پادگانهای انگلیسی ایران و تاج بخشی ناصرالدین شاه صفوی و یا قاجار؟! (2)

دکتر محمد خالقی مقدم- دانشجوی دانشگاه تهران

همانطوریکه در مقاله قبلی‌ام ذکر کردم، تاریخ سلطنت ایرانیان، 2500 ساله نبود بلکه تنها 2400 ساله بود ولی مردم معاصر ایران در انواع تدوین کتب تاریخی خود و یا در نحوه چیدن واقعه‌های تاریخی 100 ساله معاصر در کتابها، با پنهان کردن بسیاری از حقائق تاریخی و خبری مزبور، می‌خواهد که به سکنه جوامع دیگر بشری، دروغ تاریخی ببافد و یا سکوت صدساله در مورد حقائق پشت پرده تاریخی خود کرده باشد و نیز نمی‌خواهد علنی بکند که تأسیس پادگانهای انگلیسی در خاک ایران در صد سال پیش و در روند تسخیر نظامی ایران، نتیجه اقدامات غلط خود اجداد آنان بوده است[ نه نتیجه استعمارخواهی و یا نفوذ یکطرفه آنها ] و یا براثر نفوذ ادعائی معاصر، و بلکه بر عکس نتیجه خیانت بسیاری از ایرانیان گذشته  است  و یا وطن‌فروشی درباریان ایران و سران قبایل ایرانی و متنفذین فرهنگی ایرانیان بود. که تا بحال در تاریخ نویسی‌های خود از ذکر علل آن واقعه‌ها کوتاه آمده‌اند. و برعکس فقط سعی کرده‌اند که گناه غربزدگی و یا مبانی تمدن غربی را به گردن، برخی تحصیل کردگان و یا محصلینی در خارج ایران  بگذارند و یا به گردن نفوذ فرهنگی و هجوم فرهنگی و غیره بیندازند که در کتاب روشنفکران شریعتی و یا در کتاب خدمت و خیانت روشنفکران جلال آل احمد و یا در کتاب مبانی تمدن غربی دکتر رضا داوری و غیره واقعیت‌های تاریخی گذشته ایران، تحریف واقعیت شده و یا قلب واقعیت شده است و من مجبورم که بعد از یک قرن سکوت در مورد حقائق تاریخ معاصر ایران، نظیر ابن اعثم در کتاب الفتوح‌اش و یا نظیر بلاذری در کتاب نویسی تاریخی فتوح البلدان خود و یا نظیر همدانی در کتاب البلدان و غیره عمل بکنم که بعد از دو قرن سکوت در مورد علت تسخیر شهرهای ایران، به دست اعراب و با پایان اقتدار ایرانیان و  با تدوین کتابهایشان بعد از دو قرن نشان دادند که چگونه خیانت اغلب فرماندهان ساسانی بود و یا درباریان صاحب نفوذ ساسانی باعث و علت گشوده شدن شهرهای ایرانی و به وسیله اعراب شد. و اینجانب هم مجبورم که بعد از یک قرن از تاریخ نویسی‌های دروغین و در مورد  برخی از سلاطین در کتب ایرانی و یا  در فیلمنامه نویسان سینمائی و یا تحلیل‌گری خبری- غلط رسانه‌ها و مطبوعات پایان بدهم و بگویم که چگونه ناصرالدین شاه ایرانی و همراه‌های وی و بقیه اعقاب او به نظام سلطنت ایرانیان و در همان 100 الی 120 قبل پایان دادند و تاج سلطنتی خود را در ازای گرفتن مقداری از پول از نژاد انگلیسی‌ها به آنان فروختند و آنهم نه نظیر عمل سلطان حسین صفوی که فقط بعد از لشکرکشی محمود افغان به ایران بود که صرفاً بر اثر اجبار نظامی، تاج خود را از سر خود برداشت و بر سر نژاد افغانی‌ها گذاشت. و بلکه بر عکس شاهان قاجار، صرفاً در ازای گرفتن پول از نژاد انگلیسی ها و سران کمپانی هند شرقی، تاج سلطنتی 2400 ساله ایرانیان را به آنان اهداء حقوقی کرد. و بعد از آن واقعه هم دیگر ایرانیان مفهوم حقوقی نظام سلطنتی را نداشتند که هنوز بعد از صد سال از آن واقعه هم باز می‌خواهند که با ساختن انواع فیلمهای دروغین، در فیلم کلاه پهلوی و یا در فیلم معمای شاه و غیره و غیره به دیگران القاء فرهنگی بکنند که نخیر سلطنت ایرانیان 2400 ساله نبود بلکه تاریخ آن  به 2500 ساله تداوم دارد و صد سال زیادتر هم بر عمر آن بیفزایند ...

و بعبارت دیگر، نفوذ انگلیسی‌ها در ایران، بر خلاف تفکرات احمقانه نویسنده فیلمهای کلاه‌پهلوی و غیره است که ادعا دارد نفوذ غربی‌ها در ایران فقط با گذاشتن کلاه پهلوی و غیره  و توسط چند روشنفکر ایرانی اتفاق افتاد و بلکه بر عکس. غربی شدن و مسامحه ایرانیان، فقط با وطن فروشی‌ها و تاج فروشی‌ها اتفاق افتاد. و هنوز هم این نوع وطن فروشی‌ها ادامه دارد. و بسیاری از روستائیان ایرانی که شعار مبارزه با آمریکا و یا مبارزه با استکبار را در خیابانها سر می‌دهند و یا در مورد تعطیلی سفارت آمریکا غوغا می‌کنند پنهانی و در خفا و با هزاران تلفن اینترنتی خود. هر روز در شهرهای مختلف ایرانی خود عمل می کنند  و در ازای گرفتن هزاران ماشین سواری شیک و یا با اخذ کامیون غربی و یا موبایل غربی و یا تجهیزات پزشکی غربی و یا لوازم خانگی غربی و برای منازل خود و غیره انواع وثیقه‌جات اسناد منازل و یا مغازه‌‌های و شرکت های خود را به آنها می‌فرستند و یا صدها مجری تلویزیونی و یا روزنامه‌چی که اغلب گرایشات انجمن حجتیه ای  دارند. ولی با پول کمپانی‌های انگلیسی در مدارسی درس خوانده‌اند که فراماسون های  انگلیسی برای آنها و برای تربیت مذهبی آنها در ایران تأسیس کرده بودند ولی به دروغ و در همان رسانه خود، مردم را به مبارزه دروغین با استکبار فرا می‌خوانند و برای اینکه نگویند که این جانب تنها به اتهام زنی می پردازم بهتر است که به محتوای کتاب نیرنگ و سیاست پردازی دکتر جان کولمن مراجعه بکنند و بفهمند که من دروغ نمی‌گویم زیرا وی یک مأمور mi6 است و به اعمال خیلی از ایرانیان تاجر با خارجیان و غیره آگاه است و بخوبی هم می‌داند که چگونه آنها آلت دست کمپانی‌های انگلیسی هستند و یا به محتوای کتاب نویسنده سر کنسول آمریکا و در مورد ماجراهای دروغین سفارت آمریکا مراجعه بکنند تا بفهمند که در قضیه مزبور فقط آشپزها و نگهبانان بدبخت آن سفارت سوژه شده بودند و بیش از 400 روز بی خودی اسیر گردیده بودند ولی با تبانی پنهانی با همان افراد، بقیه مأمورین سیاسی و یا نظامی همان سفارت و از درب پنهانی همان سفارت فراری داده شده بودند. و یا به کتاب قبله عالم که نوشته یک مأمور سیا است و در مورد عملکرد ایرانیان است مراجعه بکنند تا بدانند که وی در مورد ماهیت روانشناختی اجتماعی و عملکرد ایرانیان چه چیزهائی را نوشته است؟ و یا دکتر یزدی بجای نوشتن کتاب جنبش تنباکوی خود به اسناد دقیق 6 جلدی کتاب رجال ایرانی مهدی بامداد مراجعه بکند تا سواد تاریخی آن را پیدا بکند که جنبش ادعائی وی، اصولاً یک جنبش مردمی نبوده و بلکه بر عکس یک نوع تبانی پنهانی با شرکت رژی صهیونیستی بوده تا با عقد قرارداد مزبور، میلیونها تومان از جیب ایرانیان خالی بشود. و یا در مورد کتاب خیانت روشنفکران ایرانی و غربزدگی آل احمد به محتوای خود کتاب جلال آل احمد در کتاب جزیره خارک‌اش مراجعه بکنند. تا بفهمند که چگونه خود وی با گرفتن پول و همدستی با کمپانی نفتی انگلیس و محرم اسرار دانستن وی در نشان دادن اسناد سری خود به وی، همان کتابهای غربزدگی و غیره را نوشته است و یا با مراجعه به کتاب خاطرات پرویز ثابتی در مورد دکتر شریعتی و غیره بهتر به ماجرا پی می برند. و یا با مراجعه به متن کتاب ژنرال فردوست در مورد قطع کردن تلفن 3000 تلفن خوابگاه و دانشکده های دانشگاه تهران به ساواک و غیره  بکنند که ترتیبی اتخاذ کرد که دانشجویان ایرانی دانشگاه‌ها نترسند و امکان شلوغ کردن سیاسی را بیابند و یا با مراجعه به متن کتاب ژنرال‌ هایزر در مورد موتورسیکلت سوارهای پخش کننده اعلامیه در تهران و غیره مراجعه بکنند که با دستور وی عمل می‌کردند و غیره و از این اسناد ماجرای دروغ بودن سلطنت 2500 ساله بهتر نمایان می‌شود. و یا علت فروپاشی پادگانهای شاه و ساواک بهتر فهمیده می شود زیرا ژنرال فردوست  بخوبی و با زبان خودش بیان می‌کند که چگونه مأمور ایرانی MI6 بوده است و یا مامور کنترل پادگانها و یا حفاظت اطلاعات کلانتریهای رژیم پیشین و یا کنترل کننده ساواک آمریکائی و یا مأمور کنترل بی سیم‌های ایران و یا مسئول گزینش نمایندگان مجلس آن دوره تاریخی و غیره بود.

آری با مراجعه به اسناد دقیق و مستند تاریخی، خواهند فهمید که تاریخ سازی دروغین ایرانیان در مورد سلطنت 2500 ساله چه نوع دروغ تاریخی است؟ و یا چگونه ما 200-300 هزار دانشجویان جوان و خام و تحصیل کرده انجمن های اسلامی دانشگاهی را آلت دست سیاست های پشت پرده خود می‌ساختند و بر عکس صدها عضو انجمن حجتیه ایرانی. و در تبانی عمیق با همان کمپانی‌های انگلیسی و با پول کارخانه‌های سیمانی که به نقل برخی منابع تاریخی به
حاجی طرخانی و یا حاجی مانی بازاری تهران و غیره داده بودند تا در رقابت نفتی با شرکت‌های آمریکائی ما را به خاطر علاقه مذهبی‌مان به آن کانونهای فرهنگی بکشانند. ولی در عوض دهها مدرسه علوی و یا مدرسه جعفری آنها و با پول همان کمپانی‌های انگلیسی و در لباس احیا، مذهب ساخته می‌شد و غیره... و یا هنوز هم خیلی از روستائیان ایرانی در صدها بنگاه معاملات ملکی و مشاوره املاک ماشین و منازل. هر روز وطن فروشی کرده و با پول اینترنتی که به حساب آنها فرستاده می شود و یا شرکت های خارجی به صاحب آنها می‌ریزند. اغلب املاک و یا مغازه‌ها و ماشین‌هائی را برای آنها خریده و بر عکس اسناد مالکیت آنها را برایشان پست خارجی می کنند. و نظیر همان اعمالی را انجام می‌دهند که جلال آل احمد در سال‌های بعد از 1332 مشاهده کرده بوده و یا این نوع اعمال را در جزیره خارک ایرانی و از برخی روستائیان ایرانی آن جزیره مشاهده کرده و گزارش می‌کند که چگونه با همدستی دیگر افراد در شهرهای حاشیه‌ای خلیج فارس، اغلب آنان هم املاکی را خریده و اسناد مالکیت آنها را برای سفارت انگلستان می‌فرستند. ولی هیچکدام از این نوع خیانت‌ها و یا وطن فروشی‌های دو طبقه" ارباب و یا رعیت ایرانی" در کتاب نویسی ها و یا گزارش‌های خبری طیف انجمن حجتیه دیده نمی‌شود که به رسانه ملی رخته کرده‌اند و خود با کانونهای فراماسونری مذهبی در ارتباط هستند. و صرفاً دوست دارند که به تهیه و تدوین و ثبت و ضبط خبر و یا به تهیه گزارشهای تاریخی سانسور شده از تاریخ ایران بپردازند و یا خیانت‌هائی که در آن انجام می‌شود را سانسور بکنند و از این رو فقط طبقه متوسط تحصیل کرده ایرانی را به زیر سوال ببرند که بجز از تکیه به زحمتکشی علمی و فنی و یا استعداد تحصیلی خود هیچ چیزی در اختیار مالکیت خود ندارند. و در آن صورت و با درک ماهیت اجتماعی تهیه کنندگان خبری و فرهنگی مزبور و غیره مردم ایران معاصر بهتر به ماهیت- تهیه و تدوین کتب تاریخی دروغین ایرانیان و یا به علت تدوین و یا سرمایه گذاری فیلمهای دروغین امروزی ایرانیان   بخوبی پی می برند و یا بهتر درمی یابند که چرا روند تاریخ نویسی معاصر ایرانیان به این شکل درآمده است و اینجانب که قبل از انقلاب