وزارت بهداشت ، چگونه برای مردم ایران مشکلات سیاسی می آفریند؟-از:دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس
وزارت بهداشت ، چگونه برای مردم ایران مشکلات سیاسی می آفریند؟
از:دکتر محمد خالقی مقدم- جامعه شناس
ورود از دنیای پزشکی ، به دنیای سیاست برای پزشکان ایرانی ، نتایج مثبتی به دنبال نخواهد داشت زیرا در اختراع اجتماعی پدیده ی همگانی دارو و درمان که همه ی مردم ایران اضطراراً به آن نیاز دارند و یا در اختراع اجتماعی پدیده ی آموزش پزشکی برای همگان و کل اعضای جامعه ی ایرانی و یا در اختراع اجتماعی پدیده ی بهداشت برای کلیه ایرانیان در امور بهداشت آب ، یا بهداشت غذا و یا بهداشت شهری و بهداشت صنایع و مواد غذایی ، به اختراع معجون عجیب و غریب اداری پرداخته اند که مشکلات سیاسی حادی را در جامعه ایرانی تولید خواهد کرد زیرا نهاد اداری آنان با جان اکثریت مردم ایران در حال بازی کردن است ودکتر فاضل که خود زمانی وزیر این وزارتخانه بود در نشریه ای نوشته بود که خرج درمان سرطان در ایران 200 میلیون تومان هزینه بر می دارد و یا این نوع پزشکان محترم هنوز چون در ایام دروس دانشگاهی خود یک واحد درسی راجع به سیاست و یا علم اداری و یا علم حقوق و یا علم مطب داری و روش مماشات با مردم ایران مطلبی نخوانده اند و حتی گاهی در روزنامه هم نمی خوانند زیرا به دلیل اشتغال وسیع خود در کسب پول و یا در ویزیت نویسی در اتاق های خود حتی فرصت خواندن اخبار روزانه ی مردم ایران را هم ندارند و یا حتی ممکن است که مطالب رسانه ی ملی را هم گوش ندهند ولی در عین حال جان 75 میلیون مردم ایران در اتاق های مطب های آنان رقم زده می شود و لذا قادر به درک کارکردهای خطرناک مشاغل خود در جامعه ی ایرانی معاصر نیستند و همان طور که اینجانب در محتوای برخی از مقالاتم هم به برخی از این امور اشاره کرده ام بازی با جان مردم ایران می کنند که اکثراً دچار بیماری هستند و یا در عصر گرانی دارو و درمان هم به اضطراری ترین مشکل آنان تبدیل شده است و لذا یاد شعر سعدی را به خاطر ها می آورد که گفته است – وقت ضرورت چو نماند گریز ، دست بگیرد سر شمشیر تیز - و اصولاً در علم جامعه شناسی سیاسی هم پروسه های درگیری های اجتماعی و یا درگیری های سیاسی در یک جامعه زمانی اتفاق می افتد که دو گروهبندی اجتماعی و به صورت سازمان یافته ی اداری و یا تشکیلاتی جان همدیگر را در معرض خطر و یا خطر احتمالی قرار بدهند و امروزه هم این پدیده به خاطر معضل درمان و دارو در جامعه ی معاصر ایرانی در حال شکل گیری است و چرا که ساختن مدل اداری تشکیلات خاصی به نام وزارت بهداشت یک نوع اختراعی بود که پزشکان ایرانی هنوز در مورد آن تأمل اجتماعی ندارند که چه نوع نهاد اداری – اجتماعی را اختراع کرده اند و آیا نهاد مزبور می تواند با دلارهای گران قیمت هزینه ی دارو و درمان و هزینه ی گران ویزیت آنان جان مردم ایران را در اضطراری ترین حالت آن نجات بدهد و یا نه ؟ و هنوز در هیچ محفلی مورد بحث قرار نگرفته است و صرفاً همه ی کنفرانس های این نوع پزشکان در مورد مدح و ثنای شغل خودشان برای مردم ایران است و یا میلیون ها پوستری که بر در و دیوارها می چسبانند و یا به صورت تابلوهای پزشکی در شهرها آویزان کرده اند، چیزهایی هستند که هنوز کسی نمی داند که در پشت این تابلو ی پزشکی آیا دانشی هم نهفته است و یا نه؟ و یا چه کسانی باید بفهمند که چسباننده ی این نوع تابلوها خلاقیت فلان تابلو فروش بی سواد شهری است و یا یک متخصص و به معنی واقعی آن؟ و هنوز این نوع جامعه ی پزشکان نمی دانند که اصلاً کارکرد بیمارستان برای جامعه ی ایرانی چیست که گاهی میلیون ها تومان هزینه ی پیمانکاری و یا سرامیک کاری و مبلمان اتاق ها و یا استخدام 400-500 مستخدم ، نگهبان، آشپز، کلینکس فروش و باغبان و غیره در آن کرده اند و در حالی که در دنیای اجتماعی فقط اتاق جراحی برای مردم ایران ضروری است و اصولاً بیمارستان با هتل فرق دارد و افرادی که به آنجا می روند نظیر کسانی نیستند که به هتل اینترکنتینانتال تهران می رفتند که مدیران این نوع بیمارستان ها بخواهند که هزینه ی یک شب خوابیدن بیمار در آن را نظیر هتل مزبور محاسبه بکنند و به جای استخدام پزشک در بیمارستان ها و یا درمانگاه ها و کلینیک ها و فقط تعدادی مستخدم اداری و یا نگهبان و آشپز و یا شست و شو کننده ی ملافه استخدام بکنند که هنوز نمی دانند که چرا در بیمارستان و بخش عفونی آن نباید ملافه را به زمین بیاندازند که نه تنها وی آن را نمی داند حتی مدیر پزشک آن بیمارستان هم همین مفهوم را ندانسته است و یا نباید به یک بیماری که بخاطر اسهال در بیمارستان وی بستری شده است آشپز سفیه همان بیمارستان مزبور تخم مرغ گندیده بپزد که اینجانب در یکی از بیمارستان ها مشاهده کردم که بیمار همجوار تخت خودم از خوردن آن امتناع می کرد ولی کارمند آن بیمارستان فکر می کرد که جز این نوع تخم مرغ هیچ نوع مواد غذایی برای مداوای وی ضروری نیست و یا به خوبی می دیدم که در بیمارستان مزبور چگونه به اینجانب کلینیکس جعبه بزرگ می فروشند و من هنوز نمی دانم که برای یک شب استراحت من در بیمارستان مزبور چه احتیاجی به آن همه دستمال کاغذی دارم که تا با پول سودش، آن کارمند فروشنده بیمارستان مزبور اشتغالزایی برای خود بکند و یا به خوبی می دیدم که در بیمارستان مزبور و اورژانس آن 24 ساعت در بخش عفونی مرا بستری کردند ولی پزشکان 24 ساعت بعد آمدند و علتش را وقتی پرسیدم پزشک مربوطه گفت به من مربوط نیست به خاطر آن که به من 1200 تومان پول می دهند و من 4 نفر را معاینه می کنم که حتی پول آژانس رفت و آمدم هم نمی شود و به جای وی انترن بخش اورژانس و خطرناک بیمارستان را اداره می کرد که حتی از 240 واحد درسی خود هم گاهی ممکن است که تعداد زیادی از آن را هم نخوانده باشد و همین نوع پروسه های ناشی گری در اختراع نهاد بیمارستان و یا مطب و یا داروخانه و علم پزشکی است که باعث شده است که امروزه مشکلات زیادی در حال شکل گیری است و مثلاً در یکی از روزنامه ها که به آن اشاره نمی کنم در چند روز پیش ذکر شده بود که عده ای از مردم تهران به یک درمانگاه حمله کرده اند و وقتی پلیس تهران هم برای متفرق شدن آنها اخطار داده