چرا مردم ايران در فعاليت سياسي به حزب نياز دارند؟
· ـ چرا مردم ايران در فعاليت سياسي به حزب نياز دارند؟ ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ جامعه شناس ـ نشريه موج بيداري ـ شماره 154 ـ شنبه 23 بهمن 1387 ـ ص 4
كلمه حزب در مفهوم اجتماعي قرآن (و جدا از كاركرد منفي و يا مثبت آن) به يك گروه بندي اجتماعي اطلاق ميشود و به همين دليل هم يك آيه قرآن در تحت عنوان كل حزب بما لديهم فرحون عنوان ميكند كه اعضاي هر حزب به آنچه كه در نزد آنان هست فرحمند و شاد هستند ولي در آيه ديگر هم با اين عنوان كه اِن حزبالله همُ الفالبون و به معني تنها حزب خداوند داراي غلبه است نشان ميدهد كه دين ديدگاه منفي و يا مثبت به حزب ندارد و بلكه حزب را يك گروه بندي اجتماعي مطلق ميداند كه مسلمانان نيز ميبايست در قالب آن گروهبندي اجتماعي به پيگيري فعاليتهاي خود بپردازند و از همين رو حركت تودههاي سازمان نيافته ديني و يا فاقد تشكل و بيانسجام را فاقد هر نوع منشا اثر اجتماعي در نظام جامعه تلقي ميكند و به عبارت ديگر از نظر علم جامعه شناسي تودههاي مردم و لو تودههاي مسلمان، جماعات سازمان نيافتهي هستند كه عناصرشان پراكنده اجتماعي بوده و در حالي كه يك گروهبندي اجتماعي از نظر علم جامعهشناسي تركيب منظم و سازمان يافتهاي از اشخاص هستند كه با جماعات پراكنده و يا تودههاي غير منسجم اجتماعي فرق جامعهشناختي دارند.
چرا كه تودههاي اجتماعي و جماعات، از نظر علم جامعه شناسي علاوه از پراكنده بودن عناصر اجتماعيشان ملغمهاي از معيارهاي اجتماعي ـ فرهنگي دارند و يا هنجارهاي گروهي و عادات گروهي و يا خلقيات گروهي متفرقي در دنياي اجتماعي و از جمله در رفتارهاي سياسي خود نشان ميدهند كه باعث ميشود تا هيچگونه انسجام يافتگي به آن همه عناصر اجتماعي ندهد و در حالي كه از نظر علم جامعهشناسي يك گروهبنديهاي اجتماعي گروهي منظم هست و روابط معيني ميان اشخاص منظم برقرار ميكنند و رفتارهاي خاصي را طبق الگوههاي سياسي ـ فرهنگي خاص بين آن عناصر اجتماعي رواج ميدهند و به همين دليل دوام تاريخي گروهبنديهاي اجتماعي هم بيش از دوام جماعتها و تودههاست و مثلا يك خانواده يك گروهبندي اجتماعي است كه دوام اعضاي آن نيز در برقراري ارتباط مداوم با يكديگر مداوم هست و لذا گروهبندي آن از هم نميگسلد ولي يك گروه بندي از نوع جماعت كه جمع شده در اتوبوس از نوع جماعت هستند و به محض رسيدن اتوبوس به مقصد اعضاي آن جمع مزبور متفرق ميگردند و دوباره عين همان عناصر اجتماعي دور هم جمع نشده و يا دوام اجتماعي ندارند و رفتارهاي سياسي نيز در دنياي سياست از همين نوع است و به همين دليل احزاب هم از نوع گروهبنديهاي سياسي هستند كه دوام اجتماعي بيشتري ميآورند و به دليل آنكه ساختار اجتماعي مشخصي دارند و نيز نقش فردي هر عضو گروه حزبي در آن فعاليت سياسي مشخص است و بعلاوه عناصر آن حزب داراي روابط متقابل اجتماعي با ديگر اعضا حزب و يا گروهبندي سياسي مزبور ميباشد و يا هنجارهاي گروهي خاصي را نيز تعقيب ميكنند كه بر نحوه ايفاي نقشهاي سياسي آنان در حزب مزبور اثر ميگذارد و لذا هر فرد حزبي مزبور كه