آذربايجان در ادوار مختلف تاريخي
آذربايجان در ادوار مختلف تاريخي
آذربايجان در ادوار مختلف تاريخي ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ نشريه موجبيداري، سهشنبه 2 مرداد 1386 ش 104 ص 4
همانطوريكه در شمارهي پشين نشريه ذكر كردهم، لفظ آذربايجان از نام آتروپات سردار ماد كوچك اخذ شده است و يونانيان اين منطقه را آتروپاتنه ميگفتند و در بيزانس روم آن را آذرابيغانن ميگفتند و در زبان ارمني قديم به اين منطقه اترهپتكن ميگفتند و در زبان سرياني هم آن را آذربايغان ميگفتند كه در همهي السنهي قديمي يك نام مشهور به شمار ميرفت و خود كلمهي آذربايجان هم كه معرب شدهي آتروپاتكان است از سه عنصر لغوي تشكيل ميشود كه شامل اجزاء آتور يا آذر به معني آتش و پت به معني نگهبان و گان به معني قيد جا و مكان ميباشد و جمعاً منطقهي بود كه اقوام ماد كوچك كه از اقوام قديمي ترك بودند در آن سكني داشتند و به نام سردار خود منطقهي نگهبانان آتش ميگفتند و مركز آذربايجان قديم هم شهر تخت سليمان بود كه در ازمنهي قديمي تنها به آن شهر فرائورتا يا فرا اسپا ميگفتند كه نام يكي از بنيان گذران دولت مادي بود و تنها در دورهي مغولان كه نويسندگان يهودي در اطراف مغولان بودند اين منطقه را تخت سليمان و كوه آن را كه كوه اسوند ناميده ميشد كوه بلقيس نامبدند و يا مقبره كورش را مشهد مادر سليمان و غيره ناميدند كه هنوز به غلط به اين نامها خوانده ميشوند و تخت سليمان و درياچهي كوچك مقابل آن، (به نام درياچهي چچست) همگي در منطقهي از ارتفاعات انگوران زنجان و بر بالاي ارتفاعات درهي قزلاوزن زنجان قرار دارند و شهر ماهنشان (يا ماد نشين) نيز در همين منطقه است و شهر گنزه يا گنزك كه در منابع تاريخي بسيار به آن بر ميخوريم امروزه با نام آبادي گنجآباد هنوز در منطقهي انگوران است و در حاشيهي قزلاوزن قرار دارد و در اين سوي قزلاوزن نيز در دهستان قزلگچي لو آبادي ماد آباد و نيز در يكي از سرشاخههاي اين رودخانه در منطقه قيدار نيز آبادي ديگر ماد آباد قرار دارد و نيز در دامنهي كوه دميرلو تعدادي تپههاي باستاني وجود دارد كه مادهاي آتروپاتن قديمي در آن زندگي ميكردند و در عصرآهن از كوه دميرلو (كوه آهن) مزبور آهن براي ساخت اسلحه و ابزارآلات كشاورزي استخراج ميكردند و هنوز مردان نمكي در دامنههاي اين كوه و درهي قزلاوزن كشف شده است كه متعلق به عصر باستاني است و بعلاوه در شاخههاي انتهائي رود قزلاوزن معبد ديگرشان به نام معبد هكمتانه قرار داشت و همگي بخش مهمي از ماد قديم و سپس ماد كوچك يا ماد آتروپاتن ناميده ميشد و همانطوري كه گفتم تخت سليمان در دوران سلوكيان و اشكانيان و ساسانيان هميشه مركز آذربايجان بود كه بسياري از جنازههاي قيصران روم و سرداران روم در حمله به اين مركز آذربايجان قديمي كه در اطراف آن شهر به قتل رسيدهاند و در دوران ساساني آذربايجان يك كوره يا خوره (و به معني ايالت و استانداري ساساني) شمرده ميشد كه حاكم مخصوصي داشت و بعد از تسلط اعراب بر ايران هم اعراب ترجيج دادند كه به جاي تخت سليمان، شهر مراغه را (به معني چراگاه اسبان اعراب) به مركزيت آذربايجان انتخاب بكنند و در دوران اوايل سلجوقيان نيز هنوز احمديليان مراغهاي آن را به