سقوط علمی- فرهنگی ایرانیان در صدساله ی اخیر-پژوهش از:دکتر محمدخالقی مقدم
سقوط علمی- فرهنگی ایرانیان در صدساله ی اخیر
پژوهش از:دکتر محمدخالقی مقدم
سقوط علمی – فرهنگی صد ساله ی اخیر ایرانیان که نام دیگرش سکوت صد ساله ی اخیر است نظیر دو قرن سکوت ایرانیان بعد از ورود ارتش اعراب به خاک ایران می باشد و علت نامیدن دو قرن سکوت هم آن است که در دو قرن مزبور اعراب که شهرهای ایرانیان را فتح کرده بودند حتی آنقدر سواد نداشتند که مکان هایی که فتح کرده بودند و یا با چه شیوه ای فتح کرده بودند را به صورت کتاب تاریخی بنویسند و یا حتی به ایرانیان با سواد زیر دست خود نیز اجازه ی این کار را نمی دادند و به همین دلیل در دو قرن اول مزبور در میان ایرانیان هیچ نوع کتاب تاریخی و یا فلسفی و یا حتی علمی نیز وجود ندارد و کسی نمی تواند آنرا بیابد و تنها از قرن سوم ، چهارم است که با تضعیف قدرت اعراب و پیدایش دولتهای آل بویه و سامانیان و غیره نویسندگان ایرانی به نشو و نمای فرهنگی پرداختند و کتابهای مختلف اشکال العالم جیهانی و یا حدود العالم و غیره تحریر گردید و صرفاً از این دوره تاریخی است که کتابنویسی و تمدن مکتوب امکان وجودی دوباره در ایرانیان یافت و یک قرن سکوت معاصر ایرانیان نیز بر اثر تسلط غرب بر جامعه ی ایرانیان می باشد که باعث شده است تا سرتاپای ایرانیان یک کتاب مدوّن و یا معتبر و مستند در طول صد سال اخیر خود در مورد تاریخ شهرهایشان و یا کارخانه هایی که به وجود آمده و یا در مورد دانشگاه هایی که شکل گرفته است نداشته باشند و یا در مورد بیمارستانهایشان و یا در مورد ساختار کالبدی شهرسازی های دوران معاصر و یا در مورد صد ها مدرسه ی جدیدی که بوجود آمده است منابع مکتوب و مستند تدوین بکنند و با آن که پیدایش نهادهای جدید، ظاهراً موهبتی برای ایرانیان در دوره ی معاصر هست ولی با سقوط فرهنگی ایرانیان هیچ گونه شناخت علمی- تاریخی از نهادهای مدرن جدید در میان ایرانیان وجود ندارد و فرضاً در شهر تهران و اطرافش حدود 14 میلیون ایرانی زندگی می کنند ولی هیچکدام از آنها نمی دانند که شهر مزبور که در طول صد سال اخیر به این وسعت رسیده است و یا محلات مختلف آن شکل گرفته است به چه دوره ی تاریخی مزبور متعلق بوده و یا کدام شهردار و یا شهرساز آن و یا مسئولان دوایر شهری آنها را طراحی کرده اند و یا پیاده سازی اجتماعی نموده اند و یا حتی در سرتاسر رشته های دکترای شهرسازی و برنامه ریزی شهری ایرانیان نیز مطلبی در مورد حدود 1000 شهر مدرن ایرانی وجود ندارد که کسی از دانشجویانش به طور علمی با آن سیستم شهرسازی جدید آشنا بشود و یا در مورد دانشگاه هایش هم نیز چنین است که هزاران فارغ التحصیل از آن خارج می شوند ولی هیچ کدام تاریخ تأسیس دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و یا دانشکده هایش را نمی دانند و یا هزاران مدرسه ای که در طول 100 سال اخیر شکل گرفته است ولی در سرتاسر وزارت آموزش و پرورش اطلاعات مدونی در مورد این نوع مدارس و یا هنرستان ها و یا