تاثير تضادهاي فرهنگي بر رنجهاي مردم ايران
تاثير تضادهاي فرهنگي بر رنجهاي مردم ايران
ـ ـ تاثير تضادهاي فرهنگي بر رنجهاي مردم ايران ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ نشريه موجبيداري ـ شنبه 20 مرداد 1386 شماره 106 ص 4
جامعهشناسان و مردمشناسان، انسانهاي جوامع مختلف را، موجوداتي سمبل ساز و نمادساز فرهنگي ميدانند كه از طريق ساخت و ساز نمادهاي فرهنگي و يا ساخت و ساز الگوهاي فرهنگي، به برقراري ارتباط اجتماعي با يكديگر ميپردازند و كاركرد اجتماعي اين نوع ”نمادهاي فرهنگي” و يا “سمبلهاي فرهنگي” و يا “الگوهاي فرهنگي هم” در همبستگي اجتماعي دو يا چند نفر اهالي يك شهر و يا اعضاي يك اداره و يا در همبستگي اهالي يك محله است و يا در “درون يك خانواده” و يا در يك كارخانه و يا موسسه اقتصادي و يا در اشل بزرگتر در همبستگي اقوام مختلف يك كشور و يا در همبستگي اعضاي مذاهب مختلف يك كشور است و يا با اعضاي مذهبي كشورهاي همجوار نقش اساسي دارد و ميتواند در همكاري كردن اجتماعي آن گروهها با يكديگر و يا در عدم همكاري اجتماعي و احياناً ستيزه اجتماعي آنها با يكديگر نقش اساسي بازي كند و به همين دليل الگوهاي فرهنگي شمشير دموكلس دو لبه هستند كه همكاري و يا برعكس ستيز را به وجود ميآورند.
لازم به يادآوري است كه در جامعه گذشته ايران، به دليل تشابههاي فرهنگي در اين نوع از الگوهاي فرهنگي اغلب اهالي شهرها و مناطق مختلف ايران و يا حتي طبقات اقتصادي مختلف آن شيوه اجتماعي يكسان و مشابه داشتند و لذا همكاري آنها را با يكديگر بوجود ميآورد كه زندگي را برايشان آسان ميكرد ولي در جامعه جديد ايران با دگرگوني الگوهاي فرهنگي، احساس تضادهاي فرهنگي در ميان اهالي مختلف شهرهاي ايران و يا در ميان طبقات مختلف آن رشد كرده و يا در ما بين نسلهاي مختلف بوجود آمده و بشدت همساني فرهنگي آنها را بهم زده است و يا تغييرات اجتماعي جديد ايران اين نوع همساني الگوهاي فرهنگي را بهم ريخته است. و از جمله مكانيزم اين نوع احساس تضادهاي فرهنگي تعداد زيادي از ايرانيان را واداشت كه بعنوان استاد دانشگاه يا هنرمند و يا متخصص و يا جوانان جوياي نام و نشان احساس تضاد فرهنگي با ديگر و گروههاي شهرهاي خود و يا كشور ايران كرده و لذا از ايران خارج شوند و يا آواره ديار و كشورهاي ديگر گردند. كه گاهي تعدادي از آنها و در برخي از شهرهاي مختلف دنيا به 800 هزار نفر ميرسد و نيز اين نوع احساس اختلافات فرهنگي، در درون جامعه ايراني هم گروه وسيعي از مردم را بعنوان نويسنده و خبرنگار و روزنامهنگار و اهل قلم و قشر دانشجو و غيره ودار كرد كه در برابر قشرهاي ديگر جامعه بايستند كه بعنوان راهنمايان سنتي و يا الگودهيها و خطدهيهاي فكري مردم بودند و به عنوان يك گروه ديگر انديش با آنها درگير فرهنگي شدند و در فاصله سالهاي اصلاح طلبانه و با مجادلات قلمي خود و يا با درگيريهاي شفاهي در دو حوضهي فرهنگ سنتي و فرهنگ مدرن را در جامعه ايراني به وجود آوردند و علاوه از كشيدن درگيريهاي فرهنگي مزبور به صحنه مطبوعات و رسانهها، حتي اين نوع تضادهاي فرهنگي هم جلسات سخنرانيهاي شفاهي و يا محاورات فرهنگي شفاهي را هم به تنش كشاند و بعلاوه پيدايش رسانههاي صوتي و تصويري