از نزدیک با افکار و اندیشه ها و رفتارهای اجتماعی این طیف حجتیه آشنائی در دانشگاه تهران داشتم و لذا بخوبی واقف بودم که چگونه بعد از انقلاب هم صدها نفر از آنان صرفاً به نظام گزینش و یا به تهیه و تدوین صدا و سیما روی آوردند و تا بحال هم دائماً جویای فعالیت آنها هستم که چقدر از متون آن رسانه با اهداف پنهانی آنان تدوین و یا گزارش و یا سانسور خبری حقائق می‌شود و بخوبی می‌دانم که چرا روند تاریخی نویسی معاصر ایرانیان به این شکل درآمده است که صرفاً با اسطوره سازی برای هنرهای ایرانیان یکطرفه نوشته شود و یا با اسطوره سازی برای جنبش های ایرانیان و یا با اسطوره سازی  برای صنایع بومی ایرانیان و یا با اسطوره سازی شجاعت صرف برای ایرانیان و غیره  بود و در عوض نیمه خالی این لیوان ایرانی در 100 ساله معاصر دیده نشود تا ایرانیان فقط رستم داستان نشان داده شوند و بر عکس دیگران فقط دیو غربی دیده شوند که بدست رستم ایرانی آنها و با همه بزرگی و عظمت بدنی اش کشته می شوند و یا رستم قهرمانی ایرانی آنها طوری است که هر کس در مقابل آنها بایستد نظیر اسفندیار و یا سهراب کشته می‌شوند و همیشه مغلوب است و برعکس رستم تاریخ نویسی آنان در هر برخورد اجتماعی با دیگران پیروز می گردد. و لذا بجای تدوین تاریخ نویسی واقع بینانه برای ایرانیان و آماده کردن آنها برای رویاروئی با واقعیت های تلخ تاریخی و صنعتی و اقتصادی معاصر باعث شده اند که ایرانیان معاصر فقط تاریخ نویسی های اسطوره‌ای برای نژاد خود را دوست داشته باشند. و به همین دلیل هم در مقاله قبلی ام فلسفه حقوقی- سیاسی، تحریم های شرکت بزرگ صنعتی را که ذکر کرده ام که چگونه از کنگره خواسته بودند تا تحریم های جدیدی برای اقتصاد ایرانیان و بر اثر این نوع برخوردها بوجود آورند و در آن مقاله نشان داده ام که به چه دلائل حقوقی- و یا سیاسی این نوع تحریم ها برای ایرانیان اعمال می شود. ولی این طیف فکری حجتیه از روی آوردن به هر ارگان شغلی زحمتکشانه صنعتی و یا فنی ابا دارند و فقط دوست دارند که تنها افسار افکار عمومی ایرانیان را در تدوین اندیشه ها به دست بگیرند و از این رو کارکرد واقعی میلیونها ماشین آلات صنعتی خریداری شده ایرانیان از غرب را به بحران اقتصادی کشانده اند. و یا بحران سازی برای خرید قطعات یدکی ماشین آلات صنعتی و تجهیزات فنی آن و با جنجال آفرینی های فرهنگی خود به وجود می آورند و دائماً دیدگاه احمقانه رسانه ای به مردم ایران و از نقش قطعات صنعتی و یا نظامی خریداری شده می دهند و برای جهانیان سوء تفاهم سیاسی به وجود می آورند که باعث می شود که این نوع تحریم های صنعتی از سوی فروشندگان این نوع صنایع نظامی و یا صنعتی برای ایرانیان شاغل  و هزاران جوان بیکار ایرانی بوجود آید.

آری طیف فرهنگی جنجال ساز و غوغاسالار مزبور نه آنقدر سواد و معلومات لازم را دارند که درک بهتر بکنند که میلیونها قطعات صنعتی و بانکی و مخابراتی و نظامی خریداری شده به وسیله ایرانیان توام با امضاهای حقوقی آنهاست که انواع خریداران ایرانی آن ها به صدها موسسه صنعتی فروشنده آن قطعات در خارج داده‌اند. و نه می‌خواهند که این نوع نظام حقوقی را باور فرهنگی بکنند و دائماً می‌خواهند که به افکار عمومی ایرانیان بباورانند که نخیر تکنولوژی و صنایع ایرانی همه‌اش نتیجه خلاقیت‌ها و یا مهندسی معکوس ایرانی است و یا نتیجه حاصلخیزی خاک ایران است که در روئیدن انواع موشک‌ها و یا تجهیزات فنی ویا  مخابراتی در درون خاک ایران به عمل می‌آید و با هیچگونه تعهد حقوقی هم همراه نیست که ایرانیان و خریداران آنان، الزام حقوقی به مفاد و نحوه کاربرد آن صنایع و یا تکنولوژی داده‌ باشند و از این رو  ایرانیان شاغل که خریدار آن نوع تکنولوژی هستند حق ندارند که با تحریکات احمقانه آن طیف فکری،  انجمن حجتیه دائماً آن نوع تجهیزات مخابراتی و یا فنی و یا کامپیوتری و یا تجهیزات نظامی و sms های آنرا در جهت تجهیز جنگ طلبانه ایرانیان و یا در تولید درگیریهای منطقه ای بکار گیرند. و یا به درگیری با اقوام دیگر بکشانند و یا در رسانه‌ای کردن آنها اهداف درگیری از موبایل غربی و یا از کامپیوتر غربی سوء استفاده بکنند. و اما جنجال سالاری برخی از ایرانیان معاصر و یا تحلیلهای دروغین تاریخی و خبری آنان نمی‌گذارد که چشم باز کنند و بدانند که به همراه خرید میلیونها تجهیزات فنی بیمارستانی و یا کامپیوتری و یا مخابراتی و یا نظامی و یا تجهیزات عابر بانکی ویا لوازم  جراحی بیمارستان و لودرآلات صنعتی و یا کامیونها و یا قطارها و غیره امضا صدها مدیر آن  نوع شرکت ایرانی و یا زیر مجموعه‌هایش وجود دارد که به موسسات صنعتی خارجی داده‌اند و یا صدها امضاء حقوقی کرده‌اند که از آن نوع تکنولوژی فنی و در تولید انواع جنگ طلبی‌ها استفاده نکنند و یا به تولید شعارهای تحریک آمیز نسبت به جوامع دیگر استفاده نکنند. و بلکه به طور مسالمت آمیز استفاده کرده و صرفاً در جهت اشتغال‌زائی درونی جامعه ایرانیان باشد و صرفا برای امور اقتصادی جامعه خود و در جهت رفاه شخصی خود و یا برای رفع بیکاری اعضای جامعه اشان بکار گیرند. ولی امروزه با روحیه ماجراجوئی برخی‌ها در