خبرگزاری ایالات متحده آسیا و سازمان برنامه و بودجه آسیایی
خبرگزاری ایالات متحده آسیا و سازمان برنامه و بودجه آسیایی
از: دکتر محمد خالقی مقدم- دانشجوی دانشگاه تهران
متأسفانه پیدایش 2500 دانشگاه قارچ گونه ایرانی با 5 میلیون دانشجوی آن ويا با تولید هزاران مدرک دکتری و فوق لیسانس در همان دانشگاهها و یا با فرآیند تبدیل برخی نشریه های محدود قبل از انقلاب به هزاران نشریه کاغذی و یا رسانه ملی و یا دیجیتالی و تلگرامهای مهمل گونه ایرانی به یکدیگر در طی این 37 سال اخیر ایران مشكل بزرگي است كه هنوز سواد اقتصادی و جامعه شناختی عمیق و يا درستی برای میلیونها فارغ التحصیل ایرانی بوجود نیاورده است که از تلف کردن عمر خود در دانشگاهها حداقل مقدار اندکی دانش اقتصادی صحیح و یا واقعی پیدا بکنند. و یا چشمهایشانرا بروی واقعیات اقتصادی صحیح زندگی خودشان و حول و حوش اطرافشان باز شود و بفهمند که با اعمال غیر عاقلانه شان در پیوستن به شعاردهی های روستاییان و يا بازاریان بیسواد ایرانی و يا رواج فرهنگی آنها در دانشگاهها و غیره چه مشکلات عمیق اقتصادی برای خودشان و يا برای اقتصاد پدر و مادرانشان پدید آورده اند.و یا خودشان را به یک کشور عقب مانده ی آسیایی تبدیل کرده اند و شغل یابی آینده خود را به خطر انداخته اند که نظیر اقتصاد کشور آلبانی در دوره انور خوجه و در بلوک شرقی اتحادیه کشورهای شرق اروپا شده اند و به همین دلیل هم اکنون سهم اقتصادی جامعه ایرانیان در آمایش سرزمینی ایالات متحده آسیا اندك شده است و لذا در میان اقتصاد چهل و چند کشور آسیایی و با حدود 4 میلیارد جمعیت انسانی آن و با انواع شکل گیری شرکت های بزرگ صنعتي و زراعی در این قاره بزرگ در طي 30-20 سال اخیر و با وجود جمعیت اندک 78 میلیونی ایرانی در این قاره با این نوع رفتارهای فرهنگی خود چه نوع جایگاه اقتصادی برای مردم ايران بوجود آمده است.
آري تولید و تکثیر این همه دانشگاههای متعدد برای ایرانیان که 2500 دانشگاه داشته باشند و حتي در جوامع پیشرفته هم به این نوع برنامه ریزی غلط اقتصادی نپرداخته اند و لذا باعث می شود بجای آنکه منتهی به بهبود اقتصادی معیشتشان و یا در جهت کاریابی فارغ التحصیلانشان بشود، فقط جو فرهنگی غوغاسالاری و يا بلوف زنی و چاخان کردن برای غرور ملی خود را در جوانان ایرانی ارضاء بکند. و بجاي رشد فكري و علمي در دانشگاهها و ذخيره شدن بيشتر تفكرات عميق در گسترش كيفي دانشگاههاي ايران فقط جو احساساتي شعار مرگ بر آمريكا در سمينارها و پوسترها و كلاس هاي درس و راهروها ي دانشگاه و مطبوعات قرار گرفته و يا در دسترس دانشجويان و فيس بوك آنان رد و بدل خبري بشود و به چيزي جز از اين نوع بلوف زني هاي غرور ملي گرايانه و يا هياهوسالاري عقلشان را بكار نبرند و يا آنقدر تعقلشان بالا نرود كه بدانند شعار مرگ بر آمريكا در 37 سالي كه گذشته است چه بلاي اقتصادي بر سر آنان آورده است و يا خواهد آورد! و يا چطور شده است كه كه مردم معاصر ايراني كه ادعاي قرن بيست و يكمي دارد و از نظر علم مردم شناسي و انسان شناسي فقط در عصر محفوظات قبيله اي و قوم سالاري مي خواهد بسر ببرد و لذا هنوز با آنهمه از پيدايش رشته هاي متعدد دكتري در دانشگاههاي قارچ گونه ايراني هنوز درك صحيح و درستي براي آنان بوجود نيامده است كه آمريكا يك قبيله يا ملت نيست كه نظير قبيله هاي قديمي به خاك و سرزمين قبيله اي آنها آمده باشد و يا بخواهد خاك قبيله ايراني را به تصرف قبيله آمريكايي خود در بياورد و غيره و بلكه آمريكا يك نظام صنعتي و هژموني صنعتي است و تنها اقدامي كه انجام داده اند نظام معيشت ايرانيان را از عصر فئوداليته به عصر معيشت صنعتي تغيير اجتماعي داده اند و اگر ايرانيان معاصر مخالف اين نوع تغيير نظام معيشت خود از عصر ارباب- رعيتي سابق هستند، ميبايست بجاي رواج مرگ بر آمريكا در خيابانها و سمينارها و مطبوعات ايراني، اقدام به برچيدن نظام بانكها و كارخانجات و لودر آلات صنعتي و يا اتوبوس شهري و قطار شهري و موبايل و اينترنت و تلفن در شهرها و خانه هاي خود بپردازند زيرا اين مفاهيم و محصولات ، صرفاً محصول تمدن ارباب – رعيتي 40 سال قبل ايرانيان نبود كه در آن موقع صرفاً تفكر رعيتي و بزچراني و گاري خياباني داشتند ولي مقصر زرنگي اين نوع مفهوم سازيهاي رسانه اي ايرانيان معاصر با كساني ست كه به ناحق و با رانت خواري به گردانندگي رسانه اي و مطبوعات ناحق دست يافته اند و اغلب هم گردانندگانش مهاجرين به شهرهاي ايران هستند و لذا مي خواهند فضاي فكري شهرهاي معاصر ايران را با همان فضاي فكر خانه پدري سابق خود در حومه هاي شهري ايران اداره بكنند. كه هم مقاله هاي غربيها را از اينترنت در نشريه خود بدزدند و هم به آنها فحش بدهند و اين سياست رسانه اي آنها را رندي رسانه اي مي گويند كه هم از توبره خوردن و هم از آخور سرمايه داري خوردن است و دائماً هم آن دزدي اينترنتي خود را دانش بومي خود جارو جنجال بكنند كه ما موشك بومي داريم و يا كشتي بومي داريم و يا دانش اتمي بومي داريم و غيره و غيره ....
