ایرانیان، چگونه سلطنت 2400 ساله داشتند (نه 2500 ساله؟! قسمت 1- دکتر محمد خالقی مقدم )- دانشجوی دا
ایرانیان، چگونه سلطنت 2400 ساله داشتند [نه 2500 ساله]!؟ (1)
از: دکتر محمد خالقی مقدم- دانشجوی دانشگاه تهران
از میان 3/7 میلیارد جمعیت در 200 کشور جهان، تنها ملت 78 میلیونی ایران است که بیش از همه جوامع دیگر بشری با شرکتهای صنعتی جهان مشکلات اقتصادی- حقوقی عمیق دارد که به یک نوع تحریم اقتصادی حاد امروزین دچار شدهاند. و با چشم انداز سیاسی- فرهنگی که اینجانب در آینده هم میبینم، به این راحتیها، این نوع تحریمها حل نخواهد شد، زیرا از منظر علم جامعهشناسی حقوقی- سیاسی. علت سیاسی آن را اینجانب در دو مسئلهی میدانم که با پژوهشهایم در مورد نحوه عملکرد شرکتهای بزرگ صنعتی با جوامع مختلف جهان استخراج علمی کردهام.
1- نخست به خاطر آنست که دیدگاه غلطی که برخی کارشناسان خارجی به روسای شرکتهای سرمایهگذاری کننده در ایران تا به حال داده بودند که چون آن دیدگاههای سنتی مبتنی بر معلومات سیاسی اندک آنان از آینده چشم اندازهای سرمایهگذاری در ایران بود. ولی اکنون رٶسای این نوع شرکتها متوجه شدهاند که این نوع سرمایهگذاریهای دیمی در صنایع و یا در تأسیسات نظامی ایران، مبتنی بر تحلیلهای غلط سیاسی آنان در ایام گذشته است. لذا مسائل کارشناسیهای لازم در آن نوع دیده نشده است که مردم ایران به این نوع صنایع خسارت نزنند.
2- دلیل دوم آنست که مردم ایران عمیقاً تحت تأثیر تاریخ نویسیهای غلط و یا دروغ گویانهای در صد سال گذشته هستند که مشکلات سرمایهگذاری صنعتی ایران را تشدید میکند و لذا این نوع تاریخنویسی های دروغین و یا فیلمنامهنویسیهای غلط و یا تحلیل خبری روزنامهای غلط، مانع تفکر صحیح ایرانیان از عملکرد یک نظام اقتصادی صحیح میشود. و حتی این نوع تحلیلهای غلط در دروس دانشگاهی و یا در تجزیه و تحلیلهای کلان و خرد اقتصادی ویژه و یا درتحلیلهای جامعهشناسی غلط و یادر ثبت تاریخی وقایعی توسط ایرانیان دست چینی خاصی شده و بجای آنکه مبتنی بر مستندات تاریخی و یا واقعیات تاریخی و یا مستند بر نظام حقوقی لازم باشد. اغلب مبتنی بر غلیان دادن روح قومگرایی ایرانیان است و یا مبتنی بر بلوف زنیهای تاریخی و اسطوره ساختن اعمال صنعتی و اقتصادی ایرانیان است و یا بر دمیدن روح سلحشوری و یا هیاهوسالاری آنان در انواع تظاهرات خیابانی و پوسترها و سمینارها و غیره میباشد که مثل بادبادک دائماً در حال بادشدن میباشد و تعقل صنعتی را از ایرانیان سلب میکند. و به همین دلیل روند سالم سرمایهگذاری ها و یا روند صحیح استفاده از سرمایهها و یا روند بهبود نظام اشتغال و برنامه ریزی آن در ایران دائماً در حال بحرانی شدن است. و در این وسط فقط عدهای تاریخ نویس دروغگو و یا کارگردان سینمائی دروغگو و یا روزنامهچی دروغگو و غیره دائماً آب را گل آلود کرده و میخواهند که با عوامفریبیها و با دادن تحلیلهای خبری عوام فریبانه بگویند که این نوع روابط و مناسبات مشاغل 52 میلیون ایرانی شاغل در درون خاک ایران با منطق نظام سرمایهگذاری خارج از ایرانی رابطهای ندارد ودو سیستم متقابل سرمایهگذار جدا میباشد و سرمایهها هم متعلق به ایرانیان است و حق تلف کردن آنرا دارند و یا حتی غرب مشکلات اجحاف قومی و