محافل رسانه ها و مطبوعاتی و یا با وجود هیاهو سالاران پلاکارد نویسها آن نوع امضاهای حقوقی،  در خرید ماشین آلات خریداری شده مشکلات عمیقی را برای جامعه ایرانیان به وجود می‌آورد. ولی با احساسات احمقانه آنرا  بر عکس بخاطر ایران هراسی ساده لوحانه دیگران جلوه فرهنگی- رسانه‌ای می‌دهند. و لذا در طی 37 سال معاصر با تحریک طبقه عوام و یا  با شعار مرگ گفتن بر سکنه اغلب جوامع جهانی و به صدها سکنه کشورهای مختلف جهان و در انواع خیابانهای ایرانی و یا با ارسال میلیونها sms تحریک آمیز دشمنی کردن با فروشندگان با همان موبایل‌ها و یا کامپیوترها و تجهیزات مخابراتی غربی ویا عدم پای‌بندی حقوقی خود را در رعایت و الزامات حقوقی آن نوع تکنولوژی خریداری شده خود را ندیده گرفته‌اند و یا با ندادن پولهای معوقه بانکی خود الزامات حقوقی خرید انواع عابر بانکها و غیره را ندیده گرفته‌اند و فقط می‌گویند که به دیگران چه ربطی داردکه می‌خواهیم اموال خودمان را هر طور باشد حیف و میل  کنیم و یا به هر شکل بخواهیم هزینه بکنیم و یا برنامه‌ریزی بکنیم؟  و صرفاً دیگران را مصمم به ایران هراسی یکطرفه می‌کنند و به دروغ هم صنایع خریداری کرده‌ خود را از شرکت‌های صنعتی غربی، صنایع کاملا بومی جاروجنجال خبری می‌کنند. و در این جار و جنجال سازیهای خبری و یا جاروجنجال سازی تاریخی هم دائماً از تلاش غربی‌ها برای نفوذ سیاسی و یا فرهنگی در ایران دم می‌زنند و با این نوع شعارهای عوام پسندانه مانع رؤیت میلیونها امضاء حقوقی پشت پرده آن تکنولوژی ها می‌شوند. که  هر ایرانی برای اشتغال زایی خودش و یا زیرمجموعه‌اش به شرکت‌های جوامع دیگر تعهد داده اند که بعد از خرید آن نوع  ابزار آلات و تکنولوژی و اسلحه‌ها در درون خاک ایران، همان تکنولوژی غربی را به ابزار فرهنگی و نظامی جنگجویانه و بر علیه خود آنان بکار نگیرند ولی اکنون حاضر به رعایت مفاد همان امضاهای متقابل خود نیستند و فقط دیگران را به جنگ نظامی و یا به جنگ اقتصادی و یا به جنگ اعتقادی با ایرانیان معاصر متهم می‌کنند و با این ترفندهای تبلیغاتی هم خواهان زیرپا گذاشتن صدها تعهدات حقوقی معاملات خودشان هستند.

آری نظیر آنان در صدسال قبل بانیان نظام سلطنتی ایرانیان عمل کردند و منجر شد که انگلیسی‌ها نظیر لشکرکشی سلجوقیان و یا ایلخانی‌ها به درون خاک ایران آمدند ولی علت آمدن آنها به درون خاک ایران نظیر وطن فروشی اغلب صاحبان ملکی  معاصر بخاطر فروش املاک سلطنتی خود به  کمپانی هند شرقی لندن بود که املاک و اراضی و دهات خود را به آن فروخته بودند و تلقی غیرایرانی در فروش املاک خود به آن غریبه‌ها نداشتند ولی ایرانی‌هاي معاصر در تجزیه و تحلیل خاک ملی وطنشان، تفسیر متفاوت از آن  فروشندگان اصلی گذشته شاهان قاجار دارند و یا  از همین خاک وطنی خود دارند و هنوز هم نمی‌خواهند که بر خلاف مفاد آیه قرآنی انفال از خود بپرسند که اگر خاک آنان متعلق به مسلمانان است پس چرا اموال شرکت‌های خارجی و با کدام امضاها از جغرافیای بیرون کشور به درون خاک داخل کشانده شده است؟ و چرا روند خصوصی سازی بوجود آمد.

و به دنبال ایشان انواع  شرکت‌های خارجی صنعتی هم تأسیسات داخلی آنان را در درون خاک ایران خریدند؟ و در این نوع خصوصی‌سازیها، آیا احمدی‌نژاد بیشترین خصوصی سازیها را انجام نداده است؟

و آیا در صد سال پیش هم نظیر همین نوع رفتارها دیده نشد که نخست قرارداد ننگین رویتر با ناصرالدین شاه و نخست وزیر قانونی وی امضاء  شد و سپس به انکار آن امضاءها پرداختند و نتیجه انکار حقوقی آن املاک خالصه فروخته شده،  لشکر کشی 40 هزار نیروی نظامی انگلیسی و همدستان روسی آنان برای تصاحب همان املاک خریداری کرده خود در خاک ایران بود که منجر به استقرار دهها پادگان نظامی انگلیسی در دهها استان ایرانی شد و یا به استقرار دهها ناو نظامی آنها در دهها بنادر ایرانی شد و به ایجاد دهها پادگان نظامی انگلیسی در بوشهر و خرمشهر و بندرعباس و جاسک و چاه بهار و غیره شد. که در آن پادگانها دهها نظامی انگلیسی بنام میجر و ژنرال و یا سرگرد و سرهنگ این نوع پادگانها را اداره می‌کردند. ولی تاریخ نویسان به دروغ آنرا پادگانهای ایرانی جار می‌زنند و یا قشون رضاشاه نامیدند و این نوع پادگانها در شهرهای مشهد و خاش و شیراز و فیروز آباد و بوشهر و اهواز و ارومیه و کرمانشاه و رشت و غیره مدتها وجود داشت که بعداً به دست مستشاران نظامی آمریکا بعد از جنگ دوم جهانی افتاد.

و در حالیکه، تأسیس این نوع پادگانهای خارجی در ایران و یا تسخیر نظامی ایران به وسیله آنها خود و  لشکرکشی اش، علت نبود و بلکه معلول میل بوالهوسانه فروش املاک خالصه‌ای بود که ناصرالدین شاه بخاطر عیاشی‌های زندگی خود حاضر شده بود تا املاک ایرانی وسیع خود را به یک کمپانی خارجی (یعنی کمپانی هندشرقی انگلستان ) و در طی قرارداد ننگین رویتر و در ازای گرفتن پول از صاحبان این کمپانی بفروشد. و از این رو زمین های متعلق به تحصیل کردگان داخلی و یا املاک تحصیل کردگان در خارج و یا روشنفکران فاقد املاک نبود که به آنها فروخته باشند که برخی ها آنان را مقصر نفوذ غرب و هجوم فرهنگی غرب در ایران می‌خوانند.