و يادشان برود كه اگر راست مي گويند يك جامعه جوشان از دانش بومي هيچوقت به تحريم يا حصر اقتصادي دچار نمي شود كه از آن گله بكنند و يا مرگ بر تحريم كننده را سر بدهند و بپذيرند كه صنعت يك محصول و پديده قابل فروش است و اگر آنان خواهان خاتمه نفوذ آمريكا در خاك خود هستند شركت هاي صنعتي آمريكايي همان صنعت را به مشتري ديگر خود در خاك آسيا نظير چين و يا هندوستان و يا روسيه و ژاپن خواهند فروخت . كه از نظر آمايش سرزميني هم پتانسيل سرمايه گذاري بيشتري دارند و يا منابع مالي بيشتر و خاك وسيع جغرافيايي براي سرمايه گذاري بيشتر از ايرانيان دارند و اتفاقاً در سالهاي گذشته هم همين كار را كردند و بسياري از كارخانجات و موشكها و اينترنت و مخابرات و يا ناوگانها و يا تأ سيسات تجاري خود را به اقوام ديگر آسيايي فروختند و نظير خارج كردن مستشاران و نظاميان و كادر اداري خود از خاك ايران از اغلب آن كشورهاي آسيايي هم پرسنل خود را خارج ساختند و فقط از اين هياهو سالاري عقب ماندگي اقتصادي براي ايرانيان در قاره آسيا باقي ماند.
و من متأسفم كه چريكهاي فدايي خلق ايران تنها 5 روز بعد از واقعه 22 بهمن 1357 با حمله به لانه جاسوسي آمريكا در تهران آن را تسخير كردند و سفارت مزبور از همان روز به دست حاج ماشاالله قصاب تهراني و ديگر بقال و لبو فروش تهران افتاد . كه روستاييان مهاجر به تهران بودند و بعد از دوره ارباب رعيتي به تهران آمده بودند و به دنبال معركه گيري سياسي و يا بدست آوردن افكار عمومي قشر آگاه ايرانيان بودند و بالاخره با كمك برخي قشر كم عقل انجمن حجتيه دانشجويي سودجو ي برخي دانشگاهها توانستند اين فضاي فكري را به فضاي مطبوعات و رسانه ها و سينماها و پوسترها ي خيابانها و محافل گروهي ايران حاكم بكنند و ايران را به يك كشور عقب مانده صنعتي و اقتصادي برانند و اينجانب كه در جريان انقلاب يك فعال سياسي دانشگاه تهران بودم و بعد از انقلاب هم وقتي چند تن از دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران و يا برخي افراد دانشگاه صنعتي شريف از من خواستند كه با آنها همراهي كنم ولي من كه سواد سياسي و عقل دانشجويي ام از آنها بيشتر بود و وقتي از من خواستند كه به همراه آنها به سفارت آمريكا بروم و همان موقع هم به آنها گفتم كه اين كار شما احمقانه است زيرا سفارت آمريكا قبل از شما و اسناد آن سفارت بدست حاج ماشا الله قصاب تسخير شده است و عصر PC هاي IBM است و آنها اسنادشان را كاغذي نگه نمي دارند و اين صحنه سازيهاي فرمايشي شما مشكلات عميقي را براي مردم بيچاره ايران توليد مي كند كه تازه انقلاب كرده اند و دچار انواع درگيريهاي داخلي بعد از انقلاب هستند و لذا به مشكلات مردم ايران اضافه نكنيد . ولي آنها صرفاً به دنبال شهرت طلبي و منافع مالي خود از اين راه بودند كه بعد از اشغال همان سفارت با دست يافتن به امتياز برخي شركت ها در ايام جيره بندي زمان جنگ كالا هاي مردم ايران را در همان ايام به مردم گران مي فروختند و صرفاً بدنبال مزاياي شركت هاي مزبور بودند و اگر بخواهند مي توانم اسناد و يا اقدامات آنان را در ايام مشكلات جنگي ايران وعراق براي ديگران بيان بكنم.
در هر صورت اين پديده اجتماعي اتفاق افتاد و امروزه مردم ايران تنها با عوارض اقتصادي آن واقعه روبرو هستند و لذا ورشكستگي شركتها و يا تعطيلي كارخانجات و ركود اقتصادي و افزايش بيكاران وسيع جامعه همگي عواقب اين عمل بي خردانه تنها 60-50 دانشجوي مطرود دانشگاههاي ايراني است كه همان موقع هم در ميان دانشجويان دانشگاههاي بزرگ چندان وجهه فرهنگي معتبر نداشتند.
و من مجبورم كه امروزه اين واقعيت را به بقيه دانشجويان ايراني گوشزد بكنم كه پيروي فرهنگي از اين تعداد محدود دانشجويان را در آن موقع رها بكنند و چشم عقلشان را باز بكنند و از من كه از نظر سن با تجربه تر از آنها هستم بپرسند كه تأثير اقدام آنان در ايران و براي وخيم تر كردن زندگي اقتصادي مردم ايران چه بوده؟ و يا برعكس در خارج از ايران و براي تحول ساختارهاي اقتصادي كل كشور هاي آسيايي چه بوده است؟ كه تا بحال نخواسته اند . مطلبي مفيددر اين باره را بخوانند و يا از كسي بپرسند !