استعمارگری بر ایرانیان دارد و از این رو تحلیلهای مزبور، مانع برنامهریزی صحیح اعمال ایرانیان در روند مشاغل خود شده و دائماً بحران اختلاس شرکتها و یا ورشکستگی آنها و یا رواج دلالیها و یا خروج پول از کشور را به وجود میآورد و در ایجاد این نوع غوغاسالاری. طرفداران انجمن حجتیه بیشترین سهم را دارند که از سالها قبل در رسانه ملی لانه گزیدهاند. و از روز اول شکل گیری تشکیلاتشان آلت دست کمپانیهای انگلیسی بوده و یک نوع تشکیلات فرماسونری مذهبی هستند که جایگزین فراماسونری سکولار شدهاند و همه ایران را به فریب مذهبی و یا تاریخی و یا تاریخ نویسی و فریب صنعتی میکشانند. و نمیگذارند که مردم ایران دیدگاه تاریخی معقول و روشن از گذشته و یا از آینده صنعتی جامعه خود داشته باشند و یا عیوب نظام صنعتی شدن آن را بفهمند و لذا باید بجای اندیشیدن بر معیارهای یک جامعه صنعتی فقط باید به حماسهسازیهای خود بیندیشند و یا به اسطوره کردن خود و یا به غوغاسالاریها و غیره بیندیشند و در حالیکه اندیشه یک ایرانی زحمتکش اقتصادی باید بر اساس علم تاریخ واقعی بوده نه با اندیشیدن او بر اساس علم اسطورههای ایرانی باشد و تفاوتهای عمیق آن دو را نفهمد. چراکه ابعاد حقیقی و عناصر حقیقت در دو علم" اسطورهای " و" تاریخ" متفاوت است و در اولی صرفاً حماسهگرائی و یا رجزخوانی و غوغاسالاری نهفته است و یا فقط دیدن آثار مثبت و حذف آثار منفی در علم اسطورهای دنبال میشود. و در حالیکه در علم تاریخ برعکس میباشد وخوب و بد حوادث تاریخی هر دو لحاظ میشود. مثلاً در یک حادثه تاریخی و جنگ دو قوم ممکن است که نتیجه حادثه به صورت دیدن پیروزی و یا برعکس دیدن شکست خود باشد.
و از یک سو تاریخنگار با واقع بینی خود هر کدام از دو جنبه که اتفاق بیفتد آنرا پذیرفته وثبت تاریخ میکند. و مثلاً اسکندر بیگ روملو در کتاب عالم آرا عباسی خود شکست جنگ چالدران را با حاشیهسازیهای خود، پیروزی ایرانیان ثبت نمیکرد.
و از این رو تفاوت و فرق تاریخ نویسی 100 ساله معاصر ایرانیان با تاریخ نویسی ظهیری نیشابوری و یا راوندی دوره سلجوقیان و یا با تاریخ نویسی نسوی در دوره خوارزمشاهیان و یا با ابوبکر تهرانی در دوره قراقوینلو و مروی در دوره افشاریه و غیره در همین نکته است که در ثبت و ضبط حوادث تاریخی ایام گذشته جهت گیری یکطرفه نکرده و همیشه سعی نمیکردهاند که با تکیه بر روحیه اسطورهسازی برای نژاد ایرانیان ، بسیاری از حقائق نظامی یا سیاسی تاریخ آن دوران را بپوشانند. ولی چنین دیدگاه یکجانبه نگری در ایرانیان معاصر باعث شده است که در ثبت و ضبط و ذکر بسیاری از وقایع صدساله معاصر بسیاری از خیانتها و یا وطن فروشی ها و یا شکستها و یا همدستی تعدادی از ایرانیان با اجانب را ندیده گرفته شود و یا ماهیت بسیاری از تشکیلات را که از جریان فراماسونری متأثر بودند از افکار عمومی فرو پوشانده شده است و بر عکس بخاطر حماسه ساختن یک جنبش ایرانی همه حوادث آن دوره را طوری میبینند که اسناد تاریخی تدوینی و یا تالیفی مزبور حتماً روحیه سلحشوری و یا روحیه دینداری و یا صرفاً امانت داری و یا توام با پیروزی ایرانیان را نتیجه تاریخی بگیرند و به همین ملاحظات نگرشی بوده که ایرانیان هنوز نخواستهاند که باور کنند که سلطنت ایرانیان فقط 2400 