آری رفتن ناصرالدین شاه به لندن که در خاطرات سفرنامه‌اش به فرنگستان و لندن نهفته است و آن گزارش‌‌ها  را خود ذکر کرده است و بخشی از هزینه تراشی‌های آن سفر را برای ایرانیان معاصر یادآور می‌شود که چگونه در تحت تأثیر میلیونها هورا کشنده لندنی و در طی انواع تاثیرگذاری مراسم‌های مجلل برای خرکردن همان شاه ایرانی که هر روز اجتماع می‌کردند ولی برای شاهان و یا صاحب منصبان خود آن نوع اجتماعات انبوه را بوجود نمی‌آوردند و شاه ایرانی هم با دیدن این نوع استقبالهای باشکوه از خود و بوسیله آنها تشویق به فروختن اراضی خالصه روستائی خود در ایران به آنها شد که بیشترین دهات ایرانی را در تصاحب ملکی داشت و عملی انجام داد که هیچکدام از شاهان منطقه خاورمیانه نظیر رفتار  ناصرالدین شاه عمل نکردند و علاقه نداشتند که به لندن بروند و یا املاکشان را در جغرافیای هندوستان و یا عراق و یا افغانستان و یا چین به آنها بفروشند و لذا برای تسلط استعماری خود بر آن مناطق انگلیسی ‌ها میلیونها مشکلات داشتند و یا در سایر نقاط آسیائی و آمریکای لاتین نیز این نوع وطن فروشی‌های نظیر قرارداد رویتر وجود ندارد که دنیا را به تعجب وادارد و یا نظیر عمل صدها خان دیگر صاحب ملک ایرانی که همین رویه را در همان ایام و به تبعیت از همان شاه دنبال می‌کردند ولی امروزه در تاریخ نویسی‌های معاصر و برای اینگونه وقایع تاریخی تلخ و یا در تحلیل خبری و فیلمسازیهای تاریخی. ایرانیان معاصر فقط ما مقلد فردوسی و حماسه سرائی های آن شده‌ایم که معتقد بود هنر نزد ایرانیان است و بس. و دیگر ملل جهان به غیر از ایرانیان هنر ندارند و یا شجاعتی نظیر رستم ایرانی ندارد که در مبارزه با هر فرد تاریخی فقط رستم ایرانی پیروز بشود و لذا نگاه کردن به تاریخ معاصر ایرانیان و از زاویه دیدگاه فردوسی که صرفاً در دیدگاه تاریخ تحلیلی خود و بجای علم تاریخ واقعی، با نگرش علم ادبی و اسطوره‌ای و اسطوره چینی غیرواقعی از تاریخ دارد و یا دیدگاه‌های اسطوره تحلیلی و یکطرفانه از تاریخ دارد که در برابر تسلط اعراب بر خاک ایرانیان عملکرد غلط و یا صحیح همه ایرانیان را ندیده گرفته  و فقط رستم های سیستانی خاصی را  ببینند که او سازنده رستم داستان خودش کرده بود و همینطور بر تاریخ نویسی  ها و یا فیلم نامه نویسی ها به روش او  بپردازند واز او تأسی نژادی کرده ... و بدون دانستن تفاوت علم تاریخ نگاری راستین با علم اسطوره نگاری صرفاً در برخورد با نژاد انگلیسی و غربی ها با نژاد ایرانی فقط به انواع شجاعت ها و صنایع بومی و جنبش  بومی و غیره ایرانی ها پرداخته و بر عکس خیانت ها ویا  تبانی ها با خارج و یا وطن فروشی های معاصر و غیره را ندیده بگیرند. و در حالیکه در اشعار پروین اعتصامی نگرش متفاوتی از دیدگاه فردوسی وجود دارد و لذا آموزش می‌دهد که در ثبت و ضبط وقایع دفتر زمانه ها همه حدیث های نیک و بد ایرانیان باید با همدیگر ذکر شود و فقط به ذکر شجاعت‌ها و یا حذف خیانت‌ها نپردازند. و از این رو می‌سراید که:

            زمانه را ورقی، دفتری و دیوانی است         حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد

و به همین دلیل باید برای دیدن واقعیت های تاریخی معاصر نباید نظیر نویسندگان مزبور عمل کرد که فقط حدیث‌های نیک ایرانیان و یا حماسه کردن و یا رجزخوانی ایرانیان، در مورد ذکر وقایع مختلف تاریخی دیده شود و بلکه باید به اهداف پشت پرده و یا به خیانت های پشت آن حادثه تاریخی هم باید اعتنا نمود و صرفاً آنها را به دلیل تعلق به نژاد ایرانی مدح ویا ثنای تاریخی صرف ننمود که صرفاً جنبش ملی تنباکو و یا جنبش ملی  و یا نهضت نفت و یا جنبش ملی جنگل و یا جنبش ملی صنعت بانک ملی و نهضت مجلس شورای ملی و غیره ردیف بندی تاریخ نویسی کرده و باید دید که چگونه نهضت بانک ملی ایرانیان  و در دوره رضاشاه با تبدیل نام بانک شاهنشاهی انگلیس به عنوان ملیت ایران بود [رجوع به سفرنامه بلوشر ] و یا نهضت لباس وطنی نام و عنوان  کمپانی اسلامی اصفهان [ با تعویض نام کمپانی پارچه فروشی منچستر و لیورپول به نام ایرانی آنان در اصفهان  بود ] [رجوع به کتاب از طبابت تا تجارت] و یا چگونه ساختمان مجلس شورای ملی و تأسیسات جنبی آن که ملی نامیده می شوند با پول کمپانی هند شرقی ساخته می شوند که هزینه ساخت آن را در بمبئی میرزاحسین خان سپهسالار با همدستی و در رانت خواری آردفروشی و غیره  خود  با آن کمپانی بدست آورده و در باغ سپهسالار خود با پول همان کپانی هند شرقی ساختمان این نوع مجلس انگلیسی را می سازد و یا بقیه هم  با پول کیف انگلیسی آنها ، نماینده های ملی را و  با پول کمپانی نفتی مزبور به ساختمان مزبور در دوران شاه می فرستادند ولی ما  امروزه آنان را نماینده ملی و یا مجلس ملی  خود رقم می‌زنیم!  