علت اجتماعي نامگذاري آذربايجان           

(بخش اول)

 نشريه موج‌بيداري ـ

شنبه 16 تيرماه ـ 1386 ـ ش 103 ص 4

 

دكتر محمد خالقي مقدم ـ

لفظ آذربايجان يك نامگذاري جغرا  فيايي است و مصطلح شدن آن، علت اجتماعي خاصي دارد و در مدت دو هزار و سيصد سال است كه به ناحيه‌اي از قسمت شمال غربي درون منطقه‌اي از خاك ايران و به بخشي از مناطق خارج از خاك كنوني آن اطلاق مي‌شود. و اين اصطلاح در همه ادوار سياسي و دولت‌هاي قديم مختلف ايراني مورد استفاده آنان بوده و د رانواع كتب و اسناد و مدارك و نامه‌هاي اداري دولت‌هاي سابق ايران، تاكنون دائماً تكرار شده است. هر چند نواحي ديگر ايران هم، يك نوع نامگذاري تاريخي دارند ولي قدمت تاريخي اغلب آنها به اندازه قدمت تاريخي نامگذاري آذربايجان نيست و ماخؤذ از لفظ  ماد آتروپاتن يا آتروپاتگان است كه بعدا در زمان تسلط اعراب بر ايران به لفظ معرب آذربايجان تبديل شده است. و به اراضي و سرزمين اقوام و قبايل ماد كوچك اطلاق مي‌شد كه در برابر تسلط بيگانگان چون يونانيان و اسكندر بر ايران به احياء استقلال فرهنگي ـ سياسي خود بنام ماد كوچك يا مادهاي آتورپاتكان پرداختند.

لازم به ذكر است كه مادها شاخه‌اي از اقوام ترك آسياي مركزي هستند كه به فلات ايران آمدند. و از نظر نژاد شناسي اقوام ترك از بزرگترين و مهمترين اقوام آسيائي بشمار مي‌روند كه از نژاد سفيد جوامع بشري بوده و در منطقه معتدله آسيا و در حوزه جغرافيايي اطراف و بالاي درياي خزر زندگي مي‌كنند كه از بزرگترين درياچه‌هاي آسياست  و اين قوم بزرگ نام  خود را بر اين درياچه بزرگ آسيا داده‌اند كه كلمه خزر آن از كلمه تركي گزر يعني گردنده مي‌آيد. و در هر دوره تاريخي شاخه‌اي از آنان براي  يافتن چراگاه‌هاي بهتر و غيره از قسمت‌هاي شمال‌تر آسياي مركزي به قسمت‌هاي جنوبي‌تر اين قاره كوچ كرده‌اند نظير مادها و پارت‌ها و سلجوقيان و افشارها و....

 و در منابع تاريخي از مادها بعنوان يك نژاد ترك ياد شده است و در برخي از كتب تاريخي ايران، از ماداي بن ترك يافث بن نوح نامبرده شده است.