ساله بوده و از این رو با دروغ نویسیهای تاریخی 100 سال هم بر عمر آن افزودهاند [که در مقاله بعدیام به این نکته میپردازم] و از این رو اغلب ایرانیان تاریخ معاصر را به یک نوع قصه پردازی داستانی و به نفع خود و یا به ندیدن واقعیات دیگر تبدیل کرده اند، و نمیخواهند که با دیدن آن سوی واقعیتها، خواب شیرین خود را از تاریخ معاصر بهم بزنند. و نظیر افرادی میمانند که در یک سالن سینما نشستهاند و دوست دارند که تاریخ 100 ساله گذشته خود را نظیر فیلم داستانی دیده و فقط با پایان خوش و به نفع قهرمانیهای خودشان آن را ببینند و لذا از هر نوع دیدن شکست قهرمانی خود ابا دارند و به جای روبرو شدن با واقعیات تاریخی نظیر کودکان کم سن و سال هستند که فقط تابع تحصیلات کودکانه خود میباشند که میخواهند فقط تاریخ خوشبینانه را ببینند و از این رو با فیلمهای کلاه پهلوی و یا معمای شاه، همه مسائل را به نفع نظام فرهنگی خود چیدمان تاریخی کرده و یا در نوشتن کتابهای تاریخی مربوط به جنبشهای مختلف نظیر جنبش تنباکو و یا جنبش جنگل و یا جنبش نهضت نفت و نهضتهای معاصر و غیره صحنههای تاریخی ایران را طوری میچینند که حتماً قهرمان سوژه مورد خود را پیروز از آب درآورند و یا در برخورد تمدن خود با تمدن غرب، آن را طوری مینویسند که حتماً تمدن آنها پیروز است و مثلاً در کتابهائی نظیر غرب زدگی جلال آل احمد و یا در مبانی تمدن غرب دکتر رضا داوری. این نوع آمال گرائی دیده میشود و یا در کتاب دلیران تنگستان و یا در وقایع جنگ نفت خلیج فارس و در مذاکرات برجام و غیره حتماً فرایند قهرمانی از آن ایرانیان باشد. و این نوع گرایشات حاد قومی در اغلب رسانهها و تلگرامها و مطبوعات و سمینارهایشان دیده میشود. و من نمیدانم که نژاد ایرانی از اینهمه چاخان کردن در مورد قوم ایرانی خود چه سودی میبرد؟ و هنوز نمیدانند که وقتی که زیاد به چاخان کردن قومی خود بپردازند، بجای زندگی کردن در فضای فکری واقعی یک جامعه صنعتی، فقط در حال و هوای فکری اقوامی بسر میبرد که تفکرات اقوام صحرانشینی را داشته باشدکه فقط دم زدن از قومیت اشان، برایشان لذت آور باشد و به همین دلیل هم به جای اندیشیدن به کارکرد صنایع و یا اختراعات مختلف، صرفاً به بومی نشان دادن و یا نمایاندن دانش اتمی مزبور و یا کشتیهای ساحلی خود و یا صنایع دیگر خود اندیشیده و یا فقط مباهات نمودن به آنها را بجای استفاده کردن منطقی از کارکردهای آن نوع صنایع را وجهه همت خود قرار میدهند و علاوه از کتاب نویسیهای تاریخی معاصر ایرانیان، تحلیلهای خبری رسانههایشان نیز همین قماش فکری را یافته است و دائماً بلوف در مورد صنایع مختلف زده میشود و یا طوری به افکار عمومی القاء میکنند که فرضاً علت وجودی سوپر کامپیوتر در برخی دانشگاههای ایران، علت خاصی دارد و مثلاً ممکن است بخاطر آنکه خداوند فقط ایرانیان را دوست دارد و لذا این نوع صنایع را به آنها داده و یا علت دیگرش ممکن است این باشد که فلسفه وجودی آن را به حاصلخیزی بیشتر خاک ایرانی نسبت به فناوریها نسبت بدهند. و یا القاء این اندیشه را داشته باشند که فرضاً زمینهای دانشگاه صنعتی شریف اصفهان از تمامی خاکهای جهان حاصلخیزتر میباشد. و از این رو سوپر کامپیوتر در آن به عمل آمده است و یا فرضاً وقتی اساتید