و یا چگونه نهضت ملی نفت یک نوع تبانی مخفی دست اندرکاران آن نهضت  نفتی با کمپانی‌های استاندارد اویل و غیره بودکه در تاریخ حسین مکی و غیره ذکر نمی‌شود. و یا چگونه تحصیل کردگان انجمن حجتیه ملی و ایرانی در مدارس جعفری و علوی و غیره و به نقل منابع مستند تاریخی و با پول کارخانه‌های سیمان سازی انگلیسی‌ها در تهران و غیره ساخته می‌شوند. تا به صورت فراماسونری های مذهبی جایگزین فراماسونریهای سکولار بشوند. و یا چگونه برخی عوامل مذهبی [نه همه آنها] با پول موقوفات عودکه متعلق به موقوفات عود وابسته به کمپانی هند شرقی ساخته می‌شوند و یا بوسیله بنیانگذاران کمپانی استاندارد اویل آمریکائی یعنی جان راکفلر مخارج آنها داده می شود. که اسناد آن در انواع کتب تاریخی وجود دارد و از جمله در کتاب خاطرات سرآرتور هاردینگ و غیره است  و یا چگونه بنیانگذار پان اسلامیسم یعنی سید جمال الدین اسدآبادی و اسناد وابستگی فراماسونری وی  به سینه اش و در متون  اسناد چندین   جلدی کتابهای تدوینی اسماعیل رائین وجود دارد و در ردیف اسامی سایر فراماسونها دیده می شود. و یا چگونه لوئی ماسینیون (یعنی معلم دکتر شریعتی)  در فرانسه یک فراماسون می باشد و به او سفارش تدوین برخی کتاب های مزبور را در خاک ایران و از قبل می دهد ... و یا چگونه جلال آل احمد و علیرغم بدگوئی هایش  از روشنفکران و غربزدگی ها با هواپیمای خود همان شرکت نفت انگلستان از آبادان به جزیره خارک می برند تا اسناد املاک محرمانه خریداری کرده خود از ایران  را و به عنوان محرم اسرار آنان در ایران و فقط به او نشان بدهند و یا چگونه برخی از حاجی بازاریان که عنوان مقدس فدائیان اسلام را بخود می گذارند ولی هدفشان از ترور حسنعلی منصور  و بر خلاف ادعایشان یک نوع تعصب مذهبی نبود و بلکه دفاع از کمپانی نفتی انگلیسی و  در جلوگیری از تصویب قانونی انتقال سهام آن شرکت نفت  به شرکت‌های نفتی آمریکائی بود که ممکن بود با رفتن حسنعلی منصور به مجلس شوراء و در همان روز از  چنگ انگلیسی‌ها بیرون بیاید. و لذا ترتیبی اتخاذ شد که چون احتمال تصویب قانونی آن در مجلس ایرانی  حتمی بود زیرا حسنعلی منصور نخست وزیر آمریکائی و با همدستی نمایندگان حزب ایران نوین آمریکائی که اکثریت مجلس بودند و در مجلس مزبور ممکن بود که نیمی دیگر از  سهام شرکت انگلیسی را نظیر حوادث 1332 از چنگ آنها بیرون بیاورند و لذا برای جلوگیری از چنین تصویب قانونی مجلس همان لحظه و در زمان ورود وی به مجلس ترور شد. و یا چگونه ممکن است که حمله چریکهای فدائی ایران به سفارت آمریکا ممکن است که به دلیل تحریک سفارت انگلستان و کیانوری توده ای و صمدی باشد که چندین  بنیانگذار حزب توده و عناصر آنها دست نشانده انگلستان بودند و چپ واقعی تلقی نمی شدند و یا با حکایت یوسف افتخاری در مورد حزب توده و عناصر شورای مرکزی آن این امر را بخوبی  بیان می کند و یا چگونه نهضت ملی نفت و بیست و چند عضوش که نماینده مجلس ایران در سالهای 1327 شدند و یا  مصدق السلطنه و جبهه باصطلاح ملی آنها بعنوان  جبهه همدست با کمپانی نفت استاندارد اویل آمریکا بودند که می خواستند  قسمتی از سهام نفت انگلیس را به وسیله نخست وزیری خود مصدق السلطنه( خان احمدآباد) و خانزاده های سنجابی  و غیره از چنگ آنان و با عنوان جنبش ملی نفت بیرون آورند که چنین امری نیز اتفاق افتاد و یا ترتیبی اتخاذ شد که رزم آراء و طرفدار انگلیسی ها کشته شود و یا سید ضیاء انگلیسی نتوانست نخست وزیر شود. ولی  طبقه عوام ایرانی این نوع زد و بندهای پشت پرده را سالها نهضت ملی تاریخ نویسی درج می کنند. و همین پوشاندن  انواع حقائق تاریخی و وقایع پشت پرده رقابت کمپانی های خارجی با یکدیگردر درون  ایران باعث یکنوع دروغ گوئی ها ویا تاریخ نویسی های غلط شده است و باعث می شود که در دوران رژیم پیشین ما دانشجویان دانشگاههای ایران گول بخوریم که حدود 200 الی 300 هزار نفر عضو انجمن های اسلامی دانشگاهها بودیم و بخاطر جوانی و کم تجربگی و خامی سن خود اغفال شدیم و در حالیکه دنبال مطالب  دینی سالم می‌رفتیم ولی برای تربیت مذهبی خود به مکانهائی برده شدیم که حاجی مانی و یا حاجی طرخانی و با پولهای  کمپانی های انگلیسی  و برای سخنرانی شنیدن ما جوانان مسلمان ساخته بودند و قربانی این نوع بی تجربگی های جوانی خود شدیم و لذا بعد از انقلاب بالای چندین میلیون از  تحصیل کرده های  ایرانی از هم وطنانمان از  طبقه متوسط ایرانی بناچار   آواره از وطن گردیدند. برعکس دو طبقه دیگر ارباب و یا طبقه رعیت ایرانی زرنگی کردند و در همدستی با استعمار موفق باشند که روستائیان زرنگ ایرانی بشوند و در هزاران بنگاه مشاور املاک ایرانی و در روند وطن فروشی کردن ها  از اربابان و خان های روستائی خود در روند وطن فروشی ها،  دست کم نیاورده و یا تأسی اقتصادی به شاه تاجدارشان ناصر الدین شاه و یا مظفرالدین شاه و احمدشاه کرده و یا به خان  های ایلی و ملکی سابق خود بکنند. و یا با زدن دهها شرکت هرمی در ایران و غیره املاک ایرانی مختلف را خریده و اسناد ملکی آنها را به خارجی ها بفرستند و فقط به صورت دروغین در خیابانها شعار مرگ بر آمریکا را سر بدهند. و یا هر روز در خیابانهای ایرانی راهها را ببندند ... و  هم جرگه ای های خبری و مطبوعاتی آنها هم در بوق‌های تبلیغاتی خود با دیدن دهن های کف کرده آنان دائماً به غیرت ایرانی ویا  غیر غربزدگی آنان درود رسانه ای بفرستند ...

