علت اجتماعي نياز به فعاليت فرهنگي، در جامعه جديد ايران
ـ نياز به فعاليت فرهنگي،در جامعه جديد ايران ـ دكتر محمد خالقي مقدم ـ نشريه موج بيداري ـ شماره 108ـ چهارشنبه 7 شهريور 1386ـ ص 4
انسانها، موجودات فرهنگي هستند و با سمبلهاي فرهنگي، فعاليتهاي روزانه و يا دائمي خود را سازماندهي اجتماعي ميكنند و لذا هر فعل و انفعال و يا حركت اجتماعي آنان ميبايست مبتني بر يك معناي فرهنگي باشد و يا بايد بر هر كدام از فعاليتهاي آنها يك نوع توجيه فرهنگي حاكم بوده و براي خود آنان وجود داشته باشد تا به بروز دادن آن رفتار احساس علاقه بكنند و لذا بين فعاليتهاي روزانه آنان در مورد فعاليت درس خواندن و يا فعاليت ازدواج و يا فعاليت اشتغال و يا رفت و آمد و يا ساير مراودات اجتماعي و باور داشتهاي آنان از آن فعاليت يك نوع رابطه علت معلولي وجود داشته باشد تا آن باور داشت فرهنگي علت اجتماعي منجر به آن حركت اجتماعي آنان گردد و يا منجر به رفتار حركتي آنان گردد و به همين دليل هر نوع فعاليت انساني در يك جامعه از يك نوع “نظام فرهنگي آن جامعه” نشات ميگيرد و هر جامعه هم يك نوع “نظام فرهنگي متعلق به دوره خاص خود” دارد كه به همان دوران اجتماعي آن جامعه تعلق دارد و با نظام فرهنگي سابق همان جامعه تا حدودي تفاوت دارد تا باعث شود كه مردم آن جامعه رفتارهاي اقتصادي ـ صنعتي و يا خانوادگي متفاوت با جامعه پدرانشان نشان بدهند و بعلاوه اين نوع نظام فرهنگي، يك نوع جهانبيني براي فعاليت آن انسانها در آن دوره تاريخي به وجود آورد و نحوه تفكر و نحوه روحيات و انگيزههاي مختلف قانعكننده براي آن انسانها در فعلان فعاليت ايجاد بكند به همين دليل بر اثر تفاوت اين دو نظام فرهنگي است كه در يك جامعه واحد يك پدر و پسر هر كدام علاقه به فعاليت شغلي خاص و يا آموزش خاص و يا احساس علاقه خاص و يا روحيات خاص در دو برههي تاريخي پيدا ميكنند و به همين دليل است كه يك پسر ممكن است در آن جامعه احساس علاقه به تحصيلات عاليه بكند و براي آن پديده زحمات فراوان بكشد و در حالي كه پدرش در همان جامعه، چون متعلق به فرهنگ دورهي قبلي است چنين احساس علاقههائي نداشته باشد. و لذا اين نوع نظامهاي فرهنگي تمايلات نظري و تئوريكي هر نوع فعل و انفعال يك انسان را در يك دوره تاريخي به وجود ميآورد و به همين دليل است كه مردم جامعه جديد ايران و بر اثر اين نوع تفاوت نظامهاي فرهنگي خود با مردم سي و يا چهل سال قبل ايران تفاوت فرهنگي دارند و همين تفاوتها باعث تفاوتهاي فعاليت اقتصادي و يا فعاليت صنعتي و يا فعاليت آموزشي و يا فعاليت شغلي آنان در دو برهه از يك جامعه ميشود و به همين دليل است كه در جامعه امروز مشاغل جديد و موسسات اقتصادي جديد و يا شغلهاي جديد و يا ابزارهاي تبليغاتي جديد و يا احساس علاقههاي جديد به وجود آمده است كه با همان مشاغل و يا موسسات و يا شيوهي تبليغات دوره قبلي جامعه فرق ميكند كه باعث اين تفاوت اجتماعي هم در دو برهه تاريخي از يك جامعه همان تفاوتيابيهاي فرهنگي آن جامعه در دو برهه مزبور است كه علايق و تمايلات و روحيات و سبك اخلاقي آنان را دگرگون ميكند و گرچه تغييرات اجتماعي مختلف جامعه اين نوع تفاوتهاي فرهنگي به وجود ميآورد ولي بايد همه اين نوع تغييرات براي اعضاي آن جامعه هم يك معناي فرهنگي داشته باشد تا دلپذير گردند مثلا ممكن است در جامعه امروزي بسياري از فرزندان به تحصيلات عاليه علاقه داشته باشند و صرف هزينه براي آن را دلخواه خود بدانند و در حالي كه پدرانشان چنين احساس علاقههاي را در خود نمييابند و يا حتماً در خانه خود به اينترنت وصل نبودند و در حالي كه پدرانشان در مدت زمان چند سال قبل احساس علاقه به آن نميكردند و يا حتي نظير مردم اين جامعه احساس علاقه به پديده شوراهاي شهري و شركت در رايگيري آن بنميكردند و يا به خواندن مطبوعات احساس علاقه نميكردند.