و قبر حضرت نوح به نقل برخي منابع تاريخي هنوز در نخجوان آذربايجان قرار دارد كه در قسمت غربي درياچه‌ي خزر (گزر تركي) واقع است و حضرت نوح كه در حدود 5200 سال قبل مي‌زيست فرزنداني نظير حام و سام داشت كه از ناحيه‌ي مركزي آسيا به ناحيه بين‌النهرين كوچ تاريخي كردند و تمدن‌هاي سومر و بابل و اكد و تمدن‌هاي عبري و آرامي را بوجود آوردند و اقوام ترك زبان ايراني هم از فرزندان ديگر نوح به نام يافث  هستند كه “تمدن ماد” را در ايران شكل دادند ولي بعداً تمدن مادي ـ هخامنشي مزبور توسط اقوام مقدوني و يوناني منقرض شد و اقوام مقدوني و يوناني هم بر خلاف  اقوام  متمدن آسيايي به دليل زندگي در ناحيه فاقد معيشت اجتماعي منطقه خودشان چندان از درجه تمدن برخوردار نشده بودند‌ند چرا كه در حاشيه‌اي از امپراتوري ايران و در بيرون از خاك آسيا و در 200 جزيره‌ي پراكنده و فاقد امكانات اجتماعي مديترانه زندگي مي‌كردند كه حتي حيوانات هم براي عصر شكار به درون اين جزاير پراكنده نمي‌توانست راه بيابد و يا در كوهستانهاي فاقد معيشت اجتماعي و فاقد اراضي زراعي زندگي مي‌كردند كه امكانات لازم براي توليد زراعي هم نداشتند و لذا دائما براي بقا زيست خود مجبور بودند كه مزاحم امپراتوري ايران و سكنه‌ي دروني خاك آسيا باشند و نه مردم يونان و نه خاك آسيا برخلاف ادعاهاي كارگردان فيلم 300 هيچگونه فايده‌ي اجتماعي براي امپراتوري ايران نداشت و بلكه براي دولت ايران  فقط هزينه زا بود زيرا مجبور بودند براي اينكه جلوي راهزني‌هاي دريايي آنان را بگيرند ميليونها دريك از پول طلا به آنها باج بدهند كه در سرتاسر كتابهاي خودشان هم درج شده است و يا هزينه‌هاي سنگيني براي نگهداري ارتش بپردازند كه  در برابر مزاحمت‌هاي آنان به درون خاك آسيا در اين منطقه نگهداري كنند تا جلوي راهزني‌هاي آنان را بگيرند و نه تنها بهره‌كشي براي امپراتوري ايران نداشتند و بلكه دائما در طول .200. و خرده‌ي  سال از  دوام امپراتوري هخامنشي دولت ايران به آنان انواع باج‌ها مي‌داد .كه از خزانه‌ي دولت ايران بود و يا از حاصل زحمات زراعي طبقات ديگر اجتماعي قاره آسيا بود تا جلوي غارتگري‌هاي اجتماعي آنان را بگيرند در حالي كه اقوام ديگر  آسيايي علاوه از دست‌رسي به معيشت كشاورزي در حوزه‌هاي اطراف رودخانه‌هاي پر بركت آسيا در نواحي ديگرش هم حداقل به معيشت عصر شكار دست يافته بودند و عاقبت هم اين قوم فاقد معيشت اجتماعي منجر به متلاشي شدن امپراتوري ايراني و نابودي تمدن درخشان آسيايي آن  به رهبري اسكندر مقدوني  شدند  واحتمال زیاد  دارد که کتاب.هایی هم که به ارسطو معلم اسکندر  وغیره نسبت می ددهند  از عارت  کتابخانه های  تخت جمشید باشد. تمدني  آسیایی كه از دوران مادها شروع شده بود زيرا یونانیان براي حفظ بقاي اجتماعي خود مجبور به نابودي زيست اجتماعي تمدن‌هاي آسيايي بودند ولي تجلي يافتن ماد كوچك يا ماد آتروپاتن كه همان آذربايجان معرب شده هست بعد از هژموني و تسلط سياسي قوم غير آسيايي اتفاق افتاد كه اولين جوانه زدن دوباره‌ي تمدن آسيائي بر ويرانه‌هاي بود  كه آنها در درون خاك آسيا بر جاي نهادند ولي ديگر اين دفعه آنها ماد بزرگ نبودند و بلكه ماد كوچك يا ماد آتورپاتن بودند كه چند صدسال بعد از ماد بزرگ شكل مي‌گرفتند و نام سردار خود را يعني آتورپات را بر خويش و اراضي منطقه خويش گذاشته بودند كه همين محدوده آذربايجان كنوني است و لذا اهالي  سرزمين آتروپات‌گان يا آذربايجان به تسلط سياسي بيگانگان غير آسيايي يك نه! سياسي گفتد و نيز آنان بودند كه در درون نظام سلطه‌ي استعماري قديم مقدوينان و سلوكيان و با نام گذاري منطقه به نام سردار پر افتخار خود، باعث تجديد حيات فرهنگي و تجديد حيات ملي دوباره‌ي مردم ستم‌ديده‌ي ايران شدند كه در بخشي از خاك ايران از تسلط فرهنگي سياسي بيگانگان ابراز بيزاري مي‌كردند و نتيجتاً لفظ آذربايجان گوياي گرايشات اجتماعي مردم اين منطقه در بيرون رفتن از تسلط بيگانگان بود و از همه‌ي نواحي و اراضي مختلف خاك ايران نظير خوزستان، سيستان، خراسان، كرمان، و غيره تنها آذربايجان بود كه استقلال طلبي خود را به شدت دنبال كردند و يا مادهاي آتورپاتيني اين منطقه بودند كه گرايش‌هاي سياسي ـ فرهنگي استقلال طلبي و تنفر فرهنگي از بيگانگان را در غالب يك لفظ جغرافيايي ريختند و لذا علت اجتماعي نام‌گذاري آذربايجان شدند و با اين مفهوم گذاري سياسي ـ فرهنگي اراضي جغرافيايي محل  زيست خودشان  را منشا حيات فرهنگي خود قرار دادند و در سده‌هاي بعدي هم باعث استقلال خواهي‌هاي ديگر اقوام ايراني شدند نظير اقوام پارت و يا اقوام سغد و اقوام خوارزم و اقوام كاپادوكيه و غيره از تسلط يونانيان شدند و بعد‌ها به مدت 700 سال در برابر بقاياي سياسي اقوام مهاجم غير آسيايي مزبور ايستادند كه شامل امپراتوري رم باستان و روم بيزانس مي‌شد و نهايتاً نيز امپراتوري روم بيزانس را به سرداري تركان سلجوقي آسيا شكست دادند كه هنوز در خاك آسيا باقي مانده بودند و نتيجتاً روند معكوس تسخير خاك اروپا را در پيش گرفتند كه از زمان اسكندر برعكس شده بود.