آری زمانی که مالکیت خیلی از روستاهای خالصه ایران و معادن و جنگلها و غیره ایران توسط ناصرالدین شاه و در طی قرارداد رویتر یکجا به آنها فروخته می‌شود و یا فرزندش مظفرالدین شاه و صدها انگل اجتماعی همراه وی نیز کم نمی‌آورد. و در سفر دیگرش به فرنگستان که چندین ماه هزینه‌زائی داشت و یا هزینه  اقامت هتل ها و خرید سوغات ها برای خانواده‌هایشان را کردند و  با پولهای کمپانی هندشرقی بود و با فروختن بقیه املاک و دهات ایرانی خود نمودند و یا اقدام محمدعلی شاه و شعاع‌الدوله برادرش در واگذاری تاج و تخت و خزانه سلطنتی خود به آن کمپانی مزبور و در ازای گرفتن پول و بهای درگیری سیاسی شان  با  رقبا  بود و یا احمدشاه با گرفتن یک میلیون پول از آنان همین کار را کرد و لذا ، علاوه از قرارداد رویتر باعث قرارداد 1907 شدند و سپس در سالهای 1914 الی 1918 باعث تسخیر نظامی خاک ایران به وسیله 40 هزار نیروی نظامی در دوره احمدشاه شدند که اسناد صدها افسر پادگانهای انگلیسی آن دوره تاریخی و نحوه ساختن پادگانهای انگلیسی خود در انواع اسناد کتابهای عملیات در ایران و یا در کتاب ده هزار مایل در ایران و یا در اسناد زیر آفتاب سوزان و یا در کتاب کویرهای ایران و یا در اسناد کتاب‌های گفته‌ها و شنیده‌ها و یا در اسناد کتابهای ایران و جنگ جهانی اول و غیره دیده می‌شود. که بعداً عده‌ای با عوام فریبی ها آنرا قشون  پهلوی عنوان کرده‌اند که تنها یک سرباز ساده ومیرپنج  استخدامی آن پادگانهای انگلیسی بود و بعلاوه امروزه هم صدها هزار مدیر کارخانجات و یا شرکت‌های ایرانی و با بستن انواع قراردادهای صنعتی  مزبور با شرکت‌های خارجی ولی با عمل نکردن به محتوای همان امضاهای حقوقی خود بقیه ایرانیان را به مشکلات عمیق اقتصادی تهدید می‌کنند. و در حالیکه نمی‌دانند که دادن آن نوع امضاهای حقوقی به صاحبان آن نوع شرکت‌های صنعتی غربی و یا در عمل نکردن به مفاد آنها و یا برعکس عمل کردنها، چه مشکلاتی دارد؟ و بعلاوه با دادن مبالغ زیادی از پول شرکت‌هائی که متعلق به مالکیت آنان نیست به هزینه پوسترها ویا  راهپیمایی ‌ها و به افراد جنجال آفرین در خیابانهای ایران  چه نوع مشکلات حقوقی- اقتصادی برای بقیه ایرانیان نیز بوجود می‌آورند که در چنین نوع روند تبانی با خارجی‌ها شرکت ندارند ولی با روند امضاهای حقوقی مدیران  آن شرکت های ایرانی به همان شرکت‌های غربی و خارجی  دچار مشکل می‌شوند و بعلاوه چون که اغلب این  نوع مدیران صنایع ایران  اغلب از قشر مهاجر از روستا هستند و یا از  افراد بازاری هستند که سواد تاریخی آنرا ندارند که بفهمند که  مفهوم حقوقی امضاء های  حقوقی که داده اند ویا به ثبت اسناد رسانده اند  و یا وثیقه‌های حقوقی که در نزد شرکت‌های خارجی گذاشته‌اند چیست ؟  تا به فلان ماشین شاسی بلند سوار بشوند و یا در پشت فلان میز شرکت بنشینند. و یا نمی‌دانند که با همان امضاهای خود ، دیگر شرکت‌های ملی و یا صنایع ملی در خاک ایران بجای نگذاشته‌اند و تنها چیزی که در جغرافیای ایران مالک آن هستند فقط خاک خشک و خالی ایران  است و یا در روند عرصه و اعیانی ایران و در نظام مالکیت ، تأسیسات فنی- اقتصادی- تجاری ایرانیان معاصر فقط مالک عرصه های خاک ایران هستند و (نه مالک تأسیسات آن )  زیرا  با میلیونها امضاء حقوقی خود اعیانی تأسیسات موجود را در سرتاسر خاک ایران به مالکیت آن نوع شرکت‌های خارجی درآورده  و در دفاتر حقوقی مختلف جهان هم به ثبت  رسانده‌اند. و این نوع عمل آنان بر خلاف شعار استقلال ایرانیان است که می‌بایست برای حفظ استقلال خود به قناعت  اقتصادی و زحمتکشی خود متکی می‌شدند. وتا آن نوع امضاهای حقوقی شان  که به دفترخانه‌های دیگر ملل جهان کشیده نمی‌شد تا در زیر پای منازل و مغازه‌ها و شرکت ها و اتومبیل های آنان فقط در سطح  ایران مالکیت  اراضی خاک خالی و محض باقی بماند و در عین حال با دروغگوئی در برنامه تلویزیونی  پایش و غیره از انواع مالکیت انواع شرکت‌های ایرانی خود دروغ رسانه ای بسازند که فراموش کرده‌اند که وجود مداربسته ها بر بالای سر اغلب مغازه هایشان  و یا در بنگاه‌های معاملات ملکی و زرگری و شرکت‌ها و بانکها و غیره خلاف آن را بیان می کند و لذا سرتاسر مردم ایران در صد سال معاصر فقط می توانند به تدوین تاریخ خاک ملی برای همان 52 میلیون شاغلین ایرانی بنازند و بقیه آن شرکت ها که همان 52 میلیون ایرانی در آنها شاغل هستند، سوابقش  تاریخ شرکت‌های ایرانی نیست که آنرا بومی ایرانی و یا مستقل از جوامع دیگر تلقی می‌کنند تا در این راه ، کنگره آمریکا حق دخالت و قانون گذاری در مورد عملکرد آن شرکت ها و مدیران آن شرکت ها را نداشته باشد و یا آنان را  ملت مستقل ایرانی بشناسد. و من امیدوارم که برای اثبات ملیت مستقل ایرانی خود، شناسنامه ملیت ایرانی خود را به من نشان ندهند که فقط شناسنامه تولد ملی آنان در خاک ایران است و بلکه شناسنامه فعالیت در کدام شرکت ایرانی را به من نشان بدهند و اثبات بکنند که واقعاً این نوع شرکت های ایرانی ، از نظر سیستم حقوقی و اجزاء وعناصر فنی و یا از نظر عدم قرارداد داشتن با دول دیگر و در مورد کارکرد و یا وظایفش کاملاً ملی هستندکه دائماً