طنز اجتماعی سمینارها
طنز اجتماعی سمینارها
دیروز که از سر درس و مشق دانشگاه به خانه آمدم، مادرم برای شام خانواده، مرغی را پخته بود و در وسط سفره گذشته بود و به محض اینکه سرسفره نشستم، یک هو مرغ پخته وسط سفره، شروع به خندیدن کرد و قاه قاه زد، با تعجب به وی نگاه کردم و ماتم برد و پرسیدم مگه کله ی تو را نبریده اند؟ و مگر تو را نپخته اند؟ و حالا تو که زنده نیستی چگونه می خندی و یا قاه قاه می زنی؟
در جوابم گفت: مگر ضرب المثل فارسی خودتان را با آن همه از ادعای دانشجویی ات نشنیده ای؟ که گفته اند: آدم نباید چیزی بگوید و یا حرفی بزند که مرغ پخته هم به آدم بخندد و یا معادل ترکی آن در شهر شما این است که «پیشمیش تویوقدا آدما گوله»
گفتم: مگر من چیکار کردم؟
گفت: آخه تو و دوستان دانشجویت آیا عقل درست و حسابی داری؟ که هر روز با ادعاهای عجیب و غریبتان، انواع خودنمایی ها و فضل فروشی ها جوانی را انجام می دهید؟ و یا بخاطر آن فضل فروشی ها پول مملکت را برباد می دهید؟ آخه در آن دانشگاه، چه چیزی به شماها یاد می دهند؟ و چرا فکر می کنید که با این معلومات ناقص خودتان وقتی از دانشگاه مزبور، فارغ التحصیل شدید حتما مشاغل پردرآمدی هم به شماها بدهند؟ آخه تو آدم بیکار و فضل فروشی نیستی که هر روز به برگزاری انواع سمینارهای عجیب و غریب دانشجویی می پردازی که ما مرغ های پخته هم به اعمال و رفتارتان نخندیم؟
دوباره گفتم: مگه ما چیکار می کنیم؟
گفت: هیچی! هر روز یک بساط پهن می کنید! یک روز میلیون ها تومان پول برای بنر و پوستر خرج می کنید و بر در و دیوار دانشگاه می آویزید که ما دانشجوها می خواهیم سمینار نجات تخم مرغ بدهیم! و روز دیگر می خواهید سمینار پل ماکارونی بدهید! و روز سوم می خواهید با میلیون ها تومان پول سمینار موشک کاغذی بدهید! و تازه فکر می کنید که نه تنها عقل درست و حسابی دارید که هیچ باید همه عقلای مملکت و آدمهای واقعا تحصیل کرده و سال ها زحمت کشیده برای کتاب و درس هم باید پیرو مکتب فرهنگی شما باشند و یا همه کارو بار زندگی خود را رها کرده و از شما درس و مشق زندگی یاد بگیرند که هیچ! ما مرغ ها هم باید از شما درس و مشق زندگی یاد بگیریم؟! زیرا با آن سمینار خود ادعا می کنید که ما مرغ ها هم کارخود را بلد نیستیم و باید از طریق سمینار بسیار علمی شما روش تخم زایی و زاییدن خودمان را یاد بگیریم، تا تخم مرغمان را از شکسته شدن نجات یابد و یا معلومات پر مغز شما به عنوان فن آوری نوین علمی به کمک زاییدن ما بیاید!
آخه به آن دوستان سمینار دهنده ات و یا به معاونت کمک دهنده به سمینار شما و به بودجه دهنده به سمینار شما بگو، ما مرغ ها صدها هزار سال است که تخم گذاری خود را کاملا بلدیم که چگونه تخم گذاری سالم بکنیم که یکی از آن ها نشکند. تا شما در قرن 21 نقص های علمی زاییدن ما را در یک دانشگاه مملکت کشف بکنید که ما تا به حال از درک آن عاجز بوده ایم و با فن آوری آن دانشگاه در مورد نجات دادن تخم مرغمان از شکسته شدن ما مرغها هم روش زندگی یاد بگیریم! و به همین دلیل به خاطر ادعاهای عجیب و غریب خودتان مجبوریم که قاه قاه بخندیم و یا روز دیگر کاردستی های کارخانه های چینی و کشورهای دیگر را در سالن دانشگاه می چینید و نام آن را می گذارید سیمنار پل های ماکارونی و آخه نمی دانم که مادرتان به شماها غذا نمی دهند که دائما در رویاهای خود، انواع سمینارهای مواد غذایی را می بینید که یک روز در مورد تخم مرغ است و روز دیگر در مورد فناوری ماکارونی است و یا رشته آشی؟! و آخر سمینار هم کل محوطه دانشگاه را با انواع آشغالهای چیس و پفک و کارتون و کاغذ وپوست میوه و .... تل انبار می کنید که آدم فرق کتابخوانی را با زباله دانی نداند!! و روز سوم هم می روید از آن معاون پول تلف کن خود پولی بگیرید و یک سمینار موشک کاغذی برگزار کنید و احتمالا در ایام کودکی نتوانسته اید که موشک کاغذی بسازید و در کوچه رها کنید و حالا می خواهید بعد از گذراندن آن همه از واحد درسی و مصرف کردن آن همه از پول و بودجه دانشگاه، حداقل یک موشک کاغذی در هوا پرتاب بکنید! و اگر اعمال شماها باعث خنده ما مرغهای مرده نشود، پس چیکار کنیم؟!!
این وبلاگ شامل :