و گرچه با متلاشي شدن امپراتوري هخامنشي ـ مادي حيات سياسي ـ فرهنگي ايرانيان مضمحل شد و بيگانگان بر كشور تسلط سياسي يافتند ولي فقط آذربايجان بود كه به عنوان يك نوع آرمانگرائي بلند پروازانه‌ي محلي عمل مي‌كرد و بيزاري از هژموني بيگانگان را به ديگران يادآوري اجتماعي مي‌نمود و بعداً همين لفظ منشا هر نوع تحولات فرهنگي هلني‌زدائي يا يوناني زدائي شد كه از فرهنگ، زبان و ادبيات و سنن ايراني به عمل مي‌آمد كه به زور اسلحه بر مردم ايران و به مدت دو سده تحميل شد بود زيرا اسكندر با تسلط خود بر خاك ايران نه تنها حاكمان يوناني و مقدوني را بر شهرهاي ايراني تحميل كرد و بلكه حتي نام شهرها روستاها را هم به زبان يوناني نام‌گذاري نمود و سكه‌ها را به زبان يوناني ضرب زد و كتابت اداري را به زبان يوناني درآورد و الفاظ قديمي ايراني را با كتابت يوناني رواج داد و مظاهر ديگر فرهنگي ايرانيان را در زير سلطه‌ي سياسي يونانيان مزبور قرار داد ليكن لفظ آذربايجان يا آتورپاتكان مظهر يك نوع يوناني زدائي و هلني زدائي از فرهنگ ايرانيان بود كه در سالهاي اخير هم به بيزاري از غرب و مبارزه با غرب گرائي و فرهنگ غربي و آمال و انديشه‌هاي و منافع استعماري غربي منتوفي مي‌شود كه همگي آنان خودشان را به اسكندر و تسلط او بر آسيا مي‌بالند.و يا فيلم 300 را در اين باره مي‌سازند.