در محافل مختلف خانوادههاي ايراني هم نظير پيدايش اينترنت يا ماهواره، موبايل، ويدو سيدي و غيره الگودهيهاي فرهنگي را براي عموم مردم جامعه ايراني دگرگون كرد و باعث تغيير الگوهاي فرهنگي و تغيير الگوهاي رفتاري اكثر مردم ايران و حتي در سطح روستاها و محلات شهري كم سواد نيز شد و با با دگرگوني اين نوع الگوهاي فرهنگي جامعه ايراني تعادل فرهنگي خانوادههاي ايراني هم به شدت به هم ريخت و لذا هر عنصر اجتماعي از اين كانون خانوادههاي واحد ايراني و به علت طرفداري از اين نوع الگوهاي فرهنگي، مزبور به ضديت فرهنگي با عنصر ديگر همان خانواده پرداخت و به همين دليل تعادل فرهنگي اغلب خانوادههاي امروزي ايران متلاشي شده است و يا همبستگي درون خانوادگي آنها به هم ريخته است و نظير همين امر در تضادهاي درون محلهي و درون شهري هم ديده ميشود و يا در تضادهاي ما بين مذاهب و ما بين قومي كشور هم دخالت ميكند و بسياري از اقشار و گروههاي مختلف را به دنبال خود ميكشاند و يا به تضادهاي فرهنگي ما بين مذاهب كشورهاي همجوار منجر ميشود و نيز به دنبال اين نوع تضادهاي فرهنگي بود كه فرار ايرانيان مهاجر به خارج از ايران اتفاق افتاد. و يا فرار دختران از خانهها و يا فرار زن و مرد از همديگر و با پديده طلاق و يا فرار افراد درون محلهاي از همديگر و با پديده ارازل و اوباشگري محلات شهري و يا با انواع فرارهاي مختلف مردم از همديگر با پديده انزواءجويي اجتماعي و يا خاموشي گزينيهاي فرهنگي و يا با پناه بردن به دنياي خاموشي با ديگران از طريق دنياي مصنوعي روانگردانها و لذا در طي 20 ـ 30 سال اخير همه اين امور بسياري از مردم ايران را رنج داده است و علاوه از شعلهور شدن تضادهاي فرهنگي در درون جامعه ايراني و در مابين شهرها و مابينمحلات و ما بين طبقات اجتماعي و مابين درون خانوادهها و مابين جوامع همسايه با يكديگر را نيز به تهديد كشاند است كه در تاريخ جهان معاصر اين نوع از تضادهاي فرهنگي بر جوامع مستقر در منطقه خاورميانه بيشتر از جوامع ديگر بشري حاكم بود زيرا حدود 30 سال است كه جنگ و نزاعها و انواع ستيزههاي فرهنگي اغلب جوامع كشورهاي خاورميانه را شعلهور كرده است و از جمله در جنگ ايران و عراق و يا جنگ افغانستان با شوروي و سپس در جنگ درون قومي افغانستان و سپس در جنگ آمريكا و افغانستان و يا در جنگ عراق و كويت و يا در جنگ آمريكا و عراق و يا در جنگ تروريسم داخلي عراق و يا در جنگهاي داخلي طولاني مردم لبنان با يكديگر و يا در جنگ 33 روزه لبنان و اسرائيل و يا در جنگهاي فلسطين و يا در درگيريهاي قومي آنها با يكديگر و يا در درگيريهاي كردهاي تركيه با تركهاي اين كشور و يا در جنگ ظفار و اريتره و يا در انواع پديدههاي تروريسم موجود در كشور يمن و سومالي و در ناامنيهاي شهرهاي بحرين و قطر و عربستان و …. و به دنبال وقوع اين نوع جنگها در جوامع خاروميانهاي، آوارهگيهاي وسيع و دستهجمعي مردم كويت از آن كشور اتفاق افتاد و يا در آوارگي وسيع مردم افغانستان و فرار به مرزهاي همجوار و يا در آوارگيهاي وسيع مردم كرد عراق در بمبارانهاي شيميايي و يا در فرار ايرانيان به كشورهاي ديگر و بر اثر وقوع جنگ و غيره و يا در آوارهگيهاي وسيع مردم عراق در جنگهاي تروريسم كنوني و….