این دانشگاه با بیل زمینهای این دانشگاه را بیل میزدند و به یکباره سوپر کامپیوتر از زیر خاکهای آن بیرون آمد و یا چونکه خاکهای دانشگاه صنعتی امیرکبیر هم حاصلخیزتر است لذا سوپر کامپیوتری دیگری در این دانشگاه روئید ولی چونکه زمینهای دانشگاههای مصر و یا سوریه غیرحاصلخیز است لذا در آنجا نروئیده است. و یا فلسفه وجود موشکهای بلند قامت ایرانی که به سپاه پاسداران، شرکتهای غربی فروختهاند. و فقط القاب عربی قادر و قاهر و باهر آن مخلوق اندیشه ایرانی است. ناشی از حاصلخیزی خاکهای ملارد کرج بوده است و یا فلسفه وجودی دهها تأسیسات صنعتی ماشینهای سمند و زانتیا و پراید و غیره بعد از انقلاب ناشی از حاصلخیزی اراضی شهرکهای صنعتی ایرانیان است. و یا فلسفه وجودی فولاد مبارکه و ذوآب اصفهان ناشی از حاصلخیزی خاکهای اطراف اصفهان است و نظیر درختان بادام آن منطقه زود می روید؟
و یا صنعت تراکتورسازی تبریز و نورد اهواز و غیره در استانهای مختلف، ناشی از این نوع حاصلخیزیهاست و یا فلسفه وجودی صدها پاساژ موبایل فروش و یا مبل ایرانی و دیگر شرکتهای خیابانهای تهران ناشی از حاصلخیزی خاک تهران نسبت به خاک شهرهای دیگر جهان است.
آری نژاد ایرانی با این نوع چاخان سازی خبری و یا تاریخ نویسی و یا با تدوین انواع نهضتهای ملی و نفتی و صنعتی و جنگی و پادگانی و غیره خود، هم خودش را گول میزند و هم سعی میکند که دیگران را به گول خوردن وادار بکند، و یا با اهتمامش در ساختن تاریخ دروغین برای تداوم نظام سلطنتی اشان و یا برای نهضتهایشان و یا برای دلیرانشان و یا برای صنایعشان و یا اقتصادشان طرز غلطی از تاریخ نویسی و یا خبرنویسی و خبرسازی دارد و به آن علم تاریخی واقع بینانه نمیگویند که به وقوع شکست و یا پیروزی اقوام خودش، با دیدگاه واقع بینانه نگاه نکند و بلکه بجای «اندیشه تاریخی راستین» فقط روحیه «نگرش قومی» در تاریخ نگاری را پیشه خود بسازد و با این نوع از دیدگاه یکسویه، همه شکستهای اقوام ایرانی را در 100 ساله معاصر خط زده و فقط پیروزیهای نژاد ایرانی را در مطبوعات و فیلمها و کتابها و پوسترها و مباحث اقتصادی به دیگران نشان بدهد و فقط به دیدن نیمه پر لیوان به نفع نژاد ایرانی خود اکتفا کرده ولی علت خالی شدن نیمه دیگر آن را نبیند و یا از صفحات تاریخ نویسی و خبرسازی خود حذف بکند. و از آن حذف کردنهای تاریخی خود لذت قومی ببرد.
آری این نوع گرایش احساساتی لذت گرائی تاریخی ایرانیان، از مباهات به خود باعث شده است که امروزه به تحریمهای اقتصادی شدید روبرو شود و فقط با جنجال سازی و حاضر کردن مداوم خود در خیابانها به دیگران بقبولاند که او را به خاطر آنکه بیش از جوامع دیگر هیاهو میکند بپذیرند.
آری بروز دادن گرایشات قومی شدید: تعقل جمعی یک نژاد را و یا «نظام اقتصادی صنعتی اش را ، تضعیف میکند و او را صرفاً به دنبال حماسه گرائی و رجزخوانی و غوغاکردن وامیدارد. و یا لذت از غوغاکردن را، محتوای انواع کانالهای تلویزیونی خود میسازد و لذا برایش عاقبت اندیشی به این نوع غوغاها مهم نمیشود. و از کسی هم حرف شنوی و یا سخن پذیری نیز نمییابد و فقط جنجال کردن در مورد صنایع نظامیاش و یا در مورد موشکهایش و یا در مورد تاریخ معاصرش، و یا در مورد کارخانجاتش گوش دیگران را پر میکند.»