آري واقعه مزبور به ضرر شركت هاي آمريكايي نبود و بلكه خيلي از مشكلات آنها را در قاره آسيا كاملاً حل كرد و به اين نتيجه رسيدند كه به سر دمداري صنعتي مردم ايران در ميان ديگر ملل آسيايي خاتمه بدهند. و از اين راه نگذارند كه ملل ديگر آسيايي هم با مستشاران آنها در نواحي ديگر اسيايي نظير ايران عمل بكنند و لذا همه شركت هاي آمريكايي خود را در قاره آسيا به قيمت مناسب به ديگر ملل اسيايي فروختند و بعداً اغلب پرسنل خود را از خاك آسيا خارج كردند و نتيجه اش فقط توسعه اقتصادي بيشتر ملل آسيايي ديگر بود كه به خريداري پيشرفته ترين كارخانجات و يا ناوگانها ويا مخابرات و يا تأسيسات نظامي انها در خاك آسيا پرداختند و فقط عقب ماندگي اقتصادي و صنعتي در قاره آسيا نصيب ايرانيان شده است و اين در حالي بود كه سياست شركت هاي صنعتي و اقتصادي آمريكايي آن بود كه تهران را پايتخت صنعتي كل قاره آسيا بسازند و از اين تصميم خود با روند تعطيلي سفارت تهران چشم پوشي كردند.
آری زمانی که یک ملت 78 میلیونی و با سردمداری حاج ماشالله قصاب یک محله تهران نخواهد که تهران پایتخت کل آسیا بشود. برای نظام سرمایه گذاری آنان مهم نبود که سرمایه گذاری صنعتی خودشان را در کدام نقطه جغرافیایی قاره آسیا مستقربسازند و از این رو زمانی که دیدند یک ملت با همه ادعای سابقه فرهنگی خود سردمداری خود را به یک قصاب محله داده است که می خواهد از پشت ترازوی قصابی و یا ساطور و تخته خود، نظام فکری یک ملت را به دست بگیرد، فهمیدند که ایران مکان مناسبی برای سرمایه گذاری صنعتی در آسیا نیست و از این رو چندان مقاومتی در اشغال سفارت خود هم نکردند، چرا که از نظر آمایش سرزمینی مکانهای بسیار مناسبی در قاره آسیا برای سرمایه گذاری صنعتی آنان وجود داشت زیرا جمعیت اندک ایران و ستیزه جوی ایرانی و مزرعه های کم اهمیت و باغات کوچکش چشم انداز چندان گلو گیر برای سرمایه گذاری آنان نبود. و همان طوریکه هر فردی هم که در یک شهر بخواهد سرمایه گذاری برای ساخت هتل و یا ساختمان مجلل تجاری – اقتصادی بکند، اول با مراجعه به مشاوران ملکی خبره و آگاه آن شهر، زمین های نامنا سب و کلنگی و یا با محدودیت های مختلف را برای پروژه سرمایه گذاری خود انتخاب نمی کند و بلکه بدنبال مکانهای مناسب و چند نبشی و غیره می رود. و یا سعی می کند که تجدید نظر در مدل های سرمایه گذاری سابق خود بکنند و یا روندهای جدیدی برای سرمایه گذاری در قاره آسیا انتخاب بکنند و از این رو با ملاحظه اعمال تعدادی از دانشجویان محدود مزبور تصمیم گیری شرکت های آمریکایی در قاره آسیا به سرعت تغییر کرد و زمانی که دیدند ایرانی ها مرتبا می خواهند با برگزاری راهپیمائی های خیابانی و غیره اقوام و ملل دیگر پاکستانی و یا افغانستانی و بنگلادشی و غیره را در مخالفت با آمریکائی ها به دنبال خود بکشانند. اصولا استراتژی سرمایه گذاری آنان در قاره آسیا دچار تغییرات اساسی شد و تصمیم گرفتند که با تبدیل کردن کارخانجات و تاسیسات و ناوگانها و مخابرات و بانک های خود به پول نقد، در قاره آسیا، مستشاران و نظامیان و پرسنل اداری و یا طرفداری خود را از قاره آسیا خارج بسازند. و فقط برای مقابله با عمل غلط ایرانیان واگذاری آنها را به ملل دیگر آسیایی و غیر ایرانی. مصلحت دانستند که هنوز خیلی ها به این نوع تغییر تصمیم گیری اقتصادی آنها و در طی 20 سال به این طرفتر فکر نکرده اند ..
آری تعطیلی سفارت آمریکا در تهران تصمیم شرکت های آمریکایی را در اینکه تهران پایتخت آسیا باشد را دچار تغییر اساسی کرد و یا حتی مستقر کردن کارخانجات و یا صنایع مهمش را هم در خاک ایران به صلاح ملل دیگر ندیدند و لذا روند سرمایه گذاری آنان را در قاره آسیا دچار تغییرات اساسی نمود و همین تحول نظام سرمایه گذاری صنعتی در قاره آسیا باعث شد که مکان پایتخت امنیتی و یا پایتخت صنعتی و یا پایتخت سرمایه گذاری صنعتی در قاره آسیا دچار تحول شگرف شود. و یک نوع انقلاب اجتماعی- سیاسی هم در ایجاد تغییرات کل سیستم سیاسی آسیا را به یک نوع سیستم ایالات متحده آسیا کشاند. و جامعه آسیا را به یک جامعه در حال گذر اجتماعی تبدیل کرده است.