و لذا اين نوع درگيريهاي فرهنگي در سطح كلان منطقه خاورميانه اغلب شهرها و روستاهاي اين منطقه را به آتش نفاق و دشمني با يكديگر كشاند و شايد هم در هيچ دورهي تاريخي خاورميانه، اين همه از اختلافات فرهنگي نظير امروز مردم شهرها و روستاهاي خاورميانه را تهديد به مرگ ويا آوارهگي و يا مهاجرت دستهجمعي و يا بيزاري از همديگر نكرده بود و نيز شايد در گذشته همه فكر ميكردند كه تنها اين مردم فلسطين هستند كه آواره گي مجبورند ويا به اردوگاه آوارگان فلسطيني نياز دارند،و در حالي كه امروزه اردوگاه آوارگان خاورميانهاي نظر هيچ رمان نويس و يا نويسنده كتابها و يا كارگردانهاي فيلمساز را جلب نميكند كه كتابي در اين باره بنويسند.
و هر چند لازم به يادآوري است كه جسته و گريخته اين نوع تضادهاي فرهنگي و اثرات بدبختيآور ناشي از آنها ويا در توليد دربهدريها ويا آوارگيها هر چند تا حدودي ادبيات و شعر و هنر شفاهي دنياي معاصر و حتي ترانهسرايي عمومي را متاثر كرده است كه حتي فردوسي و سعدي و حافظ و خيام هم از آفريدن اين نوع مضمونهاي ادبي تاثرآور عاجز بودند زيرا در مقتضيات اجتماعي زمانه ي آنها ايشان با اين همه از بدبختيهاي دنياي كنوني روبرو نبودند كه در اشعار خود بگنجانند در حالي كه حتي اشعار و ترانههاي كنوني بسياري از مردم آواره ايراني كنوني بسيار تاثر آميزتر از انواع حماسهسرايهاي فردوسي و يا نيهليسمگرايي خيام است. كه از درون پر از درد و اندوه مردم ايران به درون الفاظ و كلمات بيرون تراويده است ,آري فقر و بيكاري و دربهدريهاي اجتماعي و يا پناهبردن به بيگانگان و يا فرار از دوستان و يا دشمنيهاي افراد خودي و حتي آشنايان, جامعه كنوني را به انواع تنشهاي فرهنگي ويا تضادها كشانده است و افرادي كه دانسته و ندانسته به اين تنشهاي فرهنگي ميان مردم دامن ميزنند چندان روش انساني با اين مردم در پيش نگرفتهاند، زيرا اگر در جامعه گذشته ايراني و سنتي آن، هر چند فقر حاكم بود لااقل همستگيهاي مختلف اجتماعي وجود داشت و از جمله همبستگي درون خانوادههاو درون محلهها و درون مذاهبي ، امنيت اجتماعي وسيعي براي همان فقرا و دردمندان جامعه به وجود ميآورد كه هيچ موسسهي تامين اجتماعي و يا مؤسسه مسكن مهر و يا موسسه كاروان مهر كنوني نميتوانست آنها را به وجود آورد و پديده جامعه سنتي دستگيري از يتيمان و مسكينان و اسيران كه براساس نص آيات قرآني و بر همه سطوح جوامع گذشته حاكم بود تا حدودي فقر عميق مردم گذشته ايران را حل ميكرد و يا حداقل همسبتگي درون خانوادگي را بوجود مي آورد وبسياري از مشكلات جوانان فقير و ندار جامعه گذشته را حل مينمود و يا فقر اجتماعي جامعه را كمرنگ ميكرد مثلا پسر خانواده ميتوانست لااقل از منزل پدرش و به مدتي به شيوه رايگان استفاده بكند و بدون آنكه درگير انواع بنگاههاي معاملاتي اجاره و رهن مسكن باشد و يا در مراسم ازدواج و عروسي جوانان جامعهي گذشته، هداياي خويشاوندانشان وسايل ابتدايي زندگي را براي دو دختر و پسر بيبضاعت جامعه گذشته فراهم ميكرد كه با