عضو آن گروهبندي حزبي ميشود موظف به رعايت آن هنجارهاي سياسي گروهي است و بعلاوه منافع سياسي معين و مشخصي دارند كه آرمان سياسي آن حزب به همگان اعلام كرده است و يا ارزشهاي مشترك سياسي معيني دارند كه از آرمان و مرام نامه آن حزب الهام ميگيرد و يا هدفهاي سياسي آن حزب نيز به طور شفاف و مشخص براي همگان اعلام شده است تا براساس آن اهداف شفاف هر كسي كه مايل باشد به عضويت گروهي آن مرام گروهي و يا آرمان گروهي در بيايد و از همين راه عمر و دوام گروهبنديهاي حزبي بيشتر از دوام گروهبنديهاي سياسي متفرق است كه فقط به صورت جماعات پراكنده و در ايام انتخابات سياسي جمع ميشوند و نظير رسيدن اتوبوس به مقصد، جمع مزبور نيز بعد از ريختن رايهايشان به صندوق پراكنده ميگردند و لذا پس از انتخابات سياسي دوام گروهي آنان مستعجل ميگردد. و به همين منظور قرآن هم در آيات خود نه حزب را مدح و نه ذم كرده است ولي ما سعي داريم كه در تبليغات مطبوعاتي خود به ذم قرآني آن استناد بكنيم و بلكه با اشاره به كاركردهاي اجتماعي مختلف حزب (از جمله كاركرد حزب كافرون و يا كاركرد حزبالله) كه قرآن كاركردهاي مختلف اجتماعي به آن نسبت ميدهد ولي ما مردم ايران در سالهاي اخير وقتي ميخواهيم فعاليت حزبي را محكم بكنيم سعي ميكنيم آن را با آيات قرآن ربط بدهيم كه حقانيت حزبي را محكوم دانسته و آن را دلخوشي يك گروهبندي سياسي خاص اجتماعي و يا جناح سياسي خاص ميداند و در حالي هدف قرآن تنها بيان كاركردهاي اجتماعي مختلف حزب است و برخلاف ما مردم ايران كه وقتي ميخواهيم يك جناح سياسي يا حزبي را در ايران محكوم بكنيم فوراً نتيجهگيريهاي اجتماعي و فلسفه بافيهاي اجتماعي خاصي را شروع ميكنيم كه براساس آن فلسفه هر نوع فعاليت حزبي در ايران محكوم به شكست است و يا نتيجهگيري ميكنيم كه فعاليت حزبي و جناحي جامعه ايراني را به بنبست ميكشاند و يا فعاليت حزبي در ايران با فرهنگ مردم ايران همخواني ندارد و يا مردم ايران به فعاليت حزبي عادت فرهنگي و فرهنگ پذيري ندارند و از اين قبيل استدلالها… و از همني رو نتيجهگيري هم ميكنيم كه پس بهترين راه انتخاب اعضاي شوراهاي شهر و يا انتخاب رئيسجمهورها و يا نمايندگان مجلس از طريق آراء سياسي تودههاي پراكنده و متفرق و غير وابسته به جناحهاي سياسي است و به همين دليل هم يكي از اعضاي بسيج در يكي از مطبوعات همين مسئله را عنوان كرده است كه يك نوع استدلال احتماعي غلطي است چرا كه تعريف اجتماعي حزب در قرآن به معني يك گروهبندي اجتماعي منسجم در برابر گروههاي اجتماعي متفرق و پراكنده و جماعات پراكنده و تودههاي پراكنده است و وقتي ما كلمه حزب را به مضافاليه الله و يا مضافاليه الكافرون ميجسبانيم در آن صورت آن مفهوم حزبي داراي محكوميت و يا محبوبيت ميگردد و با همين طرز استدلالهاي رايج خود در ايران موجود (كه به تعبير علم منطق چيدن صغري و كبريهاي غلط و نتيجهگيري غلط اجتماعي از آن است حب و بغض منتسب به مضاف اليهها را به همان مضاف حزب سرايت رواني و سرايت فرهنگي داده و نتيجهگيري ميكنيم. كه اصولا حزب و حزب بازي در ايران منفي است و يا استدلال ميكنيم كه با فرهنگ ديني مردم ايران نميخواند و در حالي كه منظور از فعاليت حزبي در دنياي سياست انتخابات كه ما آن را بر همه ادوار انتخابات شوراها و نمايندگان مجلس و رياست جمهوري و براي مردم ايران داير كردهايم مشخص و معين كردن هدفهاي اجتماعي اين فعاليت گروهي انتخابات ميباشد و يا شفاف و روشن كردن اهداف اين مراسم گروهي انتخابات براي مردم ايران است و يا پرهيز از پنهانكاريهاي سياسي خود براي آنان در انتخابات ميباشد تا با عدم شفافيت در دنياي سياست مردم را به گمراهي نكشانيم و بلكه كاركردهاي اصلي خود را در دنياي انتخابات كه هميشه برگزار ميكنيم براي مردم نيز محرم دانسته و آن كاركردها را به صورت شفاف براي مردم نيز بيان بكنيم و نه اينكه در هر انتخابات با وعدههاي غير شفاف و دروغين كه از نظر ديني نيز حرام است عدم صداقت و فريبكاري به كار بسته شود و بعد از كشاندن آنان به پاي صندوقهاي راي به آن اهداف سياسي خود وفادار نمانده و در حالي كه مفهوم صداقت و وفاداراي به عهدها و وعدهها دو مفهوم عمده ديني ميباشد كه يك فرد مسلمان ميبايست به هر دو معيار اخلاقي مزبور طبق آيات قرآني متعهد باشد و از جمله آيه المومنون موفون بعهدهم وقاداري به عهدهاي سياسي و از جمله به همه كانديداهاي سياسي شوراهاي شهر و يا نمايندگان مجلس و رئيس جمهورها و طرفداران گروهي آنان در امر تبليغات واجب شرعي است تا بعد از واقعه انتخابات تغيير وجهه سياسي نداده و مردم را دوباره به پراكندگي در عمل و يا عدم شفافيت در عمل و يا عدم تعهد به مرام گروهي عادت فرهنگي و عادت سياسي ندهند و در دنياي سياست هم همين شيوه لازم است زيرا يك راي گيري انتخاباتي يك پيمان گروهي ميان مردم و نمايندگانشان است كه دو طرف پيمان، ميبايست براساس قواعد اخلاقي و مذهبي به آن پيمان سياسي خود متعهد و وفاي به عهد داشته باشند تا به عنوان مومن و اهل دين تلقي بگردند و در بيان شفاف پيمانهاي خود نيز ميبايست آرمانهاي مشخص و اهداف مشخص و از پيش تعيين شده را براساس اصول راستگويي ديني و صداقت ديني در پيش بگيرند و يا با شعارهاي فريبندهي كه در هر انتخابات تعويض ميشود نظام ديني مردم را به مسخره نگيرند و يا بعد از انتخابات نيز آن را به فراموشي نگذارند و يا هر بار در انتخابات ديگر دوباره اعضاي متفرق جامعه را به دنبال خود بكشند و اصولا ما مردم ايران بايد بدانيم كه گرچه مردم سالاري ديني و انتخابات رئيس جمهورها و شوراها و نمايندگان مجلس با عنوان يك نهاد جديد اجتماعي ميباشد كه از عمر اين نهاد جديد اجتماعي در دنياي سياست حدود صد سال ميگذرد و در اين شيوه جديد عمل در دنياي سياست و نهاد اجتماعي ما مردم جديد ايران برخلاف دنياي سياست و نهاد اجتماعي صد سال سابق ايران كه انتخاب شاهان و خانها و حكام و واليان شهرها در نهادهاي اجتماعي ـ سياسي قديمي از راه پديده انتخابات نبود و بلكه با منطق الحق لمن غلب بود كه هر گروهي كه با غلبه شمشير شاه و يا خان و حاكم شهرهاي ايراني ميشد مردم ايران نيز مجبور به تبعيت از آن گروه اجتماعي ميشدند ولي بعد از مشروطيت و با اقتباس فرهنگي از نظامهاي سياسي انتخاباتي وزارت كشور ما و فرمانداريها