و به همین دلیل اینجانب به خیلی از دانشجویان ایرانی هم وطنم توصیه می کنم که مقداری چشم واقع بین خود را بیشتر باز کرده و با پرس و جو ی علمی در مورد تحولات سیاسی اخیر قاره آسیا و اروپا از خود بپرسند که چرا بعد از چند سال از وقوع انقلاب ایران، بیکباره دیوار برلین آلمان شرقی فرو ریخت و یا اتحادیه جماهیر شوروی فرو پاشید و یا نظام کمونیستی هم در افغانستان شکست خورد؟ و یا اینکه طرفداران مائوو چوئن لای در چین کنار گذاشته شدند و همه آنها زلزله های سیاسی بودند که پس لرزه های تعطیلی سفارت آمریکا، آنها را به وجود آورد و می بایست ساختار های اجتماعی کمونیسم انگلیسی با فرو پاشی اتحادیه های جماهیر شوروی فرو بپاشد و با شکل گیری سرمایه داری دولتی جدید، یعنی کمونیسم آمریکایی در چین و روسیه و یا با تحول سوسیالیسم هندوستان و افغانستان، ساختارهای جدید سرمایه گذاری صنعتی آسیا دوباره شکل بگیرد و پایتخت های جدید صنعتی و امنیتی و زراعی شهرهای مقیم آسیا به جای پایتختی تهران دوباره سازمان بیابد. و سرکار آمدن پوتین در روسیه و یا تنگ شیائوپینگ در چین، زمینه نوسازی صنایع نظامی و صنایع استراتژیک چینی و غیره بعد از آن واقعه بود و بعد از این تحولات سیاسی بود که شرکت های صنعتی مهم آمریکایی بسیاری از کارخانجات مهم و پیشرفته خودرا به شرکتها ی چینی فروختند و یا زمینه ای فراهم کردند که ساخت و ساز بزرگترین پروژه های صنعتی و شهرسازی جدید در کشور چین شکل گرفت ویا در روسیه و یا در هندوستان، این کشورها را به قطب مهم صنعتی و زراعی و نظامی قاره آسیا تبدیل نمود.
آری جمعیت بزرگ 3/1 میلیاردی چین در آسیا ازنظر آمایش سرزمینی یک نوع مکان گزینی مناسب برای سرمایه گذاری صنعتی بود و یا فروختن شرکت های صنعتی مهم کامپیوتری- موبایل و یا نساجی و ماشین سازی جدید توسط شرکت های مادرآمریکایی به مردم چین و بعد از قدرت یابی تنگ شیا ئو پینگ د ر چین بود. و یا تجدید ناوگان های نظامی و تاسیسات اسلحه سازی روسیه و یا زیر دریایی ها و یا فضا پیماهای روسی بعد از یلتسین و پوتین بود که می توانست جایگزین تاسیسات نظامی فرسوده ی دوران برژنف روسیه بشود و در سالهای اخیر هم با واگذاری مخابرات جدید مهم به کشور روسیه و از جمله با فروش راتیل به آنان که تاسیسات آن را در منطقه سرد سیبری مستقر کرده اند تا تشعشات امواج آن حرارت زیادی تولید نکندو قدرت اطلاعاتی جامعه روسی را بالا برد و سپس با واگذاری امنیت خزانه داری پول های صندوق پول و یا بانک جهانی به خزانه داری روسی زمینه ای فراهم کردند که خزانه پولی بسیاری از بانکهای آسیایی هم به خزانه داری مرکزی روسیه وابسته گرددو یا نظام تامین امنیت خزانه بانک های آسیایی را به عهده بگیرد و یا با واگذاری این نوع صنایع پیشرفته به چین که در پیش بینی های اولیه قرار بود به کشور ایران اختصاص داده شود ولی بعداپشیمان شدندو صرفا بخاطر انتقام گرفتن از اعمال غیر بخردانه منجمله در تعطیلی سفارت آنان در تهران بود که تهران به یک شهر تحقیر شده در قاره آسیا تبدیل شد. و به علاوه از نظر آمایش سرزمینی چون که جمعیت 1/1 میلیارد ی هندوستان در قاره آسیا بزرگترین مزرعه های آسیایی را دارد و یا در دو طرف جغرافیائی اش زمین های زراعی بنگلادش و یا پاکستان و یا اراضی زراعی هند و چین و با 500- 600 میلیون جمعیت قراردارد و به عنوان حومه زراعی آن می تواند بر نامه ریزی زراعی بشود وتشخیص دادند که سازماندهی صنایع کشاورزی مختلفی که در قاره آسیا وجود دارد و قبلا بطور پراکنده و با برنامه ریزی غیر اصولی مستقر کرده بودند.این بار تغییر سازماندهی داده و مکانیزم امتیازدهی و یا لیسانس تولید و یا تعمیر و یا تاسیس صنایع کشاورزی را به سازمان برنامه کشور کشاورزی خیز هندوستان اختصاص بدهند. تا بتوانند بطریق بهینه ماشین های تراکتورسازی و یا کمباین و پمپ های آب و یا کودهای شیمیایی و سم و غیره را با برنامه ریزی ترکیب مناسب زمین های بزرگ زراعی آسیا، ترکیب سازماندهی زراعی جدید بکند.
و حتی به نقل نشریه دنیای اقتصاد مورخ 28 آذر. 1394 زمینه ای فراهم کردند که حتی افغانستان هم درقاره آسیا، با اقتصاد ضعیفش بتواند عضو جدید سازمان تجارت جهانی بشود ولی ایران بعد ازگذشت 20 سال از عمر این سازمان هنوز هم بعنوان عضو ناظر سازمان تجارت جهانی باقی بماند.