 لازم به يادآوري است كه آتروپات  هر چند در نبرد گوگمل ( در نزديكي اربيل در سال 331 قبل از ميلاد) شركت نظامي داشت ولي در اين جنگ يك رشته حوادث اجتماعي روي داد كه داريوش سوم مثل دفعه‌ي قبلي جنگ خود از صحنه‌ي اصلي جنگ به طور افتضاح آميزي فرار كرد و همين فرار بزدلانه‌ي او باعث پراكندگي و پريشاني و در نتيجه شكست ارتش بزرگ ايران شد و از سوي ديگر هم خيانت خزانه‌داران شهرهاي مختلف امپراتوري كه در خوش‌خدمتي به اسكندر خزانه‌‌هاي بزرگ قاره آسيا را به راحتي و در شهرهاي مختلف تسليم اسكندر مي‌كردند آتروپات را به اين نتيجه رساند كه ديگر جنگ نظامي با اسكندر فايده اجتماعي ندارد و نتيجتاً اسكندر هم از روي اتفاق و به طور شانسي بر قسمت عظيم خاك ايران و آسيا تسلط پيدا كرد و بسياري از واليان ايراني را تغيير داد و به واليان مقدوني و يوناني خود تبديل نمود و از جمله آكسودات و پيتون را حاكم منطقه‌ي ماد سفلي يا ماد آتروپاتن كرد ولي چون قدرت و نفوذ سياسي آتروپات در ميان اقوام و خويشاوندان خويش زياد بود به تدريج يونانيان مجبور به پذيرش قدرت سياسي رسمي وي شدند و هر چند آتروپات هم در برابر حوادث اجتماعي اتفاق افتاده تغيير رويه‌ي سياسي ـ نظامي داده بود و بعد از شكست داريوش و متلاشي شدن دولت ايران و تسليم انواع خزانه‌ها ديگر راه‌حل سياسي مبارزه مستقيم با اسكندر را فاقد فايده مي‌دانست و بلكه اين دفعه بايد به جاي استقلال سياسي، به استقلال فرهنگي و حفظ هويت فرهنگي ـ ملي اقدام مي‌نمود. تا مانع نابودي آن در برابر تسلط بيگانگان باشد و يا منطقه مهمي از درون خاك ايران و سكنه‌ي آن را از اضمحلال فرهنگي در برابر بيگانگان  برهاند و اسكندر نيز گر چه در اوايل به مغلوب كردن سياسي ـ نظامي ايرانيان مي‌پرداخت ولي بعداً به برتري فرهنگي ايرانيان نسبت به عقب ماندگي فرهنگي مردم مقدوني و يوناني پي برد و در نتيجه در اواخر دوران سياسي خود تغيير رويه‌ي فرهنگي داد كه باعث رنجيدگي ارتش مقدوني و يوناني وي شد و بارها سعي كردند با كودتاهاي براندازانه مانع آن شوند كه اسكندر تن به برتري فرهنگي ايرانيان بدهد و عاقبت نيز عمل اسكندر در جذب تعدادي از ايرانيان به درون ارتش خود و فرستادن مقدوني‌ها نظامي به درون خاك يونان باعث مسموم كردن اسكندر در ايام جواني‌اش توسط خود مقدوني‌ها در شهر بابل بين‌النهرين شد. و تحت تاثير قرار گرفتن اسكندر نسبت به برتري فرهنگي ايرانيان نيز طوري بود كه دستور داد تا براي اينكه ايرانيان كمتر به مقاومت فرهنگي بپردازند هشتاد تن از نظاميان مهم يوناني و مقدوني وي با هشتاد تن از دختران اعيان و اشراف و روساي با نفوذ سياسي اراضي  خاك ايران در شهر شوش ازدواج كنند و از جمله يكي از سران نظامي اسكندر ـ به نام پريديكاس بود كه نايب‌السلطنه‌ي اسكندر هم به شمار مي‌رفت و موظف شد كه دختر آتروپات را بگيرد كه متنفذ سياسي منطقه‌ي اقوام ماد كوچك بود و هر چند در زمان حيات اسكندر وي پيتون‌ نام را حاكم رسمي اين منطقه كرده بود و آتروپات به عنوان نفر دوم و فقط نفوذ سياسي غير رسمي در منطقه داشت ولي آتروپات هم به دلايل سياسي، مجبور شد دو بار با اسكندر ملاقات نمايد يك بار زماني بود كه اسكندر عازم شهر همدان و يا هكمتانه بود كه در آن چون همگان پيش‌كش مي‌دادند آتروپات هم صد زن سواره نظام به ارتش اسكندر هديه داد تا من غير مستقيم به اسكندر تفهيم اجتماعي كند كه حتي دختران و زنان منطقه‌ي ترك زبان مادي وي هم سواره نظام و جنگجو هستند و دفعه‌ي بعد هم زماني بود كه پرديكاس در شوش دختر آتروپات را به عقد ازدواج خود در آورده بود و بعد از اين واقعه چون اسكندر از شوش به بابل رفت دوباره آتروپات به خاطر مسئله‌ي خويشاوندي مزبور يكبار ديگر در بابل به نزد اسكندر رفت و بعد از مرگ اسكندر هم با حمايت داماد خود پرديكاس كم‌كم سران ديگر نظامي ارتش مقدوني مجبور شدند كه نفوذ سياسي رسمي وي را بر منطقه‌ي خودش  بپزيرند كه قبايل خويشاوندش در آن منطقه زندگي مي‌كردند و از اين رو منطقه‌ي ماد بزرگ تقسيم شد و از درون آن يك منطقه‌ي ماد كوچك و به صورت يك منطقه حكومت خود مختار سياسي در درون حاكميت بزرگ مقدوني‌ها در خاك ايران به وجود آورد كه ايرانيت در آن دوباره احيا شود و كم‌كم اولين جوانه‌هاي استقلا‌ل طلبي سياسي ـ فرهنگي ايرانيان در منطقه آذرآبادگان و يا منطقه‌ي آتروپاتگان و ماد آتروپاتن متولد سياسي شود  كه زنجان و ابهر و بقايايي برخي از مناطق به نامهاي    ماهنشان (مادنشين) و ده مادآباد منطقه‌ي قزل گچي‌لو زنجان و يا ماد آباد منطقه‌ي قيدار زنجان هم از بقاياي اين دوران فرهنگي هستند و همگي به نام سردار پر افتخار خود آتروپاد حوزه‌ي اصلي از آذربايجان را تشكيل مي‌دادند و يا آذربايجان جنوبي را تشكيل مي‌دادند كه اراضي استان زنجان هم در محدوده‌ي جغرافيايي اين آذربايجان يا آتروپاتگان قديمي است.