و بخشداريهاي آن از هر چند وقت يكبار (برخلاف نظام عزل و نصب حكام و واليان و خانهاي قديمي ايران) به عهده اجتماعي خود گرفتند كه در هر دوره انتخاباتي يك مراسمي به اسم انتخاب قدرتمندان جامعه را برگزار بكنند و اين رويه اخذ فرهنگي يك رويه سياسي جديدي است كه اگر ناقص انجام بشود با همان نهاد اجتماعي سابق سلطنتي هيچگونه فرقي نخواهد داشت، زيرا در روال سياسي جديد منظور از داير كردن صندوقهاي راي و يا چاپ اوراق راي و برگزاري مراسم انتخابات آن بوده است كه مردم در دنياي سياست نقش بازي بكنند ولي در همين روال سياسي جديد نيز علاوه از رايگيريهاي مردمي يك رويه سياسي ديگر نيز لازم دارد كه ميبايست مد نظر قرار ميگرفت و آن نقش دادن به احزاب در رايگيريها و جهت دادن فكري و منطقي به رفتارهاي سياسي مردم از طريق تشكلهاي حزبي هست كه ما فقط به جنبه صوري برگزاري انتخابات و ريختن راي به صندوقها اكتفا كردهايم ولي از جهتگيري دادن فكري و منطقي به رفتارهاي اعضاي راي دهنده غافل ماندهايم و لذا انتخابات در آن صورت يك نوع عمل بيهوده و بيمنطق اجتماعي به حساب ميآيد و بعلاوه در دنياي سياست مردم احساس خواهند كرد كه صرفاً بازيچهي وزارت كشور و فرمانداريها ميگردند و در حالي كه حزبي عمل كردن در دنياي سياست اين منطق را در بر دارد دارد كه عملهاي گروهي انتخاباتي را داراي منطق و جهت اجتماعي كرده و آن را ضميمهي ضروري دنياي انتخابات ميكند و از اخذ رايهاي ديمي و بيمنطق و مندرآوردي خارج ميسازد كه امروزه ما مردم ايران به آن عادت فرهنگي كردهايم و اصولا قيچي كردن فرآيند حزبي عمل كردن در دنياي انتخابات از پديده راي گيريهاي انتخاباتي باعث ميشود كه مردم ايران انسجام خود را در دنياي سياست از دست بدهند و يا به صورت عناصر سياسي پراكنده و متفرق و غير منسجم و بدون ساختار سياسي و بدون شفافيت در عمل در بيايند و در هر بار از رايگيريهاي سياسي هم با تودههاي جديد راي دهنده عوض بشوند و در اين نوع از راي گيريها هيچگونه تفاهم صوري سياسي و يا تفاهم عملي سياسي ميان اعضاي راي دهنده وجود نداشته باشد و لذا هدف و نيت از آن رايها به صورت يك مرام سياسي و يا آرمان سياسي در ميان آن راي دهندهها نباشد و به همين دليل نيز در دوره اصلاحات و بعد از انقلاب ايران با نتيجهگيريهاي غلط مطبوعاتي از برخي ناموفقيتهاي اداري احزاب اصلاحطلب مزبور عملا ما محكوميت هر نوع فعاليت حزبي در ايران را نتيجهگيري مطبوعاتي كرديم و اعلام كرديم كه اصولاً مردم ايران به فعاليت حزبي عادت ندارند و يا برايشان مفيد نيست و يا با تاريخ و فرهنگ ما جامعه نميخواند و در حالي كه آنچه ميبايست اصلاح ميشد شيوههاي رفتار حزبي در نظام اداري بود و نه جمع شدن احزاب از سطح جامعه، ايران و به همين دليل هم كه اگر ما تاريخ انتخابات و رايگيريها را در ايران بررسي بكنيم احزاب در ايران در چهار دوره فعال شدهاند است و از جمله در همان اوايل مشروطيت و برقرار شدن اجتماعي نهاد رايگيري در جامعه ايراني برخي احزاب نظير احزاب اجتماعيون و عاميون و غيره شكل گرفتند ولي با كودتاي رضاخاني از ردهي اجتماعي خارج شدند و دوباره