و لذا همه اين نوع از توجيههاي فرهنگي جهان فكري آنها را سامانمند ميكند و تجربههاي اجتماعي جديدي براي آنها به وجود ميآيد ولي هر كدام از اين تجربههاي اجتماعي بايد حتماً براي آنان يك معناي فرهنگي هم داشته باشد و يا حتماً با باور داشتهاي فرهنگي آنان همخواني داشته باشد والا از بروز آن حركت از خود احساس رنج خواهند كرد و به همين دليل است كه ممكن است امروزه در جامعه ما تعدادي از جوانان اغلب به دنبال تحصيلات عاليه بروند و علت درس خواندن خود را هم در اين احساس بكنند كه در جامعه جديد حتماً براي شاغل شدن به درس خواندن دانشگاهي نياز است و حتماً براي درس خواندن هم انواع هزينهها بايد بكنند و يا پدر و مادر خود را مجبور به تحمل آن هزينهها بكنند و اما وقتي كه بعد از درس خواندن به مرحله شغليابي نميرسند آنگاه احساس رنج به آنان دست ميدهد و معناي فرهنگي درس خواندن خود را در جامعه درك نميكنند و يا معناي آنهمه از هزينه كردن و صرف ايام جواني خود را براي آن درك نميكنند زيرا با معاني متفاوتي با اين پديده برخورد كردهاند و يا بسياري از جوانان هنوز معناي فرهنگي اين امر را درك نميكنند كه چرا پدرانشان توانستند ازدواج كنند ولي آنان در مقتضيات خاص اجتماعي زندگي ميكنند كه نظير پدرانشان نميتوانند ازدواج بكنند و هيچ روزنامه و يا سخنران مذهبي و يا تبليغگر تلويزيوني هم اين موضوع را براي آنان روشن نميكند كه اين نوع دستورالعمل واحد ديني ـ اخلاقي كه چرا ازدواج نصف ايمان را تكميل ميكند را براي پدران آنها و خود آنها دو كاركرد اخلاقي متفاوت پيدا كرده است؟ و معني اين نوع دوگانه شدن كاركرد اخلاقي مزبور را براي خود و يا پدرانشان درك نميكنند؟ و در مورد ساير مسائل نيز چنين است و در نتيجه مردم جامعه امروزي ما به دلايل مختلف دچار انواع تغييرات فني يا تغييرات اقتصادي و يا شغلي و يا تحصيلي و يا مسكني و يا خانوادگي شدهاند ولي به دليل فقر فرهنگي در سطح جامعه هنوز به يك دستگاه تبيين كننده فرهنگي واحد براي تبيين اين نوع رفتارهاي دوگانه در جامعه مزبور نشدهاند و هيچ نهاد مذهبي و يا نهاد رسانهاي و يا نهاد روشنفكري و دانشگاهي هم اين نوع نيازمنديهاي جديد آنان را به تبيين اجتماعي مزبور درك نميكنند و يك نوع روشنگري در مورد وضع اجتماعي كنوني آنان به وجود نميآورند تا انواع رنجها و بيقراريهاي آنان در توليد اين نوع رفتارهاي جديد را براي آنان توجيه فرهنگي بكند و لذا تجربههاي رنجآور امروزي براي اكثريت مردم به خاطر آنست كه در جامعه امروزي معاني فرهنگي بوجود آورده و لذا علت بسياري از فعاليتهاي خود و يا فعاليتهاي ديگران را نميداند و ديگران هم توضيحاتي به آنان نميدهند زيرا در تصورات علت و معلولي آنان اين نوع قياس فرهنگي وجود دارد كه حتماً به وجود آمدن اداره يك با رفع نيازهاي آنان رابطه علت و معلولي دارد و يا حتماً درس خواندن آنان هم با شغل يافتن آنان رابطه علت معلولي دارد و يا ماشين خريدن آنان هم با تفريح كردن از طريق آن وسيله رابطه علت و معلولي دارد اما وقتي به يك اداره مراجعه ميكنند آنگاه و تكريم ارباب رجوع از آنان نميشود به اين نوع رابطههاي علت و معلولي فرهنگي خود بدبين ميشوند و درك هم نميكنند كه پيدا شدن اداره مزبور به چه دليل اجتماعي است؟ و يا درس خواندن آنان به چه دليل اجتماعي است؟ و يا نا امن شدن خيابانها براثر ماشين و موتورها به چه دليل اجتماعي است؟ و يا پدرانشان درك نميكنند زحمتي كه براي فرزندان خود و تحمل هزينههاي تغذيهي و تحصيلي و مسكني آنان ميكشند و بدون آنكه احترام متقابل از آنان ببينند به چه دليل اجتماعي است؟ و برعكس فرزندان نيز از عدم درك در محيط خانوادگي و توسط پدر و مادر خود رنج ميبرند و معاني فرهنگي اين نوع عدم درك متقابل را نميفهمند و لذا براي پدرانشان نيز فهم رنجي كه براي فرزندان خود ميكشند نامفهوم است و در نتيجه آن نوع رنج شغلي آنان را رنج طاقت فرسا ميكند زيرا با هيچ نوع معناي فرهنگي براي آنان سازگار نيست در حالي كه رنج اقتصادي اگر توام با احترام متقابل فرزندانشان باشد برايشان رنج خوشايند ميشود و آنان را خسته و دلسرد نميكند و يا تلاش آنان را خستهگي ناپذير ميكند ولي اين نوع تجربههاي تلخ اجتماعي كه از نابسامانيهاي فرهنگي جامعه امروزي ما نشات ميگيرد كه انسانها معاني فرهنگي بسياري از رفتارهاي خود را در جامعه جديد درك نميكنند و هيچ رسانه و يا استاد دانشگاه نمونه و يا ماندگار در تاريخ و يا لوح گرفته هم كالبد شكافي اين امور را براي اكثريت مردم نميپردازد كه دلايل اين نوع رنجهاي تلخ مردم چيست؟ و همين رنج نامفهوم فرهنگي است كه در نوشتههاي گذشتگان به عنوان عدم عدالت اجتماعي و يا عدم سعادت اجتماعي تلقي ميشد والا تفاوتي در ميزان رنج بردن نداشت. زيرا انسانهاي گذشته هم براي زندگي مجبور به رنج اقتصادي بودند و آن را براي سعادت خود زيانبار نميدانستند و يا آن را نا عادلانه براي خود نميدانستند كه در ازاي رنج اقتصادي خود عدم عدالت در بياحترامي به پدر و مادر را نظير امروز تحمل بكنند آري اين نوع معاني فرهنگي در مفهوم عدالت و يا بيعدالتي و يا در پديده سعادت و يا در بيسعادتي است كه مردم جامعه امروزي را دچار سردرگمي فرهنگي كرده است و اگر نهاد ديني در گذشته توجيه فرهنگي به وجود ميآورد كه در ازاي ظلم ديگران عدل خداوندي در قيامت جبران آن ظلم ديگران را خواهد كرد مردم امروز نميدانند كه در ازاي ظلم فرزندان و يا خويشاوندان نزديك در ازاي خدمت وي به آنان آيا بايد به همان عدل خداوندي در قيامت متكي باشند و يا هر نوع رابطه اجتماعي و يا همكاري اجتماعي با همان خويشاوندان را در همين دنيا