انواع موسسات تامين كار امروزي هم امكان آن وجود ندارد و يا در مهمانيهاي درون خانوادگي آنها تعدادي از افراد بيبضاعت از بركت رفتن به ميهمانيهاي ديگر خويشاوندان خود از هر نوع نيازمندي به كميته امداد ويا انواع موسسات خيريه بينياز بودند و توقع اجتماعي از آنان ميرفت كه در ازاي صد بار ميهماني رفتن به منزل ديگران، تنها يكي دوبار هم ديگران را ميهمان بكنند و يا مادربزرگها و پدربزرگها (وبه عنوان اعضاي ناتوان جامعه ،از درون اين همستگيهاي خانوادگي ،كانون امني براي مداواي فقر اقتصادي و ناتواني جسمي خود در ميآوردند كه بتوانند با خيال آسوده و آرامش تمام عمر را بدون نگراني از آينده در جامعه مزبور بسر ببرند و در ميان طبقات مختلف اجتماعي هم اين نوع هبستگيهاي درون روستايي ويا درون محلهاي وجود داشت كه تا حدودي فقر اجتماعي را حل ميكرد و ناشي از كاركردهمان سمبلها و الگوهاي فرهنگي جامعه گذشته بود و مثلا اگر جوان روستايي جامعه سنتي كه درگيري سياسي و اجتماعي با طبقه خان و مالك جامعه گذشته نداشت همان طبقه خان و مالك جامعه هم به راحتي پذيرفته بود كه به همان جوان رعيت و در درون همان روستا ،قطعه زميني از اراضي ملكي خود بدهد. و يا در درون اراضي همان روستا و به عنوان همكار شغلي پدرش او را در زراعت زمين به كار مشغول دارد (پديدهاي كه اداره كارهاي كنوني شهرها قادر به آن نيستند) و نيزهمين جوان فقير جامعه گذشته ديگر نظير جامعه امروزي به جواز ساختماني شهرداري و يا جواز شغلي اداره بازرگاني نياز نداشت كه از نداشتن آنها احساس ناامني اجتماعي بكند و يا نگراني از آيندهي زندگي خود داشته باشد و نيز زن جامعه گذشته هم در همستگي درون خانوادگي خود با مرد خانواده، تا حدود فقر همان مرد رعيت خانواده را از بين ميبرد زيرا با به عهده گرفتن نانوايي خانوادگي و يا با توليد فرش خانوادگي و يا توليد لبنيات خانوادگي نياز اقتصادي شوهرش را به محصولات گرانقيمت فروشگاه فرش شهري و يا بقالي محله و يا نانوايي محله و غيره را از بين ميبرد و يا فرزندان خانواده اش هم، برخلاف تضادهاي خانوادگي كنوني ايراني و از راه الگوهاي فرهنگي جامعه گذشته ي خود، همبستگيهاي وسيعي با پدر و مادر خود داشتند كه علاج فقر اجتماعي آنان را ميكرد و نظير امروز نبود كه هر فرزندي در يك خانواده ايراني يك موبايل در دستش بگيرد كه پدر و مادر خانواده علاوه از هزينه خودش، هزينه موبايلهاي آنان را نيز مجبور به تحمل در درون خانواده خود داشته باشندو بدون آنكه همان جوانان ،كمك كار اقتصادي خانواده باشند و يا حتي در نهاد تربيتي و آموزشي جامعه (واز طريق مدرسه و رسانهها) كوچكترين احترام اجتماعي به همان پدر و مادر را ياد بگيرند و به همين دليل در جامعه گذشته ايراني، هر چند فقر وجود داشت ولي انواع همدرديهاي اجتماعي و يا همبستگيهاي اجتماعي و ياكمك به معيشت خانواده هم مشكلات ردههاي مختلف آن خانواده را حل ميكرد و حتي فرزنداني كه قادر به كار و رسيدن به سنين كار نبودند به خوبي ميدانستند كه ميتوانند با