از ملیت ایرانی آن نوع  صنایع در صد سال اخیر و یا با شعار استقلال ملیت ایرانی دم می‌زنند و هیاهو سالاری‌های بیهوده رسانه‌ای می‌کنند و لذا عمل ایرانیان امروزی  نظیر عمل آن روباهی است که دم خود را به دم شتر غربی بسته بود که وقتی شتر از جا بلند می‌شود. همان روباه را با دمش از جا می کند و فلسفه مداربسته ها در شهرهای ایرانی هم نشان می دهد که افراد مزبور در هیاهوسالاری ها دائماً دروغ می‌گویند. و لذا 58000 مستشار آمریکایی هر چند از ایران رفته‌اند و دیگر نمی خواهند برگردند  ولی ایرانیان هنوز مستقل نشده‌اند و یا استقلال اقتصادی ندارند [و فقط استقلال سیاسی بعد از انقلاب  یافته‌اند] و بلکه مستشاران الکترونیکی جدید در مغازه ها و شرکت های آنان همچنان پابرجاست. و علاوه از قرارداد جدید صنعتی با آنها حتی در قدیم هم که شرکت های صنعتی محدودی در خاک ایران داشتند نظیر تراکتور سازی تبریز و یا فولاد مبارکه و یا ذوب آهن و یا مس سرچشمه و غیره را داشتند و همان مستشاران خارجی و در هنگام رفتن خود از درون خاک ایران پیچ و مهره های آن کارخانجات را باز نکردند که باخود ببرند و یا در دفاتر اسناد رسمی ایرانیان نیز حضور نیافتند که آن نوع  کارخانجات را به ثبت ملی مالکیت ایرانیان برسانند و هر چند امروزه من معتقدم که همان مستشاران دیگر حاضر نیستند که به ایران برگردند و فقط با آویختن دوربین ها حافظ مالکیت صنعتی خود در مغازه ها و فقط مراقب مالکیت سیستم حقوقی مالکیت آن هستند که همان مدیران برای اخذ اعتبار آن کارخانه‌داری خود،  همان امضاهای خود را به آنها داده و برعکس با گرفتن    دوربین کنترل مزبور خود در درون خاک ایران با آنها معامله کرده‌اند و از این رو باید تنها به مفهوم حقوقی مدیریت صنعتی خود اکتفاء حقوقی و یا به مستخدم بودن حقوقی خود به آن نوع شرکت ها اکتفا حقوقی کرده و با ایجاد سرو صداهای جنجالی دیگر دنبال کسب مالکیت آن نوع شرکت و یا با سلب مالکیت از آن شرکت‌ها و نظیر تحریکات توده‌ایها در زمان کارخانجات دوران شاه نروند. و به افرادی دیگر هم اجازه این نوع تحریکات و در سلب حقوق مالکیتی آنها را ندهند و یا از آن تکنولوژی و صنایع خریداری کرده  خودو  زمینه درگیری سیاسی و یا نظامی را با همان  شرکت های خارجی مزبور را فراهم نکنند که طرفداران افراطی و یا جوان و سیاست ورز ها و دیگر افراطیون انجمن حجتیه رسانه ملی. منظورشان از هیاهوسازی و جنجال سازی در ایران  نظیر همان اقداماتی است که عناصر چپ قدیم در کارخانجات صنعتی دوران شاه بعمل می آورند تا مالکیت را از صاحبان همان  صنایع و به وسیله همان کارگران جدیدسلب بکنند واقدامی که در کشورهای سوسیالیستی نظیر چین و روسیه هم نبود و کمونیست های باسوادشان انجام نداده بودند چرا که مفهوم سرمایه‌داری دولتی را جایگزین مفهوم سرمایه داری صنعتی غربی کرده اند و همان 40 ملت آسیائی هم فهم صحیح  فرهنگی و  بهتری از ایرانیان و نسبت به نظام سرمایه گذاری ها داشتند که در نظام پارلمانی و یا خبری و یا سازمان برنامه و بودجه و غیره خود این نوع مفهوم سازی صحیح سرمایه داری دولتی را پذیرفتند و لذا امروزه هم مشکلات عمیق اقتصادی نظیر ایرانیان را ندارند ولی سرمایه داری جدید ایرانیان دچار به این نوع روحیه جنجال سالاری ایرانیان است و با وجود دهها تشکل بسیجی و مداربسته ها هنوز نتوانسته است به یک نوع مفهوم سرمایه داری دولتی تبدیل بشود که جایگاه حقوقی مناسب هر کس و در نظام مدیریت و یا در هیئت مدیره و در  برنامه‌ریزی مجلس و برای آن نوع صنایع مشخص بشود و یا در رابطه مدیریت با مالکان صنایع و با فروشندگان خارجی همان قطعات وضوح حقوقی و اقتصادی لازم بیاید چراکه هیاهوسالاریهای افرادی نظیر کیهان و جوان و غیره   هم به این نوع هرج و مرج نظام اقتصادی ایرانیان می‌افزاید. و در لوای جنجال سالاری ملی گرایانه خود فقط از فرماسونری های صهیونیستی لندن دستور می‌گیرند و اگر دیگر صنایع ایرانی فقط وابستگی اقتصادی دارند آنها مزدوران سیاسی لندن بوده و شعبه‌ای از نشریه تایمز لندن هستند که سرمایه داران انگلیسی در سال 1325 شمسی چاپخانه و یا تأسیسات آنرا برای این نشریه انگلیسی خود خریده بودند و هنوز هم با مکانیزم تلگرام و اینترنت از راه دور و از درون خاک انگلستان، دستورات الکترونیکی به آنان می دهند که چه مطالبی را در نشریه کاملاً انگلیسی خود درج بکنند و در کانون فراماسونری مذهبی جدید ایرانیان چاپ بکنند و به نظام خبرگزاری رسانه هم می گویم  که انجمن حجتیه ای آنها هم باید بفهمند که اینترنت اختراع پدر بزرگان آنان در فلان آبادی ایرانی نبوده و بلکه یک نهاد غربی است  که در زمان خبرگزاری دکتر صادق خرازی، نام آن خبرگزاری جمهوری اسلامی گذاشته شد و در زمان سال 1324 هم که میرزاحسین خان کحال زاده مدیرآن بود نامش خبرگزاری پارس بود و قبلاً هم نامش خبرگزاری رویتر بود و شعبه ای از آن دایره می باشد و لذا سعی نکنند که با آن نوع خبرگزاری جوان و یا با نشریات وابسته به غرب نظام اقتصادی سالم ایرانیان را بهم بزنند ویا به فریب اکثریت مردم ایران در مورد تصمیم گیریهای مهم اقتصادی و یا سیاسی و برنامه ریزی آینده اش منجر بگردند.