مركزيت آذربايجان انتخاب كرده بودند و تنها اتابكان آذربايجان در اواخر دورهي سلجوقيان مركزيت آذربايجان را از شهر مراغه به شهر تبريزي بردند كه در دورانهاي ايلخانيان نيز تداوم يافت و مدتي به سلطانيه انتقال يافت و سپس در دوران آل جلاير و تيموريان و آققويونلو و قراقويونلو شهر تبريز علاوه از مركزيت آذربايجان پايتخت سياسي آنان هم بود. و همانطوريكه گفتم آذربايجان واقعي كه در حوزهي اطراف قزلاوزن بود كه استان زنجان هم در محدودهي جغرافيايي آن قرار داشت به نام سردار پر افتخار آن آتروپات ناميده ميشد و مدت 700 سال در برابر تهاجمات روميان و تمدن بيزانس مقاومت كرد در دوران سلوكيان و اشكاني و ساساني مظهر استقلال فرهنگي ـ سياسي ايرانيان در برابر تسلط يونانيان بود و سپس در برابر سلطه جويي روم باستان و آنگاه در برابر تسلط اعراب بود و لذا نام آذربايجان و يا آتروپاتكان در بسياري از زبانهاي قديمي و در كتب قديمي مانند كتاب آريان و كتاب ژوستن و كتاب استرابن و كتب ديگر زبانهاي يوناني و سرياني و رومي و ارمني مشهورتر از آن در ميان كتب ايراني است و به همين دليل اروپائيان كنوني با خواندن اين كتب قديمي آذربايجان را بهتر از ماها ميشناسند و بعد از آتروپات، خود تيمارك و آنگاه ارتهبازان و سپس ميتردات يا مهرداد و سپس آريبرزن و آنگاه آرتهبرزن دوم و آنگاه آرته واسهي دوم پسر آريبرزن از خانوادهي آتروپات در دورهي سلوكيان در اين منطقه حاكمان محلي بودند و در اوايل دورهي اشكانيان نيز بر اين منطقهي آذربايجان قديمي همان خاندان حكومت كردند و سپس حاكمان محلي آذربايجان به همراه سران دولت پارت كه از تركان قديمي بودند در برابر روم باستان ايستادند و جلوي حمله به تجاوزگريهاي آنان را در آذربايجان قديمي و نيز در اطراف تخت سليمان گرفتند ولي اشكانيان كه از منطقهي شمال خراسان و ماورالنهر به صورت تركان قديم به ايران آمده بودند و متحد تركان قديمي ايران در آذربايجان شده بودند حاكمان محلي آذربايجان را بر انداختند كه از نوادگان آتروپات بودند و خود حاكم اين منطقه شدند و شهر تخت سليمان را هم به عنوان پايتخت اشكاني خود انتخاب كردند و وسيعتر از آتروپاتكانيهاي محلي به يوناني زدايي و هلني زدايي از فرهنگ و تمدن ايراني پرداختند و عناوين يوناني را از سكهها و اسامي شهرها و انواع مراسم و غيره زدودند و به احياي زبان قديمي ايرانيان پرداختند كه احتمالاً زبان قديمي تركي مادرزادشان بود ولي الفاظ يوناني زيادي وارد آن شده بود و به همين دليل تا اواخر دورهي اشكانيان و ساسانيان، تخت سليمان آذربايجان قديمي، علاوه از مركزيت آذربايجان مزبور پايتخت دوم اشكانيان و ساسانيان هم بود كه پايتخت اولشان را در بينالنهرين داشتند و به عنوان شهر سلوكيه و تيسفون انتخاب كرده بودند و منطقهاي به نام خورهي آذربايجان يا كوره آذربايجان كه همان ايالت و استانداريهاي موجود است به مركزيت آن ايجاد كرده بودند و بعد از تسلط اعراب بر ايران، هم هنوز نام آذربايجان باز نظير دوران قديم بر اغلب صفحات منابع تاريخي درج شده است نظير ذكر آذربايجان در كتابهاي فتوحالبلدان و در صفحات 333 و 327 آن و يا در جلد پنجم تاريخ طبري در صفحات 365 و 366 و يا در كتاب المسالك و