غنای فرهنگی و کیفیت آموزشی دانشگاههای ایران

نشریه همشهری – سال چهارم – شماره ی 976 – ص11 – سه شنبه یک خرداد 1375 – (همزمان با هفته بهره وری 1-7 خرداد 1375 )

                    دکتر محمد خالقی مقدم – عضو هیئت علمی دانشگاه

چکیده :

هر دانشگاه ، یک " بنای فرهنگی " است که در خدمت برآوردن یک رشته نیازهای معین آموزشی است .

وظیفه یک دانشگاه آن است که داده ها و ایده های فرهنگی را به زندگی فرهنگی مردم هدایت کند .

بحث و بررسی

·      غنای فرهنگی دانشگاه: دانشگاه هر ملت یک «بنای فرهنگی»است و از میزان غنای فرهنگی آن جامعه سخن می گوید ،زیرا افراد هر جامعه ،بر طبق «عرف و سنت فرهنگی» و میزان «توسعه و انباشتگی فرهنگی» آن جامعه، به تأسیس بناهای فرهنگی خاصی به نام «دانشگاه»می پردازدو.نوع پیچیدگی سازمانی دانشگاههای هر کشور، به میزان رشد شناخت های تاریخی آن ملت و تصمیماتی بستگی دارد که ان ملت، جهت رشد «شناخت های تاریخی» و رشد «تجارت فرهنگی»  و برای شکوفایی علمی خویش اخذ می کند و یا در درون خود ، آن شناخت ها را پرورانده  و در ساختمان و فضای فرهنگی دانشگاه خود تجسم می بخشند ، لذا کیفیت دانشگاههای هر ملت به میزان اندوخته های علمی – تجربی و آفرینندگیهای فکری و طرز تلقی های شناخت شناسانه آن ملت بستگی دارد ،که بر اثر" مقاصد فرهنگ ویژه خود " پروردن کدام شناخت ها را جزو نیازهای زندگی خود تلقی می کنند ؟ و کدام شناخت ها را به درون سازماندهی خود کشانده و آن را عمیقاً گسترده می سازند ؟ و به دلیل این احساس نیازهای علمی خود ، آن دانشگاه ، در آن جامعه ، " عرف و عادت آموزشی خاص " به دانشجویان و اساتیدش ، تحمیل کرده و بر اساس آن " عادات آموزشی " بافت علمی سازمان دانشگاه خود را شکل   می دهد و. طراحی هر دانشگاه ، بر اساس " ویژگیهای فرهنگی " مردم و بر اساس " "آمال و آرزوهای فرهنگی " و بر اساس " هویت فرهنگی " و " دستاوردهای فرهنگی " آن مردم شکل می گیرد و در این شکل گیری ، ظرفیت های شناخت شناسه افراد آن جامعه نشان داده می شود که چگونه آن ملت در قالب یک دانشگاه به اندیشه ها و آگاهی ها و شناخت های خود سازمان می دهد ؟ و چقدر در این شناخت های خود ریزه کاری به عمل می آورد؟ ويا با صرف هزینه ، وقت و انرژی بی پایان خود برای آن اثر علمی خود احترام نشان می دهد؟ و با این کوشش و دستاوردهای شناخت شناسانه علمی خود را گرامی می دارد؟ ويا چگونه با احترام گذاشتن خود به دستاوردهای علمی خود ، آن را از شأن و منزلت برخوردار می سازند ؟و شکوهمندی یک " بنای فرهنگی علمی " نیز نظیر شکوهمندی یک بنای فیزیکی به عظمت آن نهاد علمی و عظمت بنیانگذاران آن علوم وبه فضایل .بوجود آورندگان آن علوم وبه میزان کارایی و ارتباط ملموسی بستگی دارد که آن علوم ، با زندگی فرهنگی مردم آن جامعه دارد ولذا هردانشگاه ، یک «بنای فرهنگی» است که درخدمت برآوردن یک رشته نیازهای معین آموزشی است.