بود باز هم متفرق نشده بودند و نهایتاً براساس گزارش آن روزنامه ی ایرانی منجر به تیراندازی و زخمی شدن برخی از مهاجمین شده است و یا در گزارش دیگری می دیدم که پزشکی به دفاع از دیگر پزشکان هم صنف خود پرداخته بود که چگونه در خیابان ها و یا در هنگام مراجعه به منزل مورد شتم و ضرب دیگران قرار می گیرند و اینجانب دلایل این نوع مسائل را صرفاً از نوع فهم وزارت درمان و بهداشت از مفهوم آفرینی ، بیمارستان و یا اتاق جراحی و یا مطب و یا شغل منشی مطب و یا مشاغل آزماشگاه پزشکی و یا تجهیزات پزشکی و یا شیوه های تدارک آنها و یا شیوه معاونت ها و یا مدیریت های تدارک رسانی آنها می دانم که امروزه به معضل سیاسی بزرگی در حال تبدیل شدن است چرا که حداقل 14 میلیون ایرانی دچار بیماری کلیوی هستند و یا به نقل مطبوعات بالای 10میلیون بیمار دیابتی می باشند و یا تعداد افراد سرطانی و یا بیماران دیگر نیز به همین ترتیب ارقام درشتی هستند و همه ی این گروه بندی های بزرگ اجتماعی بیمار هم در بیمارستان ها و یا مطب ها و داروخانه ها به صورت صف بیماران مضطر و بی پول و ناتوان با گروه بندی اجتماعی دیگری از منشیان دکترها و یا نگهبانان بیمارستان ها و یا هزینه گیرندگان بیمارستان ها و یا پزشکانی بنحوی که همه می گویند به ما ربطی ندارد سرو کار دارند ولی در عین حال در پشت همه ی اتاق های آنها دهها نفر ایرانی مضطر نشسته اند و لذا معضل بیماری چیزی است که اگر کسی به شوخی اداری و یا شوخی مطبی به آن بپردازد بزرگترین درگیری اجتماعی را برایشان بوجود می آورد که هنوز از آن غافل هستند و راه حلش به نظر اینجانب فقط انحلال وزارت بهداشت – درمان و آموزش پزشکی و بازسازی دوباره ی آن براساس دلایل عقلانی و منطقی و با نظر کارشناسان غیر جامعه ی پزشکی است که سهام داران عمده ی جان خوددر همین بیمارستان ها و مطب ها هستند و حقوق بیماران هم حقوق شهروندی ایرانیان است و گروه بندی متقابل هم تنها گروه محدودی از پزشکان و پرستار ان و رؤسای بیمارستانها و یا وزیر و معاونانش هستند که تنها حلقه ی کوچکی از این نوع چمعیت بزرگ مردم ایران هستند و اینجانب هنوز نمی دانم آن پزشکی که تابلو درشتی را بربالای مطب خود چسبانده است ، آیا فقط برای طبقه ی بی سواد شهری چسبانده است و یا نه؟ چرا که در میان مردم ایران هم تحصیل کرده های زیادی از رشته های دیگر حقوق و علوم اداری و نویسندگی وجود دارند که در رشته ی تحصیلی خودشان عالم بوده و مشغول کنترل فرهنگی و یا کنترل اجتماعی اعمال و مشاغل آنان هستند و حداقل گاهی هم به اندازه ی آنان و یا بیشتر از آنان علم حقوق و یا علم اداری و یا علم سیاسی خوانده اند که بدانند که وظایف سیاسی و یا وظایف مدیریت آنان و یا حتی وظایف اقتصادی آنان در بیمارستان ها این نوع مسائل هست و یا نیست؟ که در جامعه ی معاصر ایران مد اجتماعی کرده اند که اینجانب در یکی از مطبوعات خواندم که در شیراز پزشکی در راهرو بدون دیدن بیمار ویا معاینه ی بیمار ویزیت می کرد ویا ببینم که پزشکی در شهری مجوز گرفته است ودر شهر دیگر به طبابت می پردازد و یا گاهی مشاهده بکنم که وقتی در یک کلینیک وقت گرفته ام منشی پزشک محترم مزبور وقت اینجانب را قلم زده باشد و وقتی از او می پرسم که چرا نوبت مرا قلم زدی؟ بگوید اینجا من تصمیم میگیرم و من هنوز از وزیر محترم بهداشت سوالم این است که چگونه سلسله مراتب اداری براساس نظام اداری طبقه بندی شده است و لذا اگر یک منشی معمولی هم در فلان کلینیک زیر نظر آن وزیر محترم و برای وقت تعیین کردن من هم خودش سرخود تصمیم بگیرد پس فلسفه ی وزارتی آن وزیر محترم چیست ؟ و یا آن پزشک محترمی که در اتاق مزبور نشسته و اجازه می دهد که در مورد اضطراری بودن نوبت دهی بیماری من منشی بی سوادش تصمیم بگیرد و حتی با امنیتی کردن محیط بیمارستان ها از طریق مدار بسته ها و غیره نگهبان فاقد سواد آن کلینیک و یا بیمارستان هم تصمیم بگیرد که چه کسی در مورد بیماری اش می تواند حرف بزند و یا اعتراض بکند و یا حتی به مدیر بیمارستان و پزشک مربوطه ایراد حقوقی بگیرد چون خفقان سیاسی وسیعی با استخدام همین نوع پرسنل بی سواد در کلینیک ها و مطب ها بر کل بیماران ایرانی تحمیل خواهند کرد که پلیس تهران هم نمی تواند با تیر اندازی آنان را متفرق بسازد ویا اینجانب چند سال پیش به مدیر کل آموزش و پرورش شهرم گفتم که وظیفه ی آموزش و پرورش این نیست که کلینیک پزشکی به راه بیاندازد زیرا وظیفه اش فقط اداره ی مدارس است و در حالی که کلینیک مزبور که قبلاً فقط برای جامعه ی فرهنگیان بود بعداً اعلامیه هایی را زده است و اعلام کرد ه بود که مراجعه ی افراد عمومی هم بلامانع است و اینجانب در سه دفعه از مراجعه ام به یکی از اتاق های این نوع کلینیک فرهنگیان محترم سه دفعه پول برای پر کردن دندان خودم دادم که هر سه بار هم افتاده و دوباره مجبور شده ام که پول دیگری به همان کلینیک محترم بدهم و مدیر آن کلینیک هم افرادی هستند که گاهی از مستخدم های عادی آموزش و پرورش هستند و بارها هم گفته ام که در ازای این پولی که از من می گیرید باید نام پزشک ویا تاریخ و یا مقدار هزینه ی آن را از نظر حقوقی فاکتور نویسی حقوقی کنید و به من بدهید ولی به استخدام حسابدارانی پرداخته اند که صرفاً به اشتغالزایی شخصی خود می اندیشند و بارها به من گفته اند که مد اجتماعی چنین است و به ماها این نوع دستورها را نداده اند و من هنوز نمی دانم کسانی که سه بار دندان مرا پر کرده اند ولی افتاده است آیا آن مستخدم آموزش و پرورش خودش آنها را آورده است و یا کس دیگری تشخیص داده است که آنها پزشکی هستند که می توانند دندان مرا پر بکنند و یا مجوز تشخیص دکترا بودن آنان با چه کسی است هنوز نمی دانم؟ چون که از نظر علم حقوق و علوم شرعی گرفتن مدرک دکترا مهم نیست بلکه مهم مجوز اخذ جواز پزشکی است که همه ی بندها قانون های نظام پزشکی عدم حرفه مندی لازم آنان را جرم حقوقی – شرعی می دانند که اگر پزشکی در معاینه و یا طبابت یک بیمار خود جان او و یا پول او را به خطر بیاندازد باید فوراً جوازش باطل شده تا تخطی نکند ولی وقتی هم خودشان قاضی هستند و هم خاطی نظام حقوقی کشور به هم می خورد و شرع اسلام در آیه ی قصاص خود و نص آیه ی الأنف بالأنف