بردن بزها و گوسفندهاي خانواده، به صحرا از هزينه اقتصادي تعاليف آنها از هزينه خانوده خود بكاهند و يا با آوردن بستههاي خرمنهاي درو شده از مزرعه به خانواده از هزينههاي حمل و نقل خانوادگي خود بكاهند و يا اگر نميتوانند كار ديگري براي پدر و مادرخود بكنند، حداقل با نگهداشتن فرزند كوچك پدر و مادرخود و يا فرزندان برادرشان كه به پدر در مزرعه كمك ميكرد، هزينههاي مهدكودك را با همه سنين خرد خود از دوش خانواده بردارند و همهي اين نوع ازانواع همبستگيهاي اجتماعي درون محله اي و همبستگي درون خانوادگي ويا درون طبقاتي ويا درون مذهبي مردم جامعه گذشته را شادتر از انسانهاي امروزي ميكرد ،چرا كه حتي احترام به همسايههادر جوامع گذشته هم به جاي پديده اوباش گري كنوني، فرهنگ درون محله ها را تهديد نميكرد و يا مردم جامعه گذشته ايراني و بدون اينكه به هنرپيشه و كارگردان تلويزيون و مجري جوك گوينده و يا به انواع هزينههاي سيدي و تفريحات آور نياز داشته باشندتنها با رفت و آمد با يكديگر و يا با گفت و شنود با يكديگر و يا با خندانيدن همديگر و يا با بازيهاي دستهجمعي با يكديگر و يا با تفريحات دستهجمعي و مسافرتهاي دستهجمعي با يكديگر، از مردم كنوني ايران بسيار شادتر بودند و اين نوع از تضادهاي فرهنگي و اختلافات فرهنگي در درون آنان روحيهي مردم جامعه گذشته را هم تخريب نميكرد. در حالي كه امروزه اغلب جوانان وقت و هزينه و عمر خود را صرف اموري ميكنند كه نميدانند آيا اين نوع سرمايهگذاريهاي عمر و سرمايهگذاريهاي مالي آنان براي آينده چه نوع رفاه مادي و يا تفريحي براي آنان در آينده هم به وجود خواهد آورد و يا آنان را از انواع تضادهاي فرهنگي درون خانوادگي نجات خواهد داد. و لذا مردم كنوني ايران به دليل شرايط اجتماعي موجود از چند جا به سليب اجتماعي كشيده شدهاند. و لذا امروزه تضادهاي فرهنگي، تعادل خانوادهها را به هم ريخته و يا تضادهاي محله، امنيت محله را تهديد ميكند و يا تضادهاي قومي، عداوت هاي اجتماعي اقوام مختلف را در يك كشور به وجود آورده و يا عداوتهاي مذهبي امروزي بسياري از طرفداران مذاهب مختلف جامعه ايراني را به تضاد ميكشاند و يا به تضادهاي فرهنگي با اعضاي مذهبي جوامع ديگر همجوارميكشاند و به نقل هانتينگتون در برخوردهاي فرهنگها، لبههاي خونين برخورد هاي فرهنگي آنها وغير از برخورد ملل با همديگر، لبههاي خون آلودي هم براي برخورد اعضاي خانوادهها با يكديگربوجود آورده و يا در برخورد افراد محلهها با يكديگرو از طريق شرارتهاي محلهاي بوجود آورده و يا در برخورد افراد شهرها با يكديگر ويا در برخورد افراد مذاهب متعدد جامعه با يكديگربوجود آورده، نظير برخوردهاي خونين طرفداران دو مذهب در شهرهاي كويته و يا مزارشريف و يا در بغداد و يا در سامرا و يا در اهواز خوزستان و يا در مناطق مختلف سيستان از آن جمله است، تضادهااي كه از نظر آلوينتافلر نظير تضادهاي دانههاي سياه و سفيدشن مستقر در يك موزايك هستند كه به آن ”تمدن موزايئكي” اطلاق ميكند و بعلاوه در اين نوع از