·     ویژگیهای نهاد علمی با کیفیت :

همانطور که گفتیم چگونگی «بنای فرهنگی یک دانشگاه » به نوع طراحی و معماری علمی آن دانشگاه بستگی دارد و باید دانست كه چقدر در بنای آن «نهاد فرهنگی » مهارت ، خرده نگری و شگفتی به وجود آ.ورده. است ؟ و يا با ریزه کاریها و ظرافت ها و مهارت ها از سایر بناهای فرهنگی ، چگونه متمایز و دارای اصالت كرده است ؟ و تا چقدر آن دانشگاه ، با شرایط اقلیمی و مقتضیات اجتماعی – اقتصادی آن جامعه سازگاری دارد؟و لذا آرایش دادن علمی به سازه ها و مفاهیم علمی و خرده کاریهای علمی و آرایش دادن به  نحوه ی تأمین نیازهای علمی و کارایی آن علوم ، در دادن پاسخهای لازم به نیازها و ضرورتهای آموزشی آن جامعه است و يا در متناسب شدن آموخته های آن دانشگاه با مصالح اجتماعی ودر ارائه خلاقیت های خارق العاده در هرمرحله آموزشی آن دانشگاه است و . همگی بازتاب شرایط فرهنگی یک جامعه است که چگونه منجربه بنای فرهنگی با شکوه به اسم «دانشگاه » می شود ؟ و لذا هردانشگاه ، علاوه .از ارزشهای اعجاب انگیز خویش دربنای فرهنگی خود ، ممکن است ، ارزشهای فایده رسان و فونکسیونل نیز داشته باشد و از این رو، علاوه از موفقیت های تکنیکی – پراکتیكی آن جامعه را نیز بازتاب مي کند و این موفقیت ها ، کلاً به «محیط فرهنگی خاصی» بستگی دارد که مردم آن جا معه در آن «محیط فرهنگی» زندگی می کنند.و مثلاً دربرخی ازجوامع ، موفقیت های علمی تنها با شانس محض هدایت می شود ولذا از هرچند وقت یک بارممکن است آن دانشگاه ، برخی از دستاوردهای فرهنگی ویژه به نام اختراع ، اکتشاف ، یا ابتکار فرهنگی در آن جامعه بروزبدهد. ولی در برخی ازجوامع دیگر، جستجوی این «موفقیت های فرهنگی» با مهارت و استادی ها انجام می گیرد و لذا دائماً اختراع و اکتشاف و ابتکار برای آن جامعه به وجود می آورد ويا برانباشتگی فرهنگی آن جامعه می افزایدو لذا نحوه ی بنای فرهنگی هرجامعه ، به چگونگی استادی و یا خامی مردم آن جامعه ودر ارائه «اندیشه های فرهنگی اش» بستگی دارد که تا چقدرتفکرات و اندیشه های خود را درساختن آن بنای فرهنگی ، ضایع کرده و یا از اندیشه ها و تفکرات و خلاقیت های خود بهره استادانه برای بنای آن بنای با شکوه می گیرند يا نه؟ ويا مصالح لازم برای آن را ضایع نکرده و یا در جای غیرمناسب خود به کارنمی برند؟ و یا ازمصالح غیرشایسته استفاده نمی کنند؟ و اگرما «دستاوردهای فرهنگی »و «ثمرات علمی دانشگاههای مهم » را در نظر بگیریم ،بسیار با شکوه ،مفید ،ارزشمند و     عالی تر از بناهای فرهنگی دانشگاههای سنتی و غیر ماهرانه و فاقد ریزه کاریها  وفاقد ظرافت هاست و لذا قضاوت ما دربارۀ معیارهای یک دانشگاه خوب ،به معیار افتخار و احترامی بستگی دارد که آن دانشگاه ،با «دستاوردهای فرهنگی»و«آموختنی های فرهنگی»خود به وجود می آورد ويا با این افتخار آفرینی های علمی ،«راه حلهای فرهنگی لازم»را برای مردم آن جامعه و جوامع دیگر ارائه می دهد و یا آنها را به چنین «راه های فرهنگی» تهییج می کند.و سکنه ان جامعه را از «گستره اندیشه فرهنگی» و «زایش فرهنگی» تفکرات خود بهره مند می سازد و به علاوه سکنه جوامع دیگر را نیز مسحور فرهنگی خود می گرداند .پس کیفیت یک دانشگاه ،به «ملاحظات فرهنگی» و به اهمیتی بستگی دارد . ببينيم كه یک دانشگاه با چه جسارت علمی ، بنای عظیم علم را نظیر بالا بردن یک بنای فیزیکی ،اعتلاء می بخشد ويا دژهای جهل را فرو می ریزد ويا واقعیت های شناخت فرهنگی بشر را تغییر داده و موارد استفاده فرهنگی جوامع را توسعه می بخشد؟