آری مخالفت ایرانیان با صنایع آمریکا و کشاندن مردم خاورمیانه و یا جوامعی دیگر به دنبال خود در شعار دهی ها، زمینه ای شد که اقتصادجوامع دیگر آسیایی از مزایای پیشرفت صنعتی و فنی و زراعی و مخابراتی و نظامی بیشتری برخوردارگردد. و ضرر آن فقط نصیب ایرانیان بشود. ومثلا بعنوان مثال زمانی که دولت احمدی نژاد در ایران و در 8-9 سال قبل سازمان برنامه ریزی و بودجه ایران را و به دلیل شالوده آمریکایی آن تعطیل کرد و آن را در وزارت کشور ادغام نمود مشاوران فنی و برنامه ریزی آگاه آمریکائی که به جغرافیای سیاسی – صنعتی – زراعی آسیا اشراف اطلاعاتی بیشتری داشتند، ترتیبی اتخاذ کردند که دو واحد سازمان برنامه ریزی و بودجه آسیایی مهم در قاره آسیا تاسیس گردد که اولی سازمان مدیریت و برنامه ریزی صنعتی چین بود و دومی سازمان مدیریت و برنامه ریزی زراعی هندوستان بود که اراضی بزرگ زراعی و با جمعیت کشاورز مهم هند و هند وچین در قاره آسیا را برنامه ریزی اراضی زراعی بکند و از این طریق دهلی را به عنوان قطب کشاورزی قاره آسیا و یا پایتخت زراعی آسیا انتخاب شد. و یا وظیفه کارکردی مالی را که در رژیم پیشین پهلوی بانک صنعتی سازمان برنامه ریزی و بودجه ایران بازی می کرد،این بار به عهده بانک مرکزی مسکو گذاشتند که یک نوع همکاری های قضائی و مالی خزانه بانکهای قاره آسیا را زیر پوشش خود قرار بدهد و از این راه سه شهر مهم قاره آسیا، مسکو، پکن و دهلی بالقوه وبه عنوان سه قطب مهم سازماندهی تولیدی قاره آسیا شکل گرفتند که از نظر استعداد های آمایش سرزمینی هم دلائل عقلانی جغرافیایی و تبیین های کارشناسانه لازم را داشت و مشکل دیگری که تهران بعنوان پایتخت تعطیلی سفارت آمریکا به آن دچار شد بعد از واقعه مزبور در تهران، فاتحه سازمان اوپک انرژی تولید آسیایی نیز خوانده شد. و به عنوان سازمانی که خاتمه دوران کارکرد تاریخی آن فرا رسیده است. عملا به یک سازمان منحله تبدیل شد. تا تنبیه بیشتری بر مردم ایران و در قبال اشغال سفارت آنان بگردد و تفصیل مطلب آنست که خیلی ها هنوز نمی دانند که علت و وظیفه سازمانی تاسیس سازمان اوپک چیست؟ و لذا همگان فکر می کنندکه این سازمان توسط تعدادی از کشور جهان سوم بوجود آمده است که دارای نفت می باشند و آنها تاسیس کرده اند تا در چهارچوب منافع آنان تصمیم بگیرد و در حالیکه فلسفه سیاسی این سازمان آن است که 7 شرکت نفتی مهم آمریکایی و انگلیسی پایه تاسیس دفتر آن را در شهر وین ریخته بودند تا بصورت صندوق پولی این شرکتهای نفتی ولی در خدمت تامین بودجه و بودجه ریزی سازمان برنامه های جوامع جهان سوم درآید و از جمله در خدمت بودجه ریزی سازمان برنامه ایران باشد و با آن بودجه ها هم بتواند به خرید و یا به نوسازی صنایع و کارخانجات جدید خریداری شده آنان از کشورهای مزبورقادربگردد. و وقتی دیدندکه ایرانیان و جنگنده های عراقی و به عنوان دو عضو سازمان اوپک500 کشتی نفتی را در خلیج فارس غرق می کنند و به نقل مولف غربی کتاب نفت در قرن بیستم این نوع شرکتهای نفتی بزرگ تصمیم گرفتند که تصمیم سران اوپک و یا وزرای نفت این جوامع را در کشورهای مزبور به یک وزارتخانه های تشریفاتی و تابلو های تشریفاتی تبدیل بگرددو به دلائلی نفت اوپک بر روی کشتی ها و در سطح دریاها فروخته شود و سالها هم بجای خرید و فروش نفت اوپک فقط با دلالی جریان داشت وعرضه نفت بر روی دریا ها انجام می شد و لذا گاهی یک کشتی نفت کش حتی به نقل نویسنده مزبور هم 56 بار خرید و فروش مکرر می شد و مثلا به جای رفتن به کشور ژاپن، سر از کشور آفریقا ی جنوبی در می آورد و امروزه هم در راستای این سیاست های عرضه نفت نفت به 34 دلار تنزل قیمت یافته است و با این نوع دگرگونی نقش اوپک در آسیا فقط ملت چین و یا هندوستان عاقلانه عمل می کنند که در سایه برنامه ریزی سازمان مدیریت و برنامه ریزی خود فقط به خرید بهینه ی نفت برای انرژی کارخانجات چینی و یا برای انرژی ماشین آلات کشاورزی هندی و غیره خود می پردازند و انرژی مزبور صرفا صرف امور تولید ی و برنامه ریزی شده آنان می گردد و برعکس ملت ایران به دلیل نداشتن سازمان برنامه ریزی مزبور فقط به تلف کردن انرژی نفتی می پردازند که سالیانه 70-80 میلیون لیتر بنزین در شهرهایشان بیهوده می سوزانند و یا ده ها شهر ایرانی را آلوده می کنند و هیچ نوع فایده تولیدی هم برایشان وجود ندارد ولی مصرف یک لیتر بنزین در یک کمباین هندی و یا در تراکتور آنان منجر به کشت صدها هکتار مزرعه تولیدی هندی ها شده و یا در مزارع پهناور هند و چین اختصاص بهینه می یابد و از این راه می توانند علاوه از تغذیه جمعیت بزرگ کشور خود، تغذیه سکنه قاره آسیا و یا حتی جمعیت اروپا را هم فراهم بکنند و فرصت ها و بسترهای سرمایه گذاری مناسبی بود که ملت ایران ازآن کارکردهای مفید اقتصادی محروم شده اند و بجای آن تهران و شهرهای ایرانی به یک رشته شهر های مصرفی تبدیل شده اند که هیچ گونه مزایای اقتصادی مفید و پولسازی تولیدی هم نیابند و به همین دلیل عقب ماندگی ساختاری که یافته اند باعث شده است که در طی 37 سال اخیر اکثر شهرک های صنعتی ایرانیان تعطیل بشود و یا برعکس در طی این مدت و حداقل بالای 10 هزار پاساژ مصرفی و به ظاهر شیک ولی کاملا مصرفی در شهرهای ایران دایر بگردد که در مغازه های لوکس آنها فقط انبوهی از اجناس چینی انبوه شده است که نظیر ده ها پاساژ بلور فروشی میدان شوش تهران است و یا در یافت آباد و یا پاساژهای قشم و کیش و آستارا و یا مغازه های کیف و کفش فروشی چینی خیابان امیریه تهران است و یا عینک فروشی چینی خیابان فلسطین است و یا دوچرخه چینی خیابان هلال احمر و یا مولوی است و یا پیچ و مهره فروشی چینی خیابان قزوین است و یا قفل و دستگیره چینی خیابان سپه است و یا موبایل های چینی و کامپیوتر خیابان جمهوری وغیره است و یا هزاران ماشین ون چینی و یا BRT و قطار چینی تهران و غیره است.