الممالك صفحات 119 و 120 و يا در كتاب البلدان ابن فقيه همداني در صفحات 285 و 286 و يا در كتاب البلدان يعقوبي ص 38 و يا در كتاب صورتالارض و در صفحات 334 و 337 آن و يا در كتاب المسالك استخري و در صفحات 386 و 407 آن و يا در كتاب تقويمالبلادان ابولفدا صفحات 158 و 161 و يا در صفحات 1097 و 1098 معجم البلدان در دو سه قرن اول بعد از تسلط اعراب در اين كتب آمده است و بعد از آن نيز در اغلب كتب ايرانيان بعد از سلجوقيان هم كلمه آذربايجان تكرار شده است و نيز اعراب كه بر ايران تسلط يافتند و بسياري از آنان از عربستان سعودي و يمن مهاجرت كرده بودند و در منطقهي عراق كنوني سكونت كردند و شهرهاي جديد كوفه بصره، واسط، بغداد، سامرا و غيره را ساختند كه همگي شهرهاي بعد از تسلط اعراب هستند و اقوام قديمي آن كه غيره عرب بودند با مهاجر نيشني اين اقوام جديد، نام منطقه خود را (عراق عرب) ناميدند ولي چون كه هنوز به بقاياي تعدادي از دشمنان اصلي خودشان در منطقهي آذربايجان و زنجان و همدان هنوز دست نيافته بودند بخشي از اين منطقه را عراق عجم (به معني عراق غيره عرب شده) ميناميدند و به معني عراقي بود كه هنوز در دست دشمنان آنان قرار داشت و لذا نام عراق عجم از اين دوره به بعد به وجود آمد كه بر قسمتي آذربايجان قديمي ميگفتند كه شامل منطقه زنجان و همدان و استان اراك يا عراق هم شامل ميشد كه همگي تا حوزههاي اطراف ملاير از زمان، قديم ترك نشين بودند و بنابراين ايرانيان در حوزه عراق عجم (يعني عراق غير عرب) هنوز استقلال فرهنگي زباني و هويتي خود را حفظ كرده بودند و همين منطقهي مزبور بعدها در دورهي آققويونلو به نام قلمرو عليشكر ناميده ميشد كه نام يكي از سرداران ترك آققويونلوست و در اغلب كتب تاريخي دوران آققويونلو و صفويه و افشاريه هم نام منطقه همدان و اطراف اراك را كه ترك نشين بودند و بخشي از آذربايجان قديمي بود به لغت قلمرو عليشكر ميگفتند و در منابع تاريخي هم به همين لفظ آمده است و استان زنجان نيز از دورهي زنديه و قاجاريه به نام “خمسه آذربايجان” ذكر شده است كه در كتابهاي حقايقالاخبار ناصري دورهي قاجاريه و در كتاب گلشن مراد دورهي زنديه و ديگر كتب اين دوران از اين منطقه قديمي آذربايجان، به نام خمسه آذربايجان نام برده ميشود و بعداً با خلاصه شدهي آن دو كلمه به نام خمسه ناميده ميشد و لذا آذربايجان هميشه مظهر استقلال فرهنگي و هويتي ايرانيان قديم و تركان ساكن در آن بود و در دورهي جديد نيز در برابر سلطه خواهي عثمانيها و تزارهاي روسي بارها ايستادند. و همانطوريكه لكرك و ديگر دانشمندان اروپائيان اذعان دارند آذربايجان هميشه تكيهگاه استقلال خواهي فرهنگي ايرانيان و تكيهگاه ايرانيت در برابر تمدنهاي يوناني، روم باستان، عرب، مغول، روسي و اروپائيان مستعمرهگر و غيره بود و لذا هميشه از دوران تسلط اسكندر كه به هلنيزدايي و يوناني زدايي از سكهها و اسامي شهرها و الفاظ و عناوين و فرهنگ و مراسم پرداختند ساير اقوام پارتي و خوارزمي و سغدي و غيره را نيز به استقلال خواهي دعوت كردند و لذا مردم آذربايجان هميشه معلمين اقوام ديگر ايراني در استقلالخواهي از فرهنگ بيگانگان بودند. و بعدا نيز به همين روش عمل كردند.
این وبلاگ شامل :