و غیره الی کلمه جروح هم که به معنی جراحت وارد کرد ن یک پزشک و یا مدیران بیمارستان ها در مطب مزبور به یک بیمار ایرانی است آن را حرام می داند و باید از نظر احکام شرعی هم باید قصاص متقابل بشود ولی متأسفانه این نوع پزشک های مسلمان هنوز قرآن را هم خوب نخوانده اند که بدانند چرا خیلی از تابلوها را نمی توانند بر خیابان های شهرهای ایرانی بچسبانند و یا از نظر شرعی نمی توانند خیلی از مدرک های پزشکی و یا دندانپزشکی را بگیرند زیرا شرع اجازه ی آنرا به این افراد نداده است و یا فرضاً اینجانب دوبار به پر کردن دندان خود در مطبی اقدام کردم که مجوز تابلوی دندانپزشکی آن را یک فردپزشکی که ادعای مسلمانی در شهرم را می کرد داده بود و به همین دلیل مسئول نظام پزشکی شهرم شده بود به او داده بود ولی بعد از دوبار پول دادن به وی قادر به یک عمل دندان پزشکی هم نبود و به همین دلیل عفونت کرده بود و از نظر علم دندانپزشکی ام عفونتی که بر اثر یک فرایند طولانی چرک کردن بوجود می آید باعث انبوه شدن میکروب ها در خون شده و به سکته ی قلبی فرد مزبور را دچار می سازد ولی هنوز آن پزشک مسلمان محترم و یا پزشک تابلو چسبان مزبور و هنوز بعد از دوبار پول گرفتن یک بار هم قانون نظام پزشکی را نخوانده اند که بدانند معنی مجوز نظام پزشکی چیست؟ و یا مجوز دایر کردن مطب برای آن دکتر چیست؟ و اینجانب بعد از متوجه شدن عفونت عمیقم و عدم قدرت فهماندن مسئله ی مزبور به پزشکان مزبور آن دندانم را در جا کشیدم و بعلاوه این نوع پزشکان هنوزنمی دانند که چرا نمی توانند هر نوع استاندارد بهداشتی را به هر واحد تولیدی بدهند که شرع آن را فسق بهداشتی - اداری افراد مزبور و پزشکان گواهی دهنده ی آن می داند و معتقد است که حتی ادعای مسلمانی هم بکننددرست نیست چرا که خود قرآن آنان رادر سوره بقره فاسق بودن فرد مزبور می داند (نص آیه و ان تفعلوا فسوق بکم)که شامل حال همه ی مدیران و پزشکان محترم صاحب منصب اداری گواهی دهنده ی بهداشتی مضر به حال دیگران است و همان آیه های قرآن هم برای ما ملت ایران نازل شده است که ادعای دین اسلامی داریم و نهایتاً به پلیس ایران هم تذکر می دهم کسانی که در یک درمانگاه و یا بیمارستان به درگیری منتهی می شوند با زورگیران شهری فرق دارند زیرا آیه ی قرآن در سوره بقره می فرماید: لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الی الحکام این نوع روسای کلانتری ها و یا پلیس انتظامی را منع می کند که بیمارانی که در مورد شیوه ی پزشکی در مان خود ایرادی به یک کلینیک و یا درمانگاه دارند تقاضای متفرق شدن پلیسی آنان را کرده و یا حتی تیراندازی در آن سیستم هم انجام بگیرد زیرا این قرآن است که به همان فرد بیمار آسیب دیده حق اعتراض به آن درمانگاه خاطی را داده و یا حتی پلیس حمایت کننده از آن حامی گری را داده است که در دایره ی عقیدتی - سیاسی خود هنوز نخواسته اند این نوع حرام بودن اعمالشان را از روی آیات قرآنی بدانند و لذا چیزهایی را اختراع پلیسی می کنند که صرفاً در جوامع غیر اسلامی قابل پیاده سازی اداری می باشد .
این وبلاگ شامل :