دانشسراهایش وجود ندارد و یا در مورد کارخانجات و بیمارستان ها نیز چنین وضعی وجود دارد که وزرای پزشک و یا مدیران آن چگونگی شکل گیری بیمارستان های جدید و یا نحوه ی طبابت های جدید و علت پیدایش آنها را نمی دانند و در یک نوع عصر بی خبری کامل و سکوت کامل جامعه ی ایرانی نسبت به نهادهای اجتماعی جدیدش به سر می برد و همین طور در مورد نحوه ی تأسیس نیروگاه های برق و شیوه ی اداره ی آنها و یا در مورد نحوه ی پیدایش آبرسانی جدید در شهرها و غیره همین سکوت علمی صد ساله وجود دارد به عبارت دیگر اگر ایرانیان 1200 سال قبل در عصر ما وجود ندارند ولی در میان آنان تعدادی کاتب با سواد در دوره مزبور بودند که نظیر مؤلف آثارالبلاد و یا مؤلف فارسنامه ی استخری و غیره که وضعیت مردم آن شهرها را در هزار سال پیش می توانستند تدوین بکنند و برای نسل های بعدی باقی بگذارند تا نسل های آینده هم از روی نوشته جات آنان بدانند که فرضاً در فلان شهر فیروز آباد فارس چه وقایعی اتفاق افتاده است؟ ولی ایرانیان موجود و با طول عمری 70 -80 ساله ای که دارند اگر روزی فوت کنند آیندگان هیچکدام نخواهند دانست که مردم ایران معاصر، در چه شهرهایی به سر می بردند و یا در کدام دانشگاه ها درس می خواندند و یا چه مدیرانی بر آنها حاکم بوده و یا شیوه ی اجتماعی شان چه بود و لذا معنی سکوت اجتماعی صدساله، همین مسأله است و نظیر حادثه ای بود که در دو قرن اول ایران اتفاق افتاد و به همین دلیل که اعراب حتی توانایی علمی تدوین تاریخ تسخیر شهرهایی که در ایران بدست آورده بودند را نداشتند و اهمیتی هم به آن نمی دادند و حتی از منابع غارت شده ی ایرانیان هم پولی را بابت آن خرج نمی کردند و اگر یک ایرانی هم می خواست آن را بنویسد جلوی چاپ و یا نشر آن را می گرفتند و به همین دلیل هم تاریخ کشورگشایی آنان دو، سه قرن بعد تدوین و مکتوب شده است و فرضاً اگر کسی کتاب تاریخ فتوح البلدان را باز کند و بدقت بخواند می بیند که مؤلف آن اساس تاریخ نویسی اش براساس روایت ها و نقل های شفاهی فلانی از فلانی و او هم از فلان کس دیگر می باشد که گاهی هم در مورد تسخیر یک شهر هم چندین نقل متفاوت وجود دارد و نشان می دهد که فتوح البلدان در چندین نسل بعد تدوین شده است و یا حتی تاریخ واقعه ی عاشورا هم در همان عصر خودش و یا سالهای بعدش اتفاق نیافتاده و بلکه متعلق به 300 سال بعد است و در دوره ی آل بویه تدوین شده است و یا حتی جمع آوری نهج البلاغه هم در دوره ی بعد از حضرت علی اتفاق نیافتاده است و بلکه ابن ابی الحدید و دیگران در ادوار بعدی آن را جمع آوری و تدوین کرده اند و در مورد حوادث اجتماعی – اقتصادی نهادهای مدرن صد سال اخیر نیز چنین اتفاقی در حال شکل گیری است و این است که بعد از تسلط غرب بر جامعه ی ایرانی هر چند نهادهای جدید اجتماعی، نظیر دانشگاه و یا مدرسه ی جدید و یا کارخانه در ایران بوجود آمده است ولی یکنوع نا آگاهی عمیق اجتماعی در میان مردم ایران نسبت به نهادهای مزبور وجود دارد که هیچکدام فلسفه ی وجودی و یا تاریخ پیدایش