آری این نوع رفتار جنجالی ایرانیان معاصر تنها متعلق به دوره کنونی نیست و بلکه قبل از انقلاب نیز سبک دیگرش آن بود که در اعتصابهای کارخانجات و یا در تظاهرات دانشگاهها و غیره هم مکرر دیده میشد که فلسفه وجودی تأسیس آن نوع صنایع و یا ایجاد آرامش در آن صنعت را به هم میزد. و یا در بحران نظام تولید عامل این نوع غوغاسالاریها. دو قشر انجمن حجتیه و قشر دیگرش تودهایهای ایران بودند که بعنوان معلمان و آموزگاران این نوع گرایشات قوم گرایانه ایرانیان میباشند. و در آن موقع هم هدف اعتصابات کارگری، نظیر جوامع دیگر صرفاً برای مذاکره با مدیران در بهبود معیشت کارگران و نظیرعملکرد جوامع اروپائی نبوده و بلکه در پشت پرده آن، هدفش سلب مالکیت از صاحبان صنایع بود ویا انتقال آن نوع مالکیت به تودههای خلقی ایرانیان نهفته بودو هدف امروزیش هم انتقال مالکیت به پابرهنگان خیابانی و یا به مستضعفان فریادکش میباشد و از نظر تئوری هم معتقدند که اموال مستکبران صاحب کارخانهها نظیر خوردن اموال پدری ایشان حلال است و به مستضعفان همان کارخانه قابل ارث رسیدن میباشد و یا میتوانندکه دهها کارخانه باقی مانده از دوران شاه را غارت بکنند و یا صنایع غرب از اموال مستکبران است وباید از آن بنیاد مستضعفان تشکیل بدهند. و همین طرز فکر است که شرکتهای صنعتی خارجی را وادار کرده است که به اشتباهات سرمایهگذاری صنعتی خود در جامعه ایرانیان بیشتر پی ببرند و یا ترتیبی اتخاذ بکنند که از طریق خاوری" رئیس بانک ملی" ارقام وسیعی از سرمایههای خود را از ایران خارج بکنند. و یا با دیدن افزایش بدهکاریهای مردم ایران به بانکها از دادن وام جهانی به بانکهای ایرانی امتناع بورزند. و اگر هم در گذشته میخواستندکه از بودجه سازمان اوپک برای صنعتی سازی ایران استفاده شود، امروزه ترتیبی اتخاذ بکنند که مردم ایران سهمی از بودجه نفتی نتوانند بگیرند. و در سالهای اخیر هم با ریختن پول به حساب اینترنتی بسیاری از مشاوران ملکی و یا ماشین فروشی شهرهای مختلف که از قشر روستائیان هستند. املاک زیادی را به وسیله آنها خریده و به آنها بگویند که اسناد مالکیت مزبور را برایشان پست خارجی بکنند.
و به همین دلیل است که امروزه اکثر شرکتهای اقتصادی و صنعتی ایرانیان ورشکست میباشد و هر چند تدابیر شرکتهای صنعتی بعد از انقلاب آن بود که با متقاعدکردن دولت ایران به روند خصوصیسازیها و طراحی سیستم اقتصاد بسیجی، یکنوع شرکتهای ویژه صنعتی و بنام شرکتهای امنیتی-بسیجی میخواستند بسازند و در راستای همین هدف اقتصادی نیز بود که امروزه از 78 میلیون ایرانی حداقل 52 میلیون ایرانی مزبور و برای شاغل شدن خود ناچار شده اند که با کارت بسیج شاغل گردند که تشکلهای بسیج کارگری و بسیج اصناف و بسیج کارمندی و بسیج دانشجوئی و غیره ناشی از آنست که 18-19 وزارتخانه گذشته ایرانیان منحل شده است و عملاً جامعه ایران به یک "جامعه اطلاعاتی " تبدیل گردیده و یا همه آن 18 وزارتخانه متفاوت هم به یک نوع وزارت اطلاعات تبدیل شده است که دروس جامعهشناسی دانشگاهها هنوز این نوع سیستم اجتماعی جدید ایرانیان را نمیشناسند و یا هنوز سرفصلهای درسی آن دانشکدهها مربوط به دروس جامعه سنتی ایرانیان است و یا دروس مدیریت سنتی و یا اقتصاد سنتی است. ولی همین سیستم جدید اقتصادی ایرانیان نیز به دلیل روحیه غوغاسالاری ایرانیان، چندان موفق نبود. زیرا هدف آن تشکیلات سازی هم این بود که مردم ایران اگر در رژیم پیشین، با مدل «مالکیت صنعتی» قبل از انقلاب نتوانستند بسازند. و همین عدم سازگاری صنعتی آنان با روال صنعتی غربی هم مجبور به خروج دادن شاه از ایران شدندو حداقل بعد از انقلاب نظیر یک نوع از مدل" مالکیت دولتی" و یا "سرمایهداری دولتی" برای اقتصاد ایرانیان بسازند و یا طراحی بکنند که اقتصاد بسیجی آنان در زیر مدار بستهها و یا با سیستم سر گروه و زیر مجموعهها ناشی از این نوع تدابیر اقتصادی جدید باشد. ولی روحیه ماجراجوئی شدید ویا جنجال سازی ایرانیان هم این نوع تئوری اقتصادی جدید را با مشکل روبرو ساخته است.