بعد از شهريور 1320 كه رضاخان رفت احزاب و گروههاي سياسي مردمي مختلفي شكل گرفت كه به دهها حزب واقعي بالغ ميشد و اغلب دفاتر خود را در خيابانهاي استانبول تهران و فردوسي داير كرده بودند كه عملا نحوه عقايد سياسي و فرهنگي كنوني مردم ايران در دنياي سياست نتيجه شكلگيري اين احزاب بعد از شهريور 1320 تا 1332 ميباشد ولي تنها در دنياي فرهنگي اعمال وجود ميكردند و با كودتاي سياسي 28 مرداد نتوانستند افكار فرهنگ سياسي مردم ايران را در قالب هيئت دولتهاي بعد از 28 مرداد 32 تثبيت اجتماعي بكنند و يا به نهاد دولت راه ييابند و به همين دليل تنها به صورت احزاب سياسي مردمي و غير راه يابنده به نهاد قدرت دولتي باقيماندند و دسته سوم نيز چند حزب كاملا دولتي هستند كه در رژيم سياسي پيشين در نهاد دولت و بدون رابطه اجتماعي با مردم پا گرفتند كه بنا به اسناد ساواك دو جناح آمريكايي و انگليسي رژيم پيشين و بنا به توصيه سياسي غربيها و براي جلوگيري از نفوذ كمونيسم در ايران دولت ايران را به داير كردن آنان وادار كردند و به صورت چند حزب كاملا دولتي به راه انداختند تا مردم ايران را به جاي فعاليت سياسي پراكنده به فعاليت سياسي حزبي منسجم عادت فرهنگي بدهند و از اين طريق سه حزب مليون دكتر اقبال در سال 1336 و حزبهاي مردم اسدالله اعلم و حزب ايران نوين حسنعلي منصور و هويدا در سالهاي بعد پا گرفتند و سپس با تاسيس حزب واحد دولتي رستاخيز سعي كردند كه اين خلاء سياسي ميان نهاد دولت و مردم ايران را با اين احزاب به ظاهر دولتي خود پر كنند ولي چون احزاب مزبور هم كاملا صبقه دولتي داشت و دولت ايران نيز به مردم اعتماد كامل نداشت و لذا به صورت يك نهاد سياسي نتوانست در دنياي سياست ايران دوام بياورد زيرا هر حزب دولتي كه ريشه در فرهنگ سياسي و روحيه سياسي و رفتار سياسي مردم نداشته باشد و تنها از كانال دولت راهاندازي شده باشد همراه با ظهور و افول وزرا و حكام دولتي، آن احزاب نيز ظهور و يا افول دولتي خواهند كرد و به صورت يك نهاد اجتماعي در نميآيند كه ريشه در عادات اجتماعي مردم داشته باشند و به همين دليل بود كه در فاصله سالهاي 1336 تا 57 اين احزاب دولتي نتوانستند در بين مردم جايگاهي باز بكند و كاملا در حصار تفكرات دولتي خود باقي ماندند و بعد از انقلاب ايران نيز ابتدا سعي شد كه با تاسيس حزب جمهوري اسلامي دوباره فعاليت حزبي در دنياي سياست جامعه ايراني پا بگيرد ولي به دليل آنكه پراكندگي در نهاد قدرت را به دنبال ميآورد تعطيل گرديد تا چند سال بعد، دوباره در دوره اصلاحات ايران و با ظهور احزاب مختلفي نظير حزب مشاركت و حزب كارگزاران و حزب اعتماد ملي و غيره مدتي فعاليتهاي انتخاباتي جامعه توام با فعاليت حزبي گرديد ولي در اين دوره كه احزاب سياسي مزبور از جنبه كاملا دولتي خود بيرون آمده و كمكم در رفتارها و عقايد و عادات سياسي مردم ايران رخنه فرهنگي ميكرد به دليل برخي تجربههاي ناموفق اداري سران احزاب مزبور كه نوپا بودند و به دليل تجارب اندك سياسي آنان و برخي از اشتباهاتشان در دنياي اداري، مطبوعات ايران فوراً نتيجهگيري كردند كه اصولا فعاليت حزبي در ايران