و یا علت تحولات آنها را نمیدانند و در این امر نیز مقصر جامعه ی غربی است، چرا که در واقعه نویسی مسائل جدید ایران شگرد خاصی را پیاده کرده است که به ضرر نویسندگان ایرانی و یا اهل فرهنگ آن بود و برخلاف رویه ای بود که در دولتهای سابق ایران اتفاق می افتاد و فرضاً در دولت تیموریان تاریخ یزد توسط دربار تیموریان تشویق می شد و به همین دلیل هم امیر چخماق حکمران تیموری یزد با پولهایی که به کاتب یزدی می داد و مقام او را افزوده بود لذا به تدوین تاریخ پر ارزش یزد پرداخت و یا فلان نویسنده ی دیگر ایرانی کتاب فی اوصاف مدینه ی هرات را نوشت و دیگری تاریخ روضه الصفا را و یا کتاب پر ارزش حبیب السیر را تألیف کرد و حتی حکام محلی هم برایشان ارزش فرهنگی داشت که تاریخ شهرهایشان را حفظ بنمایند و به همین دلیل هم تدوین فرهنگ شهر آمل و ساری و یا تاریخ آن به کاتب های با سوادی مثل ابن اسفندیار در کتاب تاریخ طبرستان سپرده شده بود و یا حتی در دوره ی بیست و چند ساله ی حکومت نادر هم از قوی ترین واقعه نویسان مثل کاظم مروی استفاده شد که کتاب پر ارزشش، حاوی واقعیت های اجتماعی بسیار روشنی از د وره ی تاریخی کوتاه مدت مزبور ایرانیان در این دوره و سایر ویژگی های دولت های آسیایی است که یک هزارم آن وضوح اجتماعی نیز در دوره ی تسلط غرب بر جامعه های آسیایی وجود ندارد و یا حتی دوران تاریک مغولها هم با روشنگری های تاریخی نویسندگان ایرانی مثل نسوی و جوینی و قاسانی و رشید الدین فضل الله همدانی چنان روشن و واضح است که ما در عصر پیدایش دانشگاه ها هم هیچ کدام تاریخ شهرهایمان را آن طور نمی شناسیم و یا حتی در دوره ی ناصرالدین شاه هم که ما آن را عصر شاهان بی عرضه قاجار می نامیم چنان شکوفایی فرهنگی وجود دارد که فرضاً خود ناصرالدین شاه دهها کتاب سفرنامه اش حاکی از بافرهنگ بودن وی در این دوره می باشد که حتی به اروپا هم رفته بود سیستم شهرسازی و یا نهادهای اداری آنان را در گزارش های خود تدوین مکتوب کرده است چیزی که ما در عصر تولید دکتراهای شهرسازی دانشگاه ها آن را نمی یابیم و یا دهها گزارشش از سفرنامه ی گیلان ویا خراسان و عراق عجم و غیره وی حاکی از وجود فرهنگ در میان ایرانیان است و حتی گزارش نویسان کنیزکان آن نیز نظیر انیس الدوله و صدها حاکم قاجار هم که هر کدام حداقل یک کتاب دارند حاکی از این نوع فرهنگ بالای ایرانیان است و حتی این نوع اهمیت دادن به فرهنگ تا قبل از تسلط غرب بر ایران، چنان در میان ایرانیان اهمیت داشت که علاوه از خودش که به تألیف بالای 10 جلد کتاب پرداخته است دیگران نیز دهها جلد کتاب به نام وی نوشته و یا در رشته های مختلف تاریخی و شهرشناسی و ادبیات و قوم شناسی و جغرافیایی تدوین کرده اند که نظیر کتابهای : فارس نامه ناصری در مورد شهرهای استان فارس می باشد و یا کتاب تحفه ی ناصری در مورد وقایع کردستان و تاریخ اقوام آن می باشد و یا منتظم ناصری و یا حقایق الاخبار ناصری و یا فرهنگ انجمن آرای ناصری و یا تهذیب اللغه ناصری و یا بدایع الحکمه ی ناصری و