما  داده اند تا ما به گردن خود بیاندازیم .

به علاوه تفاوت های دو طبقه مرفه ، و طبقه متوسط درچگونگی آسیب شناسی آنهاست و از آنجا که فرایند کسب رفاه در طبقه متوسطه ، نتیجه لیاقتها و زحمات خود این طبقه متوسط بود لذا رفاه شخصی شان صدمات و آسیب های اجتماعی به دیگر اقشار جامعه نمی رساند ولی این کارکرد در مورد طبقه مرفه برعکس است و اگر ما بخواهیم که براساس مکتب فونکسیونالیزم و کارکردگرایی به نحوه کارکردهای مثبت و یا منفی طبقه مرفه در جامعه نگاه بکنیم طبقه مرفه مزبور برای کسب رفاه خود از جیب و تلاش دیگران بهره می برد( نه از زحمات شخصی شان) و لذا کارکردهای اجتماعی طبقه مرفه آن بسیار منفی است و یا آسیبهای اجتماعی زیادی بر سایر اقشار اجتماعی جامعه می زند و از جمله رفاه طلبی بیش از حد آنها باعث تولید گرانی در جامعه شده و یا باعث رواج بی کیفیت شدن محصولات و یا باعث آلودگی هوای شهرها  و به خاطر ماشین های تک سرنشین آنها شده و یا باعث ترافیک شهری و بعلاوه باعث رشد بزهکاری های اجتماعی و یا رشد مواد مخدر و یا باعث رشد طلاق و گسستگی خانواده ها و کاهش وفاق جمعی شهری و غیره می شود ودر حالی که طبقه متوسط با کارکردها و عملکردهای منطقی خود این همه آسیب های اجتماعی در جامعه بوجود نمی آورد.

آری این نوع پرچم جامعه رفاه زده را امروزه غرب برنداشته است و بلکه محصول مقوله ای به نام جوامع شرقی است و یا آسیایی شدن سرمایه داری در برخی جوامع  شرقی است که امروزه دامن200 کشور بحران زده سیاسی جهان را گرفته است و چوب این نوع شعاردهی های شرق زدگی حادّ (نه غرب زدگی را) می خورند و مثلاً اسپانیا که ساختار شغلی شهرهای خود را به جای تکیه دادن به اقتصاد داخلی اش ، متکی به تئوری دولت رفاه جوامع آسیایی نموده است ودر نتیجه آن برای رفاه شهروندانش صدها هزار شغل متکی به درآمد توریستی در اقتصاد اسپانیا دایر نموده بود ولی با قطع توریسم خارجی ویا دلارهای ناشی از آن ، میلیون ها نفر شغل خود را در شهرهایشان از دست داده و هر روز در خیابان ها تظاهرات می کنند و بدون آن که این تظاهرات خیابانی مشکلی از آنان را حل بکند و یا این نوع بحران سیاسی دولت رفاه دامن  جامعه فرانسه را نیز گرفته است که با انتقال اقتصاد 6000 کارخانه و مؤسسات اقتصادی اش به چین و جوامع شرقی آسیا هر روزه در شهرهایش با بحران تظاهرات خیابانی روبروست ودر جوامع دیگر نیز چنین است .

آری در ایران ما نیز امروزه تئوری دولت، رفاه اوج تکامل خود را نموده است و به همین دلیل است که رفاه گرایی مردم ایران در اوج تکامل جوامع بشری کنونی جهان قرار دارد چرا که اگر رفاه را با معیارهای مختلف تعریف اجتماعی بکنیم و از جمله معیار رفاه دسترسی به تحصیلات عالیه و غیره را بی زحمت ، باید بگویم ایرانیان امروزه دارای 2500 دانشگاه دولتی و خصوصی هستند که در اغلب کشورهای جهان هم این همه دانشگاه و دسترسی به آن وجود ندارد که رفاه تحصیلی را برای سکنه اش و حتی در سطح دهات هم بوجود آورد ویا اگر روزی هویدای نخست وزیر ایران آرزو می کرد که هر ایرانی یک پیکان سواری باید داشته باشدو نتوانست ولی امروزه هر خانواده ایرانی به یک ماشین شیک اداری و یا ماشین شرکتها و مؤسسات اقتصادی و یا ماشین های توأم با لیزینگ بانکها دسترسی دارد که خیابانهایش از برکت رفاه ناشی از ماشین سواری همه بسته است و لذا ساعتها همه در آن رفاه ماشین سواری خود در خیابانهای شهری به جای حرکت ایستاده اند و نظیرش را در جوامع دیگر جهان نمی توان یافت و یا از نظر رفاه دسترسی به جواز شغلی هم همگی به راحتی می توانند انواع جواز مغازه داری را و حتی در سطح محلات شهر هم به آسانی بدست بیاورند و با خرده فروشی و یا گرانفروشی به دیگران هم یک نوع رفاه شخصی برای خود بوجود آورند و یا از نظر ساخت و ساز ساختمانی و انبوه سازی منزل هم ایرانیان الگوی تولید این نوع مسکن سازی درسطح جهانیان شده و براساس آمارها حتی در شهر تهران که گران ترین شهر جهان از نظر مسکن سازی است و در آن انبوهی از مسکن های شیک ولی با اندازه کوچک و با قیمت های گران (در برخی از محلات تهران با متری 3میلیون تومان) عرضه می شود  و یا در سطح شهرهای ایران، حداقل 20میلیون دکان است که همه از جیب دیگران انواع تابلوهای مغازه و یا دکوراسیون مغازه برای رفاه شخصی خود در آن مغازه های خود طراحی کرده اند تا رفاه شخصی شان در پدیده فروش در مغازه مزبور به خطر نیافتد و یا در نظام اداری هم اغلب کارمندان مجهز به انواع مبلمان های میز و صندلی و دکوراسیون چندمیلیونی هستند تا مفهوم طبقه مرفه را به خوبی در فرایند فروش و کار اداری و یا حین حرکت خود در شهر دریابند و به همین دلیل امروزه ایرانیان به میزانی از رفاه بهره مند هستند که شاید نظیرش در جوامع دیگر جهان هم کمتر دیده می شود ولیکن این پدیده طبقه مرفه و یا  تئوری دولت رفاه امروزه با گران شدن وسیع اجناس در سطح جامعه، مشکل مردم ایران را نمی تواند در مرحله تولید اجتماعی حل بکند ویا در سطح جوامع دیگر جهان نیز بحران آفریده است و به همین دلیل بعد از گذشت 70 سال از عمر تئوری دولت رفاه و طبقه مرفه جوامع امروزه سرمایه داری پی برده است که برخلاف تئوری کینز، نمی تواند پدیده ی طبقه مرفه این همه مشکلات جامعه سرمایه داری را از نظر بحران های سیاسی حل بکند و به همین دلیل هم اگر در گذشته به تظاهرات ضد سرمایه داری در سطح شهرهای آمریکا و اروپا اجازه سیاسی نمی داد و لیکن امروزه مجبور شده است که اجازه سیاسی برای بیان آنها بدهد ویا در رسانه ها و اینترنتش به انعکاس اجتماعی آن بپردازد زیرا تئوری دولت رفاه و تئوری طبقه مرفه و یا جایگزین کردن آن به جای طبقه متوسط نتوانسته است مشکلات ساختاری جامعه سرمایه داری را حل بکند .