محكوم است و در حالي كه آنچه ميبايست محكوم ميشد اندك بودن تجربهها اداري در دنياي سياست و يا در سازماندهاي حزبي است و يا و يا در نقد عدم موفقيتها بود نه اينكه پروسههاي سياسي رايگيري را بدون هر نوع فعاليت حزبي شفاف دوباره در ايران رواج بدهد كه در آن صورت عدم برگزاري انتخابات براي مردم ايران بهتر ميباشد زيرا آنچه كه در تغييرات فرهنگ سياسي ايران لازم است تبديل كردن پروسههاي سياسي جامعه از حالت پروسه سياسي احزاب كاملا دولتي (نظير احزاب رژيم پيشين) و يا احزاب مردمي كاملا غير دولتي (نظير احزاب و جريانهاي سياسي مردمي در فاصله سالهاي 1320 تا 32) كه نتوانست در نهاد قدرت دولتي راه يابد به يك نوع احزاب مردمي ـ دولتي متعادل كه به صورت يك حلقه واسطه اجتماعي در بيايد و به صورت كاتاليزور اجتماعي بين نهاد دولت و مردم ايران و يا به صورت واسطه عمل در بيابد و در عين حال كه دولت را از طريق فعاليت حزبي مزبور مردميتر ميكند مردم ايران و آرا آنان را نيز از صورت يك جريان سياسي پراكنده در مرحلة عمل خارج ساخته و از اين كانال به نهاد قدرت دولتي مزبور رخنه دهد و شكلگيري احزاب دوران اصلاحات هم تا حدودي با همين رويه شكل گرفت ولي به دلايل تجارب اندك خود و برخي رويههاي غلط اداري نتوانست كاملا موفق شود و در حالي كه امروزه جمع كردن احزاب از سطح جامعه ايران يك عمل غلط اجتماعي است و بلكه بارور كردن اجتماعي رفتارهاي حزبي و يا غني كردن تجارب آنان در دنياي سياست راهي است كه ميتواند سبك زندگي سياسي مردم ايران را دگرگون بكند و همانطوريكه دولتها سعي دارند كه مشاغل جديد و ياحرفههاي جديد ويا رشتههاي علمي جديد و يا سبك زندگي جديد را از راه آموزشهاي دولتي خود به رفتارهاي مردم ايران سرايت بدهد در دنياي سياست نيز رفتارهاي سياسي انسجام يافته ويا سازمان يافته و با بادوام و با باروابط اجتماعي معين و با با عناصر سياسي معين براي رفتار هاي سياسي مردم و براي رايگيريهاي سياسي مردم ضروري است تا آن مردم بدانند كه در عصر جديد كه مردم كسب انواع اجناس و حرفهها و مشاغل جديد را در پيش گرفتهاند در دنياي سياست نيز به روش جديد فعاليت حزبي رايگيريهاي سياسي خود روي بياروند و از راه تشكلهاي گروهي خود در انتخابات معاني فرهنگي رايگيري خود را در دنياي سياست نقش بدهند نه اينكه فقط ريختن يك تكه كاغذ پاره در صندوق هاي راي راتعيين كننده دنياي سياست خود بدانند. و دولتها هم برعكس بايد سعي بكنند كه سوق دادن مردم به رايگيري را بدون انسجام فكري آنان در دنياي سياست رواج فرهنگي ندهد كه اين عمل مزبورباعث ميشود كه مردم در دنياي سياست احساس بكنند كه فقط بازيچه هستند كه به همين دليل آنچه كه در دنياي سياست ايراني ضروري است مردميتر شدن احزاب است كه همراه باهر روند انتخاباتي ميبايست پختگي سياسي مردم در دنياي انتخابات نيز بيشتر بگردد نه اينكه احساس نياز به جمع شدن جسم ونه فكر آنان در پاي صندوقهاي راي را به پاي وجهه مردمي دولت خودمحاسبه بكند. مطلبي كه در شماره پيشين و به نام مقاله وفاق اجتماعي و احزاب سياسي آينده مردم ايران به آن اشاره كرده ٍام.
این وبلاگ شامل :