یا زبده الحکمه ی ناصری و یا رجال عصر ناصری و یا انوار ناصری و یا مشکات الادب ناصری و یا مفتاح الادویه ناصری و یا طبقات ناصری و یا روضه الصفای ناصری و منتخب اللغه ناصری و یا ناسخ ا لتواریخ و تاریخ دارالسلطنه تبریز و غیره و حتی دهها خان ایرانی نیز در سایه ی این نوع تفکرات فرهنگی به تدوین عالمانه ی مناطقی که اداره می کردند می پرداختند که در آثار خان های این دوره دیده می شود نظیر سفرنامه ی سهام الدوله بجنوردی خان منطقه ای خراسان و یا در سفرنامه ی فلان خان گرمرود به کهکیلویه و بویراحمد و یا در سفرنامه حسنعلی خان افشار به منطقه ی خوزستان و لرستان و غیره دیده می شود و همین جنبه اهتمام به امور فرهنگی باعث شده بود که در ادوار گذشته اگر همه ی ملل جهان می خواستند که تاریخشان را بدانند صرفاً از روی نوشته جات ایرانیان می توانستند به وقایع تاریخ خود در شهرهای قرقیزستان و یا گرجستان و یا هندوستان و یا ارمنستان و ازبکستان و روسیه و چین و غیره پی ببرند و یا در میان خودشان افراد با سوادی نداشتند که به انعکاس وقایع شهرها و منطقه ی خود آنها بپردازند ولی متأسفانه این نوع خودباوری فرهنگی در صد ساله ی اخیر ایران فروکش کرده است و از دوره ی رضاخان که با تسلط غرب بر جامعه ی ایرانیان بود اقشار نویسنده و فرهنگی کنار گذاشته شدند و واقعه نویسی شهرهای ایران و یا ادارات ایران به عهده ی پاسبان های شهربانی گذاشته شد که اصولاً معنی واقعه نگاری علمی را نمی دانستند زیرا انگلستان با ایجاد پلیس سیاسی در دوره ی رضاخان صرفاً واقعه نویسی تأسیس ادارات و یا حوادث آنها را در اقدامات گزارش های شهربانی این دوران به وجود آورد و به همین دلیل هم در سرتاسر دوره ی رضاخان آثار مکتوب علمی از شهرهای دوران رضاخان و یا از نحوه ی تأسیس کارخانه در آن و یا از تأسیس دانشگاه تهران و راه آهن و غیره وجود ندارد و به جز دو ، سه کتاب اندک که آن هم چندان مربوط به وقایع شهرهای ایران و نهادهای ایران در این دوره تاریخی نیست و بقیه ی اسناد دوره ی مزبور را فرضاً به صورت اسناد وزارت خارجه ی آمریکا (در کتاب رضاشاه و بریتانیا وکتاب از قاجاریه به پهلوی می توان دید) و یا معدودی اطلاعات اجتماعی در کتاب خفیه نویس رضاخانی و به نام شوشتری وجود دارد و یا برخی گزارش های قائم مقام الملک دیده می شود که در دربار رضاخان بود و بقیه اسناد راجع به بلدیه های شهرهای ایران و یا مدارس جدید ایران و یا در مورد فرمانداری ها و ادارات دوره ی مزبور صرفاً اسنادی است که در ادارات و یا شهربانی ها تدوین شده است که بیشتر از بعد امنیتی و سیاسی است تا اهتمام به حوادث اجتماعی مختلف و حتی چند سال بعد از رفتن رضاخان از ایران هم هیچکدام از ایرانیان نمی دانند که در فاصله ی سالهای مزبور در شهرهای ایران چه اتفاقاتی می افتاد و صرفاً گزارش های محرمانه ی شهربانی در این دوره که تا سال 1328 وجود دارد و اسناد اشغال متفقین در ایران و یا اسناد جنگ جهانی دوم در ایران و یا اسناد وزارت خارجه شوروی از فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان ایران تنها منابع اطلاعاتی در این دوره می باشد که دستیابی علمی به آن اسناد هم بسیار سخت است و یا کتاب گذشته چراغ راه آینده تدوین شده است که مؤلف آن معلوم نیست کیست؟ و بعد از کودتا و تأسیس ساواک نیز از حوادث شهرها و ادارات ایران نیز صرفاً این وظیفه به عهده اسناد ساواک گذاشته شده است و لذا اکثر مردم ایران در مورد شیوه ی اداره ادارات و یا تاریخ تأسیس محله های جدید شهری و یا مدارس جدید بی خبر می باشند و چون گزارشگران ساواک هم که توسط غربی ها سازمان د هی شده بودند اطلاعات علمی لازم در مورد نحوه ی گزارش نویسی نداشتند لذا کمتر به موضوعات اجتماعی و اداری دوره ی خودشان اهتمام ورزیده و صرفاً در گزارش های آنان بیشتر جنبه سیاسی غلبه دارد تا مربوط به تاریخ تأسیس آن مدرسه و یا شیوه ی اجتماعی فلان نهاد اداری و یا توجه به سوژه ی اجتماعی زندگی مردم در این دوران در سرتاسر اسناد شهربانی و ساواک و مأموران دفاتر مدیران به هیچ وجه دیده نمی شود و متأسفانه این وضع فکری بعد از انقلاب نیز دوام یافت که مرکز اسناد ایران از دوره ی مزبور صدها جلد کتاب را که به صورت اوراق اسناد بود فتوکپی کرده و منگنه به آن زده و جلدگرفته و به نام معرفی چهره های دوران پهلوی بر مبنای همان اسناد ساواک ا نتشار داده است که هیچ گونه جنبه علمی - تاریخی و یا اطلاعاتی علمی قوی نمی تواند داشته باشد چرا که وقایع شهرهای ایران چنان در لابه لای آن اسناد امنیتی گم و گور شده است که هیچکدام از مستشاران خارجی هم نمی توانند آنها را استخراج بکنند و یا حوصله ی آن را نخواهند داشت که از روی اسناد مزبور به وقایع و حوادث درونی تحولات شهری و یا کارخانه ای این دوران پی ببرند و یا هیچکدام از ایرانیان نیز قادر نخواهند بود به استخراج علمی آنها بپردازند زیرا در میان آن همه از سطور متعددی که مربوط به آن اسناد ساواک هست یافتن حوادث شکل گیری یک ناحیه ی شهری تهران در دوره ی پهلوی برای هر دانشجوی رشته ی دکترای شهرسازی سخت و توانفرساست و یا برای جامعه شناسی شهری امری بسیار مشکل است و همین امر باعث می شود که تاریخ معاصر ایرانیان در معرض امحاء فرهنگی کامل قرار بگیرد ولی متأسفانه این رویه ی فرهنگی اتفاق افتاده است و امروزه از میان هزاران جلد کتابی که فرضاً برخی مربوط به هویدای نخست وزیر بر مبنای اسناد ساواک است نمی توان فهمید که در دوره ی دولت دوازده و نیم ساله حکومت وی چه تحولات اداری و یا اجتماعی در جامعه ی ایرانی اتفاق افتاده است؟ زیرا مردم ایران و سازمان هایش در حاشیه ی همه ی گزارش ها قرار دارد و صرفاً مسائل مربوط به هویدا در همه ی آن اسناد دیده می شود و یا از روی اسناد ساواک از حسنعلی منصور و یا جمشید آموزگار و یا از زنان دربار به روایت اسناد ساواک و منوچهر آزمون و معینیان و دهها جلد کتابهای سریالی نیمه پنهان که از آن اسناد استخراج شده و با هزینه های گران به چاپ رسیده است و یا ازعلی امینی و یا از جبهه ملی و چپ به روایت اسناد ساواک و یا