چه ایرانیان به پیروی از حماسه سرائیهای تخیلی، همیشه پیرو فردوسی میباشند و از این رو در مبارزه با رقیب اقتصادی خود همیشه خود را رستم دستان صدساله معاصر دیده که همیشه دیو غربی را میتواند به زمین بزنند و یا او را به صورت، سهراب میتواند بکشد و باز پیروز میدان گردند و یا اسفندیار هم اگر باشد باز پیروز میدان، فقط رستم ایرانی است. و با این نوع از طرز فکر بجای تلاش و فعالیت در کارخانه ها و مدرسه ها و ادارهها، دائماً در خیابانها مشغول رجزخواندن و شعار دادن میباشند و با انواع نظم پذیری ها در صنایع جدید خود هم، انواع مشکلات حقوقی- مالکیتی دارند. و نمیتوانند که خود را منطقپذیر اقتصادی بکنند و هدفشان هم از خرید صنایع مزبور از خارج و یا در تأمین قطعات آن ازخارج و یا در ایجاد شهرکهای صنعتی داخلی فقط به دست آوردن مالکیت آن صنعت بوده و یا سلب مالکیت از شرکتهای خارجی فروشنده آن صنعت میباشد. و به همین دلیل هم هست که دائماً میگویند که مهندسی معکوس کردهایم و از این راه مالک آن نوع صنعت شدهایم. و در حالیکه چنین سخنی یک حرف کاملاً عوامانه است و فقط به درد قشرهای کاملاً عوام و بیسواد جامعه میخورد. چرا که جامعه سرمایه داری از زمانی که نظام سرمایه داری را اختراع کرده است و یا نظام صنعت سرمایه داری را به وجود آورده است، منطق خاصی در مورد حفظ مالکیت سرمایهداریاش ایجاد کرده است و یا تفاوت در دو مفهوم "مالکیت" با مفهوم" مدیریت" به وجود آورده است و در سالهای اخیر هم با دیدن جنجال سازی شدید صنعتی ایرانیان کاملاً به این تفاوت حقوقی و تفکیک مفهوم «مالکیت صنعتی» از مفهوم "مدیریت صنعتی" اعتقاد حقوقی تمام پیدا کرده است و لذا در فروش یک قطعه صنعتی به جوامع دیگر و یا فروش سیستم یک کارخانه، فقط امتیاز و یا فقط لیسانس و یا جواز مدیریت آن صنعت را اعطا میکند و یا در ازای اخذ پول آن جواز را میفروشد و به هیچ وجه مالکیت آن صنعت را هم نمیفروشند. و یا تدابیری اتخاذ میکند که مالکیت آن صنعت به علت مزبور انتقال نمییابد. و در این رابطه منطق خاص سیاسی و حقوقی دارد که در عدم انتقال نظام مالکیت و به همراه فروش آن کارخانه صنعتی و یا کارخانه نظامی به ملل دیگر لحاظ میکند که فلسفه آن را خواهم گفت و به علاوه وجود مداربستهها در کارخانجات و یا در شرکتها و بیمارستانهای ایران هم همین مفهوم تفکیک "مفهوم مالکیت" از" مفهوم مدیریت صنعتی" در فروش کارخانجات به ایرانیان است و لذا هدف از فروش و تأسیس یک کارخانه در داخل خاک ایران تنها ایجاد تولید به وسیله همان ماشین آلات در آن کارخانه است و لذا برای ایرانیان نباید تفاوت بکند که تولید صنعتی مزبور و با مفهوم مزبور و فقط با افراد گرداننده آن صنعت اتفاق بیفتد؟ و علت عدم فروش مالکیت به ملل دیگرهم در نظام سرمایه داری بخاطر دو اهداف سیاسی- حقوقی میباشد که در ذیل بیان خواهم کردو لذا مردم ایران هم باید صرفاً در خرید یک صنعت از کشورهای خارج صرفاً به «انتفاع مدیریتی از آن صنعت» و یا به "انتفاع استخدامی" از آن صنعت اکتفا بکنند ولی اگر بخواهند که صرفاً به انتفاع مالکیتی آن صنعت بیندیشند و یا با مهملاتی بنام مهندسی معکوس بخواهند که مالکیت آن صنعت را به دست آورند. بدانند که نظام سرمایهداری نظیر نویسندگان مفلوک ایرانی نیستند که هر کس از آنان بخواهد به راحتی میتواند کپی رایت را شکسته و اسناد صنعتی و فنی آنان را نظیر سرقت اسناد یک مهندس جوان ایرانی را میتوانند بدزدند و لذا صاحب ملکی آن صنعت بشوند و بلکه افرادی که خبره به خریداری نظام صنعتی هستند بهتر میدانند که فقط مکانیزمهای مدیریت آن صنعت به ایرانیان فروخته میشود و بقیه ادعاهای ایرانیان در این مورد تبلیغات بیهوده است و یا مهمل میباشد و از این رو مردم ایران باید فقط در خرید یک نوع صنعت فقط به" مستخدم شدن" در آن صنعت بیندیشند و یا به "مدیربودن" در آن صنعت اکتفاء حقوقی بکنند و به دنبال ادعای مالکیت آن نوع شرکتها نروند که نظیر حوادث امروز به انواع تحریمهای صنعتی و بانکی شرکتهای صنعتی غربی منجر میگردند و در این راه اگر ایرانیان هزار سال هم با ماجراجوییها و با فریاد با مرگ بر آمریکا. و تظاهرات خیابانی هم به دنبال بدست آوردن آن نوع نظام مالکیت باشند موفق نخواهند شد و تنها تلاش بیهودهای انجام خواهند داد و منجربه نتیجه مفید نخواهد شد.
آری اگر در گذشته هم روند سرمایه گذاری خارجی در خاک ایران بخاطر کارشناسیهای غلط برخی از افراد صحیح نبود و به همین دلیل ایرانیان به طور مستقیم و یا غیرمستقیم آن نوع صنایع خارجی را توانستهاند بخرند ولی با رفتارهای جنجالی اشان این نوع تغییر استراتژیک صنعتی. مدیران شرکتهای صنعتی را وادار کرده است که با مراجعه به کنگره آمریکا و غیره جلوی این نوع انتقال خطرناک مالکیت صنعتی به ایرانیان را بگیرند. تا ایرانیان صنعت خریداری از آنان را وسیله جنگ علیه خود آنان قرار ندهند و همان طوری که گفتم در این نوع تدابیر سیاسی- حقوقی. دو نوع منطق لازم را دارند و اینجانب سالهاست که در مورد شیوههای انتقال صنعتی به جهان سوم و قارههای مختلف جهان پژوهش میکنم و به همین دلیل به خوبی به این نوع مکانیزم حقوقی- سیاسی واقفم. ولی اغلب مردم ایران اطلاعات چندان خوبی از این نوع سیستم حقوقی ندارند. و به ویژه آنکه مدیران اغلب صنایع بزرگ و یا کوچک هم چنین هستند که هر چند که ممکن است که مدرک لیسانس و یا فوق لیسانس تحصیلی هم داشته باشند ولی چونکه معلومات چندانی نسبت به مفهوم حقوقی انتقال یک صنعت به جهان سوم را ندارند و یا گاهی هم بخاطر بلوف زنیهای خود به زیر دستان خود اغلب خود را مالک همان صنایع مختلف سایپا و یا فولاد مبارکه دیده یا مالک ذوبآهن و مس سرچشمه و غیره قلمداد بکنند، اما اینجانب که رشته تحصیلیام جامعه شناسی حقوقی- سیاسی است. و لذا مکانیزم نظام حقوقی شرکتهای بزرگ صنعتی جهانی را بیشتر واقفم و بهتر میدانم که مفهوم مالکیت در نظام سرمایه داری جهانی معاصر به هیچ وجه قابل فروش نیست و برای این عدم فروش خود هم دو منطق سیاسی سرمایهداری به شرح ذیل دارند:
1- نخست به دلیل آنکه عدم واگذاری امتیاز مالکیت توسط نظام سرمایه داری به ملل مختلف جهان و از جمله به ملت ایران. به دلیل سیاسی- نظامی آنست که معتقدند صنعت، باعث تولید قدرت میشود و چونکه قدرت صنعتی مکانیزمهایی دارد که ممکن است که آن نوع قدرت صنعتی به قدرت نظامی برای یک ملت تبدیل بشود و آنها با دسترسی به آن نوع از قطعات صنعتی و یا تجهیزاتی بجای آنکه به فکرکار تولیدی، اقتصادی بیفتند به فکر اقدام نظامی باشند و به همین دلیل هم در فروش قطعات صنعتی به یک جامعه باید مکانیزمی اتخاذ بکنند که انتقال همان صنعت به یک جامعه همان جامعه را یک جامعه جنگجو و یا ستیزهگر با جوامع دیگر تبدیل نسازد چراکه فروش قطعات مهم مخابراتی و یا تجهیزات بانکی و پزشکی و ذوب آهن و یا تجهیزات اتمی، نظامی و رسانهای و غیره هم به آنان، ممکن است توسط آن ملت به یک اهرم سیاسی مبارزه با ملل دیگر تبدیل بشود و از این راه ناآرامیهای قومی و یا منطقهای در یک قاره به وجود آید و به همین دلیل هم این نوع رفتارهای جنجالی ایرانیان و در تظاهرات خیابانی شان آن هدف را تداعی میکند و یا بد و بیراه گفتن به دیگر ملل. قطعاً باعث آن نتیجه گیری میشود که هدف نظامی گرایانه آنها از خرید نظام صنعتی شرکتها بر ملا شده و لذا با تحریمهای بیشتر مانع جنگ ایرانیان بگردند و اگر صنایع مزبور واقعاً اختراع بومی ایرانیان باشد تنها در آن صورت آنها نمی توانند کاری انجام بدهند که یک نوع بیانیه دروغین است.
2- دلیل دوم این مسئله حقوقی آنست که شرکتهای صنعتی بزرگ معتقدند که نظام حقوقی ایرانیان طوری است که بعد از فروش یک سیستم کارخانه و به دلیل مفهوم حقوقی زندگی ایرانیان و در اعتقاداتشان به مفهوم حقوقی مهریه و یا نفقه و یا ارث و هبه و یا مفهوم ربا. گرایش حقوقی آن را دارند که بعد از خرید آن سیستم کارخانجات خریدار شده توسط ایرانیان را و فوراً با دادن مهریه به زنان خود که به خواستگاری آنها میروند و یا با ارث گذاشتن آن کارخانه به فرزندانشان و یا با هبه دادن بخشی از آن به اعضای خانواده خود و یا با سایر نظامهای عقود اسلامی خود فورا بعد از خرید همان صنعت خارجی مزبور آن را به یک نظام خرده مالکی ناشی از سیستم حقوقی مزبور تقسیم کرده ویا تبدیل میسازند و لذا بلافاصله بعد از خریدن صنعت مزبور به انحلال آن شرکت و یا صنعت و تجزیه آن شرکت پرداخته و یا به اختلاف خرده مالکان آن شرکت منجر میگردند و از این رو کارکرد صنعتی آن کارخانه و یا بیمارستان را بعد از مدتی از بین میبرند و به همین دلیل هم در طراحی نظام حقوقی فروش شرکتها صرفا امتیاز مدیریت آن نوع صنایع را به افراد جوامع مختلف میفروشند و قطعه فروشی انجام نمی شود.
و از این رو هیجان آفرینیهای معاصر ایرانیان نتیجهای در تحریمهای صنعتی ایرانیان نخواهد داشت و بلکه ممکن است که بر عکس شود و تحریمهای آنان بیشتر هم شود و لذا مردم ایران برای حفظ استقلال خودشان نمیبایست به خرید صنعتی با جوامع غربی میپرداختند و یا حتی بطور غیرمستقیم عمل می کردند و یا از طریق انواع کانالها و از جمله طریق چینی و غیره خود از صنایع آنان خرید غیرمستقیم می کردند تا می توانستند استقلال داشته باشند و حالا که به مبادله حقیقی با آنان پرداختهاند باید راههای صنعتی منطقی - حقوقی مبادله صنعتی با آنان را رعایت بکنند و در غیر اینصورت نظیر برخورد با ناصرالدین شاه خواهد بودکه به آن خواهم پرداخت و در مقاله بعدی ام ذکر می کنم.
این وبلاگ شامل :