تضادهاي فرهنگي، وضعيتي براي ايرانيان مهاجر به خارج به وجود آمد كه چندان خوشايند انساني نيست و بعلاوه امنيت جهاني را هم تهديد ميكند، زيرا آن عده از عوامل غربي كه با پيدايش رسانههاي گروهي ويا الگوهاي غربي وضعيتي به وجود آوردند كه آنان از جامعه ايران خارج شده و مجبور به مهاجرت به جوامع ديگر گردند تا در آن جوامع به همساني فرهنگي با ديگران برسند، بسياري از جوامع امروزي را غير از مهاجرين ايراني را هم در بر گرفته است
،نظير مهاجرين افغاني و يا مهاجرين سوداني و يا مهاجرين گرجستاني و يا اوكرايني و يا عراقي و يا كشورهاي ديگر آفريقايي و آسيايي كه اغلب در شهرهاي اروپا و آمريكا مستقر شدهاند ولي در آن جوامع نيز دچار انواع تضادهاي اجتماعي هستند به همين دليل افرادي هستند كه در تبعيت از الگوهاي فرهنگي جديداجتماعي انسانهايي از اينجا رانده و از آنجا مانده شدهاند زيرا در جوامع اروپائي هم به دليل عدم انباشت كافي ثروت كار و شغل و تامين اجتماعي به آنها نميدهند و يا با تبعيضهاي اجتماعي و ملي دردناك روبرو هستند ودر نتيجه ناچارند كه براي بقا خود،با يكديگر متحدد شده و امنيت جوامع اروپائي و آمريكايي را نيز به دليل مشكلات شخصي خود با مشكل روبر سازند ونهايتا مقامات اين كشورها نيز براي كاستن از تنشهاي دروني خودو بر اثر ورود اين تازه مهاجرين وسيع قاره هاي آسيايي و آفريقايي و آمريكايي برعكس به همان كشورهاي مهاجر فرست انواع فشارهاي سياسي ـ اقتصادي به وجود آورند و از اين رو كاستن از اين نوع تضادهاي فرهنگي به نفع همگان بشري است و تنها با تعادل فرهنگي جوامع و تعادل فرهنگي محلات شهري و تعادل فرهنگي خانوادههااست كه فقر جوامع حل خواهد شد زيرا با وجود اينهمه از فقر و بيكاري جوانان و يا با فقدان مسكن و شغل و ازدواج براي آنان ترتيبي بايد اتخاذ شود كه حداقل با تعادل فرهنگي درون خانوادهها نهاد خانواده مزبورمشكلات مادي نسل امروز را حل بكند و اعضاي مختلف آن خانواده بتوانند تا مدتها از وسايل مادي و امكانات اجتماعي همان خانواده استفاده دستهجمعي بكنند و مثلا استفاده جمعي از مسكن خانوادگي مزبورو يا استفاده دستهجمعي از ماشين خانوادگي و يا يخجال خانوادگي و يا پول آب و برق مشترك خانوادگي و يا انواع هزينههاي ديگري كه نظير عوارض منزل و يا پول زباله است و يا صدها معضل ديگري كه با زندگي اقتصادي دستهجمعي آنها، انواع صرفهجوييهاي اقتصادي براي هر يك از اعضاي خانواده مزبوربه وجود ميآيد و در صورت رشد و تشديد كردن اين نوع تضادهاي فرهنگي در درون خانوادهها ودرون جوامع هر فرد ايراني مجبورميشود كه به تنهايي امكانات اجتماعي مزبور را از دولت براي فرد خويشتن از دولت مطالبه كند كه خزانهي دولت و ساختار شغلي دولت و نظام برنامهريزي اجتماعي توليد ثروت درجامعه قادر به پاسخگويي اين همه از مطالبات افراد
نيست. و لذا وحدت و انسجام جامعه تنها در گرو كاستن از تضادهاي فرهنگي است كه در طول ساليان گذشته بر اثر افراطيگريهاي مختلف به وجود آوردهايم.
این وبلاگ شامل :