روزنامه های دوره ی کودتا به روایت اسناد ساواک و غیره نمی توان بخوبی وقایع تاریخی – اجتماعی دوران مزبور را استنباط کرد و یا از 15- 20 جلد اسناد لانه ی جاسوسی و اسناد اصل چهار ترومن و یا دهها جلد گزارش های بیهوده ای که صرفاً با هزینه ی وسیع چاپ و تکثیر شده است تا از تدوین فلان کتاب مزبور اثبات شود که نیک پی شهردار تهران وابسته به غرب بوده است؟!! و یا در سرتاسر این اسناد و یا کتابها هم مطالبی دیده نمی شود که فرضاً شهر تهران در دوره ی شهرداری نیک پی تهران چه تحولات شهری و یا شهرسازی و محله ای به خود دیده است و یا کدام ساختمان هایش مربوط به دوره ی وی می باشد؟ و یا چندین شهردار تهران در دوره ی پهلوی نیز چنین وضعی را دارند که نظیر دوره ی شهرداری بوذرجمهری در دوره ی رضاخان بود و یا شهرداری عمادالسلطنه فاطمی در دوره ی اشغال متفقین و یا شهرداری نفیسی و یا شهرداری فتح اله فرود و یا نیک پی و غیره در تهران بود و به همین دلیل تاریخ تحولات همه ی محلات شهر تهران و یا نحوه ی شهرسازی جدید آن و یا نحوه انتقال تجربیات شهرداری از نفر اول به نفر بعدی و نحوه رفع عیوب تجربیات شهرداری همه شهرهای ایران در حال محو شدن فرهنگی وگم شدن در تاریخ صد ساله ی اخیر ایرانیان است و یا در مورد تحولات دانشگاه تهران و یا صنعتی شریف و جنبش های دانشجویی آن نیز چنین وضعی وجود دارد و یا در مورد تحولات کارخانجات مدرن ایران نیز همین امر دیده می شود چرا که اصولاً با ورود اینترنت به ایران هم که توسط غربی ها اتفاق افتاد و صرفاً یکنوع سرقت آثار علمی دیگران و بی ارزش کردن شخصیت نویسندگان و وسیله ی پول در آوردن عده ای بازاری بی سواد را رواج فرهنگی داد و یا صدها چاپخانه ای که توسط حاجی بازاری ها دایر شده است و هدفش صرفاً فقط فروش این نوع کارخانجات توسط غرب به بازاریان ایران بوده و هیچکدام از آنها هم نمی دانند که چه کتابی ارزش چاپ دارد؟ و یا با پدیده ی دیگر سرقت آثار علمی دیگران در سایت های دانشگاهی و یا سپرده شدن واقعه نویسی ادارات ایرانیان به پرسنل شهربانی و یا کادر ساواک که اصولاً معنی واقعه نویسی علمی را نمی دانند لذا هویت تاریخی- فرهنگی ایرانیان در حال محو شدن کامل در دوره ی معاصر است و متأسفانه بی احترامی به اساتید واقعی جامعه و اختراع پدیده ای به نام چهره ی ماندگارسازی که صرفاً تشدید خودستایی های شخصی می باشد لذا هیچگونه تحولات علمی- فرهنگی در ثبت و ضبط مسائل دانشگاهی و یا صنعتی و یا آموزشی و آموزش و پرورشی در دوره ی معاصر وجود ندارد و فرضا ً اینجانب در شهر خودم که دهها مدرسه ی بزرگ در دوره ی پهلوی و در طی 90 سال اخیر تأسیس شده بود سند مکتوبی نیافتم از آن همه دبیر و یا مدیر آموزش و پرورش هایش که آن ها را ثبت کرده باشند و تنها یک ثبت تاریخی از مدرسه ای وجود داشت که آن هم یک مؤلف دوره ی قاجاریه است که آن مدرسه فره وشی را در شهر زنجان تأسیس کرده بود و در کتابش هم تدوین کرده بود و فاجعه ی فرهنگی جامعه ی ما در چنین مسائلی نهفته است.
این وبلاگ شامل :