·  راههای غنای آموزشی یک دانشگاه:

همان طور که گفتیم .هر دانشگاه ،یک «بنای فرهنگی» است. و نحوه طراحی و معماری و امکان ساخت و ساز آن بنای فرهنگی ،به منش و ویژگیهای فرهنگی ، آن جامعه بستگی دارد که با آن «زمینه فرهنگی» و «تجارب فرهنگی» و «پذیرش فرهنگی» چه ایده های علمی – فرهنگی را مقبول دانسته ويا آنها را برای آموختن سکنه اش مقدم می دارد ويا در اولویت قرار می دهد؟ ويا چه ایده های علمی – فرهنگی را مردود و غیر قابل قبول و غیر شایسته دانسته و در بنای علمی خود از انها استفاده نمی کند؟ ويا تا چقدر سعی می کند كه «آموخته های علمی -- فرهنگی» جامعه اش ،وجاهت اجتماعی به خود کسب کرده ويا شگفتی آموزندگان را برانگیزد؟ ويا هیجانهای مردم را نسبت به آفریده شدن آن ایده های علمی – فرهنگی ،برانگیخته و یا آن مردم را به ستایش «داده های فرهنگی » مزبور فرا بخواند ،تا از این راه آن ایده های علمی به «زندگی فرهنگی » ان مردم راه بیابد ؟ ولذا کیفیت یک دانشگاه مطلوب به میزان فعالیت های هنرمندانه علمی آن بستگی دارد که افرادی که در آن دانشگاه هستند ،با چه هنرمندی ويا با چه مهارت و استادی به «آفرینش هاي فرهنگی » و «ذخیره سازی هاي فرهنگی »و«انباشتن هاي فرهنگی »دانش مزبور می پردازند؟ و يا چقدر افراد آن دانشگاه ،هنرمندانه و ماهرانه ،شناخت های عمیق فرهنگی و تیزهوشانه فرهنگی خود را در قالب «نوآوریهاي فرهنگی »، «آفرینشهاي فرهنگی »،     و .  «تفسیر فرهنگی »و یا «ا نتقالهای فرهنگی »و یا «ا نتشارهای فرهنگی » نشر می دهند؟  ويا چه زیر بناهای تئوریکی عمیق . در مقابل منطق آموزشی – فرهنگی خود قرار   می دهند؟ و آیا  .  «آموزشهای آن دانشگاه »و «آموختنی های فرهنگی  آن دانشگاه»صرفاً از رأی شخصی و سلیقه فردی افراد نشأت گرفته و یا شالوده قوانین مهم و عميمق آموزشي را در «جریان فرهنگی » به وجود می آورد؟ و از این رو ، امتیاز واقعی یک  «دانشگاه غني و. کیفی»بر یک «دانشگاه کمی محض» در طی دوره ای است که افراد آن دانشگاه ،«تجربه های خاص فرهنگی » خود را تکامل . ببخشند و مبانی نظری زیبایی برای کوششهای علمی خود به وجود .بيآورند ويا با امتزاج اندیشه های فرهنگی مختلف به یکدیگر و يا با زایش احساسهای فرهنگی خود ، مدعی کشفیات فرهنگی جدید برای بشر . بگردند و لذا هر ملت می تواند به این آفریده های علمی و دانشگاهی خود ، به عنوان «فراورده های فرهنگی »افتخار بکند.ولذا ملاکهای ویژهاي در ارزیابی یک بنای فرهنگی( به نام دانشگاه) ودر چگونگی آفرینش علمی آن بنا ودر چگونگی و میزان انرژی آفریده شده برای آن ساخت بنا وبه نوع مهارت و استادی و خردمندی وبه ریزه کاری نیروهای آفریننده علوم آن بنای فرهنگی .بستگي دارد که با تدارک چه نوع «اطلاعات فرهنگی »و با جمع آوری و انبوه سازی چه نوع «عناصر فرهنگی » و با چه «ظرافت فرهنگی » و يا «دقت فرهنگی »آن بنای فرهنگی خود را آفریده اند ؟ و یا آن نهاد فرهنگی خود را ، به خاطر داشتن .چه مزایايي ،از چه نوع احترام فرهنگی برخوردار .كرده اند ؟ و لذا .يك «احترام فرهنگی » وقتی به وجود می آید که . «فراورده های فرهنگی » آفریده آن دانشگاه ،مفهومی مشخص و عینی برای زندگی مردم آن جامعه داشته باشد و يا با زندگی آن مردم «مناسبت فرهنگی » داشته باشد . و لذا غنا و کیفیت فرهنگی یک دانشگاه ،نمی تواند جدا از «عملکردهای فرهنگی » و «فرنکسیون    فرهنگی ». دانشگاه ان جامعه برای مردم مزبور بوده باشد و يا صرفاً به صورت عنصری مجرد و انتزاعی در نظر گرفته شود.