آری پس لرزه های تعطیلی سفارت آمریکا فقط تهران و ملت ایران را به شهر عقب مانده و مصرفی قاره آسیا تبدیل کرده است و ده ها شرکت بیمه و صندوق بازنشستگی آنان را به دلیل بدهی 400-300 میلیاردی دولت به صندوق های مزبور در معرض ورشکستگی قرار داده است و یا بانکهای آنان را به دلیل بدهی 150 میلیاردی در معرض ورشکستگی قرار داده است و یا بیمارستانهای ایرانی را به دلیل نرسیدن پول بیمه درمعرض ورشکستگی قرارداده است و یا بیمارستان های ایرانی را به دلیل نرسیدن حقوق پزشکان که ازپول بیمه ها طبابت می کردند را در معرض تعطیلی قرارداده است و یا واحدهای تولیدی فنی را به دلیل نبودن سرمایه درگردش با رکود اقتصادی مواجه کرده است.
و یا هر نوع گردش مالی و یا گردش های صنعتی و یا گردش خبری را از سیستم های تولید بانکی و یا کارخانه ای و دانشگاهی و رسانه ای آنها گرفته است . و نظیر بدنی می ماند که خون در رگهایش گردش ندارد . یا به جای توجه به آمایش دقیق سرمایه گذاری بهینه سرزمینی، مردم ایران فقط سطحی اندیشیده و فقط به تولید 2500 دانشگاه هزینه زا و برای تحصیل فرزندان خانواده های ایرانی پرداخته اند که با عناوین درسی بیهوده اش، فقط فارغ التحصیلان بیکار در جامعه تولید خواهد کرد و در جامعه خود به ستیزه گر تبدیل شده و یا با جوامع دیگر ستیزه کاری فرهنگی می کنند واز این راه هم امکان اشتغالزایی برایشان وجود ندارد و یا پدیده اقتصاد دانش بنیان آنان را هم به چالش مجدد می کشاند.
و در نهایت اینجانب امیدوارم که حداقل قشری که در دانشگاهها تحصیل و اقعی می کنند مقداری چشم واقع بینانه خود را باز کرده و بجای شعاردهی ها و بلوف زنی ها عاقلانه بیاندیشند که تنها راه نجات آنان این است که سیاستی اتخاذ بکنند که حداقل با وجود این همه از انبوه دانشجویان و فارغ التحصیلان بیکارش، و بلکه جوامع دیگرآسیایی بتواند ایران و یا تهران را حداقل بعنوان پایتختی علمی و فرهنگی قاره آسیا بپذیرد و یا احیانا اگر لیاقت بخرج دهند به ارائه دهی خط مشی های سیاسی آسیایی بپذیرند، تا حداقل بتوانندنظیر جوامع دیگر آسیایی یک نقش قابل اعتنا در همکاری های متقابل سکنه این قاره آسیا بعهده بگیرند وجوامع دیگر آسیایی هم که در یک نوع تقسیم جدید کار آسیایی هستند و یا در نقش جدید اقتصادی سازمان یافته اند، در همکاری های متقابل اقتصادی با یکدیگر قرار بگیرند و حداقل ایرانیان هم عنوان مشاوران فنی شرکتهای آسیایی ویا مشاوران مهندسی شرکتهای صنایع چینی و یا مشاوران مهندسی مزارع هندی ها پذیرفته شوند و یا به عنوان مشاوران نظام بانکداری دیگر جوامع و یا دیگر نظام های خبر گزاری رسانه ای بشوند و یا به عنوان همیارخبر نگاری نشریات و رادیو و تلویزیون های آسیایی را بعهده بگیرند و یا شرکت خبر گزاری ایالات متحده آسیا را تغذیه فکری و یا تغذیه علمی و خبری بکنند تا از این راه اشتغال زایی اشان از بین نرود.