قطع بكنند آري در چنين فضاي فرهنگي وظيفه رسانههاي روشنفكري و فرهنگي و تربيتي جامعه است كه نظم اجتماعي موجود را براي مردم ايران بشكافند و آن امور را از نظر معاني فرهنگي دركپذير براي مردم بكنند تا همگان بدانند كه به چه دليل فلان تقسيم كار اجتماعي را در جامعه به عهده گرفتهاند و مثلا اعضاي جامعه توجيه فرهنگي شوند كه در تقسيم كار جديد اجتماعي حتماً درس خواندن به خاطر آن نيست كه حتماً در فلان اداره شاغل شوند و بلكه به خاطر نياز جامعه جديد به يك نوع فرهيختهگي علمي است ولو آنكه درس خواندهاند آنان هم نهايتاً به اشتغال آنان نيز منجر نشود و نظير بسياري از پزشكاني كه هنوز شاغل نيستند و يا ماماهايي كه درس خواندن ولي شغلي نيافتند كه آمار روزنامهها پر از اين قبيل مسائل است. و يا بايد توجيه فرهنگي شوند كه در فرايند معادله تابع ـ وابسته ما بين پديده تحصيل در جامعه امروزي و يا شغل يابي در جامعه امروزي حتما رابطه علت و معلولي وجود ندارد و در آن صورت اگر جواني از راه درآمدهاي اضافي پدرش و يا خانوادهاش احيانا درس بخواند و بعد از درس خواندن هم نتوانست شاغل بشود به دلايل همان باور داشتهاي فرهنگي و توجيههاي فرهنگي ديگر احساس رنج از آن درس خواندن خود نخواهد كرد و در خواهد يافت كه جامعه جديد ديگر مثل سابق نيست بلكه درس خواندن به خاطر برخي برتري يابيهاي فرهنگي و فرهيختهگيهاي فرهنگي است و يا فلان مردي كه با تحمل هزاران هزينه زني را به عقد ازدواج خود در ميآورد و اگر مثل سابق نتوانست احترام و يا خدمات متقابل وي را در خانه درك كند ديگر احساس رنج از زناشوئي خود نخواهد كرد و نظير همين امر در رابطههاي علت و معلولي ديگر است كه هركس در قياسهاي فرهنگي خود براي مسائل مختلف اجتماعي براي خويشتن ميسازد و در مورد مراودات اجتماعي و ديگر پديدههاي ساخت و سازهاي اجتماعي نيز چنين است مثلا در برنامهريزي اجتماعي براي ساخت و ساز خيابان يا پارك يا راهآهن و يا جاده و يا مدرسه ممكن است ما يك رشته هزينههاي مختلف دولتي بكنيم ولي اگر كاركردهاي فرهنگي همان پديدهها را براي مردم روشن نكنيم معلوم نيست كه آن نوع سرمايهگذاريهاي دولتي به چه دليلي اتفاق افتاده است مثلا كاركردهاي فرهنگي ساخت يك پارك و با هزينه وسيع دولتي به خاطر آن است كه زيادي از مردم شهر از فضاي آن پارك براي تفريحات سالم خود بهره ببرند ولي ممكن است همين هزينه بري دولتي آن پارك كاركرد اجتماعي ديگر پيدا كرده و نظير چند سال پيش آن پاركها مكاني براي تجمع اراذلو اوباش گردند كه مردم از ترس آنان هيچگونه جرات نزديك شدن به پاركهاي مزبور را نداشته باشند و در اين صورت بدون توجيهات فرهنگي كاركرد اوليه آن پارك براي تفريح مردم به كاركرد ثانويه آن پارك براي تجمع اوباش اراذل تبديل خواهد شد و در مورد ساير