زیرا همانطوری که گفتیم ،باید فراورده های علمی و نهادهای علمی آن دانشگاه برای سکنه آن جامعه «مفهوم فرهنگی » لازم داشته باشد و به صورت یک نهاد واقعی متناسب با نیازهای فرهنگی آن مردم برای آنان جلب احترام بکند و يا جاذبه های عناصر «علمی -- فرهنگی» ان دانشگاه هم وقتی در یک  «حوزه    فرهنگی »و در یک «ترکیب فرهنگی » برای آن مردم سودمند است که بین زندگی فرهنگی و       فراورده های علمی آن دانشگاه ارتباط ملموس به وجود آمده باشد و به صورت «عناصر فرهنگی » مفید و معتبر در آمده باشد و مردم آن جامعه هم ، از آن عناصر فرهنگی آن در سطح وسیع، استفاده علمی به عمل آورده باشند ويا زندگی خود را با آن «عناصر فرهنگی » عجین سازندو ،لذا تجربه های علمی – فرهنگیكه بی ضابطه و ،غیر مفید و غیر مؤثر و غیر متناسب با زندگی فرهنگی آن جامعه، باشد آن بنای فرهنگی را در نظر ان مردم، نه تنها غیر قابل احترام ،و غیر با شکوه و بلکه غیر معتبر و غیر مفید می سازد .و ممکن است که آن مردم را به مطرود دانستن و متروک دانستن فراورده های فرهنگی – علمی آن دانشگاه بکشاند. ويا آنها را سنت گرای فرهنگی و یا گذشته گرای محض فرهنگی کرده و یا برعکس نظر آن مردم را به فراورده های فرهنگی مدون دانشگاههای دیگر و ملت های ودیگر ،متوجه بسازد و لذا «بیگانگی فرهنگی » برای آنان به وجود آورد.

                                                                             محمد خالقی مقدم

                                                                  عضو هیأت علمی دانشگاه زنجان   

                                                          تذکر : رعایت حقوق مولف و نشریه الزام قانونی است.

 

 

 

.