وتنهااز این طریق اقتصادی است که شرکتهای دانش بنیان ایرانی هم امکان وجودی می یابد و یا امکان تحقق عملیاتی کاریابی می یابند و الا آنها هم یک نوع شعاردهی های پوچ خواهد بود و به همین دلیل هم مصلحت اقتصادی اغلب دانشجویان ایرانی آن است که به جرگه فرهنگی پیشقدمان دانشجویی مسئولیت پذیر دانشگاههای ایرانی بپیوندند. که اقدامشان درایجاد فناوری ایرانی فیس بوک انجمن های اسلامی دانشگاههای ایران با احساس مسئولیت و وطن خواهانه بودکه برای ایجاد فناوری ضد آی تی خود از سازمان ثبت مالکیت فکری جهان WIPO و پت نت جهانی اخذ مجوز فناوری نوین کردند تا در محدوده جغرافیائی قاره آسیا به حفظ حقوق مولفین علمی و یا فنی ویا هنری و خبری و پزشکی تحصیل کردگان و متخصصان دانشگاههای ایرانی بپردازند. وحقوق کپی رایت این قشر با سواد ایرانی را در مکانیزم تکنولوژی فیس بوک جدید ایرانی خود حفظ بکنند و به همین دلیل هم از افرادی که در زمینه علمی و نوآوری های علمی، خلاقیت لازم را دارند می توانند که آثارعلمی و یا خبری و یا فنی و زیست محیطی و غیره خود را تنها در فیس بوک جدید ایرانی ] نه فیس بوک قدیم غربی[ بگذارند .
تا حداقل حقوق تدوین و یا تالیف تصنیف و تهیه و تکثیر آن آثار فکری محفوظ باقی مانده و انحصارا در جغرافیای قاره آسیا از آن متخصصان ایرانی قلمداد بشود که دانشگاهها و تحصیل کردگان بیشتری را در خاک آسیا دارند و از این راه حافظ حقوق اینترنتی خود و در مکانیزم کپی برداری اینترنتی بشوند تا بنای یک شرکت بزرگ اینترنتی و فروشگاه بزرگ اینترنتی گذاشته شده و دیدگاه طبقه عوام ایرانی و یا طبقات دیگر جوامع آسیایی هم از نحوه ارائه محصولات علمی و فرهنگی اینترنتی آنها دگرگون شده و قبول بکنند که حاصل دسترنج علمی دیگران را با رانت خواری خود و بطور مجانی اخذ نکنند و یا حتی به صورت تلگرام خبری مجانی نمی توانند دریافت بکنند و یا فقط خودشان از این راه پول در بیاورند. تا ایرانیان مزبور نیز با این اقدام فناورانه خود پایه گذاری خبرگزاری ایالات متحده آسیایی را فراهم کرده و گردانندگان رادیو و تلویزیون های کشورهای مختلف آسیایی و یا نشریات آنها و یا حتی سایت های دانشگاهی آنها و ازجمله همین نوع طیف شغلی در ایران هم بپذیرند که برای اخذ دسترنج علمی آنان از اینترنت باید پول بدهند و یا برای چاپ آن خبر در یک نشریه ایرانی و یا در یک نشریه خارجی و یا خبرگزاری آن می بایست با دادن شماره تلفن همراه خود به خرید اینترنتی آن خبر علمی بپردازند و یا به خرید تلگرام مستند علمی و یا زیست محیطی بپردازند و پس از آن می توانند آن را بر روی آنتن خود بگذارند و یا بر روی ستون های کاغذی خود برده ویا در سایت های دانشگاهی خود بعنوان مقاله تحقیقی سرچ بکنند . و لذا هزینه آن اخبار علمی و فرهنگی و یا مقالات به صورت فیش مخابراتی به همان شماره موبایل فرستاده خواهد شد و هزینه اش از صندوق پولی مشترک همان فیس بوک به تولید کنندگان آن نوع اثرهای علمی و یا فنی و یا پزشکی و پس از کسر هزینه های تاسیساتی و یا پرسنل ویا برنامه ریزی فرستاده خواهد شد ولذا گردانندگان این شرکت جدید فیس بوکی ایرانی سعی خواهند کردکه به صورت عادلانه سیستم احمقانه فیس بوک غربی را دگرگون بکنند و با قیمت گذاری عادلانه اسناد فنی وعلمی و خبری و تلگرامی و یا پزشکی فیس بوک ایرانی خود را انجام بدهند و ترتیبی اتخاذ بکنند که کارخانه جات مختلف آسیایی و یا پروژه های عمرانی و معدنی آن کشورهای مختلف آسیایی بپذیرند که فرضا در تاسیس یک سدسازی منطقه ازبکستان و یا تاجیکستان و یا قرقیزستان ، آسیا و غیره باید حق مشاوره ی فنی اینترنتی بدهند که در ساخت یک سد ازبکستانی و یا در ساخت یک کارخانه برق تاجیکستانی به آن اسناد فنی ویا مقالات فنی دانشگاههای ایرانی واخذ اینترنتی و سرچ آن نیاز دارند.
و صرفا با پرداخت قیمت مشاوره فنی آن ویزیت علمی و یا ویزیت فنی قادر به جستجوی آن اسناد و با مکانیزم گوگل وغیره باشند و در صورتیکه احتیاج به مشاوره علمی بیشتری دارند که با آن متخصص سدسازی ایرانی بنمایند و یا با متخصص برق ایرانی ویا با فلان خبرنگار سیاسی داشته باشند. فقط با مشاوره تلفنی از راه دور وبعد از پرداخت حق مشاوره فنی مخابراتی خود به صندوق پولی این شرکت فیس بوک ایرانی می توانند و نظیر صندوق پولی یک کلینیک پزشکی، به کلینیک علمی اینترنتی ایرانیان دسترسی بیابند و یا امکان مشاوره های طولانی تر داشته باشندو یا دعوت همان متخصص ایرانی به خاک کشور آسیایی خود و به مدت چند هفته ویا چند ماه اقدام به مشاوره طبی ، فنی و –علمی لازم بکنند.