سرمايهگذاريهاي مختلف دولت در زمينه انرژي و توليد خودرو و يا ساخت جاده و يا ساير تاسيسات زير بنايي نيز چنين است و مثلا ممكن است توليد خودرو در جامعه جديد ما بيش از آنكه وسيلهي براي تفريحات مردم بسازد با عدم روشنگريهاي فرهنگي كاركرد ديگري پيدا كرده و با ميزان تصادفات وسيع كه براي مردم در جادهها و با ناامني كه در خيابانها و كوچههاي شهري به وجود ميآورد به كاركرد ضد آن تبديل گردد و صدماتي به وجود بياورد كه جنگ تحميلي هم آن همه كشتار و زخمي نداده بود و لذا سرمايهگذاريهاي دولت براي جاده سازي و خيابان كشي نيز به جاي توليد رفاه براي مردم به توليد بدبختي براي آنان منجر گردد و يا وقتي تاسيس شوراي شهر به كاركرد ضد آن تبديل گردد كه براي تامين انواع مخارج شهري آنچنان به وضع عوارض منزل و مغازه بپردازند تا از راه مزبور انواع هزينههاي فرهنگي و اجتماعي شهرداريها را تامين كنند و در ازاي قيمت آن منزل و مغازه را در شهرهاي مزبور آنچنان بالا ببرند كه هيچ شهري براي شغل و مسكنگزيني از راه كاركرد شوراي شهر مزبور پيدا نكند و يا ميليونها سرمايهگذاري دولت براي امور انرژي و بهره بردن مردم از آن به هدر برود زيرا چونكه اتكا به فعاليت فرهنگي ندارد تا مردم را در نشكستن لامپهاي چراغهاي محله آموزش داده و يا عدم قطع سيمها و يا عدم تخريبهاي مختلف تاسيساتي آن را به همگان ياد داده و يا بالا نبردن سوخت منازل و يا ضرر زدن از اين راه براي خاموشيها و تاسيسات نيروگاهي را به وجود آورد و لذا در اين راستا ميبينيم كه نقش رسانهها و مطبوعات و نهادهاي فرهنگي در حفظ اموال دولتي يا و در حفظ مردم بيشتر از همه آن سرمايهگذاريهاي دولتي و براي رفاه مردم است و لذا آن قبيل از افرادي كه معتقدند چند سال كار فرهنگي ـ سياسي براي كشور كافي است و يا مطبوعات ميبايست مانع كارهاي اجرائي نشوند! بايد متقاعد گردند كه هنوز جامعه ايران نيازمند فعاليت فرهنگي ـ سياسي است و بدون اين نوع فعاليتها هر نوع سرمايهگذاري براي مردم و رفاه آنان نابود خواهد شد و اگر ميدان را براي عرصه فعاليتهاي فرهنگي تنگ ميكنند و كسي جرات نقد فرهنگي مسائل را نداشته باشد اصولا هيچگونه سرمايهگذاري براي مردم هم كاركرد اجتماعي لازم را نخواهد يافت و به كاركرد ضد آن تبديل خواهد شد همانطوري كه كاركرد سرمايهگذاريهاي زيربنايي براي تاسيسات آموزشي بدون كار فرهنگي هيچگونه خشنودي اجتماعي را به وجود نخواهد آورد و بلكه باعث بدبيني اكثر جوانان به علت تحصيلكردگي آنان خواهد شد به همين دليل ما بايد نقش امور فرهنگي را و يا نقش قشرهاي فرهنگي را در رتق و فتق امورات جامعه درك بكنيم تا هر نوع فعاليت اجتماعي براي مردم جامعه جديد ايران توجيه فرهنگي داشته باشد و از اقدام به آن كارها و فعاليتها احساس رنج عميق نكنند.
این وبلاگ شامل :