و تنها از این طریق است که در نظام اشتغالزایی متقابل جدید ایالات متحده آسیایی و ایرانی متخصصان ایرانی می توانند امکان شرکتهای دانش بنیان دانشگاهها را پایدار بکنندویا در پروژه های صنعتی جوامع دیگر آسیایی سهیم بشوند. و یابتوانند در سایتهای دانشگاهها با پول همان صندوق مشترک پولی فیس بوک جدید از سازمان صندوق پولی رفاه دانشجویی این فیس بوک بورسیه تحقیق بگیرند ویا با دریافت هزینه های اینترنتی بورسیه تحقیق به جستجوی مقاله های تحقیقی خود در دانشگاهها بپردازند و بر مبنای همان میزان سوابق تحصیلی و یا صلاحیت تحقیقاتی اشان، اجازه سرچ مقاله تحقیقی اینترنتی و بهره مندی از آن را به عهده بگیرند و صندوق پولی این فیس بوک هم به افراد دانشجویی عضو خود بورسیه تحقیقی و خبری می دهد ولذا صندوق پولی مشترک هزینه آن را به صورت فیش مخابراتی و برای بازکردن آن پوشه الکترونیکی علمی – فنی اینترنتی را برنامه ریزی خواهدکرد، نه اینکه یک دانشجوی سال اول هم بتواند از همان آغاز ورودی سال های اولیه تحصیلی خود و به پیشرفته ترین مقالات علمی اینترنتی و بطور مجانی دسترسی بیابد ویا آنها را در جلوی دانشگاه تهران و بعنوان رساله دکتری و غیره به فروش برساند.
و تنها از این طریق است که در نظام اشتغال زایی متقابل ایالات متحده آسیایی متخصصان ایرانی در پروژه های صنعتی جوامع دیگر آسیایی سهیم خواهند شد واگردر گذشته اشتباههای اقتصادی زیادی کرده اند که سرمایه گذاری های صنعتی در نواحی دیگر آسیای متمرکز شده است و فرضا به روسیه در خاک آسیا داده شده است، و یا بعنوان متخصصان نظامی – اطلاعاتی، انواع فناوری تسلیحات نظامی و یا اطلاعاتی در طی 70 سال اخیر فروخته شده است و یا به جمعیت بزرگ چین نیز همین طور و بخاطر پتانسیل های جمعیت کارگری و اقتصادیش و در طی در 30 سال اخیر پیشرفته ترین کارخانجات آسیا فروخته شده است و یا به مردم هندوستان وبخاطر مزرعه های بزرگ تر و جمعیت کشاورز 1/1 میلیاردی اش . امتیازات شرکت زراعی و دامی فروخته شده است، حداقل ایرانیان نیز با دایر کردن 2500 دانشگاه در کشورشان وبه خاطر مشکلات تحریم صنعتی و مالی خود فقط بتوانند از این تنها پتانسیل علمی خود نفع لازم اقتصادی را ببرند.
و لااقل بتوانند از این طریق اقتصادی، نقش مشاورفنی و علمی شرکتهای ایالات متحده آسیایی را بدست آورند و همان طوریکه در تقسیم کار نقش بازیهای آسیایی و یا در المپیک آسیایی هم به وضوح این نوع تقسیم بهینه نقش ها دیده می شود . که به افراد مختلف یک تیم مزبور نقش های متفاوت مربی و یا دروازه بانی و یا بازیکنی داده شده است تا در روند تقسیم کار مشاغل جدید آسیایی هم ایرانیان این بار دچار مشکلات اشتغالزایی و افزایش فارغ التحصیلان بیکار دانشگاهی نشوند. که با برنامه ریزی غلط تاسیس دانشگاههای فراوان به وجود آمده است و در حالی که در هیچ کشوری این همه از ازدیاد دانشگاه ها و بدون همبستگی آن با صنایع آن منطقه وجود ندارد و من در این راه از دانشجویان رشته کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف هم خواهانم که به جای اظهار وجود خلاقیت هایشان در راه اندازی بازی های رباتیک آن دانشگاه این باراحساس مسئولیت اجتماعی بیشتری نسبت به سایر هم وطنان دانشجویی خود کرده و یا بخاطر اشتغال آنان بکنند. واگر در گذشته هم دانشجویان این دانشگاه با برنامه نویسی های غلط کامپیوتری خود کاری کرده اند که حقوق کپی رایت اکثریت قشر با سواد ایرانی به هدر رفته است و یا به نفع قشر کم سواد کامپیوترفروش ها و غیره ضایع شده است و یا به نفع سی دی فروش ها و واکمن فروشی های کم سواد و غیره منجر شده است و یا از حقوق کپی رایت با سوادان ایرانی سلب حق شده است،لااقل این بار در کارگاههای تمرین برنامه نویسی کامپیوتری در دانشگاه خود، به برنامه نویسی های کامپیوتری مسئولانه تر جدید پرداخته و کاری انجام بدهند که حقوق کپی رایت خبرگزاری ایالات متحده آسیایی و به ضرر ایرانیان ضایع نشود.
و یا در جهت عدم حفظ منافع 5 میلیون دانشجویان موجود دانشگاهها و یا دانشجویان بالقوه و آینده آن عمل نکنند و یا در جهت ضرر زدن به منافع ده ها میلیون فارغ التحصیلان گذشته دانشگاههای برنامه نویسی های کامپیوتری انجام بدهند و بپذیرند که دیگر دانشجویان ایرانی هم نظیر آنان با استعداد هستند و جرمی نداشته اند که تا به حال به رشته کامپیوتر نرفته اند تا عمر تحصیلات دانشگاهی شان در رشته های دیگر، با اظهار وجود دانشجویی آن رشته ی کامپیوتر به تباهی کشیده نشود و یا مشکلات عمیقی برای مردم ایران و شرکتهای دانش بنیان پا نگرفته آنان به وجود نیاید و یا روند رشد بیکاران دانشگاه های در شاخه های علمی دیگر کاهش حتمی بیابد.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی ۱۳۹۴ساعت ۱۸:۵۷ بعد از ظهر توسط دکتر محمد خالقی مقدم | نظر بدهید
این وبلاگ شامل :